احساسات منفی

نوشته‌ها

رفتارهای پس از طلاق

هیچ راه تضمین شده‌ای وجود ندارد که کودکانی که والدینشان از یکدیگر طلاق می‌گیرند از نظر روحی آسیب نبینند. هر موقعیت و هر خانواده‌ای منحصر به فرد است، ولی چند راهکار کلی می‌تواند به اعضای خانواده کمک کند تا راحت‌تر خود را با شرایط جدید تطبیق دهند. این راهکارها والدین را به داشتن صداقت و خویشتنداری دعوت می‌کند و موجب می‌شود فرزندان کمتر لطمه ببینند.
فرزندان را تشویق کنید تا احساسات مثبت یا منفی‌شان درباره طلاق را با شما در میان بگذارند. والدین، چه در آستانه جدایی باشند و چه قبلاً طلاق گرفته باشند باید زمان‌های خاصی را به صحبت کردن در این باره با فرزندانشان اختصاص دهند و به آن‌ها این فرصت را بدهند تا افکار و احساسات‌شان را بیان کنند. البته باید مراقب باشید که احساسات خودتان را به بچه‌ها منتقل نکنید. در بسیاری از موارد فرزندان احساس می‌کنند که دیگر خانواده‌ای ندارند و ممکن است یکی از والدین یا هر دوی آن‌ها را برای چیزی که آن را خیانت به سایر اعضای خانواده تعبیر می‌کنند مقصر بدانند. پس باید در این گفت و گو ها کاملاً آماده باشید تا به هر سؤالی که بچه‌ها ممکن است بپرسند پاسخ مناسبی دهید.
صحبت کردن با فرزندان درباره طلاق و اثراتش برزندگی آن‌ها باید درطول سال‌های بعد از طلاق نیز ادامه یابد وهرگز متوقف نشود زیرا هرچه بزرگتر می‌شوند ذهنشان درگیر مسائلی می‌شود که قبلاً به آن فکر نکرده بودند و سؤالات جدیدی برایشان پیش می‌آید. این گفت وگوها زمینه مناسبی فراهم می‌کند تا به سؤالات آن‌ها پاسخ داده شود و دغدغه‌های فکری آن‌ها به سمت و سوی مناسبی سوق داده شود. پس حتی اگر احساس می‌کنید درباره بعضی از مسائل قبلاً برایشان به اندازه کافی توضیح داده اید یا صحبت کردن درباره طلاق چندان برای‌تان خوشایند نیست، سعی کنید به جای طفره رفتن از صحبت در این باره همیشه باب گفت وگو را بازبگذارید. اما اگر احساس می‌کنید آن قدر آزرده خاطر هستید که نمی‌توانید یک گفت وگوی منطقی با فرزندانتان داشته باشید و به آنها کمکی بکنید، از یک شخص دیگر، مثلاً یکی از اقوام‌تان بخواهید که با آن‌ها صحبت کند.
کودکان به طور طبیعی افکار واحساسات متفاوتی درباره طلاق والدینشان دارند. آن‌ها ممکن است احساس گناه داشته باشند و تصور کنند که خود آنها موجب طلاق وجدایی پدر و مادرشان ازیکدیگر شده اند. مخصوصاً اگر صدای والدین‌شان را زمانی که به خاطر آن‌ها دعوا می‌کردند شنیده باشند.
بچه‌ها ممکن است احساس عصبانیت یا ترس داشته باشند یا نگران باشند که والدین‌شان آن‌ها را ترک کنند. دربرخی از موارد به نظر می‌رسد در یکی دو ماه اول پس از جدایی، بچه‌ها خود را به خوبی با شرایط جدید وفق داده اند. در حقیقت تأثیر اصلی طلاق بر فرزندان دریک بازه زمانی دو تا سه ساله پس از جدایی مشخص می‌شود. در این فاصله، بعضی از بچه‌ها می‌توانند احساساتشان را بیان کنند و مشکلات‌شان را با والدین در میان بگذارند و برخی دیگر هم که نمی‌توانند آنچه در ذهنشان می‌گذرد را در قالب کلمات بیان کنند بنابراین ممکن است دچار افسردگی شوند و یا با اعمال و رفتارشان اعتراض خود را نسبت به شرایط موجود ابراز کنند. به عنوان مثال دانش آموزان در این شرایط ممکن است دچار افت تحصیلی شوند و علاقه خود را به فعالیت‌های گروهی از دست بدهند. کودکان خردسال هم احساسات‌شان را هنگام بازی‌هایشان ابراز کنند.
از همسر سابق‌تان به بدی یاد نکنید حتی اگر هنوز هم از همسر سابق‌تان عصبانی هستید، هرگز از او در مقابل فرزندانتان بدگویی نکنید.
هر چند کار سختی است ولی سعی کنید جلوی بچه‌ها از همسر سابق‌تان به بدی یاد نکنید، زیرا این بدگویی‌ها معمولاً اثر معکوس دارند و بچه‌ها از شما عصبانی می‌شوند. هیچ بچه‌ای دوست ندارد بشنود که کسی از یکی از والدینش بد می‌گوید به خصوص که آن فرد پدر یا مادرش باشد.
سعی کنید همیشه واقعیت‌ها را، بدون دخالت دادن احساسات یا قضاوت خودتان، برای فرزندانتان تعریف کنید. شما مجبور نیستید درباره علت رفتارهای همسر سابق‌تان به بچه‌ها توضیح دهید، اجازه دهید او خودش در این باره قضاوت کند.
هرگز از بچه‌ها برای رساندن پیغام به یکدیگر استفاده نکنید، مخصوصاً زمانی که درحال مشاجره هستید. بچه‌ها نباید احساس کنند که نقش پیغام‌رسان والدین خشمگین‌شان را دارند. آن‌ها دوست ندارند حامل پیام‌هایی باشند که حاوی اتهامات یا رازهای پدر و مادرشان است. زمانی که فرزندتان به خانه همسر سابق‌تان می‌رود، از او نپرسید که در آن خانه چه می‌گذرد. بچه‌ها خوش‌شان نمی‌آید جاسوسی خانه‌های والدینشان را بکنند.
سعی کنید تا جایی که می‌توانید، درباره مسائل مرتبط با فرزندان‌تان مستقیماً با همسر سابق‌تان صحبت کنید. مسائلی مانند مسافرت‌ها، زمان‌های ملاقات، مسائل بهداشتی و درمان بیماری‌ها و یا مشکلات مدرسه از جمله مواردی هستند که نیازمند برنامه‌ریزی هماهنگ والدین است.
در صورت ازدواج مجدد، انتظار رویارویی با مشکلات و نارضایتی فرزندان‌تان را داشته باشید.
یکی از سخت‌ترین جنبه‌های طلاق برای فرزندان، ازدواج مجدد والدین و تشکیل یک خانواده جدید است. اضافه شدن عضو جدید (پدر یا مادر و احیاناً فرزندان آنها) به خانواده اثرات مخرب طلاق بر کودکان را کم نمی‌کند. تحقیقات نشان داده است بچه‌هایی که والدین‌شان ازدواج مجدد می‌کنند مشکلاتی مشابه بچه‌هایی دارند که والدین‌شان ازدواج نکرده و آنها را به تنهایی بزرگ می‌کنند.
باید به فرزندان خود این اطمینان خاطر را بدهید که حتی در صورت ازدواج مجدد، آنها یک پدر و یا یک مادر اصلی دارند که به آنها اهمیت می‌دهند و دوست‌شان دارند. به آنها کمک کنید تا با عضو یا اعضای جدید خانواده مأنوس شوند. نباید از فرزندان‌تان انتظار داشته باشید که از همان روزهای اول پدرخوانده یا مادرخوانده خود را همانند پدر یا مادر واقعی خود بپذیرند. باید صبر داشته باشید، روابط بچه‌ها با آنها به مرور زمان بهتر می‌شود. در ابتدا، پدرخوانده یا مادرخوانده فقط نقش بزرگسالی را دارد که به فرزندتان اهمیت می‌دهد و مراقب او است. بنابراین در روزهای اول فقط کافی است از بچه‌ها بخواهید به پدرخوانده یا مادرخوانده‌شان احترام بگذارند، همان طور که به معلم‌ها، مربی‌ها و سایر بزرگترهایی که آنها را دوست دارند احترام می‌گذارند.

