آسمان

نوشته‌ها

حکمت حرام بودن روزه در عید فطر

اشاره:

اولین روز از ماه شوال، عید فطر است که یکى از اعیاد بزرگ در سنت اسلامى است. در این روز مسلمانان روزه دار که ماه رمضان را به روزه دارى به پا داشته و از خوردن و آشامیدن و کارهاى مباح دیگر به دستور الهی خودداری نموده اند، اکنون پس از گذشت ماه رمضان در نخستین روز ماه شوال اجر و پاداش خود را از خداوند می طلبند، اجر و پاداشى که خود خداوند به آنان وعده داده است. روزه این روز حرام است و بر مسلمانان واجب است که زکات فطره بدهند. 
حُرمتِ صوم عیدین، اشارت است به مقام «فنا»، و حکایت است از استغراق در شهودِ دوست و بی خبری از خود، و عملِ خود، و از قشر و پوست که اهل معنی گویند:

سالک تا هستی دارد، و تا جان دارد، باید عمل کند، ولی باید به جایی رسد که «عمل» خود نبیند و «عامل» نماند.

پس، یومُ العید، تعبیه[ای] است، از «میقات اللّقا» و شبیهی است از میعادُ الوصال: «مَن کانَ یرْجُو لِقَاء اللَّهِ فَإِنَّ أَجَلَ اللَّهِ لَآتٍ.»۱ «یا أَیهَا الْإِنسَانُ إِنَّک کادِحٌ إِلَی رَبِّک کدْحًا فَمُلَاقِیهِ»۲ و در نزد لقای او، نتوان غیرِ او دید، [که] مثالِ باد و پشه و حضور سلیمان علیه السلام است.

گویند کاملی به سالکی رسید. پرسید که: در چه مقام سلوک می کنی؟ جواب داد: به مقامی مثلِ مقامِ «صبر.» و بعد از مدتی به او برخورد و جویا شد از مقامِ سلوکش. جواب داد: به مقام دیگر، چون مقامِ «رضا.» و پس از ازمنه[ای]، باز با هم دچار شدند و مستفسر شد، جواب داد: به مقام دیگر، چون مقام «تسلیم.» پس، آن کامل به آن سالک فرمود:

ای مسکین! تو هنوز مشغول به خودی، کی به خدا می رسی؟

و مقصود ـ چنان که گذشت ـ منعِ «رؤیتِ عمل» خود است، نه منعِ «عمل» و مُراد سرعتِ سیر است.

گویند عابدی، در بُنِ غاری عبادت می کرد، و گاهی در میان ِعبادت، ریش خود را با انگشت شانه می کرد. از هاتفی آوازی شنید که: «تو مشغولِ ریش خودی، نه مشغول ما!» آن دلریش، دلش به درد آمد و شروع کرد به ریش کندن، و در اثنای ریش کندن، آوازی شنید که: «باز هم مشغول ریشی!»

عارفی گوید:

ریش اگر بگذاشت، در تشویش بود

ور همی برکند، هم در ریش بود!

و اما سرِّ «حرمتِ» روزه ایام تشریق، در «مِنی» آن است که: قوم آنجا ضیف الله اند، و نمی خواند آن جوادِ کریم، امساک مهمانان خود را.۳


۱. عنکبوت: ۵؛ هر کس که به لقاء خدا امیدوار و مشتاق است [بداند که] هنگام اجل خدا البته فرا رسد.

۲. انشقاق: ۶؛ ای انسان البته با هر رنج و مشقت (در راه طاعت و عبادت حق بکوش که) عاقبت به حضور پروردگار خود می روی.

۳. اسرار الحکم، صص ۶۷۹ و ۶۸۰.

تأویل زکات فطر

گوییم که زکات فطر بر سر مردم است و زکات مال بر توانگران است، و تأویل زکات فطر اقرار مؤمن است مر امام را که فرود ازو چند حد است و به چه مرتبه است نه بینی که زکات فطر خُرد و بزرگ، نر و ماده، آزاد و بنده بباید دادن و چون مؤمن زکات فطر بدهد اقرار کرده باشد مر امام خویش را که مستجیبم و خیر و شر من به فرمان است.۱


۱. وجه دین، ص ۲۰۵.

تفسیر سوره قدر

«إِنَّا أَنْزَلْناهُ فی لَیلَهِ الْقَدْرِ؛ به درستی که ما نازل ساختیم قرآن را در شب قدر».۱

خدای تعالی تعظیم قرآن نمود از سه وجه: اول آن که اسناد کرده نزول را به خود و مخصوص به خود ساخته جهت شرافت و اگرچه نازل کننده جبرئیل است. دوم آن که به ضمیر آمده نه اسم ظاهر تا آن که تنبیه کند بر قدر او. سوم آن که این نزول در شب قدر بود که اشرف اوقات است. چنانچه مروی است که قرآن نازل شد به یک بار در شب قدر از لوح محفوظ به آسمان دنیا، پس نازل می ساخت او را جبرئیل به رسول خدای به تدریج در بیست و سه سال.

و از شعبی منقول است که معنی این است که ما ابتدای نزول قرآن در شب قدر نمودیم. و بعضی گفته اند معنی آن است که ما نازل ساخته ایم قرآن را در بیان فضیلت شب قدر. و اختلاف کرده اند در شب قدر. بعضی منحصر ساخته اند در لیالی افراد ثالث و تأکید نموده اند در شب بیست و سوم. و سر در اخفا آن احیا لیالی کثیره است تا ادراک آن نمایند و نامیدن آن شب قدر یا به سبب آن است که تقدیر و قضای امور در آن شب می شود یا به سبب قدر و شرف او بر باقی شب ها.


۱. قدر: ۱.

شب های قدر بهترین شب ها

«وَ ما أَدْراک ما لَیلَهُ الْقَدْرِ؛ نرسیده به تو عزت و فضل و علو قدر این شب قدر».۱

پس خدای تعالی بیان فرموده: «لَیلَهُ الْقَدْرِ خَیرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ».۲

شب قدر یعنی احیا کردن در آن شب و عبادت کردن درو بهتر است از هزار ماه که درو شب قدر نباشد و منشأ تخصیص این شب آن است که یک روز حضرت رسالت صلی الله علیه وآله یاد کرد شخصی را از بنی اسرائیل که سلاح می پوشیده در راه خدای تعالی هزار ماه، پس مؤمنان از این تعجب نمودند و اعمال ایشان در نظرشان قاصر نمود، خدای تعالی عطا کرد به ایشان شبی که بهتر است از مدت آن غازی.

و بعضی گفته اند که: مردی را در زمان سابق وقتی عابد می نامیدند که هزار ماه عبادت خدای تعالی نماید پس خدای تعالی عطا کرد به این امت شبی که هرگاه یکی از این امت احیا آن شب کند او سزاوارتر است به آن که او را عابد نامند از آن جماعتی که هزار ماه عبادت خدای تعالی می کردند تا آن که ایشان را عابد می نامیدند.


۱. قدر: ۲.

۲. قدر: ۳.

فرود آمدن ملائکه در شب قدر

«تَنَزَّلُ الْمَلائِکهُ وَ الرُّوحُ فیها بِإِذْنِ رَبِّهِمْ؛ فرود آیند به آسمان دنیا یا به زمین یا نزدیک جویند به مؤمنین ملائکه و جبرئیل درین شب به فرمان آفریدگار ایشان».۱

بعضی گفته اند که مراد از روح خلقی از ملائکه است که ندیده اند او را ملائکه مگر درین شب. و بعضی گفته اند که مراد رحمت است. در بصائر آورده که جبرئیل علیه السلام با فرشتگانی که ایشان را با اهل زمین علاقه آشنایی هست فرود آیند و به خانه های مؤمنان روند و جبرئیل مؤمنان را مصافحه کند و علامت مصافحه جبرئیل رقت قلب و اشک چشم بود و مخفی نیست که این نزول بیان است مر تفصیل او را به هزار ماه.


۱. قدر: ۴.

تقدیر الهی

مِنْ کلِّ أَمْرٍ: یعنی نزول می کند از برای هر امری که حکم کرده خدای تعالی در این سال.

سَلامٌ هِی سلامت است درین شب، یعنی تقدیر نکرده خدای تعالی درین شب مگر سلامت را، چه سلام بسیار می کنند در این شب ملائکه و روح مؤمنان را.

حَتَّی مَطْلَعِ الْفَجْرِ۱ تا وقت طلوع صبح، از حضرت رسالت صلی الله علیه و آله منقول است که هرکه سوره قدر بخواند اعطا می کند به او خدای تعالی مثل اجر کسی که روزه رمضان داشته باشد و شب قدر را احیا نموده باشد. و از آن حضرت سؤال کردند که: در شب قدر چه بگوییم؟ آن حضرت فرمودند که بگویید: اَللّهُمَّ انّک عَفْوٌ تُحِبُّ الْعَفْو فَاعْفُ عَنِّی.۲


۱. قدر: ۵.

۲. تفسیر محمد مؤمن مشهدی، صص ۱۷۹ و ۱۸۰.

روزه در مثنوی معنوی

مولانا در مثنوی بیشتر درباره جوع عارفانه یا گرسنگی اختیاری سخن گفته است و فریضه روزه را نیز در مطاوی آن آورده است. او بیشتر ایام سال را به روزه می گذرانید و به گاهِ افطار نیز به اندک بسنده می کرد. و با وجود این طعام ناچیز، به چالاکی چرخ می زده و سماع های بس طولانی و سنگین ترتیب می داده است به نحوی که کسی نمی توانست با او همراهی کند. «قوّتِ جبریل از مطبخ نبود» ازاین رو، اندامی نحیف و استخوانی داشت. نقل است که روزی مولانا به حمام درآمد و به جسم لاغر خود نگاهی کرد و گفت: در تمام عمر خود از کسی شرمسار نشدم مگر امروز که از این جسم خجالت می کشم. اما چه کنم که آسایش من در رنج اوست.۱


۱. شمس الدین احمد افلاک، مناقب العارفین، تصحیح: تحسین یازنجی، ج ۱، صص ۳۶۰ و ۳۶۱.

روزه، رزق معنوی می آورد

باش در روزه شکیبا و مُصِر

دَم به دَم قوتِ خدا را منتظر

کآن خدای خوبْ کارِ بُردبار

هدیه ها را می دهد در انتظار

انتظارِ نان ندارد مردِ سیر

که سبک آید وظیفه یا که دیر

(دفتر پنجم ۱۷۴۹ ـ ۱۷۵۱)

لب فرو بند از طعام و از شراب

سوی خوانِ آسمانی کن شتاب

دَم به دَم بر آسمان می دار امید

در هوای آسمان، رقصان چو بید

دَم به دَم از آسمان می آیدت

آب و آتش، رزق می افزایدت

(دفتر پنجم ۱۷۲۲ ـ ۱۷۳۰)

جُوع اختیاری یا گرسنگی عارفانه نه تنها پرهیز از هرگونه حرام و شبهت است، بل پرهیز از بهره مندی غیر لازم از حلال هاست. ازاین رو پرخواری و انباشتن شکم از طعام های رنگین نکوهش شده است. چنان که حضرت رسول صلی الله علیه و آله فرماید: «دلِ کسی که شکم خود را انباشته باشد، به ملکوت آسمان اندر نشود.»۱ البته این گرسنگی با آن گرسنگی که ناشی از ستم اجتماعی و عدم توزیع عادلانه ثروت است تفاوتی بنیادین دارد. ازاین رو هیچ یک از انبیا و اولیا نه تنها گرسنگی اجباری و ظالمانه را تأیید و تشویق نکرده اند، بلکه برای برکندن ریشه های شوم این شجره خبیثه مجاهدت ها کرده اند. گرسنگی عارفانه از نظر مولانا فقط منحصر به کم خوردن طعام نیست بلکه به معنی پرهیز از هرگونه امور نفسانی است.


۱. المحجه البیضاء، ج ۵، ص ۱۴۶.

گرسنگی عارفانه باعث شکوفایی باطنی می شود

این دهان بستی، دهانی باز شد

کو خورنده لقمه های راز شد

گر ز شیرِ دیو، تن را وابُری

در فِطامِ او، بسی نعمت خوری

(دفتر سوم ۳۷۴۷ ـ ۳۷۴۸)

زین خورش ها اندک اندک بازبُر

کین غذای خَر بُوَد، نه آن ِحُر

تا غذای اصل را قابل شوی

لقمه های نور را آکل شوی

(دفتر چهارم ۱۹۵۶ ـ ۱۹۵۷)

لب فرو بند از طعام و از شراب

سوی خوان ِآسمانی کن شتاب

دَم به دَم بر آسمان می دار امید

در هوای آسمان، رقصان چو بید

دَم به دَم از آسمان می آیدت

آب و آتش رزق، می افزایدت

(دفتر پنجم ۱۷۳۰ ـ ۱۷۳۲)

تن چو با برگ است روز و شب از آن

شاخِ جان در برگْ ریزست و خزان

برگِ تن، بی برگی جان است زود

این بباید کاستن، آن را فزود

اَقْرِضُوالله قرض دِه زین برگِ تن

تا بروید در عوض در دل چمن

قرض دِه، کم کن از این لقمه، تنت

تا نماید وجهِ لا عَینٌ رَأَت

تن ز سِرگین خویش چون خالی کند

پُر ز مُشک و دُرِّ اجلالی کند

(دفتر پنجم ۱۴۴ ـ ۱۴۸)

گر تو این انبان زِ نان خالی کنی

پُر ز گوهرهای اجِلالی کنی

طفلِ جان، از شیرِ شیطان باز کن

بعد از آنش با مَلَک انباز کن

تا تو تاریک و ملول و تیره یی

دان که با دیوِ لعین همشیره یی

(دفتر اول ۱۶۳۹ ـ ۱۶۴۱)

اندکی زین شرب کم کن بهرِ خویش

تا که حوضِ کوثری یابی به پیش

(دفتر پنجم ۱۰۰۳)

وارهی زین روزی ریزه کثیف

در فُتی در لوت و در قوتِ شریف

(دفتر پنجم ۱۷۴۳)

نفسِ تو تا مستِ نُقل است و نبید

دان که روحت خوشه غیبی ندید

که علامات است زآن دیدارِ نور

اَلتّجافی مِنْک عَنْ دارِالْغُرور

مرغ چون بر آبِ شوری می تند

آبِ شیرین را ندیده ست او مدد

(دفتر پنجم ۲۴۴۶ ـ ۲۴۴۸)


شرط رسیدن به ملکوت، تبدیل کردن طعام مادی به طعام معنوی است

اگر آدمی مزاج روحش را به طعام های معنوی عادت دهد و از طعام های شهوانی بازش دارد به روشن بینی رسد.

مِعده را خو کن بدان ریحان و گُل

تا بیابی حکمت و قوتِ رُسُل

خوی معده زین که و جَو باز کن

خوردن ِریحان و گُل آغاز کن

معده تن، سوی کهْدان می کشَد

معده دل، سوی ریحان می کشَد

هرکه کاه و جو خورد قربان شود

هرکه نورِ حق خورد قرآن شود

(دفتر پنجم ۲۴۷۵ ـ ۲۴۷۸)

ای پدر! اَلانتِظار اَلانتظار

از برای خوان ِ بالا مَردْوار

هر گرسنه عاقبت قوتی بیافت

آفتاب دولتی بر وی بتافت

ضیفِ باهمت چو آشی کم خورد

صاحبِ خوان، آشِ بهتر آورد

(دفتر پنجم ۱۷۵۴ ـ ۱۷۵۶)

گرسنگی اختیاری از هر دارویی درمان گرتر است

جوع، خود سلطانِ داروهاست هین

جوع در جان نه، چنین خوارش مَبین

(دفتر پنجم ۲۸۳۲)


رنج گرسنگی از رنج امتلای شکم، دل نشین تر است

رنجِ جوع، اَوْلی بُوَد خود ز آن علل

هم به لطف و، هم به خفت، هم عمل

رنجِ جوع، از رنج ها پاکیزه تر

خاصه در جوع است صد نفع و هنر

(دفتر پنجم ۲۸۳۰ ـ ۲۸۳۱)


گرسنگی عارفانه، نصیب هر کسی نمی شود

خود نباشد جوع، هرکس را زبون

کین علفزاری است ز اندازه برون

جوع، مر خاصان ِحق را داده اند

تا شوند از جوع، شیرِ زورْمند

جوع، هر جِلفِ گدا را کی دهند؟

چون علف کم نیست پیشِ او نهند

که: بخور که هم بدین ارزانیی

تو نه یی مرغاب، مرغِ نانیی۱

(دفتر پنجم ۲۸۳۷ ـ ۲۸۴۰)


۱. میناگر عشق، صص ۶۸۰ ـ ۶۸۴.

پایان کار روزه دار

بدانید که در ماه مبارک، آخر کارتان یکی از دو کیفیت است؛ چه آنکه ماه رمضان مثل موقفِ قیامت است؛ آخرش مثل آخر قیامت است یا این است که بعد از ماه مبارک چنان قربی به واسطه اطاعت و عبادت خداوند عالم پیدا می کنی که هم درجه در قیامت با ابراهیم خلیل الرّحمن علیه السلام می شوی، یا آنکه به واسطه بدبختی و شقاوتت و سرکشی ات از بندگی خداوند عالم، ماه مبارک که گذشت مخاطب می شود به بانگ رجیم.۱


۱. فوائد المشاهد، ص ۱۵.

منبع :گنجینه – مهر و آبانماه ۱۳۸۹ ، شماره ۸۵ –

معجزات علمی قرآن در کیهان شناسی!.

چکیده:

عمر دنیا  و زمین و انبساط آن (بیگ بنگ) –  سیاه چاله ها و ستاره های نوترونی همگی گوشه ای از معجزات قرآن است! نسبت عمر دنیا به عمر زمین: سوره ی ۵۰ (ق): آیه ی ۳۸: “ما آسمان ها و زمین و آنچه در میان آنهاست در شش روز آفریدیم و هیچ گونه رنج و سختی ای به ما نرسید”

سوره ی ۴۱ (فصلت): آیه ی ۹:

“بگو: آیا شما به آن کس که زمین را در دو روز آفرید کافر هستید و برای او همانندهایی قرار می دهید؟ او پروردگار جهانیان است!”

امروزه دانشمندان با توجه به شواهد موجود عمر زمین را ۴٫۵ میلیارد سال پیش بینی می کنند.

این در حالی است که عمر دنیا ۱۳٫۵ میلیارد سال برآورد شده است.

در قرآن آمده که زمین در دو روز و دنیا در شش روز خلق شد. (عمر دنیا ۳ برابر عمر زمین است).

اگر این موضوع را با شواهد عینی امروز مقایسه کنیم هیچ کمبودی دیده نمی شود!

عمر دنیا (۱۳٫۵ میلیارد سال) را بر عمر زمین (۴٫۵ میلیارد سال) تقسیم کنید.

جواب ۳ بدست می آید.

این بدان معناست که علم امروز نیز به این مسئله رسیده که عمر دنیا ۳ برابر عمر زمین است!

سیاه چاله ها و ستاره های نوترونی:

سوره ی ۸۶ (طارق): آیات ۱ تا ۳:

“سوگند به آسمان و کوبنده ی شب! و تو نمی دانی کوبنده ی شب چیست. همان ستاره ی ثاقب است!”

در عربی “ثقب” به معنای چاله و “ثاقب” به معنای چیزی است که چاله را ایجاد می کند.

نسبیت عام پیش بینی می کند که سیاه چاله ها از ستاره های نوترونی بوجود می آیند. ستاره های نوترونی اکثرا قابل رویت نیستند و تنها با امواج رادیویی (پالس ها) رصد می شوند.

امواج دریافتی از این ستاره ها طوری به نظر می رسد که کسی به جایی می کوبد! (ستاره ی کوبنده).

باور ندارید؟ گوش کنید!

قرآن در آسمان ستاره ای کوبنده را معرفی می کند که ثاقب است. (چاله ایجاد می کند).

کلام واضح قرآن در این مورد جایی برای شک نمی گذارد!

بیگ بنگ – بیگ کرانچ و انبساط دنیا:

سوره ی ۵۵ (الرحمن): آیه ی ۳۷:

“آسمان ها روزی دوباره شکاف برمی دارند و مانند گل سرخی باز می شوند!”

سوره ی ۵۱ (الذاریات): آیه ی ۴۷:

“و ما آسمان ها را با قدرت خود بنا کردیم و همواره آن را وسعت می بخشیم!”

سوره ی ۲۱ (الانبیا): آیه ی ۱۰۴:

“در آن روز که آسمان را چون طوماری در هم می پیچیم هماگونه که آفرینش را آغاز کردیم آنرا باز می گردانیم. این وعده ای است که بر ماست و قطعا آنرا انجام می دهیم!”

با بیان تئوری بیگ بنگ دانشمندان همواره در صدد گسترش آن بوده اند.

