احمد حسن

نوشته‌ها

جریان احمد حسن یمانی

اشاره:

جریان احمد الحسن مدتی است دست به تبلیغات وسیعی زده وبرخی از انسان های ساده لوح را به خود جذب کرده است، این جریان که تحت عنوان احمد حسن الیمانی وصی وفرستاده امام مهدی (عجّل الله فرجه) در اواخر سال های حاکمیت صدام بروز کرد، پس از سقوط او با کمک برخی از باقی مانده های رژیم بعث، تشکیلات وسیعی را در مناطقی هم چون نجف، کربلا، ناصریه وبصره به راه انداخت. بجاست در باره آن به صورت مفصل تر گفت وگو شود.

 

مؤسس جریان احمد الحسن، شخصی به نام احمد حسن گاطع از قبیله صیامر، در حدود سال ۱۹۷۳میلادی در منطقه ای به نام هویر از توابع شهرستان زبیر از استان بصره متولد شد. وی در سال ۱۹۹۹ از دانشکده مهندسی نجف فارغ التحصیل شد ومدتی در حوزه شهید سید محمد صدر تلمذ نمود. بنابر نقل موثق، برادر وی از نیروهای بعثی بود.

ادعاهای واهی احمد الحسن

او با این که سید نیست و اصل و نسبش از قبیله صیامر معلوم است، ولی عمامه سیاه پوشید و در مجامع عمومی ظاهر شد؛ از جمله با توجه به فیلمی که از او گرفته شده است، بر بالای منبر در یک مسجد با لباس روحانی و عمامه سیاه سخن رانی و ادعاهای ضد و نقیضش را مطرح کرد. کم سوادی از لحن او پیداست وسخن گفتن به عربی فصیح برایش مشکل است. در آن سخن رانی در عین این که تصریح می کند هیچ ادعایی ندارد ویک مرد ساده از روستایی ساده ای است، ادعا می‌کند: «من مایه رحمت برای اسلام، بلکه برای اهل زمینم! هر جا بروم ائمه همواره با من هستند وصریحاً می گویم که خداوند مرا برگزیده وصاحب نفس مطمئنه به من متصل شده وخود، صاحب نفس مطمئنه شده ام. من می خواهم شیعیان را متحد کنم؛ از عالم وعامی. من آمادگی دارم حقایق را برای همه روشن کنم. خداوند نور است و کلام او نور است و نور او سراسر وجود مرا فرگرفته است. من هرگز شرک نمی ورزم وهرجا باشم خداوند با من است ودر عین حال هیچ ادعایی هم ندارم.ادعاهای واهی او در پیامی که در تاریخ ۲۷ شوال ۱۴۲۴ قمری از طریق سایت اینترنتی خود خطاب به علما فرستاد، از این قرار است:

مرحله اول: امام مهدی (عجّل الله فرجه) را در عالم خواب به صورت مکرر در حرم سید محمد، فرزند امام هادی (علیه السلام) می‌بیند و او را امر به زیارت عسکریین (علیهماالسلام) می نماید. پس از آن موفق به دیدار آن حضرت در بیداری می شود واو را نسبت به انحراف عملی ومالی حوزه ها، به خصوص حوزه نجف آگاه می کند وتحت تربیت ویژه قرار می دهد.
مرحله دوم: به او دستور ورود به حوزه علمیه را می دهد ودر آن جا مأموریت می یابد انحرافات حوزه را مطرح کند.
مرحله سوم: در ماه شعبان سال ۱۴۲۰ قمری، امام زمان (علیه السلام) را برای دومین بار در حالت بیداری در کنار حرم امام حسین (علیه السلام) ملاقات می کند وبه دستور امام به نجف می رود و دعوت خود را علنی می سازد. در این مرحله تعدادی از افراد با او بیعت، وجمعی او را تکذیب می کنند و او را به سحر وجنون و تسخیر اجنه متهم می نمایند. در پی آن، به شهر خود بازمی گردد. بعد از سقوط صدام در ماه جمادی الثانی ۱۴۲۴ قمری، دعوت خود را علناً تکرار می کند و تعدادی از طرف داران با او بیعت می کنند. در ماه مبارک رمضان همان سال از سوی امام زمان (علیه السلام) ماموریت می یابد که همه مردم زمین را مورد خطاب قرار دهد وآن ها را به قیام در راه حق علیه ظالمان دعوت می کند.
وی در آن پیام تصریح می کند که من انتظار یاری علمای دینی را ندارم؛ زیرا بسیاری از آنان با لسان وسنان با آن حضرت جنگ خواهند کرد، چون با ظهور امام زمان (علیه السلام) بساط مرجعیت آنان در هم پیچیده می شود ومقصود از اوثان واصنام، همان علماست.

وی برای اثبات حقانیت خود به چند دلیل استناد می کند:

۱. خواب های زیادی که افراد مختلف درباره او دیده اند؛

۲. خبر دادن از حوادث آینده، مانند سقوط صدام؛

۳. آمادگی برای مناظره با علمای اسلام، یهود و مسیحیت؛

۴. آمادگی برای مباهله با علمای شیعه، سنی، یهودی و نصرانی.

وی در پایان پیام خود خطاب به مردم عراق چنین می گوید:

پدرم امام زمان (علیه السلام) مرا برای اهل زمین فرستاد ومن دعوتم را در بین شما آغاز نمودم، در حالی که جبرائیل ومیکائیل مرا تأیید می کنند ونصرت می دهند. من از شما طلب نصرت می کنم. اگر یاری ام کردید، فبها؛ والاّ سابقه پدران شما روشن است. اگر مرا خذلان نمودید، صبر خواهم کرد، همان گونه که مسلم بن عقیل صبر کرد. من به زودی از میان شما خواهم رفت! ای باقی مانده های قاتلان حسین، اگر می خواستم شمر وشبث این زمان را معرفی می کردم. من اخبار شما را به پدرم محمد بن الحسن خواهم رساند. در آینده به همراه او که جز شمشیر به شما ارائه نخواهد کرد، باز خواهم گشت.

وی در سایت انصار المهدی به آدرس: www.almahdvoon.org با امضای «سید احمد حسن، وصی ورسول امام مهدی» در روز ۲۱ ربیع الثانی ۱۴۲۶ قمری، مصادف با ۹/۲/۱۳۸۴ شمسی پیامی را به صورت سؤال وجواب منتشر می کند. در آن پیام با این که مدعی فرزندی امام مهدی وهاشمی بودن است، یمانی بودن خود را نیز این گونه توجیه می کند که «مکه از تهامه است وتهامه از یمن؛ پس محمد وآل محمد همگی یمانی هستند». واز این ره گذر احادیثی را که درباره مدح یمانی واین که پرچم او پرچم هدایت است وارد شده را بر خود تطبیق می کند ودر آن مصاحبه ادعای عصمت می نماید.

نیز در آن پیام، به حدیثی که در کتاب الغیبه شیخ طوسی آمده وعلامه مجلسی آن حدیث وچند حدیث دیگر را در باب «خلفاء المهدی واولاده وما یکون بعده» در جلد۵۳ آورده است، تمسک می کند. در آن حدیث، پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) خطاب به امیرالمؤمنین (علیه السلام) به دوازده امام معصوم: شیعه وصیت می کند وبعد از ذکر امام مهدی (عجّل الله فرجه) می فرماید: ثُمَّ یکونُ مِنْ بَعْدِهِ اثْنَا عَشَرَ مَهْدِیاً فَإِذَا حَضَرَتْهُ الْوَفَاه فَلْیسَلِّمْهَا إِلَی ابْنِهِ أَوَّلِ الْمَهْدِیینَ لَهُ ثَلَاثَه أَسَامِی اسْمٌ کاسْمِی واسْمِ أَبِی وهُوَ عَبْدُ اللهِ وأَحْمَدُ والِاسْمُ الثَّالِثُ الْمَهْدِی وهُوَ أَوَّلُ الْمُؤْمِنِین.[۱]

او ادعا می کند که او مصداق همان اول المهدیّین وفرزند امام زمان (علیه السلام) است.

و در پیامی دیگر با امضای انصار المهدیّین در تاریخ ۱۱ رمضان ۱۴۲۷ از نجف خطاب به مقام معظم رهبری چنین آمده است: «الی السید علی الخامنه ای السلام علیکم ورحمه الله وبرکاته…» در آن پیام از مقام معظم رهبری تقاضای قرائت این پیام ودادن جواب به آن می شوند وادله حجیت ادعای احمد بن الحسن را با ذکر همان حدیثِ وصیت، خواب ها، مناظره ها و مباهله را مطرح می کند.

گفتنی است حدیث مزبور وسه حدیث دیگری که یکی در کمال الدین و دیگری در منتخب البصائر وسومی در الغیبه شیخ طوسی آمده و در آن ها به خروج دوازده مهدی بعد از امام زمان اشاره دارد، احادیثی شاذ در مقابل احادیث مشهور به شمار می روند. شیخ مفید در کتاب الارشاد می فرماید: لَیسَ بَعْدَ دَوْلَه الْقَائِمِ لِأَحَدٍ دَوْلَه إِلَّا مَا جَاءَتْ بِهِ الرِّوَایه مِنْ قِیامِ وُلْدِهِ إِنْ شَاءَ اللهُ ذَلِک ولَمْ یرِدْ عَلَی الْقَطْعِ والثَّبَاتِ وأَکثَرُ الرِّوَایاتِ أَنَّهُ لَنْ یمْضِی مَهْدِی الْأُمَّه إِلَّا قَبْلَ الْقِیامَه بِأَرْبَعِینَ یوْماً یکونُ فِیهَا الْهَرْجُ وعَلَامَه خُرُوج الْأَمْوَاتِ وقِیامُ السَّاعَه لِلْحِسَابِ والْجَزَاءِ واللهُ أَعْلَم؛[۲]

بعد از دولت قائم هیچ دولتی برای کسی نمی آید، جز آن روایتی که درباره قیام اولاد او اگر خداوند بخواهد وارد شده است. اما این روایت قطعی وثابت نیست؛ زیرا بیشتر روایات حاکی از آن است که بعد از امام مهدی (عجّل الله فرجه) فقط چهل روز قبل از قیامت می ماند که در آن هرج ومرج پدید می آید وآن علامت خروج اموات وقیام قیامت برای حساب وجزاست وخداوند دانا تر است.

علامه مجلسی نیز پس از ذکر آن احایث می نویسد:

این روایات مخالف مشهور است و راه جمع و تاویل آن از دو راه میسر است:

راه اول: این که مراد از دوازده مهدی «هدایت شده» همان پیامبر وسایر امامان به استثنای امام زمان باشد به این که حکومت آنان (در هنگام رجعت) بعد از امام مهدی (عجّل الله فرجه) خواهد بود و جناب حسن بن سلیمان این حدیث را به همه ائمه دوازده گانه تأویل نموده و قائل به رجعت امام مهدی بعد از وفات شده است. با این تاویل می توان برخی از اخبار مختلف که درباره مدت حکومت آن حضرت وارد شده را جمع نمود.

راه دوم: این است که دوازده مهدی از اوصیای امام زمان (علیه السلام) هدایت گران خلق در زمان ائمه ودر هنگامه رجعتند؛ زیرا زمان نمی تواند خالی از حجت باشد، اگرچه اوصیا، انبیاء وائمه نیز حجج هستند وخداوند بلندمرتبه داناتر است.[۳]

به هر روی، بر فرض صحت این گونه روایات وتحقق آن ها در اخبار تصریح شده است که دوازده مهدی بعد از امام زمان (علیه السلام) به ترتیب وصی او خواهند شد ومهدی امت خواهند بود، در حالی که احمد اسماعیل گاطع که خود را مهدی اول و وصی امام زمان می نامد، پیش از ظهور امام زمان (علیه السلام) ظهور کرده وادعای وصایت و مهدویت دارد. بنابراین، استناد به این گونه احادیث بی پایه است.

پی نوشت:

[۱] . بحار الانوار، ج۵۳، ص۸۳.

[۲] . همان، ج۲، ص۳۸۷.

[۳] . بحار الانوار، ج۵۳، ص۱۴۸. (شیخ حر عاملی نیز در توضیح این روایات می نویسد: این روایات موجب قطع ویقین نمی شوند؛ زیرا نادر واندکند ومعارض های آن ها فراوان است. (الایقاظ من الهجعه، ص۳۶۸)

بر گرفته شده از: تأملی در نشانه های حتمی ظهور تألیف  نصرت الله آیتی.

معیارهای تطبیق نشانه‌های ظهور

اشاره:

تطبیق قطعی فقط در نشانه‌های معجزه‌آسا و هرچیز مرتبط به آنها امکان‌پذیر است و شاید به همین دلیل باشد که پیشوایان معصوم برای شناسایی امام مهدی تنها بر صیحه که نشانه‌ای اعجازآمیز و نمونه‌ای منحصربه‌فرد و غیرقابل مشابه‌سازی است تأکید کرده‌اند. در این مقاله به معیارهای تطبیق نشانه های ظهور پرداخته شده تا مدعیان دروغین به وسیله آن قابل شناسایی باشند.

 

چکیده

ظهور امام مهدی نشانه هایی دارد؛ نشانه هایی که مطرح شدن آنها از سوی پیشوایان دینی همراه با مقاصدی بوده است. تحقق برخی از این مقاصد در گرو تطبیق نشانه ها بر مصادیق خارجی است. این تطبیق اولاً نیازمند ضوابط و معیارهایی است که ما را به مصداق واقعی نشانه ها راهنمایی کند، ثانیاً در مسیر آن، دو مشکل اساسی وجود دارد: نخست این که همیشه احتمال وجود مصادیق دیگری برای نشانه ها وجود دارد و دوم این که برای نشانه ها می توان مصادیق جعلی ساخت. از این رو نیازمند معیارهایی هستیم که بتوانیم در روند تطبیق از آن پیروی کرده و از دشواری های یاد شده عبور نماییم. ضوابط یادشده بدین قرارند: نخست این که تطبیق باید همراه با یقین باشد؛ دوم، مصداق مورد نظر باید تمام ویژگی های یاد شده برای نشانۀ مربوط را بالفعل دارا باشد؛ سوم، جریان تطبیق نباید به تأویل روایات بینجامد؛ چهارم، تطبیق باید با ضوابط و چارچوب های کلی دین هماهنگ باشد و تطبیق نباید موجب زیر پا گذاشته شدن یکی از ضوابط دین شود؛ پنجم این که در جریان تطبیق باید نشانه هایی که در آنها احتمال وجود مصادیق جعلی وجود دارد، بر نشانه هایی که جعل شدنی نیستند عرضه شوند. با توجه به پنج معیار یاد شده، می توان به مصادیق واقعی نشانه های ظهور که احتمال تعدد مصداق و جعل در آنها نمی رود دست یافت.

مقدمه

پیشوایان معصوم برای ظهور امام مهدی نشانه های بسیاری بیان فرموده اند و از طرح آنها اهدافی داشته اند. بنابر این نشانه های ظهور باید کارکردهایی داشته باشد. برخی از این کارکردها ایجابی و برخی سلبی هستند. کارکردهای ایجابی کارکردهایی هستند که چیزی را اثبات می کنند و کارکردهای سلبی بر نفی چیزی دلالت دارند؛ به عنوان نمونه، صیحۀ آسمانی هم این خاصیت را دارد که با تحقق آن می توان امام مهدی واقعی را شناسایی کرد (کارکرد ایجابی) و هم این کارکرد را دارد که پیش از تحققش می توان مهدی بودن را از مدعیان نفی کرد و به دروغ گو بودن آنان پی برد (کارکرد سلبی) برخی از کارکردهای ایجابی نیاز به تطبیق قطعی ندارند؛ برای مثال، اگر امیدبخشی یکی از کارکردهای نشانه های ظهور باشد، برای تحقق آن نیازی به این نیست که آن چه در روایات آمده را بر مصداق واقعی اش تطبیق قطعی کنیم، بلکه حتی اگر با مصادیق محتمل نیز روبه رو شویم باز هم با تحقق هر کدام از آنها نور امید در دلمان پرتوافکن خواهد شد؛ اما برخی از کارکردها بدون تطبیق قطعی قابل دستیابی نیستند؛ برای مثال، یکی از کارکردهای ایجابی نشانه های ظهور این است که به کمک آنها می توان امام مهدی را شناسایی کرد. روشن است که بدون تطبیق قطعی نشانه های ظهور بر مصادیقش تحقق چنین کارکردی قابل دستیابی نیست؛ چرا که شک در نشانه به شک در صاحب نشانه سرایت خواهد کرد. بنابر این، چاره ای جز تطبیق نشانه ها بر مصادیقش نداریم و در نتیجه تطبیق نه تنها ممکن، که حتی اجتناب ناپذیر است. با این حال، تطبیق نشانه های ظهور بر مصادیقش به مشکلات و دشواری هایی مبتلاست. این مشکلات عبارتند از:

۱.ضابطه مند نبودن تطبیق؛

۲.قابلیت انطباق بر مصداق های متعدد و مشکل شناخت مصداقی که علامت است؛

۳.امکان سوء استفاده و جعل و ساختن مصادیق علایم و مشکل شناخت مصادیق جعلی.

نخستین و مهم ترین مشکلی که نشانه های ظهور به آن مبتلاست، این است که برای تطبیق این نشانه ها بر مصادیق خارجی ضوابط شفافی وجود ندارد و تطبیق ها بیش از آن که بر پایۀ معیارهای از پیش تعریف شده باشد، ریشه در سلایق و تمایلات شخصی افراد دارد. از این رو زمینه برای کسانی که نیت های پلید دارند فراهم خواهد بود تا به دل خواه خود و متناسب با اهدافشان روایات را بر مصادیق مورد نظر خود تطبیق دهند و از سوی دیگر، بستری خواهد شد تا مؤمنان ساده دل از سر اشتیاق به ظهور با مشاهدۀ کمترین قراین مذکور در روایات، حکم به تطبیق نشانه ها بر مصادیق دهند و در نهایت به دلیل اشتباه در تطبیق به یأس و سرخوردگی مبتلا شوند.

مشکل دوم این است که عموم نشانه های ظهور، قابلیت تطبیق شدن بر مصداق های مختلفی را دارند؛ یعنی گرچه در گام نخست به نظر می رسد که فلان دسته از روایات به روشنی بر یک مصداق خارجی تطبیق می یابند، اما این احتمال نیز وجود دارد که در آینده ای نزدیک یا دور مصداق دیگری محقق شود که به همان شفافی و بلکه شاید بیشتر، روایات بر آن انطباق شدنی باشد. وجود نمونه های تاریخی فهم این مشکل را آسان تر می کند؛ برای نمونه، رضی الدین علی بن یوسف مطهر حلّی ـ برادر علّامه حلّی ـ در کتاب العدد القویه بسیاری از روایات نشانه های ظهور را بر حوادثی که در زمان خودش رخ داده بوده، تطبیق کرده است. وی در این باره چنین می نویسد:

بسیاری از نشانه های ظهور اتفاق افتاده است، مانند ویران شدن دیوار مسجد کوفه، و کشته شدن پادشاه مصر به دست مصریان، و انقراض حکومت بنی عباس به دست مردی که بر آنها از جایی که حکومتشان آغاز شد می شورد، و مرگ عبدالله آخرین پادشاه بنی عباس، و خراب شدن شامات، و بنا شدن پلی در بغداد از ناحیۀ کرخ که همۀ اینها در مدت کوتاهی اتفاق افتاد، و شکافته شدن فرات و ان شاءالله به زودی آب در کوچه های کوفه جاری خواهد شد. (مجلسی، ۱۴۰۳: ج۵۲، ۲۷۵)

با این حال، از آن زمان تا کنون حدود هفت قرن گذشته و ظهور رخ نداده است. این نشان گر آن است که تطبیق نشانه ها بر مصادیق مورد نظر نویسندۀ یاد شده درست نبوده و به رغم این که انطباق روایات بر مصادیق یاد شده به نظر وی بدون ابهام و اشکال بوده است، چه بسا در آینده مصادیق دیگری تحقق یابند که مصداق واقعی روایاتند و انطباق روایات بر آنها شفاف تر باشد.

مشکل سوم این است که در آن بخش از نشانه های ظهور که به شخصیت ها و رخدادهای اجتماعی و امثال آن مربوط است، امکان ساخت مصداق جعلی وجود دارد. اگر از این واقعیت غفلت نکنیم که روایات نشانه های ظهور، همچنان که در دسترس ماست، در دسترس انسان های پلید و فرصت طلب نیز هست و بلکه در دسترس سرویس های اطلاعاتی و جاسوسی استعمار هم قرار دارد، این احتمال همیشه وجود خواهد داشت که اگر برای نمونه از فلان شخصیت به عنوان شخصیتی مثبت در روایات نشانه های ظهور یاد شده است، دست های سرویس های جاسوسی استعمار از سال ها پیش و بلکه حتی از یک یا چند نسل قبل برای خلق این شخصیت دست به کار شده باشند تا این که شخصیتی پدید آید که نام و نشان و نسبی هماهنگ با آن چه در روایات آمده داشته باشد و اگر در روایات برای این شخصیت ویژگی هایی برشمرده شده، به گونه ای جریان را مدیریت کرده باشند که تمام آنها در شخص مورد نظر وجود داشته باشد. اگرچه این احتمال در گام نخست بدبینانه به نظر می آید، اما اگر فعالیت هایی که این سرویس ها در زمینۀ ایجاد فرقه های انحرافی و پرورش شخصیت های منحرف و تأثیرگذار در دنیای اسلام داشته اند را مرور کنیم، چندان نیز دور از ذهن نخواهد بود، همچنان که وجود سفیانی ها، یمانی ها و نفس زکیه های تاریخی، خود دلیلی روشن بر امکان مشابه سازی و سوءاستفاده از نشانه های ظهور است.

مشکلات یاد شده موجب طرح این مسئله می شوند که آیا اساساً می توان تطبیق را ضابطه مند کرد و برای آن روش و معیار هایی تعریف نمود که بر اساس آن بتوان از دشواری های پیش گفته عبور کرد؟

ضرورت بحث

پاسخ به پرسش یادشده از این رو ضروری است که در گذشتۀ تاریخ به موارد متعددی از این تطبیق ها می توان دست یافت؛ تطبیق هایی که گاه با انگیزه های منفعت طلبانه و با هدف رسیدن به قدرت و ثروت و گاه از سر ساده دلی و نادانی و به امید درک زمان ظهور انجام می پذیرفته است و به استناد آن ادعا می شده که عنقریب است امام مهدی ظهور فرماید و جهان را سرشار از عدل و داد کند. این تطبیق ها ـ که گذر زمان، بی اساس بودن آنها را ثابت کرده ـ از یک سو مؤمنان پاک دل را بازیچۀ هوا و هوس شیّادان مدعی می کرده است و از سوی دیگر در دل افراد ضعیف الایمان بذر شک می کاشته و باعث می شده که گاه در اصل اعتقاد به امام مهدی نیز دچار تردید و دودلی شوند.

خطرات یادشده کنکاش دربارۀ ضوابطی که در جریان تطبیق باید از آنها پیروی کرد و معیارهایی که بتوان براساس آنها مصادیق واقعی نشانه های ظهور را از مصادیق جعلی و نیز مصادیق مبتنی بر حدس و گمان بازشناسی نمود ضرورت می بخشد.

معیارهای تطبیق

پیش از ورود به بحث، تذکر سه نکته ضروری است:

یکم. بحث دربارۀ تطبیق نشانه های ظهور بر مصادیق منطقاً پس از بحث دربارۀ سمبلیک یا واقعی بودن زبان روایات نشانه های ظهور است و تا زمانی که دربارۀ نمادین یا واقعی بودن زبان نشانه های ظهور به جمع بندی مشخصی نرسیده باشیم، نمی توانیم وارد حوزۀ تطبیق و معیارهای آن شویم؛ زیرا اگر زبان روایات سمبلیک باشد، روایات ناظر به مصادیق نیستند. بنابر این اساساً تطبیقی نباید صورت گیرد تا این که با مشکلی مواجه شود و نیاز به راه حل داشته باشد. اما با این حال می توان واقعی بودن زبان نشانه های ظهور را مفروض گرفته و بر اساس آن به بحث دربارۀ تطبیق پرداخت. بر این اساس نوشتار پیش رو ـ که در پی بحث از تطبیق و مشکلات آن است ـ واقعی بودن زبان نشانه های ظهور را اصل موضوعۀ خود قرار می دهد و داوری دربارۀ آن را به فرصتی دیگر موکول می کند.

