آیه مباهله

نوشته‌ها

مباهله سند برگزیدگی

آیه مباهله یکی از جلوه های خاصّ اصحاب کساء در آیات نورانی قرآن کریم است که در این مقاله گوشه ای از این تجلّیات را با بهره گیری از احادیث معتبر و مستند پیشوایان معصوم(علیهم السلام) ثبت می کنیم.

واژه مباهله

مباهله از ریشه «بهل» می باشد و بهل در اصل به معنای رها کردن، وانهادن و ترک نمودن است.۱

«بُهلَه» و «بَهْلَه» به معنای لعنت کردن است، بَهَلَهُ: لَعَنَهُ، بَهْلَه الله: لَعنۀُ اللهِ.۲

«أبتِهال» از باب افتعال به معنای تضرّع و تلاش در دعا است.۳

«مباهَلَه» از باب مفاعله به معنای «مُلاعَنَه» یعنی: دو نفر، یا دو گروه در یک موضوع مورد اختلاف، با یکدیگر اجتماع کنند و از خدا بخواهند که لعنت خود را بر شخص یا گروه ستمگر قرار دهد.۴

نیایش گری که جز خدا همه چیز را فرو نهاده، با یک اخلاص فقط به خدا توجّه می کند، نیایش او را «ابتهال» گویند.

دو طرف متخاصم پس از مباهله، یکدیگر را یله و رها کرده در معرض لعنت خدا قرار می دهند.

شخصی که از کسی بیزاری جسته، او را مورد لعن قرار می دهد، او را وانهاده، به حال خود ترک می کند.۵

آیه مباهله

آیه ۶۱ سوره مبارک آل عمران به «آیه مباهله» معروف است، زیرا در این آیه، پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله)

مأموریت یافته که با نصارای نجران مباهله کند:

«پس هر که در این [باره] پس از دانشی که تو را [حاصل] آمده با تو محاجّه کند، بگو: بیایید پسرانمان و پسرانتان و زنانمان و زنانتان و ما خویشان نزدیک و شما خویشان نزدیک خود را فرا خوانیم. سپس مباهله کنیم و لعنت خدا را بر دروغگویان قرار دهیم.»۶

جایگاه نجران

سرزمین «نجران» در نقطه مرزی «حجاز» و «یمن» و تنها پایگاه نصارا در منطقه حجاز بود.

یک مبلّغ راستین مسیحیّت به نام عبدالله تامر اهالی نجران را به آیین مسیحیّت دعوت کرد، در طول زمان، اکثریت اهل نجران به کیش مسیحیّت درآمدند و نجران با ۷۳ دهکده تابع خود به صورت پایگاه مسیحیّت درآمد.

پادشاه ستمگر نجران آنان را به رها کردن آیین مسیحیّت و بازگشت به آیین یهود دعوت کرد، نصارای نجران از پذیرش آن امتناع کردند و در آیین خود پابرجا ماندند.

پادشاه ستم پیشه گودالی کنده در آن آتش افروخته، پایمردان در آیین مسیحیّت را در آن گودال انداخته، طعمه حریق نمود.

تعداد این افراد را یاقوت ۲۰۰۰۰ نفر ثبت کرده است.۷ از این واقعه دلخراش در قرآن کریم به عنوان «اصحاب اُخدُود»، یعنی شکنجه گران گودال آتش یاد شده است.۸

مشروح این جنایت در همه کتب تفسیری آمده است.۹

نصارای نجران در آیین خود محکم و پایدار و در معارف خود بینا و هشیار بودند، از این رهگذر نشانه های خوبی از روح انتظار پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) در تاریخ حوزه نجران در صفحات تاریخ ثبت شده، که به چند نمونه از آنها اشاره می کنیم:

۱. پیش از بعثت پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) یکی از اسقف های نجران به مکّه آمده، با جناب عبدالمطلب پیرامون اوصاف پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) سخن می گفت که ناگهان رسول خدا(صلی الله علیه و آله) نزد عبدالمطلّب آمد، آن اسقف با دیدن حضرت در سنین کودکی، او را شناخت و گفت: ایشان همان پیامبر موعود است. آنگاه درباره حفاظت و حراست از آن حضرت سفارش نمود.۱۰

۲. در آستانه بعثت آن حضرت، عروبن مسعود در یک سفر تجاری به نجران رفته بود، یک اسقف نجرانی که با او رفاقت داشت، به او گفت: زمان بعثت پیامبری در حرم شما مکّه فرا رسیده، او آخرین پیامبر از پیامبران الهی است، تا مبعوث شده به سوی خدا فرا خواند. به او ایمان بیاور.۱۱

۳. یک گروه ۲۰ نفری از نصارای نجران، قبل از هجرت در مکّه معظّمه به محضر مقدّس آن حضرت شرفیاب شده به شرف اسلام مشرّف شدند.۱۲

۴. پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) هنگامی که به کسرا، قیصر و دیگر سران دول جهان نامه می نوشتند، نامه ای نیز به اسقف نجران نوشتند و آنها را به آیین اسلام دعوت کردند.۱۳

۵. هنگامی که نامه پیامبر(صلی الله علیه و آله) به اسقف رسید، اسقف آن را به شرحبیل ارائه داد، وی گفت: این از محدوده معلومات من بیرون است، من فقط می دانم که خداوند به حضرت ابراهیم(ع) وعده داده که نبوّت را در نسل حضرت اسماعیل(ع) قرار دهد و من مطمئن نیستم که این شخص همان پیامبر موعود نباشد. آنگاه دیگر بزرگان نجران و ۷۳ روستای تابع آن را گردآوردند و رایزنی کردند، قرار بر این شد که عدّه ای را به مدینه بفرستند و درباره آن حضرت تحقیق کنند.۱۴

۶. تعداد ۶۰ تن از سران نجران برای ارزیابی اوضاع مسلمانان و تحقیق درباره پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) از نجران به سوی مدینه عزیمت کردند. ۱۴ تن از اینها اشراف و رجال برجسته نجران بودند که اسامی آنها در کتب سیره و تراجم آمده است.۱۵

۷. سرپرست این هیئت، أیهم نام داشت که به سیّد معروف بود، او مردی مدیر و مدبّر بود که هیچ کاری بدون صلاحدید ایشان انجام نمی پذیرفت.

زمامدار نجران در آن زمان عبدالمسیح نام داشت که به عاقب معروف بود. اسقف اعظم آنها نیز ابوحارثـ[ بن علقمه بود که نماینده رسمی کلیساهای روم در حجاز بود.

۸. ابوحارثه برادری داشت به نام کوز که همراه او در حرکت بود، استر وی در مسیر مدینه آسیب دید، کوز گفت: دور باد.

ابوحارثه گفت: خودت دور باشی و هلاک شوی.

کوز گفت: چرا برادر جان؟

گفت: او همان پیامبری است که سال ها منتظرش بودیم.

کوز گفت: پس چرا در ایمان آوردن به او تعلّل می ورزی.

ابوحارثه گفت: نمی بینی که نصارای نجران چقدر به ما احترام می کنند، ما را عزیز می دارند و چقدر در حقّ ما فداکاری می کنند، اگر من به او ایمان بیاورم باید از همه این جاه و مقام و مال و منال بگذرم.

کوز اعترافات برادر را آویزه گوش کرده، به آن حضرت ایمان آورد و سخنان برادرش را انگیزه اسلام خود بیان می کرد.۱۶

۹. پس از استماع سخنان پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) شب را مهلت گرفتند و به رایزنی پرداختند، عاقب گفت:

ای ملّت نصارا شما به خوبی می دانید که محمّد پیامبر است و از سوی خدا مبعوث شده است، هر گروهی با پیامبری مباهله کند، کوچک و بزرگشان هلاک می شود، اگر نمی خواهید از آیین خود دست بردارید، تن به جزیه بدهید.۱۷

۱۰. پس از مشاهده چهره نورانی و ملکوتی پنج تن

آل عبا(علیهم السلام)، بزرگ هیئت اعزامی نجران گفت:

ای گروه نصارا من چهره هایی را می بینم که اگر به سوی پروردگار توجّه کنند و از خدا بخواهند که کوهی را از زمین برکند، حتماً آن را می کند.

هرگز با اینها مباهله نکنید که هلاک می شوید و یک تن نصرانی تا روز قیامت در روی زمین نمی ماند، پس تن به جزیه بدهید و برگردید.

پس جزیه را پذیرفتند و مدینه را به قصد نجران ترک کردند.

پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) فرمود: «سوگند به خدایی که جان محمّد در دست قدرت اوست، اگر اینها مباهله می کردند خداوند اینها را به خوک و بوزینه مسخ می کرد و بر همه صحرا آتش می بارید و همه اهل نجران را از روی زمین برمی داشت.»۱۸

در حدیث بالا و ده ها حدیث دیگر به صراحت آمده است که منظور از آن چهره های نورانی وجود مقدّس پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) امیرمؤمنان(ع)، امام حسن(ع)، امام حسین(ع) و حضرت فاطمه(س) بودند.

پی نوشت ها:

منبع: روی دست آسمان، صص ۱۸۳ ۱۸۹.

۱. ابن فارس، معجم مقاییس اللغه، ج ۱، ص ۳۱۱.

۲. ابن منظور، لسان العرب، ج۱، ص ۵۲۲.

۳. خلیل، کتاب العین، مادّ\: بهل.

۴. ابن اثیر، نهایـ[، ج۱، ص ۱۶۷.

۵. راغب اصفهانی، مفردات، ص ۶۳.

۶. «فَمَنْ حَآجَّکَ فِیهِ مِن بَعْدِ مَا جَاءکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْاْ نَدْعُ أَبْنَاءنَا وَأَبْنَاءکُمْ وَنِسَاءنَا وَنِسَاءکُمْ وَأَنفُسَنَا وأَنفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَل لَّعْنَۀُ اللهِ عَلَی الْکَاذِبِینَ.»

۷. یاقوت، معجم البلدان، ج ۵، ص ۲۶۸.

۸. سوره بروج (۸۵)، آیه ۴.

۹. طبرسی، مجمع البیان، ج ۱۰، ص ۷۰۷.

۱۰. ابونعیم، دلائل النبوّه، ج ۱، ص ۱۶۵، ح ۱۰۰.

۱۱. همان، ج ۲، ص ۵۳۳، ح ۴۶۱.

۱۲. ابن اسحاق، السّیره، ص ۲۱۸.

۱۳. یعقوبی، تاریخ، ج ۲، ص ۵۶.

۱۴. ابن کثیر، التفسیر، ج ۱، ص ۳۲۴.

۱۵. ابن کثیر، البدایـه و النهایـه، ج ۵، ص ۵۶.

۱۶. ابن هشام، السّیره النبوّیـه، ج ۳، ص ۱۱۳.

۱۷. همان، ص ۱۲۵.

۱۸. ابن صباغ مالکی، الفصول المهمّه، ص ۲۵.

منبع :موعود – شهریور ماه سال ۱۳۹۱ شماره ۱۲۹ –

دیدگاه برخی از عالمان اهل سنت در باره آیه مباهله

اشاره:

 شیعه و سنی بر این اتفاق دارند که پیامبر اسلام(صلی‌الله علیه و آله) در مباهله با مسیحیان حضرت علی، حضرت فاطمه، حضرت امام حسن و حضرت امام حسین(علیهم‌السلام) را با خود بردند. شیعیان آیه مباهله را دلیل برتری امام علی و اهل بیت (علیهم‌السلام) را بر سایر اصحاب دانسته و افزون بر آن امامت امام علی (علیه‌السلام) را پس از پیامبر خدا(صلی‌الله علیه و آله) نتیجه می گیرند. برخی از عالمان اهل سنت نیز در این رابطه اظهار نظر کرده  که به صورت مختصر به آن اشاره می شود.

 

جریان مباهله و سخنان و اقدام پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله) بر اساس آن چه در ذیل بدان اشاره مى کنیم بر برترى امیر مؤمنان على (علیه‌السلام) اشاره دارد. یعنی ماجراى مباهله بیان گر آن است که پیامبر خدا (صلی‌الله علیه و آله) على، فاطمه، حسن و حسین (علیه‌السلام) را بیشتر از دیگران دوست مى داشت و دوست داشتن مستلزم برتر بودن است.

بیضاوى در معناى آیه مباهله مى گوید:

یعنى هر یک از ما و شما نفس خود و عزیزترین کسانش و کسانى را که بیشتر به قلبش چسبیده است به مباهله دعوت کند.[۱] شهاب خفاجى در حاشیه اش بر تفسیر بیضاوى، در توضیح عبارت «کسانى را که بیشتر به قلب او چسبیده است» مى گوید: منظور دوست داشتنى ترین کسان، و نزدیک ترین آن هاست.

هم چنین در توضیح عبارت دیگر بیضاوى «در حقیقت این که پیامبر، آن ها را مقدّم داشت…» مى گوید: یعنى این افراد از وجود خود پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) عزیزترند. از همین روست که نفس خود را فداى آنان نموده و به دلیل اهتمام به این امر، نام آن ها را مقدّم داشته است. البته فضل و برترى آل خدا و رسول مثل روز روشن است و به دلیل و برهان نیازى ندارد.[۲]

خطیب شربینى[۳]، شیخ سلیمان جمل[۴] و دیگران نیز بر همین باورند.

ملاّ على قارى مى گوید: پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله) على (علیه‌السلام) را به عنوان نفس خود دانست، چون بین این دو رابطه خویشاوندى و برادرى وجود داشت.[۵]

پیامبر براى مباهله با خصم خود، تنها على، فاطمه، حسن و حسین (علیه‌السلام) را فراخواند و حتى هیچ یک از همسران خود، کسى از بنى هاشم و زنى از خویشان خود را… ـ تا چه رسد به صحابه و خویشان ـ دعوت نکرد. این کار بیان گر خطیر بودن قضیه و شأن والاى آنان نسبت به دیگران در نزد خداوند است؛ زیرا که اگر در بین مسلمانان کسى مانند آن ها یافت مى شد، آوردن خصوص اینان براى این کار وجهى نداشت.

این که گفته رسول خدا (صلی‌الله علیه و آله) به اهل بیت (علیهم‌السلام) هنگام حرکت به سمت مسیحیان فرمود: إذا أنا دعوت فأمّنوا؛ چون من نفرین کردم شما آمین بگویید، بزرگی مقام اهل بیت را می رساند از این رو عکس العمل اسقف مسیحیان قابل درک است که مى گفت: من چهره هایى را مى بینم که اگر از خدا بخواهند کوهى را جا به جا کند، این کار را خواهد کرد. با آنان مباهله نکنید که هلاک مى شوید و تا روز قیامت هیچ مسیحى بر روى زمین نمى ماند.[۶]

این مسئله نشان دهنده نقش اهل بیت (علیه‌السلام) در اثبات نبوّت، صدق پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) و به شکست واداشتن دشمنان و هلاک آن ها در صورت اقدام به مباهله است… .

در نتیجه اهل بیت (علیه‌السلام) در یارى دین و حمایت از رسول خدا (صلی‌الله علیه و آله)، نقش بسیار مهمّى داشته اند و شکى نیست که هر کس در جریان مباهله پیامبران داراى چنین شأن و منزلتى باشد از دیگران ـ که داراى چنین نقشى نیستند ـ برتر است.

قاسانى در این باره مى گوید:

مباهله پیامبران الهى بسیار اثرگذار است؛ چرا که نفوس آنان با روح القدس در ارتباط است و خداوند با این روح القدس، آن ها را کمک مى کند. روح القدس به اذن خداوند در جهان مادى صاحب تأثیر است. این تأثیرپذیرى، هم چون انفعال بدن ما در برابر حالاتى چون خشم، غم و تفکّر در احوال معشوق و دیگر تحرّکات اعضاى انسان در برابر اراده و قصدها است.

هم چنین انفعال نفوس انسانى از روح القدس، هم چون تأثیرپذیرى حواس و دیگر قواى ما از حالات روحى خودمان است.

حال اگر نفس قدسى با روح القدس ارتباط پیدا کند در این جهان چنان تأثیرى خواهد داشت که مى تواند به کمک او، هر طور بخواهد ذرّه هاى عناصر و نفوس ناقص انسانى را متأثّر سازد.

مگر مشاهده نشد که چطور نفوس مسیحیان در برابر نفس پیامبر خدا (صلی‌الله علیه و آله) اظهار خوف نمود و ضمن خوددارى از مباهله، درخواست صلح کرد و به پذیرش جزیه گردن نهاد؟[۷]

باید بگوییم: اهل بیت (علیه‌السلام) نیز در این تأثیرگذارى شریک رسول خدا (صلی‌الله علیه و آله) بودند. این فضیلتى است که هیچ یک از خویشاوندان و صحابه ذرّه اى از این فضیلت را کسب نکرده اند.

از استدلال به آیه مبارکه و نیز گفتار و اقدام پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله) چنین مى توان نتیجه گرفت:

خداوند متعال از رسول خود خواست حضرت على (علیه‌السلام) را نفس خود به شمار آورد تا به مردم بفهماند که وى جانشین ایشان بوده و امامت کبرى و ولایت عامه را بعد از ایشان دارا مى باشد. زیرا خداوند به رسولش امر نمى کند کسى را نفس خود بداند که این مقام ها را نداشته باشد.

علاوه بر آن چه گفته شد، آیه مبارکه، امام حسن و امام حسین  (علیه‌السلام) را فرزندان رسول خدا (صلی‌الله علیه و آله) معرفى مى کند. تعدادى از بزرگان اهل سنت نیز به این امر اذعان نموده اند.

پی نوشت:

[۱] . تفسیر البیضاوى چاپ شده همراه با حاشیه الشهاب: ج ۳ ص ۲۳.

[۲] . حاشیه الشهاب على تفسیر البیضاوى: ج ۳ص ۳۲.

[۳] . السراج المنیر فى تفسیر القرآن: ج ۱ص۲۲۲.

[۴]  . الجمل على الجلالین: ج ۱ ص ۲۸۲.

[۵] . المرقاه فى شرح المشکاه: ج ۵ ص۵۸۹.

[۶] . الکشاف: ج۱ ص ۳۶۹، تفسیر الخازن: ج۱ ص ۲۴۲، السراج المنیر فى تفسیر القرآن: ج ۱ ص ۲۲۲، تفسیر المراغى:ج ۳ ص ۱۷۵ و منابع دیگر.

[۷] . تفسیر قاسمى: ج۲ ص ۸۵۷ .

استدلال برخی عالمان شیعی به آیه مباهله بر حقانیت امام علی و اهل بیت

اشاره:

شیعیان دلایلی زیادی بر حقانیت امامت امام علی(علیه‌السلام) دارند. در قرآن کریم آیاتی متعددی وجود دارد که صلاحیت استدلال را بر امامت امام علی(علیه‌السلام) دارند. یکی از این آیا آیه مباهله است.در آیه مباهله به رسول خدا (صلی‌الله علیه و آله) از سوی خداوند دستور داده شده که اگر مسیحیان حقانیت نبوت و رسالت تو را نمی پذیرد با آنان مباهله کن یعنی از آنان دعوت کن که همدیگر را در صورتی که در ادعای خود کاذب باشد نفرین کنند. در این نوشته به چگونگی دلالت این آیه بر امامت آن حضرت پرداخته شده است.

 آیه مباهله می‌فرماید: «فَمَنْ حَاجَّکَ فیهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَکُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَکُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْکاذِبینَ.[۱]؛ هر گاه بعد از علم و دانشى که (در باره مسیح) به تو رسیده، (باز) کسانى با تو به محاجّه و ستیز برخیزند، به آنها بگو: «بیایید ما فرزندان خود را دعوت کنیم، شما هم فرزندان خود را؛ ما زنان خویش را دعوت نماییم، شما هم زنان خود را؛ ما از نفوس خود دعوت کنیم، شما هم از نفوس خود؛ آن گاه مباهله کنیم؛ و لعنت خدا را بر دروغگویان قرار دهیم.

شیخ مفید، پس از بیان ماجراى مباهله مى گوید:

مباهله نجرانى ها با پیامبر (صلی‌الله علیه و آله)، نشان دهنده نبوّت انکارناپذیر آن حضرت و فضیلت امیر مؤمنان على (علیه‌السلام) است.

آیا نه این است که مسیحیان به نبوت پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) اعتراف کردند و دریافتند که نباید با وى مباهله کنند؟

آن ها مى دانستند که اگر مباهله کنند، گرفتار عذاب مى شوند و پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله) نیز بر پیروزى و به شکست کشاندن آن ها با ارائه دلیل و برهان اطمینان داشتند.

افزون بر آن، خداوند متعال با نزول آیه مباهله بر این که امیر مؤمنان على (علیه‌السلام) نفس رسول خدا (صلی‌الله علیه و آله) بوده و در اوج فضیلت قرار دارد و در کمال و پرهیز از گناه همانند ایشان است، تأکید ورزیده است.

خداوند متعال بر اساس این آیه، حضرت على (علیه‌السلام)، همسر و دو فرزندش را با وجود سن کم، دلیل و حجّت حقانیّت پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) و دین ایشان قرار داد و چنین حکم نمود: حسن و حسین (علیه‌السلام)، فرزندان، و فاطمه (علیه‌السلام) مصداق زنان ایشان است که مى بایست در جریان مباهله به واسطه آنان حقّانیّت خود را ثابت کند؟!

در بین مسلمان هیچ کس از چنین فضیلتى حتى از فضیلت نزدیک به آن نیز برخوردار نیست. چنان که گفتیم، این فضیلت یکى از مناقب مختص به امیر مؤمنان على (علیه‌السلام) به شمار مى رود.۱[۲]

شیخ طوسى رحمه الله نیز به این آیه استدلال کرده است. وى مى گوید: یکى از مواردى که بر فضیلت على (علیه‌السلام) اشاره دارد. ایشان می فرمایدبر اساس این آیه و اتّفاق نظر حدیث شناسان و مفسّران، پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله)، امیر مؤمنان على، فاطمه، حسن، حسین (علیه‌السلام) را براى مباهله دعوت کرد و آن بزرگوار مى بایست تنها کسانى را فرامى خواند که در اوج فضیلت و منزلت باشند تا بتوانند حجّت را تمام بسازند.

ما مى دانیم که از سخن خداوند متعال: «وَأَنْفُسَنا وَأَنْفُسَکُمْ» چنین برداشت نمى شود که دعوت شده به مباهله نفس خود پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) باشد; چرا که دعوت کننده، خود ایشان هستند و همان طور که شخص نمى تواند به خود امر و نهى کند، نمى تواند نفس خود را به چیزى فراخواند. شخص تنها مى تواند این عمل را در مورد دیگران انجام دهد.

حال اگر منظور خداوند متعال از: «وَأَنْفُسَنا وَأَنْفُسَکُمْ» شخصى غیر از رسول خدا (صلی‌الله علیه و آله) باشد، این شخص مى بایست امیر مؤمنان (علیه‌السلام) باشد; زیرا کسى ادّعا نکرده که افرادى غیر از امیر مؤمنان على، همسر و دو پسرشان (علیه‌السلام) در مباهله شرکت داشته اند….[۳]

وى در مورد تفسیر این آیه مى گوید: علماى شیعه، بر اساس دو جهت در آیه امیر مؤمنان على (علیه‌السلام) را بر دیگر صحابه برتر مى دانند:

۱. واقعیت آن است که موضوع مباهله حق را از باطل جدا مى کند. پس تنها کسى باید در آن شرکت کند که نیک سیرت، مؤمن ـ به معناى کامل ـ و برترین بندگان خدا باشد.

۲. پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) بر اساس سخن خداوند متعال:«وَأَنْفُسَنا وَأَنْفُسَکُمْ»او را مثل خود دانسته است.[۴]

شیخ على بن عیسى اربلى رحمه الله مى گوید:

ماجراى مباهله، از فضیلت على (علیه‌السلام) و معجزه پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله) حکایت دارد؛ چرا که مسیحیان دریافتند که در صورت اقدام به مباهله، گرفتار عذاب مى شوند. از همین رو، صلح را پذیرفتند و به مخاصمات پایان دادند.

در این جریان، خداوند متعال، از این موضوع پرده برداشت که على (علیه‌السلام) همان نفس رسول خدا (صلی‌الله علیه و آله) بوده و در اوج فضیلت قرار دارد و در کمال و پرهیز و عصمت از گناه، همانند ایشان است.

خداوند متعال هم چنین وى، همسر و دو پسرش را ـ با وجود سن کم ـ دلیل و حجّت حقانیّت پیامبر و دین ایشان قرار داد و چنین حکم نمود که حسن و حسین (علیه‌السلام) به مثابه فرزندان و فاطمه (علیهاالسلام) مصداق زنان ایشان است که مى بایست در جریان مباهله به واسطه آنان حقانیّت خود را ثابت کند.

این فضیلتى است که تنها به ایشان مختصّ است و از بین مسلمانان کسى حتى به نزدیک آن، دست نمى یابد.[۵]

شیخ بیاضى (رحمه الله) در این باره مى گوید:

بر اساس سخن خداوند: «وَأَنْفُسَنا وَأَنْفُسَکُمْ» حضرت على  (علیه‌السلام) با پیامبر ـ که از همه برتر است ـ برابر است. از همین رو ایشان از دیگران برتر است. منظور از نفس، همانند بودن است؛ چرا که یکى بودن آن دو، ممتنع است.[۶]

خواجه نصیرالدین طوسى (رحمه الله) نیز در سخنى به آیه مباهله استدلال مى کند و مى گوید: با توجّه به سخن خداوند متعال «وَأَنْفُسَنا»، على (علیه‌السلام) برترین صحابه است.

علامه حلّى (رحمه الله) در شرح این عبارت مى نویسد:

آیه «فَقُلْ تَعالَوْا…» سومین دلیل برترى على (علیه‌السلام) بر دیگران است و تمامى مفسّران اتّفاق نظر دارند که در این آیه، کلمه «أَبناء» بر حسن و حسین (علیه‌السلام)، «نِساء» بر فاطمه (علیه‌السلام) و «أَنفُس» بر على (علیه‌السلام) اشاره دارد.

و چون نمى توان گفت که نفس هر دو یکى است؛ پس در این جا مقصود و مراد، تنها مساوى بودن است و چون بدون شک رسول خدا (صلی‌الله علیه و آله) برترین مردم است، پس مساوى آن حضرت نیز چنین خواهد بود.[۷]

پی نوشت:

[۱]. آل عمران، ۶۱.

[۲]. الإرشاد فى معرفه حجج الله على العباد: ۱ / ۱۶۹.

[۳]. تلخیص الشافى: ج ۳ ص ۶ ـ ۷

[۴]. التبیان فى تفسیر القرآن: ج ۲ ص۴۸۵.

[۵]. کشف الغُمَّه فى معرفه الأئمه: ج ۱ ص۲۳۳.

[۶]. الصراط المستقیم الى مستحقى التقدیم: ج ۱ ص ۲۱۰.

[۷]. کشف المراد فى شرح تجرید الاعتقاد: ص ۳۰۴.

بزرگترین فضیلت امام علی (علیه السلام) که در قرآن.

اشاره:

فضیلت مولی‌الموحدین امیرالمومنین علی بن ابی‌طالب (صلوات‌الله‌علیه) نسبت به خلفا بلکه نسبت به همه اولیا و انبیای الهی (علیهم‌السّلام) به جز نبی خاتم (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) امری مسلم است. چنانکه در زیارت امیرالمومنین (علیه‌السّلام) چنین آمده است: «السَّلاَمُ عَلَی مَوْلاَنَا اَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ عَلِیِّ بْنِ اَبِی طَالِبٍ صَاحِبِ السَّوَابِقِ وَ الْمَنَاقِبِ‌؛ سلام بر مولای ما امیرالمؤمنین علی بن ابی‌طالب (علیه‌السّلام) که دارای فضایل سابق و مناقب است.

روزی مأمون به امام رضا (علیه السلام) عرض کرد: بزرگ ترین فضیلت امیر مؤمنان (علیه السلام) که قرآن بر آن دلالت کند چیست؟ امام رضا (علیه السلام) فرمود: همانا آیه مباهله است. خدای عزّوجلّ فرمود: «فَمَنْ حَاجَّک فِیهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَک مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَکمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَکمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَکمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَی الْکاذِبِین»؛ پس رسول خدا (صلی الله علیه و آله) امام حسن و امام حسین علیهما السلام را برای مباهله دعوت کرد که هر دوی آنها فرزندانش بودند و همچنین فاطمه (سلام الله علیها) را دعوت کرد که در آن هنگام وی جزو زنان مورد اشاره آیه بود، و نیز امیرمؤمنان (علیه السلام) را فراخواند که به حکم آیه شریفه، نفس رسول خدا به شمار میرفت. پس ثابت شد که هیچ یک از بندگان خدا والاتر از رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) وافضل از او نبوده اند و همچنین لازم آمده که هیچ کس افضل از نفس رسول خدا که علی(علیه السلام) بود، به دلالت آیه شریفه وجود نداشته باشد.

مأمون گفت: این استدلال درباره امام حسن و امام حسین علیهما السلام و فاطمه(سلام الله علیها) صحیح است، امّا درباره علی درست نیست؛ چون ممکن است رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) شخص خود را گفته باشد، نه فرد دیگری را. پس آیه فضیلتی برای امیرمؤمنان(علیه السلام) نخواهد بود.

امام رضا (علیه السلام) در پاسخ فرمود: این سخن صحیح نیست؛ چرا که شخص دعوت کننده، همواره غیر از خود را دعوت میکند، نه خود را. همان طور که فرد دستور دهنده، همیشه به دیگری امر میکند، نه به خود. پس این که حضرت فرمود: «فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَکمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَکمْ وَ أَنْفُسَنا» به این معنا نیست «پس هر که در این [باره] پس از دانشی که تو را [حاصل] آمده، با تو محاجه کند، بگو: بیایید پسرانمان و پسرانتان و زنانمان و زنانتان و ما خویشان نزدیک و شما خویشان نزدیک خود را فرا خوانیم، سپس مباهله کنیم و لعنت خدا را بر دروغ گویان قرار دهیم».

که خودمان را دعوت کنیم. و وقتی رسول خدا فردی غیر از امیرمؤمنان(علیه السلام) را در مباهله فرانخواند، ثابت میشود که علی(علیه السلام) همان نفس پیامبر است که خداوند در قرآن به آن اشاره کرده است.

مأمون که از پاسخ امام رضا (علیه السلام) شگفت زده شده بود، گفت: وقتی جواب آمد، سؤال جایگاه خود را از دست میدهد

امام رضا (علیه السلام) در این باره می فرمایند: سبب این که مردم امیرالمؤمنین علیه السلام را با این که فضائل او را می دانستند، ترک کرده و به دیگران گراییدند، جز این نبود که او بسیاری از دشمنان خدا و پیامبر او را – از اجداد و پدران و برادران و عموها و خالوها و نزدیکان آنها – به قتل رسانده بود؛ از این رو کینه او را در دل داشتند و نمی خواستند بر آنها فرمانروا شود، ولی از دیگران چیزی در دل نداشتند؛ زیرا آنان در زمان پیامبر گرامی اسلام مانند حضرت علی علیه السلام جهاد نکرده بودند و به همین علت از او رویگردان و به دیگران مایل شدند.

منبع:

شیخ مفید، الفصول المختاره من العیون و المحاسن، ص ٣٨؛ مجلسی، بحار الأنوار ج١٨٨ ۴٩ باب ١۴ ص١۵٧

مراد از «ابناء» در آیه مباهله

اشاره:

 هنگامی که آیه مباهله نازل شد، پیامبر( صلی الله علیه و آله) به مسیحیان نجران پیشنهاد مباهله داد، بزرگان مسیحی از پیامبر( صلی الله علیه و آله) یک روز مهلت خواستند. فردای آن روز، پیامبر(صلی الله علیه و آله) آمد در حالی که دست علی( علیه السلام) را گرفته و حسن و حسین( علیهما السلام) پیش روی او حرکت می‌کردند و فاطمه(سلام الله علیها) پشت سر او بود، هنگامی که اسقف پیامبر( صلی الله علیه و آله) را با همراهانش مشاهده کرد، گفت: من مردی را می‌بینم که مصمم و با جرات در مباهله است، و می‌ترسم او راستگو باشد، و اگر راستگو باشد، بلای عظیمی بر ما وارد خواهد شد.

مباهله پیامبر اسلام با مسیحیان نجران

ابتدا به توضیحی درباره جریان مباهله و سپس مصادیق برخی واژه ها که در پاسخ، ما را یاری می کنند، می پردازیم.

«مباهله» به معنای نفرین کردن دو نفر بر همدیگر است، به این ترتیب که وقتی استدلالات منطقی سودی نبخشید، افرادی که با هم درباره یک مسأله مهم دینی گفتگو دارند، در یکجا جمع می شوند و به درگاه خدا تضرع می کنند و از او می خواهند که دروغگو را رسوا سازد و مجازات کند.(۱)

در روایات اسلامی که مفسران و محدثان نقل کرده اند آمده است: هنگامی که آیه مباهله نازل شد، پیامبر (صلی الله علیه و آله) به مسیحیان نجران پیشنهاد مباهله داد، بزرگان مسیحی از پیامبر (صلی الله علیه و آله) یک روز مهلت خواستند تا در این باره به شور بنشینند، اسقف به آنها گفت: نگاه کنید! اگر فردا محمد (صلی الله علیه و آله) با فرزند و خانواده اش برای مباهله آمد، از مباهله با او بپرهیزید، و اگر اصحاب و یارانش را همراه آورد، با او مباهله کنید که او پایه و اساسی ندارد!

فردای آن روز، پیامبر (صلی الله علیه و آله) آمد در حالی که دست علی (علیه السلام) را گرفته و حسن و حسین (علیهما السلام) پیش روی او حرکت می کردند و فاطمه (سلام الله علیها) پشت سر او بود، مسیحیان در حالی که پیشاپیش آنها اسقف اعظم آنان بود، نیز بیرون آمدند، هنگامی که اسقف پیامبر (صلی الله علیه و آله) را با همراهانش مشاهده کرد، پرسید: اینها کیانند؟ گفتند:‌ این یکی پسر عمو و داماد و این دو دخترزاده های او، و این بانو دختر اوست که از همه نزد او گرامی تر است، اسقف نگاهی کرد و گفت: من مردی را می بینم که مصمم و با جرأت در مباهله است، و می ترسم او راستگو باشد، و اگر راستگو باشد، بلای عظیمی بر ما وارد خواهد شد. سپس گفت: ای ابا القاسم! ما با تو مباهله نخواهیم کرد، بیا با هم صلح کنیم، و در بعضی روایات آمده است که اسقف اعظم گفت: من چهره هایی را می نگرم که اگر از خدا بخواهند کوه را از جا برکند چنین خواهد شد، پس مباهله نکنید که هلاک خواهید شد!(۲)

در صحیح مسلم چنین آمده است: معاویه از سعد بن ابی وقاص سؤال کرد: چرا تو لعن و سبّ علی بن ابی طالب نمی کنی؟ سعد در جواب گفت: به خاطر سه امر: حدیث منزلت در جنگ تبوک، داستان پرچم در جنگ خیبر و داستان مباهله، وقتی که آیه «فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَکُم» نازل شد، پیامبر (صلی الله علیه و آله) علی، فاطمه، حسن و حسین (علیهم السلام) را فراخواند و گفت: بار خدایا! اینها اهل منند (اهل بیت من هستند).(۳)

قاضی نور الله شوشتری در جلد سوم از کتاب ارزشمند «احقاق الحق» صفحه ۴۶ میگوید: مفسران در این مسأله اتفاق نظر دارند که «ابنائنا» در آیه فوق، اشاره به حسن و حسین (علیهماالسلام) و «نسائنا» ‌اشاره به فاطمه (سلام الله علیها) و «انفسنا» اشاره به علی (علیه السلام) است.

سپس در حدود شصت نفر از بزرگان اهل سنت را نقل میکند که آن ها تصریح کردهاند که آیهی مباهله درباره اهل بیت نازل شده است، و نام آنها و مشخصات کتب آنها را از صفحه ۴۶ تا ۷۶ مشروحاً آورده است.