مدتی بعد به کمک تحقیقات عده ای از دانشمندان مشخص شد که علاوه بر بیگ بنگ پدیده ای به نام بیگ کرانچ هم باید وجود داشته باشد. و همانطور که دنیا باز شده روزی به همان نقطه ی آغاز جمع می شود. (انا لله و انا الیه راجعون).

قرآن این موضوع را در ابتدا به باز شدن یک غنچه ی گل رز تشبیه می کند و بیان می دارد که با قدرت بی انتهای خویش در حال گسترش (انبساط) دنیا است!

و روزی همانطور که این دنیا را باز کرد دوباره مانند طوماری آنرا در هم خواهد پیچید. (بیگ کرانچ).

و این سخن حقیقت است!

منبع اصلی:

http://www.speed-light.info

ترجمه و گردآوری: علیرضا یعقوبی: dr_ayt@yahoo.com

۱۴ اعجاز علمی قرآن در تفسیر نمونه.

چکیده:

 اعجاز علمی از مهم‌ترین ابعاد اعجاز قرآن در عصر حاضر است. تفسیر ارزشمند «نمونه» نوشته مرجع عالیقدر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی و همکاران از جمله تفاسیری است که نسبت به اعجاز علمی قرآن کریم رویکردی مثبت و متعادل دارد.در  زمان گذشته گمان می‌کردند آسمان‌ها به صورت کراتی تو در تو همانند طبقات پیاز روی هم قرار دارند و چنین کراتی طبعاً هیچ کدام معلّق و بی‏ستون نیست، بلکه هر کدام بر دیگری تکیه دارد، ولی حدود هزار سال بعد از نزول این آیات، علم و دانش بشر به اینجا رسید که افلاک پوست پیازی، به کلی موهوم است و آنچه واقعیت دارد، این است که کرات آسمان هر کدام در مدار و جایگاه خود معلّق و ثابتند بی‏آنکه تکیه‌گاهی داشته باشند و تنها چیزی که آنها را در جای خود ثابت می‏دارد، تعادل قوه جاذبه و دافعه است که یکی با جرم این کرات ارتباط دارد و دیگری به حرکت آنها.

اعجاز علمی

اعجاز علمی از مهم‌ترین ابعاد اعجاز قرآن در عصر حاضر است. تفسیر ارزشمند «نمونه» نوشته مرجع عالیقدر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی و همکاران از جمله تفاسیری است که نسبت به اعجاز علمی قرآن کریم رویکردی مثبت و متعادل دارد. شیوه این تفسیر استخدام علوم در فهم، تفسیر و بیان اعجاز علمی قرآن است و تلاش کرده است تا از علوم قطعی در این راستا استفاده کند نه اینکه نظریه‌های اثبات نشده را بر قرآن تحمیل نماید.

مؤلف محترم در تفسیر آیه شریفه ذلِکَ الْکِتَابُ لاَرَیْبَ فِیهِ هُدىً لِلْمُتَّقِینَ (بقره/ ۲) می‌نویسد: «جالب اینکه گذشت زمان نه تنها طراوت قرآن را نمی‏کاهد، بلکه با پیشرفت علوم و برداشته شدن پرده از روی اسرار کائنات، حقائق قرآن روشن‌تر می‏گردد و هر قدر علم به سوی تکامل پیش می‏رود، درخشش این آیات بیشتر می‏شود. این یک ادعا نیست، واقعیتی است که به خواست خدا در لابه‌لای همین کتاب تفسیر به آن پی خواهیم برد» (مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ۱/ ۶۶).

هم‌چنین ذیل تفسیر آیه ۸۹ از سوره مبارکه اسراء می‌نویسد:

«این آیه در واقع، بیان یکی از جنبه‏های اعجاز قرآن یعنی جامعیت آن است. به راستی این تنوع محتویات قرآن، آن هم از انسانی درس نخوانده عجیب است؛ چرا که در این کتاب آسمانی، هم دلایل متین عقلی با ریزه‏کاری‌های مخصوصش در زمینه عقاید آمده و هم بیان احکام متین و استوار بر اساس نیازمندی‌های بشر در همه زمینه‏ها. هم بحث‌های تاریخی قرآن در نوع خود بی‌نظیر، هیجان‏انگیز، بیدارگر، دلچسب، تکان‏دهنده و خالی از هر گونه خرافه است و هم مباحث اخلاقیش که با دل‌های آماده همان کار را می‏کند که باران بهار با زمین‌های مرده! مسائل علمی که در قرآن مطرح شده، پرده از روی حقایقی بر می‏دارد که حداقل در آن زمان برای هیچ دانشمندی شناخته نشده بود» (همان، ۱۲/ ۲۷۶).

هم‌چنین در جای دیگر تفسیر نمونه بیان می‌دارد: «می‏دانیم قرآن یک کتاب علوم طبیعی نیست، بلکه یک کتاب انسان‌سازی است و بنابر‌این، نباید انتظار داشت که جزئیات این علوم از قبیل مسائل مربوط به تکامل، تشریح، جنین‏شناسی، گیاه‏شناسی و مانند آن در قرآن مطرح شود، ولی این مانع از آن نخواهد بود که به تناسب بحث‌های تربیتی اشاره کوتاهی به قسمت‌هایی از این علوم در قرآن بشود» (همان، ۱۱/ ۸۱).

با توجه به این رویکرد، به بررسی موارد چهارده‌گانه‌ای از اعجاز علمی که در این تفسیر بیان شده، می‌پردازیم.

۱ـ تزیین آسمان با ستارگان

إِنَّا زَیَّنَّا السَّمَاء الدُّنْیَا بِزِینَهٍ الْکَوَاکِبِ (الصافات‏/ ۶)؛ «در حقیقت، ما آسمان نزدیک را با زیور سیّارات آراستیم».

نکته علمی

خدای متعال در آیه فوق می‏فرماید: «آسمان پایین را با کواکب تزیین کردیم»، در حالی که فرضیه‏ای که در آن زمان بر افکار و دانشمندان حاکم بود می‏گفت فقط آسمان بالا (آسمان هشتم طبق فرضیه بطلمیوس) آسمان ستارگان ثوابت است.

ولی چنان که می‏دانیم، بطلان این فرضیه اثبات شده و عدم پیروی قــرآن از فرضیه نادرست مشهور آن زمان، خود معجزه زنده‌ای از این کتاب آسمانی است (همان، ۱۹/۱۷).

نکته جالب دیگر اینکه از نظر علم امروز مسلم است که چشمک زدن زیبای ستارگان به خاطر قشر هوایی است که اطراف زمین را فرا گرفته و آنها را به این کار وا می‏دارد و این با تعبیر «السماء الدنیا»؛ (آسمان پایین) بسیار مناسب است، اما در بیرون جو زمین، ستارگان حالت زیبای چشمک زنی را ندارند.

۲ـ جایگاه و مسیر مشخص ستارگان

فَلَا أُقْسِمُ بِمَوَاقِعِ النُّجُومِ وَإِنَّهُ لَقَسَمٌ لَّوْ تَعْلَمُونَ عَظِیمٌ (واقعه/ ۷۵ و ۷۶)؛ «و به جایگاه ستارگان، سوگند یاد مى‏کنم! و مسلماً، آن سوگند بزرگى است، اگر (بر فرض) بدانید!».

نکته علمی

امروزه برای ما روشن شده است که ستارگان آسمان هر کدام جایگاه مشخصی دارد و مســیر و مدار آنها که طبق قانون جاذبه و دافعه تعیین می‏شود، بسیار دقیق و حساب شده است. سرعت سیر هر کدام از آنها با برنامه معینی انجام می‏پذیرد. این مسأله گرچه در کرات دور دست دقیقاً قابل محاسبه نیست، اما در منظومه شمسی که خانواده ستارگان نزدیک به ما را تشکیل می‏دهد، دقیقاً مورد بررسی قرار گرفته و نظام مدارات آنها به قدری دقیق و حساب شده است که انسان را به شگفتی وا می‏دارد.

هنگامی که به این نکته توجه کنیم که طبق گواهی دانشمندان تنها در کهکشان ما حدود یک هزار میلیون ستاره وجود دارد و در جهان، کهکشان‌های زیادی موجود است که هر کدام مسیر خاصی دارد، به اهمیت این سوگند قرآن بیشتر پی می‌بریم.

هم‌چنین دانشمندان فلکی معتقدند این ستارگان که تعداد آنها بیش از میلیاردها عدد است، فقط قسمتی از آنها را با چشم غیر‌مسلح می‌‏توان دید و قسمت بسیار بیشتری را جز با تلسکوب‌ها نمی‌توان دید. حتی قسمتی از آنها با تلسکوب هم دیده‌شدنی نیست، بلکه فقط با وسائل خاصی می‌‏توان از آنها عکس‌برداری کرد و همه اینها در مدار مخصوص خود شناورند و هیچ احتمال نیز وجود ندارد که یکی از آنها در حوزه جاذبه ستاره دیگری قرار گیرد یا با ستاره دیگری تصادف کند. در واقع، چنین تصادفی همانند این است که فرض کنیم یک کشتی اقیانوس‏پیما در دریای مدیترانه با کشتی دیگری در اقیانوس کبیر تصادف کند، در حالی که هر دو کشتی به یکسو و با سرعت واحدی در حرکتند. چنین احتمالی اگر محال نباشد، لااقل بعید است. با توجه به این اکتشافات علمی از وضع ستارگان اهمیت سوگند بالا بیشتر روشن می‏گردد؛ از این‌رو، آیه بعد می‌‏افزاید: وَإِنَّهُ لَقَسَمٌ لَوْ تَعْلَمُونَ عَظِیمٌ (واقعه/ ۷۶)؛ «و مسلماً، آن سوگند بزرگى است، اگر (بر فرض) بدانید!». این آیه به خوبی گواهی می‏دهد که علم و دانش بشر در آن زمان این حقیقت را به طور کامل درک نکرده بود و این خود که در عصری که شاید هنوز عده‏ای می‌‏پنداشتند ستارگان میخ‌های نقره‏ای هستند که بر سقف آسمان کوبیده شده‏اند، یک اعجاز علمی قرآن به شمار می‌‏رود. یک چنین بیانی، آن هم در محیطی که به حق محیط جهل و نادانی بود، محال است از یک انسان عادی صادر شود (همان، ‏۲۳/ ۲۶۵).

۳ـ حرکت دورانی و جریانی خورشید

وَالشَّمْسُ تَجْرِی لِمُسْتَقَرٍّ لَّهَا ذَلِکَ تَقْدِیرُ الْعَزِیزِ الْعَلِیمِ وَالْقَمَرَ قَدَّرْنَاهُ مَنَازِلَ حَتَّى عَادَ کَالْعُرْجُونِ الْقَدِیمِ لَا الشَّمْسُ یَنبَغِی لَهَا أَن تُدْرِکَ الْقَمَرَ وَلَااللَّیْلُ سَابِقُ النَّهَارِوَکُلٌّ فِی فَلَکٍ یَسْبَحُونَ (یس/ ۳۸ـ۴۰)؛ «و خورشید که تا قرارگاهش روان است؛ این اندازه‏گیرى (خداى) شکست‏ناپذیر داناست * و ماه را برایش منزلگاه‏هایى قرار دادیم، تا این‏که هم‏چون شاخک دیرینه [قوسى شکلِ زرد رنگ‏] برگردد * نه خورشید برایش سزاوار است که ماه را دریابد، و نه شب بر روز پیشى گیرنده است؛ در حالى که هریک در مدارى شناورند».

نکته علمی

آن روز که این آیات نازل شد، فرضیه هیأت بطلمیوس با قدرت هر چه تمام بر محافل علمی حاکم بود. طبق این فرضیه، اجرام آسمانی به خودی خود گردشی نداشتند، بلکه در دل افلاک که اجسامی بلورین و همچون طبقات پوست پیاز روی هم متراکم بودند، میخکوب شده بودند و حرکت آنها تابع حرکت افلاکشان بود؛ بنا‌بر‌این، در آن روز نه شناور بودن خورشید مفهومی داشت و نه حرکت طولی و جریانی آن، اما بعد از فرو ریختن پایه‏های فرضیه بطلمیوس در پرتو کشفیات قرون اخیر و آزاد شدن اجرام آسمانی از قید و بند افلاک بلورین، این نظریه قوت گرفت که خورشید در مرکز منظومه شمسی ثابت و بی‏حرکت است و تمام منظومه شمسی پروانه‏وار به گرد آن می‌‏چرخند. در اینجا باز مفهوم تعبیرات آیات فوق که حرکت طولی و دورانی را به خورشید نسبت می‌‏داد، روشن نبود تا اینکه باز علـم به پیشرفت خود ادامـه داد و حرکت‌هایی برای خـورشید ثابت شد حرکت‌هایی از قبیل:

۱ـ حرکت وضعی آن به دور خودش؛

۲ـ حرکت طولی آن همراه منظومه شمسی به سوی نقطه مشخصی از آسمان؛

۳ـ حرکت دورانی آن همراه مجموعه کهکشانی که جزیی از آن است.

و بدین ترتیب، یک معجزه دیگر علمی برای قرآن به اثبات رسید.

برای روشن‌تر شدن این مسأله، قسمتی از بحثی را که در یکی از دایره‌المعارف‌ها پیرامون حرکت خورشید آمده است، در اینجا می‏آوریم.

خورشید دارای حرکات ظاهری (حرکت یومی و حرکت سالیانه) و حرکات واقعی است. خورشید در حرکت یومی و حرکت ظاهری کره آسمان شرکت دارد. در نیمکره ما از مشرق طلوع می‏کند، در طرف جنوب از نصف النهار محل می‏گذرد و در مغرب غروب می‏نماید. عبور آن از نصف النهار (ظهر حقیقی) را مشخص می‏سازد. خورشید، حرکت (ظاهری) سالیانه‏ای به دور زمین نیز دارد که هر روز آن را نزدیک یک درجه از مغرب به طرف مشرق می‏برد. در این حرکت، خورشید سالی یک‌بار از مقابل برج‌ها می‏گذرد. مدار این حرکت در صفحه دائره البروج واقع است. این حرکت در تاریخ نجوم اهمیت فراوان داشته است، اعتدالین و انقلاب و میل کلی مربوط به آن، و سال شمسی مبتنی بر آن است.

علاوه بر این، حرکات ظاهری حرکت دورانی کهکشان، خورشید را با سرعت حدود یک میلیون و یکصد و سی هزار کیلومتر در ساعت در فضا می‏گرداند، اما در داخل کهکشان ثابت نیست بلکه با سرعتی قریب هفتاد و دو هزار و چهارصد کیلومتر در ساعت! به جانب صورت فلکی حرکت می‏کند و اینکه ما از این حرکت سریع خورشید در فضا بی‌‏خبریم، به سبب دوری اجرام فلکی است که مأخذ تشخیص این حرکت وضعی خاص نیز هست. دوره حرکت وضعی خورشید در استوای آن حدود بیست و پنج شبانه روز می‌باشد (همان، ‏۱۸/ ۳۸۸).

بررسی

درباره انطباق حرکت‌های خورشید با آیات مورد بحث، تذکر چند نکته لازم است:

نکته اول ـ سه احتمال در کلمه «مستقر» وجود دارد؛ مصدر میمی اسم مکان و اسم زمان. هم‌چنین چند احتمال در معنای لام در «لمستقر» وجود دارد؛ به معنی «الی»، «فی» و به معنی غایت. هم‌چنین در مورد کلمه «جریان» چهار احتمال وجود دارد؛ حرکت انتقالی طولی، حرکت وضعی، ادامه حیات زمانی و حرکت درونی خورشید.

با ترکیب این احتمالات با یکدیگر ۳۶ احتمال در معنای آیه متصور است که ممکن است همه این احتمالات مراد آیه باشد.

پس این احتمال هم وجود دارد که جریان (حرکت) دیگری هم برای خورشید وجود داشته باشد که هنوز کشف نشده باشد و آن هم مراد باشد؛ از این‌رو، نمی‌توان به طور قطعی گفت که مقصود آیه یکی از این احتمالات است و دیگر احتمالات شناخته شده یا کشف نشده را نفی کرد. البته ظاهر آیات ۳۷ـ۴۰ سوره یس، همان معنای حرکت دورانی خورشید در یک مدار ثابت است که با واژه «یسبحون» در ذیل آیه تأیید می‌شود.

نکته دوم ـ حرکت انتقالی خورشید به طرف یک مکان نامعلوم را می‌توان از کلمه «لمستقر» استفاده کرد، اما تعیین این مکان (‌ستاره وگا یا…) یا تحمیل آن بر آیه قرآن صحیح به نظر نمی‌رسد؛ چرا که تعیین قطعی این مکان مشخص نیست؛ لذا نمی‌توان مکان‌های حدسی را به قرآن نسبت داد.

نکته سوم ـ اشارات صریح قرآن به حرکت خورشید ـ هر کدام از معانی حرکت و جریان را که در نظر بگیریم ـ از مطالب علمی قرآن و نوعی رازگویی است؛ چون قرآن کریم در زمانی سخن از مدار (فلک) خورشید و جریان و حرکت واقعی آن گفته که هیأت بطلمیوسی فقط همین حرکت کاذب را به رسمیت می‌شناخت و این مطلب، عظمت علمی قرآن و آورنده آن، یعنی پیامبر اکرم۹ را نشان می‌دهد.

نکته چهارم ـ در مورد اینکه آیا این اشارات علـمی قـــرآن اعجاز علمـی آن را اثبات می‌کند یا خیر، می‌توان تفصیل قایل شد؛ بدین معنی که بگوییم بخشی از این حرکت‌ها قبلاً توسط کتاب مقدس گزارش نشده بود، بلکه توسط قرآن و بر خلاف هیأت بطلمیوسی بیان شده است، پس اعجاز علمی قرآن است. آنچه کتاب مقدس از آن خبر داده، همان جمله‌ای است که می‌گوید: و «خورشید» مثل پهلوان از دویدن در میدان شادی می‌کند» (کتاب مقدس، کتاب مزامیر، ۱۹/ ۵). از این جمله فقط حرکت انتقالی دورانی خورشید استفاده می‌شود؛ چون پهلوانان در میادین به طرف جلو و به صورت دورانی می‌دوند.

اما حرکت‌های دیگر مثل حرکت انتقالی طولی، حرکت وضعی، حرکت زمانی و حرکت دورانی خورشید از ابتکارات قرآن است که اعجاز علمی آن را ثابت می‌کند (رضایی اصفهانی، پژوهشی دراعجاز علمی قرآن، ۱/ ۱۶۹).

۴ـ حرکت زمین

وَتَرَى الْجِبَالَ تَحْسَبُهَا جَامِدَهً وَهِیَ تَمُرُّ مَرَّ السَّحَابِ صُنْعَ اللَّهِ الَّذِی أَتْقَنَ کُلَّ شَیْءٍ إِنَّهُ خَبِیرٌ بِمَا تَفْعَلُونَ (نمل/ ۸۸)؛ «کوه‌ها را می‏بینی و آنها را ساکن و جامد می‏پنداری، در حالی که مانند ابر در حرکتند. این صنع و آفرینش خداوندی است که همه چیز را متقن آفریده است. او از کارهایی که شما انجام می‏دهید، آگاه است».

نکته علمی

قرآن در این آیه به مسأله مبدأ و معاد و نشانه‏های قدرت و عظمت خداوند در عالم هستی و هم‌چنین حوادث رستاخیز پرداخته است.

بسیاری از مفسران معتقدند این آیه به حوادث آستانه رستاخیز اشاره دارد؛ چرا که می‏دانیم در پایان این جهان و آغاز جهان دیگر، زلزله‏ها، انفجارها و دگرگونی‌های عظیم واقع می‏شود و کوه‌ها از هم متلاشی می‏گردند. این نکته در بسیاری از سوره‏های آخر قرآن صریحاً آمده است. قرار گرفتن این آیه در میان آیات رستاخیز، دلیل و گواه این تفسیر است، ولی قراین فراوانی در آیه وجود دارد که تفسیر دیگری را تأیید می‏کند و آن اینکه آیه فوق از قبیل آیات توحید و نشانه‏های عظمت خداوند در همین دنیاست و به حرکت کره زمین که برای ما محسوس نیست، اشاره می‏کند. در توضیح این تفسیر، مطالب زیر جالب توجه است:

  1. آیه می‏گوید: گمان می‏کنی کوه‌ها جامد و ساکنند، در حالی که همچون ابر در حرکتند. معلوم است این تعبیر با حوادث آغاز رستاخیز سازگار نیست؛ چرا که این حوادث به قدری آشکار است که به تعبیر قرآن از مشاهده آنها مادران کودکان شیرخوار خود را فراموش می‏کنند و زنان باردار سقط جنین می‏نمایند و مردم از شدت وحشت همچون مستانند، در حالی که مست نیستند.
  2. تشبیه به حرکت ابرها متناسب حرکات یکنواخت و نرم و بدون سر و صداست نه انفجارهای عظیمی که صدای رعد‌آسایش، گوش‌ها را کر می‏کند.
  3. تعبیر بالا نشان می‏دهد، در عین اینکه کوه‌ها ظاهراً ساکنند، در واقع، در همان حال به سرعت حرکت می‏کنند؛ یعنی آیه دو حالت از یک شیء را در آن واحد بیان می‏کند.
  4. تعبیر به اتقان که به معنی منظم ساختن و محکم نمودن است نیز تناسب با زمان برقراری نظام جهان دارد، نه زمانی که این نظام فرو می‏ریزد و متلاشی و ویران می‏گردد.
  5. جمله إِنَّهُ خَبِیرٌ بِمَا تَفْعَلُونَ مخصوصاً با توجه به اینکه «تفعلون» فعل مضارع است، نشان می‏دهد که مربوط به این دنیاست؛ چرا که می‏گوید: او از اعمالی که شما در حال و آینده انجام می‏دهید با خبر است؛ لذا اگر مربوط به پایان این جهان بود، می‏بایست گفته شود «ما فعلتـم» (کاری که انجام دادید). از مجموع این قراین دقیقاً چنین استفاده می‏شود که این آیه یکی دیگر از عجایب آفرینش را بیان می‏کند.

