آسيب شناسى

نوشته‌ها

آسیب‌شناسى خودارضایى

 مقدمه

طغیان جنسى، یکى از مهمترین و در عین حال پیچیده‌ترین مسائلى است که اکثریت مردم ـ به خصوص نسل جوان ـ با آن درگیرند. چه، این مسأله، عامل مهم و زیر بناى انحراف و انحطاط جسمى و روحى را فراهم مى‌سازد. در سن جوانى که انسان قدرت جسمى بیشترى را داراست، تمام امیال غریزى و نفسانى‌اش در اوج قدرت و شدت بوده و به خصوص این میل هم، از کمال قدرت برخوردار مى‌باشد. به این جهت محرومیت از ارضاى این میل، در ردیف مشکل‌ترین محرومیت‌هایى است که بشر با آن‌ها دست به گریبان است، زیرا تحمل محرومیت از هر غریزه یا نعمتى که ارضا و برخوردارى آن توأم با لذت بیشترى است، به همان نسبت مشکل‌تر و طاقت‌فرساتر خواهد بود. لذا باید گفت تعدیل این میل در جوانى، به راستى خود هنر بزرگى است. خود‌ارضایى یکى از راه‌هاى همین طغیان جنسى است. خود‌ارضایى بیراهه‌اى براى ارضاى میل سرکش جنسى است که نسل جوان را در معرض آسیب‌هاى جدى قرار مى‌دهد. از همین رو نام بیمارى بر آن نهاده شده است.

آسیب‌ها

قرآن کریم اصرار مى‌ورزد که‌ اى انسان! تمام اعمال و رفتار تو نه تنها در زندگى شخصى‌ات بلکه در طبیعت و محیط پیرامون تو نیز اثر مى‌گذارد. از آن جا که انسان سر و کارش بیشتر با طبیعت مادى است و به جنبه‌هاى مادى و دنیوى کارهایش بیشتر مى‌اندیشد و جلب منعفت دنیوى و دفع ضرر دنیوى برایش روشن‌تر و ملموس‌تر است بر همین اساس، دین اسلام قبل از هر چیز انسان را به پیامدهاى مثبت و منفى دنیوى کارهایش متوجه ساخته و هشدارهاى لازم را به او داده است.

بنابراین، بیان آسیب‌ها به نوبه خود، آگاهى‌بخشى و روشن‌گرى نسبت به تنبیهاتى است که به زودى زود گریبانگیر فرد مى‌شوند. آشنایى با آسیب‌ها هم براى پیشگیرى امرى کارساز است و هم براى ترک. وقتى بخواهیم با امر زشتى که در آستانه آن قرار گرفته‌ایم یا عادت ناپسندى که دچار آن شده‌ایم به ستیزه برخیزیم ابتدا باید نتایج نامطلوب آن را در نظر مجسم سازیم و بعد منافعى را که در نتیجه دفع و ترک آن عاید ما مى‌شود در درون خود تصور کنیم و در نتیجه این عمل، هر بار که چنین نمایشى در روح خود مى‌دهیم بر آن تحریک یا عمل چیرگى یافته و لذت ترک آن را لحظه به لحظه در خود احساس مى‌کنیم. ولى باید دانست که این گر چه قدم اول و امرى لازم است اما کافى نیست. باید براى پیشگیرى و درمان نیز تلاش کرد.

الف) آسیب‌هاى جسمانى

۱-ضعف و تحلیل قواى جسمانى

کاهش انرژى جسمانى بدن، از مضرات مهم و جبران‌ناپذیر خود‌ارضایى است. احساس خستگى، عارضه طبیعى انزال است، اگر خود‌ارضایى در شبانه روز به دفعات تکرار شود، این احساس خستگى در ساعات مختلف همراه انسان است. در نتیجه به مرور زمان، ضعف و بى‌‌حالى در فرد تثبیت شده و یک طبیعت ثانوى براى او ایجاد مى‌کند. کاهش و تخلیه مکرّر قواى جسمانى به ضعف عمومى و دائمى بدن و بالاخره به پیرى زودرس مى‌انجامد.

لاغرى، لرزش بدن، پژمردگى، ضعف مفاصل، تشنج، زردى و تیرگى چهره، از نشانه‌ها و عوارض ضعف جسمانى است. متأسفانه ضعف جسمانى به همین جا ختم نمى‌شود بلکه کل بدن را ساقط مى‌کند. شخصى که مبتلا به این عمل شوم شود، رفته رفته ضعف شدید در خود احساس کرده، کمر درد او را آزار مى‌دهد تا این که به فلج عمومى بدن مبتلا مى‌شود.

کم خونى، کم اشتهایى و مشکلات گوارشى، کم‌خوابى و اختلال در خواب، تنگى نفس، سردرد و سر گیجه، پیدایش تغییرات در نخاع و ستون فقرات، همگى از آسیب‌هاى جسمى خود‌ارضایى هستند.

۲- ضعف بینایى

خود‌ارضایى به تدریج در نور چشم و قدرت بینایى اثر مى‌گذارد و آن را کاهش مى‌دهد. درجات و شدت ضعف چشم بستگى به درجات و شدت خود‌ارضایى دارد و این به حدى است که گاه به نابینایى منجر مى‌شود.

۳- آسیب‌پذیرى در برابر بیمارى‌ها

تحلیل رفتن قدرت بدن و قواى جسمانى، بستر پذیرش سایر بیمارى‌ها را فراهم مى‌آورد. جسمى که با خود‌ارضایى ضعیف شده است نمى‌تواند در مقابل میکروب‌ها و ویروس‌ها از خود دفاع کند.

۴- آسیب دستگاه تناسلى و ناتوانى‌هاى جنسى و تولید مثل

خود‌ارضایى اثرات مهمى در دستگاه تناسلى از خود بر جاى مى‌گذارد. دکتر «هوچین سون» معتقد است که عموم ناراحتی‌هاى مربوط به دستگاه تناسلى از آثار خود‌ارضایى است. بعضى از این اثرات عبارت اند از:

تورم غدد وذى

تورم کانال نطفه

تورم قسمت پایینى و عقب کانال ادرار

شل شدن عضلات تناسلى

خروج بى‌‌اختیار منى با کوچکترین تحریک

ایجاد قاعدگى نامنظم و خروج ترشحات چرکى و احساس درد هنگام قاعدگى در دختران

از بین رفتن پرده بکارت

ارضاى ناکامى جنسى و از دست دادن لذّت مقارب بعد از ازدواج

ناتوانى و تأخیر تولید مثل به خاطر ضعف مکرّر دستگاه تناسلى و انزال زود هنگام

بیماریهاى مقاربتى

عقیم شدن

۵- آسیب مراکز عصبى و غدد در مغز

در اثر خود‌ارضایى و تحریک زیاد، هیپوتالاموس آسیب مى‌بیند. مغز و مراکز حساس دیگر مکررا دچار کاهش نسبى جریان خون مى‌شوند و از این طریق آسیب‌هاى جبران‌ناپذیر بر آنها وارد مى‌شود. تخلیه‌هاى مکرر عصبى، موجب ضعف اعصاب مى‌شود. خود‌ارضایى‌هاى مکرر، مراکز عصبى را دچار حساسیت و ضعف و خستگى و اختلال مى‌سازد. به گفته یکى از دانشمندان، خود‌ارضایى موجب ضعف قواى شهوانى و بى‌‌رمق و بى‌‌جان شدن آنها مى‌شود. به طور کلى اختلال قواى بینایى، شنوایى(مثل صداى زنگ در گوش و وز وز کردن)و… از ضعف و اختلال اعصاب است.

ب) آسیب‌هاى روحى ـ روانى

۱-ضعف حافظه، حواس پرتى و ناتوانى در تمرکز فکرى

همان گونه که گذشت، یکى از پیامدهاى خود‌ارضایى، ضعف و تحلیل قواى جسمانى است و این به نوبه خود، ناشى از اختلال در عملکرد سیستم مغز و اعصاب است. اختلال در این سیستم موجب مى‌شود که بخش حافظه، کارایى لازم را نداشته باشد. علاوه بر این، شخص مبتلا به خود‌ارضایى به خاطر تمرکز در این عمل و توجه نسبتا مداوم به موضوعات جنسى، حواس پرت و ناتوان در تمرکز فکرى است که این خود عامل دیگرى براى کاهش مستمر حافظه است. از عوامل حفظ و تقویت حافظه آن است که فرد به کارهاى علمى و فکرى مشغول باشد در حالى که شخص خودارضا، از کارهاى علمى و فکرى باز مى‌ماند و این خود عامل دیگرى براى ضعف حافظه چنین اشخاصى است.

۲-اضطراب

دلهره و دلواپسى از ویژگى‌هایى است که دائما فرد خودارضا را رها نمى‌کند، او مرتب با خود درگیر است و نمى‌تواند با خود کنار آید. افکار آشفته، وسواس فکرى، بى‌‌ثباتى، درهم ریختگى فکرى دامن‌گیر اوست: «نکند کسى بفهمد»، «کى و چگونه این کار را تکرار کنم»، «کى مى‌شود نجات پیدا کنم» و… لحظه‌اى آرام و قرار ندارد، سرزنش و تحقیر خود به علت ارتکاب گناه، شخصیت او را در هم مى‌کوبد. گاهى تأخیر در ترک و این که بعد از ترک چه مى‌شود، امان او را مى‌گیرد.

۳- افسردگى

بى‌‌احساسى و بى‌‌تفاوتى، بى‌‌نشاطى و بى‌‌ذوقى، سستى و گوشه‌گیرى، غم و اندوه، عدم علاقه به امور هنرى، ورزشى، مسائل معنوى و…همگى از نشانه‌هاى بارز و حتمى افسردگى است.

۴- پرخاش‌گرى و بد اخلاقى

شخص خودارضا نسبت به کوچکترین محرّک محیطى حساس است، حوصله گفت و گو با دیگران را ندارد، زود رنج است و سریعاً از کوره در مى‌رود، به نور زیاد، صدا، رفت و آمد و… حساسیت فوق العاده دارد.

۵- یأس از زندگى

۶- از بین رفتن خلاقیت‌ها، توانایى‌ها و سرکوب شدن استعدادها.

۷- عدم میل به تحصیل، مطالعه، تحقیقات علمى و فعالیت‌هاى فکرى.

۸- هوس‌باز و بى‌‌بندوبار شدن و اعتیاد به ارضاى جنسى نامشروع.

۹- بى‌‌عاطفه، کم رو و خجل.

۱۱- عدم اعتماد به نفس و احساس حقارت، ضعف اراده.

۱۲- از بین رفتن صفاى دل و بى‌‌علاقه گى نسبت به امور معنوى، مجالس دعا، جماعات و….

۱۳- احساس گناه، عذاب وجدان.

ج) آسیب‌هاى اجتماعى

خودارضایى، یک حس گریز از اجتماع پدید مى‌آورد که در اثر افراط و تکرار، در او ریشه‌دارتر خواهد شد. فرد در گوشه‌اى خود را منزوى و به افکار دور و دراز مى‌پردازد. توجه به لذات شخصى، سبب سستى روابط اجتماعى مى‌گردد و حیات جمعى را دچار مخاطره مى‌سازد. فرد خودارضا به غیر از میل و انزواجویى، در عرصه اجتماعى نیز با مردم جوشش ندارد و از زندگى در جمع احساس لذت نمى‌کند. اینجاست که نه تنها شخصیت اجتماعى و انسانى چنین افرادى تدریجا متزلزل شده بلکه جامعه نیز از وجود نیروى جوان و پر انرژى محروم گردیده است و در دراز مدت موجب اختلال در نظام اجتماعى مى‌شود. این دسته از آسیب‌ها عبارتند از:

۱- بى‌‌آبرویى؛

۲- مشکلات خانوادگى؛

۳- انزواى اجتماعى، طرد شدن از جامعه و مشکل دوستیابى؛

۴- مشکلاتى در ازدواج از قبیل: عدم پذیرش در خواستگارى؛ در نامه‌اى آمده: اکنون خواستگاران فراوانى دارم که هر یک از دیگرى بهتر هستند. به دلیل همین مسأله (خودارضایى و از دست دادن بکارت) است که مجبورم به خواستگارانم جواب رد بدهم بدون این که پدر و مادرم علت نپذیرفتن من را بدانند. «دخترى ۱۸ ساله از تهران». بى‌‌میلى به ازدواج و تأخیر در آن، بى‌‌میلى به همسر، ناتوانى در مقاربت صحیح و ارضاى جنسى خود و همسر، ناسازگارى خانوادگى، سرد بودن کانون خانواده، ناتوانى در برابر مشکلات و سختى‌ها پس از ازدواج، طلاق و متزلزل شدن کانون خانواده.

۵-افت تحصیلى

۶- بزهکارى

۷- عدم علاقه نسبت به فداکارى، خدمتگزارى به همنوعان و…

۸- لذت نبردن از دوستى‌ها و مهر و محبت‌ها در روابط با پدر و مادر، بستگان و دوستان و بالاخره بریدن از آنان.

۹- از بین رفتن عزت، پاک دامنى، شرف و حیا.

۱۱- انحطاط و انحراف فکرى و عملى خود و به انحراف کشیدن دیگران.

۱۲- ایجاد خطرات اجتماعى براى خانواده خود و نوامیس دیگران.

۱۳-سوء استفاده جنسى و تجاوز به کودکان.

۱۴- ترویج و اشاعه فحشا و منکرات.

۱۵- شیوع بیمارى‌هاى مقاربتى در جامعه.

۱۶-حسادت و بدبینى.

د) آسیب‌هاى معنوى و اخروى

همه آسیب‌هاى سه گانه که سخن از آنها به میان رفت، قابل اصلاح و جبران است اما آسیب معنوى به این راحتى قابل جبران نیست چون اولا: آسیب به قلب و دل است که هیچ بُعد از وجود آدمى به ارزش، کارایى، حساسیت و لطافت قلب و دل او نیست. به تعبیر قرآن و روایات اسلامى، گناه به دل انسان سرازیر مى‌شود و آن را فاسد و از کار مى‌اندازد. ثانیا: این آسیب فقط دنیوى است.

