ارتباط والدین

نوشته‌ها

جایگاه ارتباط والدین در اسلام

نگاه رسانه‌ای به جایگاه والدین در اسلام، برای ترسیم شایسته این جایگاه برای برنامه‌سازان ضروری است. از این رو، به سفارش اسلام در مورد والدین نظری می‌افکنیم.

قرآن در مورد والدین چنین دستور می‌دهد:

وَ قَضی رَبُّکَ أَلاّ تَعْبُدُوا إِلاّ إِیّاهُ وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْسانًا إِمّا یَبْلُغَنَّ عِنْدَکَ الْکِبَرَ أَحَدُهُما أَوْ کِلاهُما فَلا تَقُلْ لَهُما أُفٍّ وَ لا تَنْهَرْهُما وَ قُلْ لَهُما قَوْلاً کَریمًا وَ اخْفِضْ لَهُما جَناحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَهِ وَ قُلْ رَّبِّ ارْحَمْهُما کَما رَبَّیانی صَغیرًا.(اسراء: ۲۳ و ۲۴)

و پروردگارت فرمان داده است: جز او را نپرستید و به پدر و مادر نیکی کنید. هرگاه یکی از آن دو یا هر دوی آنها به پیری رسیدند کمترین اهانتی به آنها روا نداشته و بر آنها فریاد مزن و گفتار سنجیده و لطیف و بزرگوارانه به آنها بگو و بال‌های تواضع خویش را خاضعانه در برابر آنان فرود آر و بگو: پروردگارا، همان گونه که مرا در کودکی تربیت کردند، مشمول رحمتشان قرار ده.

در این آیه شریفه، چندین نکته مهم در رفتار با والدین سفارش شده و جایگاه آنان تبیین گشته است. پس ضرورت دارد با توجه به این موارد، در تهیه و انتخاب برنامه‌ها به این موارد توجه شود:

۱- جایگاه احترام به والدین پس از بندگی خداست. بنابراین، پس از عبادت خدا باید به والدین احسان کرد. تبیین این جایگاه عالی برای والدین در برنامه‌های گوناگون مسئولیت مهمی است که قرآن از برنامه سازان می‌طلبد.

۲- به والدین احسان کنید. احسان چیزی بیشتر از اطاعت و احترام است که همه آنها را در بر دارد و بیش از آن را می‌طلبد.

۳- به هر دو باید یکسان احسان شود و فرزند در احسان به هیچ کدام نباید کوتاهی کند.

۴- فرزندان باید مواظب باشند، که کوچکترین لرزش غم آلودی در قلب والدین پدیدار نگردد. این مطلب را قرآن با انتخاب یک نمونه بیان می‌کند و می‌فرماید: «به آن دو اف نگو.»امام صادق(علیه السلام) می‌فرماید: «اگر خداوند کلمه‌ای کمتر از اف سراغ داشت،از گفتن آن نهی می‌فرمود».

از این تعبیر کوتاه می‌توان به انبوهی از وظایف و ظرایف آگاه شد که رعایت آنها در ایجاد ارتباط کلامی و عاطفی با والدین ضرورت دارد. در ارائه الگوهای کلامی میان فرزندان و پدر و مادر باید به این مطالب توجه داشت و این نکته‌ها را به مخاطب القا کرد.

۵- خداوند در ادامه آیه فرموده است: «آنان را از خود با خشونت مران». از این آیه می‌توان فهمید که نشان دادن هر گونه رابطه خشونت آمیز فرزندان با پدر و مادر، مخالف دستور خداست. پس همان گونه که در انتخاب یا سانسور کردن فیلم‌های خارجی و… به مطالب و روابط جنسی و شهوت آلود حساسیت نشان داده می‌شود، باید در ترجمه یا ارائه صحنه‌ها و کلمات خشن و توهین آمیز نسبت به پدر و مادر همان حساسیت اعمال شود. کاری که متأسفانه آن چنان که در شأن این موضوع است، رعایت نشده است. افزون بر کلام خشونت آمیز و موهن، از نگاه تند به پدر و مادر نیز نهی شده است.

امام صادق(علیه السلام) می‌فرماید: مَنْ نَظَرَ الی اَبَوَیهِ نَظَرَ ماقتٍ و هُما ظالمانِ لَهُ، لَمْ یَقْبَلِ اللهُ لَهُ صلاهٌ.

هر کس به پدر و مادرش با چشم خشم آلود نگاه کند، در حالی که پدر و مادر به او ستم کرده اند، خداوند نماز چنین فرزندی را هرگز نمی‌پذیرد.

در این حدیث شریف، جایگاه بلند پدر و مادر روشن شده است.

یکی از مسائل مهمی که سبب می‌شود در برنامه ها،صحنه‌های نامطلوب میان فرزند و والدین به تصویر کشیده شود، رعایت نکردن حقوق فرزندان از طرف والدین و ستم آنان به فرزندان است که چنین تصویرهایی آثار تربیتی نامطلوبی در خانواده و فرزندان بر جای می‌گذارد.وقتی ستم برخی والدین در رسانه به تصویر کشیده می‌شود و واکنش طبیعی فرزندان در فرهنگ‌های مختلف را نشان می‌دهیم، در این لحظه، بیننده جوان یا نوجوان،حق را به فرزند می‌دهد و همان احساس نفرت شخصیت ستم دیده نسبت به ستم کار را پیدا می‌کند. این حس خودآگاه یا ناخودآگاه، به رابطه وی با والدین خودش نیز منتقل می‌شود و او به سراغ صحنه‌های زندگی خویش برمی گردد که در آنها والدین به او ستم کرده اند. آن گاه فرایند حس کینه، نفرت، انتقام جویی و تقلید از رفتار و شخصیت داستان، او را به سوی رفتارهای خشن، اعتراض آمیز و ناپسند می‌کشاند. بدین ترتیب تماشای صحنه‌هایی که برای هشدار به والدین به تصویر کشیده شده است؛ نتیجه بر عکس می‌دهد و به خشونت جویی فرزندان می‌انجامد.

