آموزه های اسلامی

نوشته‌ها

انتظار فرج و امید به آینده در آموزه هاى اسلامى

اشاره :

انتظار ظهور امام مهدى(ع) یا به تعبیر دیگر انتظار فرج آل محمد(ع) در آموزه هاى دین اسلام از اهمیت و جایگاه بسزایى برخوردار است، اما این مفهوم خود مصداقى از مفهوم عام »انتظار فرج« یا امید به آینده است که در روایات اسلامى بر آن تأکید فراوانى شده است. مکتب اسلام با هدف زنده نگهداشتن روحیه تلاش و پشتکار در فرد و جامعه اسلامى بر امیدوارى نسبت به آینده و انتظار فرا رسیدن گشایش از سوى خدا سفارش بسیارى کرده و مؤمنان را از هرگونه یأس و ناامیدى برحذر داشته است. در این مقاله تلاش شده که با بررسى مفهوم عام و خاص انتظار و امید به آینده ریشه هاى فطرى این مفهوم و نقش سازنده آن در فرد و اجتماع را روشن سازد.

الف) مفهوم و جایگاه انتظار

«انتظار»، یعنى چشمداشتن« و »چشم به راه بودن«۱. چشمداشت یک تحول، چشمداشت یک رویداد خوب، چشمداشت یک گشایش،… یاچشم به راه یک آینده مطلوب، چشم به راه یک عزیز سفر کرده، چشم به راه یک دستگیر، چشم به راه یک منجى و… به این معنا انتظار مفهومى است که با نهاد همه انسانها عجین شده است و مى توان گفت که همه انسانها به نوعى منتظرند.

به بیان دیگر انتظار یا امید به آینده همزاد انسان است و اگر امید به آینده را از او بگیرند، سرنوشتى جز سکون، رکود، مرگ و تباهى نخواهد داشت، از همین روست که در کلام نورانى پیامبر گرامى اسلام(ص) آمده است:

 الأمل رحمه لأمتى و لولا الأمل ما أرضعت والده ولدها و لاغرس غارس شجراً

 امید براى امت من مایه رحمت است و اگر امید نبود هیچ مادرى فرزندش را شیر نمى داد و هیچ باغبانى درختى نمى کاشت.

همچنین حکایت شده است که:

روزى عیسى (ع) نشسته بود و پیرمردى با بیل زمینى را شیار مى کرد، عیسى فرمود:

بار خدایا! امید (آرزو) را از او برگیر. آن پیر در دم بیل را به کنارى انداخت و دراز کشید. ساعتى گذشت و عیسى گفت: بار خدایا! امید را به او بازگردان؛ بى درنگ آن پیر برخاست و شروع به کارکرد.۳

 لحظه لحظه زندگى انسان با امید همراه است و او هر دوره از عمر خود را به امید رسیدن به دوره بعدى پشت سر مى گذارد. کودکى که تازه به دبستان پاگذاشته به امید رفتن به کلاس بالاتر و پشت سر گذاشتن دوران آموزش ابتدایى درس مى خواند و تلاش مى کند. همین کودک دوران راهنمایى را با امید رسیدن به دوران دبیرستان سپرى مى کند و دوران دبیرستان را با این امید که روزى به دانشگاه راه یابد پشت سر مى گذارد. وقتى همین کودک دیروز و جوان امروز وارد دانشگاه مى شود امیدهاى تازه به او توش و توان مى دهد و به زندگى او معنا مى بخشد؛ امید رسیدن به جایگاه مطلوب اجتماعى، تشکیل خانواده، داشتن فرزند و… . پس از تشکیل خانواده و به دنیا آمدن فرزندان، همه امیدها و آرزوهاى انسان متوجه پیشرفت و ارتقاى فرزندانش مى شود و به این ترتیب حکایت پایان ناپذیر امید به آینده، تا آستانه مرگ، انسان را همراهى مى کند.

ناگفته نماند که این امید به آینده و انتظار تحقق فرداى بهتر، خود ریشه در یک ویژگى فطرى دارد و آن کمال جویى انسان است. انسان همواره طالب رسیدن به مراتب بالاتر و دست یافتن به قله هاى پیشرفت و ترقى است و این در همه انسانها با تفاوتهایى در سطح کمال موردنظر و تلاش و جدیتى که براى رسیدن به کمال مطلوب صورت مى گیرد، وجود دارد.

در هر حال، انتظار و چشم به راه آینده بودن شعله اى است در وجود انسان که هر چه فروزان تر و پرفروغ تر باشد تحرک و پویایى او نیز بیشتر خواهد بود و برعکس هر چه این شعله به سردى و خاموشى بگراید؛ تلاش و فعالیت انسان نیز کاستى مى پذیرد تا آنجا که او تبدیل به موجودى سرد، بى روح، بى نشاط، گوشه گیر و بى تحرک مى شود و این همان حالتى است که در روانشناسى به »افسردگى« تعبیر مى کنند. حالتى که شدت و ضعف و زمینه هاى به وجود آمدن آنها در افراد مختلف متفاوت است، اما عامل آن در هر حال چیزى جز خشکیدن نهال امید در وجود انسان نیست.

با توجه به اهمیت و نقش اساسى امید به آینده و انتظار فرج در زندگى انسانها مکتب اسلام تلاش نموده است با تقویت این روحیه، تلاش و سرزندگى جوامع اسلامى و مسلمانان را به نهایت درجه خود رسانده و آنها را در هر زمان پویا و پایدار نگهدارد.

به نظر مى رسد امید به آینده و انتظار فرج به دو معنا در آموزه هاى دین اسلام به کار رفته است:

۱. انتظار به معناى عام: در این معنا مکتب اسلام تلاش کرده است که از یک سو با فضیلت بخشیدن به »انتظار گشایش« و امید به آینده و از سوى دیگر با نکوهش یأس، ناامیدى، دلسردى و دلمردگى، روحیه تلاش و تکاپوى سازنده را در افراد جامعه اسلامى زنده نگهدارد و از ایجاد حالت یأس و ناامیدى در زندگى شخصى مسلمانان جلوگیرى کند.

اهتمام اسلام به این معناى عام از انتظار و امید به آینده تا بدان حد بوده که از یک سو امید به فرا رسیدن گشایش از سوى خداوند در زمره برترین اعمال برشمرده شده و از سوى دیگر یأس و ناامیدى از رحمت خداوند از جمله گناهان کبیره به شمار آمده است.

شاید بتوان گفت بسیارى از روایاتى که در آنها به فضیلت »انتظار فرج« به طور کلى و بدون ذکر متعلق فرج اشاره شده، به اصل تقویت روحیه امید به آینده و مقابله با حالت ناامیدى و بدبینى نسبت به آینده نظر داشته اند، که از آن جمله مى توان به این روایات اشاره کرد:

۱-۱. از رسول گرامى اسلام(ص) نقل شده است که:

من رضى عن اللَّه بالقلیل من الرزق رضى اللَّه عنه بالقلیل من العمل و انتظار الفرج عباده

 هر کس نسبت به رزق کمى که خداوند به او داده خشنود باشد، خداوند نیز نسبت به عمل کمى که او انجام مى دهد خشنود مى گردد و انتظار گشایش عبادت است.

۱-۲. امام على(ع) در بخشى از روایت مفصلى که در آن به چهارصد مورد از امورى که براى صلاح دین و دنیاى مؤمن شایسته است، اشاره مى کنند؛ پس از توصیه به طلب رزق در بین طلوع فجر و طلوع شمس مى فرمایند:

 انتظروا الفرج، ولا تیأسوا من روح اللَّه، فإن أحبّ الأعمال إلى اللَّه عزّوجلّ انتظار الفرج

 در انتظار گشایش باشید و از رحمت خداوند ناامید نشوید؛ زیرا دوست داشتنى ترین کارها نزد خداوند انتظار گشایش است.

۱-۳. آن حضرت در بخش دیگرى از روایت یاد شده پس از اشاره به این مطلب که ناشکیبایى در هنگام بروز ناگواریها موجب از بین رفتن اجر انسان مى شود، مى فرماید:

 … أفضل اعمال المرء انتظار فرج اللَّه عزّوجلّ۶.

 برترین کارهاى انسان، انتظار گشایش از سوى خداست.

۱-۴. امام صادق(ع) نیز در ضمن سفارشهاى خود به ابوحنیفه مى فرمایند:

 … و أفضل الأعمال انتظار الفرج من اللَّه.

 برترین کارها انتظار گشایش از خداست.

۲. انتظار به معناى خاص: در این معنا، انتظار گشایش و امید به آینده از حالت امرى محدود، سطحى و فردى خارج شده و تبدیل به امرى گسترده، عمیق و اجتماعى مى گردد.

در توضیح این مطلب باید گفت: تعالیم ادیان الهى و به ویژه دین مبین اسلام، دقیقاً بر گرایشهاى درونى انسانها تکیه دارد و اهداف و برنامه هاى آنها براساس همین گرایشهاى درونى و ویژگیهاى فطرى سامان یافته است و در این میان نقش دین تنها جهت دهى، توسعه و تعمیق این گرایشهاست.

در موضوع مورد بحث نیز دین مبین اسلام با توجه به اینکه امید به آینده و انتظار یک گرایش فطرى و جوهره زندگى انسانهاست تلاش نموده که این گرایش را از یک سو توسعه و از دیگر سو تعمیق بخشد.

به این بیان که دین اسلام به همه انسانها مى گوید:

اولاً، شما فقط منتظر بهبود وضع زندگى خود و اطرافیانتان نباشید و تنها سعادت نزدیکان خود را طلب نکنید، بلکه این انتظار را نسبت به همه افراد جامعه گسترش دهید و چشم انتظار روزى باشید که رفاه، سعادت، عدالت و معنویت نه تنها در شهر و دیار شما بلکه در همه جهان گسترده شود.

ثانیاً، انتظار شما نباید تنها متوجه امور ظاهرى، سطحى و محدود زندگى گردد. شما باید انتظارتان را تعمیق بخشید و چشم به راه آینده اى باشید که حقیقت مطلق، عدالت مطلق و معنویت مطلق در جهان حاکم شود.

در این معنا، انتظار تنها به ظهور مردى تعلق مى گیرد که اگر بیاید نهایت خوبیها براى همه انسانها در سراسر جهان فراهم خواهد شد. این انتظار به همان اندازه فضیلت و برترى دارد که تحقق متعلق آن.

نگاهى اجمالى به روایاتى که در فضیلت انتظار ظهور امام عصر(ع) وارد شده اند ما را به سطح ارزش این انتظار واقف مى سازد:

۲-۱. امام سجاد(ع) منتظران را برترین مردم همه روزگاران برمى شمارند:

 … إنّ أهل زمان غیبته القائلون بإمامته المنتظرون لظهوره أفضل من کلّ أهل زمان

آن گروه از مردم عصر غیبتف امام دوازدهم که امامت او را پذیرفته و منتظر ظهور او هستند برترین مردم همه روزگاران هستند.

۲-۲. امام صادق(ع) در فضیلت انتظار به معناى دوم مى فرماید:

المنتظر لأمرنا کالمتشحّط بدمه فى سبیل اللَّه

 کسى که در انتظار تحقق امر ما (برقرارى حکومت اهل بیت(ع)باشد همانند کسى است که در راه خدا به خون خود غلتیده است.

۲-۳. آن حضرت در روایت دیگرى منتظران ظهور را از زمره »دوستان خدا« برمى شمارند:

 طوبى لشیعه قائمنا المنتظرین لظهوره فى غیبته و المطیعین له فى ظهوره أولئک أولیاءاللَّه الذین لاخوف علیهم ولا هم یحزنون.

 خوشا به حال شیعیان قائم ما که در زمان غیبتش منتظر ظهور او هستند و در هنگام ظهورش فرمانبردار او. آنان دوستان خدا هستند، همانها که نه ترس به دل راه مى دهند و نه اندوهگین مى شوند.

۲-۴. امام صادق(ع) در بیانى دیگر منتظران ظهور را با شهیدشدگان در پیشگاه رسول خدا(ص) برابر دانسته، مى فرمایند:

من مات منکم و هو منتظر لهذا الأمر کمن هو مع القائم فى فسطاطه. قال: ثمّ مکث هنیئه، ثمّ قال: لا بل کمن قارع معه بسیفه. ثمّ قال: لا واللَّه کمن استشهد مع رسول اللَّه، صلّى اللَّه علیه و آله.۱۱

هر کس از شما بمیرد در حالى که منتظر این امر باشد همانند کسى است که با حضرت قائم(ع) در خیمه اش بوده باشد. سپس حضرت چند لحظه اى درنگ کرده، آنگاه فرمود: نه، بلکه مانند کسى است که در خدمت آن حضرت شمشیر بزند. سپس فرمود:

نه، به خدا همچون کسى است که در پیشگاه رسول خدا(ص) شهید شده باشد.

ب) نقش سازنده انتظار

براى درک درست نقش سازنده انتظار و امید به آینده در فرد و جامعه لازم است که ارکان و پایه هاى اساسى آن را بررسى کنیم.

هر کس با مراجعه به خود و بررسى مصادیق مختلف انتظار درمى یابد که این مفهوم سه پایه اساسى دارد:

۱. ناخوشنودى از وضع موجود یا قانع نبودن به آن؛

۲. امید و باور به آینده مطلوب؛

۳. تلاش در جهت تحقق آینده مطلوب.

بدون تردید، انتظار، چه در معناى عام و چه در معناى خاص آن، زمانى فعلیت مى یابد که سه رکن یاد شده محقق شود. کسى که هیچ احساس ناخوشایندى نسبت به وضع موجود خود و شرایطى که در آن به سر مى برد ندارد، یا آینده روشنى پیش روى خود نمى بیند و از باور درستى نسبت به امکان تغییر شرایط موجود برخوردار نیست، یا هیچ تلاشى در راه تحقق آینده اى که آن را مطلوب مى داند و رسیدن به هدفى که چشم انتظار رسیدن آن است، نمى کند، هرگز نمى تواند در زمره منتظران باشد.

حال اگر بخواهیم با توجه به سه رکن اساسى انتظار، به تحلیل مفهومى انتظار ظهور امام مهدى(ع) بپردازیم و مشخص کنیم که چه زمانى مى توان فردى را واقعاً منتظر ظهور دانست، باید به سه نکته اساسى اشاره کنیم:

۱. آگاهى نسبت به شرایط موجود و معرفت نسبت به شرایط عصر موعود؛

۲. باور به تحقق وعده الهى در مورد آینده جهان و حاکمیت نهایى دین خدا بر سراسر زمین؛

۳. حرکت و تلاش در راه زمینه سازى و یا تحقق جامعه موعود.

نخستین شرط انتظار این است که انسان به آن حد از آگاهى و شناخت برسد که بفهمد وضع موجود جهان و مناسبات حاکم بر آن به هیچ وجه خشنود کننده نیست و شرایطى که در آن زندگى مى کند تناسبى با عظمت وجودى انسان و شأن او ندارد. این شناخت تنها در صورتى حاصل مى شود که آدمى ابتدا شرایط موجود جامعه خود و شرایط جامعه موعود را به درستى بشناسد و آنگاه به مقایسه آنها پرداخته و به داورى بنشیند که واقعاً کدامیک از این شرایط، شایسته مقام انسان به عنوان اشرف مخلوقات است.

شرط دوم باور به سعادتمند شدن جهان و رستگارى بشر در پایان تاریخ است. باور به این حقیقت که جهان بالاخره طعم خوش حقیقت، عدالت و معنویت را خواهد چشید و ریشه هر چه دروغ، ستم، فساد و تباهى است از زمین برکنده خواهد شد.

بدون تردید تحقق شرایط یاد شده مستلزم تلاش فراگیر فردى و اجتماعى در حوزه هاى مختلف فرهنگى، اجتماعى، اقتصادى، سیاسى و نظامى است. تلاشى که اگر به واقع محقق شود، فرد و جامعه مصداق روایاتى خواهند شد که در آنها منتظران ظهور را با یاوران امام مهدى(ع) و حاضران در صحنه هاى نبرد عصر ظهور مقایسه کرده و اجر و ثواب و شأن و مرتبه آنها را یکسان دانسته اند.

کلام خود را با ذکر روایتى از امام صادق(ع) به پایان مى بریم؛ روایتى که با تأمل در آن مى توان همه بایسته هاى انتظار فرج را دریافت:

إن لنا دوله یجیئ الله بها إذا شاء .

ثم قال : من سر أن یکون من أصحاب القائم فلینتظر ولیعمل بالورع ومحاسن الاخلاق ، وهو منتظر ، فان مات وقام القائم بعده کان له من الاجر مثل أجر من أدرکه ، فجدوا وانتظروا هنیئا لکم أیتها العصابه المرحومه براى ما دولتى است که هر زمان خداوند بخواهد، آن را محقق مى سازد.

و آنگاه [امام] فرمود:

هر کس دوست مى دارد از یاران حضرت قائم، باشد باید که منتظر باشد و در این حال به پرهیزکارى و اخلاق نیکو رفتار نماید، در حالى که منتظر است، پس چنانچه بمیرد و پس از مردنش قائم، به پا خیزد، پاداش او همچون پاداش کسى خواهد بود که آن حضرت را درک کرده است، پس کوشش کنید و در انتظار بمانید، گوارا باد بر شما [این پاداش] اى گروه مشمول رحمت خداوند!