دوم. بر خلاف تطبیق نشانه های ظهور بر مصادیق که به دشواری های بسیاری مبتلاست، حکم به عدم تطبیق، یعنی قضاوت دربارۀ این که فلان رخداد یا شخصیت مصداق فلان روایت نیست، دشواری چندانی ندارد؛ چرا که در مقام نفی تطبیق، همین که مصداق مورد نظر یکی از ویژگی های مذکور در روایات را نداشته باشد، می توان حکم به عدم انطباق روایات بر آن مصداق کرد. برای مثال، اگر فرض کنیم خروج سفیانی از روایات اثبات پذیر باشد و نیز این که او شخصی معین است ـ نه این که سمبل و نماد باشد ـ و قیامش از سرزمین شام صورت می گیرد و او فلان مناطق را تصرف می کند و هم زمان با قیام او در یمن اتفاقی خاص رخ می دهد و… اگر دلالت روایات معتبر بر این موارد را بپذیریم، برای این که دربارۀ سفیانی نبودن یک شخصیت قضاوتی قاطعانه کنیم فقدان یکی از ویژگی های یادشده کفایت می کند و برای قضاوت در این باره به چیزی جز روایات مربوط به سفیانی نیاز نداریم. بنابراین مسئلۀ مورد بحث در نوشتار پیش رو تبیین معیارهای لازم برای اثبات مصداق بودن فرد یا رخدادی برای نشانه های ظهور است، نه نفی مصداق بودن آن.

سوم. شخصیت یا رویدادی وجود دارد که خود نشانۀ ظهور است و دارای علایم و معیارهایی است که به کمک آنها می توانیم آن شخصیت یا رخداد را شناسایی کنیم؛ مثلاً سفیانی نشانۀ ظهور است و علامت هایی دارد که به کمک آنها می توانیم سفیانی را بشناسیم؛ مانند این که خروج او از شام است و پنج منطقه را تصرف می کند. وقتی می خواهیم از ضوابط تطبیق سخن بگوییم، برخی از این ضوابط ناظر به خود آن شخصیت یا رویدادی است که از نشانه های ظهور است، برخی از آنها ناظر به علامت هایی است که موجب شناسایی آن شخصیت یا رویداد می شوند و برخی از ضوابط می تواند مربوط به هر دو حوزه باشد. با توجه به آن چه گذشت می توان برای تطبیق این معیارها را برشمرد:

یکم: یقینی بودن تطبیق

یکی از ضوابطی که در تطبیق باید رعایت کرد این است که تطبیق باید همراه با یقین یا همان اطمینان عرفی باشد؛ زیرا نشانه های ظهور به لحاظ کارکرد و تأثیراتشان دو دسته اند: برخی کارکردها و تأثیرات محدودی دارند، اما برخی دیگر از دامنۀ تأثیرات وسیعی برخوردارند و در جامعه منشأ تحولاتی شده و به حرکتی اجتماعی می انجامند و حتی گاه منشأ یک عقیده می شوند. از مورد نخست می توان به جاری شدن سیل در کوچه های نجف یاد کرد (عاملی، ۱۳۸۴: ج۲، ۲۵۸) و از دستۀ دوم می توان به قیام یمانی اشاره نمود. نمونه های دستۀ نخست، تأثیرات وسیعی از خود به جا نمی گذارند. بنابر این اگر به صورت احتمالی آن را بر مصداقی تطبیق کردیم، حتی اگر این تطبیق اشتباه هم باشد، تأثیرات زیانباری به دنبال نخواهد داشت، لیکن قیام یمانی نشانه ای است که تطبیق آن بر یک مصداق خاص با اثرات فراوانی همراه است. از آن جا که یمانی شخصیتی اصلاح گر است و مؤمنان به فرمان بری از او دستور داده شده اند، به طور طبیعی اگر قیام کند، بسیاری را با خود همراه خواهد کرد و سرمنشأ حرکتی اجتماعی خواهد شد، بلکه قیام او به دلیل پیوستگی با ظهور، منشأ این اعتقاد خواهد شد که امام مهدی به زودی ظهور خواهد فرمود. اگر از میان این دو دسته نشانه بتوان پذیرفت که در مقام تطبیق دستۀ نخست بر مصادیق خارجی نیازی به یقین نیست و حتی می توانیم به صورت احتمالی مصادیقی را معرفی کنیم. اما دستۀ دوم به دلیل اهمیتی که دارند و احتمال ادعای دروغین و شایعه و مصداق سازی ای که در آنها می رود و نیز به دلیل پیچیدگی برنامه ها و اقدامات جریان های فرصت طلب در چنین مواردی نمی توان به راحتی به مصادیق ادعا شده اعتماد کرد. از این رو نیازمند یقین هستیم و تا اطمینان به صحت تطبیق پیدا نکنیم، نمی توانیم دست به اقدامی مناسب بزنیم. به تعبیر دیگر ماهیت برخی از نشانه ها به صورتی است که مقتضی دقت در تطبیق بر مصداق واقعی نیست و اشتباه در تطبیق زیانی به همراه ندارد. مثلاً اگر در زمان ما در کوچه های نجف سیلی جاری شود و بگوییم همین مورد، مصداق روایات نشانه های ظهور است، این تطبیق نه تنها تأثیر منفی از خود به جا نمی گذارد، بلکه ما را امیدوار کرده و چه بسا منشأ تغییر مثبت در ما شود. اما برخی دیگر از نشانه ها به صورتی هستند که هم تطبیق درست آن دارای آثار بزرگی است و هم تطبیق نادرست آن، و ما میان دو محذور گرفتاریم؛ از یک سو اگر یمانی واقعاً ظهور کرده باشد و موفق به شناسایی او نشویم، نمی توانیم او را در حرکتش ـ که زمینه ساز ظهور است ـ یاری نماییم و از سوی دیگر اگر در تطبیق اشتباه کنیم در دام دجّالی گرفتار شده ایم که جامعۀ مؤمنان را به پرتگاه انحراف در عقیده و عمل و نهایتاً سقوط می کشاند. بنابر این اهمیت و تأثیرگذاری چنین نشانه هایی مقتضی دقت در تطبیق و حصول یقین است.

حاصل سخن این که یکی از ضوابطی که در جریان تطبیق باید لحاظ شود، این است که حداقل در نشانه های مهم و تأثیرگذار، تطبیق باید مبتنی بر یقین باشد نه حدس و گمان، و مؤمنان در رویارویی با اشخاص مدعی یا رخدادهایی که روایات بر آنها تطبیق می شوند، باید توجه کنند که آیا تطبیق های صورت گرفته با یقین همراه است یا ادعایی است مبتنی بر حدس و گمان، و حتی گمان قوی به گونه ای که احتمال خلاف نیز در آن می رود، اگر از نوع دوم بود نمی توان به آن اطمینان کرد و اثری بر آن مترتب نمود.

دوم: اجتماع تمام معیارهای مذکور در روایات

دومین شرط تطبیق این است که مصداق مورد نظر، تمامی ویژگی های ذکر شده در روایات معتبر را داشته باشد. برای مثال، اگر فرض کنیم در روایات معتبر یمانی چنین توصیف شده باشد که او شخصیتی هدایت یافته است، از سرزمین یمن قیام می کند، قیام او در ماه رجب آغاز می شود، هم زمان با قیام او سفیانی و خراسانی خروج می کنند و… یکی از شرایط حصول یقین به یمانی بودن یک شخص خاص این خواهد بود که تمام این ویژگی ها در او جمع شده باشد. از این رو اگر شخصی منحرف در ماه رجب از یمن قیام کرد، یا هم زمان با قیام شخصیت هدایت یافته ای از یمن، سفیانی یا خراسانی قیام نکردند و… نمی توان به یمانی بودن او اطمینان حاصل کرد. ضرورت وجود این شرط به این دلیل است که ما درصدد شناسایی نشانه ای برای ظهور هستیم که پیشوایان معصوم از آن سخن گفته اند و طبق فرض، خود پیشوایان معصوم برای این که راه بر دروغ گویان و راهزنان بسته باشند و مردم در تشخیص آن به خطا نروند، برای تشخیص مصداق واقعی آن نشانه، علامت هایی را بیان فرموده اند. بدیهی است که یک مصداق زمانی می تواند همان مصداق موردنظر امامان معصوم باشد که همۀ ویژگی های بیان شده در فرمایشات آنان را داشته باشد.

در توضیح معیار پیش گفته توجه به دو نکته ضروری می نماید:

۱.مقصود از اجتماع تمام ویژگی ها اجتماع بالفعل آنهاست و نمی توان ابتدا مصداق را تعیین کرده و تحقق برخی از ویژگی ها را به آینده موکول نمود؛ زیرا یقین به این که فلان شخص یا فلان رخداد مصداق واقعی نشانه های ظهور است تنها در صورتی حاصل می شود که تمام ویژگی ها بالفعل در مصداق مورد نظر وجود داشته باشد. برای مثال، اگر در یمن شخصی وجود داشته باشد که به لحاظ قدرت سیاسی و نظامی از جایگاهی برخوردار باشد که بتواند در آینده قدرت را در یمن در اختیار گیرد و همان یمانی روایات باشد، نمی توان به این توجیه که او در آینده قیام خواهد کرد یا در آینده قیامش هم زمان با قیام سفیانی و خراسانی خواهد بود و… او را مصداق واقعی یمانی خواند؛ چرا که بدون تحقق فعلی همۀ ویژگی ها جز به حدس و گمان نمی توان سخن گفت و هرگز نمی توان به یقین رسید.

۲.مقصود از اجتماع همۀ ویژگی ها، ویژگی هایی است که در روایات معتبر بیان شده است. بر این اساس اگر در مجموعه روایات، روایت یا روایاتی ضعیف وجود داشت که برای شخصیت مورد نظر ویژگی های خاصی را برشمرده بودند و این ویژگی ها در مصداق مورد نظر نبود، فقدان این ویژگی ها را نمی توان دلیلی بر خطا بودن انطباق روایات بر مصداق مورد نظر دانست؛ زیرا طبق فرض، این روایات ضعیف اند و صدور آنها از معصوم قطعی نیست. بنابر این اساساً اصل متصف بودن شخصت مورد نظر به این ویژگی ها قطعی نیست؛ در مقابل وجود ویژگی های ذکر شده در روایات ضعیف در مصداق مورد نظر می تواند اعتماد ما را به صحت تطبیق بیشتر کند؛ چون ضعف روایت به معنای جعلی بودن آن نیست و با وجود ضعف، باز احتمال صدور آن از معصوم می رود.

سوم: تطبیق مبتنی بر تأویل نباشد

سومین ضابطه ای که در جریان تطبیق باید لحاظ نمود این است که در امر تطبیق نباید مرتکب تأویل روایات شد. اگر در جریان تطبیق نشانه های ظهور بر مصادیق خارجی مجبور به تأویل شدیم، یعنی ناگریز شدیم روایات را از آن معنای ظاهری که متفاهم عرفی است منصرف کرده و معنایی خلاف ظاهر را از آن بفهمیم، این نشانۀ آن است که روایات بر مصداق مورد نظر تطبیق نشده اند، بلکه تحمیل شده اند. به تعبیر دیگر، هنگامی در مقام تطبیق دست به تأویل زده می شود که از پیش و فارق از مجموعۀ روایات، مصداقی برای روایات در نظر گرفته شود. روشن است که چنین مصداق تراشی هایی با مشکل ناهماهنگی با روایات مواجه می شود و در نتیجه برای حل آن به تأویل روایات و ارائۀ تفسیری مخالف با ظاهر روایات دست زده می شود و این خود بهترین دلیل بر نادرست بودن تطبیق است؛ زیرا جریان تطبیق، از روایات شروع شده و به مصداق ختم می شود، در حالی که دست بردن به تأویل علامت این است که امر تطبیق از مصداق شروع شده و به روایات ختم شده است و در بهترین فرض ها از برخی روایات شروع شده و به مصداق رسیده و دوباره به روایات ختم شده است؛ در حالی که اگر بپذیریم که برای مثال، پیشوایان معصوم برای یک نشانه در روایات معتبر ده ویژگی برشمرده اند، این منطقی نیست که با توجه به دو یا سه ویژگی مصداق روایات را معین کنیم و برای درست شدن تطبیق، سایر ویژگی ها را تأویل نماییم؛ چرا که معنای برشمرده شدن ده ویژگی از سوی ائمه برای فلان نشانۀ ظهور این است که آن نشانه واقعاً ده ویژگی دارد و ما نمی توانیم از پیش خود برخی ویژگی ها را به دلخواه خودمان تفسیر کنیم.

با توجه به آن چه گذشت می توان دریافت که بسیاری از تطبیقاتی که در گذشته انجام شده باطل بوده است. برای نمونه یکی از شخصیت های نقش آفرین در هنگامۀ ظهور امام مهدی شعیب بن صالح است. آن چه در روایات شیعه و سنی از پیشوایان معصوم برای این شخصیت ذکر شده است، چهار ویژگی است: شعیب بن صالح، بنی تمیم، فتی و خروج از سمرقند. برخی از کسانی که درصدد تطبیق این روایات بر دکتر احمدی نژاد برآمده اند، برای درست درآمدن تطبیقشان این گونه روایات را توجیه کرده اند: «محققان اعتقاد دارند که با توجه به هضم این قبیله در جامعۀ ایرانی اینک مراد از قبیلۀ بنی تمیم جامعۀ اسلامی و یا محرومان و مستضعفان گمنام و بی نشان است.» برای شعیب نیز می گویند: «شعیب از ریشۀ شعب، به معنای مردمی و محبوب است.« (نک: لوح فشردۀ «ظهور بسیار نزدیک است»)

این تأویل های بی منطق دلیلی جز این ندارد که از پیش برای روایات مصداقی در نظر گرفته شده و پس از آن به مجموعۀ روایات مراجعه شده و کوشش شده است با توجه به مصداق، روایات معنا شوند.

نمونۀ دیگر، احمد بن اسماعیل معروف به احمد حسن است که مدعی است همان یمانی روایات است. وی با این که اهل بصره است یمانی بودن خود را این گونه توجیه می کند که وی سید است و همۀ سادات یمنی هستند؛ زیرا سادات از نسل پیامبر گرامی اسلام اند و آن حضرت اهل مکه بودند و مکه از تهامه است و تهامه جزو سرزمین یمن است؛ بنابر این تمام سادات یمنی هستند (انصار امام مهدی، بی تا: ۱۷). روشن است که چنین تفسیری چیزی جز تأویل روایات نیست؛ چرا که معنایی که از واژۀ یمانی به ذهن متبادر می شود، منسوب به سرزمین یمن است و یمن سرزمین مشخصی است که با مکه، مدینه، بصره و… تفاوت دارد. بنابراین تفسیر یمانی به گونه ای که شامل بصره هم بشود نشان گر آن است که این تطبیق بیش از این که روایت محور باشد شخصیت محور بوده است.

چهارم: هماهنگی با معیارها و ضوابط دینی

چهارمین ضابطه ای که در مقام تطبیق نشانه ها بر مصادیق باید لحاظ نمود و بدون توجه به آن نمی توان به تطبیق روایات بر شخص یا رویداری یقین حاصل کرد، هماهنگی مصداق مورد نظر با معارف و موازین دینی است. مقصود از این معیار، این است که در مقام داوری دربارۀ تطبیق روایات بر یک شخص یا رویداد به این نکته توجه داشته باشیم که این تطبیق در تعارض با سایر آموزه های دینی نباشد و موجب زیرپاگذاشتن اصل و معیاری از اصول و معیارهای دینی نشود. ضرورت رعایت این شرط به این دلیل است که نشانه های ظهور بخشی از کلیت دین است؛ از این رو سایۀ معیارها و اصول کلی دین بر این بخش از دین نیز باید گسترده باشد و نمی توان به این بخش از معارف دینی نگاهی مستقل و فارق از کلیت دین داشت. بنابر این اگر تطبیق نشانه های ظهور بر مصداقی خاص باعث شکسته شدن یکی از ضوابط و اصول مسلم دینی می شود ـ و لو ده ها قرینه این تطبیق را تأیید کنند ـ صرف این ناهمخوانی و تعارض با معیارهای کلی دین، قرینۀ قاطعی بر اشتباه بودن تطبیق مورد نظر است. معیار یاد شده معیاری بوده است که شیعیان در گذشتۀ تاریخ آن را برای تشخیص مصادیق روایات به کار می برده اند. به عنوان نمونه می توان به این ماجرا اشاره کرد:

ابو الادیان می گوید: من در خدمت امام یازدهم کار می کردم و نوشته های او را به شهرها می بردم. در مرض رحلتش شرفیاب حضور او شدم و نامه هایی نوشت و فرمود: «اینها را به مدائن برسان! سفرت چهارده روز طول می کشد و روز پانزدهم وارد سرمن رأی می شوی و وایلا از خانۀ من می شنوی و مرا روی تختۀ غسل می بینی» ابوالادیان می گوید: عرض کردم: «ای آقای من، چون این پیشامد واقع شود به جای شما کیست؟» فرمود: «هر کس جواب نامه های مرا از تو خواست، او بعد از من قائم به امر امامت است.» عرض کردم: «نشانه ای بیفزایید!» فرمود: «هر کس بر من نماز خواند او قائم بعد از من است.» عرض کردم: «بیفزایید!» فرمود: «هر کس به آن چه در همیان است خبر داد او قائم بعد از من است. » هیبت حضرت مانع شد که من بپرسم در همیان چیست؟

من نامه ها را به مدائن رسانیدم و جواب آنها را گرفتم و چنان که فرموده بود، روز پانزدهم به سرمن رأی برگشتم و در خانه اش واویلا بود و خودش روی تختۀ غسل بود. به ناگاه دیدم جعفر کذّاب پسر علی _ برادرش بر در خانه است و شیعه گرد او جمعند و او را تسلیت می دهند و به امامت تهنیت می گویند. با خود گفتم: اگر امام این است، امامت باطل است؛ زیرا می دانستم که جعفر شراب می نوشد و در جوسق قمار می کند و طنبور هم می زند. من نزدیک او رفتم و تسلیت گفتم و تهنیت دادم و چیزی از من نپرسید… (صدوق، ۱۴۰۵: ۴۷۵).

ماجرای یادشده نشان می دهد چنین معیاری در ارتکاز شیعیان معاصر ائمه نیز بوده است و به همین دلیل گرچه احتمالاً جعفر برای اثبات ادعای امامت خود دلایلی هم دست و پا کرده بوده، اما ابوالادیان با توجه به معیار مورد نظر، دریافت که دلایل اقامه شده از سوی جعفر به دلیل ناهمخوانی با سایر معارف دینی نمی تواند درست باشد و اگرچه او دلایلی هم بر امام بودن خود دست و پا کرده باشد، اما این یک ضابطۀ کلّی دینی است که کسی که اهل فسق و فجور است نمی تواند به مقام امامت برسد و در نتیجه جعفر نمی تواند امام باشد.

دربارۀ بحث تطبیق نشانه های ظهور بر مصادیق نیز این معیار، از جمله معیارهایی است که باید آن را ملاحظه کرد و به عنوان نمونه اگر کسی مدعی شد همان یمانی مورد نظر روایات است که از او به عنوان شخصیتی مثبت و هدایت یافته یاد شده است، اما شیوۀ دعوت، نوع حرکت و شیوه مواجهه ای که با موافقان یا مخالفان خود دارد و یا چگونگی استدلال او بر ادعایش و… منطبق با موازین دینی نبود، یا اخلاق و رفتارش با معیارهای دینی هماهنگی نداشت، نمی توان ادعای او را پذیرفت، ولو ادعای او با قراینی همراه باشد که گفته اش را تأیید کند.

بر اساس معیار یادشده، می توانیم به دروغ گو بودن احمد حسن پی ببریم. او با این که خود را وصیّ امام مهدی و یمانی و بلکه یکی از مهدی هایی می داند که به امر پیامبر به جانشینی امام مهدی رسیده است، در مقام استدلال بر مدعای خود به استخاره و خواب تمسک می کند، در حالی که بر اساس معارف قرآن و اهل بیت استخاره و خواب گرچه در مواردی راهگشا هستند، اما به هیچ عنوان در مسائل عقیدتی آن هم در مسئلۀ مهمی همچون شناخت وصیّ و جانشین امام نمی توان به خواب و استخاره اعتماد کرد و نفس چنین استدلالی به دلیل ناهمخوانی با ضوابط دینی دلیل بر دروغ گو بودن اوست.

از دیگر روایاتی که احمد حسن برای اثبات ادعایش به آنها استناد کرده، روایاتی دربارۀ یاران امام مهدی است. وی در این باره چنین نوشته است:

از امیرالمؤمنین در روایتی طولانی چنین نقل شده است: «فقال ألا و إنّ أوّلهم من البصره و آخرهم من الأبدال.» (کاظمی، ۱۳۸۷: ۱۴۸)

و از امام صادق در حدیثی طولانی که نام اصحاب قائم را می شمارد چنین روایت شده است: «و من البصره… أحمد…. » (همو: ۱۸۱)

نویسنده با کنار هم قرار دادن این دو روایت، خواسته اثبات کند که طبق حدیث نخست، اولین یار حضرت از بصره است و طبق حدیث دوم، نامش احمد است، پس او همان احمد الحسن است. اما او با تقطیع روایت، مخاطب را فریب داده است؛ زیرا در ادامۀ روایت نخست ـ که همان خطبۀ البیان است ـ نام یارانی که از بصره هستند علی و محارب ذکر شده است:

قالوا: یا أمیر المؤمنین نسألک بالله و بابن عمک رسول الله أن تسمیهم بأسمائهم و أمصارهم فلقد ذابت قلوبنا من کلامک، فقال: اسمعوا أبین لکم أسماء أنصار القائم

إنّ أوّلهم من أهل البصره و آخرهم من الأبدال فالذین من أهل البصره رجلان اسم أحدهما علی و الآخر محارب و رجلان من قاشان عبدالله و عبید الله…. (یزدی حائری، بی تا: ج۲، ۱۷۴)

و در روایت دوم که از امام صادق است، کسانی که از بصره هستند سه نفرند و نام دومین آنها احمد بن ملیح است:

من البصره: عبد الرحمن بن الأعطف بن سعد، و أحمد بن ملیح، وحماد بن جابر. (طبری، ۱۴۱۳: ۵۷۴) در حالی که آقای احمد حسن، احمد بن اسماعیل است.

چنان که ملاحظه شد، نویسنده برای این که روایات را بر مدعای خود تطبیق دهد، از یک روایت جملۀ «اولین آنها از بصره هستند» را انتخاب کرده، بدون این که اشاره ای به ادامۀ حدیث کند که نام هایی غیر از احمد را بیان نموده است و از روایت دوم نام احمد را انتخاب کرده، بدون این که آن را به صورت کامل (احمد بن ملیح) نقل نماید و کوشیده از جمع این دو روایت مستندی بر مدعای خود دست و پا کند. روشن است که چنین استدلال های فریب کارانه ای بهترین دلیل بر بطلان ادعای اوست.