برخلاف فرهنگ‌های مختلف در دنیا که با برنامه‌ها و آثار خویش، اعتراض بر والدین ستم کار را روا می‌دارند، حضرت صادق(علیه السلام) این عمل را هرگز روا نمی‌دارد و آن را بی معرفتی در مقابل خدمات جانی و مالی و عاطفی پدر و مادر می‌شمارد.

آموزه‌های اسلامی، شورش فرزندان علیه والدین و گسست رابطه عمیق والدین و فرزندان را به دلیل یک رفتار حتی ستم کارانه والدین جایز نمی‌دانند و آن را عامل پذیرفته نشدن دایمی نماز فرزند می‌شمارند.

این عمق نگرش امام(علیه السلام) اگر در برنامه در نظر گرفته شود، در حفظ و تعمیق روابط خانوادگی آشکار خواهد شد. چون نگاه‌های ما سطحی است، راه حل‌های ما نیز سطحی است و در نتیجه، آثارش نیز زودگذر و گاه خنثی است. می‌بینیم که با وجود ساخت و پخش برنامه‌های بسیار پرحجم در مورد مسائل و روابط خانوادگی و تربیتی، مشکلات اجتماعی مانند: طلاق، فرار دختران از خانه و… رو به رشد است.

با نگاهی تحلیلی به همین حدیث مشخص می‌شود که چرا نگاه خشمگینانه به والدین حتی پس از ستم آنها نارواست. شاید یکی از نکته‌ها این باشد که رابطه عمیق و طولانی بین والدین و فرزندان، آن قدر مهم و اساسی است که حتی با وجود ستمگری والدین، گسستن این رابطه درست نیست؛ زیرا این گسست به افتادن فرزند در ورطه ستمگری سهمگین تر و سنگین تر شیّادان اجتماعی و سودجویان به ظاهر مهربان می‌انجامد.

۶- سخن گفتن محترمانه، لطیف و فاخر در برابر پدر و مادر، دستور خداست که فرزندان باید آن را رعایت کنند: «و قُل لهما قولاً کریما؛ با کلام تکریم آمیز و بزرگوارانه با والدین حرف بزن».

آنچه بزرگ از کوچک تر توقع دارد، احترام و تکریم و بزرگداشت است و آنچه نیاز کوچک به بزرگ است، محبت، دل سوزی و شفقت است. از این رو، بر اساس نیازهای حقیقی هر طیفی،اسلام دستورهای ویژه‌ای صادر کرده است. در مورد فرزندان و زنان به محبت، انفاق، دل سوزی و رسیدگی بسیار تأکید می‌کند و در مورد بزرگان، به بزرگداشت،اطاعت پذیری جهت رشد و احترام پای می‌فشارد. در این آیه شریفه،پس از نهی از هرگونه خشونت و بی احترامی به والدین، به ایجاد رابطه کلامی احترام آمیز دستور می‌دهد.

فرزندان موظف هستند که در سخن گفتن با والدین به گونه‌ای عمل کنند که تکریم والدین در کلام آنان موج زند. مردی از رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) پرسید: حق پدر بر فرزند چیست؟ حضرت فرمود: «او را به اسم صدا نزند(یعنی او را با کنایه یا کنیه احترام آمیز صدا کند) و جلوتر از پدر راه نرود و بالاتر از پدر ننشیند و موجب دشنام به پدرش نگردد(یعنی کاری نکند که مردم به پدر او دشنام دهند)».

این حدیث شریف از نام بردن والدین بدون احترام نهی کرده است.

با تأمل در خطاب‌هایی که در قرآن از فرزندان نسبت به پدران نقل شده است، در می‌یابیم که بزرگان دینی با همان احترامی که با خدا حرف می‌زدند، با والدین خود سخن می‌گویند، برایشان دعا می‌کنند و بخشش می‌طلبند.

حضرت یوسف(علیه السلام) ، والدین خود را بر روی تخت نشاند: «وَ رَفَعَ أَبَوَیْهِ عَلَی الْعَرْشِ.»(یوسف:۱۰۰) و نام پدر خود را بر نام خود مقدم داشت: «یا أَبَتِ إِنّی رَأَیْتُ أَحَدَ عَشَرَ کَوْکَبًا».(یوسف:۴)

حضرت اسماعیل(علیه السلام) در مقابل کشته شدن به دست پدر تسلیم بود: «یا أَبَتِ افْعَلْ ما تُوءْمَرُ سَتَجِدُنی إِنْ شاءَ اللّهُ مِنَ الصّابِرینَ»(صافات: ۱۰۲)

۷- خداوند پس از آن همه دستور باز می‌فرماید: «واخفض لهما جناح الذل من الرحمه؛ یعنی بال ذلت خویش را برای پدر و مادرت از روی شفقت و دل سوزی فروتنانه بگستران». در این دستور قرآنی به خودشکنی ذلت بار و مشتاقانه دستور داده شده است؛ تواضعی که جز خدا کسی شایسته نثار چنین فروتنی نیست. در این آیه، والدین بدون در نظر گرفتن هیچ گونه صفتی به طور مطلق، شایسته این تکریم‌ها دانسته شده اند؛ یعنی اگر چه خوب نباشند، باز باید همه مفاد آیه درباره آنان عملی شود.این سخن از آن روست که هیچ صفت و شرطی برای والدین مورد سفارش بیان نشده است و به هیچ شرطی جز عبادت الهی تخصیص نیافته اند. اطاعت از والدین جز آنجا که با پیروی از خدا تضاد پیدا می‌کند، واجب است. از نظر اسلام، هر چه فرزند، فروتنانه به والدین خود خدمت کند، باز نمی‌تواند حق آنان را ادا کند.

