ادیب

نوشته‌ها

سید على خان کبیر (ره)

اشاره:

متوفاى ۱۱۲۰ ق. بر ساحل صحیفه عباس عبیرى سید على خان کبیر در غروب جمعه، پانزدهم جمادى الاول ۱۰۵۲ ق. در مدینه پاى به عرصه گیتى نهاد.[۱] پدرش سید نظام الدین احمد از دانشوران شیرازى تبار حجاز بود و در شمار نوادگان على بن الحسین(علیه السلام) جاى داشت.[۲]مادر گرانقدرش دخت شیخ محمد بن احمد منوفى، مرجع وارسته شافعیان شمرده مى شد.[۳] هنوز على خردسال بود که پدرش دعوت قطب شاه هفتم، فرمانرواى حیدر آباد را اجابت کرد و براى راهنمایى مؤمنان شبه قاره رهسپارهند شد.[۴] رازهاى حجاز کودک شیرازى تبار حجاز زیر نظر مادر ارجمندش بالید.

در این سالها دایى دانشورش، شاعر گرانمایه حضرت قاضى عبدالجواد منوفى، پیشواى مذهبى و امام جماعت شافعیان در مسجدالحرام از وى حمایت مى کرد[۵] و نهال نورسته مدینه را از عنایات خویش برخوردار مى ساخت. سید على در روزگار کودکى بزرگان بسیار دید و یاد و نام و سیماى علمى . اجتماعى آنها را به خاطر سپرد. شیخ عبدالله بن سعید باقشیر، سید نورالدین على بن حسن حسینى شامى، سبط الشیخ زین بن شیخ محمد شامى عاملى، قاضى تاج الدین احمد بن ابراهیم مالکى مکى و مولا محمد باقر خراسانى جمعى از دانشورانى بودند که براى تدریس یا نماز به مسجدالحرام مى آمدند[۶] و خاطره سبزشان در اندیشه کوچک نوباوه هوشمند حجاز ثبت شد. سید على در چنین فضایى رشد یافت و به حدود چهارده سالگى رسید.

در این سن نامه پدر که وى را به هجرت فرا مى خواند، به دستش رسید. پس بار سفر بست و در ششم شعبان ۱۰۶۶ ق. رهسپار شبه قاره شد.[۷] دنیاى جدید سفر نوجوان حجاز بیست ماه به درازا کشید. سرانجام در روزهاى پایانى ربیع الاول ۱۰۶۸ق. به حیدرآباد رسید[۸] و براى نخستین بار یعقوبِ هند را در آغوش گرفت. او شرح تلاش هاى مادر فداکارش را براى پدر باز گفت و از حوادث حجاز پرده برداشت. نظام الدین احمد مقدم فرزند را گرامى داشت و در فرصتهاى گوناگون داستان شیخ الاسلامى و پذیرش دامادى سلطان را براى پور سپید بخت مدینه النبى بیان کرد[۹] و برنامه درسى و تربیتى ویژه اى برایش در نظر گرفت. ناگفته پیداست که نظام الدین براى تربیت علمى فرزند فرصت کافى نداشت. بنابراین جوان برومند حجاز را فرمان داد که تنها به محفل علمى پدر بسنده نکند و براى دستیابى به آرمان بلند خویش از محضر دانشمندان بزرگى که به شوق بهره گیرى از فضاى مناسب حیدرآباد به سمت شبه قاره مى شتافتند، سود برد. سید على پند پدر شنید و از پژوهشگران بزرگى چون محمد بن على شامى عاملى[۱۰] و شیخ جعفر بن کمال الدین بحرانى کامیاب شد.[۱۱] ناگفته پیداست که آموخته هاى اختر فروزان حیدرآباد به آموزشهاى مدوّن بزرگان یادشده محدود نبود.

او در نشست هاى رسمى و غیر رسمى پدر شرکت مى جست و از گنجینه اندوخته هاى دانش گرانى که به دیدار سید نظام الدین مى شتافتند، برخوردار مى شد. منابع موجود نشان مى دهد که محفل پدر جایگاه ادیبان، پزشکان و فقیهان بود. سرور جوانان حجاز در این نشستها با بزرگانى چون ادیب گرانمایه سی  شدقم حسینى و ادیب و پزشک نامور شیخ حسین بن شهاب الدین کرکى شامى[۱۲] آشنا شد و از تجربه هاى گرانبهایشان بهره برد و اندک اندک در شمار درختان پرثمر باغستان دانش حیدرآباد جاى گرفت. فصل دشنه در این روزگار قطب شاه هفتم (سلطان عبدالله) در گذشت و یکى از دامادهایش که در سلک صوفیان جاى داشت بر تخت نشست و خود را سلطان ابوالحسن قطب شاه هشتم نامید

.[۱۳] نخستین هدف او چون همه فرمانروایان، از میان بردن رقیبان بود. رقیبانى که سید نظام الدین و فرزند دانشورش سید على خطرناک ترین آنها شمرده مى شدند. در دیدگاه او رهبر بزرگ مذهبى حیدرآباد، که عنوان دامادى قطب شاه هفتم را نیز با خود داشت و از حمایت بى شایبه فقیهان و دانشمندان بهره مى برد آتشفشان خاموشى بود که هر لحظه مى توانست فعال شود و دربار را زیر خاک و گدازه هاى خشم الهى خویش مدفون سازد. بنابراین بر نظام الدین و فرزندش سید على سخت گرفت، دست آن پاکان آسمان تبار را از مراکز قدرت مادى کوتاه کرد و در تنگ تر ساختن حلقه محاصره پنهان آنان بسیار کوشید. این مرحله از زندگى سید دانشوران حجاز ده سال به درازا کشید.

هر چند صدرالدین در این دوره با دانشمندان محفل پدر پیوند داشت و از دوستى بزرگانى چون حکیم ابوالحسن بن ابراهیم طبیب شیرازى و ادیب گران پایه شیخ جمال الدین محمد بن عبدالله نجفى مالکى بهره مى برد ولى دیگر از آزادیها و کامیابیهاى ایّام سلطان عبدالله خبرى نبود.

رگبار حوادث بر او و پدر ارجمندش فرو مى بارید و زندگى را بر آنها دشوار مى ساخت. سید وارستگان حجاز در دیباچه زرین «سلافه العصر» از آن سالها چنین یاد کرده است: «پس پیوسته ناکامی ها بر من فرو مى بارید و مرا از نگارش باز مى داشت. حوادث ناگوارى که طومار شکیبایى را در هم مى پیچید گردش روزگارى که پیامدهاى تلخش خردسالان را کهن سال و سپید موى مى ساخت.

رنج دورى از وطن، بستگان و آشنایان، انواع دشواری ا و نامرادی ها در کنار دشمنى پیوسته دربار چنان آتشى در زندگى ام افکند که اگر بر زبان قلم جارى شود بى تردید آن را مى سوزاند.[۱۴]» هر چند آن سالها روزگار ناکامی ها و نامرادی اى سید على شمرده شده است، هرگز تلخ ترین روزهاى زندگى اش نبود. در سالهاى پایانى این دهه غمبار مرد پولادین عرصه دانش و ادب روى در نقاب خاک کشید[۱۵] و صدرالدین را در برابر یورشهاى مکرر سلطان ابوالحسن تنها نهاد. اینک قطب شاه هشتم براى همیشه از دغدغه نفوذ سید نظام الدین رهایى یافته بود. پس بى هیچ نگرانى سید على را در خانه اى کوچک زندانى کرد و هر گونه دیدار با او را ممنوع ساخت. بدین ترتیب ناگوارترین روزهاى زندگى سرور دانشوران حجاز با مرگ سید نظام الدین آغاز شد و تا سالها ادامه یافت. روزهایى که خود درباره آن چنین نگاشته است: «… در این روزگار از همه آشنایان دورم و جز اندوه هم نشینى ندارم…. ناگزیر باید در خانه اى تنگ تر از روزن سوزن زندگى کنم خانه اى که هنگام ورود بدان شاهرگ قلب انسان پاره مى شود. در این سراى، هم نشینى جز کتاب و دفتر ندارم…. خداوند از حوادثى که در آینده پدید مى آید آگاه تر است.

تا کنون بر این بحران گشایشى آشکار نشده است …. این گزیده اى از حقایقى است که در این سرزمین بر من مى گذرد شرح روزهاى زندگى ام که پیاپى مى گذرند و من با حسرتى پایان ناپذیر به تماشایشان نشسته ام.[۱۶]» البته او از روزهاى دشوار زندان بهره گرفت و آتش نمرودیان را گلستان ساخت. پژوهش هاى ناتمام خویش را به پایان رساند و کتاب نفیس «الحدائق الندیه فى شرح الصمدیه» را در جمادى الثانى ۱۰۷۹ ق. به جهان دانش و ادب عرضه کرد.[۱۷] آن بزرگمرد در سطور پایانى این اثر از دشواری هاى زندگى اش پرده بر داشته، مى نویسد: «… این شرح مبارک در روزهاى سرشار از اندوه، اضطراب و نگرانى پایان پذیرفت. من در روزگار و سرزمینى جاى گرفته ام که بازار دانش و دانشجویى در آن بى رونق شده، نادانان و طرفدارانشان قدرت یافته اند….[۱۸]» در روزهاى پایانى جمادى الثانى ۱۰۷۹ ق. . چند روز پس از پایان نگارش این اثر نفیس . حادثه اى دردناک روان آسمانى سید على را در اندوه فرو برد. شیخ احمد بن محمد على جوهرى مکى گیتى را وداع گفت.[۱۹] جوهرى در روزگار مرگ فضیلت ها گوهرى گرانبها بود.

مرد دانشور و جهاندیده اى که گه گاه با نامه اى، پیامى یا کتابى تنهایى جانکاه دانشور در بند حیدرآباد را از خاطرش مى زدود و اندوه بى پایانش را به شادى و لبخند تبدیل مى کرد. نیلوفر آبى ۱۰۸۲ ق. را باید سال رویش نیلوفرهاى آبى در مرداب عفن حیدرآباد دانست. در ربیع الثانى این سال کوشش هاى شبانه روزى ستاره دربند هند به بار نشست و کتاب گران سنگ “سلافه العصر فى محاسن الشعراء بکل مصر” پاى به عرصه ادب و هنر نهاد.[۲۰] دانشور گران پایه حجازى تبار در زندان هراسناک حیدرآباد به مرور خاطرات سى ساله زندگى اش پرداخته، آنچه از اندیشمندان و ادیبان عرب در سینه داشت به برگ هاى زرین این کتاب پر ارج سپرد و شاهکارى ماندگار در هنر و ادبیات عرب پدید آورد. با سواران اورنگ سرنوشت هم چنان با دانشمند وارسته حیدرآباد نامهربان بود. توفان دیر پاى شریعت ستیزى که با مرگ قطب شاه هفتم آغاز شده، با عروج سید نظام الدین احمد اوج گرفته بود هم چنان ادامه داشت و هستى گرانبهاترین گوهر دریاى دانش و هنر را تهدید مى کرد. نگاهبانانى که پیرامون خانه کوچک او مى گشتند، جاسوسانى که به عنوان دانشجو و ادیب به دیدارش مى شتافتند هر یک خبر از آینده اى دشوارتر و تاریک تر مى داد.

در چنین موقعیت ادیب برجسته حجازى تبار نقشه اى هوشمندانه طرح کرد نقشه اى که در بهترین فرصت به اجرا درآمد. سید على از زندان گریخت و مقام هاى امنیتى قطب شاه هشتم را در شگفتى فرو برد. سلطان سواران بى شمار در پى اش روان ساخت. سوارانى که بسیار تلاش کردند ولى جز نومیدى و شکست بهره اى نبردند.[۲۱] دانشور گریخته از زندان قطب شاهیان، خود را به برهانپور رساند و در نخستین فرصت به دیدار محمد اورنگ زیب، پادشاه آن سامان شتافت.[۲۲] اورنگ زیب دشمن دیرپاى حیدرآباد نشینان شمرده مى شد و پیوسته در اندیشه جذب دانشمندان و سیاستمداران آن دیار بود. بنابراین مقدم سرور ادیبان جزیره العرب را گرامى داشته، لقب خان به وى بخشید و هزار و سیصد سوار زیر فرمانش قرار داد.[۲۳] بدین ترتیب فرزند دانشمند سید نظام الدین به صدرالدین سید على خان شهرت یافت. پیشنهادهاى سازنده او در شیوه کشور دارى و لشکر آرایى سلطان اورنگ را بسیار تحت تأثیر قرار داد، به گونه اى که وقتى رهسپار اورنگ آباد شد وى را نیز همراه خویش برد و چون از آنجا به سمت احمدنکر حرکت کرد او را فرمانده نگاهبانان اورنگ آباد ساخت.[۲۴] تلاش هاى آن دانشمند بزرگ در تأمین امنیت شهر و آسایش مردم، محمد اورنگ زیب را بر آن داشت که وى را به حکومت لاهور و مناطق مجاور منصوب کند.

[۲۵] با این تدبیر سلطان نماینده اى شایسته یافت. لاهور فرماندارى دلسوز به دست آورد و ادیب بزرگ سده یازدهم پاى در روزگارى سراسر تلاش نهاد. هر چند مسئولیت تازه سید دشوار و کمرشکن بود، هرگز او را از پژوهش و نگارش باز نداشت. آن بزرگمرد از فرصتهاى اندک پدید آمده در نبردها و آماده باشها بهره برد و به تحقیق و نگارش پرداخت. پژوهشهاى سودمندى که سرانجام بخشى از آن در سال ۱۰۹۳ ق. با نام کتاب نفیس “انوارالربیع فى انواع البدیع” در اختیار ادب دوستان قرار گـرفت.[۲۶] آن ادیب فـرزانه در پایان کتاب اوضـاع دشوار روزهاى نگارش را چنین به خـاطر آورده است: «پروردگار در روزگارى مرا به آغاز و پایان این کتاب موفق داشت که براى هیچ انگشتى هم نشینى با قلم قابل تصور نیست و حتى در خیال انسان نیز نمى گنجد که بتواند مسأله اى را در دل تصور کند. روزگارى که چشم بر چیزى جز برق شمشیر و نیزه نمى افتد و دستها جز با دسته شمشیر و لگام اسبان با چیزى هم نشین نمى شوند و این در زمان مرزدارى در نقاط خطر خیز سرزمین هند است که هر بامداد و شامگاه در برابر دشمنان فرود مى آییم و با آنان درگیر مى شویم.

روزگارى که گوش جز با فریاد «اى سواران خداوند، پاى در رکاب نهید» آشنا نیست و انسان جز آواى بزرگانِ گرفتارى که مى گویند «اى غلام، اسبم را نزدیک آور!» نمى شنود.[۲۷]» اندیشه پرواز هر چند فرماندارى لاهور مقامى پرکشش بود و بسیارى از سیاست پیشگان براى دستیابى بدان خود را در آب و آتش مى افکندند، براى دانشورى که روانش در تابش آفتاب دانش و ایمان بالیده، کارى توان فرسا و بى ارج مى نمود. در دیدگاه او مقامها و موقعیتهاى ممتاز اجتماعى و سیاسى تنها هنگامى ارزنده بود که بتوان در سایه آن اشک یتیمى را سترد، درد کهن سالى را زدود یا ستمدیده اى را از زنجیر نامردمان رهایى بخشید. بنابراین پس از چند سال، چون مقام فرماندارى لاهور را از ارزش هاى راستین تهى یافت، بى درنگ از آن کناره گرفت و دیگر بار هم نشین کتاب و دفتر شد.[۲۸] بى تردید دانشمندى چون صدرالدین سید على هم نشینى با کتاب را از هر کارى زیباتر و دوست داشتنى تر مى دانست ولى سیاست مدارى چون اورنگ زیب هرگز نمى توانست شخصیت ارجمند دانشور وارسته روزگار خویش را نادیده گرفته، از او در اداره امور جامعه بهره نبرد. بنابراین ضمن فرمانى وى را به ریاست دیوان “برهانپور” منصوب کرد.[۲۹] دانشور برجسته جهان اسلام که این مقام را براى خدمت و انجام دادن وظیفه الهى اش مناسب مى دید، راه برهانپور پیش گرفت و در آن دیار به نجات ستمدیدگان و کوتاه کردن دست تبهکاران و متجاوزان پرداخت. آن بزرگمرد در این شهر نیز از پژوهش و نگارش باز نایستاد و در سال ۱۱۰۴ ق. اثر پر ارج «نعمه الاغان فى عشره الاخوان» را در ۶۹۳ بیت به رشته نظم کشید.[۳۰] البته این تنها ثمره تلاش علمى آن ادیب وارسته نبود. صدرالدین سید على در کنار همه مسؤولیتهاى اجتماعى به پژوهش و نگارش ادامه داد و سرانجام پس از تلاشى دوازده ساله در ۱۱۰۶ ق. مجموعه نفیس “ریاض السالکین فى شرح صحیفه سیدالساجدین(علیه السلام)” را به پایان برد.[۳۱] آن دانشمند گرانمایه پس از چند سال داورى، از کار در دیوان برهانپور کناره گرفت و دیگر بار به ارتش پیوست و سالیانى چند در سپاه محمد اورنگ زیب، که تشنه حضور فقیه ى پارسا بود، به خدمت پرداخت.[۳۲] ناگفته پیداست که آن دانشور نستوه در این برهه نیز از پژوهش دست نکشید و در روزگارى که به سن شصت نزدیک مى شد به نگارش رساله اى در شرح روایت هاى پنجگانه اى که پدرانش سینه به سینه برایش بازگو کرده بودند، پرداخت و در ربیع الاول ۱۱۰۹ ق. آن را به پایان برد.[۳۳] سالها شتابان مى گذشتند و ادیب فرزانه هند را به سمت کهن سالى پیش مى بردند. سرور اندیشمندان سده یازدهم اینک آثار گذر عمر را بر پیکرش مشاهده مى کرد. بنابراین در ۱۱۱۴ ق. نزد محیى الدین محمد اورنگ زیب شتافت و کناره گیرى اش از پستهاى دولتى را به آگاهى وى رسانده، اجازه خواست که راه حجاز پیش گیرد و در پایان عمر به زیارت بیت الله الحرام، آرامگاه مقدس پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) و بستگانش در آن سامان توفیق یابد. اندکى بعد بار سفر بست و بى توجه به اندرز آشنایان، که او را به ماندن و بهره گیرى از عنایت هاى ملوکانه تشویق مى کردند، در مسیر سپیدترین جاده جهان به حرکت در آمد و پس از ۴۶ سال زندگى پرفراز و فرود در شبه قاره، سوى وطن روان شد. دیار نیاکان سرور دانشوران سده یازدهم پس از به جاى آوردن مناسک حج، زیارت حرم معصومان حجاز و دیدار بستگان، راه عراق پیش گرفت و آرامگاه شهیدان معصوم آن دیار را از نزدیک زیارت کرد.[۳۴] سپس به جانب خراسان روان شد و بر مزار پاک هشتمین امام معصوم(علیه السلام) بوسه زد و آنگاه به اصفهان شتافت[۳۵] تا با دانشوران آن سامان آشنا شود.

آن بزرگمرد وارسته در سال ۱۱۱۷ ق. به پایتخت پرشکوه صفویان رسید.[۳۶] چون سلطان حسین از ورود خورشید رخشان آسمان ادب آگاه شد مقدمش را گرامى داشت و در بزرگداشت وى کوشید.[۳۷] گوهر گرانبهاى جزیره العرب به پاس این میهمان نوازى شایسته کتاب شریف “ریاض السالکین فى شرح صحیفه سیدالساجدین” را که ثمره دوازده سال تحقیق و نگارش بود، به دربار صفوى هدیه کرد.[۳۸] اندیشمند وارسته آیین وحى در واپسین بخش از سفر دراز خویش با کوله بارى از خاطره، تجربه و شهرت به شیراز، شهر پدران بلند آوازه اش، گام نهاد و با خاطرى آسوده به پژوهش، نگارش و تدریس پرداخت.

با حضور آن ادیب برجسته مدرسه اى که پدربزرگ ارجمندش امیر غیاث الدین منصور بنیاد نهاده بود رونق روزگاران گذشته را بازیافت و نام صدرالدین سید على خان مدنى به عنوان مرجعى گرانبار و دانشورى آسمان تبار زبانزد همگان شد.[۳۹] گنجینه خورشید مسافر کهن سال و خسته هندوستان هدایاى بسیار با خود آورده بود. هدایایى که بخشى از آنها را در قالب شعر و سخنان حکمت آمیز در میان شاگردانش پراکند و بخشى دیگر را در قالب کتاب به دانش پژوهان و ادب دوستان عرضه کرد.

تاریخ نگاران نام کتابهاى آن دانشمند نیک نهاد را چنین ثبت کرده اند:

۱ . سلافه العصر فى محاسن الشعراء بکل مصر

۲ .الدرجات الرفیعه فى طبقات الامامیه

۳ . سلوه الغریب واسوه الادیب

۴ . انوارالربیع فى انواع البدیع

۵ .الحدائق الندیه فى شرح الصمدیه

۶ .الفرائدالبهیه فى شرح الفوائدالصمدیه

۷ . موضح الرشاد فى شرح الارشاد

۸ . رساله فى اغلاط الفیروزآبادى فى القاموس

۹ .التذکره فى الفوائدالنادره

۱۰ .المخلاه

۱۱ .الزهره فى النحو

۱۲ . ملحقاه السلافه

۱۳ . نفثه المصدور

۱۴ . محک القریض

۱۵ . رساله فى المسلسله بالآباء

۱۶ . نعمه الاغان فى عشره الاخوان

۱۷ . ریاض السالکین فى شرح صحیفه سید الساجدین(علیه السلام)

۱۸ .الکلم الطیب والغیث الصیب

۱۹ . دیوان شعر اختر خاموش ادیب بزرگ سده یازدهم علاوه بر شیخ جعفر بن کمال الدین بحرانى، شیخ على بن فخرالدین محمد بن شیخ حسن بن شهید ثانى، پدر گرانقدرش سید نظام الدین احمد و دیگر استادان روزگار از پژوهشگر بزرگ دریاى دانشهاى اهل بیت(علیه السلام) علامه محمد باقر مجلسى نیز اجازه روایت داشت.

او در سالهاى تدریس شاگردان بسیار پرورید ولى دریغ که نام و یاد آن سپید بختان در گذر زمان به تاراج رخدادها رفته، در آور فراموشى مدفون شده است. آنچه مى توان در این فرصت باز گفت نام سه تن از کامروایانى است که اجازه بازگویى شنیده ها و نگاشته هاى سید ادیبان حجاز را دریافت داشته اند :

۱. علامه گرانمایه حضرت شیخ محمد باقر مجلسى گردآورنده مجموعه نفیس بحار الانوار

۲. دانشور ارجمند حضرت شیخ باقر بن موسى محمد حسین مکى

۳. دانشمند وارسته حضرت سید محمد حسین خاتون آبادى اصفهانی دریغ ناگفته پیداست دانشورى که در روزهاى سخت حیدرآباد و لاهور از پژوهش باز نایستاد در روزهاى آسودگى شیراز نمى توانست از این کردار پسندیده دست بردارد.

او هم چنان تحقیق مى کرد و مى نوشت تا گرانبهاترین مجموعه لغت عرب را پدید آورد والبته در این کار نیز چون همه اقداماتش به موفقیتى سترگ دست یافت. کتاب پرارج «الطراز الاول فیما علیه من لغه العرب المعمول»[۴۰] نشانه روش پیروزى بزرگ آفتاب بى غروب شیراز در روزگار کهن سالى و ناتوانى است. ادیب گرانمایه مدرسه منصوریه در این اثر گران پایه استادى و چیرگى خیره کننده اش را هویدا ساخته، در ذیل هر لفظ همه مسائل مربوط به آن، حتى ترانه ها و داستانها را نیز به زیور نگارش آراسته است.

