ازدواج مجدد

نوشته‌ها

درباره ازدواج قبلی با خواستگار حرف بزنید

اگر یک بار ازدواج کرده‌اید و حالا خواستگار دارید، فکر می‌کنید داستان ازدواج قبلی را چطور باید با خواستگارتان مطرح کنید؟ آیا اینجا صداقت مانع خوشبختی و ازدواج می‌شود؟

این که فردی ازدواج کرده و بنا به دلایلی جدا شده باید در برخورد اول و دوم عنوان شود و فرد بگوید بنا به چه دلایلی جدا شده است. پنهان‌کاری در این مورد به هیچ‌وجه صحیح نیست. موضوعی مانند جدایی قبلی، اگر از همان اول آشنایی مطرح شود، اگرچه ممکن است کشمکش به وجود بیاورد اما فرد مقابل در این مرحله راحت‌تر موضوع را قبول می‌کند. همان قدر که در ابتدای آشنایی این که فرد دارای چه شغلی است، چه تحصیلاتی دارد و سوالاتی از این قبیل مطرح می‌شود، این که فرد قبلا ازدواج کرده یا نه هم مهم است و باید گفته شود.

دلایل جدایی را مطرح کنید

فردی که تجربه زندگی مشترک ناموفق داشته، باید با طرف مقابل صحبت و دلایل خودش را برای این جدایی بیان کند؛ مثلا بگوید که آن فرد اعتیاد داشته است. با گفتن این دلایل، طرف مقابل از اعتقادات و سلیقه‌هایی که در شریک زندگی قبلی فرد وجود داشته و باعث آزار او بوده آگاه می‌شود و می‌تواند درباره آینده ارتباطشان آگاهانه تصمیم بگیرد. وقتی کسی از ازدواج قبلی طرف مقابلش با خبر می‌شود، یا قبول می‌کند یا نه اما به هر حال دلایل طرف مقابل را می‌شنود. اگر هم با وجود این شرایط فرد تصمیم به ترک کردن طرف مقابل بگیرد، این اتفاق باید در همان ابتدای رابطه صورت بگیرد.

رو رواست باشید

باید اجازه داد بعد از مطرح کردن دلایل جدایی، در همان برخورد اول و دوم در مورد فرد جداشده تحقیق صورت بگیرد. با گفتن حقیقت، اعتماد بین دو طرف شکل می‌گیرد. به این ترتیب بعد از مدتی یکی از طرفین نمی‌گوید که چرا از روز اول با من رو راست نبودی. نگفتن این موضوع و نبود اعتماد، باعث شروع حساسیت می‌شود، فرد شکاک می‌شود و شروع به بررسی زندگی گذشته طرف مقابل می‌کند تا خودش حقایق را پیدا کند. این احتمال وجود دارد که حقایق گذشته از زبان کس دیگری شنیده شود و همین مساله باعث می‌شود علاقه هم از بین برود و کمرنگ ‌شود. احترام، اعتماد، تعهد و صمیمیت، چهار پایه یک زندگی موفق هستند. ممکن است تمام این ماجراها با گفتن دروغ‌های مصلحتی شروع شده باشد و یا با نگفتن بخشی از حقیقت؛ یادمان باشد که دروغ گفتن یک بحث است و نگفتن قسمتی از حقیقت بحث دیگری، صداقت و راستی باور و اعتماد را بین دو طرف بیشتر می‌کند و همراه با آن مهر و علاقه‌ نیز بیشتر می‌شود.

منبع: نوعروس

کسب اعتماد همسر بعد از خیانت

بعضی وقت‌ها، خواسته یا ناخواسته، کاری می‌کنیم که اعتمادی که بر مبنای صداقت بین ما و همسرمان ایجاد شده، از بین می‌رود و ساختن دوباره ی این اعتماد، کاری بسیار سخت و طاقت‌فرسا و همچنین زمان‌بر می‌شود. یکی از این اتفاقات، خیانت به همسر است. خیانت به همسر، کاری بسیار ناشایست می‌باشد که می‌تواند کانون گرم و صمیمی یک خانواده را به مکانی سرد و دلگیر تبدیل کند.

رنجی که تمام وجودم را گرفت

هنگامی که یک زن متوجه خیانت همسرش می‌شود، آشفتگی، سردرگمی، بی‌اعتماد به نفسی، گیجی، نا امیدی و کلی هیجانات منفی دیگر، به سراغش می‌آید. انگار یک رنجی بزرگ، تمام وجودش را فرا می‌گیرد. اینجاست که آن اعتماد زیبایی که نسبت به همسرش داشته، از بین می‌رود و هر گونه بدبینی و سوء ظن و بی‌اعتمادی نسبت به همسرش پیدا می‌کند.

اعتماد، مهم‌ترین رکن یک رابطه ی عاطفی

یکی از مهم‌ترین ارکان یک رابطه عاطفی، اعتماد است. اگر زن و مرد، اعتماد لازم و کافی را نسبت به صداقت و متعهد بودن یکدیگر به زندگی زناشویی‌شان به دست بیاورند، می‌توانند یک زندگی آرام و بی‌دردسر و بدون دلهره را با همدیگر داشته باشند، اما امان از روزی که این اعتماد از بین برود و چیزهایی از پشت پرده بیرون بیایند.

اولویت کار، ایجاد فضای عاطفی امن

مهم‌ترین کار برای مردی که به همسرش خیانت کرده است، این است که با ایجاد فضای عاطفی امن، سعی کند میزان علاقه و دوست داشتن همسرش را به او نشان بدهد. اگر در این بحران گرفتار شده‌اید، سعی کنید محبتتان را به همسرتان بیشتر کنید. اولویت‌تان این باشد که همسرتان هر نوع نیاز عاطفی و محبتی را که نیاز دارد، برایش برآورده کنید. یکی از مسایلی که باعث می‌شود همسرتان شما را باور نداشته باشد، این است که دست از محبت کردن او بر می‌دارید. پس میزان محبتتان را نسبت به قبل بیشتر نمایید.

گوش شنوا، رمز و رازی آشکارا

بعد از این که همسرتان متوجه خیانت شما شد، قطعا حرف‌هایی در سرش ایجاد می‌شود که تمایل دارد آنها را به شما بگوید. گوش شنوا داشته باشید و همچنین مسئولیت اشتباهی را که انجام داده‌اید بپذیرید، در این صورت نیز گامی را در جهت ساخت اعتماد دوباره همسرتان به خود، برداشته‌اید.

توضیح بدهید و متعهد بشوید

بعد از این که به حرفهای همسرتان گوش کردید و مسئولیت اشتباه بزرگ زندگیتان را پذیرفتید، حتما به همسرتان علتی که باعث شده است این اشتباه را انجام بدهید، توضیح بدهید و بعد به همسرتان تعهد بدهید که این اتفاق ناگوار، دیگر تکرار نخواهد شد. به همسرتان دلگرمی بدهید و او را نسبت به گفته خود مطمئن کنید.

برنامه زمانی خود را به همسرتان بیان کنید

از راه‌هایی که می‌تواند به ایجاد اعتماد دوباره همسرتان به شما موثر باشد، این است که زمان‌هایی در طول روز، از محل کار خود به همسرتان زنگ بزنید. شما می‌توانید ساعت اتمام کارتان را به همسرتان بیان کنید و نزدیک زمان تعطیل شدنتان که شد، دوباره از محل کار خود با همسرتان تماس بگیرید. بگذارید همسرتان نسبت به شما اعتماد لازم را به دست بیاورد.

نیازهای خودتان هم مهم است

همان طور که شما باید به نیازها و احساسات همسرتان اهمیت بدهید، باید نیازهای خودتان را هم بشناسید و به همسرتان بیان کنید تا بتواند آن‌ها را برآورده نماید. وقتی راحت حرف از نیازهایتان می‌زنید، همسرتان متوجه می‌شود که تنها کسی هست که می‌تواند نیاز شما را برآورده نماید و این بهترین حس را در او ایجاد می‌کند.

مهم‌ترین کار برای مردی که به همسرش خیانت کرده است، این است که با ایجاد فضای عاطفی امن، سعی کند میزان علاقه و دوست داشتن همسرش را به او نشان بدهد.

پاسخگوی سوالات تکراری باشید

ممکن است همسرتان بعد از خیانت شما، همیشه سوالات تکراری مبنی بر وجود فرد دومی در زندگیتان، بپرسد. سعی کنید همیشه با صبر و حوصله و بیان مثبت به همسرتان در این مورد پاسخ بدهید تا او هم اعتماد دوباره را به دست بیاورد.

مهارت‌های لازم برای همسرداری را یاد بگیرید

اگر بتوانید زمان بگذارید و مهارت‌های برقراری ارتباط موثر با همسرتان را یاد بگیرید و آن را در رابطه با همسرتان به کار گیرید، با هم، قدمی مهم در راستای اعتماد سازی همسرتان برداشته اید. نمونه ای از این مهارت‌ها عبارتند از:

۱- مهارت‌های گوش دادن، صحبت کردن و گفت و گو را بشناسید.

۲- مهارت‌های حل تعارض را بشناسید.

۳- مهارت‌های ابراز نیاز و احساسات و برآورده کردن آن را بشناسید.

۴- مهارت کنترل خشم را بشناسید.

۵- پنج نیاز اساسی برای زندگی را بشناسید، نیاز به بقا، تفریح، قدرت، آزادی.

منبع: تبیان؛ رومینا سادات تجاره، کارشناس ارشد مشاوره؛ بخش خانواده ایرانی تبیان

راهکارهای کلیدی برای ازدواج مجدد خانم‌ها…

پیش از ازدواج مجدد، برای شناسایی و رفع نقاط ضعف خود تلاش کنید‎.

در جامعه ما، باید این فرهنگ نهادینه شود که فرد بعد از جدایی از همسر به هر دلیلی، به شروع یک رابطه تازه نیاز دارد. این که خیلی‌ها فکر می‌کنند با فوت یا طلاق همسر، زندگی مشترک فرد برای همیشه تمام شده و باید آخر زندگی تنها بماند، خلاف قواعد سلامت و به نوعی خلاف قواعد شرع است.