قرآن کریم مى‌فرماید: چنین نیست که بعضى خیال مى‌کنند، بلکه اعمال خلافشان چون زنگارى بر دلهایشان نشسته، لذا از درک حقیقت وا مانده‌اند. کلاّ بَل ران على قلوبهم ما کانوا یکسبون.[۱] آرى، بدترین اثر گناه، تاریک ساختن قلب و از میان بردن نور علم و حس تشخیص است. «گناهان از اعضا و جوارح سرازیر قلب مى‌شوند».[۲]

مرحوم علامه طباطبایى(قدس سره) در تفسیر المیزان[۳] مى‌فرماید: از آیه شریفه سه نکته استفاده مى‌شود:

۱- اعمال زشت، نقش و صورتى به نفس و روح انسان مى‌دهند؛

۲- این نقش و صورت خاص، مانع آن است که نفس آدمى حق و حقیقت را درک کند؛

۳- نفس آدمى به حسب طبع اولیه‌اش، صفا و جلایى دارد که با داشتن آن، حق را آن طور که هست درک مى‌کند.

قلب از دیدگاه قرآن، جایگاه مهمى دارد قرآن کریم اولا: قلب را مهمترین مرکز شناخت در انسان معرفى مى‌کند. ثانیا: بیمارى قلب را مهمترین بیمارى به حساب مى‌آورد و از این بیمارى به تعابیر مختلف و عجیب یاد مى‌کند: قلب بیمار، قساوت قلب، انحراف قلب، زنگار قلب، کور شدن قلب، مهر شدن قلب، قفل شدن قلب و بالاخره از همه مهمتر مردن قلب. که جمعا بیش از هفتاد و دو مورد آمده است.

در اهمیت گناه از دیدگاه اسلام، همین بس که اسلام اولاً: کیفر و اثر آن را منحصر به دنیا نکرده است.[۴] ثانیاً: از اندیشه و فکر گناه هم منع کرده است تا گناه را از سرچشمه خشک کند.[۵] ثالثاً: از گناه به عنوان درد و بیمارى یاد کرده است.[۶] رابعاً: از رفاقت و دوستى با گنهکار و شرکت در مجلسى گناه به شدت نهى کرده است.[۷] خامساً: ترک گناه را بهترین عبادت برشمرده است.[۸]

این‌ها بخش بسیار اندک از هشدارهایى است که اسلام براى دفع اثر زیانبار گناه به انسان‌ها داده است. براى این که به تأثیر گناه بر دل و قلب بیشتر پى ببریم، به عنوان نمونه به ذکر یک روایت اکتفا مى‌کنیم:

رسول اکرم(صلى الله علیه و آله و سلّم) مى‌فرماید: وقتى انسان مؤمن گناهى را مرتکب مى‌شود، لکه سیاهى در قلبش پیدا مى‌شود که اگر دل از آن بکند و توبه کرده و از خداوند آمرزش طلبد، دوباره قلبش شفاف مى‌شود و اگر گناه را ادامه دهد، سیاهى تمام قلبش را فرا مى‌گیرد.[۹]

خودارضایى هم که اسلام به شدت از آن نهى کرده است، شاید از همین باب باشد که اثر در قلب و دل آدمى مى‌گذارد و آثار روحى و روانى خودارضایى که در بخش(ب) بیان گردید، عمدتا از همین بیمارى دل ناشى مى‌شود. در این جا چند روایت در مورد اثر معنوى گناه خودارضایى بیان مى‌کنیم به امید آن که تو‌ اى جوان عزیز و برومند! اى که چشم امید پدر و مادر و جامعه به توست،‌ اى آینده‌ساز خود و جامعه اسلامى و بالاخره تو‌ اى مبتلا به این گناه خانمانسوز و هلاکت‌بار، به خود آیى و تا دیر نشده خود را از این مهلکه و باتلاق نجات دهى، بدان که مى‌توانى، حتما مى‌توانى!

۱- امام صادق(علیه السّلام): روز قیامت خداوند با شخص خودارضا گفت و گو نمى‌کند و از چشم خدا مى‌افتد.[۱۰]

۲- رسول خدا(صلى الله علیه وآله و سلّم): لعنت خدا و ملائکه خداوند و تمام بشر بر شخص خودارضا[۱۱]

۳- امام صادق(علیه السّلام): براى کسى که خودارضایى کند، در قیامت عذاب دردناکى در نظر گرفته شده است.[۱۲]

در پایان توجه شما را به تحقیقى که حاصل بررسى ۴۰۰ نامه رسیده از نوجوانان کشور به برنامه آینده‌سازان صداى جمهورى اسلامى در دى ماه ۱۳۶۷ است جلب مى‌کنیم. طبق این تحقیق افرادى که مبتلا به خود‌ارضایى مى‌باشند به ناراحتى‌هاى زیر مبتلا گشته اند:

۱. ضعیف شدن چشم؛ ۲. لاغر شدن صورت؛ ۳. ضعف اعصاب؛ ۴. تحلیل رفتن بدن؛ ۵. سر درد و سر گیجه؛ ۶. سرماخوردگى زود به زود؛ ۷. کم‌خونى؛ ۸. سست شدن زانو؛ ۹. سیاه شدن دور چشم؛ ۱۰. ضعف حافظه؛ ۱۱. زرد شدن صورت؛ ۱۲. ضعف و اختلالات شنوایى؛ ۱۳. جوش صورت؛ ۱۴. گوشه‌گیرى؛ ۱۵. اختلال در خواب؛ ۱۶. ایجاد حالت وسواس و تردید؛ ۱۷. افت تحصیلى.

اکنون تو‌ اى جوان که طراوت و پاکى دنیا را باید در تو دید و از تو شناخت، به چه مى‌اندیشى؟ آسیب‌ها را دیدى و خواندى؟ براى از این به بعد، چه در سر دارى؟ آیا از هم اکنون کمربندت را محکم بستى و عزمت را جزم نمودى؟ به خود آى! همین الان وقت تصمیم است، همین الان، نگو از فردا، نگو ببینم چه مى‌شود، نگو نمى‌شود و نگو چه و چه و نگو…. با توکل بر خدا و با یک اراده جدى، حرکت کن، به زودى افق‌هاى سلامت و سعادت را خواهى دید و احساس قدرت مى‌کنى. پس حرکت، حرکت، اراده، اراده، تصمیم، تصمیم.

در بخش دوم (درمان خود‌ارضایى) به کمک تو شتافته‌ایم، راه درمان را به تو نشان داده‌ایم، محض خدا، به خاطر خودت، کمک ما را پس نزن. به دامانش نشیند لکـه ننگ گلى گر همنشین خار گردد. على سلطان دین فرمود: آن کس که با نادان نشیند، خار گردد.

منابع کمکى

۱- خود‌ارضایى یا ارضاى انحراف جنسى، مؤسسه فرهنگى اشراق، بابل: مبعث ۱۳۷۹٫

۲- بلوغ، دکتر احمد صبور اردوبادى.

۳- تفسیر المیزان، مرحوم علامه سید محمد حسین طباطبایى ـ قدس سره ـ.

۴- تفسیر نمونه، حضرت آیت الله مکارم شیرازى.

۵- جلوه‌هاى حکمت، سید اصغر ناظم زاده قمى.

۶- خانواده و مسائل جنسى کودکان، دکتر على قائمى.

۷- دختران، دوستى‌ها و عبرتها، محمد على کریمى نیا.

۸- دنیاى نوجوان، دکتر شرفى، انتشارات تربیت.

۹- راهنماى پدران و مادران، محمد على سادات.

۱۰- مشکلات جنسى نسل جوان، آیت الله مکارم شیرازى.

[۱]. مطففین / ۱۴٫

[۲]. تفسیر نمونه، ذیل آیه ۱۴ مطففین.

[۳].ذیل آیه مطففین: ۱۴٫

[۴]. مائده / ۳۳٫

[۵]. على(ع) مى‌فرماید: کسى که در انجام گناه زیاد فکر کند، بالاخره به گناه کشیده مى‌شود. (غرر الحکم).

[۶]. على(ع) مى‌فرماید: براى دلها بیمارى اى، دردناک‌تر از گناه نیست. (بحارالانوار، ج۷۳، ص۳۴۲).

[۷]. على(ع) مى‌فرماید: بر فرد مسلمان شایسته نیست که با گنهکار طرح رفاقت و دوستى بریزد. (وسایل الشیعه، ج۲، ص۲۶۹).

[۸]. على(ع) مى‌فرماید: برترین عبادت، دورى گزیدن از گناه است.

[۹].تفسیر المیزان، ذیل آیه ۱۴ مطففین.

[۱۰]. میزان الحکمه، ح ۱۸۷۴۹٫

[۱۱]. همان، ح ۱۸۷۴۸

[۱۲]. همان، ح ۱۸۷۴۹٫

منبع: سایت اندیشه قم

آسیب‌‏شناسى روابط دختر و پسر

مقدمه

واژه «انسان» بنا بر این که از ریشه انس مشتق شده باشد، نمایانگر این است که در وجود او میل به انس گرفتن و مأنوس واقع شدن نهفته است. اما آن چه در این میانه اهمیت دارد کیفیت و چگونگى استفاده از این میل است و بررسى آسیب‏ هاى بى ضابطه بودن آن و این که خدا پسندانه‏ ترین و عاقلانه‏ ترین نوع آن کدام است؟

ما در بین جوانان که این مسأله محبت ورزیدن و دوستى کردن شیوع بیشترى دارد، کم و بیش با نوعى بحران و مسئله ‏اى بنام دوستى با جنس مخالف مواجه هستیم. گفتار حاضر پیرامون این مسأله به بحث مى‏ پردازد و آسیب‏ هاى روابط بین دو جنس مخالف و دوستى ‏هاى طرفینى را مشخص مى‏ نماید و دلایل مخالفت با این گونه دوستى‏ ها را تبیین مى ‏نماید.

۱٫اصل دوستى و محبت‏

هر انسان سالمى به این نکته اعتراف مى‏ کند که در وجود خود میل و گرایش به محبت کردن و دوست داشتن را احساس مى‏ کند. آیات و روایات نیز این اصل را مسلّم فرض کرده و از این رو بیشتر به جهت دهى صحیح این گرایش پرداخته است؛ مثلاً حقوق دوستان بر یکدیگر، شرایط دوست خوب، وظایف دوست در قبال دوست، دوست بد و پرهیز از آن و ویژگى‏ هاى آن‏ها را بیان داشته است. نتیجه این که این میل و گرایش که نعمتى است بس عظیم، مثل سایر امیال(میل به غذا،…) باید هدایت و کنترل شود و در مسیر صحیح قرار گیرد تا بتواند در جهت کمال و رشد انسان مفید واقع شود.

پروردگار ما در این زمینه هم مثل سایر موارد، به واسطه پیشوایان دین ما را راهنمایى کرده است و مسیر صحیح استفاده از این گرایش و مسیر ناصحیح آن را نشان داده است که این به خاطر اهمیت وجود دوست در سرنوشت انسان مى‏باشد، چرا که دوست هم مى‏ تواند انسان را به قله‏ هاى کمال و سعادت برساند و هم مى‏ تواند باعث ضلالت و گمراهى انسان گردد؛ کما این که در آیات و روایات اشارات فراوانى به این مهم شده است، از جمله آیات:

«یَا وَیْلَتِی لَیْتَنِی لَمْ أَتَّخِذْ فُلَاناً خَلِیلاً»(۱)

«الْأَخِلاَّءُ یَوْمَئِذٍ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ إِلَّا الْمُتَّقِینَ»(۲)

۲٫ معیار و ملاک دوست‏ در آئین اسلام

معیارهاى چندى در باب انتخاب دوست خوب آمده است که در این جا به ذکر چند نمونه بسنده مى‏ کنیم:

۱٫ اهل ذکر و یاد خدا باشند، نماز را برپاى دارند.

«وَ اصْبِرْ نَفْسَکَ مَعَ الَّذِینَ یَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَداهِ وَ الْعَشِیِّ یُرِیدُونَ وَجْهَهُ»(۳)

۲٫ مسخره کننده دین و ارزش‏ها نباشد

«یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا الَّذِینَ اتَّخَذُوا دِینَکُمْ هُزُواً وَ لَعِباً»(۴)

۳٫ دیدارش شما را به یاد خدا بیندازد(نوع حرف زدنش، پوشش، حرکات و…)

«وَ لا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنا قَلْبَهُ عَنْ ذِکْرِنا وَ اتَّبَعَ هَواهُ وَ کانَ أَمْرُهُ فُرُطاً»(۵)

۴٫ آن‏چه بر خود مى‏ پسندد، بر شما هم بپسندد و آن چه بر خود نمى‏ پسندد، بر شما هم نپسندد

«… یُحِبُّ له ما یُحِبُّ لنفسه و یکره له ما یکره لنفسه»(۶)

۵٫ خیانت کار نباشد

امام صادق(علیه السلام) دلیله فرمود:

«المؤمن اخوالمؤمن عینه و لایخونه و لایظلمه و لایغشه و لایعده عدهً فَیُخلِفَهُ»(۷)

۶٫ اگر توانایى و قدرت خود را از دست دادید، دوستى او از بین نرود.(۸)

در مجموع مى‏ توان گفت آن دوستى مورد سفارش اسلام است که انسان را در رسیدن به هدف خلقت – که همان کمال است – یارى رساند.

سئوالى که ممکن است در این جا مطرح شود این است که چرا باید اسلام ملاک و معیار انتخاب دوستى را تعیین کند؟ و اصلاً چه نیازى به معیار و ملاک در این زمینه است؟

در جواب باید گفت که این بسته به نوع عقاید و ارزش‏هاى انسان دارد؛ یعنى اگر ما معتقدیم که خالقى داریم که ما را دوست دارد و به راز خلقت ما و آن چه برایمان مفید و مضر است، از همه آگاه ‏تر است معتقد خواهیم بود که او و فرستادگانش بهترین اشخاص هستند که مى ‏توانند در همه زمینه‏ ها ملاک‏ها و معیارها را تعیین کنند و حد و مرزها را مشخص نمایند. اصولاً عقل هر انسانى حکم مى‏ کند که در هر امرى حد و حدودى لازم است، مثلاً ما همان گونه که در مصرف خوراک و پوشاک و… رعایت اعتدال مى‏ کنیم و حدودى را لازم مى‏ شماریم، در امر دوستى هم این مراعات را نیاز داریم.

