ادیان آسمانی

نوشته‌ها

نیکی به والدین و حفظ حقوق ایشان

امام علی(علیه السلام):

«ثَلاث یوجِبنَ المحبَّهَ؛ حُسنُ الخُلقِ و حُسنُ الرِّفقِ و التَّواضُعُ»

سه خصلت موجب محبت می‌شود: خوش‌خویی، مهربانی و فروتنی.

(غررالحکم، ص۲۵۵)

نیکی و احسان به دیگران، صفتی پسندیده و ممدوح است که هم از نظر عقل و هم از نظر عرف مورد تأیید است. همه جوامع بشری برای این صفت خداپسندانه، اهمیت خاصی قائلند و فاعل آن را محترم می‌شمارند. در این میان، البته بعضی نیکی‌ها اهمیت دو چندان دارد، که نیکی به پدر و مادر از جمله آنهاست.

خداوند در قرآن بیش از ۲۳ بار صراحتاً و یا ضمناً انسان‌ها را به احسان و نیکی به پدر و مادر امر فرموده است. ۱ ائمه معصومین(علیهم السلام) نیز در سخنان و گفتار خود را به این فضیلت مهم سفارش و تأکید فرموده اند. حضرت علی(علیه السلام) فرمود: (برّ الوالدین من اکرم الطباع؛ نیکی به پدر و مادر، ارزشمندترین خلق‌هاست.)۲

پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) در پاسخ مردی که از حقوق والدین پرسیده بود، فرمود: (هما جنّتک و نارک؛۳ پدر و مادر، بهشت و جهنم تو هستند؛ بهشت در رضای آنها و دوزخ در خشم آنهاست.)

حضرت رضا(علیه السلام) فرمود: از پدرت اطاعت کن و نسبت به او مراتب نیکی و تواضع و خضوع و تکریم را معمول دار… خداوند در قرآن شریف حق پدر و مادر را قرین حق خود قرار داده و فرموده است: شکرگزار من و شکر گزار پدر و مادرت باش که برگشت همه به سوی من است. ۴

همیشه مونس و یارم پدر بود     به وقت رنج، غمخوارم پدر بود

چو پروانه پر و بالم اگر سوخت     ولی شمع شب تارم پدر بود

طریق زندگی آموخت بر من    به هر سختی مدد کارم پدر بود

* * *

آبروی اهل دل از خاک پای مادر است   هر چه دارند این جماعت از دعای مادر است

آن بهشتی را که قرآن می‌کند توصیف آن         صاحب قرآن بگفتا زیر پای مادر است

نیکی به والدین در ادیان آسمانی

لزوم نیکی به والدین، اختصاص به شریعت اسلام ندارد، بلکه در طول تاریخ و در شرایع آسمانی همواره مورد تأکید قرار گرفته است. قرآن در سوره بقره، آیه ۸۳ وجوب احسان به والدین را پیرو عبادت خداوند، جزء پیمان‌ها و وظایف حتمی بنی اسرائیل شمرده است.

حضرت نوح(علیه السلام) برای پدر و مادر خود چنین دعا می‌فرماید: (رب ّ اغفر لی و لوالدی ّ و لمن دخل بیتی مؤمناً و للمؤمنین و المؤمنات و لا تزد الظّالمین الاّ تبارا ؛۵ خدایا! مرا و پدر و مادرم را و هر که با ایمان وارد خانه من می‌شود و نیز مردان مؤمن و زنان مؤمن را بیامرز و ستم کاران را جزء بر هلاک و عذابشان میفزای.)

امام صادق(علیه السلام): فرمود: موسی بن عمران(علیه السلام) در بین مناجات با پروردگار خویش ناگهان مردی را زیر سایه عرش خدا دید، عرض کرد: پروردگارا! این مرد کیست که عرش تو سایه بر وی افکنده است؟ خطاب رسید که این مرد، دارای دو صفت حمیده است: به پدر و مادر خود نیکی می‌کند و برای سخن چینی گام برنمی‌دارد. ۶

نقل است روزی حضرت داوود(علیه السلام) هنگام قرائت قسمتی از کتاب(زبور)، دلش شکست و منقلب شد. در آن حال کمی به خود بالید و گفت: در دنیا از من عابدتر نیست. همان ساعت به او وحی شد: برو بالای کوه، کشاورزی را ببین که هفتصد سال مرا عبادت می‌کند و از گناهی که انجام داده از درگاه من عذر می‌خواهد، در صورتی که آن عمل نزد من گناه نبوده است. او روزی در پشت بام راه می‌رفت که مختصر خاکی از پشت بام بر روی مادرش ریخت و اینک مدتی است که به حساب این گناه در درگاه ما می‌نالد، برو او را به مغفرت و آمرزش من بشارت بده.

داوود(علیه السلام) به کوه رفت، دید مردی لاغر اندام که بر اثر عبادت، استخوان‌هایش در آمده، مشغول نماز است. وقتی از نماز فارغ شد، بر او سلام کرد. او جواب سلام داوود(علیه السلام) را داد و پرسید: تو کیستی؟ حضرت داوود(علیه السلام) فرمود: من(داوود) نام دارم. گفت: اگر می‌دانستم که تو داوود هستی، جواب سلام تو را نمی‌دادم، به دلیل آن لغزشی که از تو سر زده است. اینک که به کوه بالا آمده‌ای، استغفار کن. به خدا سوگند، روزی به پشت بام رفتم، بر اثر عبور، مختصری خاک بام بر سر مادرم ریخت، اینک هفتصد سال است که در این وضع هستم، نمی‌دانم مادرم از من راضی شده یا نه، با این حال استغفار می‌کنم، به دلیل این که شاید او از من راضی نشده باشد. ۷

خداوند به موسی وحی نمود: همانا کسی که به پدر و مادر نیکی کند و مرا رها کند، اسم وی را نیکوکار بنویسم و کسی که مرا نیکی کند و پدر و مادرش را واگذارد، وی را عاق نویسم. ۸

نکاتی چند در باره احترام به والدین

گر چه عواطف انسانی و مسئله حق‌شناسی به تنهایی، لزوم احترام نمودن به والدین را بیان می‌کند، ولی از آن جا که اسلام حتی در مسائلی که عقل مستقلاً می‌تواند داوری و قضاوت کند یا عاطفه آن را به وضوح در می‌یابد، سکوت روا نمی‌دارد؛ بلکه به عنوان تأیید و تأکید دستوراتی را صادر می‌کند. ما در این جا با توجه به آیات قرآن و روایات معصومین احترام به والدین و مسائل و زوایای مربوط به آن را در قالب چند نکته بیان می‌کنیم.

