ابوالحسن

نوشته‌ها

آشکار نمودن مال مخفى

اشاره:

معجزه کاری است بر خلاف مجاری طبیعت که با اتکاء به قدرت الهی انجام می گیرد و دارای این دو علامت است: اولا از راه تعلیم و تعلّم حاصل نمی شود. ثانیا مغلوب عامل دیگری واقع نمی گردد. مرحوم آیت الله خویی(ره) در این مورد می فرماید: معجزه عبارت است از دلیلی که برای اثبات مقام ارائه می گردد. این مقام، چه مقام نبوت باشد و یا امامت، دلیل بر صدق مدعا را معجزه می گویند که به عنایت الهی صادر شده باشد.

از سلمان فارسى روایت شده که گفت :« به على (ع ) خبر رسید که عمر شیعیان او را به بدى یاد مى کند، او را در یکى از باغهاى مدینه دید، و کمانى در دستش بود و فرمود: « اى عمر به من خبر رسیده که تو شیعیان مرا به بدى یاد مى کنى . »

گفت :« آرام باش و کارى که قدرت ندارى نکن ». فرمود: «تو-با این که جسارت مى کنى هنوز- اینجایى ؟» و کمان را بر زمین انداخت ، و ناگاه اژدهایى مانند شتر شد که دهان باز کرده و به جانب عمر رفت تا او را ببلعد، عمر فریاد زد:« الله الله اى ابوالحسن دیگر به این عمل برنمى گردم »و بنا به التماس کردن نمود، حضرت دست به اژدها زد و کمان به حالت اول برگشت ، و عمر وحشتناک به خانه رفت ،

سلمان گفت : چون شب شد على (ع ) مرا خواند و فرمود: «نزد عمر برو که مالى از طرف مشرق نزد او آورده اند و احدى از آن خبردار نیست ، و مى خواهد حبسش کند، به او بگو: على مى فرماید: آن مالى که از مشرق آورده اند بیرون آور و در بین صاحبانش (یعنى فقراء و مستحقین ) تقسیم کن ، و حبسش نکن که رسوایت مى کنم ،» سلمان فرمود:« نزد او رفتم ، و پیغام را رساندم ،» گفت : « مرا از کار رفیقت خبر بده که از کجا این موضوع را مطلع شده ؟»

پی نوشت:

اثبات الهداه ، ج ۴، ص ۵۴۷٫

منبع:مرکز تعلیمات اسلامی واشنگتن

امام کاظم (علیه‌السلام) هفتمین اختر امامت

 

اشاره:

امام موسی بن جفعر الکاظم (علیهما‌السلام) هفتمین امام از امامان اهل بیت (علیهم‌السلام) است. در این مقاله به زندگی نامه مختصر آن حضرت پرداخته شده و در ضمن آن برخی حوادث و وقایع پند آموزی که در حیات آن حضرت اتفاق افتاده نیز بیان گردیده است. این وقایع یا در برخورد با حکام عباسی بوده است و یا در برخورد با مردم و اصحاب اتفاق افتاده است.

 

امام کاظم (علیه‌السلام) روز یک شنبه، هفتم ماه صفر، سال ۱۲۸ هجری قمری (۲) در روستائی به نام أ بواء بین مکّه معظّمه و مدینه منوّره دیده به جهان گشود. مشخصات امام (علیه‌السلام) از قرار زیر است:

نام: موسی (۳) (علیه‌السلام).

کنیه: ابوالحسن، ابوالحسن اوّل، ابوالحسن ماضی، ابوابراهیم، ابوعلی، ابواسماعیل، ابواسحاق و….

لقب: عبد صالح، کاظم، باب الحوائج، صابر، رجل، امین، عالم، زاهر، صالح، شیخ، وفی، نفس زکیّه، زین المجتهدین و….

نقش انگشتر: حضرت دارای دو انگشتر بود، که نقش هر کدام به ترتیب عبارتند از: «حَسْبِیَ اللّهُ»، «المُلْکُ لِلّهِ وَحَدَهُ».

پدر: امام جعفر، صادق آل محمّد (صلوات اللّه علیهم).

مادر: حمیده مصفّاه اندلسی، دختر صاعد بربری.

دربان: محمّد بن فضل، مفضّل بن عمر را گفته اند.

مدّت امامت: حضرت روز دوشنبه، ۲۵ شوّال، سال ۱۴۸ هجری قمری، پس از شهادت پدر بزرگوارش، در بیست سالگی منصب امامت و زعامت جامعه اسلامی را به عهده گرفت و تا سال ۱۸۳ هجری، امامت آن حضرت به طول انجامید.

مدّت عمر: آن حضرت مدّت بیست سال و بنابر نَقلی ۱۹ سال، هم زمان با پدر بزرگوارش و مدّت ۳۵ سال پس از آن ادامه حیات داد که جمعا ۵۵ سال طبق مشهور، عمری با برکت و پر از مشقّت را سپری نمود، گرچه بعضی عمر آن حضرت را تا ۵۸ سال نیز گفته اند.

علّت زندانی شدن آن امام مظلوم  (علیه‌السلام) را طبق آنچه گفته اند، چنین است:

در آن سالی که هارون الرّشید به سفر حجّ رفت و در کنار قبر حضرت رسول (صلی‌الله علیه و آله) جمعی از بنی هاشم و از آن جمله امام موسی کاظم (علیه‌السلام) را دید، که جهت زیارت قبر آن حضرت حضور دارند.

هنگامی که هارون الرّشید نزدیک قبر مطهّر رسید، گفت: «السّلام علیک یا رسول اللّه ! یا بنی عمّی !» یعنی ؛ سلام بر تو ای رسول خدا!

ای پسر عمویم.

در همین حال، امام موسی کاظم (علیه‌السلام) جلو آمد و هنگامی که نزدیک قبر مطهّر رسید؛ اظهار داشت: «السّلام علیک یا أ به

یعنی ؛ سلام بر تو ای پدر.

هارون الرّشید با دیدن چنین صحنه ای، چهره خود را درهم کشید و کینه و عداوت آن حضرت را بر دل گرفته و مصمّم بر تحقیر و قتل حضرت شد.

مضافا بر آن که سخن چینان دنیاپرست و ریاست طلب . که در هر زمان بوده و هستند . از موقعیّت سوء استفاده کرده و در هر فرصت مناسبی بر علیه آن حضرت نزد هارون بدگوئی و سخن چینی نموده و او را بر علیه حضرت، تحریک می کردند.

تا آن که هارون به بغداد مراجعت کرده و دستور جلب آن حضرت را صادر کرد؛ و حضرتش را در بصره زندانی گرداند.

و چون مدّتی را در آن جا سپری نمود، به بغداد منتقل شده ؛ و در زندانی مخوف و وحشتناک تحت انواع شکنجه های جسمی و روحی محبوس ‍ گردید.

در این که حضرت سلام اللّه علیه در چند مرحله زندانی شد؛ و نیز جمعا چه مدّت زمانی را در زندان سپری نمود، بین مورّخین اختلاف است.

بنابر مشهور: حضرت توسّط سِندی بن شاهک ؛ و به دستور هارون الرّشید مسموم گردید؛ و در روز جمعه، ۲۵ رجب، سال ۱۸۳ هجری قمری (۴) در زندان بغداد به شهادت رسید؛ و جسد مطهّرش در قبرستان بنی هاشم کاظمین دفن گردید.

خلفاء و سلاطین هم عصر آن حضرت: دوران امامت آن حضرت هم زمان بود با حکومت منصور دوانیقی، محمّد مهدی عبّاسی، هادی عبّاسی، هارون الرّشید.

تعداد فرزندان: مرحوم سیّد محسن امین رحمه اللّه علیه تعداد ۱۸ پسر و ۱۹ دختر از فرزندان امام موسی کاظم (علیه‌السلام) را نام برده است ؛ ولی بعضی دیگر گفته اند: آن حضرت دارای ۳۷ دختر و ۲۳ پسر بوده است.

نماز آن حضرت: دو رکعت است، در هر رکعت پس از قرائت سوره حمد، دوازده مرتبه سوره توحید خوانده می شود.(۵)

و پس از پایان سلام نماز، تسبیحات حضرت فاطمه زهراء علیهاالسلام گفته می شود؛ و سپس حوائج و خواسته های مشروعه خویش را از درگاه خداوند متعال تقاضا نموده، که ان شاء اللّه بر آورده خواهد شد.