شخصیتهایی چون مسلم بن حجاج، احمد بن حنبل، طبری، حاکم نیشابوری، فخر رازی، ابن اثیر، آلوسی و ابن حجر عسقلانی از جمله این افراد هستند.(۴)

در اینجا به پاسخ پرسشی میپردازیم که امکان دارد به ذهن خواننده گرامی خطور کند و آن اینکه. ما چگونه می توانیم بپذیریم که امام حسین (علیه السلام)، پسر رسول خدا (صلی الله علیه و آله) خوانده شود، در حالی که امام حسین (علیه السلام) فرزند پسر پیامبر نبوده است بلکه پسر دختر آن حضرت بوده است، و در عرب، به فرزند پسر، پسر گرفته نمی شود؟

در پاسخ به این پرسش باید گفت: اولاً جواب محکم و صریح به این سئوال را قرآن در همین آیه فرموده است. چرا که در این آیه کلمهی «ابناء» آمده است و بنا به نقل بسیاری از دانشمندان در تفسیر این آیه، پیامبر از فرزندان، کسی جز امام حسن و امام حسین (علیهماالسلام) را با خود برای مباهله با مسیحیان نجران نبرده است، و از اینجا روشن میشود که مراد از «ابناء» امام حسن و امام حسین (علیهماالسلام) است.

و گذشته از آن، پیامبر (صلی الله علیه و آله) بارها خطاب به این دو بزرگوار و یا درباره  آن دو امام، می فرمودند: «ابنای» فرزندان من.

پیامبر (صلی الله علیه و آله) با این فرمایش خویش خط بطلانی بر تفکر باطلی کشیدند که تنها فرزندان پسر را فرزند خود می دانستند و می گفتند:

بنونا بنو ابنائنا و بناتنا

بنوهن ابناء‌ الرجال الْاَباعِدِ

یعنی فرزندان ما تنها پسرزاده های ما هستند، اما دخترزاده های ما فرزندان مردم بیگانه محسوب می شوند نه فرزندان ما.

این طرز تفکر مولود همان نسبت غلط جاهلی بود که دختران و زنان را عضو اصلی جامعه انسانی نمی دانستند و آنها را در حکم ظروفی برای نگاهداری پسران می پنداشتند چنانکه شاعر آنها می گوید:

و انما امهات الناس اوعیه

مستودعات و للانساب آباء

مادران مردم حکم ظروفی برای پرورش آنها را دارند و برای نسب تنها پدران شناخته میشوند!

ولی اسلام این طرز تفکر را به شدت درهم کوبید و احکام فرزند را بر فرزندان پسری و دختری یک سان جاری ساخت.

در قرآن در سوره انعام آیه  هشتاد و پنج درباره فرزندان ابراهیم می خوانیم:

«و من ذریته داود و سلیمان و ایوب و یوسف و موسی و هارون کذلک نجزی المحسنین و زکریا و یحیی و عیسی و الیاس کل من الصالحین». در این آیه حضرت مسیح از فرزندان ابراهیم شمرده شده است در حالی که حضرت مسیح فرزند دختری حضرت ابراهیم بود.(۵)

مطلب دیگر این است که در آیه مورد نظر کلمهی «ابناءنا» آمده است که معنای جمع دارد ولی مصداق آن تثنیه است. در توضیح این مطلب که با توجه به جمع بودن «ابناءنا» چرا دو نفر انتخاب شدند؟

در پاسخ باید گفت: در صورت نداشتن فرزند پسری غیر از امام حسن و امام حسین (علیهماالسلام) همراه نمودن این دو امام روشن است. چرا که غیر از آنها را نداشته است، و در صورت بودن فرزند پسری غیر از حسنین (علیهماالسلام) برای پیامبر (صلی الله علیه و آله) کار آن حضرت به اهمیت موضوع و جایگاه آن دو بزرگوار نزد خدا و رسولش باز میگردد، و از آنجا که این دو تن از فرزندانش جایگاه و شأن ویژه ای و دارای امتیازات منحصر به فردی بوده اند، پیامبر در حادثه ای چون مباهله از میان فرزندان فقط به همراه نمودن این دو تن اقدام نموده است، هر انسان منصف و دانایی که در این حادثه به دیده تحقیق و واقع نگرانه ای نظر کند به درست بودن کار رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ اعتراف می نماید و متوجه می شود که چرا رسول خدا ـ(صلی الله علیه و آله) در ماجرایی به این اهمیت از میان افراد خاندانش، این چند تن را به همراه می برد که به نقل فخر رازی در تفسیر، پیامبر (صلی الله علیه و آله) در این ماجرا، به جز امام حسن و امام حسین و فاطمه زهرا و امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب (علیهم السلام) ، فرد دیگری را به همراه نبرد، ‌و همو در پایان این نقل اضافه می کند: این روایت در بین اهل تفسیر و حدیث به عنوان روایتی که بر صحتش اتفاق نظر هست، معروف است.(۶)

اما پیرامون این موضوع که چرا بر اساس عمل رسول خدا (صلی الله علیه و آله) کلمه  «ابناءنا» که به صورت جمع آمده است، مصداق آن دو نفر است؟

اطلاق صیغه جمع بر مفرد یا بر تثنیه تازگی ندارد و در قرآن و غیر قرآن از ادبیات عرب و حتی غیر عرب این معنا بسیار است.(۷)

از جمله مواردی که میتوان لفظ را به صورت جمع آورد درحالی که مصداق آن تثنیه است، این است که هنگام صدور فرمان کلی و امری که به منزله قرارداد و یا پیمان است باید از الفاظ کلی و صیغه جمع استفاده کرد گر چه ممکن است مصادیق آن مفرد یا تثینه باشد، ‌از این رو پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) هنگامی که با نصارا قرارداد و پیمان مباهله بست و بین آن حضرت و مسیحیان نجران توافق شد که در وقت مشخص و در مکان معینی به مباهله بپردازند.

آن حضرت موظف بود همه فرزندان و زنان خاص خاندانش و تمام کسانی را که به منزله جان او بودند همراه خود به مباهله ببرد، ولی اینها مصداقی جز دو فرزند و یک زن و یک مرد نداشت.(۸)

اضافه بر این، در آیات قرآن موارد متعدد داریم که عبارت به صورت صیغه جمع آمده، اما مصداق آن جهتی از جهات منحصر به یک فرد بوده است، به عنوان مثال آیهی ۱۷۳ سوره آل عمران که کلمه «الناس» آمده و به معنای مردم است، و طبق تصریح جمعی از مفسران، نُعیم بن مسعود، منظور است که از ابوسفیان اموالی گرفته بود تا مسلمانان را از قدرت مشرکان بترساند.

و یا آیهی ۱۸۱ همان سوره کلمه «الذین» آمده است و معنای جمع دارد ولی طبق تصریح جمعی از مفسران «حی بن اخطب» یا «فتحاص» منظور آیه هستند.(۹)

در تفسیر المیزان به آیاتی اشاره شده است که لفظ آنها جمع است ولی مصداق آن مفرد است، آیه ۲ سوره مجادله، آیه ۳ سوره مجادله، آیهی ۲۱۹ سوره بقره.(۱۰)

و بر اساس نقل صاحب تفسیر المیزان، آیات بسیاری در قرآن هست که به لفظ جمع آمده ولی مصداق آن بر اساس شأن نزول مفرد است.(۱۱)

پس بر اساس آنچه گفته شد، جمع بودن لفظ «ابناءنا» هیچ گونه اشکال و مانعی برای تفسیر آیه و مراد بودن حسنین (علیهماالسلام) نخواهد بود.

پی نوشت:

  1. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر پیام قرآن، ج ۹، ص ۲۴۲.
  2. طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان، ج ۱ و۲، ص ۴۵۲، با اندکی تلخیص و طباطبایی، سید محمد حسین، المیزان، ج ۳، ص ۲۳۱.
  3. مسلم، صحیح، ج ۴، ص ۱۸۷۱.
  4. مکارم شیرازی، ناصر و همکاران، تفسیر نمونه، ج ۲، ص ۴۴۱ و ۴۴۲.
  5. مکارم شیرازی، ناصر و همکاران، ج ۲، ص ۴۴۵ و ۴۴۶.
  6. فخر رازی، تفسیر کبیر، ج ۴، ص ۹۰.
  7. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج ۲، ص ۵۸۶.
  8. با استفاده از تفسیر نمونه و تفسیر کبیر فخر رازی.
  9. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج ۲، ص ۵۸۷.
  10. طباطبایی، سید محمد حسین، المیزان، ج ۳، ص ۲۵۸.
  11. همان، ص ۲۵۹.

منبع: نرم افزار پاسخ ۲ مرکز مطالعات حوزه

مناقشه مولوی عبدالعزیز دهلوی در دلالت آیه مباهله بر ولایت امام علی(ع)

دهلوی(۱) ابتدا استدلال شیعه را تقریر می کند و مدعی می شود که در کلام بیشتر شیعیان وجه استدلال آنها به این روشنی بیان نشده است؛ حال آن که با مراجعه به کتب کلامی شیعه و بیان استدلال توسط عالمان شیعی از شیخ مفید و سید مرتضی و علامه ی حلّی تا به امروز، دروغ بودن ادعای دهلوی روشن می شود و معلوم می گردد که وی عبارت را عیناً از کتب شیعه گرفته و آن را به خود نسبت می دهد!

وی همچنین ادعا می کند که تمسک به آیه ی مباهله یکی از دلایل اهل سنت در برابر ناصبیان است، از نظر او، ناصبیان منکر فضایل امیرالمؤمنین (علیه السّلام) هستند؛ اما سنیان در برابر آنها به دفاع از مقام اهل بیت (علیه السّلام) می پردازند و از جمله با استناد به آیه مباهله برای امیرالمؤمنین (علیه السّلام) فضیلتی اثبات می کنند.

دهلوی می گوید به همراه بردن اهل بیت (علیه السّلام) و تخصیص دعوت به ایشان، مرجّح می خواهد و آن از دو حال خارج نیست؛ یا اینکه اهل بیت (علیه السّلام) نزد پیامبر عزیز بودند و پیامبر به جهت اعتماد بر صدق نبوت خود آنها را با خود همراه کرده است و یا این که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) ایشان را جهت استعانت برای دعا علیه اهل نجران فرا خوانده است. وی می گوید مختار اکثر اهل سنت و برخی از شیعیان وجه نخست است و اکثر شیعیان به وجه دوم استدلال می کنند. سپس شیطنت کرده، اشکال نواصب را به تفصیل مطرح ساخته؛ اما از پاسخ دادن به آن طفره می رود. البته آن چه وی به نواصب نسبت می دهد، در کلام ابن تیمیه و ابن روزبهان آمده است و ما پاسخ آن را بیان کردیم.

دهلوی پس از این مقدمه وارد بحث شده و مناقشات خود را بر استدلال شیعیان آغاز می کند و می گوید:

این آیه در اصل دلیل این مدعا [= اثبات افضلیت برای امیرالمؤمنین (علیه السّلام)] است و شیعه از راه غلو این آیت را در مقابله با اهل سنت آورده اند و در این تمسک به وجوه بسیار خلل یافته؛ اول آن که: لا نُسلّم که مراد از «انفسنا» امیر است بل نفسِ نفیسِ پیغمبر است.

و حال آن که بر اساس احادیث قطعی نزد فریقین، رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) عملاً امیرالمؤمنین (علیه السّلام) را مصداق «انفسنا» تفسیر فرموده اند و نپذیرفتن این واقعیت که مراد از «انفسنا» امیرالمؤمنین (علیه السّلام) است، در حقیقت ردّ احادیثی است که در صحیح مسلم، مسند احمد و سایر کتب معتبر سنیان آمده و نیز مستلزم تکذیب راویان و حدیث نگارانی است که این احادیث را روایت کرده و یا در کتب خود نوشته اند.

وی در برابر استدلال شیعیان به این که دعوت شخص از خویشتن معنا ندارد و داعی کسی است که دیگری را دعوت کند، به استعمالات واژه ی نفس در کلام عرب استدلال می کند و با استناد به آن نتیجه می گیرد که استعمال نفس به معنای «خودِ شخص» شایع است؛ پس در آیه نیز «ندع انفسنا» به معنای «نحضر انفسنا» است. اما در مثال هایی که وی به عنوان استعمال شایع «نفس» در معنای «خویشتن» مطرح می کند نیز معانی مجازی مورد نظر است نه معنای حقیقی. افزون بر آن که به اذعان بسیاری از عالمان سنی، دعوت کننده کسی است که دیگری را فرا خواند و دعوتِ خویشتن به کاری یا جایی اساساً بی معناست. اشکال دیگر دهلوی آن است که دستور به فراخواندن «انفس» شامل هیأت نجرانی نیز می شود و اگر بگوییم رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)، حضرت امیرالمؤمنین (علیه السّلام) را به عنوان نفس خویش دعوت کرد، در آن سو مراد از «نفسِ نجران» چه کسی است؟ و چون نصرانیان کسی را به عنوان «نفس» برای مباهله با خود نیاوردند، معلوم می شود مراد از «نفس» شخص معینی نیست. اما این اشکال به قدری پوچ و سست است که ما را از پاسخ بی نیاز می کند.

در تاریخ مسلم است که هیأت نجرانی حاضر به مباهله نشدند. بنابراین نه فرزندانشان را آوردند و نه زنانشان را و حتی اگر مراد از «انفس» خودشان باشند، باز هم اشکال باقی خواهد بود؛ چون خود آنان نیز در مباهله شرکت نکردند، پس عدم شرکت کسی به عنوان «نفس» هیأت نجران، به دلیل انصراف آنها از مباهله بود و به این بهانه نمی توان منکر این واقعیت شد که مراد خداوند از «نفس پیامبر» در آیه ی مباهله حضرت امیرالمؤمنین (علیه السّلام) است؛ همین طور نمی توان حضرت امیرالمؤمنین (علیه السّلام) را مصداق «ابناءنا» در آیه دانست؛ زیرا این هم ادعایی است که دلیلی ندارد و اگر دهلوی به بهانه ی شرکت نکردن کسی با عنوان «نفس» از هیأت نجران در مباهله «نفس پیامبر بودنِ» امیرالمؤمنین (علیه السّلام) را انکار می کند.

در این مورد نیز به دلیل شرکت نکردن کسانی به عنوان فرزندان نصرانیان در مباهله، نمی توان مصداقی برای فرزندان پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) یافت و حال آن که بسیاری از عالمان بزرگ سنی معترف اند که مراد خداوند از «ابناء نا»، حسنین (علیه السّلام) است و مراد از «انفسنا» حضرت امیرالمؤمنین (علیه السّلام) و با این حساب خود دهلوی نیز در زمره ی ناصبیانی قرار می گیرد که مدعی بود اهل بیت با آنان مخالف اند. در خور توجه است که تلاش دهلوی برای نفی دلالت آیه بر «نفس پیامبر بودن» امیرالمؤمنین (علیه السّلام)- علی رغم وجود نصوص فراوان در این باره- به جهت آن است که وی می داند نفس پیامبر بودنِ امیرالمؤمنین (علیه السّلام) بر مساوات آن حضرت با رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) دلالت دارد؛ چرا که داخل کردن امیرالمؤمنین (علیه السّلام) در مصداق «ابناءنا» نیز بر افضلیت ایشان دلالت می کند و اگر هدف دهلوی صرفاً نفی افضلیت امیرالمؤمنین (علیه السّلام) باشد، این تلاش او را به مقصود نمی رساند؛ پس روشن است که وی هدف دیگری دنبال می کند که آن نفی مساوات امیرالمؤمنین (علیه السّلام) با پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) است؛ البته که تلاش وی هرگز به فرجام نرسیده است.

دهلوی همانند ابن تیمیه با استناد به برخی آیات کلام الله، مصادیقی برای «نفس» در استعمال قرآنی بیان می کند تا دلالت این تعبیر را بر مساوات نفی کند؛ اما چنان که در پاسخ به مناقشات ابن تیمیه بیان شد، استشهاد به این آیات برای نفی مساوات امیرالمؤمنین (علیه السّلام) با پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) صحیح نیست و در آیات دیگری «نفس» در مقابل «اهل» به کار رفته است. این مطلب نشان می دهد که «نفس» نه به معنای خویشاوند، بلکه به معنای خود شخص و جان اوست. وی نفس را به معنی قریب و هم نسب و هم دین می داند و معتقد است که تعبیر به «نفس» به جهت قرابت و الفت امیرالمؤمنین (علیه السّلام) با پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) است و بر مساوات دلالت ندارد و برای اثبات ادعای خود به حدیث «علی منی و انا من علی» استناد می کند. اما روشن است که این حدیث شریف و احادیث دیگری که پیش تر مطرح ساختیم، همه و همه قرینه ای هستند بر این که امیرالمؤمنین (علیه السّلام) در همه ی کمالات جز نبوّت با رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) مساوی است و همه ی آن قرائن، دلالت آیه ی مباهله بر مساوات را تأیید می کنند.

دهلوی تلاش خود را برای نفی دلالت آیه بر مساوات امیرالمؤمنین (علیه السّلام) و رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) ادامه داده، این اشکال را مطرح می کند که پذیرش این مساوات مستلزم پیامبر دانستن امیرالمؤمنین (علیه السّلام) و قول به بعثت، رسالت و خاتمیت آن حضرت است. اما چنان که گفتیم آیه بر مساوات امیرالمؤمنین (علیه السّلام) با رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در همه ی کمالات جز نبوّت، دلالت دارد و بیانگر آن است که تمام کمالات موجود در پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در شخص امیرالمؤمنین (علیه السّلام) نیز حاصل است؛ جز نبوت. چنان که در حدیثی رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به امیرالمؤمنین (علیه السّلام) فرمود:

« یا علیّ! ما سَألتُ اللهَ شیئاً إلاّ سَألتُ لکَ مِثلَهُ، و لا سَأَلتُ اللهَ شیئاً إلا أعطانیه، غیر أنّهُ قیلَ لی أنّه لا نبیَّ بعدک»(۱۷)

« یا علی من از خدا چیزی برای خودم نخواستم؛ مگر آن که همانند آن را برای تو درخواست کردم و از خدا چیزی درخواست نکرده ام؛ مگر آن که آن را به من عطا فرموده؛ جز این که به من گفته شد که پس از تو پیامبری نخواهد بود».

بنابراین آیه ی مباهله و احادیث شریف نبوی به روشنی بر مساوات امیرالمؤمنین (علیه السّلام) با رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در همه ی کمالات- جز نبوت- دلالت دارند و همین امر مثبِت وجوب طاعت مطلق و امامت امیرالمؤمنین (علیه السّلام) است؛ زیرا رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) اولی به تصرف و دارای حق امر و نهی بودند و این کمال برای کسی که با آن حضرت مساوی باشد نیز ثابت می شود.

دهلوی با توجه به این حقیقت، به عنوان آخرین اشکال اظهار می دارد که: اگر آیه ی دلیل بر امامت باشد، لازم می آید امیرالمؤمنین (علیه السّلام) در حیات رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) هم امام بوده باشد و این به اتفاق باطل است.

در پاسخ می گوییم که اولاً بحث ما بر سر جانشینی رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) بود و ثانیاً هیچ اشکالی ندارد که امیرالمؤمنین (علیه السّلام) در حیات پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) مقام آمریت و اولویت در تصرف داشته باشد؛ زیرا چنان که آمریت و حق تصرف رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در طول سلطنت الاهی است و در عین حاکمیت علی الاطلاق خداوند، رسول بر او نیز مأذون به آمریت است و پیامبر هرگز بر خلاف امر خداوند، دستوری نمی دهد. همین طور اولویت و امامت امیرالمؤمنین (علیه السّلام) نیز در طول ولایت خدا و رسول است و امیرالمؤمنین هرگز بدون اذن پروردگار و برخلاف دستور خدا و رسولش امر نمی کند تا اشکالی پدید آید. افزون بر آن که اولویت در تصرف امری است و اعمال آن امری دیگر؛ یعنی امیرالمؤمنین (علیه السّلام) در حیات رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) دارای مقام امامت و آمریت است، امّا داشتن این مقام بدان معنا نیست که آن حضرت با حضور پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) اعمال ولایت می کند.

پس اثبات ولایت برای امیرالمؤمنین (علیه السّلام) در حیات رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) کاملاً صحیح است و هرگز دلیلی بر بطلان آن وجود ندارد و معلوم نیست دهلوی بر چه اساسی ادعا می کند که این امر به اتفاق باطل است!

آلوسی نیز بی هیچ زیاده و نقصانی کلام دهلوی را در ذیل این آیه تکرار کرده است که به دلیل طرح کامل مناقشات دهلوی از پرداختن به کلام آلوسی خودداری می کنیم.

پی نوشت

۱- ر ک: دهلوی، تحفه اثنی عشریه، ۴۲۸-۴۳۱٫

منبع  : سید علی میلانی؛ اصغر غلامی؛فصلنامه ی تخصصی امامت پژوهی، پاییز ۱۳۹۰

مناقشه فخر رازی در دلالت آیه مباهله بر امامت امام علی

فخر رازی(۱) دلالت آیه بر افضلیت امیرالمؤمنین (علیه السّلام) از سایر مسلمانان را پذیرفته و در آن خدشه نمی کند. وی اشکال خود را متوجه شخصی به نام حمصی می کند که آیه مباهله را دلیلی بر افضلیت امیرالمؤمنین (علیه السّلام) از تمام انبیا- علی نبینا و آله و علیه السلام- جز خاتم پیامبران (صلی الله علیه و آله و سلم) می داند.

استدلال حمصی دو مقدمه دارد: اول این که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) از همه انبیا افضل است. این مقدمه از ضروریات دین است و احدی نمی تواند در آن مناقشه کند. مقدمه ی دوم این که علی (علیه السّلام) در همه ی کمالات با رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) مساوی است. فخر رازی این مقدمه را نیز پذیرفته و سایر سنیان هم نتوانسته اند به طور جدی به این مطلب اشکال کنند. این دو مقدمه با این کُبری که مساویِ افضل، افضل است، به طور قهری نتیجه می دهد که امیرالمؤمنین (علیه السّلام) از سایر انبیا- جز پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)- افضل است. پس استدلال حمصی بر افضلیت امیرالمؤمنین (علیه السّلام) از جمیع پیامبران پیشین تمام و غیر قابل مناقشه است. اما فخر رازی نمی توند این حقیقت را بپذیرد؛ چرا که پذیرش آن به معنای قبول امامت و ولایت الاهی حضرت امیرالمؤمنین (علیه السّلام) است. فخر رازی نه در مقدمات استدلال مناقشه می کند و نه در ترتّب نتیجه بر آنها؛ و البته نمی تواند هم مناقشه کند. لذا مدعی می شود که نتیجه ی برهان با اجماع مسلمانان ناسازگار است. وی ادعا کرده که مسلمانان بر افضلیت نبی بر غیر نبی اجماع دارند؛ اما در میان مسلمانان هرگز چنین اجماعی وجود نداشته است؛ زیرا شیعیان- که جزء امت اسلامی هستند- امیرالمؤمنین (علیه السّلام) را در عین پیامبر نبودن از همه انبیاء پیشین افضل می دانند.

شیخ مفید (رحمه الله) رساله ای دارد در این موضوع که امیرالمؤمنین (علیه السّلام) از سایر انبیاء- به جز محمّد (صلی الله علیه و آله و سلم)- افضل است. از سویی، شیخ محمود بن حسن حمصی که به افضلیت امیرالمؤمنین (علیه السّلام) بر سایر انبیا معتقد است، خود از مسلمانان است؛ پس اساساً برخلاف ادعای رازی درباره ی افضلیت نبی بر غیر نبی، هیچ اجماعی منعقد نشده است؛ بلکه گروهی از مسلمانان بر اساس کلام خدا و روایات پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در منابع خود چنین نقل کرده اند که امامان از پیامبر افضل اند. در آیه ی ۱۲۴ سوره ی بقره می خوانیم حضرت ابراهیم- علی نبینا و آله و علیه السلام- پس از آن که به مقام نبوت، رسالت و خلّت رسیده بود، با پشت سر نهادن تکالیف و امتحان های دشوار الاهی به مقام امامت نائل شد. همچنین بر اساس احادیث نبوی آن چه در تک تک انبیا وجود دارد، در امیرالمؤمنین (علیه السّلام) جمع شده است. روایتی که مرحوم حمصی در این باره نقل و به آن استناد می کند، در منابع اهل سنت نیز با اندکی تفاوت در عبارت و اشتراک در مضمون آمده است.(۲)

همچنین در روایاتی که سنیان از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل می کنند، شواهدی بر افضلیت سایر امامان شیعه از انبیاء پیشین نیز وجود دارد. در برخی احادیث از نزول حضرت عیسی (علیه السّلام) به هنگام قیام حضرت مهدی (علیه السّلام) و اقامه نماز به امامت قائم آل محمّد (علیه السّلام)، سخن به میان آمده است.(۳)

بنابراین، عقل و کتاب و سنت به روشنی بر افضلیت امیرالمؤمنین (علیه السّلام) بر سایر انبیا دلالت دارند و در برابر این دلایل قطعی هیچ اجماعی نیز وجود ندارد.

پی نوشتها

۱- ر ک: فخر رازی، تفسیر، ۸۱/۸٫

۲- ر ک: اخطب خوارزمی، المناقب، ۸۳؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ۳۱۳/۴۲؛ ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ۱۶۸/۹؛ عضد الدین ایجی، المواقف، ۲۶۲/۳؛ تفتازانی، شرح المقاصد، ۳۰۰/۲ و… .

۱۵- مسلم بن حجاج، صحیح مسلم، ۹۵/۱؛ ابن حنبل، مسند احمد، ۳۳۶/۲ و ۳۴۵/۳ و ۳۸۴؛ ابن ماجه، سنن ابن ماجه، ۱۳۶۱/۲٫

منبع  : سید علی میلانی؛ اصغر غلامی؛فصلنامه ی تخصصی امامت پژوهی، پاییز ۱۳۹۰

مناقشه ابوحیان اندلسی در دلالت آیه مباهله بر امامت امام علی(ع)

شبهه

ابوحیان(۱) پس از ذکر کلام زمخشری در ذیل آیه مبارکه ی مباهله به سخن حمصی اشاره و در آن مناقشه می کند. مناقشات وی نشان می دهد که تعصب ابوحیان از فخر رازی و حاکم نیشابوری نیز بیشتر است؛ زیرا آن دو برخلاف ابوحیان در دلالت آیه ی مبارکه ی مباهله و حدیث قطعی الصدوری که حمصی برای اثبات افضلیت امیرالمؤمنین (علیه السّلام) بر سایر صحابه مطرح کرده بود، مناقشه نکرده اند. ابوحیان پس از بیان استدلال مرحوم حمصی با تکیه بر اشکالات فخر رازی، در صدد مناقشه به استدلال او بر می آید؛ اما چنان که در پاسخ اشکالات فخر رازی روشن شد، وی نه در مقدمات مناقشه ای کرده است و نه در ترتّب نتیجه بر آن ها، و چنان چه گفتیم اساساً هیچ عاقلی نمی تواند در چنین برهانی مناقشه کند؛ زیرا مقدمه ی اول آن از ضروریات دین اسلام است و مقدمه ی دوم آن برگرفته از ظاهر آیه ی قرآن و با پذیرش این دو مقدمه، نتیجه ی آن ثابت و روشن است. بنابراین فخر رازی به ناچار نتیجه ی برهان را مخالف اجماع مسلمانان- البته پیش از شیخ حمصی- دانسته و ادعا کرده که مسلمانان اجماع دارند پیامبران از غیر پیامبر افضل اند.

پاسخ شبهه

اما در پاسخ بیان شد که قول امامیه از گذشته تا به امروز بر افضلیت امیرالمؤمنین (علیه السّلام) از انبیاء پیشین، جهت ردّ ادعای رازی کفایت می کند؛ و نیز گفتیم که عالمان شیعه برای اثبات ادعای خود به آیات قرآن، از جمله همین آیه ی مباهله، و نیز به احادیث نبوی، از جمله حدیثی که شیخ حمصی مطرح کرده و احادیثی که بیانگر اقتدای حضرت عیسی به امام عصر (عج الله تعالی فرجه الشریف) هستند، استناد و استدلال می کنند. فخر رازی و حاکم نیشابوری نیز در هیچ یک از مستندات و استدلال های شیعه مناقشه نکرده اند؛ و نیز بیان شد یکی از عالمان متقدم شیعه، که پیش از شیخ حمصی به افضلیت امیرالمؤمنین (علیه السّلام) بر انبیاء پیشین قائل شده، شیخ مفید است. وی از عالمان قرن پنجم و متوفّای سال ۴۱۳ ق است و رساله ای در موضوع افضلیت امیرالمؤمنین (علیه السّلام) بر سایر انبیاء دارد با عنوان تفضیل امیرالمؤمنین (علیه السّلام) علی سائر الصحابه. این رساله در جلد هفتم مجموعه ی مصنفات شیخ مفید درج شده است و در قسمتی از آن با تکیه بر آیه ی مبارکه مباهله به اثبات مدعای خویش پرداخته، می نویسد:

فاستدل من حکم لأمیرالمؤمنین- صلوات الله و سلامه علیه- بأنّه أفضلُ مِن سالفِ الأنبیاء (علیه السّلام) و کافّهِ النّاسِ سوی نبیِّ الهدی محمّدٍ- علیه و آله السلام…(۲)

کسی که درباره ی امیرالمؤمنین – صلوات الله و سلامه علیه- حکم می کند که حضرتش از انبیاء پیشین (علیه السّلام) و همه ی مردم غیر از پیامبر هدایت محمّد علیه و آله السلام افضل است، به این آیه استدلال می کند.

بنابراین اشکال رازی و تابعان اندیشه ی وی همچون حاکم نیشابوری و ابوحیان اندلسی، باطل است. اما ابوحیان به رازی نسبت می دهد که وی قائل به فساد استدلال حمصی بوده و از سه جهت به آن اشکال کرده است. اما چنین چیزی در تفسیر رازی وجود ندارد و ممکن است ابوحیان آن را از مصنفات دیگر رازی نقل کرده باشد.

اشکال اولی که ابوحیان به نقل از رازی مطرح می کند آن است که با توجه به عرف عرب، دعوت انسان از خویشتن محذوری ندارد و بدین روی نمی توان گفت مراد از «انفسنا» در آیه ی امیرالمؤمنین (علیه السّلام) است. پاسخ این اشکال مکرراً در ضمن مباحث بیان شد. افزون بر آن، رازی در تفسیر خود، این استدلال را تقریر کرده و اشکالی بر آن وارد نساخته است و چنان چه نسبت این قول به رازی از سوی ابوحیان درست باشد، این کلام بیانگر تناقض گویی رازی است.

دومین اشکال مربوط به ادعای اجماع بر این قول است که مراد از «انفسنا» در آیه ی، امیرالمؤمنین (علیه السّلام) است. این اشکال نیز پوچ و بی اساس است؛ چرا که بر اساس احادیث موجود در صحیح مسلم، سنن ترمذی، سنن نسائی، مسند احمد، مستدرک حاکم و سایر منابع معتبر اهل سنت، مراد از «انفسنا» تنها امیرالمؤمنین (علیه السّلام) است، نه غیر ایشان. و این قول در میان فریقین متفق علیه است. همچنین از آنجا که اهل سنت بر صحت کتب بخاری و مسلم اجماع دارند و برخی معتقدند بین آن دو نیز کتاب مسلم صحیح تر است، پس وجود حدیثی در صحیح مسلم- که ثابت می کند مراد از «انفسنا» امیرالمؤمنین (علیه السّلام) است- جایی برای تردید باقی نمی گارد؛ مگر آن که ابوحیان ناقض اجماع اهل تسنن باشد.

اشکال سوم آن بود که در مماثلت، همه ی صفات مورد نظر نیست؛ بلکه مشابهت در یک صفت نیز کفایت می کند؛ امّا این نسبت به فخر رازی نیز نمی تواند درست باشد و در صورت صحت نسبت، باز هم بیانگر تناقض گویی اوست؛ زیرا فخر رازی در تفسیر خود ضمن تقریر استدلال شیعه گفته بود:

و ذلک یقتضی الاستواء من جمیع الوجوه…

یعنی نفس پیغمبر بودنِ امیرالمؤمنین (علیه السّلام) اقتضا می کند که آن دو بزرگوار در تمام وجوه مساوی باشند. و دیدیم که فخر رازی در آنجا هیچ اشکالی به این استدلال نکرده بود.

افزون بر آن که اگر واقعاً در مماثلت یک صفت کفایت می کند و آن تعلق امیرالمؤمنین (علیه السّلام) به قبیله بنی هاشم است، پس چرا رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) از میان بنی هاشم، تنها امیرالمؤمنین (علیه السّلام) را فراخواند و آیه را تخصیص زد؟!

اما این که ابوحیان روایت مورد استناد حمصی را موضوع دانسته؛ یا ناشی از جهل وی به احادیث است و یا نشانه ی تعصب و عناد او؛ چرا که این حدیث در میان مسلمانان متفقُ علیه است و تعدادی از راویان بزرگ سنی آن را نقل کرده اند که از جمله می توان از روات زیر نام برد: عبدالرزاق بن همّام، احمد بن حنبل، ابوحاتم رازی، حاکم نیشابوری، ابن مردویه، بیهقی، ابونعیم، محبّ طبری، ابن صبّاغ مالکی، ابن المغازلی شافعی و … مؤلف کتاب نفحات الازهار نام سی و هشت تن از راویان و ناقلان این حدیث را آورده، روایاتشان را نقل کرده، رجال آنها را به تفصیل مورد بررسی قرار داده، اساتید روایات را نیز تصحیح کرده است(۳) و پس از آن، این روایت را در کتب حدیثی شیعه بررسی کرده است.

پی نوشتها

۱- ابوحیان، تفسیر البحر المحیط، ۴۸۰/۲٫

۲- مفید، تفضیل امیرالمؤمنین، ۲۰٫

۳- ر ک: حسینی میلانی، نفحات الازهار، ۲۱/۱۹- ۲۳۷٫

منبع  : سید علی میلانی؛ اصغر غلامی؛فصلنامه ی تخصصی امامت پژوهی، پاییز ۱۳۹۰

مناقشات ابن تیمیه در دلالت آیه مباهله بر امامت امام علی(ع)

شبهه

در کلام ابن تیمیه(۱) چند نکته در خور توجه است که پیش از پرداختن به نقض و نقد مناقشات وی آنها را یادآور می شویم:

۱. ابن تیمیه صراحتاً بر صحت حدیث مباهله تأکید می کند و این موضوع ردّی است بر سنیانی که در صحت حدیث تشکیک کرده اند و از آنجا که شخص متعصبی چون ابن تیمیه به صحت حدیث اعتراف کرده، صدور آن از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) ثابت می شود.

۲. او به اختصاص قضیه به اهل بیت (علیه السّلام) نیز اعتراف دارد. این نکته هم ردّی است بر مخالفان اهل بیت (علیه السّلام) و تحریف کنندگان حدیث.

۳. همچنین در عبارات ابن تیمیه به این حقیقت هم اعتراف شده که اهل بیت (علیه السّلام) همان کسانی هستند که پیامبر کساء را بر سر ایشان قرار داد. این نکته ادعای کسانی را رد می کند که معتقدند غیر از این چهار نفر کسان دیگری هم مصداق معنای «اهل بیت» هستند و نیز بر تناقض گویی ابن تیمیه دلالت دارد؛ زیرا وی در موضع دیگری از منهاج السنه ادعا کرده که بر اساس سیاق آیه ی تطهیر، زنان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نیز در مصداق اهل بیت مذکور در آیه داخل اند.

۴. و بالاخره این تیمیه اعتراف می کند که در آیه ی مباهله، گونه ای فضیلت برای امیرالمؤمنین (علیه السّلام) هست.

به رغم این اعترافات، ابن تیمیه دلالت حدیث مباهله بر امامت امیرالمؤمنین (علیه السّلام) را رد می کند؛ ولی آشکار است که در کلام وی اضطراب و تهافت وجود دارد. اولین اشکال وی آن است که: «احدی با رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) مساوی نیست.»

پاسخ شبهه

در پاسخ باید گفت که این سخن هرگز یک اشکال علمی به حساب نمی آید و صرفاً جنبه جدلی دارد؛ زیرا منظور از مساوات امیرالمؤمنین (علیه السّلام) با رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) مقایسه ی آن دو بزرگوار با یکدیگر نیست؛ بلکه صرفاً بیان اشتراک ایشان در همه ی کمالات جز نبوت است. همه قبول دارند که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) برترین آفریده خداوند است و از نظر رتبه و مقام احدی با ایشان برابری نمی کند؛ اما سخن در رتبه ی بعد از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) است. ادعای ما آن است که امیرالمؤمنین (علیه السّلام) تمام کمالات رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)- جز نبوت- را داراست و در رتبه ی پس از ایشان قرار دارد.