نکته اول: در چهار سوره از قرآن کریم، نیکی به والدین بلا فاصله بعد از مسئله توحید قرار گرفته است. این هم ردیف بودن، بیانگر این است که اسلام تا چه حد برای پدر و مادر احترام قائل است. آن چهار سوره عبارت اند از: بقره، آیه ۸۳؛ نساء، آیه ۳۶؛ انعام، آیه ۱۵۱؛ لقمان، آیه ۴۱،

تأکید قرآن بر ذکر احسان و مراعات پدر و مادر در سطح توحید و نفی شرک، و عبادت و پرستش و شکر نعمت‌های الهی، به روشنی این مطلب را ثابت می‌کند که عدم رعایت حق آنان، بزرگترین گناه پس از شرک به خداوند است و لذا آن را در(سوره اسراء) در ردیف گناهان کبیره ذکر فرموده است.

نکته دوم: خداوند در این آیات، نوع خاصی از تجلیل و احترام را ذکر نفرموده، بلکه انسان را به رعایت حال پدر و مادر و احسان به آنها دعوت کرده است. نتیجه این که هر گونه احترام و نیکی به پدر و مادر، دستور خداوند است و هرگز مقید به حدودی نیست به جز قدرت و امکان از نظر عقلی و شرعی؛ به این معنا که هر چه انسان در توان دارد، باید برای پدر و مادرش انجام دهد و مضایقه و کوتاهی نکند.

نکته سوم: این احسان و خیرخواهی و خدمت به پدر و مادر را باید به عنوان تشکر و سپاس از زحمات طاقت‌فرسای آنان انجام دهد و گمان نکند که در حق آنان تفضل می‌کند و یا بر آنها منت بگذارد. در باره این نکته، چند مطلب قابل توجه است:

۱ ـ حق پدر و مادر، به حدی بزرگ و زیاد است که هرگز انسان نمی‌تواند تمام و کمال زحمات و محبت‌های آنان را جبران کند.

۲ ـ انسان باید همواره خود را در انجام شکر واقعی، مقصر بداند؛ هم چنان که در انجام شکر الهی. آن گونه که سزاوار نعمت‌های بی‌کران اوست، همه انبیاء و اولیاء قاصرند و دیگران نه تنها قاصرند، بلکه مقصّرند.

۳ ـ همان گونه که در شکر نعمت‌های الهی نباید به زبان و تعظیم اکتفا کرد، بلکه باید با اطاعت و عمل نیز خدا را سپاس گفت، در مقابل الطاف و محبت‌های پدر و مادر هم باید عملاً تشکر کرد و آنچه را که سزاوار مقام آنان است؛ از احترام و خدمت و کمک به عنوان تشکر، دریغ نکرد.

۴ ـ شکر الهی، خود یک نعمتی است که باز هم نیاز به شکر دارد و هم چنین است توفیق در انجام خدمت و تشکر عملی از مقام پدر و مادر.

نکته چهارم: خداوند متعال دستورات خاصی را به فرزندان پدر و مادری که به سن پیری رسیده اند، صادر فرموده است: (و به پدر و مادر نیکی کنید. هرگاه تا تو زنده هستی و هر دو یا یکی از آن دو سالخورده شوند، آنان را میازار و به درشتی خطاب مکن و با آنان به اکرام سخن بگو. در برابرشان از روی مهربانی سر تواضع فرود آور و بگو: ای پروردگار من! هم چنان که مرا در خردی پرورش دادند، بر آنها رحمت آور.)۹

نکته پنجم: در برخی آیات، پدر و مادر را در صدر کسانی قرار داده که باید به آنها کمک شود: خداوند به پیامبر می‌فرماید: در پاسخ کسانی که از تو می‌پرسند چه انفاق کنیم؟ بگو:(هر چه از خیر انفاق می‌کنید، به پدر و مادر و خویشان نزدیک و یتیمان و فقیران و درماندگان انفاق کنید.)۱۰

نکته ششم: در وقت دعا و نیایش نباید والدین را فراموش کرد. حضرت ابراهیم(علیه السلام) در دعای خویش می‌فرماید: (پروردگارا! آن روز که حسابرسی بر پا می‌شود، بر من و پدر و مادرم و همه مؤمنان ببخشای.)۱۱

تواضع در برابر والدین

خفضِ جناح(تواضع) چند بار در قرآن آمده است، ولی(جناحَ الذُّل) فقط یک بار آورده شده و آن هم مربوط به پدر و مادر است: (و اخفض لهما جناح الذل من الرحمه.)۱۲

به گفته لغت شناسان، تواضع دو گونه است: گاهی تواضع، انسان را پست می‌کند ؛ مانند تواضع در برابر مستکبران و گردنکشان، و گاهی انسان را بالا می‌برد؛ مانند تواضع در برابر مؤمنان، پدر و مادر، معلم و امثال آنها. در چنین مواردی، تواضع را خفض جناح می‌گویند. جناح به معنای بال پرنده است و خفض جناح، این معنا را به ذهن تداعی می‌کند که تواضع به انسان بال می‌دهد و با آن به اوج رفعت می‌رسد. خداوند به پیامبرش امر فرموده است: (و اخفض جناحک لمن اتّبعک من المؤمنین؛۱۳ در برابر هر یک از مؤمنان که از تو پیروی می‌کند، بال فروتنی فرود آر.)