پى نوشت:

۱ . ر.ک: دهخدا، على اکبر، لغتنامه، ذیل کلمه »انتظار«؛ معین، محمد، فرهنگ فارسى ذیل کلمه »انتظار«.

 ۲ . المجلسى، محمدباقر، بحارالانوار، ج۷۷، ص۱۷۳، ح۸.

 ۳ . تنبیه الخواطر، ج۱، ص۲۷۲. به نقل از: محمدى رى شهرى، محمد، میزان الحکمه، ترجمه حمیدرضا شیخى، ج۱، ص۱۸۴، ح۶۷۵.

 ۴ . المجلسى، محمدباقر، همان، ج۵۲، ص۱۲۲، ح۳.

 ۵ . همان، ج۱۰، ص۹۴.

 ۶ . همان، ص۹۹.

 ۷ . همان، ج۷۵، ص۲۰۸، ح۷۷.

 ۸ . همان، ج۵۲، ص۱۲۲، ح۴.

 ۹ . الصدوق، محمدبن على بن الحسین، کمال الدین و تمام النعمه، ج۲، ص۶۴۵، ج۶.

۱۰. همان، ص۳۵۷، ح۵۲.

۱۱. المجلسى، محمدباقر، همان، ص۱۲۶، ح۱۸.

۱۲. النعمانى، محمدبن ابراهیم بن جعفر، کتاب الغیبه، ص۲۰۰، ج۱۶؛ المجلسى، محمدباقر، بحارالانوار، ج۵۲، ص۱۴۰، ح۵۰.

منبع : موعود شماره ۳۸

ابراهیم شفیعى سروستانى

سبک زندگی اسلامی، ضرورت‌ها و راهبردها

چکیده
سبک زندگی عبارت است از مجموعه رفتارها و الگوهای کنش فردی و گروهی که معطوف به ابعاد هنجاری و معنایی زندگی اجتماعی باشد. با توجه به ویژگی انتخاب گری که در سبک زندگی وجود دارد، می توان هر مجموعه منسجمی از الگوهای رفتاری برآمده از آموزه های دینی را که در چارچوب معین شده از طرف دین قرار داشته باشد، یک سبک زندگی دینی به شمار آورد. برای تعریف، ترسیم و ترویج سبک زندگی دینی لازم است که با تکیه بر منابع معرفتی اسلام به بازخوانی فرهنگ دینی خود پرداخته و به جایگاه مقدمی سبک زندگی در فرآیند شکل گیری تمدن نوین اسلامی توجه ویژه داشته باشیم. برای نیل به این مقصود نیز اندیشمندان و دانش آموختگان حوزه های علمیه باید با نگاهی آینده نگر و با تمام توان خود وارد میدان شده و مباحث سبک زندگی را پیگیری کنند.

کلید واژه: سبک زندگی، تمدن اسلامی، الگوهای رفتار، آموزه های اسلامی، آینده نگری.

مقدمه
سبک زندگی به عنوان مجموعه در هم تنیده ای از الگوهای رفتاری فردی و اجتماعی، برآمده از نظام معنایی متمایزی است که یک فرهنگ در یک جامعه انسانی ایجاد می کند؛ و از آن جایی که هیچ کدام از جوامع بشری را نمی توان عاری از فرهنگ تصور کرد، بنابراین، می توان گفت تمام اجتماعات انسانی، از ابتدای تاریخ تا کنون دارای سبک زندگی خاص خود بوده و از الگوهای رفتاری متناسب با شاخص های فرهنگی خود برخوردار بوده اند. بر اساس چنین رویکردی، بحث از سبک زندگی و الگوهای نظام مند رفتاری، بحث تازه ای نخواهد بود؛ پس چرا اکنون سبک زندگی تا این حد اهمیت یافته و توجه بسیاری را به خود جلب کرده است؟ واقعیت آن است که اقتضائات زندگی در جوامع مدرن و متکی بر فرهنگ و تمدن غربی، به تدریج الگوهای خاصی را برای زندگی و رفتار ارائه کرده است. به زعم دانشمندان علوم اجتماعی در یک قرن گذشته، شرایط جدید کار، تولید، انباشتگی کالاهای مصرفی و همچنین فراهم آمدن زمان فراغت بیشتر برای بخش زیادی از اقشار جامعه، نشانه ای از تحول عمیق اجتماعی و فرهنگی بوده و این شرایط نوین، الگوهای رفتاری تازه ای را می طلبد که می توان آن ها را در قالب عنوان کلی سبک زندگی۱ مورد بررسی قرار داد. حاصل این رویکرد نیز خواسته یا ناخواسته، تلاشی گسترده برای معرفی، ترویج و تثبیت سبک خاصی از زندگی خواهد بود که خاستگاه آن، فرهنگ سکولار غربی و عقبه معرفتی آن است.
روشن است که پذیرش منفعلانه این گونه از الگوهای رفتاری، برای جوامع مسلمان که خود در پرتو آموزه های اسلامی، توانایی تعریف و ترسیم سبک زندگی دینی و تبیین الگوهای متناسب با آن را دارند، شایسته نبوده و باید به اقتضای فرهنگ دینی خود، به سبک زندگی اسلامی روی آورند. به ویژه آن که در چند دهه اخیر، ناکارآمدی تمدن سکولار غربی در پاسخ گویی به نیازهای چندبعدی انسان آشکار گردیده و رصد تحولات جاری در جهان نیز نشانه های افول و فرود این تمدن را نمایان ساخته است. تجربه تاریخی بشر نیز نشان داده که وقتی یک تمدن به پایان راه خود می رسد، زمینه مناسبی برای شکوفایی تمدن های دیگر فراهم می شود و جامعه بشری که معمولاً در برابر تغییر و تحول ژرف اجتماعی مقاوم است، در چنین وضعیتی با رضایت خاطر از دگرگونی و جایگزینی استقبال می کند. در پرتو چنین فرصتی می توان با تکیه بر غنا و تعالی آموزه های اصیل اسلامی، این جایگزین را که همچون گنجینه ای پربها و برگرفته از میراث آسمانی اسلام نزد ما مسلمانان نهفته است، هم خود بهتر بشناسیم و هم به جهانیان معرفی کنیم.
بازخوانی آموزه های اسلام و ژرف اندیشی در آن، ظرفیت بالای این آموزه ها را برای فرهنگ سازی و ارائه الگوهای رفتاری مناسب نشان می دهد؛ زیرا انتزاعی ترین لایه های اعتقادی و معرفتی تا عینی ترین سطوح رفتاری که امروزه با عنوان سبک زندگی از آن یاد می شود، در چارچوب نظام معنایی اسلام جای گرفته و در مسیر تکامل و سعادت انسان مورد استفاده قرار می گیرد. در این راستا، قرآن که مهم ترین منبع آموزه های اسلامی به شمار می رود، سرشار از الگوهایی است که شیوه زیست مؤمنانه و مورد نظر اسلام را معرفی می کند؛ و در پرتو آیات آن، سیره پیامبر گرامی اسلام(نیز) به عنوان اسوه و نمونه عالی زندگی به تمام مسلمانان معرفی شده است. همچنین روایات و حکایات فراوانی از اهل بیت(در) اختیار جامعه مسلمان قرار دارد که با الهام از تعالیم نورانی قرآن کریم و در شرایط متفاوت اجتماعی، مصادیق متعددی از الگوهای زندگی دینی را تبیین و معرفی کرده اند. خصوصاً بهره مندی برخی از این دوره های تاریخی از تمایزات ویژه فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و علمی، برای زمان ما که جامعه اسلامی بار دیگر در دوره گذار قرار گرفته، می تواند دستاوردهای بسیار مهمی را در پی داشته باشد.

سبک زندگی دینی
سبک زندگی در حوزه مطالعات فرهنگی به مجموعه رفتارها و الگوهای کنش هر فرد که معطوف به ابعاد هنجاری و معنایی زندگی اجتماعی باشد، اطلاق می شود. طبیعی است که بر اساس چنین رویکردی، سبک زندگی علاوه بر این که دلالت بر ماهیت و محتوای خاص تعاملات و کنش های اشخاص در هر جامعه دارد و مبین اغراض، نیات، معانی و تفاسیر فرد در جریان عمل روزمره است، نشان دهنده کم و کیف نظام باورها و ارزش های افراد نیز خواهد بود(فاضل قانع، ۱۳۹۲: ۹). چنین برداشتی از مفهوم سبک زندگی، علاوه بر این که پشتیبانی جدیدترین دیدگاه های مطرح در این عرصه را به همراه دارد(بوردیو، ۱۳۹۰: ۲۸۶ و ۳۳۷؛ گیدنز، ۱۳۸۷: ۱۲۰)، از قابلیت خوبی برای بومی سازی مفهوم سبک زندگی بر اساس اقتضائات جامعه اسلامی برخوردار است.
تمرکز اندیشمندان بر شاخص هایی مانند الگوی مصرف، شیوه گذران اوقات فراغت، الگوهای تمرکز بر علاقمندی ها، آداب معاشرت، الگوهای زندگی خانوادگی و بهداشت و سلامت، نشان می دهد که مطالعات سبک زندگی حول یک محور عمومی با عنوان کلی «سلیقه»۲ دور می زند(مهدوی کنی، ۱۳۸۶: ۲۱۶). سلیقه، یک امر ذهنی است که در قالب تمایلات و ترجیحات رفتاری انسان جلوه گر شده و بدین ترتیب، فرهنگ و اجزای آن که امری کلی و عمومی به شمار می آید، در پرتو این تمایلات و ترجیحات برآمده از سلیقه، فردیت پیدا کرده و هویت فرد را برای دیگران ترسیم می کند(بوردیو، ۱۳۹۰: ۹۳). بدین ترتیب می توان فرهنگ یا خرده فرهنگ را خاستگاه سبک زندگی دانست(فاضل قانع، ۱۳۹۱: ۱۸۰)؛ اما روشن است که خود فرهنگ نیز متأثر از عوامل متعددی است که یکی از مهم ترین این عوامل، دین و آموزه های وحیانی است.
آموزه های دین به عنوان ابزار جامع هدایت و راهبری بشر، در بسیاری از موارد، حاکم بر باورها، ارزش ها و هنجارهای لازم برای جهت دهی و الگوبخشی به رفتار و کنش انسانی است. در واقع، محدود نکردن دین به فهم زمانی خاص، اعتقاد به تکامل فرهنگی و سهیم بودن اراده انسان ها در آن و تبیین درست ارتباط میان فرهنگِ متغیر و دینِ ثابت، ما را به این دیدگاه رهنمون می شود که دین و آموزه های وحیانی آن می تواند بخش مهمی از خاستگاه فرهنگ بشری را تشکیل دهد. پس در یک رابطه طولی، دین، فرهنگ جامعه را شکل می دهد؛ و فرهنگ نیز به نوبه خود، نظام و ساختار خاصی را برای زندگی فردی و اجتماعی تعریف می کند؛ که خود به عنوان سرچشمه و خاستگاه مجموعه در هم تنیده ای از الگوهای خاص برای زندگی، یک کل منسجم و متمایز را در قالب سبک زندگی پدید می آورد؛ و البته سبک زندگی نیز به توسعه و نفوذ نظام معرفتی مبتنی بر آموزه های دینی یاری رسانده و تمایلات و ترجیحات برآمده از فرهنگ دینی را بارور می سازد.
بر خلاف رویکرد کلاسیک جامعه شناسان که به توصیف سبک زندگی جاری افراد و گروه های اجتماعی بسنده می کنند ،۳ با الهام از روش های برگرفته از آموزه های دینی می توان گامی فراتر از توصیف نهاده و با تکیه بر اصول ثابتی که به اعتقاد ما در آموزه های اسلامی موجود است، چارچوبی ارائه نمود که در محدوده آن، به تجویز نیز بپردازیم؛ یعنی با دخالت دادن مجموعه ای از باورها و ارزش ها، به ترسیم و شکل گیری سبک خاص زندگی کمک نماییم. این رویکرد دقیقاً همان شیوه ای است که از سوی پیامبران الهی پی گیری شده است؛ آنان از ابزار حاکم ساختن باورها و ارزش های دینی برای ایجاد دگرگونی در سلیقه و شیوه انتخاب مردم، بهره می گرفتند تا آن ها با رضایت خاطر به اصلاح الگوهای سبک زندگی خود اقدام نمایند.
اما این که آموزه های اسلامی را به عنوان معیار در نظر می گیریم و درصدد تجویز مفاهیم و شاخص های برگرفته از آن بر می آییم، مبتنی بر این پیش فرض اساسی است که جامعیت دین اسلام، همه ابعاد و زوایای زندگی انسان را در بر گرفته و او را همواره در انتخاب مسیر درست زندگی یاری می کند. همین جامعیت باعث می گردد تا سبک زندگی دینی را لزوماً منحصر در یک نظام الگویی و رفتاری واحد ندانسته و در محدوده و چارچوب برآمده از اصول اسلامی، سبک های متعددی را بپذیریم. سیره عملی پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) و اهل بیت(علیهم السلام) در مواجهه با اصحاب خود نیز نشان می دهد که ایشان، اختلاف سبک را می پذیرفتند .۴ پس ارزش ها و نگرش های همسان، لزوماً به سبک زندگی یکسان نمی انجامد؛ و با توجه به ویژگی انتخاب گری که در سبک زندگی وجود دارد، می توان هر مجموعه منسجمی از الگوهای رفتاری برآمده از آموزه های دینی را که در چارچوب معین شده از طرف دین قرار داشته باشد، یک سبک زندگی دینی به شمار آورد. مهم آن است که در فرآیند تعامل تمایلات و منابع،۵ از این چارچوب خارج نشویم که البته در این زمینه، توجه به گروه های مرجع بسیار کارگشا خواهد بود.۶ گروه های مرجع دارای دو کارکرد اصلی هستند: اول آن که هنجارها، رویه ها، ارزش ها و باورهایی را به دیگران القا می کنند؛ و دوم آن که معیارهایی را در اختیار کنش گران قرار می دهند تا کنش و نگرش خود را بر اساس آن محک بزنند(صدیق سروستانی و هاشمی، ۱۳۸۱: ۱۵۰). با توجه به این نقش بی بدیل، در فرهنگ اسلامی و به ویژه در آموزه های قرآنی به افراد و گروه های خاصی به عنوان الگوی زندگی اشاره گردیده که در رأس آن ها پیامبر اسلام به عنوان برترین اسوه معرفی شده است(احزاب/۲۱).

ضرورت های تحقق سبک زندگی دینی
از آنچه در توضیح سبک زندگی دینی بیان شد، می توان ضرورت هایی را برای تحقق این سبک از زندگی استنتاج نمود:

الف) بر خلاف ادعاهایی که در تفسیر و تبیین علم، توسط اندیشمندان رشد یافته در عصر مدرنیته و پست مدرنیسم مطرح شده است، دانش نمی تواند مستقل از زمینه های فرهنگی و عقبه معرفتی پدیدآورندگان آن باشد. در نتیجه، آن گونه از سبک زندگی که جامعه شناسان و روان شناسان غربی بر اساس اقتضائات فرهنگی و اجتماعی خود مورد توجه قرار داده و خواسته یا ناخواسته به ترویج آن می پردازند، آمیخته با نظام معنایی و معرفتی جوامع سکولار غربی بوده و لوازم و پیامدهای اجتماعی و تمدنی ویژه آنان را به همراه دارد. پس جوامع مسلمان نباید به شناسه های ظاهری و ادعایی که علم مدرن از خود ارائه می کند اعتماد کنند و آن را میراث مشترک بشریت که به فرهنگ و قوم خاص تعلق ندارد تلقی نمایند؛ زیرا با پذیرش چنین پنداری، حتی اگر بخواهیم در چارچوب ارائه شده از سوی آنان، دغدغه های دینی خود را نیز پوشش دهیم باز به نتیجه مطلوب نخواهیم رسید و به جای بازخوانی دین اسلام و فرهنگ مسلمانی، در ورطه بازسازی دین و فرهنگ و تغییرات ساختارشکنانه گرفتار خواهیم شد و جامعه مسلمان «به جای آن که نیازهای عصر و محیط خود را با روش اجتهادی، از طریق بنیان ها و اصول خود پاسخ دهد و در جهت دینی کردن عصر خود گام بردارد، ذخیره های فرهنگی امت اسلامی را در خدمت عرف دنیوی بشر امروز قرار می دهد.»(پارسانیا، ۱۳۹۰: ۳۵) پس یکی از ضرورت های تحقق سبک زندگی اسلامی آن است که فراتر از پارادایم غالب و حاکم بر اندیشه سکولار، به بازخوانی فرهنگ مسلمانی و آموزه های اسلامی خود بپردازیم و با تکیه بر منابع معرفتی اسلام، سبک زندگی متناسب با فرهنگ دینی و سازگار با اقتضائات عصری را تعریف، ترسیم و ترویج نماییم.

