احمد بصری

نوشته‌ها

تطبیق یمانی با احمد بصری مدعی یمانی گری!

اشاره:

«احمد بصری» خود را «یمانی» در روایات دانسته و بر این باور است که یکی از حجت‌های الهی است! در حالی که اولاً: نام یمانی در روایات مشخص نشده و چنانچه فرد خروج کننده از یمن را همان یمانی مشهور بدانیم، بازهم نام «احمد» را در بین روایات مشاهده نمی‌کنیم. ثانیاً: بر اساس روایات، محل خروج یمانی از «یمن» است و هیچ قیام کننده و یاری رسانی از «بصره» نخواهد بود. در این مقاله جهت پاسخ به ادعای واهی «احمد بصری» به چند مؤلفه‌ مرتبط با «یمانی» اشاره و پس از آن تطبیق وی با یمانی مورد بررسی قرار می‌ گیرد.

۱. یمانی در روایات

در خصوص خروج فردی با عنوان یمانی، حدود ۲۰ نقل (با صرف نظر از رد یا تأیید) در منابع شیعی وارد شده است. از این تعداد، تنها ۲ روایت به هدایتگر بودن یمانی اشاره کرده و در سایر موارد، او را صرفاً به عنوان یک قوای نظامی و خروج کننده، که همزمان با سفیانی و خراسانی خروج خواهد کرد معرفی کرده‌ اند. در این بین، تنها ۲ روایت به محتوم بودن یمانی اشاره کرده و حتی سایر روایاتی که محتومات قبل از قیام را شمارش می‌ کنند، نامی از یمانی به میان نیاورده‌ اند. ضمن اینکه هیچ کدام از این روایات تصریحی به مثبَت بودن شخصیت وی نداشته و علاوه بر آن، به ارتباط وی با امام مهدی(علیه السلام) چه قبل از قیام و چه بعد از آن اشاره ‌ای ندارند. الا اینکه در عبارت «یَدْعُو إِلَى صَاحِبِکُمْ»(۱)، اشاره به دعوت یمانی به سوی حضرت صاحب الامر(علیه السلام) شده است که اولا هیچ دلالتی بر خاص بودن دعوت یمانی برای حضرت(علیه السلام) ندارد و ثانیاً می‌تواند یک دعوت عمومی، همانند دعوت تمامی واعظین و مبلغین شیعه برای توجه و یاری حضرت(علیه السلام) بوده باشد.

البته تعدادی از روایات، با مضامین و مشخصات گوناگون و گاهاً متغایر که اشاره به قیام افرادی از یمن دارند، صادر شده است که آنهم معلوم نیست ارتباطی با شخص یمانی داشته باشد.

۲. هدایت‌گر بودن یمانی

همان طور که اشاره شد، از بین روایات مربوط به یمانی، تنها دو روایت به هدایتگر بودن یمانی تصریح کرده است. لذا به جهت روشن شدن مسأله، سزاوار است تا این دو روایت به لحاظ سندی و دلالی مورد بررسی قرار گیرند.

روایت اول:

«أَخْبَرَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِیدٍ ابْنُ عُقْدَهَ قَالَ حَدَّثَنِی أَحْمَدُ بْنُ یُوسُفَ بْنِ یَعْقُوبَ أَبُو الْحَسَنِ الْجُعْفِیُّ مِنْ کِتَابِهِ قَالَ حَدَّثَنَا إِسْمَاعِیلُ بْنُ مِهْرَانَ قَالَ حَدَّثَنَا الْحَسَنُ بْنُ عَلِیِّ بْنِ أَبِی حَمْزَهَ عَنْ أَبِیهِ وَ وُهَیْبِ بْنِ حَفْصٍ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ(علیه السلام) أَنَّهُ قَالَ: خُرُوجُ السُّفْیَانِیِّ وَ الْیَمَانِیِ‌ وَ الْخُرَاسَانِیِّ فِی سَنَهٍ وَاحِدَهٍ فِی‌ شَهْرٍ وَاحِدٍ فِی یَوْمٍ وَاحِدٍ نِظَامٌ کَنِظَامِ الْخَرَزِ یَتْبَعُ بَعْضُهُ بَعْضاً فَیَکُونُ الْبَأْسُ مِنْ کُلِّ وَجْهٍ وَیْلٌ لِمَنْ نَاوَاهُمْ وَ لَیْسَ فِی الرَّایَاتِ رَایَهٌ أَهْدَى مِنْ رَایَهِ الْیَمَانِیِّ هِیَ رَایَهُ هُدًى لِأَنَّهُ یَدْعُو إِلَى صَاحِبِکُمْ‌ فَإِذَا خَرَجَ الْیَمَانِیُّ حَرَّمَ بَیْعَ السِّلَاحِ عَلَى النَّاسِ وَ کُلِّ مُسْلِمٍ وَ إِذَا خَرَجَ الْیَمَانِیُّ فَانْهَضْ إِلَیْهِ فَإِنَّ رَایَتَهُ رَایَهُ هُدًى وَ لَا یَحِلُّ لِمُسْلِمٍ أَنْ یَلْتَوِیَ عَلَیْهِ‌ فَمَنْ فَعَلَ ذَلِکَ فَهُوَ مِنْ أَهْلِ النَّارِ لِأَنَّهُ یَدْعُو إِلَى الْحَقِّ وَ إِلى‌ طَرِیقٍ مُسْتَقِیمٍ‌».(۲)

بررسی سند روایت:

در سند این حدیث رُواتی آمده‌اند که بایستی به دقت مورد بررسی قرار گیرد. این روات عبارتند از:

أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِیدٍ ابْنُ عُقْدَهَ:

ابوالعباس احمد بن‌ محمد بن ‌سعید هَمْدانی، مشهور به اِبْن عُقْده، پیرو مذهب جارودیه (از فِرق زیدیه) است. نکته قابل توجه اینکه؛ این روایت را ابن عقده از امام صادق(علیه السلام) نقل کرده است، درحالی که به امامت ایشان اعتقادی نداشته و در نظر او امام صادق(علیه السلام) العیاذ بالله در ادعای امامتش صادق نبوده است. پس اساساً نقل روایت چنین شخصی از چنان امامی که مقام امامت را غصب کرده و به دروغ متمسک شده است، غیر معقول به نظر می‌ رسد.

أَحْمَدُ بْنُ یُوسُفَ بْنِ یَعْقُوبَ أَبُو الْحَسَنِ الْجُعْفِیُّ:

این فرد در کتب رجالی ناشناخته است. آیت الله خوئی(رحمه الله علیه) بیان ویژه‌ای را در خصوص اثبات وثاقت احمد بن یوسف آورده و سپس آن را رد کرده است. ایشان می‌فرماید:

«أحمد بن یوسف بن یعقوب الجعفی، روى عن محمد بن إسماعیل الزعفرانی، و فیه إشعار بوثاقته أقول: نظر فی تلک إلى ما ذکره النجاشی، فی ترجمه محمد بن إسماعیل بن میمون الزعفرانی، من أنه روى عنه الثقات، لکن لا دلاله لهذا الکلام على أن کل من روى عن محمد بن إسماعیل، ثقه کما هو الظاهر».(۳)

برخی با استناد به نظر نجاشی گفته ‌اند: ثقات از محمد بن اسماعیل زعفرانی نقل روایت می‌ کردند و چون احمد بن یوسف نیز از او نقل روایت کرده است، لذا این مساله اشاره به ثقه بودن احمد بن یوسف دارد. لکن در پاسخ می‌گوییم؛ سخن نجاشی دلالت بر این ندارد که هر کسی که از محمد بن اسماعیل زعفرانی نقل حدیث کرده باشد ثقه است. بنابر این نمی‌توان نتیجه گرفت که چون احمد ابن یوسف از محمد بن اسماعیل نقل روایت کرده، پس ثقه است.

إِسْمَاعِیلُ بْنُ مِهْرَان:

هر چند که اسماعیل بن مهران در کتب رجالی توثیق شده است، اما با این وجود گفته شده که وی از ضعفاء نقل حدیث می‌ کرده است. به عنوان نمونه ابن غضائری می‌گوید: «یروی عن الضعفاء کثیرا».(۴) بسیار از ضعفاء نقل روایت می‌کند.

حَسَنُ بْنُ عَلِیِّ بْنِ أَبِی حَمْزَهَ عَنْ أَبِیهِ:

علی بن ابی حمزه بطائنی از وکلای امام کاظم(علیه السلام) است که با زندانی و شهادت ایشان، اموال بسیاری از آن امام(علیه السلام) را مصادره کرده و ایشان را آخرین امام معرفی نموده و بدین ترتیب فرقه‌ واقفیه پدیدار گردید.(۵)

درباره فرزندش، یعنی حسن بن علی بن ابی حمزه گفته شده است: «کذاب، ملعون، رُویت عنه احادیث کثیره»(۶)؛ (دروغ‌ گو و ملعون است، روایات زیادی از او نقل شده است).

همچنین ابن غضائری درباره وی گفته است: «واقف ابن واقف، ضعیف فی نفسه و ابوه اوثق منه»(۷)؛ (هم خودش و هم پدرش جزو واقفیه بوده‌اند، خودش ضعیف بوده و پدرش قابل اعتمادتر از خود او است).

وُهَیْبِ بْنِ حَفْص:

این راوی از کسانی است که به مذهب واقفیه در آمده و در امامت امام رضا(علیه السلام) را انکار کرد. نجاشی درباره او می نویسد: «روى عن أبی عبد الله و أبی الحسن علیهما السلام و وقف»(۸)؛ (از امام صادق و امام باقر و امام کاظم(علیهم السلام) نقل کرده و در ایشان توقف نمود).

بررسی دلالت روایت

آنچه در این روایت مورد توجه قرار گرفته است، پرده برداری از شخصیتی به نام «خراسانی» است که در کنار یمانی و سفیانی از آن یاد شده است. نکته قابل توجه اینکه در خصوص خراسانی، تنها ۲ روایت ضعیف(۹) صادر شده و هیچ قرینه دیگری برای تقویت آن دو روایت در دست نیست. البته درباره خروج مردی از خراسان با پرچم‌های سیاه روایات متعددی در دست می‌باشد که هیچ کدام ارتباطی با خراسانی نداشته و حاکی از پرچم‌ های سیاه بنی عباس می‌ باشند. آیت الله سید محمد صدر در این خصوص می‌ گوید؛ دراینجا دو تعبیر وجود دارد:

تعبیراول؛ الرایات السود من خراسان است.

تعبیر دوم؛ خود خراسانی است.

آیا این دو تعبیر یکی هستند و به یکدیگر مرتبطند؟ رایات السود اشاره به حرکت ابومسلم خراسانی است حرکتی که منجر به از بین رفتن بنی امیه شد و همچنین به ذهن چنین تبادر می‌کند که خراسانی که در روایات ذکر شده همان ابو مسلم خراسانی است.(۱۰)

روایت دوم:

«سَیْفُ بْنُ عَمِیرَهَ عَنْ بَکْرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ(ع) قَالَ: خُرُوجُ الثَّلَاثَهِ السُّفْیَانِیِّ وَ الْخُرَاسَانِیِّ وَ الْیَمَانِیِ‌ فِی سَنَهٍ وَاحِدَهٍ فِی شَهْرٍ وَاحِدٍ فِی یَوْمٍ وَاحِدٍ وَ لَیْسَ فِیهَا رَایَهٌ أَهْدَى مِنْ رَایَهِ الْیَمَانِیِ‌ لِأَنَّهُ یَدْعُو إِلَى الْحَقِ‌».(۱۱)

در بررسی روایت گفته می‌ شود:

اولاً این روایت مُرسله بوده و بر اساس دیدگاه اکثر قریب به اتفاق علمای شیعه، روایات مُرسله را قابل اعتنا نمی ‌دانند.(۱۲) ضمن اینکه احمدالحسن و پیروانش نیز روایات مُرسله را غیر قابل استناد و اعتماد دانسته‌(۱۳) و گفته‌اند: «الروایه المرسله لا یعمل بها بأی حال من الاحوال»(۱۴)؛ (روایت مرسله در هر صورت مورد عمل قرار نمی‌ گیرد).

ثانیاً در متن هر دو روایت، هدایتگر بودن یمانی را با «افعل التفضیل»(۱۵) آورده است. این به این معناست که هم سفیانی و هم خراسانی و هم یمانی هر سه دارای هدایت هستند، اما یمانی هدایتگر از آن دو می‌ باشد و حال آنکه به یقین، سفیانی هیچ هدایتی در خود نداشته و شخصیت خراسانی هم ثابت شده نیست تا چه رسد به هدایت داشتن او.

نتیجه اینکه دو روایت موجود در خصوص هدایتگر بودن یمانی قابل اعتماد نیست. ضمن اینکه حتی بر اساس اذعان احمد بصری در کتاب «الوصیه المقدسه الکتاب العاصم من الضلال»، اخبار آحاد صلاحیت اعتقاد سازی نداشته و بایستی برای اطمینان از صدور قطعی روایات، به دنبال اخبار متواتر و قرائن صحت باشیم(۱۶). این در حالی است که با دو خبر ضعیف درباره هدایتگر بودن یمانی، نه تواتر لفظی، بلکه تواتر معنوی نیز به دست نمی ‌آید.

ضمن اینکه برخی قرائن موجود نیز به طغیانگر و ظالم بودن یمانی دلالت دارند. به عنوان نمونه:

«حدثنا سعید أبو عثمان، عن أبی جعفر قال:… ثُمَّ یَسِیرُ إِلَیْهِمْ مَنْصُورٌ الْیَمَانِیِّ مِنْ صَنْعَاءِ بِجُنُودِهِ وَ لَهُ فَوْرَهُ شَدِیدَهً یَسْتَقْتِلَ النَّاسُ قَتَلَ الْجَاهِلِیَّهِ فَیَلْتَقِی هُوَ وَ الْأَخْوَصُ وَ رایاتهم صَفَرَ وَ ثِیَابُهُمْ مُلَوَّنَهٌ فَیَکُونُ بَیْنَهُمَا قِتَالٌ شَدِیدٌ ثُمَّ یَظْهَرُ الْأَخْوَصُ السُّفْیَانِیِّ عَلَیْهِ…»(۱۷)؛ (امام باقر(علیه السلام) فرمودند:… سپس منصور یمانی از صنعاء با عزمی شدید و به شیوه جاهلیت با لشکریان خود به کشتار مردم رفته و با اخوص سفیانی روبرو میشود، پرچم‌ های آنها زرد و لباسهایشان رنگارنگ است و میان آنها جنگ شدیدی رخ می دهد، سپس سفیانی بر او چیره می شود …).

۳. موعود یا محتوم بودن یمانی

یکی از مهم‌ترین موضوعات پیرامون یمانی، بررسی موعود یا محتوم بودن یمانی است. لذا در این مجال به دو سئوال باید پاسخ داد:

آیا یمانی موعود است یا محتوم؟ احتمال بداء در محتومات تا چه میزانی است؟

موعود یا محتوم و احتمال بداء

موعود از ماده «وَعَدَ» به معنای عهد داده شده می ‌باشد.(۱۸)مهم‌ترین شاخصه وعده، تخلف ناپذیری آن است.(۱۹) لذا چیزی که موعود باشد، به هیچ عنوان نباید از آن تخلف گردد. خداوند متعال برخی از موارد را با عنوان؛ «یوم الموعود، وَعَدَ الله، المیعاد» یاد کرده و قرآن کریم آنها را غیر قابل تغییر و تخلف دانسته و می‌فرماید: «إِنَّ اللَّهَ لَا یُخْلِفُ الْمِیعَادَ».(۲۰) قطعا خداوند در وعده (خود) خلاف نمى‌ کند.

بر اساس روایات معصومین(علیهم السلام)، میعادهای خداوند همان ایام الله است که هیچ تغییر و تخلفی در آن صورت نخواهد پذیرفت. در روایتی از امام باقر(علیه السلام) آمده است:

«حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ یَحْیَى الْعَطَّارُ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ قَالَ حَدَّثَنِی یَعْقُوبُ بْنُ یَزِیدَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ الْمِیثَمِیِّ عَنْ مُثَنًّى الْحَنَّاطِ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ(علیه السلام) یَقُولُ‌ أَیَّامُ‌ اللَّهِ‌ عَزَّوَجَلَّ ثَلَاثَهٌ یَوْمَ یَقُومُ الْقَائِمُ وَ یَوْمَ الْکَرَّهِ وَ یَوْمَ الْقِیَامَهِ»(۲۱)؛ (روزهای خداوند عزوجل سه روز است. روز قیام قائم(علیه السلام)، روز رجعت و روز قیامت).

با تتبع در روایات اهل بیت(علیهم السلام) حتی یک روایت مبنی بر موعود بودن یمانی به چشم نمی ‌خورد، لذا موعود دانستن یمانی باوری اشتباه است که بر سر زبان‌ها افتاده و احمد بصری نیز از این مساله، سوء استفاده کرده است.

اما درباره معنای محتوم گفته شده است: محتوم از ماده «حَتَمَ» به معنای چیزی که قطعی و واجب شده باشد. اما در این ماده، تخلف ناپذیری معنا نداشته و ممکن است بر اساس برخی مقدرات تغییر یابد.(۲۲) بنابراین، برخلاف میعاد، امکان بداء در محتومات وجود دارد. به عنوان نمونه در روایتی آمده است:

«أَخْبَرَنَا مُحَمَّدُ بْنُ هَمَّامٍ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْخَالَنْجِیُ‌ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو هَاشِمٍ دَاوُدُ بْنُ الْقَاسِمِ الْجَعْفَرِیُّ قَالَ: کُنَّا عِنْدَ أَبِی جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ الرِّضَا(علیه السلام) فَجَرَى ذِکْرُ السُّفْیَانِیِّ وَ مَا جَاءَ فِی الرِّوَایَهِ مِنْ أَنَّ أَمْرَهُ مِنَ الْمَحْتُومِ فَقُلْتُ لِأَبِی جَعْفَرٍ(علیه السلام) هَلْ یَبْدُو لِلَّهِ فِی الْمَحْتُومِ قَالَ نَعَمْ قُلْنَا لَهُ فَنَخَافُ أَنْ یَبْدُوَ لِلَّهِ فِی الْقَائِمِ فَقَالَ إِنَّ الْقَائِمَ مِنَ‌ الْمِیعَادِ وَ اللَّهُ‌ لا یُخْلِفُ الْمِیعادَ»(۲۳)؛ (ابوهاشم می ‌گوید: نزد امام جواد(علیه السلام) بودیم که سخن از سفیانی به میان آمد. و اینکه در روایات آمده است که امر سفیانی محتوم است. به آن حضرت عرض کردم، آیا ممکن است خداوند درباره محتوم بداء داشته باشد؟ فرمود بله. عرض کردم می‌ ترسم درباره قائم هم بداء شود. فرمود: همانا امر قائم(علیه السلام) از وعده داده شدگان است و خداوند درباره میعاد تخلف نمی ‌کند).

بر این اساس، امکان حصول بداء در محتومات وجود دارد. لذا چنانچه یمانی از محتومات باشد، این امکان درباره او نیز وجود خواهد داشت. البته در خصوص محتوم بودن یمانی فقط ۲ روایت صادر شده است که به آنها اشاره می‌ شود:

روایت اول:

«بِهَذَا الْإِسْنَادِ عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ سَعِیدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ عُمَرَ بْنِ حَنْظَلَهَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) یَقُولُ‌ قَبْلَ قِیَامِ الْقَائِمِ خَمْسُ عَلَامَاتٍ مَحْتُومَاتٍ الْیَمَانِیُ‌ وَ السُّفْیَانِیُّ وَ الصَّیْحَهُ وَ قَتْلُ النَّفْسِ الزَّکِیَّهِ وَ الْخَسْفُ بِالْبَیْدَاءِ»(۲۴)؛ (امام صادق(علیه السلام) فرمود: قبل از قیام قائم(علیه السلام) پنج نشانه حتمی خواهد بود: یمانی، سفیانی، صیحه، قتل نفس الزکیه، خسف بیداء).

روایت دوم:

«أَخْبَرَنَا عَلِیُّ بْنُ أَحْمَدَ الْبَنْدَنِیجِیُّ قَالَ حَدَّثَنَا عُبَیْدُ اللَّهِ بْنُ مُوسَى الْعَلَوِیُّ عَنْ یَعْقُوبَ بْنِ یَزِیدَ عَنْ زِیَادِ بْنِ مَرْوَانَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) أَنَّهُ قَالَ: النِّدَاءُ مِنَ الْمَحْتُومِ وَ السُّفْیَانِیُّ مِنَ الْمَحْتُومِ وَ الْیَمَانِیُ‌ مِنَ الْمَحْتُومِ وَ قَتْلُ النَّفْسِ الزَّکِیَّهِ مِنَ الْمَحْتُومِ وَ کَفٌّ یَطْلُعُ مِنَ السَّمَاءِ مِنَ الْمَحْتُومِ قَالَ وَ فَزْعَهٌ فِی شَهْرِ رَمَضَانَ تُوقِظُ النَّائِمَ وَ تُفْزِعُ الْیَقْظَانَ وَ تُخْرِجُ‌ الْفَتَاهَ مِنْ خِدْرِهَا»(۲۵)؛ (عبد اللَّه بن سنان از امام صادق(علیه السلام) روایت کرده که آن حضرت فرمود: وقوع نداء از امور حتمى است، و سفیانى از امور حتمى است و یمانى‌ از امور حتمى است و کشته شدن نفس زکیّه از امور حتمى، و کف دستى که از افق آسمان بیرون مى‌آید از امور حتمى است، و اضافه فرمود: و نیز وحشتى در ماه رمضان که خفته را بیدار گرداند و شخص بیدار را به وحشت افکند و دوشیزگان پردگى را از پس پرده ‌هایشان بیرون کند).

بررسی سند روایت

«عَلِیُّ بْنُ أَحْمَدَ الْبَنْدَنِیجِیّ»: وی در کتب رجالی تضعیف شده است. غضائری و علامه حلی آورده ‌اند: «ضعیف متهافت لا یلتفت إلیه».(۲۶) ضعیف و پراکنده گو است و توجهی به او نیست.

«عُبَیْدُ اللَّهِ بْنُ مُوسَى الْعَلَوِیّ»: این راوی از روات ناشناخته در کتب رجالی است.

«زِیَادِ بْنِ مَرْوَان»: وی از بزرگان واقفیه بوده و دربین علمای رجال نیز فاقد اعتبار و وجاهت روایی است. به عنوان نمونه، علامه حلی درباره او گفته است: «روى عن أبی عبد الله علیه السلام و أبی الحسن علیه السلام و وقف فی الرضا علیه السلام… هو أحد أرکان الوقف و بالجمله فهو عندی مردود الروایه».(۲۷) او از امام صادق و امام کاظم(علیه السلام) نقل روایت کرد و در امام رضا(علیه السلام) توقف نمود. او یکی از ارکان واقفیه بود و بالجمله روایاتش در نزد من مردود است.

۴. معیار شناخت یمانی

همانطور که در هیچ روایتی به چگونگی یا واجب بودن شناخت خراسانی و سفیانی توصیه نشده‌ ایم، یمانی نیز همانند آنها از روایات معرفتی بی بهره می‌ باشد. لذا با توجه به عدم صدور بیان در رابطه با شناخت یمانی، هیچگونه وظیفه‌ای در قبال شناخت یمانی نداریم.

ضمن اینکه اتباع احمدالحسن با استفاده از روایتی که برای اثبات عصمت یمانی ذکر می‌ کنند،(۲۸) بزرگترین شاخصه شناخت یمانی، دو چیز می‌ تواند باشد:

الف: خروج یمانی: صرف خروج وی در ماه رجب(۲۹) موضوعیت داشته و مشروعیت او با خروج است نه با سکون.

نکته مهم‌تر اینکه حتی در صورتی که شخص یمانی قبل از خروج شناخته شود، بازهم برای اطاعت از او فوریتی نیست. چنانچه در روایت آمده است:

عیص بن قاسم مى‌ گوید: از امام صادق(علیه السلام) شنیدم که مى‌ فرمود: «… بخدا سوگند آن را که شما مى‌خواهید کسى نیست مگر شخصى که همه بنى فاطمه پیرامون او گرد آیند. همین که ماه رجب شد به نام خداى عزّ و جلّ به او روى آورید و اگر خواستید تا ماه شعبان هم عقب بیندازید زیانى نیست، و اگر بخواهید ماه رمضان هم فریضه روزه را در میان خانواده خود بگیرید شاید این کار موجب نیروى بیشترى براى شما گردد و البته خروج سفیانى(برای شناخت هنگامه ظهور) شما را بس است».(۳۰)

توجه گردد؛ چنانچه وجوب اطاعت و نصرت یمانی فوریت داشت، به چه دلیلی امام صادق(علیه السلام) به شیعیان اذن تأخیر و یاری تا چند ماه دیگر را داده و نشانه‌ ای به نام سفیانی را ملاک قرار داده است؟

ب: همزمانی با خروج خراسانی و سفیانی: بر اساس یک روایت(۳۱)، خروج یمانی بایستی با خروج سفیانی و خراسانی در یک روز واقع شود. لذا شاخصه شناخت یمانی، خروج سفیانی و خراسانی است.

این درحالی است که هنوز سفیانی و خراسانی خروج نکرده و خروج یمانی بایستی همزمان با خروج آنان باشد. لذا با توجه به عدم خروج خراسانی و سفیانی، ادعای یمانی بودن احمدالحسن باطل خواهد بود.

علاوه بر آن، محل خروج یمانی بر اساس روایات، کشور یمن است و بایستی از آنجا خروج نماید، نه از بصره یا مناطق دیگر. در روایات آمده است:

روایت اول:

«وَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عِصَامٍ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ یَعْقُوبَ الْکُلَیْنِیُّ قَالَ حَدَّثَنَا الْقَاسِمُ بْنُ الْعَلَاءِ قَالَ حَدَّثَنَا إِسْمَاعِیلُ بْنُ عَلِیٍّ الْقَزْوِینِیُ‌ قَالَ حَدَّثَنِی عَلِیُّ بْنُ إِسْمَاعِیلَ عَنْ عَاصِمِ بْنِ حُمَیْدٍ الْحَنَّاطِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ الثَّقَفِیِّ الطَّحَّانِ قَالَ: دَخَلْتُ عَلَى أَبِی جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ الْبَاقِرِ(علیه السلام)… وَ إِنَّ مِنْ عَلَامَاتِ خُرُوجِهِ خُرُوجَ السُّفْیَانِیِّ مِنَ الشَّامِ وَ خُرُوجَ الْیَمَانِیِ‌ مِنَ الْیَمَنِ وَ صَیْحَهً مِنَ السَّمَاءِ فِی شَهْرِ رَمَضَانَ وَ مُنَادٍ یُنَادِی مِنَ السَّمَاءِ بِاسْمِهِ وَ اسْمِ أَبِیهِ»(۳۲)؛ (و از علامات خروج قائم(علیه السلام) خروج سفیانی از شام و خروج یمانی از یمن و صیحه از آسمان در ماه رمضان و ندایی که از آسمان به اسم او و اسن پدرش سر داده می ‌شود).

روایت دوم:

«حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عِصَامٍ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ یَعْقُوبَ الْکُلَیْنِیُّ قَالَ حَدَّثَنَا الْقَاسِمُ بْنُ الْعَلَاءِ قَالَ حَدَّثَنِی إِسْمَاعِیلُ بْنُ عَلِیٍّ الْقَزْوِینِیُّ قَالَ حَدَّثَنِی‌ عَلِیُّ بْنُ إِسْمَاعِیلَ عَنْ عَاصِمِ بْنِ حُمَیْدٍ الْحَنَّاطِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ الثَّقَفِیِّ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ مُحَمَّدَ بْنَ عَلِیٍّ الْبَاقِرَ(علیه السلام) یَقُولُ: … وَ خُرُوجُ السُّفْیَانِیِّ مِنَ الشَّامِ وَ الْیَمَانِیِ‌ مِنَ الْیَمَنِ وَ خَسْفٌ بِالْبَیْدَاءِ…»(۳۳)؛ (و خروج سفیانی از شام و یمانی از یمن و خسف بیداء و …) .

