آیین زرتشت

نوشته‌ها

مقایسه کامل حقوق میان دین زرتشت، یهود، مسیحیت و اسلام

اشاره:

  از آنجا که ادیان الهی از طرف خداوند به سوی بشریت آمده تا انسان را ارشاد و راهنمایی کند، خداوند هیچ دینی را بدون حقوق و قانون رها نکرده است. بنابراین وقتی سرچشمه این ادیان خداوند باری تعالی باشد قطعاً تمام چیزهایی که از طرف ذات یکتا آمده یکی بوده و اگر فرقی در آنها دیده می‌شود بستگی به واضعان و قانون‌گذاران دارد که چه برداشتی از حقوق و قوانین دارند. حال ما به بررسی بعضی از آنها می پردازیم.

 

حقوق طبیعت

ادیان و محیط زیست

یکی از چالش های پیش روی ادیان چگونگی روبرو شدن با بحران زیست محیطی است که بسیاری معتقدند بر اثر ماتریالیسم بی حد و مرز، عرفی شدن و صنعتی شدن لجام گسیخته در جوامع امروزی پدید آمده است. در واقع بعضی معتقدند که جدا کردن دین از زندگی سکولار می تواند یکی از علل عمده این معضل باشد.

به گزارش گروه دین و اندیشه «مهر»، چالش های بزرگ ناشی از بحران زیست محیطی، در جنبه های پیچیده و به هم پیوسته خود، همواره مورد بحث بوده است. انفجار جمعیت، نابودی منابع، مصرف بیش از اندازه، گسترش فقر، آلودگی شدید و صنعتی شدن افسار گسیخته، به ظاهر چالش های بزرگی را پیش روی صاحب‌نظران و دست اندرکاران حفظ محیط زیست می گذارد. آنچه نیاز به آن هر روز بیش از پیش مشخص می‌شود، اصلاح رابطه انسان با زمین است. یک راهکار برای تجدید توازن طبیعت، جست و جو در جهان بینی هایی است که حاوی اندیشه توازن و رابطه دو جانبه هستند.

بسیاری از مردم، هنگامی که سخن از بحران های زیست محیطی و رابطه آن با دین به میان می آید، نسبت به دوران های پیشین که به ظاهر پیچیدگی کمتری داشت و پرسشگری از عقاید و اعمال دینی تا بدین حد با بی پروایی همراه نبود، احساس دلتنگی می‌کنند. یکی از چالش های پیش روی ادیان چگونگی روبرو شدن با بحران زیست محیطی است که بسیاری معتقدند بر اثر ماتریالیسم بی حد و مرز، عرفی شدن و صنعتی شدن لجام گسیخته در جوامع امروزی پدید آمده است. در واقع بعضی معتقدند که جدا کردن دین از زندگی سکولار می تواند یکی از علل عمده این معضل باشد.

از سوی دیگر دانشمندانی چون «آرنولد توین بی» و «لین وایت» معتقد به نقش منفی ادیان توحیدی در این بحران هستند. لین وایت، «متخصص تاریخ قرون وسطی و استاد برجسته دانشگاه های پرینستون، استانفورد و کالیفرنیای آمریکا» در سال ۱۹۶۷ در مقاله ای جنجال برانگیز با عنوان «ریشه های تاریخی بحران زیست محیطی معاصر»، سه دین ابراهیمی اسلام، مسیحیت و یهودیت را مسئول این معضلات زیست محیطی کنونی اعلام نمود. وایت معتقد است که تأکید فراوان این ادیان بر غلبه خداوند بر آن و سلطه انسان بر طبیعت منجر به تحقیر طبیعت شده و در نتیجه تخریب محیط زیست به خاطر اهداف منفعت طلبانه بشر رخ داده است.

با نگاه به جهان بینی های مبتنی بر ادیان ابراهیمی، در می‌یابیم که سه دین یهودیت، مسیحیت و اسلام، اخلاقیات انسان مدار را بنا نهاده اند. بنابراین طبیعت از دیدگاه این ادیان در درجه دوم اهمیت قرار دارد. از سوی دیگر، با بررسی دقیق تر مشاهده می‌کنیم که منابعی غنی از دیدگاه‌های مثبت درباره‌ محیط زیست در سنت عهد عتیق، در الهیات مقدس، در مسیح شناسی مبتنی بر تجسد مسیح و در مفهوم خلیفه الله بودن انسان در قرآن وجود دارد. سنت عهد عتیق حاوی تعهداتی است که نسبت به همه موجودات وجود دارد. تجسد مسیح بر این فرضیه متکی است که از آنجا که خداوند در شخص مسیح متجسد شد کل نظام هستی را می توان مقدس شمرد و بالاخره مفهوم خلیفه‌ی خدا بودن انسان بر روی زمین نشان می‌دهد که انسان برتری ها، مسئولیت ها و الزامات خاصی نسبت به طبیعت دارد.[۱]

حقوق زنان

هویت زن در آیین یهود

دین یهود، مبتنی بر نظامی حقوقی است. بعد از فروپاشی معبد دوم (۷۰ سال بعد از میلاد) توسط رومیان، شاهد عرفی شدن نظام حقوقی هستیم. اولین گام در این زمینه، تعطیل کردن اجرای احکام حدود مانند اعدام و قطع دست تا «ظهور منجی عالم بشریت» است. در اروپا فعالیت دادگاه های یهودی تا قرن ۱۸ برای تنفیذ قوانین یهودی (به جز قصاص و حدود) ادامه داشت. با طرح اندیشه های جدید در زمینه «خودمختاری نوع بشر» و تأکید بر حق قانون‌گذاری عام توسط انسان، شاهد محدودتر شدن حوزه فعالیت دادگاه های یهودی به امور ازدواج، طلاق، ارث و وصیت هستیم. لذا طی فرآیند گفته شده‌ی شریعت یهودی به مرور زمان به قوانین عرفی تبدیل می شود. اگر چه علمای یهود در برابر عرفی شدن قوانین خانواده مقاومت کردند، از نظر ایشان، وجود قوانین سخت گیرانه فعلی ازدواج، ضامن استحکام خانواده است. همچنین ثواب، تنها در چارچوب خانواده شرعی رخ می دهد، لذا ضرورت دارد از حریم خانواده دفاع شود.

 در نظام حقوقی یهود سهم دختر از میراث پدری، صرفاً جهیزیه است. اگر چه با اصلاح قانون، سهم ایشان به یک دوم سهم پسران افزایش یافت. دختر یهودی، مانند دختران مسلمان، حق درخواست طلاق (و طلاق غیابی) را ندارند. اگر چه با گسترش فرقه «رفورمیست ها» در آمریکا شاهد دور زدن قوانین یهودی هستیم.

در بحث از طلاق، پیشنهاد قراردادن حق طلاق به عنوان شرط ضمن عقد در «کنگره جهانی زنان یهود» ارائه شد، اما این راه حل تنها زمانی عملیاتی است که مقاومت در برابر طلاق، ابتدا برچیده شود.

بر خلاف تمام دنیا، شاهد حرکت جامعه‌ی یهودی ایران به سمت مذهب هستیم. جامعه یهودی ایران، سنتی ترین مدل جامعه یهودی در جهان است و هر روز بیشتر و بیشتر مذهبی می شود. در آیین یهود مذهب از مادر به ارث می رسد. در تورات تشخص زیادی به زن داده شده است. خداوند در تورات می گوید: «ما تورات را به دست زنان سپرده ایم». در برداشت ارتدکس از آیین یهود، هویت زن در نهاد خانواده به صورت مادر، خواهر و همسر معنا می یابد. اگر چه برداشت های محافظه کار، رویکردهای فرد گرایانه تری را انتخاب کرده، اجازه فعالیت زنان را به عنوان روحانی و پیش نماز ممکن کرده اند. با ظهور رفورمیست ها، شاهد حرکت به سمت فردگرایی، تضعیف خانواده به نفع هویت فردی، رانده شدن قوانین شرعی به حوزه خصوصی و اتخاذ رویکرد برابری خواهانه میان انسان ها هستیم.

هویت زن در آیین زرتشت

۳۷۴۳ سال از ظهور آیین زرتشت می گذرد و زن کاملاً برابر با مردان است. اهورامزدا شش ویژگی دارد که سه ویژگی (خرد مقدس، نظم و قانون، قدرت و توانایی) آنها نشانه روح مذکر و سه ویژگی (عشق، کمال و رسایی، و جاودانه) دیگر به روح زنانه اختصاص دارد.

نعمت های خدا به انسان دو چیز است: حق گزینش و خرد مقدس. زرتشت دو دختر داشت که دومین آن پورچیستا بود. زرتشت زمانی که جاماسب از پورچیستا خواستگاری کرد وی را در انتخاب همسر آزاد گذاشت و گفت: «بررسی کن آیا با توجه به خرد مقدس تو جاماسب مطلوب تو است». از نظر کریستین سن، راز موفقیت هخامنشی برابری زن و مرد بود. در دین زرتشت قبل از مسیحیت شاهد تثلیث هستیم. تثلیث زرتشت حول اهورامزدا، میترا (روح مردانه ـ آفتاب و گرمی) و آناهیتا (روح زنانه ـ آب پاک و مبرا، ایزد بانوی آب) شکل می‌گیرد.

در آیین زرتشت زن و مرد با هم پیمان همسری می بندند تا فرزندانی به دنیا بیاورند که به نیروی نیکی کمک کند و با نیروی بدی مبارزه کند تا زمینه «ظهور نجات بخش انسانیت» فراهم شود. در آیین زرتشت به جز در موارد خاص (زانیه یا نازا بودن زن) طلاق وجود نداشته اگر چه با تصویب قانون خانواده در سال ۱۳۴۸ طلاق، قانونی شد. بعد از مرگ پدر، مادر ولی قهری فرزندان است. زن در آیین زرتشت در صورتی که جهیزیه به خانه شوهر نبرده باشد سهمی برابر با مرد در ارث دارد، اما در صورت ازدواج و دریافت جهیزیه، سهم ارث وی نسبت به پسر نصف می شود. در صورتی که شوهر ناتوان از اداره خانواده یا محجور باشد، زن می تواند ولی شوهر خود شود. در اوستا زن به «روشنی و فروغ خانه» تشبیه شده، مرد «صاحب، آقا و کدخدای خانه» است. همچنین زن ومرد لازم و ملزوم یکدیگر بوده و مکمل هم هستند.

هویت زن در آیین مسیحیت

تنها قانون موجود در عهد جدید عبارت است از توصیه به این که «یکدیگر را دوست بدارید». در عهد جدید، هویت زنان با آرزوی باکره بودن که بنیاد رهبانیت است، گره خورده است. عیسی آشکار کرد که «ثمره بکارت، ایمان است». زن از مرد آفریده شده است و موافق و معاون مرد است. در مسیحیت رابطه زن با مرد برابر با رابطه مسیح با کلیساست. پولس می‌گوید: «ای زن ها از شوهرانتان اطاعت کنید، چنان که کلیسا مطیع مسیح است». انجیل خطاب به شوهران می‌گوید: «ای شوهران، همسران خود را آن قدردوست بدارید که مسیح، کلیسا را دوست دارد». مسیح به خاطر کلیسا کشته شد. شما نیز از همسرانتان مراقبت کنید. زن همانند بدن مرد است و مرد از آن باید حراست کند». پولس  بر این مطلب در نامه های متعدد خود تاکید کرده است.[۲]

ازدواج رابطه ای ناگسستنی است و طلاق (به غیر از دلیل زنا) باعث می‌شود در صورت ازدواج دوباره مرد با زن جدید، زناکار باشد، همچنین هر زنی شوهرش را ترک کند، زناکار است.[۳] کاتولیک ها طلاق را مشروع نمی‌دانند، اما جدایی را می‌پذیرند. در مواردی همچون زناکاری و معلولیت، جدایی به مدت هفت سال صورت می‌گیرد. بعد از هفت سال اگر یکی از طرفین ازدواج فوت کند، طلاق جاری است.

پولس رسول، زنان را دعوت به حضور در اجتماع عبادی با حجاب و رعایت سکوت می‌کند و می‌گوید: اگر سوالی داشته باشند باید از شوهرانشان بپرسند، نه از کلیسا. زن نمی‌تواند تعمید دهد و کشیشی زن ممکن نیست. زنان نمی توانند به مردان چیزی (مطالب مذهبی) یاد دهند، زیرا باعث تسلط زنان بر مردان می‌شود.[۴]

در انجیل مطالب زیادی درباره حقوق زنان وجود ندارد. این پروتستانیسم بود که به عبارتی فقه مسیحی را بر اساس عرف بنیاد نهاد. در پروتستانیسم هویت زن دچار تحول شد و زن و مرد برابر شدند.

هویت زن در آیین اسلام

زرتشت، مسیح، یهود و اسلام به ترتیب ۲، ۲۵، ۳۵ و ۳۰۰ آیه در رابطه با زنان بیان کرده اند که نشانه رشد تدریجی بحث از زنان در این متون است. به دو صورت می توان به پژوهش در زمینه ادیان پرداخت: رویکرد اول، تلاش برای اثبات برتری خود و نقد دیگران است که روشی مطلوب نیست. رویکرد دوم، بررسی تبادلات بین ادیان است.

به طور مثال، آن چه در آیه معراج به نقل از امام رضا ـ علیه السلام ـ و از طریق عبدالعظیم حسنی و سهل بن زیاد آدم قمی به ما رسیده است، بخش‌هایی وجود دارد که با روایت اهل سنت تضاد دارد.

این بخش‌ها که در انتهای حدیث آمده است، اشاره به آن دارد که پیامبر در معراج، زنانی را دید که هر یک به نحوی در حال عذاب بودند. هنگامی که حضرت فاطمه (سلام الله علیها) از پیامبر پرسید «علت کیفر ایشان چه بود؟» پیامبر ۱۱ گناه را بشمرد. در این حدیث به نقل از پیامبر ۱۱ گناه همانند نمامی، سخن چینی، عدم دوری از نامحرم را بر می شمارد که زنان به خاطر ایشان در عذاب هستند.

تقسیم بندی آیات مرتبط با زنان

ـ آیاتی که به جنبه تکوینی و شخصیت زن پرداخته اند.

ـ آیاتی که به توان زن برای کسب کمالات اشاره کرده اند.

ـ آیات مرتبط با مسائل خانواده.

ـ مشارکت اجتماعی زنان.

در بعد تکوینی، زن در آفرینش، برابر با مرد است. خدا بشر را مورد خطاب قرار می‌دهد و آنها را برابر می‌خواند. در الگوی تحلیلی قرآن، هر جا که خواست شده زن را به صورت خاص خطاب گردیده است. لذا می توان نتیجه گرفت که مفهوم «بشر» زن و مرد هردو را شامل می‌شود.

در بعد دوم که اشاره به توانمندی های زنان دارد، شاهد مثال آوردن از زنانی همچون فرعون و مریم در کنار مردان هستیم. قرآن احساس مادر مریم هنگام زاده شدنش را روایت می کند که از این که با تولد دختری، وی نمی تواند نذر خود را که همانا خادم شدن معبد است، به جا آورد. اما قرآن در جمله ای معترضه می گوید: «تو نمی دانستی و خدا می دانست. مرد، زن نمی شود». (این جمله حکایت از جایگاه زن در امری است که ظاهراً در انحصار مردان باید باشد). لذا می توان گفت راه برای سیر و سلوک زنان همانند مریم باز است.

در حوزه خانواده، زن و مرد مکمل یکدیگرند. مودت و رحمت امری طرفینی است. زنان و مردان به طور مشترک به احترام به والدین دعوت شده مشاوره زن و مرد در امور مشترک توصیه شده است.

حوزه چهارم، مشارکت اجتماعی است. قرآن به شرح حال ملکه سبا می پردازد که در یمن فعلی حکمرانی می‌کرد. همچنین از دختران شعیب یاد می‌کند که چوپانی می کردند اما در هر دو مورد نقدی بر اعمال آنها نمی‌زند.

همچنین مفاهیم سیاسی و اجتماعی (همانند بیعت، هجرت، مباهله، کسب و کار اقتصادی، مالکیت بر درآمد و امر به معروف و نهی از منکر) به تصریح به صورت برابر مطرح شده است. اما آیاتی وجود دارد که تعداد آنها ۱۱ مورد است که محل بحث و جدال در زمینه حقوق زنان است. این یازده مورد به «خلقت زن از مرد»، «رشد زنان در زیور آلات و ناتوانی شان در دفاع از خود»، «مکر زنان»، «حاکم بودن مرد بر زن»، «کشتزار بودن زنان برای مردان»، «برابری شهادت ۲ زن با شهادت یک مرد»، «تفاوت ارث»، «تعدد زوجات»، «حجاب» و «اختصاص پیامبری به مردان» می پردازد.