«روزی مردی مشغول طواف بود و مادرش را نیز بر دوش گرفته بود و طواف می‌داد. در همان حال، چشمش به رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) افتاد. عرض کرد: یا رسول الله! آیا من با این کار، حق مادرم را انجام دادم؟ پیامبر فرمود: نه، حتی یکی از ناله‌های او را هنگام وضع حمل جبران نکرده ای».

پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) در راستای عمل به این آیه، خاطرات زیبایی به یادگار گذارده اند. «ابو طفیل گوید: کودک بودم که دیدم زنی نزد رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) آمد. آن حضرت عبای خودش را برای او گستراند و زن روی آن نشست. پرسیدم: او کیست؟ گفتند: این زن، پیامبر را در کودکی را شیر داده است».

از عمرو بن سائب نیز روایت شده است که روزی پیامبر نشسته بود که پدر رضاعی اش آمد. حضرت یکی از پیراهن‌های خود را برای او پهن کرد و او را بر آن نشاند. آن گاه مادر رضاعی اش آمد. حضرت گوشه‌ای دیگر از پیراهن را باز کرد و او را بر آن جای داد. سپس برادرش آمد. حضرت از جای برخاست و او را در کنار خویش نشاند.

به تصویر کشیدن صحنه‌هایی از این دست و با این مفهوم‌ها می‌تواند بدون هیچ آثار منفی، ارزش این مطلب مورد تأکید دین را انتقال دهد.

ائمه(علیهم السلام) در رعایت احترام والدین به نکته‌هایی توجه می‌فرمودند که فوق العاده برای ما آموزنده است. امام سجاد(علیه السلام) نسبت به مادرش بی اندازه نیکی واحسان می‌کرد، ولی از غذا خوردن با وی خودداری می‌ورزید. یاران آن حضرت، پی در پی از این موضوع جویا می‌شدند و می‌پرسیدند: شما از نیکوترین و اصیل ترین مردم هستید و نسبت به مادر بیش از همه به نیکی رفتار می‌کنید. پس چگونه است که از غذا خوردن با او(از یک ظرف) پرهیز دارید؟ امام(علیه السلام) پاسخ داد: بیم دارم به لقمه‌ای دست ببرم که او زودتر متوجه آن شده باشد و به همین جهت از من برنجد.

با تحلیل نکته موجود در این حکایت در می‌یابیم که امام مراقب است حتی اندک دلگیری در قلب مادر نسبت به او پدیدار نگردد و یا ضعیف ترین حالت روانی ناراحت آمیز در قلب مادرش به وجود نیاید.

«روزی زنی به خدمت پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) آمد و گفت:‌ای رسول خدا! مادرم به اندازه‌ای پیر و ناتوان شده است که قدرت حرکت ندارد. من او را شست و شو می‌دهم و غذا به وی می‌خورانم. آیا با این عمل، حق مادرم را ادا کرده ام؟ حضرت فرمود: خیر. او این عمل را در حالی انجام می‌داد که دوست می‌داشت تو زنده بمانی، ولی تو آرزو داری که هر چه زودتر از دستش راحت و آسوده شوی».

نکته جالب توجه در سخن پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) تفاوت داشتن خدمت مشتاقانه و خیرخواهانه با خدمت از روی اجبار و بدون شوق و انگیزه است. در آیه شریفه نیز این نکته وجود دارد که بال شکستگی متواضعانه فرزند باید از روی رحمت و رغبت و عشق باشد؛ عشقی که از معرفت به حق والدین و قدرشناسی فرزند ریشه گرفته باشد. از نظر روان شناسی نیز خدمت و احترام مشتاقانه و آکنده از محبت و بلکه رغبت در اثرگذاری با خدمت‌های بی روح مثل خدمات اداری، پزشکی و پرستاری و… که به جبر پول یا قانون صورت می‌گیرد، بسیار متفاوت است. روح خدمت در اشتیاق و نیت آن است؛ که پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «نیت المؤمن خیرٌ من عمله»، به همین دلیل، نیت آکنده از محبت خدا با نیت خالی از حب الهی، زمین تا آسمان فرق دارد. قدرت به تصویر کشیدن و انتقال چنین ظرافت‌های تربیتی-اخلاقی را هنر اسلامی می‌گویند.

۸- آخرین نکته، دعا برای والدین است که قرآن می‌فرماید: «وَ قُلْ رَبِّ ارْحَمْهُما کَما رَبَّیانی صَغیرًا؛ بگو: پروردگارا آن دو را مورد رحمت قرار بده همان گونه که مرا در کودکی پرورش دادند».(اسراء:۲۴)

در این آیه، با کلمه «قل»، به دعا دستور داده شده است؛ یعنی دعا برای پدر و مادر دستور قرآن است. نمونه‌های دعا نیز در قرآن برای الگوگیری بیان شده است.در این دعا، به طلب رحمت برای والدین دستور داده شده و علت آن نیز در قالب دعا بیان گشته است که چون آنان تو را در کودکی پرورش داده اند، تو نیز در بزرگسالی بر آنان رحم کن.

القای روحیه طلب دعا و خیرخواهی معنوی و مادی برای والدین در رسانه بسیار لازم است و جای خالی آن احساس می‌شود. جایگاه خطیر تلویزیون وقتی با اهمیت جایگاه والدین در دیدگاه اسلامی ترکیب شود، بر حساسیت و سنگینی تکلیف برنامه سازان مسئول و متعهد می‌افزاید.

سیره زیبای بزرگان دین در این موضوع بسیار اهمیت دارد. پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) در همین مورد فرموده است:

یُقالُ لِلْبارِّ بوالدَیْهِ اِعْمَلْ ماشِئْتَ فَاِنّی سَأَستَغْفِرُ لَکَ وَ یُقالُ لِعاقٍّ لِوالِدَیْهِ اِعْمَل ما شِئْتَ فَاِنّی لا أغفرُ لَکَ.

