آیات الهی

نوشته‌ها

تکبر و غرور از عوامل بی دینی و الحاد

اشاره:

یکی از موانع دین داری و تفکر، تکبر و غرور است و این مانع گاه به حدی در روزنه های اندیشه انسان و جان آدمی رسوخ می کند که مانع دریافت هر گونه حق و حقیقت شده، نمی گذارد انسان بر اساس تفکر و تدبر به سوی خداوند و دین او گام بر دارد و به دعوت مبلغان دین لبیک گوید. شخص متکبر، اندیشه خود را برترین و آن را از هر گونه عیب و نقص مبرا می داند. این مسئله در این نوشته مورد بحث و بررسی قرار گرفته است.

 

از آفات تکبر و غرور این است که انسان را  در داوری و تفکر به اشتباه می اندازد و به همین جهت امام (علیه السلام) می فرماید: «شر آفات العقل الکبر(۱)؛ بدترین آسیب های عقل خود بزرگ بینی است.»

منشأ بسیاری از خطاها در اندیشه، مانند باطل گرایی، انکار خداوند و دین گریزی را باید در غرور و نخوت صاحب اندیشه جست و جو کرد؛ زیرا چنین افرادی حتی پس از دریافت حق، بر اثر صعوبت قبول آن، در مقابل آن موضع گیری کرده، در سایه غرور و تکبر، راه انحراف را در پیش می گیرند.

قرآن مجید در آیاتی این واقعیت را به وضوح تبیین می نماید:

۱٫ الَّذِینَ یجُدِلُونَ فىِ ءَایَاتِ اللَّهِ بِغَیرْ سُلْطَانٍ أَتَئهُمْ کَبرُ مَقْتًا عِندَ اللَّهِ وَ عِندَ الَّذِینَ ءَامَنُواْ کَذَالِکَ یَطْبَعُ اللَّهُ عَلىَ‏ کُلّ‏ِ قَلْبِ مُتَکَبرِّ جَبَّار (۲)؛آنها که در آیات الهی به مجادله بر می خیزند – بی آن که دلیلی رای آنها آمده باشد – این جدال بی اساس خشم عظیمی را نزد خدا و کسانی که ایمان آوردند بر می انگیزد.این گونه خداوند بر قلب هر متکبر جباری همر می زند.

این آیه، در تعقیب سخنان مومن آل فرعون است.آن که درباره فرعون بود و در پنهانی از موسی حمایت می کرد.این آیه با صراحت می رساند که کبر و غرور و در برابر چشم دل انسان، پرده ای ظلمانی می کشد و حس تشخیص را از او می گیرد و اجازه درک حق را به او نمی دهد و چه حقی بالاتر و ارزش مندتر از دین راستین و آیین حنیف الهی که همه انبیا برای تبلیغ آن بر انگیخته شدند.

۲٫ سَأَصْرِفُ عَنْ ءَایَاتىِ‏َ الَّذِینَ یَتَکَبرَّونَ فىِ الْأَرْضِ بِغَیرْ الْحَقّ‏ِ وَ إِن یَرَوْاْ کُلَّ ءَایَهٍ لَّا یُؤْمِنُواْ بهِا وَ إِن یَرَوْاْ سَبِیلَ الرُّشْدِ لَا یَتَّخِذُوهُ سَبِیلًا وَ إِن یَرَوْاْ سَبِیلَ الْغَىّ‏ِ یَتَّخِذُوهُ سَبِیلًا (۳)؛ به زودى کسانى را که در روى زمین بناحق تکبّر مى‏ورزند، از (ایمان به) آیات خود، منصرف مى‏سازم! آنها چنانند که اگر هر آیه و نشانه‏اى را ببینند، به آن ایمان نمى‏ آورند؛ اگر راه هدایت را ببینند، آن را راه خود انتخاب نمى‏ کنند؛ و اگر طریق گمراهى را ببینند، آن را راه خود انتخاب مى‏ کنند!

این آیه شدت مخالفت و اصرار برخی از مردم با راه حق و دین الهی را بیان می کند که عامل آن تکبر و غرور آنهاست. قید بغیر الحق قید توضیحی و مانند یقتلون النبیین بغیر حق است؛ نه احترازی.

۳٫ وَیْلٌ لِّکلُ‏ِّ أَفَّاکٍ أَثِیمٍ یَسْمَعُ ءَایَاتِ اللَّهِ تُتْلىَ‏ عَلَیْهِ ثمُ‏َّ یُصِرُّ مُسْتَکْبرًِا کَأَن لَّمْ یَسْمَعْهَا فَبَشِّرْهُ بِعَذَابٍ أَلِیم؛ واى بر هر دروغگوى گنهکار … که پیوسته آیات خدا را مى‏شنود که بر او تلاوت مى‏شود، امّا از روى تکبّر اصرار بر مخالفت دارد؛ گویى اصلًا آن را هیچ نشنیده است؛ چنین کسى را به عذابى دردناک بشارت ده! (۴)؛

این آیه به روشنی بیان می کند که اعراض برخی از مردم از آیات الهی و دین سببی جز کبر و غرور آنان دارند؛ یعنی نقص در قابل است نه در فاعل.

گرچه برخی از مفسران برای آیه فوق و آیه بعد آن شان نزولی ذکر کرده اند که اشاره به ابوجهل یا نضربن حارث است که داستان ها و افسانه هایی از عجم را جمع آوری کرده بودند تا مردم را سرگرم سازند و از آیین حق بازدارند(۵)؛ ولی پیداست که نه تنها مخصوص آنها نیست، بلکه اختصاص به مشرکان عرب نیز ندارد و همه مستکبران را در هر عصر و زمان شامل می شود.

۴. تکبر سرکشی قوم عاد، مایه انکار رسالت هود (علیه السلام) از سوی آنان و نپذیرفتن تعالیم او بوده است: وَ تِلْکَ عَادٌ جَحَدُواْ بِایَاتِ رَبهِِّمْ وَ عَصَوْاْ رُسُلَهُ وَ اتَّبَعُواْ أَمْرَ کلُ‏ِّ جَبَّارٍ عَنِید؛ و این قوم «عاد» بود که آیات پروردگارشان را انکار کردند؛ و پیامبران او را معصیت نمودند؛ و از فرمان هر ستمگر دشمن حق، پیروى کردند!  (۶)؛

۵. سران قوم نوح به خاطر تکبر و خود برتربیتی، رسالت او را انکار کردند و بشر بودن نوح را بهانه و دستاویز خود قرار دادند.قرآن در این باره می فرماید: فَقَالَ الْمَلَأُ الَّذِینَ کَفَرُواْ مِن قَوْمِهِ مَا نَرَئکَ إِلَّا بَشَرًا مِّثْلَنَا وَ مَا نَرَئکَ اتَّبَعَکَ إِلَّا الَّذِینَ هُمْ أَرَاذِلُنَا بَادِىَ الرَّأْىِ وَ مَا نَرَى‏ لَکُمْ عَلَیْنَا مِن فَضْلِ بَلْ نَظُنُّکُمْ کَاذِبِین؛ اشراف کافر قومش (در پاسخ او) گفتند: «ما تو را جز بشرى همچون خودمان نمى‏بینیم! و کسانى را که از تو پیروى کرده ‏اند، جز گروهى اراذل ساده‏لوح، مشاهده نمى‏کنیم؛ و براى شما فضیلتى نسبت به خود نمى‏بینیم؛ بلکه شما را دروغگو تصور مى‏ کنیم! (۷)؛

۶٫ وَ قَالَ الَّذِینَ لَا یَرْجُونَ لِقَاءَنَا لَوْ لَا أُنزِلَ عَلَیْنَا الْمَلَئکَهُ أَوْ نَرَى‏ رَبَّنَا لَقَدِ اسْتَکْبرَ واْ فىِ أَنفُسِهِمْ وَ عَتَوْ عُتُوًّا کَبِیرًا؛ و کسانى که امیدى به دیدار ما ندارند (و رستاخیز را انکار مى‏ کنند) گفتند: «چرا فرشتگان بر ما نازل نشدند و یا پروردگارمان را با چشم خود نمى‏بینیم؟!» آنها درباره خود تکبّر ورزیدند و طغیان بزرگى کردند! (۸)؛

مشرکان لجوج برای فرار از زیر بار مسئولیت و تعهداتی که ایمان به خداوند و رستاخیز بر عهده آنان می گذارد بهانه ای را مطرح کردند مانند این که چرا پیامبر همانند ما نیاز به غذا دارد و در بازارها راه می رود.آنان می گفتند: چرا فرشتگان بر ما نازل نمی شوند و چرا ما خدا را با چشم خود نمی بینیم؟

این منطق در هر عصر و زمانی وجود دارد.اکنون نیز کسانی هستند که می گویند: تا خدا را در محیط آزمایشگاه خود و روح را در زیر چاقوی تشریح و جراحی، مشاهده نکنیم، باور نخواهیم نمود.به هر حال از دید قرآن سرچشمه این منطق که موجب دین گریزی و تن ندادن به دستورات الهی است، همان روحیه استکبار و سرکشی است.

