احمدالحسن

نوشته‌ها

مغالطه عجیب در طرح برخی از روایات توسط یمانی

اشاره:

احمدالحسن برای اثبات مدّعای خود به چند دلیل استناد می کند: دلیل اول: خواب هایی که اشخاصی درباره او دیده اند! و این علاوه بر خواب هایی که خود دیده بود! دلیل دوم: اخبار از حوادث آینده مثل سقوط صدّام! دلیل سوم: آمادگی برای مناظره با علمای اسلام ، یهود و مسیحت! دلیل چهارم: آمادگی برای مباهله با علمای شیعه وسنی و یهودی ونصرانی! بدیهی است که به اصطلاح ادلّه فوق صرف ادّعا است . در این مقاله این مطالب مورد نقد و بررسی قرار گرفته است.

احمد الحسن در پایان پیام خطاب به مردم عراق ، این‌چنین می گوید: پدرم امام زمان (عج) را برای اهل زمین فرستاد ومن دعوتم را در بین شما آغاز کردم، در حالی که جبرئیل و میکائیل مرا تأیید و نصرت می دهند، من از شما طلب نصرت می کنم. اگر نصرتم دادید فبها ، والّا سابقه پدران شما روشن است. اگر مرا خذلان کنید، صبر خواهم کرد همان گونه که مسلم بن عقیل صبر نمود . من بزودی از میان شما خواهم رفت، ای باقیمانده های قاتلان حسین! اگر می خواستم، شمر و شبت این زمان را معرفی می کردم.

من اخبار شما را به پدرم محمد بن الحسن خواهم رساند؛ در آینده به همراه او، که جز شمشیر ، چیزی را به شما ارائه نخواهد داد، باز خواهم گشت .

وی در سایت اش با امضای سید احمد حسن وصی و رسول امام مهدی (عج) ، در مورخه ۲۱ / ربیع الثانی ۱۴۲۶ هجری قمری مصادف با ۹ / ۳ / ۱۳۸۴ شمسی به صورت سؤال وجواب پیامی را منتشر می کند . در آن پیام با این که مدعی فرزندی امام زمان (عج) و هاشمی بودن شده است ، یمانی بودن خود را این گونه توجیه می کند که : مکه از تهامه است وتهامه از یمن ، پس محمد وآل محمد(صلی‌الله علیه و آله) همگی یمانی هستند!

از این رهگذر احادیثی را که درباره مدح یمانی ، واین که پرچم او پرچم هدایت است، وارد شده ، بر خود تطبیق می کند . در آن مصاحبه ادّعای عصمت هم می کند.

مدّعی جریان یمانی به احادیثی که علامه مجلسی در باب «خلفاء المهدی صلوات الله علیه واولاده وما یکون بعده» در ج ۵۳ بحار الانوار آورده است ، تمسّک می کند . طبق یکی از آن احادیث ، پیامبر(صلی‌الله علیه و آله)به دوازده امام معصوم شیعه وصیت می کند ، وبعد از ذکر امام زمان(عج) می فرماید : « ثم یکون من بعده اثنا عشر مهدیّاً فاذا حضرته الوفاه فلیسلّمها الی ابنه اول المهدییّن … ».

مدّعی ادّعا می کند که او مصداق همان اوّل المهدیین و فرزند امام زمان (عج) است! در حالی که امام زمان هنوز نیامده وفوت نشده ، وصیّ او ظهور کرده است!

در پیام دیگری که طرفداران وی با امضای انصار المهدی، در مورخه ۱۱ ماه رمضان ۱۴۲۷ ق، از نجف خطاب به مقام معظم رهبری فرستاده اند، چنین آمده است: « الی السید علی الخامنه ای! السلام علیکم ورحمه الله وبرکاته … » در آن پیام از مقام معظم رهبری تقاضای قرائت این پیام و دادن جواب به آن را کرده وادلّه حجیّت ادّعایی احمد بن الحسن را مطرح می‌سازند. از جمله همان حدیث وصیّت وخواب ها ومناظره ها و مباهله را مطرح می کنند.

لازم است تک تک احادیثی را که مدعی از آنها به نفع خود استفاده کرده است از نظر سند و دلالت بررسی نموده ، و در نهایت ارتباط مدّعای جریان یمانی را با‌ آن احادیث کشف کنیم .در اینجا این احادیث را مورد بررسی قرار می دهیم:

روایات مورد تمسک احمدالحسن

  1. شیخ صدوق در کتاب کمال الدین وتمام النعمه می نویسد :

 «حدّثنا علیّ بن أحمد بن محمد بن عمران الدّقاق قال : حدّثنا محمد بن أبی عبدالله الکوفیّ قال : حدثنا موسی بن عمران النّخعی ، عن عمّه الحسین بن یزید النوفلیّ ، عن علیّ بن أبی حمزه ، عن أبی بصیر قال : قلت للصّادق جعفر بن محمد یا ابن رسول الله إنّی سمعت من ابیک (علیه‌السلام) انّه قال : یکون بعد القائم اثنا عشر مهدیّاً فقال : انّما قال : اثنا عشر مهدیّاً ولم یقل : اثنا عشر اماماً ، ولکنهم قوم من شیعتنا یدعون النّاس الی موالاتنا ومعرفه حقّنا ».

حدیث فوق از نظر سند ضعیف است . زیرا در طریق آن اوّلاً : علی بن أحمد بن محمد بن عمران الدقاق است، که از نظر علمای رجال مجهول می باشد . وثانیاً علی ابن ابی حمزه است ، که به عنوان کذّاب ( دروغگو ) ومتّهم توصیف شده ، و کسی بود که مذهب انحرافی واقفیّه را تأسیس نمود . طریق شیخ طوسی وشیخ صدوق به او هم ضعیف است .

از نظر دلالت ، خلاصه حدیث مزبور این است ، که بعد از شهادت امام زمان )عج) دوازده نفر از شیعیان که به خاطر هدایتی که دارند مهدی نامیده می شوند، و نه از ائمه هستند ، ونه از اولاد آنان ، مردم را به سوی ولایت و معرفت حقّ اهل بیت دعوت می‌کنند. واین چه ارتباطی با امروز دارد که هنوز امام زمان (عج) ظهور نکرده است ؟!

۲. شیخ طوسی در کتاب الغیبه می نویسد :

« أخبرنا جماعه ، عن أبی عبدالله الحسین بن علیّ بن سفیان البزوفریّ ، عن علیّ بن سنان الموصلیّ العدل ، عن علیّ بن الحسین ، عن أحمد بن محمّد بن خلیل ، عن جعفر بن أحمد المصریّ ، عن عمّه الحسن بن علیّ ، عن ابیه ، عن أبی عبدالله جعفر بن محمّد ، عن أبیه الحسین الزّکی الشهید ، عن ابیه امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) قال : قال رسول الله(صلی‌الله علیه و آله)فی اللیله التی کانت فیها وفاته ـ لعلیّ (علیه‌السلام) یا أبا الحسن احضر صحیفهً ودواه ، فأملا رسول الله(صلی‌الله علیه و آله)وصیته حتّی انتهی إلی هذا الموضع فقال : یا علیّ سیکون بعدی اثنا عشر اماماً ومن بعدهم اثنا عشر مهدیّاً ، فأنت یا علیّ اوّل الاثنی عشر الإمام . سمّاک الله تعالی فی سمائه علیّاً المرتضی وامیرالمؤمنین والصّدیق الاکبر والفاروق الاعظم والمأمون والمهدی ، فلا تصح هذه الأسماء لأحد غیرک ، یا علیّ أنت وصییّ علی اهل بیتی حیّهم ومیّتهم ، وعلی نسائی فمن ثبّتها لقیتنی غداً ، ومن طلّقتها فأنا برئ منها ، لم ترنی ولم أرها فی عرصه القیامه ، وأنت خلیفتی علی أمتّی من بعدی ، فاذا حضرتک الوفاه فسلّمها الی ابنی الحسن البرّ الوصول ، فاذا حضرته الوفاه فلیسلّمها الی ابنی الحسین الشهید الزکیّ المقتول ، فاذا حضرته الوفاه فلیسلّمها الی ابنه سیّد العابدین ذی الثفنات علیّ ، فاذا حضرته الوفاه فلیسلّمها الی ابنه محمد الباقر ، فاذا حضرته الوفاه فلیسلّمها الی ابنه جعفر الصّادق فاذا حضرته الوفاه فلیسلّمها الی ابنه موسی الکاظم ، فاذا حضرته الوفاه فلیسلّمها الی ابنه علیّ الرضا ، فاذا حضرته الوفاه فلیسلّمها الی ابنه محمد الثقه التقی ، فاذا حضرته الوفاه فلیسلّمها الی ابنه علیّ النّاصح ، فاذا حضرته الوفاه فلیسلّمها إلی ابنه الحسن الفاضل ، فاذا حضرته الوفاه فلیسلّمها الی ابنه محمد المستحفظ من آل محمد ، فذلک اثنا عشر اماماً ، ثم یکون من بعده اثنا عشر مهدیّاً ، فاذا حضرته الوفاه فلیسلّمها الی ابنه اوّل المقربّین . له ثلاثه اسامی اسم کاسمی واسم أبی وهو عبدالله وأحمد و الأسم الثالث المهدیّ هو اول المؤمنین».

این حدیث نیز از نظر سند ضعیف است . زیرا علیّ بن سنان الموصلیّ العدل در طریق حدیث است ، که او مجهول می باشد . درباره برخی از راویان دیگر این حدیث هم جای اشکال است . از نظر دلالت آشکارا دلالت می کند که بعد از پیامبر اکرم(صلی‌الله علیه و آله)دوازده امام معصوم می آیند . اولین آن ها امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) و آخرین آن ها امام زمان (عج) است . بعد از وفات امام زمان (عج) دوازده نفر آدم هدایت یافته (مهدی) می‌آیند که اولین آن ها ، بنا بر تعبیر روایت ( اوّل مقرّبین ) ، فرزند امام زمان خواهد بود . وی دارای سه نام خواهد بود . یکی احمد ( هم نام پیامبر(صلی‌الله علیه و آله)، دیگری عبدالله ( نام پدر پیامبر (صلی‌الله علیه و آله)) و سومی مهدیّ است .

این حدیث با حدیث قبلی از نظر انتساب مهدیین تعارض دارد . زیرا حدیث شیخ صدوق بر این مسأله تأکید دارد که آن ها از شیعیان اند ، که ظاهر آن این است که از خود اهل بیت واولاد آن ها نیستند . در حالی که حدیث کتاب الغیبه بر این معنی صراحت دارد که اولین آن ها فرزند امام زمان است ، ولی در هر حال ، دو حدیث بر این معنی دلالت می کنند ، که این دوازده نفر بعد از شهادت امام زمان خواهند آمد نه قبل از او ! پس هیچ ارتباطی با مدّعیان زمان ما ندارند .

۳. شیخ طوسی در جای دیگر کتاب الغیبه آورده است :

« محمد بن عبدالله بن جعفر الحمیریّ عن ابیه ، عن محمد بن عبدالحمید ومحمّد بن عیسی ، عن محمّد بن الفضیل ، عن أبی حمزه ، عن أبی عبدالله (علیه‌السلام) فی حدیث طویل ـ « أنه قال : یا أبا حمزه إنّ منّا بعد القائم أحد عشر مهدیّاً من ولد الحسین  .

حدیث فوق هم نیز از نظر سند ضعیف است . زیرا برخی از راویان آن از نظر علمای رجال از این قرار است : محمد بن عبدالحمید مجهول است . محمد بن عیسی مشترک بین ثقه و مجهول و تشخیص آن دو مشکل است . محمد بن فضیل هم مجهول است.

ابن حمزه مشترک بین ابی حمزه ثمالی که ثقه ، وابی حمزه بطائنی که ضعیف وکذّاب وفتنه گر می باشد.

از نظر دلالت هم بر این معنی دلالت می کند ، که بعد از امام زمان (عج) یازده انسان هدایت یافته ( مهدی ) که همگی از فرزندان امام حسین (علیه‌السلام) می باشند ، می آیند . این حدیث با دو حدیث قبلی از نظر تعداد آن ها تعارض دارد . زیرا آن دو بر دوازده نفر ، اما این یکی بر یازده نفر تأکید دارد . وبه هر صورت ارتباط با زمان کنونی ندارد زیرا به دوران پس از ظهور امام ووفات او ناظر است.

۴. شیخ حسن بن سلیمان ( متوفای ۸۰۲ ) در کتاب مختصر بصائر الدّرجات ( سعد بن عبدالله اشعری ) آورده است:

« ممّا رواه السید علیّ بن عبدالحمید باسناده عن الصّادق (علیه‌السلام) أنّ منّا بعد القائم (عج) اثنا عشر مهدیّاً من ولد الحسین (ع(»

سند این حدیث معلوم نیست . زیرا مؤلف مختصر البصائر آن را از سیّد علی بن عبدالحمید متوفای ۷۶۰ ﻫ به اسنادی که آن سید نقل کرده ، روایت نموده است . اسناد مذکور که در دسترس ما نیست ، تا بدانیم همه آن ها ثقه هستند یا غیر ثقه . بنابراین سخن قطعی درباره سند حدیث ممکن نیست . از نظر دلالت همانند حدیث قبلی است ، الّا این که این حدیث بر دوازده مهدی تأکید می‌کند در حالی که قبلی بر یازده مهدی ! ودر هر صورت سخن از دوران پس از ظهور امام زمان ووفات آن حضرت به میان آورده وهیچ ربطی به امروز که هنوز امام زمان ظهور نفرموده است، ندارد.

بررسی کلّی همه احادیث مزبور

احادیث مزبور ، صرف نظر از وضعیت سندی آن ها که نوعاً ضعیف وغیر معتبر است ، از جهت دلالت به عنوان احادیثی شاذ و غیر قابل قبول تلقّی می شود . زیرا بنا بر احادیث مشهور ، بعد از شهادت امام زمان (عج) زمانی برای حکومت معمولی ومتعارف صالحان نمی ماند . طبق احادیث مسلّم شیعه ، بعد از شهادت امام زمان (عج) دوره رجعت است . پس از آن قیامت کبری اتفاق می افتد . لذا برخی از علمای شیعه احادیث مزبور را بر فرض صحّت بر دوران رجعت حمل نموده‌اند . پس مقصود از دوازده یا یازده مهدی همان ائمه هدی:می‌باشد ، که بعد از ظهور امام زمان و شهادت آن حضرت ، جهت انتقام گرفتن از قاتلانشان ، آن هم به مدت کوتاه ( چهل روز ) قیام می کنند.

شیخ مفید در آخر کتاب الارشاد ، پیرامون احادیث مذکور می فرماید : « ولیس بعد دوله القائم (عج) لأحد دوله إلّا ما جاءت به الروایه من قیام ولده إن شاء الله ذلک ، ولم یرد به علی القطع والثبات، واکثر الروایات انّه لن یمضی مهدی الأمه الّا قبل القیامه بأربعین یوماً ، یکون فیها الفرج ( الهرج ) و علامات خروج الاموات وقیام السّاعه للحساب والجزاء»؛ بعد از دولت حضرت قائم (عج) برای کسی دولتی تشکیل نمی شود . مگر آن چه این روایت بر آن دلالت می کند ، که فرزند ( فرزندان ) او اگر خدا بخواهد قیام می کند . البته این روایت به صورت قطعی ثابت نیست.

اکثر روایات بر این معنی دلالت می کند ، که حضرت مهدی (عج) نمی رود ، مگر چهل روز قبل از قیام قیامت که در آن فرج ( و بنا بر روایت بحار هرج ومرج ) صورت می گیرد ، و علائم خروج اموات وقیام قیامت برای حساب وکتاب آشکار می شود.

علّامه مجلسی پس از نقل اخبار مذکور در بحار الانوار ، «باب خلفاء المهدی و اولاده» ، درباره دلالت وتأویل آن احادیث می نویسد: هذه الاخبار مخالفه للمشهور . وطریق التأویل أحد وجهین: الاوّل : ان یکون المراد بالاثنی عشر مهدیّاً النبی(صلی‌الله علیه و آله)و سائر الائمه سوی القائم (عج) ، بان یکون ملکهم بعد القائم (عج).

و قد سبق ان الحسن بن سلیمان أوّلها بجمیع الأئمه ، وقال برجعه القائم بعد موته . وبه ایضاً یمکن الجمع بین بعض الأخبار المختلفه الّتی وردت فی مدّه ملکه. والثانی : أن یکون هؤلاء المهدیّون من اوصیاء القائم هادین للخلق فی زمن سائر الائمه الذین رجعوا لئلا یخلو الزّمان من حجّه ، وإن کان اوصیاء الانبیاء والائمه ایضاً حججاً والله تعالی أعلم » ؛ یعنی: « این اخبار مخالف مشهور است .

دو راه وجه جمع و تأویل روایات فوق

راه اوّل: این که مراد از دوازده مهدی « هدایت شده » همان پیامبر اکرم(صلی‌الله علیه و آله)وسایر امامان به استثنای امام زمان(عج) است . به این معنی که ملک آن ها ( در هنگام رجعت ) بعد از امام زمان خواهد بود . قبل از این گذشت ، که جناب حسن بن سلیمان ( مؤلف مختصر البصائر ) آن حدیث را به همه ائمه ( دوازده گانه ) تأویل نموده وقائل به رجعت امام زمان بعد از وفات شده است . با این تأویل می توان بین برخی از اخبار مختلف که درباره مدّت ملک آن حضرت وارد شده است ، جمع کرد.

راه دوم : این است که آن دوازده مهدی از اوصیاء امام زمان (عج) ، هدایت گران خلق در زمان ائمه:در هنگامه رجعتند . زیرا زمان نمی تواند خالی از حجّت باشد ، اگر چه اوصیاء انبیاء :نیز حجج هستند والله اعلم ».

جریان یمانی با احادیث مزبور چه ارتباطی دارد؟

احادیث مذکور ، چه این که صحیح باشند وچه ضعیف ، چه قابل قبول از نظر دلالت وچه غیر قابل قبول ، چه قابل تأویل به رجعت باشد ، چه غیر قابل تأویل ، هیچ ارتباطی با مدّعای جریان یمانی ندارد.

زیرا همه آن احادیث بر این مطلب اجماع دارند ، که قیام مهدییّن دوازده‌ گانه یا یازده گانه بعد از ظهور ووفات امام زمان (عج) خواهد بود. هیچ یک از احادیث بر این معنی دلالت نمی‌کند ، که آن‌ها یا برخی از آن‌ها قبل از ظهور امام زمان (عج) می‌آیند . در حالی که احمد اسماعیل گاطع الصیمری ، که به دروغ مدّعی فرزندی ووصایت امام زمان (عج) است، در حال حاضر که هنوز امام زمان ظهور نفرموده ، ادّعای قیام کرده وخود را اوّلین نفر از مهدییّن می نامد!

بنابراین ، مدّعای نامبرده هیچ پایه و مستندی از جهت احادیث ندارد . علاوه بر آن ، نام وصی خود ، فریاد می زند که بعد از مرگ مُوصی قیام به وظیفه می کند ، نه قبل از مرگ او . پس مدّعی جریان یمانی چه وصییّ است که قبل از ظهور ومرگ موصی مشغول به کار شده است !؟

منیع: تلویزیون اینترنتی شیعیان

عدد اوصیاء پیامبر(ص) و فریبکاری احمد الحسن

اشاره:

 تعیین و معرفی اوصیاء رسول اکرم(ص) بنابر دستور خداوند متعال انجام پذیرفته است. گروهی از روایات تاکید صریح دارند که «دوازده وصی»  برای رسول خدا(ص) معرفی کنند و گروهی دیگر دلالت صریح بر نفی زیادت از «اثنی عشر» دارند. امّا احمد الحسن با چند روایت غیر صریح قصد دارد تعداد اوصیای پیامبر را بیش از ۱۲ نفر معرفی کند. او با استفاده از روایت موسوم به وصیت، عدد اوصیاء را ۲۴ تن می‌داند و حال آنکه بر اساس روایت مورد تمسک خود در لوح جابر، عدد اوصیاء را ۱۳ تن دانسته و بدینسان دچار تعارض عددی شده! در این مقاله این روایات مورد بحث و بررسی قرار گرفته است.

روایات دوازده وصی

حصر عدد امامان معصوم(علیه السلام)، جنبه نقلی داشته و از شمول دایره عقل خارج است. تعیین و معرفی اوصیاء رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) بنابر دستور خداوند متعال انجام پذیرفته است. آنچه از روایات بر می‌آید، معرفی «دوازده وصی» و جانشین برای رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) است که به برخی از آنها اشاره می‌ گردد:

روایت اول:

جابر بن عبدالله انصاری می ‌گوید: جُندب بن جُناده یهودی در خیبر به محضر رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) وارد شد(پس از پرسش چند سؤال اسلام آورد) و عرض کرد: ای محمد(صلی الله علیه و آله) به من از اوصیاء و جانشینانت خبر بده تا به آنها متمسک شوم. پیامبر(صلی الله علیه و آله) فرمود؛ ای جندب! همانا اوصیاء بعد از من به تعداد نقبای بنی اسرائیل هستند. جندب گفت: ای رسول خدا! همان طور که در تورات آمده است تعداد نقباء دوازده نفر بودند. پیامبر(صلی الله علیه و آله) فرمود: ائمه بعد از من نیز دوازده نفر هستند. جندب گفت آیا تمامی آنها در یک زمان خواهند آمد؟ ایشان فرمودند: نه! و لکن آنها پشت در پشت خواهند آمد… جندب پرسید: اسامی آنها چیست؟ فرمودند: نه نفر از فرزندان حسین(علیه السلام) هستند. مهدی نیز از آنها است(۱). زمانی که مدت امامت حسین تمام شد، پسرش علی به امامت بعد از او قیام می کند و… حسن برای امامت قیام می کند که فرزند او امین خوانده می ‌شود. سپس غائب می‌ شود از آنها امامشان. جندب گفت ای رسول خدا! حسن غائب می ‌شود؟ فرمودند: نه! و لکن فرزندش حجت غائب می ‌شود. پرسید: ای رسول خدا اسمش چیست؟ فرمود: اسمش گفته نمی شود تا اینکه ظهور کند».(۲)

روایت دوم:

امام حسن(علیه السلام) از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) نقل می ‌کند که فرمود: «این امر (امامت) را پس از من دوازده امام مالک شوند، که نه تن آنان از صلیب حسینند، و خداوند علم و فهم مرا به آنها عنایت و مرحمت فرموده، هر گروهى که مرا درباره ایشان اذیت مى‌‌ کنند، خداوند شفاعت مرا به ایشان نرساند».(۳)

روایت سوم:

عبد الله بن مسعود از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) نقل می ‌کند که مى ‌فرمود: «پیشوایان بعد از من دوازده‌ نفرند،‌ نه نفر آنان از نسل حسین مى ‌باشند و نهمین آنها مهدى شان است».(۴)

روایت چهارم:

ابی سعید از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) نقل می ‌کند که مى ‌فرمود: «امامان پس از من دوازده نفرند،‌ نه نفر آنان از نسل حسین و نهمین آنان قائم شان است، خوشا به حال کسى که آنان را دوست بدارد واى بر کسى که آنان را دشمن دارد».(۵)

روایت پنجم:

امیرمؤمنان(علیه السلام) از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) نقل می‌کند که فرمود: «هنگامى‌که مرا به آسمان سیر دادند، پروردگارم جل جلاله به من وحى کرد و فرمود: اى محمد! به راستى من یک نظرى به زمین کردم و تو را از آن برگزیدم و پیامبر قرار دادم. و از نام خودم براى تو نامى باز گرفتم من محمودم و تو محمدى. سپس دوباره نظرى افکندم و على را در آن انتخاب کردم و او را وصى و خلیفه تو و شوهر دخترت و پدر نژاد تو نمودم و براى او نیز نامى از نامهاى خود برگرفتم، من على اعلایم و او على است و فاطمه و حسن و حسین را از نور شما آفریدم. سپس ولایت آنها را به فرشتگان عرضه داشتم، هر کس پذیرفت نزد من از مقربین شد. اى محمد اگر بنده‌اى مرا عبادت کند تا بریده شود و مانند مشک پوسیده گردد اما منکر ولایت آنان نزد من آید، من او را در بهشتم جا ندهم و زیر عرشم سایه نبخشم. اى محمد دوست دارى آنها را ببینى؟

عرض‌ کردم آرى پروردگارا خداى عز و جل فرمود: سر بلند کن، سر بلند کردم و ناگاه انوار على و فاطمه و حسن و حسین و على بن احسین و محمد بن على و جعفر بن محمد و موسى بن جعفر و على بن موسى و محمد بن على و على بن محمد و حسن بن على و محمد بن الحسن قائم را دیدم و قائم در وسط آنها مانند ستاره درخشان بود، عرض‌کردم پروردگار اینها کیانند؟ فرمود امامان و این قائم است، آن‌که حلال مرا حلال کند و حرام مرا حرام کند و به وسیله او از دشمنانم انتقام گیرم و او مایه راحتى دوستان من است و او است که دل شیعیانت را از ظالمان و منکران و کافران شفا مى‌دهد. و لات و عزى را تر و تازه بیرون مى‌آورد و آنها را مى ‌سوزاند و مردم در آن روز به آنها فریفته شوند و در آزمایش قرار گیرند سخت‌تر از فتنه گوساله و سامرى‌».(۶)

نفی زیادت از اثنی عشر

روایات متواتری مبنی بر حصر عدد ائمه معصومین(علیهم السلام) صادر شده است که دلالت بر حصر عدد آن بزرگواران در دوازده می ‌کند. به عنوان نمونه:

روایت اول:

«عَنْ عَبْدِ الْعَزِیزِ الْقَرَاطِیسِیِّ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام)‌ الْأَئِمَّهُ بَعْدَ نَبِیِّنَا(صلی الله علیه و آله) اثْنَا عَشَرَ نُجَبَاءُ مُفَهَّمُونَ مَنْ‌ نَقَصَ‌ مِنْهُمْ‌ وَاحِداً أَوْ زَادَ فِیهِمْ وَاحِداً خَرَجَ مِنْ دِینِ اللَّهِ وَ لَمْ یَکُنْ مِنْ وَلَایَتِنَا عَلَى شَیْ‌ء»(۷)؛ (امام صادق(علیه السلام) فرمود: ائمه بعد از پیغمبر ما محمد (صلی الله علیه و آله) دوازده تن است که جملگی برگزیده و مرتبط با فهم الهی هستند. پس هرکس یکی از آن‌ها را کم کند یا یک تن بر آن‌ها اضافه کند از دین خارج گشته و از ولایت ما بهرمند نمی‌ گرد).

روایت دوم:

«عَنْ سَدِیرٍ الصَّیْرَفِیِّ قَالَ دَخَلْتُ أَنَا وَ الْمُفَضَّلُ بْنُ عُمَرَ وَ أَبُو بَصِیرٍ وَ أَبَانُ بْنُ تَغْلِبَ عَلَى مَوْلَانَا أَبِی عَبْدِ اللَّهِ الصَّادِق(علیه السلام)‌… أَمَّا غَیْبَهُ عِیسَى(علیه السلام)‌ فَإِنَّ الْیَهُودَ وَ النَّصَارَى اتَّفَقَتْ عَلَى أَنَّهُ قُتِلَ فَکَذَّبَهُمُ اللَّهُ جَلَّ ذِکْرُهُ بِقَوْلِهِ وَ ما قَتَلُوهُ وَ ما صَلَبُوهُ وَ لکِنْ شُبِّهَ لَهُمْ کَذَلِکَ غَیْبَهُ الْقَائِمِ فَإِنَّ الْأُمَّهَ سَتُنْکِرُهَا لِطُولِهَا فَمِنْ قَائِلٍ یَهْذِی بِأَنَّهُ لَمْ یُولَدْ و قائل یقول إِنَّهُ مات و قَائِلٍ یَکفُرُ بِقولهِ إنَّ حادی عَشَرَنا کانَ عقیماً وَ قَائِلٍ یَقُولُ إِنَّهُ یَتَعَدَّى إِلَى ثَلَاثَهَ عَشَرَ وَ صَاعِداً(۸) وَ قَائِلٍ یَعْصِی اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ بِقَوْلِهِ إِنَّ رُوحَ الْقَائِمِ یَنْطِقُ فِی هَیْکَلِ غَیْرِه»(۹)؛ (امام صادق(علیه السلام)‌ فرمود: …اما در غیبت عیسی(علیه السلام)‌ یهود و نصاری متفق شدند بر اینکه او کشته شده است پس خداوند آنها را تکذیب کرد بقولش و نکشتند او را و به صلییب نکردند او را و لکن غیبت قائم نیز این چنین است. زیرا عده ‌ای به خاطر طولانی شدن غیبت قائم که گروهی انکار خواهند کرد. پس کسی هزیان گوید که او متولد نشده، گوینده‌ ای دیگر این کلام کفر آمیز را گوید که یازدهمین ما ائمه عقیم است و گوینده ‌ای دیگر با این کلام از دین خارج شود که تعداد ائمه به سیزده و یا بیشتر رسیده است و گوینده ‌ای دیگر به نافرمانی خدا پرداخته و گوید روح قائم در جسد دیگری سخن می ‌گوید).

روایت سوم:

«وَ عَنْ سُلَیْمِ بْنِ قَیْسٍ عَنْ سَلْمَانَ اَلْفَارِسِیِّ عَنِ اَلنَّبِیِّ (صَلَّى اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ): قَالَ: أَنَا وَ أَخِی وَ اَلْأَحَدَ عَشَرَ إِمَاماً مِنْ أَوْصِیَائِی إِلَى یَوْمِ اَلْقِیَامَهِ، کُلُّهُمْ هَادُونَ مَهْدِیُّونَ أَوَّلُ اَلْأَوْصِیَاءِ بَعْدَ أَخِی اَلْحَسَنُ، ثُمَّ اَلْحُسَیْنُ، ثُمَّ تِسْعَهٌ مِنْ وُلْدِ اَلْحُسَیْنِ،…»(۱۰)؛ (پیامبراکرم(صلی الله علیه و آله) فرمود: برادرم و یازده امام تا روز قیامت اوصیاء من هستند، همه آنان هدایت کننده و هدایت شده هستند. اولین وصی بعد از برادرم؛ حسن(علیه السلام)، سپس حسین(علیه السلام)، سپس نه نفر از فرزندان حسین(علیه السلام) است…) .

روایت چهارم:

«عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَبَّاسٍ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله)‌ أَنَا سَیِّدُ النَّبِیِّینَ وَ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ سَیِّدُ الْوَصِیِّینَ وَ إِنَّ أَوْصِیَائِی بَعْدِی اثْنَا عَشَرَ أَوَّلُهُمْ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ (علیه السلام) وَ آخِرُهُمُ الْقَائِمُ»(۱۱)؛ (پیامبراکرم(صلی الله علیه و آله) فرمود: من سید انبیاء و علی بن ابی طالب سید اوصیاء هستیم و همانا عدد اوصیاء بعد از من دوازده است. اولین آنان علی بن ابی طالب(علیه السلام) و آخرین آنان قائم(علیه السلام) است).

روایت پنجم:

«وَ قَالَ: حَدَّثَنَا فَضَالَهُ بْنُ أَیُّوبَ عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ: قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ(عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ): قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ(صَلَّى اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ): لِعَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ(عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ): یَا عَلِیُّ أَنَا أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ ثُمَّ أَنْتَ یَا عَلِیُّ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ ثُمَّ اَلْحَسَنُ ثُمَّ اَلْحُسَیْنُ ثُمَّ عَلِیُّ بْنُ اَلْحُسَیْنِ ثُمَّ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیٍّ، ثُمَّ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ، ثُمَّ مُوسَى بْنُ جَعْفَرٍ، ثُمَّ عَلِیُّ بْنُ مُوسَى، ثُمَّ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیٍّ، ثُمَّ عَلِیُّ بْنُ مُحَمَّدٍ، ثُمَّ اَلْحَسَنُ بْنُ عَلِیٍّ، ثُمَّ اَلْحُجَّهُ بْنُ اَلْحَسَنِ اَلَّذِی تَنْتَهِی إِلَیْهِ اَلْخِلاَفَهُ وَ اَلْوِصَایَهُ وَ یَغِیبُ مُدَّهً طَوِیلَهً، ثُمَّ یَظْهَرُ وَ یَمْلَأُ اَلْأَرْضَ عَدْلاً وَ قِسْطاً کَمَا مُلِئَتْ جَوْراً وَ ظُلْماً»(۱۲)؛ (پیامبراکرم(صلی الله علیه و آله) فرمود: ای علی! من به مؤمنین سزاوارتر از خودشان هستم، سپس تو سزاوارتر از مومنین به خودشان هستی،… سپس حجت فرزند حسن سزاوارتر است، همان کسی که خلافت و وصایت با او به پایان می‌رسد و مدت طولانی غایب می‌شود و بعد از آن ظاهر شده و زمین را با عدل و داد پر می‌کند کما اینکه با ظلم و جور پر شده است).

روایت ششم:

«حَدَّثَنَا جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ مَسْرُورٍ قَالَ حَدَّثَنَا الْحُسَیْنُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عَامِرٍ عَنِ الْمُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ الْبَصْرِیِّ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ سُلَیْمَانَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ الْحَکَمِ عَنْ أَبِیهِ عَنْ سَعِیدِ بْنِ جُبَیْرٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَبَّاسٍ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله)‌ إِنَ‌ خُلَفَائِی‌ وَ أَوْصِیَائِی‌ وَ حُجَجَ اللَّهِ عَلَى الْخَلْقِ بَعْدِی اثْنَا عَشَرَ أَوَّلُهُمْ أَخِی وَ آخِرُهُمْ وَلَدِی قِیلَ یَا رَسُولَ اللَّهِ وَ مَنْ أَخُوکَ قَالَ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ قِیلَ فَمَنْ وَلَدُکَ قَالَ الْمَهْدِیُّ الَّذِی یَمْلَؤُهَا قِسْطاً وَ عَدْلًا کَمَا مُلِئَتْ جَوْراً وَ ظُلْماً وَ الَّذِی بَعَثَنِی بِالْحَقِّ نَبِیّاً لَوْ لَمْ یَبْقَ مِنَ الدُّنْیَا إِلَّا یَوْمٌ وَاحِدٌ لَطَوَّلَ اللَّهُ ذَلِکَ الْیَوْمَ‌ حَتَّى یَخْرُجَ فِیهِ وَلَدِیَ الْمَهْدِیُّ فَیَنْزِلَ رُوحُ اللَّهِ عِیسَى ابْنُ مَرْیَمَ فَیُصَلِّیَ خَلْفَهُ وَ تُشْرِقَ الْأَرْضُ بِنُورِهِ‌ وَ یَبْلُغَ سُلْطَانُهُ الْمَشْرِقَ وَ الْمَغْرِبَ»(۱۳)؛ (همانا خلفاء و اوصیای من و حجّت های خدا بر مردم، بعد از من، دوازده نفر هستند. اوّل آنها، علی و آخرشان فرزندم مهدی (علیه السلام) است. گفته شد ای رسول خدا! برادرت کیست؟ فرمود: علی بن ابی طالب(علیه السلام). باز پرسیده شد: فرزندت کیست؟ فرمود: او مهدی است که زمین را از عدل پر می کند کما اینکه با ظلم و جور پر شده است. قسم به خدایی که مرا به نبوت برگزید، اگر از دنیا باقی نماند مگر به اندازه یک روز، خداوند آن یک روز را بقدری طولانی می کند تا فرزندم مهدی خروج کند. سپس حضرت عیسی بن مریم(علیه السلام) پشت سر او نماز می خواند و شرق و غرب عالم را به نور خدا روشن کرده و حکومت خود را بر جهان می گستراند).

ابهام زدایی از چند حدیث

احمد بصری و اتباع او به حصر عدد امامان معصوم(علیهم السلام) در اثنی عشر اعتقادی نداشته و قائل به ۲۴ وصی برای رسول گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله) هستند.

چنانچه ناظم العقیلی گفته‌ است:

«لاَ یُوجَدَ دَلِیلٌ شَرْعِیٌّ یَحْصَرُ الْإِمَامَهُ فِی اثْنَیْ عَشَرَ إِمَاماً بَلْ الْأَدِلَّهِ الشَّرْعِیَّهِ مُتَوَاتِرَهٍ عَلِیِّ اسْتِمْرَارِ الْإِمَامَه بَعْدَ الْإِمَامِ الْمَهْدِیِّ(عَلَیْهِ السَّلَامُ) فِی ذُرِّیَّتِهِ الْمَهْدِیِّینَ الِاثْنَیْ عَشَرَ»(۱۴)؛ (هیچ دلیل شرعی پیدا نمی‌شود که امامت را در دوازده تن منحصر کند، بلکه ادله شرعی متواتر، دلالت بر استمرار امامت بعد از امام مهدی(علیه السلام) در نسل دوازده‌گانه مهدیین دارد).

آنچه در بین روایات، مستمسک این فرد شده است، تعداد محدودی از روایات است که آنهم هیچ تصریحی بر این ادعا ندارند. برخی از این روایات مورد بررسی قرار می ‌گیرد:

  1. بررسی روایت اصبغ بن نباته:

«وَ رَوَى سَعْدُ بْنُ عَبْدِاللَّهِ الْأَشْعَرِیُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَیْنِ بْنِ أَبِی الْخَطَّابِ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ فَضَّالٍ عَنْ ثَعْلَبَهَ بْنِ مَیْمُونٍ عَنْ مَالِکٍ الْجُهَنِیِّ عَنِ الْأَصْبَغِ بْنِ نُبَاتَهَ قَالَ: أَتَیْتُ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ(علیه السلام) فَوَجَدْتُهُ مُتَفَکِّراً یَنْکُتُ فِی الْأَرْضِ فَقُلْتُ یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ مَا لِی أَرَاکَ مُتَفَکِّراً تَنْکُتُ فِی الْأَرْضِ أَ رَغْبَهً مِنْکَ فِیهَا فَقَالَ لَا وَ اللَّهِ مَا رَغِبْتُ فِیهَا وَ لَا فِی الدُّنْیَا یَوْماً قَطُّ وَ لَکِنْ فَکَّرْتُ‌ فِی‌ مَوْلُودٍ یَکُونُ مِنْ ظَهْرِ الْحَادِی عَشَرَ مِنْ وُلْدِی‌ هُوَ الْمَهْدِیُّ الَّذِی یَمْلَأُهَا قِسْطاً وَ عَدْلًا کَمَا مُلِئَتْ ظُلْماً وَ جَوْراً تَکُونُ لَهُ حَیْرَهٌ وَ غَیْبَهٌ یَضِلُّ فِیهَا أَقْوَامٌ وَ یَهْتَدِی فِیهَا آخَرُونَ‌».(۱۵)

این روایت با سه متن متفاوت نقل شده است. لذا به هر سه متن اشاره شده و مورد بررسی قرار می‌گیرد:

متن اول:

«فَکَّرْتُ‌ فِی‌ مَوْلُودٍ یَکُونُ مِنْ ظَهْرِی، الْحَادِیَ عَشَرَ مِنْ وُلْدِی، هُوَ الْمَهْدِیُّ الَّذِی یَمْلَأُ الْأَرْضَ عَدْلًا وَ قِسْطاً کَمَا مُلِئَتْ جَوْراً وَ ظُلْماً تَکُونُ لَهُ غَیْبَهٌ وَ حَیْرَهٌ یَضِلُّ فِیهَا أَقْوَامٌ وَ یَهْتَدِی فِیهَا آخَرُون‌»(۱۶)؛ (به مولودی فکر می‌ کنم که از نسل من و یازدهمین فرزند است. او همان مهدی است که زمین را پُر از عدل و داد می ‌کند، همانطور که پُر از ظلم و جور شده است. برای او غیبت و سرگردانی است که گروه‌هایی در آن زمان گمراه شده و دیگران هدایت می‌ شوند).

