ارشاد

نوشته‌ها

میرزا احمد آشتیانى

اشاره:

فقیه و فیلسوف شیعه، فرزند کوچک میرزا محمد حسن آشتیانی است. وی از ۵ تن از مراجع زمان یعنی میرزا حسین نائینی، شیخ عبدالکریم حائری، آقا ضیاء عراقی، سید ابوالحسن اصفهانی و حاج‎ آقا حسین بروجردی اجازه اجتهاد داشت. او مدرس علوم معقول و منقول بود و از جمله آثار ایشان می‌توان رساله قول ثابت، مقالات احمدیه و نامه رهبران را نام برد. وی از سال ۱۳۴۰ تا هنگام وفات در تهران به تدریس و ارشاد مردم اشتغال داشت.

تولد و وفات

میرزا احمد آشتیانی چهارمین و کوچکترین فرزند میرزاحسن مجتهدآشتیانی است که در سال ۱۳۰۰ق متولد شد و در سال ۱۳۹۵ق در تهران درگذشت و در صحن حضرت عبدالعظیم در ری به خاک سپرده شد. وی هنگام وفات متصدی مدرسه علمیه مروی، بزرگ‌ترین حوزه علمیه تهران، بود.

فرزند ارشد او به نام میرزا محمدباقر (۱۳۲۳-۱۴۰۴ق) نیز از علمای طراز اول ایران در دوران خود بود.

تحصیلات

او پس از پایان تحصیل مقدمات عربی و ادبیات فارسی، به خواندن سطوح فقه و اصول نزد پدر خود پرداخت و بعد از درگذشت او (۱۳۱۹ق)، تحصیلات خویش را نزد علمای دیگر مانند سیدمحمد یزدی، میرزاهاشم رشتی، حکیم کرمانشاهی و حکیم اشْکوَری دنبال کرد و آنگاه در مدرسه سپه سالار به تدریس علوم معقول و منقول مشغول شد.

تدریس

او در ۱۳۴۰ق رهسپار نجف اشرف شد و علاوه بر کسب فیض از استادانی هم چون محمد حسین نائینی و آقا ضیاء عراقی، خود نیز مجلس درس فلسفه دایر نمود.

در ۱۳۵۰ق به ایران برگشت و بقیه عمر را در تهران به تدریس فقه و اصول و علوم عقلی، تألیف کتاب و ارشاد مردم گذراند.

شخصیت علمی

میرزا احمد علاوه بر احاطه بر علوم عقلی و نقلی، در پزشکی قدیم و دانش‌های قدیم و دانش‌های ریاضی نیز دستی داشت. خط را بسیار زیبا می‎نوشت و با تخلص واله شعر می‎سرود.[۱]

اجتهاد

تصویر روی جلد نامه رهبران و مقالات احمدیه

میرزااحمد از ۵ تن از مراجع زمان یعنی میرزا حسین نائینی، شیخ عبدالکریم حائری، آقا ضیاء عراقی، سیدابوالحسن اصفهانی و حاج‎ آقا حسین بروجردی اجازه اجتهاد داشت.

آثار

براساس گزارش رضا استادی، جمعاً ۶۲ کتاب و رساله و حاشیه از میرزا احمد باقی‎مانده که بیش از ۲۷ کتاب و رساله آن به چاپ نرسیده است.[۲] از تألیفات چاپ نشده او ۳۲ حاشیه است که میرزا احمد آنها را بر کتاب‌های معتبر فقه، اصول، حکمت، معانی و بیان، عرفان، صرف و نحو عربی، هیأت و منطق نوشته است.

برخی از آثار چاپ شده میرزا، عبارتند از:

رساله قول ثابت به فارسی، به کوشش کوشان‎پور شامل ۵ اصل، در اثبات خداوند، اثبات علم خداوندی، اثبات لزوم بعثت نبی، اثبات امامت و برزخ و معاد. این رساله اولین‎بار در ۱۳۳۵ق چاپ سنگی شده است؛

نامه رهبران، آموزش کتاب تکوین به فارسی، تهران، دارالکتب‎الاسلامیه، ۱۳۷۴ق (چاپ اول، ۱۳۶۰ق)، مشتمل بر فلسفه و اصول عقاید شیعه.

مقالات احمدیه به فارسی، تهران، دارالکتب‎الاسلامیه، ۱۳۷۷ق، شامل ۳ مقاله در بیان فواید خودشناسی (مقاله اول) و اصول اخلاق (مقالات دوم و سوم).

طرائف‎الحکم به عربی. تهران، صدوق، ۱۳۴۰ش، در ۲ جلد، همراه با ترجمه فارسی زیر عنوان اندرزهای ممتاز.

مناسک حج به فارسی، تهران، ۱۳۸۶ق.

لوامع‎الحقایق‎ فی ‎‎‎‎اصول‎‎‎‎العقاید به عربی، تهران، ۱۳۵۳ش، جزء اول این کتاب شامل مبحث توحید و نبوت و جزء دوم آن مشتمل بر مبحث امامت و معاد است.

چهارده رساله فارسی، به کوشش رضا استادی، تهران، چهل‎‎‎‎ستون مسجد‎‎‎‎جامع، ۱۴۰۳ق. این مجموعه شامل ۱۴ رساله است: پرسش‌نامه، آداب دعا، اخلاق و توحید، میزان‎‎‎‎القرائه، توحید و معاد، عیدیه، دلائل‎‎‎‎التوحید، بیان نافع، یادآور در توحید، تفسیر آیه قُلِ‎‎‎‎الروُح، سرمایه سعادت، کلمه طیبه، قول ثابت و هدیه احمدیه قبلاً به‎‎‎‎طور مستقل چاپ شده است.

صد و بیست حدیث و چهار رساله عرفانی و فلسفی به عربی، به کوشش رضا استادی، تهران، چهل‎‎‎‎ستون، ۱۴۰۶ق، شامل: الاحادیث‎‎‎‎المنتخبه، تبیان‎‎‎‎المسالک‎ ‎‎‎فی ‎‎‎‎باب‎‎‎‎الوجود‎‎‎ ‎والموجود، الولایه، هدیه احمدیه، علم‎‎‎‎الباری و قصد‎‎‎‎السبیل فی‎‎‎‎ ردالجبر‎‎‎‎ والتفویض، به ضمیمه کتاب نورالهدایه ‎‎‎‎فی‎‎‎‎الامامه، تألیف جلال‎‎‎‎الدین دوانی. رساله قصدالسبیل قبلاً همراه رساله تبیان‎‎‎‎المسالک، و هدیه احمدیه با چاپ سنگی منتشر شده است. رساله الولایه نیز یک‎‎‎‎بار در ۱۳۶۸ق با چاپ سنگی منتشر شده است.

محل دفن و قبر میرزا احمد آشتیانی در جوار بارگاه حضرت عبدالعظیم علیه‌السلام و در مقبره خانوادگی خودشان درگذشت

وفات

آشتیانی در روز سه شنبه سوم تیرماه ۱۳۵۴ش مطابق با چهاردهم جمادی الثانی ۱۳۹۵ق به جوار حق شتافت. روز بعد بازار تهران تعطیل شد و پیکر او با حضور جمع زیادی از مردم تهران، علما و شاگردانش تشییع شد و در جوار بارگاه حضرت عبدالعظیم علیه‌السلام و در مقبره خانوادگی خودشان به خاک سپرده شد.[۳]

پی نوشت:

  1. آشتیانی، احمد، چهارده رساله فارسی، به کوشش رضا استادی، تهران، چهل‎‎‎‎ستون، ۱۴۰۳ق، ص۱۸-۲۷.
  2. آشتیانی، صدوبیست حدیث و چهار رساله عرفانی و فلسفی، به کوشش رضا استادی، تهران، چهل‎‎‎‎ستون، ۱۴۰۶ق، ص۸-۸.
  3. آشتیانی، جلال‎‎‎‎الدین، شرح مقدمه قیصری برفصوص‎‎‎‎الحکم، مشهد، باستان، ۱۳۸۵ق، مقدمه، ص۴۸.
  4. آقابزرگ، الذریعه، ج۴۲، ص۴؛ ج۹۹، ص۱۷، ۲۰۹، ج۲۳، ص۲۴.
  5. ابن‎‎‎‎ترکه، صاین‎‎‎‎الدین، تمهیدالقواعد، به کوشش جلال‎‎‎‎الدین آشتیانی، تهران، انجمن اسلامی حکمت و فلسفه، ۱۳۶۰ش، مقدمه، ص۳.
  6. غفوری، حسن، مختصری از شرح زندگانی آقامیرزااحمد آشتیانی، (چاپ نشده)، ۱۳۵۴ش.
  7. غفوری، یادنامه‎‎‎‎ای از گلهای معرفت، تألیف ۱۳۶۳ش (چاپ نشده).
  8. «مختصری از شرح احوال و آثار استادمیرزااحمد آشتیانی»، معارف اسلامی، تهران، س۱، ش۱، (شهریور ۱۳۴۵ش).
  9. مشار،خانبایا، مؤلفین کتب چاپی فارسی و عربی، ج۱، ص۳۲۵.
  10. مطهری، مرتضی، خدمات متقابل اسلام و ایران، تهران، صدر، ۱۳۶۲ش.

محمّد على حایرى قمى‏(ره)

اشاره:

آیت الله حایرى قمى، در سال ۱۲۹۱ ق[۱] در قم زاده شد. در ایام نوجوانى خواندن و نوشتن و قرآن مجید را در مکتب‌خانه فراگرفت؛ سپس به آموختن علوم دینى روى آورد و در محضر علماى بزرگ قم، ادبیات و سطوح فقه، اصول و حدیث را به خوبى فراگرفت.
اساتید شیخ حایری قمی در قم

آیات عظام:

۱. حاج میرزا محمد ارباب قمى (۱۲۷۳-۱۳۴۱ ق)، صاحب «اربعین الحسینیه» و «تشیید البنیان».

۲. حاج سید صادق قمى (۱۲۵۳-۱۳۳۸ ق)، صاحب «کتاب الزکاه».

۳. شیخ محمدحسن نادى قمى (م: ۱۳۱۷ ق).

۴. شیخ محمدحسن وزوایى قمى (م: ۱۳۱۰ ق).

۵. شیخ محمدحسین پایین شهرى قمى (معروف به متکلم).

۶. میرزا ابوالقاسم طباطبایى قمى (م: ۱۳۳۳ ق)، برادر آیت الله العظمى حاج آقا حسین قمى.

۷. ملا على‌اکبر قمى (م: حدود ۱۳۱۴ ق).

علاقه شیخ حایری به آموختن

روح جستجوگر و اشتیاق فراوان آیت الله حایرى به آموختن، موجب شد که ایشان مسافرت هاى متعددى به مراکز علم و دانش کند. از این رو به شهرهاى تهران، نجف، سامرا و کربلا هجرت کرد و از اساتید معروف و مبرز آن سامان بهره گرفت. در این قسمت، به ترتیب در شهرهایى که ایشان رحل اقامت افکند، اشاره مى کنیم.

الف) تهران:

مرحوم آیت الله حایرى قمى، در حدود سال ۱۳۱۳ ق، رهسپار تهران شد و از محضر آیات عظام: حاج میرزا محمدحسن آشتیانى (م: ۱۳۱۹ ق) و مرحوم میرزا ابوطالب زنجانى (م: ۱۳۲۹ ق)، سطوح عالى فقه و اصول را به خوبى فراگرفت.[۲]

ب) نجف:

ایشان پس از ۵ سال اقامت در تهران، در سال ۱۳۲۸ ق، راهى نجف شد و در درس هاى اساطین حوزه علمیه نجف شرکت جست و به تقریر درس آنان پرداخت. اساتید ایشان در نجف عبارتند از آیات عظام:

۱. آخوند ملا محمدکاظم خراسانى (م ۱۳۲۹ ق)، صاحب کتاب هاى «حاشیه بر رسائل»، «کفایه الاصول» و «شرح تبصره المتعلمین».

۲. حاج آقا رضا همدانى (م ۱۳۲۲ ق)، صاحب کتاب هاى «مصباح الفقیه فى شرح شرایع الاسلام» و «حاشیه المکاسب».

۳. سید محمدکاظم طباطبایى یزدى (م ۱۳۳۷ ق)، صاحب کتاب هاى «منجزات المریض»، «صلاه الاحتیاط» و «عروه الوثقى».

۴. شیخ هادى بن محمدامین تهرانى (م ۱۳۲۱ ق)، صاحب کتاب هاى «محجه العلماء»، «تفسیر آیه النور» و «ودایع النبوه».

او در میان اساتید خود، بیشتر دلبسته آخوند خراسانى بود. لذا بیشترین استفاده را از محضر شریف وى برد و تقریرات درس اصول (قطع و ظن، برائت و استصحاب) وى را به زیبایى به رشته تحریر درآورد.[۳]

ج) سامرا:

آیت الله حایرى قمى پس از شش سال اقامت در نجف، در سال ۱۳۲۴ ق، همزمان با اوج گیرى نهضت مشروطه، رهسپار سامرا گردید تا از محضر آیت الله العظمى میرزا محمدتقى شیرازى بهره مند شود. در سامرا مورد اکرام و احترام بسیار میرزا قرار گرفت و ضمن شرکت در مجلس درس استاد، خود به تدریس سطوح پرداخت.

با شروع جنگ جهانى اول، که سامرا محل تجمع لشکر عثمانى و پادگان نظامى گردید، درس هاى حوزه تعطیل شد و میرزاى شیرازى به کربلا مهاجرت نمود. به این علت، آیت الله حایرى به کاظمین کوچ کرد و مدت ها از محضر آیت الله سید حسن صدر کاظمى (م ۱۳۵۴ ق) بهره برد؛[۴] اما پس از مدتى، بنا به دعوت استادش، به کربلا هجرت کرد.[۵]

د) کربلا:

آیت الله حایرى در سال ۱۳۳۶ ق، به کربلا هجرت کرد و از آن جا که بسیار مورد توجه و اطمینان میرزاى شیرازى بود، مرحوم میرزاى دوم، احتیاطات خویش را بدو ارجاع نمود.[۶]

پس از وفات استاد بزرگوارش در سال ۱۳۳۸ ق، در صحن حرم مطهر امام حسین علیه السلام، به جاى میرزاى شیرازى به اقامه جماعت پرداخت و به این ترتیب در حوزه هاى علمى شیعه، شهرت یافت.[۷] وى علاوه بر اقامه جماعت، به تدریس و تألیف و وعظ و ارشاد هم اشتغال داشت و از علماى بزرگ کربلا بشمار مى رفت.[۸]
بازگشت شیخ به قم

آیت الله حایرى قمى، در سال ۱۳۴۹ ق که پنجاه ساله بود، به قصد زیارت مرقد مطهر حضرت امام رضا علیه السلام، به سوى ایران حرکت کرد. در مشهد مقدس، چندى نزد مرحوم آیت الله العظمى حاج آقا حسین طباطبایى قمى میهمان بود.

مرحوم طباطبایى قمى، وى را به بازگشت به زادگاهش – که در آن زمان داراى حوزه اى باشکوه و آبرومند گردیده و از طرفى با توطئه هاى گوناگون رژیم پهلوى براى تضعیف و نابودى آن، روبرو بود. – بسیار ترغیب نمود. این عوامل باعث شد که ایشان در همان سال، به قم بازگردد و به درخواست زعیم حوزه، آیت الله العظمى حایرى یزدى، در قم ماندگار شود و به خدمات دینى بپردازد.[۹]
تدریس مرحوم آیت الله حاج شیخ محمدعلى حایرى قمى

برنامه مرحوم از همان اوان ورود به قم، این بود که شب ها به اقامه نماز در مدرسه فیضیه و پس از نماز به تدریس خارج فقه و اصول مى پرداخت.

در این زمینه سید علیرضا ریحان یزدى مى نویسد: «…معظم‌له از علماى نجف اشرفند و به تازگى به وطن اصلى خود مراجعت کرده اند. شب ها بعد از نماز، در مدرسه فیضیه، مجلس درسشان منعقد مى شود و تخصص جناب ایشان، در علم اصول است».[۱۰]

علامه تهرانى هم مى فرماید: «…وى شأن و جایگاهى بلند در حوزه داشت و طلاب به وى، علاقه فراوان و به درس و بحثش، شوق بسیار داشتند…».[۱۱] مرحوم ناصرالشریعه هم مى نویسد: «…وى از بزرگان علما و مدرسین این سرزمین بود… جماعتى زیاد به درس و نماز او حاضر مى شدند…».[۱۲]
شاگردان وی

برخى از شاگردان آن فقیه بزرگ، که در «آینه دانشوران» آمده است، عبارتند از حضرات آیات:

۱. شیخ ابراهیم ریاضى نجف آبادى.

۲. شیخ مرتضى انصارى قمى (۱۳۲۲-۱۳۹۱ ق).

۳. حاج سید سجاد علوى گرگانى (۱۳۲۲-۱۴۰۷ ق).

۴. شیخ محمد فکور یزدى.

۵. شیخ محمدباقر شریعتى اصفهانى.

۶. سید مرتضى علوى فریدنى.

۷. سید مهدى هاشمى شاهرودى.

۸. شیخ عباس صفایى حایرى قمى، فرزند معظم‌له،(۱۳۳۲-۱۳۹۹ ق).

۹. میرزا عباس مستقیم قمى.

۱۰. شیخ یحیى فاضل همدانى.

۱۱. میرزا على‌اصغر شفیعى همدانى.

۱۲. میرزا محسن ضیایى همدانى.

۱۳. شیخ محمدباقر سعیدى رانکوهى.

۱۴. شیخ عبدالرحیم تنکابنى.

۱۵. شیخ ابوالقاسم فروغى شاهرودى.

۱۶. شیخ محمد رفیعى طالقانى.

۱۷. سید حسین بحرینى.

۱۸. سید محمد ابوهاشم رشتى.

۱۹. سید شفیع واحدى رشتى.

۲۰. شیخ محمدتقى لنگرودى املشى.

۲۱. آقا محمد کاجى همدانى.

۲۲. سید محمدباقر سلطانى طباطبایى (۱۳۳۲-۱۴۱۸ ق).

تألیفات حاج شیخ محمد علی حایری قمی

آن فقیه بزرگ، به جز تدریس و تربیت شاگردان، داراى تألیفات بسیارى در فقه و اصول است که عبارتند از:

۱. «مختارات الاصول» یک دوره اصول به سبک جدید است و در دو جلد به چاپ رسیده است.[۱۳]

۲. «حاشیه برکفایه» (دو جلد و مطبوع سال ۱۳۴۴ ق). این حاشیه برآمده از درس اصول میرزاى شیرازى و آخوند خراسانى است.[۱۴]
۳. «رد بر وهابیت» (چاپ شده).[۱۵]

۴. «تقریرات درس اصول آخوند خراسانى» (اصول عملیه).[۱۶]

۵. «اجتهاد و تقلید» این کتاب همراه با «مختارات الاصول» به چاپ رسیده است.[۱۷]

۶. «تعادل و تراجیح» که همراه با«مختارات الاصول» به چاپ رسیده است.[۱۸]

۷. «رساله در بطلان ترتب».[۱۹]

۸. «کتاب الطهاره».[۲۰]

۹. «کتاب الصلاه».[۲۱]

۱۰. «کتاب الزکاه».[۲۲]

۱۱. «کتاب الخمس».[۲۳]

۱۲. «شرح استدلالى تبصره المتعلمین»؛[۲۴] که ظاهراً همان کتاب هاى فقهى بالا باشد.

۱۳. «رساله فى الرضاع» که اتمام آن، در سامرا، در سال ۱۳۲۶ ق. بوده است.[۲۵]

۱۴. «رساله فى العداله».[۲۶]

۱۵. «رساله فى الوقف».[۲۷]

۱۶. «رساله فى العصمه»: این نوشتار، پیرامون عصمت امامان بوده و آن را در ۱۳۴۳ ق، تالیف کرده است.[۲۸]

این قبیل کتاب ها باعث شد تا آن مرحوم، پس از وفات آیت الله حاج شیخ عبدالکریم حایرى از سوى برخى، به عنوان مجتهد اعلم مورد توجه و عنایت قرار گیرد.[۲۹] و چشم هاى حوزه علمیه براى زعامت حوزه و مرجعیت شیعه، به سوى وى متوجه شود؛ اما افسوس که اجل بدو مهلت نداد و چندى پس از درگذشت آیت الله حایرى، او هم بدرود زندگى گفت.[۳۰]

از مرحوم آیت الله حایرى قمى، به جز تألیفات و شاگردان فراوان، آثار دیگرى هم برجاى مانده است؛ از جمله: «مسجد نو» در مقابل قبرستان شیخان کبیر قم. این مسجد که اخیراً به صورت زیبایى تجدید بنا شده است، در یکى از نقاط پر رفت و آمد، نزدیک حرم مطهر حضرت معصومه سلام الله علیها قرار گرفته و هماره آکنده از نمازگزاران مقیم و مسافر است.
ویژگى هاى شخصى ایشان

معظم له، عالمى عامل بود و مصداق کامل توقیع شریف «و اما مَن کان من الفقهاء صائناً لنفسه حافظاً لدینه مخالفاً لهواه مطیعاً لأمر مولاه فللعوام ان یقلّدوه» به شمار مى آمد. از حیث مقام علم و دانش، زهد و تقوا در مرتبه اى بلند قرار داشت[۳۱] و از ریاست و مرجعیت دورى مى جست. لذا از حاشیه بر کتاب هاى فتوایى خوددارى کرد و با این که گروهى بسیار به او روى آوردند، اما خود را در معرض تقلید مردم قرار نداد.[۳۲]

او به فرزندش مى فرمود: فرزندم! آیه اى در قرآن است که کمرشکن است و آن، آیه مبارکه «تلک الدار الآخره نجعلها للذین لایریدون علوّاً فى الارض ولافسادا والعاقبه للمتقین» مى باشد که خداوند متعال، آخرت را براى کسانى قرار داده که فکر و خیال ریاست و بزرگى را در سر نداشته باشند.
وفات شیخ محمد علی حایری قمی

آیت الله حاج شیخ محمدعلى حایرى قمى، پس از درگذشت زعیم حوزه علمیه آیت الله حاج شیخ عبدالکریم، بیش از سه سال زنده نماند و در این مدت هم، مبتلا به کسالت قلبى و بیمارى استسقاء بود تا این که در ۶۷ سالگى، در دوشنبه، ۲۲ ربیع الثانى ۱۳۵۸ ق (برابر با۱۳۱۸ ش) دارفانى را بدرود گفت.

