اثبات حقانیت

نوشته‌ها

« انفسنا» و معناشناسی تاریخی مفهوم آن در ادبیات دینی

اشاره:

مُباهَلَه، درخواست لعن و نفرین الهی برای اثبات حقانیت است و بین دو طرفی رخ می‌دهد که هر کدام ادعای حقانیت دارند. این واژه در تاریخ اسلام به ماجرایی اشاره دارد که طی آن، پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) پس از مناظره با مسیحیانِ نجران و ایمان نیاوردن آنان، پیشنهاد مباهله داد و آنان پذیرفتند. با این حال مسیحیان نجران، در روز موعود از این کار خودداری کردند.

از دیگر رویدادهایی که می توان با آن، معناشناسی پیشینی مفهوم « انفسنا» را در آیه ی « مباهله» مشاهده نمود مسئله ی « وفد ثقیف» است. با بررسی رویداد مزبور، روشن خواهد شد که بازخوانی این رویداد قرینه ای دیگر برای اثبات ظهور مفهوم جانشینی و مرجعیت علمی و سیاسی امام علی علیه السلام در آینه ی « انفسنا» در آیه ی « مباهله» است.
آن گونه که در تاریخ آمده است، سال نهم هجری « عام الوفود» نامیده می شود؛ زیرا قبایل عرب در برابر شوکت و شکوه حاکمیت اسلام چاره ای جز تسلیم و همراهی نداشتند. از این رو، موج اسلام گرایی همه ی جزیره العرب را فراگرفت و قبایل گوناگون به خدمت رسول گرامی صلی الله علیه و آله و سلم می رسیدند و مسلمانی خویش را اعلام می نمودند؛ اما یکی از مهم ترین قبایلی که تا سال نهم هجری حاضر به تسلیم شدن در برابر پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله و سلم نگردید قبیله ی « ثقیف» بود. قبیله ی ثقیف در میان همه ی قبایل عرب به سرسختی و سرکشی معروف بود و توانست در سال هشتم هجری در پناه دژ محکم و نفوذناپذیر خود، موجودیتش را حفظ کند و مسلمانان با توجه به شرایط خاص پیش آمده، از ادامه ی محاصره ی دژ خودداری ورزند. اما در سال نهم، در پی مسلمان شدن عروه بن مسعود ثقفی، که جزو سران قبیله به شمار می رفت و حضور در میان آنها برای ترویج اسلام و کشته شدن وی، قبیله ی ثقیف را بر آن داشت تا در نوع کنش و رفتار سیاسی خود با اسلام تجدید نظر نماید. البته مانور غزوه ی تبوک در عقب نشینی افراد قبیله ی ثقیف از مواضع خود بی تأثیر نبود. به هر حال، قبیله ی ثقیف نیز همراه با دیگر قبایل، برای اعلام مسلمانی به سوی مدینه روانه شدند.
تفاوت قبیله ی ثقیف با درخواست های طلب کارانه اش با سایر قبایل دیگر در ملاقات با پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله و سلم روشن می شود. آنها از موضع تکبر و نخوت جاهلی، مسلمانی خویش را به باقی ماندن بت خانه ی بزرگ طائف در طی سه سال و پرستش بت بزرگ « لات» و انجام ندادن فریضه ی نماز مشروط ساختند که این موضوع ناراحتی پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله و سلم را به همراه داشت و با واکنش منفی آن حضرت، در نهایت، حاضر به پذیرفتن شرایط اسلام شدند.
آنچه در کتاب های تاریخی بدان پرداخته نشده، اما در سایر کتاب ها آمده عبارتی است که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم درباره ی حضرت علی علیه السلام فرمودند، زمانی که ایشان با این درخواست های جاهلی آنان روبه رو شدند،‌ اینچنین به آنها پاسخ دادند:
« لتسلمن أو لأبعثن رجلاً منی – أو قال: مثل نفسی – فلیضربن أعناقکم، و لیسبین ذراریکم، و لیأخذن أموالکم». قال عمر: فوالله، ما تمنیت الإماره إلا یومئذ، و جعلت أنصب صدری له رجاء أن یقول: هو هذا. قال: فالتفت إلی علی – رضی الله عنه – فأخذ بیده ثم قال: هو هذا» ( ابن عبدالبر، ۱۴۱۲، ج ۳، ص ۱۱۱۰)
آنچنان که ابن عبدال بر آورده است، پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم درباره ی وفد ثقیف فرمودند: یا تسلیم می شوید و یا کسی را که از من است – یا گفتند: همانند من است – می فرستم تا گردنتان را بزند، یا زندانی تان کند. سپس از عمر بن خطاب نقل می کند که گفت: به خدا قسم، هیچ روزی به اندازه ی آن روز آرزوی امارت نکردم و سینه ام را به این امید که بگوید « این همان است» جلو بردم. او می گوید: دست علی را گرفت و گفت: این همان مرد است.
بلاذری نیز همین مطلب را – بجز بخش آخری که مربوط به خلیفه ی دوم است، ذکر نموده: « والله، لتسلمن او لابعثن رجلاً منی فلیضربن اعناقکم و لیسبین ذراریکم و لیأخذن اموالکم» ( بلاذری، ۱۴۱۷، ج ۲، ص ۱۲۳)
حدیث مزبور در آثار دیگری نیز دیده می شود که شهرت و مقبولیت آن را در میان نویسندگان متقدم و متأخر به اثبات می رساند. ( ابن مغازلی شافعی، ۱۴۲۴، ص ۳۳۷) برای نمونه، احمد بن حنبل نیز این روایت را در اثر خویش انعکاس داده، اما بخش آخر حدیث را ذکر ننموده و احتمال ذکر عبارت « عدیل نفسی» را نیز در روایت قید نموده است. ( احمد بن حنبل، ۱۴۰۳، ج ۲، ص ۵۹۳)
منابع شیعی نیز با طرق دیگری از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم این روایت را نقل نموده اند. ( مجلسی، ۱۴۰۴، ج ۳۸، ص ۳۰۸)

قرینه های معنایی « انفسنا» در وفد ثقیف:

این روایت نیز می تواند بر روشنایی معنای مفهوم « انفسنا» در آیه ی « مباهله» بیفزاید؛ زیرا فضای صدور حدیث و نوع مفاهیم به کار گرفته شده در آن مانند « رجلاً منی» و « مثل نفسی» و « عدیل نفسی» و واکنش خلیفه ی دوم و آرزو و آمادگی پذیرش امارت، روشن می سازد که مفهوم « انفسنا» در ادبیات و گفتمان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم دارای بار سیاسی و معنوی است، اما همواره این حضرت علی علیه السلام بوده که معادل « انفسنا» در ادبیات پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم شناخته می شده؛ زیرا در مقاطع دیگری نیز پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم افکار عمومی جامعه ی اسلامی را متوجه این اصل نموده که حضرت علی علیه السلام تنها گزینه ی مناسب برای ترجمه ی مصداقی « انفسنا» است.