(ذل) به معنای نرمی و تسلیم است و در موردی به کار برده می‌شود که امری از روی قهر و غلبه بر کسی وارد شود. گویا انسان خود را در برابر پدر و مادر، مقهور و مغلوب می‌بیند. با این که آنها به او نیازمندند، اما مانند یک برده یا اسیر در برابر آنان با تواضع و فروتنی اوامرشان را اطاعت می‌کند.

به هر حال این(جناح ذل) از روی رحمت و عطوفت است نه از روی ترس و یا احتیاج، زیرا پدر و مادر، سال خورده و در دوران نیازمندی اند و ترس از آنان و یا احتیاج به آنها موضوعیت ندارد.

علل ذکر نیکی به والدین بعد از وجوب عبادت پروردگار

فخر الدین رازی می‌گوید: به چند دلیل، بعد از وجوب عبادت پروردگار، نیکی به پدر و مادر ذکر شده است:

۱ ـ نعمت‌های پروردگار، بالاترین نعمت‌ها بر بنده است و بعد از پروردگار عالم، پدر و مادر که ریشه و سبب وجود فرزند هستند، نعمت‌های برتر عالم می‌باشند. پس شکر اوّلین نعمت(خداوند) و بعد از آن، شکر نعمت‌های برتر عالم(پدر و مادر) واجب است.

۲ ـ خداوند، مؤثر حقیقی در وجود انسان و پدر و مادر، مؤثر وجود او در ظاهر(طبیعت) هستند، پس آن جا که نام مؤثر حقیقی ذکر شده، بعد از آن مؤثر ظاهری را آورده است.

۳ ـ خداوند در مقابل نعمت‌های خود، از بنده چیزی نمی‌خواهد، پدر و مادر نیز در مقابل نعمت خود از فرزند چیزی طلب نمی‌کنند(نه طلب مالی و نه طلب ثوابی) لذا این نعمت آنها شبیه نعمت خداوند است.

۴ ـ خداوند نعمت خود را از بنده‌اش دریغ نمی‌دارد، اگر چه بدترین گناهان را انجام داده باشد. هم چنین است جای پدر و مادر که نعمت و فداکاری خود را از کودکشان دریغ نمی‌دارند، هر چند به آنها بد کرده باشد.

۵ ـ پدر مهربان در مال فرزندش تصرف می‌کند تا سود بیشتری عاید وی شود و از ضایع شدن مال او جلوگیری می‌کند. خداوند نیز در اعمال عبادی بنده خود تصرف می‌کند و آن را از آفات دور می‌سازد و عملش را زیادتر می‌نماید، زیرا خود فرموده است: مَثَل کسانی که در راه خدا انفاق می‌کنند مانند دانه گندمی است که هفت خوشه از آن می‌روید و در هر خوشه، صد دانه گندم وجود دارد.

۶ ـ نعمت وجود خداوند، بالاتر از نعمت والدین است و این امر، با دلیل و برهان ثابت و معلوم می‌گردد. اگر چه نعمت والدین نیز معلوم و مشهود است، اما رجحان با نعمت پروردگار است؛ از این رو نعمت والدین پس از نعمت خدا ذکر شده است. ۱۴

حقوق والدین

از اربعین سلیمانی نقل شده که والدین را بر فرزند، هشتاد حق است: چهل، در حال حیات ایشان و چهل، در حال ممات آنها.

اما آن چهل که در حال حیات است، ده تا به تن، ده تا به زبان، ده تا به دل و ده تا به مال است.

آن ده که به تن است، عبارت است از:

۱ ـ به آنان خدمت کند، زیرا حق تعالی فرموده است: (و اخفض لهما جناح الذّل ّ من الرّحمه)۱۵؛

۲ ـ حرمتشان را نگه دارد؛

۳ ـ جلوی ایشان ننشیند؛

۴ ـ فرمان آنها را اگر شرع نهی نکرده، انجام دهد و از نهیشان، اگر واجب نیست، خودداری کند؛

۵ ـ روزه مستحبی را با اجازه آنان بگیرد؛

۶ ـ چون ظاهر شوند، برخیزد و تا اجازه ندهند ننشیند؛

۷ ـ بی رضای ایشان به سفر(غیر واجب عینی) نرود؛

۸ ـ در وقت راه رفتن، پشت سر آنان حرکت کند؛

۹ ـ همیشه با مهربانی به آنان بنگرد؛

۱۰ ـ همواره آماده خدمت کردن به آنان باشد.

اما آن ده حق که به زبان است، عبارت اند از:

۱ ـ با آنان به نرمی سخن بگوید؛

۲ ـ صدای خود را بر آنها بلند نکند؛

۳ ـ گستاخی و پر چانگی نکند؛

۴ ـ آنان را به نام نخواند، بلکه مثلاً بگوید پدر جان، پدر بزرگوارم؛

۵ ـ سخن ایشان را قطع نکند؛

۶ ـ گفته ایشان را رد نکند؛

۷ ـ به امر و نهی، آنان را خطاب نکند؛

۸ ـ همیشه آنان را دعا کند؛

۹ ـ به آن دو اُف نگوید و روی خود را از آنان بر نگرداند؛

۱۰ ـ با ایشان مؤدبانه سخن بگوید.