پنجم: عرضه بر علایم غیرقابل مشابه سازی

چنان که در ابتدای نوشتار گذشت، از جمله دشواری های تطبیق قابلیت انطباق نشانه های ظهور بر مصادیق متعدد و مشکل شناخت مصداق واقعی است و مشکل دیگر امکان مشابه سازی مصادیق است. اگرچه معیارهای پیش گفته هر یک به نوبۀ خود تا حدودی به حل مشکلات یادشده کمک می کردند و باعث هرچه کوچک تر شدن دامنۀ مصادیق و نزدیک تر شدن به مصداق واقعی می شدند، با این حال، هیچ یک از معیارهای مورد نظر ظرفیت کافی برای حل دشواری قابلیت انطباق بر مصادیق متعدد و نیز مصادیق مشابه سازی شده را ندارند. به همین دلیل باید معیاری متناسب با این مشکلات تعریف کرد. به نظر می رسد از دیگر معیارهایی که در روند تطبیق، توجه به آن ضروری است و با توجه به آن می توان مشکلات یادشده را حل کرد و به صحت تطبیق یقین پیدا کرد، عرضۀ نشانه های مبتلا به دشواری های یادشده بر علایمی است که از این دشواری ها رنج نمی برند؛ یعنی عرضۀ نشانه های غیرمعجزه آسا بر نشانه های معجزه آسا که منحصر به فرد و قابل شناسایی هستند.

ضرورت وجود این معیار به این دلیل است که وقتی شریعت مردم را به پیروی یا اجتناب از کسی یا رویارویی خاصی با پدیده ای مشخص دستور می دهد، به حکم عقل یا باید مردم راهی برای تشخیص آن در اختیار داشته باشند، یا باید شریعت خود برای تشخیص آن شخصیت یا پدیده، راهی یقین آور قرار دهد. یکی از شرایط یقین به تشخیص مصداق واقعی این است که یا آن رخداد منحصر به فرد بوده و قابل مشابه سازی نباشد و یا اگر قابل مشابه سازی است برای تشخیص مصداق واقعی معیارهایی قرار داده شده باشد که آن معیارها قابل مشابه سازی نباشند. برای مثال، دین مؤمنان را به پیروی از امام دستور می دهد، اما مردم از پیش خود راهی برای تشخیص امام ندارند؛ زیرا یکی از ویژگی های امام عصمت است و عصمت یک ویژگی درونی است؛ به همین دلیل مردم توانایی تشخیص آن را ندارند. بنابر این در متن دین باید راهی برای تشخیص امام تعبیه شده باشد. از سوی دیگر، مقام امامت مقامی است که می تواند مدعیان زیادی داشته باشد و به عبارت دیگر، امام قابلیت مشابه سازی دارد. بنابراین باید در دین برای تشخیص امام معیارهایی تعریف شده باشد که آن معیارها قابلیت مشابه سازی نداشته باشند؛ چرا که اگر امکان مشابه سازی معیار هایی که در دین برای امام بیان شده ممکن باشد، شناسایی امام واقعی و پیروی از او که مطلوب دین است ناممکن خواهد بود. بر این اساس اگر یکی از معیارهای دینی شناسایی امام به گونه ای باشد که قابلیت همانندسازی دارد یا فهم ما از آن معیار فهم درستی نبوده و باید تفسیری دیگر از آن ارائه نمود، یا اگر قابل تفسیر درست نبود، بایستی علمش را به اهلش واگذار کرد. برای مثال، اگر در روایات، همراه داشتن عصای پیامبر گرامی اسلام و سلاح آن حضرت، علامتی برای شناخت امام قرار داده شده، این عصا و سلاح نمی تواند عصا و سلاحی عادی باشد که هر کس با برداشتن یک عصا و شمشیر و ادعای انتساب آن به پیامبر گرامی اسلام بتواند ادعای امامت نماید. اگر توانستیم این علامت را به گونه ای تفسیر کنیم که قابل مشابه سازی نباشد، می توانیم با تکیه بر آن، امام را شناسایی نماییم، وگرنه باید علم آن را به اهلش واگذار کنیم و در نتیجه برای شناسایی امام این معیار دیگر کارایی نخواهد داشت.

در بحث نشانه های ظهور نیز ضابطۀ کلی یادشده جاری می شود؛ یعنی آن دسته از نشانه های ظهور که مؤمنان در برابرشان تکلیف خاصی به عهده دارند و با تحققشان باید دست به اقدامی ویژه زنند، یا نشانه های ظهوری که راه شناخت امام مهدی هستند، اگر معجزه گونه و منحصربه فرد باشند مانند خسف بیدا و صیحۀ آسمانی، از آن جا که نمی توان مصداقی برایشان جعل کرد، در تشخیص مصادیق واقعی اش با مشکلی روبه رو نخواهیم بود، اما اگر نشانه های مورد نظر معجزه آسا نبودند و در نتیجه قابل مشابه سازی بودند، چنین نشانه هایی باید علایمی داشته باشند که قابل جعل نباشند. برای نمونه، در روایات به لحاظ زمانی یا کیفیت وقوع و امثال آن با رخدادهای معجزه گونه مرتبط شده باشد تا از این طریق بتوان مصادیق واقعی آن را شناسایی کرد.

این معیار مشکل مشابه سازی و جعل مصادیق دروغین را حل می کند؛ زیرا وقتی نشانه ای معجزه گونه نباشد اما به لحاظ زمانی یا کیفیت وقوع و امثال آن با نشانه ای معجزه آسا مرتبط شده باشد، از آن جا که نشانه های معجزه آسا مصادیق جعلی و مشابه سازی شده ندارند، می توان به مصداق واقعی آن نشانۀ عادی که با نشانۀ معجزه آسا پیوند خاصی دارد نیز یقین پیدا کرد. برای مثال، می توان به این روایت اشاره کرد:

امام صادق فرمود:

یشْمَلُ النَّاسَ مَوْتٌ وَ قَتْلٌ حَتَّی یلْجَأَ النَّاسُ عِنْدَ ذَلِک إِلَی الْحَرَمِ، فَینَادِی مُنَادٍ صَادِقٌ مِنْ شِدَّهِ الْقِتَالِ فِیمَ الْقَتْلُ وَ الْقِتَالُ؟ صَاحِبُکمْ فُلَانٌ؛ (نعمانی، ۱۴۲۲: ۲۷۶)

مردم را مرگ و کشتاری فرا گیرد تا آن جا که مردم در آن حال به حرم پناه جویند. پس نداکننده ای صادق از شدّت کشتار آواز دهد: کشت و کشتار برای چیست؟ صاحب شما فلانی است.

و در جایی دیگر از آن حضرت چنین روایت شده است:

لَا یکونُ هَذَا الْأَمْرُ الَّذِی تَمُدُّونَ أَعْینَکمْ إِلَیهِ حَتَّی ینَادِی مُنَادٍ مِنَ السَّمَاءِ: أَلَا إِنَّ فُلَاناً صَاحِبُ الْأَمْرِ فَعَلَامَ الْقِتَالُ؛ (مجلسی، ۱۴۰۳: ج۵۲، ۲۹۶)

این کاری که شما گردن هایتان را به جانبش می کشید، نخواهد شد تا این که نداکننده ای از آسمان آواز دهد: بدانید که فلانی صاحب امر است؛ پس جنگ بر سر چیست؟

فراگیر شدن مرگ و کشتار پیش از ظهور، امری است عادی و غیرمعجزه گونه که قابل مشابه سازی است، اما آن مرگ و کشتاری که به دنبال خود ندایی آسمانی _ که معجزه آساست ـ داشته باشد، دیگر قابلیت مشابه سازی نخواهد داشت.

همچنین می توان به قیام یمانی، سفیانی و خراسانی اشاره کرد که بر اساس مجموعۀ روایات مربوط، در ماه رجب سال ظهور اتفاق می افتد و صیحۀ آسمانی در ماه رمضان همان سال رخ می دهد (نک: آیتی، ۱۳۹۰). بنابراین تحقق ندای آسمانی که معجزه آسا و غیرقابل مشابه سازی است می تواند قرینه ای مناسب برای شناسایی سفیانی، یمانی و خراسانی باشد.

معیار یادشده مشکل قابلیت انطباق بر مصادیق متعدد را نیز حل می کند؛ با این توضیح که اگر نشانه ای مانند ندای آسمانی معجزه آسا باشد، گرچه به خودی خود تکرارشدنی است و این احتمال می رود که سال ها بعد دوباره چنین ندایی تکرار شده و مصداق واقعی روایات مورد دوم باشد، اما از آن جا که این نشانه در روایات معیاری برای شناخته شدن امام مهدی قرار گرفته است در صورتی که احتمال تکرار در آن برود، دیگر این خاصیت را از دست خواهد داد؛ چرا که در هر مرتبه که این نشانه محقق شود، احتمال آن می رود که بار دیگر نیز تحقق یابد. بنابر این هیچ گاه نمی توان به مصداق واقعی آن نشانه یقین حاصل کرد و در نتیجه هیچ گاه نمی توان به کمک آن امام مهدی را شناخت. بنابر این نشانه های اعجازآمیز یک مصداق بیشتر نخواهند داشت.

بر این اساس روشن شد دیگر معیاری که باعث می شود به کمک آن یقین پیدا کنیم که یک شخص یا یک رخداد مصداق واقعی یک نشانۀ ظهور است، این است که آن نشانه معجزه آسا یا مرتبط با نشانه ای معجزه آسا باشد.

با توجه به معیار یادشده می توان برخی دیگر از استدلال هایی که احمد حسن برای صحت ادعای خود اقامه کرده است را مورد ارزیابی و نقد قرار داد. برای مثال، یکی از ادله ای که به آن استناد کرده، حدیث وصایت است. وی به صرف این که نام او احمد است مدعی شده که مصداق این روایت است (انصار امام مهدی، بی تا: ۲۳)، در حالی که حدیث وصیت از آن جا که قابلیت این را دارد که هر کسی خود را مصداق آن بخواند نمی تواند معیار شناسایی مهدی های پس از امام مهدی باشد.

آن چه گذشت را می توان چنین خلاصه کرد: باید در جریان تطبیق توجه داشته باشیم که اولاً تطبیق باید بر مبنای علم و یقین باشد و نه حدس و گمان؛ دوم این که تمام ویژگی های مذکور در روایات معتبر باید در مصداق مورد نظر بالفعل موجود باشد؛ سوم، نباید در جریان تطبیق مرتکب تأویل شد؛ چهارم، تطبیق باید با سایر ضوابط دینی همسو و هماهنگ باشد و پنجم این که مصداق مورد نظر باید یا خود معجزه آسا باشد، یا با نشانه ای معجزه آسا ارتباط داشته باشد. توجه به معیارهای یادشده می تواند ما را به مصداق واقعی نشانه های ظهور رهنمون شود، به طوری که هیچ تردیدی در صحت تطبیق وجود نداشته باشد.

نتیجه

اکنون نتیجه می گیریم که تطبیق قطعی فقط در نشانه های معجزه آسا و هرچیز مرتبط به آنها امکان پذیر است و شاید به همین دلیل باشد که پیشوایان معصوم برای شناسایی امام مهدی تنها بر صیحه که نشانه ای اعجازآمیز و نمونه ای منحصربه فرد و غیرقابل مشابه سازی است تأکید کرده اند. همچنین در بین تمام نشانه های ظهور فقط دربارۀ یمانی دستور به تبعیت داده شده و دربارۀ سفیانی به مؤمنان دستور داده اند که با خروج او به سمت مکه حرکت کنند. اگرچه این دو نشانه معجزه گونه نیستند، اما به دلیل پیوندی که با صیحۀ آسمانی دارند، مصادیق واقعی آنها قابل شناسایی است.

بنابراین مؤمنان در صورت توجه به معیارهای یادشده، قدرت تشخیص آن را خواهند داشت و در نتیجه برای امتثال دستورهایی که در ارتباط با این دو نشانه صادر شده اند به مشکلی برنخواهند خورد. البته در بین نشانه های ظهور از شخصیت های مؤثر و مثبت دیگری مانند حسنی، شعیب بن صالح و نفس زکیه نیز نام برده شده است. اگر این نشانه ها مستندات معتبری داشته باشند از آن جا که در روایات برای مؤمنان وظیفۀ خاصی نسبت به آنها تعریف نشده است، ضرورتی برای تشخیص مصداق واقعی آنها وجود ندارد و مؤمنان در مقام عمل می توانند در رویارویی با آنها بر اساس معیارهای کلی دینی اقدام مناسبی داشته باشند با این حال شخصیت های یاد شده نزدیک زمان ظهور نقش آفرینی خواهند کرد. از این رو به کمک ندای آسمانی می توان مصادیق واقعی آنها را شناسایی کرد. به تعبیر دیگر، مؤمنان در مواجهه با عموم نشانه های ظهور، تکلیف ویژه ای بر عهده ندارند. آنها موظف به امیدواری و نزدیک دیدن ظهور وتلاش برای زمینه سازی و… هستند. اینها تکالیفی هستند که چه نشانه های ظهور اتفاق بیفتد و چه نیفتد مؤمنان مکلف به انجام آن هستند. اگرچه مؤمنان با تحقق نشانه ای از نشانه های ظهور به طور طبیعی برای انجام تکالیف شرعی و نیز تکلیفی که در برابر امام زمانشان بر عهده دارند، انگیزه ای مضاعف خواهند یافت، اما فعلیت یافتن این تکالیف مشروط به تحقق نشانه ای از نشانه های ظهور نیست. بنابر این از آن جا که نشانه های ظهور تکلیف تازه ای نمی آفرینند مؤمنان ناگزیر از شناسایی مصادیق واقعی نشانه های ظهور نیستند و حتی اگر با مصادیق محتمل مواجه باشند و احتمال دهند که شاید فلان حادثه ای که رخ داده همان حادثه ای باشد که در روایات به عنوان نشانۀ ظهور شمرده شده، نه تنها در مقام عمل دچار مشکل نمی شوند، بلکه نفس این احتمال رغبت آنان را برای انجام تکالیفی که در عصر غیبت دارند بیشتر می کند و مایۀ افزون تر شدن امید آنان به نزدیک بودن ظهور می شود. به همین دلیل نیازی نبوده است که پیشوایان معصوم برای شناسایی مصادیق واقعی نشانه های ظهور معیارهایی را بیان فرمایند و چه بسا ائمه به عمد معیارها را بیان نکرده اند؛ زیرا هرچه مصادیق محتمل بیشتری وجود داشته باشد به تعداد مصادیق محتمل پراکنده شده در عصرهای مختلف، مؤمنان به امید می رسند و این هدف معصومین در طرح بحث نشانه ها را بیشتر تأمین می کند.

اما در بین نشانه های ظهور چند علامت وجود دارد که مؤمنان در برابر آنها تکلیف خاصی برعهده دارند و به همین دلیل چاره ای جز شناسایی مصداق واقعی این نشانه ها نیست. این نشانه ها یا خود معجزه آسا هستند و از این طریق مصادیقشان قابل شناسایی است، یا به دلیل ارتباطی که با نشانه های معجزه آسا دارند قابل شناسایی هستند.

سخن آخر این که آخرالزمان عصر فتنه هاست؛ فتنه هایی سهمگین و تاریک که همگی از سوی جبهۀ شیطان برای ربودن دیانت و معنویت انسان ها طراحی شده اند. ساده لوحی خواهد بود اگر تصور کنیم طرح شیطان برای ربایش دین و معنویت انسان ها عریان، شفاف و بدون ظرافت باشد و از گرایش های معنوی انسان ها سوء استفاده نشود. شیطان باهوش تر از آن است که تا وقتی که می تواند سخن خود را از زبان کسانی بیان کند که دعوی مهدویت، یمانیت و امثال آن را دارند، برای دین داران دام منکرات پهن کند. پس باید به هوش بود و در این راه با احتیاط قدم نهاد.

منابع

۱.انصار امام مهدی، ادلۀ جامع دعوت یمانی آل محمد؛ سید احمد الحسن، وب سایت فارسی انصار امام مهدی yamaani.com، بی تا.

۲.آیتی، نصرت الله، تأملی در نشانه های حتمی ظهور، قم، مؤسسه آینده روشن، چاپ دوم، ۱۳۹۰ش.

۳.صدوق، محمد بن علی بن حسین بن بابویه، کمال الدین و تمام النعمه، تحقیق: علی اکبر غفاری، قم، مؤسسه النشر الاسلامی، چاپ اول، ۱۴۰۵ق.

۴.طبری، محمد بن جریر، دلائل الامامه، قم، مؤسسه البعثه، چاپ اول، ۱۴۱۳ش.

۵.طوسی، محمد بن حسن، الغیبه، تحقیق: عبادالله تهرانی، علی احمد ناصح، قم، مؤسسه المعارف الإسلامیه، چاپ اول، ۱۴۱۱ق.

۶.عاملی، علی بن یونس، الصراط المستقیم، بی جا، المکتبه المرتضویه، چاپ اول، ۱۳۸۴ق.

۷.کاظمی، سید مصطفی بن ابراهیم، بشاره الإسلام، تحقیق: نزار حسن، قم، مؤسسه فرهنگی و اطلاع رسانی تبیان، ۱۳۸۷ش.

۸.کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، تحقیق، تصحیح و تعلیق: علی اکبر غفاری، تهران، دار الکتب الاسلامیه، چاپ پنجم، ۱۳۶۳ش.

۹.مجلسی، محمدباقر، بحار الأنوار، بیروت، مؤسسه الوفاء، چاپ دوم، ۱۴۰۳ق.

۱۰.نعمانی، محمد بن ابراهیم، کتاب الغیبه، تحقیق: فارس حسون، قم، انوار الهدی، چاپ اول، ۱۴۲۲ق.

۱۱.یزدی حائری، علی، إلزام الناصب فی إثبات الحجه الغائب، تحقیق: سید علی عاشور، بی نا، بی تا.

منبع : مشرق موعود، ش۲۳ , آیتی، نصرت‌الله

جریان احمدالحسن و ناتوانی در فهم معنای حدیث

اشاره:

طرف‌داران احمد حسن در مقام استدلال بر مدعای خود گاه مرتکب اشتباهات بزرگی شده‌اند که در بهترین فرض‌ها منشأی جز بی‌بهره بودن آنان از کمترین دانش ادبیات نمی‌تواند داشته باشد. به عنوان نمونه در برخی موارد آن‌چه را نویسنده‌ای برای شرح یک روایت در ادامۀ روایت نوشته، جزو حدیث پنداشته‌اند و آن را جزو دلایل حقانیت احمد حسن محسوب کرده‌اند.

 

آنان می‌نویسند:

قال موسی بن جعفر(علیه‌السلام): … و کل قائم من ولده من بعده مهدی قد هداهم اللّه عزّ و جلّ ذکره، و هدی بهم عباده إلیه سبحانه، فهم الائمه المهدیون و العباد الصالحون الذین ذکرهم اللّه فی کتابه أنه یورثهم الارض و هو لا یخلف المیعاد.[۱]

طرف‌داران احمد حسن مدعی هستند بنابر فرمایش امام موسی بن جعفر(علیه‌السلام)امام مهدی(عج)فرزندانی دارد که مهدی هستند و در نتیجه، این روایت از جمله دلایلی است که اندیشۀ وجود مهدی‌هایی از نسل امام مهدی(عج)را تأیید می‌کند.

در حالی که بر خلاف القای طرف‌داران احمد حسن، مطلب بالا اساساً حدیث نیست و سخن قاضی نعمان مغربی نویسندۀ کتاب است که در ادامۀ فرمایش امام موسی بن جعفر(علیه‌السلام)و برای توضیح آن آمده است. طرف‌داران احمد حسن از فرط بی‌سوادی آن را بخشی از حدیث به شمار آورده‌اند.

متن کامل کتاب بدین قرار است:

عبد الرحمن بن بکار الأقرع القیروانی، قال: حججت، فدخلت المدینه، فأتیت مسجد رسول اللّه (ص)، فرأیت الناس مجتمعین علی مالک بن أنس یسألونه و یفتیهم. فقصدت نحوه، فاذا أنا برجل و سیم حاضر فی المسجد و حوله حفده یدفعون الناس عنه، فقلت لبعض من حوله: من هذا؟ قالوا: موسی بن جعفر(علیه‌السلام). فترکت مالکاً، و تبعته، و لم أزل أتلطف حتی لصقت به، فقلت:یا ابن رسول اللّه! إنی رجل من أهل المغرب من شیعتکم و ممن یدین اللّه بولایتکم.قال لی: إلیک عنی یا رجل، فانه قد وکّل بنا حفظه أخافهم علیک. قلت: باسم اللّه، و انما أردت أن أسألک. فقال: سل عما ترید؟ قلت: إنا قد روینا أن المهدی منکم، فمتی یکون قیامه، و أین یقوم؟ قال: إن مثل من سألت عنه مثل عمود سقط من السماء رأسه من المغرب و أصله فی المشرق، فمن أین تری العمود یقوم إذا اقیم؟ قلت: من قبل رأسه. قال: فحسبک، من المغرب یقوم و أصله من المشرق و هناک یستوی قیامه و یتم أمره.

و کذلک کان المهدی(علیه‌السلام) و نشأته بالمشرق ثم هاجر الی المغرب، فقام من جهته. و بالمشرق یتم أمره، و یقوم من ذریته من یتم اللّه به ذلک فیما هناک، و یورثه الأرض کما قال عزّ و جلّ فی کتابه المبین: «وَ لَقَدْ کَتَبْنا فِی الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّکْرِ أَنَّ الْأَرْضَ یرِثُها عِبادِی الصَّالِحُونَ» و کله ینسب الی المهدی(علیه‌السلام) لانه مفتاحه و بدعوته امتدّ أمره، و کل قائم من ولده من بعده مهدی قد هداهم اللّه عزّ و جلّ ذکره، و هدی بهم عباده إلیه سبحانه، فهم الائمه المهدیون و العباد الصالحون الذین ذکرهم اللّه فی کتابه أنه یورثهم الأرض و هو لا یخلف المیعاد.

عبدالرحمن بن بکار می‌گوید: پس از به‌جا آوردن حج وارد مدینه شدم و به مسجد النبی رفتم. مردم گرد مالک بن انس حلقه زده بودند و از او سؤال می‌کردند و او پاسخ می‌داد. در آن حال مردی زیبا را در مسجد دیدم که اطرافش را عده‌ای گرفته بودند و مردم را از دور می‌کردند. از برخی از آن‌ها پرسیدم: این کیست؟ گفتند: موسی بن جعفر(علیه‌السلام)است. من مالک را رها کرده به دنبال او حرکت کردم و پیوسته به او نزدیک می‌شدم تا این‌که به او چسبیدم. عرض کردم: ای پسر رسول خدا، من از شیعیان شما و از اهل مغرب هستم که به ولایت شما دین‌داری خدا را می‌کنم. به من فرمودند: از من دور شو! چرا که بر ما نگهبانانی نهاده شده که از آن‌ها بر تو بیم دارم. گفتم: بسم الله! من تنها از شما پرسشی دارم. فرمودند: بپرس! عرض کردم: برای ما روایت شده که مهدی از شماست؛ او کی و از کجا قیام می‌کند؟ فرمودند: مَثَل او مثل عمودی است که از آسمان فرود آمده باشد که سرش از مغرب و ریشه‌اش از مشرق باشد. در این حال وقتی عمود به‌پا شد، تو آن را از کجا می‌بینی؟ گفتم: از از سمت سرش. فرمودند: همین برای تو کافی است؛ او از مغرب به‌پا می‌خیزد، در حالی که ریشه‌اش از مشرق است و آن‌جا قیامش استوار می‌شود و امرش به سرانجام می‌رسد.

و مهدی این‌چنین بود که در مشرق نشو و نما نمود. سپس به مغرب مهاجرت کرد و در آن‌جا قیام کرد و در مشرق امرش به سرانجام می‌رسد، و از نسل او کسانی خواهند بود که خداوند در آن‌جا به سبب آن‌ها این امر را به سرانجام خواهد رساند و زمین را به آن‌ها ارث خواهد داد، هم چنان که خداوند در کتاب مبینش فرموده است: «و ما در زبور پس از ذکر نوشتیم که زمین را بندگان صالح من به ارث می‌برند» و تمام این‌ها به مهدی نسبت داده می‌شود؛ چرا که او کلید آن است و با دعوت او کارش استمرار پیدا کرد و تمام قائم‌های از فرزندان او مهدی هستند که خداوند بلندمرتبه آن‌ها را هدایت کرده است و بندگانش را به وسیلۀ آن‌ها به سوی خود هدایت کرد. پس آن‌ها امامان هدایت شده‌اند و بندگان صالحی هستند که خداوند آنان را در کتاب خود یاد کرده که زمین را به آنان ارث می‌دهد و او خلف وعده نمی‌کند.