ب) سبک زندگی و مجموعه الگوهای رفتاری آن، اگر از تناسب فرهنگی برخوردار بوده و کارکردهای شایسته و مورد انتظار را به همراه داشته باشد، می تواند در پدید آمدن یک تمدن بزرگ انسانی، اثرگذار باشد. فرهنگ به عنوان مجموعه در هم تنیده و رو به تکاملی از ویژگی های خاص زندگی اجتماعی انسان، هم شامل ارزش های مورد توجه اعضای یک جامعه یا گروه معین و هنجارهایی که از آن پیروی می کنند، می شود و هم کالاهای مادی که اعضای جامعه تولید می کنند و نیز چگونگی بهره برداری از آن ها را در بر می گیرد؛ به عبارت دیگر، علاوه بر هنر، ادبیات، موسیقی و نقاشی که فرآورده های متعالی ذهن به شمار می روند، چگونگی لباس پوشیدن اعضای جامعه، مراسم ازدواج، زندگی خانوادگی، الگوهای کار و فعالیت، مراسم مذهبی، انواع سرگرمی، شیوه گذران اوقات فراغت و مواردی از این دست را نیز می توان جزء فرهنگ دانست(گیدنز، ۱۳۸۱: ۵۶). بر این اساس می توان گفت فرهنگ با سبک زندگی دارای هم پوشانی بوده و در واقع، سبک زندگی بخشی از فرهنگ را تشکیل می دهد. برای توضیح بیشتر می توان گفت خاستگاه فرهنگ غالب در یک جامعه، ریشه در جهت گیری عمومی اعضای آن جامعه دارد؛ و این انتخاب و جهت گیری همگانی مبتنی بر ارتکازات جامعه و هنجارهای شکل یافته آن است. حس کمال جویی انسان و پیدایش نیازهای جدید که معلول شرایط متغیر فرهنگی، اقتصادی و سیاسی در جامعه می باشد، ضرورت حرکت تکاملی جامعه و ارتقای علمی و فکری آن را ایجاب می کند. بر اساس چنین رویکردی، ارزش ها، آرمان ها و باورهای مطلوب، ثابت هستند؛ اما ارزش ها و باورهای محقَق، دارای سلسله مراتب بوده و دست خوش تغییر و دگرگونی می شوند که به دنبال آن، روش ها، ابزارها و محصولات فرهنگی دائماً در حال بازتولید خواهد بود(پیروزمند، ۱۳۸۹: ۴۲)؛ این بازتولید ابزارها و روش ها، فرآیندی است که بر اساس اقتضائات زمانی و مکانی و فرهنگی صورت می گیرد و سبک زندگی را پدید می آورد. بدین ترتیب، روشن می شود که سبک زندگی، بخش متغیر و جاری فرهنگ است که همواره در چارچوب بخش ثابت فرهنگ، یعنی ارزش ها، آرمان ها و باورهای نهادینه شده در جامعه، پدید می آید.
از سوی دیگر، تمدن نیز بدون فرهنگ و جدای از آن قابل تصور نیست. زمانی که فرهنگ یک جامعه، متراکم گردیده و تجربه های مادی و معنوی آن جامعه به سطحی خاص و قابل قبول دست می یابد، در ابعاد گوناگون خود به نوعی از ظهور و بروز می رسد که می توان این جلوه و نمود عینی و خارجی را تمدن نامید. پس فرهنگ به منزله روح و چارچوبی است که زمینه ایجاد تمدن را فراهم می سازد. بر این اساس، می توان ادعا کرد که فرهنگ جوهر اصلی تمدن را تشکیل می دهد و تمدن جلوه مادی و معنوی فرهنگ به شمار می رود؛ یعنی فرهنگ با اثرگذاری در ساخته ها واندوخته های مادی و معنوی جامعه انسانی، در قالب تمدن جلوه گر می شود. زمانی که اعضای یک جامعه انسانی قدم در راه رشد و تعالی فرهنگ می نهند، پاسخ گویی به نیازها در هر دو بعد جسمانی و روحانی مورد توجه ایشان قرار می گیرد و تلاش می کنند که احتیاجات خود را در هر دو عرصه با جدیت برآورده سازند. حاصل این تلاش جمعی و همه جانبه در طی چندین نسل، تراکم دستاوردها و اندوخته های مادی و معنوی در قالب فرهنگ و سپس توسعه آن در قالب تمدن می باشد. پس اختراع ابزار و امکانات و شناسایی قوانین حاکم بر طبیعت از طریق کسب و انباشت علوم و دانش های گوناگون، تنها بخشی از آن را تشکیل می دهد؛ اما تمدن یک امر خنثی و بی طرف به شمار نمی آید و در این مقام، هر تمدنی بر اساس عقبه تئوریک و معرفتی که از آن برخاسته، دارای رویکرد و ماهیت خاصی خواهد بود و اگر فرهنگ به عنوان خاستگاه تمدن، خود برآمده از آموزه های دینی باشد، ماهیت تمدنِ برخاسته از آن نیز واجد این خصیصه خواهد بود. آموزه های دینی از راه ارتقا و بهبود اندوخته های مادی و معنوی بشر و خصوصاً جهت دهی ویژه به این اندوخته ها، در ایجاد تمدن نیز اثرگذار است.
از آن چه تا کنون پیرامون سبک زندگی و تمدن بیان شد، روشن می گردد که سبک زندگی و الگوهای آن جلوه و نمودی از بعد نرم افزاری فرهنگ به شمار می آید؛ اما تمدن، کلیت فرهنگ و از جمله سبک زندگی را به نمایش می گذارد. اگر سبک زندگی را به عنوان بخشی از فرهنگ در جهت گیری رفتاری افراد که از آن با عناوینی مانند سلیقه یا ترجیحات فردی و گروهی یاد می شود، تعیین کننده و مؤثر بدانیم، روشن است که این جهت دهی هم می تواند نیازهای انسان را تعریف و اولویت بندی کند؛ و هم می تواند شیوه تأمین این نیازها و راه برآوردن خواسته های انسانی را نشان دهد؛ و هم تناسب ابزارها و امکانات لازم برای تأمین نیازهای آدمی را با نظام معنایی و ارزش های فرهنگی موجود تعیین کند؛ و از آن جایی که جلوه خارجی این موارد در قالب تمدن نمودار می شود، می توان گفت که سبک زندگی، اثرات بنیادین و عمیقی بر شیوه شکل گیری تمدن و همچنین ارتقا و گسترش آن خواهد داشت. پس اگر به دنبال احیای تمدن اسلامی، یا پدید آوردن تمدن نوین اسلامی هستیم یکی از اقدامات اولیه و ضروری، توجه ویژه به سبک زندگی اسلامی و الگوهای رفتاری متناسب با آن خواهد بود.

راهبردهای تحقق سبک زندگی دینی
ورود به فرآیند تعریف، ترسیم و ترویج سبک زندگی اسلامی نیازمند اتخاذ استراتژی و راهبردهای کلانی است که باید با دقت مورد توجه قرار گرفته و به درستی انتخاب شوند تا در میانه راه مجبور به عقب گرد نشویم:

الف) بازخوانی آموزه های اصیل اسلامی برای استنتاج الگوهای رفتاری متناسب با اقتضائات اجتماعی معاصر، نیازمند ورود حوزه های علمیه و دانش آموختگان آن و ایفای نقشی برجسته و پررنگ از سوی آنان می باشد. تعریف و تبیین دقیق شاخص های تمدن و جامعه مطلوب اسلامی و سبک زندگی زمینه ساز آن، تنها از عهده دین شناسانی بر می آید که بر فقه اهل بیت(علیهم السلام) تکیه نموده و به شایستگی با علوم گوناگون دینی آشنا باشند. مسلمانان تنها زمانی می توانند یک زندگی آگاهانه داشته باشند و به فرموده قرآن در زمره «لِینذِر مَن کانَ حَیاً…»(یس/۷۰) قرار بگیرند که آگاهی عمیق تری درباره آموزه های اسلامی و الگوهای پیشنهادی آن برای سبک زندگی فردی و اجتماعی کسب نمایند و سپس برای تحقق این الگوها تلاش کنند. تنها در این صورت است که حیات دوباره و تمدن بالنده نصیب مسلمانان خواهد شد. ولی اگر پژوهشگر حوزه دین، تنها از تمدن و فرهنگ سکولار و مادی غرب انتقاد کرده و از گذشته فرهنگ و تمدن اسلامی تمجید نماید، راه به جایی نخواهیم برد و نمی توانیم دوباره تمدنی اسلامی را بنیان نهیم. ما باید این نکته را بپذیریم که از آموزه های اسلام و سبک زندگی اسلامی فاصله گرفته ایم و اکنون باید با یک چرخش فرهنگی و اجتماعی به اسلام و الگوهای مطلوب آن برای زندگی بازگردیم. هدف از این بازگشت، ساختن یک تمدن نوین اسلامی بر اساس فرهنگ اصیل اسلامی و با استفاده از همه تجربه های مباح بشری است؛ و البته بازخوانی آموزه های دینی برای تعریف و ارائه سبک زندگی متناسب با نیازهای زمانه، بدان معنا نیست که مفاهیم اسلامی را از جوهره آن تهی سازیم؛ بلکه باید مفاهیم به گونه ای تحلیل شوند که در آن عقلانیت با معنویت، قدرت با اخلاق، دانش با ارزش و علم با عمل جمع گردد؛ و خلاقیت و اصول گرایی در هم آمیزد.

ب) آینده نگری و توجه به پیامدهای رفتار، یکی از توصیه های مهم در آموزه های اسلامی است که می تواند چارچوبی برای سبک زندگی اسلامی و نقشه راهی برای شکل گیری تمدن نوین اسلامی باشد. دین اسلام علاوه بر نوید آینده ای روشن در پایان تاریخ، همواره پیروان خود را به رعایت برخی امور برای ایجاد جامعه ای مطلوب در هر عصر و زمانی دعوت کرده است. توجه ویژه آموزه های شیعی به مسئله «انتظار»، مستلزم احراز شرایط و شاخص هایی است که نشانگر برخی مراتب حداقلی در جامعه مطلوب اسلامیبه شمار می رود. پس شکوه و عظمتی که در روایات متعدد اسلامی برای جامعه و حکومت مهدوی ترسیم گردیده، نمی تواند تنها برای ارائه دورنمایی از انگاره آخرالزمان باشد؛ بلکه مخاطب آن، تمام مسلمانان و چه بسا همه انسان ها در تمامی قرون و اعصار است تا با الگوگیری از آن جامعه آرمانی و موعود، تمدنی شایسته و بایسته را برای جوامع معاصر خود، پی ریزی نمایند. با تکیه بر مفروضاتی مانند: فرآیندی بودن شکل گیری جامعه آرمانی اسلام و تأکید اسلام بر اختیار و نقش انسان ها و جوامع در روند شکل گیری جامعه مطلوب، می توان گفت جامعه مطلوب اسلامی دارای مراتب تشکیکی بوده و در هر عصری با توجه به اقتضائات زمانی و مکانی، برخی از ویژگی های مورد نظر اسلام درباره جامعه مطلوب انسانی، قابلیت تحقق دارد؛ اما نکته اساسی و مهم آن است که جامعه اسلامی همواره بکوشد تا حرکتش، حرکتی تکاملی و رو به رشد بوده و همواره نوعی آینده پژوهی دینی را مد نظر قرار دهد که در تعیین ارزش ها و هنجـارهای جامعـه موجود و نیـز جهت دادن به نحوه کنش های اجتماعی اثرگذار باشد. مراد از آینده پژوهی دینی، کشف آینده و ساختن آن بر اساس انگاره ها و گزاره های دینی است که تلفیقی از آینده پژوهی قدسی و آینده پژوهی عرفی است. منظور ما از آینده پژوهی قدسی، تمام آن چیزی است که در سطوح کلان آینده نگری دینی مطرح گردیده و چشم اندازی روشن از فرجام جامعه بشری و دورنمایی شفاف از فرجام هستی ارائه می دهد و ما را به هوشیاری بیشتر و فاعلیت مؤثرتر برای ساختن جهانی عاری از نابرابری و ظلم و سرشار از صلح و عدالت و سعادت فرامی خواند؛ و منظور از آینده پژوهی عرفی نیز همان دانش آینده پژوهی رایج و متداول تجربی است که انتظارات حداقلی بشر را برآورده می سازد. در این راستا، می توان انتظارات عرفـی جامعه را در قالب چشم اندازهای طراحی شده در محدوده های زمانی مختلف، به گونه ای تعریف نمود که همواره به صورت گام های پی در پی، برای نزدیک شدن به آرمان های بلند اسلامی باشد. پس آینده پژوهان دین باور، برای گام نخست باید چشم اندازی قدسی که مبتنی بر آموزه های برگرفته از آیات قرآن و روایات معصومان باشد، بیافرینند و هم زمان تلاش نمایند تا از طریق ایجاد یک چارچوب نظری عملی، این چشم انداز قدسی را در نظام برنامه ریزی جامعه بگنجانند؛ و البته این امری است که در جوهر آموزه های شیعـی نهفته است، اما مهم آن است که این آینده اندیشی که گاه در نیمه پنهان اذهان ما جای گرفته باید در زندگی ما ظهوری مؤثر پیدا کند.

نتیجه
الف) آموزه های آسمانی دین اسلام، همواره هویت و شخصیت انسان را در مرکز توجه خود قرار داده و با آماده سازی انسان از طریق تعریف معنای غایی زندگی و با القای حس تعلق به آن در قبال اجتماع مذهبی، به گونه چشم گیری در تعریف افراد از هویت فرهنگی خویش ایفای نقش می نماید. بر اساس هویتی که در پرتو دین به دست می آید انسان، بنده ای مخلوق و مسئول در برابر اعمال خود معرفی می شود و حیات مادی و زندگی این جهانی او نیز به مثابه پلی تصویر می شود که ناگزیر باید از آن بگذرد و به جهان باقی رهسپار گردد. فرهنگی که عقبه فکری و معرفتی آن را چنین آموزه هایی تشکیل می دهد، الگوهایی را برای زیست بهتر انسان در این جهان تعریف و ارائه می کند که در چارچوب نظام معنایی توحیدی بوده و برخاسته از باورها و ارزش های اسلامی باشد. این سبک زندگی و الگوهای آن، نیازها و خواسته های انسان مسلمان و جامعه اسلامی را جهت دهی کرده و علاوه بر آن، شیوه های برآوردن این نیازها را نیز تعریف و تبیین می کند. مبنا قرار دادن الگوهای این سبک زندگی از سوی جامعه اسلامی، متضمن انتخاب و استفاده از ابزارها و امکاناتی است که متناسب با این الگوها باشد. پس یک جامعه دین مدار به صورت کاملاً خودخواسته، تمدن خود را به گونه ای پی ریزی می کند که او را در مسیر سعادت جاودان قرار دهد. بدین ترتیب، حتی اگر برخی از مظاهر تمدنی مانند توجه به رفاه و آسایش اجتماعی در ظاهر یکسان باشد، عقبه معرفتی آن کاملاً متفاوت خواهد بود.

ب) دین و آموزه های آن تا زمانی که از تحریف و انحراف به دور باشد، بر اساس اقتضائات جامعه بشری در هر برهه ای از تاریخ، مراحلی از تحقق جامعه مطلوب را نیز مورد توجه قرار می دهد و از پیروان خود می خواهد تا در حد توان و امکانات اجتماعی خویش، برای برقراری یک جامعه مطلوب و مبتنی بر ارزش های دینی تلاش کنند. بدین ترتیب، ارزش های ثابت دینی بر اساس اقتضائات اجتماعی می تواند در هر زمانی، به هنجارهای متعارف اجتماعی تبدیل شده و روابط اجتماعی را سامان دهد؛ و البته این هنجارها کاملاً انعطاف پذیر بوده و بر اساس نیازهای نوین اجتماعی، از قابلیت دگرگونی و تحول نیز برخوردار است.

ج) دقت و ژرف اندیشی در آموزه های اسلام، هر اندیشمند منصفی را به این نتیجه می رساند که وضعیت موجود مسلمانان لزوماً نمی تواند یک وضعیت پایدار تلقی شود و قابلیت تحول و تغییر را خواهد داشت؛ تا جایی که به باور بسیاری از اندیشمندان مسلمان معاصر، جهان اسلام بار دیگر در آستانه اوج گیری برای ایجاد تمدنی نوین قرار دارد. آن چه در حال حاضر می تواند کارگشا باشد آن است که توان و نیروی علمی خود را در بحث پیرامون گذشته تمدن اسلامی و عظمت و شکوه آن محدود نکرده و با گذار از این مباحث، امکان تصور و ترسیم تمدن اسلامی در زمان حال و آینده را بررسی کنیم. این مسأله نیز زمانی حل خواهد شد که ظرفیت های موجود در آموزه های اسلامی برای اثرگذاری بر فرهنگ جوامع و همچنین تمدن سازی این تعالیم را شناسایی و معرفی کنیم. حاصل این تلاش، کلیتی خواهد بود که وضعیت مطلوب جامعه اسلامی را روشن می سازد که در پرتو آن و با نگاه به وضعیت فعلی خود و سنجش فاصله تا وضعیت مطلوب، می توان اقدامات لازم را برنامه ریزی کرد؛ و این همان خلق و ایجاد آینده است که در دانش آینده پژوهی از آن سخن گفته می شود.