پس این که گفته شود من از هر کس خوشم آمد، او را به عنوان دوست انتخاب مى‏ کنم، صحیح نیست؛ چون ما در امور معمولى هم حاضر نیستیم به هر کس اعتماد کنیم. به طور مثال اگر شما گوهر گران بهایى داشته باشید و بخواهید آن را به کسى بسپارید، آیا آن را به هر کس که خوشتان آمد مى‏ دهید یا به دنبال انسانى امین و کار درست مى‏ گردید؟ آیا قلب و دل و جان ما گران‏ بهاترین گوهر وجودمان نیست؟ و آیا تقدیم آن‏ها به هر کسى که خوشمان آمد عاقلانه است؟

۳٫ تعریف دوستى دختر و پسر

منظور ما از دوستى دختر و پسر «آن نوع رابطه‏ اى است که صمیمانه و گرم و عمدتاً پنهانى باشد که از طریق دیدارهاى مخفیانه، رد و بدل کردن نامه، تلفن… ایجاد مى‏ گردد».(۹)

۴٫ این نوع دوستى آرى یا نه؟

در مجموع معتقدیم که این نوع دوستى‏ ها از نظر عقل، دین، عرف، تجربه و… صحیح نیست. دلایل این اعتقاد عبارتند از:

الف: دلایل دینى

۱٫ پشیمانى در قیامت: همان طور که قبلاً اشاره شد، در برخى آیات تصریح شده که در قیامت برخى افراد از این که در انتخاب دوست دقت لازم را نکرده و دوستان ناباب انتخاب کرده‏اند، پشیمان مى‏ گردند:

«الْأَخِلاَّءُ یَوْمَئِذٍ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ إِلَّا الْمُتَّقِینَ»(۱۰)

دقت کنید که خلیل یعنى دوست بسیار صمیمى(به زبان امروزى عاشق) باشید. معناى آیه این است که همه دوستى‏ ها و دوستان فرداى قیامت دشمن یکدیگر مى‏ شوند، مگر آن دوستى‏هایى که بر اساس تقوا بنا شده باشد؛ یعنى مورد رضایت خداوند بوده باشد.

«یَا وَیْلَتِی لَیْتَنِی لَمْ أَتَّخِذْ فُلَاناً خَلِیلاً»(۱۱)

کسانى دست حسرت مى‏ گزند که اى کاش فلانى را به عنوان دوست انتخاب نمى‏ کردیم.

مى ‏توان گفت از مصادیق و نمونه‏ هاى روشن دوستى‏ هایى که باعث پشیمانى در قیامت مى‏ گردند، یکى همین نوع دوستى ‏هاى متعارف بین دختران و پسران است که بر اساس تقوا و پرهیزکارى نمى ‏باشد.

۲٫نوعى زنا مى ‏باشد: زنا اقسامى دارد و هر عضو اگر از چارچوبى که خداوند براى آن مشخص کرده فراتر رود، زناى آن عضو را مرتکب شده است.

عن النبى‏ صلى الله علیه و آله وسلم:«لکل عضو مِن ابن آدمَ حظٌّ من الزّنا فَالعینُ زناه النظر و اللّسان زناه الکلام، الاُذُنان زناهما السمع و الیدان زناهما البطش و الرِجلان زناهما المشى»(۱۲)

براى هر عضوى از اعضاى بدن انسان نوعى زنا وجود دارد؛ زناى چشم نگاه است؛ زناى زبان سخن گفتن؛زناى گوش شنیدن؛ زناى دست‏ ها لمس کردن و زناى پاها حرکت به سمت گناه.

۳٫ درد بى درمان: آزادى در روابط بین دو جنس مخالف، طبق برخى روایات باعث پیدایش دردهاى فردى و اجتماعى مى‏ گردد که درمانى ندارد.

عن النبى‏(صلى الله علیه و آله و سلم):

«باعِدوا بین انفاس الرجال و النساء فَإنّه اذا کانت المعاینهُ و اللقاءُ کان الداءُ الذى لا دواء له»(۱۳)

بین مردان و زنان، حریم ایجاد کنید، زیرا شکستن این حریم‏ ها آسیب‏ هاى جبران‏ ناپذیرى دارد.

مولوى گوید:هیچکس را با زنان محرم مدار                    که مثال این دو پنبه است و شرار(۱۴)

۴٫ نهى شدید از خلوت کردن زن و مرد نامحرم: از پیامبر(صلى الله علیه و آله و سلم) نقل شده است که فرمودند:

«ایّاکَ و الخلوهَ بالنساء والذى نفسى بیده ما خلا رجل بأمرأه إلاّ دخل الشیطان بینهما و لَاَنْ یزحم رجل خنزیر متلطِّخاً بطین و حماهٍ خیر له من ان یزحم منکبه امراه لا تحل له»(۱۵) از خلوت کردن با زنان پرهیزید! قسم به خدایى که جانم در دست اوست، مردى با زنى خلوت نمى‏ کند، مگر این که شیطان وارد مى‏ شود. اگر خوکى آلوده به کثافت به انسان بخورد، بهتر است از آن که شانه زن بیگانه ‏اى با مرد نامحرم برخورد کند.

۵٫ کرامت انسان از بین مى ‏رود: با مثالى شروع مى‏کنیم؛ فرض کنید یکى از آشنایان شما هنرمند است و با خلاقیت هر چه تمام ‏تر و زحمات طاقت فرسا تابلویى بى نظیر را نقاشى کرده است که به آن افتخار مى‏ کند، حال اگر چند نفر آدم دزد و خیانتکار آن را دزدیده و از بین ببرند، شما چه احساسى پیدا خواهید کرد؟ آیا ناراحت مى‏ شوید؟

پاسخ مثبت است، زیرا از او ربوده‏ اند و… .

حالا دقت کنیم به این آیه قرآن:«وَ لَقَدْ کَرَّمْنا بَنِی آدَمَ»(۱۶)خداوند تاج کرامت و بزرگوارى بر سر انسان نهاده است.

حالا اگر کسى این تابلو را برداشت و به سرقت برد، آیا جاى سرزنش هست یا نه؟ آیا اگر انسان از چشم خدا بیفتد و دارایى آخرت خود را از دست بدهد، سخت‏ تر است یا در دنیا مالى را از او بربایند؟ آیا دوستى پسران با دختران که معمولاً حرف‏هاى عاشقانه بین آن‏ها رد و بدل مى‏ شود، سلب این کرامت از انسان نیست؟

۶٫ سلب غیرت: یکى از ویژگی‌‏هاى فرد مسلمان، داشتن غیرت و تعصب نسبت به امور مهم و حساس است؛ مثل مسأله دین، ناموس و… . در روایات فراوانى به این مسأله اشاره شده است.(۱۷)

از باب نمونه: عن النبى(صلى الله علیه و آله و سلم):

«انّ الغیره من الایمان»(۱۸)غیرت از ایمان نشأت مى‏ گیرد.

غیرت از صفات خدا نیز شمرده شده است و حتى بعض روایات علت حرمت کارهاى زشت و قبیح را غیرت خدا ذکر کرده‏ اند.

عن النبى‏(صلى الله علیه و آله و سلم):

«الا و ان اللَّه عزّوجلّ حرم الحرام و حد الحدود فما احدٌ اَغَیرَ من اللَّه عزوجل و من غیرته حرّم الفواحش»(۱۹)

آگاه باشید! خداوند بزرگ محرمات را حرام کرد و حدود را مشخص کرد. پس کسى غیرت مندتر از خدا نیست و بخاطر غیرتش فحشا را حرام کرد.

بنابراین، ارتباط دوستى با نامحرم از طریق غیرمجاز، نشانه نوعى بى غیرتى نسبت به ناموس مسلمانان و حتى نسبت به ناموس خویش است، چرا که چنین افرادى کم کم از این که دیگران با ناموس آن‏ها دوست شوند ناراحت نمى‏ گردند. لذا امیرمؤمنان(علیه السلام) مى‏ فرمایند:

«وَ عِفَّتُهُ عَلَى قَدْرِ غَیْرَتِهِ»(۲۰)

پاکدامنى شخص به میزان غیرت اوست.

هر قدر نسبت به ناموس خود احساس غیرت کند، نسبت به ناموس دیگران نیز احترام قائل است. و تجربه هم این مسأله را نشان داده است.(۲۱)

ب: تبعات و پیامدهاى اجتماعى‏

۱٫ ایجاد روحیه بى اعتمادى در جامعه و خانواده: وقتى روابط بین دختر و پسر عادى شد، کمترین نتیجه‏اش آن است که افراد در موقع خواستگارى نسبت به همسر آینده خود دچار شک و تردید مى‏ شوند که نکند او هم دوست پسرى یا دوست دخترى داشته است!؟ همین بى اعتمادى سبب نگرانى و اضطراب شده و چه بسا همین اضطراب در آینده زندگى آن‏ها اثرى مخرب مى‏ گذارد.

۲٫ افزایش طلاق و فروپاشى خانواده ‏ها: تصور کنید با شخصى ازدواج کرده‏ اید و بعد از مدتى متوجه مى‏ شوید که همسر شما قبل از ازدواج، دوست دختر یا دوست پسرى داشته است. چه حالتى به شما دست مى‏ دهد؟ حتى بر فرض اگر همسر شما همان دوست قبل از ازدواج شما باشد، آیا احتمال نمى‏ دهید بعد از ازدواج نیز به دوستى‏ هاى قبلى خود ادامه دهد؟ آیا شما همیشه مراقب او هستید؟

طبق آخرین تحقیقات افرادى که قبل از ازدواج با یکدیگر رابطه داشته ‏اند، بعد از ازدواج در حل مشکلات خود عاجزند، چرا که نسبت به یکدیگر بسیار بدبین هستند.(۲۲)

بنابراین، کسى که قبل از ازدواج عادت داشته که به نامحرم نگاه کند و همین نگاه مقدمه دوستى‏ هایش مى‏ شد، پس از ازدواج هم به نامحرم نگاه خواهد کرد و چه بسا دخترى یا زنى در نزد او از همسرش زیباتر جلوه کند. همین امر مقدمه ‏اى مى‏ شود جهت بهانه‏ گیرى ‏ها و بدخلقى ‏ها که نتیجه نهایى آن طلاق است.

بنابراین، نتیجه این دوستى‏ ها، طلاق بیشتر و تبعات سوء طلاق مثل فرزندان طلاق، مشکلات روانى و روحى خصوصاً نسبت به خانم‏ ها، عدم رغبت جوانان به تشکیل خانواده و تزلزل در نسل‏ها و… است.

ج: پیامدهاى روانى و تربیتى‏

۱٫ افت تحصیلى: دوستى با جنس مخالف ] مشغول شدن فکر و ذهن‏] عقب ماندن از تحصیل‏

فوکویاما(متفکر آمریکایى):دانش ‏آموزان آمریکایى شرکت کننده در المپیادهاى جهانى، در مقایسه با کشورهاى صنعتى دیگر، نازل‏ترین رتبه را داشته ‏اند.(۲۳)

۲٫ بیمارى‏ هاى روانى و ناامنى: کاپلان و سادوک دو روان شناس غربى که کتاب هایشان منبع و مرجع اصلى روان‏پزشکان در دنیا است، حدود ۹۴ بیمارى روان تنى را فهرست کرده ‏اند که نتیجه روابط بى حد و حصر بین زن و مرد مى‏ باشد.(۲۴)

– دچار هیجانات کاذب شدن، مثل خیال ازدواج، خوش بختى و در نتیجه شکست روحى‏

– قربانى شدن دختران عموماً به خاطر از بین رفتن آبرو نزد خانواده و اقوام و حتى اقدام به خودکشى در برخى موارد.

به این خبر توجه کنید: پسرى دوست دختر خود را در جاده چالوس از صخره پرت کرد و او را کشت، چون مى ‏خواست با شخص دیگرى ازدواج کند، ولى او مانع بود.(۲۵)

زلیخا مرد از این حسرت که یوسف گشت زندانى‏                        چرا عاقل کند کارى که باز آرد پشیمانى‏

– ناآرامى انسان؛ چون غریزه جنسى فزون طلب است و دنبال دستیابى به لذت‏ هاى بیشتر است، لذا آرامش ندارد.

۳٫مانع رشد و کمال: دوستى‏ هاى غیر صحیح باعث مى‏ گردد دختر و پسر به صورت ابزارى در آیند و هر روز، تغییراتى در آرایش، پوشش، حرکات و… داشته باشند که این چیزى جز مشغول شدن به کارهاى بى ارزش و دور شدن از هدف اصلى و شناخت خود و شکوفایى خلاقیت‏ ها و عقب ماندن از قله کمال نیست. انسان در این صورت به دنبال خواسته‏ هاى دیگران است و خودش را فراموش مى‏ کند.

– نیازهاى انسان در یک تقسیم بندى به سه سطح تقسیم مى‏ شوند که با نمودار ذیل مشخص مى ‏شود:

نیازهاى فردى ۱

نیازهاى اجتماعى ۲

نیازهاى بدنى ۳

هر چه سطح نیاز به سمت بالاى مثلث برود، رفتارها شایسته ‏تر و بهتر مى‏ گردد، چون در سطح ۳ فقط دنبال رفع نیازهاى جسمانى است و در دومى مسائل اجتماعى و حفظ آبرو و شخصیت را در نظر دارد، اما در اولى دنبال کمال لایق است. معمولاً کسانى که دنبال دوست از جنس مخالف هستند، بیشتر به دنبال تأمین نیازهاى بدنى خود هستند و این باعث عدم رشد آن هاست.(۲۶)

د: پیامدهاى اقتصادى و سیاسى

تسلط کفار

اى غنچه خوابیده چو نرگس نگران خیز                                  کاشانه ما رفت به تاراج غمان خیز

اقبال لاهورى‏

غرق شدن جوانان در عشق‏ هاى آن چنانى و دوستى‏ هاى ناباب، نتیجه‏ اش دورى از معنویات و رفتن به سمت فرهنگ غرب و در نتیجه تسلط غرب بر مسلمانان است.آیا تجربه اندلس اسلامى که جوانان را از راه فساد و فحشا غافل کردند و بر آن سرزمین تسلط یافتند براى ما کافى نیست؟

آیا توجه داریم که چرا آمریکا جهت جوانان مسلمان ما این همه هزینه مى‏کند؟ آیا به یاد این شعر سعدى نمى ‏افتیم که:

شنیدم گوسپندى را بزرگى‏                        رهانید از دهان و چنگ گرگى‏

شبانگه کارد بر حلقش بمالید                         روان گوسپند از وى بنالید

که از چنگال گرگم در ربودى‏                                ولیکن عاقبت گرگم تو بودى‏

ه . تبعات اخلاقى‏

۱٫ تأثیرپذیرى شخصیت: شکل گیرى شخصیت انسان تابع نوع رفتار و کسانى است که با آن‏ها رفت و آمد دارد. بنابراین، نوع دوست در تعیین سرنوشت و ساختن حقیقت انسان بسیار مهم است .

