ارجلکم

نوشته‌ها

استدلال شیعه و سنی برای نوع وضو

 وضوء به عنوان یکی از مقدمات نماز عملی است که برای انجام عباداتی مانند نماز و برای رساندن جایی از بدن به قرآن، نام خداوند…,واجب بوده، و در عین حال خودش یک عمل مستحب است که در اسلام تشریع شده است.

 اختلاف عمده اهل سنت در وضوء بر طبق فتاوی مذاهب شان با شیعیان در دو مورد می باشد و لو در بعضی موارد دیگر مثل مسح کامل سر، مسح گوشها، خلال ریش که در مذهب شیعه مورد قبول نمی باشند نیز اختلاف دارند.

اما دو مورد عمده یکی کیفیت شستن دست ها است که اهل سنت شستن دست ها را در وضوء از سر انگشتان به سوی آرنج واجب می دانند اما شیعیان معتقدند که دستها باید از آرنج به سوی سر انگشتان شسته شوند. و مورد دوم اینست که سنی ها قائل به وجوب شستن پاها و شیعیان قائل به وجوب مسح آنها می باشند.

برای این دو نظر می توان هم با قرآن استدلال کرد و هم با روایات.

 در قرآن کریم فقط یک آیه در مورد وضوء وجود دارد که ظاهر و حتی نص آیه شریفه بر طبق قواعد ادبیات زبان عربی بر کیفیتی از وضوء دلالت دارد که شیعیان انجام می دهند آیه شریفه چنین می فرماید: «یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذا قُمْتُمْ إِلَى الصَّلاهِ فَاغْسِلُوا وُجُوهَکُمْ وَ أَیدِیکُمْ إِلَى الْمَرافِقِ وَ امْسَحُوا بِرُؤُسِکُمْ وَ أَرْجُلَکُمْ إِلَى الْکَعْبَینِ ؛ ای کسانی که ایمان آورده اید چون به قصد نماز برخیزید صورت و دستهایتان را تا آرنج بشویید و سر و پاهای تان را تا برآمدگی روی آن مسح کنید.»[۱]

در قرآن کریم این تنها آیه ای است، که شیعه و سنی هر دو بر کیفیت وضو به آن استدلال می کنند. در این آیه شریفه دو کلمه یکی«أَرْجُلَکُمْ » در مورد مسح یا شستن پا مورد تمسک شیعه و سنی قرار گرفته است و دیگری کلمه «إِلَى الْمَرافِقِ» است که اهل سنت آن را بر نحوه شستن دستها دلیل قرار داده اند.

قبل از استدلال طرفین در مورد مسح یا شستن پا لازم است سه قولی که در مورد اعراب کلمه«ارجل» وجود دارد بیان شود:

قرائت به رفع(ارجلُکم): که قرائت نادر و شاذی است، و بنابر ابتدائیت است و خبر آن محذوف است، و آن مغسوله یا ممسوحه است.[۲] یعنی «و ارجلُکم مغسوله و یا ارجلُکم ممسوحه» بوده است

قرائت به نصب (ارجلَکم): نافع ابن عامر و عاصم ـ به روایت حفص ـ آن را منصوب خوانده اند که در این صورت آن را به محل «ِرُؤُسِکُمْ» عطف کرده اندو محل آن منصوب می باشد. و یا منصوب به نزع خافض است به این معنا که هر گاه از روی اسمی حرف جرّ مثل«ب، الی و من…» حذف شود اعراب آن اسم منصوب می شود. بنا بر این در واقع « بأَرْجُلَکُمْ » بوده و حرف «با» از آن کنده شده و «ارجلَکم» شده است.

قرائت به جرّ(ارجلِکم): در این صورت آن را عطف به لفظ برؤوسکم می دانند.

استدلال اهل سنت

از نظر اهل سنت کلمه «ارجلکم» در واقع منصوب است که عامل نصب آن هم «اغسلوا»  می باشد. یعنی این کلمه بر کلمه «وُجُوهَکُمْ» باشد. پس همان گونه که صورت و دستها شسته می شود پاها هم باید شسته شود. این تمام استدلال اهل سنت با ایا آیه می باشد.

استدلال شیعه

قرآئت به رفع نه مطلوب اهل سنت را ثابت می کند و نه مطلوب شیعه را چه این که این قرآئت شاذ و غیر قابل اعتناء می باشد.