امیرالمؤمنین: علی (علیه السّلام) در حدیثی خود را تابع رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) معرفی می کند(۲) و مسلم است که در رتبه ی ایشان قرار ندارد؛ امّا این بدان معنا نیست که وجود کمالات رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در امیرالمؤمنین (علیه السّلام) ممتنع باشد، بلکه بر اساس ادلّه ی فراوان امیرالمؤمنین (علیه السّلام) با رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در تمام کمالات جز نبوت مساوی هستند.(۳)

اشکال دوم ابن تیمیه آن است که وی ادعا می کند بر اساس لغت عربی، واژه ی «نفس» بر مساوات دلالت ندارد و مراد از آن در آیه ی کسی است که به واسطه ی خویشاوندی با پیامبر ارتباط دارد. وی برای اثبات ادعای خود به چند آیه از قرآن استشهاد می کند؛ اما باید از وی پرسید آیاتی را که در آنها «نفس» و «اقرباء» در مقابل هم به کار رفته اند، چگونه معنا می کند؛ مثلاً خدای تعالی می فرماید:

(قُوا أَنْفُسَکُمْ وَأَهْلِیکُمْ نَارًا)(۴)

( خود و خویشانتان را از آتش نگاه دارید.)

و در جای دیگر می فرماید:

(الَّذِینَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ وَأَهْلِیهِمْ)(۵)

([زیانکاران] کسانی هستند که خودشان و اهلشان زیان ببینند.)

در این دو آیه «نفس» در مقابل «اهل» به کار رفته است؛ پس نمی توان گفت مراد از «نفس» خانواده و خویشاوندان نزدیک فرد است. البته «نفس» در این آیات در معنای حقیقی آن استعمال شده است؛ اما در آیه ی مباهله بر وجه مجاز درباره کسی به کار رفته که به منزله ی خود پیامبر است و گفتیم در مجاز «أقرب المجازات» مقدم است و آن مساوات می باشد؛ پس علی (علیه السّلام) نفس پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) است و در کمالات با ایشان مساوی است.

اشکال سوم ابن تیمیه آن است که وی پس از انکار استعانت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) از اهل بیت (علیه السّلام) برای دعا می گوید: « دعوت از اهل بیت (علیه السّلام) صرفاً به جهت قرابت آنها با پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بوده است». وی می گوید استعانت برای دعا معنا ندارد؛ زیرا دعای رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به تنهایی کفایت می کند. اما این ادعای وی اجتهاد در برابر نص است؛ زیرا بر اساس روایات رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) از اهل بیت درخواست کردند که به هنگام دعای حضرتش آمین بگویند و اسقف نجران نیز این حقیقت را درک کرد و به همین جهت گفت: «من چهره هایی می بینم که اگر خداوند بخواهد کوهی را از جا برکَند، به واسطه ی ایشان برمی کَند».

اشکال چهارم آن است که دعوت پیامبر از اهل بیت (علیه السّلام) به منظور اجابت دعای آن حضرت نبود؛ بلکه جهت مقابله بین اهل پیامبر با نصارای اهل نجران بود و مقصود از این کار آن بود که نصرانیان با کسانی بیایند که نسبت به آنها دلسوزند. اما چنان که دهلوی(۶) می گوید، این سخن، کلام ناصبیان است و اهل سنت هرگز چنین ادعایی ندارند؛ لذا ابن تیمیه نیز در اینجا دچار تناقض گویی شده و کلام او اضطراب دارد؛ زیرا اگر به کار بردن تعبیر «نفس» صرفاً به جهت قرابت بود، رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نزدیکان زیادی- از مرد و زن- داشت که در رأس آنها می توان از عباس و فرزندان او نام برد و بر این اساس رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) می بایست عده ای از بنی هاشم را فرا می خواند. این موضوع باعث شده تا ابن تیمیه کلام خود را نقض و اعتراف کند که افراد دعوت شده نسبت به دیگران مزیت و خصوصیت ویژه ای داشتند و دعوت اهل بیت (علیه السّلام) صرفاً به جهت قرابت ایشان نبوده است. وی درباره ی دعوت نکردن از عباس می گوید:

و العَباسُ لم یَکُن مِنَ السابِقینَ الاوّلینَ و لا کانَ لهُ به اختصاص کعلیًّ و مابنو عمّه، فلم یَکُن فیهِم مِثلُ علِیّ.

و عباس از پیشی گیرندگان نخستین [به اسلام] نبود و مانند علی (علیه السّلام) نزد پیامبر خصوصیت نداشت و اما در میان عموزادگان پیامبر نیز کسی مانند علی نبود.

چنان که می بینیم، ابن تیمیه در اینجا مجبور شده به مزیت دیگر امیرالمؤمنین (علیه السّلام) غیر از خویشاوندی اذعان و اعتراف کند و این نقض کلام خود اوست که می گوید دعوت از اهل بیت (علیه السّلام) صرفاً به جهت مقابله اهل با اهل بود. وی در جای دیگر می گوید:

فتعیَّنَ علیّ- رضیَ اللهُ عنه- و کونهُ تعیّن للمباهلهِ إذ لیس فِی الاقارب مَن یقومُ مقامَهُ

پس علی (علیه السّلام) برای مباهله متعیّن شد و متعین شدن ایشان برای مباهله بدان جهت بود که در میان نزدیکان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) کسی نبود که چنان مقامی داشته باشد.

و بالاخره وی بالاجبار تصریح می کند که:

بل لَهُ بِالمُباهلهِ نَوعُ فَضیلَهٍ

بلکه برای او در مباهله گونه ای فضیلت بود.

اگر چنین است پس لزوماً در مباهله باید شخص مباهله کننده، صاحب مقامی باشد که به واسطه آن از دیگران ممتاز گردد و آن را بر دیگران مقدم سازد و این مقام برای امیرالمؤمنین (علیه السّلام) ثابت شد؛ به جهت آن که خداوند به رسولش دستور داد از او به عنوان نفسش تعبیر کند و مقصود ما از استدلال به آیه ی مباهله نیز همین بود. پس با اثبات فضیلت برای امیرالمؤمنین (علیه السّلام) مطلوب ما حاصل است.

افزون بر آن که شرکت اهل بیت (علیه السّلام) در مباهله قطعاً شاهدی است بر صدق نبوت رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم)؛ چنان که خدای تعالی در چند آیه ی از قرآن کریم به این حقیقت اشاره کرده است؛ از جمله آنجا که می فرماید:

( أَفَمَنْ کَانَ عَلَى بَینَهٍ مِنْ رَبِّهِ وَ یتْلُوهُ شَاهِدٌ مِنْهُ)(۷)

(آیا کسی که از جانب پروردگار دلیل روشنی دارد و گواهی از او به دنبال آن است [دروغ می گوید؟] …)

و یا می فرماید:

(وَ یقُولُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَسْتَ مُرْسَلاً. قُلْ کَفى بِاللَّهِ شَهِیدًا بَینِی وَ بَینَکُمْ وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتَابِ)(۸)

(و کافران می گویند تو فرستاده ی خدا نیستی، بگو کافی است که خدا و کسی که علم کتاب نزد اوست، میان من و شما گواه باشد.)

بنابراین روشن است که حضور اهل بیت (علیه السّلام) و به ویژه امیرالمؤمنین (علیه السّلام) شاهدی بر صدق ادعای رسالت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و مثبِت نبوّت آن حضرت است.

بالاخره آخرین اشکال ابن تیمیه آن است که شرکت در مباهله اختصاص به امیرالمؤمنین (علیه السّلام) ندارد و حضرت صدیقه طاهره، امام مجتبی و حضرت سید الشهداء -علیه  السلام- نیز با ایشان در این فضیلت مشترک اند.

شکی نیست که شرکت در مباهله از خصائص اهل بیت (علیه السّلام) است و شیعه هرگز آن را از خصائص امیرالمؤمنین (علیه السّلام) نمی شمارد؛ اما محل نزاع خلافت بلافصل رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) است و امر بین امیرالمؤمنین (علیه السّلام) و ابوبکر دائر است و اگر ثابت شود که امیرالمؤمنین (علیه السّلام) افضل از ابوبکر است، استدلال ما تمام خواهد بود. مسلماً شرکت امیرالمؤمنین (علیه السّلام) در مباهله یکی از شواهد افضلیت ایشان بر سایر صحابه است؛ افزون بر آن که مشارکت حضرت صدیقه ی طاهره و حسنین -علیه السّلام- استدلال شیعه را تقویت می کند؛ زیرا یکی از دلایل قطعی افضلیت دخت نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و حسنین (علیه السّلام) از سایر صحابه- البته به جز امیرالمؤمنین (علیه السّلام)- است. بنابراین بر اساس آیه مبارکه ی مباهله و گفتار و رفتار رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) پس از نزول آیه به روشنی امامت و خلافت بلافصل امیرالمؤمنین (علیه السّلام) اثبات می شود.

پی نوشتها

۱- نک: ابن تیمیه، منهاج السنه، ۱۲۲/۷- ۱۳۰.

۲- کلینی، الکافی، ۹۰/۱؛ طبرسی، الاحتجاج، ۳۱۳/۱.

۳- نک: نسائی، السنن، ۱۳۳/۵؛ ابن حنبل، مسند احمد، ۳۵۶/۵؛ ابن ابی عاصم، کتاب السنه، ۵۹۵؛ نسائی، خصائص امیرالمؤمنین، ۹۲؛ ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ۱۶۸/۶؛ ابن عبدالبر، الاستیعاب، ۱۱۱۰/۳؛ طبری، ذخائر العقبی، ۶۴؛ بلاذری، انساب الاشراف، ۱۲۳؛ ترمذی، سنن، ۲۹۸/۵؛ حاکم نیشابوری، المستدرک، ۱۳۸/۲؛ هیثمی، مجمع الزاوائد، ۱۸۶/۵.

۴- تحریم/ ۶.

۵- زمر/ ۱۵.

۶- ر ک: دهلوی، تحفه اثنی عشریه، ۴۲۸-۴۳۱.

۷- هود/ ۱۷.

۸- رعد/ ۴۳.

منبع  : سید علی میلانی؛ اصغر غلامی؛فصلنامه ی تخصصی امامت پژوهی، پاییز ۱۳۹۰

سند افتخار ؛ روز مباهله

 درخشش نور

مباهله، داستان مقابله نور با ظلمت، غلبه سپیدی بر تاریکی و رویارویی عده ای سایه نشین با ستارگان خلقت بود. سیطره توحید بر تثلیث، چیرگی معنویت نبوی بر وسوسه های خنّاسان و اوهام شکّاکان، شکسته شدن هیبت منکران و خضوع باطل در برابر حق، در روز مباهله ظهور یافت. مباهله، شکوه عظمت و کبریایی خداوند در اثبات حقانیت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و درخشش نور الهی در وجود پاک ترین و برترین انسان ها بود؛ همان کسانی که قرآن درباره آنان فرمود: «خداوند می خواهد پلیدی و ناپاکی را از شما اهل بیت دور کند و کاملاً شما را پاک سازد» و به راستی مباهله، حقیقتی همیشگی است.

معنای مباهله

مباهله از نظر ریشه لغوی، از ماده بَهل به معنای رها کردن و تخلیه نمودن، و ابتهال در دعا، به معنای تضرع، خلوص و واگذاری کار به پروردگار متعال است. مباهله از نظر مفهوم متداول، خالی کردن درون و ترک نفس برای کسب خلوص و توجه کامل به سوی خداوند و درخواست لعن خدا برای دروغ گو می باشد؛ یعنی وقتی استدلالات منطقی سودی نداشت، دو طرف در یک جا جمع می شوند و به درگاه خدا تضرع می کنند تا دروغ گو را رسوا سازد و مجازات کند.

دعوت به اسلام

پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله هیچ گاه از تبلیغ دین اسلام و رساندن پیام نجات بخش توحید به گوش جهانیان دریغ نورزید. حتی هنگامی که سوگ وفات فرزندش ابراهیم، قلب لطیف وی را غمگین ساخته بود، در راستای نامه نگاری با سران دولت ها و مراکز مذهبی جهان، نامه ای به اسقف نجران، «ابوحارثه» نوشتند و طی آن نامه، وی و ساکنان نجران را به آیین اسلام دعوت فرمودند. مضمون نامه پیامبر چنین است: «به نام خدای ابراهیم و اسحاق و یعقوب. این نامه ای است از محمد، پیامبر خدا به اسقف نجران. خدای ابراهیم و اسحاق و یعقوب را حمد و ستایش می کنم و شما را از پرستش بندگان به پرستش خدا دعوت می کنم. از ولایت بندگان خدا خارج شده، در ولایت خدا وارد شوید. اگر دعوت مرا نپذیرفتید، باید به حکومت اسلامی مالیات و جزیه بپردازید، در غیر این صورت، به شما اعلام خطر می شود». بخش با صفای نجران، با هفتاد دهکده تابع خود، در نقطه مرزی حجاز و یمن قرار گرفته و در آغاز طلوع اسلام، این نقطه تنها منطقه مسیحی نشین حجاز بود که از بت پرستی دست کشیده و به آیین مسیح گرویده بودند.

تقدیم نامه

هنگامی که سفیران پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وارد نجران شده و نامه دعوت به اسلام ایشان را به اسقف آن جا دادند، وی نامه را با دقت خواند و برای تصمیم گیری، شورایی تشکیل داد. یکی از اعضای شورا که به عقل و درایت معروف بود، گفت: ما مکرر از پیشوایان مذهبی شنیده ایم که روزی منصب نبوت، از نسل اسحاق فرزند حضرت ابراهیم، به فرزندان اسماعیل انتقال خواهد یافت. هیج بعید نیست «محمد» که از اولاد اسماعیل است، همان پیامبر موعود باشد. در نهایت، شورا نظر داد گروهی به عنوان هیأت نمایندگی نجران، به مدینه بروند تا ازنزدیک با پیامبر اسلام تماس گرفته و دلایل پیامبری ایشان را مورد بررسی قرار دهند. شصت نفر از داناترین مردم نجران برای این کار برگزیده شدند که در رأس آنان، سه تن پیشوای مذهبی به نام های زیر قرار داشت:

۱٫ ابوحارثه بن علقمه، اسقف اعظم نجران و نماینده رسمی کلیساهای روم در حجاز؛ ۲٫ عبدالمسیح رئیس هیأت نمایندگی که به عقل و تدبیر معروف بود؛ ۳٫ اَیْهَم فردی کهن سال و یکی از شخصیت های محترم مردم نجران.

ورود هیأت نجران به مدینه

هیأت نمایندگی نجران، به سرپرستی ابوحارثه برای بررسی نبوت رسول اکرم صلی الله علیه و آله وارد مدینه شدند. آنان در حالی که لباس های فاخر ابریشمی برتن و انگشترهای طلا بر دست و صلیب هایی بر گردن داشتند، به مسجد رفته و به پیامبر سلام کردند. ولی وضع نامناسب آنان، رسول اکرم را ناراحت ساخت. آنان جریان را با عثمان بن عفان و عبدالرحمن بن عوف که سابقه آشنایی با آنان را داشتند، در میان گذاشتند. آن دو نیز حل مسأله را به دست علی بن ابی طالب دیدند. وقتی همگی به امیرمؤمنان مراجعه کردند، ایشان در جواب فرمود: شما باید لباس های خود را تغییر دهید و با وضع ساده و بدون زر و زیور به محضر پیامبر شرفیاب شوید. هیأت نجران با لباس ساده به حضور پیامبر رسیدند و ایشان، با احترام خاصی آنان را پذیرفت. نمایندگان نجران، پیش از مذاکره اظهار کردند که وقت نماز و دعای آنان فرا رسیده است. پیامبر اجازه داد آنان نمازهای خود را در مسجد مدینه در حالی که رو به مشرق ایستاده بودند، بخوانند.

مذاکره

گروه مسیحیان نجران، در مسجد مدینه، مذاکرات خود را با پیامبر شروع کردند. پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله آنان را به اسلام دعوت کرد. هیأت از پیامبر پرسیدند: ای محمد! درباره مسیح چه می گویی؟ پیغمبر فرمود: «او بنده خدا و نبی بود». ولی آنان سخن حضرت را نپذیرفتند و گفتند: او مردگان را زنده کرد و بیماران را شفا بخشید. پیامبر اکرم فرمودند: «مسیح، بنده و مخلوق خداست و این قدرت و توانایی را خدا به او داده بود». یکی از نمایندگان گفت: عیسای مسیح، فرزند خداست، زیرا مادر او، مریم، بدون شوهر او را به دنیا آورد. پیامبر فرمود: «وضع حضرت عیسی از این نظر، مانند حضرت آدم است که خداوند او را با قدرت بی پایان خود، بدون این که پدر و مادری داشته باشد، از خاک آفرید». پیامبر در ادامه فرمودند: «آیا چنین نیست که عیسی هم چون دیگر کودکان متولد شد و غذا می خورد و تنفس می کرد». نماینده ها گفتند: آری، پس پیغمبر فرمود: «پس چگونه عیسی پسر خداست، با این که هیچ گونه شباهتی به پدرش ندارد». در این هنگام، هشتاد آیه از اوایل سوره آل عمران نازل گردید.

نزول آیه مباهله

در گفت و گوی بین نمایندگان نجران و پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله ، دلایل و مستندات منطقی پیغمبر صلی الله علیه و آله آنان را قانع نکرد و از این رو، تصمیم گرفتند در وقت معینی خارج از شهر مدینه، مباهله و دروغ گو را نفرین کرده و از خداوند عالم بخواهند مخالف را هلاک و نابود سازد. در این زمان پیک وحی، جبرئیل امین نازل گردید و آیه مباهله را آورد و پیامبر را مأمور ساخت تا با کسانی که با وی به مجادله بر می خیزند و سخن حق را نمی پذیرند، به مباهله برخیزد. آیه ۶۱ از سوره مبارکه آل عمران، معروف به آیه مباهله است: «هرگاه پس از علم و دانشی که (درباره مسیح) به تو رسیده، (باز) کسانی با تو به محاجّه و ستیز برخیزند، به آنان بگو: بیایید فرزندان خود را دعوت کنیم و شما فرزندان خود را، ما زنان خویش و شما زنان خود را، ما نفوس خود را دعوت کنیم و شما نفوس خود را، آن گاه مباهله کنیم و لعنت خدا را بر دروغ گویان قرار دهیم».

پیامبر به مباهله می رود

هنگامی که مذاکره پیامبر با هیأت نجران به نتیجه نرسید، قرارشد صبح روز بیست و چهارم ذیحجه، در دامنه صحرا، مباهله کنند. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله از میان مسلمانان و بستگان خود، فقط چهار نفر را برگزید و آنان جز علی بن ابی طالب علیه السلام ، فاطمه زهرا علیه السلام ، حسن علیه السلام و حسین علیه السلام کس دیگری نبودند ؛ زیرا درمیان تمام مسلمانان، انسان هایی پاک تر و با ایمانی استوارتر از این چهار تن وجود نداشت. پیغمبر در حالی که حسین را درآغوش گرفته و دست حسن را در دست داشت و فاطمه به دنبال آن حضرت و علی بن ابی طالب پشت سر وی حرکت می کردند، گام به میدان مباهله نهاد و پیش از ورود به میدان مباهله، به همراهان خود فرمود: «من هر موقع دعا کردم، شما دعای مرا با گفتن آمین بدرقه کنید».

توصیه رئیس هیأت

رئیس هیأت نمایندگی نجران، پیش از مباهله با پیامبر صلی الله علیه و آله ، به اعضای هیأت گفت: هر گاه دیدید که محمد، سربازان و افسران خودرا به میدان مباهله آورد، و شکوه مادی و قدرت ظاهری خودرا نشان داد، دراین صورت وی فردی دروغ گوست، ولی اگر با فرزندان و جگرگوشه های خود به مباهله بیاید، پیامبری راست گوست و به قدرت خود ایمان دارد که نه تنها حاضر است خویشتن را، بلکه عزیزترین و گرامی ترین افرادِ نزد خود را نیز در معرض فنا و نابودی قرار دهد.

سخن اسقف نجران

پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله به همراه علی و فاطمه و حسن و حسین علیه السلام در برابردیدگان هزاران نفر از مردم وارد صحنه مباهله شدند. وقتی چشم اسقف نجران به ایشان افتاد، پرسید: آنان چه کسانی هستند؟ اطرافیان پاسخ دادند: جوانی که همراه اوست، پسرعمو و داماد محمّد صلی الله علیه و آله و محبوب ترین افراد نزد اوست. آن زن، دخترش فاطمه و مادر دو پسری است که همراه اویند. در این حال اسقف گفت: «به خدایی که جان من در قبضه قدرت اوست، من چهره هایی را می بینم که اگر دست بر دعا بردارند و از درگاه خدا بخواهند که بزرگ ترین کوه ها را از جای بکَند، مستجاب خواهد شد. بنابراین، هرگز صحیح نیست ما با این چهره های نورانی و با فضیلت مباهله نماییم؛ زیرا نابودی ما بعید نیست و ممکن است دامنه عذاب گسترش یافته و همه مسیحیان جهان را بگیرد».

تسلیم هیأت

مسیحیان نجران با دیدن چهره مصمم و مطمئن پیامبراسلام و همراهانش ازیک سو و شنیدن سخنان یأس آور اسقف نجران، مبنی بر احتمال شکست در مباهله از سوی دیگر، از انجام مباهله صرف نظر کرده و حاضر شدند هر سال مبلغی به عنوان جزیه و مالیات سالیانه بپردازند تا در پناه حکومت اسلامی زندگی کنند. پیامبر صلی الله علیه و آله رضایت خود را اعلام کرد و سپس فرمود: «عذاب، سایه شوم خود را برسر نمایندگان نجران گسترده بود، اگر وارد مباهله می شدند، صورت انسانی خود را از دست داده و در آتشی که در بیابان افروخته می شد، می سوختند و دامنه عذاب به سرزمین نجران کشیده می شد».

مفاد صلح نامه

هیأت نمایندگی نجران، پس از پذیرفتن حکومت اسلامی پیامبر صلی الله علیه و آله و انصراف از مباهله، از پیامبر درخواست کردند مقدار مالیات سالیانه آنان را درنامه ای نوشته و امنیت منطقه نجران را تضمین کند. امیرمؤمنان علیه السلام به فرمان پیامبر صلی الله علیه و آله ، متن زیر را نوشت: «به نام خداوند بخشنده مهربان. داوری محمد صلی الله علیه و آله درباره تمام دارایی های ملت نجران این شد که اهالی نجران، هرسال دو هزار لباس به حکومت اسلامی بپردازند و هرگاه از ناحیه یمن، آتش جنگ شعله ور گشت، باید ملت نجران سی زره وسی شتر و سی اسب به صورت عاریه دراختیار ارتش اسلام بگذارند و پذیرایی نمایندگان پیامبر درنجران، به مدت یک ماه بر عهده آنان است. البته جان، مال، و معابد ملت نجران، در امان خدا و رسول اوست؛ به شرط این که از هم اکنون از هر نوع رباخواری خودداری کنند. در غیر این صورت، محمد در برابرآنان تعهدی نخواهد داشت». این نامه، روی پوست سرخی نوشته شد و دو نفر نیز به عنوان شاهد زیر آن را امضا کردند.

رأفت اسلامی

مفاد صلح نامه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله باهیأت نمایندگی نجران، از شدت عدالت و دادگستری مکتب اسلام حکایت کرده و نشان دهنده رأفت حکومت اسلامی است. هیأت نجران هنگام پیشنهاد صلح، در موضع ضعف بوده و آن چنان در تنگنا قرار داشتند که هرگونه پیشنهادی را از طرف پیغمبر می پذیرفتند، ولی پیامبراکرم صلی الله علیه و آله ، بر خلاف سیره و روش حکومت های زورمدار جهان که از درماندگی طرف مقابل سوء استفاده و مالیات های بسیار کلانی بر آنان تحمیل می کنند، روحیه عدالت خواهی و پای بندی به اصول انسانی و اخلاقی را به نمایش گذاشت و به اندک مالیاتی اکتفا نمود. ایشان با این رفتار، دل های آنان را به دین اسلام مجذوب ساخت، به طوری که چند نفر از آنان مسلمان شدند. پس از انعقاد قرارداد، مسیحیان نجران از پیامبر خواستند شخصی را به عنوان فرماندار نجران معرفی نمایند و ایشان، «ابی عبیده» را به عنوان فرماندار نجران انتخاب کردند.

بزرگ ترین سند فضیلت

داستان مباهله، در طول تاریخ شیعه، بزرگ ترین سند افتخار بوده است؛ زیرا کلمات آیه مباهله، بر فضیلت همراهان پیامبر دلالت دارد. بیشتر مفسران و محدثان شیعه و اهل سنت، تصریح کرده اند که آیه مباهله، در حق اهل بیت پیامبر نازل شده و تنها کسانی را که پیامبر همراه خود به میعادگاه برد، علی علیه السلام و دخترش فاطمه و فرزندانش حسن و حسین علیه السلام بودند. این مسأله، مزیتی است که هیچ کس در آن بر اهل بیت پیشی نگرفته و فضیلتی است که هیچ انسانی به آن نرسیده و شرفی است که پیش از آن، هیچ شخصی از آن برخوردار نبوده است.

اهمیت مباهله

بی شک مباهله پیامبر اسلام با هیأت نمایندگی نجران، به عنوان سند زنده و روشنی بر حقانیّت و صدق ایشان در ادعای رسالت خویش است؛ زیرا ممکن نیست کسی که به ارتباط خود با پروردگار ایمان قطعی نداشته باشد، وارد چنین میدانی شده و از مخالفان خود دعوت کند که بیایید و با هم به درگاه خدا برویم و از او بخواهیم دروغ گو را رسوا سازد و من قول می دهم که نفرین من در حق مخالفان عملی خواهد شد و نتیجه آن را خواهید دید. به یقین، وارد شدن در چنین میدانی، بسیار خطرناک است و اگر نفرین به اجابت نرسد و اثری از مجازات مخالفان ظاهر نشود، نتیجه ای جز رسوایی در پی نخواهد داشت و هیچ انسان عاقلی، بدون اطمینان به نتیجه، قدم در این میدان سخت نمی گذارد.

عام بودن مباهله

از روایاتی که از امامان معصوم ما نقل شده است، چنین استفاده می شود که موضوع مباهله، اختصاص به پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله نداشته و حکم عمومی است. هر فرد مؤمن، باتقوا و خداترس، به هنگامی که استدلالاتش در برابر دشمنان لجوج نتیجه ندهد، از آنان دعوت به مباهله می کند. مفسر عالی قدر، علامه طباطبایی در این باره می گوید: مباهله، یکی از معجزات باقی اسلام است و هر فرد با ایمان، می توند به پیروی از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله ، در راه اثبات حقیقتی از حقایق اسلام با مخالفت خود به مباهله بپردازد و از خداوند بخواهد که طرف مقابل را کیفر داده و محکوم سازد.

مسجد مباهله

مباهله، یکی ازحساس ترین و پراهمیت ترین حوادث تاریخ صدراسلام به شمار می رود و مسلمانان، در پاس داشت این روز بزرگ، در مکان مباهله پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله با مسیحیان نجران، مسجدی بنا کردند که اکنون در جهت شرقی مدینه منوره قرار داشته و به «مسجد الاجابه» معروف است. این مسجد، بسیار باصفا و بزرگ بوده و سزاوار است انسان در سفرهای حج و عمره، در مدت اقامت خود در مدینه، به این مسجد مشرف شده و از معنویت آن بهره مند شود و داستان مباهله را به یاد آورد. به ویژه اگر روز مباهله (۲۴ ذی حجه) در مدینه باشد، شایسته است در این مسجد حاضرشده و دعای مباهله را بخواند.

اعمال روز مباهله

روز مباهله، از روزهای معنوی و پراهمیت مسلمانان به شمار می رود. شایسته است انسان در چنین روزی روح و جان خودرا با دعاها و اعمال الهی صیقل داده و ارتباط معنوی خود را با اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله بیش تر کند. از جمله اعمال خاص این روز، غسل، روزه و دو رکعت نماز پیش از ظهر است که در هر رکعت، حمد و سوره یک مرتبه و آیه الکرسی و سوره قدر ده مرتبه خوانده می شود. از اعمال دیگر این روز، دعای مباهله است که در مفاتیح الجنان موجود می باشد.

ترجمه منظوم آیه مباهله

به دستور پروردگار جلال بود خلقت عیسی اندر مثال
چو آدم که او را زخاک آفرید که چون گفت شو، ناگهان شد پدید
پس از این هر آن کس که ورزد جلال که در باب عیسی بود آن مقال
کنون چون به وحی یگانه خدا شدی آگه از حالش ای مصطفی
بگو پس بیایند تا این زمان همه گرد آییم دریک مکان
به همراه انفاس و اطفال و زن تباهل نماییم ای انجمن
نماییم نفرین بر یکدیگر به درگاه پروردگار بشر
که ناراست گو را به خشم خدا نماییم با این عمل مبتلا

منبع :گلبرگ – بهمن ۱۳۸۲، شماره ۴۷ –

داستان مباهله

آیه مباهله

(فمن حاجک فیه من بعد ما جائک من العلم فقل تعالوا ندع ابنائنا و ابنائکم و نسائنا و نسائکم و انفسنا و انفسکم ثم‌نبتهل فنجعل لعنه الله على الکاذبین)(آل عمران: ۶۱).
«هرکس با تو پس از آن که آگاه شدى، به مجادله برخیزد ، بگو بیایید تا بخوانیم فرزندان خود و فرزندان شما را، زنان خود وزنان شما را، و جانهاى خود و جانهاى شما را و لعنت‌خدا بر گروه‌دروغگو بفرستیم‌» .
مفسران مى‌نویسند: پیامبر اسلام(ص) به موازات مکاتبه با سران‌دول جهان، و مراکز مذهبى نامه‌اى به اسقف نجران «ابوحارثه‌»نوشت و طى آن نامه ساکنان «نجران‌» را به آئین اسلام دعوت نمود اینک مضمون نامه آن حضرت:
«به نام خداى ابراهیم و اسحاق و یعقوب (این نامه‌اى است) ازمحمد پیامبر و رسول خدا به اسقف نجران خداى ابراهیم و اسحاق و یعقوب و احمد را ستایش مى‌کنم و شماها را از پرستش بندگان به ‌پرستش خدا دعوت مى‌نمایم، شما را دعوت مى‌کنم که از ولایت‌ بندگان‌خدا خارج شوید و در ولایت ‌خداوند وارد آئید ، و اگر دعوت مرا نپذیرفتید (لااقل) باید به حکومت اسلامى مالیات(جزیه) بپردازید (که‌ در برابر این مبلغ جزئى از جان و مال شما دفاع مى‌کند) و در غیراین صورت به شما اعلام خطر مى‌شود» (۱) .
و برخى از مصادر تاریخى شیعه اضافه مى‌کند: پیامبر آیه مربوط (۲) به اهل کتاب را که در آن همگى به پرستش خداى یگانه دعوت‌شده‌اند ، نیز نوشت.
نمایندگان پیامبر وارد نجران شده، نامه پیامبر را به‌«اسقف‌» دادند، وى نامه را با دقت هرچه تمامتر خوانده و براى‌ تصمیم شورائى مرکب از شخصیتهاى بارز مذهبى و غیر مذهبى تشکیل‌داد، یکى از افراد طرف مشورت «شرحبیل‌» بود که به عقل و درایت ‌و کاردانى معروفیت کامل داشت، وى در پاسخ اسقف چنین اظهار نمود، اطلاعات من در مسائل مذهبى بسیار ناچیز است ، بنابراین من‌حق اظهار نظر ندارم و اگر در غیر این موضوع با من وارد شور مى‌شدید ، من مى‌توانستم راه ‌حلهائى در اختیار شما بگذارم.
ولى ناچارم مطلبى را تذکر دهم و آن این که: ما کرارا از پیشوایان مذهبى خود شنیده‌ایم: روزى منصب نبوت از نسل «اسحاق‌» به فرزندان «اسماعیل‌» انتقال خواهد یافت. و هیچ بعید نیست که‌«محمد» که از اولاد اسماعیل است، همان پیامبر موعود باشد.
شورا نظر داد که گروهى به عنوان «هیئتى از نجران‌» به مدینه ‌برود ، تا از نزدیک با محمد (ص) تماس گرفته و دلائل نبوت او را بررسى کنند.
شصت تن از زبده‌ترین و داناترین مردم نجران انتخاب شدند و در راس آنان سه پیشواى مذهبى بود این سه تن عبارت بودند از:
۱ – «ابوحارثه بن علقمه‌» که اسقف اعظم نجران که نماینده‌رسمى کلیساهاى روم در حجاز بود.
۲ – «عبدالمسیح‌» رئیس هیئت و به عقل و تدبیر و کاردانى‌معروف بود.
۳ – «ایهم‌» که فرد کهنسال و شخصیت محترم ملت نجران به‌شمار مى‌رفت (۳) .
هیئت نجران، طرف عصر درحالى که لباسهاى تجملى ابریشمى بر تن‌و انگشترهاى طلا بر دست و صلیبها بر گردن داشتند، وارد مسجد شده‌به پیامبر سلام کردند، ولى وضع زننده و نامناسب آنان آنهم درمسجد، پیامبر را سخت ناراحت نمود. احساس کردند که از آنان‌ناراحت‌شده است، اما علت ناراحتى را ندانستند، فورا با عثمان‌بن عفان و عبدالرحمان بن عوف که سابقه آشنائى با آنان داشتند، تماس گرفتند و جریان را به آنها گفتند آنان اظهار داشتند که حل‌این گره به دست على بن ابى طالب(ع)است، آنان به امیرمومنان ‌مراجعه کردند على(ع)در پاسخ آنها چنین گفت: شما باید لباسهاى ‌خود را تغییر دهید، و با وضع ساده، بدون زر و زیور به حضور حضرت بیائید. در این صورت مورد احترام و تکریم قرار خواهیدگرفت‌» .
نمایندگان نجران با لباس ساده بدون انگشتر طلا، شرفیاب محضر پیامبر شده و سلام کردند، پیامبر با احترام خاص پاسخ سلام آنان‌را داد، و برخى از هدایائى را که براى وى آورده بودند، پذیرفت.
نمایندگان پیش از آن که وارد مذاکره شوند، اظهار کردند که‌ وقت نماز آنان رسیده است، پیامبر اجازه داد که نمازهاى خود رادر مسجد مدینه در حالى که رو به مشرق ایستاده بودند، بخوانند (۴) .
سیره‌نویس معروف «برهان الدین حلبى‌» مى‌نویسد: پیامبر به آنان گفت من شما را به آئین توحید و پرستش خداى یگانه، و تسلیم در برابر اوامر او دعوت مى‌کنم، سپس آیاتى چنداز قرآن براى آنان خواند.
آنان در پاسخ گفتند: اگر مقصود از اسلام ایمان به خداى یگانه‌است، ما قبلا به او ایمان آورده و به احکام وى عمل مى‌نمائیم.
پیامبر در پاسخ آنان گفت: اسلام علائمى دارد چگونه مى‌گویید خداى یگانه را پرستش مى‌کنید در صورتى که شماها صلیب را مى‌پرستید و از خوردن گوشت‌خوک پرهیز نمى‌کنید و مسیح را فرزند خدا مى‌دانید.
نمایندگان نجران گفتند: آرى او فرزند خداست زیرا مادر او مریم، بدون نزدیکى با کسى ، او را به دنیا آورد، ناچار باید او فرزند خدا باشد در این موقع فرشته وحى بر پیامبر نازل شد و این‌آیه را آورد:
(ان مثل عیسى عند الله کمثل آدم خلقه من تراب ثم قال له کن ‌فیکون) (آل عمران: ۵۹).
تولد عیسى از مادر بدون آن که کسى با او نزدیکى کند، نزد خدا همچون آدم است که او را از خاک آفرید و سپس به او فرمود: موجود باش او هم فورا موجود شد(بنابراین ولادت مسیح بدون پدر دلیل برالوهیت او نیست).
مسیحیان نجران در مقابل منطق وحى ناگزیر شدند راه مجادله در پیش گیرند و پیشنهاد مباهله داده‌اند، در آن موقع پیک الهى نازل‌شد پیامبر را نیز به مباهله مامور ساخت، طرفین به فیصله دادن‌مساله از طریق مباهله آماده شدند و قرار شد فردا همگى براى ‌مباهله حاضر و آماده شوند.
وقت مباهله فرا رسید و قرار بود که مباهله در نقطه خارج از شهر مدینه در دامنه صحرا انجام گیرد پیامبر از میان مسلمانان و بستگان زیاد فقط چهار نفر را براى مباهله برگزید و این چهار تن‌جز على و فاطمه و حسن و حسین علیهم السلام کسى دیگر نبود.
سران هیئت نمایندگى نجران با یکدیگر گفتگو مى‌کردند و مى‌گفتند اگر محمد با شکوه مادى به میدان مباهله وارد شود، اعتمادى به ‌ادعاى او نیست، و اگر به وضع ساده همراه عزیزانش گام در صحراى ‌مباهله بگذارد، عمل او گواه بر اعتماد او به نبوت خویش است تا آنجا که عزیزان خود را به میدان مباهله آورده است، هنوز در این‌گفتگو بودند که چهره‌هاى معصومى براى آنان آشکار گشت همگى باهم‌گفتند این مرد به دعوت خود اعتقاد راسخ دارد و گرنه یک فرد دروغگو یا شاک عزیزان خود را در معرض بلاى آسمانى قرار نمى‌دهد و لذا با دیدن این وضع وارد شور شدند و از مباهله منصرف گشتند قرار شد هر سال مبلغى به عنوان جزیه (مالیات سرانه)بپردازند و در برابر آن حکومت اسلامى از مال و جان آنان دفاع کنند.
عائشه مى‌گوید: روز مباهله پیامبر اسلام چهارتن همراهان خود را زیر چادر مشکى رنگى، وارد کرد و این آیه را تلاوت نمود: (انمایرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا) زمخشرى‌ پس از بیان نکات آیه مباهله در پایان بحث مى‌نویسد: سرگذشت‌ مباهله و مفاد این آیه بزرگترین گواه بر فضیلت اصحاب کساء است‌و سندى زنده بر حقانیت آئین اسلام مى‌باشد.
داستان مباهله بزرگترین سند فضیلت‌براى اهل پیامبر است زیرا الفاظ و مفردات آیه حاکى است که همراهان پیامبر در چه پایه‌اى ‌از فضیلت قرار داشتند، زیرا پیامبر در این آیه، علاوه بر این که‌حسن و حسین علیهما السلام را فرزندان خود، و فاطمه(س)را یگانه‌زن منتسب به خاندان خویش مى‌خواند، از شخص على(ع)به عنوان‌«انفسنا» تعبیر مى‌کند و آن شخصیت عظیم جهان انسانى را به ‌منزله جان پیامبر مى‌داند، فضیلتى بالاتر از این که یک شخص از نظر معنویت و فضیلت‌به پایه‌اى برسد که خداوند بزرگ او را به‌منزله جان و روح پیامبر بخواند.