 بررسی نسبت رویداد وفد بنی ولیعه با مفهوم « انفسنا»

برخورد پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم با قبیله ی بنی ولیعه رویداد دیگری است که نظیر وفد ثقیف و غزوه ی تبوک، مفهوم « انفسنا» را در تاریخ طنین انداز می کند.
نسائی، از بزرگان اهل سنت، برخورد پیامبر با بنی ولیعه را چنین گزارش می دهد:
« قال: قال رسول الله – صلی الله علیه و آله و سلم: « لینتهین بنو ولیعه، أو لأبعثن إلیهم رجلاً کنفسی ینفذ فیهم أمری، فیقتل المقاتله، و یسبی الذریه.» فما راعنی إلا و کفّ عمر فی حجزتی من خلفی، قال: من یعنی؟ فقلت: ما إیاک یعنی، و لا صاحبک، قال: فمن یعنی؟ قلت: خاصف النعل. قال: و علی یخصف نعلا.» ( نسائی، ۱۴۲۴، ص ۸۲)
ابوذر می گوید: رسول خدا – صلی الله علیه و [آله] و سلم – فرمودند: باید بنی ولیعه [حاکمان سرزمین حضرموت] از این شیوه دست بردارند. در غیر این صورت، مردی را به سوی آنان روانه می کنم که همانند خودم است. در میان آنان، امر مرا به اجرا درمی آورد؛ جنگ جویانشان را می کشد و فرزندانشان را به اسارت می گیرد. ابوذر می گوید: از سخن حضرت شگفت زده بودم که عمر از پشت، پهلوی مرا گرفت و گفت: مقصود پیامبر کیست؟ گفتم: مقصودشان تو و رفیقت [ابابکر] نیست. گفت: پس چه کسی است؟ گفتم: کسی که نعل را وصله می زند و علی [علیه السلام] مشغول وصله زدن نعل بود.
این روایت در دیگر آثار اهل سنت نیز مشاهده می شود. برای نمونه، در سنن ترمذی، یکی دیگر از آثار مورد قبول اهل سنت، آمده است: « او لابعثن الیهم رجلاً کنفسی.» ( ترمذی، ۱۴۰۳، ج ۵، ص ۲۹۸)
ابن مغازلی شافعی نیز در اثر خود آورده است: یکی از دلایلی که حضرت علی علیه السلام در روز شورا برای اثبات حقانیت خود اقامه نمودند؛ روایت یاد شده است:
قال: « فأنشدکم بالله، هل فیکم أحد قال له رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم: لبنی ولیعه: “لتنتهن أو لأبعثن إلیکم رجلا کنفسی، طاعته کطاعتی، و معصیته کمعصیتی، یغشاکم بالسیف” غیری»؟ قالوا: اللهم لا. ( ابن مغازلی شافعی، ۱۴۲۴، ص ۱۳۸)
ابن ابی الحدید معتزلی وفد کنده و بنی ولیعه را از رویدادهای سال نهم هجری معرفی کرده و آنچه را اتفاق افتاده شبیه وفد ثقیف نقل نموده است:
کان الخبر المشهور عن رسول الله ( ص)، قال لبنی ولیعه: « لتنتهن یا بنی ولیعه، أو لأبعثن علیکم رجلاً عدیل نفسی، یقتل مقاتلتکم و یسبی ذراریکم.» قال عمر بن الخطاب: فما تمنیت الإماره إلا یومئذ و جعلت أنصب له صدری رجاء أن یقول: هو هذا. فأخذ بید علی ( ع) و قال: « هو هذا.» ( ابن ابی الحدید، ۱۳۸۳، ج ۱، ص ۲۹۳).
این روایت در آثار شیعیان نیز دیده می شود. برای نمونه، امام رضا علیه السلام در جهت اثبات حقیقت تجلی معنای « انفسنا» در وجود حضرت علی علیه السلام در آیه ی « مباهله»، به روایت یاد شده استناد می کنند و آن را گواهی روشن در جهت معناشناسی مصداق « انفسنا» در آیه ی « مباهله» معرفی می نمایند:
« فهل تدرون ما معنی قوله “انفسنا و انفسکم»: قال العلماء: عنی به نفسی. فقال ابوالحسن: لقد غلطتم، انما معنی بها علی بن ابی طالب علیه السلام و مما یدل علی ذلک قول النبی صلی الله علیه و آله و سلم حین قال: لینتهن بنو ولبعه او لابعثن الیهم رجلاً کنفسی؛ یعنی علی بن ابی طالب…» ( صدوق، ۱۳۷۸ ق، ج ۱، ص ۲۳۱)
امام رضا علیه السلام فرمودند: آیا معنای « انفسنا و انفسکم» را می دانید؟ عرض کردند: مقصود جناب رسالت پناهی وجود مبارک خودش بود. حضرت فرمودند: اشتباه گفتید. مقصود او علی بن ابی طالب علیه السلام بود و دلیل این مطلب فرموده ی پیغمبر است، آنجا که فرمودند: « لینتهن بنی ولیعه او لابعثن الیهم رجلاً کنفسی.»
شیخ صدوق احتجاج حضرت علی علیه السلام به روایت در روز شورا را در اثر خویش نقل نموده و آورده است: آیا میان شما بجز من کسی هست که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم درباره اش فرموده باشد: قبیله ی بنی ولیعه از مخالفت دست بردارند، وگرنه به طور حتم، مردی را که مانند خود من است به سوی آنان خواهم فرستاد که اطاعت او اطاعت من و سرپیچی از فرمانش همچون سرپیچی از فرمان من است و با شمشیر بر آنان فرود آید؟ گفتند: به خدا که نه. ( صدوق، ۱۳۶۲، ج ۲، ص ۵۵۵)
امام رضا علیه السلام درباره ی فضیلت این روایت در خصوص حضرت علی علیه السلام می فرمایند: « فهذه خصوصیه لایتقدمه فیها أحد و فضل لا یلحقه فیه بشر و شرف لا یسبقه الیه خلق أن جعل نفس علی کنفسه»؛ ( ابن شعبه حرانی، ۱۴۰۴، ص ۴۲۱) این امتیازی است که هیچ کس بدان پیشی نگرفته، و برتری است که هیچ بشری بدان راه نیافته، و شرافتی است که هیچ آفریده ای بدان سبقت نگرفته است؛ چرا که خود علی علیه السلام را همانند خویش قرار داد.

قرینه های معنایی « انفسنا» در وفد بنی ولیعه:

در پایان این بخش، چند نکته را می توان در جهت اثبات معنای سیاسی و معنوی مفهوم « انفسنا» در ادبیات پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله و سلم اضافه کرد: نخست عبارت « طاعته کطاعتی و معصیته کمعصیتی» است. رسول گرامی صلی الله علیه و آله و سلم قرینه ای روشن برای مفهوم « انفسنا» به کار بردند که جای هیچ گونه برداشت دیگری را باقی نگذاشته است. دوم نوع واکنش عمر بن خطاب به گفتار پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم است که در رویداد وفد ثقیف نیز بیان شد و گویای معنای بلند و منحصر به فردی است که مصداق « انفسنا» را از سایر اصحاب متمایز می سازد، به گونه ای که دیگر صحابی غبطه ی این جایگاه بلند را نمی توانند پنهان کنند. و سوم استدلالی است که حضرت علی علیه السلام در فضای کاملاً سیاسی شورا در جهت برتری خود بر سایر نامزدهای سمت جانشینی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم مطرح می سازند و همراه اعترافی که از سایر شرکت کننده ها می گیرند، مقبولیت و تأیید این حدیث را به اثبات می رسانند.
بنابراین، روند تاریخی تثبیت مفهوم « انفسنا» در معنای مرجعیت سیاسی و معنوی حضرت علی علیه السلام روز به روز شکل جدیدتری می یابد و در هر مرحله، فرایند تثبیت و تعیین حضرت علی علیه السلام به عنوان جان و جانشین پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم شتاب بیشتری به خود می گیرد.

