ادوارد براون

نوشته‌ها

نقش سیاسى ادوارد براون در ایران-

اشاره:

ادوارد گرانویل براون (Edward Granville Browne) در هفتم فوریه ۱۸۶۲م۱/ ۱۲۴۰ش در دهکده اى۲ در ایالت گلاسترشر (Gloucestershire) انگلستان پا به جهان گشاد و پس از طیّ مقدمات معمول علوم در کمبریج به آموختن طب پرداخت و در ۱۸۸۷م/ ۱۳۰۵ق به اخذ دکتراى آن رشته نایل گردید. مسافرت وى در همین سال به ایران۳ باعث آمد تا طب را به کنارى نهد و چه در مشرق زمین و چه در وطنش به فراگیرى زبان هاى فارسى، ترکى و عربى بپردازد و سرانجام در ۱۹۰۲م کرسى استادى کمبریج در زبان عربى را اشغال کند و تا پایان عمر به همین کار بپردازد.

دیرى است که نام ادوارد براون مساوى با نخستین و مدرن ترین خاورپژوهى است که به طور گسترده به همه چیز و همه جاى ایران و هم شرق، از تعالیم عرفانى و مفاهیم تصوف تا ادبیات و تاریخ و فرهنگ پرداخت. زبان شرقیان را بى کم و کاست فراگرفت و با آن نوشت و نویساند و خواند و سخن گفت۴ و از نزدیک به کوچک ترین قسمت هاى شرق افسانه اى سرکشید و با بسیارى از بزرگان این دیار و آن دیار دوستى صمیمانه و صادقانه اى پى نهاد. پژوهش هایش هنوز کارآمد و مقامش ارجمند و والا در نگاه بزرگان خاور.

تأثیر خود و کتبش، گستردگى و ژرفى بسیار دارد و نقش وى را در شناساندن غرب و شرق به یکدیگر همگان پذیرفته اند و از همه گذشته شور و علاقه غریب وى در این راه بس ستودنى و پژوهیدنى است.

پدید آوردن اثرى ماندگار چون کتاب تاریخ ادبیات ایران۵، وى را ماندنى ساخت و عشق وى به اسلام و قرآن۶ و فارسى و پارسى گویان، او را از انجام هر کارى حتى نامه نگارى با عالمان شیعى نجف باز نداشت.

استمرارمشرق زمین و شرقیان باعث گشت تا تمایلات سیاسى و مصلحت پردازى هاى وى نمایان تر و هم هاله اندودتر گردد؛ نیز جهت گیرى هاى او به سمت دین پژوهى و تصوف۷ ایرانى، با بیان تازه به دوران رسیده و مکاتبات و ملاقات هاى وى با سران اهل سنت و جماعت و شیعى مذهبان نجف نشین۸، حتى سید جمال الدین اسدآبادى، تئورى پردازان مشروطه مانند سردار اسعد و تقى زاده موضوع را حساس تر ساخته و معاشرت بى پرده اش با مردمان عادى را در اذهان به سمت آسان سازى تسلط مقاصد استعمار کهنه ضد مسلمین پیش بَرَد.فرهنگ م

نقد سیاسى شخصیت و آثار براون به ویژه در بخش دینى و تاریخ نگرى اش را مدید مدتى است که شاهدیم: استاد شهید آیهاللّه مرتضى مطهرى در خدمات متقابل اسلام و ایران؛ داوود الهامى در خدمات متقابل اسلام و ایران،۹ سید مصلح الدین مهدوى در بیان المفاخر؛ علامه سید محمدعلى روضاتى در تعلیقات جلد ششم مکارم الآثار؛ ماسینیون؛ ابراهیم صفایى؛ طنطاوى در جلد پنجم تفسیر الجواهر؛ على اکبر ولایتى در مقدمه فکرى نهضت مشروطه و…. از جهتى ستایش دوستان ایرانى اش مانند محمد بن عبدالوهاب بن عبدالعلى قزوینى، عیسى صدیق، دهخدا، ذبیح بهروز، تقى زاده و دیگران و مدح او در شعر نزدیک به بیست نفر از شاعران۱۰، اندکى کار قضاوت را مشکل تر، عمیق تر و خواندنى تر ساخته است و آن جا که پراکنده کارى هاى وى را نیز در عرصه فرهنگ، سیاست، ادب، طب، تاریخ و دیگر دانش ها مى بینیم، جز حیرت چه خواهد ماند.

خلاصه بحث این که نقدهایى که متذکر شدیم، اندک اندک سو گرفت و به نقد سیاسى کارى ها و اشتغالات سیاسى او بیش از پیش پرداخت، تا آن جا که هم اکنون کتاب نقش سیاسى ادوارد براون در ایران را پیش رو داریم.

در برخورد نخستین، نام کتاب به خواننده مى نمایاند که در این نگارش تنها به نقش بندى نقش سیاسى براون پرداخته و آن هم تنها در محدوده کشور ایران و نه هیچ کجاى دیگر.

براون در این کتاب شخصیتى منفى معرفى مى شود و این شاید براى گروهى آزاردهنده باشد، ولى حتماً خواندنى و دیدنى است، اما باز به هر حال خواندنى بودن یک اثر هیچ زمان دلیل پسندیدگى نخواهد بود. براونى که نه زاده ایران است و نه در گذشته در آن با علاقه اى خودجوش نزد یک روحانى ایرانى زبان ترکى مى آموزد، به روستاهاى خاکى قدم مى نهد و تا بُن آن ها سرمى کشد، بیماران عامى را معالجات سرپایى مى کند، با قزوینى هاى این مملکت دوستى اش گل مى اندازد و تا حدّ دو برادر پیش مى رود و از کیسه فتوتش، زر ایثار مى کند و هزینه چاپ و انتشار کتاب هایى چون نسب نامه پادشاهان با عظمت صفوى۱۱ را تا آخر مى پردازد، شایسته این اندازه منفى بافى و منفى کارى و منفى بازى نبوده و نقش او این نیست که اندرین کتاب است.

نویسنده کتاب درک سیاست و فرهنگ معاصر را در سایه شناخت دو گروه طرّاحان و سازندگان فرهنگ و تاریخ سیاسى میسر مى داند که از این میان و در این میانه، براون انگلیسى طراحى است شاید سازنده که در ایجاد تفرقه دینى و مشروطیتى که پژوهشگر اثر حاضر تراژدى مى خواندش، نقشى داشته و تحقیقاتى از این دست را سرایت ویژگى دو رویه بودن تمدن غرب در اشخاص غربى مى پندارد.

در ادامه شرق شناسان و مشرق گریزان و به طور کلى روشنفکران را، چون اساطیر باستانى، نیم حیوان و نیم فرشته به تصویر مى کشد که گاه گاهى خدمت کرده اند و گاهى خیانت و جنبه هاى مثبت و منفى آنان با هم توأم است؛ بنابراین نوشتار حاضر نیز از دو بخش عمده تشکیل و به هم آمده است:

بخش نخست شامل رویه اول براون و بُعد خدمات او. بخش دوم تلاشى در حد مقدور براى روشن نمودن هدف هاى پس پرده و پرده پوشى ها و حرکت ها و کارهاى ناشى از نیمه حیوانى و استمارگرانه او. و این قسمت است که شاید هدف اصلى تحقیق عباس نصر باشد و در آن شواهد تاریخى و سیاسى خویش را بیشتر از نگارش هاى دیگران دریافت داشته تا آثار خود براون و هم آنچه از کتاب هاى وى مورد تجزیه و بسط و شرح و تحلیل واقع شده، کتاب یک سال در میان ایرانیان۱۲ است.

بخش اول: پاسخى است که به پرسش (براون کیست) از زبان و قلم و ذهن و دیدگاه دوستان و نزدیکانى که با او حشر و نشر بسیار داشته اند و در ابتداى بحث، کتاب شناسى توصیفى مختصرى از نگارش هایى که مشتمل بر احوال شخصى براون است را ارائه مى دهد (ص۸ تا۱۱). نیز پیش از آن که مطالب نگاشته شده درباره براون را بیاورد، بارها و بارها متذکر مى گردد که این گفته ها و نوشته ها خالى از احساسات نیست و به هنگام مطالعه (باید) از امواج احساسات گذشت و از غرقه شدن در آن ها احتراز نمود.

در صفحات بعدى به مطالب راجع به شرح حال براون برمى خوریم که گاه بسیار درازآهنگ است و محقق کتاب در میان آن اقوال منقول کمتر حرفى و سخنى از خویش دارد و مؤلفه هاى اصلى آن بدین قرار است: چگونگى و کیفیت آموختن زبان فارسى، استاد و آموزگار براون در فارسى و صبر تمام ناشدنى براى آموختن، نقش همسرش آلیس۱۳ و روابط آن دو با هم، صفات انسانى، حافظه فوق العاده، سخاوت، جاذبه قلم براون و تأثیرات نثر وى بر دیگرانى مانند والتر هیتشنر، بازتاب درگذشت وى و….

در میان این مطالب عکس هایى از براون به تنهایى و یا با یاران و شاگردان به چشم مى آید و از همه توجه انگیزتر شروحى است که در ذیل آن ها نوشته شده است؛ از جمله در صفحه ۹ در شرح عکسى از سفر یک ساله او به ایران آمده است:

(در یک دست تسبیح و در یک دست کتاب (شاید قرآن) اگر کسى براون را نشناسد نمى تواند باور کند که او یک طلبه ایرانى نیست.) و از همین جاست که جهت گیرى هاى نگاشته حاضر آغاز مى گردد.

در این صفحات به جز استفاده و ارجاع فراوان به کتاب (یک سال در میان ایرانیان) که درجه اهمیتش در تاریخ ایران و یا شرح حال و بررسى افکار و اندیشه هاى براون تا چه رسد به ترجمه اش که بیش تر بازارى مى نماید، بحثى جداگانه را مى طلبد. مقایسه هاى سودمندى بین گفتارها و اقوال مى یابیم، از قبیل آن که شرح تقى زاده از براون کمتر از نوشته عیسى صدیق شامل ستایش است و حتى تقى زاده سخاوت ها و پذیرایى هاى براون را نوعى حیله نامیده است و یا مطالبى که نشان دهنده خصوصیت بیشتر صدیق با براون است، از جمله وصف خانه شخصى و زندگى درونى براون که تنها در نوشتار عیسى صدیق مذکور است (ص۳۹). سپس سخن دنیس رایس۱۴ را در آن جا که مى گوید براون سیاست دولت بریتانیا را در ایران که بیشتر ناشى از وحشت انگلستان از روسیه بود، تقبیح مى نمود و مى گفت انگلیس نباید به هیچ روى در امور ایران مداخله کند، این گونه به نقد مى کشد: (تا آن جا که نوشته ها و گفته هاى براون را دیده ایم این گونه نبوده است، بلکه سخن او این بود که نباید انگلستان و روسیه بر علیه ایران متحد شوند و این سیاست ادواردگرى را به نفع حزب جرج کرزن… تقبیح مى کرد) (ص۴۵)؛ چرا که خود او نیز دوست و یاور کرزن وزیر امور خارجه پس از ادوارگرى بود و در این دوره منفور وزارت خارجه موطن خویش نبود، بلکه به اجراى سیاست هاى کرزن علیه گرى درباره ایران هم مى پرداخت. و نتیجه گیرى نهایى اش این است که گفتار عده اى که مى گویند براون اطلاعاتش را درباره ایران در اختیار دولت متبوعش قرار نداد، کتمان حقایق است، زیرا وى آگاه ترین فرد در میان ملتى مانند انگلستان بود و مسائل ایرانیان و ایرانى را به خوبى مى دانست و مى شناخت (ص۴۷).

همچنین رایس مى گوید من هرگز نشنیدم که براون راجع به مذهب صحبت کند و (نصر) در نقد این مطلب مى نویسد: عجیب است وى که در حد تغییر مذهب خود با کسانى رفتار کرده و یا درباره باب آن همه وقت گذاشته و تحقیق کرده چگونه براى دوستان خود یک بار هم از مذهب سخن نمى راند. (پس آن همه تحقیق براى چه کسى انجام گرفته است؟) (ص۴۸) و نیز آن گاه که رایس مى نگارد: (گاهى فلان حاکم و یا فلان ایرانى مقتدر که ادوارد براون را میهمان کرده مسؤول قتل هزارها نفر مى باشد… اما ادوارد براون فجایع اعمال او را نادیده مى گیرد و در عوض از کتابخانه اش که محتوى کتب گران بها است تعریف مى نماید.) نصر در جواب مى گوید براون درباره قتل و کشتار بابیان و بهائیان هیچ چشم پوشى نمى کند و از ناصرالدین شاه به خاطر قتل دو نفر بابى با تنفر یاد مى کند، ولى قتل عوام برایش اهمیتى ندارد (ص۵۵).

(قدردانى ایرانیان از خدمات براون) نام یکى از زیرفصل هاى این بخش است که در آن با نگاهى کلّى به شخصیتى مى نگرد که درباره ایران نوشته هاى فراوان دارد،۱۵ در حرکات سیاسى، جنبش ها و حرکت ها مدافع ما بوده و بى شک به ایران زمینیان خدمات شایانى کرده است، چنان که در جنبش مشروطه مدافع مشروطه خواهان و در تهاجم روسیه مدافع ایرانیان بوده است: (او از خود اسناد فراوانى باقى گذاشته است که هریک جاى تجزیه و تحلیل جداگانه داشته و اسنادى تاریخى خواهند بود که مى تواند روشنگر مسائل دوران خاصى از تاریخ ایران باشد.) (ص۶۰) و در مقابل هدیه هاى مادى و معنوى و ارج شناسى ایرانیان از او.

سپس در صفحه ۷۳ پس از ذکر یادداشت کوتاه عیسى صدیق که در شرح یکى از مسافرت هایش نوشته است: (شرکت در مراسم صدمین سال تولد پرفسور براون و ایجاد پژوهشنامه به نام براون توسط ایرانیان انجام شده و یا حداقل در ایجاد آن مشارکت داشته اند) و مى افزاید که یکى از استادان گروه تاریخ دانشگاه اصفهان که در اروپا تحصیل نموده بود، از مرکز تحقیقات براون شناسى در کمبریج سخن مى گفت و اظهار مى داشت که در جوار کتابخانه کمبریج مرکزى به نام براون وجود دارد که اسناد بسیار متعددى براى شناخت و اقدامات براون وجود دارد که اسناد بسیار متعددى براى شناخت و اقدامات وى موجود است و این همان مرکزى است که عیسى صدیق و همراهانش آن را پایه گذارى کرده اند؛ و همچنین ما بدون آن که سند مستقیمى داشته باشیم (احتمال قریب مى دهیم که از همان مسیر و همان گونه که عماد الکتّاب آزاد مى شود۱۶ و سپس منشى مخصوص پهلوى مى گردد، وحید الملک و عیسى صدیق و دیگران نیز به درخواست براون صاحب مسؤولیت هاى سیاسى و فرهنگى شده اند؛ چرا که کودتاى ۱۲۹۹ که عیسى صدیق از آن به نام تغییر کابینه یاد کرده است، طبق طراحى جرج کرزن بوده است) و براون هم از مشاوران و دوستان سیاسى کرزن به ویژه در مقابل رقیبشان ادواردگرى. و هموست که سفارش تقى زاده را به خراسانى کرده است تا منصبى به او دهند (ص۷۳).

ایرانیان خدمات علمى و سیاسى ادوارد براون را ستوده اند و این نشانگر آن است که ایرانیان قدردان خدمتگزاران اند و نیز گویاى این نکته که براون توانسته است آنچنان احساسات نویسندگان را برانگیزد که قلم هاشان با تمام وجود در فقدانش اشک ریزند.

نکته مورد توجه دیگر آن است که مواضع سیاسى براون هم مورد تأیید همگان نیست، همان گونه که مطالب علمى اش را بسیار مورد نقد و بررسى قرار داده اند و مانند کتاب هاى دیگران برخى مردود و بعضى مورد تأیید و قابل تمجید واقع گشته است.