گر در طلب گوهر کانى،کانى‏                                           ور در پى جستجوى جانى،جانى‏

من فاش بگویمت همى مطلب را                                     هر چیز که در جستن آنى،آنى‏

راستى آیا جوانى بهترین فرصت براى دستیابى به کمالات نیست؟ اگر جز این است چرا یکى از سئوالات مهم شب اول قبر سئوال از چگونگى سپرى کردن جوانى است؟

مولوى مى‏ گوید:

جان همه روز از لگد کوب خیال‏                                وز زیان و سود وز خوف زوال‏

نى صفا مى‏ماندش نى لطف و فر                              نى به سوى آسمان راه سفر(۲۷)

۲٫انحطاط اخلاقى: ریشه بسیارى از مفاسد اخلاقى از همین دوستى‏ ها ناشى مى‏ شود که سبب سقوط انسان در گناه و معصیت مى‏ گردد. ما نمونه بارز آن را در جوامع غربى شاهدیم که طبق آمار در دهه ۱۹۹۰، از هر سه کودک آمریکایى، یکى نامشروع بوده است.

از همین روست که انحطاط اخلاقى در غرب باعث نگرانى شده است.(۲۸)

همین دوستى‏ ها و نگاه‏ ها باعث مى‏ شود از دیدن جمال یار و دوستى با او غافل شویم.

کاشکى از غیر تو آگه نبودى جان من‏                              خود ندانستى بجز تو جان معنا دان من‏

هر چه بینم غیر رویت نور چشمم کم شود                    هر کسى را ره مده اى پرده مژگان من‏

۵٫ سیره عملى پیامبر(صلى الله علیه و آله و سلم) و اهل‏ بیت(علیهم السلام‏)

اگر پیامبر طبق نص قرآن اسوه حسنه است که:

«لَقَدْ کَانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَهٌ حَسَنَهٌ»(۲۹)

بدرستى که رسول خدا براى شما الگوى نیکویى است.

بنابراین کافى است مرورى بر سیره اجتماعى حضرت در این باره بیفکنیم:

۱٫ چشم هایش افتاده بود؛ یعنى نگاهش بیشتر به زمین بود.

۲٫ به هر کس به میزان فضیلتى که در دین داشت احترام مى‏ گذاشت و محبت مى‏ نمود.(۳۰)

۳٫ از رسول خدا(صلى الله علیه و آله و سلم) نقل شده است:

«انّه نهى عن محادَثهِ النساء یعنى غیرَ ذوات المحارم و قال: لا یخلُوَنَّ رجلٌ بامرأهٍ فما من رجلٍ خلا بامرأهٍ الاّ کان الشیطانُ ثالثَهُما»(۳۱)

آن حضرت از گفتگوى مردان و زنان نامحرم با یکدیگر نهى کرده و مى‏ فرمود: نباید هیچ مردى با زن نامحرم در مکان خلوت گفت و گو کند، زیرا هیچ مرد و زن نامحرمى با هم خلوت نمى‏ کنند مگر این که شیطان در خلوت آنان حضورى وسوسه ‏انگیز پیدا مى‏ کند.

۴٫ امام باقر(علیه السلام) فرمود:

«محادثه النساء من مصائد الشیطان»(۳۲)

گفتگوى با زنان(نامحرم) از دام ‏هاى شیطان است.

۵٫ امام صادق(علیه السلام) فرمود:

«فیما أخذ رسول اللَّه(صلى الله علیه و آله و سلم) من البیعه على النساء ان لایحتبین و لایقعدن مع الرجال فى الخلاء »(۳۳)

در بیعتى که رسول خدا از زنان گرفته است نشست و برخاست نکردن زنان با مردان در خلوت از جمله شرطه اى بیعت اوست.

۶٫ امام صادق(علیه السلام): على(علیه السلام) از سلام کردن به زنان جوان کراهت داشت…(۳۴)

۷٫ حضرت زینب علیها السلام در مجلس یزید خطاب به یزید چنین فرمود:

«آیا سزاوار است که زنان و کنیزان تو در پناه پرده باشند ولى دختران رسول خدا(صلى الله علیه و آله و سلم) چهره‏ هاشان نمایان باشد به طورى که مردان نامحرم به آنان چشم بدوزند»(۳۵)

در زیارت ناحیه مقدسه امام زمان(عج) به نقل از آن بزرگوار مى‏ خوانیم که آن حضرت از برهنگى و پریشانى موهاى خاندان عصمت و طهارت در عصر عاشورا چنان آزرده است که مى‏ فرماید:

«من باید براى این صحنه خون گریه کنم»

۶٫ ویژگى‏ هاى یاوران حضرت مهدى(عج)

اگر ما منتظر ظهور هستیم، پس باید قلب خود را محل عشق و محبت به حضرت قرار دهیم و از آن چه موجب نارضایتى اوست بپرهیزیم، چنان چه یاران حضرت در روایت این گونه توصیف شده ‏اند:

– دور او مى‏ چرخند و از شدت عشق به حضرت با جان از او محافظت مى‏ کنند.

– مطیع اویند؛ حتى از کنیز در برابر مولاى خود مطیع ترند.(۳۶)

آیا مى‏ شود سراغ دوستى از جنس مخالف رفت و حرف‏ هاى عاشقانه به او زد و آن وقت دم از منتظر بودن زد؟

عن السجاد(علیه السلام) :

آگاه باشید که مبغوض ‏ترین مردم نزد خدا کسى است که بر سنت و مذهب امامى باشد، ولى به اعمال او اقتدا نکند.(۳۷)

۷٫ راه ‏هاى جلوگیرى از دوستى‏ هاى غیر صحیح‏

۱٫ تقویت مبانى دینى و اخلاقى در خود

۲٫ ترغیب به ازدواج و فراهم آوردن زمینه‏ هاى آن‏

۳٫ مشغول شدن به فعالیت‏ هاى علمى و هنرى و…

۴٫ توجه به پیامدهاى سوء آن‏

۵٫ کنترل نگاه؛ چرا که به قول احمد شوقى شاعر عرب:

«نظره ] فابتسامه ] فسلام ] فکلام ] فموعد ] فلقاء»

نگاه ] لبخند ] سلام ] سخن(گفتگو) ] قرار ] دیدار

حسن ختام‏

عاشق حالى نه عاشق بر منى

بر امید حال بر من مى‏تنى‏

آن که یک دم کم،دَمى کامل بود

نیست معبود خلیل، آفل بود

و آن که آفل باشد و گه آن و این‏

نیست دلبر لااحب الآفلین‏

آن که او گاهى خوش و گه ناخوش است‏

یک زمانى آب و یک دم آتش است‏

برج و مه باشد و لکن ماه نه‏

نقش بت باشد، ولى آگاه نه(۳۸)

نویسنده: على اکبر بیارى‏

پی نوشت ها
۱) سوره فرقان، آیه ۲۸٫
۲) سوره زخرف، آیه ۶۷٫
۳) سوره کهف، آیه ۲۸٫
۴) سوره مائده، آیه ۵۷٫
۵) سوره کهف، آیه ۲۸٫
۶) وسائل الشیعه، ج‏۱۲،ص‏۲۱۱٫
۷) همان.
۸) کافى، ج‏۲، ص‏۱۶۶٫
۹) احمدى، على اصغر، روابط دختر و پسر در ایران، ص‏۱۱۳٫
۱۰) سوره زخرف، آیه ۶۷٫
۱۱) سوره فرقان، آیه‏۲۸٫
۱۲) مستدرک وسائل، ج‏۱۴، ص ۲۶۹٫
۱۳) مستدرک، ج ۱۴، ص ۲۶۴٫
۱۴) مثنوى معنوى، دفتر پنجم، بیت ۳۸۷۲٫
۱۵) مرآه النساء، ص‏۱۱۷٫
۱۶) سوره اسراء، آیه ۱۷٫
۱۷) میزان الحکمه، ج ۷، باب الغیره.
۱۸) الفقیه، ج‏۳، ص ۴۴۴٫
۱۹) همان، ج ۴، ص ۱۱ .
۲۰) نهج البلاغه، حکمت ۴۷٫
۲۱) همان، ج‏۴، ص ۱۱٫
۲۲) روزنامه جمهورى ۲۹/۱۱/۸۰ به نقل از دکتر کاترین کوهان استاد دانشگاه ایالت پنسیلوانیا.
۲۳) نشریه پگاه، شماره‏۲۲، ص‏۸٫
۲۴) نشریه یاران، شماره‏۱۳، شهریور۸۲٫
۲۵) روزنامه جام جم، ۲۴/۶/۷۹٫
۲۶) قائمى، على، جوان و تشکیل خانواده، ص‏۱۲٫
۲۷) مثنوى معنوى، دفتر اول، بیت ۴ – ۴۱۳٫
۲۸) پگاه، ش‏۲۲، ص‏۸٫
۲۹) سوره احزاب، آیه ۲۱٫
۳۰) المیزان، ج‏۶، ص‏۴۳۳٫
۳۱) دعائم الاسلام، ج‏۲، ص‏۲۱۴٫
۳۲) مستدرک، ج‏۱۴، ص‏۲۷۳٫
۳۳) کافى، ج‏۵، ص‏۵۱۹٫
۳۴) فروع کافى، ج‏۵، ص‏۵۳۵٫
۳۵) سیدبن طاووس، لهوف، ص‏۱۶۰٫
۳۶) بحار، ج‏۵۲، ص‏۳۰۸٫
۳۷) مکیال المکارم، ج‏۲، ص‏۵۲۰٫
۳۸) مثنوى معنوى، دفتر سوم، بیت ۳۲ – ۱۴۲۸٫
 
منبع: ره توشه راهیان نور  ویژه جوانان و نوجوانان؛ تابستان ۱۳۸۳

آسیب‌شناسى جوانان در آیینه قرآن و امامان(علیهم السلام)

در این نوشتار، تلاش شده تا نوجوانان و جوانان در دهکده جهانى مورد آسیب شناسى قرار گیرند. قرآن کریم حضرت یوسف را به عنوان سمبل پاکى معرفى کرده و خطرها و آسیب هایى که این جوان پاک دامن را تهدید مى کرده، برشمرده و با کمک و با توسعه اى همه جانبه بر پیروانش عرضه شده است. حقیقتا داستان بسیار شیرین حضرت یوسف(علیه السلام) زندگى نامه واقعى جوانان حقیقت جو است و شیوه زندگى کردن نوجوانان و جوانان را در گستره خود قرار داده است.

پس در جواب این سوال که: آیا داستان یوسف(علیه السلام) قابل توسعه است؟ و آیا عنصرى دانستن آن قابل اثبات مى باشد؟ باید گفت: قرآن در روایات، کتاب جرى معرفى گشته، یعنى مانند آفتاب و ماه در جریان است و بر انواع مصادیق قابل تطبیق است. از این رو هم طبق روایات یک آیه از قرآن نیز بر هر موردى که قابل انطباق باشد تطبیق مى گردد؛ هرچند که ربطى به مورد نزول آیه نداشته باشد.

عقل هم همین سلیقه و روش را صحیح مى داند، چون قرآن براى هدایت همه انسان ها و در همه زمان ها نازل شده است. بنابراین داستان حضرت یوسف(علیه السلام) همان سرنوشت و فراز و نشیب زندگى یک جوان قدسى است و گستره زندگى تمام جوانان را در هر زمان و مکانى، تحت پوشش قرار مى دهد. از این رو جوانان قرآن باید یوسف گونه با آسیب ها و آفت ها مقابله نمایند. از این رو سوره یوسف را ـ که سوره جوانان و زندگى نامه یوسف(علیه السلام) است،مطالعه کرده و از آن الگو بگیرند.

حد آسیب و آفت اخلاقى، در تهدید جوانان همان طورى که صفات پسندیده، انسان را به معراج مى برند، صفات ناپسند نیز انسان را به گمراهى مى کشانند. یکى از صفات ناپسندى که زندگى انسان را به نابسامانى مى کشاند، حسادت است. حسد نهال ایمان را مى سوزاند و فرد و جامعه را با خطر جدى مواجه مى سازد. آتش حسد، حد و مرزى نمى شناسد، بلکه فراگیر بوده و دامن گیر همه افراد مى گردد. خداوند در همین زمینه مى فرماید: اذ قالوا لیوسف و اخوه احب الى ابینا منا و نحن عصبه ان ابانا لفى ضلال مبین(۱)
آنگاه که(برادران او) گفتند: همانا یوسف و برادرش(بنیامین) نزد پدرمان از ما که گروهى نیرومند هستیم محبوب ترند. همانا پدرمان(در این علاقه به آن دو) در گمراهى روشنى است. اولین آسیبى که این جوان ملکوتى را با خطر جدى مواجه ساخت،(حسادت خودمانى بود. حسادتى که از درون خانه شعله ور شده، حس حسادت، برادران را به طرح نقشه اى وادار ساخت، بعضى گفتند: یا یوسف را بکشید و یا او را به سرزمین دوردستى بیفکنید تا محبت پدر یک پارچه متوجه شما بشود.(۲)
این بود دو پیشنهاد پلیدى که در بین برادران به خاطر حسادت مطرح شد:   حسن یوسف دیده اخوان ندید      از دل یعقوب کى شد ناپدید(۳)
لذا امام سجاد(علیه السلام) مى فرماید: اللهم سلم لى قلبى من البغى و الحسد و الکبر و العجب و الریإ و النفاق و سوء الاخلاق؛ خدایا! قلب و جان مرا از سرکشى، حسد، خودبزرگ بینى، از خود راضى بودن، خودنمایى، دورویى، و اخلاق ناپسند، سلامت بدار.(۴) حسد، یک بیمارى روانى اى است که جان و جامعه انسانى را نابود مى کند. لذا باید با دعا و عوامل معنوى اى که ائمه معصومین(علیهم السلام) بیان کرده اند آن را مداوا نمود.