اما از میان دو قرآئت دیگر قرآئت به جرّ (ارجلِکم) به دلیل اینکه بر کلمه «بِرُؤُسِکُمْ» عطف شده است مدعای شیعه را به اثبات می رساند. ولی در عین حال شیعه قرائت به نصب(أَرْجُلَکُمْ) را پذیرفته است و بر همین قرائت مدعای خود را ثابت می کند. شیعه می گوید که بر طبق قواعد نحوی ادبیات زبان عرب لازم است که اینکلمه بر محل کلمه  «بِرُؤُسِکُمْ» عطف شود و محل آن به دلیل اینکه در واقع مفعول «امْسَحُوا» می باشد منصوب است و لذا این کلمه هم با نصب قرائت شده است. و نتیجه این می شود که پاها مانند سر مفعول«امْسَحُوا» می باشد و باید مانند سر  مسح شوند. و قول اهل سنت که آن را بر کلم «وجُوهَکُمْ یا أَیدِیکُمْ » عطف کرده اند به دلایل زیر صحیح نمی باشد:

اگر قول اهل سنت را بپذیریم که آن را عطف به« وجُوهَکُمْ یا أَیدِیکُمْ » می گیرند، این برخلاف قواعد نحوی ادبیات زبان عرب است زیرا بین عاطف و معطوف علیه یک جمله کامل با فعل و فاعل و مفعول فاصله واقع شده است و ایجاد چنین فاصله حتی به وسیله یک کلمه جایز نیست ، تا چه رسد که یک جمله فاصله واقع شود.[۳]

در این آیه شریفه همان طور که «اغسلوا» می تواند عامل نصب باشد (که اهل سنت می گویند) «امسحوا» نیز می تواند عامل نصب باشد و از نظر قواعد نحوی هرگاه دو عامل صلاحیت عمل کردن در یک معمول را داشته باشند. عاملی که نزدیک تر است مقدم خواهد بود، بنابراین «امسحوا» مقدم بر «اغسلوا» است.[۴]

این عطفی که اهل سنت می گویند، برخلاف فصاحت است زیرا؛ پیش از استیفای غرض از یک جمله، به جمله ای دیگر منتقل شده، که ربطی به آن ندارد.[۵] و چنین سخن گفتن از یک انسان معمولی صادر نمی شود تا چه رسد که خدای تبارک و تعالی این گونه سخن غیر فصیح و برخلاف قواعد ادبیات عرب بگوید.

 هرچند که بعضی احتمال داده اند که، قرائت به نصب، به خاطر عامل مقدر باشد، که در واقع (ای فاغسلوا ارجلکم)،[۶] بوده است ، ولی این احتمال مردود است، چرا که: اولاً: تقدیر عامل خلاف اصل است، و تا حدامکان باید عامل ذکر شود (نه مقدّر)، ثانیاً: بر فرض تقدیر، می توان به قرینه نزدیکی «ارجلکم» به «برؤوسکم» عامل مقدر آن را، همان «امسحوا» در نظر گرفت، و تقدیر اغسلوا ترجیحی ندارد.

بنابراین، چه قرائت به نصب را بگیریم، که عطف به محل «رؤوسکم» باشد، و عامل نصب آن هم «امسحوا» و چه قرائت جرّ را بگیریم که عطف به لفظ «برؤوسکم» باشد، در هر دو صورت قول شیعه که مسح باشد ثابت می شود، و قول اهل سنت که «أَرْجُلَکُمْ» را بر لفظ «وجُوهَکُمْ یا أَیدِیکُمْ» عطف گرفته است بر خلاف فصاحت و بلاغت و عرف اکثریت عرب است. و توجیهی برای اعمال بزرگانشان می باشد در صورتی که ادبا و خیلی از مفسرین آنان، براساس قواعد عربی و قرائتی، قول شیعه را درست می دانند.

مورد دیگر از اختلاف اساسی اهل سنت با شیعه اینست که آنان شستن دستها را از پایین به بالا واجب دانسته و شیعه آن را از بالا به پایین (آرنج تا سر انگشتان دست) مشروع می دانند. این اختلاف نیز ناشی از تفسیر آیه ششم از سوره مائده می باشد خداوند در این آیه فرموده: «فَاغْسِلُوا وُجُوهَکُمْ وَ أَیدِیکُمْ إِلَى الْمَرافِقِ»[۷] (صورت و دستهای خود را تا آرنج بشویید)

اهل سنت می گوید: چون آیه گفته دستها را تا مرفق بشویید، پس باید مرفق را انتهای شستشو قرار داده و دستها را از پایین به بالا بشوییم. ولی شیعه می گوید آیه صرفاً در صدد بیان مقدار شستشوی دستها می باشد و طبیعی است که انسان دست های خود را از بالا به پایین می شوید.

کلمه: «ایدى» جمع کلمه «ید» است که نامش به فارسى دست است از شانه شروع شده تا نوک انگشتان ادامه مى‏ یابد، و چون آدمی بیشتر مقاصدش را به وسیله قسمت پائین‏ تر یعنى از مچ دست تا سر انگشتان انجام مى‏دهد، این کلمه را بیشتر در همین قسمت به کار مى ‏برد، بنا بر این کلمه«دست» سه معنا دارد، ۱- از نوک انگشتان تا مچ ۲- از نوک انگشتان تا مرفق ۳- از نوک انگشتان تا شانه.

