ابن طاووس

نوشته‌ها

رویکرد دعایى- مناجاتى در‏ اخلاق نقلی

از جمله رویکردهاى مهمى که ذیل مکتب اخلاق نقلى قرار مى گیرد، رویکرد «دعایى- مناجاتى» است. میان کتاب هاى اخلاقى مأثور، طیفى از کتاب ها وجود دارد که در قالب ادعیه و اعمال یومیه، تربیت و کمال انسان را پى مى جوید. مطابق این رویکرد خودسازى معنوى، تهذیب اخلاق و پالایش روح از رهگذر مداومت و تقید به عبادات مستحبى، دعا و مناجات حاصل مى شود. دعا از جمله راه هاى مؤثر در گسترش اخلاق در بعد فردى و اجتماعى است. دعا به معناى طلب و خواستن، پدیده اى همزاد انسان است و هر کس در درون حس مى کند که براى رفع نیازهاى مادى و معنوى خود باید به موجود کامل ترى پناه ببرد.

کاربرد دعا نسبت به مراتب افراد، مختلف است. اگرچه رایج ترین کاربرد دعا قضاى حوائج مادى و این جهانى است، در مراتب بالاترى که با تکرار و تأمل در أدعیه به دست مى آید، انسان از حاجات دنیوى عبور نموده، تمناى حاجات معنوى و پیمودن راه سعادت و رسیدن به مقام قرب را طلب مى کند. داعى با رعایت شرایط دعا دچار تغییر و تحول مثبت شده و با تثبیت این حالات، به حقیقت دعا دست مى یابد.

درباره دعا پرسش هاى متعدد کلامى و فلسفى وجود دارد. از منظر اخلاقى مهم ترین پرسش درخصوص دعا، اخلاقى بودن یا اخلاقى نبودن دعاست؛ به عبارت دیگر، آیا دعا و اظهار نیاز و خواستن چیزى از خدا امرى اخلاقى است یا اخلاق بر خاموشى اختیار کردن  و تن دادن به قضاى الهى حکم مى کند؟ در پاسخ به این پرسش برخى تسلیم و درخواست نکردن از خدا را روش درست بندگى و شرط ادب در پیشگاه خداوند را اطاعت و رضایت به مقدرات حضرت حق مى دانند. در مقابل، برخى دعا را منافى تسلیم ندانسته، آن را مورد پسند خداوند مى دانند.[۱]

دعا به معناى خاکسارى و اظهار عجز و اقرار به بندگى است. دعا نه تنها متضمن هیچ گونه نارضایتى و ناسپاسى از خدا نیست، بلکه اقرار به مالکیت خداوند است؛ این که مواهب تنها با لطف او براى انسان مقدر مى شود؛ به عبارت دیگر، دعا چیزى جز به زبان آوردن یک واقعیت که عبارت از فقر و نیازمندى انسان باشد، نیست. امیرالمومنین علیه السلام درخصوص جواز دعا در نامه خود به امام حسن علیه السلام مى نویسد:

«بدان کسى که گنجینه هاى آسمان و زمین در دست اوست تو را در دعا رخصت داده و پذیرش دعایت را بر عهده نهاده».[۲]

ضرورت دعا و ارتباط با حضرت حق برآمده از حکم عقل و نقل است. از نظر عقلى، انسانى که حقیقتى جز بندگى و وابستگى ندارد چاره اى جز ارتباط و حاجت طلبى از خداوند براى او متصور نیست. به علاوه دعا کردن در قرآن و حدیث نیز مورد تأکید بسیار قرار گرفته است. قرآن کریم دعا را طریق ارتباط بندگان با خدا برشمرده، مى فرماید: «قُلْ ما یَعْبَؤُا بِکُمْ رَبِّی لَوْ لا دُعاؤُکُمْ».[۳] این ارتباط باعث پیشرفت معنوى و دستیابى به مراتب کمالى نیز هست، همچنان که در روایت آمده «إن عند الله منزله لا تنال إلّا بمسئله».[۴]

از سوى دیگر، ترک دعا نیز زمینه از دست دادن پذیرش رحمت و عنایت إلهى را فراهم مى آورد: «وَ قالَ رَبُّکُمُ ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُمْ إِنَّ الَّذِینَ یَسْتَکْبِرُونَ عَنْ عِبادَتِی سَیَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ داخِرِینَ».[۵] بنابر آنچه گفته شد، دعا تأثیر تام و تمام بر فلاح و رستگارى انسان دارد و ریسمان محکمى است که انسان سراسر فقر و ناتوانى را به معدن غنا و توانایى پیوند مى دهد. دعا انسان را از سرگشتگى و ناامیدى نجات داده، زمینه مناسبى را فراهم مى آورد تا هر کس به قدر قابلیت و ظرفیت وجودى اش از کمالات و فضایل اخلاقى بهره مند شود.[۶]

دعا دو کارکرد مهم دارد که عبارت اند از: تعلیم و تزکیه. دعا از سویى باعث افزایش معرفت و بصیرت انسان مى شود و پیام هاى سازنده و عمیقى را به فرد و جامعه منتقل مى کند و از سوى دیگر سبب تزکیه و تربیت عملى انسان مى گردد.[۷] درخصوص ثمرات تعلیمى و معرفتى دعا مى توان به موارد زیر اشاره کرد:

شناخت خدا و جایگاه او به عنوان موجودى کامل و غنى، شناخت خود به عنوان موجودى فقیر و نیازمند، شناخت گناهان و آفت هاى آن، شناخت نفس اماره و شیطان، شناخت حیات برتر در جهان دیگر، آموزش چه خواستن و چگونه خواستن.[۸]

  1. ثمرات دعا در تزکیه نفس

درباره ثمرات مربوط به تزکیه و هدایت عملى دعا موارد زیر قابل اشاره است:

پر کردن خلأ فطرى و نیازى که انسان در عمق وجود خود براى تکیه به تکیه گاهى آرام بخش احساس مى کند، تذکر و یادآورى حضور در محضر حضرت حق، ایجاد حالت غنا و توانایى در انسان براى اقدام به فضایل و دورى از رذائل از رهگذر ارتباط با خداى  قادر، ایجاد حالت قرابت و صمیمت با خدا که در نتیجه آن فرد از ارتکاب رذائل شرمسار و مشتاق کسب فضایل مى شود و در نهایت التزام به کسب فضایل و دورى از رذائل اخلاقى به انگیزه قبولى و استجابت دعا؛ توضیح این که در رویکرد دعایى فرد به منظور استجابت دعا و کامروایى در دنیا و آخرت نیازمند اخلاق در سه مقام است: رعایت اخلاق قبل از دعا به عنوان مقدمه و شرط لازم گفت وگو با خداوند، رعایت اخلاق هنگام دعا به عنوان ادب گفت وگو و رعایت اخلاق پس از دعا به عنوان تصدیق عملى محتواى دعا. این سه مقام به خوبى از کتاب عده الداعى نگاشته ابن فهد حلى قابل برداشت است. براین اساس، دعا هم در بعد نظرى و هم در بعد عملى انسان را سمت اخلاق و سلوک إلى الله سوق مى دهد.