بنابراین حسد را باید از طریق دعا درمان کرد، نه دارو و عوامل مادى. حضرت على(علیه السلام) مى فرماید: فان الحسد یإکل الایمان کما تإکل النار الحطب؛ بر هم حسد مورزید که حسد ایمان را مى خورد ـ چنان که آتش هیزم را نابود مى کند.(۵) البته حسادت هاى دشمنان معنویت، مرموزتر و شکننده تر از حسادت آدم هاى معمولى است، زیرا سرمنشإاش مسائل سیاسى ـ اجتماعى است. دنیاى امروز به صورت مجتمعى از همسایگان و دهکده اى کوچک درآمده است. به طورى که با همدیگر رفت و آمد داشته و از رفتار همدیگر آگاه و باخبرند.

در یک چنین دهکده اى جهانى، دشمن به راحتى از همه چیز و همه کس اطلاع دارد. به راحتى مى تواند قشرهاى مختلف هر جامعه را شناسایى کرده و مورد هجوم فرهنگى و مانند آن قرار دهد. بنابراین آسیب شناسى جوانان باید با نگرشى جهانى و کلى مورد بررسى قرار گیرد، نه در یک جامعه بسته و محدود. به هر حال حسودان جهانى پیروان حضرت یوسف را در سراسر جهان مورد تهدید قرار داده، و براى تمام آن ها طرح و نقشه شومى تدارک دیده اند. گرچه آسیب ها و آفت ها در حیاط خلوت منزل و درون خانه، پیروان حضرت یوسف راتهدید مى کند.
اما دشمنان خارجى و داخلى اى که با پاکى و معنویت مخالف اند، کمتر آنها را فراهم مى کنند. به عنوان مثال مى توان به پخش برنامه هاى مبتذل ماهواره اى و امثال آن اشاره کرد. لذا امام سجاد(علیه السلام) مى فرمایند: بارخدایا! مشرکان را به مشرکان گرفتار ساز تا از دستیابى بر سرزمین هاى مسلمانان بازمانند، و آنان را با کاستن عددشان از کاستن مسلمین باز دار و رشته اتحادشان را بگسل تا از همدستى بر ضد مسلمین باز مانند.(۶)

بنابراین باید براى محفوظ ماندن جوانان از خطر دورى از معنویت و فرار از حقیقت و اخلاق انسانى تلاش کرد و از هر نیرو و امکاناتى استفاده نمود؛ گرچه خود جوانان هم باید با هوشیارى و فراست با نقشه هاى ضد انسانى دشمنان و دوستان مقابله کرده و از دام آنها فرار کنند. چهره هاى دروغین در کمین جوانان خداوند در قرآن کریم مى فرماید: قالوا یا ابانا انا ذهبنا نستبق وترکنا یوسف عند متاعنا فاکله الذئب وما انت بمومن لنا ولو کنا صادقین(۷) گفتند: اى پدر! ما براى مسابقه رفتیم و یوسف را نزد اثاثیه خود گذاشتیم و گرگ او را خورد.

هرچند ما راست بگوییم، اما تو باور نخواهى کرد. گرگ ها، براى خوردن دست به درندگى نمى زنند، بلکه به خاطر شهوت رانى و خون آشامى است که خوى درندگى را در آنها تقویت کرده. از این رو هیچ وقت آرام نمى گیرند و تمام توان خود را به کار مى بندند. در عین این که گرگ ها نسبت به بعضى از حیوانات دیگر مانند: پلنگ، نهنگ، شیر و شتر، جثه کوچکترى دارند، اما به جهت صفت خون آشامى سمبل درندگى مى باشند: اى صبا در دل یوسف مگو یعقوب راآشتى کردند یارانش ولى گرگ آشتى(۸)

گرگ صفتى و خوى درندگى در جامعه ناسالم جهانى امروز، موج مى زند. امام على(علیه السلام) در نامه اى به عبدالله پسر عباس یا عبیدالله برادر عبدالله فرموده: ... و ایتامهم اختطاف الذئب الازل دامیه المعزى الکسیره…؛ و چون مجال بیشترى در خیانت به امت، به دستت افتاد، شتابان حمله نمودى و تند برجستى و آنچه توانستى از مالى که براى بیوه زنان و یتیمان نهاده بودند بربودى. چنانکه گرگ تیز تک برآید و بز زخم خورده و از کار افتاده را برباید… به خدا اگر حسن و حسین چنان مى کردند که تو کردى از من روى خوش نمى دیدند و به آرزویى هم نمى رسیدند، تا آن که حق را از آنان بستانم و باطلى را که به ستمشان پدید شده نابود گردانم.(۹)
امام على(علیه السلام) زندگى رانت خواران و راحت خواهان را مورد آسیب شناسى و کالبد شکافى قرار مى دهد و آنان را با گرگ تیز تکى که بز زخم خورده و از کار افتاده را برباید، مقایسه و تشبیه مى کند. به هر حال اگرچه جوانان یک جامعه مانند یوسف از شر گرگ صفتان روزگار در امان نیستند، اما با توکل به خدا و پیمودن راه انسانیت و حقیقت مى توانند از موج حمله هاى آنها در امان باشند. خداوند هم پشتیبان و یاور انسان هاى پاک و ملکوتى است.
حضرت على(علیه السلام) در یک آسیب شناسى عمیق و دقیق، گرگ صفتان تمام زمان ها را مورد خطاب قرار مى دهد، مى فرماید: … و کان اهل ذلک الزمان ذئابا، و سلاطینه سباعا، و اوساطه إکالا، و فقراوه امواتا.. ولبس الاسلام لبس الفرو مقلوبا؛ پیشواى قوم باید با مردم خود به راستى سخن بگوید و پراکندگى مردم را به اجتماع تبدیل کند، و ذهن خود را آماده پذیرفتن گرداند…
در غیر این صورت باطل بر جاى استوار شود، و نادانى بر طبیعت ها سوار و کار ستمکار بزرگ گردد، و دعوت(به حق) اندک و کم خریدار شود، و روزگار چون درنده اى دیوانه حمله آرد، و باطل آرمیده برخیزد، و در کار دین جدایى پذیرند، در دروغ با هم دوست باشند و در راست با یکدیگر دشمن شوند. و چون چنین شود، فرزند با پدر کینه ورزد و باران، کشت ها را بسوزاند، فرومایگان درهم پخش کنند، و جوانمردان تهدیدست مانند. مردم این زمان گرگانند، و پادشاهانشان درندگان، و فرودستان طعمه آنان، مستمندان همانند مردگان باشند. سرچشمه راستى خشک شود و چشمه دروغ جوشان گردد.
راستى را به زبان به کار برند، ولى در دل با هم دشمن اند. گناه و نافرمانى سبب پیوند گردد و پارسایى موجب ریش خند، و اسلام به طور وارونه جلوه دهند و کسى سخن حق نگوید.(۱۰)
بنابراین از دیدگاه امیرالمومنین(علیه السلام) ریا و دورویى، گرگ صفتى و خوى درندگى، آسیب هایى هستند که مى توانند افراد جامعه، خصوصا جوانان را به کام خود فرو برده و از مسیر انسانیت و پاکى منحرف سازند.

لذا در عصر ما هیچ کس نمى تواند رهبرى قافله جوانان جهان را بر عهده بگیرد مگر این که خود از تمام پلیدى ها و حیله ها به دور باشد و نفس خود را با صفات پاک انسانى آراسته گرداند. بنابراین بهترین راهنماى بشریت ـ در رسیدن به سعادت ـ همان رهبران معنوى اند. چالش ها و موانع رشد معنوى جوانان در داستان حضرت یوسف(علیه السلام) آمده: وجإت سیاره فارسلوا واردهم فادلى دلوه قال یا بشرى هـذا غلام واسروه بضاعه والله علیم بما یعملون کاروانى فرا رسید و آب آورشان را فرستادند. او دلوش را در چاه انداخت و گفت: مژده باد، این پسرکى است…(۱۱)

چاه را تو خانه اى بینى لطیف                    دام را تو دانه اى بینى ظریف(۱۲)

معمولا اشیاى قیمتى مانند طلا و انسان هاى باارزش و اندیشمند؛ مانند جوانان فعال ـ در تیررس دشمنان و گرگ صفتان تیز دندان قرار دارند. جوانان هر مرز و بومى، سرمایه هاى انسانى و معنوى آن کشوراند، و انرژى هاى متراکم زیادى را در خود ذخیره دارند. کیم  وو  چونگ مى گوید: در میان تمام چیزهایى که جوانى به همراه دارد، مهم ترینشان آرزوهاست.

مردمانى که آرزو و هدف دارند فقر نمى شناسند، زیرا شخص به اندازه هدف هایش ثروتمند است، جوانى دورانى از زندگى است که حتى اگر شخص هیچ چیز نداشته باشد، ولى هدف داشته باشد، نیازى به اشک و غبطه خوردن ندارد. تاریخ متعلق به کسانى است که در زندگى هدف دارند، آرزوها، اهداف، آمال و امیدها قدرت هایى هستند که با آنها مى توان جهان را متحول ساخت، ملت هایى که برنامه دارند سرانجام اهدافشان به واقعیت منتهى مى شود.(۱۳)
لذا این نیروهاى سرشار از انرژى و تحرک، مورد هدف دشمنان قرار مى گیرند. از این جهت براى به دام انداختن جوانان، از دام هاى متنوع استفاده مى کنند و از تنوع دام ها لذت مى برند
. گاهى گرگ منشى پیش مى روند و زمانى هم از چاه ها و چالش هاى موجود در جامعه مدد مى گیرند تا جوان روشن ضمیر را زمین گیر نمایند و به تباهى بکشند که عامل مهم افسردگى و بى انگیزه شدن جوانان است؛ چنان که برادران حضرت یوسف(علیه السلام) نیز او را فداى بلهوسى و صفت زشت حسد و خودخواهى خودشان کردند و نوجوانى مثل یوسف(علیه السلام) را از بسیارى فرصت هاى نوجوانى محروم ساختند. البته چاهى که دشمنان، در عصر جاهلیت جدید و عصر فضا در مسیر جوانان قرار داده اند شکل عوض کرده و با تنوع بیشترى جلوه نموده است.

چاه و چاله، در عصر جاهلیت جدید، داراى لایه هایى متعدد و متنوع است و به شکل رسانه هاى جمعى مانند: اینترنتى، ماهواره، رایانه و… درآمده است. دشمنان کوردل، با ارائه ده درصد برنامه هاى منفى، موهوم، مهیج، مهمل و فحشا، در اینترنت، ماهواره و… نود درصد از جوانان جهان قربانى مى گیرند. اگرچه در این میان جوانان و نوجوانان متعهد و متدین از این سقوط در امان مى باشند، زیرا زندگى حضرت یوسف(علیه السلام) را الگوى زندگى خود قرار مى دهند. آرى! خداوند بندگان مخلص خود را تنها نمى گذارد و آنها را در شداید و سختى ها نجات مى دهد.

نوح را روى آب، یونس را زیر آب، یوسف را در کنار آب، نجات داد. هم چنان که ابراهیم را از آتش، موسى را در وسط دریا و محمد(صلى الله علیه و آله و سلم) را در داخل غار و على(علیه السلام) را در لیله المبیت ـ که به جاى پیامبر خوابیده بود ـ نجات داد. خداوند هر جا اراده کند، بدون خواست انسان عملى مى شود. مثلا حضرت موسى رفت تا آتش بیاورد، ولى با وحى و پیامبرى برگشت و این کاروان رفتند تا آب بیاورند، ولى یوسف را نجات داده و با او برگشتند.

با اراده الهى ریسمان چاهى وسیله شد تا یوسف از قعر چاه به تخت و کاخ برسد، پس بنگرید با حبل الله چه مى توان انجام داد!(۱۴) یا ایها الناس ضرب مثل فاستمعوا له ان الذین تدعون من دون الله لن یخلقوا ذبابا ولو اجتمعوا له…؛ اى مردم به مثلى که زده شده است گوش فرا دهید: کسانى که غیر از خدا مى خوانیدشان هرگز قادر به خلق مگسى هم نیستند، اگرچه براى این کار متفق شوند و اگر مگس چیزى از آنها برباید قدرت پس گرفتنش را ندارند. آرى طالب و مطلوب ناتوانند.(۱۵) پیام قرآن براى همیشه جاودانه است و دشمنان یوسف قرآن و جوانان قرآنى براى همیشه ناتوان اند.

این پیام قرآنى را باور کنیم و باز باورهاى خود را باور نمائیم و آن را پاس بداریم. برده گیرى جوانان در عصر فضا وشروه بثمن بخس دراهم معدوده وکانوا فیه من الزاهدین؛ او را با بى رغبتى به بهایى اندک ـ چند درهم ـ فروختند.(۱۶)
با رویکرد جدید به زندگى بشریت، بازگشت به برده گیرى و برده فروشى به وضوح به چشم مى خورد. بازار برده فروشى در عصر جاهلیت جدید، بسیار رایج است، یعنى با گرفتن اراده از آنها، تحت سیطره خود درآورده اند. جاهلیت مدرن منشإ همه فسادها است. اگر در جاهلیت اولى، تن انسان ها به بردگى افتاده مى شد، در جاهلیت مدرن، اندیشه، باورها، اراده، انسانیت، شخصیت، عرض و آبروى افراد به بردگى گرفته مى شود.