به نیکوکار به والدین اش گفته می‌شود: هر چه خواهی بکن که تو را به زودی خواهم بخشید و به عاق والدین گفته می‌شود: هر چه می‌خواهی بکن که تو را نخواهم بخشید.

منبع: پایگاه اطلاع رسانی حوزه

راهکارهای ارتباط والدین و فرزندان

برای برقراری ارتباط صحیح و مناسب میان والدین و فرزندان، به راهکارها و مهارت هایی نیازمندیم. از همین روی، ضروری است نیازهای فرزندان را شناسایی کنیم .

مقدمه

با پذیرش استقلال و تقویت عزت نفس آنان از طریق قدردانی، تکریم و گوش دادن فعال به سخنانشان، زمینه ی رشد و بالندگی آنان را فراهم سازیم، و از سوی دیگر، با تأکید بر رفتارهای مثبت، حذف رفتارهای منفی، تأیید باورهای درست و تخریب باورهای نادرست، آنان را به سوی تغییر نگرش یا ارتقای آن سوق دهیم. در این فصل، به راهکارهای وصول به این هدف مهم، می پردازیم.

۱- شناسایی نیاز فرزندان

والدین در همان گام اول ارتباط با فرزندان، باید نیازهای واقعی آنها را تشخیص دهند و پاسخ متناسب با نیاز آنان را ارائه کنند. مهم ترین نیازهای فرزندان به این شرح است.

الف) نیاز به استقلال و تشخص

فرزند ما به طور طبیعی، می خواهد خودش تصمیم بگیرد، خودش برنامه ریزی کند و خودش نیز برنامه‌ها را اجرا کند. اگر مانع بر سر راه فرزندان در زمینه ی تصمیم گیری، برنامه ریزی و اجرا نباشد، خود آنها این مسیر را طی می کنند. آنها کسب شخصیت را دوست دارند و برای رسیدن به این مرحله، به دو ویژگی نیازمندند: داشتن توانمندی لازم برای کاری که می خواهند انجام دهند، و اجازه ی والدین و بزرگ ترها برای این که فرزندان کارهای خود را به تنهایی انجام دهند. بنابراین کسب مهارت و توانایی مواجهه با دیگران، و نیز طرد نشدن از سوی پدر و مادر و احترام به شخصیت او، از نیازهای اساسی فرزندان است. مشورت کردن با فرزند و انتقاد کردن به او از روی دل سوزی، به استقلال و تشخص او کمک می کند.

ب) نیاز به پذیرش

جوان به مثابه ی کسی که پس از پدر و مادر وارد زندگی شده است، می خواهد کانون پذیرش پدر و مادر باشد. شخصی که می خواهد پذیرش دیگران را احساس کند، با آنها ارتباط برقرار می کند و رشد خود را در همان ارتباط می بیند. با این ارتباط، فرد رشد می کند، تغییرات سازنده در او رخ می دهد، خود و راه حل مشکلش را پیدا می کند، آزادانه حرکت را از نقطه‌ای که در آن هست آغاز می کند و برای رسیدن به آنچه لیاقتش را دارد، تلاش می کند.

ما از طریق گفتار و رفتار می توانیم پذیرش را نشان دهیم. در بخش غیرکلامی، می توان از حالت هایی همچون لبخند زدن، سر تکان دادن و مجاورت بدنی نام برد. پیام‌های غیرکلامی، زبان رفتار است و پس از زبان گفتار، مهم ترین راه نشان دادن پذیرش است. پذیرش، از مهم ترین پیامدهای گوش دادن است. گوش دادن، محبت را در پی می آورد، همدمی را ارتقا می بخشد و باعث می شود آرامش بر رابطه ی میان والدین و فرزندان حکم فرما شود. وقتی فرزند با بیان احساساتش آن را بروز می دهد، خود نیز برای پذیرش موقعیت، آماده تر می شود. گوش دادن به فرزند فرصت می دهد که از نظر شناختی و عاطفی، زمینه ی مناسب تری برای تغییر مطلوب داشته باشد.

ج) نیاز به توجه

در همه ی افراد، به ویژه در جوان ها، نیاز به مطلوب واقع شدن و کانون توجه بودن، دیده می شود. البته ممکن است این حالت در افراد شدت و ضعف داشته باشد یا نمونه‌ها و مصادیق مورد توجه بودن متفاوت باشد، اما اصل نیاز به پذیرش، همگانی است. اگر برای جوان ممکن باشد که با رفتارهای مثبت و پسندیده، مطلوب دیگران قرار گیرد، با این روش توجه دیگران را به خود جلب می کند؛ در غیر این صورت، ممکن است مرتکب کارهای منفی شود تا دیگران او را در معرض دید و توجه خود قرار دهند. دانش آموزی با گرفتن نمره ی بیست و دانش آموز دیگر با حرکات نمایشی، طنز یا مسخره کردن دیگران، زبانزد هم کلاس‌های خود می شود.

طبیعی است که فرزندان به توجه نیاز دارند. و والدین باید به آنها توجه داشته باشند، ولی این نکته نیز حایز اهمیت است که توجه طلبی فرزندان، چنانچه به طور پیوسته اند. و زمینه ی تحقق بخشیدن به همه ی خواسته‌های آنها باشد، مشکل ساز می شود. بسیاری از بچه‌ها به دلیل ناراحتی ناچیز، مسئله ی بزرگی می سازند تا شما را متوجه خویش سازند. توجه طلبی افراطی به جایی می رسد که فرزند، حکمران زندگی والدین می شود. والدین باید توجه طلبی افراطی فرزند را کنترل کرده، درخواست آنان برای ارضای زودرس خواسته هایشان را به شکیبایی سوق دهند. هر چه شما بتوانید میان خواسته ی فرزند و خواسته ی خود تعادل ایجاد کنید، از توجه طلبی افراطی فرزند جلوگیری کرده اید. باید بدانیم که گاه توجه منفی به فرزند پاداش تلقی می شود، اما در مقابل، بی توجهی، او را به حالت طبیعی نزدیک می کند. توجه افراطی به فرزند، ممکن است جنگ قدرت و خشم را در پی داشته باشد.