اما آن ده چیز که به دل است، عبارت اند از:

۱ ـ همیشه نسبت به آن دو نرم دل باشد و ترحم کند؛

۲ ـ همواره آنان را دوست بدارد، اگر چه از حیث اقتصادی در مضیقه باشند؛

۳ ـ به شادی آنان شاد باشد؛

۴ ـ در غم آن دو شریک و غمخوارشان باشد؛

۵ ـ با دشمنان آنها دوستی نکند که آن دو می‌رنجند؛

۶ ـ از بدگویی یا کج خویی آنان نرنجد؛

۷ ـ اگر به او ستم کردند، بر آنان خشم نگیرد، حتی اگر او را زدند، دستشان را ببوسد؛

۸ ـ هر چند حق آن دو را رعایت می‌کند، اما باز هم بیم تقصیر داشته باشد؛

۹ ـ همیشه در دل قصد کسب رضای آنان را بنماید؛

۱۰ ـ در دل، طول عمر آنان را بخواهد، هر چند از زحمت و فقر و بیماری آن دو به تنگ آمده باشد.

اما آن ده چیز که به مال تعلق دارد، عبارت اند از:

۱ ـ لباس آن دو را پیش از لباس خود تهیه کند؛

۲ ـ آنان را از طعام خویش(بلکه بهتر) بخوراند، زیرا در هر انفاقی، آنان جلوترند؛

۳ ـ قرض آن دو را بدهد؛

۴ ـ مخارج سفرشان را چه واجب و چه مستحب، از زیارت بدهد ؛

۵ ـ اگر فوت کردند و حج و نماز یا روزه دارند، از جانب آن دو نایب بگیرد یا خود انجام دهد؛

۶ ـ با مال خود به آن دو عزت بخشد؛

۷ ـ اگر مسکن ندارند، برایشان تهیه کند یا اجاره خانه شان را بدهد؛

۸ ـ از مال خود در اختیارشان بگذارد که هر گاه نیاز یابند رفع نیاز کنند؛

۹ ـ امور گوناگون آنان را انجام دهد یا مخارج آنها را بپردازد؛

۱۰ ـ مال خود را مال ایشان بداند و هر چه از اموال او بردارند یا تصرف کنند، به روی آنان نیاورد.

اما آن چهل حق که بعد از وفات ایشان است، عبارت اند از:

۱ ـ در غسل و کفن و دفنشان تسریع کند؛

۲ ـ از هزینه زیاد کفن و دفن آنها ناراحت نشود؛

۳ ـ مراسم تدفین آنان را به دستور شرع انور انجام دهد؛

۴ ـ طبق وصیتشان عمل کند و خلاف آن را انجام ندهد؛

۵ ـ شب دفن، نماز وحشت بخواند و آنان را دعا کند؛

۶ ـ مخارج و هزینه‌های مراسم را بپردازد و از انجام دهندگان و کمک کنندگان سپاس گزاری نماید؛

۷ ـ حساب آنان را فوراً تسویه کند تا گرفتار دِین نباشند؛

۸ ـ اگر سفارش به ثلث کرده فوراً جدا کنند و حق هر وارث را به خودش دهند؛

۹ ـ برای آنها هر روز قرآن بخواند؛

۱۰ ـ بعد از هر نماز برای آنها دعا کند، به ویژه در نماز شب و اوقات دعا؛

۱۱ ـ هر روز به نیابت آنها صدقه بدهد؛

۱۲ ـ اگر توانست هر روز نماز والدین را بخواند؛

۱۳ ـ بر مصایب آنان صبر نماید؛

۱۴ ـ قضای نمازهای واجب او را بخواند یا اجیر بگیرد؛

۱۵ ـ روزه‌های مانده او را قضا کند یا اجیر بگیرد؛

۱۶ ـ به زیارت قبر آنها برود که ثوابی برابر حج دارد؛

۱۷ ـ در قبرستان، آیه الکرسی و قرآن بخواند و صلوات بفرستد و برای آنان هدیه کند؛

۱۸ ـ هنگامی که به زیارت مشاهد مشرفه می‌رود، به نیابت آنان هم زیارت کند؛

۱۹ ـ به نیابت از آنان عمره به جای آورد و اگر در حج واجب است، در وقت فراغت طواف کند؛

۲۰ ـ اگر حج واجب خود را انجام داده و توانایی دارد، به نیابت از آنان حج واجب برود؛

۲۱ ـ اگر کسی را ناراحت کرده اند یا بر شخصی ستمی روا داشته اند، با زبان یا وجه یا هر امر دیگر، او را راضی کند؛

۲۲ ـ به عنوان رد مظالم، وجهی را به فقیر بدهد تا اگر حقی از کسی به گرنشان است ادا شود؛

۲۳ ـ تا حد امکان اگر مجلس روضه و عزاداری به صورت هفتگی یا ماهانه داشته است، آن را ادامه دهد؛

۲۴ ـ اگر طعام سالیانه داشته و یا گوسفندی قربانی می‌کرده، سنت‌های خوب او را به پا دارد؛

۲۵ ـ اگر کار خیر ناتمامی از او مانده، به اتمام برساند؛

۲۶ ـ اگر آنان مالی را غصب کرده اند و بداند، باید برای خلاصی شان آن را به صاحبانش رد کند؛

۲۷ ـ اگر خمس یا زکات بدهکارند، حتما آن را رد کند؛

۲۸ ـ به پدر و مادر کسی بد نگوید که به پدر و مادرش بد بگویند؛

۲۹ ـ کاری نکند که بدگویی مردم را در باره پدر و مادرش به دنبال داشته باشد؛

۳۰ ـ با مردم به نیکی رفتار نماید تا پدر و مادر او را دعا کنند؛

۳۱ ـ دوستان و آشنایان پدر و مادرش را احترام کند؛

۳۲ ـ احتمال گرفتاری آنها را بدهد و در صدد نجاتشان برآید؛

۳۳ ـ آثار به جا مانده از آنان را حفظ نماید؛

۳۴ ـ به جای زیارت پدر و مادر به زیارت عمو، عمه، دایی و خاله برود و خوبی‌های پدر و مادرش به آنان را نیز او به نیابت انجام دهد؛

۳۵ ـ اگر در حال حیات در حق آن دو کوتاهی کرده، بعد از فوتشان بکوشد تا رضایتشان را به دست آورد؛