نکته جالب اینکه برخی از روایات، اشاره به این مسأله دارند که حتی یک یاری کننده از بصره برای حضرت نخواهد بود چه رسد به اینکه شخصی با یاران خود از آنجا قیام کرده و به حضرت یاری رساند!. لذا بر مبنای این روایات، ادعای یمانی بودن احمد بصری اساسا باطل خواهد شد. به عنوان نمونه:

روایت اول:

«عن جعفر بن محمد(علیه السلام) أَنَّهُ قَالَ لِقَوْمٍ مِنْ أَهْلِ اَلْکُوفَهِ: أَنْصَارُنَا غَیْرُکُمْ مَا یَقُومُ مَعَ قَائِمِنَا مِنْ أَهْلِ اَلْکُوفَهِ إِلاَّ خَمْسُونَ رَجُلاً، وَ مَا مِنْ بَلْدَهٍ إِلاَّ وَ مَعَهُ مِنْهُمْ طَائِفَهٌ إِلاَّ أَهْلَ اَلْبَصْرَهِ فَإِنَّهُ لاَ یَخْرُجُ مَعَهُ مِنْهُمْ إِنْسَانٌ».(۳۴)؛ (همراه قائم ما فقط پنجاه نفر از کوفه قیام خواهد کرد و هیچ سرزمینی نیست مگر اینکه گروهی به یاری وی می‌شتابند الا اهل بصره، پس همانا حتی یک انسان به همراه قائم خروج نمی ‌کند).

روایت دوم:

«بِالْإِسْنَادِ یَرْفَعُهُ إِلَى أَبِی بَصِیرٍ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع فِی حَدِیثٍ طَوِیلٍ إِلَى أَنْ قَال‌… مَا مِنْ بَلْدَهٍ إِلَّا یَخْرُجُ مَعَهُ مِنْهُمْ طَائِفَهٌ إِلَّا أَهْلَ‌ الْبَصْرَهِ فَإِنَّهُ لَا یَخْرُجُ مَعَهُ مِنْهَا أَحَدٌ»(۳۵)؛ (هیچ سرزمینی نیست مگر اینکه گروهی به یاری امام دوازدهم(علیه السلام) بشتابند مگر اهل بصره. پس همانا هیچ کسی از آنجا با او قیام نمی ‌کند).

ضمن اینکه اهل بصره تا روز رجعت مورد طعن قرار گرفته‌اند. در روایتی از امیرالمؤمنین(علیه السلام) آمده است که فرمود:

«یَا أَهْلَ الْبَصْرَهِ وَ یَا أَهْلَ الْمُؤْتَفِکَهِ یَا جُنْدَ الْمَرْأَهِ وَ أَتْبَاعَ الْبَهِیمَهِ رَغَا فَأَجَبْتُمْ وَ عُقِرَ فَهَرَبْتُمْ مَاؤُکُمْ زُعَاقٌ وَ أَحْلَامُکُمْ دِقَاقٌ وَ فِیکُمْ خَتْمُ النِّفَاقِ وَ لُعِنْتُمْ عَلَى لِسَانِ سَبْعِینَ نَبِیّاً إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ أَخْبَرَنِی أَنَّ جَبْرَئِیلَ أَخْبَرَهُ أَنَّهُ طَوَى لَهُ الْأَرْضَ فَرَأَى الْبَصْرَهَ أَقْرَبَ الْأَرَضِینَ مِنَ الْمَاءِ وَ أَبْعَدَهَا مِنَ السَّمَاءِ وَ فِیهَا تِسْعَهُ أَعْشَارِ الشَّرِّ وَ الدَّاءُ الْعُضَالُ الْمُقِیمُ فِیهَا مُذْنِبٌ وَ الْخَارِجُ مِنْهَا بِرَحْمَهٍ وَ قَدِ ائْتَفَکَتْ بِأَهْلِهَا مَرَّتَیْنِ وَ عَلَى اللَّهِ تَمَامُ الثَّالِثَهِ وَ تَمَامُ الثَّالِثَهِ فِی الرَّجْعَهِ»(۳۶)؛ (ای اهل بصره! ای اهل مؤتکفه! ای سپاه یک زن و پیروان حیوان[شتر] تا زمانی که شتر صدا می‌زد می‌جنگیدید و تا دست و پای آن قطع گردید فرار کردید. اخلاق شما پست و پیمان شما از هم گسسته است. دین شما دو رویی بوده و مورد لعن و نفرین هفتاد پیامبر هستید. به درستی که پیامبر(صل الله علیه و آله) به من خبر داد که جبرائیل به او خبر داده که زمین برای او پیچیده گرید. سپس بصره را دید که نزدیک ترین زمین ها به آب و دورترین آنها به آسمان است و در شهر شما نُه دهم شر و فساد نهفته است. کسی که در شهر شما باشد گرفتار گناه است و آن که بیرون رود در پناه عفو خداست. گویی شهر شما را می ‌نگرم که غرق شده و آب آن را فرا گرفته و دوباره بصره به سر اهل آن فرو ریخته است. اینک با خداست که مرتبه سوم چه زمانی خواهد بود. سومین مرتبه در رجعت است).

۵. وظیفه یمانی

بر اساس روایاتی که در خصوص یمانی صادر شده است، وی شخصیت دینی و نظامی داشته و وظیفه ‌ای جز خروج علیه طاغوت و دعوت مردم به امام زمان(علیه السلام) نخواهد داشت. بنابراین تنها شاخصه نقلی دعوت یمانی، همان خروج او بوده و تا زمانی که رسماً خروج ننماید، دعوت او پذیرفته نخواهد بود. ضمن اینکه حق قانون گذاری و تشریع نداشته و بایستی بر اساس دین مبین اسلام عمل نماید.

یکی دیگر از شاخصه ‌های عقلی شناخت یمانی، مطابقت گفتار و رفتار او با دین اسلام است، لذا چنانچه بخواهد احکام اسلامی را نسخ کرده و اصول مذهب تشیع را تغییر دهد، مخالفت با او واجب خواهد بود. آنچه تا کنون احمدالحسن بصری به عنوان یمانی انجام داده است، نسخ برخی از احکام دینی(۳۷) و تغییر در مسلمات شیعه بوده و علاوه بر آن اقدامی برای خروج نکرده است. لذا چنین فردی را نمی‌توان به عنوان یمانی پذیرفت.

۶. عصمت یمانی

یکی از مسائلی که احمد بصری در صدد اثبات آن بر آمده، بحث عصمت یمانی است. لذا با استناد به تعابیر استفاده شده در روایت منسوب به امام صادق(علیه السلام)(۳۸) سعی بر آن دارد تا چنین القاء شود که این تعابیر سزاوار معصومین(علیهم السلام) بوده و امام صادق(علیه السلام) به مناسبت عصمت یمانی، او را با چنین تعابیری معرفی کرده است.(۳۹)

در پاسخ به این ادعا گفته می ‌شود:

اولاً عصمت مسأله‌ای نیست که با اجتهاد دیگران در خصوص شخصیتی ثابت شده یا رد گردد. لذا بایستی نصوصی باشد تا فرد یا افرادی را به عنوان معصوم معرفی کرده و به آن تصریح کند. به عنوان نمونه:

«عن ابن عباس قال رسول الله(صل الله علیه و آله): الْأَئِمَّهُ بَعْدِی اثْنَا عَشَرَ أَوَّلُهُمْ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ وَ بَعْدَهُ سِبْطَایَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَیْنُ فَإِذَا انْقَضَى الْحُسَیْنُ‌ فَابْنُهُ عَلِیٌّ فَإِذَا انْقَضَى عَلِیٌّ فَابْنُهُ مُحَمَّدٌ فَإِذَا انْقَضَى مُحَمَّدٌ فَابْنُهُ جَعْفَرٌ فَإِذَا انْقَضَى جَعْفَرٌ فَابْنُهُ مُوسَى فَإِذَا انْقَضَى مُوسَى فَابْنُهُ عَلِیٌّ فَإِذَا انْقَضَى عَلِیٌّ فَابْنُهُ مُحَمَّدٌ فَإِذَا انْقَضَى مُحَمَّدٌ فَابْنُهُ عَلِیٌّ فَإِذَا انْقَضَى عَلِیٌّ فَابْنُهُ الْحَسَنُ فَإِذَا انْقَضَى الْحَسَنُ فَابْنُهُ الْحُجَّهُ قَالَ ابْنُ عَبَّاسٍ قُلْتُ یَا رَسُولَ اللَّهِ أَسَامِیَ لَمْ أَسْمَعْ بِهِنَّ قَطُّ قَالَ لِی یَا ابْنَ عَبَّاسٍ هُمُ الْأَئِمَّهُ بَعْدِی وَ إِنْ نُهِرُوا أُمَنَاءُ مَعْصُومُونَ‌ نُجَبَاءُ أَخْیَار»(۴۰)؛ (امامان بعد از من دوازدهم نفرند که اولین آنها علی بن ابی طالب و پس از او دو فرزندش حسن و حسین هستند. پس زمانی که مدت حسین به پایان رسید، فرزندش علی و زمانی که مدت علی به پایان رسید، فرزندش محمد و زمانی که مدت محمد به پایان رسید، فرزندش جعفر و زمانی که مدت جعفر به پایان رسید، فرزندش موسی و زمانی که مدت موسی به پایان رسید، فرزندش علی و زمانی که مدت علی به پایان رسید، فرزندش محمد و زمانی که مدت محمد به پایان رسید، فرزندش علی و زمانی که مدت علی به پایان رسید، فرزندش حسن و زمانی که مدت حسن به پایان رسید، فرزندش حجت خواهد بود… ای ابن عباس! آنها امامان بعد از من هستند و آنان امناء معصوم و برگزیدگان نجیبند).

ثانیاً هیچگاه نمی ‌توان بر اساس توصیه ‌ها و سفارشات یا حتی دستورات الزام آور معصومین(علیهم السلام) در خصوص اطاعت از فردی، به عصمت آن فرد پی برد. چراکه مکرراً در تاریخ مشاهده شده است که حضرات معصومین(علیهم السلام) فردی را به مسئولیت مهمی گمارده و مخالفت با او را جایز ندانسته ‌اند، اما هیچگاه از این دستور خاص، عصمت آن فرد برداشت نشده است. به عنوان نمونه؛ پیامبر اکرم(صل الله علیه و آله) پس از سرکشی عده‌ای از لشگر أسامه بن زید بن حارثه فرمود: «لَعَنَ‌ اللَّهُ‌ مَنْ‌ تَخَلَّفَ‌ عَنْ‌ جَیْشِ‌ أُسَامَهَ».(۴۱) خداوند لعنت کند کسی را که با فرماندهی اسامه مخالفت کند.

ضمن اینکه بر اساس شهادت تاریخ، اسامه بن زید عاقبت به خیر نشد و از دفاع از امیرالمؤمنین(علیه السلام) کناره گیری کرد.(۴۲)

ثالثاً باید توجه داشت که مهم‌تر از آنچه در توصیف یمانی در روایات آمده، پیرامون علماء دین در عصر غیبت نقل شده است که در برخی روایات، آنان را به عنوان دعوت کننده و راهنمایی کننده به سوی امام دوازدهم(علیه السلام) مرزبانان دین، عَلم هدایت و ناخدای کشتی هدایت شیعیان در عصر غیبت، سرپرست ایتام آل محمد(صل الله علیه و آله) معرفی شده‌ و کسانی را که از علماء می ‌گریزند و از آنان دوری می‌کنند را گرفتار در عذاب دانسته‌ و آنان را بی ایمان می ‌دانند. لذا همین اوصاف، با هدایتگر بودن پرچم یمانی(أهدَی الرّایات) و حرام بودن مخالفت با او (لا یحل لمسلم ﺃﻥ ﻳﻠﺘﻮﻱ علیه) در تعارض بوده و در صورتی که احمد بصری بخواهد با روایات مربوط هدایت‌گر بودن یمانی، عصمت و برتری او را ثابت کند، با این حساب علمای آخرالزمان به این درجه مستحق ‌تر خواهند بود زیرا عبارات صادر شده در خصوص آنان قوی‌تر و صریح ‌تر است! و حال آنکه تا کنون هیچکدام از علمای اسلام ادعای عصمت خود را نداشته و نخواهند داشت. بنابراین تلاش احمد بصری برای اثبات عصمت یمانی مشکلی را حل نخواهد کرد.

به عنوان نمونه به چند روایت صادر شده در خصوص علمای آخرالزمان اشاره می‌ گردد:

روایت اول:

«قَالَ عَلِیُّ بْنُ مُحَمَّدٍ(علیه السلام) لَوْ لَا مَنْ یَبْقَى بَعْدَ غَیْبَهِ قَائِمِکُمْ(علیه السلام) مِنَ الْعُلَمَاءِ الدَّاعِینَ إِلَیْهِ وَ الدَّالِّینَ عَلَیْهِ، وَ الذَّابِّینَ عَنْ دِینِهِ بِحُجَجِ اللَّهِ، وَ الْمُنْقِذِینَ لِضُعَفَاءِ عِبَادِ اللَّهِ مِنْ شِبَاکِ إِبْلِیسَ وَ مَرَدَتِهِ، وَ مِنْ فِخَاخِ النَّوَاصِبِ لَمَا بَقِیَ أَحَدٌ إِلَّا ارْتَدَّ عَنْ دِینِ اللَّهِ، وَ لَکِنَّهُمُ الَّذِینَ یُمْسِکُونَ أَزْمَهَ قُلُوبِ ضُعَفَاءِ الشِّیعَهِ کَمَا یُمْسِکُ صَاحِبُ السَّفِینَهِ سُکَّانَهَا أُولَئِکَ هُمُ الْأَفْضَلُونَ عِنْدَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَ»(۴۳)؛ (اگر در دوران غیبت قائم آل محمد(صل الله علیه و آله) علمائی نبودند که مردم را به سوی او هدایت و راهنمایی کنند و با حجت‌ های الهی از دینش دفاع نمایند و شیعیان ضعیف را از دام های شیطان و پیروانش رهایی داده و از دام ناصبی‌ها نجات بخشند کسی در دین خدا پا برجا نمی‌ ماند و همه مرتد می ‌شدند؛ ولی آنان رهبری دلهای شیعیان ضعیف را با قدرت در دست گرفته و حفظ می ‌کنند؛ چنانکه ناخدای کشتی سکان و فرمان کشتی را نگاه می دارد. بنابراین آنان نزد خدا والاترین انسان ها هستند).

روایت دوم:

«وَ قَالَ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ (علیه السلام) العُلَمَاءُ شِیعَتِنَا مُرَابِطُونَ‌ فِی الثَّغْر الَّذِی یَلِی إِبْلِیسُ وَ عَفَارِیتُهُ، یَمْنَعُونَهُمْ عَنِ الْخُرُوجِ عَلَى ضُعَفَاءِ شِیعَتِنَا، وَ عَنْ أَنْ یَتَسَلَّطَ عَلَیْهِمْ إِبْلِیسُ وَ شِیعَتُهُ النَّوَاصِبُ. اَلَا فَمَنِ انْتَصَبَ لِذَلِکَ مِنْ شِیعَتِنَا کَانَ أَفْضَلَ مِمَّنْ جَاهَدَ الرُّومَ وَ التُّرْکَ وَ الْخَزَرَ أَلْفَ أَلْفِ مَرَّهٍ، لِأَنَّهُ یَدْفَعُ عَنْ أَدْیَانِ مُحِبِّینَا، وَ ذَلِکَ یَدْفَعُ عَنْ أَبْدَانِهِمْ»(۴۴)؛ (علماء شیعیان ما، مرزدارانى هستند که در برابر ابلیس و لشکریانش صف کشیده ‌اند، و از حمله‌ آنها به شیعیان ما که توانایى دفاع از [عقاید وآموزه های] خود را ندارند جلوگیرى می‌ کنند و از تسلط ابلیس و پیروان او بر شیعیان جلوگیرى می ‌نمایند. آگاه باشید ارزش آن عالمان شیعه که این چنین خود را در معرض دفاع قرار داده‌اند، هزاران بار بالاتر از سپاهیان و مجاهدانی است که در برابر هجوم دشمنان اسلام [از کفار گرفته تا روم و ترک و خزر] مبارزه می‌‌ کنند. زیرا علمای شیعه نگهبانان دین شیعیان و دوستان ما هستند، در حالى که مجاهدان، حافظ مرزهاى جغرافیایى می ‌باشند).

روایت سوم:

«قَالَ عَلِیُّ بْنُ مُوسَى الرِّضَا(علیه السلام) یُقَالُ لِلْفَقِیهِ یَوْمَ الْقِیَامَهِ: یَا أَیُّهَا الْکَافِلُ لِأَیْتَامِ آلِ مُحَمَّدِ، الْهَادِی لِضُعَفَاءِ مُحِبِّیهِ وَ مَوَالِیهِ قِفْ حَتَّى تَشْفَعَ لِکُلِّ مَنْ أَخَذَ عَنْکَ»(۴۵)؛ (روز قیامت به فقیه گفته می‌ شود: ای سرپرست ایتام آل محمد(صل الله علیه و آله)! ای هدایت کننده ضعفاء و دوستداران آل محمد(صل الله علیه و آله)! بایست و هر کدام از آنان را خواستی شفاعت کن).

روایت چهارم:

«قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صل الله علیه و آله): سَیَأْتِی زَمَانٌ عَلَى أُمَّتِی یَفِرُّونَ مِنَ الْعُلَمَاءِ کَمَا یَفِرُّ الْغَنَمُ عَنِ الذِّئْبِ فَإِذَا کَانَ کَذَلِکَ ابْتَلَاهُمُ اللَّهُ تَعَالَى بِثَلَاثَهِ أَشْیَاءَ الْأَوَّلُ یَرْفَعُ الْبَرَکَهَ مِنْ أَمْوَالِهِمْ وَ الثَّانِی سَلَّطَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ سُلْطَاناً جَائِراً وَ الثَّالِثُ یَخْرُجُونَ مِنَ الدُّنْیَا بِلَا إِیمَانٍ‌»(۴۶)؛ (به زودى زمانى براى مردم فرا رسد که از علماء فرار مى‌کنند چنانچه گوسفند از گرگ مى‌گریزد. در آن صورت خداوند آنان را به سه چیزمبتلا مى‌ کند: اول: برکت را از اموالشان بر مى‌دارد. دوم: سلطانى ستمگر بر آنان مسلط مى‌ گرداند. سوم: بدون ایمان از دنیا مى‌روند).

روایت پنجم:

«قال امیرالمؤمنین(علیه السلام) أَهْدَى سَبِیلًا فِیکُمُ الْعُلَمَاءُ وَ الْفُقَهَاءُ‌»(۴۷)؛ (هدایت‌گر ترین راه ‌ها در بین شما؛ راه علماء و فقهاء است).

  1. حجت بودن یمانی

با توجه به روایت امام کاظم(علیه السلام) در خصوص تقسیم حجت‌های الهی به پیامبران و ائمه معصومین(م السلام) و با توجه به وجود نص خاص در خصوص حجت بودن حضرت زهرا(سلام الله علیها)، نتیجه گرفته می‌ شود که هیچ انسانی در روی این کرده خاکی، غیر از این بزرگواران حجت نبوده و افرادی با عنوان یمانی یا خراسانی و… در صورت صحّت و حتمیّت ظهور و خروجشان، نمی ‌توانند حجت خدا بر خلق باشند. ضمن اینکه حجت ‌های الهی دارای عصمت هستند که پیش از این عدم عصمت یمانی به اثبات رسید.

احمـد یمـانی؟!

همان طور که اشاره شد، احمد بصری خود را یمانی مذکور در روایات معرفی کرده و نام یمانی را احمد و محل خروج او را از بصره دانسته است:

« أَنَّ الْیَمَانِیَّ مُمَهَّدٌ فِی زَمَنِ الظُّهُورُ الْمَقْدِس وَ مِنَ الثَّلَاثِ مِائَهٍ وَ ثَلَاثِ عَشَرَ وَ یُسَلِّمُ الرَّایَهَ لِلْإِمَامِ الْمَهْدِیُّ.(۴۸) فَاسْمُهُ أَحْمَدَ وَ کُنیَتَهُ عبدالله أَیْ الإسرَائیل.(۴۹)و من البصره»(۵۰)؛ (همانا یمانی زمینه ساز ظهور مقدس است و او یکی از سیصد و سیزده نفر بوده و پرچم را به امام مهدی(علیه السلام) تحویل می‌دهد. اسم او احمد و کنیه‌اش عبدالله یعنی اسرائیل و از بصره می ‌باشد).

اولاً نام یمانی در روایات مشخص نشده و چنانچه فرد خروج کننده از یمن را همان یمانی مشهور بدانیم، بازهم نام «احمد» را در بین روایات مشاهده نمی‌کنیم. آنچه در روایات پیرامون نام فرد قیام کننده از یمن ذکر شده است، مردّد بین «حسن یا حسین»(۵۱)، «صالح»(۵۲)، «اصبغ بن زید»،(۵۳) بوده و گاهی او را «سعید» و «نصر»(۵۴) و «منصور»(۵۵) نیز خوانده‌اند.

ثانیاً بر اساس روایات ثابت گردید که محل خروج یمانی از یمن است و هیچ قیام کننده و یاری رسانی از بصره نخواهد بود.

علاوه بر ادعای مذکور درباره نام و محل خروج یمانی؛ انصار احمد بصری جهت اثبات اینکه «احمد» مذکور در روایت موسوم به وصیت با شخصیت یمانی مطابقت دارد، می‌گویند: با توجه به اینکه احمد اول المومنین است و یمانی هم اولین کسی است که به «امام فَاسْمُهُ أَحْمَدَ وَ کنیته عبدالله أَیْ الاسرائیل» خواهد پیوست، لذا پذیرش این سخن که دو نفر اول المؤمنین باشند محال است، لذا احمد همان یمانی است!(۵۶)

پاسخ اول: با توجه به مردود بودن روایت موسوم به وصیت، استناد آنان برای تطبیق احمد مزبور با یمانی صحیح نبوده و پایه اول استدلال باطل است.

پاسخ دوم: همیشه «اول بودن» در لسان روایات، ملاک تطبیق نیست. چراکه مواردی در روایات مشاهده می‌شود که به دلیل تأکید و بیان اهمیت و جایگاه سخن، با عنوان «اول، افضل، أشقی و…» بیان شده ‌اند درحالیکه هیچ کدام به معنای این همانی نیستند که به عنوان نمونه به چند روایت اشاره می ‌گردد:

  1. روایاتی که اول العلم را در چند چیز دانسته‌ اند: «أَوَّلُ‌ الْعِلْمِ‌ مَعرِفهُ الجَبّارِ».(۵۷) همچنین «أَوَّلُ‌ الْعِلْمِ‌ الصَّمْتُ وَ الثَّانِی الِاسْتِمَاعُ وَ الثَّالِثُ نَشْرُهُ وَ الرَّابِعُ الْعَمَلُ بِهِ وَ السُّکُوتُ کَالذَّهَبِ وَ الْکَلَامُ کَالْفِضَّهِ».(۵۸)
  2. روایاتی که اول الدین را در چند چیز دانسته اند: «أَوَّلَ‌ الدِّینِ‌ التَّسْلِیمُ وَ آخِرَهُ الْإِخْلَاصُ»(۵۹) و «أَوَّلُ‌ الدِّینِ‌ مَعْرِفَتُهُ وَ کَمَالُ مَعْرِفَتِهِ التَّصْدِیقُ بِهِ».(۶۰)
  3. روایاتی که افضل الاعمال را به موارد گوناگونی اختصاص داده‌ اند: «أَفْضَلُ الْأَعْمَالِ انْتِظَارُ الْفَرَجِ»(۶۱) و «أَفْضَلَ الْأَعْمَالِ أَحْمَزُهَا».(۶۲)

آنچه از کنار هم گذاشتن روایات به دست می ‌آید، این است که این نوع از «اولین‌ها» دلالتی بر برتری رتبی ندارند.

پاسخ سوم: اگر همه اولین ایمان آورندگان و بیعت کنندگان پس از ظهور، ملاک تطبیق شماست، پس بایستی پیامبر اکرم(صل الله علیه و آله) و علی بن ابی طالب(ع) و جبرائیل(علیه السلام) را نیز در این جمع وارد نمایید تا (نعوذ بالله) با یمانی و احمد یک پیکره شوند. زیرا براساس روایات شیعی، پیامبر اکرم(صل الله علیه و آله) و علی بن ابی طالب(علیه السلام) و حضرت جبرائیل اولین کسانی هستند که با حضرت بیعت می‌ کند.

چنانچه امام باقر(علیه السلام) می‌فرماید: «لَوْ قَدْ خَرَجَ قَائِمُ آلِ مُحَمَّد (علیه السلام) أَوَّلُ مَنْ یُبَایِعُهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ(صل الله علیه و آله)، وَ عَلِیٌّ(علیه السلام) الثَّانِی‌».(۶۳) موید این روایت عبارتست از:

«وَ یُبَایِعُهُ جَبْرَئِیلَ وَ مِیکَائِیلَ وَ یَقُومُ مَعَهُمَا رَسُولُ اللَّهِ وَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ فَیَدْفَعَانِ إِلَیْهِ کِتَاباً جَدِیداً هُوَ عَلَى الْعَرَبِ شَدِید».(۶۴)

همچنین امام صادق(علیه السلام) می ‌فرماید: «إِنَّ أَوَّلَ مَنْ یُبَایِعُ‌ الْقَائِمَ علیه السلام جَبْرَئِیلُ علیه السلام».(۶۵)

و در روایتی دیگر آمده است:

«فَیَقُولُ جَبْرَئِیلُ أَنَا أَوَّلُ مَنْ یُبَایِعُکَ ابْسُطْ یَدَکَ فَیَمْسَحُ عَلَى یَدِهِ وَ قَدْ وَافَاهُ ثَلَاثُمِائَهٍ وَ بِضْعَهَ عَشَرَ رَجُلًا فَیُبَایِعُوهُ وَ یُقِیمُ بِمَکَّهَ حَتَّى یَتِمَّ أَصْحَابُهُ عَشْرَهَ آلَافِ نَفْسٍ ثُمَّ یَسِیرُ مِنْهَا إِلَى الْمَدِینَه».(۶۶)

پی نوشت:

(۱). غیبت نعمانی، ص۲۵۳.

(۲). ابو بصیر از امام باقر(علیه السلام)روایت کرده که آن حضرت فرمود: «خروج سفیانىّ و یمانىّ و خراسانىّ‌ در یک سال و یک ماه و یک روز واقع خواهد شد با نظام و ترتیبى همچون نظام یک رشته که به بند کشیده شده هر یک از پى دیگرى؛ و جنگ قدرت و هیبت از هر سوى فراگیر شود، واى بر کسى که با آنان دشمنى و ستیز کند؛ در میان پرچمها راهنماتر از پرچم یمانىّ نباشد که آن پرچم هدایت است زیرا دعوت به صاحب شما مى‌ کند، و هنگامى که یمانىّ خروج کند خرید و فروش سلاح براى مردم و هر مسلمانى ممنوع است و چون یمانىّ خروج کرد به سوى او بشتاب که همانا پرچم او پرچم هدایت است، هیچ مسلمانى را روا نباشد که با آن پرچم مقابله نماید، پس هر کس چنین کند او از اهل آتش است، زیرا او به سوى حقّ و راه مستقیم فرا مى‌ خواند. (غیبت نعمانی، ص۲۵۳)

(۳). معجم ‌رجال‌الحدیث، ج ۲، ص ۳۶۷.

