ابومسلم خراسانی

نوشته‌ها

موضع گیری امام صادق (علیه‌السلام) در مسئله قیامهای ابو مسلم و ابوسلمه خلال

اشاره:

«عبدالرحمن بن مسلم» معروف به ابومسلم خراسانی از بزرگترین فرماندهان و سرداران عباسی و دارای نقش کلیدی در قدرت یافتن آنهاست. مذهب (تشیع و یا تسنن) ابومسلم به درستی مشخص نیست. برخی ابومسلم را متمایل و دارای گرایش به دین زرتشتی می‌دانند. مام صادق(علیه‌السلام) در پاسخش –آنگونه که گفته شده- چنین نگاشته‌اند: نه تو از یاران منی و نه زمانه، زمانه‌ی ماست.

 

به اذعان علمای عامه، امام صادق (علیه السلام) بزرگ بنی هاشم در زمان خویش(۱) بود و یکی از بزرگان اهل بیت است.(۲) او کسی است که برخی از بزرگان اهل سنت معتقدند: به سبب سیادت، فضیلت و شرافتش سزاوارتر از منصور عباسی به خلافت بود.(۳) به دلیل همین موقعیت سیاسی و اجتماعی‌اش بود که سران برخی از قیام‌ها هم چون: ابومسلم خراسانی و ابوسلمه خلال از او دعوت کردند تا رهبری قیام آنها را برعهده بگیرد.
ابومسلم خراسانی در نامه‌ای به امام صادق (علیه السلام) نوشت:

من مردم را به دوستی اهل بیت فرا می‌خوانم. اگر مایلید، کسی سزاوارتر از شما برای خلافت نیست. ولی امام صادق (علیه السلام) پیشنهاد او را نپذیرفت و در پاسخش نوشت: نه تو از یاران من هستی و نه زمانه، زمانی من است.(۴)
ابوسلمه خلال نیز پس از مرگ ابراهیم امام، وقتی شرایط را به زیان خود دید و تصمیم گرفت به علویان بپیوندد، به سه تن از بزرگان علوی، ازجمله امام صادق (علیه السلام) نامه نوشت و از آنها دعوت کرد تا رهبری قیام را برعهده بگیرند. امام در پاسخ به فرستادی او فرمود: مرا با ابوسلمه چه کار؟ او شیعی من نیست، او شیعی دیگران است. فرستادی ابوسلمه قانع نشد و پاسخ نامه را طلبید؛ امام صادق (علیه السلام) دستور داد چراغی آوردند؛ سپس نامه ابوسلمه را روی شعله چراغ گرفت و سوزاند؛ پس از آن به نامه رسان ابوسلمه فرمود: آنچه را که دیدی، برای مولایت نقل کن.(۵)

امام صادق (علیه السلام) از همراهی با ابومسلم، ابوسلمه و قیام آنها همواره احتراز می نمود و دیگر علویان را نیز از همکاری با آنان باز می داشت. در همین راستا، وقتی پیک ابوسلمه بعد از شنیدن پاسخ منفی امام صادق (علیه السلام) و عدم همکاری او با ابوسلمه، به حضور “عبدالله محض” رفت و او بی تاب پیوستن به ابوسلمه گشت، امام صادق (علیه السلام) او را سرزنش و ملامت نمود و فرمود: “ای ابامحمد! کی مردم خراسان، شیعی تو بوده‌اند؟ آیا تو ابومسلم را به خراسان فرستادی؟ آیا تو او را به پوشیدن لباس سیاه امر نمودی؟… آیا هیچ یک از آنها را می شناسی؟”(۶)

امام صادق (علیه السلام) با قیام “محمد نفس زکیه” نیز مخالف بود و آشکارا او و خاندانش را از این کار برحذر و نهی می‌کرد. زمانی که حمزه ی بن عبدالله بن محمد بن علی بن ابی طالب (علیه السلام) خواست با نفس زکیه قیام کند، امام صادق (علیه السلام) او را نیز منع نمود. و وقتی دید در تصمیم خویش قاطع است و منصرف نمی‌شود، چنین پیش گویی کرد: به خدا قسم او کشته می‌شود.(۷)

وقتی از امام صادق (علیه السلام) درباره نفس زکیه پرسیدند، فرمود:

فتنه برانگیخته مى ‏شود و او در آن فتنه، کشته خواهد شد. برادرش ابراهیم نیز به قتل می رسد.(۸)
امام صادق (علیه السلام) با وجود اینکه از قیام مسلحانه پرهیز می‌نمود و به هیچ یک از قیام‌ها نپیوست، نسبت به احقاق حقّ خویش و دیگران، کوشا و بی‌پروا بود و حتی به خلفای عباسی می‌تاخت.(۹) به همین سبب، جایگاه سیاسی و اجتماعی ویژه ای یافته بود و با توجه به همین جایگاه برجسته، منصور عباسی همواره از او بیمناک بود و می‌کوشید موقعیت اجتماعی حضرت را بکاهد و مردم را از اطرافش متفرق کند.(۱۰)

پی نوشت:

۱٫سیر أعلام النبلاء؛ ج۶، ص۲۵۵.
۲٫مشاهیر علماء الأمصار، ابن حبان، ج۱، ص۱۲۷.
۳٫سیر أعلام النبلاء؛ ج۱۳، ص۱۲۰؛ التحفه ی اللطیفه ی، سخاوی، ج۱، ص۲۴۲.
۴٫ملل و نحل، شهرستانی، ج۱، ص۱۵۳
۵٫مروج الذهب، مسعودی، تحقیق: اسعد داغر، قم، دارالهجره ی، ج۳، ص۲۵۴، چ۲، ۱۴۰۹ق.
۶٫همان.
۷٫تاریخ الاسلام، ج۹، ص۳۱.
۸٫الکامل، ابن اثیر، ج۵، ص۵۵۳.
۹٫الأعلام، زرکلی، ج۲،ص۱۲۶.
۱۰٫طبقات الحنفیه ی، ج۱، ص۴۸۶؛ تاریخ الاسلام، ج۹، ص۸۸-۹۰؛ سیر اعلام النبلاء، ج۶، ص۲۵۸.

منبع: فرهنگ کوثر ۸۶  ( بخشی از مقاله محمد حسین پور امینی)

رهنمودهاى تربيتى از امام حسن عسكرى (علیه السلام)

عصر خفقان

بنى عباس با شعار حمايت از اهل بيت (عليهم السلام) و احقاق حق آنان و با استفاده از شرايط خاص موجود، به قدرت رسيدند و در اين راستا خون هاى زيادى به زمين ريخته شد. ابومسلم خراسانى در راه استقرار حكومت عباسيان، تعداد زيادى از مردم را كشت و طبق گفته بعضى مورّخان اين تعداد، بالغ بر ششصد هزار نفر بوده است.[1]

آنان كه با اين شعار، به حكومت رسيدند، وقتى به هدف خود نائل شدند، از هيچ جنايتى نسبت به ائمه عليهم السلام و شيعيان فروگزار نكردند.

طبعاً شهادت امامان (عليهم السلام) از زمانى كه بنى عباس در مصدر امور بودند، به دست آنان بوده و علويان هم در فشارهاى شديدى قرار داشتند و شرايط امام عسكرى (عليه السلام) هم از اين قاعده مستثنى نمى باشد. بنى عباس به خاطر ترس از آن حضرت و علويان، ايشان را در تنگناهاى مختلفى قرار داده بودند؛ از جمله سكونت اجبارى آن حضرت در شهر سامرّا و منطقه نظامى (عسكر). لذا به وى و پدرش امام هادى (عليه السلام) «عسكريين» مى گويند.[2]

از سويى ديگر، امام ناگزير بود روزهاى دوشنبه و پنج شنبه در كاخ و دربار عبّاسى حاضر شود.[3]

اين محدوديت، شامل اصحاب و شيعيان حضرت هم مى شد. على بن جعفر از «حلبى» روايت كرده است: «در عسكر جمع شديم و روزى كه حضرت از خانه خارج مى شد، منتظر مانديم تا او را زيارت كنيم. اما دستور كتبى حضرت صادر شد كه: «كسى بر من سلام نكند و حتى كسى با دست، مرا نشان ندهد و به طرف من اشاره نكند، چون جان شما در خطر است.»[4]

اين، سيمايى است از وضعيت حاكم بر زندگى امام و شيعيان در زمانى كه جان امام و دوستداران او حتى با سلام كردن يا اشاره به امام، در خطر بوده است. لذا ارتباط هريك با ديگرى بايد به صورت غيرعلنى ايجاد مى شد.