بررسی رویداد ابلاغ آیات سوره ی توبه با مفهوم « انفسنا»

ابلاغ آیات سوره ی توبه به وسیله ی حضرت علی علیه السلام در ماه ذی حجه سال نهم هجری از دیگر رویدادهایی است که در مقیاس بزرگ تری به وقوع پیوست و دامنه ی اثر آن در جامعه و افکار عمومی مسلمانان عمیق تر و در عین حال، وسیع تر بود. به گونه ای که می توان در پرتو آن، حضرت علی علیه السلام را به عنوان تنها مصداق مفهوم « انفسنا» بازشناخت. بررسی آیات سوره ی توبه، کنار نهادن ابوبکر و چرای این جا به جایی، دورنمای روشن تری از افق معنای مفهوم « انفسنا» را در حوزه ی سیاسی و معنوی دین اسلام به تصویر می کشد.
الف. محتوای آیات آغازین سوره ی توبه: آیات آغازین سوره ی توبه آخرین مرحله از برنامه ی حکومت اسلامی به سوی نهایی ساختن پاک سازی جغرافیای اسلام از هر گونه شرک و بت پرستی است. براساس این بخش نامه، اعتبار هر نوع پیمانی که میان مشرکان و مسلمانان منعقد شده بود تا چهار ماه بیشتر دوام نداشت و پس از آن، دولت اسلامی هیچ تعهدی در قبال مشرکان نداشت و مشرکان باید یا دست از آیین خود برمی داشتند و یا منتظر برخورد نظامی حکومت اسلامی می بودند: ( بَرَاءَهٌ مِنَ اللّهِ وَرَسُولِهِ إِلَى الَّذِینَ عَاهَدْتُم مِنَ الْمُشْرِکِینَ فَسِیحُوا فِی الْأَرْضِ أَرْبَعَهَ أَشْهُرٍ وَاعْلَمُوا أَنَّکُمْ غَیْرُ مُعْجِزِی اللّهِ وَأَنَّ اللّهَ مُخْزِی الْکَافِرِینَ.) ( توبه: ۱-۲)

ب. چگونگی رویداد ابلاغ آیات سوره ی توبه:

در چگونگی ابلاغ سوره ی توبه آمده است: رسول خدا – صلی الله علیه و آله و سلم – ابوبکر را برای ابلاغ سوره ی برائت نزد اهل مکه فرستادند، سپس حضرت علی علیه السلام را در پی او روانه کردند و به وی فرمودند: نوشته را از او بگیر و آن را به اهل مکه برسان. علی علیه السلام گفتند: به ابوبکر رسیدم و نوشته را از او گرفتم. ابوبکر با اندوه بازگشت و گفت: ای رسول خدا، آیا درباره ی من چیزی نازل شده است؟ حضرت فرمودند: نه، به من امر شده است: یا خودم یا مردی از اهل بیتم آن را ابلاغ کند.
أخبرنا العباس بن محمد [الدوری]، قال: حدثنا ابونوح – و اسمه عبدالرحمن بن غزوان – قرّاد، عن یونس بن ابی إسحاق، عن ابی إسحاق، عن زید بن یثیع، عن علی، أنّ رسول الله – صلی الله علیه و سلم – بعث ببراءه إلی أهل مکه مع ابی بکر ثم اتبعه بعلی، فقال له: خذ الکتاب، فامض به إلی أهل مکه. فلحقته منه، فانصرف ابوبکر و هو کثیب. فقال: یا رسول الله، أنزل فی شیء؟ قال: « لا، إلا أنی أمرت أن أبلغه أنا، أو رجل من اهل بیتی» ( نسائی، ۱۴۲۴، ص ۶۸)
در منابع دیگر، « لا یذهب بها الا رجل منی و انا منه» آمده است؛ ابلاغ این سوره تنها به وسیله ی کسی باید باشد که او از من است و من از اویم.
این رویداد در منابع زیادی از اهل سنت و شیعه ذکر شده است. ( ابن حجر، الاصابه، ۱۴۱۵، ج ۴، ص ۴۶۷ / ابن کثیر، ۱۴۰۸، ج ۷، ص ۳۷۴ / طبرانی، ۱۴۱۵، ج ۳، ص ۱۶۶؛ طبرانی، بی تا، ج ۱۲، ص ۷۷) هر چند اختلاف هایی در نقل این روایت دیده می شود، اما ترجیع بند همه ی این نقل ها حضور حضرت علی علیه السلام و ابلاغ این آیات از سوی ایشان است.
علامه امینی در اثر نفیس خویش، نام ۷۳ نفر از بزرگان و اندیشمندان اهل سنت را نقل نموده که رویداد ابلاغ آیات سوره ی توبه را به نام حضرت علی علیه السلام ثبت نموده اند و در این باره می گوید: اگر رویدادی کمتر از این تعداد در آثار حدیثی انعکاس یابد مُهر تواتر بر آن زده می شود. ( امینی، ۱۴۱۶، ج ۶، ص ۴۷۶ / همچنین ر.ک. هندی، ۱۳۶۶، ج ۱۴، ص ۵۵۷.)
آنچه همگان بر آن اتفاق نظر دارند تغییر در مأموریتی بود که پیش از امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب علیه السلام به ابوبکر محول شده بود و این تغییر خود اهمیت این موضوع را دو چندان می سازد و پرسش های بی شماری را فراروی همگان به وجود می آورد؛ پرسشی که ابوبکر نیز به دنبال آن مضطرب شد. در این باره آمده است:
و چون به درخت ذی الحلیفه رسید، به گفته ی پیمبر، علی از دنبال بیامد و آیات را از ابوبکر گرفت و ابوبکر پیش پیمبر – صلی الله علیه و آله و سلم – بازگشت و گفت: ای پیامبر خدا، پدر و مادرم فدای تو باد، آیا چیزی درباره من نازل شده؟ پیمبر گفت: نه، ولی هیچ کس جز من یا کسی از من عهده دار ابلاغ نشود. ( طبری، ۱۳۷۵، ج ۴، ص ۱۲۵۲)
یعقوبی نیز همین رویداد را بازگو می نماید و از تغییر در مأموریت ابلاغ آیات سوره ی برائت خبر می دهد و از اضطرابی که وجود ابوبکر را دربرگرفت گزارش می دهد. ( یعقوبی، بی تا، ج ۲، ص ۷۶)

ج . علت تغییر در ابلاغ آیات سوره ی توبه:

پرسشی که در ادامه مطرح می شود در خصوص علت تغییر در برنامه ی ابلاغ آیات سوره ی توبه و مقدّم شمرده شدن حضرت علی علیه السلام بر ابوبکر است. پاسخ به این پرسش، بخشی دیگر از مفهوم شناسی تاریخی « انفسنا» در ادبیات و گفتمان دینی را روشن می سازد.
در بعضی از روایات به صراحت آمده است که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم علت جا به جایی و تغییر در ابلاغ آیات سوره ی توبه را به وحی مستند نمودند و هجده نفر از اندیشمندان اهل سنت چنین نقلی را از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در آثار خود به ثبت رسانده اند؛ ( امینی، ۱۴۱۶، ج ۲، ص ۴۸۰). مثلاً یعقوبی در اثر خود، چنین نقلی را از حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم بازگو نموده است که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در پاسخ به پرسش ابوبکر فرمودند: ولکن جبرئیل قال لی: « لا یبلغ هذا الا انت او رجل من اهلک» ( امینی، ۱۴۱۶، ج ۲، ص ۷۶)
هر چند در بعضی از روایت ها به صراحت پیامبر نامی از جبرئیل نبرده اند، اما لفظ « اُمرت» یعنی « امر شدم» و مفهوم وحیانی بودن امر ابلاغ به حضرت علی علیه السلام را افاده می نماید: « فلما رجع ابوبکر، قال: نزل فی شیء؟ قال: لاولکن اُمرت ان اُبلغها انا او رجل من اهل بیتی.» ( ابن کثیر، ۱۴۱۹، ج ۴، ص ۹۳)
روایت های دیگری نیز وجود دارد که لفظ « امر» و « وحی» در آن به کار نرفته و با قراین دیگری می توان به وحیانی بودن آن، پی برد. برای نمونه، بازگشت ابوبکر و پرسش همراه با اضطراب و اشک وی گویای وحیانی بودن تغییر در ابلاغ آیات سوره ی توبه است. ( امینی، ۱۴۱۶، ج ۶، ص ۴۸۹)
نکته ی دیگری که اهمیت مفهوم « انفسنا» را بیش از پیش در ادبیات دینی اسلام روشن می سازد پاسخ به علت تغییر در ابلاغ آیات سوره ی توبه توسط حضرت علی علیه السلام است.
روایت های نقل شده – همان گونه که ذکر شد – منشأ تغییر را الهی و چرایی تغییر را شبیه بودن حضرت علی علیه السلام به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم ذکر نموده اند که با عبارت های متفاوتی نقل شده، و چون پیامبر ابلاغ این آیات را به خود یا فردی از خود یا از اهل بیتش محصور ساخته اند، نتیجه گرفته می شود که چون حضرت علی علیه السلام شبیه ترین افراد به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم است و حکم جان پیامبر در معنای « انفسنا» دارد، این وظیفه به آن حضرت تفویض شد. در ذیل، به بعضی از نمونه هایی که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم ابلاغ آیات سوره ی توبه را به خود یا فردی از خود منحصر نموده اند اشاره می گردد: « ما بد ان أذهب بها انا او تذهب بها»؛ « لایبلغ عنی غیری او رجل منی»؛ « لا یؤدی عنی الا انا او علی»؛ « لا یذهب بها الا رجل هو منی و انا منه»؛ « لا ینبغی ان یبلغ هذا الا رجل من اهلی»؛ « لا یبلغها ال انا او رجل من اهل بیتی.» ( امینی، ۱۴۱۶، ج ۶، ص ۴۸۲-۴۸۷)

ه‍. قرینه های معنایی « انفسنا» در رویداد ابلاغ آیات سوره ی توبه: در این بخش نیز نکاتی ذکر می شود که در رویداد ابلاغ آیات سوره ی توبه بر مفهوم سیاسی و معنوی « انفسنا» دلالت دارد:

نخست، جابه جایی که در سطح بالای مهره های سیاسی حکومت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم انجام شد؛ مهره هایی که نقش شگرفی در تحولات آتی ایفا نمودند و همه نامزد خلافت پس از نبی گرامی صلی الله علیه و آله و سلم به شمار می روند. تقدم حضرت علی علیه السلام در این رویداد، فاصله ی جایگاه حضرت علی علیه السلام را با ابوبکر نشان می دهد.
دوم. بازگشت مضطربانه و اشک آلود ابوبکر و پرسش وی از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم معنای مذکور را تقویت می بخشد.
سوم. نوع پاسخ رسول گرامی صلی الله علیه و آله و سلم به علت این جابه جایی، وحیانی بودن آن را به اثبات می رساند و روشن می سازد که این تغییر فراتر از یک تصمیم عادی سیاسی و حکومتی است.
چهارم. استدلال حضرت علی علیه السلام به رویداد ابلاغ آیات سوره ی توبه و تأیید اعضای شرکت کننده در این نشست سیاسی، برتری سیاسی حضرت علی علیه السلام را نه تنها در آن برهه، بلکه به صورت مطلق، پس از نبی گرامی صلی الله علیه و آله و سلم به اثبات می رساند. با توجه به فضای سیاسی حاکم بر شورای شش نفره، حضرت علی علیه السلام با بازگو نمودن این روایت، بار دیگر حقانیت سیاسی خود را تکرار کردند. استدلال امیرالمؤمنین علیه السلام چنین آمده است:
« فأنشدکم بالله هل فیکم أحد أمره رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم بأن یأخذ براءه من ابی بکر. فقال له ابوبکر: یا رسول الله، أنزل فی شیء؟ فقال له: “إنه لا یؤدی عنی إلا علی غیری؟» قالوا: اللهم لا؛ ( ابن مغازلی شافعی، ۱۴۲۴، ص ۱۳۹)
شما را به خدا قسم می دهم، آیا در میان شما غیر از من کسی هست که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به او امر کرده باشد سوره ی برائت را از ابوبکر بگیرد و ابوبکر به او گفته باشد: ای رسول خدا، آیا درباره ام چیزی نازل شده است؟ رسول خدا به او فرموده باشد که ادا نمی کند را از طرف من مگر علی؟ گفتند: خدایا تو میدانی که نه.
پنجم. غبطه ی اصحاب رسول خدا به این تغییر و جابه جایی، اوج مقام حضرت علی علیه السلام را به تصویر می کشد؛ زیرا این تغییر زمانی می تواند مورد غبطه ی دیگران قرار گیرد که فراتر از یک تغییر ساده ی سیاسی و حکومتی باشد تا این غبطه معنای منطقی بیابد. بنابراین، از این موضوع نیز می توان منشأ وحیانی بودن این تغییر و علو مقام و ترفیع درجه ی حضرت علی علیه السلام را مشاهده کرد.
سعد بن ابی وقاص در بیان چهار فضیلت و برتری که همگان را مبهوت حضرت علی علیه السلام نموده است، بیان رسول گرامی صلی الله علیه و آله و سلم درباره ی حضرت علی علیه السلام هنگام ابلاغ آیات سوره ی توبه را جزو این چهار فضیلت برمی شمارد و داشتن یکی از آنها را برتر از ۲۵۰۰ سال زندگی در دنیا می داند. این گزارش در منابع تاریخی، این گونه نقل شده است:
عن سعد: أخرج ابن عساکر بإسناده عن الحرث بن مالک، قال: أتیتُ مکه فلقیت سعد بن ابی وقاص فقلت: هل سمعت لعلی منقبه؟ قال: لقد شهدت له أربعاً لأن تکون لی واحده منهن أحب إلی من الدنیا أعمر فیها مثل عمر نوح: إن رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم بعث أبابکر ببراءه إلی مشرکی قریش، فسار بها یوماً و لیله، ثم قال لعلی: « اتبع أبابکر فخذها و بلغها.» فردّ علیّ أبابکر فرجع یبکی، فقال: یا رسول الله، أنزل فی شیء؟ قال: « لا، إلا خیراً إنه لیس یبلغ عنی إلا أنا أو رجل منی،» أو قال: « من اهل بیتی»؛ ( امینی، ۱۴۱۶، ص ۱۳۹)
ابن عساکر به اسنادش از حرث بن مالک نقل کرده است که می گوید: به مکه آمدم، سعد بن ابی وقاص را ملاقات کردم و گفتم: آیا درباره ی علی علیه السلام منقبتی شنیده ای؟ گفت: برای او گواهی می دهم به چهار فضیلت که اگر یکی از آنها برای من بود محبوب تر بود نزد من از دنیا که در آن همانند نوح زندگی کنم: رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم ابوبکر را با سوره ی برائت به سوی مشرکان قریش فرستادند. او یک شبانه روز رفت، سپس به علی علیه السلام فرمودند: در پی ابوبکر برو و آن را از او بگیر و به مردم مکه ابلاغ کن و ابوبکر را بازگردان. پس ابوبکر بازگشت، در حالی که گریه می کرد و گفت: ای رسول خدا، آیا درباره ی من چیزی نازل شده است؟ فرمودند: نه، مگر خیر. نباید کسی این سوره را ابلاغ کند جز خودم یا مردی از خودم. یا فرمودند: از اهل بیتم.
بنابراین، از این رویداد نیز می توان وجه دیگری از معنای « انفسنا» در ادبیات و گفتمان دینی اسلام بر مبنای عنصر تاریخ را کشف کرد. به بیان دیگر، مرجعیت سیاسی و معنوی حضرت علی علیه السلام با الفاظ متنوع و گوناگون در مقاطع تاریخی نقل شده که در کانون آن لفظ « انفسنا» قرار گرفته و تعابیر دیگر به عنوان مفسر مفهوم « انفسنا» استعمال شده است.
براساس آنچه گفته شد، می توان نتیجه گرفت تجلی مفهوم « انفسنا» در شخصیت حضرت علی علیه السلام در یک سیر تاریخی و در مقاطع گوناگون زمانی، در ظرف معنایی مرجعیت سیاسی و معنوی تکوین یافته است. از این رو، با سود بردن از عنصر تاریخ در معناشناسی آیه ی « مباهله»، پرده ی ابهام از صورت مفهوم « انفسنا» کنار خواهد رفت و از لحاظ تاریخی اثبات می شود که معنای امامت و ولایت حضرت علی علیه السلام با صورت های گوناگونی در تاریخ تبلور یافته که در کانون آن، لفظ « انفسنا» در قرآن می درخشد.