و این اشتراک در معنا باعث شده که خداى تعالى در کلام خود قرینه‏اى بیاورد تا یکى از این سه معنا را در بین معانى مشخص کند، و آن قرینه کلمه«إِلَى الْمَرافِقِ» است، تا بفهماند منظور از شستن دستها در هنگام وضو، شستن از نوک انگشتان تا مرفق است نه تا مچ دست و نه تا شانه[۸].

اینکه اهل سنت می گویند که مقید شدن جمله «دست ها را بشوئید» به جمله«تا مرفق» دلالت دارد بر اینکه واجب است شستن از ناحیه انگشتان شروع شده، در ناحیه مرفق تمام شود، پاسخ آن این است که « إِلَى الْمَرافِقِ» قید جمله: «فاغسلوا» نیست بلکه قید موضوع حکم، یعنى کلمه«ایدى» است، و در این صورت دستها باید تا مرفق شسته شود، نه اینکه شستن از مرفق شروع شود و به مرفق ختم گردد بلکه برای آن باید قرینه ای دیگری وجود داشته باشد، و دستها تا مرفق را دو جور مى‏ توان شست یکى از مرفق به پائین و دیگرى از انگشتان ببالا، پس باید بگوئیم لفظ«إِلَى الْمَرافِقِ» لفظ مشترکى است که باید قرینه‏اى از خارج یکى از دو قسم شستن را معین کند، و معنا ندارد بگوئیم قید«إِلَى الْمَرافِقِ» قید هر دو قسم است[۹] یعنی هم قیداین باشد که دست ها تا مرفق شسته شود و هم قید این باشد که شستن از سرانگشتان شروع شود و به مرفق ختم گردد.

استدلال با روایات:

آن طوریکه تاریخ گواهی می دهد تا زمان خلیفه سوم عثمان بن عفان در مسئله وضوء اختلافی بین مسلمین وجود نداشته است طبق شواهد تاریخی و روایی عثمان اولین کسی است که در زمان خلافتش در مسئله وضوء اختلاف ایجاد نمود و به کسانی که در دربار او حضور داشته اند مجدداً وضوء را به روش خود تعلیم داده و بعد به آنان می گوید که پیامبر اسلام ـ صلّی الله علیه و آله ـ مثل من وضو می گرفت.[۱۰]

درباره وضوء روایات زیادی در کتاب های روایی اهل سنت نقل شده اند که بعضی از آنها دلیل بر وضویی گرفته شده است که عثمان به مردم آموخته است و بعضی از آنها دلالت بر وضوی پیامبر و علی ـ علیه السّلام ـ که همان وضوی شیعیان باشد می کند که به چند نمونه از این روایات اشاره می شود:

متقی هندی در کنزالعمال از عباد بن تمیم نقل می کند که پدرش گفت: پیامبر را دیدم که وضو می گرفت و روی پاهایش را مسح می کرد.[۱۱]

احمد بن حنبل از امام علی ـ علیه السّلام ـ نقل می کند که فرمود: پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ پاهایش را در وضو مسح می کرده است.[۱۲]

ابن جریر طبری از اوس بن ابی اوس نقل می کند که او گفت: دیدم پیامبر خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ را که وضو گرفت و پاهایش را مسح کرد.[۱۳]

احمد بن حنبل از ابو مالک اشعری نقل کرده است که به قومش گفت جمع شوید تا برای شما نماز رسول اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ را بخوانم، مردم جمع شدند و او پرسید آیا در جمع ما بیگانه است؟ گفتند فقط از خواهر زاده های ما هست، گفت او از خود ما است. سپس او در وضویش بعد از مضمضه و استنشاق و شستن صورت و دست ها، سر و پاهایش را مسح کرد.[۱۴]

این روایاتی که بر روش وضوی شیعیان ذکر گردید در کتاب های اهل سنت ذکر شده اند و کتاب های حدیثی و روایی شیعیان که دیگر جای خودشان را دارند و نیازی نیست که از این کتاب ها حدیثی نقل شود.

اما روایاتی که اهل سنت بر وجوب شستن پاها در وضو اقامه کرده اند بر سه دسته تقسیم می شوند که به طور خلاصه به آنها اشاره می گردد:

دسته اول روایاتی است که نحوه وضوی پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ را نقل می کند و اکثر این روایات از طریق عثمان بن عفان نقل شده است. و در یکی از نقل ها عثمان می گوید هر کسی این گونه وضو بگیرد تمام گناهان گذشته اش آمرزیده می شود.[۱۵]

دسته دیگر از این روایات روایاتی است که دستور پیامبر اسلام ـ صلّی الله علیه و آله ـ را در مورد شستن پاها بیان می کنند.[۱۶]

و دسته سوم روایاتی است که می گوید هر کسی به جای شستن، پا را مسح کند جایگاهش جهنم است. مثلاً در بخاری از ابن عمر نقل شده است که گفت: در یک مسافرت با پیامبر اسلام ـ صلّی الله علیه و آله ـ بودیم موقع نماز عصر وضوء گرفتیم و روی پاها را مسح کردیم، پیامبر با صدای بلند سه بار فرمود: (ویل للاعقاب من النار) یعنی وای بر پشت ها از آتش.[۱۷]