۷٫ بَلِ الَّذِینَ کَفَرُواْ فىِ عِزَّهٍ وَ شِقَاق؛ ولى کافران گرفتار غرور اختلافند! (۹)؛

در این آیه نیز خداوند به یکی از عوامل گریز از حق و نپذیرفتن دین الهی اشاره می فرماید که عبارت است از حالت تکبر و غروری که کفار بدان گرفتارند.وجود این حالت در انسان، مانع پذیرش دعوت حق می شود.

به گفته راغب در مفردات عزه به حالتی گفته می شود که مانع مغلوب شدن و شکست ناپذیری انسان می گردد و در اصل از عزاز به معنای زمین صلب و محکم و نفوذناپذیر گرفته شده است(۱۰.عزت بر دو گونه است:

۱.ممدوح و شایسته؛ چنان که ذات خداوند را به عزیز توصیف می کنیم.

۲.عزت مذموم که عبارتست از نفوذپذیری در مقابل حق و تکبر از پذیرش واقعیات و حقایق که در واقع ذلت است و نه عزت.

این حالت در وجود بسیاری از ملحدان و منکران دین به چشم می خورد.

در آیه ۲۰۶ سوره بقره نیز آمده است: وَ إِذا قیلَ لَهُ اتَّقِ‏ اللَّهَ أَخَذَتْهُ الْعِزَّهُ بِالْإِثْمِ؛ و هنگامى که به آنها گفته شود: «از خدا بترسید!» (لجاجت آنان بیشتر مى‏شود)، و لجاجت و تعصب، آنها را به گناه مى‏کشاند.

همین تکبر و غرور بی جا، برخی از افراد به آن جا کشاند که پنداشتند هیچ چیزی برای آنها مجهول نیست و هر حادثه ای علت مادی دارد و برای معمای هستی نیازی به اعتقاد به خداوند نیست.

این غرور علمی که با کشف پاره ای از اسرار طبیعت و دست یابی به برخی از قوانین حاکم بر جهان برای عده ای از دانشمندان پیدا شده بود، بزرگ ترین مانع در برابر عقل آنان گشت و سبب گردید تصور کنند آن چه را که با ابزارهای علمی نمی بینند،می توانند انکار کنند.

غافل از آن که هنوز دانسته های بشر در مقایسه با ندانسته هایش، بسیار ناچیز است.علاوه بر این که علم قادر نیست همه چیز را محاسبه کند. یکی از دانشمندان به نام یرونیگ نبلوچ در مقاله ای با عنوان مادی گری به تنهایی کافی نیست می نویسد:

علم نمی تواند همه چیز را حساب بکند و اندازه بگیرد.علم نمی تواند اعتماد و زیبایی و یا خوش حالی را تعریف کند.علم نمی تواند زندگی را تعریف کند و طیعا هدف زندگی را هم نمی شناسد و…(۱۱).

ادیسون می گوید:

از یک درصد مجموع دانستنی ها، ما فقط یک میلیونیم آن را می دانیم و نیوتن گفته است که دانش کل، مانند خلیجی است که من و همکارانم فقط چند دانه ریگ جالب از این پهنای وسیع برداشته ایم(۱۲).

پی نوشت:

۱. شرح غرر الحکم، ج ۴، ص ۱۷۸.

۲. غافر (۴۰) آیه ۳۵.

۳. اعراف (۷) آیه ۱۴۶.

۴. جائیه (۴۵) آیات ۷- ۸.

۵. تفسیر نمونه، ج ۲۱، ص ۲۳۷؛ تفسیر مراغی، ج ۹، ص ۱۴۴.

۶. هود (۱۱) آیه ۵۹.

۷. همان، آیه ۲۷.

۸. فرقان (۲۵) آیه ۲۱.

۹. ص (۳۸) آیه ۲.

۱۰. العزه حاله مانعه للانسان من ان یغلب، من قولهم ارض عزاز؛ ای صلبه.

۱۱. اثبات وجود خدا، ص ۱۱۴.

۱۲. فلسفی، بزرگسال و جوان، ج ۲ ص ۳۶.

منبع: عوامل و ریشه های دین گریزی

نویسنده: علی شکوهی

موعود در قرآن

عبد الرسول هاديان شيرازى

«والعاقبة‏للمتقين‏» اين وعده الهى است كه آنچه سرانجام باقى مى ‏ماند و مفيد و سازنده و حيات بخش است تقوى است و سرانجام پيروزى با متقيان است.

مقدمه:

«هوالذى ارسل رسوله بالهدى و دين الحق ليظهره على الدين كله و لوكره المشركون‏»

«او كسى است كه رسول خود را همراه با هدايت و آئين حق فرستاد تا او را بر همه اديان پيروز كند هر چند كه مشركان كراهت داشته باشند.»

اين آيه شريفه، هم در سوره توبه آيه ‏۳۳ و هم در سوره صف آيه ‏۹ آمده است . مشابه آن در سوره فتح آيه ۲۸ نيز ذكر شده است. با اين تفاوت كه در آن «ولوكره المشركون‏» تعبير به «وكفى بالله شهيدا» شده است.

اگر بخواهيم آياتى را كه بيانگر اهداف بعثت انبيا است‏ بررسى كنيم و با اين آيه شريفه مقايسه كنيم به نظر مى‏ رسد كه اين آيه جامع همه اين اهداف است و هدف كلى و نتيجه نهايى بعثت انبيا در اين آيه جمع شده است.

در اين آيه كريمه خداوند اولا رهاورد پيامبرش را بيان فرموده و اين كه او از جانب خداوند به همراه دلائل روشن و براهين آشكار مردم را به دين حق دعوت كرده است. جهانى كه با هدف خلق شده است و باطل خلق نشده (۱) بنابراين بايد اهداف آن نيز حق باشد و آنچه كه ما را به اين اهداف سوق مى‏ دهد آنها نيز بايد حق باشند.

با اين توضيح كه خداوند اراده هميشگى خود را اينگونه بيان كرده است كه:

«يريدالله ان يحق الحق بكلماته‏»

«خداوند اراده كرده است كه حق را بوسيله كلمات خود تقويت كند» (۲)

براى رسيدن به اين هدف هم، پيام را نازل و پيامبر را مبعوث كرده و راجع به پيام فرموده است:

نسبت‏ به پيام فرمود:

«تلك آيات ‏الله نتلوها عليك بالحق‏»

«ما اين آيات الهى را به حق بر تو تلاوت مى‏ كنيم‏» (۳)

نسبت ‏به پيام ‏آور هم فرمود:

«انا ارسلناك بالحق‏»

«ما ترا با حق فرستاديم‏» (۴)

و يا فرمود:

«يا ايهاالناس قدجاءكم الرسول بالحق من ربكم‏»

«اى مردم، پيامبر با حق از جانب پروردگارتان به سراغ شما آمد.» (۵)

بنابراين، قرآن هم در مرحله انزال و هم در مرحله نزول همراه با حق بود (۶) و باطل از هيچ جهتى به طرف او راه ندارد. (۷) و از اين رو هيچگاه مطالبش قابل نسخ و زوال نيست. چنين دينى، دين حق مى ‏شود.

پيامبران بهترين رهاورد و توشه را به مردم داده و آنها را به يك امر واقعى و حقيقى رهنمون كرده ‏اند و چنين چيزى بايد باقى بماند. بنابراين، اراده الهى بر اين قرار گرفته كه چنين دينى بايد پا برجا و جهانى شود و ساير اديان را تحت‏ سيطره خود قرار دهد و آنچه را كه باطل و جزء اوهام و خرافات است از بين ببرد.

روى همين اصل خداوند متعال در جريان جنگ بدر و وعده پيروزى مسلمين بصورت يك قاعده كلى هدف را اينگونه بيان كرد:

«ليحق الحق و يبطل الباطل‏»

«[هدف اين است] كه حق را تثبيت كند و باطل را از ميان ببرد.» (۸)

همچنين به اين نكته توجه داد كه با آمدن حق ، ديگر جايى براى باطل نمى‏ ماند:

«و قل جاء الحق و زهق الباطل، ان الباطل كان زهوقا»

«و بگو حق آمد و باطل نابود شد ، محققا باطل از بين رفتنى است‏» (۹)

اين از خصوصيات حق است كه بر باطل مسلط مى ‏شود و جايى براى او نمى‏ گذارد.

«بل نقذف بالحق على‏ الباطل فيدمغه ، فاذا هو زاهق‏»

«بلكه ما به وسيله حق بر باطل مى‏ كوبيم تا آن را نابود كند و باطل در اين هنگام محو و نابود مى‏ شود» (۱۰)

در جاى ديگر براى روشن شدن اين مطلب از راه تمثيل وارد شده و مى‏ فرمايد:

«انزل من السماماء فسالت اودية بقدرها، فاحتمل السيل زبدا رابيا و مما يوقدون عليه فى‏ النار ابتغاء حلية او متاع زيد مثله ، كذلك يضرب الله الحق و الباطل ، فاماالزبد فيذهب جفاء و اما ما ينفع ‏الناس فيمكث فى‏ الارض ، كذلك يضرب‏ الله الامثال‏»

«خداوند از آسمان آبى فرستاد، هر ذره ‏اى به اندازه خودش آن را حمل كرد، سپس سيل كف هايى را بر بالاى خود حمل مى‏ كند و (همچنين) در فلزاتى كه به وسيله آتش ذوب مى‏ شوند، تا از آن زينت آلات و يا وسائل زندگى بسازند، كفهايى همانند كفهاى آب وجود دارد. اينچنين خداوند براى حق و باطل مثال مى ‏زند. اما كفها به كنار مى‏ روند و اما آنچه كه براى مردم سودمند است در زمين مى‏ ماند، اينگونه خداوند مثالهايى مى‏ زند.» (۱۱)

در اين آيه كريمه ، هم طبيعت‏ حق و باطل بيان شد و هم منشا اين دو روشن شد. بنابراين، طبيعت‏ حق اين است كه يك امر واقعى و ريشه ‏دارى است كه با قوانين خلقت هماهنگ است و با صدق و درستى همراه است. چنين چيزى باقى مى‏ ماند. اما باطل امرى است غيرواقعى و ساختگى كه با قوانين خلقت هماهنگى ندارد و چنين چيزى از خصوصياتش اين است كه از بين رفتنى است.