متن دوم:

«فَکَّرْتُ‌ فِی‌ مَوْلُودٍ یَکُونُ مِنْ ظَهْرِ الْحَادِی عَشَرَ مِنْ وُلْدِی‌ هُوَ الْمَهْدِیُّ الَّذِی یَمْلَأُهَا قِسْطاً وَ عَدْلًا کَمَا مُلِئَتْ ظُلْماً وَ جَوْراً تَکُونُ لَهُ حَیْرَهٌ وَ غَیْبَهٌ یَضِلُّ فِیهَا أَقْوَامٌ وَ یَهْتَدِی فِیهَا آخَرُونَ»(۱۷)؛ (به مولودی فکر می‌ کنم که از نسل یازدهمین فرزند من است. او همان مهدی است که زمین را پُر از عدل و داد می‌کند، همان طور که پُر از ظلم و جور شده است. برای او غیبت و سرگردانی است که گروه‌هایی در آن زمان گمراه شده و دیگران هدایت می شوند.

متن سوم:

«وَ لَکِنِّی فَکَّرْتُ‌ فِی‌ مَوْلُودٍ یَکُونُ مِنْ ظَهْرِ الْحَادِی عَشَرَ، هُوَ الْمَهْدِیُّ، یَمْلَأُهَا عَدْلًا کَمَا مُلِئَتْ جَوْراً وَ ظُلْماً، تَکُونُ لَهُ حَیْرَهٌ وَ غَیْبَهٌ، یَضِلُّ فِیهَا قَوْمٌ، وَ یَهْتَدِی بِهَا آخَرُونَ»(۱۸)؛ (به مولودی فکر می ‌کنم که از نسل یازدهمین است. او همان مهدی است که زمین را پُر از عدل و داد می‌کند، همانطور که پُر از ظلم و جور شده است. برای او غیبت و سرگردانی است که گروه‌هایی در آن زمان گمراه شده و دیگران هدایت می ‌شوند).

در عبارت اول؛ «مِنْ ظَهْرِی، الْحَادِیَ عَشَرَ مِنْ وُلْدِی» و در عبارت دوم؛ «مِنْ ظَهْرِ، الْحَادِیَ عَشَرَ مِنْ وُلْدِی» آمده و در عبارت سوم؛ «مِنْ ظَهْرِ، الْحَادِیَ عَشَرَ» بدون «وُلدی» ذکر شده است.

جهت تبیین این اختلاف نسخ به موارد ذیل توجه گردد:

اولاً؛ قرائت اول در تمام نسخه های خطی که این روایت را نقل کرده ‌اند وجود دارد. مانند: غیبت طوسی (مرکز احیاء تراث اسلامی به شماره ۱۲۰۶)، غیبت طوسی (کتابخانه آستان قدس رضوی به شماره ۲۰۹۰)، غیبت طوسی (مرکز احیاء تراث اسلامی به شماره ۳۷۵۸)، غیبت طوسی (مرکز احیاء تراث اسلامی به شماره ۳۷۶۴)، غیبت طوسی (کتابخانه آستان قدس رضوی به شماره۱۴۳۸۲)، اختصاص شیخ مفید (کتابخانه آیت الله حکیم در نجف اشرف)، کمال الدین و تمام النعمه (مرکز احیاء تراث اسلامی به شماره۲۹۳۶)، غیبت نعمانی (کتابخانه آستان قدس رضوی به شماره۱۷۵۴)، اثبات الوصیه (مرکز احیاء تراث اسلامی به شماره۲۵۵۰).(۱۹)

ثانیاً؛ در قرائت دوم لفظ (ظهر الحادی عشر) دلالت بر این ندارد که موصوف فرزند امام باشد بلکه منعوت خود امام است. چنانچه شیخ مفید نیز در ذیل همین روایت در کتاب الاختصاص و شیخ طوسی در الغیبه به آن نکته اشاره کرده و افزوده‌اند: قوله «مِنْ وُلْدِی» لیس بیاناً للحادى عشر فان المهدى(علیه السلام) هو ابن التاسع من ولده(علیه السلام) بل «من» تبعیضیه أى ان الامام الحادى عشر هو من ولدى.

ثالثاً؛ متن سوم بدون عبارت «ولدی» ذکر شده است، لذا هیچ اشاره‌ای به این ندارد که مراد از یازدهمین، یازدهمین از اوصیاء پیامبر(صلی الله علیه و آله) است یا یازدهمین از فرزندان علی(علیه السلام).

  1. بررسی روایت من ولدی اثنی عشر نقیباً:

از این روایت در نگاه اول چنین استفاده می‌شود که تمامی دوازده امام(علیه السلام) از فرزندان پیامبر(صلی الله علیه و آله) می‌باشند و چون امیرالمومنین(علیه السلام) جزو ائمه معصومین بوده و از فرزندان پیامبر(صلی الله علیه و آله) نیست، با این حساب عدد امامان سیزده خواهد بود. در متن روایت آمده است:

«عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ(علیه السلام) قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) مِنْ وُلْدِیَ اثْنَا عَشَرَ نَقِیباً نُجَبَاءُ مُحَدَّثُونَ مُفَهَّمُونَ آخِرُهُمُ الْقَائِمُ بِالْحَقِّ یَمْلَأُهَا عَدْلًا کَمَا مُلِئَتْ جَوْراً»(۲۰)؛ (امام باقر(علیه السلام) از پیامبر(صلی الله علیه و آله) نقل می‌کند که فرمود: از فرزندانم دوازده نقیب و نجیب و محدث و تفهیم شده است که آخر آنان قائم بر حق است که زمین را از عدل و داد پر می‌کند، کما اینکه با ظلم و جور پر شده است).

در پاسخ به این روایت بایستی به دو نکته مهم توجه کرد:

اولاً؛ این روایت با همین سند در سایر منابع به شکل دیگری نقل شده است. که به دو مورد اشاره می‌ گردد:

الف) روایتی که به جای «اثنی عشر» از عبارت «احد عشر» استفاده شده است:

«عَن أَبِی جَعْفَرٍ(علیه السلام) قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) مِنْ وُلْدِی أَحَدَ عَشَرَ نَقِیباً نُجَبَاءُ مُحَدَّثُونَ مُفَهَّمُونَ آخِرُهُمُ الْقَائِمُ بِالْحَقِّ، یَمْلَأُهَا عَدْلًا کَمَا مُلِئَتْ جَوْرا».(۲۱)

ب) روایتی که به جای «من ولدی» از عبارت «من اهل بیتی» استفاده شده است:

«عَنْ أَبِی جَعْفَر(علیه السلام) قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) مِنْ أَهْلِ بَیْتِی اثْنَا عَشَرَ نَقِیباً نُجَبَاءُ مُحَدَّثُونَ مُفَهَّمُونَ وَ آخِرُهُمُ الْقَائِمُ بِالْحَقِّ یَمْلَؤُهَا عَدْلًا کَمَا مُلِئَتْ جَوْراً».(۲۲)

ثانیاً؛ نظر به اینکه یازده تن از ائمه معصومین(علیهم السلام) از اولاد رسول گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله) هستند، بنابراین، از باب تغلیب، تمامی ائمه اثنی عشر را از اولاد و ذریه پیامبر(صلی الله علیه و آله) به شمار آورده‌اند. چنانچه در روایتی از رسول گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله) به آن تصریح شده و علی(علیه السلام) را از ذریه آن حضرت دانسته است.

«عَلِیُّ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْمُوسَوِیِّ الْقَاضِی عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَیْنِ بْنِ حَفْصٍ عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْمُثَنَّى عَنْ جَرِیرِ بْنِ عَبْدِ الْحَمِیدِ الضَّبِّیِّ عَنِ الْأَعْمَشِ عَنْ إِبْرَاهِیمَ بْنِ یَزِیدَ السَّمَّانِ عَنْ أَبِیهِ عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ (علیه السلام) قَالَ: دَخَلَ أَعْرَابِیٌّ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله) … فَأَخْبِرْنِی یَا رَسُولَ اللَّهِ هَلْ یَکُونُ بَعْدَکَ نَبِیٌّ «قَالَ لَا أَنَا خَاتَمُ النَّبِیِّینَ وَ لَکِنْ یَکُونُ‌ بَعْدِی أَئِمَّهٌ مِنْ ذُرِّیَّتِی‌ قَوَّامُونَ‌ بِالْقِسْطِ کَعَدَدِ نُقَبَاءِ بَنِی إِسْرَائِیلَ أَوَّلُهُمْ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ هُوَ الْإِمَامُ وَ الْخَلِیفَهُ بَعْدِی وَ تِسْعَهٌ مِنَ الْأَئِمَّهِ مِنْ صُلْبِ هَذَا وَ وَضَعَ یَدَهُ عَلَى صَدْرِی وَ الْقَائِمُ تَاسِعُهُمْ یَقُومُ بِالدِّینِ فِی آخِرِ الزَّمَانِ»(۲۳)؛ (امام حسین(علیه السلام) می‌فرماید: مرد اعرابی به محضر رسول خدا(صلی الله علیه و آله) آمده و عرض کرد: ای رسول خدا(صلی الله علیه و آله) مرا مطلع کن آیا بعد از تو نبی دیگری خواهد آمد؟ فرمود: نه! من خاتم پیامبران هستم. لکن بعد از من امامانی از ذریه من هستند که عدالت را برپا خواهند کرد. شمارش آنان به عدد نقبای بنی اسرائیل است. اولین آنها علی بن ابی طالب(علیه السلام) است که امام و جانشین پس از من است. سپس پیامبر دست خود را بر سینه من گذاشت و فرمود: نُه نفر از امامان، از نسل این است و قائم(علیه السلام) نهمین نفر آنان است و در آخر الزمان دین را برپای خواهد کرد).

همچنین روایتی که پنجمین فرزند از هفتمین فرزند پیامبر را همان قائم(علیه السلام) معرفی کرده، از باب تغلیب می‌باشد که در غیر این صورت عدد امامان معصوم(علیهم السلام) سیزده نفر خواهد شد! این درحالی استکه اولاً؛ در متن روایت؛ علی(علیه السلام) را نیز در جمع فرزندان حضرت شمارش کرده‌اند. ثانیاً؛ نام امام غائب و نام پدر ایشان در متن روایت مشخص شده است.(۲۴) ثالثاً؛ مشابه همین روایت از بیان ائمه معصومین(علیه السلام) صادر شده است که پنجمین از فرزندان هفتمین را امام قائم و غائب دانسته‌اند.(۲۵) لذا بر اساس این روایت، نمی‌توان به امام غائبی که سیزدهمین باشد معتقد شد. بنابراین، پنجمین فرزند از هفتمین فرزندان رسول خدا(صلی الله علیه و آله) امام دوازدهم(علیه السلام) خواهد بود.(۲۶)

  1. بررسی حدیث لوح جابر ابن عبدالله:

در حدیث جابر ابن عبدالله انصاری عدد اوصیاء رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) را به نقل از لوح حضرت زهرا(سلام الله علیها) دوازده نفر از اولاد حضرت زهرا(سلام الله علیها) نقل می‌کند؛ احمدالحسن با استفاده از این روایت، خودش را نفر دوازدهم از فرزندان آن حضرت(سلام الله علیها) دانسته و این روایت را دلیل حقانیت خود می‌شمارد.

در پاسخ به این اشکال گفته می‌شود:

این روایات به چهار صورت نقل شده است که احمد بصری جهت سوء استفاده از آن، تنها به یک نوع از آنها متمسک شده است تا از این طریق بتواند به اغراض خود دست یابد. این چهار روایت عبارتند از:

الف. روایتی که در آن عدد اوصیاء از فرزندان حضرت زهرا(سلام الله علیها) را ۱۱ نفر دانسته و تعداد نام های علی را در آن چهار علی شمارش کرده است.

«عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ الْبَاقِرِ(علیه السلام) عَنْ جَابِرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْأَنْصَارِیِّ قَالَ: دَخَلْتُ عَلَى فَاطِمَهَ بِنْتِ رَسُولِ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) وَ قُدَّامَهَا لَوْحٌ یَکَادُ ضَوْؤُهُ یُغْشِی الْأَبْصَارَ فِیهِ اثْنَا عَشَرَ اسْماً ثَلَاثَهٌ فِی ظَاهِرِهِ وَ ثَلَاثَهٌ فِی بَاطِنِهِ وَ ثَلَاثَهٌ فِی آخِرِهِ وَ ثَلَاثَهُ أَسْمَاءَ فِی طَرَفِهِ‌ فَعَدَدْتُهَا فَإِذَا هِیَ اثْنَا عَشَرَ فَقُلْتُ أَسْمَاءُ مَنْ هَؤُلَاءِ قَالَتْ هَذِهِ أَسْمَاءُ الْأَوْصِیَاءِ أَوَّلُهُمُ ابْنُ عَمِّی وَ أَحَدَ عَشَرَ مِنْ وُلْدِی آخِرُهُمُ الْقَائِمُ قَالَ جَابِرٌ فَرَأَیْتُ فِیهَا مُحَمَّداً مُحَمَّداً مُحَمَّداً فِی ثَلَاثَهِ مَوَاضِعَ وَ عَلِیّاً عَلِیّاً عَلِیّاً عَلِیّاً فِی أَرْبَعَهِ مَوَاضِعَ»(۲۷)؛ (امام باقر(علیه السلام) به نقل از جابر بن عبدالله انصاری می‌فرماید: به نزد حضرت زهرا(سلام الله علیها) دختر رسول خدا(صلی الله علیه و آله) وارد شدم در حالیکه لوح نورانی مقابلش بود. در آن لوح ۱۲ اسم بود که سه اسم در رو و سه اسم در پشت و سه اسم در آخر و سه اسم در حاشیه اش بود. شمارش کردم دیدم درحالیکه ۱۲ اسم بودند. پس عرض کردم: اینها اسامی چه کسانی است؟ فرمود: اسامی اوصیاء است. اولین آنها پسر عمویم و یازده تن دیگر فرزندانم هستند که آخرین آنها قائم(علیه السلام) است. جابر گفت: پس در بین آنها سه محمد و چهار علی دیدم).

ب. روایتی که عدد اوصیاء را ۱۲ نفر دانسته و تعداد نام های علی را در آن چهار علی شمارش کرده است. در این روایت عبارت «من ولده» ذکر نشده است.

«عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ(علیه السلام) عَنْ جَابِرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْأَنْصَارِیِّ قَالَ: «دَخَلْتُ عَلَى فَاطِمَهَ(سلام الله علیها) وَ بَیْنَ یَدَیْهَا لَوْحٌ فِیهِ أَسْمَاءُ الْأَوْصِیَاءِ فَعَدَدْتُ اثْنَیْ عَشَرَ آخِرُهُمُ الْقَائِمُ ثَلَاثَهٌ مِنْهُمْ مُحَمَّدٌ وَ أَرْبَعَهٌ مِنْهُمْ عَلِیٌّ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهِمْ أَجْمَعِینَ»(۲۸)، (امام باقر(علیه السلام) به نقل از جابر بن عبدالله انصاری می‌فرماید: به نزد حضرت زهرا(سلام الله علیها) وارد شدم در حالیکه لوحی از اسماء اوصیاء در مقابلش بود. پس شمارش کردم و ۱۲ تن بودند که آخر آنان قائم(علیه السلام) بود. سه تن از آنان محمد و چهار تن علی بود. درود خدا بر آنان).

ج. روایتی که در آن عدد اوصیاء از فرزندان را ۱۲ دانسته اما در شمارش تعداد نام علی به چهار علی اشاره کرده است. این بدین معناست که علی بن ابی طالب(ع) را داخل در این ۱۲ اوصیاء دانسته است. زیرا در بین فرزندان امیرالمومنین ۳ علی وجود دارد. نه ۴ علی.

«عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ(علیه السلام) عَنْ جَابِرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْأَنْصَارِیِّ قَالَ: دَخَلْتُ عَلَى فَاطِمَهَ(سلام الله علیها) وَ بَیْنَ یَدَیْهَا لَوْحٌ فِیهِ أَسْمَاءُ الْأَوْصِیَاءِ مِنْ وُلْدِهَا. فَعَدَدْتُ اثْنَیْ عَشَرَ آخِرُهُمُ الْقَائِمُ ثَلَاثَهٌ مِنْهُمْ مُحَمَّدٌ وَ أَرْبَعَهٌ مِنْهُمْ عَلِیٌّ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهِمْ أَجْمَعِینَ»(۲۹)؛ (امام باقر(علیه السلام) به نقل از جابر بن عبدالله انصاری می‌فرماید: به نزد حضرت زهرا(سلام الله علیها) وارد شدم در حالیکه لوحی از اسامی اوصیاء از فرزندانش در مقابلش بود. پس شمارش کردم و ۱۲ تن بودند که آخر آنان قائم(علیه السلام) بود. سه تن از آنان محمد و چهار تن علی بود. درود خدا بر آنان).

د. روایتی که در آن عدد اوصیاء از فرزندان حضرت زهرا(سلام الله علیها) را ۱۲ دانسته و تعداد نام علی را در بین آنان ۳ علی دانسته است.

«مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَیْنِ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ أَبِی الْجَارُودِ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ(علیه السلام) عَنْ جَابِرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْأَنْصَارِیِّ قَالَ: دَخَلْتُ عَلَى فَاطِمَهَالله(سلام علیها) وَ بَیْنَ یَدَیْهَا لَوْحٌ فِیهِ أَسْمَاءُ الْأَوْصِیَاءِ مِنْ وُلْدِهَا فَعَدَدْتُ اثْنَیْ عَشَرَ آخِرُهُمُ الْقَائِمُ(علیه السلام) ثَلَاثَهٌ مِنْهُمْ مُحَمَّدٌ وَ ثَلَاثَهٌ مِنْهُمْ‌ عَلِیٌ‌‌»(۳۰)؛ (امام باقر(علیه السلام) به نقل از جابر بن عبدالله انصاری می‌فرماید: به نزد حضرت زهرا(سلام الله علیها) وارد شدم در حالیکه لوحی از اسامی اوصیاء از فرزندانش در مقابلش بود. پس شمارش کردم و ۱۲ تن بودند که آخر آنان قائم(علیه السلام) بود. سه تن از آنان محمد و سه تن علی بود).

اولاً در سند این روایت، ابی الجارود قرار گرفته است. وی بنیانگذار فرقه زیدیه جارودیه بوده و احتمال جعل و ایجاد انحراف در مذهب حقه تشیع توسط این فرد بسیار بالا است.

ثانیاً با توجه به وجود نسخه بدل در این روایت، احمدالحسن دچار ترجیح بلا مرجِح شده و با چشم پوشی از سایر روایات، فقط از روایت چهارم استفاده کرده است!

ثالثاً احمدالحسن با استفاده از روایت موسوم به وصیت، عدد اوصیاء را ۲۴ تن می‌داند و حال آنکه بر اساس روایت مورد تمسک خود در لوح جابر، عدد اوصیاء را ۱۳ تن دانسته و به کم و بیش اعتقادی ندارد! با این وجود دچار تعارض عددی شده و بایستی برای حل این مساله پاسخگو باشد.

منبع:

کتاب درسنامه نقد و بررسی جریان احمد الحسن بصری، علی محمّدی هوشیار، انتشارات تولی، قم، ۱۳۹۶ش، ص ۲۳۱ – ۲۴۹٫

پی نوشت:

(۱). یعنی مهدی نیز یکی از آن نه نفر است.

(۲). «حَدَّثَنَا أَبُو الْمُفَضَّلِ مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْمُطَّلِبِ الشَّیْبَانِیُّ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ أَبُو مُزَاحِمٍ مُوسَى بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ یَحْیَى بْنِ خَاقَان الْمُقْرِئُ بِبَغْدَادَ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو بَکْرٍ مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ إِبْرَاهِیمَ الشَّافِعِیُّ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ حَمَّادِ بْنِ مَاهَانَ الدَّبَّاغُ أَبُو جَعْفَرٍ قَالَ حَدَّثَنَا عِیسَى بْنُ إِبْرَاهِیمَ قَالَ حَدَّثَنَا الْحَارِثُ بْنُ نَبْهَانَ قَالَ حَدَّثَنَا عِیسَى بْنُ یَقْطَانَ (یَقْظَانَ‌). عَنْ أَبِی سَعِیدٍ عَنْ مَکْحُولٍ وَ عَنْ وَاثِلَهَ بْنِ الأشفع (الأَسْقَعِ‌). عَنْ جَابِرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْأَنْصَارِیِّ قَالَ: دَخَلَ جُنْدَبُ بْنُ جُنَادَهَ الْیَهُودِیُّ مِنْ خَیْبَرَ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) فَقَالَ یَا مُحَمَّدُ أَخْبِرْنِی… بِالْأَوْصِیَاءِ بَعْدَکَ لِأَتَمَسَّکَ بِهِمْ فَقَالَ یَا جُنْدَبُ أَوْصِیَائِی‌ مِنْ بَعْدِی بِعَدَدِ نُقْبَاءِ بَنِی إِسْرَائِیلَ فَقَالَ یَا رَسُولَ اللَّهِ إِنَّهُمْ کَانُوا اثْنَیْ عَشَرَ هَکَذَا وَجَدْنَا فِی التَّوْرَاهِ قَالَ نَعَمْ الْأَئِمَّهُ بَعْدِی اثْنَا عَشَرَ فَقَالَ یَا رَسُولَ اللَّهِ کُلُّهُمْ فِی زَمَنٍ وَاحِدٍ قَالَ لَا وَ لَکِنَّهُمْ خَلَفٌ بَعْدَ خَلَفٍ … وَ مَاأَسَامِیهِمْ فَقَالَ تِسْعَهٌ مِنْ صُلْبِ الْحُسَیْنِ وَ الْمَهْدِیُّ مِنْهُمْ فَإِذَا انْقَضَتْ مُدَّهُ الْحُسَیْنِ قَامَ بِالْأَمْرِ بَعْدَهُ ابْنُهُ عَلِیٌّ وَ یُلَقَّبُ بِزَیْنِ الْعَابِدِینَ فَإِذَا انْقَضَتْ مُدَّهُ عَلِیٍّ قَامَ بِالْأَمْرِ بَعْدَهُ مُحَمَّدٌ ابْنُهُ یُدْعَى بِالْبَاقِرِ فَإِذَا انْقَضَتْ مُدَّهُ مُحَمَّدٍ قَامَ بِالْأَمْرِ بَعْدَهُ ابْنُهُ جَعْفَرٌ یُدْعَى بِالصَّادِقِ فَإِذَا انْقَضَتْ مُدَّهُ جَعْفَرٍ قَامَ بِالْأَمْرِ بَعْدَهُ ابْنُهُ مُوسَى یُدْعَى بِالْکَاظِمِ ثُمَّ إِذَا انْتَهَتْ مُدَّهُ مُوسَى قَامَ بِالْأَمْرِ بَعْدَهُ ابْنُهُ عَلِیٌّ یُدْعَى بِالرِّضَا فَإِذَا انْقَضَتْ مُدَّهُ عَلِیٍّ قَامَ بِالْأَمْرِ بَعْدَهُ مُحَمَّدٌ ابْنُهُ یُدْعَى بِالزَّکِیِّ فَإِذَا انْقَضَتْ مُدَّهُ مُحَمَّدٍ قَامَ بِالْأَمْرِ بَعْدَهُ عَلِیٌّ ابْنُهُ یُدْعَى بِالنَّقِیِّ فَإِذَا انْقَضَتْ مُدَّهُ عَلِیٍّ قَامَ بِالْأَمْرِ بَعْدَهُ الْحَسَنُ ابْنُهُ یُدْعَى بِالْأَمِینِ ثُمَّ یَغِیبُ عَنْهُمْ إِمَامُهُمْ قَالَ یَا رَسُولَ اللَّهِ هُوَ الْحَسَنُ یَغِیبُ عَنْهُمْ قَالَ لَا وَ لَکِنِ ابْنُهُ الْحُجَّهُ قَالَ یَا رَسُولَ اللَّهِ فَمَا اسْمُهُ قَالَ لَا یُسَمَّى حَتَّى یُظْهِرَهُ اللَّهُ». (خزاز رازى، على بن محمد، کفایه الأثر فی النصّ على الأئمه الإثنی عشر، ص۶۰)

(۳). «حدثنا عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ یَحْیَى الصُّوفِیِّ عَنْ عَلِیِّ بْنِ ثَابِتٍ عَنْ زِرِّ بْنِ حُبَیْشٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیٍّ علیه السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله): إِنَّ هَذَا الْأَمْرَ یَمْلِکُهُ بَعْدِی اثْنَا عَشَرَ إِمَاماً تِسْعَهٌ مِنْ صُلْبِ الْحُسَیْنِ أَعْطَاهُمُ اللَّهُ عِلْمِی وَفَهْمِی مَا لِقَوْمٍ یُؤْذُونَنِی فِیهِمْ لَا أَنَالَهُمُ اللَّهُ شَفَاعَتِی». (کفایه الأثر فی النص على الأئمه الاثنی عشر، ص۱۶۶)

(۴). «أَخْبَرَنَا أَبُو الْمُفَضَّلِ مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ الشَّیْبَانِیُّ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو عَلِیٍّ مُحَمَّدُ بْنُ زُهَیْرِ بْنِ الْفَضْلِ الْأُبُلِّیُّ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو الْحُسَیْنِ عُمَرُ بْنُ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ رُسْتُمَ قَالَ حَدَّثَنِی إِبْرَاهِیمُ بْنُ یَسَارٍ الرَّمَادِیُّ قَالَ حَدَّثَنِی سُفْیَانُ بْنُ عُتْبَهَ عَنْ عَطَا بْنِ السَّائِبِ عَنْ أَبِیهِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مَسْعُودٍ قَالَ سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) یَقُولُ الْأَئِمَّهُ بَعْدِی اثْنَا عَشَرَ تِسْعَهٌ مِنْ صُلْبِ الْحُسَیْنِ وَ التَّاسِعُ مَهْدِیُّهُمْ».(کفایه الأثر فی النص على الأئمه الاثنی عشر، ص۲۳)

(۵). «أخبرنا أَبُو الْمُفَضَّلِ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ زَکَرِیَّا عَنْ سَلَمَهَ بْنِ قَیْسٍ عَنْ عَلِیِّ بْنِ عَبَّاسٍ عَنْ أَبِی الْحَجَّافِ عَنْ عَطِیَّهَ الْعَوْفِیِّ عَنْ أَبِی سَعِیدٍ قَالَ: سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ(صلیی الله علیه وآله) یَقُولُ: الْأَئِمَّهُ بَعْدِی اثْنَا عَشَرَ مِنْ صُلْبِ الْحُسَیْنِ تِسْعَهٌ وَالتَّاسِعُ قَائِمُهُمْ فَطُوبَى لِمَنْ أَحَبَّهُمْ وَالْوَیْلُ لِمَنْ أَبْغَضَهُمْ». (کفایه الأثر فی النص على الأئمه الاثنی عشر، ص۳۰)

(۶). «حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ إِبْرَاهِیمَ بْنِ إِسْحَاقَ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ هَمَّامٍ قَالَ: حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مَابُنْدَاذَ قَالَ: حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ هِلَالٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنِ الْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ عَنِ الصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِیهِ عَنْ آبَائِهِ علیهم السلام عَنْ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلیی الله علیه وآله وسلم): لَمَّا أُسْرِیَ بِی إِلَى السَّمَاءِ أَوْحَى إِلَیَّ رَبِّی جَلَّ جَلَالُهُ فَقَالَ: یَا مُحَمَّدُ إِنِّی اطَّلَعْتُ عَلَى الْأَرْضِ اطِّلَاعَهً فَاخْتَرْتُکَ مِنْهَا فَجَعَلْتُکَ نَبِیّاً وَشَقَقْتُ لَکَ مِنِ اسْمِی اسْماً فَأَنَا الْمَحْمُودُ وَأَنْتَ مُحَمَّدٌ ثُمَّ اطَّلَعْتُ الثَّانِیَهَ فَاخْتَرْتُ مِنْهَا عَلِیّاً وَجَعَلْتُهُ وَصِیَّکَ وَخَلِیفَتَکَ وَزَوْجَ ابْنَتِکَ وَأَبَا ذُرِّیَّتِکَ وَشَقَقْتُ لَهُ اسْماً مِنْ أَسْمَائِی فَأَنَا الْعَلِیُّ الْأَعْلَى وَهُوَ عَلِیٌّ وَخَلَقْتُ فَاطِمَهَ وَالْحَسَنَ وَالْحُسَیْنَ مِنْ نُورِکُمَا ثُمَّ عَرَضْتُ وَلَایَتَهُمْ عَلَى الْمَلَائِکَهِ فَمَنْ قَبِلَهَا کَانَ عِنْدِی مِنَ الْمُقَرَّبِینَ یَا مُحَمَّدُ لَوْ أَنَّ عَبْداً عَبَدَنِی حَتَّى یَنْقَطِعَ وَیَصِیرَ کَالشَّنِّ الْبَالِی ثُمَّ أَتَانِی جَاحِداً لِوَلَایَتِهِمْ فَمَا أَسْکَنْتُهُ جَنَّتِی وَلَا أَظْلَلْتُهُ تَحْتَ عَرْشِی یَا مُحَمَّدُ تُحِبُّ أَنْ تَرَاهُمْ قُلْتُ: نَعَمْیَا رَبِّ فَقَالَ عَزَّ وَجَلَّ ارْفَعْ رَأْسَکَ فَرَفَعْتُ رَأْسِی وَإِذَا أَنَا بِأَنْوَارِ عَلِیٍّ وَفَاطِمَهَ وَالْحَسَنِ وَالْحُسَیْنِ وَعَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَمُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ وَجَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ وَمُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ وَعَلِیِّ بْنِ مُوسَى وَمُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ وَعَلِیِّ بْنِ مُحَمَّدٍ وَالْحَسَنِ بْنِ عَلِیٍّ وَ م‌ح‌م‌د بْنِ الْحَسَنِ الْقَائِمِ فِی وَسْطِهِمْ کَأَنَّهُ کَوْکَبٌ دُرِّیٌّ. قُلْتُ: یَا رَبِّ وَمَنْ هَؤُلَاءِ قَالَ: هَؤُلَاءِ الْأَئِمَّهُ وَهَذَا الْقَائِمُ الَّذِی یُحَلِّلُ حَلَالِی وَیُحَرِّمُ حَرَامِی وَبِهِ أَنْتَقِمُ مِنْ أَعْدَائِی وَهُوَ رَاحَهٌ لِأَوْلِیَائِی وَهُوَ الَّذِی یَشْفِی قُلُوبَ شِیعَتِکَ مِنَ الظَّالِمِینَ وَالْجَاحِدِینَ وَالْکَافِرِینَ فَیُخْرِجُ اللَّاتَ وَالْعُزَّى طَرِیَّیْنِ فَیُحْرِقُهُمَا فَلَفِتْنَهُ النَّاسِ یَوْمَئِذٍ بِهِمَا أَشَدُّ مِنْ فِتْنَهِ الْعِجْلِ وَالسَّامِرِی»‌. (کمال الدین و تمام النعمه، ج‌۱، ص۲۵۲)

(۷). الإختصاص، ۲۳۳٫

(۸). ادعای احمد بصری دقیقا مطابق با این گروه است که می‌گویند امامان شیعه ۱۳ و بیشتر است. چنانچه در کتاب «الاربعون حدیثا فی المهدیین ذریه القائم علیه السلام، ص۸۹» آورده اند که «إنه الامام الثالث عشر»!!!

(۹). کمال الدین و تمام النعمه، ج ۲، ص ۳۴٫

(۱۰). إثبات الهداه بالنصوص و المعجزات، ج‌۲، ص۲۴۷٫

(۱۱). عیون أخبار الرضا علیه السلام، ج‌۱، ص۶۴٫

(۱۲). إثبات الهداه بالنصوص و المعجزات، ج‌۲، ص۲۳۴٫

(۱۳). کمال الدین و تمام النعمه، ج‌۱، ص۲۸۰؛ مقتضب الأثر فی النص على الأئمه الإثنی عشر، المقدمه، ص۸؛ إعلام الورى بأعلام الهدى (ط – القدیمه)، ص۳۹۱؛ کشف الغمه فی معرفه الأئمه (ط – القدیمه)، ج‌۲، ص۵۰۷؛ إثبات الهداه بالنصوص و المعجزات، ج‌۲، ص۸۴؛ الإنصاف فی النص على الأئمه الإثنی عشر(علیهم السلام)، ترجمه رسولى محلاتى، عربی، ص۲۳۵؛ بحار الأنوار (ط – بیروت)، ج‌۵۱، ص۷۱٫

(۱۴). الاربعون حدیثا فی المهدیین ذریه القائم (ع)، ص۷٫

(۱۵). غیبت طوسی، ص۳۳۶٫

(۱۶). الامامه والتبصره، باب الغیبه ص۱۲۰؛ الکافی، الجزء الاول فی باب الغیبه ص۲۳۸ و الجزء الاول فی باب الغیبه ؛ کتاب کمال الدین، ص۲۸۹ باب ما اخبر به أمیر المؤمنین(علیه السلام) من وقوع الغیبه، حدیث اول؛ کتاب (الغیبه)، باب ۴، حدیث ۴، باب ما روی فی أن الأئمه اثنا عشر إماماً؛ مرآه العقول فی شرح أخبار آل الرسول، ج‌۴، ص۴۳ ؛ ۵ نسخه خطی از کتاب الغیبه شیخ طوسی(ره).

(۱۷). شیخ مفید، نسخه چاپی الاختصاص، ص۲۰۹ باب اثبات امامه الاثنی عشر ؛ شیخ طوسی، نسخه چاپی الغیبه، ص۶۵ و ص۳۳۶؛ همچنین در الهدایه الکبرى. البته در قدیمی ترین نسخه خطی الاختصاص که در کتابخانه آیت الله حکیم در نجف اشرف نگهداری می‌شود، عبارت «ظهری» ثبت شده است. همچنین در پنج نسخه خطی از الغیبه طوسی(ره) که تمامی آنها در مرکز تراث قم و کتابخانه آستان قدس نگهداری می‌شود، عبارت «ظهری» ثبت گردیده است.

(۱۸). دلائل الامامه ص۵۳۰ باب معرفه ما ورد من الاخبار فی وجوب الغیبه؛ إعلام الورى بأعلام الهدى، النص، ص۴۲۵٫

(۱۹). رسول ابلیس، ص۶۲ – ۷۴٫

(۲۰). کافی، ج‌۱، ص۵۳۴٫

(۲۱). الأصول السته عشر، ص۱۳۹٫

(۲۲). تقریب المعارف، ص۴۱۹٫

(۲۳). بحار الأنوار، ج‌۳۶، ص۳۴۲٫

(۲۴). دوازده جانشین، ص۱۴۵٫

(۲۵). «وَ عَنْهُ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عِیسَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ، عَنْ جَعْفَرٍ، عَنْ أَبِی الْحَسَنِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ (عَلَیْهِمُ السَّلَامُ) قَالَ: إِذَا فُقِدَ الْخَامِسُ‌ مِنْ‌ وُلْدِ السَّابِعِ فَاللَّهَ اللَّهَ فِی أَدْیَانِکُمْ لَا یُزِیلُکُمْ أَحَدٌ عَنْهَا فَتَهْلِکُوا لَا بُدَّ لِصَاحِبِ الزَّمَانِ مِنْ هَذَا الْأَمْرِ مِنْ غَیْبَهٍ حَتَّى یَرْجِعَ عَنْه». (لهدایه الکبرى، ص۳۶۱)

(۲۶). «وَ أَخْبَرَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْجَوْهَرِیُّ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عُمَرَ الْقَاضِی الْجِعَابِیُّ قَالَ حَدَّثَنِی مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ أَبُو جَعْفَرٍ قَالَ حَدَّثَنِی مُحَمَّدُ بْنُ حَبِیبٍ الْجُنْدُ نَیْسَابُورِی عَنْ یَزِیدَ بْنِ أَبِی زِیَادٍ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ أَبِی لَیْلَى قَالَ قَالَ عَلِیٌّ(علیه السلام)‌ کُنْتُ عِنْدَ النَّبِیِّ ص فِی بَیْتِ أُمِّ سَلَمَهَ إِذْ دَخَلَ عَلَیْنَا جَمَاعَهٌ مِنْ أَصْحَابِهِ مِنْهُمْ سَلْمَانُ وَ أَبُو ذَرٍّ وَ الْمِقْدَادُ وَ عَبْدُ الرَّحْمَنِ بْنُ عَوْفٍ فَقَالَ سَلْمَانُ یَا رَسُولَ اللَّهِ إِنْ لِکُلِّ نَبِیٍّ وَصِیّاً وَ سِبْطَیْنِ فَمَنْ وَصِیُّکَ … أَنَا أَدْفَعُهَا إِلَى عَلِیٍّ ثُمَّ قَالَ(علیه السلام) وَ أَنَا أَدْفَعُهَا إِلَیْکَ یَا عَلِیُّ وَ أَنْتَ تَدْفَعُهَا إِلَى ابْنِکَ الْحَسَنِ وَ الْحَسَنُ یَدْفَعُهَا إِلَى أَخِیهِ الْحُسَیْنِ وَ الْحُسَیْنُ‌ یَدْفَعُهَا إِلَى ابْنِهِ عَلِیٍّ وَ عَلِیٌّ یَدْفَعُهَا إِلَى ابْنِهِ مُحَمَّدٍ وَ مُحَمَّدٌ یَدْفَعُهَا إِلَى ابْنِهِ جَعْفَرٍ وَ جَعْفَرٌ یَدْفَعُهَا إِلَى ابْنِهِ مُوسَى وَ مُوسَى یَدْفَعُهَا إِلَى ابْنِهِ عَلِیٍّ وَ عَلِیٌّ یَدْفَعُهَا إِلَى ابْنِهِ مُحَمَّدٍ وَ مُحَمَّدٌ یَدْفَعُهَا إِلَى ابْنِهِ عَلِیٍّ وَ عَلِیٌّ یَدْفَعُهَا إِلَى ابْنِهِ الْحَسَنِ وَ الْحَسَنُ یَدْفَعُ إِلَى ابْنِهِ الْقَائِمِ ثُمَّ یَغِیبُ عَنْهُمْ إِمَامُهُمْ مَا شَاءَ اللَّهُ وَ یَکُونُ لَهُ غَیْبَتَانِ أَحَدُهُمَا (إِحْدَاهُمَا). أَطْوَلُ مِنَ الْأُخْرَى ثُمَّ الْتَفَتَ إِلَیْنَا رَسُولُ اللَّهِ ص فَقَالَ رَافِعاً صَوْتَهُ الْحَذَرَ إِذَا فُقِدَ الْخَامِسُ‌ مِنْ‌ وُلْدِ السَّابِعِ مِنْ وُلْدِی». (کفایه الأثر فی النص على الأئمه الإثنی عشر، ص۱۴۷)

(۲۷). إعلام الورى بأعلام الهدى (ط – القدیمه)، ص۳۹۴؛ عیون أخبار الرضا علیه السلام، ج‌۱، ص۴۶؛ وسائل الشیعه، ج‌۱۶، ص۲۴۵؛ کمال الدین و تمام النعمه، ج‌۱، ص۳۱۱؛ بحار الأنوار (ط – بیروت) ، ج‌۳۶، ص۲۰۱٫

(۲۸). عیون أخبار الرضا علیه السلام، ج‌۱، ص۴۷؛ خصال، ج۲، ص۴۷۸؛ من لا یحضره الفقیه، ج‌۴، ص۱۸۰؛ کمال الدین و تمام النعمه، ج‌۱، ص۲۶۹٫

(۲۹). کمال الدین و تمام النعمه، ج‌۱، ص۲۶۹؛ الإرشاد فی معرفه حجج الله على العباد، ج‌۲، ص۳۴۶؛ إعلام الورى بأعلام الهدى (ط – القدیمه) ، ص۳۸۶؛ کشف الغمه فی معرفه الأئمه (ط – القدیمه)، ج‌۲، ص۴۴۸؛ وسائل الشیعه، ج‌۱۶، ص۲۴۴٫

(۳۰). کافی، ج‌۱؛ ص۵۳۲٫

پایگاه اطلاع رسانی دفتر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی

حجّه الاسلام علی محمدی هوشیار

ودایع و نشانه های رسول خدا(ص) بر اثبات وصایت، بخش اوّل (نقدی بر ادعاهای دروغ احمد الحسن)

اشاره:

 در مواجهه با مدعیان «وصایت امام زمان(عج)» لازم است که نشانه ها و ادلّه اثبات «وصایت» درخواست و مورد برررسی قرار گیرند؛ یکی از مهم‌ترین ادله اثبات وصایت، برخورداری از نشانه‌ها و ودایع رسول گرامی اسلام(ص) است که بایستی مدعی وصایت از ارائه آنها برای مردم ناتوان نباشد. بعضی این نشانه‌ها عبارتند از:۱.همراه داشتن عهد رسول الله (کتاب و وصیت نامه مختوم و ملفوف رسول خدا). ۲.همراه داشتن لوازم شخصی رسول خدا(ص). در این مقاله ودایع مذکور بررسی و به این سوال پاسخ داده می شود که آیا ممکن است این لوازم توسط عده‌ای جعل شده و به واسطه آن خود را امام معرفی کنند؟

یکی از مهم‌ترین ادله اثبات وصایت، برخورداری از نشانه ها و ودایع رسول گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله) است که بایستی مدعی وصایت از ارائه آنها برای مردم ناتوان نباشد. بعضی از این نشانه ها و ودایع عبارتند از:

نشانه و ودیعه اول:

کتاب مختوم و ملفوف؛ به عنوان وصیتنامه رسول خدا(صلی الله علیه و آله) به ائمه معصومین(علهم السلام) که از آن به عنوان «عهدالنبی» نیز یاد می ‌شود: پیش از وفات پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) وصیت نامه‌ ای در قالب کتاب مهر شده به ایشان نازل گردید. چنانچه امام صادق(علیه السلام) در این باره می‌ فرماید:

«إِنَّ اللَّهَ عَزَّوَجَلَّ أَنْزَلَ عَلَى نَبِیِّهِ کِتَاباً قَبْلَ وَفَاتِهِ، فَقَالَ: یَا مُحَمَّدُ هَذِهِ وَصِیَّتُکَ إِلَى النُّجَبَهِ مِنْ أَهْلِکَ. قَالَ: وَ مَا النُّجَبَهُ یَا جَبْرَئِیلُ؟ فَقَالَ: عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ وَ وُلْدُهُ(سلام الله علیهم). وَ کَانَ عَلَى الْکِتَابِ خَوَاتِیمُ مِنْ ذَهَبٍ فَدَفَعَهُ النَّبِیُّ إِلَى أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ وَ أَمَرَهُ أَنْ یَفُکَّ خَاتَماً مِنْهُ وَ یَعْمَلَ بِمَا فِیهِ. فَفَکَّ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ خَاتَماً وَ عَمِلَ بِمَا فِیهِ… ثُمَّ دَفَعَهُ إِلَى ابْنِهِ مُوسَى، وَ کَذَلِکَ یَدْفَعُهُ مُوسَى إِلَى الَّذِی بَعْدَهُ ثُمَّ کَذَلِکَ إِلَى قِیَامِ الْمَهْدِیِّ(علیه السلام)»(۱)؛ (امام صادق(علیه السلام) فرمود: خدای عزوجل پیش از وفات پیغمبر، مکتوبی بر او نازل کرد و فرمود: ای محمد! این وصیت من به سوی نجیبان و برگزیدگان از خاندان تو است، پیغمبر(صلی الله علیه و آله) گفت: ای جبرئیل نجیبان کیانند؟ فرمود: علی بن ابیطالب و اولادش(علیهم السلام) و بر آن مکتوب چند مُهر از طلا بود، پیغمبر(صلی الله علیه و آله) آن را به امیرالمؤمنین(علیه السلام) داد و دستور فرمود که یک مهر آن را بگشاید و به آنچه در آن است عمل کند، امیرالمؤمنین(علیه السلام) یک مهر را گشود و به آن عمل کرد… سپس آن را به پسرش موسی(علیه السلام) داد و همچنین موسی(علیه السلام) به امام بعد از خود می‌ دهد و تا قیام حضرت مهدی(علیه السلام) این چنین است).

