احمد

نوشته‌ها

سرّ نامگذاری پیامبر به احمد و محمد صلی الله علیه و آله و سلم.

چکیده:

اسم «احمد» که به گفتۀ امام خمینی اسم ملکوتی پیامبر اعظم است، رمزی از تجلی احدیت در وجود ختمی مرتبت است و به جهت آن که حقیقت وجود آن حضرت تجلی احدیت است، اسم ملکوتی او «احمد» و اسم مُلکی او «محمد» است.

محمد

به راستی خورشید سپهر عالم حقیقت، نقطۀ پرگار آفرینش، تجلی اعظم و مجلای اتم اسما و صفات الهی، مقام ختمی مرتبت صلی الله علیه و آله وسلم فارغ و بی نیاز از هرگونه مدح و تعریف است. در عین حال از آن جا که معرفت و شناخت جلوه های صفاتی و کمالات وجودی آن حضرت غیر از آن که جزو وظایف ایمانی است، به جان ها نورانیت و به دل ها صفا و به اندیشه ها روشنایی و به انسان آگاهی می بخشد و در یک جمله معرفت به او بعد از شناخت توحید بالاترین کمال و سعادت آدمیان است.

برخی با استناد به آیات، چهارصد اسم برای پیامبر در قرآن برشمرده اند،[۱] که از آن میان دو اسم مبارک «احمد» و «محمد» است. اسم «احمد» در قرآن یک بار ذکر شده است، آن جا که سخن حضرت عیسی علیه السلام را خطاب به بنی اسرائیل می خوانیم که فرمود: «وَمُبَشِّراً بِرَسُولٍ یَأْتِی مِنْ بَعْدِی اسْمُهُ أَحْمَدُ»[۲] اما اسم مبارک «محمد» چهار بار در قرآن آمده است؛ یکی در آن جا که فرمود: «وَآمَنُوا بِمٰا نُزِّلَ عَلیٰ مُحَمَّدٍ»[۳] و نیز آن جا که فرمود: «مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللّه »[۴] و دیگری آیه: «مٰا کٰانَ مُحَمَّدٌ أَبٰا أَحَدٍ مِنْ رِجٰالِکمْ»[۵] و بالاخره آیه: «وَ مٰا مُحَمَّدٌ إِلاّٰ رَسُولٌ».[۶]

حال باید دید که چرا آن حضرت به اسم احمد و محمد خوانده شده است. به لحاظ ادبی، از سیبویه نقل شده که گفته است: «احمد» بر وزن «افعل» و «الف» آن برای تفضیل است که دلالت بر فضیلت آن حضرت بر سایر انبیا می کند.

«محمد» بر وزن «مفعّل» و تشدید آن برای مبالغه است که دلالت می کند بر این که آن حضرت از سایر انبیا ستوده تر بوده است.[۷]

اما به لحاظ روایی، در حدیثی نقل شده که وقتی از رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم سبب نامگذاری او را پرسیدند، حضرت در پاسخ فرمود: «أمّا محمد فإنّی محمود فی الأرض، وأمّا أحمد فإنّی محمود فی السماء».[۸] و در روایتی دیگر از امام باقر علیه السلامنقل شده است که فرمود: به جهت کردار پسندیده پیامبر، خداوند از او در کتاب های انبیای پیشین به «احمد» یاد کرده است، و به جهت آن که خدا و فرشتگان و تمام انبیا و فرستادگان و همۀ امت های انبیا آن حضرت را ستایش می کنند و بر او درود می فرستند، خداوند او را «محمد» نامیده است.[۹] حضرت امام خمینی در تحلیل سرّ نامگذاری پیامبر اسلام به احمد و محمد صلی الله علیه و آله وسلمبا رویکرد عرفانی به نکتۀ ژرفی اشاره کرده است:

و اما مقام محمدی عبارت از مقام برزخیت کبری و جمع کنندۀ وحدت و کثرت و جامع حق و خلق [و مظهر اسما ]«هُوَ اْلأَوَّلُ وَالاْخِرُ وَالظّٰاهِرُ وَالْبٰاطِنُ»[۱۰] است، و «محمد» نام مُلکی آن حضرت است، به همین سبب حروف اتصال در آن بیش تر به کار رفته، و «احمد» نام ملکوتی اوست و به این جهت در احاطۀ حروف انفصال قرار گرفته است، و در این که حرف انفصال[۱۱] در آخر نام «محمد» ایشان به کار رفته، سرّ بلکه اسراری نهفته دارد.[۱۲]

برای روشن شدن کلام امام خمینی، لازم است مباحثی را در قالب چند نکته مطرح کنیم:

۱ ـ امام خمینی با الهام از روایات یاد شده و با تکیه بر مبانی عرفانی، اسم مبارک «محمد» را مُلکی و اسم «احمد» را ملکوتی خوانده است.

۲ ـ حروف الفبا یا حروف هجا به لحاظ کتابت به دو قسم انفصال و اتصال تقسیم می شوند؛ شش تا از آن ها را حروف انفصال می گویند که عبارتند از: «ا، د، ذ، ر، ز، و». و بقیه را حروف اتصال می نامند. حروف انفصال به ما قبل خود متصل می شوند، ولی به ما بعد خود اتصال نمی یابند؛ به همین جهت آن ها را حروف انفصال می گویند. اما حروف اتصال از دو طرف (قبل و بعد) قابل اتصال هستند؛ از این رو آن ها را حروف اتصال خوانند.[۱۳]

۳ ـ در کتاب فصوص الحکم چنین آمده است: اولین نعمت خداوند به حضرت «داود» این است که به او اسمی عنایت فرمود که حرف اتصال در آن نیامده است و از این رهگذر نشان داد که حضرت داود از این عالَم بریده و منقطع است و این انقطاع از عالم از طریق انتخاب نام «داود» از حروف انفصال به خوبی معلوم می شود، چون بین اسم و مسمیٰ تناسب کامل برقرار است و اسم داود رمزی از مسمای او و کاشف از آن است که «داود» از غیر حق و عالم کثرت کاملاً منقطع بوده است، اما خاتم انبیا را با ترکیب حروف اتصال (م، ح) و انفصال (د) محمد نامید تا حروف اتصال اسم او، رمزی از اتصال آن حضرت به حق تعالی، و حروف انفصال آن رمزی از انقطاع او از عالم باشد. بنابراین معلوم می شود حضرت «داود» تنها به لحاظ معنا و مسمیٰ جمع بین اتصال به حق و انفصال از عالم نصیبش شد، ولی خاتم انبیا صلی الله علیه و آله وسلماز نظر اسم و مسمیٰ بین آن دو حالتْ جمع کرد.[۱۴]

اینک با توجه به سه نکتۀ مذکور، به اختصار در تبیین کلام امام خمینی می کوشیم. نخست یادآور می شویم که قیصری در ضمن شرح سخن ابن عربی می گوید: اتصال حروف اسم «داود» به ما قبل خود در غیر این اسم، سبب آن نمی شود که آن حروف مطلقاً حروف اتصال به حساب آیند.[۱۵]

امام خمینی در مقام تحلیل این مسأله که چرا اتصال حروف یاد شده (د، ا، و، د) به ما قبلشان در غیر اسم «داود» باعث نمی شود که آن ها حروف اتصال محسوب شوند، بحث را به فراتر از عالم حرف و لفظ ترقی داده و گفته است: اتصال به ما قبل نه تنها نقصی برای انسان نیست بلکه دلیل کمال است چون اتصال به ما قبل همان اتصال به حقیقت غیبی است که همۀ موجودات به آن متصلند؛ لذا قرآن کریم فرمود: «مٰا مِنْ دَابَّهٍ إِلاّٰ هُوَ آخِذٌ بِنٰاصِیَتِهٰا».[۱۶] به عبارت دیگر اتصال به ما قبل در واقع اتصال به مقام اسمائی حق تعالی است، و این کمال بنده است و زمینه را برای انقطاع از ما بعد (عالم کثرت) فراهم می سازد، و اگر انقطاع از حروف ما بعد (موجودات عالم) برای کسی حاصل نشود، اتصال به مقام اسمائی حق نصیب او نمی شود.