با توجه به نكاتى كه ذكر شد، روشن مى‏ شود كه كار حكيمانه زمينه‏ سازى براى احياء حق و سيطره آن است. و در آيه محل بحث نيز خداوند حكيم هدف بعثت انبياء را اينگونه بيان كرد كه آنها دين حق را در سراسر گيتى گسترش دهند.

دين حق كدام است؟

قرآن تنها دين حق را كه ريشه دار و هماهنگ با قوانين طبيعت و مطابق با خواسته ‏هاى فطرت بشرى است ، همان توحيد مى ‏داند و مى‏ فرمايد:

«فاقم وجهك للدين حنيفا ، فطرة‏الله التى فطرالناس عليها لاتبديل لخلق ‏الله …»

«روى خود را متوجه دين معتدل و ميانه كن ، اين فطرتى است كه خداوند انسانها را بر اساس آن آفريده است و دگرگونى در آفرينش خدا نيست.» (۱۲)

چنين دينى چون مطابق فطرت است ، حق است و چون حق است ، پايدار و استوار است‏ بنابراين در ادامه همين آيه شريفه فرمود:

«ذلك الدين القيم و لكن اكثرالناس لايعلمون‏»

«اين دين محكم و استوار است ولى اكثر مردم نمى‏ دانند» (۱۳)

بر اساس همين اصل تنها دين رسمى ، نزد خداوند، اسلام است (۱۴) و اگر كسى دينى غير از اسلام انتخاب كند از او قبول نمى ‏شود. (۱۵) حال كه چنين است اراده خداوند بر اين قرار گرفته است كه با ارسال رسل اين دين رسمى را كه مطابق با فطرت نيز مى‏ باشد، همگانى كند و چنين مى‏ فرمايد كه:

«هوالذى ارسل رسوله بالهدى و دين ‏الحق ليظهره على ‏الدين كله و كفى بالله شهيدا.»

«او كسى است كه پيامبرش را به همراه هدايت در دين حق فرستاد تا اين دين را بر همه اديان چيره كند و خداوند براى شهادت كافى است.» (۱۶)

خدايى كه «عالم ‏الغيب والشهادة‏» است (۱۷) و كوچكترين چيزى در زمين و آسمان از او پنهان نيست (۱۸) و راستگوتر از او و بالاخره كسى بيش از خدا به عهد خود وفادارتر نيست (۲۱) چنين خدايى براى شهادت به اين مساله كافى است و او خبر مى‏ دهد كه چنين امرى تحقق مى ‏يابد.

از طرف ديگر چون دست و قدرت خداوند بالاترين دستها و قدرتها است (۲۲) و او بر تمام بندگان خود مسلط است (۲۳) ، كسى قادر نيست كه در برابر خداوند قد علم كند و مانع تحقق اراده و خواسته او شود. بنابراين، در همين آيه محل بحث در سوره صف و توبه، بعد از خبر دادن از غلبه حق فرمود: «ولوكره المشركون‏»; يعنى اين امر تحقق مى‏ يابد هر چند كه مشركين از اين كار بدشان بيايد.

مشركين و ساير رهروان راه باطل با قدرت ناچيز خود ، تلاش در خاموش كردن نور حق دارند ولى خداوند تمام تلاش آنها را بيهوده مى ‏داند و نور خود را كامل مى‏ كند.

در سوره صف قبل از آيه محل بحث مى‏ فرمايد:

«يريدون ليطفئوا نورالله بافواههم والله متم نوره ولوكره الكافرون‏»

«آنها مى‏ خواهند نور خدا را با دهان خود خاموش كنند ولى خداوند نور خود را كامل مى ‏كند هر چند كه براى كافران ناخوشايند است.» (۲۴)

همچنين شبيه همين تعبير با مقدارى تفاوت در سوره توبه قبل از آيه محل بحث آمده است:

«يريدون ان يطفئوا نورالله بافواههم ويابى الله الا ان يتم نوره و لوكره الكافرون‏»

«آنها مى‏ خواهند نور خدا را با دهان خود خاموش كنند ولى خداوند فقط مى‏ خواهد نور خود را كامل كند هر چند كه براى كافران ناخوشايند است.» (۲۵)

كافران براى رسيدن به مقاصد شوم خود از هر درى وارد مى ‏شوند . گاهى از طريق مسخره كردن اسلام و مسلمين گاهى از طريق محاصره اقتصادى ، گاهى از طريق جنگ ، گاهى از طريق حركت منافقانه و اختلاف در صفوف مسلمين ، گاهى از طريق انحرافات اخلاقى ، گاهى از طريق سلطه سياسى ، نظامى يا اقتصادى . ولى بالاخره خداوند وعده داده كه پيروزى نهايى با حق است و آنها تسليم اراده حق گرديده و نابود مى‏ شوند و اين در حقيقت همان تحقق وعده الهى است كه مى‏ فرمايد:

«والعاقبة للتقوى‏» (۲۶)

و يا در چند جاى ديگر از قرآن مى ‏فرمايد:

«والعاقبة‏للمتقين‏» (۲۷)

اين وعده الهى است كه آنچه سرانجام باقى مى ‏ماند و مفيد و سازنده و حيات بخش است تقوى است و سرانجام پيروزى با متقيان است. مرحوم «علامه طباطبائى‏» در اين باره چنين مى‏ گويد:

«سرانجام دنيا تسليم حق خواهد گشت ، چون اين وعده خداوند است كه «والعاقبة للتقوى‏» علاوه بر اينكه نوع انسانى به آن فطرتى كه در او به وديعت‏ سپرده ‏اند طالب سعادت حقيقى خويش است، و سعادت حقيقى او در اين است كه بر كرسى فرماندهى بر جسم و جان خويش مسلط شود، زمام حيات اجتماعيش را به دست‏ خويش بگيرد، حظى كه مى‏ تواند از سلوك خود در دنيا و آخرت بگيرد، به دست آورد و اين همانطور كه توجه فرموديد همان اسلام و دين توحيد است‏» (۲۸)

ايشان در قسمت ديگرى درباره علت تحقق غلبه حق بر همه دنيا چنين مى‏ گويند:

«اسلام به آن معنايى كه مورد بحث است هدف نهايى نوع بشر و كمالى است كه بشر با غريزه خود رو به سويش مى ‏رود، چه اينكه بطور تفصيل توجه به اين مسير خود داشته باشد و يا نداشته باشد، تجربه‏ هاى پى در پى كه در ساير انواع موجودات شده نيز اين معنا را به طور قطع ثابت كرده كه هر نوع از انواع موجودات در سير تكاملى خود متوجه به سوى آن هدفى است كه متناسب با خلقت و وجود اوست و نظام خلقت او را به سوى آن هدف سوق مى ‏دهد، انسان هم يك نوع از انواع موجودات است و از اين قانون كلى مستثنى نيست.» (۲۹)

كيفيت تحقق وعده الهى

فخر رازى در مورد اين مساله كه مراد از غلبه حق در اين آيه چيست؟ پنج احتمال داده است: (۳۰)

احتمال اول: منظور غلبه‏ هايى است كه در بعضى نقاط ، براى مسلمين حاصل شد مثل اخراج يهوديان از بعضى از بلاد عرب و پيروزى بر مسيحيان در بلاد شام و روم ، و پيروزى بر بت ‏پرستان در بسيارى از جزيرة‏العرب و هند.

احتمال دوم: منظور وعده الهى است كه اسلام بر همه اديان برترى مى‏ يابد و طبق روايات، اين مربوط به زمان خروج عيسى(ع) و طبق روايت «سومى‏» مربوط به زمان خروج حضرت مهدى(ع) است.

احتمال سوم: منظور پيروزى اسلام بر جزيرة‏العرب است كه حاصل شد.

احتمال چهارم: منظور ، آگاه ساختن پيامبر اسلام بر همه شرايع سابق است.

احتمال پنجم: منظور ، پيروزى منطقى اسلام بر ساير اديان است.

بهترين راه براى بدست آوردن منظور واقعى اين آيه ، نظر كردن به درون خود آيه است. از اين آيه مى ‏توان سه پيام براى حل مشكل بدست آورد.

پيام اول: اين آيه خبر از واقعه‏ اى است كه هنوز اتفاق نيفتاده و در آينده به وقوع مى‏ پيوندد.

