ابوالقاسم بشيرى

نوشته‌ها

شيوه‏ هاى كاهش و حذف رفتارهاى نامطلوب در كودكان

ابوالقاسم بشيرى

مقدمه

شكى نيست كه كودكان از طريق مشاهده و ساير ادراكات حسى خود از همان اوان كودكى دائما اطلاعات دريافت كرده و آن ها را درون ريزى مى كنند. پس مدتى كوتاه اين اطلاعات دريافت شده جزء وجود آن ها مى شود و رفته رفته براساس همين يافته ها شخصيت آن ها شكل مى گيرد و در آينده نيز براساس آنچه شكل گرفته اند، عمل مى كنند. چنانچه قرآن كريم مى فرمايد: «بگو هر كس به طريقه خويش عمل مى كند و پروردگار تو بهتر مى داند كه كدام يك به هدايت نزديك تر است »(اسراء: آيه 84)

بنابراين والدين بايد محيط رشد و شكوفايى فرزندان خويش را به گونه اى مهيا كنند، تا بذر وجودى آن ها در بسترى مناسب رشد كند و به بار بنشيند. از جمله موارد آماده سازى محيط، اصلاح رفتار و حركات و سكنات والدين است. زيرا والدين جزو مهم ترين افرادى هستند كه در شكل گيرى شخصيت كودكان نقش به سزايى دارند. تا جايى كه حتى صداى ضربان قلب مادر، هنگام شيرخوردن نوزادش در آرامش او تاثير دارد. بنابراين وقتى حركات غير ارادى والدين روى فرزندانشان تاثير مى گذارد، طبيعى است كه تاثير رفتارهاى ارادى و آگاهانه آن هامانند نحوه صحبت كردن، لباس پوشيدن، راه رفتن، برخورد با ديگران، و حتى رفتارهاى هيجانى مثل خنده، گريه، ترس، افسردگى، شادابى، نشاط و… دوچندان خواهد بود. نتيجه آن كه والدينى داراى فرزندان صالح خواهند بود كه قبل از هرچيز به فكر اصلاح خويش و محيط زندگى خود بر آمده باشند. چنانچه پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه و آله به ابوذر فرمود: «وقتى انسان صالح و نيكوكار شد خدا به واسطه صالح بودن او، فرزندان و فرزندزادگانش را نيز به اصلاح خواهد آورد.» (1) و اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود: «اگر خواستى ديگران را اصلاح كنى ابتدا خودت را اصلاح كن; اين كه بخواهى ديگران را اصلاح كنى و خودت فاسد باشى بزرگترين عيب است.» (2)

از آن جايى كه كنترل محيطهايى از قبيل محله، مدرسه و… از توان و قدرت ما خارج است و از طرفى نيز نمى توانيم و نبايد كودك را در خانه محبوس كنيم – زيرا همه اين محيطها مى تواند به نوعى در رشد و بالندگى كودك اثر مثبت داشته باشد – اين امكان وجود دارد كه فرزند ما در بعضى از اين محيطها، رفتارهاى نامطلوبى هم بياموزد. همچنان كه در محيط خانه نيز ممكن ست برخى از رفتارهاى والدين جنبه بدآموزى براى كودك داشته باشد.

اين مقاله در صدد بررسى روش هايى است كه به كاهش يا حذف رفتارهاى نامطلوب كودكان بينجامد.

كابرد روش هاى مثبت و منفى در كاهش رفتار نامطلوب

رفتارهاى نامطلوب را از دو راه مى توان كاهش داد:

1- جانشين ساختن رفتارهاى مطلوب به جاى رفتارهاى نامطلوب و در نتيجه كاهش دادن غير مستقيم رفتارهاى نامطلوب;

2- كاهش دادن مستقيم رفتارهاى نامطلوب. (3)

روشهاى مثبت كاهش رفتار نامطلوب

1- تقويت رفتارهاى مطلوبى كه به دفعات كم انجام مى گيرد: گاهى اوقات نامطلوب بودن رفتار كودك يا بزرگ سال ممكن ست بدين خاطر باشد كه آن رفتار را كودك خيلى زياد و بيش از حد انجام مى دهد. مثلا كودكى در خانه يا در كلاس (در بحث هاى گروهى) زياد حرف مى زند و فرصت صحبت كردن را از ديگران مى گيرد. رفتار مطلوب در اين جا اين است كه اين كودك كم تر و به نوبت حرف بزند. براساس اين روش ما بايد به كودك بگوييم اگر در مدت دو ساعت فقط پنج بار و هر بار فقط يك دقيقه صحبت كنى، جايزه مى گيرى يا مى توانى به تماشاى برنامه تلويزيونى مورد علاقه ات بپردازى. بدين وسيله اين مقدار حرف زدن او را تقويت مى كنيم نه بيش تر از آن را. البته ذكر اين نكته ضرورى است كه ما در صدد خاموش كردن كودك نيستيم بلكه مى خواهيم ميزان صحبت كردن او را كنترل كنيم كه هم به موقع حرف بزند و هم فرصت ديگران را ضايع نكند.

2- تقويت رفتارهاى مطلوب ديگر: در اين روش همه رفتارهاى مطلوب كودك تقويت مى شود به جز رفتارى كه نامطلوب تشخيص داده شده است. براى اجراى اين روش موارد زير را به كار مى بريم:

الف – كودك را براى انجام ندادن رفتار نامطلوب براى يك مدت زمان معينى تقويت مى كنيم; مثلا به او مى گوييم اگر با برادرت دعوا نكردى يا اگر خواهرت را اذيت نكردى، بعد از ظهر تو را به پارك مى برم.

ب – تقسيم مدت زمان معينى به فواصل كوچك تر: در اين روش كاهش رفتار نامطلوب به تدريج انجام مى گيرد لذا عملى تر و معقول تر به نظر مى رسد. مثلا يك روز را به تعداد ساعات آن تقسيم مى كنيم سپس از كودك مى خواهيم كه اگر در هر يك ساعت رفتار خودش را كنترل كند و آن عمل نامطلوب را انجام ندهد، جايزه خواهد گرفت. در اين جا كودك براى اين كه پاداش هاى بيش ترى بگيرد، سعى مى كند تا بيش تر خودش را كنترل كند.