در اندیشه شیعى، رویکرد دعایى افق هاى فراترى نیز دارد؛ به این معنا که علاوه بر توسل به خدا، توسل به اولیاى الهى و وسیله قرار دادن آنان نیز طرح شده است. شیعیان با مراجعه به قرآن کریم و آیاتى همچون  «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ ابْتَغُوا إِلَیْهِ الْوَسِیلَهَ) (مائده/ ۳۵)، (وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جاؤُکَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّاباً رَحِیماً» (نساء/ ۶۴)، «قالُوا یا أَبانَا اسْتَغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا إِنَّا کُنَّا خاطِئِینَ»(یوسف/ ۹۷) و … در توسل و استشفاع و استمداد از حضرت حق اولیا و صالحین را واسطه قرار داده تا از برکات مادى و معنوى دعا بهره مند شوند. توسل به اولیاى الهى دو کارکرد مهم در پى دارد: نخست ارائه الگوهاى رفتارى مناسب که فرایند اخلاقى شدن را با الگوگیرى و تطبیق رفتار، تضمین و آسان مى کنند و دوم آمیخته شدن عشق و محبت با الگوهاى صحیح، انگیزه لازم براى اخلاقى شدن فرد و تأسى و الگوگیرى را به طور چشمگیرى افزایش مى دهد.[۹]

دعا به عنوان میراث اهل بیت علیهم السلام در فرهنگ شیعى حضور چشمگیرى داشته است. علماى شیعه با درک اهمیت دعا به خوبى از این میراث حفاظت نموده و بسیارى از دعاها را در کتب مختلف ذکر کرده اند؛ اما مهم ترین تألیف مبسوط در رویکرد دعایى کتاب کامل الزیارات ابن قولویه و مصباح المتهجد شیخ طوسى است که به نحو جامعى بسیارى از دعاها و زیارات  را در خود جاى داده و سبب مهجور ماندن کتاب هاى کوچک دعایى شدند. گام مهم در این رویکرد، اما توسط سیدبن طاووس برداشته شد. ایشان بیشترین کتاب را در دعا و مناجات نوشته و با فصل بندى و ارائه منسجم آن ها خدمت شایانى را به رویکرد دعاى- مناجاتى انجام دادند. رفته رفته حجم تألیفات در موضوع دعا بسیار گسترده شد و حجم زیادى از کتاب با این موضوع تألیف شد. آنچه در ادامه مى آید معرفى مهم ترین کتب دعایى است.

  1. صحیفه سجادیه

صحیفه سجادیه مجموعه ادعیه و مناجات هاى به جا مانده از امام چهارم حضرت زین العابدین على بن الحسین علیه السلام است که به زبور آل محمد صلى الله علیه و آله نیز مشهور است. این کتاب براستى دریاى بیکرانى از معارف اسلامى، أعم از مسائل عقیدتى، فرهنگى، اجتماعى، اخلاقى و … بوده و مشتمل بر ۵۴ باب است. دعاهاى صحیفه سجادیه را مى توان به سه بخش تقسیم کرد:

  1. نیایش هاى عبادى و عرفانى: مجموعاً بیست و نه دعا از دعاهاى صحیفه سجادیه مربوط به نیایش هایى با مضمون معرفت و عبادت خداوند است.
  2. دعاهاى رفع گرفتارى: دوازده فقره از دعاهاى این کتاب براى کسانى است که گرفتار مشکلات جسمى و روحى بوده، براى رفع آن ها به درگاه الهى پناه مى برند.
  3. رشد و بهبود زندگى: سیزده دعا از این کتاب در خصوص کسب امور نیکو، اعم از روحانى و جسمانى است.[۱۰]

این کتاب به زبان هاى مختلف دنیا ترجمه شده و شروح مختلفى بر آن نگاشته شده است.

ابن قولویه، جعفربن محمد[۱۱]

نویسنده کامل الزیارات ابوالقاسم جعفربن محمدبن جعفربن موسى ابن قولویه قمى از مهم ترین فقها و محدثان شیعه در قرن چهارم است. از جزئیات زندگى او اطلاعى در دست نیست؛ اما به طور قطع او از شاگردان محمدبن یعقوب کلینى و از اساتید شیخ مفید بوده و در وثاقت و جلالت شأن او اختلافى نیست. ایشان در سال ۳۶۸ ق در بغداد وفات یافت و در کاظمین به خاک سپرده شد.[۱۲] معروف ترین اثر به جا مانده از ایشان کتاب کامل الزیارات است. نویسنده این کتاب را به انگیزه تقرب به درگاه خدا و أئمه معصومین علیهم السلام، در ۱۰۸ باب و درخصوص زیارت چهارده معصوم علیهم السلام نگاشته است. این کتاب با ثواب زیارت حضرت رسول صلى الله علیه و آله آغاز شده و در ابواب بعدى ثواب زیارت ائمه معصومین، به خصوص امام حسین علیه السلام ذکر گردیده و در نهایت با زیارت حضرت فاطمه معصومه علیها السلام و حضرت عبدالعظیم حسنى خاتمه علیه السلام یافته است. مصنف در این کتاب علاوه بر ذکر ثواب زیارت پیامبر صلى الله علیه و آله و امامان علیهم السلام، کیفیت و چگونگى زیارت را نیز شرح داده است.

طوسى، محمدبن حسن [۱۳]

نویسنده مصباح المتهجد محمدبن حسن طوسى از محدثان و زعماى شیعه در قرن پنجم است. او در سال ۳۸۵ ق در طوس متولد شد. در سال ۴۰۸ ق در حالى که ۲۳ ساله بود به بغداد مهاجرت کرد و پس از شیخ مفید و سید مرتضى، زعامت شیعیان را عهده دار شد. با گسترش اختلافات مذهبى در بغداد، عازم نجف شد و در سال ۴۶۰ ق در ۷۵ سالگى در همان جا وفات کرد و به خاک سپرده شد.[۱۴]

دو کتاب مهم التهذیب و الاستبصار، که از کتب اربعه شیعه محسوب مى شود، اثر اوست. در موضوع دعا کتاب مهم مصباح المتهجد و سلاح المتعبد اثر اوست. این کتاب یکى از قدیمى ترین و معتبرترین کتاب ها در زمینه دعا است و کتب دعایى بعد، استفاده  فراوانى از این کتاب کرده اند. مصباح المتهجد در سه بخش تنظیم شده است: در بخش اول به سه نوع عبادات یعنى عبادات بدنى، عبادات مالى و عبادات مشترک پرداخته و امورى همچون نمازهاى مستحب و واجب، دعاهاى مخصوص هر نماز و اعمال روز جمعه ذکر شده است. بخش دوم این کتاب به ادعیه اختصاص دارد و شامل ادعیه هفته و ادعیه ساعات مى شود و در بخش سوم به عبادات وارده در طول سال، اشاره شده است.

ابن طاووس، على بن موسى

سید على بن موسى بن جعفربن طاووس از نوادگان امام حسن مجتبى علیه السلام و از عالمان و عارفان بزرگ شیعه در قرن هفتم است. او در محرم سال ۵۸۹ ق در شهر حله به دنیا آمد، در ایام جوانى به بغداد رفت و در علم و تقوى به بالاترین مرتبه دست یافت تا جایى که در دولت مغولان، نقیب و سرپرست شیعان شد. علامه حلى از معروف ترین شاگردان وى بود. او در سال ۶۶۴ ق در بغداد از دنیا رفت و جنازه اش به نجف منتقل و در همان جا به خاک سپرده شد.[۱۵] چهل و نه اثر یقین توسط تراجم نگاران به او منتسب است که از این میان بیست اثر در زمینه ادعیه، اعمال و مناسک عبادى است. او در نگارش کتب دعایى سبکى بخصوص داشته و با فصل بندى و نظمى مشخص دست به تألیف مى برده. وى کتاب إقبال الاعمال را به اعمال فرد در طى یک سال، الدروع الواقیه را به اعمال فرد در طول یک ماه، جمال الاسبوع را به اعمال فرد در ایام هفته و فلاح السائل را به اعمال روزانه مختص کرده است.

  1. اقبال الاعمال [۱۶]

این کتاب به ادعیه وارده در طول سال پرداخته و با اعمال مربوط به ماه محرم آغاز شده و به ترتیب ماه هاى قمرى به پیش مى رود و با اعمال و آدابى که متعلق به ماه ذى الحجه است به  پایان مى رسد. در این کتاب علاوه بر اعمال پسندیده اعم از نماز، دعا، روزه، غسل و … که هر یک در ماه مخصوصى وارد شده، از فضیلت هر ماه و برخى از روزهاى خاص آن نیز سخن گفته شده است.