نتیجه‏ای که از تفسیر آیه می‏گیریم، این است که این کوه‌ها که ما آنها را ساکن می‏پنداریم، با سرعت زیاد در حرکتند. مسلّماً حرکت کوه‌ها بدون حرکت زمین‌های دیگر که به آنها متصل است، معنی ندارد و به این ترتیب معنی آیه چنین می‏شود که زمین با سرعت حرکت می‏کند، همچون حرکت ابرها. طبق محاسبات دانشمندان امروز سرعت سیر حرکت زمین به دور خود نزدیک به ۳۰ کیلومتر در هر دقیقه است و سرعت سیر آن در حرکت انتقالی به دور آفتاب از این هم بیشتر است.

اینکه چرا قرآن کوه‌ها را مرکز بحث قرار داده، شاید بدین جهت است که کوه‌ها از نظر سنگینی و وزن و پا بر جایی ضرب‏المثل‌اند و برای تشریح قدرت خداوند نمونه خوبی هستند؛ زیرا آنجا که کوه‌ها با این عظمت و سنگینی به فرمان خدا (همراه زمین) حرکت کنند، قدرت او بر هر چیز به ثبوت می‏رسد. به هر حال، آیه مورد نظر از معجزات علمی قرآن است؛ زیرا می‏دانیم نخستین دانشمندانی که حرکت کره زمین را کشف کردند، گالیله ایتالیایی و کپرنیک لهستانی بودند که در اواخر قرن ۱۶ و اوائل قرن ۱۷ م. این عقیده را برملا کردند، هر چند ارباب کلیسا به شدت آنها را محکوم کرده، تحت فشار گذاشتند. با این حال می‌بینیم که قرآن مجید حدود یک‌هزار سال قبل از آن دو، پرده از روی این حقیقت برداشت و حرکت زمین را به صورت فوق به عنوان یک نشانه توحید مطرح ساخت (همان، ‏۱۵/ ۵۶۳).

بررسی

در مورد حرکت زمین چند نکته لازم است که بیان شود.

نکته اول ـ به طور کلی می‌توان نتیجه گرفت که حرکت زمین اجمالاً مورد پذیرش قرآن کریم بوده است؛ هر چند این آیات به حرکت‌های متفاوت زمین اشاره می‌کند و تنها یک حرکت خاص را در نظر ندارد.

نکته دوم ـ تعبیرات قرآن و اشارات علمی آن به حرکت زمین، بر خلاف هیأت بطلمیوسی حاکم بر فضای علمی زمان نزول قرآن است؛ چرا که در هیأت بطلمیوسی زمین را ساکن و مرکز جهان می‌دانستند، اما قرآن سخن از حرکت آن گفته است و این یکی از مطالب علمی حق و صادق قرآن بود که حدود ۹ قرن بعد از نزول آن توسط امثال کپرنیک به اثبات رسید و این گونه عظمت قرآن و پیامبر۹ را اثبات می‌کند.

نکته سوم ـ خبر دادن قرآن از حرکت زمین، هر چند که عظمت قرآن را می‌رساند، اعجاز علمی قرآن به شمار نمی‌رود؛ چرا که افرادی مثل فیثاغورث، فلوته خوس، ارشمیدس، استرخوس ساموسی و کلیانتوس آسوسی قبل از بطلمیوس قایل به حرکت زمین شده بودند. پس قبل از اسلام دو دیدگاه در محافل علمی جهان در مورد حرکت و سکون زمین بوده است که دید‌گاه حاکم و مشهور همان سکون زمین یعنی نظریه بطلمیوس بود و دید‌گاه مغلوب همان حرکت زمین بود.

اعجاز علمی قرآن وقتی ثابت است که قرآن نظریه‌ای را ابراز کند و کسی نتواند مثل و مانند آن را به صورت عادی بیاورد، در حالی که نظریه حرکت زمین قبل از قرآن آورده شده بود، ولی مشهور نبود؛ هر چند این مطلب ضرری به عظمت قرآن نمی‌زند چرا که قرآن در عصری که مشهور دانشمندان مقهور نظریه سکون زمین بطلمیوس بودند، شجاعانه و با صراحت بر خلاف آن سخن گفت و مطالب علمی حق و صادقی را به جهان عرضه کرد که قرن‌ها بعد به صورت قطعی به اثبات رسید (رضایی اصفهانی، پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، ۱/ ۱۸۵).

۵ ـ قانون جاذبه

اللّهُ الَّذِی رَفَعَ السَّمَاوَاتِ بِغَیْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَهَا ثُمَّ اسْتَوی عَلَى الْعَرْشِ وَسَخَّرَ الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ کُلٌّ یَجْرِی لأَجَلٍ مُّسَمًّى یُدَبِّرُ الأَمْرَ یُفَصِّلُ الآیَاتِ لَعَلَّکُم بِلِقَاء رَبِّکُمْ تُوقِنُونَ (رعد/ ۲)؛ «خدا کسى است که آسمان‏ها را، بدون ستون‏هایى که آنها را ببینید، برافراشت؛ سپس بر تخت (جهان‏دارى) تسلّط یافت؛ و خورشید و ماه را رام ساخت هر کدام تا سرآمد معیّنى روان‏اند. کارها را تدبیر مى‏کند؛ آیات (و نشانه‏هاى خود) را شرح مى‏دهد؛ تا شاید شما به ملاقات پروردگارتان یقین پیدا کنید».

نکته علمی

این آیه با توجه به حدیثی که در تفسیر آن وارد شده است، پرده از روی یک حقیقت علمی برداشته که در زمان نزول آیات بر کسی آشکار نبود؛ چرا که در آن زمان گمان می‌کردند آسمان‌ها به صورت کراتی تو در تو همانند طبقات پیاز روی هم قرار دارند و چنین کراتی طبعاً هیچ کدام معلّق و بی‏ستون نیست، بلکه هر کدام بر دیگری تکیه دارد، ولی حدود هزار سال بعد از نزول این آیات، علم و دانش بشر به اینجا رسید که افلاک پوست پیازی، به کلی موهوم است و آنچه واقعیت دارد، این است که کرات آسمان هر کدام در مدار و جایگاه خود معلّق و ثابتند بی‏آنکه تکیه‌گاهی داشته باشند و تنها چیزی که آنها را در جای خود ثابت می‏دارد، تعادل قوه جاذبه و دافعه است که یکی با جرم این کرات ارتباط دارد و دیگری به حرکت آنها. این تعادل جاذبه و دافعه به صورت یک ستون نامریی، کرات آسمان را در جای خود نگه داشته است.

حدیثی که از امیر مؤمنان علی۷ در این زمینه نقل شده، بسیار جالب است. طبق این حدیث امام فرمود: «هذه النجوم التی فی السماء مدائن مثل المدائن التی فی الارض مربوطه کل مدینه الی عمود من نور؛ این ستارگانی که در آسمانند، شهرهایی هستند همچون شهرهای روی زمین که هر شهری با شهر دیگر (هر ستاره‏ای با ستاره دیگر) با ستونـــی از نور مربوط است» (مجلسی، بحارالانوار، ۵۵/ ۹۱).

آیا تعبیری روشن‌تر و رساتر از ستون نامریی یا ستونی از نور در افق ادبیات آن روز برای ذکر امواج جاذبه و تعادل آن با نیروی دافعه پیدا می‏شد؟ سپس می‏فرماید: خداوند بعد از آفرینش این آسمان‌های بی‏ستون که نشانه بارز عظمت و قدرت بی‏انتهای اوست، بر عرش استیلا یافت؛ یعنی حکومت عالم هستی را به دست گرفت (مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ۱۰/ ۱۱۱). هم‌چنین در تفسیر نمونه ذیل آیه‌ ۱۰ سوره لقمان در باره نیروی جاذبه چنین آمده است:

عمد (بر وزن قمر) جمع عمود به معنی ستون است و مقید ساختن آن به «ترونها» دلیل بر این است که آسمان ستون‌های مریی ندارد. مفهوم این سخن آن است که ستون‌هایی دارد، اما غیر قابل رؤیت نیست. تعبیری که دراین آیه به کار رفته است، اشاره لطیفی است به قانون جاذبه و دافعه که همچون ستونی بسیار نیرومند اما نامرئی، کرات آسمانی را در جای خود نگه داشته است.

در حدیثى که حسین بن خالد از امام على بن موسى الرضا۷ نقل کرده، به این معنى تصریح شده است. ایشان فرمودند: «سبحان اللَّه، الیس اللَّه یقول بِغَیْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَها؟ قلت بلى، فقال: ثم عمد و لکن لا ترونها؛ منزه است خدا، آیا خداوند نمى‏فرماید بدون ستونى که آن را مشاهده کنید؟ راوى مى‏گوید: عرض کردم: آرى، فرمود: پس ستون‌هایى هست ولى شما آن را نمى‏بینید» (تفسیر القمی، ۲/ ۱۲۵٫

به هر حال، جمله فوق یکی از معجزات علمی قرآن مجید است (همان، ۱۷/ ۲۹).

بررسی

در مورد انطباق قانون جاذبه عمومی با آیات مورد بحث، تذکر چند نکته لازم است.

نکته اول ـ در تفسیر «بغیر عمد ترونها» به نیروی جاذبه دو نکته تأمل‌برانگیز است.

الف) آنکه کلمه «عمد» جمع است و به معنی «ستون‌ها» می‌باشد. پس هر چند تفسیر آن به نیروی جاذبه ممکن است، ولی امکان دارد که مقصود از ستون‌ها چندین نیروی متفاوت باشد که یکی از آنها نیروی جاذبه است و چه بسا آیندگان با پیشرفت علم آن را کشف کنند. پس حصر عمد (ستون‌ها) در نیروی جاذبه، صحیح به نظر نمی‌رسد.

ب) «سماوات» در قرآن معانی متعددی دارد؛ مثل: جهت بالا، جوّ زمین، کرات آسمانی، آسمان‌های معنوی، ستارگان، سیارات و… . در اینجا در صورتی تفسیر آیه به نیروی جاذبه صحیح است که آسمان را به معنای «کرات آسمانی» معنا کنیم.

اما با توجه به سیاق آیه ۱۰ سوره لقمان که در مورد نزول باران از آسمان سخن می‌گوید و آسمان‌ها را در مقابل زمین به کار می‌برد و در آیه ۲ و ۳ سوره رعد که به دنبال ذکر آسمان‌ها از خورشید و ماه و سپس زمین سخن می‌گوید، معلوم می‌شود که قدر متقین از آسمان در این موارد، همان آسمان مادی یعنی کرات آسمانی یا طبقات جوّ زمین و… است.

نکته دوم ـ در مورد آیه ۴۱ سوره فاطر نیز سه نکته تأمل‌برانگیز است.

یکی اینکه در اینجا هم باید «آسمان‌ها» را به معنای کرات آسمانی فرض کنیم.

دوم اینکه نگهداری آسمان و زمین توسط خدا را به معنای نگهداری آنها توسط نیروی جاذبه معنا کنیم. آری، ممکن است که خداوند توسط وسایل و نیروهای متعددی آسمان‌ها و زمین را نگه‌دارد تا منحرف نشوند که نیروی جاذبه یکی از آنهاست نه تمام آنها. پس انحصار معنای آیه فوق در نیروی جاذبه صحیح نیست.

سوم اینکه این آیه دو تفسیر دارد و بر اساس یکی از آنها قابل انطباق با نیروی جاذبه است.

نتیجه آنکه احتمال دلالت آیات ۱۰ سوره لقمان و آیه ۲ سوره رعد بر نیروی جاذبه قوی است، ولی معنای آنها منحصر در نیروی جاذبه نیست، بلکه نیروی جاذبه یکی از مصادیق «عمد» (ستون‌ها) می‌باشد. به هر حال، این یک اشاره علمی قرآن به شمار می‌آید که با توجه به عدم اطلاع مردم و دانشمندان عصر نزول قرآن از نیروی جاذبه، عظمت قرآن کریم را در بیان اسرار علمی روشن می‌سازد و می‌تواند اعجاز علمی قرآن به شمار آید (رضایی اصفهانی، پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، ۱/ ۱۵۵).

۶ـ آماده شدن زمین برای زراعت به وسیله باران

فَلْیَنظُرِ الْإِنسَانُ إِلَى طَعَامِهِ أَنَّا صَبَبْنَا الْمَاء صَبًّا ثُمَّ شَقَقْنَا الْأَرْضَ شَقًّا فَأَنبَتْنَا فِیهَا حَبًّا وَعِنَبًا وَقَضْبًا (عبس/ ۲۴ـ ۲۸)؛ «و انسان باید به غذایش نظر کند؛ که ما آب را با بارشى فرو ریختیم؛ سپس زمین را کاملاً شکافتیم؛ و در آن دانه (ها) رویاندیم؛ و (نیز) انگور و سبزى‏».

نکته علمی

در آغاز، سطح زمین را قشر عظیمی از سنگ‌ها پوشانده بود. باران‌های سیلابی پی در پی فرو باریدند و سنگ‌ها را شکافتند. ذرات آن را جدا کردند و در قسمت‌های گود زمین گستردند و به این ترتیب توده خاک قابل زراعت تشکیل شد و هم اکنون نیز سیلاب‌ها قسمتی از آنها را در خود حل کرده، به دریا می‏ریزند. اما خاک‌های جدیدی که به وسیله برف و باران مجدداً تشکیل می‌‏شود، جای آن را می‏گیرد وگرنه انسان گرفتار کمبود خاک زراعتی می‌‏شد. به این ترتیب آیه اشاره به یکی از معجزات علمی قرآن است که نشان می‏دهد اول باران‌ها فرو می‌‏بارند و سپس زمین‌ها شکافته می‌‏شوند و آماده زراعت می‌‏گردند. نه تنها در روزهای نخست این عمل صورت گرفته که امروز نیز ادامه دارد (مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ‏۲۶/ ۱۴۸).

۷ـ زوجیت در گیاهان

وَهُوَ الَّذِی مَدَّ الأَرْضَ وَجَعَلَ فِیهَا رَوَاسِیَ وَأَنْهَارًا وَمِن کُلِّ الثَّمَرَاتِ جَعَلَ فِیهَا زَوْجَیْنِ اثْنَیْنِ یُغْشِی اللَّیْلَ النَّهَارَ إِنَّ فِی ذَلِکَ لَآیَاتٍ لِّقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ (رعد/ ۳)؛ «و او کسى است که زمین را گسترانید؛ و در آن [کوه‏هاى‏] استوار و جوى‏ها قرار داد؛ و از همه‏ محصولات، در آن، یک جفت دوتایى قرار داد؛ روز را به شب مى‏پوشاند؛ قطعاً در آن [ها] نشانه‏هایى است براى گروهى که تفکّر مى‏کنند».

نکته علمی

عبارت وَمِن کُلِّ الثَّمَرَاتِ جَعَلَ فِیهَا زَوْجَیْنِ اثْنَیْنِ اشاره دارد به اینکه میوه‏ها موجودات زنده‏ای هستند که دارای نطفه‏های نر و ماده می‏باشند که از طریق تلقیح، بارور می‏شوند.

اگر ‌لینه، دانشمند و گیاه‏شناس معروف سوئدی، در اواسط قرن ۱۸ م. موفق به کشف این مسأله شد که زوجیت در جهان گیاهان تقریباً یک قانون عمومی و همگانی است و گیاهان نیز همچون حیوانات از طریق آمیزش نطفه نر و ماده، بارور می‏شوند و میوه می‏دهند، قرآن مجید در یک‌هزار و صد سال قبل از آن، این حقیقت را فاش ساخته است. این خود یکی از معجزات علمی قرآن مجید است که بیانگر عظمت این کتاب بزرگ آسمانی می‏باشد.

شکی نیست که قبل از لینه بسیاری از دانشمندان اجمالاً به نر و ماده بودن بعضی از گیاهان پی برده بودند، حتی مردم عادی می‏دانستند که مثلاً اگر نخل را بر ندهند یعنی از نطفه نر روی قسمت‌های ماده گیاه نپاشند، ثمر نخواهد داد، اما هیچ‌ کس به درستی نمی‏دانست که این یک قانون تقریبا همگانی است تا اینکه لینه موفق به کشف آن شد، ولی همان گونه که گفتیم، قرآن قرن‌ها قبل از وی، از آن پرده برداشته بود.

در قرآن مجید آیات فراوانی است که پرده از روی یک سلسله اسرار علمی که در آن زمان از چشم دانشمندان پنهان بوده، برداشته است که این خود نشانه‏ای از اعجاز و عظمت قرآن است و محققانی که در باره اعجاز قرآن بحث کرده‏اند، غالباً به قسمتی از این آیات اشاره نموده‏اند (همان، ۱۰/ ۱۱۹).

۸ . رستاخیز انرژی‌ها

الَّذِی جَعَلَ لَکُم مِّنَ الشَّجَرِ الْأَخْضَرِ نَارًا فَإِذَا أَنتُم مِّنْهُ تُوقِدُونَ (یس/۸۰)؛ «(همان) کسى که براى شما از درخت سبز، آتشى قرار داد و شما در هنگام (نیاز) از آن (آتش) مى‏افروزید».

نکته علمی

نخستین تفسیری که بسیاری از مفسران برای این آیه ذکر کرده‏اند و معنی ساده و روشنی است که برای عموم مردم قابل فهم می‌‏باشد، چنین است: در اعصار قدیم در میان عرب‌ها این امر رایج بود که برای آتش افروختن از چوب درختان مخصوصی به نام مرخ و عفار که در بیابان‌های حجاز می‌‏رویید، استفاده می‌کردند. مَرخ (بر وزن چرخ) و عَفار (بر وزن تبار) دو نوع چوب آتش زنه بود که اولی را زیر قرار می‏دادند و دومی را روی آن می‏زدند و مانند سنگ آتش‏زنه جرقه از آن تولید می‌‏شد‌. در واقع، به جای کبریت امروز، از آن استفاده می‌کردند.

قرآن می‌‏گوید: آن خدایی که می‌‏تواند از این درختان سبز آتش بیرون بفرستد، قدرت دارد که بر مردگان لباس حیات بپوشاند. آب و آتش دو چیز متضاد است. کسی که می‌‏تواند آنها را در کنار هم قرار دهد، این قدرت را دارد که حیات را در کنار مرگ و مرگ را در کنار حیات قرار دهد! آفرین بر آن هستی آفرین که آتش را در دل آب و آب را در دل آتش نگاه می‏دارد. مسلماً برای او پوشانیدن لباس زندگی بر اندام انسان‌های مرده کار مشکلی نیست.

اگر از این معنی، گام فراتر بگذاریم، به تفسیر دقیق‌تری می‏رسیم.

خاصیت آتش‏افروزی به وسیله چوب درختان، منحصر به چوب‌های مرخ و عفار نیست، بلکه این خاصیت در همه درختان و تمام اجسام عالم وجود دارد؛ هر چند دو چوب مزبور بر اثر مواد و وضع مخصوصشان، آمادگی بیشتری برای این کار دارند.

خلاصه اینکه تمام چوب‌های درختان اگر محکم به هم بخورند، جرقه می‏دهند حتی چوب درختان سبز؛ به همین دلیل، گاه آتش‏سوزی‌های وسیع و وحشتناکی در دل جنگل‌ها روی می‌‏دهد که هیچ انسانی عامل آن نیست، بلکه فقط وزش شدید بادها و طوفان‌هایی که شاخه‏های درختان را محکم به هم می‌کوبد و از میان آنها جرقه‏ای در میان برگ‌های خشک می‌افتد، سپس وزش باد به آن آتش دامن زده، عامل اصلی آتش‌سوزی می‌شود. این همان جرقه الکتریسته است که بر اثر اصطکاک و مالش آشکار می ‌گردد و همان آتشی است که در دل همه ذرات موجودات جهان نهفته است و به هنگام اصطکاک و مالش خود را نشان می‏دهد و از شجر اخضر نار می‌‏آفریند! این تفسیر وسیع‌تری است که چشم‏انداز جمع اضداد را در آفرینش گسترده‏تر می‌‏کند و بقا را در فنا واضح‌تر نشان می‌‏دهد.