ج – جنبه هاى مثبت رفتار كودك را تقويت مى كنيم تا بقيه رفتارش را نيز تصحيح كند. مثلا كودكى كه تكليف مدرسه اش را بد خط مى نويسد به تكليف او نگاه مى كنيم هرجا يك كلمه يا جمله اى را خوش خط نوشته بود زير آن خط مى كشيم. بدين وسيله او را مورد تشويق قرار مى دهيم. يا اگر كودكى برادر كوچكش را اذيت مى كند ولى گاهى اوقات نيز كمك هايى به او مى كند، ما همين رفتارهاى مثبت را سريعا تشويق مى كنيم و رفتارهاى نامطلوب او را ناديده مى گيريم. (البته در صورتى كه رفتارهاى نامطلوب او خطرناك باشد، بايد جلوگيرى كنيم.)مانندهمان شيوه كه حضرت عيسى عليه السلام براى تربيت حواريون انجام مى داد; «ايشان روزى در يك مسيرى عبور مى كردند با يك لاشه بز كه متعفن نيز شده بود برخورد كردند همه حواريون بينى و دهان خود را گرفتند و گفتند عجب بوى بدى مى دهد ولى حضرت عيسى عليه السلام فرمودند به! اين بز چه دندان هاى سفيدى دارد.» (4) بنابراين يكى از شيوه هاى تربيتى كه بزرگان دين هم از آن استفاده مى كنند و در روان شناسى تربيتى نيز روى آن تاكيد مى شود آن است كه جنبه هاى مثبت را تقويت كنيم تا كودك خود بر اثر تشويق رفتارهاى مطلوبش در صدد اصلاح رفتارهاى نامطلوب برآيد.

3- تقويت رفتار مغاير با رفتار نامطلوب: در اين روش هر رفتارى كه با رفتار نامطلوب، ناهمساز و مغاير است تقويت مى شود. مثلا براى از بين بردن رفتار نامطلوب كودكى كه گوشه گير و منزوى است و با هم سالان خود بازى نمى كند، بايد هرگونه فعاليت گروهى و آميزش با ساير كودكان رادر او تقويت كنيم، تا تمايل بيش ترى به شركت در فعاليت هاى گروهى پيدا كند. طبيعى است وقتى كودك وارد كوچك ترين فعاليت گروهى مى شود، ديگر منزوى و گوشه گير نيست. به عبارت ديگر انسان در يك زمان واحد نمى تواند دو رفتار متضاد را انجام دهد، يعنى هم گوشه گير باشد و هم با بچه ها بازى كند. در چنين روشى علاوه بر اين كه رفتار نامطلوب كاهش پيدامى كند،رفتارهاى مطلوب افزايش مى يابد و جايگزين رفتارهاى نامطلوب مى شود.

4- سيرى يا اشباع: گاهى اوقات بايد آن قدر يك تقويت كننده را به كار ببريم كه اثر خودش رااز دست بدهد. مثلا كسى كه گرسنه است و يك حالت ولع براى خوردن غذا دارد، وقتى به اندازه كافى به او غذا داده شود ديگر آن غذا براى او جاذبه اى نخواهد داشت مگر اين كه در نوبت ديگرى دوباره گرسنه شود. يك كودك نيزممكن است نسبت به اسباب بازى هاى خودش زياد حساسيت نشان داده و حتى اسباب بازى بچه هاى ديگر را هم براى خودش بخواهد و همه را احتكار كند. چون احتكار اسباب بازى يك رفتار نامطلوب است و ما مى خواهيم رفتار كودك تعديل شود، مى توانيم با استفاده از اين روش براى مدتى آن قدر اسباب بازى از خودش و ديگران جلوى او بريزيم تا اشباع شود به گونه اى كه وقتى دوباره براى او اسباب بازى مى بريم آن ها را از خودش دور كند. در واقع با اين كار، كودك از بازى با اسباب بازى اشباع شده به طورى كه از اين به بعد اسباب بازى ها را بين خود و هم سالانش تقسيم مى كند و رفتار او عادى مى شود.

روش هاى منفى كاهش رفتار نامطلوب

قبل از بيان روش هاى منفى، ذكر اين نكته ضرورى است كه چون روش هاى منفى خاصيت انزجارى و آزاردهنده و جنبه تنبيهى دارند، ممكن است عوارض ناخوشايندى را نيز به دنبال داشته باشند. لذا تا آن جايى كه امكان به كارگيرى روش هاى مثبت وجود دارد بايد از روش هاى منفى براى كاهش رفتار نامطلوب خوددارى نموده و فقط در هنگام ضرورت، آن هم با احتياط كامل از اين روش استفاده كرد.

1- خاموشى: خاموشى به فرآيندى گفته مى شود كه در آن وقوع رفتار بدون تقويت مى ماند و تكرار بدون تقويت يك رفتار سرانجام منجر به توقف كامل آن رفتار مى شود. (5) براى مثال معلم در كلاس درس سؤالى را طرح مى كند، يكى از بچه ها بلند مى شود و با سر و صداى زياد مى گويد: من بلدم، من بلدم. معلم بدون توجه به آن دانش آموز جواب سؤال را از دانش آموز ديگرى كه دستش را بلند كرده و آرام سرجايش نشسته مى خواهد كه توضيح دهد. در اين جا بى توجهى معلم به دانش آموز شلوغ و پرسيدن سؤال از دانش آموز مؤدب، باعث خاموشى رفتار دانش آموز شلوغ مى شود، در صورتى كه اگر معلم عكس العمل ديگرى نشان داده بود و با صداى بلند به آن دانش آموز شلوغ گفته بود: سر جايت بنشين و حرف نزن، اثر معكوس داشت. همين كار را مى توان در خانه نيز انجام داد و رفتار نامطلوب كودكان را خاموش كرد.

2- محروم كردن: بسيارى اوقات مى توان با محروم كردن كودك از تقويت كننده هايى كه براى او خيلى مهم است، رفتار او را كنترل كرد; مثل ديدن برنامه كارتن يا برنامه كودك يا بازى فوتبال.