[۴۱]بى تردید پایان این اثر شگرف مى توانست پایان گسترده ترین پژوهشهاى انسان در موضوع لغت عرب به شمار آید ولى دریغ چرخ چنین نمى پسندید. بیمارى بر پیکرش پنجه افکند و سرانجام دیدگان پرفروغش در یکى از غمبارترین روزهاى سال ۱۱۲۰ ق. براى همیشه بسته شد. استادان، دانشجویان و مؤمنان شهر پیکر گرانبهاترین گوهر دریاى ادب و هنر را تا حرم حضرت احمد بن موسى(علیه السلام)شاهچراغ همراهى کردند و در آن حریم پاک کنار آرامگاه سید ماجد بحرانى به خاک سپردند.[۴۲

پی نوشت:

[۱]. فوائدالرضویه، شیخ عباس قمى، ص ۲۷۰.

[۲]. ریحانه الادب، محمد على مدرس، چاپ سوم، ج ۲، ص ۹۱.

[۳]. سلافه العصر فى محاسن الشعراء بکل مصر، سید على خان مدنى،المکتبه المرتضویه لاحیاء الآثارالجعفریه، ص۱۲۴.

[۴]. سبحه المرجان فى آثار هندوستان، چاپ سنگى، ص ۸۶.

[۵]. سلافه العصر فى محاسن الشعراء بکل مصر، سید على خان مدنى،المکتبه المرتضویه لاحیاء الآثارالجعفریه، ص۱۲۵.

[۶]. همان کتاب، ص ۱۳۳ و ۱۳۴، ۲۱۷، ۳۰۲ و ۳۰۳، ۳۰۸، ۴۹۱ و ۴۹۲.

[۷]. سبحه المرجان فى آثار هندوستان، غلامعلى آزاد، چاپ سنگى، ص ۴۶.

[۸]. همان.

[۹]. همان، ص ۸۵.

[۱۰]. سلافه العصر فى محاسن الشعراء بکل مصر، سید على خان مدنى،المکتبه المرتضویه لاحیاء الآثارالجعفریه، ص ۳۲۳ و ۳۲

۱۱].اعیان الشیعه، محسن امین، دارالتعاریف، بیروت، ۱۹۸۳م.، ج۴، ص۱۳۶.

[۱۲]. سلافه العصر فى محاسن الشعراء بکل مصر، سید على خان مدنى،المکتبه المرتضویه لاحیاء الآثارالجعفریه، ص ۲۵۳ و ۲۵۴ و ۳۵۹.

[۱۳]. اعیان الشیعه، محسن امین، دارالتعاریف، بیروت، ج ۸، ص ۷۱.

[۱۴]. همان کتاب، ص۷.

[۱۵]. همان، ص ۵۵۴ . ۵۵۶.

[۱۶]. همان، ص۷.

[۱۷].الحدائق الندیه فى شرح الصمدیه، سید على خان مدنى، چاپ سنگى، ص۵۸۳.

[۱۸]. همان.

[۱۹]. سلافه العصر . . .، ص۱۹۳ و ۱۹۴.

[۲۰]. همان، ص ۵۵۹.

[۲۱]. سبحه المرجان . . .، ص ۸۶.

[۲۲]. همان.

[۲۳]. مستدرک الوسائل، میرزا حسین نورى، چاپ سنگى، مکتبه الاسلامیه، ج۳، ص۳۸۶.

[۲۴].الدرجات الرفیعه فى طبقات الشیعه، سید على خان مدنى، مکتبه الحیدریه، نجف ۱۳۸۱ق.، مقدمه صادق بحرالعلوم، ص۴

[۲۵].همان.

۲۶]. سبحه المرجان . . .، ص ۸۷.

[۲۷]. انوارالربیع فى انواع البدیع، سید على خان مدنى، ص ۸۵.

[۲۸]. فوائدالرضویه، ص ۲۷۱.

[۲۹].الدرجات الرفیعه . . .، مقدمه بحرالعلوم، ص۴.

[۳۰]. ریاض السالکین فى . . .، چاپ اول، نشر جامعه مدرسین قم، ۱۴۰۹ ق.، مقدمه ناشر، ص۱۸.

[۳۱]. همان، ج۷، ص۴۴۷.

[۳۲].الدرجات الرفیعه …، مقدمه بحرالعلوم، ص۴.

[۳۳]. ریاض السالکین . . .، ج ۱، ص ۴۰.

[۳۴]. فوائدالرضویه، ص ۲۷۰.

[۳۵]. سبحه المرجان . . .، ص ۸۶.

[۳۶]. همان، ص ۸۶.

[۳۷]. اعیان الشیعه، ص ۳۸۶.

[۳۸]. ریاض السالکین، مقدمه مؤلف، ص ۴۶ . ۴۹.

[۳۹]. فوائدالرضویه، ص ۲۷۰.

[۴۰].الدرجات الرفیعه…، مقدمه بحرالعلوم، ص۶.

[۴۱]. اعیان الشیعه، ج ۸، ص ۱۵۲.

[۴۲]. شیخ عباس قمى، سفینه البحار و مدینه الحکم و الآثار، ج۲، ص۲۴۶، نشر سنایى، تهران ۱۳۶۳.

پیام غدیر

اشاره:

واقعه غدیر از مهم‌ترین وقایع تاریخ اسلام است که در آن، پیامبر اسلام(ص) هنگام بازگشت از حجه الوداع در ۱۸ ذی‌الحجه سال دهم قمری در غدیر خم، امام علی(ع) را جانشین خود معرفی کرد. حاضران در آن واقعه که بزرگان صحابه نیز در میان‌شان بودند، با امام علی(ع) بیعت کردند. این معرفی بنا به دستور خدا در آیه تبلیغ بود. این آیه به پیامبر(ص) دستور می‌داد آنچه خداوند بر او نازل کرده، ابلاغ کند و اگر این کار را نکند، رسالتش را انجام نداده است. پس از واقعه غدیر آیه اکمال نازل شد که می‌گفت: امروز دین شما را کامل نمودم و نعمت خود را بر شما تمام کردم و دین اسلام را برای شما پسندیدم.

واقعه غدیر و خطابه اى که پیامبر گرامى اسلام در آن روز بر آن گروه عظیم از مسلمانان، القا فرمود، بتواتر نقل گردیده; بلکه کثرت طرق و اسناد آن روایت چند برابر حد تواتر است و با گذشت چندین قرن هنوز قطعى بوده و تردید را به حریم آن راهى نیست و به گفته ضیاء الدین مقبلى، دانشمند سنى مذهب:

اگر حدیث غدیر، مسلم نباشد، هیچ امر مسلمى در اسلام وجود ندارد.

در میان اهل سنت، صدها دانشمند و مورخ و حافظ حدیث و مفسر قرآن و متکلم و حتى ادیب و لغوى، حدیث غدیر را روایت کرده و در کتب خود نوشته اند.

از دانشمندان و مؤلفان متقدم، تا آنجا که تحقیق و تفحص شده، بیست و شش مجلد کتاب، درباره همین مساله باقى مانده است و از آن جمله:

کتاب «الولایه » تالیف مورخ شهیر و مفسر نامدار سنى مذهب، محمد بن جریر طبرى (متوفى ۳۱۰ق) که ظاهرا نخستین دانشمندى است که در این موضوع، کتابى مستقل تدوین کرده و در آن به هفتاد و پنج طریق، حدیث غدیر را روایت نموده است و به نقل کتاب «معجم الادباء تالیف حموى، ج ۱۸، ص ۸۰» نامبرده کتابى دیگر نیز به نام «فضائل على بن ابى طالب » نگاشته است. کتاب «الولایه فى طرق حدیث الغدیر» تالیف حافظ، ابن عقده همدانى (متوفى ۳۳۳ق) که حدیث مزبور را با یکصد و پنج طریق نقل کرده است.

کتاب «طریق حدیث الغدیر» تالیف ابوطالب، عبدالله بن احمد بن زید انبارى (متوفى ۳۵۶ق).

کتاب ابوبکر محمد بن عمرو بن محمد تمیمى بغدادى، معروف به «جعابى » (متوفى ۳۵۵ق). با یکصد و بیست و پنج طریق.

علاوه بر اینها کتب و تالیفات بسیارى وسیله دانشمندان شیعه در این زمینه نگارش یافته و از آن جمله است کتاب بسیار ارجمند «عبقات الانوار» شامل بیست جلد که دوازده جلد آن، وسیله دانشمند، مورخ و محقق نامدار، «میرحامد حسین هندى » تالیف گردیده و هشت جلد دیگر، تالیف و تکمیل فرزند برومند و عالم اوست.

کتاب قیم «الغدیر» در بیست مجلد، تالیف آیه الله علامه، شیخ عبدالحسین امینى، قدس سره، که بحق مى توان آن را دائره المعارف شیعه در موضوع تاریخ اسلام و ولایت علوى دانست. و در همین سده و همین روزگار نیز از محققان و محدثان و مؤلفان اهل سنت به ذکر حدیث غدیر و ثبت آن پرداخته اند و از جمله:

احمد زینى دحلان مکب شافعى در کتاب «الفتوحات الاسلامیه »

شیخ یوسف بنهانى بیروتى در کتاب «اشرف المؤید»

سید مؤمن شبلنجى مصرى در کتاب «نور الابصار»

شیخ محمد عبده در کتاب تفسیر «المنار»

عبدالحمید آلوسى بغدادى در کتاب «نثر اللئالى »

شیخ محمد، حبیب الله شنقیطى در کتاب «کفایه الطالب »

دکتر احمد، فرید رفاعى در کتاب «تعلیقات معجم الادباء»

استاد احمد، زکى مصرى در کتاب «تعلیقات الاغانى »

استاد احمد، نسیم مصرى در کتاب «تعلیقات دیوان مهیار دیلمى »

استاد محمد، محمود رافعى در کتاب «شرح الهاشمیات »

حافظ، ناصر السنه حضرمى در کتاب «تشنیف الآذان »

دکتر عمر فروخ در کتاب «حکیم المعمره »

همان طور که پیش از این اشاره شد حدیث غدیر در کتب مورخان تا یکصد و بیست و پنج طریق دارد که از میان آن راویان، اسامى اشخاص زیر را که همگى از مشاهیر صحابه پیامبر اسلامند، نمونه مى آوریم:

  1. ابوبکر بن ابى قحافه ۲٫ عمر بن الخطاب ۳٫ عثمان بن عفان ۴٫ طلحه بن عبدالله تمیمى ۵٫ زبیر بن عوام ۶٫ عباس بن عبدالمطلب ۷٫ اسامه بن زید بن حارثه ۸٫ انس بن مالک ۹٫ جابر بن عبدالله الانصارى ۱۰٫ سعد بن ابى وقاص ۱۱٫ عبدالرحمن بن عوف ۱۲٫ حسان بن ثابت ۱۳٫ سعد بن عباده ۱۴٫ ابو ایوب الانصارى ۱۵٫ عبدالله بن مسعود ۱۶٫ سلمان فارسى ۱۷٫ ابوذر غفارى ۱۸٫ عمار یاسر ۱۹٫ مقداد بن اسود ۲۰٫ سمره بن جندب ۲۱٫ سهل بن حنیف ۲۲٫ ابى بن کعب ۲۳٫ امیرالمؤمنین، على

و از بانوان:

  1. اسماء بنت عمیس ۲۵٫ ام سلمه، همسر پیامبر ۲۶٫ عایشه، دختر ابوبکر ۲۷٫ ام هانى، بنت ابى طالب ۲۷٫ صدیقه طاهره، فاطمه زهرا، دختر رسول خدا، صلى الله علیه وآله.

حال که واقعه غدیر و پیام آن روز، از مهمترین وقایع تاریخ اسلام است و اکنون که بیش از یکصد میلیون مسلمان در جهان بر اساس فرمان حق و بر طبق وصیت لازم الاطاعه پیامبر خود اسلام و معارف و احکام دینى را از ناحیه نورانى على، امیر المؤمنین و ائمه طاهرین، صلوات الله علیه اجمعین، تلقى مى کنند. دریغ است که بسیارى از این پیروان راستین اسلام و تشیع ار خطاب عزا و پیام انسان ساز پیامبر خود در روز غدیر به قدر شایسته آگاه نباشند و یا سبب نا آشنایى با زبان تازى، ز درک و استفاده از آن محروم بمانند و بهمین جهت ترجمه فارسى آن گرامى بر طبق متن مروى در کتاب ارجمند «احتجاج طبرسى » دانشمند و محقق عظیم الشان قرن ششم هجرى

که از مصادر معتبر کتب روایت است هب عمل آمد; هرچند که مرا آن مایه نبود که بتوانم آن بلاغت و جاذبه را که در آن متن شریف است تامین نمایم ولى

آب دریا را اگر نتوان کشید هم به قدر تشنگى باید چشید

بسم الله الرحمن الرحیم

ستایش خداوندى را که در یگانگى، والا و در بى همتایى، نزدیک و در اقتدار شکوهمند و در ارکان خود بسى بزرگ است. دانشش بر هر چیز احاطه دارد و آفریدگان همگى مقهور قدرت اویند. بزرگى که پیوسته بوده و ستوده اى که همیشه خواهد بود. آفریدگار آسمانهاى بلند و گستراننده گستره زمین است. فرمانرواى مطلق زمین ها و آسمان هاست و به غایت، پاک و بى نهایت پاکیزه است. پروردگار فرشتگان و روح است و نسبت به هر آنچه آفریده کریم است و هرچه ساخته و پرداخته غرقه عطا و فضل اویند. هر دیده اى را مى بیند و هیچ دیده اى را توان دیدار او نیست…

در اجراى کیفر مجرمان، شتاب نمى کند و به عذابى که در خور آنند تعجیل، نمى نماید. به اسرار نهان و به سویداى سینه ها آگاه است و هیچ رازى از او پوشیده نیست و هیچ امر نهانى او را به اشتباه نمى افکند…

گواهى مى دهم: او خدایى است که هستى، آکنده قداست وى است و آغاز بى آغاز و انجام بى فرجام به نور او احاطه شده است.

فرمانش بى مشورت مستشارى مجرا و نافذ است و قضا و تقدیرش بى مدد و انبازى بر کائنات حکومت دارد و در تدبیر امر خلقش هیچ نقص وبى نظمى نیست… اعتراف مى کنم که بنده اویم و گواهى مى دهم که پرورنده و پروردگار من است و آنچه را که به من اعلام فرموده به مردم ابلاغ خواهم کرد. مباد که به سبب مسامحه در انجام وظیفه تبلیغ، کوبه عذاب حق بر من فرود آید. عذابى که هیچ قدرتى را توانایى دفع آن نباشد. [آرى] نیست خدایى جز خداوند که دستورم داده و فرموده است که: «اگر در ابلاغ آنچه اینک بر تو فرو فرستاده ام کوتاهى کنى، در حقیقت به هیچ یک از وظایف رسالت و ابلاغ پیام من عمل نکرده اى.» و هم او – تبارک و تعالى – حفظ و نگهدارى مرا در برابر مخالفان تعهد و تضمین کرده و او مرا کفایت کننده اى بزرگوار است. و اینک این است آن پیام که بر من نازل فرموده:

بسم الله الرحمن الرحیم یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک و ان لم تفعل فما بلغت رسالته و الله یعصمک من الناس.

اى مردم! من در ابلاغ آنچه که حق بر من فرو فرستاده است، کوتاهى نکرده ام و هم اکنون سبب نزول آن آیه را برایتان باز خواهم گفت: فرشته وحى خدا – جبرئیل، علیه السلام – سه بار بر من فرو آمد و از سوى حق تعالى، پروردگارم، فرمان داد تا در این مکان بپاخیزم و سپید و سیاه مردم را رسما آگاهى دهم; که على بن ابیطالب، برادر و وصى و خلیفه و جانشین من و امام پس از من است که نسبتش به من همان نسبت است که هارون به موسى داشت، با این تفاوت که رسالت به من خاتمه یافته است و بعد از خداوند و رسولش، على، ولى و صاحب اختیار شماست و پیش از این هم خداوند در آیه اى دیگر از قرآن چنین فرمود:

انما ولیکم الله و رسوله والذین امنوا الذین یقیمون الصلوه و یؤتون الزکاه و هم راکعون.

على بن ابیطالب، همان کسى است که نماز به پاى داشته و در حال رکوع، به نیازمند، صدقه داده است.

از جبرئیل، علیه السلام، خواستم که از خداوند متعال عافیت مرا از تبلیغ این ماموریت، تقاضا کند; چون مى دانستم که در میان مردم، پرهیزگاران، اندک و منافقان، بسیارند و از مفسده جویى گنه آلودگان و نیرنگ بازى آنان که دین اسلام را به تمسخر و استهزا گرفته اند، آگاهى داشتم; همانها که خداوند در قرآن کریم، چنین توصیفشان کرده است:

تقولون بافواهکم ما لیس لکم به علم و تحسبونه هینا و هو عند الله عظیم.

هنوز آن آزارها که این گروه بارها بر من روا داشتند، از خاطر نبرده ام، تا آنجا که به دلیل ملازمت و مصاحبت فراوان على با من و توجهى که به او داشتم به عیب جویى من برخاستند و مرا مردى زود باور که هرچه مى شنود، بى اندیشه مى پذیرد، خواندند تا آنکه خداوند، عز و جل، این آیه را نازل فرمود:

و منهم الذین یؤذون النبى و یقولون هو اذن قل اذن خیر لکم یؤمن بالله و یؤمن للمؤمنین.

من، هم اکنون مى توانم یکى یک این گروه را به نام و نشان، معرفى کنم; لیکن به خدا سوگند من در مورد این افراد، بزرگوارانه رفتار کرده و مى کنم.

ولى اینها همه خداى را از من راضى نمى سازد مگر آنکه وظیفه خود را در مورد ماموریتى که از آیه شریفه «یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک…» یافته ام، به انجام رسانم.

[حال که چنین است، پس:] اى مردم! بدانید که خداوند، على بن ابیطالب را ولى و صاحب اختیار شما معین فرموده و او را امام و پیشواى واجب الاطاعه قرار داده است و فرمانش را بر همه مهاجران و انصار و پیروان ایمانى ایشان و بر هر بیابانى و شهرى و بر هر عجم و عربى و هر بنده و آزاده اى و بر هر صغیر و کبیرى و بر هر سیاه و سپیدى و بر هر خدا شناس و موحدى فرض و واجب فرموده و فرمانها و اوامر او را مطاع و بر همه کس نافذ و لازم الاجرا مقرر کرده است. هر کس با على به مخالفت برخیزد، ملعون است و هر کس که از او پیروى نماید، مشمول عنایت و رحمت حق خواهد بود.

مؤمن کسى است که به على ایمان آورد و او را تصدیق کند. مغفرت و مرحمت و بخشایش خداوند ویژه او و کسانى است که سخن او را بنیوشند و نسبت به فرمان او مطیع و منقاد باشد.

اى مردم! این واپسین بار است که مرا در این موقعیت دیدار مى کنید، پس گوش فرا دارید و به سخنانم دل سپارید و دستور پروردگارتان را فرمان برید. خداوند، عزوجل، پروردگار و ولى و صاحب اختیار و خداوندگار شماست و گذشته از او، پیامبرش – محمد – همین من که اکنون به پا خاسته و با شما سخن مى گویم، بر شما سمت ولایت و صاحب اختیارى دارد و پس از من، امامت و پیشوایى تا روز واپسین و تا آن هنگام که خدا و پیامبرش را دیدار خواهید کرد، در ذریه و نسل من که از پشت على هستند، قرار خواهد داشت.

جز آنچه خداوند، حلال کرده، حلال نیست و جز آنچه خداوند، حرام فرموده، حرام نیست و پروردگار، هر حلال و حرامى را به من معرفى کرده است و من نیز تمام آنچه از کتاب خود و حلال و حرامش تعلیم نموده است، به على آموخته ام.

اى مردم! دانشى نیست که خداوند به من تعلیم نکرده باشد، و من نیز هرچه تعلیم گرفته ام، یکسره به على این امام پرهیزگاران و پارسایان آموخته ام و دیگر دانشى نیست مگر آنکه به على تعلیم کرده ام، او که امام مبین و رهنماى آشکار شماست.

اى مردم! مباد که نسبت به او راه ضلالت و گمراهى سپرید و مباد که از او روى بر تابید و مباد که از ولایت و سرپرستى او و از اوامر و فرمانهایش به تکبر سر باز زنید. اوست که هادى به حق و عامل به حق و نابود کننده باطل است و از ناپسندیده ها بازتان مى دارد. اوست که در راه خدا از سرزنش هیچ کس، پروا نمى کند و اوست نخستین کسى که به خدا و پیامبرش ایمان آورد و جان خویش فداى رسول الله کرد و در آن هنگامه ها که هیچ کس در کنار پیامبر، باقى نماند، همچنان از او حمایت کرد و او را تنها رها ننمود و همو بود که در آن روزگار که کسى را اندیشه عبادت و پرستش خدا نبود، در کنار پیامبر، پروردگار خود را پرستش و عبادت مى کرد.

اى مردم! على را برتر و والاتر از هر کس بدانید که خدایش از همه والاتر و برتر دانسته است و به ولایت او تمکین کنید که خدایش به ولایت بر شما منصوب فرموده است.

اى مردم! على، امام و پیشوا از جانب حق تعالى است و خداوند توبه منکران ولایت او را هرگز نخواهد پذیرفت و هرگز آنان را مشمول عنایت و مغفرت خویش قرار نخواهد داد و خداوند، بر خود حتم و لازم فرموده که با آن کسان که از فرمان على سرپیچند، چنین رفتار کند و پیوسته تا جهان باقى و روزگار، در کار است، ایشان را در شکنجه و عذابى سخت و توان فرسا معذب دارد. پس مباد که فرمانش را معصیت کنید که به آتشى گرفتار خواهید شد که آدمى و سنگ افروزنده آن است که براى کافران فراهم گردیده است.

اى مردم! همه پیامبران پیشین و رسولان نخستین، مردم را به آمدن من بشارت داده اند. من، خاتم پیامبران و رسولان خدایم و بر همه خلق آسمان ها و زمین ها حجت و برهانم.

هر کس در این امر، تردید کند، همچون کفار جاهلیت نخستین است و هر کس در سخنى از سخنان من شک نماید; در حقیقت، به تمام سخنان من شک کرده است و چنین کس، مستحق بلا و مستوجب آتش خواهد بود.

اى مردم! خداوند متعال با این فضیلتها که بر من، مرحمت فرموده بر من منت نهاده و احسان کرده است (آرى) خدایى جز او نیست و تا جهان، بر قرار و روزگار، پایدار است، ستایش و سپاس من، ویژه خداى من است.

اى مردم! على را برتر از همه بدانید که گذشته از من، از هر مرد و زنى، برتر و والاتر است. [بدانید] که خداوند، به خاطر ماست که به جهانیان، روزى مى دهد و آفرینش بر پاى و برقرار است; هر آن کس که این سخن مرا انکار کند، ملعون و ملعون و مغضوب و مغضوب درگاه حق است.

هان! آگاه باشید که این سخنان را بیقین جبرئیل از سوى حق تعالى به من خبر داده و گفته است که: «هر کس با على به عداوت و دشمنى برخیزد و ولایت و محبت او را در دل نگیرد، لعنت و خشم مرا نسبت به خود. فراهم کرده است; پس هر کس باید که در کار خود بنگرد که براى فرداى خود چه آماده نموده است; پس باید که از مخالفت با على، سخت بر حذر باشید، مباد که پس از ثابت قدمى، پایتان بلغزد که خداوند به هرچه کنید، آگاه است.