پی نوشت ها
۱٫ LifeStyle
۲ . Taste
۳ . برای مثال می توان به پژوهشی از ماکس وبر(۱۸۶۴ ۱۹۲۰ م) اشاره کرد؛ او با تاکید بر منش پارسایی بخشی از جامعه پروتستان ها که موجب پرهیز از مصرف تجملی و در نتیجه، انباشت سرمایه و سازماندهی عقلانی تولید می شد، تاثیر یک عامل فرهنگی برآمده از دین را بر نظم اقتصادی و اجتماعی جامعه مدرن توصیف کرده است.(ر.ک به: ماکس وبر، اخلاق پروتستان و روح سرمایه داری، ترجمه: عبدالمعبود انصاری)
۴ . تفاوت های موجود در سبک زندگی و الگوهای رفتاری سلمان و ابوذر که پیامبر میان ایشان عقد برادری بسته بود و هر دو را بارها مورد ستایش قرار داده، نمونه خوبی است. ما به هیچ وجه در سیره پیامبر اسلام نمی بینیم که به سلمان توصیه کرده باشد تا مانند ابوذر زندگی کند؛ و از آن طرف روایت شده که اگر ابوذر از قلب سلمان آگاه می شد، بی شک، او را نفی می کرد(کلینی، ۱۳۸۲: ج ۱: ۴۵۵). تفاوت الگوهای رفتاری امامان معصوم شیعه در شرایط متفاوت اجتماعی نیز گویای همین مدعا می باشد(حمیری، ۱۴۱۷ ق، ح ۱۲۹۶: ۲۸۶؛ إربلی، ۱۴۲۶ ق، ج ۳: ۴۲۳؛ ابن صباغ، ۱۳۸۵: ۳۸۹).
۵ . تمایلات و ترجیحات فردی و جمعی، جهت کُنش را تعیین می کند؛ و منابع در دسترس که در پیوند با عوامل ساختاری، فرصت های زندگی را پدید می آورند، بستر بروز کُنش را فراهم می سازند.
۶٫ گروه های مرجع در اصطلاح جامعه شناسی به مجموعه های انسانی برخوردار از ویژگی های خاص از حیث پایگاه، هنجار و نقش اطلاق می شود که افراد برای داوری یا ارزیابی خود، آن ها را به عنوان معیار و میزان مورد توجه قرار داده و بر اساس آن، بینش، گرایش و کنش خود را شکل می دهند(کوئن، ۱۳۸۰: ۱۳۸).

کتابنامه
*قرآن کریم.
۱٫ إبن صباغ،(۱۳۸۵)، الفصول المهمه فی معرفه الائمه، قم: المجمع العالمی لأهل البیت.
۲٫ إربلی، علی بن عیسی،(۱۴۲۶ ق)، کشف الغمه فی معرفه الأئمه، قم: مجمع جهانی اهل بیت.
۳٫ بوردیو، پی یر،(۱۳۹۰)، تمایز نقد اجتماعی قضاوت های ذوقی، ترجمه حسن چاوشیان. تهران: ثالث.
۴٫ پارسانیا، حمید،(۱۳۹۰)، روش شناسی انتقادی حکمت صدرایی، قم: کتاب فردا.
۵٫ پیروزمند، علی رضا،(۱۳۸۹)، مبانی والگوی مهندسی فرهنگی، قم: دفترفرهنگستان علوم اسلامی.
۶٫ حمیری، عبدالله بن جعفر،(۱۴۱۷ ق)، قرب الإسناد، قم: مؤسسه الثقافه الاسلامیه لکوشانپور.
۷٫٫ فاضل قانع، حمید،(۱۳۹۲)، سبک زندگی بر اساس آموزه های اسلامی، قم: مرکز پژوهش های اسلامی صدا و سیما.
۸٫ کلینی، محمد بن یعقوب،(۱۳۸۲)، اصول کافی، تهران: اسوه.
۹٫ کوئن، بروس،(۱۳۸۰)، مبانی جامعه شناسی، ترجمه غلامعباس توسلی و رضا فاضل، تهران: سمت.
۱۰٫ گیدنز، آنتونی،(۱۳۸۱)، جامعه شناسی، ترجمه منوچهرصبوری، تهران: نشرنی.
۱۱٫ گیدنز، آنتونی،(۱۳۸۷)، تجدد و تشخص، ترجمه ناصر موفقیان، تهران: نشر نی.
۱۲٫وبر، ماکس،(۱۳۷۴)، اخلاق پروتستان و روح سرمایه داری، ترجمه عبدالمعبود انصاری. تهران: سمت.

مقالات
۱۳٫ صدیق سروستانی، رحمت الله؛ و هاشمی، سیدضیاء. ۱۳۸۱٫ «گروه های مرجع در جامعه شناسی و روان شناسی اجتماعی با تأکید بر نظریه های مرتن و فستینگر». فصلنامه علمی پژوهشی علوم اجتماعی. ش ۲۰٫ ۱۴۹- ۱۶۷٫
۱۴٫ فاضل قانع، حمید. ۱۳۹۱٫ «نقش و جایگاه سبک زندگی در فرآیند شکل گیری تمدن نوین اسلامی». مجموعه مقالات پانزدهمین جشنواره بین المللی پژوهشی شیخ طوسی. قم: مرکز بین المللی ترجمه و نشر المصطفیص. ۱۷۳- ۱۹۳٫
۱۵٫ مهدوی کنی، محمدسعید. ۱۳۸۶٫ «مفهوم سبک زندگی و گستره آن در علوم اجتماعی». فصلنامه علمی.ش ۱ ۱۹۹- ۲۳۰٫
حجت الاسلام حمید فاضل قانع – طلبه سطح سه حوزه علمیه. فصلنامه علمی تخصصی محفل شماره هشتم

هستی‌شناختی جایگاه زن در آموزه‌های اسلامی و فمنیستی

در بیان علل پیدایش جنبش‌ها و مکاتب فلسفی هم چون جنبش فمینیسم که برخاسته از بستر اجتماعی و محصول ساختارهاست می‌‎توان به دلایل مختلفی اشاره داشت؛ اما مهمترین دلیل برای فراز و فرودهای مکاتب فلسفی که توسط جنبش‌های اجتماعی به عرصه می‌‎آیند، افراط و تفریط‌هایی است که در جوامع غربی روی داده است. این افراط و تفریط‌ها منشأ‎های مختلفی داشته است هم چون: حاکمیت محض آباء کلیسا با اتکا به مسحیت و متون مقدس تحریف شده، نادیده گرفتن خرد انسانی، به خصوص در دوره ی قرون وسطی، و هم چنین در برهه‌‎ای دیگر حاکمیت محض خرد ابزاری و نادیده گرفتن تعالیم الهی.

به عنوان مثال، نادیده گرفتن حقوق اولیه ی زن در جوامع غربی در برهه‌‎ای طولانی از تاریخ اجتماعی مغرب زمین (همچون عدم برخورداری از حق رأی و انتخاب کردن و انتخاب شدن، عدم برابری با مردان، در حاشیه بودن زنان، موجود دست دومی دانستن زنان) سبب ظهور مکاتبی شده است که سعی در استیفای حقوق زنان در برابر مردان کردند. در نهایت، با اتخاذ رویکردهایی افراطی به مسأله ی زنان، حتی به انکار تفاوت‌ها و تمایزهای ذاتی و طبیعی مرد و زن، نظیر جنسیت معتقد شدند و جنسیت و زن بودن را محصول ساختارهای اجتماعی نامیدند.

در آموزه‌های اسلامی به علت همراهی عقل و شرع و مطابقت و ملازمه ی عقل و شرع و تبیینی صحیح از جایگاه زن در اجتماع و وظایف و حقوق آن در بُعد نظری شاهد این فراز و فرودها نیستیم و مسائلی که مطرح می‌‎گردد بیشتر در حیطه ی اجرائیات و بُعد عملی است که به نحوه ی اجرای وظایف مسئولان و مجریان جامعه ی اسلامی درباره ی زنان بازگشت می‌‎کند. تکریم زن در دین اسلام، بارزترین وجه آموزه‌های اسلامی برای توصیف جایگاه زنان است. وجود برترین شخصیت انسانی، فاطمه(سلام الله علیها) در میان زنان که علت خلق همه ی موجودهای عالم هستی است نشان از شأن رفیع و والای زنان در دین اسلام است.

جنبش فمینیسم

در بیان تاریخچه ی جنبش فمینیسم، می‌‎توان ردپایی از آن را در دوران باستان و نیز امپراتوری روم ‎شرقی و بعدها در نوشته‌های «کریستین د پیزان»، اولین نویسنده ی حرفه‌ای زن، که بسیاری از عقاید فمینیستی را قبل از سال ۱۳۰۰م در مقابله با کوشش‌هایی که جهت محدود کردن ارث‌بری زنان و عضویت در اتحادیه انجام می‌گرفت به نگارش درآورد، مشاهده کرد. تولد فلسفه‌ای به نام فمینیسم، محصول تحول‌های قرن نوزدهم است؛ یعنی زمانی که مردم به طور وسیع این امر را پذیرفتند که زنان در جوامع مردمحور سرکوب می‌شوند.

در تعریف فمینیسم، به طور خلاصه می‌توان چنین گفت: «فمینیسم، باور داشتن به حقوق زنان و برابری سیاسی، اجتماعی و اقتصادی زن و مرد است و مباحثه‌ای است که از جنبش‌ها، نظریه‌ها و فلسفه‌های گوناگون تشکیل شده است که در ارتباط با تبعیض جنسیتی هستند و از برابری برای زنان دفاع کرده و برای حقوق زنان و مسائل زنان، مبارزه می‌کند»(ویکی پدیا، مدخل فمینیسم).

به طور خلاصه، اصول و قواعدی که از نگاه فمنیست‌ها در تحلیل مسائل زنان مورد تأکید قرار می‌‎گیرند شامل موارد زیر است:

* فمنیست‌ها با تمایز قائل شدن میان «جنس» و «جنسیت» در تحلیل‌های خود، تفاوت‌های زن و مرد را صرفاً در محدوده ی تفاوت‌های فیزیولوژیکی و جسمی مربوط به جنس آنان می‌‎دانند و تفاوت‌های ذهنی، روحی و احساسی را که به ‎زعم آنان در محدوده ی تفاوت‌های جنسیتی است، ناشی از تأثیرهای فرهنگی و اجتماعی عرف جامعه ی مردسالار می‌‎دانند و معتقدند که تفاوت‌های جنسیتی را جامعه می‌‎سازد و نه چیز دیگر.

* فمنیست‌ها در حوزه ی حقوق و وظایف اجتماعی زن و مرد، قائل به تشابه بوده و هر گونه تفاوت در نقش‌ها و حقوق را حمل بر نابرابری و ظلم کرده و خواستار برقراری تشابه کامل میان زن و مرد هستند.

* فمنیست‌ها معتقدند خانواده به شکل هسته‌‎ای آن، باعث انقیاد و تحت سلطه درآمدن زن و بازتولید روابط مردسالاری در جامعه می‌‎شود و باید کنار گذاشته شود (اقبالی، ۲۵ /۶/۱۳۸۸).

جوهره ی فمینیسم آن است که حقوق، مزیت‌ها، مقام و وظایف نبایستی از روی جنسیت مشخص شوند؛ به عبارت دیگر، نقطه ی کانونی همه ی جنبش‌های فمنیسمی، توجه و اذعان به محرومیت‌ها و نابرابری‌ها و تبعیض‌ها علیه زنان در جامعه ی مردسالار است؛ اما چگونگی تبیین علل ایجاد چنین محرومیت‌هایی و هم چنین روش‌ها و راهکارهای مبارزه با این تبعیض‌ها و احیاء و استیفای حقوق از دست رفته ی زنان، آن‌ها را از یکدیگر متمایز می‌‎سازد.

باید توجه داشت که در بعد فرانظری، مبحث هستی‌شناسی است که تعیین کننده ی تعریف فمینیسم از زن و مرد و به طور کلی جهان ‎هستی است.

هستی‌شناسی فمینیستی

هنگامی که سخن از هستی‌شناسی به میان می‌‎آید، مراد تعریفی است که از جهان و مافیها ارائه می‌‎گردد که این امر سبب مشخص شدن نوع برداشت انسان است. در هستی ‎شناسی، برخی جهان را کاملاً مادی و برخی دیگر آن را صرفاً تشکیل یافته از انگاره‌ها می‌‎دانند و برخی نیز در میانه ی این دو گروه قرار می‌‎گیرند. فمینیسم، تحت تأثیر اندیشه‌های فلسفی مسلط بر غرب نظیر اومانیسم، سکولاریسم و فرد گرایی به نوعی به سمت نادیده گرفتن واقعیت‌های هستی ‎شناختی انسانی روی آورد و به تعبیر دیگر، هستی‌شناسی ناقصی را ارائه داده است. نظریه‌های غربی با محدود و منحصر دانستن حیات انسانی به همین دنیای مادی و حذف معادگرایی نتوانستند تعریفی صحیح از انسان ارائه دهند تا بتوانند در پرتو آن برنامه‌‎ای کامل را برای سعادت او تنظیم کنند. فمینیست‌ها که تحت سلطه ی فلسفه ی مادی ‎گرایانه غرب هستند، به نوعی افراطی با مسأله ی هستی‌شناسی برخورد کرده و از اعلام حضور خود در عالم هستی تا حذف موجودهای مذکر پیش رفته و سعی کردند با ارائه ی برنامه‌‎ای زنانه، جهان را به سمت سعادت سوق دهند.

رویکرد اسلامی

در رویکرد اسلامی، توجه به بنیان‌هایی که برداشت‌های نهایی ما را جهت می‌‎بخشند، امری ضروری است؛ زیرا برخی بدون توجه به بنیان‌های اساسی تئوری‌‎ها، و تنها با تأکید به مسائل محتوایی آن‌ها بسیاری از احکام آن‌ها را مطابق با احکام اسلام قلمداد می‌کنند، به گونه‌‎ای که امروزه با نظریه‌هایی با عنوان فمینیسم اسلامی مواجه‌‎ایم که به نوعی در راستا و به تبعیت از فمینیسم غربی، درصدد خوانش دوباره ی منابع چهارگانه ی دین اسلام است و بر این باور است که برداشت‌ها و اجتهادهای مردانه، سبب قرائت‌های ناقص و یک جانبه‌‎ای از متون مقدس شده است. در حالی که اگر این قرائت با نگاهی زنانه بازبینی شود، ممکن است احکام ‎ متفاوتی از آن استخراج گردد. بنابراین، توجه به هستی ‎شناسی، امری است ضروری.

انسان در هستی‌شناسی اسلامی

هنگامی که از هستی‌شناسی اسلامی سخن به میان می‌‎آید، مراد همان مجموعه‌‎ای کامل از موجودهایی است که از خداوند باری تعالی آغاز می‌‎شود و تا کوچکترین موجودها ادامه می‌‎یابد. انسان در هستی‌شناسی اسلامی، همان خلیفه ی الهی است که در مسیرِ «شدن» قرار دارد و نهایت آمال و آرزوی او رسیدن به مقام قرب الهی و سعادت ابدی است که در ارتباط با سایر موجودهای عالم به این مقام دست می‌‎یابد. او هستی نامحدود و حقیقت مطلق نیست و بر وجود و رفتارش قوانین و سنت‌هایی حاکم است و هویت او در نسبت با مبدأ و غایت هستی که همان پروردگار جهان است، معنا می‌‎یابد؛ به عبارت دیگر، مهمترین مبانی انسان‌شناسی اسلام، بر اساس سوره ی بقره، آیه ی۳۰ اشرف مخلوقات بودن انسان، هدفمندی نظام هستی و نیز تناسب میان نظام تکوین و تشریع و معیار‌های دینی در ارزشگذاری است.

زن در هستی‌شناسی اسلامی

اشتراک زن و مرد در انسانیت، در برابر نگاه تحقیرآمیزی که در سایر مکاتب نسبت به زن وجود دارد و با توجه به تفاوت‌های تکوینی میان زن و مرد، از ویژگی‌های اساسی دیدگاه اسلامی در تبیین شخصیت زن به شمار می‌آید.

اسلام در مقایسه با غرب، جایگاهی که برای زنان در نظر گرفته، جایگاهی واقعی است که با وضعیت طبیعی جامعه و خلقت زن در ارتباط مستقیم است. در اسلام، نقش و جایگاه اجتماعی زن، بسی فراتر از نقش مردان است. بنابراین، نخستین سنگ بنای اسلام در همسانی زن و مرد از اشتراک این دو در انسانیت است و صرفاً تقوا سبب برتری افراد بر یکدیگر برشمرده می‌‎شود که در مقایسه با سیر تطور تاریخ در غرب، گویی زن در برهه‌‎ای از تاریخ از متصف ‎شدن به صفت انسانیت محروم بوده و صرفاً جنس مذکر مشمول این صفت بوده است. در بررسی سایر ادیان، نظیر مسیحیت و یهودیت و… و نیز بر اساس کتاب و متون مقدس آن‌ها مشاهده می‌‎شود که زن جزیی از دارایی‌های مرد قلمداد می‌‎گردد که در اسلام این گونه نیست و تنها اموال و دارایی‌هایی مادی در این حیطه وارد شده است.

اگر در غرب، تنها نزدیک به دو قرن است که به زنان حق انتخاب کردن را -ناشی از فشارهایی که از سوی جنبش‌های مختلف به دولت‌ها و جوامع غربی آمده- عطا کرده‌‎اند، در اسلام از ابتدا برای زنان حقوقی هم چون حضور در مسأله ی بیعت در نظر گرفته شده است. در غرب، فلاسفه ی فمینیست و به تبعیت از آن‌ها، فعالان جنبش فمینیسم تلاش‌های بسیاری کرده‌اند تا بتوانند حقی به نام حق تحصیل را برای زنان به ارمغان بیاورند. در حالی که در آموزه‌های اسلامی تحصیل نه تنها حق زنان است، بلکه به عنوان تکلیفی برای هر دو گروه مردان و زنان در نظر گرفته شده است. (ناظر به حدیث نبوی: طلب العلم فریضه علی کل مسلم و مسلمه).