پيام دوم: آيه بشارت پيروزى و غلبه جهانى اسلام بر ساير اديان است.

پيام سوم: آيه بيانگر ناراحتى مشركين از اين امر است (ولوكره المشركون)

با توجه به پيام اول نمى ‏توان احتمال پنجم (پيروزى منطقى) را پذيرفت چون پيروزى منطقى اسلام بر ساير اديان از همان آغاز آشكار بود. بنابراين مراد از پيروزى غلبه و استيلاى خارجى است.

با توجه به پيام دوم آيه جايى براى احتمال اول (غلبه موضعى) و احتمال سوم (پيروزى بر جزيرة‏العرب) باقى نمى‏ ماند چون اين پيروزيها، جهانى نبود و همچنين بعضى از آنها در زمان رسول اكرم(ص) اتفاق افتاد و در حالى كه آنچه از آيه استنباط مى ‏شود، خبر از واقعه ‏اى در آينده است.

با توجه به پيام سوم آيه ، احتمال چهارم معنا ندارد. چون آگاه ساختن پيامبر بر همه شرايع چيزى نيست كه موجب ناخوشايندى مشركين باشد و سياق آيه چنين نظريه ‏اى را رد مى‏ كند. بنابراين، با توجه به اينكه اين آيه شريفه در صدد بيان استيلا و غلبه دين حق بر تمام جهانيان است كه در آينده اتفاق مى ‏افتد به نظر مى‏ رسد از اين احتمالات پنجگانه ، احتمال دوم قابل پذيرش باشد و در بحث روايى كه در پيش داريم و روايات فريقين در مورد اين آيه مطرح مى  ‏شود، همين معنا را تاييد مى ‏كند.

بحث روايى 
آيه محل بحث‏ بيانگر يك امر كلى بود كه زمانى فرا مى‏ رسد كه اسلام بر همه اديان ديگر غلبه پيدا مى‏ كند. اما چون قرآن نسبت‏ به جزئيات آن ساكت است‏ براى روشن شدن قضيه به سراغ بعضى از رواياتى مى‏ رويم كه در ذيل اين آيه از فريقين نقل شده است.

الف – روايات شيعه:

۱- روايتى است از امام باقر(ع) كه در ذيل اين آيه فرمودند:

«ان ذلك يكون عند خروج المهدى من آل محمد ، فلايبقى احدالا اقر بمحمد(ص)»

«اين واقعه مربوط به زمان خروج مهدى از آل محمد(ص) است كه هيچكس در روى زمين باقى نمى‏ ماند مگر اينكه به [نبوت حضرت] محمد(ص) اقرار كند.» (۳۱)

۲- از امام صادق(ع) روايت‏ شده است كه در ذيل اين آيه فرمودند:

«والله ما نزل تاويلها بعد و لاينزل تاويلها حتى يخرج القائم ، فاذا خرج القائم لم يبق كافر بالله العظيم و لا مشرك بالامام الا كره خروجه‏»

«قسم به خدا، تاويل و حقيقت اين آيه تا به حال نازل نشده است و نازل نمى ‏شود مگر زمانى كه قائم خروج كند. سپس زمانى كه آن قائم(ع) خروج كرد هيچ كافر به خداى عظيم و هيچ مشرك به امام نيست مگر اينكه از خروج او ناخوشايند است.» (۳۲)

۳- روايتى است از امام باقر(ع) كه فرمود:

«القائم منا منصور بالرعب ، مويد بالنصر …. يبلغ سلطانه المشرق و المغرب و يظهرالله عزوجل دينه على الدين كله ولوكره المشركون ، فلايبقى فى‏الارض خراب الاعمر، و ينزل روح‏الله عيسى بن مريم فيصلى خلفه ….»

«آن كسى كه از ميان ما قيام مى ‏كند به وسيله رعب [در دل كفار] يارى مى ‏شود. و به وسيله يارى [از جانب ما و مؤمنين] تائيد مى‏ شود …. حكومتش مشرق و مغرب را فرا مى‏ گيرد و خداوند عزوجل دينش را بر همه اديان غلبه مى‏ دهد ، هر چند كه مشركان ناراحت‏ باشند. پس در اين هنگام زمين خرابى نيست مگر اينكه آباد شود ، و همچنين روح‏ الله عيسى بن مريم (ع) نيز فرستاده مى‏ شود و پشت‏ سر آن حضرت نماز مى‏ خواند.» (۳۳)

۴- در روايت ديگرى از امام حسين(ع) مشخص شده است كه اين فرد ، دوازدهمين امام و نهمين فرزند آن حضرت است .

«منا اثنى عشر مهديااولهم اميرالمؤمنين على بن‏ ابى طالب(ع) و اخرهم التاسع من ولدى و هوالقائم بالحق، يحيى‏ الله به الارض بعد موتها و يظهر به الدين‏الحق على ‏الدين كله و لوكره المشركون‏»

«از ميان ما دوازده هدايت كننده مى ‏باشد كه اولين آنها اميرالمؤمنين و آخرين آنها نهمين فرزند من مى‏ باشد ، او به حق قيام مى ‏كند، خداوند به وسيله او زمين را بعد از بى‏ حاصليش زنده مى‏ كند و به وسيله او دين حق بر همه اديان غلبه پيدا مى‏ كند هر چند كه براى مشركين ناخوشايند است.» (۳۴)

اينها نمونه‏ اى از روايات بود كه از طريق شيعه نقل شده و خبر از قيام‏ كننده ‏اى مى‏ دهد كه هم نامش و هم نسبتش و هم كارهايش مشخص است. او به وسيله قيام خود بر سراسر جهان حكومت مى‏ كند و حضرت عيسى‏ بن مريم ۸ نيز او را همراهى مى ‏كند.

ب – روايات اهل سنت:

۱- در تفسير «الدرالمنثور» در ذيل اين آيه روايتى به اين شرح نقل شده است:

«الاديان ستة: الذين امنوا والذين هادوا والصابئين و النصارى و المجوس والذين اشركوا ، فالاديان كلها تدخل فى‏دين الاسلام و الاسلام لايدخل فى شى منها ، فان‏ الله قضى فيما حكم و انزل ان يظهر دينه على ‏الدين كله و لوكره المشركون‏»

اديان بر شش گروهند: مؤمنين و مسلمانان ، يهوديان ، ستاره پرستان ، نصارى ، مجوس و مشركان ، همه اين اديان داخل در دين اسلام مى‏ شوند و اسلام داخل در هيچ يك از اين اديان نمى ‏شود. همانا خداوند در آنچه حكم كرده است انجام مى دهد. و چنين نازل كرده است كه دينش را بر همه اديان غلبه دهد هر چند كه براى مشركين ناخوشايند است.» (۳۵)

۲- در روايت ديگرى است كه:

«لا يكون ذلك حتى لايبقى يهودى و لا نصرانى صاحب ملة الا الاسلام … و يكسر الصليب و يقتل الخنزير…»

«اين امر تحقق نمى ‏يابد مگر زمانى كه هيچ يهودى و نصرانى صاحب مذهب نخواهد بود مگر اسلام …و صليب شكسته مى‏ شود و خوك كشته مى ‏شود…»

اما اين واقعه به دست چه كسى صورت مى‏ گيرد؟ در ادامه روايت است كه:

«و ذلك اذانزل عيسى بن مريم‏»

«اين زمانى اتفاق مى‏ افتد كه عيسى بن مريم (ع) نازل شود.»

اما از «سدى‏» نقل شده است كه مى‏ گويد:

«ذاك عند خروج المهدى لايبقى احد الا دخل فى الاسلام او ادى الجزيه‏»

«اين مربوط به زمان خروج مهدى « است كه هيچ كس باقى نمى‏ ماند مگر اينكه يا مسلمان مى‏ شود يا جزيه مى ‏پردازد.» (۳۶)

«قرطبى‏» بعد از نقل اين مطلب از بعضى نقل مى‏ كند كه معتقدند «مهدى‏» همان «عيسى‏» است . ولى خودش مى ‏گويد:

«اين حرف صحيح نيست چون اخبار صحيفه متواترى داريم كه مى‏ گويد: مهدى از خاندان رسول ‏الله (ص) است.» (۳۷)

نمونه اين اخبار حديثى است از ام سلمة كه مى‏ گويد: من از رسول خدا(ص) شنيدم كه مى‏ گفت:

«المهدى من عترتى من ولد فاطمة‏»

«مهدى(ع) از خاندان من و از فرزندان فاطمه(س) مى‏ باشد» (۳۸)

بنابراين نمى‏ توان گفت مراد عيسى بن مريم است.

۳- «احمد حنبل‏» در مسند خود از «ابوسعيد خدرى‏» نقل مى‏ كند كه پيامبر(ص) اسلام فرمود:

«لاتقوم الساعة حتى تمتلا الارض ظلما و عدوانا، فقال: ثم يخرج رجل من عترتى او من اهل بيتى يملاها قسطا و عدلا كماملئت ظلما و عدوانا»

«قيامت‏ بر پا نمى‏ شود تا اينكه زمين پر از ظلم و ستم شود، سپس مردى از خاندان من قيام مى‏ كند و زمين را پر از قسط و عدل مى‏ كند همانطور كه از ظلم و ستم پر شده است.» (۳۹)

از مجموع اخبارى كه از اهل سنت نقل شد همان نتايجى گرفته مى‏ شود كه از روايات شيعه استفاده مى‏ شود، منتهى در روايات اهل سنت‏ بعضى اين واقعه را حمل بر خروج عيسى بن مريم ۸ كرده ‏اند كه ما مى‏ گوييم اينها با هم منافاتى ندارند چرا كه حضرت عيسى بن مريم نيز به همراه حضرت مهدى(ع) قيام مى‏ كند.