۳۶ ـ سعی کند تا آنان را به خواب ببیند تا از حالشان آگاه شود؛

۳۷ ـ خیرات، مبرّات و صدقات را برای آنان تداوم بخشد و فراموش نکند؛

۳۸ ـ احترام اسامی و قبور آنان را بهتر از زمان حیاتشان داشته باشد و نگذارد کسی آنان را به بدی یاد کند؛

۳۹ ـ چنانچه آنان مؤمن بوده اند، شوق لقای آنها را داشته باشد؛ همان گونه که ائمه(علیهم السلام) شوق پدران خود را داشتند؛

۴۰ ـ چنانچه قبر آنان ویران شده، ترمیم نماید. ۱۶

پی‌نوشت‌ها

۱ـ بقره، آیات ۸۲، ۱۸۰ و ۲۱۵؛ نساء، آیات ۳۶ و ۱۳۵ ؛ انعام، آیه ۱۵۱؛ ابراهیم، آیه ۴۰؛ مریم، آیات ۱۴ و ۳۲؛ اسراء، آیات ۲۳، ۲۴ و ۲۵؛ عنکبوت، آیه۸؛ لقمان، آیات ۱۴ و ۱۵؛ احقاف، آیات ۱۴، ۱۷، ۱۸ و ۱۹؛ نوح، آیه ۳۸؛ بلد آیه ۳،

۲ـ بحار الانوار، ج ۷۷، صفحه ۲۱۲،

۳ـ میزان الحکمه، ج ۱۰، ص ۷۰۸،

۴ـ تفسیر مجمع البیان، جلد ۶، ص ۴۱۱،

۵ـ نوح(۷۱) آیه ۲۸،

۶ـ بحار الانوار، ج ۷۴، ص ۶۵؛ امالی صدوق، ص ۱۰۸،

۷ـ الدین فی قصص، ج ۳، ص ۲۴،

۸ـ معراج السعاده، ص ۳۸۴،

۹ـ اسراء(۱۷) آیه ۲۳ ـ ۲۵،

۱۰ـ بقره(۲) آیه ۲۱۵،

۱۱ـ ابراهیم(۱۴) آیه ۴۱،

۱۲ـ اسراء(۱۷) آیه ۲۴،

۱۳ـ شعرأ(۲۶) آیه ۲۱۵، ۱۴ـ فخر الدین رازی، تفسیر کبیر، ج ۱، ص ۱۰۰،

۱۵ـ اسراء(۱۷) آیه ۲۴،

۱۶ـ بر گرفته از: حقوق والدین، ص ۱۳۹،

حج در ادیان آسمانی و جایگاه آن در یهودیت و مسیحیت

 در اینجا سوالی به ذهن خطور می کند که اگر حج در ادیان آسمانی تشریع شده پس چرا مسیحیان و یهودیان به کعبه و مراسم حج اعتقادی ندارند؟این مقالۀ مختصر در پاسخ به این سوال ارائه داده شده است.

حج در ادیان آسمانی جایگاه ویژه داشته است هر چند در رهگذر تاریخ حیات جامعه ها و فرهنگ ها، دستخوش تحولاتی گردیده و گاه با خرافات و تحریف ها آمیخته شده و از مسیر اصلی اش به انحراف گراییده است.

حج هر چند در همه آیین ها یکسان نبوده است امّا اصل این قدر مسلم است که تمام پیامبران این عمل عبادی را انجام داده و مردم را به آن دعوت کرده اند. ولی در گذرگاه حیات انسان، ادیان الهی و تعالیم آسمانی و کتاب های فرود آمده از سوی خداوند مانند صحف ابراهیم، تورات موسی ـ علیه السلام ـ ، انجیل عیسی ـ علیه السلام ـ و زبور داوود ـ علیه السلام ـ دستخوش تحریف گردیده و هواهای نفسانی و امیال بشری در آن دخالت کرده و آن ها را به بازی گرفته است چنانکه آیه کریمه بیان می کند: وَ ذَر الذین اتَّخَذُواْ دِینَهُمْ لَعِبًا وَلَهْوًا وَ غَرَّتْهُمُ الْحَیاهُ الدُّنْیا…(۱). «و کسانی را که دین خود را به بازی و سرگرمی گرفتند و زندگی دنیا آنان را فریفته است، رها کن».

ما به عنوان نمونه به بررسی دو دین از ادیان گذشته که اعمال حج در آن دستخوش تحریف شده است می پردازیم:

حج در دین یهود

هر گاه اخبار و روایات و احادیث وارده از سنت شریفه بررسی شود معلوم می شود که موسای کلیم ـ علیه السلام ـ مانند پیامبران سلف اعمال حج را انجام داده اند این مطلبی است که روایات بر آن تأکید می ورزند به عنوان نمونه. ابن عباس گوید: در محضر پیامبر خدا ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ بودیم مسافت میان مکه و مدینه را می پیمودیم که به یک وادی رسیدیم. پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ فرمود: نام این وادی چیست؟ پاسخ دادند وادی ارزق، فرمود. گویا می نگرم موسی ـ علیه السلام ـ را که با گیسوان بلند در حالی که انگشتان دستش را در گوش ها نهاده بود و تلبیه حج می گفت از این وادی می گذشت و آهنگ حج مکه مکرمه و کعبه مشرفه را داشت.

حضرت موسی ـ علیه السلام ـ از پیامبران اولوالعزم بود و امکان نداشت از طریق حج صحیح منحرف گردد و به راهی که جز رضای خداوند است ره بسپارد. بنابراین انحراف هایی که در حج یهود رخ داده عملکرد پیروان موسی ـ علیه السلام ـ است که به تعالیم و اوامر خداوند ملتزم نشده و در نتیجه به انحراف گراییدند.

در حال حاضر حج از دیدگاه یهودیان واجب نیست و از ارکان عبادات آنها به شیوه ای که در اسلام دیده می شود به شمار نمی رود و حد اکثر به عمره مسلمانان شباهت دارد.

