ازدواج دوم

نوشته‌ها

درباره ازدواج قبلی با خواستگار حرف بزنید

اگر یک بار ازدواج کرده‌اید و حالا خواستگار دارید، فکر می‌کنید داستان ازدواج قبلی را چطور باید با خواستگارتان مطرح کنید؟ آیا اینجا صداقت مانع خوشبختی و ازدواج می‌شود؟

این که فردی ازدواج کرده و بنا به دلایلی جدا شده باید در برخورد اول و دوم عنوان شود و فرد بگوید بنا به چه دلایلی جدا شده است. پنهان‌کاری در این مورد به هیچ‌وجه صحیح نیست. موضوعی مانند جدایی قبلی، اگر از همان اول آشنایی مطرح شود، اگرچه ممکن است کشمکش به وجود بیاورد اما فرد مقابل در این مرحله راحت‌تر موضوع را قبول می‌کند. همان قدر که در ابتدای آشنایی این که فرد دارای چه شغلی است، چه تحصیلاتی دارد و سوالاتی از این قبیل مطرح می‌شود، این که فرد قبلا ازدواج کرده یا نه هم مهم است و باید گفته شود.

دلایل جدایی را مطرح کنید

فردی که تجربه زندگی مشترک ناموفق داشته، باید با طرف مقابل صحبت و دلایل خودش را برای این جدایی بیان کند؛ مثلا بگوید که آن فرد اعتیاد داشته است. با گفتن این دلایل، طرف مقابل از اعتقادات و سلیقه‌هایی که در شریک زندگی قبلی فرد وجود داشته و باعث آزار او بوده آگاه می‌شود و می‌تواند درباره آینده ارتباطشان آگاهانه تصمیم بگیرد. وقتی کسی از ازدواج قبلی طرف مقابلش با خبر می‌شود، یا قبول می‌کند یا نه اما به هر حال دلایل طرف مقابل را می‌شنود. اگر هم با وجود این شرایط فرد تصمیم به ترک کردن طرف مقابل بگیرد، این اتفاق باید در همان ابتدای رابطه صورت بگیرد.

رو رواست باشید

باید اجازه داد بعد از مطرح کردن دلایل جدایی، در همان برخورد اول و دوم در مورد فرد جداشده تحقیق صورت بگیرد. با گفتن حقیقت، اعتماد بین دو طرف شکل می‌گیرد. به این ترتیب بعد از مدتی یکی از طرفین نمی‌گوید که چرا از روز اول با من رو راست نبودی. نگفتن این موضوع و نبود اعتماد، باعث شروع حساسیت می‌شود، فرد شکاک می‌شود و شروع به بررسی زندگی گذشته طرف مقابل می‌کند تا خودش حقایق را پیدا کند. این احتمال وجود دارد که حقایق گذشته از زبان کس دیگری شنیده شود و همین مساله باعث می‌شود علاقه هم از بین برود و کمرنگ ‌شود. احترام، اعتماد، تعهد و صمیمیت، چهار پایه یک زندگی موفق هستند. ممکن است تمام این ماجراها با گفتن دروغ‌های مصلحتی شروع شده باشد و یا با نگفتن بخشی از حقیقت؛ یادمان باشد که دروغ گفتن یک بحث است و نگفتن قسمتی از حقیقت بحث دیگری، صداقت و راستی باور و اعتماد را بین دو طرف بیشتر می‌کند و همراه با آن مهر و علاقه‌ نیز بیشتر می‌شود.

منبع: نوعروس

نکاتی که قبل از ازدواج با مردان مطلقه باید به آنها توجه کنیم

در مقایسه با زنان، مردانی که طلاق می‌گیرند، با دست بازتری می‌توانند دوباره ازدواج کنند. بالا رفتن سن دختران امروزی هم باعث شده که خیلی از این مردها برای ازدواج مجدد، اغلب به سراغ یک دختر بروند تا یک زن مطلقه. این قضیه به خودی خود ایرادی ندارد، اشکال وقتی می‌تواند به وجود بیاید که دختران ما بدون توجه به بایدها و نبایدهای ازدواج، با یک مرد مطلقه وارد زندگی با آنها بشوند.