  1. الدّروع الواقیه [۱۷]

این کتاب، مجموعه دعاهایى است که آدمى را از بلاها و خطاهاى گوناگون نگه مى دارد. کتاب مذکور در ۲۳ باب تألیف شده و در آن اعمال و دعاهاى هر یک از روزهاى ماه (روز اول ماه، روز دوم ماه و …) شرح داده مى شود. این کتاب علاوه بر دعاها، به سایر اعمال وارده در هر ماه همچون نماز، روزه و صدقه مى پردازد.

  1. جمال الاسبوع بکمال العمل المشروع [۱۸]

سید ابن طاووس این کتاب را در ۴۹ فصل نگاشته است. همان طور که از نام این کتاب روشن است، این کتاب به اعمال وارد شده براساس ایام هفته (اسبوع) مى پردازد. مصنف در مقدمه این کتاب متذکر مى شود که معانى نهفته در ادعیه همچون لؤلؤ و جواهر در صدف اند. و اگر همه آن معانى در فصل واحدى آورده شود، باعث تضییع و مخفى ماندن آن معانى مى گردد و انسان نمى تواند به آن ها دسترسى داشته باشد. در این کتاب، نویسنده نخست به فضیلت هدیه کردن نماز به أئمه هدى و سپاسگزارى از آنان پرداخته و سپس هر یک از روزهاى هفته را به پیامبر صلى الله علیه و آله و تنى چند از امامان علیهم السلام اختصاص داده و از زیارت هر یک از آنان در یکى ازاین روزها سخن گفته است. او در ادامه اعمال وارده در هر یک از روزهاى هفته را شرح و با پرداختن تفصیلى به اعمال روز جمعه، کتاب را خاتمه مى دهد.

  1. فلاح السائل و نجاح المسائل فى عمل الیوم و اللیل [۱۹]

این کتاب به اعمال وارد شده در طى روز و شب پرداخته و آمیخته اى از مسائل فقهى و دعایى است. فلاح السائل مشتمل بر دو جزء و ۴۳ فصل است. جزء اول مشتمل بر سى فصل و شامل ادعیه اى است که باید میان ظهر و شب خوانده شود؛ جزء دوم مشتمل بر ادعیه اى است که از هنگام بیدار شدن براى نماز شب تا قبل از ظهر باید خوانده شود.

  1. مُهَج الدّعوات و منهج العبادات [۲۰]

این کتاب مربوط به تعویذات و ادعیه بوده و مشتمل بر انواع حرزهاى چهارده معصوم علیهم السلام، قنوت هاى ائمه معصومین علیهم السلام و ادعیه هاى مأثور است. این کتاب از شش باب تشکیل شده است: در باب اول به حرزها، باب دوم به قنوت هاى ائمه، باب سوم حرزها و تعویذهاى ارزشمند، باب چهارم ادعیه حجاب و مخفى شدن از دشمنان، باب پنجم به ادعیه پراکنده و باب ششم به شرایط دعا کردن پرداخته است. در این کتاب نویسنده دعاهاى ارزشمندى را براى رفع گرفتارى ها و دور ماندن و حفظ از ظلم ظالمان ذکر کرده است.

  1. الأمان مِن أَخطار الاسفار و الازمان [۲۱]

این کتاب شریف در مورد ادعیه و روش درمان بیمارى ها در سفر بوده و در سیزده باب تألیف شده است. این کتاب مشتمل بر امور روحانى شامل ادعیه وارده در سفر و امور جسمانى همچون داروهاى رفع بیمارى و … است. نویسنده درصدد ذکر مطالبى است که با عمل به آن ها، فرد دچار بیمارى هاى روحانى و جسمانى نشود.

حلّى، احمدبن محمد

ابوالعباس جمال الدین احمدبن شمس الدین محمدبن فهد حلى اسدى مشهور به ابن فهد حلى در سال ۷۵۷ قمرى در شهر حله به دنیا آمد و در سال ۸۴۱ از دنیا رفت. ایشان فقید و محدث قرن هشتم و نهم قمرى و در اخلاق، مقامات معنوى و سلوک عرفانى از بزرگان شیعه است. وى در دوره خود از بزرگان فقه شیعه بود.

عده الداعى و نجاح الساعى [۲۲]

این کتاب از آثار مشهور و برجسته علماى شیعه در حوزه دعا و عرفان عملى به شمار مى رود که توسط ابن فهد حلى [۲۳] تألیف شده است. وى غرض از تألیف کتاب را ترغیب در دعا و حسن ظنّ به حق تعالى بیان کرده است. عده الداعى، داراى یک مقدمه در تعریف دعا، شش باب به ترتیب در تشویق به دعا، اسباب اجابت، اوصاف دعاکننده، کیفیت دعا، ذکر، تلاوت قرآن و یک ارشاد در اهمیت تقوا و ترک گناه و یک خاتمه در اسماء حسناى الهى است. ۸۳۶ روایت [۲۴] و مطالب مفید و مستدلّ فراوانى در قالب عبارت هایى زیبا و دلنشین در این اثر ذکر شده است. اعتبار این کتاب نزد دانشمندان متأخر موجب شهرت ابن فهد گشته است.[۲۵] مؤلّف، سال ۸۰۱ ق در ۴۴ سالگى از نوشتن آن فارغ شد و خود او این کتاب را با نام «نبذه الباغى» تلخیص کرده است.

کفعمى، ابراهیم بن على

شیخ تقى الدین ابراهیم بن على کفعمى یکى از عالمان بزرگ قرن نهم است که به فضیلت و علم شهرت دارد. وى حدود سال ۸۴۰ ق در روستاى کفعم جبل عامل و در یک خانواده اهل علم به دنیا آمد و احتمالا در سال ۹۰۵ ق در کربلا وفات کرده است.[۲۶] دو کتاب دعایى مهم از او به یادگار مانده است.

  1. البلد الأمین [۲۷]

نام کامل کتاب «البلد الأمین والدّرع الحصین من الادعیه و الاعمال و الاوراد و الاذکار» است که از کتب مشهور و معتبر در دعا و آداب دینى و امور عبادتى محسوب مى شود. مؤلف، اثر خود را با مقدمه کوتاهى آغاز کرده، سپس به ذکر آداب تطهیر، احکام وصیت، نماز میت، تعقیبات نماز و دعاهاى هنگام خواب پرداخته و آن گاه ادعیه و اعمال هفته، آداب استخاره، اعمال و ادعیه ماه ها با آغاز از ماه رجب و ختم به ماه جمادى الاخر را آورده و بعد زیارات و نمازهاى مستحب را به ترتیب بیان کرده است.

  1. جنه الامان الواقیه و جنه الایمان الباقیه (مصباح)[۲۸]

این کتاب که به مصباح کفعمى مشهور است، در پنجاه فصل تنظیم شده و شامل ادعیه، اوراد و اذکار و مشتمل بر آداب دینى و دعایى و امور عبادتى است و تفاوت چندانى با کتاب البلد الأمین ندارد. این کتاب نیز ابتدا به وصیت و طهارت و سپس به نماز مى پردازد و با ذکر اعمال روز و شب، زیارات و اعمال ماه ها از رجب تا ذى الحجه را شرح مى دهد. در خاتمه نیز آداب دعا را بیان مى کند.