هر انسانی نیازهای مختلفی (از فیزیولوژیک گرفته تا نیاز به امنیت، نیاز به دوست داشتن و دوست داشته شدن) دارد که در صورت برآورده نشدن، آسیب خواهد دید. بسیاری از افرادی که به هر دلیلی تن به ازدواج مجدد نمی‌دهند، دچار افسردگی‌هایی می‌شوند که در نهایت منجر به آسیب‌های مختلف جسمی و روانی خواهد شد.
البته فراموش نشود که بعد از طلاق یا فوت همسر، فرد قطعا به مدت زمانی برای بهبود روانی نیاز دارد که بهترین زمان آن یک سال است؛ بنابراین بعد از جدایی از همسر فرد- چه به واسطه طلاق و چه به واسطه فوت، چه فرزند داشته باشد و چه نداشته باشد- هیچ وقت توصیه نمی‌کنیم که در فاصله زمانی کمتر از یک سال ازدواج مجدد داشته باشد چون این یک سال باید صرف بازیابی فرد از دردها، غمها و آسیب‌های روانی شود و همه این موارد مانع از شکل‌گیری سریع یک رابطه تازه خواهد شد.
ازدواج زنانی که همسران خود را از دست داده‌اند، علاوه بر تأمین مایحتاج زندگی نیازهای عاطفی، جنسی، روحی و روانی آنها را نیز تأمین می‌کند و برای سلامت روان آنها امری ضروری است. متأسفانه در کشور ما به دلیل فرهنگ‌سازی اشتباه، بعضی از افراد تا آخر عمر به دلیل مرگ همسر با یاد و خاطره او زندگی می‌کنند و همین امر می‌تواند ضربه سختی را به آنها وارد سازد.
راهکارهای کلیدی که در ادامه می‌خوانید تا حدودی به خانم‌های مطلقه برای سازگاری با شرایط فعلی، ازدواج مجدد و به دست آوردن اعتماد دوباره کمک می‌کند:

۱- مراجعه به روانشناس برای سم‌زدایی ذهن از افکار منفی

همه مردان و همه ازدواج‌ها مثل هم نیستند! پیش از ازدواج مجدد برای شناسایی و رفع نقاط ضعف خود تلاش کنید و قبل از ازدواج دوباره، باید در خود جست و جو کنید تا ببینید که به جای رفتارهای اشتباه گذشته چطور باید رفتار کنید تا ازدواج دوم‌تان دوام بیاورد.

یادتان باشد همین تجربه ازدواج ناموفق، از شما آدم با تجربه‌تری ساخته است که با آدم قبل از ازدواج اول متفاوت است.

شما باید به این مرحله برسید که دیگر مرتب به ازدواج قبلی فکر نکنید، غم ناشی از طلاق هنوز به صورت پررنگ در زندگی‌تان حضور نداشته باشد یا مدام نخواهید از همسر قبلی‌تان انتقام ذهنی بگیرید.
بعضی‌ها تمام دلایل شکست ازدواج قبلی را به ویژگی‌های بد همسر سابق‌شان نسبت می‌دهند. برای همین برای ازدواج دوم فقط به دنبال آدمی می‌گردند که نقطه مقابل همسر قبلی‌شان باشد!

سهم خودتان را واقع‌بینانه از فرآیند طلاق قبلی معلوم کنید. یادتان باشد حالا شما باتجربه‌تر هستید، سن‌تان بیشتر است و راحت‌تر می‌توانید درباره خودتان قضاوت کنید. آن مشکلاتی را که شما در به وجود آمدن‌شان مقصر بوده‌اید از آن مشکلاتی که همسر قبلی‌تان مقصر آن بوده، یا فقط به خاطر متفاوت بودن شخصیت شما و همسر سابق‌تان اتفاق افتاده است از هم جدا کنید. برای اصلاح رفتارهایی که به نظر خودتان نادرست است، همچنین برای یادگرفتن مهارت‌هایی که در ازدواج قبلی آنها را بلد نبوده‌اید، مثلا مدیریت خشم یا گفت‌وگوی منطقی با همسر و … حتما برنامه مشخصی داشته باشید.

٢- احساسات خود را تعمیم ندهید

این امر بسیار با اهمیت است که بدانید دقیقاً به چه دلیل از همسرتان جدا شده‌اید. اغلب اوقات از زبان خانم‌های مطلقه می‌شنوید که می‌گویند: ” از هر چه مرد است بیزارم”. این جمله مهم است و چنانچه فرزند دارید می‌تواند خطرناک هم باشد، چرا که نفرت و احساسات منفی همسر سابق خود را به همه مردان ربط داده‌اید و بی اعتمادیتان را ناخواسته می‌توانید به فرزند‌تان نیز منتقل سازید.

۳- اعتماد به نفس و عزت نفس خود را افزایش دهید

اگر احساس می‌کنید تجربه ناکامی شما باعث شده است اکنون خود را شخصی نالایق برای ازدواج مجدد بدانید لازم است با اعتماد به نفس بالا تلاش کنید این احساس را تغییر دهید، چرا که احساساتی از این قبیل تا حدی پس از تجربه طلاق طبیعی است و از شما که به مشکل خود، آگاهی دارید انتظار می‌رود بتوانید احساس خود ارزشمندی را با تمام نیرو به خودتان برگردانید.

۴- مهارت کنترل اضطراب را فرا بگیرید و آرامش خود را حفظ کنید

طلاق به دلیل این که خود یک استرس بسیار شدید است، به طور ناخودآگاه فرد را نسبت به رویداد‌های استرس‌زای دیگر در زندگی بیش از پیش، حساس می‌کند. بنابراین لازم است با کسب مهارت‌های لازم از طریق کمک گرفتن از مشاوره تخصصی، این اضطراب‌ها را از خود دور کنید و بدانید که اعتماد از دست رفته در شما، با تلاشتان در زمینه کاهش اضطراب و افزایش عزت نفس توسط خود شما دوباره به دست خواهد آمد.

۵- مسئولیت انتخاب خود را بپذیرید

در نهایت هر انتخابی داشته‌اید، مسئولیت آن را بپذیرید. اگر تصور می‌کنید تصمیم به جدایی، بهترین تصمیم در شرایط خاص شما در گذشته‌تان بوده است؛ ترس را کنار بگذارید، خود را با هیجاناتی از قبیل سرزنش خود و احساس گناه آزار ندهید و بدانید که با در نظر گرفتن و به کارگیری نکاتی که گفته شد، دیگر محکوم به تکرار آینده‌ای مشابه گذشته نخواهید بود.

۶- وسواس نداشته باشید

واقع‌گرا باشید. به هر حال در فرهنگ ما موارد ازدواج برای شما به عنوان یک فرد طلاق گرفته (چه مرد و چه زن) محدودتر است. اگر بخواهید ملاک‌های دست بالایی برای ازدواج در نظر بگیرید این موارد محدودتر و محدودتر می‌شود.

منبع: تبیان

نکاتی که قبل از ازدواج با مردان مطلقه باید به آنها توجه کنیم

در مقایسه با زنان، مردانی که طلاق می‌گیرند، با دست بازتری می‌توانند دوباره ازدواج کنند. بالا رفتن سن دختران امروزی هم باعث شده که خیلی از این مردها برای ازدواج مجدد، اغلب به سراغ یک دختر بروند تا یک زن مطلقه. این قضیه به خودی خود ایرادی ندارد، اشکال وقتی می‌تواند به وجود بیاید که دختران ما بدون توجه به بایدها و نبایدهای ازدواج، با یک مرد مطلقه وارد زندگی با آنها بشوند.

اگر در این مقاله درباره آگاهی دادن به دختران مجرد صحبت می‌کنیم، به معنای آن نیست که عکس این قضیه نمی‌تواند اتفاق بیفتد؛ یعنی هیچ مرد مجردی نیست که گزینه ازدواج با یک زن مطلقه برایش پیش بیاید و یا این که مسئله این مردان کم اهمیت‌تر از مسئله دختران است، بلکه به دلیل آن است که آمار دختران مجردی که با این گزینه مواجه می‌شوند بیشتر از مردان مجرد است. به علاوه، آسیب‌های ناشی از اشتباه در ازدواج برای دختران سنگین‌تر از پسران است. بنابراین چه به لحاظ آماری به قضیه نگاه کنیم و چه با رویکرد کاهش آسیب بخواهیم وارد بشویم، اولویت طرح این مسئله از نگاه دختران مجرد منطقی به نظر می‌رسد. البته ناگفته نماند در این مقاله سعی شده تا نکاتی مطرح شوند که برای مردان مجردی هم که قصد ازدواج با زنان مطلقه را دارند، مفید باشند.

بایدهای قبل از عقد یک دختر مجرد با یک مرد مطلقه

وقتی می‌فهمید مردی که به خواستگاری تان آمده قبلاً زن و زندگی داشته و طلاق گرفته است، چه سوالاتی در ذهن شما ردیف می‌شوند؟ در بین این سوالات به چه نکته‌هایی باید بیشتر توجه کنید؟ پیشنهاد ما به شما چند مورد زیر است:
۱- چه مدت از طلاق او گذشته است؟ یادتان باشد که طلاق در بهترین حالت، یکی از تلخ‌ترین اتفاقات زندگی برای هر انسانی است. خواستگار شما هم از این قاعده مستثنی نیست و مثل همه آدم ها برای عبور از فرآیند سوگ مربوط به طلاقش نیاز به زمان دارد. نمی‌شود برای همه افراد، مدت زمان مشخصی را تعیین کرد ولی معمولاً توصیه می‌شود که دست کم بین یک تا دو سال بین طلاق با ازدواج مجدد فاصله باشد تا فرد بتواند در طی این مدت خودش را بازسازی کند و تکلیفش را با زندگی قبلیش یکسره کند. اگر خواستگارتان به تازگی طلاق گرفته لازم است شما با حواس جمع‌تری با این قضیه برخورد کنید چون او احتمالاً هنوز از التهابات هیجانی سوگواری طلاقش بیرون نیامده است و این به نفع شما و زندگیتان نخواهد بود.
۲- علت طلاق را بپرسید. مهم است که از زبان خود آن فرد علت طلاق را بشنوید و البته از تحقیقات بیشتر هم غفلت نکنید. به خاطر بسپارید که به سراغ همسر قبلی او رفتن، پیش پاافتاده‌ترین راه تحقیق است که البته همیشه هم راه درستی نیست. یکی از بهترین راه‌های تحقیق، مراجعه به یک مشاور ازدواج خبره است. یادتان باشد هیچ کس در هیچ سنی برای ازدواج بی نیاز از مشاوره نیست.
۳- خانواده تان را وارد قضیه کنید. خانواده باید در جریان مسائل مهم زندگی شما باشند. اگر خواستگارتان به طور فردی از شما درخواست ازدواج کرده است و برای علنی کردن آن دست دست می‌کند، با تعیین کردن یک محدوده زمانی تکلیف خودتان را مشخص کنید مثلاً با قاطعیت بگویید «اگر شما تا پایان هفته این مسئله را با خانواده من مطرح نکنید، از نظر من خواستگاری منتفی خواهد بود».
۴- چه چیزهایی از زندگی قبلی به گردنش است؟ تحقیق کنید آیا بچه هم دارد؟ قرار است بچه ها را پیش خودش نگه دارد؟ اگر بچه ها پیش مادرشان هستند هر چند وقت یکبار با او خواهند بود؟ آیا او ملزم به پرداخت مهریه به همسر قبلی است یا خیر؟ چقدر از درآمدش را باید صرف فرزند و پرداخت مهریه کند؟ پرسیدن این سوالات به شما کمک می‌کند تا تصور واقعی‌تری از زندگی مشترک احتمالی تان پیدا کنید.

نبایدهای قبل از عقد یک دختر مجرد با یک مرد مطلقه

در برخورد با خواستگار مطلقه چند تا کار را نباید بکنید:

۱- عجله. به خاطر ترس از مجرد ماندن در ازدواج عجله نکنید.