آنچه در اول این روایت مشخص شده است، وصیت پیامبراکرم(صلی الله علیه و آله) به نجباء و خلفای پس از خود می‌ باشد که با عبارت «یَا مُحَمَّدُ هَذِهِ وَصِیَّتُکَ إِلَى النُّجَبَهِ مِنْ أَهْلِکَ» از آن یاد شده است. این وصیت بر اساس قرائن روایی، همان عهد النبی(صلی الله علیه و آله) است که در حال حاضر در اختیار امام دوازدهم(علیه السلام) می‌باشد. چنانچه امام صادق(علیه السلام) فرمود:

«کَأَنِّی أَنْظُرُ إِلَى الْقَائِمِ(علیه السلام) عَلَى مِنْبَرِ الْکُوفَهِ وَ حَوْلَهُ أَصْحَابُهُ ثَلَاثُمِائَهٍ وَ ثَلَاثَهَ عَشَرَ رَجُلًا عِدَّهُ أَهْلِ بَدْرٍ وَ هُمْ أَصْحَابُ الْأَلْوِیَهِ وَ هُمْ حُکَّامُ اللَّهِ فِی أَرْضِهِ عَلَى خَلْقِهِ حَتَّى یَسْتَخْرِجَ مِنْ قَبَائِهِ کِتَاباً مَخْتُوماً بِخَاتَمٍ مِنْ ذَهَبٍ عَهْدٌ مَعْهُودٌ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله)»(۲)؛ (گویی می ‌بینم قائم ما(علیه السلام) در کوفه بالای منبر نشسته و اصحاب مخصوص که سیصد و سیزده تن و به عدد اصحاب بدر هستند… در خدمت او حضور دارند. ناگهان امام زمان(علیه السلام) کتابی با مُهر طلایی از جیب قبای خود بیرون می ‌آورد که البته عهد نامه ‌ای است از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) برای آن حضرت).

همچنین در روایت دیگر پی آمده است:

عن إبراهیم بن عمر عمن سمع أبا جعفر(علیه السلام) یقول:‌ «إنَّ عَهدَ نَبِیَ اللهِ صَارَ عِندَ عَلی بنُ الحُسَینِ(علیه السلام) ثُمَّ صَارَ عِندَ مُحَمّدُ بنُ عَلی(علیه السلام) ثَمّ‌ یَفْعَلُ اللَّهُ ما یَشاءُ، فالزم هؤلاء- فَإذَا خَرَجَ رَجُلٌ مِنهُم مَعَهُ ثَلاثَمِائهٍ رَجُلٌ- وَ مَعَهُ‌ رَایَهُ رَسُولُ الله(صلی الله علیه و آله)»(۳)؛ (امام باقر(علیه السلام) فرمود: همانا عهد نبی الله(صلی الله علیه و آله) به حسین بن علی(علیه السلام) و سپس به محمد بن علی(علیه السلام) رسید و سپس خداوند آنچه را می‌ خواهد انجام می دهد پس ملزم آنها باش زمانی که خروج می‌ کند مردی از آنان که به همراهش سیصد و سیزده نفر مرد می‌ باشد. و همراه او پرچم رسول خدا(صلی الله علیه و آله) است).

در روایتی دیگر آمده است:

«فَیُبَایِعُونَهُ بَیْنَ الرُّکْنِ وَ الْمَقَامِ وَ مَعَهُ‌ عَهْدٌ مِنْ‌ رَسُولِ‌ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) قَدْ تَوَارَثَتْهُ الْأَبْنَاءُ عَنِ الْآبَاءِ»‌(۴)؛ (پس با او بین رکن و مقام بیعت می‌ کنند و همراه او عهد رسول الله(صلی الله علیه و آله) است که پسران از پدران به ارث برده ‌اند).

نکته قابل توجه اینکه نزول این وصیت نامه مختوم به لحاظ تقدم و تأخر زمانی، پس از صدور وصیت نامه پیامبر(صلی الله علیه و آله) به مردم(۵) بوده است. لذا وصیت نامه مختوم می‌ تواند به عنوان آخرین وصیت، معیار مناسبی برای شناخت اسامی اوصیاء و تعداد آنان، در نظر گرفته شود. چنانچه ابو موسی ضریر(نابینا) می‌ گوید:

«حَدَّثَنِی مُوسَی بْنُ جَعْفَرٍ(علیه السلام) قَالَ قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ أَ لَیْسَ کَانَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ(علیه السلام) کَاتِبَ الْوَصِیَّهِ وَ رَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) الْمُمْلِی عَلَیْهِ وَ جَبْرَئِیلُ وَ الْمَلَائِکَهُ الْمُقَرَّبُونَ(علیهم السلام) شُهُودٌ قَالَ فَأَطْرَقَ طَوِیلًا ثُمَّ قَالَ یَا أَبَاالْحَسَنِ قَدْ کَانَ مَا قُلْتَ وَ لَکِنْ حِینَ نَزَلَ بِرَسُولِ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) الْأَمْرُ نَزَلَتِ الْوَصِیَّهُ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ کِتَاباً مُسَجَّلًا نَزَلَ بِهِ جَبْرَئِیلُ مَعَ أُمَنَاءِ اللَّهِ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی مِنَ الْمَلَائِکَهِ فَقَالَ جَبْرَئِیلُ یَا مُحَمَّدُ مُرْ بِإِخْرَاجِ مَنْ عِنْدَکَ إِلَّا وَصِیَّکَ لِیَقْبِضَهَا مِنَّا وَ تُشْهِدَنَا بِدَفْعِکَ إِیَّاهَا إِلَیْهِ ضَامِناً لَهَا یَعْنِی عَلِیّاً(علیه السلام) فَأَمَرَ النَّبِیُّ(صلی الله علیه و آله) بِإِخْرَاجِ مَنْ کَانَ فِی الْبَیْتِ مَا خَلَا عَلِیّاً(علیه السلام) وَ فَاطِمَهُ فِیمَا بَیْنَ السِّتْرِ وَ الْبَابِ…»(۶)؛ (حضرت موسی بن جعفر(علیه السلام) به من فرمود: من به امام صادق(علیه السلام) گفتم: مگر امیرالمؤمنین(علیه السلام) کاتب وصیت و پیامبر(صلی الله علیه و آله) املاء کننده و جبرئیل و ملائکه مقربون شهود آن نبودند؟! حضرت مدتی سر به زیر انداخت و سپس فرمود: چنان بود که گفتی، ای ابوالحسن؛ ولی زمانی که وفات رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در رسید، امر وصیت از جانب خدا در مکتوبی سر به مهر فرود آمد، آن مکتوب را جبرئیل همراه ملائکه امین خدای تبارک و تعالی فرود آورد. جبرئیل گفت: ای محمد! دستور بده هر که نزدت هست، جز وصی و جانشینت [یعنی علی(علیه السلام)] بیرون روند، تا او مکتوب وصیت را از ما بگیرد و ما را گواه گیرد که تو آن را به او دادی و خودش ضامن و معتهد آن شود، پیغمبر(صلی الله علیه و آله) به اخراج هر که در خانه بود، جز علی(علیه السلام) دستور داد و فاطمه در میان در و پرده بود…).

نتیجه اینکه؛ بایستی مدعی وصایت از اصلی این وصیت نامه(کتاب مختوم) به عنوان ودایع رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) برخوردار بوده و نام او به عنوان یکی از اوصیاء در بین ائمه اثنی عشر مذکور بوده باشد. در حالی که احمد بصری از آوردن این وصیتنامه عاجز بوده و علاوه بر آن، نام او در ردیف اسامی مذکور در کتاب نیست.

نشانه و ودیعه دوم:

وصیت به انجام تکفین و دریافت لوازم شخصی پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله)؛ انجام امورات کفن و دفن و همچنین برخورداری از لوازم شخصی رسول خدا(صلی الله علیه و آله)، دارای معنا و مفهوم وصایت آن حضرت است. چنانچه این امورات محوله، توسط امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) انجام شد و لوازم مذکور نیز برای اولین بار به ایشان منتقل گردید.

امیرمؤمنان(علیه السلام) می‌فرماید: «وقتی رسول خدا(صلی الله علیه و آله) در مریضی آخر خود در بستر بیماری افتاده بود، من سر مبارک وی را بر روی سینه خود نهاده بودم و خانه حضرت(ص) انباشته از مهاجر و انصار بود و عباس عموی پیامبر(صلی الله علیه و آله) رو به روی او نشسته بود و رسول خدا(صلی الله علیه و آله) گاهی به هوش می ‌آمد و گاهی هم از هوش می‌ رفت… اندکی که حال ایشان بهتر شد فرمود: یا علی(علیه السلام) بدان که این حق توست و احدی نباید در این امر با تو ستیزه کند، اکنون وصیت مرا بپذیر و آنچه به مردمان وعده داده‌ ام به جای آر و قرض مرا ادا کن. یا علی(علیه السلام) پس از من امر خاندانم به دست توست و پیام مرا به کسانی که پس از من می‌ آیند برسان. من وقتی دیدم که رسول خدا(صلی الله علیه و آله) از مرگ خود سخن می‌ گوید، قلبم لرزید و به خاطر آن به گریه درآمدم و نتوانستم که درخواست پیامبر(صلی الله علیه و آله) را با سخنی پاسخ گویم. پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) دوباره فرمود: یا علی آیا وصیت من را قبول می ‌کنی!؟ و من در حالتی که گریه گلویم را می‌ فشرد و کلمات را نمی‌ توانستم به درستی ادا نمایم، گفتم: آری ای رسول خدا(صلی الله علیه و آله) آن گاه رو به بلال کرد و گفت: ای بلال! کلاه خود و زره و پرچم مرا که «عقاب» نام دارد و شمشیرم ذوالفقار و عمامه‌ ام را که «سحاب» نام دارد برایم بیاور… [سپس رسول خدا(صلی الله علیه و آله) آنچه که مختص خود وی بود از جمله لباسی که در شب معراج پوشیده بود و لباسی که در جنگ احد بر تن داشت و کلاه‌ هایی که مربوط به سفر، روزه ای عید و مجالس دوستانه بود و حیواناتی که در خدمت آن حضرت بود را طلب کرد] و بلال همه را آورد مگر زره پیامبر(صلی الله علیه و آله) که در گرو بود. آن گاه رو به من کرد و فرمود: یا علی(علیه السلام) برخیز و اینها را در حالی که من زنده‌ام، در حضور این جمع بگیر تا کسی پس از من بر سر آنها با تو نزاع نجوید. من برخاستم و با این که توانایی راه رفتن نداشتم، آنچه بود گرفتم و به خانه خود بردم و چون بازگشتم و رو به روی پیامبر(صلی الله علیه و آله) ایستادم، به من نگریست و بعد انگشتری خود را از دست بیرون آورد و به من داد و گفت: بگیر یا علی این مال توست در دنیا و آخرت!…».(۷)

لذا این نشانه و ودایع به عنوان یکی از نشانه‌ های قطعی وصایت است که اوصیاء پیامبر(صلی الله علیه و آله)، یکی پس از دیگری متکفل انجام امورات تکفین وصی پیشین و دریافت لوازم مذکور بوده و در مقام احتجاج به امامت هر کدام از اهل بیت(علیهم السلام) استفاده شده است که به دو نمونه اشاره می‌ گردد:

عبدالاعلی به نقل از امام صادق(علیه السلام) درباره ماجرای وصیت امام باقر(علیه السلام) آورده است:

«چون مرگ پدرم فرا رسید، فرمود: چند گواه براى من حاضر کن، من چهار تن از قریش را حاضر کردم که نافع وابسته عبد الله بن عمر با آنها بود و فرمود: بنویس… وصیت کرد محمد بن على به پسرش جعفر بن محمد و به او دستور داد او را در بُردى که هنگام نماز جمعه مى‌ پوشید کفن کند و عمامه او را براى او عمامه سازد و قبر او را چهار گوش نماید و چهار انگشت از زمین بلندتر کند و او را واگذارد، پس فرمود: آن وصیت نامه را در هم پیچید و به گواهان فرمود: خدا شما را رحمت کند، برگردید، و چون گواهان رفتند من گفتم: پدر جان در این استشهاد چه مصلیحتى بود؟ فرمود: من بد داشتم که تو مغلوب شوى و بگویند وصیت نکرده، خواستم تو دلیلى در دست داشته باشى. و امام کسى است که چون به شهر او در آیند و پرسند وصى فلان امام کیست؟ گویند فلانى.(۸)

همچنین در رد ادعای دو نفر از زیدیه آمده است:

سعید سمّان نقل کرده است: نزد امام جعفر صادق(علیه السلام) بودم که ناگاه دو نفر از طایفه زیدیّه بر آن حضرت داخل شدند… حضرت به من فرمود که: «این دو مرد را مى‌‌ شناسى؟ عرض کردم: آرى، اینها از اهل بازار و هم چراغ‌ هاى ما مى ‌باشند. و ایشان از طایفه زیدیّه‌ اند و گمان دارند که شمشیر رسول خدا(صلی الله علیه و آله) در نزد عبداللَّه پسر حسن است (یعنى حسن مثنّى). حضرت فرمود: «دروغ گفتند. خدا ایشان را لعنت کند، به خدا سوگند که عبداللَّه پسر حسن، آن شمشیر را به دو چشم خود و به یک چشم از دو چشم خود ندیده. و پدرش (یعنى حسن مثنّى) نیز آن را ندیده. بار خدایا، مگر آن‌که آن را در نزد على بن الحسین دیده باشد. پس اگر این دو مرد راست‌گویند، بگویند که نشانه دسته آن چیست و اثرى که در موضع دم آن است چیست؟ و به درستى که در نزد من است شمشیر رسول خدا(صلی الله علیه و آله) و در نزد من است، رایت و عَلَم رسول(صلی الله علیه و آله) و زره و چهار آینه و کلاه‌ خُود آن حضرت. پس اگر راست‌گویند، بگویند که چیست آن نشانه که در زره رسول خدا(صلی الله علیه و آله) است؟ و به درستى که در نزد من است آن عَلَمْ رسول خدا که خدا آن را منشأ غلبه و بر خصم قرار داده، و در نزد من است الواح موسى و عصاى او، و در نزد من است انگشتر سلیمان پسر داود، و در نزد من است آن طشتى که موسى در آن گوسفند قربانى را قربانى مى‌ کرد، و در نزد من است آن نامى که چون رسول خدا(صلی الله علیه و آله) آن را در میان مسلمانان و مشرکان مى‌ گذاشت، تیر مشرکان به مسلمانان نمى ‌رسید و در نزد من است مانند آنچه فرشتگان آن را آوردند و بر مى‌ داشتند (یعنى تابوت). و داستان سلاح رسول خدا(صلی الله علیه و آله) در میان ما چون داستان تابوت است در میان بنى ‌اسرائیل، که در هر خاندانى که آن تابوت بر درِ خانه‌هاى ایشان یافت مى ‌شد، پیغمبرى به ایشان عطا مى‌ شد، و هر که از ما که این سلاح به او منتقل شد، امامت به او رسید. و هر آینه پدرم زره رسول خدا(صلی الله علیه و آله) را پوشید و چون از اندام آن حضرت زیاد بود، آن را بر زمین مى‌ کشید و به واسطه زیادتى، آن زره، بر روى زمین خطى را هویدا نمود و من نیز آن را پوشیدم پس به‌ همان وضعى که نسبت به پدرم بود، با من نیز چنان بود. و قائم ما کسى است که چون آن را بپوشد، پر کند آن را و بر قامتش راست آید. ان‌شاءاللَّه تعالى».(۹)

بر این اساس بایستی امام دوازدهم(علیه السلام) متکفل امورات امام یازدهم(علیه السلام) بوده و تمامی لوازم مذکور را در تحویل خود داشته باشد تا هنگام ظهور، به آنها استناد کرده و بدین واسطه شناسایی گردد. چنانچه آمده است:

حدّثنا نعیم، حدّثنا سعید أبو عثمان عن جابر عن أبی جعفر، قال: «ثُمَّ یَظهَرُ المَهدِیّ بِمَکَّهِ عِندَ العِشَاءِ، وَ مَعَهُ‌ رَایَهُ رَسُولُ اللّهِ(صلی الله علیه و آله) وَ قَمِیصَهُ وَ سَیفَهُ وَ عَلامَاتٌ وَ نُورٌ وَ بَیانٌ…».(۱۰)

امام باقر(علیه السلام) فرمود: سپس مَهدی(علیه السلام) هنگام نماز عشاء از کنار کعبه ظاهر می‌شود و به همراه او پرچم رسول خدا(صلی الله علیه و آله) و لباس و شمشیر و نشانه‌ های ایشان و نور و بیان است… .

همچنین در روایت دیگر آمده است:

«قال ابی عبدالله(علیه السلام): خَرَجَ‌ صَاحِبُ‌ هَذَا الْأَمْرِ مِنَ الْمَدِینَهِ إِلَى مَکَّهَ بِتُرَاثِ رَسُولِ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) فَقُلْتُ مَا تُرَاثُ رَسُولِ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) قَالَ سَیْفُ رَسُولِ اللَّهِ وَ دِرْعُهُ وَ عِمَامَتُهُ وَ بُرْدُهُ وَ قَضِیبُهُ وَ رَایَتُهُ وَ لَامَتُهُ‌ وَ سَرْجُهُ حَتَّى یَنْزِلَ مَکَّهَ فَیُخْرِجَ السَّیْفَ مِنْ غِمْدِهِ وَ یَلْبَسَ الدِّرْعَ وَ یَنْشُرَ الرَّایَهَ وَ الْبُرْدَهَ وَ الْعِمَامَهَ وَ یَتَنَاوَلَ الْقَضِیبَ بِیَدِهِ وَ یَسْتَأْذِنَ اللَّهَ فِی ظُهُورِهِ»(۱۱)؛ (صاحب این امر از مدینه به سوی مکه حرکت می‌ کند در حالی که میراث پیامبر(صلی الله علیه و آله) را به همراه دارد. گفتم میراث رسول خدا(صلی الله علیه و آله) چیست؟ فرمود: شمشیر رسول خدا(صلی الله علیه و آله) است و زره او و عمامه او و عبا او و چوب دستى او و پرچم او و جوشن او و زین سوارى او. چون به مکه فرود آید تیغ را از غلافش بیرون آورد و زره را بپوشد و پرچم را برافرازد و عبا و عمامه را بپوشد و چوب دستى را بکف گیرد و از خداوند اجازه ظهور خواهد).

ضمن اینکه در روایتی از امام صادق(علیه السلام) در خصوص مواجهه سید حسنی با امام دوازدهم(علیه السلام) آمده است:

سپس سید حسنى مى‌ گوید: پس بین من و امیر خود خلوت کنید، و ما را تنها بگذارید. آنگاه مهدى(علیه السلام) بسوى او بیرون مى‌آید و دو نفرى در میان دو لشکر مى ‌ایستند و حسنى، عرضه مى ‌دارد: اگر تو مهدى آل محمد(صلی الله علیه و آله) هستى پس عصاى جدم رسول خدا(صلی الله علیه و آله) و انگشتر، و برد و زره و عمامه او(سحاب) و اسب او، و شترش(غضباء) و قاطرش(دلدل) و حمارش(یعفور) و نجیبش(براق) و تاج آن حضرت و همچنین قرآنى که امیر المؤمنین علی(علیه السلام) بدون تغییر وتبدیل آنرا جمع آورى نموده بود کجاست؟ پس مهدى(علیه السلام) تمام آن اشیاء را حاضر نموده وهمه آنها را به سید حسنى نشان مى ‌دهد.

سپس امام صادق(علیه السلام) فرمود: همانا تمامی آنها داخل جعبه است. و همچنین تمام مواریث انبیاء (حتى عصاى آدم و نوح، و ترکه هود و صالح، و مجمع ابراهیم، و صاع یوسف و کیل و ترازوى شعیب، و عصا و تابوت موسى (که در آن ماترک و باقیمانده آنچه را که آل موسى هارون داشتند و ملائکه آنرا بر مى‌ داشتند و زره داوود، و عصا و تاج و انگشتر سلیمان، و رحل عیسى ومیراث تمام پیامبران) در آن جعبه خواهد بود. در این هنگام حسنی می‌ گوید: ای پسر رسول خدا(صلی الله علیه و آله) کاری انجام بده تا مشاهده شود. آنچه از شما می‌ خواهیم این است که چوب دستی رسول خدا(صلی الله علیه و آله) را به این سنگ سخت بزنید و از خدا بخواهید که در آن چیزی برویاند. البته سید حسنی این درخواست را به این علت انجام می‌ دهد تا یارانش فضل امام مهدی(علیه السلام) را ببینند و از او اطعت کرده و بیعت کنند. آنگاه مهدى(علیه السلام) عصا را مى‌ گیرد و آن را بر بالاى سنگ سختى نصب مى کند و آن عصا فورا درخت بزرگى مى‌ شود بطوری که بر تمام لشکریان حاضر سایه مى‌افکند، در آنوقت سید حسنى مى‌ گوید: الله اکبر، یابن رسول الله(صلی الله علیه و آله) دست خود را دراز کنید تا با شما بیعت کنم، پس سید حسنى، وتمام لشکریان او با آن حضرت بیعت مى‌ نمایند…».(۱۲)

بنابراین، یکی دیگر از شاخصه‌ های شناخت وصی رسول خدا(صلی الله علیه و آله) به همراه داشتن لوازم شخصی آن حضرت است که بر اساس روایات، تمامی آن لوازم(عیناً) در محضر ائمه(علیهم السلام) بوده و در حال حاضر در محضر امام دوازدهم(علیه السلام) است.

البته احمد بصری باتوجه به اینکه از آوردن این لوازم برای اثبات خود ناتوان است، سعی در به تأویل بردن این علایم و ودایع دارد. لذا سلاح رسول خدا(صلی الله علیه و آله) را به علم حضرت(۱۳) و پرچم ایشان را به دعوت به حاکمیت الهی(۱۴) تأویل برده است.

امکان جعل سلاح و پرچم؟

در اینجا سئوالی مطرح می‌ گردد که آیا ممکن است این لوازم توسط عده‌ای جعل شده و به واسطه آن خود را امام معرفی کنند؟

در پاسخ گفته می‌ شود:

اولاً؛ برخورداری از این لوازم، شرط لازم بوده و شرط کافی برای شناخت امام(علیه السلام) نمی‌باشد، لذا سایر موارد مذکور در روایات نیز، جهت شناخت امام(علیه السلام) مورد توجه قرار می‌ گیرد.

ثانیاً؛ شرایط ارائه این لوازم دارای ابعادی هستند که به هیچ وجه امکان جَعل و بدل سازی ندارند که عبارتند از:

الف) بُعد زمانی:

سلاح و پرچم و سایر لوازم مذکور در روایات، همزمان با ظهور امام(علیه السلام) ارائه خواهد شد، لذا قبل از ظهور حضرت، هر نوع نشانه‌ ای به عنوان سلاح و غیره مورد قبول نمی‌ باشد. چنانچه امام صادق(علیه السلام) فرمود:

«خَرَجَ‌ صَاحِبُ‌ هَذَا الْأَمْرِ مِنَ الْمَدِینَهِ إِلَى مَکَّهَ بِتُرَاثِ رَسُولِ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) فَقُلْتُ مَا تُرَاثُ رَسُولِ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) قَالَ سَیْفُ رَسُولِ اللَّهِ وَ دِرْعُهُ وَ عِمَامَتُهُ وَ بُرْدُهُ وَ قَضِیبُهُ وَ رَایَتُهُ وَ لَامَتُهُ‌ وَ سَرْجُهُ حَتَّى یَنْزِلَ مَکَّهَ فَیُخْرِجَ السَّیْفَ مِنْ غِمْدِهِ وَ یَلْبَسَ الدِّرْعَ وَ یَنْشُرَ الرَّایَهَ وَ الْبُرْدَهَ وَ الْعِمَامَهَ وَ یَتَنَاوَلَ الْقَضِیبَ بِیَدِهِ وَ یَسْتَأْذِنَ اللَّهَ فِی ظُهُورِهِ»(۱۵)؛ (صاحب این امر از مدینه به سوی مکه حرکت می‌کند در حالی که میراث پیامبر(صلی الله علیه و آله) را به همراه دارد. گفتم میراث رسول خدا(صلی الله علیه و آله) چیست؟ فرمود: شمشیر رسول خدا(صلی الله علیه و آله) است و زره او و عمامه او و عبا او و چوب دستى او و پرچم او و جوشن او و زین سوارى او. چون به مکه فرود آید تیغ را از غلافش بیرون آورد و زره را بپوشد و پرچم را برافرازد و عبا و عمامه را بپوشد و چوب دستى را بکف گیرد و از خداوند اجازه ظهور خواهد).

ب) بُعد نشانه‌ای:

امام عصر(علیه السلام) پس از ندای آسمانی ظهور، اعلام ظهور خواهند کرد، بنابراین یکی دیگر از نشانه‌های پذیرش سلاح و سایر لوازم، شنیدن صدای آسمانی ظهور است. این ندایی است که هیچ جایی برای شک و شبهه باقی نخواهد گذاشت. بطوری که امام باقر(علیه السلام) فرمود:

«فَلَمْ یُشْکِلْ عَلَیْکُمْ عَهْدُ نَبِیِّ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) وَ رَایَتُهُ وَ سِلَاحُهُ وَ النَّفْسُ الزَّکِیَّهُ مِنْ وُلْدِ الْحُسَیْنِ فَإِنْ أَشْکَلَ عَلَیْکُمْ هَذَا فَلَا یُشْکِلُ‌ عَلَیْکُمُ‌ الصَّوْتُ‌ مِنَ السَّمَاءِ بِاسْمِهِ وَ أَمْرِهِ»(۱۶)؛ (ایجاد شبهه نمی‌کند برای شما عهد رسول خدا(صلی الله علیه و آله) و پرچم و سلاح او و نفس الزکیه‌ای که از فرزندان امام حسین(علیه السلام) است. پس اگر همین موارد نیز ایجاد شبهه کرد، صوتی که از آسمان به اسم و امر امام مهدی(علیه السلام) برخاسته می‌شود ایجاد شک و شبهه نمی‌ کند).

همچنین در روایتی از امام صادق(علیه السلام) آمده است:

«... فَإِنْ‌ أَشْکَلَ‌ هَذَا کُلُّهُ عَلَیْهِمْ فَإِنَّ الصَّوْتَ مِنَ السَّمَاءِ لَا یُشْکِلُ عَلَیْهِمْ إِذَا نُودِیَ بِاسْمِهِ وَ اسْمِ أَبِیهِ وَ أُمِّهِ‌»(۱۷)؛ (اگر تمامی این موارد مشتبه گردید، پس همانا ندای آسمانی بر شما مشتبه نخواهد شد، زمانی که به اسم قائم(ع) و نام پدر و مادرش ندا سر دهد).

ج) بُعد مکانی:

حضرت حجت(علیه السلام) این لوازم را در کنار خانه خدا به مردم ارائه خواهند نمود، لذا ارائه لوازم مذکور در هر جایی غیر از کنار خانه خدا مورد پذیرش نیست. چنانچه امام باقر(علیه السلام) فرمودند:

«یَظْهَرُ الْمَهْدِیُّ بِمَکهَ عِنْدَ الْعِشاءِ مَعَهُ رایَهُ رَسُولِ اللهِ(صلی الله علیه و آله) وَ قَمِیصُهُ وَسَیْفُهُ وَعَلاماتٌ وَ نُورٌ وَ بیانٌ»(۱۸)؛ (مهدی موعود(عج) هنگام نماز عشا در مکه در حالی که پرچم رسول الله(صلی الله علیه و آله) بر دست و پیراهن او را در بدن و شمشیر وی را با خود دارد، ظهور می‌ کند و با او نشانه‌ ها و نورانیت و بیان ویژه ‌ای است).

د) بُعد اعجازی:

لوازم مذکور دارای ویژگی اعجاز آمیز بوده و هر کدام از آنها توان انجام امر خاصی را دارند. در روایتی دیگر آمده است که فرق بین مدعی دروغین و راستین در برخورداری از لوازم رسول خدا(صلی الله علیه و آله) است و فرق بین این لوازم با سایر لوازم‌ ها در اعجاز آمیز بودن آن لوازم است.(۱۹)

براین اساس، در صورت تجمیع این چهار شرط مهم، ارائه سلاح و سایر لوازم، به نشانه‌ وصایت او خواهد بود.

پی نوشت:

(۱). کافی، ج ۲، ص ۲۲۹.

(۲). کمال الدین، ج ‌۲، ص ۶۷۲.

(۳). تفسیر العیاشی، ج‌۲ ، ص ۲۶۱.

(۴). غیبت نعمانی، ص ۲۸۲.

(۵). وصیت مکتوب شده توسط امیرالمؤمنین علی(علیه السلام).

(۶). کافی، ج ۲، ص ۳۱.

(۷). «مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَیْنِ وَعَلِیُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ سَهْلِ بْنِ زِیَادٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْوَلِیدِ شَبَابٍ الصَّیْرَفِیِّ عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ أَبِی عَبْدِ الله (عَلَیْهِ السَّلام) قَالَ لَمَّا حَضَرَتْ رَسُولَ الله (صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَآلِه) الْوَفَاهُ دَعَا الْعَبَّاسَ بْنَ عَبْدِ الْمُطَّلِبِ وَأَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ (عَلَیْهِ السَّلام) فَقَالَ لِلْعَبَّاسِ یَا عَمَّ مُحَمَّدٍ تَأْخُذُ تُرَاثَ مُحَمَّدٍ وَتَقْضِی دَیْنَهُ وَتُنْجِزُ عِدَاتِهِ فَرَدَّ عَلَیْهِ فَقَالَ یَا رَسُولَ الله بِأَبِی أَنْتَ وَأُمِّی إِنِّی شَیْخٌ کَثِیرُ الْعِیَالِ قَلِیلُ الْمَالِ مَنْ یُطِیقُکَ وَأَنْتَ تُبَارِی الرِّیحَ قَالَ فَأَطْرَقَ (صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَآلِه) هُنَیْئَهً ثُمَّ قَالَ یَا عَبَّاسُ أَ تَأْخُذُ تُرَاثَ مُحَمَّدٍ وَتُنْجِزُ عِدَاتِهِ وَتَقْضِی دَیْنَهُ فَقَالَ بِأَبِی أَنْتَ وَأُمِّی شَیْخٌ کَثِیرُ الْعِیَالِ قَلِیلُ الْمَالِ وَأَنْتَ تُبَارِی الرِّیحَ قَالَ أَمَا إِنِّی سَأُعْطِیهَا مَنْ یَأْخُذُهَا بِحَقِّهَا ثُمَّ قَالَ یَا عَلِیُّ یَا أَخَا مُحَمَّدٍ أَ تُنْجِزُ عِدَاتِ مُحَمَّدٍ وَتَقْضِی دَیْنَهُ وَتَقْبِضُ تُرَاثَهُ فَقَالَ نَعَمْ بِأَبِی أَنْتَ وَأُمِّی ذَاکَ عَلَیَّ وَلِی قَالَ فَنَظَرْتُ إِلَیْهِ حَتَّى نَزَعَ خَاتَمَهُ مِنْ إِصْبَعِهِ فَقَالَ تَخَتَّمْ بِهَذَا فِی حَیَاتِی قَالَ فَنَظَرْتُ إِلَى الْخَاتَمِ حِینَ وَضَعْتُهُ فِی إِصْبَعِی فَتَمَنَّیْتُ مِنْ جَمِیعِ مَا تَرَکَ الْخَاتَمَ ثُمَّ صَاحَ یَا بِلالُ عَلَیَّ بِالْمِغْفَرِ وَالدِّرْعِ وَالرَّایَهِ وَالْقَمِیصِ وَذِی الْفَقَارِ وَالسَّحَابِ وَالْبُرْدِ وَالابْرَقَهِ وَالْقَضِیبِ قَالَ فَوَ الله مَا رَأَیْتُهَا غَیْرَ سَاعَتِی تِلْکَ یَعْنِی الابْرَقَهَ فَجِی‌ءَ بِشِقَّهٍ کَادَتْ تَخْطَفُ الابْصَارَ فَإِذَا هِیَ مِنْ أَبْرُقِ الْجَنَّهِ فَقَالَ یَا عَلِیُّ إِنَّ جَبْرَئِیلَ أَتَانِی بِهَا وَقَالَ یَا مُحَمَّدُ اجْعَلْهَا فِی حَلْقَهِ الدِّرْعِ وَاسْتَذْفِرْ بِهَا مَکَانَ الْمِنْطَقَهِ ثُمَّ دَعَا بِزَوْجَیْ نِعَالٍ عَرَبِیَّیْنِ جَمِیعاً أَحَدُهُمَا مَخْصُوفٌ وَالاخَرُ غَیْرُ مَخْصُوفٍ وَالْقَمِیصَیْنِ الْقَمِیصِ الَّذِی أُسْرِیَ بِهِ فِیهِ وَالْقَمِیصِ الَّذِی خَرَجَ فِیهِ یَوْمَ أُحُدٍ وَالْقَلانِسِ الثَّلاثِ قَلَنْسُوَهِ السَّفَرِ وَقَلَنْسُوَهِ الْعِیدَیْنِ وَالْجُمَعِ وَقَلَنْسُوَهٍ کَانَ یَلْبَسُهَا وَیَقْعُدُ مَعَ أَصْحَابِهِ ثُمَّ قَالَ یَا بِلالُ عَلَیَّ بِالْبَغْلَتَیْنِ الشَّهْبَاءِ وَالدُّلْدُلِ وَالنَّاقَتَیْنِ الْعَضْبَاءِ وَالْقَصْوَاءِ وَالْفَرَسَیْنِ الْجَنَاحِ کَانَتْ تُوقَفُ بِبَابِ الْمَسْجِدِ لِحَوَائِجِ رَسُولِ الله (صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَآلِه) یَبْعَثُ الرَّجُلَ فِی حَاجَتِهِ فَیَرْکَبُهُ فَیَرْکُضُهُ فِی حَاجَهِ رَسُولِ الله (صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَآلِه) وَحَیْزُومٍ وَهُوَ الَّذِی کَانَ یَقُولُ أَقْدِمْ حَیْزُومُ وَالْحِمَارِ عُفَیْرٍ فَقَالَ اقْبِضْهَا فِی حَیَاتِی فَذَکَرَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ (عَلَیْهِ السَّلام) أَنَّ أَوَّلَ شَیْ‌ءٍ مِنَ الدَّوَابِّ تُوُفِّیَ عُفَیْرٌ سَاعَهَ قُبِضَ رَسُولُ الله (صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَآلِه) قَطَعَ خِطَامَهُ ثُمَّ مَرَّ یَرْکُضُ حَتَّى أَتَى بِئْرَ بَنِی خَطْمَهَ بِقُبَا فَرَمَى بِنَفْسِهِ فِیهَا فَکَانَتْ قَبْرَهُ وَرُوِیَ أَنَّ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ (عَلَیْهِ السَّلام) قَالَ إِنَّ ذَلِکَ الْحِمَارَ کَلَّمَ رَسُولَ الله (صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَآلِه) فَقَالَ بِأَبِی أَنْتَ وَأُمِّی إِنَّ أَبِی حَدَّثَنِی عَنْ أَبِیهِ عَنْ جَدِّهِ عَنْ أَبِیهِ أَنَّهُ کَانَ مَعَ نُوحٍ فِی السَّفِینَهِ فَقَامَ إِلَیْهِ نُوحٌ فَمَسَحَ عَلَى کَفَلِهِ ثُمَّ قَالَ یَخْرُجُ مِنْ صُلْبِ هَذَا الْحِمَارِ حِمَارٌ یَرْکَبُهُ سَیِّدُ النَّبِیِّینَ وَخَاتَمُهُمْ فَالْحَمْدُ لله الَّذِی جَعَلَنِی ذَلِکَ الْحِمَارَ». (امالی، ص ۶۰۰، شماره ۱۲۴۴/۱؛ کافی ج ۱، ص ۳۴۰، ح ۸).