صفحه ۷۶ شروعى است بر نقد سفرنامه براون به نام (یک سال در میان ایرانیان) و در ابتداى سخن خاطرنشان مى سازد که (انسان وقتى سیماى پس پرده دیگران را نشناسد در نظرش از او سیماى یک قدیس را مجسم مى سازد ولى وقتى از اهداف و وابستگى هاى مبهم و ناشناخته افراد آگاه مى شود کم کم چهره واقعى آن ها را مى تواند بیابد. بر همین اساس و در نگاه اول کسى نیست که براون را به عنوان یک چهره بزرگ انسانى با صفحات بسیار متعالى نستاید. ولى زمانى که روابط پس پرده او را بیابد و برخى از امورى را که ایشان به آن ها جنبه شخصى مى داده است در چهارچوب روابط با دولت انگلستان تفسیر نماید، موضوع صورت دیگرى پیدا مى کند.) (ص۷۶) پس از این، اعتراف و اقتراحى است بدین شرح که ما در ذیل کتاب هاى متداولى که نام برده ایم، مدرک رسمى اى که حاکى از مأموریت براون از وزارت اطلاعات یا وزارت مستعمرات انگلستان باشد، همچون دیگر سیاحان انگلیسى نیافته ایم، ولى گفته هاى زیادى هست که وابستگى او را به این گونه جریان ها بیان مى کند و البته ما قبل از استناد بدان گفتارها (پا به پاى ایشان در سفرنامه اش جلو رفتیم ببینیم که از گفته ها و رفتارهایش چه چیزى مى توان استنباط کرد. آیا گفتار و کردار او بیانگر وابستگى او به این گونه جاها خواهد بود یا نه؟ با این دید و در ضمن مطالعه سفرنامه به ابهامات و سؤالات زیادى برخورد کردیم که جا دارد این سؤالات و ابهامات را درج کنیم تا در صورت پاک بودن او، طرفدارانش آن ها را پاسخ گویند و در صورت جاسوس بودنش، تأییدى باشد بر آنچه ماهیت پس پرده او را بیش تر افشا مى نماید.) (ص۷۶) پس از بیان این نکات از آن مى هراسد که نکاتى ناگفته باقى بماند، بنابراین مى افزاید که دولت انگلیس آن زمان از هر شخص و مؤسسه اى به سود مطامع و مقاصد استعمارى خود استفاده مى برد. هرکس که آهنگ سفر به ممالک شرقى داشت، هرچند که هیچ ارتباطى با دولت هم نداشت، و به خرج خویش سیر و سیاحت مى نمود، اما وى را به وزارت مستعمرات دعوت مى نمودند و خواسته هایى در حد توانایى شخص را بر عهده اش مى نهادند و پس از توجیهات و لوازم لازم از او مى خواستند تا هنگام بازگشت محصول سفرش را دراختیار دولت قرار دهد و دستمزد دریافت نماید؛ (ادوارد براون و هیچ سیاح و مستشرق انگلیسى دیگرى از این قاعده مستثنى نیست.) (ص۷۷)

از سوى دیگر روحیه وطن پرستى او که آرزو مى کرد که در راه وطنش کشته شود و امضایش که مى نویسد ادوارد براون انگلیسى (ص۷۷) از نکات برجسته بحث این بخش از کتاب است. همچنین دعواى براون بر سر کرسى زبان و ادبیات فارسى کمبریج که این کرسى پس از پیروزى انقلاب اسلامى در ایران تعطیل شد. (ظاهر مسأله را عدم امکان مالى اعلام داشتند، ولى حقیقت آن است که امروز زبان فارسى مثل گذشته براى آن ها نفعى) نداشت (ص۷۸). و ادوارد براون براى آن که به شرق سفر کند تن به هر کارى مى دهد حتى مى خواسته که به ارتش انگلستان وارد شود (ص۷۸) تا به مقصود برسد و این نشان آن است که براون حاضر است براى خدمت به دولت و ملت همکارى و همیارى کند و هم آن جا که از مخالفت وزارت با سفرش سخن مى گوید، بعد از آن شرحى نمى آورد که موانع برطرف شد و ناگهان دانشکده، کرسى زبان فارسى را ایجاد کرد (ص۷۹) تا وى به ایران بیاید.

مسافرتى که از ۱۸۸۷ تا ۱۸۸۸ میلادى یعنى دوره ناصرالدین شاه قاجار و از مرز عثمانى آغاز مى شود و به مصرف مواد مخدر در کرمان مى انجامد، چه اهدافى مى تواند داشته باشد. براون خود این هدف ها را چنین برمى شمرد:

۱. سیاحت؛

۲. تکمیل زبان فارسى؛

۳. مطالعه درباره امراض موجود در ایران؛

اما این موارد نیز قابل بررسى است، از جمله با ورق زدن بخش هاى پزشکى سفرنامه درمى یابیم که یک بار در خوى از عده اى از بیماران دیدن مى کند، ولى حوصله چندانى ندارد و در تهران به دعوت طولوزان پزشک ناصرالدین شاه تنها یک بار در شوراى طبى هفتگى دارالفنون شرکت مى جوید، سؤال ساده اى مطرح مى سازد و امیدواریش را در بهبود اوضاع پزشکى کشور بیان مى کند (ص۸۱). گزارش هایى از قبیل خواص داروهاى گیاهى و مقالات طبى۱۷، پس از سفر به ایران است، ولى در ایران حتى طبابتش را پنهان مى کند، مگر براى نجات یک خانم انگلیسى در راه شیراز و به هر صورت در کار طبابت هیچ عشق و جاذبه اى از ناحیه براون دیده نمى شود و هرکجا در این باره قدمى برداشته یا قلمى زده… طبیب اجبارى بوده است (ص۸۲).

درباره تکمیل ادبیات فارسى براون در ایران هم باید گفت که او بحث ادبى قابل توجهى با همراهان نمى کند، تنها تعدادى متون مذهبى و ادبى را خریدارى کرده و منظورش را بیان نمى دارد و فقط نام این متون را ذکر مى کند. براون در ایران نیز مباحثات ادبى ندارد و در جلسات شعر و مرثیه شرکت نکرده و سرى به مکتب خانه ها و مدارس نمى زند و در دارالفنون اقامت نمى کند که همگى بیانگر این نکته است که وى آهنگ مطالعه در ادبیات ایرانى نداشته است (ص۸۳). هدف سیاحتى براون نیز قابل تأمل است و وقتى به مصادیق آن مى نگریم و کلى نگرى را به سویى مى نهیم، درخواهیم یافت که مستشرقین به ابزارهایى چون آثار هنرى و باستانى و بزرگان علم و ادب و مساجد و معابد و بازار و از این قبیل رو آورده اند، چه از جهت سیر و سیاحت و چه از لحاظ شناخت روحیات ایرانیان، ولى براون به صورت جدى چنین موضوعاتى را پى نمى گیرد و شوقش در زمان ملاقات بیش از زیارت مقبره سعدى و حافظ است (ص۸۳) و در اصفهان مزار دو بابى را مى یابد و به زیارت مى شتابد (ص۸۴).

دیگر نکات دریافتى قابل توجه از سفر براون بدین قرار است: سفرنامه او یک سال در میان بابیان است نه در میان ایرانیان (ص۸۵)؛ مخفى کارى هاى فراوان در نگارش سفرنامه به نحوى که حتى نام بسیارى را ذکر نمى کند (ص۸۵)؛ قرار دادن نام هاى مستعار و مخفف و القابى مثل مظهر على۱۸ براى خود و دیگران (ص۸۷ و۹۰)؛ تشدید اختلاف و جبهه گشایى میان اقلیت هاى مذهبى (ص۹۳ و۱۱۷)؛ براون در بدو ورود مسلح نیست و ناگهان از اسلحه اى سخن به میان مى آید که محل تهیه آن مشخص نیست (ص۹۵)؛ مردمان دیدارکننده با ادوارد براون اغلب باور نمى کنند که او براى امرى جز جاسوسى به ایران آمده است (ص۹۵) و حتى بابى ها هم باور نداشتند که کسب اطلاعات او از آنان تنها ناشى از کنجکاوى است (ص۹۸)؛ تحقیقات براون تکمیلى است بر تحقیقات کرزن (ص۱۰۰)؛ انگلستان براى آن که از کشورى مثل فرانسه در زمینه مذهب پژوهى و مذهب سازى و آشنایى با زبان فارسى عقب نماند تنها براون را مناسب دید (ص۱۰۰) و در بین بابى یابى را بر چشم او زد (ص۱۰۲) و هیچ کجا از مساعدت وى فروگذار نکرد، چه بسیارى خارجیان مقیم ایران شرابى براى نوشیدن نمى یافتند که براون یافت (ص۱۰۲). دیگر نکته دریافتنى سودمند آن است که روش براون در سفرنامه شرح مواردى است که در شناخت ایران به سایر ملل کمک نماید و از پرداختن به زواید بپرهیزد، اما هزینه هاى سفر را به صورت بسیار جزیى مى آورد۱۹ (ص۱۰۳) و از شیوه نامه خویش نیز عدول مى کند.

بابى یابى وى خاتمه ندارد۲۰ و در اصفهان با یک دلال ماهر در این کار آشنا مى شود و کمى خیال آسوده مى کند و حتى استاد فلسفه اش را در تهران به هنگام درس و در نزد دیگران به سؤال و جواب مى کشد تا بداند بابى است یا خیر (ص۱۰۶) و این استاد همان میرزا اسدالله سبزوارى است که یک بار به جرم بابیت و در حقیقت به خاطر تفلسف به زندان مى رود و پس از روشن شدن موضوع آزاد مى گردد، ولى شاید به خاطر آن که منزل مسکونى اش به انگلیس در تهران نزدیک است، شایع مى شود که دولت بریتانیا در آزادى او دخالت نموده است (ص۱۰۷). همچنین آن گاه که به ارگ تبریز مى رود، تمامى توجهش به بازسازى واقعه زندان و قتل على محمد باب شیرازى در ارک و اطراف آن است تا سخنان راهنما (ص۱۱۲) و در مجموع خدمات براون به باب و بهاء را مى توان بدین گونه ذکر کرد: (ص۱۱۸)

۱. برداشت ها و نظرات نادرست گوبینو۲۱ را در این باره یک بار دیگر حک و اصلاح کرده؛

۲. تاریخ حوادث آن ها را ثبت نموده و در معرض مطالعه عموم گذارده؛

۳. اعتقادات آنان را چه جزیى و چه کلى در سفرنامه اش بیان داشته تا آن جا که بوى تبلیغ به وضوح از آن حس مى شود؛

۳. با مظلوم نمایى هایى که از آنان نموده زمینه پذیرش حقانیت آن ها را در ضمیر ناخودآگاه خواننده فراهم ساخته؛۲۲

۵. از چهره منفور پاره اى از آنان نظیر قرهالعین غبارزدایى کرده؛

۶. چهره علماى شیعه مذهب را ملوّث نموده و بدون مطالعه و تحقیق گفتار بابیان را علیه آنان درج نموده است.

در مواضعى نیز روابط مسیحیت و بابیت را تنگاتنگ دانسته و یا از محل دفن دو بابى، امام زاده سازى کرده و خواننده را در حین غوطه ور ساختن در احساسات به سمت زیر سؤال بردن شخصیتى مثل مرحوم سید محمدباقر شفتى از عالمان اصفهان مى برد (ص۱۲۲).

صفحات ۱۳۰ تا ۱۳۸ به ماهیت و شناساندن (قرهالعین) اختصاص یافته و پس از آن چنین آمده است: (از علل مهم ادامه حیات فرقه بابى و بهایى همین حمایت اجانب به خصوص براون از آن ها بوده است) و اگر این جانبدارى ها درباره فرقه شیخیه و یا آقاخان محلاتى هم صورت مى گرفت، آن ها جان مى گرفتند و پابرجا مى شدند (ص۱۳۹)

براون متون باب را در ایران گردآورى کرده۲۳ و پس از چندى با مقدمه اى از خویش آن ها را منتشر نمود تا باب و بهاء را فرهنگى فراگیر سازد و به سمت جاودانگیشان برد.

از این قبیل پژوهش هاى براون که بدان استناد نیز جسته اند، آن جاست که در کتاب قاموس ایقان۲۴، مشاجره اى بر سر مستند نبودن توبه نامه باب آمده است و چندین جا تأکید مى کند که چون ادوارد براون در این باره تردید نموده، پس این سند مجعول است (ص۱۴۰) و در یک نگاه یک هفتم از کارهاى علمى براون درباره باب و بهاء است (ص۱۴۱) و این حمایت در حالى است که خودْ عقاید آنان را مردود شمرده است (ص۱۴۳).

برخلاف نگاه هاى نخستین، اکنون بر ما واضح شده است که براون یک شخصیت بزرگ سیاسى انگلیسى است نه یک ادیب و یا محقق تاریخ (ص۱۴۷).

انگلستان که هیچ گاه در زمان احساس خطر نمودن از عده اى، در برابر آن جریان نمى ایستد و بلکه براى عقیم نمودن جریان هاى سیاسى مخالف خویش، همواره خود را با آن مخلوط کرده و سپس با خط و ربط دادن به آنان، جریان را به سویى سوق مى دهد که خود طالب است (ص۱۴۹)، این بار نیز از آن در هراس است که مبادا ایران به دست بابیان افتد و روس ها از این موقعیت آنان استفاده برند و یا آن که هند در خطر قرار گیرد (ص۱۴۹)؛ پس یحیى ازل از جانشینى باب خلع مى شود و بهاء لقب (سر)۲۵ گرفته و مدال دریافت مى کند و بلافاصله کتب و نوشته جاتى که در آن ردّى بر ازل و یا تأییدى از بهاء به همراه دارد، نایاب مى شود که موضوع فاش نگردد (ص۱۵۵).

براون که در کتب عرب، متخصص باب و بهاء نام دارد (ص۱۵۷) و نویسندگان و اندیشمندان فرقه باب نیز که به او اطمینانى تامّ داشتند و مى دانستند که هر نوشته اى از آنان به دست براون برسد، ماندگار و منتشر مى شود، موضوع باب را در خارج هم دنبال مى کند (ص۱۵۶) و مسأله جانشینى باب را امرى مهم قلمداد مى نماید و این جانشین شدن بهاء پس از ازل اگر به پیشنهاد براون هم نباشد (ص۱۶۰) اما وى در تمام مدت نظاره گرى آگاه بوده است (ص۱۶۲).

این جانشینى و میراث دار شدن بهاء بزرگ ترین خیانت به فرقه باب بود (ص۱۶۲) ولى آنچه براى ما اهمیت بیش ترى دارد، تأمل در ماهیت افکار استعمار به ویژه در بخش مذهب در عصرى است که سفر سید جمال الدین اسدآبادى براى توضیح پیرامون موضوع مهدویت در اسلام به دعوت سالیسبورى و چرچیل و موضوعى سیاسى است (ص۱۵۰) و دغدغه خاطر اروپاییان چنان دامن اندیشمندان ما را گرفته که از میان آنان هر آن کس که اندیشه هاى غربى را مى شناسد، در چهارچوب اسلام باقى نمى ماند؛ مگر شخصى چون سید جمال (ص۱۰۶).

بهاییان سفارش شده استمارند و وقتى که وزیر مالیه ایران خواستار بر کنارى بهایى ها در کادر خویش مى شود، شوستر وقعى نمى نهد و این در آن حال است که تقى زاده دوست صمیمى براون در آمریکا (به محفل بهاییان پیوسته بود.) (ص۱۶۹)

شاهکار عملیات سیاسى براون در ایران مشارکتش در موضوع مشروطه است که توسط برخى نظیر محمد قزوینى ستوده شده است (ص۱۷۲) و در همان حال که بریتانیا سیاست واحدى در حمایت یا عدم حمایت از جنبش مشروطه خواهى ندارد (ص۱۷۴).

تلاش هاى این گونه براون به شرح زیر است:

۱. حمایت از رهبران روشنفکر مشروطه؛

۲. (راه انداختن سردار اسعد)؛

۳. تلاش سیاسى در خارج کشور؛۲۶

۴. تلاش مطبوعاتى و فرهنگى؛

۵. حمایت هاى مادى (ص۱۷۶).

از نکات باقى مانده دیگر آن است که براون یک فراماسون است و حمایت هاى مادى مذکور درباره روشنفکران ماسونى بوده (ص۱۷۶) و مطالعه این روابط در قالب برادرى ماسونى و اطاعت یک جاسوس (تقى زاده) از کارفرماى خود (براون) (ص۱۷۶) بسیار بجاست و نیز سید حسن تقى زاده روشنفکر سیاستمدارى در لباس روحانیت که در قرن حاضر بیش از هر (روشنفکر دیگر مورد مذمت محافظه کاران قرار گرفت.) (ص۱۸۱)

پشتیبانى هاى براون از تقى زاده تنها در چارچوب تشکیلات فراموسونرى قابل تفسیر است (ص۱۹۳) و هم اقدامات عمومى وى در زمینه فرهنگ در دو بخش عمده تشکیل و سپس فعال نمودن انجمن ایرانیان مقیم خارج که ظاهراً (شعبه اى از انجمن آسیاسى بوده است.) (ص۱۹۴)

خدمات براون به مشروطیت و فعالیت هاى فرهنگى وى در این باره را باید از سال ها پیش از پیدایش مشروطه و از زمان (روابط او با سید جمال الدین اسدآبادى، میرزا صالح شیرازى، میرزا ملک خان) (ص۱۹۷) دانست. بارى هم صدایى میرزا ملکم و سید جمال و براون بر ضد دولت ناصرالدین شاهى هم زمان است (ص۱۹۸) ولى البته دلیل مشترک بودن، هدف نخواهد بود (ص۱۹۸).

به هر صورت براون افکار روشنفکر ایرانى را به سوى مورد نظر خویش هدایت مى کند و این کار با هر وسیله اى حتى ارسال روزنامه و مطبوعات و کتاب انجام مى پذیرد (ص۲۰۰).

آن گاه که مجلس را به توپ مى بندند، براون مصاحبه اى با ممتاز الدوله ترتیب مى دهد که به عنوان مصاحبه رییس مجلس ایران در خارج انعکاس مى یابد و براى محمدعلى شاه زیان بخش واقع مى گردد (ص۲۰۰)؛ ترتیب مصاحبه با ایرانیان مقیم انگلستان (ص۲۰۲)؛ افشاى اسناد روسى لیاخوف به زبان فارسى و انتشار آن ها در روزنامه هاى استانبول، بخشى از دخالت هاى فرهنگى وى در انقلاب ایران است و این به غیر از نظارت و اظهارنظر و القاى افکار به مطبوعات محسوب مى شود (ص۲۰۱).

وى با آن که مطلع ترین فرد خارجى از انقلاب ایران است (ص۲۰۲) زیرکانه و متعمدانه از روابط انقلابیون روس با انقلابیون ایران سخن نمى راند، تا مبادا علاقه اى ایجاد شود و فقط و فقط انگلستان را مدافع این نهضت مى نمایاند (ص۲۰۵) و این جا هم بهاء را رها نکرده و درباره آنان داد سخن مى دهد ۲۷ (ص۲۰۵).

نگارش هاى براون درباره این دوره تاریخى بیش تر از دیگران است۲۸، از جمله مجموعه مطالعات رابینو و محمدعلى تربیت را درباره تاریخ مطبوعات و ادبیات ایران در دوره مشروطه را گرفته و به نام خویش به چاپ مى رساند (ص۲۱۱) که چون از منظر شناسایى آن عصر و رجال آن زمان مفید است، کارى با عظمت تلقى مى شود (ص۲۱۲).