آیا این آیه گواه برترى امیرمومنان بر تمام مسلمانان جهان نیست؟

از روایاتى که از پیشوایان مذهبى ما وارد شده است، استفاده مى‌شود که موضوع مباهله اختصاص به پیامبر نداشته و هر فرد مسلمانى در مسائل مذهبى مى‌تواند با مخالفان خود به مباهله ‌برخیزد و شیوه مباهله و دعاى آن در کتابهاى حدیث وارد شده براى‌اطلاع بیشتر به کتاب «نورالثقلین‌» مراجعه بفرمائید (۵) .
در رساله حضرت استاد علامه طباطبائى(ره)چنین مى‌خوانیم:
«مباهله یکى از معجزات باقى اسلام است و هر فرد با ایمانى به‌ پیروى از نخستین پیشواى اسلام، مى‌تواند در راه اثبات حقیقتى ازحقائق اسلام با مخالفان خود به مباهله بپردازد و از خداوند جهان‌درخواست کند که طرف مخالف، را کیفر بدهد و محکوم سازد (۶) .
در اینجا تذکر چند نکته‌ لازم است:
گذشته بر این که تمام مفسران و دانشمندان شیعه، موضوع مباهله ‌را در کتابهاى خود آورده‌اند از میان علماء و دانشمندان اهل‌تسنن شصت نفر در کتابهاى خود پیرامون این سرگذشت ‌سخنانى ‌گفته‌اند و نکاتى یادآور شده‌اند که برخى را یادآور مى‌شویم:
۱ – مسلم بن حجاج در صحیح خود که دومین صحیح از صحاح ششگانه ‌است، مى‌نویسد:
«معاویه به سعد وقاص گفت: چرا على(ع)را سب نمى‌کنى؟ جواب‌داد: به خاطر سه خصلتى که على(ع)داشت و من آرزو مى‌کنم که یکى ‌از آنها را دارا بودم. او پس از سخنانى مى‌گوید: هنگامى که آیه ‌مباهله نازل گردید پیامبر على(ع) و فاطمه و حسنین علیهم السلام‌ را خواست وقتى همگى جمع شدند، پیامبر گفت: «اللهم هولاء اهلى‌» آنان اهل بیت من هستند (۷) .
۲ – حاکم نیشابورى در مستدرک خود مى‌گوید:
«اخبار متواتر از ابن عباس و غیره رسیده است که پیامبر دست ‌على و حسنین علیهم السلام را گرفت و فاطمه(س)را پشت‌سر قرار داد و رو به هیئت نمایندگى نجران کرد و گفت: «هولاء ابنائنا وانفسنا و نسائنا فهلموا انفسکم و ابنائکم و نسائکم ثم نبتهل ‌فنجعل لعنه‌الله على الکاذبین‌» .
«اینان فرزندان ما و زنان و جانهاى ما هستند شما نیز برخیزید همانند آنها را بیاورید تا مباهله کنیم و لعنت‌خدا را بر گروه دروغگویان بفرستیم‌» (۸) .
۳ – ثعلبى در تفسیر خود مى‌نویسد:
«هنگامى که پیامبر وارد صحنه مباهله شد، حسین(ع)را در آغوش‌داشت و دست‌حسن(ع)را گرفته بود و دخت گرامى او فاطمه(س)پشت ‌سر پیامبر و على(ع)نیز پشت‌سر فاطمه گام بر مى‌داشتند در این موقع‌اسقف نجران گفت: «یا معشر النصارى انى لارى وجوها لو سالواالله ان یزیل جبلا من مکانه لازاله فلا تبتهلوا فتهلکوا» .
«همکیشان من ، من چهره‌هاى معصومى را مشاهده مى‌کنم که اگر از خداوند بخواهند که کوهى را از بیخ بکند، خدا دعاى آنان رامستجاب مى‌کند ، هرگز مباهله نکنید زیرا نابود مى‌شوید» (۹) .
۴ – زمخشرى در کشاف پس از نقل جمله‌هایى که از ثعلبى نقل‌کردیم، مى‌گوید:
«اسقف نجران افزود: به خدائى که جان من در دست او است، نابودى اهل نجران نزدیک شده است. اگر مباهله کنید لباس انسانیت‌از بدن شما کنده مى‌شود و به صورت حیوانات مسخ شده در مى‌آئید و صحرا براى شما کانونى از آتش خداوند که ریشه مسیحیان نجران رامى‌کند» (۱۰) .
۵ – ابن حجر از محدث معروف دارقطنى نقل مى‌کند که امیرمومنان‌ روز شوراى عمر، براى برترى خود بر اعضاء شورى با آیه مباهله‌احتجاج کرد و گفت: آیا در میان شما کسى هست که پیوند خویشاوندى‌وى با پیامبر از من نزدیک‌تر باشد، او را جان و نفس خود و فرزندان او را فرزندان خود و زن او را زنان خود معرفى کند؟ همه‌اعضاء شورى به تصدیق على برخاسته و گفتند: نه هرگز جز تو کسى‌ را به این خصوصیت‌سراغ نداریم (۱۱) .

پی نوشتها:

۱) البدایه والنهایه: ص ۵۳ – بحارالانوار: ج‌۲۱، ص ۲۸۵٫
۲) منظور آیه «قل یا اهل الکتاب تعالوا الى کلمه سواء بینناو بینکم…» (آل عمران: ۶۴)- بحارالانوار: ج‌۲۱، ص ۲۸۷٫
۳) تاریخ یعقوبى: ج‌۲، ص ۶۶٫
۴) سیره حلبى: ج‌۳، ص ۲۳۹٫
۵) نورالثقلین: ج‌۱، ص ۲۹۲ – ۲۹۱٫
۶) در برخى از روایات اسلامى نیز به این موضوع تصریح شده است،به اصول کافى، کتاب دعا، باب مباهله،ص ۵۳۸ مراجعه فرمائید.
۷) صحیح مسلم: ج‌۷، ص ۱۲۰٫
۸) مستدرک ج‌۳، ص ۱۵۰٫
۹) عمده ابن بطریق، ص ۹۵٫
۱۰) کشاف: ج‌۱، ص ۱۹۳٫
۱۱) صواعق: ص ۱۵۴٫

منبع:ماهنامه مکتب اسلام

استاد جعفر سبحانی

تفسیر آیه«مباهله» از دیدگاه اهل بیت(ع) و اهل سنت

 چکیده

آیه «مباهله» (آل عمران:۶۱) از مهم ترین ادله قرآنی، در خصوص فضیلت و برتری اهل بیت(علیهم السلام) محسوب می گردد. مفسران و دانشمندان مذهب اهل بیت(علیهم السلام) و اهل سنت در طول تاریخ درباره این آیه بحثهای مختلفی را انجام داده اند. در این مقاله با توجه به اهمیت موضوع، آیه «مباهله» را به صورت تطبیقی از دیدگاه فریقین بررسی و به شبهات، ابهامات و سؤالات مربوط پاسخ داده شده است.

نکته حائز اهمیت این است که از ظاهر آیه «مباهله» نمی توان برای ولایت و رهبری اهل بیت(علیهم السلام) استفاده نمود؛ چون ظاهر این آیه شریفه صرفاً فضیلت و برتری اهل بیت(علیهم السلام) را بیان می کند، ولی با توجه به معنا و مفهوم آیه و مقایسه مصادیق آن با دیگران، می توان از آن برای ولایت و رهبری اهل بیت(علیهم السلام) نیز استفاده هایی کرد.

واژه های کلیدی: آیه مباهله، تفسیر تطبیقی، اهل بیت(علیهم السلام)، اهل سنت، روایات، مفسران.

بخش اول: تفسیر و تبیین اجمالی آیه مباهله

آیه مباهله، آیه ۶۱ از سوره مبارکه آل عمران است که دارای دویست آیه است و از سوره های مدنی به حساب می آید. در این سوره مبارکه از معارف بلند اسلامی، دستورهای جاوید دینی و برخی سرگذشتها سخن به میان آمده است. خداوند متعال در آیه مباهله چنین می فرماید:

ان مثل عیسی عند الله کمثل آدم خلقه من تراب ثم قال له کن فیکون. الحق من ربک فلاتکن من الممترین. فمن حاجّک فیه من بعد ما جائک من العلم فقل تعالوا ندع ابنائنا و ابنائکم و نسائنا و نسائکم و انفسنا و انفسکم ثم نبتهل فنجعل لعنت الله علی الکاذبین؛۱

«همانا مثل عیسی در نزد خدا، همچون مثل آدم است که او را از خاک آفرید و سپس به او فرمود: «موجود باش!» او هم فوراً موجود شد ]بنابراین ولادت مسیح بدون پدر، هرگز دلیل بر الوهیت او نیست[. اینها حقیقتی است از جانب پروردگار تو، بنابراین از تردیدکنندگان مباش. هرگاه بعد از علم و دانشی که ]درباره عیسی مسیح[ به تو رسیده، باز کسانی با تو به محاجه و ستیز برخیزند، به آنها بگو: بیایید ما فرزندان خود را دعوت کنیم، شما هم فرزندان خود را؛ ما زنان خویش را دعوت نماییم، شما هم زنان خود را؛ ما نفوس خود را دعوت کنیم، شما هم نفوس خود را؛ آن گاه مباهله کنیم و لعنت خداوند را بر دروغ گویان قرار دهیم.

همان گونه که ملاحظه می شود، در این آیه، سخن از «مباهله» می رود که تبیین و توضیح این کلمه بسیار مناسب و ضروری است.

نگاهی به معنای مباهله

«مباهله» واژه ای عربی است و معنای آن رها کردن و قید و بندی را از چیزی برداشتن است. یکی از معانی آن به حال خود گذاشتن حیوان مادّه و نبستن پستان اوست تا بدین وسیله نوزادش بتواند به راحتی شیر بنوشد. در زبان عربی به این حیوان مادّه «باهل» گفته می شود.۲همچنین این کلمه به معنای لعنت کردن نیز آمده است.۳امّا این واژه در اصطلاح به معنای نفرین کردن دو نفر یا دو گروه به یکدیگر است؛ به گونه ای که افرادی که با هم درباره یک مسئله مهم دینی، مذهبی و… با یکدیگر گفت وگو و اختلاف دارند، در یک جا جمع شوند و به درگاه الهی تضرع کنند و از خداوند بخواهند که فرد دروغگو یا ظالم را رسوا سازد و یا بر او عذابی نازل فرماید.

شأن نزول آیه مباهله

روایات مربوط به شأن نزول آیه مباهله متعدد و کمی متفاوت است که در اینجا به نقل یکی از آنها اکتفا می کنیم:

هیأتی از مسیحیان منطقه نجران در شهر مدینه، خدمت پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) رسیدند و چنین گفتند: آیا فرزندی را که بدون پدر به دنیا آمده باشد، دیده اید؟ خداوند متعال در جواب سؤال آنها، آیه ۵۹ (ان مثل عیسی عندالله…) از سوره آل عمران را نازل فرمود و به آنها اعلام کرد که عیسی(علیه السلام) همانند حضرت آدم(علیه السلام) است که بدون پدر و مادر به وجود آمد. وقتی که هیأت مسیحی بر جهل و ادعای خود اصرار ورزیدند، پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) ]بر اساس دستور الهی[ آنها را به مباهله فراخواند. آنها تا فردای آن روز از پیامبر(صلی الله علیه و آله) مهلت درخواستند. اسقف اعظم ]روحانی بزرگ هیأت مسیحی[ به آنها چنین گفت: شما فردا به محمد(صلی الله علیه و آله) نگاه کنید. اگر برای مباهله با فرزندان و اهل خود آمد، از مباهله با او بترسید و اگر با اصحاب خود آمد، با او مباهله کنید، زیرا ]در این صورت[ چیزی در بساط ندارند.

فردای آن روز پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) همراه علی بن ابی طالب، حسن و حسین و فاطمه آمد. آن حضرت(صلی الله علیه و آله) دست علی بن ابی طالب را گرفته بود، حسن و حسین در پیش روی او راه می رفتند و حضرت فاطمه پشت سر آن حضرت(صلی الله علیه و آله) بود.

هیأت مسیحی نیز در حالی آمدند، که اسقف اعظم آنها پیشاپیششان بود. هنگامی که او پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) را با آن چند نفر دید، درباره آنها سؤال کرد به او گفتند که این پسر عمو و داماد او و محبوبترین مردم نزد اوست و این دو پسر، فرزندان دختری او، از علی(علیه السلام) هستند و آن بانوی جوان، دخترش فاطمه(علیها السلام) است که عزیزترین مردم نزد او و نزدیک ترین افراد به قلب اوست….

در این هنگام هیأت مسیحی از مباهله امتناع ورزید و اسقف اعظم مسیحیان به پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) گفت: یا اباالقاسم! ما با تو مباهله نمی کنیم، بلکه مصالحه می کنیم. پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) نیز با آنها بر پرداخت جزیه مصالحه نمود.۴

در روایتی آمده است که اسقف آنها گفت: «من صورتهایی را می بینم که اگر از خدا تقاضا کنند که کوهها را از جا برکند، چنین خواهد کرد. هرگز با آنها مباهله نکنید که هلاک خواهید شد و یک مسیحی تا روز قیامت بر روی زمین باقی نخواهد ماند.»۵همچنین در روایت دیگری آمده است که پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) پس از امتناع هیأت مسیحی از مباهله و رضایت دادن آنها به پرداخت جزیه چنین فرمود: «قسم به خدایی که مرا به حق مبعوث نمود، اگر آنها با ما مباهله می کردند، وادی آتش بر روی آنها می بارید.»۶

بخش دوم: آیه مباهله از دیدگاه روایات فریقین

اگر به منابع حدیثی و تفسیری مذهب اهل بیت(علیهم السلام) و اهل سنت نگاه کنیم، خواهیم دید که درباره آیه شریفه مباهله، روایات بسیاری از پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) ، اهل بیت(علیهم السلام) و اصحاب و تابعین نقل شده است.

در اینجا قبل از ذکر نمونه هایی از این روایات، نگاهی گذرا به منابع فریقین می کنیم و قسمتی از منابع متعدد این روایات را ارائه می دهیم:

۱. صحیح مسلم، مسلم نیشابوری(متوفای ۲۶۱ق)، ص ۱۰۴۲، ح ۳۲(کتاب الفضائل باب فضائل علی بن ابی طالب).

۲. الجامع الصحیح(سنن ترمذی)، ابوعیسی محمد بن عیسی ترمذی(۲۰۹ـ۲۹۷ق)، ج ۵، ص ۲۲۵، ح ۲۹۹۹.

۳. اسباب النزول، واحدی نیشابوری(متوفای ۴۶۸ق)، ص ۹۰ـ۹۱.

۴. المستدرک علی الصحیحین، حاکم نیشابوری(متوفای ۴۰۵ق)، ج ۳، ص ۱۵۰.

۵. جامع البیان عن تأویل آی القرآن، محمد بن جریر طبری(متوفای ۳۱۰ق) ج ۳، ص ۳۰۰ـ۳۰۱، جزء ۳.

۶. تفسیر القرآن العظیم، ابن ابی حاتم(متوفای ۳۲۷ق)، ج ۲، ص ۶۶۷ـ۶۶۸، احادیث ۳۶۱۶ـ۳۶۱۹.

۷. تفسیر القرآن العظیم، ابن کثیر دمشقی(متوفای ۷۷۴ق)، ج ۱، ص ۳۷۹.

۸ـ الدر المنثور فی التفسیر المأثور، جلال الدین سیوطی(متوفای ۹۱۱ق)، ج ۲، ص ۲۳۱ـ۲۳۳.

۹. تفسیر الکشاف، جارالله زمخشری(متوفای ۵۳۸ق)، ج ۱، ص ۳۶۸ـ۳۷۰.

۱۰. الجامع الاحکام القرآن، قرطبی(متوفای ۶۷۱ق)، ج ۳، ص ۱۰۴( چاپ مصر، ۱۹۳۶م).

۱۱. تفسیر السمرقندی، نصربن محمد سمرقندی(متوفای ۳۷۵ق)، ج ۱، ص ۲۷۴ـ۲۷۵.

۱۲. تفسیر الفخر الرازی، فخر رازی( ۵۴۴ـ۶۰۴ق)، ج ۸، ص ۸۸ـ۸۹.

۱۳. تفسیر البیضاوی، عبدالله بن عمربیضاوی(متوفای ۷۹۱ق)، ج ۱، ص ۱۶۳.

۱۴. المسند، احمدبن حنبل، ج ۱، ص ۱۸۵، چاپ مصر.

۱۵. دلائل النبوه، حافظ ابونعیم اصفهانی، ص ۲۹۷.

۱۶. جامع الاصول، ابن اثیر، ج ۹، ص ۴۷۰، السنه المحمدیه، مصر.

۱۷. تذکره الخواص، ابن جوزی، ص ۱۷.

۱۸. تفسیر روح المعانی، آلوسی، ج ۳، ص ۱۶۷، منیریه، مصر.

۱۹. تفسیر الجواهر، شیخ طنطاوی، ج ۲، ص ۱۲۰، چاپ مصر.

۲۰. الاصابه، احمدبن حجرعسقلانی، ج ۲، ص ۵۰۳، چاپ مصر.

۲۱. تفسیر العیاشی، ابونصر محمدبن مسعود بن عیاش سمرقندی، ج ۱، ص ۱۷۵ـ۱۷۷، احادیث ۵۴،۵۷،۵۸ و ۵۹.

۲۲. تفسیر فرات الکوفی، ص ۸۵ـ۹۰، ح ۶۱.

۲۳. الامالی، شیخ طوسی(۳۸۵ـ۴۶۰ق)، ص ۳۰۷، ح ۶۱۶.

۲۴. التبیان فی تفسیر القرآن، شیخ طوسی(۳۸۵ـ۴۶۰ق)، ج ۲، ص ۴۸۴.

۲۵. مجمع البیان فی تفسیر القرآن، شیخ طبرسی(متوفای ۵۴۸ق)، ج ۲، ص ۷۶۲ـ۷۶۳.

۲۶. البرهان فی تفسیر القرآن، سیدبحرانی(متوفای ۱۰۹۱ق)، ج ۲، ص ۴۹ـ۵۰، ح ۹،۱۲،۱۳، و۱۴.

۲۷. تفسیر نورالثقلین، حویزی(متوفای ۱۱۱۲ق) ج ۱، ص ۳۴۹، ح ۱۶۳.

۲۸. تفسیر ابوالفتوح رازی(متوفای ۵۵۴ق)، ج ۴، ص ۳۶۰ـ۳۶۱.

شایان ذکر است که قاضی نور الله شوشتری در کتاب احقاق الحق حدوداً شصت نفر از بزرگان (مفسران، محدثان و…) اهل سنت را نام می برد که به اختصاص آیه مباهله به اهل بیت(علیهم السلام) تصریح نموده اند.

اکنون پس از آشنایی اجمالی با قسمتی از منابع روایات مربوط به آیه مباهله، با مراجعه به تعدادی از منابع تفسیری و حدیثی مذهب اهل بیت(علیهم السلام) و اهل سنت، نمونه هایی از احادیث و روایات را ذکر می کنیم و در پایان به جمع بندی و نتیجه گیری از روایات خواهیم پرداخت.

الف. منابع مذهب اهل بیت(علیهم السلام)

۱. «قال علی(علیه السلام) … لما نزلت هذه الایه «قل تعالوا ندع ابنائنا و ابنائکم…» اخذ بید علی و فاطمه و ابنیهما(علیهما السلام) ، فقال رجل من النصاری(الیهود): لاتفعلوا فتحیبکم عنت…۷؛ امام علی(علیه السلام) فرمود:… هنگامی که آیه مباهله نازل شد، پیامبر(صلی الله علیه و آله) دست علی، فاطمه و دو پسر او(علیه السلام) را گرفت و برای مباهله آمد. که در این هنگام مردی از مسیحیان ( و یا مردی از یهود) گفت: (با اینها مباهله) نکنید که به مشقت گرفتار می شوید.»

۲. امام صادق(علیه السلام) نقل می کند که از امیرالمؤمنین، امام علی(علیه السلام) درباره فضایلش سؤال شد. آن حضرت(علیه السلام) ، قسمتی از فضایل خود را برای آنها بازگو نمود. گفتند: (یا علی!) باز هم بگو. آن حضرت فرمود: «نزد پیامبر(صلی الله علیه و آله) دو نفر از احبار نصارا از اهل نجران آمدند و درباره عیسی(علیه السلام) به مباحثه پرداختند. خداوند متعال هم آیات مباهله را نازل فرمود. پس از این پیامبر(صلی الله علیه و آله) دست علی(من)، حسن و حسین و فاطمه را گرفت و کف دست خود را به سوی آسمان گشود و آنها را به مباهله فراخواند.»۸

۳. «عن ابی جعفر(علیه السلام) فی قوله «ابنائنا وابنائکم»(یعنی) الحسن و الحسین، «انفسنا و انفسکم» رسول الله(صلی الله علیه و آله) و علی(علیه السلام) . «و نسائنا و نسائکم» فاطمه الزهراء(سلام الله علیها)؛۹امام باقر(علیه السلام) درباره آیه مباهله فرمود: منظور از «پسران ما…» حسن و حسین و منظور از «خودمان…»، پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله) و علی(علیه السلام) و منظور از «زنانمان…»، فاطمه زهرا(سلام الله علیها) است.»

۴. حضرت امام رضا(علیه السلام) در یک مجلس علمی که مأمون عباسی آن را در کاخ خود برگزار نموده بود، چنین فرمود: «خداوند، بندگان پاک خود را در آیه مباهله مشخص ساخته و به پیامبرش دستور ]انجام مباهله با مسیحیان نجران[ داده است…. به دنبال نزول آیه، پیامبر(صلی الله علیه و آله) ، علی و فاطمه، حسن و حسین(علیهم السلام) را با خود به مباهله برد…. این مزیتی است که هیچ کس در آن بر اهل بیت(علیهم السلام) پیشی نگرفته و فضیلتی است که هیچ انسانی به آن نرسیده و شرفی است که قبل از آن هیچ کس از آن برخوردار نبوده است.»۱۰

۵. عامربن سعدبن ابی وقاص از پدرش(سعدبن ابی وقاص) نقل می کند که روزی معاویه به وی گفت: چه چیز مانع می شود که ابوتراب(علی بن ابی طالب) را سبّ کنی؟ سعد بن وقاص گفت: به خاطر سه خصلتی که در او دیده ام و یکی از آنها چنین است: «لما نزلت آیه المباهله (تعالوا ندع ابنائنا و ابنائکم…) اخذ رسول الله(صلی الله علیه و آله) بید علی و فاطمه و حسن و حسین(علیه السلام) قال: هؤلاء اهلی؛۱۱هنگامی که آیه مباهله نازل شد… پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله) دست علی، فاطمه، حسن و حسین(علیهم السلام) را گرفت و چنین گفت: اینان اهل بیت من هستند.»

۶ـ عن سعد بن ابن وقاص قال…لما نزلت هذه الایه «ندع ابنائنا و ابنائکم» دعا رسول الله(صلی الله علیه و آله) علیا و فاطمه و حسنا و حسینا(علیه السلام) و قال: اللهم هؤلاء اهلی؛۱۲سعد بن ابی وقاص می گوید: هنگامی که این آیه ]مباهله [… نازل شد، پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله) علی، فاطمه، حسن و حسین(علیهم السلام) را فراخواند و گفت: خداوندا! اینان اهل من هستند.»

ب. منابع مذهب اهل سنت

۱. «قال جابر: و فیهم نزلت «ندع ابنائنا و ابنائکم و نسائنا و نسائکم و انفسنا و انفسکم» قال جابر: «انفسنا و انفسکم» رسول الله(صلی الله علیه و آله) و علی بن ابی طالب و «ابنائنا» الحسن و الحسین و «نسائنا» فاطمه؛۱۳جابر می گوید: ]این آیه مباهله[ درباره آنها ]اهل بیت[ نازل شده است… منظور از «خودمان» رسول خدا و علی بن ابی طالب است، منظور از «پسران ما» حسن و حسین و منظور از «زنان ما» فاطمه است.»

۲. «عن زیدبن علی فی قوله:«تعالوا ندع ابنائنا و ابنائکم…» الآیه، قال: کان النبی(صلی الله علیه و آله) و علی و فاطمه و الحسن و الحسین؛۱۴از زید بن علی نقل شده است که درباره آیه مباهله گفت: آنان پیامبر(صلی الله علیه و آله) ، علی، فاطمه، حسن و حسین بودند.»

۳. «عن السدی «فمن حاجک فیه من بعد ماجائک من العلم…الایه» فأخذ یعنی النبی(صلی الله علیه و آله) بید الحسن و الحسین و فاطمه و قال لعلی اتبعنا، فخرج معهم. فلم یخرج یومئذ النصاری و قالوا: انا نخاف ان یکون هذا النبی(صلی الله علیه و آله) و لیس دعوه النبی کغیرها، فتخلفوا عنه یومئذ. فقال النبی(صلی الله علیه و آله) : لوخرجوا لاحترقوا فصالحوه علی صلح…؛۱۵سدی نقل می کند: هنگامی که آیه مباهله نازل شد، پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله) دست حسن و حسین و فاطمه را گرفت و به علی فرمود که به دنبال آنها بیاید و بدین وسیله جهت مباهله آماده شدند، ولی مسیحیان حاضر به مباهله نشدند و گفتند: ما می ترسیم که این همان پیامبر خدا باشد و دعای پیامبر مانند دعای دیگران نیست. بدین جهت در آن روز از مباهله امتناع ورزیدند. پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود: اگر آنها مباهله می کردند، می سوختند. بنابراین پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله) با آنها مصالحه نمود… .»

۴. عامربن سعدبن ابی وقاص از پدرش نقل می کند که روزی معاویه بن ابی سفیان به وی گفت: چرا ابوتراب(علی بن ابی طالب) را سبّ می کنی؟ سعدبن ابی وقاص گفت: به خاطر سه خصلتی که پیامبر خدا درباره وی فرموده است… ]و یکی از آنها چنین است[:

«و لما نزلت هذه الآیه «فقل ندع ابنائنا و ابنائکم» دعا رسول الله(صلی الله علیه و آله) علیا و فاطمه و حسنا و حسینا، فقال: اللهم هؤلاء اهلی؛۱۶هنگامی که آیه مباهله نازل شد، پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله) ، علی، فاطمه، حسن و حسین را فراخواند و سپس گفت: خداوندا! اینان اهل من هستند.»

حاکم نیشابوری(متوفای ۴۰۵ق) پس از نقل این روایت چنین می نویسد: «هذا حدیث صحیح علی شرط الشیخین و لم یخرجاه؛۱۷این حدیث بر اساس شرط]صحت و پذیرش حدیث[ بخاری و مسلم، صحیح است، ولی آن دو این روایت را نقل نکرده اند.»

۵. جابربن عبدالله نقل می کند که هیأتی از اهل نجران پیش پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) آمدند و با آن حضرت(صلی الله علیه و آله) به گفت وگو پرداختند. پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) آنها را به مباهله(ملاعنه) دعوت نمود و قرار گذاشتند که فردای آن روز مباهله کنند. فردای آن روز، پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله) دست علی، فاطمه، حسن و حسین را گرفت و آنها را به مباهله فراخواند، ولی آنها از انجام مباهله امتناع ورزیدند و به پرداخت جزیه رضایت دادند. پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) پس از آن فرمود: «قسم به خدایی که مرا به حق مبعوث نمود، اگر آنها مباهله می کردند، بر روی آنها یک وادی آتش می بارید.»۱۸

۶. «قال الشعبی: «ابنائنا» الحسن و الحسین «و نسائنا» فاطمه، «و انفسنا» علی بن ابی طالب؛۱۹شعبی می گوید: منظور از «پسران ما» حسن و حسین و منظور از «زنان ما» فاطمه و منظور از «خودمان» علی بن ابی طالب است.»

بررسی و جمع بندی روایات

آنچه می توان به طور کلی از روایات و احادیث فوق به دست آورد، شامل مطالب ذیل است:

۱. آیه مباهله در درجه نخست، به طور روشن بر فضیلت و برتری پنج تن آل عبا (علیهم السلام) ـ پیامبر اسلام، امام علی، فاطمه زهرا، امام حسن و امام حسین ـ دلالت دارد.

۲. آیه مباهله مختص به پنج تن مقدس است و این از ظاهر آیه شریفه و روایات فریقین به دست می آید.

۳. امام علی(علیه السلام) ، فاطمه زهرا(سلام الله علیها)، امام حسن(علیه السلام) و امام حسین(علیه السلام) ، در نزد پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) شأن و منزلت بسیار ویژه ای داشتند.

۴. طبق این روایات، پیامبر گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله) هنگام آوردن عزیزترین افراد خود، آنها را اهل بیت(علیهم السلام) خود نامیده است که این هم در درجه نخست به معنای اصطلاح قرآنی و حدیثی «اهل بیت» مربوط می شود.

۵. احتجاج خود امامان(علیه السلام) و نیز برخی از اصحاب پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) به آیه مباهله برای اثبات برتری اهل بیت(علیهم السلام)، قرینه محکمی بر وقوع این حادثه است و نیز بر اختصاص آن به اهل بیت(علیهم السلام) تأکید می ورزد.

بخش سوم: آیه مباهله از دیدگاه مفسران فریقین

پس از تبیین و تفسیر اجمالی آیه مباهله و بررسی آن از دیدگاه احادیث و روایات فریقین، در این بخش با رعایت اختصار، این آیه را از دیدگاه تعدادی از مفسران مذهب اهل بیت(علیهم السلام) و اهل سنت بررسی می کنیم و سپس بر جمع بندی دیدگاهها می پردازیم.

آیه مباهله از دیدگاه مفسران مذهب اهل بیت(علیهم السلام)

۱. شیخ طوسی(۳۸۵ـ۴۶۰ق) در تفسیر خود و در ذیل همین آیه شریفه می نویسد: «هنگامی که این آیه نازل شد، پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) ، دست علی، فاطمه، حسن و حسین(علیهم السلام) را گرفت و سپس مسیحیان(نجران) را به مباهله فراخواند، ولی آنها از مباهله امتناع ورزیدند و با ذلت به جزیه دادن رضایت دادند… حتی برخی از آنها گفتند: اگر با اینها مباهله کنیم، تا روز قیامت هیچ مرد و زن مسیحی باقی نمی ماند.»۲۰

۲. شیخ طبرسی(متوفای ۵۴۸ق) در ذیل همین آیه می نویسد: «این آیه، درباره هیأت مسیحی نجران نازل شده است که از پیامبر(صلی الله علیه و آله) درباره حضرت عیسی ـ تولد یافتن او بدون پدرـ سؤال نمودند و چون جواب پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) را نپذیرفتند، پیامبر آنها را به مباهله فراخواند و فردای آن روز همراه علی بن ابی طالب، حسن، حسین و فاطمه آمد… ولی آنها از مباهله سرباز زدند و به جزیه دادن راضی شدند.»۲۱

۳. شیخ ابوالفتوح رازی(متوفای ۵۵۴ق) در تفسیر خود، ضمن بیان مفصل شأن نزول آیه مباهله، می نویسد: «…پیامبر اسلام پس از نزول این آیه، هنگام مباهله همراه علی، حسن و حسین و فاطمه آمد و آماده مباهله شدند، اما مسیحیان نجران ترسیدند و از مباهله عذر آوردند.»۲۲

۴. سید فضل الله(مفسر معاصر) در تفسیر خود، ضمن بیان شأن نزول آیه مباهله ـ مباحثه بین مسیحیان نجران و پیامبر اسلام و دعوت آنها به مباهله ـ می نویسد: «پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) فردای آن روز همراه امام علی، فاطمه، حسن و حسین(علیهم السلام) آمد و آماده مباهله شد، ولی آنها با دیدن پیامبر(صلی الله علیه و آله) و اهل بیت آن حضرت از مباهله عذر خواستند و با قبول کردن پرداخت جزیه برگشتند.»۲۳

۵. شیخ ناصر مکارم شیرازی(مفسر معاصر) نیز در تفسیر خود ضمن بیان شأن نزول آیه مباهله می نویسد: «…پیامبر اسلام برای مباهله با مسیحیان نجران، علی، فاطمه، حسن و حسین(علیهم السلام) را همراه خود آورده بود.»۲۴

آیه مباهله از دیدگاه مفسران مذهب اهل سنت

۱. محمدبن جریر طبری(متوفای ۳۱۰ق) در تفسر معروف خود ضمن بیان شأن نزول آیه مباهله می نویسد: «پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) جهت مباهله با مسیحیان نجران، همراه علی، فاطمه، حسن و حسین(علیهم السلام) آمد و آماده مباهله شد، ولی آنها با پیامبر مصالحه نمودند و راضی به پرداخت جزیه شدند.»۲۵

۲. نصربن محمد سمرقندی(متوفای ۳۷۵ق) در تفسیر خود می نویسد: «پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) آنها ]مسیحیان نجران[ را به مباهله دعوت نمود و جهت مباهله همراه علی، فاطمه، حسن و حسین(علیهم السلام) آمد، ولی آنها از انجام مباهله سرباز زدند. در این هنگام پیامبر(صلی الله علیه و آله) به آنها فرمود: یا اسلام بیاورید و یا جزیه بدهید. آنها به پرداخت جزیه رضایت دادند و برگشتند. پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) فرمود: اگر آنها مباهله می کردند، همگی هلاک می شدند، حتی گنجشکهای نشسته بر دیوارهایشان.»۲۶

۳. فخر رازی(۵۴۴ـ۶۰۴ق) در تفسیر خود پس از بیان توضیحات لازم می نویسد: «پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) ـ پس از اصرار مسیحیان نجران بر جهل خود ـ آنها را به مباهله فراخواند و برای مباهله همراه علی، فاطمه، حسن و حسین(علیهم السلام) آمد و به آنها فرمود: هرگاه من دعا کردم، شما آمین بگویید. اسقف نجران گفت: ای مسیحیان! من صورتهایی را می بینم که اگر خداوند را برای کندن کوه از جای خود بخواهند، ]کوهها[ از جای خود کنده می شوند. با آنها مباهله نکنید؛ زیرا هلاک می شوید و در روی زمین تا روز قیامت هیچ نصرانی باقی نمی ماند. آنها سپس به پرداخت جزیه راضی شدند و پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) فرمود: اگر آنها مباهله می کردند، تبدیل به میمون و خوک می شدند… و خداوند نجران و اهل آن را ـ حتی پرندگان نشسته بر شاخه های درختانشان را ـ هلاک می نمود.»

