آموزه های قرآنی

نوشته‌ها

حقوق بشر در آموزه هاى قرآنى

اشاره:

برخى بر این باورند که در بینش اسلامى میان حق و تکلیف رابطه دوسویه اى برقرار است؛ به این معنا که هر کجا حقى ثابت شود، تکلیفى نیز ثابت است و همین گونه هر جا تکلیفى باشد در همان جا حقى نیز براى شخص ثابت است. بنابراین وقتى از تکالیف بشر به معناى عام سخن مى گوییم در حقیقت، حقى را نیز براى او ثابت دانسته ایم. از این رو مى توان موارد و مصادیق بسیاری را به عنوان حقوق بشر در قرآن و آموزه هاى آن شناسایى و ردگیرى کرد. در این مقاله نویسنده سعى کرده است که به ابعاد مختلف این موضوع بپردازد. مطلب را با هم از نظر مى گذرانیم.

مفهوم حقوق

حقوق که جمع حق به معناى امر ثابت و درست و سزاوار است، (نثر طوبى ص ۱۸۱) امر ثابتى را مى گویند که با واقع مطابقت داشته باشد. (التحقیق ج ۲ ص ۲۶۲) در اصطلاح حقوقى و فقهى، حقوق، قدرتى است که از طرف قانون به شخصى داده شده باشد. (ترمینولوژى حقوق، جعفرى لنگرودى، ص ۲۱۶) بنابراین حقوق، قدرت یا امتیازی است که کسى یا گروهى از آن برخوردارند. این قدرت زمانى ارزش و جایگاه مهم ترى مى یابد که به موجب قانون و یا عرف مقرر شده اى تصویب و تایید شده باشد.

ریشه حقوق را مى بایست در مناسبات افراد و گروه هاى جامعه جست. افراد جامعه بر اثر روابط و مناسبات خود یک رشته اختیارات و امتیازاتى را به دست مى آورند که به مجموعه آن حقوق مى گویند. این اختیارات و امتیازات مشتمل بر اختیارات مدنى، اجتماعى، سیاسى و همه مزایا و سلطه هایى است که قانون ناشى مى شود. (فرهنگ علوم سیاسى، مرکز اطلاعات و مدارک علمى ایران، ص ۳۷۲ و ۳۷۳).

حقوق انسان

انسان از نظر جامعه شناسى شخصى است که مى بایست حقوقش رعایت شود. اگر براى انسان به عنوان موجودى زیستى حقوقى چون حق حیات است، از نظر جامعه شناسى و روان شناسى که شخص است و داراى شخصیت اجتماعى حقوقى خاص و ویژه است که از سوى همگان رعایت آن الزامى و ضرورى است. در بینش قرآنى، رعایت حقوق اشخاص از سوى افراد و گروه هاى اجتماعى جامعه نیازمند بستر و زمینه هاى خاصى است و بدون ایجاد این بستر و فضا امکان تحقق درست آن فراهم نمى شود. ازاین روست که قرآن به بینش و نگرش انسانى بهایى ویژه مى بخشد و بر این باور است که گرایش و کنش و واکنش هاى انسانى را بینش و نگرش او ساماندهى و سازمان دهى مى کند. بنابراین به این مساله توجه مى دهد که همه انسان ها به عنوان آفریده هاى خداوندی از حقوق ویژه و خاصى برخوردارند و کسى نباید به آن تجاوز و تعدى کند. این گونه است که اعتقاد به خداوند وهدفمندى و مساله حسابرسى در آخرت و معاد را به عنوان عوامل موثر در تغییر رفتار انسان ها بر مى شمارد و بیان مى دارد که مهم ترین پشتوانه براى رعایت حقوق انسان ها از سوى همگان پذیرش و اعتقاد به حسابرسى دقیق خداوند است. (نساء آیه ۶) همین عامل انگیزه مى شود تا انسان به تقوا گرایش یابد و تقوا نیز به عنوان عامل بازدارنده و انگیزه قوى در برخورد با دیگران مطرح مى شود و رعایت حقوق دیگران را در شخص تقویت مى کند. (بقره آیه ۲۳۳ و ۱۴۱ و ۱۸۲) زمانى که شخصى به این مقام برسد که همگان را مانند خود داراى شخصیت و کرامت بداند حتى نسبت به دشمنان خود نیز به نوع دیگرى رفتار مى کند و حقوق آنان را نیز مراعات کرده و در حق ایشان هیچ گونه کوتاهى به جا نمى آورد. (مائده آیه۲)

در مورد کسانى که به این اندازه نرسیده اند خداوند از روش انذارى بهره مى برد و تهدید نسبت به متعرضین به حقوق انسان در جامعه به آنان کیفر تجاوز و تعدى را یادآور مى شود تا به این روش از تجاوز و تعدى دست بردارند. (نساء آیه۹)

این ها گوشه اى از شیوه ها و روش هاى قرآنى براى ترغیب و تشویق و گاه تهدید کسانى است که حق انسانى هم نوع خویش را در زندگى اجتماعى رعایت نمى کنند.

تساوى حقوق انسان

در بینش و نگرش قرآن و آموزه وحیانى این کتاب مقدس، تفاوتى میان زن و مرد در این مسئله نیست. از این رو همان گونه که در بینش و نگرش قرآن همه انسان ها از زن و مرد واحدى آفریده و خلق شده اند و میان سیاه و سفید و زرد و سرخ فرقى نیست و این گونه تمایزات ظاهرى موجب تمایز باطنى و حقوقی نمى شود هم چنین از انسان ها خواسته شده که حقوق همگان را بدون تبعیض در مرد و زن بودن رعایت کنند، از این رو، خود نیز بر پایه و اساس تساوى میان مرد و زن (عدم تمایز جنسیتی) و سیاه و سفید (عدم تمایز نژادی) عمل مى کند و پاداش هر کسى را بدون توجه به زن و مرد بودن به طور کامل ادا مى کند. (نساء آیه۳۲)

قرآن بیان مى دارد که همه انسان ها در حقوق اجتماعى مساوى هستند (قصص آیه۸۳) و هم چنان که از تساوى در حق حیات و زندگى برخوردار مى باشند (مائده آیه۳۲) همان گونه نیز حقوق همگانى همه محترم است و انسان ها نباید برخلاف این حکم عمل کنند. (شورا آیه۴۲)

دفاع از حقوق انسان

احترام حقوق اجتماعى انسان به عنوان شخص و حقوق حیات او به عنوان موجود زنده، این معنا را تقویت مى کند که در بینش و نگرش قرآنى دفاع از حقوقى انسانى و اجتماعى بشر امرى مطلوب و بلکه واجب و ضرورى است. از این رو به کسانى که حقوق انسانى و یا اجتماعى بشر را مورد تعرض قرارمى دهند ضمن هشدار به تعرض شدگان این اجازه را مى دهد تا در برابر ایشان قیام کرده و به دفاع از حق خود اقدام کنند و در این راه از پاى ننشینند و پایدارى کنند.

(آل عمران آیه۷۵) از این رو مى بینیم که در این آیه سخن از قیام و پایدارى براى گرفتن حق است و در ستایش حق طلبان و نکوهش متجاوزان به حقوق مردم از این واژه بهره جسته است تا بنمایاند که قیام به قسط به عنوان فرمان عام و کلى داراى مصادیقى است که یکى از آن ها قیام براى گرفتن حق است.

قرآن، هم چنین براى تحکیم و تقویت دفاع از حق و حقوق انسانى و اجتماعى به نقش حاکمان و قاضیان اشاره کرده و از آنان خواسته در دست یابى مظلومان به حقوق خود آنان را یارى و کمک کنند. (بقره آیه۱۸۸) و از این که برخى از حاکمان و اهل قدرت به همراه برخى از قضات به جاى حمایت از مظلومان و حقوق ایشان به مدد و یارى متجاوزان به حقوق مى روند سرزنش و نکوهش مى کند؛ چنان که از این برخى از مردم براى توجیه تجاوز و تعدى به حقوق اجتماعى و انسانى دیگران به احکام قضات و حکام پناه مى برند امرى ناهنجار و زشت دانسته و از ایشان مى خواهد که با این روش هاى نادرست حق مردم را پایمال نکنند.

محدوده حقوق انسان

چنان که گفته شد براى انسان دو دسته حقوق مى توان ثابت کرد: حقوقى که به عنوان حق زیست شناسى براى انسان ثابت است که از جمله آن ها مى توان به حق حیات اشاره کرد و دیگر حقوق اجتماعى است که به عنوان شخص براى انسان ها ثابت شده است. حقوق انسانى و اجتماعى انسان مى تواند بسیار باشد و مصادیق زیادى را شامل شود؛ ولى آن چه مى تواند به عنوان اصل قرارگیرد و موجبات تحدید و محدودیت انسان در حوزه زیستى و اجتماعى را فراهم آورد، قوانین شرعى و عرفى است. قرآن از احکام شرعى و تکالیف به عنوان تعیین کننده حقوق انسان یاد مى کند و پس از بیان احکام و قوانین تحدید کننده مى فرماید: تلک حدود الله فلاتقربوها؛ این احکام و قوانین شرعى به عنوان وظایف الهى و حدود خداوندى است پس به این محدود نزدیک نشوید (بقره آیه۱۸۷و ۲۲۹و نیز ۲۳۰)

بنابراین مى توان گفت که تکالیف شرعى و قوانین عرفى مى توانند به عنوان حدود حقوق انسانى و اجتماعى عمل کنند و حقوق انسان را محدود نمایند.

مصادیق قرآنى حقوق انسان

۱- حق حیات

حق حیات به عنوان حق انسانى براى انسان ثابت است؛ به این معنا که هر انسانى به عنوان یک موجود و آفریده زیستى خداوند از حقى برخوردار مى باشد که از آن به حق حیات و زندگى یاد مى کنند و کسى نمى تواند آن را از وى سلب کند. بنابراین کشتن و قتل انسانى به عنوان تعرض به حق انسانى از نظر زیست شناختى در نگرش قرآنى امرى ناپسند و گناهى نابخشودنى است. (مائده آیه۳۲و ۳۵ و انعام آیه۱۴۰ و اسراء آیه۳۱و ۳۲۳ و کهف آیه۷۴ و مانند آن) آیات بسیارى بر این حق اشاره داشته و آن را جزو حقوق مسلم بشرى دانسته است که تعرض به آن گناه و جرم است و مرتکب آن به سختى کیفر داده خواهد شد. (همان) در روز رستاخیز یکى از گناهانى که از آن مواخذه و بازخواست خواهد شده مسئله قتل نفس است که در آیه۸و ۹سوره تکویر و آیات دیگرى بدان اشاره شده است.

۲- قصاص

این که حق حیات به عنوان حق انسانى و زیستى مورد تأکید و توجه قرآن قرار گرفته به این معنا خواهد بود که کسانى که صاحب خونى شده اند و یکى از خویشان ایشان به ظلم و ستم کشته شده از این حق برخوردار خواهند بود که جان قاتل را بگیرند و او را به این جرم قصاص نمایند. هدف از قصاص این است تا عاملى بازدارنده در جامعه پدید آید؛ زیرا عنصرى مهم تر از جان انسان وجود ندارد که اگر به سادگى و آسانى در معرض خطر قرار گیرد اجتماع از میان رفته و انسان هاى بى گناه کشته و به قتل مى رسند. از این رو قرآن از قصاص به عنوان عامل حیات یاد مى کند؛ زیرا موجب مى شود تا کسى دست به قتل کس دیگرى نزند و این گونه است که حیات در جامعه حفظ مى شود. (بقره آیه۱۷۸و ۱۷۹ و مائده آیه۴۵ و اسراء آیه۳۳)

۳- امنیت

حق امنیت به معناى عام آن که شامل امنیت جانى، عرضى و مالى و نیز سیاسى و اجتماعى و هم چنین امنیت روانى فرد و جامعه است، به عنوان مهم ترین حق پس از حق حیات برشمرده شده است. در حقیقت امنیت به عنوان هدف انسانى در حکم نخستین مؤلفه سعادت در کنار آسایش است.