در بررسی این آیه می‌توان سه شیوه را مورد توجه قرار داد: دسته اول، به نوع نگاه و برداشت مفسر باز می گردد. به طور مثال، آن چه در مورد نشو و نمای زنان در زیور آلات گفته شده، معطوف به بت هاست. همچنین این سخن که «مکر زنان، بزرگ است» سخن عزیز مصر است نه خدا.

دسته دوم، آیات را باید با توجه به زمینه های آنها مورد توجه قرار داد. به طور مثال، برابری گواهی و شهادت دو زن در برابر یک مرد، می تواند با توجه به سطح دانش و توانمندی زنان در آن دوره نسبت به مردان مورد تفسیر قرار گیرد. دسته سوم از این آیات نیز معطوف به شرایط تکوینی و ساختارمتفاوت فیزیکی زنان است، مانند حجاب.

 حقوق بشر در اسلام و غرب (یهود و مسیحیت)

حقوقی که در سه دین توحیدی به صورت مشترک آمده است عبارتنداز:

۱. حق حیات شایسته.

۲. حق آزادی.

۳. حق امنیت.

۴. ممنوعیت شکنجه.

۵. ممنوعیت رفتار بر خلاف شئون انسانیت (اهانت).

همه این حقوق مورد توافق دو نظام حقوقی اسلامی و غربی هستند و در حقیقت، می توان گفت از جمله حقوق طبیعی و انسانی بدیهی به شمار می روند.

البته ناگفته نماند که در اصل این حقوق همه ادیان موافق هستند اما ممکن است در جزئیات با هم در جاهایی فرق داشته باشند مثلاً در اسلام در حقوق بشر برای خداوند حق قائل هستند اما در غرب این گونه نیست.[۵]

   حقوق اجتماعی

۱. حقوق بشر و عدالت.

۲. حقوق معنوی پدیدآورندگان نرم افزارهای رایانه ای مبنی بر این که کسی حق کپی و رایت آن‌ها را ندارد زیرا تمام حقوق آن مربوط به پدیدآورنده است.

۳. حقوق پزشکی و مسئولیت پزشکان در قبال بیمار.

۴. حقوق مالکیت ادبی و هنری مبنی بر این که کسی حق تکثیر و استفاده به نام خود بدون اجازه صاحب اثر ادبی و هنری اعم از کتاب، نشریات، مقالات و… را ندارد و تمام حقوق برای پدیدآورنده محفوظ است.[۶]

پی نوشت:

[۱]. حدادی، محسن، ادیان و محیط زیست (مروری بر مجموعه ۹ جلدی ادیان و محیط زیست)، ص۶۰.

[۲] . نامه پولس به کولسیان، ۳:۱و۵؛ نامه پولس به افسسیان، ۳:۱۸و ۱۹؛ و ۵:۲۱-۲۵.

[۳] . انجیل متی، ۱۹: ۹؛ انجیل مرقس: ۱۰: ۱۱.

[۴] . نامه پولس به قرنتیان، ۱۴:۳۴و ۳۵.

[۵]. ر.ک: جعفری، محمد تقی، حقوق جهانی بشر، تهران، نشر آثار علامه جعفری، ۱۳۸۶ش، ص۲۱۱ـ۳۰۰.

[۶]. کاتوزیان، ناصر و دیگران، مجله حقوق تطبیقی، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، ۱۳۸۵ش، تمام کتاب.

اهل کتاب بودن آیین زرتشت

اشاره:

در مورد شخصیت‎ها و چهره‎های تاریخی کمتر کسی را می‎توان یافت که مانند زرتشت چهره معمائی و مبهمی داشته باشد. شخصیت حقیقی او آن قدر تاریک و مبهم است که برخی از پژوهش‎گران او را اختلافی‎ترین چهره تاریخ می‎دانند چرا که هم در تاریخ تولد و هم در محل تولد او اختلافات و ضد و نقیض‎های فراوان به چشم می‎خورد که اصلاً قابل جمع نیستند و هم در شخصیت واقعی او مباحث و داستان‎ها و اقوال متفاوت و متضادی وجود دارد. در این مقاله از وضعیت زرتشت و اهل کتاب بودن این دین سخن گفته است.

گروهی از محققان و نویسندگان در تاریخی بودن شخصیت وی ‎شک و تردید دارند و شخصیت او را نیز مانند جمعی از بزرگان و قهرمانان ادوار باستانی، افسانه‎ای دانسته‎اند. ولی غالب محققان و دانشمندان معتقدند که زرتشت وجود تاریخی داشته و مولود افسانه و یا زائیده ساسانی نیست.

در مورد تاریخ پیدایش زرتشت اختلاف آراء و روایات تاریخی به قدری شدید است که اصلاً نمی‎شود بین آنها جمع کرد این اقوال از ۶۰۰ سال قبل از میلاد مسیح تا ۶۰۰۰ سال پیش از میلاد دور می‎زند. امّا بر اساس نظریه مشهور، وی در سال ۶۶۰ قبل از میلاد به دنیا آمد و در ۶۳۰ قبل از میلاد (در سن ۳۰ سالگی) به پیامبری مبعوث شد. وی در سال ۵۸۳ ق. م در سن ۷۷ سالگی در آتشکده‎ای در بلخ (افغانستان) توسط لشکر قومی مهاجم به شهادت رسید.[۱]

امّا در مورد شخصیت حقوقی زرتشت از باب نمونه به این اقوال اشاره می‎شود:

اغلب مورخان اسلامی مانند: طبری،[۲] بلعمی،[۳] ابن اثیر،[۴] میرخواند،[۵] زرتشت را پیامبر ندانسته بلکه او را شاگرد ارمیای نبی یا عزیر نبی دانسته‎اند.

برخی از مورخان اسلامی مانند مسعودی،[۶] دینوری،[۷] حمزه اصفهانی،[۸] بیرونی[۹] و مؤلف تبصره العوام بر این اعتقادند که زرتشت پیغمبر مجوس بوده است.

بعضی از نویسندگان فرهنگ فارسی، زرتشت را همان ابراهیم خلیل دانسته‎اند.[۱۰]

یکی از محققین معاصر بعد از ذکر اقوال مختلف و آراء متضاد می‎گوید: علت این همه تضاد و تناقض در تاریخ زرتشت این است که وی تاریخ درستی ندارد و ردپای این شخصیت ایرانی در تاریخ گم شده است و در هیچ یک از روایات اسلامی و قرآن مجید و همچنین در کتاب مقدسی چون انجیل و تورات ذکری از شخص زرتشت و کتاب اوستا به میان نیامده است، بلکه هر جا که خواسته‎اند از دیانت کهن ایرانی نامی به میان آورند تنها به لفظ مجوس اکتفا کرده‎اند.[۱۱]

به هر حال در قرآن مجید هیچ جا سخنی از زرتشت و پیامبری او و یا کتاب اوستا که منسوب به اوست نیامده است. لکن تنها یک بار لفظ «مجوس» در قرآن آمده است و واژه المجوس در زبان عربی به زرتشتیان اطلاق می‎شود. آیه هفدهم سوره حج آنها را در کنار پیروان ادیان دیگر قرار داده و می‎فرماید: «ان الذین آمنوا و الذین هادوا والصابئین والنصاری و المجوس والذین اشرکوا ان الله یفصل بینهم یوم القیامه: آنان که ایمان آوردند و آنان که یهودی شدند و صابئان و نصاری و مجوس و آنان که شرک ورزیده‎اند، خداوند روز قیامت میان آنان حکم می‎کند.»

در این آیه مردم به سه فرقه تقسیم شده‎اند:

۱٫ مؤمنان (مسلمانان)؛ ۲. اهل کتاب؛ که عبارتند از: یهود، نصاری (مسیحیان)، صابئان[۱۲] و مجوس، ۳. مشرکان.

این سه فرقه با ذکر اسم موصول «الذین» از هم جدا شده‎اند؛ ولی چهار گروه اهل کتاب، با حروف وصل «و» به هم پیوسته‎اند. بنابراین «مجوس» از مشرکان مجزا شده و در ردیف یهود، نصاری و صابئان قرار گرفته است.

در حدیثی به این شأن نزول آیه اشاره می‎شود؛ از امام صادق (علیه‌السلام) از «مجوس» سؤال گردید که آیا پیامبری داشته‎اند یا نه؟ امام (علیه‌السلام) فرمود: آیا به تو نرسیده نامه‎ای که پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله) به مردم مکه نوشتند و آنان را به اسلام دعوت کرده بود و اگر اسلام نپذیرفتند آماده جنگ شوند و مردم مکه در پاسخ نوشتند از ما هم جزیه بگیر و ما را به حال خود بگذار تا همچنان بت‎ها را بپرستیم. پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله) در پاسخ آنها نوشت من غیر از اهل کتاب از کس دیگری جزیه نمی‎گیرم. در جواب دوباره نوشتند آیا تو گمان می‎کنی جزیه را فقط از اهل کتاب دریافت می‎داری، در صورتی که از مجوسیان هجر نیز جزیه گرفته‎ای؟

پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله) پاسخ داد: مجوسیان پیغمبری داشتند که او را کشتند و کتابی نیز داشتند که آن را سوزاندند. پیغمبر آنان کتاب خود را بر روی دوازده هزار پوست گاو نوشته بود.[۱۳]

در روایت دیگر آمده: «اشعث بن قیس کندی، از امام علی (علیه‌السلام) سؤال کرد: چرا با «مجوس» مانند اهل کتاب معامله می‎کنید و از آنها جزیه می‎گیری و حال آن که نه برای آنها کتابی نازل شده و نه پیغمبری برای آنها مبعوث شده است؟ امام علی (علیه‌السلام) فرمود: ‌آنها کتابی داشته‎اند، خداوند پیامبری در میان آنها مبعوث فرمود و…»[۱۴]

برخی از مفسران شیعه هم قائلند که مجوسیان اهل کتاب هستند، مرحوم علامه طباطبائی در المیزان تصریح دارند که مجوسیان دارای کتاب بوده‎اند.[۱۵] لکن در جای دیگر احتیاط می‎کند و می‎فرماید: روایات هر چند مجوس را اهل کتاب خوانده که لازمه‎اش آن است که این ملت نیز برای خود کتابی داشته باشد… لکن قرآن هیچ متعرض وضع مجوس نشده و کتابی برای آنها نام نبرده و کتاب اوستا که فعلاً در دست مجوسیان است نامش در قرآن نیامده… و کلمه اهل کتاب هر جا در قرآن ذکر شده مراد از آن یهود و نصاری است که خود قرآن برای آنان کتابی نام برده که خدای تعالی برای ایشان نازل کرده است.[۱۶]

جمعی از بزرگان و فقها از روی مدارک معتبر «مجوس» را اهل کتاب دانسته‎اند.[۱۷]

شیخ طوسی در کتاب خلاف می‎نویسد: «المجوس کان لهم کتاب ثم رفع عنهم… دلیلنا اجماع الفرقه و أخبارهم.»[۱۸]

بنابر آنچه گذشت جای شک و تردید باقی نمی‎ماند که مجوس از نظر فقها و صاحب نظران یا به طور مسلم اهل کتابند یا لااقل محتملاً اهل کتاب بوده‎اند. امّا این‎که آیا پیامبر مجوس همان زرتشت است یا خیر؟ در این مسئله اختلاف است آنچه معروف و مشهور است آن است که اکثر محققین و مورخین بر این عقیده‎اند که زرتشت همان پیامبر مجوس است و هر جا سخن از قوم مجوس کرده‎اند زرتشت را قرین آن کرده‎اند و ادعا کرده‎اند که بنیان‎گذار این دین و پیغمبر این آئین، زرتشت بوده است، لکن برخی دیگر از محققین[۱۹] به این نظریه به دیده شک نگریسته‎اند و حتی منکر این شده‎اند که پیامبر مجوسیان «زرتشت» بوده است بلکه اولاً زردشتیان فرقه‎ای کوچک از مجوسیان بوده است چنانکه برخی گفته‎اند مجوسی‎ها به چهار فرقه تقسیم شده‎اند:

  1. کیومرثیه؛ ۲. زروانیه؛ ۳. مسخیه؛ ۴. زردشتیه.

پس زردشت بنیان‎گذار آئین مجوس و پیامبر همه مجوسیان نبوده است.

ثانیاً: بر فرض وجود چنین شخصیت تاریخی، او به عنوان یک مصلح و اصلاح‎گری در دین قوم خود که یک سری آئین و مراسم و عقائدی را وارد کرده است می‎باشد.

به هر حال مجوس که ریشه آیین زرتشت است از اهل کتاب به شمار آمده و آیین زرتشی نیز به این اعتبار می تواند از اهل کتاب باشد. لکن خود زردشت و یا کتاب او که اوستا است دلیل بر اهل کتاب بودن زرتشتی نمی تواند باشد.

پی نوشت:

[۱] . توفیقی، حسین، آشنایی با ادیان بزرگ، ص ۶۳.

[۲] . تاریخ طبری، چ ۱، ص ۲۸۲ و ۴۰۲ و ۴۰۳؛ چاپ قاهره.

[۳] . تاریخ بلعمی، ص ۲۰۶ چاپ کیان پور نسخه دهخدا.

[۴] . کامل ابن اثیر، ج ۱، ص ۱۴۵ و ۱۴۶.

[۵] . روضه الصفاء شرح حال گشتاسب.

[۶] . مسعودی، مروج الذهب، ج ۱، ص ۲۲۹.

[۷] . دینوری، الاخبار الطّول، ص ۲۸.

[۸] . تسنی ملوک الارض و الانبیاء، ص ۲۷.

[۹] . ابوریحان بیرونی، ترجمه الآثار الباقیه، ص ۲۵.

[۱۰] . اسدی، لغت فرس، ص ۷.

[۱۱] . الهامی، داود، ایران و اسلام.

[۱۲] . صائبان در قرآن مجید در سه مورد ذکر شد مرحوم علامه در المیزان ج ۱۴، ص ۳۹۴ می‎گوید: آنها قومی هستند بین یهود و مجوس و کتابی دارند که آن را به یحیی بن زکریان نسبت می‎دهند.

[۱۳] . حر عاملی، وسائل الشیعه، ج ۱۱، ص ۹۶، ج ۱۵، ص ۱۲۶.

[۱۴] . حر عاملی، وسائل‎الشیعه، کتاب الاجهاد، باب ۴۹، حدیث ۷؛ توحید صدوق، ص ۳۰۶.

[۱۵] . علامه طباطبایی، المیزان (ترجمه)، ج ۱۴، ص ۵۰۵.

[۱۶] . همان، ج ۳، ص ۴۸۱ و ۴۸۲.

[۱۷] . شیخ طوسی، خلاف، ج ۹، ص ۱۹۹ کتاب الجزیه، همچنین شهید ثانی در لمعه.

[۱۸] . همان.

[۱۹] . الهامی، داود، مقاله‎آیه از مجله تخصصی کلام اسلامی، شماره ۳۲؛ ص ۶۰ ـ ۶۳.

نقاط ضعف آیین زرتشت

اشاره:

آیین زرتشت یک دین باستانی است. امروز برخی از باستان گرایان به  دلیل اینکه دین اجدادی و ملی آنان است به این دین تمایل کرده و از آن در برابر دین اسلام حمایت می کنند. در حالی که این دین توانایی پاسخگویی به نیازهای معنوی و مادی جامعه را ندارد و آنگونه که در متون آن منعکس شده از نظر اعتقادی و اجتماعی نواقصی داشته و هیچ نقطه ای قوتی در آن دیده نشده که به برخی از نقاط ضعف آن اشاره می شود:

۱. اولین چیزی که بر نقطه ضعف دین زردشت دلالت دارد، ابهام در موسس و شخصیت زردشت است. در میان شخصیت‎ها و چهره‎های تاریخی کمتر کسی را می‎توان یافت که مانند زرتشت چهره معمائی و مبهمی داشته باشد. شخصیت حقیقی او آن قدر تاریک و مبهم است که برخی از پژوهش‎گران او را اختلافی‎ترین چهره تاریخ می‎دانند چرا که هم در تاریخ تولد و هم در محل تولد او اختلافات و ضد و نقیض‎های فراوان به چشم می‎خورد که اصلاً قابل جمع نیستند و هم در شخصیت واقعی او مباحث و داستان‎ها و اقوال متفاوت و متضادی وجود دارد.

به همین جهت گروهی از محققان و نویسندگان در تاریخی بودن شخصیت وی ‎شک و تردید دارند و شخصیت او را نیز مانند جمعی از بزرگان و قهرمانان ادوار باستانی، افسانه‎ای دانسته‎اند. ولی غالب محققان و دانشمندان معتقدند که زرتشت وجود تاریخی داشته و مولود افسانه و یا زائیده ساسانی نیست.