به دنبال اعلام خبر وفاتش، تمام شهر و حوزه علمیه تعطیل شد و پیکر او به صورت باشکوهى تشییع شد. جسد مطهر آن فقیه ربانى، در مسجد بالاسر حرم حضرت معصومه سلام الله علیها، در جانب بالاى سر آیت الله حایرى، به خاک سپرده شد. مجالس بزرگداشت وى، نخست از سوى آیت الله حجت و سپس از طرف آیت الله صدر و سومین روز، از جانب آیت الله سید محمدتقى خوانسارى برگزار شد و آن گاه طبقات و اصناف دیگر ختم هاى متعدد گرفتند.[۳۳]

همان گونه که زندگى آن مرد بزرگ موجب برکت براى حوزه علمیه بود، وفاتش نیز برکاتى را فراهم آورد؛ زیرا قرار بود در همان ایام وفات ایشان از سوى رژیم طاغوتى رضاخان، از طلاب حوزه علمیه قم، امتحان گرفته شود تا به بهانه امتحان، حوزه علمیه از میان برداشته شود؛ اما با درگذشت آن مرحوم، امتحان دولت در آن سال به تأخیر افتاد و در سال هاى بعد هم، به کلى بساط امتحان برچیده شد.[۳۴]

فرزندان شیخ حایری

از آن فقیه بزرگ، فرزندانى بر جاى ماند که مشهورترین آن ها مرحوم آیت الله حاج شیخ عباس صفایى حایرى (۱۳۲۲ – یکشنبه ۴ ذى الحجه الحرام ۱۳۹۸ ق)، از علماى قم است. وى در سامرا متولد شد و تحصیلات خویش را نزد پدر بزرگوارش و آیت الله العظمى حایرى فراگرفت و پس از وفات پدرش، به جاى آن مرحوم در مسجد نو، اقامه جماعت نمود و کتاب هاى بسیار به رشته تحریر درآورد و در ضمن به تدریس فقه و اصول مشغول بود؛ از جمله کتاب هایش: ۱. تاریخ مجاهدات پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله؛ ۲. تاریخ شخصیت و صفات پیغمبر صلی الله علیه و آله؛ ۳. تاریخ امیرالمومنین علیه السلام؛ ۴. تاریخ حضرت سیدالشهداء علیه السلام، در ۲ جلد.[۳۵]

از کتاب هاى غیرچاپى ایشان هم مى توان از: «حاشیه بر عروه»، «کتاب الطهاره»، «کتاب الصلاه»، «کتاب الخمس» و «اصول الفقه» نام برد. فرزند دیگر ایشان، مرحوم استاد حجه الاسلام والمسلمین حاج شیخ على صفایى حایرى بود که از شاعران و فضلاى مشهور حوزه علمیه قم بشمار مى رفت. وى نیز از شاگردان پدر بزرگوارش بود و کتاب هاى بسیارى نگاشت و طلاب فراوانى را پرورش داد. وى در ۴۸ سالگى، در ۲۹ ربیع الاول ۱۴۲۰ در راه زیارت حضرت امام رضا علیه السلام در اثر تصادف، بدرود حیات گفت.[۳۶](*)

پی نوشت:

الذریعه، ج ۶، ص ۱۸۷ و آینه دانشوران، ص ۷۸ (و یا متولد سال ۱۲۹۹ ق ر.ک: آثارالحجه، ج ۱، ص ۱۱۶ و رجال قم، ص ۱۵۳).
نقباءالبشر، ج ۴، ص ۱۳۶۹.
نقباءالبشر، ج ۴، ص ۱۳۶۹.
الذریعه، ج ۲۰، ص ۱۶۷.
آثار الحجه، ج ۱، ص ۱۱۶.
آثار الحجه، ج ۱، ص ۱۱۶.
تاریخ قم، ص ۲۸۲.
نقباءالبشر، ج ۴، ص ۱۳۶۹.
نقباءالبشر، ج ۴، ص ۱۳۶۹.
آینه دانشوران، ص ۷۹.
نقباءالبشر، ج ۴، ص ۱۳۶۹.
تاریخ قم، ص ۲۸۳.
الذریعه، ج ۲۰، ص ۱۶۷.
همان، ج ۶، ص ۱۸۸.
نقباءالبشر، ج ۴، ص ۱۳۶۸.
همان، ج ۴، ص ۱۳۶۹.
الذریعه، ج ۲۰، ص ۱۶۷.
الذریعه، ج ۲۰، ص ۱۶۷.
مع علماءالنجف، ج ۲، ص ۴۳۷.
همان، به نقل از نقباءالبشر، ج ۴، ص ۱۳۶۹.
همان، به نقل از نقباءالبشر، ج ۴، ص ۱۳۶۹.
همان، به نقل از نقباءالبشر، ج ۴، ص ۱۳۶۹.
نقباءالبشر، ج ۴، ص ۱۳۶۹.
رجال قم، ص ۱۵۳ و تاریخ قم، ص ۲۸۳.
الذریعه، ج ۱۱، ص ۱۹۲.
نقباءالبشر، ج ۴، ص ۱۳۶۹.
نقباءالبشر، ج ۴، ص ۱۳۶۹.
الذریعه، ج ۱۵، ص ۲۷۳.
گنجینه دانشمندان، ج ۱، ص ۳۳۵.
آثار الحجه، ج ۱، ص ۱۱۶.
آثار الحجه، ج ۱، ص ۱۱۶.
میراث اسلامى ایران، ج ۱۰، ص ۱۲۷.
آثار الحجه، ج ۱، ص ۱۱۶ و ۱۱۷.
آثار الحجه، ج ۱، ص ۱۱۶ و ۱۱۷.
همان، ج ۲، ص ۵۵؛ گنجینه دانشمندان، ج ۲، ص ۱۸۹؛ آینه دانشوران، ص ۲۵۳ و رجال قم، ص ۱۲۵.

مجله آینه پژوهش، ش ۵۹، ص ۱۰۳ و ۱۰۴.

(*). ر.ک: ستارگان حرم، ج ۱۰، زندگینامه مرحوم على صفایى حایرى.

فهرست منابع

(۱). آثار الحجه یا تاریخ و دائره المعارف حوزه علمیه قم، محمد شریف رازى، قم، کتابفروشى برقعى، ۱۳۳۲ ش، ج ۱، ص ۱۱۵ و ۱۱۶.

(۲). آینه دانشوران، سید علیرضا ریحان یزدى، پاورقى و اضافات: ناصر باقرى بیدهندى، قم، کتابخانه آیت اللّه مرعشى، ۱۳۷۲ ش، ص ۷۸ و ۷۹.

(۳). الاجازه الکبیره، آیت الله سید شهاب الدین مرعشى نجفى، تدوین: محمد سمامى حایرى، قم، کتابخانه آیت الله مرعشى، ص ۲۰۶.

(۴). تاریخ قم، محمدحسین ناصرالشریعه، پاورقى و اضافات: على دوانى، قم، دارالفکر، ۱۳۴۲ ش، ص ۲۸۲.

(۵). الذریعه الى تصانیف الشیعه، علامه شیخ آقا بزرگ تهرانى، بیروت، دارالاضواء، ۱۴۰۳ ق. (مجلدات مختلف).

(۶). رجال قم، سید محمد مقدس‌زاده، تهران، چاپخانه مهر ایران، ۱۳۳۵ ش، ص ۱۵۳.

(۷). گنجینه دانشمندان، محمد شریف رازى، تهران، کتابفروشى اسلامیه، ۱۳۵۲ ش، ج ۱، ص ۳۳۵.

(۸). مع علماء النجف، سید محمد غروى، بیروت، دارالثقلین، ۱۴۲۰ ق، ج ۲، ص ۴۳۷.

(۹). معجم رجال الفکر والادب فى النجف خلال الف عام. محمدهادى امینى نجفى، ج ۳، ص ۱۰۱۴.

(۱۰). معجم المؤلفین العراقیین، کودکیس عواد، ج ۳، ص ۲۱۷.

(۱۱). معجم المطبوعات النجفیه، محمدهادى امینى نجفى، ص ۱۴۵ و ۲۸۶.

(۱۲). نقباءالبشر فى القرن الرابع عشر، شیخ آقا بزرگ تهرانى، مشهد، نشر مرتضى، ۱۴۰۳ ق، ج ۴، ص ۱۳۶۸.
منابع

ناصرالدین انصارى , ستارگان حرم، جلد ۱۱

بیوک خلیل زاده مروّج (ره)

اشاره:

حضرت آیهاللّه حاج شیخ بیوک خلیل زاده مروّج، یکى از اعاظم علماى اردبیل و نماینده ولى فقیه در استان و امام جمعه اردبیل بود. فقید سعید در ۱۶ صفرالخیر ۱۳۴۹ق (۲۷شهریور ۱۳۰۹ش)، در اردبیل، در خانواده اى مؤمن و متدین زاده شد. پدرش حاج محمدرضا از کسبه بازار که علاقه مند به اهل علم بود و فرزندش را به تحصیل علوم دینى تشویق کرد. وى پس از تحصیلات ابتدایى، به مدرسه ملا ابراهیم رفت و مقدمات را نزد آقا شیخ غفور عامکى اصل، منطق را نزد ملایعقوب مدرس و شرح لمعه و شرح تجرید و شمسیه را در محضر ملامحسن و میرزا مهدى عالم فرا گرفت. در ۱۷سالگى (۱۳۲۶ش)، به توصیه استادش به حوزه علمیه قم مهاجرت کرد و سطوح عالیه (رسائل و مکاسب) را نزد حضرات آیات: سلطانى طباطبایى و مجاهدى تبریزى (رسائل)، میرزا احمد کافى تبریزى و شیخ عبدالجواد جبل عاملى اصفهانى (مکاسب)، شیخ محمد لاکانى و علامه طباطبایى (شرح منظومه) را آموخت و در ۲۰سالگى اش نیز به لباس مقدس روحانیت درآمد.

در سال ۱۳۳۰ش به مشهد مقدس رفت و کفایهالاصول را از حضرات آیات: سید یونس اردبیلى، شیخ هاشم قزوینى و شیخ غلامحسین تبریزى آموخت و پس از آن به درس خارج فقه و اصول آیهاللّه العظمى سید یونس اردبیلى حاضر شد و مورد توجه ایشان قرار گرفت، تا آن جا که از او براى ماندن همیشگى در مشهد دعوت کرد; اما
آن مرحوم در سال ۱۳۳۳ش به حوزه علمیه قم بازگشت و به شرکت در درس هاى حضرات آیات عظام: بروجردى، محقق داماد و اندکى هم درس امام خمینى حاضر شد و مبانى علمى اش را استوار کرد. بازگشت به وطن  سپس معظم له به زادگاهش بازگشت و به خدمات علمى و دینى از قبیل اقامه جماعت (در مسجد میرزا على اکبر و نواب صفوى)، وعظ و ارشاد، تدریس، رسیدگى به امور مردم و رفع دعاوى، تأسیس کلاس هاى آموزشى و عقیدتى، راه اندازى کتابخانه مهدیه، صندوق قرض الحسنه امام سجاد،

خدمات درمانگاه ،حسینیه و صندوق پستى ۵۸ براى پاسخگویى به سؤالات مردم پرداخت و در این راه توفیق فراوانى به دست آورد. آن مرحوم به همراه علماى شهر به ویژه آیهاللّه مسائلى و آیهاللّه سید  عبدالکریم موسوى اردبیلى، به فعالیت هاى فراوان علیه رژیم پهلوى پرداخت و در این راه از هیچ کوششى فروگذار نکرد. او و دوستان گرامى اش، محور و فعالیت هاى انقلابى بودند و با پخش اعلامیه هاى امام و سخنرانى هاى آتشین، عرصه را بر رژیم استبدادى تنگ کرده بودند و به همین دلیل، ایشان در سال هاى دهه ۱۳۵۰ش، ممنوع المنبر شده بود. به رغم همه مشکلات، دست از اقدامات آگاهى بخش خویش برنمى داشت. در آستانه پیروزى انقلاب، نقش ایشان در نظارت و حفاظت و امنیت شهر و صیانت جوانان از فرو افتادن در گرداب گروهک هاى منحرف، چشمگیر بود. پس از پیروزى انقلاب اسلامى، از سوى امام خمینى به عنوان امام جمعه اردبیل برگزیده شد و با جدیّت تمام در پاسدارى از دستاوردهاى انقلاب کوشید و از سوى مردم اردبیل، به نمایندگى مجلس خبرگان رهبرى در چند دوره نیز انتخاب شد. او موفق شد چند مدرسه علوم دینى، کتابخانه و مجتمع فرهنگى ـ مذهبى مصلى بنیاد نهد و گروه بسیارى از طلاب علوم دینى را پرورش داد. در جریان جنگ تحمیلى، بارها و بارها به جبهه هاى  نبرد شتافت و با کمک ها و سخنرانى هاى خود شور فراوانى را در رزمندگان اسلام ایجاد کرد. فقید سعید در سال ۱۳۷۵، به تشکیل کنگره محقق اردبیلى اقدام کرد و تمام تألیفات آن فقیه محقق را با همت عالى خود، منتشر ساخت.

وفات

سرانجام آن عالم خدمت گزار در ۷۱سالگى  در سحر روز دوشنبه ۲۷فروردین ۱۳۸۰ش (۲۱محرم الحرام ۱۴۲۲ق) چشم از جهان فرو بست و به موالیان طاهرینش پیوست.

میرزا ابراهیم دُنْبَلى خویى

اشاره:

شهید آیه اللّه حاج میرزا ابراهیم بن حسین دنبلى خویى (۱۲۴۷-۱۳۲۵ق)، بعد از تحصیلات مقدماتى در خوى براى تکمیل تحصیلات خود، در سال ۱۲۶۲(ق). راهى نجف شد. او در محضر استادانى والامقام تلمذ نمود و در علوم مختلف به بالاترین مراتب علمى رسید. پس از چندین سال اقامت در نجف و پس از پایان تحصیلات، با اخذ درجه اجتهاد با دستى پر به زادگاهش بازگشت و به ارشاد، تحقیق و تدریس پرداخت.

اساتید

شیخ مرتضى انصارى، سید حسین بن محمد کوه کمرى.

شاگردان

شیخ عبدالحسین بن محمد اعلمى، حاجى میر محمود ساجدى، میرزا على قلى، میرزا ابراهیم سلماسى و میرزا ابراهیم دنبلى اولادى نداشت، لذا تمامى اموال خود من جمله کتاب‌خانه مفصّلش را وقف وجوه برّ کرد.

آثار

تألیفات فقهى و اصولى و حدیثى از خود به جاى گذاشته که من باب نمونه «الدره النجفیه فى شرح نهج‌البلاغه الحیدریه»، «شرح اربعین حدیث»، «ملخص المقال فى تحقیق احوال الرجال» و ملخص جلد هفتم بحارالانوار را مى‌توان نام برد. در سال ۱۳۲۵ق. در آشوب‌هاى مشروطیت به دست مرتضى نامى در خوى به شهادت رسید و جنازه‌اش بعد از چهار سال به نجف منتقل و در وادى السلام مدفون گردید. از کتب وقفى ایشان که بعداً به مدرسه نمازى خوى انتقال یافت، جمعاً ۱۱۲ نسخه خطى مى‌باشد که تالیفات خود آن مرحوم با دستخط خود نیز در ضمن آن‌ها مى‌باشد. این موقوفات در فهرست‌نگارى کتاب‌خانه با عنوان «موقوفات شهید» مشخص شده‌اند و در ابتدا و انتهاى این کتب مهر کتاب‌خانه آن مرحوم موجود است. «موقوفات شهید» مشخص شده‌ است..

شیخ علی منشار عاملی

اشاره:

شیخ زین ‏الدین على بن احمد بن محمد بن هلال کرکى عاملى – که به نام جدّش شهرت یافته و با عنوان «على بن هلال کرکى» از او نام برده مى‏ شود – از عالمان فرزانه و سترگ عصر صفوى است. زمان و مکان ولادت او معلوم نیست، اما احتمالاً موطن و زادگاهش جبل عامل است. گفته شده که وى سال ها در سرزمین هند مى‏ زیسته و هم چنین در اجازه‏ نامه محقق ثانى به وى، اشاره شده که شیخ على منشار به قصد تحصیل علوم دینى و مجاورت با مرقد حضرت امیر مؤمنان(ع)، مدت زیادى ساکن عراق بوده و نزد او دروس مختلفى را آموخته است.

هنگامى که شیخ على منشار روانه ایران مى‏ شد، چهار هزار جلد کتاب نیز به همراه خود برد و در واقع، او حامل میراث گران‏ بهاى فرهنگى و علمى بوده است. همه این کتاب‏ها پس از مرگ، به تنها فرزندش – که همسر شیخ بهایى بوده – به ارث مى‏ رسد.[۱]

نام پدرش، احمد و به «منشار» مشهور بوده است؛ از این رو شیخ على به منشار، شهرت یافت. اطلاع چندانى از پدرش، در دست نیست. از عناوینى که محقق ثانى در اجازه ‏نام ه‏اش به شیخ على، درباره پدر وى به کار برده، برمى‏آید که احمد منشار گرچه از دانش آموختگان دینى نبوده است؛ اما شخصیتى صالح، پرهیزگار و ایشان را افتخار صالحان دانسته است. این مطلب نشان مى‏دهد که محقق ثانى، پدر شیخ على را مى ‏شناخته که از چهره‏ هاى نام‏ آشناى آن زمان بوده است.

با کاروان فرزانگان‏

چشم گیرترین فراز زندگى شیخ على منشار، مهاجرت او به ایران است. شیخ على، در زمره نخستین گروه از عالمان جبل عامل است که به دعوت استادش، محقق کرکى، آهنگ ایران کرد و به نقش‏آفرینى در تحولات فکرى، دینى و سیاسى ایران پرداخت. راه‏یابى آنان به دربار پادشاهان صفوى، قدرت و نفوذ فوق‏ العاده ‏اى برایشان به ارمغان آورد و البته حضور در مناصب قدرت، که به دعوت و خواست حاکمان صفوى بود، پیامدهاى مثبت فراوانى هم به همراه داشت. در حقیقت، حضور جبل عاملى ها در ایران، نقطه عطفى در تاریخ تشیع ایران به شمار مى‏ رود.

مهاجران نور

هجرت عالمان جبل عامل به ایران، در عصر صفوى، بى تردید یکى از عوامل مهم و انکارناپذیر رسمیت یافتن مذهب شیعه است. اولین و شاخص‏ ترین آنان، استادِ شیخ على منشار، یعنى محقق کرکى است. در واقع، مذهب تشیع در ایرانِ عصر صفوى، بیش از هرکس، مرهون تلاش‏هاى خستگى‏ ناپذیر این عالم برجسته شیعى است. البته این مهاجرت، به تدریج روى داد. ابتدا محقق کرکى راهى ایران شد و آن گاه به دعوت او، عده‏اى دیگر، از جمله شیخ على بن هلال کرکى، به ایران عزیمت نمودند. اینان را مى‏ توان پیشگامان مهاجران جبل عامل دانست.

پیامدها

این هجرت، سه پیامد اساسى به دنبال داشت:

الف. پیامد مذهبى‏ توسعه مذهب اثناعشرى در ایران،

نخستین پیامد این هجرت بود. در سال‏ هاى آغازین استقرار دولت صفوى، تشیع فقط در چند شهر کوچک، مانند:
ساوه، قم، رى و… رواج داشت؛ اما در مدت دو سده پس از حکومت صفویان، این مذهب، در قلمرو حکومت آنان با استقبال عمومى روبه‏رو گردید.[۲]

عالمان جبل عامل براى دست‏یابى به این هدف بزرگ، راه‏ هاى گوناگونى را پیمودند، از جمله این که، از همان آغاز حضور خود در ایران، کتاب ‏ها و رساله ‏هاى مختلفى را در اثبات حقانیت مذهب اثناعشرى و ردّ مذهب سنیان به رشته تحریر درآورند؛ البته ناگفته نماند که تأکید بر نقش جبل عاملى ‏ها در رواج مکتب و مذهب اهل‏ بیت، به معنى انکار یا تأثیر اندک عالمان ایران عصر صفوى نیست؛ به عنوان نمونه، علامه مجلسى از عالمان ایرانى است، اما حضورى بسیار قدرتمند و پرنفوذ در دربار شاهان داشت و وجود او، مانع بسیارى از امور خلاف شرع شاه معاصرش بود. از سوى ، تألیفات وى تأثیرات شگرف معنوى و مذهبى در پى داشت؛ به طورى که گفته‏ اند تنها با تألیف و انتشار کتاب حق الیقین (از علامه مجلسى)، هفتاد هزار تن از سنیان سوریه به مذهب تشیع پیوستند.[۳]

ب. پیامد علمى و ادبى‏

عالمان جبل عامل، در رواج و آموزش علوم شیعى تلاش‏ هاى گسترده‏اى مبذول داشتند و حوزه ‏هاى بحث و تدریس را رونق بخشیدند. شاهان صفوى نیز با پشتیبانى از آنان، مانند: اختصاص دادن مبالغى براى طالبان علم تعیین مقررى براى استادان و هم چنین تأسیس موقوفاتى براى این امور، بر شدّت این روند افزودند. جبل عاملى‏ ها، با تبیین احکام فقهى مختلف و گسترش علم کلام و تفسیر، توانستند عالمانى را بپرورند، که این‏ها نیز خود زمینه ساز تربیت گروه بزرگى از روحانیان دیگر شدند.[۴]

ج. پیامد سیاسى:

نمود آشکار این پیامد، به دست گرفتن قدرت سیاسى و تصدى مناصب مذهبى، اجتماعى، سیاسى و… است. البته نفوذ آنان، در طول سال‏ هاى حکومت صفویان، با افت و خیزها و شدت و ضعف هایى همراه بود. این نفوذ با محقق کرکى آغاز شد. او چنان مورد توجه شاه طهماسب بود که شاه خود را کارگزار او مى‏ دانست.[۵] مناصبى که شاهان صفوى بر عهده عالمان جبل عاملى و ایرانى نهادند، بسیار متنوع است. مناسب است، براى پى بردن به میزان نفوذ سیاسى و اجتماعى عالمان، به برخى از این مناصب اشاره شود.

۱٫ مقام شیخ‏الاسلامى؛[۶]

۲٫ مقام صدارت؛

۳٫ ملاباشى گرى؛

۴٫ امامت جمعه و جماعت؛

۵٫ تدریس و تربیت دانش‏اندوزان و تألیف کتاب و رساله؛

۶٫ قضاوت؛

۷٫ وعظ و ارشاد؛

۸٫ تولیت مساجد و مدارس؛

معمولاً براى مناصب مهمى چون: شیخ الاسلامى، ملاباشى‏ گرى و صدرات، عالمانى برگزیده مى‏ شدند که از جهت علم و عمل، سرآمد و مقبول دیگر روحانیان باشند. وظایف متصدیان این مناصب بسیار گسترده بود.[۷] و حتى بسیارى از اوقات، مورد مشورت شاهان قرار مى‏ گرفتند و به شاهان امر و نهى مى‏ کردند. از جمله وظایف آنان از این قرار است: تعیین حکّام شرع و قاضیان، تعیین مباشران، مدرسان، متولیانِ مدارس، موقوفات، انتخاب پیش‏نمازها و شیخ الاسلام ‏ها و امام جمعه ‏ها، رفع تعدّى از مظلومان و شفاعت نزد شاهان، تعلیم و تحقیق مسائل شرعى و نظارت بر امور روحانیان.