همکارى هاى سردار اسعد با براون را از دیدارهاى قابل تأمل آن دو مى توان دریافت (ص۲۱۴) و حتى براون مطمئناً درترجمه یا تهیه و یا هدایت فریدون ملکم براى کتابى که سردار را تحریک به قیام کند، نقشى بنیادین دارد (ص۲۱۶) و هرچند که دیدارهاى سردار بختیارى محدود به چند نفر نمى شد۲۹ اما باعث اصلى برخاستن او همان سه جلسه ملاقات با براون است(ص۲۱۷).

البته تماس ادوارد گرى که رقیب براون به حساب مى آید۳۰ با سردار اسعد بختیارى شگفت انگیز نخواهد بود، چون اختلافات او و براون تنها در مشى و مشرب سیاسى است نه بر سر منافع ملى (ص۲۲۰) و البته تأمل و سخنى درباره دیگر رابطان سردار وجود ندارد؛ چه همگى دوستان و همفکران براون اند (ص۲۲۲).

صفحه ۲۲۳ به بیان تأثیرات ادوارد براون بر سردار مى پردازد:

الف. تحریک فکرى با نگارش مقاله و کتاب؛

ب. وساطت هاى سیاسى براون بین او و انگلستان؛

ج. (کار اجرایى با همکارى کمپانى لنج و مرتبطین دیگر.)

مشروطه و انگلیس عنوان سخن سپسین است که سرانجام گفته شهید مدرس را مى پذیرد که مشروطه حتى اگر دست اجنبى در آن بود، باز هم خوب بود. (ص۲۲۵) و اضافه مى کند که اگر آن نبود شاید این انقلاب اسلامى هم رخ نمى داد و در مجموع تحلیل هاى ابراهیم صفایى را بسیار مى پذیرد، ولى گوشزد مى کند که نتیجه سخنان وى که در قبول استبداد و یا زیر سؤال بردن مشروطه است، به هیچ روى پذیرفته نیست (ص۲۲۷).

بازگشت به حمایت هاى براون در راستاى ایجاد و برقرارى مشروطیت با این نکته آغاز مى گردد که اقدامات او با اندیشه هاى متناسب با بورژوازى وابسته به انگلیس قابل تفسیر است و نه با دید و انگاره اى دیگر و این از عشق برنخاسته و از سر علاقه شخصى او به ایران نیست، بلکه این (خط فکرى براون تحت تأثیر این شیطان استعمار) جرج کرزن شکل یافته (ص۲۲۹) است و سپس عوامل حمایت براون از ایران در مقابل روس مطرح است که از دو عامل ناشى مى شود: نخست عشق به ایران که در بین مستشرقین مشترک است و عامل دوم مسائلى سیاسى بر محور متنفر ساختن اروپاییان از اعمال روس ها و هم بدبینى دولت بریتانیا نسبت به سیاست ادوارد گرى، ترجیح شیوه هاى سیاست کرزن و نگهدارى نیروهاى ایرانى طرفدار انگلستان و پیشگیرى از برانگیخته شدن آنان علیه اتحاد روس و انگلیس که نمونه هاى آن را مى توان در انعکاس صحنه هاى دلخراش قتل عام تبریز۳۱ و یا مأمور کردن محمد قزوینى در اروپا براى گزارش حرکات و جهت گیرى ها در برابر انتشار اخبار ایران (ص۲۴۰) مشاهده نمود.

این همه تلاش بى اثر نبود (براون موتور محرکه۳۲ مشروطه دوم۳۳ که غالب سران آن خان و بورژوا و غرب گرا بودند، شد و مجلسى را به وجود آورد که مثلاً طى چند دقیقه موضوع واگذارى نفت را به انگلستان تصویب مى کردند) (ص۲۴۱) نبود و زمان بمباران مجلس هم مانند جنگ جهانى اول که دو دولت یکى در مرکز و یکى در غرب یکى خواستار متحدین و دیگرى طرفدار متفقین تشکیل شد تا هر کدام از میان برود باز ایران بماند؛ در این دوره حمله به مجلس نیز در سیاست انگلیس دو دستگى دیده مى شود: عده اى مانند ادوارد گرى موافق بمباران مجلس اند و گروهى مخالف که کرزن از این دسته است و براون که در قرارداد ۱۹۱۵ فریاد دادخواهى برمى آورد قرارداد ۱۹۱۹ را مى پذیرد؛ چون دیگر روسیه تزارى وجود ندارد تا لازم به دولتى حایل میان او و انگلستان باشد و افزایش هزینه هاى نظامى را بر بریتانیا تحمیل کند (ص۲۵۰).

بخش چهارم به همراهان براون مى پردازد: ذبیح بهروز که پنج سال در کمبریج معاون براون بود، میرزا محمدباقر بواناتى، ابوالحسن پیرنیا (معاضدالسلطنه) مؤسسان کمیته اعتدالیون، گوبینو، نیکلسون که براى مطالعه تمدن اسلامى علاقه مى ورزید ولى به تصوف روى آورده و از مشوقان صوفیگرى شد و پس از مرگ براون کرسى اش در کمبریج را گرفت و به هر آن چیزى پرداخت که شرق را از (دنیاگرایى بریده و به آخرت گرایى رهنمون سازد) (ص۲۶۱)، سر ادوارد دنیس راس، ژوزف رابینو بور گوماله،۳۴ محمد قزوینى که بسیار از براون مى گوید تا آن جا که روابط را (در حد مرید و مراد جلوه گر مى سازد و البته مریدى که تمام مؤونه او را مراد پرداخت مى نماید) (ص۲۶۸) و زمانى که مراد فوت مى کند، روابطش با (سر حلقه بسیارى از روابط) از جمله اوقاف گیپ گسیخت (ص۲۶۹)، میرزا ملکم خان ارمنى، سید حسن تقى زاده، عیسى صدیق که بیش ترین اثرپذیرى فکرى۳۵ را از براون داشت (دبیر هیأت مدیره بلیط بخت آزمایى و یکى از اندیشه گران مدافع بى حجابى) بود و کسانى را در دانشگاه مى پذیرفت که معتاد به پوشیدن لباس اروپایى باشند، همان گونه که براون براى بى حجابى به غائله قرهالعین دامن مى زد (ص۲۸۱). بارى (تا قبل از تربیت و شکل گرفتن شخصیت هایى امثال عیسى صدیق، اجانب براى تحقیق درباره ایران مجبور بودند به عناوین و لباس هاى مختلف به ایران سفر کنند (همچون براون) ولى زمانى که کسانى نظیر عیسى صدیق در کمبریج و جاهاى دیگر تربیت شدند۳۶ هر آنچه لازم بود از این افراد مى خواستند، آن ها افتخاراً تهیه کرده و ارسال مى داشتند.) (ص۲۸۳)

فانوس به دستان استعمار و قلم چرخاننده در راه خواسته هاى تحقیقاتى استثمار (ص۲۸۳) و دیگر همراهان براون: لرد جرج نانانیل کرزن مراد و مرشد سیاسى براون، شیخ حسن تبریزى که به نگارش کتاب انقلاب ایران کمک نمود، على اکبر دهخدا از ارادتمندان براون (ص۲۸۷) که روابطى قوى با وى داشت، میرزا صالح شیرازى، سردار اسعد، یحیى دولت آبادى، لیپ، لینچ، محمدعلى تربیت شوهرخواهر تقى زاده، نواب و….

پایان بخش کتاب برخى اشتباهات براون است: حامد الگار از تظاهر به جهل براون درباره موضوع لاتارى و صاحب امتیاز آن، میرزا ملکم، تعجب مى کند. نیز مترجم کتاب انقلاب ایران، اشتباه براون درباره میرزا آقاخان که وى رساله انشاءالله را بر رساله ماشاءالله سید برهان الدین بلخى نگاشت، در حالى که آن پاسخ محمد کریم خان کرمانى است (ص۲۹۱ تا۲۹۳).

ماسینیون معتقد است که براون درباره نحوه نگارش انقلاب ایران که مدعى پرداختن به جمع آورى اسناد بوده فراتر رفته و خط و ربط القا کرده است. براون که با سید جمال دیدار داشته وى را غیر ایرانى مى نمایاند تا ایرانیان وى را (الگوى تاریخى خود ندانند و از وجود او اسطوره نسازند.) (ص۲۹۴) و شخصیتش را زیر سؤال مى برد که وى گفته است خون ناصرالدین شاه، بهاى موفقیت دیپلماسى انگلستان و روسیه است (ص۲۹۵).

عدم توانایى هاى براون در ترجمه تاریخ ابن اسفندیار۳۷ و متوجه نبودن این که مقدمه آن از کیست و اشعار به چه زبانى است (ص۲۹۵).

طغیانگر دانستن ملا قربانعلى زنجانى؛ تناقض هاى زیاد سخنان وى با حرف هاى مصلحتى تقى زاده و یک اشتباه حساس که شهید مطهرى بدان اشاره دارد: (انتساب گرایش ایرانیان به خاندان علوى به خاطر ازدواج دختر یزدگرد با امام حسین(ع)) که انتقال ناسیونالیسم غربى است، براى درهم شکستن اخوت اسلامى و معرفى تشیع به عنوان یک دین ایرانى (ص۲۹۸) و این که در صدر اسلام کتابى نگارش یافته و یا آن که نخستین کتاب ها توسط اعراب تألیف شده و نه ایرانیان (ص۳۰۳ تا۳۰۵) پایان برشمارى اشتباهات یازده گانه براون است و پس از آن پیوست هایى از نامه براون به حاجى پیرزاده، نامه به تقى زاده و بخشى از گفتار محمود محمود درباره براون.۳۸

پی نوشت:

۱. در دهکده اولى (Uley).
۲. این تاریخ براساس گفته عیسى صدیق است (یادگار عمر: عیسى صدیق، مؤسسه دهخدا، تهران، ۱۳۵۲، ص۲۲۸).
۳. در حقیقت مسافرت نخست براون به شرق، سال ۱۸۸۲ میلادى است که با آن که بسیار جوان است به مسافرت شرق آمده و قدم به ترکیه مى گذارد و از همین روست که علامه قزوینى مى نویسد که براون از ۱۸سالگى تا پایان عمر (۶۴سالگى) را صرف احیاى آثار ایران نمود (بیست مقاله قزوینى، جزء دوم، به کوشش عباس اقبال، چاپخانه مجلس، ۱۳۱۳، ص۲۲۷ و۲۳۲).
۴. از گفته هاى براون است که: هرکس فارسى نداند انسان کاملى نیست. در این باره مراجعه به متن خطابه سید حسن تقى زاده که در سوگوارى فوت براون ایراد شده و در سال ۱۳۰۴ شمسى به ضمیمه مجله (تعلیم و تربیت) وزارت معارف به چاپ رسیده است، سودمند مى نماید.
۵. تألیف این کتاب از سال ۱۹۰۲ تا ۱۹۲۴ به طول انجامید و حاصل آن پدید آمدن اثرى کارآمد و ماندنى در ۲۳۰۰ صفحه گشت که به عربى هم ترجمه شده است (قاهره، ۱۳۷۳ق).
۶. از جمله قرآن پژوهى هاى وى معرفى نسخه اى کهن از تفسیر قرآن است که در صفحات ۴۱۷ تا ۵۲۴ جلد دوم مجله انجمن سلطنتى آسیایى مندرج است.
۷. امضاى براون گاهى بدین گونه است: (ادوارد براون المسمّى عند أهل الطریقه بمظهر على).
۸. ر.ک: (مکتوب براون به آخوند خراسانى و جواب آن) در شماره دوم یادگار، صفحات ۴۶ تا۵۱ و یا شماره ۵و۶ از سال دوم ارمغان، صفحات ۳۴ تا۴۲.
۹. کتابى است همنام کتاب شهید مطهرى و در همان موضوع که در آن از نگارش استاد شهید استفاده شده و در مقدمه اش متذکر گشته اند که استاد مطهرى با آگاه شدن از پژوهش او تأسف خورده که اگر مى دانستم شخصى در این باره تحقیق مى کند، خود در این موضوع قلم مى نهادم. (ایران و اسلام: داود الهامى، با مقدمه آیهاللّه سبحانى، [چاپ اول] دفتر مجله مکتب اسلام، قم).
۱۰. از جمله این اشعار:
از مردم انگلیس بر مردم شرق
گر مکرمتى بود همین تنها اوست
و یا:
تا مهر فلک درخشد از مشرق کون
ادوارد بریتانى ادوارد براون
۱۱. سلسله النسب صفویه (نسب نامه پادشاهان با عظمت صفوى): شیخ حسین پسر شیخ ابدال پیرزاده زاهدى، چاپ اول، برلین، انتشارات ایرانشهر، شماره۶، ۱۳۴۳.
این کتاب بعدها توسط انتشارات سحر (تهران، ۲۵۳۶) و بار دیگر در مجموعه (۵اثر ارزنده از انتشارات ایرانشهر) به همت انتشارات اقبال تهران در اسفندماه سال ۲۵۳۶ به چاپ سپرده شد.
۱۲. این سفرنامه نخست با نام سرگذشت یک سیاحتگر براى روشنگرى درباره تاریخ باب (A Travellerصs Narrative: written to illustrate the Episode of the Bab) به سال ۱۸۹۱ یعنى سه سال پس از بازگشت از ایران توسط دانشگاه کمبریج انتشار یافت که شاید نخستین نگارش براون هم باشد و همین اثر بود که دو سال بعد با تغییراتى به نام یک سال در میان ایرانیان (A year amongst the Persians) در لندن به چاپ رسید و با ترجمه و تحشیه مرحوم ذبیح الله منصورى توسط کانون معرفت تهران عرضه شد. چاپ سوم این اثر به علت دربرداشتن مقدمه اى از دنیس رایس مغتنم است (چاپ دوم ۱۹۲۶، چاپ سوم ۱۹۲۷). برداشت و تأثیر ایرانیان از آن را از جمله مى توان آن زمان دریافت که عیسى صدیق نام سفرنامه اش اندکى مایه گرفته از سیاحتنامه براون است.
۱۳.تAlice
۱۴. Denison Roos
۱۵. براى آگاهى از فهرست نگارش هاى براون مراجعه بدین موارد مفید است: پایان کتاب مذهب باب چاپ ۱۹۱۸؛ فهرست کتاب هاى ایران از ارنولد ویلسون صفحات ۳۰ تا ۳۲ (لندن، ۱۹۳۵م) و فهرست توصیفى دست نویس هاى شرقى متعلق به براون: نیکلسون (کمبریج، ۱۹۳۲).
۱۶. عماد الکتّاب در آن زمان که عیسى صدیق، میرزا یحیى دولت آبادى و دیگران در پى فراهم سازى مجموعه تهنیت نامه ها به مناسبت شصتمین سال تولد براون بودند، چهار سال از زندانى بودنش مى گذشت که تبریک نامه ها را براى خوشنویسى به وى مى دهند. وى در همان زندان آن ها را نوشته و در ضمن شرحى مختصر درباره بى گناهیش به مسؤولان حکومتى و مختصرى دیگر به ادوارد براون مى نویسد و یک ماه بعد آزاد مى شود.
۱۷. از جمله این نگارش ها (طب عربى) چاپ ۱۹۲۰ میلادى است.
۱۸. حاجى پیرزاده است که براون را بدین لقب ملقّب مى کند.
۱۹. از جمله مواردى است که سفرنامه را به سمت گزارشى شدن پیش برده است.
۲۰. براون در سفرنامه اش و مقدمه نقطهالکاف علاقه به بابیت را از جهت مطالعات قبلى کتاب هاى کنت دو گوبینو در آن موضوع مى داند، اما کتاب حاضر چنین نظرى را رد مى کند (ص۱۱۱)؛ نگارش گوبینو در این باره همان مذهب ها و فلسفه در خاورمیانه (Les Religions et Les Philosophies Iصorient central) است.
۲۱. Gobineau
۲۲. گاه نحوه اعدام و اشعار و مقاومت هاى مظلومانه آنان را در زندان براى خواننده شرح مى دهد و… (ص۱۲۸).
۲۳. انتشار مقاله سیاح عباس افندى (عبدالبهاء) و پیش از این ارائه ترجمه اى از آن؛ ترجمه تاریخ جدید باب (The new history of the Bab) به همراه مجمل بدیع در وقایع ظهور منیع به سال ۱۸۹۳م از میرزا حسین همدانى و دیگران؛ حواشى و مقدمه بر نقطه الکاف فى تاریخ البابیه میرزا جانى کاشانى (م۱۲۶۸)؛ مذهب باب و مقالاتى در مجله انجمن سلطنتى آسیایى از جمله بابیان ایران مندرج در جلد۲۱؛ فهرست و شرح بیست وهفت نسخه خطى مربوط به بابیه در جلد۲۴؛ خاطراتى از شورش بابیان زنجان در سال ۱۸۵۰ میلادى (ترجمه از فارسى) در جلد۲۹ از آن نمونه است.
۲۴. قاموس ایقان، عبدالحمید اشراق خاورى، مؤسسه مطبوعات امرى، سنه ۱۲۷ بدیع.
۲۵. Sir
۲۶. نخستین تلاش عمده براون درباره مشروطه ایران در خارج جمع آورى انقلابیون متوارى ایرانى در انجمن ایران (Persia Society) است.
۲۷. کشف علاقه مندى براون به باب و بهاء نکته اى تازه یاب نیست؛ پیش از این محمود محمود مى نگارد:
(بیش از هر مطلبى موضوع باب مورد تحقیق اوست.)
(شاید یگانه هدف او در مسافرت به ایران دیدار و آشنایى با پیروان باب بوده.) (تاریخ روابط سیاسى ایران و انگلیس ج۵، ص۱۱۵). دقت کنید که سخن محمود محمود، پیش از ترجمه سفرنامه براون به فارسى است و به هر حال مشتاقى وى به این مسأله به راحتى از مطالعه سفرنامه و دیگر نگارش ها و پژوهش هاى براون ادراک مى شود.
۲۸. از جمله این پژوهش ها: شرح مختصرى از وقایع اخیر ایران چاپ لندن به سال ۱۹۰۹ میلادى (A Brief Narrative of recent Events in Persia)؛ انقلاب ایران چاپ دانشگاه کمبریج به سال ۱۹۱۲ (The Persian Revolution of 1905-1909) که با حواشى و ترجمه احمد پژوه بارها در ایران به چاپ رسید؛ بحران ایران در دسامبر ۱۹۱۱ چاپ ۱۹۱۲ در دانشگاه کمبریج (The Persian crisis of Dec 1911)؛ حکومت ترس و وحشت در تبریز، چاپ لندن به سال ۱۹۱۲ (The Rign of Terror at Tabriz)؛ همچنین مطبوعات و شعر نوى ایران چاپ ۱۹۱۴ در دانشگاه کمبریج و یا تاریخ مطبوعات و ادبیات ایران در دوره مشروطیت که با ترجمه و تعلیقات محمّد محمّد لوى عبّاسى و رضا صالح زاده در ایران هم به چاپ رسیده و در نقش سیاسى ادوارد براون گفته شده است که این کتاب تألیف محمدعلى تربیت است نه براون (ص۲۱۱) و در حقیقت بخش هایى از آن اثر تربیت است نه همه آن که نام وى نیز در قسمت هاى تألیفى مذکور است.
۲۹. فجرالسلطنه و معاضدالسلطنه از این قبیل اند.
۳۰. در کتاب حاضر کرزن مرشد سیاسى براون (ص۲۸۴) قلمداد شده و البته در صفحات و مواضع قبلى وى دوست و دوست صمیمى براون خطاب مى شود. گوبینو مرشد فکرى براون (ص۱۳۶) و حاجى پیرزاده مرشد وى در سلوک و تصوف (ص۳۰۷).
۳۱. نامه هایى از تبریز (Letters from Tabriz) در این باره است.
۳۲. براون حتى براى روزنامه صور اسرافیل خط سیاسى ترسیم مى کند (ص۲۲۱). پس از صور اسرافیل و امثال آن مطبوعات مهم دوران مشروطیت دوم بدین قرار است: ایران آزاد، برق، جنت، حیات، حلاج، زنبور، شفق سرخ، عصر جدید، کوکب ایران، گل زرد و….
۳۳. مشروطه دوم همان زمان بازگشت مهاجرین سیاسى به ایران و پایان یافتن استبداد صغیر محمدعلى شاهى است (۱۳۲۶ق/ ۱۹۰۸م.).
۳۴. پیش تر آمده بود که براون مطالعات و تحقیقات رابینو را به نام خویش به چاپ رسانده است (ص۲۱۱).
۳۵. بیش ترین اثرپذیرى سیاسى از براون را تقى زاده دارد.
۳۶. عیسى صدیق طراح دانشگاه و آموزش و پرورشى است که در آن روح ناسیونالیسم دمیده شده توسط براون در او، در آن ها دیده مى شود (ص۲۸۳).
۳۷. ترجمه خلاصه تاریخ طبرستان ابن اسفندیار از براون است که به سال ۱۹۰۵ میلادى منتشر گشته است.
۳۸. آنچه در این بخش ناگفته مانده سخن همین محمود محمود است که مى گوید: تنها براون ناله هاى مردم ایران را به گوش جهانیان رساند. (تاریخ روابط سیاسى ایران و انگلیس، ج۵، ص۱۱۷)
منبع:آئینه پژوهش ،شماره ۷۶