«اللهم انا نرغب اليك فى دولة كريمة ، تعزبها الاسلام و اهله و تذل بها النفاق و اهله و تجعلنا فيها من‏الدعاه الى طاعتك و القادة الى سبيلك و ترزقنا بها كرامة الدنيا و الاخرة‏»

برنامه دولت كريمه

«الذين ان مكناهم فى‏الارض اقامواالصلوة و اتواالزكوة و امروا بالمعروف و نهوا عن‏المنكر و لله عاقبة‏الامور» (۴۰)

اينها (ياران خدا) كسانى هستند كه هرگاه در زمين به آنها قدرت بخشيديم، نماز بر پا مى‏ دارند و زكات مى ‏پردازند، و امر به معروف و نهى از منكر مى‏ كنند و پايان همه كارها از آن خداست.

در مقاله ‏هاى پيشين، آيات دربردارنده بشارت وراثت زمين به صالحان، مستضعفان و متقيان و پيروزى اهل حق بر باطل بيان شد. در بررسى سوره نور آيه ۵۵، سه ويژگى براى اين حكومت ذكر شد:

۱.برقرارى ثابت و پايدار دين مورد پسند خداوند.

۲. مبدل شدن خوف و ترس به امنيت و آرامش

۳. حاكميت توحيد و نفى مطلق شرك.

اما در آيه محل بحث، سخن از برنامه ‏هاى عملى ياوران خداست كه اگر در زمين قدرت پيدا كنند، اجراى احكام الهى را سرلوحه برنامه ‏هاى خود قرار مى ‏دهند و با بر پايى نماز به خودسازى مى ‏پردازند، و با پرداخت زكات مشكل اقتصادى جامعه را، حل مى ‏كنند و با امر به معروف و نهى از منكر از جامعه‏ اى سالم و خداپسند برخوردار مى‏ گردند.

در اينجا به بررسى آيه مى‏ پردازيم:

۱. موقعيت آيه: قبل از اين آيه، خداوند مطالبى درباره دفاع از مظلومان در برابر ظالمان و قدرت خود بر يارى آنها را بيان كرده، سپس در فايده دفاع مى‏ فرمايد: اگر دفاع نباشد، عبادتگاه ها و مساجدى كه در آن ياد خدا مى‏ شود، از بين مى‏ رود و در پايان تاكيد مى‏ كند كسانى كه خدا را يارى مى‏ كنند، خداوند نيز آنها را يارى مى‏ كند. چون او قوى و نفوذ ناپذير است و هنگامى كه با يارى خداوند پيروز و حاكم زمين شوند، اجراى احكام الهى را سرلوحه برنامه خود قرار مى‏ دهند و دين الهى را حاكميت مى ‏بخشند.

۲. برنامه عملى ياوران خدا: اينها پس از پيروزى، همچون خودكامگان، غرور مستى و دنياطلبى را شيوه خود نمى‏ كنند تا اينكه خود طاغوت جديدى شوند; بلكه زندگى صالحانه توام با اصلاح خود و جامعه را به ارمغان مى‏ آورند و بدين طريق حكومت مورد رضايت‏ خداوند را فراهم مى‏ سازند. برنامه ‏هاى اصلى اينها در سه امر خلاصه مى ‏شود:

الف) بر پا داشتن نماز: اولين برنامه حكومت مورد پسند خداوند، حاكميت توحيد و ايجاد روح معنويت و تزكيه نفس است كه راه را براى كمال نفسانى انسان هموار مى ‏كند. البته، مراد نمازى است كه به خاطر رعايت تمام شرايط ظاهرى و معنوى، انسان را از فحشا و منكرات باز دارد و مقبول حضرت حق، جل و علا، واقع شود. چنين نمازى اطاعت، خشيت و تقواى الهى را در همه شؤون زندگى فراهم مى‏ سازد و نتيجه آن كاميابى و رستگارى است.

چنانكه مى ‏فرمايد:

«و من يطع ‏الله و رسوله و يخش ‏الله و يتقه، فاولئك هم ‏الفائزون.» (۴۱)

هركس خدا و رسولش را اطاعت كند و از خدا بترسد و پرهيزگارى پيشه كند; پس آنها رستگارانند.

ب) پرداخت زكات: پرداخت زكات از دو جنبه ارزشمند است:

۱. همدلى و همراهى با مردم و زدودن فقر و اصلاح اقتصادى در جامعه;

۲. زدودن حرص، بخل و مال پرستى از وجود انسانها و جايگزينى روح ايثار و همدردى; تا بخل در درون انسانهاست راه سعادت و رستگارى به روى آنها بسته است:

«و من يوق شح نفسه فاولئك هم المفلحون‏». (۴۲۳)

و هر كس جان خود را از بخل حفظ كند، او رستگار است.

بنابراين، پرداخت زكات هم وسيله ‏اى براى رستگارى و كمال نفسانى است و هم عدالت اجتماعى را گسترش مى ‏دهد. امام صادق، عليه‏ السلام، مى‏ فرمايد:

«زكات براى اين قرار داده شده تا ثروتمندان امتحان شوند، و كمكى براى فقرا باشد. اگر مردم زكات اموال خود را مى ‏پرداختند، هيچ مسلمانى فقير و محتاج نبود و مردم با اين زكاتى كه خدا براى [استفاده] فقرا واجب كرده، بى‏ نياز مى ‏شدند و مردم، فقير، محتاج، گرسنه و عريان نمى ‏شوند مگر به خاطر گناه ثروتمندان… سوگند مى‏ خورم به كسى كه مردم را خلق كرد و روزى را گسترش داد، هيچ مالى د رخشكى و دريا تلف نمى ‏شود مگر به خاطر ترك زكات… و محبوبترين مردم به خدا كسى است كه در بخشندگى سخى‏ ترين مردم باشد، و سخى ترين مردم كسى است كه در آنچه كه خداوند از اموالش بر مؤمنان واجب كرده، بخل نورزد». (۴۳)

در حكومت صالحان، زكات، هم به همان صورتى كه خداوند واجب كرده، پرداخت مى ‏شود، و هم به مصارف واقعى خودش مى‏ رسد; و در نتيجه هم نفس انسان پاك مى ‏شود و هم اقتصاد سالمى بر جامعه حكمفرما مى ‏گردد.

ج) امر به معروف و نهى از منكر: يكى ديگر از وظايف ياوران دين خدا در زمان حكومت‏ خود ترويج تمام خوبيها و اوامر الهى در ميان همه افراد است و تمام كوشش آنها زدودن بديها و گناهان در جامعه است. در چنين حكومتى اسلام و مسلمين چنان عزيز و كفار و منافقان چنان ذليل‏اند كه صالحان به خاطر اطاعت از فرمان خدا و ترك معصيت تمسخر نمى‏ شوند و تعدى به حقوق ديگران و معصيت علنى خداوند، رخت‏ برمى‏ بندد.

در چنين جامعه‏ اى، هر انسانى خود را در برابر ديگران مسؤول مى‏ بيند; بنابراين با بهترين وجه ممكن، بر اساس دستورهاى خداوند، در رشد و شكوفايى جامعه كوشش مى‏ كند و مسلم است كه در چنين موقعيتى، جايى براى تسلط اشرار باقى نمى‏ ماند.

۳. مصاديق آيه: هر حكومتى كه توحيد و نفى شرك را اساس خود قرار دهد و در خودسازى و اجراى احكام دين و اصلاح جامعه كوشا باشد، اين حكومت از مصاديق آيه محل بحث مى‏ شود. در بعضى روايات، اهل بيت، عليهم ‏السلام، اين آيه را با خود منطبق دانسته و گفته‏ اند: «نحن هم‏»; (۴۴) ما همين گروه هستيم.

امام صادق، عليه ‏السلام، در روايتى كه در ذيل آيه مزبور وارد شده مى‏ فرمايد:

«فهذه لآل محمد الى آخرالآية، والمهدى و اصحابه يملكهم الله مشارق‏ الارض و مغاربها، و يظهرالدين و يميت ‏الله به و باصحابه ‏البدع و الباطل كما امات ‏الشقاة‏الحق، حتى لايرى اين ‏الظلم، و يامرون بالمعروف و ينهون عن‏ المنكر». (۴۵)

اين آيه تا آخر آن درباره آل محمد و مهدى و اصحاب اوست كه مشرقها و مغربهاى زمين را تصاحب مى ‏كند و دين پيروز مى ‏شود. و خداوند به وسيله او و اصحابش، بدعتها و باطل را مى ‏ميراند، همانطور كه اشقيا، اهل باطل را از بين بردند، به گونه ‏اى كه ظلم در هيچ جا ديده نمى ‏شود، و امر به معروف و نهى از منكر مى‏ كنند.