امشب به راستی شبم از روز بهتر است                           کاندر برابرم رخ فیروز دلبر است

در شب کسی ندیده عیان گردد آفتاب                            جز آفتاب من که رخش مهر انور است

تنها نه بزم من ز جمالش فروغ یافت                              کز نور روی او همه عالم منوّر است

پرسید عارفی که بگو کیست یار تو                               کز عشق او تو را دل پر غم در آذر است

گفتم به او نشین و بشنو که یار من                              نور خدا و مظهر حقّ، عین داور است

هم زاده نبی بود و بضعه بتول                                     سبط نبی، ولی خداوند اکبر است

سِرّ علی، مقام جلی، نور منجلی                                هفتم امام، حضرت موسی بن جعفر است

از آدم و مسیح به درگاه جود او                                   چشم امیدشان همه چون حلقه بر در است

آدم طفیل و اصل وجود تو زین سبب                             معلوم شد که علّت غائی مؤخّر است

شاها به غیر صادر اوّل که جدّ تو است                          عالم تمام مشتقّ و ذات تو مصدر است

امروز روز شادی زهرای اطهر است                               خرّم دل رسول خدا، قلب حیدر است

روز ولادت است و نشاط است و خرّمی                          این روز با نشاط به عمری برابر است

از دامن حمیده برآمد مهین مهی                                  کز نور او سراسر عالم منوّر است

مسرور و شاد، صادق آل علی نگر                                میلاد با سعادت موسی بن جعفر است (۶)

ظهور نور هدایت بین مکّه و مدینه

محدّثین و مورّخین و از آن جمله ابوبصیر حکایت کند:

امام جعفر صادق(علیه‌السلام) به همراه خانواده و بعضی از اصحاب که من نیز همراه ایشان بودم، اعمال حجّ را انجام دادیم و سپس به سوی مدینه منوّره بازگشت نمودیم.

در بین راه، به محلّی رسیدیم که «أبواء» نام داشت، حضرت دستور فرمود تا قافله پیاده شوند و استراحت نمایند.

خانواده حضرت نیز با فاصله کمی از اصحاب، فرود آمد و همان جا منزل گرفت، پس از گذشت لحظاتی که استراحت کردیم و غذا خوردیم، شخصی نزد امام صادق (علیه‌السلام) آمد و اظهار داشت: یاابن رسول اللّه ! همسرتان، حمیده پیام داد که هر چه زودتر نزد او بروید؛ زیرا حالتی فوق العادّه برایش ‍ عارض گردیده است . یعنی ؛ در حال زایمان نوزاد می باشد.

امام (علیه‌السلام) با شنیدن این خبر، سریع حرکت نموده و به سمت همسرش رفت ؛ و پس از گذشت مدّتی کوتاه مراجعت نمود و تمام افرادی که حضور داشتند، به احترام آن حضرت از جای خود برخاستند و گفتند:

یاابن رسول اللّه ! خداوند، شما را به خیر و سعادت بشارت دهد، چه خبر است و حمیده در چه حالتی به سر می برد؟

حضرت فرمود: خداوند متعال، حمیده را به سلامت نگه داشت، و به من، نوزاد مبارکی را عطا نمود که در روی زمین بهتر از او نیست.

و سپس افزود: حمیده جریانی را برای من تعریف کرد و فکر می کرد که من آن را نمی دانم.

اصحاب گفتند: آن جریان چه بود؟!

حضرت فرمود: حمیده اظهار داشت: همین که نوزاد عزیز به دنیا آمد، دست های خود را بر زمین نهاد و سر به سمت آسمان بلند کرد و تسبیح و تحمید و تهلیل خداوند جلّ و علا را به جای آورد؛ و سپس بر رسول خدا صلوات و تحیّت فرستاد.

حضرت در ادامه فرمایشات خود افزود: من به حمیده گفتم: این حرکات، مخصوص پیامبر خدا و امیرالمؤمنین و دیگر ائمّه اطهار می باشد، که هنگام ولادت دست خود را بر زمین قرار داده و سر به سمت آسمان بلند نموده و مشغول تسبیح و تحمید و تهلیل خداوند متعال می گردند.

و نیز بر پیغمبر خدا صلوات و درود می فرستند؛ و سپس با اقرار و اعتراف می گویند: بر یگانگی خداوند شهادت می دهم ؛ و این که خدائی جز او وجود ندارد.

و همین که چنین حرکات و جملاتی از ایشان صادر گردید، خداوند رحمان علوم اوّلین و آخرین را بر آن ها مقرّر می گرداند؛ و نیز ملک روح الا مین در شب های قدر به زیارت آن امام خواهد آمد.

سپس ابوبصیر در پایان خبر فرخنده میلاد حضرت موسی ابن جعفر علیهما السلام گوید: ولادت آن حضرت در سال ۱۲۸ هجری قمری واقع گردید.

و چون کاروان حضرت به مدینه رسید، امام صادق (علیه‌السلام) به مدّت سه روز سفره انداخت و تمام افراد، بر سفره ولیمه امام موسی کاظم (علیه‌السلام) می نشستند و غذا می خوردند.(۷)

در گهواره و مسائل خانوادگی

یکی از اصحاب امام جعفر صادق (علیه‌السلام)، به نام یعقوب سرّاج حکایت کند:

روزی به قصد ملاقات و زیارت مولایم، حضرت صادق آل محمّد (علیهم‌السلام) به منزل ایشان رفتم، هنگامی که وارد شدم، دیدم که آن امام بزرگوار کنار گهواره شیرخوارش، حضرت ابوالحسن موسی کاظم (علیه‌السلام) ایستاده ؛ و جهت دل گرم کردن و آرام نمودن نوزاد، با او سخن می گوید.

مدّت زیادی بدین منوال طول کشید؛ و همچنان من در گوشه ای نشسته و نظاره گر آن ها بودم تا آن که سخن راز امام با نور دیده اش (علیه‌السلام) به پایان رسید.

آن گاه من از جای خود برخاستم و به سمت آن امام مهربان رفتم، همین که نزدیک آن حضرت قرار گرفتم، فرمود: آن نوزاد، بعد از من، مولایت خواهد بود، نزد او برو و سلام کن.

پس اطاعت کردم و نزدیک آن نوزاد و نور الهی رفتم و سلام کردم، با این که او کودکی شیرخواره در گهواره بود، خیلی زیبا و با بیانی شیوا جواب سلام مرا داد.

و سپس به من خطاب نمود و اظهار داشت: حرکت کن و به سوی منزل خود روانه شو و آن نام زشت و نامناسبی را که دیروز برای دخترت برگزیده ای تغییر بده، چون خداوند متعال صاحب چنین نام و اسمی را دشمن داشته و غضب دارد و او مورد رحمت الهی قرار نخواهد گرفت.

یعقوب سرّاج در ادامه گوید:

یک روز قبل از آن که خدمت حضرت برسم، خداوند متعال دختری به من عطا کرده بود، که نام او را حُمیراء نهاده بودیم ؛ و کسی هم آن حضرت را از این موضوع آگاه نکرده بود؛ و با این که آن حضرت، طفلی شیرخوار در گهواره بود، به خوبی از درون مسائل خانوادگی ما آگاه بود.

و بعد از آن که چنین علم غیبی از آن طفل معصوم آشکار گشت و مرا در تغییر و انتخاب اسم مناسبی برای دخترم نصیحت فرمود، امام جعفر صادق (علیه‌السلام) مرا مورد خطاب قرار داده و اظهار نمود: ای سرّاج ! دستور و پیشنهاد مولایت را عمل کن، که موجب سعادت و خوشبختی شما خواهد بود.

یعقوب گوید: من نیز اطاعت امر کردم و نام دخترم را به نام مناسبی تغییر دادم.(۸)

کودکی درد آشنا

مرحوم قطب الدّین راوندی و دیگر بزرگان به نقل از عیسی شَلمغانی آورده اند:

روزی بر محضر مبارک امام صادق (علیه‌السلام) وارد شدم و تصمیم داشتم که درباره شخصی به نام ابوالخطّاب سؤال کنم.