(۸). «عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنْ یُونُسَ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ قَالَ حَدَّثَنَا حَمَّادٌ عَنْ عَبْدِ الْأَعْلَى قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) … فَلَمَّا حَضَرَتْهُ الْوَفَاهُ قَالَ ادْعُ لِی شُهُوداً فَدَعَوْتُ أَرْبَعَهً مِنْ قُرَیْشٍ فِیهِمْ نَافِعٌ مَوْلَى عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عُمَرَ قَالَ اکْتُبْ هَذَا مَا… أَوْصَى مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیٍّ إِلَى ابْنِهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ(علیهما السلام) وَ أَمَرَهُ أَنْ یُکَفِّنَهُ فِی بُرْدِهِ الَّذِی کَانَ یُصَلِّی فِیهِ الْجُمَعَ وَ أَنْ یُعَمِّمَهُ بِعِمَامَتِهِ وَ أَنْ یُرَبِّعَ قَبْرَهُ وَ یَرْفَعَهُ أَرْبَعَ أَصَابِعَ ثُمَّ یُخَلِّیَ عَنْهُ فَقَالَ اطْوُوهُ ثُمَّ قَالَ لِلشُّهُودِ انْصَرِفُوا رَحِمَکُمُ اللَّهُ فَقُلْتُ بَعْدَ مَا انْصَرَفُوا مَا کَانَ فِی هَذَا یَا أَبَتِ أَنْ تُشْهِدَ عَلَیْهِ فَقَالَ إِنِّی کَرِهْتُ أَنْ تُغْلَبَ وَ أَنْ یُقَالَ إِنَّهُ لَمْ یُوصَ فَأَرَدْتُ أَنْ تَکُونَ لَکَ حُجَّهٌ فَهُوَ الَّذِی إِذَا قَدِمَ الرَّجُلُ الْبَلَدَ قَالَ مَنْ وَصِیُّ فُلَانٍ قِیلَ فُلَانٌ». (کافی، ج۱، ص۳۷۹؛ اثبات الهداه، ج۱، ص۱۱۴؛ بحارالانوار، ج ۲۶، ص۲۱۷).

(۹). «حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْحَکَمِ عَنْ مُعَاوِیَهَ بْنِ وَهْبٍ عَنْ سَعِیدٍ السَّمَّانِ قَالَ: کُنْتُ عِنْدَ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) إِذْ دَخَلَ عَلَیْهِ رَجُلَانِ مِنَ الزَّیْدِیَّهِ فَقَالا أَفِیکُمْ إِمَامٌ مُفْتَرَضٌ طَاعَتُهُ فَقَالَ لَا قَالَ فَقَالا لَهُ فَأَخْبَرَنَا عَنْکَ الثِّقَاتُ أَنَّکَ تَعْرِفُهُ وَ تسمیهم (نُسَمِّیهِمْ‌). لَکَ وَ هُمْ فُلَانٌ وَ فُلَانٌ وَ هُمْ أَصْحَابُ وَرَعٍ وَ تَشْمِیرٍ وَ هُمْ مِمَّنْ لَا یَکْذِبُونَ فَغَضِبَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) وَ قَالَ مَا أَمَرْتُهُمْ بِهَذَا فَلَمَّا رَأَیَا الْغَضَبَ فِی وَجْهِهِ خَرَجَا فَقَالَ لِی أَتَعْرِفُ هَذَیْنِ قُلْتُ نَعَمْ هُمَا مِنْ أَهْلِ سُوقِنَا مِنَ الزَّیْدِیَّهِ وَ هُمَا یَزْعُمَانِ أَنَّ سَیْفَ رَسُولِ اللَّهِ‌(صلی الله علیه و آله) عِنْدَ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْحَسَنِ‌ فَقَالَ کَذَبَا لَعَنَهُمَا اللَّهُ وَ لَا وَ اللَّهِ مَا رَآهُ عَبْدُ اللَّهِ بِعَیْنَیْهِ وَ لَا بِوَاحِدٍ مِنْ عَیْنَیْهِ وَ لَا رَآهُ أَبُوهُ إِلَّا أَنْ یَکُونَ رَآهُ عِنْدَ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ وَ إِنْ کَانَا صَادِقَیْنِ فَمَا عَلَامَهٌ فِی مَقْبِضِهِ وَ مَا لَا تَرَى‌ فِی مَوْضِعِ مَضْرَبِهِ وَ إِنَّ عِنْدِی لَسَیْفَ‌ رَسُولِ‌ اللَّهِ‌(صلی الله علیه و آله) وَ دِرْعَهُ وَ لَامَتَهُ‌ وَ مِغْفَرَهُ فَإِنْ کَانَا صَادِقَیْنِ فَمَا عَلَامَهٌ فِی دِرْعِهِ وَ إِنَّ عِنْدِی لَرَایَهَ رَسُولِ اللَّهِ‌(صلی الله علیه و آله) الْمِغْلَبَهَ وَ إِنَّ عِنْدِی أَلْوَاحَ مُوسَى وَ عَصَاهُ وَ إِنَّ عِنْدِی لَخَاتَمَ سُلَیْمَانَ بْنِ دَاوُدَ وَ إِنَّ عِنْدِی الطَّسْتَ الَّذِی کَانَ یُقَرِّبُ بِهَا مُوسَى الْقُرْبَانَ وَ إِنَّ عِنْدِی الِاسْمَ الَّذِی کَانَ إِذَا أَرَادَ رَسُولُ اللَّهِ‌(صلی الله علیه و آله) أَنْ یَضَعَهُ بَیْنَ الْمُسْلِمِینَ وَ الْمُشْرِکِینَ لَمْ یَصِلْ مِنَ الْمُشْرِکِینَ إِلَى الْمُسْلِمِینَ نُشَّابَهٌ وَ إِنَّ عِنْدِی التَّابُوتَ الَّتِی جَاءَتْ بِهِ الْمَلَائِکَهُ تَحْمِلُهُ وَ مَثَلُ السِّلَاحِ فِینَا مَثَلُ التَّابُوتِ فِی بَنِی إِسْرَائِیلَ أهل بیت (فِی أَیِّ بَیْتٍ‌). وَقَفَ التَّابُوتُ عَلَى بَابِ دَارِهِمْ أُوتُوا النُّبُوَّهَ کَذَلِکَ وَ مَنْ صَارَ إِلَیْهِ السِّلَاحُ مِنَّا أُوتِیَ الْإِمَامَهَ وَ لَقَدْ لَبِسَ أَبِی دِرْعَ رَسُولِ اللَّهِ فَخَطَّتْ عَلَى الْأَرْضِ خَطِیطاً وَ لَبِسْتُهَا أَنَا فَکَانَتْ وَ قَائِمُنَا مِمَّنْ إِذَا لَبِسَهَا مَلَأَهَا إِنْ شَاءَ اللَّهُ». (بصائر الدرجات فی فضائل آل محمد صلیى الله علیهم، ج‌۱، ص۱۷۴).

(۱۰). التشریف بالمنن فی التعریف بالفتن، ص۱۳۷.

(۱۱). غیبت نعمانی، ص۲۷۰.

(۱۲). «الْحُسَیْنُ بْنُ حَمْدَانَ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِیلَ وَ عَلِیِّ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْحَسَنِیَّیْنِ، عَنْ أَبِی شُعَیْبٍ مُحَمَّدِ بْنِ نَصْرٍ ، عَنْ عُمَرَ بْنِ الْفُرَاتِ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْمُفَضَّلِ، عَنِ الْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ، قَالَ: سَأَلْتُ سَیِّدِیَ الصَّادِقَ(علیه السلام) … فَیَقُولُ الْحَسَنِیُّ: إِنْ کُنْتَ مَهْدِیَّ آلِ مُحَمَّدٍ ص فَأَیْنَ هِرَاوَهُ جَدِّی رَسُولِ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله)، وَ خَاتَمُهُ، وَ بُرْدَتُهُ، وَ دِرْعُهُ الْفَاضِلُ، وَ عِمَامَتُهُ السَّحَابُ، وَ فَرَسُهُ الْیَرْبُوعُ، وَ نَاقَتُهُ الْعَضْبَاءُ، وَ بَغْلَتُهُ الدُّلْدُلُ، وَ حِمَارُهُ الْیَعْفُورُ، وَ نَجِیبُهُ الْبُرَاقُ، وَ تَاجُهُ‌ ، وَ الْمُصْحَفُ الَّذِی جَمَعَهُ‌ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع بِغَیْرِ تَغْیِیرٍ وَ لَا تَبْدِیلٍ، فَیُحْضِرُ لَهُ السَّفَطَ الَّذِی فِیهِ جَمِیعُ مَا طَلَبَهُ. (وَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام): إِنَّهُ کُلَّهُ کَانَ فِی السَّفَطِ) ، وَ تَرِکَاتُ جَمِیعِ النَّبِیِّینَ حَتَّى عَصَا آدَمَ وَ نُوحٍ(علیهم السلام) ، وَ تَرِکَهِ هُودٍ وَ صَالِحٍ(علیه السلام) ، وَ مَجْمُوعِ‌ إِبْرَاهِیمَ(علیه السلام) ، وَ صَاعِ یُوسُفَ(علیه السلام) ، وَ مِکْیَلِ‌ شُعَیْبٍ(علیه السلام) وَ مِیزَانِهِ، وَ عَصَا مُوسَى(علیه السلام) ، وَ تَابُوتِهِ الَّذِی فِیهِ بَقِیَّهُ مَا تَرَکَ آلُ مُوسى‌ وَ آلُ هارُونَ تَحْمِلُهُ الْمَلائِکَهُ، وَ دِرْعِ دَاوُدَ(علیه السلام) ، وَ خَاتَمِ سُلَیْمَانَ(علیه السلام) وَ تَاجِهِ، وَ رَحْلِ عِیسَى(علیه السلام)، وَ مِیرَاثِ النَّبِیِّینَ وَ الْمُرْسَلِینَ فِی ذَلِکَ السَّفَطِ». فَعِنْدَ ذَلِکَ یَقُولُ الْحَسَنِیُّ: یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ اقْضِ مَا قَدْ رَأَیْتَهُ، وَ الَّذِی أَسْأَلُکَ أَنْ تَغْرِزَ هِرَاوَهَ رَسُولِ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) فِی هَذَا الْحَجَرِ الصُّلْبِ‌ ، وَ تَسْأَلَ اللَّهَ أَنْ یُنْبِتَهَا فِیهِ، وَ لَا یُرِیدُ بِذَلِکَ إِلَّا أَنْ یُرِیَ أَصْحَابَهُ فَضْلَ الْمَهْدِیِّ(علیه السلام) حَتَّى یُطِیعُوهُ وَ یُبَایِعُوهُ، فَیَأْخُذُ الْمَهْدِیُّ(علیه السلام) الْهِرَاوَهَ فَیَغْرِزُهَا فَتَنْبُتُ فَتَعْلُو وَ تُفْرِعُ وَ تُورِقُ حَتَّى تُظِلَّ عَسْکَرَ الْحَسَنِیِ‌ وَ عَسْکَرَ الْمَهْدِیِّ(علیه السلام). فَیَقُولُ الْحَسَنِیُّ: اللَّهُ أَکْبَرُ یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ مُدَّ یَدَکَ حَتَّى أُبَایِعَکَ، فَیُبَایِعُهُ الْحَسَنِیُّ وَ سَائِرُ عَسْکَرِه‌. (الهدایه الکبرى، ص۳۹۶؛ مختصر البصائر، ص۴۳۳-۴۵۸ ؛ بحار الأنوار، ج‌۵۳، ص۷ (به نقل از مختصر البصائر به جای الحسنی، الحسین(علیه السلام) آورده است که البته به مقصود ما خللی وارد نمی کند)؛ ریاض الأبرار فی مناقب الأئمه الأطهار، ج‌۳، ص۲۱۶؛ إلزام الناصب فی إثبات الحجه الغائب عجل الله تعالى فرجه الشریف، ج‌۲، ص۲۱۱)

(۱۳). همانطور که گفته شد، احمد بصری سلاح رسول خدا(صلی الله علیه و آله) را به علم آن حضرت تأویل برده و از این رهگذر سعی در اثبات برخورداری خود از علم رسول خدا(صلی الله علیه و آله) را دارد. لذا در پاسخ این تأویل باطل گفته می‌شود؛ به شهادت روایات متواتر، علم و سلاح رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) دو چیز جدا از هم هستند که بایستی هر امامی از آن دو برخوردار باشد. به عنوان نمونه در روایتی آمده است: «عَنْ بُرَیْدٍ الْعِجْلِیِّ، قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ عَلَیْهِ السَّلَامُ عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ ذِکْرُهُ‌ : إِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُکُمْ‌ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَماناتِ إِلى‌ أَهْلِها وَ إِذا حَکَمْتُمْ بَیْنَ النَّاسِ أَنْ تَحْکُمُوا بِالْعَدْلِ». قَالَ‌: إِیَّانَا عَنى‌، أَنْ یُؤَدِّیَ الْأَوَّلُ‌ إِلَى‌ الْإِمَامِ‌ الَّذِی‌ بَعْدَهُ الْکُتُبَ وَ الْعِلْمَ وَ السِّلَاح‌». (غیبت نعمانی، ص۲۷۰) همچنین باید دانست که سلاح به عنوان یک شیء معرفی شده است که در صندوقچه نگهداری می‌شده و این با ماهیت علم سازگار نیست. چنانچه در روایت آمده است: «عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ(علیه السلام) قَالَ: لَمَّا حَضَرَ عَلِیَّ بْنَ الْحُسَیْنِ(علیه السلام) الْوَفَاهُ قَبْلَ ذَلِکَ أَخْرَجَ سَفَطاً أَوْ صُنْدُوقاً عِنْدَهُ فَقَالَ یَا مُحَمَّدُ احْمِلْ هَذَا الصُّنْدُوقَ قَالَ فَحَمَلَ بَیْنَ أَرْبَعَهٍ فَلَمَّا تُوُفِّیَ جَاءَ إِخْوَتُهُ یَدَّعُونَ مَا فِی الصُّنْدُوقِ فَقَالُوا أَعْطِنَا نَصِیبَنَا فِی الصُّنْدُوقِ فَقَالَ وَ اللَّهِ مَا لَکُمْ فِیهِ شَیْ‌ءٌ وَ لَوْ کَانَ لَکُمْ فِیهِ شَیْ‌ءٌ مَا دَفَعَهُ إِلَیَّ وَ کَانَ‌ فِی‌ الصُّنْدُوقِ‌ سِلَاحُ رَسُولِ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) وَ کُتُبُهُ». (کافی، ج‌۱، ص۳۰۵) و حتی روایتی هم که سلاح را به تابوت بنی اسرائیل تشبیه کرده است، آن را نشانه برخورداری از عام دانسته اند نه اینکه سلاح همان علم بوده باشد. «عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ السُّکَیْنِ عَنْ نُوحِ بْنِ دَرَّاجٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ أَبِی یَعْفُورٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) یَقُولُ‌ إِنَّمَا مَثَلُ السِّلَاحِ فِینَا مَثَلُ التَّابُوتِ فِی بَنِی إِسْرَائِیلَ حَیْثُمَا دَارَ التَّابُوتُ‌ دَارَ الْمُلْکُ فَأَیْنَمَا دَارَ السِّلَاحُ فِینَا دَارَ الْعِلْمُ». (کافی، ج‌۱، ص۲۳۸) نتیجه اینکه سلاح رسول خدا(صلی الله علیه و آله) با علم ایشان دو چیز متفاوت و جداگانه است. اما باید مد نظر باشد که سلاح نشانه علم است، لذا کسی که سلاح نزد او باشد دلالت بر برخورداری از علم رسول خدا(صلی الله علیه و آله) دارد.

(۱۴). در پاسخ به این تأویل، به روایتی از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) و امام صادق(علیه السلام) اشاره ‌می‌ گردد که حقیقت پرچم رسول خدا(صلی الله علیه و آله) را روشن فرموده و آن را برگ ه‌ای از سوی بهشت معرفی فرموده است. لذا بر اساس این روایت و سایر روایات بطلان تأویل احمد بصری آشکار می‌ گردد: پیامبر اکرم صلیی الله علیه و آله فرمود: «ثُمَّ یهُزُّ الرّایهَ الْجَلیهَ وَ ینشرُها وَ هِی رایهُ رَسولِ اللّه(صلی الله علیه و آله) السَّحابه وَ دِرْعُ رَسولِ اللّه(صلی الله علیه و آله) السّابِغَهَ، وَ یتَقَلَّدُ بِسَیفِ رَسولِ اللّه ذِی الْفَقارِ»؛ (سپس پرچم روشن را به اهتزار در می آورد و آن را می گشاید و آن همان پرچم رسول خدا صلیی الله علیه و آله به نام سحابه است و [همچنین] زره پیامبر(صلی الله علیه و آله) به نام سابغه را همراه دارد و شمشیر پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) به نام ذوالفقار را به گردن می آویزد). (بحار الانوار، ج۵۲، ص۳۰۷، ذیل روایت ۸۱) عَنْ أَبِی بَصِیرٍ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام)‌ لَا یَخْرُجُ الْقَائِمُ(علیه السلام)‌ حَتَّى یَکُونَ تَکْمِلَهُ الْحَلْقَهِ… ثُمَّ یَهُزُّ الرَّایَهَ وَ یَسِیرُ بِهَا فَلَا یَبْقَى أَحَدٌ فِی الْمَشْرِقِ وَ لَا فِی الْمَغْرِبِ إِلَّا لَعَنَهَا وَ هِیَ رَایَهُ رَسُولِ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) نَزَلَ بِهَا جَبْرَئِیلُ یَوْمَ بَدْرٍ ثُمَّ قَالَ یَا أَبَا مُحَمَّدٍ مَا هِیَ وَ اللَّهِ قُطْنٌ وَ لَا کَتَّانٌ وَ لَا قَزٌّ وَ لَا حَرِیرٌ قُلْتُ فَمِنْ‌ أَیِّ شَیْ‌ءٍ هِیَ قَالَ مِنْ وَرَقِ الْجَنَّهِ نَشَرَهَا رَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) یَوْمَ بَدْرٍ ثُمَّ لَفَّهَا وَ دَفَعَهَا إِلَى عَلِیٍّ(علیه السلام)‌ فَلَمْ تَزَلْ عِنْدَ عَلِیٍّ(علیه السلام)‌ حَتَّى إِذَا کَانَ یَوْمُ الْبَصْرَهِ نَشَرَهَا أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ(علیه السلام)‌ فَفَتَحَ اللَّهُ عَلَیْهِ ثُمَّ لَفَّهَا وَ هِیَ عِنْدَنَا هُنَاکَ لَا یَنْشُرُهَا أَحَدٌ حَتَّى یَقُومَ الْقَائِمُ». (غیبت نعمانی، ص۳۰۷؛ غیبت طوسی، ص۳۲۰) امام صادق(علیه السلام)‌ فرمود: قائم خروج نمی کند تا اینکه حلقه یاران تکمیل شود… سپس پرچم را می‌ گستراند و حرکت می‌ کند. پس کسی در مغرب و مشرق نمی ‌ماند مگر اینکه قائم را لعن می‌ کنند. و آن پرچم رسول الله(صلی الله علیه و آله) است که جبرائیل در روز بدر به ایشان نازل کرد. سپس فرمود که به خدا قسم که آن پرچم از پنبه و کتان و ابریشم و حریر نیست. پرسیدم پس از چیست؟ فرمود از «ورق و برگ ه‌ای از بهشت» است که پیامبر(صلی الله علیه و آله) آن را در روز بدر باز کرد و سپس پیچید و به علی(علیه السلام)‌ تحویل داد و ایشان همواره آن را در نزد خود داشت تا اینکه در روز بصره آن را باز کرد و خدا بر آن فتح قرار داد و باری دیگر آن را پیچید و آن نزد ما است آنجا. احدی (از اهل بیت) آن را باز نمی‌ کند تا اینکه قائم قیام کند. در توضیح این دو روایت گفته می‌ شود: اولا: پرچم رسول الله(صلی الله علیه و آله) در کنار سایر لوازم همچون زره آمده است که قرینه ‌ای آشکار بر این است که پرچم رسول خدا(صلی الله علیه و آله) دارای جسم بوده و قابل تاویل نیست. لذا در صورتی که پرچم دارای تأویل باشد، بایستی زره و سایر لوازم هم از تأویل برخوردار باشد. ثانیاً: جنس و نوع پرچم رسول الله(صلی الله علیه و آله) پارچه و حریر و … نیست بلکه برگه ‌ای از بهشت است. لذا این سخن اشاره به وجود خارجی آن داشته و ارتباطی با دعوت به حاکمیت الله و… ندارد. ثالثاً: چنانچه بگویند این پرچم اگر چه وجود خارجی دارد اما مراد از آن دعوت به حاکمیت الهی است گفته می‌ شود: قبل از نزول این پرچم در جنگ بدر، مگر پیامبر خدا(ص) مردم را به چیزی غیر از حاکمیت الله دعوت می‌کرد که بعد از نزول آن این کار را انجام دهد؟ رابعاً: اگر این پرچم به معنای دعوت به حاکمیت الله است، بدین معنا خواهد بود که از بین معصومین(علیهم السلام)‌ تنها پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) و امیرالمومنین(علیه السلام)‌ و حضرت قائم(علیه السلام)‌ مردم را به حاکمیت الله دعوت می‌ کنند زیرا فقط آنان حق نشر آن را داشته ‌اند، با این وجود دعوت سایر ائمه(علیهم السلام)‌ به چه چیزی بوده است؟ خامساً: بر اساس تصریح روایت، نشر پرچم پس از تکمیل شدن ۱۰ هزار نفر است، لذا اگر نشر پرچم را به معنای دعوت بدانیم با اصلی مدعای احمد سازگاری نخواهد داشت چرا که او باید دعوت را از پیش از جمع شدن ۱۰ هزار نفر آغاز کرده باشد نه بعد از آن!

(۱۵). غیبت نعمانی، ص۲۷۰.

(۱۶). بحار، ج ‌۵۲، ص۲۲۳.

(۱۷). غیبت نعمانی، ص۲۷۹.

(۱۸). روضه کافی، ج ۲، ص ۱۴۵.

(۱۹). الثاقب فی المناقب؛ ص۴۱۹؛ مدینه معاجز الأئمه الإثنی عشر و دلائل الحجج على البشر، ج۶ ، ص۹۹.

منبع:کتاب درسنامه نقد و بررسی جریان احمد الحسن بصری، علی محمّدی هوشیار، انتشارات تولی، قم، ۱۳۹۶ش، ص ۵۱-۶۷. (پایگاه اطلاع رسانی دفتر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی)

 

ودایع و نشانه های رسول خدا(ص) بر اثبات وصایت، بخش دوّم (نقدی بر ادعاهای دروغ احمد الحسن)

اشاره:

 در مواجهه با مدعیان وصایت امام زمان (عج) لازم است که نشانه ها و ادلّه اثبات «وصایت» درخواست و مورد بررسی قرار گیرند؛ یکی از مهم‌ترین ادله اثبات وصایت، برخورداری از نشانه ها و ودایع رسول گرامی اسلام(ص) است که بایستی مدعی وصایت از ارائه آنها برای مردم ناتوان نباشد. در این مقاله نشانه ها و ودایع دیگر- در ادامه نشانه های که در مقاله دیگر بیان شد – بررسی و به این سوال پاسخ داده می شود که آیا رؤیا شأنیت نصب و معرفی وصی امام را دارد و تواتر رؤیا می‌تواند دلیلی بر حقانیت فردی به عنوان وصایت باشد؟

 

یکی از مهم‌ترین ادله اثبات وصایت، برخورداری از نشانه ها و ودایع رسول گرامی اسلام(صلی‌الله علیه و آله) است که بایستی مدعی وصایت از ارائه آنها برای مردم ناتوان نباشد. بعضی از این نشانه ها و ودایع – که در ادامه ودایع و نشانه های رسول خدا(ص) بر اثبات وصایت، بخش اوّل می آیند  – عبارتند از:

نشانه و و دیعه سوم:

لوح(وصیتنامه رسول خدا(صلی‌الله علیه و آله))؛ این لوح که به املاء رسول خدا(صلی‌الله علیه و آله) و دست خط امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) نوشته شده است، همان وصیتنامه‌ای است که در آن اسامی و تعداد جانشینان پس از خود را برای مردم اعلام فرموده است.

پیامبر اکرم(صلی‌الله علیه و آله) با نزول آیه «یا أَیُّهَا الرَّسُولُ‌ بَلِّغْ‌ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللَّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ‌»(۱)؛ (موظف به ابلاغ وصیت و اعلام اسامی اوصیاء و جانشیان گردید تا از این رهگذر اختلاف امت اسلامی را پس از خود دفع نماید. لذا هفتاد روز پیش از رحلت و در مسیر بازگشت از آخرین حج و در محل غدیرخم، رسالت خود را با تمام جزئیات آن ابلاغ فرمودند).

حضرت رسول اکرم(صلی‌الله علیه و آله) که به دستور الهی قصد پرده برداری از شجره طیبه امامت را داشت، همه پیش افتادگان و پس ماندگان را فراخوانده و فرمودند:

«هان ای مردم! کیست سزاوارتر از شما به شما؟ گفتند خداوند و پیامبر او! سپس فرمود آگاه باشید! آن که من سرپرست اویم، پس این علی(علیه السلام) سرپرست اوست! خداوندا دوست بدار آن را که سرپرستی او را بپذیرد و دشمن بدار هر آن که او را دشمن دارد و یاری کن یار او را؛ و تنها گذار آن را که او را تنها بگذارد. سپس فرمود: بدانید که همانا من فرستاده و علی(علیه السلام) امام و وصی پس از من است. و امامان پس از او فرزندان اویند.

آگاه باشید! من والد آنانم ولی ایشان از نسل علی(علیه السلام) خواهند بود. آگاه باشید! همانا آخرین امام، مهدی قائم(علیه السلام) از ماست. هان! او بر تمامی ادیان چیره خواهد شد. آگاه باشید! که اوست حجّت پایدار و پس از او حجّتی نخواهد بود. درستی و راستی و نور و روشنایی تنها نزد اوست(۲)… سپس عمر بن خطاب در حالی که کمی برافروخته بود برخواست و گفت: ای رسول خدا، آیا همه اهل بیت تو وصی(۳) هستند؟ حضرت پاسخ داد: نه ولکن برادرم از اوصیاء است که وزیر و وارث و خلیفه من در امتم بوده و ولی تمامی مومنان بعد از من است. و همچنین یازده نفر از فرزندان وی. این علی اولشان و بهترین‌شان است سپس دو فرزندم حسن و حسین(علیهما السلام)، سپس وصی فرزندم که همنام برادرم علی(علیه السلام) و فرزند حسین(علیه السلام) است سپس وصی و فرزند علی(علیه السلام) که اسمش محمد است سپس جعفر(علیه السلام) فرزند محمد(علیه السلام) و سپس موسی(علیه السلام) فرزند جعفر(علیه السلام) و سپس علی(علیه السلام) فرزند موسی(علیه السلام) و سپس محمد(علیه السلام) فرزند علی(علیه السلام) و سپس علی(علیه السلام) فرزند محمد و حسن(علیهما السلام) فرزند علی و سپس محمد(علیه السلام) فرزند حسن(علیه السلام) که مهدی(علیه السلام) این امت بوده و همنام و هم طینت من است و امر می‌کند به امر من و نهی می‌کند به نهی من، زمین را از عدل و داد پر می کند کما اینکه از ظلم و جور پر شده است. می آیند یکی پس از دیگری».(۴)

با پرده برداری از مسأله جانشینی پیامبر(صلی‌الله علیه و آله) و اعلام اسامی دوازده وصی پس از خود، آیه‌ای از جانب خداوند متعال نازل شده و فرمود:

«الْیَوْمَ یَئِسَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ دینِکُمْ فَلا تَخْشَوْهُمْ وَاخْشَوْنِ الْیَوْمَ اکْمَلْتُ لَکُمْ دینَکُمْ وَاتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتى وَرَضیتُ لَکُمُ الْاسْلامَ دیناً»(۵)؛ (امروز کافران از [زوالِ] آیینِ شما، مأیوس شدند؛ بنابراین، از آنها نترسید! و از [مخالفت] من بترسید! امروز، دین شما را کامل کردم؛ و نعمت خود را بر شما تمام نمودم؛ و اسلام را به عنوان آیین [جاودانِ] شما پذیرفتم).

بر اساس گواهی تاریخ و روایات معصومین(علیهم السلام)، رسول گرامی اسلام(صلی‌الله علیه و آله) پس از اعلام وصیت شفاهی خود(خطبه غدیر)، بارها مردم را به پذیرش وصایت اوصیاء اثنی عشر فراخواند و سعادت آنان را در پیروی از ایشان معرفی فرمود.(۶)

اما آنچه می‌تواند به عنوان سند مورد استناد برای مدعیان حقیقی وصایت بهرمند باشد، اصل وصیتنامه یا همان لوح مکتوبی است که قابل ارائه به همگان بوده و حتی در هنگامه ظهور وصی دوازدهم(علیه السلام) نیز مورد استناد قرار می‌گیرد.

موید سخن اینکه؛ اولاً چنانچه نقل محتوای وصیت رسول گرامی اسلام(صلی‌الله علیه و آله) توسط راویان حدیث کفایت ‌کرده و مسلمانان را برای همیشه از اختلاف دور می‌کرد، دیگر چه نیازی به مکتوب نمودن وصیت بود، و حال آنکه ظاهرا آن حضرت برای انجام این کتابت اصرار نیز داشته است. بلکه می‌توانست همانند صدها سخن و کلام دیگر، به صورت شفاهی وصیت کرده یا به همان وصیت غدیر خم اکتفا نموده و راویان حدیث نیز آن را با دقت ثبت کنند. مگر اینکه بگوییم؛ مکتوب نمودن وصیت و تولید وصیتنامه موضوعیت داشته و از کارکردی برخوردار است که نقل شفاهی از آن کارکرد بی بهره می‌باشد. و آن کارکرد، چیزی جز برخورداری از قابلیت ارائه در هر زمان، به عنوان سندی برای اثبات حقانیت وصی رسول خدا(صلی‌الله علیه و آله) نمی‌تواند باشد.

ثانیاً روایات معصومین(علیهم السلام)، وصیت پیامبر(صلی‌الله علیه و آله) را شیئی به عنوان ملاک شناخت امام معرفی کرده‌اند که باید در دست امام باشد. به عنوان نمونه آمده است:

«حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِیسَى عَنْ عَبْدِ الْأَعْلَى عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) قُلْتُ إِنَّ النَّاسَ یَتَکَلَّمُونَ فِی أَبِی جَعْفَرٍ یَقُولُونَ مَا بَالُهَا أبطحت‌ (تَخَطَّتْ‌) مِنْ وُلْدِ أَبِیهِ مَنْ لَهُ مِثْلُ قَرَابَتِهِ وَ مَنْ هُوَ أَکْبَرُ مِنْهُ وَ قَصُرَتْ عَمَّنْ هُوَ أَصْغَرُ مِنْهُ وَ قَالَ یُعْرَفُ‌ صَاحِبُ‌ هَذَا الْأَمْرِ بِثَلَاثِ خِصَالٍ لَا تَکُونُ فِی غَیْرِهِ هُوَ أَوْلَى النَّاسِ بِالَّذِی قَبْلَهُ وَ هُوَ وَصِیُّهُ وَ عِنْدَهُ سِلَاحُ رَسُولِ اللَّهِ(صلی‌الله علیه و آله) وَ وَصِیَّتُهُ وَ ذَلِکَ عِنْدِی لَا أُنَازَعُ فِیهِ»(۷)؛ (عبد الأعلى گوید: به امام صادق(علیه السلام) عرض کردم: مردم درباره امام باقر(علیه السلام) سخن‌ها گفتند و اعتراض آنها این بود که چگونه امامت از میان همه اولاد پدرش به او رسید با این که در میان آنها برادرانى داشت که در خویشى با او برابر و در سن از او بزرگتر بودند [چون زید بن على] و برادران کوچکتر هم داشت که امامت به آنها هم نرسید. امام(علیه السلام) فرمود: امام به سه خصلت شناخته شود که در دیگرى نباشد: یکی اینکه نسبت به امام سابق از همه مردم نزدیک‌تر و منسوب‌تر باشد و وصى او هم باشد. دوم اینکه سلاح رسول خدا(صلی‌الله علیه و آله) نزد او باشد و سوم اینکه وصیتنامه رسول خدا(صلی‌الله علیه و آله) هم نزد او باشد. اینها نزد من است و کسى درباره آن با من نزاعى ندارد).

بنابراین، یکی از نشانه ها شناخت وصی، برخورداری از ودیعه‌‌ای به نام لوح(۸)(وصیتنامه) پیامبر(صلی‌الله علیه و آله) است که توسط امیرالمومنین(علیه السلام) نوشته شده و اسامی اوصیاء(علیهم السلام) در آن ثبت گردیده است. به عنوان نمونه در روایتی آمده است:

موسی بن عطیه نیشابوری می‌گوید: عده‌ای از بزرگان خراسان به خانه من آمدند و گفتند: دوست داریم شما به مدینه بروید و از جانشین و خلیفه رسول خدا(صلی‌الله علیه و آله) پرس وجو کنید تا در امرمان از ایشان پیروی کنیم. پس به تحقیق امام باقر(علیه السلام) از دنیا رفته است و ما نمی‌دانیم که خداوند چه کسی را از آل رسول(صلی‌الله علیه و آله) و فرزندان علی و فاطمه(علیهم السلام) را نصب فرموده است. پس به ما صد هزار درهم از طلا و نقره دادند و گفتند که برای ما خبر بیاورید و امام را بر ما بشناسانید. پس از او شمشیر ذوالفقار و چوب دستی رسول (صلی‌الله علیه و آله) عبا و خاتم و آن لوحی که در آن اسامی ائمه(علیهم السلام) از فرزندان علی و فاطمه(سلام الله علیها) ثبت شده است را طلب کنید. همانا اینها نزد هر آنکه باشد او امام است و اموال را به او تحویل دهید. ما سکه‌ها را برداشتیم و به سوی مدینه رفتیم و در مسجد رسول خدا(صلی‌الله علیه و آله) ساکن شده و دو رکعت نماز خواندیم. از قائم در امور و خلیفه مسلمین پرسیدیم. گفتند: زید بن علی و برادر زاده‌اش جعفربن محمد(علیه السلام) پس ابتدا قصد خانه زید را کردیم و در مسجدش او را دیدیم و به او سلام کردیم و جواب داد. گفت از کجا آمدید؟ گفتیم از خراسان آمدیم تا امامان را بشناسیم و از او در امرمان پیروی کنیم. گفت بلند شوید. با ما همراه شد تا به خانه‌اش وارد شدیم. برای ما طعامی آورد و خوردیم. گفت چه می‌خواهید؟ گفتیم می‌خواهیم شمشیر ذوالفقار و چوب دستی رسول خدا(صلی‌الله علیه و آله) عبا و خاتم و آن لوحی که در آن اسامی ائمه(علیهم السلام) ثبت شده است را ببینیم. همانا اینها نمی‌باشد مگر در نزد امام(علیه السلام). کنیزش را خواند تا جعبه‌ای آوردو از داخل آن شمشیری با غلاف قرمز خارج کرد که در قبضه آن پارچه سبز رنگ بود. گفت این ذوالفقار است و چوب دستی و نیزه‌ای با دسته نقره‌ای و انگشتر و عبائی خارج کرد اما لوحی که در آن اسامی ائمه(علیهم السلام) ثبت شده است را نداشت. ابولبابه با دیدن این صحنه بلند شد و گفت بلند شوید تا به سوی مولایمان برویم. ما را به او نیازی نیست. پس به نزد امام جعفر بن محمد(علیه السلام) رفتیم… فرمود: ای موسی بن عطیه نیشابوری، ای ابی لبابه و ای طهمان و ای مسافران سرزمین خراسان پیش بیایید… سپس با دستش به نگین انگشتر خود اشاره کرد و نگین جدا شد. فرمود: پاک و منزه است خدایی که ذخائرش را به ولی و نائبش ودیعه داد تا مخلوق او قدرتش را ببینند… سپس از وسط انگشتر برای ما عبا و چوب دستی و لوحی که در آن اسامی ائمه(علیهم السلام) ثبت شده است را خارج کرد… ».(۹)

برخی از روایات مربوط به ماجرای وصیت رسول گرامی اسلام(صلی‌الله علیه و آله) متن این لوح(وصیتنامه) را منطبق با خطبه غدیر دانسته و علاوه بر آن، با تمامی روایات مربوط به عدد اوصیاء نیز همخوانی دارد. به عنوان نمونه؛

سُلیم بن قیس هلالی(۱۰) مى‌گوید: از سلمان شنیدم که مى‌گفت: بعد از آنکه آن مرد آن سخن را گفت و پیامبر(صلی‌الله علیه و آله) غضبناک شده و کتف را رها کرد، امیر المؤمنین(ع) فرمود: «آیا از پیامبر(صلی‌الله علیه و آله) نپرسیم چه مطلبى مى‌خواست در کتف بنویسد که اگر آن را مى‌نوشت احدى گمراه نمى‌شد و دو نفر هم اختلاف نمى‌کردند؟ من سکوت کردم تا کسانى که در خانه بودند برخاستند و فقط امیرالمؤمنین و فاطمه و حسن و حسین (علهم السلام) باقى ماندند. من و دو رفیقم ابوذر و مقداد هم خواستیم برخیزیم که على(علیه السلام) به ما فرمود: بنشینید. حضرت مى‌خواست از پیامبر(صلی‌الله علیه و آله) سؤال کند و ما هم مى‌شنیدیم. سپس رسول خدا(صلی‌الله علیه و آله) شروع به سخن کرده و فرمودند:

ای برادرم علی! آیا نشنیدی دشمن خدا چه گفت؟ همانا جبرائیل(علیه السلام) از قبل بر من نازل شد و خبر داد که این مرد سامری این امت است و آنکه همراهش آمده بود گاو اوست و اینکه خداوند جدایی و اختلاف را برای امت من مقدر کرده است. جبرائیل از جانب خداوند مرا امر کرد تا همان چیزهایی که اراده کردم را برایتان بنویسم (که البته نگذاشت) و این سه نفر را برای آن سخنان شاهد بگیرم. حضرت فرمود: برای من صحیفه‌ای بیاورید، پس براى حضرت صحیفه را آوردند. پیامبر(صلی‌الله علیه و آله) نام امامان هدایت ‌کننده بعد از خود را یکى پس از دیگری املاء مى‌فرمود و على(علیه السلام) بدست خویش مى‌نوشت. همچنین فرمود: من شما را شاهد مى‌گیرم که برادرم و وزیرم و وارثم و خلیفه‌ام در امّتم على بن ابى طالب است و سپس حسن و بعد حسین و بعد از آنان نه نفر از فرزندان حسین‌اند».(۱۱)

همچنین در روایتی دیگر از کتاب غیبت نعمانی آمده است:‌‌ حضرت علی(علیه السلام) ضمن احتجاج به مسأله امامت، به ماجرای شب وفات حضرت رسول اکرم(صلی‌الله علیه و آله) اشاره کرده و محتوای وصیتنامه را منطبق با خطبه غدیر و روایت سلیم بن قیس اعلام می‌فرماید:

«ای طلحه! آیا شهادت نمی‌دهی که هنگامی که رسول خدا(صلی‌الله علیه و آله) لوحی از ما خواست تا چیزی در آن بنویسد که امت اسلام پس از آن گمراه نگردیده و به اخلاف نیافتند؟ و در این هنگام آنکه همراه تو بود گفت: همانا رسول خدا(صلی‌الله علیه و آله) هزیان می‌گوید، سپس رسول خدا غضبناک شد و آن لوح را وانهاد؟ طلحه عرض کرد: بله من شهادت می‌دهم. علی(علیه السلام) فرمود: پس از آنکه شما خارج شدید پیامبر(صلی‌الله علیه و آله) مرا از آنچیزی که می‌خواست بنویسد با خبر ساخت و حاضرین را بر آن شاهد گرفت و همانا جبرائیل(علیه السلام) او را خبر داده بود به اینکه خداوند می‌داند که امت تو به زودی به اختلاف افتاده و فرقه فرقه می‌شوند. سپس دوباره صحیفه‌ای خواست و بر من آنچه را که می‌خواست بنویسد را املاء کرده و سه مرد حاضر یعنی سلمان و اباذر و مقداد را بر آن شاهد گرفت و اسامی هر آنکه از ائمه هدایتگر است را نامید. همانانی که خداوند مؤمنین را به طاعت آنان تا روز قیامت امر کرده است. پس مرا اولین آنها نامید سپس این فرزندم حسن و سپس این فرزندم حسین و سپس نُه تن از فرزندان این فرزندم حسین را نامید…».(۱۲)

نشانه و ودیعه چهارم:

وصیت ظاهره به مردم؛ پیامبر اکرم(صلی‌الله علیه و آله) جهت معرفی مصداق جانشین بلافصل خود، بایستی وصی خود را شخصا و به صورت آشکار و بدون ابهام به مردم نشان دهد. لذا سایر اوصیاء نیز به تبعیت از آن حضرت(ص)، موظف به انجام این عمل درباره وصی بعد از خود هستند. چنانچه در روایات به لزوم این نوع وصیت اشاره شده و وصیت آشکار پیامبر(صلی‌الله علیه و آله) را نمونه‌ای برای سائر اوصیاء ذکر کرده‌اند:

«حَدَّثَنَا إِبْرَاهِیمُ بْنُ هَارُونَ الْعَبْسِیُّ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِیدٍ قَالَ حَدَّثَنَا جَعْفَرُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ قَالَ حَدَّثَنَا کَثِیرُ بْنُ عَیَّاشٍ عَنْ أَبِی الْجَارُودِ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ الْبَاقِرَ(علیه السلام) بِمَ‌ یُعْرَفُ‌ الْإِمَامُ‌ قَالَ بِخِصَالٍ… وَ نَصْبُهُ عَلَماً لِلنَّاسِ حَتَّى یَکُونَ عَلَیْهِمْ حُجَّهً لِأَنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص نَصَبَ عَلِیّاً(علیه السلام) وَ عَرَّفَهُ النَّاسَ بِاسْمِهِ وَ عَیْنِهِ وَ کَذَلِکَ الْأَئِمَّهُ(علیه السلام) یَنْصِبُ الْأَوَّلُ الثَّانِیَ»(۱۳)؛ (از امام باقر(علیه السلام) پرسیدم: امام با چه شناخته می‌شود؟ فرمود: به چند خصلت… و اینکه نصب به صورت آشکار باشد تا اینکه این کار حجت آنان گردد. زیرا رسول خدا(صلی‌الله علیه و آله) علی(علیه السلام) را آشکارا نصب و به مردم معرفی نمود و مردم نیز با اسم و شخص او آشنا شدند. ائمه(علیهم السلام) نیز باید همچنین کرده و اولی دومی را نصب کند).