اما دربارۀ وجود حضرت ختمی مرتبت صلی الله علیه و آله وسلم باید توجه داشت که مقام ایشان برزخ بین عالم کثرت و وحدت (حق و خلق) است، زیرا او مظهر اسمای مبارک «الاول، الآخر، الظاهر، الباطن» است و چنین مظهر کاملی بین مُلک و ملکوت هم به لحاظ اسم و هم به لحاظ مسمی جمع کرده است. به همین دلیل اسم مُلکی آن حضرت «محمد» است که حرف آخر آن از حرف انفصال و بقیۀ آن از حروف اتصال است، اما اسم ملکوتی او «احمد» است که از اول و آخر، دو حرف از حروف انفصال، آن را احاطه کرده است. پس سرّ نامگذاری پیامبر صلی الله علیه و آله وسلمبه «احمد» و «محمد» از دید عرفانی امام خمینی این است که چون آن حضرت برزخ بین واجب و ممکن است، اسم محمدی او ناظر به جنبۀ ملکی و اسم احمدی وی ناظر به جنبۀ ملکوتی ایشان است.

گفتنی است، قرآن کریم همان طور که از جنبۀ ملکی آن حضرت خبر داده و فرموده: «قُلْ إِنَّمٰا أَنَا بَشَرٌ مِثْلُکمْ»[۱۷]، از جنبۀ ملکوتی و فنای مطلق و اتصال او به حق تعالی نیز چنین یاد کرده است: «ثُمَّ دَنٰا فَتَدَلّیٰ * فَکٰانَ قٰابَ قَوْسَیْنِ أَوْ أَدْنیٰ».[۱۸] عارفان معتقدند که مراد از «قٰابَ قَوْسَیْنِ»تعیّن ثانی و مراد از «أَوْ أَدْنیٰ»تعیّن اول است که گاهی از آن به «حقیقت محمدیه» نیز یاد می شود و مراد از «قوسین» قوس وجوب و امکان یا وحدت و کثرت است.[۱۹]

و بر این اساس، شاعر گفته است:

احد در میم احمد گشت ظاهر                           درین دور اول آمد عین آخر

زاحمد تا احد یک میم فرق است                        جهانی اندر آن یک میم غرق است

مقام دلگشایش جمع جمع است                       جمال جانفزایش شمع جمع است

شده او پیش و دل ها جمله در پی                      گرفته دست جان ها دامن وی[۲۰]

از آن جا که «احد» اسم ذات حق به لحاظ انتفای تعدد اسما و صفات و نسبت ها است، و چون مظهر حقیقی «احد» حقیقتِ احمدی است و سایر مراتب موجوداتْ همه مظاهر آن حقیقت هستند، شبستری گفته است: «احد» در میم «احمد» یعنی در تعیّن محمدی تجلی کرده و تفاوت احد با احمد در همان حرف «میم» است که آن حرفْ رمز تعیّن است و با عنایت به این نکته که احمد مظهر جامع کمالات و اسما و صفات حق است، لذا از او به عنوان شمع انجمن دل ها و جامع میان وحدت و کثرت نام برده می شود. برخی از عارفان در این باره گفته اند:

مقام دلگشای آن حضرت جمع جمع است، جمع در اصطلاح این طایفه مقابل فرق است و فرق احتجاب است از حق به خلق، یعنی همۀ خلق بیند و خلق را مِن کل الوجوه غیر داند. جمع مشاهدۀ حق است بی خلق و این مرتبۀ فنای سالک است، چون تا زمانی که هستی سالک بر جای باشد، شهود حق بی خلق نیست. و جمع الجمع شهود خلق است قائم به حق، یعنی حق را در جمیع موجودات و مخلوقات مشاهده می نماید، و این مقام بقای باللّه  است و صاحب این مقام وحدت در کثرت و کثرت در وحدت مشاهده می نماید و لذا فرمود: این کامل وحدت آیینۀ کثرت است و کثرت آیینۀ وحدت.[۲۱]

معلوم می شود اسم «احمد» که به گفتۀ امام خمینی اسم ملکوتی پیامبر اعظم است، رمزی از تجلی احدیت در وجود ختمی مرتبت است و به جهت آن که حقیقت وجود آن حضرت تجلی احدیت است، اسم ملکوتی او «احمد» و اسم مُلکی او «محمد» است.

[۱] مناقب آل أبى طالب، ج ۱، ص ۱۹۵٫ [۲] «و به فرستاده ‏اى که پس از من مى‏ آید و نام او احمد است بشارتگرم»؛ صف (۶۱): ۶٫ [۳] «و به آنچه بر محمد نازل آمده، گرویده ‏اند»؛ محمد (۴۷): ۲٫ [۴] «محمد فرستادۀ خدا است»؛ فتح (۴۸): ۲۹٫ [۵] احزاب (۳۳): ۴۰٫ [۶] آل عمران (۳): ۱۴۴٫ [۷] بحار الأنوار، ج ۱۶، ص ۱۱۴، ح ۴۲٫ [۸] «به جهت محمود و ستوده بودنم، مرا اهل زمین محمد خوانند و اهل آسمان احمد گویند»؛ بحار الأنوار، ج۶، ص ۹۴ و ۹۶، ح ۲۸ و ۳۳٫ [۹] همان، ج ۱۶، ص ۹۸، ح ۳۷٫ [۱۰] حدید (۵۷): ۳٫ [۱۱] لازم به یادآورى است که در نسخۀ موجود تعلیقات حضرت امام خمینى بر فصوص الحکم شاید به جهت اشتباه در چاپ و یا در نگارش به‏ جاى «انفصال» تعبیر حرف «اتصال» آمده که نادرست است؛ چون همان‏طور که به تفصیل خواهد آمد «حرف دال» از حروف انفصال است و امام خمینى در همین کلامش گفته است: اسم احمد را حروف انفصال احاطه کرده است. [۱۲] تعلیقات على شرح فصوص الحکم و مصباح الاُنس، ص ۱۹۶، فص داودى. [۱۳] میرزا محمدرضا قمشه‏ اى؛ به نقل از: سید جلال ‏الدین آشتیانى، شرح فصوص الحکم (قیصرى)، ج ۲، فص‏داودى، ص ۹۴۹ (پانوشت). [۱۴] شرح فصوص الحکم (قیصرى)، ج ۲، فص داودى، ص ۱۰۴۴ ـ ۱۰۴۶ (با تصحیح و تحقیق حسن‏زاده آملى). [۱۵] همان، ص ۱۰۴۵٫ [۱۶] «هیچ جنبنده ‏اى نیست مگر این‏که او مهار هستى ‏اش را در دست دارد»؛ هود (۱۱): ۵۶٫ [۱۷] «بگو من هم مثل شما بشرى هستم»؛ کهف (۱۸): ۱۱۰٫ [۱۸] «سپس نزدیک آمد و نزدیک‏تر گشت تا فاصله ‏اش به ‏قدر طول دو کمان یا نزدیک‏تر شد»؛ نجم (۵۳): ۸ ـ ۹٫ [۱۹] نقد النصوص فى شرح نقش الفصوص، ص ۳۶٫ [۲۰] مفاتیح الإعجاز فى شرح گلشن راز، ص ۷۲۵٫ [۲۱] همان، ص ۲۷٫

منبع:

پیامبر اعظم در نگاه عرفانی امام خمینی، محمد امین صادقی ارزگانی، موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، ص ۲۱-۲۷.