با دقت در متن، روشن می‌شود که از جملۀ «و کذلک کان المهدی…» به بعد، سخن نویسندۀ کتاب است؛ زیرا در عبارت‌های پیش از آن _ که فرمایش امام موسی بن جعفر(علیه‌السلام) است _ از افعال مضارع مانند «یقوم، یستوی و یتم» استفاده شده است؛ اما در ادامه، افعال ماضی به کار رفته است، در حالی که مسلماً در زمان امام موسی بن جعفر(علیه‌السلام) امام مهدی هنوز متولد نشده بودند. بنابراین نمی‌توان پذیرفت امام کاظم(علیه‌السلام) فرموده باشند: «امام مهدی در مشرق نشو و نما پیدا کرد و و به مغرب هجرت کرد و در آن‌جا قیام کرد و…» از این‌رو عبارت «کذلک کان المهدی …» توضیحاتی است که نویسندۀ کتاب برای تفسیر فرمایش امام ارائه کرده است. برای فهم مقصود قاضی نعمان باید به این نکته توجه کرد که چون او در دولت فاطمی‌ها خدمت می‌کرده و معتقد به مهدویت مهدی فاطمی بوده و بعد از او فرزندان او را جانشین مهدی می‌دانسته در توضیح این حدیث جعل شده توسط فاطمی‌ها که مهدی اصلش از مشرق است و از مغرب قیام می‌کند می‌گوید: «کذلک کان المهدی و نشأته بالمشرق ثم هاجر الی المغرب»؛ چرا که مهدی فاطمی نخست در شام بود و سپس به مصر رفت و دولت فاطمی‌ها را در مغرب _ یعنی مصر _ پایه‌گذاری کرد.

برای توضیح بیشتر توجه به این مطلب مفید خواهد بود که قاضی نعمان به دلیل حضور در دولت فاطمی، طبق مسلک آن‌ها کتاب خود را به رشتۀ تحریر درآورده است. البته به نظر برخی از نویسندگان، این کار او از روی تقیه بوده و به نظر برخی دیگر وی واقعاً اسماعیلی بوده است[۲]. به هر روی، این‌که او کتابش را بر اساس مسلک فاطمی‌ها نوشته یقینی است و این مطلب روشن است که با اندک مراجعه به زندگی‌نامۀ او و نیز آن‌چه در کتاب شرح الاخبار در فصل «ظهور المهدی الفاطمی» نوشته می‌توان به آن پی برد.

برای مثال، او در همان صفحه، پس از نقل روایت معروف «یخرج ناس من المشرق، فیعطون المهدی سلطانه» چنین می‌نویسد:

و دعوه المهدی(علیه‌السلام) و الائمه من ولده(علیه‌السلام) قد انتشرت بحمد اللّه فی جمیع الأرض، و غرت فی غیر موضع من أقطارها بالمشرق و المغرب؛

و سپاس خدا را که دعوت مهدی و امامان از نسل او در همه جا گسترده شد و در شرق و غرب گیتی استقرار یافت.

پی نوشت:

[۱] . مغربی، قاضی نعمان، شرح الأخبار، ج۳، ص۳۶۴-۳۶۵، قم مؤسسه النشر الاسلامی، چاپ دوم، ۱۴۱۴ق.

[۲] . همان، ص۲۶٫

منبع: آینده روشن (برگرفته از  مقاله نقد و بررسی آراء مدعیان مهدویت: با تکیه بر آراء احمد الحسن نوشته نصرت الله آیتی)

جریان احمدالحسن و استناد به نقل‌های شاذ

اشاره:

مهدویت و علایم ظهور حضرت مهدی (عج) در احادیث اسلامی به صورت بسیار روشن بیان شده و هیچ ابهامی در روایاتی که از این امور خبر داده مشاهده نمی شود. هم در احادیث شیعه و هم در حادیث اهل سنت بیان شده که مهدی کیست و یمانی از کجا و چگونه ظهور می کند. اما مبنای جریان یمانی بر این است که به این احادیث هیچ توجهی نکند و به سراغ روایاتی می گردند مبهم متمسک می شوند؛ هرچند این گونه روایات نیز دلالتی روشنی بر مدعای آنان ندارند. در این مقاله به نمونه ای از این شیوه استدلال آنان اشاره شده است.

 

از شیوه‌های مروّجان احمد حسن، استناد به نقل‌های شاذ و بی‌توجهی به خانوادۀ حدیثی یک روایت است.

می‌نویسند:

قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ(علیه‌السلام) سَمِـعْتُ رَسُولَ اللَّهِ(صلی‌الله علیه و آله) یقُولُ: قَالَ اللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی ‏… یا عَلِی أَنْتَ مِنِّی وَ أَنَا مِنْکَ وَ أَنْتَ أَخِی وَ وَزِیرِی فَإِذَا مِتُّ ظَهَرَتْ لَکَ ضَغَائِنُ فِی صُدُورِ قَوْمٍ وَ سَیکُونُ بَعْدِی فِتْنَهٌ صَمَّاءُ صَیلَمٌ یسْقُطُ فِیهَا کُلُّ وَلِیجَهٍ وَ بِطَانَهٍ وَ ذَلِکَ عِنْدَ فِقْدَانِ شِیعَتِکَ الْخَامِسَ مِنَ السَّابِعِ مِنْ وُلْدِکَ یحْزَنُ لِفَقْدِهِ أَهْلُ الْأَرْضِ وَ السَّمَاء…[۱]

… ای علی، تو از منی و من از تو هستم و تو برادر و وزیر من هستی؛ و هنگامی که من بمیرم کینه‏های نهفته در سینه‏های مردم برای تو آشکار شود و به زودی پس از من فتنۀ گنگ و تاریک بیاید که در آن هر دوست صمیمی و نزدیکی از بین برود؛ و این آن‌گاه است که شیعیان تو پنجمین فرزند از نسل هفتمین امام که آن پنجمین فرزند از فرزندان توست را نیابند، و برای فقدانش اهل زمین و زمان محزون‏ شوند. پس چه بسیارند مردان مؤمن و زنان مؤمنه که از فقدایمانین او سرگردان و متأسف گردند.

طرف‌داران احمد حسن در توضیح این روایات چنین نوشته‌اند: «امام رضا(علیه‌السلام) هفتمین فرزند پیامبر(صلی‌الله علیه و آله) و امام علی(علیه‌السلام) است و چهارمین فرزند امام رضا(علیه‌السلام) امام مهدی(عج)است. پس پنجمین از هفتمین فرزند، یعنی مهدی که همان یمانی است[۲]

در حالی که روایات متعددی وجود دارد که پنجمین فرزند از نسل هفتمین امام همان امام قائم و مهدی موعود(عج)است. از جمله می‌توان به این روایت اشاره کرد:

علی بن جعفر از برادرش امام موسی بن جعفر(علیه‌السلام) چنین روایت کرده است:

إِذَا فُقِدَ الْخَامِسُ مِنْ وُلْدِ السَّابِعِ فَاللَّهَ اللَّهَ فِی أَدْیانِکُمْ لَا یزِیلُکُمْ عَنْهَا أَحَدٌ یا بُنَی إِنَّهُ لَا بُدَّ لِصَاحِبِ هَذَا الْأَمْرِ مِنْ غَیبَهٍ حَتَّی یرْجِعَ عَنْ هَذَا الْأَمْرِ مَنْ کَانَ یقُولُ بِهِ إِنَّمَا هِی مِحْنَهٌ مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ امْتَحَنَ بِهَا خَلْقَهُ لَوْ عَلِمَ آبَاؤُکُمْ وَ أَجْدَادُکُمْ دِیناً أَصَحَّ مِنْ هَذَا لَاتَّبَعُوهُ. قَالَ: فَقُلْتُ: یا سَیدِی! مَنِ الْخَامِسُ مِنْ وُلْدِ السَّابِعِ؟ فَقَالَ: یا بُنَی! عُقُولُکُمْ تَصْغُرُ عَنْ هَذَا وَ أَحْلَامُکُمْ تَضِیقُ عَنْ حَمْلِهِ وَ لَکِنْ إِنْ تَعِیشُوا فَسَوْفَ تُدْرِکُونَهُ؛[۳]

هنگامی که پنجمین فرزند از هفتمین گم شود، خدا را خدا را در دینتان! که مبادا شما را از دین بیرون برند که صاحب این امر را به ناچار غیبتی خواهد بود تا آن‌جا که از افرادی که معتقد به این امر هستند از اعتقاد بازگردند و این غیبت فقط آزمایشی است از جانب خداوند که خلق را بدان می‏آزماید و اگر پدران و نیاکان شما دینی را درست‏تر از این دین می‌دانستند از آن دین پیروی می‏کردند.

عرض کردم: ای آقای من، پنجمین از اولاد هفتمین کیست؟ فرمود: پسرک من، خِرَدهای شما از دریافت این مطلب کوچک‌تر است و برداشت این معنا به پندارهای شما نمی‏گنجد، ولی اگر زنده ماندید آن روز را خواهید دید.

در کتاب هدایه الکبری این حدیث بدین صورت روایت شده است:

عن أبی الحسن بن موسى بن جعفر(علیه‌السلام) قال: إذا فقد الخامس من ولد السابع فالله الله فی أدیانکم لا یزیلکم أحد عنها فتهلکوا لا بد لصاحب الزمان من هذا الامر من غیبه حتى یرجع عنه من کان یقول فیه فرضاً وإنما هو محنه من الله یمتحن بها خلقه. قلت: یا سیدی! من الخامس من ولد السابع؟ قال: عقولکم تصغر عن هذا و لکن ان تعیشوا فسوف تذکرون. قلت: یا سیدی! فنموت بشک منه؟ قال: انا السابع، و ابنی علی الرضا الثامن، و ابنه محمد التاسع، و ابنه علی العاشر، و ابنه الحسن حادی عشر، و ابنه محمد سمـی جده رسول الله و کنیته المهدی الخامس بعد السابع. قلت: فرج الله عنک یا سیدی، کما فرجت عنی.[۴]

تصریحی که در ادامۀ این روایت وجود دارد راه را بر توجیهات بی‌اساس[۵]  و حمل آن بر شخصیتی غیر از امام مهدی به صورت قاطعانه می‌بندد.

عَنْ عَبْدِاللَّهِ بْنِ أَبِی‌یعْفُورٍ قَالَ: قَالَ أَبُوعَبْدِاللَّهِ الصَّادِقُ(علیه‌السلام): مَنْ أَقَرَّ بِالْأَئِمَّهِ مِنْ آبَائِی وَ وُلْدِی وَ جَحَدَ الْمَهْدِی مِنْ وُلْدِی کَانَ کَمَنْ أَقَرَّ بِجَمِیعِ الْأَنْبِیاءِ وَ جَحَدَ مُحَمَّداً(صلی‌الله علیه و آله) نُبُوَّتَهُ. فَقُلْتُ: یا سَیدِی! وَ مَنِ الْمَهْدِی مِنْ وُلْدِکَ؟ قَالَ: الْخَامِسُ مِنْ وُلْدِ السَّابِعِ یغِیبُ عَنْکُمْ شَخْصُهُ وَ لَا یحِلُّ لَکُمْ تَسْمِیتُهُ؛[۶]

عبدالله بن ابی‌یعفور می‌گوید: امام صادق(علیه‌السلام) فرمود: کسی که به امامان از پدران و فرزندانم معتقد باشد، امّا مهدی از فرزندان مرا انکار کند، مانند کسی است که به جمیع پیامبران اقرار کند امّا منکر نبوّت محمّد(صلی‌الله علیه و آله) باشد. گفتم: ای آقای من، مهدی از فرزندان شما کیست؟ فرمود: پنجمین از فرزندان هفتمین؛ شخص او از شما نهان می‏شود و بردن نام او بر شما روا نباشد.

روایت فوق را صفوان بن مهران نیز از امام صادق(علیه‌السلام) نقل می‌کند:

عَنِ الصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ(علیه‌السلام)أَنَّهُ قَالَ: مَنْ أَقَرَّ بِجَمِیعِ الْأَئِمَّهِ وَ جَحَدَ الْمَهْدِی کَانَ کَمَنْ أَقَرَّ بِجَمِیعِ الْأَنْبِیاءِ وَ جَحَدَ مُحَمَّداً(صلی‌الله علیه و آله) نُبُوَّتَهُ. فَقِیلَ لَهُ: یا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ! فَمَنِ الْمَهْدِی مِنْ وُلْدِکَ؟ قَالَ: الْخَامِسُ مِنْ وُلْدِ السَّابِعِ یغِیبُ عَنْکُمْ شَخْصُهُ وَ لَا یحِلُّ لَکُمْ تَسْمِیتُهُ؛[۷]

امام صادق(علیه‌السلام) فرمود: کسی که به همۀ امامان اقرار کند امّا مهدی را انکار کند، مانند کسی است که به همۀ پیامبران اقرار کند امّا نبوّت محمّد(صلی‌الله علیه و آله) را انکار نماید. گفتند: ای پسر رسول خدا، مهدی از فرزندان شما کیست؟ فرمود: پنجمین از فرزندان هفتمین؛ شخص او از شما نهان می‏شود و بردن نام وی بر شما روا نیست‏.

مقصود از این روایات به حسب ظهور عرفی پنجمین فرزند از هفتمین امام است؛ یعنی پنجمین فرزند از نسل امام موسی بن جعفر(علیه‌السلام)و شاهد آن تعبیر «من اقر بالائمه» و «من اقر بجمیع الائمه» است که نشان می‌دهد امام درصدد گفت‌وگو از امامان اهل‌بیت است. بنابراین مقصود از هفتمین نیز هفتمین امام است و این مطلبی است که در روایات دیگر به صراحت آمده است:

عَنْ أَبِی بَصِیرٍ قَالَ: سَمِـعْتُ أَبَاعَبْدِاللَّهِ(علیه‌السلام) یَقُولُ: إِنَّ سُنَنَ الْأَنْبِیَاءِ(علیه‌السلام) بِمَا وَقَعَ بِهِمْ مِنَ الْغَیبَاتِ حَادِثَهٌ فِی الْقَائِمِ مِنَّا أَهْلَ الْبَیْتِ حَذْوَ النَّعْلِ بِالنَّعْلِ وَ الْقُذَّهِ بِالْقُذَّهِ. قَالَ أَبُو بَصِیرٍ: فَقُلْتُ: یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ! وَ مَنِ الْقَائِمُ مِنْکُمْ أَهْلَ الْبَیْتِ؟ فَقَالَ: یا أَبَا بَصِیرٍ! هُوَ الْخَامِسُ مِنْ وُلْدِ ابْنِی مُوسَی ذَلِکَ ابْنُ سَیِّدَهِ الْإِمَاءِ یغِیبُ غَیبَهً یَرْتَابُ فِیهَا الْمُبْطِلُونَ ثُمَّ یظْهِرُهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فَیَفْتَحُ اللَّهُ عَلَی یَدِهِ مَشَارِقَ الْأَرْضِ وَ مَغَارِبَهَا وَ یُنْزِلُ رُوحُ اللَّهِ عِیسَی ابْنُ مَرْیَمَ(علیه‌السلام) فَیُصَلِّی خَلْفَهُ؛[۸]

ابوبصیر می‌گوید: از امام صادق(علیه‌السلام) شنیدم که فرمود: سنّت‌های انبیا با غیبت‌هایی که بر آنان واقع شده است همه در قائم ما اهل‌بیت موبه‌مو و طابق النّعل بالنّعل پدیدار می‏گردد. ابوبصیر گوید: گفتم: ای پسر رسول خدا، قائم شما اهل‌بیت کیست؟ فرمود: ای ابوبصیر، او پنجمین از فرزندان پسر موسی است. او فرزند بانوی کنیزان است و غیبتی کند که باطل‏جویان در آن شکّ کنند، سپس خدای تعالی او را آشکار کند و بر دست او شرق و غرب عالم را بگشاید و روح الله عیسی بن مریم(علیه‌السلام) فرود آید و پشت سر او نماز گزارد و زمین به نور پروردگارش روشن گردد و در زمین بقعه‏ای نباشد که غیر خدای تعالی در آن پرستش شود و همۀ دین از آن خدای تعالی گردد، گرچه مشرکان را ناخوش آید.

بنابراین در پاسخ باید گفت:

یکم: طرف‌داران احمد حسن روایات مشابه را _ که در کتاب‌های معتبری همچون کافی وجود دارد _ کنار زده‌اند و با وجود این‌که این مجموعه یک خانواده حدیثی هستند و برای فهم آن‌ها باید تمام مجموعه را لحاظ کرد. برای فریب افکار عمومی تنها به یک روایت که مضمونی شاذ دارد، آن هم روایتی از یک منبع نه‌چندان مهم استناد کرده‌اند. در صورتی که اگر صداقت را رعایت می‌کردند و مجموعه روایات را نقل می‌کردند با توجه به روایات متعدد و صریحی که در منابع معتبر وجود دارد روشن می‌شد که مقصود از هفتمین فرزند از نسل امام علی(علیه‌السلام) همان هفتمین نفر از امامان دوازده‌گانه است؛ یعنی همان چیزی که در روایات متعدد دیگری به صراحت آمده است، با این توضیح که اساساً معنای این روایت آن چیزی نیست که طرف‌داران احمد حسن ادعا کرده‌اند؛ چرا که «من ولدک» توصیف کنندۀ حالتی در «السابع» نیست، بلکه حال یا وصف الخامس است؛ یعنی پنجمین فرزند از نسل هفتمین امام که آن پنجمین فرزند از فرزندان توست ای علی!

علّامه مجلسی در این‌باره چنین می‌نویسد:

از فرزندان هفتمین یعنی از فرزندان هفتمین امام نه هفتمین فرزندان و «من ولدک» حال یا صفت خامس است.[۹] این احتمال حتی اگر خلاف ظاهر باشد احتمالی است که بر اساس روایات پیشین و با توجه به خانوادۀ حدیثی یادشده باید آن را بر احتمالات دیگر ترجیح داد.

دوم: این ادعا که این روایت درصدد اشاره به امام پس از امام مهدی(عج)و غیبت اوست با ذیل روایت همخوان نیست. متن کامل حدیث بدین قرار است:

قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ(علیه‌السلام) سَمِـعْتُ رَسُولَ اللَّهِ(صلی‌الله علیه و آله) یقُولُ: قَالَ اللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی: لَأُعَذِّبَنَّ کُلَّ رَعِیهٍ دَانَتْ بِطَاعَهِ إِمَامٍ لَیسَ مِنِّی وَ إِنْ کَانَتِ الرَّعِیهُ فِی نَفْسِهَا بَرَّهً وَ لَأَرْحَمَنَّ کُلَّ رَعِیهٍ دَانَتْ بِإِمَامٍ عَادِلٍ مِنِّی وَ إِنْ کَانَتِ الرَّعِیهُ فِی نَفْسِهَا غَیرَ بَرَّهٍ وَ لَا تَقِیهٍ. ثُمَّ قَالَ لِی: یا عَلِی! أَنْتَ الْإِمَامُ وَ الْخَلِیفَهُ مِنْ بَعْدِی حَرْبُکَ حَرْبِی وَ سِلْمُکَ سِلْمِی وَ أَنْتَ أَبُو سِبْطَی وَ زَوْجُ ابْنَتِی مِنْ ذُرِّیتِکَ الْأَئِمَّهُ الْمُطَهَّرُونَ فَأَنَا سَیدُ الْأَنْبِیاءِ وَ أَنْتَ سَیدُ الْأَوْصِیاءِ وَ أَنَا وَ أَنْتَ مِنْ شَجَرَهٍ وَاحِدَهٍ وَ لَوْلَانَا لَمْ یخْلَقِ الْجَنَّهُ وَ النَّارُ وَ لَا الْأَنْبِیاءُ وَ لَا الْمَلَائِکَهُ. قَالَ: قُلْتُ: یا رَسُولَ اللَّهِ! فَنَحْنُ أَفْضَلُ مِنَ الْمَلَائِکَهِ. فَقَالَ: یا عَلِی! نَحْنُ خَیرُ خَلِیقَهِ اللَّهِ عَلَی بَسِیطِ الْأَرْضِ وَ خَیرٌ [مِنَ‏] الْمَلَائِکَهِ الْمُقَرَّبِینَ وَ کَیفَ لَا نَکُونُ خَیراً مِنْهُمْ وَ قَدْ سَبَقْنَاهُمْ إِلَی مَعْرِفَهِ اللَّهِ وَ تَوْحِیدِهِ فَبِنَا عَرَفُوا اللَّهَ وَ بِنَا عَبَدُوا اللَّهَ وَ بِنَا اهْتَدَوُا السَّبِیلَ إِلَی مَعْرِفَهِ اللَّهِ یا عَلِی! أَنْتَ مِنِّی وَ أَنَا مِنْکَ وَ أَنْتَ أَخِی وَ وَزِیرِی فَإِذَا مِتُّ ظَهَرَتْ لَکَ ضَغَائِنُ فِی صُدُورِ قَوْمٍ وَ سَیکُونُ بَعْدِی فِتْنَهٌ صَمَّاءُ صَیلَمٌ یسْقُطُ فِیهَا کُلُّ وَلِیجَهٍ وَ بِطَانَهٍ وَ ذَلِکَ عِنْدَ فِقْدَانِ شِیعَتِکَ الْخَامِسَ مِنَ السَّابِعِ مِنْ وُلْدِکَ یحْزَنُ لِفَقْدِهِ أَهْلُ الْأَرْضِ وَ السَّمَاءِ فَکَمْ مُؤْمِنٍ وَ مُؤْمِنَهٍ مُتَأَسِّفٌ مُتَلَهِّفٌ حَیرَانُ عِنْدَ فَقْدِهِ. ثُمَّ أَطْرَقَ مَلِیاً ثُمَّ رَفَعَ رَأْسَهُ وَ قَالَ: بِأَبِی وَ أُمِّی سَمِیی وَ شَبِیهِی‏ وَ شَبِیهُ مُوسَی بْنِ عِمْرَانَ عَلَیهِ جُبُوبُ النُّورِ أَوْ قَالَ جَلَابِیبُ النُّورِ یتَوَقَّدُ مِنْ شُعَاعِ الْقُدْسِ کَأَنِّی بِهِمْ آیسُ مَنْ کَانُوا ثُمَّ نُودِی بِنِدَاءٍ یسْمَعُهُ مِنَ الْبُعْدِ کَمَا یسْمَعُهُ مِنَ الْقُرْبِ یکُونُ رَحْمَهً عَلَی الْمُؤْمِنِینَ وَ عَذَاباً عَلَی الْمُنَافِقِینَ قُلْتُ وَ مَا ذَلِکَ النِّدَاءُ؟ قَالَ: ثَلَاثَهُ أَصْوَاتٍ فِی رَجَبٍ أَوَّلُهَا: أَلا لَعْنَهُ اللَّهِ عَلَی الظَّالِمِینَ، الثَّانِی: أَزِفَتِ الْآزِفَهُ، وَ الثَّالِثُ: تَرَوْنَ بَدْرِیاً بَارِزاً مَعَ قَرْنِ الشَّمْسِ ینَادِی الْآنَ اللَّهُ قَدْ بَعَثَ فُلَانَ بْنَ فُلَانٍ حَتَّی ینْسُبَهُ إِلَی عَلِی فِیهِ هَلَاکُ الظَّالِمِینَ فَعِنْدَ ذَلِکَ یأْتِی الْفَرَجُ وَ یشْفِی اللَّهُ صُدُورَهُمْ وَ یذْهِبُ غَیظَ قُلُوبِهِمْ. قُلْتُ: یا رَسُولَ اللَّهِ! فَکَمْ یکُونُ بَعْدِی مِنَ الْأَئِمَّهِ؟ قَالَ: بَعْدَ الْحُسَینِ تِسْعَهٌ وَ التَّاسِعُ قَائِمُهُم؛[۱۰]

امیر المؤمنین(علیه‌السلام) از پیغمبر اکرم(صلی‌الله علیه و آله) روایت نموده که فرمود: ای علی، تو از من و من از توأم. تو برادر و وزیر منی. چون من رحلت کنم در سینه‏های قومی کینه‏هایی نسبت به تو پدید می‏آید، و به زودی بعد از من آشوبی سخت به وقوع می‏پیوندد که دامن همه را خواهد گرفت و این به وقت فقدان پنجمین امام از اولاد امام هفتم از نسل تو خواهد بود و اهل زمین و آسمان در فقدانش محزون گردند. در آن هنگام چه بسیار مرد و زن مؤمنی که متأسف و دردمند و حیران می‌باشند! آن‌گاه حضرت سر مبارک به زیر افکند و لحظه‏ای بعد سر برداشت و فرمود: پدر و مادرم فدای کسی که هم‌نام و شبیه من و موسی بن عمران است. او لباسی از نور می‏پوشد که با شعاع قدس می‌درخشد. بر آن‌ها که در غیبت او بی‌قرارند تأسف دارم که صدایی را از دور می‏شنوند که برای مؤمنان رحمت و برای منافقین عذاب است. امیر المؤمنین فرمود: عرض کردم ای رسول خدا، آن صدا چیست؟ فرمود:سه صدا در ماه رجب شنیده می‏شود: صدای نخست‏ «أَلا لَعْنَه اللهِ عَلَی الظَّالِمِینَ»‏ و صدای دوم: «‏أَزِفَتِ الْآزِفَهُ» یعنی قیامت نزدیک گردید! و صدای سوم به طور آشکار شخصی را نزدیک خورشید می‏بینند که می‌گوید: ای اهل عالم آگاه باشید! خداوند فلان، فرزند فلان _ تا اینکه نسب او را به علی(علیه‌السلام) می‌رساند _ را برانگیخت، و روز مرگ ستمگران فرارسید! در آن وقت فرج می‌رسد و خداوند دل‌های دوستانش را شاد می‌گرداند و عقده‏ های دلشان را برطرف می‌سازد.