نتیجه

براساس آنچه ذکر گردید، روشن شد که با بررسی سلسله رویدادهای پیشینی واقعه ی « مباهله»، می توان قرینه های زیادی از تاریخ در جهت کشف معنای حقیقی « انفسنا» به دست آورد. نتایج به دست آمده از بررسی رویدادهای سال نهم هجری مانند غزوه ی تبوک، وفد ثقیف، وفد بنی ولیعه و ابلاغ آیات سوره ی توبه، شهادت می دهند که معنای بیرونی و عملی مفهوم « انفسنا» در ولایت سیاسی و معنوی حضرت علی علیه السلام ظهور دارد و مفهوم « انفسنا» جامع همه ی معانی است که در طول تاریخ، ولایت سیاسی و معنوی حضرت علی علیه السلام را بازگو نموده اند. قرائت دیگر غیر از تفسیر روشن تاریخ از مفهوم « انفسنا»، اجتهاد در مقابل نص به شمار می رود.

پی نوشت:

۱.استادیار دانشگاه قم.
۲. کارشناس ارشد علوم قرآنی .

منابع :

نویسندگان: دکتر محمود جواد نجفی(۱) سید محمد تقی موسوی کراماتی (۲)

قرآن کریم
۱. آلوسی، محمود بن عبدالله، روح المعانی، بیروت،‌ دارالکتب العلمیه، ۱۴۱۵.
۲. آیتی، محمد ابراهیم، تاریخ پیامبر اسلام، چ پنجم، تهران، دانشگاه تهران، ۱۳۷۷.
۳. ابن ابی الحدید، عزالدین عبدالحمید بن هبه الله، شرح نهج البلاغه، قم، مکتبه آیه الله مرعشسی، ۱۳۸۳.
۴. ابن اثیر، علی بن محمد، الکامل فی التاریخ، بیروت، دارصادر، ۱۳۸۶.
۵. ابن حجر عسقلانی، احمد بن علی، الاصابه، بیروت، ‌دارالکتب العلمیه، ۱۴۱۵.
۶. ابن کثیر، عماد الدین اسماعیل، البدایه و النهایه،‌ بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۰۸.
۷. —، تفسیر القرآن العظیم، بیروت،‌ دارالکتب العلمیه، ۱۴۱۹.
۸. ابن هشام، عبدالملک،‌ السیره النبویه، قاهره، مکتبه محمدعلی صبیح و اولاده، ۱۳۸۳.
۹. ابن سعد، محمد بن سعد، الطبقات الکبری، بیروت،‌ دارالکتب العلمیه، ۱۴۱۰.
۱۰. ابن عبدالبر، یوسف بن عبدالله، الاستیعاب، بیروت،‌ دارالجبل، ۱۴۱۲.
۱۱. ابن شعبه حرانی، تحف العقول، چ دوم، قم، اسلامی، ۱۴۰۴.
۱۲. ابن مغازلی شافعی، مناقب الامام علی بن ابی طالب علیه السلام، چ سوم، بیروت، دارالاضواء، ۱۴۲۴.
۱۳. احمد بن حنبل، مسند، بیروت، مؤسسه الرساله، ۱۴۰۳.
۱۴. امینی، عبدالحسین، الغدیر، قم، مرکز الغدیر للدراسات الاسلامیه، ۱۴۱۶.
۱۵. بخاری، محمد بن اسماعیل، الصحیح، دارالطریق النجاه، ۱۴۲۲.
۱۶. بغوی، حسین بن مسعود، معالم التنزیل، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۲۰.
۱۷. بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، بیروت‌، دارالفکر، ۱۴۱۷.
۱۸. ترمذی، محمد بن عیسی، سنن، چ دوم، بیروت، دارالفکر، ۱۴۰۳.
۱۹. حاکم نیشابوری، مستدرک، بیروت، دارالمعرفه، بی تا.
۲۰. حسکانی، شواهد التنزیل، تهران، وزارت ارشاد اسلامی، ۱۴۱۱.
۲۱. رجبی، محمود، روش تفسیر قرآن، چ دوم، قم،‌ پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، ۱۳۸۵.
۲۲. زمخشری، محمود بن عمر،‌الکشاف، ‌بیروت،‌ دارالکتب العربی، ۱۴۰۷.
۲۳. سبحانی،‌جعفر، فرازهایی از تاریخ پیامبر اسلام، چ بیست و پنجم، تهران، مشعر، ۱۳۸۸.
۲۴. سیوطی، عبدالرحمن بن ابی بکر، الدر المنثور، قم، کتاب خانه آیه الله العظمی مرعشی نجفی، بی تا.
۲۵. صدوق، محمد بن علی بن حسین، عیون اخبار الرضا علیه السلام، تهران، جهان، ۱۳۷۸ ق.
۲۶. —، الخصال، قم، اسلامی، ۱۳۶۲.
۲۷. طبرانی، سلیمان بن احمد، المعجم الاوسط، قاهره، دارالحرمین،‌ ۱۴۱۵.
۲۸. —، المعجم الکبیر، بیروت،‌ دار احیاء التراث العربی، بی تا.
۲۹. طباطبائی سید محمد حسین، المیزان،‌ ترجمه ی سید محمد باقر موسوی همدانی، قم، اسلامی، ۱۳۷۴.
۳۰. طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ترجمه ی ابوالقاسم پاینده، چ پنجم، تهران، اساطیر، ۱۳۷۵.
۳۱. طوسی، محمد بن حسن، التبیان، بیروت،‌دار احیاء التراث العربی، بی تا.
۳۲. مجلسی،‌ محمدباقر،‌ بحارالانوار، بیروت، مؤسسه الوفاء، ۱۴۰۴.
۳۳. نیشابوری، مسلم بن حجاج، صحیح مسلم، بیروت،‌ دار احیاء التراث، بی تا.
۳۴. مفید، محمد بن محمد بن نعمان، الارشاد فی معرفه حجج الله علی العباد، قم، کنگره ی شیخ مفید، ۱۴۱۳.
۳۵. شوشتری، قاضی نورالله،‌ احقاق الحق و ازهاق الباطل، قم، کتاب خانه ی آیه الله العظیمی مرعشی نجفی، ۱۴۰۹.
۳۶. هندی، میر حامد حسین، عبقات الانوار، چ دوم، اصفهان، کتاب خانه عمومی امام امیرالمؤمنین، ۱۳۶۶.
۳۷. نسائی، احمد بن علی، خصائص، بیروت، المکتبه العصریه، ۱۴۲۴.
۳۸. —، سنن، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۴۱۱.
۳۹. واحدی، ابوالحسن علی بن احمد، اسباب النزول، بیروت؛‌ دارالکتب العلمیه، ۱۴۱۱.
۴۰. یعقوبی، احمد بن ابی یعقوب، تاریخ،‌ بیروت،‌ دار صادر، بی تا.