عدم بشارت رسالت پیامبر اسلام در انجیل

شبهه

مسیحیان می گویند: دین اسلام را حضرت عیسی بشارت نداده و خود قرآن نیز می گوید که «عیسی آمدن پیامبری را که نامش احمد است» بشارت داده ولی پیامبر اسلام نامش محمد است و مسیحیان از کجا بدانند محمد(صلی الله علیه و آله) همان پیامبری است که انجیل به آن بشارت داده است؟

پاسخ شبهه

اگرچه بشارات پیامبران پیشین و تطبیق آنها بر پیامبر بعدی یکی از راه های اثبات حقانیت دعوت و ایمان به صدق گفتار و قبول آیین آن پیامبر است، امّا باید توجه داشت که برای اثبات این مهم، راه های دیگری از جمله توجه به شخصیت فردی و اجتماعی ایشان، توجه به آموزه ها و تعالیم و دقت در معجزات مقطعی و دائمی و… نیز وجود دارد. خود مسیحیان هم در اثبات مدعای حضرت عیسی ـ علیه السّلام ـ بن مریم (سلام الله علیها) و حقانیت آیین ایشان هرگز به بشارت های تورات و سایر کتاب های معتبر انبیاء سابق اکتفاء نمی کنند و به ادله عقلی و نقلی مختلف استناد می نمایند.

بهر روی برای آنکه دانسته شود که پیامبر اسلام از بشارات پیامبران قبلی از جمله حضرت مسیح ـ علیه السّلام ـ برخوردار بوده است در نوشتار ذیل اجمالاً به این موضوع پرداخته می شود:

بنا بر آموزه های اسلامی هر پیامبری موظف است در کنار دعوت مردم به مبدأ و معاد و تبلیغ پیام خداوند ویژگی های پیامبر پس از خود را نیز بگوید، ضمن آنکه خداوند از همه پیامبران پیمان گرفته است که ظهور حضرت محمد ـ صلی الله علیه و آله ـ را به مردم بشارت دهند و آنانرا به پیروی از او سفارش کنند.

امیر المؤمنین در مواردی پرشمار از این حقیقت سخن گفته است، در یکی از جملات ایشان می خوانیم:

خداوند هیچ پیامبری را مبعوث نکرد مگر آنکه از او پیمان گرفت که اگر محمد را مبعوث کرد و او زنده بود به او ایمان آورد و یاری اش کند و پیامبران را موظف کرد که همین پیمان را از قوم خویش باز گیرند(۱)

قرآن کریم هم بر این تکلیف پیامبران که پیامبران را حمایت کنند و او را تبلیغ نمایند و بدو ایمان آورند، تأکید نموده و می فرمایند:

خداوند از پیغمبران پیمان تبلیغ گرفت آنگاه که به شما کتاب و حکمت بخشید پس برای هدایت شما اهل کتاب رسولی از جانب خدا آمد که گواهی براستی کتاب و شریعت شما میداد تا ایمان آورده و او را یاری کنید، خداوند فرمود آیا (براستی من و به آنچه در کتاب آسمانی او قرآن فرستادم اقرار داشته) و از پیمان من پیروی خواهید کرد همه گفتند اقرار داریم خداوند فرمود شما (برخویش و امت های خویش) گواه باشید من هم با شما گواه خواهم بود(۲).

و در مواردی بر بشارت حضرت موسی و حضرت عیسی به آمدن پیامبر اشاره می کند(۳).

چنانکه از متون حدیثی و تاریخی بر می آید بسیاری از ویژگی های جغرافیایی، فرهنگی و اجتماعی عصر ظهور پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ برای پیروان ادیان پیشین خصوصاً برای یهودیان و مسیحیان معلوم بوده است.

حتی آنان ویژگی های ظاهری و خصوصیات اخلاقی پیامبر اکرم را نیز می دانستند، تا جائیکه گروهی از مردم به امید آنکه پیامبر موعود از خانواده و قبیله آنان برگزیده شود، نام فرزندان خود را محمد می گذاشتند(۴) در برخی از روایات، یکی از انگیزه های یهودیان برای هجرت به شبه جزیره عربستان و سکونت در پیرامون مدینه، آگاهی آنان از مکان ظهور پیامبر و آمادگی برای پیروی و دفاع از او عنوان شده است(۵). آنان در برابر آزار اوس و خزرج قبایل اصلی مدینه، پیوسته از ظهور پیامبر خاتم خبر می دادند(۶).

قرآن کریم در این باره می فرماید:

«و هنگامی که از سوی خداوند کتابی آمد که مؤید چیزی بود که نزد آنان است و از دیر باز (در انتظارش) بر کسانیکه کافر شده بودند پیروزی می جستند. ولی همین که آنچه (اوصافش) را می شناختند برایشان آمد انکارش کردند پس لعنت بر کافران باد»(۷).

داستان مشهور بحیرای راهب که پیامبر اکرم را در نوجوانی همراه عموی بزرگوارش ابوطالب در راه شام می بیند و ویژگی های پیامبر موعود را در چهره اش باز می شناسد، اعتقاد پیروان ادیان گذشته را به پیامبر خاتم نشان می دهد.

قرآن کریم آگاهی آنان را از ویژگی های شخصی پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ چنین بیان می کند:

کسانیکه به ایشان کتاب داده ایم همانگونه که پسران خود را می شناسند او را می شناسند و بی گمان گروهی از ایشان حقیقت را نهفته می دارند و خود نیز میداند(۸).

گفتنی است بنا بر پژوهش های بسیار، مجموعه کتاب های عهد عتیق سالها پس از موسی ـ علیه السّلام ـ و به دست نویسندگان بی نام و نشان پدید آمده اند به گونه ای که تاریخ نگارش نخستین بخش های تورات، سه یا چهار قرن پس از رحلت موسی برآورد شده است(۹). همچنین به اعتقاد همه اندیش مندان مسیحی، کهن ترین انجیل یعنی انجیل مرقس حدود سی سال پس از حضرت عیسی نوشته شده است(۱۰).

اصولاً مسیحیان هرگز حضرت عیسی را دارای کتاب نمی دانند «و هرگز نمی گویند عیسی کتابی بنام انجیل آورد، آوردن وحی توسط عیسی به گونه ای که مسلمانان در مورد قرآن و پیامبر اسلام معتقدند در مسیحیت جایی ندارد، مسیحیان عیسی را «تجسّم وحی الهی» می دانند و به عقیده آنان وی نه حامل پیام، بلکه عین پیام بوده است بدین سبب مسیحیان خواستار انجیلی نیستند که عیسی آنرا نوشته یا به شاگردانش املاء کرده باشد(۱۱).

نتیجه آنکه تورات و انجیل کنونی در واقع کتابهایی جعلی و بشر ساخته اند(۱۲). بنابراین نباید انتظار یافتن چنین معارفی را در آنها داشت.

با این حال در همین تورات و انجیل مطالبی بدست آمده است که می توان آنها را شواهدی بر ظهور حضرت محمد دانست:

در اینجا به موردی که به گونه ای هم در تورات و هم در انجیل آمده است اشاره می کنیم «یهوه، خدایت، نبی ای را از میان برادرانت مثل من برای تو مبعوث خواهد گردانید او را بشنوید(۱۳)».

«نبی را برای ایشان از میان برادران ایشان مثل تو مبعوث خواهم کرد و کلام خود را به دهانش خواهم گذاشت و هر آنچه به او امر فرمایم، به ایشان خواهد گفت و هر کس که سخنان مرا که او به اسم من گوید نشنود، من از او مطالبه خواهم کرد…(۱۴)».

ایندو فقره آمدن پیامبری را با این ویژگی ها معرفی می کند:

  1. او مانند موسی ـ علیه السّلام ـ است و این ویژگی به معنی این است که او مانند موسی ـ علیه السّلام ـ شریعتی خاص آورده است و هیچ یک از انبیاء بنی اسرائیل واجد چنین ویژگی نبوده اند، حتی حضرت عیسی ـ علیه السّلام ـ به گفته انجیل ها همان شریعت موسی ـ علیه السّلام ـ را اجرا می کرد. و مأموریتش برای همین بوده(۱۵).
  2. ویژگی دیگر این است که آن پیامبر از میان برادران بنی اسرائیل است که مشخص است که برادران بنی اسرائیل، بنی اسماعیل هستند که پیامبر اسلام از این قوم است. در انجیل آمده است:

«و این است شهادت یحیی در وقتی که یهودیان از اورشلیم، کاهنان و لاویان را فرستادند تا از او سؤال کنند که کیستی که معترف شد و انکار ننمود بلکه اقرار کرد که من مسیح نیستم آنگاه از او سؤال کردند پس چه، آیا تو الیاس هستی گفت نیستم، آیا تو آن نبی هستی؟ جواب داد که نی(۱۶)».