داود بن اسود ـ كه عهده دار آماده كردن حمّام امام بوده است ـ مى گويد: مولايم ابومحمّد (عليه السلام) مرا خواست و چوبى گرد و بلند، كه شبيه پاشنه در بود و دست را پُر مى كرد، به من داد و فرمود: اين را به نزد «عَمْرى» ببر. من راه افتادم و در بين راه به سقّايى برخورد كردم كه استرى همراهش بود و اين استر، مزاحم مسير و راه من بود. سقّا گفت: بر استر بانگ بزن تا حركت كند. من چوب را بلند كرده، استر را زدم و چوب شكست. به محلّ شكستگى چوب نگاه كردم و ديدم در آنجا نامه هايى قرار دارد، به سرعت چوب را در آستين خود مخفى كردم…[5]

از اين مطلب مى توان فهميد كه شرايط و محدوديت هاى ايجاد شده، باعث مى شد كه امام (عليه السلام) چنين تمهيداتى را براى ايجاد ارتباط و رساندن پيام به ياران خود، بينديشد.

دوران امامت آن بزرگوار، معاصر سه تن از خلفاى عباسى بود؛ معتزّ، مهتدى و معتمد. گرچه اقامت اجبارى امام در سامرّا، خود به نوعى حبس مى باشد، اخبارى وجود دارد كه آن حضرت در دوران هريك از اين خلفا، مدّت زمانى را در زندان به سر برده است.[6]

در زمان خلافت مهتدى ـ كه در تاريخ، از عملكرد معتدل وى سخن به ميان آمده و از روش حكومتى اش تعريف شده است ـ [7] مدتى، امام در زندان وى به سر برده است و حتى او، تصميم بر به شهادت رساندن آن حضرت داشته كه مرگ وى، به او اجازه چنين كارى را نمى دهد.[8]

امام عسكرى عليه السلام و مكارم اخلاقى

از آنجا كه «امام»، در واقع پيشوا و مقتداى انسان هاست و وظيفه هدايت و ارشاد را به عهده دارد و بايد معارف اصيل و ناب الهى را بر مردم بشناساند، امام عسكرى (عليه السلام) نيز اين امر مهم را، با توجّه به شرايط ويژه و محدوديت هاى موجود، به بهترين نحو به انجام رسانيد.

از آن حضرت علاوه بر روايات فقهى، روايات زيادى باقى مانده است كه مشتمل بر مباحث اعتقادى و اخلاقى مى باشد كه به بعضى از آنها مى توان اشاره نمود.

ويژگى هاى شيعه

حضرت به شيعيانش مى فرمايد: «اوصيكم بتقوى اللّه، و الورع فى دينكم، والاجتهاد للّه، و صدق الحديث، واداءالامانة الى من ائتمنكم من برّ او فاجر، و طول السّجود، و حسن الجوار، فبهذا جاء محمّد صلى الله عليه و آله وسلم ، صلّوا فى عشائرهم و اشهدوا جنائزهم، و عودوا مرضاهم و أدّوا حقوقهم[9]؛ شما را سفارش مى كنم به تقواى الهى و پارسايى در دين خود و كوشش در راه خدا و راستگويى و اينكه امانت هركسى را كه به شما امانتى سپرده است، به او بازگردانيد چه آن شخص، نيكوكار باشد يا تبهكار. و سجده ها را طولانى كنيد و (براى همسايگان خود) همسايگان خوبى باشيد ـ كه محمّد (صلى الله عليه و آله وسلم) اين چيزها را آورده است ـ و در قبيله هاى آنان (اهل سنّت) نماز گزاريد، در تشييع جنازه هاى شان حاضر شويد و مريضان آنان را عيادت و حقوق شان را ادا كنيد.»