عرض کردم: ای رسول خدا، بعد از من چند امام خواهد آمد؟ فرمود: بعد از حسین، نُه امام می‏ آید و نهمین قائم آن‌هاست.

چنان‌که ملاحظه می‌شود پیامبر گرامی اسلام(صلی‌الله علیه و آله) در انتهای روایت در پاسخ این پرسش امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) که پس از من چند امام هستند، می‌فرمایند: بعد از امام حسین(علیه‌السلام) نُه نفر امام خواهند بود. روشن است که اگر فرزند امام مهدی(عج)نیز پس از ایشان امام باشند _ آن‌چنان که احمد حسن مدعی است _ پاسخ پیامبر گرامی اسلام(صلی‌الله علیه و آله) ناتمام خواهد بود و البته در این‌جا ادعای این‌که آن حضرت درصدد بیان امامان دوازده‌گانه بوده‌اند و نه دیگر امامان، پذیرفته نیست؛ چرا که بر اساس ادعای احمد حسن، پیامبر گرامی اسلام(صلی‌الله علیه و آله) در صدر روایت و با بیان جملۀ «و ذلک عند فقدان شیعتک الخامس من السابع من ولدک» درصدد اشاره به امام پس از امام مهدی(عج)بوده‌اند.

سوم. اگر ظاهر این روایت را بپذیریم، باز بر احمد حسن انطباق نمی‌یابد؛ زیرا او پنجمین فرزند از هفتمین فرزند امام علی(علیه‌السلام) نیست؛ چرا که پنجمین فرزند، ظهور در فرزندهای بی‌واسطه دارد. بنابراین مقصود این روایت فرزند بی‌واسطۀ امام مهدی(عج)است، در حالی که احمد به ادعای خودش دهمین از هفتین است.

پی نوشت:

[۱] . خزاز قمی، علی بن محمد، کفایه الأثر، ص۱۵۸-۱۵۹، قم، انتشارات بیدار، ۱۴۰۱ق.

[۲] . انصار امام مهدی، ادلۀ جامع دعوت یمانی آل محمّد، ص۴۶؛ سید احمد الحسن، وب‌سایت فارسی «انصار امام مهدی، yamaani.com»، بی‌تا.

[۳] . کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۱، ص۳۳۶، تحقیق، تصحیح و تعلیق: علی‌اکبر غفاری، تهران، دار الکتب الاسلامیه، چاپ پنجم، ۱۳۶۳ش.

[۴] . خصیبی، حسین بن حمدان، الهدایه الکبرى، ص۳۶۱، بیروت، مؤسسه البلاغ، چاپ چهارم، ۱۴۱۱ق.

[۵] . دیراوی، عبدالرزاق، دعوه السید احمد الحسن هی الحق المبین، ص۵۲، اصدارات الامام المهدی، چاپ اول، ۱۴۳۳ق.

[۶] . صدوق ، محمد بن علی، کمال الدین و تمام النعمه، ص۳۳۸، تحقیق: علی‌اکبر غفاری، قم، مؤسسه النشر الاسلامی، چاپ اول، ۱۴۰۵ق

[۷] . همان، ص۳۳۳٫

[۸] . همان، ص۳۴۵٫

[۹] . مجلسی، محمدباقر، بحار الأنوار، ج۵۱، ص۱۰۹، بیروت، مؤسسه الوفاء، چاپ دوم، ۱۴۰۳ق.

[۱۰]. خزاز قمی، علی بن محمد، کفایه الأثر، ص۱۵۶-۱۵۹، قم، انتشارات بیدار، ۱۴۰۱ق.

منبع: آینده روشن (برگرفته از  مقاله نقد و بررسی آراء مدعیان مهدویت: با تکیه بر آراء احمد الحسن نوشته نصرت الله آیتی)

طرف‌داران احمد الحسن و استناد به نسخه‌بدل‌های ثابت نشده

 

اشاره:

مدعیان دروغین برای اثبات ادعای خود معمولاً به اموری فریبنده تمسک می جویند. آنان خود می دانند که روزی همه چیز برملا خواهد شد و جز رسوایی چیزی برای آنان باقی نخواهد ماند. ازاین‌رو به اموری پناه می برند که چند روزی بتوانند به زندگی فریبنده خود ادامه بدهند. در این مقاله مختصر به یکی از فریب کاری های این جریان اشاره شده است.

 

 از شیوه‌های فریب‌کارانۀ طرف‌داران احمد حسن این است که برای اثبات ادعای بزرگ خود _ که به دلیل بزرگ بودن آن نیازمند دلایل قطعی و تشکیک‌ناپذیر است _ به روایاتی استناد می‌کنند که در نسخه‌های گوناگون به صورت‌های متفاوتی نقل شده است. این شیوۀ استدلال هم از این جهت باطل است که با وجود نقل‌های متفاوت روایت قابلیت استدلال نخواهد داشت و هم خود دلیلی بر فریب‌کارانه بودن این نوع استدلال است؛ زیرا با وجود نقل‌های متفاوت اکتفا به ذکر نقلی که بر مدعا دلالت دارد و سرپوش گذاشتن بر نقل دیگر به نوعی فریب مخاطب عمومی است که از حقیقت ماجرا آگاهی ندارد. می‌نویسند:

عن الأصبغ بن نباته قال: أتیت أمیر المؤمنین(ع) فوجدته متفکراً ینکت فی الأرض، فقلت: یا أمیر المؤمنین! ما لی أراک متفکراً تنکت فی الأرض، أرغبه منک فیها؟ فقال: لا والله ما رغبت فیها و لا فی الدنیا یوماً قط ولکنی فکرت فی مولود یکون من ظهر الحادی عشر من ولدی، هو المهدی الذی یملأ الأرض عدلاً وقسطاً کما ملئت جوراً وظلماً، تکون له غیبه وحیره، یضل فیها أقوام ویهتدی فیها آخرون. فقلت: یا أمیر المؤمنین! وکم تکون الحیره والغیبه؟ قال: سته أیام أو سته أشهر أو ست سنین. فقلت: وإن هذا لکائن؟ فقال: نعم کما أنه مخلوق وأنى لک بهذا الامر یا أصبغ أولئک خیار هذه الأمه مع خیار أبرار هذه العتره؛ اصبغ بن نباته می‌گوید: خدمت امیر المؤمنین(ع) شرفیاب شدم. دیدم آن حضرت در اندیشه فرو رفته و با عصایی که در دست داشت بر زمین می‏کوفت. عرض کردم: ای امیر مؤمنان، چه شده که شما را غرق در اندیشه می‏بینم و به زمین می‏کوبی؟ آیا میل و رغبتی در آن پیدا نموده‏ ای؟ فرمود: نه، به خدا سوگند هرگز در دنیا رغبت نداشته ‏ام، ولی دربارۀ فرزندی اندیشه می ‏کنم که از پشت یازدهمین فرزندان من است و او مهدی است، و زمین را از عدل و داد پر کند چنان‌که از ظلم و جور پر شده باشد. برای او حیرت و غیبتی است که در آن جمعی گمراه شوند و گروهی در آن راهنمایی شوند. عرض کردم: ای امیر مؤمنان، این حیرت و این غیبت چه مقدار باشد؟ فرمود: شش روز یا شش ماه یا شش سال. عرض کردم: آیا این چنین خواهد شد؟ فرمود: آری هم‌چنان که او خلق شده است. و تو کجا و علم به آن کجا؟ ای اصبغ، اینان برگزیدگان این امّتند که با نیکان این امّت باشند.

احمد حسن دربارۀ این روایت چنین نوشته است: «و این گوهری است از دریای دانش امیرمؤمنان علی بن ابی‌طالب که مرا در آن یاد کرده است … . یازدهمین فرزند از فرزندان امیرالمؤمنین، امام مهدی است و آن‌که از پشت اوست، همان مهدی اول از مهدی‌های دوازده‌گانه است و او وصیّ و فرستادۀ امام مهدی(عج)است.[۱] »

در حالی که این روایت در برخی از نسخه‌های کافی[۲] ، و نیز در کمال الدین [۳]، الغیبه نعمانی[۴] ، کفایه الاثر[۵] ، اعلام الوری[۶]  و بحار الانوار[۷]  «من ظهری الحادی عشر من ولدی» است. ترجمۀ حدیث طبق این نقل چنین است: «… من دربارۀ مولودی که از پشت من است فکر می‌کردم که یازدهمینِ فرزندان من است… .» بر اساس این نقل، مقصود امام علی(ع) از «الحادی عشر من ولدی» امام مهدی(عج)است، نه فرزند آن حضرت؛ چرا که یازدهمین فرزند امام علی(ع) امام زمان(عج)است و در این صورت این روایت به هیچ عنوان بر امثال احمد حسن انطباق نمی‌یابد.

نخستین کتابی که «من ظهر الحادی عشر من ولدی» آورده، کتاب هدایه الکبری است که کتابی بسیار ضعیف به شمار می‌رود و نوشتۀ یکی از غالیان منحرف است. در برخی از نسخه‌های کتاب شریف کافی نیز به همین صورت نقل شده است. همین نقل در اثبات الوصیه[۸]  نیز آمده، ولی سند آن نقل نشده است. در کتاب الاختصاص منسوب به شیخ مفید[۹] ، الغیبه شیخ طوسی [۱۰] و دلائل الامامه[۱۱]  نیز عبارت «من ظهر الحادی عشر» وجود دارد.

روشن است که استدلال به کتاب‌های هدایه الکبری، اختصاص و دلائل الامامه مقبول نیست؛ زیرا نویسندۀ کتاب نخست، فاسد العقیده است؛ نویسنده دو کتاب بعدی معلوم نیست و یکی منسوب به شیخ مفید و دیگری منسوب به طبری است. چنان‌که استدلال به کافی به دلیل تفاوت نسخه‌های آن پذیرفتنی نیست. استدلال اثبات الوصیه نیز معتبر نیست؛ زیرا نقلی بی‌سند است. استدلال به کتاب الغیبه شیخ طوسی نیز باطل است؛ زیرا منبعی متاخر به شمار می‌رود و کتاب‌های کهن‌تر مانند الغیبه نعمانی و کمال الدین این نقل را ندارند.

ثانیاً، اگر نتوانیم یک نقل را بر نقل دیگری ترجیح دهیم، دست‌کم این دو نقل در یک اندازه از ارزش هستند. بنابراین به هیچ کدام نمی‌توان استدلال کرد و با این حساب این روایت نمی‌تواند چیزی را به نفع طرف‌داران احمد حسن اثبات کند.

ثالثاً، احمد حسن یازدهمین فرزند از نسل امام علی(ع) نیست؛ زیرا او خود را با چهار واسطه، نوۀ امام مهدی(عج)می‌داند. بنابراین یازدهمین فرزند از نسل امام علی(ع) فرزند بلاواسطۀ امام مهدی(عج)یعنی جد احمد حسن خواهد بود.

یکی از طرف‌داران این فرقۀ انحرافی برای اثبات صحت عبارت «من ظهر الحادی عشر» خود را به آب و آتش زده و مدعی شده است که نسخۀ صحیح کتاب شریف کافی «من ظهر الحادی عشر» است و حرف «ی» به وسیلۀ نساخ به حدیث افزوده شده است؛ چرا که اولاً در حاشیۀ کافی به این‌که در برخی نسخ «من ظهری» است اشاره‌ای نشده؛ ثانیاً در شرح ملّاصالح مازندرانی نیز «من ظهر» ثبت شده و حرف «ی» در پرانتز قرار داده شده و ثالثاً کسانی که این روایت را از کافی نقل کرده‌اند مانند نویسندۀ تهذیب المقال و علّامه مجلسی در مرآت العقول «من ظهر» نقل کرده‌اند[۱۲] ، در حالی که علّامه مجلسی در مرآت العقول تصریح کرده است که در برخی از نسخ «من ظهری» ثبت شده است و با وجود تصریح علّامه مجلسی به وجود این عبارت در پاره‌ای از نسخه‌ها، معلوم نیست چگونه نویسندۀ یادشده توانسته است با قاطعیت مدعی افزوده شدن «ی»توسط نساخ شود. علّامه مجلسی در این باره چنین نوشته است:

«من ظهر الحادی عشر» کذا فی أکثر النسخ فالمعنى من ظهر الإمام الحادی عشر «و من ولدی» نعت «مولود» و ربما یقرأ ظهر بالتنوین أی وراء، و المراد أنه یولد بعد هذا الدهر، و الحادی عشر مبتدأ خبره‏ المهدی‏، و فی إکمال الدین و غیره و بعض نسخ الکتاب: ظهری، فلا یحتاج إلى تکلف.[۱۳]

پیداست که تعبیر علّامه مجلسی «کثیر من النسخ» نیست، بلکه «اکثر النسخ» است و از این تعبیر استفاده می‌شود که نسخه‌هایی که در آن «من ظهری» بوده تعداد درخور توجهی بوده‌اند؛ زیرا ضد کثیر، قلیل است، ولی ضد اکثر، اقل است که مفهومی اضافی دارد؛ یعنی در قیاس با نسخه‌هایی که «من ظهر» بوده نسخه‌هایی که «من ظهری» است کمترند.

نویسندۀ یادشده در ادامه مدعی شده است در برخی از چاپ‌های کمال الدین «من ظهر» است و در برخی دیگر «من ظهری» و از آن‌جا که میرزا محمدتقی اصفهانی در مکیال المکارم این روایت را به صورت «من ظهر» از کمال الدین نقل کرده، روشن می‌شود «ی» در چاپ‌های جدید به حدیث افزوده شده و این استدلال به غایت خنده‌دار است؛ چرا که وقتی که علّامه مجلسی به عنوان یک نسخه‌شناس کارکشته تصریح می‌کند که در کمال الدین و غیر آن «من ظهری» است (عبارت علّامه در سطور پیشین ذکر شد) چگونه می‌توان به استناد مکیال المکارم که نویسندۀ آن حدود پنجاه سال پیش به رحمت الهی رفته‌اند، چیزی را ثابت کرد؟ از این مضحک‌تر، این است که نویسندۀ یادشده و قتی می‌خواهد از چاپ‌های مختلف کمال الدین که در آن «من ظهر الحادی عشر» ذکر شده آمار ارائه دهد، به سه چاپ اشاره می‌کند: اول، نسخه‌ای که تو سط انتشارات دار ذوی القربی چاپ شده؛ دوم، نسخه‌ای که توسط انتشارات طلیعۀ نور در سال ۱۴۲۵ و در چاپ اول منتشر شده، و سوم، نسخه‌ای که توسط همین ناشر در سال ۱۴۲۹و در چاپ دوم منتشر شده است[۱۴]. این‌گونه آمار دادن بسیار جالب است؛ زیرا نویسنده، دو چاپ از یک نسخه توسط یک ناشر را دو مدرک متفاوت محسوب کرده است و لابد اگر همین انتشارات کتاب کمال الدین را صدبار تجدید چاپ می‌کرد، به نظر نویسنده، به دلیل وجود صد نسخه از کمال الدین که در آن «من ظهر» وجود دارد اثبات می‌شد حرف «ی» به سایر نسخه‌ها افزوده شده است.

نویسندۀ یادشده ‌به‌رغم این‌که در کتاب الغیبه نعمانی «من ظهری» ثبت شده، کوشیده است اثبات کند که در نسخۀ اصلی این کتاب هم «من ظهر» بوده است. استدلال او بر مدعایش این است که چون ثابت شد در کافی «من ظهر» بوده و از آن‌جا که نعمانی هم این روایت را از کلینی نقل کرده، بنابراین در الغیبه نعمانی هم «من ظهر» بوده است[۱۵]. در پاسخ این ادعا باید گفت چنان‌که گذشت، بر اسا س گزارش علّامه مجلسی، برخی از نسخه‌های کافی «من» ظهری است. بنابراین نمی‌توان قاطعانه ادعا کرد نسخۀ صحیح کافی «من ظهر» بوده است. در نتیجه نمی‌توان با قاطعیت مدعی افزوده شدن «ی» به روایت کتاب نعمانی شد، بلکه از قضا وجود تعبیر «من ظهری» در الغیبه نعمانی، خود قرینه است بر این‌که آن نسخه‌ای از کافی که «من ظهری» دارد صحیح‌تر است.

نمونۀ دیگر این‌که می‌نویسند: در کتاب فقه الرضا، از امام رضا(ع) این دعا روایت شده است:

اللهم صل علیه و علی آله من آل طه و یٓس، و اخصص ولیک، و وصی نبیک، و أخا رسولک، و وزیره، و ولی عهده، إمام المتقین، و خاتم الوصیین لخاتم النبیین محمد(ص)، و ابنته البتول، و علی سیدی شباب أهل الجنه من الأولین و الآخرین، و علی الأئمه الراشدین المهدیین السالفین الماضین، و علی النقباء الأتقیاء البرره الأئمه الفاضلین الباقین، و علی بقیتک فی أرضک، القائم بالحق فی الیوم الموعود، و علی الفاضلین المهدیین الأمناء الخزنه. و این دعا بر وجود مهدی‌هایی پس از امام مهدی دلالت دارد. در حالی که اوّلاً این عبارت در نسخۀ کتاب فقه الرضا که نزد علّامه مجلسی بوده وجود نداشته است. متن بحارالأنوار بدین شرح است:

اللهم صل علیه و علی آل طه و یٓس و اخصص ولیک و وصی نبیک و أخا رسولک و وزیره، و ولی عهدک إمام المتقین، و خاتم الوصیین لخاتم النبیین محمد بالصلاه علیه و علی ابنته البتول، و علی سیدی شباب اهل الجنه من الأولین و الآخرین، و علی الأئمه الراشدین المهدیین، و علی النقباء الأتقیاء البرره الفاضلین المهذبین الامناء الخزنه، و علی خواص ملائکتک جبرئیل و میکائیل و إسرافیل و عزرائیل و الصافین و الحافین و الکروبیین و المسبحین و جمیع ملائکتک فی سمواتک و ارضک أکتعین.

روشن است که با وجود چنین تفاوت نقل‌هایی اصل وجود عبارت مورد نظر مشکوک خواهد شد و در نتیجه مسئله‌ای اعتقادی آن هم مسئله‌ای همچون امامت و مهدویت را نمی‌توان به استناد آن اثبات کرد.

ثانیاً در اصل انتساب این کتاب به امام رضا(ع) تردید وجود دارد.

امام خمینی(ره) در این‌باره چنین می‌نویسد:

و امثال این عبارت از کتاب فقه الرضا گواه بر این است که این کتاب تصنیف یکی از علماست نه این‌که کتاب سرورمان ابالحسن علی بن موسی الرضا(ع) باشد.[۱۶]

آیت‌الله گلپایگانی نیز چنین نوشته است:

روایت فقه الرضا قابل اعتماد نیست؛ چرا که هم‌چنان که بارها تذکر داده شد، استناد این کتاب به سرورمان امام رضا(ع) معلوم نیست.[۱۷]

ثالثاً بر فرض که ما نسخۀ موجود فقه الرضا را معیار قرار دهیم دلیلی وجود ندارد که مهدی‌های پس از امام مهدی(عج)اوصیای آن حضرت باشند. ممکن است طبق فرمایش امام صادق(ع) آنان گروهی از شیعیان باشند که مردم را به اهل‌بیت دعوت می‌کنند.

عن أبی بصیر قال: قلت للصادق جعفر بن محمد(ع): یا ابن رسول الله! إنی سمعت من أبیک(ع) أنه قال: یکون بعد القائم اثنا عشر مهدیاً فقال: إنما قال: اثنا عشر مهدیاً، و لم یقل: إثنا عشر إماماً، ولکنهم قوم من شیعتنا یدعون الناس إلی موالاتنا و معرفه حقنا. [۱۸]

ابوبصیر گوید: به امام صادق(ع) گفتم: ای فرزند رسول خدا، من از پدر شما شنیدم که می‏فرمود: پس از قائم دوازده مهدی خواهد بود. امام صادق(ع) فرمود: دوازده مهدی گفته است، نه دوازده امام؛ آن‌ها قومی از شیعیان ما هستند که مردم را به موالات و معرفت حقّ ما می‏خوانند.

پی نوشت:

[۱] . احمد الحسن، الجواب المنیر عبر الاثیر، ص۵۸، اصدارات الامام المهدی(عج)، چاپ اول، ۱۴۳۱ق.

[۲] . کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۱، ص۳۳۸، تحقیق، تصحیح و تعلیق: علی‌اکبر غفاری، تهران، دار الکتب الاسلامیه، چاپ پنجم، ۱۳۶۳ش.

[۳] . صدوق ، محمد بن علی، کمال الدین و تمام النعمه، ص۲۸۹، تحقیق: علی‌اکبر غفاری، قم، مؤسسه النشر الاسلامی، چاپ اول، ۱۴۰۵ق.

[۴] . نعمانی، محمد بن ابراهیم، الغیبه، ص۶۹، تحقیق: فارس حسون، قم، انوار الهدی، چاپ اول، ۱۴۲۲ق.

[۵] . خزاز قمی، علی بن محمد، کفایه الأثر، ص۲۲۰، قم، انتشارات بیدار، ۱۴۰۱ق

[۶] . طبرسی، فضل بن حسن، اعلام الوری بأعلام الهدی، ج۲، ص۲۲۸، قم، مؤسسه آل‌البیت، چاپ اول، ۱۴۱۷ق.

[۷] . مجلسی، محمدباقر، بحار الأنوار، ج۵۱، ص۱۱۸، بیروت، مؤسسه الوفاء، چاپ دوم، ۱۴۰۳ق.

[۸] . مسعودی، علی بن حسین، إثبات الوصیّه للإمام علی بن أبی طالب، ص۲۶۶، قم، مؤسسه انصاریان، چاپ دوم، ۱۴۲۴ق.

[۹] . مفید، محمد بن محمد بن نعمان، الاختصاص، ص۲۱۰، تحقیق: علی‌اکبر غفاری، بیروت، دارالمفید، چاپ دوم، ۱۴۱۴ق.

[۱۰] . طوسی، محمد بن حسن، الغیبه، ص۱۶۵، تحقیق: عبادالله تهرانی و علی احمد ناصح، قم، مؤسسه المعارف الإسلامیه، چاپ اول، ۱۴۱۱ق _ الف.