از دوستان، اقوام و مشاور کمک بگیرید

حمایت دوستان یا اقوام می‌تواند به کودکان و والدین‌شان کمک کند تا راحت‌تر خود را با شرایط جدید زندگی تطبیق دهند. اگر در بین آشنایا‌نتان کسانی هستند که شرایط مشابهی را تجربه کرده اند و با وجود طلاق توانسته اند زندگی موفقی داشته باشند، حتماً با آنها مشورت کنید. فرزندان‌تان هم می‌توانند از طریق صحبت کردن با فرزندان آن خانواده، دید مثبتی نسبت به آینده خود پیدا کنند.
سعی کنید تا جایی که امکان دارد بچه‌ها دید مثبتی به والدین خود پیدا کنند حتی در بهترین شرایط هم طلاق برای فرزندان دردناک و ناامیدکننده است.
البته از نظر احساسی، جدایی برای والدین هم سخت و دشوار است. به همین علت در بسیاری از موارد، والدین بدون این که قصد بدی داشته باشند به صورت ناخواسته، رنج و خشم خود را به فرزندان منتقل می‌کنند، ولی والدینی که حتی در سخت ترین شرایط سعی می‌کنند به گونه‌ای مثبت خود را با شرایط تطبیق دهند و لحظات خوبی را برای خود و خانواده‌شان به وجود آورند می‌توانند تا حدود زیادی به فرزندان‌شان کمک کنند تا خود را با شیوه جدید زندگی پس از طلاق وفق دهند.

غزاله مرعشی

منبع: روزنامه ایران

برای آن‌ها که همسر غرغرو دارند!

بعد از یک روز کاری خسته‌کننـده به خانه برمی‌گردید. هنوز درگیر تلاطم موقعیت و مشکلات کاریتان هستید که همسرتان شروع می‌کند:

” بعد این همه سال زندگی متوجه نشدی، من خوشم نمیاد لباساتو بندازی رو مبل؟! چند دفعه بگم صندلی رو اینجا نذار؟! پس چرا آشغالا رو نمی‌بری بذاری بیرون؟! چند دفعه بگم دوست ندارم با کفش بیرون تو اتاق راه بری؟! چرا مادرت پیش بقیه احترام منو نگه نمی‌داره؟! همه کارهای خونه و زندگی رو دوش من افتاده، چرا این قدر بی‌مسئولیت وخونسردی؟! هیچی بلد نیستی و هیچ چیزی رو جدی نمی‌گیری؟! چرا به حرفام گوش نمی‌دی؟! اصلا به چی فکر می‌کنی؟! و …” تا آخر شب با این جملات سوهان روح شما می‌شود.