در این باره چند نکته قابل ذکر است:

  1. مفسران کتاب مقدس عبارت آن نبی را اشاره به همان پیامبری می دانند که در سفر تثنیه باب ۱۸ حضرت موسی ـ علیه السّلام ـ وعده داده بود.
  2. سؤال کنندگان از یحیی ـ علیه السّلام ـ ، مسیح ـ علیه السّلام ـ را غیر از «آن نبی» می دانستند.
  3. آن پیامبر میان آنها (بنی اسرائیل) چنان معروف بوده که اشاره کوتاه آن نبی برای انتقال به آن کافی بوده است.

به گفته برخی آنها منتظر پیامبری بودند که سید انبیاء و بزرگترین آنها بوده است.

  1. سؤال کنندگان افراد عادی نبوده بلکه کاهنان و برگزیدگان مرکز یهودیت آن زمان یعنی اورشلیم بوده اند.
  2. وقتی آنها از یحیی ـ علیه السّلام ـ پرسیدند که آیا تو مسیح ـ علیه السّلام ـ هستی و او جواب منفی داد و باز از او پرسیدند تو آن نبی هستی، اگر آن نبی در واقع حضرت عیسی بود یحیی می دانست و به جای آنکه بگوید نه آن نبی هم نیستم، باید می گفت آن نبی و عیسی یک نفر هستند. چون وظیفه انبیاء هدایت است.

اما در مورد اینکه نام پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) احمد هم بوده است حضرت آیت الله سبحانی می نویسد:

هر کسی مختصر مطالعه ای در زندگی رسول اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ داشته باشد میداند که آن حضرت از دوران کودکی دو نام داشت و مردم او را با هر دو نام خطاب می کردند، یکی محمد که جد بزرگوارش عبدالمطلب برای او انتخاب کرده بود و دیگری احمد که مادرش آمنه او را به آن نامیده بود. و لذا عموی گرامی وی ابوطالب در اشعاری که درباره برادر زاده خود سروده است، گاهی او را به اسم احمد و گاهی به نام محمّد اسم برده است و این خود حاکی از آن است که در آن زمان یکی از نامهای معروف وی همان احمد بوده است(۱۷).

خانم آن‌ماری شیمل، اسلام شناس معروف در مورد نام احمد می نویسد:

در میان نام های پیامبر، احمد، در علوم اسلامی الهی اهمیت خاصی یافته است (از زبان حضرت عیسی) حکایت می کند که خداوند پیامبری بنام احمد می فرستد، یا پیامبری می فرستد که دارای نامی بس ستوده است. این جمله را مسلمانان از همان روزهای نخست اشاره به فارقلیط می دانستند که ظهورش را انجیل یوحنای مسیحیان از پیش خبر داده بود. قرائت کلمه پاراکلتوس Paracletos به صورت پریکلتوس Pericletos که می توان آنرا «ستوده ترین» معنی کرد، آن تفسیر را ممکن ساخته است و از این رو همگان پذیرفتند که احمد نام پیامبری است که در تورات و انجیل آمده است.

مولانا جلال الدین بلخی در دفتر اول مثنوی خود می گوید که نصرانیان کهن وقتی نام احمد را در انجیل دیدند آنرا بوسیدند و به شکرانه برکت آن از جور و جفای امیران و وزیران امان یافتند(۱۸).

نام احمد این چنین یاری کند

تا که نورش چون نگه داری کند

نام احمد چون حصاری شد حصین

تا چه باشد ذات آن روح الامین

پی نوشتها

۱.طبرسی، امین الاسلام، مجمع البیان، تصحیح رسولی محلاتی، بیروت، دارالاحیا لتراث العربی، ۱۴۰۶، ج ۲ـ۱، ص ۵۹۷.
۲.آل عمران:۸۱.
۳.اعراف:۱۵۷ و صف:۶.
۴.هیثمی، علی بن ابی بکر، مجمع الزوائد و منبع الفوائد، بیروت، دارالکتاب، چاپ ۲، ۱۹۶۷، ج ۸، ص ۲۴۳، ۲۳۰.
۵.کلینی محمد بن یعقوب، کافی، تهران، دارالکتب الاسلامیه، چاپ ۵، ۱۳۶۳، ج۸، ص۳۱۰ـ ۳۰۸.
۶.طباطبایی، المیزان، قم، دفتر نشر اسلامی، چاپ ۴، ۱۴۱۴، ج۱، ص ۲۲۲.
۷.بقره:۸۹.
۸.بقره:۱۴۶.
۹.جان بی ناس، تاریخ جامع ادیان، ترجمه علی اصغر حکمت، تهران، انتشارات علمی فرهنگی، چاپ نهم، ۱۳۷۷، ص ۴۹۱.
۱۰.توماس میشل، کلام مسیحی، ترجمه حسین توفیقی، قم، مؤسسه مطالعات و تحقیقات ادیان، ۷۷، ص ۴۷ـ۴۳.
۱۱.همان، ص ۵۰ـ۴۹.
۱۲.برای توضیح بشر، ر.ک توفیقی، حسین، نگاهی به ادیان زنده جهان، ص ۱۵۱، ۱۲۶.
۱۳.تورات، سفر تثنیه ۱۵:۱۸.
۱۴.تورات، سفر تثبیه ۱۵:۱۸.
۱۵.انجیل متی (۵: ۱۷ـ۱۹).
۱۶.انجیل یوحنا (۱: ۱۹ـ۲۱).
۱۷.سبحانی، جعفر، فروغ ابدیت، قم، دفتر تبلیغات اسلامی، نوبت ۸، ۱۳۷۲، ص ۱۵۷.
۱۸.آنماری شیمل، محمد رسول خدا، ترجمه حسن لاهوتی، انتشارات علمی و فرهنگی، چاپ۱، بهار۸۳، ص۱۹۳ـ۱۹۴.

منبع: نرم افزار پاسخ ۲ مرکز مطالعات حوزه

نام هاى پیامبر اکرم (ص)

«یکی از آثار ارزشمند فارسی در زمینه ی زندگی پیامبر اکرم و پیامبران الهی «حیوه القلوب » علامه محمد باقر مجلسی است .

این کتاب بارها توسط ناشران مختلف چاپ شده است . بخش زندگی نبی اکرم ۶ از کتاب حیوه القلوب در سال ۱۳۷۶ ش . در دو جلد بزرگ، هر کدام حاوی هشتصد صفحه وزیری، به همت انتشارات سرور قم منتشر شده است .

شایسته دیدیم، فصل نخست کتاب علامه را به خوانندگان فرهنگ کوثر تقدیم داریم و دل را با حیوه القلوب او زندگی بخشیم .»

این بابویه به سند معتبر از جابرانصاری روایت کرده است که حضرت رسول صلی الله علیه وآله وسلم فرمود که: من شبیه ترین مردم به حضرت آدم علیه السلام و حضرت ابراهیم علیه السلام شبیه ترین مردم بود به من در خلقت و خلق؛ و حق تعالی مرا از بالای عرش عظمت و جلالت خود به ده نام نامیده و صفت مرا بیان کرده و به زبان هر پیغمبری بشارت مرا به قوم ایشان داده است، و در تورات و انجیل نام مرا بسیار یاد کرده است وکلام خود را تعلیم من نمود و مرا به آسمان بالا برد، و نام مرا از نام بزرگوار خود اشتقاق نمود .