حج در دین مسیح ـ علیه السلام ـ

حضرت عیسی ـ علیه السلام ـ نیز از جمله پیامبرانی بود که به ندای ابراهیم خلیل ـ علیه السلام ـ پاسخ داد آن گاه که به امر خداوند آهنگ حج کرد.

عیسی ـ علیه السلام ـ از پیامبران اولوالعزم بود می دانست که ندای ابراهیم ـ علیه السلام ـ جهانشمول است و به شریعت خاص اختصاص ندارد.

در روایتی از پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ نقل شده که فرمودند: سوگند به آن کسی که جان محمد در دست قدرت اوست، فرزند مریم از گردنه روحا عبور کرد در حالی که صدای خود را به لبیک گفتن برداشته و به حج یا عمره یا هر دو عزیمت نموده است.

در این جا نیز باید گفت که عوامل گوناگون دست در دست هم داده و این عمل مهم عبادی را از جایگاه اصلی خویش منحرف ساخته است و از این رو امروز در آیین مسیحیت همانگونه که سایر تحریفات انجام گرفته، حج نیز در این آیین تحرف شده مطرح نیست.

پی نوشتها

  1. انعام : ۷۰٫

 منبع: نرم افزار پاسخ ۲ مرکز مطالعات حوزه.

نگاه ادیان آسمانی و دین اسلام به جایگاه مادر

تمامی مکاتب و ادیان، نظر خاصی به مادر و احترام به مقام او دارند و به این امر تأکید داشته‌اند. انبیای الهی نیز توصیه‌های فراوانی درباره تکریم مادر کرده اند.

در این نوشتار به اختصار به بررسی جایگاه مادر در دین حضرت موسی، حضرت ابراهیم، حضرت عیسی و حضرت محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) و سپس جایگاه مادر در قرآن و سنت معصومین(علیهم السلام) خواهیم پرداخت.

بی‌تردید در همه ادیان، مادر مقام رفیع و ارجمندی داشته و همگان به عظمت و بزرگی از او یاد می‌کنند. همانگونه که دین، نسبت به همه پدیده‌های عالم اظهار نظر می‌کند، جهان را آنگونه که هست به ما معرفی می‌کند و ارزش‌ها را می‌آموزد، عنوان مادری را نیز جایگاه ارزشمندی دانسته و مقام او را گرامی می‌دارد. ادیان مختلف با همه اختلافاتی که با یکدیگر دارند در این زمینه اتفاق نظر دارند و همه با دید احترام به مادر می‌نگرند.

جایگاه مادر در ادیان گذشته

انبیاء الهی و پیشوایان دینی، ضمن آن که به احترام نهادن به مادر توصیه می‌کردند، قبل از همه، خود در مقابل مادر تکریم نموده و برایش طلب رحمت و مغفرت می‌کردند.

۱- حضرت ابراهیم(علیه السلام)

برای پدر و مادرش دعا می‌کند و از خدا می‌خواهد که آن‌ها را مورد غفران و آمرزش قرار دهد: «ربنا اغفر لی و لوالدیّ و للمومنین یوم یقوم الحساب؛ پروردگارا! من و پدر و مادرم و همه مومنان را، در آن روز که حساب بر پا می‌شود، بیامرز»(۱)

این دعا نه تنها نشان دهنده بزرگی شأن و مقام مادر است، بلکه جنبه تربیتی نیز دارد و به پیروان مکتب توحید می‌آموزد که برای پدر و مادرشان چگونه دعا کنند.

۲- حضرت موسی(علیه السلام)

آن حضرت، هنگام مناجات با خدا، درخواست کرد که همنشین وی در بهشت را معرفی کند تا او را بشناسد. خطاب آمد، ای موسی! در فلان ناحیه، فلان مغازه برو، کسی که در آنجا مشغول کار است، رفیق تو در بهشت خواهد بود.

حضرت موسی(علیه السلام) سراغ او رفت، دید جوانی است قصاب. از دور مراقب بود تا ببیند او چه عمل شایسته‌ای دارد. اما چیز فوق العاده‌ای از او مشاهده نکرد.

شب هنگام که جوان محل کار را ترک می‌کرد، موسی بدون آن که خود را معرفی کند، نزد جوان آمد و از او خواست تا شب را مهمانش باشد. حضرت موسی می‌خواست بدین طریق، راز و رمز کار او را بشناسد و ببیند آن جوان چه عبادت‌هایی انجام می‌دهد که این قدر درجه پیدا کرده و همنشین پیامبر خدا شده است.

جوان وارد منزل شد، قبل از هر چیز غذایی آماده کرد، آن گاه سراغ پیرزنی از کار افتاده رفت که دست و پایش فلج بود و قدرت حرکت نداشت. با صبر و حوصله غذا را لقمه لقمه به دهانش گذاشت، او را شست و شو داد و لباسش را عوض کرد. موسی هنگام خداحافظی خود را معرفی کرد و پرسید این زن کیست؟ پس از آن که به وی غذا می‌دادی نگاهی به سوی آسمان می‌انداخت و کلماتی بر زبان جاری می‌کرد، چه بود؟

گفت: این زن، مادرم است و هر بار که به او غذا می‌دهم و او را سیر می‌کنم درباره من دعا می‌کند و می‌گوید: خدایا او را همنشین موسی بن عمران در بهشت برین قرار بده.

موسی به جوان مژده داد که دعای مادر درباره تو به اجابت رسیده است.