[۱۱] . طبری، محمد بن جریر، دلائل الامامه، ص۵۲۹، قم، مؤسسه البعثه، چاپ اول، ۱۴۱۳ق.

[۱۲] . دیراوی، عبدالرزاق، دعوه السید احمد الحسن هی الحق المبین، ص۹۷، اصدارات الامام المهدی، چاپ اول، ۱۴۳۳ق.

[۱۳] . مجلسی، محمدتقی، مرآه العقول فی شرح أخبار آل الرسول، ج۴، ص۴۳، تحقیق: سیدهاشم رسولی محلاتی، تهران، دارالکتب الاسلامیه، چاپ سوم، ۱۳۷۰ش.

[۱۴] . دعوه السید احمد الحسن هی الحق المبین، ص۹۷،

[۱۵] . همان، ص۹۸٫

[۱۶] . خمینی، سید روح الله، کتاب الطهاره، ج۱، ص۳۰۰، قم، مطبعه مهر، بی‌تا

[۱۷] . مقدس، محمدهادی، تقریرات الحج (تقریرات درس آیت الله العظمی گلپایگانی)، ج۱، ص۱۱۲، بی‌جا، بی‌نا، بی‌تا.

[۱۸] . کمال الدین و تمام النعمه، ص۳۵۸٫

منبع: آینده روشن (برگرفته از  مقاله نقد و بررسی آراء مدعیان مهدویت: با تکیه بر آراء احمد الحسن نوشته نصرت الله آیتی)

جریان یمانی و استناد به خبر واحد سنی و ادعای تواتر آن در احادیث شیعی

 

اشاره:

پیروان احمدالحسن از شگردهای مختلفی برای مدعای خود استفاده می کنند. آنان در این راستا به خواب و استخاره و امثال این امور گرفته تا احادیث ضعیف و غیر قابل اعتنا پناهنده شده نتا شاید کسانی را که از نظر علمی در سطح پایین قرار دارند به سوی احمدالحسن جذب کنند. در این مقاله به یکی از این شگردهای این جریان اشاره شده است.

 

شگرد دیگر طرف‌داران احمد حسن برای فریب دادن مخاطبان خود، ارائۀ آمار چندده حدیث از کتاب‌های شیعه است، به گونه‌ای که مخاطب گمان کند ادعای آن‌ها پشتوانه‌ای بسیار قوی از روایات شیعه را دارد؛ در حالی که با رندی کامل برای اثبات مدعای خود دست به دامان منابع اهل‌سنت شده‌ و با تک‌روایتی سنی می‌خواهند ادعای مهم خود را ثابت کنند.

به عنوان نمونه، طرف‌داران احمد حسن در بحث پرچم‌های سیاه برای این‌که به خواننده القا کنند که روایات مورد استنادشان خدشه‌ناپذیر است، ابتدا مدعی تواتر روایات پرچم‌های سیاه می‌شوند و پس از ارائه فهرستی بلندبالا از این روایات، دغل‌کارانه به مخاطب القا می‌کنند که محتوای مورد ادعای آنان نیز تواتر دارد.

می‌نویسند:

قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص): إِذَا رَأَیْتُمْ الرَّایَاتِ السُّودَ قَدْ جاءت من قبل خُرَاسَانَ فَأْتُوهَا فَإِنَّ فِیهَا خَلِیفَهَ اللَّهِ الْمَهْدِیَّ؛[۱] (ابن‌حنبل، بی‌تا: ج۵، ۲۷۷)

رسول خدا(ص) فرمود: هنگامی که دیدید پرچم‌های سیاه از طرف خراسان خارج شدند خود را به آن‌ها برسانید، چون که مهدی خلیفۀ خدا در میان آن‌هاست.

قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص): یَقْتَتِلُ عِنْدَ کَنْزِکُمْ ثَلَاثَهٌ کُلُّهُمْ ابْنُ خَلِیفَهٍ، ثُمَّ لَا یَصِیرُ إِلَی وَاحِدٍ مِنْهُمْ، ثُمَّ تَطْلُعُ الرَّایَاتُ السُّودُ مِنْ قِبَلِ الْمَشْرِقِ فَیَقْتُلُونَکُمْ قَتْلًا لَمْ یُقْتَلْهُ قَوْمٌ. ثُمَّ ذَکَرَ شَیْئاً. فَقَالَ: إِذَا رَأَیْتُمُوهُ فَبَایِعُوهُ وَ لَوْ حَبْواً عَلَی الثَّلْجِ فَإِنَّهُ خَلِیفَهُ اللَّهِ الْمَهْدِی.‏[۲]

پیامبر خدا(ص) فرمود: نزد گنج شما سه تن کشته می‌شوند که همه فرزندان خلیفه هستند و بعد از آن‌ها آن منصب به هیچ‌یک آنان نمی‌رسد، تا آن‌گاه که پرچم‌های سیاه از سمت مشرق پدید آید و شما را طوری به قتل رسانند که هیچ قومی را بدان وضع نکشته باشند. سپس راوی چیزی گفت که من حفظ نکردم.‏ آن‌گاه فرمود: چون او را ببینید با وی بیعت کنید هرچند به رفتن از روی برف باشد؛ چه وی مهدی خلیفۀ خداست.

طرف‌داران احمد حسن چنین استدلال می‌کنند که بر اساس روایات متواتر، پرچم‌های سیاه پیش از ظهور امام مهدی(عج)برافراشته خواهد شد و از آن‌جا که روایات یادشده بر حضور مهدی(عج)در میان پرچم‌های سیاه دلالت دارد پس آن مهدی‌ای که در میان پرچم‌های سیاه است غیر از امام مهدی(عج)معهود است. بنابراین پیش از ظهور امام مهدی(عج)مهدی دیگری خواهد بود و به اعتقاد احمد حسن وی هموست.

در حالی که حدیث دوم دلالت ندارد که مهدی در پرچم‌های سیاه است و ضمیر «رأیتموه» و «بایعوه» به «رایات» برنمی‌گردد؛ زیرا اولاً رایات مؤنث است و اگر مرجع ضمیر رایات بود، باید از واژۀ «رایتموها» و «بایعوها» استفاده می‌شد. ثانیاً تعبیر روایت «فإن فیها خلیفه الله» نیست تا بگوییم مهدی در پرچم‌های سیاه است، بلکه تعبیر روایت «فإنه خلیفه الله» است. بنابراین مرجع ضمیر «فإنه» شخصی است که در ادامۀ روایت از آن سخن گفته شده و راوی آن را نقل نکرده است (ثم ذکر شیئاً). بنابراین مقصود روایت دوم نمی‌تواند مستند احمد حسن باشد.

از این‌رو، تنها یک روایت بر حضور مهدی در پرچم‌های سیاه دلالت دارد و احمد حسن در این زمینه یک روایت بیشتر در اختیار ندارد؛ آن هم روایتی از اهل‌سنت که برای ما و احمد حسن که خود را یک شیعه می‌داند، فاقد حجیت است. البته ظاهراً کفگیر او آن‌قدر به ته دیگ خورده که چاره‌ای جز دست و پا کردن دلیل از لابه‌لای کتاب‌های اهل‌سنت نداشته است.

گفتنی است ترفند دیگر طرف‌داران احمد حسن برای فریب افرادی که اطلاع کمی از کتب حدیثی دارند، این است که وقتی می‌خواهند برای دو روایت نخست منبع ذکر کنند به منابع شیعه همچون الملاحم و الفتن سید بن طاووس و کشف الغمه که این روایات را به نقل از منابع سنی نقل کرده‌اند آدرس می‌دهند تا به مخاطب چنین القا کنند که این روایات از منابع شیعی است و عالمان شیعی آن را در کتاب‌هایشان نقل کرده‌اند، در حالی که گفتیم این روایات از اهل‌سنت است.

از آن‌چه گذشت دریافتیم که اگر فرضاً روایات پرچم‌های سیاه را متواتر بدانیم و بپذیریم که آن‌ها مربوط به دوران پیش از ظهورند و ناظر به جریان ابومسلم خراسانی نیستند _ که هر دو مطلب از سوی برخی از نویسندگان انکار شده است[۳] _ آن‌چه می‌توان دربارۀ آن ادعای تواتر کرد، اصل خروج پرچم‌های سیاه پیش از ظهور امام مهدی(عج)است. اما وجود یک مهدی در میان پرچم‌های سیاه، مستندی جز یک روایت _ آن هم روایتی سنی _ ندارد. بنابراین از متواتر بودن روایات پرچم‌های سیاه نمی‌توان چنین استنباط کرد که وجود یک مهدی پیش از ظهور هم متواتر و انکارناشدنی است.

باز می‌نویسند:

اکنون آیه‌ای را ذکر می‌کنیم که در آن به قیام وصیّ امام مهدی(عج)پیش از ظهور امام زمان(عج)اشاره می‌کند:

مَلْعُونِینَ أَیْنَمَا ثُقِفُوا أُخِذُوا وَقُتِّلُوا تَقْتِیلًا * سُنَّهَ اللَّهِ فِی الَّذِینَ خَلَوْا مِن قَبْلُ وَلَن تَجِدَ لِسُنَّهِ اللَّهِ تَبْدِیلًا؛[۴] آن‌ها ملعون هستند هر کجا یافت شوند، گرفته و به سختی کشته خواهند شد * سنت خداوند است که در پیشینیان نیز بوده است و هرگز در سنت خداوند تبدیل و تغییر نخواهی یافت.

سنت خداوند که در پیشینیان نیز بوده و هرگز درسنتش تغییری نیست. دشمنان خداوند بعد از رسول الله(ص) توسط مهدی به هلاکت می‌رسند و این مهدی، همان وصیّ امام مهدی(عج)است که از خراسان یا مشرق قیام می‌کند. امیر المؤمنین(ع) فرمود: «پس نظر کنید به اهل‌بیت پیامبرتان؛ اگر سکوت کردند، سکوت کنید، و اگر از شما یاری خواستند، آن‌ها را یاری کنید. پس خداوند فتنه‌ها را توسط مردی از ما اهل‌بیت از میان می‌برد. پدرم فدای فرزند بهترین کنیزان! کسی که به آن‌ها جز شمشیر بی‌ملاحظه ندهد که به مدت هشت ماه شمشیر بر دوشش است، تا جایی که قریش گویند: اگر از فرزندان فاطمه(س) بود به ما رحم می‌کرد. خداوند او را بر بنی‌امیه مسلط می‌کند تا این‌که آن‌ها را دگرگون و نابود سازد. “آن‌ها ملعون هستند؛ هر کجا یافت شوند، گرفته و به سختی کشته خواهند شد * سنت خداوند است که در پیشینیان نیز بوده است و هرگز در سنت خداوند تبدیل و تغییر نخواهی یافت”.»[۵]

طبق این آیه و تفسیر امام علی(ع) متوجه می‌شویم آن کسی که فتنه‌ها را از بین می‌برد و بنی‌امیه را نابود می‌سازد و خداوند او را بر آن‌ها مسلط می‌کند، کسی است که شمشیر را هشت ماه بر دوشش حمل می‌کند و با توجه به حدیث بعدی متوجه می‌شویم که این شخص، حضرت صاحب الزمان(عج)نیستند؛ بلکه فرزند امام مهدی(عج)هستند که پیش از امام مهدی(عج)قیام می‌کنند؛ امام علی(ع) فرمود: «… و مردی پیش از او (مهدی) از فرزندانش به اهل مشرق خروج می‌کند. او شمشیر را هشت ماه بر دوشش حمل می‌کند.»[۶]

پس برایمان روشن شد که این شخص، فرزند امام مهدی(عج)است که پیش از ایشان قیام کرده و به مدت هشت ماه شمشیر را بر دوششان حمل می‌کنند.»

در حالی که متن روایت اخیر که به آن استناد شده بدین صورت است:

حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ مَرْوَانَ، عَنِ الْهَیْثَمِ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ، عَمَّنْ حَدَّثَهُ عَنْ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ قَالَ: «یَخْرُجُ رَجُلٌ قَبْلَ الْمَهْدِیِّ مِنْ أَهْلِ بَیْتِهِ بِالْمَشْرِقِ، یَحْمِلُ السَّیْفَ عَلَی عَاتِقِهِ ثَمَانِیَهَ أَشْهُرٍ، یَقْتُلُ وَیُمَثِّلُ وَیَتَوَجَّهُ إِلَی بَیْتِ الْمَقْدِسِ، فَلَا یَبْلُغُهُ حَتَّی یَمُوتَ[۷]

… علی(ع) می‌فرماید: و مردی از اهل‌بیت آن حضرت به اهل شرق خروج کرده در مدت هشت ماه شمشیر را بر دوش خود گرفته می‌کشد و انتقام می‌کشد و متوجه بیت‌المقدس می‏شود و پیش از این‌که به بیت‌المقدس برسد می‏میرد.

استدلال به این روایت از زوایای مختلفی قابل نقد است:

۱٫ این روایت مرسل و از کتاب فتن ابن حماد است. وی نویسنده‌ای سنی‌مذهب است و کتاب او حتی از نظر اهل‌سنت نیز معتبر نیست. بنابراین طرف‌داران احمد حسن اعتقاد به وجود یک مهدی پیش از امام مهدی را از روایات اهل‌سنت اخذ کرده‌اند و البته _ چنان‌که گذشت _ آنان برای این‌که این واقعیت از دید مخاطب مخفی بماند، این روایت را نه از منبع اصلی، که از کتاب سید بن طاووس نقل کرده‌اند، در حالی که با مراجعه به کتاب یادشده معلوم می‌شود سید بن طاووس آن را از فتن ابن‌حماد آورده است.

۲٫ با توجه به متن روایت معلوم می‌شود که طرف‌داران احمد حسن آن را تحریف کرده‌اند؛ چرا که تعبیر روایت «رجل من اهل‌بیته» است، در حالی که آنان این عبارت را به این صورت ترجمه کرده‌اند: «مردی از فرزندانش»، با این‌که مردی از اهل‌بیت اعم از فرزند است، چنان‌که امام علی(ع) از اهل‌بیت پیامبر گرامی اسلام(ص) است، ولی فرزند آن حضرت نیست. این تحریف برای این بوده است که این حدیث با ادعای احمد حسن که خود را فرزند امام مهدی می‌داند هماهنگ شود.

۳٫ بر اساس فرمایش امام در ادامۀ همین روایت، مردی که پیش از ظهور امام مهدی هشت ماه شمشیر بر دوش می‌گذارد، به سمت بیت‌المقدس حرکت کرده و پیش از رسیدن به آن‌جا می‌میرد، در حالی که احمد حسن مدعی است می‌خواهد پس از پایان یافتن حیات امام مهدی زنده بماند و جانشن آن حضرت شود؛ اما طرف‌داران احمد حسن این بخش از روایت را بیان نکرده‌اند تا مخاطب به کلاهی که می‌خواهند بر سرش بگذارند پی نبرد.

۴٫ ابن‌طاووس _ که طرف‌داران احمد حسن روایت را از کتاب او آدرس داده‌اند _ در ادامۀ این روایت می‌نویسد: «من روایت را به همین صورت دیدم، اما در آن اشکال وجود دارد[۸].» بنابراین حتی سید بن طاووس نیز این حدیث را خالی از اشکال نمی‌دانسته است. با این حال، روشن نیست طرف‌داران احمد حسن چگونه می‌خواهند یک مسئلۀ اعتقادی _ آن هم مسئله‌ای همچون امامت و مهدویت _ را بر این پایۀ متزلزل بنا نهند.

پی نوشت

[۱] . ابن‌حنبل، احمد بن محمد، المسند، ج۵، ص۲۷۷،بیروت، دار صادر، بی‌تا.

[۲] . حاکم نیشابوری، محمّد بن عبدالله، المستدرک علی الصحیحین، ج۴، ص۴۶۳، -۴۶۴، تحقیق: یوسف عبدالرحمن المرعشلی، بی‌جا، بی‌نا، بی‌تا.

[۳] . صدر، سید محمد، موسوعه الامام المهدی، بی‌جا، دارالکتاب الاسلامی، چاپ دوم، ۱۴۲۷ق؛ صادقی، مصطفی، تحلیل تاریخی نشانه‌های ظهور، قم، پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی، چاپ اول، ۱۳۸۵ش.

[۴] . احزاب: ۶۱-۶۲

[۵] . مجلسی، محمدباقر، بحار الأنوار، ج۵۱، ص۱۲۱، بیروت، مؤسسه الوفاء، چاپ دوم، ۱۴۰۳ق.

[۶] . ابن طاووس، علی بن موسی، الملاحم و الفتن، ص۶۶، باب ۱۳۳،  اصفهان، مؤسسه صاحب‌الامر(عج)، چاپ اول، ۱۴۱۶ق.

[۷] . مروزی، نعیم بن حماد، کتاب الفتن، ص۱۹۸، بیروت، دارالفکر، ۱۴۱۴ق.

[۸] . الملاحم و الفتن، ص۱۳۹٫

منبع: آینده روشن (برگرفته از  مقاله نقد و بررسی آراء مدعیان مهدویت: با تکیه بر آراء احمد الحسن نوشته نصرت الله آیتی)

ترجیح سخن دیگران بر فرمایش امام معصوم

اشاره:

پیروان مذهب شیعه در امور دینی از قرآن و اهل بیت پیامبر که هردو معصوم اند پیروی می کند. سخن هیچ کسی را بر این دو ثقل گرانقدر اسلام ترجیح نمی دهند. باور شیعیان بلکه همه مسلمانان به سید یمانی و خروج او مبتنی بر روایات معصومین است و جدای از آن چیزی برای شیعیان هیچ حجیتی در ابن باره ندارد.در همین حوزه اشکالی بر این جریان وارد است که به صورت مختصر به آن اشاره شده است.

 

یکی از اشکال بسیار روشن بر دلایل طرف‌داران احمد حسن، این است که اگر وی نه اهل یمن است و نه از یمن خروج می‌کند، پس چرا از وی به عنوان یمانی یاد شده است؟ این اشکال و در حقیقت تعارض آشکار با روایات اهل‌بیت(علیه‌السلام) برای روشن شدن دروغین بودن ادعای آن‌ها نزد هر فرد منصفی کافی است.

طرف‌داران احمد حسن برای فرار از این رسوایی، ادعای مضحکی را مطرح کرده‌اند و می‌نویسند:

واژۀ یمانی که در این روایات به کار رفته، به معنای منسوب به سرزمین یمن نیست، بلکه از روایات چنین استفاده می‌شود که پیامبر گرامی اسلام(صلی‌الله علیه و آله) خود را یمنی خوانده‌اند. بنابراین امامان اهل‌بیت(علیه‌السلام) و تمام سادات، یمنی هستند، گرچه اهل سرزمین یمن نباشند! روایت یادشده بدین قرار است:

عرض رسول الله(صلی‌الله علیه و آله) یوماً خیلاً وعنده أبی عیینه بن حصن بن حذیفه بن بدر. فقال رسول الله(صلی‌الله علیه و آله): انا أبصر بالخیل منک. وقال عیینه: وانا أبصر بالرجال منک یا رسول الله! فقال النبی(صلی‌الله علیه و آله): کیف؟ قال: فقال: ان خیر الرجال الذین یضعون أسیافهم علی عواتقهم ویعرضون رماحهم علی مناکب خیولهم من أهل نجد. فقال النبی(صلی‌الله علیه و آله): کذبت ان خیر الرجال أهل الیمن والایمان یمان و أنا یمانی… ؛ [۱]

روزی رسول خدا در حالی که ابو عیینه بن حصن بن حذیفه بن بدر نزد آن حضرت بود از اسب‌ها سان دید. رسول خدا(صلی‌الله علیه و آله) فرمود: من به خصوصیات اسب‌ها از تو داناترم. عیینه گفت: من نیز به حال مردان و انساب [آنان] از تو داناترم. رسول خدا(صلی‌الله علیه و آله) فرمود: چگونه؟ عیینه گفت: مردانى که در نجد هستند، شمشیرهاى خود را روى شانه‏ها می‌گذارند و نیزه‏هاشان را روى شانۀ اسب‌ها مى‏نهند بهترین مردان‌اند. رسول خدا(صلی‌الله علیه و آله) فرمود: دروغ گفتى؛ بلکه مردان اهل‏ یمن بهترند، ایمان یمنی است و من یمنی هستم … .

در حالی که روایت یادشده از اصل جعفر بن محمد حضرمی است که آن را از پسر عیینه بن حصن نقل می‌کند، اما همین روایت را شیخ کلینی به سند خود از امام باقر(علیه‌السلام) به صورت دیگری نقل می‌کند. روایت شیخ کلینی این‌گونه است:

عن أبی جعفر(علیه‌السلام) قال: خرج رسول الله(صلی‌الله علیه و آله) لعرض الخیل، فمر بقبر أبی أحیحه، فقال أبوبکر: لعن الله صاحب هذا القبر فوالله إن کان لیصد عن سبیل الله ویکذب رسول الله(صلی‌الله علیه و آله)! فقال خالد ابنه: بل لعن الله أباقحافه، فوالله ما کان یقری الضیف ولا یقاتل العدو، فلعن الله أهونهما علی العشیره فقداً. فألفی رسول الله(صلی‌الله علیه و آله) خطام راحلته علی غاربها، ثم قال: إذا أنتم تناولتم المشرکین فعموا ولا تخصوا فیغضب ولده. ثم وقف فعرضت علیه الخیل. فمر به فرس فقال عیینه بن حصن: إن من أمر هذا الفرس کیت و کیت. فقال رسول الله(صلی‌الله علیه و آله): ذرنا فأنا أعلم بالخیل منک. فقال عیینه: وأنا أعلم بالرجال منک. فغضب رسول الله(صلی‌الله علیه و آله) حتی ظهر الدم فی وجهه، فقال له: فأی الرجال أفضل؟ فقال عیینه بن حصن: رجال یکونون بنجد یضعون سیوفهم علی عواتقهم ورماحهم علی کواثب خیلهم ثم یضربون بها قدماً قدماً. فقال رسول الله (صلی‌الله علیه و آله): کذبت، بل رجال أهل الیمن أفضل، الایمان یمانی والحکمه یمانیه ولولا الهجره لکنت امرء من اهل الیمن … ؛[۲]

امام باقر(علیه‌السلام) فرمود: روزى رسول خدا(صلی‌الله علیه و آله) براى سان دیدن از اسب‌ها بیرون آمد، پس عبورش به قبر أبى‌احیحه افتاد. ابوبکر [ که همراه آن حضرت بود] گفت: خدا لعنت کند صاحب این قبر را؛ به خدا سوگند شیوه ‏اش جلوگیرى از راه خدا و تکذیب رسول خدا(صلی‌الله علیه و آله) بود! خالد پسر ابواحیحه گفت: بلکه خدا ابوقحافه را لعنت کند که _ به خدا _ نه مهمان‏نوازى داشت و نه با دشمنان اسلام می‌جنگید؛ خدا هر کدام از آن دو را که در تیره و تبار خود پست‌‏تر و بی‌مقدارتر بودند لعنت کند! رسول خدا(صلی‌الله علیه و آله) که گفت‌وگوى آن دو را شنید افسار شتر را به گردنش انداخت و فرمود: هر گاه شما به مشرکین بد می‌گویید به طور عموم بگویید و شخص معینى را نام نبرید که فرزند آن شخص خشمناک گردد. سپس ایستاد و اسب‌ها را از جلویش عبور دادند. در این میان اسبى را آوردند؛ عیینه بن حصن گفت: این اسب چنین و چنان است [و شروع کرد به توصیف کردن آن اسب]. رسول خدا (صلی‌الله علیه و آله) فرمود: ما را واگذار که من به خصوصیات اسب‌ها از تو داناترم. عیینه گفت: من نیز به حال مردان و انساب [آنان] از تو داناترم. رسول خدا (صلی‌الله علیه و آله) خشمگین شد، به طورى که چهره‏اش سرخ شد و به او فرمود: [بگو] کدام مردان برترند؟ عیینه گفت: مردانى که در نجد هستند، آن‌ها شمشیرهاى خود را روى شانه‏ها می‌گذارند و نیزه‏هاشان را روى شانه اسب‌ها مى‏نهند، و در میدان جنگ با آن‌ها پیکار می‌کنند و همچنان پیش می‌روند. رسول خدا(صلی‌الله علیه و آله) فرمود: دروغ گفتى، بلکه مردان اهل‏ یمن بهترند؛ ایمان یمنى است و حکمت و فرزانگى نیز از یمن است، و اگر هجرت من [از مکه به مدینه] نبود، من نیز مردى از اهل یمن بودم… .