همین که داخل منزل حضرت رفتم و سلام کردم، امام (علیه‌السلام) فرمود: ای عیسی ! چرا نزد فرزندم موسی کاظم (علیه‌السلام) نمی روی، تا آنچه که می خواهی از او سؤ ال کنی ؟!

من دیگر سخنی نگفتم و برای یافتن حضرت موسی کاظم (علیه‌السلام) روانه گشتم ؛ و سرانجام او را در مکتب خانه یافتم، که نشسته بود و مدادی در دست داشت.

چون چشم آن کودک معصوم بر من افتاد، اظهار داشت: ای عیسی ! خداوند متعال در روز اءزل از تمامی پیغمبران و خلایق، بر نبوّت محمّد بن عبداللّه (صلی‌الله علیه و آله) ؛ و نیز خلافت و جانشینی اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم‌السلام) عهد و میثاق گرفته است ؛ و همگان نسبت به آن وفادار و ثابت هستند.

ولیکن عدّه ای از افراد، ایمانشان حقیقت و واقعیّت ندارد، بلکه ایمان آن ها عاریه و ظاهری است، که ابوالخطّاب نیز از جمله همین افراد می باشد.

عیسی شلمقانی گوید: چون از آن کودک، چنین سخنی عظیم را شنیدم، خصوصاً که از نیّت و قصد درونی من آگاه بود، بسیار خوشحال شدم ؛ و آن حضرت را در آغوش گرفته و پیشانی او را بوسیدم و اظهار داشتم:

ذرّیه رسول اللّه (صلوات اللّه علیهم)، بعضی از بعضی ارث می برند و همگان یکی می باشند.

و پس از آن، نزد امام صادق (علیه‌السلام) بازگشتم و جریان را برایش بازگو کردم ؛ و افزودم بر این که همانا او حجّت خدا و خلیفه بر حقّ رسول اللّه (صلی‌الله علیه و آله) است.

سپس امام صادق (علیه‌السلام) فرمود: چنانچه هر مطلب و سؤالی که داشتی، از این فرزندم . که او را مشاهده نمودی . سؤال می کردی، تو را پاسخ کافی و کامل می داد.(۹)

آفرینش مافوق تصوّر

مرحوم شیخ مفید (رحمه اللّه علیه) آورده است:

امام موسی بن جعفر (علیه‌السلام) فرمود: همانا خداوند متعال دو جهان مرتبط با یکدیگر آفریده است، که یکی از آن ها عُلیا و دیگری سُفلی می باشد.

و آفرینش تشکیلاتی هر دو جهان را در انسان ایجاد نموده است ؛ همان طور که این جهان را کروی شکل آفریده است، همچنین سر انسان را نیز چون گنبد، کروی شکل قرار داده و موهای سر انسان به منزله ستارگان ؛ و چشمانش او همانند خورشید و ماه ؛ و مجرای تنفّس او را چون شمال و جنوب ؛ و دو گوش انسان را چون مشرق و مغرب قرار داده است.

همچنین چشم بر هم زدن انسان، مانند جرقّه و برق، سخن و کلام او مانند رعد و صدای آسمانی، راه رفتن او همچون حرکت ستارگان سیّاره است.

همچنین نشست و نگاه انسان همانند إ شراف ستارگان ؛ و خواب انسان مانند هبوط آن ها؛ و نیز مرگ او همانند فناء و نابودی آن ستارگان خواهد بود.

خداوند کریم در پشت انسان ۲۴ فقره و مهره استخوانی همانند ۲۴ ساعت شبانه روز، و درون او ۳۰ روده به تعداد روزهای ماه قرار داده است ؛ و بدن او را متشکّل از ۱۲ عضو به مقدار حدّ اکثر حمل او در شکم مادر آفریده است.

و درون انسان چهار نوع آب وجود دارد که عبارتند از:

آب شور در چشمانش تا در گرما و سرما محفوظ و سالم بماند.

آب تلخ در گوش هایش تا جلوگیری از ورود حشرات باشد.

آب مَنی در صلب و کمرش تا او را از فساد و دیگر عوارض مصون و سالم نگه دارد.

آب صاف در دهان و زبانش تا کمک در جهات مختلف دهان و درون باشد.

و به همین جهت هنگامی که حضرت آدم (علیه‌السلام) لب به سخن گشود، شهادت به یگانگی خداوند سبحان داد.

همچنین خداوند حکیم انسان را از نفس و جسم و روح آفرید، که به وسیله نفس، خواب های مختلف می بیند؛ و جسمش مورد انواع بلاها و امراض ‍ گوناگون قرار می گیرد، که در نهایت به خاک باز می گردد؛ و روح تا زمانی که جسم بر روی زمین باشد، با او است و پس از آن جدا خواهد شد.(۱۰)

واقعه ای حیرت انگیز در شش سالگی

صفوان بن مهران حکایت کند:

روزی امام جعفر صادق (علیه‌السلام) دستور داد، شتری را که همیشه بر آن سوار می شد، آماده کنم.

همین که شتر را آماده کردم و جلوی منزل آوردم، حضرت ابوالحسن موسی بن جعفر (علیه‌السلام) که در سنین شش سالگی بود، با عجله و شتاب از منزل خارج شد و در حالی که یک روپوش ایمنی روی شانه های خود انداخته بود، کنار شتر آمد و بر آن سوار شد و با سرعت حرکت کرد.

خواستم مانع حرکت او شوم ؛ ولی نتوانستم و از نظرم ناپدید گشت، با خود گفتم: اگر مولایم، حضرت صادق سؤال نماید که فرزندش موسی و نیز شتر چه شد؟ چه بگویم.

مدّت کوتاهی در این افکار غوطه ور بودم، که ناگهان متوجّه شدم شتر جلوی منزل حضرت، روی زمین قرار گرفت و از تمام بدنش عرق سرازیر بود، آن گاه حضرت موسی بن جعفر علیهما السلام از آن فرود آمد و سریع وارد منزل شد.

در همین حال، خادم امام صادق (علیه‌السلام) از منزل بیرون آمد و اظهار داشت: ای صفوان ! مولایت فرمود: جُل و پلاس شتر را بردار و آن را در جایگاه خودش بِبَر.

با خود گفتم: الحمدللّه، امیدوارم امام صادق (علیه‌السلام) از سوار شدن بر شتر منصرف شده باشد، همین طور که با خود می اندیشیدم ناگهان مولایم از منزل بیرون آمد و فرمود: ای صفوان ! ناراحت نباش، مقصود این بود که شتر برای فرزندم موسی آماده شود؛ و سپس افزود: آیا می دانی او در این مدّت کوتاه کجا رفت ؟

در جواب اظهار داشتم: سوگند به خدای یکتا، هیچ نمی دانم و خبر ندارم.

فرمود: همانا مسیری را که ذوالقرنین در مدّت زمانی طولانی پیمود، فرزندم موسی آن را در زمانی کوتاه طی کرد؛ و بلکه چندین برابر آن را در همین مدّت کوتاه پیمود و سلام مرا به تمام دوستان و شیعیانمان رسانید و سپس ‍ مراجعت نمود؛ و هم اکنون چنانچه مایل هستی، نزد او برو تا تمام جریان را برایت تعریف نماید.

بعد از آن داخل منزل رفتم و چون خدمت حضرت موسی کاظم (علیه‌السلام) وارد شدم، دیدم حضرت نشسته و مقداری میوه تازه که میوه آن فصل نبود و مشابه آن هم یافت نمی شد، جلویش قرار داشت، وقتی متوجّه من شد فرمود:

ای صفوان ! هنگامی که سوار شتر شدم، با خود گفتی: اگر مولایم امام صادق (علیه‌السلام) از فرزندش جویا شود، چه پاسخ دهم ؟

و خواستی مانع حرکت من شوی ؛ لیکن نتوانستی و در همان افکار سرگردان بودی، که بازگشتم و از شتر پائین آمدم ؛ و آن هنگام تو با خود گفتی: الحمدللّه، و سپس پدرم از منزل بیرون شد و فرمود:

ای صفوان ! ناراحت مباش، آیا فهمیدی فرزندم موسی در این زمان کوتاه کجا رفت و برگشت ؛ و تو گفتی نمی دانم.