سپس در توضيح مى فرمايد: «فانّ الرجل منكم اذا ورع فى دينه و صدق فى حديثه و ادّى الامانة و حسن خلقه مع الناس، قيل هذا شيعىٌّ فيسرّنى ذلك. اتّقوا اللّه و كونوا زيناً و لاتكونوا شيناً، جرّوا الينا كلّ مودّة و ادفعوا عنّا كلّ قبيح، فانّه ما قيل فينا مِنْ حُسْنٍ فنحن اهله، و ما قيل فينا مِنْ سُوءٍ فما نحن كذلك؛[10] اگر كسى از شما در دينش ورع داشته و راستگو باشد و اداى امانت كند و با مردم خوش رفتار باشد، مى گويند: «اين، يك شيعه است.» و همين مسأله، من را شادمان مى كند. از خدا بترسيد و تقواى الهى را پيشه خود سازيد (و با اعمالتان) زيور و زينت براى ما باشيد و مايه زشتى (و بد نامى) ما نباشيد. هرگونه دوستى را براى ما جلب كنيد و هر بدى را از ما دور سازيد. زيرا هر خوبى كه در حقّ ما گفته شود، سزاوار آنيم و هر بدى كه در حقّ ما گفته شود، شايسته آن نيستيم.»

و در انتها مى فرمايد: «اكثروا ذكراللّه و ذكر الموت و تلاوة القرآن و الصّلوة على النبى صلى الله عليه و آله وسلم …؛[11] بسيار خدا را به ياد داشته باشيد و نيز ياد مرگ را. زياد قرآن تلاوت كنيد و بر رسول اللّه صلى الله عليه و آله وسلم صلوات بفرستيد. چه اينكه اينها امورى هستند كه طبعاً موجب رعايت توصيه هاى فوق مى شود.»

همچنين مى فرمايد: «اورع النّاس من وقف عندالشّبهة، اعبد النّاس من أقام على الفرائض، ازهد النّاس من ترك الحرام؛ اشدّ النّاس اجتهاداً من ترك الذّنوب؛[12] پارساترين مردم كسى است كه در شبهات، درنگ كند، عابدترين مردم كسى است كه واجبات الهى را انجام دهد، زاهدترين مردم كسى است كه از كارهاى حرام بپرهيزد و كوشاترين مردم كسى است كه گناهان را ترك كند.»

ارزش تفكّر

«ليست العبادة كثرة الصيّام والصّلاة، و انّما العبادة كثرة التفكّر فى امر اللّه؛[13] عبادت به زياد روزه گرفتن و نماز خواندن نيست؛ بلكه عبادت اين است كه در امر (مخلوقات) خداوند بسيار تفكّر شود.»

و چه دقيق فرموده است! چه اينكه اگر آدمى در خلقت الهى و اينكه از كجا آمده، چرا آمده است، به كجا مى رود و …؟ تفكّر كند، طبعاً به شناخت خداوند نزديك تر مى شود و در راستاى همان تفكّر، به وظايف بندگى خود عمل مى كند.

جايگاه مؤمن

«المؤمن بركةٌ على المؤمن و حجّةٌ على الكافر؛[14] مؤمن براى مؤمن، بركت است و براى كافر، اتمام حجّت.»

«ما اقبح بالمؤمن أن تكون له رغبة تذلّه؛[15] چقدر زشت است براى مؤمن كه دلبستگى به چيزى داشته باشد كه موجب خوارى و ذلّت او شود.»

بهترين ويژگى ها

«خصلتان ليس فوقهما شى ء: الايمان باللّه و نفع الأخوان؛[16] چيزى بالاتر از دو خصلت ايمان به خداوند و رساندن سود به برادران نيست.»

حضرت يارى به برادران را چون ايمان به خداوند، جزء بهترين صفات پسنديده مى شمارد.

بيان شرك

آن حضرت در مورد اين كه «شرك» از حسّاسيت و دقّت ويژه اى برخوردار است، چنين گوشزد مى كند: «الاشراك فى النّاس، أخفى من دبيب النّمل على المسح[17] الأسود فى اللّيلة المظلمة؛[18] شرك ورزيدن در ميان مردم، از حركت مورچه (كه بسيار آرام و نامحسوس است) در شب تاريك بر روپوش سياه، نهان تر است.»

جايگاه تواضع

تواضع و فروتنى، از صفات پسنديده اى است كه هر انسانى، حُسن آن را درك مى كند. تعبير امام (عليه السلام) در مورد اين صفت پسنديده چنين است: «اَلتَّواضِعُ نِعْمَةٌ لايُحْسَدُ عَلَيْه؛[19] تواضع، نعمتى است كه كسى بر آن رشك نمى ورزد.»