بنابراين، مصداق كامل اين آيه، در زمان ظهور حضرت مهدى، عليه‏ السلام، تحقق مى‏ يابد. همانطور كه پيامبر اسلام، صلى‏ الله‏ عليه‏ وآله، نيز مى‏ فرمايند:

«يفرج الله بالمهدى عن الامة بملا قلوب العباد عبادة و يسعهم عدله، به يمحق الكذب، و يذهب الزمان الكلب و يخرج ذل الرق من اعناقكم‏». (۴۶)

خداوند به وسيله مهدى براى اين امت گشايش ايجاد مى ‏كند، و دلهاى بندگان را از عبادت پر مى ‏كند، و عدلش را همه جا مى ‏گستراند و به وسيله او دروغ ريشه ‏كن مى ‏شود و دوران سخت ‏سپرى مى‏ شود، و ذلت ‏بندگى از گردنهاى شما خارج مى ‏شود.

يكى از برنامه ‏هاى مهم حكومت‏ حضرت مهدى، عليه‏ السلام، فقرزدايى كامل از جامعه به وسيله اجراى عدالت، و زدودن حرص و طمع از دلهاى مردم است. در روايتى از اهل سنت اين برنامه اينگونه تشريح شده است:

«بشارت باد بر شما، مهدى ! مردى از قريش كه از خاندان من است، در اختلاف و سستى مردم خروج مى ‏كند، پس از آن زمين را پر از قسط و عدل مى ‏كند همانطور كه از ظلم و جور پر شده است. ساكنان زمين و آسمان از او راضى هستند، و ثروتها به صورت صحيح و مساوى تقسيم مى ‏شود. دلهاى امت محمد از بى‏نيازى پر مى ‏شود، و عدالتش چنان گسترده مى ‏شود كه آن حضرت منادى را مامور مى‏ كند كه ندا دهد: چه كسى به من نياز دارد؟ اما غير از يك نفر كه درخواست مال مى ‏كند هيچ كس به سراغ او نمى ‏آيد. منادى به او مى‏ گويد: پرده خانه كعبه را بياور تا از اموال به تو بدهم. آن شخص پرده خانه كعبه را مى ‏آورد، منادى مى‏ گويد: من فرستاده مهدى هستم تا مالى را به تو بدهم و سريع مال را به او مى ‏دهد اما قدرت حمل آن را ندارد، بنابراين مقدارى از آن را كم مى‏ كند تا بتواند آن را حمل كند. پس از آن كه بيرون مى‏ آيد از كار خود پشيمان مى‏ شود و مى‏ گويد: من حريص ‏ترين امت محمد هستم. همه مردم براى گرفتن اين مال دعوت شدند، اما غير از من همگى آن را رها كردند، بنابراين، اموال را به منادى بر مى‏ گرداند، ولى منادى مى‏ گويد: ما چيزى را كه عطا كنيم پس نمى‏ گيريم…» (۴۷)

آرى، در چنين دولت كريمه‏ اى، اسلام و مسلمين عزيز هستند، نفاق و اهل آن خوار و ذليل‏اند، مردم به اطاعت ‏خداى متعال دعوت مى‏ شوند، و كرامت و بزرگوارى در دنيا و آخرت نصيبشان مى‏ شود.

اين حكومت، حكومتى است قرآنى و خداپسند كه ارزشهاى دينى بارور مى ‏شود، مشكلات زندگى فردى و اجتماعى از بين مى ‏رود، انسان از پوچى نجات مى‏ يابد و در يك كلمه انسان به هدف آفرينش رهبرى مى ‏شود.

«اللهم انا نرغب اليك فى دولة كريمة، تعزبها الاسلام و اهله و تذل بها النفاق و اهله و تجعلنا فيها من الدعاة الى طاعتك، والقادة الى سبيلك و ترزقنا بها كرامة‏الدنيا و الآخرة‏». (۴۸)

پى ‏نوشتها:

۱– سوره ص، آيه ۲۸: «و ما خلقناالسماء و الارض و ما بينهما باطلا»; ما آسمان و زمين و آنچه در بين اين دو مى ‏باشد را باطل خلق نكرديم .
۲- سوره انفال، آيه‏۷.
۳- سوره آل عمران، آيه ۱۰۸.
۴- سوره بقره، آيه‏۱۱۹.
۵ – سوره نساء، آيه ۱۷۰.
۶- سوره اسراء، آيه ۱۰۵ «و بالحق انزلناه و بالحق نزل‏»; مااو را به همراه حق نازل كرديم و همراه با حق نازل شد.
۷- سوره فصلت، آيه ۴۲ «لا ياتيه الباطل من بين يديه و لا من خلفه‏»; هيچ‏گونه باطلى نه از پيش رو و نه از پشت‏ سر به سراغ آن نمى ‏آيد.
۸ – سوره ‏انفال، آيه ۸.
۹- سوره اسراء، آيه ۸۱.
۱۰- سوره ‏انبياء، آيه ۱۸.
۱۱- سوره رعد، آيه ۸.
۱۲- سوره روم، آيه ۳۰.
۱۳- همان ماخذ.
۱۴- سوره آل عمران، آيه‏۱۹: «ان الدين عندالله الاسلام.»
۱۵- سوره آل عمران، آيه ۸۵: «و من يبتغ غير الاسلام دينا فلن يقبل منه.»
۱۶- سوره فتح، آيه ۲۸.
۱۷- سوره رعد، آيه‏۹; سوره مؤمنون: آيه ۹۲; سوره سجدة، آيه‏۶ و …
۱۸- سوره سبا، آيه‏۳: «لايعزب عنه مثقال ذرة فى‏السموات و لا فى الارض.»
۱۹- سوره نساء، آيه‏۸۷:«و من اصدق من الله حديثا» ; چه كسى از خداوند راستگوتر است؟
۲۰- سوره غافر، آيه ۵۵ و۷۷: «ان وعدالله حق.»
۲۱- سوره‏ توبة، آيه ۱۱۱: «و من اوفى بعهده من‏الله‏»; چه كسى از خداوند به عهدش وفادارتر است.
۲۲- سوره فتح، آيه ۱۰: «يدالله فوق ايديهم.»
۲۳- سوره‏ انعام، آيه ۱۸ و ۶۱: «و هو القاهر فوق عباده.»
۲۴- سوره صف، آيه ۸ .
۲۵- سوره توبه، آيه ۳۲.
۲۶- سوره طه، آيه ۱۳۲.
۲۷- سوره اعراف، آيه ۱۲۸ و سوره قصص، آيه‏۸۳.
۲۸- سيد محمد حسين طباطبائى، تفسير الميزان. ج ۴، ص ۲۰۸ ، ترجمه سيدمحمدباقر موسوى همدانى، قم ، دفتر انتشارات اسلامى).
۲۹- همان ماخذ ، ج ۴، ص ۲۱۰.
۳۰- فخر رازى ، تفسير الكبير، ج‏۱۶، ص ۴۲.
۳۱- ابوعلى فضل بن حسن طبرسى، مجمع البيان، ج ۵، ص ۳۸.
۳۲- نورالثقلين، ج ۲، ص ۲۱۱، حديث ۱۲۲.
۳۳- همان ماخذ، ج ۲، ص ۲۱۲، حديث ۱۲۴.
۳۴- همان ماخذ، ج ۲، ص ۲۱۲، حديث‏۱۲۳.
۳۵- جلال الدين السيوطى،الدرالمنثور ، ج ۴، ص‏۱۷۶، بيروت ، دارالفكر.
۳۶ – القرطبى، الجامع الاحكام القرآن ، ج ۸ ، ص ۱۲۱ ، بيروت ، دار احياء التراث العربى.
۳۷- همان ماخذ ، ج ۸ ، ص ۱۲۲.
۳۸- ابوداود، صحيح ابى داود ، ج ۲، ص‏۲۰۷.
۳۹- احمد بن حنبل ، مسند احمد ، ج‏۳، ص‏۳۶
۴۰. سوره ملك (۶۷)، آيه ۳۰.
۴۱. سوره زمر (۳۹)، آيه ۲۱.
۴۲. لسان الغيب حافظ شيرازى.
۴۳. المجلسى، محمدباقر، بحارالانوار، ج‏۹۷، ص‏۳۷۵.
۴۴. همان، ج ۲۴، ص ۱۰۰، ح ۱.
۴۵. همان، ح ۲.
۴۶. همان، ح‏۳.
۴۷. العروسى الحويزى، عبد على بن جمعة، تفسير نورالثقلين، ج ۵، ص‏۳۸۷.
۴۸. الخداز، على بن محد بن على، كفايه الاثر، قم، انتشارات بيدار، ۱۴۰۱، ص ۱۲۱.

منبع: بنياد انديشه اسلامي

قرآن در سيره حضرت فاطمه (س)

قرآن برترين سند زنده حقانيت پيامبر اعظم (صلّى اللّه عليه و آله) ، معجزه اى است «گويا»، «جاودانى»، «جهانى» و «روحانى» که پس از گذشت قرن ها از رحلت پيامبر (صلّى اللّه عليه و آله) ، هم معجزه است و هم قانون و خداوند آن را کتاب هدايت و استوارترين برنامه زندگى اعلام کرده و فرموده است:

«ان هذا القرءان يهدى للتى هى اقوم؛[1] اين قرآن به راهى که استوارترين راه هاست هدايت مى کند.»