شاید شما هم با چنین مشکلی در زندگی مشترکتان مواجه باشید. تا به حال شما خانم عزیز، فکر کرده‌اید که چرا مدام در حال غر زدن هستید؟ آیا غر زدن، یک عادت و خصیصه بارز اخلاقی شماست یا صرفا در مواقعی خاص، این رفتار در شما نمود می‌یابد؟ آِیا همسرتان به شما گوشزد کرده است که بسیار غر می‌زنید و این رفتار شما موجب رنجش و تکدر خاطر وی می‌شود؟ آِیا می‌دانید که با این جمله‌ها، تیشه به ریشه زندگیتان می‌زنید و آرامش و امنیت زندگی مشترکتان را لا به لای این جملات گم می‌کنید؟ اصلا فکر کرده‌اید که چرا و به چه علت مدام غر می‌زنید؟ آیا راهکارهایی را برای خاتمه دادن به این رفتار را امتحان کرده‌اید؟

حال شما آقای عزیز! احساس می‌کنید که واقعا زندگی با یک زن غرغرو سخت و طاقت‌فرساست؟ فکر می‌کنید این رفتارهمسرتان، آرامش روحی و روانی را که با آمدن به خانه انتظار دارید را خدشه‌دار می‌کند و دیگر از این وضعیت خسته شده‌اید؟ شما فکر می‌کنید غر زدن، عادت همیشگی همسرتان است یا در مواقع خاصی شدت می‌یابد و بروز می‌کند؟ آیا تا به حال سعی کرده‌اید این مسئله را ریشه‌یابی نمایید و این معضل را از زندگی زناشویی‌تان ریشه کن کنید؟ چه تدابیری اندیشیده‌اید؟ با این وضعیت، به طور منفعلانه و با بی‌توجهی به همسر و گفته‌هایش برخورد کرده‌اید و یا گاها با مشاجره و دعوا و تخطئه کردن همسرتان و گفتن این عبارت که “این عادت همیشگی توست، من بیدی نیستم که با این بادها بلرزم؛ زیاد خودتو به آب و آتیش نزن، من همینی‌ام که هستم می‌خوای بخواه، نمی‌خوای نخواه” و با گفتن هزاران جمله و رفتار این چنینی، با این مشکل مقابله کرده‌اید.

و اینک سوال من از شما: می‌دانید این رفتار، بدون ‌دلیل نیست و سر منشاء آن کجاست؟!

یکی از دغدغه‌های زندگی اکثر خانواده‌ها “غرزدن” یکی از طرفین و گاها در مواردی هم، هر دو طرف می‌باشد که آگاهی از آن، می‌تواند در بهبود ارتباطات خانواده موثر باشد.

اگر شما زوج عزیز، خواهان آن هستید که به طور اصولی و کاربردی، از چگونگی و چرایی این آفت زندگیتان آگاه شوید و رفتارهای مسبب این معضل را اصلاح نمایید، بهتر است با ما همراه باشید و یقین داشته باشید که با همکاری یکدیگر و ممارست و صبر بر تمرین، تغییر این سبک زندگی میسور خواهد بود.

حال، اجازه دهید موضوع را بشکافیم:
غر زدن نوعی پاسخ ساده‌انگارانه به موقعیت‌هایی است که فرد به موجب آن، احساس درماندگی و ناکامی، یاس، خشم، بدبینی، ناامیدی، تنهایی و بی‌کسی، مورد توجه نبودن و… می‌کند و در نتیجه آن، بدون توجه به موقعیت و وضعیت شنونده، به بروز ناپخته احساسات درونی خود می‌پردازد و با بیان جملاتی نارسا، نامناسب، کلیشه‌ای و گاها تکراری، نارضایتی و ناراحتی خود را ابراز می‌کند. گاهی اوقات این رفتار به یک واکنش تکراری و عادتی در بیان احساسات تبدیل می‌شود که به مرور زمان، موجبات دوری، کینه، نفرت و جدایی، سردی روابط و در نهایت اختلاف و کشمکش میان زوجین را فراهم می‌سازد. اگر چه همه ما، غرزدن را خصلتی زنانه قلمداد می‌کنیم؛ اما جالب است که بدانید مردان در این زمینه، رقیب قدر خانم‌ها به شمار می‌آیند. از آن‌ جایی که به لحاظ “قدرت کلامی و هیجانی” تفاوت مشهودی بین زنان و مردان قابل مشاهده است و زنان بیشتر از مردان، نیازمند ارتباط کلامی هستند و از هر وسیله و بهانه‌ای برای برقراری ارتباط استفاده می‌کنند و هیجانات خود را بروز می‌دهند، این اندیشه به ذهن متبادر می‌شود که غرزدن، رفتاری است که اکثر زنان انجام می‌دهند. زن و شوهرها انتظار دارند زندگی زناشویی با کیفیت و کارآمدی داشته باشند تا از طریق آن، بتوانند انتظارات، نیازها و خواسته‌های خود را برآورده سازند. طبیعتا، اگر این نیازها و تمایلات برآورده نشود، زوجین احساس سرخوردگی کرده و بدین ترتیب، شیوه‌هایی را برای جلب رضایت و توجه همسر جستجو می‌کنند که شاید غرزدن یکی از آن تدابیر باشد. غافل از آن که غرزدن یک شیوه ناکارآمد و فریاد نارسا برای کسب نیازهای هدفمندانه بالاخص نیاز به توجه است.

غرزدن نوعی ارتباط کلامی ناپخته وغیرمستقیم است و معمولاً شخص غرغرو، طرف مقابل خود را تحت بمباران کلمات و جملات مربوط یا نامربوط قرار می‌دهد که این خود، نشان‌دهنده آن است که در زندگی مشترک، مساله‌ای وجود دارد که موجب آزار و رنجش فرد می‌شود. دو طرز برخورد با این مسئله قابل مشاهده است در گروهی از زوجین، این طرز گفتگو با یکدیگر، به صورت شیوه‌ای از ارتباط همسران در‌می‌آید و آنها به این ریتم زندگی عادت نموده و زندگی خود را بدون هیچ ناراحتی سر می‌کنند، اما در اکثریت قریب به اتـفـاق همسران، پس از مدتی تحمل این شرایط، زوج یا زوجه خسته و بی‌حوصله شده و توان شنیدن این جملات را از دست می‌دهد و به پرخاشگری، بی‌توجهی، کناره‌گیری و مشاجره می‌پردازد.