مثلا براى حذف رفتار كودكى كه عادت به مكيدن انگشت خود دارد، مى توانيم هنگامى كه او مشغول تماشاى برنامه كودك تلويزيون است، هر وقت دستش را به طرف دهانش برد، تلويزيون را خاموش و هنگامى كه دستش را بيرون آورد، دوباره تلويزيون را روشن كنيم.يا معلم ورزش، دانش آموزى را كه در بازى رفتار خلاف انجام مى دهد، براى مدتى از بازى محروم كند. اين روش را داوران مسابقات ورزشى درمورد ورزشكاران متخلف انجام مى دهند و با اين كار تا حدود زيادى از تخلفات ديگر بازيكنان و خود اين بازيكن خاطى جلوگيرى مى كنند.

3- جبران كردن: در اين روش وقتى فرد مرتكب رفتار نامطلوبى مى شود، او را وادار مى سازند تا آن عمل خلاف را جبران يا اصلاح كند. زيرا هدف اين روش آن است كه فرد مسؤوليت عمل خودش را بپذيرد. طبيعى است هنگامى كه فرد احساس مسؤوليت نسبت به عمل خود نمايد، رفتار خودش را بيش تر كنترل خواهد كرد. مثلا كودكى كه خانه يا كلاس را با ريختن خرده كاغذ يا چيزهاى ديگر كثيف مى كند، والدين يا معلم بايد او را وادار كنند تا خرده كاغذهايى را كه كف اتاق ريخته جمع كند و حتى بعضى اوقات از شخص خاطى خواسته مى شود علاوه بر جبران عمل خلاف خود، به انجام اعمال اضافى نيز بپردازد. مثلا از كودكى كه به يكى از همكلاسى هاى خود يا به يكى از اعضاى خانه توهين كرده، خواسته مى شود كه از همه همكلاسى هاى خود و اعضاى خانه عذرخواهى كند.

هنگام استفاده از اين روش به نكات زير بايد توجه كرد:

1- به كودك يا دانش آموز بگوييد اين رفتار تو بد بود;

2- او را از انجام كارى كه مشغول آن است باز داريد;

3- با توضيحات شفاهى، كار جبرانى او را برايش مشخص كنيد.

پى نوشت ها:

1- مكارم الاخلاق، ص 546، به نقل از كتاب آيين تربيت ابراهيم امينى، ص 23

2- غررالحكم، ص 278، به نقل از كتاب آيين تربيت ابراهيم امينى، ص 23

3- رفتار درمانى دكتر سيف، فصل پانزدهم

4- اصول كافى

5- رفتار درمانى دكتر سيف

   منبع :بانک اطلاعاتی مقالات

چگونه از آسیب‌هاى دین‌گریزى در جوانان جلوگیرى کنیم؟

اشاره

پدیده «دین گریزى»، یکى از مشکلات اساسى جوامع انسانى است که همواره دغدغه هایى را براى رهبران دینى، دینداران و خانواده هاى متدین به وجود آورده و تهدیدهاى جدى براى نسل جوان محسوب شده است.
این پدیده نامیمون، مشکل امروز یا دیروز بشر نیست، بلکه سابقه دیرینه دارد و همواره جوامع بشرى با آن دست به گریبان بوده اند. دین گریزى در سده هاى اخیر، به ویژه در قرن بیستم، بخش عظیمى از شرق و غرب عالم را فرا گرفت و مکتب هاى فلسفى الحادى گوناگونى مانند کمونیسم مولود آن هستند. اکنون این سؤال مطرح است که چرا انسانى که ذاتاً مشتاق دین است و فطرت او با عناصر درون دینى ارتباط تکوینى و ماهوى دارد، به دین گریزى روى آورده و به این پدیده شوم دامن مى زند، و چرا این موضوع در نسل جوان شیوع و نمود بیشترى یافته است؟

بدون تردید در ذات دین، هیچ عنصر دین‌گریزانه وجود ندارد. اگر انسانها به دریافت معارف دینى نایل آیند، در هیچ رتبه اى از دین نمى گریزند، علاوه بر این، عقل و عشق، که دو رکن اساسى در حیات انسانى محسوب مى شوند و همه جاذبه ها و دافعه ها در این دو حوزه و براساس این دو معیار رخ مى دهند، هر دو در درون دین وجود دارد و دین با هر دو گروه باقى مانده است. دین، هم ذهن انسان را تغذیه مى کند و هم دل آدمى را حیات و حرکت و نشاط مى بخشد.
بنابراین، پدیده دین‌گریزى به عنوان یک پدیده اجتماعى، عینى و رفتارى، معلول ماهیت و ذات خود دین نیست، بلکه علت و یا علل دین گریزى را در خارج از قلمرو دین و آموزه هاى دینى باید جست و جو کرد. بى شک عوامل متعددى مانند ناهنجاریهاى اجتماعى، اقتصادى، فرهنگى، سیاسى و روانى زمینه گریز جوانان را از دین فراهم مى نماید. آنچه مى خوانید برگرفته از مجله معرفت است که نگاهى روان شناختى به آسیب شناسى دین باورى جوانان دارد.

علل روان شناختى گریز از دین

۱- ضعف معرفتى

یکى از ابعاد وجودى هر انسانى بعد شناختى اوست. انسان در هر مرحله اى از مراحل رشد خود، یک سلسله توانمندی هاى شناختى دارد. روان شناسان، رشدشناختى انسان را به سه دوره تقسیم مى کنند: دوره حسی- حرکتى (۲ سال اول)، دوره عملیاتى منطقى عینى (تا ۱۲ سالگى)، دوره عملیات منطق صورى یا دوره تفکر انتزاعى.

سومین دوره تحول شناختى در آستانه نوجوانى آغاز و در اوایل جوانى تکمیل مى شود. بنابراین، یکى از ویژگى هاى جوان از نظر شناختى این است که داراى تفکر انتزاعى است و از نظر ذهنى، به حداکثر کارایى هوشى مى رسد. در این دوره، گرایش جوانان به «فلسفه زندگى» آنان را به سوى مسایل اخلاقى، سیاسى و مذهبى سوق مى دهد و جوانان تلاش مى کنند هویت مذهبى خود را شکل دهند. اما به دلایل گوناگونى ممکن است در این هویت یابى مذهبى، با بحران مواجه شوند و نتوانند هویت مذهبى خود را خوب شکل دهند و دچار نوعى سردرگمى و در نهایت، بى رغبتى و گریز از دین شوند.