در مورد تاریخ پیدایش زرتشت اختلاف آراء و روایات تاریخی به قدری شدید است که اصلاً نمی‎شود بین آنها جمع کرد این اقوال از ۶۰۰ سال قبل از میلاد مسیح تا ۶۰۰۰ سال پیش از میلاد دور می‎زند. امّا بر اساس نظریه مشهور، وی در سال ۶۶۰ قبل از میلاد به دنیا آمد و در ۶۳۰ قبل از میلاد (در سن ۳۰ سالگی) به پیامبری مبعوث شد. وی در سال ۵۸۳ ق. م در سن ۷۷ سالگی در آتشکده‎ای در بلخ (افغانستان) توسط لشکر قومی مهاجم به شهادت رسید.[۱]

در مورد شخصیت حقوقی زردشت اقوال ضد و نقیض وجود دارد. یکی از محققین معاصر بعد از ذکر اقوال مختلف و آراء متضاد می‎گوید: علت این همه تضاد و تناقض در تاریخ زرتشت این است که وی تاریخ درستی ندارد و ردپای این شخصیت ایرانی در تاریخ گم شده است و در هیچ یک از روایات اسلامی و قرآن مجید و همچنین در کتاب مقدسی چون انجیل و تورات ذکری از شخص زرتشت و کتاب اوستا به میان نیامده است، بلکه هر جا که خواسته‎اند از دیانت کهن ایرانی نامی به میان آورند تنها به لفظ مجوس اکتفا کرده‎اند.[۲]

۲. هر چند آیین زرتشت را می‌توان اصالتاً دینی توحیدی نامید اما گویا بعد از مرگ زرتشت دو گانه‌پرستی بر این آیین غلبه کرده و «اندیشه توحید که زردشت تعلیم می‌داد نیز دست‌خوش تغییراتی گردید».[۳] و دو عنصر اهورامزدا و اهریمن، در این آیین نمایان شد که هر کدام به نوعی دعوی خالقیت داشتند. با استقلالی که اهریمن در مقابل اهورامزدا داشت لفظ دوگانه‌پرستی شایسته مؤمنین زرتشت می‌شد. زرتشتیان گمان می‌کردند با استناد بدی‌ها و شرور به اهریمن به تنزیه و تقدیس اهورامزدا پرداخته‌اند ولی نمی‌دانستند که این اعتقاد آنان را به شرک نزدیک می‌کند. گذشته از انتقادها و ایرادات فلسفی بر وجود دو خالق مستقل تفکیک بین مخلوقات این دو خالق نیز چندان ممکن نیست و شروری را که عدم مطلق یا عدم نسبی هستند نمی‌توان مخلوق دانست در واقع آیین زردشت با این ثنویت که دچار آن شده در تبیین و توضیح مبدأ عالم دچار مغلطه شده و نمی‌تواند تبیینی روشن از آغاز جهان و انسان داشته باشند و به سؤال از کجا آمده‌ایم پاسخ روشن و مستدل بدهد.

۳. یکی از اموری که بر انحراف و نقص دین زردشت دلالت دارد تقدیس آتش است. در ایران قبل از اسلام آتشکده‌های فراوانی وجود داشت که آثار برخی از آنان تاکنون نیز باقی مانده است هر چند زرتشتیان وجوهی را برای تقدیس آتش ذکر می‌کنند ولی دلیلی عقلی و فلسفی برای این تقدیس وجود ندارد و این افراط غیرعقلانی در تقدیس آتش باعث شده که عده‌ای آنان را آتش‌پرست بنامند.[۴]

۴. از اموری که دین زردشت را ناقص و غیر قابل پیروی می‌کند ازدواج با محارم است. «در کتاب اردای ویرافنامه که آن را به «نیک شاپور» از دانشمندان زمان خسرو اول نوشین‌روان نسبت داده‌اند و شرحی از معراج روح است چنین آمده است که در آسمان دوم روان‌های کسانی را دیده است که «خویتک دس» (ازدواج با محارم) کرده بودند و تا جاویدان آمرزیده شده بودند و در دورترین جاهای دوزخ، روان زنی را گرفتار عذاب جاودانی دیده زیرا که «خویتک دس» را بهم زده است…».[۵]

هرچند این عمل در اصل دین مجوس و آیین اصلاحی زرتشت وجود نداشت، ولی بعدها به اسم دین چنان شهرت یافته که آن را جزو ارکان آیین زرتشت به حساب آورده‌اند چنان که یعقوبی می‌گوید: «ایرانیان با مادران و خواهران و دختران خود ازدواج می‌کردند و این کار را نوعی صله رحم و عبادت می‌دانستند».[۶]

۵. دفن نکردن مردگان نیز از نقص این دین ناشی می شود. زرتشتیان به جاودانگی روح عقیده دارند آنان می‌گویند: روان پس از ترک جسم تا روز رستاخیز در عالم برزخ می‌ماند، هم‌چنین آنان به صراط، میزان اعمال، بهشت و دوزخ معتقدند.[۷] با این همه مانند مؤمنین به سایر ادیان الهی مردگان خود را دفن نمی‌کنند، بلکه اجساد مردگان خویش را در درون دخمه یا برج خاموشان قرار می‌دهند، تا خوراک پرندگان گوشت‌خوار شوند.[۸] این عمل که یکی از نشانه‌های بارز زرتشتیان است به دلیل افراط در تقدیس خاک و آب و آتش، به وجود آمده است آنان به گمان این که دفن مردگان موجب آلودگی خاک می‌شود از دفن آنها خودداری می‌کنند و بر ناکارآمدی دین خود در ارایه برنامه صحیح زندگانی، صحّه می‌گذارند.

۶. حمایت از نظام طبقاتی از ویژگیهای این دین است. در دوره ساسانیان که دین زرتشتی دین رسمی و مورد حمایت دولت بود، مردم به طبقات مختلفی تقسیم شده بودند که هیچ یک نمی‌توانست از طبقه خود به طبقه بالاتر برود. و اصول و نظامات طبقاتی به شدیدترین وجهی در آن اجرا می‌شد. مسعودی در مروج‌الذهب می‌نویسد: «اردشیر بن بابک سرسلسله ساسانیان مردم را هفت طبقه قرار داد».[۹] و البته این قانون اجتماعی از سوی متولیان دین زرتشت یعنی موبدان به شدت حمایت می‌شد و حتی در مورد آتشکده‌ها هم مورد اجرا گذاشته می‌شد و آتشکده‌ای به شاهان و شاهزادگان اختصاص داده می‌شد و آتشکده دیگر برای موبدان تعیین می‌گشت و آن دیگری به مردم عادی اختصاص می‌یافت و بدین ترتیب نظام طبقاتی حتی در مسائل مذهبی هم رعایت می‌شد. و همه اینها ریشه در نژادپرستی و به تعبیری خون‌پرستی داشت زیرا زرتشتیان دوره ساسانی اهمیت زیادی به پاکی خون خاندان‌ها می‌دادند.[۱۰]

۷. غیرعقلایی بودن احکام عملی آیین زرتشت از عوامل دیگر انحراف این دین است. درکتاب اوستا که کتاب دینی زرتشتیان به شمار می‌آید احکامی بیان شده که نه تنها غیرعقلایی است بلکه گاهی انجام دادن آنها محال است و امکان وقوعی ندارد. به طور مثال درباره زنی که بچه مرده‌ به دنیا بیاورد چنین حکم داده شده که آن زن باید به نقطه‌ای دوردست برده شده و دور از آب و آتش نگهداری شود و تنها بعد از خوردن چندین جام «گُمیز» (پیشاب گاو نر) آمیخته با خاکستر، می‌تواند شیر بنوشد ولی باز حق نوشیدن آب را تا چندین روز ندارد.[۱۱]

هم‌چنین در وندیداد آمده است اگر کسی سگ آبی را بکشد باید «ده هزار تازیانه با اسپهه ـ اشترا، ده هزار تازیانه با سرو شوچرن بدو بزنند و باید اَشَوَنانه و پرهیزگارانه ده هزار بسته هیزم سخت و خشک و پاک را چون تاوانی به روان سگ آبی به آتش اهورامزادا بیاورد…». البته حکم به این جا ختم نمی‌شود بلکه باید ده ‌هزار مار، ده‌ هزار سنگ پشت، ده‌ هزار قورباغه، ده هزار مورچه، ده هزار کرم خاکی، ده هزار مگس و… را بکشد و خانه و زمینی را به روان سگ آبی داده هیجده استبل ویران شده را بازسازی و هیجده سگ را از ناپاکی‌ها پاک کرده، هیجده مرد را طعام دهد و…[۱۲] تا گناه او بخشیده شود.

با توجه به مطالبی که در بخش اعتقادی در مورد دوگانه‌پرستی دین زرتشت گفته شد و هم‌چنین احکام عملی از قبیل ازدواج با محارم و کفاره‌های سنگین غیر عقلایی می‌توان با جزم گفت که دین زرتشت نمی‌تواند مؤمنین به خود را از حیث اعتقادی و رفتاری سعادتمند سازد و برنامه زندگانی‌آنها باشد و انسان را به سعادت دنیوی و اخروی برساند.

در آموزه های زردشتی از پیامبر رحمت سخنی گفته نشده است جز اینکه زردشت که خود را سوشیانت لقب داده‌است، خودش را پیامبری معرفی می‌کند که از طرف خدا (اهورامزدا) مامور رسالت انسانها است، از آمدن سوشیانت‌های بعدی نام برده است. یعنی در آموزه های زردشت از آمدن پیامبرانی بعد از زردشت خبر داده شده است. در یسنای ۷ بند ۱۲ زردشت می‌گوید: «… با آن باوری که هریک از سوشیانتهای خویشکار اشون را است، من نیز با همان باور و دین مزداپرستم.»

در این یسنا، زردشت باور و آیین خود را در مسئله دین، همانند باور و آیین سوشیانت‌ها می‌داند. نکته عجیب این است که نمی‌گوید سوشیانت‌ها همان باوری را خواهند داشت که من دارم، بلکه برعکس، اظهار می دارد من همان باوری را دارم که آنها خواهند داشت. پس، به نوعی خود را تابع آنان معرفی می‌کند.

در یسنای ۶۱ بند ۵ نیز آمده‌است:« چگونه دروج(دروغ) را از خود برانیم؛ ما همچون سوشیانتها دروج را از خود خواهیم راند.»

زامیاد یشت که بخشی از اوستای متاخر است، در مورد آخرین سوشیانت به یارانی اشاره می‌کند که نیک اندیش، نیک کردار، نیک گفتار و نیک دین اند. سوشیانت با یارانش چنان شکستی بر دروج وارد خواهند کرد که اهریمنِ بد کنش، رو در گریز نهد.[۱۳].

همچنین، در اوستا آمده‌است که هر هزار سال یک سوشیانت باید ظهور کند و چون زمان زندگی زردشت، سالِ هزارِ پیش از میلاد است، پس به گمان بسیار، نخستین سوشیانتِ بعد از زردشت، حضرت عیسی (علیه‌السلام) بوده‌است؛ به ویژه آنکه خود زردشتیان در طول تاریخ خویش، مصداق خاصی برای سوشیانت یا سوشیانت‌ها مشخص نکرده‌اند.اگر مصداق خاصی را مشخص می‌کردند، به بررسی آنها می پرداختیم.

در یسنای ۱۱-۴۵ و ۲-۵۳ اصطلاحی با عنوان «دین سوشیانت» آمده‌است. با اینکه معنای کلی این یسناها به نظر محققان مبهم است اما اکثریت پژوهشگران می پندارند که منظور از دینِ سوشیانت در این یسنه‌ها، دینی است شبیه آنچه که خود زردشت آن را معرفی می‌کرد. به سخن دیگر، سوشیانت هر کسی می‌تواند باشد که دین و شریعتی یکتاپرستانه و قائل به زندگی پس از مرگ – یعنی شبیه دین زردشت، معرفی کند و از نظر زمانی نیز پس از زردشت خواهد آمد.

پی نوشت:

[۱]. توفیقی، حسین، آشنایی با ادیان بزرگ، ص ۶۳.

[۲]. الهامی، داود، ایران و اسلام، انتشارات مکتب اسلام قم، ۱۳۷۴.

[۳] . بی‌ناس، جان،تاریخ جامع ادیان، ص ۴۶۸، ترجمه علی اصغر حکمت.

[۴] . مطهری، مرتضی، مجموعه‌آثار، ج ۱۴، ص ۲۱۹.

[۵] . همان، ص ۲۶۰.

[۶] . تاریخ یعقوبی، ج ۱، ص ۱۵۲، به نقل از مجموعه آثار، ج ۱۴، ص ۲۶۲، شهید مرتضی مطهری.

[۷] . توفیقی، حسین، آشنایی با ادیان، ص ۶۶.

[۸] . بی ناس. جان، تاریخ جامع ادیان، ص ۴۸۲،  ترجمه علی اصغر حکمت.

[۹] . مروج الذهب، ج ۱، ص ۱۵۲، به نقل از مجموعه آثار، ج ۱۴، ص ۲۴۹، استاد شهید مطهری.

[۱۰] . ر.ک: مجموعه آثار، ج ۱۴، ص ۲۵۱.

[۱۱] . ر.ک: دستخواه، جلیل، اوستا، ج ۲، ص ۷۱۵ و ۷۱۶، فرگرد پنجم ص ۴۶ و ۵۷.

[۱۲] . اوستا، ج ۲، ص ۸۲۲ وندیداد فرگرد چهارم.

[۱۳]. زامیاد یشت فصل ۱۵ بند۹۴-۹۵.

مقایسه انگره مینو در زرتشت با شیطان در اسلام

اشاره:

آیین زرتشت معروف به آیین ثنویت یعنی دو خدایی است. از دیدگاه زرتشتیان دو قدرت مستقل از هم در عالم هستی وجود دارد یکی قدرت و خدای خیر به نام اهورمزدا  و دیگری قدرت و خدای شر به نام اهریمن است.  برخی ممکن است تصور کند که در دین اسلام نیز شیطان در برابر خداوند متعال وجود دارد و شاید مراد زرتشتیان از اهریمن همان شیطان باشد. در این نوشته مطالبی در مقایسه بین اسلام و زرتشت در این موضوع مطرح شده است.

 

مطالبی که در گاتها و یسنا در مورد «اسپنتا مینو» و «انگره مینو» نقل شده، اگر در همین حدی که بیان شده، بماند و در تفسیر آن پای مسئله خلقت و عدم خلقت به میان نیاید، از این آموزه ها شرک و ثنویت بدست نمی آید بلکه این آموزه شبیه تعالیم ادیان توحیدی است که بیانگر راه خیر و سعادت و راه شر و شقاوت می باشند. زیرا در این مطلب تردیدی نیست که در فراروی انسان دو راه وجود دارد یکی راه خیر و سعادت و تکامل و بالآخره راه نجات که خداوند بندگانش را به سوی این راه دعوت می کند. و دیگری راه شر و بدخواهی و نفی کمال و سعادت که بالآخره به شقاوت می انجامد و شیطان و نفس اماره انسان را به سوی این راه دعوت می کند.

این سخن در همه ادیان بر اساس فطرت انسان و حکم عقل حقیقت دارد که در مسیر حرکت انسان دو راه وجود دارد راه هدایت و حق که از آن معمولا به نور تعبیر می شود و راه گمراهی و باطل که از آن به تاریکی و ظلمت تعبیر می شود. قرآن کریم نیز می فرماید: «اللَّهُ وَلِیُّ الَّذینَ آمَنُوا یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ وَ الَّذینَ کَفَرُوا أَوْلِیاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ یُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُماتِ أُولئِکَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فیها خالِدُونَ ؛ خداوند، ولى و سرپرست کسانى است که ایمان آورده‏اند آنها را از ظلمتها، به سوى نور بیرون مى‏برد. (اما) کسانى که کافر شدند، اولیاى آنها طاغوتها هستند که آنها را از نور، به سوى ظلمتها بیرون مى‏برند آنها اهل آتشند و همیشه در آن خواهند ماند»[۱]

 از این آیه و آیات دیگر قرآن کریم این مطلب ثابت می شود که بدی و شر و به عبارت دیگر حق و باطل و هدایت و گمراهی و امثال این امور در عقیده، عمل و اخلاقیات انسان نمود دارند و ظاهر سخنان زرتشت که در گاتها آمده است نیز همین معنا را می رساند. یعنی برخی از انسانها راه نیک و هدایت و خیر را در پیش می گیرد وبرخی هم راه شقاوت و شر و به اصطلاح زرتشت راه نازندگی را در پیش می گیرد و این دو راه همیشه در برابر هم قرار دارند.