۴- آزادی

آزادی در اقسام و انواع آن یعنى آزادى بیان و عقاید امرى پذیرفته شده در اسلام است. آیات بسیارى بر حق آزادى انتخاب عقاید وارد شده است. (بقره آیه۲۵۶ و آل عمران آیه ۲۰ و آیات بسیار دیگر) در بینش اسلامى و قرآنى بر این نکته تأکید شده است که انسان به طور طبیعى موجودى متفکر است و باید بسترى مناسب براى تفکر و اندیشه افراد فراهم آید. قرآن به ایجاد بستر لازم براى تفکر و اندیشه اشاره مى کند که از آن برخى به آزادى اندیشه یاد مى کنند که منظور و مرادشان همین معناى پیش گفته است؛ زیرا انسان به طور طبیعى از آزادى اندیشه برخوردار است و اندیشه چیزى نیست که قابل وضع و جعل قانونى باشد و گفته شود که انسان این حق را دارد که آزاد بیندیشد و یا نیندیشد. آن چه در این جا قابل جعل و وضع قانونى مى باشد مسأله زمینه و بسترهاى اندیشیدن است. بنابراین وقتى سخن از آزادى اندیشه مى شود به معناى برطرف کردن موانع براى اندیشیدن آدمى در حوزه هاى مختلف است. در جهان امروز برخى از ابزارها و فناورى استفاده کرده و با رسانه هاى مختلف جلوى اندیشیدن مردم در موضوعات مختلف را مى گیرند. این امر هرچند به صورت جبرى نیست ولى اختیار را نیز از انسان سلب مى کند. به هر حال قرآن انسان را موجودى متفکر آفریده و از او خواسته است تا در جهت منافع و کمال خود بیندیشد. (بقره آیه ۲۱۹ و ده ها آیه دیگر)

۵- آگاهى (اتمام حجت)

از بیان گذشته این حق براى انسان ثابت مى شود که از آگاهى برخوردار باشد و کسى جلوى آزادى دست یابى وى را به مسائل و دانش ها نگیرد. در قرآن سخن از اتمام حجت است که به معناى آگاهى دادن کامل و تمامى به انسان هاست. خداوند زمانى که امتى را مى خواهد بازخواست و یا عذاب کند نخست اتمام حجت مى کند و فرد و جامعه را به مسایل و پیامدهاى موضوع آگاه مى سازد و اطلاعات کاملى را در اختیار او مى گذارد. بنابراین یکى از حقوق اجتماعى انسان آگاهى یافتن به مسایل اجتماعى و سیاسى و حقوقى خود مى باشد. از این رو حق آگاهى یافتن به عنوان حقى ثابت در قرآن مورد تایید قرار گرفته است. (نساء آیه ۱۶۵ و اسراء آیه ۱۵)

مصادیق دیگر حقوق انسان

حق استفاده از طبیعت و مواهب آن به عنوان حقى عام (بقره آیه ۲۲ و ۲۹ و اعراف آیه ۱۰ و ۳۲) حق پناهندگى (نساء آیه ۱۰۰ و انفال آیه ۲۶ و ۷۲) حق تجارت (نساء آیه ۳۲) حق تصمیم گیرى (آل عمران آیه ۱۵۹) حق دادرسى (نساء آیه ۵۸ و ۱۰۵) حق دفاع مشروع (حج آیه ۳۹ و ۴۰) حق عبادت (علق آیه ۹ و ۱۰) حق ازدواج (نساء آیه ۳ و ۱۲۹ و بقره آیات ۲۲۸ و ۲۳۰) حق مالکیت (نازعات آیه ۳۳ و عبس آیه ۳۲) حق مسکن (بقره آیه ۸۴) و حق هدایت (لیل آیه ۱۲) و مانند آن از دیگر مصادیق حقوق انسانى زیستى و اجتماعى بشر است که در قرآن به آن پرداخته شده است.

منبع: روزنامه – کیهان

فرشته محیطى

نسخه‌‌ قرآن برای تربیت کودکان

بایدها و نبایدهای مربوط به کودکان از نگاه قرآن و عترت

اشاره

کودکی، یکی از مراحل رشد انسانی است که از آغاز تولد شروع می‌شود و تا نوجوانی و جوانی ادامه می‌یابد. این مرحله از مراحل، همانند دو مرحله دیگر، بسیار مهم و اساسی است. از این رو، آموزه‌های قرآنی، توجه و اهتمام خاصی به این دوره از زندگی بشر دارد؛ زیرا آینده هر شخصی، به دوران کودکی او بستگی زیادی دارد.

نویسنده در این مطلب بر آن است تا نگرش قرآن را به این دوره تشریح کرده و حقوق کودکان به ویژه تربیت آن‌ها را از نظر قرآن واکاوی نماید. با هم این مطلب را از نظر می‌گذرانیم.

کودکی، بنیاد آینده

کودکی، یکی از مراحل حیات دنیایی انسان است.(حج، آیه ۵؛ و نیز روم، آیه ۵۴ و غافر، آیه ۶۷) این مرحله، از هنگام ولادت آغاز می‌شود(همان) و تا بلوغ ادامه می‌یابد؛(نساء، آیه ۶) زیرا با رسیدن کودک به دوران بلوغ، حیات و زندگی وی به مرحله دیگری وارد می‌شود که از آن به دوران نوجوانی یاد می‌شود و کودک در مرحله آغاز رشد جنسی و سپس عقلانی قرار می‌گیرد که آثار آن را می‌توان در حوزه رفتارهای اقتصادی به خوبی مشاهده کرد.(کهف، آیه ۸۲)

در روایات اسلامی بر انتخاب همسر شایسته و مادری خوب برای کودکان خود، بسیار سفارش شده و از انتخاب همسر زیبایی که در خانواده ناسالم رشد کرده و به اصطلاح «خضراء الدمن»(گل روییده در مزبله) است پرهیز داده شده است؛(وسایل الشیعه، ج ۱۴، ص ۱۹) زیرا مادر، نقش اساسی در شکل‌‎گیری شخصیت کودک دارد و حتی شیرخوارگی نیز در این فرآیند تأثیرگذار است. پاکی مادر، تأثیر شگرفی در شخصیت و تربیت و عفت کودک ایفا می‌کند که آیات ۲۸ تا ۳۰ سوره مریم بخشی از این معنا را به صراحت بیان کرده است. این تأثیر به اشکال گوناگون در هنگام قرار گرفتن در رحم تا شیرخوارگی و پس از آن ادامه می‌یابد. دوره شیرخوارگی و آثار آن همچنین موجب شده تا حکم بر شیرخوارگی مادر پاک بر دیگران شود و لذا شیر مادر نیک و پاک مقدم بر دایگان دیگر شده است و خداوند در آیاتی اولویت را آن دانسته است که مادر، خود به شیر دادن و نگهداری فرزند خویش بپردازد(بقره، آیه ۲۳۳) تا جایی که اگر زن و شوهر از هم جدا شده باشند، این اولویت همچنان پابرجاست.(بقره، آیات ۲۳۲ و ۲۳۳) .

دوران شیرخوارگی چنان مهم است که خداوند در آیات پیش گفته و همچنین آیه ۶ سوره طلاق، بر لزوم مشاوره و همفکری والدین در مورد چگونگی شیرخواری کودک تاکید کرده و در آیه ۱۵سوره احقاف نیز تکمیل دوران شیرخوارگی را واجب و لازم دانسته است؛ زیرا این دوران در رشد و تکمیل شخصیت کودک نقش اساسی ایفا می‌کند.(بقره، آیه ۲۳۳ و نیز لقمان، آیه ۱۴)

خداوند در آیاتی از جمله آیات ۵ و ۸ سوره نساء از مۆمنان خواسته تا برخوردی شایسته و سازنده در گفتار و رفتار با کودکان داشته باشند. امام صادق(علیه السلام) دوران کودکی را دوران سفاهت می‌شمارد که با تربیت‌های مربیان به وسیله ابزارهای گوناگون از جمله تغذیه و آموزش و پرورش، این سفاهت به بلوغ و رشد فکری و اقتصادی و جسمی و جنسی تبدیل می‌شود.

نقش بازی در زندگی کودک

خداوند در آیه ۵ سوره حج، دوران کودکی را مقدمه‌ای برای رشد و بلوغ وی معرفی می‌کند و در آیه ۲۰ سوره حدید، این زمان را دوران اشتغال به بازی و سرگرمی بر می‌شمارد. علامه طباطبایی با اشاره به ویژگی‌های پنج‌گانه‌ای که در این آیه مطرح شده، آن را مطابق مراحل سن انسان از کودکی تا پیری می‌داند.(المیزان، ج ۱۹، ص۱۶۴)

بر اساس این تفسیر، دوران کودکی دوران لعب و بازی است و این بازی‌های کودکانه، نقش اساسی در فرآیند رشد کودک دارد. به خاطر اهمیت بازی در زندگی انسان‌ها به ویژه کودکان، روانشناسان از دیر باز آن را مورد توجه قرار داده‌اند، ولی به سبب ماهیت پیچیده‌ای که دارد هنوز کاملاشناخته نشده است. در روان شناسی رشد و شخصیت، بخشی از مباحث به موضوع نقش بازی در فرآیند رشد اختصاص یافته است. از نظر آدلر از روان‌شناسان مشهور، بازی فرآیندی است که آماده سازی کودک را برای آینده مشخص می‌کند.

از جمله دانشمندانی که به طور ریشه‌ای به مطالعه بازی کودکان و نقش آن‌ها در رشد ذهنی و فکری و زندگی اجتماعی پرداخته‌اند می‌توان از ژان پیاژه و ویگوتسکی نام برد. از نظر ویگوتسکی بازی‌ها به رشد ذهنی و فکری، عاطفی، احساسی و اجتماعی کودکان کمک می‌کنند و در واقع بازی‌ها ابزار کنترل و تنظیم رفتار کودک هستند. ژان پیاژه که در این زمینه نقش ارزنده‌ای ایفا کرده به کار طبقه‌بندی بازی‌های کودکان دست زده است که عبارتند از:

۱ بازی‌های تمرینی؛

۲- بازی‌های نمادین؛

۳- بازی‌های با قاعده.

چگونگی برخورد با بازی، انتخاب بازی، اهمیت بازی و مانند آن، همگی نشان از چگونگی نگرش کودک به محیط خود و راهنمایی برای وابستگی و ارتباط با محیطش دارد. بازی‌ها به انواع مختلف جسمی، تقلیدی، نمایشی، نمادی، تخیلی و آموزشی دسته بندی شده‌اند که هر یک از انواع آن‌ها در رشد جسمی، اجتماعی، شخصیتی، عاطفی کودکان نقش موثری دارند. بازی علاوه بر رشد عضلات و سلسله اعصاب و پرورش حواس، تأثیر بسیاری در رشد ذهنی مهارت‌های فکری و یادگیری کودکان دارد.