باتوجه به اهميت قرآن در زندگى انسان ها و هدايت افراد بشر، پيامبر خدا و اولياء الهى و فرزندان گرامى ايشان به مردم در مورد بهره گيرى و استفاده از آيات الهى سفارش کرده اند و روايات فراوانى نيز در اين مورد نقل گرديده است. پيامبر اسلام (صلّى اللّه عليه و آله) در حديث شريف ثقلين مى فرمايد:

«انى تارک فيکم الثقلين اما ان تمسکتم بهما لن تضلوا کتاب الله و عترتى؛[2] من شما را ترک مى کنم درحالى که بين شما دو چيز گران بها مى گذارم که اگر به اين دو تمسک بجوئيد گمراه نشويد: کتاب خدا و خاندانم.» بر اين اساس، دختر گرامى رسول اکرم (صلّى اللّه عليه و آله) در تمسک و عمل به اين امانت الهى در زندگى خويش پيش قدم بوده، آن حضرت در سفارش به قرآن در خطبه معروف خويش خطاب به مهاجر و انصار فرمودند:

«متوجه باشيد که پيامبرخدا (صلّى اللّه عليه و آله) ، امانت بسيار با عظمت و ارجمند يعنى کتاب آسمانى قرآن را در ميان شما به يادگار گذاشت که نسخه کامل سعادت و تکامل است، نور خدا و برهان نيرومند خداى بزرگ و مجموع حقايق و حجت ها و قوانين الهى در اين کتاب روشن گرديده است که اگر به دستورات آن عمل کنيد به آخرين درجه سعادت و تکامل مى رسيد و از تيرگى هاى جهالت و ضلالت نجات مى يابيد، آن گونه تکاملى که مورد حسرت ديگران قرار مى گيريد.»[3]

انطباق سيره و گفتار زهرا (سلام الله علیها) با قرآن

۱) عمل به آيات الهى

حضرت زهرا (سلام الله علیها) در خانه اى پرورش يافت که آيات قرآن دائماً در حال نزول بود و رشد و تربيت حضرت در حال و هواى وحى صورت گرفته و رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله) حق پدرى و معلمى را درباره ايشان نيکو انجام دادند.

دوستى و محبت فاطمه (سلام الله علیها) به پدرش زبانزد خاص و عام بوده و اين محبت در حدى بس فراتر از رابطه دخترى با پدر خويش است. او پيامبر را تنها به چشم پدر نمى نگريست بلکه از ديدى بس عميق تر به چشم يک مراد و پيشوا مى ديد،زيرا او قدر و مقام و منزلت پدر و آبرومندى ورسالت الهى او را بيش از ديگران مى شناخت.

حضرت زهرا (سلام الله علیها) مى فرمايد: زمانى که آيه «لا تجعلوا دعاء الرسول بينکم کدعاء بعضکم بعضاً؛[4] صدا کردن پيامبر را در ميان خودتان، مانند صدا کردن يکديگر قرار ندهيد». نازل شد ترسيدم که رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله) را با لفظ «اى پدر» بخوانم، من هم پدرم را چندين بار با لفظ «يا رسول الله» صدا زدم، پيامبر يکى دو بار از من روى گردانيد، سپس روبه من کرد و فرمود: اى فاطمه اين آيه درباره تو و خانواده و نسل تو نازل نشده است، تو از من هستى و من از تو هستم.

همانا اين آيه براى جفاکاران درشت خوى قريش، انسان هاى خودخواه و متکبر نازل شده است مرا با جمله «اى پدر» خطاب کن که مايه حيات قلب من است و خداوند را خشنود مى کند.»[5]

اين روايت افزون بر محبت حضرت فاطمه (سلام الله علیها) نسبت به پدر بزرگوارشان نشانگر اهميت عمل به آيات الهى را مى رساند اين آيه بنا به نص روايت، درمورد حضرت و خانواده گرامى شان نازل نشده است با اين حال حضرت به خاطر دستور خداوند در آيه مذکور، پدر گرامى خويش را با نام «يا رسول الله (صلّى اللّه عليه و آله) » صدا مى زند تا بى احترامى به پيامبر و پيشواى خويش نکرده باشد.

۲) تلاوت و انس با قرآن

از سفارش هاى قرآن کريم، امر به تلاوت آيات الهى است چنان که مى فرمايد:

«فاقرءوا ما تيسر من القرءان،[6] پس هرچقدر مى توانيد قرآن بخوانيد».

درمورد تلاوت و انس با قرآن، آيات و روايات فراوانى وجود دارد که با عناوين مختلفى انسان را ترغيب به تلاوت آيات آسمانى در مکان هاى مختلف (خانه، مسجد، مکه، غيره) و حالات متفاوت (نماز، ايستاده، خوابيده) و زمان هاى گوناگون مى کند.

در روايتى پيامبر (صلّى اللّه عليه و آله) مى فرمايد: «نوروا بيوتکم بتلاوه القرآن؛[7] خانه هاى خود را با خواندن قرآن نورانى کنيد.»

و امام صادق(علیه السلام) قرآن راعهد و فرمان خدا دانسته؛ مى فرمايد: قرآن عهد خداوند و فرمان او به خلقش است. پس سزاوار است براى شخص مسلمان که در اين عهد و فرمان خدا نظر افکند و روزى پنجاه آيه از آن را بخواند.»[8] و امام سجاد(علیه السلام) نيز آيه هاى قرآن راگنجينه هايى دانسته که هرگاه در يک گنجينه گشوده شود شايسته است که بدان چه در آن است نظر کني.[9]

حضرت زهرا (سلام الله علیها) نيز همواره با قرآن مأنوس و آياتش در همه حالات ورد زبانش بود.

سلمان روايت مى کند: رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله) مرا براى کارى به خانه فاطمه (سلام الله علیها) فرستاد. به در خانه که رسيدم، صداى زهرا (سلام الله علیها) را که، درون خانه قرآن تلاوت مى کرد شنيدم».[10]

سلمان در روايت ديگر مى گويد: «داخل خانه زهرا (سلام الله علیها) شدم، ديدم در همان حالى که مشغول کار خود بود و جوها را آسياب مى کرد قرآن مى خواند.»[11]

حضرت زهرا (سلام الله علیها) به اندازه اى با قرآن مأنوس بود که حتى وصيت مى کند «درشب اول قبر، علي(علیه السلام) بر سر مزارش قرآن زياد بخواند و دعا کند.»[12] و از ثمره همين انس با قرآن حضرت فاطمه (سلام الله علیها) بود که فضه کنيز آن حضرت، تا ۲۰ سال بعد از شهادت حضرت زهرا (سلام الله علیها) کلامى به غير از قرآن بر زبان نياورد.[13]

براى تبيين شدت علاقه آن حضرت به قرآن روايت زير بخوبى گويا و حاوى نکات فراوان است:

فاطمه زهرا (سلام الله علیها) مى فرمايد: حبب الى من دنياکم ثلاث: تلاوه کتاب الله و النظر فى وجه رسول الله والانفاق فى سبيل الله، از دنياى شما سه چيز محبوب من است: تلاوت قرآن، نگاه به چهره رسول الله و انفاق در راه خدا[14] و براستى کسانى که دوست دارند آن حضرت را اسوه و الگوى خود قرار دهند بايستى قرآن را چه در زمينه تلاوت و چه در زمينه تدبر، وجهه همت خود در طول شبانه روز قرار دهند.

۳ ) احتجاج و تمسک به آيات الهى

استدلال و احتجاج به کتب آسمانى از کارهاى رايج و متداول تمامى قرنها بوده و مورد قبول همه دينداران جهان مى باشد. پيامبر (صلّى اللّه عليه و آله) و ائمه هدي (سلام الله علیها) نيز به اين امر اهتمام ورزيده و در سخنانشان به آيات الهى استدلال کرده اند که نمونه هاى فراوانى از تاريخ گواه بر اين مطلب مى باشد.

حضرت زهرا (سلام الله علیها) هم از اين امر مستثنى نبود و درچندين مورد در استدلال هاى مختلف به آيات قرآنى تمسک جسته و به دفاع از حق خويش و اثبات ارث از نگاه قرآن پرداخته اند.

انس بن مالک نقل مى کند:

حضرت زهرا (سلام الله علیها) پس از تصرف باغ هاى فدک، خطاب به ابوبکر فرمود: اى ابوبکر تو مى شناسى و مى دانى که حق ما اهل بيت غصب شده است؛ و آن حقى است که از صدقات و غنايم داريم و خداوند در اين آيه مربوط به غنايم و مصرف خمس آن را توضيح داده است «و بدانيد هرگونه غنيمتى به دست آوريد خمس آن براى خدا، و براى پيامبر و براى نزديکان و يتيمان و مسکينان و در راه ماندگان است.»[15]

ابوبکر گفت: آيا فدک را بطور کامل تسليم شما کنم؟

حضرت پاسخ داد: آيا فدک مال توست؟ و يا به نزديکان تو اختصاص دارد؟

ابوبکر گفت: من آن را در رابطه با مصالح مسلمين خرج مى کنم.