چنان‌که ملاحظه می‌شود، در روایت امام باقر(علیه‌السلام) عبارت «انا یمانی» وجود ندارد، بلکه پیامبر گرامی اسلام(صلی‌الله علیه و آله) یمانی بودن را از خود نفی کرده‌اند و فرموده‌اند: «اگر من هجرت نکرده بودم اهل یمن بودم» و مفهوم این جمله این است که حال که هجرت کرده‌ام یمنی نیستم؛ اما طرف‌داران احمد حسن برای این‌که برای شعری که گفته‌اند قافیه‌ای دست و پا کنند، گزارش فرزند یکی از سرکردگان مشرک را بر گزارش امام باقر ترجیح داده‌اند، در حالی که طبق فرمایش امام باقر(علیه‌السلام) پیامبر گرامی اسلام(صلی‌الله علیه و آله) یمنی بودن را از خود نفی کرده‌اند و در نتیجه به استناد این روایت نمی‌توان آن حضرت و تمام سادات را یمانی خواند. علّامه مجلسی در توضیح روایت پیش‌گفته چنین می‌نویسد:

این فرمایش آن حضرت که «اگر هجرت نبود»شاید به این معنا باشد که اگر من از مکه هجرت نکرده بودم امروز اهل یمن بودم؛ چرا که مکه از یمن است؛ یا مقصود این است که اگر نبود که به فرمان خدا مدینه را برای مهاجرت اختیار کنم، یمن را به عنوان وطن برمی‌گزیدم، یا مقصود این است که اگر نبود که هجرت شرافت بیشتری دارد، خودم را از انصار به شمار می‌آوردم … .[۳]

پی نوشت:

[۱] . عده من الرواه، الأصول السته عشر، ص۸۰-۸۱، قم دارالشبستری، چاپ دوم، ۱۴۰۵ق.

[۲] . کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۸، ص۶۹-۷۲، تحقیق، تصحیح و تعلیق: علی‌اکبر غفاری، تهران، دار الکتب الاسلامیه، چاپ پنجم، ۱۳۶۳ش.

[۳] . مجلسی، محمدباقر، بحار الأنوار، ج۲۲، ص ۱۳۷، بیروت، مؤسسه الوفاء، چاپ دوم، ۱۴۰۳ق.

منبع: آینده روشن (برگرفته از  مقاله نقد و بررسی آراء مدعیان مهدویت: با تکیه بر آراء احمد الحسن نوشته نصرت الله آیتی)

اعم بودن دلیل از مدعای احمدالحسن

اشاره:

احمد بصری و هواداران او برای اثبات ادعای خود خود به هر تر و خشکی تمسک نموده تا برخی کسانی را که از اسلام و علایم ظهور امام زمان (عج) اطلاعات کافی ندارند، به دام خود انداخته و از مسیر اسلام و مذهب شیعه خارج کنند. آنان با ادعای دروغین مبنی یر اینکه احمد الحسن همان سید یمانی است و در عین حال از فرزندان امام زمان است تأکید بر این دارند که او مهدی است. دلایلی هم را برای این ادعاها اقامه نموده اند که هرکدام اشکالاتی زیادی دارند. یکی از اشکالات این است برخی از دلایل آنان دلیل اعم از مدعا است که در این مقاله به توضیح آن پرداخته شده است.

برخی از استدلال‌های طرف‌داران احمد حسن به این مشکل مبتلاست که دلیل اعم از مدعاست. به عنوان مثال، اگر کسی مدعی باشد در این خانه انسانی هست و دلیلش این باشد که چون از آن‌جا صدایی به گوش می‌رسد، چنین استدلالی با مشکل اعم بودن دلیل از مدعا مواجه است و استدلال یادشده به این دلیل باطل است که وجود صدا نهایتاً می‌تواند دلیلی بر وجود موجودی زنده درخانه باشد، اما این‌که آن موجود زنده حتماً انسان است را ثابت نمی‌کند طرف‌داران احمد حسن مدعی هستند که پس از امام مهدی(عج)دوازده امام و مهدی از نسل ایشان وجود خواهند داشت، اما برخی از دلایلی که بر این ادعا اقامه می‌کنند، مفهومی عام‌تر از امام و مهدی را می‌تواند اثبات نماید.

می‌نویسند:

یکی از ادله‌ای که بر وجود امامان و مهدیانی پس از امام مهدی(عج)دلالت دارد، دعای امام صادق(ع) در روز عرفه است: «السلام علیک یا مولای یا أبا جعفر محمد بن علی، السلام علیک یا مولای یا أباالحسن علی بن محمد، السلام علیک یا مولای یا أباجعفر الحسن بن علی، السلام علیک یا مولای یا أباالقاسم محمد بن الحسن صاحب الزمان، صلی الله علیک و علی عترتک الطاهره الطیبه.» طیب و طاهر بودن به معنای عصمت است و از آن‌جا که عصمت از ویژگی‌های ائمه است، این دعا نیز بر وجود امامانی از نسل امام مهدی دلالت دارد.

در حالی که طیّب و طاهر بودن هیچ ملازمتی با امام بودن ندارد، چنان‌که حضرت زهرا(س) طیب و طاهر بودند، اما امام نبودند. به عنوان نمونه در یکی از ادعیه از آن حضرت با چنین القابی یاد شده است:

اللهم صل علی محمد وأهل بیته، وصل علی البتول الطاهره، الصدیقه المعصومه، التقیه النقیه، الرضیه [المرضیه]، الزکیه الرشیده.

و بلکه کسان دیگری در فرمایشات ائمه به این وصف متصف شدند، با این‌که با حضرت زهرا(س) قابل مقایسه نیستند. به عنوان نمونه می‌توان به نامه‌ای که امام صادق(ع) خطاب به عبدالله بن حسن مرقوم فرموده‌اند اشاره کرد:

ان أباعبد الله جعفر بن محمد(ع) کتب إلی عبد الله بن الحسن حین حمل هو وأهل بیته یعزیه عما صار إلیه: بسم الرحمن الرحیم، إلی الخلف الصالح والذریه الطیبه من ولد أخیه وابن عمه، اما بعد فلان کنت تفردت أنت وأهل بیتک ممن حمل معک بما أصابکم ما انفردت بالحزن والغبطه والکابه وألیم وجعل القلب دونی … .[۱]

بر این اساس روشن شد که از توصیف ذریۀ امام مهدی به طیب و طاهر و امثال آن نمی‌توان امامت، مهدویت و وصایت آن‌ها را اثبات کرد.

پی نوشت:

[۱] . ابن‌طاووس، علی بن موسی، اقبال الأعمال، ج۳، ص۸۳، قم، مکتب الاعلام الاسلامی، چاپ اول، ۱۴۱۴ق.

منبع: آینده روشن (برگرفته از  مقاله نقد و بررسی آراء مدعیان مهدویت: با تکیه بر آراء احمد الحسن نوشته نصرت الله آیتی)

بررسی جریان جدید مدّعی یمانی (احمدالحسن) (بخش دوم)

اشاره:

مدّعی جریان یمانی در تبلیغات خود،بر ضد علمای دین،حوزه علمیه و مراجع تقلید هتّاکی می‌کند و صریحاًمی‌گوید:«ما آمده ایم که وساطت علما بین مردم و دین و خدا را حذف کنیم»؛در حالی که این حرف بر ضد تعالیم اهل بیت علیهم السلام است.  این نوشته این جریان را مورد بررسی قرار داده تا ماهیت این جریان و هویت احمدالحسن برای کسانی که نسبت به آنها اطلاعاتی کافی ندارند آشکار گردد.

 

ستاره داود نشانه چیست ؟

نشان جریان الیمانی یک ستاره اسرائیلی به نام داود است. این ستاره شش ضلعی به عنوان آرم و کنار امضای احمد الحسن الیمانی قرار می‌گیرد. امضای او در برخی اعلامیه‌ها چنین است:«بقیّه آل محمد، الرکن الشدید، احمد الحسن وصی و رسول الامام المهدی إلی الناس اجمعین، المؤیّد بجبرئیل، المسدّد بمیکائیل، المنصور باسرافیل، ذریّه بعضها من بعض والله سمیع علیم.»

این ستاره شش‌ ضلعی در زبان لاتین«پنتاگرام» نامیده می‌شود. صهیونیست‌ها از آن در پرچم خود به عنوان سمبل تسلّط بر جهان استفاده می‌کنند. فرقه یمانی در ابتدای کار از این ستاره به عنوان آرم و نماد جریان خود استفاده می‌کرد؛ ولی بعدها برای جلوگیری از آبروریزی و اثبات وابستگی آن‌ها به صهیونیسم، این نماد را از تبلیغات خود حذف نمود.

فعالیت های جریان احمدالحسن

در کنار رهبری جریان الیمانی که بر عهده احمد اسماعیل گاطع معروف به احمد الحسن الموعود می‌باشد، رهبری معنوی، نظامی و رهبری سازمانی هم وجود داشته است. شیخ کاظم العقیلی مسؤول شاخه نظامی و استاد عبدالرحیم ابومعاذ مرشد و رهبری معنوی سازمان هستد. معاون مؤسس این جریان، شخصی به نام شیخ حیدر المنشداوی (ابن ابو فعل ) از شاگردان شهید سید محمد صدر بود.

المنشداوی در زمان صدام به ایران آمد و به ترویج این فکر پرداخت؛ لذا توسط حکومت ایران دستگیر شد، و شش ماه در زندان به سر برد. وی پس از سقوط صدّام به عراق بر گردانده شد. او ادّعا نمود که وصی امام ‌زمان (عبدالله بن الحسن القحطانی) می‌باشد و از همه اموری که مردم از آن‌ها اطلاعی ندارند، مطلع است؛ حتی از محل قبرحضرت فاطمه علیها السلام مطلع می‌باشد.

وی دفتری را در منطقه قدیم نجف در شارع الرسول (صلی الله علیه و آله و سلم) افتتاح کرد و به نشر افکار خود همّت گماشت. بعد از این اتفاقات، مؤسس جریان با صدور بیانیه‌ای المنشداوی را فردی فاسق معرفی کرد؛ [۱] لذا قاسم عبد حسن از عناصر سابق حزب بعث، عباس خلف الچبیناوی از عناصر سازمان بدر، عباس زوری عگله و هامل محیی حمود نیز همراه المنشداوی از این جریان خارج شدند.

شیخ حیدر المنشداوی پس از آن، در بغداد توسط یک گروه مسلح کشته شد.از طرفداران یمانی، شخصی از بیت حمامی، به نام سید حسن الحمامی ـ فرزند مرحوم سید محمد علی حمامی متوفای ۱۹۹۸ م از علمای معروف نجف ـ بود. این شخص که با دستگاه بعثی مرتبط بود، به عنوان روحانی ارشد آن گروه فعالیت داشت.

فعالیت تبلیغی

این جریان به فعالیت تبلیغی‌ ـ‌ از جمله نشر کتاب ـ بهای زیادی می‌داد. احمد حسن با استفاده از این تبلیغات، به بعضی از افراد بی اطلاع از مبانی دینی، تلقین کرد که وی یمانی، نائب امام زمان است.وی کتاب هایی با نام های جذاب و فریبنده همچون «الجواب المنیر عبر الاثیر»، «نصیحت به طلاب حوزه علمیه»، «حاکمیت خداوند نه حاکمیت مردم» و «کرامات وغیب گویی ها»، نشریاتی با نام «روزنامه القائم عجل الله تعالی فرجه الشریف» و «نشریه قمر بنی هاشم»، و منشوراتی با نام «انصار المهدی» منتشر کرده است.

او در شماره ۳ نشریه هفتگی «قمر بنی هاشم» مورخه جمعه ۱۴ محرم ۱۴۲۵ق آورده است:معرکه الامام المهدی تشتعل فی مصر، حرب آمریکا علی العراق، بدایه الحرب ضد المهدی المنتظر عجل الله تعالی فرجه الشریف. علماء السوء فی روایات اهل البیت علیهم السلام العجل العلمی عند فقهاء الشیعه.

در ضمن مقاله اخیر، کاریکاتور یک گاو نر که بر شکم آن، عبارت «علم اصول» نوشته شده است. در این مقاله، علم اصول فقه به گوساله سامری تشبیه گردیده است که توسط امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف از بین خواهد رفت. در آن نشریه تحت عنوان «نُبُوءَه» به معنای پیش گویی، خبر از خروج قریب الوقوع نفس زکیّه در نجف داده است که تا به حال رخ نداده است.

طرفداران این جریان با توزیع اعلامیه‌ها و بروشورهایی همه علمای ایران و عراق را به مناظره دعوت کردند؛ از جمله در سال ۱۳۸۲ش بعد از سقوط صدّام، همزمان، گروه های معدودی از جوانان فریب خورده عراقی که به صورت غیر قانونی وارد ایران شده بودند، در نماز جمعه شهرهای اهواز، قم، کرج، مشهد، و جاهای دیگر بین صفوف نماز جمعه ایستاده و از ظهور یمانی خبر دادند. در آن شهرها، آن افراد دستگیر و به کشورشان بازگردانده شدند. در برخی شهرها مثل قم و اهواز، مبلّغین آن‌ها به تبلیغ مرام خود پرداختند که در برخی موارد، بازداشت و محکوم شدند.

فعالیت نظامی

این جریان، آموزش نظامی را برای اعضای خود لازم دانسته، عناصر خود را در باغ‌های «العماره» و مناطق «الفاس» و «التیره» با انواع سلاح های اهدایی اربابانشان آشنا می‌کردند. یکی از آموزش های آن‌ها آموزش سر بریدن افراد بوده است.اولین اقدام نظامی آن‌ها بعد از ایزوله برخی از عناصر منشعب مثل حیدر المنشداوی، هماهنگی با جماعت جند السماء به رهبری گرعاوی در تاسوعای سال ۱۴۲۸ ق، در منطقه الزرگه کوفه بود. در آن عملیات، حدود دویست نفر از جماعت یمانی کشته شدند. جالب این جاست که رهبر یکی از این دو جریان خود را قائم آل محمد می‌دانسته و دومی خود را فرزند و وصیّ امام زمان معرفی می‌کرده است.

آنان طی یک فعالیت نظامی بر ضد دولت شیعی عراق و حوزه های علمیه به صورت مشترک در یک عملیات وارد شدند و سرکوب گردیدند. این امر، حاکی از این است که هر دو جریان از پشت پرده توسط رهبری واحدی اداره می‌شدند و ادّعاهای عقیدتی آن‌ها غیر واقعی بوده است. بعد از حادثه فوق، جریان یمانی به صورت سرّی فعالیتش را ادامه داد.

با سرکوب قیام گرعاوی در منطقه الزرگه نجف، یمانی تصمیم گرفت در عاشورای سال ۱۴۲۹ق قیام کند؛ اما یک ماه پیش از وقت مقرّر با دستگیری چهل نفر از پیروانش در نجف، توانایی‌اش کاهش یافت و نتوانست در نجف و کربلا و طی مراسم عاشورا اقدامی انجام دهد. این گروه تصمیم داشت روز تاسوعا قیام کند و زایران حرم امام حسین علیه السلام وحضرت عباس علیه السلام را قتل عام کرده، دو حرم مقدس را به اشغال درآورد. سپس با رهبری شخصی دارای سابقه بعثی به نام «سید حسن الحمامی» به سوی نجف حرکت کند و مراجع دینی را ترور نمایند.[۲] سپس با شخصی به نام «ابن بثینه» به عنوان امام مهدی بیعت کنند و فعالیت آن‌ها به سوی بصره و ناصریه کشیده شود.

این گروه در ساعت ۳۰/۹ صبح تاسوعا فعالیت خود را با حمله به هیأت های عزاداری در بصره آغاز کردند و توانستند وارد مقر شرکت نفت جنوب شوند. همچنین در ناصریه فعالیت خود را با حمله به تیپ واکنش سریع آغاز کردند. در پی آن، سرتیپ ابولقاء الجابری فرمانده این تیپ و سرهنگ ابومحمد الرمیض مسؤول اطلاعات تیپ کشته شدند. پلیس نجف اشرف ۴۵ نفر از عناصر مسلح گروه الیمانی تحت عنوان «انصار المهدی» از جمله ۱۵ نفر از رهبران و فرماندهان این گروه را دستگیر کرد که حسن الحمامی رهبر مذهبی این گروه در بین دستگیرشدگان بود.

حسن الحمامی بعد از دستگیری اعتراف کرد که اعضای گروهش قصد داشتند در روز عاشورا مراجع دینی و هیأت های حسینی را مورد هدف قرار دهند. وی در کنفرانس خبری در اعترافاتش گفت: «این گروه دارای طرفدارانی است و هدف آن، حمله به مراجع و دیگر علمای دینی و از هم پاشیدن اوضاع امنیتی عراق است».

الحمامی در ادامه اعترافاتش گفت: «تعدادی از عناصر این گروه، مسؤولیت هایی همچون مسؤول امور مالی، تبلیغاتی و نظامی را برعهده داشتند».وی افزود: «هزینه های ما از کشورهای خارجی به ویژه امارات تأمین می‌شود و شعار ما ستاره داوود است».چند روز بعد از حادثه یمانی، پایگاه خبری «ملف پرس» از خبرگزاری های معتبر در عراق در خبری فاش کرد که احمد الحسن یمانی بعد از حادثه بصره و ناصریه، به کشور امارات متحده عربی گریخته و در دبی اقامت گزیده است.[۳]

بررسی احادیث یمانی

  1. وجود ویژگی های مثبت در شخصیت یمانی و تکریم و تجلیلی که در کلمات پیشوایان دین از او شده، می تواند انگیزه ای برای شیادان و فرصت طلبان باشد تا به منظور جلب عواطف و احساسات مذهبی مردم، از آن استفاده کنند؛ لذا این احتمال همواره وجود داشته است که افرادی خود را یمانی معرفی کنند و از این رهگذر، عواطف و امکانات مردم را به سوی خود جلب کنند و چه بسا با این عنوان تا مرز تشکیل حکومت نیز پیش بروند. از این رو بجاست تا در حد ممکن جزئیات این حادثه بر اساس اصول علمی شناسایی شود، تا بتوان در مقام تعیین مصداق، مدعیان دروغین را شناسایی کرد.
  2. از دیگر ثمرات این بحث، اثبات آن است که امامان معصوم علیهم السلام قیام های اصلاح طلبانه را در عصر غیبت تأیید کرده‌اند. ‌چنان‌که خواهد آمد، پیشوایان معصوم علیهم السلام از یمانی و جنبش او جانبداری کرده اند. بنابراین، می توان گفت که از نظر معصومان علیهم السلام در عصر غیبت، جنبش های نظامیِ تأیید شده نیز وجود دارند. بر این اساس، دیدگاه معروفی که حرکت های اصلاحی را در عصر غیبت محکوم به شکست و بر خلاف میل و ارادۀ پیشوایان دینی می داند، پذیرفتنی نیست، و در صورت وجود روایاتی که این اندیشه را تأیید می‌کنند، باید آن‌ها را به صورتی تأویل کرد که با روایات یمانی جمع‌پذیر باشند.
  3. در میان مجموعه احادیث علائم ظهور، فقط حدود پنج پدیده به شکل مستقل، نشانه های ظهور شمرده شده‌-اند. تأکید پیشوایان معصوم علیهم السلام بر این علائم که در برخی روایات از آن‌ها با عنوان علائم حتمی تعبیر شده و جداسازی آن‌ها از سایر نشانه های ظهور، دلیل بر اهمیت این نشانه هاست که توجه ویژه ای را می‌طلبد. یمانی یکی از این نشانه هاست و معمولاً در زمره پنج علامت یاد شده، به شمار می‌رود.

خروج یمانی از علائم ظهور

در این باره به ذکر دو حدیث بسنده می‌کنیم:

  1. امام صادق علیه السلام دراین‌باره فرمود: خَمسٌ قبلَ قیامِ القائِم الیَمانِیُّ وَالسُّفیانیُّ، وَالمُنادی مِنَ السَّماءِ وَ خَسفٌ بِالبِیداءِ وَ قَتلُ النَّفسِ الزَّکِیَّهِ (نعمانی، ۱۳۷۶: ص۲۵۵؛ مجلسی، ۱۳۸۴: ج۵۲، ص۲۲۳)؛پیش از قیام قائم پنج نشانه رخ خواهد داد؛ یمانی، سفیانی، ندای آسمانی، فرو رفتن [سپاه سفیانی] در سرزمین بیداء و کشته شدن نفس زکیه.
  2. مرحوم کلینى با سند صحیح از امام صادق‏ علیه السلام روایت کرده است که فرمود:قَبلَ قِیامِ القائمِ خَمسُ عَلاماتٍ مَحتُوماتٍ ألیَمانِیُّ وَ السَّفیانِیُّ وَ الصَّیحَهُ وَ قَتلُ النَّفسِ الزَّکیَّهِ وَ الخَسفُ بِالبَیداءِ (کلینی، ۱۴۰۱: ج۸، ص۲۵۸؛ صدوق، ۱۳۱۰: ج۲، ص۴۸)؛ پیش از قیام قائم پنج نشانه حتمی است؛ یمانی، سفیانی، بانگ آسمانی، قتل نفس زکیه و خسف بیداء.مرحوم کلینى این حدیث را با پنج واسطه از امام صادق‏ علیه السلام روایت کرده است که همه آن‌ها از نظر اهل رجال مورد وثوق مى‏باشند.[۴]

مشخصات (نسب، اسم، لقب، ملیت) یمانی

نسب یمانى: در ضمن یک حدیث طولانى امام صادق علیه السلام‏ نشانه‏هاى ظهور را برشمرده، در پایان مى‏افزاید:… وَ خُروج رَجلٍ مِن وُلْدِ عَمِّى زَیدٍ بِالیمَن، وَ انْتِهاب سِتارَهِ البَیت؛ (ابن‌طاووس، ۱۳۸۸: ص۱۷۱؛ مجلسی، ۱۳۸۴: ج۸۶، ص۶۲) و خروج مردى از تبار عمویم زید در یمن و به یغما رفتن پرده کعبه (ابن طاووس۱۳۸۸، ص ۱۷۱؛ مجلسى۱۳۸۴: ج ۸۶، ص ۶۲).اگر منظور از این شخصى که از یمن خروج مى‏کند، یمانى موعود باشد، حدیث تصریح می‌کند که نسب او به جناب زید بن على بن الحسین‏ علیه السلام مى‏رسد.

ملیت یمانی: اما در مورد ملیت یمانی و اینکه یمانی اهل کجا است و از چه منطقه‌ای قیام خواهد کرد، آنچه در روایات آمده، این است که وی از منطقه «یمن» خروج خواهد کرد، اما آیا مراد از «یمن» همین کشور یمن فعلی است یا اینکه منطقه گسترده‌ و وسیع تری را شامل می‌شود؟ با توجه به اینکه در روایات، از اهل یمن به دلیل نقش با اهمیت آنان در زمینه سازی ظهور و یاری حضرت حجت عجل الله تعالی فرجه الشریف، تجلیل و ستایش شده است، این احتمال تقویت می‌شودکه وی از اهل یمن فعلی باشد. علاوه بر این هیچ قرینه‌ای وجود ندارد که دلالت کند «یمن» در گذشته دارای قلمرو بیشتر از یمن فعلی بوده باشد.