در اینجا تفسیر سومی است که عمیق‌تر است و به کمک دانش‌های امروز به آن دست یافته‏ایم که ما نام آن را رستاخیز انرژی‌ها گذارده‏ایم.

توضیح اینکه‌ یکی از کارهای مهم گیاهان مسأله کربن‏گیری از هوا و ساختن سلولز نباتی است. سلولز همان جرم درختان است که اجزای عمده، آن کربن، اکسیژن و ئیدروژن است.

اکنون ببینیم این سلولز چگونه ساخته می‏شود.

یاخته‏ های درختان و گیاهان، گاز کربن را از هوا گرفته و آن را تجزیه می‌‏کند؛ اکسیژن آن را آزاد ساخته و کربن را در وجود خود نگه می‌دارد و آن را با آب ترکیب کرده و چوب درختان را از آن می‌‏سازد. ولی مسأله مهم این است که طبق گواهی علوم طبیعی، هر ترکیب شیمیایی که انجام می‌‏یابد یا باید توأم با جذب انرژی خاصی باشد یا با آزاد کردن آن. بنا‌بر‌این، هنگامی که درختان به عمل کربن‏گیری مشغولند، طبق این قانون احتیاج به وجود یک انرژی دارند و در اینجا از گرما و نور آفتاب به عنوان یک انرژی فعال استفاده می‏کنند. به این ترتیب، به هنگام تشکیل چوب‌های درختان، مقداری از انرژی آفتاب نیز در دل آنها ذخیره می‏شود و به هنگامی که چوب‌ها را به اصطلاح می‏سوزانیم، همان انرژی ذخیره شده آفتاب آزاد می‏گردد؛ زیرا بار دیگر کربن با اکسیژن هوا ترکیب شده و گاز کربن را تشکیل می‏دهد و اکسیژن و ئیدروژن (مقداری آب) آزاد می‏گردد.

از این تعبیرات اصطلاحی که بگذریم، به عبارت بسیار ساده، این نور و حرارت مطبوعی که در زمستان درون کلبه آن روستایی یا کرسی زغال‏سوز این شهرنشین را گرم و روشن می‏سازد، همان نور و حرارت آفتاب است که در ضمن چند سال یا ده‌ها سال در چوب این درختان ذخیره شده است و آنچه درخت در طول یک عمر تدریجاً از آفتاب گرفته، اکنون بی‌کم و کاست پس می‏دهد‌!

اینکه می‏گویند همه انرژی‌ها در کره زمین به انرژی آفتاب باز می‏گردد، یکی از چهره‏هایش همین است. اینجاست که به رستاخیز انرژی‌ها می‏رسیم و می‏بینیم نور و حرارتی که در این فضا پراکنده می‏شود و برگ درختان و چوب‌های آنها را نوازش و پرورش می‏دهد، هرگز نابود نشده است، بلکه تغییر چهره داده و دور از چشم ما انسان‌ها در درون ذرات چوب و شاخه و برگ درختان پنهان شده است و هنگامی که یک شعله آتش به چوب خشکیده می‏رسد، رستاخیز آنها شروع می‏شود و تمام آنچه از انرژی آفتاب در درخت پنهان بود، در آن لحظه، حشر و نشورش ظاهر می‏گردد بی‏آنکه حتی به اندازه روشنایی یک شمع در یک زمان کوتاه از آن کم شده باشد.

بدون شک، این معنی در زمان نزول آیه بر توده‏های مردم روشن نبود، ولی همان گونه که گفتیم این موضوع هیچ مشکلی ایجاد نمی‏کند؛ زیرا آیات قرآن؛ در سطوح مختلف و برای استعدادهای متفاوت دارای معانی چند مرحله‏ای است. یک روز از این آیه چیزی می‏فهمیدند و امروز ما چیز بیشتری می‏فهمیم و شاید آیندگان از این هم فراتر روند و بیشتر درک کنند و در عین حال، همه این معانی صحیح و کاملاً پذیرفتنی است و در معنی آیه جمع است.

گاهی به ذهن می‏رسد که چرا قرآن در این آیه تعبیر به «شجر اخضر» (درخت سبز) کرده است؟ در حالی که آتش افروختن با چوب تر بسیار مشکل است. چه خوب بود به جای آن، الشجر الیابس (چوب خشک) می‏فرمود تا با آنچه گفته شد، سازگار باشد. باید گفت، نکته جالب اینجاست که تنها درختان سبزند که می‏توانند عمل کربن‌گیری و ذخیره نور آفتاب را انجام دهند. درختان خشک اگر صدها سال در معرض تابش آفتاب قرار گیرند، ذره‏ای به ذخیره انرژی حرارتی آنها افزوده نمی‏شود، بلکه تنها موقعی قادر بر این کار مهم هستند که سبز و زنده باشند؛ بنابراین فقط «شجر اخضر» است که می‏تواند آتش‏گیره (وقود) برای ما بسازد و گرما و نور را به شکل مرموزی در چوب سرد و مرطوب خود نگاه دارد، اما به محض اینکه خشکید، عمل کربن‏گیری و ذخیره انرژی آفتاب تعطیل می‏شود. با توجه به این اصل تعبیر فوق هم ترسیم زیبایی از چهره رستاخیز انرژی‌هاست و هم یک معجزه علمی جاویدان از قرآن مجید. از این گذشته، اگر به تفسیرهای دیگر که در بالا اشاره کردیم، باز گردیم تعبیر «شجر اخضر» باز هم مناسب و زیباست؛ زیرا چوب‌های درختان سبز هنگامی که با یکدیگر اصطکاک قوی پیدا کنند، جرقه بیرون می‏دهند؛ جرقه‏ای که می‏تواند مبدأ آتش‌افروزی شود و اینجاست که به عظمت قدرت خدا پی می‏بریم که آتش را در دل آب و آب را در دل آتش حفظ کرده است (همان، ۱۸/ ۴۶۳ـ۴۶۶).

از نظر علمی ثابت شده آتشی که امروز به هنگام سوختن چوب‌ها می‌بینیم، همان حرارتی است که درختان طی سالیان دراز از آفتاب گرفته و در خود ذخیره کرده‏اند. ما فکر می‏کنیم تابش پنجاه سال نور آفتاب بر بدنه درخت از میان رفته، غافل از اینکه تمام آن حرارت در درخت ذخیره شده و به هنگامی که جرقه آتش به چوب‌های خشک می‏رسد و شروع به سوختن می‏کند، آن حرارت و نور و انرژی را پس می‏دهند؛ یعنی در اینجا رستاخیز و معادی برپا می‏شود و انرژی‌های مرده از نو زنده می‏شوند و جان می‏گیرند و به ما می‏گویند: خدایی که رستاخیز ما را فراهم ساخت، قدرت دارد که رستاخیز شما انسان‌ها را نیز فراهم سازد! (همان، ۲۳/ ۲۵۸).

۹.تشکیل تمام اجسام از اتم

قُلْ هُوَاللَّهُ أَحَدٌ اللَّهُ الصمَد (اخلاص‏/ ۱ـ۲) ؛ «بگو: خدا یکتاست، خداىِ همواره مقصود».

نکته علمی

برای «صمد» در روایات و کلمات مفسران و ارباب لغت معانی زیادی ذکر شده است.

ـ راغب در مفردات می‏گوید: صمد به معنی آقا و بزرگی است که برای انجام کارها به سوی او می‏روند و بعضی گفته‏اند: «صمد» به معنی چیزی است که تو خالی نیست، بلکه پر است.

در مقاییس اللغه آمده است که «صمد» دو ریشه اصلی دارد: یکی به معنی قصد است و دیگری به معنی صلابت و استحکام و اینکه به خداوند متعال «صمد» گفته می‏شود، به خاطر این است که بندگانش قصد درگاه او می‏کنند و شاید به همین مناسبت است که معانی متعدد زیر نیز در کتب لغت برای صمد ذکر شده است. شخص بزرگی که در منتهای عظمت است، کسی که مردم در حوایج خویش به سوی او می‏روند، کسی که برتر از او چیزی نیست و کسی که دایم و باقی بعد از فنای خلق است.

و در حدیثی می‏خوانیم که محمد بن حنفیه از امیر مـؤمنان علی۷ درباره «صمد» سؤال کرد حضرت (۷) فرمود: تأویل صمد آن است که او نه اسم است و نه جسم؛ نه مانند و نه شبیه دارد و نه صورت و نه تمثال؛ نه حد و حدود؛ نه محل و نه مکان؛ نه کیف و نه این اینجا و نه آنجا؛ نه پر است و نه خالی؛ نه ایستاده است و نه نشسته؛ نه سکون دارد و نه حرکت؛ نه ظلمانی است نه نورانی؛ نه روحانی است و نه نفسانی و در عین حال هیچ محلی از او خالی نیست و هیچ مکانی گنجایش او را ندارد؛ نه رنگ دارد و نه بر قلب انسانی خطور کرده و نه بو برای او موجود است. همه اینها از ذات پاکش منتفی است.

این حدیث به خوبی نشان می‏دهد که «صمد» مفهوم بسیار جامع و وسیعی دارد که هر گونه صفات مخلوقات را از ساحت مقدسش نفی می‏کند؛ چرا که اسم‌های مشخص و محدود و هم‌چنین جسمیت، رنگ، بو، مکان، سکون، حرکت، کیفیت، حد و حدود و مانند اینها، همه از صفات ممکنات و مخلوقات است، بلکه غالباً اوصاف جهان ماده است و می‏دانیم خداوند از همه اینها برتر و بالاتر است.

در اکتشافات اخیر آمده است که تمام اشیای جهان ماده، از ذرات بسیار کوچکی به نام اتم تشکیل یافته و اتم خود نیز مرکب از دو قسمت عمده است؛ هسته مرکزی و الکترون‌هایی که به دور آن در گردش است و عجیب اینکه در میان آن هسته و الکترون‌ها فاصله زیادی وجود دارد (البته زیاد در مقایسه با حجم اتم) به طوری که اگر این فاصله برداشته شود، اجسام به قدری کوچک می‏شوند که برای ما حیرت‏آور است. مثلاً اگر فاصله‏های اتمی ذرات وجود یک انسان را بردارند و او را کاملاً فشرده کنند، ممکن است به صورت ذره‏ای درآید که دیدنش با چشم مشکل باشد، ولی با این حال، تمام وزن بدن یک انسان را داراست؛ مثلاً همین ذره ناچیز ۶۰ کیلو وزن دارد.

بعضی با استفاده از این اکتشاف علمی و با توجه به اینکه یکی از معانی «صمد» وجودی است که تو خالی و اجوف نیست، چنین نتیجه گرفته‏اند که قرآن می‏خواهد با این تعبیر هرگونه جسمانیتی را از خدا نفی کند؛ چرا که تمام اجسام از اتم تشکیل یافته‏اند و اتم تو خالی است و به این ترتیب، آیه می‏تواند یکی از معجزات علمی قرآن باشد. ولی نباید فراموش کرد که «صمد» در اصل لغت به معنی شخص بزرگی است که همه نیازمندان به سوی او می‏روند و از هر نظر پر و کامل است و ظاهراً بقیه معانی و تفسیرهای دیگری که برای آن ذکر شده، به همین ریشه باز می‏گردد (همان، ۲۷/ ۴۴۰).

بررسی

همان گونه که گذشت، اعجاز علمی در یک آیه قرآن متوقف بر آن است که دلالت آیه بر مطلب علمی قطعی، روشن و صریح باشد؛ بنابراین، اگر معنای آیه تحمل وجوه مختلف را داشته باشد، ادعای اعجاز نمی‌توان کرد مگر آنکه قرینه روشنی بر آن معنا وجود داشته باشد. در آیه مذکور، کلمه «صمد» معانی متعددی مثل جسم تو خالی، سیّد، قصد و … دارد. پس ممکن است گفته شود با توجه به قراینی چون آیات قبل و بعد که موضوع آنها صرفاً توحید است، اشاره به اتم‌های توخالی مادی را از ارتکاز ذهنی مخاطبان حتی پس از کشف اتم دور می‌کند.

۱۰. زندگی اجتماعی زنبور عسل

وَأَوْحَى رَبُّکَ إِلَى النَّحْلِ أَنِ اتَّخِذِی مِنَ الْجِبَالِ بُیُوتًا وَمِنَ الشَّجَرِ وَمِمَّا یَعْرِشُونَ ثُمَّ کُلِی مِن کُلِّ الثَّمَرَاتِ فَاسْلُکِی سُبُلَ رَبِّکِ ذُلُلاً یَخْرُجُ مِن بُطُونِهَا شَرَابٌ مُّخْتَلِفٌ أَلْوَانُهُ فِیهِ شِفَاء لِلنَّاسِ إِنَّ فِی ذَلِکَ لآیَهً لِّقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ (نحل/ ۶۸ـ۶۹)؛ «و پروردگارت به زنبور عسل وحى (= الهام غریزى) نمود که «از بخشى از کوه‏ها و از درختان و از آنچه داربست مى‏کنند، خانه‏هایى برگزین * سپس از همه‏ محصولات بخور و راه‏هاى پروردگارت را فروتنانه بپیما.» از شکم‏هایشان نوشیدنى (= عسل) بیرون مى‏آید که رنگ‏هایش متفاوت است [و] در آن براى مردم درمانى است؛ قطعاً، در آن‏[ها] نشانه‏اى است براى گروهى که تفکّر مى‏کنند».

نکته علمی

در اینجا قرآن پیرامون نعمت‌های مختلف الهی و بیان اسرار آفرینش، از زنبورعسل (نحل) و سپس خود عسل سخن به میان می‏آورد، اما در شکل یک مأموریت الهی و الهام مرموز که نام وحی بر آن گذارده شده است.

کلمه «وحی» در اصل چنان که راغب در مفردات می‏گوید، به معنی اشاره سریع است، سپس به معنی القا کردن مخفیانه سخنی آمده است، ولی در قرآن مجید «وحی» در معانی مختلفی به کار رفته که همه به همان معنی اصلی بازگشت می‏کند. از آن جمله «وحی» به معنی الهام است؛ خواه الهام خود‌آگاه باشد (در مورد انسان‌ها) مانند: وَأَوْحَیْنَا إِلَى أُمِّ مُوسَى أَنْ أَرْضِعِیهِ فَإِذَا خِفْتِ عَلَیْهِ فَأَلْقِیهِ فِی الْیَمِّ (قصص/ ۷) و خواه به صورت ناآگاه و الهام غریزی باشد؛ چنان که در مورد زنبور عسل در آیات فوق خواندیم؛ زیرا مسلم است وحی در اینجا همان فرمان غریزه و انگیزه‏های ناخودآگاهی است که خداوند در جانداران مختلف آفریده است. در اینجا این سؤال پیش می‏آید که غرایز و یا الهام غریزی منحصر به زنبوران عسل نیست و در همه حیوانات وجود دارد، چرا در اینجا تنها این تعبیر آمده است؟

با توجه به یک نکته پاسخ این سؤال روشن می‏شود و آن اینکه امروزه که زندگی زنبوران عسل دقیقاً از طرف دانشمندان مورد بررسی عمیق قرار گرفته، ثابت شده است که این حشره شگفت‏انگیز آن چنان تمدن و زندگی اجتماعی شگفت‏انگیزی دارد که از جهات زیادی بر تمدن انسان و زندگی اجتماعی او پیشی گرفته است .البته کمی از زندگی شگرفش در گذشته روشن بوده، ولی هرگز مثل امروز ابعاد مختلف آن، که هر یک از دیگری عجیب‌تر است، شناخته نشده بود. قرآن به طرز اعجازآمیزی با کلمه وحی به این موضوع اشاره کرده است تا این واقعیت را روشن سازد که زندگی زنبوران عسل را هرگز نباید با انعام و چهار پایان و مانند آنها مقایسه کرد و شاید همین انگیزه‏ای شود که به درون جهان اسرارآمیز این حشره عجیب گام بگذاریم و به عظمت و قدرت آفریدگارش آشنا شویم (همان، ‏۱۱/ ۲۹۶).

۱۱. آفرینش انسان از علق

خَلَقَ الْإِنسَانَ مِنْ عَلَقٍ (علق/ ۲)؛ «انسان را از خون بسته‏ى آویزان آفرید».

نکته علمی

«علق» در اصل به معنی چسبیدن به چیزی است و لذا به خون بسته و هم‌چنین به زالو که برای مکیدن خون به بدن می‏چسبد، «علق» گفته‏اند. از آنجا که نطفه بعد از گذراندن دوران نخستین در عالم جنین، به شکل قطعه خون بسته چسبنده‏ای در می‏آید که در ظاهر بسیار کم ارزش است، قرآن مبدأ آفرینش انسان را همین موجود ناچیز می‏شمرد تا قدرت‌نمایی عظیم پروردگار روشن شود که از موجودی چنان بی‌ارزش، مخلوقی چنین پر ارزش آفریده است.

بعضی نیز گفته‏اند: منظور از علق در اینجا گل آدم است که آن‌ هم حالت چسبندگی داشت. بدیهی است خدایی که این مخلوق عجیب را از آن قطعه گل چسبنده به وجود آورد، شایسته هر گونه ستایش است. گاه علق را به معنی موجود صاحب علاقه دانسته‏اند که اشاره‏ای است به روح اجتماعی انسان و عُلقه انسان‌ها به همدیگر که در حقیقت، پایه اصلی تکامل بشر و پیشرفت تمدن‌ها را تشکیل می‏دهد.

بعضی نیز علق را اشاره به نطفه نر (اسپرم) می‏دانند که شباهت زیادی به زالو دارد. این موجود ذره‏بینی در آب نطفه شناور است و در رحم به سوی نطفه زن پیش می‏رود و به آن می‏چسبد و از ترکیب آن دو، نطفه کامل انسان به وجود می‏آید. درست است که در آن زمان این گونه مسائل هنوز شناخته نشده بود، ولی قرآن مجید از طریق اعجاز علمی پرده از روی آن برداشته است. از میان این تفسیرهای چهارگانه، تفسیر اول روشن‌تر به نظر می‏رسد؛ هر چند جمع میان چهار تفسیر نیز بی مانع است (همان، ۲۷/۱۵۶).

بررسی

نکته اول ـ تفسیر علق به معنای موجود صاحب علاقه که اشاره‌ای است به روح اجتماعی انسان و علقه انسان‌ها به همدیگر و هم‌چنین تفسیر علق به گل آدم۷ که حالت چسبندگی داشته است با ظاهر و سیاق آیات تناسب ندارد.

نکته دوم ـ تفسیر علق به معنای خون بسته آویزان به رحم، با سیاق آیات متناسب است، به ویژه آنکه این مرحله از خلقت انسان در علم جنین‌شناسی جدید به عنوان واسطه‌ای بین نطفه و مضغه (گوشت شدن) به شمار می‌رود؛ یعنی حدود ۲۴ ساعت این خون بسته به جدار رحم آویزان است و از خون آن تغذیه می‌کند تا شکل‌گیری علقه کامل شود.

با آنکه خداوند در قرآن می‌توانست از تعبیر «الدم المنقبضه او المتصله» (خون بسته) استفاده کند، اما تعبیر زیبای «علق» را به کار برد که هم بسته بودن و هم آویزان بودن آن را برساند. با توجه به عدم پیشرفت علم جنین‌شناسی در ۱۴ قرن قبل و عدم آگاهی مردم و پزشکان از این مرحله دقیق وظریف تکامل انسان، می‌توان نتیجه گرفت که این نوعی رازگویی قرآن است که بشر را به اسرار خلقت خویش آگاه می‌کند.

نکته سوم ـ معجزه آن است که دیگران از آوردن مثل آن عاجز باشند و اعجاز علمی قرآن در غیب‌گویی آن است که دیگران نتوانند به طریق عادی از آن اطلاع یابند و آن خبر را بیاورند، در حالی که مردم زمان صدر اسلام هم به پی‌گیری نطفه در درون زنان تازه حامله شده از طریق کالبد شکافی اقدام می‌نمودند و پی می‌بردند که یک مرحله از خلقت انسان خون بسته آویزان است، همان‌طور که بعدها این مطلب علمی روشن شد. هر چند در آن زمان این امر انجام نشده و خبر قرآن برای آنان تازگی داشت و این مطلب عظمت قرآن را می‌رساند، ولی دلیلی برای عجز مردم و معجزه بودن این مطلب نیست (رضایی اصفهانی، پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، ۲/ ۴۸۷).

۱۲. شکل‌گیری استخوان‌ها در جنین

ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَهَ عَلَقَهً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَهَ مُضْغَهً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَهَ عِظَامًا فَکَسَوْنَا الْعِظَامَ لَحْمًا (مومنون/ ۱۴)؛ «سپس آب اندک سیّال را به صورت [خون بسته‏] آویزان آفریدیم؛ و [خون بسته‏] آویزان را به صورت (چیزى شبیه) گوشت جویده شده آفریدیم؛ و گوشت جویده شده را به صورت استخوان‏هایى آفریدیم و بر استخوان‏ها گوشتى پوشاندیم».