بعد از آن، پدرم فرمود: فرزندم موسی در این زمان کوتاه چند برابر آنچه را که ذوالقرنین در آن زمان طولانی پیموده بود، پیمود، و اگر مایل هستی وارد شو تا فرزندم تو را در جریان امر قرار دهد.

صفوان گوید: با شنیدن این سخنان حیرت انگیز به سجده افتادم و سپس ‍ گفتم: ای مولای من ! این میوه هائی که در حضور شما است، از کجا آمده، چون الا ن فصل آن ها نیست، آیا این میوه ها فقط مخصوص شما می باشد، یا من هم می توانم از آن ها استفاده کنم ؟

فرمود: به منزل مراجعت کن، سهم تو نیز فرستاده خواهد شد.

صفوان افزود: چون به منزل آمدم و نماز ظهر و عصر را خواندم حضرت طبقی از آن میوه ها را برایم فرستاد و آورنده گفت: مولایت سلام می رساند و می فرماید: تو دوست و شیعه ما هستی و در خوراکی های ما سهیم خواهی بود.(۱۱)

دو جریان بسیار عظیم و خواندنی

مرحوم شیخ حرّ عاملی و راوندی و دیگران بزرگان آورده اند:

پس از آن که امام جعفر صادق (علیه‌السلام) به شهادت رسید، یکی از فرزندانش به نام عبداللّه . که بزرگ ترین فرزند حضرت بود . ادّعای امامت کرد.

امام موسی کاظم (علیه‌السلام) دستور داد تا مقدار زیادی هیزم وسط حیاط منزلش جمع کنند؛ و سپس شخصی را به دنبال برادرش عبداللّه فرستاد تا او را نزد حضرت احضار نماید.

چون عبداللّه وارد شد، دید که جمعی از اصحاب و شیعیان سرشناس نیز در آن مجلس حضور دارند.

و چون عبداللّه کنار برادر خود امام کاظم (علیه‌السلام) نشست، حضرت دستور داد تا هیزم ها را آتش بزنند؛ و با سوختن هیزم ها، آتش زیادی تهیه گردید.

تمامی افراد حاضر در مجلس، در حیرت و تعجّب فرو رفته بودند و از یکدیگر می پرسیدند که چرا امام موسی کاظم (علیه‌السلام) چنین کاری را در آن محلّ و مجلس انجام می دهد.

آن گاه حضرت از جای خود برخاست و جلو آمد و در وسط آتش نشست ؛ و با افراد حاضر مشغول صحبت و مذاکره گردید.

پس از گذشت ساعتی بلند شد و لباس های خود را تکان داد و آمد در جایگاه اوّلیه خود نشست و به برادرش عبداللّه فرمود: اگر گمان داری بر این که تو بعد از پدرت امام جعفر صادق (علیه‌السلام) امام و خلیفه هستی، بلند شو و همانند من در میان آتش بنشین.

عبداللّه چون چنان صحنه ای را دید و چنین سخنی را شنید، رنگ چهره اش ‍ دگرگون شد و بدون آن که پاسخی دهد با ناراحتی برخاست و مجلس را ترک کرد.(۱۲)

همچنین داود رقّی حکایت کند:

روزی به محضر مبارک امام جعفر صادق (علیه‌السلام) شرفیاب شدم و پس ‍ از عرض سلام در کناری نشستم، سپس فرزندش حضرت ابوالحسن موسی بن جعفر علیهما السلام وارد شد و از شدّت سردی هوا، لباس های خویش ‍ را به دور خود پیچیده بود.

همین که امام موسی کاظم (علیه‌السلام) نزد پدر آمد، امام صادق (علیه‌السلام) اظهار داشت: ای فرزندم ! در چه حالتی هستی ؟

پاسخ داد: در سایه رحمت و پناه خداوند متعال هستم، و بعد از آن اظهار نمود: ای پدر! من اشتهای مقداری انگور و انار دارم ؟

داود رقّی گوید: من با خود گفتم: چگونه حضرت در این فصل زمستان و سرمای شدید اشتها و میل به تناول این نوع میوه ها را دارد، ولی حضرت از افکار درونی من آگاه شد و فرمود: خداوند متعال بر هر چیز و هر کاری قدرت دارد.

و سپس به من فرمود: ای داود! بلند شو و برو داخل حیاط منزل ببین چه خبر است ؛ و در باغ چه می بینی ؟

پس، از جای خود برخاستم و به طرف حیاط حرکت کردم، همین که وارد حیاط شدم، با حالت تعجّب دیدم درخت انگور و انار پر از میوه است.

با دیدن این صحنه شگرف، بر اعتقاد و ایمانم افزوده شد؛ و با خود گفتم: اکنون به اسرار و علوم اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم‌السلام) آگاه گشتم و اعتقادم کامل گردید.

سپس مقداری از انگور و تعدادی انار چیدم و چون وارد اتاق شدم حضرت موسی کاظم (علیه‌السلام) آن ها را از من گرفت و شروع به تناول نمود؛ و در ضمن اظهار داشت:

این از فضل پروردگار است، که ما خانواده عصمت و طهارت را بر آن اختصاص داده و گرامی داشته است.(۱۳)

نجات شخصی سرگردان از اهالی طالقان

بعضی از تاریخ ‌نویسان حکایت کرده اند:

روزی هارون الرّشید شخصی را به نام علی بن صالح طالقانی احضار کرد و به او گفت: شنیده ام که گفته ای از کشور چین به وسیله اَبْر سفر کرده ای و به دیار خود، طالقان رفته ای؟!

علی بن صالح طالقانی پاسخ داد: بلی، صحیح است.

هارون اظهار داشت: سرگذشت خود را باید برای ما بازگو کنی، که چگونه و در چه وضعیّتی بوده است.

طالقانی گفت: در آن هنگامی که قصد سفر به دیار خود کردم، سوار بر کشتی شدم، در مسیر راه طوفان شدیدی رُخ داد؛ و کشتی در امواج دریا متلاشی و غرق گردید و من با استفاده یکی از تخته های کشتی توانستم خود را از غرق شدن نجات دهم.

ولی مدّت سه روز بدون آن که غذائی خورده باشم در بین امواج خروشان دریا قرار داشتم تا بالا خره امواج دریا مرا به ساحل رساند و نجات یافتم.

همین که نگاه کردم، درخت ها و رودهائی را دیدم، کنار یکی از درخت ها خوابیدم.

در عالم خواب صدای هولناکی را شنیدم، پس وحشت زده از خواب بیدار شدم و دیدم که دو حیوان شکل اسب در حال نزاع و زد و خورد بودند.

هنگامی که متوجّه من شدند، سریع وارد دریا گشتند، در همین اثناء، پرنده عظیم الجثّه ای را دیدم که جلوی غاری در همان نزدیکی فرود آمد؛ و چون خواستم نزدیک آن پرنده بروم، متوجّه من شد و پرواز کرد و رفت.

سپس نزدیک آن غار رفتم و صدای تسبیح و اذکار و تلاوت قرآن از درون آن شنیدم، وقتی نزدیک تر رفتم شخصی از درون غار مرا با اسم و نسب صدا نمود؛ و اظهار داشت: بیا داخل غار.

پس وقتی داخل آن غار رفتم و سلام کردم، مردی قوی و تنومند را دیدم که جواب سلام داد و فرمود:

ای علی بن صالح طالقانی ! جریان تو چنین و چنان است و تمام داستان و ماوقع را برایم بازگو نمود.

و چون سخن وی پایان یافت، گفتم: تو را به خدا سوگند! برایم بگو که چه کسی تو را از جریان من آگاه ساخته است ؟

در جواب اظهار نمود: خداوندی که عالِم به غیب است ؛ و تمام وقایع و امور به خواست او انجام می پذیرد؛ و سپس فرمود: تو گرسته و خسته هستی، در همین لحظه زمزمه ای نمود، که متوجّه آن نشدم، فقط دیدم که بلافاصله مقداری غذا و آب به همراه حوله ای حاضرت گردید.

بعد از آن فرمود: از این طعام میل کن، که خداوند متعال آن را برای تو فرستاده است، پس مشغول خوردن شدم، و غذائی لذیذتر و گواراتر از آن ندیده بودم.