شیخ بهایى، محمد بن حسین

مفتاح الفلاح [۲۹]

نویسنده این کتاب بهاءالدین محمد بن عزالدین حسین بن عبدالصمد حارثى ملقب به شیخ بهایى است. وى در سال ۹۵۳ ق در خانواده اى اهل علم، دیده به جهان گشود؛ در نوجوانى همراه خانواده خود از لبنان به ایران مهاجرت کرد و در اصفهان ساکن شد و بعدها به منصب شیخ الاسلامى دست یافت.[۳۰] او در سال ۱۰۳۰ ق در اصفهان از دنیا رفت.[۳۱] کتاب مفتاح الفلاح او اثر درخورى در موضوع دعا است. این کتاب یک مجموعه کامل دعایى است که براى هر ساعتى از اوقات شبانه روزى انسان تنظیم گردیده و از شش باب تشکیل شده است: باب اول در اعمال انسان از طلوع فجر تا طلوع خورشید، باب دوم در اعمال وارده از طلوع خورشید تا زوال خورشید، باب سوم به اعمال زوال خورشید تا غروب خورشید، باب چهارم اعمال انسان از غروب خورشید تا وقت خواب و باب پنجم به اعمال هنگام خواب تا انتصاف شب و باب ششم به اعمال ما بین انتصاف لیل تا طلوع فجر مى پردازد.

مجلسى، محمدباقر

زاد المعاد[۳۲]

نویسنده این کتاب علامه محمدباقر مجلسى است.[۳۳] زاد المعاد کتابى است که علامه  مجلسى در زمینه دعا نگاشته و مشتمل بر اذکار و ادعیه مذهبى است. این کتاب در چهارده باب و ۴۹ فصل و یک خاتمه نگاشته شده است. در این کتاب ابتدا به دعاها و ویژگى هاى عبادى هر ماه اشاره شده، بعد به زیارت معصومین علیهم السلام و سپس به برخى از احکام فقهى مى پردازد. این کتاب پیش از مفاتیح الجنان شیخ عباس قمى، معروف ترین کتاب در موضوع دعا بوده است.

قمى، شیخ عباس

مفاتیح الجنان

نویسنده این کتاب، شیخ عباس قمى در سال ۱۲۹۴ ق در قم متولد شد. او از شاگردان محدث نورى بود و در سال ۱۳۵۹ ق در شهر نجف چشم از جهان فروبست. کتاب هاى معروفى چون نفس المهموم و منتهى الآمال از جمله آثار اوست. مفاتیح الجنان شناخته شده ترین کتاب شیخ عباس قمى و رایج ترین کتاب دعا میان شیعیان است. این کتاب در سه باب تدوین شده است: باب اول در ادعیه بوده و شامل تعقیبات نماز، نمازهاى مستحبى، مناجات ها و دعاهاست. باب دوم در مورد اعمال سالیانه و شامل اعمال هر یک از ماه هاى سال، فضیلت و اعمال روز نوروز، اعمال ماه هاى رومى و … است. باب سوم نیز درخصوص زیارات شامل زیارت معصومین و صالحان مى شود.

پی نوشتها

[۱] . باغستانى، دعا در تصوف و عرفان در دانشنامه جهان اسلام، ج ۱۷، ص ۷۶۲- ۷۶۴.

[۲] .« واعلم أن الذى بیده خزائن السموات و الارض قد أذن لک فى الدعا و تکفل لک بالاجابه».( شریف رضى، نهج البلاغه،( ترجمه سید جعفر .شهیدى)، ص ۳۰۲، نامه ۳۱)

[۳] . بگو اگر دعاى شما نباشد پروردگارم هیچ اعتنایى به شما نمى‏کند( فرقان، ۲۵/ ۷۷).

[۴] . کلینى، کافى، ج ۲، ح ۴۶۶.

[۵] . غافر،۶۰: پروردگارتان فرمود مرا بخوانید تا شما را اجابت کنم، درحقیقت کسانى که از پرستش من کبر مى‏ورزند به زودى خوار در دوزخ مى‏آیند.

[۶] . احمدپور و دیگران، کتاب‏شناخت اخلاق اسلامى، ص ۳۱۱.

[۷] . حکیمى، مقدمه‏اى بر شناخت دعا، در نیایش از نگاه اندیشمندان، ج ۲، ص ۶۰ و ۶۱.

[۸] . نوریها، آثار تربیتى دعا، در نیایش از نگاه اندیشمندان، ج ۲، ص ۱۰۶- ۱۱۳.

[۹] . احمد پور و دیگران، کتاب‏شناخت اخلاق اسلامى، ص ۳۱۳ و ۳۱۴.

[۱۰] . بوترابى، صحیفه سجادیه، ص ۲۹۱ و ۲۹۲.

[۱۱] . مشخصات کتاب‏شناختى این اثر: ابن‏قولویه قمى، کامل الزیارات، قم، نشر الفقاهه، ۱۴۱۷ ق؛ ابن‏قولویه قمى، کامل الزیارات، ترجمه ذهنى تهرانى، تهران، پیام حق، ۱۳۷۷ ش.

[۱۲] . انصارى، دائرهالمعارف بزرگ اسلامى، ج ۴، ص ۴۹۱ و ۴۹۲.

[۱۳] . مشخصات کتاب‏شناختى این اثر: طوسى، محمدبن حسن، مصباح المتهجد، بیروت، مؤسسه فقه الشیعه، ۱۴۱۱ ق.

[۱۴] . آقابزرگ طهرانى، طبقات اعلام الشیعه، ص ۱۶۱ و ۱۶۲.

[۱۵] . احمدپور و دیگران، کتاب‏شناخت اخلاق اسلامى، ص ۳۱۷.

[۱۶] . مشخصات کتاب‏شناختى این اثر: سیدبن طاووس، على‏بن موسى، الإقبال بالأعمال الحسنه، محقق و مصحح، جواد قیومى اصفهانى، قم، دفتر تبلیغات اسلامى، ۱۳۷۶ ش.

[۱۷] . مشخصات کتاب‏شناختى این اثر: سیدبن طاووس، الدروع الواقیه، محقق جواد قیومى اصفهانى، مؤسسه نشر اسلامى، چاپ اول، ۱۴۱۴ ق.

[۱۸] . مشخصات کتاب‏شناختى این اثر: سیدبن طاووس حلى، على‏بن موسى، جمال الاسبوع بکمال العمل المشروع، قم، دارالذخائر، ۱۴۱۱ ق.

[۱۹] . مشخصات کتاب‏شناختى این اثر: سیدبن طاووس، على‏بن موسى، فلاح السائل و نجاح المسائل فى عمل الیوم و اللیله، تحقیق غلام حسین المجیدى، قم، دفتر تبلیغات اسلامى، ۱۴۱۹ ق.

[۲۰] . مشخصات کتاب‏شناختى این اثر: سیدبن طاووس، على‏بن موسى، مهج الدعوات و منهج العبادات، قم، دارالذخائر، ۱۴۱۱ ق.

[۲۱] . مشخصات کتاب‏شناختى این اثر: سیدبن طاووس، على‏بن موسى، الامان من أخطار الأسفار و الأزمان، نجف، منشورات المطبعه الحیدریه، ۱۳۷۰ ق.

[۲۲] . مشخصات کتاب‏شناختى این اثر: ابن‏فهد حلى، احمدبن محمد، عده الداعى و نجاح الساعى، تصحیح و تعلیق احمد موحدى قمى، قم، دار الکتاب الاسلامى، ۱۴۰۷ ق.

[۲۳] . شرح احوال او پیش‏تر آمد.

[۲۴] . ابن‏فهد حلى، احمدبن محمد، آیین بندگى و نیایش، ترجمه عده الداعى، قم، بنیاد معارف اسلامى، ۱۳۷۵ ش. از ابتکارات مترجم، شماره‏گذارى روایات است.

[۲۵] . طباطبایى، تاریخ حدیث شیعه، ج ۲، ص ۱۶۷.