در کتاب بشاره الاسلام روایتی نقل شده که در آن از یمانی به عنوان «حسین» یا «حسن» نام برده شده است. در این روایت آمده است:…یخرج ملک فی صنعاء الیمن اسمه حسین أو حسن. (کاظمی، بی‌تا: ص۱۸۷)؛فرمانروایی از صنعای یمن به نام حسین یا حسن قیام خواهد کرد. در پرتو قیام او که خجسته و طاهر است، فتنه‌ها از میان می‌رود و حق پس از پنهان شدن، آشکار می‌شود.

روایت دوم، هم در کتاب بشاره الاسلام و هم در کتاب نور الابصار از امام صادق علیه السلام نقل شده است. در این روایت که به نسب یمانی اشاره دارد، آمده است:…خروج رجل من ولد عمی زید بالیمن (همو، ص۱۷۸)آنچه که در کتاب‌های متاخران درباره مشخصات اسمی یا نسبی یمانی ذکر شده، بر همین دو روایت است.نویسنده عصر ظهور با اشاره به روایت اول، می‌نویسد:

در قسمتی از روایات وارد شده است که او از یمن و از آبادی به نام «کرعه» خروج می‌کند وی احتمال داده است که بعید نیست این شخص همان یمانی باشد که قبل از قیام حضرت خروج می‌نماید (کورانی، ۱۳۷۸: ص۱۵۹).آیت الله صافی گلپایگانی نیز در منتخب الاثر بیان می‌کند که وی از یمن خروج می‌کند. (صافی گلپایگانی، ۱۳۷۴: ص۵۶۳)

آیین یمانی

از احادیث یادشده به روشنى استفاده مى‏شود که او تابع مذهب اهل‏بیت علیهم السلام مى‏باشد. روایتی نیز آن را تأیید مى‏کند. امام صادق‏ علیه السلام فرمود: … لا، اَلیمانى یُوالى عَلیّاً وَ هذا یَبْرَأُ مِنه (طوسی، ۱۳۸۵: ص۶۶۱؛ مجلسی، ۱۳۸۴: ج۴۷، ص۲۹۷)؛ … نه، این طور نیست، یمانى از على‏علیه السلام پیروى مى‏کند، درحالیکه او از آن حضرت بیزارى مى‏جوید.

تقارن قیام خراسانی و یمانی و سفیانی

خروج یمانى از نشانه‏هاى حتمى و در آستانه ظهور مى‏باشد. همان‌گونه که کسى نمى‏تواند براى ظهور، وقت تعیین کند، براى خروج یمانى و سفیانى نیز هرگز کسى نمى‏تواند وقت تعیین کند. مسلم است که خروج یمانى، مقارن با خروج سفیانى است؛ چنان‌که در احادیث فراوان به آن تصریح شده است.فضل‏بن شاذان با سند صحیح از امام صادق علیه السلام‏ روایت مى‏کند که ضمن یک حدیث طولانى فرمود:

قَدیَکونُ خُروجُه وَ خُروج الیمانىِّ مِنَ الیمن مَع الرَّایاتِ البیضِ فى یَومٍ واحِدٍ وَ شَهرٍ واحِد وَ سَنَهٍ واحِدَه (میرلوحی، ۱۳۸۴: ص۲۶۲؛ خاتون آبادی، بی‌تا: ص۱۶۹)؛ خروج سفیانى با خروج یمانى از یمن با پرچمهاى سفید در یک روز، در یک ماه و در یک سال رخ خواهد داد.فضل ‏بن شاذان این حدیث را با سه واسطه از امام صادق علیه السلام روایت کرده است که هر سه در اوج وثاقت مى‏باشند.[۵] در نتیجه از بالاترین سطح صحت برخوردار است.

از امام صادق‏ علیه السلام روایت شده است که فرمود:یمانى و سفیانى همانند دو اسب مسابقه به دنبال یک‌دیگر فرا مى‏رسند. (نعمانی، ۱۳۷۶: ص۳۰۵؛ طوسی، ۱۳۸۵: ص۶۶۱)محمد بن مسلم گوید:یَخرجُ قَبلَ السُّفیانى مِصْرىٌّ وَ یَمانى (طوسی، ۱۳۶۹: ص۴۴۷، عاملی، ۱۳۷۹: ج۳، ص۷۲۸)؛پیش از سفیانى مصرى و یمانى خروج مى‏کنند.در این حدیث به نام معصوم تصریح نشده است؛ ولى بى گمان محمد بن مسلم آن را از غیر معصوم نقل نمى‏کند. از این حدیث استفاده مى‏شود که اگر چه سپاه سفیانى و سپاه یمانى همانند دو اسب مسابقه وارد کوفه مى‏شوند، خروج یمانى پیش از خروج سفیانى خواهد بود.

محل خروج

در احادیث فروانى، تصریح شده است که یمانى از یمن خروج مى‏کند. از جمله فضل ‏بن شاذان با سند صحیح از امام صادق‏ علیه السلام روایت کرده است که ضمن یک حدیث بسیار طولانى فرمود:وَ خُروجُ السُّفیانى مِن الشَّام، وَ الَْیمانىِّ مِنَ الَیمن (میرلوحی، ۱۳۸۴: ص۲۸۰؛ خاتون آبادی، بی‌تا: ص۱۸۲)؛ سفیانى از شام و یمانى از یمن خروج مى‏کند.فضل‏بن شاذان این حدیث را فقط با دو واسطه از امام صادق‏ علیه السلام روایت کرده که آن‌ها هر دو مورد وثوق هستند.[۶]روایات دیگری هم در این خصوص می‌باشد که به سبب رعایت اختصار از ذکر آنان خودداری می‌کنیم.[۷]

ویژگی‌ها و اهداف قیام یمانی

در میان شخصیت‌های موثر در زمینه سازی و قیام برای دفاع و حمایت از حضرت حجت عجل الله تعالی فرجه الشریف، هیچ شخصیتی همانند یمانی و قیام او در روایات مورد تجلیل و عنایت قرار نگرفته است. قیام یمانی بیش از دیگران از جهت قداست هدف و خلوص انگیزه و دعوت به سوی حق از سوی ائمه علیهم السلام، مورد تأیید و تکریم قرار گرفته است.

امام صادق علیه السلام در توصیف قیام یمانی می‌فرماید:و لیس فیها رایه باهدی من رایه الیمانی یهدی إلی الحق؛ (طوسی، ۱۳۶۹: ص۴۴۶)هیچ پرچمی و حرکتی در هنگامه ظهور، رشد یافته تر ازحرکت یمانی نیست که به سوی حق هدایت و راهنمایی می‌کند.در روایت ابو بصیر از امام صادق علیه السلام نیز آمده است:

و لیس فی الرایات رایه أهدی من رایه الیمانی هی رایه هدی لأنه یدعو إلی صاحبکم. فإذا خرج الیمانی حرم بیع السلاح علی الناس و کل مسلم و إذا خرج الیمانی فانهض إلیه فإن رایته رایه هدی و لایحل لمسلم أن یلتوی علیه. فمن فعل ذلک فهو من أهل النار لانه یدعوا إلی الحق و إلی طریق مستقیم؛ (نعمانی، ۱۳۷۶: ص۲۵۳)تعابیر و فرازهای به کار رفته در این حدیث شریف، گویای درخشش شخصیت ممتاز یمانی درهنگام ظهور و صحت قیام و انقلاب وی می‌باشد.

جالب این است که این توصیفات درباره یمانی که وی را به عنوان شخص مورد تایید و لازم الاتباع معرفی کرده، بعد از قراردادن آن در کنار سید خراسانی در صدر روایت است؛ یعنی قیام یمانی با قیام خراسانی همزمان ذکر شده است. فرازهای ذیل روایت در مقام تجلیل از شخصیت منحصر به فرد وی و تأیید کامل قیام ایشان، با تأکید مکرر بیان شده است که قیام یمانی را از نظر خلوص انگیزه و صداقت در اهداف، از دیگران متمایز می‌کند.

تناقضات جریان احمد الحسن

۱٫بنا بر شهادت افراد مطّلع و آگاه، مدّعی جریان یمانی شخصی به نام احمد اسماعیل گاطع صیمری از طایفه صیامر منطقه زبیر است که از بنی هاشم نیستند؛ امّا با این حال، نامبرده با پوشیدن عمامه سیاه و یدک کشیدن عنوان «سید احمد»، خود را سیّد و از بنی هاشم معرفی کرده است. قطعاً این کار از باب دروغ‌گویی و فریب دیگران، شرعاً حرام است

  1. در فیلمی که از او موجود است، می‌گوید: «من یک روستایی ساده هستم و هیچ گونه ادّعایی ندارم»؛ امّا در عین حال می‌گوید: «خدا مرا برگزیده و ائمه همراه من هستند. من صاحب نفس مطمئنه ام و نور، سراسر وجود مرا فرا گرفته است و…».قطعاً این ادّعاهای بزرگ با بی ادّعا بودنش در تناقض است.
  2. در همان فیلم، وقتی به عربی فصیح تکلم می‌کند، در لحن کلام او اشتباهات زیاد (نحوی و صرفی) وجود دارد که نشان می‌دهد سواد کافی ندارد. این واقعیت با ادّعاهای بزرگی که دارد، سازگار نیست.
  3. احمد اسماعیل گاطع از یک سو ادّعای فرزندی امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف می‌کند و از سوی دیگر، ادّعا می‌کند که برای اولین بار امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف را در عالم خواب و سپس در ماه شعبان ۱۴۲۰ ق ۱۳۷۸ ش امام زمان را برای دومین بار در بیداری دیده است، یعنی در آن زمان که بیش از ۲۵ سال از عمر او گذشته است. چطور امکان دارد فرزند امام زمان تا آن موقع پدر خود را ندیده باشد؟!
  4. وی با وجود ادّعای فرزندی امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف، خود را احمد بن الحسن می‌نامد؛ در حالی که می‌بایست خود را «احمد بن محمد» می‌نامید؛ چون نام امام زمان، حسن نیست؛ بلکه حسن، نام پدر امام زمان است. گویی «قاعده دروغ‌گو فراموشکار است» در این جا جریان دارد.
  5. وی خود را یمانی می‌داند و روایاتی را که درباره خروج یمانی صادر شده است، بر خود منطبق می‌داند؛ در حالی که در روایات آمده است: یمانی، خراسانی و سفیانی در یک سال و یک ماه و یک روز خروج می‌کنند و پس از چند ماه، در همان سال، امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف هم قیام می‌کند. مدّعی یمانی بیش از ده سال است که خروج کرده؛ در حالی که تاکنون نه خراسانی قیام کرده ونه سفیانی و هنوز هم امام زمان قیام نفرموده است.
  6. وی در عین این که خود را فرزند امام زمان و سید هاشمی می‌داند، خود را یمانی نامیده است؛ در حالی که دو عنوان «یمانی» و «هاشمی» آن هم برای کسی که اهل عراق است، قابل جمع نیست. «یمانی» ظهور در این دارد که اهل یمن است؛ در حالی که وی به اعتبار محل تولد و نشو و نما عراقی است. البته گویی خود متوجه این تناقض شده؛ لذا با این مغالطه، این لقب را توجیه نموده است که چون مکّه از تهامه است و تهامه از یمن است، پس محمد و آل محمد علیهم السلام همگی یمانی هستند.

وجه مغالطه بودن توجیه فوق، این است که تهامه یک منطقه جغرافیایی است که از شمال جزیره العرب یعنی بالاتر از مکه و مدینه آغاز می‌شود وجنوب آن به یمن می‌رسد. بنابراین مکه و مدینه جزء تهامه هستند و یمن هم از تهامه است؛ ولی تهامه از یمن نیست، بلکه یمن در جنوب جزیره العرب قرار دارد و شامل شمال و میانه جزیره العرب نیست.

بنابراین محمد و آل محمد علیهم السلام حجازی و تهامی هستند؛ امّا یمانی نیستند.اصولاً مردم عرب به دو دسته عدنانی و قحطانی تقسیم شده‌اند. مقصود از عرب عدنانی خصوص قریش و از جمله بنی هاشم است؛ در حالی که عرب قحطانی فقط اعرابی را شامل می‌شود که ریشه آن‌ها از یمن است و به هیچ وجه به عرب عدنانی، یمانی گفته نمی شود.

۸٫وی در پیامی که به مردم عراق فرستاده است، از یک سو ادّعا می‌کند که من از طرف امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف وبا تأیید جبرئیل و میکائیل آمده ام؛ بنابراین پیروزی او با امدادهای غیبی باید حتمی باشد؛ در حالی که از مردم عراق یاری می‌طلبد و می‌گوید: «اگر نصرتم ندهید، شما سابقه بی وفایی به مسلم بن عقیل را داشتید» وبدین صورت خود را به مسلم بن عقیل تشبیه می‌کند.

  1. وی به خواب های خودش و خواب های دیگران استناد می‌کند؛ در حالی که خواب در مسائل شرعی و عقیدتی برای دیگران هیچ گونه حجیّت و اعتباری ندارد. هیچ پیامبر و حجت خدایی، حقانیت خود را با خواب اثبات نکرده است. مخصوصاً که خواب صرف ادّعا است و امکان دارد آدم دروغ‌گو هم آن را ادّعا بکند.
  2. استناد دیگر او به وقوع حوادث آینده، مثل سقوط صدام هم مضحک است؛ زیرا این پیش‌گویی توسط هر آدم آگاه به مسایل سیاسی امکان پذیر است و به نامبرده اختصاص ندارد؛ مخصوصاً که پیش از همه امام خمینی; فرموده بود: «صدّام، رفتنی است».
  3. آمادگی برای مناظره و مباهله با علمای شیعه، سنی، یهودی و نصرانی هم صرف ادّعا است و هیچ چیزی را ثابت نمی کند. بله؛ اگر مناظره و مباهله صورت گرفت و طرف مقابل که دارای صلاحیت علمی باشد، محکوم شد یا عذاب الهی بر او نازل گردید، قابل استناد است؛ در حالی که این اتفاق برای مخالفان جریان یمانی پیش نیامده است.
  4. درباره استناد جریان یمانی به احادیث که قبل از این مفصّلاً توضیح داده شد که احادیث مورد ادّعا، به مدّعای او ربطی ندارد. چون احادیث می‌گوید: «مهدیین بعد از ظهور و وفات امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف می‌آیند، نه قبل از او»؛ در حالی که مدعی جریان یمانی می‌گوید: «من الآن وصیّ امام زمان هستم». معلوم است که وصی باید بعد از مرگ مُوصی وارد عمل شود، نه در حال حیات مُوصی و قبل از مرگ او.
  5. مدّعی جریان یمانی در تبلیغات خود، پیوسته بر ضد علمای دین، حوزه علمیه و مراجع تقلید هتّاکی و جسارت می‌کند و صریحاً می‌گوید: «ما آمده ایم که وساطت علما بین مردم و دین و خدا را حذف کنیم»؛ در حالی که این حرف بر ضد تعالیم اهل بیت علیهم السلام است. در تعالیم اهل بیت علیهم السلام علما واسطه مردم و اهل بیت هستند و فقهای ربّانی، مراجع دینی مردمند. امام حسن عسکری علیه السلام می‌فرماید:

فأمّا مَن کان مِن الفقهاء صائناً لنفسه محافظاً لدینه مخالفاً لهواه مطیعاً لأمر مولاه فللعوام أن یقلّدوه؛ (عاملی، ۱۴۰۳: ج۱۸، ص۹۴)در توقیع منسوب به امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف آمده است:وامّا الحوادث الواقعه فارجعوا فیها الی رواه أحادیثنا فانّهم حجّتی علیکم و أنا حجه الله؛ (صدوق، ۱۳۷۹: ج۲، ص۴۸۳؛ طوسی، ۱۳۶۹: ص۲۹۰ و ۲۹۳(

  1. جریان یمانی در امر ضدیت با علما، از تبلیغات سوء گذشته، وارد فاز عملی ونظامی شده است؛ لذا در جریان توطئه ترور علمای نجف که در عاشورای سال ۱۳۸۵ش توسط جریان «جند السماء» برنامه ریزی شده بود، مشارکت داشت و دویست نفر از آن‌ها به هلاکت رسیدند. از این واقعیت، این نتیجه به دست می‌آید که آن‌ها پادوی استعمار در مبارزه با روحانیت هستند؛ روحانیتی که مهم ترین سنگر مقاومت اسلامی در مقابل استعمار است.
  2. استفاده از ستاره داوود که نشان مخصوص صهیونیست‌‌ها می‌باشد، نشان دیگری از وابستگی این جریان به استعمار است.
  3. حضور افرادی با سابقه بعثی بودن در تشکیلات جریان یمانی از قبیل: سالم عبد حسن، وحسن الحمامی (رهبر مذهبی گروه که دستگیر هم شده است)، وهمین طور برادر احمد اسماعیل گاطع که از افسران حزب بعث بوده، نشانه دیگری از وابستگی جریان به «الحمله الایمانیّه» صدّام حسین معدوم است.
  4. اخیراً در یکی از برنامه های ماهواره‌ای سلفی (صفا) یک شخص مصری غیر معمم به نام عبدالعال سلیمه که به دروغ به عنوان عالم شیعی معرفی شده است، از جریان یمانی و احمد الحسن با تجلیل و به عنوان مهدویت نام برده است. این پدیده نشان می‌دهد که جریانات سلفی و وهابی، در پی تبلیغ جریان یمانی از ماهواره های خود می‌باشند. این هم قرینه دیگری از وابستگی جریان به استکبار جهانی است.[۸]

وظیفه منتظران در برابر این گونه جریان‌ها

فتنه های رنگارنگ که از سوی شیاطین و یاران او برای فریب و انحراف مردم از صراط مستقیم تدارک دیده می‌شود، همیشه بوده و هست؛ مخصوصاً در آخر الزمان که بنا بر صریح احادیث، فتنه‌ها فراوان‌تر می‌شوند و دجّال‌ها به صورت پیچیده‌تر ظهور می‌کنند.در مقابل آن فتنه‌ها و دجّال‌ها هیچ پناهگاه امن و تضمینی برای سلامتی، جز تمّسک جستن به ثقلین (قرآن و عترت) وجود ندارد. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند:

انّی تارک فیکم الثقلین کتاب الله و عترتی أهل بیتی ما إن تمسکتم بهما لن تضلوا بعدی أبداً[۹]امّا استفاده صحیح از کتاب وعترت، بدون مراجعه به کارشناسان و متخصّصان این فن، یعنی علمای دین، امکان پذیر نیست. این یک مطلب عقلایی و عرفی است که برای شناخت هر چیزی باید به متخصّص آن رجوع کرد.اکنون توجه شما را به روایاتی جلب می‌کنیم که از ائمه علیهم السلام درمورد هدایت‌گری علما و پیروی امت اسلامی در عصر غیبت از ایشان آمده است:

امام حسین علیه السلام فرمود:ذلک بأنّ مجاری الأمور و الأحکام علی أیدی العلماء بالله الأمناء علی حلاله وحرامه؛ (حرانی، ۱۳۸۳)چرا که مجاری امور و احکام به دست علمای الهی و امنای بر حلال وحرام خدا گذاشته شده است.امام صادق علیه السلام نیز فرمود:العلماء ورثه الانبیاء؛ (کلینی، ۱۴۰۱: ج۱، ص۳۲(  لما وارثان انبیا هستند.

از امام هادی علیه السلام نقل شده است:لو لا من یبقی بعد غیبه قائمنا من العلماء الدّاعین الیه والدّالین علیه… لما بقی أحد الّا ارتدّ عن دین الله… اولئک هم الأفضلون عند الله عزّ وجلّ؛ (مجلسی، ۱۳۸۴: ج۲، ص۶)اگر علمایی نباشند که در زمان غیبت، مردم را به سوی او راهنمایی می‌کنند، هر آینه کسی نمی ماند، مگر این که از دین مرتد شود … آن‌ها (علما) نزد خدا برتر هستند.

ــ امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف فرمود:وأما الحوادث الواقعه فارجعوا فیها الی رواه حدیثنا، فانهم حجّتی علیکم وأنا حجّه الله؛ (طوسی، ۱۳۶۹: ص۲۹۰)در حوادث واقعه باید به راویان حدیث ما (علما) رجوع کنید؛ زیرا آن‌ها از طرف من حجّت هستند و من حجّت خدا هستم.بنابراین، مطمئن ترین و بهترین راه برای شناخت حقیقت مدّعیان، و تمیز دادن راست‌گویان از دروغ‌گویان، و حلّ شبهه های دینی، پناه بردن به علمای دین است. بر علمای دین هم واجب است حقایق را روشن کنند، و در مقابل بدعت‌ها سکوت ننمایند.

کتابنامه

  1. حلی، حسن بن یوسف، الرجال، بی‌جا، بی‌تا.
  2. خاتون آبادى، محمد صادق، کشف الحق، تصحیح میر صابری، تهران موسسه اهل البیت، بی‌تا.
  3. خویی، ابوالقاسم، معجم رجال الحدیث، قم، مرکز نشر آثار شیعه، ۱۳۹۹ق.
  4. سلیمان، کامل، روزگار رهایی، ترجمه مهدی‌پور، تهران، آفاق، ۱۳۸۱ش.
  5. شوشتری، محمدتقی، قاموس الرجال، موسسه تحقیقات و نشر معارف اهل البیت علیهم السلام، بی‌تا.
  6. صافی گلپایگانی، لطف الله، منتخب الاثر، چ۲، قم، انتشارات حضرت معصومه علیها السلام، ۱۳۷۴ش.
  7. صدوق، محمد بن علی بن بابویه، کمال الدین، تهران، ۱۳۱۰ق.
  8. ـــــــــــــــــــــــــــ، الخصال، قم، انتشارات اسلامی، ۱۳۶۵ش.
  9. طبرسی، فضل بن حسن، اعلام الوری، بی‌جا، ۱۳۷۰ق.
  10. ـــــــــــــــــــــــ، مجمع البیان، ترجمه احمد بهشتی، تهران، فراهانی، بی‌تا.
  11. طوسی، محمد بن حسن، اختیار معرفه الرجال، تحقیق حسن مصطفوی، مشهد، دانشکده الهیات، ۱۳۴۸ش.
  12. ــــــــــــــــــــــــ، الامالی، تهران، بعثت، ۱۳۸۵ش.
  13. ــــــــــــــــــــــــ، الرجال، بی‌جا، بی‌تا.
  14. ــــــــــــــــــــــــ، الغیبه، تهران، نینوا، ۱۳۶۹ش.
  15. ــــــــــــــــــــــــ، الفهرست، نشر الفقاهه، ۱۳۷۵ش.
  16. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی؛ بیروت، دار صعب، ۱۴۰۱ق.
  17. کاظمی، سیدمصطفی، بشاره الاسلام، تهران، نینوا، بی‌تا.
  18. کورانی، علی، عصر ظهور، ترجمه جلالی، تهران، سازمان تبلیغات اسلامی، ۱۳۷۸ش.
  19. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ترجمه علی دوانی، تهران، دارالکتب، ۱۳۸۴ش.
  20. ـــــــــــــــــــ، مرآه العقول، تهران، مشیر السلطنه، ۱۳۲۲ق.
  21. محمدی ری شهری، محمد، موسوعه احادیث امیر المؤمنین، قم، موسسه دار الحدیث، ۱۳۸۸ش.
  22. مفید، محمد بن محمد بن نعمان، الارشاد، قم، بصیرتی، ۱۴۱۲ق.
  23. میر لوحى سبزواری، محمد بن محمد، کفایه المهتدى فی معرفه المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، ، قم، دارالتفسیر، ۱۳۸۴ش.
  24. نجاشی، احمد بن علی، الرجال، تهران، بی‌تا.
  25. نعمانی، محمد بن ابراهیم بن جعفر، الغیبه، ترجمه غفاری، تهران، صدوق، ۱۳۷۶ش.

. www.//farsi.almahdyoon.org.26

. www.rasanews.ir.27

. www.youtube.com.28

نویسندگان: محسن حیدری آل کثیری، استاد حوزه

حجت حیدری چراتی، دانش‌آموخته سطح۳ مهدویّت حوزه علمیه قم

منبع:مرکز تخصصی مهدویت