یکی از فرضیه‌های روان شناسی این است که بازی، رشد هوشی را تسریع می‌کند. در تایید این فرضیه نتایج پژوهش‌ها نشان می‌دهد کودکانی که فاقد هر گونه اسباب بازی می‌باشند و یا امکانات اندکی برای بازی دارند، از لحاظ شناختی از همسالان خود عقب‌تر هستند.

از نظر پرورشی نیز اثر و ارتباط بازی با حال و وضع جسمانی کودک به خوبی ثابت شده و یادآوری شده که در انجام بازی‌های مختلف چگونه جسم کودک ورزیده شده و رشد می‌کند. بنابراین نتیجه گرفته می‌شود که بین بازی و آموزش و پرورش رابطه‌ای دقیق وجود دارد و می‌توان گفت این دو لازم و ملزوم یکدیگر بوده و موفقیت در امر آموزش و پرورش به معنای صحیح مستلزم ارضای کلیه تمایلات و نیازهای جسمانی و روانی کودک در هنگام بازی و فعالیت‌های بدنی اوست. وقتی چنین ارتباط نزدیکی بین بازی و آموزش و پرورش احساس می‌شود، بدیهی است زمانی می‌توانیم در امر آموزش و پرورش قدمی مثبت برداریم که واقعاً کودکان را بشناسیم و به روحیات و عواطف و احساسات آن‌ها آگاه باشیم. از این جاست که نقش بازی در فرآیند رشد شخصیتی کودک به خوبی آشکار می‌شود.

چنان که دیدیم بر اساس آیه۲۰ سوره حدید، خداوند، نخستین دوره رشد انسان را با بازی همراه کرده است. در روایاتی که از امامان معصوم(علیهم السلام) وارد شده نیز سفارش بسیاری است که کودکان را تا هفت سالگی آزاد بگذارید تا بازی کنند. امام صادق(علیه السلام) فرموده‌اند: بگذار فرزندت تا هفت سال به بازی بپردازد، در هفت سال دوم به او ادب بیاموز و در هفت سال سوم مراقب او باش.(وسایل الشیعه، ج۱۵، ص۱۹۳) در روایتی آمده است که حضرت محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) با جمعی از یاران از محلی عبور می‌کردند کودکان را در حال خاک‌بازی دیدند برخی از یاران خواستند آنان را از بازی کردن باز دارند. پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: بگذارید بازی کنند که خاک، محل پرورش کودکان است.(مجمع الزوائد، ج۸، ص۱۵۹).

در قرآن کریم نیز در داستان حضرت یوسف(علیه السلام) به این معنا می‌توان پی برد که بازی و تفریح یک ضرورت فطری است و پیامبران الهی با این ضرورت فطری هیچ گاه مخالفت نمی‌کردند. از این رو برادران حضرت یوسف(علیه السلام) وقتی می‌خواستند او را از پدر جدا کنند، موضوعی را مطرح کردند که پدرشان با توجه به پیامبری و بینش الهی نتواند با خواسته آن‌ها مخالفت کند. آنان در توجیه بردن حضرت یوسف(علیه السلام) به صحرا این گونه گفتند:‌ ای پدر! فردا یوسف را با ما به صحرا بفرست تا در چمن و مراتع بگردد و بازی کند.(یوسف، آیه ۱۲) حضرت یعقوب(علیه السلام) نیز با این درخواست مخالفت نکرد و نفرمود که یوسف(علیه السلام) نباید به بازی مشغول شود.

ابن سینا، سلب آزادی و جلوگیری از جنب و جوش و بازی کودکان را زمینه‌ای برای افسردگی آن‌ها می‌داند و نتیجه این افسردگی‌های بی‌موقع و زودرس سبب می‌شود رغبت‌های کودکان از بین برود و آن‌ها بیمار شوند.

خواجه نصیرالدین طوسی(ره) ورزش و بازی را وسیله‌ای برای رفع خستگی از فعالیت‌های جدی می‌داند، او شرط بازی را آزادی عمل اطفال می‌داند و ممانعت از بازی‌های غم‌انگیز را وظیفه والدین می‌شمارد به این معنا که اولیاء نباید بگذارند کودک به بازی‌های غم‌انگیز بپردازد. از نظر خواجه نصیر(ره) بازی وسیله‌ای برای بروز توانایی‌های کودک، برانگیختن شور و نشاط در کودک و وسیله‌ای برای رسیدن کودک به سلامت جسم و روح است.

امام موسی بن جعفر(علیه السلام) می‌فرمایند: شایسته است که کودک به هنگام خردسالی، بازیگوش باشد تا در بزرگ‌سالی، صبور و شکیبا گردد.(مبانی تعلیم و تربیت اسلامی، ص۱۵۳)

پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) نیز می‌فرمایند: شیطنت و لجاجت کودک به هنگام خردسالی، نشانه زیادی عقل او در بزرگ‌سالی است.(نهج الفصاحه، شماره ۱۹۴۰، ص ۴۲۰)

ویلیام استرن می‌نویسد: بازی، یک غریزه برای رشد و نمو استعدادها بوده و یا تمرین مقدماتی برای اعمال آتی می‌باشد.(روانشناسی کودک، ص ۳۳۱)

«آنتوان سمیر نوویچ ماکارنکو» مربی برجسته شوروی می‌گوید: کودک در هر بازی هر طور باشد، وقتی که بزرگ شد، در کارها هم همان گونه خواهد شد زیرا در هر بازی خوب، قبل از هر چیز کوشش کار و کوشش فکر وجود دارد. بازی خوب شبیه کار خوب است. در بازی احساسات و آرزوهای کودک ظاهر می‌شوند. به کودکانی که بازی می‌کنند بنگرید، ببینید چگونه در نقشی که برای خود انتخاب کرده‌اند، واقعی هستند. احساسات کودکان در بازی، احساسات واقعی و اصیل است و بزرگ‌ترها نباید هیچ وقت به آن‌ها بی‌اعتنا باشند.(روانشناسی تجربی کودک، ص ۱۳۰)

کودکان در این دوره حقوقی بر گردن والدین خود دارند که می‌بایست به آن‌ها بپردازند و اگر آن حقوق را مراعات نکنند و ترک تکلیف کنند باید در آخرت پاسخ گوی رفتار خود باشند.

از آن جایی که دوره کودکی دوران ضعف و سستی است(حج، آیه ۵ و روم، آیه ۵۴ و غافر، آیه ۶۷) تاکید بیشتری بر حقوق کودکان از سوی خداوند شده است؛ زیرا آن‌ها در این دوران نمی‌توانند از حقوق خویش دفاع کنند و خواهان اجرای عدالت و عمل به تکالیف از سوی والدین خود گردند. در این جاست که خداوند خود کفالت کودکان را به عهده گرفته و از والدین خواسته تا به حقوق کودکان پای‌بند باشند و از هر گونه ضرر و زیان به آنان خودداری کنند.

از نخستین حقوق کودکان بر والدین، شیر دادن مادران به کودکان خود است که در آیه ۲۳۳ سوره بقره بیان شده است. بنابراین نمی‌توان از حق شیرخوارگی کودک به سادگی کوتاه آمد و زیانی به این حق او رساند.

خداوند در این آیه به مادران هشدار می‌دهد که هر گونه ضرر و زیان رسانی به کودکان با خودداری از شیر دادن آنان، عملی حرام و کاری زشت و نارواست و می‌بایست پیامدهای این کار ناشایست خویش را به عهده گیرند.

کودکان بی‌سرپرست و یتیم یا مستضعف و ناتوان، از حقوقی دیگر نیز برخوردارند که بخشی از آیات قرآنی به آن اختصاص یافته است. خداوند در آیه ۱۲۷ سوره نساء، بر لزوم رعایت قسط و عدالت در مورد کودکان یتیم تاکید می‌کند و از سرپرستان می‌خواهد اموال کودکان یتیم را در هنگام تصرف مراعات نمایند.(نساء، آیات ۲ و ۱۰ و انعام، آیه ۱۵۲)

خداوند با تاکید بر حقوق کودکان یتیم، خواهان فرهنگ‌سازی در این زمینه است به گونه‌ای که همگان خود خواهان رعایت حقوق یتیمان شوند و در حقوق و اموال آن‌ها تصرف نکنند. اگر در جامعه‌ای این گونه فرهنگ‌سازی انجام شود، جامعه در امنیت اخلاقی و روانی قرار خواهد گرفت؛ زیرا رعایت حقوق کودکان دیگران، خود زمینه‌ای برای مراعات حقوق کودکان ایشان از سوی آیندگان خواهد شد و مراعات حقوق کودکان یتیم به یک فرهنگ اجتماعی تبدیل می‌شود. از این رو خداوند در آیه ۸ و ۹ سوره نساء به این نکته مهم و اساسی اشاره می‌کند.

از نظر قرآن، رعایت حقوق کودکان مستضعف، از مصادیق خیرات آشکار و نیکی‌های پایدار است(نساء، آیه ۱۲۷) بنابراین، اگر کسی می‌خواهد کار نیک و خوبی انجام دهد، به مراعات کودکان مستضعف بپردازد. ناگفته نماند که کودکان مستضعف، غیر از کودکان یتیم هستند هر چند که می‌تواند شامل آنان نیز شود. خداوند برای مراعات حقوق کودکان مستضعف حتی از مردم خواسته است تا پای جهاد و شهادت نیز پیش بروند. از این رو در آیه ۷۵ سوره نساء مردم را به جهاد و دفاع برای حفظ حقوق کودکان مستضعف تشویق می‌کند.

کودکان یتیم، کسانی هستند که خداوند از خمس و انفال حق و سهمی برای آنان مقرر کرده است(انفال/ ۴۱، حشر/۷)

از دیگر حقوق کودکان، دعا در حق ایشان از سوی والدین است، چنان که مادر حضرت مریم(سلام الله علیها) برای محفوظ ماندن کودک خود از شرارت شیطان به پیشگاه خداوندی دعا و نیایش کرد.(آل عمران، آیه ۳۶)

وظیفه جامعه آن است که در حفظ و حمایت کودکان به ویژه کودکان یتیم بکوشد و یکی از وظایف عالمان و مسئولان آن است که در حد امکان در این راه اقدام کنند. در داستان خضر(علیه السلام) و حضرت موسی(علیه السلام) این معنا آمده است که خضر(علیه السلام) از سوی خداوند مأموریت می‌یابد تا دیواری فرسوده را برای حفظ حقوق کودکان یتیم ترمیم کند.(کهف، آیات ۶۵ و ۶۶ و ۸۲)

همان گونه که پیامبران مأموریت می‌یابند که کارهایی را برای حفاظت از حقوق کودکان به ویژه یتیمان و مستضعفان انجام دهند، همین مسئولیت به عهده حاکمیت اسلامی به عنوان نمایندگان و نواب پیامبران گذاشته شده است. بنابراین، بر حکومت اسلامی و دولت ایمانی است که حقوق کودکان از امت اسلام را حفظ کرده و اقدامات موثری در این حوزه انجام دهد.

از جمله وظایف دولت اسلامی و مۆمنان، آن است که کودکان را از محیط کفر و ظلم بیرون آورند و حتی با جهاد و شهادت اجازه ندهند تا کودکان در محیطی رشد کنند که فطرت ایشان لطمه ببیند و نتوانند کمالات بایسته و شایسته خویش را به دست آورند. خداوند در آیه۷۵ سوره نساء، نجات کودکان از محیط کفر و شرک را به عنوان یک وظیفه و مسئولیت برای مۆمنان تعریف کرده است و بر همین اساس، مسئولیت دولت اسلامی در این حوزه به سبب امکانات و توانایی‌ها به مراتب سخت‌تر و شدیدتر است.