فخر رازی در ادامه می افزاید: «و روی انه علیه السلام لما خرج فی المرط الاسود فجاء الحسن(علیه السلام) فأدخله ثم جاء الحسین(علیه السلام) فادخله، ثم فاطمه، ثم علی(علیه السلام) ، ثم قال: انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیراً. روایت شده است که پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) با یک عبای پشمی سیاه رنگ از منزل خارج شد، حسن(علیه السلام) آمد و آن را داخل عبای خود نمود و سپس حسین(علیه السلام) آمد، او را نیز در زیر عبای خود قرار داد، سپس علی و فاطمه(علیه السلام) آمدند و سپس آن حضرت(صلی الله علیه و آله) فرمود:«خدا فقط می خواهد پلیدی را از شما اهل بیت دور کند و شما را کاملاً پاک سازد.»

فخر رازی پس از نقل این روایت چنین می نویسد: «واعلم ان هذه الروایه کالمتفق علی صحتها بین اهل التفسیر و الحدیث؛۲۷«بدان که در مورد صحت این روایت بین مفسران و محدثان اتفاق نظر وجود دارد.»

۴. ابوالفدا اسماعیل بن کثیر دمشقی(متوفای ۷۷۴ق) در تفسیر خود می نویسد: عده ای از مسیحیان نجران حضور پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) آمدند و با آن حضرت(صلی الله علیه و آله) درباره عیسی(علیه السلام) احتجاج کردند…هنگامی که پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) آنها را به مباهله فراخواند، همراه علی، فاطمه، حسن و حسین(علیهم السلام) آمد، ولی آنها از مباهله امتناع ورزیدند و به پرداخت جزیه رضایت دادند.»۲۸

۵. عبدالله بن عمر بیضاوی(متوفای ۷۹۱ق) نیز در تفسیر خود ذیل آیه مباهله چنین می نویسد: «پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) برای مباهله با مسیحیان نجران، علی، فاطمه، حسن و حسین(علیهم السلام) را همراه خود آورد و به آنها فرمود: هنگامی که من دعا کردم، شما آمین بگویید. اسقف آنها گفت: ای مسیحیان، من صورتهایی را می بینم که اگر خداوند را برای کندن کوه از جای خود بخواهند،]کوهها [ از جای خود کنده می شوند. با آنها مباهله نکنید که هلاک می شوید. سپس آنان به پرداخت جزیه راضی شدند. پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) فرمود: قسم به خدایی که جانم در دست اوست، اگر مباهله می کردند، تبدیل به میمون و خوک می شدند… نجران و اهل آن ـ حتی پرندگان نشسته بر شاخه های درختانشان نیز ـ از بین می رفتند.»

بیضاوی در ادامه چنین می گوید: «و هو دلیل علی نبوته و فضل من أتی بهم من اهل بیته؛۲۹این ]حادثه و روایت[ دلیلی بر نبوت ]پیامبر اسلام[ و دلیلی بر برتری و فضیلت اهل بیت آن حضرت است که همراه او ]به مباهله [ آمده بودند.»

بررسی و جمع بندی دیدگاهها

جمع بندی ما از دیدگاههای مفسران اهل بیت(علیهم السلام) و اهل سنت چنین است:

۱. مفسران مذهب اهل بیت(علیهم السلام) و اهل سنت، همگی مصادیق آیه مباهله را پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) علی بن ابی طالب(علیه السلام) ، فاطمه زهرا، امام حسن و امام حسین(علیه السلام) می دانند و هیچ یک از آنها شخص دیگری را در این امر با آنها شریک نمی پندارند.

۲. مفسران فریقین در بیان دیدگاه خود، درباره آیه مباهله، به روایات و احادیث مربوط تکیه کرده و تقریباً بر اساس روایات و احادیث، دیدگاه خود را بیان نموده اند.

۳. برخی از آنها(عبدالله بن عمر بیضاوی) آیه مباهله را دلیل بر فضیلت و برتری اهل بیت(علیهم السلام) معرفی نموده و به این مسئله تصریح کرده اند.

بخش چهارم: نقد و بررسی شبهات، ابهامات و سؤالات مربوط به آیه مباهله

آنچه در سه بخش گذشته درباره آن بحث شد، شامل مطالبی بود که بر اختصاص آیه مباهله به پنج تن آل عبا(علیه السلام) تأکید می کرد. با وجود این، درباره آیه مباهله نیز چند سؤال و شبهه مطرح شده است که در این بخش به نقد و بررسی آنها خواهیم پرداخت.

۱. آیه مباهله و تعبیر جمع

یکی از مهم ترین سؤالات مطرح شده درباره آیه مباهله، تعبیر جمع در این آیه شریفه و عدم مطابقت آن با احادیث و روایات موجود در منابع فریقین است که در آنها مصادیق این آیه افراد معیّن ـ نه جمع ـ معرفی می شوند. طبق احادیث و روایات موجود در منابع فریقین، منظور از «ابناءنا» ـ پسران ما ـ حسن و حسین، منظور از «نسائنا» ـ زنان خویش ـ فاطمه زهرا(سلام الله علیها) و منظور از «انفسنا» ـ نفوس خود ـ پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) و امام علی(علیه السلام) است.۳۰از طرف دیگر طبق بیان محمدرشیدرضا(۱۸۶۵ـ۱۹۳۵م)، در زبان عربی کلمه «نسائنا» ـ زنان ما ـ بر دختر شخص و نیز «انفسنا» ـ نفوس ما ـ بر یک نفر (امام علی) اطلاق نمی شود.۳۱

نقد و بررسی

در پاسخ به این سؤال مطرح شده باید بگوییم:

۱. پیامبر عظیم الشأن اسلام(صلی الله علیه و آله) مبیّن و مفسر آیات نورانی قرآن کریم است. خداوند متعال در همین خصوص می فرماید: «وانزلنا الیک الذکر لتبیّن للناس ما نزل الیهم و لعلهم یتفکرون؛۳۲ما این ذکر ]قرآن[ را بر تو نازل کردیم تا آنچه را به سوی مردم نازل شده است، برای آنها روشن سازی و شاید اندیشه کنند.» بنابراین بر امت اسلامی فرض است که پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) را مفسر و مبیّن حقیقی قرآن کریم بدانند و بیانات آن حضرت(صلی الله علیه و آله) را در این باره بدون چون و چرا بپذیرند.

۲. بر اساس روایات و احادیث صحیح و مورد قبول مذهب اهل بیت(علیهم السلام) و اهل سنت، پس از نزول آیه مباهله، پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) جهت انجام مباهله با هیأت مسیحی نجران، علی بن ابی طالب(علیه السلام) ، فاطمه زهرا(سلام الله علیها)، حسن و حسین(علیه السلام) را همراه خود آورده و آنها را اهل بیت خود معرفی نموده است.۳۳ به همراه آوردن این اشخاص در واقع نوعی تفسیر و تبیین کلمات به کار رفته در این آیه مباهله(ابنائنا، نسائنا، و انفسنا) است و اگر کسی در این خصوص اعتراضی داشته باشد، در واقع به شخص پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) اعتراض می کند.

۳. قرآن کریم مملو از چنین مواردی است که در آنها به جای یک فرد ضمیر یا صیغه جمع به کار رفته است که در اینجا به دو مورد آن اشاره می کنیم:

الف. سوره آل عمران، آیه ۱۷۳

«الذین قال لهم الناس قدجمعوا لکم فاخشوهم فزادهم ایماناً و قالوا حسبنا الله و نعم الوکیل؛ اینها (مومنان واقعی) کسانی بودند که (بعضی از) مردم به آنان گفتند: مردم]لشکر دشمن [ برای ]حمله به[ شما اجتماع کرده اند. از آنها بترسید، اما این سخن برایمان آنها افزود و گفتند: «خدا ما را کافی است و او بهترین حامی ماست.» براساس دیدگاه عده ای از مفسران، قائل این سخن نعیم بن مسعود الاشجعی بود که وی به دستور ابوسفیان، قصد ترساندن مسلمانان از مشرکان را داشت.۳۴

ب. سوره آل عمران، آیه ۱۸۱

«لقد سمع الله قول الذین قالوا ان الله فقیر و نحن اغنیاء…؛ همانا خداوند سخن آنها را که گفتند: خدا فقیر است و ما بی نیازیم، شنید.» بر اساس اعتراف عده ای از مفسران فریقین، قائل این سخن بی اساس، حیّ بن احطب و یا غنحاص]از یهودیان [ بوده است.۳۵

اگر به آیات نورانی قرآن کریم و شأن نزول آنها توجه بیشتری کنیم، روشن خواهد شد که در موارد متعددی، به جای یک فرد از ضمیر و یا صیغه جمع استفاده شده است که همه اینها نشانه بی اساس بودن سؤال مورد بحث است.

۲. آیه مباهله و سن کم امام حسن(علیه السلام) و امام حسین(علیه السلام)

یکی دیگر از سؤالات و شبهات مطرح شده درباره آیه مباهله و روایات مربوط به آن، این است که می گویند: حسن و حسین(علیه السلام) هنگام نزول آیه مباهله، غیربالغ و غیرمستحق برای ثواب بوده اند و اگر آن دو غیرمستحق برای ثواب باشند، افضل الصحابه(برترین اصحاب) به حساب نمی آیند.»۳۶

نقد و بررسی

در پاسخ این شبهه باید بگوییم:

۱. با اینکه امام حسن و امام حسین(علیه السلام) هنگام نزول آیه مباهله سن کمتری داشتند، نباید فراموش کرد که انتخاب آن دو برای مباهله بر اساس روایات متعدد و صحیح فریقین توسط پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) انجام گرفته است و اگر اشخاص دیگری برتر و افضل از آنها وجود داشتند، حتماً پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) به جای آن دو، همان افراد را همراه خود به مباهله می آوردند. بنابراین، صرف آوردن این دو برای مباهله، به طور روشن بر برتری و افضل بودن آنها دلالت دارد و کم بودن سن آنها در این باره مشکلی ایجاد نمی کند. البته برتری آنها پس از پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) و علی بن ابی طالب(علیه السلام) است.

۲. نباید فراموش کرد که برتری و افضلیت، همواره با رسیدن فرد به مرتبه بلوغ و ازدیاد سن نیست و گاه اشخاص مقدسی در سن بسیار کم به مقامات بزرگ الهی رسیده اند که با مراجعه به آیات نورانی قرآن کریم، دو مورد از آنها را ذکر می کنیم:

الف. حضرت یحیی(علیه السلام)

«یا یحیی خذ الکتاب بقوه و ءاتیناه الحکم صبیاً؛۳۷]ما پس از تولد یحیی به او گفتیم[: ای یحیی! کتاب ]الهی[ را با قوّت بگیر ]و به آن عمل کن[ و ما ]حکمت و پیامبری را[ در سن کودکی به وی دادیم.»

بر اساس بیان نصربن محمد سمرقندی(متوفای ۳۷۵ق) و مفسر معروف، فخر رازی(۵۴۴ـ۶۰۴ق)، منظور از «حکم» در این آیه شریفه، پیامبری، اندیشه و خیر و برکت است.۳۸همچنین مرحوم شیخ طبرسی(متوفای ۵۴۸ق) در ذیل همین آیه، از عبدالله بن عباس روایتی نقل می کند که بر اساس آن، حضرت یحیی(علیه السلام) در سه سالگی به مقام پیامبری رسیده است.۳۹

ب. حضرت عیسی مسیح(علیه السلام)

«قال انی عبدالله ءاتانی الکتاب و جعلنی نبیاً؛۴۰]عیسی مسیح در گهواره به سخن آمد و چنین[ گفت: همانا من بنده خدا هستم و خداوند به من کتاب ]انجیل[ داده و مرا پیامبر قرار داده است.»

شیخ کلینی(متوفای ۳۲۹ق) در کتاب الکافی از امام باقر(علیه السلام) نقل می کند که آن حضرت(علیه السلام) فرمود: «کان یومئذ نبیاً حجه الله غیر مرسل…؛ حضرت عیسی(علیه السلام) در آن هنگام یک پیامبر الهی غیر مرسل(و) حجت الهی بود.» آن حضرت(علیه السلام) در ادامه می فرماید: «فلما بلغ عیسی(علیه السلام) سبع سنین تکلم بالنبوه و الرساله حین اوحی الله تعالی الیه…؛۴۱وقتی حضرت عیسی(علیه السلام) به هفت سالگی رسید، بر اساس وحی الهی نازل شده بر او، از نبوت و رسالت خود خبر داد… .»

همان گونه که از آیات و روایات مذکور به دست می آید، رسیدن به یک مقام و فضیلت الهی و به ویژه مقام نبوت و رسالت، حتماً مبتنی بر رسیدن آن شخص به حد تکلیف و بلوغ نیست. بنابراین برتری و افضلیت امام حسن(علیه السلام) در سن کودکی، امری عادی به حساب می آید؛ چون این مسئله کمتر از مقام نبوت و رسالت است که حتی در سن سه و هفت سالگی و حتی در گهواره، به برخی از پیامبران الهی داده شده است. آنچه در این مورد ضرورت دارد، معرفت، عقل و طاعت الهی و اقرار به رسالت و نبوت پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) است که این ویژگیها نیز بدون شک در امام حسن و امام حسین(علیه السلام) وجود داشته است.

بنابراین آمدن امام حسن(علیه السلام) و امام حسین(علیه السلام) برای مباهله، دلیل روشنی بر افضلیت و برتری آن دو پس از پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) و امام علی بن ابی طالب(علیه السلام) در میان امت اسلامی و نیز دلیلی بر برتری و افضلیت آنها بر اصحاب دیگر پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) ـ البته بعد از پدرشان امام علی (علیه السلام) ـ به حساب می آید و کم بودن سن آنها در این باره هیچ مشکلی ایجاد نمی کند.

۳. آیه مباهله و ادعای جعل و نشر احادیث

یکی دیگر از شبهات مهم در خصوص آیه مباهله و روایات مربوط به آن، ادعای ساختگی بودن احادیث و روایات مربوط به آن است.

محمد رشیدرضا(۱۸۶۵ـ۱۹۳۵م) در همین خصوص چنین می نویسد:

و مصادر هذه الروایات الشیعه و مقصدهم منها معروف و قداجتهدوا فی ترویجها مااستطاعوا حتی راجت علی کثیر من اهل السنه…؛۴۲مصادر این روایات مربوط به شیعه است و منظور و مقصود آنها نیز معلوم است. آنها در ترویج این روایات به اندازه توان خود کوشش نمودند و بدین وسیله این روایات در میان بسیاری از اهل سنت رایج گشته است.

نقد و بررسی

در پاسخ به این شبهه بسیار سست و غیرعلمی، ذکر مطالب ذیل را مناسب و کافی می بینیم:

۱. همان گونه که در ابتدای این بحث(بخش دوم) گذشت، روایات مربوط به شأن نزول آیه مباهله، در منابع متعدد برادران اهل سنت موجود است.

همچنین علاوه بر منابع متعدد برادران اهل سنت، در تعداد قابل توجهی از منابع تفسیری، حدیثی و کلامی مذهب اهل بیت(علیهم السلام) نیز امثال این روایات با طرق مختلف نقل و ثبت شده است که قسمتی از آنها را در بخش دوم ملاحظه کردید.

۲. ادعای مزبور به سبب نداشتن دلیل علمی و منطقی، قابل قبول نیست و در عین حال برای مذهب اهل سنت، بسیار خطرناک به نظر می رسد؛ چون اگر روایات مربوط به آیه مباهله به وسیله پیروان مذهب اهل بیت(علیهم السلام) در کتب حدیثی و تفسیری معتبر اهل سنت مانند صحیح مسلم، سنن ترمذی، مستدرک علی الصحیحین و تفاسیر طبری، سمرقندی، فخر رازی و ابن کثیر دمشقی، وارد شده باشد، آن وقت باید در مورد سایر احادیث و روایات موجود در آنها نیز چنین ادعایی به عمل آید که در این حال، این احادیث و روایات برای خواننده خود یقین و اعتماد نمی آورند، اما چنین ادعایی تنها در مورد احادیث و روایات مربوط به برتری و فضیلت اهل بیت(علیهم السلام) ارائه می شود که این هم دلیل و قرینه خوبی بر بی اساس بودن آن است.

بخش پایانی: نتیجه گیری

آنچه می توان از مباحث گذشته به عنوان نتیجه به دست آورد، عبارت است از:

۱. بر اساس آیه شریفه مباهله و روایات و احادیث مربوط به آن، می توان نتیجه گرفت که امام حسن(علیه السلام) و امام حسین(علیه السلام) پسران رسول گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله) محسوب می شوند. شیخ طبرسی(متوفای ۵۴۸) در همین باره می نویسد:

اجمع المفسرون علی ان المراد بأبناءنا، الحسن و الحسین(علیه السلام) و قال ابوبکر الرازی: هذا یدل علی ان الحسن و الحسین(علیه السلام) ابناء رسول الله(صلی الله علیه و آله) و ان ولد الابنه ابن نبی الحقیقه؛۴۳مفسران اتفاق نظر دارند که منظور از «ابنائنا» ]پسران ما در آیه مباهله[ حسن و حسین(علیه السلام) است و ابوبکر رازی می گوید: این دلالت می کند که حسن و حسین(علیه السلام) دو پسر رسول خدا (صلی الله علیه و آله) هستند و همانا فرزند دختر در حقیقت پسر به شمار می آید.

همچنین مفسر اهل سنت، فخر رازی(۵۴۴ـ۶۰۴ق) می نویسد:

هذه الایه داله علی ان الحسن و الحسین(علیه السلام) کانا ابنی رسول الله(صلی الله علیه و آله) …؛ ۴۴این آیه دلالت بر آن دارد که حسن و حسین(علیه السلام) دو پسر پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله) هستند… .

گفتنی است که همین مطلب را می توان از آیات دیگر قرآنی نیز به دست آورد. فخر رازی در این باره به آیات ۸۴ـ۸۵ سوره انعام استدلال نموده است.

۲. بر اساس آیه شریفه مباهله و روایات مربوط به آن، نتیجه می گیریم که منظور از «نسائنا» ـ زنان خویش ـ در آیه مباهله حضرت فاطمه(سلام الله علیها) و منظور از «انفسنا» ـ خود ما ـ در درجه نخست پیامبر عظیم الشأن اسلام (صلی الله علیه و آله) و سپس علی بن ابی طالب(علیه السلام) است.

بدون شک تلقی علی بن ابی طالب(علیه السلام) به عنوان «انفسنا» ـ خود ـ به نزدیک و گرامی تر بودن آن حضرت(علیه السلام) نزد رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) دلالت آشکار دارد، اما با این تفاوت که امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب(علیه السلام) پیامبر نیست و بر او وحی نازل نمی شود، ولی در عین حال پس از رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) برترین صحابه برای تصدی رهبری و خلافت امت اسلامی به شمار می آید.

۳. آوردن علی بن ابی طالب (علیه السلام) ، فاطمه زهرا(سلام الله علیها)، امام حسن(علیه السلام) و امام حسین(علیه السلام) جهت انجام مباهله، در نوع خود بر برتری و افضل بودن آنها دلالت آشکار دارد. چون اگر افراد مقدس دیگری در میان همسران و اصحاب پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) وجود داشتند، پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) حتماً به جای اینها، آن افراد برتر را برای مباهله همراه خود می آوردند. مفسر معروف اهل سنت، جارالله زمخشری(۴۶۷ـ۵۳۸ق) در همین خصوص می نویسد:

و فیه دلیل لاشی اقوی منه علی فضل اصحاب الکساء(علیه السلام) ؛ ۴۵در این ]آیه و روایات[ دلیل بسیار محکمی است بر فضل و برتری اصحاب کساء ]پیامبر، امام علی، فاطمه، حسن و حسین ـ ع ـ[.

همچنین مفسر دیگر اهل سنت، عبدالله بن عمر بیضاوی (متوفای ۷۹۱ق) پس از توضیح و تفسیر آیه مباهله چنین می نویسد:

و هو دلیل علی نبوته و فضل من أتی بهم من اهل بیته؛۴۶این دلیلی بر نبوت پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) و برتری و فضیلت اهل بیت آن حضرت(صلی الله علیه و آله) است که همراه او ]به مباهله[ آمده بودند.

بنابراین نتیجه می گیریم که علی بن ابی طالب(علیه السلام) ، فاطمه(سلام الله علیها)، حسن(علیه السلام) و حسین(علیه السلام) ، برترین و بافضیلت ترین اشخاص نزد پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) و نیز برترین اصحاب آن حضرت(صلی الله علیه و آله) محسوب می شوند. همچنین اگر در میان اصحاب آن حضرت(صلی الله علیه و آله) همین اشخاص مقدس، برتر و افضل باشند، بدون شک رهبری و خلافت امت اسلامی نیز باید پس از پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) ازآنِ امام علی(علیه السلام) ، امام حسن(علیه السلام) و امام حسین(علیه السلام) باشد و این حقیقتی است که با تأمل و اندیشه اساسی، می توان آن را درک نمود.

۴. برخلاف تصور برخی که می گویند: دین اسلام عملاً دین و آیین مربوط به مردان است و زنان در آن به حساب نیامده اند، زنان در مواقع حساس و خطیر، به سهم خود در پیشبرد اهداف مقدس اسلامی مؤثر بودند و در کنار مردان در برابر مخالفان اسلام ایستاده اند. حضور حضرت فاطمه(سلام الله علیها) در جریان مباهله، دلیل روشن این مطلب است.۴۷

۵. با اینکه علی بن ابی طالب(علیه السلام) ، فاطمه(سلام الله علیها)، حسن(علیه السلام) و حسین(علیه السلام) از بستگان بسیار نزدیک پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) به شمار می آیند و بر اساس عرف و لغت می توان آنها را اهل بیت پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) نامید، ولی منظور پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) از اهل بیت نامیدن آنها هنگام آمادگی جهت مباهله، اشاره به معنای خاص آن ـ اهل خانه نبوت و رسالت ـ بوده که در آیه شریفه تطهیر در این باره به تفصیل بحث شده است.

۶. دعوت هیأت مسیحیان منطقه نجران برای مباهله به دستور الهی و پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) ، دلیل آشکار برتری دین مبین اسلام و حقانیت پیامبر عظیم الشأن اسلام(صلی الله علیه و آله) است، والا دین و پیامبر غیر حقیقی نمی تواند مخالف خود را این گونه به مباهله و ملاعنه دعوت نماید.

۷. آیه شریفه مباهله در رساندن معنای فضیلت و برتری، مخصوص پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) ، علی بن ابی طالب(علیه السلام) ، فاطمه، حسن و حسین(علیهم السلام) است و دیگران در آن شریک نیستند، ولی مسئله مباهله حکم و مسئله ای کلی و عمومی است. حتی که اگر دو نفر و یا دو گروه در مورد یک مسئله مهم (دینی، مذهبی و …) با یکدیگر نزاع و اختلاف داشته باشند، می توانند برای اثبات حقانیت خود و رسوایی شخص دروغگو و یا ظالم دست به مباهله بزنند. در این باره می توان به برخی از روایات نیز استدلال نمود که در یکی از آنها می خوانیم:

روزی ابو مسروق ـ یکی از اصحاب امام صادق(علیه السلام) ـ از عنادورزی مخالفان اهل بیت(علیهم السلام) در پذیرش برتری آنها به آن حضرت(علیه السلام) شکایت نمود. امام صادق(علیه السلام) به وی فرمود: اگر آنها سخن شما را نپذیرفتند، آنها را به مباهله دعوت کنید. ابومسروق پرسید: چگونه با آنها مباهله کنیم؟ امام صادق(علیه السلام) فرمود: خود را سه روز اصلاح کن(ابو مسروق می گوید: گمان می کنم که فرمود: روزه بگیر و غسل کن). سپس با کسی که می خواهی مباهله کنی، به صحرا برو و سپس انگشتان دست راست خود را در انگشتان او قرار بده و سپس از خودت آغاز کن و بگو:

«اللهم رب السموات السبع و رب الارضین السبع، عالم الغیب و الشهاده الرحمن الرحیم…؛ خدایا! (ای) پروردگار آسمانها و زمینهای هنفت گانه! (ای) عالم غیب و شهادت(و ای پروردگار) رحمان و رحیم! اگر ابومسروق حقی را انکار و باطلی را ادعا کرده، بر او از آسمان عذاب و بلایی بفرست.» سپس دعا را بر او برگردان و بگو: «و اگر فلانی حقی را انکار کرده و باطلی را ادعا نموده، از آسمان بر او عذاب و بلایی را بفرست.»

امام صادق(علیه السلام) در ادامه حدیث فرمود: «چیزی نمی گذرد که نتیجه این (مباهله) آشکار خواهد شد. به خدا سوگند هرگز کسی را نیافتم که حاضر باشد با من این چنین مباهله نماید.» ۴۸

پی نوشتها

۱.آل عمران(۳)، آیه ۵۹ـ۶۱.

۲. ر.ک: راغب الاصفهانی، مفردات الفاظ القرآن، ص ۱۴۹(مادّه بهل)، دارالقلم، دمشق، چاپ اول، ۱۴۱۲ق؛ الزمخشری، جارالله، اساس البلاغه، ص ۳۲، تحقیق: عبدالرحیم محمود، دارالمعرفه، بیروت، بی تا.

۳. ر.ک: احمد بن محمد القیومی، المصباح المنیر، ج ۱، ص ۶۴، مؤسسه دارالهجره، قم، چاپ اول، ۱۴۰۵ق؛ الزمخشری، اساس البلاغه، ص ۳۲.

۴. شیخ طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج ۲، ص ۷۶۲، دارالمعرفه، بیروت، ۱۹۸۶م.

۵. الفخر الرازی، تفسیر الفخر الرازی، ج ۸، ص ۸۹، دارالفکر، بیروت، چاپ سوم، ۱۹۸۵م؛ مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج ۲، ص ۷۶۲؛ جار الله الزمخشری، تفسیر الکشاف، ج ۱، ص ۳۶۸ـ۳۶۹، نشر البلاغه، قم، چاپ دوم، ۱۴۱۵ق.

۶. الواحدی النیشابوری، اسباب النزول، ص ۹۰، دارالکتاب العربی، بیروت، ۱۹۹۴م؛ الزمخشری، تفسیر الکشاف، ج ۱، ص ۳۶۹.

۷. العیاشی، تفسیر العیاشی، ج ۱، ص ۱۷۷، ح ۵۸، المکتبه العلمیه الاسلامیه، تهران، ۱۳۸۰ق؛ البحرانی، البرهان فی تفسیر القرآن، ج ۲، ص ۵۰، ح ۱۳، مؤسسه الاعلمی للمطبوعات، بیروت، چاپ دوم، ۱۹۸۲م.

۸. العیاشی، تفسیر العیاشی، ج ۱، ص ۱۷۵ـ۱۷۶، ح ۵۴؛ البرهان فی تفسیر القرآن، ج ۲، ص ۴۹، ح ۹.

۹. فرات الکوفی، تفسیر فرات الکوفی، ص ۸۵ـ۸۶، ح ۶۱، تحقیق، محمد الکاظم، مؤسسه الطبع و النشر لوزاره الثقافه و الارشاد الاسلامی، تهران، چاپ اول، ۱۹۹۰م.

۱۰. الحویزی، تفسیر نورالثقلین، ج ۱، ص ۳۴۹، ح ۱۶۳، تحقیق: سید هاشم رسولی محلاتی، مؤسسه اسماعیلیان، قم، چاپ چهارم، ۱۴۱۲ق.

۱۱. تفسیر العیاشی، ج ۱، ص ۱۷۷، ح ۵۹؛ البرهان فی تفسیر القرآن، ج ۲، ص ۵۰، ح ۱۴.

۱۲. شیخ طوسی، الامالی، ص ۳۰۷، ح ۶۱۶، موسسه البعثه، قم، چاپ اول، ۱۴۱۴ق.

۱۳. ابن کثیر الدمشقی، تفسیر القرآن العظیم، ج ۱، ص ۳۷۹، دارالمعرفه، بیروت، ۱۹۱۷م؛ اسباب النزول، ص۹۱؛ السیوطی، الدرالمنثور فی التفسیر المأثور، ج ۲، ص ۲۳۱، دارالفکر، بیروت، ۱۹۹۳م.

۱۴. الطبری، جامع البیان عن تأویل آی القرآن، ج ۳، ص ۳۰۰، جزء ۳، دارالفکر، بیروت، ۱۹۸۸م.

۱۵. جامع البیان عن تأویل ای القرآن، ج ۳، ص ۳۰۰، جزء ۳؛ ابن ابی حاتم، تفسیر القرآن العظیم، ج ۲، ص ۶۶۷، ح۳۶۱۸(با کمی تفاوت)، المکتبه العصریه، بیروت، چاپ دوم، ۱۹۹۹م.

۱۶. مسلم النیشابوری، صحیح مسلم، ص ۱۰۴۲، ح ۳۲،(الفضائل، باب فضایل علی بن ابی طالب(علیه السلام) ، داراحیاء التراث العربی، بیروت، چاپ اول، ۲۰۰۰م؛ الترمذی، الجامع الصحیح(سنن الترمذی)، ج ۵، ص ۲۲۵، ح ۲۹۹۹، داراحیاء التراث العربی، بیروت، بی تا؛ الحاکم النیشابوری، المستدرک علی الصحیحین، ج ۳، ص ۱۵۰(کتاب معرفه الصحابه، باب من مناقب اهل بیت رسول الله ـ ص ـ)، دارالمعرفه، بیروت، بی تا؛ الدرالمنثور فی التفسیر المأثور، ج ۳، ص ۲۳۲ـ۲۳۳؛ رشید رضا، تفسیر المنار، ج ۳، ص ۳۲۲، دارالفکر، بیروت، چاپ دوم، چاپ افست.

۱۷. المستدرک علی الصحیحین، ج۳، ص ۱۵۰.

۱۸. اسباب النزول، ص ۹۰.

۱۹. همان، ص ۹۱.

۲۰. شیخ طوسی، التبیان فی تفسیر القرآن، ج ۲، ص ۴۸۴، داراحیاء التراث العربی، بیروت، بی تا.

۲۱. مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج ۲، ص ۷۶۲ـ۷۶۳(با تلخیص).

۲۲. الرازی، تفسیر ابوالفتح الرازی، ج ۴، ص ۳۶۰ـ۳۶۱، بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی، مشهد، ۱۳۷۲ش.

۲۳. سید فضل الله، تفسیر من وحی القرآن، ج ۶، ص ۶۳ـ۶۴، دارالملاک، بیروت، چاپ دوم، ۱۹۹۸م.

۲۴. شیخ ناصر مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج ۲، ص ۵۷۸ـ۵۸۰، دارالمکتب الاسلامیه، تهران، چاپ ۲۷، ۱۳۷۸ش.

۲۵. جامع البیان عن تأویل آی القرآن، ج ۳، ص ۲۹۹ـ۳۰۱، جزء ۳(ذیل آیه ۶۳ سوره آل عمران).

۲۶. السمرقندی، تفسیر السمرقندی، ج ۱، ص ۲۷۴ـ۲۷۵، دارالکتب العلمیه، بیروت، چاپ اول، ۱۹۹۳م.

۲۷. تفسیر الفخر الرازی، ج ۸، ص ۸۸ـ۸۹.

۲۸. تفسیر القرآن العظیم، ج ۱، ص ۳۷۹.

۲۹. البیضاوی، تفسیر البیضاوی، ج ۱، ص ۱۶۳، دارالکتب العلمیه، بیروت، چاپ اول، ۱۹۸۸م.

۳۰. این سؤال و پاسخ آن در تفسیر من وحی القرآن، ج ۶، ص ۶۹ـ۷۱ و تفسیر نمونه، ج ۲، ص ۵۸۶ـ۵۸۸ آمده است.

۳۱. ر.ک: تفسیر المنار، ج ۳، ص ۳۲۲.

۳۲. نحل(۱۶)، آیه ۴۴.

۳۳. ر.ک: صحیح مسلم، ص ۱۰۴۲، ح ۳۲؛ سنن التزمذی، ج ۵، ص ۲۲۵، ح ۲۹۹۹؛ المستدرک علی الصحیحین، ج ۳، ص۱۵۰، الدر المنثور فی التفسیر المأثور، ج ۳، ص ۲۳۲ـ۲۳۳؛ اسباب النزول، ص ۹۰ـ۹۱؛ جامع البیان عن تأویل آی القرآن، ج ۳، ص ۳۰۰، جزء ۳، الامالی، شیخ طوسی، ص ۳۰۷، ح ۶۱۶؛ تفسیر العیاشی، ج ۱، ص ۱۷۷، احادیث ۵۴،۵۸،۵۹؛ تفسیر الفرات الکوفی، ص ۸۵ـ۹۰، البرهان فی تفسیر القرآن، ج ۲، ص ۴۹ـ۵۰، احادیث ۹،۱۲،۱۳،۱۴و…

۳۴. ر.ک: مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج ۲، ص ۸۸۹؛ تفسیر البیضاوی، ج ۱، ص ۱۹۰؛ تفسیر القرآن العظیم، ج ۱، ص ۴۳۸(ابن کثیر در تفسیر خود، قائل این سخن را شیطان معرفی کرده است)؛ تفسیر المنار، ج ۴، ص ۲۳۸ـ۲۳۹.

۳۵. ر.ک: مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج ۲، ص ۸۹۸؛ تفسیر البیضاوی، ج ۱، ص ۱۹۳؛ تفسیر القرآن العظیم، ج ۱، ص ۴۴۳.

۳۶. گفتنی است که این سؤال و جواب آن در کتاب التبیان فی تفسیر القرآن، ج ۲، ص ۴۸۵ـ۴۸۶ آمده است.

۳۷. مریم(۱۹)، آیه ۱۲.

۳۸. ر.ک: تفسیر السمرقندی، ج ۲، ص ۲۳۰؛ تفسیر الفخر الرازی، ج ۲۱، ص ۱۹۲.

۳۹. ر.ک: مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج ۶، ص ۷۸۱.

۴۰. مریم(۱۹)، آیه ۳۰.

۴۱. شیخ کلینی، الاصول من الکافی، ج ۱، ص ۳۸۲، ح ۱، تحقیق: علی اکبر غفاری، دارالکتب الاسلامیه، تهران، چاپ سوم، ۱۳۸۸ق.

۴۲. تفسیر القرآن الحکیم(تفسیر المنار)، ج ۳، ص ۳۲۲.

۴۳. مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج ۲، ص ۷۶۳.

۴۴. تفسیر الفخر الرازی، ج ۸، ص ۸۹.

۴۵. تفسیر الکشاف، ج ۱، ص ۳۷۰.

۴۶. تفسیر البیضاوی، ج ۱، ص ۱۶۳.

۴۷. ر.ک: تفسیر نمونه، ج ۲، ص ۵۹۰.

۴۸. تفسیر نورالثقلین، ج ۱، ص ۳۵۱، ح ۱۷۴.

* فارغ التحصیل کارشناسی ارشد در رشته علوم قرآن و حدیث، از مدرسه عالی امام خمینی(ره).

منبع :طلوع – تابستان و پاییز ۱۳۸۳، شماره ۱۰ و ۱۱.