[۲۶] . رضایى، اسماعیل، دائرهالمعارف تشیع، مقاله کفعمى، ص ۱۳۷ و ۱۳۸.

[۲۷] . مشخصات کتاب‏شناختى این اثر: کفعمى، تقى‏الدین ابراهیم‏بن على‏بن الحسن‏بن محمد، البلد الامین و الدرع الحصین، بیروت، لبنان، مؤسسه الاعلمى للمطبوعات، ۱۴۰۳ ق.

[۲۸] . مشخصات کتاب‏شناختى این اثر: کفعمى، ابراهیم‏بن على، جنه الأمان الواقیه و جنه الایمان الباقیه المشتهر بالمصباح، تهران، اسماعیلیان، ۱۳۴۹ ش.

[۲۹] . مشخصات کتاب‏شناختى این اثر: شیخ بهایى، محمدبن حسین، مفتاح الفلاح، ترجمه على‏بن طیفور بسطامى، قم، دارالکتب الاسلامى، ۱۴۱۱ ق.

[۳۰] . در رویکرد تلفیقى به زندگى‏نامه ایشان اشاره شده است.

[۳۱] . شریعتى، مرضیه، دائرهالمعارف تشیع« مقاله شیخ بهائى»، ج ۱۰، ص ۱۶۱- ۱۶۴.

[۳۲] . مشخصات کتاب‏شناختى این اثر: مجلسى، محمدباقر، زاد المعاد و مفتاح الجنان، تحقیق یوسف اسدزاده، قم، پیام مقدس، ۱۳۸۹ ق.

[۳۳] . پیش‏تر به زندگى‏نامه او اشاره شد.

منبع: کتاب نقش عالمان شیعه در گسترش علم اخلاق.

نویسنده: مهدى علیزاده و جمعى از محققان .

رساله‏ توحید مفضل

«توحید مفضل‏» حاوى مطالب سودمندى در مورد خلقت انسان و جهان و اثبات وجود خداى متعال و علم و قدرت و حکمت اوست که امام صادق علیه السلام در چهار جلسه براى مفضل بیان فرمودند و مفضل با اجازه‏ امام مى‏نوشت.

این رساله‏ پر ارج که توسط علامه مجلسى و برخى دیگر از دانشمندان ترجمه (۱) و چاپ شده براى همگان مفید و سودمند، و مطالعه‏ آن براى همه‏ علاقمندان به مسائل توحید و متفکران در آیات عظمت الهى لازم است.

«سید بن طاوس‏» در«کشف المحجه‏» به فرزند خود توصیه مى‏کند که این رساله را مطالعه نماید (۲) ، و در جاى دیگر نیز مى‏فرماید: کسى که به سفر مى‏رود از کتابهایى که باید همراه داشته باشد یکى توحید مفضل است. (۳) اینک به اختصار به معرفى این رساله مى‏پردازیم و براى تبرک، ترجمه‏ فرازهایى از آن را ذکر مى‏کنیم:

مفضل، خود در مقدمه‏ رساله مى‏گوید:

«روزى به هنگام غروب در مسجد پیامبر(ص) نشسته بودم، و در عظمت پیامبر و آنچه خداوند بدان بزرگوار از شرف و فضیلت عطا کرده مى‏اندیشیدم… ناگاه ‏«ابن ابى العوجاء» که یکى از لامذهبان آن زمان بود وارد شد، و در جائى نشست که‏ من سخن او را مى‏شنیدم، چون قرار گرفت مردى از دوستانش نیز در رسید و نزدیک او نشست،ابن ابى العوجاء و دوستش به ترتیب درباره پیامبر(ص) مطالبى بیان داشتند.

پس از این گفتگو سخن از آفریدگار جهان به میان آوردند، و حرف را بدانجا رساندند که جهان را خالقى و مدبرى نیست، و همه چیز بدون خالق و مدبر از طبیعت پدید مى‏شود، و پیوسته چنین بوده و چنین خواهد بود!

چون این سخنان واهى از آن بدور مانده از رحمت ‏حق شنیدم،از شدت خشم خود دارى نتوانستم و گفتم:اى دشمن خدا، زندیق و بى دین شدى و پروردگارى که ترا به بهترین ترکیب و صورتى آفریده و ترا از حالات گوناگونى گذرانده تا به این حدت رسانده است انکار کردى، اگر در خود اندیشه کنى و به حس و دریافت ‏خود رجوع نمائى بى‏تردید دلایل پروردگار و آثار آفرینش خداى متعال در تو مستقر و شواهد وجود خدا و قدرت او، و برهان علم و حکمتش در تو آشکار و روشن است.

ابن ابى العوجاء گفت:«اى مرد! اگر تو از متکلمانى (کسانی که از بحث عقاید آگاهى داشتند و در بحث و جدل ورزیده بودند) با تو به روش آنان سخن بگویم، و در آن صورت اگر ما را مجاب سازى ما از تو پیروى کنیم، و اگر از آنان نیستى سخن گفتن با تو سودى ندارد. و اگر از یاران جعفر بن محمد صادق هستى،او خود چنین با ما سخن نمى‏گوید، و به این طریق با ما مجادله ‏نمى‏کند،او گفتار ما را بیش از آنچه تو شنیدى بارها شنیده و دشناممان نداده و در پاسخ ما از اندازه بیرون نرفته است،او آرام و بردبار و خردمند و متین است، و هرگز خشم و سفاهت‏ بر او چیره نمى‏شود و از جاى بدر نمى‏رود، سخنان و دلایل ما را مى‏شنود آنچه در خاطر داریم بر زبان مى‏آوریم و گمان مى‏کنیم بر او پیروز شده‏ایم، آنگاه با کمترین سخن دلایل ما را باطل مى‏سازد و با کوتاهترین کلام حجت را بر ما تمام مى‏کند چنان که نمى‏توانیم به پاسخ بر آئیم. اینک تو اگر از اصحاب اویى چنان که شایسته‏ اوست‏ با ما سخن بگو.»

من اندوه ناک از مسجد بیرون آمدم و در آنچه اسلام و مسلمانان به کفر این ملحدان و شبهات ایشان در انکار آفریدگار مبتلا شده‏اند فکر مى‏کردم، پس به خدمت ‏سرورم امام صادق علیه السلام رفتم، امام چون مرا افسرده و اندوهگین دید، پرسید: ترا چه مى‏شود؟

من سخنان آن دهریان را به عرض رساندم، فرمود:

«براى تو از حکمت آفریدگار در آفرینش جهان و حیوانات و درندگان و حشرات و مرغان و هر جاندارى از انسان و چهارپایان و گیاهان و درختان میوه ‏دار و بى میوه و گیاهان خوردنى و غیر خوردنى بیان خواهم کرد چنانکه عبرت گیرندگان از آن عبرت گیرند و بر معرفت مؤمنان افزوده شود، و ملحدان و کافران در آن حیران بمانند، بامداد فردا نیز نزد ما بیا.»

از این توفیق نایاب سخت ‏شاد شدم و به خانه آمدم، و درانتظار آن وعده‏ جانبخش شب بر من دراز شد.

مجلس اول

بامداد به خدمت امام شتافتم، و رخصت طلبیده در آمدم و ایستادم، پس به حجره‏اى دیگر داخل شدم و امام مرا به خلوت خویش طلبید، چون نشستم فرمود:

«مفضل، گویا شب بر تو در انتظار وعده‏ ما طولانى شد؟»

عرض کردم: آرى سرور من.