۲- تست جنسی. تا وقتی که رسماً عقد دائم نکرده اید (و به دلایلی مثل صیغه محرمیت) وارد رابطه جنسی نشوید. اگر خواستگارتان به خاطر ناکامی جنسی ای که از ازدواج قبلی اش مطرح می‌کند برای شما شرط و شروط می‌گذارد، حواستان را حسابی جمع کنید.

۳- از هول حلیم به دیگ نیفتید. بعضی از دختران مجرد فکر می‌کنند که خواستگاران مطلقه چون تجربه یک زندگی را داشته‌اند، پخته ترند. خانه و ماشین دارند و خیلی مزایای دیگر. یادتان باشد لزوماً همه مردان مطلقه پخته‌تر و منطقی‌تر نیستند ضمن این که به مال دنیا هم اعتباری نیست.

اول پذیرش، بعد ازدواج

وقتی همسر یک مرد مطلقه می‌شوید باید چند نکته را از قبل پذیرفته باشید:

۱- فرزند او…

اگر او از ازدواج قبلی بچه داردچه با شما زندگی کند و چه نکند باید فرزند را به عنوان یکی از اعضای خانواده تان بپذیرید. اگر هم فرزند با مادرش زندگی می‌کند باز هم باید بپذیرید که همسرتان هرازگاهی به خاطر فرزندلازم است با همسر سابقش تلفنی صحبت کند و یا او را ببیند.

۲- خانواده او…

شما باید بپذیرید که خانواده و آشنایان او تا مدتی شما را با همسر قبلی او مقایسه خواهند کرد.

۳- تعهدات او…

شما باید بپذیرید که او ملزم است هر ماه بخشی از درآمدش را به عنوان مهریه به همسر قبلی بدهد. اگر هم که بچه دارد، باید مخارج او را هم بپردازد.

۴- محافظه کاری او…

ممکن است او تا مدتی به صورت محافظه‌کارانه با شما برخورد کند. این به معنای بیمار بودن او نیست بلکه دفاعی است که او از خودش در برابر تکرار آسیب‌های قبلی می‌کند.

منبع: تبیان

آسیب‌شناسی خانواده (قسمت سوم)

مهمترین عوامل تهدید کننده پایداری خانواده

در قسمت قبل بخشی از عواملی که سلامت خانواده را تهدید می‌کند ذکر شد، اینک بقیه عوامل را عنوان می‌کنیم.

۶) دخالت دیگران

اکثر پژوهش‌های انجام شده در ایران درباره طلاق، این حقیقت را منعکس کرده اند که دخالت دیگران مانند اقوام و آشنایان، والدین زن یا شوهر موجب شعله ورشدن اختلافات زن و شوهر می‌گردد و در نهایت به طلاق و جدایی منجر می‌شود. زن یا شوهر به ویژه در اوایل زندگی مشترک توسط دیگران به طور ناشیانه راهنمایی و یا در برخی موارد تحریک می‌شوند. گاهی اوقات مادرشوهر یا پدرشوهر و مادرزن یا پدرزن علیرغم علاقه، در زندگی مشترک فرزندانشان مزاحمت‌ها و آسیب‌هایی را به وجود می‌آورند. در استحکام و انحلال بنیاد خانواده، عوامل متعدد دخالت دارند و هر یک از عوامل اثرات گوناگون آنی یا تأخیری برجا می‌گذارند. برای مثال مخالفت پدر و مادرِ زن یا شوهر با ازدواج به عمل آمده، به عنوان عامل زمینه ساز، ممکن است در درازمدت سلامت خانواده را تهدید کند و تأثیر خود را به شکل طلاق و جدایی ظاهر سازد. جدایی و طلاق در زمره ی حساس ترین، پیچیده ترین و محرمانه ترین حوادث زندگی انسان محسوب می‌شود و باید به عنوان یک پدیده چند عاملی مورد بررسی قرار گیرد.

۷) مسائل اقتصادی و مالی

زندگی زناشویی، بر پایه اشتراک بنا شده است. از این رو به کار بردن عبارت‌هایی از قبیل «مال من»، «جهیزیه من»، «مال تو» و نظایر آن پایه اشتراک را متزلزل و به تفرقه و جدایی تبدیل می‌کند. زن و شوهر جوان، آگاه و بصیر، روی این عبارت‌ها خط بطلان می‌کشند و آنها را به « مال ما »، «مسئله ما» و «مشکل ما» تبدیل می‌کنند.

پیوند‌هایی که بر پایه انگیزه‌های مادی و ثروث زن یا شوهر پی‌ریزی شده، پس از مدتی از هم می‌گسلد و بنیاد خانواده را متلاشی می‌کند. قدیمی‌ها جمله زیبایی را می‌گفتند که : «آدم نان خالی بخورد، اما دلش خوش باشد.» این جمله بیانگر آن است که نیازهای مادی انسان در حد متوسط تأمین شود، اما نیازهای روانی باید در حد بالا مورد توجه قرارگیرد.

انسان‌ها نیازهای مادی دارند که باید در حد متعادل ارضاء شود، اما مسائل مادی نباید همه ی امور را تحت الشعاع قرار دهد. زندگی زناشویی نشیب و فراز دارد و زن و شوهر باید با رعایت صرفه جویی، قناعت و عدم تجمل گرایی مسائل اقتصادی زندگی مشترک خود را تنظیم و اداره کنند. گاهی اوقات مسائل مالی و اقتصادی بهانه هستند و زمانی که از زن یا شوهر سؤال می‌شود که چرا با یکدیگر سازش ندارید، به این گونه مسائل اشاره می‌نمایند و در نهایت «عدم توافق» و «عدم تفاهم» را عامل اصلی طلاق و جدایی معرفی می‌کنند. بدیهی است که این عامل کلی و مبهم (عدم توافق) نمی‌تواند ما را به سوی شناخت عواملی که سلامت خانواده را تهدید می‌کنند، هدایت کند.

۸) موانع فرهنگی و طبقاتی

گاه فرهنگ زن یا مرد به لحاظ عدم تناسب یا تضاد، سلامت خانواده را تهدید می‌کند. برای مثال ناهماهنگی فرهنگی و طبقاتی زن و شوهر (مانند فرهنگ شهری در مقابل فرهنگ روستایی) گاهی باعث تهدید بنیاد خانواده می‌شود.

متأسفانه بعضی افراد به تعهدات اخلاقی و ارزش‌های حاکم مقید نیستند و این مسئله موجب می‌شود زن و شوهر در ظاهر زیر یک سقف با یکد یگر زندگی کنند، اما روح آنها از همدیگر فاصله داشته باشد. در این وضعیت زن یا شوهر با «منم منم» گفتن!! و تفاخر به اصل و نسب خود، سعی می‌کند همسر خود را سرزنش و تحقیر کند. بدیهی است در چنین خانواده ای احساس حقارت هر یک از زوجین موجب می‌شود فضای روانی و عاطفی نامساعدی به وجود آید و زوجین از یکدیگر متنفر شوند.

۹) هوسرانی و ازدواج مجدد

عامل دیگری که سبب آسیب زایی خانواده می‌شود تنوع طلبی، هوسرانی و ازدواج مجدد زن یا شوهر است. شوهر یا زن به فرمان احساسات خود، با زن یا مرد دیگری ارتباط نزدیک برقرار می‌کند و رابطه خود با همسر قبلی را سست می‌نماید. در این شرایط عواملی از قبیل زیبایی و یا ثروت طرف مقابل موجب گرایش به روابطی خارج از چهارچوب خانواده یا بر قراری روابط پنهانی می‌شود. این وضعیت موجب می‌شود روابط زن و شوهر مخدوش گردد، بنیاد خانواده سست شود و سرنوشت فرزندان به خطر افتد.

۱۰) سوء تفاهم‌ها و سوء ارتباطات

مهمترین عامل آسیب‌پذیری خانواده، بروز سوء تفاهم‌ها و سوء ارتباطات است. بنابراین هر یک از زن و شوهر به سهم خود مسئولیت دارند که از به وجود آمدن سوء تفاهم‌ها و سوء ارتباطات پیشگیری کنند و در اولین فرصت ممکن به حل و فصل آنها بپردازند. زیرا سوء تفاهم‌ها و سوء ارتباطات به صورت یک فرایند مخرب و پیش رونده عمل می‌کنند. گاهی یک سوء تفاهم ساده در صورت مرتفع نشدن همچون یک گلوله برفی کوچک که به تدریج به یک بهمن بزرگ تبدیل می‌شود، بنیان زندگی زناشویی را از بیخ و بُن بر می‌کند و متلاشی می‌سازد.

۱۱) انتقام‌گیری و بهانه‌جویی

انتقام‌گیری، بهانه‌گیری و عیب‌جویی از مهمترین عوامل آسیب‌زایی خانواده و روابط زن و شوهر به شمار می‌آیند. طرح مکرر «دلخوری‌ها»، نقاط ضعف و نارسایی‌ها، ساختمان روابط زناشویی را تهدید و تخریب می‌کند. بنابراین در مواقع اختلاف و خطا سعی کنید همسرتان را عفو کنید؛ نقاط مثبت او را ببینید و «کهنه قباله‌ها» را زنده نکنید! همچنین سعی کنید به قول معروف از «کاه»، «کوه» نسازید و با دیده اغماض به رفتار و گفتار یکدیگر نگاه کنید. راستی زن و شوهری که قصد آزار و اذیت یکدیگر را دارند، کانون خانواده را در چه وضعیتی قرار می‌دهند؟

۱۲) سلطه‌گری شوهر یا زن

خانواده، کانون محبت، آزادی، تفاهم و مشورت است. هرگاه روش شوهر یا زن در زندگی مشترک، سلطه‌جویی و سلطه‌گری باشد و هرکدام بخواهند نظرات خود را به اعضای خانواده تحمیل کنند، فضای خانواده به یک فضای استبدادی و نامطلوب تبدیل می‌شود. در چنین فضایی شوهر یا زن مرتب به دیگران دستور می‌دهند، امر و نهی می‌کنند و هنگام بروز یک رفتار نامطلوب، اعضای خانواده را تهدید می‌کنند و یا اجازه صحبت به دیگران نمی‌دهند. این وضعیت سلامت خانواده را به خطر می‌اندازد و اعضای خانواده احساس حقارت می‌کنند. نتیجه این وضع، سرکشی، نافرمانی و لجاجت در رفتار اعضای خانواده خواهد بود. در چنین خانواده‌ای مشارکت و مشاورت معنا ندارد و شوهر یا زن تنها تصمیم گیرنده و همه کاره است. در هر صورت «مرد سالاری» یا «زن سالاری» بنیان خانواده را متزلزل می‌کند و موجب بروز ستیزه‌های خانوادگی می‌شود.

ادامه دارد…

در قسمت بعد ادامه ی عوامل ناپایداری در خانواده را پی می‌گیریم.