اگر در این مقاله درباره آگاهی دادن به دختران مجرد صحبت می‌کنیم، به معنای آن نیست که عکس این قضیه نمی‌تواند اتفاق بیفتد؛ یعنی هیچ مرد مجردی نیست که گزینه ازدواج با یک زن مطلقه برایش پیش بیاید و یا این که مسئله این مردان کم اهمیت‌تر از مسئله دختران است، بلکه به دلیل آن است که آمار دختران مجردی که با این گزینه مواجه می‌شوند بیشتر از مردان مجرد است. به علاوه، آسیب‌های ناشی از اشتباه در ازدواج برای دختران سنگین‌تر از پسران است. بنابراین چه به لحاظ آماری به قضیه نگاه کنیم و چه با رویکرد کاهش آسیب بخواهیم وارد بشویم، اولویت طرح این مسئله از نگاه دختران مجرد منطقی به نظر می‌رسد. البته ناگفته نماند در این مقاله سعی شده تا نکاتی مطرح شوند که برای مردان مجردی هم که قصد ازدواج با زنان مطلقه را دارند، مفید باشند.

بایدهای قبل از عقد یک دختر مجرد با یک مرد مطلقه

وقتی می‌فهمید مردی که به خواستگاری تان آمده قبلاً زن و زندگی داشته و طلاق گرفته است، چه سوالاتی در ذهن شما ردیف می‌شوند؟ در بین این سوالات به چه نکته‌هایی باید بیشتر توجه کنید؟ پیشنهاد ما به شما چند مورد زیر است:
۱- چه مدت از طلاق او گذشته است؟ یادتان باشد که طلاق در بهترین حالت، یکی از تلخ‌ترین اتفاقات زندگی برای هر انسانی است. خواستگار شما هم از این قاعده مستثنی نیست و مثل همه آدم ها برای عبور از فرآیند سوگ مربوط به طلاقش نیاز به زمان دارد. نمی‌شود برای همه افراد، مدت زمان مشخصی را تعیین کرد ولی معمولاً توصیه می‌شود که دست کم بین یک تا دو سال بین طلاق با ازدواج مجدد فاصله باشد تا فرد بتواند در طی این مدت خودش را بازسازی کند و تکلیفش را با زندگی قبلیش یکسره کند. اگر خواستگارتان به تازگی طلاق گرفته لازم است شما با حواس جمع‌تری با این قضیه برخورد کنید چون او احتمالاً هنوز از التهابات هیجانی سوگواری طلاقش بیرون نیامده است و این به نفع شما و زندگیتان نخواهد بود.
۲- علت طلاق را بپرسید. مهم است که از زبان خود آن فرد علت طلاق را بشنوید و البته از تحقیقات بیشتر هم غفلت نکنید. به خاطر بسپارید که به سراغ همسر قبلی او رفتن، پیش پاافتاده‌ترین راه تحقیق است که البته همیشه هم راه درستی نیست. یکی از بهترین راه‌های تحقیق، مراجعه به یک مشاور ازدواج خبره است. یادتان باشد هیچ کس در هیچ سنی برای ازدواج بی نیاز از مشاوره نیست.
۳- خانواده تان را وارد قضیه کنید. خانواده باید در جریان مسائل مهم زندگی شما باشند. اگر خواستگارتان به طور فردی از شما درخواست ازدواج کرده است و برای علنی کردن آن دست دست می‌کند، با تعیین کردن یک محدوده زمانی تکلیف خودتان را مشخص کنید مثلاً با قاطعیت بگویید «اگر شما تا پایان هفته این مسئله را با خانواده من مطرح نکنید، از نظر من خواستگاری منتفی خواهد بود».
۴- چه چیزهایی از زندگی قبلی به گردنش است؟ تحقیق کنید آیا بچه هم دارد؟ قرار است بچه ها را پیش خودش نگه دارد؟ اگر بچه ها پیش مادرشان هستند هر چند وقت یکبار با او خواهند بود؟ آیا او ملزم به پرداخت مهریه به همسر قبلی است یا خیر؟ چقدر از درآمدش را باید صرف فرزند و پرداخت مهریه کند؟ پرسیدن این سوالات به شما کمک می‌کند تا تصور واقعی‌تری از زندگی مشترک احتمالی تان پیدا کنید.