(۴). ابن‌الغضائری، ج ۱، ص‌۳۸.

(۵). إختیار معرفه الرجال (رجال الکشی)،‌ ص ۴۰۵، ح ۷۵۹؛ ص ۴۵۹، ح ۸۷۱ و ص ۴۶۷، ش ۸۸۸؛ علل الشرائع‌، ج۱، ص ۲۳۵؛ عیون أخبار الرضا(ع)،‌ ج۱، ص ۱۱۲؛ غیبت طوسی، ص ۶۴.

(۶). إختیار معرفه الرجال (رجال الکشی)،‌ ص ۵۵۲، ش ۱۰۴۲.

(۷). الرجال ابن غضائری، ص ۵۱، ش ۳۳.

(۸). رجال‌النجاشی، ص‌۴۳۱.

(۹). غیبت نعمانی، ص۳۶۶ و ص۳۰۱.

(۱۰). تاریخ ما بعد الظهور، ج۳، ص۱۶۹.

(۱۱). الإرشاد فی معرفه حجج الله على العباد ، ج‌۲، ص۳۷۵.

(۱۲). شهید ثانی(رحمه الله علیه)؛ «المرسل لیس بحجه مطلقاً». (الرعایه فی علم الدرایه، ص۱۳۷)

(۱۳). مع عبدالصالح، ص۲۸.

(۱۴). قراءه جدیده فی روایه السمری، ص۱۷.

(۱۵). اسم یا وصفی که به برتری داشتن موصوفش بر غیر دلالت کند را افعل التفضیل می نامند. وزن آن در عربی برای مذکر، افعل و برای مؤنث، فُعْلی است، مانند اکبر و کبری.

(۱۶). الوصیه المقدسه الکتاب العاصم من الضلال، ص۴.

(۱۷). إحقاق الحق و إزهاق الباطل، ج‌۲۹، ص۵۱۵.

(۱۸). قاموس قرآن، ج‌۷، ص۲۲۷.

(۱۹). أطیب البیان فی تفسیر القرآن، ج‌۱۰، ص۳۶۰.

(۲۰). سوره آل عمران، آیه ۹.

(۲۱). الخصال، ج‌۱، ص۱۰۸.

(۲۲). مجمع البحرین، ج‌۶، ص۳۲.

(۲۳). غیبت نعمانی، ص۳۰۲.

(۲۴). کمال الدین و تمام النعمه، ج‌۲، ص۶۵۰.

(۲۵). غیبت نعمانی، ص۲۵۲.

(۲۶). ابن‌الغضائری، ج ۱، ص‌۸۲؛ الخلاصهللحلی، ص‌۲۳۵.

(۲۷). الخلاصهللحلی، ص‌۲۲۴.

(۲۸). «عن أبی بصیر عن أبی جعفر محمد بن علی(علیه السلام) أنه قال:… خُرُوجُ السُّفْیَانِیِّ وَ الْیَمَانِیِّ وَ الْخُرَاسَانِیِّ فِی سَنَهٍ وَاحِدَهٍ فِی‌شَهْرٍ وَاحِدٍ فِی یَوْمٍ وَاحِدٍ نِظَامٌ کَنِظَامِ الْخَرَزِ یَتْبَعُ بَعْضُهُ بَعْضاً فَیَکُونُ الْبَأْسُ مِنْ کُلِّ وَجْهٍ وَیْلٌ لِمَنْ نَاوَاهُمْ وَ لَیْسَ فِی الرَّایَاتِ رَایَهٌ أَهْدَى مِنْ رَایَهِ الْیَمَانِیِّ هِیَ‌ رَایَهُ هُدًى‌ لِأَنَّهُ یَدْعُو إِلَى صَاحِبِکُمْ‌ فَإِذَا خَرَجَ الْیَمَانِیُّ حَرَّمَ بَیْعَ السِّلَاحِ عَلَى النَّاسِ وَ کُلِّ مُسْلِمٍ وَ إِذَا خَرَجَ الْیَمَانِیُّ فَانْهَضْ إِلَیْهِ فَإِنَّ رَایَتَهُ رَایَهُ هُدًى وَ لَا یَحِلُّ لِمُسْلِمٍ أَنْ یَلْتَوِیَ عَلَیْهِ‌ فَمَنْ فَعَلَ ذَلِکَ فَهُوَ مِنْ أَهْلِ النَّارِ لِأَنَّهُ یَدْعُو إِلَى الْحَقِّ وَ إِلى‌ طَرِیقٍ مُسْتَقِیم‌…». (غیبت نعمانی، ص۱۶۲)

(۲۹). با توجه به اینکه روایات، تاریخ خروج سفیانی را در ماه رجب دانسته اند، لذا باید یمانی نیز در همان ماه خروج کند.

(۳۰). «علِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ یَحْیَى عَنْ عِیصِ بْنِ الْقَاسِمِ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) یَقُولُ‌… فَالْخَارِجُ مِنَّا الْیَوْمَ إِلَى أَیِّ شَیْ‌ءٍ یَدْعُوکُمْ إِلَى الرِّضَا مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ ع فَنَحْنُ نُشْهِدُکُمْ أَنَّا لَسْنَا نَرْضَى بِهِ وَ هُوَ یَعْصِینَا الْیَوْمَ وَ لَیْسَ مَعَهُ أَحَدٌ وَ هُوَ إِذَا کَانَتِ الرَّایَاتُ وَ الْأَلْوِیَهُ أَجْدَرُ أَنْ لَا یَسْمَعَ مِنَّا إِلَّا مَعَ مَنِ اجْتَمَعَتْ بَنُو فَاطِمَهَ مَعَهُ فَوَ اللَّهِ مَا صَاحِبُکُمْ إِلَّا مَنِ اجْتَمَعُوا عَلَیْهِ إِذَا کَانَ‌ رَجَبٌ‌ فَأَقْبِلُوا عَلَى‌ اسْمِ‌ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ إِنْ أَحْبَبْتُمْ أَنْ تَتَأَخَّرُوا إِلَى شَعْبَانَ فَلَا ضَیْرَ وَ إِنْ أَحْبَبْتُمْ أَنْ تَصُومُوا فِی أَهَالِیکُمْ فَلَعَلَّ ذَلِکَ أَنْ یَکُونَ أَقْوَى لَکُمْ وَ کَفَاکُمْ بِالسُّفْیَانِیِّ عَلَامَهً«. (کافی،ج‌۸، ص۲۶۴)

(۳۱). «خُرُوجُ السُّفْیَانِیِّ وَ الْیَمَانِیِّ وَ الْخُرَاسَانِیِّ فِی سَنَهٍ وَاحِدَهٍ فِی‌شَهْرٍ وَاحِدٍ فِی یَوْمٍ وَاحِدٍ». (غیبت نعمانی، ص۱۶۲)

(۳۲). کمال الدین و تمام النعمه ، ج‌۱، ص۳۲۷؛ منتخب الأنوار المضیئه فی ذکر القائم الحجه علیه السلام، ص۱۷۶.

(۳۳). کمال الدین و تمام النعمه ، ج‌۱، ص۳۳۰؛إعلام الورى بأعلام الهدى،ج‌۲، ص۲۹۲؛ کشف الغمه فی معرفه الأئمه، ج‌۲، ص۵۳۴؛ إثبات الهداه بالنصوص و المعجزات، ج‌۵، ص۳۴۶؛ بحار الأنوار، ج‌۵۲، ص۱۹۲.

(۳۴). شرح الاخبار، ص۳۶۶.

(۳۵). بحار الأنوار، ج‌۵۲، ص۳۰۷.

(۳۶). بحار الأنوار، ج‌۳۲، ص۲۲۶.

(۳۷). به عنوان نمونه: ۱- جایگزینی یک روز نماز قضاء با نمازهای قضاء شده در تمامی عمر انسان: احمدالحسن در حکمی ناسازگار با روایات معصومین(علیهم السلام) می‌گوید: «نسبت به قضای نماز؛ پس قضاء در شب بیست و سه رمضان معادل هزار ماه است، پس مثلا اگر در گردن شخصی یک سال قضاء یا ده سال و یا حتی هزار ماه باشد، با خواندن یک روز نماز در شب قدر او را کفایت کرده و نمازهایش ادا می شود». (الاجوبه الفقهیه، الصلاه، ص ۳۰) ۲- حکم به عدم جواز ازدواج موقت در کمتر از ۶ ماه: احمدالحسن در پاسخ به مدت حداقلی ازدواج موقت، آن را ۶ ماه دانسته و در پاسخ به سئوالی دیگر که به این حکم اعتراض کرده و آن را با روایات معصومین متعارض دانسته است می‌ گوید: «احکام الهی شرعیه نسخ می‌ شوند و چه آسان و کوچک است این مورد از نسخی که سوال کردی. پس قطعا در آینده نسخ‌هایی بسیار بزرگتر و عظیم تر از این واقع خواهد شد». (الجواب المنیر، ج ۳، ص ۴۱)

(۳۸). «ﻋﻦ ﺍﻹﻣﺎﻡ ﺍﻟﺼﺎﺩﻕ ﻗﺎل:… ْ وَ لَیْسَ فِی الرَّایَاتِ رَایَهٌ أَهْدَى مِنْ رَایَهِ الْیَمَانِیِّ هِیَ رَایَهُ هُدًى لِأَنَّهُ یَدْعُو إِلَى صَاحِبِکُمْ فَإِذَا خَرَجَ الْیَمَانِیُّ حَرَّمَ بَیْعَ السِّلَاحِ عَلَى النَّاسِ وَ کُلِّ مُسْلِمٍ وَ إِذَا خَرَجَ الْیَمَانِیُّ فَانْهَضْ إِلَیْهِ فَإِنَّ رَایَتَهُ رَایَهُ هُدًى وَ لَا یَحِلُّ لِمُسْلِمٍ أَنْ یَلْتَوِیَ عَلَیْهِ فَمَنْ فَعَلَ ذَلِکَ فَهُوَ مِنْ أَهْلِ النَّارِ لِأَنَّهُ یَدْعُو إِلَى الْحَقِّ وَ إِلى‌ طَرِیقٍ مُسْتَقِیم‌». (غیبت نعمانی، ص۱۶۲)

(۳۹). یمانی موعود حجت الله، ص۱۱۹.

(۴۰). کفایه الأثر فی النصّ على الأئمه الإثنی عشر، ص۱۷.

(۴۱). بحار الأنوار، ج‌۳۰، ص۴۳۲؛إثبات الهداه بالنصوص و المعجزات، ج‌۳، ص۳۷۲؛ المسترشد فی إمامه علی بن أبی طالب علیه السلام، ص۱۱۶.

(۴۲). «و فرقه اعتزلوا الحرب و هم صنفان: و من هؤلاء القوم الذین اعتزلوا الحرب على هذه الجهه عبد اللّه بن عمر و سعد بن أبی وقّاص و محمّد بن مسلمه و أسامه بن زید». (مسائل الإمامه، ص۱۷۹)

(۴۳). التفسیر المنسوب إلى الإمام الحسن العسکری علیه السلام، ص۳۴۴.

(۴۴). همان، ص۳۴۳.

(۴۵). همان، ص۳۴۴.

(۴۶). مستدرک الوسایل، ج ۱۱، ح ۱۳۳۰۱.

(۴۷). الغارات، ص۲۱۰؛ کشف المحجه لثمره المهجه، ص۲۶۷؛ بحار الأنوار، ج‌۳۰، ص۲۴؛ منهاج البراعه فی شرح نهج البلاغه (خوئى)، ج‌۳، ص۳۸۶.

(۴۸). بیانیه (السید احمد الحسن الیمانی الموعود)، تاریخ ۲۱/۴/۱۴۲۶هـ.ق

(۴۹). بیان الحق و السداد من الأعداد، ج۱-۲، ص۴۶.

(۵۰). المتشابهات، ج۴، ص۴۶.

(۵۱). « ثُمَّ یَخْرُجُ مِنْ صَنْعَاءِ الْیَمَنِ أَبْیَضُ کالقِطنٍ اسْمُهُ حُسَیْنٌ اَوْ حُسْنٌ…». (بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۱۶۳)

(۵۲). عن أرطأه قال: «فیغضب الموالی فیبایعون رجلا یسمی صالح بن عبدالله بن قیس بن یسار، فیخرج بهم فیلقی جیش الروم فیقتلهم فی الروم… ». (الفتن، ابن حماد، ص۳۳۶، ح۱۲۷۹)

(۵۳). قال: «صاحب الرومیه رجل من بنی هاشم اسمه الاصبغ بن زید و هو الذی یفتحها». (الفتن، ابن حماد، ص۳۱۳، ح۱۲۱۰ و ص۳۵۶، ح۱۳۲۹)

(۵۴). قال(صل الله علیه و آله): «صَاحِبُ الْأَعْمَاقِ الَّذِی یُهْزَمُ اللَّهِ الْعَدُوُّ عَلی یَدَیْهِ اسْمُهُ نَصْرً ثُمَّ قَالَ إِنَّمَا سُمِّیَ نَصْرُ لِنَصْرِ اللَّهِ إِیهِ فَأَمَّا اسْمُهُ سَعِیدً ». (کنز العمّال، ص ۱۱، ح ۳۱۴۴۲)

(۵۵). قال الباقر(علیه السلام): «إذَا ظَهَرَ عَلِیٌّ الْأَبْقَعِ وَ الْمَنْصُورُ الْیَمَانِیِّ خَرَجَ الترک وَ الرُّومِ فَظَهَرَ عَلَیْهِمْ السُّفْیَانِ». (معجم الاحادیث الامام المهدی، ج۳، ص۲۷۵.)

(۵۶). یمانی موعود حجت الله، ص ۱۱۳.

(۵۷). کیمیاى سعادت، ج ‌۲، ص ۴۰۴.

(۵۸). الجعفریات (الأشعثیات)، ص۲۳۲.

(۵۹). عیون الحکم و المواعظ، ص۷۵.

(۶۰). نهج البلاغه (للصبحی صالح)، ص۳۹.

(۶۱). بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۱۲۲، ح ۱ .

(۶۲). همان، ج ۶۷، ص ۲۳۷.

(۶۳). «أَخْبَرَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِیدٍ قَالَ حَدَّثَنَا یَحْیَى بْنُ زَکَرِیَّا بْنِ شَیْبَانَ قَالَ حَدَّثَنَا یُوسُفُ بْنُ کُلَیْبٍ قَالَ حَدَّثَنَا الْحَسَنُ بْنُ عَلِیِّ بْنِ أَبِی حَمْزَهَ عَنْ عَاصِمِ بْنِ حُمَیْدٍ الْحَنَّاطِ عَنْ أَبِی حَمْزَهَ الثُّمَالِیِّ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ مُحَمَّدَ بْنَ عَلِیٍّ ع یَقُولُ لَوْ قَدْ خَرَجَ قَائِمُ آلِ مُحَمَّدٍ(علیه السلام) لَنَصَرَهُ اللَّهُ بِالْمَلَائِکَهِ الْمُسَوِّمِینَ وَ الْمُرْدِفِینَ وَ الْمُنْزَلِینَ وَ الْکَرُوبِیِّینَ یَکُونُ جَبْرَئِیلُ أَمَامَهُ وَ مِیکَائِیلُ عَنْ یَمِینِهِ وَ إِسْرَافِیلُ عَنْ یَسَارِهِ وَ الرُّعْبُ یَسِیرُ مَسِیرَهَ شَهْرٍ أَمَامَهُ وَ خَلْفَهُ وَ عَنْ یَمِینِهِ وَ عَنْ شِمَالِهِ وَ الْمَلَائِکَهُ الْمُقَرَّبُونَ حِذَاهُ أَوَّلُ مَنْ یَتْبَعُهُ مُحَمَّدٌ (صل الله علیه و آله) وَ عَلِیٌّ(علیه السلام) الثَّانِی‌». (غیبه النعمانى، ص۲۳۴، ح ۲۲؛ عنه البحار، ج۵۲، ح۹۹؛ بحرانى، سید هاشم بن سلیمان، حلیه الأبرار فی أحوال محمد و آله الأطهار(علیهم السلام، ج‌۶، ص۵۱۳)

(۶۴). بحار الأنوار، ج‌۵۲ ؛ ص۳۰۷.

(۶۵). «بْنُ الْوَلِیدِ عَنِ الصَّفَّارِ عَنِ ابْنِ یَزِیدَ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ أَبَانِ بْنِ تَغْلِبَ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام): ِنَّ أَوَّلَ مَنْ یُبَایِعُ‌ الْقَائِمَ علیه السلام جَبْرَئِیلُ علیه السلام یَنْزِلُ فِی صُورَهِ طَیْرٍ أَبْیَضَ فَیُبَایِعُهُ ثُمَّ یَضَعُ رِجْلًا عَلَى بَیْتِ اللَّهِ الْحَرَامِ وَ رِجْلًا عَلَى بَیْتِ الْمَقْدِسِ ثُمَّ یُنَادِی بِصَوْتٍ طَلْقٍ ذَلْقٍ تَسْمَعُهُ الْخَلَائِقُ أَتى‌ أَمْرُ اللَّهِ فَلا تَسْتَعْجِلُوه‌»؛ (اول کسی که با قائم ما بیعت می کند جبرئیل(علیه السلام) است که به صورت پرنده سفیدی از آسمان به زیر می آید و با حضرت بقیّه‌الله روحی له الفداء بیعت می کند. سپس یک پای خود را بر روی بام کعبه می گذارد و پای دیگر را بر روی بام بیت المقدّس. آنگاه فریاد می زند که همه‌ مردم صدایش را می شنوند و می گوید: امر خدا آمد، در آن شتاب نکنید). (کمال الدین، ج‌۲، ص، ۳۸۷؛ تفسیر عیاشی، ج۲، ص۲۵۴؛ غیبه نعمانی، ص۲۳۵؛ اثبات الهداه بالنصوص و المعجزات، ج۵، ص۱۱۰؛ سفینه البحار، ج۸، ص۶۵۱؛ الزام الناصب، ج۱، ص۷۰؛ نوادر الاخبار، ص۲۷۱)

(۶۶). إلزام الناصب فی إثبات الحجه الغائب عجل الله تعالى فرجه الشریف، ج‌۲، ص۲۳۲.

منبع: کتاب درسنامه نقد و بررسی جریان احمد الحسن بصری، علی محمّدی هوشیار، انتشارات تولی، قم، ۱۳۹۶ش، ص ۲۰۳ – ۲۲۸.( پایگاه اطلاع رسانی دفتر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی)

جریـان شناسی فتنه احمدالحسن البصری

اشاره:

از دیرباز، باورهای آخرالزمانی مورد سوء استفاده‌ افراد منحرف بوده و برای رسیدن به اهداف و اغراض مسموم خود، احساسات دینی مردم را بازیچه خود قرار داده‌ اند. غالبا این افراد، در مواجهه با شرایطی همچون؛ سختی‌ و فقر مردم، جنگ و خونریزی‌، ظلم و برقرار نشدن عدالت اجتماعی در جوامع، طولانی شدن غیبت امام عصر(عج) و سایر مشکلاتی که از دید مردم ناگوار است، ظهور می‌کنند تا از فرصت ایجاد شده نهایت بهره‌برداری را داشته باشند. مدعیان دروغین مهدویت،و امثال آن برای اثبات ادعاهای واهی خود به آیات و روایات متعددی استناد کرده و گروهی را از مسلمانان را به واسطه این سخنان فریب داده‌اند.

 

 «احمد اسماعیل صالح السلمی البصری»(۱۹۶۸م) معروف به «احمد الحسن الیمانی»، یکی از جریان‌‌های نوظهور است. وی خود را پنجمین فرزند با واسطه امام دوازدهم (‌عج) دانسته و دارای ادعاهای بیشماری می‌باشد که ادعای یمانی بودن، سفارت و وصایت حضرت حجت(‌عج) اساس ادعاهایی این شخص را تشکیل می‌ دهد. جریان احمد بصری یک جنبش سیاسی است که با هدف ایجاد اختلاف و فتنه و انحراف در کشورهای شیعی تشکیل شده است. این مقاله در صدد بازشناسی جریان مذکور، تاریخچه زندگی و ظهور احمد البصری، ساختار تشکیلاتی و ماهیّت فعّالیّتهای این جریان است.

با بررسی توقیعات مبارک امام دوازدهم(‌علیه السلام)، میزان انزجار ایشان از تبار این مدعیان به دست می‌ آید. یکی از افرادی که در زمان غیبت صغری مدعی ارتباط و نیابت از جانب حضرت مهدی(‌علیه السلام) بوده و درباره وی توقیعی از جانب حضرت صادر شده است؛ شخصی بنام محمد بن علی بن ابی العَزاقِر مشهور به شَلمَغانی از یاران امام حسن عسکری (‌علیه السلام) و ازمحدثان شیعی در بغداد است که مدتی در غیاب حسین بن روح، سومین نایب خاص امام مهدی (‌علیه السلام) به بعضی از امور شیعیان رسیدگی می‌ کرد. شلمغانی پس از آنکه ادعای نیابت امام زمان(‌علیه السلام) را علنی کرد، مورد لعن امام مهدی(‌علیه السلام) قرار گرفت و بعد از مدتی به دستور حاکم عباسی به دار آویخته شد.(۱)

امام(‌علیه السلام) درتوقیع شریفش به حسین ابن روح در رابطه با دیدگاه خود نسبت به ادعاهای شلمغانی فرمود:

«… محمد بن علی، معروف به شلمغانی، از کسانی است که خداوند کیفر او را تعجیل کند و مهلتی به او عطا نفرماید. او از اسلام منحرف شده و خود را از آن جدا ساخته است. وی از دین خدا مرتد شده و ادعاهایی می‌ کند که دلالت برانکار ذات خداوند متعال دارد. دروغ پردازی و دروغگویی می‌کند. باطل‌ها را برزبان می‌آورد و متخلف بزرگی است. آنان که به خدا نسبتی باطل می‌‌ دهند درخطای محض بوده و مسلماً در خسران‌‌اند. در حقیقت برائت خود را در محضر خداوند متعال و پیامبر و خاندان گرامیش(صل الله علیه و آله) از هرگونه رابطه‌ای باشلمغانی اعلام می‌‌داریم. به او(شلمغانی) لعن می‌فرستیم و لعنت دائم خداوند بر او باد، در آشکار و نهان، در هر زمان و مکان و لعنت خداوندی برموافقان و پیروان او باد و نیز برآنانکه باشنیدن این اعلام پیوند خود را با او ادامه دهند. بنابراین به اطلاع آنان (وکلای امامیه) برسان که خود را از او حفاظت کرده و احتیاط می‌ کنیم، آنچنان که در برابر پیشینیان او همچون؛ شریعی، نمیری، هلالی، بلالی و دیگران چنین کردیم و دیدگاه مشابهی داشتیم. راضی به سنن الهی هستیم. خداوند ما را در تمام امور کفایت می‌‌کند و بهترین نگهبان است».(۲)

آنچه در پایان توقیع مبارک حضرت مشاهده می‌شود، معرفی چند تن از مدعیان دروغین در باب مهدویت است که خود، اشاره‌ای واضح به این مطلب دارد که بحث ادعای نیابت، مسأله‌ای تازه نبوده و ممکن است تا زمان ظهور ادامه داشته باشد. لذا با بررسی تبار انحراف در باب مدعیان دروغین مهدویت، مدل‌های متفاوتی از ادعاها به دست می‌آید که هر کدام در پس نقاب و تصویری زیبا و خیرخواهانه، چهره واقعی خود را پنهان کرده و با استفاده از همین روش، عده زیادی از مومنان را فریب داده و از دین اسلام خارج نموده‌اند. با این وجود، اکنون نیز از آسیب چنین ادعاهای ناصوابی در امان نبوده و شاهد بروز افرادی همچون «احمد بصری» هستیم که مردم را با ادعاهای دروغین خود فریب داده و به وادی هلاکت می‌ کشانند.

تاریخچه زندگی و ظهور احمد البصری

احمد اسماعیل صالح السلمی البصری(۱۹۶۸م)(۳) معروف به «احمد الحسن الیمانی»(۴)، یکی از جریان‌‌های نوظهور در مسیر مهدویت است.(۵) وی خود را پنجمین فرزند با واسطه امام دوازدهم (‌علیه السلام) دانسته(۶) و علاوه بر آن، دارای ادعاهای بیشماری می‌باشد که ادعای یمانی(۷) بودن، سفارت و وصایت حضرت حجت(‌علیه السلام) اساس ادعای این شخص را تشکیل می‌ دهد.

احمد بصری درسال(۱۹۹۲م) از دانشکده مهندسی در رشته شهرسازی فارغ التحصیل گردید و تا سال (۱۹۹۹م)، هیچ سندی از زندگی و فعالیت‌های وی در کشور عراق در دست نیست.

در سال (۱۹۹۹م) به سمت نجف أشرف رفته و مدت کوتاهی در حوزه حضرت آیت الله محمدصادق صدر(رحمه الله علیه) حاضر شد و در همان سال با فردی به نام «شیخ حیدر مُشتت چاسب القحطانی آل مُنشّد معروف به ابوحسن»(۸) در حوزه علمیه آشنا شد.

یک سال پس از آن، ادعای خود را با حیدر مشتت در میان گذاشته و او را در سمت یمانیت و وزارت امام دوازدهم(‌علیه السلام) قرار داد. پس از آن با زیر سئوال بردن نیابت عامه فقهاء و ادعای فساد مالی در حوزه‌های علمیه و ناکارآمدی دروس، هر دو از ادامه تحصیل در حوزه علمیه انصراف دادند.(۹)

احمد بصری در سایت رسمی خود درباره ماجرای تحصیل علوم حوزوی خود می‌ گوید:

«من به نجف اشرف رفته و با هدف تحصیل علوم دینیه در آنجا سکونت کردم ولی بعد از آنکه وارد حوزه شدم و از مجموعه دراسات این حوزه مطلع شدم، دیدم که در حوزه یک سری خلل بسیار بزرگ دیده می شود (لا اقل در نظر من) و صرفاً لغت عرب و اصول فقه و کلام و منطق و فلسفه و عقاید و فقه و احکام شرعیه را مطالعه می کنند و هیچ گاه قرآن کریم یا سنت شریف نبوی یا أحادیث محمد و آل محمد(صل الله علیه و آله) تدریس نمی‌شود و آنها درس اخلاق الهی که بر هر مومنی تخلّق به آن اخلاق واجب است را کنار گذاشته‌اند. پس به این دلیل تصمیم گرفتم از حوزه دوری کنم و در خانه‌ام گوشه عزلت گرفته و علوم حوزوی را بدون هیچ کمک کاری تنها خواندم و فقط صرفاً با بعضی از روحانیون حوزه نجف در ارتباط باشم… ولی آنچه که باعث شد تا من به حوزه علمیه نجف اشرف راه یابم این بود که من در رؤیا امام زمان(‌علیه السلام) را دیدم که به من دستور داد تا به حوزه علمیه نجف بروم و وی از آنچه برایم اتفاق خواهد افتاد خبر داد و هرآنچه که وی گفته بود همان شد».(۱۰)

احمد بصری و حیدر مشتت، پس از انصراف از حوزه علمیه، جهت نشر عقاید و تجهیز قوای نظامی خود،‌ خانه‌ای را به عنوان مکتب امام احمد بصری و یمانی موعود در محله صریفه در منطقه سهله در نظر گرفته و در آنجا سکونت یافتند.(۱۱)

حیدر مشتت(۱۲) اولین مسافرت تبلیغی‌اش را از محل زندگی خود (العماره در جنوب عراق) آغاز نموده و مردم را به سوی سفیر امام دوازدهم (علیه السلام) و یمانیت خود دعوت کرد. وی در سال (۲۰۰۰م) به همراه شخصی به نام «عیسی المزرعاوی» معروف به سید صالح (ابو شاهد) وارد ایران شد.