اى مردم! على، همان کس است که خدا در کتاب مجید خود، به عنوان «جنب الله » از او یاد کرده و از زبان مبتلایان دوزخ، فرموده است: «یا حسرتا على ما فرطت فى جنب الله.»

اى مردم! در قرآن، به تدبر و تفکر، نظر کنید و در درک و فهم آیات آن بکوشید، به محکمات آن توجه کنید و از متشابهاتش پیروى منمایید. و به خدا سوگند که بجز این مرد که هم اکنون، دست او را گرفته و بر کشیده ام هرگز دیگرى نیست که بتواند دستورات قرآن را براى شما روشن کند و تفسیر آیات آن را بیان نماید; همین مردى که اینک بازوى او را گرفته و به شما اعلام مى کنم که: هر کس را که من مولا و سرپرست و صاحب اختیارم، على، مولا و سرپرست و صاحب اختیار اوست; این مرد، على بن ابیطالب است، برادر و وصى من است، که فرمان دوستى و ولایت او از جانب حق متعال بر من نازل گردیده است.

اى مردم! على و آن پاکان از فرزندانم، ثقل اصغرند و قرآن، ثقل اکبر است، که هر یک از دیگرى خبر مى دهد و هر کدام، آن دیگر را تایید و تصدیق مى کند; میان این دو ثقل و این دو امر گران، جدایى نخواهد بود تا آنکه به قیامت در کنار حوض، به من رسند. ایشان امناى حق در میان خلق و فرمانروایان او بر روى زمین اند. بهوش باشید که من، آنچه لازم بود، گفتم.

به هوش باشید که مطلب و مقصود را ابلاغ کرده و به گوش شما رساندم. توضیح دادم که این امر، به دستور خداوند بود و من نیز از سوى او، عز و جل، به شما ابلاغ نمودم. به هوش باشید که عنوان «امیرالمؤمنین » بر کسى جز برادر من روا نیست و این سمت و مقام و فرمانروایى بر مسلمانان پس از من، براى هیچ کس جز وى مجاز و حلال نیست.

(رسول خدا، صلى الله علیه وآله، در این هنگام، بازوى على، علیه السلام، را بگرفت و او را بالا برده و به مردم نشان داد، تا آنجا که پاهاى وى، محاذى زانوان پیامبر مى رسید و پس از آن به سخن ادامه داد:)

اى مردم، این مرد، على است، برادر و وصى من و حافظ علم و خلیفه و جانشین من بر امت است. على است، مفسر قرآن، کتاب خدا.

اوست که مردم را به حق دعوت مى کند و اوست که به هر چه موجب رضا و خشنودى خداست، شتابنده است. اوست که با دشمنان حق. در پیکار و ستیز و بر فرمانبردارى و اطاعت از خدا، سختکوش و باز دارنده مردمان از معاصى و نافرمانی هاست. اوست خلیفه و جانشین رسول خدا و امیرالمؤمنین و پیشوا و هادى خلق خدا. اوست که به امر خدا قاتل «ناکثین » و «قاسطین » و «مارقین » است.

[اى مردم!] آنچه مى گویم به فرمان پروردگار مى گویم و این خواست و دستور حق است که هیچ سخنى از او، به دست من تغییر و تبدیل نپذیرد; حال مى گویم: خداوندا! هر آن کس که على را دوست مى دارد، دوست بدار و هر کس با وى دشمن است، دشمن دار. خداوندا هر کس که على را انکار کند، لعنت کن و آن کس که پذیراى حق او نباشد، به خشم و غضب خود، گرفتار ساز.

خداوندا! اگر اکنون، على، ولى تو را به خلافت و جانشینى خود معین کردم و امرى که موجب اکمال دین و اتمام نعمت بر این مردم است، بیان کردم، همه و همه به فرمان تو بود. که تو، خود بر من، وحى فرمودى که:

و من یبتغ غیرالاسلام دینا فلن یقبل منه و هو فى الآخره من الخاسرین.

منبع :على اکبر صادقى ماهنامه موعود شماره ۱۳

حسن بن داوود حلی

ابومحمد تقی‌الدین حسن بن علی بن داوود حلی (۶۴۷- بعد از ۷۰۷ق) معروف به ابن داوود حلی، عالم رجالی، فقیه، ادیب وشاعر شیعی قرن هفتم هجری قمری است. ابن داوود با علامه حلی معاصر بود. مشهورترین اثر او کتاب الرجال است. از اساتید سرشناس وی می‌توان به محقق حلی‏،سید جمال الدین احمد بن طاووس‏ ،سید عبدالکریم بن سید احمد بن طاووس‏ اشاره کرد.

در کتاب‌های تراجم به محل ولادتش، اشاره نشده؛ اما از آن جا که نزد دانشمندان نام‌آور حله دانش آموخته، احتمالاً بیشتر عمرش را در این شهر گذرانده و در همین شهر نشو و نما کرده است. نیز به قرینه این که ابن داوود، استادش ابن طاووس را «بغدادی التحصیل» خوانده و از سوی دیگر، گفته که: تا هنگام مرگ قرین او بوده، روشن می‌شود که گویا مدتی نیز در بغداد اقامت داشته است. همچنین بر اساس بیتی از ارجوزه «عقد الجواهر»، او در ذی القعده ۷۰۰ق در کاظمین بوده و نیز در ارجوزه «منهج التقویم»، از نعمت مجاورت و زندگی در نجف یاد کرده است.[۲]

استادان و مشایخ

ابن داوود در اجازات و معاجم به «سلطان العلماء و البُلَغاء» و «تاج المحدثین و الفقهاء» شهرت یافته است.[۴] از قول شهید ثانی نقل شده که: ابن داود در علم رجال مسیری را پیموده که هیچ یک از بزرگان شیعه آن را طی ننموده است.[۵]

از استادان و مشایخ‌اش:

نجم الدین جعفر بن سعید بن حلی معروف به محقق حلی صاحب شرایع الاسلام

سید جمال الدین احمد بن طاووس

سید عبدالکریم بن سید احمد بن طاووس

شیخ مفید الدین محمد بن علی بن محمد بن جهیم اسدی.[۶]

را می‌توان نام برد.

رجال ابن داوود حلی

شاگردان و راویان

رضی الدین ابوالحسن علی بن احمد بن یحیی مزیدی حلی

زین الدین علی بن احمد بن طراد مطار آبادی

تاج الدین محمد بن قاصم بن مُعَیه

نجیب الدین یحیی بن سعید حلی

خواجه نصیرالدین طوسی

یوسف بن مطهر حلی پدر علامه حلی.[۷]

تألیفات

آثار چاپی

کتاب الرجال مشهورترین اثر اوست که به رجال ابن داوود شهرت دارد.

اُرجوزَه فی الکلام؛ منظومه‌ای است زیبا در ۱۴۵ بیت، با الفاظی موجز درباره عقاید کلامی شیعه.

عقد الجواهر فی الاشباه و النظائر؛ این کتاب در نسخه چاپی، «جواهر الکلام فی الاشباه و النظائر» نامیده شده است. این ارجوزه با ۱۳۰۹ بیت در ۱۰ ذی قعده ۷۰۰ هجری قمری در کاظمین سروده شده است.

المنهج القویم فی تسلیم التقدیم؛ ارجوزه‌ای است با ۲۰۱ بیت، مشتمل بر داستانی از مباحثه‌های مربوط به شایسته‌ترین خلیفه پس از پیامبر(ص) که در مجلسی از مجالس علمای مذاهب مختلف در شهر بغداد انجام گرفته است.

آثار خطی

التحفه السعدیه؛ نسخه‌ای از آن، در کتابخانه موزه بغداد وجود دارد.

تحصیل المنافع: نسخه‌ای از آن، در کتابخانه سید محمدعلی روضاتی در اصفهان است.

الجوهره فی نظم التبصره؛ دو نسخه از آن در کتابخانه آیت الله مرعشی نجفی موجود است.

المقتصر من المختصر؛ نسخه‌ای از آن در کتابخانه مجلس شورای اسلامی موجود است.

پانویس

ابن داوود، رجال ابن داوود، ص۵.

دایرهالمعارف بزرگ اسلامی، ج۳، ص۴۸۴.

ابن داوود، رجال ابن داوود، ص۳.

رجال ابن داوود، ص۵.

ابن داوود، رجال ابن داوود، ص۱۰.

حر عاملی، امل الآمل، ج۲، ص۷۱.

امینی، الغدیر، ج۶، ص۶ و ۷.

منابع

ابن داوود حلی، حسین، رجال ابن داوود، نجف، مطبعه الحیدریه، ۱۳۹۲ق.

امینی، عبدالحسین، الغدیر، بیروت، دارالکتاب العربی، ۱۳۹۷ق.

حر عاملی، محمد بن حسن، امل الآمل، بغداد، مکتبه الاندلس.

دایره‌المعارف بزرگ اسلامی، مرکز دایره‌المعارف بزرگ اسلامی، تهران، ۱۳۶۹ش.

شیخ بهائی

محمد بن عزّالدین حسین (۹۵۳ق ـ۱۰۳۱/۱۰۳۰ق) متخلص به بهائی و معروف به شیخ بهائی و بهاءالدین عاملی، فقیه، محدث، حکیم و ریاضیدان شیعه. شیخ بهائی بیش از ۱۰۰ کتاب در زمینه‌های مختلف تالیف کرده است. جامع عباسی و اربعین شیخ بهایی از جمله آثار اوست. آثاری نیز در معماری بر جای گذاشته که منارجنبان اصفهان، تقسیم زاینده‌رود اصفهان، گنبد مسجد امام اصفهان و نقشه حصار نجف، از آن جمله است. وی سفرهای بسیاری به نقاط مختلف دنیا کرد و سفر مشهوری نیز همراه شاه عباس صفوی با پای پیاده به مشهد داشته است.

او بالاترین منصب رسمی دینی در حکومت صفویه یعنی شیخ الاسلامی را بر عهده داشت.

بهاءالدین عاملی در هفدهم یا بیست و هفتم ذی الحجه سال ۹۵۳ق در بعلبک به دنیا آمد. خاستگاه وی جُبَع یا جُباع، از قرای جبل عامل بوده است.[۱] پدرش، عزّالدین حسین بن عبدالصمد حارثی (متوفی ۹۸۴ق)، از شاگردان و دوستان شهید ثانی (متوفی ۹۶۶ق) بود.

نسب وی به حارث هَمْدانی (متوفی ۶۵ق) از اصحاب امیرالمومنین(ع) می‌رسد؛ از این رو به حارثی هَمْدانی نیز شهرت دارد.

کودکی و جوانی

یک سال بعد از تولد او در بعلبک، خانواده‌اش به جبل عامل رفتند. اما پس از شهادت شهید ثانی و احساس عدم امنیت در جبل عامل و نیز به دعوت و تشویق شاه تهماسب اول و علی بن هلال کرکی معروف به شیخ علی مِنشار، شیخ الاسلام اصفهان، از جبل عامل مهاجرت کرده و به ایران آمدند و در اصفهان ساکن شدند. خانواده او از نخستین علمای شیعه در جبل عامل بودند که در پی استقرار حکومت شیعی صفوی، به ایران مهاجرت کردند.[۲]

بنابر نسخه‌ای به خط شیخ بهائی که در ۹۶۹ق در قزوین نوشته شده، او هنگام ورود به ایران ۱۳ ساله بود، اما بعضی منابع[۳] به اشتباه او را در این زمان ۷ ساله دانسته‌اند.

بعد از ۳ سال اقامت در اصفهان، شاه تهماسب اول به توصیه و تأکید شیخ علی منشار، عزّالدین حسین را به قزوین دعوت کرد و منصب شیخ الاسلامی این شهر را به او اعطا نمود و شیخ بهائی همراه پدرش به قزوین رفت و برای مدتی در آنجا اقامت کرد و به تحصیل علوم مختلف پرداخت.

به نوشته خود شیخ بهائی [۴]، وی در سال ۹۷۱ق همراه با پدرش در مشهد بوده است.[۵] بعدها پدرش برای مدتی شیخ الاسلام هرات شد، اما وی در قزوین ماند و در ۹۷۹ق و ۹۸۱ق اشعاری در اشتیاق به دیدار پدر و شهر هرات برای او فرستاد.[۶] در سال ۹۸۳ق نیز که پدرش به قزوین آمد و برای سفر حج از شاه اجازه خواست، شاه به خود او اجازه داد اما از همراهی بهاءالدین عاملی با پدر ممانعت و او را به ماندن در قزوین و تدریس علوم مکلف کرد.[۷]

همسر و فرزندان

همسر شیخ بهائی، دختر شیخ علی منشار عاملی، زنی دانشمند بود که پس از درگذشت پدر، کتابخانه نفیس ۴ هزار جلدی او را به ارث برد و شیخ بهائی آن را در ۱۰۳۰ق وقف کرد. این کتابخانه پس از وفات شیخ بهایی، به سبب اهمال در نگهداری از بین رفت.[۸] از این که بهائی مدت زیادی از عمر خود را به تنهایی در سفر گذرانده، می‌توان حدس زد که فرزندی نداشته است. بیشتر منابع نیز فرزندی برای او معرفی نکرده و بعضی او را عقیم دانسته‌اند.[۹]

انتصاب به مقام شیخ‌الاسلامی

شیخ بهائی پس از مرگ پدرش در ۹۸۴ق، در بحرین[۱۰] به امر شاه طهماسب به هرات رفت و به جای او به شیخ الاسلامی هرات منصوب شد. این اولین منصب رسمی وی بود.[۱۱]

پس از وفات پدر همسرش (شیخ علی منشار) در همان سال، شیخ الاسلام اصفهان شد. حکم شیخ الاسلامی او را شاه اسماعیل دوم (حک: ۹۸۴ ـ ۹۸۵) یا شاه محمد خدابنده (حک: ۹۸۵ ـ ۹۹۵) صادر کرد. عده‌ای گفته‌اند شاه عباس اول که در ۹۹۶ق به حکومت رسید، فرمان شیخ الاسلامی او را صادر کرده است.[۱۲]

سفر حج

بهائی پس از مدتی به شوق سفر حج، از شیخ الاسلامی کناره گرفت و مسافرت طولانی خود را آغاز کرد و در ۱۰۲۵ق به اصفهان بازگشت و از آن پس تا آخر عمر ملازم شاه عباس بود. وی در این سفر، به عراق و حلب، شام و مصر و سَراَندیب (سِیلان)، حجاز و بیت المقدس رفته و در سیاحت خود به مصاحبت بسیاری از علما و اکابر صوفیه نائل شده است.

بهائی در سفرهای خود، ناشناس و در کسوت فقر و درویشی سیر کرده و با ارباب ادیان و مذاهب اسلامی به بحث و احتجاج پرداخته و در بعضی موارد تقیه می‌کرده است.[۱۳]

او در راه بازگشت از حج به تبریز رفت و حدود یک سال در آنجا ماند.[۱۴] وی سفری نیز به کَرْک نوح در جبل عامل داشته و در آنجا با شیخ حسن صاحب معالم (متوفی ۱۰۱۱ق) دیدار کرده است.[۱۵] از آثار وی چنین برمی آید که وی به شهرهای دیگری چون کاظمین، هرات، آذربایجان و قم و شیروان مسافرت کرده است.[۱۶]

سفر پیاده به مشهد

از سفرهای مهم و تاریخی شیخ بهائی، سفر پیاده او به مشهد است. بار اول، در ۲۵ ذیحجه ۱۰۰۸ق بود. در این زمان، شاه عباس به شکرانه فتح خراسان، از طوس تا حرم امام رضا (ع) را پیاده رفت و شیخ بهایی نیز او را همراهی کرد.

سه سال بعد، شاه عباس به سبب نذری که داشت دوباره با پای پیاده از اصفهان به مشهد رفت و ۳ ماه در این شهر ماند که در این سفر نیز شیخ بهائی همراه او بود.[۱۷]

تحصیلات و اساتید

بیشتر تحصیلات بهائی، در قزوین بود که آن زمان حوزه علمی فعّالی داشت. پس از قزوین، در اصفهان به تحصیل خود ادامه داد. اولین و مهمترین استاد بهائی، پدرش بود که نزد وی تفسیر و حدیث و ادبیات عرب و مقداری معقول خواند واز او اجازه روایت دریافت کرد.

استادان دیگر بهائی عبارت‌اند از:

ملاّ عبدالله یزدی؛

ملاّ علی مُذَهّب؛

ملا علی قائنی؛

ملا محمد باقر یزدی؛

شیخ احمد گچایی؛

شیخ عبدالعالی کرکی (درگذشت ۹۹۳ق) فرزند محقق کرکی؛

محمود دهدار (درگذشت۱۰۱۶ق)؛[۱۸]

محمّد بن محمّدبن ابی اللّطیف مقدسی شافعی.[۱۹]

شاگردان

شهرت علمی و موقعیت اجتماعی بهائی موجب شد شاگردان بسیاری داشته باشد. امینی، [۲۰]کاملترین گزارش از اسامی شاگردان شیخ و راویان او را گردآوری کرده است. وی از ۹۷ نفر با ذکر منبع نام می‌برد که مشهورترین آنها عبارت‌اند از:

محمدتقی مجلسی

محمد محسن فیض کاشانی

صدرالمتألهین شیرازی

سید ماجد بحرانی، که بر الاثناعشریه بهائی تعلیقه نگاشته است.[۲۱]

شیخ جواد بن سعد بغدادی معروف به فاضل جواد، شارح خلاصه الحساب و زبده الاصول شیخ بهائی.

ملا حسنعلی شوشتری که در ۱۰۳۰ق از بهائی اجازه روایت دریافت داشته است.[۲۲]

ملا خلیل بن غازی قزوینی (متوفی ۱۰۸۹ق)

شیخ زین الدّین بن محمد نواده شهید ثانی

ملا صالح مازندرانی

رفیع الدین محمد نائینی مشهور به میرزا رفیعا[۲۳]

موقعیت اجتماعی

بهائی به تقاضا و درخواست شاهان صفوی، شیخ الاسلام، بالاترین منصب رسمی دینی شد. این منصب مورد رضایت و علاقه او نبود و همچنان گرایش به عزلت داشت و در زهد و درویشی به سر می‌برد،[۲۴] حتی پیوسته سعی در کناره‌گیری و استعفا از شیخ الاسلامی داشت و به گزارش بعضی منابع برای مدتی از این مقام کناره گرفت.

بهائی گذشته از شیخ الاسلامی، منزلت و قرب خاصی در دربار صفوی داشت. وی در دانش، تقوا، کفایت و کاردانی مورد اعتماد کامل شاه عباس اول بود و پیوسته طرف مشورت او قرار می‌گرفت. به نوشته اسکندر منشی[۲۵]، شاه از محضر بهائی بهره می‌برد و وجود او را بسیار مغتنم می‌شمرد، تا آنجا که پس از بازگشت بهائی از سفر طولانی، به استقبال او آمد و ریاست علمای ایران را به او پیشنهاد کرد که بهائی نپذیرفت.[۲۶] شاه در امور شرعی خانوادگی نیز به وی رجوع می‌کرد.[۲۷]

بهائی اقامه نماز جمعه اصفهان را بر عهده داشت.[۲۸]

مذهب و مشرب شیخ بهائی

شیخ بهائی بدون تردید از علما و فقهای امامیه بوده، و آثار او گواه روشنی بر تشیع اوست؛ برای مثال بهاء الدین عاملی در اشعار عربی خود علاوه بر اظهار ارادت و اخلاص کامل به ائمه شیعه و اشتیاق به زیارت قبور ایشان[۲۹]، در مواردی از مخالفان آنها تبری جسته است.[۳۰] از این رو اصرار بعضی منابع اهل سنت بر اینکه او را سنّی به شمار آورند، بیهوده است. محمدامین محبّی[۳۱] و احمد خَفاجی[۳۲] بر این باورند که بهائی تسنّن خود را از شاه عباس اول که شیعه بود، پنهان می‌کرد و او را تنها به سبب افراطی که در محبت ائمه شیعه داشته است، شیعه شمرده‌اند.[۳۳] احتمالا مهمترین سبب این اشتباه، مشی و سلوک خود بهائی است که وی در سفرهای خود تقیه می‌کرد و به سبب مشرب عرفانی خود، با هر ملتی به اقتضای مذهب ایشان رفتار می‌نمود.

بعضی علمای شیعه بر تسامح بهائی در برخورد با مذاهب دیگر ایراد گرفته و در توثیق او تردید کرده‌اند،[۳۴] ولی مسلم است که شیخ بهائی فقیه شیعی معتدلی بوده و به شیوه قدما، به اقوال و آثار عامّه نظر داشته است؛ برای نمونه، بر کشاف زمخشری حاشیه نوشته و حاشیه‌اش بر تفسیر بیضاوی علیرغم ناتمام ماندن، از بهترین حواشی این تفسیر شمرده شده است.[۳۵]

از سوی دیگر، بهائی در کسوت فقر و درویشی بوده و علیرغم آمد و شد به دربار صفوی، مشرب تصوف و عرفان داشته و بنابراین مورد توجه منابع صوفیه قرار گرفته و‌ گاه یک صوفی تمام عیار معرفی شده است. معصوم علیشاه[۳۶]، بهائی را همراه با بسیاری از بزرگان شیعه چون میرداماد، میرفندرسکی، ملا صدرا، مجلسی اول و فیض کاشانی، به سلسله نوربخشیه و نعمت اللهیه منتسب کرده است. آنچه بیش از هر چیز تصوف بهائی را قوت بخشیده، کلمات و اشعار خود اوست. او در آثار خود از محیی الدین ابن عربی با عباراتی مانند جمال العارفین، شیخ جلیل، کامل، عارف و واصل صمدانی تجلیل کرده است.[۳۷] از این رو، بعضی علمای شیعه نیز بر او به دلیل تمایلش به تصوف و بعضی موارد دیگر ایراد گرفته‌اند.[۳۸]

بهائی بیش از سایر علما و فقهای امامیه تمایل به عرفان داشته است. به گفته علامه مجلسی، وی اهل چله نشینی و ریاضات شرعی بوده و به شاگرد خود محمدتقی مجلسی تعلیم ذکر داده است.[۳۹] با این همه، در بعضی منابع به بیزاری بهائی از صوفیان و دراویش زمان خود و آداب و عقاید ایشان اشاره شده است.[۴۰] خود بهائی نیز در داستان رمزی گربه و موش[۴۱] و در اشعارش، از صوفیان سالوس و ریایی انتقاد شدیدی کرده است. از این رو از بعضی علمای شیعه در دفاع از بهائی و عدم انتساب او به تصوف اصطلاحی، شواهدی نقل شده است.[۴۲] نهایتا، انتساب بهائی به تصوف، نه به معنای تأیید تصوف و درویشی مصطلح و رایج در عصر صفوی، بلکه تنها نشانه تمایلات عرفانی او در آثار و اشعارش بوده است.[۴۳]

مقام علمی

شیخ بهایی در تمام علوم رسمی زمان خود دست داشت و در شماری از آنها منحصر به فرد بود. او در حوزه معارف دینی و علوم اسلامی استاد بود. در سلسله اجازات روایی، از محدثان امامی برجسته قرن یازدهم به شمار می‌رود و طرق بسیاری از اجازات محدّثین در قرون اخیر به او و از او به پدرش و شهید ثانی منتهی می‌شود.[۴۴]

وی از ۲۵ سالگی در تفسیر قرآن به خوض و تدقیق پرداخته و آن را اشرف علوم دانسته است.[۴۵] مهمترین کوشش بهائی، ارائه توجیه و تعلیلی در مورد وضع معانی جدید برای تقسیم‌بندی احادیث از سوی متأخران است. به گفته وی، وقوع فاصله زمانی بین متأخرین و سلف صالح و احتمال از میان رفتن کتب اصول اخبار، و اشتباه بین احادیث مورد اعتماد قدما با غیر آن، و به طور خلاصه انسداد طرق تشخیص احادیث مورد وثوق قدما، باعث شد تا متأخران به وضع معانی جدید برای اصطلاحاتی چون صحیح، حَسَن و موثّق دست یازند و ملاک جدیدی برای تمیز اخبار ارائه دهند. وی همچنین به ریشه‌های تقسیم‌بندی قدما و تعریف آنان از صحیح و حسن و موثق اشاره می‌کند.[۴۶]

گذشته از علوم و معارف اسلامی، مهمترین حوزه فعالیت علمی بهائی، ریاضی و سپس معماری و مهندسی بوده و در جغرافیا و نجوم نیز تبحر داشته است.