در این جا درصدد مناقشه این روایات نیستیم و فقط به همین اکتفاء می کنیم که این روایات قطعاً دلیل بر این است که مسلمانان در وضو معمولاًَ پاهایشان را مسح می کرده اند و قطعاً آن را از پیامبر اسلام ـ صلّی الله علیه و آله ـ آموخته اند. ولی این معلوم نیست که چرا پیامبر اسلام آنان را در این واقعه از مسح کردن منع نموده است؟! به احتمال زیاد این روایت که پیامبر مسلمانان را از مسح کردن پا منع کرده است از مجعولات زمان عثمان باشد زیرا معقول نیست که مسلمانان بدون اینکه وضو را از پیامبر اسلام آموخته باشد بر پاهایش مسح کنن و انگهی پیامبر آنان را زاین کار منع کند و جزای آنان را آتش جهنم قرار دهد. و نیز روایتی که از عثمان نقل شده است ظاهرش بر این دلالت دارد که مسلمانان در زمان او یا وضویش را فراموش کرده بوده اند آیا اصلاً تا زمان او مسلمانان وضو نمی گرفته اند و این عثمان است که وضوی پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ را از نو برای آنان تعلیم می دهد.!!

به هر حال وضو در صدر اسلام، یعنی زمان پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ و حتی شیخین (عمر و ابوبکر) و قسمتی از زمان عثمان، به شیوه‎ای بوده که امروزه شیعه انجام می دهد، و کسی شک و شبهه ای در نحوۀ اجرای این عمل نداشته است، و این بدان علت بوده است که تمام مسلمانان اعمال خویش را از رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ گرفته و در منظر آن حضرت ـ صلی الله علیه و آله ـ انجام می دادند، و آن حضرت مرجع حل کل مسائل مردم بوده است.

ولی این عمل با گذشت دو دهه از رحلت آن حضرت ـ صلی الله علیه و آله ـ در زمان «عمثان بن عفان» خلیفۀ سوم دچار انحراف گردید. و شستن پاها به جای مسح آن ها توسط عثمان، و در منظر عامۀ مردم، به عنوان وضوی رسول الله ـ صلی الله علیه و آله ـ بیان شد!! در صورتی که در زمان پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ ، دو خلیفۀ اول و قسمتی از خلافت عثمان، مردم و مخصوصاً صحابۀ بزرگی که از پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ نقل حدیث می کردند، شیوۀ عمل آن حضرت را دیده بودند، چنین نحوه ای سابقه ای نداشت، و لذا خیلی از صحابه هم به مخالفت با این بدعت ها برخاستند، و می توان گفت یکی از علت های قتل عثمان نیز، به وجود آمدن چنین بدعت هایی بود.

پی نوشت ها:

[۱] . مائده، ۶٫

[۲] . روح المعانی: ۳ / ۷۳، از محمود آلوسی بغدادی، متوفی ۲۶۸ هـ ، انتشارات دارالکفر، سال نشر ۱۴۰۸ هـ ، ۱۹۸۷ م.

[۳] . الاعتصام بالکتاب و السنه: ۱۲، جعفر سبحانی، تحقیق و نشر: مؤسسه امام صادق ـ علیه السلام ـ  ، قم، سال نشر ۱۴۱۳ هـ .

[۴] . مفاتیح الغیب: ۱۱ / ۱۶۱، فخر رازی، نشر اساطیر تهران، سال نشر، ۱۳۷۹ ش، ترجمه: علی اصغر حلبی.

[۵] . تذکره الفقهاء، ۱ / ۱۱۸، طبع قدیم، از علامه حلّی، نشر مکتبه الرضویه الاحیاء آثار الجعفریه، (مؤسس شیخ عبدالکریم)، ۲ جلدی، سال نشر ندارد.

[۶] . کنزالعرفان، ۳۸، نویسنده: مقداد بن عبدالله یسوری، چاپ اول، ناشر: مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی، تاریخ نشر ۱۳۸۰ ش.

[۷] . مائده / ۶٫

[۸] . طباطبایی، محمد حسین، المیزان (ترجمه موسوی همدانی)ج۵ص۳۵۷٫

[۹] . ترجمه المیزان، ج۵ص۳۵۸٫

[۱۰] . متقی هندی، کنزالعمال، ۹/ ۴۴۳، بیروت، موسسه الرساله، بی تا.

[۱۱] . همان، ۹/ ۴۲۹٫

[۱۲] . احمد بن حنبل، مسند احمد، ۱/ ۵۸ و ۶۸ و ۵۹، بیروت، دار صادر،‌ بی تا.

[۱۳] . ابن جریر طبری، جامع البیان(تفسیر طبری)،‌۶/ ۱۸۴، بیروت، دارالفکر، ۱۴۱۵ ق.