حیدر مشتت به سمت شهر مقدس قم آمده و پس از دیدار با فردی به نام حسن راضی الکعبی برنامه‌های تبلیغی خود را آغاز نمود.

لذا اولین دیدار خود را با آیت الله روحانی و شیخ علی کورانی(۱۳) و ارسال نامه دعوت به ۲۴ تن از مراجع و فضلای حوزه علمیه قم، آغاز کرد و پس از تحمل شش ماه زندان در ایران، به عراق بازگشت.

احمد بصری در سال(۲۰۰۳م) طی بیانیه‌ای یمانیت را از خود سلب کرده و اعلام کرد:

«فَاعْلَمُوا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّهُ لِایِمانِی إلَّا کان لِی کیمینی دَاعِیَ لِأَمْرِی هَادِیَ لصراطِ اللَّهِ الَّذِی أَسِیرٍ عَلَیْهِ بِإِرْشَادِ أَبِی الْإِمَامِ الْمَهْدِیَّ مُحَمَّدَ بْنُ الْحَسَنِ(‌علیه السلام)…». (ای مردم بدانید! هیچ یمانی وجود ندارد مگر اینکه در سمت راست من قرار گرفته و فراخوان کننده به امر ما است. امری که هدایت کننده به راه خداست و یمانی با ارشاد پدرم مهدی(‌علیه السلام) حرکت می‌کند).

در این میان بر اساس شهادت شاهدان عینی، تنها فردی که در مکتب احمد بصری با عنوان «یمانی» شناخته می‌شد، کسی نبود جز شیخ حیدر مشتت که در همان ایام با در دست داشتن این بیانیه، در شهرهای مختلف حاضر می‌شد و خود را یمانی و احمد بصری را فرزند و وصی امام مهدی(‌علیه السلام) معرفی می‌کرد.(۱۴)

در سال (۲۰۰۵م) با بروز اختلافات عدیده‌ای بین احمد بصری و حیدر مشتت، احمد بصری در تناقضی آشکار، با انتشار بیانیه‌ای، خود را به صورت توأمان وصی امام(‌علیه السلام) و یمانی موعود معرفی کرده و گفت:

«وأمری أبین من الشمس فی رابعه النهار و إنی أول المهدیین و الیمانی الموعود». امر من روشن تر از خورشید در وسط روز است و من اولین مهدی و همان یمانی موعود هستم.(۱۵)

احمد بصری پس ازسقوط صدام، فرصت را برای طرح ادعاهای خود مناسب دیده و تشکیلات وسیعی را در شهرهای نجف، کربلا، ناصریه و بصره به راه انداخت. وی با تشکیل لُجنه‌ها‌ی مختلف، فرقه خود را ساماندهی کرد و جان دوباره‌ای به این حرکت انحرافی داد.

ساختار تشکیلاتی این جریان عبارتند از:

لجنه علمی:

مأموریت اصلی این گروه، تالیف کتب و تنظیم آثار احمدبصری است که تا کنون ۲۴ عنوان کتاب منسوب به احمد بصری و تعداد ۱۸۰ عنوان کتاب از سوی انصار احمد بصری(۱۶) به رشته تحریر در آمده است. کتب منسب به احمد الحسن عبارتند از:

  1. الأجوبه الفقهیه(۴ جلد)
  2. الجواب المنیر عبر الأثیر (۶ جلد)
  3. حاکمیه الله لا حاکمیه الناس
  4. الحوار الثالث عشر
  5. العجل
  6. بیان الحق والسداد من الأعداد
  7. الجهاد باب الجنه
  8. شرائع الإسلام (۲ جلد)
  9. وصی ورسول الإمام المهدی ینتج فی التوراه والإنجیل والقرآن(مع التعلیق)
  10. إضاءات حول دعوات المرسلین (۵ جلد)
  11. المتشابهات (۴ جلد)
  12. نصیحه الى طلبه الحوزه العلمیه و الی کل من یطلب الحق
  13. النبوه الخاتمه نبوه محمد(صل الله علیه و آله)
  14. الرجعه ثالث أیام الله الکبرى
  15. رحله موسى الى مجمع البحرین
  16. رساله الى فقه الخمس وما یلحق به
  17. رساله الهدایه
  18. تفسیر آیه من سوره یونس
  19. شىء من سوره الفاتحه
  20. التیه أو الطریق الى الله
  21. کتاب التوحید فی تفسیر سوره التوحید
  22. الوصیه المقدسه الکتاب العاصم من الضلال
  23. عقائد الاسلام
  24. وهم الالحاد.

لجنه دینی:

وظایف این گروه عبارت است از: تعیین ائمه جمعه و جماعات در شهرها و استان‌ها، تدوین بانک اطلاعات مبلغین حوزوی احمد بصری، اداره حوزه‌های علمیه احمد بصری، تعیین قاضی برای حل مشکلات و دعاوی انصار احمد بصری، تبلیغ و نشر دعوت انحرافی احمد بصری، تعیین پاسخگویان و مناظره کنندگان رسمی دعوت احمد بصری.

لجنه امنیتی:

مأموریت این گروه، تأمین امنیت جانی و مالی انصار احمد بصری در شهرها و همچنین تامین امنیت مراسمات و موکب های مناسبتی احمد بصری می‌باشد.

لجنه اطلاع رسانی:

مسئولیت این گروه، انتشار بیانیه‌ها و سخنرانی‌های احمد بصری بوده و علاوه بر آن، مدیریت سایت و فضای مجازی نیز به عهده این گروه می‌باشد.

لجنه مالی:

این گروه، علاوه بر دریافت وجوهات شرعی و نذورات و هدایا، مسئولیت هزینه این مبالغ را بر عهده دارند. این مبالغ در سه بخش مصرف می گردد که عبارتند از:

الف. شهریه طلاب و مبلغین احمد بصری.(۱۷)

ب. چاپ و نشر کتب انصار و همچنین تجهیز کتابخانه‌های انصار و حسینه‌ها.

ج. خرید تسلیحات و مهمات جنگی و آموزش های نظامی انصار.

لجنه نظامی:

این گروه با هدف جذب و آموزش نظامی انصار، خرید تسلیحات و فرماندهی عملیات‌های نظامی تشکیل شده است که با عنوان «سرایاالقائم» فعالیت می‌ کنند.(۱۸)

اختلاف انصار احمد البصری

عده‌ ای پس از مواجهه با ادله احمد بصری، با وی بیعت کرده و خود را «انصار امام احمد بصری» نامیدند. اما همزمان با شکست نیروهای متحده احمد بصری و ضیاء الکرعاوی در پادگان الزرکه(۱۹)، جریان احمد بصری دچار انشقاق شده و به چهار گروه «انصار مکتب» و «احلاس» و «رایات سود» و «جیش الغضب» تقسیم شدند. در باور انصار مکتب؛ براساس روایات موجود، فردی به نام احمد که فرزند و فرستاده امام دوازدهم(‌علیه السلام) است وجود داشته و با هدف آماده سازی قیام حضرت ظهور کرده و در حال حاضر از طریق فیسبوک و پالتاک با مردم در ارتباط می‌باشد. اما در باور احلاس، فردی که کاتب فیسبوک است را قبول نداشته و او را فردی غیر از احمد بصری می‌دانند. لذا بسیاری از کتب نوشته شده در چهار سال اخیر را قبول نداشته و بر آنها نقد دارند.

در باور انصار پرچم، مصداق فرد مذکور در روایات را غیر از کسی می‌دانند که در نزد انصار مکتب است. بنابراین انصار پرچم چنین شخصی را قبول نداشته و از وی و انصارش تبرّی می‌ جویند.

به طور کلی باورهای انصار پرچم در موارد زیر خلاصه می‌گردد که اساس اختلافات آن را با انصار مکتب رقم می‌زند:

  1. گروه پرچم (رایات سود)؛ گروهی از اتباع و پیروان احمد بصری هستند که بر اساس مجموعه‌ای از روایات، مدعی غیبت احمد بصری می‌باشند. آنان بر این باورند که احمد الحسن البصری از سال (۲۰۰۸م) و پس از درگیری پادگان الزرکه، در غیبت به سر می‌برد.
  2. یکی از ادعاهای این گروه این است که در روز مرگ ملک عبدالله پادشاه عربستان، احمد الحسن ۱۲ نفر از اتباع رایات سود را انتخاب کرده و به دیدار با امام مهدی(‌علیه السلام) ‌برده و امام مهدی(‌علیه السلام) از خیانت مکتب نجف، ابراز ناراحتی کرده است.
  3. رایات سود براین باورند که احمد بصری در کتب اولیه خود، به خیانت و ارتداد بعضی از انصار (همچون شیوخ مکتب نجف)، هشدار داده و آنها بخاطر جمع آوری اموال به کذب گویی مرتکب شده‌اند.
  4. رایات سود معتقدند؛ کتبی که بعد از غیبت احمد الحسن البصری به اسم او منتشر شده است، دارای اشکالات علمی فراوان بوده و هیچکدام از آنان نوشته وی نیست.
  5. رایات سود اذعان دارند که مکتب نجف، قوانین و کلمات احمد بصری و قانون حاکمیت الله را نقض کرده است، چرا که از دولت و حکومت عراق درخواست نماینده در مجلس استان بصره عراق کرده و این مطلب علاوه بر تایید حکومت عراق، به منزله خیانت و نقض قانون حاکمیت الله به شمار می‌ رود.
  6. در باور رایات سود؛ عبد الله هاشم(مستند ساز)(۲۰)، پس از احمد بصری، همان مهدی دوم در حدیث وصیت شیخ طوسی(رحمه الله علیه) است.(۲۱)

در این میان؛ علی الغریفی و عبدالله هاشم از جمله کسانی هستند که پیرو پرچم بوده و با مکتب مخالفت و درگیری آشکاری دارند و آن سوی دعوا نیز افرادی همچون؛ ناظم العقیلی، سید واثق حسینی، عبدالرحیم ابو معاذ، علاء سالم و حسن حمامی به عنوان پیرو مکتب بوده و مدیریت علمی و نظامی آن را بر عهده دارند.

ماهیّت شناسی جریان احمد البصری

جریان احمد بصری، همانند بسیاری از فِرق انحرافی، بیش از آنکه یک فرقه دینی بوده باشد، یک جنبش سیاسی است که با هدف ایجاد اختلاف و فتنه و انحراف در کشورهای اسلامی(شیعی) تشکیل شده و علاوه بر آن، در صدد آن است تا با تخریب جایگاه علماء و ناکارآمد جلوه دادن علوم دینی حوزه‌های علمیه و با تبدیل نیابت عامه فقیه به نیابت خاصّه خود، مردم را از فقهاء جدا کرده و به گمان باطل خود، زمینه را برای فروپاشی حوزه‌های علمیه فراهم نماید.

به عنوان نمونه؛ احمد بصری در تخریب جایگاه مراجع تقلید و علمای شیعه آورده است: «… آنها علمای بی عملی هستند که در انتظار حضرت امام مهدی(‌علیه السلام) شکست خوردند. آنها به تکذیب امام مهدی(‌علیه السلام) و وصی و فرستاده‌اش بسنده نمی‌کنند، بلکه مردم را از جهاد در پیشگاه او و از مبارزه با کفار که دولتهای اسلامی را به غارت بردند منع می کنند!».(۲۲) همچنین در بیانیه اول شوال اعلام کرد: «بر هر مسلمانی ترک تقلید در فقه و عمل به احتیاط واجب است و هر که تقلید کند با امام مهدی(‌علیه السلام) مخالفت کرده است».

چالش جریان احمد بصری در اسلام

جریان احمد بصری یکی از جریان‌های خطرناکِ درون شیعی است که در دهه اخیر ظهور و بروز پیدا کرده است. این جریان دارای نقشه راه و سناریویی از پیش تعیین شده است که آن را از دعوت‌ها و تفکرات انحرافی پیشین متمایز ساخته و در ردیف جریان‌هایی همچون فرقه ضاله بهائیت و تصوف فرقه‌ای قرار داده است که در راستای اثبات این سخن به دو نکته اساسی اشاره می‌ گردد:

الف) هدف قرار دادن مسائل ضروری و مسلّم در مذهب تشیع:

أغلب دعوتهای انحرافی پیشین، تنها دعوتهایی بودند که مسائلی در مورد صاحبان خود ارائه می‌دادند تا به واسطه آن مقام آنان را بزرگ جلوه داده و به اهداف و اغراض مادی خود دست یابند، حال آنکه دعوت انحرافی احمد بصری مسلّمات و ضروریات مذهب حقّه تشیّع را مورد هدف قرار داده و در صدد تغییر و انحراف آنها بر آمده است که در این خصوص می‌ توان به ایجاد انحراف در عدد ائمه معصومین(‌علیهم السلام)، تغییر مفهوم و دایره عصمت، مصادره مهدویت و قائمیت و ادعای شارعیّت اشاره کرد.

ب) تکفیر شیعیانی که با دعوت احمد بصری مخالفت دارند:

یکی از مهمترین چالش‌های پیش روی تشیع، برخورداری جریان انحرافی احمد بصری از بینش تکفیری درباره تمامی مسلمانانی است که این دعوت انحرافی را نپذیرفته و یا با آن مخالفت کرده‌اند.(۲۳) لذا احمد بصری بر اساس القائات تکفیری خود و همچنین بر اساس اعلام قائمیت خود، بینش خون آلود و انتقام گیرنده‌ای را به پیروان خود داده است تا به محض تمکّن آنان در روی زمین، به رؤیاهای خود جامه عمل بپوشانند. این در حالی است که؛ پیروان احمد بصری بر این عقیده‌اند که احمد بن اسماعیل همان قائمی است که با شمشیر قیام خواهد کرد و به مدت هشت ماه شمشیر کشیده و مردم را قتل عام خواهد کرد.(۲۴) لذا این مسأله به این معناست که بر اساس پندار آنان، اگر احمد بصری در زمین تمکّن پیدا کند، به مدت هشت ماه متوالی و متصل خون‌های مردم را بر زمین می‌ریزد، بدون اینکه ذره‌ای شفقت و رحمتی داشته باشد.(۲۵)

علاوه بر آن مال مخالفین خود را نیز محترم ندانسته و در مواردی تصاحب اموال آنان را جایز دانسته است.

به عنوان نمونه به دو مورد اشاره می‌شود:

  1. دریافت پول بیشتر از صاحب کار:

سئوال. من در شرکتی کار میکنم که صاحب شرکت مسلمان است و از مخالفین دعوت شما می‌باشد. هزینه جابجایی و حمل و نقل من به عهده صاحب شرکت است. آیا برای من جایز است که بیش از مبلغی که برای حمل و نقل هزینه می کنم را از صاحب شرکت مطالبه کنم؟ مثلا اگر ۵۰۰ درهم هزینه می کنم بگویم ۱۰۰۰ درهم هزینه کرده ام؟

پاسخ احمد الحسن: اینان دشمنان ائمه و مهدیین هستند و مال آنان احترامی ندارد. تا میزانی که توانستی از مال او بردار و این کار برای تو جایز است.(۲۶)

  1. استفاده از بسته اینترنت همسایه:

سئوال. آیا استفاده شخصی و بدون اجازه از اینترنت یکی از مراکز غیر دولتی برای ما جایز است؟

پاسخ احمدالحسن: اگر صاحب مال(اینترنت) مخالف ائمه و مهدیین باشد، در این صورت مال او هیچ احترامی ندارد و می توانی از اینترنت او استفاده کنی!(۲۷)

نقل گرایی افراطی

این نوع از تکفیر و تمامی بینش‌های تکفیری موجود در جهان اسلام، ریشه در نقل گرایی افراطی، کج فهمی روایات و دوری از عقل داشته و می‌توان مهمترین علل پیدایش این بینش را در سه مسأله مذکور جستجو کرد. پرسشی که قرن‌های نخستین اسلام را به التهاب کشانده و منجر به تأسیس مکاتب مختلفی شده است، ناظر به حد و مرز عقل و نقل می‌باشد.

لذا احمد بصری با کنارگذاشتن عقل و با رویکردی افراطی به حدیث (البته با تدلیس، تقطیع و تأویل احادیث)، توان فهم روایات را از پیروان خود سلب کرده و فضا را به نوعی ترسیم کرده است که حتی در صورت تعارض بدیهیات عقلی با روایات ضعیف و حتی مجعول، بدیهیات عقلی را انکار می‌کنند. از اینرو، حدیث‌گرایی افراطی و دوری از عقل از ویژگی‌هایی است که با اندیشه این جریان گره خورده و بر همین اساس در ورطه بینش تکفیر افتاده‌اند.

این درحالی است که درباره حدیث‌ گرایی افراطی روایاتی از سوی اهل بیت(‌علیهم السلام) صادر شده و این عمل را در ردیف عمل به هوای نفس و تفسیر به رأی قرار داده‌اند که به عنوان نمونه به چند مورد اشاره می ‌گردد:

    «عَنْ حَبِیبٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(‌علیه السلام) یَقُولُ: أَمَا وَ اللَّهِ مَا أَحَدٌ مِنَ النَّاسِ أَحَبَّ إِلَیَّ مِنْکُمْ وَ إِنَّ النَّاسَ سَلَکُوا سُبُلًا شَتَّى فَمِنْهُمْ مَنْ أَخَذَ بِرَأْیِهِ وَ مِنْهُمْ مَنِ اتَّبَعَ هَوَاهُ وَ مِنْهُمْ مَنِ اتَّبَعَ الرِّوَایَهَ وَ إِنَّکُمْ أَخَذْتُمْ بِأَمْرٍ لَهُ أَصْلٌ فَعَلَیْکُمْ بِالْوَرَعِ وَ الِاجْتِهَادِ»(۲۸)؛ (امام صادق(‌علیه السلام) ‌فرمود: «به خدا قسم هیچ کس از مردم دوست داشتنی‌تر از شما در نزد من نیست. به راستی که مردم راه‌های پراکنده‌ای را پیمودند؛ بعضی از آنها نظریه خودشان را گرفتند و برخی پیروی از خواسته‌های نفسانی کردند و برخی نیز از روایتی پیروی کردند و به راستی که شما امری را گرفتید که اصل و ریشه دارد).

    «فِی حَدِیثٍ آخَرَ لِحَبِیبٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ(‌علیه السلام) قَالَ: إِنَّ النَّاسَ أَخَذُوا هَکَذَا وَ هَکَذَا فَطَائِفَهٌ أَخَذُوا بِأَهْوَائِهِمْ وَ طَائِفَهٌ قَالُوا بِالرِّوَایَهِ وَ إِنَّ اللَّهَ لَهَدَاکُمْ لِحُبِّهِ وَ حُبِّ مَنْ یَنْفَعُکُمْ حُبُّهُ عِنْدَهُ»(۲۹)؛ (امام صادق(‌علیه السلام) فرمود: «به راستی که مردم این طرف و آن طرف رفتند؛ گروهی خواسته‌های نفسانی خود را پیش گرفتند و گروهی به روایات قائل شدند؛ ولی خداوند شما را به دوستی خود و دوستی کسانی که دوستیشان نزد او به شما سود می‌رساند، راهنمایی کرد).

در هر دو روایت، مردم به چهار گروه دسته بندی شده‌اند که پیروان واقعی اهل بیت(‌علیهم السلام) از آنان متمایز شده‌اند:

  1. پیروان واقعی اهل بیت (علیهم السلام).
  2. اهل رأی
  3. اهل هوا
  4. روایت گرایان

بنابراین افرادی همچون اتباع احمد بصری که با استناد به یک روایت ضعیف و غیر قابل استناد در صدد اثبات امامت احمد بصری هستند، بسان روایت گرایانی هستند که در ردیف اهل رأی و اهل هوا قرار گرفته‌ اند.

منبع:

کتاب درسنامه نقد و بررسی جریان احمد الحسن بصری، علی محمّدی هوشیار، انتشارات تولی، قم، ۱۳۹۶ش، ص۷-۲۸.

پی نوشت:

(۱). احتجاج، ج۲، ص۲۸۹.

(۲). غیبت طوسی، ص ۴۱۰.

(۳). احمد بن اسماعیل بن صالح بن حسین بن سلمان بن داوود بن هنبوش. أدعیاء المهدویه، ص۱۲۱.

(۴). با توجه به اینکه عشیره ابوسویلم در سه منطقه ناصریه و بصره و کربلا مستقر هستند، ساکنین این عشیره در ناصریه و بصره را با عنوان «آل حسن» و ساکنین کربلاء را «بنی حسن» نامیده‌اند. از این رهگذر، احمد نیز که از عشیره مستقر در بصره است با عنوان «الحسن» شناخته می‌شود. قابل توجه اینکه این عشیره از سادات نمی‌باشند. (الطامه الکبری، ناصر مهدی محمد البصری، ص۱۸)

(۵). نام پدر احمد بصری؛ اسماعیل و نام مادرش بثینه نجم از طایفه هنبوش و از قبیله ابو سویلم ناصریه می‌باشند.

(۶). احمد بصری نسب خود را اینگونه تشریح کرده است:‌ أحمد ابن إسماعیل ابن صالح ابن حسین ابن سلمان ابن الإمام محمد بن الحسن العسکری(‌علیه السلام).

(۷). براساس برخی روایات، فردی با لقب «یمانی» ظهور کرده و به یاری امام دوازدهم(‌علیه السلام) خواهد شتافت.

(۸). حیدر فرزند مشتت از آل منشد؛ متولد شهر کاظمیه بغداد در سال ۱۹۷۶ بوده و دوران زندگی خود را در شهر العماره عراق گذرانده است. وی بعدها نام خود را به ابوعبدالله الحسین القحطانی تغییر داده و احمد بصری را دجال نامید.

(۹). الحرکات المهدویه، ص۱۵۲.

(۱۰). http://almahdyoon.org

(۱۱).دراسه تحلیلیه حول الحرکات المهدویه، ص۷.

(۱۲).با توجه به وجود نیروهای صرخی در کربلا و نجف و مخالفت شدیدشان با انصار احمد بصری، حیدر مشتت به بغداد رفته و با همراهی ضیاء الکرعاوی اقدام به تشکیل موسسه القائم و انتشار نشریه «القائم» نمود تا بدین وسیله بتواند احمد بصری را تبلیغ کند. احمد بصری نیز وارد بصره شده و نشریه «الصوت الحق الاسبوعیه التی تروج للفکر المهدوی» اقدام به گسترش دعوت انحرافی خود نمود. (الحرکات المهدویه، ص ۱۵۳)

(۱۳).جهت اطلاع از ماجرای دیدار حیدر مشتت با شیخ علی کورانی، به کتاب دجال بصره، ص ۳۰ الی ۴۰ مراجعه شود.

(۱۴). لازم به ذکر است؛ با توجه به اینکه نسب حیدر مشتت به قحطان بازگشت داشته و نام «القحطانی» را به دنبال داشت، لذا احمد بصری از این فرصت استفاده کرده و او را یمانی نامیدند تا بتواند به اهداف خود دست یابد. این در حالی است که برخی از روایات، یمانی را با نسب قحطانی معرفی کرده‌اند. چنانچه آمده است: «لا تقوم الساعه حتى یخرج رجل‌ من‌ قحطان‌ یَسُوقُ‌ الناس بعصاه» زمان ظهور فرا نمی‌رسد مگر آنکه مردی از قحطان خروج کند و مردم را با عصا پیش براند. (النهایه فی غریب الحدیث و الأثر، ج‌۲، ص۴۲۳). یا اینکه آمده است: قحطانی اول کسی است که با سفیانی کار و زار می‌کند و شکست می‌خورد و به یمن باز می‌گردد… . (مختصر اثبات الرجعه، ح۱۶)

(۱۵). أدعیاء المهدویه، ص ۱۲۱.

(۱۶).برخی از کتابهای نوشته شده توسط انصار احمد بصری عبارتند از: «المهدی ولی الله، دحض تقولات المعاندین، حجه الوصی و اوهام المدعی، الافحام فی رؤیا أم الامام، انتصاراً للوصیه، قانون معرفه الحجه، المعترضون علی خلفاء الله، دابه الارض طالع الشمس، الوصیه و الوصی احمد بصری، البلاغ المبین، بحث فی العصمه، الیمانی الموعود حجه الله و…» .

(۱۷).برای طلاب متأهل ۵۰ هزار دینار و به ازای هر فرزندشان ۱۰ هزار دینار به صورت ماهانه پرداخت می‌گردد.

(۱۸).مدعی المهدویه احمد بصری، ص۶.

(۱۹). عبدالزهره ضیاء الکرعاوی و احمد بصری در سال (۲۰۰۷ م) با تأسیس پادگانی در منطقه الزرکه (بین نجف و کربلا) اقدام مسلحانه‌ای را بر ضد علمای شیعه آغاز کردند تا بتوانند در روز تاسوعا به نجف اشرف حمله کرده، بیوت مراجع تقلید را ویران و همه آنان را قتل ‌عام کنند؛ که البته این اقدام قبل از آغاز با مداخله قوای امنیتی با شکست رو به رو شد. در این درگیری، تعداد سیصد و چهل و سه نفر کشته و هزار و هشتاد و نه نفر دستگیر شدند که دویست نفر از کشته شدگان از انصار احمد اسماعیل بصری بودند. قابل توجه اینکه کرعاوی در این درگیری کشته و احمد اسماعیل نیز پس از آن ناپدید شد. (محاضر التحقیق الخاصه بأحداث الزرکه، المعلومات الوطنی، ص۶۴؛ الشرق الاوسط، معد فیاض بغداد، جمعه ۱۴ محرم۱۴۲۸)

(۲۰). عبدالله هاشم مسئولیت‌های مهمی در بخش تبلیغاتی و مستند سازی و راه اندازی شبکه‌های تبلیغی در فضای مجازی برای احمد بصری داشته است. وی با ارائه اسناد و شواهد متعددی اثبات می‌نماید که مطالب صفحه فیسبوکی که به نام احمد الحسن است، توسط واثق الحسینی و توفیق مغربی و مدیران مکتب نجف نگاشته می‌شود نه احمد بصری.

(۲۱). فیلم‌های منتشر شده توسط انصار پرچم(رایات سود) در نزد نویسنده موجود است که در تمامی آنها به موارد فوق اشاره صریح کرده‌اند.

(۲۲). المتشابهات، ج۱، ص۶۸.

(۲۳). احمد بصری اعلام کرد: «و أعلن بإسم الامام محمد بن الحسن المهدی(‌علیه السلام) أن کل من لم یلتحق بهذه الدعوه و یعلن البیعه لوصی الامام المهدی(‌علیه السلام) بعد ۱۳ رجب ۱۴۲۵ فهو خارج عن ولایه علی بن ابی طالب(ع) و بهذا الی جهنم و بأس الورد المورود… و ان رسول الله محمد بن عبدالله(صل الله علیه و آله) بریء من کل من ینتسب الیه و لم یدخل فی هذه الدعوه و یعلن البیعه…». (بیانیه ۱۳ جمادی الثانی ۱۴۲۵)

(۲۴). این باور بر اساس استناد به روایتی است که می‌فرماید: «و یخرج قبله رجل من أهل بیته بأهل الشرق‌ و یحمل السیف على عاتقه ثمانیه أشهر یقتل و یمثّل و یتوجّه إلى بیت المقدس، فلا یبلغه‌ حتى‌ یموت». (التشریف بالمنن فی التعریف بالفتن، ص۱۳۹)

(۲۵). المهدویه الخاتمه، ج۱، ص۲.

(۲۶). الجواب المنیر، ج۴، سئوال ۳۴۶.

(۲۷). همان، ج۲، سئوال ۱۳۷.

(۲۸). کافی، ج ۸، ص ۱۴۶.

(۲۹). بحار الانوار، ج ۶۵، ص۹۰، ح۲۴.

منبع: پایگاه اطلاع رسانی دفتر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی.