 ولی از تفسیر و توجیهی که از طرف  شما یا کسانی دیگری در باره این جملات انجام شده، ثنویت به دست می آید. زیرا تفسیری که در متن سوال مطرح شده که می گوید: «به خاطر اینکه انگره مینو یا همان گوهر بد، بنیانگذار نازندگی است، تفسیر به این می شود که موجودی ذاتاً اهریمنی در مقابل سپنتا مینو یا همان گوهر نیکو، که هر دو خالق هستند، مطرح شده است. اگر هم انگره مینو مخلوق باشد، باز هم مشکل نسبت خلقت شر به خدا وجود دارد»؛ کاملا برثنویت دلالت دارد چون در این تفسیر انگره مینو دربرابر اسپنتا مینو به عنوان یک قدرت مستقل خالق پنداشته شده است. باز برای این‌که این موجود چه خود مخلوق باشد و خالق در هردو صورت شر است و اگر مخلوق باشد این شر به خدا نسبت داده می شود و منجر به ایجاد اشکال نسبت به خدا می گردد که چرا خدا چیزی را خلق کرده است که شر و باطل است. در حالی که عنوان شر و باطل و امثال اینها بر موجودات هستی و حتی شیطان قابل انطباق نیست و بر هیچ چیز از موجودات عالم کلمه باطل و شر اطلاق نمی شود چنانچه خداوند می فرماید: «وَ ما خَلَقْنَا السَّماءَ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَیْنَهُما باطِلاً ذلِکَ ظَنُّ الَّذینَ کَفَرُوا فَوَیْلٌ لِلَّذینَ کَفَرُوا مِنَ النَّار؛ ما آسمان و زمین و آنچه را میان آنهاست بیهوده نیافریدیم این گمان کافران است واى بر کافران از آتش (دوزخ)».[۲]

 اما در باره توجیه اول باید گفت که در اینجا مسئله‌ی نسبت دادن شر به خداوند مطرح نیست بلکه مسئله شرک به خدا مورد توجه می باشد یعنی چیزی و یاکسی دیگری اگر در برابر خدا به عنوان خالق شر و امور ناپسند دیگر قرار بگیرد ایجاد مشکل می کند حالا اسم آن را خیر بگذاریم یا شر مشکلی را حل نمی کند. اگر در این تفسیری که شده است انگره مینو خالق شر و موجودات شرور و ناپسند باشد منجر به ثنویت می گردد.

  اما توجیه دوم که انگره مینو به عنوان خالق و یا صانع شر و نازندگی با شیطانی که در اسلام مطرح است مقایسه شده است، این مقایسه نادرست است و مشکل ثنویت با آن حل نمی شود چه این‌که اگر در اسلام خلقت امور ناپسند به شیطان نسبت داده شود آن هم شرک خواهد بود.

در دین مبیت اسلام شیطان در برابر خداوند قرار ندارد و بر خلقت هیچ چیزی توانایی ندارد و کار او تنها اینست که انسان را به سوی بدیها و ضدارزش و گمراهی و در یک کلمه به سوی باطل دعوت می کند و دیگر هیچ تسلطی بر کسی ندارد. قرآن در باره اعتراف شیطان بر عدم تسلط او بر انسانها  که حتی در دعوت آنان به سوی گمراهی هم ندارد می فرماید: «وَ قالَ الشَّیْطانُ لَمَّا قُضِیَ الْأَمْرُ إِنَّ اللَّهَ وَعَدَکُمْ وَعْدَ الْحَقِّ وَ وَعَدْتُکُمْ فَأَخْلَفْتُکُمْ وَ ما کانَ لِیَ عَلَیْکُمْ مِنْ سُلْطانٍ إِلاَّ أَنْ دَعَوْتُکُمْ فَاسْتَجَبْتُمْ لی‏ فَلا تَلُومُونی‏ وَ لُومُوا أَنْفُسَکُمْ ما أَنَا بِمُصْرِخِکُمْ وَ ما أَنْتُمْ بِمُصْرِخِیَّ إِنِّی کَفَرْتُ بِما أَشْرَکْتُمُونِ مِنْ قَبْلُ إِنَّ الظَّالِمینَ لَهُمْ عَذابٌ أَلیمٌ؛ و شیطان، هنگامى که کار تمام مى‏شود، مى‏گوید: «خداوند به شما وعده حق داد و من به شما وعده (باطل) دادم، و تخلّف کردم! من بر شما تسلّطى نداشتم، جز اینکه دعوتتان کردم و شما دعوت مرا پذیرفتید! بنا بر این، مرا سرزنش نکنید خود را سرزنش کنید! نه من فریادرس شما هستم، و نه شما فریادرس من! من نسبت به شرک شما درباره خود، که از قبل داشتید، (و اطاعت مرا همردیف اطاعت خدا قرار دادید) بیزار و کافرم!» مسلّماً ستمکاران عذاب دردناکى دارند»[۳]

از دیدگاه اسلام  غیر از خدا هیچ چیز و کسی دیگر خالق هیچ موجودی نیست بلکه تمام هستی و موجودات که شامل شیطان هم می شود مخلوق خدای یکتا هستند و هیچ کسی در خلقت آنها با خداوند شریک نمی باشد چنانچه خداوند می فرماید: «الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذی خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ جَعَلَ الظُّلُماتِ وَ النُّورَ ثُمَّ الَّذینَ کَفَرُوا بِرَبِّهِمْ یَعْدِلُون‏؛ ستایش براى خداوندى است که آسمانها و زمین را آفرید، و ظلمتها و نور را پدید آورد اما کافران براى پروردگار خود، شریک و شبیه قرار مى‏دهند!»[۴]

بنابراین شیطان در دین اسلام به عنوان یک قدرتی که بدیها را بیافریند و در عالم خلقت تصرف کند مطرح نیست بلکه او ناتوان‌تر از آن است که بتواند چیزی خلق کند و یا حتی در امور غیر هستی تصرف کند.

اما «انگره مینو» آن گونه که پرسشگر خود در تفسیر و توجیه سخنان زرتشت اظهار نموده است، به عنوان یک قدرت مستقل و توانا در برابر «اسپنتا مینو» قرار دارد و بر اساس همین تفسیر است برخی ها گفته اند که زرتشت جهان را به دو قسمت متمایز تقسیم کرد. اصل یکی از آنها را که همه‌ی خیرها و خوبیها از آن پدید آمده بود «اسپنتا مینو» یعنی معنای مقدس و اصل دیگر را که همه‌ی زشتیها و بدیها و تاریکیها از آن صادر شده بود «انگره مینو» یعنی معنای پلید و ناپاک نام نهاد. بنابراین روشناییها، نور ، زیبایی ، آتش، گاو و همه جانوران مفید و نیکی و راستی و همه‌ی خوبیهای جهان از معنای نیک پدید آمده بودند. تاریکی ، زشتی، و جانوران زیان رساننده و مردم غیر اریایی و بیماریها و رنجها و دیوان و مرگ و همه‌ی بدیها از معنا و اصل بدی یا اهریمن (شیطانی) زائیده شده بودند. از این جهت است که زرتشتیان قدیم را ثنوی یعنی قائل به دو اصل نیکی و بدی دانسته اند. و این مطلب ثنویت در زتشت را تشکیل می دهد. در ثنویت زرتشت عالم مادی با عالم معنوی یعنی انگره مینو(اهریمن) با اسپنتا مینو (خرد مقدس) و به عبارت دیگر تاریکی با روشنایی و زشتی با زیبایی و دروغ با راستی و خیر با شر در برابر یکدیگر قرار دارند[۵].

و در راستای همین تفسیر است که گفته شده اوستا از هستی و نا هستی، زندگی و نازندگی، اسپنتا مینو و انگره مینو سخن می گوید. زندگی و اسپنتامینو، هستی؛ نازندگی و انگره مینو، ناهستی اند. هستی و ناهستی هردو واقعیت اند. یعنی در خارج تحقق دارند ولی تنها هستی، هستی دارد. ناهستی، واقعیت دارد ولی هستی ندارد. در دانش دین زرتشت، تنها داده های اهورامزدا هستی دارند. جهان، زندگی، راستی، نیکی، پیشرفت، آدمی، حیوان، گیاه و جماد همه هستی دارند، زیرا داده های اهورامزدا هستند، ولی مرگ واقعیت است، ولی هستی ندارد، زیرا اراده اهورا مزدا نیست بلکه پدیده‌ای است غیر اهورایی.[۶]

ملاحظه می شود که بنا بر این مطالب در آیین اوستایی انگره مینو در برابر اسپنتا مینو مستقل عمل می کند و برخی از اموری که به نظر بد و شر می آیند مخلوق او پنداشته شده اند. در حالی که هیچ موجودی اولا شر و بد نیست بلکه همه خیر اند و ثانیا هیچ مخلوقی آفریده‌ی غیر خدا نمی باشد از دیدگاه قرآن حتی مرگ هم مخلوق خدا است؛ زیرا خداوند می فرماید: «الَّذی خَلَقَ الْمَوْتَ وَ الْحَیاهَ لِیَبْلُوَکُمْ أَیُّکُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً وَ هُوَ الْعَزیزُ الْغَفُورُ؛ آن کس که مرگ و حیات را آفرید تا شما را بیازماید که کدام یک از شما بهتر عمل مى‏کنید، و او شکست‏ناپذیر و بخشنده است‏».[۷]

پس در این توجیه، مقایسه کار انگره مینو که خالق نازندگی که در تفسیر آن تمام امور ضد خیر و حیات را شامل می شود، با کارهایی که در قرآن به برخی پیامبران مثل ساختن کشتی نوح یا ساختن کاخ فرعون و معجزه حضرت مسیح(علیه‌السلام) و یا عمل ساحران فرعون و امثال اینها، نیز نادرست است؛ زیرا این کارها مانند تمام کارهای انسان در روی کره زمین می باشد و هیچ سنخیتی با آن چه که در این تفسیر کلام زرتشت به انگره مینو نسبت داده شده است، ندارد. و معجزه حضرت مسیح (علیه‌السلام) در ساختن پرنده و زنده کردن آن به اراده و قدرت لایزالی خداوند انجام شده است و به همین دلیل به عنوان معجزه مطرح است.

پی نوشت:

[۱] . بقره،۲۵۷.

[۲] . ص،۲۷.

[۳] . ابراهیم،۲۲.

[۴] . انعام،۱.

[۵] . قدیانی، عباس، تاریخ ادیان و مذاهب در ایران، ص۱۰۴.

[۶] . فرهنگ مهر، دید نواز دین کهن(فلسفه زرتشت)، ص۱۲.

[۷] . الملک،۲.

نقدهای کلی بر آیین زرتشت

اشاره:

ایرانیان قبل از زرتشت پیرو دینی بودند که از آن تعبیر به آیین مجوس می‌شد. بعدها شخصی به نام «زرتشت» در میان مجوس قیام کرده و به اصلاح آیین مجوس پرداخت.آیین زرتشت داری عقاید و احکامی است که با عقاید ادیان ابراهیم درتضاد است. در این نوشته به نقد برخی از این عقاید و همچنین احکام عملی این آیین اشاراتی شده است.

 

 

مؤلف تاج العروس می‌گوید: «مجوس بر وزن صبور مردی بود با گوش‌های کوچک که برای ملت مجوس دینی وضع کرد و مردم را به آن فرا خواند. به طوری که بعضی‌ها گمان کرده‌‌اند، او «زردشت» فارسی نیست. زیرا زردشت بعد از ابراهیم بوده در صورتی که مجوس دین قدیم است و زردشت بعدها آن را تجدید کرده و تغییراتی داده است»(۱)

طبق بیان فوق زردشت مصلحی بوده که در میان مجوس ظهور کرده و آیین زردشت در ادامه و طول آیین مجوس و از شاخه‌های آن است که با گذشت زمان گسترش یافته و جایگزین و تنها قرائت از دین مجوس شده است و امروزه از آن تعبیر به دین زردشتی می‌شود. این دین سرنوشتی پر فراز و نشیب دارد و چون زمانی به شدت مورد حمایت حکومت ساسانی بود، گسترش فراوانی یافت، اما بعد از سقوط این دولت و ورود اسلام به ایران، ناگهان فرو ریخت و آثار کتبی و ماندگار چندانی از خود به جا نگذاشت و آنچه از این آیین به جا مانده، بسیار پراکنده و مبهم و گاهی نامفهوم است با این همه می‌توان انتقادهای کلی بر این آیین را در موارد زیر خلاصه کرد.

۱. انحراف از توحید:

هر چند آیین زرتشت را می‌توان اصالتاً دینی توحیدی نامید، اما گویا بعد از مرگ زرتشت دو گانه‌پرستی بر این آیین غلبه کرد و «اندیشه توحید که زردشت تعلیم می‌داد نیز دست‌خوش تغییراتی گردید».(۲) و دو عنصر اهورامزدا و اهریمن، در این آیین نمایان شد که هر کدام به نوعی دعوی خالقیت داشتند. با استقلالی که اهریمن در مقابل اهورامزدا داشت لفظ دوگانه‌پرستی، شایسته مؤمنین زرتشت می‌شد. زرتشتیان گمان می‌کردند با استناد بدی‌ها و شرور به اهریمن به تنزیه و تقدیس اهورامزدا پرداخته‌اند، ولی نمی‌دانستند که این اعتقاد آنان را به شرک نزدیک می‌کند. گذشته از انتقادها و ایرادات فلسفی بر وجود دو خالق مستقل، تفکیک بین مخلوقات این دو خالق نیز چندان ممکن نیست و شروری را که عدم مطلق یا عدم نسبی هستند، نمی‌توان مخلوق دانست در واقع آیین زردشت با این ثنویت که دچار آن شده در تبیین و توضیح مبدأ عالم دچار مغلطه شده و نمی‌تواند تبیینی روشن از آغاز جهان و انسان داشته باشند و به سؤال از کجا آمده‌ایم، پاسخ روشن و مستدل بدهد.

۲. تقدیس آتش:

یکی از نشانه‌های زرتشتیان، تقدیس آتش است و در ایران قبل از اسلام آتشکده‌های فراوانی وجود داشت که آثار برخی از آنان تاکنون نیز باقی مانده است، هر چند زرتشتیان وجوهی را برای تقدیس آتش ذکر می‌کنند ولی دلیلی عقلی و فلسفی برای این تقدیس وجود ندارد و این افراط غیرعقلانی در تقدیس آتش، باعث شده که عده‌ای آنان را آتش‌پرست بنامند.(۳)

۳. ازدواج با محارم:

یکی دیگر از خصوصیاتی که در بیشتر کتابها به زرتشتیان نسبت داده شده، ازدواج با محارم (یعنی خواهر، مادر و دختر) است و در تاریخ نیز به این امر اشاره شده است که برخی از پادشاهان و بزرگان زرتشتی با محارم خود ازدواج کرده‌اند.

«در کتابی که آن را به «نیک شاپور» از دانشمندان زمان خسرو اول نوشین‌روان نسبت داده‌اند و شرحی از معراج روح است، چنین آمده است که در آسمان دوم روان‌های کسانی را دیده است که «خویتک دس» (ازدواج با محارم) کرده بودند و تا جاویدان آمرزیده شده بودند و در دورترین جاهای دوزخ، روان زنی را گرفتار عذاب جاودانی دیده، زیرا که «خویتک دس» را بهم زده است…».(۴)

هرچند این عمل یعنی ازدواج با محارم در اصل دین مجوس و آیین اصلاحی زرتشت، وجود نداشت، ولی بعدها به اسم دین چنان شهرت یافته که آن را جزو ارکان آیین زرتشت به حساب آورده‌اند، چنان که یعقوبی می‌گوید: «ایرانیان با مادران و خواهران و دختران خود ازدواج می‌کردند و این کار را نوعی صله رحم و عبادت می‌دانستند».(۵)

۴. دفن نکردن مردگان:

زرتشتیان به جاودانگی روح عقیده دارند آنان می‌گویند: روان پس از ترک جسم تا روز رستاخیز در عالم برزخ می‌ماند، هم‌چنین آنان به صراط، میزان اعمال، بهشت و دوزخ معتقدند.(۶) با این همه مانند مؤمنین به سایر ادیان الهی مردگان خود را دفن نمی‌کنند، بلکه اجساد مردگان خویش را در درون دخمه یا برج خاموشان، قرار می‌دهند، تا خوراک پرندگان گوشت‌خوار شوند.(۷) این عمل که یکی از نشانه‌های بارز زرتشتیان است به دلیل افراط در تقدیس خاک و آب و آتش، به وجود آمده است آنان به گمان این که دفن مردگان موجب آلودگی خاک می‌شود از دفن آنها خودداری می‌کنند و بر ناکارآمدی دین خود در ارایه برنامه صحیح زندگانی، صحّه می‌گذارند.