نکته علمی

تفسیر نمونه ذیل آیه چنین می‌نویسد.

نویسنده «تفسیر فی ظلال» ذیل آیه مورد بحث در اینجا جمله عجیبی نقل می‏کند و آن اینکه جنین بعد از آنکه مرحله علقه و مضغه را پشت سر گذاشت، تمام سلول‌هایش تبدیل به سلول‌های استخوانی می‏شود و بعد از آن تدریجاً عضلات و گوشت روی آن را می‏پوشاند؛ بنا‌بر‌این، جمله‌ کَسَوْنَا الْعِظَامَ لَحْمًا یک معجزه علمی است که پرده از روی این مسأله که در آن روز برای هیچ‌کس روشن نبود، بر می‏دارد؛ زیرا قرآن نمی‏گوید: «ما مضغه» را به استخوان و گوشت تبدیل کردیم، بلکه می‏گوید: ما «مضغه» را به استخوان تبدیل کردیم و بر استخوان‌ها لباس گوشت پوشاندیم. این اشاره است به اینکه مضغه نخست به استخوان تبدیل می‏شود و بعد از آن، گوشت روی آن را می‏پوشاند (مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ۱۴/ ۲۱۳).

بررسی

ادعای اعجاز علمی قرآن در اینکه تمام سلول‌های جنین تبدیل به سلول‌های استخوانی می‌شود و سپس کم کم گوشت و عضلات روی آنها را می‌پوشاند، از دو جهت قابل بحث است.

الف) مطلب فوق از لحاظ علمی قابل قبول نیست؛ زیرا متخصصان علم جنین‌شناسی تصریح کرده‌اند که جنین اولیه انسان به سه لایه تقسیم می‌شود که سلول‌های استخوانی (سلکروتوم ) از لایه وسطی (مزودرم) تشکیل می‌شود. پس همه سلول‌های جنین تبدیل به استخوان نمی‌شود.

ب) قرآن کریم می‌فرماید: فَخَلَقْنَا الْمُضْغَهَ عِظَامًا (مؤمنون/ ۱۴). جالب این است که قرآن قبل از این جمله در همین آیه می‌فرماید‌: ثُمَّ جَعَلْنَاهُ نُطْفَهً فِی قَرَارٍ مَّکِینٍ؛ یعنی تعبیر «جعل» (قرار دادن) می‌آورد، اما در اینجا تعبیر، تغییر کرده و واژه «خلق» آمده است. کلمه «خلق» به معنای ایجاد تنها نیست، بلکه ایجاد همراه با کیفیت مخصوص است وحتی برخی لغویان گفته‌اند: اصل لغت «خلق» به معنای تقدیر (اندازه زدن) است (مصطفوی، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم ، ۳/ ۱۰۹)؛ بنابراین ترجمه آیه تنها ایجاد استخوان نیست، بلکه ایجاد گوشت کوبیده با کیفیت خاص (استخوانی و محکم شده) است؛ به عبارت دیگر، این استخوان همان «مضغه مخلقه» است؛ یعنی گوشت کوبیده‌ای که تسویه و تعدیل شده و تمایز یافته است. در آیه مِن مُّضْغَهٍ مُّخَلَّقَهٍ وَغَیْرِ مُخَلَّقَهٍ (حج/ ۵) مضغه (جنین گوشتی) به دو مرحله غیر متمایز و متمایز تقسیم می‌شود که مرحله استخوان‌بندی جنین (عظام)، مصداق مرحله تمایز یافتن جنین (مخلقه) است. پس نتیجه می‌گیریم که مضغه دو قسم است: مخلقه و غیر مخلقه؛ و مضغه مخلقه همان جنین تمایز یافته است که اعضا، استخوان‌بندی و… آن مشخص شده است. پس مضغه به دو قسم استخوانی (عظام) و غیراستخوانی تقسیم می‌شود؛ چرا که معنای تمایز همین تقسیم به چند قسم (استخوان، اعضا و…) است.

نتیجه می‌گیریم که نمی‌توان گفت، مقصود قرآن این است که تمام «مضغه» (جنین‌ گوشتی) تبدیل به استخوان شده است، بلکه قسمت استخوانی جنین، قسمتی از تمایز جنین است به اعضا، جوارح، گوشت، استخوان و … . از اینجا معلوم می‌شود که سخن منقول در تفسیر نمونه در باره تبدیل تمام سلول‌های جنین به سلول‌های استخوانی با خود آیه ۱۴ سوره مؤمنون نیز سازگار نیست.

آیه ۱۴ سوره مؤمنون اشارات علمی حیرت‌انگیزی دارد و همان‌طور که ملاحظه شد، با جدید‌ترین یافته‌های جنین‌شناسان منطبق است و این عظمت علمی قرآن کریم را ثابت می‌کند، اما به نظر می‌رسد که این مطلب نیز اعجاز علمی قرآن را اثبات نمی‌کند؛ چرا که اشاره قرآن بسیار مجمل و کلی است و نمی‌توان گفت که بشریت در زمان نزول قرآن اطلاعی از این مطلب کلی نداشت. انسان‌ها معمولاً در طول عمر خود بچه‌های سقط شده انسان‌های دیگر را می‌بینند و یا در هنگام استفاده از گوشت حیوانات حامله با بچه‌های ناقص آنها برخورد کرده بودند. پس معمولاً برخی افراد فرق جنین کامل و ناقص را می‌دانستند و این مطلب که گوشت بر روی استخوان قرار می‌گیرد و مانند لباس آن را می‌پوشاند نیز روشن بوده است. پس با توجه به اطلاعات اجمالی بشر از جنین انسان‌های دیگر و حیوانات و با توجه به کلی بودن آیه نمی‌توان آن را اعجاز علمی قرآن به شمار آورد. البته ممکن است ترتیب بیان مراحل (مضغه، عظام، پوشاندن عظام به وسیله گوشت) در قرآن اعجاز آمیز باشد (رضایی اصفهانی، پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، ۲/ ۵۱۱).

۱۳. رقیق‌تر بودن هوا در ارتفاعات

فَمَن یُرِدِ اللّهُ أَن یَهْدِیَهُ یَشْرَحْ صَدْرَهُ لِلإِسْلاَمِ وَمَن یُرِدْ أَن یُضِلَّهُ یَجْعَلْ صَدْرَهُ ضَیِّقًا حَرَجًا کَأَنَّمَا یَصَّعَّدُ فِی السَّمَاء کَذَلِکَ یَجْعَلُ اللّهُ الرِّجْسَ عَلَى الَّذِینَ لاَیُؤْمِنُونَ (انعام/ ۱۲۵)؛ «و هرکس را که خدا بخواهد راه‏نمایى‏اش کند، سینه‏اش را براى (پذیرش) اسلام مى‏گشاید و هر کس را که بخواهد (به خاطر اعمالش) در گمراهى‏اش وا نهد، سینه‏اش را تنگِ تنگ مى‏کند، گویا مى‏خواهد در آسمان بالا برود؛ این گونه خدا پلیدى را بر کسانى که ایمان نمى‏آورند قرار مى‏دهد».

نکته علمی

امروزه ثابت شده که هوای اطراف کره زمین در نقاط مجاور این کره کاملاً فشرده و برای تنفس انسان آماده است، اما هر قدر به طرف بالا حرکت کنیم، هوا رقیق‌تر و میزان اکسیژن آن کمتر می‏شود به حدی که اگر چند کیلومتر از سطح زمین به طرف بالا (بدون ماسک اکسیژن) حرکت کنیم، تنفس کردن برای ما هر لحظه مشکل و مشکل‌تر می‏شود و اگر به پیشروی ادامه دهیم، تنگـــی نفس و کمبود اکسیژن سبب بیهوشی ما مـی‏گردد.

بیان این تشبیـه در آن روز که هنوز این واقعیت علمـی به ثبوت نرسیده بود، در حقیقت، از معجـزات علمی قـرآن به شمار می‌رود (مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ۵/ ۴۳۶).

۱۴ـ بریدگی میان رشته کوه‌ها

وَأَلْقى‏ فِی الْأَرْضِ رَواسِیَ أَنْ تَمِیدَ بِکُمْ وَأَنْهاراً وَسُبُلاً لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ (نحل/ ۱۵)؛ «و در زمین کوه‏هاى ثابت و محکمى افکند تا لرزش آن را نسبت به شما بگیرد و نهرها ایجاد کرد و راه‌هایى تا هدایت شوید».

نکته علمی

از نظر علمی ثابت شده است که کوه‏ها از ریشه به هم پیوسته‏اند و همچون زرهى کره زمین را در بر گرفته‏اند و این سبب مى‏شود که از لرزش‌هاى شدید زمین که بر اثر فشار گازهاى درونى هر لحظه ممکن است رخ دهد تا حد زیادى جلوگیرى شود. از این گذشته وضع خاص کوه‏ها مقاومت پوسته زمین را در مقابل جاذبه ماه (جزر و مد) زیاد مى‏کند و اثر آن را به حداقل مى‏رساند.

از سوى سوم از قدرت طوفان‌هاى شدید و حرکت دایمى بادها بر پوسته زمین مى‏کاهد؛ چرا که اگر کوه‏ها نبودند، سطح هموار زمین دایماً در معرض تندبادها قرار داشت و آرامشى متصور نبود و از آنجا که کوه‏ها یکى از مخازن اصلى آب‌ها (چه به صورت برف و یخ و چه به صورت آب‌هاى درونى) مى‏باشند بلافاصله بعد از آن، نعمت وجود نهرها را بیان کرده، مى‏گوید: «و براى شما نهرهایى قرار دادیم» وَأَنْهاراً و از آنجا که وجود کوه‏ها ممکن است این توهم را به وجود آورد که بخش‌هاى زمین را از یکدیگر جدا مى‏کند و راه‌ها را مى‏بندد، چنین اضافه مى‏کند: «و براى شما راه‌ها قرار داد تا هدایت شوید» وَسُبُلًا لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ.

صاحب تفسیر نمونه پس از بیان مطالب فوق در پاورقی چنین می‌افزاید: «به هر حال آیه فوق یکى از معجزات علمى قرآن مجید است که حداقل در آن روز براى انسان‌ها کشف نشده بود» (همان، ‏۱۱/ ۱۸۲).

جمع‌بندی

با توجه به آنچه گذشت، روشن شد تفسیر نمونه در موارد متعددی معتقد به اعجاز علمی قرآن است. این تفسیر هم‌چنین در برخی آیات، اشارات علمی قرآن کریم را با علوم روز منطبق دانسته و آن را از شگفتی‌های علمی قرآن بر می ‌شمارد (برای نمونه ر. ک: همان، ۲۰/ ۲۲۸؛ ۲۲/ ۳۷۳؛ ۲۲/ ۳۷۵ ؛ ۸/ ۲۲۷؛ ۲۶/ ۱۷۱ و ۱۸۶ و …). البته شیوه تفسیر نمونه در مباحث علمی قرآن، شیوه‌ای معتدل و به دور از افراط و تفریط است که در حقیقت، باب جدیدی بر قرآن‌پژوهی معاصر گشوده است.

بدیهی است با پیشرفت علوم، هر روز ابعاد تازه‌ای از اعجاز این کتاب آسمانی بر بشر روشن خواهد شد که موجب تکمیل مباحث قبل می‌شود.

منبع:

http://qurantv.ir/listdetail/5420/255

تلخ شدن گوشت و دیده شدن آتش در شتر غنیمت گرفته شده از امام

 

عَنْ جَمِیلِ بْنِ مُرَّهَ قَالَ أَصَابُوا إِبِلًا فِی عَسْکَرِ الْحُسَیْنِ (علیه السلام) یَوْمَ قُتِلَ فَنَحَرُوهَا وَ طَبَخُوهَا قَالَ فَصَارَتْ مِثْلَ الْعَلْقَمِ فَمَا اسْتَطَاعُوا أَنْ یُسِیغُوا مِنْهَا شَیْئا .[۱]

جمیل بن مره گوید : شترى از لشکرگاه حسین بن علی را در روز شهادت او غارت گرفتند ، و سپس او را نحر کرده و طبخ نمودند ، راوى گوید : گوشت او آن چنان تلخ شد که آنان نتوانستند از آن گوشت استفاده کنند .

وقال محمد بن عبد الله الحضرمی : حدثنا أحمد بن یحیى الصوفی ، قال : حدثنا أبو غسان ، قال : حدثنا ، أبو نمیر عم الحسن ابن شعیب ، عن أبی حمید الطحان ، قال : کنت فی خزاعه فجاؤوا بشئ من ترکه الحسین فقیل لهم : ننحر أو نبیع فنقسم ؟ قالوا : انحروا ، قال : فجعل على جفنه فلما وضعت فارت نارا .[۲]

از حمید طحان روایت شده است که در قبیله خزاعه بودم، از جمله چیزهائى که از امام حسین علیه السلام چپاول شده بود و به آن قبیله آورده بودند، یک شتر بود. مردم آن قبیله گفتند : این شتر را نحر کنیم و یا معامله نمائیم ؟ کسى که شتر را آورده بود گفت : مى‏خواهم آن را نحر کنید .

حمیدگفت : سپر را براى نحر کردن آن حیوان آماده ساختم ، همین که شتر را خوابانیده و سپر را به زمین گذاشتم و آماده کشتن آن بودیم، ناگهان آتشى از آن سپر مانند آب فوران کرد !

( وقال ) ابن معین حدثنا جریر ثنا زَیْدِ بْنِ أَبِی الزِّنَادِ قَالَ قُتِلَ الْحُسَیْنُ وَ لِی أَرْبَعَ عَشْرَهَ سَنَهً وَ صَارَ الْوَرْسُ رَمَاداً الَّذِی کَانَ فِی عَسْکَرِهِمْ وَ احْمَرَّتْ آفَاقُ السَّمَاءِ وَ نَحَرُوا نَاقَهً فِی عَسْکَرِهِمْ فَکَانُوا یَرَوْنَ فِی لَحْمِهَا النِّیرَان‏ .[۳]

ابن معین از جریر از یزید بن زیاد روایت مى‏کند که او گفت : سالى که امام حسین علیه السلام به شهادت نائل آمد ، من چهارده سال داشتم ( و همان روزها شنیدم که آثارى در پى شهادت آن حضرت در لشکر مخالفان ظاهر گردیده ، از جمله آن که) گیاهان ورس در لشکرگاه آنها خاکستر شد ، و آسمان سرخ‏گون گردید ، و در لشکرگاه شترى را نحر کردند ولى مثل این بود که آتش در آن نهاده بودند !

پی نوشتها

[۱] . تهذیب التهذیب ، ابن حجر ، ج ۲ ، ص ۳۰۶ و تهذیب الکمال ، المزی ، ج ۶ ، ص ۴۳۵ – ۴۳۶ و تاریخ الإسلام ، الذهبی ، ج ۵ ، ص ۱۶ و تاریخ مدینه دمشق ، ابن عساکر ، ج ۱۴ ، ص ۲۳۱ .

[۲] . تهذیب الکمال ، المزی ، ج ۶ ، ص ۴۳۵ و تاریخ مدینه دمشق ، ابن عساکر ، ج ۱۴ ، ص ۲۳۱ .

[۳] . تهذیب التهذیب ، ابن حجر ، ج ۲ ، ص ۳۰۵ و تهذیب الکمال ، المزی ، ج ۶ ، ص ۴۳۴ – ۴۳۵ و سیر أعلام النبلاء ، الذهبی ، ج ۳ ، ص ۳۱۳ و تاریخ الإسلام ، الذهبی ، ج ۵ ، ص ۱۵ و تاریخ مدینه دمشق ، ابن عساکر ، ج ۱۴ ، ص ۲۳۰

توهّم نفى معجزه

شبهه:

برخی به این شبهه دامن می زنند که پیامبر اسلام عاجز از آوردن معجزه بوده است. برای این هدف به  آیات ۹۰ ـ ۹۳ سوره «اسراء» متمسک می شوند. در این بیان شده که مشرکین درخواستهای معجزه از پیامبر اسلام نموده اما پیامبر اسلام از آوردن معجزه خود داری کرده است. این درخواست ها در این آیات در شش قسمت بیان شده است:

۱ ـ نخست مى گوید: «آنها گفتند ما هرگز به تو ایمان نمى آوریم مگر این که از این سرزمین چشمه پر آبى براى ما خارج کنى»! (وَ قالُوا لَنْ نُؤْمِنَ لَکَ حَتّى تَفْجُرَ لَنا مِنَ الاْ َرْضِ یَنْبُوعاً).

۲ ـ «یا این که باغى از درختان خرما و انگور در اختیار تو باشد که جویبارها و نهرها در لابلاى درختانش به جریان اندازى»! (أَوْ تَکُونَ لَکَ جَنَّهٌ مِنْ نَخِیل وَ عِنَب فَتُفَجِّرَ الاْ َنْهارَ خِلالَها تَفْجِیراً).

۳ ـ «یا آسمان را آن چنان که مى پندارى قطعه، قطعه، بر سر ما فرود آرى» (أَوْ تُسْقِطَ السَّماءَ کَما زَعَمْتَ عَلَیْنا کِسَفاً).

۴ ـ «یا خداوند و فرشتگان را در برابر ما رو در رو بیاورى» (أَوْ تَأْتِیَ بِاللّهِ وَ الْمَلائِکَهِ قَبِیلاً).

۵ ـ «یا این که خانه اى از طلا داشته باشى، خانه اى پر نقش و نگار و زینتى» (أَوْ یَکُونَ لَکَ بَیْتٌ مِنْ زُخْرُف).

۶ ـ «یا به آسمان بالا روى! ولى ما هرگز تنها به آسمان بالا رفتنت، ایمان نخواهیم آورد، مگر این که: نام هاى همراه خود براى ما بیاورى که آن را بخوانیم»! (أَوْ تَرْقى فِی السَّماءِ وَ لَنْ نُؤْمِنَ لِرُقِیِّکَ حَتّى تُنَزِّلَ عَلَیْنا کِتاباً نَقْرَؤُهُ).

پاسخ شبهه

پاسخ اصلی این شبهه را خداوند خودش در پایان این آیات داده است: خداوند به پیامبرش دستور مى دهد: در برابر این پیشنهادهاى ضد و نقیض و بى پایه و گاهى مضحک «بگو: پاک و منزه است پروردگار من از این اوهام» (قُلْ سُبْحانَ رَبِّی).«من جز انسانى فرستاده خدا بیشتر نیستم» (هَلْ کُنْتُ إِلاّ بَشَراً رَسُولاً).

با این که مفهوم این آیات چندان پیچیده نیست، و معلوم است که مشرکان «مکه» چگونه تقاضائى از پیامبر اسلام داشتند، و برخورد منفى پیامبر با آنها به چه دلیل بوده است، ولى باز مشاهده مى کنیم: این آیات، دستاویزى براى بهانه جویان عصر ما که بعضاً اصرار در نفى هر گونه معجزه براى پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله)دارند، شده است.

آنها این آیات را روشن ترین آیاتى مى شمرند که نفى اعجاز از پیامبر مى کند؛ چرا که مخالفان، شش نوع معجزه مختلف از زمین، آسمان، مفید و حیات بخش و یا مرگ آفرین، از او خواستند، ولى او زیر بار هیچ کدام از آنها نرفت، تنها جوابش این بود: «منزه است خداى من، مگر من جز بشرى فرستاده خدایم»؟!

اما اگر این بهانه جویان عصر ما، همچون دوستان بهانه جویشان در عصر پیامبر(صلى الله علیه وآله)نباشند، پاسخشان در همین آیات به روشنى بیان شده است؛ زیرا:

۱ ـ بعضى از این درخواست هاى ششگانه اصولاً، درخواستى مضحک و نامعقول بوده است، مانند احضار کردن خداوند و فرشتگان. و یا نامه مخصوص از آسمان، لابد به نام و نشان آنها آوردن!

بعضى دیگر اقتراحى بوده که اگر عملى مى شد، اثرى از تقاضاکنندگان باقى نمى ماند، تا ایمان بیاورند یا نیاورند (مانند نازل شدن سنگ هاى آسمانى بر سر آنها).

بقیه پیشنهادهاى آنان در داشتن یک زندگى مرفه، و کاملاً تجملاتى با مال و ثروت فراوان خلاصه مى شده است، در حالى که مى دانیم: پیامبران براى چنین کارى نیامده اند.

و اگر فرض کنیم: بعضى از اینها هیچ یک از این اشکالات را نداشته، مى دانیم: صرفاً به منظور بهانه جوئى بوده است، به قرینه بخش هاى دیگر این آیات.

و مى دانیم وظیفه پیامبر این نیست که در مقابل پیشنهادات بهانه جویان تسلیم گردد، بلکه وظیفه او ارائه معجزه است به مقدارى که صدق دعوت او ثابت شود، و بیش از این چیزى بر او نیست .