یکى از علل این بحران، ناهم خوانى سطح شناختى جوان با سطح معارف دینى است که به او ارائه مى شوند. جوان به خاطر توانمندی هاى ذهنى، دین تقلیدى را برنمى تابد و همه آن باورهاى دینى که از دوران کودکى به صورت تقلیدى از خانواده و دیگران به او القا شده اند به کنارى مى نهد و مى خواهد دینى را بپذیرد که متناسب با سطح تفکر او باشد. اما از یک سو، بسیارى از اوقات آنچه به عنوان دین به او عرضه مى شود براى او قانع کننده نیست، و از سوى دیگر، در برخى موارد نیز جوان مى خواهد همه آموزه هاى دینى، اعم از احکام و عقاید را با عقل خود بسنجد و فکر مى کند اگر آموزه هاى دینى در قالب هاى فکرى او بگنجد صحیح هستند، وگرنه درست نیستند و باید کنار گذاشته شوند.
این عوامل موجب مى شوند هویت دینى جوان به خوبى شکل نگیرد و جوان دچار یک بحران شناختى نسبت به آموزه هاى دینى شود و نجات خود را از این بحران، در گریز از دین بداند. قرآن نیز به این حقیقت اشاره مى کند و گرایش به کفر و بى ایمانى را ناشى از جهل و ضعف معرفتى انسان ها مى داند.

حضرت نوح(علیه السلام) با صراحت، یکى از عوامل بى ایمانى قوم خود را جهل و یا عدم معرفت صحیح به آموزه هاى دینى معرفى مى کند.(۱) در روایات نیز به این معنا اشاره شده است.

حضرت على(علیه السلام) درباره علت کفر مى فرماید: «اگر افراد هنگام برخورد با مسایلى که نمى دانند، درنگ مى کردند و عجولانه تصمیم نمى گرفتند، کفر نمى ورزیدند و گمراه نمى شدند.(۲)

۲- برداشتهاى غلط از دین یا سطحى نگرى

علاوه بر اینکه جهل و ضعف معرفتى موجب دین گریزى مى شود، برداشت هاى غلط و ناصواب از معارف دینى نیز در دین گریزى جوان مؤثرند. بسیارى از اوقات دین مساوى با «معنویت» در نظر گرفته مى شود و دین را در حد یک نیاز معنوى کاهش مى دهند و این گونه نتیجه مى گیرند که نیاز به معنویت فقط در موقع سختى ها و بحران هاى شدید مفید است و در سایر مواقع، نیازى به دین نیست و براى دین نقشى در زندگى روزمره خود قایل نیستند.

این دیدگاه ساده انگارانه و کاهش گرایانه نسبت به معارف دینى بتدریج، موجب حذف دین از زندگى انسان مى شود و جوانان، که در حال جست و جوى فلسفه زندگى اند، وقتى احساس مى کنند دین در معنادهى به زندگى آنها تأثیرى ندارد، بتدریج، آن را کنار مى گذارند و حتى ممکن است دین را امرى دست و پاگیر در مسیر زندگى تلقى و حالت گریز نسبت به آن پیدا کنند.

۳- احساس محدودیت نسبت به گزاره هاى دینى

نه تنها کاهش گرایى و ساده انگارى نسبت به دین موجب دین گریزى مى شود، بلکه گاهى دین به گونه اى به جوانان معرفى مى شود که گویى نه تنها نیازهاى انسان را تأمین نمى کند، بلکه مانع از ارضاى نیازهاى واقعى او نیز مى شود. طبیعى است که ترسیم چنین تصویرى از دین براى جوان نه تنها موجب عدم گرایش آنها به دین مى شود، بلکه موجب مى شود روحیه گریز از دین نیز در آنها به وجود آید. روحیه استقلال طلبى، آزاد منشى، و قطع وابستگى ها از جمله ویژگى هاى روحى جوان است.

جوان که یک دوره گذار از وابستگى به استقلال را طى کرده است و مى خواهد با اراده آزاد خود انتخاب کند و از نظر اخلاقى نیز مرحله «اخلاق دیگر پیرو» (تقلیدى) را پشت سر گذاشته و وارد مرحله «اخلاق خودپیرو» گردیده، از هرگونه مانعى حتى موانع تخیلى، گریزان است و مى خواهد در رفتار، گفتار، تفکر و انتخاب آزاد باشد.
هر چند عدم تربیت صحیح روحیه استقلال طلبى و پیروى بى چون و چرا از غرایز کور و لذت طلب افراطى براى جوان بسیار خطرناک است، اما در بدو امر، هر چیزى که بخواهد محدودیتى براى او ایجاد کند امرى ناخوشایند تلقى مى شود، مگر اینکه راهکارهاى دین براى ارضاى غرایز به خوبى براى جوانان ترسیم شود.

۴- عدم دسترسى به الگوهاى مناسب

بدون شک، در هر مقطع سنى الگوهاى جذاب براى یادگیرى و شکل دهى رفتار انسان  ها، به ویژه جوانان، نقش اساسى دارد؛ الگو از یک سو، در دستیابى به هدف نقش مهمى دارد و از سوى دیگر، در دوره نوجوانى و جوانى تأثیرپذیرى از خانواده بشدت کاهش پیدا مى کند. گاهى بین خانواده و جوان تعارض و درگیرى به وجود مى آید. از این رو، جوان براى ساختن نظام ارزشى و اعتقادى خود مى خواهد از چیزهایى غیر از خانواده و مربیان قبلى استفاده کند.
از جمله عوامل تأثیرگذار در بیرون نهاد خانواده، الگوها و دوستان هستند و در این میان، نقش الگوهاى مورد قبول جوان بسیار زیاد است؛ زیرا دوستان نیز در حال ساختن نظام ارزشى خود هستند و نیازمند الگوهاى مورد پسند مى باشند و کمک زیادى احتمالاً در هویت یابى دینى دوستان خود ندارند. در چنین شرایطى، اگر الگوهاى مناسب و قابل دسترسى در جامعه وجود نداشته باشند، جوان دچار سردرگمى مى شود و تعادل روانى او از مرز بهنجار خارج مى شود و چه بسا به الگوهاى مجازى پناه ببرد و زمینه هاى گریز از دین براى او فراهم شود.