به لحاظ “قدرت کلامی و هیجانی” تفاوت مشهودی بین زنان و مردان قابل مشاهده است و زنان بیشتر از مردان، نیازمند ارتباط کلامی هستند و از هر وسیله و بهانه‌ای برای برقراری ارتباط استفاده می‌کنند و هیجانات خود را بروز می‌دهند، این اندیشه به ذهن متبادر می‌شود که غرزدن، رفتاری است که اکثر زنان انجام می‌دهند

با این اوصاف، در ادامه به طور جداگانه برای زنان و مردان راهکارهایی را ارائه خواهیم نمود که در سامان بخشیدن و خاتمه دادن به این وضعیت مثمر ثمر باشند. پیش از بیان نکات کلیدی، لازم دیدم این نکته را یادآوری کنم که توصیه‌های عنوان شده، با توجه به تفاوت‌های عاطفی – شناختی زنان و مردان مطرح گردیده است و به لحاظ کاربردی، مطلقا مختص یک جنس نیست. شما با توجه به مشکلاتتان، می‌توانید از هر دو نوع توصیه برای بهبود وضعیتتان استفاده نمایید.

توصیه به آقایان

*قصد اصلی زنان از غر زدن، آن است که به نحوی به نیاز صحبت کردن خود پاسخ دهند. مردان باید متوجه باشند که زنان، نیاز مبرمی به برآوردن نیازهای عاطفی‌شان دارند، برآوردن این نیاز، بیش از برطرف کردن سایر نیازهایشان، برای آنان ارزشمند است. زنان بر خلاف مردان، با صحبت کردن سبک می‌شوند و با بازگو کردن اضطراب‌ها، غصه‌ها و نگرانی‌هایشان آرام می‌گیرند. این، یکی از مواردی است که مردان توجه زیادی به آن نمی‌کنند.

با هم کلامی و گفتگو با همسرتان، به او کمک کنید تا به راحتی احساسات منفی و نارضایتی‌اش را بیان کرده و از این طریق بار هیجانات منفی او را به سرعت کاهش دهید، بهتر است به طور ماهرانه از کلمات استفاده نمایید. مثلا، به او بگویید: می‌دانم ناراحتی، حق با توست؛ به نظر تو،چه کار کنم تا شرایط بهتر شود. حتی گاهی ارتباط غیر کلامی برای کاهش سریع تنش او لازم است. مثلا به چشمان او نگاه کنید و یا دستان او را بگیرید و … همراه کردن توام ارتباط کلامی و غیر کلامی معجزه می‌کند.
گوش دادن

* برخی از مردان به هنگام گفتگو با همسرشان، به نهایت و نتیجه‌گیری گفتگو می‌اندیشند و به جای گوش دادن به همسرشان، به دنبال ارائه راه حل، پاسخی بر مراد دل همسر و … هستند و به همین خاطر از هسته اصلی گفتگو خارج شده و به نتیجه گیری خود می‌پردازند و این خود عاملی برای ناخشنودی همسرشان است. برای اجتناب از سوء تفاهم و غر شنیدن این نکته را به یاد داشته باشید: زنان دوست دارند همسرشان، درست به صحبت‌هایشان گوش دهند.

* غرزدن همسرتان را نشانه‌ای از ناراحتی او بدانید و به جای فرار از مقابله با آن، در نهایت صبر و حوصله و به دور از اوقات تلخی، جویای علت آن باشید.

*بسیاری از آقایان نمی‌دانند که غرزدن همسرشان، شیوه غیرمستقیمی برای جلب توجه و استمداد کمک از آنهاست و از یک نیاز به حق او سرچشمه می‌گیرد. دچار سوء تفاهم نشوید و او را متهم به غرزدن و قضاوت ضعیف نکنید و وی را مقصر و مسبب اوضاع نابسامان زندگی‌تان ندانید.

منبع: تبیان

شش اشتباه بزرگ زنان(۵)

زنان از موضع ضعف بر خورد می‌کنند

متأسفانه زن‌ها عادت دارند که با دیگران، از موضع ضعف برخورد کنند. همان طور که در طول تاریخ شاهد بوده‌ایم، همواره زنان از موضع ضعف برخورد نموده و قدرت را به دست مردان زندگیشان می‌دادند. بنابراین این موضوع به صورت یک واقعیت تلخ درآمده تا یک اشتباه.

یکی از مراحل خلق ارتباطی سالم و پرمهر، کشف این موضوع است که چگونه در مواجهه با مرد زندگیتان، از موضع ضعف برخورد می‌کردید و این که یاد بگیرید چگونه دست از این کار بردارید. برای زن‌هایی که مرتکب این اشتباه می‌شوند، به این امید که مردهای زندگیشان آن‌ها را بیشتر دوست داشته باشند، یک اسمی گذشته‌ام: «قربانیان عشق». قربانی عشق، کسی است که خودش را به علتی برتر فدا می‌کند. در این راستا ما زن‌ها اغلب به این شکل درآمده که احترام شخصی، عزت نفس و همچنین اعتماد به نفسمان را فدا کنیم؛ تنها به این دلیل که مردی ما را دوست داشته باشد.

چگونه عزت نفس خود را زیر پا می‌گذاریم؟

می‌توانید این نشانه‌های هشدار را به علائم هشدار قبلی اضافه کنید. زیر پا گذاشتن عزت نفستان به عنوان یک زن، بدین معناست که:

اجازه می‌دهید مردها با شما طوری رفتار کنند که معمولاً دوست ندارید، عیناً همین رفتار را با دخترانتان داشته باشند.