استادان

على بن عبدالعالى کرکى (محقق ثانى) مهم‏ترین استاد شیخ على منشار، محقق ثانى است و هم ایشان بود که شاگردش را به ایران دعوت کرد. احتمالاً وى در روستاى کرکِ نوحِ جبل عامل (در لبنان) به دنیا آمد. کرکى در وطن خود، نزد محمد بن محمد بن خاتون، شمس ‏الدین محمد جزینى، شمس ‏الدین محمد احمد صهیونى و على بن هلال جزایرى دانش آموخت. سپس به مصر رفت و پس از سال ۹۰۹ ه’.ق. به عراق هجرت کرد.[۸] وى در سال (۹۱۶ ه’.ق.) وارد ایران شد. شخصیت علمى و معنوى فوق‏العاده ‏اش موجب گردید تا پس از شاه اسماعیل صفوى، که سلطنت به فرزندش شاه طهماسب رسید، بیش از پیش مورد توجه رجال ایران قرار گیرد. شاه نیز به محقق ثانى ارادت بسیار مى‏ورزید؛ به طورى که به محقق مى‏ گوید: «شما به حکومت و تدبیر امور مملکت سزاوارتر از من مى ‏باشید؛ زیرا شما نایب امام هستید و من یکى از حکام شما و عمل به امر و نهى شما مى‏ کنم.»[۹] شاه طهماسب، از شانزده سالگى به شرابخوارى روى آورده بود؛ اما گویا تحت تأثیر نصیحت و ارشاد عالمان و به خصوص محقق کرکى – که از سال ۹۳۶ ه’.ق.در دربار حضور داشت – در او تحولى پدید آمد و به صلاح و تقید به مذهب روى آورد و طى فرمانى،[۱۰] ز مظاهر فسق و فجور را در قلمرو حکومت خود ممنوع ساخت. البته تأکید مى‏ شود که: محقق کرکى تأثیر بسیارى در اجراى حدود الاهى و منع منکرات در جامعه آن روز ایران و نیز درباریان داشته است. یکى از مورخان معاصر محقق کرکى مى نویسد: «بعد از محقق بارگاه قدسى، خواجه نصیرالدین محمد طوسى، هیچ کس از اعلام مذهب جعفرى و ملت ائمه اثناعشرى، زیاده از آن حضرت (محقق کرکى) سعى نمى ‏کرد و در منع و زجر فسقه و فجره، قلع و قمع قوانین مبتدعه و در ازاله فجور و منکرات و ارائه خمور و مسکرات و اجراى (حدود) و تعزیرات و اقامه فرایض و واجبات و اقامه جمعه و جماعات و احکام صیام و صلوات و تفحص احوال امامان و مؤذنان و اندفاع شرور مفسدان و موذیان و انزجار مرتکبان فجور به حسب المقدور، مساعى جمیله به ظهور رسانید و عامه عوام را به تعلیم شرایع احکام اسلام ترغیب و تکلیف نمود.».[۱۱] او در شهرهاى خراسان، اصفهان، قزوین و عراق اقدامات مهم و مؤثرى به نفع آیین تشیع به سامان رسانید؛ به طورى که مى ‏توان گفت اساس و پایه مذهب شیعه را او در کشور به پا داشت.[۱۲]

محقق ثانى، علاوه بر اقدامات عملى، اقدامات علمى گسترده‏اى نیز در جهت نشر علوم و تربیت شاگردان برجسته و تألیف آثار مکتوب براى مکتب تشیع انجام داد. گفته‏ اند محقق ثانى چهارصد مجتهد را در حوزه درسى خود تربیت کرد.[۱۳] ایشان اولین مجتهد شیعى در عصر صفوى است که رسماً به سِمَت شیخ الاسلامى نصب شد. محقق ثانى، تألیفات گوناگونى داشت، اما مهم‏ترین اثر او، مجموعه فقهى بزرگ «جامع المقاصد» است که هنوز پس از گذشت چند قرن به عنوان یکى از منابع متقن فقه و استنباط شناخته مى‏شود و بارها منتشر شده است. وفات این احیاگرِ تشیع در ایران، روز عید غدیرِ سال ( ۹۴۰ه’.ق.)، در نجف اشرف رخ داد.[۱۴]

شیخ على منشار در اجازه نامه‏اى به شاگردش ملک محمد بن سلطان حسین که به تاریخ (۹۸۴ ه’.ق.) نگاشته، علاوه بر محقق کرکى، چهار تن دیگر از مشایخش را نیز نام برده و نوشته است: «اول آن‏ها آقا و سرور و فائق بر اقران، متبحر در علوم، شخصیت پرهیزگار و عابد، سید تاج‏الدین بن حسن بن سید جعفر اطراوى عاملى… که من بدون واسطه از او نقل مى‏ کنم. دوم و سوم آن‏ها، عالمان فاضل و اعلم و اکمل و پرهیزگار، شیخ احمد بیضاوى عاملى نباطى و شیخ احمد بن خاتون عیناثى عاملى… چهارمین شان شیخ ابراهیم قطیفى… .»[۱۵]

شیخ جمال‏الدین ابوالعباس احمد بن شیخ شمس‏ الدین محمد بن خاتون وى از خاندان معروف بنى خاتون در جبل عامل است. جد این قبیله، گویا از معاصران طبقه علامه و محقق بوده است. شیخ احمد، یکى از مشایخ اجازه مشهور به شمار مى‏رود. وى از شهید ثانى روایت کرده و شهید در یکى از اجازه ‏هایش او را چنین ستوده است:

«امام، فاضل، متقن، خلاصه اتقیا و فضلا.».[۱۶] ابواسماعیل ابراهیم بن سلیمان قطیفى خطى‏ سال ولادت و وفات ابواسماعیل مشخص نیست، اما گفته شده که وى سال (۹۴۴ ه’.ق) زنده بوده و در نجف اشرف درگذشته است. قطیفى، دانشمندى فاضل، فقیه، محدث و محققى دقیق و در غایت فضل، زهد و پرهیزگارى بوده است. او که در عصر محقق کرکى مى‏زیسته، در مسائل متعددى با محقق، اختلاف داشت و رساله‏ هایى در ردّ برخى نظریات محقق به رشته تحریر  درآورد که در مقابل، محقق ثانى نیز به ردّیه ‏هاى او پاسخ داد. یکى از نقاط اختلافى مهم و قابل توجه این دو عالم بزرگوار این بود که شیخ ابراهیم اعتقاد داشت، محقق ثانى نباید از پادشاهان صفوى جایزه دریافت کند و با آنان به همکارى بپردازد؛ محقق نیز به ایراد او، پاسخ‏ هایى مى ‏داد؛ اما شیخ قانع نمى‏ شد.[۱۷]

گویا ریشه این‏ اختلاف، به میزان و حدود اختیارات ولىّ فقیه در عصر غیبت بازمى‏ گشت. محقق ثانى، براى فقیه اختیاراتى در حد امام معصوم قائل بود و از این رو، نه تنها جوایز سلطان، بلکه تصرف در بیت ‏المال را براى فقیه مجاز مى ‏دانست. از آنجا که اختلاف وى با محقق ثانى ابداً در هواهاى نفسانى ریشه نداشت، نمى‏توان وى را بر عدم همکارى با محقق نکوهش کرد. محقق ثانى افق هاى بسیار گسترده‏تر و منافع بسیار عظیمى را در همکارى با شاهان صفویه مى ‏دید که شیخ ابراهیم بدان‏ ها توجه نداشت. این بدان معنا نیست که محقق ثانى بر کژى‏ ها و ناراستى ‏هاى شاهان صفوى واقف نبوده و همه اعمال آنان مورد تأییدش بوده؛ بلکه او در صدد بود تا از آن موقعیت و فرصت تاریخى، به نفع آیین تشیع بهره گیرد، که البته تا حدّ زیادى نیز در این زمینه توفیق یافت. معلوم نیست که اگر کوشش‏ هاى مجدانه ایشان و عالمان همراهش چون: شیخ على منشار و شیخ بهایى و… نبود، اکنون مردم ایران، کدام مکتب و مسلک را برمى ‏گزیدند. اگر آن همه تلاش و همت به منظور رشد و رواج حوزه‏ هاى شیعى صورت نمى‏ گرفت، آیا اثرى از حوزه‏ هاى شیعه در ایران باقى مى‏ ماند؟ به هر حال، یکى از ثمرات مهم همکارى عالمان جبل عامل با شاهان صفوى، رسمیت یافتن مذهب تشیع در قلمرو حکومتشان بود. این ارزش بزرگ، قابل مقایسه با عوارض منفى همکارى عالمان با شاهان صفویه نیست. شیخ ابراهیم، علاوه بر شیخ على بن هلال منشار عاملى،
شاگردان برجسته دیگرى هم داشت؛ مانند: سید معزالدین محمد بن تقى‏الدین محمد حسینى اصفهانى، سید شریف‏الدین بن نورالدین مرعشى تسترى (پدر قاضى نورالدین مؤلف مجالس المؤمنین) و سید نعمت‏ اللَّه حلّى.

شیخ ابراهیم بن سلیمان قطیفى آثار علمى متعدد و متنوعى به جاى گذاشت که از آن جمله است: «رسائلِ خراجیه» (در رد نظر محقق کرکى درباره حلیت خراج)، «الرساله الحائریه فى تحقیق مسأله السفریه» (در ردّ نظر محقق کرکى درباره حکم مسافر)، کتاب «تعیین الفرقه الناجیه من طریق اهل بیت»، «الهادى الى سبیل الرشاد فى شرح الارشاد»، «رساله فى محرمات ذبیحه»، «تعلیقات على الشرایع» و….[۱۸]

شاگردان‏

به یقین، عالم فرزانه‏ اى چون شیخ على منشار – که به علت توجه فراوان محقق کرکى به او، ایران دعوت مى ‏شود – داراى محافل و مجالس تدریس بوده است؛ اما در کتاب‏هاى شرح حال، از شاگردان ایشان، تنها نام کسانى دیده مى‏ شود که از او «اجازه نامه» دریافت داشته‏ اند؛ هر چند مى‏توان حدس زد که احتمالاً صاحباناجازه، در مجلس درس او حضور داشته ‏اند. گذشته از این، دختر شیخ على منشار که زنى فقیه و محدث بوده، به یقین از زلال دانش و اندیشه پدر فرزانه ‏اش، بهره تام برده؛ ولى در کتاب‏هاى شرح حال اشاره‏اى بدان نشده است. نام برخى از شاگردان وى – که به آنها دست یافتیم – از این قرار است:

۱٫ شمس ‏الدین ملک محمد بن سلطان حسین اصفهانى‏

او از شیخ على بن هلال کرکى به سال (۹۸۴ ه’.ق.) اجازه نقل روایت دریافت نمود. و علامه مجلسى در بحارالانوار اجازه او را آورده است. شیخ على، در این اجازه نامه، شاگردش را با القابى چون: «عزیزترین و جلیل‏ ترین برادران نزد من، فاضل یگانه، کامل، در فنون علمى و فقهى و حاکمى کمیاب، مولاى ما، معزّ دنیا و دین» یاد کرده است.

علامه تهرانى مى‏ گوید از تصانیف ملک محمد دو رساله را دیده است:

رساله ‏اى فارسى در جبر و مقابله (که به سال ۱۰۱۰ ه’.ق. استنساخ شد) و رساله ‏اى در استخراج سهام میراث در شرح فصل سوم از مقدمه سومِ کتابِ میراثِ ارشاد از علامه.

وفات ملک محمد اصفهانى، پس از سال (۹۸۴ ه’.ق.) روى داده است.[۱۹]

۲٫ محمد بن حیدر مشهور به میرک (میرکى) اصفهانى‏

ایشان از شاگردان شیخ على منشار شمرده شده است. به نوشته علامه تهرانى، محمد میرک اصفهانى،[۲۰] رساله خراجیه محقق کرکى‏ را، به نام «قاطعه اللجاج فى تحقیق حل الخراج» نسخه بردارى کرد. و به سال (۹۲۸ ه’.ق.) آن را به پایان رسانید. وى در آخر آن آورده است که: این کتاب را فرزندش ابوالقاسم بن محمد نزد او خوانده است.[۲۱]

۳٫ سید حسین بن محمد موسوى کرکى‏

وى از شیخ على منشار و برخى دیگر از بزرگان اجازه روایت داشت. ایشان، عالمى فاضل و کامل و صاحب تصنیفات فراوان بود و از ارکان دین در عصر شاه عباس اول به شمار مى‏ رفت. و پس از فوت او هم چنان شیخ الاسلام قزوین و سپس تا آخر عمر، شیخ الاسلام اردبیل بود. وى آمر به معروف و ناهى از منکر، مرجع علم و دین و حکمش نافذ بوده است.  سید حسین، در جمیع مراتب بر جمیع عالمان معاصرش مقدم وصاحب کراماتى بود. وى زبانى گویا و قلبى قوى داشت. زمانى که شاه اسماعیل دوم به مذهب اهل تسنن مى ‏گراید، تعصب شدیدى نسبت به عالمان شیعه نشان مى‏دهد؛ اما سید حسین به شدت با سلطان به مخاصمه برمى‏خیزد و او را از اذیت شیعیان و عالمان بازمى‏ دارد. یک بار، سلطان اسماعیل به سید حسین دستورى مى‏ دهد، ولى سید مى‏ گوید: «من فرمانبر تو نیستم و تو مى‏توانى دستور قتل مرا صادر کنى؛ اما در این صورت، مردم خواهند گفت که یزید دوم، حسین دوم را کشت و آن گاه تو را لعن خواهند کرد؛ همان گونه که یزید اول را لعن مى‏ کنند.». به هر حال، سلطانِ مذکور دستور داد، تا سید را در حمامى داغ حبس کنند؛ تا بدین طریق او را به قتل رسانند، اما هنگامى که پس از مدتى حبس، حمام را باز کردند، دیدند که او در کمال صحت از حمام خارج شد. از جمله شاگردان روایى سید حسین موسوى، سید حسین بن سیدحیدر کرکى است. سید حسین بن سید حیدر، در اجازه نامه‏اى به یکى از شاگردانش چنین نوشته است: در قرائت و اجازه جمع آن‏ها (آثارى که نام برده)، روایت مى‏ کنم از سید محققین و سَنَد مدققین، وارث علوم انبیا و مرسلین سید حسین بن سید ربانى و عارف صمدانى، سید حسن حسینى موسوى، که وى نیز داراى اجازه از عده‏اى از اصحاب ما بوده است؛ از جمله پدرش و فقیه متکلم شیخ محمد بن حرث منصورى جزائرى وسید سند فاضل سید اسداللَّه حسینى تبریزى و شیخ جلیل، شیخ الاسلام حقاً على بن هلال کرکى و… .».سید حسین موسوى آثار متعددى دارد؛ از جمله: دفع المناواه (در منزلت حضرت امیرمؤمنان(ع) نسبت به دیگر امامان(ع)) رفع البدعه فى حل المتعه، نفحات القدسیه فى اجوبه المسائل الطبریه، اللمعه فى عینیه الجمعه، رساله الطهماسبیه (در امامت)، تعیین قاتل الخلیفه الثانى، رساله فى التوحید، صحیفه الأمان (در دعا)، التعلیقه على الصحیفه السجادیه و… .[۲۲]

جایگاه علمى و اجتماعى‏

پى ‏بردن به جایگاه علمى و منزلت اجتماعى شخصیت‏ هایى چون شیخ على منشار – که بسیارى از زوایاى زندگى‏اش بر ما پوشیده است – دشوار به نظر مى‏ رسد، اما برخى نکات، که در لابه لاى شرح حال وى دیده مى‏ شود، به خوبى ما را به پهنه وسیع دانش و افق بلند فکرى این دانشمند جبل عاملى آگاه مى‏ سازد. این نکات را که در گوشه و کنار برخى کتاب ‏هاى شرح حال آمده و گاهى بارها تکرار شده، و شاید کمتر کسى به اهمیت آن‏ها توجه داشته در اینجا مى‏ آوریم.

۱٫ صاحب ریاض العلما آورده است:

قول شیخ على در مسائل شرعى و جواب فتاوا، معتبر و موثق بوده و در انتظام امور شرعى و عرفى، رأى صائب داشت و بر اقرانش فائق بود. به علاوه، وى پس از درگذشت استادش محقق ثانى، عهده دار شیخ الاسلامى شد و نیز وکالت در حلالیات اصفهان، به وسیله شاه، به او تفویض گشت و در تنظیم معاملات دینى و دنیوى کوشا بود.[۲۳] از این که وى پس از وفات محقق ثانى، عهده ‏دار مقام شیخ ‏الاسلامى شد و از اعتبار و وثاقت قول او در مسائل فقهى، معلوم مى‏ شود که وى داراى توانایى ‏هاى علمى بالا، نفوذ در میان رجال علمى و سیاسى و داراى قدرت تدبیر در امور اجرایى بوده است.

۲٫ نقل شده است که از این عالم ربانى، چهار هزار جلد کتاب به دخترش، که تنها فرزند او به شمار مى‏ رفت به ارث رسید. این تعداد کتاب در آن سال ‏ها، گذشته از آن که علوّ همت او را در جمع‏آورى آثار علمى نشان مى‏ دهد، حاکى از آن است که او شیفته آموختن و پژوهش و تتبع بوده است؛ از این رو، بى راه نیست اگر گمان شود که او قله‏ هاى مختلف دانش را فتح کرده و با علوم گوناگونى آشنا بوده است.

۳٫ از این که استادش محقق کرکى، او را به ایران دعوت مى‏ کند، این نکته به دست مى‏آید که وى شخصیتى متخلق و فرهیخته و با توانایى علمى برتر بوده و مورد عنایت استادش قرار داشته است. اهمیت این نکته آن است که یکى از اهداف محقق کرکى از دعوت عالمان به ایران، رواج معارف و علوم ناب شیعى، در جامعه نوپاى شیعى ایران بوده است. و این که از این افراد در جهت تربیت عالمان دیگر بهره گیرد و مسؤلیت‏ها و مناصب علمى و اجتماعى و مذهبى و سیاسى را بر عهده آنان گذارد.
از این رو محقق کرکى مى ‏بایست عالمانى را به ایران فرا مى‏خواند که واجد چنین شرایطى باشند. مؤید این نظر، جملات آغازین اجازه‏نامه محقق کرکى، به شیخ على منشار است که گفته است: «همانا [شیخ على منشار] از صالحان و پرهیزگاران و فاضلان شریف است که توجه تام به اکتساب فضایل دارد.».[۲۴]

۴٫ در شرح حال دختر شیخ على گفته‏اند که وى زنى محدث و فقیه بود و تدریس مى‏ کرد.

این مطلب کاشف از آن است که شیخ على، خود، بر آن علوم احاطه و تسلط داشته است؛ چرا که بدون تردید، اولین استاد و شاید تنها استادِ دخترش بوده است.

۵٫ شیخ على منشار پس از کوچ به ایران، او مشاهده کرد که زمینه هاى بسیارى فراهم است تا تشیع، پس از سال‏ها غربت و انزوا، رونق گیرد. او تصمیم گرفت تا برخى از عالمان بزرگ دیگر را به ایران دعوت کند، که در میان آنان نام بزرگانى چون پدر شیخ بهایى نیز دیده مى ‏شود. از اینجا معلوم مى‏ شود که نظر و امر شیخ على منشار مطاع و مورد توجه و پذیرش عالمان بوده است.

تألیفات‏

از شیخ على منشار، آثار اندکى به جاى مانده است که عبارتند از:

۱٫ رساله فى النکاح؛ نسخه‏اى از این رساله را آقا بزرگ تهرانى، در نجف دیده است.[۲۵]

۲٫ کتاب الطهاره؛ این کتاب مشتمل بر مباحث مهمِ باب طهارت‏است. وى این اثر را به درخواست شاه طهماسب به رشته تحریر درآورد و فرزند محقق کرکى بر این کتاب حاشیه زده است. شیخ آقا بزرگ تهرانى نسخه‏اى از این اثر را نزد سید ابوالقاسم ریاضى خوانسارى[۲۶] به خط محمدباقر، مکتوب سال ۱۱۳۱ ه’.ق. دیده است.[۲۷]

۳٫ صیع العقود و الایقاعات؛[۲۸]

۴٫ رساله فى صلاه الجمعه؛ شیخ منشار، در این اثر، قائل به عدم وجوب عینى نماز جمعه شده است.[۲۹]

یگانه وارث‏

شیخ على منشار، فقط یک دختر داشته است که پس از ورود به ایران، به همسرى شیخ بهایى درآمد. نام این دختر ذکر نشده است؛ اما چنانکه در ریاض العلما آمده، وى زنى عالم و فقیه بوده و تدریس مى‏ نموده و زنان در درس او شرکت مى‏ کرده ‏اند. سال وفات وى نامعلوم است؛ اما گفته شده که پس از مرگ همسرش (شیخ بهایى) در قید حیات بوده است.[۳۰]

وفات‏

شیخ على منشار عاملى، پس از سال‏ها تلاش در راه گسترش و احیاى مکتب اصیل تشیع، سرانجام، روز دوشنبه سیزدهم ربیع‏الاول (۹۸۴ ه’.ق.) در اصفهان درگذشت. پیکرش به مشهد مقدس انتقال یافت[۳۱] و در دارالسیاده آستان امام رضا(ع)، در خاک لحد آرام گرفت.[۳۲] با موالیانش محشور باد!

پی نوشت:

[۱] ریاض العلما، ج ۴، ص ۲۶۶٫

[۲] مهاجرت علماى شیعه از جبل عامل به ایران در عصر صفوى، مهدى فرهانى منفرد، انتشارات امیرکبیر، ص ۱۵۶٫

[۳] همان، ص ۱۵۷٫

[۴] همان، ص ۱۶۶٫

[۵] همان، ص ۱۴۹٫

[۶] درباره وظایف «شیخ الاسلام»، به قلم نگارنده همین مقاله، مطالبى در شرح حال میر محمدصالح خاتون آبادى
آمده است. ر. ک: گلشن ابرار، ج ۳٫

[۷] خاندان شیخ الاسلام اصفهان، سید مصلح‏الدین مهدوى.

[۸] مهاجرت علماى شیعه…، مهدى فرهانى منفرد، ص ۸۴٫

[۹] مفاخر اسلام، على دوانى، ج ۴، ص ۴۴۱٫

[۱۰] صفویان ؛ نماد اقتدار ایران، محمدباقر پورامینى، دفتر اول، ص ۹۵٫

[۱۱] به نقل از مهاجرت علماى شیعه از جبل عامل به ایران، مهدى فرهانى منفرد، ص ۱۵۱؛ احسن التواریخ، حسن بیک روملو، ص ۲۴۸٫

[۱۲] مفاخر اسلام، على دوانى، ج ۴، ص ۴۲۲٫

[۱۳] حیاه المحقق الکرکى، شیخ محمد حسّون، ج ۲، ص ۱۲۱٫

[۱۴] خاندان شیخ الاسلام اصفهان، سید مصلح‏الدین مهدوى، چاپ اول، اصفهان، ۱۳۷۱ ش، ص ۳۲٫

[۱۵] تکمله امل الآمل، سید حسن صدر، کتابخانه آیهاللَّه نجفى، (۱۴۰۶ ه’.ق)، ص ۳۱۶٫ شایان ذکر این که در اعیان الشیعه، از استادان شیخ منشار، تنها به محقق کرکى و سید حیدر اشاره شده است؛ اما در تکمله امل الآمل تحت عنوان «شیخ على بن هلال کرکى» علاوه بر محقق کرکى، نام این چهار تن نیز به عنوان مشایخ شیخ على آمده است. ضمناً مؤلف تکمله امل الآمل، در جاى دیگر همین کتاب، تحت عنوان «شیخ على منشار زین‏الدین عاملى»، از صاحب شرح حال یاد کرده است و معلوم نیست که آیا وى این دو عنوان را یک شخصیت پنداشته یا دو شخصیت؛ ولى وى سال (۹۸۴ ه’.ق.) را تاریخ وفات على بن هلال کرکى ذکر کرده که این تاریخ مطابق با تاریخى است که بیشتر شرح حال‏نگاران آن را براى شیخ على منشار ذکر کرده‏ اند. مؤلف ریاض العلما نیز همانند مؤلف تکمله امل الآمل عمل کرده است (ر.ک: ریاض العلما، ج ۴، ص ۲۶۶).

[۱۶] روضات الجنات، ج ۱، ص ۷۶٫

[۱۷] جهت اطلاع از ادله این دو عالم وارسته ر.ک: اعیان الشیعه، ج ۲، ص ۱۴۰ به بعد.

[۱۸] اعیان الشیعه، سید محسن امین، (دارالتعارف، بیروت)، ج ۲، ص ۱۴۰ به بعد.

[۱۹] تاریخ تشیع اصفهان، مهدى فقیه ایمانى، ص ۳۶۱٫

[۲۰] اعیان الشیعه، ج ۸، ص ۳۶۹٫

[۲۱] تاریخ تشیع اصفهان، ص ۳۴۷؛ تشیع و حوزه علمیه اصفهان، سید حجت موحد ابطحى، ج ۱، ص ۳۸۵٫

[۲۲] تکمله امل الآمل، ص ۱۷۴ – ۱۷۷٫

[۲۳] ریاض العلما، ج ۴، ص ۲۶۷، به نقل از کتاب تاریخ عالم آرا.

[۲۴] حیاه المحقق الکرکى، ج ۲، ص ۲۵۶٫ «عمده الصلحاء و الاتقیاء و الفضلاء النبلاء، المتوجّه بکلّییه الى اکتساب الفضائل».

[۲۵] الذریعه، ج ۲۴، ص ۲۹۹٫

[۲۶] طبقات اعلام الشیعه، قرن دهم، ذیل عنوان «على بن منشار».

[۲۷] اعیان الشیعه، ج ۸، ص ۳۶۹؛ تکمله امل الآمل، ص ۲۶۶؛ الذریعه، ج ۱۵، ص ۱۸۶٫

[۲۸] مقدمه‏اى بر فقه شیعه، ترجمه محمد آصف فکرت، ص‏۱۸۲٫

[۲۹] ذریعه، ج ۱۵، ص ۷۶٫

[۳۰] ریاحین الشریعه،
ذبیح‏اللَّه محلاتى، ج ۴، ص ۲۲۵؛ اعیان الشیعه، ج ۸، ص ۳۶۹؛ ریاض العلماء، ج ۴، ص ۲۶۶٫

[۳۱] اعیان‏الشیعه، ج ۸، ص ۳۶۹؛ خاندان شیخ الاسلام اصفهان، سید مصلح‏الدین مهدوى، ص ۳۲٫

[۳۲] خاندان شیخ الاسلام اصفهان، ص ۳۲٫

منبع : ابوالقاسم آرزومندى‏

صدرالدین رضوى قمى (ره)

اشاره:

سید صدر الدین رضوى قمّى (قامت تقوى‏) از فقیهان و دانشوران برجسته قرن یازدهم و دوازدهم ه ق است. او در سال ۱۰۹۵ ه . ق در یک خانواده اصیل پا به عرصه وجود نهاد ، نامش را صدر الدین نهادند. شاید زمانى که پدر این نام را براى مولود مبارکش برمى گزید، نمى ‏دانست آینده درخشانى در انتظار اوست و فرزند کوچکش یکى از مشعل داران حوزه فقاهت و تقوى‏ و معرفت خواهد شد. پدرش ، محمد باقر رضوى است، از شرح حال او در  کتاب‏هاى تراجم مطلبى به دست نیامد .

البته مرحوم خوانسارى در  روضات الجنات و مرحوم شیخ عباس قمى در فواید الرضویّه  دو نفر از علما را به نام محمد باقر رضوى قمى یا حسینى نجفى، یاد آورى مى ‏کنند و آنها را از بزرگان علم کلام مى‏ شمارند، و این سوال مطرح مى ‏شود که آیا یکى از آنها پدر بزرگوار شخصیت مورد نظر ما هست یا نه؟ با اینکه نمى‏توان نظر قاطعانه ‏اى ابراز کرد، اما برخى از قرائن گویاى این مطلب است که مرحوم محمد باقر  فرزند محمد ابراهیم فرزند محمد باقر رضوى قمى همدانى پدر ایشان است. بر اساس این احتمال درسال ۱۱۱۸ ه . ق از دنیا رفته است. از زادگاه سید صدرالدین هم نشانى در دست نیست و اینکه آیا ایشان واقعاً اهل قم بود یا چون مدّتى در آن شهر اقامت داشت، به قمى معروف شد. همان طور که خیلى از علماى ما که اهل قم نبودند به دلیل حضور و اقامت در این شهر، مشهور به قمى بودند.