همچنین در روایتی دیگر آمده است:

«وَ رَوَى الْحَسَنُ، قَالَ: أَخْبَرَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ الصَّیْرَفِیِّ، عَنْ عَلِیٍّ، عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ أَبِی حَمْزَهَ، عَنْ أَبِیهِ، عَنْ أَبِی بَصِیرٍ، قَالَ: دَخَلْتُ عَلَى أَبِی الْحَسَنِ(علیه السلام)(۱۴)، فَقُلْتُ: جُعِلْتُ فِدَاکَ، بِمَ‌ یُعْرَفُ‌ الْإِمَامُ‌؟ قَالَ: بِخِصَالٍ… وَ یَنْصِبُونَهُمْ لَهُمْ حَتَّى یُعَرِّفُوهُمْ»(۱۵)؛ (ابی بصیر می‌گوید از امام موسی کاظم(ع) سئوال کردم: امام با چه شناخته می‌شود؟ فرمود: به چند خصلت… و وظیفه ائمه(علیهم السلام) همچنین است که باید جانشین خود را نصب کنند تا مردم او را بشناسند).

علاوه بر آن، درباره شاخص بودن وصیت ظاهره در شناخت اوصیاء(علیه السلام)آمده است:

«عَن أَبِی عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) قال:…«ثَلَاثَهٌ مِنَ الْحُجَّهِ لَمْ تَجْتَمِعْ فِی أَحَدٍ إِلَّا کَانَ صَاحِبَ هَذَا الْأَمْرِ أَنْ یَکُونَ أَوْلَى النَّاسِ بِمَنْ کَانَ قَبْلَهُ وَ یَکُونَ عِنْدَهُ السِّلَاحُ وَ یَکُونَ صَاحِبَ الْوَصِیَّهِ الظَّاهِرَهِ»(۱۶)؛ (امام صادق(علیه السلام) فرمود: سه چیز از شاخصه‌های حجت در دیگری جمع نمی‌شود مگر آنکه او صاحب الامر باشد. اینکه برترین مردم نسبت به امام قبل از خود باشد، دارای سلاح رسول خدا(صلی‌الله علیه و آله) باشد و همچنین صاحب وصیت ظاهره و آشکار باشد).

بنابراین، هرکدام از اوصیاء(علیهم السلام) به هنگام شهادت؛ موظف به وصیت به وصی پس از خود می‌باشد که با مراجعه به آیات و روایات می‌توان لزوم این امر را دریافت نمود. چنانچه آمده است:‌

ﻋﻦ ﺍﻟﺼﺎﺩﻕ(علیه السلام)تفسیر ﻗﻮﻟﻪ تعالی: «ﺇﻥﱠ ﺍﻟﻠﻪَ َﻳﺄﻣُﺮُکم ﺃﻥ ﺗﺆﺩﱡﻭﺍ ﺍﻷَﻣَﺎﻧَﺎﺕ ﺇﻟﻰ أْﻫﻠِﻬَﺎ: یعنی ﻳُﻮﺻِﻲ ﺍﻹﻣﺎﻡ إلی ﺇﻣﺎﻡٍ عندَ ﻭﻓﺎﺗِﻪ»(۱۷)؛ (امام صادق(علیه السلام) در تفسیر سخن خداوند متعال فرمود: «ﺇﻥﱠ ﺍﻟﻠﻪَ َﻳﺄﻣُﺮُکم ﺃﻥ ﺗﺆﺩﱡﻭﺍ ﺍﻷَﻣَﺎﻧَﺎﺕﺇﻟﻰ أْﻫﻠِﻬَﺎ» یعنی اینکه امام به هنگام وفاتش به امام دیگر وصیت کند).

جهت روشن شدن بحث، به چند نمونه از روایاتی که اوصیاء پس از خود را با وصیت ظاهره و آشکار، برای مردم معرفی کرده‌اند اشاره می‌گردد:

روایت اول:

«عَنْ دَاوُدَ الرَّقِّیِّ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِی إِبْرَاهِیمَ(علیه السلام)جُعِلْتُ فِدَاکَ إِنِّی قَدْ کَبِرَ سِنِّی فَخُذْ بِیَدِی مِنَ النَّارِ قَالَ فَأَشَارَ إِلَى‌ ابْنِهِ‌ أَبِی‌ الْحَسَنِ(علیه السلام)فَقَالَ هَذَا صَاحِبُکُمْ مِنْ بَعْدِی»(۱۸)؛ (داود رقی می‌گوید: به امام کاظم(علیه السلام) عرض کردم؛ فدایت شوم، سن من رو به پیری رفته است، دستم را بگیر و از آتش نجاتم بده. امام(علیه السلام) به فرزندش علی(علیه السلام) اشاره کرده و فرمود: این بعد از من صاحب شما است).

روایت دوم:

«أَحْمَدُ بْنُ مِهْرَانَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْفُضَیْلِ قَالَ الْمَخْزُومِیُّ وَ کَانَتْ أُمُّهُ مِنْ وُلْدِ جَعْفَرِ بْنِ أَبِی طَالِبٍ(علیه السلام) قَالَ: بَعَثَ إِلَیْنَا أَبُو الْحَسَنِ مُوسَى(علیه السلام) فَجَمَعَنَا ثُمَّ قَالَ لَنَا أَ تَدْرُونَ لِمَ دَعَوْتُکُمْ فَقُلْنَا لَا فَقَالَ اشْهَدُوا أَنَ‌ ابْنِی‌ هَذَا وَصِیِّی وَ الْقَیِّمُ بِأَمْرِی وَ خَلِیفَتِی مِنْ بَعْدِی»(۱۹)؛ (مخزومی می‌گوید: امام موسی کاظم(علیه السلام) به نزد ما آمده و همه ما را جمع کرد. سپس فرمود: آیا می‌دانید که چرا شما را جمع کرده‌ام؟ عرض کردیم خیر. فرمود: شاهد باشید که این فرزندم؛ وصی و قیام کننده به امر من و خلیفه بعد از من است).

روایت سوم:

«أَحْمَدُ بْنُ إِدْرِیسَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنْ صَفْوَانَ عَنِ ابْنِ مُسْکَانَ عَنْ سُلَیْمَانَ بْنِ خَالِدٍ قَالَ: دَعَا أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) أَبَا الْحَسَنِ(علیه السلام) یَوْماً وَ نَحْنُ عِنْدَهُ فَقَالَ لَنَا عَلَیْکُمْ‌ بِهَذَا فَهُوَ وَ اللَّهِ صَاحِبُکُمْ بَعْدِی»(۲۰)؛ (سلیمان بن خالد می‌گوید: روزی امام صادق(علیه السلام) فرزندش موسی کاظم(علیه السلام) را فراخواند در حالیکه ما در محضر ایشان بودیم. پس به ما فرمود: بر شما باد پیروی از این. پس به خدا قسم که او صاحب شما بعد از من است).

روایت چهارم:

«عَلِیُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ الْکُوفِیِّ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ الْمَکْفُوفِ عَنْ عَمْرٍو الْأَهْوَازِیِّ قَالَ: أَرَانِی أَبُو مُحَمَّدٍ ابْنَهُ وَ قَالَ هَذَا صَاحِبُکُمْ‌ مِنْ‌ بَعْدِی»‌(۲۱)؛ (عمرو اهوازی می‌گوید: امام حسن عسگری(علیه السلام) فرزندش(حجت بن الحسن(علیه السلام)) را به ما نشان داد و فرمود: این صاحب شما بعد از من است).

روایت پنجم:

«أَحْمَدُ بْنُ عَلِیٍّ الرَّازِیُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَاقَانَ‌ الدِّهْقَانِ عَنْ أَبِی سُلَیْمَانَ داد (دَاوُدَ) بْنِ غَسَّانَ‌ الْبَحْرَانِیِّ قَالَ قَرَأْتُ عَلَى‌أَبِی سَهْلٍ إِسْمَاعِیلَ بْنِ عَلِیٍّ النَّوْبَخْتِیِ‌ قَالَ: فَقَالَ لَهُ أَبُو مُحَمَّدٍ(علیه السلام) أَبْشِرْ یَا بُنَیَ‌ فَأَنْتَ صَاحِبُ الزَّمَانِ وَ أَنْتَ الْمَهْدِیُّ وَ أَنْتَ حُجَّهُ اللَّهِ عَلَى‌ أَرْضِهِ وَ أَنْتَ وَلَدِی وَ وَصِیِّی… وَ أَنْتَ خَاتَمُ الْأَوْصِیَاءِ الْأَئِمَّهِ الطَّاهِرِینَ‌»(۲۲)؛ (ابی سهل اسماعیل بن علی نوبختی می‌گوید: امام حسن عسگری(علیه السلام)را دیدم که خطاب به فرزند گرامی‌اش فرمود: بشارت باد بر تو ای فرزندم! تو صاحب الزمان و مهدی هستی. تو حجت خدا بر زمین و فرزند و وصی من هستی. و تو پایان بخش اوصیاء و ائمه طاهرین هستی).

نتیجه اینکه وصیت ظاهره صرفاً با تعیین مصداق توسط امام قبلی محقق می‌گردد و چنانچه احمد بصری بخواهد خودش را وصی رسول گرامی اسلام(صلی‌الله علیه و آله) معرفی کند، بایستی نص صریح و تعیین کننده‌ای از جانب امام قبلی ارائه دهد تا حقانیت او را به عنوان وصی بپذیریم. البته این مساله بستگی به پذیرش پیش فرضی باطل با عنوان سیزده وصی یا بیشتر دارد.

نصب در رؤیا

احمد بصری به جهت فرار از آوردن وصیت ظاهره، متمسک به سخنی شده است که مورد بررسی اجمالی قرار می‌گیرد. وی در کتاب عقائد الاسلام گفته است: «یکی از اقسام نص، نص مباشر است که توسط وحی از جانب خداوند انجام می‌شود. طریق این وحی در اختیار تمامی مردم قرار گرفته است و آن همان رؤیا است که همه مردم می‌توانند بشنوند. پس رؤیا جزو نصوص الهی است که با تواتر رؤیاها ثابت می‌شود».(۲۳)

در پاسخ گفته می‌شود:

اولاً: سنت معرفی خلفای الهی در آیات و روایات مشخص بوده و هیچکدام از انبیاء و حجج الهی در عالم رؤیا به مردم معرفی نشده‌اند. لذا معرفی خلیفه الهی در عالم رؤیا بر خلاف سنت خداوند بوده و سنت الهی تحویل و تغییر پذیر نیست. چنانچه قرآن کریم می‌فرماید: «فَلَن تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَبْدِیلاً وَلَن تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَحْوِیلاً».(۲۴) هرگز براى سنّت خدا تبدیلى نخواهى یافت و هرگز براى سنّت الهى تغیرى نمى‌یابى.

اتباع احمد بصری در توجیه این سخن گفته‌اند: نبوت حضرت یوسف(علیه السلام) به واسطه رؤیای ایشان به پدرش معرفی شد!

درپاسخ گفته می‌شود:

  1. حضرت یعقوب(علیه السلام)در پاسخ رؤیای حضرت یوسف(علیه السلام)هیچ سخنی مبنی بر پیامبری ایشان نفرمود و تنها به جهت دفع حسادت برادران یوسف(علیه السلام)(۲۵)، به مخفی نمودن این رؤیا سفارش کرد. چنانچه قرآن کریم فرمود: «قَالَ یَا بُنَیَّ لَا تَقْصُصْ رُؤْیَاکَ عَلَى إِخْوَتِکَ فَیَکِیدُوا لَکَ کَیْدًا إِنَّ الشَّیْطَانَ لِلْإِنسَانِ عَدُوٌّ مُّبِینٌ»(۲۶)؛ (گفت: ای پسرم! خواب خود را برای برادرانت مگو که نقشه‌ای خطرناک بر ضد تو به کار می‌بندند، بدون شک شیطان برای انسان دشمنی آشکار است).
  2. حضرت یوسف در بزرگسالی و در مصر به پیامبری رسید و نبوت خود را با استناد به علم و حکمتش به مردم معرفی کرد، لذا هیچ سندی مبنی بر اینکه ایشان خود را با استناد به رؤیا معرفی کرده باشد در دست نیست. چنانچه قرآن کریم نیز به این مساله اشاره فرموده است: «وَلَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُ آتَیْنَاهُ حُکْمًا وَعِلْمًا وَ کَذَلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ»(۲۷)؛ (و هنگامی که یوسف به سن کمال رسید، حکمت و دانش به او عطا کردیم و ما نیکوکاران را اینگونه پاداش می‌دهیم).
  3. برادران، پدر و مادر یوسف، نه برای پیامبری او، بلکه به جهت عظمت یوسف(علیه السلام)که در مقام عزیز مصر بود سجده کردند، لذا تاویل رویای یوسف هیچ ارتباطی به نبوت ایشان ندارد. چنانچه قرآن کریم می‌فرماید: «وَ رَفَعَ أَبَوَیْهِ عَلی الْعَرْشِ وَ خَرُّوا لَهُ سجَّداً وَ قَالَ یَأَبَتِ هَذَا تَأْوِیلُ رُءْیَی مِن قَبْلُ قَدْ جَعَلَهَا رَبی حَقًّا»(۲۸)؛ (و پدر و مادرش را بر تخت بالا برد و همه برای او به سجده افتادند و گفت: ای پدر! این تعبیر رویای پیشین من است که پروردگارم آن را تحقق بخشید).
  4. به فرض اینکه خداوند به واسطه این رویا، حضرت یعقوب(علیه السلام) را از پیامبری حضرت یوسف(علیه السلام) مطلع ساخته باشد، بازهم گرهی از استدلال احمد بصری باز نخواهد کرد، زیرا قانون معرفت حجت باید عمومیت داشته و تمامی انسان‌ها بتوانند به واسطه آن حجت خدا را بشناسند، نه اینکه تنها یک فرد را، آنهم در مقام نبوت مطلع ساخته و برای سایر مردم کارآیی نداشته باشد.

ثانیاً: با توجه به اینکه ورود شیطان در عالم رؤیا برای همگان، حتی برای خود احمد بصری(۲۹) نیز پذیرفته شده است، لذا نمی‌توان به تواتر رؤیاها درباره مسأله خاصی اعتماد کرد، چرا که ممکن است همه یا بیش از نصف رؤیاهای اشخاص با دخالت شیطان شبیه سازی شده باشد.(۳۰)

ثالثاً: در تاریخ مشاهده شده است که همین تواتر رؤیا درباره اشخاصی محقق شده که در زمره پیروان وهابیت بوده است. به عنوان نمونه؛ ناصرالحزیمی(۳۱) می‌گوید: «من از محمد بن عبدالله القحطانی پرسیدم: آیا تو یقین داری که همان مهدی هستی؟ در پاسخ گفت: اوایل یقین نداشتم تا اینکه برخی از دوستان در مسجد «رویل» این مسأله را درباره من مطرح کردند و گهگاه آن را به زبان می‌آوردند. من اوایل آن را شوخی حساب می‌کردم تا اینکه شمار خواب‌هایی که در آن من را مهدی می‌دیدند زیاد شد و کم کم دانستم که مهدی هستم».(۳۲) حتی جهیمان در یکی از سخنرانی‌های خود در دفاع از مهدویت محمد بن عبدالله القحطانی گفت: «به شما بشارت می‌دهم که بارها خواب‌هایی درباره خروج مهدی دیده شده است، حتی کسانی که این خواب‌ها را دیده‌اند، پیشتر این مهدی (القحطانی) را نمی‌شناختند و به محض دیدن وی، او را تأیید کردند و گفتند که همین شخص را در خواب دیده‌اند».(۳۳)

رابعا:ً اقتضای معرفی حجت الهی، معرفی آشکار است چرا که خداوند متعال فرمود:‌ «قُلْ فَلِلَّهِ‌ الْحُجَّهُ الْبالِغَهُ فَلَوْ شاءَ لَهَداکُمْ أَجْمَعِینَ»(۳۴)؛ (بگو براى خدا دلیل رسا [و قاطع‌] است [بطورى که بهانه‌اى براى هیچکس باقى نمى‌گذارد] اگر او بخواهد همه شما را [از طریق اجبار] هدایت مى‌کند). لذا هیچگاه خداوند در معرفی حجت خود به اسباب باطنی و مشتبه متمسک نمی‌شود و حجت خود را آشکارا نصب می‌نماید.

بنابراین، رؤیا شأنیت نصب و معرفی خلیفه الهی را نداشته و تواتر رؤیا نیز نمی‌تواند دلیلی بر حقانیت فردی به عنوان امام و جانشین پیامبر(صلی‌الله علیه و آله) بوده باشد.

نشانه و ودیعه پنجم:

قرابه مشهوره؛ وصی و امام باید با رسول گرامی اسلام(ص) دارای خویشاوندی و قرابه مشهوری باشد که هیچ فردی نسبت به آن شک یا شبهه‌ای نداشته باشد. چنانچه در روایات آمده است:

«الْفَضْلُ بْنُ شَاذَانَ النَّیْسَابُورِیُ‌ قال سمعت عن الرضا علی بن موسی(علیه السلام)… فَإِنْ قَالَ فَلِمَ لَا یَجُوزُ أَنْ یَکُونَ الْإِمَامُ مِنْ غَیْرِ جِنْسِ الرَّسُولِ(صلی‌الله علیه و آله) قِیلَ لِعِلَلٍ مِنْهَا أَنَّهُ لَمَّا کَانَ الْإِمَامُ مُفْتَرَضَ الطَّاعَهِ لَمْ یَکُنْ بُدٌّ مِنْ دَلَالَهٍ تَدُلُّ عَلَیْهِ وَ یَتَمَیَّزُ بِهَا مِنْ غَیْرِهِ وَ هِیَ الْقَرَابَهُ الْمَشْهُورَهُ وَ الْوَصِیَّهُ الظَّاهِرَهُ لِیُعْرَفَ مِنْ غَیْرِهِ»(۳۵)؛ (فضل بن شاذان می‌گوید از امام رضا(علیه السلام) شنیدم: اگر گفته شود که چرا نباید امام از غیر جنس[نسل] پیامبر اکرم(صلی‌الله علیه و آله) باشد چه باید گفت؟ گفته می‌شود به خاطر چند دلیل: یکی از آنها این است که اگر امام مفترض الطاعه باشد، چاره‌ای ندارد که برای خود دلیلی داشته باشد تا او را از دیگران متمایز کرده و بر امامتش دلالت کند. آن دلایل می‌تواند خویشاوندی مشهور و وصیت ظاهره باشد تا از دیگری باز شناخته شود).

همچنین در روایتی از امام صادق(علیه السلام) آمده است که این قرابه به قدری مشهوره و آشکار است که امر را بر دیگران مشتبه نخواهد ساخت:

«… وَ الْقَائِمُ یَا جَابِرُ رَجُلٌ مِنْ وُلْدِ الْحُسَیْنِ یُصْلِحُ اللَّهُ لَهُ أَمْرَهُ فِی لَیْلَهٍ فَمَا أَشْکَلَ عَلَى النَّاسِ مِنْ ذَلِکَ یَا جَابِرُ فَلَا یُشْکِلَنَّ عَلَیْهِمْ وِلَادَتُهُ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ(صلی‌الله علیه و آله)…»(۳۶)؛ (ای جابر! قائم(علیه السلام) مردی از فرزندان امام حسین(علیه السلام) است که خداوند امر قیام او را در یک شب سامان خواهد داد و مردم درباره آن به شبهه نخواهند افتاد. ای جابر! پس برای مردم اشکال نخواهد شد که او از نسل پیامبر اکرم(صلی‌الله علیه و آله) است.

بر این اساس با توجه به اینکه احمد بصری برای قرابه و سیادت ادعایی خود با رسول اکرم(صلی‌الله علیه و آله) شهرتی نداشته و حتی خانواده و اجداد او نیز هیچگاه خود را از سادات ندانسته‌اند، لذا این فرد نمی‌تواند به عنوان وصی پیامبر(صلی‌الله علیه و آله) بوده و ادعای وصایت نماید.

پی نوشت:

(۱). سوره مائده، آیه ۶۷.

(۲). الغدیر، ج۱، ص۱۲-۱۵۱ و ۲۹۴-۳۲۲؛ عوالم العلوم، ج ۱۵، ص ۳۰۷-۳۲۷؛ بحارالانوار، ج۳۷، ص۱۸۱-۱۸۲؛ اثبات الهداه، ج۲، ص۲۰۰-۲۵۰. الطرائف، ص۳۳ و…

(۳). همسران و اهل خانه.

(۴). «… ایهاالنَّاسُ، مَنْ اَوْلی بِکُمْ مِنْ اَنْفُسِکُمْ؟ قالوا: الله و رَسُولُهُ. فَقالَ: اَلا من کُنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَلی مَوْلاهُ، اللهمَّ والِ مَنْ والاهُ و عادِ مَنْ عاداهُ وَانْصُرْمَنْ نَصَرَهُ واخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ. ثم قال:‌ مَعاشِرَالنّاسِ، أَلاوَ إِنِّی رَسولٌ وَ عَلِی الْإِمامُ وَالْوَصِی مِنْ بَعْدی، وَالْأَئِمَّهُ مِنْ بَعْدِهِ وُلْدُهُ. أَلا وَ إِنّی والِدُهُمْ وَهُمْ یَخْرُجونَ مِنْ صُلْبِهِ الی أن قال: أَلا إِنَّ خاتَمَ الْأَئِمَهِ مِنَّا الْقائِمَ الْمَهْدِی. أَلا إِنَّهُ الظّاهِرُ عَلَی الدِّینِ. أَلا إِنَّهُ الْباقی حُجَّهً وَلاحُجَّهَ بَعْدَهُ وَلا حَقَّ إِلاّ مَعَهُ وَلانُورَ إِلاّعِنْدَهُ… فقَامَ عُمَرُ بْنُ الْخَطَّابِ شِبْهَ‌ الْمُغْضَبِ‌ فَقَالَ یَا رَسُولَ اللَّهِ أَکُلَّ أَهْلِ بَیْتِکَ فَقَالَ لَا وَ لَکِنَّ أَوْصِیَائِی أَخِی مِنهُمْ‌ وَ وَزِیرِی وَ وَارِثِی وَ خَلِیفَتِی فِی أُمَّتِی وَ وَلِیُّ کُلِّ مُؤْمِنٍ بَعْدِی (وَ أَحَدَ عَشَرَ مِنْ وُلْدِهِ‌). هَذَا أَوَّلُهُمْ وَ خَیْرُهُمْ ثُمَّ ابْنَایَ هَذَانِ وَ أَشَارَ بِیَدِهِ إِلَى الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ ثُمَّ وَصِیُّ ابْنِی یُسَمَّى بِاسْمِ أَخِی عَلِیٍّ وَ هُوَ ابْنُ الْحُسَیْنِ ثُمَّ وَصِیُّ عَلِیٍّ وَ هُوَ وَلَدُهُ وَ اسْمُهُ مُحَمَّدٌ ثُمَّ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ ثُمَّ مُوسَى بْنُ جَعْفَرٍ ثُمَّ عَلِیُّ بْنُ مُوسَى ثُمَّ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیٍّ ثُمَّ عَلِیُّ بْنُ مُحَمَّدٍ ثُمَّ الْحَسَنُ بْنُ عَلِیٍّ ثُمَّ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ مَهْدِیُّ الْأُمَّهِ اسْمُهُ کَاسْمِی وَ طِینَتُهُ کَطِینَتِی یَأْمُرُ بِأَمْرِی وَ یَنْهَى بِنَهْیِی یَمْلَأُ الْأَرْضَ قِسْطاً وَ عَدْلًا کَمَا مُلِئَتْ ظُلْماً وَ جَوْراً یَتْلُو بَعْضُهُمْ بَعْضاً وَاحِداً بَعْدَ وَاحِدٍ». (کتاب سلیم بن قیس هلالی، ج۲، ص۷۶۳؛ غیبت نعمانی، ص۷۳؛ کمال الدین و تمام النعمه، ج۱، ص۲۷۹. اثبات الهداه، ج۲، ص۲۴۷؛ حلیه الابرار، ج۴، ص۸۹؛ الانصاف فی نص علی الائمه اثنی عشر، ص۲۵۹؛ بهجه الانظر فی اثبات الوصایه، ص۴۱؛ عوالم العلوم و المعارف والاحوال، ص۲۱۸).

(۵). سوره مائده، آیه ۳.

(۶). خطاب امام صادق(علیه السلام) به حُمران، که گزارشی از روز بیماری حضرت رسول اکرم(صلی‌الله علیه و آله) بوده و در صدد بیان عدد اوصیاء ایشان می‌باشد. «أَخْبَرَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ یَعْقُوبَ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو عَبْدِ اللَّهِ الْحُسَیْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ قِرَاءَهً عَلَیْهِ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ أَبِی قَیْسٍ عَنْ جَعْفَرٍ الرُّمَّانِیِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی الْقَاسِمِ ابْنِ أُخْتِ خَالِدِ بْنِ مَخْلَدٍ الْقَطَوَانِیِ‌ قَالَ حَدَّثَنَا عَبْدُ الْوَهَّابِ الثَّقَفِیُّ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِیهِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ ع‌ أَنَّهُ نَظَرَ إِلَى حُمْرَانَ فَبَکَى ثُمَّ قَالَ یَا حُمْرَانُ‌ عَجَباً لِلنَّاسِ کَیْفَ غَفَلُوا أَمْ نَسُوا أَمْ تَنَاسَوْا فَنَسُوا قَوْلَ رَسُولِ اللَّهِ(صلی‌الله علیه و آله) حِینَ مَرِضَ فَأَتَاهُ النَّاسُ یَعُودُونَهُ وَ یُسَلِّمُونَ عَلَیْهِ حَتَّى إِذَا غَصَّ بِأَهْلِهِ الْبَیْتُ‌ جَاءَ عَلِیٌّ ع فَسَلَّمَ وَ لَمْ یَسْتَطِعْ أَنْ یَتَخَطَّاهُمْ إِلَیْهِ‌ وَ لَمْ یُوَسِّعُوا لَهُ فَلَمَّا رَأَى رَسُولُ اللَّهِ(صلی‌الله علیه و آله) ذَلِکَ رَفَعَ مِخَدَّتَهُ‌ وَ قَالَ إِلَیَّ یَا عَلِیُّ فَلَمَّا رَأَى النَّاسُ ذَلِکَ زَحَمَ‌ بَعْضُهُمْ بَعْضاً وَ أَفْرَجُوا حَتَّى تَخَطَّاهُمْ وَ أَجْلَسَهُ رَسُولُ اللَّهِ(صلی‌الله علیه و آله) إِلَى جَانِبِهِ ثُمَّ قَالَ یَا أَیُّهَا النَّاسُ هَذَا أَنْتُمْ تَفْعَلُونَ بِأَهْلِ بَیْتِی فِی حَیَاتِی مَا أَرَى فَکَیْفَ بَعْدَ وَفَاتِی وَ اللَّهِ لَا تَقْرُبُونَ مِنْ أَهْلِ بَیْتِی قُرْبَهً إِلَّا قَرُبْتُمْ مِنَ اللَّهِ مَنْزِلَهً وَ لَا تَبَاعَدُونَ عَنْهُمْ خُطْوَهً وَ تُعْرِضُونَ عَنْهُمْ إِلَّا أَعْرَضَ اللَّهُ عَنْکُمْ ثُمَّ قَالَ أَیُّهَا النَّاسُ اسْمَعُوا مَا أَقُولُ لَکُمْ أَلَا إِنَّ الرِّضَا وَ الرِّضْوَانَ وَ الْجَنَّهَ لِمَنْ أَحَبَّ عَلِیّاً وَ تَوَلَّاهُ وَ ائْتَمَّ بِهِ وَ بِفَضْلِهِ وَ بِأَوْصِیَائِی بَعْدَهُ وَ حَقٌّ عَلَى رَبِّی أَنْ یَسْتَجِیبَ لِی فِیهِمْ إِنَّهُمْ اثْنَا عَشَرَ وَصِیّاً وَ مَنْ تَبِعَهُ‌ فَإِنَّهُ مِنِّی‌ إِنِّی مِنْ إِبْرَاهِیمَ وَ إِبْرَاهِیمُ مِنِّی وَ دِینِی دِینُهُ وَ دِینُهُ دِینِی وَ نِسْبَتُهُ نِسْبَتِی وَ نِسْبَتِی نِسْبَتُهُ‌ وَ فَضْلِی فَضْلُهُ وَ أَنَا أَفْضَلُ مِنْهُ وَ لَا فَخْرَ یُصَدِّقُ قَوْلِی قَوْلُ رَبِّی- ذُرِّیَّهً بَعْضُها مِنْ بَعْضٍ وَ اللَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ‌». (غیبت نعمانی، ص ۱۳۰، باب ۴، ح۲۲).

(۷). کافی، ج۱، ص۳۷۹؛ بصائر الدرجات فی فضائل آل محمد صلى الله علیهم، ج‌۱، ص۱۸۲؛ اثبات الهداه، ج۱، ص۱۱۴؛ بحارالانوار، ج۲۶، ص۲۱۷.

(۸). بر اساس روایات لوح مذکور که به املاء پیامبر اکرم(صلی‌الله علیه و آله) و توسط امیرالمومنین علی(علیه السلام) نوشته است غیر از لوح حضرت زهرا(سلام الله علیها) است که در روایت جابر بن عبدالله انصاری آمده است.

(۹). «عَنْ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیٍّ بن‌ فَضَّالٍ قَالَ قَالَ مُوسَى بْنُ عَطِیَّهَ النَّیْشَابُورِیِّ اجْتَمَعَ وَ فَدِ خُرَاسَانَ مِنْ أَقْطَارِهَا کبارُها وَ عُلَمَائُهَا وَ قَصَدُوا دَارِی وَ اجْتَمَعَ عُلَمَاءُ وَ طَهْمَانُ وَ جَمَاعَهٌ شَتَّى وَ قَالُوا بِأَجْمَعِهِمْ رَضِینَا بکم أَنْ تَرُدُّوا الْمَدِینَهِ فَتُسْأَلُوا عَنْ الْمُسْتَخْلَفِ فِیهَا لنقلِدُهُ أَمْرِنَا فَقَدْ ذکر أَنْ بَاقِرُ الْعِلْمِ قَدْ مَضَى وَ لَا نَدْرِی مَنْ نَصَبه‌ُ اللَّهِ بَعْدَهُ مِنْ آلِ الرَّسُولِ مِنْ وُلْدِ عَلِیٍّ وَ فَاطِمَهَ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهِمْ أَجْمَعِینَ وَ دَفَعُوا إِلَیْنَا مِائَهَ أَلْفِ دِرْهَمٍ ذَهَباً وَ فِضَّهً وَ قَالُوا لَتَأْتُونَّا بِالْخَبَرِ وَ تَعْرِفُونَّا الْإِمَامِ فتطالبوه بِسَیْفٍ ذِی الْفَقَارِ وَ الْقَضِیبُ وَ الْبُرْدَهَ وَ الْخَاتَمُ وَ اللَّوْحُ الَّذِی فِیهِ تَثْبِیتِ الْأَئِمَّهُ مِنْ وُلْدِ عَلِیٍّ وَ فَاطِمَهَ وَ إِنَّ ذلک لاَ یکون إلَّا عِنْدَ إمَامِ فَمَنْ وَجَدْتُمْ ذلک عنده‌ فَسَلَّمُوا إلَیْهِ الْمَالَ فَحَمَلْنَا وَ تجهزنا إِلَى الْمَدِینَهِ وَ حَلَّلْنَا بِمَسْجِدِ الرَّسُولِ(صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) فَصَلَّیْنَا رکعتین وَ سَأَلْنَا مَنْ الْقَائِمِ فِی أُمُورِ النَّاسِ وَ الْمُسْتَخْلَفُ فِیهَا فَقَالُوا لَنَا زَیْدِ بْنِ عَلِیٍّ وَ ابْنَ أَخِیهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ فَقَصَدْنَا زَیْدًا فِی مَسْجِدِهِ وَ سَلَّمْنَا عَلَیْهِ فَرَدَّ عَلَیْنَا السَّلَامُ وَ قَالَ مِنْ أَیْنَ أَقْبَلْتُمْ قُلْنَا أَقْبَلْنَا مِنْ أَرْضِ خُرَاسَانَ لَنَعْرِفُ أَمَامَنَا وَ مَنْ نقلده‌ أُمُورِنَا فَقَالَ قُومُوا وَ مَشَى بَیْنَ أَیْدِینَا حَتَّى دَخَلَ دَارِهِ فَأَخْرَجَ إِلَیْنَا طَعَاماً فأکلنا ثُمَّ قَالَ مَا تُرِیدُونَ فَقُلْنَا لَهُ نُرِیدُ أَنْ تُرِیَنَا ذَا الْفَقَارِ وَ الْبُرْدَهَ وَ الْخَاتَمُ وَ الْقَضِیبُ وَ اللَّوْحُ الَّذِی فِیهِ تَثْبِیتِ الْأَئِمَّهِ عَلَیْهِمْ السَّلَامُ فَإِنْ ذلک لاَ یکون إلَّا عِنْدَ إمَامِ قَالَ فَدَعَا بِجَارِیَهٍ لَهُ فَأَخْرَجَتْ إِلَیْهِ سَفَطاً وَ اسْتَخْرَجَ مِنْهُ سَیْفًا فِی أَدِیمٍ أَحْمَرَ عَلَیْهِ سُجُفِ أَخْضَرَ فَقَالَ هَذَا ذُو الْفَقَارِ وَ أَخْرَجَ إِلَیْنَا قَضِیبًا وَ دِرْعاً بمدرج‌ مِنْ فِضَّهٍ وَ اسْتَخْرَجَ مِنْهُ خَاتَماً وَ بُرْداً وَ لَمْ یَخْرُجْ اللَّوْحِ الَّذِی فِیهِ تَثْبِیتِ الْأَئِمَّهِ(عَلَیْهِمْ السَّلَامُ) فَقَامَ أَبُو لُبَابَهَ مِنْ عِنْدِهِ وَ قَالَ قُومُوا بِنَا حَتَّى نَرْجِعَ إلَى مَوْلَانَا غَداً فنستوفی‌ مَا نَحْتَاجُ إِلَیْهِ وَ نوفیه مَا عِنْدَنَا وَ مَعَنَا قَالَ فَمَضَیْنَا نُرِیدُ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ(عَلَیْهِمَا السَّلَامُ) فَقِیلَ لَنَا أَنَّهُ مَضَى إِلَى حَائِطٍ لَهُ فَمَا لَبِثْنَا إِلَّا سَاعَهً حَتَّى أَقْبَلَ وَ قَالَ یَا مُوسَى بْنُ عَطِیَّهَ النَّیْسَابُورِیِّ وَ یَا أَبَا لُبَابَهَ وَ یَا طَهْمَانَ وَ یَا أَیُّهَا الْوَافِدُونَ مِنْ أَرْضِ خُرَاسَانَ إِلَیَّ فَأَقْبَلُوا قَالَ ثُمَّ أَوْمَأَ بِیَدِهِ إِلَى فَصَّ خَاتَمٍ فَقَلَعَهُ فقال‌ سُبْحَانَ الله‌ الَّذِی أَوْدَعَ الذَّخَائِرِ وَلِیُّهُ وَ النَّائِبُ عَنْهُ فِی خَلِیقَتِهِ لِیُرِیَهُمْ قُدْرَتَهُ ثُمَّ أَخْرَجَ لَنَا مِنْ وَسَطِ الْخَاتَمِ الْبُرْدَهِ وَ الْقَضِیبُ وَ اللَّوْحُ الَّذِی فِیهِ تَثْبِیتِ الْأَئِمَّهِ(عَلَیْهِمْ السَّلَامُ)». (الثاقب فی المناقب؛ ص۴۱۹؛ مدینه معاجز الأئمه الإثنی عشر و دلائل الحجج على البشر، ج۶، ص۹۹)

(۱۰). شیخ ابو صادق، سُلیم بن قیس هلالى عامرى کوفى، از خواص اصحاب امیر المؤمنین و امام حسن و امام حسین و امام زین العابدین و امام باقر (علیهم السلام) بوده است. سلیم، دو سال قبل از هجرت به دنیا آمده و در نتیجه، هنگام شهادت پیامبر اکرم(صلی‌الله علیه و آله) ۱۲ سال داشته است. سلیم، در پیشگاه معصومین(علیهم السلام) مورد وثوق بوده و از علوم سرشار آنان بهره‌مند شده است. او از قدماى علماى اهل بیت(علیهم السلام) است و از بزرگان اصحاب آنان محسوب شده و نزد آنان محبوبیت خاصى داشته است. او صاحب «کتاب اسرار آل محمد(صلی‌الله علیه و آله)» یا همان «کتاب سلیم بن قیس» است که کتابى مشهور بوده و شهرت سلیم نیز بیشتر به خاطر همین کتاب است، زیرا این کتاب اولین کتابى است که بعد از پیامبر(صلی‌الله علیه و آله) تألیف شده و به دست ما رسیده است. امام صادق(علیه السلام)، در باره کتاب سلیم مى‌فرماید: «هر کس از شیعیان و دوستان ما کتاب سلیم بن قیس هلالى را نداشته باشد، چیزى از مسائل ولایت ما نزد او نیست و از اسباب ما آگاهى ندارد. آن کتاب، الفباى شیعه و سرّى از اسرار آل محمد(صلی‌الله علیه و آله) است». (بحار الأنوار، المدخل، ص۱۹۰؛مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، ج‌۱۷، ص۲۹۸. همچنین امام زین العابدین(علیه السلام)، در باره کتاب سلیم مى‌فرماید: «سلیم راست گفته است، خدا او را رحمت کند. همه اینها احادیث ما است که از آنها خبر داریم». وسائل الشیعه، ج‌۲۷، ص۱۰۱).