برای حفظ عزت نفس خود، مقابل مردها نمی‌ایستید، حتی موقعی که می‌دانید می‌بایست این کار را بکنید.

در ترس دائم از انتقاد و عدم تأیید از سوی همسرتان زندگی می‌کنید.

به عشق و محبتی کمتر از آنچه که می‌دانید استحقاقش را دارید، راضی می‌شوید.

هر گاه از موضع ضعف با نامزد یا همسرتان برخورد می‌کنید، به او اجازه می‌دهید، تا رفتاری محترمانه با شما نداشته باشد و در این حالت است که احترام شخصی و عشق به خودتان را نیز از دست می‌دهید. این موضوع، چرخه‌ای معیوب را سبب می‌شود و معمولاً چنین به کار می‌افتد که: به یک مرد اجازه می‌دهید، با شما بدرفتاری کند. شاید با اسم‌ها و لقب‌های نامناسب صدایتان می‌زند. هنگامی که ناراحت هستید، توجه چندانی به شما نمی‌کند و سعی در خوشحال‌کردنتان ندارد. هرگاه می‌خواهید راجع به رابطه ی خود حرف بزنید، مانند یک کودک عصبانی برخورد می‌کند و به طریقی برای احساسات شما اهمیتی قائل نیست و نیز شما از خودتان دفاع نمی‌کنید. این باعث می‌شود، عصبانی و افسرده شده و خود را دوست نداشته باشید. هرگاه احساس خوبی نسبت به خودتان ندارید، اعتماد به نفستان کاهش پیدا کرده و وقتی اعتماد به نفستان پایین باشد، بار دیگر که مرد دیگری با شما بدرفتاری می‌کند، جرأت و شهامت کمتری دارید و نمی‌توانید از خودتان دفاع کنید و این چرخه ی معیوب، همین طور مرتب تکرار می‌شود.

تنها یک راه وجود دارد و آن این است که از این چرخه ی معیوب خارج شوید، برخیزید و عزت نفس خود را حفظ کنید و اجازه ندهید با شما با عشق و احترام کمتر از آنچه که استحقاقش را دارید، رفتار شود. هنگامی که این راه را انتخاب می‌کنید، احساس خوبی نسبت به خودتان پیدا کرده و این نیز به نوبه ی خود، اعتماد به نفستان را بالا می‌برد. بار دیگر که با شما بهتر رفتار می‌شود، قدرت خود را در رابطه با قدرت بدست گرفته و از موضع ضعف برخورد نخواهید کرد.

آیا بدرفتاری دیگران برای شما عادی شده است؟ آیا برای شما پیش آمده به طور مثال ماشین تازه‌ای بخرید و بعد از رانندگی متوجه بشوید که چقدر رانندگی با ماشین قدیمی برایتان مشکل بوده است؟ آیا برایتان پیش آمده، به خانه‌ای با فضای بیشتر نقل مکان کرده و بعد متوجه شوید که محل زندگی قبلیتان، تا چه حد مخروبه و ناراحت‌کننده بوده است؟ آیا شده که بعد از خریدن یک جفت کفش نو و راحت، متوجه شوید که چقدر کفش‌های قدیمی، پاهایتان را ناراحت می‌کرده است؟

چه بدانید و چه ندانید، بسیاری از مواقع از موضع ضعف برخورد می‌کنید و به خودتان اجازه می‌دهید، رفتار نه چندان خوبی با شما داشته باشند، چرا که عادت کرده‌اید، ما انسان‌ها از قدرت سازش‌پذیری و انطباق بسیار بالایی برخوردار هستیم و غالباً این طور است که از وضعیت و شرایط خود اطلاع چندانی نداریم، مگر آن که شرایط و موقعیتمان را تغییر بدهیم. به یک باره قیاس دو جفت کفش، دو آپارتمان، دو ماشین و یا دو رابطه، چنان برایمان بزرگ جلوه می‌کند که راهی نمی‌ماند جز این که به خودمان اعتراف کنیم قبلاً خوشبخت نبوده‌ایم! ما زن‌ها عادت کرده‌ایم که برایمان احترام چندانی قائل نباشند. به همین دلیل به مردان زندگیمان، اجازه می‌دهیم کمتر از آنچه استحقاقش را داریم، به ما عشق بورزند.

تا همین اواخر با هر مردی که سر راهم قرار می‌گرفت، از موضع ضعف برخورد می‌کردم و قدرت را به او واگذار نموده و اجازه می‌دادم که نسبت به من قدرناشناس باشد. رفتارهایی را تحمل می‌کردم که نظیر آن‌ها را اجازه نمی‌دهم هیچ یک از مراجعینم از جانب نامزد یا همسرانشان تحمل کنند. خواسته‌ها و نیازهایم را به منظور همراهی با او فدا می‌کردم و دائماً به دنبال تأیید گرفتن بودم. آیا آگاه هستم که خودم هم یک قربانی عشق بودم یا خیر؟ تصور می‌کردم زنی قدرتمند و با اعتماد به نفس باشم، ولی حقیقت این بود که چنان برخورد از موضع ضعف عادت داشتم و برایم این حس آشنا می‌نمود که حتی نمی‌دانستم چکار می‌کنم. آیا تقصیر با مردهای زندگیم بود؟ نه، هرگز، این خودم هستم که با خودم رفتار مهربانانه و توأم با احترام نداشتم و طبیعاً آن‌ها هم فقط از من تبعیت می‌کردند.