محمدرضا زادهوش

 نقد نظر مستشرقین در خصوص تدوین و تألیف در صدر اسلام     

اشاره:

غالبا مستشرقین و اتباع و اذنابشان مدعى مى شوند که در صدر اسلام یعنى در زمان خلفاى راشدین تدوین و تألیف کتاب رایج نبود بلکه ممنوع بود و حتى جمله هایى از رسول خدا روایت مى شد مبنى بر منع از کتابت و تألیف، ولى تدریجا که اسلام توسعه یافت تألیف و تدوین رایج گشت و احادیثى مبنى بر توصیه و تشویق تألیف و تصنیف از پیامبر اکرم روایت کردند.

نظر جرجى زیدان در خصوص عدم تألیف در صدر اسلام:

جرجى زیدان مى گوید:خلفاى راشدین از شهرى شدن عربها بیم داشتند، از آن رو که به عقیده آنان پس از شهرى شدن، نشاط و سادگى آنان باقى نخواهد ماند و لهذا عربها را از تدوین و تألیف کتب باز مى داشتند….. اما کم کم اسلام انتشار یافت و ممالک اسلامى وسیع شد و صحابه در اطراف متفرق گشتند و فتنه و آشوب برخاست و آراء و عقاید، مختلف گشت و مراجعه و استفتا فزونى یافت.

ناچار مسلمانان به تدوین حدیث و فقه و علوم قرآن پرداختند و به استدلال و اجتهاد و استنباط تمسک جستند… و از آنرو نه تنها کتابت را مکروه نشمردند، بلکه آن را مستحب دانستند زیرا به احادیث انس بن مالک که از پیغمبر روایت کرد رجوع نمودند (تاریخ تمدن اسلام، جلد ۳، ترجمه فارسى، صفحه ۷۵).

آنچه جرجى زیدان به خلفاى راشدین نسبت مى دهد دروغ محض است، نه مسأله شهرى شدن مطرح بوده است و نه مسأله منع از تدوین و تألیف که جرجى زیدان فرع بر آن دانسته است. مسأله اى که بوده است و جرجى زیدان و دیگران به آن شاخ و برگ داده اند. یکى ممنوعیت صحابه پیغمبر از خروج از مدینه و توطن در نقطه دیگر است و دیگر منع از کتابت احادیث نبوى است ، و این هر دو مربوط است به خلیفه دوم نه به همه خلفاى باصطلاح راشدین.

چنانکه مى دانیم در قدیمترین کتب تاریخ اسلامى اختلاف نظر على علیه السلام و بعضى دیگر از صحابه از یک طرف و عمر و بعضى صحابه دیگر از طرف دیگر در مسأله کتابت حدیث ذکر شده است و ما بعدا درباره این موضوع سخن خواهیم گفت. خود مسأله خروج از مدینه و توطن در نقطه دیگر چنانکه مى دانیم وسیله على علیه السلام که کوفه را دارالخلافه قرار داد و برخى صحابه دیگر نقض شد. علیهذا سخن جرجى زیدان ” اصلا ” و ” فرعا ” بى اساس است.

نظر ادوارد براون در خصوص عدم تدوین کتابت در صدر اسلام:

ادوارد براون نیز مدعى است که در قرن اول هجرى با اینکه شور علمى مسلمانان فوق العاده زیاد بود، کتابى تدوین نشد، کلیه معلومات سینه به سینه و نسل به نسل شفاها منتقل مى گشت و قرآن کریم تقریبا تنها اثرى بود که به نثر عربى باقى بود.

مى گوید: کسب علم (در قرن اول هجرى) فقط به وسیله مسافرت میسر مى شد و سفرهایى که در طلب علم مى کردند و در وهله اول به مقتضاى اوضاع و احوال، هر سفر جهات موجبه اى داشت لکن به تدریج سفر رسم شد و سرانجام تقریبا به یک نوع جنون مبدل گردید و احادیثى از قبیل حدیث ذیل مؤید سفرهاى علمى شد: پیغمبر فرمود هر که راهى را در طلب علم طى کند خدا او را به راهى که به بهشت منتهى مى گردد مى برد…

مکحول اصلا بنده اى بود در مصر که چون آزاد گشت حاضر نشد از آن مملکت خارج شود مگر وقتى که جمیع علوم متداول در مصر را کسب نمود و پس از آنکه به این کار توفیق یافت به حجاز و عراق و شام رفت تا حدیث معتبرى درباره تقسیم غنائم به دست آورد (تاریخ ادبیات، جلد اول، ترجمه فارسى، صفحه ۳۹۶ – ۳۹۷)…

ولى این نظر بى اساس است. از مطالعه دقیقتر در آثار صدر اسلام معلوم مى گردد که کتابت و یادداشت از زمان پیغمبر اکرم معمول شد و ادامه یافت ، مدارک فراوان براى اثبات این مدعا وجود دارد. در پاورقى ترجمه فارسى جلد اول تاریخ ادبیات براون. قسمتى از کتاب ” مصنفات الشیعه الامامیه فى العلوم الاسلامیه ” تألیف علامه فقید شیخ الاسلام زنجانى بر رد نظریه امثال براون نقل کرده و خلاف آن را اثبات کرده است (رجوع شود به جلد اول تاریخ و ادبیات ایران تألیف ادوارد براون ، (پاورقى) صفحات ۳۹۲ – ۳۹۶).

همچنین علامه جلیل، مرحوم آیهالله سیدحسن صدر على الله مقامه در کتاب بسیار نفیس ” تأسیس الشیعه لعلوم الاسلام ” کذب و بطلان این نظریه را اثبات کرده اند.

منابع :

۱-خدمات متقابل ایران و اسلام،مرتضى مطهرى صفحه ۳۹۳-۳۹۱

۲-سایت کتابخانه طهور

مستشرقان و مهدویت

اشاره

روند شرق شناسی، از گذشته مورد توجه اندیشمندان و پژوهشگران غربی قرار گرفته و در فرهنگ و تمدن اسلامی، منشأ تحقق آثار و تألیفات بی شماری شده است؛ هر چند به طور طبیعی، این پژوهش ها، کارکردها و آسیب هایی را هم همراه داشته است. درباره نگرش شرقشناسان به مهدویت، میتوان با تکیه بر آثار هر یک از دین‌پژوهان، به بررسی موضوع پرداخت. در این نوبت، به فعالیتهای مهدوی یکی از شرقشناسان می پردازیم.

 

از جمله پژوهشگران و شرقشناسان کوشا، ادوارد براون انگلیسی است که در عصر قاجار و در زمان شکلگیری و تکامل سه فرقه مدعی مهدویت: بابی، ازلی و بهایی در ایران حضور داشته و درباره اندیشه های بنیانگذاران این فرقه ها به تصحیح، ترجمه آثار، نقل سخنان و گفت وگوهای حضوری با آنان پرداخته است. وی در زمینه مهدویت و فرقه های منسوب به آن، دارای چندین کتاب، ترجمه و تصحیح است که از مهمترین آثار مکتوب او در این زمینه، تصحیح و احیاء کتاب نقطه الکاف اثر میرزا جانی کاشانی است. روحیه وقایعنگاری و دوری از شیوه تاریخیگری، از جنبه های مثبت آثار ادوارد براون در زمینه مهدویت، محسوب می شود. این مقاله می کوشد در این نوبت، به تبیین فعالیت های علمی و پژوهشی شرقشناسان در زمینه مهدویت- با تکیه بر فعالیت ادوارد براون – بپردازد.

مقدمه

از بنیادی ترین مباحث اعتقادی اسلام، مهدوی باوری است. نگاهی به متون مقدس اسلام (شیعه و سنی) حاکی از این است که باور به آمدن مصلح و منجی در انتهای تاریخ، یکی از اساسی ترین و بدیهی ترین مؤلفههای فکری و کلامی تمام فرقه های مذهبی است. علاوه بر مذاهب اسلامی، در تمام ادیان ابراهیمی و غیر ابراهیمی (سامی و غیر سامی) نیز این اعتقاد، به گونه های متفاوت به چشم می خورد و همه مذاهب، آرمان نهایی جوامع بشری را ظهور و تجلی یک شخصیت آسمانی و منجی دینی می دانند. بر اساس این تفکر دینی، بسیاری از دینپژوهان و اندیشمندان غربی به این موضوع، ذیل عناوینی همچون منجیگرایی، بازگشت مسیح، هزارهگرایی، نجات و رستگاری، انتهای تاریخ و امثال آن پرداخته، و درباره نگرش ادیان به موضوع، کتابها و مقالات زیادی نوشته اند.

درضمن آثاری که دینپژوهان غربی در زمینه اسلام نوشتهاند، مقالاتی در زمینه مهدویت و منجی گرایی اسلامی به چشم میخورد که در دائره المعارفها نگاشته شده و یا به صورت کتاب مستقل با تفسیر و قرائت اسلامی آمده است. پاره ای از اندیشمندان غربی- به ویژه در دو قرن گذشته- با توجه به برخی رخدادهای سرزمین های اسلامی؛ همچون برخی مدعیان مهدویت یا پیدایش مذاهبی مانند کیسانیه، اسماعیلیه، شیخیه، بابیت و بهائیت که بر مهدویت تکیه داشته اند، درباره نگرش مسلمانان و متون اسلامی به مهدویت نظر داده اند. در میان این دسته از شرقشناسان، برخی به موضوع، نگاهی مثبت و موافق داشته، و پاره ای دیگر خصمانه و گاه، ناآشنا به مسأله نگریستهاند.

در این راستا، هر یک از دینپژوهان غربی با روششناسی خاصی، موضوع را پیگیری کرده اند. برخی، با روش پدیدارشناسانه و توصیفی به موضوع نگریستهاند، بعضی دیگر با روش تاریخی و بعضی هم با روش های وقایعنگارانه و یا کارکردگرایانه. آنچه در آثار این دسته از شرقشناسان اسلام شناس – جدای از خطاها و اشتباهاتشان – اهمیت دارد، نگاه بیرونی و درجه دوم آنان به موضوع مهدویت و نکات قابل توجهی است که از دید آنها مورد توجه قرار گرفته است؛ نکاتی که شاید از منظر یک اندیشمند مسلمان مورد دقت نظر قرار نگرفته باشد.

معنای لغوی و اصطلاحی شرق شناسی

به آن دسته از اندیشمندان غربی که برای شناختن فرهنگ و تمدن شرق، وارد سرزمین های شرقی شده و سالها به مطالعه و پژوهش پرداختند، شرق شناس و به علمی که عهدهدار این وظیفه است شرق شناسی گویند.

واژه شرق شناسی، برای نخستین بار در فرهنگ انگلیسی آکسفورد به کار رفت و در سال ۱۸۳۸م، همین واژه در فرهنگ علمی فرانسه درج شد. در فرهنگ انگلیسی آکسفورد، کلمه شرق شناسی یا خاورشناسی (Orintalism) – که تا سال ۱۸۱۲ در این فرهنگ استفاده نشده بود- به معنای مطالعه و تحقیق درباره کشورهای شرقی، برای کسانی استفاده شده است که به مطالعه و پژوهش در فرهنگ، سرزمین و کشورهای مشرق زمین و آسیایی می پرداختند.

اگر فرهنگ را در معنای جدید و جامعهشناسانه آن بکار بریم -که به معنای همه آداب و سنن، مذهب، تاریخ، زبان، مردم شناسی، بوم شناسی و دیگر عناصر یک سرزمین است- و سپس بر آثار مکتوب در این حوزهها مرور کنیم، خواهیم دید بخشی از کارهای پژوهشی در این حوزهها که دربار?، فرهنگ شرقی است- توسط محققان غیر بومی و شرقشناس انجام شده است.

از جمله موضوعاتی که دینپژوهان و اسلامشناسان غربی به آن پرداختهاند، فرهنگ دینی و اسلامی است که از شاخههای آن میتوان به فلسفه اسلامی، کلام، تاریخ اسلام، عرفان اسلامی، قرآن پژوهی، حدیث، ملل و نحل (فرقههای مذهبی) و دیگر علوم مربوط به تمدن اسلامی اشاره کرد. از نخستین و مهمترین حوزههای اسلامی که مورد دقت نظر و کاوش اسلامشناسان غربی قرار گرفته، قرآنشناسی است؛ به گونه ای که بزرگترین دینپژوهان غربی، به این موضوع پرداختهاند.

در سد? گذشته، اندیشمندان بزرگی مانند کارل بروکلمان، رژی بلاشر، آرتور جان آربری، رینولد نیکلسون، ادوارد براون، هانری کربن، تیتوس بورکهارت، آندره پوپ، توشیکو ایزوتسو، مونتگمری وات، گلدتسیهر، همیلتون گیب، گریشمن، آن ماری شیمل و بسیاری از مستشرقان به اندیشه و تفکر اسلامی روآورده و سال های متمادی در عرصهها و شاخههای متفاوت فرهنگ اسلامی، مطالعه کرده و به تخصص دست یافته اند.

پژوهش های شرقشناسان و دینپژوهان غربی، دارای جنبه های مثبت و منفی است. از ویژگیهای مثبت پاره ای از شرق شناسان در فرهنگ اسلامی، می توان به تخصص گرایی و محدود کردن پژوهش به حوزهای مشخص، روش تحقیق، انسجام و پیگیری، دقت نظر، و تفهم و همدردی در آثارشان اشاره کرد. گاه یک شرقشناس برای شناخت آداب و رسوم یک قوم یا ملت، بیش از دو دهه از عمر خویش را میان یک قوم یا سرزمین سپری کرده، و مانند فردی بومی، به آداب و سنن، رفتارها و اعتقادات آنان احترام گذاشته است و از این راه، به ظرایف و جزئیات گرایش ها، علایق، سلیقهها، زاویه دید و عادات توده مردم پی برده است. شاید بعضی از بهترین آثار پژوهشی در تمدن شرقی و اسلامی متعلق به دستهای از پژوهشگران باشد که به این شیوه عمل کرده اند.