یک نام او «محمود» است و مرا «محمد» نام کرده، و مرا در بهترین قرن ها و در میان نیکوترین امت ها ظاهر گردانید و در تورات مرا «احید» نامید زیرا که به توحید و یگانه پرستی خدا جسدهای امت من بر آتش جهنم حرام گردیده است، و در انجیل مرا «احمد» نامید زیرا که من محمودم در آسمان و امت من حمد کنندگانند، و در زبور مرا «ماحی » نامید زیرا که به سبب من از زمین محو می نماید عبادت بت ها را، و در قرآن مرا «محمد» نامید زیرا که در قیامت همه امت ها مرا ستایش خواهند کرد به سبب آن که به غیر از من کسی در قیامت شفاعت نخواهد کرد مگر به اذن من . و مرا در قیامت «حاشر» خواهند نامید زیرا که زمان امت من به حشر متصل است، و مرا «موقف » نامید زیرا که من مردم را نزد خدا به حساب می دارم، و مرا «عاقب » نامید زیرا که من عقب پیغمبران آمدم و بعد از من پیغمبری نیست، و منم رسول رحمت و رسول توبه و رسول ملاحم یعنی جنگ ها و منم «مقفی » که از قفای انبیا مبعوث شدم، و منم «قثم » یعنی کامل جامع کمالات . و منت گذاشت بر من پروردگار من و گفت: ای محمد! من هر پیغمبری را به زبان امت او فرستادم و بر اهل یک زبان فرستادم و تو را بر هر سرخ و سیاهی مبعوث گردانیدم و تو را یاری دادم به ترسی که از تو در دل دشمنان تو افکندم و هیچ پیغمبر دیگر را چنین نکردم، و غنیمت کافران را بر تو حلال گردانیدم و برای احدی پیش از تو حلال نکرده بودم بلکه می بایست غنیمت ها که از کافران بگیرند، بسوزانند . و عطا کردم به تو و امت تو گنجی از گنج های عرش خود را که آن سوره فاتحه الکتاب و آیات آخر سوره بقره است، و برای تو و امت تو جمیع زمین را محل سجده و نماز گردانیدم بر خلاف امت های گذشته که می بایست نماز را در معبدهای خود بکنند، و خاک زمین را برای تو پاک کننده گردانیدم، و الله اکبر را به تو و امت تو دادم، و یاد تو را به یاد خود مقرون کردم که هر گاه امت تو مرا به وحدانیت یاد کنند، تو را به پیغمبری یاد کنند، پس طوبی برای تو باد ای محمد و برای امت تو . (۱)

و در حدیث معتبر دیگر روایت کرده است که: گروهی از یهود به خدمت حضرت رسول صلی الله علیه وآله وسلم آمدند و سؤال کردند که: به چه سبب تو را محمد و احمد و ابوالقاسم و بشیر و نذیر و داعی نامیده اند؟

فرمود که: مرا «محمد» نامیدند زیرا که ستایش کرده شدم در زمین؛ و «احمد» نامیدند برای آن که مرا ستایش می کنند در آسمان ؛ و «ابوالقاسم » نامیدند برای آن که حق تعالی در قیامت، بهشت و جهنم را به سبب من قسمت می نماید، پس هر که کافر شده است و ایمان به من نیاورده است از گذشتگان و آیندگان به جهنم می فرستد و هر که ایمان آورد به من و اقرار نماید به پیغمبری من، او را داخل بهشت می گرداند ؛ و مرا «داعی » خوانده است برای آن که مردم را دعوت می کنم به دین پروردگار خود؛ و مرا «نذیر» خوانده است برای آن که می ترسانم به آتش هر که را نافرمانی من کند؛ و «بشیر» نامیده است برای آن که بشارت می دهم مطیعان خود را به بهشت . (۲)

و در حدیث موثق روایت کرده است که حسن بن فضال از حضرت امام رضاعلیه السلام پرسید که: به چه سبب حضرت رسالت پناه صلی الله علیه وآله وسلم را ابوالقاسم کنیت کرده اند؟

فرمود که: زیرا فرزند او قاسم نام داشت .

حسن گفت: عرض کردم که: آیا مرا قابل زیاده از این می دانی؟

فرمود که: بلی، مگر نمی دانی که حضرت رسول صلی الله علیه وآله وسلم فرمود که: من و علی پدر این امتیم؟

گفتم: بلی .

فرمود: مگر نمی دانی که حضرت رسول صلی الله علیه وآله وسلم پدر جمیع امت است ؟

گفتم: بلی .

فرمود که: مگر نمی دانی که علی قسمت کننده بهشت و دوزخ است؟

گفتم: بلی .

فرمود: پس پیغمبر پدر قسمت کننده بهشت و دوزخ است و به این سبب، حق تعالی او را به «ابوالقاسم » کنیت داده است .

گفتم: پدر بودن ایشان چه معنی دارد؟

فرمود که: یعنی شفقت حضرت رسول صلی الله علیه وآله وسلم نسبت به جمیع امت خود مانند شفقت پدران است بر فرزندان، و علی علیه السلام بهترین امت آن حضرت است، و همچنین شفقت علی علیه السلام بعد از آن حضرت برای امت مانند شفقت آن حضرت بود زیرا که او وصی و جانشین و امام و پیشوای امت بعد از آن حضرت بود؛ پس به این سبب فرمود که: من و علی هر دو پدر این امتیم . و حضرت رسول صلی الله علیه وآله وسلم روزی بر منبر بر آمده فرمود که: هر که قرضی و عیالی بگذارد بر من است و هر که مالی بگذارد و وارثی داشته باشد، مال او از وارث اوست . پس به این سبب آن حضرت اولی بود نسبت به امت خود از جان های ایشان و همچنین امیرالمؤمنین بعد از آن حضرت اولی بود به امت از جانهای ایشان . (۳)

و در حدیث موثق دیگر روایت کرده است از امام محمد باقرعلیه السلام که: حضرت پیغمبرصلی الله علیه وآله وسلم را ده نام بود، پنج نام در قرآن هست و پنج نام در قرآن نیست، اما آن ها که در قرآن است: محمد و احمد و عبدالله و یس و نون ؛ و اما آن ها که در قرآن نیست: فاتح و خاتم و کافی و مقفی و حاشر . (۴)

و علی بن ابراهیم روایت کرده است که حق تعالی آن حضرت را «مزمل » نامیده است زیرا که وقتی وحی بر آن جناب نازل شد، خود را به جامه ای پیچیده بود (۵) ؛ و خطاب «مدثر» به اعتبار رجعت آن حضرت است پیش از قیامت، یعنی: ای کسی که خود را به کفن پیچیده ای! زنده شو و برخیز و بار دیگر مردم را از عذاب پروردگار خود بترسان . (۶)

و در روایات معتبره بسیار وارد شده است که حضرت رسول صلی الله علیه وآله وسلم فرمود که: حق تعالی من و امیرالمؤمنین را از یک نور خلق کرد و از برای ما دو نام از نام های خود اشتقاق کرد، پس خداوند صاحب عرش، «محمود» است و من «محمد» ، و حق تعالی «علی اعلا» است و امیرالمؤمنین «علی » است . (۷)

و ابن بابویه به سند صحیح از امام محمد باقرعلیه السلام روایت کرده است که: نام حضرت رسول صلی الله علیه وآله وسلم در صحف ابراهیم «ماحی » است و در تورات «حاد» ، و در انجیل «احمد» و در قرآن «محمد» .

پس پرسیدند که: تاویل ماحی چیست؟

فرمود: یعنی محو کننده بتها و قمارها و صورت ها و هر معبود باطلی؛ و اما «حاد» یعنی دشمنی کننده با هر که دشمن خدا و دین خدا باشد، خواه خویش باشد و خواه بیگانه ؛ و اما «احمد» برای آن گفتند که حق تعالی ثنای نیکو گفته است برای او به سبب آنچه پسندیده است از افعال شایسته ی او؛ و تاویل «محمد» آن است که خدا و فرشتگان و جمیع پیغمبران و رسولان و همه امتهای ایشان ستایش می کنند او را و درود می فرستند بر او و نامش بر عرش نوشته است: «محمد رسول الله » (۸) .

و صفار روایت کرده است به سند معتبر از حضرت صادق علیه السلام که: حضرت رسول صلی الله علیه وآله وسلم را ده نام است در قرآن: محمد و احمد و عبدالله و طه و یس و نون و مزمل و مدثر و رسول و ذکر؛ چنانچه فرموده است که «و ما محمد الا رسول » (۹) و «و مبشرا برسول یاتی من بعدی اسمه احمد» (۱۰) و «لما قام عبد الله یدعوه کادوا یکونون علیه لبدا» (۱۱) و «طه × ما انزلنا علیک القرآن لتشقی » (۱۲) «و یس× والقرآن الحکیم » (۱۳) و «ن والقلم و ما یسطرون » (۱۴) ، و «یا ایها المزمل » (۱۵) و «یا ایها المدثر» (۱۶) و «انا انزلنا الیکم ذکرا رسولا» .