خاندان

از خاندان سید صدرالدین اطلاع دقیقى در دست نیست ؛ گر چه بعضى از نویسندگان، عده ‏اى از علمای شیعه را جزو این خاندان جلیل به حساب مى ‏آورند، همانند: محمد مهدى، فرزند میرزا محمد باقر حسینى مشهدى که گفته‏ اند او جد سادات همدان است. هم چنین محمد باقر رضوى قمى که او را قمى الاصل، متولد و ساکن همدان دانسته ‏اند. سید صدر برادرى به نام سید ابراهیم رضوى ساکن در همدان داشت که از محققان و بزرگان علم و  صاحب تألیف بود و سید عبدالله جزائرى نام او را در کتاب اجازه مى‏ آورد. وى همان کسى بود که سید صدر از قم به همدان رفت و مهمانش شد. سید ابراهیم رضوى بعد از رحلت برادرش، سید صدر الدین، از همدان به کرمانشاه رفت و تا مدتى آنجا ساکن شد؛ اما اینکه در کجا و چه زمانى رحلت نمود، مشخص نیست.

سید صدرالدین در منظر بزرگان

دانشمندان در کتاب‏هاى تراجم خود از سید صدرالدین به نیکى یاد کرده‏ اند. مستندترین شرح‏هاى او به دست یکى از بهترین رجال شناسان قرن ۱۲ هجرى قمرى سید عبدالله موسوى جزایرى به رشته تحریر در آمده است. او سید عبدالله که با جناب سید صدر ملاقات کرده است، مقام و منزلت او را با دقت فراوان نقل مى‏ کند و مى‏ نویسد: سید صدر عالمى بزرگوار، اهل کلام و داراى حَسَب و نسب والایى است. او در نجف اشرف اقامت داشت و بزرگترین و برجسته‏ ترین دانشمندى بود که در عراق دیدم. بهره وجودى او بیشتر از همه بزرگان روزگارش بود و در حکمت و فلسفه و روایت و فقه از همه جامع ‏تر به نظر مى‏ رسید. حکمت را از حکیمان اصفهان فرا گرفت، در نجف  از چنان عظمت و نفوذ کلام برخوردار شد که وقتى شیعیان از سراسر جهانِ به زیارت مرقد مطهر امیرالمومنین حضرت على (ع) مشرف مى‏شدند، به خدمت اونیز مى‏ رفتند و ضمن ملاقات، مسائل شرعیه مورد نیازشان را مى‏ پرسیدند.

مرحوم سید عبدالله موسوى جزایرى درباره سید صدرالدین کلامى گفته یا مطلبى نوشته‏ است، همانند حاجى نورى و خوانسارى و شیخ عباس قمى و آقا بزرگ تهرانى و سید محسن امین و… این موضوع هر چند ما را از مطرح کردن آن سخنان بى نیاز مى ‏کند ؛ ولى چون بعضى دیگر از دانشوران محقق شرح حال سید صدرالدین را با تفصیل بیشترى آورده‏ اند، ناچار به یادآورى برخى از آنها هستیم.

مرحوم خوانساری صاحب روضات الجنات مى‏ نویسد: سید صدر الدین از محققان و عالمان بزرگ عصر خود به شمار مى ‏آمد و در مراتب فضل و دقت بى نظیر بود. او ابتدا در حوزه اصفهان نزد جمعى از دانشورا ن برجسته درس خواند و به مراحلى از کمال علمى نائل شد. از حوزه اصفهان براى ارشاد و تبلیغ احکام دین و تربیت طلاب، به شهر قم روانه شد.

مرحوم شیروانى از متفکرترین دانشمندان روزگار خود بود. وى که در شیروان به دنیا آمد، ساکن اصفهان شد و در این شهر مورد توجه همه دانشجویان بود. علامه شیروانى ابتدا در نجف مشغول تحصیل و تدریس بود، تا آنکه شاه سلیمان صفوى او را به اصفهان دعوت کرد ؛ وى درخواست شاه سلیمان را پذیرفت و با حضور خود به حوزه اصفهان شکوه و جلوه خاصّى بخشید، ضمناً او داماد مرحوم ملا تقى مجلسى بود.

شاگردان

در منابع گوناگون مطالعه شد،به شاگردان سید صدر اشاره‏ اى شده بود و تنها عالمى که به عنوان شاگرد سید مطرح است، آیت حق و الگوى تقوى و تواضع ؛ وحید بهبهانى است که به حق ستاره پر فروغ آسمان علم و فضل و اندیشه است ؛ زیرا او مؤسّس علم اصول است، آن هم در زمانى که نزدیک بود بر اثر رونق گرفتن بازار اخباریگرى، علم اصول فقه از میان حوزه علمى شیعه از بین برود. بر اثر تلاش‏ هاى بى وقفه این اصولى متفکّر پایه ‏هاى علم اصول بر براهین قاطع استوار شد و نه تنها علم اصول به این وسیله از نابود شدن نجات یافت ؛ بلکه مشرب و مسلک اخبارى‏ها از هم فرو ریخت. اگر سید صدر را شاگردى جز وحید بهبهانى نبود، باید گفت زهى فخر و مباهات که چنین استادى چنین شاگردى را تربیت کرد.

تالیفات

تألیفاتى چند براى سید صدر ذکر کرده ‏اند همانند: حاشیه بر مختلف علّامه حلّى و کتاب طهارت ؛ اما مشهورترین و معتبرترین کتابى که از او به یادگار ماند، شرح بر شرح وافیه در علم اصول فقه است. کتابى که مرحوم شیخ مرتضى انصارى بارها در رسائل از آن نام مى‏ برد و آراء سید صدر را مطرح مى ‏کند. هر گاه نظرش موافق نظریه سید نباشد، آن نظریه را مورد نقد و بررسى قرار مى‏ دهد. شیخ انصارى تقریباً در ۱۲ موضع از کتاب رسائل خود به نظریه‏ هاى سید پرداخته است.

وفات

سید صدر الدین رضوی در سال ۱۱۶۰ ه . ق در سن شصت و پنج سالگى، روحش از عالم خاکى پرواز کرد و به ملکوت اعلى پیوست.

اسماعیل‌ صلاحی‌ فیروزآبادی‌(ره)

اشاره:

عالم‌ ربانی‌، عارف‌ صمدانی‌، مرحوم‌ حاج‌ شیخ‌ اسماعیل‌ صلاحی‌ فیروزآبادی‌، فرزند حاج‌ عبدالوهاب‌ بن‌ حاج‌ آقا محمد، به‌ سال‌۱۲۹۲ ه . ق‌. چشم‌ به‌ جهان‌ هستی‌ گشود.

تحصیلات

وی‌ پس‌ از طی‌ ایام‌ صباوت‌ و طفولیت‌ طبق‌ معمول‌ زمان‌ در میبد به‌ فراگیری‌ قرآن‌ مجید ونصاب‌ و سایر علوم‌ مقدماتی‌ عربی‌ و فارسی‌ پرداخته‌ و سپس‌ راهی‌ شهر یزد شده‌ و از محضر علمای‌ آن‌ دیار بهره‌مند شدند.

اساتید

پس‌ ازاین‌ برای‌ تکمیل‌ علوم‌ رسمی‌ به‌ اصفهان‌ شتافته‌ و از محضر مبارک‌ حضرت‌ آیت‌ الله‌ العظمی‌ حاج‌ شیخ‌ محمد تقی‌ اصفهانی‌ معروف ‌به‌ آقا نجفی‌ اعلی‌ الله‌ مقامه‌ استفاضه‌ نموده‌ و رضایت‌ آن جناب‌ را جلب‌ نموده‌ که‌ مرحوم‌ آقا نجفی‌ از ایشان‌ در نامه‌ای‌ با القاب‌ یادنموده‌اند و مرقوم‌ کرده‌اند که‌ “جناب‌ مستطاب‌ فضائل‌ و معارف‌ انتصاب‌ شریعت‌ ماب‌، عمده‌ العلماء الاعلام‌، آقا شیخ‌ محمد اسماعیل‌فیروزآبادی‌ از جمله‌ فضلا و علما …”. آن‌ مرحوم‌ از حضرت‌ آیت‌ الله‌ بهبهانی‌ و آیت‌ الله‌آقا شیخ‌ محمد حسین‌ یزدی‌ و دیگران‌ اجازه‌ روایتی‌ داشته‌اند. در زندگی‌ ظلم‌ستیز و جان بدار مظلوم‌ بوده‌اند و چو ن‌ نظر به‌ خدا داشته‌ پیروزی‌ از آن‌ ایشان‌ بوده‌ است‌. در امور فرهنگی‌ و نشر و اشاعه‌ آن‌ با رؤسای‌ فرهنگ‌ همکاری‌ داشته‌اند.

بعد از شش‌ سال‌ توقف‌ در اصفهان‌، عاقب‌ الامر راهی‌ مشهد مقدس‌ گردیده‌ و برای‌ تکمیل‌ دروس‌ رسمی‌ و عرفان‌ در محضر درس‌حضرت‌ عارف‌ ربانی‌ و حکیم‌ صمدانی‌ آیت‌ الله‌ حاج‌ میرزا حبیب‌ خراسانی‌ (قدس‌ سره‌) حاضر شده‌ و بعد از آن‌ برای‌ ارشاد وهدایت‌ اهالی‌، راهی‌ زادگاه‌ خود شد. نامبرده‌ یکی‌ از شعرای‌ برجسته‌ این‌ خطه‌ می‌باشد که‌ در شعر “محیط” تخلص‌ داشته‌اند. نمونه‌ نظمش‌:

نمونه‌ نظمش‌:

تا محرم‌ روی‌ چو مهت‌ من‌ شده‌ استم ‌صد بوسه‌ از آن‌ طلعت‌ حسنت‌ بزده‌ استم‌

زاهد تو به‌ فردوس‌ برین‌ صدرنشین‌ باش ‌من‌ خاک‌ نشین‌ در این‌ بتکده‌ استم‌

گویی‌ که‌ بتان‌ را تو مکن‌ سجده‌ کنم‌ من ‌جاروب‌ کش‌ و خادم‌ خادم‌ این‌ میکده‌ استم‌

از آتش‌ نمرود نترسم‌ ز خلیلم ‌هم‌ آتش‌ هم‌ موبد آتشکده‌ استم‌

از ساغر حق‌ نوش‌ می‌صاف‌ چو من‌ مست ‌سرمستم‌ و سرمست‌ کنان‌ عربده‌ استم‌

ای‌ شاه‌ ولایت‌ علی‌ (ع) عالی‌ اعلی ‌زان‌ نفخه‌ تو تا به‌ ابد زنده‌ شده‌ استم‌

ای‌ گوهر مقصود که‌ محبوب‌ خدایی ‌دستی‌ به‌ سرم‌ نه‌ که‌ بسی‌ سرزده‌ استم‌

ز انوار رخت‌ آیه‌ نور است‌ هویدا از فضل‌ به‌ من‌ تاب‌ که‌ ظلمتکده‌ استم‌

گر جلوه‌ حق‌ را تو به‌ مورت‌ بنمایی ‌چون‌ شیر ژیان‌ نعره‌ زنان‌ کفزده‌ استم‌

ای‌ قائم‌ دوران‌ که‌ تویی‌ منجی‌ عالم ‌تبدیل‌ نما بنده‌ که‌ مضطر شده‌ استم‌

اندر صف‌ مرغان‌ رهت‌ جای‌ به من‌ ده پروانه‌ شمعت‌ چو سمندر بده‌ استم‌

از هجر تو جانا چو مویی‌ و چو مورم ‌از فرقت‌ تو همدم‌ هر غمزده‌ استم‌

بیابانها و وادیهای‌ بس‌ سخت ‌بگردیدم‌ چون‌ گم‌ گردیده‌ بدبخت‌

مگر گیرم‌ سراغ‌ لایزالی‌ که‌ تا بینم‌ جمال‌ ذوالجلالی‌

کسی‌ که‌ اقرب‌ حبل‌ الورید است ‌ز من‌ هجران‌ او حتما بعید است‌

ندا آمد مگر عاشق‌ نئی‌ تو چون‌ مهجوری‌ ز ما شائق‌ نئی‌ تو

برو عشق‌ و ادب‌ از شه‌ بیاموز کدامین‌ شه؟‌ حسین‌ عشق‌ افروز

چو عزم‌ کوی‌ ما کرد آن‌ شه‌ دین ‌هر آنچه‌ داشت‌ یکسر داد شیرین‌

برادرها وفرزندان‌ فرزین ‌سر و تن‌، زینب‌ آن‌ دلبند دیرین‌

وفاداران‌ خود یکسر فدا کرد خودش‌ هم‌ تن‌ فدای‌ یک‌ ندا کرد

محیطا دم‌ ببند از شرح‌ حالش ‌در عالم‌ عاشقی‌ نبود مثالش

از زمین‌ و آسمان‌ جویای‌ تو سالکان‌ و عارفان‌ پویای‌ تو

هم‌ تویی‌ محبوب‌ یزدان‌ ای‌ شها هم‌ تویی‌ مسجود ملائک‌ ای‌ مها

عاشقان‌ را جنت‌ و مأوی‌ تویی ‌هم‌ شهان‌ را قدرت‌ والا تویی‌

حسن‌بخش‌ یوسفانی‌ ای‌ کریم ‌رحم‌باش‌ تائبانی‌ ای‌ رحیم‌

من‌ غلام‌ پیر ایوان‌ توأم ‌هم‌ سگ‌ سگهای‌ دربان‌ توأم‌

تو بفرما از برایم‌ ای‌ شها یک‌ نظر فرما که‌ هستم‌ بینوا

قائم‌ عالم‌ در عالم‌ جز تو نیست ‌کارفرمای‌ دو عام‌ جز تو کیست‌

از برای‌ خلق‌ حق‌ مستدعیم ‌عفو فرما جملگی‌ را از کرم‌

وفات

وی‌ به‌سال‌ ۱۳۴۲ خورشیدی‌ برابر با ۱۳۸۳ ه . ق‌. دار فانی‌ را وداع‌ و به‌ عالم‌ بقا پیوست‌. مدفنش‌ در مزار فیروزآباد است‌.

مرتضى چهرگانى انزابى‏

اشاره:

  آیت اللّه چهرگانى انزابى، در سال ۱۲۹۳ ق. در قریه چهرگان از منطقه انزاب آذربایجان شرقى متولد شد. پدرش مرحوم میرزا على چهرگانى معروف به  آقاعلى  از علماى نجف و مدرّس حوزه‏ هاى علمیه مشهد مقدس و از علماى خدمت گزار منطقه ارونق و انزاب بود. او و پدرانش، طبق یادداشت‏ هایى که به جاى مانده تا دوازده نسل یعنى حدود سیصد سال، از عالمان نجف دیده و مفتخر به کسوت روحانى بودند و به خاطر علاقه به زادگاهشان، . که مهد علم و ادب بود . بازگشته، به ارشاد و هدایت مردم مى‏ پرداختند.

جدّ اعلاى این خاندان، که در سیصد سال پیش امام جمعه خامنه بود، مدرسه ‏اى دایر مى ‏کند و به تربیت طلاب علوم دینى مبادرت مى ‏ورزد. مرحوم آیت اللّه شیخ عبدالحسین غروى در مصاحبه با مجلّه حوزه فرموده‏اند:  آقاعلى، جدّ اعلاى ما، که امامت جمعه خامنه را بر عهده داشته، در پشت جلد شرح لمعه، با خط زیبا و خوانا، خطاب به فرزندانش نوشته است: فرزندانم! شما به شهرهاى بزرگ بروید و در آن شهرها بمانید. من، در نجف تحصیل کردم. از نجف به مشهد مشرّف شدم و در آن شهر، حوزه درسى داشتم؛ ولى مادرم نوشت: به چهرگان بیا! امر او را اطاعت کردم و به این جا آمدم.

خاندان

خانواده چهرگانى انزابى از سه قرن گذشته تاکنون، مفتخر به کسوت مقدّس روحانیت و خدمت به دین و مردم بوده است. مرحوم آیت اللّه حاج شیخ مرتضى چهرگانى انزابى در روزگار خود در عرصه‏ هاى علمى و اجتماعى از جمله نوادر محسوب مى شد و فرزندان بزرگوارش، مرحومان آیت اللّه حاج شیخ عبدالحسین غروى و حاج شیخ محمد حسین انزابى، از اساتید اخلاق حوزه علمیه و از پیشتازان مبارزه علیه رژیم طاغوتى و از یاوران انقلاب اسلامى به شمار مى ‏رفتند. نوشته حاضر مرور کوتاهى بر زندگى ستاره درخشان این خانواده، آیت اللّه حاج شیخ مرتضى چهرگانى انزابى، است.

تحصیلات‏

آیت اللّه چهرگانى پس از گذراندن دوران کودکى در زادگاه خود و پس از طىّ مراحل تحصیلات ابتدایى پیش پدر روحانى‏اش، براى ادامه تحصیل به شهر خوى رهسپار شد و پس از پنج سال اقامت در آن شهر، به شهر تبریز رفت و از محضر اساتید بزرگ آن زمان، مانند مرحوم آیت اللّه انگجى و میرزا حسن مجتهد، استفاده برد و پس از اتمام دروس سطح، براى تکمیل تحصیلات عالى حوزه به نجف ‏اشرف مهاجرت کرد. حدود ۱۹ سال در نجف اقامت کرد و در فقه و اصول به مراتب والایى رسید.

اساتید در تبریز

۱.  آیت اللّه میرزاابوالحسن انگجى: فرزند میرزامحمد، در سال ۱۲۸۳ ق. (۱۲۴۴ ش.)، در شهر تبریز پا به عرصه گیتى نهاد. در ۲۶ سالگى از آیات عظام نجف‏ اشرف اجازه اجتهاد گرفت. در دوران مشروطیت زحمات زیادى کشید و سرانجام در سال ۱۳۱۷ ش. درگذشت. ۲.  آیت اللّه میرزا حسن آقا مجتهد(مجتهد بزرگ): فرزند حاج میرزا باقر مجتهد، از شاگردان حاج سید حسین کوه‏ کمره‏اى و حاج میرزا محمد حسین شیرازى و ملاعلى نهاوندى متوفاى سال ۱۳۳۸ ق. در تبریز.

اساتید در نجف‏

۱. آیت اللّه سیدکاظم یزدى(صاحب عروهالوثقى): ایشان در سال ۱۲۴۷ ق. در یکى از روستاهاى یزد به نام کشنویه متولد شد و در شب ۲۷ ماه رجب ۱۳۲۷ ق. وفات یافت و در مقبره درب طوس در نجف اشرف مدفون گشت. ۲.  آیت اللّه میرزا فتح‏اللّه شریعت اصفهانى(معروف به شیخ الشریعه اصفهانى): در سال ۱۲۶۶ ق. از محضر بزرگانى چون: ملااحمد سبزوارى و شیخ صادق تنکابنى و آقانجفى اصفهانى کسب فیض کرد و در ربیع الثانى سال ۱۳۳۹ ق. در نجف اشرف وفات کرد. ۳.  آیت اللّه محمدکاظم خراسانى(صاحب کفایه): معظم‏له در سال ۱۲۵۵ ق. در مشهد متولد شد و در ۲۱ ذیحجّه سال ۱۳۲۹ ق. وفات یافت و در مقبره مرحوم میرزاحبیب اللّه رشتى در نجف اشرف به خاک سپرده شد. ۴.  آیت اللّه آقاضیاءالدین عراقى(۱۲۸۹ . ۱۳۶۱ق.): در اراک متولد شد و از محضر حضرات آیات آخوند خراسانى، سیدکاظم یزدى و شیخ‏ الشریعه اصفهانى سود برد. شرح بر تبصره و مقالات الاصول از یادگارهاى ایشان است.

مشایخ اجازه‏

آیت اللّه شیخ مرتضى چهرگانى صاحب اجازه‏ هاى اجتهاد و نقل حدیث و اجازه در امور حسبیه از آیات عظام ذیل بود: ۱.  آقاضیاءالدین عراقى؛ ۲.  فتح‏اللّه شریعت اصفهانى؛ ۳.  سید محسن طباطبائى حکیم: در سال ۱۲۶۴ در نجف متولد شد و در ۲۷ ربیع‏الاول سال ۱۳۹۰ ق(۱۳۴۸ ش) در همان شهر رحلت کرد. قبر آن مرحوم در کنار کتابخانه‏اش است. ۴. حاج سیدمحمدهادى میلانى: متولد ۷ محرم سال ۱۳۱۳ ق. در نجف اشرف و متوفّاى ۱۷ مرداد سال ۱۳۵۴ ش. در مشهد مقدس. گفتنى است که آیت اللّه شیخ مرتضى چهرگانى خودش نیز چندین اجازه روایتى به دیگران داده بود که مرحوم آیت اللّه العظمى مرعشى نجفى، شهید محراب آیت اللّه قاضى طباطبائى و فرزند گرامى ‏اش، مرحوم حجهالاسلام و المسلمین آقا محمدحسین انزابى، از جمله آن‏ها بودند.

مراجعت به تبریز

مرحوم حجهالاسلام و المسلمین انزابى مى ‏نویسند: آیت اللّه چهرگانى بالاخره پس از تکمیل دروس خارج و اخذ مدارک اجتهاد از اساتید مبرز حوزه نجف، به تبریز مراجعت کرده و تا آخر عمر در تبریز به تدریس علوم دینى براى طلاب علوم دینیه و ارشاد و موعظه، اشتغال داشته است و الحق زهد و روحانیت را تا آخر عمر مراعات مى‏ کرد.

ازدواج و پسران‏

آیت اللّه شیخ مرتضى چهرگانى دوبار ازدواج کرد. دانشمند گرامى، حاج حسین آقا انزابى (نواده ایشان) در این زمینه مى‏ نویسد: مرحوم مبرور در روزگارانى که مقیم نجف اشرف بود، با خانواده‏اى وصلت انتخاب نموده که ثمره آن ازدواج مبارک، فرزند بزرگ ایشان حضرت آیت اللّه شیخ عبدالحسین غروى(۱۲۸۶ . ۱۳۷۳ ش. از علماى بزرگ تبریز و نماینده مجلس خبرگان رهبرى در دوره اول، آرمیده در وادى‏ السّلام قم) بوده است… به هنگام مراجعت به آذربایجان، به امر بزرگان و علماى تبریز راضى به اقامت در شهر تبریز گشته. پس از ماندگارى با خانواده‏اى از سادات، یعنى سادات حسینى کوه کمره‏اى . که شاخه اى از آنان مقیم روستاى چهرگان بوده‏اند . حدود سال ۱۲۹۰ هجرى قمرى عقد ازدواج بسته است که حاصل این سنّت الهى دو فرزند برومندش، یعنى مرحوم حجهالاسلام و المسلمین حاج شیخ محمدحسین انزابى(روحانى مبارز و نستوه و یار دیرین رهبر کبیر انقلاب اسلامى، حضرت آیت اللّه العظمى امام خمینى و نماینده مردم شریف تبریز در مجلس شوراى اسلامى در سه دوره متوالى و انیس مقام معظم رهبرى، حضرت آیت اللّه خامنه ‏اى، فوت به سال ۱۳۷۸ شمسى و مدفون در وادى رحمت تبریز) و حاج غلامعلى انزابى(از مؤمنین و دینداران بازار تبریز و تهران، مقیم تهران) است.

فعالیت‏ هاى اجتماعى و مذهبى

این عالم بزرگوار و بااخلاص، در مدت اقامت نزدیک به پنجاه سال در محلّه شتربان(دوچى) تبریز، در سه وعده صبح و ظهر و شام به اقامه نماز جماعت اشتغال داشت و به موعظه و ارشاد مردم مى ‏پرداخت و مراقب عقد معاملات و ازدواج آنان بود و پیوسته با ذکر و تسبیح و حمد ذات اقدس خداوند ملازمت داشت.

عشق به ائمه اطهار (ع)

آن مرحوم دلى مالامال از محبت به اهل بیت عصمت و طهارت داشت. لذا در سال‏ هاى اقامت در عراق، از زیارت عتبات عالیات، به ویژه سامرّا، غافل نبود؛ به طورى که بعضى تحریرات فقهى خود را در این سامان، در محضر مرقد مطهّر عسکریین و در پایگاه امامت و غیبت حضرت امام عصر (ع) نگاشت؛ چنان که به نوشته آقابزرگ تهرانى در الذریعه، نسخ ه‏اى از نگاشته ‏هاى حاج شیخ مرتضى در کتابخانه این شهر . که وابسته به حرم است . نگهدارى مى ‏شد.