۵. حمایت از نظام طبقاتی:

یکی دیگر از مشخصات آیین زرتشتی حمایت از نظام طبقاتی می‌باشد. در دوره ساسانیان که دین زرتشتی دین رسمی و مورد حمایت دولت بود، مردم به طبقات مختلفی تقسیم شده بودند که هیچ یک نمی‌توانست از طبقه خود به طبقه بالاتر برود. و اصول و نظامات طبقاتی به شدیدترین وجهی در آن اجرا می‌شد. مسعودی در مروج‌الذهب می‌نویسد: «اردشیر بن بابک سرسلسله ساسانیان مردم را هفت طبقه قرار داد».(۸) و البته این قانون اجتماعی از سوی متولیان دین زرتشت یعنی موبدان به شدت حمایت می‌شد و حتی در مورد آتشکده‌ها هم مورد اجرا قرار می گرفت و آتشکده‌ای به شاهان و شاهزادگان اختصاص داده می‌شد و آتشکده دیگر برای موبدان تعیین می‌گشت و آن دیگری به مردم عادی اختصاص می‌یافت و بدین ترتیب نظام طبقاتی حتی در مسائل مذهبی هم رعایت می‌شد. و همه اینها ریشه در نژادپرستی و به تعبیری خون‌پرستی داشت، زیرا زرتشتیان دوره ساسانی اهمیت زیادی به پاکی خون خاندان‌ها می‌دادند.(۹)

۶. غیرعقلایی بودن احکام عملی آیین زرتشت:

درکتاب اوستا که کتاب دینی زرتشتیان به شمار می‌آید، احکامی بیان شده که نه تنها غیرعقلایی است، بلکه گاهی انجام دادن آنها محال است و امکان وقوعی ندارد. به طور مثال درباره زنی که بچه مرده‌ به دنیا بیاورد، چنین حکم داده شده که آن زن باید به نقطه‌ای دوردست برده شده و دور از آب و آتش نگهداری شود و تنها بعد از خوردن چندین جام «گُمیز» (پیشاب گاو نر) آمیخته با خاکستر، می‌تواند شیر بنوشد، ولی باز حق نوشیدن آب را تا چندین روز ندارد.(۱۰)

هم‌چنین در وندیداد آمده است اگر کسی سگ آبی را بکشد باید «ده هزار تازیانه با اسپهه ـ اشترا، ده هزار تازیانه با سرو شوچرن بدو بزنند و باید اَشَوَنانه و پرهیزگارانه ده هزار بسته هیزم سخت و خشک و پاک را چون تاوانی به روان سگ آبی به آتش اهورامزادا بیاورد…» و البته حکم به این جا ختم نمی‌شود بلکه باید ده ‌هزار مار، ده‌ هزار سنگ پشت، ده‌ هزار قورباغه، ده هزار مورچه، ده هزار کرم خاکی، ده هزار مگس و… را بکشد و خانه و زمینی را به روان سگ آبی داده هیجده استبل ویران شده را بازسازی و هیجده سگ را از ناپاکی‌ها پاک کرده، هیجده مرد را طعام دهد و…(۱۱) تا گناه او بخشیده شود.

با توجه به مطالبی که در بخش اعتقادی در مورد دوگانه‌پرستی دین زرتشت گفته شد و هم‌چنین احکام عملی از قبیل ازدواج با محارم و کفاره‌های سنگین غیر عقلایی، می‌توان با جزم گفت که دین زرتشت نمی‌تواند مؤمنین به خود را از حیث اعتقادی و رفتاری سعادتمند سازد و برنامه زندگانی‌آنها باشد و انسان را به سعادت دنیوی و اخروی برساند.

پی نوشت:

  1. حسینی، سید محمد مرتضی، تاج‌العروس، تحقیق محمد الطناحی، ج۱۶، ص ۴۹۵.
  2. بی‌ناس، جان، تاریخ جامع ادیان، ترجمه علی اصغر حکمت، ص ۴۶۸.
  3. مطهری، مرتضی، مجموعه‌آثار، (خدمات متقابل اسلام و ایران)، ج۱۴، ص ۲۱۹.
  4. همان، ص ۲۶۰.
  5. تاریخ یعقوبی، ج ۱، ص ۱۵۲، به نقل از مجموعه آثار، ج ۱۴، ص ۲۶۲.
  6. توفیقی، حسین، آشنایی با ادیان، ص ۶۶.
  7. تاریخ جامع ادیان، ص ۴۸۲.
  8. مروج الذهب، ج ۱، ص ۱۵۲، به نقل از مجموعه آثار، ج ۱۴، ص ۲۴۹.
  9. ر.ک: مجموعه آثار، ج ۱۴، ص ۲۵۱.
  10. ر.ک: دستخواه، جلیل، اوستا، ج ۲، ص ۷۱۵ و ۷۱۶، فرگرد پنجم ص ۴۶ و ۵۷.
  11. اوستا، ج ۲، ص ۸۲۲ وندیداد فرگرد چهارم.

منبع: نرم افزار پاسخ ۲ مرکز مطالعات حوزه.

غیرعقلایی بودن احکام عملی آیین زرتشت

درکتاب اوستا که کتاب دینی زرتشتیان به شمار می‌آید احکامی بیان شده که نه تنها غیرعقلایی است بلکه گاهی انجام دادن آنها محال است و امکان وقوعی ندارد. به طور مثال درباره زنی که بچه مرده‌ به دنیا بیاورد چنین حکم داده شده که آن زن باید به نقطه‌ای دوردست برده شده و دور از آب و آتش نگهداری شود و تنها بعد از خوردن چندین جام «گُمیز» (پیشاب گاو نر) آمیخته با خاکستر می‌تواند شیر بنوشد ولی باز حق نوشیدن آب را تا چندین روز ندارد.[۱]

هم‌چنین در وندیداد آمده است اگر کسی سگ آبی را بکشد باید «ده هزار تازیانه با اسپهه ـ اشترا، ده هزار تازیانه با سرو شوچرن بدو بزنند و باید اَشَوَنانه و پرهیزگارانه ده هزار بسته هیزم سخت و خشک و پاک را چون تاوانی به روان سگ آبی به آتش اهورامزادا بیاورد…» و البته حکم به این جا ختم نمی‌شود بلکه باید ده ‌هزار مار، ده‌ هزار سنگ پشت، ده‌ هزار قورباغه، ده هزار مورچه، ده هزار کرم خاکی، ده هزار مگس و… را بکشد و خانه و زمینی را به روان سگ آبی داده هیجده استبل ویران شده را بازسازی و هیجده سگ را از ناپاکی‌ها پاک کرده، هیجده مرد را طعام دهد و …[۲] تا گناه او بخشیده شود.

اما سؤالات:

۱٫زرتشتیان این احکام را با چه معیاری می پذیرند؟
۲٫آیا این کفاره‌های سنگین غیر عقلایی از نظر زرتشتیان عملی هستند؟
۳٫ایا با جزم نمی توان گفت که دین زرتشت نمی‌تواند مؤمنین به خود را از حیث اعتقادی و رفتاری سعادتمند سازد و برنامه زندگانی‌آنها باشد و انسان را به سعادت دنیوی و اخروی برساند.

پی نوشتها

[۱]  . ر.ک: دستخواه، جلیل، اوستا، ج ۲، ص ۷۱۵ و ۷۱۶، فرگرد پنجم ص ۴۶ و ۵۷، انتشارات مروارید، چاپ اول، ۱۳۷۰.

[۲]  . اوستا، ج ۲، ص ۸۲۲ وندیداد فرگرد چهارم.

نویسنده: حمید رفیعی

ثنویت در آیین زرتشت

 آنچه که در گاتها و یسنا در مورد «اسپنتا مینو» و «انگره مینو» به نام دو خرد مثبت و منفی  نقل شده، اگر در همین حدی که بیان شده، بماند و در تفسیر آن پای مسئله خلقت و عدم خلقت به میان نیاید، از این آموزه ها شرک و ثنویت بدست نمی آید بلکه این آموزه شبیه تعالیم ادیان توحیدی است که بیانگر راه خیر و سعادت و راه شر و شقاوت می باشند. زیرا در این مطلب تردیدی نیست که در فراروی انسان دو راه وجود دارد یکی راه خیر و سعادت و تکامل و بالآخره راه نجات که خداوند بندگانش را به سوی این راه دعوت می کند. و دیگری راه شر و بدخواهی و نفی کمال و سعادت که بالآخره به شقاوت می انجامد و شیطان و نفس اماره انسان را به سوی این راه دعوت می کند.

ولی از تفسیر و توجیهی که از طرف  زرتشتیان یا کسانی دیگری در باره این جملات انجام شده، ثنویت به دست می آید.

آنان می گویند: «انگره مینو» یا خرد منفی ، به عنوان یک قدرت مستقل و توانا در برابر «اسپنتا مینو» یا خرد مثبت قرار دارد و بر اساس همین تفسیر است که برخی ها گفته اند که زرتشت جهان را به دو قسمت متمایز تقسیم کرد. اصل یکی از آنها را که همه‌ خیرها و خوبیها از آن پدید آمده بود «اسپنتا مینو» یعنی معنای مقدس و اصل دیگر را که همه‌ی زشتیها و بدیها و تاریکیها از آن صادر شده بود «انگره مینو» یعنی معنای پلید و ناپاک نام نهاد. بنابراین روشناییها، نور ، زیبایی ، آتش، گاو و همه جانوران مفید و نیکی و راستی و همه‌ خوبیهای جهان از معنای نیک پدید آمده بودند. تاریکی ، زشتی، و جانوران زیان رساننده و مردم غیر اریایی و بیماریها و رنجها و دیوان و مرگ و همه‌ بدیها از معنا و اصل بدی یا اهریمن (شیطانی) زائیده شده بودند. از این جهت است که زرتشتیان قدیم را ثنوی یعنی قائل به دو اصل نیکی و بدی دانسته اند. و این مطلب ثنویت در زرتشت را تشکیل می دهد. در ثنویت زرتشت عالم مادی با عالم معنوی یعنی انگره مینو(اهریمن) با اسپنتا مینو (خرد مقدس) و به عبارت دیگر تاریکی با روشنایی و زشتی با زیبایی و دروغ با راستی و خیر با شر در برابر یکدیگر قرار دارند[۱].

در راستای همین تفسیر است که گفته شده اوستا از هستی و نا هستی، زندگی و نازندگی، اسپنتا مینو و انگره مینو سخن می‌گوید. زندگی و اسپنتامینو، هستی؛ نازندگی و انگره مینو، ناهستی اند. هستی و ناهستی هردو واقعیت اند. یعنی در خارج تحقق دارند ولی تنها هستی، هستی دارد. ناهستی، واقعیت دارد ولی هستی ندارد. در دانش دین زرتشت، تنها داده های اهورامزدا هستی دارند. جهان، زندگی، راستی، نیکی، پیشرفت، آدمی، حیوان، گیاه و جماد همه هستی دارند، زیرا داده های اهورامزدا هستند، ولی مرگ واقعیت است، ولی هستی ندارد، زیرا اراده اهورا مزدا نیست بلکه پدیده‌ای است غیر اهورایی.[۲]

سؤال این است که در گاتها که منسوب به زرتشت است چیزی دلالت بر ثنویت ندارد اما چرا زرتشتیان جملاتی را که در گاتها است بر ثنویت حمل می کنند؟ و چرا دوست دارن آیین زرتشت را دین ثنوی معرفی کنند؟

پی نوشتها

[۱] . قدیانی، عباس، تاریخ ادیان و مذاهب در ایران، ص۱۰۴، تهران، فرهنگ مکتوب، سوم، ۱۳۸۷ش.

[۲] . فرهنگ مهر، دید نواز دین کهن(فلسفه زرتشت)، ص۱۲، تهران، حامی، هشتم، ۱۳۸۸ش.

نویسنده: حمید رفیعی

نظام طبقاتی در آیین زرتشت

 حمایت از نظام طبقاتی از مشخصات آیین زرتشتی است. در دوره ساسانیان که دین زرتشتی دین رسمی و مورد حمایت دولت بود، مردم به طبقات مختلفی تقسیم شده بودند که هیچ یک نمی‌توانست از طبقه خود به طبقه بالاتر برود. و اصول و نظامات طبقاتی به شدیدترین وجهی در آن اجرا می‌شد. مسعودی در مروج‌الذهب می‌نویسد: «اردشیر بن بابک سرسلسله ساسانیان مردم را هفت طبقه قرار داد».[۱] و البته این قانون اجتماعی از سوی متولیان دین زرتشت یعنی موبدان به شدت حمایت می‌شد و حتی در مورد آتشکده‌ها هم مورد اجرا گذاشته می‌شد و آتشکده‌ای به شاهان و شاهزادگان اختصاص داده می‌شد و آتشکده دیگر برای موبدان تعیین می‌گشت و آن دیگری به مردم عادی اختصاص می‌یافت و بدین ترتیب نظام طبقاتی حتی در مسائل مذهبی هم رعایت می‌شد. و همه اینها ریشه در نژادپرستی و به تعبیری خون‌پرستی داشت زیرا زرتشتیان دوره ساسانی اهمیت زیادی به پاکی خون خاندان‌ها می‌دادند.[۲]

اما سؤالات:

  1. ایا آیین زرتشت آیین خونی و نژادی نیست؟
  2. ایا زرتشتیان عصر حاضر می خواهند به عقب برگشته و دوباره نظام طبقاتی و نژاد پرستی را رایج کنند؟
  3. ملی گرایان چه نقطه مثبتی در آیین زرتشت دیده اند که امروز به سوی آن تمایل پیدا کرده اند؟

پی نوشتها

[۱]  . مروج الذهب، ج ۱، ص ۱۵۲، به نقل از مجموعه آثار، ج ۱۴، ص ۲۴۹، استاد شهید مطهری.

[۲]  . ر.ک: مجموعه آثار، ج ۱۴، ص ۲۵۱.

خویدوده در آیین زرتشت

یکی از بدعت‌های بسیار معروفی که در ایران باستان رواج داشت و موبدان آن را به اصل دین زردشت نسبت می‌دادند، خویدوده یا ازدواج با محارم بود. تقریباً همه متون مفصل پهلوی که ناظر به احکام دینی دوره ساسانی هستند، خویدوده را تحسین کرده و از ثواب زیاد آن و اینکه کمر اهریمن را می‌شکند سخن گفته‌اند. در کتاب دینکرد، به تفصیل علل دینی، عقلی و طبیعی آن توضیح داده می‌شود. در اوستا به‌این نوع ازدواج اشاره شده‌است.[۱] در دورۀ هخامنشیان، کمبوجیه یکی از پادشاهان متهم به‌این بدعت گذاری است. در کتیبه‌های مربوط به دوره‌های اشکانی و ساسانی، برخی شاهان اشاره می‌کنند که ملکه آنها خواهر آنها نیز هست.[۲] اردشیر، موسس سلسله ساسانی با دخترش دینَک خویدوده می‌کند و دخترش، همسر و شهبانوی او می‌شود. شاپور پسر اردشیر نیز با دختر ارشدش آذرناهید ازدواج می‌کند.[۳] کردیر، روحانی بزرگ ساسانی در کتیبه‌ای که بر کعبۀ زردشت دارد، در جملۀ ۴۵ می‌نویسد: «بسیار ازدواج ها میان محرمان برقرار نمودم».[۴]

این رسم پس از ورود اسلام به‌ایران، و به مرور زمان از بین رفت. در متنی پهلوی که در حدود قرون دهم هجری نگارش یافته آمده‌است: «اگرچه مردم از خویدوده برگشته‌اند اما نمی بایست باز می گشتند.»[۵]

خویدوده یکی از برترین اعمال ثواب در آیین زردشت شمرده می‌شد. طبق گزارش متون پهلوی، زردشت از اهورامزدا پرسید: «کسی که مرد را از خویدودن کردن باز دارد چه عقوبتی دارد؟ هرمزد داد زد: جای او در دوزخ است.»[۶]

حال باید پرسید که ثواب بودن این عمل چگونه توجیه می‌شد؟ پاسخ این سوال را در خود متون پهلوی می‌توان یافت. در ایران باستان که جهان را پر از دیوان آسیب رسان می انگاشتند، اعمالی این چنین را نابود کننده دیوان و موجودات اهریمنی می‌پنداشتند. در متنی پهلوی آمده‌است: «چه، پیداست که نخستین بار که بدو نزدیک شوید (نخستین بار که دو محرم همبستر شوند) یک هزار دیو و دو هزار جادو و پری بمیرد، اگر دوبار بدو نزدیک شوید، دو هزار دیو و چهار هزار جادو و پری بمیرد. اگر چهار بار بدو نزدیک شوید، مرد و زن آشکارا رستگار شوید.»[۷]

نکته جالبی که در معراج نامه ارداویراف آمده، این است که او هنگام مشاهده بهشتیانی که خویدوده کرده بودند، از جاه و مقام والا و روشنی آنها در شگفت می‌شود. و برعکس، در دوزخ، کسانی را می بیند که به خویدوده بی اعتنایی کرده بودند. حتی در مورد خویدوده خطبه عقد خاصی نیز خوانده می‌شده‌است.[۸] متون پهلوی در اهمیت دادن به خویدوده چنان افراط کردند که آن را در رده دوم پس از عقیده به اهورامزدا انگاشتند: «از دین پیداست هنگامی که زردشت از پیش هرمزد خدای آمد، در جهان هر کجا رفت چنین گفت دین را بستایید، خویدوده کنید.»[۹]

ایا زرتشتیان بر این رسم باستانی تأکید می ورزند؟ و آیا ثوابهایی که برای خویدوده ذکر شده بر مبنای خرافات نیست؟  همبستر شدن با محارم فطرتاً و ذاتاً عمل شنیع است و در هیچ دینی روا داشته نشده چرا زرتشتیان بر خلاف اقتضای فطرت گرفتار این کار پست و شنیع شده اند؟

پی نوشتها

[۱]. ویسپرد، کردۀ ۳ بند ۳ و یسنا ۱۲ بند ۹.