از آن جایی که هویت جنسی، ارتباطی با ساختارهای اجتماعی ندارد و تکوینی است؛ لذا همین امر، تأثیر مستقیمی بر مسئولیت‌ها و نقش‌ها دارد. تفاوت‌های زیستی از جمله تفاوت‌های ژنتیکی، تفاوت در ساختمان مغز و شیوه ی تفکر و تفاوت در استعداد‌ها و کسب مهارت‌ها مواردی است که نشان‌دهنده ی تمایزهای تکوینی مرد و زن است و همین امر می‌تواند نقطه ی شروعی برای نقد گفتمان فمینیسم باشد.

شیوه و روش عادلانه در تقسیم حقوق و وظایف، تقسیمی عادلانه و مساوی بر اساس ویژگی‌های هر یک است. برای روشن‌تر شدن بیشتر موضوع، ذکر این امر ضروری است که بایستی تفاوت میان تساوی (Equality) و تشابه (Similarity) را به خوبی دریافت. تشابه، به معنای همانندی و هم شکلی روبناهای حقوقی است؛ یعنی وضع حقوق و تکالیفی کاملاً مشابه، بدون توجه به شرایط طبیعی و ویژگی‌ها که این امر در غرب سبب تضعیف شدید بنیان خانواده گردیده است؛ زیرا زن‌ها بایستی با پذیرش مسئولیتی مضاعف، کار بیرون خانه را برعهده گیرند و باید در تمامی مخارج و هزینه‌های زندگی سهیم گردند. تساوی به ‎معنای برابری است، نه یکنواختی. در تساوی شرایط گوناگون، تفاوت‌های طبیعی، وظایف و جوانب مختلف ملاحظه می‌‎شود و چه ‎بسا احکام نامشابهی وضع می‌‎گردد، بدون آن که بر کسی ستمی روا شود؛ ولی در تشابه، همه ی این امور نادیده انگاشته شده و فقط به یک نواختی روبناهای حقوقی نظیر میزان درآمد، تحصیلات، اکتساب شغل، میزان ارث، دیه، و… بسنده می‌‎شود. بنابراین، باید توجه داشت که هر گونه نایکسانی قواعدِ حقوقی به منزله ی نفی تساوی نیست و هر نوع تشابه و یک نواختی به منزله ی رعایت تساوی نیست (مطهری، ص۱۱۴). تفاوت‌های حقوقی به ‎معنای تفاوت در ارزش‌ها و کمال‌های انسانی نیست و اسلام بر برابری زن و مرد در کرامت‌های انسانی تأکید فراوان دارد.

پوشش زن در اسلام و فمینیسم

در مکتب اسلام بر خلاف مکاتب غربی، زن نیز در کنار مردان قرار دارد. به عبارت دیگر، سیر تکاملی برای هر دو قرار داده شده و در امکان حصول به مقام قرب الهی و کمال نهایی به مرد و زن به طور مساوی نگریسته شده است و حتی برای زن، پیمودن این مسیر به علت وجود احساس‌های سرشار انسانی سهل‌تر است. زن در مکتب اسلامی با الگوبرداری از فاطمه زهرا(سلام الله علیها) پاسخ به پرسش «چگونه شدن» (شریعتی، ۱۳۸۸، ۴۰) را در برابر خود مجسم می‌‎دیده و لذا با وجود چنین الگوی متعالی که علت وجود و خلقت تمامی موجودها است (ناظر به حدیث: لولاک لما خلقت الافلاک) توانسته جایگاه خود را در عرصه ی اجتماعی بیابد.

فلسفه ی حجاب در اسلام: تمامی احکام، دائرمدار فلسفه و علت وجودی خاصی است که در مورد مسأله ی حجاب نیز این امر صادق است. روح مسأله ی حجاب، ناظر به محدودیت کامیابی‌ها به محیط خانوادگی و همسران مشروع است، نه آزاد بودن کامیابی‌ها و کشیده شدن آن‌ها به محیط اجتماع. که این امر خود از جنبه ی روانی به بهداشت روانی اجتماع کمک می‌‎کند و از جنبه ی خانوادگی سبب تحکیم روابط افراد خانواده و برقراری صمیمیت کامل بین زوجین می‌‎گردد (مطهری، ۱۳۷۹،۸۳).

حجاب از جنبه ی اجتماعی، موجب حفظ و استیفای نیروی کار و فعالیت اجتماع می‌‎گردد و از نظر وضع زن در برابر مرد سبب می‌‎گردد که ارزش زن در برابر مرد بالا رود و از ابتذال او جلوگیری شود. شهید علامه مرتضی مطهری در کتاب فلسفه ی حجاب این مسأله را چنین بیان داشته است: «حیا و عفاف و سِتر و پوشش، تدبیری است که خود زن با یک نوع الهام برای گرانبها کردن خود و حفظ موقعیت خود در برابر مرد به کار برده است. زن، با هوش فطری و با یک حس مخصوص به خود دریافته است که از لحاظ جسمی نمی‌تواند با مرد برابری کند… و از طرف دیگر نقطه ی ضعف مرد را در همان نیازی یافته است که خالق در وجود مرد نهاده است که او را مظهر عشق و طلب، و زن را مظهر معشوقیت و مطلوبیت قرار داده است»(مطهری، ۱۳۷۹، ۷۰). حجاب و پوشش در این میان، ابزاری است برای ارتقای امنیت زن در اجتماع که همین امنیت سبب رشد و جایگاه زن می‌گردد. زن در احکام اسلامی از تهییج دیگران و ابزارشدن نهی شده است و حجاب برای افزایش کرامت و شرافت است.

حجاب در جنبش فمینیسم: طرفداران فمینیسم، تمامی متعلقات زنان نظیر احساس‌ها و جنسیت و در نهایت جایگاه آن را محصول نگاه مردانه می‌‎بینند؛ لذا مسأله ی پوشش زنان را که برخاسته از نیاز طبیعی و غریزی آن هاست ناشی از نوعی نگاه جبرمحیطی مردانه می‌‎دانند. فمینیست‌ها برای حذف سلطه ی مردان از اجتماع و بازگرداندن زنان به جایگاه اجتماعی واقعی‌شان و دستیابی به حقیقت انسانی، به سمت حذف حجاب و پوشش برای زنان اقدام می‌‎کنند و لذا با مخالفت با آموزه‌های دینی و حتی عقلانی درصدد ایجاد آزادی‌ها و اباحه‌گری برای زنان برآمدند تا تمامی قیود مردانه را از پاهای زنان بردارند.

فمینیست‌‎ها، حجاب را مانعی برای حضور زن در اجتماع می‌‎دانند. در نظر آنان حجاب نوعی پرده‌‎نشینی زنان و کنار نهادن زنان از اجتماع و فعالیت‌های اجتماعی است. در نتیجه، این فرایند نه تنها سبب آزادی بیشتر برای زنان گردید بلکه استفاده ی ابزاری و لذت جویی از زنان را برای هوسرانی مردان فراهم کرده است.

بنابراین در بررسی نظریه‌ها و اقتباس آن‌ها به عنوان چارچوبه ی فکری، توجه به فرضیه‌های فرانظری آن‌ها از اهمیتی اساسی برخوردار است. هم چنین با توجه به این فرضیه‌ها با تأکید بر هستی‌‎شناسی، در دو رویکرد اسلامی و رویکرد فمینیستی، این دو دیدگاه در توصیف و تبیین جایگاه زن، در مقابل یکدیگر قرار دارند. دیدگاه اسلامی در مورد تفاوت‌های میان زن و مرد، نه تنها قائل به تفاوت‌های فیزیولوژیکی و جسمی است، بلکه بر خلاف فمنیست‌ها، قائل به تفاوت‌های روحی، ذهنی و احساسی نیز بوده و این امر را «نقصان» به شمار نمی‌‎آورد. در نهایت این که به منظور ترویج فرهنگ و آموزه‌های اسلامی، می‌‎توان از دو شیوه ی سلبی و ایجابی به موازات یکدیگر استفاده کرد. در شیوه ی سلبی، بایستی به لحاظ منطقی به نقد مبانی، اصول و محتوای نظریه‌های فمینیستی اقدام کرد و در شیوه ی ایجابی، با تبیینی صحیح از علت وجود احکام‎ متفاوت، به گونه‎ای منطقی آن‌ها را تبیین کرد تا شاهد گسترش فرهنگ حجاب و عفاف در کشور گردیم و هم مانعی در مسیر ترویج افکار غربی در جامعه ی اسلامی خود ایجاد کنیم.

منابع

– اقبالی، ابوالفضل (۲۵/۶/۱۳۸۸)، قیاس دیدگاه فمنیستی و اسلامی به زن، باشگاه اندیشه.

– شریعتی، علی (۱۳۸۸)، فاطمه فاطمه است، انتشارات چاپخش.

– مطهری، مرتضی (۱۳۷۹)، مسأله ی حجاب، انتشارات صدرا.

– مطهری، مرتضی (بی تا)، نظام حقوق زن در اسلام، انتشارات صدرا.

منبع: پیام زن؛ بهمن ماه سال ۱۳۹۲؛ شماره ۲۶۳

آموزه‌های اسلامی در باب تقلید از الگوها(با تاکید بر دوره جوانی)

مقدمه

تقلید و الگوپذیری آگاهانه و مطلوب از اسوه ها، امری مهم و اجتناب ناپذیر در زندگی همه انسان هاست. به دلیل همین اهمیت است که در علوم گوناگونی همچون فقه، روان شناسی یادگیری، روان شناشی اجتماعی و تعلیم و تربیت، درباره آن بحث می شود. گرچه الگوپذیری، تمام گستره عمر انسان را فرا می گیرد، ولی چون دوره اصلی شکل گیری شخصیت انسان دوران جوانی است، بنابراین، الگوپذیری در دوره جوانی از اهمیت و تأکید بیش تری برخودار است و بدون تردید، در زمان حاضر، به دلیل هجوم گسترده فرهنگ بیگانه غرب به جوامع اسلامی و ترویج و تحمیل الگوهای خود به جوانان، اهمیت و تأکید یاد شده دو چندان می گردد.

گرچه موضوع تقلید از الگوها را از منظرهای متفاوتی می توان مطالعه کرد، ولی چون اکثر قریب به اتفاق جوانان جامعه ما، متدیّن و مؤمن به آموزه های وحیانی اسلام هستند و در منابع اسلامی نیز آموزه های نورانی بسیاری در زمینه تقلید از الگوها وجود دارد، از این رو، در مقاله حاضر تلاش شده است موضوع مذکور بیش تر با مراجعه به منابع قرآنی و حدیثی و از منظر آموزه های اسلامی مورد تبیین قرار گیرد. البته به تناسب مورد، بعضا برای توضیح و شرح و بسط آن ها از دیدگاه های دانشمندان اسلامی و متخصصان روان شناسی و تعلیم و تربیت نیز استفاه شده است. با آن که رویکرد غالب در تحقیق حاضر بیش تر نظری و بنیادی است؛ ولی در عین حال، تلاش شده است با استفاده از نظریات دانشمندان روان شناسی و تعلیم و تربیت، و ذکر مثال هایی عینی و ارائه پیشنهادهای عملی، پژوهش حاضر رنگ کاربردی نیز به خود بگیرد.

از آن رو که هدف اصلی هر تحقیق و پژوهشی پاسخ گویی به سؤال های تحقیقی مشخصی است، که می توان آن ها را به سؤال اصلی و سؤال های فرعی تقسیم نمود؛ می توان گفت سؤال اصلی پژوهش حاضر این است: «آموزه های اسلامی در باب تقلید از الگوها چیست؟» روشن است که برای دست یابی به پاسخ سؤال مذکور، سؤال های فرعی و جزیی نیز باید پاسخ داده شوند. برخی از سؤال های فرعی و جزیی که در مقاله حاضر به ترتیب طرح، و به آن ها پاسخ داده شده عبارتند از:

۱- مفهوم واژه های اساسی به کار رفته در عنوان تحقیق چیست؟

۲- تقلید والگوپذیری شایسته از اسوه ها چه ضرورت، فواید و شرایطی دارد؟

۳- مفهوم شناسی واژه ها

الف. «آموزه های اسلامی»

چون منبع اساسی شناخت اسلام قرآن و حدیث است، بنابراین، مراد از «آموزه های اسلامی» تعالیم و دستورهایی است که از قرآن و حدیث استخراج می گردند.

ب. «الگو»

منظور از «الگو»، نمونه عینی و مشهود یک فکر و عمل در ابعاد گوناگون است که برای رسیدن به کمال، از سوی دیگران پی روی می شود. ناگفته نماند که واژه های امام، اسوه، قدوه، مدل، نمونه، مثال، سرمشق، هادی، دلیل و حجّت نیز در متون اسلامی و تعلیم و تربیت و روان شناسی تقریبا به معنای «الگو» هستند.

ج. «تقلید»

مراد از «تقلید»، تأسی، پی روی و همانندسازی با دیگران است.(۱) در برخی از کتاب های روان شناسی(۲) تقلید اصطلاحا این گونه تعریف شده است: «تولید مجدّد و فعّال کیفیت و خصوصیات ادراک شده رفتار موجود دیگر».(۳) در متون اسلامی، واژه های تبعیت، اقتدا، اطاعت، انقیاد و امتثال نیز تقریبا به معنای تقلید به کار می روند.

گروهی از روان شناسان نیز گفته اند: تقلید و الگوپذیری به معنای عام آن، بر سه قسم است:

۱- محاکات(تقلید ناآگاهانه که از تولد تا دو سالگی است): تقلید ناآگاهانه و عاری از هرگونه اندیشه و تشخیص را «محاکات» گویند؛ مثل این که کودک چند ماهه ای که اطرافیان خود را خندان می بیند، فورا و بدون این که خنده شان را به هیچ وجه تعبیر و تفسیر کرده باشد، با تقلید ناآگاهانه از آنان بخندد.

۲- تقلید بالمعنی الاخص(تقلید نیمه آگاهانه که از دو تا هفت سالگی است): این نوع تقلید الگوبرداری نیمه آگاهانه از رفتار دیگران است. در این تقلید بچگانه، عنصر آگاهی و هدف داری حضور دارد، اما حضوری کم رنگ و اندک؛ مانند طفل سه ساله ای که تنها برای شبیه سازی خود با اطرافیان، از اعمال ایشان تقلید می نماید، بدون آن که قصد و هدف آن اعمال را درک کند.

۳- اقتباس(تقلید آگاهانه که از هفت سالگی به بعد است): تکرار عمل دیگری با آگاهی کافی از حُسن کار اوست. این قسم عالی ترین مرتبه تقلید است و کاملاً آگاهانه و هدفدار و از روی علم و قصد است؛ همانند نوجوان یا جوانی که از میان رفتارهای اطرافیان، آن را که بهتر می یابد، برمی گزیند و برای این گزینش دلیلی هم اقامه می کند.(۴)

این تقلید قسم سوم، که بیش تر مربوط به جوانان و بزرگ سالان است، غالبا در امور اعتباری و آداب و رسوم و با هدف مطابقت با محیط و همرنگ شدن با دیگران رخ می دهد.

یک روان شناس اجتماعی درباره هدف داری تقلید بزرگ سالان می گوید: «وقتی تقلید به نحو مستقیم صورت می گیرد باید آن را وسیله نیل به هدفی شمرد، و اگر کسی تقلید می کند برای آن است که به عمل تقلید شده یا دیگری که این عمل را انجام داده است، ارج نهد یا عمل تقلید شده را راه حل مسأله ای می پندارد».(۵)

توجه به شاهد ذیل صحت مدعای مزبور را تصدیق می کند:

یکی از تصاویری که پس از پایان جام جهانی فوتبال ۲۰۰۲ بر صفحه روزنامه ها نقش بست تصویری از جوانان یکی از فقیرترین کشورهای جهان یعنی بنگلادش بود که در جلوی سلمانی محقّری صف کشیده بودند تا موهای خود را به سبک رونالدو(۶) اصلاح کنند. در داخل آرایشگاه نیز که مزیّن به تصویری از رونالدو با کاکلِ سر بود، جوانی که به سبک رونالدو کاکلی در جلوی سر گذاشته و بقیه آن را تراشیده بود، با لبخندی غرورآمیز برچهره دیده می شد.(۷)

شاهد یاد شده نمونه روشنی از روحیه قهرمان گرایی انسان ها، بخصوص جوانان، است. قهرمان گرایی یکی از جلوه های روانی است که در سرشت اولیه بشر، به ویژه جوان، نهاده شده است. بشر همواره گم شده ای را جست وجو می کند؛ جست وجوی قهرمانی پرشکوه و جلال و پیشوایی در خور ستایش. قهرمان جویی را اصولاً یکی از نیازهای اصیل روانی انسان دانسته اند که در فطرت و نهاد انسان حضوری بارز دارد. می توان گفت: قهرمان جویی به طور مستقیم کم و بیش بر انگیخته از نیاز انسان به رهبری است. انسان، به ویژه در جوانی، همواره به قهرمان توجه دارد، حتی اگر به آن دست رسی نیز نداشته باشد. در عالم خیال و رؤیا، از بسیاری جهات او را الگوی رفتار خویش قرار می دهد؛ از تصور خاص او، از رفتار او، از گفتار او، از طرز لباس پوشیدن، از قیافه او و هر چیز مرتبط با او الهام می گیرد.