[۱۴] . احمد بن حنبل، مسند احمد، ۵/ ۳۴۲، بیروت، دار صادر،‌ بی تا.

[۱۵] . بخاری، محمد بن اسماعیل، صحیح بخاری، ۱/ ۴۸، بیروت، دارالفکر، بی تا، و نیشابوری مسلم بن حجاج، صحیح مسلم، ۱/ ۱۴۱، بیروت، دارالفکر، بی تا.

[۱۶] . البیهقی، السنن الکبری، ۱/ ۷۱، بیروت، دارالفکر،‌بی تا.

[۱۷] . بخاری، محمد بن اسماعیل، صحیح بخاری، ۱/ ۲۱ و ۳۳، بیروت، دارالفکر، بی تا.

نویسنده: حمیدالله رفیعی

مسح پا به جای شستن آن در وضوی شیعه

 شبهه

یکی از شبهات بر علیه مذهب شیعه این است که وضوی شیعیان از قرآن و سنت گرفته نشده و برخلاف مسلمانان به جای شستن پا، آن را مسح می کنند.

پاسخ شبهه

وضوء به عنوان یكی از مقدمات نماز عملی است كه برای انجام عباداتی مانند نماز و برای رساندن جایی از بدن به قرآن، نام خداوند…,واجب بوده، و در عین حال خودش یک عمل مستحب است که در اسلام تشریع شده است.

اختلاف عمدۀ اهل سنت در وضوء بر طبق فتاوی مذاهب شان با شیعیان در دو مورد است هرچند در بعضی موارد دیگر مثل مسح كامل سر، مسح گوشها، خلال ریش كه در مذهب شیعه مورد قبول نمی باشند نیز اختلاف دارند.

اما دو مورد عمده یكی كیفیت شستن دست ها است كه اهل سنت شستن دست ها را در وضوء از سر انگشتان به سوی آرنج واجب می دانند؛ اما شیعیان معتقدند كه دستها باید از آرنج به سوی سر انگشتان شسته شوند. مورد دوم اینست كه سنی ها قائل به وجوب شستن پاها و شیعیان قائل به وجوب مسح آنها می باشند.

در قرآن كریم فقط یك آیه در مورد وضوء وجود دارد که می فرماید:«یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذا قُمْتُمْ إِلَى الصَّلاۀ فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ وَ أَیدِیكُمْ إِلَى الْمَرافِقِ وَ امْسَحُوا بِرُؤُسِكُمْ وَ أَرْجُلَكُمْ إِلَى الْكَعْبَینِ ؛ ای كسانی كه ایمان آورده اید چون به قصد نماز برخیزید صورت و دستهایتان را تا آرنج بشویید و سر و پاهای تان را تا برآمدگی روی آن مسح كنید.»[1]

این تنها آیه ای است، در قرآن كریم كه شیعه و سنی بر کیفیت وضو به آن استدلال می‌کنند که در این جا به استدلال هر دو طرف اشاره می شود.

   قبل از استدلال طرفین در مورد مسح یا شستن پا لازم است سه قولی که در مورد اعراب کلمه«ارجل» وجود دارد بیان شود:

  1. قرائت به رفع(ارجلُکم): كه قرائت نادر و شاذي است، و رفع آن بنابر ابتدائيت و خبر آن محذوف است، و آن مغسوله يا ممسوحه است.[2] یعنی «و ارجلُکم مغسولة و یا ارجلُکم ممسوحة» بوده است.
  2. قرائت به نصب (ارجلَکم): نافع ابن عامر و عاصم ـ به روايت حفص ـ آن را منصوب خوانده اند که در این صورت آن را به محل «ِرُؤُسِكُمْ» عطف کرده اند و محل آن منصوب است. و یا منصوب به نزع خافض است به این معنا که هر گاه از روی اسمی حرف جرّ مثل«ب، الی و من…» حذف شود اِعراب آن اسم منصوب می شود. بنا بر این در واقع « بأَرْجُلِكُمْ » بوده و حرف «با» از آن کنده شده «ارجلَکم» گردیده است.
  3. قرائت به جرّ(ارجلِکم): در اين صورت آن را عطف به لفظ «برؤوسكم» مي دانند.

استدلال برای شستن پا

از نظر اهل سنت کلمه «ارجلکم» در واقع منصوب است كه عامل نصب آن هم «اغسلوا»  می باشد. یعنی این کلمه بر کلمه «وُجُوهَكُمْ» عطف شده است. پس همانگونه که صورت و دستها شسته می شود پاها هم باید شسته شود. این تمام استدلال اهل سنت با این آیه است.

استدلال شیعه

قرآئت به رفع نه مطلوب اهل سنت را ثابت می کند و نه مطلوب شیعه را چه این که این قرآئت شاذ و غیر قابل اعتناء است.