[۲]. کریستین­سن، آرتور، ایران در زمان ساسانیان، ص۲۳۴، ترجمۀ رشید یاسمی.

[۳] . ۱۰۸ لوکونین، ولادیمیر گریگورویچ، تمدن ایران ساسانی، ص۴۸ و ۱۰۸، ترجمه عنایت الله رضا.

[۴] . هاشم رضی،. رضی، هاشم، وندیداد(۲جلدی)، ص۳۳.

[۵].رضی، وندیداد: ۴۹۸ تا  ۴۹۹.

[۶]. همان، ص۵۰۲.

[۷]. همان، ص۵۰۱.

[۸]. همان، ص ۵۱۴.

[۹]. رضی، وندیداد، ص ۵۰۲.

نویسنده: حمید رفیعی

حجاب در ادیان الهی

حجاب به معنای پوشیدن، ستر، پوشش و پرده است.(۱) و در اصطلاح، به معنای همان پوشش است که لازم است زنان رعایت نمایند. البته واژه حجاب نسبتاً جدید است، در قدیم و مخصوصاً در اصطلاح فقها، کلمه «ستر» به کار می‌رفته که به معنای پوشش است.(۲)

از برخی متون دینی و تاریخی استفاده می‌شود که «اصل پوشش»، میان اقوام و ملل مختلف، مطرح بوده و سابقه طولانی داشته، گرچه نحوه بهره‌گیری از حجاب، حدود، نوع لباس و رنگ آن به حسب سنّت و آداب جوامع، متفاوت بوده است.(۳) اگر به لباس ملی کشورهای جهان بنگریم، در می‌یابیم که زنان دارای حجاب بوده‌اند و این مسئله اختصاص به مذهب یا ملت خاصی نداشته است.

هر چند حجاب در طول تاریخ، فراز و نشیب‌های بسیاری را طی کرده و بر اساس بافت فرهنگی، آداب، سنّت‌ها و یا با اعمال سلیقه حاکمان، تشدید یا تخفیف یافته، ولی هیچ گاه به طور کامل از بین نرفته است. این امر، بیان گر فطری بودن پوشش در انسان است و ثابت می‌کند که لباس و پوشش، به تدریج و بر اثر تمدن‌ها ایجاد نشده است، بلکه نخستین انسان‌ها نیز به طور فطری بدان گرایش داشته‌اند.

در داستان حضرت آدم و حوّا آمده است: «زمانی که آن دو از شجره ممنوعه خوردند، پوشش خود را از دست دادند و عورت آن‌ها آشکار شد و به سرعت، خود را با برگ درختان بهشتی پوشاندند».(۴) از این داستان، به خوبی مشهود است که گرایش فطری بشر به پاکی و عفّت و حجاب، موجب شده پوشش در میان همه اقوام وجود داشته باشد.

استاد شهید مطهری می‌نویسد: «اطلاع من از جنبه تاریخی، کامل نیست. اطلاع تاریخی ما آن گاه کامل است که بتوانیم درباره همه مللی که قبل از اسلام بوده‌اند اظهار نظر کنیم. قدر مسلّم این است که قبل از اسلام در میان بعضی ملل، حجاب وجود داشته است. تا آن جا که من در کتاب‌های مربوطه خوانده‌ام در ایران باستان و در میان قوم یهود و احتمالاً در هند، حجاب وجود داشته و از آن چه در قانون اسلام آمده سخت‌تر بوده است. اما در جاهلیت عرب، حجاب وجود نداشته است و به وسیله اسلام در عرب پیدا شده است».(۵)

ویل دورانت می‌گوید: «چون انسان تنها به این خشنود نبود که با پوست حیوانات خود را بپوشاند، با پشم گوسفند و الیاف گیاهان برای خود لباس تهیه کرد و همین لباس ساده است که جامه هندی، شنل یونانی، لنگ مصری قدیم و سایر اقسام گوناگون و جذاب لباس انسان را در عهدهای مختلف تشکیل داده است. در این هنگام است که بافندگی از مهم‌ترین هنرهای مخصوص زن گردیده است».(۶)

تمام ادیان آسمانی، حجاب و پوشش زن را واجب و لازم شمرده‌اند و جامعه بشری را به سوی آن دعوت کرده‌اند، زیرا لزوم پوشش، به طور طبیعی در فطرت زنان به ودیعت نهاده شده و احکام و دستورهای ادیان الهی، هم آهنگ و هم سو با فطرت انسانی تشریع شده است. مهم‌تر از همه این که، حجاب به دلیل آن که نقشی اساسی در ایجاد آرامش روانی، حفظ کرامت زن، استحکام خانواده و جلوگیری از ناهنجاری‌ها دارد، مورد توجه قرار گرفته است. در حقیقت، حجاب در جهت حمایت از حقوق واقعی زن و ارزش بخشیدن به اوست، نه تحقیر و کم بها شمردنش. تحقیر زن، وقتی است که ابزار و وسیله‌ای تبلیغی برای به دست آوردن سودهای بزرگ اقتصادی باشد؛ چنان که در فرهنگ غربی این گونه است.

متأسفانه امروزه در غرب، حجاب را تحقیر زن می‌دانند، در حالی که بی‌حجابی و بدحجابی، پدیده‌ای جدید و بر خلاف فطرت انسان است، که باید آسیب‌شناسی و ریشه‌یابی شود. منشأ بی‌حجابی به صورت سازماندهی شده، به اواخر قرن نوزدهم بر می‌گردد. پس از عصر نوزایی (رنسانس) علمی و صنعتی اروپا و نیز جنگ جهانی دوم و انقلاب صنعتی، زمینه لازم برای تشویق زنان برای کنار گذاشتن حجاب فراهم گردید. دامنه این اقدامات به تدریج کشورهای اسلامی را نیز فراگرفت و به صورت سلاحی کارآمد برای مقابله با معنویت و اخلاق و سقوط جامعه دینی به کار گرفته شد و استعمارگران در این خصوص از هیچ تلاشی فروگذار نکردند.(۷)

در این نوشتار، فقط به جایگاه و اصل حجاب – بدون اشاره به جزئیات، حدود و کیفیت آن – در ادیان الهی پرداخته می‌شود و ابعاد دیگر آن به پژوهش گران واگذار می‌گردد.

الف) حجاب در آیین زرتشت

پژوهش‌ها نشان می‌دهد که زنان ایران از زمان مادها که نخستین ساکنان این دیار بودند، حجابی کامل شامل: پیراهن بلندِ چین‌دار، شلوار، چادر و شنلی بلند بر روی لباس‌ها داشته‌اند. این حجاب در دوران سلسله‌های مختلف پارس‌ها نیز معمول بوده است. بنابراین در زمان بعثت زرتشت و قبل و بعد از آن، زنان ایرانی از حجابی کامل برخوردار بوده‌اند.

برابر متون تاریخی، در همه آن زمان‌ها پوشاندن موی سر و داشتن لباس بلند و شلوار و چادر، رایج بوده است. زنان هر چند آزادانه در محیط بیرونِ خانه رفت و آمد و همپای مردان کار می‌کردند، ولی این امور با حجاب کامل و پرهیز شدید از اختلاطهای فسادانگیز همراه بوده است. جای گاه فرهنگی پوشش در میان زنان ایران زمین به گونه‌ای بود که در دوران سلطه کامل شاهان نیز حجاب را رعایت می‌کردند؛ مثلاً هنگامی که خشایار شاه به ملکه «وشی» دستور داد که بدون پوشش به بزم بیاید تا حاضران، زیبایی اندام او را بنگرند، وی امتناع کرد و به دلیل این سرپیچی، به حکم دادوران، عنوان «ملکه ایران» را از دست داد.

از زمان ساسانیان، افزون بر چادر، پوشش صورت نیز در میان زنان اشراف، معمول گردید. زنان طبقات بالای اجتماع جرئت آن را نداشتند که جز در تخت روان روپوش‌دار از خانه بیرون بیایند و هرگز به آنان اجازه داده نمی‌شد که آشکارا با مردان رفت و آمد کنند. زنان شوهردار حق نداشتند هیچ مردی را و لو پدر و یا برادرشان باشد، ببینند. در نقش‌هایی که از ایران باستان بر جای مانده است، هیچ صورت زنی دیده نمی‌شود.

یکی از نویسندگان می‌گوید: حجابِ چهره زنان جزو سنّت‌های ملی بوده است و در ایران قبل از اسلام، زنان محتشم ایرانی برای حفظ حرمت و حشمت، با پرده نازکی صورتشان را می‌پوشاندند. این رسم و عادت به تدریج، رنگ مذهبی به خود گرفت تا جایی که کسی را یارای گفت و گو درباره آن نماند.

او در ادامه می‌گوید: در کیش آریایی، زنان محترم، محجوب بودند… هم چنین محجوب بودن پوشش صورت به زنان اشراف اختصاص داشته است.(۸) روسری بانوان زرتشتی، پارچه‌ای رنگین و با نقش و نگار و به طول حدود سه متر و نیم و عرض یک متر بود که مانند بانوان بختیاری روی کلاهک می‌گذاشتند و با دستمال روی آن را می‌بستند.(۹)

تجلّیات پوشش در میان زنان ایران چنان چشمگیر است که برخی از اندیشمندان و تمدن نگاران، ایران را منبع اصلی ترویج حجاب در جهان معرفی کرده‌اند. از آن جا که مرکز بعثت «اشو زرتشت»، ایران بوده است و او در زمینه اصل حجاب و پوشش زنان در جامعه خویش کمبودی نمی‌دیده است، با تأیید حدود و کیفیت حجابِ رایج آن دوران، کوشید تا با پندهای خود، ریشه‌های درونی حجاب را تعمیق و مستحکم نموده، عامل درون را ضامن اجرا و پشتوانه استمرار و استواری حجاب معمول قرار دهد.

ب) حجاب در دین یهود

رواج حجاب در بین زنان قوم یهود، مطلبی نیست که کسی بتواند آن را انکار کند. تاریخ‌پژوهان، نه تنها از مرسوم بودن حجاب در بین زنان یهود سخن گفته‌اند، بلکه به افراطها و سخت‌گیری‌های بی‌شمار آن نیز تصریح کرده‌اند: «گرچه پوشش در بین عرب، مرسوم نبود و اسلام آن را به وجود آورد، ولی در ملل غیر عرب، به شدیدترین شکل، رواج داشت. در بین یهود و مللی که از فکر یهود پیروی می‌کردند، حجاب به مراتب شدیدتر از آن چه اسلام می‌خواست، وجود داشت. در بین این ملت‌ها وجه و کفین (صورت و کف دست ها) هم پوشیده می‌شد. حتی در بعضی از ملت‌ها سخن از پوشیدن زن و چهره زن نبود، بلکه سخن از قایم کردن زن بود و این فکر را به صورت یک عادت سفت و سخت درآورده بودند».(۱۰)

ویل دورانت می‌گوید: «در طول قرون وسطا، یهودیان هم چنان زنان خویش را با البسه فاخر می‌آراستند، لکن به آن‌ها اجازه نمی‌دادند که با سر عریان به میان مردم بروند. نپوشاندن موی سر، خلافی بود که مرتکب را مستوجب طلاق می‌ساخت. از جمله تعالیم شرعی، یکی آن بود که مرد یهودی نباید در حضور زنی که موی سرش هویداست، دست دعا به درگاه خدا بردارد».(۱۱)

او در توصیف زنان یهودی می‌گوید: «زندگی جنسی آنان علیرغم تعدد زوجات، به طرز شایان توجه، منزّه از خطایا بود. زنان آنان دوشیزگانی محجوب، همسرانی ساعی، مادرانی پُرزا و امین بودند و از آن جا که زود وصلت می‌کردند، فحشا به حداقل، تخفیف پیدا می‌کرد».(۱۲)

در کتاب مقدس یهودیان، موارد متعددی یافت می‌شود که به طور صریح و یا ضمنی، حجاب و پوشش زن و مسائل مربوط به آن، مورد تأیید قرار گرفته است. در برخی از آن‌ها لفظ «چادر» و «برقع» به کار رفته است که نشان دهنده کیفیت پوشش زنان آن عصر است. اینک به پاره‌ای از آن موارد اشاره می‌گردد.

– در «سفر پیدایش» تورات چنین می‌خوانیم: و رفقه، چشمان خود را بلند کرد و اسحاق را دید و از شتر خود فرود آمد، زیرا که از خادم پرسید: «این مرد کیست که در صحرا به استقبال ما می‌آید؟» و خادم گفت: «آقای من است». پس برقع خود را گرفته، خود را پوشانید.(۱۳)

– در تورات آمده است: «متاع مرد، بر زن روا نباشد و مرد، لباس زن نپوشد، زیرا هر که این کند، مکروه یهود (خدای تو) است».(۱۴)

در تورات، از چادر و برقع و روبنده‌ای که زنان با آن سر و صورت و اندام خویش را می‌پوشانده‌اند، صریحاً نام برده شده است، که نشان دهنده کیفیت پوشش زنان است. برای نمونه در کتاب «روت» می‌خوانیم: «بوعز گفت: زنهار کسی نفهمد که این زن به خرمن آمده است. و گفت: چادری که بر توست، بیاور و بگیر. پس آن را بگرفت و او شش کیل جو پیموده بر وی گذارد و به شهر رفت».(۱۵)

در مورد عروس یهودا می‌خوانیم: «پس رخت بیوه‌گی را از خویشتن بیرون کرد. برقعی به رو کشید و خود را در چادری پوشید و به دروازه عینایم که در راه تمنه است، بنشست».(۱۶)

ویل دورانت درباره لزوم پوشاندن سر از نامحرمان می‌نویسد: «اگر زنی به نقض قانون یهود می‌پرداخت، چنان که مثلاً بی‌آن که چیزی بر سرداشته باشد به میان مردم می‌رفت یا در شارع عام نخ می‌رشت، یا بر هر سنخی از مردان، درد دل می‌کرد، یا صدایش آن قدر بلند بود که چون در خانه اش تکلّم می‌نمود، همسایگانش می‌توانستند سخنان او را بشنوند، در آن صورت، مرد حق داشت بدون پرداخت مهریه‌ای او را طلاق دهد».(۱۷)

او هم چنین می‌نویسد: «… و به استعمال سرخاب و سرمه، نکوهیده می‌شمردند. موافق بودند که مرد باید برای پوشاک زن خویش سخاوت مندانه خرج کند، لکن غرض آن بود که زن، خود را برای شوهر خویش بیاراید نه برای سایر مردها».(۱۸)

در برخی آثار برای تأیید این که منشأ حجاب زنان یهودی، وجوب حجاب در شریعت موسی(علیه السلام) بوده، به داستان حضرت موسی و دختران شعیب اشاره شده است که در آن، حضرت موسی به آنان امر کرد تا پشت سر او حرکت کرده و از پشت سر، او را به منزل پدرشان هدایت کنند.(۱۹)

ج) حجاب در دین مسیح

از منابع تاریخی به خوبی به دست می‌آید که رعایت حجاب در میان مسیحیان، امری رایج و شایع بوده است، به نحوی که هریک از صاحب نظران مسیحی و غیر مسیحی به این موضوع اشاره نموده‌اند. جرجی زیدان، دانشمند مسیحی می‌گوید: «اگر مقصود از حجاب، پوشانیدن تن و بدن است، این وضع قبل از اسلام و حتی پیش از ظهور مسیح، معمول بوده است و دیانت مسیح هم تغییر در آن نداده است».(۲۰)