آیه ی مباهله و شأن نزول آن (۱)

نزول آیه ی مباهله در شأن اهل بیت علیهم السلام

خداوند متعال در سوره ی آل عمران مى فرماید:
(إِنَّ مَثَلَ عیسى عِنْدَ اللّهِ کَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ مِنْ تُراب ثُمَّ قالَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ * الْحَقُّ مِنْ رَبِّکَ فَلا تَکُنْ مِنَ الْمُمْتَرینَ * فَمَنْ حَاجَّکَ فیهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَأَبْناءَکُمْ وَنِساءَنا وَنِساءَکُمْ وَأَنْفُسَنا وَأَنْفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَهَ اللّهِ عَلَى الْکاذِبینَ * إِنَّ هذا لَهُوَ الْقَصَصُ الْحَقُّ وَما مِنْ إِله إِلاَّ اللّهُ وَإِنَّ اللّهَ لَهُوَ الْعَزیزُ الْحَکیمُ * فَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّ اللّهَ عَلیمٌ بِالْمُفْسِدینَ)؛(۱)
به راستى که مَثَل عیسى در نزد خدا، هم چون آدم است که او را از خاک آفرید، به او فرمود: «باش!» او هم فورى شد.
حق از جانب پروردگار توست؛ بنابراین، از تردید کنندگان مباش! هر گاه بعد از علم و دانشى که به تو رسیده، باز کسانى با تو به محاجه و ستیز برخیزند، به آن ها بگو: بیایید ما فرزندان خود را دعوت کنیم، شما هم فرزندان خود را؛ ما زنان خویش را دعوت نماییم، شما هم زنان خود را؛ ما نفس هاى خود را دعوت کنیم، شما هم نفس هاى خود؛ آن گاه مباهله کنیم و لعنت خدا را بر دروغگویان قرار دهیم.
در شأن نزول این آیه آمده است: پیامبر خدا صلى الله علیه وآله به همراه على، فاطمه، حسن و حسین علیهم السلام به نزد مسیحیان رفت تا با آن ها مباهله کند.

راویان حدیث مباهله از صحابه و تابعین

حدیث مباهله از زبان گروهى از بزرگان صحابه وتابعین روایت شده است. ما در این جا به نام راویان این حدیث که در منابع غیر شیعى از آن ها یاد شده است، اشاره مى کنیم:
۱.  امیر مؤمنان على علیه السلام.
۲ . عبدالله بن عباس.
۳ . جابر بن عبدالله انصارى.
۴ . سعد بن ابى وقّاص.
۵ . عثمان بن عفّان.
۶ . سعید بن زید.
۷ . طلحه بن عبیدالله.
۸ . زبیر بن عوام.
۹ . عبدالرّحمان بن عوف.
۱۰ . براء بن عازب.
۱۱ . حذیفه بن یمان.
۱۲ . ابوسعید خدرى.
۱۳ . ابوطفیل لیثى.
۱۴ . پدر بزرگ سلمه بن عبدیشوع.
۱۵ . اُمّ سلمه، همسر رسول خدا صلى الله علیه وآله.
۱۶ . زید بن على بن الحسین علیهما السلام.
۱۷ . علباء بن احمر یشکرى.
۱۸ . شعبى.
۱۹ . حسن بصرى.
۲۰ . مقاتل.
۲۰ . کلبى.
۲۱ . سدّى.
۲۳ . قتاده.
۲۴ . مجاهد.
اینک به نمونه هایى از این روایات از زبان صحابه اشاره اى مى کنیم.
در خصوص امیر مؤمنان على علیه السلام، باید گفت:
ایشان در جلسه شوراى خلافت، اهل شورا را به خداوند قسم داد و از آنان اقرار گرفت که آیه ی مباهله درباره وى نازل شده است… به زودى در این باره سخن خواهیم گفت.
عثمان، طلحه، زبیر، سعید بن زید، عبدالرّحمان بن عوف و سعد بن أبى وقّاص، به نزول آیه ی مبارکه در شأن اهل بیت علیهم السلام اقرار کرده اند.
سعد بن أبى وقّاص، حدیث مباهله را روایت کرده است و چنان که در نقل معتبر آمده، وى با درک همین موضوع از ناسزاگویى به امیر مؤمنان على علیه السلام خوددارى کرده است… متن گفته وى در ادامه خواهد آمد.
ابوطفیل نیز از راویان حدیث «مناشده»(۲) است.
البته در ادامه به ذکر روایات از زبان دیگر راویان خواهیم پرداخت.

راویان حدیث مباهله از بزرگان تفسیر و حدیث

مفسّران، متکلّمان، محدّثان و تاریخ نگاران بزرگ عرصه دانش هاى حدیثى، تفسیرى، کلامى و تاریخى در قرون مختلف در کتاب هاى خود حدیث مباهله را- چه با ذکر سند و چه به دلیل مسلّم انگاشتن آن، بدون ذکر سند- به اتّفاق روایت کرده اند. مشهورترین آنان عبارتند از:

۱ . سعید بن منصور، درگذشته سال ۲۲۷ هجرى.
۲ . ابوبکر عبدالله بن أبى شیبه، در گذشته سال ۲۳۵.
۳ . احمد بن حنبل شیبانى، درگذشته سال ۲۴۱.
۴ . عبد بن حمید، درگذشته سال ۲۴۹.
۵ . مسلم بن حجّاج، درگذشته سال ۲۶۱.
۶ . ابوزید عمر بن شبّه بصرى، درگذشته سال ۲۶۲.
۷ . محمد بن عیسى ترمذى، درگذشته سال ۲۷۹.
۸ . احمد بن شعیب نسائى، درگذشته سال ۳۰۳.
۹ . محمد بن جریر طبرى، درگذشته سال ۳۱۰.
۱۰ . ابوبکر بن منذر نیشابورى، درگذشته سال ۳۱۸.
۱۱ . ابوبکر جصّاص، درگذشته سال ۳۷۰.
۱۲ . ابوعبدالله حاکم نیشابورى، درگذشته سال ۴۰۵.
۱۳ . ابوبکر بن مردویه اصفهانى، درگذشته سال ۴۱۰.
۱۴ . ابواسحاق ثعلبى، درگذشته سال ۴۲۷.
۱۵ . ابونعیم اصفهانى، درگذشته سال ۴۳۰.
۱۶ . ابوبکر بیهقى، درگذشته سال ۴۵۸.
۱۷ . ابوالحسن على بن احمد واحدى، درگذشته سال ۴۶۸.
۱۸ . محیى السُنه بغوى، درگذشته سال ۵۱۶.
۱۹ . جار الله زمخشرى، درگذشته سال ۵۳۸.
۲۰ . قاضى عیاض یحصبى، درگذشته سال ۵۳۸.
۲۱ . ابوالقاسم ابن عساکر دمشقى، درگذشته سال ۵۷۱.
۲۲ . ابوفرج ابن جوزى حنبلى، درگذشته سال ۵۷۹.
۲۳ . ابوالسعادات ابن اثیر جزرى، درگذشته سال ۶۰۶.
۲۴ . فخررازى، درگذشته سال ۶۰۶.
۲۵ . عزالدّین ابن اثیر جزرى، درگذشته سال ۶۳۰.
۲۶ . محمد بن طلحه شافعى، درگذشته سال ۶۵۲.
۲۷ . شمس الدّین سبط بن جوزى، درگذشته سال ۶۵۴.
۲۸ . ابوعبدالله قرطبى انصارى، درگذشته سال ۶۵۶.
۲۹ . قاضى بیضاوى، درگذشته سال ۶۸۵.
۳۰ . محب الدّین طبرى، درگذشته سال ۶۹۴.
۳۱ . نظام الدّین أعرج نیشابورى، از بزرگان قرن هفتم.
۳۲ . ابوبرکات نسفى، درگذشته سال ۷۱۰.
۳۳ . صدر الدّین ابراهیم حموئى، درگذشته سال ۷۲۲.
۳۴ . ابوالقاسم ابن جزى کلبى، درگذشته سال۷۴۱.
۳۵ . علاءالدین خازن، درگذشته سال۷۴۱.
۳۶ . ابوحیان اندلسى، درگذشته سال۷۴۵.
۳۷ . شمس الدّین ذهبى، درگذشته سال ۷۴۸.
۳۸ . ابن کثیردمشقى، درگذشته سال ۷۷۴.
۳۹ . ولى الدّین خطیب تبریزى متوفاى سال ۷۳۷.
۴۰ . ابن حجرعسقلانى، درگذشته سال ۸۵۲.
۴۱ . نورالدین ابن صبّاغ مالکى، درگذشته سال ۸۵۵.
۴۲ . جلال الدین سیوطى، درگذشته سال ۹۱۱.
۴۳ . ابوسعود عمادى، درگذشته سال ۹۵۱.
۴۴ . خطیب شربینى، درگذشته سال ۹۶۸.
۴۵ . ابن حجر هیتمى مکى، درگذشته سال ۹۷۳.
۴۶ . على بن سلطان قارى، درگذشته سال ۱۰۱۳.
۴۷ . نورالدّین حلبى، درگذشته سال ۱۰۳۳.
۴۸ . شهاب الدّین خفاجى، درگذشته سال ۱۰۶۹.
۴۹ . زرقانى مالکى، درگذشته سال ۱۱۲۲.
۵۰ . عبدالله شبراوى، درگذشته سال ۱۱۶۲.
۵۱ . قاضى القضاه شوکانى، درگذشته سال ۱۲۵۰.
۵۲ . شهاب الدّین آلوسى، درگذشته سال ۱۲۷۰.

نگاهى به متن حدیث مباهله در کتاب هاى معتبر

اینک به نقل شمارى از روایات که نزول آیه ی مبارکه مباهله را در شأن حضرت على، فاطمه، حسن و حسین علیهم السلام بیان مى دارند و حافظان حدیث، آن ها را با ذکر سند، در کتاب هاى معتبر آورده اند مى پردازیم.

به روایت ابن عساکر

ابن عساکر دمشقى با سندى و ابن حجر عسقلانى از طریق دارقطنى، از ابوطفیل این گونه روایت مى کنند:
امیر مؤمنان على علیه السلام در جمع حاضران در شوراى خلافت با بیان برخى از فضایل و مناقب خود، بر آن ها احتجاج نمود، از جمله به آنان فرمود:
نشدتکم بالله، هل فیکم أحد أقرب إلى رسول الله صلّى الله علیه وآله(۳) فی الرحم و من جعله رسول الله صلّى الله علیه وآله نفسه وأبناءه أبناءه و نساءه نساءه غیری؟
قالوا: اللهمّ لا؛(۴)
شما را به خدا سوگند، آیا در میان شما کسى هست که در رابطه خویشاوندى خود، نزدیک تر از من به رسول خدا صلى الله علیه وآله باشد و ایشان، او را نفسِ خود، فرزندان او را فرزندان خود و زنان او را زنان خود -جز من- دانسته باشد؟
همه گفتند: نه به خدا.
گفتنى است که این اقدام حضرت على علیه السلام را بسیارى از علماى شیعه و سنّى با ذکر سند از ابوذر و ابوطفیل نقل کرده اند.
از جمله این روایان، مى توان به حافظانى هم چون دارقطنى، ابن مردویه، ابن عبدالبرّ، حاکم نیشابورى، جلال الدین سیوطى، ابن حجر مکّى و متّقى هندى اشاره کرد.

به روایت احمد بن حنبل

احمد بن حنبل نیز در مسند به نقل حدیث مباهله پرداخته است. در آن کتاب چنین آمده است:
عبدالله، از پدرش از قتیبه بن سعید، از حاتم بن اسماعیل، از بکیر بن مسمار، از عامر بن سعد، از پدرش این گونه نقل مى کند:
رسول خدا صلى الله علیه وآله در یکى از جنگ ها على علیه السلام را جانشین خود در مدینه قرار داد. او عرض کرد:
أ تخلّفنی مع النساء والصبیان؛
آیا مرا جانشین خود در میان زنان و کودکان قرار مى دهى؟
پیامبر خدا صلى الله علیه وآله به على علیه السلام فرمود:
یا علی! أما ترضى أن تکون منّی بمنزله هارون من موسى إلاّ أنّه لا نبوّه بعدی؟
اى على! آیا خشنود نیستى که نسبت تو به من هم چون نسبت هارون به موسى است؛ با این تفاوت که بعد از من پیامبرى مبعوث نمى شود؟
هم چنین رسول خدا صلى الله علیه وآله در جنگ خیبر فرمودند:
لاُعطین الرایه غداً رجلاً یحبّ الله ورسوله و یحبّه الله و رسوله؛
فردا پرچم فرماندهى سپاه را به دست کسى مى دهم که خدا و رسولش را دوست دارد و خدا و رسول نیز او را دوست دارند.
سعد مى گوید: در پى این گفته، ما براى گرفتن پرچم (بر یکدیگر پیشى مى گرفتیم و) گردن دراز مى کردیم، ولى پیامبر خدا صلى الله علیه وآله فرمود:
ادعوا لی علیّاً؛
على را خبر کنید.
او در آن هنگام از درد چشم رنج مى برد. ولى پیامبر صلى الله علیه وآله کمى از آب دهان خود را بر چشمانش نهاد و پرچم را به وى داد. او به میدان رفت و با عنایت خدا پیروز گردید.
سعد هم چنین مى گوید: زمانى که آیه ی (نَدْعُ أَبْناءَنا وَأَبْناءَکُمْ) (۵) نازل شد؛ رسول خدا صلى الله علیه وآله على، فاطمه، حسن و حسین علیهم السلام را فرا خواند و فرمود:
اللهمّ هؤلاء أهلی؛(۶)
خدایا! اینان اهل من هستند.

به روایت مسلم

مسلم بن حجّاج در صحیح خود حدیث مباهله را این گونه نقل مى کند:
قتیبه بن سعید و محمد بن عباد -با عباراتى نزدیک به هم- از حاتم بن اسماعیل، از بکیر بن مسمار، از عامر بن سعد بن ابى وقاص از پدرش سعد چنین نقل مى کند:
معاویه بن ابوسفیان به سعد امر کرد (که به امیر مومنان على علیه السلام دشنام دهد، اما هنگامى که او از این کار خوددارى نمود) به او گفت: چه چیز باعث شد که ابوتراب را دشنام ندهى؟!
وى در پاسخ گفت: تا سه فضیلتى را که پیامبر براى ایشان برشمردند به یاد دارم من هرگز به ایشان دشنام نمى دهم، فضایلى که یکى از آن ها براى من از برترین نعمت هاى دنیا دوست داشتنى تر است.
رسول خدا صلى الله علیه وآله در یکى از جنگ ها على علیه السلام را جانشین خود در مدینه قرار داد، او گفت:
خلّفتنی مع النساء والصبیان؟
آیا مرا جانشین خود در میان زنان و کودکان قرار مى دهید؟!
پیامبر صلى الله علیه وآله فرمودند:
أما ترضى أن تکون منّی بمنزله هارون من موسى إلاّ أنّه لا نبوّه بعدی؛
آیا خشنود نیستى که براى من، هم چون هارون نسبت به موسى باشى، با این تفاوت که بعد از من پیامبرى مبعوث نمى شود؟
هم چنین پیامبر صلى الله علیه وآله در جنگ خیبر فرمودند:
لأعطینّ الرایه رجلاً یحبّ الله و رسوله و یحبّه الله و رسوله؛
پرچم را به کسى مى دهم که خدا و رسولش را دوست مى دارد و خدا و رسول نیز او را دوست مى دارند.
در پى این گفته، ما براى گرفتن پرچم سپاه (بر یکدیگر پیشى گرفته) و گردن دراز مى کردیم، ولى پیامبر فرمود:
ادعوا لی علیّاً؛
على را خبر کنید.
او در آن هنگام، از درد چشم رنج مى برد. ولى پیامبر صلى الله علیه و آله کمى از آب دهان خود را بر چشمانش نهاد و پرچم را به وى داد. او به میدان رفت و با عنایت خدا پیروز گردید.
هم چنین زمانى که آیه (فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَأَبْناءَکُمْ)(۷) نازل شد؛ پیامبر خدا صلى الله علیه وآله على، فاطمه، حسن و حسین علیهم السلام را فراخواند و به درگاه خدا عرضه داشت:
اللهمّ هؤلاء أهلی؛
خدایا! اینان اهل من هستند.(۸)

به روایت ترمذى

ترمذى نیز این روایت را با همین متن و سند نقل مى کند. آن گاه مى نویسد:
هذا حدیث حسن صحیح غریب من هذا الوجه؛
این حدیث، نیکو و صحیح است، ولى کمتر کسى به نقل آن، از این طریق مى پردازد.(۹)

به روایت نسائى

نسائى نیز به نقل این حدیث پرداخته است. وى مى گوید: قتیبه بن سعید بلخى وهشام بن عمار دمشقى از حاتم، از بکیر بن مسمار، از عامربن سعد بن ابى وقّاص چنین روایت مى کند:
معاویه به سعد امر کرد (که به امیرمومنان على علیه السلام دشنام دهد، اما هنگامى که او از این کار خوددارى نمود) به او گفت: چه چیز باعث شد که ابوتراب را دشنام ندهى؟
سعد گفت: تا سه فضیلتى را که پیامبر خدا صلى الله علیه وآله براى ایشان برشمرد، فراموش نکرده ام من هرگز به ایشان دشنام نمى دهم؛ فضایلى که یکى از آن ها براى من از بهترین نعمت هاى دنیا دوست داشتنى تر است.
هنگامى که رسول خدا صلى الله علیه وآله در یکى از جنگ ها على علیه السلام را جانشین خود در مدینه قرار داد، او گفت:
أ تخلّفنی مع النساء والصبیان؛
آیا مرا جانشین خود در میان زنان و کودکان قرار مى دهى؟
پیامبر صلى الله علیه وآله فرمود:
أما ترضى أن تکون منّی بمنزله هارون من موسى إلاّ أنّه لا نبوّه بعدی؛
آیا خشنود نیستى که براى من هم چون هارون نسبت به موسى باشى، با این تفاوت که بعد از من پیامبرى مبعوث نمى شود؟
هم چنین از پیامبر شنیدم که در جنگ خیبر فرمودند:
لأعطین الرایه غداً رجلاً یحبّ الله ورسوله و یحبّه الله و رسوله؛
فردا پرچم سپاه را به کسى مى دهم که خدا و رسولش را دوست مى دارد و خدا و رسول نیز او را دوست مى دارند.
در پى این گفته، ما براى گرفتن آن (بر یکدیگر پیشى گرفته و) گردن دراز مى کردیم، ولى پیامبر فرمود:
ادعوا لی علیّاً؛
على را خبر کنید.
او در آن هنگام از درد چشم رنج مى برد. ولى پیامبر صلى الله علیه وآله اندکى از آب دهان خود را بر چشمانش نهاد و پرچم را به او داد.
هم چنین زمانى که آیه ی (إِنَّما یُریدُ اللّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَکُمْ تَطْهیرًا) ؛(۱۰) «همانا خداوند مى خواهد فقط شما اهل بیت را از تمام ناپاکى ها مصون دارد و کاملاً پاک و مطهرتان گرداند» نازل شد؛ رسول خدا صلى الله علیه وآله على، فاطمه، حسن و حسین علیهم السلام را فرا خواند و به درگاه خدا عرضه داشت:
اللهمّ هؤلاء أهل بیتی؛
خداوندا! اینان اهل بیت من هستند.(۱۱)

به روایت حاکم نیشابورى

حاکم نیشابورى نیز این روایت را با سند ذیل این گونه نقل کرده است:
جعفر بن محمد بن نصیر خلد از موسى بن هارون، از قتیبه بن سعید، از حاتم بن اسماعیل، از بکیر بن مسمار، از عامر بن سعد، از پدرش سعد نقل مى کند:
زمانى که آیه ی (نَدْعُ أَبْناءَنا وَأَبْناءَکُمْ وَنِساءَنا وَنِساءَکُمْ وَأَنْفُسَنا وَأَنْفُسَکُمْ) (۱۲) نازل شد؛ رسول خدا صلى الله علیه وآله على، فاطمه، حسن و حسین علیهم السلام را فرا خواند و عرضه داشت:
اللهمّ هؤلاء أهلی؛
خدایا! اینان اهل من هستند.
حاکم نیشابورى در ادامه مى نویسد:
این روایت طبق شروط صحت حدیث در نزد بخارى و مسلم حدیثى صحیح است، اما آنان این حدیث را نقل نکرده اند.(۱۳)
ذهبى نیز در کتاب تلخیص المستدرک خود نظر حاکم نیشابورى را پذیرفته است.
ما در ادامه، روایتى را که حاکم نیشابورى از جابر نقل کرده، خواهیم آورد.
حاکم این حدیث را از ابن عباس نیز روایت کرده است. وى در کتاب معرفه علوم الحدیث مى گوید:
هفدهمین نوع علوم حدیث، شناخت فرزندان صحابه است. هر کس این نوع از علوم حدیث را نشناسد در شناخت بسیارى از روایات به اشتباه مى افتد.
وى مى گوید: نخستین چیزى که شناحت آن براى متخصص حدیث در این زمینه، لازم است، شناخت فرزندان سروَر انسان ها حضرت محمد مصطفى صلى الله علیه وآله و راویانى از این خاندان است که نقل روایت از آن ها صحیح و درست است.
در کوفه، از على بن عبدالرّحمان بن عیسى دهقان شنیدم که مى گفت: حسین بن حکم حبرى، از حسن بن حسین عرنى، از حبّان بن على عنزى، از کلبى، از ابوصالح، از ابن عباس چنین نقل مى کند:
آیه: (قُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَأَبْناءَکُمْ وَنِساءَنا وَنِساءَکُمْ وَأَنْفُسَنا وَأَنْفُسَکُمْ…) (۱۴) بر پیامبر خدا صلى الله علیه وآله نازل شد. منظور از «نفس پیامبر»، على علیه السلام، منظور از «نِساءَنا وَنِساءَکُمْ»، فاطمه علیها السلام و منظور از «أَبْناءَنا وَأَبْناءَکُمْ» حسن و حسین علیهما السلام بوده و درخواست عذاب در حق دروغگویان درباره عاقب، سید، عبدالمسیح و یاران آن ها بوده است.(۱۵)

به روایت ابن حجر عسقلانى

ابن حجر عسقلانى نیز در شرح خود به صحیح بخارى در ذیل حدیث منزلت این ماجرا را نقل کرده است. وى مى گوید:
در صحیح مسلم و ترمذى از عامر بن سعد بن ابى وقاص این گونه روایت شده است:
معاویه به سعد گفت: چه چیز باعث شد که ابوتراب را دشنام نگویى؟!
وى گفت: تا سه فضیلتى را که پیامبر خدا صلى الله علیه وآله براى ایشان برشمرد، به یاد دارم من هرگز به ایشان دشنام نمى دهم.
سعد در ادامه به ذکر سه حدیث پرداخت:
اول. همین حدیث (حدیث منزلت)؛
دوم. حدیثِ «فردا پرچم را به کسى مى دهم که خدا و رسولش او را دوست مى دارند»؛
سوم. فرمایش رسول خدا صلى الله علیه و آله که هنگام نزول آیه (فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَأَبْناءَکُمْ) على، فاطمه، حسین و حسن علیهم السلام را فراخواند و گفت:
اللهمّ هؤلاء أهلی؛(۱۶)
خدایا! اینان اهل من هستند.

ادامه دارد…

پی‌نوشت‌ها:

۱- سوره ی آل عمران: آیه هاى ۶۰ و ۶۱.
۲- امیرمؤمنان حضرت على علیه السلام در شوراى خلافت با مطرح کردن چندین آیه و روایت از رسول مکرم اسلام صلى الله علیه وآله که بر خلافت بلافصل ایشان دلالت دارد، اهل شورا را سوگند مى داد و از آنان اقرار مى گرفت که مراد از این آیات و روایات ایشان هستند، روایتى را که به نقل ماجراى مذکور پرداخته حدیث «مناشده» یعنى قسم دادن گویند.
۳- به رغم این که در منابع اهل سنّت درود و صلوات پس از نام مبارک پیامبر خدا صلى الله علیه وآله به صورت ناقص (ابتر) آمده است، ما طبق فرمایش حضرتش، درود و صلوات را به صورت کامل آورده ایم.
۴- تاریخ مدینه دمشق: شرح أمیرالمؤمنین علیه السلام: ۳ / ۹۰، حدیث ۱۱۳۱، الصواعق المحرقه: ۲۳۹.
۵- سوره ی آل عمران، آیه ی ۶۱.
۶- مسند احمد بن حنبل: ۱ / ۱۸۵.
۷- سوره ی آل عمران: آیه ی ۶۱.
۸- صحیح مسلم: ۷ / ۱۲۰.
۹- صحیح ترمذى: ۵ / ۶۵۹، کتاب المناقب، مناقب على علیه السلام.
۱۰- سوره ی احزاب: آیه ی ۳۳.
۱۱- خصائص امیرالمؤمنین علیه السلام: ۴۸ و ۴۹.
۱۲- سوره ی آل عمران: آیه ی ۶۱.
۱۳- المستدرک على الصحیحین: ۳ / ۱۵۰.
۱۴- سوره ی آل عمران: آیه ی ۶۱.
۱۵- معرفه علوم الحدیث: ۴۹ و ۵۰.
۱۶- فتح البارى فى شرح صحیح بخارى: ۷ / ۶۰.

منبع :حسینی میلانی، علی؛ (۱۳۹۰)، نگاهی به تفسیر آیه ی مباهله (پژوهشی در تفسیر و شأن نزول آیه ی مباهله)، قم: الحقایق، چاپ اول.

آیه ی مباهله و شأن نزول آن (۳)

 به روایت ابن شبّه
ابن شبّه، درگذشته سال ۲۶۲ هجرى نیز به نقل حدیث مباهله پرداخته است. وى مى گوید:
حزامى به نقل از ابن وهب، از لیث بن سعد، از شخصى چنین روایت مى کند:
دو تن از راهبان نجران نزد پیامبر صلى الله علیه وآله آمدند تا ایشان، اسلام را به آن ها معرفى کند… .
به گفته ی این شخص: پیامبر صلى الله علیه وآله آن دو را به مباهله دعوت کرد و براى این کار على، فاطمه، حسن و حسین علیهم السلام را با خود همراه نمود.
یکى از آن دو به دیگرى گفت: این مرد با تو با انصاف رفتار نمود.
آن دو گفتند: ما با شما مباهله نمى کنیم.
آن گاه با نپذیرفتن اسلام، حاضر شدند جزیه بپردازند.(۱)

به روایت حسین بن حکم حبرى

حسین بن حکم حبرى(۲) متوفاى سال ۲۸۶ هجرى این روایت را نقل کرده است. وى مى گوید:
اسماعیل بن ابان، از اسحاق بن ابراهیم، از ابوهارون، نقل مى کند که ابوسعید خدرى مى گوید:
زمانى که آیه ی (تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَأَبْناءَکُمْ) نازل شد; رسول خدا صلى الله علیه وآله با على، فاطمه، حسن و حسین علیهم السلام خارج شدند.(۳)

به روایت طبرى

طبرى این ماجرا را چنین آورده است:
ابن حمید، از عیسى بن فرقد، از ابى جارود نقل مى کند که زید بن على مى گوید: در آیه ی (تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَأَبْناءَکُمْ…) مباهله کنندگان، پیامبر صلى الله علیه وآله، على، فاطمه، حسن و حسین علیهم السلام بودند.
محمد بن حسین، از احمد بن مفضل، از اسباط، از سدى روایت مى کند که با نزول آیه ی (فَمَنْ حَاجَّکَ فیهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ…) پیامبر صلى الله علیه وآله دست حسن، حسین و فاطمه علیهم السلام را گرفت و به على علیه السلام گفت: در پى ما بیا.
على علیه السلام با آن ها همراه شد، ولى مسیحى ها به مباهله اقدام نکردند و گفتند: ما مى ترسیم… .
حسن بن یحیى، از عبدالرزاق، از معمر، از قتاده چنین روایت مى کند:
به ما خبر رسید که با نزول آیه ی (فَمَنْ حَاجَّکَ فیهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ) ، پیامبر خدا صلى الله علیه وآله شبانه به سمت مسیحیان نجران حرکت کرد و چون آن حضرت را مشاهده کردند ترسیدند و بازگشتند.
در روایت دیگر معمر از قتاده این گونه نقل مى کند:
پیامبر صلى الله علیه وآله هنگام حرکت به سمت مسیحیان نجران دست حسن و حسین علیهما السلام را گرفتند و به فاطمه علیها السلام گفت: در پى ما بیا.
چون دشمنان خدا این صحنه را دیدند، بازگشتند.
در نقل دیگر یونس، از ابن وهب، از ابن زید چنین نقل مى کند:
به رسول خدا صلى الله علیه وآله گفتند: اگر مباهله مى کردید با گفتن (أَبْناءَنا وَأَبْناءَکُمْ) چه کسانى را با خود مى بردید؟
فرمود: حسن و حسین را.
روایت دیگر از محمد بن سنان، از ابوبکر حنفى، از منذر بن ثعلبه، از عَلباء بن احمر یشکرى چنین نقل شده:
وقتى آیه ی (فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَأَبْناءَکُمْ وَنِساءَنا وَنِساءَکُمْ) نازل شد، رسول خدا صلى الله علیه وآله فردى را در پى على، فاطمه و دو پسرشان حسن و حسین علیهم السلام فرستاد تا ایشان را خبر کند…(۴)

به روایت سیوطى

جلال الدین سیوطى نیز به چند طریق حدیث مباهله را نقل کرده است. اینک به مواردى از نقل او مى پردازیم، وى مى گوید:
بیهقى در کتاب دلائل النبوه، از طریق سلمه بن عبد یشوع، از پدرش، از جدش چنین آورده است:
رسول خدا صلى الله علیه وآله با ارسال پیام کتبى، مسیحى ها را به مباهله دعوت کرد… و روز بعد حسن و حسین علیهما السلام را در زیر رداى خود گرفت و به همراه فاطمه علیها السلام که در پشت سر ایشان حرکت مى کرد، براى مباهله به سوى آن ها رفتند. در آن روز، پیامبر خود چندین همسر داشتند… .
حاکم -در روایتى که آن را صحیح دانسته -ابن مردویه و ابونعیم اصفهانى در کتاب دلائل النبوه خود از جابر چنین نقل کرده اند:
… رسول خدا صلى الله علیه وآله صبح آن روز دستان على، فاطمه، حسن و حسین علیهم السلام را گرفتند و… .
جابر مى گوید: آیه ی (تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَأَبْناءَکُمْ…)، درباره ی آنان نازل شده است.
جابر مى گوید: منظور از (وَأَنْفُسَنا وَأَنْفُسَکُمْ) ، پیامبر خدا صلى الله علیه وآله و على علیه السلام است و منظور از (أَبْناءَنا) حسن و حسین علیهم السلام و منظور از (وَنِساءَنا) فاطمه علیها السلام است.
ابونعیم در کتاب دلائل النبوه به واسطه کلبى از ابوصالح، از ابن عباس نیز چنین آورده است:
… رسول خدا صلى الله علیه وآله به همراه على، حسن، حسین و فاطمه علیهم السلام (به قصد مباهله) حرکت کردند و به همراهان خود گفتند: وقتى من به نفرین اقدام کردم شما آمین بگویید.
در این جریان، مسیحیان از اقدام خود منصرف شدند و به پرداخت جزیه رضایت دادند.
ابن ابى شیبه، سعید بن منصور، عبد بن حمید، ابن جریر و ابونعیم از شعبى چنین آورده اند:
پیامبر صلى الله علیه وآله صبح آن روز حسن، حسین و فاطمه علیهم السلام را با خود همراه ساختند… .
مسلم، ترمذى، ابن منذر، حاکم نیشابورى و بیهقى در کتاب السنن الکبرى از سعد بن ابى وقّاص این گونه آورده اند:
با نزول آیه ی (فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَأَبْناءَکُمْ) رسول خدا صلى الله علیه وآله على، فاطمه، حسن و حسین علیهم السلام را فرا خواند و گفت:
اللهمّ هؤلاء أهلی;
خدایا! اینان اهل من هستند.(۵)

به روایت زمخشرى

زمخشرى در این باره مى گوید:
در روایت چنین وارد شده: وقتى پیامبر صلى الله علیه وآله آنان را به مباهله دعوت کردند، گفتند: ما برمى گردیم تا مشورت کنیم.
وقتى آن ها با هم خلوت کردند به فرد صاحب نظر خود، یعنى عاقب گفتند: جناب عبدالمسیح! نظر شما چیست؟
وى در پاسخ گفت: به خدا سوگند! شما مسیحیان مى دانید که محمد، رسول خداست و با دلیل و برهان قاطع به رسالت مبعوث شده است. به خدا قسم! هر پیامبرى، قومى را به مباهله فراخواند، بزرگ و کوچکشان از بین رفت. اگر شما این اقدام را انجام دهید همه ی ما هلاک خواهیم شد. اگر مى خواهید دین و اصول خود را حفظ کنید، به دیار خود باز گردید.
صبح آن روز رسول خدا صلى الله علیه وآله در حالى حاضر شدند که حسین علیه السلام را در آغوش داشتند، دست حسن علیه السلام را گرفته بودند و فاطمه علیها السلام در پشت سرشان و على علیه السلام پشت سر او حرکت مى کردند.
ایشان به همراهان مى گفتند: وقتى من به نفرین اقدام کردم، شما آمین بگویید.
اسقف نجران با دیدن این منظره گفت: اى مسیحیان! من چهره هایى را مى بینم که اگر خدا بخواهد، به واسطه ی آن ها کوهى را از جایش برمى کند. با آنان مباهله نکنید که هلاک مى شوید و تا روز قیامت یک مسیحى بر روى زمین نمى ماند.
مسیحیان گفتند: اى ابوالقاسم! ما تصمیم گرفته ایم با شما مباهله نکنیم و ضمن به رسمیت شناختن دین شما، بر دین خود باقى بمانیم.
پیامبر صلى الله علیه وآله فرمود:
فإذا أبیتم المباهله فأسلموا یکن لکم ما للمسلمین وعلیکم ما علیهم;
حال که مباهله نمى کنید اسلام بیاورید تا در حقوق، وظایف و قوانین با مسلمانان برابر باشید.
آن ها نپذیرفتند و پیامبر فرمود: پس با شما مى جنگم.
آن ها گفتند: ما نمى توانیم با عرب جنگ کنیم. اما با درخواست صلح، از شما مى خواهیم از ترساندن ما و گرفتن دینمان خوددارى کنید و در مقابل، هر سال دو هزار دست کامل لباس که -هزار دست در ماه صفر و هزار دست دیگر در ماه رجب – تحویل داده مى شود و سى زره آهنى معمولى دریافت کنید.
پیامبر، این پیشنهاد را پذیرفت و فرمود:
والّذی نفسی بیده، إنّ الهلاک قد تدلّى على أهل نجران، ولو لاعنوا لمُسخوا قردهً وخنازیر، ولاضطرم علیهم الوادی ناراً، ولاستأصل اللّه نجران وأهله حتّى الطیر على رؤوس الشجر، ولما حال الحول على النصارى کلّهم حتّى یهلکوا;
به آن که جانم در دست اوست سوگند، نابودى براى اهالى نجران نازل شده بود و اگر به مباهله اقدام مى کردند هم چون خوک و میمون مى شدند و این وادى براى آن ها به آتش مبدّل مى شد. خداوند، نجران و ساکنانش و حتى پرندگان روى درخت را به طور کامل نابود مى کرد و قبل از پایان سال، همه ی مسیحیان هلاک مى شدند.
در روایت دیگرى عائشه مى گوید:
رسول خدا صلى الله علیه وآله ردایى از موى سیاه و داراى نقش و نگار بر دوش انداخت و خارج شد و چون حسن، حسین، فاطمه و على علیهم السلام آمدند، آن ها را در زیر آن گرفتند و فرمودند: (إِنَّما یُریدُ اللّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ)(۶).
زمخشرى پس از نقل این روایات چنین مى گوید:
ممکن است بپرسید: پیامبر تنها با هدف روشن ساختن دروغ گو از میان خود و خصمش به مباهله اقدام نموده است و باید خود ایشان و تکذیب کنندگان او در آن شرکت کنند. اما چرا فرزندان و زنان را نیز در آن شرکت داد؟
در پاسخ باید بگویم: این اقدام آن حضرت از سویى در دلالت بر این که ایشان به حقانیّت و درستى راه خود ایمان دارد، تأکید بیشترى دارد; چرا که به خود اجازه مى دهد عزیزان و پاره هاى تن خود و دوست داشتنى ترین اطرافیانش را با خود ببرد و تنها به خود اکتفا نکند.
و از سوى دیگر به کذب خصم خود باور دارد تا حدى که مى خواهد در صورت انجام مباهله عزیزان و نزدیکانش را نیز ریشه کن نماید.
ایشان، فرزندان و زنان را براى مباهله در اولویت قرار داد; چرا که آن ها عزیزترین و دوست داشتنى ترین افراد هستند و چه بسا انسان تا سر حد مرگ از آن ها دفاع کند و خود را فدایشان سازد. به همین جهت است که زنان را با خود به جنگ مى بردند تا مانع از فرار مبارزان شوند و کسانى را که با جان خود از آن ها دفاع مى کردند، «حماه الظعائن; زن و ناموس فدا» مى نامیدند.
پیامبر صلى الله علیه وآله، فرزندان و زنان را بر «أنفس» مقدم داشت تا جایگاه والا و شأن بالاى آنان را نشان دهد و اعلام کند که آنان بر «انفس» مقدم بوده و باید فداى آن ها شد.
این ماجرا، در بردارنده ی دلیلى محکم بر فضل و برترى آل عبا علیهم السلام و برهانى واضح بر نبوّت پیامبر صلى الله علیه وآله است; چرا که هیچ موافق و مخالفى روایت نکرده است که مسیحیان درخواست ایشان براى مباهله را اجابت کرده اند.(۷)

به روایت ابن اثیر

ابن اثیر نیز، روایت سعد درباره ی ویژگى هاى سه گانه امیر مؤمنان على علیه السلام را به نقل از ترمذى روایت کرده است.(۸)
وى، این روایت را به صورت قطعى و مسلّم مى داند و در کتاب تاریخ خود مى گوید:
مسیحیان نجران، عاقب و سید را همراه با گروهى براى مباهله با پیامبر خدا صلى الله علیه وآله اعزام کردند.
با این اقدام، رسول خدا صلى الله علیه وآله به همراه على، فاطمه، حسن و حسین علیهم السلام به نزد آنان رفتند و آن ها با دیدن پیامبر صلى الله علیه وآله و همراهان گفتند: اینان چهره هایى هستند که اگر به خدا سوگند یاد کنند، مى توانند کوه ها را برکنند.
مسیحیان با پیامبر صلى الله علیه وآله مباهله نکردند و به شرط پرداخت دو هزار طاقه لباس -هر دست کامل به ارزش چهل درهم- هم چنین تکریم فرستادگان رسول خدا صلى الله علیه وآله صلح کردند.
پیامبر صلى الله علیه وآله نیز از آن ها عهد وپیمان الاهى، گرفت که در دین فتنه انگیزى نکنند، مالیات نگیرند، ربا نخورند و با آن معامله نکنند.(۹)

به روایت حسکانى

حاکم حسکانى با سندى این ماجرا را این گونه روایت مى کند:
ابواسحاق سبیعى، از صله بن زفر، از حذیفه بن یمان چنین نقل مى کند:
عاقب و سید -دو اسقف نجران – پیامبر صلى الله علیه وآله را به مباهله دعوت کردند. عاقب به سید گفت: اگر با یارانش قصد مباهله دارد، پیامبر نیست، ولى اگر مى خواهد با اهل بیتش به چنین کارى اقدام کند، او پیامبر است.
رسول خدا صلى الله علیه وآله على علیه السلام را فرا خواند و در سمت راستش نشاند. سپس حسن علیه السلام را در سمت چپ و حسین علیه السلام را در سمت راستِ على علیه السلام و فاطمه علیها السلام را در پشت سر خود نشاند.
عاقب به سیّد گفت: با او مباهله نکن; زیرا خود و دودمان ما رستگار نخواهیم شد.
در پى این خوددارى، رسول خدا صلى الله علیه وآله فرمود:
لو لاعنونی ما بقیت بنجران عین تطرف;
اگر با من مباهله مى کردند هیچ کس در نجران زنده نمى ماند.(۱۰)
گفتنى است که بخارى نیز با همین سند، روایت فوق را از حُذیفه نقل کرده با این تفاوت که در این روایت، مناقب اهل بیت را حذف کرده و به جاى آن فضیلتى براى ابوعبیده قرار داده است.