۵- برخوردهاى تند و سرزنشهاى افراطى

استقلال طلبى، حریت و عدالت جویى از ویژگی هاى بارز دوران جوانى است. جوانان براى اثبات این ویژگی ها سعى مى کنند با بزرگسالان مقابله کنند. این مقابله نه از روى لج بازى و پشت پا زدن به ارزش هاست، بلکه بیشتر جنبه اثباتى براى خود جوان دارد. اما یکى از اشتباهاتى که در اینجا از ناحیه بزرگسالان سر مى زند سرزنش و ملامت جوان است و این سرزنش ها همه از نظر عاطفى براى جوان شکننده اند و به روحیه استقلال‌طلبى او آسیب وارد مى کنند و نتیجه آن شعله ور شدن آتش لجاجت و طغیان است. از این رو، امیرالمؤمنین على(علیه السلام) در این باره هشدار مى دهند: «زیاده روى در ملامت و سرزنش، آتش لجاجت را شعله ورتر مى سازد»(۳)

مقابله با روحیه استقلال طلبى جوان و سرزنش کردن او پیامدهاى خطرناکى به دنبال دارد که یکى از آنها طغیان علیه ارزش هاى حاکم بر جامعه و گریز از آن ارزشها و ادبار نسبت به منبع این ارزش هاست که معمولاً در جوامع دینى منشأ و منبع ارزش ها «دین» است.

۶- عدم ارضاى نیازها

جوان همان گونه که از نظر ذهنى به بالاترین ظرفیت خود مى رسد، از نظر جسمانى نیز به حد کافى رشد مى کند و انواع غرایز، به ویژه غریزه جنسى، کاملاً در او بیدار مى شوند و درصدد ارضاى این غرایز است. به عبارت دیگر، او یک سلسله نیازهاى مادى و معنوى دارد. تأمین به موقع این نیازها نقش مهمى در تعدیل و رفتار و رشد و تکامل او دارد؛ همان گونه که عدم ارضاى این نیازها نه تنها باعث توقف رشد و بالندگى مى شود، بلکه ناهنجاری هاى رفتارى زیادى را نیز به دنبال دارد. کفر به عنوان یک نابهنجارى اعتقادى همان گونه که مى تواند معلول جعل و ضعف معرفتى باشد، مى تواند معلول فقر نیز باشد، از این رو، معصومان(علیهم السلام) فرموده اند: یکى از پیامدهاى احتمالى فقر، کفر و دین گریزى است و یا در مورد ازدواج فرموده اند: «کسى که ازدواج کند نصف دین خود را حفظ مى کند»(۴).
فراهم نبودن شرایط براى ازدواج سالم و طبیعى زمینه هاى گناه و زایل شدن ایمان را فراهم مى کند و بتدریج،، به گریز از دین تبدیل مى گردد. ارضاى نیازهاى جسمانى و روانى در بهداشت روانى انسان مؤثر است و ارضا نکردن به موقع و مشروع نیازها نه تنها سلامتى انسان را تهدید مى کند، بلکه زمینه ساز بسیارى از نابهنجاری هایى است که یکى از آنها ادبار و گریز از دین مى باشد.

راهکارهاى پیشگیرى از دین گریزى در جوانان

همان گونه که در بررسى علل دین گریزى مطرح شد، عوامل گوناگونى در بروز این پدیده نقش دارند که به طور کلى، به دو دسته تقسیم مى شوند:

۱- عوامل محیطى (اجتماعى، فرهنگى، سیاسى و اقتصادى و …)

۲- عوامل درون فردى که از آنها به عوامل «روان شناختى» تعبیر مى شود.

به غیر از عوامل طبیعى ویژگى هاى شناختى و عاطفى هر فرد نیز در اقبال و ادبار او نسبت به معارف دینى نقش دارند. بنابراین، براى پیشگیرى از دین گریزى باید به جنبه هاى روانى و ویژگی هاى شخصیتى افراد، به ویژه جوانان، توجه شود. بدون تردید، نحوه ارائه معارف دینى، به ویژه به نسل جوان بسیار حائز اهمیت است. بنابراین، سؤال اینجاست که چگونه مى توان معارف دینى را به جوانان عرضه کرد تا ضعف شناختى آنها نسبت به آموزه هاى دین تقویت شود و هویت دینى آنها به نحو مطلوب شکل یابد؟

پاسخ به این سؤال مستلزم چند امر مهم است که بدون توجه به آنها، پاسخ گویى دشوار خواهد بود و بدون راهکار مناسب براى آموزش، ارائه آموزه هاى دینى به جوانان امکان پذیر نیست.

۱- جوان کیست و چه ویژگى هایى دارد؟ مخاطب شناسى یکى از مهمترین مسایلى است که در تعلیم و تربیت باید مدنظر داشت. اگر یک سخنران، هنرمند، معلم و یا نویسنده مخاطب، بیننده و خواننده خود را نشناسد و نداند مخاطبان او در چه دوره اى از تحول شناختى، انگیزشى و توانشى قرار دارد، معلوم نیست مطالب او  هر قدر هم ارزشمند، دقیق و علمى باشند- مؤثر واقع گردند؛ زیرا مطالبى که عرضه مى کند یا در سطح شناختى مخاطبان نیست و یا تناسبى با نیازهاى آنها ندارد. در نتیجه، مخاطبان انگیزه اى براى فراگیرى آنها ندارند.

۲- باید الگوها و روشهاى آموزشى متناسب با مخاطب را شناسایى کرد. از میان روشهاى موجود، هر کدام ارتباط شناختى – عاطفى بیشترى بتواند با جوان برقرار کند کارآمدتر است. به عبارت دیگر، عنصر ارتباط – آن هم ارتباط دو سویه- مهمترین عامل براى انتقال پیام است. انتقال پیام بدون ایجاد ارتباط امکان پذیر نیست. بنابراین، براى جذب جوانان به دین اولاً، باید ویژگی‌هاى شخصیتى آنها، اعم از ویژگیهاى جسمانى، اجتماعى، عاطفى و ذهنى، را بشناسیم؛ ثانیاً، از روش یا روشهایى براى انتقال پیام دین به جوانان استفاده کنیم که بهتر بتوانیم با آنها ارتباط برقرار کنیم. این ارتباط، هم دو سویه بوده و هم از بار عاطفى بالایى برخوردار است.