(۱۱). «وَ عَنْ سُلَیْمِ بْنِ قَیْسٍ، قَالَ: سَمِعْتُ سَلْمَانَ یَقُولُ‌ سَمِعْتُ عَلِیّاً(عَلَیْهِ السَّلَامُ) بعد مَا قَالَ ذَلِکَ الرَّجُلُ مَا قَالَ وَ غَضِبَ رَسُولُ اللَّهِ(صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) وَ دَفَعَ الْکَتِفَ-سَمعتُ عن امیرالمُومنین قال: أَلَا نَسْأَلُ رَسُولَ اللَّهِ عَنِ الَّذِی کَانَ أَرَادَ أَنْ یَکْتُبَ فِی‌ الْکَتِفِ‌ مِمَّا لَوْ کَتَبَهُ لَمْ یَضِلَّ أَحَدٌ وَ لَمْ یَخْتَلِفْ اثْنَانِ‌ فَسَکَتُّ حَتَّى إِذَا قَامَ مَنْ فِی الْبَیْتِ وَ بَقِیَ عَلِیٌّ وَ فَاطِمَهُ وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَیْنُ(عَلَیْهِمُ السَّلَامُ) وَ ذَهَبْنَا نَقُومُ أَنَا وَ صَاحِبِی أَبُو ذَرٍّ وَ الْمِقْدَادُ، قَالَ لَنَا عَلِیٌّ(عَلَیْهِ السَّلَامُ): اجْلِسُوا. فَأَرَادَ أَنْ یَسْأَلَ رَسُولَ اللَّهِ(صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) وَ نَحْنُ نَسْمَعُ، فَابْتَدَأَهُ رَسُولُ اللَّهِ(صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) فَقَالَ: «یَا أَخِی، أَمَا سَمِعْتَ مَا قَالَ عَدُوُّ اللَّهِ أَتَانِی جَبْرَئِیلُ قَبْلُ فَأَخْبَرَنِی أَنَّهُ سَامِرِیُّ هَذِهِ الْأُمَّهِ وَ أَنَّ صَاحِبَهُ عِجْلُهَا، وَ أَنَّ اللَّهَ قَدْ قَضَى الْفُرْقَهَ وَ الِاخْتِلَافَ عَلَى أُمَّتِی مِنْ بَعْدِی فَأَمَرَنِی أَنْ أَکْتُبَ ذَلِکَ الْکِتَابَ الَّذِی أَرَدْتُ أَنْ أَکْتُبَهُ فِی الْکَتِفِ لَکَ، وَ أُشْهِدَ هَؤُلَاءِ الثَّلَاثَهَ عَلَیْهِ، ادْعُ لِی بِصَحِیفَهٍ فَأَتَى بِهَا. فَأَمْلَى عَلَیْهِ أَسْمَاءَ الْأَئِمَّهِ الْهُدَاهِ مِنْ بَعْدِهِ رَجُلًا رَجُلًا وَ عَلِیٌّ(عَلَیْهِ السَّلَامُ) یَخُطُّهُ بِیَدِهِ. وَ قَالَ(صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِه)ِ: إِنِّی أُشْهِدُکُمْ أَنَّ أَخِی وَ وَزِیرِی وَ وَارِثِی وَ خَلِیفَتِی فِی أُمَّتِی عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ، ثُمَّ الْحَسَنُ ثُمَّ الْحُسَیْنُ ثُمَّ مِنْ بَعْدِهِمْ تِسْعَهٌ مِنْ وُلْدِ الْحُسَیْنِ». (کتاب سلیم بن قیس الهلالی، ج‌۲، ص ۸۷۷).

(۱۲). «وَ بِإِسْنَادِهِ عَنْ عَبْدِ الرَّزَّاقِ قَالَ حَدَّثَنَا مَعْمَرُ بْنُ رَاشِدٍ عَنْ أَبَانِ بْنِ أَبِی عَیَّاشٍ عَنْ سُلَیْمِ بْنِ قَیْسٍ‌ إِنَّ عَلِیّاً (علیه السلام) قَالَ لِطَلْحَهَ فِی حَدِیثٍ طَوِیلٍ عِنْدَ ذِکْرِ تَفَاخُرِ الْمُهَاجِرِینَ وَ الْأَنْصَارِ بِمَنَاقِبِهِمْ وَ فَضَائِلِهِمْ یَا طَلْحَهُ أَ لَیْسَ‌ قَدْ شَهِدْتَ رَسُولَ اللَّهِ(صلی‌الله علیه و آله) حِینَ دَعَانَا بِالْکَتِفِ لِیَکْتُبَ فِیهَا مَا لَا تَضِلُّ الْأُمَّهُ بَعْدَهُ وَ لَا تَخْتَلِفُ فَقَالَ صَاحِبُکَ مَا قَالَ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ یَهْجُرُ فَغَضِبَ رَسُولُ اللَّهِ ص وَ تَرَکَهَا قَالَ‌ بَلَى قَدْ شَهِدْتُهُ قَالَ فَإِنَّکُمْ لَمَّا خَرَجْتُمْ أَخْبَرَنِی رَسُولُ اللَّهِ(صلی‌الله علیه و آله) بِالَّذِی أَرَادَ أَنْ یَکْتُبَ فِیهَا وَ یُشْهِدَ عَلَیْهِ الْعَامَّهَ وَ إِنَّ جَبْرَئِیلَ أَخْبَرَهُ بِأَنَّ اللَّهَ تَعَالَى قَدْ عَلِمَ أَنَّ الْأُمَّهَ سَتَخْتَلِفُ وَ تَفْتَرِقُ ثُمَّ دَعَا بِصَحِیفَهٍ فَأَمْلَى عَلَیَّ مَا أَرَادَ أَنْ یَکْتُبَ فِی الْکَتِفِ وَ أَشْهَدَ عَلَى ذَلِکَ ثَلَاثَهَ رَهْطٍ سَلْمَانَ الْفَارِسِیَّ وَ أَبَا ذَرٍّ وَ الْمِقْدَادَ وَ سَمَّى مَنْ یَکُونُ مِنْ أَئِمَّهِ الْهُدَى الَّذِینَ أَمَرَ الْمُؤْمِنِینَ بِطَاعَتِهِمْ إِلَى یَوْمِ الْقِیَامَهِ فَسَمَّانِی أَوَّلَهُمْ ثُمَّ ابْنِی هَذَا حَسَنٌ ثُمَّ ابْنِی هَذَا حُسَیْنٌ ثُمَّ تِسْعَهٌ مِنْ وُلْدِ ابْنِی هَذَا حُسَیْنٍ کَذَلِکَ یَا أَبَا ذَرٍّ وَ أَنْتَ یَا مِقْدَادُ قَالا نَشْهَدُ بِذَلِکَ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ(صلی‌الله علیه و آله) فَقَالَ طَلْحَهُ وَ اللَّهِ لَقَدْ سَمِعْتُ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ ص یَقُولُ لِأَبِی ذَرٍّ مَا أَقَلَّتِ الْغَبْرَاءُ وَ لَا أَظَلَّتِ الْخَضْرَاءُ ذَا لَهْجَهٍ أَصْدَقَ وَ لَا أَبَرَّ مِنْ أَبِی ذَرٍّ وَ أَنَا أَشْهَدُ أَنَّهُمَا لَمْ یَشْهَدَا إِلَّا بِالْحَقِّ وَ أَنْتَ أَصْدَقُ وَ أَبَرُّ عِنْدِی مِنْهُمَا». الغیبه للنعمانی، ص۸۱؛ ابن عقده کوفى، احمد بن محمد، فضائل أمیر المؤمنین(علیه السلام)، ص۱۵۶؛ بحار الأنوار، ج‌۳۶ ، ص۲۷۷؛ عوالم العلوم و المعارف والأحوال-الإمام علی بن أبی طالب(علیه السلام)، ص۲۱۰ و…

(۱۳). معانی الأخبار، ص۱۰۱.

(۱۴). «ابوالحسن» اگر به صورت مطلق یا با قید الاوّل و یا الماضی باشد، کنیه امام موسی کاظم(علیه السلام) خواهد بود و اگر مقیّد به الرضا و یا الثانی باشد، مقصود امام رضا(علیه السلام) است، و اگر مقیّد به الثالث باشد، مراد از آن، امام هادی(علیه السلام) خواهد بود.

(۱۵). دلائل الإمامه، ص۳۳۷.

(۱۶). کافی، ج ۱، ص ۳۳۰.

(۱۷). اثبات الهداه، ج۱، ص۱۴۳.

(۱۸). کافی، ج‌۱، ص۳۱۲.

(۱۹). همان، ج‌۱، ص۳۱۲.

(۲۰). همان، ص۳۱۰.

(۲۱). همان، ص۳۲۸.

(۲۲). غیبت طوسی، ص۲۷۳.

(۲۳). عقائد الاسلام، ص۶۸ و ۶۹.

(۲۴). سوره فاطر، آیه ۴۳.

(۲۵). قرآن کریم علت حسادت برادران یوسف(علیه السلام) را محبوبیت یوسف در نزد پدرش دانسته و چنین می فرماید: إ«ِذْ قَالُوا لَیُوسُفُ وَأَخُوهُ أَحَبُّ إِلَى أَبِینَا مِنَّا وَنَحْنُ عُصْبَهٌ إِنَّ أَبَانَا لَفِی ضَلَالٍ مُّبِینٍ»(سوره یوسف، آیه ۸). زمانی که گفتند: بااینکه ما گروهی نیرومند هستیم، اما یوسف و برادرش نزد پدرمان از ما محبوب ترند و قطعا پدرمان در اشتباه روشن و آشکاری است.

(۲۶). سوره یوسف، آیه ۴-۵.

(۲۷). سوره یوسف، آیه ۲۲.

(۲۸). سوره یوسف، آیه ۱۰۰.

(۲۹). الجواب المنیر، ج۱، ص۳۲۱.

(۳۰). پرسش‌های درس و پاسخ‌ها، ص۴۰- ۴۵.

(۳۱). ناصر الحزیمی یکی از طرفداران سابق جهیمان که به صورت مستقیم در این گروه حضور داشت، خاطرات خود را در نشریات و روزنامه‌های سعودی منتشر کرد و پرده از بسیاری از مسائل مبهم در این میان برداشت. او بین سال‌های ۱۹۷۶ تا ۱۹۷۸ در این گروه حضور داشت؛ اما یک سال پیش از واقعه مکه از این گروه جداشد. او توسط پلیس دستگیر شد و هشت سال به زندان افتاد. و پس از رهایی از زندان، از تمام افکار بنیادگرایانه سابق خود دست کشید و به عنوان فعال رسانه‌ای در روزنامه مهم الریاض مشغول به فعالیت شد.

(۳۲). قصه‌ و فکر المحتلین‌ للمسجد الحرام‌، ص۳۴۱؛ مهدی السلفیه، ص۱۰.

(۳۳). دکان‌های کاغذی، ص۷۷.

(۳۴). سوره انعام، آیه ۱۴۹.

(۳۵). بحار الأنوار، ج‌۶، ص۵۸.

(۳۶). غیبت نعمانی، ص۲۷۹.

منبع: کتاب درسنامه نقد و بررسی جریان احمد الحسن بصری، علی محمّدی هوشیار، انتشارات تولی، قم، ۱۳۹۶ش، ص ۷۱ – ۹۰. (پایگاه اطلاع رسانی حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی.)

ودایع و نشانه های الهی برای اثبات وصایت (نقدی بر ادعاهای دروغ احمد الحسن)

اشاره:

 نوعی از  نشانه ‌ها و ودایعی که مدعی وصایت – علاوه بر برخورداری از نشانه‌ ها و ودایع رسول خدا(ص) – باید از آن برخوردار باشد، نشانه‌ هایی است که از جانب خداوند متعال در اختیار وصی قرار داده می‌شود تا به وسیله آن، صدق و کذب گفتار مدّعی شناخته شود. این نشانه ها در خصوص تمامی اوصیاء پیامبر(ص) مشترک بوده و تمامی آنان از یک قانون تبعیت می‌کنند. البته ممکن است که در برخی موارد میزان استفاده ایشان از برخی ودایع و نشانه‌ ها، به اقتضای زمان دارای شدت و ضعف بوده باشد. در این مقاله با بیان این نشانه ها جریان یمانی مورد نقد قرار گرفته است.

 

نشانه های مدعی وصایت به دو دسته تقسیم می‌ گردد که عبارتند از: ۱- نشانه ‌ها و ودایع شخصیّتی؛ ۲- نشانه‌ ها و ودایع برون شخصیّتی. در این مقاله نشانه های مورد نظر تحلیل و با ادعا های احمد البصری انطباق داده می شود تا «سیه روی شود هرکه در او غش باشد».

احمد الحسن و نشانه‏ ها و ودایع خداوند متعال

نوعی از از نشانه ‌ها و ودایعی که مدعی وصایت باید از آن برخوردار باشد، نشانه‌ هایی است که از جانب خداوند متعال در اختیار وصی قرار داده می‌شود تا به وسیله آن، صدق گفتار صادق از کذب گفتار کاذب باز شناخته شود. اوصیاء پیامبر(صلی‌الله علیه و آله) علاوه بر برخورداری از نشانه‌ ها و ودایع رسول خدا(صلی‌الله علیه و آله) باید از نشانه ها و ودایع خداوند متعال نیز برخوردار باشند. این نشانه ها در خصوص تمامی اوصیاء پیامبر(صلی‌الله علیه و آله) مشترک بوده و تمامی آنان از یک قانون تبعیت می‌کنند. البته ممکن است که در برخی موارد میزان استفاده ایشان از برخی ودایع و نشانه‌ ها، به اقتضای زمان دارای شدت و ضعف بوده باشد. این نشانه ها به دو دسته تقسیم می‌ گردد که عبارتند از:

نشانه ‌ها و ودایع شخصیتی

بر اساس روایات معصومین(علیهم السلام)، برخی از نشانه ها، ناظر بر شخصیت اوصیاء(علیهم السلام) بوده و شناخت ایشان از طریق شاخصه های موجود محقق می ‌گردد که عبارتند از:

  1. تکلم به تمامی زبان ها و لهجه ها

مهمترین شاخصه اوصیاء رسول خدا(صلی‌الله علیه و آله) توانایی بر صحبت کردن به تمامی زبان‌های دنیا و گویش‌های محلی است. چنانچه در روایات به دو عبارت «لسان و لغه» تأکید شده که به معنای گویش محلی و زبان می‌باشند.

«حَدَّثَنَا إِبْرَاهِیمُ بْنُ هَارُونَ الْعَبْسِیُّ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِیدٍ قَالَ حَدَّثَنَا جَعْفَرُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ قَالَ حَدَّثَنَا کَثِیرُ بْنُ عَیَّاشٍ عَنْ أَبِی الْجَارُودِ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ الْبَاقِرَ(علیه السلام) بِمَ‌ یُعْرَفُ‌ الْإِمَامُ‌ قَالَ «بِخِصَالٍ… وَ یُکَلِّمَ النَّاسَ بِکُلِّ لِسَانٍ وَ لُغَهٍ»(۱)؛ (از امام باقر(علیه السلام) پرسیدم، با چه چیزی امام شناخته می‌شود؟ فرمود به چند خصلت… اینکه با مردم به تمامی لهجه ‌ها و زبان‌ ها صحبت کند).

به عنوان مثال امام(علیه السلام) باید بتواند به زبان آذری با ۷۳ گویش محلی آن در دنیا صحبت کند، بطوری که هر کدام از صاحبان لهجه با شنیدن صدای امام(علیه السلام)، تصور کند که با هم زبان و هم لهج ه‌ای خودش صحبت می ‌کند. لذا در روایات آمده به این مساله تصریح شده است که به چند نمونه اشاره می‌ گردد:

روایت اول:

أبو بصیر می‌ گوید: به أبو الحسن(علیه السلام) گفتم: قربانت شوم، امام به چه دلیل شناخته مى‌ شود؟ در جواب فرمود: «به چند خصلت:… با مردم جهان به هر زبانى مى‌ تواند سخن کند. سپس فرمود: اى ابا محمد! من پیش از اینکه تو از جاى خود برخیزى، یک نشانه‌ اى به تو مى‌نمایم. دیرى نگذشت که مردى از اهل خراسان وارد مجلسِ ما شد و آن خراسانى به زبان عربى با آن حضرت سخن گفت ولى أبوالحسن(علیه السلام) به فارسى جوابش را داد، آن خراسانى گفت: قربانت شوم، بخدا مانع من از اینکه به زبان فارسى با شما سخن گویم این بود که شما زبان فارسى را ندانید. فرمود: سبحان اللَّه! اگر من نتوانم جواب تو را اینگونه بگویم، چه فضیلتى بر تو دارم؟».(۲)

روایت دوم:

ابن فرقد مى‌گوید: من نزد امام صادق(علیه السلام) بودم، غلامى غیرعرب پیامى آورد که آن را ناهنجار ادا مى‌کرد و نمى ‌توانست درست تعبیر کند، به گونه اى که پنداشتم او واژه‌ ها را آشکار نمى ‌سازد. حضرت به او فرمود: چون عربى را نیک نمى‌دانى به هر زبانى که مى‌ خواهى سخن بگو. من زبان آذری را مى‌دانم، او به آذری سخن گفت و امام(علیه السلام) هم پاسخش را دادند. وى شگفت زده رفت».(۳)

روایت سوم:

امام صادق(علیهم السلام) فرمودند: هنگامى که امیر مؤمنان(علیه السلام) به سوى نهروانیان مى‌رفت، در محله «قَطُفتا» فرود آمد. مردم ناحیه «بادَرویا» نزد وى آمدند و از سنگینى مالیات خود، شکایت کردند و به زبان نبطى به آن حضرت گفتند که همسایگانى دارند که زمین‌ هایشان بیشتر و مالیات شان کمتر است. امام(علیه السلام) به زبان نَبْطى پاسخ داد: «وغرزطا من عودیا»؛ (بسا رجزى کوتاه که بهتر از رجز بلند است).(۴)

  1. توان ارتباط با تمامی موجودات

یکی دیگر از نشانه ها شخصیتی اوصیاء پیامبراکرم(صلی‌الله علیه و آله)، ارتباط با تمامی موجودات، از جمله قدرت سخن گفتن با آنان و همچنین کرنش حیوانات اهلی و درنده در برابر آن حضرات است.

وَ رَوَى الْحَسَنُ، قَالَ: أَخْبَرَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ الصَّیْرَفِیِّ، عَنْ عَلِیٍّ، عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ أَبِی حَمْزَهَ، عَنْ أَبِیهِ، عَنْ أَبِی بَصِیرٍ، قَالَ: قُلْتُ لِأَبِی الْحَسَنِ(علیه السلام) جُعِلْتُ فِدَاکَ بِمَ‌ یُعْرَفُ‌ الْإِمَامُ‌ قَالَ… ثُمَّ قَالَ: یَا أَبَا مُحَمَّدٍ، إِنَّ الْإِمَامَ لَا یَخْفَى عَلَیْهِ کَلَامُ أَحَدٍ مِنَ النَّاسِ، وَ لَا طَیْرٍ، وَ لَا بَهِیمَهٍ، وَ لَا شَیْ‌ءٍ فِیهِ رُوحٌ، بِهَذَا یُعْرَفُ الْإِمَامُ، فَمَنْ لَمْ یَکُنْ فِیهِ هَذِهِ الْخِصَالُ، فَلَیْسَ بِإِمَامٍ»‌(۵)؛ (سپس امام رضا(علیه السلام) به من فرمود: اى ابا محمد! به راستى سخن هیچ کس بر امام نهان نیست، نه گفتار پرنده و جانداران و نه هیچ زنده ‌اى که روح دارد، هر که این خصال را ندارد امام نیست).

همچنین درباره اطاعت درندگان آمده است:

عَلِیُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا قَالَ: سُلِّمَ أَبُو مُحَمَّدٍ(علیه السلام) إِلَى نِحْرِیرٍ فَکَانَ یُضَیِّقُ عَلَیْهِ وَ یُؤْذِیهِ قَالَ فَقَالَتْ لَهُ امْرَأَتُهُ وَیْلَکَ اتَّقِ اللَّهَ لَا تَدْرِی‌ مَنْ‌ فِی‌ مَنْزِلِکَ‌ وَ عَرَّفَتْهُ صَلَاحَهُ وَ قَالَتْ إِنِّی أَخَافُ عَلَیْکَ مِنْهُ فَقَالَ لَأَرْمِیَنَّهُ بَیْنَ السِّبَاعِ ثُمَّ فَعَلَ ذَلِکَ بِهِ فَرُئِیَ(علیه السلام) قَائِماً یُصَلِّی وَ هِیَ حَوْلَهُ»(۶)؛ (امام عسکرى(علیه السلام) را به نحریر [خادم پرستار باغ وحش و سگ‌چران خلیفه] واگذار کردند و او به آن حضرت سخت مى‌ گرفت و ایشان را آزار مى‌ کرد. زن نحریر به او گفت: واى بر تو از خدا بپرهیز، نمى‌دانى در خانه تو کیست؟ و صلاح و مقام آن حضرت را به او گوشزد کرد و گفت: من مى‌ ترسم بر تو از طرف او. در پاسخ زنش گفت: من او را میان درنده‌ ها مى‌ اندازم، و سپس همین کار را کرد و دید آن حضرت در میان آنها ایستاده نماز مى‌خواند و آن درنده ‌ها در گرد او هستند).

در روایتی دیگر آمده است که فردی ادعای آن را داشت که همانا حضرت زینب(سلام الله علیها) بوده و رجعت کرده است. متوکل پس از بحث و جستجو به سراغ امام هادی(علیه السلام) فرستاد تا چاره‌ ای بیاندیشد. امام(علیه السلام) فرمود: او را به داخل قفس درندگان بیاندازید، زیرا گوشت فرزندان فاطمه(سلام الله علیها) بر آنان حرام است و اگر او همان زینب(سلام الله علیها) باشد زنده خواهد ماند. آن زن پس از آنکه دستور امام را درباره ورود به قفس درندگان نپذیرفت، متوکل به امام(علیه السلام) عرض کرد: چرا خودت داخل قفس نمی‌روی، امام(علیه السلام) این کار را انجام داد و به داخل قفس رفته و پس از کرنش شیرها، در گوش ه‌ای از قفس نماز خواند و فرمود: هر کسی که گمان می‌کند از فرزندان فاطمه(سلام الله علیها) است در داخل این قفس بنشیند.(۷)

علاوه بر این دو مورد، نشانه ها شخصیتی متعددی برای شناخت اوصیاء(علیهم السلام) شمارش شده است که در این مجال مورد بررسی قرار نمی‌ گیرد.(۸)

نکته قابل توجه اینکه؛ احمد بصری با استناد نادرست به آیه «قُلْ إِنَّما أَنَا بَشَر مِثْلُکُمْ یوحی إلَیّ أَنَّما إلهُکُمْ إِلهٌ واحِدٌ».(۹) سعی در پایین آوردن قدرت‌های الهی اوصیاء(علیهم السلام) دارد،(۱۰) تا از این رهگذر بتواند آنان را در سطح انسان ‌های عادی جلوه داده و خود را در مرتبه حضرات معصومین(علیهم السلام) قرار دهد. این در حالی است که:

اولاً مراد این آیه، خلع قدرت‌ های الهی از پیامبر اکرم(صلی‌الله علیه و آله) نبوده؛ بلکه آیه مذکور در مقام پاسخ به آیه قبل است که می‌ فرماید: «وَ قالُوا قُلُوبُنا فِی أَکِنَّهٍ مِمَّا تَدْعُونا إِلَیْهِ وَ فِی آذانِنا وَقْرٌ وَ مِنْ بَیْنِنا وَ بَیْنِکَ حِجابٌ فَاعْمَلْ إِنَّنا عامِلُون».(۱۱)؛([آنها که از قرآن روی گردان شدند، گفتند:] دلهاى ما نسبت به آنچه ما را به آن دعوت مى کنى در پوششهایى قرار گرفته و در گوشهاى ما سنگینى است، و میان ما و تو [گویا] حجابى وجود دارد؛ پس تو کار خود را انجام بده و ما هم کار خود را انجام مى دهیم). لذا خداوند در آیه بعد فرمود: اى پیامبر به ایشان بگو من بشرى مانند شما هستم و جنس دیگرى مخالف جنس شما ندارم، تا بین من و شما حایل و حجابى باشد و یا سخنم به گوش شما نرسد و یا کلامم به دلهاى شما وارد نشود. تنها تفاوت من با شما این است که به من وحى مى ‌شود.(۱۲)

بنابراین، خداوند متعال در آیه، هم جنس بودن پیامبر(صلی‌الله علیه و آله) و انسان بودن ایشان را به کفار گوشزد کرده و از این طریق پاسخ آنان در آیه قبل را داده است که در آن مدعی شده بودند که حرف پیامبر(صلی‌الله علیه و آله) را نمی‌ فهمند! و این مرتبه از سخن منافاتی با سایر مقامات و قدرت‌ های الهی آن حضرت ندارد.

ثانیاً در آیات متعددی از قرآن کریم، به قدرت‌ های فوق بشری حجج الهی اشاره شده است که تمامی آنان مؤید آن است که اوصیاء(علیهم السلام) نیز به طریق اولی توان انجام امور خارق العاده و غیر عادی را دارند. به عنوان نمونه؛ داستان حضرت سلیمان در سوره نمل که سخنان مورچه و هدهد را متوجه می‌شود و با آنان سخن می‌گوید.(۱۳)

ثالثاً اگر احمد بصری در صدد آن است تا تمامی قدرت‌ ها و نشانه ها و ودایع الهی را از اوصیاء خلع کند، با این حساب چه پاسخی برای طول عمر غیر عادی امام دوازدهم(علیه السلام) دارد؟ درحالی که میانگین عمر انسان‌ ها بسیار کمتر از این مقدار بوده و چنین چیزی خارج از فهم و درک بشری است.

بنابراین، ائمه و اوصیاء(علیهم السلام) به جهت روشن شدن وجه تمایزشان با سایر انسان‌ها، دارای قدرت‌ ها و ودایع ویژه‌ای هستند و این مطلب مورد تأیید قرآن کریم و روایات متواتر معصومین(علیهم السلام) می باشد.

نشانه‌ ها و ودایع برون شخصیتی

برخی از نشانه‌ها و ودایع الهی که در اختیار اوصیاء پیامبر اکرم(صلی‌الله علیه و آله) قرار گرفته است به صورت عارضی و برون شخصیتی می‌ باشند که به عنوان مهمترین شاخصه معرفت حجت در بُعد نشانه‌ ها و ودایع خداوندی به حساب می ‌آیند که عبارتند از:

  1. علـم

یکی از شاخصه‌ های معرفت حجت(علیه السلام) همان علمی است که از جانب خداوند به خاندان نبوت(علیه السلام) عطا گردیده و اوصیاء پیامبر(صلی‌الله علیه و آله) یکی پس از دیگری حامل و وارث آن علم می ‌باشند. این علم دارای شاخصه‌ هایی است که به واسطه آن، علم امام از علم غیر امام تشخیص داده می ‌شود.

در تعبیر روایات معصومین(علیهم السلام) به سه شاخصه از علم امام اشاره شده است:

«وَ قَالَ عَلِیُّ بْنُ مُحَمَّدٍ السَّمُرِیُ‌(رحمه الله علیه): کَتَبْتُ إِلَیْهِ أَسْأَلُهُ عَمَّا عِنْدَکَ مِنَ الْعُلُومِ، فَوَقَّعَ(علیه السلام) عِلْمُنَا عَلَى‌ ثَلَاثَهِ أَوْجُهٍ‌: مَاضٍ، وَ غَابِرٌ، وَ حَادِثٌ؛ أَمَّا الْمَاضِی فَتَفْسِیرٌ وَ أَمَّا الْغَابِرُ فَمَوْقُوفٌ، وَ أَمَّا الْحَادِثُ فَقَذْفٌ فِی الْقُلُوبِ، وَ نَقْرٌ فِی الْأَسْمَاعِ، وَ هُوَ أَفْضَلُ عِلْمِنَا، وَ لَا نَبِیَّ بَعْدَ نَبِیِّنَا(صلی‌الله علیه و آله)»(۱۴)؛ (علم ما اهل بیت(علیه السلام) بر سه نوع است: علم به گذشته و آینده و حادث. علم گذشته، تفسیر است و علم آینده، موقوف است و علم حادث، انداختن در قلوب، و زمزمه در گوش‌ هاست. این بخش، بهترین علم ماست و بعد از پیامبر ما، رسول دیگرى نخواهد بود).

همچنین در روایتی از امام موسی کاظم(علیه السلام) آمده است:

«مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِیلَ عَنْ عَمِّهِ حَمْزَهَ بْنِ بَزِیعٍ عَنْ عَلِیٍّ السَّائِیِ‌ عَنْ أَبِی الْحَسَنِ الْأَوَّلِ مُوسَى(علیه السلام) قَالَ قَالَ: مَبْلَغُ‌ عِلْمِنَا عَلَى ثَلَاثَهِ وُجُوهٍ مَاضٍ وَ غَابِرٍ وَ حَادِثٍ‌ فَأَمَّا الْمَاضِی فَمُفَسَّرٌ وَ أَمَّا الْغَابِرُ فَمَزْبُورٌ وَ أَمَّا الْحَادِثُ فَقَذْفٌ فِی الْقُلُوبِ وَ نَقْرٌ فِی الْأَسْمَاعِ‌ وَ هُوَ أَفْضَلُ عِلْمِنَا وَ لَا نَبِیَّ بَعْدَ نَبِیِّنَا»(۱۵)؛ (على سائى از امام موسى کاظم(علیه السلام) نقل می‌ کند که ایشان فرمود: دانش ما از سه جهت است، گذشته، آینده و آنچه پدیدار مى‌شود، اما راجع به گذشته براى ما تفسیر شده و اما راجع به آینده نوشته شده و اما آنچه پدید گردد گاهى در دل افتد و گاهى در گوش اثر کند، و این بهترین دانش ما است و در عین حال بعد از پیغمبر ما پیغمبرى نیست.

مرحوم مجلسى‌(رحمه الله علیه) در کتاب مرآه العقول، در تفسیر این سه نوع علم مى‌فرماید:

علم «ماضى» یعنى علمى که پیامبر اکرم(صلی‌الله علیه و آله) براى اهل بیت(علیهم السلام) تفسیر کرده اند که شامل علومى از وقایع گذشته درباره انبیاء و امّت‌ هاى پیشین، و حوادثى که براى آنان اتّفاق افتاده و خبر از شروع امور و عوالم است.

مراد از علم «غابر»، علومى است که به امور آینده تعلّق مى‌ گیرد. لذا مراد از غابر، خبرهاى حتمى است که مربوط به آینده جهان بوده و مختصّ به اهل بیت(علیهم السلام) است. بدین سبب ائمه(علیهم السلام) از آن به «موقوف» به معنای؛ مخصوص تعبیر کرده ‌اند.

مراد از علم «حادث»، علمى است، که با تجدد احوال موجودات، تجدّد پیدا کرده و تفصیل مجملات است. توضیح اینکه این علم با دو روش بدون واسطه، یعنی «قذف فی القلوب» و روش با واسطه، یعنی؛ «نقر فی الاسماع» به ائمه معصومین(علیه السلام) الهام می‌ شود. لذا از آن جا که ادعاى الهام الهى، ممکن است انسان را به توهّم نبوّت بیندازد، حضرت(علیه السلام) در پایان به این نکته اشاره دارد که پس از پیامبر ما، پیامبرى نخواهد آمد.(۱۶)

در روایتی دیگر از امام صادق(ع) نیز به مضمون این سه شاخصه اشاره شده است:

«عَنْ سَیْفٍ التَّمَّارِ قَالَ: کُنَّا مَعَ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) جَمَاعَهً مِنَ‌ الشِّیعَهِ فِی الْحِجْرِ فَقَالَ… لَوْ کُنْتُ بَیْنَ مُوسَى وَ الْخَضِرِ لَأَخْبَرْتُهُمَا أَنِّی أَعْلَمُ مِنْهُمَا وَ لَأَنْبَأْتُهُمَا بِمَا لَیْسَ فِی أَیْدِیهِمَا لِأَنَّ مُوسَى وَ الْخَضِرَ(علیه السلام) أُعْطِیَا عِلْمَ مَا کَانَ وَ لَمْ یُعْطَیَا عِلْمَ مَا یَکُونُ وَ مَا هُوَ کَائِنٌ حَتَّى تَقُومَ السَّاعَهُ وَ قَدْ وَرِثْنَاهُ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ(صلی‌الله علیه و آله) وِرَاثَهً»(۱۷)؛ (سیف تمار می‌ گوید: جمعى از شیعه بودیم که در حجر[کنار خانه کعبه] خدمت امام صادق(علیه السلام) بودیم، آن حضرت فرمود: اگر من همراه موسى و خضر بودم به آنها مى‌ گفتم که من‌ از آن دو اعلم هستم و به آنها بدان چه در دست نداشتند خبر مى‌ دادم، زیرا به موسى و خضر(علیه السلام) علم آنچه بوده داده شده بود و به آنها علم آنچه مى‌ باشد و آن چه خواهد بود تا قیام ساعت نداده بودند و محققاً ما از رسول خدا آن را به خوبى ارث بردیم).

بر این اساس، مدعی وصایت بایستی از این سه نوع علم برخوردار بوده و بتواند مردم را از گذشته و حال و آینده باخبر سازد. این در حالی است که افرادی همچون احمد بصری از مسائل مربوط به حال ناتوان هستند تا چه رسد به گذشته و آینده!

ضمن اینکه؛ اگر بر فرض محال، وجود مهدیین پس از امام مهدی(علیه السلام) را پذیرفته و احمد بصری را اولین مهدی بدانیم، باز هم چیزی برای او در خصوص علم اوصیاء(علیهم السلام) ثابت نخواهد شد، زیرا این علم مختص به دوازده امام معصوم از اهل بیت(علیهم السلام) بوده و شامل تمامی فرزندان از نسل رسول خدا(صلی‌الله علیه وآله) نمی‌باشد. لذا امام صادق(علیه السلام) فرمود:

«ای‌ یونس‌! اگر علم‌ صحیح‌ را می‌طلبی‌ بدان‌ که‌ نزد ما أهل‌ البیت‌ وجود دارد. زیرا که‌ آن‌ علم‌ به‌ عنوان‌ میراث‌ به‌ ما رسیده‌ است‌، و به‌ ما شرح‌ حکمت‌ و فصل‌ خطاب‌ عطا شده‌ است‌. یونس‌ می‌ گوید: من‌ گفتم‌: یابن رسول الله(علیه السلام)! آیا تمام‌ آنانکه‌ از اهل‌ بیت‌ هستند آن‌ علم‌ را ارث‌ برده‌اند همان طور که‌ شما از علیّ و فاطمه‌ به‌ میراث‌ برده‌اید؟! حضرت‌ فرمود: آنرا به‌‌ ارث‌ نمی‌ برند مگر امامان‌ دوازده‌گانه‌! یونس‌ می‌ گوید: عرض‌ کردم‌: یابن‌ رسول‌ الله‌! ایشان‌ را برای‌ من‌ نام‌ ببر! حضرت‌ فرمود: اوّل‌ ایشان‌ علیّ بن‌ أبی‌طالب‌ است‌ و پس‌ از او حسن‌ و حسین‌ و پس‌ از او علیّ بن‌ الحسین‌ و پس‌ از او محمّد بن‌ علیّ و پس‌ از او من‌ و پس‌ از من‌ موسی‌ فرزندم‌ و پس‌ از موسی‌ علیّ پسرش‌ و پس‌ از علیّ محمّد و پس‌ از محمّد علیّ و پس‌ از علیّ حسن‌ و پس‌ از حسن‌ حجّت‌؛ خداوند ما را برگزیده‌ است‌ و تطهیر نموده‌ است‌ و به‌ ما عنایت‌ فرموده‌ است‌ آنچه‌ را که‌ به‌ احدی‌ از عالمیان‌ نداده‌ است‌».(۱۸)

بنابراین در بیان ائمه(علیهم السلام) یکی از راه‌ های شناخت اوصیاء رسول الله(صلی‌الله علیه و آله) علومی است که مختص به آنان بوده و شخصی غیر از ایشان از آن برخوردار نباشد. لذا درباره مؤلفه‌ های این علم فرموده ‌اند:

«أَنْ یُسْأَلَ فَیُجِیبَ»؛ (به محض اینکه از او سؤال شد جواب دهد). ( از گذشته و حال و آینده).

«أَنْ یُسْکَتَ عَنْهُ فَیَبْتَدِئَ»؛ (اگر سؤال کننده ساکت بود، بدون شنیدن سؤال به او پاسخ دهد).

«یُخْبِرَ النَّاسَ بِمَا یَکُونُ فِی غَدٍ»؛ (مردم را از حوادث آینده باخبر سازد).(۱۹)

«فَاسْأَلُوهُ‌ عَنْ‌ تِلْکَ‌ الْعَظَائِم»(۲۰)،(۲۱)؛ (از او درباره اتفاقات مهم و بزرگ سؤال کنید و…).

نکته قابل توجه اینکه؛ چنانچه اتباع احمد بصری در پاسخ به این مؤلفه‌ ها بگویند که کتب احمد بصری دربرگیرنده همه این مؤلفات است، گفته می‌ شود:

اولاً هیچ دلیل و سندی مبنی بر نوشته شدن این کتاب ‌ها و پرسش و پاسخ‌ ها توسط احمد بصری وجود ندارد و طبق شهادت انصار احمد بصری در شاخه رایات سود، تمامی این کتاب‌ها نوشته شیوخ انصار مکتب می‌ باشد.

ثانیاً بر اساس تقسیم بندی علم از دیدگاه ائمه معصومین(علیهم السلام) محتوای کتاب‌ های منسوب به احمد بصری با تقسیمات مذکور هیچ مطابقتی نداشته و حتی یک کلمه درباره گذشته(گذشته‌ ای که در کتب تاریخ نباشد)، حال و آینده نیامده است.

ثالثاً محتوای کتب منسوب به احمد بصری سرشار از تناقضات، مغالطات، اقتباسات، التقاطات و نکات غیر علمی است. در حالی که اگر علم او به منبع وحی متصل بود، نباید در آن اختلافی پیدا می‌ شد.

  1. معـجزه

از جمله شاخصه‌های شناخت اوصیاء پیامبر اکرم(صلی‌الله علیه و آله)، برخورداری از معجزه است، لذا در مقام جهت تشخیص صحت ادعاء برای مردم و همچنین در مقام احتجاج با منکرین، معجزه در ردیف قانون معرفت اوصیاء(علیهم السلام) شمارش شده است. چنانچه در روایت آمده است:

«حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ الْهَیْثَمِ الْعِجْلِیُّ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ یَحْیَى بْنِ زَکَرِیَّا الْقَطَّانُ قَالَ حَدَّثَنَا بَکْرُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ حَبِیبٍ قَالَ حَدَّثَنَا تَمِیمُ بْنُ بُهْلُولٍ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو مُعَاوِیَهَ عَنْ سُلَیْمَانَ بْنِ مِهْرَانَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ(علیه السلام) قَالَ: عَشْرُ خِصَالٍ مِنْ صِفَاتِ الْإِمَامِ… وَ یَکُونَ‌ لَهُ‌ الْمُعْجِزُ وَ الدَّلِیل…»(۲۲)؛ (امام صادق(علیه السلام) فرمود: برای امام ده صفت است… و برای او معجزه و دلیل است.

همچنین در خصوص فلسفه ارائه معجزه آمده است:

«الْمُعْجِزَهُ عَلَامَهٌ لِلَّهِ لَا یُعْطِیهَا إِلَّا أَنْبِیَاءَهُ وَ رُسُلَهُ وَ حُجَجَهُ لِیُعْرَفَ بِهِ صِدْقُ الصَّادِقِ مِنْ کَذِبِ الْکَاذِبِ»(۲۳)؛ (امام صادق(علیه السلام) فرمود: معجزه نشانه‌ای از خداوند است که آن را جز به پیامبران و فرستادگان و حجت‌ های خود نمی‌ دهد، تا به وسیله‌ آن، راستگویی [مدّعیان ارتباط با خدا] از دروغگویی [مدّعیان دروغین] شناخته شود).