پس حضرت صادق علیه السلام فرمود که «ذکر» از نام های آن حضرت است و مائیم «اهل ذکر» که حق تعالی در قرآن امر کرده است که: «هر چه ندانید از اهل ذکر سؤال کنید» . (۱۷)

و بعضی از علما از قرآن مجید چهارصد نام برای آن حضرت بیرون آورده اند، و مشهور آن است که نام آن حضرت در تورات «مودمود» است و در انجیل «طاب طاب » و در زبور «فارقلیط » و بعضی گفته اند در انجیل «فارقلیط » ؛ و اما اسما و القاب که اکثر علما از قرآن استخراج کرده اند – به غیر از آنچه سابق مذکور شد – این هاست: «شاهد» و «شهید» و «مبشر» و «بشیر» و «نذیر» و «داعی » و «سراج منیر» و «رحمه للعالمین » و «رسول الله » و «خاتم النبیین » و «نبی » و «امی » و «نور» و «نعمت » و «رؤوف » و «رحیم » و «منذر» و «مذکر» و «شمس » و «نجم » و «حم » و «سما» و «تین » . (۱۸)

در کتاب سلیم بن قیس مسطور است که: چون حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام از جنگ صفین برمی گشت، به دیر راهبی رسید که از نسل حواریان عیسی علیه السلام و از علمای نصارا بود، پس از دیر فرود آمد و کتابی چند در دست داشت و گفت: جد من بهترین حواریان عیسی بوده است و این کتاب ها به خط اوست که عیسی گفته و او نوشته است، و در این کتاب ها مذکور است که پیغمبری از عرب مبعوث خواهد شد از فرزندان ابراهیم خلیل علیه السلام از شهر مکه و او را چند نام خواهد بود: محمد و عبدالله و یس و فتاح و خاتم و حاشر و عاقب و ماحی و قائد و نبی الله و صفی الله و حبیب الله . و هر گاه نام خدا مذکور شود باید که نام او مذکور شود، و او محبوب ترین خلق است نزد خدا . و حق تعالی خلق نکرده است احدی را نه ملک مقرب و نه پیغمبر مرسل از آدم تا آخر پیغمبران که بهتر و محبوب تر باشد نزد خدا از او . و حق تعالی در قیامت او را بر عرش خود خواهد نشانید و او را شفیع خواهد گردانید، و برای هر که شفاعت نماید قبول خواهد کرد . و به نام او جاری شده است قلم بر لوح که: محمد رسول الله . (۱۹)

و در احادیث معتبره بسیار از امام محمد باقر و امام جعفر صادق علیهما السلام منقول است که: حضرت رسول صلی الله علیه وآله وسلم چون نماز می کرد، بر انگشتان پاهای خود می ایستاد تا آن که پاهای مبارکش ورم می کرد؛ پس حق تعالی فرستاد که: «طه × ما انزلنا علیک القرآن لتشقی » (۲۰) ، یعنی: «ای محمد! ما قرآن را بر تو نفرستادیم که خود را به تعب افکنی .» و «طه » به لغت طی به معنی «محمد» است . (۲۱)

و در حدیث دیگر از حضرت صادق علیه السلام منقول است که: «طه » یعنی ای طلب کننده حق و هدایت کننده به سوی حق! «یس » یعنی ای سامع و شنونده وحی من! (۲۲) و در حدیث دیگر: یعنی ای سید! (۲۳)

و اخبار بسیار از طریق خاصه و عامه منقول است که: «یس » نام محمدصلی الله علیه وآله وسلم است و «آل یس » اهل بیت آن حضرتند که حق تعالی در قرآن بر ایشان سلام فرستاده است و فرموده است که: «سلام علی آل یس » (۲۴) وبر غیر پیغمبران در قرآن سلام نفرستاده است مگر بر ایشان (۲۵) ، و در قرائت اهل بیت علیهم السلام چنین است .

و در روایت دیگر وارد شده است که: «یس » را نام مکنید که نام آن حضرت است و رخصت نداده اند که دیگری را نام کنند . (۲۶)

و در حدیث معتبر از حضرت موسی بن جعفرعلیه السلام منقول است در تفسیر «حم × والکتاب المبین » (۲۷) فرمود که: «حم » نام محمدصلی الله علیه وآله وسلم است در کتابی که خدا بر هودعلیه السلام فرستاده بود، و «کتاب مبین » امیرالمؤمنین علیه السلام است . (۲۸)

و در روایات معتبره وارد شده است در تفسیر قول حق تعالی «والنجم اذا هوی » که حق تعالی قسم یاد فرمود به پیغمبر در هنگامی که به معراج رفت یا از دنیا رفت و مراد از «نجم » آن حضرت است که نجم فلک هدایت است . (۲۹)

و همچنین احادیث وارد شده است در تفسیر قول حق تعالی «و علامات و بالنجم هم یهتدون » (۳۰) که «علامات » ، ائمه علیهم السلام اند که نشانه های راه هدایتند؛ و «نجم » ، حضرت رسول صلی الله علیه وآله وسلم است که ایشان به او هدایت یافته اند . (۳۱)

و اخبار بسیار وارد است در تفسیر «والشمس و ضحیها» (۳۲) که مراد از «شمس » ، خورشید فلک رسالت است ؛ و مراد به «قمر» ، ماه اوج امامت است یعنی امیرالمؤمنین علیه السلام که تالی آن است ؛ و مراد به «نهار» ، ائمه اطهارند که جهان به نور هدایت ایشان روشن است . (۳۳)

و در تفسیر «والتین » وارد شده است که مراد از «تین » ، سید المرسلین صلی الله علیه وآله وسلم است که بهترین میوه های شجره نبوت است ؛ و «زیتون » ، امیرالمؤمنین علیه السلام است که علم او روشنی بخش هر ظلمت است ؛ و «طور سینین » ، حسن و حسین علیهما السلام اند که کوه وقار و تمکین اند: و «بلد امین » ، ائمه مؤمنانند که شهرستان علم یزدانند . (۳۴)

و از حضرت امام رضاعلیه السلام منقول است که به راس الجالوت فرمود: «در انجیل نوشته است که فارقلیط بعد از عیسی خواهد آمد و تکلیف های گران را بر شما آسان خواهد کرد و شهادت به حقیت من خواهد داد چنان چه من شهادت به حقیت او دادم و او تاویل هر علم را برای شما خواهد آورد .» راس الجالوت گفت: بلی چنین است . (۳۵)

و از طریق عامه از انس بن مالک روایت کرده اند که: روزی حضرت رسول صلی الله علیه وآله وسلم فرمود که: ای گروه مردم! هر که آفتاب را نیابد، دست از ماه برندارد . و هر که ماه را نیابد، زهره را غنیمت شمارد . و هر که زهره را نیابد، در فرقدان چنگ زند . پس فرمود که: منم شمس، و علی است قمر، و فاطمه زهره است، و حسن و حسین فرقدانند . (۳۶)

پی نوشت ها:

۱) علل الشرایع، ۱۲۸؛ خصال، ۴۲۵ ؛ معانی الاخبار، ۵۱ .

۲) علل الشرایع، ص ۱۲۷؛ امالی، شیخ صدوق، ص ۱۵۸ و ۱۵۹ ؛ معانی الاخبار، ص ۵۱ .

۳) علل الشرایع، ص ۱۲۷؛ معانی الاخبار، ص ۵۲ .

۴) خصال، ص ۴۲۶ .

۵) همان، ص ۳۹۲ .

۶) تفسیر قمی، ج ۲، ص ۳۹۳ .

۷) علل الشرایع، ص ۱۳۴ و ۱۳۵؛ معانی الاخبار، ص ۵۶ .