منبع: تبیان

آیا طبیعت مرد، چند همسرى است؟

حتما تعجب خواهید کرد اگر بشنوید عقیده رایج روانشناسان و فیلسوفان‏ اجتماعى غرب بر این است که مرد، چند همسرى آفریده شده، تک همسرى بر خلاف ‏طبیعت اوست. ویل دورانت در لذات فلسفه صفحه ۹۱ پس از آن که شرحى درباره ‏آشفتگی هاى اخلاقى امروز از نظر امور جنسى می‏‌دهد، می گوید: «بى‌شک بسیارى از آن، نتیجه علاقه‏ «اصلاح ناپذیرى‏»است که به تنوع داریم و طبیعت، ‏به یک زن بسنده نمی کند».

هم او می‏ گوید: «مرد ذاتا، طبیعت چند همسرى دارد و فقط نیرومندترین قیود اخلاقى، میزان ‏مناسبى از فقر و کار سخت و نظارت دائمى زوجه، می تواند تک همسرى را به او تحمیل کند».

در شماره ۱۱۲ مجله زن روز تحت عنوان‏ «آیا مرد طبیعتا خیانتکار است؟» نوشته ‏است: «پروفسور اشمید آلمانى گفته است:…در طول تاریخ، مرد همیشه خیانتکار بوده و زن دنباله ‏رو خیانت. حتى در قرون وسطى نیز برابر شواهد موجود، ۹۰ درصد ازجوانان به دفعات، رفیقه عوض می کردند و ۵۰ درصد از مردان زن‌دار، به همسرانشان‏ خیانت می ورزیدند. رابرت کینزى، محقق معروف امریکایى در گزارشش -که به ‏کینزى راپورت مشهور شده- نوشته است: مردان و زنان امریکایى در بی ‏وفایى و خیانت، دست ‏سایر ملل دنیا را از پشت‏ بسته‌‏اند…

کینزى در قسمت دیگر گزارشش ‏آورده است: «زن بر خلاف مرد، از تنوع ‏جویى در عشق و لذت، بیزار است. به همین ‏دلیل بعضى اوقات از رفتار مرد سر در نمی آورد. ولى مرد، تنوع جویى را نوعی ماجراجویى تلقى می کند، آسان از راه بدر می رود و به نظر او آنچه مهم است لذت‏ جسمى است نه لذت عاطفى و روحى. تظاهر به تماس عاطفى و روحى در مرد فقط تا وقتى است که فرصتى براى درک لذت جسمى پیش نیامده است. روزى پزشک ‏مشهورى به من گفت: «پولیگام‏»بودن مرد(تنوع دوستى و تعدد خواهى) و«منوگام‏»بودن زن(انحصار خواهى و یکه شناسى)، یک امر بدیهى است، زیرا در مرد، میلیونها سلول‏«اسپرم‏»تولید می‏ شود در حالى که زن در دوران آمادگى، جز یک‏ تخم از تخمدان تولید نمی کند. صرف نظر از فرضیه کینزى، بد نیست از خودمان‏ بپرسیم: آیا وفادار بودن براى مرد مشکل است؟

هانرى دومنترلان فرانسوى در پاسخ این سؤال نوشته است: وفادار بودن براى مرد مشکل نیست‏ بلکه غیر ممکن است. یک زن براى یک مرد آفریده شده است و یک‏ مرد، براى زندگى و همه زنها. مرد اگر به تاریکى می ‏پرد و به زنش خیانت می کند، تقصیر خودش نیست، تقصیر خلقت و طبیعت است که همه عوامل خیانت را در او به وجود آورده است».

در شماره ۱۲۰ همین مجله تحت عنوان‏ «عشق و ازدواج به سبک فرانسوى‏» چنین می نویسد: «زن و شوهر فرانسوى مساله بی وفایى را بین خودشان حل کرده و براى آن قاعده ‏و قانون و حد و حدودى قائل شده ‏اند. اگر مرد از مرز این قاعده و قانون تجاوز نکند، پرش به تاریکی اش بی اهمیت است. آیا اصولا یک مرد بعد از دو سال زندگی ‏زناشویى می ‏تواند وفادار بماند؟ به طور یقین نه! زیرا این خلاف طبیعتش است. اما در مورد زنان تا اندازه ‏اى تفاوت می‏ کند و خوشبختانه آنها به این تفاوت واقفند. در فرانسه اگر شوهرى مرتکب خیانت‏ شود، زنش احساس نارضایى نمی کند یا عصبانى نمی‏شود، زیرا به خودش دلدارى می دهد: او فقط جسمش را با خودش‏ نزد دیگرى برده نه روح و احساساتش را، روح و احساساتش مال من است».

در چند سال پیش، نظریه یک پروفسور زیست ‏شناس به نام دکتر راسل لى در همین‏ زمینه در روزنامه کیهان منتشر شد و مدتى مورد بحث و گفتگوى نویسندگان ایرانی ‏بود. به عقیده دکتر راسل لى، قناعت مرد به یک زن، خیانت‏ به نسل است، نه از نظر کمیت‏ بلکه از نظر کیفیت؛ زیرا بسنده کردن مرد به یک زن، نسل او را ضعیف می‏ کند. نسل در چند همسرى قوى و نیرومند می‏ گردد.

به عقیده ما این توصیف از طبیعت مرد، به هیچ وجه صحیح نیست. الهام‌بخش این‏ مفکران در این عقیده، اوضاع خاص محیط اجتماعى آنها بوده نه طبیعت واقعى مرد. البته ما مدعى نیستیم که زن و مرد از لحاظ زیست‏ شناسى و روانشناسى، وضع‏ مشابهى دارند.

بر عکس، معتقدیم زیست‏ شناسى و روانشناسى مرد و زن متفاوت است‏ و خلقت از این تفاوت هدف داشته است، و به همین جهت نباید تساوى حقوق انسانی ‏زن و مرد را بهانه براى تشابه و یکنواختى حقوق آنها قرار داد. از نظر روحیه‏ تک همسرى نیز، قطعا زن و مرد روحیه ‏هاى متفاوتى دارند. زن طبعا تک شوهر است، چند شوهرى بر ضد روحیه اوست. نوع تمنیات زن از شوهر با چند شوهرى سازگارنیست. اما مرد طبعا تک همسر نیست، به این معنى که چند زنى بر ضد روحیه او نیست. چند زنى با نوع تمنیاتى که مرد از وجود زن دارد ناسازگار نیست.

اما ما با آن عقیده که روحیه مرد با تک همسرى ناسازگار است مخالفیم. ما منکر این نظر هستیم که می ‏گوید: علاقه مرد به تنوع‏ «اصلاح ناپذیر» است. ما با این عقیده ‏مخالفیم که وفادارى براى مرد غیر ممکن است و یک زن براى یک مرد آفریده شده و یک مرد براى همه زنها.

به عقیده ما عوامل خیانت را محیط هاى اجتماعى در مرد به وجود می آورد نه‏ خلقت و طبیعت. مسؤول خیانت مرد، خلقت نیست، محیط اجتماعى است. عوامل‏ خیانت را محیطى به وجود می ‏آورد که از یک طرف زن را تشویق می ‏کند تمام فنون‏ اغوا و انحراف را براى مرد بیگانه به کار ببرد، هزار و یک نیرنگ براى از راه بیرون‏ رفتن او بسازد، و از طرف دیگر به بهانه اینکه یگانه صورت قانونى ازدواج‏ تک همسرى است، صدها هزار بلکه میلیون‌ها زن آماده و نیازمند به ازدواج را از حق‏ زناشویى محروم می کند و آنها را براى اغواى مرد روانه اجتماع می سازد.

در مشرق اسلامى پیش از آن که آداب و رسوم غربى رایج گردد، ۹۰ درصد مردان، تک همسر واقعى بودند، نه بیش از یک زن شرعى داشتند و نه با رفیقه و معشوقه ‏سرگرم بودند. زوجیت اختصاصى به مفهوم واقعى کلمه، بر اکثریت قریب به اتفاق ‏خانواده ‏هاى اسلامى حکم فرما بود.