با نگاهی به آموزه‌های قرآنی، می‌توان چند مأموریت برای مۆمنان و دولت اسلامی نسبت به کودکان برشمرد که از جمله حقوق کودکان است.

خداوند در آیه۶ سوره ضحی، بهره‌مندی کودکان از محل آسایش و زندگی مناسب را از حقوق آنان و مسئولیت مۆمنان دانسته است. هر چند که این آیه در مقام امتنان بر پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) است، ولی با توجه به قلمداد شدن محل آسایش به عنوان نعمت خدا، می‌توان این گونه استنباط کرد که از حقوق طبیعی کودکان دسترسی به زندگی همراه با آسایش و آرامش و محیط مناسب رشد و بالندگی است. البته از آیاتی دیگر چون آیاتی که درباره حقوق کودکان یتیم وارد شده می‌توان این معنا را نیز استنباط کرد که فراهم آوری زمینه‌های رشد و بالندگی از حقوق کودکان است.

همچنین از نیازهای طبیعی کودکان، بازی و گردش است.(یوسف، آیه۱۲ و حدید آیه۲۰ و المیزان، ج۱۹، ص۱۶۴) بنابراین فراهم آوری اسباب بازی و شرایط مناسب برای بازی و گردش کودکان از حقوق کودکان و وظیفه والدین، مۆمنان و دولت اسلامی است.

از آیه۸۲ سوره کهف می‌توان این معنا را استنباط کرد که کودکان از حق دیگری نیز برخوردارند و آن حق آینده نگری نسبت به زندگی آنان است. از این رو، شایسته است تا برای کودکان اندوخته‌ای گذاشته شود تا در آینده با مشکل مالی مواجه نشوند بنابراین از وظایف و مسئولیت‌های والدین این است که بخشی از اموال را برای آینده کودکان ذخیره سازی کنند و برای آنان به جا گذارند.

مراقبت از کودکان، در برابر حوادث و خطرها و برآورد نیازهای نخستین آنان نیز از حقوق ایشان و وظایف دیگران است که در آیه ۱۲سوره یوسف به آن اشاره شده است.

کودکان، نیازمند آموزش‌های درست و کاملی هستند تا بتوانند به رشد عقلانی دست یابند. از این رو در آیه ۶ سوره نساء از مۆمنان خواسته شده تا با آزمون‌های گوناگون شرایط رشد و بالندگی کودکان را در حوزه‌های گوناگون از جمله اقتصادی فراهم آورند. آزمون‌هایی که از سوی بزرگ‌ترها انجام می‌گیرد می‌بایست در راستای رشد و بالندگی کودکان باشد؛ چنان که بازی‌های کودکان نیز با این هدف مورد توجه قرار گیرد و از هر آن چه که موجب ناتوانی جسمی و روحی و روانی کودک می‌شود جلوگیری به عمل آید.

خداوند در آیاتی از جمله آیات ۵ و ۸ سوره نساء از مۆمنان خواسته تا برخوردی شایسته و سازنده در گفتار و رفتار با کودکان داشته باشند. امام صادق(علیه السلام) دوران کودکی را دوران سفاهت می‌شمارد که با تربیت‌های مربیان به وسیله ابزارهای گوناگون از جمله تغذیه و آموزش و پرورش، این سفاهت به بلوغ و رشد فکری و اقتصادی و جسمی و جنسی تبدیل می‌شود.(نگاه کنید: تفسیر نورالثقلین، ج ۲، ص ۴۴۲، حدیث ۵۰)

کودکان نیازمند تربیت به ویژه از سوی والدین خود هستند(اسراء، آیات ۲۳ و ۲۴) خداوند در آیه ۵۸ سوره نور پدر و مادر را موظف به تربیت فرزندان با تعلیم آداب می‌داند و از والدین می‌خواهد تا همه تلاش خویش را به این مبذول دارند که کودکان حتی مسائل ریز زندگی چون آداب ورود به محل استراحت والدین را بشناسند و اجازه ندهند تا کودکان در خانه خودسرانه عمل کنند و به هر کجا و هر زمانی که می‌خواهند وارد شوند. آموزش کودکان به آداب زندگی در محیط خانوادگی این فرصت را به کودکان می‌دهد تا در جامعه بتوانند به مراعات حقوق دیگران بپردازند و توانایی تحمل ایشان بالا برود. کودکان اگر در خانه نتوانند حقوق دیگران از جمله والدین را رعایت کنند، بی‌گمان در بیرون خانه از چنین ظرفیت و تحملی برای مراعات حقوق دیگران برخوردار نخواهند بود.

لازم است پدر و مادر در تربیت کودک مراعات احسان را داشته باشند و با فروتنی و محبت و مودت، آموزش‌های کودکان را به عهده گیرند. این بدان معناست که هر گونه خشونت در آموزش و پرورش کودکان می‌تواند حتی تأثیرات سوء به جا گذارد. مراعات محبت از سوی والدین به معنای لوس کردن آنان نیست، بلکه به معنای آن است که با مهر و محبت می‌بایست آموزش و پرورش کودکان انجام گیرد.(اسراء، آیات ۲۳ و ۲۴)

البته در این میان مادر نقش بسزایی در تربیت کودک دارد، لذا خداوند در آیه ۴ سوره طه و نیز آیات ۱۰ تا ۱۳ سوره قصص از مسئله کفالت مادر برای تربیت نیک کودک سخن به میان می‌آورد. هر کسی می‌کوشد تا بهترین کس را برای کفالت و سرپرستی کودک داشته باشد، در این میان مادر بهترین گزینه در این باره است.

تربیت کودک در سنت و سیره اهل بیت(علیهم السلام)

از نظر اسلام، هر کسی موظف است که تربیت را از خانه و خانواده خویش شروع کند. خداوند به مۆمنان چنین هشدار می‌دهد: «ای کسانی که ایمان آورده‌اید، خود و خانواده خود را از آتشی که هیزم آن مردم و سنگ‌هاست حفظ کنید.(تحریم، آیه۶)

در روایت است که مۆمنان می‌بایست به این چهار وظیفه اصلی در خانواده خود توجه داشته باشند: ۱- بدعائهم الی طاعه الله؛ دعوت به اطاعت خداوند؛ ۲- و تعلیمهم الفرائض؛ آموزش واجبات؛ ۳- و نهیهم عن القبائح؛ نهی از محرمات و زشتی‌ها؛ ۴- و حثهم علی افعال الخیر؛ و تشویق به کارهای خیر و نیک.(بحارالانوار، ج ۱۷، ص ۶۸)

بسیار دیده می‌شد که پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) حسن(علیه السلام) و حسین(علیه السلام) را در آغوش می‌گرفت و می‌بوسید. روزی آن دو را در بغل گرفت و بوسید. شخصی که حضور داشت، وقتی علاقه پیامبر و رفتار وی را با اطفال دید به فکر فرو رفت و پیش خود گفت: آیا تا به حال در اشتباه بوده‌ام؟ آیا روش اسلام در تربیت فرزند این است؟ اگر این طور است پس من در این مسئله بسیار کوتاهی کرده‌ام.

به پیامبر نزدیک شد و درحالی که خجالت می‌کشید سخن بگوید، عرض کرد: یا رسول الله! من دارای ده فرزند کوچک و بزرگ هستم، اما تاکنون هیچ یک از آن‌ها را نبوسیده‌ام.

پیامبر از گفته او به قدری ناراحت شد که رنگ چهره مبارکشان تغییر کرد. ایشان به او فرمود: خداوند مهر و محبت را از قلب تو بیرون کرده است. آن کس که به کودکان رحم نمی‌کند و به بزرگ‌ترها احترام نمی‌گذارد، از ما نیست.

در زمان پیغمبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم)، طفلی، بسیار خرمای تازه می‌خورد. هر چه او را نصیحت می‌کردند که زیاد خوردن خرما ضرر دارد، فایده نداشت.

مادرش تصمیم گرفت او را به نزد پیغمبر(صلی الله علیه و آله و سلم) بیاورد تا او را نصیحت کند. وقتی او را به حضور پیغمبر آورد، از پیغمبر خواست تا به طفل بفرماید که خرما نخورد، اما آن حضرت فرمود: امروز بروید و او را فردا دوباره بیاورید. روز دیگر زن به همراه فرزندش خدمت پیغمبر(صلی الله علیه و آله و سلم) حاضر شد. حضرت به کودک فرمود که خرما نخورد.

در این هنگام زن که نتوانست کنجکاوی و تعجب خود را مخفی کند، از ایشان سۆال کرد: یا رسول الله! چرا دیروز به او نفرمودید خرما نخورد؟ حضرت فرمود: دیروز وقتی این کودک را حاضر کردید، خودم خرما خورده بودم و اگر او را نصیحت می‌کردم، تأثیری نداشت.

در ضرب‌المثل فارسی، بر اساس این روایت آمده است: رطب خورده منع رطب کی(چون) کند؟

امام صادق(علیه السلام) فرمود: به راستی هنگامی که عالم به علم خود عمل نکرد، موعظه او در دل‌های مردم اثر نمی‌کند، همان طور که باران از روی سنگ صاف می‌لغزد و در آن نفوذ نمی‌کند.

مردی به هنگام تبریک تولد فرزند یکی از دوستانش، به او گفت: تولد این نوزاد که سوار بر مرکب مراد خواهد بود، بر تو مبارک باد.

حضرت امیر(علیه السلام) که حضور داشت به او فرمود: به هنگام تبریک و شادباش نوزاد چنین بگو: خدای بخشنده را شکرگزار باش و این بخشش او، بر تو مبارک باد. امید که فرزندت به کمال توانایی برسد و از نیکوکاری‌اش بهره‌مند شوی.

امام صادق(علیه السلام) فرموده‌اند: «ان الله لیرحم العبد لشده حبه لولده»؛ همانا پروردگار بنده‌اش را به دلیل زیادی مهرورزی نسبت به کودک خود می‌بخشاید.(وسائل الشیعه ، ج ۱۲، ص ۳۸۴)

همچنین از رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) روایت شده است: «من قبل ولده کتب الله له حسنه و من فرحه فرحه الله یوم القیامه»؛ هر کس فرزند خود را ببوسد خدا بر او پاداشی می‌نویسد و هر کس فرزندش را خوشحال کند خدا او را در روز رستاخیز شاد می‌گرداند.(همان، ج ۲۱، ص ۵۷۴)

و در جای دیگری فرموده‌اند: «احبوا الصبیان و ارحموهم»؛ کودکان را دوست بدارید و نسبت به آنان مهربان باشید.(همان، ج۲۱، ص۳۸۴).

همچنین روایت شده است که روزی مردی خدمت پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) رسید و عرض کرد:‌ای رسول خدا! من هرگز کودکانم را نبوسیده‌ام. پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: کسی که رحم نکند(مورد) رحم(واقع) نمی‌شود.(همان، ج۱۵، ص۳۰۲)

رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) در مورد تربیت از سنین کودکی فرموده‌اند: هر کس فرزندش را از کودکی تربیت کند تا او بتواند بگوید لااله‌الاالله، خداوندا ز او حساب نخواهد کشید.