سپس آن شخص دو رکعت نماز به جای آورد و فرمود: آیا مایل هستی که به دیار خود باز گردی ؟

عرضه داشتم: من کجا و دیار من کجا؟!

در همین لحظه دعائی را خواند؛ و دست مبارک خود را به سمت آسمان بلند نمود و اظهار داشت: «السّاعه، السّاعه » پس ناگهان ابری پدیدار شد و آن شخص را مخاطب قرار داد و گفت: «سلام علیک، یا ولی اللّه و حجّته !».

و آن شخص پاسخ داد: «علیک السّلام و رحمه اللّه و برکاته، اءیّتها السّحابه السامعه المطیعه».

و سپس فرمود: قصد چه منطقه ای را داری ؟

ابر پاسخ داد: به سمت طالقان می روم.

آن شخص فرمود: به اذن خداوند متعال کنار ما، بر زمین فرود آی، پس ‍ ناگهان ابر فرود آمد؛ و آن شخص دست مرا گرفت و بر روی آن ابر نشانید.

پیش از آن که ابر پرواز نماید، آن شخص را به خداوند یکتا و به پیغمبر اکرم و اهل بیت عصمت و طهارت (صلوات اللّه علیهم) سوگند دادم، که خود را معرّفی نماید؛ و نام خود را بگوید؟

پس فرمود: خداوند متعال هیچگاه زمین خود را از حجّت ظاهری یا حجّت باطنی رها و خالی نمی گذارد؛ و من حجّت ظاهری خداوند منّان هستم، من موسی بن جعفر می باشم.

در همین حال من متذکّر امامت و ولایت آن حضرت شدم.

سپس ابر پرواز کرد و پس از گذشت لحظاتی کوتاه مرا در طالقان در خیابان و محلّه خودمان پیاده کرد.

راوی در ادامه حکایت افزود: پس از آن که هارون الرّشید داستان را به طور مشروح شنید، دستور داد تا شخص طالقانی را به قتل رسانند، تا مبادا دیگران بشنوند.(۱۴)

پی نوشت:

۱تا۵. تاریخ ولادت و دیگر حالات حضرت برگرفته شده است از: اصول کافی ج ۱، تهذیب الاحکام ج ۶، تاریخ اهل البیت (علیه‌السلام)، مجموعه نفیسه، مستدرک الوسائل، تذکره الخواص، اعیان الشیعه ج ۲، ینابیع المودّه، الفصول المهمّه، کشف الغم ج ۲، عیون المعجزات، اعلام الوری، بحارالانوار: ج، دلائل الامامه، جمال الاسبوع، دعوات راوندی و…

۶. اشعار از شاعر محترم: آقای محمّد آزادگان.

۷. اصول کافی: ج ۱، ص ۳۱۶، ح ۱، عیون المعجزات: ص ۹۸، دلائل الا مامه طبری: ص ۳۰۳ ح ۲۵۸.

۸. اصول کافی: ج ۱، ص ۳۱۰، ح ۱۱، إ ثبات الهداه: ج ۳، ص ۱۵۸، ح ۱۲.

۹. الخرایج والجرایح: ج ۲، ص ۶۵۳، ح ۲، بحارالا نوار: ج ۴۸، ص ۵۸، ح ۶۸.

۱۰. اختصاص شیخ مفید: ص ۱۴۲.

۱۱. هدایه الکبری حضینی: ص ۲۷۰، مدینه المعاجز: ج ۶، ص ۲۷۶، ح ۲۰۰۴.

۱۲. اثبات الهداه: ج ۳، ص ۱۹۶، بحارالا نوار: ج ۴۸، ص ۶۷، ح ۶۹.

۱۳. الخرایج والجرایح: ج ۲، ص ۶۱۷، ح ۱۶.

۱۴. بحارالا نوار: ج ۴۸، ص ۳۹، ح ۱۶، به نقل از مناقب ابن شهر آشوب.

منبع: کتاب چهل داستان و چهل حدیث نوشته عبدالله صالحی( به نقل از سایت آوینی)

گام نخست در تنبیه اصولی کودک

خانواده‌ای از دست فرزند شرورشان کلافه شده بودند. بی‌ادبی فرزند خردسال، پدر و همه اهل منزل را رنج می‌داد. بیرون از منزل نیز کسی از آزار و اذیت او آسایش نداشت. پدر نیز هر بار او را به باد کتک می‌گرفت، به امید این که بر اثر تنبیه، دست از کارهای زشت بردارد؛ اما فایده‌ای نداشت.

روزی دست فرزند خود را گرفت و نفس زنان، نزد حضرت ابوالحسن امام موسی کاظم(علیه السّلام) آورد و از وی شکایت کرد. حضرت نگاهی به آن مرد کرد و برای این که راه و روش تربیت کردن را به او بیاموزد فرمود: «فرزندانت را نزن.» مرد از خودش پرسید: پس چگونه فرزندم را تربیت کنم؟ منتظر بود تا ادامه کلام امام را بشنود. امام ادامه داد: «برای ادب کردنش، از او دوری و قهر کن.»

مرد گویا دنیای جدیدی در تربیت فرزند به رویش گشوده شد. در همان لحظه تصمیم گرفت شیوه قهر و دوری را پیشه خود را سازد و با فرزندش سخنی نگوید. در همین فکر بود که ادامه کلام امام، او را آگاه‌تر کرد. امام فرمود: «ولی مواظب باش قهرت زیاد طول نکشد و هر چه زودتر با فرزندت آشتی کن.»

(منبع: علامه مجلسی؛ بحارالانوار؛ ج۱۰۱؛ ص۹۹)

توصیه امام رضا(ع) بر تعیین اُجرت قبل از کار

مرحوم کلینى به نقل از سلیمان بن جعفر حکایت کند:

روزى به همراه حضرت ابوالحسن ، امام علىّ بن موسى الرّضا علیهما السلام جهت انجام کارى از منزل بیرون رفته بودیم .

پس از پایان آن کار، هنگامى که خواستم به منزل خود مراجعت نمایم ، حضرت فرمود: امشب همراه من بیا تا به منزل ما برویم و شب را میهمان ما باش.

من نیز دعوت حضرت رضا علیه السلام را پذیرفتم ، وقتى خواستیم وارد منزل شویم ، یکى دیگر از اصحاب به نام مُعتّب نیز همراه ما آمد.

همین که داخل منزل رفتیم ، متوجّه شدیم که غلامان حضرت مشغول ساختن جایگاهى آغول براى حیوانات هستند و در بین آن ها مردى سیاه چهره ، به عنوان کارگر گِل تهیّه مى کند و به دست دیگران مى دهد.

امام رضا علیه السلام سؤ ال نمود: این شخص کیست ؟

جواب دادند: این شخص ما را کمک مى کند؛ و ما نیز آخر کار چیزى به او مى دهیم .

حضرت فرمود: آیا براى او معیّن کرده اید، که مزدش چقدر باشد؟

در پاسخ به حضرت گفتند: خیر، هر چه به او بدهیم ، قبول دارد و راضى است .

حضرت با شنیدن این پاسخ ، بسیار عصّبانى و خشمناک گردید و خواست با آن ها برخورد نماید.

من جلو رفتم و عرض کردم : یاابن رسول اللّه ! چرا ناراحت شُدید، چرا این چنین برخورد مى کنى ؟!

امام علیه السلام فرمود: چندین مرتبه به آن ها تذکّر داده ام که این چنین عمله و کارگر نیاورند، مگر آن که قبل از شروع به کار، با او تعیین اُجرت نمایند.

پس از آن ، حضرت افزود: چنانچه با کارگر قبل از شروع کار تعیین اجرت نکنى ، اگر چه چند برابر مزدش را هم به او بدهى ، باز هم ناراضى است و ممکن است خود را طلبکار بداند.