ویژگیهاى بدنى، اجتماعى، عاطفى و ذهنى جوان

جوانان از نظر جسمانى به بلوغ کامل رسیده اند و همه توانایی هاى جسمانى را احراز کرده اند، به گونه اى که احساس قوت و قدرت مى کنند و از لحاظ اجتماعى دوست دارند شخصیت خود را بروز دهند و به عنوان یک فرد بزرگسال و مستقل، از جایگاه اجتماعى بالایى برخوردار باشند. جوانان از بعد عاطفى نیز وضعیت خاصى دارند؛ دوست دارند عواطف خود را بروز دهند و آماده دریافت عواطف دیگران نیز هستند.
از این رو، آماده تشکیل زندگى مشترکند و مى خواهند زندگى مستقلانه خود را تجربه کنند، از دخالت دیگران در زندگى خود ابراز تنفر مى کنند و از نظر اخلاقى داراى اخلاق «خود پیرو» هستند؛ یعنى اصولى که خود پذیرفته اند معیار رفتارهاى اخلاقى خود قرار مى دهند و از تقلید اخلاق «دیگر پیرو» اجتناب مى کنند. جوانان در بعد فکرى و ذهنى نیز به بلوغ رسیده اند؛ مى توانند استدلال کنند، فرضیه بسازند و به تفکر انتزاعى دست یافته اند. در بعد انگیزشى آن چیزى آنها را برانگیخته مى کند که پاسخ به نیازهاى عاطفى و شناختى آنها باشد.

با توجه به آنچه درباره ویژگی ها و مؤلفه هاى شخصیتى جوانان بیان شد، به نظر مى رسد، بهترین روش براى جذب جوانان و متمایل کردن آنها به ارزش هاى دینى، روشى است که هم عنصر شناخت و هم عنصر عواطف و هم عنصر انگیزش در آن لحاظ شده باشد، علاوه بر این، ارتباط با آنها ارتباطى دو سویه باشد؛ یعنى به آنها اجازه سؤال کردن، انتقاد و فرصت فکر کردن و انتخاب داده شود و از تحمیل، تحقیر و تحکم اجتناب گردد.

از میان همه روشهاى موجود، مانند روش خطابه و سخنرانى، تدریس، مشاوره در قالب بحث هاى آزاد، اما سازمان‌یافته، به نظر مى رسد روش مشاوره به سبک «مراجع محور» کارآمدتر و مؤثرتر باشد.

روش مشاوره در قالب مراجع محورى

در این روش، از همان آغاز رابطه دو طرفه است؛ زیرا در این روش، فرض بر این است که فرد یا افراد براساس نیاز، به مشاوره مراجعه مى کنند و اگر رابطه دو طرفه نباشد، اساساً فرآیند مشاوره تحقق پیدا نمى کند. در این روش، تأثیرپذیرى مراجعان بر پایه ایجاد رابطه همراه با اعتماد استوار است؛ یعنى تا وقتى مراجع به مشاور خود اعتماد نکند، نیازهاى خویش را مطرح نمى کند و رابطه اى بین آنها به وجود نمى آید. از این رو، در این روش محور اصلى خود مراجعه کننده (جوان) است و بحث و گفت و گو توسط خود مراجع کنترل مى شود.

در این روش «ارزشیابى» به معناى نمره دادن و نمره گرفتن مطرح نیست. یکى از ویژگی هاى عمومى این روش آن است که مراجع براساس نیاز به مشاوره مراجعه مى کند و یک الزام درونى او را به سوى مشاور سوق مى دهد، نه الزامات خارجى و تحمیلى. الگوى مشاوره داراى سه عنصر یا سه رکن است. این عناصر هر کدام به یکى از ویژگی ها و مؤلفه هاى شخصیتى انسان، به ویژه جوانان، مربوط مى شود.

۱- عنصر عاطفى: اساس شکل گیرى و گفت و گوهاى دینى در قالب مشاوره، بر ایجاد رابطه عاطفى همراه با اعتماد استوار است. مشاور باید بتواند با مراجع خود ارتباط برقرار کند. براى اینکه چنین فضاى عاطفى به وجود بیاید، او باید از چهار راهکار استفاده کند. به عبارت دیگر، ایجاد فضاى عاطفى مبتنى بر چهار ویژگى است: همدلى، توجه مثبت بدون شرط، صداقت، و گوش دادن فعال.

الف) همدلى: «همدلى» عبارت است از: توانایى درک تجربه هاى درونى دیگران و سهیم شدن در آنها. اگر خود را به جاى دیگران بگذاریم، مى توانیم به دنیاى درونى و تجربه پدیدار شناختى آنها راه پیدا کنیم.

ب) پذیرش مثبت بدون شرط: مشاور براى اینکه بتواند با مراجع خود ارتباط عاطفى برقرار کند، باید بدون قید و شرط به او احترام بگذارد، صرفاً به دلیل اینکه انسان است و از سر نیاز به او مراجعه کرده است. این اصل بر این اساس استوار است که انسان، ماهیتى مثبت دارد و اگر بدون قید و شرط مورد پذیرش قرار گیرد، او نیز بهتر و راحت تر پیام را دریافت مى کند و بهتر مى پذیرد و کمتر مقاومت مى کند.

اسلام نیز در مقام هدایت و رساندن پیام دین به انسانها، به این اصل توجه دارد. «در پذیرش دین هیچ اجبارى نیست (زیرا) راه درست از راه انحرافى، روشن شده است»(۵) یا در جاى دیگر مى فرماید: «ما راه را به او نشان دادیم خواه شاکر باشد یا ناسپاس»(۶)

ج) صداقت: صداقت یا درستى به معناى آگاهى از احساسها و اندیشه هاى درونى واقعى خود و توانایى سهیم کردن دیگران در آنهاست. کسانى که صداقت دارند، تصنعى یا دفاعى رفتار نمى کنند. در نتیجه، مخاطبان آنها نیز حالت دفاعى به خود نمى گیرند و آمادگى پذیرش بیشترى پیدا مى کنند.

د) گوش دادن فعال: به معناى انعکاس دادن، تکرار کردن و روشن سازى گفته ها و مقصودهاى مراجع است. در انعکاس مطالب، مشاور و راهنما همچون آینه اى نگرشهاى مراجع را به وى نشان مى دهد. گوش دادن فعال در مشاوره نقش مؤثرى در ایجاد ارتباط عاطفى میان مشاور و مراجع دارد.

۲- عنصر انگیزشى: انگیزش به عوامل موجود در یک فرد (مانند نیازها، امیال و علایق) اشاره دارد که رفتار را در جهت یک هدف فعال مى سازند، نگهدارى مى کنند و سوق مى دهند.