منبع: مجموعه آثار استاد شهید مرتضی مطهری؛ ج ۱۹ ص ۳۳۸

رفتارهای پس از طلاق

هیچ راه تضمین شده‌ای وجود ندارد که کودکانی که والدینشان از یکدیگر طلاق می‌گیرند از نظر روحی آسیب نبینند. هر موقعیت و هر خانواده‌ای منحصر به فرد است، ولی چند راهکار کلی می‌تواند به اعضای خانواده کمک کند تا راحت‌تر خود را با شرایط جدید تطبیق دهند. این راهکارها والدین را به داشتن صداقت و خویشتنداری دعوت می‌کند و موجب می‌شود فرزندان کمتر لطمه ببینند.
فرزندان را تشویق کنید تا احساسات مثبت یا منفی‌شان درباره طلاق را با شما در میان بگذارند. والدین، چه در آستانه جدایی باشند و چه قبلاً طلاق گرفته باشند باید زمان‌های خاصی را به صحبت کردن در این باره با فرزندانشان اختصاص دهند و به آن‌ها این فرصت را بدهند تا افکار و احساسات‌شان را بیان کنند. البته باید مراقب باشید که احساسات خودتان را به بچه‌ها منتقل نکنید. در بسیاری از موارد فرزندان احساس می‌کنند که دیگر خانواده‌ای ندارند و ممکن است یکی از والدین یا هر دوی آن‌ها را برای چیزی که آن را خیانت به سایر اعضای خانواده تعبیر می‌کنند مقصر بدانند. پس باید در این گفت و گو ها کاملاً آماده باشید تا به هر سؤالی که بچه‌ها ممکن است بپرسند پاسخ مناسبی دهید.
صحبت کردن با فرزندان درباره طلاق و اثراتش برزندگی آن‌ها باید درطول سال‌های بعد از طلاق نیز ادامه یابد وهرگز متوقف نشود زیرا هرچه بزرگتر می‌شوند ذهنشان درگیر مسائلی می‌شود که قبلاً به آن فکر نکرده بودند و سؤالات جدیدی برایشان پیش می‌آید. این گفت وگوها زمینه مناسبی فراهم می‌کند تا به سؤالات آن‌ها پاسخ داده شود و دغدغه‌های فکری آن‌ها به سمت و سوی مناسبی سوق داده شود. پس حتی اگر احساس می‌کنید درباره بعضی از مسائل قبلاً برایشان به اندازه کافی توضیح داده اید یا صحبت کردن درباره طلاق چندان برای‌تان خوشایند نیست، سعی کنید به جای طفره رفتن از صحبت در این باره همیشه باب گفت وگو را بازبگذارید. اما اگر احساس می‌کنید آن قدر آزرده خاطر هستید که نمی‌توانید یک گفت وگوی منطقی با فرزندانتان داشته باشید و به آنها کمکی بکنید، از یک شخص دیگر، مثلاً یکی از اقوام‌تان بخواهید که با آن‌ها صحبت کند.
کودکان به طور طبیعی افکار واحساسات متفاوتی درباره طلاق والدینشان دارند. آن‌ها ممکن است احساس گناه داشته باشند و تصور کنند که خود آنها موجب طلاق وجدایی پدر و مادرشان ازیکدیگر شده اند. مخصوصاً اگر صدای والدین‌شان را زمانی که به خاطر آن‌ها دعوا می‌کردند شنیده باشند.
بچه‌ها ممکن است احساس عصبانیت یا ترس داشته باشند یا نگران باشند که والدین‌شان آن‌ها را ترک کنند. دربرخی از موارد به نظر می‌رسد در یکی دو ماه اول پس از جدایی، بچه‌ها خود را به خوبی با شرایط جدید وفق داده اند. در حقیقت تأثیر اصلی طلاق بر فرزندان دریک بازه زمانی دو تا سه ساله پس از جدایی مشخص می‌شود. در این فاصله، بعضی از بچه‌ها می‌توانند احساساتشان را بیان کنند و مشکلات‌شان را با والدین در میان بگذارند و برخی دیگر هم که نمی‌توانند آنچه در ذهنشان می‌گذرد را در قالب کلمات بیان کنند بنابراین ممکن است دچار افسردگی شوند و یا با اعمال و رفتارشان اعتراض خود را نسبت به شرایط موجود ابراز کنند. به عنوان مثال دانش آموزان در این شرایط ممکن است دچار افت تحصیلی شوند و علاقه خود را به فعالیت‌های گروهی از دست بدهند. کودکان خردسال هم احساسات‌شان را هنگام بازی‌هایشان ابراز کنند.
از همسر سابق‌تان به بدی یاد نکنید حتی اگر هنوز هم از همسر سابق‌تان عصبانی هستید، هرگز از او در مقابل فرزندانتان بدگویی نکنید.
هر چند کار سختی است ولی سعی کنید جلوی بچه‌ها از همسر سابق‌تان به بدی یاد نکنید، زیرا این بدگویی‌ها معمولاً اثر معکوس دارند و بچه‌ها از شما عصبانی می‌شوند. هیچ بچه‌ای دوست ندارد بشنود که کسی از یکی از والدینش بد می‌گوید به خصوص که آن فرد پدر یا مادرش باشد.
سعی کنید همیشه واقعیت‌ها را، بدون دخالت دادن احساسات یا قضاوت خودتان، برای فرزندانتان تعریف کنید. شما مجبور نیستید درباره علت رفتارهای همسر سابق‌تان به بچه‌ها توضیح دهید، اجازه دهید او خودش در این باره قضاوت کند.
هرگز از بچه‌ها برای رساندن پیغام به یکدیگر استفاده نکنید، مخصوصاً زمانی که درحال مشاجره هستید. بچه‌ها نباید احساس کنند که نقش پیغام‌رسان والدین خشمگین‌شان را دارند. آن‌ها دوست ندارند حامل پیام‌هایی باشند که حاوی اتهامات یا رازهای پدر و مادرشان است. زمانی که فرزندتان به خانه همسر سابق‌تان می‌رود، از او نپرسید که در آن خانه چه می‌گذرد. بچه‌ها خوش‌شان نمی‌آید جاسوسی خانه‌های والدینشان را بکنند.
سعی کنید تا جایی که می‌توانید، درباره مسائل مرتبط با فرزندان‌تان مستقیماً با همسر سابق‌تان صحبت کنید. مسائلی مانند مسافرت‌ها، زمان‌های ملاقات، مسائل بهداشتی و درمان بیماری‌ها و یا مشکلات مدرسه از جمله مواردی هستند که نیازمند برنامه‌ریزی هماهنگ والدین است.
در صورت ازدواج مجدد، انتظار رویارویی با مشکلات و نارضایتی فرزندان‌تان را داشته باشید.
یکی از سخت‌ترین جنبه‌های طلاق برای فرزندان، ازدواج مجدد والدین و تشکیل یک خانواده جدید است. اضافه شدن عضو جدید (پدر یا مادر و احیاناً فرزندان آنها) به خانواده اثرات مخرب طلاق بر کودکان را کم نمی‌کند. تحقیقات نشان داده است بچه‌هایی که والدین‌شان ازدواج مجدد می‌کنند مشکلاتی مشابه بچه‌هایی دارند که والدین‌شان ازدواج نکرده و آنها را به تنهایی بزرگ می‌کنند.
باید به فرزندان خود این اطمینان خاطر را بدهید که حتی در صورت ازدواج مجدد، آنها یک پدر و یا یک مادر اصلی دارند که به آنها اهمیت می‌دهند و دوست‌شان دارند. به آنها کمک کنید تا با عضو یا اعضای جدید خانواده مأنوس شوند. نباید از فرزندان‌تان انتظار داشته باشید که از همان روزهای اول پدرخوانده یا مادرخوانده خود را همانند پدر یا مادر واقعی خود بپذیرند. باید صبر داشته باشید، روابط بچه‌ها با آنها به مرور زمان بهتر می‌شود. در ابتدا، پدرخوانده یا مادرخوانده فقط نقش بزرگسالی را دارد که به فرزندتان اهمیت می‌دهد و مراقب او است. بنابراین در روزهای اول فقط کافی است از بچه‌ها بخواهید به پدرخوانده یا مادرخوانده‌شان احترام بگذارند، همان طور که به معلم‌ها، مربی‌ها و سایر بزرگترهایی که آنها را دوست دارند احترام می‌گذارند.

از دوستان، اقوام و مشاور کمک بگیرید

حمایت دوستان یا اقوام می‌تواند به کودکان و والدین‌شان کمک کند تا راحت‌تر خود را با شرایط جدید زندگی تطبیق دهند. اگر در بین آشنایا‌نتان کسانی هستند که شرایط مشابهی را تجربه کرده اند و با وجود طلاق توانسته اند زندگی موفقی داشته باشند، حتماً با آنها مشورت کنید. فرزندان‌تان هم می‌توانند از طریق صحبت کردن با فرزندان آن خانواده، دید مثبتی نسبت به آینده خود پیدا کنند.
سعی کنید تا جایی که امکان دارد بچه‌ها دید مثبتی به والدین خود پیدا کنند حتی در بهترین شرایط هم طلاق برای فرزندان دردناک و ناامیدکننده است.
البته از نظر احساسی، جدایی برای والدین هم سخت و دشوار است. به همین علت در بسیاری از موارد، والدین بدون این که قصد بدی داشته باشند به صورت ناخواسته، رنج و خشم خود را به فرزندان منتقل می‌کنند، ولی والدینی که حتی در سخت ترین شرایط سعی می‌کنند به گونه‌ای مثبت خود را با شرایط تطبیق دهند و لحظات خوبی را برای خود و خانواده‌شان به وجود آورند می‌توانند تا حدود زیادی به فرزندان‌شان کمک کنند تا خود را با شیوه جدید زندگی پس از طلاق وفق دهند.

غزاله مرعشی

منبع: روزنامه ایران

طلب فرزند فقط از خدا

در شصت کیلومتری یزد در روستای مهرجرد، مرد پاکدل و پرهیزگاری به نام محمّدجعفر زندگی می‌کرد.

او چون نیاکان خود، به کار کشاورزی اشتغال داشت و از همین راه امرار معاش می‌کرد. محمّد جعفر پس از آن که جوانی برومند گشت، از همان روستا همسری انتخاب کرد و زندگی تازه‌ای را آغاز نمود و با اشتیاق به انتظار فرزندی نشست. امّا این انتظار سالها طول کشید، جوانی او سپری گشت و دوران نشاطش به سرآمد، امّا او همچنان بدون فرزند بود. دیگر زندگی در نظرش تاریک می‌نمود؛ از یک طرف، سپری شدن دوران جوانی و از طرف دیگر اشتیاقِ داشتنِ فرزند، آرامش را از وی سلب و زندگی شیرین و بی‌دغدغه اش را ناآرام ساخته بود.

در چنین شرایط روحی، تصمیم گرفت برای صاحب فرزند شدن ازدواج کند. ابتدا قضیه را با همسرش در میان نهاد و رضایت او را به دست آورد، سپس با هدفی مقدّس از بیوه زنی، که خود فرزند یتیمی نیز داشت، تقاضای ازدواج موقت کرد.

چند روزی گذشت؛ آن روز برای اولین بار محمّد جعفر به خانه ی همسر دومش رفته بود. آن زن برای راحتی شوهرِ جدیدش، می‌خواست دختر یتیمش را از خانه به بیرون بفرستد، ولی دخترک یتیم قبول نمی‌کرد.

از قضا هوا هم سرد بود و دخترک می‌لرزید و می‌گفت: «مادر! من در این هوای سرد به کجا بروم؟». مادر هم سعی می‌کرد او را به عناوینی راضی کند که بیرون برود. محمّد جعفر این صحنه را می‌بیند و بسیار ناراحت می‌شود. همان لحظه بقیه ی مدت باقیمانده ی مقرر در عقد ازدواج را می‌بخشد و مَهریه او را به تمام و کمال می‌دهد و با خداوند به این مضمون مناجات می‌کند:

«خدایا! من دیگر برای فرزند به خانه ی کسی نمی‌روم تا مبادا دل طفل یتیمی برای خاطر من آزرده شود، تو اگر می‌خواهی قدرت داری که از همان زن که تا به حال فرزند نیاورده به من فرزند عطا کنی و اگر نخواهی هم خود دانی. خدایا! امر موکول به توست. می‌خواهی فرزند از همان اوّلی بده، می‌خواهی نده.»(۱)

این روز در زندگی محمّد جعفر، روز فرخنده و مبارکی گردید. در این روز به یادماندنی، خلوص و صفای دل محمّد جعفر با زبان نیایش او به هم آمیخت و دعایش در پیشگاه خداوند مورد اجابت قرار گرفت. به طوری که سال بعد خانه ی پر از صفای او، به نور جمال کودکی منوّر گردید.(۲) این کودک بعدها حوزه ی علمیه ی قم را تأسیس کرد. او آیت الله العظمی حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی(ره) (حدود ۱۲۸۰-۱۳۵۵ قمری) بود.

خود او بعدها نقل می‌کرد:

«وقتی که بچه بودم به مقتضای کودکی خیلی شیطنت می‌کردم، در این مواقع مادرم می‌گفت: تو تقصیری نداری! بچه‌ای که به زور از خدا بگیری، بهتر از این نمیشه!!».

پی‌نوشت‌ها

۱- آقا بزرگ تهرانی؛ نقباء البشر؛ ج۳، ص ۱۱۵۸٫

۲- نشریه حوزه؛ شماره ۱۲؛ سال ۶۴؛ یاد، ش۴، سال ۶۵

(منبع: تبیان)

تکریم از همسر نابینا

رفتار بزرگان و علمای دین با همسر و خانواده، همواره به گونه‌ای بوده است که می‌تواند به عنوان یک الگو، برای اقشار مختلف جامعه باشد. این بزرگواران علی‌رغم مشغله‌های فکری و ذهنی فراوانی همچون تحصیل، تدریس و مرجعیت، هرگز رسیدگی به احوال خانواده را فراموش نکرده و وظایف بیرونی خویش را به نحو احسن با وظایف درونی خانواده جمع نموده‌اند.