تالیفات

حاج شیخ مرتضى چهرگانى انزابى از مقام علمى و فقهى قابل اعتنایى برخوردار بود. او تقریرات درس‏ هاى فقیه بارع، آیت اللّه مرحوم شریعت اصفهانى و دیگر بزرگانِ نجف که در محضر درسشان بود، در چند جلد تحریر کرد که این تقریرات، ارزشمندترین میراث فقهى و علمى ایشان شناخته مى‏ شود. آنچه اکنون در اختیار بازماندگانش هست، به سه بخشِ تحریر، تنسیخ و تألیف تقسیم مى‏شود.

الف) تحریرها:

۱.رساله فى التعادل و التراجیح، از تقریرات استاد اعظم شریعت اصفهانى به سال ۱۳۲۱ ق؛

۲. الرساله العصریه(۱۳۲۱ ق)؛

۳.  کتاب الوصایا(۱۳۲۱ ق)؛

۴.منجزات المریض(۱۳۲۱ ق)؛

۵. تحریر کتاب الصوم الموسّس العام و الفقیه المحقق شیخ محمدهادى طهرانى(۱۳۲۲ ق)؛

۶.تحریر رساله فى الحق و الحکم، تألیف آیت اللّه محمد بن عبدالحسین اصطهباناتى به سال ۱۳۲۶ ق. ب)

تنسیخ ‏ها: ۱. استنساخ دو رساله از مرحوم شریعت اصفهانى، به سال ۱۳۲۶ ق؛

۲. استنساخ دو رساله فقهى از مرحوم شریعت اصفهانى به سال ۱۳۲۸ ق. ج)

تألیفات:

۱. رساله فى علم الاصول الفقه، به سال ۱۳۲۴ ق؛

۲. رساله فى التکلیف، به سال ۱۳۲۵ ق؛

۳.  رساله فى الظّنّ، به سال ۱۳۲۵ ق؛

۴. رساله فى الوظائف المقرّره للجاهل، به سال ۱۳۲۷ ق؛

۵. رساله فى الاستصحاب، به سال ۱۳۳۰ ق؛

۶. رساله فى الخیارات، به سال ۱۳۲۴ ق؛

۷. رساله فى الرّضاع، به سال ۱۳۲۵ ق؛

۸.رساله فى الرهن، به سال ۱۳۲۶ ق؛

۹.رساله فى الخلل الواقع فى الصلوه، به سال ۱۳۲۶ ق؛

۱۰. رساله فى صلوه المسافر، به سال ۱۳۲۶ ق؛

۱۱. کتاب القضاء، به سال ۱۳۲۶ ق؛

۱۲. رساله فى المکاسب(شرح على کتاب المکاسب شیخ اجل مرتضى انصارى) به سال ۱۳۲۸ ق. صاحب الذریعه در کتابش(ج ۲۲، ص ۱۲۳) تنها به این کتاب آیت اللّه شیخ مرتضى چهرگانى اشاره کرده است؛

۱۳. رساله فى اصول الدین (در سه مقصد توحید، نبوت، معاد)، به سال ۱۳۲۹ ق.(۷)

وفات

او پس از عمرى کوشش خالصانه در راه تحصیل معارف اهل بیت و تفقّه در علوم آل محمد (ص) ، در چند سال آخر زندگى، دچار ضعف بدنى و فرسودگى ‏هاى ناشى از دوران تحصیل و ریاضت شد و على رغم معالجه پزشکان معتمد تبریز، در دوازدهم رجب المرجّب ۱۳۸۱ق. (۱۳۳۹ ش) به ملکوت اعلى پیوست.

علیرضا ممجّد لنگرودى‏

اشاره:

عالم جلیل القدر و روحانى وارسته حضرت آیت اللّه حاج شیخ علیرضا ممجّد لنگرودى . رضوان اللّه علیه . فرزند فقیه عظیم الشأن مرحوم حضرت آیت اللّه حاج شیخ عبداللّه ممجّد لنگرودى . رضوان اللّه علیه . به سال ۱۲۹۳ شمسى در خاندان تقوا و فضیلت و فقاهت در شهرستان لنگرود دیده به جهان گشودند. خاندان حضرت آیت اللّه ممجّد لنگرودى همگى در سلک روحانیت و فقاهت بوده‏ اند. والد بزرگوارش مرحوم آیت اللّه حاج شیخ عبداللّه لنگرودى یکى از عالمان برجسته شهرستان لنگرود به شمار مى ‏رفتند.

او که از شاگردان آخوند خراسانى، و شریعت اصفهانى، میرزاى نائینى و… به شمار مى ‏رفت، بعد از اخذ حدود ۱۴ اجازه اجتهاد به قصد صله ارحام به لنگرود آمده و در این شهر مورد استقبال علما و مردم قرار گرفت و به اصرار مرحوم آیت اللّه حاج شیخ على اکبر لنگرودى که اعلم علماى لنگرود به شمار مى ‏رفت، در لنگرود ماندگار شد و در این مدت علاوه بر تدریس، مشغول وعظ و خطابه و ارشاد و هدایت مردم گردید.

جایگاه علمى خاندان‏

۱ . حضرت آیت اللّه ممجّد لنگرودى درباره والد بزرگوارش این گونه مى‏ فرماید:

 مرحوم والد از علماى برجسته بود و حدود چهارده اجازه اجتهاد و روایت داشت. گاهى با خودم مى‏ گفتم حیف از ایشان که در شهرستان کوچکى مانند لنگرود بماند! این، نه از این جهت که پدرم بود، بلکه از این جهت که در حقیقت، جاى ایشان در حوزه بود با آن سابقه علمى. مرحوم شریف العلماء(لنگرودى) مدعى بود که در گیلان در علم هندسه و ریاضى، کسى بمانند شیخ عبداللّه(مرحوم والد) وجود ندارد.

مرحوم والد، در علم ریاضى ید طولایى داشت با این که سه ماه بیش‏تر درس ریاضى نخوانده بود. ایشان براى ماندن در گیلان از سامرا نیامده بود بلکه براى صله ارحام و دیدار آشنایان و اقوام آمده بود و از این روى، کتاب‏ها و مقدارى از اثاثیه را در سامرا گذاشته بود. به لنگرود که مى‏ آید، وى را بزرگان شهر نگه مى‏ دارند با اصرار مرحوم حاج شیخ على اکبر فتیدهى لنگرودى که از نظر علمى و اخلاقى، خیلى بالا و والا بود؛ پدرم راضى مى‏ شود که در لنگرود بماند. ایشان بعدها به خاطر مخالفت با رضاخان، مدتى به قریه‏اى به نام دریاسر و بعد هم به رشت تبعید شد.

از تاریخ تولد و نیز مراحل تحصیلى، غیر از حوزه نجف اشرف و سامرا، اطلاعى در دست نیست ولى به ظنّ نزدیک به یقین معظم‏له بایستى مراحل ابتدایى تحصیل را در شهر لنگرود و در رشت که داراى مرکزیت علمى بیشترى بوده، به اتمام رسانیده باشند. در کتاب خطى بیت ‏الاحزان که هم اکنون در پیش یکى از نوادگان دخترى آن مرحوم است، صورت اجازات و نیز اسامى اساتیدى که وى از آن‏ها اجازه اجتهاد، روایت و… دریافت کرده‏ اند بدین شرح آمده است:

آیات و حجج الاسلام: ملا عبداللّه مازندرانى(اجتهاد . روایت)، آخوند خراسانى، حاج شیخ شعبان رشتى، حاج سید اسداللّه اشکورى، شریعت اصفهانى، صدر کاظمینى، حاج شیخ اسماعیل محلّاتى، شیخ محمدعلى خوانسارى، شیخ محمدعلى رشتى، سید ابوالحسن اصفهانى و… مرحوم آیت اللّه حاج شیخ عبداللّه ممجّد لنگرودى به علت مخالفت با رضاخان، مورد غضب عمّال رضاخانى قرار گرفته و مدتى را به صورت تبعید در رشت و یکى از دهات لنگرود به نام  دریاسر  که حتى فاقد هر گونه امکانات اولیه بود، زندگى کردند.

۲ . مرحوم میرزا عبدالباقى لنگرودى یکى از برجستگان برخاسته از این خاندان است. از تاریخ تولد و تحصیلات وى اطلاعى در دست نیست وى بسیار از قبالجات و اوراق و اسناد و املاک قدیمى به خطّ خوش آن مرحوم هنوز موجود است.

۳ . آیت اللّه العظمى حاج سید مرتضى مرتضوى لنگرودى یکى دیگر از برجستگان علمى و معنوى این خاندان بود که در سال ۱۳۸۳ ق. در قم وفات یافت و در جوار حرم مطهّر فاطمه معصومه (سلام الله علیها)به خاک سپرده شد. آیت اللّه شیخ عبداللّه لنگرودى داراى دو فرزند عالم و دانشمند بوده است:

۱ . حجه الاسلام و المسلمین شیخ محمد جواد ممجّد لنگرودى که در سال ۱۲۸۳ شمسى در نجف‏ اشرف متولد و در همان اوان کودکى به همراه والد بزرگوارش به گیلان هجرت نموده و در شهرستان لنگرود اقامت گزید. وى دروس مقدماتى را در نزد پدر مجتهدش شروع کرد. مرحوم والدشان معتقد بودند که فرزندان قبل از تدریس هر کتابى، در ابتدا بایستى در محضر با تقواترین عالمان فرزندشان را ببرند تا از نفس قدسى آن عالم ربانى، فرزندانشان توشه رشد و ترقى علمى و معنوى برگیرند. وى تحصیلات خود را در شهرهاى لنگرود و قم در نزد اساتید بزرگوارى هم چون آیات عظام: صدر، حجّت و سیّد محمد تقى خوانسارى و مقدار کمى نیز در نزد آیت اللّه بروجردى تلمّذ کرد و از همین بزرگواران اجازه اجتهادى داشت. وى به علت ناسازگارى آب و هواى قم به لنگرود مهاجرت کرده، و تا آخر عمر در راه اعتلاى اسلام و ترویج احکام نورانى آن و ارشاد و هدایت جامعه، سعى و کوشش کرد و سرانجام در همان شهر وفات کرده و در مدخل ورودى مسجد امینى لنگرود به خاک سپرده شد.

۲ . آیت اللّه حاج شیخ علیرضا ممجّد لنگرودى (ره) دومین فرزند مرحوم آیت اللّه حاج شیخ عبداللّه است. حاج شیخ علیرضا ممجّد در سال ۱۲۹۸ ش. در حالى که پنج ساله بود، وارد حوزه علمیه قم گردید ولى به علت ناسازگارى آب و هواى قم مدتى در تهران بسترى و پس از درمان به لنگرود بازگشته و در همان جا در خدمت والد بزرگوارش و آیت اللّه آقا شیخ على ‏اکبر لنگرودى به تحصیل علوم پرداخته است. و در سال ۱۳۰۵ ش. براى ادامه تحصیل به همراه برادرش به قم آمده و تا سال ۱۳۱۹ ش. در این حوزه کهن مشغول تحصیل علوم متداول آن عصر بوده‏اند. سیوطى و شمسیه و جامى و گلستان سعدى و… را در نزد مرحوم آقا شیخ محمدحسین ساوجى و نیز مطوّل و معالم و قوانین را در محضر آیت اللّه شیخ محمدعلى اراکى تلمّذ کرده و با فرزند بزرگ معظم‏له مباحثه مى ‏کردند.

توسل به حضرت معصومه (سلام الله علیها)براى فهم دروس‏

آیت اللّه ممجّد به جهت روزگار سخت معیشتى و تنگدستى و روزگار خفقان رضاخانى، دوران سختى را سپرى کرده است ولى خودش از اوضاع آن عصر و نیز توسل به ذیل عنایت فاطمى (سلام الله علیه )چنین مى ‏فرماید:

 من کمتر از ده سال داشتم که عمامه مى‏ گذاشتم، این در روزگارى بود که مأموران رضاخان عمامه‏ ها را برمى‏ داشتند و من هم خیلى علاقه داشتم که عمامه داشته باشم. از این روى آن قدر نماز جعفرطیّار خواندم که خداوند عنایتى بفرماید و مأموران عمامه مرا برندارند که برنداشتند. در آن روزگار سخت با همه مشکلات آنچه بیش از همه مرا رنج مى‏ داد و در ابتداى تحصیل، خوب نفهمیدن درس‏ ها بود. چندین درس مى‏ رفتم و هر چه زحمت مى‏ کشیدم و به خود فشار مى‏ آوردم آن گونه که باید درس ‏ها را نمى ‏فهمیدم تا این که روزى از شدت ناراحتى به حرم حضرت معصومه (سلام الله علیه)مشرف شدم و بسیار گریستم به گونه ‏اى که چشم‏هایم مى ‏سوخت. برگشتم به حجره مدرسه خان و دراز کشیدم که یک مرتبه به قلبم الهام شد که این طورى نباید درس بخوانى، روزى دو درس، یکى صبح و یکى بعدازظهر کافى است و با هر جان کندنى باید آن را یاد بگیرم. احساس کردم سوزش چشمم خوب شده با نشاط بلند شدم و همین شیوه را به کار بستم. شش ماه درس خواندم، کار به جایى رسید که پس از شش ماه، تدریس هم مى ‏کردم و از همان زمان به بعد این شیوه را به کار بستم، هم درس مى‏ گفتم و هم درس مى‏ خواندم و در همه امتحانات رایج حوزه با نمره عالى قبول مى ‏شدم.

تحصیل در حوزه علمیه مشهد مقدس

به خاطر سخت‏گیرى کارگزاران رضاخانى بر حوزه قم و آزار و اذیت ‏ها، مرحوم والدش پیشنهاد کرد: اگر بخواهى، مى ‏توانى به حوزه مشهد بروى و در آن جا ادامه تحصیل بدهى. آیت اللّه ممجّد در این باره مى‏ گوید:  به یاد دارم پیش از عزیمت به مشهد مقدس، در لنگرود خدمت مرحوم والد بودم و عده‏اى دیگر هم حضور داشتند. به ایشان گفتم: آقا! من مشهد رفتم چقدر برایم شهریه خواهید فرستاد. مرحوم والد از این سخن من خیلى عصبانى شد و گفت: من خیال مى‏ کردم در این مدت که در قم تحصیل مى‏ کردى، چیزى یاد گرفتى. معلوم شد چیزى نفهمیدى؟ گفتم: آقا! من که چیز بدى نگفتم! گفت: چطور؟ تو دارى مى‏ روى خدمت امام رضا (علیه السلام)، امام واسطه فیض خداوند به مخلوقات است؛ آن وقت تو چشم طمع به من دارى که براى تو چقدر شهریه خواهم فرستاد! من چه کاره‏ام همه چیز آن جاست. آرى ایشان درست مى‏ گفت و من اشتباه کرده بودم .

اوضاع حوزه مشهد

حوزه علمیه مشهد در زمان حضور آیت اللّه ممجّد لنگرودى داراى دو وضع کاملاً متفاوت از هم بوده است. در سال ۱۳۱۹ شمسى که معظم‏له وارد این حوزه شد، این حوزه به خاطر جریان مسجد گوهرشاد و قیام مردم مسلمان به رهبرى مرحوم آیت اللّه حاج آقا حسین قمى و مسائل بعد از آن، مورد هجوم کینه‏ توزانه عمّال رضاخانى بود. وضع حوزه مشهد خیلى به هم ریخته بود و بیش‏تر علما و بزرگان حوزه به اطراف مشهد پناه برده بودند و درس و بحثى در این حوزه به چشم نمى‏ خورد. آیت اللّه ممجّد در این باره مى‏ فرماید:

 در حوزه قم به خاطر سیاست ‏هاى درست مرحوم حاج شیخ عبدالکریم حائرى، رضاخان نتوانست به اهداف شوم خود برسد، ولى در حوزه مشهد رضاخان به خاطر جریان مسجد گوهرشاد و مبارزات مرحوم حاج آقا حسین قمى حساس بود و کینه داشت و به خاطر نداشتن شخصیتى مانند حاج شیخ عبدالکریم در رأس کار، حوزه مشهد شیرازه ‏اش از هم گسیخت و تا اندازه‏اى رضاخان به اهداف شوم خویش رسیده بود. علما همگى یا تبعید بودند یا به روستاهاى اطراف مشهد پناهنده شده بودند. مدارس خالى بود. زمانى بود که در مدرسه  دودَر  که من حجره گرفته بودم پیرمردى، عده‏اى را دور خود جمع کرده بود و تجوید یاد مى ‏داد.امّا بعد از سقوط رضاخان در سال ۱۳۲۰ به بعد اوضاع کمى بهتر شد، علما یکى یکى از اطراف به مشهد مى ‏آمدند و مورد استقبال پرشور مردم قرار مى‏ گرفتند و وضع کاملاً مناسب، و حوزه مشهد رونق گرفت و بزرگانى هم چون آیات عظام: مرحوم کفایى، حاج شیخ على‏اکبر نوقانى، حاج شیخ مجتبى و حاج شیخ هاشم قزوینى به حوزه مشهد گرمى بخشیدند و مدرسه‏ ها را یکى پس از دیگرى، طلبه‏ ها از دست عمّال رضاخان بازپس گرفتند و شور و نشاطى در این حوزه به وجود آمد و حیات مجدد به این حوزه بازگشت. مرحوم آیت اللّه ممجّد لنگرودى از سال ۱۳۱۹ تا سال ۱۳۲۵ در این حوزه به تحصیل و تدریس اشتغال داشته است. خود وى در این باره مى‏ فرماید:  من حدود شش سال در حوزه مشهد ماندم؛ در این مدت، کار اصلى من، تدریس بود. عده‏اى از طلبه ‏ها خدمت آقا شیخ مجتبى قزوینى رفته بودند که درس مکاسب براى آنان شروع کند. ایشان گفته بود: اگر آقاى ممجّد هم در درس شرکت کند، من براى شما مکاسب مى‏ گویم. اینان پیش من آمدند و گفتند: آقا چنین گفته است. به این آقایان عرض کردم اگر آقا براى من شوارق بگوید در مکاسب ایشان شرکت مى‏کنم. آقا پذیرفت که براى من شوارق بگوید و من هم در مکاسب ایشان شرکت کردم.آیت اللّه ممجّد درس شوارق و قسمتى از مکاسب را در نزد آیت اللّه حاج شیخ مجتبى قزوینى، و مابقى مکاسب را در نزد آیت اللّه حاج شیخ هاشم قزوینى و جلد اول کفایه را در نزد آیت اللّه حاج شیخ على ‏اکبر نوقانى تلمّذ کرده و خود نیز لمعه را براى عده‏اى تدریس مى ‏کردند.

ورود به حوزه علمیه قم

‏در سال ۱۳۲۵ شمسى آیت اللّه ممجّد دوباره راهى حوزه علمیه قم شد. در این دوران، تحول در حوزه قم نسبت به گذشته چشم‏گیرتر بود. وى پس از ورود به حوزه علمیه قم در امتحانات حوزه شرکت جسته و در نزد مرحوم آیت اللّه حاج شیخ مرتضى حائرى امتحان داده و معظم‏له در ذیل ورقه امتحانى ایشان نوشته بود:  آقاى ممجّد از عهده امتحان خوب برآمده و شایستگى تدریس دارد . و ماهى صد تومان شهریه براى وى مقرر داشتند. ورود معظم‏له به قم در سال ۱۳۲۵ شمسى بود که تا سال ۱۳۴۵ شمسى به مدت ۲۰ سال ادامه داشت. در این دوران نسبتاً طولانى معظم‏له از محضر آیات بزرگوارى تلمذ کرده ‏اند. در این باره مى ‏فرماید:

۱ . آقا شیخ شعبان چافى(چاف از قراى لنگرود است) در نزد وى کفایه جلد اول را دوبار، خواندم. او، مرد ملایى بود و خیلى مسلط بر درس، ولى از نظر مادى خیلى فقیر و تهى‏ دست بود و به طور معمول از پول نماز و روزه استیجارى، امرار معاش مى‏ کرد. در سنین جوانى هم به رحمت خدا رفت.

۲ . آیت اللّه آقا شیخ عبدالحسین فقیهى رشتى؛ ایشان هم اهل  دَیْوسْل از قراى لنگرود بود. پدرش به نام آقا شیخ شعبان رشتى از عالمان بزرگ بود که عده‏اى از مردم خطه گیلان از ایشان تقلید مى‏ کردند. جلد دوم کفایه را در نزد ایشان خواندم و پس از اتمام کفایه، در درس خارج ایشان هم شرکت مى ‏کردم.

۳ . آیت اللّه سید مرتضى مرتضوى لنگرودى؛ ایشان در سال ۱۳۷۳ق. وارد حوزه علمیه قم شدند. و به مدت ۱۰ سال یعنى تا زمان رحلت‏شان در درس خارج فقه و اصول ایشان در مسجد عشقعلى شرکت مى‏ کردم. با این بزرگوار فامیل هم هستیم. از نظر علم و فضل به حدّى بود که وقتى مى ‏خواست حوزه نجف را ترک و به ایران بیاید، مرحوم آیت اللّه سید ابوالحسن اصفهانى راضى نمى‏ شد، ولى به علت ناسازگارى آب و هواى نجف، به ایران آمد و در تهران ساکن شد و آن وقت به دعوت آیت اللّه بروجردى به قم تشریف آورد و درس و بحث را شروع کرد و جزو بزرگان و مراجع تقلید به شمار مى ‏رفت.

۴ . آیت اللّه بروجردى: ایشان فقیه توانایى بود و در تربیت شاگردان بسیار موفق بود. توفیق داشتم از بدو ورود ایشان به قم تا آخر عمر شریف آن بزرگوار، از محضرشان استفاده کنم.

۵ . حضرت امام خمینى: من از ارادتمندان حضرت امام بودم. رفتار، منش و دانش ایشان براى من خیلى جاذبه داشت. در درس خارج فقه ایشان شرکت مى‏ کردم و علاوه بر آن، درس منظومه ‏اى هم براى ما مى‏ گفت. ابتداى آشنایى من با حضرت امام از طریق حاج آقا مصطفى بود ؛ من براى حاج آقا مصطفى  شمسیه  مى‏ گفتم. روزى که این آیه شریفه مطرح بود، (سیقولون ثلاثه رابعهم کلبهم و یقولون خمسه سادسهم کلبهم رجماً بالغیب و یقولون سبعه و ثامنهم کلبهم قل ربّى اعلم بعددهم…) من گفتم: عدد اصحاب کهف هفت نفر بودند و هشتمین، سگ آنان بود. تا همین جمله را گفتم، حضرت امام از دَر وارد شد. فرمود: از کجا مى‏ گویى که اصحاب کهف هفت نفر بودند؟ گفتم: به خاطر حرف  واو چون خداوند در آن دو احتمالِ قبل  واو  نفرموده ولى در احتمال سوم،  واو  فرمود و این نشان مى ‏دهد سخن قبل تمام است و جمله بعدى، جداى از آن است. امام از این سخن و برداشت من خوشش آمد و از آن به بعد، اصرار داشت که آقامصطفى منطق را در نزد من بخواند.به یاد دارم ماه رمضانى بود و من به خاطر مریضى یکى از فرزندانم نتوانستم به تبلیغ بروم. روزى به منزل حضرت امام رفتم، امام فرمود: آقاى ممجّد! چرا به تبلیغ نرفته‏اى؟ عرض کردم: فرزندم مریض بود، نتوانستم. ایشان استکان آبى را تبرّک کرد و به من داد و فرمود: این آب را به مریض بده، ان‏شاءاللّه خوب مى‏شود. آب را بردم به فرزند مریضم دادم، شفا پیدا کرد و این قضیه بر ارادت من به ایشان افزود. امام شخصیت بسیار بزرگى بود. ویژگى‏ هایى داشت و از خصالى برخوردار بود که در کمتر کسى وجود داشت. بسیار متواضع بود؛ در برابر طلبه ‏ها، خیلى تواضع مى‏ کرد. چه در جلسات خصوصى و چه در جلسات عمومى وقتى طلبه ‏اى، هر چند ساده و معمولى، وارد مى‏شد و جناب ایشان متوجه مى گردید، به تمام قد بلند مى ‏شد و احترام مى ‏کرد. از دیگر خصوصیات امام، پرهیز از اسراف بود. شاهد بودم روزى پس از درس، به اشکال طلبه‏ اى پاسخ مى‏ داد که متوجه شد آن طرف مسجد، لامپى بى‏ جهت روشن است، بدون این که از اطرافیان بخواهد فوراً رفت لامپ را خاموش کرد و آن گاه، جواب اشکال طلبه را داد. اتفاقاً در زمان جنگ برخى اشکال مى‏ کردند و بر ادامه جنگ خُرده مى‏ گرفتند، من همین خاطره را براى ایشان نقل مى‏ کردم و مى‏گفتم: این چیزى است که من به چشم خودم دیدم. شخصى که این قدر در امور شرعى مقیّد مى ‏باشد چگونه در برابر این مسائل که به نظر شما اشکال مى ‏آید، بى‏توجه مى‏تواند باشد؟ حتماً مصلحت اسلام و نظام را این مى ‏بیند. همین علاقه و ارادت ما به امام و آقامصطفى، سبب شد تا پس از شهادت ایشان که در سراسر ایران، مجالس عزا برپا شد و ما هم به نوبه خود با جدّیت در این جهت کوشا باشیم، تصمیم گرفتیم براى آن مرحوم مجلس ترحیم برگزار کنیم. اطلاعیه‏ اى تهیه کردیم و با تیتر درشت نوشتیم:  حضرت آیت اللّه آقامصطفى خمینى فرزند برومند مرجع عالیقدر جهان تشیع، حضرت آیت اللّه العظمى حاج آقا سید روح‏اللّه خمینى  ساواکى ‏ها متوجه شده بودند به چاپخانه رفته بودند تا جلوى چاپ را بگیرند، مدیر چاپخانه آنان را خام کرده بود و گفته بود: اعلامیه چاپ شده و دارد منتشر مى‏ شود. با همه این مزاحمت ‏هاى ساواک، اعلامیه چاپ و منتشر شد و براى اولین بار در لنگرود مجلس باعظمتى براى فرزند امام برگزار شد و مرحوم آیت اللّه دکتر ضیایى سخنرانى داغ و پرشورى کردند.