و امام آغاز کرد:

«اى مفضل! خدا بود و هیچ چیز پیش از او نبود. و او باقى است و بودنش را نهایت نیست، حمد و ستایش سزاوار اوست که به ما الهام فرمود، و شکر و سپاس ویژه‏ او که برترین مراتب علوم و رفیع ترین قله‏هاى سرافرازى را به ما عطا کرد، و ما را بر همه‏ آفریدگان به علم خویش برگزید، و به حکمت ‏خود ما را بر آنان گواه ساخت‏» مفضل مى‏گوید: اجازت خواستم تا آنچه را امام مى‏فرماید بنویسم امام موافقت کرد و فرمود:

«اى مفضل! آنان که در وجود آفریدگار جهان تردید مى‏کنند، به عجایب خلقت جهان جاهلند، و فهمشان از درک حکمتهاى خداى متعال در مخلوقات دریا و کوه و دشت کوتاه و قاصر است.

بنابراین به سبب کوتاهى فکر و دانششان به راه انکار رفته‏اند، و به جهت ناتوانى بصیرتشان به لجاجت و تکذیب پرداخته‏اند، تا آنجا که منکر شده و مى‏گویند موجودات را خالقى نیست و ادعا مى‏کنند که جهان مدبرى ندارد، و آنچه وقوع مى‏یابد بنابر حساب و اندازه و حکمت و تدبیرى نیست!

خداى متعال برتر از آنست که وصف مى‏کنند، و خدا ایشان را از رحمت‏ به دور دارد که از حق روشن و آشکار به کدام سوى مى‏روند؟!

آنان در گمراهى و کورى و حیرت خود چون گروهى نابینایند که در عمارتى استوار و آراسته در آیند و در آن فاخرترین فرشها گسترده باشد، و انواع خوردنى و نوشیدنى و پوشیدنى و آنچه آدمى بدان نیازمند است آماده، و هر چیز با تدبیر و اندازه اى درست، در جاى خود قرار گرفته باشد، پس آن کوران بهر سوى عمارت رفت و آمد کنند، و در اطاقها وارد شوند، در حالیکه نه بنا را مى‏بینند و نه آنچه در آن مهیا شده است، و گاه باشد که پایشان به ظرفى یا اثاثى که درست در جاى خود قرار دارد برخورد، و آنان نیازى به آن نمى‏بینند و نیز نمى‏دانند که آن را چرا و براى چه کار در آنجا نهاده‏اند، و از نادانى خشمگین شوند و بر بنا و بنا کننده ناسزا گویند!

دقیقا حال گروهى که حسن تقدیر معبود جهان و کمال تدبیر در عالم هستى را انکار مى‏کنند، چون آن کوران است، زیرا اذهان این منکران اسباب و علل و فواید اشیاء را در نیافته است، و در این جهان حیران و نادان پرسه مى‏زنند، و آنچه از درستى نظام و استحکام آفرینش و زیبائى ساخت در این سرا به کار رفته نمى‏فهمند، و چون چیزى ببینند که سببش را ندانند و عقلشان به حکمت آن نرسد، به بدگوئى و انکار مى‏پردازند و آن را به خطا و بى‏تدبیرى نسبت مى‏دهند.»

امام علیه السلام در دنباله‏ سخنان خود در مجلس اول، به تفصیل خلقت انسان و حکمتهاى گوناگون آن و نعمتهاى الهى را توضیح داده‏اند، و براى رعایت اختصار به همین اندک اکتفا مى‏کنیم، و فرازهایى از بیانات امام را در سه جلسه‏ بعدى نقل مى‏کنیم:

مجلس دوم:

«…اى مفضل… در تدبیر خداى حکیم و توانا بیندیش، در خلقت ‏حیوانات درنده و شکارى، که چگونه براى آنها دندانهاى تیز و برنده و چنگالهاى سخت و محکم و دهانهاى بزرگ آفریده است تا با عالم ایشان مناسبت داشته باشد و… همچنین مرغان شکارى گوشتخوار منقارها و چنگالهایى موافق با کارشان دارند،اگر خداوند به حیوانات علفخوار چنگال مى‏داد چیزى را که محتاجش نیستند به آنها داده بود، زیرا شکار نمى‏کنند و گوشت نمى‏خورند، و اگر به درندگان سم مى‏داد، چیزى که نیازمندش نبودند به آنها بخشیده و چیزى را که به آن نیازمندند یعنى حربه و اسلحه‏اى که با آن غذاى خود را شکار کنند، از آنها دریغ کرده بود. آیا نمى‏بینى که خداى متعال بهر یک از این دو صنف حیوان آنچه را مناسب آنهاست و براى بقاء و صلاح کار آنها لازم‏است، عطا کرده است.

اکنون بچه‏ چهار پایان را بنگر که پس از تولد چگونه از پى مادران خود مى‏روند، و به برداشتن و پرورشى که فرزند آدمى نیازمند است نیازى ندارند، چرا که آنچه مادران آدمى از مدارا و آگاهى به پرورش طفل و توانائى بر این کارها که با کفهاى گشاده و انگشتان کشیده ممکن است، دارا مى‏باشند مادران چهار پایان ندارند، به همین جهت‏ خداى متعال مقارن با ولادت به بچه‏ چهار پا، بدون مربى و پرستار توانائى آن داده که بر پاى خویش بایستد و راه برود، تا تلف نشود و بدون پرورش مربى طریق رشد و صلاح خویش را بپیماید و به کمال خود برسد، و نیز جوجه‏ بسیارى از پرندگان چون ماکیان (مرغ خانگى) و تیهو و دراج و کبک در همان ساعتى که از تخم بیرون مى‏آیند راه مى‏روند و دانه بر مى‏چینند، و خداى متعال براى جوجه‏ برخى دیگر از پرندگان که ضعیفند و توانائى پرواز ندارند مانند جوجه‏ کبوتر و پرندگان دیگر از این قبیل در مادران آنها مهربانى بیشترى قرار داده که دانه را در چینه‏دان خود انباشته و در دهان جوجه مى‏ریزند، تا آنگاه که جوجه به پرواز درآید، و به همین جهت ‏به این پرندگان مانند غیرشان از ماکیان و نظایر آن جوجه‏ بسیار نداده تا مادر بتواند به جوجه‏ها رسیدگى نماید، و آنها تلف نشوند، پس مى‏بینى که هر یک بهره‏اى مناسب خویش از تدبیر خداى حکیم آگاه یافته‏اند.»

مجلس سوم:

«… صداها اثرى است که از اصطکاک اجسام در هوا پدید مى‏شود، و هوا آن را به شنوائى ما مى‏رساند، و مردم در تمام روز و برخى از شب در امور و نیازمندیهاى خود سخن مى‏گویند، اگر این سخن و اصوات در هوا مى‏ماند جهان از صدا پر و کار بر مردم دشوار مى‏شد، و آنگاه بیشتر از تجدید کاغذ نیازمند بودند که هوا را عوض کنند زیرا کلام و کلمات که القاء مى‏شود به مراتب بیشتر از نوشته‏ها است… آفریدگار حکیم این هوا را چون کاغذ لطیف پنهانى گردانیده که حامل سخن و صدا مى‏شود و دو باره آثار سخن در آن محو مى‏گردد و صاف و خالص مى‏ماند براى سخن و صداى دیگر، و فرسوده و ضایع نمى‏شود. و همین هوا اگر در مصلحت آن بیندیشى براى عبرت تو کافى است، چرا که موجب حیات بدن است، که در داخل بدن تنفس و فرو بردن هوا سبب زنده ماندن است، و در خارج مباشرتش بدن را به اصلاح مى‏آورد، و صداها را از راههاى دور حمل مى‏کند، و بوهاى خوش به مشام مى‏رساند، نمى‏بینى که از هر طرف که باد مى‏آید بوى خوش و صدا از آن سو بیشتر مى‏رسد، و نیز حامل سرما و گرما که هر یک در نظام و صلاح امور جهان مؤثرند،هواست…»

«… در تدبیرهاى گوناگون خداى داناى توانا در آفرینش اصناف درختان بیندیش. چنان است که سالى یکبار درخت مى‏میرد، و حرارت غریزی اش در درون پنهان مى‏شود، و مواد میوه‏ها در آن متولد و آماده مى‏گردد و در بهار دیگر دو باره زنده شده به حرکت مى‏آید، و انواع میوه‏ها را براى تو حاضر مى‏سازد، هر میوه‏اى در وقت‏ خود،همانطور که در مهمانیها هر لحظه شیرینى مطبوع و غذاى گوارائى پیش تو مى‏نهند.