از جمله این عالمان عامل، مرحوم آیت الله حاج شیخ عبدالکریم حائری(ره) می‌باشد که در احترام گذاردن به همسرشان، اهتمام ویژه‌ای داشتند. نقل شده وقتی همسر اول ایشان در سامرا نابینا شد، به شیخ اصرار می‌نمود که همسر دیگری اختیار کند تا امورات منزل اداره شود. اما شیخ، قبول نمی‌کرد و رنج خدمت و کار در منزل را متحمل می‌شد. وقتی علت مخالفت را از ایشان جویا شدند، در پاسخ فرمود: تا ایشان در قید حیات است، من همسر دیگری اختیار نخواهم کرد. و چنین نمود تا آن که همسرش از دنیا رفت و بعد از فوت ایشان، همسر دیگری اختیار کرد.

(منبع: تبیان)

با این راه‌کار، جلوی تنوع‌طلبی و خیانت مردان را بگیرید!

جنس مذکر، به پیچیدگی جنس مونث نیست و اکثر رفتار‌های جنس مذکر، برون‌ریز است و نیاز به کنجکاوی ندارد. سوالی که مطرح است آیا مردان تنوع‌پذیرتر از زنان هستند؟
پاسخ خیر مردان تنوع‌پذیرتر از زنان نیستند بلکه اکثر رویداد‌های زندگی واکثر رفتارها و برخوردارها برای مردان زودتر به عادت تبدیل می‌شود و این گونه می‌توان نتیجه گرفت که مردان، زودتر خسته می‌شوند!
مسلم بدونید یک مرد هر چقدر هم که دارای همسری زیبا، خوش‌اندام و دلربا باشد، بعد از چند ماهی زندگی یا یکی دو سال زندگی، این زن برای مرد خود عادی می‌شود و از نظر ظاهری، تازگی قبل را نخواهد داشت. پس این مطلب، قابل توجه خانم‌هایی که ادعای زیبایی می‌کنند و می‌گویند که شوهرشان به آنها خیانت کرده است. بعد از مدتی مردان از نظر ظاهر شما اشباع می‌شوند، اخلاق و رفتار یک زن، باید به گونه‌ای باشد که در همه حال برای همسر خود تازگی داشته باشد و فقط ظاهر خوب زن برای یک مرد کافی نیست. به همین منظور، توصیه می‌شود همه عشق و علاقه و موهبت خود را به یکباره در چند روز یا چند ماه ابتدای زندگی، رو نکنید.
همیشه مثال آهسته و پیوسته را به خاطر داشته باشید، مردان، تغییرات جزئی را دیر به چشم می‌بینند مثلا شما اگر جای یک گلدان را در منزل تغییر دهید، شاید بعد از یک هفته شوهرتان متوجه این تغییر شود اما اگر رنگ لباس و یا حتی نوع پوششتان را تغییر دهید، خیلی زود متوجه تغییر می‌شوند هر چند شاید اگر عطری که استفاده می‌کنید را تغییر دهید باز متوجه نشوند. پس اگر قصد تغییر یا تحولی دارید، بهتر است تلاش خود را در جهت تغییر بزرگی انجام دهید.
از نظر رفتاری، جنس مردان به گونه‌ایست که ریاست‌طلب هستند و تمایل دارند هیچ موضوعی از آنها پنهان نباشد و ترجیح می‌دهند همسرشان بدون هماهنگی آنها کاری را انجام ندهند.
اگر هر روز موقع استقبال از شوهرتان از یک جمله تکراری استفاده می‌کنید آنرا تغییر دهید. اگر رفتاری از سوی شوهرتان شما را خوشحال می‌کند، نوع ابراز خوشحالی خود را تغییر دهید هر چند تغییر کوتاه، کنار آمدن با آشفتگی و خستگی مردان، یکی از رموز موفقیت برای جلوگیری از تنوع‌پذیر بودن آنهاست به عنوان مثال اگر خواسته‌ای دارید یا می‌خواهید موضوع مهمی را مطرح کنید، از گفتن حرف‌های حاشیه‌ای بپرهیزید، چرا که مردان، از این گونه حرفها زود خسته و عصبی می‌شوند.
از نظر روابط جنسی، کلا مردان همسری مطیع را خواهان می‌باشند. رفتار‌های جنسی خود را تغییر دهید. سعی کنید در روابط جنسی، تغییر ایجاد کنید به عنوان مثال زمان انجام رابطه، مکان انجام آن، پوزیشن‌های آن، حرف‌هایی که ردو بدل می‌شود. رابطه جنسی کلیشه‌ای چند دقیقه‌ای، آنچنان تاثیر مثبتی به همراه ندارد. سعی نکنید در رابطه جنسی مثل یک ماشین باشید یعنی فقط ابزاری برای ارضای جنسی باشید بلکه از نظر روحی هم باید شوهر خود را ارضاء کنید البته این مسئله نیز متقابله.
اگر با شوهرتان مشکلی دارید، آنرا مطرح کنید تا زودتر حل شود. یک زن افسرده حال و غمگین، باعث می‌شود تا شوهر آن زن، دیرتر به منزل برود در عوض یک زن شاد و خوشرو و خوش برخورد، باعث می‌شود تا شوهرش برای رفتن به منزل، لحظه شماری کند. کلا در خانه، محیطی جذب‌کننده برای همسر خود فراهم آورید تا مردان هیچ کجا به جز منزل و در کنار شما احساس آرامش نکنند. مردان از زنان نق نقو بیزارند، مردان، عاشق احترام هستند. در بیرون از منزل جلوی دیگران، با شوهر خود با احترام سخن بگویید البته این مسئله متقابل می‌باشد.

از گیردادن‌های بیخودی پرهیز کنید
ظاهری خوب برای همسر خود داشته باشید، یعنی در منزل آرایش کنید، مو‌های آشفته و پریشان خود را آراسته سازید، مدل موی خود را تغییر دهید و از او بپرسید از چه مدل مویی یا چه طرز آرایشی خوشحال‌تر می‌شود. هر چند وقتی، آنها را مشت و مال دهید. فراموش نکنید اگر زنی تمام این کار‌های را برای شوهر خود انجام دهد، به نوعی برای خودش این کارها را انجام داده است! چرا که اگر مردی چنین همسری داشته باشد، از هیچ تلاشی برای خوشبختی وی کوتاهی نخواهد کرد.
طوری با شوهر خود برخورد نکنید که انگار وی، وسیله‌ای برای تولید اسکناس برای شما می‌باشد. سعی کنید باری از دوش وی بردارید نه این که خود، مشکلی بر روی مشکلاتش باشید. توجه داشته باشید این شمایید که باعث می‌شید شوهر شما سراغ روابط نامشروع نرود یا به فکر همسری دیگر نباشد که پاسخگوی آن دسته از نیاز‌هایی باشد که شما نتوانسته‌اید آنها را تامین کنید. به نوعی در یک کلام، متفاوت باشید؛ شوهر خود را غافلگیر کنید.

منبع: میگنا

برقرارى پیوند و به هم پیوستگى، داشتن والدین ناتنى

با توجه به آمار روز افزون طلاق و افزایش خانواده‌هایى که توسط یکى از والدین اداره مى‌شوند، مردم بر این باورند که خانواده‌های متشکل از پدر و مادر در کنار فرزندان، در آستانه ى نابودى و انقراض است. هرگز نمى‌توان از این حقیقت فرار کرد که هنوز هم بهترین نوع خانواده، آن است که هر دو والد (یعنى پدر و مادر) در کنار هم حضور داشته باشند زیرا حضور این دو سبب تکمیل و تکامل مسائل روحى و روانى، مالى و رفع نیازهاى کودکان و بزرگسالان مى‌گردد. علاوه بر این، حضور پدر و مادر در کنار یکدیگر و فرزندان از لحاظ اقتصادى اهمیت فراوانى دارد چون مسئولیت‌ها و مشکلات زندگى بین هر دو نفر تقسیم مى‌گردد.

به مخالفت‌هایى که پیرامون نقش پدر و مادر ناتنى وجود دارد، توجه کنید

وقتى افراد از یکدیگر جدا مى‌شوند اغلب مجددا ازدواج مى‌کنند. چیزى که امروز در جامعه ى آمریکا رواج پیدا کرده است مسئله طلاق و ازدواج مجدد مى‌باشد که در این میان فرزندان با مسئله ى والدین ناتنى روبرو مى‌شوند. ۵۰ درصد کودکانى که در آمریکا متولد مى‌شوند قبل از رسیدن به سن ۱۸ سالگى شاهد جدایى پدر و مادر خود هستند. ۲۵ درصد از کودکان این کشور، قبل از رسیدن به سن بزرگسالى، پدر یا مادر ناتنى دارند. در حدود یک دوم افرادى که از همسر خود جدا مى‌شوند در سه سال اول بعد از جدایى، مجددا ازدواج مى‌کنند. نیمى و یا حتى بیشتر ازدواج‌های مجدد افراد، در ۱۰ سال اول منجر به طلاق مى‌شود و به این صورت، بسیارى از بچه‌ها که شاهد جدایى پدر و مادر خود بوده اند زندگى با والدین ناتنى را تجربه مى‌کنند.

تطابق‌ها، امیدها و مخالفت‌ها

مخالفت‌ها در مورد خانواده ى ناتنى فراوان است. اولین شکایتى که از شکل‌گیرى چنین خانواده‌اى وجود دارد، ناشى از درد و رنج به هم خوردن ازدواج پیشین و ترک خانه ى قدیمى است. غم و غصه ى ناشى از متلاشى شدن خانواده ى قبلى، مدتها با کودک همراه است و این روند ضرورتا به پایان نمى‌رسد زیرا یکى یا هر دو والدین آنها تصمیم به ازدواج مجدد گرفته اند. لازم به ذکر است که والدین باید بعد از طلاق، بتوانند بر احساسات خود غلبه کنند و باور داشته باشند که این جدایى هم از لحاظ قانونى و هم از لحاظ عاطفى، صورت گرفته است. وجود درگیرى بین دو نفر بعد از طلاق، عامل مخربى هم براى خود و هم براى فرزندان مى‌باشد. کودکان به برقرارى ارتباط با هر دو نفر والدین،نیاز دارند و باید براى این موضوع آنها را تشویق نمود.

ترس از ازدواج مجدد بى‌معنى است

ترس از ازدواج مجدد، باعث ایجاد فشارهاى روحى و روانى براى افراد مى‌گردد. مهم است که والدین بدانند، فرزندان نیز چنین ترسى را تجربه مى‌کنند، گرچه ممکن است ترس خود را به زبان نیاورند و در مورد آن بحثى به میان نیاید. افرادى که اخیرا با یکدیگر ازدواج کرده اند، باید مقررات و انتظارات خانواده ى جدید را به روشنى و به وضوح مطرح نمایند و نقش مناسب اعضاى خانواده، شامل کوچکترها و بزرگترها را در نظر بگیرند و مشخص نمایند، و در صورت امکان در خانواده این اطمینان را ایجاد کنند که والدین در مورد مسئولیت‌ها، مقررات و آزادى‌ها به توافق رسیده اند. حال سؤالى که مطرح است به قرار زیر مى‌باشد که آیا خانواده ى نو پا، در انجام همه ى این وظایف موفق خواهد بود؟ جواب این سؤال به چگونگى پیوستگى و پیوند اعضاى خانواده با یکدیگر، در نظر گرفتن تفاوت‌ها و مشکلاتشان و توفیق پیدا کردن در ایجاد خانه‌اى پر از عشق و صفا، بستگى دارد.