ولى چنانچه با او تعیین اجرت شد، وقتى مزد خود را بگیرد، تشکّر مى کند از این که تمام مزد خود را بدون کم و کاستى گرفته ؛ و اگر مختصرى هم بر مزدش اضافه کنى آن را محبّت و لطف مى داند و این محبّت را هرگز فراموش نمى کند.(۱)

۱- کافى : ج ۵، ص ۲۸۸، ح ۱٫

مرقد مطهر امامين عسكريين (عليهما السلام)

مهمترين زيارتگاه شهر سامرا مرقد مطهر دو امام همام يعني حضرت امام هادي ( عليه السلام ) و فرزند برومندشان امام حسن عسكري ( عليه السلام ) مي‌باشد كه داراي حرم و بارگاهي مجلل با گنبدي طلايي است كه از دور دستها قابل مشاهده است وكنار اين گنبد طلايي گنبد ديگري قرار دارد كه كاشيكاري شده است وآن محل مشهد صاحب الزمان ( عليه السلام ) و سرداب عبادت آن حضرت است و در زيرگنبد مذكور مسجد بزرگي قرار دارد. در زمان گذشته، مكان سرداب فضاي  محدود وبسته اي بود كه  تنها تعداد كمي اززائران موفق به اداي نماز و زيارت در آن مكان مي شدند اما در حال حاضر زير زمين صحن حرم مطهر در مجاورت اين سرداب به مسجد بزرگي تبديل شده كه صدها زائر مي توانند در آن مكان همزمان به اداي نماز جماعت و عبادت مشغول گردند.
در حرم مطهر عسكريين و از داخل فضاي ضريح  چند قبر مطهر مشاهده مي شود. اولين قبر مطهراز طرف قبله، قبر مطهر امام هادي (ع) و دومين آن قبر مطهر امام عسكري (ع) و سومين قبرمربوط به مزار حضرت نرجس خاتون (س) است. در پايين پاي امام هادي و امام عسكري (عليهما السلام)، قبر شريف حضرت حكيمه خاتون (س) قرار گرفته است. قبر حسين، فرزند امام هادي (ع) نيز در اين محدوده جاي دارد. حضرت حكيمه خاتون دختر امام جواد (ع) بانويي بسيار عظيم الشان و دانشمند و فرزانه است كه براي مدتي عهده دار نيابت خاصه امام زمان(ع) بود. ديگر بانوي شرافتمندي كه در اين مكان مقدس آرميده است، مادر بزرگوار امام حسن عسكري (ع) است. امام هادي (ع) درباره اين بانو چنين اظهار نظر فرموده است: «او از تمامي آفتها و امراض و پليدي ها و ناپاكيها پيراسته است.» اين بانو در زمان غيبت صغري مرجع و پاسخ دهنده پرسشهاي شيعيان بود. و چون از دنيا رفت، به دستور امام زمان (ع) در همين مكان مطهر دفن شد. بانوي بزرگوار ديگري كه در اين بقعه ملكوتي مدفون است، مادر گرامي حضرت مهدي (ع) است. او از فرزندان شمعون، وصي حضرت عيسي (ع) به شمار مي رود. از ديگر قبور مطهر اين حرم، قبر امامزاده جليل القدر حضرت حسين بن علي الهادي (ع) است. مورخان از او به عنوان عابد و زاهدي نام برده اند كه به امامت برادر بزرگوارش حضرت عسكري (ع) اقرار و اعتراف داشت. افزون بر اين، در اين مكان مقدس گروهي ديگر از اولياي الهي و علماي ازجمند شيعي و پادشاهان و بزرگاني كه به خاندان عصمت و طهارت ارادت داشته اند نيز مدفونند. به نوشته برخي از مورخان، محل حرم مطهر نخست خانه فردي مسيحي به نام دليل بن يعقوب بود. وقتي حضرت امام هادي (ع) به اين شهر آورده شد، اين خانه را خريد و در آن اقامت گزيد. و چون از دنيا رفت، در همين خانه دفن شد. امام عسكري (ع) نيز در همين خانه زندگي كرد و در آن به خاك سپرده شد. پس از امام عسكري (ع) حضرت نرجس خاتون، مادر حضرت مهدي (ع) درگذشت و در پشت سر امام عسكري (ع) مدفون شد. سپس حكيمه، دختر امام جواد (ع)، رحلت كرد و در پايين پاي امام هادي و عسكري (عليهما السلام) به خاك سپرده شد. پس از او مادر امام عسكري (ع) وفات يافت و در كنار آنان دفن گرديد. پس از او، حسين فرزند امام هادي (ع) دار دنيا را وداع گفت و در اينجا در خاك آرميد.
دو امام همام پس از شهادت در منزلشان به خاك سپرده شدند و تا سالها شيعيان براي زيارت به اين خانه مي‌آمدند، اين خانه دركنارمسجدي بود كه گويند محل نماز خواندن آن دو امام ( عليه السلام ) بود و وقتيكه در خانه مذكور بسته بود شيعيان در پشت پنجره خانه تجمع مي‌كردند وآن حضرات را زيارت مي‌كردند و سپس به مسجد مذكور مي رفتند و نماز زيارت مي‌خواندند و سالها اين وضعيت ادامه داشت وگويند اولين كسي كه بر سر قبور مطهر اين امامان گنبدي ساخت، ناصر الدوله حمداني بود كه در سال 333هـ ق گنبدي بر سر قبرآنان بنا نمود و اين گنبد بارها تجديد بنا و ترميم گرديد تا اينكه عاقبت در قرن دوازدهم به همت حكمران خوي (احمد دنبلي خوئي، متوفي سال1200هـ ق) و با هزينه زيادي صحن اين دو امام( عليه السلام ) بطوريكه امروز موجود است بنا شد و براي آن روضه، رواق، گنبد وگلدسته ساخت، براي سرداب مطهر نيز صحن جداگانه‌اي با ايوان و راه و پله‌اي جدا همچنين براي زنان دهليز و سردابي مستقل ساخت. در سال 1285هـ ق ناصرالدين شاه دستور داد تا گنبد حرم مطهر را طلاكاري كنند . دركنار اين گنبد دوگلدسته طلايي قرار دارند كه البته بعداز تخريب بازسازي شده است . در زيرگنبد حرم مطهر، ضريح نقره‌اي زيبايي قرار داشت  كه ساخته هنرمندان اصفهاني در دهه شصت ميلادي بود و قراراست ضريح جديد حرم بعداز عمليات لازم نصب گردد.

علامه سيدابوالحسن حافظيان مشهدي(ره)

سيدابوالحسن حافظيان مشهدي از بزرگان عُرفا، استاد مسلم علوم غريب و صاحب مرتبه‏اي بلند در رياضات شرعي بود. وي نخست به تحصيل ادبيات، رياضي، طب، نجوم، هيئت، فقه و اخلاق پرداخت. سپس وارد رياضت و تزكيه نفس گشت و از مرحوم حاج شيخ حسنعلي اصفهاني بهره برد.

پس از چند سال به همراه شيخ مجتبي قزويني به قزوين رفت و به خدمت سيد موسي زرآبادي رسيد و مراتبي فوق ‏العاده كسب كرد. حافظيان مشهدي از آن پس سالياني چند در حجره فوقاني در صحن عتيق رضوي به عبادات و رياضات اشتغال داشت.

ولادت

عارف بزرگوار سیدابوالحسن حافظیان در سال1297 ه ش در مشهد مقدس قدم به عرصه وجود نهاد. پدرش حاج سیدمیرزاآقا و مادرش بی بی معصومه‏ خاتون هر دو از انسان‏های مؤمن و پارسای زمان خود بودند و چون پدرش به ریاضیات و علوم غریبه مشغول بود، او هم شوق و علاقه زیادی به این رشته نشان می‏داد. پدر که متوجه علاقه او گردیده بود سیدابوالحسن را به شیخ حسنعلی اصفهانی (نخودکی) طاب ثراه که در آن وقت در مشهد اقامت داشت معرفی کرد تا در محضر وی حاضر شود و نزد آن استاد فرزانه درس بخواند. مرحوم اصفهانی (نخودکی) هم او را پذیرفت و تحت تعلیم و تربیت قرار داد. حافظیان روزها در مدرسه میرزاجعفر تحصیل می‏کرد و شب‏ها در حجره فوقانی صحن عتیق جنب ایوان عباسی به عبادت و ریاضت مشغول بود. به زودی در اثر استعداد سرشار نزد استادش مرحوم شیخ حسنعلی نخودکی بسیار مقرب گردید و گوی سبقت را از دیگران ربود. استاد در مکتب و مجلس درسش نور، صفا، وارستگی و آزادی را در سیمای ابوالحسن رصد کرد و به هوش و ذکاوت او بیش از دیگران پی برد. و به این ترتیب وی همت گماشت، سیدابوالحسن به زودی مقدمات صرف و نحو، ریاضی، طب، نجوم، هیئت، فقه و اخلاق و … فرا گرفت و در هر یک از آنها به کمالی شایسته و بایسته نائل آمد. او در این ایام همیشه مترصد بود از اساتید دیگر هم استفاده کند. او از عالمان و عارفانی که برای زیارت از شهرهای ایران و کشورهای دیگر به مشهد مقدس مشرف می‏شدند نیز بهره‏مند می‏گردید.