در جاهلیت قدیم در سه صورت، فرزندان خود را مى کشتند: از دختران نفرت داشتند، لذا آنها را مى کشتند. به خاطر نداشتن باور درست، مثلا: از ترس روزى فرزندان خودشان را مى کشتند: ولا تقتلوا اولادکم خشیه املاق نحن نرزقهم وایاکم ان قتلهم کان خطءا کبیرا؛ فرزندان خود را از ترس تنگ دستى به قتل نرسانید، ما رازق آنها و شما هستیم و کشتن آنها گناه بزرگى است.(۱۷)
عده اى فرزندان خود را براى بت ها، قربانى مى کردند: وکذلک زین لکثیر من المشرکین قتل اولادهم شرکآوهم لیردوهم ولیلبسوا علیهم دینهم ولو شإ الله ما فعلوه فذرهم وما یفترون؛ این چنین شریکانشان کشتن فرزند را در نظر بسیارى از مشرکان بیاراستند تا هلاکشان کنند و آیین آنها را مشتبه سازند، اگر خدا مى خواست این کار را نمى کردند بنابراین آنها را با تهمت هایشان تنها بگذارید.(۱۸)
اما در جاهلیت جدید، فرزندان و بچه هاى خیابانى وجود دارند، پدیده بچه هاى خیابانى، پدیده بسیار پلید عصر فضا و زندگى ماشینى است. بى سرپناهى، بى سرپرستى و بدسرپرستى سبب شده همه روزه شاهد کودکانى باشیم که در خیابان ها، میادین و پایانه هاى شهرهاى بزرگ سرگردانند. پایان سرگردانى هم پیوستن به گروه هایى است که کار آنها سوء استفاده از کودکان و از بین بردن کرامت انسانى آنها است.(۱۹)
شکار بچه هاى بوسنى هرزگوینى، از ناحیه جهان گردان اروپاى متمدن، آن هم جهت سرگرمى و تفریح، دست آورد پلید جاهلیت جدید است. بى خانه مانى و آوارگى کودکان فلسطینى بالغ بر پنجاه سال از دست یهودیان منحرف صهیونیسم، هزاران برابر بدتر و پلیدتر از فرزندکشى و برده فروشى در عصر جاهلیت قدیم است. این سرطان بى پایان و دنباله دار، به هیچ چیز رحم نمى کند. همانند گرگان خون آشام و سگان هار با هیچ کس سر آشنایى و سازش ندارند. خردسالان فلسطینى را همانند بره هاى نوپا زودتر و بهتر مى درند.
گرگ هاى خون آشامى که خود هم مدعى مدافع حقوق بشر هستند. مثل روزى گرگ خون آشامى که سرچشمه مشغول خوردن آب بود، با قلدرى به ته چشمه آمد، با بره کوچکى که مشغول خوردن آب بود برخورد کرد و به او گفت: چرا آب را گل آلود مى کنى؟! بره گفت: اولا من آب را گل آلود نکردم. ثانیا اگر هم آب را گل آلود کرده باشم، آسیبش به شما که سر چشمه هستید نمى رسد. گفت: نه، سال گذشته هم آب را گل آلود کرده بودى!! بره گفت: من که شش ماه بیشتر سن ندارم. گرگ وقتى دید، بره دارد منطقى وقانونى حرف مى زند، در جا، بره را پاره پاره کرد!! آرى، منطق گرگ صفتان عصر جاهلیت جدید، غیر از این نیست.
آنها از منطق، قانون، قرآن و اسلام مى ترسند و هر جا پاى مسلمانان، به ویژه شیعیان به میان آید، آن جا را با خاک یکسان مى کنند… کودکان آواره و گرسنه عراق و افغانستان و دیگران هم با یک چنین سرنوشتى مواجه هستند و از دست گرگان بى امان ند. هر جامعه اى که ارزش نیروهاى جوان خود را نداند، آن را به طور ارزان از دست مى دهد. به همین جهت قافله مذکور، یوسف(علیه السلام) را به بهاى اندکى به دیگران فروختند.(۲۰) جامعه اى که سالم نباشد، یوسف(علیه السلام) و پیروان آن را به بهاى اندک مى فروشند و از نعمت هاى بزرگ خداوند سپاس گزارى نمى کنند…
ولى آنهایى که قدر و ارزش این نوع جوانان را مى دانند به هر شکلى آنها را در اختیار مى گیرند: و قال الذى اشتراه من مصر لامراته اکرمى مثواه عسى ان ینفعنا او نتخذه ولدا) آن کس که او را از سرزمین مصر خرید به همسرش گفت: مقام وى را گرامى دار، شاید براى ما مفید باشد، و یا او را به عنوان فرزند انتخاب کنیم.(۲۱) منتها فروش جوانان در هر زمانى به شکل مختلفى صورت مى گیرد. در گذشته به صورت برده و غلام، اما در زمان کنونى به صورت بى اراده کردن و بى هویت وانمود کردن جوانان است.
به همین جهت دشمنان مى کوشند تا این دوران حساس زندگى انسان ها را با تلاطم هاى روحى و جسمى نابود کنند و از حرکت تکاملى آنها جلوگیرى نمایند. به هر حال جوانان عزیز در تمام نقاط جهان در هر لحظه مى توانند خود را پیدا کنند و از فرصت استفاده کرده و به سیر تکاملى روحى، انسانى و اجتماعى خود ادامه دهند، چنان که الگوى آنها یعنى حضرت یوسف(علیه السلام) نیز چنین کرد. آتشفشان شهوت و جوانان در ادامه داستان حضرت یوسف آمده: و راودته التى هو فى بیتها عن نفسه و غلقت الابواب و قالت هیت لک قال معاذ الله انه ربى احسن مثواى انه لا یفلح الظالمون(۲۲)
و زنى که یوسف در خانه او بود از یوسف از طریق مراوده و ملایمت، تمناى کام گیرى کرد و درها را(براى انجام مقصودش) محکم بست و گفت: بیا که براى تو آماده ام، یوسف گفت: پناه به خدا که او پروردگار من است و مقام مرا گرامى داشته، قطعا ستمگران رستگار نمى شوند.(۲۳) یکى از مسائلى که براى انسان ها و مخصوصا جوان مشکل ساز است قوه شهوت است، لذا دشمنان روى همین مسئله سرمایه گذارى کرده اند.

بر سر راه غریزه شهوت، دو راه وجود دارد: در وهله اول راهى که سر از آتش خروشان شهوت درآورد. و راه دیگر آن که، به جویبارى مبدل گردد که آب زلال را به سوى سرزمین بکر هدایت کند، تا آن جا را به گلستان زیبا تبدیل سازد. این دو راه، بى نهایت نسبت به هم فاصله دارند. راه اول صاحبش را به آتش ابدى و بى پایان مى برد و او را از انسانیت دور مى کند. راه دوم، صاحبش را تا به دیدار حق پیش مى راند و او را به حقیقت ارشاد مى کند. پدیده شهوت و غریزه جنسى، یکى از مهم ترین زمینه هاى آسیب پذیر و آسیب آفرین جوانان است.

دشمنان تیزدندان و شهوت پرستان شعبده باز، همیشه روى نکات آسیب پذیر انگشت مى نهند و نسل صالح را به سوى یک نسل پلید فراخوانى مى کنند. یکى از کارهایى که زمینه ساز آسیب پذیرى جوان شده، عدم تشکیل خانواده و تبدیل زندگى فردى به اجتماعى خانوادگى و دشوار جلوه دادن آن است به طورى که مى توان گفت: بى شباهت به میدان جنگ رفتن نیست، با این تفاوت که همواره احتمال شکست و مغلوبیت آن از پیروزى فزون تر مى باشد. گروهى از جوانان روى همین اصل و عوامل دیگرى از همان ابتدا فکر تشکیل خانواده و زندگى اجتماعى را از مغز خود بیرون کرده و زندگى آزاد و تنهایى را اختیار نموده اند.

جمعى دیگر به خاطر بعضى توقعات بى جا و تقاضاهاى گوناگون کم کم عقب نشینى کرده اند…(۲۴) نسلى که براى شهوت رانى به خاک مى افتند و سرافکندگى را به جان مى خرد، تا مرز نیستى و فدا کردن هستى و همه ارزش ها پیش مى رود. در برابر شهوت تعظیم مى کند و برده مى شود و همانند بت آن را پرستش مى کند. در چنین حالتى، شهوت آفرینان از این زمینه ها استفاده مى نمایند و با برنامه ریزى منظم، نود درصد قربانى مى گیرد. مثلا در آیینه آمار آمده، شهوت آفرینان ده درصد فیلم مبتذل و فحشا پخش کرده و در سطح بین الملل نود درصد مشترى جذب مى کنند.

امام سجاد(علیه السلام) در این رابطه مى فرماید: شهوت آفرینان با شهوت و شبهه در جست وجوى فرزندان ما هستند و در راه شان دام شهوت و شبهه نصب مى کنند و اگر آنها را وعده دهند، دروغ مى گویند. خدایا عمر فرزندان را براى ما طولانى گردان، و بر ایام زندگى شان براى من بیفزا و خردسالان را برایم تربیت کن، و ناتوانشان را برایم نیرو ده، و بدن ها و دینشان و اخلاقشان را برایم به سلامت دار.(۲۵)

بسیارى از جوان ها بعد از آن که سلامتى، جوانى، ارزش ها و فرصت ها را از دست دادند، متوجه مى شوند که چه نعمت هاى بزرگى را از دست داده اند. همیشه مریض ها حسرت سلامتى را دارند و کهنسالان حسرت جوانى. زندانى در زندان بهتر متوجه نادانى و لغزش هاى خویش مى شود. اکثر جوانان، زندگى آزمایش و خطایى دارند. زندگى را از اول جدى نمى گیرند و با خطرها هم به صورت جدى برخورد نمى کند. زندگى آزمایش گاهى به جایى نمى رسد. زندگى باید از روى تدبر و تعقل آغاز شود. محور زندگى باید تفکر قرآنى باشد.

براى زندگى و زنده ماندن باید برنامه داشت. زندگى را نباید رها ساخت. زندگى همانند پرنده در قفس نیست که از روى دلسوزى آن را رها سازیم. همسان زندانى نیست که آن را به حبس ابد محکوم نماییم. زندگى یعنى: جاودانه شدن، جاودانه ماندن و جاودانه مردن. تفسیر درست زندگى را باید از زبان زمان شنید. با گذشت زمان روشن مى شود زندگى یعنى چه؟ پرنده واقعى و پیروزمند میدان کیست؟ به هر حال باید نفس را به چیزى مشغول کنیم وگرنه او ما را به گناه مشغول مى کند.

.البته ممکن است که جوانى به خاطر بى گناهى به زندان بیفتد، چنان که حضرت یوسف(علیه السلام) نیز به خاطر بى گناهى به زندان افتاد:
بى گناهى کم گناهى نیست در دیوان عشق          یوسف از دامان پاک خود به زندان مى رود

قرآن مجید در مورد یوسف(علیه السلام) مى فرماید: و استبقا الباب و قدت قمیصه من دبر و الفیا سیدها لدى الباب قالت ما جزإ من اراد باهلک سوءا الا ان یسجن او عذاب الیم(۲۶) و هر دو به سوى در سبقت گرفتند و آن زن پیراهن یوسف را از پشت درید.

ناگهان شوهرش را نزد در یافتند. زن(با چهره حق به جانبى براى انتقام از یوسف با تبرئه خویش) گفت: کیفر کسى که به همسر تو قصد بد داشته جز زندان و یا شکنجه دردناک چیست؟ متإسفانه در بعضى از نقاط جهان با جوانان پاک دامن با خشونت رفتار مى شود؛ مثلا به جرم آزادى خواهى، دفاع از وطن و ناموس خود و مانند آن به بازداشت گاه و زندان مى افتند. منتها خداوند جبران پاکى و پاک دامنى خواهد کرد، چنان که یوسف(علیه السلام) را پس از دوران سخت زندان به پادشاهى رساند. البته نوع زندان و زندانى کردن در هر زمانى ممکن است متفاوت باشد.

در عصر کنونى به طور عمومى همه را در محیط آزاد زندانى کرده اند، یعنى باعث دورماندگى جوانان از حقیقت و مانع رسیدن آنها به کمال انسانى مى شوند. با پخش برنامه هاى ضد انسانى و ضد اخلاقى مانع دست یابى جوانان به چشمه انسانیت شده اند. عصرى که در آن زندگى مى کنیم، عصر جنگ روان است همه نگران نگرانى هاى خود هستند، براى گم شده درونى، نگران و سرگردان هستند. زندگى را بسیار مبهم معنا مى کنند. آه سرد مى کشند. همه کار مى کنند ولى نمى دانند چه کار مى کنند. رقابت شدید است، اما نمى دانند براى چه؟ چون براى فلسفه زندگى جواب نیافتند.

باید بدانیم دنیا دریایى است مملو از رنج و مصیبت. زندگى نه یک مسیر روان صیقل یافته است و نه بسترى است از گلهاى سرخ، حتى اگر زندگى بسترى پوشیده از گل هاى سرخ بود، فراموش نکنید، گل هاى سرخ هم پر از تیغ هاى تیز و برنده اند. تقریبا کامیابى تمام افراد موفق امروز نتیجه محنت ها و مشقت هاى دیروز آنان است، نه به لحاظ گام نهادن در بستر گل هاى پر طراوت.(۲۷)
رفاه طلبى توإم با تنبلى، راحت طلبى و رانت خوارى، از جمله نشانه هاى یک جامعه بیمار است. همان زندان نامریى اى است که دیگران خواهان آن هستند. بالاخره در چنین عصرى و در چنین فضایى، وظیفه دینداران، جوانان، دولت مردان و دلسوخته گان این است که فضاى حاکم بر جامعه را،(خدامحورى) قرار دهند.

براى دست یافتن به چنین فضاى معنوىاى در جامعه، به سرمایه گذارى کلان در زمینه هاى فرهنگى و تربیتى و مانند آن نیازمندیم. حب مقام و ریاست طلبى خداوند در داستان حضرت یوسف مى فرماید:رب قد آتیتنى من الملک وعلمتنى من تاویل الاحادیث فاطر السماوات و الارض انت ولیى فى الدنیا و الاخره توفنى مسلما و الحقنى بالصالحین(۲۸) پروردگارم! تو به من فرمان روایى عطا کردى و علم تعبیر خواب آموختى، پدید آورنده آسمان و زمین تویى و در دنیا و آخرت کارساز خواهى بود، مرا مسلمان بمیران و به شایستگان ملحق فرما.