از ویژگی های منفی و آسیب شناختی پژوهش های اسلام شناسان غربی نیز می توان به این امور اشاره کرد: پژوهش برخی از آنان، بدون اعتقاد و باور دینی به اندیشه و فرهنگ اسلامی و با نگاهی بیرونی و بدون دلدادگی به تمدن اسلامی بوده است، یا گاه در شناخت تاریخ و تمدن اسلامی، تحت تأثیر عمیق روش تاریخیگری بوده و اسلام یا مهدویت را بر اساس بستر ها، حوادث و عوامل تاریخی و یا شرایط اجتماعی بررسی کرده اند؛ به علاوه، گاه نیز از طرف مؤسسات و بنیادهایی برای خاور شناسی گسیل شده اند که دارای اهداف و اغراض سیاسی، نظامی و علمی بوده، یا خود آن شرقشناسان به مذهب و تفکری وابسته بوده اند که مخالفت با اسلام را برای آنان درپیداشته است. همیلتون گیب (از شرق شناسان برجسته) درباره پاره ای از خاورشناسان، بر این باور است که برخی از آنان، گاه خود را در موضع برتر می دیدند و با این تصور که تمدن و مذهبشان برتر از تمدن و مذهب شرقیان است، درباره تمدن و فرهنگ اسلامی، قضاوت های نادرست و ضعیفی ارائه داده اند. وی در این باره می گوید:

… نوشته های کسانی… که عقیده به پایین تر بودن اسلام نسبت به دین خودشان چشم دلشان را تیره و تار کرده است. اگر این نظر، محصول صدق و صفای مذهبی باشد، باز غالباً شایسته احترام است. این موضوع، درباره نوشته های بیشتر مبلغان (میسیونرها) صادق است.۱

البته وی می افزاید که در سال های اخیر، نگاه منفی مبلغان مسیحی- که در واقع نخستین شرق شناسان بوده اند- بهتر از سابق شده و همدلانه تر و علمی تر به تمدن شرقی نگریسته اند؛ اما باز پیشداوری و نگاه برتریجویانه را آمیخته با فکر آنان می داند. وی در این باره می گوید:

این عین بی انصافی است که پیشرفت هایی را که در سالیان اخیر، میان مبلغان مسیحی به دست آمده است نادیده بگیریم و در نتیجه، آنان – بر خلاف سابق- به جای مطالعه خام و خشن اصول ظاهری، با همدردی و همدلی در عمق تجارب مذهبی مسلمانان فرو رفته اند. با این همه، عامل پیشداوری در طرز تفکر ایشان نسبت به اسلام، امری است ذاتی که در ارزیابی هر یک از نوشته های ایشان باید آن را به حساب آوریم.۲

مراجعه به منابع دست دوم درباره اسلام و دیگر ادیان شرقی و نیز کلینگری در زمینه شناخت مذاهب اسلامی و برگزیدن شیوه تاریخی در تحلیل تمدن اسلامی، ۳ از جمله دیگر جنبههای آسیب شناسانه شرق شناسان و دینپژوهان اسلامشناس است؛ به گونهای که برخی اندیمشندان اسلامی، شرقشناسی را محصول استعمار دولت های بزرگ تلقی کرده، و از آنها تصور مثبتی ندارند؛ از اینرو گاه دیده میشود به سبب این عوامل، پارهای از آثار دین پژوهان غربی از روش تحقیق علمی و از نگاه منصفانه برخوردار نبوده است. برای مثال، نگاهی اجمالی به آثار پژوهشگران مارکسیست درباره تاریخ و فرهنگ اسلامی یا افکار شرق شناسانی همچون گلدتسیهر، لامنس، دارمستتر و امثال آنها، برای اثبات این امر کافی است که چگونه به تحلیل فرهنگ اسلامی پرداخته اند. به علاوه، تعدد مذاهب و فرقه های اسلامی نیز بر این داوری های غیرمنصفانه تأثیر گذاشته است؛ چون گاه دیده می شود برخی اسلام شناسان غربی در یک مسأله بر اساس تفکر یک مذهب خاص از مذاهب اسلامی اظهار نظر می کنند و این امر- که میان دین پژوهان دائر? المعارف نویس بیشتر مشهود است- سبب پاره ای از لغزش ها و آرای سست، شده است.

کاربرد اصطلاح شرق شناسی

شرق در لغت، به معنای بر آمدن آفتاب (منتهی الارب، ناظم الاطباء) و تابان شدن است۴ و از دیدگاه غربیان، شامل همه کشورهایی میشود که در شرق قاره اروپا قرار دارند. شرق از دیدگاه آنها، به سه بخش خاور میانه، نزدیک و دور تقسیم می شود. در این تقسیم جغرافیایی، میان دین اسلام، ادیان هندی، چینی، ژاپنی و امثال آن هیچ تمایزی نشده است. در واقع میتوان گفت تعریف شرق از دیدگاه غربیان، تقسیمی بر اساس جغرافیا و شرایط منطقه ای است، نه بر اساس فرهنگ، آداب و سنت. حداقل میتوان گفت در دوره نخست که شرقشناسی مورد توجه غربیان قرار گرفت، آنچه بیش از همه توانسته شاخص ملتها و کشورهای شرقی به شمار آید، سرزمین بوده است؛ زیرا در کشورهای شرقی، ادیان، مذاهب، تمدنها و فرهنگهای گوناگونی وجود دارد که سبب میشود نتوان این بخش از کره زمین را- که در هر کشورش چندین فرهنگ، تمدن و آداب و سنت وجود دارد- به غیر از این، تقسیم کرد.

بنابراین بر خلاف آن دسته از اندیشمندان که تصور میکنند، تقسیم شرق توسط غربیان- بدون لحاظ کردن اسلام- برای تحقیر تمدن اسلامی است،۵ باید اذعان کرد تقسیم بر اساس جغرافیا، شاید بهترین تقسیم موجود باشد. برای یک دانشمند غربی- که در صدد شناسایی شرق است- تقسیم بر اساس مذهب و دین، شاخهها و دستهبندیهای گوناگونی پدید می آورد که آنها را نمیتوان به جز جغرافیا ذیل یک عنوان خاص قرار داد و بدیهی است که هر چه اساس و شاخص تقسیم، کلانتر باشد، بهتر است.

همانطور که اصطلاح شرق شناسی برای غربیان، بر اساس جغرافیا معنا مییابد و غربیان معنای خاصی از آن میفهمند، شرقیان هم امروزه واژه غربشناسی را به کار میبرند و در کاربرد، علاوه بر جنبه جغرافیایی، به جنبههای فرهنگی هم توجه دارند. در واقع، پس از رنسانس، از همه کشورهای غربی- با آن که از تمدنها و مذاهب متنوعی برخوردار بودهاند- با عنوان غرب یاد شده است. این کشورها، به سبب رشد علمی، فناوری، صنعت، فلسفه و وحدت در دیگر حوزههای علمی، از ساختار و هویت مشترکی برخوردار شدهاند که گاه از آن، به فرهنگ و ادبیات مدرنیته یاد میشود و با این ویژگیها، از کشورهای شرقی جدا میشوند.

بنابراین، امروزه اصطلاح غربشناسی برای شرقیان، به معنای شناخت همه کشورهایی است که با وجود اینکه از مذاهب متفاوت مسیحی و غیر مسیحی برخوردارند، به دلیل تأثیر رنسانس، فناوری، رشد، توسعه و فرهنگ مدرنیسم در آنها یکسان بوده، و از اینرو هویت مشخص و یکسانی یافتهاند. بنابراین، در این اصطلاحشناسی، علاوه بر مذهب، به دیگر وجوه مشترک فکری، فرهنگی و سیاسی آن کشورها توجه میشود و بر این اساس، این اصطلاح، هم کشورهای اروپایی را شامل میشود و هم کشورهای آمریکا و اقیانوسیه را در بر میگیرد.

شایان ذکر است در تعریف لفظی کلمات، بیش از آنکه نیازمند بحثهای دقیق عقلی باشیم، به آگاهی از کاربرد الفاظ در ادوار متفاوت تاریخی نیاز داریم. بسیاری از الفاظ و مفاهیم در دورههای متفاوت، معانی متعدد و گاه متضاد دارند؛ برای نمونه در ادبیات سیاسی، پس از انقلاب کمونیستی شوروی (اکتبر ۱۹۱۷م)، شرق معنای دیگری یافته است؛ از همه کشورهای کمونیستی عضو پیمان ورشو – برابر کشورهای سرمایهداری که عضو پیمان ناتو بودند- به بلوک شرق تعبیر میشود. در برابر اصطلاح شرق، برای کشورهای سرمایهداری از اصطلاح غرباستفاده میشود؛ حال آنکه کشوری مانند آلمان شرقی سابق یا کوبا- که از آنها به بلوک شرق تعبیر میشود- در اروپا و امریکای جنوبی قرار گرفتهاند و کشور کره جنوبی که جزء بلوک غرب است، از نظر جغرافیایی، در شرق قرار گرفته است؛ بنابراین معنا و مفهوم شرق و غرب با کاربرد آنها متناسب است و تنها با شناخت شرایط یک دوره و استعمال کلمه در آن، میتوان معنای الفاظ را فهمید.

معنای اصطلاحی دیگری که برای کلمه شرق وجود دارد، برآمدن و تابانشدن است. بر خلاف معانی پیشین که بر اساس منشاهای سیاسی، جغرافیایی و گاه، دینی بود افرادی مانند هانری کربن، کلمه شرق را به معنای اشراق و تابش معنویت، طلوع عالم روحانی و شرق درون به کار میبرند. کربن، تحت تأثیر سنت عرفانی و تفکر فیلسوفانی همچون سهروردی، معتقد است شرق یعنی تابش و طلوع حکمت و معنویت و غرب، یعنی افول و زوال معنویت و عالم روحانی. وی در پاسخ به پرسش درباره معنای شرق و غرب میگوید:

مراد من از شرق و مشرق یا غرب و مغرب، یک مراد فلسفی است؛ نه یک مراد جغرافیایی.مشرق در این جا، یک عالم روحانی است…، بنابراین شما میتوانید در غرب باشید, اما مشرقی بمانید، یا در شرق باشید و غربی بیندیشید و عمل کنید۶٫

همچنین برخی فیلسوفان غربی- مانند هایدگر – درباره معنای شرق و غرب به معنای غیر جغرافیایی و به مفهوم فلسفی آن اشاره میکنند، وی میگوید: تاریخ مغرب، حقیقت است۷٫ او مانند هانری کربن، کلمه شرق و غرب را در معنایی غیر متداول به معنای طلوع و غروب حقیقت به کار می برد.

پیش از کاربرد اصطلاح شرق شناسی در فرهنگ لغت و در دانشگاه ها به عنوان یک رشته علمی و پژوهشی در قرون متاخر، از قرنها پیش، شغل و حرفهای متداول و رایج بوده است. در واقع، زمانی که برخی دانشمندان غربی وارد سرزمینهای اسلامی شده و به تحصیل علم، سیر و سیاحت، سفرنامهنویسی و دیگر امور پرداختند، مسأله شرقشناسی، حرفهای مشخص بوده است؛ هر چند در آن دوران، اصطلاح شرق شناسی، استفاده نمیشده است.

دوره های شرق شناسی

برخی دانشمندان معتقدند شروع شرقشناسی در غرب مسیحی، از زمان تصمیم شورای کلیسای وین (سال ۱۳۱۲م) آغاز شده است. ادوارد سعید، در اینباره می گوید:

آغاز شرق شناسی را در غرب مسیحی، از زمان تصمیم شورای کلیسای وین (سال ۱۳۱۲م) مبنی بر ایجاد یک رشته کرسیهای زبان عربی، یونانی، عبرانی و سریانی، در دانشکدههای پاریس، آکسفورد، بلونیا، آوینیون و سالامانکا میدانند. با این حال، در هرگونه بررسی و مطالعه شرقشناسی نه تنها شرقشناسان حرفهای و آثار مربوط به آنان، بلکه مفهوم ساده یک رشته مطالعاتی -که درباره جوانب جغرافیایی، فرهنگی، زبانشناسی و نژادی یک حوزه خاص، به نام شرق کار میکند- باید در نظر باشد.۸

در واقع، نخستین شرقشناسان و اولین زمینههای پژوهش درباره این موضوع در قرون متأخر به دست کشیشان و راهبان مسیحی و یهودی آغاز شد. آنان، نخستین کسانی بودند که از انگیزه های قوی دینی برخوردار بوده، و با زمینههای علمی میخواستند به شناخت بیشتر فرهنگ اسلامی و شرقی دست یابند. محمد دسوقی در اینباره میگوید:

روح تعصب مسیحی ـ یهودی و اندیشههای کلیسایی و نگاه به اسلام با یکدیگر ناسازگار است و این، همان چیزی است که اندیشه شرقشناسی در طول تاریخ بلندش، از آغاز تا کنون- همواره در خود داشته است.۹

دورههای شرقشناسی به طور کلی، به چهار بخش تقسیم میشود که عبارتند از:

– دوره نخست که پس از گشودن اندلس به دست مسلمانان و شکوفایی حیات علمی در آن دیار و فتح جزایر دریای مدیترانه و جنوب ایتالیا آغاز شد. این دوره از تاریخ شرقشناسی با پایان جنگهای صلیبی پایان یافت.

– دوره دوم شرقشناسی پس از جنگهای صلیبی آغاز شد و تقریباً تا نیمه سد? هجدهم میلادی ادامه یافت.

– دوره سوم شرقشناسی که تقریباً در نیمه سد? هجدهم میلادی آغاز شد و تا پایان جنگ جهانی دوم ادامه یافت.

– دوره چهارم شرقشناسی که پس از جنگ جهانی دوم آغاز شد و تا کنون ادامه دارد۱۰٫

شرقشناسی دوره نخست، بیشتر به مطالعه کشورهای اسلامی اطلاق میشود؛ در حالی که شرقشناسی در دوره سوم و چهارم، علاوه بر کاربرد آن در کشورهای اسلامی، برای کشورهای آسیایی دیگر هم قابل استعمال است؛ یعنی اساس تقسیم و کاربرد لفظ شرق در دوره اول، بر اساس مذهب و اسلام است و در دوره سوم و چهارم، بر اساس سرزمین و جغرافیا.

برخی محققان و مترجمان در حوزه شرقشناسی، به سبب آغاز شرق شناسی به دست پژوهشگران روحانیان مسیحی و یهودی و جاسوسان سفارتخانهها، که در آغاز شرقشناسی به ویژه پس از جنگهای صلیبی، با انگیزههای استعماری، سیاسی و گاه تبلیغی (میسیونری) به شناخت تمدن شرق میپرداختند، – کاربرد شرقشناسی را همراه جنبه استعماری و اغراض سیاسی میدانند و معتقدند به وسیله دولتهای بزرگ استعماری آغاز شده است؛ به همین سبب این واژه را دارای بار منفی و سیاسی میدانند. یکی از مترجمان آثار شرقشناسان، در اینباره میگوید:

من شرقشناسی را به عنوان تبادلی پویا بین مؤلفان مختلف و مجموعه عظیم ملاحظات سیاسی -که به دست سه امپراطوری بزرگ انگلستان، فرانسه و امریکا شکل گرفته و در قلمرو فکر و تخیل آن، نوشتههای مربوط به این رشته پدید آمده است- مطالعه می کنم.۱۱

همچنین باید اضافه کنیم اگر به عبارت شرق شناسی با فضای تبشیری وسیاسی دوره دوم وسوم شرق شناسی توجه شود، این عبارت مانند واژه کمونیسم در دهه پنجاه و واژه لیبرالیسم در دهه هفتاد در ادبیات سیاسی ایران، و یا بنیادگرایی،۱۲ در ادبیات سیاسی امروز غرب -که با معنایی منفی همراه است- قابل مقایسه است؛ یعنی همانطور که واژه کمونیسم و لیبرالیسم، در ادبیات سیاسی ایران، برای سرکوب و منفی جلوهدادن فعالان سیاسی به کار می رفت وبنیاد گر در فرهنگ سرمایهداری غرب، برای منفور جلوهدادن فعالان سنت گرای مسلمان بکار می رود، می توان گفت شرقشناسی هم برای شرقیان همراه مفهوم ضمنی استعمار، سودجویی و چپاول، و از جایگاه خوبی برخوردار نبوده است. بنا به شرایط حاکم در این دوره است که پاره ای از اندیشمندان، معتقدند شرقشناسی بخشی از سیاست استعماری جوامع غربی است. ویلیام مونتگمری وات -از شرقشناسان برجسته- در اینباره می گوید:

رابطه پیچیده ای میان خاورشناسان، در مفهوم وسیع آن و استعمارگران وزارت خارجه بوده است. اکثر خاورشناسان، در بخش عمده سد? نوزدهم، به مطالعه زبان های شرقی و دورههای علمی مذاهب بزرگ شرق، دلبستگی نشاندادند. استعماگران به بخش کمی از این مطالعات، علاقه نشان دادند….آنان پیبردند برخی از این اطلاعات، می تواند به آنان کمک کند تا اقوام تابع خود را بهتر بشناسند. به تدریج، مقامات امور خارجه، پژوهشگرانی را به کار گرفتند، تا درباره مسائل مورد علاقه آن وزارتخانه فعالیت کنند….۱۳

اگر لفظ شرق شناسی را به مفهومی که در دوره چهارم شرق شناسی یافته، بکار بریم، به نظر می رسد کاربرد کلمه شرقشناسی در این دوره از جایگاه آکادمیک و پژوهشی بیشتری برخوردار خواهد بود. در این دوره، با تعداد بیشتری از شرقشناسان روبرو می شویم که کمتر به دنبال اهداف استعماری و دستورهای دولت متبوع خویش هستند؛ بلکه حداقل می توان گفت در کنار حمایت های مالی کشورشان، تا حدی، دغدهه های پژوهشی هم دارند. در این دوره، مفهوم شرقشناسی همچون مفهوم غرب شناسی، به علم یا پژوهشی گفته می شود که در صدد است با روش علمی – تحقیقی به جستوجو و بررسی فرهنگ، علوم، تمدن و دیگر شاخه های فرهنگ شرق بپردازد که در این عرصه، هم به جنبه جغرافیایی شرق توجه می شود و هم به مذهب، زبان، تاریخ و دیگر عناصر فرهنگی.