۳- حضرت عیسی(علیه السلام)

مقام مادر در آیین عیسی روح الله، به حدی است که حضرت در آغاز زندگی، شکر خدا می‌گوید و نخستین بار این نکته را یادآور می‌شود و از خدا تشکر می‌کند که او را نسبت به مادرش نیکوکار قرار داده است؛ چون او می‌داند که نیکی به مادر، بالاترین ارزش را دارد: «و برّاً بوالدتی و لم یجعلنی جبّارا شقیا؛ مرا نسبت به مادرم نیکوکار قرار داده و جبار و شقی قرار نداده است».(۲)

حضرت مسیح، نیکی به مادر را از امتیازات خود بر می‌شمارد و این دلیل روشنی است بر اهمیت مقام مادر در نزد وی، و گرنه عیسی به عنوان فرستاده خدا افتخارات بسیاری داشت و می‌توانست آن‌ها را در مقام شکرگزاری متذکر شود.

جایگاه مادر در دین اسلام

هر چند همه ادیان الهی، مقام ارزشمندی برای مادر قائل بوده و به او احترام می‌گذارند، اما اسلام بیش از دیگر مکاتب، به این مسئله توجه نموده و به مادر عظمت بخشیده است.

حقوقی را که اسلام برای مادران مشخص کرده، بسیار فراتر ازحقوقی است که برای دیگران حتی پدر قایل شده است، چرا که مادر، مربی و پرورش‌دهنده انسان و جامعه است و اوست که می‌تواند فرد و جامعه را به سعادت رسانده، یا به شقاوت و بدبختی بکشاند.

جایگاه مادر از منظر قرآن و حدیث

۱- قرآن کریم

کلمه مادر، به صورت جمع و مفرد مانند: «ام» و «والدتی»، «امّ موسی»، «والدات» و «امهات» و امثال آن در قرآن آمده است.

ام: «قال یا بن امّ اِن القوم استضعفونی؛ گفت: فرزند مادرم! این گروه مرا در فشار گذاردند».(۳)

والدتی: « و براً بوالدتی؛ مرا نسبت به مادرم، نیکوکار قرار داده است».(۴)

ام موسی: «و اوحینا الی ‌امّ موسی؛ ما به مادر موسی، الهام کردیم».(۵)

والدات: « و الوالدات یرضعن اولادهن حولین کاملین؛ مادران، فرزندان خود را دو سال کامل شیر می‌دهند».(۶)

امهات: «و امهات نسائکم؛ مادران زنان شما».(۷)

هم چنین مادر و پدر به شکل‌های «والدین»(۸) و «ابوی»(۹) مکرر در قرآن کریم به کار رفته است.

اگر به این موارد دقت کنیم، می‌بینیم که خداوند در هر یک از آن آیات، با عظمت از مادر یاد کرده و به نوعی از مقام او تمجید نموده است. چرا که وحی و الهام مستقیم خدا به مادر موسی، اظهار ارادت و نیکویی عیسی به مادر، بیان زحمات و رنج‌‌های مادر در قرآن کریم و همچنین دستور حق تعالی به احسان و نیکی نسبت به پدر و مادر، همه گواه بر رفعت جایگاه مادر است.

خدای متعال در آیه ۱۴ از سوره لقمان و هم چنین سوره احقاف پس از توصیه به احسان والدین، در بیان تحمل رنج و زحمت‌های مادر را می‌فرماید: «مادرش او(فرزند) را با ناراحتی حمل می‌کند و با ناراحتی بر زمین می‌گذارد و دوران حمل و از شیر بازگرفتنش سی ماه است تا زمانی که به کمال و رشد برسد و به چهل سالگی بالغ گردد».(۱۱)

بیان رنج و تلاش مادر با این که پدر نیز در اغلب سختی‌های تربیت فرزند شریک است، خود دلیل بر اهمیت و ارزش کار مادر است. چرا که کسی نزد حق تعالی مقام بالاتر دارد که کار ارزشمند تری انجام دهد.

پروردگار متعال در آیات قرآن، ابتدا به نیکی کردن نسبت به پدر و مادر هر دو دستور می‌دهد، سپس بدون ذکر زحمات پدر، مشکلات و ناراحتی‌های مادر را بیان می‌کند. گویی، مادر عامل اصلی در لزوم نیکی به والدین بوده و کار او آن قدر ارزشمند است که احسان به پدر را نیز بر فرزند واجب می‌سازد. صبر و پایداری مادر در برابر سختی‌های دوران بارداری و پذیرش ناگواری‌های طاقت فرسای دوره شیر دهی و تربیت فرزند، موجب شده تا به احسان والدین به صورت مطلق حکم شود. تا آن جا که مسئله نیکی به پدر و مادر در قرآن کریم هم طراز با عبادت خدای متعال به حساب آمده است.(۱۲)

۲- سنت نبوی(صلی الله علیه و آله و سلم)

سنت پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)، همان گفتار و سیره آن حضرت می‌باشد که در قالب کلام و رفتار از ایشان به یادگار مانده است. شخصیت، مقام و رعایت حقوق مادر در احادیث و سیره نبوی(صلی الله علیه و آله و سلم) به خوبی بیان شده است. در مذهب تشیع به لحاظ حجیت و سندیت هیچ تفاوتی میان سنت پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) و قول و سیره ائمه اطهار(علیهم السلام) وجود ندارد،

پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) در تبیین مقام مادر می‌فرماید: «الجنه تحت اقدام الامهات؛ بهشت، زیر پای مادران است».(۱۳)

این حدیث حاکی از این است که بدون رضایت مادر، نمی‌توان به بهشت و نعمت‌های بهشتی دست یافت. اگر کسی بخواهد به درجات عالیه نایل گردد، باید به مادر احترام بگذارد و به او خدمت کند. خداوند در قبال صبر و بردباری مادر، اجر و مزد بی‌پایان به او عنایت می‌کند.