آثار مکتوب

نوشتار اصلی: آثار شیخ بهایی

او یکی از پرکارترین علمای جهان اسلام از نظر تألیف و تنوع در آن بوده است. تعداد تألیفات او را با توجه به رساله‌ها و تحشیه‌ها و تعلیقه‌ها، ۱۲۳ عنوان دانسته‌اند.

آثار معماری

آثار معماری و مهندسی شیخ بهائی را از حیث انتساب می‌توان به سه دسته تقسیم کرد:

آثاری که نسبت آنها به او قوی است، مانند اثر مهندسی تقسیم آب زاینده‌رود برای ۷ ناحیه از نواحی اصفهان که خصوصیات آن به تفصیل در سندی که به طومار شیخ بهائی شهرت دارد آمده است.

آثاری که به گزارش منابع به بهائی منتسب است، مانند:

گنبد مسجد امام اصفهان

طراحی کاریز نجف آباد معروف به قنات زرین‌کمر

تعیین دقیق قبله مسجد امام اصفهان

طراحی نقشه حصار نجف

طراحی و ساخت شاخص ظهر شرعی در مغرب مسجد شاه اصفهان و نیز در صحن حرم مطهر حضرت رضا علیه‌السلام

طرح دیواری در صحن حرم حضرت علی(ع) در نجف به قسمی که زوال شمس را در تمام ایام سال مشخص می‌کند

طراحی صحن و سرای مشهد به صورت یک ۶ ضلعی

اختراع سفیدآب که در اصفهان به سفیدآب شیخ معروف است

ساختن منارجنبان

طراحی گنبد مسجد امام اصفهان که صدا را ۷ مرتبه منعکس می‌کند

ساختن ساعتی که نیاز به کوک کردن نداشت.[۴۷]

آثاری که انتساب آنها به شیخ بهائی بعید است و بیشتر نبوغ و شخصیت نادر بهائی دستمایه انتساب این خوارق عادات و افسانه‌های تاریخی به وی شده است، مانند حمّام معروف شیخ بهائی در اصفهان که می‌گویند مدت زیادی آب آن تنها با نور شمعی گرم بوده است.[۴۸]

قبر شیخ بهایی در حرم امام رضا(ع)

وفات

بهاءالدین عاملی چند روز قبل از مرگ با جمعی از همراهان و شاگردان خود به زیارت قبر بابا رکن الدین شیرازی رفت و مکاشفه‌ای برایش روی داد که از آن نزدیک بودن مرگش را استنباط کرد. محمدتقی مجلسی، [۴۹] که خود از همراهان شیخ بوده، این مکاشفه را گزارش کرده است.[۵۰]

بهائی از آن پس خلوت گزید و بعد از ۷ روز بیماری از دنیا رفت و طبق وصیتش او را به مشهد انتقال دادند و در مَدْرس سابق خودِ او در پایین پای امام رضا(ع) به خاک سپردند.[۵۱]

اسکندر منشی، [۵۲] وقایع‌نگار روزانه شاه عباس، و نیز مظفر بن محمدقاسم گنابادی، منجم معروف آن عصر، در تنبیهات المنجمین[۵۳] که چند ماه پس از مرگ بهائی نوشته، سال وفات شیخ بهایی را ۱۰۳۰ق ذکر کرده‌اند.[۵۴]

اما نظام الدین ساوجی، شاگرد بهائی و تمام‌کننده جامع عباسی، وفات وی را در ۱۰۳۱ق ذکر کرده است[۵۵] و بسیاری از تذکره‌نویسان از وی پیروی نموده‌اند.[۵۶]

پانویس

مجلسـی، محمدباقر، ج۱۰۴، ص۱، ۱۴، ۲۰، ۲۴، ۲۷، ۳۴، ۴۷، ۲۰۸، ۲۱۱؛ مهاجر، ص۱۴۵؛ مدنی، الحدائق، ص۳؛ بحرانی، ص۱۶؛ برهان آزاد، ص۱۴۳ ـ ۱۴۴

مهاجر، ص۹۵، ۱۴۶؛ افندی اصفهانی، ریاض العلماء، ج۲، ص۱۱۹؛ عاملی، ص۳۰؛ امین، ج۸، ص۳۶۹؛ اسکندر منشی، ج۱، ص۱۵۵؛ میراحمدی، ص۵۴

اعتمادالسلطنه، ص۴۴۷؛ بحرانی، ص۲۶

بهائی، الاربعون ص۶۳

بهائی، کلیات، مقدمه نفیسی، ص۲۶

مدنی، سلافه، ص۲۵۹، ۲۹۶؛ بهائی، کشکول، ج۱، ص۲۸ ـ ۲۹، ۴۶

افندی اصفهانی، ریاض، ج۲، ص۱۲۰؛ بحرانی، ص۲۶ ـ ۲۷؛ بهائی، کلیات، مقدمه نفیسی، ص۲۹

نوری، خاتمه، ج۲، ص۲۳۱ ـ ۲۳۲؛ قمی، فوائد الرضویه، ج۲، ص۵۱۰

امین، ج۹، ص۲۴۲

بحرانی، ص۲۶ ـ ۲۷؛ بهائی، کلیات، مقدمه نفیسی، ص۲۹

مهاجر، ص۱۵۶؛ بهائی، کلیات، مقدمه نفیسی، ص۳۴؛ خوانساری، ج۷، ص۵۸

اسکندر منشی، ج۱، ص۱۵۶؛ افندی اصفهانی، ریاض، ج۵، ص۹۴؛ حبیب آبادی، ج۳، ص۸۲۲؛ امین، ج۸، ص۳۶۹؛ آقابزرگ طهرانی، طبقات، ص۱۶۳

محبّی، خلاصه الاثر، ج۳، ص۴۴۰؛ اسکندر منشی، ج۱، ص۱۵۶ـ ۱۵۷؛ مدرس تبریزی، ج۳، ص۳۰۳

بهائی، کلیات، مقدمه نفیسی، ص۳۰

حرّ عاملی، امل، ج۱، ص۵۸

بهائی، مشرق، ص۴۸۰؛ بهائی، الاربعون، ص۵۰۷؛ بهائی، کشکول، ج۱، ص۲۹، ۷۰، ۲۳۶ و ج۲، ص۳۳؛ بهائی، الحدیقه، ص۱۵۶؛ بهائی، مفتاح، ص۸۰۰

اسکندر منشی، ج۱، ص۵۶۸ و ج۲، ص۶۱۰ ـ ۶۱۲؛ فلسفی، ج۳، ص۸۵۹ ـ ۸۶۰، ۸۶۳ ـ ۸۶۴؛ مدرّس تبریزی، ج۳، ص۳۰۴؛ بهائی، کلیات، مقدمه نفیسی، ص۳۲؛ شاملو، ج۱، ص۱۸۳ـ ۱۸۴؛ خراسانی، ص۵۷۰؛ اعتمادالسلطنه، ص۶۱۱ ـ ۶۱۳

میرجهانی طباطبائی، ص۱۰۰

اسکندر منشی، ج۱، ص۱۵۶، ۱۶۸؛ افندی اصفهانی، ریاض، ج۵، ص۹۵؛ بحرانی، ص۴۳۴ ـ ۴۳۵؛ محبّی، خلاصه الاثر، ج۳، ص۴۴۰؛ امینی، ج۱۱، ص۲۵۰ ـ ۲۵۱؛ امین، ج۹، ص۲۴۳؛ آقابزرگ طهرانی، الروضه، ص۷۵؛ آقابزرگ طهرانی، الذریعه، ج۱۵، ص۳۷۸، ج۱، ص۵۱۹؛ نوری، خاتمه، ج۲، ص۲۵۲

ج ۱۱، ص۲۵۲ ـ ۲۶۰

امینی، ج۱۱، ص۲۶۲

مجلسی، محمدباقر، ج۱۰۷، ص۲۳ ـ ۲۴

مجلسی، محمدباقر، ج۱۰۶، ص۱۴۶ ـ ۱۵۱؛ آقابزرگ طهرانی، الذریعه، ج۱، ص۲۳۷ ـ ۲۳۹

مدرّس تبریزی، ج۳، ص۳۰۳؛ مدنی، سلافه، ص۲۹۰ ـ ۲۹۱؛ محبّی، نفحه الرّیحانه، ج۲، ص۲۹۲؛ امین، ج۹، ص۲۳۷

ج ۱، ص۱۵۷

طوقان، ص۴۷۴

فلسفی، ج۲، ص۵۶۳، ۵۷۴؛ منجم یزدی، ص۱۰۹، ۲۶۸، ۳۰۱، ۳۴۷

اسکندر منشی، ج۱، ص۱۵۶

خوانساری، ج۷، ص۷۰ ـ ۷۱؛ حرّ عاملی، امل، ج۱، ص۱۵۹؛ امینی، ج۱۱، ص۲۷۳ ـ ۲۷۹

جزایری، ج۱، ص۱۲۴ ـ ۱۲۵؛ خوانساری، ج۷، ص۷۲

محبی، خلاصه الاثر، ج۳، ص۴۴۰ ـ ۴۴۱

ص۱۰۴

بستانی، ج۱۱، ص۴۶۳؛ امینی، ج۱۱، ص۲۵۲

امین، ج۹، ص۲۴۲ ـ ۲۴۳

امین، ج۹، ص۲۴۴؛ خوانساری، ج۷، ص۵۹

ج ۱، ص۱۸۳ و ج۲، ص۳۲۲ و ج۳، ص۲۱۵

کشکول، ج۱، ص۴۷؛ ج۲، ۳۳۵، ۳۴۹؛ ج۳، ص۵۶، ۳۲۱؛ بهائی، الاربعون حدیثاً، ص۱۱۴، ۱۱۶، ۴۳۴

تنکابنی، ص۲۴۰ ـ ۲۴۲

جعفریان، دین، ص۲۶۶؛ جعفریان، رویارویی، ص۱۲۵؛ معصوم علیشاه، ج۱، ص۲۸۴

کشمیری، ص۳۳؛ کرمانشاهی، ج۲، ص۳۹۷

مینوی، موش، ص۴۹ ـ ۵۵؛ منزوی، ج۲، ص۱۷۲۶

حرّ عاملی، الاثناعشریه، ص۱۶، ۳۴، ۵۳؛ کشمیری، ص۳۲ ـ ۳۳؛ امین، ج۹، ص۲۴۲؛ قمی، سفینه البحار، ج۲، ص۵۸؛ بهاءالدین عاملی، کلیات، مقدمه نفیسی، ص۴۶ ـ ۴۷؛ امینی، ج۱۱، ص۲۸۳ ـ ۲۸۴

معصوم علیشاه، ج۱، ص۲۰۳، ۲۲۸

خوانساری، ج۷، ص۶۰؛ بهائی، الاربعون حدیثا، ص۶۳ ـ ۶۵

بهائی، العروه الوثقی، ص۴۲ ـ ۴۳

بهائی، مشرق الشمسین، ص۲۴، ۳۵؛ نوری، خاتمه، ج۳، ص۴۸۱ ـ ۴۸۲

مدرّس تبریزی، ج۳، ص۳۰۵؛ امین، ج۹، ص۲۴۰؛ نعمه، ص۵۵ ـ ۵۶؛ بهائی، کلیات، مقدمه نفیسی، ص۵۱؛ هنرفر، ص۴۵۵؛ رفیعی مهرآبادی، ص۴۶۷، ۴۷۱؛ همایی، ج۱، ص۱۷

نعمه، ص۵۵؛ بهائی، کلیات، مقدمه نفیسی، ص۵۲؛ رفیعی مهرآبادی، ص۳۹۷، ۴۰۷

مجلسی، محمدتقی، روضه، ج۱۴، ص۴۳۴ ـ ۴۳۵

مدنی، سلافه، ص۲۹۱؛ اسکندر منشی، ج۲، ص۹۶۷؛ محبّی، خلاصه الاثر، ج۳، ص۴۵۴ ـ ۴۵۵

اسکندر منشی، ج۲، ص۹۶۷ ـ ۹۶۸؛ اعتمادالسلطنه، ص۴۴۵ ـ ۴۴۷؛ افندی اصفهانی، ریاض، ج۵، ص۹۷

ج ۲، ص۹۶۷

ص ۲۲۳ ـ ۲۲۴

مجلسی، محمدتقی، روضه، ج۱۴، ص۴۳۵؛ حسینی استرآبادی، ص۲۱۷؛ آقابزرگ طهرانی، الروضه، ص۸۵ ـ ۸۶

بهائی، جامع عباسی، ص۹۶

تنکابنی، ص۲۴۵؛ خراسانی، ص۶۴۰؛ اعتمادالسلطنه، ص۴۴۷، ۶۷۶

منابع

آقابزرگ طهرانی، الذریعه الی تصانیف الشیعه، چاپ علی نقی منزوی و احمد منزوی، بیروت، ۱۴۰۳ق.

آقابزرگ طهرانی، الروضه النضره فی علماءِ القرن الحادی عشره، بیروت، ۱۴۱۱ق.

آقابزرگ طهرانی، طبقات اعلام الشیعه، چاپ علی نقی منزوی، تهران، ۱۳۶۶ش.

ابن صابونی، کتاب تکمله اکمال الاکمال فی الانساب و الاسماء و الالقاب، بیروت، ۱۴۰۶ق.

استرآبادی، حسن، تاریخ سلطانی، چاپ احسان اشراقی، تهران، ۱۳۶۴ش.

اسفندیار، کیخسرو، دبستان مذاهب، چاپ رحیم رضازاده ملک، تهران، ۱۳۶۲ش.

اسکندر منشی، تاریخ عالم آرای عباسی، تهران، ۱۳۵۰ش.

اعتمادالسلطنه، تاریخ منتظم ناصری، چاپ محمد اسماعیل رضوانی، تهران، ۱۳۶۷ش.

افندی اصفهانی، عبدالله، تعلیقه امل الامل، چاپ احمد حسینی، قم، ۱۴۱۰ق.

افندی، ریاض العلماء و حیاض الفضلاء، چاپ احمد حسینی، قم، ۱۴۰۱ق.

امین، محسن، اعیان الشیعه، چاپ حسن امین، بیروت، ۱۴۰۳ق.

امینی، عبدالحسین، الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، بیروت، ۱۳۸۷ق

بحرانی، یوسف، لؤلؤه البحرین، چاپ محمدصادق بحرالعلوم، قم.

تنکابنی، محمد، کتاب قصص العلماء، تهران.

ثابتیان، ذبیح الله، اسناد و نامه‌های تاریخی دوره صفویه، تهران، ۱۳۴۳ش.

جاپلقی بروجردی، علی، ظرائف المقال فی معرفه طبقات الرجال، چاپ مهدی رجائی، قم، ۱۴۱۰ق.

جزایری، نعمت الله، الانوار النعمانیه، چاپ محمدعلی قاضی طباطبایی، تبریز، ۱۳۸۲ش.

جعفریان، رسول، دین و سیاست در دوره صفوی، قم، ۱۳۷۰ش.

جعفریان، رسول، رویارویی فقیهان و صوفیان در عصر صفویان، کیهان اندیشه، آذر و دی ۱۳۶۹ش.

جهانگیری، محسن، شرح احوال و ذکر آثار و نقل افکار شیخ بهائی، فلسفه، نشریه اختصاصی گروه آموزشی فلسفه، ش ۱، ضمیمه مجله دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران، بهار ۱۳۵۵ش.

حبیب آبادی، محمدعلی، مکارم الا´ثار در احوال رجال دو قرن ۱۳ و ۱۴ هجری، اصفهان ۱۳۵۱ش.

حرّ عاملی، الاثناعشریه، چاپ مهدی لازوردی و محمد درودی، قم، ۱۴۰۰ق.

حر عاملی، امل الا´مل، چاپ احمد حسینی، بغداد، تاریخ مقدمه ۱۳۸۵ش.

خراسانی، محمدهاشم، کتاب منتخب التواریخ، تهران، ۱۳۱۷ش.

خفاجی، احمد، ریحانه الالباء و زهره الحیاه الدنیا، چاپ سنگی بولاق، ۱۲۷۳.

خوانساری، محمدباقر، روضات الجنات فی احوال العلماء والسادات، چاپ اسدالله اسماعیلیان، قم، ۱۳۹۰.

دیباجی، ابراهیم، کفاره روزه ایکه خوردم رمضان: شرح از جامی، شیخ بهائی، و اسیری لاهیجی، وحید، سال ۴، ش ۴، فروردین ۱۳۴۶ش.

رفیعی مهرآبادی، ابوالقاسم، آثار ملی اصفهان، تهران، ۱۳۵۲ش.

جرجی زیدان، تاریخ آداب اللغه العربیه، بیروت، ۱۹۷۸م.

سبکی، عبدالوهاب، طبقات الشافعیه الکبری، چاپ محمود محمد طناحی و عبدالفتاح محمد حلو، قاهره.

سرکیس، معجم المطبوعات العربیه و المعربه، چاپ افست قم، ۱۴۱۰ق.

سمیعی، کیوان، تسامحات ادبی، یادگار، سال ۲، ش ۲، مهر ۱۳۲۴ش.

شاردن، جان، سفرنامه شاردن، ترجمه اقبال یغمایی، تهران، ۱۳۷۵ش.

شاملو، قصص الخاقانی، چاپ حسن سادات ناصری، تهران، ۱۳۷۱ش.

شریعتی، علی، راهنمای خراسان، تهران، ۱۳۶۳ش.

شیخ بهائی، الاربعون حدیثاً، قم، ۱۴۱۵ق.

شیخ بهائی، جامع عباسی، چاپ سنگی تهران، ۱۳۲۸ش.

شیخ بهائی، الحدیقه الهلالیه، چاپ علی موسوی خراسانی، قم، ۱۴۱۰ق.

شیخ بهائی، العروه الوثقی، چاپ اکبر ایرانی قمی، قم، ۱۴۱۲ق.

شیخ بهائی، کتاب المخلاه، مصر، ۱۳۱۷ش.

شیخ بهائی، الکشکول، بیروت، ۱۴۰۳ق.

شیخ بهائی، مشرق الشمسین و اکسیر السعادتین، مع تعلیقات محمد اسماعیل بن حسین مازندرانی خواجوئی، چاپ مهدی رجائی، مشهد ۱۳۷۲ش.

شیخ بهائی، مفتاح الفلاح، مع تعلیقات محمد اسماعیل بن حسین مازندرانی خواجوئی، چاپ مهدی رجائی، قم، ۱۴۱۵ق.

صبا، محمدمظفر، تذکر روز روشن، چاپ محمد حسین رکن زاده آدمیت، تهران، ۱۳۴۳ش.

طباطبائی، محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، بیروت، ۱۳۹۰ق.

عاملی، حسین، وصول الاخیار الی اصول الاخبار، چاپ عبداللطیف کوهکمری، قم، ۱۴۰۱ق.

عبرت نائینی، محمدعلی، تذکره مدینه الادب، تهران، ۱۳۷۶ش.

فلسفی، نصرالله، زندگانی شاه عباس اول، تهران، ۱۳۶۴ش.

محمد قصری، سیمایی از شیخ بهائی در آئینه آثار، مشهد، ۱۳۷۴ش.

قمی، عباس، سفینه البحار و مدینه الحکم و الا´ثار، بیروت.

قمی، عباس، فوائد الرضویه، تهران، تاریخ مقدمه ۱۳۲۷ش.

قمی، عباس، کتاب الکنی والالقاب، صیدا، ۱۳۵۸ش.

کرمانشاهی، آقامحمدعلی، خیراتیه در ابطال طریقه صوفیه، چاپ مهدی رجائی، قم، ۱۴۱۲ق.

کشمیری، محمدعلی، کتاب نجوم السماء فی تراجم العلماء، قم.

گنابادی، مظفر، تنبیهات المنجمین، چاپ سنگی، ۱۲۸۴.

گوپاموی، محمد، کتاب تذکره نتایج الافکار، بمبئی ۱۳۳۶ش.

مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، بیروت، ۱۴۰۳ق.

مجلسی، محمدتقی، روضه المتقین فی شرح من لایحضره الفقیه، چاپ حسین موسوی کرمانی و علی پناه اشتهاردی، قم، ۱۴۱۳ق.

مجلسی، محمدتقی، لوامع صاحبقرانی، قم، ۱۴۱۴ق.

محبی، محمدامین، خلاصه الاثر فی اعیان القرن الحادی عشر، بیروت.

محبی، محمدامین، نفحه الریحانه و رشحه طلاءالحانه، چاپ عبدالفتاح محمد حلو، قاهره، ۱۳۸۷ق.

مدرس تبریزی، محمدعلی، ریحانه الادب، تهران، ۱۳۶۹ش.

مدنی، علی خان، الحدائق الندیه فی شرح فواید الصمدیه، چاپ سنگی، تهران ۱۲۹۷ش.

مدنی، علی خان، ریاض السالکین فی شرح صحیفه سیدالساجدین، قم، ۱۴۱۵ق.

مدنی، علی خان، سلافه العصر فی محاسن الشعراء بکل مصر، مصر، ۱۳۲۴ق.

معصوم علیشاه، طرائق الحقائق، چاپ محمدجعفر محجوب، تهران، ۱۳۳۹ش.

منجم یزدی، جلال الدین، تاریخ عباسی، چاپ سیف الله وحیدنیا، تهران، ۱۳۶۶ش.

منزوی، احمد، فهرست نسخه‌های خطی فارسی، تهران، ۱۳۵۱ش.

موسوی حسینی، عباس، نزهه الجلیس و منیه الادیب الانیس، نجف۱۳۸۷ق.

مهاجر، جعفر، الهجره العاملیه الی ایران فی العصر الصفوی، بیروت، ۱۴۱۰ق.

میرجهانی طباطبائی، محمدحسن، روایح النسمات در شرح دعای سمات، تهران، ۱۳۷۰ش.

مینوی، مجتبی، موش و گربه مجلسی، یغما، ش ۲، اردیبهشت ۱۳۳۴ش.

نصرآبادی، محمدطاهر، تذکره نصرآبادی، چاپ وحید دستگردی، تهران، ۱۳۶۱ش.

نعمه، عبدالله، فلاسفه شیعه، ترجمه جعفر غضبان، تهران، ۱۳۶۷ش.

نوری، حسین، خاتمه مستدرک الوسائل، قم، ۱۴۱۶ق.

نوری، حسین، الفیض القدسی فی ترجمه العلامه المجلسی، بیروت، ۱۴۰۳ق.

هنرفر، لطف الله، گنجینه آثار تاریخی اصفهان، اصفهان، ۱۳۴۴ش.