حضرت یوسف(علیه السلام) بعد از عبور از گردنه هاى دشوار و عقبه هاى عبرت انگیز، تازه با خطر بسیار بزرگ حب مقام و ریاست طلبى مواجه شده است که براى نجات از آن به خدا پناه مى برد و دعا مى کند تا از نظر ایمان در امان بماند و مسلمان بمیرد. با توجه به آن که حضرت یوسف(علیه السلام) در مواجهه با آسیب اخلاقى حسد، گرگ صفتان بردگى، فرصت شهوت جنسى و زندان، چنین دعایى نفرمود، معلوم مى شود خطر شهوت مقام چقدر شکننده است.
حضرت على(علیه السلام) در مورد درمان حب مقام و جنون قدرت مى فرماید: مالک… مانند جانور شکارى اى مباش که خوردنشان را غنیمت شمارى! چون رعیت دو دسته اند: دسته اى برادر دینى تو و دسته دیگر در آفرینش با تو همانند. گناهى از ایشان سر مى زند، یا علتهایى بر آنان عارض مى شود، یا خواسته و ناخواسته خطایى مى کنند. به خطاشان منگر و از گناهشان درگذر، چنان که دوست دارى خدا بر تو ببخشاید.(۲۹) اگر با دقت تاریخ را مطالعه کنیم، روشن مى شود که جنون مقام چه تعداد قربانى گرفته است و چقدر جنایت آفرینى کرده است. منشإ و ریشه سناریوى سقیفه، جنون مقام پرستى بوده است.

در حادثه کربلا، صف مقابل امام حسین(علیه السلام) صف شهوت و جنون مقام بوده است. اکثر پیامبر کشى ها را، همین صفت ضد انسانیت بوده است. هسته مرکزى و خرج هاى تمام سلاح هایى که تا به حال اختراع شده جنون مقام تشکیل مى دهد. پشت تمام بمب هاى اتمى و سلاح هاى هسته اى، همین نوع شهوت خوابیده است. بمب اتمى در هیروشیما و ناکازاکى عین شهوت بوده است. حادثه فلسطین، عراق، بوسنى، افغانستان و… همه ریشه در ریاست طلبى دارد. از گرگان همیشه گرسنه و فرهنگ بى بند و بارى، غیر از این هم انتظار نمى رود.

پشت سر دهکده جهانى و جهانى شدن، زندان نامریى و جهنم سیاهى طراحى شده است که همه آنها در کمین جوانان است. به هر تقدیر، جوانان و پیروان یوسف(علیه السلام) از طرفى باید در پست هاى کلیدى و کلان کشورى خدمت بکنند، از طرف دیگر با آسیب و آتشفشان حب مقام مواجه هستند. حال در چنین حالتى چه باید کرد؟ دو مشکل بزرگ بر سر راه هر جوان فداکار وجود دارد: – رها ساختن مسوولیت مشکل – پذیرفتن مسوولیت مشکل تر جاى قرعه زدن هم نیست. بالاخره عده اى از جوانان باید در بدنه نظام و حکومت دینى مسوولیت بپذیرند و در خدمت خلق باشند. به اضافه آن که خطر شهوت مقام هم وجود دارد.

امام على(علیه السلام) در این مورد مى فرماید: اصناف السکر اربعه: ۱ـ سکر الشباب ۲ـ و سکر المال ۳ـ و سکر النوم ۴ـ و سکر الملک مستى بر چهار قسم است: مستى جوانى، مستى ثروت، مستى خواب و مستى ریاست.(۳۰)
از همه مهم تر این است که این چهار نوع مستى در یک نفر جمع شود و او را تهدید کند. در چنین حالتى چه باید کرد؟ در جواب باید گفت: در این صورت، راهکار دینى آن است که همانند یوسف خودمان را بر قرآن عرضه کنیم و خدامحورى را در زندگى حاکم نماییم و بگوییم: توفنى مسلما والحقنى بالصالحین(۳۱) مرا مسلمان بمیران و به شایستگان ملحق فرما.

قرآن مجید هم در نفى خودکامگى و سلطه پذیرى مى فرماید: تو(شیطان) هرگز بر بندگان من سلطه اى نخواهى داشت و تنها پروردگارت براى نگهبانى آنها کافى است.(۳۲) به هر حال آخرین آسیب و آفتى که یک جوان قرآنى را تهدید مى کند، آفت و آسیب ریاست طلبى است که تنها با توکل به خدا مى توان آن را مهار کرد. در صورت حفظ کردن خود از این خطر و خدمت به خلق، مى توان بزرگترین دست آورد را از این طریق به دست آورد؛ چه این که بزرگترین وظیفه مردان خدا، خدمت به خلق خداست که خود بزرگترین عبادت است.

پى‌نوشت‌ها
 
۱- سوره یوسف، آیه۸
۲- همان، آیه۹
۳- مثنوى معنوى، دفتر ۵، بیت ۳۹۳۳
۴- صحیفه سجادیه جامعه، دعاى ۱۳۵، ص۴۹۷
۵- نهج البلاغه، خ۸۶
۶- صحیفه سجادیه، دعاى ۲۷، دعاى مرزداران.
۷- یوسف، آیه۱۷
۸- آصفى.
۹- نهج البلاغه، نامه۴۱
۱۰- نهج البلاغه، خطبه ۱۰۸
۱۱- یوسف، آیه۱۹
۱۲- مثنوى معنوى، دفتر ششم، بیت ۳۶۹
۱۳- کیم ـ وو ـ چونگ،(سنگ فرش هر خیابان از طلاست)، محمد سودى، تهران: سیمین، نوزدهم، ۱۳۸۰، ص۲۴
۱۴- تفسیر نور، ج۶، ص۴۰
۱۵- سوره حج، آیه ۷۳
۱۶- سوره یوسف، آیه ۲۰
۱۷- سوره اسرإ، آیه ۳۱
۱۸- سوره انعام، آیه ۱۳۷
۱۹- روزنامه کاروکارگر ۸۰/۱۰/۲
۲۰- تفسیر نور، ج۶، ص۴۱
۲۱- سوره یوسف، آیه ۲۲- ۲۲
. سوره یوسف، آیه ۲۳
۲۳- عبدالمجید رشیدپور، چرا رنج مى بریم.
۲۴- صحیفه سجادیه، دعاى فرزندان.
۲۵- سوره یوسف، آیه ۲۵
۲۶- کیم ـ وو ـ چونگ، همان.
۲۷- سوره یوسف، آیه ۱۰۱
۲۸- نهج البلاغه، نامه ۵۳
۲۹- تحف العقول، ص ۱۲۶
۳۰- سوره یوسف، آیه ۱۰۱
۳۱- سوره اسرإ، آیه ۶۵
 
منبع: ماهنامه پاسدار اسلام؛ نویسنده: اصغر بابایى

آسیب‌شناسى جوانى

بحث آفت شناسى یا آسیب شناسى جوان، بحث بسیار مهمى است. حتى از سرمایه شناسى و اصل سرمایه ـ که همان جوانى باشد ـ کم تر نیست؛ چرا که اگر قدر «نعمت» جوانى را ندانیم و خوب از آن استفاده نکنیم، تبدیل به «نقمت» مى شود.(۱)

هم وطن جوان من، به خوبى مى داند که ما به عنوان یک انسان در طول زندگى مان همواره در معرض آسیبها و آفتهاى فراوانى قرار داریم. باید بسیار مواظب باشیم تا زندگى سعادتمندانه ى خود را تبدیل به زندگى شقاوتمندانه نکنیم و از مدت عمر و دوران جوانى به شکل خوبى بهره بگیریم. عموم انسانها در هر سن و سالى که باشند، همیشه در معرض آفتها و آسیبها قرار دارند؛ اما جوان، شدت آسیب پذیرى اش بیشتر است. اینکه انسان، عالم و آدم را دشمن خود بداند و همه ى حوادث را بدبینانه تحلیل کند، عاقلانه نیست؛ اما از سوى دیگر، غفلت در زمینه ى شناخت آسیبها و دشمنى ها نیز زیان بار است.

دنیا گذرگاه عجیبى است و ما که ناخواسته در این دنیا حضور پیدا کرده ایم، خوب است بدانیم که نه آمدنمان به این جهان، دست خودمان بوده است و نه رفتنمان. پیدایش ما در این دنیا ـ که گذرگاهى بین هستى جاودانه و نیستى جاودانه است ـ بیرون از دایره ى انتخاب و اختیار ما بوده است. مدت عمر ما در این دنیا، بر اساس فلسفه ى آفرینش، براى پیمودن مسیر کمال و یافتن ارتقاى روحى و سعادت همیشگى بوده است؛ البته اگر بدانیم که چگونه باید از گذرگاه سخت عبور کنیم، تا پیمودن راه، همراه با سلامتى و سعادتمندى باشد.

باید آگاه باشیم که آفتهاى گوناگون و تیرهاى بلا از هر سو ما را نشانه گرفته اند. عجیب دنیایى است! در این دنیاى زیبا و رنگارنگ و دل فریب، همه چیز به هم آمیخته است: خوشى و بدى، زشتى و زیبایى، سلامت و بیمارى، ارزش و ضدارزش، انسانیت و ضد انسانیت، معنویت و مادیت، حلال و حرام، حق و باطل، حیات و مرگ، دنیا و آخرت، و…

خلاصه! دنیا معجونى است از ارزشها و ضد ارزشها. خیلى باید حواسمان جمع باشد که در این بازار آشفته، گول نخوریم و دست خالى از این دنیا نرویم! همه ى ما در این دنیا مشغول تجارت و داد و ستد هستیم. چه خوب است مواظب باشیم که چه مى دهیم و چه مى گیریم! چه به دست مى آوریم و چه چیزى را از دست مى دهیم! آیا در آخر کار، سود مى کنیم یا زیان مى بینیم! و بالاخره در پایان کار، در پایان دوره ى جوانى و یا در هنگام خروج از این معرکه ى دنیا چه چیزى دستمان را مى گیرد و در ازاى آن، چه چیزى را از دست مى دهیم و چه چیزى دریافت مى کنیم؟ آیا این دو با هم برابرى مى کنند؟ در پایان، چه چیزى گریبانگیر ما خواهد شد؟ بهتر است خوب حواسمان را جمع کنیم که: جوانى مى دهیم و چه مى گیریم؟ پس توجه داشته باشیم که همه چیز توى این دنیا به هم پیچیده است.(۲)

مهم ترین دوران زندگى

دوران جوانى، درخشان ترین دوران زندگى هر انسانى است و این دوران آفتهاى خاص خودش را دارد که بسیار هم ویران کننده اند. و بازتابها و آثار آنها بسیار گسترده تر و درهم کوبنده تر از دوره هاى بعدى است. بنابراین، جوان، لازم است توجه بیشترى به این مسئله بکند و ملاحظات زیادى را در زندگى مد نظر داشته باشد.

امیر مومنان على(علیه السلام) خطاب به جوان، تعبیرات مهم و ظریفى دارند که بسیار اهمیت دارد. ایشان دور ى جوانى و موقعیت جوان را در نامه ى سى و یکم «نهج البلاغه» که خطاب به فرزندشان نوشته اند، با سه جمله توصیف مى کنند:

۱- در تیررس حوادث و گرفتاریها هستى!

۲- هدف بیمارها و امراض گوناگون واقع مى شوى!

۳-(عزیزم!) در معرض آسیبها و آماج بلاها قرار مى گیرى!»(۳)

هرسه تعبیر مى خواهد موقعیت جوان را نسبت به ان آفتها و آسیبها ـ که براى هر انسانى ممکن است پدید آید ـ حساس کند و او را به فکر وادارد و به چاره اندیشى بکشاند، تا اینکه جوان توجه داشته باشد و ساده از آن نگذرد و با مسائل و حوادث و رویدادهاى زندگى، عادى و سطحى برخورد ننماید.

پرهیز از بى خیالى

جوان عزیز، بهتر است بى خیال نباشد و روى کارها و انتخابها و تصمیمات خود، خوب فکر کند و عادى یا مسائل، برخورد نکند و از این مطلب که او همواره در زندگى در معرض تهدیدها و آسیبهایى است که سرمایه او را به باد مى دهند، غافل نباشد؛ زیرا اگر غافل و بى خیال و یا خیلى خوش خیال بود، آسیبها او را احاطه خواهند کرد و او درهم خواهد شکست و سقوط او قریب الوقوع خواهدبود.

چرایى گرفتاریها

فلسفه بلاها و گرفتاریها در زندگى، آزمایش انسان است و اگر انسان آمادگى لازم را در خود براى مقابله و استقامت و تحمل آنها به وجود آورد در زندگى سرافراز، پیروز و سعادتمند خواهد گشت و سختیها و دشواریها، نردبان ترقى و تکامل شده، موجب تعامل روح او خواهد شد؛ چرا که با اندیشه و بینش صحیح و محاسبه و تدبیر در کار، راه مقابله با آن را خواهد آموخت و بهترین دوست و محبوب خود را انتخاب خواهد کرد.

در عرصه اجتماع و زندگى، بیشترین موفقیت بزرگان و دانشمندان در گرو شناخت آفتها و محل آسیبها بوده که توانسته اند راه مقابله با سختیها و دشواریها را به دست آورند و همواره در آزمایشهاى سخت زندگى، سربلند و پیروز گردند. بنابراین بهتر است جوان در زندگى، خوب حواسش را جمع کند، هوشیار باشد و قدر عافیت و سلامت را بداند.

سلامت جسم و روان

براى ما، هم سلامت جسم اهمیت دارد و هم سلامت روح و روان. اهمیت دارد که بدانیم همان طور که سلامت جسمى انسان، همواره ممکن است در معرض خطر بیماریهاى آسیب زا قرار گیرد، روح و روان ما نیز در معرض آسیبها و آفتهاى روانى فراوانى است.

عاقلانه است که راه پیشگیرى از بیماریها و مقابله با آنها یاد گرفته شود تا بتوان در صورت مشاهده ى کوچک ترین علایم بیمارى، با آن به مقابله برخاست تا بلکه صدمه و آسیب، به حداقل برسد. همچنان که خداوند متعال در بدن انسان، این امکان را قرار داده است و بدن انسان، خود به خود، یک سیستم مقابله یا مکانسیم دفاعى دارد و طورى طراحى گردیده و عناصرى در آن تعبیه شده است که به محض ورود کوچک ترین میکروب موذى و یا هر عامل محرک خارجى، بلافاصله از خود، عکس العمل نشان داده، به دفاع بر مى خیزد.