امام صادق(علیه السلام) می‌فرماید: جوانی خدمت پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) رسید، عرض کرد: یا رسول الله! به چه کسی نیکی کنم؟ فرمود: به مادرت. دوباره سوال کرد، فرمود: به مادرت. مرتبه‌ سوم پرسید. فرمود: به مادرت. مرتبه‌ چهارم سوال نمود پس از آن به کی نیکی کنم؟ فرمود به پدرت.(۱۴)

جایگاه مادر و ارزش نقش مهم مادری از این گفتار پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) به خوبی قابل درک و فهم است و این که حضرت سه بار به نیکی کردن مادر دستور می‌دهد و نوبت چهارم به احسان پدر سفارش می‌کند، بهترین دلیل بر عظمت شأن مادر است.

سیره و رفتار نبی مکرم اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) نسبت به مادر و دایه‌هایشان که به نوعی حق مادری به عهده آن حضرت داشتند، نیز نشان دهنده‌ احترام ویژه ایشان از مقام مادر است.

به نوشته مورخین، پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) بیش از سه روز از شیر مادر ننوشید و پس از آن طبق سنت عرب به دایه سپرده شد و در دامن دایه‌هایی چون ثوبیه(کنیز ابوجهل) و حلیمه سعدیه پرورش یافت. حضرت در طول زندگی همیشه به یاد مادران رضاعی خود بود و از هر جهت به آنان کمک می‌کرد. پس از بعثت، پیامبر کسی را فرستاد تا ثوبیه را از ابوجهل بخرد، ولی او حاضر به فروش وی نشد. اما او تا آخر عمر از کمک‌های حضرت بهره‌مند بود. زمانی که پیامبر خبر مرگ ثوبیه را شنید، آثار تألم و اندوه در چهره مبارکش نمایان شد.(۱۵)

سیره پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) در احترام نسبت به مادرش آمنه و احترام فوق العاده نسبت به وی، بهترین دلیل بر عظمت مقام مادر است. هنگامی که پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) همراه مادر جهت زیارت تربت پدرش عبدالله به سفر یثرب رفتند، در سرزمین ابواء- نزدیک مدینه-، آمنه بیمار شد و به تدریج وضعش رو به وخامت نهاد و کم کم آثار مرگ در وی پدیدار گشت. پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) در آخرین لحضات زندگی مادر، صورت خود را به صورت او گذاشت و با غم و اندوه به چهره‌ مادر نگاه می‌کرد و می‌گریست.

۳- سیره و گفتار اهل بیت(علیهم السلام)

امام سجاد(علیه السلام) در باب حق مادر و عظمت و منزلت او می‌فرماید: «حق مادر بر تو این است که بدانی او تو را حمل نمود، آن گونه که هیچ کس، دیگری را حمل نمی‌کند و از میوه‌ قلبش به تو داد که احدی به دیگری نمی‌دهد؛ تو را با جمیع اعضا و جوارحش در آغوش گرفت و… و خواب را به خاطر تو ترک نمود و تو را از سرما و گرما محافظت نمود و تو در برابر این همه خدمت، کجا می‌توانی شکرگزار او باشی، مگر به کمک و یاری و توفیق پروردگار».(۱۶)

این کلام امام سجاد(علیه السلام) نشان دهنده عظمت و بزرگی مقام مادر است. چرا که حضرت با بیان این نکته که فرزند، بدون استعانت و کمک از خدای متعال، قادر به ادای حقوق مادر نخواهد بود، در حقیقت خواسته به نوعی رفعت مقام مادر را برای فرزند تبیین کند و آنان را در خدمت کردن به مادر ترغیب نماید.

چرا که مادر، فرزند را به مراتب بیش از جانش دوست می‌دارد و تمام مشکلات را به جان می‌خرد تا او در آسایش باشد. طبیعی است که این همه عشق و علاقه به فرزند و تحمل سختی‌های فراوان برای تربیت فرزند، حق بزرگی به عهده فرزند می‌گذارد که می‌بایست در جهت ادای آن تلاش کرد. از این جاست که خداوند می‌فرماید: «فلا تقل لهما اف؛ در برابر آن‌ها(پدر و مادر) اف مگو»(۱۷)

جایگاه مادر در ادیان الهی به ویژه دین مقدس اسلام بیان شد. مقام مادر در بینش دینی، مقامی است رفیع که در آیات قرآن هم ردیف اطاعت و عبادت خدا ذکر شده است. بر این اساس، بر فرزندان و همه نسل جوان لازم است که به این امر مهم توجه کنند و تا آن جا که می‌توانند به مادر احترام بگذارند و به او خدمت نمایند؛ به خصوص در دوران پیری که نیاز به کمک بیشتری دارند، وظیفه عقلی و دینی فرزندان است که به والدین در هر شرایطی یاری رسانند.

پی‌نوشت‌ها

۱- قرآن کریم، سوره ابراهیم، آیه ۴۰

۲- سوره مریم، آیه ۳۲

۴- سوره اعراف، آیه ۱۵۰

۵- سوره مریم،‌آیه ۳۲

۶- سوره قصص،‌آیه ۷

۷- سوره بقره،‌آیه ۲۳۳

۸- سوره نساء، آیه ۲۳

۹- سوره بقره، آیه ۸۳: بالوالدین احساناً؛ به پدر و مادرتان نیکی کنید.

۱۰- سوره اعراف، آیه ۲۷

۱۱- سوره احقاف، آیه ۱۵

۱۲- سوره اسرا،‌آیه ۲۳: و قضی ربک أن لا تعبدوا الّا ایاه و بالوالدین احساناً؛ و پروردگارت فرمان داده، جز او را نپرستید و به پدر و مادر نیکی کنید.

۱۳- محمد محمدی ری شهری، میزان الحکمه، ص ۵۵۲

۱۴- همان

۱۵- جعفر سبحانی، فروغ ابدیت، ج ۱، ص ۱۵۹

۱۶- شیخ صدوق، من لا یحضر الفقیه، ج ۲، صص ۴۶۰- ۴۶۱

۱۷- سوره اسراء، آیه ۲۳

منبع: سایت سازمان تبلیغات اسلامی؛ نویسنده: صدیقه مقدس پور