۶ . آیت اللّه گلپایگانى، پس از تبعید حضرت امام به ترکیه و رحلت آیت اللّه لنگرودى، مدت کمى در درس حضرت آیت اللّه گلپایگانى شرکت کرده و پس از آن به لنگرود رفت و ساکن شد.

هجرت به گیلان‏

آیت اللّه ممجّد لنگرودى در سال ۱۳۴۵ شمسى تا آخر عمر شریف‏شان در لنگرود ساکن و مشغول تدریس سطوح مختلف، تألیف، تربیت شاگرد، ارشاد و هدایت مردم و… بود. معظم‏له از اوّل بناى سکونت در آن شهر را نداشتند و به علت مسائل پیش آمده و تأکید فراوان بزرگانى همانند آیات عظام: گلپایگانى، نجفى مرعشى و فقیهى رشتى که معظم‏له تا آخر عمر در شهرستان لنگرود ماندند. او درباره هجرتش به لنگرود فرمود:  مرحوم آیت اللّه آقا شیخ یحیى ذکّى مدرس ه‏اى را در لنگرود بنا کردند و بنده تابستان‏ها وقتى به لنگرود مى‏رفتم در همین مدرسه براى طلاب درسى را شروع مى‏کردم. یک سال دیدم طلبه‏ها خوب درس نمى‏خوانند و روش درستى در فراگیرى ندارند تصمیم گرفتم چهار ماهى بمانم و اینان را وادارم که با روش درستى درس بخوانند؛ همین کار را کردم. شاگردان مدرسه را تا کتاب صمدیه رساندم خواستم به قم برگردم، رفتم با متولّى مدرسه خداحافظى کنم. یکى از متدیّنان در آن جا حضور داشت و ناراحت شد از این که من دارم مدرسه را با این وضع ترک مى‏ کنم و آن را به حال خود رها مى‏ سازم. رو به من کرد و گفت:  آقاى ممجّد! من با هزینه خودم براى شما ماشین کرایه مى‏ کنم و شما را به قم مى‏فرستم ولى شما جواب امام زمان(عج) را چه خواهى داد؟!  چنان این سخن از سر سوز و اخلاص بود که مرا به شدت منقلب کرد و هنوز هم هر وقت یادم مى‏آید، گریه‏ام مى‏ گیرد. از این روى قول دادم یک سال دیگر هم بمانم تا وضع مدرسه سر و سامان بیابد. اَلآن بیست و پنج سال . یعنى سال ۱۳۷۴ (موقع مصاحبه با ایشان) . است که آن سخن مرا ماندگار کرده است .

فعالیت‏ هاى درسى‏

آیت اللّه ممجّد لنگرودى از ابتداى تحصیل، خود نیز سطوح پایین‏ تر را تدریس مى ‏کردند و از امثله تا کفایه را بارها براى شاگردان مختلف تدریس کرد و شاگردان فراوان را تربیت نمود. به طورى که حضرت آیت اللّه محمدى گلپایگانى چندین سال قبل به مناسبتى در لنگرود و در بالاى منبر خطاب به آقاى ممجّد فرمود:  آقاى ممجّد، استاد من بود. براى ما خیلى زحمت کشیده است و من الآن هیچ طلبه فاضلى را در قم نمى‏ شناسم مگر آن که در نزد آقاى ممجّد درس خوانده باشد. بنده در نزد ایشان منطق و حاشیه ملاعبداللّه را خوانده‏ام.  آیت اللّه ممجّد فعالیت عمده خود را این گونه برشمرده است:  فعالیت عمده من در این مدت اقامت در لنگرود عبارتند از: ۱ . سر و سامان دادن مدرسه؛ با این که تنها بودم و هیچ کس در امور تحصیلى و تدریسى و مدیریت حوزه مرا یارى نمى ‏داد ولى به لطف پروردگار هر روز به صورت تمام وقت، روزانه هفده درس از امثله تا کفایه مى‏ گفتم که در این اواخر بر اثر فشار زیاد و کهولت سن، سکته کرده و از کار افتادم. ۲ . اوایل انقلاب اسلامى، هجوم جوانان و گرایش آنان براى طلبگى زیاد بود ولى ما از نظر ساختمان در تنگنا بودیم. با کمک‏هاى متولیان مدرسه لنگرود حضرات آیات: فقیهى رشتى (ره) و سید محمدحسین لنگرودى (مدّظله العالى) مدرسه بازسازى و حجرات زیادى احداث گردید و از نظر امکانات وضع مدرسه ما خوب و بر تعداد طلبه‏ ها افزوده شد. اگر حمل بر خودستایى نشود، ما در مدرسه خودمان شاید از نظر امکانات و شهریه نسبت به سایر مدارس گیلان خیلى قوى نبودیم ولى از لحاظ وضع درسى طلاب، از مدارس نمونه گیلان به شمار مى ‏رفتیم. به طورى که طلبه هاى مدرسه ما در امتحانات حوزه قم موفق بودند. به روزى مرحوم آیت اللّه دکتر ضیایى . دبیر وقت شوراى مدیریت حوزه علمیه قم . سرّ موفقیت طلبه‏ هاى مدرسه لنگرود را پرسید؛ عرض کردم: ما اوّلاً نمى‏ گذاریم وقت طلبه‏ ها بیهوده بگذرد. ثانیاً اگر طلبه‏ اى را ببینیم خوب درس نمى‏ خواند، علت را پى‏گیرى مى ‏کنیم تا مانع را برطرف سازیم و اگر قابل اصلاح نباشد، عذرش را مى‏ خواهیم و در این جهت مصلحت اندیشى نمى‏ کنیم و سفارش هم نمى‏ پذیریم؛ معیار، خوب درس خواندن است. ۳ . یک جلسه تفسیر داشتیم که در سه سطح انجام مى ‏شد: هفت ه‏اى یک روز براى عموم مردم بود، یک روز براى فرهنگیان و تحصیل کرده ‏ها و روزهاى پنج‏شنبه براى طلاب که در کنار تفسیر، به مسائل ادبى و نکات فقهى و اصولى هم مى‏ پرداختیم.معظم‏له با اشتغالات دیگرى هم چون حضور مستمر در شوراى روحانیت شهر، اعزام نیروهاى رزمنده به جبهه، سخنرانى ‏ها و شرکت در محافل گوناگون مذهبى در سطح شهر و یا شهرهاى دیگر استان، لحظه ‏اى از طلاب غافل نبود. او به طلاب درس‏ خوان عشق مى‏ ورزید و همواره آنان را نصیحت مى‏ کرد و از ضعف و سستى و از به هدر دادن عمر و نشاط جوانى و غفلت از این موقعیت استثنایى و خدادادى، آنان را بیم مى‏ داد.

خاطره‏اى زیبا

آیت اللّه ممجّد چنین نقل مى ‏کند:  روزى در همین مدرسه لنگرود، سه نفر پیش من آمدند و گفتند: ما آمده‏ایم براى تحصیل. من به خاطر کثرت مشغله و تا حدودى کمبود ظرفیت و امکانات، از پذیرش آنان سر باز زدم و آنان را نپذیرفتم. آنان هر چه اصرار کردند، اعتنایى نکردم؛ به گونه‏ اى که با ناراحتى مدرسه را ترک گفتند. شب در عالم رؤیا دیدم در یک باغ پُر از گل ایستاده‏ام و مشغول آبیارى گل‏ها هستم. ناگهان متوجه شدم در میان همه گل‏ها، سه گُل پژمرده شده‏اند. شگفت زده شدم که چطور این‏ها را من ندیده ‏ام و آن‏ها را آبیارى نکرده‏ام که چنین پژمرده شده ‏اند؟ در همان عالم رؤیا کسى به من گفت: چرا این سه گل را آب ندادى؟ گفتم: متوجه نشدم. گفت: نه، شما عمداً به این‏ها آب نداده‏اى تا پژمرده شوند! من سوگند خوردم که اصلاً این‏ها را ندیدم. در حال گفت و گو از خواب بیدار شدم. به فکرم آمد، این خواب، بى‏ارتباط با نپذیرفتن آن سه جوان نیست. صبح به سراغ آنان رفتم با خواهش و اصرار، موفق شدم دو نفر از آنان را به مدرسه بیاورم، ولى یک نفر آنان را هر چه اصرار کردم نیامد. خلاصه متوجه شدم که طلبه، گلى از گلستان مهدى است، خیلى باید به وقت و موقعیت آنان ارزش داد .

اوصاف‏

مرحوم آیت اللّه ممجّد لنگرودى داراى اوصاف و خصوصیات و فضائلى بوده است که حجه الاسلام و المسلمین صاحب على محبّى مسؤول محترم مؤسسه تحقیقاتى احسن الحدیث و از شاگردان معظم‏له . در این باره مى‏ گوید: حضرت آیت اللّه ممجّد (ره) یکى از استوانه‏ هاى علمى استان به شمار مى ‏رفت که به برخى از ویژگى هاى آن استاد فرزانه اشاره مى‏ کنم. ۱ . روش تدریس ایشان در زمان تصدّى‏شان، زبان زد عام و خاص بوده است. ۲ . شاگردان ایشان از جمله کسانى بوده‏اند که به ثمره و نتیجه خوبى رسیده‏اند. موفقیت هایى که اکنون خودم دارم، مرهون زحمات ایشان مى‏ دانم. ۳ . ایشان هم مدرس بود و هم به منزله پدر و برادر طلبه. زیرا مسائل گوناگون یک طلبه را زیر نظر داشت؛ در واقع هم مدرّس، هم مربّى و هم مشاور بود ایشان معتقد بود که براى به نتیجه رسیدن یک طلبه باید تا سطح به طور دقیق، روش خاصى را با استاد راهنما طى کرد. ۴ . ایشان از نظر علمى مسلط بر تدریس بودند، گاهى کتابهایى چون مکاسب را بدون مطالعه قبلى تدریس مى‏ کردند… من مکاسب محرمه را در فصل تابستان که در سپاه لنگرود مشغول بوده‏ام، پیش ایشان خوانده‏ام و این نکته را در آن‏جا از ایشان دیدم. ۵ . ایشان براى پذیرش طلبه یک دوران آموزشى داشتند که پس از آن دوران به او یا ولىّ او تذکر مى‏دادند که ایشان استعداد این رشته تحصیلى را دارند یا نه؟ در صورت منفى بودن، رشته دیگرى را که وى استعداد و زمینه آن را داشته به او متذکر مى شد. ۶ . ایشان تأکید داشتند هر طلبه‏ اى که مثلاً مشغول پایه دوم هست پایه اول را به دیگران تدریس نماید. ۷ . سفارش و تأکید فراوان به مباحثه کردن هر یک از دروس به صورت دو نفرى یا سه نفرى را داشتند. ۸ . سعى مى‏ کرد شاگردان را ضمن آموزش قرآن و تجوید آن‏ها را با مباحث کلى مربوط به قرآن آشنا نمایند و هر روز اول صبح جلسه‏ اى با همه طلاب در همه سطوح در زمینه قرآن داشتند؛ از آموخته ‏هاى ادبى و نحوى طلاب در آن جلسه به صورت تجزیه و ترکیب امتحان عملى مى‏ گرفتند و آیاتى را در زمینه ‏هاى گوناگون و مناسب و مورد نیاز روز طلاب، براى آنان توضیح و تفسیر مى‏ کردند. ۹ . در ضمن تدریس دروس اصلى، درس اصلى‏ تر از همه، یعنى اخلاق را نیز خود به عهده داشتند و آن را در ضمن دروس مختلف به مناسبت‏ هایى که پیش مى آمد، مطرح مى‏ کردند. ۱۰ . یکى از روش‏ هاى بسیار جالب ایشان که من در این حد از کسى سراغ ندارم، نظارت دقیق و مستمر بر دروس و اخلاق طلاب بود. گاهى از شب‏ها به مدرسه سرکشى مى‏ کرد که نکند طلاب مشکلاتى داشته باشند. ۱۱ . نقش ایشان در جبهه و جنگ؛ در زمان جنگ بنده به اتفاق برخى از دوستان در فرماندهى تبلیغات واقع در اهواز، در این جهت در خدمت بودم که مقاله ‏هاى مختلف و مناسب با ایام جنگ تهیّه مى‏ کردم و به طلاب اعزام به جبهه ارائه مى ‏شد. در همین راستا از علماى دیگر شهرستان‏ها استفاده مى ‏کردیم؛ از جمله وقتى بنده به ایشان پیشنهاد کردم که در این رابطه ما را یارى نمایند، ایشان دست به قلم بُرده و مقاله‏ اى بسیار جالب و علمى در زمینه قرآن براى ما ارسال داشتند که نشان مى‏ داد ایشان در تفسیر قرآن کار زیادى کرده ‏اند.

ساده زیستى

‏مرحوم آیت اللّه حاج شیخ غلامرضا ممجّد لنگرودى در طول زندگانى از زىّ طلبگى خارج نشد و عمرى را در نهایت سادگى و صفا زندگى کرد. بارها فرمود: من به اتفاق دوستم حضرت آیت اللّه شمس لنگرودى . که الآن امام جمعه لنگرود است و از لحاظ سِنّى شیخ العلماى گیلان به شمار مى‏رود . از نزدیک شاهد زندگانى بسیار ساده خیلى از بزرگان و اعاظم حوزه قم بودیم. یادم هست که ما بچه بودیم و هنوز از لحاظ درسى در موقعیتى نبودیم که در درس مرحوم آیت اللّه حائرى شرکت کنیم ولى درس او را تماشا مى‏ کردیم و به منزل آن بزرگوار رفت و آمد داشتیم. روزى در محضر آن بزرگوار بودیم که یک طلبه ‏اى آمد و اظهار داشت: آقا! این شهری ه‏اى را که شما مى‏ دهید کفاف زندگى ‏ام را نمى ‏دهد. من عیالوارم و خیلى در تنگنا زندگى مى ‏کنم. حاج شیخ فرمود:  خدا مى‏ داند و شاهد است من هم به اندازه شما شهریه دارم و به همان اندازه‏اى که به شما شهریه مى‏ دهم، خودم هم برداشت مى‏ کنم.  حالا شما در کجاى دنیا سراغ دارید شخصیتى به عظمت حاج شیخ و با آن نفوذ و علاقه‏مندى مردم به او، که مرجع على ‏الاطلاق بودند، مانند یک طلبه گمنام زندگى کنند و حقوق او مساوى باشد با یک طلبه. و به راستى این‏ها الگو بودند و زندگانى کردن آنان با این سختى‏ ها و رنج‏ها باعث کاهش رنج و اندوه طلاب بوده و طلاب مى ‏دیدند که اگر آنان مشکل دارند، زُعماى آنان نیز همان سختى و مشکل را نیز دارند. آن وقت آقاشیخ جعفر شمس لنگرودى که انسان باصفایى است، یک جمله ‏اى تاریخى در این باره داشتند و آن این است که مى‏ فرمود: آقاى ممجّد! تا وقتى که زندگى آقاى حائرى، آقاشیخ مهدى پایین شهرى، آقا سید محمدتقى خوانسارى و… را از نزدیک ندیده بودم و سادگى زندگى آنان را به چشم خودم مشاهده نکرده بودم، فکر مى‏ کردم آخوندى هم یک راهى براى امرار معاش است ولى از آن وقتى که زندگى این بزرگان را از نزدیک دیدم، فهمیدم  رسالت روحانیت  خیلى بالاتر از مطامع دنیوى است.

تألیفات‏

مرحوم آیت اللّه ممجّد لنگرودى تألیفات فراوان در ادبیات عرب، فقه و اصول و شرح بر رسائل، شرح بر مکاسب، شرحى بر کفایه، شرحى بر قوانین، شرحى بر لمعتین و… دارند که متأسفانه هیچ کدام آنان به طبع نرسیده است.

وفات

آیت اللّه ممجّد لنگرودى در سال ۱۳۷۴ شمسى در حالى که مشغول تدریس بود، دچار سکته مغزى شد و بعد از قریب به سه سال از این بیمارى در تاریخ ۱۳ آبان ۱۳۷۶ در شهرستان لنگرود دار فانى را وداع گفت و با شرکت انبوهى از مردم متدین لنگرود، علما ائمه جمعه و جماعات استان، تشییع و پیکر پاکش به قم انتقال یافت و بعد از نماز توسّط حضرت آیت اللّه آقاى بهجت . دامت برکاته . در قبرستان آیت اللّه حائرى (قبرستان نو) در جوار قبر پدر بزرگوارش به خاک سپرده شد.

ملا غلامرضا قمى (ره)

اشاره:

یکى از مفاخر علماى قم در اوائل قرن چهاردهم هجرى، حضرت آیت الله حاج ملا غلامرضا قمى معروف به  حاج آخوند  و صاحب کتاب معروف  قلائد الفرائد  است. – که نامش در زاویه گمنامى مانده و کمتر به زندگى علمى او پرداخته‏ اند. تاریخ تولد آن فقیه بزرگ به خوبى روشن نیست، اما از آنجا که وى قریب السن و یا هم سن مرحوم آیت العظمى حاج سید صادق قمى – یار دیرین و هم مباحثه خویش – بوده و تاریخ ولادت او، ۱۲۵۵ ق بوده است شاید سال تولد  حاج آخوند  نیز حدود ۱۲۵۵ ق باشد.

تحصیلات

او پس از پشت سر نهادن دوران کودکى و نوجوانى، و آموختن مقدمات علوم دینى در قم و تهران و اصفهان – که نزد مرحوم علامه شیخ على نورى فلسفه را به مدت چهار سال بیاموخت. و در سال ۱۲۷۹ ق به همراه دوست دیرین و هم مباحث ه‏اش آیت الله حاج سید صادق، رهسپار شهر علم پیامبر – نجف اشرف – گردید و به مدت دو سال از درس هاى فقه و اصول استوانه دانش، استاد الفقهاء و المجتهدین شیخ انصارى بهره برده این دو سال در پرورش شخصیت علمى و بارورى استعداد او نقش به سزایى داشت، زیرا آنچنانکه از حاشیه ‏اش بر رسائل شیخ برمى‏ آید، وى در این مدت مبانى و گفتار شیخ اعظم را به خاطر سپرد و در جاى جاى کتاب به ذکر آنها پرداخت. پس از درگذشت شیخ انصارى در ۱۲۸۱ ق، وى با شرکت در حلقه درسى آیات عظام: میرزاى شیرازى و میرزا حبیب الله رشتى به تکمیل دانسته ‏هاى خویش پرداخت. بامهاجرت میرزاى شیرازى به سامراء ،او هم بحثش حاج سید صادق ملازمت میرزا حبیب الله رشتى را برگزیدند و تا سال ۱۲۹۶ ق، به مدت ۱۶ سال از درس هاى فقه و اصول آن وارث دانش شیخ انصارى بهره بردند. سپس در اواخر سال ۱۲۹۶ ق، به همراه دوستش رهسپار سامراء شد و دو سال نیز از درس آیت الله العظمى میرزاى شیرازى بهره برد و با مکتب فقهى سامراء نیز آشنا شد.

بازگشت به قم

مرحوم حاج آخوند و آقاى حاج سید صادق، در سال ۱۲۹۸ ق، به زادگاه خویش بازگشتند و بر مسند تدریس، افتاء، وعظ و ارشاد و امامت جماعت تکیه زدند. مردم حق شناس قم هم – که دو تن از بهترین دانش آموختگان نجف را در میان خویش مى‏ دیدند. – گرد آنان را گرفتند و به استفاده از محضرشان پرداختند. آیت الله ملا غلامرضا، سالیان فراوان در مسجد شریف امام حسن عسکرى (علیه السلام) به تدریس علوم اهل بیت و اقامه جماعت و ارشاد مؤمنان پرداخت و مرحوم حاج سید صادق هم بیشتر رسیدگى به دعاوى، قضاوت شرعى و فصل خصومات را بر عهده گرفت.

شاگردان

 ۱ – مرحوم آیت الله حاج سید محمود روحانى قمى ۲ – مرحوم آیت الله حاج شیخ محمد جواد قمى ۳ – مرحوم آیت الله حاج شیخ عبدالهادى حاج آخوند ۴ – مرحوم علامه شیخ محمد على ارجستانى کچوئى ۵ – مرحوم آیت الله حاج سید عباس رضوى مبرقعى

تألیفات

امیر المؤمنین على (علیه السلام) راه ارزیابى انسان را تألیفات و نوشته ‏هاى او می داند و مى‏ فرماید: کتاب الرجل عنوان عقله و برهان فضله (کتاب مرد نشانه خردمندى و دلیل فضل اوست.) و عقول الفضلاء فى اطراف اقلامها (خردهاى دانشمندان به گرد قلمهایشان است.) آیت الله ملاغلامرضا قمى نیز با اغتنام از فرصتها به تدریس منظم فقه و اصول، تربیت شاگردان و تألیف کتابهاى علمى مى ‏پرداخت. برخى از تألیفات ایشان عبارت است از: ۱ – قلائد الفرائد یا  قلائد العقیان على نحور الخُرّد الحسان این کتاب مشهورترین تألیفات ایشان و یکى از بهترین حاشیه ‏هاى فرائد الاصول به شمار مى‏رود که در سال ۱۳۱۵ ق، در تهران به خط زیباى میرزا زین العابدین قمى و با تقریظ منظوم علامه ادیب حاج سید مهدى قمى به چاپ رسید. ۲ – قواعد الاصول، درباره دو مسئله مهم  اجتماع امر و نهى  و مسئله  ضد ۳ – صلاه المسافر ۴ – کتاب الصلاه ۵ – کتاب القضاء ۶ – کتاب الدیات ۷ – کنوز الجواهر

وفات

سر انجام پس از عمرى – قریب به ۷۵ سال – سرشار از خدمات دینى و اجتماعى، در ۱۶ ذیحجه الحرام ۱۳۳۲ ق بدرود حیات گفت و پس از یک تشییع در خور و شایسته، در ایوان آیینه حرم مطهر حضرت فاطمه معصومه (سلام الله علیه) به خاک شپرده شد.

شیخ مهدی واعظ خراسانی (ره)

اشاره:

شیخ محدثان، حاج شیخ مهدی واعظ خراسانی، فرزند شیخ احمد واعظ، فرزند شیخ محمد حسین واعظ مشهدی، از خاندانی است که حدود دویست سال در راه وعظ و ارشاد و تدریش علوم به اسلام و مسلمانان خدمت کرده اند. حدود سال ۱۲۸۶ ه.ق در مشهد به دنیا آمد در چهاردهمین بهار زندگی پدر را از دست داد . در محضر حاج فاضل خراسانی و حاج سید عباس شاهرودی فقه و اصول، تفسیر و حکمت آموخت و تحت ارشاد مرحوم شیخ مهدی معروف به “شیخ مهدی کبیر” و مرحوم آخوند بمانعلی به تمرین وعظ و خطابه پرداخت.