نبایدهای قبل از عقد یک دختر مجرد با یک مرد مطلقه

در برخورد با خواستگار مطلقه چند تا کار را نباید بکنید:

۱- عجله. به خاطر ترس از مجرد ماندن در ازدواج عجله نکنید.

۲- تست جنسی. تا وقتی که رسماً عقد دائم نکرده اید (و به دلایلی مثل صیغه محرمیت) وارد رابطه جنسی نشوید. اگر خواستگارتان به خاطر ناکامی جنسی ای که از ازدواج قبلی اش مطرح می‌کند برای شما شرط و شروط می‌گذارد، حواستان را حسابی جمع کنید.

۳- از هول حلیم به دیگ نیفتید. بعضی از دختران مجرد فکر می‌کنند که خواستگاران مطلقه چون تجربه یک زندگی را داشته‌اند، پخته ترند. خانه و ماشین دارند و خیلی مزایای دیگر. یادتان باشد لزوماً همه مردان مطلقه پخته‌تر و منطقی‌تر نیستند ضمن این که به مال دنیا هم اعتباری نیست.

اول پذیرش، بعد ازدواج

وقتی همسر یک مرد مطلقه می‌شوید باید چند نکته را از قبل پذیرفته باشید:

۱- فرزند او…

اگر او از ازدواج قبلی بچه داردچه با شما زندگی کند و چه نکند باید فرزند را به عنوان یکی از اعضای خانواده تان بپذیرید. اگر هم فرزند با مادرش زندگی می‌کند باز هم باید بپذیرید که همسرتان هرازگاهی به خاطر فرزندلازم است با همسر سابقش تلفنی صحبت کند و یا او را ببیند.

۲- خانواده او…

شما باید بپذیرید که خانواده و آشنایان او تا مدتی شما را با همسر قبلی او مقایسه خواهند کرد.

۳- تعهدات او…

شما باید بپذیرید که او ملزم است هر ماه بخشی از درآمدش را به عنوان مهریه به همسر قبلی بدهد. اگر هم که بچه دارد، باید مخارج او را هم بپردازد.

۴- محافظه کاری او…

ممکن است او تا مدتی به صورت محافظه‌کارانه با شما برخورد کند. این به معنای بیمار بودن او نیست بلکه دفاعی است که او از خودش در برابر تکرار آسیب‌های قبلی می‌کند.

منبع: تبیان

چهارده چیزی که قبل از خیانت کردن باید بدانید

هر چند وقت یکبار از گوشه و کنار خبر خیانت کسی به همسرش را می‌شنوید. به نظر می‌رسد که این روزها در جوامع غربی خیانت به مسئله‌ای عادی تبدیل شده است و فقط مربوط به هیچ جنسیت یا جایگاه اجتماعی خاصی هم نیست. کارمان هر چه که باشد (سیاستمدار، معلم، ورزشکار، هنرپیشه، موسیقیدان، تاجر و …) خیانت‌کارها بینمان هستند. دیگر سوال نیست که «چه کسی خیانت کرده است؟» این است که «چه کسی خیانت نکرده است؟»

تفکر «سریع و ساده» جامعه به مقدس‌ترین بنیان خود اثر منفی گذاشته است. خیلی از خیانت‌کارها سعی می‌کنند کار خودشان را توجیه کنند. دلایلشان برای خودشان منطقی است. اما برای آنهایی که هیچوقت خیانت نکرده‌اند، این دلایل هیچ معنا و مفهومی ندارد. مسئله خیانت تا جایی طبیعی و نرمال شده است که تقریباً هیچ فیلم و سریالی ماهواره ای نیست که حداقل یک اپیزود خیانت نداشته باشد.

خیانت، روابط را نابود کرده و آرزوها را نقش بر آب می‌کند. اگر به فکر خیانت کردن به همسرتان هستید، قبل از این که وارد عمل شوید، این ۱۴ نکته را بخوانید:

۱. به یک دروغگو تبدیل می‌شوید. به دوش کشیدن لقب «خیانتکار» به اندازه کافی سنگین است اما اگر خیانت کنید، برچسب دروغگویی هم به شما می‌زنند. خیانت، بدون فریب دادن، اتفاق نمی‌افتد و دروغ‌های مصلحتی که در ابتدای کار می‌گویید به دروغ‌هایی بسیار بزرگتر تبدیل خواهند شد. «امشب تا دیر وقت سر کار می‌مانم»‌ها شاید تا حدی درست باشد اما لازم است تعریف جدیدی از «کار» ارائه کنید. خیانت و دروغ دست در دست هم پیش می‌روند.