۸) امالی، شیخ صدوق، ص ۶۷؛ من لایحضر . الفقیه، ۴/۱۷۷ .

۹) آل عمران/۱۴۴ .

۱۰) صف/۶ .

۱۱) جن/۱۹ .

۱۲) طه/۱ و ۲ .

۱۳) یس/۱ و ۲ .

۱۴) قلم/۱ .

۱۵) مزمل/۱ .

۱۶) مدثر/۱ .

۱۷) بصائر الدرجات، ص ۵۱۲، و در آن برای دهمین نام، آیه «ما انت بنعمه ربک بمجنون » آمده است .

۱۸) مناقب ابن شهر آشوب ۱/۱۹۵ با (اندکی تفاوت) .

۱۹) کتاب سلیم بن قیس، ص ۱۱۵ – ۱۱۷ (بااندکی تفاوت) ؛ غیبت نعمانی، ص ۷۱ – ۷۳ .

۲۰) طه/۱ و ۲ .

۲۱) تفسیر قمی ۲/۵۷ و ۵۸ .

۲۲) معانی الاخبار، ص ۲۲ .

۲۳) شرح الشفا ۱/۴۹۰ .

۲۴) اشاره به آیه ۱۳۰ سوره صافات .

۲۵) عیون اخبار الرضا ۱/۲۳۶ و ۲۳۷ . و نیز رجوع شود به تفسیر فرات کوفی، ص ۳۶ و تفسیر ابن کثیر ۴/۲۱ و شواهد التنزیل ۲/۱۶۵ .

۲۶) کافی ۶/۲۰ .

۲۷) دخان/۱ و ۲ .

۲۸) کافی ۱/۴۷۹ .

۲۹) تفسیر قمی ۲/۳۳۳ ؛ تفسیر فرات، کوفی، ص ۴۴۹ .

۳۰) نحل/۱۶ .

۳۱) کافی ۱/۲۰۶ ؛ مجمع البیان ۳/۳۵۴ ؛ شواهد التنزیل ۱/۴۲۵ .

۳۲) شمس/۱ .

۳۳) تفسیر قمی ۲/۴۲۴ ؛ تاویل الآیات الظاهره ۲/۸۰۵ ؛ شواهد التنزیل ۲/۴۳۲ .

۳۴) تفسیر قمی ۲/۴۲۹ .

۳۵) توحید شیخ صدوق، ص ۴۲۸ ؛ احتجاج ۲/۴۱۶ .

۳۶) فرائد السمطین ۲/۱۷ ؛ شواهد التنزیل ۲/۲۸۸ .

منبع :فرهنگ کوثر – بهار ۱۳۸۰، شماره ۴۹

معنای فارقلیط در انجیل یوحنا

این اسم پیامبر اسلام و بشارت به نبوت آن حضرت در کتاب های انجیل و تورات اصلی به شکل فراوان و آشکار وجود داشته است که در اثر تحریف این دو کتاب این موارد حذف شده اند؛ تقریباً بیشتر محققین یهودی و مسیحی و همه علمای مسلمان متفقند که کتاب تورات تحریف شده است و تورات کنونی پس از اسارت بابلی و در دوره کاهنان (یعنی ۵۰۰ سال قبل از میلاد و قرن ها بعد از وفات حضرت موسی) تألیف شده است[۱] و قرآن نیز می فرماید یهودیان « … کلمات را از موردش تحریف می کنند …»[۲] و «پس وای بر آن ها که کتاب را با دست خود می نویسند، سپس می گویند: این از طرف خداست تا آن را به بهای کمی بفروشند …»[۳]

در مورد انجیل هم مسلمانان معتقدند که انجیل نازل شده بر حضرت عیسی از بین رفته و مسیحیان نیز اعتقاد دارند که اصلاً کتابی بر حضرت عیسی نازل نشده چون وی خود وحی مجسم و کلمه الله است و انجیل های چهارگانه موجود که از میان نزدیک به صد انجیل انتخاب شده اند تألیف حواریان و یا شاگردان حواریان حضرت عیسی ـ علیه السّلام ـ می باشند.[۴]

با توجه به مقدمه فوق که دال بر تحریف تورات و از بین رفتن انجیل می باشد و این امر مورد تأیید محققان یهودی و مسیحی است نباید انتظار داشت که نام صریح پیامبر اسلام ـ‌ صلّی الله علیه و آله ـ به صورت صریح در تورات موجود و اناجیل وجود داشته باشد.

پس اینکه قرآن کریم می فرماید«وَ إِذْ قالَ عیسَى ابْنُ مَرْیمَ یا بَنی‏ إِسْرائیلَ إِنِّی رَسُولُ اللَّهِ إِلَیکُمْ مُصَدِّقاً لِما بَینَ یدَی مِنَ التَّوْراهِ وَ مُبَشِّراً بِرَسُولٍ یأْتی‏ مِنْ بَعْدِی اسْمُهُ أَحْمَدُ فَلَمَّا جاءَهُمْ بِالْبَیناتِ قالُوا هذا سِحْرٌ مُبین‏؛ و عیسى بن مریم گفت: اى بنى اسرائیل، من پیامبر خدا بر شما هستم. توراتى را که پیش از من بوده است تصدیق مى ‏کنم، و به پیامبرى که بعد از من مى‏آید و نامش احمد است، بشارتتان مى ‏دهم. چون آن پیامبر با آیات روشن خود آمد، گفتند: این جادویى است آشکار»[۵] مستند به جملاتی است که در انجیل واقعی وجود داشته است.

ولى با این حال شکی نیست که قسمتى از تعلیمات  عیسى علیه السلام و محتواى کتاب آسمانى او در ضمن گفته ‏هاى پیروانشان به این کتابها انتقال یافته است، به همین دلیل نمى ‏توان همۀ آنچه را که در اناجیل آمده است پذیرفت، و نه همه آن قابل انکار است، بلکه مخلوطى است از تعلیمات این پیامبر بزرگ با افکار و اندیشه‏ هاى دیگران.

بنا بر این جای تعجبی ندارد که در انجیل یوحنا تعابیری وجود داشته باشد که بر پیامبر آخرالزمان مطابقت داشته باشد و لذا در کتابهاى موجود تعبیرات فراوانى که بشارت به ظهور پیامبر بزرگى که نشانه‏ هاى آن جز بر اسلام و آورنده آن تطبیق نمى ‏کند دیده مى‏ شود.[۶]

 یکی از این موارد همین کلمۀ «پارقلیط یا فارقلیط» به زبان سریانی است که در انجیل یوحنا آمده است این کلمه در زبان عربی «فارقلیط» تلفظ شده است و در زبان یونانی «پریکلتوس» ترجمه شده است. در این سخن کسی نمی تواند تردید کند که حضرت مسیح علیه السلام بشارت آمدن کسی به نام پارقلیط یا پریکلتوس را بعد از خود داده است. بر حسب نقل انجیل، حضرت عیسی ـ علیه السلام ـ بعد از خود از شخصی خبر می دهد که شرعش ابدی و حکومتش برای همیشه باقی خواهد بود.

ما در اینجا برخی از این جملات را می آوریم:

 «و بسیار چیزهای دیگر دارم به شما بگویم لیکن اکنون طاقت تحمل آن ها را ندارید ولی چون او، یعنی روح راستی آید، شما را به جمیع راستی هدایت خواهد کرد زیرا که از خود تکلم نمی کند بلکه به آن چه شنیده است سخن می گوید و از امور آینده به شما خبر می دهد.»[۷]

«من از پدر خواهم خواست که او فارقلیطای دیگری به شما خواهد داد که تا ابد با شما باشد.»[۸]

«چون بیاید آن پارقلیطا که من سوی شما خواهم فرستاد از جانب پدر، روح راستی که از جانب پدر می آید او درباره من شهادت خواهد داد.[۹]»

«لیکن من راست می گویم به شما، که شما را مفید است که اگر من نروم پارقلیطا سوی شما نخواهد آمد اما اگر بروم او را نزد شما خواهم فرستاد.»

«و چون او بیایدجهان را به گناه و صدق و انصاف ملزم خواهد کرد… .»