نیازها، امیال و علایق، که زیربناى انگیزش در رفتار آدمى هستند، شامل مجموعه نیازهاى فیزیولوژیکى و روان شناختى مى شوند. در الگوى مشاوره، این نیازها و امیال مورد توجه قرار مى گیرند؛ زیرا بدون توجه به نیازهاى مراجع، نمى توان او را راهنمایى و هدایت کرد. این نیازها از نیازهاى زیستى شروع مى شوند تا نیازهاى متعالى مانند زیبایى شناختى، کمال طلبى، عشق و جاودانگى ادامه مى یابند.

۳- عنصر شناختى: براى اینکه مشاور بتواند وارد دنیاى اندیشه ها و تفکرات مراجع شود، باید به سطح تحول شناختى مراجع توجه داشته باشد. عنصر شناختى یعنى این که مشاور باید مطالب خود را به صورت منطقى و منطبق با سطح تحول شناختى مراجع تنظیم کند. به عبارت دیگر، مشاوره باید هم به میزان آگاهى و هم سطح توان و استعداد مراجع توجه کند و مشاوره را با توجه به دو نکته مزبور تنظیم نماید تا براى مراجع، هم جذاب و هم قابل استفاده باشد.

به نظر مى رسد بهترین روش براى آموزش آموزه هاى دینى به جوانان، استفاده از الگوى «مشاوره» است؛ درا ین روش به مسایلى توجه شده است که با روحیات نوجوان و جوان با مؤلفه هاى روان شناختى شخصیت آنها سازگارترند. علاوه بر این، تجربه عملى هم نشان داده است که این الگو در جوانان بهتر جواب مى دهد و سیره عملى پیامبر نیز در آموزش دین به مردم، به ویژه جوانان، مؤید این ادعاست. قرآن کریم در توصیف شخصیت پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) مى فرماید: «هر آینه شما را پیامبرى از خودتان آمد که به رنج افتادنتان بر او گران و دشوار است، به [هدایت] شما دل بسته است و به مؤمنان دلسوز و مهربان است»(۷)

سیره عملى پیامبر این بود که با مخاطبان خود از طریق همدلى، پذیرش مثبت بدون شرط، صداقت و گوش دادن فعال، ابتدا ارتباط عاطفى برقرار مى کرد، سپس معارف دین را برایشان بیان مى نمود. قرآن مى فرماید پیامبر از خود شماست؛ یعنى بسیار به شما نزدیک است؛ شما را خوب درک مى کند و اگر رنج کوچکى به شما برسد، براى او بسیار گران است. این نهایت همدلى پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) را نسبت به امت عموماً و نسبت به مردم زمان خودش بخصوص نشان مى دهد. علاوه بر این، پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) به همه انسانها احترام مى گذاشت، حتى افرادى که از روى جهالت به او توهین مى کردند مورد توجه مثبت بدون شرط آن حضرت قرار مى گرفتند. تاریخ زندگى پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) سرشار از رفتارهاى احترام آمیز با مردم است.

پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) به عیادت افرادى مى رفت که رفتارهاى نامناسبى با او داشتند و این پذیرش مثبت بدون شرط بیش از سخنرانى هاى او موجب مى شد مردم جذب اسلام شوند و زمینه ساز هدایت آنها بود. صداقت در رفتار، صمیمیت و دل سوزى پیامبر آن قدر زیاد بود که قرآن مى فرماید: پیامبر نه تنها مردم را دوست مى داشت، حتى دل بسته و مشتاق هدایت آنها بود و براى ایجاد ارتباط عاطفى، سر تا پا گوش بود. آن حضرت آن قدر در گوش دادن به سخنان مراجعان خود، اهتمام مى ورزید که قرآن کریم از او تعبیر به «اذن» (گوش) مى کند. «او گوش است، شنواى سخن هر کسى است بگو: گوش نیکوست براى شما»(۸)

ویژگى دیگرى که الگوى مشاوره را کارآمدتر از سایر الگوها مى کند این است که در این الگو، مشاور و راهنما وقتى با مراجعه کننده ارتباط عاطفى عمیق برقرار مى کند، زمینه بیان احساسات، نگرشها و نیازها فراهم مى شود. کار مشاور و راهنما این است که وقتى مراجع احساسات و نیازهاى خود را آشکار کرد، او راه صحیح ارضاى این نیازها را به او نشان دهد. نیاز به حقیقت طلبى، نیاز به کمال مطلق، نیاز به زیبایى، نیاز به معنویت که در قالب نیاز به دین و معارف الهى قابل طرح هستند از جمله نیازهاى متعالى انسان مى باشند. مشاور در مرحله نخست، باید او را متوجه مصداق واقعى نیاز به تعالى، که همان آموزه هاى دینى است، کند. وقتى مراجعه کننده به این میزان از شناخت رسید که معارف الهى عطش معنوى و نیازهاى متعالى انسان را ارضا مى کند، تنها راه صحیح ارضاى نیازهاى متعالى خود را از مجراى دین و معارف الهى مى یابد.

در واقع در الگوى مشاوره به عنصر «انگیزش»، که بیانگر نیازهاى آدمى است، توجه مى شود و توجه به نیازها در زمان مناسب، فرایند آموزش را براى مربى و متربى تسهیل مى کند. مربى دینى نیز باید این احساس نیاز را در مخاطبان خود ایجاد کند. پیامبراکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) در آغاز رسالتش، اولین سخنى که به مردم فرمود این بود: «قولوا لا اله‌ الا الله تفلحوا». فلاح و رستگارى سعادت طلبى یکى از مهمترین و اصلى ترین گرایش هاى انسان است.
بنابراین، پیامبر بر این گرایش فطرى بشر – که مربوط به بعد انگیزشى مى شود- تأکید کرد و سپس مردم را متوجه این حقیقت ساخت که توحید و یکتاپرستى، که جوهره دین و اساسى ترین آموزه دینى است، شما را به این خواست فطرى و ذاتى مى رساند و به آنها مى فهماند تنها راه سعادت شما «آموزه هاى دینى» هستند و خود این آموزه ها نیز با فطرت و سرشت شما هماهنگ مى باشند. در واقع، پیامبراکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) پس از ایجاد ارتباط به عنصر «انگیزشى» در مخاطبان خود توجه کرد و این موجب شد مردم فوج فوج به سمت پیامبر بیایند و جالب اینکه بیشتر افرادى که به پیامبر ایمان مى آوردند، جوانان بودند.