بنابراین امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) در مقام احتجاج با مرد یهودی و اثبات صدق وصایتش، خود را دارای معجزه آشکار دانست و فرمود:

«إِنَّ لَنَا حُجَّهً هِیَ‌ الْمُعْجِزَهُ الْبَاهِرَهُ ثُمَّ نَادَى جِمَالَ الْیَهُودِ یَا أَیَّتُهَا الْجِمَالُ اشْهَدِی لِمُحَمَّدٍ وَ لِوَصِیِّهِ فَتَبَادَرَ الْجِمَالُ صَدَقْتَ صَدَقْتَ یَا وَصِیَّ مُحَمَّدٍ وَ کَذَبَ هَؤُلَاءِ الْیَهُودُ فَقَالَ عَلِیٌّ(علیه السلام) هَؤُلَاءِ جِنْسٌ مِنَ الشُّهُودِ یَا ثِیَابَ الْیَهُودِ الَّتِی عَلَیْهِمْ اشْهَدِی لِمُحَمَّدٍ وَ لِوَصِیِّهِ فَنَطَقَتْ ثِیَابُهُمْ کُلُّهَا صَدَقْتَ صَدَقْتَ یَا عَلِیُّ نَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ حَقّاً وَ أَنَّکَ یَا عَلِیُّ وَصِیُّهُ حَقّاً»(۲۴)؛ (علی(علیه السلام) در احتجاج با مرد یهودی فرمود: همانا حجت ما همان معجزه نمایان است. سپس شتر مرد یهودی را مورد خطاب قرار داد و فرمود: ای شتر! به حقانیت محمد(صلی‌الله علیه و آله) و وصیّ او شهادت بده. سپس شتر پیشی گرفت و گفت: تصدیق می‌ کنم تو را، تصدیق می‌ کنم تو را ای وصی محمد(صلی‌الله علیه و آله).این مرد یهودی دروغ می‌ گوید‌. علی(علیه السلام) فرمود: این از عالم غیب است. ای لباس مرد یهودی که برتن او هستی! به حقانیت محمد(صلی‌الله علیه و آله) و وصیّ او شهادت بده. پس لباس او به سخن در آمد و گفت: تصدیق می‌ کنم تو را، تصدیق می‌ کنم تو را ای علی(علیه السلام). شهادت می‌دهم که حقیقتا محمد(صلی‌الله علیه و آله) رسول خدا و تو حقیقتا وصی او هستی).

معجزه و امام مهدی(علیه السلام)

یکی از مهم‌ترین قوانین شناخت امام مهدی(علیه السلام) معجزه است، لذا آنحضرت برای معرفی خود از انواع معجزات بهره جسته و از این رهگذر منکرین و مخالفین را مقهور خواهد ساخت. در روایات آمده است:

«حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ أبِی نَصْرِ عَنْ حَمّادِ بْنِ عِیسَى عَنْ عَبدُ اللّهِ بْنِ أبیْ یَعْفور قَالَ: قَالَ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ(علیه السلام) مَا مِنْ مُعْجِزَهٍ مِنْ مُعْجِزَاتِ الأنْبِیَاءِ وَ الأوْصِیَاءِ إلّا وَ یَظْهَرُ اللّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالىْ مِثْلَهَا فِیْ یَدِ قَائِمِنَا لإتْمَامِ الحُجَّهِ عَلَىْ الأعْدَاءِ»(۲۵)؛ (امام صادق(علیه السلام) فرمود: هیچ معجزه‌ای از معجزات انبیاء الهی و اوصیاء پیامبر(صلی‌الله علیه وآله) نیست مگر اینکه خداوند همانند آنان به دست قائم ما(علیه السلام) ظاهر می‌ کند تا تمام حجتی بر دشمنان باشد).

بنابراین در روایات متعددی به معجزات امام مهدی(علیه السلام) اشاره شده است به عنوان نمونه به مواردی اشاره می‌گردد:

روایت اول:

«وَ لَا تَزُولُوا عَنْ صَاحِبِ الْأَمْرِ فتذقوا (فَتُذَمُّوا) غِبَّ أَفْعَالِکُمْ؛ أَلَا فَتَمَسَّکُوا مِنْ إِمَامِ الْهُدَى بِمُعْجِزَتِهِ‌، وَ خُذُوا مَنْ یَهْدِیکُمْ وَ لَا یُضِلُّکُمْ»(۲۶)؛ (امام علی(علیه السلام) فرمود: از صاحب این امر منحرف نشوید! چراکه دچار بد رفتاری خواهید شد. آگاه باشید! کسی که به اعجاز امام هدایتگر تمسک کند و هدایتش را دریابد، گمراه نمی‌ شود).

روایت دوم:

«أَنَّ الْمَهْدِیَّ (عَلَیْهِ السَّلَامُ )إنَّمَا یَفْتَحُهَا بِالتَّسْبِیحِ وَ التَّکْبِیرِ لِذِی الْجَلَالِ مِنْ غَیْرِ قِتَالٍ فَیَکُونُ ذَلِکَ مِنْ الْمَعَاجِزِ الْجَلِیلَهِ الْخَارِجَهُ عَنْ قُوتِ طَاقَهُ الْبَشَرِیَّهُ»(۲۷)؛ (امام صادق(علیه السلام) فرمود: همانا مهدی(علیه السلام) شهرها را با ذکر و تکبیر خدا و بدون کشتار فتح می‌ کند، پس این همان معجزه آشکار و نمایان اوست که از توان و طاقت انسان‌ ها خارج است).

روایت سوم:

سید حسنی در مواجهه با امام دوازدهم(علیه السلام) عرض خواهد کرد:

«هَلْ عِنْدَکَ آیَهٌ اَوْ مُعْجِزَهٌ اَوْ عَلَامَهٌ فَیَنْظُرُ الْمَهْدِیُّ إِلَى طَیْرٍ فِی الْهَوَاءِ فَیُومِی إلَیْهِ فَیَسْقُطُ فِی کَفِّهِ فَیَنْطِقُ بِقُدْرَهِ اللَّهِ تَعَالَى وَ یَشْهَدُ لَهُ بِالْإِمَامَهِ»(۲۸)؛ (آیا دلیل یا معجزه یا نشانه‌ای داری؟ امام(علیه السلام) به آسمان نگاه می‌ کند و به پرنده‌ای اشاره کرده و در دست ایشان می‌ نشیند و به قدرت خداوند با حضرت سخن گفته و به امامت حضرت شهادت می‌ دهد).

روایت چهارم:

سید حسنی باردیگر عرض خواهد کرد:

«فَعِنْدَ ذَلِکَ یَقُولُ الْحَسَنِیُّ: یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ اقْضِ مَا قَدْ رَأَیْتَهُ، وَ الَّذِی أَسْأَلُکَ أَنْ تَغْرِزَ هِرَاوَهَ رَسُولِ اللَّهِ(صلی‌الله علیه و آله) فِی هَذَا الْحَجَرِ الصُّلْبِ‌ ، وَ تَسْأَلَ اللَّهَ أَنْ یُنْبِتَهَا فِیهِ، وَ لَا یُرِیدُ بِذَلِکَ إِلَّا أَنْ یُرِیَ أَصْحَابَهُ فَضْلَ الْمَهْدِیِّ(علیه السلام) حَتَّى یُطِیعُوهُ وَ یُبَایِعُوهُ، فَیَأْخُذُ الْمَهْدِیُّ(علیه السلام) الْهِرَاوَهَ فَیَغْرِزُهَا فَتَنْبُتُ فَتَعْلُو وَ تُفْرِعُ وَ تُورِقُ حَتَّى تُظِلَّ عَسْکَرَ الْحَسَنِیِ‌ وَ عَسْکَرَ الْمَهْدِیِّ(علیه السلام) فَیَقُولُ الْحَسَنِیُّ: اللَّهُ أَکْبَرُ یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ مُدَّ یَدَکَ حَتَّى أُبَایِعَکَ، فَیُبَایِعُهُ الْحَسَنِیُّ وَ سَائِرُ عَسْکَرِهِ، إِلَّا أَرْبَعَهَ آلَافٍ‌ مِنْ أَصْحَابِ الْمَصَاحِفِ وَ مُسُوحِ الشَّعْرِ الْمَعْرُوفُونَ بِالزَّیْدِیَّهِ- فَإِنَّهُمْ یَقُولُونَ: مَا هَذَا إِلَّا سِحْرٌ عَظِیمٌ»(۲۹)؛ (در این هنگام حسنی می‌گوید: ای پسر رسول خدا(صلی‌الله علیه و آله)! کاری انجام بده تا مشاهده شود. آنچه از شما می‌خواهیم این است که چوب دستی رسول خدا(صلی‌الله علیه و آله) را به این سنگ سخت بزنید و از خدا بخواهید که در آن چیزی برویاند. البته سید حسنی این درخواست را به این علت انجام می‌دهد تا یارانش فضل امام مهدی(علیه السلام) را ببینند و از او اطعت کرده و بیعت کنند. آنگاه مهدى(علیه السلام) عصا را مى‌گیرد وآنرا بر بالاى سنگ سختى نصب مى کند و آن عصا فورا درخت بزرگى مى‌شود بطوریکه بر تمام لشکریان حاضر سایه مى‌افکند، در آنوقت سید حسنى مى‌گوید: الله اکبر، یابن رسول الله(صلی‌الله علیه و آله) دست خود را دراز کنید تا با شما بیعت کنم، پس سید حسنى، وتمام لشکریان او با آن حضرت بیعت مى‌ نمایند، مگر چهار هزار نفر که قرآن‌هائى در گردن دارند وعباهاى پشمینه پوشیده اند ومعروف به [زیدیه] مى‌ باشند، که این عده از بیعت با حضرت امتناع مى‌ورزند، و مى‌ گویند: این کار جز یک سحر بزرگ چیز دیگرى نیست).

روایت پنجم:

«…وَ الْخَلَفُ مُحَمَّدٌ یَخْرُجُ فِی آخِرِ الزَّمَانِ عَلَى رَأْسِهِ‌ غَمَامَهٌ بَیْضَاءُ تُظِلُّهُ مِنَ الشَّمْسِ، یُنَادِی بِلِسَانٍ فَصِیحٍ یُسْمِعُهُ الثَّقَلَیْنِ وَ الْخَافِقَیْنِ، وَ هُوَ الْمَهْدِیُّ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ، یَمْلَأُ الْأَرْضَ عَدْلًا کَمَا مُلِئَتْ جَوْراً»(۳۰)؛ (امام صادق(علیه السلام) می‌فرماید: و فرزند امام حسن عسکری(علیه السلام) م ح م د(علیه السلام) است که در آخر الزمان خروج می‌ کند، بالای سر ایشان ابری سفید سایه افکنده و همواره با صدایی آشکارا، بطوری که کم شنوایان نیز بشنوند ندا می‌ دهد؛ او مهدی آن محمد(صلی‌الله علیه و آله) است که زمین را از عدل و داد پُر می‌کند بعد از آن که از ستم پر شده است.

روایت ششم:

«اِذا ظَهَرَ الْقائِمُ(علیه السلام) ظَهَرَ بِرایهِ رَسول اللّهِ(صلی‌الله علیه و آله) وَ خاتَمِ سُلَیمانَ وَ حَجَرِ مُوسی وَ عَصاهُ. ثُم یأمُرُ مُنادیهِ فَینادی اَلا لایحمِلُ رَجَلٌ مِنْکُم طَعاماً وَ لا شَراباً وَ لا عَلَفاً فَیقولُ اَصحابُهُ: اِنَّهُ یریدُ اَن یقْتُلَنا وَ یقْتُلَ دَوابَّنا مِنَ الجُوعِ وَ الْعَطَشِ فَیسیرُ وَ یسیرونَ مَعَهُ فَاَوَّلُ مَنْزِلٍ ینزِلُهُ یضْرِبُ الْحَجَرَ فَینْبَعُ مِنْهُ طَعامٌ وَ شَرابٌ وَ عَلَفٌ فَیاْکُلُونَ وَ یشْرَبونَ وَ دَوابُّهُمْ حَتی ینزِلُوا النَّجَفَ بِظَهْرِ الکُوفَهِ»(۳۱)؛ (امام باقر(علیه السلام) فرمود: هنگامی که قائم ظهور کند، با پرچم رسول خدا و انگشتر سلیمان و سنگ و عصای موسی ظهور خواهد کرد. سپس منادی او به فرمان آن حضرت ندا می‌ دهد: فردی از شما غذا و آب و علف با خود حمل نکند. پس یارانش می‌ گویند: او قصد دارد ما و چهارپایان ما را بر اثر گرسنگی و تشنگی هلاک کند. پس او حرکت می‌کند و آنها نیز با او حرکت می‌ کنند. پس در اولین منزلی که آن حضرت فرود می آید، آن سنگ را [به زمین] می ‌زند، پس غذا و آب و علف از آن بیرون می ‌آید و یاران و حیوانات آنان از آن می‌خورند و می‌نوشند [وضع به همین منوال است] تا به نجف پشت کوفه می‌ رسند).

نتیجه کلی اینکه؛ شناخت اوصیاء پیامبر اکرم(صلی‌الله علیه و آله) مبتنی بر ارائه دو نوع نشانه ها و ودایع است که برخی از جانب پیامبر(صلی‌الله علیه و آله) به عنوان نشانه اولیه و برخی دیگر از جانب خداوند متعال به عنوان نشانه ثانویه می ‌باشد. هر کدام از این نشانه ها می‌ تواند به عنوان شرط لازم بوده و مجموع آنها شرط کافی برای تشخیص وصی و جانشین رسول خدا(صلی‌الله علیه و آله) به حساب می ‌آیند.

ادعای معجزه توسط احمد بصری

با توجه به سُست بنیان بودن براهین و ادله احمد بصری، هیچگاه نوبت به درخواست اعجاز از وی نخواهد رسید، چرا که درخواست یا ارائه معجزه، پس از ارائه بیّنه و برهان قاطع می ‌باشد و زمانی که اساس بیّنه و برهان مدعی مورد قبول نباشد، دیگر مجالی بر معجزه باقی نخواهد ماند. اما با این وجود، اعجاز ادعایی این فرد مورد بررسی و نقد قرار می‌ گردد تا کذب این مدعی بیش از پیش برای همگان آشکار شود.

البته قبل از بیان معجزه ادعایی احمد بصری و نقد آن، شکل‌های مختلف این ادعا دسته بندی می‌ گردد:

۱- اگر گفته شود که اعجاز ویژه انبیاء و اوصیاء است و با این وجود نباید از احمد الحسن درخواست معجزه کرد، گفته می‌شود که این فرد بر اساس ادعای اصلی‌ اش، خود را وصی رسول الله(صلی‌الله علیه و آله) می‌ داند و بایستی برای اثبات این ادعا معجزه بیاورد.

۲- اگر گفته شود که اعجاز ویژه انبیاء است، گفته می‌شود که احمد بصری خود ادعایی دو راز شأن کرده و آنچه به او ارتباط ندارد را ادعا نموده و علماء را به درخواست معجزه فراخوانده است.

۳- اگر گفته شود سنت سفراء و نواب بر ارائه کرامت بوده و آنان قادر بر ارائه معجزه نبوده ‌اند، گفته می‌شود اولاً این خود احمد الحسن بوده است که با عنوان و ادعای نیابت امام(علیه السلام) اعلام معجزه کرده است و ایراد مسأله متوجه خود اوست و ثانیاً اگر سفراء قادر بر ابراز کرامت هستند، کرامت اثبات شده و علنی احمد بصری چیست؟

۴- اگر گفته شود احمد الحسن دارای معجزه است، گفته می‌شود که اعلام موضع قبر حضرت زهراء(سلام الله علیها) با ارکان معجزه منطبق نیست.

احمد الحسن بصری طی بیانیه‌‌ای اعلام کرد:

«از تعدادی از علمائی که ریاست و زعامت طائفه شیعه را به عهده گرفته‌اند، خواستم که از من معجزه‌ای را، بنابر آن طریقه‌ای که در جراید صادر شده از انصار امام مهدی(علیه السلام) ذکر کردم بخواهند، اما هیچ کس این کار را نکرد. به همین دلیل پدرم امام مهدی م ح م د بن الحسن العسکری(علیه السلام) به من دستور داد که چیزی که موضعم را نسبت به امام(علیه السلام) بیان کند نشان دهم(۳۲) و هم چنین این مسائل را تبیین کنم که من وصیّ او هستم و اولین پسر او هستم که حکومت می‌ کند و نیز اینکه باغی از باغهای بهشت هستم که رسول خدا (صلی‌الله علیه و آله) از آن خبر داده بود… و اولین معجزه‌ای که برای مسلمانان و برای تمام مردم – نه تنها مسلمانان، بلکه تمام مردم – اظهار می‌ کنم، این است که من موضع قبر حضرت زهراء(سلام علیه و آلها) دختر حضرت محمّد(صلی‌الله علیه و آله) را می‌دانم و این در حالی است که تمام مسلمانان اجماع(۳۳) بر این مسأله دارند که قبر حضرت زهراء(سلام الله علیها) مخفی و مغیّب است و هیچ کس جز حضرت مهدی(علیه السلام) از موضع آن اطلاع ندارد و تمامی مسلمانان عقیده دارند که قبر حضرت زهراء (سلام الله علیها) مخفی است».(۳۴)

با مطالعه و دقت نظر در متن بیانیه اعجاز احمد الحسن، نکاتی استخراج می‌ گردد که برخی موارد اشاره می‌ شود:

نکته اول: تاریخ نشانگر مدعیانی است که همانند احمد بصری، با این بیان که علمای عصر از من معجزه بخواهند، یا معجزه‌ای همانند معجزه من بیاورند و… در صدد مطرح کردن خود بوده‌اند که همواره با هوشیاری علماء و فقهاء شیعه، دسیسه آنان ناکام مانده است. به عنوان نمونه؛ احمد قادیانی علماء را به هماوردی معجزه دعوت می‌ کرده و گفت:

«فُرِضَتْ لِلْمُخَالِفِینَ صَلَّتُ عَشَرَهُ آلَافٍ إنْ یَأْتُوا کَمِثلِ الْإِعْجَازِ الْأَحْمَدِیِّ فِی عِشْرِینَ یَوْماً مِنْ غَیْرِ خِلَافٍ فَمَا بَارَزَ أَحَدٌ لِلْجَوَابِ»(۳۵)؛ (برای مخالفین خود ده هزار سکه در نظر گرفتم تا در صورتی که همانند معجزه احمدی را تا بیست روز آینده بیاورند، به عنوان پاداش پرداخت کنم، اما هیچ جوابی از آنان دریافت نکردم).

جالب اینکه وی پس از نا امیدی از پاسخ علماء، اعلام کرد:

«معجزه من این است که همه جا را طاعون فرا خواهد گرفت، اما من هیچگاه دچار مرض طاعون نمی‌شوم…».(۳۶)

جالب اینکه در تاریخ آمده است که وی با مرض طاعون به هلاکت رسید!

نکته دوم: چنانچه فقهای شیعه از وی درخواست معجزه اقتراحی نکرده ‌اند، چه لزومی بر ارائه معجزه ابتدایی از سوی وی بوده است.

نکته سوم: به همان ضرورتی که در زمان دفن حضرت زهراء(سلام الله علیها) موضع قبر مخفی شد، الان نیز همان ضرورت به قوت خود باقی است. پس دلیلی ندارد که موضع شریف کشف سرّ شده و با وجود حاکمیت وهابیت تکفیری بر عربستان سعودی، موضع قبر فاش شود.

با حفظ نکات فوق، جهت بررسی و نقد معجزه ادعایی وی به نکاتی اشاره می‌گردد:

اولاً؛ این اعلام موضع، یک خبر است و جمله خبریه احتمال صدق و کذب دارد، پس چگونه و از کجای این جمله خبریه می‌توان بر مردم اقامه حجت کرد، در حالیکه شأنیت معجزه، جداسازی صادق از کاذب است!

ثانیاً؛ معجزه باید کار خارق العاده‌ای باشد که در توان دیگری نباشد، در حالیکه بیان چنین سخنان بی اساسی در توان همگان است.

ثالثاً؛ معجزه باید عوام فهم، خواص پذیر، آشکار و رسا باشد. لذا وقتی که ادعای احمد الحسن، بدور از شفافیت بوده و سرشار از ابهام است، چگونه ممکن است عوام و خواص مردم آن را بپذیرند، در حالیکه اثبات صدق ادعای او تنها با ارتکاب به حرام و نبش قبر است! (نعوذ بالله).

پی نوشت:

(۱). معانی الأخبار، ص۱۰۱؛ إثبات الهداه بالنصوص و المعجزات، ج ‌۵، ص۳۴۵.

(۲). «أَحْمَدُ بْنُ مِهْرَانَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِی الْحَسَنِ(علیه السلام) جُعِلْتُ فِدَاکَ بِمَ‌ یُعْرَفُ‌ الْإِمَامُ‌ قَالَ فَقَالَ بِخِصَالٍ أَمَّا أَوَّلُهَا فَإِنَّهُ بِشَیْ‌ءٍ قَدْ تَقَدَّمَ مِنْ أَبِیهِ فِیهِ بِإِشَارَهٍ إِلَیْهِ‌ لِتَکُونَ عَلَیْهِمْ حُجَّهً وَ یُسْأَلُ فَیُجِیبُ وَ إِنْ سُکِتَ عَنْهُ ابْتَدَأَ وَ یُخْبِرُ بِمَا فِی غَدٍ وَ یُکَلِّمُ النَّاسَ بِکُلِّ لِسَانٍ ثُمَّ قَالَ لِی یَا أَبَا مُحَمَّدٍ أُعْطِیکَ عَلَامَهً قَبْلَ أَنْ تَقُومَ فَلَمْ أَلْبَثْ أَنْ دَخَلَ عَلَیْنَا رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ خُرَاسَانَ فَکَلَّمَهُ الْخُرَاسَانِیُّ بِالْعَرَبِیَّهِ فَأَجَابَهُ أَبُو الْحَسَنِ(علیه السلام) بِالْفَارِسِیَّهِ فَقَالَ لَهُ الْخُرَاسَانِیُّ وَ اللَّهِ جُعِلْتُ فِدَاکَ مَا مَنَعَنِی أَنْ أُکَلِّمَکَ بِالْخُرَاسَانِیَّهِ غَیْرُ أَنِّی ظَنَنْتُ أَنَّکَ لَا تُحْسِنُهَا فَقَالَ سُبْحَانَ اللَّهِ إِذَا کُنْتُ لَا أُحْسِنُ أُجِیبُکَ فَمَا فَضْلِی عَلَیْکَ». (الکافی، ج‌۱، ص۲۸۵؛ دلائل الإمامه، ص۳۳۷)

(۳). الخرائج و الجرائح، ج۲، ص۷۵۹؛ بحارالانوار، ج۴۷، ص۱۱۹.

(۴). بصائر الدرجات، ص ۳۳۵؛ المناقب، ج ۲، ص ۵۶. در المناقب، ابن شهر آشوب به جاى عبارت فوق، این عبارت آمده: «زعرُ أوطائُهُ مِنْ زعرِ أرباهُ‌»؛ (دود کم، بهتر از دود زیاد است).

(۵). کافی، ج ‌۱، ص ۲۸۵؛ دلائل الإمامه، ص ۳۳۷.

(۶). کافی، ج‌۱ ؛ ص۵۱۳؛ الإرشاد فی معرفه حجج الله على العباد، ج ‌۲، ص ۳۳۴.

(۷). «أَنَّ أَبَا هَاشِمٍ الْجَعْفَرِیَّ قَالَ‌ ظَهَرَتْ فِی أَیَّامِ الْمُتَوَکِّلِ امْرَأَهٌ تَدَّعِی‌أَنَّهَا زَیْنَبُ بِنْتُ فَاطِمَهَ بِنْتِ رَسُولِ اللَّهِ(صلی‌الله علیه و آله) فَقَالَ لَهَا الْمُتَوَکِّلُ أَنْتِ امْرَأَهٌ شَابَّهٌ وَ قَدْ مَضَى مِنْ وَقْتِ وَفَاهِ رَسُولِ اللَّهِ(صلی‌الله علیه و آله) مَا مَضَى مِنَ السِّنِینَ. فَقَالَتْ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ(صلی‌الله علیه و آله) مَسَحَ عَلَى رَأْسِی وَ سَأَلَ اللَّهَ أَنْ یَرُدَّ عَلَیَّ شَبَابِی فِی کُلِّ أَرْبَعِینَ سَنَهً وَ لَمْ أَظْهَرْ لِلنَّاسِ إِلَى هَذِهِ الْغَایَهِ فَلَحِقَتْنِی الْحَاجَهُ فَصِرْتُ إِلَیْهِمْ. فَدَعَا الْمُتَوَکِّلُ مَشَایِخَ آلِ أَبِی طَالِبٍ وَ وُلْدَ الْعَبَّاسِ وَ قُرَیْشٍ فَعَرَّفَهُمْ حَالَهَا فَرَوَى جَمَاعَهٌ وَفَاهَ زَیْنَبَ بِنْتِ فَاطِمَهَ(سلام الله علیها) فِی سَنَهِ کَذَا فَقَالَ لَهَا مَا تَقُولِینَ فِی هَذِهِ الرِّوَایَهِ فَقَالَتْ کَذِبٌ وَ زُورٌ فَإِنَّ أَمْرِی کَانَ مَسْتُوراً عَنِ النَّاسِ فَلَمْ یُعْرَفْ لِی حَیَاهٌ وَ لَا مَوْتٌ. فَقَالَ لَهُمُ الْمُتَوَکِّلُ هَلْ عِنْدَکُمْ حُجَّهٌ عَلَى هَذِهِ الْمَرْأَهِ غَیْرَ هَذِهِ الرِّوَایَهِ قَالُوا لَا قَالَ أَنَا بَرِی‌ءٌ مِنَ الْعَبَّاسِ إِنْ لَا أُنْزِلَهَا عَمَّا ادَّعَتْ إِلَّا بِحُجَّهٍ تَلْزَمُهَا. قَالُوا فَأَحْضِرْ عَلِیَّ بْنَ مُحَمَّدِ بْنِ الرِّضَا(علیه السلام) فَلَعَلَّ عِنْدَهُ شَیْئاً مِنَ الْحُجَّهِ غَیْرَ مَا عِنْدَنَا فَبَعَثَ إِلَیْهِ فَحَضَرَ فَأَخْبَرَهُ بِخَبَرِ الْمَرْأَهِ فَقَالَ کَذَبَتْ فَإِنَّ زَیْنَبَ تُوُفِّیَتْ فِی سَنَهِ کَذَا فِی شَهْرِ کَذَا فِی یَوْمِ کَذَا قَالَ فَإِنَّ هَؤُلَاءِ قَدْ رَوَوْا مِثْلَ هَذِهِ الرِّوَایَهِ وَ قَدْ حَلَفْتُ أَنْ‌ لَا أُنْزِلَهَا عَمَّا ادَّعَتْ إِلَّا بِحُجَّهٍ تَلْزَمُهَا. قَالَ وَ لَا عَلَیْکَ فَهَاهُنَا حُجَّهٌ تَلْزَمُهَا وَ تَلْزَمُ غَیْرَهَا قَالَ وَ مَا هِیَ قَالَ لُحُومُ وُلْدِ فَاطِمَهَ مُحَرَّمَهٌ عَلَى السِّبَاعِ فَأَنْزِلْهَا إِلَى السِّبَاعِ فَإِنْ کَانَتْ مِنْ وُلْدِ فَاطِمَهَ فَلَا تَضُرُّهَا السِّبَاعُ فَقَالَ لَهَا مَا تَقُولِینَ قَالَتْ إِنَّهُ یُرِیدُ قَتْلِی قَالَ فَهَاهُنَا جَمَاعَهٌ مِنْ وُلْدِ الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ(علیهما السلام) فَأَنْزِلْ مَنْ شِئْتَ مِنْهُمْ قَالَ فَوَ اللَّهِ لَقَدْ تَغَیَّرَتْ وُجُوهُ الْجَمِیعِ فَقَالَ بَعْضُ الْمُتَعَصِّبِینَ‌ هُوَ یُحِیلُ عَلَى غَیْرِهِ لِمَ لَا یَکُونُ هُوَ. فَمَالَ الْمُتَوَکِّلُ إِلَى ذَلِکَ رَجَاءَ أَنْ یَذْهَبَ مِنْ غَیْرِ أَنْ یَکُونَ لَهُ فِی أَمْرِهِ صُنْعٌ. فَقَالَ یَا أَبَا الْحَسَنِ(علیه السلام) لِمَ لَا یَکُونُ أَنْتَ ذَلِکَ قَالَ ذَاکَ إِلَیْکَ قَالَ فَافْعَلْ قَالَ‌ أَفْعَلُ إِنْ شَاءَ اللَّهُ فَأُتِیَ بِسُلَّمٍ وَ فُتِحَ عَنِ السِّبَاعِ وَ کَانَتْ سِتَّهٌ مِنَ الْأُسُدِ فَنَزَلَ الْإِمَامُ أَبُو الْحَسَنِ ع إِلَیْهَا فَلَمَّا دَخَلَ وَ جَلَسَ صَارَتِ الْأُسُودُ إِلَیْهِ وَ رَمَتْ بِأَنْفُسِهَا بَیْنَ یَدَیْهِ وَ مَدَّتْ بِأَیْدِیهَا وَ وَضَعَتْ رُءُوسَهَا بَیْنَ یَدَیْهِ. فَجَعَلَ یَمْسَحُ عَلَى رَأْسِ کُلِّ وَاحِدٍ مِنْهَا بِیَدِهِ ثُمَّ یُشِیرُ لَهُ‌ بِیَدِهِ إِلَى الِاعْتِزَالِ فَیَعْتَزِلُ نَاحِیَهً حَتَّى اعْتَزَلَتْ کُلُّهَا وَ قَامَتْ‌ بِإِزَائِهِ. فَقَالَ لَهُ الْوَزِیرُ مَا کَانَ هَذَا صَوَاباً فَبَادِرْ بِإِخْرَاجِهِ مِنْ هُنَاکَ قَبْلَ أَنْ یَنْتَشِرَ خَبَرُهُ فَقَالَ لَهُ أَبَا الْحَسَنِ مَا أَرَدْنَا بِکَ سُوءاً وَ إِنَّمَا أَرَدْنَا أَنْ نَکُونَ عَلَى یَقِینٍ مِمَّا قُلْتَ فَأُحِبُّ أَنْ تَصْعَدَ فَقَامَ وَ صَارَ إِلَى السُّلَّمِ وَ هِیَ حَوْلَهُ تَتَمَسَّحُ بِثِیَابِهِ. فَلَمَّا وَضَعَ رِجْلَهُ عَلَى أَوَّلِ دَرَجَهٍ الْتَفَتَ إِلَیْهَا وَ أَشَارَ بِیَدِهِ أَنْ تَرْجِعَ فَرَجَعَتْ وَ صَعِدَ فَقَالَ کُلُّ مَنْ زَعَمَ أَنَّهُ مِنْ وُلْدِ فَاطِمَهَ فَلْیَجْلِسْ فِی ذَلِکَ الْمَجْلِسِ. فَقَالَ لَهَا الْمُتَوَکِّلُ انْزِلِی. قَالَتْ اللَّهَ اللَّهَ ادَّعَیْتُ‌ الْبَاطِلَ‌ وَ أَنَا بِنْتُ فُلَانٍ حَمَلَنِی الضُّرُّ عَلَى مَا قُلْتُ. فَقَالَ الْمُتَوَکِّلُ أَلْقُوهَا إِلَى السِّبَاعِ فَبَعَثَتْ وَالِدَتُهُ وَ اسْتَوْهَبَتْهَا مِنْهُ وَ أَحْسَنَتْ إِلَیْهَا». (الخرائج و الجرائح، ج‌۱، ص۴۰۴؛ مدینه معاجز الأئمه الإثنی عشر، ج ‌۷، ص۴۷۷؛ بحار الأنوار، ج‌۵۰، ص۱۵۰؛ حلیه الأبرار فی أحوال محمد و آله الأطهار(علیهم السلام)، ج ‌۶، ص۶۱)

(۸). معانی الأخبار، ص۱۰۲؛ الخصال، ج‌۲، ص۵۲۸؛ الکافی، ج‌۱، ص۳۸۸.

(۹). بگو من بشرى چون شما هستم، جز اینکه به من وحى مى‌شود. همانا خداى شما خدایى یگانه است. (سوره فصلت، آیه ۶)

(۱۰). عقائد الاسلام، ص۲۸۰.

(۱۱). مى‌گویند دلهاى ما از پذیرفتن آنچه ما را به سویش مى‌خوانید در غلافهایى روى هم است و در گوشهایمان سنگینى است و بین ما و تو حجابى است تو کار خود کن که ما نیز کار خود خواهیم کرد. (سوره فصلت، آیه ۵)

(۱۲). المیزان فی تفسیر القرآن، ج‌۱۷، ص ۳۶۱.

(۱۳).سوره نمل، آیه ۱۸-۲۴.

(۱۴). دلائل الإمامه، ص۵۲۴، ح۴۹۵؛ مدینه المعاجز، ج۸، ص۱۰۵، ح۲۷۲۰؛ مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، ج‌۸، ص۲۳۳، الخاتمه.

(۱۵). کافی، ج‌۱، ص۲۶۴.

(۱۶). مرآه العقول فی شرح أخبار آل الرسول(علیهم السلام)، ج‌۳، ص۱۳۶.

(۱۷). کافی، ج‌۱، ص۲۶۰.

(۱۸). «رَوَى عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ‌، قَالَ: حَدَّثَنَا هَارُونُ بْنُ مُوسَى، قَالَ: حَدَّثَنِی مُحَمَّدُ بْنُ هَمَّامٍ‌، عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جَعْفَرٍ الْحِمْیَرِیِّ، عَنْ عُمَرَ بْنِ عَلِیٍّ الْعَبْدِیِّ، عَنْ دَاوُدَ بْنِ کَثِیرٍ الرَّقِّیِّ، عَنْ یُونُسَ بْنِ ظَبْیَانَ، قَالَ دَخَلْتُ عَلَى الصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ (علیه السلام)‌ … ثُمَّ قَالَ: «یَا یُونُسُ إِذَا أَرَدْتَ الْعِلْمَ الصَّحِیحَ فَعِنْدَنَا أَهْلَ الْبَیْتِ، فَإِنَّا وَرِثْنَاهُ‌، وَ أُوتِینَا شَرْعَ الْحِکْمَهِ وَ فَصْلَ الْخِطَابِ». فَقُلْتُ: یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ(علیه السلام)‌ فَکُلُّ مَنْ کَانَ مِنْ أَهْلِ الْبَیْتِ وَرِثَ مَا وَرِثَ وُلْدُ عَلِیٍّ وَ فَاطِمَهَ عَلَیْهِمَا السَّلَامُ؟ فَقَالَ: مَا وَرِثَهُ إِلَّا الْأَئِمَّهُ الاثنی عَشَرَ سَلَامُ اللَّهِ عَلَیْهِمْ قُلْتُ: سَمِّهِمْ لِی یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ(علیه السلام)‌. قَالَ: أَوَّلُهُمْ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ، وَ بَعْدَهُ الْحَسَنُ وَ الْحُسَیْنُ، وَ بَعْدَهُ عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ، وَ بَعْدَهُ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیٍّ، وَ بَعْدَهُ أَنَا، وَ بَعْدِی مُوسَى وَلَدِی، وَ بَعْدَ مُوسَى عَلِیٌّ ابْنُهُ، وَ بَعْدَ عَلِیٍّ مُحَمَّدٌ، وَ بَعْدَ مُحَمَّدٍ عَلِیٌّ، وَ بَعْدَ عَلِیٍّ الْحَسَنُ، وَ بَعْدَ الْحَسَنِ الْحُجَّهُ، اصْطَفَانَا اللَّهُ وَ طَهَّرَنَا، وَ أُوتِینَا ما لَمْ یُؤْتِ أَحَداً مِنَ الْعالَمِینَ». (مختصر البصائر، ص۳۲۹؛ إثبات الهداه بالنصوص و المعجزات، ج‌۲، ص۱۸۲؛الإنصاف فی النص على الأئمه الإثنی عشر(علیهم السلام)، ص۴۶۷؛ بحار الأنوار، ج ‌۳۶، ص۴۰۴)

(۱۹). کافی، ج‌۱، ص۲۸۵.

(۲۰). «عَظَائِمُ: جمع عَظیمه، عظائمُ الأمور: المصائب الشَّدیده والنَّوائب الکبیره أنذره بعظائم الأمور».

(۲۱). غیبت نعمانی، ص۱۷۳.

(۲۲). الخصال، ج ‌۲، ص۴۲۸.

(۲۳). علل الشرایع، ج۱، ص۱۲۲؛ الفصول المهمه، ج۱، ص۳۸۶؛اثبات الهداه، ج، ص۱۴۷؛ مدینه المعاجز، ج۱، ص۴۲.

(۲۴). معانی الأخبار، ص۲۴؛ إثبات الهداه بالنصوص و المعجزات، ج‌۳، ص۴۴۰؛ بحارالانوار، ج۱۰، ص۱۷.

(۲۵). إثبات الهداه بالنصوص و المعجزات، ج‌۵، ص۳۲۸؛ معجم أحادیث الإمام المهدی(علیه السّلام)، ج ۳، ص ۳۸۰، ح ۹۳۱.

(۲۶). المسترشد فی إمامه علی بن أبی طالب(علیه السلام)، ص۴۰۴.

(۲۷). إلزام الناصب فی إثبات الحجه الغائب(عجل الله تعالى فرجه الشریف)، ج‌۲، ص۲۳۷.

(۲۸). همان، ج‌۲، ص۱۶۸.

(۲۹). الهدایه الکبرى، ص۳۹۶؛ مختصر البصائر، ص۴۳۳-۴۵۸؛ بحار الأنوار ، ج‌۵۳، ص۷؛ ریاض الأبرار فی مناقب الأئمه الأطهار، ج‌۳، ص۲۱۶؛ إلزام الناصب فی إثبات الحجه الغائب(عجل الله تعالى فرجه الشریف)، ج‌۲، ص۲۱۱.

(۳۰). الأمالی (للطوسی)، ص ۲۹۲؛ کشف الغمه فی معرفه الأئمه، ج‌۲، ص۴۷۰.

(۳۱). بحارالانوار، ج۵۲، ص۳۵۱.

(۳۲). در این بیانیه به جای اینکه لفظ «شئ» را به خاطر مفعول بودن با اعراب نصب بیاورد، با اعراب رفع آورده و گفته است: «أُبَیِّنَ شیئٌ». طبیعتا این یک اشتباه فاحش نحوی است که در بیانات این مدعی مشاهده می‌شود.

(۳۳). احمد بصری در این قسمت می‌گوید: «و جمیع المسلمین مجمعین»، با توجه به اینکه لفظ مجمعین در مقام خبر است و با توجه به اینکه مبتدا مرفوع است، لذا باید خبر را هم باید مرفوع آورده و بگوید: «و جمیع المسلمین مجمعون».

(۳۴). «وَ أَوَّلُ مُعْجِزَهُ أَظْهَرَهَا لِلْمُسْلِمِینَ وَ لِلنَّاسِ أَجْمَعِینَ هُوَ إِنِّی أَعْرِفُ مَوْضِعَ أَعْرِفُ مَوْضِعَ قَبْرِ فَاطِمَهَ(عَلَیْهَا سَلَامٌ) بَضْعَهٌ مُحَمَّدٍ (صَلِّ اللَّه عَلَیْهِ وَ آلِهِ) وَ جَمِیعُ الْمُسْلِمِینَ مُجْمِعِینَ عَلَیَّ أَنْ قَبْرَ فَاطِمَهَ(سَلَامُ اللَّهِ عَلَیْهِ) مَغِیبٌ لاَ یُعْلَمُ مَوْضِعَهُ إلَّا الْإِمَامُ الْمَهْدِیُّ(عَلَیْهِ السَّلَامُ) وَ هُوَ أَخْبَرَنِی بِمَوْضِعٍ قَبْرِ أُمِّی فَاطِمَهَ (سَلَامُ اللَّهِ عَلَیْهِ)». عکس و رونوشت بیانیه به زبان عربی در نزد نویسنده موجود است.

(۳۵). مواهب الرحمن، ص۱۰۲.

(۳۶). همان، ص ۹۹.

منبع:کتاب درسنامه نقد و بررسی جریان احمد الحسن بصری، علی محمّدی هوشیار، انتشارات تولی، قم، ۱۳۹۶ش، ص ۹۵-۱۱۶.(پایگاه اطلاع رسانی دفتر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی)

 

جریان احمدالحسن و تقطیع روایات به قصد فریب

اشاره:

فریب و نیرنگ، از جمله شگردهای مروّجان احمد حسن است. این امر در تطبیق روایات بر وی آشکارتر است. یک دسته از روایاتی که مستند طرف‌داران احمد حسن است، روایاتی است که در آن‌ها نام احمد وجود دارد. این فرقه تاکید دارد که مراد از نام احمد در این روایات احمدالحسن بصری است. در این نوشته به نقد این باور اشاره شده است.