د) نیاز به عزت نفس

یکی از مهم ترین عوامل تأثیرگذار بر رفتار اجتماعی ما احساس کفایت و عزت نفس است، که ترکیبی از شناخت و احساسات فرد درباره ی خود است. نگاه به خود، در صورتی که با قضاوت همراه باشد، عزت نفس به شمار می آید. اگر این قضاوت مثبت باشد، به عزت نفس فرد می افزاید و چنانچه منفی باشد، از عزت نفس او می کاهد. ما باید کاری کنیم که فرزندمان احساس شخصیت کند، عزت نفس داشته باشد و از خودپنداره ی مثبت برخوردار باشد.

عزت نفس با مشارکت فرد در تعاملات خانواده ارتباط دارد. هر گاه افراد خانواده دچار استرس می شوند، توانایی آنها در برقراری ارتباط آشکار با یکدیگر، دادن بازخورد و حل مشکلاتشان، در گرو میزان عزت نفس جمعی خانواده است. هر قدر عزت نفس بیشتر باشد، توانایی آنها در این زمینه‌ها بیشتر است. البته نباید عزت نفس را با خودبرتربینی یک سان دانست. کسی که عزت نفس دارد، خود را آن گونه که هست، می بیند؛ اما کسی که خود را برتر می بیند، خود را بیش از آنچه هست، می بیند و از این طریق، احساس حقارت واقعی خود را که گاه در اعماق وجودش درک می کند، پنهان می سازد.

هـ ) نیاز به محبوب بودن

جوانان و نوجوانان از پدر و مادر می خواهند که آن‌ها را بی قید و شرط دوست بدارند. فرزندان می خواهند به طور کامل از محبت والدین برخوردار باشند و با این نگاه در زندگی خود احساس امنیت کنند. پسر و دختر شما می خواهد همیشه به او بگویید: «دوستت دارم».

حتی زمانی که اشتباهی مرتکب می شود، به او بگویید: «طوری نیست، اشکالی ندارد و هر چند کار بدی کردی، تو را دوست دارم.» اکنون این پرسش مطرح می شود: آیا چنین کاری صحیح است؟ واقعیت این است که پدر و مادر لازم است فرزند خود را از تلاش کامل خویش برای برخورد مناسب با اشتباه فرزندنشان مطمئن کنند و تا آنجا که ممکن است، شخصیت او را به چالش نکشند. آنها باید گاه احتمال دهند فرزند به زشتی کارش آگاه نبوده یا در تشخیص مصداق و نمونه ی کار خوب دچار اشتباه شده است.

در این صورت، می توانند به فرزند اظهار محبت کنند. اما در صورتی که فرزند با علم و عمد و با نوعی خودخواهی کاری انجام می دهد، می توان و باید برای او دل سوزی کرد، اما نمی توان او را از کارش جدا کرد و به او گفت: « من تو را دوست دارم، ولی کار تو را دوست ندارم». شخصیت اکتسابی او بنابر کارهایش پدید آمده و جدا کردن او از کارش در این صورت، بیشتر حس فریب کاری و حیله گری والدین را در ذهن فرزند تداعی می کند.

۲- تقویت عزت نفس

برای این که عزت نفس فرزندان خود را افزایش دهیم، می توانیم از این راه‌ها استفاده کنیم:

الف) به قوّت‌های آنها توجه کنیم

نگرش ما به رفتار فرزندان باید جامع و کامل باشد و پیش از این که به وجوه منفی توجه، و آنها را گوشزد کنیم، مثبت‌ها را ببینیم و به آنها اشاره کنیم. تکیه بر موفقیت ها، انگیزه ی درونی تولید می کند. با تعریف و تمجید والدین، فرزندان ترجیح می دهند به جد تلاش کنند و خود را بنمایانند.

ب) به تفاوت‌های فردی توجه کنیم

بسیاری از والدین، فرزندان خود را با یکدیگر یا با فرزندان دیگران مقایسه، و ضعف‌های آنان را بازگو می کنند، و اصولاً این مقایسه با افرادی صورت می گیرد که پدر و مادر، آنها را دوست دارند و موقعیت بالاتری دارند. این مقایسه به فرزند ما ضربه ی روحی می زند، از عزت نفس او می کاهد و تلاش‌های او را دچار تردید می کند.

ج) از فرزند خود نظرخواهی کنیم

با توجه به گسترش علم رویکرد نسل نو به تحصیل و ادامه ی آن، والدین می دانند که فرزندان ممکن است به مطالبی آگاه باشند که پدر و مادر از آن بی خبرند. پس مناسب است از اطلاعات فرزندان بهره گیریم و از آنها نظرخواهی کنیم. این نظرخواهی، نه تنها به انتقال اطلاعات منتهی می شود و آگاهی هایی برای والدین به ارمغان می آورد، بلکه این حس را در فرزندان ایجاد می کند که به آنها احترام گذاشته شده و به حساب آمده اند. در چنین صورتی، فرزندان اعتماد به نفس خوبی پیدا می کنند.

د) به تلاش آنان اولویت دهیم و نتیجه گرا نباشیم

دیدن موفقیت‌ها و نتایج مثبت کار فرزندان، دشوار نیست، اما باید بدانیم موفقیت، همه روزه به چشم نمی آید. اگر والدین بازخوردهای مثبت خود به کار فرزندان را به کارهایی اختصاص دهند که به نتیجه رسانده اند، باعث می شوند فرزندان به کارهای فراوانی که در دست اقدام است، با تردید و دودلی نگاه کنند و اعتماد به نفس نداشته باشند.