۲ ـ پاره اى از این تعبیرات، با صراحت شهادت مى دهد: این درخواست کنندگان تا چه اندازه بهانه جو و لجوج بودند، آنها در حالى که پیشنهاد صعود به آسمان را به پیامبر(صلى الله علیه وآله)مى کنند، با صراحت مى گویند: اگر به آسمان هم صعود کنى ما ایمان نخواهیم آورد، مگر این که: نامه اى براى ما از آسمان با خود آورى.

اگر به راستى آنها تقاضاى معجزه داشتند، پس چرا مى گویند: صعود بر آسمان نیز براى ما کافى نیست؟

آیا قرینه اى از این واضح تر براى غیر منطقى بودن آنها پیدا مى شود؟

۳ ـ از همه اینها گذشته، ما مى دانیم: معجزه، کار خدا است نه کار پیامبر، در حالى که لحن سخن این بهانه جویان، به وضوح نشان مى دهد: آنها معجزه را کار پیامبر مى دانستند، لذا تمام افعال را به شخص پیامبر نسبت مى دادند:

تو باید این زمین را بشکافى و نهرهاى آب در آن جارى کنى، تو باید سنگ هاى آسمان را بر سرمان فرود آورى، تو باید خدا و فرشتگان را نزد ما ظاهر کنى!.

در حالى که بر پیامبر لازم است: این پندار را از مغز آنها بیرون کند و به آنها ثابت نماید که من نه خدا هستم، نه شریک خدا و اعجاز تنها کار او است، من بشرى هستم همانند انسان هاى دیگر، با این تفاوت که وحى بر من نازل مى شود. و آن مقدار که از اعجاز نیز لازم بوده، خودش در اختیارم گذارده است، بیش از این کارى از دست من ساخته نیست.مخصوصاً جمله «سُبْحانَ رَبِّى» گواهى است بر همین معنى؛ چرا که مقام پروردگار را از داشتن هر گونه شریک و شبیه پاک مى شمرد.

به همین دلیل، با این که: در قرآن معجزات متعددى به «عیسى»(علیه السلام) نسبت داده شده است از قبیل زنده کردن مردگان، شفاى بیماران غیر قابل علاج و یا کور مادرزاد ولى با این حال در تمام این موارد کلمه «بِإِذْنِى» یا «بَإِذْنِ اللّه» که آن را منحصراً منوط به فرمان پروردگار مى داند، آمده است، تا روشن شود، این معجزات گر چه به دست «مسیح»(علیه السلام)ظاهر شده، اما از خود او نبوده است بلکه، همه به فرمان خدا بوده.

۴ ـ وانگهى، کدام عقل باور مى کند، انسانى دعوى پیامبرى نماید، حتى خود را خاتم پیامبران بداند و براى انبیاى گذشته در کتاب آسمانیش هر گونه معجزات ذکر کند، ولى خودش از آوردن هر گونه معجزه سر باز زند؟!

آیا مردم نخواهند گفت: تو چگونه پیامبرى هستى که نمى توانى هیچ یک از معجزاتى را که خودت براى دیگران قائلى، بیاورى؟!

تو مدّعى هستى از همه آنها برترى و سرآمدى در حالى که شاگرد آنها هم نخواهى شد.

پیامبر(صلى الله علیه وآله) در مقابل این گونه سخنان چه مى توانست بگوید؟و این خود نشانه زنده اى است بر این که: او در موقع لزوم، معجزاتى عرضه کرده است.بنابراین، روشن مى شود: اگر پیامبر در این آیات تسلیم پیشنهادهاى آنها نشده، حتماً پیشنهادهاى بى پایه و بهانه جوئى هاى بى اساسى بوده است، و گرنه در برابر پیشنهاد منطقى و معقول، تسلیم بوده است.(۱)

 ۱٫ تفسیر نمونه، جلد ۱۲، صفحه ۳۱۱٫

کراهت در غلط خواندن دعا

 از جمله محسّنات و كمالات دعا اين است كه غلط خوانده نشود، از ابى جعفر امام جواد علیه السلام روايت شده كه فرموده است: «دو نفر كه در نسب و دين با هم برابرند آن كه باادب‏تر است نزد خدا افضل است. راوى مى‏ گويد: عرض كردم: فدايت شوم برترى او را در ميان مردم و مجالس مى‏ دانم. برترى او نزد خداوند به چه سبب است؟ فرمود: قرآن را به همان گونه كه نازل شده است تلاوت مى‏ كند و دعا را بدون غلط مى ‏خواند، چه دعاى غلط به آسمان بالا نمى ‏رود.»[1] خلاصه آنچه در عدّة الدّاعى در اين ‏باره آمده اين است: در دعا حفظ اعراب الفاظ شرط اجابت و ترتّب ثواب بر آن نيست، بلكه شرط تماميّت فضيلت و كمال منزلت و علوّ رتبه آن است، و اين كه امام علیه السلام  فرموده است: «و دعا را بدون غلط مى‏ خواند»، از باب ستايش آن است، چه دعا اگر بى ‏اعراب و غلط نباشد معانى آن روشن و دلالت آن ظاهر است، و الفاظى كه دلالت آنها بر معانى خود روشن است برتر از الفاظى است كه مبهم است و بايد آنها را تأويل كرد؛ و نيز دعاى با اعراب و بدون غلط فصيح ‏تر است و در دعا فصاحت مورد نظر است، به‏ويژه اگر مأثور از ائمه علیه السلام باشد تا آن دليل فصاحت گوينده و نمايانگر فضيلت معصوم باشد؛ و نيز اگر لفظ داراى اعراب باشد چنانچه شنونده نحوى است طبع او از شنيدن آن بيزار نمى‏ شود ليكن اگر بدون اعراب و غلط باشد طبع او از آن نفرت يافته و بسا از آن آزرده نيز مى‏ شود.

گفته ‏اند: اعمش به سخنان مردى گوش داد كه در گفتارش مرتكب غلط مى ‏شد. گفت: اين كيست كه سخن مى‏ گويد و دل مرا آزار مى ‏دهد. نقل كرده‏ اند مردى به مرد ديگر گفت: آيا اين جامه را مى‏ فروشى؟ پاسخ داد: لا عافاك اللّه (نه خدا تو را عافيت دهد) او گفت: اگر اين را بدانيد دانا شده ‏ايد، بگو: لا و عافاك اللّه (نه و خدا تو را عافيت دهد).

نقل شده است مردى به يكى از بزرگان در برابر پرسشى كه از او كرد گفت: لا و اطال اللّه بقاك، آن بزرگ گفت: من هيچ واوى نديدم كه موقعيّتش از اين واو بهتر باشد.

اين كه امام علیه السلام  فرموده است: «دعاى غلط به آسمان بالا نمى‏ رود» به اين معناست كه دعاى غلطى كه اهل فنّ بر غلط بودن آن گواهى دهند چنانچه معنا را دگرگون كند به آسمان بالا نمى‏ رود، و مطابق آنچه هست به دعا كننده ثواب داده مى ‏شود بلكه پاداش او بر وفق نيّت و قصد وى از دعا خواهد بود.

آنچه مؤيّد اين مطلب است روايت محمّد بن يعقوب از عليّ بن ابراهيم از پدرش از نوفلى از سكونى از ابى عبد اللّه علیه السلام  است كه: «پيامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرموده است: شخص عجمى از امّتم چون قرآن به عجمى بخواند فرشتگان آن را به عربى بالا مى ‏برند.»[2]

علاوه بر اين ما در دعاهاى مأثور از اهل بيت علیه السلام الفاظى مى‏ يابيم كه معانى آنها را نمى ‏دانيم، و اين گونه الفاظ بسيارند. از جمله آنها نامها و قسمها و مقاصد و حاجات و فوائد و درخواستهايى است كه در اين دعاهاست. ما به اين اسامى تمسّك مى‏ جوييم و چيزهايى را از خداوند مسألت مى‏ كنيم در حالى كه به هيچ يك از اين‏ها دانا نيستيم، و هيچ كس نگفته است امثال اين گونه دعاها اگر با اعراب صحيح باشد مردود است، با اين كه فهم عامى نسبت به معانى الفاظى كه غلط اعراب‏ گذارى شده بيشتر از فهم نحوى نسبت به ادعيّه ‏اى است كه معانى آنها روشن نبوده و بر تفسير و لغات آنها آگاه نيست، بلكه تنها اعراب آنها را مى‏ داند. بنابراين خداوند به‏اندازه قصد و نيّت دعاكننده به او پاداش مى ‏دهد، چه پيامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم  فرموده است: «اعمال بر اساس نيّات است»؛ و نيز فرموده است: «نيّت آدمى بهتر از عمل اوست»؛ و اين‏ها در اين مورد نصوصى صريح‏اند. بنابراين پاداش بر اساس نيّت است و دعاكننده از اين راه سود مى ‏برد و اگر پاداش بر مبناى عمل ظاهر داده مى ‏شد او هلاك مى ‏گرديد.

 همچنين پيامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرموده است: «سين بلال نزد خداوند شين است.» مردى نزد امير مؤمنان علیه السلام آمد و عرض كرد: اى امير مؤمنان! امروز بلال با فلانى مناظره داشت و كلمات را غلط ادا مى‏ كرد، امّا فلانى فصيح سخن گفت و بر گفتار بلال مى‏ خنديد. امير مؤمنان علیه السلام  فرمود: «اى بنده خدا منظور از فصاحت بيان اصلاح عمل و پاكيزه ساختن آن است، اگر فلانى اعمالش سخت غلط و اشتباه باشد فصاحت بيان و شيوايى سخن چه سودى به او مى رساند و اگر اعمال بلال در كمال درستى و پاكيزگى باشد نارسايى و سستى بيان او چه زيانى به او وارد مى‏ كند.» اين حديث ثابت مى‏كند كه غلط همان گونه كه دامنگير الفاظ مى‏ شود بر اعمال نيز وارد مى‏ گردد، و ضرر زمانى است كه غلط در عمل واقع شود نه در الفاظ.[3]

منبع: راه روشن؛ ترجمه المحجة البيضاء فى تهذيب الإحياء، ج‏2.

[1] . عدّة الدّاعى، ص 10.

[2] . كافى، ج 2، ص 616، شماره 1.

[3] . عدّة الدّاعى، ص 10.

 

مناظره امام صادق علیه السلام با زندیق و منکر خدا

 در کافی به نقل از هشام بن حكم: زنديقى در مصر بود كه اخبارى از امام صادق‏ عليه السلام ‏شنيده بود و از اين رو، به مدينه رفت تا با ايشان مناظره كند؛ امّا ايشان را نديد و به او گفته شد: ايشان به مكّه رفته است. او هم به مكّه آمد. ما با امام صادق عليه السلام ‏در طواف بوديم كه به هم برخورديم. اين زنديق كه عبدالملك‏ نام داشت و كنيه ‏اش ابو عبد اللّه بود، شانه ‏اش را به شانه امام صادق عليه السلام ‏زد. امام عليه السلام به او فرمود: «نامت چيست؟». گفت: نام من، عبد الملك است.

فرمود: «كنيه تو چيست؟». گفت: كنيه من ابو عبد اللّه است.

امام صادق عليه السلام به او فرمود: «اين مَلِكى كه تو بنده او هستى، كيست؟ آيا از ملوك زمين است يا از ملوك آسمان؟ و مرا آگاه كن از پسرت (عبد اللّه) كه آيا بنده خداى آسمان است يا بنده خداى زمين؟ هر چه مى‏خواهى، بگو، كه مغلوب مى‏شوى!».

من به آن زنديق گفتم: چرا رد و نقد نمى ‏كنى؟

[زندیق]گفته ‏ام را تقبيح كرد. سپس امام صادق عليه السلام فرمود: «چون از طواف فارغ شدم، نزد ما بيا».

وقتى امام صادق عليه السلام از طواف فارغ شد، زنديق به نزدش آمد و پيش روى امام صادق عليه السلام ‏نشست و ما هم نزد او جمع بوديم. پس امام صادق عليه السلام ‏به زنديق فرمود: «آيا مى‏دانى كه زمين، زير و بالا دارد؟». گفت: آرى.

فرمود: «آيا به زيرش رفته‏ اى؟». گفت: نه.

فرمود: «پس چه مى‏دانى كه زير آن چيست؟». گفت: نمى ‏دانم، جز آن كه گمان دارم چيزى زير آن نيست.

امام صادق عليه السلام فرمود: «گمان، ناتوانى است. چرا يقين ندارى؟».

سپس امام صادق عليه السلام فرمود: «آيا به آسمان رفته ‏اى؟». گفت: نه.

فرمود: «آيا مى ‏دانى در آن، چه هست؟». گفت: نه.

امام عليه السلام فرمود: «عجَب از تو! به مشرق و مغرب پا ننهاده‏ اى و در زمين فرو و از آسمان بالا نرفته ‏اى و از آن جا نگذشته ‏اى تا بدانى پشت آنها چيست، و با اين حال، آنچه را در آن جاست، انكار مى‏ كنى! مگر عاقل، چيزى را كه نمى ‏داند، انكار مى‏ كند؟».

زنديق گفت: جز تو، هيچ كس، اين گونه با من سخن نگفته است.

امام صادق عليه السلام فرمود: «پس تو در اين موضوع، شكّ دارى كه شايد آن جا [خدايى‏] باشد و شايد نباشد؟».

زنديق گفت: شايد اين گونه باشد.

امام صادق عليه السلام فرمود: «اى مرد! آن كس كه نمى ‏داند، بر آن كس كه مى‏ داند، حجّتى ندارد و جاهل را حجّتى نيست. اى برادر مصرى! سخنم را خوب بفهم؛ ما هرگز هيچ شكّى در خداوند نداريم. آيا خورشيد و ماه و روز و شب را نمى‏ بينى كه بدون آن كه با هم مشتبه شوند، در هم فرو مى‏ روند، و باز مى‏ گردند و ناگزير، به همان مكان خود و نه جايى ديگر مى ‏روند؟! پس اگر قادر بودند كه بروند، چرا [هميشه‏] باز مى‏ گردند؟ و اگر مضطرّ نيستند، چرا شب، روز و روز، شب نمى‏ شود؟ به خدا سوگند، اى برادر مصرى! [آسمان و زمين،] به اين استمرار مجبورند و آن كه آنان را مجبور مى‏ كند، از آنان استوارتر و بزرگ‏تر است».

زنديق گفت: راست گفتى.[1]

[1] . محمد محمدی ری شهری، دانشنامه عقايد اسلامى‏، ج 4ص105، قم، دارالحدیث، چ2، 1386ش.

عصر ظهور در نگاه ادیان

چکیده:

در بحث منجی گرایی غالباً با واژه هایی روبرو هستیم که در ادبیات محاوره ای کمتر با آنها برخورد کرده ایم و عمدتاً آن واژه ها برای ما نامأنوس می باشند و نیاز به توضیح بیشتر دارند. مقاله حاضر سعی بر تطبیق و مقایسه این واژه ها در احادیث و گاهی ادیان مختلف کرده است تا بتواند توضیحی در ذهن مخاطب برای این واژه ها ایجاد کند و از آنجا که اغلب این واژه ها در بیان کردن علائم ظهور امام مهدی (عج) و حضرت عیسی مسیح همراه می باشند، مطلوب است تا آن علائم نیز تطابق داده شوند و مورد بررسی قرار گیرند تا از گمراهی ذهن مخاطب بکاهد. البته بر طبق روایات و احادیث، تعداد علائم ظهور منجی آخرالزمان به بیش از 2000 علامت می رسند که در اینجا به علت وسیع بودن آنها قابل بررسی نیستند. پس از آنکه علائم مذکور به صورت تطبیقی مورد بررسی قرار گرفت این نتیجه دریافت شد که بسیاری از آن علائم به وقوع پیوسته و نسل امروز، نسلی است که می تواند بسیار بیش از گذشته امیدوار به مشاهده وقوع اتفاقی عظیم در این قرن باشد.

مقدمه:

قرن حاضر، قرنی است که بشر را سخت اسیر زندگی ماشینی و بی روح خود کرده است و بشر را در منجلاب انواع فسادها فرو برده است و نسل امروز نسلی است که هر روز آرزوی فرود یک منجی از آسمان را دارد. امروز بعد از یازده قرن که از تولد آخرین حجت خدا در کره ی زمین می گذرد، نشانه های صدق وعده های قرآن و احادیث ظهور بیش تری یافته است. عصر جاهلیت ثانی تاریک ترین روزهای خویش را نیز سپری کرده و این خود نشانه ای دیگر است. مگر نه اینکه فجر صادق هنگامی سر می رسد که شب کامل شده باشد؟ (آوینی، وب سایت شهید آوینی)

پس نگارش متونی برای آشنایی این نسل با منجی آخرالزمان از اهمیتی فوق العاده برخوردار می باشد البته قابل ذکر است منظور از آخرالزمان در این مقاله به معنای روز قیامت نمی باشد، اگرچه در بسیاری از متون، این واژه، به اشتباه برابر با ظهور آخرین منجی بشریت آمده است و معنا آن با روز قیامت یکسان گرفته شده است. اما نگارنده این دو مفهوم را یکسان نمی داند، زیرا طبق آنچه که در ادامه خواهد آمد این دو اتفاق فاصله بسیار خواهند داشت، دلیل اول آنکه از لحاظ عقلی پس از زمانی که جهان به وسیله منجی پر از عدل شد، نیاز به این وجود می آید که جهان پس از آن مدتی عمر کند تا مزه عدل را بچشد، وگرنه پر کردن جهان از عدل دیگر معنایی پیدا نمی کند و دلیل دوم آنکه طبق آنچه در حدیثی از رسول اکرم و طبق آنچه در کتاب مقدس مسیحیان آمده است، یک دوره هزار ساله پس از قیام آن حضرت قابل تصور است، رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) در این مورد می فرمایند: اگر یک روز از عمر دنیا باقی مانده باشد خداوند آن روز را آن قدر طولانی می کند تا آن موعود بیاید. اسم او اسم من است کنیه اش کنیه من و وقتی می آید که ظلم وجور به حد اعلی رسیده باشد و خداوند متعال به وسیله او همه عالم را سرشار از عدل و عدالت می کند. (ارشاد مفید ، جلد 2 صفحه 340). در همین رابطه در کتاب مقدس آمده است: و به این هر دو، عالمی که آن وقت بود در آب غرق شده، هلاک گشت. لکن آسمان و زمین الآن به همان کلام برای آتش ذخیره شده و تا روز داوری و هلاکتِ مردم بی دین نگاه داشته شده اند. لکن ای حبیبان، این یک چیز از شما مخفی نماند که یک روز نزد خدا چون هزار سال است و هزار سال چون یک روز.(دوّم پطرس 6-8 : 3).

بنابراین از آن جهت قیام حضرت مهدی، آخرالزمان نامیده می شود که دولت ایشان آخرین دولت زمان و دنیا خواهد بود و دنیا با آن دولت به پایان خواهد رسید. البته ما به قیام قائم آل محمد بسیار نزدیک شده ایم و در پایان مقاله به آن اشاره خواهد شد ولی این نزدیکی تا چه حد است، روشن نیست و قابل اثبات نیز نمی باشد.

به پیامبر(ص) عرض شد: ای فرستادة خدا! آن قائم که از نسل شماست چه وقت ظهور می کند؟ آن حضرت فرمود: ظهور او مانند قیامت است. تنها خداوند است که چون زمانش فرا رسد آشکارش می سازد. فرا رسیدن آن بر آسمانیان و زمینیان پوشیده است. جز به ناگهان بر شما نیاید.(سورة اعراف (7)، آیة 187)(صدوق، محمد بن علی بن حسین، کمال الدین و تمام النعمة، ج2، ص373)

امام باقر(ع) نیز در تفسیر این آیة شریفه:

هَلْ یَنْظُرُونَ إِلاّ السَّاعَةَ أَنْ تَأتِیَهُمْ بَغْتَةً وَ هُمْ لایَشْعُروُنَ.(سورة زخرف (43)، آیة 66)

آیا چشم به راه چیزی جز آن ساعتند که ناگاه و بی خبرشان بیاید؟ می فرمایند: مراد از ساعت، ساعت ]قیام [قائم(ع) است که ناگهان برایشان بیاید.(مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج 24، ص 164، ح 4)

حضرت صاحب الامر(ع) نیز در یکی از توقیعات خود بر این نکته تأکید می ورزند که ظهور ناگهانی و دور از انتظار فرا می رسد: فرمان ما به یکباره و ناگهانی فرا می رسد و در آن زمان توبه و بازگشت برای کسی سودی ندارد و پشیمانی از گناه کسی را از کیفر ما نجات نمی بخشد.(طبرسی، احمدبن علی بن ابی طالب، الاحتجاج، ج2، ص 498؛ مجلسی، محمدباقر، همان، ج 53، ص 176)

در ابتدای مقاله حاضر خواننده متوجه خواهد شد که وقوع ظهور منجی آخرالزمان در تمامی ادیان قطعی است و علائم ظهور منجی آخرالزمان به دو دسته علائم حتمی و غیرحتمی تقسیم می شوند که علائم حتمی به طور قطع اتفاق خواهند افتاد و گریزی از آنها نیست و علائم غیرحتمی برای وقوع مشروط به شرایطی می باشند که اگر آن شرایط فراهم نگردد به وقوع نخواهند پیوست، البته تعداد این علائم غیرحتمی آنچنان زیاد است که حتی نام بردن آنها در یک مقاله امکان پذیر نیست، پس در اینجا فقط به معدود علاماتی کفایت شده است و بدون ترتیبی خاص مورد بررسی قرار گرفته اند.