بنابراین با توجه به کاربرد اصطلاح شرق شناسی در این دوره، می توان گفت لزوماً اینطور نیست که همه شرق شناسان از اهداف سیاسی و دینی برخوردار باشند؛ بلکه گاه پاره ای از آنها همچون ماسینیون، هانری کربن، تیتوس بورکهارت، آندره پوپ، اچ. ای. آر. گیب، آن ماری شیمل و دیگران از فرهنگ شرق، تأثیر و با آن، همزبانی و همدلی یافتند. مونتگمری وات در اینباره می گوید:

تا جنگ جهانی دوم، بیشتر خاورشناسان دانشگاهی، گرچه رفته رفته به شرق معاصر علاقه مند شدند، همچنان از سیاست دوری گزیدند…. خاورشناسان دانشگاهی، در این تغییر موضع، درجاتی از استقلال را حفظ کردند، مگر وقتی که مجبور می شدند برای پشتیبانی مالی تلاش کنند و شاید زمانی کمک مالی تأمین می شد که طرح آنان، با علایق تجاری و حکومتی منطبق میشد.۱۴

بنا بر استعمال کلمه شرقشناسی در این دوره، انگیزهها و دغدغههای علمی و پژوهشی، بیشتر مورد توجه قرار میگیرد. بخش زیادی از شرقشناسان در عصر جدید، داخل این قلمرو می شوند. آنان، هر چند ممکن است اشتباهات و سخنان ناروای هم داشته باشند، این امر، نه برای اهداف تبشیری و سیاسی، بلکه شاید به سبب عدم وفاداری به روششناسی علوم، روش تحقیق و اشتباه علمی بوده است. بدیهی است در دوره چهارم امکان دارد که اهداف و اغراض سیاسی و مذهبی نیز وجود داشته باشد؛ اما با توجه به تغییراتی که در عصر جدید، در حوزه دین و سیاست و روشهای علمی و پژوهشی صورت گرفته، وجود اغراض سیاسی و مذهبی نسبت به دوره دوم -که جنگهای صلیبی در آن، سبب نزاعهای دینی بوده- کمتر دیده می شود؛ به گونهای که در دوره چهارم علاوه بر جغرافیا، به شاخصههایی همچون تمدن، دین و تاریخ فرهنگ نیز توجهی دوچندان میشود.

به سبب غلبه روحیه دینگریزی بر جنبههای دینگرایی و مدافعهجویانه قرون گذشته و ترویج شیوههای پژوهشی و تحقیق، تعداد بیشتری از دینپژوهان غربی را میتوان مثال زد که با همدلی، همزبانی و دغدغه کشف حقیقت پا به سرزمینهای شرق گذاردهاند. آندره پوپ -که از پژوهشگران غربی در حوزه هنر اسلامی ایرانی است- خود را متعلق به فرهنگ ایران میداند او علاوه بر آثار ارزندهای که در این حوزه از خود به یادگار گذارده است، وصیت میکند او و همسرش را در ایران (اصفهان) دفن کنند. همچنین فردی مانند هانری کربن خود را شیعه معنوی میخواند و در زمینه شناخت عرفان شیعی و حکمت معنوی چنان علاقه و همتی از خود نشان میدهد، که کمتر میتوان میان همگنان مسلمان او دید.او با جدیت فراوان، سالهای زیادی، شبانه روز به تحقیق و مطالعه درباره بزرگان عرفان و فلسفه اسلامی پرداخت و آثار ارزنده و جاویدانی درباره فرهنگ اسلامی ومقالههای مهمی درباره مهدویت به جای نهاد.

افرادی همچون آن ماری شیمل، رنه گنون، کوماراسوآمی و تیتوس بورکهارت- که خود غربی و شرقشناس بودند- آنگاه که درباره تمدن اسلامی سخن گفتهاند، بر خلاف برخی اسلامشناسان غربی- که مسیحی یا یهودی متصلب و غرضورز بودند- با دلدادگی تمام به تمدن شرقی یا فرهنگ اسلامی نگریسته و گاه در این مسیر، همچون تیتوس بورکهارت و رنه گنون مسلمان می شوند. اگر سخنان نادرستی از این دانشمندان غربی دیده میشود، نباید آن را از سر غرضورزی و اهداف سیاسی دانست؛ بلکه باید از روی هویت بشری و برخاسته از جهل دانست. در این مسأله، میان اندیشمند شرقی و غربی یا مسلمان و غیر مسلمان فرقی نیست و هرکس ممکن است خطا کند. شایان ذکر است که در دوره چهارم -به ویژه در قرن بیستم- با شمار بیشتری از دینپژوهان غربی و اسلامشناسان شرقشناس روبرو هستیم که از سر کشف حقیقت و جستن گمشده، خویش، به سوی شرق و کشورهای اسلامی قدم بر داشتهاند؛ به طوری که میان آثار اسلامشناسان قرن بیستم با قرون پیشین تفاوت بسیاری میتوان یافت.

ادوارد سعید درباره دوره چهارم میگوید:

انتخاب واژه شرق، جنبه قانونی داشت؛ زیرا به وسیله افرادی نظیر شوستر (chauser) ماندول (mandeville)، شکسپیر، جان درایدن (john dryde)، الکساندر پوپ (PoPe) و بایرون (Byran) استفاده شده بود. واژه مزبور مشخصکننده آسیا و یا شرق از جهات جغرافیایی، اخلاقی و فرهنگی بود.۱۵

به طور کلی، همه آثاری را که شرقشناسان در زمینه مهدویت انجام داده اند، می توان در این پنج محور گردآوری کرد:

۱٫کتابهای مستقل در زمینه مهدویت؛

۲٫نوشتن مقاله و پرداختن به مسأله مهدویت در بخشی از کتاب، مجله یا دائره المعارف؛

۳٫سایتها و وبلاگهایی که به دست شرقشناسان و پژوهشگران غربی در زمینه مهدویت پدید آمده است؛

۴٫فعالیتهای علمی و تحقیقی بنیادها وموسسات پژوهشی در زمینه مهدویت؛

۵٫پایان نامهها، رسالهها، پروژهها و تحقیقاتی که به وسیله پژوهشگران دانشگاهی و اندیشمندان غربی در مجامع علمی غربی در زمینه مهدویت نوشته شده است.

محور بحث در این مقاله، فعالیتها و آثار شرقشناس و ایرانشناس برجسته غربی، ادوارد براون در زمینه مهدویت است. آثار وی در زمینه مهدویت، دربردارنده کتابها و مقالههایی است که او به ویژه درباره دو فرقه بابیت و بهائیت تألیف کرده است. از خواندن آثار وقایعنگارانه او درباره این دو فرقه و مصاحبههایی که با رهبران آنها انجام داده است، معلوم می شود که وی یکی از متخصصان این دو فرقه نوظهور است. وی با تصحیح و مقدمهنویسی برای کتاب معروف نقطه الکاف (اثر میرزا جانی کاشانی)، پرده از حیله گری و دسیسه های فرقه بهائیت و پیروان این فرقه برداشت و کتاب او، سندی بر عدم حقانیت این فرقه است.

مهدی پژوهی شرق شناس برجسته، ادوارد براون

به اقرار بسیاری از مورخان و اندیشمندان، ادوارد گرانویل براون (۱۸۶۲-۱۹۲۶م) ۱۶از برجستهترین و پرکارترین کسانی است که در زمینه ایرانشناسی، تاریخ ادبیات ایران و تاریخ بابیت و بهائیت آثار درخور توجهی از خود به جای گذارده است و یکی از متخصصان فرقه بابیت و بهائیت به شمار میآید. وی به وسیله عموی خویش- که در جنگ دولت عثمانی و روسیه تزاری به طرفداری از دولت عثمانی برخاسته بود- متوجه فرهنگ و تمدن شرق شد؛ به همین سبب آنگاه که در دانشگاه کمبریج، پزشکی میخواند، به یادگیری زبان ترکی همت گمارد و چون به او گفته بودند برای یادگیری زبان ترکی باید زبان فارسی و عربی را بیاموزد، متوجه زبان فارسی شد. او نزد یکی از ایرانیان مقیم انگلیس (میرزا محمد باقر بواناتی)، فارسی آموخت. او در سال ۱۸۸۷م درس پزشکی خود را به پایان رساند؛ اما گویی بنا بود به جای عرصه پزشکی، در حوزه ایرانشناسی به فعالیت بپردازد. او در زمینه فرهنگ ایرانی، به حدی از رشد و کمال رسید که اولین تاریخ ادبیات ایران را -که کاملترین تاریخ ادبیات فارسی تا امروز بوده و مورد توجه متخصصان فن قرار گرفته است- نوشت.

ادوارد براون، در دانشگاه کمبریج برای تدریس زبان فارسی دعوت شد و در سال ۱۹۰۲م ریاست بخش زبانهای شرقی را به عهده گرفت که این سمت را تا پایان حیات خویش (سال ۱۹۲۶م) به عهده داشت و در انگلستان انجمنی به نام انجمن ایران (Persian Society) تاسیس کرد. وی همچنین مدیریت انجمن اوقاف گیب را-که منتشرکننده متنهای شرقی بود، پس از درگذشت گیب (F.J.W.ibb)، متخصص ادبیات ترکی، به عهده گرفت.۱۷ او در جریان مشروطهخواهی در ایران به حمایت از مشروطهخواهان برخاست و از آنها حمایت کرده و در این زمینه به نوشتن کتابی در زمینه روزنامهنگاری و شعر در عصر مشروطه پرداخت.سفرهای متعددی به کشورهای شرقی، از جمله مصر، تونس، قبرس، ترکیه و ایران داشت و در این سفرها با برخی رهبران مذهبی بابیت و بهائیت، از جمله میرزا یحیی (صبح ازل) شاگرد و جانشین علی محمد باب، حسینعلی بهاء (رهبر فرقه بهائیت) و تعدادی از شاگردان و بزرگان فرقه بابیت و بهائیت دیدار داشت که ماجرای این دیدارها به دنبال خواهد آمد.

شیوه تحقیقی ادوارد براون

ادوارد براون، بر خلاف بسیاری از خاورشناسان غربی در بسیاری از نظریات خویش نسبت به قرآن، اسلام و شخصیت پیامبر اکرم (، نگاه منصفانهای دارد. شیوه و روش وی -برخلاف بسیاری از خاورشناسان غربی که نگاه تاریخیگری به فرقهها و مذاهب اسلامی داشتند- نگاهی سفرنامهای، نقلی و وقایعنگارانه است و در بیان افکار و اعتقادات فرقههای بابیت و بهائیت، توصیفی و نقلی مینگرد.

برخلاف خاورشناسانی همچون دارمستتر، فان فلوتن و مارگلی یوت -که در بیان نهضت و قیام محمد احمد سودانی، مختار ثقفی، کیسانیه و دیگر جریانهای مهدویت به جنبه تاریخیگری و بسترهای تاریخی موضوع میپردازند – به نقل دیدارها و گفتوگوهای شخصی با بابیان و بهائیان میپردازد و از قضاوتهای موافق یا مخالف، تا حد زیادی پرهیز می کند. به همین سبب، انسان در زمینه آشنایی با این فرقهها، از سخنان او اطلاعات خوبی میتواند کسب کند. هر چند با خواندن آثار او در این زمینه احساس میشود ـ همانطورکه از مقدمه نقطه الکاف فهمیده میشود ـ وی نسبت به رهبران بابیت شفقت دارد و از کشتهشدن آنها رنجیدهخاطر میشود.

تالیفات ادوارد براون

ادوارد براون تالیفات متعددی در زمینه ادبیات و زبان فارسی و فرقههای بابیت و بهائیت دارد. به تعبیر برخی اندیشمندان همچون آیتی، آثار او در زمینه بابیت و بهائیت از بهترین آثار در زمینه شناخت این فرقهها تلقی میشود. از آنجا که تألیفات او در اینباره سفرنامهای و وقایعنگارانه است، اطلاعات درخشانی در اینباره به خوانندگان میدهد. به علاوه، آثار او در زمینه ادبیات و زبان فارسی نیز مورد توجه متخصصان حوزه ادبیات فارسی قرار گرفته است. پارهای از آثار و تالیفات ادوارد براون، در زمینه ادبیات و فرهنگ ایرانی عبارتند از:

  1. تاریخ ادبیات ایران۱۸: این کتاب به چهار بخش تقسیم میشود که تاریخ ادبیات ایران از زمان باستان تا عصر جدید را شامل میشود.
  2. پزشکی عربی۱۹: شامل چهار سخنرانی وی در دانشکده سلطنتی انگلیس در سال ۱۹۲۱م است.
  3. تاریخ مطبوعات و ادبیات ایران در دوره مشروطیت.
  4. سلسله مقالههایی در مجله انجمن سلطنتی آسیایی.
  5. تذکر? الشعراء، اثر دولتشاه، ۱۹۰۱م.
  6. لباب الالباب، تألیف عوفی، ۱۹۰۶م.
  7. شرحی بر نهایه الأرب فی أخبار الفرس و العرب، ۱۹۰۰م.
  8. ملاحظاتی درباره نوشتهها و عقاید حروفیه، ۱۸۹۸م.
  9. توصیف یک نسخه قدیمی تفسیر قرآن، ۱۸۹۴م.
  10. ترجمه چهار مقاله نظامی عروضی سمرقندی، ۱۸۹۹م.
  11. کتاب نامههائی از تبریز، شامل نامههای ادوارد براون به دیگران است که قریب به اتفاق آنها برای تقی زاده نوشته شده است.۲۰

آثار ادوارد براون درباره فرقه های منسوب به مهدویت

علاوه بر آثار مذکور که بخشی از مهمترین تألیفات او در زمینه ادبیات و فرهنگ ایرانی – اسلامی به شمار می آید، وی در زمینه شناخت فرقه بابیت و بهائیت نیز آثاری دارد که از بهترین مستندات تاریخی در شناخت این فرقهها محسوب میشود. ما در اینجا به سبب ارتباطی که این آثار، با مسأله مهدویت دارد، به توصیف آنها می پردازیم:

  1. یک سال در میان ایرانیان۲۱: جریان دیدار او از شهرها و گفتوگوهایش با رهبران زرتشتی و فرقه بابی است که به صورت سفرنامه نوشته شده است.
  2. ترجمه مقاله سیاح به زبان انگلیسی۲۲: این اثر، تألیف عباس افندی، پسر حسینعلی بهاء (رهبر فرقه بهائیت) است که به وسیله براون ترجمه، تصحیح و حاشیه نگاری شده است.۲۳
  3. ترجمه کتاب تاریخ جدید، تألیف میرزا حسین همدانی به زبان انگلیسی: این کتاب، در شرح احوال علی محمد باب شیرازی و ماجرای دعوت او نوشته شده است.۲۴
  4. ترجمه رساله مجمل بدیع در وقایع ظهور منیع از میرزا یحیی نوری (صبح ازل جانشین علی محمد باب) به زبان انگلیسی: این رساله، پس از ترجمه به وسیله ادوارد براون، به آخر کتاب تاریخ جدید میرزا حسین همدانی افزوده شده است.۲۵
  5. چاپ، تصحیح و حاشیه نویسی بر کتاب نقطه الکاف، تألیف حاجی میرزا جانی کاشانی: این کتاب، پیش از انشعاب بابیه به ازلی (پیروان صبح ازل) و بهائی (پیروان حسینعلی بهاء) نوشته شده و به افکار مشترک آنها پیش از جداشدن از یکدیگر اشاره دارد.۲۶
  6. مقالههایی در مجله انجمن سلطنتی آسیایی درباره بابیت (J.R.A.S): مقاله بابیان ایران در جلد ۲۱، (۱۸۸۹م)، مقاله فهرست و شرح ۲۷ نسخه خطی مربوط به بابیه در جلد ۲۴، (سال ۱۸۹۲م)، و مقاله خاطراتی از شورش بابیان زنجان در سال ۱۸۵۰م در جلد ۲۹، (۱۸۹۷م).۲۷

دلایل گرایش ادوارد براون به تحقیق درباره فرقه بابیت و بهائیت

ادوارد براون، سفری به ترکیه داشت که سبب شد برای نخستینبار از نزدیک با تمدن شرقی آشنا شود. به اقرار خود وی، در مقدمه نقطه الکاف۲۸ یکی از مهمترین عوامل علاقه وی به پژوهش درباره فرهنگ و ادبیات ایرانی و آشنایی با فرقه بابیت و بهائیت و حتی مسافرت به ایران، خواندن کتابی بود که کنت دو گوبینو۲۹، سفیر فرانسه در ایران، با عنوان ادیان و فلسفه ها در آسیای وسطی۳۰ نوشته بود.۳۱ وی، همانطور که در مقدمه نقطه الکاف میگوید، هنگامی که به مطالعه تصوف مشغول بود، با دیدن کتاب دو گوبینو در کتابخانه کمبریج به سبب احتمال یافتن مطالبی درباره تصوف، به مطالعه آن مشغول می شود. به طور اتفاقی بخش دیگر کتاب -که درباره تاریخ بابیه و چگونگی پیدایش و انتشار این فرقه بوده- توجه او را جلب میکند. با خواندن این بخش از کتاب -که حدود سیصد صفحه بوده است- تحت تاثیر سخنان دو گوبینو قرار میگیرد و به شدّت علاقهمند به شناخت فرقه بابیه می شود؛ به طوری که آرزوی دیدار سران بابیه در او پدید می آید و این امر، سرآغاز سفرهای علمی، گفتوگو با سران فرقه بابیه و بهائیت و تحقیق در زمینه آنها میشود.۳۲

خواندن کتاب دو گوبینو و علاقهمندی ادوارد براون به ایران و میل به آشنایی با سران بابیه -که از جریانهای نوبنیاد مذهبی ایران در عصر قاجار بود- سبب شد وی در ماه صفر سال ۱۳۰۵ق (۱۸۸۷ م) به ایران سفر کند. وی در طول یک سال، به مناطق متفاوت ایران، از جمله شهرهای تبریز، اصفهان، تهران، شیراز، کرمان و دیگر شهرها سفر میکند ولی با فرقههای متفاوت مذهبی، از جمله مسلمانان، بابیها، زرتشتیها همنشینی میکند و درباره آنان اطلاعاتی کسب میکند. با ادبیات و زبان فارسی آشنا میشود و نزد اسد الله سبزواری (یکی از شاگردان ملا هادی سبزواری) با فلسفه شرقی آشنا می شود. محصول این سفر، تالیف کتابی با عنوان یک سال در میان ایرانیان۳۳ است. این کتاب همچون سفرنامهای است که در آن، به شرح و توصیف وقایعی می پردازد که در این یک سال، با آنها برخورد کرده است.۳۴

این کتاب، به سبب آنکه از نخستین آثار براون، درباره فرهنگ ایرانی است، به قوت آثار بعدی وی، همچون مقدمه کتاب نقطه الکاف نیست و در آن، مطالب و گزارشهای ضعیفی در زمینه موضوعات مذهبی به چشم میخورد که به بعضی از آنها اشاره می کنیم. اما به هر ترتیب، وی در این کتاب، به علاقه خود به آشنایی با فرقه بابیت را عملی و با برخی بزرگان و پیروان بابیت گفتوگو میکند.