آن حضرت در تبيين جايگاه تواضع در فرهنگ اسلامى و ترغيب به آن مى فرمايد: «من تواضع فى الدّنيا لإخوانه فهو عنداللّه من الصّدّيقين و من شيعة علىّ بن ابيطالب (عليه السلام) حقّاً؛[20] كسى كه در دنيا نسبت به برادرانش متواضع باشد، نزد خداوند از صدّيقين به شمار مى رود و او از شيعيان واقعى على بن ابيطالب (عليه السلام است).»

همچنين درباره بعضى از مصاديق تواضع، مى فرمايد: «مِنَ التّواضع، السّلام على كلّ مَنْ تمرّ به و الجلوس دون شرف المجلس؛[21] سلام كردن بر هركسى كه از پيش او مى گذرى و نشستن در جايى كه بالاى مجلس نيست، از تواضع و فروتنى است.»

ناهنجارى هاى اخلاقى

در ميان آنچه كه از حضرت به ما رسيده، احاديثى وجود دارد كه در آنها به امراض روحى و اجتماعى مردم اشاره شده است.

امام عسكرى (عليه السلام) شخص دورو را چنين وصف مى كند:

«بئس العبد، عبدٌ يكون ذاوجهين و ذالسانين، يطرى اخاه شاهداً و يأكله غائباً، اِن اُعطى حسده، و اِن ابتلى خانه؛[22] چه بد بنده اى است، آن بنده (خدا) كه دورو و دوزبان است! در حضور برادرش، او را مى ستايد و پشت سر او غيبت و بدگويى[23] او را مى كند. اگر مورد عطا واقع شود، به او حسد مى ورزد و اگر براى او گرفتارى پيش آيد، به او خيانت كند.»

آن حضرت، شخص دورو را تقبيح نموده و مصداق آن را توضيح مى دهد و حالات شخص دو رو و دو زبان را با دقّت و ظرافت بيان مى كند. و لذا فطرت سالم آدمى بعد از آگاهى از اين حالات، از دوروئى بيزار خواهدبود.

حضرت، وضعيت شخص كينه توز را چنين بيان مى كند: «أقلّ النّاس راحةً، الحقود؛[24] شخص كينه توز، كم آسايش ترين مردم است.»

اگر نگاهى گذرا به وضعيت روحى اشخاص كينه توز داشته باشيم، به اين واقعيت پى مى بريم كه چنين افرادى هميشه در يك اضطراب روحى قرار دارند و از عدم آرامش و آسايش روحى رنج مى برند. آنان از روحى سالم و متعادل برخوردار نيستند. و تنها راه رهايى از اين رنج و محنت، به فرموده «قرآن و عترت»، گذشت و چشم پوشى از رفتار ديگران است.

امام عسكرى (عليه السلام) خشم و غضب، را كليد هر بدى مى داند: «الغضب مفتاح كلّ شر».[25]

منشأ بسيارى از گناهان، غضب مى باشد و اصولاً خشم با خوشرويى و حُسن خلق، در تعارض است. آن حضرت، با اين بيان، ريشه و منشأ بدى ها را به ما معرّفى مى كند، تا ما براى درمان بدى ها، در فكر راه حلّ اساسى باشيم و علاوه بر توجّه به هريك از بدى ها و پرهيز از آنها، آنها را ريشه يابى كنيم.

آن حضرت، شادمانى كردن نزد شخص محزون و غمناك را، بى ادبى تلقّى مى كند: «ليس من الأدب، اظهار الفرح عند المحزون».[26]

اينها، نكاتى هستند كه در روابط اجتماعى ما با ديگران، بسيار مؤثّر مى باشد و مراعات نمودن آنها تأثير شگرفى در همدلى، ايجاد محبّت و حفظ دوستى ها دارد.

شهادت امام

امام عسكرى (عليه السلام) پس از تحمّل مشقّت ها و محدوديت هاى فراوان دوره عباسى ـ چه در زمان پدر بزرگوارش و چه در دوران امامت خويش ـ سرانجام در سال 260 ق.[27] در [28] يا 29-28 سالگى به ديدار حق شتاقت و يكبار ديگر، شيعه در غم و اندوه امام خود به سوگ نشست!