در کتاب پوشاک ایرانیان باستان آمده است: مادام دیولافوآ، که در حدود هشتاد سال پیش به ایران آمده و با ارامنه تماس گرفته، می‌نویسد: «زنان ارمنی لباس‌های ابریشمی بر تن دارند که به شکل پیراهن بلندی است و دارای کمربندی نقره‌ای می‌باشد که با هنرمندی زرگری شده و تقریباً بر روی ران آن‌ها افتاده است. این لباس نسبتاً آراسته است و ترکیب خوبی دارد، اما یک چیز از آراستگی و قشنگی آن می‌کاهد و آن این که قسمت زیرین صورت را با پارچه سفید ضخیمی می‌پوشانند و به واسطه فشار دائم آن، صورت بد ترکیب می‌شود. این روبند را زنان ارمنی در موقع بیرون رفتن از خانه به قسمت زیرین می‌بندند و چون شوهر اختیار کردند در خانه نیز باید آن را دائماً به صورت داشته باشند. روپوشی هم از ململ یا چلوار سفید بر روی لباس دارند که در موقع رفتن به کوچه و کلیسا می‌پوشند».(۲۱)

در شمّه‌ای از عقاید کلمنت ۱۶ و ترتولیان ۱۷، دو مرجع و اسقف بزرگ مسیحیت آمده است: «زن باید کاملاً در حجاب و پوشیده باشد، الّا این که در خانه خود باشد، زیرا فقط لباسی که او را می‌پوشاند، می‌تواند از خیره شدن چشم‌ها به سوی او مانع گردد. زن نباید صورت خود را عریان ارائه دهد تا دیگران را با نگاه کردن به صورتش وادار به گناه کند. برای زن مؤمنِ عیسوی در نظر خداوند، پسندیده نیست که به زیور آراسته گردد و حتی زیبایی طبیعی آن باید با اختفا[باشد] و از بین برده شود، زیرا برای بینندگان، خطرناک است».(۲۲)

یکی از نویسندگان می‌نویسد: «تصویرهایی که از پوشاک مسیحیان و مردم اروپا انتشار یافته است، به وضوح نشان می‌دهد که حجاب در بین زنان کاملاً رعایت می‌شده است. در کتاب پوشاک اقوام مختلف، برخی از تصاویر مربوط به زنان مسیحی آورده شده که همگی دارای لباسی بلند و پوششی سبز می‌باشند».(۲۳)

ویل دورانت در مورد سیره عملی زنان مسیحی می‌نویسد: «خوانین اصیل، پیراهن کتانی طویلی به سر می‌کردند و بر روی آن جامه درازی که حاشیه‌ای از خز داشت و تا روی پا می‌آمد و روی آن نیم تنه‌ای می‌پوشیدند که در خلوت از بدن آویزان بود و جلوِ اغیار با بند محکم به بدن می‌چسبید، زیرا کلیه خوانینِ طبقات عالیه اشتیاق عجیبی داشتند که اندامشان باریک باشد».(۲۴)

د) حجاب در دین اسلام

اسلام که آخرین آیین الهی و بالطبع کامل‌ترین دین است، لباس را «هدیه الهی» معرفی کرده و وجوب پوشش زنان را با تعدیل و انتظام مناسبی به جامعه بشری ارزانی داشته است. آیین محمدی(صلی الله علیه و آله و سلم) از انحرافات و یا افراط و تفریطهایی که پیرامون پوشش زنان وجود داشته اجتناب نموده و در تشریح قانون، حد و مرز متناسب با غرایز انسانی را در نظر گرفته است. در حجاب اسلامی، سهل انگاری‌های مضر و سخت‌گیری‌های بی‌مورد، وجود ندارد. حجاب اسلامی آن گونه که غرب تبلیغ می‌کند، به معنای حبس زن در خانه یا پرده نشینی و دوری از شرکت در مسائل اجتماعی نیست، بلکه بدین معناست که زن در معاشرت خود با مردان بیگانه، موی سر و اندام خود را بپوشاند و به جلوه‌گری و خودنمایی نپردازد.

با توجه به غریزه قدرتمند جنسی، احکام و دستورهای اسلام، تدابیری است که خداوند برای تعدیل و رام کردن و هم چنین ارضای صحیح این غریزه، تشریح فرموده است. در قرآن، آیاتی چند به طور صریح، درباره وجوب حجاب و حد و کیفیت آن نازل شده است. در سوره نور، طی آیه مفصّلی آمده است: «… و به مردان مؤمن بگو که چشم‌های خود را فرو پوشند و نیز دامان خویش را، که برای ایشان پاکیزه‌تر است. همانا خداوند به آن چه انجام می‌دهند، آگاه است. و به بانوان با ایمان بگو چشم‌های خود را فرو پوشند و عورت‌های خود را از نگاه دیگران پوشیده نگاه دارند و زینت‌های خود را جز آن مقداری که ظاهر است، ننمایند و زینت‌های خود را آشکار نسازند، مگر برای شوهرانشان، پدرانشان، پدر شوهرانشان…. و پاهای خود را بر زمین نکوبند تا زینت‌های پنهانشان آشکار شود. و همگی به سوی خداوند باز گردید.‌ ای مؤمنان! باشد که رستگار شوید».(۲۵)

هم چنین در سوره احزاب آمده است: «ای پیامبر! به همسران و دختران خویش و بانوان با ایمان بگو که روپوش خود را برگیرند تا به عفاف و حریت شناخته شوند و مورد آزار و تعرض هوس رانان قرار نگیرند و خداوند، آمرزنده و مهربان است».(۲۶)

و نیز می‌فرماید: «ای زنان پیامبر! اگر تقوا داشته باشید، همانند دیگران نیستید. بنابراین، هرگز نرم و نازک با مردان، سخن مگویید تا آن که دلش بیمار است، به طمع افتد. بلکه متین و نیکو سخن بگویید و خانه را منزلگاه خویش قرار دهید و هرگز مانند دوره جاهلیت نخستین، [برای نامحرمان ] آرایش و خود آرایی نکنید و نماز را برپا دارید، زکات را بپردازید و از خدا و رسولش اطاعت نمایید».(۲۷)

همان طور که اشاره شد، حجاب، از ضروریات اسلام است و تمام فرقه‌های اسلامی، آن را واجب می‌دانند. از بررسی و مقایسه حد و کیفیت حجاب در ادیان چهارگانه استنباط می‌گردد که حجاب در ادیان دیگر، نسبت به اسلام از شدت بیش تری برخوردار بوده است. بنابراین، نه تنها اسلام واضع قانون حجاب نبوده، بلکه در جهت جلوگیری از افراط و تفریطهایی که در طول تاریخ به وجود آمده، به قانون مند کردن و تنظیم آن همت گماشته است و آن را به صورتی متعادل، صحیح و متناسب با فطرت انسانی زن و غیرت مندی مرد، ارائه نموده است. حجاب، نه تنها محدودیت زن نیست، بلکه حفظ عفت و شخصیت زن در گرو رعایت آن است و به قول استاد مطهری، مصونیت است.

پی‌نوشت‌ها

۱) لغت نامه دهخدا و فرهنگ معین، واژه حجاب.

۲) لغت نامه دهخدا، واژه حجاب.

۳) مجله پیام زن، ش ۱۹، ص ۷۱ – ۶۹ و ش ۲۰، ص ۸۳ – ۸۰،

۴) اعراف (۷) آیه ۲۲،

۵) مرتضی مطهری، مسئله حجاب، ص ۲۱،

۶) ویل دورانت، تاریخ تمدن، ج ۱۲، ص ۳۰،

۷) حسن صدر، حقوق زن در اسلام و اروپا، ص ۷ و ۵۱،

۸) علی محمدی آشتیانی، حجاب در ادیان الهی، ص ۹۱،

۹) ویل دورانت، تاریخ تمدن، ج ۱، ص ۵۵۲،

۱۰) ابوالقاسم اشتهاردی، حجاب در اسلام، ص، ۵، مرتضی مطهری، مسئله حجاب، ص ۲۱،

۱۱) ویل دورانت، تاریخ تمدن، ج ۱۲، ص ۶۲،

۱۲) همان، ص ۶۳،

۱۳) همان.

۱۴) تورات، سفر تثنیه، باب ۲۲، فقره ۵،

۱۵) تورات، سفر تثنیه، باب ۲۲، فقره ۵،

۱۶) همان، کتاب اشعیاء نبی، باب سوم، فقره ۱۰ – ۸،

۱۷) همان.

۱۸) همان، سفر پیدایش، باب ۳۸، فقره ۱۴ و ۱۵،

۱۹) ویل دورانت، تاریخ تمدن، ج ۱۲، ص ۳۰،

۲۰) جرجی زیدان، تاریخ تمدن اسلامی، ترجمه علی جواهرالکلام، ص ۹۴۲،

۲۱) ر.ک: سفرنامه دیولافوآ، ص ۲۲۱،

۲۲) علی محمدی آشتیانی، حجاب در ادیان الهی؛ به نقل از: حکیمه الهی، زن و آزادی.

۲۳) همان، ص ۱۳۷؛ براونو اشنایدر، پوشاک اقوام مختلف، ص ۱۱۶،

۲۴) ویل دورانت، تاریخ تمدن، ج ۱۳، ص ۵۰۰ – ۴۹۸، با تصرّف.

۲۵) نور (۲۴) آیه ۳۱،

۲۶) احزاب (۳۳) آیه ۵۹،

۲۷) همان

منبع: معارف اسلامی؛ تابستان سال ۱۳۸۸؛ شماره ۷۶؛ نویسنده: علیرضا انصاری

قرآن و لزوم پیروی فارسیان از آیین زرتشت

شبهه:

به دستور خداوند ﻫﻤﻪ ﺍﯾﺮﺍﻧﯿﻬﺎ ﺑﺎﯾﺪ زرتشتی شوند.  ﺍﯾﻦ دﺳﺘﻮﺭ ﺻﺮﯾﺢ ﺍﻟﻠﻪ ﺍﺳﺖ. در ﺳﻮرﻩ ﺍﺑﺮﺍﻫﯿﻢ، آﯾﻪ ۴ آمده: «وَ مَا أَرْسَلْنَا مِن رَّسُولٍ إِلَّا بِلِسَانِ قَوْمِهِ لِیُبَینِ‏َّ لهَمْ» (ما هیچ پیامبرى را، جز به زبان قومش، نفرستادیم؛ تا (حقایق را) براى آنها آشکار سازد)

پاسخ شبهه

این شبهه با مراحل و دلایل زیر پاسخ داده می شود:

  1. کسی که آیات قرآن کریم را بر خود حجت می داند و با آن بر این مطلب استدلال می کند که هر ملتی باید از پیامبری پیروی کند که همزبان او باشد، بر او لازم است که به تمام آیات قرآن کریم ملتزم باشد. بنابر این نسبت به این مسأله باید مجموع آیات قرآن در نظر گرفته شده و نتیجه گیری شود نه اینکه برخی از آیات را که موافق پیش فرض ها و تصورات خویش می بینیم گزینش کرده و بقیه را نا دیده گرفته و بقول قرآن کریم از مصادیق َ نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَ نَکْفُرُ بِبَعْض.[۱] باشیم.[۲]

قرآن کریم خود با معرفی جهانی بودن دین اسلام این سخن را که فارسی زبانها باید از دین زردشت پیروی کنند باطل اعلام می کند. زیرا با قطع نظر از روایات و احادیث و سیره پیامبر اسلام و خلفای اسلامی آیات متعددی در قرآن جهانی بودن دین اسلام را به اثبات می رسانند. و با وجود جهانی بودن دین اسلام جایی برای دین زردشت باقی نمی ماند. پس خداوند در قرآن نفرموده است که ایرانیها باید از دین دین زردشت پیروی کنند. ما برای اینکه دین اسلام جهانی است و بر همگان لازم است از آن پیروی کنند به ذکر چند دلیل قرآنی بسنده می کنیم:

 خداوند می‌فرماید:«وَ ما أَرْسَلْناکَ إِلاَّ کَافَّهً لِلنَّاسِ بَشیراً وَ نَذیراً وَ لکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لا یَعْلَمُونَ؛[۳]و ما تو را جز براى همه مردم نفرستادیم تا (آنها را به پاداشهاى الهى) بشارت دهى و (از عذاب او) بترسانى ولى بیشتر مردم نمى‏دانند!». علامه در ذیل این آیه می فرماید: مفاد آیه این است که مشرکین نمى‏توانند شریکى براى خدا نشان دهند، در حالى که ما تو را نفرستادیم مگر بازدارنده جمیع مردم، در حالى که بشیر و نذیر باشى و اگر براى مشرکین خدایانى دیگر بود، ما نمى‏توانستیم تو را به سوى همه مردم بفرستیم، با اینکه عده‏اى بسیار از ایشان بندگان خدایى دیگرند- و خدا داناتر است.[۴]

بنا به گفته خداوند قرآن کریم در باره عصر نزولش و مردم آن عصر نازل نشده کتابى است جهانى و دائمى، مقید به زمان و مکان خاصى نیست و به قوم یا حادثه خاصى اختصاص ندارد، همچنان که در آن آمده: «إِنْ هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِلْعالَمِینَ»[۵] و نیز فرموده:«تَبارَکَ الَّذِی نَزَّلَ الْفُرْقانَ عَلى‏ عَبْدِهِ لِیَکُونَ لِلْعالَمِینَ نَذِیراً»[۶] [۷]

افزون بر اینها  آیات: «اِنَّ الدِّینَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلامُ[۸] * وَ مَنْ یَبْتَغِ غَیْرَ الْإِسْلامِ دیناً فَلَنْ یُقْبَلَ مِنْهُ وَ هُوَ فِی الْآخِرَهِ مِنَ الْخاسِرینَ»[۹] به صراحت این سخن را که به دستور قرآن باید ایرانی ها زردشتی شوند باطل اعلام می کند بلکه همگان را به پیروی از دین اسلام دعوت کرده و پیروی از هر دینی دیگری را مایه خسران ابدی می داند.

پس همین آیات کافی در پاسخ این ادعا یا شبهه است؛ زیرا این آیات رسالت پیامبر خاتم را برای همه مردم دنیا اعم از فارسی زبان، عرب زبان، انگلیسی زبان، روسی زبان، اردو و چینی زبان و … ثابت می داند.

  1. شبهه گر برای مدعای خود به یک سلسله آیاتی متمسک شده است. در این مرحله ثابت خواهد شد که این آیات هیچ دلالتی بر مدعای شبهه‌گر ندارند؛ بلکه با وجود آیاتی که ذکر شد، نمی‌توان به وسیله هیچ آیه دیگری از قرآن ثابت کرد که در زمان حاضر پیامبر فارسی زبانها زردشت است.

الف) یکی از دلایل این ادعا آیه «وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ إِلاَّ بِلِسانِ قَوْمِهِ لِیُبَیِّنَ لَهُمْ فَیُضِلُّ اللَّهُ مَنْ یَشاءُ وَ یَهْدِی مَنْ یَشاءُ وَ هُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیم».[۱۰] است. معنای این آیه این است که: ما هیچ پیامبرى را، جز به زبان قومش، نفرستادیم تا (حقایق را) براى آنها آشکار سازد سپس خدا هر کس را بخواهد (و مستحق بداند) گمراه، و هر کس را بخواهد (و شایسته بداند) هدایت مى‏کند و او توانا و حکیم است.

اولا: اینکه خدا فرموده ما هر پیامبری را به زبان قومش مبعوث کرده ایم. این سنت الهی در مورد پیامبرانی است که به سوی قوم خاصی رسالت و ماموریت داشته است. نه پیامبرانی که رسالت آنان با دلائل قطعی، جهانی است و بسوی همه عالمیان مانند رسول اکرم(ص) مبعوث شده است.

ثانیا:  هر پیامبری از نظر نژادی بالاخره وابسته به یک قوم و طایفه­ی خاصی است و بسیار طبیعی است که زبان و کتاب او مطابق زبان و فرهنگ محیط و طایفه خودش باشد زیرا اگر این طور نباشد سوال ایجاد شده و قوم او خواهد گفت که چرا او با زبان و فرهنگ بیگانه به سوی ما آمده و برانگیخته شده است؟ همانطور که قرآن کریم به این حقیقت اشاره دارد و می فرماید: و اگر ما قرآن را غیر عربى نازل مى‏کردیم آن وقت عربها مى‏گفتند چرا آیاتش جداى از هم نیست و چرا با عرب به زبان غیر عربى و یا غیر فصیح صحبت مى‏کند. بگو این قرآن براى کسانى است که ایمان بیاورند که اگر عرب باشند و یا غیر عرب قرآن براى آنان هدایت و شفاء است و کسانى که ایمان نمى‏آورند در حقیقت گوششان دچار سنگینى شده و همین قرآن مایه کورى آنان است و به همین جهت در قیامت از فاصله‏اى دور ندا مى‏شوند.[۱۱]

بنابراین: پیامبران در درجه اول با قوم خود، همان ملتى که از میان آنها برخاسته‏اند، تماس داشتند و نخستین شعاع وحى وسیله پیامبران بر آنها مى‏تابید، و نخستین یاران و یاوران آنها از میان آنان برگزیده مى‏شدند، پس پیامبر باید به زبان آنها و لغت آنها سخن بگوید، تا حقایق را به روشنى براى آنان آشکار سازد.