حجّه الاسلام علی محمدی هوشیار

جریان احمد الحسن و تقلید از فقیه

اشاره:

یکی از باورهای احمد الحسن بصری، حرمت «تقلید از فقیه» است. البته احمد بصری با اصل تقلید از فقیه مخالفتی ندارد، اما از آنجا که خود را نماینده و فرستاده امام مهدی(عج) می‌داند، تقلید را با وجود خود جایز نمی‌داند! اتباع احمد بصری بر خلاف نظر احمدالحسن، تقلید از فقیه را اساساً باطل دانسته و آن را عملی باطل می‌ پندارند. در این مقاله جهت پاسخ به اتباع وی، مسأله «وجوب تقلید از فقیه» مورد بررسی قرار می‌ گیرد و از شبهه منع تقلید در قرآن جواب داده می شود.

 

یکی از باورهای احمد الحسن بصری، حرمت تقلید از فقیه است. وی بر اساس این باور، در اول شوال (۱۴۲۴ هـ.ق) اعلام کرد:

«علی کل مسلم ترک التقلید فی الفقه و الاصول و العمل بالاحتیاط فکل مقلد فهو عاصی لامر الامام المهدی(علیه السلام)»(۱)؛ (بر هر مسلمانی ترک تقلید در فقه و اصول و عمل به احتیاط واجب بوده و هر کسی که تقلید کند از امر امام مهدی(علیه السلام) سرپیچی کرده است).

البته احمد بصری با اصل تقلید از فقیه مخالفتی نداشته، اما از آنجا که خود را نماینده و فرستاده امام مهدی(علیه السلام) می‌داند، تقلید را با وجود خود جایز نمی‌داند! چنانکه کتاب التیه می‌ گوید:

« أَذِنَ فَوَاجِبٌ الْمُسْلِمِینَ فِی زَمَنِ الغیبه هِیَ نُصْرَهُ الدِّینِ بِتَمَکُّنِ نَائِبُ الْإِمَامِ الْخَاصِّ الْمُرْسَلِ مِنْهُ اَوْ الْفَقِیهِ الْجَامِعِ لِلشَّرَائِطِ الْعَادِلِ الزَّاهِدُ فِی الدُّنْیَا فِی حَالِ عَدَمِ وُجُودِ نَائِبٌ خَاصٌّ لَهُ مَنْ بَسَطَ یَدَهُ عَلَى الْحُکْمِ مِنْ کُلِّ حَیْثِیَّهٍ وَجَّهْه… وَ مِنْ فُرُوعِ وَلَایَهُ الْإِمَامِ(عَلَیْهِ السَّلَامُ) وِلَایَهُ الْفَقِیهِ الْجَامِعُ لِشَرَائِطِ الْإِفْتَاءِ الملخصه فِی التَّفْسِیرِ الْمَنْسُوبِ إلَى الْإِمَامِ الْعَسْکَرِیِّ(عَلَیْهِ السَّلَامُ) بِهَذِهِ الْعِبَارَهِ (فَأَمَّا مَنْ کَانَ مِنَ الْفُقَهَاءِ صَائِناً لِنَفْسِهِ، حَافِظاً لِدِینِهِ، مُخَالِفاً لِهَوَاهُ، مُطِیعاً لِأَمْرِ مَوْلَاهُ فَلِلْعَوَامِّ أَنْ یُقَلِّدُوه‌)»(۲)؛ (یاری دین خدا با پیروی از نائب خاص و فرستاده امام زمان(علیه السلام) بر تمامی مسلمانان واجب است. در صورت نبودن نائب خاص، اطاعت از فقیه جامع شرایط عادل و زاهد در دنیا، در همه حالات بر مسلمانان واجب است… از فروع ولایت امام(علیه السلام) ولایت فقیه جامع شرایط است. چنانچه در تفسیر منسوب به امام حسن عسکری(علیه السلام) آمده است: هر کدام از فقها که صیانت نفس دارد، از دینش محافظت می‌نماید، با هوای نفس مخالفت می‌کند و امر مولای خود را اطاعت می‌کند، پس بر مردم است که از او تقلید کنند).

با این وجود، اتباع احمد بصری بر خلاف نظر احمدالحسن، تقلید از فقیه را اساساً باطل دانسته و آن را عملی باطل می‌ پندارند.

لذا جهت پاسخ به اتباع وی، مسأله وجوب تقلید از فقیه مورد بررسی قرار می‌ گیرد.

حکم قرآنی تقلید از فقیه؟

در نگاه اول، قرآن کریم مسلمین را به دو گروه؛ فقیهان انذار دهنده و مؤمنین انذار شونده تقسیم کرده و فرموده است:

«وَ مَا کانَ الْمُؤْمِنُونَ لِیَنْفِرُوا کَافَّهً فَلَوْ لا نَفَرَ مِنْ کُلِّ فِرْقَهٍ مِنْهُمْ طائِفَهٌ لِیَتَفَقَّهُوا فِی الدِّینِ وَ لِیُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذا رَجَعُوا إِلَیْهِم‌‌ لَعَلَّهُم یَحذَرُونَ».(۳)

بر اساس این تقسیم بندی، جامعه مسلمین به لحاظ معرفتی به دو دسته تقسیم شده‌اند که بایستی عده‌ای به فهم و فقه رسیده و عده‌ای دیگر از فهم و فقه آنان استفاده کنند. لذا به التزام عقلی، تبعیت غیر فقیه از فقیه واجب است چرا که در غیر این صورت، این تقسیم بندی و دستور به تفقه و انذار بیهوده خواهد بود.

تفقه در دین به معنای فهمیدن تأویل دین(۴) است که می‌تواند مرحله ‌ای فراتر از علم به دین و شناخت مسائل و مبانی آن باشد. لذا قرآن کریم و روایات معصومین(علیه السلام) حکم به وجوب کفایی و لزوم دستیابی به تفقه در دین را صادر کرده‌ و بر لزوم تبعیت عملی از فقهاء تأکیده فرموده ‌اند.

آنچه از آیه نَفر مبنی بر وجوب تفقه و تقلید بر می‌آید این است که:

اولاً؛ با استفاده از لولای تحضیضیه(۵) در «فَلَوْ لا نَفَرَ مِنْ کُلِّ فِرْقَهٍ مِنْهُمْ طائِفَهٌ»، وجوب نفر برای تفقه استفاده شده است.

ثانیاً؛ «لِیَتَفَقَّهُوا فِی الدِّینِ» به عنوان غایت نفر است که با توجه به وجوب نفر، وجوب تفقه نیز استفاده می‌ شود تا هر کدام از نافرین؛ بر اساس استعداد خود به فهم و فقه دین دست یافته و بر اساس فقه خود مردم را انذار نمایند. طبیعی است که میزان و صحت فهم هر کدام با دیگری در یک سطح نخواهد بود اما با این حال خداوند متعال، انذار هر کدام از فقهاء را حجت دانسته به تبعیت از آنها دستور داده است. البته این سخن ناظر به هرمنوتیک نبوده و با دریافت و فهم شخصی متفاوت است زیرا در تفقه دینی، آنچه ضابطه استنباط می‌باشد، قواعد حاکم بر آن بوده و از هر گونه تأویل، تفسیر و برداشت شخصی مبرّی است. قابل توجه اینکه؛ روایات معصومین(علیه السلام) نیز بر وجوب تفقه در دین تأکید کرده و فرموده ‌اند:

«عَلَیْکُمْ بِالتَّفَقُّهِ‌ فِی دِینِ اللَّهِ، وَ لَا تَکُونُوا أَعْرَاباً؛ فَإِنَّهُ مَنْ لَمْ یَتَفَقَّهْ فِی دِینِ اللَّهِ، لَمْ یَنْظُرِ اللَّهُ‌ إِلَیْهِ یَوْمَ الْقِیَامَهِ، وَ لَمْ یُزَکِّ لَهُ عَمَلًا»(۶)؛ (تفقه در دین خدا بر شما واجب است و همانند بادیه نشینان نباشید. همانا کسی که در دین خدا تفقه نکند، خداوند در روز قیامت به او توجهی نمی‌کند و عملش را تزکیه نمی‌ نماید).

ثالثاً؛ «وَ لِیُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ» غایت نفر و تفقه است که بر این اساس، انذار قوم نیز به تبع آنان واجب خواهد شد.(۷)

رابعاً؛ حذر در «لَعَلَّهُم یَحذَرُونَ» غایت نفر و تفقه و انذار است، لذا به استناد دلالت آیه، وجوب حذر نیز از انذار فقیه استنباط می‌ گردد. البته توجه شود که منظور از حذر، حذر عملی است لذا توقع و مطلوب خداوند این است که مردم بعد از آنکه احکام الهی برای آنها بیان شد، عملاً متحذر شوند و این حذر و پرهیز جز با عمل به فتوای فقیه تحقق پیدا نمی ‌کند. چرا که مراد از حذر عملی؛ حجیت فتوای مجتهد و لزوم قبول قول مجتهد به صورت عملی بوده و صرف التزام قلبی ملاک نمی ‌باشد.

گاهی انذار کردن از باب دلالت مطابقه(۸) و گاهی از جهت دلالت تضمّن(۹) و گاهی از طریق دلالت التزام(۱۰) است.

همان گونه که بیان شد، آیه شریفه صراحت در وجوب انذار برای فقیه دارد، لذا اگر مجتهدی بر حرمت و یا وجوب مطلبی فتوا داد، آن فتوا به دلالت تضمن، حکم الهی محسوب می‌شود و انجام ندادن آن، مستوجب عقاب الهی خواهد بود.

بنابراین؛ بر اساس آیه نفر، تفقه و انذار واجب کفایی است و لازمه این وجوب، تبعیت و حذر عملی عوام مردم از فقهاء است. توجه به این نکته ضروری است که نگاه نخستین اسلام بر تفقه بوده و کسانی که از استطاعت تفقه برخوردارند را بر این امر دعوت کرده است. از سویی باب تقلید را باز گذاشته و مقلدین را در رجوع به هر کدام از فقهاء مختار کرده است تا مردم بتوانند به تشخیص آگانه خود، احکام‌شان را از آنان دریافت نمایند. لذا می‌توان همین نوع از تقلید که بر پایه علم و آگاهی می‌باشد را نوعی از تفقه در مرحله نازل ‌تر دانست.

شاید برخی به این باور باشند که فقاهت و اجتهادی که در صدر اسلام و در زمان پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) و ائمه معصومین (علیهم السلام) مطرح بوده است، غیر از فقاهت و اجتهادی است که در زمان های متأخر مورد نظر می‌باشد؛ چون فقاهت و اجتهاد در صدر به صورت سؤال از معصومین بوده است و در آن زمان اجتهاد مصطلح مد نظر نبوده است، بنابراین، آیه بر انذار فقیه دلالت ندارد تا بر حجّیت فقاهت هم دلالت کند؛ بلکه، آیه بر حجّیت نقل روایت و حجیت خبر واحد دلالت دارد و انذار فقیه در اینجا به معنی نقل روایت است به همان صورتی که از معصومین (علیهم السلام) شنیده است، که در این صورت چنین پاسخ داده می‌ شود که:

اولاً؛ از آنجا که در آیه شریفه، عنوان فقاهت در وجوب تحذّر اخذ شده است، آیه با نقل روایت و حجیت خبر واحد ارتباطی ندارد.

دلیل اول اینکه، در حجّیت روایت، التفات راوی به معنی روایت شرط نشده است، تا چه رسد به این که راوی، فقیه هم باشد؛ زیرا در نقل روایت، جز وثاقت راوی، چیز دیگری معتبر نیست.

دلیل دوم اینکه لازم نیست که عنوان فقیه در نقل روایت بر راوی صدق کند؛ چون هرگز راوی با صرف نقل تعدادی روایت و لو اینکه معنی آنها را هم بداند، مستحق عنوان فقیه نخواهد بود؛ زیرا روشن است که علم به یک یا چند حکم، در صدق عنوان فقاهت کفایت نمی‌ کند، در حالیکه روایت او صحیح است؛ نتیجه این است که آیه شریفه، ارتباطی به حجّیت روایت ندارد و از سویی، وظیفه راویان، نقل روایت بوده و وظیفه فقهاء، تفریع اصول است، چنانچه امام رضا(علیه السلام) فرمود: «عَلَیْنَا إِلْقَاءُ الْأُصُولِ وَ عَلَیْکُمُ‌ التَّفْرِیعُ».(۱۱) توجه شود که تفریع اصول کاری تخصصی بوده و از عهده ناقلان حدیث و عوام مردم خارج است.

ثانیاً؛ ماهیت فقاهت و اجتهاد به معنی معرفت احکام از روی دلیل، امر واحدی است که حقیقت آن با تغییر زمان متفاوت نمی شود و در زمان حاضر و صدر اول یکی است و در این معنی اختلافی وجود ندارد؛ بلکه تفاوت اجتهاد امروز و صدر اول در صعوبت و سهولت است؛ چون تفقه در صدر اول، به شنیدن حدیث بوده است و متوقف بر علوم و مقدمات مورد نیاز فعلی نبوده است. اما در زمانهای متأخر، اگر چه نیل به مرتبه اجتهاد بر مقدمات زیادی متوقف است، ولی این فرق به معنی متغیر بودن معنی اجتهاد نمی باشد. البته مسأله تعارض بین اخبار، هم در اجتهاد مصطلح مطرح است و هم در اعصار سابق بوده است. از این روی، در مورد تعارض اخبار، بین اجتهاد این زمان با آن زمان فرقی نیست؛ لذا ادعای مغایرت مفهوم اجتهاد در امروز و صدر اول هم وجهی ندارد.(۱۲)

نتیجه اینکه؛ بر اساس آیه نفر، تفقه و انذار واجب کفایی است لذا لازمه این وجوب، تبعیت و حذر عملی عوام از فقهاء نیز واجب گردیده است. توجه به این نکته ضروری است که نگاه اولین اسلام بر تفقه بوده و کسانی را که از استعانه تفقه برخوردارند را بر این امر دعوت کرده است. از سویی باب تقلید را باز گذاشته و رجوع مقلدین به هر کدام از فقهاء که دارای اعلمیت می‌باشد را باز گذاشته است تا مردم بتوانند به تشخیص آگانه خود، احکام‌شان را از آنان دریافت نمایند. لذا می ‌توان همین نوع از تقلید که بر پایه علم و آگاهی می‌ باشد را نوعی از تفقه در مرحله نازل‌ تر دانست.

قرآن و منع تقلید؟!

قرآن کریم می‌فرماید: «وَ مِنْهُمْ‌ أُمِّیُّونَ‌ لا یَعْلَمُونَ الْکِتابَ إِلَّا أَمانِیَّ وَ إِنْ هُمْ إِلَّا یَظُنُّونَ»(۱۳)؛ (یک عده آنها همان مردم بی سواد و نادان بودند که از کتاب آسمانی خود چیزی جز یک رشته خیالات و آرزوها نمی‌دانستند و دنبال گمان و وهم می رفتند).

این آیه در مقام مذمت عوام و بی سوادان یهود است که در اصول دینی خود از علماء و پیشوایان خود پیروی و تقلید می کردند.

در ذیل این آیه آمده است: شخصی به امام صادق(علیه السلام) عرض می کند که عوام و بی سوادان یهود راهی نداشتند جز اینکه از علماء خود هر چه می‌‎شنوند قبول کنند و پیروی نمایند. اگر تقصیری هست، متوجه علماء یهود است. چرا قرآن کریم عوام الناس بیچاره را که چیزی نمی ‌دانستند و فقط از علماء خود پیروی می‌کردند را مذمت می‌ کند؟ چه فرقی بین عوام یهود و بین عوام ما هست؟ اگر تقلید و پیروی عوام از علماء مذموم است پس عوام ما نیز که از علماء ما پیروی می‌ کنند باید مورد ملامت و مذمت قرار گیرند. اگر آنها نمی‌ بایست قول علماء خود را بپذیرند اینها نیز نباید بپذیرند.

حضرت فرمود: «بَیْنَ عَوَامِّنَا وَ عُلَمَائِنَا وَ عَوَامِّ الْیَهُودِ وَ عُلَمَائِهِمْ فَرْقٌ مِنْ جِهَهٍ وَ تَسْوِیَهٌ مِنْ جِهَهٍ أَمَّا مِنْ حَیْثُ اسْتَوَوْا فَإِنَّ اللَّهَ قَدْ ذَمَّ عَوَامَّنَا بِتَقْلِیدِهِمْ عُلَمَاءَهُمْ کَمَا ذَمَّ عَوَامَّهُمْ وَ أَمَّا مِنْ حَیْثُ افْتَرَقُوا فَلا»؛ (عوام و علماء ما و عوام و علماء یهود از یک جهت فرق دارند و از یک جهت مثل هم‌اند. از آن جهت مثل هم می باشند که خداوند عوام ما را نیز به آن نوع تقلید از علماء مذمت کرده و اما از آن جهت که فرق دارند مذمت نکرده است). آن شخص عرض کرد: یا ابن رسول الله توضیح بدهید. فرمود: عوام یهود علماء خود را در عمل دیده بودند که صریحاً دروغ می ‌گویند، از رشوه پرهیز ندارند، احکام و قضاءها را به خاطر رو دربایستی ‌ها و رشوه‌ ها تغییر می ‌دهند، می‌ دانستند که درباره افراد و اشخاص عصبیت به خرج می‌ دهند، حب و بغض شخصی را دخالت می‌ دهند و حق یکی را به دیگری می‌ دهند. آنگاه فرمود: به حکم الهامات فطری عمومی که خداوند در سرشت هر کس تکوینی قرار داده می‌دانستند که هر کس چنین اعمالی داشته باشد نباید قول او را پیروی کرد، نباید قول خدا و پیغمبران خدا را با زبان او قبول کرد و به همین منوال است حال عوام ما، این‌ها نیز اگر در فقهاء خود، اعمال خلاف، تعصب شدید، تزاحم بر سر دنیا، طرفداری از طرفداران خود هر چند ناصالح باشند، کوبیدن مخالفین خود هر چند مستحق احسان و نیکی باشند، اگر این اعمال را در آنها حس کنند و باز هم چشم خود را ببندند و از آنها پیروی کنند عینا مانند همان عوام یهودند و مورد مذمت و ملامت هستند و فرمودند: «أمَّا مَنْ کَانَ مِنَ الْفُقَهَاءِ صَائِناً لِنَفْسِهِ حَافِظاً لِدِینِهِ مُخَالِفاً عَلَى هَوَاهُ مُطِیعاً لِأَمْرِ مَوْلَاهُ فَلِلْعَوَامِ‌ أَنْ‌ یُقَلِّدُوه‌»(۱۴)؛ (و اما هر یک از فقهاء که خوددار و حافظ دین خود و مخالف هوای نفس و مطیع فرمان مولای خود باشد باید عوام از او تقلید کنند).

پی نوشت:

(۱). عکس و رونوشت بیانیه در نزد نویسنده موجود است.

(۲). التیه او الطریق الی الله، ص ۲۷.

(۳). سوره توبه، آیه ۱۲۲.

(۴). دعا النبی، صلى الله علیه و سلم، لابن عباس فقال: اللَّهُمَّ عَلِّمْهُ الدِّینَ وَ فَقِّهْهُ فی التَّأْوِیل‌ و معناه. (لسان العرب، ج۱۳، ص۵۲۲)

(۵). تحضیض مصدر باب تفعیل از ماده‌ «حضّ» به معنی وادار کردن، اصرار ورزیدن و برانگیختن است و ادات تحضیض، حروفی هستند که این معنا را افاده می‌دهند. این حروف در ابتدای کلام واقع شده و عبارتند از: لولا، لوما، هلّا، ألّا و ألا.

(۶). کافی، ج۱، ص۷۵.

(۷). المُنْذِر: المعلِم الذی یُعْرّف القومَ بما یکون قد دهَمَهم من عَدُوّ أَو غیره و أَصل الإِنذار الإِعلام. (لسان العرب، ج۵، ص۲۰۳)

(۸). دلالت لفظ (دال) برتمام معنا (مدلول).

(۹). دلالت لفظ (دال) بر جزئی از معنا (مدلول).

(۱۰). دلالت لفظ (دال) بر امری خارج از مدلول.

(۱۱). وسائل الشیعه، ج‌۲۷، ص۶۲.

(۱۲). التنقیح فی شرح العروه الوثقی، ص ۸۸؛ تهذیب الاصول، ج ۳، ص ۱۶۷.

(۱۳). سوره بقره، آیه ۷۸.

(۱۴). احتجاج طبرسی، ج ۲ ص ۴۵۷.

منبع: کتاب درسنامه نقد و بررسی جریان احمد الحسن بصری، علی محمّدی هوشیار، انتشارات تولی، قم، ۱۳۹۶ش، ص۳۶۷-۳۷۵.(پایگاه اطلاع رسانی دفتر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی)

احمد الحسن و ادعای سفارت و «نیابت خاصه» از جانب امام دوازدهم(ع) در عصر غیبت کبری!

اشاره:

 دوره امام باقر(ع) می‌توان طرح «آماده سازی جامعه دینی برای پذیرش نظام فقاهتی» دانست. توصیه آنان به تفقه در دین، سفارش به اطاعت و پیروی از فقهای دین، بیان عظمت و جایگاه فقهاء دین، ترغیب مردم برای مراجعه به فقهاء جهت دریافت فتوا، تعیین برخی از فقهاء برای مناظره با مخالفین، تأکید به تربیت طلاب علوم دینی و… حاکی از اجرای «نظام فقاهتی» در ادامه «نظام امامتی» می‌باشد. طبق توقیع مبارک امام زمان (عج) ادعای نیابت خاصه تا قبل از خروج سفیانی و ندای آسمانی مورد قبول نیست. بعد از دوره نیابت خاصه فقهای «جامع الشرایط» به عنوان نائبان عام مطرح هستند. در این مقاله صحت و مشروعیت «نیابت و سفارت خاصه» احمد بصری مورد بررسی قرار می گیرد.

زمینه چینی ائمه معصومین(علیهم السلام) برای نظام فقاهتی نیابتی

خبر غیبت امام مهدی(علیه السلام) مسأله‌ ای است که معصومین(علیهم السلام) آن را به مسلمانان گوشزد کرده و همواره آنان را از کیفیت و چگونگی امر غیبت مطلع ساخته ‌اند.(۱) با این وجود، باید در زمان غیبت امام(علیه السلام) سیستم و نظامی برای هدایت مردم در نظر گرفته شده باشد تا با تمسک به آن، گمراه نشده و سخن دین را دریافت کنند.

آنچه از عمل کرد و گفتار ائمه معصومین(علیهم السلام) مخصوصاً از زمان امام باقر(علیه السلام) مشهود گردیده است، طراحی و پیاده سازی و نهادینه کردن «نظام فقاهتی» در بین مردم است. نظامی که بتواند در صورت عدم دسترسی مردم به معصوم(علیه السلام) کارآیی خاص خود را داشته و ضمن عهده دار شدن امور نیابتی از جانب امام(علیه السلام) احکام الهی را نیز جاری سازد. از این رو، سفارش اکید ائمه معصومین(علیه السلام) به اصحابشان در خصوص تفقّه در دین و انتظار ثمر بخشی و خیر از آنان، این نظریه را تثبیت می‌ کند. چنانچه امام صادق(علیه السلام) با بشیر دهّان می‌فرماید: «لَا خَیْرَ فِیمَنْ‌ لَا یَتَفَقَّهُ مِنْ أَصْحَابِنَا».(۲)

لذا توصیه معصومین(علیهم السلام) به تفقه در دین(۳)، سفارش به اطاعت و پیروی از فقهای دین(۴)، بیان عظمت و جایگاه فقهاء دین(۵)، ترغیب مردم برای مراجعه به فقهاء جهت دریافت فتوا(۶)، تعیین برخی از فقهاء برای مناظره با مخالفین(۷)، تأکید به تربیت طلاب علوم دینی(۸) و… حاکی از اجرای «نظام فقاهتی» در ادامه «نظام امامتی» می‌باشد که می‌توان این دوران را دوره «آماده سازی تئوریک جامعه دینی برای پذیرش نظام فقاهتی» دانست.

پس از پذیرش این باور، نوبت به آماده سازی عملی مردم می‌رسد تا در حضور امام(علیه السلام) امکان وقوعی این نظام جدید را به نظاره بنشینند. بنابراین، با آغاز غیبت صغری،‌ شیعیان را به طور عملی وارد مسیر ولایت پذیری از نظام فقاهت(نواب اربعه)(۹) نموده و روش هدایت پذیری از فقهاء را به آنان آموزش دادند. در این دوره کوتاه، مردم به واسطه چهار فقیه منتخب، به عنوان نواب خاصه، با امام(علیه السلام) ارتباط داشته و پس از وفات نائب چهارم و آغاز غیبت کبری، ارتباط شیعیان به طور کامل با امام(علیه السلام) قطع گردید. اما با توجه به نهادینه شدن نظام فقاهتی و پذیرش امکان «اطاعت نیابتی» از فقهاء، شیعیان بدون درنگ به فقهاء جامع الشرایط مراجعه کرده و در امور دینی و اجتماعی خود کسب تکلیف کردند.

نیابت خاصه فقیه

نیابت خاصه فقیه مختص به نواب اربعه (عثمان بن سعید عمری، محمد بن عثمان، حسین بن روح نوبختی و علی بن محمد سمری) بوده و هیچ فردی پس از آن بزرگواران اجازه تصدی این منصب را ندارد.

وجه تمایز منصب نیابت خاصه با نیابت عامه عبارتند از:

الف. نایب خاص نیاز به نص تعیین کننده دارد: بر اساس سیره معصومین(علیهم السلام) واگذاری نیابت خاصه فقیه، نیاز به نص صریح دارد. لذا زمانی که معصوم(علیه السلام) بخواهد فردی را به عنوان نائب خاص خود در یک امر خاص یا در تمامی امور منصوب کند، باید به اسم نائب و همچنین نوع نیابت او تصریح فرماید. به عنوان نمونه در نصب و اعلان وثاقت و نیابت تام جناب عثمان بن سعید و محمد بن عثمان توسط امام حسن عسکری(علیه السلام) آمده است:

«الْعَمْرِیُّ وَ ابْنُهُ ثِقَتَانِ فَمَا أَدَّیَا إِلَیْکَ عَنِّی فَعَنِّی یُؤَدِّیَانِ وَ مَا قَالا لَکَ‌ فَعَنِّی‌ یَقُولَانِ فَاسْمَعْ لَهُمَا وَ أَطِعْهُمَا فَإِنَّهُمَا الثِّقَتَانِ الْمَأْمُونَانِ»(۱۰)؛ (عَمرى و پسرش هر دو ثقه‌اند، هر چه از من به تو رسانند از من رسانده‌اند و هر چه به تو گویند از قول من گفته‌اند از آنها بشنو و از آنها اطاعت کن که هر دو ثقه و امین هستند).

ب. امکان مشاهده برای نواب خاص: نواب اربعه قادر به ارتباط و مشاهده حضرت حجت(علیه السلام) بوده و امورات مهم مردم را به طور مستقیم با حضرت در میان گذاشته و در سایر موارد، شخصاً اقدام به صدور فتوا می‌کردند. با وفات آخرین نائب امام(علیه السلام) امکان ارتباط مستقیم با آن حضرت غیر ممکن شده و مدعیان مشاهده تکذیب شدند.