کلمات کلیدی: منجی گرایی، مهدویت، آخرالزمان، امام زمان (ع).

بحث:

مسلم ترین واژه در بحث مهدویت از لحاظ وقوع واژه ی خود مهدویت می باشد، که در تمامی ادیان آسمانی بدون استثنا به صورت های مختلف به کار رفته است و آن ادیان به این امر مسلم به طور حتم و قاطع معتقد می باشند. به طور مثال در اینجا به ادیان اسلام، مسیح، یهود، زرتشت و هندوها در این رابطه به ترتیب اشاره می شود:

اسلام: در قرآن آیاتی چند در سوره های انبیا آیه 105، نور آیه 55، قصص آیه 4 صف آیه 8 و 9، سوره حج آیه 60، حدید آیه 26، و سوره مریم آیه 77 آمده است که اجمالا روزی را وعده می دهند که حق پرستان و حزب خدا پرست و طرفداران دین و مردم شایسته جهان قدرت و حکومت زمین را قبضه می نمایند و دین اسلام بر تمام ادیان غالب میگردد.(ابطحی، سیدحسن 1376)

امام صادق (ع) فرموده اند: همانا حضرت قائم در شب 23 (رمضان) به نام او ندا می شود و در روز عاشورا روز شهادت امام حسین (ع) قیام می کند، (المفید محمد بن محمد بن النعمان) و نیز فرموده اند که :یذل له کل صعب همه مشکلات و دشواریها در برابر امام قائم(عج) تسلیم و رام می گردند. (اشتهاردی، محمد 1375)

مسیحیت و یهود: بر اساس بشارات فراوانی که در کتاب انجیل آمده است، حضرت مسیح(ع) به دنبال قیام حضرت قائم(ع) در فلسطین آشکار خواهد شد و به یاری آن حضرت خواهد شتافت، و پشت سر حضرتش نماز خواهد گزارد، تا یهودیان و مسیحیان و پیروان وی تکلیف خویش را بدانند و به اسلام بگروند و حامی حضرت مهدی(ع) گردند.

در انجیل متی چنین آمده است: پس عیسی از هیکل بیرون شده برفت، و شاگردانش پیش آمدند تا عمارت های هیکل را بدو نشان دهند. عیسی ایشان را گفت: آیا همه این چیزها را نمی بینید؟ هر آینه به شما می گویم: در این جا سنگی بر سنگی گذارده نخواهد شد که به زیر افکنده نشود. و چون به کوه زیتون نشسته بود شاگردانش در خلوت نزد وی آمده گفتند: به ما بگو که این اُمور کی واقع می شود؟ و نشان آمدن تو و انقضای عالم چیست؟

عیسی در جواب ایشان گفت: زنهار کسی شما را گمراه نکند. از آن رو که بسا به نام من آمده، خواهند گفت که من مسیح هستم و بسیاری را گمراه خواهند کرد. و جنگ ها و اخبار جنگ ها را خواهید شنید، زنهار مضطرب مشوید زیرا که وقوع این همه لازم است لیکن انتها هنوز نیست، زیرا قومی با قومی و مملکتی با مملکتی مقاومت خواهند نمود و قحطی ها و وباها و زلزله ها در جای ها پدید آید…آن گاه اگر کسی به شما گوید: اینک مسیح در این جا یا در آن جا است باور مکنید زیرا که مسیحان کاذب و انبیای کذبه ظاهر شده علامات و معجزات عظیمه چنان خواهند نمود که اگر ممکن بودی برگزیدگان را نیز گمراه کردندی. اینک شما را پیش خبر دادم. پس اگر شما را گویند: اینک درصحرا است بیرون مروید، یا آن که در خلوت است باور مکنید زیرا هم چنان که برق از مشرق ساطع شده تا به مغرب ظاهرمی شود ظهور پسر انسان نیز چنین خواهد شد…و فوراً بعد از مصیبت آن ایام، آفتاب تاریک گردد و ماه نور خود را ندهد و ستارگان از آسمان فرو ریزند، و قوت های افلاک متزلزل گردد. آن گاه علامت پسر انسان در آسمان پدید گردد، و در آن وقت جمیع طوایف زمین سینه زنی کنند و پسر انسان را ببینند که بر ابرهای آسمان با قوّت و جلال عظیم می آید،پس از درخت انجیر مثلش را فرا گیرید که چون شاخه اش نازک شده برگ ها می آورد می فهمید که تابستان نزدیک است. هم چنین شما نیز چون این همه را ببینید بفهمید که نزدیک بلکه بر در است. هر آینه به شما می گویم…آسمان و زمین زایل خواهد شد لیکن سخنان من هرگز زایل نخواهد شد.

اما از آن روز و ساعت هیچ کس اطلاع ندارد حتی ملائکه آسمان جز پدر من و بس لیکن چنان که ایام نوح بود ظهور پسر انسان نیز چنان خواهد بود… پس بیدار باشید زیرا که نمی دانید در کدام ساعت خداوند شما می آید. لیکن این را بدانید که اگر صاحبخانه می دانست در چه هنگامی از شب دزد می آید، بیدار می ماند و نمی گذاشت که به خانه اش نقب زند.(کتاب مقدس، انجیل متی، ص 41، باب 24، بندهای 8 1، 29 23 ، 37 28 و 46 42.)

در رابطه با بحث ظهور منجی در انجیل مَرْقُس چنین آمده است:

و چون او عیسی از هیکل بیرون می رفت یکی از شاگردانش بدو گفت: ای استاد ! ملاحظه فرما چه نوع سنگ ها و چه عمارت ها است؟

عیسی در جواب وی گفت: آیا این عمارت های عظیمه را می نگری. بدان که سنگی بر سنگی گذارده نخواهد شد مگر آن که به زیر افکنده شود، و چون او بر کوه زیتون مقابل هیکل نشسته بود… از وی پرسیدند: ما را خبر ده که این امور کی واقع می شود؟ و علامت نزدیک شدن این امور چیست؟

آن گاه عیسی در جواب ایشان سخن آغاز کرد که: زنهار کسی شما را گمراه نکند. زیرا که بسیاری به نام من آمده خواهند گفت که: من هستم، و بسیاری را گمراه خواهند نمود. اما چون جنگ ها و اخبار جنگ ها را بشنوید مضطرب مشوید زیرا که وقوع این حوادث ضروری است. لیکن انتها هنوز نیست. زیرا که امتی بر امتی و مملکتی بر مملکتی خواهند بر خاست، و زلزله ها در جای ها حادث خواهد شد و قحطی ها و اغتشاش ها پدید می آید، … لیکن شما از برای خود احتیاط کنید.

ولی از آن روز و ساعت غیر از پدر هیچ کس اطلاع ندارد نه فرشتگان در آسمان و نه پسر هم. پس بر حذر و بیدار شده، دعا کنید زیرا نمی دانید که آن وقت کی می شود.

مثل کسی که عازم سفر شده خانه خود را واگذارد و خادمان خود را قدرت داده هر یکی را به شغلی خاص مقرر نماید و دربان را امر فرماید که بیدار بماند. پس بیدار باشید ! زیرا نمی دانید که در چه وقت صاحبخانه می آید. در شام یا نصف شب یا بانگ خروس یا صبح. مبادا ناگهان آمده شما را خفته یابد. اما آنچه به شما می گویم به همه می گویم بیدار باشید!(کتاب مقدس، انجیل مرقس، ص 77، باب 13، بندهای1 9 و 32 تا 37.)

قسمتی از بحث منجی گرایی و ظهور حضرت عیسی مسیح وامام زمان (عج) که در انجیل لوقا آمده چنین است:

کمرهای خود را بسته، چراغ های خود را افروخته بدارید. و شما مانند کسانی باشید که انتظار آقای خود را می کشند، که چه وقت از عروسی مراجعت کند، تا هر وقت آید و در را بکوبد بی درنگ برای او باز کنند. خوشا به حال آن غلامان که آقای ایشان چون آید ایشان را بیدار یابد . . . پس شما نیز مستعد باشید؛ زیرا در ساعتی که گمان نمی برید پسر انسان می آید (کتاب مقدس، انجیل لوقا، ص 116 باب 12، بندهای 35 و 36 و 40 37)

و در آفتاب و ماه و ستارگان علاماتی خواهد بود و بر زمین، تنگی و حیرت از برای امت ها روی خواهد نمود، به سبب شوریدن دریا و امواجش. و دل های مردم ضعف خواهد کرد از خوف و انتظار آن وقایعی که بر ربع مسکون ظاهر می شود، زیرا قوت آسمان متزلزل خواهد شد. و آن گاه پسر انسان را خواهند دید که بر، ابری سوار شده با قوّت و جلال عظیم می آید (انجیل لوقا، باب 21، بندهای 27 25)

همان گونه که قبلا توضیح دادیم مقصود از پسر انسان حضرت مسیح(ع) نیست، زیرا مطابق نوشته مستر هاکس آمریکایی در قاموس کتاب مقدس این عبارت هشتاد بار در انجیل و ملحقات آن (عهد جدید) آمده است که فقط سی مورد آن با حضرت عیسای مسیح(ع) قابل تطبیق است. و اما پنجاه مورد دیگر از نجات دهنده ای سخن می گوید که در آخر زمان و پایان روزگار ظهور خواهد کرد و حضرت عیسی(ع) نیز با او خواهد آمد، و او را جلال و عظمت خواهد داد، و از ساعت و روز ظهور او جز خداوند تبارک و تعالی کسی اطلاع ندارد، و او کسی جز آخرین حجت خدا(ع) نخواهد بود.

در انجیل یوحَنّا نیز به مانند سه انجیل دیگر می توان مواردی را خواند که خبر از منجی موعود می دهد و قسمتی از آن چنین است:

و بدو قدرت بخشیده است که داوری هم بکند زیرا که پسر انسان است. و از این تعجب مکنید، زیرا ساعتی می آید که در آن جمیع کسانی که در قبور می باشند آواز او را خواهند شنید و بیرون خواهند آمد، هر که اعمال نیکو کرد برای قیامت حیات، و هر که اعمال بد کرد به جهت قیامت داوری.

مکاشفه یوحَنّا: و دیدم آسمان را گشوده و ناگاه اسبی سفید که سوارش امین و حق نام دارد و به عدل داوری و جنگ می نماید و چشمانش چون شعله آتش، و بر سرش افسرهای بسیار و اسمی مرقوم دارد که جز خودش هیچکس آن را نمی داند و جامه خون آلود سرخ در بر دارد و نام او را کلمه خدا می خوانند. ولشکرهایی که در آسمانند بر اسب های سفید، و به کتان سفید و پاک ملبس از عقب او می آمدند. و از دهانش شمشیری تیز بیرون می آید تا به آن امت ها را بزند و آن ها را به عصای آهنین حکمرانی خواهد نمود… و دیدم فرشته ای را در آفتاب ایستاده که به آواز بلند تمامی مرغانی را که در آسمان پرواز می کنند ندا کرده می گوید: بیایید و به جهت ضیافت عظیم خدا فراهم شوید تا بخورید گوشت پادشاهان و گوشت سپه سالاران و گوشت جبّاران را…(کتاب مقدس، مکاشفه یوحنّای رسول، ص 417، باب 19، بندهای18 11)

همان طور که در بالا اشاره شد در کتاب های مقدس، بشارت های بسیاری در مورد منجی موعود داده شده است و قابل توجه است که در کتاب های زبور داوود، اشعیای نبی، بوئیل نبی، زکریای نبی، حزقیال نبی، حجی نبی، صفینای نبی، دانیال نبی نیز در این رابطه مطالب بسیاری دیده می شود، اما در اینجا برای اینکه به بحث مهدویت در دین یهود هم اشاره ای خاص شده باشد برای نمونه چند مورد از موارد کتاب زبور داوود، اشعیای نبی و زکریای نبی که به بحث مهدویت اشاره کرده اند آورده می شود:

کتاب زبور داوود: در زبور حضرت داود(ع) که تحت عنوان مزامیر در لابلای کتب عهد عتیق آمده، نویدهایی در باره ظهور حضرت مهدی(ع) به بیان های گوناگون داده شده است و می توان گفت: در هر بخشی از زبور اشاره ای به ظهور مبارک آن حضرت، و نویدی از پیروزی صالحان بر شریران و تشکیل حکومت واحد جهانی و تبدیل ادیان و مذاهب مختلف به یک دین محکم و آیین جاوید و مستقیم، موجود است.

زیرا که شریران منقطع می شوند. اما متوکلان به خداوند، … متواضعان وارث زمین شده از کثرت سلامتی متلذذ خواهند شد. شریر به خلاف صادق افکار مذمومه می نماید، و دندان های خویش را بر او می فشارد. خداوند به او متبسم است چون که می بیند که روز او می آید شریران شمشیر را کشیدند و کمان را چلّه کردند تا آن که مظلوم و مسکین را بیندازند، و کمان های ایشان شکسته خواهد شد. کمی صدیق از فراوانی شریران بسیار بهتر است. چون که بازوهای شریران شکسته می شود و خداوند صدیقان را تکیه گاه است.

خداوند روزهای صالحان را می داند و میراث ایشان ابدی خواهد بود. در زمان بل خجل نخواهند شد، و در ایام قحطی سیر خواهند بود لکن شریران هلاک خواهند شد، و دشمنان خداوند، مثل پیه بره ها فانی بلکه مثل دود تلف خواهند شد؛ زیرا متبرکان خداوند، وارث زمین خواهند شد، اما ملعونان وی منقطع خواهند شد. صدیقان وارث زمین شده، تا ابد در آن ساکن خواهند شد. به خداوند پناه برده، راهش را نگاهدار که تو را به وراثت زمین بلند خواهند کرد و در وقت منقطع شدن شریران این را خواهی دید اما عاصیان، مستأصل، و شریران منقطع خواهند شد(عهد عتیق، کتاب مزامیر، مزمور 37، بندهای 9 38)

کتاب اشعیای نبی: در کتاب اشعیای نبی که یکی از پیامبران پیرو تورات است، بشارت فراوانی در مورد ظهور حضرت مهدی(ع) آمده است که جهت استدلال به کتاب مزبور، نخست فرازی از آن بشارت ها را نقل نموده، و برخی از نکات آن را توضیح می دهیم تا معلوم شود که مسلمانان در باره عقیده به ظهور یک مصلح جهانی تنها نیستند، بلکه همه اهل کتاب در این عقیده با مسلمانان اشتراک نظر دارند.

در فرازی از بشارت کتاب اشعیا چنین آمده است:

و نهالی از تنه یسی بیرون آمده، شاخه ای از ریشه هایش خواهد شکفت و روح خداوند بر او قرار خواهد گرفت. یعنی روح حکمت و فهم و روح مشورت و قوّت و روح معرفت و ترس خداوند و خوشی او در ترس خداوند خواهد بود و موافق روءیت چشم خود، داوری نخواهد نمود و بر وفق سمع گوش های خویش، تنبیه نخواهد نمود؛ بلکه مسکینان را به عدالت داوری خواهد کرد و به جهت مظلومان زمین به راستی حکم خواهد نمود . . . کمربند کمرش عدالت خواهد بود و کمربند میانش امانت.و گرگ با بره سکونت خواهد داشت و پلنگ با بزغاله خواهد خوابید و گوساله و شیر پرواری با هم. و طفل کوچک آن ها را خواهد راند و گاو با خرس خواهد چرید و بچه های آن ها با هم خواهند خوابید و شیر مثل گاو کاه خواهد خورد، و طفل شیر خوره بر سوراخ مار بازی خواهد کرد، و طفل از شیر باز داشته شده، دست خود را بر خانه افعی خواهد گذاشت، و در تمامی کوه مقدس من، ضرر و فسادی نخواهند کرد؛ زیرا که جهان از معرفت خداوند پر خواهد بود مثل آب هایی که دریا را می پوشاند

کتاب زکریای نبی: در کتاب زکریای نبی که یکی از پیامبران بزرگ بنی اسرائیل و از انبیای پیرو تورات است، بشارت ظهور آن یگانه منجی عالم چنین آمده است: اینک روز خداوند می آید و غنیمت تو در میانت تقسیم خواهد شد. و جمیع امت ها را به ضدّ اورشلیم برای جنگ جمع خواهند کرد، و شهر را خواهند گرفت و خانه ها را تاراج خواهند نمود، و زنان را بی عصمت خواهند کرد، و نصف اهل شهر به اسیری خواهند رفت، و بقیّه قوم از شهر منقطع خواهند شد.و خداوند بیرون آمده با آن قوم ها مقاتله خواهد نمود چنان که در روز جنگ مقاتله نمود، و در آخر آن روز پای های او بر کوه زیتون که از طرف مشرق به مقابل اورشلیم است خواهد ایستاد . . . و آن یک روز معروف خداوند خواهد بود . . . و یَهْوه (خدا) بر تمامی زمین پادشاه خواهد بود. و در آن روز یَهْوة واحد خواهد بود و اسم او واحد(زکریای نبی ، ص 1382، باب 14، بندهای 101)

در این جا لازم است این نکته را یادآور شد که در کتب عهدین (یعنی تورات و انجیل) کلمه خداوند بیشتر در مورد حضرت عیسی(ع) به کار می رود، که در این جا نیز چنین شده است، و جالب این که در این فراز بشارت که از تورات نقل شد، محل فرود آمدن حضرت عیسی و یوم الله بودن آن روز و جهانی شدن اسلام و سقوط رژیم اشغالگر قدس دقیقاً با روایات اسلامی مطابقت دارد.

بنابراین یهودیان نیز به بحث مهدویت اعتقاد دارند اگرچه آنرا با نامی دیگر بشناسند، ابطحی دراین مورد می گوید: یهودیان مصلح آخر الزمان را با نام شیلو می شناسند و معتقدند که اگر چه تاخیر نماید ولی می آید و همه ملت ها را نزد خود جمع می کند و تمام قومها رابرای خویشتن فراهم می آورد.(ابطحی، 1376)

این باور در نزد زرتشتیان نیز رایج است و آنها آنرا با نامی دیگر می شناسند. زرتشتیان به شخصی به نام سوشیانست یا نجات دهنده دین معتقدند که او دنیا را پر از عدل و دادکند.(ابطحی، 1376)

کتاب های مقدس زرتشتیان را با نام هایی چون اوستا ، دینکرد، زند و بهمن یشت و … می شناسند. به اعتقاد زرتشتیان قبل از خاتمه ی هزاره ،دیوان و اهریمنان در زمین سلطه گری خواهند کرد و در شروع هزاره ی جدید هوشیدر خواهد آمد و جنگ سختی بین نیکی و بدی در خواهد گرفت. نیکان پیروز و اهریمنان نابود خواهند شد.

همچنین کتاب شاپورگان از شخصی به نام (خرد شهر ایزد) سخن می گوید که او قبل از قیامت ظهور خواهد کرد. او علم و دانش را بر روی زمین به اکمال خواهد رساند. در زمان آمدن او علائم شگفت انگیزی در آسمان به وقوع خواهد پیوست. فرشتگان از غرب تا شرق در خدمت او خواهند بود و پنج تن از محترمین و نگهبانان زمین و آسمانها و همچنین پرهیزکاران و دیوان فروتن به او احترام خواهند گذاشت.