اگر دقت کنى مى‏بینى درختان باردار دستهاى خود را با تحفه‏هاى گوناگونى به سوى تو دراز کرده‏اند، و در صحن باغ شاخه‏هاى گل و دسته‏هاى ریحان و نسرین و یاسمن به پیش تو داشته‏اند که هر یک را مى‏خواهى بگیر! اگر خردمندى چرا میزبان خود را نمى‏شناسى، و اگر هوشیارى چرا گونه‏گونى این لطایف را نمى‏فهمى و سپاس ولی نعمت‏ خود نمى‏گزارى؟ این همه غذاها و میوه‏ها و سبزیها و گلهاى رنگ‏ رنگ گوناگون در باغ و بستان و کوه و هامون براى تو آماده و مهیا کرده است و تو منکر احسان و عاصى فرمان اوئى، و به جاى شکر ناسپاسى و در برابر نعمت عصیان مى‏ورزى!!

عبرت بگیر از آفرینش انار و آنچه در آن از قدرت خداى عطا بخش پوزش پذیر آشکار است. در میان آن تپه‏هایى از پیه تعبیه کرده، در همه سوى آن تپه‏ها دانه‏هاى انار را نصب و به یکدیگر چسبانده است، چنانکه گویى با دست کنار هم چیده‏اند، و دانه‏ها را به چند قسمت تقسیم و هر قسمت را با پرده‏اى پوشانده است، و آن پرده چنان لطیف است که عقل حیران مى‏ماند، و آنگاه مجموع آنها را در میان پوست محکمى جا داده است. تدبیر در این آفرینش دقیق چنین است که اگر درون انار پر از دانه بود، دانه‏ها براى جذب غذا راهى‏ نداشتند، پس آن پیه را در میان دانه‏ها قرار داده و ته دانه‏ها را در آن کاشته است که بدین وسیله غذا به هر دانه برسد و آن پرده‏ها را براى حفظ دانه‏هاى لطیف بر روى آنها کشیده تا ضایع و فاسد نشوند و پوست محکم را بر روى همه قرار داده تا دانه‏هایى چنان با طراوت از سرما و گرما و آفتهاى دیگر محفوظ بمانند، و اینها که گفتیم همه اندکى از حکمتهاى بسیار آفرینش انار است…»

مجلس چهارم:

«… اینک براى تو از آفتها و بلاها سخن مى‏گویم که گاهى پدید مى‏آید، و گروهى از جاهلان آن را وسیله ساخته‏اند که خداى متعال و آفرینش او و تدبیر و تقدیرش را انکار نمایند، و وقوع آنها را در جهان بر خلاف حکمت مى‏پندارند… مانند وبا و طاعون، و انواع بیماریها و تگرگ و ملخ که کشتزارها و میوه‏ها را ضایع مى‏سازد…

در پاسخ ایشان مى‏گوییم اگر خالق و مدبرى در جهان نمى‏بود مى‏بایست ‏بیش از این فتنه و فساد و آفت و بلا در دنیا پدید آید، و مثلا نظام آسمان و زمین گسسته شود و کواکب بر زمین فرو افتند، یا زمین به آب فرو رود، یا آفتاب دیگر طلوع نکند، یا رودها و چشمه‏ها خشک شوند چنانکه آب نایاب گردد، یا هوا از حرکت‏ باز بماند و هیچ باد نوزد، یا همه چیزها فاسد شوند، یا آب دریا بر خشکى طغیان کند و همه جانداران را غرق سازد!! و همین آفتها از قبیل طاعون و ملخ‏ هم چرا دیر نمى‏پاید و دائمى نیست تا همه را بیچاره و نابود سازد، و فقط گاهى بروز مى‏کند و زود برطرف مى‏شود؟

نمى‏بینى که جهان از آن بلاهاى بزرگ که مى‏تواند همه‏ اهل جهان را نابود سازد محفوظ است، و فقط گاهى مردمان را با آفتها و بلاهاى کوچکى مى‏گزد و مى‏ترساند تا تادیب شوند و باز بزودى آن بلا را زایل مى‏سازد تا وقوع آفت و بلا پندى براى آنان باشد و بر طرف کردنش رحمت و نعمتى بر آنان.

بى دینان در باره‏ مصیبت‏ها و ناخوشایندهایى که براى مردم رخ مى‏دهد مى‏گویند اگر جهان آفریدگار مهربانى دارد چرا این گرفتاریها پیدا مى‏شود؟! گوینده‏ چنین سخنى گمان مى‏کند که عیش و زندگى آدمى در جهان باید از هر رنج و کدورتى صاف و خالى باشد! اگر چنین مى‏بود آنقدر شر و فساد و طغیان در مردم پدیدار مى‏شد که نه به صلاح دنیاشان بود و نه به کار آخرتشان مى‏آمد، چنانکه مى‏بینى برخى را که به ناز و نعمت ‏بر آمده‏اند، و به امنیت و رفاه و توانگرى پرورش یافته‏اند، در طغیان و کفران بدانجا مى‏رسند که گویى فراموش کرده‏اند از جنس بشر و مخلوق پروردگارند، و فراموش کرده‏اند که ممکن است‏ به آنان هم زیانى برسد، و یا به گرفتارى و رنجى مبتلا شوند! و به ذهنشان هم خطور نمى‏کند که بر ناتوانى ترحم کنند یا از مستمندى دستگیرى نمایند، یا بر مبتلائى رقت آورند و یا بر بیچاره‏اى مهربانى نمایند، یا بر بلا دیده‏اى عاطفه نشان دهند اما اگر رنجى انسانها را بگزد، و سختى مصیبتى یا دردى ایشان را فرو گیرد، بسیارى از آنان که جاهل و غافلند در مى‏یابند و از فساد و گناهان بسیار که مرتکب مى‏شدند تائب و منزجر مى‏شوند.

آنان که این رنجها و آزارها را در جهان نمى‏پسندند در واقع به کودکان شبیهند که از دواهاى تلخ ناگوار بدگویى مى‏کنند، و ممنوع شدن از خوردنیهاى لذیذى که برایشان زیانمند است موجب خشمشان مى‏شود، و آموختن و تحصیل علوم بر آنان ناگوار است، و دوست دارند که پیوسته به بازى و بطالت ‏بگذرانند، و هر خوردنى و نوشیدنى که مایل هستند بخورند و بیاشامند، و درک نمى‏کنند که به بازى و بطالت گذراندن چه زیانهایى براى دین و دنیایشان دارد و غذاهاى لذیذ زیانمند آنان را به چه بیماریهایى مبتلا مى‏سازد، و نمى‏فهمند که تحصیل علم و ادب نتایج نیکویى برایشان در پى دارد، و خوردن داروهاى تلخ موجب بهبودى آنهاست.

بسا رنجها که آسودگیها در پى دارد، و بسا تلخیها که شیرینها ببار مى‏آورد…» (۴)

پاورقیها:

۱– از جمله تلخیص و ترجمه آقاى على اصغر فقیهى است که مکرر چاپ شده است.

۲- کشف المحجه، ص ۹٫

۳- امان الاخطار، ص ۷۸٫

۴- کتاب توحید مفضل، ترجمه‏ علامه محمد باقر مجلسى رحمه الله علیه با اندکی تصرف در عبارات.