منبع مقاله : دانشنامه جهان اسلام

سید مرتضی

علی بن حسین بن موسی (۳۵۵-۴۳۶ق)، معروف به سیدِ مرتضی، شریف مرتضی و علم الهدی، فقیه و متکلم امامی و از شخصیت‌های پرنفوذ اجتماعی شیعی. سید مرتضی مانند پدر و همچنین برادرش سید رضی، مدتی نقیب طالبیان بود و در بغداد زندگی می‌کرد و خلفای عباسی و حاکمان آل بویه به وی احترام می‌گذاشتند. وی همچنین مدتی امیر الحاج و نیز عهده‌دار دیوان مظالم بود.[۱]

سید مرتضی مانند استادش شیخ مفید گرایش‌های عقلانی داشت و به علم کلام علاقه‌مند بود و مهمترین دستاوردهای فکری او نیز در همین زمینه است. او در فقه نیز گرایش عقلانی داشت و کتابی در اصول فقه نوشت که آن را نخستین کتاب جامع و مستقل اصول فقه شیعه برشمرده‌اند. مشهورترین شاگرد سید مرتضی،شیخ طوسی است. سید مرتضی همچنین ادیبی ممتاز بود و در علوم تفسیر قرآن نیز آثاری نگاشت.

تولد، نسب و وفات

علی بن حسین بن موسی بن محمد بن موسی بن ابراهیم بن امام موسی کاظم(ع)، در سال ۳۵۵ق در بغداد به دنیا آمد. کنیه‌اش ابوالقاسم و مشهور به سید مرتضی بود.[۲] پدرش، حسین ‌بن موسى علوى، از علمای سرشناس شیعه بود و به دستگاه خلافت و حاکمان آل بویه نزدیک بود و نقیب علویان، رئیس دیوان مظالم و امیر حج بود.[۳]

مادر سید مرتضی، فاطمه دختر حسن (یا حسین) بن احمد بن حسن بن علی بن عمر الاشرف بن علی بن حسین بن علی بن ابی طالب(ع) (متوفای ۳۸۵ق) بود.[۴]

لقب‌ها: سید مرتضی القاب متعدد و مشهوری دارد. از آنجا که نسب او، هم از سوی پدر و هم از سوی مادر حسینی است، به او «شریف» می‌گویند. همچنین او به «علم‌الهدی» معروف است. بنابر گزارشی، یکی از بزرگان معاصر سید مرتضی امام علی(ع) را در خواب دید که سید مرتضی را با لقب علم الهدی خواند و آن شخص او را به این لقب خطاب کرد.[۵] از دیگر القاب او ذُوالمَجدَین است که به دستور بهاءالدوله بویه‌ای به او داده شد.[۶] او را همچنین ابوالثمانین و ذوالثمانین خوانده‌اند؛ زیرا هشتاد کتاب نوشت، مالک هشتاد روستا بود و هشتاد سال و هشت ماه زندگی کرد.[۷]

وفات: سید مرتضی در سال ۴۳۶ق درگذشت. پسرش بر او نماز خواند و در خانه خودش در محله کرخ بغداد دفن شد.[۸]

درباره محل دفن سید مرتضی اختلاف نظرهایی وجود دارد؛ بنابر گزارش‌هایی پیکر او را بعدا از بغداد به کربلا منتقل و نزدیک قبر مطهر امام حسین(ع) دفن کردند.[۹] افزون بر آن، در کاظمین نیز قبرهایی منسوب به سید رضی و سید مرتضی در نزدیکی حرم کاظمین(ع) وجود دارد.[۱۰]

تحصیلات، استادان و شاگردان

سید مرتضی به همراه برادرش شریف رضی، در کودکی لغت و مبادی را نزد شاعر ادیب، ابن نباته سعدی آموخت، و فقه و اصول را نزد شیخ مفید. سید مرتضی در شعر و ادب شاگرد ابوعبیدالله مرزبانی بود و در کتاب امالی، روایات بسیاری را از او نقل می‌کند.[۱۱]

از دیگر اساتید و مشایخ او می‌توان به نام‌های زیر اشاره کرد:[۱۲]

حسین بن علی بن بابویه، برادر شیخ صدوق.

سهل بن أحمد دیباجی

أبوالحسن أحمد بن محمد بن عمران معروف به ابن جندی بغدادی

أبوالحسن أو (أبوالحسین) علی بن محمد کاتب

أحمد بن محمد بن عمران کاتب

شاگردان

سید مرتضی در زمان حیاتش شهرت زیادی داشت و گفته‌اند مجالس درس پر رونقی داشته است و برخی از مشاهیر دوران مانند ابوالعلاء معری و ابو اسحاق صابی و عثمان بن جنی به مجالس درسش می‌رفتند.[۱۳] بنابر برخی روایات وی خانه‌ای بزرگ داشت که آن را مدرسه کرده بود و طلاب فقه، کلام، تفسیر، لغت، شعر و دیگر علوم مانند علم فلک و حساب در آن به تحصیل مشغول بودند.[۱۴] برخی از شاگردان سید مرتضی از این قرارند:[۱۵]

شیخ الطائفه أبوجعفر محمد بن حسن طوسی

أبویعلی سلار (سالار) بن عبدالعزیز دیلمی

أبوالصلاح تقی الدین بن نجم حلبی

قاضی أبوالقاسم عبدالعزیز بن براج

أبوالفتح محمد بن علی کراجکی

عمادالدین ذوالفقار محمد بن معبد حسنی

أبوعبدالله جعفر بن محمد دوریستی

أبوالحسن سلیمان بن حسن صهرشتی

أبوالحسن محمد بن محمد بصروی

أبوعبدالله بن تبان تبانی

شیخ أحمد بن حسن نیسابوری

أبوالحسین حاجب

نجیب الدین أبومحمد حسن بن محمد موسوی

قاضی عزالدین عبدالعزیز بن کامل طرابلسی

قاضی أبوالقاسم علی بن محسن تنوخی

مفید الثانی أبومحمد عبدالرحمن بن أحمد بن حسین

فقیه تقی بن ابی طاهر هادی نقیب رازی

محمد بن علی حلوانی

سید أبویعلی محمد بن حمزه علوی

فقیه أبوالفرج یعقوب بن إبراهیم بیهقی

حیات اجتماعی و سیاسی

سید مرتضی رابطه نزدیکی با سلاطین آل بویه و خلفای عباسی داشت. او در اشعارش خلیفه القائم و برخی از دیگر از خلفای عباسی را مدح گفته است.[۱۶] شریف مرتضی از سال ۴۰۶ق از سوی سلطان آل بویه و خلیفه عباسی، نقیب علویان، امیر حاج و رئیس دیوان مظالم شد؛ مناصبی که پیش از او پدر و برادرش شریف رضی بر عهده داشتند.[۱۷]

همکاری با سلاطین در اندیشه سیاسی سید مرتضی

سید مرتضی در رساله‌ای با عنوان «فی العمل مع السلطان» به پرسشی از مشروعیت همکاری با دستگاه حکومت پاسخ می‌دهد.[۱۸] همکاری با حاکم عادل که همان امام معصوم است جای بحثی ندارد و مسئله اصلی که برای فقهای شیعه و از جمله سید مرتضی مطرح بوده این است که ایا همکاری با سلطان ستمگر در عصر غیبت امام و پذیرش مسئولیت در چنین حکومتی صحیح؟ به نظر سید مرتضی همکاری با حاکم ستمگر در صورتی که این همکاری فایده‌های عقلی و شرعی داشته باشد یعنی فرد بتواند در مسئولیت خود رفع ظلم و اقامه عدل کند یا حدود الهی را اجرا کند صحیح است.[۱۹]

برخی نویسندگان شیعه همکاری سید مرتضی با حکومت عباسیان و آل بویه را بر اساس همین مبنا تبیین می‌کنند و نزدیکی او به خلفا و ستایش آنها را در راستای هدف او برای ماندن در دستگاه حکومتی و خدمت به جامعه شیعی ارزیابی کرده‌اند.[۲۰]

اندیشه و آثار

سید مرتضی از بزرگترین علمای شیعه امامی بود و در بسیاری از علوم عصر خویش چون کلام، فقه، اصول، تفسیر، فلسفه، فلک و انواع علوم ادبی به نگارش اثاری دست زد.[۲۱][۲۲] مسئله محوری دراندیشه سید مرتضی پیروی او از مکتب عقل گرایی است که در جنبه‌های مختلف اندیشه کلامی و فقهی او تاثیر گذاشته و اندیشه‌های او را به افکار استادش شیخ مفید نزدیک کرده است.

نوشتار اصلی: فهرست آثار سید مرتضی

عقل گرایی و اندیشه کلامی

سید مرتضی متفکری عقل‌گرا بود. از دیدگاه سید مرتضی جستجوی عقلانی و استدلالی در مباحث مرتبط به خداشناسی واجب است چرا که شناخت خدا بدیهی نیست و در شناخت خدا نمی‌توان به شنیده‌ها و دلیل سمعی(روایات و متون دینی) استناد کرد چرا که حجیت متون دینی خود حاصل اعتقاد به وجود خداوند و شناخت اوست. به عقیده سید مرتضی اعتقاد به خداوند تنها بر مبنای تقلید و پذیرش سخن دیگری بدون هیچ حجت و استدلالی قابل قبول نیست.[۲۳]

سید مرتضی بر حجیت عقل در عرصه عقاید و مباحث کلامی تأکید داشته و هر چیزی را که مخالف عقل باشد باطل می‌شمرد. از این رو وی در هنگام تعارض روایات با عقل، جانب عقل را می‌گرفت و معتقد بود همه روایات وارد شده در متون صحیح نیستند. برای نمونه او روایاتی که مستلزم قول به تشبیه و جبر و رویت خداوند و قدیم بودن صفات اوست و نیز روایاتی را که برخی خرافات مانند ملک بودن رعد و برق را تأیید می‌کنند، نمی‌پذیرفت و به تاویل آیاتی که با اصول عقلی ناسازگار به نظر می‌رسند می‌پرداخت.[۲۴]

سید مرتضی و معتزله: اندیشه‌های سید مرتضی از نظر رویکرد عقل‌گرایانه، به معتزله نزدیک بود، چنان که برخی از اهل سنت او را از معتزله به حساب آورده‌اند. در عصر زندگی سید مرتضی معتزله در بغداد که محل زندگی سید بود رواج زیادی داشت و سید مرتضی از این شرایط تاثیر پذیرفت.[۲۵] با این حال او در مقام متفکری شیعی در برخی از مبانی فکری با معتزله مخالفت داشت و در کتاب الشافی به نقد اندیشه قاضی عبدالجبار معتزلی پرداخت و در عقایدی مانند امامت، عصمت پیامبران، منزله بین منزلتین و اراده الهی با معتزله هم رای نبود.[۲۶]

در موضوعات کلامی نیز نقل و روایات دینی کاملا بی‌استفاده نیست و در کنار عقایدی که تنها از طریق عقل به دست می‌اید، برخی از باورهای کلامی هم از طریق نقل و هم از طریق عقل قابل دریافت است مانند امامت و در پاره‌ای از اندیشه‌های کلامی نیز نقل تنها دلیل است. برای نمونه از نظر سید مرتضی جاودانه بودن ثواب و عقاب از راه عقل اثبات پذیر نیست و مرجع این اعتقاد تنها نقل است.[۲۷]

آثار کلامی:آثار کلامی سید مرتضی از مهم‌ترین تألیفات اوست:

الشافی فی الامامه که در نقد کتاب المغنی قاضی عبدالجبار در موضوع امامت

تنزیه الانبیاء| کتابی است در جهت اثبات عصمت مطلقه پیامبران

المخلص فی اصول الدین

الفصول المختاره بدنبال اثبات عقاید شیعه با بیانى استدلالى و با استناد به عقل، قرآن و روایات اهل بیت (ع)است.

الذخیره فی علم الکلام

الموضح عن جهه اعجاز القرآن

جمل العلم و العمل که دارای مباحث اعتقادی و فقهی است

المقنع فی الغیبه درباره امام زمان و مسئله غیبت.

اندیشه فقهی

سید مرتضی در عرصه اندیشه فقهی نیز رویکردی عقل‌گرایانه داشت و به حجیت عقل در کشف احکام – در صورت نبود قراین نقلی- باور داشت. او همچنین یکی از پیشگامان روش اجتهادی در فقه شیعه است.[۲۸] در استنباط احکام از ادله اصول لفظیه و عقلیه استفاده می‌کرد و با محدّثین و اخباریان موافق نبود.[۲۹] او در برخی مسایل فقهی که به گفته او با استناد به اصول عقلی قابل دریافت بود، استناد به دلایل سمعی را لازم نمی‌دانست با این حال به جواز استفاده از نقل در حیطه فروع دین اعتقاد داشت و اثبات برخی از احکام و حتی عقاید را تنها از طریق نقل ممکن می‌دانست. برای نمونه به اعتقاد او امر به معروف و نهی از منکر وجوب شرعی دارد و نه عقلی.[۳۰]

عدم حجیت خبر واحد: سید مرتضی مانند استادش شیخ مفید حجیت خبر واحد را نمی‌پذیرفت. به عقیده او استناد به خبر واحد نه تنها در موضوعات اعتقادی[۳۱] بلکه در فقه نیز جایز نیست.[۳۲] به نظر او عدالت راوی، در حجیت خبر واحد شرط است و یکی از شروط عدالت این است که راوی جزء فرقه‌های انحرافی شیعه نباشد؛ در حالی که بسیاری از روایات فقهی را این گروه از راویان (از جمله راویان واقفی یا غالی) نقل کرده‌اند، از این رو شرایط اعتماد به خبر واحد برآورده نمی‌شود.[۳۳] پژوهشگران معتقدند انکار حجیت خبر واحد، سید مرتضی را به استناد بیش از اندازه به اجماع برای دریافت احکام فقهی واداشته است.[۳۴]

از آثار فقهی سید مرتضی کتاب الانتصار شامل احکامی است که اختصاص به شیعه دارد. این اثر از نخستین نمونه‌های کتب فقهی است که به مسایل مورد اختلاف شیعه و اهل سنت می‌پردازد. دیگر اثر مهم فقهی سید مرتضی، کتاب الناصریات است. سید مرتضی این کتاب را در شرح نظریات فقهی جدّ خود حسن اطروش نگاشته است. بخش دیگری از آرای فقهی سید مرتضی، در رسالاتی بیان شده که او در پاسخ به نامه‌ها و پرسش‌ها نگاشته است.[۳۵]

سید مرتضی تألیفاتی در علم اصول فقه نیز داشته که مهمترین آنها الذریعه الی اصول الشریعه است. این اثر نخستین کتاب مفصل و جامع شیعیان در علم اصول است.[۳۶] سید مرتضی در این کتاب نظرات اهل سنت را بیان و درباره آنها داوری کرده و نظر خود را طرح کرده است. از این رو این کتاب را سرآغاز شکل‌گیری علم اصول شیعه و استقلال آن از علم اصول اهل سنت به شمار آورده‌اند.[۳۷]

تفسیر قرآن

مرقد سید مرتضی در کاظمین.jpg

سید مرتضی رسالات و کتاب‌هایی در موضوع مرتبط با علوم قرآن دارد؛ مانند کتابی که درباره اعجاز قران با عنوان الموضح عن وجه اعجاز القرآن نگاشته است. افزون بر آن مباحث متعددی در تفسیر قرآن کریم از سید مرتضی به صورت پراکنده در آثار گوناگون او به جای مانده است. افزون بر رسالات کوتاه سید مرتضی در تفسیر برخی آیات قرآن، بخش عمده‌ای از تفسیرهای او در کتاب الامالی جمع‌آوری شده است که در آن حدود ۱۴۰ آیه قرآن را شرح و تفسیر کرده است. او همچنین در کتاب تنزیه الانبیاء به تفسیر آیات قرآن در باب انبیای الهی می‌پردازد.[۳۸] در سایر آثار سید مرتضی از جمله آثار کلامی او مانند الشافی نیز برخی آیات مورد بررسی قرار گرفته است.[۳۹]

سید مرتضی در تفسیر قرآن نیز روشی عقلگرایانه دارد و بر اساس اصول عقلی به تاویل آیاتی می‌‌پردازد که در ظاهر با اصول عقلانی تعارض دارند.[۴۰] وی همچنین در تفسیر قرآن رویکردی کلامی دارد و بیشتر به تفسیر آیات اعتقادی پرداخته و تفسیر آیات در آثارش با هدف تقویت اندیشه‌های کلامی شیعه صورت می‌گیرد.[۴۱] ویژگی دیگر تفسیر سید مرتضی، رویکرد ادبی و زبانشناختی او و رجوع به قالب‌های زبان و بیان عربی و نیز مباحث گسترده لغت ‌شناسانه برای فهم معانی قرآنی است.[۴۲]

آثار ادبی

سید مرتضی ادیبی ممتاز و سرشناس بود.[۴۳] از سید مرتضی آثار ادبی متعددی به جای مانده است. از جمله شعرهای او در شش جلد است. او همچنین کتاب مشهوری با عنوان «الدرر و الغرر» شامل مباحث ادبی و واژه‌شناختی و نحوی داشته است.[۴۴] افزون بر آن سید مرتضی رسالاتی در نقد آثار ادبی پیش از خود نگاشته است.[۴۵]

پانویس

تهرانی، طبقات اعلام الشیعه، ج۲، صص۱۲۰-۱۲۱.

تهرانی، طبقات اعلام الشیعه، ج۲، ص۱۲۰-۱۲۱.

ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۹، ص۱۸۲؛ ذهبی، تاریخ الاسلام، ج۲۱، ص۱۹.

المحامی رشید الصفار، ترجمه الشریف المرتضی، در: شریف مرتضی، ۱۴۱۵ق، صص۱۱-۱۲.

خوانساری، روضات الجنات، ج ۴، ص ۲۹۵.

ابن جوزی، المنتظم، ج ۱۵، ص ۵۴.

خوانساری، روضات الجنات، ج ۴، ص ۲۹۶.

نجاشی، رجال، ص۲۷۱.

امین، اعیان الشیعه، ج۸، ۲۱۳.

نک:بحرالعلوم و خامه‌یار، زیارتگاه‌های عراق، ج ۱، ص ۳۲۴-۳۲۵.

تهرانی، طبقات اعلام الشیعه، ج۲، صص۱۲۰-۱۲۱.

المحامی رشید الصفار، ترجمه الشریف المرتضی، فی: شریف مرتضی، ۱۴۱۵ه‍.ق.، ص۲۴.

اسعدی، سید مرتضی، ۵۲-۵۳.

المحامی رشید الصفار، ترجمه الشریف المرتضی، فی: شریف مرتضی، ۱۴۱۵ه‍.ق.، ص۲۲.

المحامی رشید الصفار، ترجمه الشریف المرتضی، فی: شریف مرتضی، ۱۴۱۵ه‍.ق، صص۴۷-۴۸.

نصر، تحلیل فقهی رابطه سلطان و علمای دین از دیدگاه علم الهدی، ص۱۷۲-۱۷۳.

ابن جوزی، المنتظم، ج ۱۵، ص ۱۱۲؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج ۹، ص ۲۶۳.

نک: شفیعی، رساله فی العمل مع السلطان.

علیخانی و همکاران، اندیشه سیاسی متفکران مسلمان، ج۲ ، ص۱۵۴-۱۵۵ ، ۱۶۰-۱۶۱.

نصر، تحلیل فقهی رابطه سلطان و علمای دین از دیدگاه علم الهدی، ص۱۷۳.

الطوسی، الفهرست، ص۹۹.

نجاشی، رجال، ص۲۷۰.

اسعدی، سید مرتضی٬(ص) .

نیاسر، معارف و شاهرودی، عقل و نقل در دیدگاه سید مرتضی، ص۷۶ و ۸۱- ۸۲ ، .

نیاسر، معارف و شاهرودی، عقل و نقل در دیدگاه سید مرتضی، ص۷۵.

اسعدی، سید مرتضی، ص۹۱-۹۴.

برنجکار و هاشمی، عقل گرایی در مدرسه امامیه بغداد و معتزله، ص۷۰-۷۱.

اسعدی، سید مرتضی، ص ۵۰ و ۹۰.

گرجی، تاریخ فقه و فقها، صص ۱۴۹-۱۴۸.

نیاسر، معارف و شاهرودی، عقل و نقل در دیدگاه سید مرتضی، ص ۸۴-۸۷.

جبرئیلی، سیر تطور کلام شیعه، ص ۱۰۰.

جعفری، مقایسه‌ای میان دو مکتب فکری شیعه در قم و بغداد، ص۲۲-۲۳.

ضمیری، دانشنامه اصولیان شیعه، ص ۱۵۲.

ضمیری، دانشنامه اصولیان شیعه، ۱۵۲-۱۵۳.

نک: گرجی، تاریخ فقه و فقها، ص ۱۶۵-۱۶۸.

ضمیری، دانشنامه اصولیان شیعه، ص۱۲۰.

گرجی، تاریخ فقه و فقها، ص۱۷۳ .

قربانی زرین، مبانی ادبی-کلامی سید مرتضی در تفسیر قرآن کریم، ص ۱۹.

شکرانی، مقدمه‌ای بر مباحث تفسیری سید مرتضی، ص۵۱ -۵۲.

شکرانی، مقدمه‌ای بر مباحث تفسیری سید مرتضی، ص ۵۸.

شکرانی، مقدمه‌ای بر مباحث تفسیری سید مرتضی، ص ۵۷؛ قربانی زرین، مبانی ادبی-کلامی سید مرتضی در قرآن کریم، ص ۲۲.

قربانی زرین، مبانی ادبی-کلامی سید مرتضی در قرآن کریم، ص ۲۰-۲۲.

ابن جوزی، المنتظم، ج ۱۵، ص ۲۹۴.

امین، اعیان الشیعه، ج ۸، ص ۲۱۳.

نک: محدثی، شخصیت ادبی سید مرتضی، ص ۶۱-۶۳.

منابع

ابن اثیر، عزالدین علی، الکامل فی التاریخ، بیروت،‌ دار صادر -‌دار بیروت، ۱۳۸۵ق.

ابن جوزی، عبدالرحمن، المنتظم، تحقیق محمد عبد القادر عطا و مصطفی عبد القادر عطا، بیروت،‌ دار الکتب العلمیه، ط الأولی، ۱۴۱۲

اسعدی، علیرضا، سید مرتضی، قم، پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی، ۱۳۹۱

الذهبی، شمس الدین محمد، تاریخ الاسلام و وفیات المشاهیر و الاعلام، تحقیق عمر عبد السلام تدمری، بیروت،‌ دار الکتاب العربی، ط الثانیه، ۱۴۱۳

الشریف المرتضی، علی بن حسین موسوی، الانتصار فی انفرادات الامامیه، قم: دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، ۱۴۱۵ق.

بحرانی، ابن میثم، شرح نهج البلاغه، قم: مرکز النشر مکتب الاعلام الاسلامی، ۱۳۶۲ش.

برنجکار، رضا و هاشمی، ریحانه، عقل گرایی در مدرسه امامیه بغداد و معتزله، مجله فلسفه دین، بهار ۱۳۹۳

تهرانی، آقابزرگ، طبقات اعلام الشیعه، ج۲، قم: اسماعیلیان، بی‌تا.

جعفری، سیدمحمدمهدی، سیدرضی، تهران: طرح نو، ۱۳۷۵ش.

خوانساری، محمد باقر، روضات الجنات، تحقیق اسدالله اسماعیلیان، قم، اسماعیلیان،

شفیعی، محمود، رساله فی العمل مع السلطان، فصلنامه علوم سیاسی، شماره ۱۴ ، تابستان ۱۳۸۰

شکرانی، رضا، مقدمه‌ای بر مباحث تفسیری سید مرتضی، مجله کیهان اندیشیه، شماره۵۹ ، فروردین و اردیبهشت ۷۴

شیخ طوسی، الفهرست. محقق/مصحح: سید محمد صادق آل بحر العلوم، نجف: المکتبه الرضویه، بی‌تا.

منبع: ویکی شیعه

ابن شجری

 

ابوالسعادات هبة الله بن علی علوی حسنی معروف به ابن شجری (۴۵۰ق – ۲۰ رمضان ۵۴۲ق)، نحوی، لغوی، ادیب و شاعرِ شیعی و نویسنده کتاب الامالی و الحماسة است.