منبع  : مؤسسه ی شیعه شناسی، (۱۳۹۱)، فصلنامه ی علمی – پژوهشی شیعه شناسی شماره ۳۹، قم: مؤسسه ی شیعه شناسی

سند افتخار ؛ روز مباهله

 درخشش نور

مباهله، داستان مقابله نور با ظلمت، غلبه سپیدی بر تاریکی و رویارویی عده ای سایه نشین با ستارگان خلقت بود. سیطره توحید بر تثلیث، چیرگی معنویت نبوی بر وسوسه های خنّاسان و اوهام شکّاکان، شکسته شدن هیبت منکران و خضوع باطل در برابر حق، در روز مباهله ظهور یافت. مباهله، شکوه عظمت و کبریایی خداوند در اثبات حقانیت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و درخشش نور الهی در وجود پاک ترین و برترین انسان ها بود؛ همان کسانی که قرآن درباره آنان فرمود: «خداوند می خواهد پلیدی و ناپاکی را از شما اهل بیت دور کند و کاملاً شما را پاک سازد» و به راستی مباهله، حقیقتی همیشگی است.

معنای مباهله

مباهله از نظر ریشه لغوی، از ماده بَهل به معنای رها کردن و تخلیه نمودن، و ابتهال در دعا، به معنای تضرع، خلوص و واگذاری کار به پروردگار متعال است. مباهله از نظر مفهوم متداول، خالی کردن درون و ترک نفس برای کسب خلوص و توجه کامل به سوی خداوند و درخواست لعن خدا برای دروغ گو می باشد؛ یعنی وقتی استدلالات منطقی سودی نداشت، دو طرف در یک جا جمع می شوند و به درگاه خدا تضرع می کنند تا دروغ گو را رسوا سازد و مجازات کند.

دعوت به اسلام

پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله هیچ گاه از تبلیغ دین اسلام و رساندن پیام نجات بخش توحید به گوش جهانیان دریغ نورزید. حتی هنگامی که سوگ وفات فرزندش ابراهیم، قلب لطیف وی را غمگین ساخته بود، در راستای نامه نگاری با سران دولت ها و مراکز مذهبی جهان، نامه ای به اسقف نجران، «ابوحارثه» نوشتند و طی آن نامه، وی و ساکنان نجران را به آیین اسلام دعوت فرمودند. مضمون نامه پیامبر چنین است: «به نام خدای ابراهیم و اسحاق و یعقوب. این نامه ای است از محمد، پیامبر خدا به اسقف نجران. خدای ابراهیم و اسحاق و یعقوب را حمد و ستایش می کنم و شما را از پرستش بندگان به پرستش خدا دعوت می کنم. از ولایت بندگان خدا خارج شده، در ولایت خدا وارد شوید. اگر دعوت مرا نپذیرفتید، باید به حکومت اسلامی مالیات و جزیه بپردازید، در غیر این صورت، به شما اعلام خطر می شود». بخش با صفای نجران، با هفتاد دهکده تابع خود، در نقطه مرزی حجاز و یمن قرار گرفته و در آغاز طلوع اسلام، این نقطه تنها منطقه مسیحی نشین حجاز بود که از بت پرستی دست کشیده و به آیین مسیح گرویده بودند.

تقدیم نامه

هنگامی که سفیران پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وارد نجران شده و نامه دعوت به اسلام ایشان را به اسقف آن جا دادند، وی نامه را با دقت خواند و برای تصمیم گیری، شورایی تشکیل داد. یکی از اعضای شورا که به عقل و درایت معروف بود، گفت: ما مکرر از پیشوایان مذهبی شنیده ایم که روزی منصب نبوت، از نسل اسحاق فرزند حضرت ابراهیم، به فرزندان اسماعیل انتقال خواهد یافت. هیج بعید نیست «محمد» که از اولاد اسماعیل است، همان پیامبر موعود باشد. در نهایت، شورا نظر داد گروهی به عنوان هیأت نمایندگی نجران، به مدینه بروند تا ازنزدیک با پیامبر اسلام تماس گرفته و دلایل پیامبری ایشان را مورد بررسی قرار دهند. شصت نفر از داناترین مردم نجران برای این کار برگزیده شدند که در رأس آنان، سه تن پیشوای مذهبی به نام های زیر قرار داشت:

۱٫ ابوحارثه بن علقمه، اسقف اعظم نجران و نماینده رسمی کلیساهای روم در حجاز؛ ۲٫ عبدالمسیح رئیس هیأت نمایندگی که به عقل و تدبیر معروف بود؛ ۳٫ اَیْهَم فردی کهن سال و یکی از شخصیت های محترم مردم نجران.