منبع: ماهنامه کوثر شماره ۴۰

ابن طاووس (۵۸۹ – ۶۶۴ق)

تاریخ نگار ، محدث فقیه ۱دردوران حکومت ایلخانان

رضی الدین ابوالقاسم علی بن موسی .خاستگاه حلی داشت و پدرش، موسی، داماد فقیه مشهور، ورام بن ابی فراس، مؤلف کتاب تنبیه الخاطر معروف به مجموعۀ ورام، است. جعفر بن محمد، پدر موسی وجد رضی الدین، هم دختر زادۀ شیخ طوسی بود. همین کفایت می کند تا مشخص شود که خاندان اوازوجاهت کامل برخورداربوده اند برادران او، جمال الدین احمد وشرف الدین محمد وعزالدین حسن، نیز هر کدام دارای جایگاه رفیعی درعصرخود بوده اند، چنان که هنگام حملۀ هولاکو به بغداد همین عزالدین حسین به همراه سدیدالدین یوسف، پدرعلامه حلی، برای وساطت و جلوگیری از حملۀ هولاکو به شهرهای مقدس شیعیان یعنی نجف وکربلا و حله نزد وی رفتند و او را از این کار منع کردند .

در چنین خاندانی رضی الدین به دنیا آمد و علوم اولیۀ اسلامی را نزد افراد خاندان خود و بزرگان آن دیار آموخت با سپری شدن دورۀ جوانی رهسپار بغداد شد و همان جا اقامت گزید؛ زیرا موقعیت شیعیان در آن زمان در بغداد مناسب بود. جایگاه و مرتبۀ او موجب شد تا در در بارعباسی مقامی شامخ داشته باشد و به همین سبب در شرح حال او مباحث تاریخی و سیاسی آن عصر بسیار دیده می شود ، چنان که خلیفه بارها او را به مناصبی بر گزید و او گاه از پذیرش خواسته های خلیفه سرمی تافت که نمونۀ آن خودداری ازقبول سفارت نزد خان مغول است (امین ، ج ۸ ، ص ۳۵۹ ؛ دوانی ، « مفاخرمکتب اسلام» ، ص۵۱؛ برای توضیحاتی درشرح حال تاریخی او کلبرگ ، کتاب خانۀ ابن طاووس ، ص ۲۲) .

اولین آموزش های ابن طاووس در حله نزد پدرش بوده است و هم بود که آثاری از شیخ مفید را به وی معرفی کرد .علاوه برپدرش ، دیگر استادان او در حله ابوالحسن علی بن یحیی خیاط سوراوی حلی بود که در۶۰۹ ق از او اجازۀ روایی کسب کرده است (ابن طاووس ، علی ، اقبال ، ص ۵۲۲ ، ۵۲۷ ؛ همو ، الیقین ، ص ۷۹ – ۸۰) . در همین زمان از حسین بن احمد سوراوی نیز ، که بسیاری از آثار شیخ طوسی را فراگرفته بود ، اجازۀ روایی اخذ کرد (ابن طاووس ، جمال الاسبوع ، ص ۲۳) . از دیگر مشایخ او بودند فخار بن معد بن فخار موسوی ، ابن خشاب ، نجیب الدین محمد سوراوی ، سدید الدین سالم بن محفوظ ، حسین بن عبدالکریم غروی ، محی الدین بن زهره ، نیزبرخی از استادان غیر شیعی او مانند محمد بن محمود ابن نجار و مؤید الدین محمد  بن محمد قمی (کلبرگ ، کتابخانۀ ابن طاووس ، ص ۲۴ – ۲۵) .

ابن طاووس روش های دیگر را برروش سنتی آموزش وانتقال دانش ترجیح می داد . مثلاً فراگیری دانش در محضر استادان را شیوه ای می دانست که گاه برای برخی بیهوده است ، چنان که او خود در مدت کوتاهی راهی را پیمود که دیگران سال ها وقت صرف آن کرده بودند (یزدی ، ص ۴۰ – ۴۱) . به همین سبب ، بیش ترین همّ خود را صرف تأیید کرد . او نویسنده ای پر کار بود و شمار فراوانی از آثار ماندگار برجای نهاده است .او البته به سبب حضور در بار عباسی و ارتباط تنگاتنگ با خلیفه ، کتاب خانۀ بسیارمعظمی دراختیارداشته وتوانسته است با توانایی های فراوان خود وبا بیش ترین بهره برداری ها ازآن منابع آثارشایان توجهی تدوین کند . فهرست آثاراو را ، که بسیار هم مفصل است ، اتان کلبرگ به تفصیل آورده است. غالب آثار او با صبغۀ روایی تألیف شده اند و بیش تر آن ها نیز امروزه به چاپ رسیده اند . ابن طاووس در تألیف این آثار روایی دو سبک مختلف را به کار بسته ، چنان که گروهی را با اسانید و سلسلۀ کامل سندی آورده است و برخی دیگر را با حذف اسانید به صورت مرسل تألیف کرده است . او بر آن نظر بود که ، به سبب دوری از عهد اهل بیت (ع) و فاصله گرفتن از اصل روایات ، باید با گرد آوری همۀ مجموعه های روایی مانع نابودی آن ها شد .

به سبب فراوانی آثارابن طاووس ، یاد کردی از نام و سال چاپ آن ها کفایت می کند : الاقبال لصالح الاعمال (تهران ، ۱۳۱۲ ق) ؛ امان الاخطار فی و ظایف الاسفار(نجف ، ۱۳۷۰ ق) ؛ جمال الاسبوع بکمال العمل المشروع (تهران ، ۱۳۳۰ ق) ؛ سعد السعود (نجف ، ۱۳۶۹) ؛ الطرائف فی معرفه مذهب الطوائف (تهران ، ۱۳۰۱ق) ؛ کشف المحجه لثمره المهجه (نجف ، ۱۳۷۰ ق) ؛ المجتبی فی ادعیه المجتبی ، ۱۳۳ (تهران ۱۳۳۳ ق) ؛ محاسبه النفس (تهران ، ۱۳۱۸ ق) ؛ مصباح الشریعه (تهران ، ۱۳۷۹ ق) ؛ الملاحم والفتن (نجف ، ۱۳۶۸ ق) ؛ اللهوف علی قتلی الطفوف (نجف ، ۱۳۶۹ ق) ؛ الیقین (نجف ، ۱۳۶۹ ق) ؛ فرج المهموم (نجف ، ۱۳۶۸ ق) این فهرست فقط بخشی از مهم ترین آثار ابن طاووس است .

هم چنین ، درطی زمان بسیاری از عالمان بر برخی از این آثار شرح و حاشیه های نوشته اند که از آن میان می توان به شرح فیض کاشانی بر کشف المحجه اشاره کرد . همین طور بسیاری از آنها به زبان فارسی ترجمه شده و انتشار یافته اند مانند ترجمۀ فارسی جمال الاسبوع از شیخ عباس قمی (تهران ، ۱۳۳۰ ق) ؛ ترجمه طرائف ازملا محمد صادق طبسی (تهران ، ۱۳۰۱ق) ؛ ترجمۀ کشف المحجه به قلم علیرضا بهار دوست (تهران ، ۱۳۸۶) ؛ ترجمۀ مهج الدعوات از سید مصطفی طباطبایی زواری (مشار ، ج ۱، ص ۱۳۱۳) .

پی نوشت ها:

امین، محسن، (بی تا) اعیان الشیعه، بیروت، دارالتعارف للمطبوعات.

دوانی، علی، مفاخرمکتب اسلام، تهران.

کلبرگ ، اتان، کتاب خانۀ ابن طاووس، ترجمه سید علی قرائی و رسول جعفریان، تهران.

ابن طاووس، علی، اقبال، قم

همو ، الیقین، نجف.

ابن طاووس، جمال الاسبوع، چاپ سنگی، ایران.