نسب او به امام حسن مجتبی (ع) می‌رسد و به همین سبب علوی حسنی نامیده شده است. درباره شهرت یافتن او به ابن شجری اختلاف است. یاقوت حموی[۱] او را از طرف مادر به خاندان شجری منسوب می‌داند، اما ابن خلکان[۲] انتساب او را هم به این خاندان محتمل می‌داند و هم به قریه شجره واقع در نزدیکی مدینه.[۳]

تحصیلات و تدریس

وی ادب و نحو را نزد ابن طباطبا، خطیب تبریزی، سعید بن علی سلالی و ابن فضال محاشعی آموخت و علم حدیث را نزد اساتیدی چون ابوالحسن مبارک بن عبدالجبار صیرفی و محمد بن سعید بن نبهان کاتب فراگرفت[۴] و از دوریستی، ابن قدامه و دیگران روایت کرد.[۵]

وی هرگز از دانش‌اندوزی نیاسود، چنانکه در سن پیری نیز در درس ابوالحسن بن طیوری و برخی دیگر حاضر می‌شد[۶]، حال آنکه او خود در فنون ادب تجارب بسیار اندوخته و در بغداد، سرور نحودانان گشته بود و چندی هم، به نیابت از سوی الطاهر ابوعبدالله احمد بن ابی الحسن علوی، نقیب طالبیان در محله کرخ بغداد بود.[۷]

گویند وی مدت ۷۰ سال به تدریس نحو و ادب اشتغال داشت.

شخصیت علمی

در مدت طولانی تدریس وی بسیاری از مشاهیر نحو و لغت، چون تاج الدین کندی، ابوالبرکات ابن انباری[۸] و ابن خشاب[۹] از او دانش آموختند. عده‌ای همچون شیخ برهان الدین حمدانی قزوینی و قطب راوندی نیز از او روایت حدیث کردند.[۱۰]

ابن شجری به درجه‌ای از اعتبار و شهرت رسیده بود که زمخشری، هنگام بازگشت از سفر حج، در بغداد به دیدنش رفت و در حضور عده‌ای، از جمله ابن انباری، در باب حدیث و شعر و ادب با او به مباحثه پرداخت.[۱۱]

ابن شجری شعر نیز می‌سرود، اما از اشعار او تنها دو قطعه کوتاه مجموعاً ۵ بیت و نیز ۱۶ بیت از یک قصیده در مدح وزیر نظام الدین ابونصر مظفر باقی مانده است.[۱۲] گویا اشعار وی مورد پسند اهل ادب نبوده است چنانکه حسن بن احمد بن جکینا شاعر بغدادی شعر او را مورد طعن قرار داده است.[۱۳]

مدفن

ابن شجری در بغداد چشم از جهان فروبست و در کرخ که محله شیعه‌نشین بغداد بود، به خاک سپرده شد.[۱۴]

آثار

از وی آثاری در زمینه‌های مختلف بر جای مانده که عبارت‌اند از:

الامالی: این کتاب یکی از آثار کم‌نظیر و ارزشمند است که صاحب آن بسیاری از آراء نحوی را با شواهد شعری مختلف در ۸۴ مجلس برای شاگردانش املا کرده است. تاریخ بسیاری از مجالس دقیقاً ثبت شده، اما از شروع نخستین مجلس اطلاع دقیقی در دست نیست و با توجه به اینکه مجلس هشتم در اوایل جمادی الاول ۵۲۴ق املا گردیده و پس از آن به طور مرتب ادامه داشته است، شروع آن احتمالاً در اوایل ربیع الاول همان سال بوده است. ابن شجری در این کتاب آراء بسیاری را بدون ذکر نام آورده است. به عنوان مثال چند فصل کامل از کتاب الازهیه هروی را بدون ذکر مأخذ نقل کرده است.[۱۵] وی بخش وسیعی از الامالی را[۱۶] به ذکر لغزش‌های مکی بن ابی طالب مغربی در کتاب مشکل اِعراب القرآن اختصاص داده است. کتاب الامالی در ۱۳۴۹ق در دو مجلد در حیدرآباد به طور ناقص به چاپ رسیده و یک بار نیز در بیروت بدون ذکر تاریخ، تجدید چاپ شده است. بخش پایانی آن با عنوان مالم ینشر من الامالی الشجریة به کوشش حاتم صالح ضامن در ۱۴۰۵ق در بیروت چاپ شده که بقیه مجلس ۷۸ تا مجلس ۸۴ را شامل می‌شود.

الحماسة: این اثر گلچینی از بهترین اشعار شعرای جاهلی و اسلامی عصر اموی و عباسی است که وی به تقلید از حماسه ابوتمّام و بحتری گردآورده است. برخی معتقدند که در سلسله حماسه‌های عرب، اثرِ ابن شجری از همه ارزشمندتر است.[۱۷] حماسه در ۱۳۴۵ق توسط مستشرق آلمانی فریتس کرنکو در حیدرآباد و در ۱۹۷۰م به کوشش عبدالمعین الملوحی و اسماء الحمصی در دمشق به چاپ رسیده است.

مختارات شعراء العرب: شامل ۵۰ قصیده از قصاید معروف عصر جاهلی و مخضرمین است. این اثر در ۱۳۰۶ ق در قاهره چاپ سنگی شده، در ۱۳۴۴ق به کوشش محمود حسن الزناتی در قاهره و یک بار دیگر در ۱۹۷۵م به کوشش علی محمد بجاوی در همانجا به چاپ رسیده است.

منظومة ابن الشجری: این اثر در ۱۳۳۰ق در قاهره چاپ شده است. افزون بر این‌ها، نسخه‌ای از یک فرهنگ مشترکات لفظی در برلین مضبوط است که شاید همان ما اتفق لفظه و اختلف معناه باشد که یاقوت حموی[۱۸] از آن نام برده است.

آثار دیگری هم برای ابن شجری ذکر کرده‌اند که عبارت‌اند از:

الانتصار: هنگامی که ابن شرجی املای کتاب الامالی را به پایان برد، ابن خشاب از وی خواست تا آن را نزد او فراگیرد، اما وی نپذیرفت. در نتیجه ابن خشاب به ردّ بعضی از موضوعات کتاب پرداخت و ابن شجری در پاسخ آن الانتصار را نوشت.[۱۹]

شرح التصریف الملوکی ابن جنی؛

شرح اللمع ابن جنی[۲۰]

پانویس

معجم الادباء، ج۱۹، ص۲۸۲.

وفیات الاعیان، ج۶، ص۵۰.

برای نظرات دیگر، نک: بغیة الوعاة، ج۱، ص۳۲۴.

معجم الادباء، ج۱۹، ص۲۸۲-۲۸۳؛ انباه الرواة، ج۳، ص۳۵۶؛ وفی‌ات الاعیان، ج۶، ص۴۶.

ریاض العلماء، ج۵، ص۳۱۸.

العبر، ج۲، ص۴۶۳.

نزهة الاولیاء، ص۲۸۴؛ البدایة، ج۱۱، ص۲۲۳.

معجم الادباء، ج۱۹، ص۲۸۳؛ نزهة الاولیاء، ص۲۸۶.

البلغة، ص۲۷۸

ریاض العلماء، ج۵، ص۳۱۸.

معجم الادباء، ج۱۹، ص۱۲۸؛ وفی‌ات الاعیان، ج۶، ص۴۶.

وفی‌ات الاعیان، ج۶، ص۴۷- ۴۸.

وفی‌ات الاعیان، ج۶، ص۴۹؛ فوات الوفیات، ج۱، ص۳۲۱.

انباه الرواة، ج۳، ص۳۵۶.

الامالی، ج۲، ص۳۴۳-۳۵۱؛ قس: الازهیة، ص۱۴۸-۱۵۷؛ مالم ینشر، ۳۰-۳۱؛ قس: الازهیة، ص۵۴ – ۵۵، جاهای مختلف.

نک: مالم ینشر، ص۴۱- ۶۵.

«التعریف و النقد» ش۴۵، ص۸۸۲.

معجم الادباء، ج۱۹، ص۲۸۳.

معجم الادباء، ج۱۹، ص۲۸۳؛ انباه الرواة، ج۳، ص۳۵۶-۳۵۷.

 

وفی‌ات الاعیان، ج۶، ص۴۵.

منابع

ابن انباری، عبدالرحمان، نزهة الاولیاء، به کوشش ابراهیم سامرایی، بغداد، ۱۹۵۹م.

ابن تغری بردی، النجوم.

ابن خلکان، وفی‌ات الاعیان.

ابن شاکر کتبی، محمد، فوات الوفیات، به کوشش احسان عباس، بیروت، دارصادر.

ابن شجری، هبةالله، الامالی، حیدرآباد دکن، ۱۳۴۹ق.

ابن شجری، الحماسه، به کوشش فریتس کرنکو، حیدرآباد دکن، ۱۳۴۵ق.

ابن شجری، مالم ینشر من الامالی الشجریه، به کوشش حاتم صالح ضامن، بیروت، ۱۴۰۵ق /۱۹۸۴م.

ابن کثیر، البدایه.

ابن هشام، عبدالله، مغنی اللبیب، به کوشش محمد محیی الدین عبدالحمید، قاهره، مکتب التجاریه الکبری.

افندی اصفهانی، عبدالله، ریاض العلماء، به کوشش احمد الحسینی، قم، ۱۴۰۱ق.

ذهبی، محمد، العبر، به کوشش محمد سعید بن بسیونی، بیروت، ۱۴۰۵ق /۱۹۸۵م.

سیوطی، بغیة الوعاة، به کوشش محمد ابوالفضل ابراهیم، قاهره، ۱۳۸۴ق /۱۹۶۵م.

ضامن، حاتم صالح، مقدمه بر مالم ینشر (نک: ابن شجری در همین مآخذ).

فیروزآبادی، محمد، البلغة، به کوشش محمد المصری، دمشق، ۱۳۹۲ق /۱۹۷۲م.

قفطی، علی، انباه الرواة، به کوشش محمد ابوالفضل ابراهیم، قاهره، ۱۳۷۴ق /۱۹۵۹م.

مردم بک، عدنان، «التعریف و النقد»، مجله مجمع اللغه العربیه بدمشق، شم ۴۵، ۱۳۹۰ق /۱۹۷۰م، شم ۴۵.

منتجب الدین، علی، فهرست اسماء علماء الشیعه، به کوشش عبدالعزیز طباطبائی، بیروت، ۱۴۰۶ق.

هروی، علی، الازهیه، به کوشش عبدالمعین الملوحی، دمشق، ۱۳۹۱ق /۱۹۷۱م.

یاقوت حموی، معجم الادبا.

 

ابن هیصم

بارع هروی (د ۵۲۴ق/۱۱۳۰م) که از ادبای هم روزگار ابن هیصم است، او را امام مجدالدین علی بن هیصم خوانده است.[۱]

ابن شهر آشوب[۲] و قفطی[۳] نیز او را علی بن هیصم نامیده‌اند، اما یاقوت[۴] نام پدر و نیای او و نسبت «هروی» و لقب صدرالاسلام را بر نام افزوده است.

زندگی نامه

اطلاع ما از زندگی شخصی، تحصیلات و کارهای علمی ابن هیصم محدود به گزارش مختصری است که یاقوت[۵] به نقل از شاگرد وی ابوالحسن علی بن زید بیهقی (د ۵۶۵ق/۱۱۷۰م) آورده است.[۶]

از این رو در نوشته‌های بعضی از محققان معاصر اطلاعات مربوط به زندگی نامه وی با اطلاعات مربوط به علی بن عبداللـه هروی که در اوایل سده ۴ق از هرات به بغداد رفته و از ابوسعید عثمان بن سعید دارمی (د ۲۸۰ق) روایت حدیث می‌کرده،[۷] خلط شده است.[۸]

جایگاه علمی

بیهقی که مدتی شاگرد او بوده است، او را دانشمندی ادیب و ذوفنون معرفی می‌کند و می‌گوید که در روزگار وی دانشمندی نبود که از دانش او بهره نبرده نباشد.

در همین گزارش از آثار او، غزلی در ۱۱ بیت که با وصف بهار آغاز شده و نیز قطعه‌ای در تهنیت عید قربان خطاب به یکی از صاحب منصبان آمده است.

ابن شهر آشوب خطبه منظومی در ۳۰ بیت از او نقل کرده که به شیوه تحمیدیه‌های آغاز خطبه جمعه و عیدین مشتمل بر حمد و ثنای خدا و مدح پیامبر اکرم(ص) و دوازده امام(ع) است.[۹]

آثار

به گفته ابوالحسن بیهقی،[۱۰] ابن هیصم تألیفات و تصنیفات فراوانی داشته که وی از آن میان به نام ۷ اثر اشاره کرده است:

  1. البسمله
  2. تصفیه القلوب
  3. دیوان شعر، که ظاهراً ابن شهر آشوب نسخه‌ای از آن را در دست داشته است.
  4. عقود الجواهر، که نسخه‌ای از آن در اختیار قفطی بوده و از مطلبی که وی از این کتاب نقل کرده، بر می‌آید که این اثر یک جُنگ ادبی بوده است.[۱۱]؛
  5. لطائف التکت
  6. مفتاح البلاغه
  7. نهج الرشاد

 

با تأمل در عناوین مزبور می‌توان دریافت که ابن هیصم در زمینه‌های ادب، بلاغت، شعر و همچنین فقه و عرفان صاحب نظر بوده است.

شاید یکی از علل مفقود شدن یا ناشناخته ماندن آثار وی آن بوده باشد که آثار وی نوعاً به صورت رساله‌های کم حجم بوده و آنها را به شاگردان می‌داده است. چنانکه ظاهراً ابوالحسن بیهقی چند فقره از تألیفات استادش را در اختیار داشته است.

وفات

صاحب اعیان الشیعه[۱۲] تاریخ وفات ابن هیصم را حدود ۵۰۰ق ذکر کرده است، اما با توجه به اینکه ابوالحسن بیهقی که سال‌های متمادی نزد او شاگردی کرده، متولد ۴۹۹ق بوده است،[۱۳] ابن هیصم دست کم تا ۵۲۰ یا ۵۳۰ق باید زنده بوده باشد.

پانویس

  1. نک: محمد کردعلی، «طرائف فارس»، ج۱، ص۲۹۲،
  2. محمدبن علی ابن شهر آشوب، المناقب، ج۱، ص۲۷۸،
  3. علی بن یوسف قفطی، المحممدون من الشعراء، ج۱، ص۶۰،
  4. یاقوت، ادب، ج۱۳، ص۲۷۷.
  5. یاقوت، ادب، ج۱۳، ص۲۷۷-۲۸۰؛ و صفدی، خلیل بن ایبک، الوافی بالوفیات، ج۱۲، ص۱۹۸-۱۹۹،
  6. نیز نک: مصطفی جواد، «اقول فی المقول»، ج۱، ص۶۹،
  7. احمدبن علی خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج۱۲، ص۵؛ نیز نک: محمدبن احمد ذهبی، تذکره الحفاظ، ج۲، ص۶۲۱-۶۲۲، محمدبن احمد ذهبی، تذکره الحفاظ، ج۳، ص۹۷۱-۹۷۲،
  8. نک: بستانی، ج۴، ص۱۳۰؛ عمررضا کحاله، معجم المؤلفین، ج۷، ص۱۴۱،
  9. محمدبن علی ابن شهر آشوب، المناقب، ج۱، ص۲۷۸-۲۷۹؛ نیز نک: مصطفی جواد، «اقول فی المقول»، ج۱، ص۷۰
  10. یاقوت، ادب، ج۱۳، ص۲۷۷
  11. نک: علی بن یوسف قفطی، المحممدون من الشعراء، ج۱، ص۶۰-۶۱،
  12. محسن امین، اعیان الشیعه، ج۸، ص۲۸۶،
  13. نک: یاقوت، ادب، ج۱۳، ص۲۲۰

منابع

  1. ابن شهر آشوب، محمدبن علی، المناقب، قم، المطبعه العلمیه.
  2. امین، محسن، اعیان الشیعه، به کوشش حسن امین، بیروت، ۱۴۰۳ق.
  3. بستانی.
  4. جواد، مصطفی، «اقول فی المقول»، مجله المجمع العلمی العربی؛ دمشق، ۱۳۶۳ق/۱۹۴۴م؛ ج۱۹، شم۱ و ۲.
  5. خطیب بغدادی، احمدبن علی، تاریخ بغداد، قاهره، ۱۳۴۹ق.
  6. ذهبی، محمدبن احمد، تذکره الحفاظ، حیدرآباد دکن، ۱۳۸۸ق/۱۹۶۸م.
  7. صفدی، خلیل بن ایبک، الوافی بالوفیات، نسخه عکسی موجود در کتابخانه مرکز.
  8. قفطی، علی بن یوسف، المحممدون من الشعراء، به کوشش محمد.
  9. عبدالستارخان، حیدرآباد دکن، ۱۳۸۵ق/۱۹۶۶م.
  10. کحاله، عمررضا، معجم المؤلفین، بیروت، ۱۳۷۶ق/۱۹۵۷م.
  11. کردعلی، محمد، «طرائف فارس»، مجله المجمع العلمی العربی، دمشق، ۱۳۶۱ق/۱۹۴۲م؛ ج۱۷، شم۷ و ۸.

یاقوت، ادبا.

 

ابن جاندار

حسین‌ بن‌ شهاب‌الدین‌ بقاعی‌ کرکی‌ عاملی‌ مشهور به ابنِ جاندار (۱۰۱۲- ۱۰۷۶ق)، ادیب‌، نحوی‌، شاعر، متکلم‌، اخباری‌ و نیز طبیب‌ شیعی است.

درباره ضبط جاندار که‌ نام‌ یکی ‌ از نیاکان‌ او و در فارسی‌ به‌ معنای‌ نگهبان‌ و سلاح‌دار است‌، مورد اختلاف‌ است‌ و به‌ صورت‌ خاندار[۱] نیز آمده‌ و برخی‌ به‌ جای‌ آن‌ حیدر آورده‌اند[۲]؛ اما در بیشتر مآخذ جاندار ترجیح‌ داده‌ شده‌ است‌.[۳]

وی‌ در یکی از نواحی‌ لبنان‌ کنونی‌ زاده‌ شد. از شرح‌ زندگی‌ و دوران‌ تحصیل‌ او چه‌ در کودکی‌ و چه‌ بعد از آن‌ اطلاع‌ دقیقی‌ نداریم‌، فقط می‌دانیم‌ که‌ وی‌ از شیخ‌ بهائی‌ اجازه روایت‌ داشته‌ است‌.[۴]

ابن‌ جاندار به‌ ایران‌ نیز مسافرت‌ کرد و مدتی‌ در اصفهان‌ اقامت‌ گزید،[۵] اما معلوم‌ نیست‌ که‌ این‌ سفر در چه‌ سالی‌ و به‌ چه‌ قصدی‌ بوده‌ است‌. وی‌ که‌ همواره‌ در سفر بود، عاقبت‌ در۱۰۷۴ق‌ به حیدرآباد هند آمد[۶] و سرانجام‌ در همانجا درگذشت‌.

شخصیت علمی و ادبی

شیخ حر عاملی علم‌ و ادب‌ او را ستوده‌ است‌ و در فضیلت‌ اشعارش‌ گوید: اشعار او مخصوصاً در مدح‌ اهل بیت نیکو و لطیف‌ است‌.[۷] محبی‌[۸] نیز می‌گوید که‌ وی‌ در ساختن‌ شعر استعداد فراوان‌ داشته‌ و اشعارش‌ زیبا و دارای‌ مضامینی‌ بدیع‌ است‌.

ابن‌ جاندار ابیاتی‌ در مدح‌ ابن‌ معصوم‌ و قصایدی‌ در مدح‌ پدر او سروده‌ است‌.[۹] قصایدی‌ که‌ ابن‌ جاندار در مدح‌ پدر او سروده‌، همه‌ به‌ سبک‌ و قالب‌ اشعار کهن‌ عرب‌ است‌ و کمتر اثری‌ از نوآوری‌ در آنها به‌ چشم‌ می‌خورد.[۱۰]

ابن‌ جاندار علاوه‌ بر شعر و ادب‌ به‌ علومی‌ چون‌ منطق‌ و حدیث نیز می‌پرداخت‌. بنا به‌ گفته ابن‌ معصوم‌ وی‌ در اواخر عمر به‌ علم‌ طب‌ روی‌ آورد.[۱۱] وی در استنباط احکام‌ شرعی‌ از روش‌ اخباریان پیروی‌ می‌نمود.[۱۲]

تالیفات

از ابن‌ جاندار آثار چاپی‌ و خطی‌ باقی‌ مانده‌ که‌ به‌ شرح‌ زیر است‌:

دیوان‌ شیخ‌ حسین‌ بن‌ شهاب‌ الدین‌، اسکندریه‌، ۱۲۹۰ق‌، چاپ‌ سنگی‌[۱۳]

عقود الدرر فی‌ حل‌ ابیات‌ المطول‌ و المختصر: این‌ کتاب‌ شرحی‌ بر شواهد ابیات‌ کتاب‌های‌ مطول‌ و مختصر سعدالدین‌ تفتازانی‌ است‌ که‌ چندین‌ بار در ایران‌ و کشورهای‌ دیگر به‌ چاپ‌ رسیده‌ است‌.[۱۴]

هدایة الابرار الی‌ طریقة الائمه الاطهار: این‌ کتاب‌ که‌ دارای‌ یک‌ مقدمه‌، ۸ باب‌ و یک‌ خاتمه‌ است‌، به‌ بیان‌ موارد نزاع‌ بنت‌ طرفداران‌ و مخالفان‌ اجتهاد و صحت‌ و حجیت‌ احادیث‌ موجود و علم‌ درایه‌ و اینکه‌ هر واقعه‌ای‌ نزد ائمه(ع) دارای‌ حکمی‌ معین‌ و دلیلی‌ قطعی‌ است‌ و بطلان‌ اجتهاد و تقلید و عمل‌ به‌ احتیاط و نیز غفلتهای‌ اصولیان‌ متأخر پرداخته‌ است‌.[۱۵] شیخ حر عاملی،[۱۶] کشمیری‌[۱۷] و بغدادی‌[۱۸] سهواً این‌ کتاب‌ را در اصول دین دانسته‌اند. مؤلف‌ نگارش آن‌ را در ربیع الثانی ۱۰۷۳ق‌ به‌ پایان‌ برده‌ است‌. نسخه‌های‌ این‌ کتاب‌ در کتابخانه‌های‌ ایران‌ و عراق موجود است‌.[۱۹]

همچنین‌ قصیده‌ای‌ در ۱۷ بیت‌ با قافیه “حا” از اشعار او می‌شناسیم‌ که‌ در کتابخانه ملی‌ تبریز به‌ شماره ۱۱/۱۰۳۵ ضمن‌ مجموعه‌ای‌ به‌ نام‌ قصاید متفرقه‌ آمده‌ است‌.[۲۰]، نسخه دیگری‌ نیز از آن‌ در کتابخانه برلین‌ موجود است‌.