ادوارد براون پس از برگشت به انگلستان، تصمیم میگیرد برای دیدار رؤسای اصلی و مدعیان جانشینی مذهب بابیت (دو برادر رقیب؛ یعنی میرزا یحیی نوری، معروف به صبح ازل و حسینعلی نوری، معروف به بهاء الله) به جزیره قبرس و شهر عکا سفر کند. او سال ۱۳۰۷ق برای دیدن میرزا یحیی، حدود پانزده روز در قبرس اقامت گزید و سپس از آنجا برای دیدن حسینعلی نوری، به عکا رفت. ۳۵

وی در قبرس، هر روز، چند ساعت به دیدار میرزا یحیی میرفت و درباره مسائل متفاوت مذهب، تاریخ، آثار بابیه و مسائل متفرقه از او سخنانی میشنید. ادوارد براون، میگوید:

میرزا یحیی نوری، هنگام سخنگفتن درباره اختلاف برادرش (حسینعلی نوری) احساس ناراحتی می کرد.

ادوارد براون، در اینباره حق را به میرزا یحیی داده و میگوید: در واقع، او شایسته جانشینی علیمحمد باب بود. او میرزا حسینعلی نوری (معروف به بهاء الله) را فریبکار می دانست؛ زیرا میرزا حسینعلی نوری و دیگران میدانستند که علیمحمد باب، میرزا یحیی را به جانشینی برگزیده است. ادوارد براون، اظهار تعجب میکند که چگونه ممکن است میرزا حسینعلی نوری که خود را از تابعان و پیروان علی محمد باب میداند، از اطاعت فرمان او -که سخنش را الهام آسمانی میدانست- سرپیچی کند.

ادوارد براون معتقد بود اگر حسینعلی نوری (بهاء الله) فرد صادقی بود و به علیمحمد باب ایمان داشت، باید به جانشینی که او تعیین کرده بود، ایمان می آورد، نه اینکه منکر او شود.او در اینباره میگوید:

اشکالی که هست، در این است که صبح ازل – که بلا شبهه باب، او را جانشین و وصی خود قرار داده بود- به شدت و اصرار هر چه تمامتر، از تصدیق دعوی نابرادری خود امتناع شدید و ابای مستمر نمود؛ بنا براین بهائی که قطعاً باید به من جانب الله بودن باب معتقد باشد (چه کسی که به یک ظهوری ایمان آورد باید تمام ظهورات قبل را نیز تصدیق نماید) بالضروره مجبور است اعتراف کند باب- که مظهر مشیت الهی و مبعوث من جانب الله و دارای الهام و علم لدنی بود- عالماً عامداً کسی را برای جانشینی خود انتخاب کرد که بایستی بعد از خودش، نقطه ظلمت و اشد منکرین من یظهره الله گردد.۳۶

از اینرو، جانشین علیمحمد باب را میرزا یحیی (صبح ازل) میدانست و حتی نامهای که علیمحمد باب در وصایت به جانشینی میرزا یحیی برای او فرستاده بود، در مقدمه نقطه الکاف می آورد. آن نامه، تصویری بود که میرزا یحیی از روی خط باب، استنساخ کرده، و برای ادوارد براون، فرستاده بود.۳۷ ادوارد براون درباره اختلاف این دو نابرادری میگوید:

مابین اتباع باب، دو نابرادری بودند، از اهل نور مازندران. بزرگتر، موسوم بود به میرزا حسینعلی و ملقب به بهاء الله و کوچکتر موسوم به میرزا یحیی و ملقب به صبح ازل. بعدها رقابتی که مابین این دو برادر پدید آمد، بابیه را به دو فرقه منشعب نمود: ازلیان، که اکنون از حیث عدد کمترند و بهائیان، که قسمت عمده بابیهاند.۳۸

وی پس از دیدار میرزا یحیی نوری در قبرس، به دیدار میرزا حسینعلی نوری در عکا رفت. او از نخستین دیدار خود با بهاء الله و سخنان او به طور مشروح سخن میگوید و اینکه در این دیدار، بهاء الله به او گفت:

الحمدالله که فائز شدی… تو آمدی که این مسجون منفی[زندانی تبعیدی ] را ببینی!… ما به جز صلاح عالم و فلاح امم غرضی نداریم؛ ولی مردم، با ما مثل مفسدین -که شایسته حبس و طرد باشند- رفتار میکنند… تمام ملل، باید صاحب یک مذهب شوند و جمیع مردم، با هم برادر گردند… این نزاعها و جنگها و خونریزیها و اختلافات، باید تمام شود و تمام مردم، مانند یک خانواده با هم زیست کنند… نباید شخص، فخر کند که وطن خود را دوست دارد؛ بلکه باید فخر کند که نوع بشر را دوست میدارد.۳۹

ادوارد براون میگوید:

من پس از نخستین جلسه دیدار با میرزا حسینعلی نوری -که بیست دقیقه تا نیم ساعت طول کشید- چهار بار دیگر با او دیدار کردم و پس از این دیدارها -علی رغم اصرار بر ماندن بیشتر- به انگلستان برگشتم و پس از برگشت از این دیدارها و ملاقاتها بود که تصمیم گرفتم تا درباره بابیه کتابی را که خود بابیان نوشتهاند و مورد اعتقادشان است، بدون کاستن و افزودن، برای هموطنانم چاپ و ترجمه کنم.

این امر، سبب شد ادوارد براون، به ترجمه و تصحیح آثاری که پیش از این ذکر شد – به ویژه کتاب نقطه الکاف- همت گمارد. در واقع، یکی از قدیمترین و جامعترین آثاری که ادوارد براون درباره بابیت چاپ و تصحیح کرده و در آن، محققانه از بابیت سخن گفته، همین کتاب نقطه الکاف است که به دست شاگرد علی محمد باب، میرزا جانی کاشانی نوشته شده است. او که از ۲۸ نفری بود که در سال ۱۲۶۸ق کشته شد، پیش از انشعاب در بابیه و پیش از اختلاف میان دو فرقه ازلی و بهائی، این کتاب را نوشته است. این کتاب، دربردارنده تاریخ ظهور باب و وقایع هشت سال اول تاریخ بابیه است و با مقدمهای که ادوارد براون بر آن نوشته و به ارزش و اهمیت آن افزوده، از آثار مهم تاریخی، درباره بابیت و بهائیت به شمار می آید. در واقع، این کتاب، تا حد زیادی از شیادی و حیلهگری میرزا حسینعلی (بهاء الله) پرده برمیدارد و جانشینی صبح ازل را اثبات میکند.

همانطور که ادوارد براون در مقدمه نقطه الکاف میگوید، میرزا جانی کاشانی، در این کتاب، به نفع صبح ازل و جانشینی او نسبت علیمحمد باب، سخنان مهمی گفته است. ادوارد براون، این کتاب را به صورت اتفاقی، در کتابخانه کنت دو گوبینو در انگلستان مییابد و به احیای آن میپردازد؛ در حالی که پس از پیدایش فرقه بهائیت و کم شدن طرفداران صبح ازل، بهائیان می کوشیدند همه آثاری را که بیانگر تبلیغ و ترویج صبح ازل و حقانیت او است، نابود سازند. براون می گوید:

بهائیان… با تمام قوی سعی کردند که وجود شخص صبح ازل را حتی الامکان تجاهل و تعامی نمایند و کتب و اسنادی را که دلالت بر وصایت بلاشبهه او مینمود، محو کنند…۴۰ به عنوان مثال، یکی از قدیمترین و مستندترین کتابها در زمینه اختلاف جانشینی، کتاب تاریخ حاجی میرزا جانی بود که بهائیان توانستند تمامی نسخههای آن را معدوم کنند.۴۱

وی می افزاید:

وقتی من، نام صبح ازل را از بهائیان میپرسیدم، بعضی از آنها میگفتند که حتی این اسم را نشنیدهاند.۴۲

و با کمال تعجب از حیلهگری بهائیان در نابودسازی کتاب نقطه الکاف میگوید:

خیلی مشکل است تصور این مسأله که یک چنین کتاب مهمی را چگونه با این درجه از سهولت، میتوان محو و نابود نمود، و همچنین خیلی مشکل است تصور این امر که متدینین به یک مذهب -که قطعاً صاحب منتهی درجه قدس و ورع -… هستند، چگونه برای محو یک اثر تاریخی و تدلیس امر و تمویه حق، بدین سهولت با یکدیگر مواضعه و تبانی می نمایند…۴۳ من در آن خصوص، قطع دارم و آن این است که هر چه طریقه بهائی بیشتر منتشر میگردد -و مخصوصاً در خارج ایران و بالاخص در اروپا و امریکا- به همان اندازه، حقیقت تاریخ بابیه و ماهیت مذهب این طایفه در ابتدای ظهور آن، تاریکتر و مغشوشتر و مدلستر میگردد.۴۴

مدعیان جانشینی علی محمد باب

ادوارد براون در مقدمه نقطه الکاف ذکر میکند که میرزا یحیی (صبح ازل) یک سال پیش از اعدام علی محمد باب، به جانشینی او انتخاب شده بود پس از کشته شدن علی محمد باب (۲۷ شعبان ۱۲۶۶ق) عموم بابیه، او را جانشین و واجب الاطاعه میدانستند.

پس از اینکه سه تن از بابیها در شوال سال ۱۲۶۸ق به سوی ناصر الدین شاه تیراندازی میکنند، ناصر الدین شاه، چهل نفر از شخصیتهای برجسته بابیه را دستگیر میکند. ۲۸ نفر از آنها- از جمله مؤلف کتاب نقطه الکاف، حاجی میرزا کاشانی- را اعدام میکند. در این میان صبح ازل -با لباس مبدل- به بغداد فرار میکند. برادرش (میرزا حسینعلی) هم که در زندان ناصر الدین شاه بود، از زندان رها میشود و به بغداد میگریزد. شخصیتهای زیادی از بابیها در بغداد جمع شده، ده سال در بغداد ماندند. در این مدت، میرزا حسینعلی، مطیع و پیروی صبح ازل بوده و از او فرمان میبرده است.

اواخر اقامت بابیها در بغداد، به تدریج، ادعاهای عدهای از آنان که من یظهره الله هستند، آغاز می شود، که از جمله آنها میرزا حسینعلی است. پس از ادعای او، بعضی از پیروان قدیم بابیه، او را تهدید کرده، بر او سخت میگیرند. او قهر کرد و از بغداد خارج شد. حدود دو سال در کوههای اطراف سلیمانیه زندگی کرد، تا اینکه با درخواست صبح ازل به بغداد بر میگردد. از دیگر کسانی که ادعای من یظهره الله و رهبری دینی بابیه را کرد، میرزا اسدالله تبریزی (ملقب به دیان) کاتب آیات صبح ازل بود. پس از مباحثه و مجادله میرزا حسینعلی با او، به پای وی سنگی بستند و او را در شط العرب غرق کردند.

پس از این، عدهای، همچون میرزا عبدالله غوغا، حسین میلانی (معروف به حسین جان)، سید حسین هندیانی و میرزا محمد زرندی (معروف به نبیل که بعد، از پیروان میرزا حسینعلی شد) ادعای من یظهره الله کردند.

کار به جایی رسید که هر کس صبح بلند میشد و ادعای نیابت علی محمد باب را مینمود.۴۵

پس از آن که بابیها از بغداد بیرون رانده و به وسیله دولت عثمانی به اسلامبول و سپس ادرنه فرستاده شدند، . آنها پس از پنج سال اقامت در ادرنه، با ادعای رسمی و عمومی میرزا حسینعلی مواجه شدند بسیاری از بابیها با کمال تعجب و حیرت، سرانجام به وی ایمان آوردند و از اطراف صبح ازل پراکنده شدند.۴۶ به دلیل به وجود آمدن ناامنی از سوی بابیها، دولت عثمانی، میرزا حسینعلی و طرفداران او را به عکا و صبح ازل و اتباعش را به جزیرهای در قبرس تبعید کرد. پس از این انشعاب، کشته شدن برخی طرفداران طرفین، (صبح ازل و میرزا حسینعلی) به وسیله طرف مقابل، بیانگر تصفیه حسابی هر یک از دو طرف، نسبت به خصم خود است.۴۷

با خواندن این بخش از تاریخ فرقه بابیت و بهائیت، انسان به وضوح درک میکند هیچیک از دو فرد (صبح ازل و بهاء الله) در مسیر درست دین و انسانیت نبودهاند و در مسیر نفسانیت خود و فریب پیروان خویش قدم برداشتهاند. آشنایی آنها با علم حروف و ابجد و ظاهر فریبی، سبب شد عدهای را گرد خود جمع و ادعاهای ناروا کنند. با خواندن توصیفات ادوارد براون، معلوم می شود چگونه برای رسیدن به مقاصد خود، به هر حیلهای- حتی کشتن دیگران – توسل میجستند.

هر چند ادوارد براون، حق را به صبح ازل میدهد و در نقطه الکاف، میرزا حسینعلی (بهاء الله) و فرقه بهائیت را مفتضح میکند و از عدم حقانیت او پرده برمیدارد، این به این معنا نیست که وی به صبح ازل وفادار بوده و یا به او اعتقاد دینی داشته است. به نظر میرسد با احیا و چاپ این کتاب، بیش از حقانیت صبح ازل، حیلهگری و شیادی بهاء الله و بهائیان آشکار می شود. برخورد خونین و کشتارهایی که هر یک از این دو، تداعیکننده حکومت مأمون و امین، در عصر عباسیان و نشانه استفاده آن دو، از عوام گرایی برخی مردم است، هر چند سرانجام، با مخالفت علما و فقها شیعه روبرو شدند و به مرگشان انجامید.

ادوارد براون از خونریزی و کینه میان پیروان بهائیت، احساس ناراحتی میکند و این را مخالف رحمت و شفقت ادیان میشمارد:

این تفرقه آخری و حقد و حسد و جنگ و جدالی که از آن ناشی شد، راستی این است که اثر خیلی بدی در ذهن این بنده پدید آورد… در مقابل این همه نصوص الهی از قبیل عاشروا مع الادیان بالروح و الریحان و همه بار یک دارید و برگ یک شاخسار و نحو ذلک، ایشان با اعضای خانواده خودشان با این درجه تلخی و عداوت رفتار می کنند؟۴۸

ادوارد براون، بر خلاف برخی نظرات که در کتاب یک سال در میان ایرانیان درباره بابیت، اظهار کرده بود، در مقدمه نقطه الکاف سخنانش را تصحیح و روشمندانه عرضه می کند. وی در کتاب یک سال در میان ایرانیان گفته بود:

دلیل این که علیمحمد شیرازی را باب میگویند، چون معنای مجازی باب این است که او معتقد بود، من دروازهای هستم که می بایست مردم از آن بگذرند، تا بتوانند که به اسرار بزرگ و مقدس ازلی و ابدی و حقایق پی ببرند.۴۹

اما در مقدمه نقطه الکاف، باب را در معنای درست آن (واسطه بین امام غائب و شیعیان) به کار میبرد و میگوید:

ولی طولی نکشید که میرزا علیمحمد، از این درجه قدم بالاتر نهاده، ادعا کرد که وی همان قائم موعود و مهدی منتظر و امام ثانی عشر است و لقب باب را به یکی از اتباع خود، ملا حسین بشرویه داد.۵۰

در جای دیگر می گوید:

میرزا علیمحمد، تا آن وقت در نوشت جات خود، خود را باب و ذکر و ذات حروف سبعه (به مناسبت این که علیمحمد هفت حرف است) میخواند؛ ولی از این به بعد، خود را قائم و مهدی و نقطه میخواند.۵۱

داوریهای ادوارد براون درباره بابیه و بهائیت

با توجه به اینکه وی همعصر به پیدایش این دو فرقه بوده، سخنان، مشاهدات و گفتوگوهای او، بسیار حائز اهمیت است. وی آثار گرانقدری را از خود به جای گذاشته است و با تلاشی پیگیرانه آثاری از بابیت را احیا کرد که اگر این کار از سوی او انجام نمیشد، قطعاً بعضی از این آثار به دست ما نمیرسید؛ زیرا همانطور که بیان شد، پیروان بهاء الله میخواستند مستندات تاریخی مذهب بابیه را از بین ببرند، تا ادعای فرقه ازلی در برابر آنها، اثبات نشود.