در الگوى مشاوره، علاوه بر توجه به بعد عاطفى جوانان و همچنین به بعد انگیزشى آنها، به سطح شناختى آنها نیز توجه شده است و این بیانگر این حقیقت است که مشاور و راهنماى دینى، باید به دو نکته توجه داشته باشد:

۱- توجه به سطح تحول شناختى مخاطب؛

۲- تنظیم آموزه‌هاى دینى به گونه اى که متناسب با توانایى و سطح فهم مخاطب باشد.

در الگوى مشاوره، فرض بر این است که مخاطب و مراجعان در چه سطحى قرار دارند و قدرت درک و تجزیه و تحلیل آنان در چه سطحى است؟ روان شناسان رشد، به ویژه کسانى که در زمینه رشد شناختى تحقیقات گسترده اى انجام داده اند، مانند پیاژه، بر این باورند که جوانان از نظر تحول شناختى، در دوره تفکر انتزاعى و صورى قرار دارند؛ یعنى در استدلال کردن، فرضیه ساختن، توجه به آینده، حل مسأله و در نهایت، تجزیه و تحلیل مسایل دقیق هستند، یعنى «به حداکثر کارآیى هوشى رسیده اند.» در این الگو، مشاور و راهنما به سطح شناختى مراجعانش توجه دارد و «آموزه هاى دینى» را متناسب با میزان فهم و درک آنها تنظیم مى کند.

وقتى مطالب، متناسب با فهم دانش پژوه و مراجع باشند، فرایند یادگیرى، بهتر تحقق پیدا مى کند و آموزش براى فرد، لذتبخش مى شود. پیامبراکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) و سایر انبیا(علیهم السلام) در برخورد با مردم و آشنا کردن آنها با معارف دین، به بعد شناختى آن توجه داشتند و مطالب را در سطح فهم مخاطبان بیان مى کردند. پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «ما انبیاء امر شده ایم که با مردم، در سطح فهمشان سخن بگوییم»(۹)

به نظر مى رسد، در میان الگوهاى موجود – تبلیغ، تدریس، تربیت و مشاوره- الگوى «مشاوره» براى آموزش و انتقال آموزه هاى دینى به جوانان از کارآیى بیشترى برخوردار است؛ چه این که در این الگو، مشاور و راهنما در مرحله اول، آنچه در الگوى مشاوره مطرح شد در واقع، بیان این حقیقت بود که یکى از بهترین راه کارهاى آموزش آموزه هاى دینى به جوانان استفاده از الگوى «مشاوره» است. اما گامهاى بعدى که باید برداشته شوند تا به هدف اصلى مقابله با دین گریزى یا پیش گیرى از دین گریزى نایل شویم، عبارتند از:

۱- تقویت بعد شناختى جوانان نسبت به آموزه هاى دینى؛

۲- اصلاح یا تغییر شناختهاى قبلى از دین؛

۳- معرفى دین به عنوان برنامه زندگى؛

۴- معرفى دین به عنوان راه منحصر به فرد براى دست یابى به سعادت واقعى؛

۵- معرفى شخصیتهاى کاملى که در پرتو آموزه هاى دینى به تکامل واقعى دست یافته اند؛

۶- عملیاتى کردن دین در همه ابعاد زندگى؛

۷- معرفى عواملى که موجب انحراف مى شوند.

علاوه بر این، توجه دادن به نکات ذیل بسیار مفید است:

الف: تفهیم این واقعیت که معنویت و رابطه با خداوند باید فقط از طریق عمل به آموزه هاى دینى باشد و این رابطه معنوى با خداوند به روزهاى سخت زندگى محدود نمى شود، بلکه تجلى کامل ارتباط با خدا در همه فراز و نشیبهاى زندگى قابل مشاهده است.

ب: براى تقویت بعد انگیزشى جوانان نسبت به دین، آثار ارزنده دین باورى را در جنبه هاى فردى و اجتماعى برایشان بازگو کنیم تا انگیزه بیشترى براى ارتباط با خدا پیدا کنند و دین را به عنوان گران بهاترین هدیه خداوند به انسان تلقى کنند.

ج: آنان را به این حقیقت آگاه کنیم که برخوردارى از معارف دینى مى تواند بر عوامل بازدارنده اى همچون اضطرابها و استرسهاى زندگى غلبه نماید و اطمینان و آرامش را جایگزین آن کند.

د: شیوه هاى صحیح ارتباط با خدا را با استفاده از معارف ناب دینى و سیره عملى دین باوران واقعى – یعنى پیشوایان معصوم(علیه السلام)- به آنها ارائه دهیم؛ شیوه هایى که هم از طریق عمل و هم از راه عشق مى توانند جوان را به حقیقت مطلق واصل نمایند.

ه: به جوانان یادآور شویم که بهره گیرى از آموزه هاى دینى به آدمى شخصیت، اعتماد به نفس و عزت نفس مى دهد و همه رفتارهاى او را در جهت صحیح هدایت مى کند و جوان در پرتو چنین هدایتى قادر خواهد بود دیگران را جذب خود کند و به روابط اجتماعى خود تعالى بخشد و یک زندگى اجتماعى موفق را پایه ریزى کند.

و: به جوانان گوشزد کنیم که مطالعه زندگینامه بزرگان دین و سیره اولیاى خدا بهترین الگوهاى عملى را به آنها نشان مى دهد و با الگو قرار دادن آنها بهترین شیوه هاى تقرب به خدا و حضور در محضر دوست را براى آنها فراهم مى نماید.

نویسنده: ابوالقاسم بشیرى

پی‌نوشت‌ها
 
۱- هود آیه ۲۹
۲- محمد محمدى رى شهرى، میزان الحکمه، ج ۲ ص ۱۵۲
۳- محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج ۷۷، ص ۲۳۲
۴- مجلسى، همان، ج ۱۰۳، ص ۲۱۹
۵- بقره، آیه ۲۵۶
۶- انسان، آیه ۳
۷- توبه، آیه ۱۲۸
۸- توبه، آیه ۶۸
۹- مجلسى، همان، ج ۱، ص
 
منبع: روزنامه قدس