مهم تر از به نتیجه رسیدن یا نرسیدن کار، این است که بدانیم آنها تلاش می کنند. توجه دادن بچه‌ها به کسب قطعی نتیجه، اضطراب و نگرانی آنها را افزایش می دهد؛ چرا که حصول نتیجه در اختیار آنان نیست، ولی تلاش کردن در اختیار آنان است و آنها می توانند کوشش خود را مدیریت کنند. قرآن می فرماید: لَیْسَ لِلْإِنْسَانِ إِلاَّ مَا سَعَى‌؛(۱) « برای انسان جز تلاش او چیزی نمی ماند.» با این نگرش، مسئولیت پذیری فرزندان افزایش می یابد؛ چرا که احساس می کنند کاری به آنها واگذار شده که در اختیارشان است.

هـ ) به فرزندان مسئولیت بدهیم و به توانمندی آنها اعتماد و اطمینان کنیم

والدین باید از فرزندان انتظار داشته باشند که مسئولیت بپذیرند و درباره ی رفتارهای خود پاسخ گو باشند. این خواسته زمانی برآورده می شود که مسئولیتی به فرزندان واگذار شود و مسئولیت، زمانی واگذار می شود که ما به فرزندانمان اطمینان داشته باشیم. البته منظور این نیست که اطمینان داشته باشیم آنها کار را بی عیب و نقص انجام می دهند، بلکه منظور این است که مطمئن باشیم آنها در صددند تا کار را با تعهد انجام دهند و آن را جدی بگیرند.

و) به آنان مثبت بنگریم

وقتی فرزند شما کار خوبی انجام می دهد، طبیعی است که شما او را تشویق می کنید و از سخنتان، دیدگاه مثبت شما هویداست. این نگرش مثبت را حتی زمانی که فرزندتان به موفقیت نمی رسد، از دست ندهید و با همین نگاه با او سخن بگویید.

۳- تکریم در مواجهه

برای این که فرزند احساس شخصیت و مطلوب بودن کند، لازم است پدر و مادر ابتدا ارتباط‌های فیزیکی با او برقرار کنند تا او با والدین فاصله‌ای احساس نکند. از جمله ی این انواع ارتباط، ارتباط چشمی است که یکی از عناصر مهم تعامل افراد و گاه ضروری برای شروع تعامل اجتماعی است. این ارتباط در هنگام گفت و گو، ممکن است نشانه ی توجه و علاقه باشد و استفاده، مناسب از آن، پیامدهای تقویت کننده داشته باشد.

کلاتیک، در آزمایشی مصاحبه گونه، به مصاحبه گردها آموزش داد تا در یک مرحله، پیوسته به مصاحبه شونده نگاه کنند، در مرحله ی دیگر، به طور متناوب به آنها نگاه کنند و در مرحله ی آخر، اصلاً به آنها نگاه نکنند. نتایج نشان داد، در زمانی که مصاحبه کننده به مصاحبه شونده نگاه نمی کرد، وی از جملات کوتاه تری استفاده می کرد و کمتر حرف می زد، ولی وقتی مصاحبه گرها پیوسته به مصاحبه شونده نگاه می کردند، آنها تصور می کردند که مصاحبه گر به آنها بسیار توجه دارد و با ولع خاصی صحبت می کردند؛ و چنان که مصاحبه گر اصلاً به آنها نگاه نمی کرد، احساس بی توجهی می کردند.(۲)

لبخند زدن

لبخند، در مواجهه ی مناسب و هنگام گفتن و شنیدن مؤثر است. برخی پژوهش‌ها نشان می دهد که لبخندها تقویت کننده اند. شوالتر، در آزمایشی موفق شد با استفاده از لبخندهای انتخابی، برخی از جملات عاطفی مصاحبه شونده‌ها را شرطی کند.(۳) لبخند به مثابه ی تقویت کننده ی «ژستی»، نمونه‌ای از مهارت‌ها خوش رویی در برابر فرزند است. رسول خدا(ص) از این مهارت هنگام سخن گفتن استفاده می کردند: کان رسول الله اذا حدث بحدیثٍ تبسّم فی حدیثه؛ (۴) «همواره رسول خدا (ص) هنگامی که سخن می گفتند، تبسم می کردند». امام باقر (ع) نیز تبسم در برابر برادر دینی را حسنه دانسته اند.(۵)

گفتنی است لبخندها همان گونه که مهربانی و تفاهم را منتقل می سازند، گاه نشانه ی تحقیر و تمسخرند. تعبیر این رفتارها در گرو ویژگی‌های بافتی از قبیل رفتارهای ضمیمه ی رفتار مورد نظر است. بنابراین، کاربرد این مهارت نیازمند توجه به رفتارهای ضمیمه است تا مبادا لبخند عامل تحقیر و تمسخر به شمار آید.

تکان دادن سر

تکان دادن سر نیز از جمله ژست هایی است که معمولاً آن را به نشانه ی تصدیق، موافقت و تفاهم به کار می بریم. فوریس و جکسون نیز بر تأثیرات تقویتی این ژست تأکید کرده اند. در اکثر تحقیقات صورت گرفته در این زمینه، تکان دادن سر و سایر تقویت کننده‌های کلامی و غیرکلامی با هم ترکیب شده اند.(۶) ما به دو شیوه می توانیم برای ابراز علاقه و اشتیاق به حرف‌های گوینده، از سر تکان دادن استفاده کنیم. اکمن و استر معتقدند ما با کج کردن سر، علاقه مندی خود به حرف‌های طرف مقابل را ابراز می کنیم. افزون بر این، ما با تکان‌های سر، تمایل خود به ادامه ی صحبت را نشان می دهیم.(۶)

چهره ی گشاده

چهره ی دیگران، اطلاعات فراوانی در خصوص حالات هیجانی آنها، در اختیار ما قرار می دهد. برخی نظریه پردازان می گویند. حالات چهره بعد از زبان، مهم ترین منبع اطلاعاتی است.