قهرمان کیست؟ قهرمان یا ابرمرد یا شخصیت برتر کسی است که در کسب فضایل و یا مهارت های متعدد و گوناگون، گوی سبقت را از دیگران ربوده است. قهرمان در هر فرهنگ و نظام ارزشی، اسطوره عینی و مجسمه آرمان های آن جامعه است. افراد در وجود قهرمانان به دنبال جنبه های انسانی آرمان ها و اسطوره های خویش هستند و آن ها را الگوی فرهنگی و الگوی رفتار و منش خود می شمارند. قهرمان یک ملت ارزش های حاکم بر جامعه اش را در حدّ عالی در خود پرورش داده، به تجسّم نظام ارزشی جامعه تبدیل شده است. حضرت ابراهیم(علیه السلام) قهرمان توحید است؛ زیرا ارزش ها و آرمان های تمامی موحّدان و خداجویان را در خود تحقق بخشیده است.(۸)

لازم به ذکر است که پی روی و تقلید مطلوب از قهرمانان باید بر اساس رعایت ملاک ها و وجود برخی شرایط در آن ها باشد تا با پی روی از آن ها، جوانان در مسیر کمال قرار گیرند.

۲- ضرورت، فواید و شرایط تقلید از الگوها

گابریمل تارد معتقد است: تقلید واقعه اجتماعی اساسی است و قوانینی وجود دارند که طبیعت و اثر تقلید را تشریح و توصیف می کنند. تحوّل اجتماعی نیز از این حیث ممکن است که افراد از آنچه تازه و خیره کننده است تقلید می کنند و خلاصه جامعه بدون تقلید قابل تصور نیست.(۹)

به نظر می رسد جامعه بدون تقلید از این نظر قابل تصور نیست که افراد جامعه قهرا دارای نیازمندی هایی هستند و چاره ای ندارند که برای رفع بخش زیادی از نیازمندی های مهم و اساسی خود به متخصصان رشته های گوناگون روی آورند؛ زیرا بدیهی است که هیچ یک از افراد انسان نمی تواند در همه رشته ها به تخصص و مهارت دست یابد و از تقلید بی نیاز گردد. علّامه طباطبایی نیز با توجه به ضرورت و نیاز زندگی اجتماعی به تقلید و پی روی انسان های غیر متخصص از عالمان و متخصصان، فرموده اند: کسی که می پندارد در زندگی خود زیربار تقلید نرفته است و نخواهد رفت با یک پندار دروغین و خنده دار خود را فریب می دهد.(۱۰)

اکنون سؤال مهم این است که چرا انسان به تقلید و الگوپذیری نیازمند است؟ و چرا جوانان بیش از دیگران چنین نیازی را احساس می کنند؟ شاید اولین پاسخی که به نظر می رسد این است که خصیصه کمال گرایی آدمی او را از درون به حرکت وامی دارد تا خود را به کسانی که مظهر کمالات هستند، نزدیک کند و صفات ایشان را اقتباس کرده، آن ها را در شخصیت خود جذب کند.

از سوی دیگر، زندگی مشتمل بر قواعدی است که جوانان مایل هستند آن ها را بیاموزند و بهترین شیوه کار را در تأسّی جستن به رفتار و منش افراد مورد قبول خویش می دانند، تا بر این مبنا بتوانند به شخصیت یک مرد یا زن کامل دست یابند.(۱۱)

انسان ها، به خصوص جوانان، تحت تأثیر حس کمال جویی، که در فطرت و سرشت ایشان نفوذ و رسوخ دارد، به پی روی از انسان هایی راضی می شوند که درجات بیش تری از کمال را پشت سر نهاده، و وجود خویش را به فضایل و صفات پسندیده بیش تری آراسته اند. انسان، به ویژه جوان، کمال گرا و تعالی خواه است. از این رو، به وسایلی که در مسیر تحقق بخشیدن به این خصیصه او کمک نمایند، تمسّک می جوید. روشن است که از مهم ترین این وسایل، الگوها و قهرمانانی هستند که مراحلی از طریق کمال و منزلگاه هایی از جاده رشد را پیموده باشند؛ چرا که با توجه به همسانی نسبی امکانات و استعدادهای افراد گوناگون، انسان می داند که در او نیز امکان دست یابی به آن مقامات و درجات وجود دارد. پس قدم در راه آن ها می نهد و به پیش می رود.(۱۲)

همان گونه که اگر وسایلی همچون متر، ترازو، عدد، ساعت و دماسنج را از اجتماع انسان ها برگیرند، زندگی دشوار و رنج آور و پر ابهامی به آن ها روی خواهد آورد و در عادی ترین مسائل زندگی سرگردان خواهند شد؛ چنانچه الگوهای انسانی مناسب نیز برای افراد وجود نداشته باشند، جامعه در ابهام و سرگردانی به سر خواهد برد. در آن صورت، ما برای سنجش رشد و میزان شجاعت و ترس، سخاوت و انصاف، عدالت و علم، فضیلت و تقوا و دیگر صفات عالی و دانی چه باید بکنیم؟(۱۳) بنابراین، باید الگوهای کامل انسانی وجود داشته باشند تا بتوان بر اساس آن ها درباره اعمال انسان داوری نمود. چنین الگوها و اسوه های انسانی همچون پیامبران و ائمه اطهار علیهم السلام و اولیای الهی در طول تاریخ همواره وجود داشته اند تا انسان ها با مقایسه خود با آن ها، به عنوان افراد واجد ملاک ها و معیارهای انسانی، بتوانند به درستی و نادرستی، و بدی و خوبی اعمال خویش پی ببرند.

البته مخفی نماند که، گرچه اسوه ها و الگوها چون معیارها و ملاک ها را در اختیار می گذارند دارای ارزش و اهمیت هستند؛ ولی با این حال، این گونه نیست که صِرف وجود معیارها و ملاک ها انسان را از وجود الگوها بی نیاز کنند و معیارها بتوانند جایگزین آن ها شوند؛ زیرا الگو نسبت به معیار صرف این مزیّت را دارد که تحقق معیارها را در وجود انسانی نشان می دهد. بنابراین، اگر کسی معیارها را بشناسد این امر او را از مزیّت مشاهده تحقق آن ها بی نیاز نمی کند. برای مثال، ممکن است کسی معیارهای شعر و شاعری را به خوبی خوانده و دریافته باشد، اما شاگردی کردن در محضر یک شاعر مبرّز و ملاحظه آن معیارها در کار و کردار وی، به ویژه از منظر تعلیم و تربیت، فرصتی بی نظیر و استثنایی است که هرگز نمی توان از آن صرف نظر، و به دانستن معیارهای شعر و شاعری بسنده نمود. بر این اساس، الگوی عملی در جریان تعلیم و تربیت جایگاهی اساسی و غیر قابل حذف دارد.(۱۴)

از این رو، جایگاه اساسی الگوی عملی در مکاتب الهی، که رسالت اصلی آن ها تعلیم و تربیت انسان می باشد، به قدری رفیع و برجسته است که خداوند در طول تاریخ، برای هدایت هر قوم و گروهی، یک الگوی عملی به عنوان پیامبر و امام فرستاده است تا مردم به وسیله او هدایت و راه نمایی شوند.

در قرآن مجید، به عنوان یک قاعده کلی تصریح شده است که هر قوم و مردمی دارای امام و هدایتگری هستند: «لِکُلِّ قَوْمٍ هادٍ»(رعد: ۷)؛ «یَوْمَ نَدْعُوا کُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ»(اسراء: ۷۱). علاوه بر این، دست یابی به مقام امامت و پیشوایی و اسوه شدن برای متقین، به عنوان یک ارزش و آرمانی قرآنی مورد تأکید قرار گرفته است. خداوند از زبان انسان های طالب آرمان مذکور، این گونه نقل کرده است: «وَ الَّذِینَ یَقُولُونَ رَبَّنا هَبْ لَنا مِنْ أَزْواجِنا وَ ذُرِّیّاتِنا قُرَّهَ أَعْیُنٍ وَ اجْعَلْنا لِلْمُتَّقِینَ إِماما»(فرقان: ۷۴)؛ و آنان افرادی هستند که هنگام دعا با خدای خود گویند: پروردگارا، ما را از جفتمان فرزندانی مرحمت نما که مایه چشم روشنی ما باشند و ما را پیشوای اهل تقوا قرار ده.

علاوه بر این، امیرمؤمنان امام علی(علیه السلام) به عنوان بهترین مفسّر قرآن، به ضرورت وجود امام برای هر مأموم و مقتدایی تصریح کرده اند: «الا و انّ لکل مامومٍ اماما یقتدی به و یستضی ء بنور علمه».؛(۱۵) متوجه باشید که برای هر مأموم و اقتداکننده ای امامی است که به آن اقتدا می کند و از نور علم هدایت وی طلب نورانیت می کند.

در روایت دیگری از امام باقر(علیه السلام) نقل شده است: «یا اباحمزه، یخرج احدکم فراسخ فیطلب لنفسه دلیلاً و انت بطرق السماء اجهل منک بطرق الارض فاطلب لنفسک دلیلاً»؛(۱۶) ای اباحمزه، هریک از شما که چند فرسخ در روی زمین می خواهد راه برود، برای خودش دلیل و راهنما طلب می کند. در حالی که تو نسبت به راه های ملکوتی آسمان جاهل تر هستی، پس در زمینه هدایت معنوی خود نیز دلیل و راهنمایی جست وجو کن.

در این روایت،نیازمندی به راهنما و الگو برای هدایت، یک امر بدیهی وضروری دانسته شده و استدلال برای آن آورده شده است.

با توجه به ضرورت وجود اسوه و الگو، در روایت دیگری امیرمؤمنان(علیه السلام) پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) را به عنوان الگو و اسوه معرفی نموده، به دیگران دستور تأسی و پی روی از ایشان را می دهند: «و لقد کان فی رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم) کافٍ لک فی الاسوه… فتأسّ بنبیّک الاطیب الاطهر(صلی الله علیه و آله و سلم) فانّ فیه اسوهً لمن تأسّی»؛(۱۷) رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) حتما به عنوان اسوه و الگو برای تو کافی است. پس تأسّی و پی روی کن از پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) پاک تر خود. پس به درستی که او اسوه و الگوی هر فردی است که نیازمند تأسی و الگو می باشد.

علاوه بر این، در جای دیگری حضرت فرموده اند: «و اقتدوا بهُدی نبیکّم فانّه افضلُ الهُدی»؛(۱۸) اقتدا و پی روی کنید به هدایت پیامبرتان. پس به درستی که هدایت او برترین هدایت است. و امیرمؤمنان، امام علی(علیه السلام) خود جزو اولین عمل کنندگان به این دستور خویش بود. ایشان درباره اسوه پذیری خویش از رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) فرموده است: «و لقد کنتُ اتّبعه اتّباع الفصیل اثر امّه یرفع لی کلَّ یومٍ من اخلاقه علما و یامرنی بالاقتداء به»؛(۱۹) من بسان بچه ناقه ای که به دنبال مادر خود می رود، به دنبال پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) می رفتم. هر روز یکی از فضایل اخلاقی خود را برای من تعلیم می کرد و به من دستور می داد که از آن پی روی نمایم. در اثر برخورداری مداوم حضرت علی(علیه السلام) از تربیت الگویی همچون پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)، به تعبیر رهبر معظم انقلاب اسلامی، دوران جوانی امیرمؤمنان برای بهترین جوان های همه زمان ها برترین الگوست.(۲۰)

در روایت دیگری از امام باقر(علیه السلام) به ضرورت وجود امام در جامعه این گونه تصریح شده است. «و الله، یا محمد من اصبح من هذه الامه لا امام له من الله جلّ و عزّ ظاهرا عادلاً اصبح ضالاً تائها و ان مات علی هذه الحاله مات میته کفر و نفاق»؛(۲۱) به خدا قسم، ای محمد(محمد بن مسلم)، هر فردی از این امّت که بدون امام و الگویی از ناحیه خدا؛ امام و الگویی که ظاهر و آشکار و عادل باشد، صبح کند، در حال گم راهی و سرگردانی صبح کرده است و اگر در این حالتِ بدون امام و الگو بمیرد، در حال کفر و نفاق مرده است.

نکته مهم در این روایت، کلمه «ظاهرا» است(۲۲) که اشاره به ضرورت وجود امام و الگویی عملی دارد که در معرض دید و مشاهده اقتداکنندگان باشد.

به دلیل اهمیت و ضرورت وجود الگوی عملی، جایگاه رفیع امام در مذهب شیعه به قدری برجسته و پررنگ است که اصل امامت به عنوان یکی از اصول مذهب شیعه در کتاب های اصول عقاید ذکر گردیده است.(۲۳) اصل امامت چنان نقشی اساسی و بنیادی و مقامی رفیع در مذهب شیعه دارد(۲۴) که اساسا مذهب شیعه در بین مذاهب دینی اسلام به عنوان مذهب «امامیه» شهرت دارد.

اهمیت مقام امامت و الگوسازی برای رفتارهای عملی امّت تا آن جاست که علاوه بر این که پس از رحلت پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) در طول تاریخ، همواره امامان و رهبرانی برای هدایت و راه نمایی امّت از طریق الگوسازی وجود داشته اند، در خود دین اسلام نیز سازوکار الگوسازی به شکل بسیار زیبایی برای همیشه نهادینه شده است. رجوع مردم در مسائل دینی پس از زمان غیبت به ولیّ فقیه و مرجع تقلید و ضرورت نصب امام جمعه و جماعت با رعایت شرایط از سوی ولایت فقیه حکایت از سازوکار مذکور می کنند. براساس ضرورت وجود همین الگوهای عملی مشهود در بین جامعه است که امام باقر(علیه السلام) اقدام به الگوسازی می کنند و خطاب به ابان بن تغلب، یکی از شاگردان خود، که در زمینه مسائل فقهی تخصص داشت، فرمود: «اجلس فی مسجدِ المدینه و اَفتِ الناسَ فانّی احبّ ان یری فی شیعتی مثلک»؛(۲۵)(ای ابان بن تغلب) در مسجد مدینه بنشین و درباره مسائل شرعی مردم فتوا بده. من دوست دارم در بین شیعیانم افرادی مثل تو مشاهده شوند.

نکته ظریف در روایت مزبور واژه «یری» است که به یادگیری مشاهده ای از الگو اشاره دارد.

در روایت دیگری نیز با تأکید بر اهمیت یادگیری مشاهده ای از الگوهای رفتاری، این گونه نقل شده است: «کونوا دعاهً للناسِ بالخیرِ بغیر السنتکم لیروا منکم الاجتهادَ و الصدق و الورع»؛(۲۶) مردم را به سوی کار خیر با غیر زبان هایتان، از طریق عمل دعوت کنید. پس دیگران باید در شما سعی و تلاش در انجام کارهای خوب، راست گویی و ورع را مشاهده کنند. روایت مزبور از دو نوع دعوت و تبلیغ زبانی و عملی، تبلیغ عملی و مشاهده ای را مؤثرتر می داند؛ زیرا در تبلیغ عملی، مخاطب با دیدن و مشاهده انجام کار نیک به طور غیر مستقیم و ناخودآگاه به سوی آن جذب می شود. برخلاف روش تبلیغ زبانی و قولی که مربی خود را به متربّی نزدیک می کند، در روش تربیت الگویی و عملی، متربّی(متأسّی) به صورت ناخودآگاه خود را به مربّی(اسوه) نزدیک می کند.(۲۷)

بنابر آنچه گذشت، می توان گفت: اصل امامت شیعی بر اساس یادگیری مشاهده ای از الگوی رفتاری شکل گرفته است. از این رو، «امام» به معنای پیشوا و رهبر، کسی است که در پیشاپیش و جلوی امّت حرکت می کند، به گونه ای که امت نیز وی را بینند و به دنبال وی برای الگوگیری از ارزش های عینی متجسّم در وی تلاش و کوشش نمایند.

این نوع روش یادگیری از الگوهای عملی مشهود که در متون اسلامی مورد تأکید قرار گرفته، دارای امتیازات متعددی است که برخی از مهم ترین آن ها عبارتند از:

۱- برخلاف آموزش نظری، یادگیری از الگوی عملی بسیار سریع صورت می گیرد.

۲- برخلاف آموزش نظری مرسوم که به صورت مستقیم متربّی مورد خطاب و آموزش قرار می گیرد، و احیانا باعث فشار ذهنی و روانی بر وی می گردد، در روش یادگیری الگویی، آموزش به شکل غیر مستقیم و بدون هیچ گونه فشار ذهنی واقع می شود.