علاوه بر حاج شیخ‏حسنعلی نخودکی، دو استاد بزرگ عصر علامه سیدموسی زرآبادی و علامه حاج سیدمظهر حسین هندی، در رشد معنوی استاد حافظیان تأثیر بسزایی داشتند. او به واسطه زهد و تقوا و به جهت حُسن خلق موروثی و خدادادی در میان افراد عام و خاص شهر مشهد مقدس مشهور شد و تا پایان عمر از محرمان و مشاوران و مشگل‏ گشایان مردم به شمار می‏رفت و از خرمن دانش و ادعیه او عام و خاص بهره می‏گرفتند.

حافظیان در سرزمین هندوستان

استاد سیدابوالحسن حافظیان به سبب یک بیماری طولانی ذات ‏الریه در اوایل جوانی و شفا یافتن او توسط جد بزرگوارش حضرت امام رضا(ع) که خود مبحث جداگانه‏ ای دارد، به تجویز اطبا که باید در زمستان به گرمسیر برود، در سال 1316 به سرزمین هندوستان سفر کرد و در حدود نیم قرن در هند و پاکستان زندگی کرد. او پس از استقلال پاکستان یکی از شخصیت‏های علمی و متنفذ این کشور به حساب می‏آمد و با حفظ ملیت ایرانی خود خدمات زیادی به همنوعان، بخصوص ایرانیان کرد. ایشان رئیس انجمن ایرانیان در پاکستان محسوب می‏شد و به مشکلات آنان بسیار همت می‏داد. او مریدان و علاقمندان بسیاری در میان دانشمندان و دانشگاهیان داشت و مردمان آن سرزمین پهناور اکثرا به او عشق می‏ورزیدند. خانه او مرکز رفت و آمد مردم بود و او با فروتنی همه را می‏پذیرفت و گره از مشکل‏شان می‏گشود. حافظیان با علامه اقبال پاکستانی دوستی و آشنایی داشته است و جریان‏هایی را از ایشان نقل می‏کردند. آقا سال‏های آخر عمرشان به فکر افتادند که شرح حالی برای علامه اقبال بنویسند حتی صفحاتی نیز از این شرح حال نوشته شد بخصوص علل گرایش اقبال به ایران و تشیع در آن شرح حال بررسی شده بود.

روزنامه معروف و پر تیتراژ «دان» در هند حدود 50 سال پیش مطالب مفصلی در مورد کتاب لوح محفوظ به چاپ رساند که ایشان آن را تصنیف کرده و به چاپ رسانید. آن روزنامه در آن مقاله حافظیان را با تیتر «دانشمند و ریاضیدان بزرگ» خطاب کرده بود.

در آن روزگار عکس این عارف بزرگوار در اکثر کتابفروشی‏های هند بود و بسیاری از مردم هند عکس او را در خانه خود داشتند.

عزیزاللّه‏ عطاردی در کتاب «فرهنگ خراسان» بخش طوس در شرح حال ایشان نوشته‏اند:

او پس از تحصیلات و فراگیری علوم متعارف و کسب فیوضات معنوی از محضر اساتید از جمله مرحوم نخودکی و سیدموسی زرآبادی، عازم هندوستان شد و در آن کشور پهناور مقیم گردید او در هندوستان به محافل و مجالس اهل علم و ادب و عرفان نزدیک شد و در اکثر شهرها و ولایات هندوستان به تحقیق و تفحص پرداخت و با طبقات گوناگون آشنا شد حافظیان پس از مدتی اقامت در هند یکی از شخصیت‏های بزرگ مسلمان در آن کشور گردید و در همه شهرها و ولایات مشهور شد.

راه درست و کلام گیرا و روش اسلامی او هندوهای بسیاری را تحت تأثیر اسلام قرار داد و مسلمان کرد.

او در اطراف و اکناف هندوستان، شهرها و ولایات گوناگون را سیاحت کرد و از گوشه و کنار هند دیدن کرد.در شهرهای «هردوار» و «ریشی کیش» و «لچمن جولا» در کنار رود گنگ با مرتاضان بزرگ هند ملاقات و گفتگو کرد.

حافظیان در سراسر هندوستان عالمان صاحب کمال را پیدا کرد. در مناطق مختلف کشمیر و سرزمین پهناور هند گردش کرد و دین اسلام را در آن سرزمین ترویج داد و هندوهای بسیاری به اسلام گرویدند که شرح آن مفصل است و فرصتی طولانی می‏طلبد که کرامات و کمالات این سید بزرگوار را در سال‏های اقامت در شبه‏قاره هند به رشته تحریر بیاوریم.

ازدواج و خانواده

استاد حافظیان در میان خانواده خود فردی بسیار مهربان و پدر و همسری پر عطوفت و واقعا با رفتار و منشی اسلامی بود امور زندگی داخلی و اداره و تربیت فرزندان به دست بانوی ارجمند و با تدبیرش بود و با اینکه آقا به واسطه ناراحتی تنفسی که داشتند و به تجویز پزشکان در زمستان و هوای سرد به سفر هند و پاکستان می‏رفتند همسرشان با درایت فرزندان را در مسافرت‏های زمستانی پدر اداره می‏کرد و در کمالات آنان می‏کوشید و آنان را به ثمر می‏رساند.

البته حافظیان بعد از سال‏های زیاد اقامت در هندوستان به توصیه دوستان و مریدان خود با دختر پروفسور میرزا «علی‏نقی شریفی» که از اساتید دانشگاه بمبئی بود، ازدواج کردند. این دختر از نسل پیامبر اکرم(ص) و از نوادگان میرسید علی همدانی عارف بزرگ کشمیر بود بعد از ازدواج، ایشان برای تکمیل «لوح محفوظ» (لوح محفوظ در علم اعداد نوشته شده و در موضوع خود کتاب مهمی است) از بمبئی به کشمیر رفتند و «لوح محفوظ» را بعد از مدتی طولانی در کشمیر به پایان رساندند و به بمبئی برگشتند و با همسر خود بعد از سالیانی عازم ایران و مشهد مقدس شدند و به شهر زادگاه خود بازگشتند و در این شهر مقیم شدند.

حافظیان در پاکستان

حافظیان پس از آزادی هندوستان و تأسیس کشور پاکستان به کراچی منتقل شد و در این شهر مقیم گردید. او با اینکه ایرانی بود و شناسنامه ایرانی داشت ولی مسلمانان او را هندی و در اواخر پاکستانی تلقی می‏کردند او در تأسیس پاکستان و همکاری با رجال مسلمان و شیعیان هند همکاری و تشریک مساعی می‏کرد سیدابوالحسن حافظیان با اینکه اهل عرفان و معنویت بود و مردم او را به این عنوان می‏شناختند در کراچی به شغل تجارت هم مشغول بود و زندگی خود را از راه کسب و کار و تجارت تأمین می‏کرد و از وجوهات شرعیه و تبرعات هرگز استفاده نمی‏کرد و دهها هزار مسلمان از شیعه و سنی او را می‏شناختند و از نفس گرم او سود می‏بردند.

محقق اندیشمند، استاد «عطاردی» در کتاب «فرهنگ خراسان» می‏نویسد: در سفر اول به شبه قاره هند و پاکستان با وی آشنا شدم و در منزل او در کراچی برای اولین بار او را ملاقات کردم و از وی برای تحقیق و تتبع و مطالعات اسلامی کمک خواستم و از وی درخواست کردم تا مرا با رجال علم و ادب و مدیران کتابخانه‏ها که اغلب از آشنایان و علاقمندان او بودند، آشنا کند. در ملاقات نخستین پیام مرحوم شیخ عبدالحسین امینی مؤلف بزرگ کتاب الغدیر را به وی رسانیدم

و گفتم حضرت آقای امینی (علامه امینی) به من فرمودند: «در کراچی نزد آقای حافظیان بروید که او کلید هند و پاکستان است.»