وقتى که والدین ناتنى از ابتدا، انتظارات، اهداف و مقررات خانواده ى جدید را درک ننمایند، قطعا تضاد و اختلاف در این خانواده بروز و رشد مى‌کند و تمامى امیدها تبدیل به خاکستر مى‌شود. انتظارات غیر منطقى و ناگفتنى، همچون منطقه ى مین گذارى شده‌اى است که هر آن امکان انفجار آن وجود دارد. ایجاد خانواده ى جدید، مستلزم صرف وقت است و نیاز به صبر و حوصله ى افراد خانواده دارد. برقرارى مقررات، انتظارات، شرایط مناسب و اطمینان در خانواده نیاز به صرف زمان دارد و در واقع محبت تزریقى و اجبارى نیست و دستور العملى نیز براى عشق دائمى وجود ندارد بلکه با گذشت زمان، صبر و حوصله و ارتباطات دوستانه، محبت و عشق شکل مى‌پذیرد.

اولین قدم مهم براى ایجاد اطمینان در خانواده، داشتن نظر موافق است. افراد گاهى اوقات با هم موافق، و زمانى مخالفند و سعى مى‌کنند که راه‌هایى را در جهت سازش و مصالحه پیدا کنند، اما چیزى که واقعا اهمیت دارد، یافتن زمینه‌های مناسب و مشترک براى زندگى است که بر مبناى آن همه ى افراد قادر به ادامه ى زندگى خانوادگى باشند. افراد از دو خانواده ى مجزا آمده اند که هر یک انتظارات، عادات، رسم و رسومات خاص خود را دارند و موارد دوست داشتن و تنفر آنان با یکدیگر متفاوت است. دراین جا بر آن نیستیم که بگوییم کدام عادات بهتر از دیگرى است یا کدام یک درست یا غلط است. به طور مثال ممکن است جشن خاصى براى یک خانواده اهمیت داشته باشد و جشنى دیگر براى خانواده ى دیگر، باید دقت نمود که همکارى و همفکرى براى حل این مسئله داراى اهمیت فراوانى است و آنچه که با ارزش تر و مهم تر است باید مد نظر قرار گیرد. پیدا کردن راه‌هایى براى پذیرش نظرات یکدیگر و توجه به اختلافات میان خانواده، سبب مى‌گردد که هماهنگى و همکارى میان آنان شکل گیرد. احساسات دوستانه و درست، با همکارى کردن در موضوعات مشترک شکل مى‌گیرد نه با پیروزى در رقابت براى دست یابى به اهداف خودمان.

در این جا باید خاطر نشان کنیم که وظیفه ى پدر و مادر است که مقررات و انتظارات این خانواده ى نو پا را تعریف کنند و این عمل باید هر چه زودتر یا پیش از مراسم ازدواج، انجام پذیرد. والدین باید به سؤالات پیرامون زندگى جدید، پاسخ درست و مستقیمى بدهند و آشکارا در مورد این مسائل با فرزندان صحبت نمایند. از جمله این سؤالات مى‌توان به موارد زیر اشاره داشت: در کجا زندگى خواهیم کرد؟ آزادى‌های کودکان تا چه حد است؟ والدین چه مقرراتى را براى کودکان مى‌گذارند؟ آیا والدین مى‌خواهند دوباره بچه دار شوند؟ اختلافات چگونه حل مى‌شود؟ والدین چگونه با همسر سابق خود کنار مى‌آیند و تضادها و کشمکش‌ها را برطرف مى‌کنند؟

نقش پدر و مادر ناتنى

یکى از مواردى که در خانواده ى نو پا باید به آن دقت شود نقش والدین ناتنى در زندگى فرزندان مى‌باشد. اغلب اوقات کودک در تعریف این نقش کمک مى‌کند، اگر چه نقش بزرگترها در ماهیت این ارتباطات مستحکم تر است. نظرات والدین در مورد چگونگى برقرارى ارتباط فرزندان با پدر یا مادر ناتنى خود، متفاوت است. گروهى بر این عقیده اند که باید بچه‌ها را مجبور به ایجاد رابطه نمود، بدون این که توجهى به این موضوع داشته باشیم که آنها، آمادگى این ارتباط را دارا هستند. گروهى نیز اصلا توجهى به موضوع برقرارى ارتباط ندارند و به اصطلاح مى‌گویند «هر چه پیش آید خوش آید». به هر جهت هیچ یک از این نگرش‌ها به درستى عمل نمى‌کند.

الیزابت انستین (۱) و لیندا آلبرت (۲) در کتاب «مستحکم کردن خانواده ى ناتنى‌تان» کمک بزرگى را در تعریف نقش‌های والدین در چنین خانواده‌اى انجام داده اند و این که افراد با قرار گرفتن در چنین موقعیتى، چه نقش‌ها و وظایفى را به عهده دارند. وقتى که پدر یا مادر ناتنى، خود را تحت عنوان دوست معرفى مى‌کند در این صورت مى‌تواند خود را به فرزند همسرش نزدیک کند و حمایت و مراقبت کودکان همسرش را به عهده بگیرد. کودکان قبلا تنها یک پدر و مادر داشته اند و به ندرت آرزو دارند که نفر سومى نیز وارد شود. حال اگر این پدر یا مادر ناتنى خود را به عنوان دوست فرزند معرفى کند، احتمال تهدید و خطر کمترى وجود دارد که کودک فکر کند این فرد آمده تا کنترل زندگى او را به عهده بگیرند و سعى دارد که جاى پدر یا مادر غایب او را پر کند. وقتى افراد با یکدیگر دوست شوند، با گذشت زمان، اطمینان و احترام متقابل ایجاد خواهد گردید. البته دوست بودن با کودک، به این معنى نیست که او را به عنوان رفیق و یا فرد همسن خود در نظر بگیریم، چون به هر حال پدر یا مادر ناتنى فردى بزرگسال است و نیازمند احترام، پس باید نقش پدر یا مادرى او حفظ گردد.

وقتى که پدر و مادر ناتنى، به عنوان محرم راز کودک نقش خود را ایفا مى‌کند

این نقش سبب مى‌شود که والدین ناتنى، به عنوان مشاورى براى فرزند همسرشان در نظر گرفته شوند. این موضوع خصوصا وقتى که فرزند در دوران نوجوانى به سر مى‌برد بسیار مفید است. همچنین این نقش سبب مى‌شود که والدین ناتنى، خود را به عنوان چهره ى جدیدى نزدى کودک معرفى نمایند و زمانى که کودک نمى‌تواند با پدر و مادر تنى خود ارتباط برقرار کند، از این نقش والدین ناتنى استفاده مى‌نماید. در این گونه مواقع والدین ناتنى باید به خاطر داشته باشند که آنها هرگز جایگزین والدین واقعى نیستند و براى سلامت کودک لازم است که محبت و وفادارى والدین تنى از او دریغ نگردد. والدین ناتنى که نقش مشاور و مربى را براى کودک بازى مى‌کنند، در واقع به عنوان شخصیت‌هایى که عقل، دانش و مشاوره را در اختیار کودک قرار مى‌دهند ایفاى نقش مى‌نمایند. هر یک از افراد بزرگسال که مربیگرى اشخاص جوان را به عهده دارند مى‌تواند آنها را راهنمایى کرده و براى زندگى آینده آماده کند و پدر و مادر ناتنى که ارتباط دقیقى را با بچه‌های همسرش برقرار کرده باشد قادر به انجام این اعمال خواهد بود. والدین ناتنى مى‌توانند به گونه‌اى رفتار کنند که بچه ها، آنان را به عنوان الگو و اسوه در نظر گرفته و رفتارهاى اجتماعى را از آنان بیاموزند. البته باید توجه داشت که این شیوه ى الگو بردارى مى‌تواند مثبت و یا منفى باشد و وظیفه ى والدین ناتنى این است که نمونه‌های درست و بجا را در اختیار فرزندان همسرشان قرار دهند و الگوى مناسبى براى آنها باشند.

اهمیت مقررات و انضباط مداوم

یکى از مهمترین مشکلات خانواده ى جدید، که با ازدواج مجدد یکى از والدین ایجاد گردیده، این است که آنها (پدر و مادر) در چگونگى برقرارى انضباط و نظم و تربیت در خانواده با هم توافق ندارند. هر یک از این دو نفر نگرش‌های متفاوتى پیرامون تربیت کودکان خود دارد، به طور مثال یکى از آنها ممکن است بسیار سختگیر باشد و مقررات انضباطى سختى را به اجرا در آورد و دیگرى ممکن است صبور باشد و با بچه‌ها سازگارى نماید. به هر حال در این چنین خانواده اى، برخورد سلیقه و شیوه‌های تربیتى مى‌تواند سبب سردرگمى و تضاد گردد، این جاست که والدین مى‌توانند شیوه‌های انضباطى و تربیتى منسجمى را در نظر بگیرند و در پایدارى این روش‌ها بکوشند.

اغلب اوقات کودکان به اندازه ى کافى با والدین جدیدشان ارتباط برقرار نمى‌کنند، به این صورت ممکن است احترام لازم را به پدر یا مادر ناتنى خود نگذارند و تشکیل خانواده ى باثبات را به تعویق بیندازند. بسیار دیده مى‌شود که در خانواده‌های نو پا، کودکان والدین ناتنى خود را امتحان مى‌کنند و از مقررات آنها سرپیچى مى‌نمایند. در این گونه موارد، والدین باید به درستى نقش خود و فرزندان را بیان کنند و به یکدیگر یارى رسانند تا نظم و انضباط واقعى در خانواده حکمفرما شود. وقتى که کودکان درک کنند که ارتباط والدین، بر مبناى همکارى و درک متقابل است، در این صورت آنها نیز به این مقررات احترام بیشترى مى‌گذارند و پذیراى آن خواهند بود.

براى یک خانواده ى جدید، کنار آمدن با پدر یا مادر ناتنى نتیجه ى مسرت بخشى خواهد داشت و سبب ایجاد امید، غلبه بر ترس، ایجاد اطمینان، حل مشکلات، پذیرش یکدیگر و گسترش ارتباطات دوستانه مى‌گردد. ایجاد یک خانواده ى سالم، از طریق وجود والدینى صورت مى‌پذیرد که اهداف خانواده را براى اعضاى آن به طور روشن و واضح تعریف نمایند. والدین باید ابتدا با یکدیگر ارتباط برقرار کنند و سپس به طور مستقیم و بدون هیچ ریایى با فرزندان مرتبط گردند. ایمان و اطمینان، به راستگویى و صمیمیت نیازمند است، احساسات باید مطرح گردد، چه مثبت و چه منفى، چه دردناک و چه شادى بخش. مشکلات باید مورد بحث و گفتگو قرار گیرد. مسکوت گذاشتن مشکلات، معمولا وضع را از آنچه که هست، بدتر مى‌کند و سبب مى‌شود که کنترل آن، مشکل تر گردد. به هر حال گر چه والدین هستند که پایه‌های زندگى جدید را بنا مى‌گذارند اما مسئولیت ادامه و نگهدارى آن به عهده ى همه ى اعضاى خانواده است و تنها با حضور همه ى افراد، زندگى لذت بخش مى‌گردد.