مهرورزی افراطی، ممنوع!

با این که در اسلام درباره اظهار علاقه نسبت به کودکان سفارش شده اما این مهرورزی و علاقه نباید مصالح واقعی را تحت‌الشعاع قرار بدهد، بلکه می‌باید با اظهار محبت مهار شده، با کودکان رفتار کرد. زیرا در برخی از موارد، اظهار محبت بی‌حساب، باعث فدا شدن مصالح بزرگ‌تری می‌شود و یا موجب سوءاستفاده کودک و در اصطلاح عامیانه «لوس» شدن او می‌گردد. باید توجه داشت نوازش‌های بدون حد و حصر و توجیه نشده و خارج از حد اعتدال، اثرات سوئی را بر روان کودک برجای می‌گذارد؛ پر توقعی، زودرنجی، ضعف در برابر مشکلات، ناامیدی، عقده حقارت، سرخوردگی از اجتماع و بسیاری فشارهای روانی دیگر، زاییده ارتباطات مهرآمیز افراطی با کودک است. امام باقر(علیه السلام) در این راستا می‌فرماید: «شر الاباء من دعاه البر الی الافراط و شر الابناء من دعاه التقصیر الی العقوق»؛ بدترین پدران کسی است که [در نیکی از حد اعتدال خارج شود و] به زیاده‌روی بگراید و بدترین فرزندان فرزندی است که در اثر کوتاهی، به عاق والدین دچار شود.(تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۶۸۴).

روزی جمعی از دوستان امام باقر(علیه السلام) به منزل ایشان آمدند. یکی از فرزندان خردسال حضرت دچار تب شدید و بیماری سختی بود. امام نیز از این موضوع سخت ناراحت بودند به گونه‌ای که آرامش نداشتند و آثار اندوه در چهره ایشان دیده می‌شد. مهمانان با مشاهده سیمای اندوهگین امام، بر حال ایشان نگران شده و با خود گفتند اگر این فرزند از دنیا برود حتماً از اندوه و پریشانی برای امام اتفاقی می‌افتد. در همین اثنا، صدای گریه زنان از اتاق مجاور شنیده شد و همگی دانستیم که برای کودک اتفاقی افتاده. اندکی بعد با خبر شدیم که فرزند خردسال امام از دنیا رفته است. امام به اتاق مجاور رفت و پس از ساعتی بازگشت اما برخلاف انتظار حاضرین، دیگر در چهره ایشان اثری از پریشانی دیده نشد، به امام عرض کردند: وقتی که ما نزد شما آمدیم به گونه‌ای پریشان بودید که ما نگران حال شما شدیم [اما اینک اثری از ناراحتی در شما نمی‌بینیم!] امام فرمودند: ما نیز [مثل شما] دوست داریم که عزیزانمان تندرست و به دور از آسیب باشند ولی زمانی که امر الهی سر رسید و تقدیر خدا محقق گردید [گردن نهادن در برابر] امر خدا برایمان عزیزتر است.(بحارالانوار، ج۱۱، ص۶۸؛ عیون الاخبار، ج۳، ص۴۶).

به بیان دیگر، درست است که محبت به فرزند جایگاه ویژه‌ای دارد اما نباید همه چیز را فدای آن نمود و از وظیفه اصلی غافل شد.

امام صادق(علیه السلام) می‌فرمایند: هنگامی که کودک به سه سالگی رسید لااله‌الاالله را به او بیاموزید و او را رها کنید(همین مقدار کافی است). وقتی هفت ماه دیگر گذشت محمد رسول الله(صلی الله علیه وآله) را به او آموزش دهید و سپس او را رها کنید تا چهار ساله شود. آن گاه صلوات فرستادن را به او بیاموزید. در پنج سالگی به او سمت راست و چپ را آموزش دهید و قبله را نشان او داده و بگویید سجده کند. آن گاه او را تا شش سالگی واگذارید. فقط پیش روی او نماز بخوانید و رکوع و سجود را یادش دهید تا هفت سالش هم تمام شود. وقتی هفت سالگی را پشت سر گذاشت، وضو گرفتن را به او تعلیم دهید و به او بگویید نماز بخواند، تا هنگامی که نه ساله شد وضو و نماز را به نیکی آموخته باشد. هنگامی که آن دو را به خوبی یاد گرفت خدا پدر و مادر او را به خاطر این آموزششان خواهد آمرزید.(وسائل الشیعه، ج۱۵، ص۳۹۱).

امام صادق(علیه السلام) به جمیل بن درّاج فرمودند: «بادروا احداثکم بالحدیث قبل ان تسبقکم الیهم المرجئه»؛ فرزندانتان را با کلام [ما] آشنا کنید پیش از آن که مرجئه(و دیگر فرقه‌های منحرف عقیدتی) بر شما سبقت بگیرند [و آنان را منحرف سازند.](فروغ کافی، ج۲، ص۴۹).

و نیز می‌فرماید: «علموا صبیانکم من علمنا ما ینفعهم الله به لاتغلب علیهم المرجئه برایها»؛ کودکانتان را به دانش ما آموزش دهید که برای آنان سودمند است تا مرجئه [و منحرفین] با دیدگاه‌های خود آنان را گرفتار دام خود نسازند.(الخصال، ج۲، ص۷۵۱).

مباحث تربیتی کودک، بسیار زیاد است اما از آن جایی که بیرون از حوصله یک مقاله کوتاه است، به همین مقدار بسنده می‌شود.

نویسنده: احسان محمدی

منبع: روزنامه کیهان؛ شماره ۱۹۹۰۸ به تاریخ ۹۰/۲/۳؛ صفحه ۶(معارف)

احترام به پدر و مادر از دیدگاه قرآن

پدر و مادر به عنوان دو انسان فداکار و زحمتکش که تمام بار مسئولیت‌های مربوط به تربیت فرزند را بر دوش دارند، در نزد خداوند از جایگاه منحصر به فردی برخوردار هستند به طوری که در چندین آیه قرآن کریم، بر لزوم اطاعت و تکریم آنها فرمان داده شده است و ذات باری تعالی، نام آنان را در ردیف نام خود قرار داده و بر رعایت مقام و منزلت آنها تأکید نموده است.

در مقاله حاضر، نویسنده، ضمن تشریح موضوع احترام، به پاره‌ای از تأکیدات قرآن درخصوص ضرورت تکریم پاسداشت مقام پدر و مادر اشاره کرده است که اینک با هم آن را از نظر می‌گذرانیم.

جایگاه احترام در جامعه و رفتارهای انسانی

احترام در حوزه کنش‌های ارتباطی، از جایگاه خاصی برخوردار است. اصولا انسان‌های بی‌احترام، نمی‌توانند اجتماعی را تشکیل دهند. از این رو احترام متقابل به عنوان عنصر و مولفه اصلی در ایجاد جامعه دارای جایگاه و اهمیت خاصی است. با حفظ حریم‌ها و حرمت‌هاست که زمینه تعامل سازنده و مثبت میان دو شخص فراهم می‌شود. به هر حال دو شخص، شخصیت‌ها و اندیشه‌ها و خواسته‌ها و منافع و نیازهای مستقل و جداگانه‌ای دارند و گاه این تفاوت‌ها، خود عامل مهمی برای اختلاف و جدایی است. از این رو برخی از اندیشمندان چون استاد مرتضی مطهری بر این باور هستند که اصل در میان انسان، اختلاف است و تنها با بهره‌گیری از اصولی انسانی می‌توان آن را به اتحاد تبدیل کرد.
علامه طباطبایی خاستگاه و ریشه آن را در اصل استخدام می‌داند و بر این نکته تأکید می‌ورزد که استخدام، خود عاملی مهم در ایجاد اختلافات و هم چنین ایجاد و پدیداری جوامع است. به این معنا که دو شخص با دو شخصیت مستقل و متفاوت با یک دیگر، اختلاف طبیعی دارند ولی از آن جایی که می‌کوشند منافع خود را که به تنهایی قابل دست یابی نیست با استخدام و بهره‌گیری از دیگری برآورده سازند و لذا با دست کشیدن از برخی خواسته‌های کوچکتر و ریزتر و کوتاه آمدن از برخی دیگر، اجتماع را تشکیل می‌دهند تا با بهره‌گیری و استخدام دیگری به خواسته‌ها و منافع بزرگتری دست یابند. البته استخدام و ایجاد اجتماع، پیامدهای نابهنجار و تضادهایی را به همراه دارد که گاه به تنازع و حتی درگیری‌های خشونت آمیز می‌انجامد. از این روست که قانون برای جلوگیری از افزایش اختلافات و تنازع به وجود آمد.
به هر حال اصول اجتماع بر پایه احترام متقابل و حفظ قانون و رعایت آن نهاده شده است. البته پیش از این که قانون حضور یابد احترام متقابل است که پایه‌های اجتماع را حفظ می‌کند و جامعه را معنا می‌بخشد. دو شخص، تنها زمانی نیاز به قانون می‌یابند که نتوانند با توجه به اصول انسانی و ظرفیت‌های عاطفی و اخلاقی با یک دیگر تعامل سازنده داشته باشند و کنار بیایند.
زمانی قانون پا به میدان می‌گذارد که عواطف و اصول اخلاقی انسانی نتواند تعامل را در موقعیت خود به درستی حفظ و برقرار کند. از این زمان است که عقل به شکل قانون حضور می‌یابد و با اصول خشک و غیرعاطفی و احساسی می‌کوشد تا تعادلی میان دو سوی درگیری برقرار کند.
بنابر این احترام که خاستگاهی عاطفی و احساسی دارد عاملی مهم و اساسی در حفظ تعادل اجتماعی و بقای ارتباط میان دو شخص و یا اشخاص و یا گروه‌های اجتماعی به شمار می‌آید.

خانواده، اجتماعی متفاوت

مسئله زن و شوهر در تحلیل قرآنی از هر اجتماع دیگری متفاوت است و تحلیل و تبیین دیگری دارد. اصولا نمی‌توان روابط زن و شوهر را بر اساس روابط اجتماعی‌ای سنجید و یا تحلیل کرد که بیرون از دایره زن و شوهری هستند.
زن و شوهر در تحلیل قرآنی تنها برای استخدام اجتماع، خانواده تشکیل نمی‌دهند تا اصول اجتماعی آن را همانند دیگر اجتماع فرض کرد و یا اصول اجتماعی بیرون از دایره خانواده را بدان تعمیم و گسترش داد. بررسی این مطلب فرصت دیگری را می‌طلبد ولی در کوتاه سخن می‌توان گفت که خانواده از نظر قرآن تنها نهادی است که بر پایه عاطفه و احساس شکل می‌گیرد و مرد در تحلیل قرآنی تنها با زن آرامش و سکونت می‌یابد و زن بی‌مرد اصولا قوام نمی‌یابد و بی‌بهره‌گیری از تکیه گاهی به نام شوهر اصولا نمی‌تواند برپا باشد. از این رو زن برای قوام خویش به مرد نیاز ذاتی دارد و مرد برای دست یابی به آرامش درون، نیاز ذاتی به زن دارد بر این اساس اجتماع زن و شوهر را نمی‌توان در دایره دیگر اجتماع دید. اصول و معیارهای ایجادی و پایداری آن با دیگر اجتماعات، تفاوت اساسی دارد و تنها وجه مشابهت آن در همان جمع و اجتماع دوتن البته با دو جنسیت مخالف و متفاوت یعنی زن و مرد است.
هر اجتماعی حتی اجتماع زن و شوهر و خانواده (در این جا شامل فرزندان نیز می‌شود) بر اساس اصل احترام متقابل قوام می‌یابد و پایدار می‌گردد. از این روست که احترام در همه حوزه‌های اجتماعی از خرد تا کلان نقش سازنده و اساسی ایفا می‌کند.