حال برای اولین بار در زندگی آموخته‌ام که چگونه عزت نفسم را در رابطه با یک مرد حفظ کنم، البته کار ساده‌ای نیست. این عادت قربانی عشق بودن، هنوز به نوعی راه خودش را در روابطم باز می‌کند و باعث می‌شود که همه ی وجودم را فدای عشق کنم، اما حالا با کمک تکنیک‌هایی که در این کتاب با شما نیز در میان گذاشتم و حمایت و تأیید همسر و دوستانم، به صورت زنی قدرتمند در آمده‌ام.

چگونه زن‌ها در ترس دائم از همسرشان در کنار آن‌ها زندگی می‌کنند و نهایتاً بر علیه آن‌ها می‌شورند؟

لوئیس سی و شش سال داشت و لیندا سی و دوساله بود. هنگامی که این دو برای مشاوره نزد من آمدند، نه ماه می‌گذشت که با یکدیگر نامزد شده بودند، لوئیس چنین شروع کرد: «لیندا منو دیوانه ی خودش کرده بود. اولین باری که اونو دیدم، خیلی مهربون و شیرین می‌نمود، همان زنی که می‌خواستم تا آخر عمر با او زندگی کنم، اما چند ماه بعد، ناگهان اخلاق و رفتارش به شدت تغییر کرد. حالت تدافعی به خودش می‌گرفت، طعنه زن و کنایه گو شده و حتی بسیاری از اوقات خیلی سرد مزاج شده بود. بارها سعی کردم راجع به این موضوع باهاش صحبت کنم، اما همیشه به من می‌گفت: همینه که هست! و از من می‌خواست که او را همین طور که هست بپذیرم و سعی نکنم اونو تغییر بدم. نمی‌خوام اعتراف کنم، اما او واقعاً بداخلاق شده». همین که لوئیس داشت ماجرا را برایم تعریف می‌کرد، دیدم لیندا اخم بدی کرده. فکر کردم بهتر است از لوئیس بخواهم از اتاق بیرون برود، تا من بتوانم تنهایی با لیندا صحبت کنم. احساس کردم از این راه بهتر می‌توانم به آن‌ها کمک کنم. بنابراین از لوئیس خواستم تا اتاق را ترک کند. به لیندا گفتم: «خب راجع به خودت به من بگو. دوست دارم راجع به روابطی که قبل از لوئیس داشتی بدانم». لیندا پاسخ داد: «وقتی بیست و نه ساله بودم با مردی نامزد شدم. نامزدی ما دو سال طول کشید. خیلی دوستش داشتم. همه کاری می‌کردم تا خوشحالش کنم، در واقع این طوری بود که سر از کالیفرنیا در آوردم. او از طرف محل کارش به کالیفرنیا منتقل شد؛ بنابراین منم از کارم استعفا دادم تا همراهش باشم. اون هفت سال از من بزرگتر بود و فکر می‌کنم، جایگاهش را بیشتر از آنچه که واقعاً بود، بالا برده بودم».

لیندا در حالی که از نامزد قبلیش صحبت می‌کرد، چشم‌هایش از اشک پر شدند و چهره‌اش حالت ملایم‌تری به خود گرفت. به آرامی از او پرسیدم: «خب بعد چه اتفاقی بین شما افتاد؟» او این طور ادامه داد: «من خیلی احمق بودم و او هیچ رفتار خوبی با من نداشت، اما من همیشه رفتارش را تحمل می‌کردم و با تمام کثافت‌کاری‌هایش کنار می‌آمدم. او تمایلی نداشت که زودتر عروسی کنیم و مرتب تاریخ تعیین شده را به عقب می‌انداخت. یک روز از همه جا بی‌خبر، زودتر از همیشه از سر کار به خونه برگشتم و دیدم که با منشی شرکتش تو خونه تنها هستند. باور کنید، می‌خواست منو متقاعد کنه که رابطه ی جنسیش با او هیچ مسئله‌ای نیست و دلیلی نداره که نامزدیمون را به هم بزنیم». لیندا به این جای صحبت‌هایش که رسید، هق هق گریه را سر داد. این جا بود که رابطه‌اش با لوئیس را درک کردم. لیندا آن قدر سال‌ها در مقابل مردان از موضع ضعف برخورد کرده و آن قدر رنجیده بود که ناخودآگاه تصمیم گرفته، این بار به حد افراطی از طرف دیگر بام بیافتد و هرگز به خودش اجازه ندهد به مرد دیگری علاقمند شود. او از افراط به تفریط رسیده بود و از پاورچین پاورچین راه رفتن کنار نامزد قبلیش، به شورش در مقابل لوئیس رسیده بود و تعجبی نداشت که لوئیس نمی‌توانست تغییر شخصیتی که در لیندا اتفاق افتاده بود را درک کند.

بسیاری از زنان دیگر نیز از همین الگوی ارتباطی تبعیت می‌کنند. بدین معنی که با طرف مقابلشان از موضع ضعف برخورد می‌نمایند و سپس قسم می‌خورند دیگر هرگز چنین کاری نکنند و با پررویی و وقاحت تمام در رابطه ی بعدی خود، بر علیه آن مرد بی‌گناهی که عاشق آن‌ها شده، شورش می‌کنند. مدتی بعد درمی‌یابند که این هم به درد نمی‌خورد و رابطه ی موفقی نیست و دوباره برمی‌گردند به همان الگوی روز اول خود و همین طور ادامه می‌دهند.

نظیر همین الگو را با تفاوت‌هایی جزیی یکی از دوستانم در پیش گرفته بود. او با این الگو شوهرش را دیوانه کرد. یک هفته با او مثل زیردست و خدمتکار رفتار می‌نمود و بسیار سرد و نامهربان می‌شد. هفته بعد، از این سردی خودش حالش به هم می‌خورد و تسلیم می‌شد و از شوهرش عذرخواهی می‌کرد. دوباره هفته ی بعد، از این که تا این حد از خود ضعف نشان داده، از دست خودش عصبانی می‌شد و دوباره سرد و بی‌عاطفه می‌شد، و این چرخه را مرتب تکرار می‌کرد.