پی‌نوشت‌ها
(۱). Elizabeth Einstein
(۲). Linda Albert
منبع: سایت راسخون

چهارده چیزی که قبل از خیانت کردن باید بدانید

هر چند وقت یکبار از گوشه و کنار خبر خیانت کسی به همسرش را می‌شنوید. به نظر می‌رسد که این روزها در جوامع غربی خیانت به مسئله‌ای عادی تبدیل شده است و فقط مربوط به هیچ جنسیت یا جایگاه اجتماعی خاصی هم نیست. کارمان هر چه که باشد (سیاستمدار، معلم، ورزشکار، هنرپیشه، موسیقیدان، تاجر و …) خیانت‌کارها بینمان هستند. دیگر سوال نیست که «چه کسی خیانت کرده است؟» این است که «چه کسی خیانت نکرده است؟»

تفکر «سریع و ساده» جامعه به مقدس‌ترین بنیان خود اثر منفی گذاشته است. خیلی از خیانت‌کارها سعی می‌کنند کار خودشان را توجیه کنند. دلایلشان برای خودشان منطقی است. اما برای آنهایی که هیچوقت خیانت نکرده‌اند، این دلایل هیچ معنا و مفهومی ندارد. مسئله خیانت تا جایی طبیعی و نرمال شده است که تقریباً هیچ فیلم و سریالی ماهواره ای نیست که حداقل یک اپیزود خیانت نداشته باشد.

خیانت، روابط را نابود کرده و آرزوها را نقش بر آب می‌کند. اگر به فکر خیانت کردن به همسرتان هستید، قبل از این که وارد عمل شوید، این ۱۴ نکته را بخوانید:

۱. به یک دروغگو تبدیل می‌شوید. به دوش کشیدن لقب «خیانتکار» به اندازه کافی سنگین است اما اگر خیانت کنید، برچسب دروغگویی هم به شما می‌زنند. خیانت، بدون فریب دادن، اتفاق نمی‌افتد و دروغ‌های مصلحتی که در ابتدای کار می‌گویید به دروغ‌هایی بسیار بزرگتر تبدیل خواهند شد. «امشب تا دیر وقت سر کار می‌مانم»‌ها شاید تا حدی درست باشد اما لازم است تعریف جدیدی از «کار» ارائه کنید. خیانت و دروغ دست در دست هم پیش می‌روند.

۲. مچتان گرفته می‌شود. شاید این اتفاق امروز نیفتد. شاید فردا هم نیفتد اما بالاخره ماه پشت ابر نمی‌ماند. اگر خوش‌شانس باشید، داستان خیانتتان وارد اخبار و روزنامه‌ها نشود اما همین که دوستانتان بفهمند کافی است. همان‌ها خبر خیانتتان را دهان به دهان پخش می‌کنند. انگار که یک بیلبوردی از خیانتتان در خانه‌تان زده باشند.

۳. همه را از خودتان ناامید می‌کنید. همه. همسرتان، دوستانتان، همکارانتان، خانواده‌تان، بچه‌هایتان، خودتان و خدایتان. زمان زیادی می‌برد تا ناامیدی که ایجاد کرده‌اید کمرنگ شود.

۴. به یک الگوی بد تبدیل می‌شوید. هر فردی یا یک الگوی خوب است یا یک الگوی بد. خیانت کردن نه تنها یک الگوی بد است بلکه ابرهای تردیدی به همراه خود می‌آورد که قسمت‌های دیگر زندگی‌تان را هم تحت‌الشعاع قرار می‌دهد. اگر در یک جای زندگیتان خیانت کرده باشید، آیا در جای دیگر هم اینکار را می‌کنید؟ خیانت به همه نشان می‌دهد که شما راه ساده را انتخاب می‌کنید. به بقیه می‌فهماند که ارزش‌های خانوادگی‌تان را به راحتی زیر پا می‌گذارید. برای همه مشخص می‌کند که نمی‌خواسته‌اید کار سخت را انجام داده و برای مشکلی که دارید کمک بگیرید. هیچکس یک خیانتکار را تحسین نمی‌کند. حتی اگر یک عمر درست رفتار کرده باشید، این کار بدتان همه آن را از بین می‌برد.

۵. اعتبار اخلاقی‌تان را از دست می‌دهید. خیلی سخت خواهد شد که به بچه‌هایتان (و بقیه) بگویید چه کاری درست است وقتی می‌دانند که خودتان کار درست را انجام نداده‌اید. نه تنها احترام دیگران را از دست خواهید داد، احترامی هم پیش خودتان برایتان نمی‌ماند. هر قضاوت اخلاقی که در آینده بکنید، با خیانتی که در گذشته کرده‌اید مقایسه خواهد شد. البته به این معنی نیست که نمی‌توانید در آینده حرف درست بزنید، مسئله اینجاست که کسی به حرفتان گوش نخواهد داد.

۶. همسرتان دچار مشکل اعتماد خواهد شد. برای همیشه. شما به تنهایی اعتمادبه‌نفس آن فردی که به او قول داده بودید همیشه دوستش بدارید را نابود می‌کنید. هر رابطه دیگری که بعد از شما داشته باشند، برای ایجاد اعتماد دچار مشکل خواهند بود. اگر این کافی نیست، باید بگوییم که دنیای بچه‌هایتان را هم نابود می‌کنید و باعث می‌شوید که ثبات هر رابطه معناداری برایشان زیر سوال برود.

۷. استاندارد زندگی را از دست می‌دهید. کارتان هر چه که باشد، ممکن است آن را از دست بدهید. خیلی‌ها خانه‌شان را از دست می‌دهند. خیلی‌ها با هزینه‌های سنگین دادگاه و مهریه و طلاق روبه‌رو می‌شوند. هر چکی که می‌نویسید، نادان بودنتان را به شما یادآوری می‌کند.

۸. مجبور خواهید شد سالها برای ساختن دوباره زندگی‌تان تلاش کنید. حتی اگر از نظر مالی وضعیتتان دچار مشکل نشود، اما خواهید دید که سالهای زیادی طول می‌کشد تا از نظر احساسی التیام پیدا کنید. ساختن دوباره دوستی‌ها سالها زمان خواهد برد. ساختن دوباره شخصیتتان و ساختن دوباره اعتماد هم همینطور. حتی سالها طول خواهد کشید که بتوانید خودتان را ببخشید.

۹. روابطتان را از دست خواهید داد. روابط زیادی را از دست خواهید داد. دوستانی که سالهاست با آنها هستید، ترکتان می‌کنند. دوستان صمیمی که بارها و بارها به آنها کمک کرده‌اید هم دیگر دور و برتان نخواهند بود که کمکتان کنند. اعضای خانواده‌تان هم که هر اتفاقی که می‌افتاد باز کنارتان بودند هم از شما فاصله می‌گیرند. آدم خیانت‌کار، در آخر تنها می‌ماند.

۱۰. احتمال ابتلا به بیماری‌های مقاربتی در شما افزایش خواهد یافت. بیماری‌هایی که از طریق رابطه‌جنسی منتقل می‌شوند، بین کسانی که از نظر جنسی بی‌قید هستند متداول‌تر است. اما همسر خودتان که این بیماری‌ها را ندارد درست است؟ اگر این طور فکر کنید که همه بجز همسرتان مبتلا به یک بیماری مقاربتی است، آن وقت هیچوقت دست به خیانت نخواهید زد.

۱۱. مرغ همسایه غاز نیست. این یک تفکر اشتباه است. چون مرغ همسایه هیچوقت مال ما نبوده است، فقط تصور ماست که ممکن است از مرغ ما بهتر باشد. اما اینطور نیست. درواقع، با این که از دور ممکن است به نظرتان غاز برسد اما به محض این که به خانه همسایه پیش مرغش بروید، یک دفعه اتفاق جالبی می‌افتد، مرغ همسایه که به نظرتان غاز بود، شبیه به مرغ خانه خودتان می‌شود. این اتفاق خیلی زود بعد از این که مچتان گرفته می‌شود می‌افتد. آنوقت همه چیز در نظرتان تغییر می‌کند، حتی نسبت به مرغ خودتان که ترکش کرده‌اید. یک دفعه نسبت به آن احساس پیدا می‌کنید. اما آن مرغ دیگر شما را پیش خودش نمی‌خواهد. فرقش اینجاست.

۱۲. دوست دارید رفتار مشابهی با شما شود؟ دزدها دوست دارند جیب دیگران را بزنند اما از این که کسی جیبشان را بزند خوششان نمی‌آید. اگر همه ما با این قانونی طلایی زندگی می‌کردیم: «با دیگران همانطوری رفتار کن که دوست داری با تو رفتار شود»، آن وقت، بیشتر مشکلات زندگی یک‌شبه حل می‌شد. به این کار از این دیدگاه نگاه کنید که برای خودتان اتفاق افتاده باشد. مشکل اینجاست که این چیزها، نیازمند فکر کردن است و فکر کردن، آخرین چیزی است که یک خیانتکار به سراغش می‌رود.

۱۳. بعدها از این تصمیمتان پشیمان خواهید شد. در همان لحظه، خیانت ممکن است به نظرتان منطقی بیاید. حس خوبی دارد و حتی به نظرتان کار درستی می‌آید. اما یادتان باشد احساسات گول می‌زنند. خیلی زود بعد از آن چشم‌هایتان باز شده و از این که سیب ممنوع را خورده‌اید پشیمان می‌شوید. به اندازه کافی پشیمانی در زندگی‌مان نداریم؟ چرا یک پشیمانی دیگر به آنها اضافه کنیم، آن هم یکی که همه چیزهایی که با تلاش برای خودتان ساخته‌اید را نابود می‌کند. شاید خانه‌تان عالی و ایدآل نباشد اما بهتر از زندگی کردن در چادر است.

۱۴. چیزی که از دست می‌دهید، بیشتر از چیزی است که به دست می‌آورید. هیچکس در بستر مرگ نگفته است کاش خیانت می‌کردم. هیچکس دفتر وکیلش را با لبخند روی لب به خاطر تجربه‌ای که داشته است، ترک نکرده است. هیچکس از این که به خاطر خیانتش دوستانش را از دست می‌دهد خوشحال نشده است. چیزهایی که از دست می‌دهید، نابودتان می‌کند. دردش غیرقابل‌تحمل است. حتی امپراطوری‌ها هم ممکن است به خاطر چند لحظه خوشی و لذت موقتی نابود شوند. واقعاً ارزشش را ندارد.

منبع: مجله مردمان