چنانچه در توقیع مبارک سمری(رحمه الله علیه) آمده است:

«حَدَّثَنَا أَبُو مُحَمَّدٍ الْحَسَنُ بْنُ أَحْمَدَ الْمُکَتِّبُ قَالَ: کُنْتُ بِمَدِینَهِ السَّلَامِ فِی السَّنَهِ الَّتِی تُوُفِّیَ فِیهَا الشَّیْخُ عَلِیُّ بْنُ مُحَمَّدٍ السَّمُرِیُّ قَدَّسَ اللَّهُ رُوحَهُ فَحَضَرْتُهُ قَبْلَ وَفَاتِهِ بِأَیَّامٍ فَأَخْرَجَ إِلَى النَّاسِ تَوْقِیعاً نُسْخَتُهُ: بسم الله الرحمن الرحیم‌- یَا عَلِیَّ بْنَ مُحَمَّدٍ السَّمُرِیَّ أَعْظَمَ اللَّهُ أَجْرَ إِخْوَانِکَ فِیکَ فَإِنَّکَ مَیِّتٌ مَا بَیْنَکَ وَ بَیْنَ سِتَّهِ أَیَّامٍ فَاجْمَعْ أَمْرَکَ وَ لَا تُوصِ إِلَى أَحَدٍ یَقُومُ مَقَامَکَ بَعْدَ وَفَاتِکَ فَقَدْ وَقَعَتِ الْغَیْبَهُ الثَّانِیَهُ فَلَا ظُهُورَ إِلَّا بَعْدَ إِذْنِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ ذَلِکَ بَعْدَ طُولِ الْأَمَدِ وَ قَسْوَهِ الْقُلُوبِ وَ امْتِلَاءِ الْأَرْضِ جَوْراً وَ سَیَأْتِی شِیعَتِی مَنْ‌ یَدَّعِی‌ الْمُشَاهَدَهَ أَلَا فَمَنِ إدَّعَى الْمُشَاهَدَهَ قَبْلَ خُرُوجِ السُّفْیَانِیِّ وَ الصَّیْحَهِ فَهُوَ کَاذِبٌ مُفْتَرٍ وَ لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّهَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیمِ- قَالَ فَنَسَخْنَا هَذَا التَّوْقِیعَ وَ خَرَجْنَا مِنْ عِنْدِهِ فَلَمَّا کَانَ الْیَوْمُ السَّادِسُ عُدْنَا إِلَیْهِ وَ هُوَ یَجُودُ بِنَفْسِهِ فَقِیلَ لَهُ مَنْ وَصِیُّکَ مِنْ بَعْدِکَ فَقَالَ لِلَّهِ أَمْرٌ هُوَ بَالِغُهُ وَ مَضَى رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ فَهَذَا آخِرُ کَلَامٍ سُمِعَ مِنْهُ»(۱۱)؛ (اى علىّ بن محمّد سمرىّ! خداوند اجر برادرانت را در عزاى تو عظیم گرداند که تو ظرف شش روز آینده خواهى مرد، پس خود را براى مرگ مهیّا کن و به احدى وصیّت مکن که پس از وفاتت قائم مقام تو شود زیرا غیبت تامّه واقع شده و ظهورى نیست مگر پس از اذن خداى تعالى و آن پس از مّدتى طولانى و قساوت دلها و پر شدن زمین از ستم واقع خواهد شد و به زودى کسانى نزد شیعیان من آیند و اّدعاى مشاهده کنند، بدانید هر که پیش از خروج سفیانى و صیحه آسمانى اّدعاى مشاهده کند دروغگوى افترا بند است و لا حول و لا قوه الا بالله العلى العظیم. پس؛ حاضرین از آن توقیع استنساخ کردند و از نزد او خارج شدند و چون روز ششم فرا رسید نزد او بازگشته و او را در حال احتضار بود، یکى از مردمان پرسید: وصىّ پس از شما کیست؟ گفت: خداوند را امرى است که خود او رساننده آن است و فوت کرد و این آخرین کلامى بود که از او شنیده شد).

آنچه در این توقیع بدان اشاره شده، نکاتی است که حائز اهمیت بوده و بایستی بدان اشاره کرد:

الف) تعیین نایب خاص:

بر اساس متن توقیع، تعیین نایب خاص و سفارت، بایستی توسط نائب قبلی باشد. چنانچه امام(علیه السلام) فرموده است: «وَ لَا تُوصِ إِلَى أَحَدٍ یَقُومُ مَقَامَکَ بَعْدَ وَفَاتِکَ»، لذا علی بن محمد سمری حق انتخاب شخص دیگری به عنوان قائم مقام خود به عنوان نائب خاص حضرت نداشته و بر این اساس، باب نیابت تا موعدی خاص و تا زمانی که امر حضرت بر مردم مشخص شود بسته شده و مردم تکلیفی در مقابل بیعت با مدعیان بابیت ندارند. چنانچه امام صادق(علیه السلام) در باب وظیفه شیعیان در زمان غیبت کبری فرمودند:

«یَأْتِی عَلَى النَّاسِ زَمَانٌ یَغِیبُ عَنْهُمْ إِمَامُهُمْ فَقُلْتُ لَهُ مَا یَصْنَعُ النَّاسُ فِی ذَلِکَ الزَّمَانِ قَالَ یَتَمَسَّکُونَ‌ بِالْأَمْرِ الَّذِی هُمْ عَلَیْهِ حَتَّى یَتَبَیَّنَ لَهُمْ»(۱۲)؛ (بر مردم زمانی فراخواهد رسید که امام زمانشان از آنان غائب خواهد شد. عرض کردم در آن زمان تکلیف مردم چیست؟ فرمود: مردم به امری که سابقا بر آن بودند تمسک کنند تا تا اینکه امر امام بر آنان روشن گردد).

در این روایت؛ ضمیر مستتر در «حَتَّى یَتَبَیَّنَ لَهُمْ» به امام(علیه السلام) بازگشت دارد. یعنی اینکه تکلیف مردم در زمان غیبت، انتظار ظهور و آمدن حضرت است نه اطاعت از مدعیان نیابت و وکالت.(۱۳)

ب) علت انسداد باب نیابت خاص:

علت ممنوعیت وصیت سمری به شخص دیگر، آغاز غیبت کبری است. چنانچه امام(علیه السلام) در متن توقیع بدان اشاره فرموده و آمده است:

«فَقَدْ وَقَعَتِ الْغَیْبَهُ الثَّانِیَهُ فَلَا ظُهُورَ إِلَّا بَعْدَ إِذْنِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ ذَلِکَ بَعْدَ طُولِ الْأَمَدِ وَ قَسْوَهِ الْقُلُوبِ وَ امْتِلَاءِ الْأَرْضِ جَوْراً»، بنابراین با توجه به اینکه «فاء» در «فَقَدْ وَقَعَت» تعلیلیه است، لذا آغاز غیبت کبری علت اصلی انسداد باب نیابت بوده و دلیلی بر نقض این مسأله از جانب حضرت وجود ندارد.

ج) پیشگویی ظهور مدعیان دروغین:

حضرت در ادامه توقیع به ظهور زود هنگام مدعیان دروغین نیابت خاصه اشاره فرموده و شیعیان را از آن خطر بزرگ برحذر می‌ دارند. لذا فرمودند: «سَیَأْتِی شِیعَتِی مَنْ‌ یَدَّعِی‌ الْمُشَاهَدَهَ».

د) ادعای مشاهده تا موعد خاص:

ادعای مشاهده و نیابت تا قبل از خروج سفیانی و ندای آسمانی مورد قبول نیست. چنانچه حضرت فرمودند: «أَلَا فَمَنِ إدَّعَى الْمُشَاهَدَهَ قَبْلَ خُرُوجِ السُّفْیَانِیِّ وَ الصَّیْحَهِ فَهُوَ کَاذِبٌ مُفْتَرٍ».

لذا چنانچه فردی همچون احمد بصری در صدد ادعای نیابت خاصه است، باید تا خروج سفیانی و ندای آسمانی صبر کرده و پس از آن بر ادعای خود پافشاری نماید.

اگر اشکال شود که در این توقیع، مدعیان «مشاهده» تکذیب شده‌ اند و ربطی به مدعیان «نیابت و سفارت» ندارد، اینگونه پاسخ داده می ‌شود:

اولاً؛ شأن صدور توقیع، پیرامون مسأله نیابت خاص بوده و حضرت، علی بن محمد سمری را از انتخاب وصی و قائم مقام بعدی برحذر داشته ‌اند و این به این معناست که حضرت با صدور این توقیع مبارک، در صدد انکار مدعیان نیابت و سفارت، بعد از نایب چهارم می ‌باشد.

ثانیاً؛ حضرت در ادامه این توقیع می ‌فرماید: «فَمَنِ ادَّعَى الْمُشَاهَدَهَ … فَهُوَ کَاذِبٌ مُفْتَرٍ»؛ (مدعی مشاهده کذاب و افتراگو است). باید توجه داشت که بین کذّاب و مُفتَر فرق واضحی است. لذا اگر کسی صرف ادعای مشاهده داشته باشد، کذاب می‌باشد اما اگر همان شخص ادعای نیابت یا توکیل کند و آن را به حضرت منتسب نماید، این شخص افتراگو بوده و چیزی را به دروغ به ایشان نسبت می‌دهد. لذا در متن توقیع هر دو عبارت در کنار هم آمده است تا کسانی را که ادعای مشاهده و توکیل می‌کنند را رد نماید. بنابراین اگر حضرت فقط می‌فرمود:‌ «فَمَنِ إدَّعَى الْمُشَاهَدَهَ فَهُوَ کَاذِبٌ» در آن صورت این حکم شامل تمامی افرادی که ادعای دیدار با حضرت را داشتند می‌ شد، در حالیکه بیش از هزار داستان معتبر از احوالات تشرف یافتگان در کتب شیعه ذکر شده است که هیچ کدام کذاب نبوده و در ادعای خود صادق هستند.

نکته قابل توجه اینکه احمد بصری برخلاف مبنای خود در خصوص عدم پذیرش علم رجال و نادرست بودن بررسی سندی روایات، این بار مجبور به تمسک به علم رجال شده و این توقیع مبارک را ضعیف السند دانسته و می‌ گوید: «فهی مَطعونٌ فی سنده و غَیر تامه السند».(۱۴) این روایت مورد طعنه علماء قرار گرفته و سند آن به معصوم نمی‌ رسد.

دیدگاه علمای شیعه

براساس دیدگاه‌ و نظرات تمامی علمای شیعه، ادعای «نیابت خاصه» و همچنین «سفارت» در زمان غیبت کبری مساوی با کفر بوده و هر کس مدعی آن باشد گمراه و گمراه‌گر می‌ باشد. به عنوان نمونه شیخ طوسی از قول ابن قولویه(رحمه الله علیه)(۱۵) در باب ذکر مذمت مدعیان بابیت و نیابت می‌ فرماید:

«إنَّ عِندَنا(أی الطائِفَه الإمَامِیَّه) أَنَّ کُلَّ مَنِ‌ ادَّعَى‌ الْأَمْرَ بَعْدَ السَّمُرِیِّ رَحِمَهُ اللَّهُ فَهُوَ کَافِرٌ مُنَمِّسٌ ضَالٌّ مُضِلٌّ وَ بِاللَّهِ التَّوْفِیقُ»‌(۱۶)؛ (همانا در نزد ما طائفه امامیه نظر بر این است که؛ هر کسی که بعد از سمری(رحمه الله علیه) ادعای امر[سفارت و نیابت خاصه] کند، کافر گمراه و گمراه‌ گر است).

نیابت عامه فقیه

همان طور که اشاره شد، نیابت عامه فقیه در ادامه نیابت خاصه فقیه(نواب اربعه) شکل گرفته است. در این نوع از نیابت، مشاهده امام(علیه السلام) برای نائب ممکن نیست و علاوه بر آن، هیچ فقیهی از نص شخصی و تعیین کننده برخوردار نبوده و تمامی آنان بر اساس تنصیص نوعی عهده دار وظیفه نیابت شده‌اند. به عنوان نمونه در روایات آمده است:

روایت اول:

«مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَیْنِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنْ صَفْوَانَ بْنِ یَحْیَى عَنْ دَاوُدَ بْنِ الْحُصَیْنِ عَنْ عُمَرَ بْنِ حَنْظَلَهَ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) عَنْ رَجُلَیْنِ مِنْ أَصْحَابِنَا… مَنْ کَانَ مِنْکُمْ مِمَّنْ قَدْ رَوَى حَدِیثَنَا وَ نَظَرَ فِی حَلَالِنَا وَ حَرَامِنَا وَ عَرَفَ أَحْکَامَنَا فَلْیَرْضَوْا بِهِ‌ حَکَماً فَإِنِّی قَدْ جَعَلْتُهُ عَلَیْکُمْ حَاکِماً فَإِذَا حَکَمَ بِحُکْمِنَا فَلَمْ یَقْبَلْهُ مِنْهُ فَإِنَّمَا اسْتَخَفَّ بِحُکْمِ اللَّهِ وَ عَلَیْنَا رَدَّ وَ الرَّادُّ عَلَیْنَا الرَّادُّ عَلَى اللَّهِ وَ هُوَ عَلَى حَدِّ الشِّرْکِ بِاللَّه»(۱۷)‌؛ (هر کدام از شما که حدیث ما را روایت کند و در حلال و حرام ما نظر دارد و احکام ما را مى‌ داند، به حکمیت او راضى شوند که او را حاکم شماها مقرر ساختم و اگر طبق حکم ما قضاوت کند و از او نپذیرد [یعنى کسى که حکم بر ضرر او است] همانا حکم ما را سبک شمرده و ما را رد کرده و راد بر ما بر خدا رد کرده و این خود در مرز شرک به خدا است).

روایت دوم:

«حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عِصَامٍ الْکُلَیْنِیُّ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ یَعْقُوبَ‌ الْکُلَیْنِیُّ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ یَعْقُوبَ قَالَ: سَأَلْتُ مُحَمَّدَ بْنَ عُثْمَانَ الْعَمْرِیَّ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ أَنْ یُوصِلَ لِی کِتَاباً قَدْ سَأَلْتُ فِیهِ عَنْ مَسَائِلَ أَشْکَلَتْ عَلَیَّ فَوَرَدَتْ فِی التَّوْقِیعِ بِخَطِّ مَوْلَانَا صَاحِبِ الزَّمَانِ(علیه السلام) أَمَّا الْحَوَادِثُ الْوَاقِعَهُ فَارْجِعُوا فِیهَا إِلَى رُوَاهِ حَدِیثِنَا فَإِنَّهُمْ‌ حُجَّتِی‌ عَلَیْکُمْ‌ وَ أَنَا حُجَّهُ اللَّهِ عَلَیْهِمْ»(۱۸)؛ (اسحاق بن یعقوب می‌ گوید: از نایب امام(علیه السلام) خواستم نامه‌ام را به پیشگاه امام عصر(علیه السلام) برساند. در آن نامه مسائل مشکلی را که داشتم پرسیده بودم و امام با خط خود جواب نوشته و فرموده بود: … اما در خصوص حوادث پیش روی، به راویان حدیث ما مراجعه کنید که آنان حجت‌ های من بر شما هستند و من حجت خدا بر آنانم).

ادعای احمد بصری

از جمله ادعاهای احمد بصری، نیابت و سفارت خاصه از جانب امام دوازدهم(علیه السلام) در دوران غیبت کبری است. وی در کتاب بیان الحق و السداد من الأعداد می‌ گوید:

«لاَ أَقُولُ وَ لَمْ أَقُلْ إِنِّی الْإِمَامُ الْمَهْدِیِّ(عَلَیْهِ السَّلَامُ) بَلْ أَنَا الْمَهْدِیُّ الْأَوَّلِ مِنْ وُلْدِهِ(عَلَیْهِ السَّلَامُ) وَ رَسُولُهُ وَ وَصِیُّهُ وَ الْیَمَانِیِّ».(۱۹)؛ (هرگز نگفته و نمی‌گویم که من امام مهدی(علیه السلام) هستم، بلکه من مهدی اول از اولاد امام و فرستاده و جانشین و یمانی هستم).

این ادعای احمد بصری نه با نیابت خاصه سازگاری دارد و نه با نیابت عامه، زیرا هر کدام از این دو دارای شرایطی هستند که در سخنان پیشین مورد بررسی قرار گرفت.

البته برای روشن شدن بهتر اشکال، بار دیگر مورد اشاره قرار می‌ گیرند.

احمد بصری چنانچه ادعای نیابت خاصه فقیه را داشته باشد باید شرایط ذیل را برای اثبات ادعایش فراهم نماید که از هیچکدام برخوردار نیست:

  1. اثبات کند که فقیه جامع الشرایط است.
  2. اثبات کند که نص صریح و تعیین کننده از جانب امام مهدی(علیه السلام) دارد.
  3. اثبات کند که با امام مهدی(علیه السلام) ارتباط نیابتی و مشاهد ه‌ای دارد.

البته مورد دوم و سوم سالبه به انتفاء موضوع است و راهی برای اثبات آن وجود ندارد. همچنین چنانچه منظور او از نیابت، نیابت عامه فقیه است، بایستی اثبات کند که فقیه جامع الشرایط است و خود را از هر گونه ادعای دروغین و فریبکاری تبرئه کند.

منبع:

کتاب درسنامه نقد و بررسی جریان احمد الحسن بصری، علی محمّدی هوشیار، انتشارات تولی، قم، ۱۳۹۶ ش،ص ۳۲۳ – ۳۳۳٫

پی نوشت:

(۱). «إِنَّ لِصَاحِبِ هَذَا الْأَمْرِ فِیهِ غَیْبَتَیْنِ‌ وَاحِدَهٌ قَصِیرَهٌ وَ الْأُخْرَى طَوِیلَهٌ»؛ (همانا برای صاحب این امر دو غیبت است. یکی از آنها مدتش کوتاه و دیگری طولانی است). (إثبات الهداه بالنصوص و المعجزات، ج‌۵، ص۱۱۸)

(۲). الکافی، ج‌۱، ص۳۳٫

(۳). «عَلِیِّ بْنِ أَبِی حَمْزَهَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) یَقُولُ‌ تَفَقَّهُوا فِی‌ الدِّینِ‌ فَإِنَّهُ مَنْ لَمْ یَتَفَقَّهْ مِنْکُمْ فِی الدِّینِ فَهُوَ أَعْرَابِیٌ‌ إِنَّ اللَّهَ یَقُولُ فِی کِتَابِهِ- لِیَتَفَقَّهُوا فِی الدِّینِ وَ لِیُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذا رَجَعُوا إِلَیْهِمْ لَعَلَّهُمْ یَحْذَرُونَ»‌. (الکافی، ج‌۱، ص۳۱)

(۴). «مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَیْنِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنْ صَفْوَانَ بْنِ یَحْیَى عَنْ دَاوُدَ بْنِ الْحُصَیْنِ عَنْ عُمَرَ بْنِ حَنْظَلَهَ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام عَنْ رَجُلَیْنِ مِنْ أَصْحَابِنَا… مَنْ کَانَ مِنْکُمْ مِمَّنْ قَدْ رَوَى حَدِیثَنَا وَ نَظَرَ فِی حَلَالِنَا وَ حَرَامِنَا وَ عَرَفَ أَحْکَامَنَا فَلْیَرْضَوْا بِهِ‌ حَکَماً فَإِنِّی قَدْ جَعَلْتُهُ عَلَیْکُمْ حَاکِماً فَإِذَا حَکَمَ بِحُکْمِنَا فَلَمْ یَقْبَلْهُ مِنْهُ فَإِنَّمَا اسْتَخَفَّ بِحُکْمِ اللَّهِ وَ عَلَیْنَا رَدَّ وَ الرَّادُّ عَلَیْنَا الرَّادُّ عَلَى اللَّهِ وَ هُوَ عَلَى حَدِّ الشِّرْکِ بِاللَّه». (‌الکافی، ج۱، ص۶۷)

(۵). «عنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ جُنْدَبٍ‌ عَنْ أَبِیهِ جُنْدَبٍ قَالَ: دَخَلَ عَمْرُو بْنُ الْحَمِقِ وَ حُجْرُ بْنُ عَدِیٍّ وَ حَبَّهُ الْعُرَنِیُ‌ وَ الْحَارِثُ الْأَعْوَرُ وَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ سَبَإٍ عَلَى أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ(علیه السلام) قال:‌ أَهْدَى‌ سَبِیلًا فِیکُمُ الْعُلَمَاءُ وَ الْفُقَهَاء». (الغارات، ج‌۱،ص۲۱۰)

(۶). حدثنی ِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ عَنْ عَبْدِ الْعَزِیزِ بْنِ الْمُهْتَدِی وَ کَانَ خَیْرَ قُمِّیٍّ رَأَیْتُهُ وَ کَانَ وَکِیلَ الرِّضَا ع وَ خَاصَّتَهُ قَالَ: سَأَلْتُ الرِّضَا(علیه السلام) فَقُلْتُ إِنِّی لَا أَلْقَاکَ فِی کُلِّ وَقْتٍ فَعَمَّنْ آخُذُ مَعَالِمَ دِینِی فَقَالَ خُذْ عَنْ یُونُسَ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ». (رجال کشی، ج ۲، ص ۷۷۸ و ۷۸۶)

(۷). مناظره مؤمن الطّاق با مرد شامی، مناظره هِشام بن حکم با عَمْرو بن عُبَیْد.

(۸). « قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صل الله علیه و آل)‌ مَنْ‌ تَعَلَّمَ‌ فِی‌ شَبَابِهِ‌ کَانَ بِمَنْزِلَهِ الْوَشْمِ فِی الْحَجَر». (بحار الانوار، ج ۱، ص ۲۲۲)

(۹). عثمان بن سعید عمری، محمد بن عثمان، حسین بن روح نوبختی و علی بن محمد سمری.

(۱۰). کافی، ج‌۱، ص۳۲۹٫

(۱۱). کمال الدین و تمام النعمه، ص۵۱۶؛ غیبه طوسی، ص ۳۹۵؛ الثاقب فی المناقب، ص۶۰۱؛ الاحتجاج طبرسی، ج۲، ص۲۹۶؛ الطرائف، ص۱۸۴؛ کشف الغمه، ج۳، ص۳۳۸؛ الصراط المستقیم، ج۲، ص۲۳۶؛ اسرار الامامه، ص۸۹؛ حدیقه الشیعه، ج۲، ص۹۹۰؛ اثباه الهداه، ج۵، ص۳۲۱؛ منتهی الامال، ج۲، ص۸۴۲؛ بحارالانوار، ج۵۱، ص۳۶۱؛ اعیان الشیعه، ج۲، ص۴۸ و…

(۱۲). کمال الدین و تمام النعمه، ج‌۲، ص۳۵۰٫

(۱۳). مکیال المکارم فی فوائد دعاء للقائم(علیه السلام)، ج‌۲، ص۴۱۳٫

(۱۴). مع عبدالصالح، ص۲۸٫

(۱۵). شیخ ابوالقاسم بن محمد بن قولویه، استاد شیخ مفید در فقه بوده است.

(۱۶). غیبت طوسی، ص۴۱۲٫

(۱۷). کافی، ج‌۱، ص۶۷٫

(۱۸). غیبت طوسی، ص ۱۷۷؛ اعلام الوری، ص ۴۵۲؛ وسائل الشیعه، ج ۱۸، ص ۱۰۱، کتاب القضأ، ابواب صفات القاضى، باب ۱۱، ج ۹؛ احتجاج، ج ۲، ص ۱۶۳٫

(۱۹). بیان الحق و السداد من الأعداد، ج۱، ص۴۰٫

پایگاه اطلاع رسانی دفتر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی

حجّه الاسلام علی محمدی هوشیار

احمد الحسن و ادّعاهای گزاف مهدویّت، قائمیّت و شارعیّت!

اشاره:

 احمد الحسن بصری در زعم باطل خود، «مهدویت» و «قائمیت» را از امام مهدی(عج) سلب کرده و خود را مهدی اول و قائم آل محمد(ص) دانسته و می‌ گوید: «القائم هو المهدی الاول و لیس الامام المهدی(علیه السلام)»(۱)؛ (قائم همان مهدی اول است، نه امام مهدی(ع))! و با تکیه بر پیش فرض «قائمیت» و با استناد به روایت؛ «یَقُومُ الْقَائِمُ بِأَمْرٍ جَدِیدٍ وَ کِتَابٍ جَدِیدٍ وَ قَضَاءٍ جَدِیدٍ…»، قائم را در مقام شارعیّت دانسته است. در این مقاله ادعاهای فوق مورد بررسی قرار می‌ گیرد.

ادعای احمد الحسن

احمد بصری در زعم باطل خود، مهدویت و قائمیت را از امام مهدی(علیه السلام) سلب کرده و خود را مهدی اول و قائم آل محمد(صلی الله علیه و آله) دانسته و می‌ گوید:

«القائم هو المهدی الاول و لیس الامام المهدی(علیه السلام)»(۱)؛ (قائم همان مهدی اول است، نه امام مهدی(علیه السلام)).

در پاسخ به این دو ادعای باطل، مسأله شخصیه بودن مهدویت و قائمیت برای امام مهدی(علیه السلام) مورد بررسی قرار می‌ گیرد:

الف) مهدویّـت

مَهدی، اسم مفعول ثلاثی مجرّد از ریشه‌ هَدَی به معنای هدایت شده است. چنانچه ابن اثیر در نهایه آورده است: «مهدی یعنی آن کس که خدا، به راستی وی را به راه حق برده است».(۲) همچنین در کتاب مجمع البحرین و مطلع النیّرین به همین معنا اشاره کرده و گفته است: «مهدی کسی است که خدایش به سوی حق ره نموده است».(۳) این اسم، در اصطلاح روایی، معنای خاص خود را داشته و حاکی از وجود شخصیت‌ های هدایت شده‌ ای‌ است که از آنان با عنوان «مهدی» یاد می‌ شود.

با توجه به روایات معصومین(علیه السلام) همه امامان در عصر خود، مهدی بوده و به عنوان حجّت و فرستاده خداوند، مردم را هدایت می‌ کردند. چنانچه امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) خطاب به سلیم بن قیس هلالی فرمود:

«یَا سُلَیْمُ إِنَّ أَوْصِیَائِی أَحَدَ عَشَرَ رَجُلًا مِنْ وُلْدِی أَئِمَّهٌ هُدَاهٌ مَهْدِیُّونَ‌»‌(۴)؛ (ای سلیم! همانا اوصیاء من یازده نفر از فرزندانم هستند که تمامی آنان امامان هدایتگر و مهدی هستند).

اما آنچه در این مجال مورد بحث می‌ باشد، اشاره اجمالی به مسأله شخصیّه بودن مهدویت امام دوازدهم(علیه السلام) در عصر حاضر است که روایات متعددی بر آن تصریح کرده‌اند. لذا در عصر حاضر، لقب «مَهدی» مختص امام دوازدهم(علیه السلام) بوده و تمامی روایاتی که پیرامون ظهور حضرت و با عناوین «الْمَهْدِی‌ مِنْ آلِ مُحَمَّد(۵)، الْقَائِمُ الْمَهْدِی‌(۶)، مَهْدِیُ‌ هَذِهِ الْأُمَّه(۷)، مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ مَهْدِیُ‌ الْأُمَّه(۸)، مَهْدِیُ‌ أُمَّتِی‌(۹)، الْمَهْدِیَ(۱۰)‌، مَهْدِیَ(۱۱)‌» صادر شده‌اند، تصریح به امام دوازدهم(علیه السلام) دارند که به برخی از این روایات اشاره می‌ گردد:

روایت اول:

«وَ عَنْهُ عَنْ أَبِی مُحَمَّدٍ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِیلَ الْحَسَنِیِّ عَنْ أَبِی مُحَمَّدٍ(علیه السلام)) قَالَ: لَمَّا وَهَبَ لِی رَبِّی مَهْدِیَ‌ هَذِهِ الْأُمَّهِ أَرْسَلَ مَلَکَیْنِ فَحَمَلَاهُ إِلَى سُرَادِقِ الْعَرْشِ حَتَّى وَقَفَ بَیْنَ یَدَیِ اللَّهِ فَقَالَ لَهُ مَرْحَباً بِعَبْدِیَ الْمُخْتَارِ لِنُصْرَهِ دِینِی وَ إِظْهَارِ أَمْرِی وَ مَهْدِیِ‌ خَلْقِی…»(۱۲)؛ (امام حسن عسکری(علیه السلام) فرمود: هنگامی که خداوند مهدی این امت را بر من بخشید، دو فرشته از جانب آسمان فرستاد تا وی را عرش بردند. خداوند فرمود: مرحبا به بنده من. کسی که اختیاردار نصرت و یاری از دین من بوده و امر مرا آشکار می کند و هدایت کننده خلق من است).