۳- آموزش از طریق الگوی عملی یکی از ساده ترین راه ها برای تربیت و هدایت متربّی است. علاوه بر اهمیت و تأثیر تربیتی یادگیری مشاهده ای در متون اسلامی، امروزه روان شناسان نیز با انجام تحقیقات به اهمیت و ویژگی های روش یادگیری مشاهده ای از الگوهای رفتاری پی برده اند که به برخی از نظرات آن ها اشاره می گردد:

طرحی بین روان شناسان غرب تهیه و تأیید شد که در آن ادعا شده بود: استعداد جوان ها در حال رشد است، ولی آداب و رسوم محیط، و بخصوص افراد بزرگ تر، مانع رشد آن می شوند؛ باید آن ها را آزاد گذارد. در جلسه ای، برتراند راسل، خلاصه گزارش را ذکر، و ضمن مقاله ای با عنوان «تربیت در جهانی دشوار» ماجرا را این گونه بیان کرد: در تمام دانشگاه ها و مجامعی که جوانان در آن اکثریت دارند، طرح آزادی جوانان اعمال شود، به گونه ای که آن ها را آزاد بگذارند و مانع تحوّلات فکری و روحی آن ها نشوند و پس از ده سال، نتایج را با آمارهای دقیق، مجددا مطالعه و بررسی کنند.

وی می گوید: پس از مدت مزبور، وقتی بررسی صورت گرفت، دیدیم وضع جوان ها به شکل عجیبی درآمده است؛ بدین معنا که هیچ گونه حال همسازی و هماهنگی با هنجارهای قانونی و اجتماعی ندارند. معتقد بودیم اگر آن ها آزاد گذاشته شوند، خود راه کمال و صلاح را پیدا می کنند، اما چنین نشد. فکر کردیم که چه کنیم. آخرین نظر و طرحی که تصویب شد این بود که ما بدون این که به جوان ها بگوییم می خواهیم آن ها را به شکل خاصی درآوریم، زندگی بهترین الگوها از بزرگان اخلاق و انسانیت، افراد متفکر و دانشمندان باارزش را به صورت فیلم، نمایش تلویزیونی و عکس درآوریم و یا شرح حال آن ها را در کتاب های جیبی، داستان ها و سخنرانی ها نقل و مجسّم کنیم و در کلاس ها و مجامع گوناگونی که جوان ها حضور دارند، بدون هیچ گونه ابراز نظری که بفهمند غرض از این کار چیست، به معرض دید و شنود آن ها بگذاریم و فقط حالات، روحیات، افکار و نمایش زندگی آن ها را بنمایانیم. اعتقاد ما این است که آدم و زندگی آدم می تواند درس آدمیت بیاموزد. با این طرح، در عین حال که به جوان چیزی نگفته ایم و او را سرکوب نکرده ایم؛ نمای یک انسان خوب و مورد علاقه را هم برای او ترسیم کرده ایم.

او می گوید: اگر نمونه های عالی انسانیت را به جوان بنماییم، او خود به خود به سمت آن ها می رود، خودش را شبیه آن ها می سازد، همپای آن ها می شود، همفکر آن ها می گردد و یکسره خود را در مقابل صفات عالی آن ها می بازد.(۲۸)

بدون شک، از مؤثرترین روش های تربیتی، روش الگویی و القای پیام به صورت غیر مستقیم است. در روش الگویی و غیر مستقیم، مخاطبانْ خود فرصت می یابند که با انگیزه و تمایل قلبی به موضوع مورد نظر توجه کنند و بدون کم ترین فشار ذهنی و روانی پذیرای پیام شوند.(۲۹)

پایدارترین و در عین حال، خوشایندترین یادگیری ها، یادگیری غیر مستقیم یا مشاهده ای است. در این نوع یادگیری، یادگیرنده مطابق رغبت ها و انگیزه های خود، آگاهانه و بدون هیچ گونه فشار روانی، همه حواس خود را متوجه رفتار مورد نظر می کند و با نوعی احساس خوشایند و عاری از دشواری بر دانسته ها و تجارب شناختی خویش می افزاید. بنابراین، اگر اولیا و مربیان بتوانند بسیاری از رفتارهای مطلوب و احساسات خوشایند را به طور غیر مستقیم و یا ضمنی از طریق بهره گیری از وجود الگوهای رفتاری در کودکان و نوجوانان به وجود آورند، فوق العاده ارزشمند و مؤثر خواهد بود. در یادگیری غیر مستقیم و الگویی، به دلیل آن که یادگیرنده آگاهانه و داوطلبانه در موضوع یا رفتار خاصی دقت می کند، از نگرش مثبت و انگیزه قوی و غنی برخوردار است و کم تر دچار فشار ذهنی و خستگی شده، از دامنه توجه وسیع تری بهره می برد، در حالی که در آموزش های مستقیم، همیشه چنین نیست و ممکن است یادگیرنده نسبت به موضوع یادگیری رغبت و انگیزه ای از خود نشان ندهد و زودتر خسته شود.(۳۰)

اثری که در دیدن هست، در شنیدن نیست؛ باید تصویرها باز هم در جلوه گاه ذهنی ما نقش ببندند تا هر کس به تناسب استعدادش متناسب با حال خود، از آن درس بگیرد و هر فرد در هر مرحله از حال و کمال که هست، اثری بردارد و قدمی فراتر گذارد. درسِ دیدنی، درسی است جامع، همگانی و متناسب با همه حال ها و همه اندیشه ها که جایش را هرگز تعلیم پر نتواند کرد. به همین دلیل، به ما دستور داده اند احوال اهل بیت علیهم السلام و پیشوایان کاروان دیانت و کمال انسانیت را برای مردم بازگو کنیم و سپس آن ها را به تفکر و تعمق در آن واداریم.(۳۱)

با توجه به مطالب یادشده تقلید و پی روی از الگوهای مطلوب و شایسته دارای آثار و فواید مثبت متعددی است که برخی از مهم ترین آن ها عبارتند از:

۱- اسوه های مطلوب و برجسته عامل تحرّک انسان ها به سوی کمال و تعالی هستند.

۲- وجود اسوه های عملی مطلوب و مفید امکان الگوپذیری دیگر علاقه مندان را فراهم می کند.

۳- الگوهای عملی مطلوب و مفید در زمینه های گوناگون، انجام کارهای سخت در زمینه های متفاوت را تسهیل می بخشند.

۴- اسوه های مطلوب و حسنه عامل پیش گیری از انحراف هستند.

۵- وجود الگوهای عملی شایسته در مکتب و نظام فکری اسلام دلیل حقّانیت و درستی آموزه های آن مکتب است که به طور صریح، امکان پای بندی به آموزه های آن را اعلام می دارد.(۳۲)

علاوه بر فواید عام و کلی یاد شده، الگوهای شایسته به طور خاص و جزیی برای جوانان دارای آثار مثبت فراوانی هستند که برخی از مهم ترین آن ها عبارتند از:

الف. گرایش جوانان به الگوهای برجسته، افکار آنان را منظّم کرده، به آن ها تمرکز می بخشد تا بدین طریق بر ویژگی مهم دوران جوانی یعنی بحران هویّت به خوبی فائق آیند؛ زیرا همگرایی فکری زمانی پدید می آید که آدمی درصدد همانند سازی با شخصیتی برتر از خود برآید.

ب. الگو گرایی، نسل جوان را به تعالی روح و همت های والا فرامی خواند. آشنایی با چنین الگوهایی جوانان را به نوعی تحسین وامی دارد و آن ها برای دست یابی به منزلت رفیع الگوها، از هدف های محدود و زندگی روزمرّه فراتر رفته، به نوعی حیات معقول و معنوی سوق می یابند.

ج. شناخت الگوهای رشید و بالنده موجب به کار افتادن استعدادهای راکد و ظرفیت های پراکنده جوانان می شود. حالت جذب و انجذابی که در پرتو تماس و آشنایی با الگوها به جوانان دست می دهد چنان نیرومند است که توانایی به جریان انداختن توانایی های مکنون و بلااستفاده جوان را دارد.(۳۳)

حال که آشکار گشت تقلید و الگوپذیری امری ضروری، مهم و دارای فواید متعدد است، پرسش مهم این است که شرایط و ویژگی های یک الگوی شایسته و مطلوب چیست؟

پاسخ پرسش مزبور این است که از نظر آموزه های اسلامی، تقلید و پی روی از الگوها شرایط خاصی دارد؛ مثل این که فرد مورد پی روی که به عنوان الگو انتخاب می گردد، فردی صالح و رشید باشد. بنابراین، افراد فاقد رشد و فاسد شایستگی الگو قرار گرفتن را ندارند.

آیات متعددی از قرآن به مطلب مزبور اشاره دارند؛ از جمله:

«وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا مُوسی بِآیاتِنا وَ سُلْطانٍ مُبِینٍ إِلی فِرْعَوْنَ وَ مَلاَئِهِ فَاتَّبَعُوا أَمْرَ فِرْعَوْنَ وَ ما أَمْرُ فِرْعَوْنَ بِرَشِیدٍ»؛(هود: ۹۷)؛ موسی را با آیات و حجت روشن برای رسالت، به سوی فرعون و اشراف قومش فرستادیم و مردم، موسی را گذاشته و پیرو امر فرعون شدند، با آن که می دانستند که هیچ هدایت و رشدی در امر فرعون نیست.

«أُولئِکَ الَّذِینَ هَدَی اللّهُ فَبِهُداهُمُ اقْتَدِهْ»؛(انعام: ۹۰)؛ آن ها(پیامبران) کسانی بودند که خدا آنان را هدایت نمود. تو(ای پیامبر) نیز به هدایت آنان اقتدا کن.

«وَ قالَ مُوسی لِأَخِیهِ هارُونَ اخْلُفْنِی فِی قَوْمِی وَ أَصْلِحْ وَ لا تَتَّبِعْ سَبِیلَ الْمُفْسِدِینَ»؛(اعراف: ۱۴۲)؛ موسی به برادر خود، هارون گفت: تو پیشوای قوم و جانشین من باش و راه صلاح پیش گیر و پیرو اهل فساد مباش.

«فَاصْبِرْ لِحُکْمِ رَبِّکَ وَ لا تُطِعْ مِنْهُمْ آثِماً أَوْ کَفُورا»؛(انسان: ۲۴)؛ بر اطاعت حکم پروردگار صبور باش و هیچ از مردم بدکار کفرکیش اطاعت مکن.

«وَ لا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنا قَلْبَهُ عَنْ ذِکْرِنا وَ اتَّبَعَ هَواهُ وَ کانَ أَمْرُهُ فُرُطا»؛(کهف: ۲۸)؛ و از آنان که ما آن ها را از یاد خود غافل کرده ایم و تابع هوای نفس خود شدند و به تبه کاری پرداختند، متابعت نکن.

همان گونه که از آیات مزبور استفاده می گردد، در خصوص الگوهای دینی که با سعادت دنیوی و اخروی ارتباط دارند، شرایط متعدد و متعالی ذکر گردیده است.(۳۴) برای نمونه، در خصوص مرجعیت دینی در روایتی نقل شده است: «فامّا مَن کانَ مِن الفقهاء صائنا لنفسه حافظا لدینه مخالفا علی هواه مطیعا لامر مولاه فللعوام ان یقُلّدوه و ذلک لایکون الاّ بعض فقهاء الشیعه لاجمیعهم»؛(۳۵) پس هر یک از فقها و مجتهدان که نگهدار نفس خود و حافظ دین خود و مخالفت کننده با هوای نفس خود و اطاعت کننده امر مولای خویش باشد، پس بر عوام و انسان های غیر متخصص در مسائل دینی است که از او تقلید کنند، و این گونه افراد همه فقها نیستند، بلکه بعضی از آن ها هستند.

در روایت یاد شده، صلاحیت های علمی و اخلاقی(۳۶) و به تعبیر امروزی، دو شرط کلی «تخصص» و «تعهد» برای افراد شایسته تقلید و الگو پذیری ذکر گردیده است.

علّامه طباطبایی درباره شرایط و ویژگی های کلی یک الگوی تقلید دارای صلاحیت این گونه فرموده اند: «قضاوت عمومی و فطرت به جواز تقلید یا لزوم آن در جایی است که انسان جاهل بوده و توانایی اعمال نظر و بررسی فکری مسأله را نداشته باشد و مرجع تقلید و پیشوای مفروض مرجع صلاحیت دار باشد؛ یعنی در مساله مفروضه، صاحب نظر و قابل اعتماد و وثوق بوده باشد. در غیر این صورت، تقلید قابل ذم و نکوهش است».(۳۷)

روان‌شناسان نیز معتقدند دو عنصر اصلی ارزیابی پیامگیر از پیام دهنده عبارتند از: اعتبار و جذّابیت.

«اعتبار»، یعنی درجه مورد قبول بودن پیام دهنده که بستگی دارد به مقدار تخصصی که به نظر می رسد وی در موضوع مورد بحث دارد، و نیز به این که آیا وی قابل اعتماد و بی غرض به نظر می آید یا نه. سیاست مداران و کارگزاران تبلیغ و آگهی دست کم به همان اندازه که مساعی خود را صرف مطلب مورد تبلیغ می کنند، در زمینه قانع سازی نسبت به اعتبار خود نیز کوشا هستند. «جذابیّت» نیز یعنی این که پیامگیر تا چه اندازه از پیام دهنده خوشش می آید.

اعتبار و جذابیت تا حدی متفاوت عمل می کنند. اعتبار موجب تغییر نگرش می شود؛ به این دلیل که مردم استدلال های یک منبع معتبر را جدّی تر از استدلال های یک منبع غیر معتبر تلقّی می کنند. اما جذابیت ظاهرا از طریق ساز و کار همانندسازی عمل می کند. مردم غالبا سعی دارند همانند یا شبیه کسی شوند که مورد علاقه یا تحسین آن هاست و این خود به اقتباس از باورها و نگرش های فرد مورد علاقه می انجامد.(۳۸)

بنابراین، هر قدر الگوهای بزرگ سال برای بچه ها مطلوب تر و محبوب تر و جذّاب باشند، میزان تأثیرپذیری بیش تر و پایدارتر می شود. بچه ها رفتار الگوهای مطلوبشان را بسیار دوست دارند و می خواهند که با آنان همانندسازی کنند و رفتاری همسان با رفتار الگوهای خود داشته باشند. کودکان عمیقا نسبت به رفتار الگوهای مطلوبشان علاقه مند و کنجکاو هستند و در سر، اندیشه بازنمایی چنان رفتاری را پرورش می دهند. برای مثال، وقتی نوجوانان الگوهای رفتاری مطلوب خویش را در شرایط و موقعیت های گوناگون، در حالت اقامه نماز مشاهده می کنند، احساس خوشایندی سراسر وجودشان را فرا گرفته، عمیقا نسبت به رفتار آن ها کنجکاو می شوند و با توجه به این که خود فطرتی مستعد و نیازمند نیایش دارند، با شور و شوق و احساس زیبا و توصیف ناپذیر به نماز می ایستند.

مشاهده رفتار معلمان و دبیران محبوبی که هنگام اذان در مدرسه بی هیچ شائبه ای نماز را اقامه می کنند و نیز مشاهده گروه دیگری از الگوهای رفتاری موفق و شاخص در جامعه همچون متخصصان گوناگون، استادان دانشگاه، پزشکان، مهندسان، دانشجویان، خلبانان، ورزشکاران، شعرا، نویسندگان و هنرمندان که به هنگامه شنیدن طنین سرود وارستگی و آزادگی اذان، در مسجد و خانه و دانشگاه و بیمارستان و میدان ورزشی به نماز می ایستند، بدون تردید حس کنجکاوی و همانندسازی نوجوانان را بر می انگیزد و در آنان احساس خوشایندی نسبت به نماز به وجود می آورد یا آن را تقویت می نماید.(۳۹)

درباره تأثیر نقش الگوی مطلوب و محبوب در شکل گیری شخصیت انسان، سخن فراوان گفته شده است. ذکر خاطره ای از یکی از عارفان بزرگ می تواند شاهد نیکویی بر اثبات مدعا باشد:

روزی از سهل شوشتری که از عرفای بزرگ و اهل کرامات بود، پرسیدند: چگونه به این مقام و مرتبه رسیدی؟ او پاسخ داد: من در کودکی نزد دایی ام زندگی می کردم. وقتی هفت ساله بودم، نیمه شب ادرار به من فشار آورد. به ناچار از رختخواب برخاستم و به دستشویی رفتم. وقتی که برگشتم بخوابم، دایی ام را دیدم که رو به قبله نشسته، عبایی به دوش کشیده، عمامه ای دور سرش پیچیده و مشغول نماز خواندن است. از حالت او خوشم آمد، کنارش نشستم تا نمازش تمام شد. آن گاه از من پرسید: پسر، چرا نشسته ای؟ برو بخواب.

گفتم: از کار شما خوشم آمده، می خواهم پهلوی شما بنشینم. گفت: نه، برو بخواب. رفتم و خوابیدم. شب بعد نیز از خواب بیدار شدم. وقتی از دستشویی برگشتم، باز هم دایی مشغول نماز خواندن بود. کنارش نشستم. به من گفت: برو بخواب. گفتم: دوست دارم هر چه شما می گویید، من هم تکرار کنم.