او در اندک زمانی با توجه به قدرت حافظه قوی احادیث و روایات زیادی را به حفظ سپرد. واعظ خراسانی سالهای متمادی در جلو ایوان دارالسیاده حرم و زمستانها در شبستان گرم مسجد گوهرشاد منبر می رفت و همه ساله در ماه رمضان در زمینه عقاید و تفسیر بحث می کرد و شنوندگان از سخنان او یادداشت بر می داشتند. مباحث ایشان فقط پیرامون نقل حدیث نبود، بلکه شامل مطالب فلسفی، فقهی، کلامی، ادبی و تاریخی بود و بارها مورد تمجید علمای بزرگ از جمله مرحوم آیت الله العظمی بروجردی قرار گرفت. مرحوم واعظ خراسانی حدود هفتاد سال در میان مردم به تبلیغ پرداخت. تعلیمات دینی او منحصر به مشهد و شهرهای بزرگ ایران نبود. او بجز مشهد به شهرهای سبزوار، نیشابور، یزد، اصفهان، تهران و کرمانشاه و همچنین بخارا، نجف، کربلا، کاظمین و سامرا سفر کرد و به تلبیغ مبادرت نمود. ایشان به ویژه در نجف خطابه های زیادی ایراد کرد. شب ها در صحن مطهر امیر مؤمنان علی (ع) در زاویه نزدیک مسجد خضراء منبر می رفت. مرحوم آخوند خراسانی نیز در شمار کسانی بود که به سخنرانی های وی ارج می نهاد و در زمان مرجعیت آیت الله العظمی سید ابوالحسن اصفهانی سالیان متمادی به دعوت ایشان به نجف می رفت و خود وی شخصا در پای منبرش می نشست. در سال ۱۳۱۴ ه.ش در واقعه گوهرشاد شب هنگام به کمک اهل خانه و همسایگان از شهر متواری شد و مدت چهار سال زندگی مخفی داشت. او به اتفاق پسرش استاد محمد واعظ زاده خراسانی که آن موقع چهارده سال بیشتر نداشت، به عتبات رفت و تا سال ۱۳۲۱ ه.ش در نجف بود و در مسجد هندی آن شهر و نیز در کربلا در صحن مطهر حضرت امام حسین (ع) و منزل علمای اعلام منبر می رفت. در ضمن با مراجع و علمای حوزه علمیه نجف و کربلا مانند مرحوم میرزای نائینی (م ۱۳۵۵ ه.ق) در سفرهای قبل و آقا ضیاء الدین عراقی، آیت الله شاهرودی، حاج میرزا حسن بجنوردی،‌شیخ محمد علی کاظمینی و دیگران رابطه صمیمی داشت.

وفات

ایشان پس از سقوط رضاخان به اشاره آیت الله سید ابوالحسن اصفهانی، در سال ۱۳۲۱ ه.ش به ایران بازگشت و تا سال ۱۳۲۹ ه.ق در مشهد و شهرهای دیگر منبر می رفت و طی سفری به تهران، پس از سپری شدن محرم و صفر، روز پنجم ربیع الاول سال ۱۳۷۰ ه.ق در این شهر درگذشت و در تشییع جنازه ایشان همه علما و آیات و روحانیان بلند پایه و بازاریان شرکت کردند و آیت الله کاشانی بر ایشان نماز خواند و جنازه اش را به مشهد انتقال دادند و پس از تشییع باشکوه در محل دارالضیافه در میان قبرهای قائم مقام و میرزا مهدی اصفهانی، زیر طاق سمت چپ چسبیده به دارالسیاده، به خاک سپرده شد .

میرزا احمد آشتیانى(ره)

اشاره:

میرزا احمد چهارمین و کوچک‏ترین پسر آیت ‏اللّه‏ حاج میرزا محمدحسن آشتیانى (۱۳۱۹ق . ۱۲۴۸ق) مجتهد مشهور تهران و رهبر مبارزه پیروز تنباکو است . او در سال ۱۳۰۰ه.ق در تهران دیده به جهان گشود. پس از گذراندن دوران طفولیت و رسیدن به سنین رشد مشغول فراگیرى ادبیات فارسى و عربى شد و مقدمات علوم اسلامى را آموخت. سطوح فقه و اصول را از محضر پدر دانشمندش استفاده کرد و در محفل خصوصى درس او حاضر شد تا اینکه در سال ۱۳۱۹ق که هنوز نوجوانى بیست ساله بود سایه مهر پدر را از دست داد. وى پس از پدر در حوزه اساتید و دانشمندان تهران در علوم مختلف شرکت کرد. این بزرگان عبارت‏ اند از:
۱ . آقا شیخ مسیح طالقانى . م ۱۳۳۹ ق . (در فقه و اصول).
۲ . آقا سید محمد یزدى ، . م ح ۱۳۲۰ ق . (در فقه و اصول).
۳ . سید عبدالکریم لاهیجى . م ح ۱۳۲۳ ق . (در فقه و اصول).
۴ . حکیم آقا میرزا حسن کرمانشاهى . م ۱۳۳۶ ق . (در حکمت مشاء).
۵ . آقا میرشهاب نیریزى شیرازى . م ح ۱۳۲۰ ق . (در حکمت متعالیه).
۶ . آقا میرزا هاشم اشکورى رشتى . م ۱۳۳۲ ق . (در عرفان نظرى).
۷ . میرزا على‏اکبر خان ناظم الاطباء . م ۱۳۴۳ ق . (در طب).
۸ . میرزا عبدالغفارخان نجم‏ الدوله . م ۱۳۲۶ ق . (در ریاضیات و نجوم).

سفر به عتبات و تحصیل در حوزه نجف اشرف

آیت ‏اللّه‏ آشتیانى در حالى که در حوزه اساتید تهران ، مراتب علم و دانش را به نیکویى طى کرده بود و در اکثر مباحث صاحب ‏نظر بود در سال ۱۳۴۰ق راهى عراق شد و در جوار آستان ملک پاسبان مولى الموحدین حضرت امیرالمؤمنین . صلوات‏ اللّه‏ علیه . مقیم شد و از محضر علامه میرزا حسن نائینى (م ۱۳۵۵ق) و آیت ‏اللّه‏ آقا ضیاءالدین عراقى (م ۱۳۶۱ق) استفاده کامل کرد و مراتب خود را در فقه و اصول به کمال رساند. عمده استفاده آشتیانى در نجف از محقق نائینى بوده است.
ایشان در مدت اقامت ده ساله خود در نجف اشرف چند سالى نیز به تدریس فلسفه مشغول بود که جمع زیادى از بزرگان در درس وى شرکت کرده ‏اند که از آن جمله‏ اند علامه سید محمد حسین طباطبایى که در درس اسفار وى شرکت کرده است .
آشتیانى در ۱۳۵۰ق به ایران بازگشت و در تهران به تدریس فقه، اصول، طب و علوم عقلى و همچنین تألیف کتب و ارشاد مردم پرداخت.
بعد از برادر بزرگترش آیت‏ اللّه‏ حاج شیخ مرتضى آشتیانى(م ۱۳۶۵ق) ، تولیت و سرپرستى مدرسه مروى و موقوفات آن که با اعلم علماى تهران است به ایشان منتقل شد و سالیان طولانى ریاست معنوى و علمى را در تهران به عهده داشت. او از پنج تن از بزرگان زمانش اجازه روایت و گواهى اجتهاد داشت. این اساتید عبارت‏ اند از:
۱ . آیت‏ اللّه‏ میرزا حسین نائینى(م ۱۳۵۵ق).
۲ . آیت‏ اللّه‏ حاج شیخ عبدالکریم حائرى یزدى(م ۱۳۵۵ق).
۳ . آیت‏ اللّه‏ آقا ضیاءالدین عراقى(م ۱۳۶۱ق).
۴ . آیت‏ اللّه‏ آقا سید ابوالحسن اصفهانى(م ۱۳۶۵ق).
۵ . آیت ‏اللّه‏ حاج ‏آقا حسین طباطبایى بروجردى(م ۱۳۸۰ ق).
آیت ‏اللّه‏ آقا میرزا احمد آشتیانى از نیکان و اخیار روزگار بود. استاد شهید مطهرى درباره ایشان نوشته‏ اند: «وى عارفى خلیق، متواضع، سلیم‏ النفس، متعبّد و مثل اعلاى پارسایى بود…».
آیت‏ اللّه‏ آقامیرزا باقر فرزند آن بزرگوار فرموده ‏اند:
از مرحوم مبرور پدرم . طاب ثراه . جویا شدم که آیا در مدّت عمر خود به شرف لقاء ولىّ عصر امام زمان علیه ‏السّلام رسیده ‏اند یا خیر؟ پس از تأمل و شاید تبسمى فرمودند: «گاهى آثارى مشاهده نمودم که غیر از آن وجود مقدس شایسته آن نبود» .
محفل درس او سالیان طولانى در تهران منبع فیض آثارى بود براى جویندگان فضیلت و دانایى و جمع کثیرى از بزرگان و دانشمندان روزگار ما از محضر آن فقیه، فیلسوف و حکیم  استفاده کرده ‏اند که مقام را مجال بسط و شرح آن نیست.
آیت‏ اللّه‏ آشتیانى در شعر و شاعرى نیز دست داشت و سروده ‏هاى زیادى از خود به جاى گذاشته است. ایشان در شعر به «واله» تخلص مى ‏کرد.

تألیفات و آثار

آیت ‏اللّه‏ علامه آقامیرزا احمد آشتیانى آثار مکتوب زیادى در فقه، اصول، کلام، فلسفه، حکمت، اخلاق، نجوم، هیئت، طب، ادبیات و… از خود به یادگار گذاشته‏ اند و با آنکه در طول عمر با برکت خود محفل درس و بحثش براى شاگردان برقرار بود و معمولاً نماز جماعت ، وعظ و خطابه براى مردم را نیز ترک نکرد ولى آثار زیادى که از وى به جاى مانده است، نشان ‏دهنده وسعت معلومات و در عین حال جدیت، پشتکار و پرکارى آن حکیم فرزانه است. ایشان بر اکثر کتب مشهور درسى حوزه ‏هاى قدیم و جدید در علوم مختلف ، حاشیه و شرح دارد که تعداد این آثار به شصت عنوان مى ‏رسد ما به برخى از آنها اشاره مى ‏کنیم .
۱ . آداب دعا، در ضمن «چهارده رساله فارسى» به کوشش آیت‏ اللّه‏ استادى .
۲ . بیان نافع . در تفسیر آیه ۲۱ سوره بقره . ضمن «چهارده رساله فارسى».
۳ . بیان المسالک . در بحث وحدت وجود . در ضمن «صد و بیست حدیث و چهار رساله عرفانى» .
۴ . تذکره الغافلین ، مباحثى در اصول دین .
۵ . طرائف الحکم یا اندرزهاى ممتاز . در دو مجلد .
۶ . لوامع الحقائق فی اصول العقائد . در اصول دین .
۷ . مقالات احمدیه . در اخلاق و اصول دین .
۸ . نامه رهبران . اصول عقاید و ادله آنها .
برخى از آثار ایشان که متأسفانه به چاپ نرسیده است عبارت است از:
تقریرات فقه و اصول از درس محقق نائینى، حاشیه بر مکاسب، حاشیه بر شرایع ‏الاسلام، حاشیه بر کفایه الاصول، حاشیه بر قوانین الاصول، حاشیه بر شرح ‏الاشارات، حاشیه بر شرح الفصوص، حاشیه بر اسفار، حاشیه بر مصباح الانس، حاشیه بر قانون بوعلى، حاشیه بر مطول، حاشیه بر شرح نظام و… .

وفات

آن حکیم فرزانه پس از عمرى مشحون از حسنات و سراسر تقوا و پارسایى در روز سه شنبه سوم تیرماه ۱۳۵۴ ش مطابق با چهاردهم جمادى ‏الثانى ۱۳۹۵ق به جوار حق شتافت. روز بعد بازار تهران تعطیل شد و پیکر پاکش با حضور جمع زیادى از مردم تهران ، علما و شاگردان او در میان اشک و اندوه تشییع شد و در جوار بارگاه حضرت سیدالکریم علیه ‏السّلام و در مقبره خانوادگى خودشان به خاک سپرده شد. آیت‏ اللّه‏ آقامیرزا محمدباقر آشتیانى(م ۱۴۰۴ق) و حجت ‏الاسلام والمسلمین آقامیرزا محمدصادق آشتیانى(م ۱۳۶۵ق) دو یادگار آن بزرگوار بودند.

سید محمدحسن آل طیب(ره)

اشاره:

حضرت آیت الله آقاى حاج سید محمدحسن آل طیب جزایرى در ذیقعده الحرام ۱۳۳۰ق در شوشتر در بیت علم و تقوى و فضیلت دیده به جهان  گشود.نسبش با هفت واسطه به علامه بزرگ سید نعمت الله جزایرى مى رسد که از علماى بزرگ استان خوزستان به شمار مى رفت. پدرش مرحوم آیت الله آقاى حاج سید محمدحسین جزایرى(معروف به آقا سید بزرگ) مرجع تدریس، ارشاد، امامت و محل مراجعات مردم و ماهر در علوم عقلى و نقلى و فنون غریبه و متبحر در خطوط سه گانه: نسخ، ثلث و کتیبه بوده و مراتب زهد و تقوى و حافظه شگرف و زیبایى بیان اخلاق خوش و خدمات دینى و اجتماعى و رسیدگى به حال درماندگان و کرامات او مشهور است

تحصیلات و اساتید

 فقید سعید پس از سپرى کردن دوران کودکى، مقدمات و سطوح را نزد آیت الله حاج سید باقر جزایرى و سطوح عالى را نزد آیت الله حاج شیخ محمد کاظم ابن الشیخ و برخى از مباحث ریاضیات، هیئت، نجوم و طب را نزد پدر بزرگوارش فرا گرفت. سپس به دزفول مهاجرت فرمود و در درس حضرت آیت الله حاج شیخ محمدرضا دزفولى شرکت جست و زمانى چند از ایشان در فقه و اصول و درایه و علم الحدیث بهره برگرفت. در سال ۱۳۵۳ق به حوزه علمیه قم آمد و در محضر آیات عظام:حاج شیخ عبدالکریم حایرى، سید محمد حجت وسید احمد خوانسارى، زانوى ادب به زمین زد و از دانش سرشار آنان در فقه و اصول توشه ها گرفت. سپس به قصد شرکت در درس فیلسوف بزرگ مرحوم آیت الله علامه میرزا مهدى آشتیانى و فراگیرى فلسفه و کلام به تهران مهاجرت کرد و مدتها در درس ایشان شرکت جُست.

بازگشت به وطن

 پس از سالى چند به شوشتر بازگشت و ریاست حوزه علمیه آنجا را بر عهده گرفت و طى سال هاى متمادى به تربیت طلاب، تدریس علوم دینى، وعظ و ارشاد، امامت جماعت، تالیف و تصنیف و مبارزه با فساد، امر به معروف و نهى از منکر پرداخت. او داراى اجازه هاى متعدد در اجتهاد و روایت از حضرات آیات عظام: حایرى یزدى، سید ابوالحسن اصفهانى، آقا ضیاء عراقى، شیخ محمد کاظم شیرازى، سید محمد هادى میلانى و شیخ آقا بزرگ تهرانى بود و در علوم عقلى ونقلى چون: فقه، اصول، حدیث، هیئت و نجوم، حساب و ریاضیات و هندسه و جبر و مقابله، ادبیات عرب مهارت فراوان داشت.

تالیفات

آثار ایشان بجز احیاى حوزه علمیّه شوشتر (مدرسه سید نعمت الله جزایرى) عبارتنداز:

 ۱. تضمین الفیه ابن مالک به نام (الریاض المرضیه)

۲. منظومه در حکمت

۳. رساله در حدیث (لاتعاد)

۴. تقریرات فقه و اصول

۵. تحریر العروه الوثقى.

وفات

آن بزرگمرد پس از عمرى سرشار از خدمات دینى، علمى و اجتماعى، سرانجام به دنبال کسالتى طولانى در تاریخ جمعه ۵صفر ۱۴۱۵ق (۲۳تیر ۱۳۷۳ش) در سنّ ۸۴سالگى چشم از جهان فرو بست.

میرزاى قمى

 اشاره:

میرزا ابوالقاسم بن محمدحسن شفتی قمی  معروف به میرزای قمی، از مراجع تقلید شیعه در قرن دوازدهم و سیزدهم قمری. میرزای قمی با برخی پادشاهان قاجار معاصر بود و آنان را به مدارا با مردم و ثبات در مذهب سفارش می‌کرد. برپایی نماز جمعه و جماعت از دیگر فعالیت‌های او به شمار می‌رفت.مهم‌ترین اثر او کتاب قوانین است که به همین جهت او را «صاحب قوانین» لقب داده‌اند. این نوشته درباره زندگی و آثار و خدمات این شخصیت علمی شیعه سخ گفته است.

ولادت

گردش زمان سال ۱۱۵۱ هجری قمری[۱] را نشان می‌داد. در خانه محقّر و پر صفا و صمیمیّت آخوند ملا محمد حسن در جاپلق[۲] کودکی دیده به جهان گشود که او را ابوالقاسم نام نهادند. رفته رفته این کودک سعادتمند در دامان پاک مادری دلسوز ومهربان و زیر نظر پدر گرامی‌اش پرورش یافت. وی درس های نخستین زندگی را که شالوده شخصیّت علمی و معنوی او و سنگ بنای ایمانش بود در همان ایام به نزد پدر بزرگوار و مادر گرامی‌اش آموخت و شخصیّت معنوی‌اش شکل گرفت. پدر بزرگوار میرزا، آخوند ملا محمد حسن، از اهالی شفت گیلان بود که در آغاز جوانی برای تحصیل و فرا گرفتن علوم اسلامی، گیلان را به قصد اصفهان ترک گفته و به آن دیار مهاجرت کرده و پس از تحصیل از محضر دو تن از مدرسان آن شهر به نام میرزا هدایت الله و برادرش میرزا حبیب الله همراه استاد به جاپلق ره سپار شده بود. مادر وی نیز دختر میرزا هدایت الله (از بانوان برزگوار و پرهیزگار) بوده است.[۳]

آغاز تحصیل ابوالقاسم دارای استعدادی خدادادی بود و از کودکی نشان رشد و پویایی در چهره او دیده می‌شد و از آینده درخشان وی حکایت می‌کرد. او مقدمات تحصیل خود را در محضر پدر بزرگوار گذراند و بعدها برای ادامه تحصیل به خوانسار مسافرت کرد و از محضر آقا سید حسین خوانساری (متوفای ۱۱۹۱ ق.) که از بزرگان علمای آن عصر و از اساتید اجازه نقل روایت واز محققان علم رجال بود فقه و اصول را آموخت، و در این زمینه به مقام والایی ازعلم و کمال نایل گردید. او در همان شهر با خواهر استادش آقا حسین خوانساری ازدواج کرد.
وی سرانجام برای تکمیل تحصیلات و فراگیری بیشتر، در سال ۱۱۷۴ هجری به سوی کشور عراق رهسپار شد و در جوار آستان مقدس حضرت امام حسین (علیه‌السلام) اقامت گزید. در این دوران مدتی از محضر آیت الله وحید بهبهانی که در آن روزها استاد کرسی فقاهت بود به شاگردی پرداخت و از مشعل علم و سرچشمه کمال آن استوانه بزرگ علمی کسب نور کرد و از آن جناب به گرفتن اجازه اجتهاد و نقل روایت نایل آمد. میرزای قمّی پس از اقامت طولانی، در حوزه علمیه کربلا و فراگیری های شایسته از آن مهد دانش و معرفت به منظور انجام رسالت مهم دینی به زادگاه خویش (جاپَلَق) بازگشت و در روستایی به نام «دره باغ» که جای زندگی او و پدرش بود ساکن شد و مدتی نیز به روستای «قلعه بابو» رفت و در آنجا به تبلیغ و تدریس مشغول شد.[۴]

مهاجرت به قم میرزا در جاپلق و روستای قلعه بابو همچنان به ترویج مسائل دین و تدریس فقه و اصول مشغول بود ولی از طرفی چون در آنجا طالب علم و محصل چندانی وجود نداشت به ناچار به قم مهاجرت کرد و آن سرزمین مقدس را برای سکونت برگزید و از برکت حضرت فاطمه معصومه (علیه‌السلام) در مدت زمانی اندک رشد و ترقی شایانی کرد و شهرت عالم گیر یافت و ریاست و مرجعیت شیعه به وی رسید. او پس از آن به کار تألیف و تصنیف، تدریس و صدور فتوا، و تبلیغ و ترویج دین پرداخت و مسجد جامع شهر را برای اقامه نماز جمعه و جماعت برگزید.[۵]
و بدین گونه رفته رفته آن شهر علم و دین که پس از فتنه افغانها از عالم تهی گشته بود رونق پیشین خود را بازیافت و در شمار مراکز مهم علمی شیعه درآمد. در نتیجه حوزه علمیه قم حوزه اصفهان را ـ که در آن زمان حوزه فعّال و پر تحرک و دارای مدرسان بزرگ بود ـ تحت شعاع خود قرار داد و توجه مسلمانان را به سوی خویش جلب کرد.[۶] فتحعلی شاه قاجار در این ایام بود که در نخستین سفرش به قم به فضایل اخلاقی و کمالات نفسانی و مراتب فضل میرزا پی برد و برای زیارت او به مسجد جامع شهر آمد و در شمار مأمومین وی قرارگرفت و نماز ظهر و عصر را به آن بزرگوار اقتدا کرد و در نخستین ملاقات حلقه ارادت و محبّت آن جناب را به گردن افکند. آثار علمی میرزای قمی در اکثر علوم اسلامی چون فقه و اصول و کلام و علم معانی و بیان و غیر آنها تألیفات و تصنیفات ارزنده و بی‌سابقه‌ای از خود به یادگار گذاشته است که هر یک از آنها بیانگر نبوغ فکری و احاطه علمی افزون و حسن سلیقه اوست.
گرچه این محقق عالی قدر اکثر آثار قلمی خود را در دوران سکونت در قم تألیف کرده است،[۷] آغاز فعالیت تألیفی و تصنیفی وی به دوران جوانی و همان ایامی که در حوزه علمیه خوانسار و خدمت آقا حسین خوانساری مشغول تحصیل بوده مربوط می‌شود. زیرا به طوری که آقا بزرگ تهرانی ذکر می‌کند منظومه‌ای که ایشان در علم بیان تصنیف کرده است در ربیع الثانی سال ۱۱۷۳ بیست و دو سالگی و در خوانسار پایان یافته است.[۸]
و از تألیف کتاب «مجموعه فوائد و بعض رسائل» در ماه محرم سال ۱۱۷۵ یعنی در اوایل تحصیل در کربلا (در ۲۴ سالگی) فارغ شده است.[۹]
اکنون برخی از آثار قلمی او را معرفی می‌نماییم:
۱. قوانین الاصول: مهمترین و مشهورترین تصنیف میرزا همین کتاب بوده که به زبان عربی نوشته شده و مؤلّف در سال ۱۲۰۵ از تألیف آن فراغت یافته است. این کتاب یک دوره کامل علم اصول است که جلد اول آن شامل مباحث الفاظ و جلد دوم آن حاوی مباحث عقلی است.
۲. حاشیه بر قوانین: این کتاب در علم اصول است، و در آن به ایرادهای وارد بر قوانین الاصول پاسخ داده شده است.
۳. حاشیه بر زبده الاصول شیخ بهائی.
۴. حاشیه بر تهذیب الاصول علاّمه حلّی.

۵. حاشیه بر شرح مختصر ابن حاجب عضدی. (این سه کتاب هر سه در علم اصول است.)

۶. جامع الشّتات یا اجوبه المسائل
(در سه جلد) حاوی یک دوره فقه از بحث طهارت تا مبحث بیان دیه‌ها به صورت سؤال و جواب. بعلاوه برخی از سؤال های متفرقه و عقاید دینی و مسائل کلامی، از جمله ردّ بر صوفیه در آخر کتاب ذکر شده است.

۷. مناهج الاحکام (در فقه)
۸. غنائم الایّام فیما یتعلق بالحلال و الحرام: (فقه استدلالی)
۹. معین الخواص: ( در فقه ـ بخش عبادات)
۱۰. مرشد العوام: (رساله عملیه ـ به زبان فارسی)
۱۱. منظومه‌ای در علم بدیع (در ۱۴۰ بیت) و منظومه‌ای در علم بیان.
۱۲. فتحیّه: (در علم کلام)
۱۳. دیوان شعر: (پنج هزار بیت شعر فارسی و عربی)
۱۴. رساله‌ای در اصول الدین: (به زبان فارسی)
۱۵. رساله‌ای پیرامون موضوع و حکم غناء.

۱۶. رساله‌ای در عمومیت حرمت ربا در تمام معاوضات.

۱۷. مجموعه‌ای از نصایح و
مواعظ (نامه مفصل به فتحعلی شاه)
۱۸. رساله‌ای در رد صوفیه و غلات.