روایت دوم:

«وَ عَنْهُ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عِیسَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ، عَنْ جَعْفَرٍ، عَنْ أَبِی الْحَسَنِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ(علیه السلام) قَالَ: إِذَا فُقِدَ الْخَامِسُ مِنْ وُلْدِ السَّابِعِ فَاللَّهَ اللَّهَ فِی أَدْیَانِکُمْ… قُلْتُ: یَا سَیِّدِی مَنِ الْخَامِسُ مِنْ وُلْدِ السَّابِعِ… قَالَ أَنَا السَّابِعُ، وَ ابْنِی عَلِیٌّ الرِّضَا الثَّامِنُ، وَ ابْنُهُ مُحَمَّدٌ التَّاسِعُ، وَ ابْنُهُ عَلِیٌّ الْعَاشِرُ، وَ ابْنُهُ الْحَسَنُ حَادِیَ عَشَرَ، وَ ابْنُهُ مُحَمَّدٌ سَمِیُّ جَدِّهِ رَسُولِ اللَّهِ وَ کُنْیَتُهُ الْمَهْدِیُ‌ الْخَامِسُ بَعْدَ السَّابِعِ»(۱۳)؛ (امام کاظم(علیه السلام) فرمود: زمانی که پنجمین از فرزندان هفتمین نباشد، خدا را خدا را که مراقب دین خود باشید. راوی پرسید؛ ای آقای من. پنجمین از هفتمین کیست؟ فرمود: من هفتمین هستم و فرزندم رضا هشتمین و فرزندش محمد نهمین و فرزندش علی دهمین و فرزندش حسن یازدهمین است و فرزندش محمد که جدش رسول خدا به این نام نامیده و کنیه اش مهدی است. که می شود پنجمین از هفتمین).

روایت سوم:

«بِسنده عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مَسْعُودٍ قَالَ سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله) یَقُولُ:‌ الْأَئِمَّهُ بَعْدِی اثْنَا عَشَرَ تِسْعَهٌ مِنْ صُلْبِ الْحُسَیْنِ وَ التَّاسِعُ مَهْدِیُّهُمْ‌»(۱۴)؛ (پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) فرمود: امامان بعد از من دوازده هستند که نه امام از فرزندان حسین(علیه السلام) بوده و نهمین آنان مهدی آنها است).

روایت چهارم:

«حَدَّثَنَا عَلِیُّ بْنُ حَسَنِ بْنِ مَنْدَهَ بسنده عَنْ جَابِرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْأَنْصَارِیِّ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ‌ (صلی الله علیه و آله) لِلْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ(علیه السلام) یَا حُسَیْنُ یَخْرُجُ مِنْ صُلْبِکَ تِسْعَهٌ مِنَ الْأَئِمَّهِ مِنْهُمْ مَهْدِیُ‌ هَذِهِ الْأُمَّهِ فَإِذَا اسْتُشْهِدَ أَبُوکَ فَالْحَسَنُ بَعْدَهُ فَإِذَا سُمَّ الْحَسَنُ فَأَنْتَ فَإِذَا اسْتُشْهِدْتَ فَعَلِیٌّ ابْنُکَ فَإِذَا مَضَى عَلِیٌّ فَمُحَمَّدٌ ابْنُهُ فَإِذَا مَضَى مُحَمَّدٌ فَجَعْفَرٌ ابْنُهُ فَإِذَا مَضَى جَعْفَرٌ فَمُوسَى ابْنُهُ فَإِذَا مَضَى مُوسَى فَعَلِیٌّ ابْنُهُ فَإِذَا مَضَى عَلِیٌّ فَمُحَمَّدٌ ابْنُهُ فَإِذَا مَضَى مُحَمَّدٌ فَعَلِیٌّ ابْنُهُ فَإِذَا مَضَى عَلِیٌّ فَالْحَسَنُ ابْنُهُ فَإِذَا مَضَى الْحَسَنُ فَالْحُجَّهُ بَعْدَ الْحَسَنِ یَمْلَأُ الْأَرْضَ قِسْطاً وَ عَدْلًا کَمَا مُلِئَتْ جَوْراً وَ ظُلْماً»(۱۵)؛ (پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) به امام حسین(علیه السلام) فرمود: ای حسین! نه امام از فرزندان تو به وجود می ‌آیند. یکی از آنان مهدی این امت است. پس زمانی که پدرت شهید شد، حسن(علیه السلام) بعد از ایشان و زمانی که حسن مسموم شد تو و زمانی که تو شهید شدی پسرت علی و زمانی که علی رفت پس محمد و زمانی که محمد رفت پس فرزندش جعفر و زمانی که جعفر رفت فرزندش موسی و زمانی که موسی رفت فرزندش علی و زمانی که علی رفت فرزندش محمد و زمانی که محمد رفت فرزندش علی زمانی که علی رفت فرزندش حسن و زمانی که حسن رفت پس فرزندش حجت بعد از حسن است که زمین را از عدل و داد پر می کند همان طور که از ظلم و جور پر شده است).

ابهام زدایی از چند روایت:

بررسی روایت تولد مهدی از مدینه

در خصوص محل تولد امام دوازدهم(علیه السلام) دو نوع روایت صادر شده است، یک روایت، زادگاه آن حضرت را مَدینه و روایات دیگر آن را سامرا دانسته ‌اند، گذشته از آن؛ انصار احمدالحسن بر این باورند که در آن روایت مدینه را باید مُدینه خواند که آنهم دلالت بر محل ولادت احمدالحسن از روستای مُدینه دارد. در روایتی از منابع اهل سنت آمده است که:«الْمَهْدِیُّ مَوْلِدُهُ بِالْمَدِینَهِ ، مِنْ أَهْلِ بَیْتِ النَّبِیِّ(صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ) ، وَاسْمُهُ اسْمُ نبیّ...»(۱۶)؛ (محل تولد مهدی مدینه و از اهل بیت نبی(صلی الله علیه و آله) بوده و اسمش اسم نبی است).

در پاسخ به ادعای احمد بصری، ابتدا حدیث مورد استناد وی مورد بررسی قرار می‌ گیرد. این حدیث از طرق عامه در کتاب الفتن نعیم بن حماد نقل شده و مورد پذیرش نمی‌باشد. لذا به برخی از دلایل بی اعتبار بودن این کتاب اشاره می‌ گردد:

  1. به شهادت رجالیون اهل سنت، ابن حماد علاوه بر ارتکاب اشتباهات روایی متعدد، احادیثی نادرست نقل نموده و گاه جعل روایت نیز هم کرده است.(۱۷)
  2. نسبت این کتاب به مؤلف قطعی نبوده و محدثان و رجالیون قدیمی اهل سنت از چنین کتابی یاد نکرده‌ اند.
  3. در این کتاب روایاتی نقل شده است که ساختگی بودن آن آشکار است. به عنوان نمونه در روایتی آورده است: علی(علیه السلام) فرمود با معاویه مبارزه نکنید زیرا به هر حال امیری نیکوکار یا فاجر لازم است.(۱۸)

علاوه بر تمامی این اشکالات، چنانچه روایتی که از طرق عامه صادر شده است با روایت صحیحی که از طرق خاصه(شیعه) صادر شده متعارض باشد، ترجیح با روایت شیعه است.(۱۹)

از حدود هزار سال پیش، به مجموعه‌ ای از چند روستا(۲۰) در شمال بصره عراق «الجزائر» گفته می‌شد که از جمله آنها روستای «الهویر» و «المُدینه» است. محل تولد و زندگی احمدالحسن روستای الهویر است که در چهار کیلومتری روستای المُدینه قرار گرفته و حد فاصلی بین روستای الهویر و روستای المُدینه را دجله البصره قرار دارد. بنابراین دلیلی بر این سخن وجود ندارد که او را متولد مُدینه دانست و روایت مذکور را به او تطبیق داد.(۲۱)

ب) قائمیـّت

مسأله قائمیت، امری تعیّن یافته در شخص امام دوازدهم(علیه السلام) بوده و حتی کسانی را که پیش از قیام امام دوازدهم(علیه السلام) پرچم قائمیت برافراشته و با ادعای قائمیت از مردم بیعت می‌ گیرند را محکوم و گمراه معرفی کرده‌ اند. چنانچه در روایاتی از امام صادق(علیه السلام) آمده است:

«کُلُّ رَایَهٍ تُرْفَعُ قَبْلَ‌ قِیَامِ‌ الْقَائِمِ‌ فَصَاحِبُهَا طَاغُوتٌ یُعْبَدُ مِنْ دُونِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ»(۲۲)؛ (هر پرچمی که قبل از قیام قائم(علیه السلام) برافراشته شود، پس صاحب آن پرچم طاغوت بوده و غیر از خدا را پرستش می ‌کند).

همچنین فرموده است:

«یَا مُفَضَّلُ کُلُ‌ بَیْعَهٍ قَبْلَ ظُهُورِ الْقَائِمِ(علیه السلام) فَبَیْعَهُ کُفْرٍ وَ نِفَاقٍ وَ خَدِیعَهٍ، لَعَنَ اللَّهُ الْمُبَایِعَ لَهَا وَ الْمُبَایَعَ لَهُ»(۲۳)؛ (ای مفضل! هر بیعتی قبل از ظهور قائم(علیه السلام) بیعت با کفر و نفاق و نیرنگ است. خدا بیعت کننده و بیعت گیرنده را لعنت کند).

این دو روایت، اشاره صریح به شخصی بودن قائمیت داشته و قبل از ظهور و قیام قائم آل محمد(علیه السلام) هیچ فردی نمی‌ تواند ادعای قائمیت کرده و خود را قائم بنامد. لذا کسانی که بخواهند به نام، یا به عنوان یا به نیابت از قائم آل محمد(علیه السلام) از دیگران بیعت گرفته و پرچم حکومت امام را برافرازند، یقیناً در انحراف بوده و بیعت با آنان حرام خواهد بود. بنابراین افرادی همچون احمد بصری که خود را مُمهّد ظهور معرفی کرده و ادعای سفارت از جانب ایشان را دارد، حق بیعت گرفتن نداشته و تشکیل «سرایاالقائم» و برافراشتن پرچم «البیعه لله» جایز نمی‌ باشد.

اگر برای برخی سؤال ایجاد شود که با این مبنا، آیا تشکیل جمهوری اسلامی ایران نیز شامل همین حکم خواهد شد یا نه؟ در پاسخ گفته می‌شود: آنچه در این خصوص جائز نمی ‌باشد، ادعای قیام به نام قائم آل محمد(علیه السلام) و اخذ بیعت از مردم برای ایشان است تا با این بهانه شعار حکومت امام سر داده شود، اما جهت تبیین بحث درباره جمهوری اسلامی باید به نکاتی توجه داشت که عبارتند از:

اولاً؛ حاکم و قائم دو مقوله جدا از هم است، بدین معنا که لزوماً قائم بایستی از جانب خدا ‌باشد اما درباره حاکم چنین الزامی وجود ندارد.

ثانیاً؛ حق انتخاب حاکم در زمان غیبت امام دوازدهم(علیه السلام) بر عهده مردم بوده و جمهوری اسلامی ایران نیز بر پایه حرکت مردمی بر علیه ظلم و جور شاهنشاهی برپا شده است.

ثالثاً؛ هیچگاه جمهوری اسلامی، به نام قائم(علیه السلام) از کسی بیعت نگرفته و پرچم خود را پرچم امام معرفی نکرده است. لذا جمهوری اسلامی، حکومت فقیه عادل و جامع الشرایطی است که با استمداد از احکام اولیه و ثانویه، سعی بر اجرای احکام الهی در زمین داشته و در عین حال، خلافت را حق امام معصوم(علیه السلام) می ‌داند.

رابعاً؛ روایات متعددی مبنی بر ضرورت وجود حاکم برای مردم صادر شده است که حتی در صورت نبود حاکم عادل، وجود حاکم جائر را نیز دارای برکات دانسته‌اند. چرا که زندگی مردم بدون وجود محکمه‌ ها و دستگاه های امنیتی و نظارتی و … ممکن نخواهد بود. چنانچه امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) فرمود:

«لَا أَرَى هَؤُلَاءِ الْقَوْمَ إِلَّا ظَاهِرِینَ عَلَیْکُمْ بِتَفَرُّقِکُمْ عَنِ حَقِّکُمْ، و اجْتِمَاعِهِمْ عَلَى بَاطِلِهِمْ، فَإِذَا کَانَ عَلَیْکُمْ إِمَامٌ یَعْدِلُ فِی الرَّعِیَّهِ، وَ یَقْسِمُ بِالسَّوِیَّهِ، فَاسْمَعُوا لَهُ وَ أَطِیعُوا فَإِنَّ النَّاسَ لَایُصْلِحُهُمْ إِلَّا إِمَامٌ بَرُّ أَوْ فَاجِرٌ. فَإِنْ کَانَ بَرّاً فَلِلرَّاعِی وَ الرَّعِیَّهِ، وَ إِنْ کَانَ فَاجِراً عَبَدَ الْمُؤْمِنُ رَبَّهُ فِیهَا، وَ عَمِلَ فِیهَا الْفَاجِرُ إِلَى أَجَلِهِ»(۲۴)؛ (چنین می‌ یابم که به خاطر ناهماهنگی و سستی شما در حق، بر شما غلبه خواهند کرد. این پیروزی به خاطر همبستگی و همدلی آنها بر باطل است. پس چون در میان شما امامی است که به عدالت با مردم برخورد می‌کند و در تقسیم منابع تساوی را رعایت می‌ کند، به حرفش گوش دهید و از او اطاعت نمایید؛ زیرا امور مردم اصلیاح نمی‌ شود، مگر به واسطه یک امام و رهبر، چه عادل باشد و یا فاجر. پس اگر نیکوکار بود، هم به نفع رهبر است و هم به نفع مردم و اگر بد کردار بود، مؤمن در [سایه امنیت به وجود آمده]، بندگی خدا را می‌کند و فاجر نیز تا هنگامی که حکومتش زائل شود، به کار خود ادامه خواهد داد. با این وجود، هر عقل سلیم و متشرعی، بین حاکم فقیه و عادل و حاکم جاهل و جائر، حکومت فقیه را انتخاب کرده و از حکومت ظلم و جور دوری می ‌کند).

گذشته از همه این موارد، روایات صادره از معصومین(علیهم السلام) قائم آل محمد(علیه السلام) را مشخص کرده و بدین وسیله قائمیت را از تمامی مدعیان دروغین سلب کرده‌ اند. چنانچه در روایتی از ابو حمزه ثمالى آمده است:

عَنْ أَبِی حَمْزَهَ ثَابِتِ بْنِ دِینَارٍ الثُّمَالِیِّ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ مُحَمَّدَ بْنَ عَلِیٍّ الْبَاقِرِ(علیه السلام)… یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ فَلَسْتُمْ کُلُّکُمْ قَائِمِینَ بِالْحَقِّ قَالَ بَلَى قُلْتُ فَلِمَ سُمِّیَ‌ الْقَائِمُ‌ قَائِماً قَالَ لَمَّا قُتِلَ جَدِّیَ الْحُسَیْنُ(علیه السلام) ضَجَّتْ عَلَیْهِ الْمَلَائِکَهُ إِلَى اللَّهِ تَعَالَى بِالْبُکَاءِ وَ النَّحِیبِ وَ قَالُوا إِلَهَنَا وَ سَیِّدَنَا أَ تَغْفَلُ عَمَّنْ قَتَلَ صَفْوَتَکَ وَ ابْنَ صَفْوَتِکَ وَ خِیَرَتِکَ مِنْ خَلْقِکَ فَأَوْحَى اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَیْهِمْ قَرُّوا مَلَائِکَتِی فَوَ عِزَّتِی وَ جَلَالِی لَأَنْتَقِمَنَّ مِنْهُمْ وَ لَوْ بَعْدَ حِینٍ ثُمَّ کَشَفَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَنِ الْأَئِمَّهِ مِنْ وُلْدِ الْحُسَیْنِ(علیه السلام) لِلْمَلَائِکَهِ فَسُرَّتِ الْمَلَائِکَهُ بِذَلِکَ فَإِذَا أَحَدُهُمْ قَائِمٌ یُصَلِّی فَقَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِذَلِکَ الْقَائِمُ أَنْتَقِمُ مِنْهُمْ»(۲۵)؛ (از حضرت امام محمد باقر(علیه السلام) پرسیدم: اى فرزند رسول خدا! مگر شما ائمه، همه قائم به حق نیستید؟ فرمود: بلى. عرض کردم: پس چرا فقط قائم(ع) قائم نامیده شده است؟ حضرت فرمود: هنگامى که جدم حسین بن على(علیه السلام) به شهادت رسید، فرشتگان آسمان به درگاه خداوند متعال نالیدند و گریستند و عرض کردند: پروردگارا! آیا کسى را که برگزیده ترین خلق تو را به قتل رسانده است به حال خود وا مى‌گذارى؟ خداوند متعال به آنها وحى فرستاد: آرام گیرید! به عزت و جلالم سوگند از آنها انتقام خواهد کشید، هر چند بعد از گذشت زمانى باشد! آنگاه پرده حجاب را کنار زده و فرزندان حسین(علیه السلام) را که وارثان امامت بودند، به آنها نشان داد. ملائکه از دیدن این صحنه بسیار مسرور شدند. یکى از آنها در حال قیام نماز مى خواند. حق تعالى فرمود: به وسیله این قائم از آنها انتقام خواهم گرفت).

همچنین در روایتی از امام جواد(علیه السلام) که امامان پس از خود را برای صَقْر بن أَبی دُلَف شمارش می‌ کرد آمده است:

«الْإِمَامُ بَعْدِی ابْنِی عَلِیٌّ أَمْرُهُ أَمْرِی وَ قَوْلُهُ قَوْلِی وَ طَاعَتُهُ طَاعَتِی وَ الْإِمَامُ بَعْدَهُ ابْنُهُ الْحَسَنُ أَمْرُهُ أَمْرُ أَبِیهِ وَ قَوْلُهُ قَوْلُ أَبِیهِ وَ طَاعَتُهُ طَاعَهُ أَبِیهِ ثُمَّ سَکَتَ فَقُلْتُ لَهُ یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ فَمَنِ الْإِمَامُ بَعْدَ الْحَسَنِ فَبَکَى(علیه السلام) بُکَاءً شَدِیداً ثُمَّ قَالَ إِنَّ بَعْدَ الْحَسَنِ ابْنُهُ الْقَائِمُ بِالْحَقِّ الْمُنْتَظَرُ»(۲۶)؛ (امام بعد از من پسرم علی است که امرش امر من و سخنش سخن من و طاعتش طاعت من است و امام بعد از او فرزندش حسن است که امرش امر او و سخنش سخن او و طاعتش طاعت اوست. سپس ساکت شد. پرسیدم ای فرزند رسول خدا پس امام بعد از حسن کیست؟ پس امام گریه شدیدی کرده و فرمود: همانا بعد از حسن فرزندش قائم به حق بوده و مورد انتظار قرار می‌ گیرد).

ضمن اینکه بر اساس روایات معصومین(علیهم السلام) لزوماً قائم(علیه السلام) فرزند بلافصلی امام است و این سخن نقض کننده ادعای قائمیت احمد بصری می‌باشد. زیرا احمد بصری مدعی فرزندی با واسطه حضرت بوده و تاکنون پدران خود (اسماعیل، صالح، حسین، سلمان) را امام ندانسته است. به عنوان نمونه؛

«عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ أَبِی الْعَلَاءِ، عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ عَلَیْهِ السَّلَامُ، قَالَ: قُلْتُ لَهُ تَکُونُ‌ الْأَرْضُ‌ بِغَیْرِ إِمَامٍ‌… قَالَ قُلْتُ الْقَائِمُ إِمَامٌ قَالَ نَعَمْ إِمَامُ بْنُ إِمَامٍ…‌»(۲۷)؛ (حسین ابن ابی علاء از امام صادق(علیه السلام) پرسید: آیا ممکن است زمین بدون امام باشد؟ فرمود: نه! تا اینکه پرسید: آیا قائم هم امام است؟ فرمود: بله. او امام و فرزند امام است). همچنین در جایی دیگر به حرث بن مغیره می ‌فرماید: «الْقَائِمُ‌ إِمَامٌ ابْنُ إِمَامٍ»(۲۸)؛ (قائم امام و فرزند امام است).

ابهام زدائی از چند حدیث:

  1. بررسی روایت «لَا الَّذِی تَمُدُّونَ إِلَیْهِ أَعْنَاقَکُم‌»:

احمد بصری خود را مصداق این روایت دانسته و سعی بر آن دارد تا روایت مذکور را مصادره به مطلوب کند. لذا می‌گوید قائم آن کسی نیست که مردم در انتظارش هستند، و او کسی جز من نیست. در این روایت آمده است:

«عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَطَاءٍ قَالَ: «قُلْتُ لِأَبِی جَعْفَرٍ الْبَاقِرِ(علیه السلام) أَخْبِرْنِی‌ عَنِ‌ الْقَائِمِ(علیه السلام) فَقَالَ وَ اللَّهِ مَا هُوَ أَنَا وَ لَا الَّذِی تَمُدُّونَ إِلَیْهِ أَعْنَاقَکُمْ وَ لَا یُعْرَفُ وِلَادَتُهُ‌ قُلْتُ بِمَا یَسِیرُ قَالَ بِمَا سَارَ بِهِ رَسُولُ اللَّهِ(صلیی الله علیه و آله) هَدَرَ مَا قَبْلَهُ وَ اسْتَقْبَلَ»(۲۹)؛ (عبد اللَّه بن عطاء می‌ گوید: به امام باقر(علیه السلام) عرض کردم: مرا از حضرت قائم(علیه السلام) آگاه گردان. آن حضرت فرمود: سوگند به خدا او نه من هستم و نه آن کسى که گردن هاى خود را به سوى او مى‌ کشید و منظور نظر شماست، او کسى است که ولادتش معلوم نمى ‌شود، عرض کردم: چه رفتارى خواهد داشت؟ فرمود: همان رفتارى را که رسول خدا(صلی الله علیه و آله) داشت، آنچه از دین که به سبب پیرایه ‌ها به مرور نسخ شده براندازد و بدعت ها را برطرف و دین جدّش را دوباره از سر مى‌گیرد).

در پاسخ گفته می‌ شود:

اولاً؛ هرچند که قیام زید بن علی(علیه السلام) در زمان امام صادق(علیه السلام) اتفاق افتاد، اما زمزمه قائم بودن و مهدی بودن زید از زمان امام باقر(علیه السلام) مطرح بوده و همواره آن حضرت مردم را از این باور اشتباه برحذر می داشت. لذا آن قائمی که مردم آن زمان به سوی او توجه داشتند کسی نبود جز زید بن علی(علیه السلام). لذا امام باقر(علیه السلام) در این روایت قائمیت شخصی را از خودش و فردی که مردم وی را قائم می‌ پنداشتند؛ یعنی زید بن علی(علیه السلام) نفی کرده و مردم را به قائمیت کسی بشارت می ‌دهد که در ولادتش اختلاف دارند. و آن کسی نیست جز امام حجت بن الحسن العسکری(علیه السلام) که ولادت ایشان در بین شیعه و سنی اختلافی است. شیعه باور به ولادت ایشان از نسل امام یازدهم(علیه السلام) دارد و اهل تسنن باور به ولادت ایشان در هنگامه ظهور دارد. لذا امام رضا(علیه السلام) در توصیف امام دوازدهم(علیه السلام) و قیام ایشان فرمود:

«یَبْعَثَ اللَّهُ لِهذَا الْأَمْرِ غُلَاماً مِنَّا، خَفِیَ‌ الْوِلَادَهِ و الْمَنْشَا، غَیْرَ خَفِیٍّ فِی نَسَبِهِ»(۳۰)؛ (خداوند برای این امر جوانی از ما را مبعوث می‌ کند که ولادت و خواستگاه او مخفی است. البته نسب او مخفی نیست).

بنابراین، نمی توان احمدالحسن را به عنوان قائمی پذیرفت که «لَا یُعْرَفُ وِلَادَتُهُ‌»، زیرا بر اساس روایت امام رضا(علیه السلام) قائم و صاحب الامر(علیه السلام) علاوه بر مخفی و اختلافی بودن ولادتش، دارای نسب مشخص و غیر مخفی است، و حال آنکه احمدالحسن برخلاف بیان روایت، ولادتش روشن بوده(۳۱) و نسبش مخفی است.

ثانیاً؛ در روایتی دیگر از امام باقر(علیه السلام) به شرایط آمدن قائم(علیه السلام) اشاره شده است که هیچ کدام از شرایط مذکور با شرایط زمانی و تحولات کنونی مردم مطابقت ندارد.

«مُحَمَّدُ بْنُ مَنْصُورٍ الصَّیْقَلُ عَنْ أَبِیهِ قَالَ: دَخَلْتُ عَلَى أَبِی جَعْفَرٍ الْبَاقِرِ(علیه السلام) وَ عِنْدَهُ جَمَاعَهٌ فَبَیْنَا نَحْنُ نَتَحَدَّثُ وَ هُوَ عَلَى بَعْضِ أَصْحَابِهِ مُقْبِلٌ إِذِ الْتَفَتَ إِلَیْنَا وَ قَالَ فِی أَیِّ شَیْ‌ءٍ أَنْتُمْ‌ هَیْهَاتَ هَیْهَاتَ لَا یَکُونُ الَّذِی تَمُدُّونَ إِلَیْهِ أَعْنَاقَکُمْ حَتَّى تُمَحَّصُوا هَیْهَاتَ وَ لَا یَکُونُ الَّذِی تَمُدُّونَ إِلَیْهِ أَعْنَاقَکُمْ حَتَّى تُمَیَّزُوا وَ لَا یَکُونُ الَّذِی تَمُدُّونَ إِلَیْهِ أَعْنَاقَکُمْ حَتَّى تُغَرْبَلُوا وَ لَا یَکُونُ الَّذِی تَمُدُّونَ إِلَیْهِ أَعْنَاقَکُمْ إِلَّا بَعْدَ إِیَاسٍ وَ لَا یَکُونُ الَّذِی تَمُدُّونَ إِلَیْهِ أَعْنَاقَکُمْ حَتَّى یَشْقَى‌ مَنْ‌ شَقِیَ‌ وَ یَسْعَدَ مَنْ سَعِدَ»(۳۲)؛ (محمّد بن منصور صیقل از پدر خود روایت کرده که گوید: «بر امام باقر(علیه السلام) وارد شدم و جماعتى نزد او بودند پس در آن میان که ما با یک دیگر سخن مى‌ گفتیم و آن حضرت روى به یکى از یاران خود داشت، ناگاه رو به ما کرده فرمود: شما در مورد چه چیز سخن مى‌ گوئید؟ هیهات! هیهات! آنچه گردنهاى خود را به سویش مى‌ کشید (منتظر آن هستید) واقع نخواهد شد تا اینکه پاک سازى شوید، [هیهات‌] و آنچه گردن هاى خویش را به سوى آن مى‌کشید واقع نمى‌ گردد تا اینکه باز شناخته و از یک دیگر جدا شوید و آنچه گردن‌هاى خود را به سویش مى‌ کشید واقع نخواهد شد تا این که غربال شوید، و آنچه گردن هاى خویش را به جانب آن مى‌ کشید واقع نخواهد شد مگر پس از نومیدى، و آنچه به جانبش گردن هاى خود را مى‌ کشید واقع نخواهد شد تا کسى که اهل نگون بختى است به سیه ‌روزى، و آنکه اهل سعادت است به نیکبختى رسد).