احترام در آموزه‌های قرآنی

احترام از واژه‌های غیرمصرح قرآنی است که از ریشه حرم و حرمت گرفته شده. حریم چاه به معنای آن محدوده‌ای است که نمی‌توان بدان نزدیک شد و کسی حق تصرف و حفر چاه دیگر در آن محدوده را ندارد.
حرمت شخص به معنای چیزی است که شخص از آن حمایت و دفاع می‌کند. احترام بر این اساس چنان که در اصطلاحات عرفی نیز آمده به معنای تعظیم و تکریم و گرامی داشت شخص است که بی‌ارتباط با معنای لغوی آن نیست؛ زیرا شخص یا هر چیز دیگری که محل احترام است، از نظر مردم دارای حرمت و حریمی است که می‌بایست آن را حفظ کرده و هتک آن نکرد.
چنان که گفته شد در قرآن این اصطلاح با لفظ احترام به کار نرفته ولی مفهوم آن به شکل اصطلاحات دیگر و یا بیان مصداقی احترام، تبیین و توصیه شده است. از این رو در آیات قرآنی سخن از حرام به معنای محترم شمردن ماه‌های خاص (توبه آیه ۵)، نفس و جان آدمی (انعام آیه ۱۵۱) خانه خدا (مائده آیه ۹۷) و نیز تکریم (علق آیه ۳ و اسراء آیه ۷۰) و احسان و نیکوکاری (بقره آیه ۸۳ و نساء آیه ۳۶) و توقیر و بزرگداشت (فتح آیه ۹) و تعزیز (همان) و تعظیم (حج آیه ۳۰ و ۳۲)، بسیار آمده که همه این‌ها همان مفهوم احترام اصطلاحی را به گونه‌ای بازگو می‌کند.
قرآن در برخی از موارد با بیان مصادیق، به بازگویی احترام پرداخته و با تبیین موضوعی و مصداقی، مردمان را به عملی کردن احترام توجه داده است. به سخن دیگر احترام را تنها در حوزه گفتاری نگه نداشته و به حوزه عمل و رفتار اجتماعی سوق داده است تا شخص در کنش‌ها و واکنش‌های رفتاری، هنجار خاصی را به عنوان احترام مراعات نماید. به عنوان نمونه همان گونه که از صلوات فرستادن بر پیامبر به زبان و دل به عنوان نوعی احترام و تکریم آن حضرت(صلی الله علیه و آله و سلم) یاد کرده (احزاب آیه ۵۶ و نور آیه ۲۷) و یا از سلام و تحیت گفتن زبانی سخن گفته است، (نساء آیه ۸۶) از سجده کردن (یوسف آیه ۱۰۰) اذن و پیش اجازه (احزاب آیه ۵۳ و نور آیه ۲۷) به عنوان نمودهای خارجی و عملی احترام یاد نموده است.
عدم تقدم بر دیگری، بلند نکردن صدا در برابر دیگران و آرام سخن گفتن، از دیگر نمونه‌های مصداقی احترام است که قرآن به آن اشاره کرده است.این آیات هرچند که درباره چگونگی احترام گزاری به پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) است ولی می‌توان آن را به دیگر افراد نیز تعمیم داد.
در عرف مردم، روش‌های دیگری برای احترام وجود دارد که هریک با توجه به سنت‌ها و آداب اجتماعی و فرهنگی مردم هر منطقه و یا هرجامعه متفاوت است. بلند شدن و یا دست به سینه بودن و یا بوسیدن پای والدین از نمونه‌هایی است که در جوامع مختلف برای احترام گذاشتن استفاده می‌شود.

انسان، نیازمند احترام

انسان به طور طبیعی احساس نیاز می‌کند که مورد توجه و احترام و تکریم قرار گیرد. گرایش ذاتی انسان به این است که آبرومند و با کرامت و با شخصیت و اعتبار اجتماعی باشد و از سوی مردم تکریم شود و آبروی وی حفظ و حرمت‌هایش پاس داشته شود. در داستان یوسف و زن عزیز مصر به این نکته به روشنی اشاره شده است. با آن که عمل خلاف و ناهنجاری از سوی همسر عزیز صورت گرفته اما وی از یوسف(علیه السلام) می‌خواهد که به پاسداشت آبرو و حیثیت اجتماعی از بیان داستان و رخداد خودداری کند. (یوسف آیه ۲۹) هم چنین حضرت لوط(علیه السلام) از مردم خویش می‌خواهد که به خاطر حفظ احترام و پاسداشت آن، از تعرض به میهمانان وی خودداری کرده و او را نزد میهمانانش شرمنده نسازند. (حجر آیه ۶۸ و ۶۹)
قرآن از مردم می‌خواهد که برای حفظ آبرو و حرمت و احترام خویش به اعمالی نپردازند که موجبات خواری و بی‌احترامی‌شان را فراهم می‌آورد و آبروی آنان را در دنیا و آخرت از بین می‌برد. (نور آیه ۴ و ۲۳ و نیز نساء آیه ۱۴۸ و زمر آیه ۲۵)
از نظر قرآن، احترام به دیگران و بی‌احترامی به آنان، دارای آثار وضعی و تکلیفی و نیز پاداش و کیفر خاصی است. در برخی از آیات قرآنی به اثر وضعی بی‌احترامی، اهانت و تحقیر دیگران در آخرت اشاره شده است. (مطففین آیه ۲۹ تا ۳۶) در برخی دیگر نیز اشاره شده که کاهش نعمت و عدم جلب سود و یا خیر، به علت و سبب بی‌احترامی و عدم پاسداشت امری بوده است که می‌بایست حرمت و احترام آن نگه داشته می‌شد. (حج آیه ۳۰)

جایگاه تکریم پدر و مادر در نزد خداوند

احسان و تکریم به پدر و مادر از جایگاه بسیار بلندی برخوردار است و خداوند همواره پس از بیان حکم وجوب پرستش خدای یگانه، به احترام و تکریم پدر و مادر اشاره کرده و حکم می‌کند: و بالوالدین احسانا (بقره آیه ۸۳ و نیز نساء یه ۳۶)
قرآن در آیه ۸۳ سوره بقره احسان به پدر و مادر را به عنوان پیمان خداوند با بنی اسرائیل یاد کرده است و می‌فرماید: و اذ اخذنا میثاق بنی اسرائیل لاتعبدون الاالله و بالوالدین احسانا؛ و هنگامی که از بنی اسرائیل پیمان و عهد گرفتیم که جز خدا را نپرستند و به پدر و مادر احترام گذارند و احسان و نیکی کنند.
در این آیه و نیز در چهار مورد دیگر از جمله در سوره اسراء آیه ۲۳ هنگامی که خداوند به مردمان فرمان می‌دهد که تنها او را بپرستند، بی‌درنگ حکم و فرمان احسان و نیکی به پدر و مادر را مطرح می‌سازد که بیانگر میزان اهمیت و جایگاه احسان به پدر و مادر در پیشگاه خداوند است. به این معنا که پرستش خدای یگانه و احسان به والدین در کنار هم آمده تا مردمان از جایگاه پدر و مادر آگاه شوند.
اگر خداوند به عنوان آفریدگار و پروردگار می‌بایست پرستش شود، پدر و مادر نیز به عنوان واسطه فیض وجود و نعمت‌های خداوندی بر انسان، باید مورد احترام و احسان قرار گیرند. از این رو خداوند امور چندی را که می‌تواند نسبت به خدا و پدر و مادر به جا آورده شود در کنار هم می‌آورد. به سخن دیگر اگر عبودیت و پرستش کسی غیر از خدا جایز بود آن شخص همان والدین هستند و از آن جایی که چنین امری کفر و شرک است خداوند فرمان می‌دهد که به جای پرستش ایشان در حق آنان احسان شود. احسان، برترین حالتی است که پس از پرستش می‌توان تصور کرد. به این معنا که احسان مرتبه دوم پرستش است و اگر پرستشی به غیر خدا جایز بوده حکم به آن می‌شد و چون امکان پذیر نیست مرتبه دوم آن مورد تأکید قرار گرفته است. امور دیگری که جایز است انسان هم نسبت به خدا و هم غیر خدا به جا آورد، خداوند در آیات قرآنی به آنها فرمان داده و از مردمان خواسته است تا آنها را انجام دهند. از این رو در آیه ۱۴ سوره لقمان فرمان می‌دهد: ان اشکر لی و لوالدیک؛ از من و پدر و مادرتان تشکر کنید.
برخی از مفسران با توجه به نکره بودن احسان در آیه ۲۳ سوره اسراء بر این باورند که نکره آوردن به معنای آن است که فرزندان می‌بایست در همه امور در حق آنان مراعات احسان را بکنند و چیزی را فروگذار نکنند. این حکم قرآنی اختصاصی به مؤمنان نداشته و همه انسان‌ها را در بر می‌گیرد. قرآن به این شیوه دیگرانی را که ایمان به قرآن و خدا ندارند تشویق می‌کند که حداقل در حق پدر و مادر خویش به حکم وظیفه انسانی، احسان و احترام بگذارند.

روش‌های احسان و تکریم والدین

احسان و احترام به پدر و مادر با توجه به سنت‌ها و فرهنگ‌ها متفاوت است ولی اصولی انسانی است که می‌توان در همه جا آن را یافت و بدان پای‌بند بود.
برخورد پسندیده بر اساس عرف هر جامعه و به کارگیری واژگان زیبا و شیوا، تواضع و فروتنی در برابر آنان، مهربانی و محبت، دعای خیر کردن برای ایشان، دوری از درشت گویی و یا حتی به کار نبردن واژه اف و خسته شدم و آخ و دیگر اصوات نابهنجاری که ایشان را ناخوش آید از جمله روش‌های احسان و اکرام و احترام به پدر و مادر است.
فریاد زدن و درشتی کردن و اف و اخم کردن و اعتراض نمودن و دشنام و ناسزا دادن و پیشی گرفتن از ایشان در نشستن و دراز کشیدن و امور دیگر می‌تواند از مصادیق بی‌احترامی به آنها باشد که می‌بایست از آنها پرهیز کرد.اطاعت کامل از پدر و مادر امری است که قرآن بدان فرمان داده و تنها موردی که استثنا شده و شخص می‌تواند از دستور پدر و مادر اطاعت نکند و با حفظ احترام ایشان از آن سرپیچی کند دستور آنها به کفر خداست که در این مورد می‌توان از حکم و فرمانشان اطاعت نکرد. اما در همأ موارد دیگر می‌بایست از ایشان اطاعت کرد و فرمان برد.
در روایت اهل بیت(علیهم السلام) احترام به پدر و مادر و احسان به ایشان به معنای برخورد نیکو و رسیدگی به نیازهای آنان پیش از درخواست، و ابراز قول کریم به معنای طلب مغفرت آمده است.
تعبیر جناح الذل نیز نگاه با رأفت و رحمت و دوری از نگاه‌های تیز و تند و بلند نکردن صدا و بالا نبردن دست و پیش نیفتادن از آنان معنا شده است. (کافی ج۲ ص۷۱۵ تا ۳۱۶) بر جای بلند و برتر نشاندن از دیگر روش‌های تکریم و احسان به پدر و مادر و احترام نهادن به آنان است که از آیه ۰۱۰ سوره یوسف می‌توان آن را به دست آورد.به هر حال تکریم و احترام به پدر و مادر امری است که بیش از هر کار دیگری بدان تأکید شده و نمی‌توان از آن چشم پوشید. نادیده گرفتن و بی‌احترامی به ایشان در این دنیا موجب می‌شود تا شخص گرفتار مصیبت‌ها و بلایا گردد و خیر و برکت از زندگی او برود و در آخرت نیز خوار و ذلیل شود.