اما از میان دو قرآئت دیگر قرآئت به جرّ (ارجلِکم) به دلیل اینکه بر کلمه «بِرُؤُسِكُمْ» عطف شده است مدعای شیعه را به اثبات می رساند. ولی در عین حال شیعه قرائت به نصب(أَرْجُلَكُمْ) را پذیرفته است و بر همین قرائت مدعای خود را ثابت می کند. شیعه می گوید که بر طبق قواعد نحوی ادبیات زبان عرب لازم است این کلمه بر محل کلمۀ  «بِرُؤُسِكُمْ» عطف شود و محل آن به دلیل اینکه در واقع مفعول «امْسَحُوا» می باشد، منصوب است از این‌رو، این کلمه هم با نصب قرائت شده است و نتیجه این می شود که پاها مانند سر مفعول«امْسَحُوا» است و باید مانند سر مسح شوند. اما این سخن که کلمۀ «ارجلکم» بر کلمه «وجُوهَكُمْ یا أَيْدِيَكُمْ » عطف شده باشد، به دلایل زیر صحیح نیست:

  1. اگر بپذيريم كه کلمه« ارجلکم» عطف به«وجُوهَكُمْ یا أَيْدِيَكُمْ» شده، این برخلاف قواعد نحوی ادبیات زبان عرب است؛ زیرا بين عاطف و معطوف عليه یک جمله کامل با فعل و فاعل و مفعول فاصله واقع شده است و ایجاد چنین فاصله حتی به وسیله یک کلمه جایز نیست تا چه رسد که یک جمله فاصله واقع شود.[3]
  2. در این آیه شریفه همانطور كه «اغسلوا» می تواند عامل نصب باشد (كه اهل سنت مي گويند) «امسحوا» نيز می تواند عامل نصب باشد و از نظر قواعد نحوی هرگاه دو عامل صلاحيت عمل كردن در يك معمول را داشته باشند، عاملي که نزديک تر است مقدم خواهد بود؛ بنابراين «امسحوا» مقدم بر «اغسلوا» است.[4]
  3. اين عطفي كه اهل سنت مي گويند، برخلاف فصاحت است زيرا؛ پيش از استيفاي غرض از يك جمله، به جمله اي ديگر منتقل شده، كه ربطي به آن ندارد.[5] و چنین سخن گفتن از یک انسان معمولی صادر نمی شود تا چه رسد که خدای تبارک و تعالی اینگونه سخن غیر فصیح و برخلاف قواعد ادبیات عرب بگوید.

بعضي احتمال داده اند كه، قرائت به نصب، به خاطر عامل مقدر باشد، که در واقع (اي فاغسلوا ارجلكم)،[6] بوده است ، ولي اين احتمال مردود است، چرا كه: اولاً: تقدير عامل خلاف اصل است، و تا حدامكان بايد عامل ذكر شود (نه مقدّر)، ثانياً: بر فرض تقدير، مي توان به قرينه نزديكي «ارجلکم» به «برؤوسكم» عامل مقدر آن را، همان «امسحوا» در نظر گرفت، و تقدير اغسلوا ترجيحي ندارد.

بنابراين، چه قرائت به نصب را بگيريم، كه عطف به محل «رؤوسكم» باشد، و عامل نصب آن هم «امسحوا» و چه قرائت جرّ را بگيريم كه عطف به لفظ «برؤوسكم» باشد، در هر دو صورت قول شيعه كه مسح باشد ثابت مي شود. اما قول اهل سنت كه «أَرْجُلَكُمْ» را بر لفظ «وجُوهَكُمْ یا أَيْدِيَكُمْ» عطف گرفته است بر خلاف فصاحت و بلاغت و عرف اكثريت عرب است.

مورد ديگر از اختلاف اساسي اهل سنت با شيعه اينست که آنان شستن دستها را از پايين به بالا واجب دانسته و شیعه آن را از بالا به پايين (آرنج تا سر انگشتان دست) مشروع می دانند. اين اختلاف نيز ناشي از تفسير آيه ششم از سورة مائده مي باشد خداوند در اين آيه فرموده: «فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ وَ أَيْدِيَكُمْ إِلَى الْمَرافِقِ»[7] (صورت و دستهاي خود را تا آرنج بشوييد).

اهل سنت مي گويد: چون آيه گفته دستها را تا مرفق بشوييد، پس بايد مرفق را انتهاي شستشو قرار داده و دستها را از پايين به بالا بشوييم. ولي شيعه مي گويد آيه صرفاً در صدد بيان مقدار شستشوي دستها است و طبيعي است كه انسان دستهاي خود را از بالا به پايين مي شويد.