در بخشی از کتاب مقدس زرتشتیان در رابطه با بحث مهدویت چنین آمده است : چون از هزاره ی هوشیدر پانصد سال برود ، هوشیدر ماه زرتشت پدید آید و آز و نیاز را تباه کند * پس دیو خشم برود و بیوراسپ (ضحّاک) را از بند رها کند و او جهان را فراز گیرد . پس مردم را بخورد ، پس جانور را بخورد (ظلم و جور زیاد شود) پس اورمزد (خداوند) ، سروش و نیروسنگ (جبرییل و میکاییل) را بفرستد که سام نریمان را برانگیزند (منظور از سام نریمان شخصی است که به منجی کمک می کند) . سام نریمان به سوی ازی دهاک (ضحّاک) رود (به نظر می رسد منظور از ضحّاک ، سفیانی باشد) * ضحاک به سام نریمان گوید که پادشاهی برای من و سپه سالاری برای تو باشد و با هم دوست شویم . امّا سام نریمان با گرز به سر او می کوبد * بار دیگر ضحّاک گوید که پادشاهی برای تو و سپه سالاری برای من باشد امّا سام نریمان دوباره با گرز به سر او می زند و ضحّاک می میرد . * پس از آن اهریمن به دیو آز گوید که تو برو و تمام جانواران را بخور پس دیو آز تمام دام ها و بهایم مردم را می خورد (قحطی می شود) * پس سوشیانس (منجی) سه مراسم مذهبی (نماز) انجام دهد و مردگان را از قبر بیدار کند و مردمان همه بی رنج شوند . * همه ی مردم از آتش گداخته رد می شوند (امتحان می شوند تا پاک از خبیث جدا شود) و بی گناه و روشن شوند مانند خورشید .* همه در سن 15سالگی شوند * اهریمن را از آسمان بیرون کشند و سرش ببرند. بهمن یشت ، در ِ هفدهم

بهمن یشت ادامه در ِ هفدهم: گشتاسب از جاماسب پرسید:چون گاه (زمان) هوشیدر شود چه نشان خواهد بود * جاماسب بتیخش گفت : شب از روز روشن تر باشد * بنات النعش (نام تعدادی ستاره) به سمت خراسان (شرق) رود *درآمد مردمان با همدیگر فرق کند *پیمان شکنان زودتر به مقصود خود رسند.*مردمان خوار فرمانروا شوند* انسان های بد را بیشتر بها دهند (از ترس شرشان) *حرص زیاد شود * بلاهای آسمانی و هجوم جانوران موذی زیاد شود * دین راستی را مسخره کنند * نمی توان تابستان را از زمستان تشخیص داد * مردمان دچار مرگ زودرس شوند * به محترمین بی احترامی کنند *سیستان پر از آب شود * پس دستور جهان بیاید و دین پیغامبر زند را دوباره تصفیه کند.

بهمن یشت در ِ چهارم: دیوان ژولیده موی از خطه ی خراسان به ایرانشهر برسند و افراشته پرچم باشند * آن دیوان ژولیده موی، فریفتار (کسی که آنچه گوید را نکند) باشند * مهر پدر از پسر و برادر از برادر برود (همه از هم بری شوند) *محصول زمین کم شود و میوه تخم ندهد * در آن بدترین هنگام ، یک مرغ را از مردم دین دار بیشتر ارزش دهند (همه به دنبال غذا باشند) * در آن هنگام سخت ، پست ترین بندگان خدا به پادشاهی شهرهای ایران فراز روند * همه آزمند و ناسزا دین باشند * باد گرم و سرد زیاد بیاید *باران به هنگام خویش نبارد * سپندارمذ (فرشته ی نگهبان زمین) دهان باز کند و هرگونه گوهر و فلز مانند طلا و نقره پدیدار شود *پادشاهی ایران به قبایل ترک ، آتور (غیر تورانی) ، توپیذ (تبتی) چون اودرک (یکی از قبایل خزر) رسد * بسا مردم نابکاریها مانند غلامبارگی و نزدیکی با زنان بی نماز کنند و هوا پرستی انجام دهند * در این هنگام سخت ، شب از روز روشن تر شود * در ِ هفتم از بهمن یشت : ای سپیتامان زرتشت ! چون دیو ژولیده موی از تخمه ی خشم پدید آید ، نخست از خراسان پرچم سیاهی پیدا شود *نزدیک اروند رود (نزدیک عراق) سه کارزار کنند* آنچنان کارزاری کنند که هزار زن از پس مردی ببینند و بگریند * دشمنان خدا تباه شوند و شهرهای ایران دوباره آباد گردد.

هندیان و هندوها نیز به موضوع مهدویت و منجی آخرالزمان با عناوین و اسامی مختلفی اعتقاد دارند و این موضوع به وضوح در کتاب های مقدسشان مشاهده شود.کتاب های مذکور با نام های اوپانیشاد، باسک، پاتیکل، وشن جوک، دید، دادتگ، ریک ودا، شاکمونی موجود می باشند. قابل توجه است که آنها این کتاب های مقدس را به عنوان کتاب های آسمانی می شناسند و آورندگان این کتاب ها به عنوان پیامبر شناخته می شوند، که به طور مختصر به چند نمونه ازکتاب های فوق پرداخته خواهد شد:

ریک ودا : در کتاب ریک ودا که یکی از کتب مقدس هند است، بشارت ظهور آن حضرت(ع) چنین آمده است:

ویشنو، در میان مردم ظاهر می گردد… او از همه کس قوی تر ونیرومندتر است… در یک دست ویشنو (نجات دهنده) شمشیری به مانند ستاره دنباله دار و در دست دیگر انگشتری درخشنده دارد هنگام ظهور وی، خورشید و ماه تاریک می شوند و زمین خواهد لرزید(او خواهد آمد، ص 65 به نقل از کتاب ریگ ودا، ماندالای 4 و 16 و 24).

کتاب دید: در کتاب دید که از کتب مقدس هندیان است بشارت ظهور مبارک امام عصر(ع) چنین آمده است:

پس از خرابی دنیا، پادشاهی در آخرالزمان پیدا شود که پیشوای خلایق باشد، و نام او منصور باشد و تمام عالم را بگیرد، و به دین خود در آورد، و همه کس را از موءمن و کافر بشناسد، و هر چه از خدا بخواهد بر آید.(بشارات عهدین، ص 245؛ او خواهد آمد، ص66؛ علائم الظهور کرمانی، ص18)

در برخی از روایات اسلامی، منصور، یکی از اسامی مبارک حضرت مهدی(ع)باشد، و آیه شریفه:

و من قتل مظلوماً فقد جعلنا لولیّه سلطاناً فلا یسرف فی القتل إنّه کان منصوراً.(سورة اسرا، آیة 33)

و هر کس مظلوم کشته شود، به سرپرست وی قدرتی داده ایم. پس ]او [نباید در قتل زیاده وری کند، زیرا او یاری شده است.،به آن حضرت تفسیر شده است.

کتاب باسک: در کتاب باسک که از کتب مقدس آسمانی هندوهاست، بشارت ظهور حضرت ولی عصر(ع) چنین آمده است: دور دنیا تمام شود به پادشاه عادلی در آخرالزمان، که پیشوای ملائکه و پریان و آدمیان باشد، و حق و راستی با او باشد، و آنچه در دریا و زمین ها و کوه ها پنهان باشد همه را بدست آورد، و از آسمان ها و زمین و آنچه باشد خبر دهد، و از او بزرگ تر کسی به دنیا نیاید.(بشارات عهدین، ص 246؛ علائم الظهور کرمانی، ص 18؛ لمعات النور فی کیفیة الظهور، ج 1، ص 19، نور الانوار، ص 86، نور هفتم)

علائم ظهور:

علائم، جمع علامه از ریشه علم به معنای نشانه است و منظور از علائم ظهور، نشانه های ظهور منجی آخرالزمان می باشد. علائم ظهور به دو دسته علائم حتمی و غیر حتمی تقسیم می شوند. وب سایت موعود2 طی مقاله ای با عنوان علائم ظهور به مورخ 8/3/1385 این دو دسته از علائم را به صورت زیر تعریف می کند:

علائم حتمی: منظور از علائم حتمی آن است که تقدیر قطعی خدا به وقوع آن تعلق گرفته، و مشروط به هیچ قید و شرطی نیست.

علائم غیرحتمی: مقصود از علائم غیر حتمی آن است که وقوع آن ممکن است مشمول بداء گردد، چرا که فی الجمله مشروط به شروطی است که اگر آن شروط تحقق یابد آن علائم واقع می شوند، و اگر آن شروط مفقود باشد، آن علائم نیز تحقق نمییابند. (علائم ظهور، 8/3/1385؛ وب سایت موعود) در واقع بداء عبارت است از تغییر در قضا و قدر غیر حتمی و واژه بداء از ریشة بدو به معنای ظهور است و به دو معنا به کار می رود: ظهور پس از خفاء و پیدایش رأی جدید، دومعنای اخیر، خود به دو صورت ممکن است رخ دهد: پیدایش رأی بدون سابقة رأی قبلی و پیدایش رأی بر خلاف رأی قبلی. مقصود از بداء در قرآن و احادیث، همین معنای سوم است. (بداء، 24/11/1378؛ وب سایت موعود)

علائم حتمی طبق حدیثی از امام صادق(ع) شامل پنج مورد می باشند که امام صادق آنها را این طور بیان فرموده اند:

قبل قیام القائم خمس علامات محتومات، الیمانی و السفیانی و الصیحه و قتل النفس الزکیه و الخسف بالبیدا؛ پیش از قیام قائم (عج) پنج نشانه حتمی است. یمانی، سفیانی، بانگ آسمانی و قتل نفس زکیه و خسف سرزمین بیدا.(مهدی پور1385، ص 36). در جدول زیر علائم حتمی به همراه زمان وقوع آنها آمده است، ولی باید به خاطر داشته باشیم که این زمان ها فقط محتمل می باشند و حتمی نیستند و در روایات و احادیث مختلف این زمان ها متفاوت می باشند و جز خداوند کسی دیگر از زمان دقیق وقوع آنها خبر ندارد.

محل درج جدول ص 9

برگرفته از ماهنامه راه قرآن شماره 5 ، شهریور و مهر 1385

البته دو علامت آخر در زمان ظهور و علامت سوم مقارن ظهور به وقوع خواهند پیوست ولی دو علامت اول یعنی یمانی و سفیانی که با هم نیز خروج می کنند را می توان از علائم حتمی پیش از ظهور دانست. از این پنج علامت آنچه که به طور صریح در کتب مقدس مسیحیان نیز به آن اشاره شده است بانگ آسمانی می باشد: و سرانجام نشانه آمدن من در آسمان ظاهر خواهد شد. آنگاه مردم دنیا مرا خواهند دید که در میان ابرهای آسمان، با قدرت و شکوهی خیره کننده می آیم و من فرشتگان خود را با صدای بلند شیپور خواهم فرستاد تا برگزیدگان مرا از گوشه و کنار زمین و آسمان گرد آورند. (متی 30-31 : 24)

از آنجا که فقط نشانه بانگ آسمانی در منابع مسیحی آمده است و چهار علامت دیگر فقط در احادیث اسلامی به آنها اشاره شده است از بررسی تطبیقی آنها در اینجا خودداری می شود و به تعریف هر یک از آنها به اختصار اکتفا می شود:

1-سفیانی: از نظر زمانی اولین نشانه ی ظهور امام زمان (عج) می باشد و طبق احادیثی که در کتاب عصر ظهور نوشته کورانی ترجمه جلالی آمده است، سفیانی شخصی کینه توز با فرهنگ و آموزش غربی معرفی شده است که هرگز مکه و مدینه را ندیده است و رهبری گروهی را به عهده دارد و از روم (غرب) به شام می آید و دست به کشتار می زند و حتی شکم زنان حامله را می درد و اطفال را در دیگ های بزرگ می جوشاند. وی مردی است چهار شانه و بد قیافه و چهره ای آبله گون که یک چشم به نظر می رسد.

یادآوری این نکته لازم است که از جمع بندی احادیث مربوط به سفیانی استفاده می شود که سفیانی در ماه رجب خروج می کند، حدود شش ماه می جنگد، در اواخر محرم به قدرت می رسد، و دقیقاً هشت ماه بعد حضرت بقیة اللَّه ظهور می نماید. بدین ترتیب منظور از رجب، رجبِ سال قبل از ظهور می باشد، نه رجب سال ظهور.

2-یمانی: کورانی در کتاب عصر ظهور یمانی را شخصی می داند که رهبری گروهی از یمن را بر عهده دارد و برای مقابله با سپاه سفیانی به یاری سپاه ایرانیان که فرماندهی آن به دست سید خراسانی و شعیب بن صالح است، بر خواهد خاست. و پرچم یمانی را به دلایلی هدایتگرتر از پرچم خرسانی می داند که مهم ترین آنها ضعف مدیریتی در حکومت ایران است. به عقیده وی یمانی به عنوان نشانه های پیش از ظهور در منابع اهل سنت وجود ندارد.

3-بانگ آسمانی: سومین نشانه از نشانه های حتمی است که مقارن ظهور رخ می دهد و قرآن کریم آنرا چنین بیان می کند: گوش فراده هنگامی که منادی از جایگاه نزدیک ندا سر دهد، روزی که صیحه را به حق می شنوند، آن روز، روز خروج است.(سوره ق آیه 41)

در روایات چنین آمده است که منظور از صیحه صدای جبرئیل است که تمام مردم دنیا را به سوی امام زمان (عج) دعوت می کند و هر کس آنرا به زبان خودش می شنود.

4-خَسَفِ بَیدا: خَسَف در لغت به معنای فرو ریختن چیزی در زمین است. و بیدا به معنای دشت هموار، بی آب و علف و خالی از سکنه می باشد.(دشتی با این ویژگی ها به نام بیدا در میان مکه و مدینه وجود دارد.) و منظور از خَسَفِ بَیدا، فرو رفتن سپاه سفیانی در سرزمین بیدا می باشد.

5-قتل نفس زکیه: نفس زکیه به معنای انسان بی گناه است؛ و منظور از قتل نفس زکیه قتل فردی است که امام زمان آن را به عنوان پیک برای اطلاع رسانی از ظهور می فرستد و او با وضعی فجیع به شهادت می رسد.

مقایسه علائم ظهور با علائم روز قیامت:

در اسلام روی هم رفته برای روز رستاخیز و ظهور بیش از 2000 نشانه در کتب حدیث نقل شده است که می توان آنها را به چهار دسته ی 1-فتن 2-ملاحم 3-اشراط الساعه 4-علائم ظهور تقسیم نمود، که در اینجا به تعریف هر یک به طور جداگانه پرداخته خواهد شد تا هر کدام از این چهار دسته که به رستاخیز مربوط می شود، مشخص شود. البته مشخص می شود که اشراط الساعه فقط به روز رستاخیز مربوط است و مورد چهارم یعنی علائم ظهور با سه دسته دیگر اشتراک هایی دارد.

1-فتن: فتنه از ریشه فتن، در لغت به معنای امتحان و آزمایش است. ابن فارس کارشناس ریشه یابی لغات می گوید: فتن یک واژه صحیحی است که بر امتحان و آزمایش دلالت می کند.(ابن فارس، معجم مقاییس اللغه، ج4، ص 472)سپس افزاید:اگر طلا را با آتش بگدازند، گویند: فتنت الدهب بالنار؛ یعنی طلا را با آتش آزمودم پس می توان حوادث وحشتناکی که پیش از ظهور رخ می دهد تا مردم در آن گداخته شوند و فلز آنها شناخته شود و معیار تمام عیار آنها معلوم شود را فتنه دانست.

ماهنامه موعود جوان شماره 26 به اعتبار سندی معتبر، حدیثی از رسول اکرم (ص) در این مورد چنین نقل می کند: بعد از من چهار فتنه بر شما فرود می آید که در اولی خون ها مباح شود، در دومی خون ها و ثروت ها مباح گردد، در سومی خون ها و ثروت ها و ناموس ها مباح شود و در چهارمی آشوبی کور و کر جهان را مضطرب سازد.

در عقاید مسیحیان نیز فتنه های آخرالزمان این چنین ترسیم شده است: این را نیز باید بدانی که در زمان های آخر، مسیحی بودن بسیار دشوار خواهد بود زیرا مردم خداپرست، پول دوست، مغرور و متکبر خواهند بود، و خدا را مسخره کرده، نسبت به والدین نامطیع و ناسپاس خواهند شد و دست به هر عمل زشتی خواهند زد. مردم سنگدل و بی رحم، تهمت زن و ناپرهیزکار، خشن و متنفر از خوبی خواهند بود و کسانی را که می خواهند زندگی پاکی داشته باشند به باد تمسخر خواهند گرفت. در آن زمان، خیانت در دوستی امری عادی به نظر خواهد آمد، انسان ها خودرای، تندخو و مغرور خواهند بود و عیش و عشرت را بیشتر از خدا دوست خواهند داشت. به ظاهر افرادی مومن، اما در باطن بی ایمان خواهند بود. فریب این گونه اشخاص خوش ظاهر را نخور. (نامه دوم پولس به تیمورتائوس، 3)

در کتب فتن به تفصیل از فتنه های پیش از ظهور، چون سفیانی، دجال(کسی که ادعای منجی بودن می کند) فتنه های یمن، بربر، مصر، حبشه، شام و بغداد یاد شده است. نوستراداموس ستاره شناس و پزشک غربی در کتاب اشعار خود طی پیش گویی هایی از این فتنه ها به تناوب یاد کرده است و برای مثال کلمه یریر را مکرر برای اشاره به فتنه بربرها به کار برده است. مثلاً در دوره پنجم، قطعه 75 از اشعار خود می گوید:…اما همان سکّاندار هفت سال پس از آن ماجرا در شورشی خونین درگیر می شود و بدینسان در میانه ی بربرها وحشت آفرینی خواهد کرد. و یا در دوره پنجم ، قطعه ی 80 از اشعار خود می گوید: اوکه میوس سرانجام به شهر بزرگ بیزانتین می رسد. اتحادیه بربر ها در هم شکسته شود و از دور قانون، آنکه شرک آمیزتر است، منسوخ می شود. مردمان آزاد و بربرها نبردهایی پی در پی دنبال خواهند کرد.

2-ملاحم: جمع ملحمه به معنای جنگ و کشتار است. ابن فارس در این رابطه می گوید: لحم به معنای تداخل است و گوشت را از این جهت لحم گویند که برخی از اجزای آن در برخی دیگر فرو رود، و جنگ را ملحمه گویند، به دو جهت: یکی اینکه افراد در جنگ در صفوف یکدیگر فرو روند و دیگر آنکه کشته ها در آن همانند گوشت روی هم انباشته شوند.(ابن فارس، ب؛ ص 238)

روایات فراوانی حکایت از وقوع یک جنگ جهانی پیش از ظهور دارد، اما بعید است که بتوان آنرا بر دو جنگ جهانی اول و دوم تطبیق داد زیرا صفاتی که برای آن جنگ جهانی موعود در روایات آمده است با اوصاف این دو جنگ تفاوت دارد، از امیر موءمنان منقول است که فرمودند: پیش روی قائم (علیه السلام) مرگی سرخ و مرگی سفید پدیدار گردد و ملخ هایی خونرنگ، وقت و بی وقت هجوم آورند. اما مرگ سرخ یعنی شمشیر و مرگ سفید یعنی طاعون.(کورانی، ترجمه مهدی حقی؛ ص 197)

در منابع مسیحی نیز به وقوع جنگ ها و قتل های فراوانی در این مورد به صورتی که در ادامه خواهد آمد، اشاره شده است: از دور و نزدیک خبر جنگ ها به گوش شما خواهد رسید. اما پریشان نشوید، زیرا جنگ ها رخ خواهد داد؛ اما آخر دنیا در آن زمان نیست. (متی، 24: 6)

قوم ها و ممالک جهان با یکدیگر به ستیز برخواهند خاست. (متی، 24: 7)

در نقاط دور و نزدیک جنگ های بسیاری بروز خواهد کرد ولی این علامت فرا رسیدن آخر زمان نیست. (مرقس، 12: 7)

3-اشراط الساعه: اشراط جمع شَرَط به معنای نشانه و سرآغاز است. ابن فارس گوید:شرط فقط یک معنی دارد و آن نشانه است. ساعه به معنای رستاخیز است. اشراط الساعه یعنی نشانه های رستاخیز.(ابن فارس،ج؛ ص 260)

کتاب هایی که در این رابطه مستقلاً تدوین یافته اند، اشراط الساعه نام دارند. یکی از مشهورترین آنها کتاب الاشراعه لاشراط الساعه از سید محمد بن عبدالرسول برزنجی، متوفای 1103 ه.ق می باشد، که در قاهره، دمشق و بیروت به طور مکرر به چاپ رسیده است.

4-علائم ظهور: همان طور که قبلاً توضیح داده شد علائم از ریشه عَلَم به معنای نشانه است و نشانه های ظهور منجی آخرالزمان می باشد. بسیاری از کتب پایه و مرجع مربوط به نشانه های ظهور و دیگر مسائل مهدویت، در کشاکش روزگار، به ویژه در تهاجم مخالفان به کتابخانه های شیعیان دستخوش آتش سوزی شده است و از بین رفته اند و فقط گزارشی از آنها در کتاب هایی چون رجال نجاشی و فهرست شیخ طوسی باقی مانده است.

کهن ترین اثر بر جای مانده از این سری کتب از اوایل قرن سوم هجری کتاب ارزشمند الفتن اثر نعیم بن حماد مروزی می باشد که تعدادی از نسخه های دست نویس آن تا زمان ما محفوظ مانده است. از ویژگی های بارز این کتاب گستردگی و جامعیت آن است که بیش از 2000 حدیث پیرامون فتن، ملاحم و نشانه های ظهور را در بر دارد.

در جدول زیر برای مقایسه علائم ظهور در دین های اسلام و مسیحیت از کتاب علائم ظهور حضرت عیسی مسیح نوشته شده توسط هارون یحیی، پژوهشگر معاصر و مشهور ترک کمک گرفته شده است.

ادامه دارد

منبع :پگاه حوزه – 21 شهریور 1388 – شماره 262 –