منبع: راسخون نویسنده: سلمان امامی

سبک زندگی اسلامی بر اساس آموزه‌های قرآنی

جوامع اسلامی، دچار التقاط شدید فکری و رفتاری هستند. پس از چند سده پیشرفت تمدنی در جوامع اسلامی، هجوم دشمنان صلیبی و غیر صلیبی و جنگ‌های پیاپی و درگیری‌های داخلی و نیز تکفیر مسلمانان از سوی برخی از مذاهب اسلامی، جامعه اسلامی عقب گردی به سمت و سوی جاهلیتی جدید داشت. این عقب گرد همراه با پذیرش فرهنگ‌های مسلطی بود که در سده‌های اخیر توان علمی خود را در فن‌آوری‌های مادی نشان داده و در این عرصه‌ها پیشرفت‌های چشم‌گیری داشته‌اند. این گونه است که نوعی سبک زندگی التقاط در فکر و رفتار در جوامع اسلامی شکل گرفت که نه تنها عامل پیشرفت نشد، بلکه موجبات افزایش عقب افتادگی جوامع اسلامی و تسلط دشمنان دین و ملت شد.

نویسنده در این مطلب بر آن است تا با بررسی سبک زیستی در جوامع اسلامی و علل مشکلات کنونی جهان اسلام، راه کار برون‌رفت را تبیین کرده و اثبات نماید که تنها راه همانا بازگشت به سبک زندگی اسلامی با بازخوانی و به کارگیری آموزه‌های قرآنی است. با هم این مطلب را از نظر می‌گذرانیم.

مفهوم‌شناسی سبک زندگی

سبک زندگی، یک اصطلاح جدید است که در انگلیسی از آن به life style تعبیر می‌شود. در علوم اجتماعی، سبک زندگی غیر از شیوه زندگی دانسته شده که در انگلیسی از آن به way of life یاد شده است؛ چرا که شیوه زندگی، مفهومی عام و کلی است که هر گونه شیوه و اسلوب زندگی را در همه تمدن‌ها و ادوار تاریخ بشر اعم از دوران‌های ماقبل مدرن و دوران جدید و حتی پسا مدرن را نیز در بر می‌گیرد.

اما سبک زندگی، سبک زندگی نظام‌واره و سیستم خاصی از زندگی است که به یک فرد، خانواده یا جامعه هویتی خاص می‌بخشد. این نظام‌واره هندسه کلی رفتار بیرونی است که افراد، خانواده‌ها و جوامع را از یکدیگر متمایز می‌کند و هویت‌هایی متمایز می‌بخشد. سبک زندگی از این حیث، مجموعه‌ای کم و بیش جامع و منسجم از عملکردهای روزمره یک فرد است که نه تنها برآورنده حاجات و نیازهای مادی و معنوی وی است، که متضمن فحوایی فلسفی نیز هست. این فحوای فلسفی همان روایت خاصی است که وی با سبک زندگی خود آن را در برابر دیگران تجسم و تجسد می‌بخشد.

این روایت را می‌توان در آداب و هیئت ترکیبی آنها و رفتارها و جلوه‌های ظاهری مورد خوانش و قرائت قرار داد؛ همچون بسته‌ای همبسته و پیوسته شامل : مصرف، معاشرت، پوشش، نوع بیان و حرف زدن، ادبیات محاوره‌ای، تفریح، اوقات فراغت، آرایش ظاهری، طرز خوراک، معماری و شهرسازی، دکوراسیون منزل، آداب دینی و مناسک مذهبی / عبادی و … این‌ها همه جلوه‌های رفتاری راوی هویت و شخصیت ما در محیط زندگی و نشانه‌ای روشن از عقاید، باورها، ارزش‌ها و علائق ماست که ترکیب آنها هویت شخصی و اجتماعی ما را می‌نمایاند.

پس نسبت میان شیوه زندگی و سبک زندگی، نسبت عموم و خصوص من وجه است؛ چرا که سبک زندگی از دل شیوه زندگی بیرون آمده و تولید می‌شود. سبک زندگی همان شیوه‌ی زندگی در هنگامی است که در مدل، فرم و صورت‌های خاص و ویژه‌ای منجمد و متجسد و قالب‌بندی شود. به عنوان نمونه در شیوه زندگی غربی‌ها می‌توان انواع سبک‌های زندگی چون سبک زندگی فرانسوی، سبک زندگی انگلیسی و سبک زندگی آمریکایی را یافت. عناصر خاصی در ایجاد سبک زندگی نقش دارد. از جمله مهمترین عناصر می‌توان به طبقه مدرن اجتماعی، قدرت و پشتوانه اقتصادی طبقه جدید، گفتمان اجتماعی جدید، زندگی روزمره و روزمرگی، فن‌آوری‌های جدید، عادت مصرف بدون نیاز، ظهور جامعه سرمایه‌داری و حاکمیت مطلق مناسبات سرمایه‌داری بر جامعه، ظهور مفهوم اوقات فراغت در دوره جدید، رسانه‌ها و مانند آن اشاره کرد. در سبک زندگی آمریکایی بر اموری چون فردگرایی، آزادی‌های فردی، خانواده گریزی، بلکه حتی خانواده ستیزی، مصرف‌گرایی شدید، سرعت شتاب زده سرسام‌آور، اضطراب زمان، غذاهای آماده، ‌ تنوع‌طلبی شدید و مانند آن را شناسایی و ردگیری کرد.

“آنتونی گیدنز” سبک زندگی را از مولفه‌های زندگی مدرن امروزی می‌داند. به اعتقاد وی دنیای جدید و مدرن گزینه‌های قابل انتخاب را برای افراد افزایش می‌دهد و همین مساله موجب می‌شود تا هر جامعه‌ای برای خود سبکی خاص از زندگی را انتخاب کند.

سبک زندگی که در اینجا مورد بررسی و تحلیل مفهومی آن هستیم، ارتباط با حوزه جامعه‌شناختی دارد، هر چند که هر فردی نیز می‌تواند دارای سبک خاص از زندگی باشد که به حوزه روان‌شناسی تعلق می‌گیرد. روان‌شناسان اجتماعی به عملکرد فردی افراد در سبک زندگی توجه دارند، زیرا سبک خاص زندگی هر فردی نیز می‌تواند با دیگری از همان جامعه بلکه خانواده متفاوت و متمایز باشد. این تفاوت و تمایزها می‌تواند در تحلیل شخصیت افراد و رفتارهای او مفید و برای بیان مشکلات و تبیین آن‌ها و نیز توصیه‌هایی جهت برون‌رفت از مشکلات حاد فردی سازنده باشد.

اما آنچه مهم است، نگاهی کلی‌تر و فراتر از جنبه‌های روان‌شناختی و روان‌شناختی اجتماعی است، ‌ چرا که می‌خواهیم سبک خاص جامعه را تحلیل کرده و دستورالعمل‌های کلی‌تری را برای بهبود وضعیت جامعه ارایه دهیم تا از بن بست‌های اجتماعی و نابهنجاری‌های رفتاری و بحران‌های اجتماعی رهایی یابیم.

جامعه‌شناسان تعاریف متعددی را برای سبک زندگی گفته‌اند که در برخی از مقالات از جمله مقاله علی عبدی در مقاله «تفاوت شیوه زندگی با سبک زندگی» به آن‌ها اشاره شده است؛ از جمله این تعاریف، می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:

۱- “سبک زندگی “مفهومی بسیار مهم است که اغلب برای بیان” روش زندگی مردم “توأم با طیف کاملی ازارزش‌ها، عقاید و فعالیت‌های اجنماعی است می‌توان گفت سبک زندگی از الگو‌های فرهنگی، رفتاری و عاداتی شکل می‌گیرد و افراد به طور روزمره آنها را در زندگی فردی و اجتماعی خود به کار می‌گیرند. افراد به واسطه کنش‌های اجتماعی متقابل خود با والدین، دوستان همسالان، آشنایان و رسانه‌های جمعی الگو‌های رفتاری را می‌آموزند. به عبارتی سبک زندگی شامل فعالیت‌های معمول و روزانه است که شخص آنها را در زندگی خود به کار می‌گیرد. این البته معنای عام و کلی این مفهوم است.

۲- سبک زندگی مجموعه‌ای از ذائقه‌ها، باورها و کردارهای نظام‌مندی است که یک طبقه یا بخشی از یک طبقه‌ی معین را مشخص می‌کند. در این راستا، برای مثال سبک زندگی شامل، عقاید سیاسی، باورهای فلسفی، اعتقادات اخلاقی، ترجیحات زیبایی‌شناختی و نیز اعمال جنسی، غذایی، پوشاکی و فرهنگی و غیره می‌شود. بر خلاف “سطح زندگی” که با کمیت کالاها و خدمات مطابق است که یک فرد یا یک گروه می‌تواند در اختیار داشته باشد، بنابراین در یک سطح زندگی واحد، سبک‌های زندگی بسیار متفاوتی می‌توانند وجود داشته باشند که این امر به باور پیر بوردیو به” عادت‌واره‌های “habitus” متمایز بستگی دارد.

۳- سبک‌های زندگی مجموعه‌ای از طرز تلقی‌ها، ارزش‌ها، شیوه‌های رفتار، حالت‌ها و سلیقه‌ها در هر چیزی را دربرمی‌گیرد. موسیقی عامه، تلویزیون، آگهی‌ها همه و همه تصور‌ها و تصویرهایی بالقوه از سبک زندگی فراهم می‌کنند. سبک زندگی فرد، اجزای رفتار شخصی او نیست، لذا غیر معمول نیستند. بیشتر مردم معتقدند که باید سبک زندگی‌شان را آزادانه انتخاب کنند. در بیشتر مواقع، مجموعه عناصر سبک زندگی در یک‌جا جمع می‌شوند و افراد در یک سبک زندگی مشترک می‌شوند. به نوعی گروه‌های اجتماعی اغلب مالک یک نوع سبک زندگی شده‌ و یک سبک خاص را تشکیل می‌دهند. سبکی شدن زندگی با شکل‌گیری فرهنگ مردم رابطه نزدیک دارد. مثلا می‌توان شناخت لازم از افراد جامعه را از سبک زندگی افراد آن جامعه بدست آورد.

نکته دیگر آن که شیوه زندگی در هر تمدنی، متناسب و ملازم با صورت تمدنی و عالم تاریخی آن تمدن و جامعه است. برای نمونه کتاب شریف ” حلیه المتقین” علامه مجلسی که در دوره صفویه تدوین یافته، خود بسان آئین‌نامه کامل شیوه زندگی اسلامی – شیعی است که با عالم و صورت تمدنی شیعی و ایرانی عصر صفویه تناسب و تلازم تام دارد.