شاهد این مدعا، زمان و حجم کارهایی است که نویسندگان، نمایشنامه نویسان و سناریونویسان به اوصاف و جزئیات چهره ی شخصیت‌های مورد نظر خود اختصاص داده اند. عده‌ای معتقدند این حالات، هم فطری و هم آموختنی هستند. برخی شواهد، از نظریه ی فطری بودن حالات چهره حمایت می کند؛ زیرا در فرهنگ‌های گوناگون دنیا، شاهد حالات چهره‌ای مشترک هستیم، از قبیل بالا کشیدن یک یا هر دو ابرو، خمیازه و جمع کردن لب‌ها که به ترتیب نشانه ی نگرانی و تعجب، خستگی و اضطراب هستند. میان حالت چهره و گفتار والدین نباید تغایر وجود داشته باشد.

وقتی بین حالات چهره و گفتار مغایرت وجود دارد، بیشتر به حالات چهره دقت می کنیم و به گفته‌های طرف مقابل چندان توجه نمی کنیم.(۸) ما می توانیم با انتخاب حالت چهره‌ای متناسب با موقعیت فرزند خود، در شادی او خود را شاد، و در نگرانی اش خود را سهیم نشان دهیم.

نگاه کردن

نگاه کردن نیز سهم چشمگیری در معناداری ارتباط دارد. والدین و فرزندان گاه به دلیل وضعیت نامطلوبی که پیش آمده است، عادت می کنند از نگاه کردن به یکدیگر بپرهیزند تا نشان دهند که از رفتار دیگری متأثر شده اند. ولی خوب است به این نکته توجه داشته باشند که این نگاه نکردن، می تواند پیام تنفر از دیگری را به او مخابره کند. والدین و فرزندان باید تمرین کنند تا به یکدیگر نگاه کنند، البته نه نگاهی تند و خیره که پیام منفی ارسال می کند، بلکه پیامی که نشان دهد حتی آنجا که فرزند رفتار نامطلوبی از خود بروز داده است، پدر و مادر به انگیزه ی خوب او، شکی ندارند. ما پدر و مادرها به دلیل زندگی پر مشغله، به ندرت وقتی را برای نگاه کردن به فرزندان خود اختصاص می دهیم؛ در حالی که وقتی فرزند حس می کند پدر و مادرش با قصد و توجه به او نگاه می کنند، احساس تازه‌ای می یابد و متوجه می شود که آنها به او محبت دارند، گر چه ممکن است از رفتار او خرسند نباشند.

لمس کردن

لمس کردن، در خانواده درمانی به تماس بدنی اطلاق می شود. نوازش کردن پشت دست، یا دست دادن، نمونه‌ای از لمس است که می توان برای نشان دادن حمایت از شخص لمس شده، از آن استفاده کرد.(۹) فرزندان، گاه دچار ناکامی هایی می شوند که در وجودشان به خوبی حس می شود. این ناکامی‌ها ممکن است در روابط والدین و فرزندان تأثیر منفی بگذارد. مناسب است پدر و مادر در حلقه‌ای به فرزند نزدیک تر شوند، دست همدیگر را بگیرند و نگه دارند و در کنار یکدیگر بمانند تا فرزندشان بداند که گر چه ناکامی هایش بسیار است، او تنها نیست، والدینش او را درک می کنند و ذهنیت مثبتی درباره ی او دارند. گاه پیام لمس کردن، کمتر از پیام زبان نیست و انرژی و صمیمیتی که از راه لمس به دیگری منتقل می شود، بسیار موثرتر از زبان است. دل گرمی و همدلی را می توان از پیامدهای لمس دانست.

۴- قدردانی

برای این که به فرزند خود نشان دهیم که شخصیت او را به رسمیت می شناسیم و برایش اهمیت قایل هستیم، باید از کارهای خوب او قدردانی کنیم. قدردانی کوششی است برای این که عزت نفس را در شخص دیگر ایجاد یا تقویت کنیم. این کوشش از طریق احترام، تحسین، تمجید و علایم دیگر پذیرفته شدن به وقوع می پیوندد. قدردانی، مهارت مهمی برای اعضای خانواده است تا یاد بگیرند که خانواده ی سالمی را پایه ریزی کنند.(۱۰) شما به منزله ی اعضای خانواده، با قدردانی از یکدیگر می توانید رابطه‌ای قوی تر در میان خود پدید آورید. این مهارت باعث می شود تا اعضای خانواده، احساس خوبی درباره ی هم داشته باشند و رفتار منفی خود را تغییر دهند. چنانچه پدر و مادر این کار را انجام دهند، فرزندان از والدین عمل صالحی می آموزند و با قدردانی، دیگران را از خویش خشنود می سازند.

۵- گوش دادن

ما نیاز داریم که مهارت گوش دادن را، هم به صورت انفرادی و هم در خانواده، توسعه دهیم. این فن می تواند بستر تصمیم گیری مناسب باشد؛ چرا که فرد احساس می کند کانون توجه قرار گرفته است. همه می خواهند. جایگاهی داشته باشند تا دیگران به آنها توجه کنند. جایگاه، موقعیتی است که فرزند شما احساس می کند با صمیمیت در کنار شماست، شما او را پذیرفته ای، با نشان دادن علاقه او را تأیید می کنی و به او اطمینان می دهد که به آسایش می رسد. وقتی او احساس کرد دیگران به او توجه می کنند، بیشتر احساس مسئولیت می کند. ما باید با هم صحبت کنیم و به حرف‌های همدیگر گوش کنیم.

در زندگی، شیرینی‌ها و تلخی‌ها با یکدیگر همراه است و راهی برای یک دست ساختن آن به گونه‌ای که هیچ تلخی‌ای وجود نداشته باشد، دیده نمی شود. تلخی‌ها بخشی از زندگی است که گاه خارج از اراده ی ما و گاه بر اساس رفتارهای اختیاری افراد پدید می آید. البته ما می توانیم درباره ی تلخی‌هایی که پیامد رفتارهای اختیاری است با یکدیگر سخن بگوییم، اما شرط آن این است که ابتدا از شیرینی‌های زندگی سخن بگوییم که آن هم پیامد رفتارهای اختیاری است.