حضرت فرمود: اين حکم الهى نيست و پدرم رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله) چنين دستورى به ما نداده است و در صورتى که از پدرم رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله) پس از نزول آيه خمس شنيدم که فرمود: بشارت باد اى فرزندان محمد (صلّى اللّه عليه و آله) که مايه غنا و بى نيازى شما رسيده است.

ابوبکر که ديگر عذرى نمى توانست بياورد، به تفسير شخصى خويش متوسل شد و گفت: علم من اجازه نمى دهد که طبق اين آيه، فدک را تماما به شما تحويل دهم.[16]

۴) انذار با آيات قرآنى

از راههاى موثر در پيشگيرى از انحراف و آگاهى بخشى مردم، نکوهش رفتارهاى غلط و افشاى آنان مى باشد. حضرت زهرا (سلام الله علیها) با توجه به اين مسئله در بخشى از سخنان خويش به افشاى رفتار منافقانه برخى افراد بى تفاوت گذشته و تشنگان قدرت بعد از پيامبر (صلّى اللّه عليه و آله) پرداخته با يادآورى سفارش هاى پيامبر (صلّى اللّه عليه و آله) درباره اميرالمؤمنين(علیه السلام) و عاقبت بد فتنه گران که خود را در ظاهر مصلح نشان مى دهند مى فرمايد:

«درحالى که شما در خوشى زندگى مى کرديد، در امنيت و رفاه، خوش بوديد و منتظر فرصت بوديد تا روزگار بر ضد ما دگرگون شود و گوش به زنگ اخبار بوديد.

به هنگام کارزار فرار مى کرديد و عقب نشينى داشتيد و آنگاه که خدا، براى پيامبر خويش خانه پيامبران و آرامگاه اولياء را برگزيد، خار و خاشاک نفاق در شما ظاهر شد و جامه دين کهنه گرديد، گمراهان ساکت به سخن درآمدند و آدمهايى پست و بى ارزش باقدر و منزلت شدند و شتر نازپرورده اهل باطل، به صدا درآمد و وارد خانه هاى شما شد.»

آن حضرت در ادامه سخنانشان چنين خاطرنشان مى گردند:

«درحالى که هنوز از عهد و قرار شما (بيعت در غديرخم» چيزى نگذشته بود و شکاف زخم عميق بود و دهانه زخم هنوز بهبود نيافته بود، پيامبر (صلّى اللّه عليه و آله) هنوز دفن نشده بود که هرچه خواستيد کرديد و بهانه آورديد که از فتنه مى ترسيم (الا فى الفتنه سقطوا و ان جهنم لمحيطه بالکافرين» (آگاه باشيد آنها در فتنه سقوط کردند و جهنم کافران را احاطه کرده است.)[17] شما کجا و فتنه خواباندن کجا؟ دروغ مى گوييد.»[18]

حضرت در خطبه اى ديگر در جمع زنان مدينه که به عيادت ايشان آمده بودند به نکوهش مهاجر و انصار پرداخته و با متذکرشدن فرجام ستمکاران، سعى در آگاهى بخشى آنان و جلوگيرى از انحراف مسلمين نموده و به آياتى از قرآن کريم استشهاد مى کند و مى فرمايد:

«اکنون بياييد و بشنويد! شگفتا! روزگار چه شگفتى ها در پس پرده دارد و چه بازيها يکى پس از ديگرى بيرون مى آورد: «و ان تعجب فعجب قولهم: «و اگر تعجب مى کنى، عجب گفتار آنهاست.[19]

راستى مردان شما چرا چنين کردند؟ اى کاش مى دانستم به چه پناهگاهى تکيه داده اند؟ و کدام ستون استوار را انتخاب نمودند؟ و به کدام ريسمان چنگ زدند؟ و برکدام فرزند و خاندانى پيشى گرفتند و غلبه کردند؟

شگفتا چه دوستان دروغين و سرپرستان نااهلى را انتخاب کردند و چه زشت است سرانجام ستمکاران «چه جايگزين بدى است براى ستمکاران»[20] سر را گذاشته به دم چسبيدند، دنبال عامى رفتند و از عالم نپرسيدند.

نفرين بر مردمى نادان که تبهکارند و تبهکارى خود را نيکوکارى مى پندارند. «آگاه باشيد اينها همه مفسدانند ولى نمى فهمند»[21] واى بر آنان آيا کسى که هدايت به سوى حق مى کند براى پيروى شايسته تر است يا آن کس که خود هدايت نمى شود مگر هدايتش کنند؟»[22] شما را چه مى شود و چگونه داورى مى کنيد؟»[23]

۵) بيان علل انحراف مردم

درجامعه اسلامى و زندگى مسلمين، شناخت ويژگى هاى قرآن و عمل به اين کتاب آسمانى از اهميت ويژه اى برخوردار است قرآن کريم درباره تعاليم قرآن که غالب بر تعاليم ديگر و هدايت آن غير از هدايت ديگران است مى فرمايد:

«اين قرآن به راهى که استوارترين راه هاست هدايت مى کند.»[24] هر کس به آن عمل کند راه سعادت و خوشبختى را پيموده و از انحراف به دور خواهد ماند.

چنان که دخت نبى مکرم اسلام يکى از علل انحراف مردم، چند روز بعد از رحلت پيامبر اعظم (صلّى اللّه عليه و آله) را پشت کردن مردم به قرآن کريم و پشت سر انداختن اوامر و نواهى آن دانسته مى فرمايد: «چرا بيراهه مى رويد؟ در حالى که کتاب خدا در ميان شماست، مطالب آن روشن است واحکام آن درخشان و نشانه هاى هدايت آن آشکار، نهى و هشدارهاى آن روشن و واضح مى باشد، اما شما به قرآن پشت کرديد و از آن روى برگردان شديد، آيا به قرآن ميل و رغبت داريد؟ يا داورى جز قرآن مى گيريد؟ «چه جايگزين بدى است براى ستمکاران»[25] «و هر کسى جز اسلام آئينى براى خود انتخاب کند، از او پذيرفته نخواهد شد و او در آخرت از زيانکاران است.»[26]

سپس آن قدر درنگ نکرديد که اين دل رميده آرام گيرد و مهار کردن آن آسان شود، پس آتش گيره ها را بر افروختند و به آتش فتنه ها دامن زديد تا آن را شعله ور ساختيد و به شيطان گمراه کننده پاسخ مثبت داديد.» در اين جملات حضرت با استفاده از آيه شريفه قرآن، جريان سقيفه و پيامدهاى آن و روى گردانى مردم از قرآن کريم را مصداق روشن ظلم دانسته وعاملان آن را جزء ظالمين به حساب آورده است.

و با ذکر آيه دوم حضرت مى فرمايد شما که به قرآن پشت کرده ايد و اوامر و نواهى آن را به کار نمى بنديد درواقع از دين اسلام خارج شده ايد؛ چه اينکه اساس اسلام بر دستورات قرآن استوار است و اگر قرآن را از اسلام حذف کنيد ديگر اسلامى باقى نمى ماند و شما هم که دستورات قرآن را از جمله دستور به اطاعت از جانشين و وصى پيامبر اسلام (صلّى اللّه عليه و آله) کنار گذاشته ايد و به آن عمل نمى کنيد به مثابه اين است که دين اسلام را رها کرده و دين ديگرى را اختيار نموده و به انحراف کشيده شده ايد.

(مرکز فرهنگ و معارف قرآن)

منبع:روزنامه کيهان ( www.kayhannews.ir )  

پی نوشتها:

[1] . اسراء/۹.

[2] . بصائر الدرجات، ص .۴۳۳.

[3] . شرح ابن ابى الحديد، ج ۴، ص ۳۹ به بعد.

[4] . نور/۶۳.

[5] . مناقب ابن شهر آشوب، ج ۳، ص ۳۲۰؛ بحار، ج ۳۴، ص ۲۳ و ۳۳.

[6] . اسراء/۹.

[7] . اصول کافى، ج ۴؛ باب خانه هايى که در آنها قرآن خوانده مى شود، روايت ۱، ص .۴۱۳.

[8] . اصول کافى، ج ۴؛ کتاب فضل قرآن، باب خواندن قرآن، ص ۴۱۲، روايت ۱.

[9] . همان، روايت ۲.

[10] . بحار، ج ۳۴، ص ۶۴.

[11] . بحار، ج ۳۴، ص ۸۸.

[12] . بحار، ج ۹۷، ص ۷۲.

[13] . ترجمه بيت الاحزان، ص ۶۴.

[14] . فرهنگ سخنان حضرت فاطمه، محمد دشتى، ص۲۳۲.

[15] . انفال/۱۴.

[16] . شرح ابن ابى الحديد، ج ۶۱، ص ۲۳۰؛ بحار، ج ۸، ص .۱۳۹.

[17] . توبه/۹۴.

[18] . معانى الاخبار، ص ۳۵۴؛ کشف الغمه، ج ۲، ص ۰۴؛ بحار، ج ۳۴، ص .۱۵۸.

[19] . رعد/۵.

[20] . کهف/۰۵.

[21] . بقره/۲۱.

[22] . يونس/۵۳.

[23] . احتجاج، ج ۱، ص ۱۰۸؛ امالى، ج ۱، ص .۳۸۴.

[24] . اسراء/ ۹.

[25] . کهف/۰۵.

[26] . آل عمران/ ۵۸.