به روایت ابن کثیر

ابن کثیر نیز به نقل این روایت چنین پرداخته است:
ابوبکر بن مردویه از سلیمان بن احمد، از احمد بن داوود، از بشربن مهران، از محمد بن دینار، از داوود بن ابوهند، از شعبى نقل مى کند که جابر مى گوید:
… رسول خدا صلى الله علیه وآله صبح هنگام دست على، فاطمه، حسن و حسین علیهم السلام را گرفت و… .
جابر مى گوید: آیه درباره ی آنان نازل شده است… .
حاکم نیشابورى نیز در المستدرک على الصحیحین به همین شکل روایت کرده و گفته است:
هر چند این روایت را بخارى و مسلم به این شکل در صحیح خود نیاورده اند، اما طبق شروط و مبانى مسلم، حدیث فوق نیز صحیح است.
ابن کثیر در ادامه مى گوید: ابوداوود طیالسى این حدیث را از شعبه، از مغیره، از شعبى به شکل مرسل روایت کرده است.(۱۱) البته این سند صحیح تر است.
از ابن عباس و براء نیز مانند این روایت، نقل شده است.(۱۲)
شایان یادآورى است که ابن کثیر در کتاب تاریخ خود نخست روایت ناقص بخارى را ذکر کرده و در ادامه ماجرا را به نقل از بیهقى از حاکم نیشابورى آورده است که او نیز با سندى این روایت را از سلمه بن عبدیشوع، از پدر، از جدش نقل کرده است. البته در این روایت نامى از على علیه السلام به میان نیامده است.

به روایت قارى

قارى در شرح این روایت مى گوید:
مسلم نقل مى کند که سعد بن ابى وقّاص مى گوید: وقتى این آیه -یعنى آیه ی موسوم به مباهله- نازل شد، آن جا که مى فرماید:
(فَمَنْ حَاجَّکَ فیهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَأَبْناءَکُمْ وَنِساءَنا وَنِساءَکُمْ وَأَنْفُسَنا وَأَنْفُسَکُمْ);
رسول خدا صلى الله علیه وآله على علیه السلام را فرا خواند و به پاس رابطه برادرى و نزدیکى که بینشان بود، وى را چون نفس خود دانستند. ایشان ضمن آن که فاطمه علیها السلام، خاصّ ترین بانو از میان نزدیکانش و نیز حسن و حسین علیهما السلام را فرا خواند و آن دو را پسران خود به شمار آوردند و به درگاه الاهى عرضه داشتند:
اللهمّ هؤلاء أهل بیتی;
خدایا! اینان اهل بیت من هستند.
مقصود ایشان این بود که آن ها را از ناپاکى مصون دار و به طور کامل پاک و مطهّرشان گردان.(۱۳)

حدیث مباهله و نگاهى به سند آن

اکنون عباراتى را از بزرگان اهل سنّت ذکر خواهیم کرد که نشان مى دهد همراهى على، فاطمه و دو پسرشان علیهم السلام در روز مباهله با پیامبر صلى الله علیه وآله قطعى است.
حاکم نیشابورى مى گوید: در تفاسیر به صورت متواتر از عبدالله بن عبّاس و دیگران این گونه نقل شده است:
رسول خدا صلى الله علیه وآله در روز مباهله، دستان على، حسن و حسین علیهم السلام را گرفت و از فاطمه خواست پشت سر آنان حرکت کند. آن بزرگوار در آن روز فرمود:
هؤلاء أبناؤنا وأنفسنا ونساؤنا، فهلمّوا أنفسکم وأبناءکم ونساءکم ثمّ نبتهل فنجعل لعنه الله على الکاذبین;
اینان، مصداق فرزندان، زنان و نفوس ما هستند. شما نیز نفوس، فرزندان و زنان خود را به مباهله بیاورید تا لعنت خدا را متوجه دروغگویان سازیم.(۱۴)
جصّاص در این زمینه مى گوید:
سیره نویسان و راویان احادیث و آثار، درباره ی این که پیامبر صلى الله علیه وآله براى مباهله با مسیحیانى که او را به مباهله خوانده بودند، حسن، حسین، على و فاطمه علیهم السلام را با خود همراه ساخته با یکدیگر اختلاف ندارند.(۱۵)
ابن عربى مالکى در این باره مى گوید:
مفسّران روایت کرده اند که پیامبر صلى الله علیه وآله با مسیحیان نجران مناظره کرد و آن گاه که با دلیل و برهان بر آن ها غلبه کرد، آن ها از پذیرش اسلام و تبعیت از آن بزرگوار، سرباز زدند.
از همین رو خداوند این آیه را نازل فرمود. در پى نزول آیه، پیامبر خدا صلى الله علیه وآله على، فاطمه، حسن و حسین علیهم السلام را فراخواند و مسیحیان را به مباهله دعوت کرد.(۱۶)
ابن طلحه شافعى در این مورد مى گوید:
راویان ثقه و مورد اعتماد و دقیق نقل کرده اند که آیه ی مباهله، درباره ی على، فاطمه، حسن و حسین علیهم السلام نازل شده است.(۱۷)
قاضى ایجى و شریف جرجانى نیز بر این موضوع اعتراف کرده اند که اخبار صحیح و معتبر در نزد علماى حدیث شناسى دلالت دارند بر این که پیامبر صلى الله علیه وآله، تنها على، فاطمه و دو پسر آن ها علیهم السلام را براى مباهله فراخواندند.

امیرمؤمنان على علیه السلام و نوشتن صلح نامه

در بسیارى از کتاب ها از جمله کتاب السنن الکبرى این گونه آمده است:
على علیه السلام به دستور پیامبر اکرم صلى الله علیه وآله متن صلح نامه را براى مسیحیان نجران نگاشتند.(۱۸)
ابن شبّه، بلاذُرى و دیگران متن صلح نامه را نیز نقل کرده اند. همین موضوع نشان مى دهد که آنان از این صلح نامه نگهدارى مى کرده اند.
بلاذرى در این باره مى گوید:
یحیى بن آدم مى گوید: من نوشته اى مشابه این نوشته در دست اهالى نجران دیده ام که در پایین آن نوشته شده بود: نویسنده: على بن ابى طالب.(۱۹)

روز مباهله و نگاهى به اعمال مستحبى آن

خداوند متعال، در روز مباهله، حقانیت نبوّت پیامبر خود را براى مسیحیان آشکار کرد و جهانیان را با مقام و منزلت على و اهل بیت علیهم السلام آشنا نمود.
از همین رو این روز، از بزرگ ترین اعیاد اسلامى و سرور انگیزترین روزهاى مؤمنان به شمار مى رود و بر هر مسلمان واجب است تا آن جا که مى تواند شکر این نعمت را به جا آورد… .
به همین مناسبت این روز; یعنى بیست و چهارم ذى حجّه که از روزهاى شادى شیعه به شمار مى رود،(۲۰) اعمال و مستحباتى چون غسل، روزه، نماز، دعا و… در کتاب هاى نگاشته شده در این باره، وارد شده است.(۲۱)

پی‌نوشت‌ها:

۱- تاریخ المدینه المنوره: ۱ / ۵۸۳٫
۲- وى از راویان روایتى است که پیش تر از المستدرک على الصحیحین حاکم نیشابورى نقل شد.
۳- تفسیر حبرى: ۲۴۸٫
۴- تفسیر طبرى: ۳ / ۲۱۲ و ۲۱۳٫
۵- الدرّ المنثور فى التفسیر بالمأثور: ۲ / ۳۸ و ۳۹٫
۶- سوره ی احزاب: ۳۳٫
۷- کشاف: ۱ / ۳۶۹ و ۳۷۰٫
۸- اسد الغابه فى معرفه الصحابه: ۴ / ۲۶٫
۹- الکامل فى التاریخ: ۲ / ۲۹۳٫
۱۰- شواهد التنزیل: ۱ / ۱۲۶٫
۱۱- بنا به اصطلاح اهل سنّت، حدیثى مرسل است که راوى میان تابعى و یا صحابى تا رسول خدا صلى الله علیه وآله ذکر نشده باشد، چنان که در این سند واسطه بین شعبى و پیامبر خدا صلى الله علیه وآله ذکر نشده است.
۱۲- تفسیر ابن کثیر: ۱ / ۳۱۹٫
۱۳- المرقاه فى شرح المشکاه: ۵ / ۵۸۹٫
۱۴- معرفه علوم الحدیث: ۵۰٫
۱۵- احکام القرآن: ۲ / ۱۶٫
۱۶- احکام القرآن: ۱ / ۱۱۵، چاپ السعاده، مصر، اما در نسخه اى که نگارنده در اختیار دارد: ۱ / ۳۶۰ نام حضرت على علیه السلام نیامده است.
۱۷- مطالب السؤول: ۷٫
۱۸- السنن الکبرى، بیهقى: ۱۰ / ۱۲۰٫
۱۹- فتوح البلدان: ۷۶- ۷۷٫
۲۰- مسار الشیعه، شیخ مفید: ۴۱٫
۲۱- مصباح المتهجد: ۷۵۸ -۷۶۷، الاقبال: ۵۱۵٫

منبع :حسینی میلانی، علی؛ (۱۳۹۰)، نگاهی به تفسیر آیه ی مباهله (پژوهشی در تفسیر و شأن نزول آیه ی مباهله)، قم: الحقایق، چاپ اول.

اهل بیت در قرآن «مباهله» (۱)

«فَمَن حاجَّکَ فیهِ مِن بَعدِ ما جاءَکَ مِنَ العِلمِ فَقُل تَعالَوا نَدعُ اَبناءَنا وَ اَبناءَکُم وَ نِساءَنا وَ نِساءَکُم وَ اَنفُسَنا وَ اَنفُسَکُم ثُمَّ نَبتَهِل فَنَجعَل لَعنَهَ اللّهِ عَلی الکاذِبینَ؛ پس هرگاه بعد از علم و دانشی که (درباره مسیح) به تو رسیده، (باز) کسانی با تو به مجادله برخیزند، به آنان بگو: بیایید ما و شما، فرزندان، زنان و نفوس خود را فرا خوانیم، آن گاه مباهله کنیم و لعنت خدا را بر دروغ گویان قرار دهیم.» (سوره آل عمران، آیه ۶۱)

این آیه شریفه که به آیه مباهله مشهور است در این شماره مورد استفاده و استناد قرار گرفته و معرفی می شود.

معنای مباهله

مباهله در کتاب های لغت به معنای نفرین کردن به یکدیگر است ۱؛ از دیر باز، هرگاه فردی می خواست حقانیت خود را به اثبات برساند و طرف مقابل خود را (دشمنش را) محکوم نماید، پیشنهاد مباهله می داد. آنگاه یک دیگر را نفرین می کردند، هر کدام که نفرینش اثر می کرد، قطعاً حقانیت خود را ثابت کرده بود.

کیفیت مباهله

برای انجام مباهله، دو طرف مباهله، پنجه در پنجه یک دیگر می اندازند، به طوری که انگشتان هر دو نفر بصورت شبکه در می آید. سپس چنین می گویند:

«اللّهمّ رَبَّ السمواتِ السَّبع وَ الأرَضینَ السَّبع وَ رَبّ العَرش العَظیم، إن کان فلان جَحَدَ الحقّ وَ کَفَرَ بهِ فَأنزِل علیه حُسباناً من السماءِ و عَذاباً ألیماً؛ بار الها! ای پروردگار هفت آسمان و زمین! و ای خدای عرش بزرگ! چنانچه فلانی منکر حق است و به آن کافر می باشد، پس عذابی دردناک و آتشی سوزاننده از آسمان بر او فرو فرست.»۲

زمان خاص مباهله

انجام مباهله از هنگام طلوع فجر تا طلوع خورشید می باشد.۳

رابطه آیه مباهله با اهل بیت (ع)

تردیدی نیست که رسول خدا (ص) در حادثه تاریخی مباهله، حضرت علی(ع)، فاطمه زهرا(س) و امام حسن و امام حسین(ع) را فرا خواند تا به همراه آنان، مباهله با مسیحیان نجران را انجام دهد.

عالمان و مفسّران شیعه و سنّی در کتاب های تفسیر، حدیث و تاریخ خود نقل کرده اند که: رسول خدا(ص) اهل بیت خود را امام علی(ع)، حضرت فاطمه زهرا(س)، امام حسن و امام حسین علیهم السلام معرفی فرموده است.

این مطلب از سوی شش امام معصوم (امام علی، امام حسن، امام صادق، امام کاظم، امام رضا و امام هادی علیهم السلام) و نُه شخصیت از اصحاب پیامبر خدا (ص) و پنج نفر از تابعین روایت شده است.۴

به عنوان نمونه در کتاب صحیح مسلم و کتاب سنن ترمذی چنین روایت شده است:

هنگامی که آیه مباهله نازل گردید، پیامبر خدا(ص) علی، حسن، حسین(ع) و فاطمه(س) را فرا خواند و فرمود: «اَللّهُمَّ هؤُلاءِ أَهلی؛ خدایا! اینان اهل من و خانواده من هستند.» ۵

مرحوم بلاغی در کتاب تفسیرش پیرامون علت انتخاب حضرت زهرا(س) به عنوان نساءنا و حضرت امام علی(ع) به عنوان أنفسنا می گوید:

مقصود از نساءنا با اهمّیت ترین فرد از زنان می باشد که سزاوار معرفی است، به طوری که رابطه خانوادگی اش، نا گسستنی باشد، مانند: مادر، خواهر و دختر؛ نه همسر که با ازدواج، داخل حوزه خانواده می شود و با طلاق از حوزه خانواده دور می گردد.

بر همین اساس، پیامبر خدا(ص) دخترش، حضرت زهرا(س) را انتخاب فرمود و هیچ یک از همسرانش را بر نگزید.

انتخاب امام علی(ع) هم براین اساس بوده است که أنفسنا (نفوس خود) می بایست شخصیتی گران سنگ و مهم باشد تا وجودش در تأثیر گذاری و فضیلت، به سان وجود پیامبر و یا نزدیک ترین انسان ها از نظر قرب معنوی و الهی به او باشد، تا گفتن: «هذا نفسی؛ این انسان، خود من است.» صحیح باشد.۶

از این رو خداوند متعال به پیامبرش دستور می دهد که امام علی(ع) را نفس خود بنامد تا برای همه مردم روشن شود که امام علی(ع) یک فرد عادی نیست و نه تنها پس از پیامبر، بهترین و با فضیلت ترین فرد امت است، بلکه شایستگی کامل ولایت و امامت بر مسلمین را داراست.۷

آیا اکنون می توان باور کرد که خدا به پیامبرش دستور داده باشد تا فردی را بدون چنین شرایطی، نفس خود معرفی کند و او را به میدان مباهله بیاورد؟! هرگز!

۱ . مجمع البحرین، ج ۱، ص ۲۵۸، ریشه: بَ هَ لَ.

۲ . همان

۳ . همان

۴ . آلاء الرحمن فی تفسیر القرآن؛ ج ۱، ص ۲۹۱٫

۵ . احقاق الحق؛ ج ۳۰،صفحه ۲۱٫

۶ . آلاء الرحمن؛ ج ۱،ص ۲۹۰٫

۷ . همان؛ ص ۲۹۱٫

منبع :بشارت – آذر و دی ۱۳۷۸، شماره ۱۴ –

نگاهی به جایگاه فاطمه زهرا علیهاالسلام در آیه مباهله از نظرگاه اهل سنّت

فاطمه علیهاالسلام در قرآن(۱)

چکیده

آیه مباهله بر صداقت و عصمت گفتاری و رفتاری اصحاب کساء علیهم السلام دلالت دارد. به اعتراف دانشمندان فریقین، روایات متواتری وجود دارند که پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله به جای «انفسنا»، حضرت علی علیه السلام را و به جای «نسائنا»، حضرت فاطمه علیهاالسلام را و به جای «ابنائنا» حضرت امام حسن و حضرت امام حسین علیهماالسلام را برای مباهله با نصارای نجران به عنوان گواه نبوّت از میان همه امّت به همراه بردند.

برخی از دانشمندان اهل سنّت این امر را متفّقٌ علیه و برخی دیگر اجماعی می دانند. روایات مباهله با بیش از ۵۱ طریق متفاوت از ۳۷ تن از بزرگان دین روایت شده اند. برخی دانشمندان اهل سنّت شبهاتی را نیز مطرح کرده اند، اما این شبهات هیچ پایگاه علمی ندارند.

کلیدواژه ها: فاطمه علیهاالسلام ، آیه مباهله، اهل سنّت، مفسّران، شبهات.

مقدّمه

در منابع تفسیری و روایی فریقین، بسیاری از آیات قرآنی در شأن و منزلت رفیع امّ ابیها،(۲) سرور همه زنان عالم،(۳) پاره تن پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله (۴) و کوثر قرآن،(۵) حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام به چشم می خورند. تنها در منابع تفسیری و روایی اهل سنّت، بیش از ۱۳۵ آیه در ۴۹ سوره درباره حضرت ایشان آمده و دو سوره کامل در شأن آن بانوی دو جهان نازل گشته اند؛ سوره های دهر و کوثر. این تعداد غیر از آیاتی هستند که در منابع شیعه در شأن حضرت زهرا علیهاالسلام ذکر شده اند. این آیات را می توان در چهار دسته تقسیم نمود: ۱٫ سبب نزول؛ ۲٫ شأن نزول؛ ۳٫ جری و اطباق؛ ۴٫ بطن.

برخی آیات طبق قاعده «جری و اطباق» در شأن حضرت فاطمه علیهاالسلام آمده و همچنین برخی آیات بطنا در شأن آن حضرت هستند؛ همچون آیه «مرج البحرین».(۶) صدها آیه قرآنی و نیز روایات تفسیری در ذیل آیات در منابع فریقین بر عصمت و طهارت، صداقت، ایثار و اخلاص و دیگر کمالات معنوی حضرت زهرا علیهاالسلام دلالت دارند، اما متأسفانه شخصیت ایشان ناشناخته مانده است؛ شخصیتی که حجتی بر حجت های خداوند است، محبت و دوستی او طبق دستور خداوند بر همه واجب بوده، رضای او رضای خدا و غضب او غضب خداست؛ همو که مرکز رسالت و امامت و ولایت است. اما چه شد که پس از رحلت جانسوز پدرش، تنها چند ماه زنده ماند و در عالم شباب، همراه با کوهی از مصیبت ها و آلام به درجه شهادت نایل گردید؟

به راستی، قلم طاقت نوشتن آن همه مظالم وارد شده بر این وجود نازنین را ندارد و بررسی ابعاد گوناگون شخصیتی ایشان فراتر از حد کتاب هاست. در این مقاله، به اختصار، از بین ده ها آیه نازل شده در شأن آن حضرت، تنها آیه مباهله را از دیدگاه اهل سنّت مورد بررسی قرار می دهیم:

آیه مباهله

«فَمَنْ حَآجَّکَ فِیهِ مِن بَعْدِ مَا جَاءکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْاْ نَدْعُ أَبْنَاءنَا وَأَبْنَاءکُمْ وَنِسَاءنَا وَنِسَاءکُمْ وَأَنفُسَنَا وأَنفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَل لَّعْنَهَ اللّهِ عَلَی الْکَاذِبِینَ» (آل عمران: ۶۱)؛ پس هر کس درباره عیسی، پس از آنکه به آگاهی رسیده ای، با تو مجادله کرد، بگو: بیایید تا ما فرزندانمان و شما فرزندانتان را، و زنانمان را و زنانتان را و نفس هایمان و نفس هایتان را حاضر آوریم، آن گاه مباهله کنیم و لعنت خدا را بر دروغگویان بفرستیم.

مفهوم «مباهله»

«مباهله» نفرین کردن دو فرد یا دو گروه بر علیه یکدیگر در یک امر مذهبی است که با تضرّع از خدا می خواهند دروغگو را رسوا سازد. گروهی از نصارای نجران به حضور پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله آمدند و درباره حضرت عیسی علیه السلام گفت وگو کردند و قرار شد فردای آن روز مباهله صورت گیرد. به نقل همه اهل سنّت، روز بعد پیامبر به جای «انفسنا»حضرت علی علیه السلام را و به جای «نسائنا» حضرت فاطمه علیهاالسلام را و به جای «ابنائنا»حسنین علیهماالسلام را برای مباهله به عنوان گواه نبوّت از بین همه امّت به همراه بردند. این عمل پیامبر گواه بزرگی بر صداقت و عصمت فاطمه زهرا علیهاالسلام است.

«مباهله» در لغت

جوهری (م ۳۹۳ ه) درباره واژه «مباهله» می نویسد: «مباهله» یعنی: به همدیگر لعن و نفرین کردن. «ابتهال» به معنای تضرّع و زاری کردن است و در قول خداوند گفته می شود: «ثُمَّ نبتهل» یعنی: خالصانه دعا کنیم.(۷)

ابن فارس (م ۳۹۵ ه) می گوید: «بهل» به سه معنا آمده است:

اول. به معنای تخلیه و آزادکردن؛

دوم. نوعی دعاست؛

سوم. کمبود آب را گویند.

معنای دوم، تضرّع و ملتمسانه و عاجزانه دعا کردن است. واژه «مباهله» نیز به همین معنا می باشد؛ زیرا دو نفر که مباهله می کنند، هر کدام به طرف مقابل نفرین می کند و درخواست عذاب و بلا می نماید. در قرآن «ثُمَّ نبتهل …» به همین معنا آمده است.(۸)

«مباهله» در اصطلاح

«به معنی نفرین کردن دو نفر به یک دیگر است، به این ترتیب که افرادی که با هم گفت وگو درباره یک مسئله مهم مذهبی دارند، یک جا جمع شوند و به درگاه خدا تضرّع کنند و از او بخواهند که دروغگو را رسوا سازد و مجازات کند.»(۹)

شأن نزول آیه مباهله

۱٫ علباء بن احمد الیشکری روایت کرده است: هنگامی که آیه مباهله «قُل تَعالوا نَدعُ اَبناءَنا و اَبناءَکم و نِساءَنا و نِساءَکم» نازل شد، رسول خدا صلی الله علیه و آله ، حضرت علی، فاطمه، حسن و حسین علیهم السلام را به حضور طلبید و از سوی دیگر، یهودیان را به مباهله دعوت کرد. جوانی از یهود که از پیشنهاد رسول خدا صلی الله علیه و آله اطلاع یافت، خطاب به یهودیان گفت: وای بر شما! مگر گذشته را فراموش کرده اید که برادران شما به صورت میمون و خوک مسخ شدند؟ از مباهله خودداری کنید که سرانجام شما منتهی به سرانجام آنان خواهد شد.(۱۰)

۲٫ جابر بن عبداللّه روایت کرده که آیه مباهله «قل تعالوا …» درباره حضرت علی، فاطمه، حسن و حسین علیهم السلام نازل شده است. جابر بن عبداللّه می گوید: مراد از «انفسنا و انفسکم» رسول خدا صلی الله علیه و آله و حضرت علی علیه السلام هستند و مراد از «ابناءنا» امام حسن و حسین علیهماالسلام و مراد از «نساءنا» حضرت فاطمه علیهاالسلام .(۱۱)

۳٫ سعد بن ابی وقاص روایت می کند: هنگامی که آیه «قل تَعالوا نَدعُ اَبناءَنا و اَبناءکم»نازل شد، رسول خدا صلی الله علیه و آله حضرت علی، فاطمه، حسن و حسین علیهم السلام را به حضور طلبید، سپس فرمود: «اللّهمَّ هؤلاءِ اَهلی»؛(۱۲) پروردگارا اینان اهل بیت من هستند.

این سه روایت به شأن نزول آیه «مباهله» در حق اصحاب کساء تصریح دارند.

امام فخر رازی در تفسیر معروفش روایتی آورده است که پیامبر صلی الله علیه و آله از منزل خارج شد و بر شانه مبارکش جامعه ای از موی سیاه بود، حسین را بر دوش (یا در آغوش) خود داشت و دست حسن را گرفته بود و فاطمه پشت سر ایشان و علی پشت سر فاطمه به طرف محل مباهله به راه افتادند. پیامبر به عزیزانش فرمود: هر گاه من دعا کردم، شما آمین بگویید.

هنگامی که اسقف نجران این منظره باشکوه را دید، گفت: «انّی لَاَری وجوها لو سألوا اللّهَ اَن یُزیلَ جبلاً مِن مکانِه لاَزاله بِها فلا تُباهلوا فتُهلِکوا و لایَبقی علی وجهِ الارضِ نصرانیٌّ الی یومِ القیامهِ»؛ من چهره هایی را می بینم که اگر از خدا بخواهند کوه را از جا برکند، خدا این کار را خواهد کرد. ای نصارا! با این مرد مباهله نکنید، وگرنه هلاک می شوید و تا قیامت یک نفر نصرانی در روی زمین باقی نخواهد ماند.

آن حضرت فرمود: «سوگند به خدایی که جانم در قبضه قدرت اوست، اگر اینان مباهله می کردند، هلاکت بر آن ها مقدّر شده بود و برخی به صورت میمون و برخی به صورت خوک مسخ می شدند و آتشی در بیابان آن ها برافروخته می شد که نجران با تمامی اهلش، حتی پرندگان بر بالای درختان، نیز ریشه کن می شدند و هیچ چیز مانع نزول بلا بر نصارا نمی شد و همگی نابود می گردیدند.(۱۳)

آیه مباهله از دیدگاه دانشمندان اهل سنّت

اصل این قضیه که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله از بین همه امّت تنها حضرت علی علیه السلام را در جای «انفسنا» و حضرت فاطمه علیهاالسلام را در جای «نساءنا» و حضرات حسنین علیهماالسلام رادر جای «اَبناءَنا» برای مباهله انتخاب کرد، متفقٌ علیه بین اهل تفسیر و حدیث است؛ چنان که برخی از مفسّران اهل سنّت همچون امام فخر رازی (م ۶۰۴ ق)(۱۴) و نظام الدین نیشابوری (م ۷۲۸ ق) به این موضوع تصریح نموده اند. نیشابوری سپس اضافه می کند که «مراد از «انفسنا» علی است و اهل تفسیر و حدیث بر این دیدگاه اجماع نموده اند.»(۱۵)

امام ابوبکر جصّاص (م ۳۷۰ ق) می گوید: «راویان تاریخ و ناقلان آثار و اخبار هیچ گونه اختلافی ندارند در اینکه پیامبر صلی الله علیه و آله در روز مباهله در حالی که دست حسن و حسین را به دست داشت و علی و فاطمه همراهش بودند، برای مباهله با نصارا حاضر شد و مسیحیان نجران را به مباهله دعوت کرد.»(۱۶)

حاکم نیشابوری (م ۴۰۵ ق) ادعای تواتر کرده و گفته است: «قد تواترت الاخبارُ فی التفاسیرِ عن عبداللّه بن عبّاس و غیرِه اَنّ رسولَ اللّه صلی الله علیه و آله اَخَذ یومَ المباهلهِ بیدِ علیٍّ و الحسنِ والحسینِ و جعلوا فاطمهَ ورائَهم ثُمّ قال بهولاءِ: اَبنائَنا و اَنفُسنا و نِسائَنا.»(۱۷)

زمخشری (م ۵۳۸ ق) می گوید: «لا دلیلَ اقوی مِن هذا علی فضلِ اصحابِ الکساءِ و هم علیٌّ و فاطمهُ والحسنانِ»؛(۱۸) هیچ دلیل و مدرکی قوی تر و مهم تر از آیه مباهله بر فضل و برتری اصحاب کساء موجود نیست و اصحاب کساء علی، فاطمه، حسن و حسین می باشند.

برخی دیگر از دانشمندان اهل سنّت بر صحّت این روایات تصریح نموده اند؛ همچون ابن تیمیه (م ۷۲۸ ق)؛(۱۹) ابن کثیر (م ۷۷۴ ق)،(۲۰) ابن یاسین،(۲۱) محمّد بن سوره (م ۲۷۹ ق)،(۲۲) عبدالرزاق المهدی(۲۳) و حاکم نیشابوری.(۲۴)

آیه «مباهله» بر عظمت و صداقت حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام و مقام بلند آن بانوی نمونه دو جهان دلالت دارد. آلوسی (م ۱۲۷۰ ق)(۲۵) بر شهرت این روایت اعتراف و تصریح نموده است. او می گوید: «و دلالتُها علی فضلِ آلِ اللّهِ و رسوله ممّا لایمتری فیها مؤمنٌ والنصب جازمُ الایمان»؛(۲۶) دلالت آیه بر فضیلت آل پیامبر، که آل اللّه می باشند، و فضیلت آل رسول از اموری است که قابل تردید برای هیچ مؤمنی نیست و نصب (دشمنی و عداوت با خاندان پیامبر) ایمان را از بین می برد.

عظمت بی نظیر حضرت فاطمه علیهاالسلام

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به جای «نساءنا» (که کلمه جمع است و حداقل آن سه نفر است) تنها حضرت فاطمه علیهاالسلام را برای مباهله همراه برد، و حال آنکه در آن زمان، چندین تن از امّهات المؤمنین حضور داشتند، ولی آن حضرت صلی الله علیه و آله هیچ کدام از زن های خود را برای مباهله نبرد؛ زیرا در مباهله، نبوّت آن جناب زیر سؤال بود. او باید کسانی را به همراه می برد که اگر نبی نباشند، شریک کار رسالت و نبوّت او باشند، و حضرت فاطمه علیهاالسلام چنین بود. در مباهله قرار بود دروغ گویان رسوا شوند. بنابراین، اگر پیامبر کسی را می برد که در عمر خود دروغ گفته باشد، دیگر او نمی توانست بر دروغ گویان لعنت بفرستد؛ زیرا خودش از اول دروغ گفته است. از اینجا عصمت حضرت فاطمه علیهاالسلام معلوم می شود که او هیچ دروغی در زندگی نداشته و مصداق اکمل و اتم صداقت است. این شأن و عظمت فوق العاده زهرای مرضیه علیهاالسلام را می رساند. این عظمت حضرت فاطمه علیهاالسلام را اسقف نجران هم در همان جا به قوم خود اعلام نمود: «اِنّی لأری وُجوها لو سألُوا اللّهَ اَن یُزیل جبلاً مِن مکانِه لازَاله بِها فلا تُباهلوا فتُهلِکوا ولایَبقی علیِ وجهِ الارضِ نصرانیٌّ الی یومِ القیامهِ.»(۲۷)

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فاطمه زهرا علیهاالسلام را به عنوان گواه نبوّت و رسالت برای مباهله به همراه برد و پیش از آنکه به میدان بروند، حضرت علی، فاطمه و حسنین علیهم السلام را جمع نمود و فرمود: «الّلهمَّ هؤلاءِ اَهلی»؛(۲۸) خدایا، این ها اهل بیت من هستند. پیامبر صلی الله علیه و آله در اینجا اهل بیت حقیقی خودش را به امّت معرفی نمود، به ویژه آنکه از میان زن ها فقط حضرت فاطمه علیهاالسلام است که مصداق حقیقی «نساءنا» را دارد.