كلمه: «ايدى» جمع كلمه «يد» است كه نامش به فارسى دست است از شانه شروع شده تا نوك انگشتان ادامه مى‏يابد، و چون آدمی بیشتر مقاصدش را به وسيله قسمت پائين‏تر يعنى از مچ دست تا سر انگشتان انجام مى‏دهد، اين كلمه را بيشتر در همين قسمت به كار مى‏برد، بنا بر اين كلمه«دست» سه معنا دارد، 1- از نوك انگشتان تا مچ 2- از نوك انگشتان تا مرفق 3- از نوك انگشتان تا شانه.اين اشتراك در معنا باعث شده كه خداى تعالى در كلام خود قرينه‏اى بياورد تا يكى از اين سه معنا را در بين معانى مشخص كند، و آن قرينه كلمه«إِلَى الْمَرافِقِ» است، تا بفهماند منظور از شستن دستها در هنگام وضو، شستن از نوك انگشتان تا مرفق است نه تا مچ دست و نه تا شانه.[8]

اینکه اهل سنت قید «تا مرفق» را دلیل بر این گرفته که واجب است شستن از ناحيه انگشتان شروع شده و در ناحيه مرفق تمام شود، پاسخ آن اين است كه «إِلَى الْمَرافِقِ» قيد جمله: «فاغسلوا» نیست بلکه قيد موضوع حكم، يعنى كلمه«ايدى» است، و در اين صورت دستها بايد تا مرفق شسته شود، نه اينكه شستن از سر انگشتان شروع شود و به مرفق ختم گردد؛ بلکه برای آن باید قرینه ای دیگری وجود داشته باشد. زیرا دستها را تا مرفق به دو گونه مى‏توان شست يكى از مرفق به پائين و ديگرى از انگشتان ببالا، پس بايد بگوئيم لفظ«إِلَى الْمَرافِقِ» لفظ مشتركى است كه بايد قرينه‏اى از خارج يكى از دو قسم شستن را معين كند، و معنا ندارد بگوئيم قيد«إِلَى الْمَرافِقِ» قيد هر دو قسم است[9] یعنی هم قیداین باشد که دستها تا مرفق شسته شود و هم قید این باشد که شستن از سر انگشتان شروع شود و به مرفق ختم گردد.

استدلال طرفین با روایات

آنطوريكه تاريخ گواهي مي دهد تا زمان خليفه سوم عثمان بن عفان در مسئله وضوء اختلافي بين مسلمين وجود نداشته است طبق شواهد تاريخي و روايي عثمان اولين كسي است كه در زمان خلافتش در مسئله وضوء اختلاف ايجاد نمود و به كساني كه در دربار او حضور داشته اند مجدداً وضوء را به روش خود تعليم داده و بعد به آنان گفت كه پيامبر اسلام ـ صلّي الله عليه و آله ـ مثل من وضو مي گرفت.[10]

دربارۀ وضو روايات زيادي در كتاب هاي روايي اهل سنت نقل شده اند كه بعضي از آنها دليل بر وضويي گرفته شده است كه عثمان به مردم آموخته است و بعضي از آنها دلالت بر وضوي پيامبر و علي ـ عليه السّلام ـ كه همان وضوي شيعيان باشد مي كند كه به چند نمونه از اين روايات اشاره مي شود:

  1. متقي هندي در كنزالعمال از عباد بن تميم نقل مي كند كه پدرش گفت: پيامبر را ديدم كه وضو مي گرفت و روي پاهايش را مسح مي كرد.[11]
  2. احمد بن حنبل از امام علي ـ عليه السّلام ـ نقل مي كند كه فرمود: پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ پاهايش را در وضو مسح مي كرده است.[12]
  3. ابن جرير طبري از اوس بن ابي اوس نقل مي كند كه او گفت: ديدم پيامبر خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ را كه وضو گرفت و پاهايش را مسح كرد.[13]
  4. احمد بن حنبل از ابو مالك اشعري نقل كرده است كه به قومش گفت جمع شويد تا براي شما نماز رسول اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ را بخوانم، مردم جمع شدند و او پرسيد آيا در جمع ما بيگانه است؟ گفتند فقط از خواهر زاده هاي ما هست، گفت او از خود ما است. سپس او در وضويش بعد از مضمضه و استنشاق و شستن صورت و دست ها، سر و پاهايش را مسح كرد.[14]

اين رواياتي كه بر روش وضوي شيعيان ذكر گرديد در كتاب هاي اهل سنت ذكر شده اند و كتاب هاي حديثي و روايي شيعيان كه ديگر جاي خودشان را دارند و نيازي نيست كه از اين كتاب ها حديثي نقل شود.