شاگردان برجسته 

یکی از خدمات بزرگ و فعالیت های ارزنده این شخصیت علمی تربیت شاگردان ممتاز و نمونه‌ای است که هر یک از آنها از مشعلداران علم و فقاهت و از بزرگان و شخصیت های برجسته علمی به شمار می‌آیند. شاگردان برجسته میرزا عبارتند از:

۱. آقا سید محمد باقر شفتی معروف به حجه الاسلام (متوفای ۱۲۶۰ ق.): او در قم نزد میرزای قمّی شاگردی نمود. پس از آن به کاشان مسافرت کرد و مدتی نیز نزد حاج ملا مهدی نراقی بهره علمی جست. آنگاه به اصفهان رفت و در آنجا ساکن شد. معروف ترین تصنیف وی کتاب مطالع الانوار (شرح شرایع) است.[۱۰]

۲٫ حاج محمد ابراهیم کلباسی (۱۱۸۰ـ۱۲۶۱ ق)
او از مفاخر علمای امامیّه و از مجتهدان بزرگ شیعه به شمار می‌رود و در زهد و تقوا و عبادت زبانزد خاص و عام است، در دوران زعامت و مرجعیت استادِ کل وحید بهبهانی برای تحصیل به عراق مهاجرت کرد و از محضر بزرگانی هم چون آقا محمد باقر بهبهانی، علاّمه بحرالعلوم، شیخ جعفر کاشف الغطاء، آقای سید علی طباطبائی (مؤلف ریاض المسائل) و میرزای قمی استفاده کرد. برخی از تألیفات و آثار ارزشمند او عبارت است از:
۱. الایقاعات 

۲. الارشاد

۳. شواهد الهدایه

۴. منهاج الهدایه

۵. ارشاد
المسترشدین

۶. الارشاد

۷. النخبه ۸.

۸. مناسک الحج.[۱۱]

۳٫ آقا محمد علی هزار جریبی (متوفی ۱۲۴۵ ق.): او از بزرگان علما بود و در علوم عقلی و نقلی مهارت خاصی داشت. کتابهای «البدر الباهر» در تفسیر، «السراج المنیر» در علم رجال، «تبصره المستبصرین» در امامت، کتاب الصلوه و «انیس المشتغلین» آثار قلمی این دانشور بزرگ است.[۱۲]

۴٫ آقا احمد کرمانشاهی (نوه وحید بهبهانی): از آن بزرگوار آثاری چون «مرآت الاحوال» درموضوع رجال (به زبان فارسی) «العمودیه فی شرح الصمدیه»،
«نور الانوار»، «الدّرر الغرویّه» و شرح مختصر النافع و کتب دیگر به جای مانده است.[۱۳]

۵٫ سید محمد مهدی خوانساری

(متوفای ۱۲۴۶ ق.) او نوه آقا حسین خوانساری است. از جمله تألیفات و آثار قلمی این سید بزرگوار رساله مشهور و مبسوطی در احوال ابوبصیر است که «عدیمه النظیر فی احوال ابی بصیر» نامیده شده است.[۱۴]

۶. سید علی خوانساری.
۷. میرزا ابواطالب قمّی.
۸. حاج سید اسماعیل قمّی.
۹. میرزا علی رضا قمّی.
۱۰. شیخ حسین قمّی.
۱۱. حاج ملا اسدالله بروجردی.
۱۲. حاج ملا محمد کزازی.[۱۵]

۱۳. ملا غلامرضا آرانی.
بسیاری از این بزرگان از میرزای قم اجازه روایت و حدیث دریافت کرده‌اند.[۱۶]

تبلیغ و ارشاد فعالیت های فرهنگی این شخصیت عالی قدر تنها به مطالعه و تحقیق، تألیف و تصنیف و تدریس و تربیت شاگرد محدود نمی‌شد و کثرت
اشتغالات علمی و اجتماعی، او را از وظیفه اصلیش، یعنی تبلیغ دین و ترویج و نشر آیین مقدس اسلام وارشاد و هدایت بندگان خدا باز نمی‌داشت. او در حالی که پناه محکم و مطمئن برای اهل علم بود مرشد و معلّمی دلسوز و پدری مهربان برای مردم شناخته می‌شد. به همین سبب به موازات برنامه‌های درسی که برای دانش پژوهان و اهل فضل داشت خطابه‌ها و سخنرانی هایی نیز برای سایر افراد برپا می‌داشت.[۱۶]

از میرزا بیاموزیم – ویژگی هایی که رمز موفقیت و عامل پیروزی و سربلندی این مرد بزرگ بوده است عبارت است:

الف) صبر و استقامت:
شکیبایی و استقامت و پایمردی از ویژگی ای بارز میرزا است. او در طول زندگی پر نشیب و فرازش همواره در برابر مشکلات چون کوه مقاوم و پایدار بود و هرگز در مقابل حوادث ناگوار و انبوه سختی ها زانو به زمین نزد. با اینکه در طول زندگی هشتاد ساله‌اش مخصوصاً دوران تحصیل با مشکلات فراوانی مواجه بود، با استفاده از شکیبایی توانست بر همه مشکلات پیروز شود.[۱۷]

ب) جدیت در تحصیل:
او در فراگیری علوم اسلامی چنان کوشا بود که شبها کمتر به خواب می‌رفت و بیشتر وقت را مشغول مطالعه بود.[۱۸]

ج) تلاش پیگیر:
تلاشگری فوق‌العاده او سبب شده که او را یکی از پرکارترین فقهای شیعه به شمار می‌آورند. او تمام عمر مبارکش را به درس و بحث، مطالعه و تحقیق و هدایت و ارشاد خلق سپری کرد و لحظه‌ای‌ آرام ننشست. گاه در سنگر محراب و مسجد به اقامه جمعه و جماعت و ارشاد و هدایت مشغول بود و گاه بر کرسی تدریس به نشر علوم اسلامی و تربیت و پرورش شاگرد، زمانی در مسند فتوا و استنباط احکام شریعت و جواب استفتاءات و گاهی نیز به مطالعه و تحقیق و تألیف و تصنیف سرگرم بود.
د) ذوق شعری:
او علاوه بر مقام فقاهت، دارای طبع شعر بود و دیوان شعر آن بزرگوار در حدود پنج هزار بیت که به زبان فارسی و عربی سروده شده است.
ه‍ ) خوشنویسی:
میرزای  قمی علاوه بر مزایای علمی و اخلاقی از زیبایی خط برخوردار بوده است. مؤلف کتاب «روضات الجنّات» در این باره می‌نویسد:
«مرحوم میرزا بسیار خوش خط بود و با هر یک از دو نوع خط مرسوم زمانش ـ یعنی نسخ و نستعلیق ـ آشنایی کامل داشته و هر دو را به طرز جالب و زیبایی می‌نگاشته است. نوشته‌های زیبایی که با زبان فارسی و عربی، با خط نسخ و نستعلیق از آن بزرگوار در نزد ما موجود است خود بهترین شاهد و گواه بر این مطلب است.»[۱۹]

وفات

سرانجام آفتاب زندگی این شخصیت بزرگ علمی و دینی که سال ها وجود مبارکش منشأ خیر و درخشندگی بود در سال ۱۲۳۱ ق.[۲۰] غروب کرد او در هشتاد سالگی دعوت حق را لبیک گفت و روح پاکش به سوی معشوق شتافت و در جوار رحمت حق تعالی قرار گرفت. پیکر این مرد بزرگ با نهایت تجلیل و احترام تشییع گردید و در قبرستان شیخان قم، مقابل مقبره زکریا بن آدم به خاک سپرده شد. محمد حسین عرفانی

پی نوشت:

[۱] . بنا به نقل دیگری ۱۱۵۳ و بر طبق نقل سومی سال ۱۱۵۰ ق.
[۲] . منطقه‌ای از توابع شهرستان الیگودرز (در استان لرستان) و در ۱۲ فرسخی بروجرد. (فرهنگ فارسی)
[۳] . ر. ک: اعیان الشیعه، محسن امین عاملی، ج ۲، ص ۴۸۱.
[۴] . وحید بهبهانی، علی دوانی، ص ۱۹۶.
[۵] . ر.ک: قصص العلماء، محمد تنکابنی، ص ۱۸۰؛ اعیان الشیعه، ج ۲، ص ۴۱۱. [۶] . گنجینه آثار قم، ج ۱، ص ۳۱۳.
[۷] . اعیان الشیعه، ج ۲، ص ۴۲۱.
[۸] . الذریعه، ج ۲۳، ص ۱۲۴.
[۹] . همان، ج ۲۰، ص ۹۴.
[۱۰] . ر. ک: الکرام البرره، ج ۱، ص ۱۹۲، ۱۹۴.
[۱۱] . همان، ص ۱۴.

[۱۲] . اعیان الشیعه، ج ۱۰، ص ۲۶.
[۱۳] . الکرام البرره، ج ۱، ص ۱۰.
[۱۴] . معارف الرجال، محمد حرزالدین، ج ۳، ص ۸۷.

[۱۵] . ر. ک: روضات الجنات، ج ۵، ص ۳۷۰؛ اعیان الشیعه، ج ۸، ص ۱۵۲؛ تاریخ قم، ص ۲۵۱، ۲۵۹، ۲۷۷، ۲۷۹؛ گنجینه دانشمندان، محمد شریف رازی، ج ۱، ص ۱۴۶.
[۱۶]. روضات الجنات، همان؛ وحیظ بهبهانی، ص ۲۶۱.

[۱۹] . اعیان الشیعه، ج ۲، ص ۴۱۲.
[۱۸] . ر. ک: قصص العلماء، ص ۱۸۰.
[۲۰] . روضات الجنات، ج ۵، ص ۳۷۸.

امام سجاد علیه السلام و اصلاح جامعه

 امامان معصوم علیهم السلام همانند پیامبران الهی، هر کدام بر حسب شرائط زمان خود، به گونه ای خاص، از کیان اسلام دفاع کرده و اصول و مبانی اعتقادی و احکام الهی را تبلیغ نموده اند .

خلفای بنی امیه آشکارا قوانین اسلامی را زیر پا می گذاشتند و از هر گونه ظلم و ستم و اشاعه فحشا دریغ نمی کردند. این اوضاع سیاسی و جو فرهنگی، شیوه های مبارزاتی خاصی را می طلبید، از این رو آن حضرت، برای پیشبرد اهداف الهی و گسترش معارف اسلامی و مقابله باظلم و فساد دستگاه حکومتی بنی امیه، که در حال سرایت به تمام جامعه اسلامی بود، از شیوه های خاصی استفاده می کردند که به سه نمونه از آن ها اشاره می کنیم :

  1. زنده نگه داشتن یاد عاشورا

در زمان حکومت خلفای بنی امیه، جامعه اسلامی چنان از مسیر خود منحرف شده بود که سنت های رسول خدا صلی الله علیه و آله علنا ترک، و بدعت های زیادی در دین گذاشته می شد و کسانی چون یزید، که همه فرقه های اسلامی بر فاسق بودن او اتفاق نظر دارند و ترک نماز و شرب خمر را به او نسبت می دهند[1] ، در رأس حاکمیت اسلامی قرار گرفتند، از این رو امام حسین علیه السلام با هدف مبارزه با ظلم و فساد عمال بنی امیه و احیاء سنت امر به معروف و نهی از منکر و باز گرداندن جامعه اسلامی به مسیر مستقیم، آن حماسه بزرگ تاریخ را رقم زد و با اهداء خون خود، نهال نوپای اسلام را زنده نگه داشت .

پس از واقعه جانسوز عاشورا، امام سجاد علیه السلام در هنگام اسارت در کوفه و شام، بدون هیچ ترس و واهمه ای از دستگاه جبار بنی امیه، با خطبه های آتشین خود به روشنگری جامعه نسبت به چنین واقعه اسفباری پرداخت و مردم را از عواقب شوم آن، آگاه ساخت . پس از آن نیز از هر فرصتی برای زنده نگه داشتن یاد و خاطره عاشورا و بیان نمودن آن قیام عظیم، استفاده می نمود . به عنوان نمونه آن حضرت در موقعیت های مختلف به یاد مظلومیت پدر و فرزندان و یاران با وفایش می گریست . از جمله در روایتی نقل شده که آن حضرت، هر زمان ظرف آبی را برای نوشیدن برمی داشت می گریست، از ایشان درباره علت این کار سؤال شد، فرمودند: «وکیف لا ابکی وقد منع ابی من الماء الذی کان مطلقا للسباع والوحوش[2] ؛ چگونه گریه نکنم در حالی که آب برای استفاده وحوش و درندگان آزاد بود، ولی پدرم از آن منع شد .»

بدون شک چنین کارهایی از طرف امام، اثر و نتیجه سیاسی مثبتی داشت; چون یادآوری مکرر فاجعه کربلا نمی گذاشت که ظلم و جنایت حکومت اموی از خاطره ها فراموش شود و از طرفی در افکار عمومی برای حکام اموی بسیار گران تمام می شد و مشروعیت آنان را زیر سؤال می برد .

  1. پند و ارشاد امت

روش دیگر امام علیه السلام در حفظ کیان اسلام و تبلیغ معارف الهی و مبارزه با ظلم و فساد، همان روش عمومی اولیاء الهی و ائمه اطهار علیهم السلام بود، یعنی از راه موعظه و پند و ارشاد، مردم را با اندیشه های ناب اسلام، آشنا می نمود و همچون پدری دلسوز و مهربان، آنان را از گرفتار شدن در گرداب ظلمت و تباهی، بر حذر می داشت و همچون خورشیدی فروزان راه هدایت و رستگاری را بر مردم روشن می نمود . برخی از این مواعظ و بیانات، سخنانی است که هر روز جمعه در مسجد پیامبر صلی الله علیه و آله ایراد می فرمود.[3] همچنین سخنان و مواعظ دیگری که آن حضرت در جمع شیعیان و پیروان خاص خود ایراد می کردند، از طریق یارانی چون ابو حمزه ثمالی نقل شده است .

علاوه بر این، امام علیه السلام به صورت حضوری یا در قالب نامه، فقها و محدثان و قضات درباری را مورد وعظ و پند قرار می دادند و آنان را به پیروی از حق، دعوت می نمودند . برای نمونه امام علیه السلام در نامه ای دلسوزانه به زهری از محدثان و فقیهان دربار عبد الملک بن مروان، او را از عاقبت کارش آگاه ساخت و از او خواست که از گمراهی دست کشیده و راه راست را در پیش گیرد . در فرازی از این نامه امام سجاد علیه السلام چنین می فرماید: «احذر فقد نبئت وبادر فقد اجلت انک تعامل من لا یجهل وان الذی یحفظ علیک لا یغفل، تجهز، فقد دنا منک سفر بعید وداو ذنبک فقد دخله سقم شدید؛[4]  بر حذر باش که به تو اعلام [خطر] شد و گام بردار و عمل کن که به تو مهلت داده شده، به درستی که با کسی معامله می کنی که نادان و جاهل نیست و آن کسی که حساب اعمال تو را نگه می دارد از تو غافل نمی شود، پس آماده سفر باش که سفری دور در پیش داری و گناهت را درمان کن که ت سخت بیمار شده است .»

امام علیه السلام با این شیوه حکیمانه، ضمن این که مردم را موعظه و نصیحت می کرد و تفکرات اصیل اسلامی را به آنان منتقل می نمود، از آن به عنوان شیوه ای سیاسی برای مقابله با ظلم و ستم دستگاه حاکم استفاده می نمود، و در عین حال ساسیت حکومت را بر نمی انگیخت . در نتیجه، آن حضرت می توانست در یک فضای مناسب، اهداف و آرمان های والای خود را عملی سازد .

 3.اصلاح در قالب دعا

هر چه از حاکمیت خلفای بنی امیه می گذشت، انحطاط جامعه بیشتر می شد و اهل بیت علیهم السلام که کفو قرآن بودند،[5] مورد بی توجهی و بی مهری بیشتری قرار می گرفتند . آنان بر منبرها لعن می شدند[6]  و حکام بنی امیه مورد ستایش قرار می گرفتند . کار به جایی رسیده بود که در جامعه ای که جهاد و شهادت و علم و تقوا ارزش بود، خنیاگران و آوازه خوان ها ارزش پیدا کردند، چنان که یکی از آوازه خوان های مشهور زن، وقتی وارد مکه شد، آن چنان مورد استقبال قرار گرفت که در مورد هیچ مفتی و فقیه و محدثی سابقه نداشت [7].

در چنین جامعه ای و با در نظر گرفتن محدودیت و فشار سیاسی، امام سجاد علیه السلام دعا و نیایش را به عنوان راه کاری مناسب برای مقابله با چنین وضعیتی انتخاب نمود و با این روش حکیمانه، جامعه ای را که در حالت رکود اخلاقی بود، تحرکی دوباره بخشید و نور ایمان را در دل های تیره و تار آنان زنده کرد . امام علیه السلام در این دعاها گذشته از مسائل اعتقادی و اخلاقی، به دو جنبه خاص توجه و اهتمام ویژه می ورزید:

الف: امامت: امام سجاد علیه السلام در بسیاری از ادعیه، به حق مسلم اهل بیت علیهم السلام که توسط بنی امیه غصب شده بود، تصریح می نمودند تا از این طریق مردم را از این موضوع آگاه سازند که حاکمان و جانشینان واقعی پیامبر صلی الله علیه و آله چه کسانی هستند . آن حضرت در فرازی از صحیفه سجادیه می فرمایند: «اللهم ان هذا المقام لخلفائک واصفیائک وموضع امنائک فی الدرجة الرفیعة التی اختصصتهم بها قد ابتزوها . . . حتی عاد صفوتک وخلفائک مغلوبین مقهورین مبتزین؛[8]  خداوندا! مقام خلافت برای خلفای توست و برگزیدگان از خلقت و جایگاه امانت های تو در درجات عالیه که تو آن مقام را به آن ها اختصاص دادی، ولی دیگران از آن ها گرفتند . . . تا جایی که برگزیدگان و خلفای تو در مقابل ستم ستمکاران، مغلوب و مقهور شده و حقشان از بین رفته است .»

ب) بیان فضیلت اهل بیت علیهم السلام: آن حضرت در مقابل تبلیغات سوء دستگاه حاکم بر ضد اهل بیت علیهم السلام در موارد متعددی، صلوات بر محمد صلی الله علیه و آله و آل او را با دیگر ادعیه، همراه می ساختند، تا از این طریق، علاوه بر این که اهل بیت علیهم السلام را جانشینان واقعی پیامبر صلی الله علیه و آله معرفی کنند، فضائل و مقام و منزلت والای آنان را نیز بیان نمایند . ایشان در ضمن یکی از ادعیه می فرمایند: «وصل علی محمد و آله الطیبین الطاهرین الاخیار الانجبین[9] [خداوندا! درود رست بر محمد صلی الله علیه و آله و آل او که انسان های نیکو سرشت و پاکیزه و بزرگوار و نجیب هستند» .

برگرفته از حوزه نت.

[1] . رک: مروج الذهب، مسعودی، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، ج 3 ، ص 79؛ الکامل، ابن اثیر، دار احیاء التراث العربی، ج 2، ص 127; البدایة و النهایة، ابن کثیر، دار الکتب العلمیة، ج 8 ،ص 232; مجمع الزوائد هیثمی، دار الکتاب العربی، ج 5، ص 241; مسند ابویعلی، دار المامون، ج 2، ص 176 .

[2] . بحار الانوار، مجلسی، المکتبة الاسلامیه، ج 46، ص 109.

[3] . تحف العقول، حرانی، دارالکتب الاسلامیه، ص 252 .

[4] . همان، ص 276 .

[5] . احادیث زیادی از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در این جا نقل شده است: از جمله حدیث ثقلین که اکثر کتب روائی شیعه و سنی آن را نقل کرده اند مثل: کنز العمال، فاضل هندی، مؤسسة الرساله، ج 1، ص 380; صحیح مسلم، دار احیاء التراث العربی، ج 4، ص 1873; اسد الغابة، ابن اثیر، ج 2، ص 12 .

[6] . معجم البلدان، یاقوت بن عبد الله الحموی، دار احیاء التراث العربی، ج 3، ص 192 .

[7]. الاغانی، ابو الفرج اصفهانی، دار احیاء التراث العربی، ج 8، ص 225.

[8] . صحیفه سجادیه، دعای 48.

[9] . همان، دعای 6.

امام هادی (ع) و ارشاد و هدايت گمراهان

امام هادي(علیه السلام) اهميت زيادي به هدايت گمراهان و منحرفان از راه حق مي داد و در اين راه کوشش خستگي ناپذيري را آغاز کرده بود، از جمله کساني که به وسيله حضرت به حقيقت دست يافت و هدايت شد«ابوالحسن بصري» معروف به«ملاّح» را مي توان نام برد.

وي«واقفي» بود و پس از امام موسي کاظم امامت هيچ يک از فرزندان حضرت را نپذيرفته بود.

روزي امام هادي(علیه السلام) ابوالحسن بصري را ديده به او فرمود: «اين خواب غفلت تا کي؟ آيا وقت آن نرسيده است که به خود آيي…»

نفس قدسي آن امام همام(علیه السلام)، آن چنان گرم و مؤثر بود که همين دو جمله او را دگرگون ساخته به راه صلاح باز آورد و به امامت حضرت معترف گشت.[1]

امام هادي(علیه السلام) اصحاب خود و ديگر مسلمانان را از معاشرت و همنشيني با«صوفيان» برحذر داشته بود؛ زيرا آنان سرچشمه گمراهي و ضلالت هستند و با اظهار پارسايي و تقدّس مآبي به فريب و گمراهي ساده لوحان برمي خيزند.

امام بر دوري و جدايي از صوفيان به شدت تأکيد داشت.

حسين بن ابي الخطاب نقل مي کند: نزد امام هادي در مسجدالنبي بودم که گروهي از اصحاب حضرت از جمله ابوهاشم جعفري که مردي سخندان و مورد احترام امام بود وارد شدند و در همان هنگام عده اي از صوفيان وارد مسجد شده گوشه اي نشستند و به گفتن اوراد خود و تکبير و تهليل پرداختند، حضرت رو به اصحاب کرده فرمودند:

«به اين فريبکاران و هم پيمانان شيطان و ويرانگران بنيادهاي اسلام توجه نکنيد، آنان براي آسايش جسم، پارسايي مي کنند و شب زنده داري آنان براي به دست آوردن طعام هاي چرب و شيرين است، عمري را به سختي مي گذرانند تا آن که فرصتي يافته به گناهکاري بپردازند، گرسنگي مي کشند تا آن که به خوان هاي رنگين دست يابند، ذکر آنان فقط براي فريب مردم است و جلب قلوب احمقان، سادگان را شيفته خود ساخته بار خود را بر دوش آنان مي نهند و آنان را در چاه هاي گمراهي مي اندازند، اوراد آن، رقص و کف زدن است و ذکرشان نغمه و آوازه خواني، جز بي خردان و افراد فريب خورده، کسي از آنان پيروي نمي کند و متاع آنان جز در بازار احمقان فروشي ندارد، هر کسي به ديدار و زيارت زنده يا مرده آنان برود مانند آن است که به زيارت شيطان و بت پرستان رفته باشد و هر که به آنان ياري رساند در حقيقت به ابوسفيان، معاويه و يزيد ياري کرده است…».

يکي از حاضران پرسيد: «اگر چه به امامت شما معتقد و معترف باشد؟» امام او را از ادامه اين گونه توهّمات برحذر داشته با بياني قاطع فرمود: «اين تصوّرات را از خود دور کن، هر کس به امامت و حق ما معترف باشد، بر خلاف رضاي ما گام برنمي دارد، آيا نمي داني آنان پست ترين طايفه صوفيه هستند و همه فرق صوفيه مخالف ما مي باشند و طريقت آنان با ما مغاير است، آنان نصاري يا مجوس اين امت هستند و هميشه در تلاشند تا چراغ برافروخته خدايي را با دهان خود خاموش کنند هر چند خداوند پرتو افشاني چراغ توحيد را علي رغم خواست کافران، تضمين کرده است…».[2]

امام در سخنان خود بر بطلان روش صوفيان و بي ديني آنان با توجّه به صفات و رفتارشان چند نکته را بيان مي فرمايد:

-آنان در فريفتن و گمراه کردن مردم هم پيمان شيطان هستند.

-با بدعت هاي خود و آوردن شيوه هايي مغاير روح اسلام و شريعت در صدد ويرانگري پايه هاي اين دين مبين برآمدند.

– زهد آنان ريايي است و براي راحت طلبي و جلب منافع مادي مي باشد.

– شب زنده داري و اظهار تقدّس آنان براي رضاي خدا و انجام عبوديت حضرتش نيست، بلکه دام نيرنگي است براي صيد مردم و به دست آوردن اموال آنان.

– اوراد آنان، اوراد عبادي نيست، بلکه رقص و پايکوبي است؛ زيرا از قلبي که معتقد به خداست نشئت نگرفته و دعاهاي آنان ترانه و آواز است؛ زيرا از روح اخلاص و طاعت خداوند خالي است و کالبدي است بي جان.

– آن که مهار خرد و اختيار خود را در دست دارد به دنبال اين دغلان نمي رود، امّا ساده لوحان، افراد نادان و بي خرد که قدرت تشخيص ندارند، در زمره پيروان آن ها قرار مي گيرند.

پي نوشت ها:

[1] . من لا يحضره الفقيه.

[2] . روضات الجنات، ج 3، ص 134.