این همان رفتاری است که باعث می‌شود، مردها ما را دمدمی مزاج، غیرقابل پیش‌بینی، باری به هر جهت و اعصاب‌خردکن بنامند. راه حل، تنها در پیدا کردن نقطه ی تعادلی است که بین این دو حالت پیدا می‌شود. بدین معنی که با عزت نفس و حفظ ارزش‌های خود زندگی کنیم و از این چرخه ی معیوب ضعیف و شورشی بودن، خود را آزاد کنیم.

راه حل: چگونه در مقابل مردان از موضع ضعف برخورد نکنیم؟

در زیر توصیه‌هایی است که به شما در رویارویی با اشتباه شماره ی پنج، کمک خواهد کرد:

۱- به مردان زندگیتان، به خاطر بدرفتاری که با شما می‌کنند، جایزه ندهید. ورونیکا و شوهرش دیوید به تازگی با هم دعوای وحشتناکی کردند. ماجرا هنگامی شروع شد که ورونیکا از دیوید خواست به او کمک کند تا برای آشپزخانه، کاغذ دیواری جدیدی انتخاب کنند و دیوید علاقه ی خاصی نشان نداد. هرچه ورونیکا بیشتر اصرار کرد دیوید عصبانی‌تر شد، تا جایی که دیگر از کوره در رفته و سر ورونیکا داد زده و به او گفته بود که زنی وقیع و کنترل‌کننده است و بعد هم از خانه بیرون رفته بود.

حال، ورونیکا در حالی که هق هق کنان در رختخوابش دراز کشیده بود، آرزو می‌کرد‌ ای کاش می‌توانست عقربه‌های ساعت را به عقب بکشد، به زمانی که هنوز دعوا شروع نشده بود. بعد از گذشت چند ساعت ورونیکا متوجه می‌شود، دیوید به خانه برگشته. او به اتاق نشیمن می‌رود و تلویزیون را روشن می‌کند. حال، ورونیکا احساس پشیمانی می‌کرد و برای این که احساس نزدیکی گذشته را مجدداً با همسرش حفظ کند، به درون اتاق رفته کنار صندلی دیوید روی زمین می‌نشیند و سرش را روی زانوهای او گذاشته و کمی گریه می‌کند. این در حالی است که دیوید، تمام مدت روی صندلیش نشسته و به تماشای تلویزیون مشغول است. بعد از چند دقیقه ورونیکا احساس می‌کند، دیوید موهایش را نوازش می‌کند و دریافته که او دیگر عصبانی نیست. ورونیکا سرش را بلند کرده و بازوهای دیوید را می‌گیرد و می‌گوید: «اوه عزیزم! خوشحالم برگشتی، دلم برات تنگ شده بود. من نمی‌خوام با تو دعوا کنم». دیوید نیز آهی می‌کشد و می‌گوید: «منم نمی‌خوام با تو دعوا کنم». یکدیگر را می‌بوسند و عصر صمیمی و گرمی را با هم می‌گذرانند.

شارون و نامزدش ارنی در حالی که وسط آپارتمانشان ایستاده‌اند، دعوای شدیدی راه می‌اندازند.ارنی به شارون می‌گوید: قرار است امشب شام را با نامزد قبلیم که نمی‌داند قرار است با تو ازدواج کنم، بیرون بخورند. شارون از این موضوع خیلی عصبانی می‌شود و به ارنی می‌گوید: «چرا به او نگفته‌ای که با من نامزد شدی». ارنی جواب می‌دهد: «چون که آن دختر از لحاظ روحی و احساسی ثبات چندانی نداره و من نمی‌خوام با این خبر، احساساتش را جریحه دار کنم». شارون از دست ارنی به این دلیل که با او صادق نبوده، خیلی عصبانی می‌شود و به او اتهام می‌زند: «این طور که معلومه احساسات نامزد قبلیت، برات مهمتره تا احساسات من». ارنی فریاد می‌زند: «دوست ندارم این مزخرفات را بشنوم». در را پشت سر خود می‌کوبد و سرکار می‌رود.

تمام روز شارون در حالی که مرتب مجسم می‌کند ارنی و نامزد قبلیش الان در یک رستوران مشغول خوردن شام هستند و این که امروز صبح ارنی چقدر نسبت به احساساتش بی‌تفاوت بوده است، احساس فلاکت و بدبختی می‌کند. با گذشت زمان، ترس او نیز شدت می‌گیرد، مدام فکر می‌کند، دیگر ارنی را از دست داده و مطمئن می‌باشد تا دیر وقت او را نخواهد دید. بنابراین تصمیم می‌گیرد هنگامی که ارنی به خانه بر می‌گردد، ذوق زده‌اش کند. کیک مورد علاقه‌اش را می‌پزد، نوشیدنی فوق‌العاده‌ای می‌خرد و آپارتمانشان را با شمع‌های زیبایی تزیین می‌کند. ارنی ساعت یازده و نیم بر می‌گردد، شارون سراسیمه می‌دود تا در را برایش باز کند. او را در آغوش می‌گیرد و در گوشش زمزمه می‌کند: «عزیزم! به خونه خوش اومدی، دلم برایت تنگ شده بود، هیچ وقت دلم نمی‌خواد از دستت بدم». ارنی نیز پاسخ می‌دهد: «منم نمی‌خوام تو را از دست بدم». ارنی از این که شارون حالش خوب است و رفتار خوبی دارد، احساس خلاصی می‌کند. هر دو، شب بسیار خوبی را با هم می‌گذراندند.