دایی ام مرا رو به قبله نشانید و گفت: یک مرتبه بگو یا «حاضر یا ناظر» من هم تکرار کردم. سپس دایی گفت: برای امشب کافی است. حالا برو بخواب. این کار چند شب تکرار شد و هر شب عبارت «یا حاضر و یا ناظر» را چند بار تکرار می کردم. کم کم وضو گرفتن را هم آموختم. در نهایت کار به جایی رسید که من بدون این که نزد دایی بروم، خودم قبل از اذان صبح بیدار می شدم و پس از نماز تسبیح به دست می گرفتم و پیوسته تکرار می کردم: «یاحاضر و یا ناظر» و از این کار حظّ روحانی می بردم تا این که به این مقام و مرتبه رسیدم.(۴۰)

درباره خاطره مزبور لازم است به چند نکته بسیار ظریف و در عین حال مهم توجه شود:

۱- کودک به الگوی رفتاری خود(دایی) به لحاظ رفتار عاطفی متقابلی که با او داشته، عمیقا علاقه مند شده و شخصیت دایی برایش بسیار مطلوب و محبوب بوده است.

۲- کودک به لحاظ علاقه مندی به این الگوی محبوب و شخصیت مطلوب، نسبت به رفتار او(نماز در نیمه شب) فوق العاده کنجکاو بوده است.

۳- کودک سعی کرده است با اشتیاق فراوان همانند سازی نموده و رفتاری از خود نشان دهد که مانند رفتار دایی و الگوی محبوبش باشد.

۴- علاقه و شوقی که وجود کودک را فراگرفته و اخلاصی که در او بوده سبب شده است که احساس عمیق و خوشایندی نسبت به نماز در وجود او پرورش یابد و اقامه نماز برایش لذت بخش گردد.

۵- شواهد و قراین ذیل نیز مبیّن این نکته اند که الگو و مربّی وارسته یعنی دایی کودک نیز نقش مهمی در خوشایند جلوه دادن چنین تجربه نیکویی داشته است.

الف. مربی(دایی) همواره با چهره ای گشاده و متبسّم با کودک مواجه شده است و زمانی که در نیمه شب، کودک بر حسب اتفاق، دایی خود را در حالت نماز و نیایش مشاهده کرده، او را با سیمای منوّر، متبسّم و مهربان یافته است.

ب. وقتی که الگوی محبوب کودک دیگر بار بر اثر اصرار کودک برای همراهی و همگامی، با وی مواجه شده، برای او تجربه ای بسیار خوشایند فراهم نموده است.

ج. مربّی برای اولین نماز کودک، آن هم در نیمه شب، برنامه ای بسیار آسان، مختصر، دوست داشتنی و لذت بخش فراهم کرده است. مربی بزرگوار با علم به این که دوره کودکی دوره بازی، آقایی و مهرطلبی است و طولانی شدن نماز ممکن است از خوشایندی آن برای کودک بکاهد، به حداقل زمان و کم ترین و در عین حال، عمیق ترین بیان(یا حاضر و یا ناظر) اکتفا کرده و کودک با احساسی زیبا و لطیف و آروزی تکرار تجربه خوشایند اقامه نماز در کنار الگوی محبوب، در حالی که رفتار تشویق آمیز و تأییدگرانه دایی و مربّی بزرگ خود را همراه داشته به خواب رفته است.(۴۱)

به رغم ضرورت و فوایدی که پی روی از الگوها دارد، اگر شرایط لازم در مورد الگوها مورد توجه قرار نگیرند و الگوی مورد پی روی شایسته و مطلوب نباشد، تقلید از الگوها با اشتباهات و آفاتی مواجه می گردد(۴۲)که خودبحث مستقلی را می طلبد.(۴۳)

پیشنهادها

در خاتمه، برای مفید واقع شدن مباحث مقاله حاضر، پیشنهادهایی برای الگوسازی بهتر برای عموم مردم بخصوص جوانان ارائه می گردند:

۱- رسانه های گروهی، مثل صدا و سیما و مطبوعات، با توجه به جذّابیت و گستره نفوذشان در شخصیت جوانان، الگوهای ارزنده و متعالی را نخست شناسایی کرده، سپس در قالب فیلم، مصاحبه و غیر آن معرفی کنند. بدین سان، نیاز شدید نسل جوان به الگوطلبی به نحو شایسته ای اقناع می گردد. در این زمینه، با توجه به گرایش جوانان به الگوها در حیطه های گوناگون لازم است الگوها و انسان های موفق در زمینه های گوناگون علمی معنوی، هنری، فنی و ورزشی معرفی و از آنان تقدیر گردد. روشن است که معرفی به صورت حضوری و از طریق انجام مصاحبه و ذکر تجربیات موفقیت آمیز نیز تأثیر فراوانی دارد.

۲- با توجه به هجوم گسترده فرهنگی غرب، تبیین عناصر فرهنگ خودی در قالب های موردنیاز جوانان مانند داستان، فیلم، عکس و ورزش ضروری تر از هر زمان دیگری، امروزه توجه برنامه ریزان و مسؤولان فرهنگی جامعه را به خود جلب می کند. تردیدی نیست که تهی شدن از فرهنگ اسلامی و ملّی، راه را برای نفوذ فرهنگ بیگانه و الگوهای غیراسلامی هموار می کند.

۳- اطرافیان جوان، همچون والدین اولیا و مربیان مدارس واستادان دانشگاه ها، نزدیک ترین و مؤثرترین افراد برای او محسوب می شوند؛ زیرا جوان برای اتخاذ الگوی مطلوب، ابتدا به رفتار نزدیک ترین انسان هایی که در پیرامونش هستند دقیق می شود و سعی در درون سازی و جایگزین ساختن آن ها در شخصیتش می نماید. بنابراین، لازم است همه ما آنچنان باشیم که کفایت و صلاحیت لازم را برای الگو بودن نسل جوان احراز نماییم.(۴۴)

۴- نوشتن کتاب در زمینه شرح حال الگوهای موفق در زمینه های گوناگون در الگوسازی برای جوانان بسیار مفید است.(۴۵) بر همین منوال، در زمینه الگوها و شخصیت های دیگر نیز توصیه می گردد چنین کاری انجام شود. و بالاتر از آن توصیه می شود دائره المعارف های زیبا و جذّاب و جامع در زمینه معرفی الگوها در قلمروهای گوناگون تدوین شوند. برای مثال، ما که خواهان ترویج فرهنگ شهادت و ایثار در بین جوانان هستیم، آیا تا کنون دائره المعارف های زیبا و جذّاب از الگوهای ایثار و شهادت در دوران جنگ و انقلاب اسلامی تدوین کرده ایم تا از این طریق الگوهای ایثار و شهادت را در بین نسل جوان معرفی و ترویج کنیم؟

۵- با توجه به علاقه زیاد جوانان به الگوهای هنری و ورزشی، توصیه می شود نسبت به تربیت صحیح الگوهای ورزشی و هنری مطلوب با برنامه ریزی صحیح دقت و توجه بیش تری شود تا نسل جوان آینده الگوهای شایسته و مطمئنی در زمینه های هنری و ورزشی داشته باشد.

۶- به موازات تقدیر و تشکر از الگوهای مطلوب و موفق، لازم است با الگوهای نامطلوب و بخصوص افرادی که با ارتکاب جرایم مشهود، مقدّمات بزه کاری نسل جوان را فراهم می کنند، برخورد جدّی وقاطع گردد؛ زیرا همان گونه که در مقاله حاضر گذشت، یکی از مؤثرترین انواع یادگیری، «یادگیری از طریق مشاهده» است که در هر دو بعد مثبت و منفی، صورت می گیرد و تردیدی نیست که با توجه به پیامدهای منفی روحی و روانی جرایم مشهود در جوانان، برخورد جدّی با این گونه جرایم، زمینه ارتکاب آن در افراد دیگر را شدیدا کاهش می دهد.

پی نوشت ها

۱- در متون اسلامی، واژه های تشبُّه و مشاکله به معنای همانندسازی به کار رفته اند: مثل «قَلَّ من تشبَّه بقوم الاّ اوشک ان یکون منهم»(نهج البلاغه، حکمت ۲۰۷)؛ «اوحی الله الی نبی من الانبیاء ان قل لقومک لا تلبسوا لباس اعدایی و لا تطعموا مطاعم اعدایی و لا تشاکلوا بما شاکل اعدایی فتکونوا اعدایی کما هم اعدایی».(شیخ حرّ عاملی، وسائل الشیعه، ج ۱۱، ص ۱۱۱)

۲- برای آگاهی از دیدگاه های روان شناسان درباره تقلید و همانند سازی به کتاب های ذیل مراجعه کنید:

الف. نظریه یادگیری اجتماعی، آلبرت باندروا، ترجمه فرهاد ماهر؛

ب. روان شناسی اجتماعی، اتوکلاین برگ، ترجمه دکتر علی محمد کاردان، ج ۲، ص ۴۹۳ ۴۹۶

ج. روان شناسی تقلید روش های الگو گزینی، جی. آلن مارلت و مارتا آ. پری، ترجمه سیامک رضا مهجور و پروین غیاثی جهرمی؛

د. روان شناسی ژنتیک تحول روانی از کودکی تا پیری، محمود منصور، ص ۱۹۵۲۰۴

۳- محمود منصور، پیشین، ص ۲۴۹ لازم به تذکر است که تقلید در علوم گوناگون معانی متفاوتی دارد؛ مثلاً: تقلید در علم فقه بیش تر به معنای عمل مستند به فتوای فقیه است. بنابراین، معنای آن غیر از معنای تقلید در علم روان شناسی است. مخفی نماند که مراد از «تقلید» در مقاله حاضر نیز بیش تر همان معنای تقلید در علم روان شناسی است.

۴- محمود منصور، پیشین، ص ۲۰۴ ۱۹۵ همچنین ر.ک: محمدتقی مصباح، جامعه و تاریخ از دیدگاه قرآن، ص ۲۱۲۲۱۳

۵- اتوکلاین برگ، روان شناسی اجتماعی، ج ۲، ص ۴۹۴

۶- یکی از معروف ترین ستاره های برزیلی فوتبال.

۷- فربد فدایی، «روانشناسی فوتبال حرفه ای»، روزنامه کیهان، ۸ مرداد ۱۳۸۱، ص ۷

۸- مصطفی عباسی مقدم، نقش اسوه ها در تبلیغ و تربیت، ص ۶۵۶۷

۹- اتوکلاین برگ، پیشین، ج ۲، ص ۴۹۲

۱۰- سید محمدحسین طباطبایی، «اجتهاد و تقلید در اسلام و شیعه»، مرجعیت و روحانیت، ص ۲۰ شبیه تعبیر مذکور را ایشان در تفسیر المیزان نیز دارند: «استحال ان یوجد فرد من الانسان من غیر اتّباع و من ادّعی خلاف ذلک او ظن من نفسه انّه غیر مقلّد فی حیوته فقد سفه نفسه».(المیزان فی تفسیر القرآن، ج ۱، ص ۲۱۲)

۱۱- محمدرضا شرفی، جوان و نیروی چهارم زندگی، ص ۲۳

۱۲و۱۳- مصطفی عباسی مقدم، پیشین، ص ۵۹ / ص ۷۳

۱۴- باقری، آسیب و سلامت در تربیت دینی، کتاب ششم، «تربیت اسلامی ویژه، آسیب شناسی تربیت دینی»، ص ۳۴

۱۵- نهج البلاغه، تحقیق صبحی صالح، ص ۴۱۷

۱۶- محمدبن یعقوب کلینی، اصول کافی، ج ۱، کتاب «الحجه»، باب هفتم، حدیث ۱۰

۱۷و۱۸- نهج البلاغه، تحقیق صبحی صالح، خطبه ۱۶۰ / ص ۱۶۳

۱۹- نهج البلاغه، تصحیح محمد عبده، چ دوم، ج ۲، ص ۱۸۲

۲۰- کودک،نوجوان وجوان از دیدگاه مقام معظم رهبری، ص ۱۱۷

۲۱ -محمدبن یعقوب کلینی، پیشین، ج ۱، کتاب «الحجه» باب «فیمن دان الله عزوجل بغیر امام من الله عزوجل»، ص ۳۷۵، حدیث ۲

۲۲ -در روایت معروف امام موسی کاظم(علیه السلام)، که مخاطب آن هشام بن حکم است، حجت ها و راهنمایان مورد نیاز انسان به دو دسته ظاهری(انبیا و ائمّه اطهار) و باطنی(عقل) تقسیم شده اند: «یا هشام ان لله علی الناس حجتین: حجه ظاهره و حجه باطنه فاما الظاهره فالرسل و الانبیاء و الائمه علیهم السلام و اما الباطنه فالعقول».(همان، ج ۱، ص ۱۶) نکته جالب این که هشام بن حکم در مناظره ای استدلالی با یکی از مخالفان امامت، از طریق وجود عقل و قلب به عنوان امام باطنی و درونی بر ضرورت وجود امام ظاهری و بیرونی احتجاج نموده است.(همان، ج ۱، ص ۱۷۰)

۲۳- محمدتقی مصباح یزدی، آموزش عقاید، ج ۱، ص ۳۲

۲۴- برای آگاهی از مقام و منزلت امامت از دیدگاه شیعه به منابع ذیل مراجعه گردد:

الف. محمدبن یعقوب کلینی، اصول کافی، ج ۱، کتاب «الحجه»(روایات فراوان در مورد امامت) بخصوص دو روایت مفصّل از امام صادق و امام رضا علیهماالسلام، باب «نادر جامع فی فضل الامام و صفاته»، ص ۱۹۸ ۲۰۵

ب. مرتضی مطهری، امامت و رهبری؛

ج. ابراهیم امینی، بررسی مسائل کلی امامت؛

د. رضا استادی، امامت در چند درس؛

ه. محمد محمدی ری شهری، فلسفه امامت و رهبری.

۲۵- محمدبن الحسن الطوسی، الفهرست، ص ۱۷

۲۶- محمدبن یعقوب کلینی، پیشین، ج ۲، کتاب «الایمان و الکفر» باب «الصدق و الامانه»، ص ۱۰۵، روایت ۱۰

۲۷- مجید رشیدپور، روش های تربیتی، بحث «روش الگویی»، ص ۱۰۶

۲۸- رجبعلی مظلومی، دین و جوان، ص ۳۸۴۱(با اندکی دخل و تصرف)

۲۹- غلامعلی افروز، چکیده ای از روان شناسی تربیتی(کاربردی)، ص ۱۴۶

۳۰- غلامعلی افروز، روش های پرورش احساس مذهبی نماز در کودکان و نوجوانان، ص ۱۵۱۶

۳۱- رجبعلی مظلومی، پیشین، ص ۴۳

۳۲- مصطفی عباسی مقدم، نقش اسوه ها در تبلیغ و تربیت، ص ۱۵۹۱۷۴

۳۳- محمدرضا شرفی، جوان و نیروی چهارم زندگی، ص ۲۵

۳۴- برای آگاهی از این اوصاف و شرایط متعدد، ر.ک: محمدتقی مصباح، جامعه و تاریخ از دیدگاه قرآن، مبحث اوصاف رهبر شایسته.

۳۵- طبرسی، الاحتجاج، ص ۴۵۸

۳۶- برای آگاهی از صلاحیت ها و شرایط علمی و اخلاقی مرجع تقلید دینی ر.ک: علی اکبر ذاکری، «اعلمیّت و مرجعیت»، حسین شرفی، «مرجعیت و شایستگی های اخلاقی»، مجله حوزه، ش ۵۶و۵۷ ویژه «مرجعیت».

۳۷- سید محمدحسین طباطبایی، «اجتهاد و تقلید در اسلام، و شیعه»، بخثی درباره مرجعیت و روحانیت، ص ۲۰

۳۸- اتکینسون و دیگران، زمینه روان شناسی، ج ۲، ص ۴۰۷ ۴۰۸(با اندکی دخل و تصرف)

۳۹و۴۰و۴۱- غلامعلی افروز، روش های پرورش احساس مذهبی نماز در کودکان و نوجوانان، ص ۱۸(با اندکی دخل و تصرف) / ص ۱۹ / ص ۲۱

۴۲- به رغم اهمیت آسیب شناسی روش تربیتی الگوپردازی و الگوسازی، در این زمینه تحقیق و پژوهش چندانی انجام نشده است. در کتاب ششم تربیت اسلامی، مقاله مختصری با عنوان «آسیب شناسی روش اسوه پردازی در تربیت دینی» به چاپ رسیده است.

۴۳- نگارنده بحث و بررسی درباره برخی اشتباهات و آفات تقلید از الگوها را در مقاله مستقل دیگری با عنوان «آسیب شناسی تقلید از الگوها و راهکارهای آسیب زدایی» انجام داده است که ان شاء الله به زودی در دسترس علاقه مندان قرار خواهد گرفت.

۴۴- محمدرضا شرفی، پیشین، ص ۲۵

۴۵- در این زمینه، برای نمونه، به مجموعه آشنایی با اسوه ها در زمینه شرح حال اصحاب و یاران پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) و ائمّه اطهار علیهم السلام، نوشته جناب آقای جوادمحدثی و همچنین مجموعه دیدار با ابرار در زمینه شرح حال دانشمندان اسلامی منتشر شده از سوی پژوهشکده باقرالعلوم(علیه السلام) می توان اشاره نمود.

منبع: مجله معرفت؛ شماره ۶۷؛ پدیدآور: مهدی زاده؛ حسین

 

میزان به کارگیری آموزه‌های اسلامی

بررسی و مقایسه میزان به کارگیری آموزه‌های اسلامی خانواده محور در خانواده های سالم و آشفته

جهت مطالعه این مقاله، به ادامه مطلب مراجعه فرمایید.