آثار دیگر

آثار دیگری‌ نیز به‌ وی‌ منسوب‌ است‌ که‌ فعلاً اثری‌ از آن‌ در دست‌ نیست‌. این‌ آثار عبارتند:

ارجوزة فی‌ المنطق‌

ارجوزة فی‌ النحو

کتاب‌ الاسعاف‌

حاشیة البیضاوی‌[۲۱]

حاشیة المطول‌

رسالة فی‌ طریقة العمل‌

رسائل‌ فی‌ الطب‌[۲۲]

رسائل‌ فی‌ اصول‌ الدین

السلاسل‌ والاغلال‌ که‌ قصایدی‌ در اهاجی‌ [۲۳]

شرح‌ نهج‌ البلاغه که‌ شرحی‌ بزرگی است‌[۲۴]

کتاب‌ بزرگی‌ در طب‌

کتاب‌ مختصری‌ در طب‌[۲۵]

کنز اللآلی‌ که‌ قصایدی‌ در مدح‌ است‌[۲۶]

مختصر الاغانی‌.[۲۷]

پانویس

سلافة العصر فی‌ محاسن‌ الشعراء بکل‌ مصر، ص۳۴۷

امل‌ الامل، ج۱، ص۷۰

نک: خلاصة الاثر فی‌ اعیان‌ القرن‌ الحادی‌ عشر، ج۲، ص۹۰؛ معجم‌ المؤلفین‌، ج۴، ص۱۲؛ الاعلام، ج۲، ص۲۳۵؛ معجم‌ ادباء الاطباء، ج۱، ص۱۳۳

نجوم‌ السماء فی‌ تراجم‌ العلماء، ص۹۴

امل‌ الامل‌، ج۱، ص۷۱

سلافة العصر فی‌ محاسن‌ الشعراء بکل‌ مصر، ص۳۴۷؛ انوار الربیع‌ فی‌ انواع‌ البدیع‌، ج۱، ص۸۱

امل الامل، ج۱، ص۷۰-۷۱

خلاصة الاثر فی‌ اعیان‌ القرن‌ الحادی‌ عشر، ج۱، ص۹۰

نک: سلافة العصر فی‌ محاسن‌ الشعراء بکل‌ مصر، ص۳۴۸- ۳۵۹

ابن‌ معصوم‌، انوار الربیع‌ فی‌ انواع‌ البدیع‌، ج۱، ص۸۱؛ سلافة العصر فی‌ محاسن‌ الشعراء بکل‌ مصر، ص۳۵۱

سلافة العصر فی‌ محاسن‌ الشعراء بکل‌ مصر، ص۳۴۷

اعیان الشیعة، ج۶، ص۳۶

الذریعة، ج۹(۱)، ص۲۴۸

چاپی عربی، ص۶۲۹؛ چاپی سرکیس‌، ج۲، ص۱۲۶۴

کشف‌ الحجب‌ و الاستار عن‌ السماء الکتب‌ و الاسفار، شماره ۳۳۹۴

امل‌ الامل‌، ج۱، ص۷۱

نجوم‌ السماء فی‌ تراجم‌ العلماء، ص‌۹۳

ایضاح‌ المکنون‌، ج۲، ص۷۱۸

فهرست آستان‌ قدس‌، ج۶، ص۹۸

فهرست ملی‌ تبریز، ج۳، ص۱۰۲۶

امل‌ الامل‌، ج۱، ص۷۰-۷۱

امل‌ الامل‌، ج۱، ص۷۱

خلاصة الاثر فی‌ اعیان‌ القرن‌ الحادی‌ عشر، ص۹۰؛ ایضاح‌ المکنون‌، ج۲، ص۲۰

امل‌ الامل‌، ج۱، ص۷۰

امل‌ الامل‌، ج۱، ص۷۰

ایضاح‌ المکنون‌، ج۲، ص۳۸۷

امل‌ الامل، ج۱، ص۷۱

منابع

آستان‌ قدس‌، فهرست‌

آقابزرگ‌، الذریعه.

ابن‌ معصوم‌، صدرالدین‌، انوار الربیع‌ فی‌ انواع‌ البدیع‌، به‌ کوشش‌ شاکر هادی‌ شکر، نجف‌، ۱۳۸۸ق‌.

همو، سلافه العصر فی‌ محاسن‌ الشعراء بکل‌ مصر، تهران‌، ۱۳۲۴ق‌.

امین‌، محسن‌، اعیان‌ الشیعه، به‌ کوشش‌ حسن‌ امین‌، بیروت‌، ۱۴۰۳ق‌/۱۹۸۳م‌.

بغدادی‌، اسماعیل‌ پاشا، ایضاح‌ المکنون‌، استانبول‌، ۱۹۴۷م‌.

حر عاملی‌، محمد، امل‌ الامل‌، به‌ کوشش‌ احمد حسینی‌، بغداد، ۱۳۸۵ق‌.

خلیلی‌، محمد، معجم‌ ادباء الاطباء، نجف‌، ۱۳۶۵ق‌/۱۹۴۶م‌.

زرکلی‌، خیرالدین‌، الاعلام‌، بیروت‌، ۱۹۸۶م‌.

سرکیس‌، چاپی‌.

کحاله‌، عمررضا، معجم‌ المؤلفین‌، بیروت‌، ۱۹۵۷م‌.

کشمیری‌، محمدعلی‌، نجوم‌ السماء فی‌ تراجم‌ العلماء، قم‌، ۱۳۹۴ق‌.

کنتوری‌، اعجاز حسین‌، کشف‌ الحجب‌ و الاستار عن‌ السماء الکتب‌ و الاسفار، به‌ کوشش‌ محمد هدایت‌ حسین‌، کلکته‌، ۱۹۳۵م‌.

محبی‌، محمد امین‌، خلاصة الاثر فی‌ اعیان‌ القرن‌ الحادی‌ عشر، بیروت‌، مکتبه خیاط؛ *مشار، چاپی‌ عربی‌.

ملی‌ تبریز، خطی‌.

منبع مقاله: دایرة‌المعارف بزرگ اسلامی

ابوغالب زراری

احمد بن ‎محمد، معروف به ابوغالب زراری (۲۸۵-۳۶۸ق)، فقیه، محدّث، متکلم، ادیب و شاعر شیعی بوده است. او از عالمان و محدّثان بنام آل اعین و آخرین فرد مشهورِ این خاندان است. در ۳۵۰ق به زیارت کعبه توفیق یافت؛ مدتی در آنجا زیست و به عبادت گذراند.

در ۳۶۷ق/۹۷۷م از مکه بازگشت و یک سال پس از آن درگذشت و در کوفه به خاک سپرده شد.

تولد و تحصیلات

وی در شب دوشنبه اواخر ربیع الاول سال ۲۵۸ هجری، در کوفه زاده شد. ۵ساله بود که پدرش درگذشت. پس از آن جدش محمد بن ‎سلیمان تربیت او را به عهده گرفت. پس از فراگیری علوم ابتدایی، دانش های مختلف را در سطوح عالی نزد عالمان بنام روزگارش آموخت و از تربیت اخلاقی و معنوی آنان بهره برد. در ۱۱ سالگی حدیث را فرا گرفت.

در ۳۰۰ق جدّش درگذشت و پس از آن، او که کمتر از ۲۰ سال داشت، ازدواج کرد. پس از مدتی دارای فرزندی شد که درگذشت. سپس میان وی و همسرش ناسازگاری پدید آمد و آهنگ بغداد کرد و از طریق حسین ‎بن ‎روح، نایب خاصّ امام زمان (ع) ، از او کمک خواست و او پیام داد که به زودی اختلاف میان وی و همسرش زدوده خواهد شد، و چنین شد.

انگیزه نگارش رسالة فی‎آل اعین

در روزگار او قرمطیان به کوفه هجوم بردند و محلّه آل اعین را ویران کردند. او در ۳۵۶ق/۹۶۷م رسالة فی ‎آل اعین را نوشت و در آن احوال خاندانش را، از آغاز تا انجام، به ایجاز و با ذکر مشایخ روایی و طرق روایات خود گرد آورد و آن را به نوه‎اش محمدبن‎عبدالله اهدا کرد، بدین امید که او خاندان فروپاشیده‎اش را به یاد آورد و استمرار حدیث را در سلسله راویان آل اعین ممکن سازد.

انتساب ابوغالب به زراری

ابوغالب از نسل بکیر بن‎ اعین بوده، از این‎رو نیاکان او به بکیری شهرت داشته‎اند، اما از روزگار امام هادی (ع) (۲۱۲-۲۵۴ق/۸۲۹-۸۶۸م) به «زراری» شهرت یافته‎اند. این شهرت، چنانکه خود او گفته، از زمان جدش سلیمان‎بن‎حسن پدید آمده است. دلیل این تغییر عنوان را دو چیز دانسته‎اند: یکی اینکه مادر حسن ‎بن‎ جهم ‎بن‎ بکیر، نیای بزرگ ابوغالب، دختر عبیدبن‎زراره بوده است؛ دیگر اینکه امام حسن عسکری (ع)، احتمالاً به دلیل شرایط و ملاحظات سیاسی، سلیمان فرزند حسن را زراری نامیده است.

مشایخ ابوغالب

ابوغالب که خود از راویان موثّق و کثیرالرّوایه شمرده شده است، از راویان بسیاری حدیث نقل کرده است. او بنام‎ترین این مشایخ را در رساله خود ذکر کرده است. نام این افراد بدین شرح است:[۱]

احمد بن‎ ادریس اشعری (درگذشته ۳۰۶ق/۹۱۸م)

احمد بن ‎محمّد بن ‎سعید بن ‎عقبه (درگذشته ۳۳۳ق/۹۴۴م)

احمد بن‎ محمد عاصمی بغدادی

احمد بن ‎محمّد رباح واقفی

جعفر بن ‎محمد بن ‎مالک فزاری بزّاز

جعفر بن ‎محمد بن ‎لاحق شیبانی

حمید بن ‎زیاد نینوایی (درگذشته ۳۱۰ق/۹۲۲م)

عبدالله ‎بن ‎جعفر حِمیری

ابوطالب عبیدالله‎ بن ‎ابی زید انباری

علی‎ بن ‎حسین سعدآبادی

ابوالحسن علی ‎بن ‎سلیمان (عموی پدرش)

علی ‎بن ‎سلیمان ‎بن ‎مبارک قمی

علی ‎بن ‎محمد بن ‎عیسی‎ بن ‎زیاد تُستری

عمر بن ‎فضل ورّاق طبری

محمد بن‎ احمد بن ‎داوود (درگذشته ۳۷۸ق/۹۸۸م)

ابوعبدالله محمد ابن‎ ابراهیم‎ بن ‎جعفر کاتب نعمانی

محمد بن ‎حسن‎ بن ‎علی ‎بن ‎مهزیار اهوازی

محمد بن‎ سلیمان ‎بن ‎حسن (درگذشته ۳۰۰ق/۹۱۲م) (جد ابوغالب)

محمد بن ‎محمد معادی

محمد بن ‎یعقوب کلینی (درگذشته ۳۲۹ق/۹۴۰م)

ابن‎مُغَیره.

روایت کنندگان از ابوغالب

کسانی که از ابوغالب روایت کرده‎اند؛[۲]

شیخ‎ مفید (درگذشته ۴۱۳ق/۱۰۲۲م)

ابوعبدالله حسین‎ بن‎ عبیدالله غضایری (درگذشته ۴۱۱ق/۱۰۲۰م)

ابوالعباس احمد بن‎ علی ‎بن ‎نوح سیرافی

ابن‎ عبدون (درگذشته ۴۲۳ق/۱۰۳۱م)

ابوطالب‎ بن ‎غرور

ابوعبدالله احمد بن‎ محمد بن ‎عیاش جوهری (درگذشته ۴۰۱ق/۱۰۱۰م)

ابوالفرج محمد بن ‎مظفر.

افراد یاد شده، از مشایخ حدیث شیخ‎ طوسی (۳۸۵-۴۶۰ق/۹۹۵-۱۰۶۷م) و احمد بن علی نجاشی (۴۵۰-۵۲۸ق/۱۰۵۸-۱۱۲۳م) هستند.

آثار

کتاب تاریخ که به گفته شیخ‎طوسی و نجاشی ناتمام است

کتاب افضال، کتاب مناسک حج (بزرگ و کوچک)

کتاب دعاهای سفر

گزیده‎ای از کتاب بصائرالدرجات تألیف سعد بن‎ عبیدالله یا اخبار علی ‎بن‎ سلیمان قمی

اخبار در روزه

اخبار در ظهور

خطبه‎ای از پیامبر در روز غدیر

خطبه‎های امیرالمؤمنین (ع)

مجموعه‎ای از اخبار پراکنده

مجموعه‎ای از دعاها

رسالهٌ ‎فی‎ آل اعین[۳]

از این آثار، جز رساله آل اعین که به کوشش محمدعلی موحد موسوی اصفهانی در ۱۳۹۹ق/۱۹۷۸م در اصفهان چاپ شده است، چیزی در دست نیست.

پانویس

برای نمونه رکـ: امین، اعیان الشیعه، ج۳، ص۱۵۲؛ مدرس تبریزی، ریحانة الادب، ج۷، ص۲۱۹؛ خوانساری، روضات الجنات، ج۱، ص۴۵؛ قمی، الکنی و الالقاب، ج۱، ص۱۳۲؛ آقابزرگ، طبقات اعلام الشیعة، ج۱، ص۵۵.

برای نمونه رکـ: امین، اعیان الشیعه، ج۳، ص۱۵۲؛ مدرس تبریزی، ریحانة الادب، ج۷، ص۲۱۹؛ خوانساری، روضات الجنات، ج۱، ص۴۵؛ قمی، الکنی و الالقاب، ج۱، ص۱۳۲؛ آقابزرگ، طبقات اعلام الشیعة، ج۱، ص۵۵.

برای نمونه رکـ: امین، اعیان الشیعه، ج۳، ص۱۵۲؛ قمی، الکنی و الالقاب، ج۱، ص۱۳۲؛ خوانساری، روضات الجنات، ج۱، ص۴۶.

منبع مقاله: دايرة المعارف بزرگ اسلامی؛ابی غالب الزراری، رسالة ابی غالب الزراری و تکملتها لابی عبدالله الغضائری، تحقیق سید محمدرضا حسینی، مرکز البحوث والتحقیقات الاسلامیة، قم، چاپ اول، ۱۴۱۱ق.

سید رضی

استادان  شیخ مفید، ابوعلی فارسی، قاضی سیرافی، قاضی عبدالجبار، ابن نباته، عثمان بن جنی موصلی بغدادی، هارون تلعکبری، سهل بن دیباجی

شاگردان            سید عبداللّه کبایکی حسینی جرجانی، محمد بن علی حلوانی، سید علی بن بندار بن محمد قاضی هاشمی، ابوبکر نیشابوری، ابوالحسن مهیار دیلمی، ابومنصور محمد بن ابی نصر عکبری

نقش‌های برجسته           ادیب، شاعر، نقابت علویان

دین      اسلام

مذهب   شیعه

آثار       نهج البلاغه، تلخیص البیان فی مجازات القرآن، حقائق التأویل فی متشابه التنزیل، المجازات النبویة، خصائص الائمة، دیوان الشریف الرضی

خویشاوندان       سید مرتضی

 

محمد بن حسین بن موسی بن محمد بن موسی بن ابراهیم بن امام موسی کاظم(ع) (۳۵۹ق-۴۰۶ق) ملقب به رضی و معروف به سید رضی و شریف رضی برادر سید مرتضی و از علمای بزرگ شیعه و گردآورنده سخنان امام علی(ع) با عنوان نهج البلاغه.

سید رضی صاحب منصب‌های مهمی از جمله نقابت، قضاوت در دیوان مظالم و امیر الحاج در دوره آل بویه بود. وی همچنین از بزرگ‌ترین شاعران طالبیان و در زهد و تقوا مشهور و مورد احترام خاص و عام بوده است. سید رضی علاوه بر نهج البلاغه آثاری چون حقائق التأویل فی متشابه التنزیل، المجازات النبویة، خصائص الائمة و تلخیص البیان فی مجازات القرآن دارد. وی در بغداد درگذشت و در آنجا به خاک سپرده شد. بعدها برادرش سید مرتضی جسد او را به کربلا منتقل کرد. از مشهورترین استادان وی می‌توان محمد طبری، ابوعلی فارسی، قاضی سیرافی، قاضی عبدالجبار معتزلی، ابن نباته، ابن جنی، شیخ مفید و سهل بن دیباجی را نام برد.

محمد بن حسین بن موسی بن محمد بن موسی بن ابراهیم بن امام موسی کاظم[۱] مشهور به سید رضی و شریف رضی[۲] در ۳۵۹ق متولد شد.[۳] او از خاندانی بزرگ و از ساداتهاشمی و آل ابی طالب بود؛ از این روی به وی شریف می گویند. پدرش با پنج واسطه به امام کاظم(ع) امام هفتم شیعیان می‌رسد، مادرش نیز از نوادگان امام زین العابدین(ع) امام چهارم شیعیان است.[۴]

پدرش ابواحمد حسین بن موسی علوی عالم، زعیم و نقیب طالبیان بود[۵] و سرپرستی همه آنان و قضاوت در مظالم و امیری حج مردم را بر عهده داشت.[۶] ابواحمد مقام و منزلتی بسیار والا نزد خلفای عباسی و امیران بویه داشت.[۷] مادر سید رضی، فاطمه که نسب به امام علی(ع) می‌بُرد[۸] در سال ۳۸۵ق وفات یافت و سید رضی قصیده‌ای در ۶۸ بیت در رثای او سرود.[۹]

پسر سید رضی، ابواحمد عدنان معروف به شریف مرتضی ثانی، نیز ادیبی دانشمند و شاعر و از بزرگان علم و فضیلت و کمال و به لقب جدّش «طاهر ذاالمناقب» ملقب بود. او پس از نیا و پدر و عمویش، نقابت طالبیان در بغداد را بر عهده گرفت.[۱۰]

تولد و وفات

سید رضی در ۶ محرم ۴۰۶ق درگذشت.[۱۱] وی را پس از غسل‌دادن و کفن‌کردن و نماز گزاردن بر پیکرش، در منزلش در محله کرخ دفن کردند. درباره محل دفن او اقوال دیگری نیز وجود دارد. بنابر قولی پس از خراب‌شدن خانهاش، سید مرتضی او را به کاظمین برد و در حرم کاظمین در جوار امام موسی کاظم دفن کرد. طبق قولی دیگر که عبدالحسین حلی آن را قول درست می‌داند،[۱۲] او را به کربلا برده، در کنار قبر پدرش دفن کردند. سید داوودی در کتاب عمدة الطالب،[۱۳] و سید علی خان مدنی در الدرجات الرفیعة در شرح حال سید رضی، و شیخ یوسف بحرانی در لؤلؤة البحرین[۱۴] بدین نکته تصریح کرده‌اند.[۱۵] گفته ابن میثم (متوفای ۶۷۹ق.) نیز مؤید این است که مدفن سید رضی و برادرش مرتضی در کربلاست. ابن میثم در شرح نهج البلاغه‌اش می‌نویسد:

سید رضی به سال ۳۵۹ در بغداد زاده شد و در محرم ۴۰۶ در کرخ بغداد درگذشت و به همراه برادرش مرتضی در کنارش جدش امام حسین(ع) دفن شد.[۱۶]

زمانه و جایگاه علمی

سید محسن امین در کتاب اعیان الشیعه در وصف سید رضی می‌نویسد:

سید رضی از نوادر علمای روزگارش بود و نزد بزرگان فاضلی شاگردی کرد و ادیبی برجسته و شناخته‌شده، فقیهی متبحر، مُتکَلِّمی حاذق، و مُفسِّر قرآن و حدیث نبوی بود که عظمت علمی برادرش مرتضی جایگاه علمی وی را اندکی پوشاند، همچنان که عظمت شعری وی جایگاه شعری برادرش مرتضی را اندکی پوشاند و از این رو بعضی از علما گفته‌اند اگر رضی نبود، مرتضی شاعرترین مردم بود و اگر مرتضی نبود، رضی داناترین مردم بود.[۱۷]

روزگار سید مقارن با دورهای از خلافت عباسیان (۴۴۷-۳۳۴ق) بود که آل بویه (۴۴۷-۳۳۴ق) بر عراق فرمانروایی می‌کردند و به لحاظ تاریخ ادبیات، با شاعرانی چون متنبی(۳۵۴-۳۰۳ق) و ابوالعلاء معرّی(۴۴۹-۳۶۳ق) هم‌عصر بود.[۱۸]

عبداللطیف شراره میگوید:

اگر با نگرشی ژرف به یکصد و پنجاه سال پر تلاطم و حوادث سیاسی و فرهنگی سده‌های چهارم و پنجم هجری بنگریم میبینیم که شریف رضی پنج سال پس از کشته‌شدن متنبی پا بدین جهان میگذارد، و معری چهار سال پس از شریف رضی. این یک عمری کوتاه دارد، لیکن معری ۸۰ سال بزیست. این شاعران سه‌گانه مدت یکصد و پنجاه سال بر صحنه زندگی عرب، پی در پی، ظاهر شدند. هر سه به امور همگانی سرگرم و با سیاستمداران و دولتمردان و بزرگان دین و ارکان قضا پیوندی نزدیک داشتند و تلاش‌های با ارزشی در میدان زبان و ادبیات و تاریخ و آموزش و ارشاد بذل کردند و همهٔ حوادث تاریخی و فرهنگی آن روزگار را در آثار خود بازتابیدند.[۱۹]

آموختن فقه و اصول غیرشیعه

سید رضی علاوه بر تحصیل علوم شیعی، نزد استادان غیرشیعی نیز علم آموخت.[۲۰] عبدالحسین حلّی درباره علت فراگیری فقه و اصولِ غیر شیعه امامیه مینویسد:

برخی از افراد ساده‌اندیش در زیاده‌روی شریف در فراگرفتن فقه و اصول و اصول کلام به شیوه و اعتقاد مخالفان او با مذهب شیعه، اظهار تعجب کرده‌اند؛ زیرا به نظر اینان مهم آن است که انسان احکام شخصی وابسته به مذهب خود را بشناسد و بس، لیکن دانشمندان سده‌های پیشین را هیچ چیزی خرسند نمی‌کرد مگر اینکه بر احادیث، و فقه و اصول فقه هر دو فرقه احاطه پیدا کنند، تا شناخت خویش را به کمال رسانند و برنامه تهذیب و تربیت خویش را ژرف‌تر و گسترده‌تر کنند و مشعل استدلال و احتجاج را برتر برند؛ زیرا بازار مناظره در آن روزگار رواج داشت و میدان جدل درباره امامت و کلام بسی پهناور بود. از اینها گذشته، چون سید رضی مسئولیت قضاوت در دیوان مظالم را نیز بر عهده داشت، و مسئولیت‌ها و وظایف همانند آن، وی را برمی‌انگیخت تا با علاقه و گرایشی شدید، فقه همه مذاهب را فرا گیرد و بدین وسیله قدرت قضاوت و اظهار نظر در آن مسائل را به خوبی کسب کند.[۲۱]

نبوغ شعری

سید رضی کمی پس از ده سالگی سرودن شعر را آغاز کرد[۲۲] و همین که نخستین قصیده خود را در آن سن سرود، ادیبان و سخن شناسان به شگفت آمدند. عدهای به گردآوری اشعار او همت گماشته‌اند. آخرین کسی که آن را گردآوری کرد، ابوحکیم المعلم عبداللّه الخبری (ف ۴۷۶ق) است و این دیوان که اکنون مشتمل بر بیش از ۶۳۰۰ بیت در انواع شعر است، پیوسته در میان مردم دست به دست می‌گردید و آن را میخواندند و اشعارش را حفظ می‌کردند. ادیب و سخن شناس و نویسنده بزرگ، صاحب بن عبّاد قطعهای از شعر سید به دستش میافتد و چنان شیفته می‌شود که کسی را به بغداد می‌فرستد تا از روی دیوان سید رضی نسخه‌ای بر دارد و برایش ببرد. این جریان در سال ۳۸۵ق که سید ۲۶ سال بیشتر نداشت اتفاق افتاده است. چون سید رضی از این کار آگاه شد، نسخه‌ای از دیوان خود را برایش فرستاد، و قصیدهای به همین مناسبت سرود و به همراه دیوان برایش فرستاد.[۲۳]