۲. مچتان گرفته می‌شود. شاید این اتفاق امروز نیفتد. شاید فردا هم نیفتد اما بالاخره ماه پشت ابر نمی‌ماند. اگر خوش‌شانس باشید، داستان خیانتتان وارد اخبار و روزنامه‌ها نشود اما همین که دوستانتان بفهمند کافی است. همان‌ها خبر خیانتتان را دهان به دهان پخش می‌کنند. انگار که یک بیلبوردی از خیانتتان در خانه‌تان زده باشند.

۳. همه را از خودتان ناامید می‌کنید. همه. همسرتان، دوستانتان، همکارانتان، خانواده‌تان، بچه‌هایتان، خودتان و خدایتان. زمان زیادی می‌برد تا ناامیدی که ایجاد کرده‌اید کمرنگ شود.

۴. به یک الگوی بد تبدیل می‌شوید. هر فردی یا یک الگوی خوب است یا یک الگوی بد. خیانت کردن نه تنها یک الگوی بد است بلکه ابرهای تردیدی به همراه خود می‌آورد که قسمت‌های دیگر زندگی‌تان را هم تحت‌الشعاع قرار می‌دهد. اگر در یک جای زندگیتان خیانت کرده باشید، آیا در جای دیگر هم اینکار را می‌کنید؟ خیانت به همه نشان می‌دهد که شما راه ساده را انتخاب می‌کنید. به بقیه می‌فهماند که ارزش‌های خانوادگی‌تان را به راحتی زیر پا می‌گذارید. برای همه مشخص می‌کند که نمی‌خواسته‌اید کار سخت را انجام داده و برای مشکلی که دارید کمک بگیرید. هیچکس یک خیانتکار را تحسین نمی‌کند. حتی اگر یک عمر درست رفتار کرده باشید، این کار بدتان همه آن را از بین می‌برد.

۵. اعتبار اخلاقی‌تان را از دست می‌دهید. خیلی سخت خواهد شد که به بچه‌هایتان (و بقیه) بگویید چه کاری درست است وقتی می‌دانند که خودتان کار درست را انجام نداده‌اید. نه تنها احترام دیگران را از دست خواهید داد، احترامی هم پیش خودتان برایتان نمی‌ماند. هر قضاوت اخلاقی که در آینده بکنید، با خیانتی که در گذشته کرده‌اید مقایسه خواهد شد. البته به این معنی نیست که نمی‌توانید در آینده حرف درست بزنید، مسئله اینجاست که کسی به حرفتان گوش نخواهد داد.

۶. همسرتان دچار مشکل اعتماد خواهد شد. برای همیشه. شما به تنهایی اعتمادبه‌نفس آن فردی که به او قول داده بودید همیشه دوستش بدارید را نابود می‌کنید. هر رابطه دیگری که بعد از شما داشته باشند، برای ایجاد اعتماد دچار مشکل خواهند بود. اگر این کافی نیست، باید بگوییم که دنیای بچه‌هایتان را هم نابود می‌کنید و باعث می‌شوید که ثبات هر رابطه معناداری برایشان زیر سوال برود.

۷. استاندارد زندگی را از دست می‌دهید. کارتان هر چه که باشد، ممکن است آن را از دست بدهید. خیلی‌ها خانه‌شان را از دست می‌دهند. خیلی‌ها با هزینه‌های سنگین دادگاه و مهریه و طلاق روبه‌رو می‌شوند. هر چکی که می‌نویسید، نادان بودنتان را به شما یادآوری می‌کند.

۸. مجبور خواهید شد سالها برای ساختن دوباره زندگی‌تان تلاش کنید. حتی اگر از نظر مالی وضعیتتان دچار مشکل نشود، اما خواهید دید که سالهای زیادی طول می‌کشد تا از نظر احساسی التیام پیدا کنید. ساختن دوباره دوستی‌ها سالها زمان خواهد برد. ساختن دوباره شخصیتتان و ساختن دوباره اعتماد هم همینطور. حتی سالها طول خواهد کشید که بتوانید خودتان را ببخشید.