ورود هیأت نجران به مدینه

هیأت نمایندگی نجران، به سرپرستی ابوحارثه برای بررسی نبوت رسول اکرم صلی الله علیه و آله وارد مدینه شدند. آنان در حالی که لباس های فاخر ابریشمی برتن و انگشترهای طلا بر دست و صلیب هایی بر گردن داشتند، به مسجد رفته و به پیامبر سلام کردند. ولی وضع نامناسب آنان، رسول اکرم را ناراحت ساخت. آنان جریان را با عثمان بن عفان و عبدالرحمن بن عوف که سابقه آشنایی با آنان را داشتند، در میان گذاشتند. آن دو نیز حل مسأله را به دست علی بن ابی طالب دیدند. وقتی همگی به امیرمؤمنان مراجعه کردند، ایشان در جواب فرمود: شما باید لباس های خود را تغییر دهید و با وضع ساده و بدون زر و زیور به محضر پیامبر شرفیاب شوید. هیأت نجران با لباس ساده به حضور پیامبر رسیدند و ایشان، با احترام خاصی آنان را پذیرفت. نمایندگان نجران، پیش از مذاکره اظهار کردند که وقت نماز و دعای آنان فرا رسیده است. پیامبر اجازه داد آنان نمازهای خود را در مسجد مدینه در حالی که رو به مشرق ایستاده بودند، بخوانند.

مذاکره

گروه مسیحیان نجران، در مسجد مدینه، مذاکرات خود را با پیامبر شروع کردند. پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله آنان را به اسلام دعوت کرد. هیأت از پیامبر پرسیدند: ای محمد! درباره مسیح چه می گویی؟ پیغمبر فرمود: «او بنده خدا و نبی بود». ولی آنان سخن حضرت را نپذیرفتند و گفتند: او مردگان را زنده کرد و بیماران را شفا بخشید. پیامبر اکرم فرمودند: «مسیح، بنده و مخلوق خداست و این قدرت و توانایی را خدا به او داده بود». یکی از نمایندگان گفت: عیسای مسیح، فرزند خداست، زیرا مادر او، مریم، بدون شوهر او را به دنیا آورد. پیامبر فرمود: «وضع حضرت عیسی از این نظر، مانند حضرت آدم است که خداوند او را با قدرت بی پایان خود، بدون این که پدر و مادری داشته باشد، از خاک آفرید». پیامبر در ادامه فرمودند: «آیا چنین نیست که عیسی هم چون دیگر کودکان متولد شد و غذا می خورد و تنفس می کرد». نماینده ها گفتند: آری، پس پیغمبر فرمود: «پس چگونه عیسی پسر خداست، با این که هیچ گونه شباهتی به پدرش ندارد». در این هنگام، هشتاد آیه از اوایل سوره آل عمران نازل گردید.

نزول آیه مباهله

در گفت و گوی بین نمایندگان نجران و پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله ، دلایل و مستندات منطقی پیغمبر صلی الله علیه و آله آنان را قانع نکرد و از این رو، تصمیم گرفتند در وقت معینی خارج از شهر مدینه، مباهله و دروغ گو را نفرین کرده و از خداوند عالم بخواهند مخالف را هلاک و نابود سازد. در این زمان پیک وحی، جبرئیل امین نازل گردید و آیه مباهله را آورد و پیامبر را مأمور ساخت تا با کسانی که با وی به مجادله بر می خیزند و سخن حق را نمی پذیرند، به مباهله برخیزد. آیه ۶۱ از سوره مبارکه آل عمران، معروف به آیه مباهله است: «هرگاه پس از علم و دانشی که (درباره مسیح) به تو رسیده، (باز) کسانی با تو به محاجّه و ستیز برخیزند، به آنان بگو: بیایید فرزندان خود را دعوت کنیم و شما فرزندان خود را، ما زنان خویش و شما زنان خود را، ما نفوس خود را دعوت کنیم و شما نفوس خود را، آن گاه مباهله کنیم و لعنت خدا را بر دروغ گویان قرار دهیم».

پیامبر به مباهله می رود

هنگامی که مذاکره پیامبر با هیأت نجران به نتیجه نرسید، قرارشد صبح روز بیست و چهارم ذیحجه، در دامنه صحرا، مباهله کنند. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله از میان مسلمانان و بستگان خود، فقط چهار نفر را برگزید و آنان جز علی بن ابی طالب علیه السلام ، فاطمه زهرا علیه السلام ، حسن علیه السلام و حسین علیه السلام کس دیگری نبودند ؛ زیرا درمیان تمام مسلمانان، انسان هایی پاک تر و با ایمانی استوارتر از این چهار تن وجود نداشت. پیغمبر در حالی که حسین را درآغوش گرفته و دست حسن را در دست داشت و فاطمه به دنبال آن حضرت و علی بن ابی طالب پشت سر وی حرکت می کردند، گام به میدان مباهله نهاد و پیش از ورود به میدان مباهله، به همراهان خود فرمود: «من هر موقع دعا کردم، شما دعای مرا با گفتن آمین بدرقه کنید».

توصیه رئیس هیأت

رئیس هیأت نمایندگی نجران، پیش از مباهله با پیامبر صلی الله علیه و آله ، به اعضای هیأت گفت: هر گاه دیدید که محمد، سربازان و افسران خودرا به میدان مباهله آورد، و شکوه مادی و قدرت ظاهری خودرا نشان داد، دراین صورت وی فردی دروغ گوست، ولی اگر با فرزندان و جگرگوشه های خود به مباهله بیاید، پیامبری راست گوست و به قدرت خود ایمان دارد که نه تنها حاضر است خویشتن را، بلکه عزیزترین و گرامی ترین افرادِ نزد خود را نیز در معرض فنا و نابودی قرار دهد.

سخن اسقف نجران

پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله به همراه علی و فاطمه و حسن و حسین علیه السلام در برابردیدگان هزاران نفر از مردم وارد صحنه مباهله شدند. وقتی چشم اسقف نجران به ایشان افتاد، پرسید: آنان چه کسانی هستند؟ اطرافیان پاسخ دادند: جوانی که همراه اوست، پسرعمو و داماد محمّد صلی الله علیه و آله و محبوب ترین افراد نزد اوست. آن زن، دخترش فاطمه و مادر دو پسری است که همراه اویند. در این حال اسقف گفت: «به خدایی که جان من در قبضه قدرت اوست، من چهره هایی را می بینم که اگر دست بر دعا بردارند و از درگاه خدا بخواهند که بزرگ ترین کوه ها را از جای بکَند، مستجاب خواهد شد. بنابراین، هرگز صحیح نیست ما با این چهره های نورانی و با فضیلت مباهله نماییم؛ زیرا نابودی ما بعید نیست و ممکن است دامنه عذاب گسترش یافته و همه مسیحیان جهان را بگیرد».

تسلیم هیأت

مسیحیان نجران با دیدن چهره مصمم و مطمئن پیامبراسلام و همراهانش ازیک سو و شنیدن سخنان یأس آور اسقف نجران، مبنی بر احتمال شکست در مباهله از سوی دیگر، از انجام مباهله صرف نظر کرده و حاضر شدند هر سال مبلغی به عنوان جزیه و مالیات سالیانه بپردازند تا در پناه حکومت اسلامی زندگی کنند. پیامبر صلی الله علیه و آله رضایت خود را اعلام کرد و سپس فرمود: «عذاب، سایه شوم خود را برسر نمایندگان نجران گسترده بود، اگر وارد مباهله می شدند، صورت انسانی خود را از دست داده و در آتشی که در بیابان افروخته می شد، می سوختند و دامنه عذاب به سرزمین نجران کشیده می شد».