بعد از خواندن این ماجراها، چه فکر می‌کنید؟ آیا فکر می‌کنید که این پایان خوش‌آیند هستند؟ آیا فکر می‌کنید، رفتار این دو زن درست بود؟ آیا به نظرتان آن‌ها می‌دانند که با مردشان چگونه باید رفتار کنند؟ چنانچه فکر می‌کنید رفتارشان درست بوده، سخت در اشتباهید. ورونیکا و شارون شاید این طور باور داشته باشند که احساسات دیگران را خوب درک می‌کنند و بسیار بخشنده و مهربان هستند، اما آنچه حقیقت دارد این است که به بدترین وجهی، قربانی عشق هستند و به مردانشان به خاطر بدرفتاری که با آنها کردند، جایزه دادند.

یکی از بزرگترین اشتباه‌هایی که ما زن‌ها در رابطه با مردها می‌کنیم، این است که به آن‌ها به خاطر بدرفتاری که با ما دارند جایزه می‌دهیم. این کار را چگونه می‌کنیم؟ ما مردی را که به تازگی با ما بدرفتاری کرده و کلمات ناشایستی را در مورد ما به کار برده، در آغوش گرفته و می‌بوسیم. هنگامی که سرمان فریاد می‌زنند، چیزی نمی‌گوییم و به خاطر این که عصبانی شده‌اند از آن‌ها عذر خواهی می‌کنیم. ما شب با کسی همبستر می‌شویم که چند ساعت و یا چند لحظه ی پیش، مثل آشغال با ما رفتار کرده، بدون آن که کوچکترین عذرخواهی کرده باشد. ما مردی که احساساتمان را جریحه‌دار کرده،‌تر و خشک می‌کنیم تا که به او نشان دهیم چقدر دوستش داریم.

در این گونه مواقع، چه پیامی به مرد زندگیمان می‌دهیم. ما این پیام را می‌فرستیم، که تو هر طور که بخواهی می‌توانی با من رفتار کنی، اما من همچنان دوستت خواهم داشت. در واقع هر چه بدتر با من رفتار کنی، بیشتر می‌ترسم و در نتیجه با تو مهربان‌تر خواهم بود.

توصیه‌ام به شما این نیست که هرگاه نامزد یا همسرتان با شما بدرفتاری کرد، روزنامه‌ای بدست بگیرید و به صورتش بکوبید. آنچه که در این جا می‌خواهم بگویم، این است که اگر به مردتان به خاطر بدرفتاریی که با شما کرده است، جایزه بدهید، در واقع به او این آموزش را می‌دهید که می‌تواند به این رفتار بد خود ادامه دهد.

هنگامی که رفتار نامزد یا همسرتان با شما غیرقابل تحمل است، چه باید بکنید؟ احساسات منفی خود را با او در میان بگذارید و صبر کنید، جوابی بشنوید تا نشان‌دهنده ی این باشد که احساساتتان را درک کرده و به خاطر رفتارش پشیمان شده است. راه‌هایی بیابید که هر دوی شما بتوانید با عقل و منطق و اهمیت متقابل برای احساسات یکدیگر، از بروز چنین موقعیت‌های مشابهی در آینده جلوگیری کنید. آنگاه یکدیگر را ببوسید و آشتی کنید.

۲- دو لیست ترتیب دهید، لیست اول: از زمینه‌هایی که در رابطه با مردان از موضع ضعف برخورد می‌کنید و لیست دوم: در زمینه‌هایی که در کلیه ی روابطتتان با دیگران، از موضع ضعف برخورد می‌کنید.

این مرحله، فرایند مهمی است و حتماً آن را روی کاغذ انجام دهید. نوشتن زمینه‌هایی که به طور معمول در آن زمینه‌ها مثل یک قربانی عشق برخورد می‌کنید، به شما در آگاه شدن نسبت به رفتارهایتان کمک خواهد کرد و اولین قدم در راه تغییر را آسان خواهد نمود. پس از آن که این لیست را تمام کردید، این موضوع را با یکی از دوستان زن خود در میان بگذارید. این کار به شما کمک خواهد کرد در این رابطه متعهد‌تر باشید و هرگز دوباره از موضع ضعف برخورد نکنید.

۳- دو لیست دیگر ترتیب دهید: یک لیست از رفتارهایی که صحیح و سالم هستند و لیست دیگر رفتارهایی که دیگر هرگز نباید در رابطه با مردان به آن‌ها مبادرت ورزید.

۴- عزت نفس خود را حفظ نمایید. من از این عبارت خیلی خوشم می‌آید. این عبارت را روی کاغذ‌های کوچکی نوشته‌ام و برای آن که آن‌ها را بیشتر ببینم، در قسمت‌های مختلف خانه‌ام نصب کرده‌ام تا به عنوان یادآورهایی به من بگویند چه کسی هستم. گاهی اوقات مچ خودم را در حین انجام یک رفتار قربانی عشق شدن می‌گیرم. لحظه‌ای چشمانم را می‌بندم و به معنای این عبارت فکر می‌کنم. تقریباً اکثر اوقات، فکر کردن به این عبارت، دوباره مرا به حس احترام شخصیم برمی‌گرداند. شما نیز تعبیر شخصی و این که چگونه عزت نفستان را حفظ کنید از این عبارت خواهید گرفت.

به خاطر داشته باشید: از موضع ضعف برخورد نکردن با مردان، به این معنا نیست که نسبت به آن‌ها سلطه‌جو باشید و سعی کنید آن‌ها را کنترل نمایید، بلکه بدین معنی است که با خودتان رفتاری از سرعشق و توأم با احترام داشته باشید و بدین وسیله مردتان را وادار کنید که او نیز با شما چنین رفتاری داشته باشد.

پایان
منبع: کتاب رازهایی در باره مردان؛ باربارا دی آنجلیس