بنای مسجد در کشمیر

حافظیان در شهر سرینگر کشمیر برای شیعیان محله «گرو بازار» مسجدی ساخته است و این مسجد برای شیعیان آن محل بسیار مورد استفاده می‏باشد، در دامنه کوه «ترال» کشمیر کوهها و آبادی‏های زیادی می‏باشد و گروهی در آنجاها زندگی می‏کنند. آنها سمت قبله را به درستی تشخیص نمی‏دادند. در آنجا برج مربعی ساختند و سنگی در آنجا نصب کردند و قبله را روی آن سنگ مشخص نمودند.

حافظیان را در هندوستان ابوالحسن مشهدی می‏گفتند او قبل از اینکه به پاکستان مهاجرت کند به نام ابوالحسن مشهدی معروف بود.

وفات

سيد ابوالحسن حافظيان مشهدي سرانجام در بيست و دوم ارديبهشت 1360 ش برابر با هفتم رجب 1401 ق در مشهد مقدس درگذشت و رخ در نقاب خاك كشيد.و در حرم مطهر رضوي (ع) در راهرو بين حرم و مزار شيخ بهايي در داخل دفتر امانتداري واقع است.

منبع :پیام زن – شهریور 1388 – شماره 210 – علامه سیدابوالحسن حافظیان و گسترش علم و عرفان و نشر دین اسلام و زبان فارسی در شبه‏ قاره هند

نام های امام هادی (ع)

نام های امام هادی (ع)

پیش از ذکر اسامی آن حضرت باید یادآور شویم که مقصود ما از «نام» اعم از اسامی، القاب و کنیه های آن حضرت است.

در برابر هر عنوان، نام کسانی را که آن اسم را بر آن حضرت اطلاق کرده اند نیز آورده ایم.

1. ابو الحسن علی بن محمد عسکری(ع)، (از شیخ مفید)[1]

2. ابوالحسن علی بن محمد صاحب العسکر(ع) (از شیخ طوسی)[2]

3.علی بن محمد الهادی(ع)، (از سید بن طاووس)[3]

4. علی بن محمد(ع)، (از فخر الدین طریحی)[4]

5. هادی(ع)، (از کفعمی)[5

6. ابوالحسن علی العسکری(ع)، (از ابن صباغ مالکی از علمای سنی)[6]

7. علی بن محمد علی بن موسی…، (از شیخ صدوق)[7]

8.. رجل علوی؛ مردی علوی، (از نجاشی به نقل از احمد بن یحیی اودی)[8]. این تعبیر نشانه تقیه اودی و فضای سیاسی خفقان آلود عصر امام هادی است؛ به طوری که مردم از ترس نمی توانستند از آن حضرت اسم ببرند.

9. علی بن محمد بن علی … الامام المنتخب، ولی المؤمنین، (شیخ مفید)[9]

10. نقی بن تقی بن صابر بن وفی بن صادق بن سید بن سجادین شهیدین بن حیدر…،[10] (ابن شهر آشوب)

11. ابی الحسن العسکری علی بن محمد بن ابی جعفر القانع بن علی الرضا بن موسی الامین، … (ابن خشّاب)[11]. ابن خشاب هم اسامی ائمه هدی را همراه القاب مقدسشان مطرح کرده است.

12. الامام العاشر، الامام الهادی، علی بن محمد وارث الوصیین،(برسی)[12]

13. الامام علی الهادی ابن الامام محمد الجواد، (تستری)[13]

14. بطور، (در تورات)[14]

15. عسکری علت نام گذاری امام هادی و امام حسن، به عسکری این بوده که آن دو بزرگوار در محله ای به نام «عسکر» در سامرا تحت نظر بودند.[15]

16. ابوالحسن یا ابوالحسن ثالث، (طبرسی و دیگران)[16].

به گفته «طریحی» کنیه ابوالحسن مشترک بین پنج امام است: علی بن ابی طالب، علی بن الحسین، موسی بن جعفر، علی بن موسی و علی بن محمد الهادی(ع).[17]

17. علی بن محمد ابوالحسن هاشمی معروف به ابوالحسن عسکری، (از خطیب بغدادی)[18]

18. ابوالحسن علی الهادی، (ابن خلکان)[19]

19. الطیب الهادی، (از علی بن مهزیار)[20]

20. الصادق ابوالحسن الثالث، (از یکی از راویان)[21]

21. هادی، عسکری، عالم، دلیل، موضح، راشد و سدید(حضینی).[22]

22. ابن الرضا(ع)، (مردم آن عصر)[23]

23. ولی المؤمنین، (مفید)[24]

24. الصادق علی بن محمد بن الرضا، (از شخصی به نام منصور)[25]

25. العبد الصالح علی بن محمد بن علی الرضا، (از یک راوی به نام ابن یاسین)[26]

26. الطیب، (از داود صرمی)[27]

27. صاحب العسکر، ( یکی از اصحاب امام هادی)[28]

28. الفقیه العسکری،(از حسن بن راشد)[29]

29. مرتضی، رشید، شهید، نجیب، متقی، متوکل و خالص و وفی، (طبری)[30]

30. امین، (طبرسی)[31]

31. نقی، مؤتمن و متوکل، (ابن شهر آشوب)[32]

32. علی بن محمد المفتی، (اربلی)[33]

33. ناصح و فتّاح، (اربلی)[34]

اربلی می گوید: مشهورترین لقب آن بزرگوار متوکل بود، اما ایشان از اصحاب خود خواسته بود از ذکر این نام خودداری کنند؛ زیرا متوکل عباسی هم این نام را داشت.[35]

34. الامین المؤتمن هادی المسترشدین، (امام باقر(ع))[36]

35. السراج المنیر و الرکن الوثیق، (امام سجاد(ع))[37]

36. علی بن محمد المنتجب، (ناحیه مقدسه)[38]

37. ماضی، رجل و صادق، (طریحی).[39]

38. زکی، (علی علوی عمری)[40]

39. در دعای حضرت قائم (عج) معروف به دعای عبرات آمده است: «اللهم انی … اتقرب الیک .. بالامام منحة الجبّار و والد الائمه الاطهار علی بن محمد المولود بالعسکر …».[41]

40. در جایی دیگر از حضرت ولی عصر (عج) درباره جد گرامی اش آمده است:

«… وصلّ علی علی بن محمد امام المؤمنین و وارث المرسلین و حجة رب العالمین…».[42]

41. حضرت رسول اعظم(ص) فرمودند: ای علی، من نذیر امت هستم و تو هادی آنها … و علی بن محمد]الهادی[ سابر ]آزمایش کننده[ و علم امت است…[43]

42. المکتفی بالله، الولی لله، طاهر النجیب، صادق اللهجة.[44]

پی نوشت
[1] . موسوعة الامام الهادی، ج1، ص22.
[2] . همان، ص 23.
[3] . همان، ص24.
[4] . همان.
[5] . همان.
[6] . همان، ص25.
[7] . همان، ص 27.
[8] . همان.
[9] . همان، ص28.
[10] . همان.
[11] . همان، ص28 و29.
[12] . همان، ص29.
[13] . همان.
[14] . همان، ص30.
[15] . همان، ص31 ـ 32.
[16] . همان، ص33.
[17] . همان.
[18] . همان، ص33 ـ 34.
[19] . همان، ص34.
[20] . همان.
[21] . همان، ص35.
[22] همان.
[23] . همان.
[24] . همان، ص36.
[25] . همان.
[26] . همان.
[27] . همان.
[28] . همان.
[29] . همان،ص37.
[30] . همان.
[31] . همان.
[32] . همان، ص38.
[33] . همان، ص39.
[34] . همان.
[35] . همان، ص39 ـ 40.
[36] . همان،ص40.
[37] . همان.
[38] . همان، ص41.
[39] . همان.
[40] همان.
[41] . همان، ص162.
[42] . همان.
[43] . همان، ص 169.
[44] . همان، ص150 و 151.
 
منبع : فرهنگ كوثر ؛ تابستان 1386، شماره 70، ص 50
ناصر بهرامی