ادوارد براون -بر خلاف بسیاری از شرقشناسان همعصر خویش- بدون نگاه مغرضانه و یکسو نگری، توانست خود را از نگاه و شیوه تاریخیگری برهاند. او با رویکردی توصیفی آثار بسیار خوبی به صورت تصحیح یا سفرنامه درباره فرهنگ اسلامی و تاریخ مذاهب به وجود آورد اگر اشتباهاتی نیز از او درباره اسلام و فرهنگ ایرانی دیده شود، خطاهای روشمندانه و طبیعی است که در هر پژوهشگری ممکن است و لزوماً برپایه بر نگاه مغرضانه نیست، به آن دچار می شوند، به گونه ای که این خطاها از ارزش آثار او نمی کاهد.

فهرست منابع

  1. انجمن ایران شناسی فرانسه و ایران، چکیده های ایران شناسی، طهوری، تهران، س ۱۳۸۳ش.
  2. بدوی، عبدالرحمن، فرهنگ کامل خاورشناسان، شکرالله خاکرند، دفتر تبلیغات اسلامی، قم، ۱۳۷۵ش.
  3. بدوی، عبدالرحمن، دائرهالمعارف مستشرقان، صالح طباطبایی، روزنه، تهران، ۱۳۷۷ش.
  4. براون، ادوارد، نامه هایی از تبریز، حسن جوادی، دوم، خوارزمی، تهران، ۱۳۶۲ش.
  5. ــــــــــــ ، یک سال در میان ایرانیان، ذبیح الله منصوری، کانون معرفت، بی تا، بی جا.
  6. پازوکی، شهرام، یادی از هانری کربن، موسسه پژوهشی حکمت وفلسفه ایران، تهران، ۱۳۸۲ش.
  7. حسینی طباطبائی، مصطفی، نقد آثار خاورشناسان، چاپ بخش، تهران، ۱۳۷۵ش.
  8. دسوقی، محمد، سیر تاریخی و ارزیابی اندیشه شرقشناسی، محمودرضا افتخارزاده، فرزان، تهران، ۱۳۷۶ش.
  9. دهخدا، علی اکبر، لغت نامه، تصحیح محمد معین و سید جعفر شهیدی، دوم، دانشگاه تهران، تهران، ۱۳۷۷ش.
  10. سعید، ادوارد، شرق شناسی، عبد الرحیم گواهی، دفتر نشر و فرهنگ اسلامی، تهران، ۱۳۷۱ش.
  11. صالح حمدان، عبدالحمید، طبقات المستشرقین، مکتبه المدبولی، بی جا، بی تا.
  12. صالح، هاشم، الاستشراق بین دعاته و معارضیه، دوم، دارالساقی، لبنان، ۲۰۰۰م.
  13. طیباوی، خاورشناسان انگلیسی زبان، سید خلیل خلیلیان، نوید، تهران، ۱۳۴۹ش.
  14. کاشانی، میرزا جانی، نقطه الکاف، تصحیح ادوارد براون، لیدن، هلند، ۱۹۱۰م (۱۳۲۸ ق).
  15. گوبینو، ژوزف کنت دو، سه سال در ایران، ذبیح الله منصوری، فرخی، تهران، بی تا.
  16. گیب، همیلتون، اسلام، بررسی تاریخی، منوچهر امیری، انتشارات علمی و فرهنگی، تهران، ۱۳۶۷ش.
  17. مشکین نژاد، پرویز، فرهنگ خاورشناسان، پژوهشگاه علوم انسانی، تهران، ۱۳۸۲ش.
  18. مونتگمری وات، ویلیام، برخورد آرای مسلمانان و مسیحیان، محمد حسین آریا، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، تهران، س ۱۳۷۳ش.
  19. نصر، سید حسین، قلب اسلام، مصطفی شهرآیینی، تصحیح شهرام پازوکی، حقیقت، تهران، ۱۳۸۳ش.
  20. نیک بین، نصرالله، فرهنگ جامع خاورشناسان مشهور و مسافران به مشرق زمین، دوم، شرکت سهامی کتاب، تهران، ۱۳۸۰ش.

پی نوشت

  1. همیلتون گیب، اسلام (بررسی تاریخی)، ص۱۶، منوچهر امیری، انتشارات علمی و فرهنگی، تهران، ۱۳۶۷ش.

۲ . همان، ص ۱۶- ۱۷٫

۳ . سیدحسن نصر، یکی از اندیشمندان سنتگرا، درباره نگاه تاریخی شرقشناسان و تحلیل تمدن اسلامی بر اساس این روششناختی، چنین می گوید: در آغاز و انجام مطالعات مستشرقان درباره اسلام، این پیش فرض ناگفته نهفته بود که اسلام، نه یک وحی بلکه تنها، پدیده ای است که عاملی انسانی، آن را در موقعیت تاریخی خاصی به وجود آورده است. در میان این گروه همسرایان، صدای کسانی نظیر لویی ماسینیون، اچ. ای. آر. گیپ، هانری کربن و به دنبال آنها، نسلی جدیدتر از محققان همدلشان چون آن ماری شیمل، به راستی انگشت شمارند. مدتی سپری شد تا این که در نیمه دوم سده بیستم، مسلمان زادگانی آشنا به زبان های غربی و روش های پژوهش علمی، برای تبیین سنت فکری اسلامی برای مخاطبان غربی، به شیوه ای متقن شروع به نوشتن آثار عمیقی درباره اسلام کردند (سید حسین نصر، قلب اسلام، ص۳، مصطفی شهرآیینی، تصحیح شهرام پازوکی، انتشارات حقیقت، تهران، ۱۳۸۳ش).

۴ . علی اکبر دهخدا، فرهنگ دهخدا، ج ۹، ص ۱۴۲۲۹ (ذیل واژه شرق).

۵ . محمد دسوقی، سیر تاریخی و ارزیابی اندیشه شرق شناسی، ص ۸۸، محمودرضا افتخارزاده، نشر فرزان، تهران، ۱۳۷۶ش.

۶٫ شهرام پازوکی، یادی از هانری کربن، موسسه پژوهشی حکمت وفلسفه ایران، تهران، ۱۳۸۲ش، ص ۱۶۷ (مصاحبه با هانری کربن در سال ۱۳۵۵ش).

همان، ص ۱۶۷٫

۸ . ادوارد سعید، شرق شناسی، ص ۹۵، عبد الرحیم گواهی، دفتر نشر و فرهنگ اسلامی، تهران، ۱۳۷۱ش.

۹ . محمد دسوقی، سیر تاریخی و ارزیابی اندیشه شرق شناسی، ص ۶۱٫

۱۰ . همان، ص ۶۰-۶۲٫

۱۱ . عبدالرحیم گواهی، مقدمه بر کتاب شرق شناسی، تالیف ادوارد سعید، ص ۳۶٫

۱۲٫ fundamentalism

۱۳ . ویلیام مونتگمری وات، برخورد آرای مسلمانان و مسیحیان، ص ۱۸۰، محمد حسین آریا، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، تهران، ۱۳۷۳ش.

۱۴ . همان.

۱۵ . شرق شناسی، ص ۶۳٫

  1. Edvard. . Brown (1862 – 1926)

۱۷ . ر. ک: عبدالرحمن بدوی، فرهنگ کامل خاورشناسان، شکرالله خاکرند، دفتر تبلیغات اسلامی، قم، ۱۳۷۵ش، ص ۴۱ – ۴۳٫ (این کتاب، همچنین با عنوان دائره المعارف مستشرقان به وسیله صالح طباطبائی نیز ترجمه شده است).

  1. The litrary history of Persisn
  2. این کتاب، با نامArabian Medicine به وسیله مسعود رجبنیا، با عنوان تاریخ طب اسلامی به فارسی ترجمه شده است.

۲۰ . عنوان کتابشناسی آن، عبارت است از: ادوارد براون، نامههایی از تبریز، حسن جوادی، چاپ دوم، خوارزمی، تهران، ۱۳۶۲ش.

  1. A year Amon the Persians, by Edward . Browne, London, 1893.

۲۲ . عنوان انگلیسی مقاله سیاح -که به وسیله ادوارد براون تصحیح شده- این است:

A Travellers Narrative, written to illustrate the ePisode of the Bab, edited in the oriinal Persian, and transleted into Enlish, with an introduction and exPlanatory notes, (by Edward . Browne, Cambride University Press, 1891).

۲۳ . ادوارد براون، درباره ترجمه و تصحیح این مقاله، پس از دیدار حسینعلی بهاء و بازگشت به دانشگاه کمبریج، در مقدمه کتاب نقطه الکاف (صفحه یاء) این چنین میگوید: ایشان (حسینعلی بهاء) را وداع گفته، از عکا به طرف انگلستان حرکت کردم پس از استقرار در کمبریج، خیالم بر این مصمم شد که برای آگاهی هموطنان خود- کما ینبغی- از اوضاع و احوال طایفه بابیه، بهتر آن است که یکی از کتب این طایفه را بدون تصرف متناً و ترجمهً طبع نمایم… ابتدا متن کتاب مقاله سیاح را- که عباس افندی پسر بزرگتر بهاء الله به قصد اعلای کلمه بهاء الله و نشر افکار او و تخفیف درجه باب و تقلیل اهمیت او در حدود سنه ۱۳۰۳ تالیف نموده و یک نسخه بسیار خوبی از آن که بخط زین المقربین از کتاب خوش خط بهائی است، در عکا به من هدیه داده بودند، عین این نسخه را چاپ عکس نمودم و یک ترجمه انگلیسی با حواشی مفصله در توضیح مجملات کتاب نیز بر آن افزودم. متن و ترجمه- هر دو -در سنه ۱۸۹۱ (۱۳۰۸ – ۱۳۰۹ق) از طبع خارج شد.

۲۴ . ادوارد براون، در مقدمه نقطه الکاف (صفحه یا)، درباره چگونگی ترجمه این اثر میگوید: پس از فراغت از این کتاب (مقاله سیاح) در صدد طبع ترجمه تاریخ جدید، تالیف میرزا حسین همدانی – که در اوقات اقامت در شیراز (در سنه ۱۳۰۵)، یکی از دوستان بابی به من هدیه داده بود- برآمدم و بالاخره در سنه ۱۳۱۰، طبع آن به اتمام رسید و در ذیل این کتاب نیز حواشی مبسوطه – تأییداً یا تضعیفاً لمضامین الکتاب- افزودهام)

۲۵ . ادوارد براون، درباره ترجمه این اثر در نقطه الکاف (صفحه یا) میگوید: نیز رساله کوچکی که صبح ازل به خواهش حقیر در تاریخ اجمال وقایع باب و بابیه تالیف نموده موسوم به مجمل بدیع در وقایع ظهور منیع آن را نیز متناً و ترجمهً در آخر کتاب (تاریخ جدید) الحاق نموده ام.

۲۶ . ادوار براون، درباره تصمیم خود برای چاپ و تصحیح این اثر، در مقدمه همین کتاب (صفحه یا) میگوید: سابقاً در ضمن اشتغال به ترجمه تاریخ جدید، دیده بودم که مولف آن، مکرر از یک کتاب قدیمتری تالیف حاجی میرزا جانی کاشانی نقل میکند…لهذا؛در صدد برآمدم که این کتاب را نیز به دست آورم و چون قدیمتر است و قبل از تفرقه بابیه به ازلی و بهائی تالیف شده و بنابراین مندرجات آن – بالطبیعه- اقرب به صحت و ابعد از خلط و تدلیس متأخرین است، آن را هم به طبع درآورم….در ضمن تفتیش در کتب بابیه محفوظه در کتابخانه ملی پاریس، اتفاقاً یک نسخه از تاریخ حاجی میرزا جانی را یافتم…. پس از تحقیق، معلوم شد که این نسخه ملکی مرحوم کنت دو گوبینو … بوده است.

۲۷ . نقد آثار خاورشناسان، ص ۱۹٫

۲۸ . میرزا جانی کاشانی، نقطه الکاف، تصحیح ادوارد براون، چاپ لیدن، هلند، ۱۹۱۰م (۱۳۲۸ ق).

  1. Comte de obineau
  2. Les Reliions et Ies PhilosoPhies dans I Asie Centrale, Par M. ie Comte de obineau, Paris, 1865 et 1866.

۳۱ . کنت دو گوبینو، سالهای ۱۲۷۱ – ۱۲۷۴ وزیر مختار دولت فرانسه در طهران و از نخستین خاورشناسانی بود که در بحبوحه پیدایش فرقه بابیت در ایران، در اینباره کتاب نوشت و به شرح و توضیح درباره جریانهای موجود درباره این فرقه در ایران و چگونگی اعدام اعضای آن پرداخت او نخستین کسی بود که کتابش سبب آشنایی غربیان- از جمله ادوارد براون- درباره این فرقه شد. علاوه بر کتاب مذاهب و فلسفه، در آسیای وسطی که به زبان فرانسوی است، کتابی دیگر، با عنوان سه سال در ایران نوشته است که به دست ذبیح الله منصوری به زبان فارسی ترجمه شده و کتابشناسی آن به این شرح است: کنت دو گوبینو، سه سال در ایران، ذبیح الله منصوری، مطبوعات فرخی، تهران، بی تا.

۳۲ . نقطه الکاف، (صفحه واو): من تا آن وقت، از این طایفه هیچ اطلاعی نداشتم. همینقدر مانند سایر مردم میدانستم که بابیه یکی از فرق مذهبی ایران است … بعد از خواندن این فصل از کتاب کونت دو گوبینو خیالات من به کلی تغییر کرد و شوق شدیدی برای اطلاع از چگونگی حالات این طایفه به طور تفصیل در من پدید آمد و با خود همیشه میگفتم چه می شد اگر خود بنفسه این طائفه را میدیدم و تاریخ و سرگذشت مذهبی – که این همه اتباع خود را با قوت قلب به کشتن داده است – از خود ایشان مشافهه استفسار میکردم و وقایعی را که بعد از ختم موضوع کتاب گوبینو، یعنی از سنه ۱۲۶۹ الی زماننا هذا روی داده، در موضعی ثبت می نمودم… .

۳۳ . ادوارد براون، یک سال در میان ایرانیان، ذبیح الله منصوری، کانون معرفت، بی تا، بی جا.

۳۴ . نقطه الکاف، (صفحه واو): و اتفاقاً در ماه صفر سنه ۱۳۰۵، اسبابی فراهم آمد که به ایران سفر کردم و قریب یک سال در نقاط مختلف ایران در گردش بودم و شهرهای تبریز، زنجان، طهران، اصفهان، شیراز، یزد و کرمان را سیاحت کردم. با غالب ملل و فرق از جمله مسلمان، بابی و زردشتی درآمیختم… .

۳۵ . همان، (صفحه، و): … سنه ۱۳۰۷، مجدداً به قصد تحصیل اطلاعات صحیحه از تاریخ این طائفه و سماع شفاهی از رؤسای این مذهب، سفری به جزیره قبرس و شهر عکا نمودم و به ملاقات دو برادر رقیب، میزرا یحیی نوری، (معروف به صبح ازل) در قبرس و میرزا حسینعلی نوری (معروف به بهاء الله) در عکا نایل آمدم.

۳۶ . همان، (صفحه مد).

۳۷ . همان، (صفحه لد).

۳۸ . همان، (صفحه لج).

۳۹ . همان، (ص ی) .

۴۰ . همان، (صفحه مه).

۴۱ . همان، (صفحه مه): یکی از بهترین و قدیمترین اینگونه کتب و اسناد، تاریخ حاجی میرزا جانی بود که چنانکه ذکر شد، در کمال خوبی توانستند جمیع نسخ آن را از روی زمین معدوم سازند و … اگر اتفاقاً و تصادفاً یک شخص خارجی مقیم طهران- که هر چند معتقد نبود ولی کمال محبت و همدردی با این طائفه داشت یعنی (کونت دو گوبینو)- یک نسخه از این کتاب قبل از آن که مصلحت وقت اقتضای اعدام آن کند تحصیل نکرده و به اروپا نیاورده بود. امروز این کتاب، به کلی از میان رفته و نسخ آن بلل استثناء معدوم شده بود.

۴۲ . نقطه الکاف، (صفحه مه) : وقتی که راقم حروف، در سنه ۱۳۰۵ در ایران بودم بهائیانی را که در نقاط مختلفه آن مملکت دیدم، عموماً از شناختن صبح ازل تجاهل میکردند و حتی چنین وا مینمودند که اسم او را هم هرگز نشنیدهاند و فقط کتاب مذاهب و فلسفه کونت دو گوبینو- که من سابقاً آن را خوانده بودم و بدان واسطه از اهمیت مقام صبح ازل مسبوق بودم- باعث شد که این مسئله را جداً تعقیب کرده، بالاخره دانستم که وی هنوز زنده است و با وی بنای مکاتبه گذاردم، تا آنکه در بهار سال ۱۳۰۷ در شهر ماغوسا در جزیره قبرس، خود به ملاقات او نایل آمدم.

۴۳ . همان، (صفحه مو) .

۴۴ . همان .

۴۵ . همان، (صفحه م).

۴۶ . ادوارد براون، در مقدمه نقطه الکاف (صفحه مج) درباره زمان ادعای میرزا حسینعلی میگوید: تاریخ ادعای من یظهره الله نمودن بهاء الله را در بعضی از کتب بهائیه در سنه ۱۲۸۰ نوشتهاند، میرزا محمد زرندی معروف به نبیل در رباعیات تاریخیه خود که برای ماده تاریخ وقایع حیاه بهاء الله ساخته گوید که بهاء الله در حین این ادعا، پنجاه ساله بوده است.

۴۷ . همان، (صفحه مب) .

۴۸ . همان، (صفحه عو) .

۴۹ . اداورد براون، یک سال در میان ایرانیان، ج ۱، ص ۱۰۹٫

۵۰ . همان، (صفحه ک.)

۵۱ . همان، (صفحه کا).

منبع: پایگاه اطلاع رسانی حوزه