علاّمه مجلسى مى گويد: «اعتقادنا فى النّبىّ والائمّة أن بعضهم قتلوا بالسّيف و بعضهم بالسّمّ؛[29] عقيده ما در مورد رسول خدا و ائمّه (عليهم السلام) (غير از امام دوازدهم) اين است كه بعضى از آنان با شمشير و بعضى ديگر به وسيله سم، كشته شده اند.»

شيخ صدوق در «اعتقادات» نام پيامبر و ائمه (عليهم السلام) را نام مى برد و علت شهادت هريك را ذكر مى كند و وقتى به امام عسكرى عليه السلام مى رسد، مى گويد: «قتله المعتمد بالسّمّ؛[30] امام عسكرى (عليه السلام) را معتمد به وسيله سم به شهادت رسانيد.»

نيز مى گويد: «و قد اخبر النّبىّ صلى الله عليه و آله وسلم و الائمّه عليهم السلام انّهم مقتولون، فمن قال انّهم لم يقتلوا فقد كذّبهم… ؛[31] رسول خدا (صلى الله عليه و آله وسلم) و ائمّه (عليهم السلام) خبر داده اند كه آنان كشته مى شوند. بنابراين، كسى كه بگويد: آنان كشته نشده اند؛ آنان را تكذيب كرده است…»

علاّمه مجلسى مى گويد: «ذهب كثير من اصحابنا الى أنّ الائمّة خرجوا من الدّنيا على الشّهادة و استدلّوا بقول الصّادق عليه السلام … ما منّا الاّ مقتول شهيد؛[32] بسيارى از اصحاب ما معتقدند كه امامان ما شهيد شده اند و براى اثبات اين مسأله به گفته امام صادق (عليه السلام) استدلال كرده اند كه… همه ما به صورت شهادت از اين دنيا مى رويم.»

السّلام عليه يوم ولد و يوم يمت و يوم يبعث حيّاً.

پى نوشت ها:

[1] . الكامل فی التاريخ، ابن اثير، ج 5، ص 476؛ وفيات الاعيان، ابن خلّكان، ج 3، ص 148.

[2] . ر.ك: علل الشّرايع، صدوق، ج 1، باب 176، ص 282، مؤسّسة الأعلمى للمطبوعات.

[3] . مناقب آل ابيطالب(ع)، ابن شهرآشوب، ج 4، ص 466؛ بحارالانوار، ج 50، ص251.

[4] . بحارالانوار، ج 50، ص 269.

[5] . مناقب آل ابيطالب(ع)، ج 4، ص 460 و 461.

[6] . بحارالانوار، ج 50، ص 314 ـ 311.

[7] . ر.ك: مروج الذّهب، مسعودى، ج 4، ص 195؛ الكامل فی التّاريخ، ج 7، ص 245 و 234.

[8] . بحارالانوار، ج 50، ص 313.

[9] . تحف العقول، حرّانى، ص 362، مؤسّسة‏الأعلمى للمطبوعات.

[10] . تحف العقول، حرّانى، ص 362، مؤسّسة‏الأعلمى للمطبوعات.

[11] . تحف العقول، حرّانى، ص 362، مؤسّسة‏الأعلمى للمطبوعات.

[12] . همان، ص 363.

[13] . همان، ص 362.

[14] . همان، ص 363.

[15] . همان، ص 364.

[16] . همان، ص 363.

[17] . نوعى پوشش است. ر.ك: مجمع البحرين، ج 2، ص 414.

[18] . تحف العقول، ص 361؛ كشف الغمّه، ص 420.

[19] . تحف العقول، ص 363.

[20] . احتجاج، طبرسى، ج 2، ص 267، كتابفروشى مصطفوى.

[21] . تحف العقول، ص 362.

[22] . تحف العقول، ص 362.

[23] . «يأكله غائباً» كنايه از غيبت است، چنانكه در آيه 12 سوره حجرات آمده است.

[24] . تحف العقول، ص 363.

[25] . همان، ص 362.

[26] . همان، ص 363.

[27] . كشف الغمّه، ص 403.

[28] . مناقب آل ابيطالب(ع)، ص 455.

[29] . بحارالانوار، ج 25، ص 342.

[30] . اعتقادات، ص 99.

[31] . اعتقادات، ص 99.

[32] . بحارالانوار، ج 27، ص 209 و 217.

منبع:حسين مطهّرى محبّ؛ کوثر ، شماره 60.