انواع سبک‌های زندگی جدید غربی (آمریکایی و اروپایی) به دلیل عناصر خاص و شبکه مفاهیمی که دارد، در تعارض جدی با روح دیانت و شیوه زندگی دینی و اسلامی/شیعی است. برای نمونه روزمرگی، یکی از عناصر جدی سبک زندگی غربی است که بدون آن، انواع سبک از زندگی غربی معنایی ندارد. در حالی که روزمرگی در ذات خود ملازم با غفلت و اکنون زدگی است که خود یکی از ثمرات «نیست انگاری» غربی است، حال آن که روح دیانت و زیست مؤمنانه گریزان از غفلت و اکنون‌زدگی، و ملازم خودآگاهی و بصیرت مؤمنانه است. لذا سبک زندگی اسلامی/شیعی اقتضائاتی دارد که از جمله اقتضائات تدوین و طراحی دکترین سبک زندگی اسلامی/شیعی، مستلزم تأمل و تفکر درباره‌ی ماهیت و اقتضائات این گونه از سبک زندگی است. سبک خاصی از زندگی که با روح دیانت و دینداری و زیست مؤمنانه تطابق داشته باشد و اقتضائات دوره جدید و فن‌آوری‌های آن را نیز در نظر آورد.

در پایان می‌بایست بر این نکته تاکید کرد که سبک‌های زندگی در هر عصر و مصری با سبک زندگی در زمان و مکانی دیگر می‌تواند متفاوت باشد هر چند که در کلیت در یک مجموعه خاص از شیوه زندگی قرار می‌گیرد. به عنوان نمونه سبک زندگی ایرانی و اسلامی/ شیعی، با سبک زندگی عراقی و اسلامی / شیعی متفاوت است؛ چنان که با سبک زندگی عراقی و اسلامی/ سنی نیز می‌تواند متفاوت باشد. بر همین اساس سبک زیستی ایرانی اسلامی/ شیعی در عصر حاضر با عصر قاجار و پیش از آن نیز می‌تواند متفاوت باشد که هست. با این همه، همه سبک‌های زیست در چارچوب کلی شیوه زندگی اسلامی قرار می‌گیرند.

التقاط در شیوه و سبک زندگی جوامع اسلامی

جوامع اسلامی از دیرباز گرفتار التقاط بودند. پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) همانند بسیاری از پیامبران کوشید تا سبک زندگی اسلامی خاص را در چارچوب کلان شیوه زندگی اسلامی ارایه دهد. جامعه مدنی چنان که خداوند می‌فرماید یک الگو و سرمشق در شیوه و سبک زندگی بوده که با تلاش‌ها و مبارزات پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) و مجاهدت‌های بسیار در عرصه‌های جهاد اصغر، کبیر و اکبر تحقق یافته و به عنوان سرمشق به جهانیان معرفی شده است. (بقره، آیه ۱۴۳)

پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) به شدت با جنگ با افکار و رفتارهای جاهلی پرداخت؛‌ زیرا جوامع انسانی هرگز خالی از اندیشه و بینش و نگرش‌ها نیست. از این روست که پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) به بررسی نقادانه از فرهنگ جاهلی پرداخته و برخی را رد و برخی دیگر را اثبات و امضا می‌کند.

پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) کوشید تا یک سبک زندگی جدید را در قالب شیوه جدیدی از زیست ارایه دهد که مبتنی بر آموزه‌های وحیانی قرآن و عقلانی و فطرت بشر است. اما پس از پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) به سبب ارتباط جامعه مدنی با فرهنگ‌ها و تمدن‌های دیگر، شیوه‌ها و سبک‌های دیگری از زندگی شناسایی شد. برخی از این فرهنگ‌ها و تمدن‌ها به سبب پیشینه قوی تاریخی، مسلمانان را تحت تاثیر قرار دادند و سست ایمان‌ها را به سوی خود کشیدند. این گونه است که از هر شیوه زندگی به ویژه رومی، یونانی، ایرانی و مصری، فکر و رفتاری را انتخاب کردند.

در دو سده نخست اسلامی، چنان جامعه مدنی تحت تاثیر شیوه‌ها و سبک‌های دیگر زیستی قرار گرفت که دیگر اثری از شیوه و سبک زیست اسلامی مدنی باقی نماند. اصولا حرکت‌های اصلاحی امیرمومنان علی(علیه السلام) در دهه چهارم هجری و سپس حرکت اصلاحی عاشورا در دهه ششم، جز برای اصلاح امت اسلام نبوده است که گرفتار شیوه‌ها و سبک‌های غیر اسلامی شده و از نظر فکری و رفتاری تغییر یافته بودند.

سبک زندگی اسلامی بر اساس آموزه‌های قرآنی

امامان معصوم(علیهم السلام) در دو سده حضور خود در جامعه اسلامی، تمامی تلاش خود را مبذول این معنا داشتند که شیوه زندگی اسلامی را تبیین کرده و با توجه به شرایط هر عصری سبک خاصی از زندگی اسلامی را ارایه دهند. مجموعه‌ای که اکنون از سنت و سیره آنان در اختیار ماست به خوبی نشان می‌دهد که ایشان سبک‌های متعددی از زندگی را برای اعصار(زمان‌ها) و امصار(مکان‌ها) ارایه دادند که مبتنی بر شیوه زیست اسلامی است.

مهندسی فرهنگی که امامان(علیهم السلام) برای ارایه سبک‌های گوناگون زندگی مبتنی بر شیوه زیست اسلامی انجام دادند، یک مجموعه علمی و عملی است که می‌بایست به عنوان سرمشق مورد استفاده جوامع امروز اسلامی قرار گیرد.

شیوه زندگی اسلامی، در جوامع الکلم قرآنی بیان شده است و بر ماست که با مراجعه و عرضه پرسش‌ها به استنطاق قرآن پرداخته و از او بخواهیم تا راهکارهایی را برای ما در همه عرصه‌های فکری و علمی و عملی ارایه دهد. استنباط و استنطاق از قرآن به معنای آن است که فروعات زندگی خود را در همه زمینه‌ها به قرآن ارایه دهیم و با رد الفرع الی الاصل، در یک قالب منطقی و برهانی، صغرای خود را در کبرای اسلام تبیین کرده و راهکار آن را به عنوان نتیجه توصیه‌ای اسلام و قرآن بپذیریم.

در ادبیات اسلامی با نظام‌هایی مواجه هستیم که بیانگر سبک‌های خاص زندگی در چارچوب شیوه زندگی اسلامی هستیم. به عنوان نمونه «زی طلبگی» به معنای سبک خاص اسلامی زندگی برای طلاب حوزه‌های علمیه است. در این سبک زندگی اسلامی، بیان می‌شود که یک طلبه چگونه باید در جامعه رفتار کند. این زی طلبگی به معنای زیستن در چارچوب معیارهای خاص زندگی دانشجوی اسلامی، شامل همه حوزه‌های رفتاری است. به شخص می‌آموزد چه بپوشد؟ چه بخورد؟ چه اندازه بخورد؟ چگونه در خیابان و جامعه برود؟ چگونه در منبر و مجالس بنشنید؟ چه بگوید؟ چه نگوید؟ چگونه نگاه کند؟ چگونه راه برود؟ چه کفشی را بپوشد؟ چه کفشی را نپوشد؟ چطوری تفریح کند؟ کجا برود؟ کجا نرود؟ با چه کسی ازدواج کند؟ با کدام خانواده وصلت کند؟ چگونه مباحثه کند؟ چه ساعتی بخوابد؟ چه ساعتی بیدار شود؟ چگونه نماز بخواند؟ چگونه احترام دیگران را نگه دارد؟ و ده‌ها دستورالعمل رفتاری که در سبک زیست طلبگی بیان می‌شود.

همچنین در ادبیات اسلامی ما با سبک زندگی‌های خاص مواجه هستیم که بیانگر چگونگی رفتار یک بازاری یا یک قاضی، یا مامور نیروی انتظامی است.

از این منظر، مهندسی فرهنگ عمومی در سبک زندگی به تنهایی کفایت نمی‌کند، بلکه بر اساس آموزه‌های اسلامی می‌بایست افزون بر تبیین مفاتیح‌الحیات و چگونگی زیست، چگونگی رفتارهای جزیی که در قالب آداب تعریف شده آموزش داده شود. پس لازم است که مهندسی‌هایی در فرهنگ اقشار مختلف جامعه مبتنی بر سبک زندگی کلی و شیوه زندگی انجام گیرد. بازخوانی متون اسلامی برای به دست آوردن مثلا سبک زندگی دانشجویی، سبک زندگی کارگری، سبک زندگی نظامی، سبک زندگی روستایی، سبک زندگی آرپاتمان‌نشینی، سبک زندگی شهری، سبک زندگی کارمندی و مانند آن‌ها به دست آمده و به جامعه آموزش داده شود.

همچنین هر جامعه‌ای از جوامع اسلامی می‌بایست در شناسایی سبک زندگی خود مبتنی بر اقتضائات زمان و مکان عمل کند تا بتواند هم خود را از تهاجم فرهنگی و رفتاری شیوه‌ها و سبک‌های زندگی غیر اسلامی حفظ کند و هم بتواند از مواهب فن‌آوری‌های جدید علوم در زندگی اجتماعی سود برد.

در سبک‌های زندگی به همه جزئیات پرداخته می‌شود و می‌بایست در چارچوب شیوه زندگی اسلامی، الگوهایی برای همه امور ارایه شود. پس توجه به ظواهر و ریز جزئیات در اموری چون معماری، تزیینات، پوشش، نوع غذا، خودرو، میزان مصرف، سرگرمی‌ها، جشن‌ها، رفت و آمدها، سخن گفتن‌ها، ارتباطات حضوری و غیر حضوری، بهره‌گیری از فن‌آوری‌هایی چون تلفن، تلفن همراه صوتی و تصویری، ماهواره، تلویزیون، اینترنت و مانند آن معرفی کرد.

اگر این گونه به سبک زندگی و مهندسی آن نیاندیشیم در نهایت گرفتار التقاط خواهیم شد و جامعه با تناقض مواجه خواهد شد به گونه‌ای که موجبات افزایش اضطراب‌های درونی به سبب احساس گناه، تحجر، نابهنجاری و مانند آن می‌شود. اکنون جوامع اسلامی از جمله جامعه ایرانی مواجه به التقاطی است که در شیوه و سبک زندگی گرفتار آن است. بحران موجود در جوامع اسلامی و فقدان سلامت روانی و اجتماعی در جامعه و نابهنجاری‌ها و سرخوردگی‌ها و مانند آن، ریشه در همین التقاط دارد؛ زیرا از یک سو ایمان به خدا و آخرت و آموزه‌های قرآنی و از سویی دیگر افکار و اندیشه‌های غربی با فن‌آوری پیشرفته آن، موجب شده که انسان ایرانی دچار نوعی اختلال در هویت شخصیتی شود و نتواند خود را چنان که هست بشناسد و تعریف کند و موقعیت و هدف خود را تعیین نماید. این سرگردانی موجود در جوامع اسلامی به سبب عدم مهندسی فرهنگی در کلیات و جزئیات از سوی نخبگان و رهبران فرهنگی، سیاسی و اجتماعی جامعه است ؛ زیرا مردم به رهبران خود می‌نگرند و آنان را الگوی خود می‌سازند و در صورت فقدان رهبری چشم به الگوهای دیگر می‌دوزند که با تناقض کامل با افکار و بینش‌ها و نگرش‌های آنان است و این خود به دامنه و افزایش بحران می‌افزاید.

منبع: سماموس؛ چکاد آسمانی