 

پیروان احمدالحسن در این‌باره می‌نویسند:

از امیرمؤمنان(ع) در خبری طولانی که در آن اصحاب قائم(عج)را ذکر می‌کند آمده است که اولین آن‌ها از بصره و آخرین آن‌ها از ابدال (تبدیل شدگان مانند حرّ) است[۱]. و از امام صادق(ع) در روایتی طولانی که نام یاران قائم(عج)را ذکر می‌کند آمده است: «و از بصره… احمد».[۲]  

از آن‌جا که از یک‌سو طبق این روایات اولین یار امام از بصره است و نام او احمد است و از سوی دیگر احمد حسن هم نامش احمد است و هم اهل بصره است، بنابراین، این روایات به روشنی بر او انطباق می‌یابد.

در حالی که نویسنده با در کنار هم قرار دادن این دو روایت خواسته اثبات کند که بر اساس حدیث نخست، اولین یار حضرت از بصره است و طبق حدیث دوم نامش احمد است؛ پس او همان احمد حسن است. لیکن با تقطیع روایت مخاطب را فریب داده است؛ چرا که در ادامۀ روایت نخست که همان «خطبه البیان» است آمده است: «کسانی که از بصره هستند نامشان علی و محارب است.»

روایت بدین صورت است:

قالوا: یا أمیر المؤمنین! نسألک بالله و بابن عمک رسول الله(ص) أن تسمیهم بأسمـائهم و أمصارهم فلقد ذابت قلوبنا من کلامک. فقال: اسمـعوا أبین لکم أسمـاء أنصار القائم إن أولهم من أهل البصره و آخرهم من الأبدال فالذین من أهل البصره رجلان اسم أحدهما علی و الآخر محارب و رجلان من قاشان عبدالله و عبیدالله… (حائری، بی‌تا: ج۲، ۱۷۴)

و در روایت دوم که از امام صادق(ع) است کسانی که از بصره هستند سه نفرند و نام دومین آن‌ها احمد بن ملیح است، در حالی که احمد حسن، احمد بن اسماعیل است:

من البصره: عبد الرحمن بن الأعطف بن سعد، و أحمد بن ملیح، و حماد بن جابر.[۳]

چنان‌که ملاحظه می‌شود نویسنده برای این‌که روایات را بر مدعای خود تطبیق دهد از یک روایت، جملۀ «اولین آن‌ها از بصره هستند» را انتخاب کرده، بدون این‌که به ادامۀ حدیث که نام‌هایی غیر از احمد را بیان نموده است اشاره‌ای کند، و از روایت دوم نام احمد را انتخاب کرده، بدون این‌که آن را به صورت کامل (احمد بن ملیح) نقل نماید و خواسته با کنار هم قرار دادن این دو حدیث به مخاطب چنین القا کند که هر دو حدیث در مقام بیان نام یک نفرند، در حالی که واقعیت چیز دیگری است.

پاسخ طرف‌داران احمد حسن به اشکالات یادشده و نقد آن

یکی از نویسندگان این جریان انحرافی برای فرار از این اشکال کوشیده است دربارۀ دو روایت پیش‌گفته توضیحاتی ارائه دهد.

روایت نخست

وی به اشکال تقطیع روایت نخست و ذکر نکردن ادامۀ روایت که نام یاران بصری امام مهدی(عج)را علی و محارب بیان کرده، دو پاسخ داده است:

پاسخ اول

این کار تقطیع نیست، بلکه آوردن موضع شاهد است[۴]  در حالی که تقطیع روایت و اکتفا به موضع شاهد زمانی درست است که نویسنده درصدد القای مطلب خلاف به مخاطب نباشد، اما در این‌جا طرف‌داران احمد حسن تنها به تقطیع یک روایت و آوردن موضع شاهد اکتفا نکرده‌اند، بلکه با آوردن آن در کنار روایتی دیگر درصدد این بوده‌اند که به مخاطب بباورانند آن کسی که در این روایت به عنوان اولین یار امام از بصره معرفی شده همان کسی است که در روایت دیگر با نام احمد معرفی شده و این چیزی جز تقطیع به قصد فریب مخاطب نیست.

پاسخ دوم

دومین پاسخ نویسندۀ یادشده این است که روایت مورد نظر در کتاب بشاره الاسلام و الزام الناصب با تفاوت‌های بسیاری نقل شده است و همین سبب می‌شود به اسامی و شهرهایی که در این روایت آمده نتوان اعتماد کرد. وی در ادامه، این اشکال را مطرح کرده که با این وصف چگونه احمد حسن به این روایت استدلال کرده است؟ و در پاسخ مدعی شده که احمد حسن وصیّ پیامبر گرامی اسلام(ص) است و از پدران گرامی‌اش این روایت را نقل کرده و او به آن‌چه پدرانش فرموده‌اند از دیگران آگاه‌تر است[۵].

در پاسخ این سخن مضحک، به همین نکته بسنده می‌کنیم که این روایت و امثال آن دلایل حقانیت احمد حسن است و او می‌کوشد با ارائۀ این روایات، حقانیت خویش را اثبات کند. بنابراین بدون اثبات صحت این ادله و امثال آن نمی‌توان از وصایت او سخن گفت. به تعبیر دیگر، اگر کسی وصایت احمد حسن را پذیرفته باشد، دیگر بحث از این حدیث و امثال آن برایش لغو است و اگر به وصایت او باور نداشته باشد میانۀ بحث نمی‌توان از وصایت احمد حسن به عنوان یک دلیل استفاده کرد.

روایت دوم

نویسندۀ یادشده دربارۀ روایت دوم مدعی شده است که منبع مورد استناد ما در این استدلال کتاب دلائل الامامه نبوده، بلکه کتاب بشاره الاسلام است و نویسندۀ کتاب، این روایت را نه از دلائل الامامه بلکه از غایه المرام نقل کرده است و در آن احمد بن ملیح وجود ندارد، بلکه متن حدیث به این صورت است:

و من البصره عبدالرحمن بن الاعطف بن سعد و احمد و ملیح و حماد بن جابر.

و از آن‌جا که نویسندۀ غایه المرام در قرن یازدهم می‌زیسته، اعتبار نقل او از نقل کتاب دلائل الامامه که توسط نویسندگان معاصر تصحیح شده بیشتر است[۶]. به تعبیر دیگر، چه‌بسا نسخه‌ای از دلائل الامامه نزد نویسندۀ غایه المرام بوده که در آن احمد و ملیح بوده است و از این‌رو به نقل نویسندۀ غایه المرام اعتماد بیشتری وجود دارد. در نقد این دفاع ناشیانه به همین نکته بسنده می‌کنیم که اساساً این روایت در غایه المرام وجود ندارد، بلکه در کتاب المحجه فی ما نزل فی القائم الحجه که از دیگر مؤلفات سید هاشم بحرانی است آمده و این کتاب احتمالاً در انتهای غایه المرام چاپ شده بوده است. از این‌رو نویسندۀ بشاره الاسلام روایت مورد نظر را از کتاب المحجه نقل کرده و به دلیل چاپ شدن آن در انتهای کتاب غایه المرام به اشتباه آن را به این کتاب نسبت داده است. به هر تقدیر فارق از نکتۀ یادشده، با مراجعه به متن المحجه که توسط محمدمنیر میلانی تصحیح شده، روشن می‌شود که در نسخۀ اصلی این کتاب نیز احمد بن ملیح وجود دارد[۷]. مصحح این کتاب آن را از روی نسخه‌ای که در کتاب‌خانۀ آیت‌الله العظمی مرعشی وجود دارد و در زمان مؤلف _ سید هاشم بحرانی _ نوشته شده تصحیح کرده است و جالب این‌که کاتب این نسخه در انتها چنین نوشته است: «بلغ تصحیحاً من اوله الی آخره علی نسخه مصنفه دام ظله و متعه تعالی به طویلاً بالیوم الثانی و العشرین من شهر الحج سنه الرابعه و المأه و آلاف»[۸]. بنابراین نسخۀ مورد نظر از روی نسخۀ مؤلف و در زمان حیات وی نوشته شده است و در صحت آن تردیدی نیست. در نتیجه، در این‌که در نسخۀ موجود دلائل الامامه نزد سید هاشم بحرانی نیز متن اصلی حدیث، احمد بن ملیح بوده است، همچنان که در دلائل الامامه موجود نیز به همین صورت است، نمی‌توان تردید کرد.

مؤیّد درستی این نکته، روایتی از امام صادق(ع) است که یاران امام مهدی(عج)را از بصره و سه نفر اعلام می‌کند[۹] ، در حالی که اگر در روایت پیش‌گفته، نام احمد و ملیح آمده باشد، تعداد یاران بصری امام چهار نفر خواهند شد. نویسندۀ یادشده در پاسخ به این اشکال مدعی شده است که امام صادق(ع) نه در این روایت، بلکه در روایتی دیگر یاران بصری امام را سه نفر معرفی کرده‌اند[۱۰]  و این پاسخ به غایت عجیب است؛ زیرا این سخن حتی دربارۀ یک سخن‌گوی عادی که گاهی سخنان دیگر خود را فراموش می‌کند نیز پذیرفته نیست، چه رسد به امام معصومی که ذره‌ای نسیان و اختلاف در سخنانش نیست و مجموعۀ فرمایشاتش منسجم و هماهنگ است. بنابراین اگر در روایتی یاران امام از بصره را سه نفر دانسته و روایتی دیگر مردد بین نام سه و چهار نفر باشد، ترجیح با قرائتی است که نام سه نفر را برده است که با حدیث دیگر هماهنگی دارد. افزون بر این‌که با مراجعه به کتاب دلائل الامامه روشن می‌شود که اساساً این دو روایت مورد نظر یک روایت بیشتر نیستند. بخش‌هایی از این دو روایت بدین صورت است:

حدثنی أبوالحسین محمد بن هارون، قال: حدثنا أبی هارون بن موسى بن أحمد قال: حدثنا أبوعلی الحسن بن محمد النهاوندی، قال: حدثنا أبوجعفر محمد بن إبراهیم بن عبیدالله القمی القطان، المعروف بابن الخزاز، قال: حدثنا محمد بن زیاد، عن أبی‌عبدالله الخراسانی، قال: حدثنا أبوالحسین عبدالله بن الحسن الزهری، قال: حدثنا أبوحسان سعید بن جناح، عن مسعده بن صدقه، عن أبی‌بصیر، عن أبی‌عبدالله(ع) قال: قلت له: جعلت فداک! هل کان أمیر المؤمنین(ع) یعلم أصحاب القائم(ع) کما کان یعلم عدتهم؟…

قال: … من طاربند الشرقی رجل، و هو المرابط السیاح، و من الصامغان رجلان، و من أهل فرغانه رجل، … و من عکبرا رجل، و من حلوان رجلان، و من البصره ثلاثه رجال. و أصحاب الکهف و هم سبعه رجال[۱۱]

و بالاسناد الأول: أن الصادق(ع) سمـى أصحاب القائم(ع) لأبی‌بصیر فیما بعد، فقال(ع): أما الذی فی طاربند الشرقی: بندار ابن أحمد من سکه تدعى بازان، و هو السیاح المرابط. و من أهل الشام رجلان: یقال لهما إبراهیم بن الصباح. و یوسف بن صریا، فیوسف عطار من أهل دمشق، وإبراهیم قصاب من قریه سویقان. و من الصامغان: أحمد بن عمر الخیاط من سکه بزیع، و علی بن عبدالصمد التاجر من سکه النجارین… و من عکبرا: زائده بن هبه. و من حلوان: ماهان بن کثیر، و إبراهیم بن محمد. و من البصره: عبدالرحمن بن الأعطف بن سعد، و أحمد بن ملیح، و حماد بن جابر. و أصحاب الکهف سبعه نفر: مکسلمینا و أصحابه … . [۱۲]

با دقت در این دوروایت درمی‌یابیم که اولاً سند این دو روایت، کاملاً یکی است و مخاطب امام صادق(ع) در هر دو، ابوبصیر است؛ ثانیاً امام در روایت نخست به نام شهرهای یاران امام مهدی(عج)و تعداد یاران آن حضرت از هر شهر اشاره فرموده‌اند و در روایت دوم، با اشاره به همان شهرها نام یاران امام مهدی(عج)از هر شهری را بیان کرده‌اند. این مطلب از تعبیر طبری نیز استنباط‌شدنی است. وی پس از نقل روایت نخست می‌نویسد: «و بالاسناد الأوّل أن الصادق سمی اصحاب القائم فیما بعد»؛ یعنی امام پس از این‌که در روایت گذشته نام شهرهایی که اصحاب امام زمان(عج)از آن‌جا هستند و تعداد یاران حضرت از هر شهری را بیان فرمودند، در ادامه اسامی آنان را برای ابوبصیر بیان نمودند. از این تعبیر اگر وحدت این دو روایت اثبات نشود، ناظر بودن روایت دوم به روایت نخست بی‌گمان اثبات‌شدنی است و در نتیجه اگر در یک روایت تصریح شده است که یاران امام مهدی از بصره سه نفرند، در روایت دیگر نام همان سه نفر بیان شده است.

پی نوشت:

[۱] . کاظمی، سید مصطفی بن ابراهیم، بشاره الإسلام، ص۲۳۳، تحقیق: نزار حسن، قم، مؤسسه فرهنگی و اطلاع‌رسانی تبیان، ۱۳۸۷ش

[۲] . همان، ص۲۳۲؛ بحرانی، سیدهاشم، غایه المرام، ص۷۲۴ ،  تحقیق: سیدعلی عاشور، بی‌جا، بی‌نا، بی‌تا؛ حموی، یاقوت، معجم البلدان،ج۲، ص۶۳،بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۳۹۹ق.

[۳] . طبری، محمد بن جریر، دلائل الامامه، ص۵۷۴، قم، مؤسسه البعثه، چاپ اول، ۱۴۱۳ق

[۴] . دیراوی، عبدالرزاق، دعوه السید احمد الحسن هی الحق المبین، ص۲۱، اصدارات الامام المهدی، چاپ اول، ۱۴۳۳ق.

[۵] . همان، ص۲۷٫

[۶] . همان، ۱۹٫

[۷] . بحرانی، سیدهاشم، غایه المرام، ص۴۵،  تحقیق: سیدعلی عاشور، بی‌جا، بی‌نا، بی‌تا

[۸] .  همان، ص۱۱٫

[۹] . طبری، محمد بن جریر، دلائل الامامه، ص۵۵۶، قم، مؤسسه البعثه، چاپ اول، ۱۴۱۳ق

[۱۰].  دیراوی، عبدالرزاق، دعوه السید احمد الحسن هی الحق المبین، ص۲۱، اصدارات الامام المهدی، چاپ اول، ۱۴۳۳ق

[۱۱] . دلائل الامامه، ص۵۵۶٫

[۱۲] . همان.

منبع: آینده روشن   (برگرفته از مقاله نقد و بررسی آراء مدعیان مهدویت: با تکیه بر آراء احمد الحسن نوشته نصرت‌الله آیتی)

جریان احمدالحسن و اثبات حقانیت با استخاره

 

اشاره:

طرف‌داران احمد حسن استخاره را یکی از دلایل حقانیت وی می‌دانند و مدعی‌اند هر کس در حقانیت وی تردید دارد می‌تواند با قرآن استخاره کرده و از این راه به حقانیت او پی ببرد. در این مقاله به یک نمونه از گفته های این فرقه اشاره و سپس مورد نقد و بررسی قرار گرفته است.

 

 

پیروان احمدالحسن در این‌باره متنی را از کتاب الغیبه شیخ طوسی می‌آورند و می‌نویسند:

اما آیا با استخاره به قرآن می‌توان حجت الهی را شناخت و آیا این موضوع در روایات اهل بیت(ع) سابقه‌ای دارد؟ علی بن معاذ گفت: من به صفوان بن یحیی _ از بزرگان صحابۀ امام موسی کاظم(ع) _ گفتم: چگونه بر [امامت] علی (امام رضا(ع)) یقین پیدا کردی؟ گفت: نماز خواندم و دعا کردم و استخاره نمودم و یقین یافتم.[۱]

طرف‌داران احمد حسن مدعی‌اند مطابق نقل یادشده، صفوان بن یحیی که از بزرگان صحابۀ امام موسی کاظم(ع) است، بر اساس استخاره به امامت امام رضا(ع) یقین پیدا کرد و از آن‌جا که او از بزرگان اصحاب امام موسی کاظم(ع) به شمار می‌رود، چنین روشی مورد تأیید ائمه(ع) بوده است و حتی امام رضا(ع) این کار او را تأیید فرمودند.

در حالی که از جملات نقل شده توسط مروّجان احمد حسن چنین برداشت می‌شود که شیخ طوسی در کتاب الغیبه خود چنین گزارش کرده که صفوان بن یحیی با استخاره به امامت امام رضا(ع) یقین پیدا نموده است و امام رضا(ع) این کار او را تأیید فرمودند، همچنان که شیخ طوسی نیز بر اصل این ماجرا و کار صفوان مهر صحت نهاده است. اما با رجوع به کتاب الغیبه روشن می‌شود که حقیقت ماجرا درست عکس آن است؛ یعنی شیخ در مقام رد دلایلی که واقفه بر مهدویت امام موسی بن جعفر(ع)اقامه کرده‌اند چنین نوشته است که یکی از واقفه به نام ابومحمد علی بن احمد العلوی الموسوی در کتابی با نام فی نصره الواقفه روایاتی را گردآوری کرده که بر اساس آن‌ها امام موسی بن جعفر(ع)امام قائم موعود هستند. نویسندۀ آن کتاب در مقام طعن بر کسانی که معتقد به امامت امام رضا(ع) بودند و مهدویت امام موسی بن جعفر(ع)را نفی نمودند، ماجرای صفوان را نقل کرده و درصدد اثبات این معنا بوده است که صفوان بن یحیی _ که از صحابۀ بزرگ امام موسی کاظم(ع) بود و با واقفه به نزاع برخاست و مهدویت امام موسی کاظم(ع) را انکار کرد _ خودش دلیل معتبری بر امامت امام رضا(ع) نداشت، بلکه با استخاره به آن حضرت اعتقاد پیدا کرد. شیخ طوسی پس از نقل این ماجرا چنین می‌نویسد:

در این گزارش فقط سرزنش کسی است که [در امر اعتقادات] تقلید کرده است. تازه اگر هم این عمل صحیح باشد هیچ دلیل و حجتی برای دیگران نیست. علاوه بر این‌که این مطلب از کسی ذکر شده است (صفوان بن یحیی) که به سبب فضل و زهدش مقام و منزلتی فوق این‌گونه نسبت‌ها دارد. بنابراین چطور برای او درست است که در مسئله‌ای علمی به مخالف بگوید که به خاطر استخاره به امامت ایشان معتقد شدم، مگر این‌که بگوییم وی معتقد بوده که شخص سؤال کننده در درجه‌ای از بلاهت و نادانی است که ابلهی‌اش موجب خروج از دایره تکلیف شده؛ اگر چنین باشد معارضه و بحث ساقط است.[۲]

بر این اساس روشن شد که اولاً مروّجان احمد حسن مخاطب را فریفته‌اند و با تقطیع ماجرا نتیجه‌ای کاملاً عکس مقصود شیخ طوسی را به خواننده القا کرده‌اند.

ثانیاً ناکارآمد بودن روش استخاره برای شناخت امام حتی برای نویسندۀ واقفی کتاب یادشده و بلکه برای عموم مخاطبان او در آن زمان آشکار بوده و به همین دلیل او کوشیده با انتساب این کار به صفوان شخصیت او را خرد کند.

ثالثاً شیخ طوسی نیز نکتۀ پیش‌گفته را تأیید کرد و مدعی شده است هر کس بخواهد با استخاره امام خود را بشناسد غافل و بلکه ابله است.

رابعاً اگر ما از تمام اشکالات یادشده صرف‌نظر کنیم و فرض را بر این بگیریم که واقعاً صفوان بن یحیی با استخاره به امامت امام رضا(ع) ایمان آورده باشد رفتار او به این دلیل که معصوم نیست برای ما حجت نخواهد بود و نمی‌تواند مبنای اعتقاد و عمل قرار گیرد، مگر این‌که رفتار او را امام معصوم صریحا تأیید کرده باشند، یا این‌که او این کار را در محضر امام انجام داده باشد و امام با سکوت خود رفتار او را تأیید نموده باشند، در حالی که دربارۀ ماجرای یادشده نه دلیلی وجود دارد که امام، رفتار صفوان را صریحاً تأیید کرده باشند و نه می‌توان اثبات کرد که این کار در منظر امام بوده است و امام با سکوت خود درستی کار او را تأیید فرموده‌اند. بنابراین حتی اگر ماجرای یادشده را واقعی بدانیم باز هم نمی‌توان به استناد آن حجیت تمسک به استخاره برای اثبات امامت را اثبات کرد.

پی نوشت:

[۱] . انصار امام مهدی، ادلۀ جامع دعوت یمانی آل محمّد؛ ص۵۳، سید احمد الحسن، وب‌سایت فارسی «انصار امام مهدی، yamaani.com»، بی‌تا.

[۲] . طوسی، محمد بن حسن، الغیبه، ص۶۲، تحقیق: عبادالله تهرانی و علی احمد ناصح، قم، مؤسسه المعارف الإسلامیه، چاپ اول، ۱۴۱۱ق _ الف.

منبع: آینده روشن (برگفته از نقد و بررسی آراء مدعیان مهدویت: با تکیه بر آراء احمد الحسن نوشته نصرت‌الله آیتی)

پیروان احمدالحسن و حذف روایات مخالف

اشاره:

از روش و استدلال جریان احمدالحسن پیداست که آنان امر باطل را به نام حق به خورد پیروان خود می دهند. چیزی را که در متون اسلامی روشن و اشکار است، در دایره ابهام قرار داده و سپس از این فضای تاریک به نفع خود استفاده می کنند. آنان حتی برای اثبات ادعای باطل خود متمسک به حذف روایات در این حوزه شده اند تا دست شان رو نشود. در این مقاله کوتاه به یک نمونه اشاره می شود.

 

بر اساس روایات، یمانی _ که قیامش از علایم حتمی ظهور است _ از یمن خروج می‌کند و حال آن‌که احمد حسن اهل بصره است و مدعی است از شرق و خراسان قیام خواهد کرد. بنابراین نه اهل یمن است و نه از یمن قیام خواهد کرد و این با روایات اهل‌بیت(ع) تعارضی آشکار دارد.

طرف‌داران احمد حسن برای فرار از این رسوایی بزرگ، مدعی شده‌اند که در روایات از «یمنی بودن» یمانی سخن به میان نیامده است.

می‌نویسند:

… و إن من علامات خروجِه: خروج السفیانی من الشام و خروج الیمانی [من الیمن] و مناد ینادی من السماء.[۱]

آن‌ها مدعی هستند در این روایت، عبارت «من الیمن» در کروشه قرار دارد و نشان می‌دهد وجود آن در نسخۀ اصلی کمال الدین قطعی نبوده است. بنابراین یمنی بودن یمانی قابل اثبات نیست (وب‌سایت مرکز ملی پاسخ‌گویی به سؤالات دینی).

در حالی که طرف‌داران احمد حسن چنین القا می‌کنند که روایت یمنی بودن یمانی، تنها همین یک حدیث است؛ در حالی که روایات دیگری نیز وجود دارد و بدون این‌که مبتلا به مشکل اختلاف نسخه باشند، در آن‌ها عبارت «من الیمن» وجود دارد. به عنوان نمونه می‌توان به این روایت اشاره کرد:

محمد بن مسلم الثقفی قال: سمـعت أبا جعفر محمد بن علی الباقر(ع)یقول: القائم منا منصور بالرعب، مؤید بالنصر تطوی له الأرض وتظهر له الکنوز، یبلغ سلطانه المشرق والمغرب، ویظهر الله عز وجل به دینه عَلَى الدِّینِ کُلِّهِ وَلَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ، فلا یبقی فی الأرض خراب إلا قد عمر، و ینزل روح الله عیسی بن مریم(ع) فیصلی خلفه. قال: قلت: یا ابن رسول الله! متی یخرج قائمکم؟ قال: إذا تشبه الرجال بالنساء، والنساء بالرجال، واکتفی الرجال بالرجال، والنساء بالنساء، و رکب ذوات الفروج السروج، و قبلت شهادات الزور، و ردت شهادات العدول، و استخف الناس بالدماء و ارتکاب الزنا و أکل الربا، و اتقی الأشرار مخافه ألسنتهم، و خروج السفیانی من الشام، و الیمانی من الیمن، و خسف بالبیداء، و قتل غلام من آل محمد(ص) بین الرکن والمقام، اسمـه محمد بن الحسن النفس الزکیه، و جاءت صیحه من السماء بأن الحق فیه و فی شیعته، فعند ذلک خروج قائمنا.[۲]

محمّد بن مسلم گوید: از امام باقر(ع) شنیدم که مى‏ فرمود: قائم ما منصور به رعب است و مؤید به نصر؛ زمین براى او درنوردیده شود و گنج‌هاى خود را ظاهر سازد، و سلطنتش شرق و غرب عالم را فرا گیرد و خداى تعالى به واسطۀ او دینش را بر همۀ ادیان چیره گرداند، گرچه مشرکان را ناخوش آید. و در زمین ویرانه‏اى نماند جز آن‌که آباد گردد و روح الله عیسى بن مریم(ع) فرود آید و پشت سر او نماز گزارد. راوى گوید: گفتم: ای پسر رسول خدا، قائم شما کى خروج مى‏کند؟ فرمود: آن‌گاه که مردان به زنان تشبّه کنند و زنان به مردان، و مردان به مردان اکتفا کنند و زنان به زنان، و صاحبان فروج بر زین‌ها سوار شوند و شهادت‌هاى دروغ پذیرفته شود و شهادت‌هاى عدول مردود گردد و مردم خون‌ریزى و ارتکاب زنا و رباخوارى را سبک شمارند و از اشرار به سبب زبانشان پرهیز کنند و سفیانى از شام خروج کند و یمانى از یمن و در بیداء خسوفى واقع شود و جوانى از آل محمّد که نامش محمّد بن حسن _ یا نفس زکیه _ است بین رکن و مقام کشته شود و صیحه‏اى از آسمان بیاید و بگوید حقّ با او و شیعیان اوست؛ در این هنگام است که قائم ما خروج کند.

این روایت در کتاب‌های متأخّر همچون اعلام الوری[۳] ، کشف الغمه[۴] ، الفصول المهمه[۵] و بحارالأنوار[۶] به نقل از کمال الدین ثبت شده است و در تمام آن‌ها عبارت «من الیمن» وجود دارد. از این‌رو در وجود این عبارت در نسخۀ اصلی کمال الدین نمی‌توان تردید کرد.

این روایت تصریح دارد که یمانی از یمن خروج می‌کند و این درست خلاف ادعای طرف‌داران احمد حسن است.

پی نوشت:

[۱] . صدوق ، محمد بن علی، کمال الدین و تمام النعمه، ص۳۲۸، تحقیق: علی‌اکبر غفاری، قم، مؤسسه النشر الاسلامی، چاپ اول، ۱۴۰۵ق

[۲] .  همان، ص۳۳۱٫

[۳] . طبرسی، فضل بن حسن، اعلام الوری بأعلام الهدی، ج۲، ص۲۹۲، قم، مؤسسه آل‌البیت، چاپ اول، ۱۴۱۷ق.

[۴] . اربلی، علی بن عیسی، کشف الغمه،ج۳، ص۳۴۳، بیروت، دار الاضواء، چاپ دوم، ۱۴۰۵ق

[۵] . حرّ عاملی، محمّد بن حسن، الفصول المهمّه فی اُصول الأئمّه، ج۲، ص۱۱۳۴، تحقیق: محمّد بن محمّد الحسین القائینی، قم، مؤسسۀ معارف اسلامی، بی‌تا.

[۶] . مجلسی، محمدباقر، بحار الأنوار،ج۵۲، ص۱۹۲، بیروت، مؤسسه الوفاء، چاپ دوم، ۱۴۰۳ق.

منبع: آینده روشن (برگرفته از  مقاله نقد و بررسی آراء مدعیان مهدویت: با تکیه بر آراء احمد الحسن نوشته نصرت الله آیتی)

تعارض دلایل احمدالحسن و پیروان او

اشاره:

جریان احمد الحسن که در این دهه های اخیر سر از خاک عراق برآورده از جریانهای انحرافی است. این فرقه دارای عقایدی است که اشکالات زیادی بر آن وارد است. از اشکالات وارد بر جریان احمدالحسن این است که دلایل این جریان بر یمانی بودن و مهدویت او دارای تعارض می باشند. این تعارض یا درونی است و یا بیرونی که به آنها اشاره می شود:

 

۱. تعارض درونی

از دیگر مشکلاتی که طرف‌داران احمد حسن به آن مبتلا هستند، تعارض درونی مستندات است؛ به این معنا که برخی از دلایل آنان با برخی دیگر در تعارض است و مستندات آن‌ها یکدیگر را نفی می‌کنند.

می‌نویسند:

یکی از مهم‌ترین دلیل حقانیت احمد حسن، حدیث وصیت است که در آن به نام احمد و وصایت او از امام مهدی تصریح شده است:

عن أمیر المؤمنین(ع) قال: قال رسول الله(ص) فی اللیله التی کانت فیها وفاته لعلی(ع): یا أبا الحسن! أحضر صحیفه ودواه، فأملی رسول الله(ص) وصیته حتی انتهی [إلی] هذا الموضع فقال: یا علی! إنه سیکون بعدی اثنا عشر إماماً ومن بعدهم اثنی عشر مهدیاً فأنت یا علی أول الاثنی عشر الامام. وساق الحدیث إلی أن قال: ولیسلمها الحسن(ع) إلی ابنه م‌ح‌م‌د المستحفظ من آل محمد _ صلی الله علیه وعلیهم _ فذلک اثنی عشر إماماً ثم یکون من بعده اثنا عشر مهدیاً فإذا حضرته الوفاه فلیسلمها إلی ابنه أول المهدیین له ثلاثه أسامی اسم کاسمـی واسم أبی وهو عبدالله وأحمد والاسم الثالث المهدی وهو أول المؤمنین؛

امیر المؤمنین(ع) فرمود: پیغمبر(ص) در شب رحلتش به من فرمود: ای اباالحسن، صحیفه و دواتى بیاور! سپس پیغمبر وصیت خود را املا فرمود تا به این‌جا رسید … : ای على، بعد از من دوازده امام خواهد بود، و بعد از آن‌ها دوازده مهدى است. ای على، تو نخستین آن دوازده امامى! سپس یک‌یک ائمه را نام برد تا این‌که فرمود: حسن [عسکرى] هم این صحیفه را به فرزندش م‌ح‌م‌د که از ما آل محمد محفوظ است تسلیم کند؛ این‌ها دوازده امام هستند. بعد از مهدى موعود دوازده مهدى‏ دیگر خواهد بود. چون او وفات کرد، آن را تسلیم کند به مهدى اول که داراى سه نام است: یک نام مثل نام من، و یک نام مانند نام پدرم عبدالله و احمد و اسم سوم مهدى است و او نخستین مؤمنان است.

در حالی که از تعبیر «سیکون بعدی اثنا عشر إماماً ومن بعدهم اثنی عشر مهدیاً»، و «فذلک اثنی عشر إماماً ثم یکون من بعده اثنا عشر مهدیاً» چنین برمی‌آید که امامان دوازده نفر بیشتر نیستند و دوازده نفر بعدی مقام امامت ندارند، بلکه مهدی هستند؛ چرا که تفصیل قاطع شرکت است و این مطلب با این توجه روشن‌تر می‌شود که دوازده امام بر اساس روایات مهدی هم هستند. پس اگر دوازده مهدی دوم امام هم باشند، جدا کردن آنان از یکدیگر لغو خواهد بود. بنابراین تنها دلیلی که می‌تواند این تفصیل داشته باشد این است که دوازده مهدی دوم امام نیستند و از این‌رو این روایت خود دلیلی بر این است که غیر از امامان دوازده‌گانه، هیچ کس مقام امامت ندارد و اگر امام مهدی(عج)اوصیایی از فرزندان خود داشته باشد، آنان هرگز دارای شأن امامت نیستند. در نتیجه احمد حسن که خود را مصداق این روایت می‌داند منحصراً مهدی خواهد بود و نمی‌تواند امام باشد، در حالی که وی مدعی مقام امامت نیز هست. برای مثال، یکی از دلایلی که آنان برای مدعای خود اقامه می‌کنند، احادیثی است که به ظاهر بر وجود امامان سیزده‌گانه دلالت دارد؛ مانند این حدیث:

سمـعت أبا جعفر(ع) یقول: الاثنا عشر الامام من آل محمد(ع) کلهم محدث من رسول الله(ص) و من ولد علی و رسول الله و علی(ع)هما الوالدان.[۱]

به گفتۀ آنان، از این روایت چنین فهمیده می‌شود که دوازده امام از نسل امام علی(ع) هستند. پس با احتساب امام علی(ع) تعداد ائمه از دوازده نفر بیشتر است و احمد حسن امام سیزدهم می‌شود.

با توضیحاتی که پیش از این داده شد، درمی‌یابیم که میان ادعای اخیر و حدیث وصیت که بزرگ‌ترین دلیل احمد حسن است، تعارض وجود دارد؛ زیرا وقتی بر اساس حدیث وصیت، دوازده نفر نخست امام‌اند و دوازده نفر دوم مهدی، معنای این روایت، این است که دوازده نفر دوم دیگر امام نیستند. بنابراین ما به‌جز دوازده امام، امام دیگری نخواهیم داشت، در حالی که احمد حسن مدعی مقام امامت نیز هست. پس بزرگ‌ترین مستند او دلیلی بر نفی ادعای اوست و این تعارض در ادله، نشان‌گر آشفتگی نظام فکری و در نتیجه، آشفتگی شخصیت اوست و حاشا که امامی دچار چنین آشفتگی‌ها و تعارضات باشد؛ زیرا امام تجسم قرآنی است که در آن هیچ اختلاف و تعارضی نیست: وَلَوْ کَانَ مِنْ عِندِ غَیْرِ اللَّهِ لَوَجَدُوا فِیهِ اخْتِلَافاً کَثِیراً.[۲]

۲. تعارضات بیرونی

مقصود از تعارضات بیرونی، تعارضاتی است که میان دعاوی احمد حسن و فرمایشات اهل‌بیت(ع) وجود دارد. در این‌باره نمونه‌های بسیاری می‌توان ارائه کرد، ولی به سبب رعایت اختصار به یک مورد اشاره می‌شود:

می‌نویسند:

یکی از ادلۀ حقانیت احمد حسن، علم الهی اوست. وی دارای علم لدنّی است . و همچنان که در روایات آمده، یکی از نشانه‌های امام علم است.[۳]

در حالی که بر اساس فرمایشات پیشوایان معصوم، آن علمی که پیشوایان معصوم از پیامبر گرامی اسلام(ص) به ارث برده‌اند و نشانۀ شناخت امام است، منحصراً در اختیار دوازده نفر است و هیچ کس دیگری با آنان در این مطلب شریک نیست.

امام صادق(ع) فرمودند:

یَا یُونُسُ! إِذَا أَرَدْتَ الْعِلْمَ الصَّحِیحَ فَعِنْدَنَا أَهْلَ الْبَیْتِ فَإِنَّا وَرِثْنَا وَ أُوتِینَا شَرْعَ الْحِکْمَهِ وَ فَصْلَ الْخِطَابِ. فَقُلْتُ: یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ! وَ کُلُّ مَنْ کَانَ مِنْ أَهْلِ الْبَیْتِ وَرِثَ کَمَا وَرِثْتُمْ مَنْ کَانَ مِنْ وُلْدِ عَلِیٍّ وَ فَاطِمَهَ(ع)؟ فَقَالَ: مَا وَرِثَهُ إِلَّا الْأَئِمَّهُ الِاثْنَا عَشَرَ. قُلْتُ سَمِّـهِمْ لِی یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ! فَقَالَ: أَوَّلُهُمْ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ وَ بَعْدَهُ الْحَسَنُ وَ الْحُسَیْنُ وَ بَعْدَهُ عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ وَ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیٍّ ثُمَّ أَنَا وَ بَعْدِی مُوسَی وَلَدِی وَ بَعْدَ مُوسَی عَلِیٌّ ابْنُهُ وَ بَعْدَ عَلِیِّ مُحَمَّدٌ وَ بَعْدَ مُحَمَّدٍ عَلِیٌّ وَ بَعْدَ عَلِیٍّ الْحَسَنُ وَ بَعْدَ الْحَسَنِ‏ الْحُجَّهُ اصْطَفَانَا اللَّهُ وَ طَهَّرَنَا وَ أُوتِینَا ما لَمْ یُؤْتِ أَحَداً مِنَ الْعالمین؛[۴]

… ای یونس، اگر دانش صحیح می‌خواهی نزد ما اهل‌بیت است. به ما حکمت و فصل‌الخطاب داده شده و ما آن‌ها را به ارث برده‌ایم. عرض کردم: ای فرزند پیامبر خدا، آیا هر کسی از اهل‌بیت و از فرزندان علی و فاطمه باشد، آن‌چه شما به ارث برده‌اید را ارث برده است؟ فرمود: جز امامان دوازده‌گانه کسی آن را ارث نبرده است. عرض کردم: ای فرزند رسول خدا، آنان را نام ببرید! فرمود: اولین آنان علی بن ابی‌طالب است، پس از او حسن و حسین و علی بن حسین و محمد بن علی و سپس من و پس از من موسی و پس از موسی پسرش علی و پس از علی، محمد و پس از محمد، علی و پس از علی، حسن و پس از حسن، حجت. خداوند ما را انتخاب کرد و پاک گرداند و به ما چیزی داده شد که به هیچ کس داده نشد.

مخالفت با اجماع شیعه و اهل‌سنت

آخرین نکته‌ای که در پایان این قسمت می‌توان به آن اشاره کرد، این است که اعتقاد به امامان دوازده‌گانه یکی از محوری‌ترین باورهای شیعه در طول تاریخ بوده است و شیعیان همیشه به نام شیعیان دوازده‌امامی شناخته می‌شدند. این مطلب ریشه در روایات متوتری دارد که از پیامبر گرامی اسلام(ص) نقل شده که امامان را دوازده نفر و به تعداد نقبای بنی‌اسرائیل معرفی فرموده‌اند و بلکه این مضمون را اهل‌سنت در کتاب‌های معتبر خود همچون صحاح شش‌گانه ثبت کرده‌اند. از این‌رو این باور که پیامبر گرامی اسلام(ص) دوازده جانشین دارند، از اعتقاداتی است که در میان تمام مسلمین اعم از شیعه و سنی بر آن اتفاق نظر وجود دارد؛ با این حال احمد حسن خود را امام سیزدهم می‌داند. بنابراین ادعای او مخالفت با اجماع شیعه و سنی است و او سخنی گفته که نه بر مبنای شیعه پذیرفتنی است و نه بر مبنای اهل‌سنت و این خود دلیل استوار دیگری بر بدعت‌گذار بودن اوست.

پی نوشت:

[۱] . کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۱، ۵۳۱، تحقیق، تصحیح و تعلیق: علی‌اکبر غفاری، تهران، دار الکتب الاسلامیه، چاپ پنجم، ۱۳۶۳ش.

[۲] . نساء: ۸۲.

[۳] . انصار امام مهدی، ادلۀ جامع دعوت یمانی آل محمّد، ص۶۹؛ سید احمد الحسن، وب‌سایت فارسی «انصار امام مهدی، yamaani.com»، بی‌تا.

[۴] . خزاز قمی، علی بن محمد، کفایه الأثر، ص۲۵۹، قم، انتشارات بیدار، ۱۴۰۱ق.

منبع: آینده روشن (برگرفته از  مقاله نقد و بررسی آراء مدعیان مهدویت: با تکیه بر آراء احمد الحسن نوشته نصرت الله آیتی)