مفاد صلح نامه

هیأت نمایندگی نجران، پس از پذیرفتن حکومت اسلامی پیامبر صلی الله علیه و آله و انصراف از مباهله، از پیامبر درخواست کردند مقدار مالیات سالیانه آنان را درنامه ای نوشته و امنیت منطقه نجران را تضمین کند. امیرمؤمنان علیه السلام به فرمان پیامبر صلی الله علیه و آله ، متن زیر را نوشت: «به نام خداوند بخشنده مهربان. داوری محمد صلی الله علیه و آله درباره تمام دارایی های ملت نجران این شد که اهالی نجران، هرسال دو هزار لباس به حکومت اسلامی بپردازند و هرگاه از ناحیه یمن، آتش جنگ شعله ور گشت، باید ملت نجران سی زره وسی شتر و سی اسب به صورت عاریه دراختیار ارتش اسلام بگذارند و پذیرایی نمایندگان پیامبر درنجران، به مدت یک ماه بر عهده آنان است. البته جان، مال، و معابد ملت نجران، در امان خدا و رسول اوست؛ به شرط این که از هم اکنون از هر نوع رباخواری خودداری کنند. در غیر این صورت، محمد در برابرآنان تعهدی نخواهد داشت». این نامه، روی پوست سرخی نوشته شد و دو نفر نیز به عنوان شاهد زیر آن را امضا کردند.

رأفت اسلامی

مفاد صلح نامه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله باهیأت نمایندگی نجران، از شدت عدالت و دادگستری مکتب اسلام حکایت کرده و نشان دهنده رأفت حکومت اسلامی است. هیأت نجران هنگام پیشنهاد صلح، در موضع ضعف بوده و آن چنان در تنگنا قرار داشتند که هرگونه پیشنهادی را از طرف پیغمبر می پذیرفتند، ولی پیامبراکرم صلی الله علیه و آله ، بر خلاف سیره و روش حکومت های زورمدار جهان که از درماندگی طرف مقابل سوء استفاده و مالیات های بسیار کلانی بر آنان تحمیل می کنند، روحیه عدالت خواهی و پای بندی به اصول انسانی و اخلاقی را به نمایش گذاشت و به اندک مالیاتی اکتفا نمود. ایشان با این رفتار، دل های آنان را به دین اسلام مجذوب ساخت، به طوری که چند نفر از آنان مسلمان شدند. پس از انعقاد قرارداد، مسیحیان نجران از پیامبر خواستند شخصی را به عنوان فرماندار نجران معرفی نمایند و ایشان، «ابی عبیده» را به عنوان فرماندار نجران انتخاب کردند.

بزرگ ترین سند فضیلت

داستان مباهله، در طول تاریخ شیعه، بزرگ ترین سند افتخار بوده است؛ زیرا کلمات آیه مباهله، بر فضیلت همراهان پیامبر دلالت دارد. بیشتر مفسران و محدثان شیعه و اهل سنت، تصریح کرده اند که آیه مباهله، در حق اهل بیت پیامبر نازل شده و تنها کسانی را که پیامبر همراه خود به میعادگاه برد، علی علیه السلام و دخترش فاطمه و فرزندانش حسن و حسین علیه السلام بودند. این مسأله، مزیتی است که هیچ کس در آن بر اهل بیت پیشی نگرفته و فضیلتی است که هیچ انسانی به آن نرسیده و شرفی است که پیش از آن، هیچ شخصی از آن برخوردار نبوده است.

اهمیت مباهله

بی شک مباهله پیامبر اسلام با هیأت نمایندگی نجران، به عنوان سند زنده و روشنی بر حقانیّت و صدق ایشان در ادعای رسالت خویش است؛ زیرا ممکن نیست کسی که به ارتباط خود با پروردگار ایمان قطعی نداشته باشد، وارد چنین میدانی شده و از مخالفان خود دعوت کند که بیایید و با هم به درگاه خدا برویم و از او بخواهیم دروغ گو را رسوا سازد و من قول می دهم که نفرین من در حق مخالفان عملی خواهد شد و نتیجه آن را خواهید دید. به یقین، وارد شدن در چنین میدانی، بسیار خطرناک است و اگر نفرین به اجابت نرسد و اثری از مجازات مخالفان ظاهر نشود، نتیجه ای جز رسوایی در پی نخواهد داشت و هیچ انسان عاقلی، بدون اطمینان به نتیجه، قدم در این میدان سخت نمی گذارد.

عام بودن مباهله

از روایاتی که از امامان معصوم ما نقل شده است، چنین استفاده می شود که موضوع مباهله، اختصاص به پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله نداشته و حکم عمومی است. هر فرد مؤمن، باتقوا و خداترس، به هنگامی که استدلالاتش در برابر دشمنان لجوج نتیجه ندهد، از آنان دعوت به مباهله می کند. مفسر عالی قدر، علامه طباطبایی در این باره می گوید: مباهله، یکی از معجزات باقی اسلام است و هر فرد با ایمان، می توند به پیروی از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله ، در راه اثبات حقیقتی از حقایق اسلام با مخالفت خود به مباهله بپردازد و از خداوند بخواهد که طرف مقابل را کیفر داده و محکوم سازد.

مسجد مباهله

مباهله، یکی ازحساس ترین و پراهمیت ترین حوادث تاریخ صدراسلام به شمار می رود و مسلمانان، در پاس داشت این روز بزرگ، در مکان مباهله پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله با مسیحیان نجران، مسجدی بنا کردند که اکنون در جهت شرقی مدینه منوره قرار داشته و به «مسجد الاجابه» معروف است. این مسجد، بسیار باصفا و بزرگ بوده و سزاوار است انسان در سفرهای حج و عمره، در مدت اقامت خود در مدینه، به این مسجد مشرف شده و از معنویت آن بهره مند شود و داستان مباهله را به یاد آورد. به ویژه اگر روز مباهله (۲۴ ذی حجه) در مدینه باشد، شایسته است در این مسجد حاضرشده و دعای مباهله را بخواند.

اعمال روز مباهله

روز مباهله، از روزهای معنوی و پراهمیت مسلمانان به شمار می رود. شایسته است انسان در چنین روزی روح و جان خودرا با دعاها و اعمال الهی صیقل داده و ارتباط معنوی خود را با اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله بیش تر کند. از جمله اعمال خاص این روز، غسل، روزه و دو رکعت نماز پیش از ظهر است که در هر رکعت، حمد و سوره یک مرتبه و آیه الکرسی و سوره قدر ده مرتبه خوانده می شود. از اعمال دیگر این روز، دعای مباهله است که در مفاتیح الجنان موجود می باشد.

ترجمه منظوم آیه مباهله

به دستور پروردگار جلال بود خلقت عیسی اندر مثال
چو آدم که او را زخاک آفرید که چون گفت شو، ناگهان شد پدید
پس از این هر آن کس که ورزد جلال که در باب عیسی بود آن مقال
کنون چون به وحی یگانه خدا شدی آگه از حالش ای مصطفی
بگو پس بیایند تا این زمان همه گرد آییم دریک مکان
به همراه انفاس و اطفال و زن تباهل نماییم ای انجمن
نماییم نفرین بر یکدیگر به درگاه پروردگار بشر
که ناراست گو را به خشم خدا نماییم با این عمل مبتلا

منبع :گلبرگ – بهمن ۱۳۸۲، شماره ۴۷ –