  1. بررسی روایت «أَوَّلُ قَائِمٍ یَقُومُ مِنَّا أَهْلَ الْبَیْت(علیهم السلام)»‌:

در روایتی از عبارت اولین قائم از اهل بیت(علیهم السلام) اشاره کرده و احمد بصری با تقطیع بخش اول آن سعی دارد خود را مصداق اولین قائم معرفی کند. در متن روایت آمده است:

«عن کتاب حسین بن سعید و النوادر أَبُو الْحَسَنِ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ عَنِ ابْنِ أَبِی یَعْفُورٍ قَالَ: دَخَلْتُ عَلَى أَبِی عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) وَ عِنْدَهُ نَفَرٌ مِنْ أَصْحَابِهِ فَقَالَ یَا ابْنَ أَبِی یَعْفُورٍ هَلْ قَرَأْتَ الْقُرْآنَ قَالَ قُلْتُ نَعَمْ هَذِهِ الْقِرَاءَهَ قَالَ عَنْهَا سَأَلْتُکَ لَیْسَ عَنْ غَیْرِهَا قَالَ فَقُلْتُ نَعَمْ جُعِلْتُ فِدَاکَ وَ لِمَ قَالَ لِأَنَّ مُوسَى(علیه السلام) حَدَّثَ قَوْمَهُ بِحَدِیثٍ لَمْ یَحْتَمِلُوهُ عَنْهُ فَخَرَجُوا عَلَیْهِ بِمِصْرَ فَقَاتَلُوهُ فَقَاتَلَهُمْ فَقَتَلَهُمْ وَ لِأَنَّ عِیسَى(علیه السلام) حَدَّثَ قَوْمَهُ بِحَدِیثٍ فَلَمْ یَحْتَمِلُوهُ عَنْهُ فَخَرَجُوا عَلَیْهِ بِتَکْرِیتَ فَقَاتَلُوهُ فَقَاتَلَهُمْ فَقَتَلَهُمْ وَ هُوَ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَ‌ فَآمَنَتْ طائِفَهٌ مِنْ بَنِی إِسْرائِیلَ وَ کَفَرَتْ طائِفَهٌ فَأَیَّدْنَا الَّذِینَ آمَنُوا عَلى‌ عَدُوِّهِمْ فَأَصْبَحُوا ظاهِرِینَ‌ وَ إِنَّهُ أَوَّلُ قَائِمٍ یَقُومُ مِنَّا أَهْلَ الْبَیْتِ یُحَدِّثُکُمْ بِحَدِیثٍ لَاتَحْتَمِلُونَ فَتَخْرُجُونَ عَلَیْهِ بِرُمَیْلَهِ الدَّسْکَرَهِ فَتُقَاتِلُونَهُ فَیُقَاتِلُکُمْ فَیَقْتُلُکُمْ وَ هِیَ آخِرُ خَارِجَهٍ یَکُونُ ثُمَّ یَجْمَعُ اللَّهُ یَا ابْنَ أَبِی یَعْفُورٍ الْأَوَّلِینَ وَ الْآخِرِینَ ثُمَّ یُجَاءُ بِمُحَمَّدٍ(صلیی الله علیه و آله)»(۳۳)؛ (ابوالحسن بن عبدالله به نقل از ابن ابی یعفور می گوید: به محضر امام صادق(علیه السلام) رسیدم در حالی که چند نفر از اصحاب در نزد ایشان بود. پس فرمود: ای پسر ابی یعفور! آیا قرآن خوانده‌ای؟ گفت گفتم بله این قرائت را خوانده‌ام. گفت من هم از همین قرائت سؤال میپرسم نه از قرائت دیگر. گفت گفتم بله فدایت شوم.

چرا قرآن فرمود برای اینکه موسی حدیثی به قومش گفت که تحملش نکردند و بر او در شهر خروج کردند. پس کشتند و کشته شدند و آنان را کشت. و برای اینکه عیسی حدیثی برای قومش گفت که تحملش نکرده و بر او در تکریت خروج کردند. پس کشتند و کشته شدند و آنان را کشت. و این سخن خداوند است که فرمود: پس طایفه‌ای از بنی اسراییل ایمان آوردند و طایفه ‌ای کافر شدند. پس مومنان را بر دشمنانشان یاری دادیم و آنان پس از پیروزی آشکار شدند.

و همانا او اولین قائم است که از میان ما اهل بیت قیام می‌ کند. برای شما حدیثی می خواند که تحملش نمی‌کنید. پس بر او در منطقه دسکره [منطقه ای در عراق] خروج می‌ کنید. پس با او جنگ می‌ کنید و او با شما جنگ می‌ کند و شما را می‌کشد و این آخرین خروجی است که اتفاق می ‌افتد و سپس ای فرزند یعفور! خداوند جمع می کند اولین و آخرین را و سپس حضرت محمد(صلی الله علیه و آله) می‌ آید[اشاره به رجعت]).

پاسخ این روایت این است که:

اولاً امام صادق(علیه السلام) در مقام بیان سنت بیان حدیث و خروج مردم در عصر حضرت موسی و عیسی(علیه السلام) بوده و در پی ذکر این دو سنت، به قائمی اشاره می‌کند که پیش از او هیچ قائمی از اهل بیت(علیه السلام) بر سنت قیام موسی و عیسی(علیه السلام) نبوده و او اولین نفر از میان دوازده قائم برحق است که بر اساس سنت موسی و عیسی(علیه السلام) حدیث (سخن تازه) می‌گوید و بر علیه‌اش خروج می ‌کنند.

بنابراین؛ منظور از قائم مذکور در این روایت، امام دوازدهم(علیه السلام) است که پیش از ایشان در بین امامان معصوم(علیهم السلام) که همگی قائم بر حق بوده ‌اند، کسی بر اساس سنت موسی و عیسی(علیهما السلام) مبتلا به چنین مساله‌ای نشده‌اند. چنانچه امام صادق(علیه السلام) فرمود:‌«… فَإِذَا هُوَ قَامَ نَشَرَهَا فَلَمْ یَبْقَ أَحَدٌ فِی الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ إِلَّا لَعَنَهَا»(۳۴)؛ (پس زمانی که آن حضرت قیام کرده و پرچم رسول خدا(صلی الله علیه و آله) را باز نمود، احدی در مشرق و مغرب باقی نمی ‌ماند، مگر آنکه ایشان را لعن و دشمنی کند…).

ثانیاً بر اساس شهادت تاریخ، حضرت موسی و عیسی(علیه السلام) هیچگاه جنگ و نبردی با دشمنان خود نداشته و این نقل برخلاف سیره آنان می ‌باشد.

ثالثاً در بخش پایانی روایت، به عدم تکرار خروج و قیام اشاره کرده و بلافاصلیه به رجعت پیامبر(صلی الله علیه و آله) تصریح می ‌فرماید. با این حساب، قائم دوم و سوم و… از اهل بیت(عهم السلام) معنایی نخواهد داشت زیرا روایت مذکور، خروج اولین قائم از اهل بیت(علیهم السلام) را همان آخرین خروج اهل بیت(علیهم السلام) دانسته ‌اند.

بنابر این در عبارت اولین قائم، عدد مفهوم نداشته و او همان امام دوازدهم(علیه السلام) می‌باشد که از او به عنوان آخرین خروج کننده از اهل بیت(علیهم السلام) یاد شده است.

  1. بررسی روایت «یَقبِضُ أموُالَ القائمُ(علیه السلام)»:

اتباع احمدالحسن با تقطیع روایتی از رسول اکرم(صلی الله علیه و آله)، سعی بر آن دارند تا احمدالحسن را به عنوان یمانی، همان وزیر و تحویل گیرنده اموال حضرت معرفی کنند و حال آنکه با مراجعه به متن روایت مشخص می‌گردد که کسی که این وظایف را بر عهده دارد، حضرت عیسی بن مریم(علیه السلام) خواهد بود نه دیگری.

در روایت آمده است:

«الْفَاضِل عُمَرَ بْنِ إِبْرَاهِیمَ الْأَوْسِیُّ فِی کِتَابِهِ عَنْ رَسُولِ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) قَالَ: یَنْزِلَ عِیسَى بْنُ مَرْیَمَ(عَلَیْهِ السَّلَامُ) عِنْدَ انْفِجَارِ الصُّبْحِ مَا بَیْنَ مهرودین‌ وَ هُمَا ثَوْبَانِ أصفران مِنْ الزَّعْفَرَانِ أَبْیَضُ الْجِسْمَ أَصْهَبُ الرَّأْسَ أَفْرَقُ الشِّعْرَ کَانَ رَأْسُهُ یَقْطُرُ دُهْنًا بِیَدِهِ حَرْبَهٌ یَکْسِرُ الصَّلِیبَ وَ یُقْتَلَ الْخِنْزِیرَ وَ یُهْلِکَ الدَّجَّالَ وَ یَقْبِضُ أَمْوَالَ الْقَائِمُ(عَلَیْهِ السَّلَامُ) وَ یَمْشِی خَلْفَهُ أَهْلُ الْکَهْفِ وَ هُوَ الْوَزِیرُ الْأَیْمَنِ لِلْقَائِمِ(عَلَیْهِ السَّلَامُ) وَ حَاجِبَهُ وَ نَائِبَهِ وَ یُبْسَطَ فِی الْمَغْرِبِ وَ الْمَشْرِقِ الْأَمْنَ مِنْ کَرَامَهِ الْحُجَّهِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهِمَا…»(۳۵)؛ (عیسی بن مریم(علیه السلام) در وقتی که صبح طلوع کند، بین «مهرودین» به زمین می‌آید. و مهرودین، دو پارچه و لباس زرد از زعفران است. سفید و دارای موی سر سرخ و سفید و کم پشت است، مثل اینکه از سرش روغن می‌ چکد. و در دست او حربه‌ای است که با او صلیب را می ‌شکند و خوک را می‌کشد و دجال را نابود و اموال امام(علیه السلام) را قبض می ‌کند و اهل کهف پشت سر او راه می ‌روند و او وزیر دست راست قائم آل محمد(علیه السلام) و حاجب و نایب او می ‌باشد و به کرامت حجّه بن الحسن(علیه السلام) در شرق و غرب، امنیت را گسترش می ‌دهد).

این در حالی است که اتباع احمد بصری روایت را تقطیع کرده و آن را از عبارت «یقبض أموال القائم» آغاز نموده و مردم را به وزیری بشارت می‌ دهند که پیش از قائم خواهد آمد و از این رهگذر اذهان را به سوی احمدبصری سوق می‌ دهند!

  1. بررسی روایت «قال العذاب خروج القائم(علیه السلام):

بر اساس آیه ۱۵ سوره اسراء خداوند هیچ طائفه‌ای را دچار عذاب نمی‌کند مگر آنکه رسولی از پیش فرستاده باشد،(۳۶) از سویی هم در روایت امام صادق(علیه السلام) مراد از عذاب قیام قائم(علیه السلام) است.(۳۷) با این حساب رسولی که قبل از قیام قائم برای اتمام حجت می‌آید چه کسی است؟ برخی از اتباع احمد الحسن، او را همان رسول قبل از قائم(علیه السلام) می‌دانند.

لذا در پاسخ گفته می‌شود:

اولاً اگر احمد بصری همان رسولی است که قبل از نزول عذاب(قیام قائم) آمده است، پس چگونه در کتاب‌ها و خطبه‌هایش خود را همان قائم آل محمد(صلی الله علیه و آله) دانسته(۳۸) و مردم را به یاری خود فرا می‌خواند؟! و البته چنانچه ادعای قائمیت دارد، بر اساس استدلال پرسشگر، باید رسولی پیش از احمد بصری بیایید و مردم را به عذاب(قیام قائم) هشدار دهد!

ثانیاً روایت امام صادق(علیه السلام) به خروج و قیام قائم(علیه السلام) اشاره دارد نه به ظهور قائم. و بر اساس روایات، بین ظهور و قیام حضرت(علیه السلام) ۳ ماه و ۱۷ روز فاصلیه است.(۳۹) لذا آن حضرت در این مدت مردم را به واسطه ارسال سفیر به مناطق مختلف به خود دعوت خواهد کرد تا یاری‌اش کنند. به عنوان نمونه می‌ توان به ماجرای سفارت و شهادت نفس الزکیه اشاره کرد: امام باقر(علیه السلام) فرمود: حضرت قائم(علیه السلام) به یاران خود می ‌فرماید: ای قوم! اهل مکه مرا نمی‌ خواهند ولی من برای اینکه با ایشان اتمام حجت کنم، کسی را به سوی آنها می ‌فرستم تا آنچه شایسته است که شخصی مانند من با آنان اتمام حجت کند که به ایشان بگوید.

آنگاه مردی از یاران خود را می‌ طلبد و به او می‌ فرماید: برو نزد اهل مکه و به آنها بگو: ای اهل مکه من فرستاده فلانی هستم و او به شما می‌ گوید: ما اهل بیت رحمت و معدن رسالت و خلافت هستیم و از ذریه محمد(صلی الله علیه و آله) و سلاله پیغمبرانیم. ما مظلوم واقع شدیم و مردم به ما ستم نمودند و ما را آواره ساختند و از هنگام رحلت رسول خدا(صلی الله علیه و آله) تا امروز حق ما غصب شده است. اکنون ما از شما چشم یاری داریم و از شما یاری می‌ طلبیم، پس ما را یاری کنید.

وقتی که آن جوانمرد به این سخن تکلم نمود، بر او هجوم می‌آورند و او را ما بین رکن و مقام به شکلی خاص سر می‌برند و اوست نفس زکیه».(۴۰)

بنابراین، کسانی که مخالف و معاند بوده و دعوت سفرای آن حضرت را نپذیرند، بر اساس آیه قرآن با آنان جنگ خواهد شد. قرآن کریم می‌ فرماید:

«وَ قاتِلُوهُمْ حَتَّی لا تَکُونَ فِتْنَهٌ وَ یَکُونَ الدِّینُ کُلُّهُ لِلَّهِ فَإِنِ انْتَهَوْا فَإِنَّ اللَّهَ بِما یَعْمَلُونَ بَصیرٌ»(۴۱)؛ (و با کافران بجنگید تا فتنه‌اى برجاى نماند و دین یکسره از آنِ خدا است. پس اگر از جنگ باز ایستادند و تن به سازش دادند، خدا حکم خود را درباره آنان اعلام خواهد کرد، چرا که او به آنچه مى‌ کنند بینا است).

براین اساس، امام مهدی(علیه السلام) پیش از ظهور فرستاده‌ای برای امام حجت نخواهد داشت، چرا که تمامی جنگ‌ های ایشان ۳ ماه و ۱۷ روز پس از ظهور بوده و در این فاصلیه زمانی، اتمام حجت‌ها صورت خواهد پذیرفت.

ج) شارعیـّت(۴۲)

احمد بصری با تکیه بر پیش فرض قائمیت و با استناد به روایت؛ «یَقُومُ الْقَائِمُ بِأَمْرٍ جَدِیدٍ وَ کِتَابٍ جَدِیدٍ وَ قَضَاءٍ جَدِیدٍ عَلَى الْعَرَبِ شَدِیدٌ لَیْسَ شَأْنُهُ إِلَّا السَّیْفَ لَا یَسْتَتِیبُ أَحَداً وَ لَا یَأْخُذُهُ فِی اللَّهِ لَوْمَهُ لَائِمٍ»(۴۳)؛ (قائم را در مقام شارعیّت دانسته است.(۴۴) چنانچه فرقه بابیت و بهائیت نیز بر همین باور می‌باشند).(۴۵)

در پاسخ به این ادعا گفته می‌شود:

اولا کتاب جدید معرّف قائم بودن نیست، بلکه ابتدا بایستی قائم بودن خود را به اثبات برساند و پس از آن بتواند کتاب جدید را توجیهی برای نسخ یا تشریع بیاورد.

ثانیا روایاتی که درباره امر جدید صادر شده است، به معنای تبدیل فرائض و تغییر احکام نبوده، بلکه به معنای احیای آن دسته از سنت‌های اسلامی است که به دست فراموشی سپرده شده یا به آن‌ها عمل نمی‌شود. چنانچه امام صادق(علیه السلام) فرمود:

«إِذَا قَامَ الْقَائِمُ(علیه السلام) دَعَا النَّاسَ إِلَى الْإِسْلَامِ‌ جَدِیداً وَ هَدَاهُمْ إِلَى أَمْرٍ قَدْ دُثِرَ فَضَلَّ عَنْهُ الْجُمْهُورُ وَ إِنَّمَا سُمِّیَ الْقَائِمُ مَهْدِیّاً لِأَنَّهُ یَهْدِی إِلَى أَمْرٍ قَدْ ضَلُّوا عَنْهُ»(۴۶)؛ (آن‌گاه که قائم(علیه السلام) قیام کنند، مردم را از نُو به اسلام فرا می‌خواند و به امری که کُهنه شده و از آن گمراه شده‌اند، هدایت می‌کند و اینکه آن حضرت را مهدی نامیده‌اند، به این جهت است که مردم را به دینی که از آن گمراه شده‌اند، هدایت می‌کند).

ثالثاً از سویی احمد بصری، مدعی وصایت پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) بوده و از طرفی ادعای شارعیت کرده است. این در حالی است که این دو ادعا در نهایت تعارض بوده و با یکدیگر ناسازگار می‌باشند. چرا که معنای شارعیت این است که وی وصی پیامبر اسلام و یا امامان قبل از خود نبوده و به طور استقلالی دارای شریعت است و حال آنکه اگر وصی پیامبر باشد، بایستی وصایت ایشان را با حفظ امانت انجام داده و به روایت «إِنَّ حَلَالَ‌ مُحَمَّدٍ حَلَالٌ إِلَى یَوْمِ الْقِیَامَهِ وَ حَرَامَهُ حَرَامٌ إِلَى یَوْمِ الْقِیَامَهِ»(۴۷) پایبند بوده و دین و شریعت آن حضرت را تغییر ندهد. علاوه بر آن، امام باقر(علیه السلام) خطاب به جابر بن عبدالله فرمودند:

«یا جابِرُ لَو کُنَّا نُفتی النَّاسَ بَراینَا وَ هَوانَا لَکُنَّا مِن الهَالِکینَ وَ لَکِنَّا نُفتیهِمُ به آثار مِن رَسُولِ اللهِ وَ اصُولِ عِلمٍ عِندَنا نَتوارَثُها کابِراً عَن کابِرٍ نَکنِزُهاً کَما یَکنِزُ، هولاء ذَهَبَهم وَ فِضَّتَهُم»(۴۸)؛ (ای جابر! اگر ما به مردم به رای هوا و هوس خود فتوا می ‌دادیم هر آینه تباه می‌ شدیم، ولی ما با آثر رسول خدا و اصول دانشی که نزدمان است فتوا می‌ دهیم و آنها را یکی از دیگری به ارث می بریم و به مانند گنجی پاس می‌داریم).

علاوه بر همه این موارد؛ باور به شارعیت قائم(علیه السلام) نادرست بوده و با انبوهی از آیات و روایاتی که دین اسلام و شریعت نبوی را ابدی دانسته و آن حضرت را ختم رسولان معرفی کرده ‌اند در تقابلی آشکار می‌ باشد.

به عنوان نمونه؛ برخی از تشریعیات و نسخ احکام احمد الحسن بصری عبارتند از:

  1. جایگزینی یک روز نماز قضاء با نمازهای قضاء شده در تمامی عمر انسان:

احمد بصری در حکمی ناسازگار با روایات معصومین(علیهم السلام) می‌گوید: «نسبت به قضای نماز؛ پس قضاء در شب بیست و سه رمضان معادل هزار ماه است، پس مثلا اگر در گردن شخصی یک سال قضاء یا ده سال و یا حتی هزار ماه باشد، با خواندن یک روز نماز در شب قدر او را کفایت کرده و نمازهایش ادا می شود».(۴۹)

  1. حکم به عدم جواز ازدواج موقت در کمتر از ۶ ماه:

احمد بصری در پاسخ به مدت حداقلی ازدواج موقت، آن را ۶ ماه دانسته و در پاسخ به سؤالی دیگر که به این حکم اعتراض کرده و آن را با روایات معصومین متعارض دانسته است می‌گوید: «احکام الهی شرعیه نسخ می‌شوند و چه آسان و کوچک است این مورد از نسخی که سوال کردی. پس قطعا در آینده نسخ ‌هایی بسیار بزرگتر و عظیم تر از این واقع خواهد شد».(۵۰)

منبع:

کتاب درسنامه نقد و بررسی جریان احمد الحسن بصری، علی محمّدی هوشیار، انتشارات تولی، قم، ۱۳۹۶ش، ص ۲۵۳- ۲۷۵.

پی نوشت:

(۱). المتشابهات، ج۴، ص۴۴، سؤال ۱۴۴.

(۲). النهایه فی غریب الحدیث و الأثر، ج ۴، ص ۲۴۴.

(۳). مجمع البحرین و مطلع النیّرین، ج۱، ص ۴۷۵.

(۴). کتاب سلیم بن قیس الهلالی، ج‌۲ ؛ ص۸۲۴.

(۵). غیبه نعمانی،ص۲۶۴.

(۶). همان، ص۱۴۶.

(۷). همان، ص۸۱.

(۸). کتاب سلیم بن قیس الهلالی، ج۲، ص۷۶۳.

(۹). همان، ص ۹۱۰.

(۱۰). کمال الدین و تمام النعمه، ج۱، ص۲۶۰.

(۱۱). کافی، ج۱، ص۲۴۴.

(۱۲). الهدایه الکبرى، ص۳۵۷.

(۱۳). همان، ص۳۶۱.

(۱۴). کفایه الأثر فی النص على الأئمه الإثنی عشر، ص۲۳.

(۱۵). همان، ص۶۱.

(۱۶). التشریف بالمنن فی التعریف بالفتن، ص۱۵۴.

(۱۷). تهذیب الکمال، ج۲۹، ص۴۷۶.

(۱۸). الفتن، ص۸۰، ح ۳۰۵.

(۱۹). بر اساس روایات و اجماع علمای شیعه، محل ولادت امام مهدی(علیه السلام) در سامراء بوده است.

(۲۰). روستاهای: الهویر، المُدینه، الســـوق، الجزره، البـوشاوی، الکصوان، الحسیـن، الخلیفه، الفرج، السـواد، الســعید، الیعقـوب، البدران، المویل، المیرعثمان، النصیری، الشـروق، العلوان، العباره، الحیادر، نهرصالح، المعبر، العلـی، الشاهین، الحاج حمدی، البوحلوه، البوغزلان، الجیبوت، الســودان، الجلال، الجنانیه، الوحیــد، الجدیع، الحدادیه، العبـاس، السلیم، بـاهله، بنی منصور.

(۲۱). توضیح بیشتر بر اساس نقشه منطقه در سایت http://borouj.ir

(۲۲). کافی، ج‌۸ ، ص۲۹۵.

(۲۳). مختصر البصائر، ص۴۴۲.

(۲۴). بحارالانوار، ج۳۴، ص ۱۹، باب ۳۱.

(۲۵). علل الشرایع، ص۱۶۰، باب ۱۲۹، ح ۱؛ بحار الانوار، ج ۵۱، ص ۲۸، ح ۲۹.

(۲۶). کفایه الأثر فی النصّ على الأئمه الإثنی عشر، ص۲۸۳.

(۲۷). الإمامه و التبصره من الحیره، النص، ص۱۰۱.

(۲۸). اثبات الوصیه، ص۲۶۷.

(۲۹). غیبت نعمانی، ص۱۶۹.

(۳۰). کافی، ج‌۲، ص۱۶۴.

(۳۱). وی فرزند اسماعیل و بثینه نجم در روستای الهویر بصره عراق است که بیش از ۲۰ سال در آن روستا در میان اهل قبیله زندگی کرده است.

(۳۲). غیبت نعمانی، ص۲۰۹.

(۳۳). بحار الأنوار، ج‌۷، ص۲۸۴.

(۳۴). غیبت نعمانی، ص۳۰۸.

(۳۵). حلیه الأبرار فی أحوال محمد و آله الأطهار(علیهم السلام)، ج‌۶، ص۳۰۶.

(۳۶). «ومَا کُنَّا مُعَذِّبِینَ حَتَّى نَبْعَثَ رَسُولًا»؛ (و ما هیچ قومى را عذاب نمى‌کنیم مگر اینکه رسولی را فرستاده باشیم).

(۳۷). «َوْلِهِ تَعَالَى وَ لَئِنْ أَخَّرْنا عَنْهُمُ الْعَذابَ إِلى‌ أُمَّهٍ مَعْدُودَهٍ، قَالَ الْعَذَابُ خُرُوجُ الْقَائِمِ(ع) وَ الْأُمَّهُ الْمَعْدُودَهُ عِدَّهُ أَهْلِ بَدْرٍ وَ أَصْحَابُه‌». (غیبت نعمانی، ص ۲۴۱).

(۳۸). المتشابهات، ج۱، ص۴۴.

(۳۹). امام رضا(علیه السلام) فرمود: «إِنَّ الْقَائِمَ ینَادَی بِاسْمِهِ لَیلَهَ ثَلَاثٍ وَ عِشْرِینَ مِنْ شَهْرِ رَمَضَانَ وَ یقُومُ یوْمَ عَاشُورَاءَ»؛ (همانا در شب بیست و سوم رمضان به نام قائم(عج) ندای آسمانی داده می‌شود [اعلام ظهور] و در روز عاشورا قیام می‌کند). (راوندی، الخرائج و الجرائح، ج۳، ص۱۱۶۵؛ نجفی، منتخب الاثر، ص۵۷۲؛ الغیبه، ص۴۵۲؛ شیخ حر، فصول المهمه، ص ۲۹۸؛ بحارالانوار، ج۵۲، ص۲۹۰؛ مفید، ارشاد، ص۳۴۱؛ کشف الغمه، ج۳، ص۳۲۴)

(۴۰). بحار الانوار، ج ۵۲، ص ۳۰۷، ح ۸۱.

(۴۱). سوره اانفال، آیه ۳۹.

(۴۲). شارع یا قانونگذار اسلامی، کسی است که اصلی دین را برای هدایت انسان‌ها تشریع کرده است. در قرآن کریم آمده است: «اِنِ الْحُکْمُ اِلاّ لِلّهِ» یعنی تشریع و قانونگذاری فقط شایسته خداوند است، البته خداوند بنا به مصالحی، وظیفه تشریع را به پیامبران نیز واگذار کرده و شارع بودن پیامبران را در طول شارع بودن خداوند قرار داده است. به همین جهت، در اسلام «فَرَضَ الله» و «فَرَضَ الرّسول» در یک ردیف تلقی شده است.

(۴۳). غیبت نعمانی، ص۲۳۳.

(۴۴). الجواب المنیر، ج ۳، ص ۴۱.

(۴۵). ابوالفضل گلپایگانی، فرائد، صفحات ۱ و ۲ و ۲۸۰ و ۲۸۱ و ۲۸۲؛حسینعلی نوری، ایقان، ص ۱۸۷.

(۴۶). الإرشاد فی معرفه حجج الله على العباد، ج‌۲، ص۳۸۳.

(۴۷). بصائر الدرجات فی فضائل آل محمد صلیى الله علیهم، ج‌۱، ص۱۴۸.

(۴۸). بحارالانوار، ج۲، ص ۱۷۲.

(۴۹). الاجوبه الفقهیه، الصلیاه، ص ۳۰.

(۵۰). الجواب المنیر، ج ۳، ص ۴۱.

منبع: پایگاه اطلاع رسانی دفتر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی

حجّه الاسلام علی محمدی هوشیار