۹. روابطتان را از دست خواهید داد. روابط زیادی را از دست خواهید داد. دوستانی که سالهاست با آنها هستید، ترکتان می‌کنند. دوستان صمیمی که بارها و بارها به آنها کمک کرده‌اید هم دیگر دور و برتان نخواهند بود که کمکتان کنند. اعضای خانواده‌تان هم که هر اتفاقی که می‌افتاد باز کنارتان بودند هم از شما فاصله می‌گیرند. آدم خیانت‌کار، در آخر تنها می‌ماند.

۱۰. احتمال ابتلا به بیماری‌های مقاربتی در شما افزایش خواهد یافت. بیماری‌هایی که از طریق رابطه‌جنسی منتقل می‌شوند، بین کسانی که از نظر جنسی بی‌قید هستند متداول‌تر است. اما همسر خودتان که این بیماری‌ها را ندارد درست است؟ اگر این طور فکر کنید که همه بجز همسرتان مبتلا به یک بیماری مقاربتی است، آن وقت هیچوقت دست به خیانت نخواهید زد.

۱۱. مرغ همسایه غاز نیست. این یک تفکر اشتباه است. چون مرغ همسایه هیچوقت مال ما نبوده است، فقط تصور ماست که ممکن است از مرغ ما بهتر باشد. اما اینطور نیست. درواقع، با این که از دور ممکن است به نظرتان غاز برسد اما به محض این که به خانه همسایه پیش مرغش بروید، یک دفعه اتفاق جالبی می‌افتد، مرغ همسایه که به نظرتان غاز بود، شبیه به مرغ خانه خودتان می‌شود. این اتفاق خیلی زود بعد از این که مچتان گرفته می‌شود می‌افتد. آنوقت همه چیز در نظرتان تغییر می‌کند، حتی نسبت به مرغ خودتان که ترکش کرده‌اید. یک دفعه نسبت به آن احساس پیدا می‌کنید. اما آن مرغ دیگر شما را پیش خودش نمی‌خواهد. فرقش اینجاست.

۱۲. دوست دارید رفتار مشابهی با شما شود؟ دزدها دوست دارند جیب دیگران را بزنند اما از این که کسی جیبشان را بزند خوششان نمی‌آید. اگر همه ما با این قانونی طلایی زندگی می‌کردیم: «با دیگران همانطوری رفتار کن که دوست داری با تو رفتار شود»، آن وقت، بیشتر مشکلات زندگی یک‌شبه حل می‌شد. به این کار از این دیدگاه نگاه کنید که برای خودتان اتفاق افتاده باشد. مشکل اینجاست که این چیزها، نیازمند فکر کردن است و فکر کردن، آخرین چیزی است که یک خیانتکار به سراغش می‌رود.

۱۳. بعدها از این تصمیمتان پشیمان خواهید شد. در همان لحظه، خیانت ممکن است به نظرتان منطقی بیاید. حس خوبی دارد و حتی به نظرتان کار درستی می‌آید. اما یادتان باشد احساسات گول می‌زنند. خیلی زود بعد از آن چشم‌هایتان باز شده و از این که سیب ممنوع را خورده‌اید پشیمان می‌شوید. به اندازه کافی پشیمانی در زندگی‌مان نداریم؟ چرا یک پشیمانی دیگر به آنها اضافه کنیم، آن هم یکی که همه چیزهایی که با تلاش برای خودتان ساخته‌اید را نابود می‌کند. شاید خانه‌تان عالی و ایدآل نباشد اما بهتر از زندگی کردن در چادر است.

۱۴. چیزی که از دست می‌دهید، بیشتر از چیزی است که به دست می‌آورید. هیچکس در بستر مرگ نگفته است کاش خیانت می‌کردم. هیچکس دفتر وکیلش را با لبخند روی لب به خاطر تجربه‌ای که داشته است، ترک نکرده است. هیچکس از این که به خاطر خیانتش دوستانش را از دست می‌دهد خوشحال نشده است. چیزهایی که از دست می‌دهید، نابودتان می‌کند. دردش غیرقابل‌تحمل است. حتی امپراطوری‌ها هم ممکن است به خاطر چند لحظه خوشی و لذت موقتی نابود شوند. واقعاً ارزشش را ندارد.

منبع: مجله مردمان