اما رواياتي كه اهل سنت بر وجوب شستن پاها در وضو اقامه كرده اند بر سه دسته تقسيم مي شوند كه به طور خلاصه به آنها اشاره مي گردد:

دسته اول رواياتي است كه نحوه وضوي پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ را نقل مي كند و اكثر اين روايات از طريق عثمان بن عفان نقل شده است. در يكي از نقل ها عثمان مي گويد هر كسي اين گونه وضو بگيرد تمام گناهان گذشته اش آمرزيده مي شود.[15]

دسته ديگر از اين روايات رواياتي است كه دستور پيامبر اسلام ـ صلّي الله عليه و آله ـ را در مورد شستن پاها بيان مي كنند.[16]

و دسته سوم رواياتي است كه مي گويد هر كسي به جاي شستن، پا را مسح كند جايگاهش جهنم است. مثلاً در بخاري از ابن عمر نقل شده است كه گفت: در يك مسافرت با پيامبر اسلام ـ صلّي الله عليه و آله ـ بوديم موقع نماز عصر وضوء گرفتيم و روي پاها را مسح كرديم، پيامبر با صداي بلند سه بار فرمود: (ويل للاعقاب من النار) يعني واي بر پشت ها از آتش.[17]

در اين جا درصدد مناقشه اين روايات نيستيم و فقط به همين اكتفاء مي‌كنم كه اين روايات قطعاً دليل بر اين است كه مسلمانان در وضو معمولاً پاهايشان را مسح مي كرده اند و قطعاً آن را از پيامبر اسلام ـ صلّي الله عليه و آله ـ آموخته اند. زیرا وضو چیزی نیست که مسلمانان خود شان اختراع کرده باشد بلکه اصحاب آن را از پیامبر اسلام – صلی الله علیه و آله و سلم – آموخته بودند. ولي اين معلوم نيست كه چرا پيامبر اسلام آنان را در اين واقعه از مسح كردن منع نموده است؟! به احتمال زیاد این روایت که پیامبر مسلمانان را از مسح کردن پا منع کرده است از مجعولات زمان عثمان باشد زیرا معقول نیست که مسلمانان بدون اینکه وضو را از پیامبر اسلام آموخته باشد بر پاهایش مسح کنند و انگهی پیامبر آنان را از این کار منع کند و جزای آنان را آتش جهنم قرار دهد. همچنین روايتي كه از عثمان نقل شده است ظاهرش بر اين دلالت دارد كه مسلمانان در زمان او يا وضويش را فراموش كرده بوده اند يا اصلاً تا زمان او مسلمانان وضو نمي گرفته اند و اين عثمان است كه وضوی پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ را از نو براي آنان تعليم مي دهد.!!

به هر حال وضو در صدر اسلام؛ يعني زمان پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ و حتي شيخين (عمر و ابوبكر) و قسمتي از زمان عثمان، به شيوه‎اي بوده كه امروزه شيعه انجام مي دهد، و كسي شك و شبهه اي در نحوۀ اجراي اين عمل نداشته است، و اين بدان علت بوده است كه تمام مسلمانان اعمال خويش را از رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ گرفته و در منظر آن حضرت ـ صلي الله عليه و آله ـ انجام مي دادند، و آن حضرت مرجع حل كل مسائل مردم بوده است.

محقق: حمیدالله رفیعی

[1] . مائده، 6.

[2] . روح المعاني: 3 / 73، از محمود آلوسي بغدادي، متوفي 268 هـ ، انتشارات دارالكفر، سال نشر 1408 هـ ، 1987 م.

[3] . جعفر سبحانی، الاعتصام بالكتاب و السنه، ص 12، قم، مؤسسه امام صادق ـ عليه السلام ـ  ، 1413 ق .

[4] .  فخررازی محمد بن عمر،مفاتيح الغيب، ج 11ص 161، تهران، اساطير 1379 ش، ترجمه: علي اصغر حلبي.

[5] . علامه حلی،  تذكرة الفقهاء،ج 1 ص 168، قم، مؤسسة آل البيت (ع) لإحياء التراث ، چ1، 1414ش.

[6] . مقداد بن عبدالله یسوری، كنزالعرفان،ص 38، مجمع جهاني تقريب مذاهب اسلامي، چ1، 1380 ش.

[7] . مائده ، 6.

[8] . طباطبایی، محمد حسین، المیزان (ترجمه موسوی همدانی)ج5ص357.

[9] . ترجمه المیزان، ج5ص358.

[10] . متقي هندي، كنزالعمال، ج 9، ص 443، بيروت، موسسة الرسالة، بي تا.

[11] . همان، 9/ 429.

[12] . احمد بن حنبل، مسند احمد، ج1، ص58 و 68 و 59، بيروت، دار صادر،‌ بي تا.

[13] . ابن جرير طبري، جامع البيان(تفسير طبري)،ج‌6، ص 184، بيروت، دارالفكر، 1415 ق.

[14] . احمد بن حنبل، مسند احمد،ج 5، ص 342، بيروت، دار صادر،‌ بي تا.

[15] . بخاري، محمد بن اسماعيل، صحيح بخاري،ج 1،ص 48، بيروت، دارالفكر، بي تا، و نيشابوري مسلم بن حجاج، صحيح مسلم، ج1، ص 141، بيروت، دارالفكر، بي تا.

[16] . البيهقي، السنن الكبري،ج 1، ص71، بيروت، دارالفكر،‌بي تا.

[17] . بخاري، محمد بن اسماعيل، صحيح بخاري،ج 1، صص 21 و 33، بيروت، دارالفكر، بي تا.