«… و چون او بیاید شما را به تمام راستی ارشاد خواهد نمود زیرا که او از پیش خود چیزی نخواهد گفت و هرچه خواهید شنید خواهد گفت و شما را به آینده خبر خواهد داد.»

«و او مرا جلال خواهد داد.»

هر آنچه پدر دارد از آنِ من است از همین سبب گفتم که آنچه از من است خواهد یافت و شما را خبر خواهد داد.»[۱۰]

پارقلیطا همان گونه که قبلا اشاره شد در زبان سریانی به معنای بسیار ستوده است که به زبان عربی به فارقلیطا تلفظ می شود. و معنای معادل عربی «احمد» را دارد که در قرآن به آن اشاره شده است. اصل اناجیل به زبان سریانی بوده و بعدا به زبانی یونانی برگردانده شده و کلمه پارقلیطا به پاریکلتوس یا پریکلتوس ترجمه شده است.

قبل از اسلام در این که پارقلیطا پیامبر موعود انجیل است هیچ اختلافی بین علمای مسیح و مفسرین انجیل وجود نداشته است حتی افرادی از مسیحیان خود را موعود انجیل خواندند و به این لفظ تمسک جستند. ولیم میور در کتاب خود که در سال ۱۸۴۸ میلادی نوشته، آورده است که فردی از آسیای صغیر بنام «منتس» دعوی رسالت کرد و خود را پارقلیطای موعود انجیل خواند و گروهی هم وی را پذیرا شدند.[۱۱]

اما علماء مسیحی بعد از اسلام وقتی به این آیات رسیدند فارقلیطا را بمعنی پاراکلتوس، که بمعنی تسلی دهنده است و بر روح القدس اطلاق می شود ترجمه کردند تا بشارت ظهور محمدی را محو نمایند.

لکن می توان به ادله متعددی ثابت کرد که فارقلیطا روح القدس نیست بلکه همان پیامبر موعود است که حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم باشد. نظریه علمای مسیحی به این دلیل مردود است که این آیات از آمدن کسی بعد از حضرت مسیح خبر می دهد که اولا مشروط به رفتن مسیح بوده و آمدن روح القدس مشروط به چنین شرطی نبوده است زیرا روح القدس بارها قبل از آن به حضور حضرت مسیح رسیده و پیام الهی آورده است و اگر چنین باشد سخن حضرت مسیح لغو خواهد بود که فرمود تا من باشم او نخواهد آمد.

ثانیا او پارقلیطای دیگری است که برای همیشه و تا انقراض جهان شخصیت و آئین اش بر بشریت حکومت می کند. اگر پارقلیطا روح القدس باشد پارقلیطای دیگر روح القدس دیگر است و این مطلب اعتقادات خود مسیحیان را زیر سؤال می برد که می گویند خدا در سه جزء پدر و پسر و روح القدس جلوه گر است. زیرا عده اقانیم را از ۳ به ۴ و بیشتر افزایش می دهد و این خود مخالف تثلیث مورد ادعای آنهاست.

با نگاهی به سیره و خصوصیات اسلامی پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ می بینیم تمام این ویژگی ها که حضرت عیسی ـ علیه السلام ـ به آنها اشاره کرده و به مسیحیان سفارش پیروی از او نموده در پیامبر اسلام جمع است مانند:

پیامبر اسلام هم چو عیسی بشر و پیامبر است؛

از لقب های حضرت محمد ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ رئیس الخلائق یعنی رئیس جهان است؛

در قرآن بارها به حضرت عیسی ـ علیه السلام ـ و حقانیتش در رسالت گواهی داده است؛

هیچ گاه از پیش خود سخن نمی گوید و هر چه می گوید وحی الهی است که توسط جبرئیل از خداوند دریافت کرده است.

به امور آینده هم خبر داده است همانند غلبه روم در اول سوره روم. و نیز روایاتی که بر حوادث آخر الزمان دلالت دارند.

«فخر الاسلام» مؤلف کتاب «انیس الاعلام» که خود یکى از کشیشان بنام مسیحى بوده، و تحصیلات خود را نزد کشیشان مسیحى به پایان رسانیده است و به مقام ارجمندى از نظر آنان نائل آمده در مقدمه این کتاب ماجراى عجیب اسلام آوردن خود را چنین شرح مى‏دهد:

 بعد از تجسس بسیار و زحمات فوق العاده و گردش در شهرها کشیش والا مقامى رسیدم، که از نظر زهد و تقوا ممتاز بود، من نزد او مدتى مذاهب مختلفه نصارا را فرا مى ‏گرفتم، او شاگردان فراوانى داشت، ولى در میان همه به من علاقه خاصى داشت. کلیدهاى منزل  همه در دست من بود فقط کلید یکى از صندوق خانه‏ ها را پیش خود نگاهداشته بود.

در این بین روزى کشیش مزبور را عارضه ‏اى رخ داد به من گفت به شاگردها بگو: حال تدریس ندارم. وقتى نزد شاگردان آمدم دیدم مشغول بحث در لفظ«فارقلیطا» در سریانى و « پریکلتوس» به زبان یونانى هستند.

وقتی که این داستان اختلاف بحث را به کشیش منتقل کردم بعد از چند سوال و جوابی بین من و کشیش گفت حق و واقع خلاف همه این اقوال است، زیرا حقیقت این را نمى‏ دانند مگر راسخان فى العلم، از آنها هم تعداد کمى با آن حقیقت آشنا هستند، من اصرار کردم که معنى آن را برایم بگوئید، وى سخت گریست و گفت: هیچ چیز را از تو مضایقه نمى‏ کنم در فرا گرفتن معنى اسم اثر بزرگى است، ولى به مجرد انتشار، من و تو را خواهند کشت! چنانچه عهد کنى به کسى نگویى این معنى را اظهار مى ‏کنم من به تمام مقدسات قسم خوردم که نام او را فاش نکنم، پس گفت: این اسم از اسماء پیامبر مسلمین است و به معنى« احمد» و« محمد» است.

پس از آن کلید آن اطاق کوچک را به من داد و گفت: درِ فلان صندوق را باز کن و فلان و فلان کتاب را بیاور، کتابها را نزد او آوردم، این دو کتاب به خط یونانى و سریانى پیش از ظهور پیامبر اسلام بر پوست نوشته شده بود.

در هر دو کتاب لفظ« فارقلیطا» را به معنى، احمد و محمد، ترجمه نموده بودند سپس استاد اضافه کرد: علماء نصارا قبل از ظهور او اختلافى نداشتند که«فارقلیطا» به معنى«احمد و محمد»است، ولى بعد از ظهور محمد (ص) براى بقاى ریاست خود و استفاده مادى، آن را تاویل کردند و معنى دیگر براى آن اختراع نمودند و آن معنى قطعا منظور صاحب انجیل نبوده است.[۱۲]

پی نوشت ها:

[۱] . ر.ک: عبدالرحیم سلیمانی اردستانی، یهودیت، ص ۱۹۱٫

[۲] . سوره مائده، آیه ۱۳٫

[۳] . سوره بقره، آیه ۷۹٫

[۴] . ر.ک: میشل توماس، کلام مسیحی، ترجمه حسین توفیقی (مرکز مطالعات و تحقیقات ادیان و مذاهب، چاپ  اول، ۱۳۷۷ش) ص ۴۳ تا ۵۰٫

[۵] .صف/۶٫

[۶] . تفسیر نمونه، ج۲۴ص۷۵٫

[۷]. انجیل یوحنا، باب ۱۶٫ آیه های ۱۲و ۱۳٫

[۸]. یوحنا. ۱۴: ۱۶٫

[۹]. همان فصل، آیه ۲۶٫

[۱۰]. انجیل یوحنا، فصل سی و پنج، باب ۱۶، آیات ۷ تا ۱۵،

[۱۱]. بشارات عهدین، محمد صادقی، دارالکتب الاسلامیه، چاپ چهارم، تهران، ص ۲۳۱٫

[۱۲] . رک: تفسیر نمونه، ج۱ص۲۱۱-۲۱۴٫

نویسنده: حمیدالله رفیعی