منفی نگری و اولویت دادن به احساس منفی در گفت و گو، با سلامت زندگی در تعارض است. به همین جهت، وقتی که عمیقاً از فرزندتان گله مند هستید یا او سخنی می گوید که شما را عصبانی می کند، پیش از آنکه به احساس و اعمال منفی اشاره کنید، باید به او نشان دهید که به رفتارهای مثبت او و به خودش اهمیت می دهید و او را بسیار دوست دارید. او نیز پیش از هر نکته ای، باید دوستی خود به شما را ابراز کند.

خانواده‌ای موفق است که به فکر برنده شدن و نگران بازنده شدن نباشد و اصولاً به گونه‌ای زندگی نکند که کسی به فکر مقابله و رقابت باشد، تا بحث برنده و بازنده مطرح شود. در چنین خانواده‌ای بدون این که از کسی حق سخن گفتن، اظهارنظر کردن و تصمیم گیری گرفته شود، همه ی اعضای خانواده می اندیشند، با انگیزه نظر می دهند و واقع‌بینانه به نتیجه‌ای که حاصل می شود، تن می دهند. برای رسیدن به تفاهم، استفاده از مهارت گوش کردن فعال ضروری است. پدر و مادر در چنین خانواده‌ای بسیار واقع‌بین هستند و با توجه به همین واقع بینی، از مهارت‌های گوش دادن فعال استفاده می کنند. آنها می دانند که گوش دادن، مبنایی‌ترین راه برای از بین بردن بسیاری از سوءتفاهم هاست.

۶- بازتاب احساس

در سایه ی گوش دادن، باید به فرزندان نشان دهیم که احساس آنها را درک کرده‌ایم و در بازتاب احساسشان هستیم. بازتاب احساس، همان طور که از نام آنها پیداست، به معنای منعکس کردن عواطف و احساسات دیگری است. منظور از بازتاب احساس، راه یافتن به محتوای عاطفی پیام‌های فرزند و ارزش و اعتبار بخشیدن به آن احساسات، به واسطه ی بازگویی آن است. بازتاب احساس به فرد کمک می کند که حس کند، دیگران او را درک می کنند و به او گوش فرا می دهند.(۱۱)

نوع تعامل شما با فرزندتان، نشان می دهد که در بازتاب احساس، قوی یا ضعیف هستید. برای مثال، وقتی فرزند شما می گوید: « اصلاً شما قدر مرا نمی دانید، مرا آدم حساب نمی کنید و به صورت موجودی دست دوم و نیازمند به من نگاه می کنید. من از این وضعیت بسیار عصبانی هستم»، گاه شما به او می گویید: « تو اگر از کار خود تا این حد تنفر داری چرا آن را رها نمی کنی؟ چه کسی به شما گفته است کار کنید؟». شما با این که سعی دارید راه حلی به او پیشنهاد کنید، او حس می کند که به او توجه نکرده اید و احساسات او را زیر پا گذاشته اید.

او همدردی می خواهد و این که به احساس او برچسب صحت بزنید یا حداقل با همراهی، آن را تعدیل کنید. وقتی چنین چیزی را از شما می بیند و احساس می کند که در برابر احساس پایداری او در زندگی، چقدر سرد و خشک هستید، به سرسختی رو می آورد، اما چنانچه شما پس از شنیدن سخنان او بگویید: « تو واقعاً از این که در منزل این همه زحمت می کشی و کار می کنی ناراحت هستی؟ نباید چیزی پیش آید که باعث ناراحتی تو شود. من نیز ناراحتم از این که مسائلی باعث ناراحتی شما شده است ». با این کلام، فرزندتان حس می کند که شما او را درک کرده و به او احترام گذاشته اید. و به همین جهت، از فضای مقابله دور می شود.

بی توجهی افراد خانواده به یکدیگر، احساس بی‌مسئولیتی، نداشتن صمیمیت و بی توجهی به اهداف زندگی را در پی دارد. در چنین فضایی، اصلاً احساسات بازتابی ندارد و ناامیدی از حمایت دیگران، بدبینی، عیب جویی، لجاجت و منفی گرایی فراوان را در پی می آورد. پدر و مادر درباره ی همه ی کارهای فرزندان، باید حساس باشند و هیچ کاری را بی نظارت نگذارند، تفاوت‌های فرزندان را به خوبی بشناسند و به تناسب آن، رفتار کنند.

پی‌نوشت‌ها

۱- نجم (۵۳)، ۳۹

۲- اون هارجی و…، مهارت‌های اجتماعی در ارتباطات میان فردی، ترجمه ی خشایاربیگی و مهرداد فیروزبخت، ص ۱۰۰

۳- همان، ص ۹۹

۴- محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، ج ۱۶، ص۲۹۶

۵- محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج ۲، ص ۱۸۸

۶- اون هارجی و… مهارت‌های اجتماعی در ارتباطات میان فردی، ترجمه ی خشایار بیگی و مهرداد فیروزبخت، ص ۱۰۰

۷- همان، ص ۶۰

۸- همان، ص ۶۳

۹- همان، ص ۲۱۵

۱۰- دیویس کنت، خانواده، راهنمای مفاهیم و فنون برای متخصص یاوری، ترجمه ی فرشاد بهادری و…، ص ۲۲۱

۱۱- کوین اِی. فال و…، راه حل هایی برای خشونت‌های خانوادگی، ترجمه ی ایران مهریزادگان و….، ص ۲۰۷

منبع: حسین زاده علی؛ خانواده موفق: ارتباط والدین و فرزندان (۱۳۹۰)، قم: انتشارات مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (رحمه الله) و دانشگاه کاشان، چاپ اول.