در برخی تفاسیر اهل سنّت، در ادامه حدیث مزبور، عبارتی جالب آمده است: «در آن هنگام، جبرئیل آمد و گفت: “یا محمّد! اَنَا مِن اَهلِکم؟” چه باشد یا محمّد، اگر مرا بپذیری و در شمار اهل بیت خویش آری؟ رسول گفت: یا جبرئیل “و انتَ مِنّا.” آن گاه جبرئیل بازگشت و در آسمان ها می نازید و فخر می کرد و می گفت: “مَن مِثلی؟ و اَنَا فیِ السماءِ طاووسُ الملائکهِ و فِی الارضِ مِن اهلَ بیتِ محمّد”؛ یعنی چون من کیست که در آسمان، رئیس فرشتگانم و در زمین، اهل بیت محمّد خاتم پیغمبرانم؟»(۲۹)

راویان روایات مباهله

این روایت با بیش از ۵۱ طرق(۳۰) از ۳۷ تن از صحابه و تابعین و نیز از اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام نقل شده است؛ از جمله از:

۱٫ امام علی علیه السلام ؛(۳۱)

۲٫ امام حسن علیه السلام ؛(۳۲)

۳٫ امام علی بن حسین علیه السلام ؛(۳۳)

۴٫ ابی جعفر محمّد بن علی الباقر علیه السلام ؛(۳۴)

۵٫ امام ابی عبداللّه جعفر بن محمّد الصادق علیه السلام ؛(۳۵)

۶٫ امام موسی بن جعفر علیه السلام .(۳۶)

از صحابه، تابعین و بزرگانی همچون:

۷٫ ابن عبّاس؛(۳۷)

۸٫ جابر بن عبداللّه؛(۳۸)

۹٫ سعد بن ابی وقاص؛(۳۹)

۱۰٫ حذیفه بن یمان؛(۴۰)

۱۱٫ ابی رافع غلام پیامبر؛(۴۱)

۱۲٫ عثمان بن عفّان؛(۴۲)

۱۳٫ طلحه بن عبداللّه؛(۴۳)

۱۴٫ زبیر بن العوام؛(۴۴)

۱۵٫ عبدالرحمن بن عوف؛(۴۵)

۱۶٫ براء بن عازب؛(۴۶)

۱۷٫ انس بن مالک؛(۴۷)

۱۸٫ بکر بن مسمار؛(۴۸)

۱۹٫ منکدر بن عبداللّه از پدرش؛(۴۹)

۲۰٫ حسن بصری؛(۵۰)

۲۱٫ قتاده؛(۵۱)

۲۲٫ سدّی؛(۵۲)

۲۳٫ ابن زید؛(۵۳)

۲۴٫ علباء بن احمر الیشکری؛(۵۴)

۲۵٫ زید بن علی؛(۵۵)

۲۶٫ شعبی؛(۵۶)

۲۷٫ یحیی بن یعمر؛(۵۷)

۲۸٫ مجاهد بن جبر مکّی؛(۵۸)

۲۹٫ شهر بن حوشب؛(۵۹)

۳۰٫ ابی طفیل عامر بن واثله؛(۶۰)

۳۱٫ جریر بن عبداللّه سجستانی؛(۶۱)

۳۲٫ ابی اویس مدنی؛(۶۲)

۳۳٫ عمرو بن سعید بن معاذ؛(۶۳)

۳۴٫ ابی البختری؛(۶۴)

۳۵٫ ابی سعید؛(۶۵)

۳۶٫ سلمه بن عبد یشوع از پدرش؛(۶۶)

۳۷٫ عامر بن سعد.(۶۷)

احتجاج به آیه مباهله

۱٫ امام علی علیه السلام در روز «شوری»، از آیه «مباهله» در حق خود بر حاضران استدلال نمود و بدان احتجاج فرمود.(۶۸)

۲٫ عامر بن سعد بن ابی وقاص از پدرش روایت کرده است: «در یکی از روزها، معاویه بن ابی سفیان به سعد دستور داد تا به علی ناسزا بگوید! سعد ازدستور او سرپیچی کرد. معاویه از وی پرسید: به چه سبب است که علی را آماج ناسزا و دشنام نمی سازی؟ سعد گفت: به خاطر آن است که سه خصلت از رسول خدا در شأن علی شنیدم که با توجه به آن ها، هیچ گاه به سبّ و دشنام آن حضرت اقدام نمی کنم، و هرگاه یکی از آن ها برای من بود، بهتر از شتران سرخ مو که در اختیار من باشد، به شمار می آوردم …:۳٫ هنگامی که آیه مباهله «قُل تعالوا ندعُ اَبناءنا و ابناءکم» نازل شد، رسول خدا صلی الله علیه و آله علی، فاطمه، حسن و حسین علیهم السلام را به حضور طلبید و فرمود: «اللهمّ هؤلاءِ اَهلی.»(۶۹)

۳٫ امام موسی کاظم علیه السلام در پاسخ به اعتراض هارون الرشید، به آیه مباهله احتجاج فرمود.(۷۰)

دیدگاه مخالفان

۱٫ دیدگاه ابن تیمیه: ابن تیمیه (م ۷۲۸ ق) اصل قضیه به همراه بردن حضرت علی، فاطمه و حسنین علیهم السلام را برای مباهله می پذیرد و آن را یک حدیث صحیح می داند، اما می گوید: این ها را به خاطر اقربیت برای مباهله برد؛ زیرا این ها قریب ترین افراد نسبت به رسول خدا از غیر بودند.(۷۱)

نقد و بررسی: اگر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می خواست آنان را به خاطر اقربیت برای مباهله به همراه ببرد، می بایست به جای «انفسنا»، دست کم سه نفر از اقربای خودش ببرد. به عقیده اهل سنّت، پیامبر داماد دیگری هم داشت. همین طور به جای «نساءنا» می توانست ازواج دیگرش را به همراه ببرد، نه اینکه تنها بر فاطمه علیهاالسلام اکتفا نماید؛ زیرا «نساءنا» جمع است و دست کم سه نفر را می طلبد. با وجود این اقتضا در آیه، پیامبر تنها حضرت فاطمه علیهاالسلام را به همراه برد، در حالی که از کلمه «نساءنا» زن قریب به ذهن است، نه دختر.

همین طور عبّاس از حضرت علی علیه السلام به پیامبر نزدیک تر بود؛ زیرا عموی آن حضرت بود و با وجود اقربیّت عبّاس، پیامبر او را رها کرد و تنها حضرت علی علیه السلام را با خود برد و این دلیل بر بطلان نظر ابن تیمیه است. پیامبر به خاطر مقام و عظمت معنوی، آنان را انتخاب کرد، نه به خاطر نسب.

۲٫ دیدگاه عبده: محمّد عبده می گوید: احادیث و روایات اتفاق دارند بر اینکه پیامبر برای مباهله، علی و فاطمه و دو پسر آنان را انتخاب کرد و کلمه «نسائنا» در آیه بر «فاطمه» و کلمه «انفسنا» بر «علی» حمل شده است. البته مستند این روایات و منبع آن شیعیان است و هدف آن ها از این گونه روایات روشن است. بعد از جعل آن روایات، تا آنجا که توانستند، کوشش کردند آن ها را در بین مسلمانان ترویج کنند و به حدی در این کار موفق شدند که حتی توانستند در بین اهل سنّت هم رواجش دهند. ولی جعل کنندگان این احادیث نتوانستند قصه جعلی خود را، که همان مضمون روایات جعلی است، با آیه مباهله تطبیق دهند؛ برای اینکه در آیه، کلمه «نسائنا» آمده و این کلمه جمع است و هیچ عربی این کلمه را در مورد یک زن اطلاق نمی کند؛ آن هم زنی که دختر خود گوینده باشد، آن هم گوینده ای که خود زنان متعدد دارد.(۷۲)

نقد و بررسی: عبده با کمال بی انصافی، مصادر این روایات را شیعه ذکر کرده است، و حال آنکه بسیاری از مفسّران و محدّثان اهل سنّت این روایت را در کتب تفسیری و حدیثی خود ذکر نموده و آن را قبول کرده اند؛ همچون: امام احمد بن حنبل (م ۲۴۱ ق)،(۷۳) امام مسلم (م ۲۷۳ ق)،(۷۴) محمّد بن سوره (م ۲۷۹ ق)،(۷۵) طبری (م ۳۱۰ ق)،(۷۶) ابن ابی حاتم (م ۳۷۵ ق)،(۷۷) ابوالفرج اصبهانی (م ۳۵۶ ق)،(۷۸) امام ابوبکر جصّاص (م ۳۷۰ ق)،(۷۹) سمرقندی (م ۳۷۵ ق)،(۸۰) حاکم نیشابوری (م ۴۰۵ ق)،(۸۱) ثعلبی (م ۴۲۷ ق)،(۸۲) ماوردی (م ۴۵۰ ق)،(۸۳) بیهقی (م ۴۵۸ ق)،(۸۴) واحدی (م ۴۶۸ ق)،(۸۵) حاکم حسکانی (م۴۷۱ ق)،(۸۶) امام بغوی (م ۵۱۶ ق)،(۸۷) زمخشری (م ۵۳۸ ق)،(۸۸) ابن قیّم الجوزیه،(۸۹) ابن جوزی (م ۵۹۷ ق)،(۹۰) فخر رازی (م ۶۰۴ ق)،(۹۱) قرطبی (م ۶۷۱ ق)،(۹۲) محبّ طبری (م ۶۹۴ ق)،(۹۳) نسفی (م ۷۱۰ ق)،(۹۴) امام خازن (م ۷۲۵ ق)،(۹۵) نظام الدین نیشابوری (م ۷۲۸ ق)،(۹۶) ابن تیمیه (م ۷۲۸ ق)،(۹۷) عبدالوهّاب مصری (م ۷۳۳ ق)،(۹۸) ابن حیّان اندلسی (م ۷۴۵ ق)،(۹۹) ذهبی (م ۷۴۸ ق)،(۱۰۰) ابن کثیر (م ۷۴۴ ق)،(۱۰۱) بیضاوی (م ۷۹۱ ق)،(۱۰۲) ابن حجر عسقلانی (م ۸۵۲ ق)،(۱۰۳) سیوطی (م ۹۱۱ ق)،(۱۰۴) ابن حجر هیثمی (م ۹۷۳ ق)،(۱۰۵) ابی سعود (م ۹۸۲ ق)،(۱۰۶) محمّد علی صابونی (م ۹۹۷ ق)،(۱۰۷) بروسوی (م ۱۱۳۷ ق)،(۱۰۸) عجلی (م ۱۲۰۴ ق)،(۱۰۹) احمد بن محمّد بن عجیبه (م ۱۲۴۴ ق)،(۱۱۰) آلوسی (م ۱۲۷۰ ق)،(۱۱۱) قاسمی،(۱۱۲) شوکانی (م ۱۲۵۰ ق)،(۱۱۳) طنطاوی جوهری،(۱۱۴) میبدی،(۱۱۵) حکمت بن یاسین،(۱۱۶) سعید حوی،(۱۱۷) سید طنطاوی مفتی مصر،(۱۱۸) حسن المنصوری،(۱۱۹) نیاز قاری،(۱۲۰) عبدالقادر آل عقده،(۱۲۱) ابوبکر جزائری،(۱۲۲) سلیمان قندوزی حنفی،(۱۲۳) و بسیاری دیگر از اهل تفسیر و حدیث که این روایات را با بیش از ۵۱ طریق متفاوت از صحابه و تابعین آورده اند که همه از بزرگان اهل سنّت هستند. هیچ کدام از مفسّران، محدّثان، مورّخان و رجالیان اهل سنّت نسبت جعل به این روایت نداده، بلکه برخی از دانشمندان اهل سنّت ادعای اجماع و اتفاق اهل تفسیر و حدیث بر این روایت نموده اند و ادعای تواتر و شهرت هم کرده اند؛ چنان که گذشت.

اما قول او در اینکه «جعل کنندگان این قصه خوب نتوانستند آن را با آیه تطبیق دهند، چون عرب وقتی از گوینده ای کلمه «نسائنا» را که جمع است می شنود، دختر خود گوینده به ذهنش نمی رسد، آن هم گوینده ای که چند زن دارد»، از لغت عرب چنین معنایی فهمیده نمی شود.

یکی از استادان صاحب تفسیر، ادیب و ائمّه قرائت، زمخشری (م ۵۳۸ ق)، در ذیل آیه می گوید: این دلیلی است که قوی تر از آن بر فضیلت اصحاب کساء وجود ندارد و این برهان روشنی است بر صحّت نبوّت رسول خدا صلی الله علیه و آله .(۱۲۴) چطور این بزرگان و نامداران بلاغت و ادب نفهمیده باشند که این روایات نسبت غلط به قرآن می دهند و لفظ جمع را در مورد یک نفس و مفرد استعمال کرده اند؟! و حال آنکه در قرآن، چندین مورد لفظ جمع استعمال شده و مراد از آن ها فقط یک نفر است؛ مانند آیه «إِذْ قَالَتِ الْمَلآئِکَهُ یَا مَرْیَمُ إِنَّ اللّهَ یُبَشِّرُکِ بِکَلِمَهٍ مِّنْه» (آل عمران: ۴۵) در این آیه، کلمه «ملائکه» جمع است، ولی فقط یک فرد یعنی تنها جبرئیل مراد است.(۱۲۵)

خود کلمه «نساء» نیز در قرآن برای دختر هم استعمال شده است؛ مانند آنکه آیه درباره فرعون می گوید: «یُذَبِّحُونَ أَبْنَاءکُمْ وَیَسْتَحْیُونَ نِسَاءکُم» (بقره: ۴۹) و آیه «وَلِلنِّسَاء نَصِیبٌ مِّمَّا تَرَکَ الْوَالِدَانِ وَالأَقْرَبُون» (نساء: ۷) وقتی این اصل ثابت شد که «نساء» بر دختر هم اطلاق می شود، فرقی نمی کند که آن، دختر گوینده باشد یا شنونده. از این رو، اطلاق «نساء» بر دختر یک اصل قرآنی است.

۳٫ دیدگاه رشید رضا: او پس از ذکر روایات مباهله گفته است: ابن عساکر، از جعفر بن محمّد، از پدرش در ذیل آیه «قُل تعالوا نَدعُ اَبنائَنا و اَبناءکم» روایت کرده است که فرمود: رسول خدا برای مباهله، ابابکر و پسرش، عمر و پسرش، و عثمان و پسرش را آورد و ظاهرا کلام در جماعتی از مؤمنان می باشد.(۱۲۶)

نقد و بررسی: ابن عساکر این روایت را از طریق سعید بن عنبسه و هیثم بن عدی از امام صادق علیه السلام آورده است. ابوحاتم رازی درباره سعید بن عنبسه می گوید: «لا یصدق.»(۱۲۷)

عبدالرحمن می گوید: از علی بن الحسین شنیدم که می گفت: سعید بن عنبسه کذّاب است؛ از پدرم شنیدم که می گفت: او راست نمی گوید.(۱۲۸) یحیی بن معین هم گفته: او کذاب است.(۱۲۹) ابن ابی حاتم از پدرش نقل می کند که او گفت: «فیه نظرٌ.»(۱۳۰)

در کتب معروف رجالی اهل سنّت، جز مذمّت هیچ مدحی درباره او دیده نمی شود و بر کذّاب بودن او تأکید فراوان شده و او در ردیف ضعفا و متروکان قرار گرفته است؛ چنان که این مطلب را ذهبی (م ۷۴۸ ق)،(۱۳۱) ابن جوزی؛(۱۳۲) و احمد بن حجر عسقلانی (م ۸۵۲ ق)(۱۳۳) نیز ذکر نموده اند.

هیثم بن عدی می گوید: درباره هیثم بن عدی هیچ مدحی پیدا نکردم.

بخاری می گوید: «لیسَ بثقهٍ، کان یَکذبُ.» یحیی هم عین همین جمله را درباره او گفته است.

ابوداود گفته: او دروغگو است.

نسائی هم او را «متروکُ الحدیث» خوانده است.(۱۳۴)

سعدی گفته است: «هیثم بن عدی ساقط قد کشف قناعه.»(۱۳۵)

یحیی بن معین گفته است: از پدرم درباره او پرسیدم که گفت: او «متروک الحدیث» است.(۱۳۶)

عباس الدُّوری می گوید: برخی از اصحاب ما برای ما حدیث کردند که کنیز هیثم بن عدی می گفت: «ما کان مولای یقومُ عامَّه اللیلِ یُصلّی، فاذا اَصبحَ جَلسَ یَکذبُ.»(۱۳۷)

بستی می گوید: «اَنّه روی عن الثقاتِ اشیاءً کأنّها موضوعهٌ … اِنّه کان یُدلِّسُها.»(۱۳۸)

در نقل دیگری از بخاری (م ۲۵۶ ق) آمده است: «سکتوا عنه.»(۱۳۹)

ازدی هم او را «متروک الحدیث» می دانست.(۱۴۰)

ابن حبّان هم گفته است: «لایجوزُ الاحتجاجُ به و لا الروایهُ عنه الاّ علی سبیلِ الاعتبار.»(۱۴۱)

برخی او را ضعیف و متروک دانسته اند؛ مانند دارقطنی،(۱۴۲) ذهبی،(۱۴۳) و عقیلی.(۱۴۴)

بنابراین، اعتباری برای این روایت نیست و این یک روایت جعلی است که با روایات صحیح و متواتر در تعارض می باشد.

خلاصه بحث

این آیه بر عصمت و صداقت حضرت فاطمه علیهاالسلام دلالت تام دارد و این یکی از فضایل بلند آن بانو به شمار می رود. باید توجه داشت به اینکه آیه مباهله حضرت فاطمه علیهاالسلام را یکی از افراد «نسائنا» ندانسته و ایشان یکی از مصادیق «نسائنا» نیست، بلکه «نساءنا» اصلاً مصداق دیگری ندارد و حضرت فاطمه علیهاالسلام تمامیّت تفسیر «نسائنا»است.(۱۴۵)


۱ کارشناس ارشد علوم قرآن و حدیث از مدرسه امام خمینی رحمه الله .

۲٫ ر. ک: عزالدین ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفه الصحابه، بیروت، داراحیاء التراث العربی، ج ۵، ص ۵۲٫

۳٫ ر. ک: محمد بن اسماعیل بخاری، صحیح البخاری، بیروت، دارالجیل، ج ۴، ص ۲۴۸ / جلال الدین سیوطی، الدر المنثور فی التفسیر المأثور، بیروت، دارالفکر، ۱۹۹۳، ج ۲، ص ۱۹۳٫

۴٫ محمود بن اسماعیل بخاری، پیشین، ج ۵، ص ۳۶ / حاکم نیشابوری، المستدرک علی الصحیحین، بیروت، دارالمعرفه، ج ۳، ص ۱۵۸٫

۵٫ فخرالدین رازی، التفسیر الکبیر، بیروت، دارالفکر، ۱۹۸۵، ذیل سوره کوثر.

۶٫ برای آگاهی بیشتر، ر. ک: نگارنده، فاطمه در قرآن از منظر تفاسیر اهل سنّت، پایان نامه کارشناسی ارشد، قم، مرکز جهانی علوم اسلامی، مدرسه امام خمینی، ۱۳۸۳٫

۷٫ اسماعیل جوهری، الصحاح، بیروت، دارالعلم للملایین، ۱۹۸۷ م، ماده «ب ه ل».

۸٫ احمد بن فارس، معجم مقاییس اللغه، بیروت، دارالکتاب العربیه، ماده «ب ه ل».

۹٫ ناصر مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، قم، دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۶۹، ج ۲، ص ۴۳۸٫

۱۰٫ محمّد بن جریر طبری، جامع البیان عن تأویل آی القرآن، دارالفکر، ۱۹۸۸، ج ۳، ص ۳۰۱ / جلال الدین سیوطی، پیشین، ج ۲، ص ۲۳۳٫

۱۱٫ جلال الدین سیوطی، پیشین، ج ۲، ص ۲۳۱ / اسماعیل بن کثیر دمشقی، تفسیر القرآن العظیم، بیروت، دارالمعرفه، ۱۹۸۷، ج ۱، ص ۳۷۹ / علی واحدی، اسباب النزول، ریاض، دارالثقافه الاسلامیه، ۱۹۸۴، ص ۹۰۹۱٫

۱۲٫ مسلم بن حجّاج نیشابوری، صحیح مسلم، شرح نووی، بیروت، دارالقلم، ۱۹۸۷، ج ۱۵، ص ۱۸۵ / محمّد بن سوره، سنن ترمذی، بیروت، دارالفکر، ۱۹۹۴، ج ۵، ص ۴۰۷ / جلال الدین سیوطی، پیشین، ج ۲، ص ۲۳۳٫

۱۳٫ فخر رازی، پیشین، ج ۸، ص ۸۹٫

۱۴٫ همان.

۱۵٫ نظام الدین نیشابوری، غرائب القرآن و رغائب الفرقان، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۹۹۶، ج ۲، ص ۱۷۸٫

۱۶٫ احمد رازی جصّاص، احکام القرآن، مکّه، المکتبه التجاریه، ج ۲، ص ۲۳٫

۱۷٫ محمّد حافظ نیشابوری، معرفه علوم الحدیث، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۹۷۷، ص ۵۰٫

۱۸٫ محمّد زمخشری، الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، بیروت، دارالمعرفه، ج ۱، ص ۱۹۳٫

۱۹٫ ابن تیمیه الحرّانی الدمشقی، منهاج السنه النبویّه فی نقض کلام الشیعه والقدریه، قاهره، مکتبه ابن تیمیه، ۱۹۹۸، ج ۴، ص ۳۵٫

۲۰٫ عبدالرحمن رازی، تفسیر القرآن العظیم سندا عن رسول اللّه و الصحابه والتابعین، بیروت، المکتبه المصریه، ۱۹۹۹، ج ۱، ص ۳۷۹٫

۲۱٫ حکمه بن یاسین، التفسیر الصحیح موسوعه الصحیح المسبور من التفسیر بالمأثور، مدینه، دارالآثر، ۱۹۹۹، ج ۱، ص ۴۲۱٫

۲۲٫ محمّد بن سوره، پیشین، ج ۵، ص ۴۰۷٫

۲۳٫ محمّد شوکانی، فتح القدر الجامع فی فنی الروایه والدرایه من علم التفسیر، ج ۱، ص ۴۴۹٫ در حاشیه آن، محقق کتاب روایت سعد را صحیح دانسته است.

۲۴٫ حاکم نیشابوری، پیشین، ج ۳، ص ۱۵۰٫

۲۵٫ محمود آلوسی، روح المعانی فی تفسیر القرآن ا لعظیم و السبع المثانی، تهران، جهان، ج ۳، ص ۱۶۸٫

۲۶٫ همان، ج ۳، ص ۱۶۷٫

۲۷٫ فخر رازی، پیشین، ج ۸، ص ۸۹٫

۲۸٫ عبدالرحمن بن جوزی، زاد المسیر، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۲۰۰۰، ج ۱، ص ۳۲۴ / مسلم بن حجّاج نیشابوری، پیشین، ج ۱۵، ص ۱۸۵ / محمّد بن سوره، پیشین، ج ۵، ص ۴۰۷ / رشیدالدین میبدی، تفسیر کشف الاسرار وعده الابرار، تهران، امیرکبیر، ۱۳۷۶، ج ۲، ص ۱۵۱ / حکمه بن یاسین، پیشین، ج ۱، ص ۴۲۱ / خالد آل عقده، جامع التفسیر من کتب الاحادیث، ریاض، دار طیّبه، ۱۴۲۱ ق، ج ۱، ص ۳۷۰٫

۲۹٫ رشیدالدین میبدی، پیشین، ج ۲، ص ۱۵۱ ۱۵۲٫

۳۰٫ علی طاووس، سعد السعود، قم، دلیل، ۱۳۷۹، ص ۱۸۲٫

۳۱٫ احمد بن حجر هیثمی، الصواعق المحرقه فی الردّ علی اهل البدع والزندقه، قاهره، مکتبه القاهره، ۱۹۶۵، ص ۱۵۶٫

۳۲٫ علی طاووس، پیشین، ص ۱۸۳٫

۳۳٫ همان.

۳۴٫ عبدالرحمن بن ابی حاتم، پیشین، ج ۲، ص ۶۶۷٫

۳۵٫ محمّد آلوسی، پیشین، ج ۳، ص ۱۶۸٫

۳۶٫ نوراللّه حسینی مرعشی تستری، احقاق الحق و ازهاق الباطل، ج ۹، ص ۹۱، به نقل از: شهاب الدین احمد نویری، نهایه الارب فی فنون الادب، ج ۸، ص ۱۷۳٫

۳۷٫ حاکم نیشابوری، معرفه علوم الحدیث، بیروت، دارالکتب العلمیه، ص ۵۰٫

۳۸٫ علی واحدی، پیشین، ص ۶۸٫

۳۹٫ جلال الدین سیوطی، پیشین، ج ۲، ص ۲۳۳ / عبدالرحمن بن جوزی، پیشین، ج ۱، ص ۳۲۴٫

۴۰٫ حاکم حسکانی، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، بیروت، مؤسسه الاعلمی للمطبوعات، ج ۱، ص ۱۲۶٫

۴۱٫ ابوالفرج اصبهانی، الاغانی، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۹۹۲، ج ۱۲، ص ۷٫

۴۲٫ علی طاووس، پیشین، ص ۱۸۳٫

۴۳٫ همان.

۴۴٫ همان.

۴۵٫ همان.

۴۶٫ اسماعیل بن کثیر دمشقی، پیشین، ج ۱، ص ۳۷۹٫

۴۷٫ علی طاووس، پیشین، ص ۱۸۳٫

۴۸٫ همان.

۴۹٫ همان.

۵۰٫ عبدالرحمن بن ابی حاتم، پیشین، ج ۲، ص ۶۶۷٫

۵۱٫ محمد بن جریر طبری، پیشین، ج ۲، ص ۳۰۱٫

۵۲٫ همان.

۵۳٫ همان.

۵۴٫ ابن عطیّه اندلسی، المحرّر الوجیز، بیروت، داراحیاء التراث العربی، ۱۹۹۶، ج ۱، ص ۴۴۷٫

۵۵٫ محمّد بن جریر طبری، پیشین، ج ۳، ص ۳۰۰٫

۵۶٫ عبدالرحمن بن ابی حاتم، ج ۲، ص ۶۶۷٫

۵۷٫ علی طاووس، پیشین، ص ۱۸۳٫

۵۸٫ همان.

۵۹٫ همان.

۶۰٫ همان.

۶۱٫ همان.

۶۲٫ همان.

۶۳٫ حاکم حسکانی، پیشین، ج ۱، ص ۱۲۰۱۲۸٫

۶۴٫ همان.

۶۵٫ احمد طبری، ذخائر العقبی، بیروت، دارالمعرفه، ص ۲۵٫

۶۶٫ جلال الدین سیوطی، پیشین، ج ۲، ص ۲۲۹٫

۶۷٫ مسلم بن حجّاج نیشابوری، پیشین، ج ۱۵، ص ۱۸۵٫

۶۸٫ احمد بن حجر هیثمی، پیشین، ص ۱۵۶٫

۶۹٫ مسلم بن حجّاج نیشابوری، پیشین، ج ۱۵، ص ۱۸۵ / محمّد بن سوره، پیشین، ج ۵، ص ۴۰۷٫

۷۰٫ سلیمان قندوزی، ینابیع الموده، قم، بصیرتی، باب ۶۳، ص ۳۶۲٫

۷۱٫ ابن تیمیه الحرّانی الدمشقی، پیشین، ج ۲، ص ۱۱۸٫

۷۲٫ محمّد رشید رضا، تفسیر المنار، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۹۹۹، ج ۳، ص ۲۶۵٫

۷۳٫ احمد بن حنبل، المسند، ج ۱، ص ۱۸۵٫

۷۴٫ مسلم بن حجّاج نیشابوری، پیشین، ج ۱۵، ص ۱۸۵٫

۷۵٫ محمّد بن سوره، پیشین، ج ۵، ص ۴۰۷٫

۷۶٫ محمّد بن جریر طبری، پیشین، ج ۳، ص ۲۹۹٫

۷۷٫ اسماعیل بن کثیر دمشقی، پیشین، ج ۲، ص ۶۶۷٫

۷۸٫ ابوالفرج اصبهانی، پیشین.

۷۹٫ احمد رازی جصّاص، پیشین، ج ۲، ص ۲۳٫

۸۰٫ ابراهیم سمرقندی، تفسیر السمرقندی المسمّی ببحر العلوم، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۹۹۳، ج ۱، ص ۴٫۲۷

۸۱٫ حاکم نیشابوری، پیشین، ج ۳، ص ۱۵۰٫

۸۲٫ احمد ثعلبی، تفسیر الکشف والبیان، بیروت، داراحیاء التراث العربی، ۲۰۰۲، ج ۳، ص ۸۵٫

۸۳٫ علی ماوردی، النکت و العیون (تفسیر الماوردی)، مصر، البنیه المصریه العامّه للکتاب، ۱۹۷۹، ج ۱، ص ۳۹۹٫

۸۴٫ احمد بیهقی، دلائل النبوه، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۹۸۵، ج ۵، ص ۳۸۸٫

۸۵٫ علی واحدی نیشابوری، پیشین، ص ۶۸٫

۸۶٫ حاکم حسکانی، پیشین، ج ۱، ص ۱۲۳٫

۸۷٫ حسین بن مسعود الضرّاء البغوی، معالم التنزیل، بیروت، دارالفکر، ۲۰۰۲، ج ۲، ص ۴۸٫

۸۸٫ محمود زمخشری، پیشین، ج ۱، ص ۱۹۳٫

۸۹٫ ابن قیّم الجوزیه، الضوء المنیر، ج ۲، ص ۶۴٫

۹۰٫ عبدالرحمن بن جوزی، پیشین، ج ۱، ص ۳۲۴٫

۹۱٫ فخر رازی، پیشین، ج ۸، ص ۸۸٫

۹۲٫ محمّد بن احمد قرطبی، الجامع لاحکام القرآن، بیروت، داراحیاء التراث العربی، ج ۴، ص ۱۰۴٫

۹۳٫ احمد طبری، پیشین، ص ۲۵٫

۹۴٫ عبدالله نسفی، تفسیر النسفی (مدارک التنزیل و حقائق التأویل)، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۹۹۵٫

۹۵٫ علاءالدین علی خازن بغدادی، تفسیر الخازن، بیروت، دارالکتب العلمیه، ج ۱، ص ۲۵۴٫

۹۶٫ نظام الدین نیشابوری، پیشین، ج ۲، ص ۱۷۸٫

۹۷٫ ابن تیمیه الحرّانی الدمشقی، پیشین، ج ۲، ص ۱۱۸٫

۹۸٫ نورالله تستری، پیشین، ج ۹، ص ۱۱۸٫

۹۹٫ ابن حیّان اندلسی، البحر المحیط، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۹۹۳، ج ۲، ص ۴۷۹٫

۱۰۰٫ شمس الدین محمّد ذهبی، سیر اعلام النبلاء، بیروت، مؤسسه الرساله، ۱۹۹۶، بخش «سیر الخلفاء الراشدون»، ص ۲۳۰٫

۱۰۱٫ عبدالرحمن بن ابی حاتم، پیشین، ج ۱، ص ۳۷۹٫

۱۰۲٫ ناصرالدین شیرازی بیضاوی، تفسیر البیضاوی، بیروت، دارالفکر، ۱۹۹۶، ج ۱، ص ۱۶۳٫

۱۰۳٫ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۹۹۵، ج ۴، ص ۴۶۸ در ذیل «علی».

۱۰۴٫ جلال الدین سیوطی، پیشین، ج ۲، ص ۲۳۲٫

۱۰۵٫ ابن حجر هیثمی، پیشین، ص ۲۱۲٫

۱۰۶٫ ابوالسعود محمّد بن محمّد عمادی، تفسیر ابی السعود (ارشاد العقل السلیم الی مزایا الکتاب الکریم)، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۹۹۹، ج ۱، ص ۳۷۸٫

۱۰۷٫ محمّد علی صابونی، مختصر تفسیر ابن کثیر، بیروت، داراحیاء التراث العربی، ۱۹۹۶، ج ۱، ص ۲۸۹٫

۱۰۸٫ اسماعیل حقی بروسوی، تفسیر روح البیان، بیروت، داراحیاء التراث العربی، ۲۰۰۱، ج ۲، ص ۵۵٫

۱۰۹٫ عجلی، الفتوحات الالهیه، ج ۱، ص ۴۳۲٫

۱۱۰٫ احمد بن عجیبه، البحر المدید فی تفسیر القرآن المجید، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۲۰۰۲، ج ۱، ص ۳۶۳٫

۱۱۱٫ محمد آلوسی، پیشین، ج ۳، ص ۱۶۷٫

۱۱۲٫ محمّد جمال الدین قاسمی، تفسیر القاسمی (محاسن التأویل)، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۹۹۷، ج ۲، ص ۲۹٫۳

۱۱۳٫ محمّد شوکانی، پیشین، ج ۱، ص ۴۴۹٫

۱۱۴٫ طنطاوی جوهری، الجواهر فی تفسیر القرآن الکریم، بیروت، دارالفکر، ج ۱، ص ۱۲۷ ذیل آیه.

۱۱۵٫ رشیدالدین میبدی، پیشین، ج ۲، ص ۱۴۷٫

۱۱۶٫ حکمه بن یاسین، پیشین، ج ۱، ص ۴۲۱٫

۱۱۷٫ سعید حوی، الاساس فی التفسیر، قاهره، دارالسلام، ۱۹۹۹، ج ۲، ص ۷۷۴٫

۱۱۸٫ طنطاوی، التفسیر الوسیط للقرآن الکریم، قاهره، دارالمعارف، ج ۲، ص ۱۳۰٫

۱۱۹٫ مصطفی حسن المنصوری، المقتطف من عیون التفاسیر، قاهره، دارالسلام، ۱۹۹۶، ج ۱، ص ۳۳۲٫

۱۲۰٫ نیاز قاری، تفسیر فتح الرحمن، ج ۱، ص ۱۳۳٫

۱۲۱٫ عبدالقادر آل عقده، جامع التفسیر من کتب الاحادیث، ج ۱، ص ۳۷۰٫

۱۲۲٫ ابوبکر جزائری، ایسر التفاسیر لکلام العلی الکبیر، قاهره، دارالسلام، ج ۱، ص ۳۲۵٫

۱۲۳٫ سلیمان قندوزی، پیشین، ص ۳۳۰٫

۱۲۴٫ محمّد زمخشری، پیشین، ج ۱، ص ۱۹۳٫

۱۲۵٫ محمود آلوسی، پیشین، ج ۳، ص ۱۴۱٫

۱۲۶٫ محمّد رشید رضا، پیشین، ج ۳، ص ۲۶۵٫

۱۲۷٫ احمد ذهبی، میزان الاعتدال، بیروت، دارالفکر، ج ۲، ص ۱۵۴٫

۱۲۸٫ عبدالرحمن رازی، کتاب الجرح و التعدیل، بیروت، دارالکتب العلمیه، ج ۲، ص ۵۳٫

۱۲۹٫ همان.

۱۳۰٫ همان.

۱۳۱٫ احمد ذهبی، المغنی فی الضعفاء، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۹۹۷، ترجمه ۲۴۳۸ / همو، دیوان الضعفاء والمتروکین، بیروت، دارالقلم، ۱۹۸۸، ج ۱، ص ۳۳۱، ترجمه ۱۶۳۹٫

۱۳۲٫ عبدالرحمن بن جوزی، کتاب الضعفاء والمتروکین، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۹۸۶، ج ۱، ص ۳۲۴، ترجمه ۱۴۲۹٫

۱۳۳٫ احمد بن حجر عسقلانی، لسان المیزان، بیروت، داراحیاء التراث العربی، ۱۹۹۵، ج ۳، ص ۲۸۶٫

۱۳۴٫ احمد ذهبی، میزان الاعتدال، ج ۴، ص ۳۲۴٫

۱۳۵٫ ابن عدی، الکامل فی الضعفاء، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۹۸۹، ج ۸،

۱۳۶٫ عبدالرحمن رازی، پیشین، ج ۹، ص ۸۵٫

۱۳۷٫ احمد ذهبی، سیر اعلام النبلاء، ج ۸، ص ۴۲۶٫

۱۳۸٫ محمّد بن حیّان بستی، کتاب المجروحین، بیروت، دارالمعرفه، ۱۹۹۲، ج ۳، ص ۹۲۹۳٫

۱۳۹٫ محمّد بن اسماعیل بخاری، کتاب الضعفاء الصغیر، بیروت، دارالمعرفه، ۱۹۸۶، ترجمه ۳۹۰٫

۱۴۰٫ عبدالرحمن بن جوزی، کتاب الضعفاء والمتروکین، ج ۳، ص ۱۷۹، ترجمه ۳۶۲۲٫

۱۴۱٫ همان.

۱۴۲٫ علی دارقطنی، الضعفاء والمتروکون، ریاض، مکتبه المعارف، ۱۹۸۴، ص ۳۸۸، ترجمه ۵۶۳٫

۱۴۳٫ احمد ذهبی، المغنی فی الضعفاء، ج ۲، ص ۴۸۸، ترجمه ۶۸۰۸ / همو، دیوان الضعفاء والمتروکین، ج ۲، ص ۴۲۴٫

۱۴۴٫ محمّد عقیلی، کتاب الضعفاء الکبیر، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۹۹۸، ج ۴، ص ۳۵۲، ترجمه ۱۹۵۹٫

۱۴۵٫ چنانچه قرآن حضرت ابراهیم را با وجودی که یک نفر بیش تر نیست یک امت معرفی می کند در این جا نیز از حضرت فاطمه علیهاالسلام به عنوان فردی که تمام حقیقت زنانِ مسلمان است با تعبیر نسائنا یاد شده است.

منبع : بانوان شیعه، شماره ۴ , بشوی، محمد یعقوب