گاهى براى مقابله با ویروسهاى قوى باید توان مقابله را بالا برد. لذا با تزریق واکسنها(میکروبهاى ضعیف شده)، بدن ما بر اثر تمرین مقابله با آفتها و آسیبها کم کم مقاوم مى شود و با بیماریها و ویروسهاى قوى هم به مقابله برمى خیزد و سلامت دستگاههاى مختلف بدن را تأمین مى کند.

توصیه هاى پزشکى

براى برخوردارى از سلامت جسمى باید به توصیه هاى پزشکى عمل کرد و دستورهاى پزشکان را براى پیشگیرى از بیماریها و آسیبهاى جسمى به کار بست.

توصیه ها پزشکى به ما مى گویند که از وسایل آلوده به میکروب، استفاده نکنید، در فضاى آلوده به میکروب، وارد نشوید، مواظب باشید که مبادا در محیطهاى آلوده به میکروب، رفت و آمد داشته باشید، مواظب دستتان باشید که آلوده به میکروب نباشد و در آخر، مراقب باشید که چشم، گوش، دهان، شکم و سایر اعضا و جوارح شما آلوده به میکروب نشوند؛ چرا که نفوذ میکروب در بدن شما همان، و بیمارى و آسیب پذیرى شما همان!

توصیه هاى طبیب روان

بیماریهاى روحى هم همین طورند. بنابراین براى سلامت روح باید به توصیه هاى طبیب روح(مثلا عالم اخلاق یا روانشناس مسلمان)، گوش فراداد و گفته ها و سفارشهاى آنان را با کمال دقت، رعایت کرد.

طبیب روحى، توصیه هایى براى پیشگیرى و جلوگیرى از آسیبهاى روانى دارد که اگر آنها را مراعات کنیم از نظر روحیه و روان، سالم و متعادل خواهیم بود.

طبیبان روحى، به ما سفارش کرده اند که در مکانها و فضاهاى آلوده به ویروس گناه، رفت و آمد نکنیم، در مکانهایى که گناه انجام مى گیرد، توقف ننمایم و با افراد آلوده فکر، آلوده زبان و آلوده دامن، مجالست نداشته باشیم. گفته اند که مواظب باشید زبان شما آلوده به فحش و غیبت و دروغ نشود، چشم شما آلوده به نظر بازى به نامحرم و حرام نشود، گوش شما صداى حرام نشنود، دست شما به طرف ناپاکیها دراز نگردد، شکم شما آلوده ى به حرام نشود و خلاصه سایر اعضا و جوارح شما در معرض گناه قرار نگیرد که آفت و آسیب، آن را فراخواهد گرفت.

اگر بخواهیم فکر ما، ذهن ما و تخیل ما به دنبال گناه نرود و آلوده به ویروس گناه نشود، باید خودمان را کنترل کنیم و با احتیاط در زندگى قدم برداریم و مواظب آفتهایى که همواره ما را تهدید مى کنند، باشم و آنها را بشناسیم.

زندگى و دنیاى بدون مشکل

اصولاً ورود به این دنیا و زندگى، بدون مشکل نمى شود. اگر کسى دنیا را بشناسد و بداند که این دنیا جاى بلا و آزمایش است، خود به خود، خودش را آماده مى کند که با مشکلات و دشواریهاى آن، دست و پنجه نرم کند و با آن مقابله کند تا موفق شود؛ ولى اگر خوش خیال باشد و بى احتیاطى کند و تصور کند که آسیب ناپذیر است و هیچ چیزى او را تهدید نمى کند و همه چیز به خوبى و خوشى پیش مى رود و همه چیز در زندگى مطابق با برنامه جلو مى رود و در کنار او دشمنى وجود ندارد و عوامل آسیب زننده اى در کار نیست و توجهى به عوامل تهدید کننده نداشته باشد، در زندگى به جاى موفقیت و پیروزى، شکست نصیبش مى شود.

شناخت محیط زندگى

دنیا عرصه ى آزمایش است و براى رشد و کمال انسان، آفریده شده است. انسان نیز باید خودش را آماده کند تا در زندگى و در مقابله با آفتها پیروز شود.

ما در محیطى پر از آفات زندگى مى کنیم و دورتادور ما پر از آسیب زاست. عاقلانه است که ما پدیده اى را به عنوان دشمن، باور کنیم. باور کنیم که در معرض حمله ى دشمن هستیم. امیر المؤمنین(علیه السلام) مى فرماید:

«من نام لم ینم عنه؛(۴) کسى که خوابید(و خودش خیال بود) بداند که دشمن او نخوابیده است(و از او غافل نیست)».

با آنکه «بدبینى» هم به اندازه ى «خوش خیالى» بد است، اما باید دانست که کسانى هستند که دائم براى ما نقشه طراحى مى کنند و همیشه بیدارند. ما بى خیال نباشیم و احتیاط را از دست ندهیم. بى احتیاطى ما سبب نمى شود که دشمن، دست از سر ما بردارد. ما دشمنهاى دیدنى و نادیدنى متعددى داریم؛ جدید و قدیم، درونى و بیرونى و… که همه همواره آماده هستند که به هر شکل ممکن به ما صدمه بزنند: دشمنان فرهنگ و ارزشهاى ما، دشمنان آب و خاک و استقلال ما، دشمنان دین ما، دشمنان آبادانى و رفاه و پیشرفت ما و… از بیرون و شیطان و نفس وسوسه گر و بدخواه(با سپاهى از: جهل، خشونت، بى نظمى، زیاده خواهى، دروغ، تنبلى، نفاق، بى بند و بارى، خودخواهى، و…) از درون!

زندگى، میدان مین!

باید مواظب بود و با احتیاط، گام برداشت. ما از زمانى که خودمان را مى شناسیم، به این نکته باید توجه داشته باشیم که پیرامون ما مین گذارى شده، دور و بر ما، بالا و پایین ما و خلاصه همه اطراف ما پر از مین است. مینهاى کوچک و بزرگ و تله هاى ریز و درشت و سنگین و سبک. عبور از این میدان مین، آداب و مقررات خاص خودش را دارد. باید آداب و مقررات عبور از مسیر میدان مین را یاد بگیریم. هر کس احتیاط نکند، با مینهاى کوچک و بزرگ، رو به رو مى شود که زیر پایش منفجر مى شوند و در هر لحظه از زمان، به بخشى از وجود او آسیب مى زنند و آن را از بین مى برند: گاهى چشم او را، گاهى گوش او را، گاهى دست یا پاى او را و گاهى شرافت و آبرو و اعتماد به نفس و قدرت ابتکار یا توانایى و استعداد دیگرى از او را از بین مى برند.

باید احتیاط کنیم.(۵) باید نوع مینها را شناسایى کنیم، و ابزار و وسایلى را که خداوند در دسترس ما گذاشته و یا در وجود ما نهاده و باعث خنثى شدن مینها مى شوند، با خود برداریم و خود را به آنها مجهز کنیم و با تجهیزات کامل و اطلاع و آگاهى صحیح، گام برداریم و الا نابود مى شویم.(۶)

با این همه، باید فراموش نکنیم که انسان، در میان چنین فضاى وهم آلود و توطئه آمیزى تنها و بى سلاح، رها نشده است. استعدادهاى که در وجود انسان به دیعه نهاده شده، تواناییهاى جسمى و روحى، قوه ى عقل و تفکر، راهنماییهاى انبیا و پیشوایان معصوم، عواطف انسانى، پیوندهاى معنوى و ارتباطات اجتماعى و… در مجموع، شبکه ى قدرتمندى از پشتیبانى و هدایت را در اطراف انسان شکل داده اند که او را به فرمان خداوند(و البته در مسیر خواست الهى) آگاهى مى بخشند، آموزش مى دهند، مسلح مى سازند، و از معرکه ها سالم و سربلند به در مى برند.(۷)

جوان عاقل، براى هر قدمى که برمى دارد و هر حرکتى که مى کند، مى اندیشد و براى عبور، به علائم طول مسیر خود توجه مى کند و قوانین و مقررات و دستورات را رعایت مى نماید؛ چرا که حتى یک بى احتیاطى ممکن است او را متوقف کند.

آگاهى و تفکر

به مقررات و علائم، خوب توجه کن تا جان سالم از این دنیا به در ببرى. آنجایى که آگاهى ندارى، نباید حرکت کنى! سعى کن آگاهانه حرکت کنى. تعقل و تفکر کن که خود را با حدس و گمان و احتمالات، به آب و آتش نزنى! اگر بخواهى دشمنانت را دسته بندى کنى به دو دسته ى بزرگ تقسیم مى شوند: داخلى و خارجى؛ یعنى یکى از آنها در درون خودت است. حتى دشمن خارجى هم معمولاً به کمک دشمن داخلى نفوذ پیدا مى کند!

بدترین دشمن ما، نفس بدخواه و وسوسه گر ماست؛(۸) همان که در قرآن به عنوان «نفس فرمان دهنده به بدیها» از او یاد شده است.(۹) البته «نفس سرزنشگر» را نباید از خاطر برد که ما را در لغزشگاهها یارى و راهنمایى مى کند و اندرز مى دهد.

نفس بدخواه تو همواره خواسته هایى دارد که باید به او بگویى: «نه، نه!». از ناحیه ى او دائم در خطر هستى! او خواسته هایى دارد و همیشه به خاطر خواسته هایش به ما فشار مى آورد و دائم ما را تحت منگنه قرار مى دهد. فلان چیز را بگو، فلان چیز را بخور، فلان کار را انجام بده، به نفع توست! فلان فیلم را ببین، فلان سى دى را تهیه کن، فلان حرف را بزن و… و دائم ما را به اشباع و ارضاى خواسته هاى نفسانى دل فرا مى خواند، از هر طریقى و به هر شکلى که شده، تا آنجا که در خوردن و خوابیدن، لباس پوشیدن و حرف زدن و نگاه کردن و دل بستن و مهر ورزیدن و… هر کارى که مى خواهیم بکنیم و هر تصمیمى که مى خواهیم بگیرم، دخالت کرده، اوضاع را آشفته مى کند.

اینکه گفته مى شود دائم به خدا پناه ببرید و به یاد خدا باشید، براى همین است. شیطان، یعنى بزرگ ترین دشمن بیرونى ما نیز تنها از طریق همین نفس بدخواه مى تواند بر عقل و جان ما چیره شود و حواس ما را پرت کند تا به نحوى ما را به دام بیندازد و از راه مستقیم به درکند.

بنابراین، زمینه ى خطر و آسیب را باید شناسایى کنیم تا خودمان را کنترل کنیم و آسیب نبینیم! شناخت، خیلى مهم است؛ چرا که مسیر ما به دست افراد خودى اى مین گذارى شده که راه را خوب مى شناسند. باید با انواع و اقسام مینهاى داخلى آشنا شویم تا بتوانیم آنها را خنثى کنیم. باید به احتیاط و دقت با کسانى که کارآزموده تر و با تجربه ترند، حرکت کنیم و از تجربیات آنها استفاده نماییم و بعد، قدم برداریم. باید بدانیم که کجاها پا بگذارم و کجا نگذاریم و از راههاى مشکوک نرویم. با کسانى که به آنها اطمینان نداریم حرکت نکنیم و از غذاها و یا چیزهاى که ناپاک یا آلوده است، استفاده نکنیم. با آگاهى و دقت و تفکر، حرکت کنیم.

پیشنهادها

پیشنهاد من به دوستان جوان، این است که(علاوه بر شناخت دقیق نقطه هاى قوت خود و نیروهاى یارى دهنده و دوستان همراه و راستین خویش):

۱ ـ آفتهاى اصلى این روزگار را بشناسیم، به خصوص آنهایى را که بیشتر متعرض جوان و جوانى مى شوند و فهرستى از آنها را به دست بیاوریم و ابزار مقابله با آنها را بشناسیم.

۲ ـ پس از شناخت، ساز و کارهایى براى پیشگیرى و راههاى مقابله با آنها پیدا کنیم.

۳ ـ اگر علائمى از عوامل آسیب زا را مشاهده کردیم و یا به آن آفتها مبتلا شدیم، هر چه سریع تر براى درمان آن اقدام کنیم تا زود درمان شود؛ چرا که در جوانى، آفتها آسان تر زدوده مى شوند تا در کهنسالى.

۴ ـ راههاى موفقت و تقویت عناصر مثبت در زندگى و در خودمان را بشناسیم و در مسیر سعادت و پیروزى، استوار گام برداریم و هیچ گاه موانع و مشکلات طبیعى زندگى(مثل: بیمارى، خستگى، از دست دادن نزدیکان، ضعف تجربه و آموزش ، فقر، و…) را به حساب «دشمنى» کسى(یا خداوند و تقدیر و روزگار) با خود نگذاریم.

پى ‌نوشت‌ها
 
۱ ـ غررالحکم، ح ۵۳۶۴
۲ ـ نهج البلاغه، خطبه ۲۲۶
۳ ـ نهج البلاغه، نامه ۳۱
۴ ـ مصدریابى شود.
۵ ـ نهج البلاغه، حکمت ۴۱۰
۶ ـ سوره اعراف، آیه ۱۷
۷ ـ پیامبر خدا(ص) به یاران خویش فرمود: آیا مى خواهید شما را چیزهاى راهنمایى کنم که شیطان را به اندازه دور مشرق و مغرب، از شما دور کند؟ گفتند: آرى. فرمود: روزه گرفتن، روى شیطان را سیاه مى کند؛ صدقه کمرش را مى شکند؛ استغفار نمودن، رگ گردنش را مى زند؛ مهرورزى در راه خدا و مشارکت در کارهاى خیر، امید او را ناامید مى کند.(سفینه البحار، ج ۲، ص ۶۴).
۸ ـ سوره ى اعراف، آیه ى ۲۷
۹ ـ غررالحکم، ح ۴۴۲۴
 
منبع: مجله ى حدیث زندگى؛ رضا  فرهادیان