ثالثا: آیه شریفه در صدد بیان این نکته است که: خداى تعالى، مساله ارسال رسل و دعوت دینى را بر اساس معجزه و یک امر غیر عادى بنا نگذاشته، و چیزى هم از قدرت و اختیارات خود را در این باره به انبیاى خود واگذار نکرده است بلکه ایشان را فرستاده تا به زبان عادى که با همان زبان در میان خود گفتگو مى‏کنند و مقاصد خود را به دیگران مى‏فهمانند، با قوم خود صحبت کنند و مقاصد وحى را نیز به ایشان برسانند. راه تبلیغ و گسترش ادیان و رسالت پیامبران از همین راه های محاوره و گفتگو با زبان عادی بوده است نه از راه های فوق العاده و غیر طبیعی لذا خدا می‌فرماید ما هر پیامبری را با زبان قومش به سوی آنها فرستادیم تا با آنان به سهولت وروانی سخن کند و مقاصد تبلیغی خویش را بیان کند و انان نیز با سهولت و آسانی درک کنند.[۱۲]

بنابراین از این آیه شریفه به دست نمی آید که حتما مردم باید از پیامبری پیروی کنند که با زبان آنان سخن می گوید تا نتیجه این شود که امروز تنها عربها می توانند از پیامبر اسلام پیروی کند و غیر عربها حق پیروی از آن حضرت را ندارند!

ب) دلیل دوم این ادعا آیه «وَ لَقَدْ بَعَثْنا فِی کُلِّ أُمَّهٍ رَسُولاً أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ اجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ فَمِنْهُمْ مَنْ هَدَى اللَّهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ حَقَّتْ عَلَیْهِ الضَّلالَهُ فَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانْظُرُوا کَیْفَ کانَ عاقِبَهُ الْمُکَذِّبِین.[۱۳] یعنی ما در هر امتى رسولى برانگیختیم که: «خداى یکتا را بپرستید و از طاغوت اجتناب کنید!» خداوند گروهى را هدایت کرد و گروهى ضلالت و گمراهى دامانشان را گرفت پس در روى زمین بگردید و ببینید عاقبت تکذیب‏کنندگان چگونه بود!» و نیز آیه«وَ لِکُلِّ أُمَّهٍ رَسُولٌ فَإِذا جاءَ رَسُولُهُمْ قُضِیَ بَیْنَهُمْ بِالْقِسْطِ وَ هُمْ لا یُظْلَمُونَ».[۱۴] بر این ادعا اقامه شده است.

این گونه آیات به هیچ وجه دلالتی بر این ندارند که هر قومی باید پیامبری با زبان خود داشته باشد تا گفته شود پیامبر فارسی زبانها یا ایرانیها در عصر حاضر زرتشت است و محمد(ص) تنها پیامبر عرب ها است؛ بلکه این گروه از آیات، فقط می گویند ما بخاطر اینکه حجت را بر همه مردمان تمام کرده باشیم برای هر قوم و طایفه ای پیامبری فرستاده ایم و به عبارت دیگر؛ هیچ طایفه‌ای را بدون حجت و پیامبر نگذاشته ایم. و این می‌تواند به دو صورت بوده باشد. یکی اینکه خدا برای هر مردم و قومی پیامبر اختصاصی فرستاده باشد. که فقط در محدوده همان قوم انجام رسالت می کرده است و بیرون از آن محدوده وظیفه‌ای بر عهده او نبوده است؛ چنانکه برخی از پیامبران این گونه بوده اند مثل حضرت هود پیامبر قوم عاد، و حضرت صالح پیامبر قوم ثمود و…  دوم اینکه یک پیامبری صاحب کتاب و شریعتی را بسوی همه اقوام و مردمان روی زمین فرستاده باشد که معمولا پیامبران بزرگ و اولوالعزم الهی و به ویژه پیامبر عظیم الشان اسلام این گونه بوده اند، که رسالت جهانی و عام داشته اند و رسالت و شریعت آنان محدود به قوم یا سر زمین خاصی نبوده است. در این صورت نیز می توان گفت: خدا هیچ قوم و امتی را در روی زمین، بدون پیامبر نگذاشته زیرا همین یک پیامبر برای هدایت و رهبری همه اقوام و ملل آمده است و پیامبر و حجت خدا بر همه عالمیان، اقوام و سرزمینها است اعم از اقوام شرق یاغرب، سیاه یا سفید، عرب یا عجم و… پس در این صورت نیز مفاد آیه قرآن کریم که می فرماید:َ ولَقَدْ بَعَثْنا فِی کُلِّ أُمَّهٍ رَسُولاً أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ اجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ. صادق خواهد بود.

  1. چیزی که کاملا این ادعا را ریشه کن می‌کند این است که زبان زردشت فارسی نبوده است. زبان گاتاها، یعنی تنها بخشی از اوستای کنونی که منسوب به زردشت است، زبانی بسیار مغلق و مبهم است. به عبارت دیگر، هر کسی از ظن و گمان خود به ترجمه و تفسیر گاتاها دست می یازد و هرگز کسی نمی‌تواند مدعی شود که منظور اصلی زردشت را فهمیده‌است. نخستین دلیل بر این سخن، آن است که طبیعی است پس از گذشت سه هزار سال، زبانی که فقط در بخش محدودی از خوارزم بدان تکلم می‌شده‌است، از یادها رفته باشد. زینر در پاسخ به‌این سوال که چرا آیین زردشت نتوانست ادامه پیدا کند، می‌نویسد:« زیرا از همان نخستین دوران سرایش گاهان توسط زردشت، سنت زردشتی، زبان اوستا را که پر از راز و رمز زبان پیامبر خویش بود به فراموشی سپرد. یعنی فهم اوستا به ویژه گاهان که سرودۀ خود زردشت بود، از همان ابتدای بِه دینی(دین زردشت)، برای زردشتیان سخت و دشوار شد.»[۱۵]

گذشت زمان و نابودی کامل زبان اوستایی، کار فهم اوستا را حتی برای موبدان دوره ساسانی در حدود دو هزار سال پیش دشوار کرده بود: «حتی در زمان ساسانیان، معنای گاهان برای موبدان مزداپرست به درستی قابل فهم نبود».[۱۶]

زردشت به زبان استعاره و رمز شعر سروده‌است، و نه به زبانی ساده و همه فهم. و نیز چون کل ادبیات اوستایی از بین رفته‌است و هیچ چیز دیگری به غیر از اوستا به‌این زبان در دست نیست، دانشمندان نمی‌توانند به راحتی از رمزها و استعاره‌ها، رمزگشایی کنند. و اصولاً زبان گاتاها زبان فارسی نیست بلکه زبانی هندو ایرانی از زیر شاخه‌های زبان سنسکریت باستان است و حتی شبیه زبان فارسی نیست بلکه در گرامر و ریشه لغات همانند زبان وداهای آیین هندو است که در آن تمام فعل، فاعل، مفعول و غیر آن، هم زمان صرف می شوند.[۱۷] در واقع زبان سنسکریت که زبان متون مقدس هندوها است از نظر گرامر و ریشۀ واژه‌ها به زبان اوستایی شباهتی بیش از زبان فارسی نسبت به زبان اوستایی دارد.[۱۸]

به‌این ترتیب، مشخص می‌شود که زردشت به زبان قوم ایرانی، یعنی «فارسی» سخنی نگفته است همچنان، در آن زمان در ایران زبان‌های بسیاری مانند سغدی، ختنی، پارتی، مادی، تات، گزی، عیلامی و مانند آن وجود داشته‌اند که هیچکدام شباهتی با زبان اوستایی ندارند تا گفته شود زردشت به زبان مردم ایران سخن گفته است.

زبان زردشت، زبان اقلیت کوچکی در حاشیه شمال شرقی ایرانیان بود و آن هم در مکانی بسیار دورتر از مرکز ایران. اما پیامبرانی مانند حیقوق نبی، حزقیال نبی، و دانیال نبی در مرکز ایران زندگی می‌کردند و با اینکه ریشه عبری داشتند اما زبان فارسی آموخته بودند و به ‌ایرانیان تعلیم می دادند.

افزون بر اینها در گاتاهای زردشت از آمدن پیامبران به نام سوشیانت سخن گفته شده است. محققان گاتا شناس معتقدند زردشت در گاتاها خودش را جزو سوشیانت‌ها و نیز نخستین آنها می‌داند. همچنین از سوشیانت‌هایی یاد می‌کند که در آینده خواهند آمد و همانند خود زردشت، دعوی دین و نبوت خواهند داشت. پس، زردشت پیروان خود را به پیامبران پس از خود دعوت کرده است.

در یسنای ۷ بند ۱۲ زردشت می‌گوید: «… با آن باوری که هریک از سوشیانتهای خویشکار اشون را است، من نیز با همان باور و دین مزداپرستم.»  در این یسنا، زردشت باور و آیین خود را در مسئله دین، همانند باور و آیین سوشیانت‌ها می‌داند. نکته عجیب این است که نمی‌گوید سوشیانت‌ها همان باوری را خواهند داشت که من دارم، بلکه برعکس، اظهار می دارد من همان باوری را دارم که آنها خواهد داشت. پس، به نوعی خود را تابع آنان معرفی می‌کند.

زامیاد یشت که بخشی از اوستای متاخر است، در مورد آخرین سوشیانت به یارانی اشاره می‌کند که نیک اندیش، نیک کردار، نیک گفتار و نیک دین اند. سوشیانت با یارانش چنان شکستی بر دروج(روغ) وارد خواهند کرد که اهریمنِ بد کنش، رو در گریز نهد.[۱۹]

همچنین، در اوستا آمده‌است که هر هزار سال یک سوشیانت باید ظهور کند و چون زمان زندگی زردشت، سالِ هزارِ پیش از میلاد است، پس به گمان بسیار، نخستین سوشیانتِ بعد از زردشت، حضرت عیسی (ع) بوده‌است؛ به ویژه آنکه خود زردشتیان در طول تاریخ خویش، مصداق خاصی برای سوشیانت یا سوشیانت‌ها مشخص نکرده‌اند.

محققی به نام لومل که یکی از بزرگترین مترجمان و شارحان گاتاها بود می گفت زردشت در این عبارات، اشاره به پیامبر (یا پیامبران) بزرگ تری می نماید که انتظار دارد پس از او ظهور کنند تا تلاش های او را که ناتمام مانده بود به ثمر برسانند.[۲۰] مری بویس، استاد معروف مطالعات ایرانی که کتابهای او در حال حاضر معتبرترین منابع مطالعات زردشتی است، این تفسیر لومل را تایید می‌کند. او می‌گوید تفسیر سوشیانت به پیامبر یا پیامبران بعدی، تفسیر درستی است زیرا با سنت و تاریخ آیین زردشت سازگار است. زردشتیان در طول تاریخ خود، در آرزوی پیدا شدن مسیح موعود بوده‌اند. پس، بنا بر تفسیر لومل، زردشت در گاتاها به ظهور پیامبران دیگری به غیر از خودش تصریح کرده‌است. این مطلب ثابت می کند که زردشت برای همیشه تاریخ پیامبر فارسی زبانها نبوده است بلکه از آمدن پیامبران بعد از خود بشارت داده است و پیروان خود را ملزم کرده که پس از زردشت از آنان پیروی کنند.

  1. دلیل عقلی نیز بر رد این شبهه قابل اقامه است. عقل انسان دین الهی را که پیروی از آن مایه هدایت و سعادت دنیوی و اخروی انسان می شود، در یک قوم و در میان کسانی که این دین با زبان آنان نازل شده منحصر نمی داند؛ زیرا این محدودیت و انحصار باعث نقص و عیب آن دین خواهد بود؛ با این توضیح که بنابر این باور، دینی که با پیامبر فارسی زبان از طرف خداوند ارسال شده قابلیت هدایت گری و سعادت آوری غیر فارسی زبانها را ندارد و یا دینی که با پیامبر عرب زبان از طرف خداوند ارسال شده قابلیت هدایت گری و سعادت آوری غیر عرب‌ها را ندارد. بنابراین اگر یک فارسی زبان دین اسلام را بپذیرد بنابر پذیرش این ادعا، اسلام باید او را از خود طرد کند و به او بگوید که چون زبان او فارسی است حق ندارد دین اسلام را بپذیرد! در این هنگام عقل انسان خطاب به دین اسلام خواهد گفت که این چه دینی است که قابلیت هدایت غیر عرب را ندارد و یا اگر دارد نمی گذارد غیر عرب با این دین هدایت شده و به سعادت برسد؟ در هردو صورت هر دینی که چنین برخوردی با دیگران داشته باشد حقانیتش زیر سوال می رود.

از آنچه بیان شد دین حق قومیت و ملیت و نژاد و کشور و امثال این امور را بر نمی تابد. انسان به حکم عقل باید از دینی پیروی کند که مایه سعادت دنیوی و اخروی بشر را تامین می کند. به عبارت دیگر انسان موظف است از دین حق که از طرف خداوند برای هدایت انسانها فرستاده شده است پیروی کرده و ملتزم به آموزه های اعتقادی و عملی آن گردد هر چند این دین از آمریکا برخاسته باشد یا از شرق چین و یا از خاک عرب و فارس و یا در هر گوشه­ی از دنیا بر پیامبری از آسمان نازل شده باشد؛ زیرا دین یا حق است و یا باطل و انسان عقلا ملزم است که دین حق را بپذیرد نه هر دینی که در دنیا موجود باشد و یا از آن دینی پیروی کند که آبا و اجداد شان از آن پیروی می کردند.

پی نوشتها

[۱] . نساء، ۱۵۰٫

[۲] . جعفر سبحانی، مفاهیم القرآن، ج۳، ص۶۴، بینا، بیجا، بیتا.

[۳] . سبأ، ۲۸٫

[۴] . محمد حسین طباطبایی، ترجمه المیزان، ج‏۱۶، ص: ۵۶۹  ترجمه: موسوى همدانى ، قم،  دفتر انتشارات اسلامى جامعه‏ى مدرسین حوزه علمیه قم‏، چ۵، ۱۳۷۴ش.

[۵] . این کتاب تذکار همه عالمیان است.” یوسف، ۱۰۴”.

[۶] . پر خیر و برکت است آن خدایى که فرقان را بر بنده‏اش نازل کرد تا بیم دهنده همه عالمیان باشد.” فرقان، ۱٫

[۷] . ترجمه المیزان، ج‏۵، ص: ۵۵۵٫

[۸] . آل عمران، ۱۹٫ (دین در نزد خدا، اسلام است).

[۹] . آل عمران، ۸۵٫ (و هر کس جز اسلام آیینى براى خود انتخاب کند، از او پذیرفته نخواهد شد و او در آخرت، از زیانکاران است).

[۱۰] . ابراهیم، ۴٫

[۱۱] . وَ لَوْ جَعَلْناهُ قُرْآناً أَعْجَمِیًّا لَقالُوا لَوْ لا فُصِّلَتْ آیاتُهُ ءَ أَعْجَمِیٌّ وَ عَرَبِیٌّ قُلْ هُوَ لِلَّذِینَ آمَنُوا هُدىً وَ شِفاءٌ وَ الَّذِینَ لا یُؤْمِنُونَ فِی آذانِهِمْ وَقْرٌ وَ هُوَ عَلَیْهِمْ عَمًى أُولئِکَ یُنادَوْنَ مِنْ مَکانٍ بَعِیدٍ. فصلت، ۴۴٫

[۱۲] – علامه طباطبائی، المیزان، ترجه: موسوی همدانی، ج۱۲، ص ۲۰، انتشارات اسلامی، قم، ۱۳۷۴، پنجم.

[۱۳] – نحل، ۳۶٫

[۱۴] – یونس، ۴۷٫

[۱۵]. زینر، طلوع و غروب زرتشتی گری، ص۲۵ ترجمه: تیمور قادری، امیرکبیر، ۱۳۸۹ش.

[۱۶]. بویس، جستاری در فلسفه زرتشتیگری، ص۵۹، گروه مترجمان، دانشگاه ادیان و مذاهب، ۱۳۸۸ش.

[۱۷]. مری بویس، تاریخ کیش زرتشت، ج۱ص ۳۴٫ ترجمه: همایون صنعتی زاده، توس، ۱۳۷۴ش.

[۱۸] .  همان، ص ۱۹٫

[۱۹] . زامیاد یشت فصل ۱۵ بند۹۴-۹۵٫

[۲۰]– مری بویس، تاریخ کیش زرتشت، ج۱، ص۳۲۶٫

نویسنده: حمید رفیعی