انگیزه سید رضی در سرودن شیعیات، بیان زندگی علویان یا طالبیان محروم از حق و قدرت است. رثائیات، مراثی اوست برای بزرگان زمان یا دوستان و خویشاوندان و نیز مراثی شهدای کربلا. رضی در فخریات خود از عزت و شرف کهن یاد کرده و بدان بسی بالیده است.[۲۴]

نمونه شعر

رمت المعالی فامتنعن و لم یزل                ابدا یمانع عاشقا معشوق

و صبرت حتی نلتهن و لم اقل                 ضجرا: وداک الفارک التطلیق[۲۵]

نقابت

نوشتار اصلی: نقابت

پس از تسلط عضد الدوله در سال ۳۶۷ق بر بغداد، وی برای کاستن از درگیری بین شیعه و سنی، ابواحمد (پدر سید رضی) و چند تن از دیگر بزرگان شیعه را در سال ۳۶۹ق دستگیر کرد و پس از مصادره اموالشان، آنان را به قلعه اصطخر (در فارس) فرستاد و به زندان انداخت.[۲۶] گرچه حاکمان بعدی او را آزاد کردند، محدودیت او حدود ده سال ادامه یافت. در سال ۳۷۹ق حاکم وقت همه مناصب ابواحمد را به او باز گرداند، لیکن او بر اثر پیری و خستگی و رنج زندان، همه آنها را در سال ۳۸۰ق به فرزندش ابوالحسن (سید رضی) واگذار کرد.[۲۷] بدین ترتیب سید رضی در ۲۱ سالگی نقیب علویان در بغداد شد که بعداً برادرش سید مرتضی جانشین وی شد.[۲۸]

تأسیس مدرسه‌دار العلم

سید رضی برای گروهی از طلاب و شاگردانش که پیوسته به همراه او بودند، خانه‌ای تهیه کرد و آن را به صورت مدرسه‌ای برای شاگردان خود درآورد و نام آن را دارالعلم نهاد و تمامی نیازمندیهای طلاب را فراهم کرد. او برای دارالعلم کتابخانه و خزانه‌ای با همه وسایل فراهم کرد. وی مایحتاج طلاب را در خزانه دارالعلم جمع کرد.[۲۹] سید رضی با اینکه خزانهداری دارالعلم را به ابواحمد عبدالسلام بن حسین بصری که در علم تقویم بلدان بلندآوازه بود سپرده بود،[۳۰] برای اینکه به طلاب و دانشجویان دارالعلم شخصیت و استقلال بدهد، کلیدهایی به تعداد طلاب به آنان داد تا هر وقت چیزی خواستند خودشان مستقیماً در انبار را گشوده، هر چه خواستند بردارند و دیگر منتظر انباردار نباشند.[۳۱]

گرچه بیشتر مورخان و شرح حال نویسان، خواجه نظام الملک طوسی (وزیر نیرومند دو تن از شاهان دوره سلجوقی) مؤسس مدرسه نظامیه بغداد را اولین کسی دانسته‌اند که در اسلام مدرسه جهت تعلیم علوم دینی تأسیس کرد، مطلب بالا نشان می‌دهد نظام الملک (متوفی سال ۴۸۵ ق) تقریباً یکصد سال بعد از رحلت سید رضی دست به این کار زده است و باید سید رضی را پیشگام در تأسیس چنین مدارسی دانست.[۳۱]

گویا دارالعلم سید رضی بعدها توسط برادرش سید مرتضی به حیات علمی خود ادامه داده باشد، و اینکه در بعضی از کتاب‌ها از‌دار العلم سید مرتضی سخن به میان آمده، ادامه کار سید رضی یا مشابه آن از طرف برادرش سید مرتضی بوده است. از‌دار العلم سید مرتضی دانشمندانی همچون شیخ الطائفه حسن بن محمد طوسی به کمال رسیده است.[۳۱]

شیخ مفید و تعلیم فقه به سید رضی

مشهور است شیخ مفید در خواب می‌بیند گویی حضرت زهرا(س) بر او که در مسجد خود در کرخ نشسته بوده وارد می‌شود و دو فرزندش امام حسن و امام حسین علیهما السلام در سن کودکی به همراه اویند. حضرت به او سلام می‌کند و می‌گوید: به این دو فقه بیاموز. شیخ مفید با شگفتی از خواب بیدار می‌شود. بامداد همان روز، شیخ مفید همچنان که در محل درس خود نشسته بود دید فاطمه دختر ناصر وارد مسجد شد و کنیزکانش پیرامون او بودند و دو پسرش محمد رضی (سید رضی) و علی مرتضی هم که کودک بودند پیشاپیش او می‌آیند. شیخ جلوی او برمی‌خیزد و سلام می‌کند. فاطمه می‌گوید: شیخ! این دو، فرزندم هستند. آنان را به حضورت آورده‌ام تا بدانان فقه بیاموزی. شیخ مفید می‌گرید و داستان خواب را برایش بازگو می‌کند و تعلیم فقه بر آن دو را بر عهده می‌گیرد.

نخستین منبع این داستان، شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید است که وی از فخار بن معدّ علوی موسوی نقل می‌کند.[۳۲]

استادان

محمد طبری (متوفای ۳۹۳ق):

فقیه مالکی، محدّث و دانشمند اهل تألیف. ابوالفرج بن جوزی در تاریخش می‌نویسد شریف رضی رحمه اللّه در نوجوانی قرآن را نزد او خواند. طبری روزی به او گفت: شریف، کجا منزل داری؟ گفت: در خانه پدرم در کوی «باب محوّل». گفت: کسی مانند تو نباید در خانه پدرش ساکن باشد. خانه خودم در کوی کرخ را که به «دار البرکة» معروف است، به تو بخشیده‌ام. رضی نپذیرفت و به وی گفت: من تاکنون از پدرم نیز هرگز چیزی را نپذیرفتهام. گفت: حقّ من بر تو، بی‌تردید، از حق پدرت بیشتر است، زیرا من کتاب خدای تعالی را حفظ تو کردهام. لذا سید آن هدیه را پذیرفت.[۳۳]

ابوعلی فارسی (متوفای ۳۷۷ق):

ابوعلی فسوی نحوی در میدان علم و ادب توانا بود. او مقصد همه دانش‌پژوهان است که کتاب‌هایش مرجع تحقیقات ژرف و باارزش است. سید رضی علم نحو را نزد وی آموخته و در کتابش المجازات النبویه از او روایت کرده است. سید رضی همچنین از او اجازه نقل از کتاب الایضاح را دارد.[۳۴]

قاضی سیرافی (متوفای ۳۶۸ق):

ابوسعید بغدادی نحوی از بزرگان نحو و ادبیات بود و در بغداد علوم قرآن و نحو و زبان و فرایض درس میداد. سید رضی کمتر از ده سال داشت که نزد او نحو آموخت. چون سیرافی در رجب سال ۳۶۸ در بغداد در گذشت، سید رضی با قصیده‌ای ضمن قدردانی از تلاش‌های استادش در آموزش نحو به او و ستایش از دانش بسیار او، رثای او را گفته است.[۳۵]

قاضی عبدالجبار:

قاضی عبدالجبار بن احمد بغدادی شافعی معتزلی محدث و ادیب و فاضل و از قاضیان بزرگ بغداد به شمار می‌رود. به دینداری و عقیده و زهد مشهور است. سید رضی کتاب قاضی عبدالجبار، شرح اصول الخمسة و کتاب دیگرش العمدة فی اصول الفقه را نزد او خوانده است. سید رضی در کتاب مجازات النبویة چند بار از او نام برده است.[۳۶]

ابن نباته (متوفای ۳۷۴ق):

ابویحیی عبدالرحیم ملقب ابن نباته و خطیب مصری از خطیبان بزرگ شیعه. سید رضی فنون بلاغت و ادبیات را از او آموخت و همواره همراه او بود تا اینکه وی به حلب سفر کرد.[۳۷]

اکفانی قاضی (متوفای ۴۰۵ق):

ابومحمد عبداللّه اکفافی عالم فاضل، از قاضیان پارسا و با فضیلت که مدت‌ها قضاوت بغداد را بر عهده داشت. سید رضی مدتی شاگردی او را کرده و مختصر ابی الحسن کرخی را در نزد او خوانده است.[۳۸]

ابن جنی (متوفای ۳۹۲ق):

عثمان بن جنی موصلی بغدادی از همه اهل ادب استادتر و در نحو عالمتر بود و دانش او در تصریف بیشتر از دانش او در نحو بود. سید رضی نحو را پیش از علی بن عیسی ربعی شیرازی، نزد او خواند. ابن جنّی با اینکه استاد سید رضی بود، قصیده او را در رثای ابوطاهر ناصر الدوله شرح کرده و بدین وسیله اطلاعات وسیع و احاطه شدید سید رضی را به علوم و ادبیات زمان ستایش کرده است. سید رضی پس از اطلاع‌یافتن از این اقدام، قصیدهای بلند و پرمحتوا در سپاسگزاری از استادش سرود. ابن جنّی گوید: «سید رضی کتابی در معانی قرآن کریم تصنیف کرده است که مانند آن کمتر یافت می‌شود».[۳۹]

رَبَعی بغدادی (متوفای ۴۲۰ق):

ابوالحسن علی بن عیسی ربعی بغدادی شیرازی در نحو و زبان عربی امام و در ادبیاتْ ممتاز و در علم عروض و شعر دستی توانا داشت. ابوعلی فارسی می‌گفت به علی بن عیسی بگویید: «اگر از خاور تا باختر را زیر پا نهی از خودت نحویتر نخواهی یافت». گروه بسیاری از دانشمندان نزد او درس خوانده‌اند.[۴۰]

ابوحفص کنانی:

ابوحفص عمر بن ابراهیم بن احمد کنانی، محدّث دانشمند و ثقه و صدوق. سید رضی در کتاب مجازات الآثار النبویه چند بار از او نام برده است.[۴۱] کنانی از جمله استادان قرائت قرآن و حدیث سید بوده است.[۴۲]

ابن جراح بغدادی(متوفای ۳۹۱ق):

ابوالقاسم عیسی بن علی نویسنده و عارف به علوم پیشینیان بود. پدرش از وزیران بزرگ بود و خودش در دیوان رسائل برای الطائع للّه خلیفه به نویسندگی اشتغال داشت. سید رضی از وی استماع حدیث کرده است.[۴۳]

ابوبکر خوارزمی بغدادی (متوفای ۴۰۳ق):

ابوبکر محمد بن موسی خوارزمی بغدادی فقیه و دانای به حدیث بود و گروهی از فقیهان و بزرگان، شاگردی او را کردهاند. سید رضی در فقه شاگرد او بوده است.[۴۴]

شیخ مفید(متوفای ۴۱۳ق):

شیخ مفید از بزرگترین فقیهان و مُتکلّمان شیعه و از احیاکنندگان بزرگ علوم اسلامی و از مروجان سخت‌کوش فرهنگ شیعی و از نشردهندگان فقه امامیه است.

هارون تلعکبری (متوفای ۳۸۵ق):

هارون بن موسی تلعکبری فقیه ثقه و جلیل القدر. سید رضی مانند دانشمندان بسیار دیگر، شاگردی او را کرده و از او به طور مستند، حدیث نقل کرده است. سید رضی دعای کمیل از امیرالمؤمنین را، در کتاب خصائص امیرالمؤمنین علیه‌السلام (ص ۸۱) از قول این استاد نقل می‌کند.[۴۵]

سهل بن دیباجی (متوفای ۳۸۰ق):

ابومحمد سهل بن دیباجی از محدّثان بزرگ شیعه است که در بغداد ساکن بود. او مورد تأیید علمای رجال شیعی است؛ اما علمای رجال سنی، بدان جهت که او با صحابهٔ مخالف با امیرالمؤمنین و علمای سلف آنان مخالف بوده، او را رافضی کذاب یا ضعیف می‌خوانند، لیکن عده‌ای از مشایخ نجاشی و سید مرتضی از او حدیث نقل کرده‌اند[۴۶]

ابوعبدالله جرجانی(متوفای ۳۹۷ق):

ابو عبدالله جرجانی فقیه حنفی، از مردم جرجان و ساکن بغداد بود که در همان جا درس میداد.[۴۷]

شاگردان

ابوزید جرجانی:

سید عبداللّه کبایکی حسینی جرجانی فقیه عالیقدر و مجتهد محقق و عالم فاضل، معروف به ابوزید کبایکی، شاگرد سید مرتضی و سید رضی بود و پس از در گذشت استادش، از هر دو روایت می‌کرد. جرجانی از مشایخ ابن شهرآشوب مازندرانی است.[۴۸]

ابوعبداللّه حلوانی:

شیخ محمد بن علی حلوانی عالم فاضل و ادیب و شاعر که شاگرد سید مرتضی و سید رضی و از بزرگان ادب در قرن پنجم هجری بوده است. وی نیز حوزه تدریس و تعلیم داشته و عده‌ای از فقها و علما در خدمت او درس میخوانده‌اند.[۴۹]

شیخ جعفر عبسی(درگذشته حدود ۴۷۳ق):

ابوعبداللّه شیخ جعفر بن محمد بن احمد دوریستی عبسی از خاندان علم و معروف به فقه و فضل و پاکی بود. وی نزد شیخ مفید و شریف مرتضی و شریف رضی علم آموخت و در همه فنون و علوم اسلامی مشهور و پرتألیف بود.[۵۰]

ابوالحسن قاضی:

سید علی بن بندار بن محمد قاضی هاشمی فقیه، مجتهد، شیوخ مشایخ و از بزرگان مشهور در قرن پنجم بود. او از شیخ مفید و سید مرتضی روایت کرده است. به ثقه بودن و جلالت و فقاهت و علم و صدق و ورع مشهور بود و از قاضیان بزرگ بغداد به شمار میرفت.[۵۱]

مفید نیشابوری(درگذشته ۴۴۵ق):

حافظ ابومحمد عبدالرحمن بن ابی بکر خزاعی نیشابوری معروف به مفید نیشابوری در ری میزیست و از بزرگان شیوخ امامیه، حافظ، واعظ، خطیب و ثقه بود. وی شاگردی سید مرتضی و سید رضی و شیخ مفید را کرده است.[۵۲]

ابوبکر نیشابوری(متوفای حدود ۴۸۰ق):

ابوبکر نیشابوری احمد بن حسین بن احمد خزاعی ساکن ری، حافظ، فقیه، ثقة، محدّث و از بزرگان مشایخ امامیه بود. وی پدر دو عالم مشهور و محدث، حافظ مفید عبدالرحمن بن احمد، و مفید أبی سعید محمد بن احمد، و جد ابوالفتوح رازی نویسنده نخستین تفسیر به زبان فارسی است.[۵۳]

مهیار دیلمی(متوفای ۴۲۸ق):

ابوالحسن مهیار دیلمی پسر مرزویه از زرتشتیان ایرانی و از مردم دیلم (رودبار گیلان) بود که در سال ۳۹۴ق به دست سید رضی مسلمان شد و به مذهب شیعه امامیه در آمد. وی در دوستی اهل بیت و در رثای امام حسین شعر گفته است. مهیار قصیده‌ای در ۷۰ بیت، در رثای سید رضی دارد.[۵۴]

قاضی ابومنصور(درگذشته ۴۷۲ق):

قاضی ابومنصور محمد بن ابی نصر عکبری معدل بغدادی محدث، فقیه، محقق، ثقه و صدوق. در بغداد از شریف مرتضی و شریف رضی حدیث شنید، و از آن دو و از دیگران روایت کرد و عده زیادی از او روایت کرده‌اند. قاضی ابومنصور از رجال اسناد صحیفه سجادیه است.[۵۵]

آثار

احمد بن علی نجاشی (متوفای ۴۵۰) کتاب‌های سید رضی را چنین ذکر می‌کند:[۵۶]

نهج البلاغة

خصائص الأئمة علیهم السلام

حقائق التنزیل

مجاز القرآن

الزیادات فی شعر أبی تمام

تعلیق خلاف الفقهاء

مجازات الآثار النبویة

تعلیقة فی الإیضاح لأبی علی

الجید من شعر ابن الحجاج

الزیادات فی شعر ابن الحجاج

مختار شعر أبی إسحاق الصابی

ما‌دار بینه و بین أبی إسحاق من الرسائل شعر

آقا بزرگ طهرانی، آثار سید رضی را چنین ذکر می‌کند:[۵۷]

نهج البلاغه از آثار مهم سیدرضی

نهج البلاغة

تلخیص البیان

خصائص الائمة

حقائق التنزیل

اخبار قضاة بغداد

دیوان شعر

الرسائل

الزیادات فی شعر الصابی و ابی تمام

طیف الخیال

الحسن من شعر الحسین

المتشابه فی القرآن

المجازات النبویة

آثار چاپ شده

برخی از آثار چاپ شده ذیل به فارسی نیز برگردان شده‌اند.

نهج البلاغة

تلخیص البیان فی مجازات القرآن[۵۸]

حقائق التأویل فی متشابه التنزیل[۵۹]

المجازات النبویة[۶۰]

خصائص الأئمة[۶۱]

دیوان الشریف الرضی[۶۲]

نهج البلاغه

نوشتار اصلی: نهج البلاغه

نهج البلاغه گلچینی از گفته‌ها و نوشته‌های امام علی(ع) است که در اواخر قرن چهارم قمری به کوشش سید رضی گردآوری شده است. معیار انتخاب سخنان، بلاغت ادبی بوده است. بلاغت سخنان گردآوری شده در این کتاب، چنان است که سید رضی، با اینکه شاعری بزرگ و ادیبی سرشناس و دارای آثاری برجسته بود، این اثر را مایه مباهات خود دانسته است. تألیف نهج البلاغه در سال ۴۰۰ق. پایان یافته است. بلاغت سخنان امام علی(ع) نفوذ بسیاری در میان ادیبان طراز اول عرب داشته است.

پانویس

آقابزرگ، بی‌تا،ص۱۶۴.

آقابزرگ، بی‌تا، ص۱۶۴.

آقابزرگ، بی‌تا، ص۱۶۴.

جعفری، سید رضی، ص۲۲.

المحامی، ترجمة الشریف المرتضی، ص۹.

ثعالبی، یتیمة الدهر، ج۳، ص۱۵۵؛ جعفری، سید رضی، ص۲۲.

جعفری، سید رضی، ص۲۳.

المحامی، ترجمة الشریف المرتضی، صص ۱۱-۱۲.

جعفری، سید رضی، ص۲۸.

جعفری، سید رضی،ص۳۳.

آقابزرگ، بی‌تا،ص۱۶۴.

مقدمه حقائق التاویل،ص۱۱۱؛ به نقل جعفری، سید رضی،ص۱۵۰.

ص ۲۰۰ چاپ نجف

ص ۹۷۱

جعفری، سید رضی، صص ۱۵۰-۱۴۹.

ابن میثم البحرانی، شرح نهج البلاغة، ج ۱، ص۸۹.

الأمین، أعیان الشیعة، ج ۹، ص۲۱۸.

جعفری، سید رضی، ص۱۱.

الشریف الرضی، ص۷؛ به نقل جعفری، سید رضی، ص۲۱.

جعفری، سید رضی، صص ۴۳-۴۲.

جعفری، سید رضی، صص ۴۳-۴۲.

ابن خلکان، ج۴، ص۴۱۴.

جعفری، سید رضی، صص ۵۴-۵۳.

آیتی، عبدالمحمد، مقدمه ترجمه نهج البلاغه، ص۱۳.

ابن خلکان، وفیات الاعیان، ص۴۱۵.

جعفری، سید رضی،ص۲۴.

ثعالبی؛ یتیمة الدهر؛ ج ۳،ص۱۵۵؛ جعفری، سید رضی،ص۲۲.

آقابزرگ، بی‌تا،ص۱۶۴.

عمدة الطالب،ص۱۷۱؛ به نقل دوانی، سید رضی مؤلف نهج البلاغه،ص۹۳-۹۴.

کاخ دلاویز، ص۵۸؛ به نقل دوانی، سید رضی مؤلف نهج البلاغه، ص۹۴.

دوانی، سید رضی مؤلف نهج البلاغه،ص۹۴.

رجوع کنید به: ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج ۱،ص۴۱؛ جعفری، سید رضی،ص۲۸.

جعفری، سید رضی، ص۳۵.

جعفری، سید رضی، صص ۳۶-۳۵.

جعفری، سید رضی، صص ۳۶-۳۷.

جعفری، سید رضی، ص۳۷.

جعفری، سید رضی، ص۳۷.

جعفری، سید رضی،ص۳۷.

جعفری، سید رضی، صص ۳۸-۳۷.

جعفری، سید رضی، صص ۳۸-۳۹.

رجوع کنید به: مجازات الآثار النبویه، ص۳۳ و ۱۶۶.

جعفری، سید رضی، ص۳۹.

جعفری، سید رضی، صص ۴۰-۳۹.

جعفری، سید رضی، صص ۴۱-۴۰.

جعفری، سید رضی،ص۴۱.

جعفری، سید رضی، صص ۴۲-۴۱.

جعفری، سید رضی، ص۴۲.

جعفری، سید رضی، ص۴۴.

جعفری، سید رضی، ص۴۵.

جعفری، سید رضی، ص۴۵.

جعفری، سید رضی، ص۴۵.

جعفری، سید رضی، صص ۴۵-۴۶.

جعفری، سید رضی، ص۴۶.

جعفری، سید رضی، صص ۴۷-۴۶.

جعفری، سید رضی، ص۴۷.

النجاشی، رجال، ص۳۹۸.

آقابزرگ، بی‌تا، صص ۱۶۴-۱۶۵.

کتابشناسی تلخیص البیان در سازمان اسناد و کتابخانه ملی

کتابشناسی حقائق التأویل در سازمان اسناد و کتابخانه ملی

کتابشناسی المجازات النبویه در سازمان اسناد و کتابخانه ملی

کتابشناسی خصائص الائمه در سازمان اسناد و کتابخانه ملی

کتابشناسی دیوان الشریف الرضی در سازمان اسناد و کتابخانه ملی

منابع

ابن خلکان، احمد بن محمد، وفیان الاعیان و انباء ابناء الزمان، تحقیق؛ احسان عباس، دارالثقافه، بیروت، ۱۹۷۱م.

نهج البلاغه، ترجمه سیدجعفر شهیدی، تهران: علمی و فرهنگی، ۱۳۷۷.

آیتی، عبدالمحمد، مقدمه ترجمه نهج البلاغه، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، ۱۳۷۷ش.

الأمین، السید محسن، أعیان الشیعة، تحقیق و تخریج: حسن الأمین، ج ۹، بیروت: دارالتعارف للمطبوعات، ۱۴۰۳/۱۹۸۳م.

ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، مصحح: محمدابوالفضل ابراهیم، قم: کتابخانه عمومی آیة الله مرعشی نجفی، ۱۳۳۷.

ابن میثم البحرانی، شرح نهج البلاغة، قم: مرکز النشر مکتب الاعلام الاسلامی، ۱۳۶۲ش.

شریف مرتضی، علی بن حسین موسوی، الانتصار فی انفرادات الامامیة، قم: دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، ۱۴۱۵ه‍.ق.

جعفری، سیدمحمدمهدی، سیدرضی، تهران: طرح نو، ۱۳۷۵.

دوانی، علی، سیدرضی مؤلف نهج البلاغه، تهران: بنیاد نهج البلاغه، ۱۳۵۹.

الطهرانی، آقابزرگ، طبقات اعلام الشیعة، ج ۲، قم: اسماعیلیان، بی‌تا.

النجاشی، احمد بن علی، رجال النجاشی (فهرست أسماء مصنفی الشیعة)، مصحح: سید موسی شبیری زنجانی، قم: دفتر انتشارات اسلامی، ۱۴۰۷ ه‍.ق.