آراستگی

نوشته‌ها

اسلام و زیبایى‏

اشاره:

از دیدگاه اندیشمندان برخى از صفات، در نهاد و فطرت انسان به ودیعه گذاشته شده است. یکى از ویژگیهاى فطرى انسان زیباخواهى و زیباجویى است. از سوى دیگر دین اسلام به عنوان کاملترین آیین عملى و علمى انسان، برنامه‏اى را ارائه مى‏دهد که همراه و مطابق با فطرت و احساسات بشر باشد. از این رو بررسى و کاوش در دیدگاه اسلام در زمینه زیبایى و تجمل داراى اهمیت بسزایى است.

نوشتار حاضر، پس از تعریف زیبایى به بررسى زیبایى‏هاى وجودى که در آیات و روایات آمده است؛ مى‏پردازد. توجه به جمال خداوندى؛ زیبایى آسمان و ستارگان؛ خلقت زمین و حیوانات؛ دریا از جلوه‏هاى ناب زیبایى به شمار آمده‏اند. از سوى دیگر، در بیان قرآن و سنت، افعال و رفتارهایى به زیبایى توصیف شده‏اند. قرآن ایمان را زینت قلبها معرفى مى‏کند اسلام زیبایى و بردبارى و حتى مفارقت و جدایى را مورد توجه قرار داده و انسان را به سوى آنها فرا مى‏خواند.

دین اسلام، تأکید فراوانى به آراستن و زیبایى ظاهرى و باطنى انسانها دارد و از انسان مى‏خواهد از زینتهاى دنیوى در مسیر تکامل اخلاقى و معنوى خویش بهره جوید. از این رو از او مى‏خواهد در هنگام عبادت با بهترین لباسهاى خویش حاضر شود. اسلام، زیبایى‏هاى وجودى، افعالى، ظاهرى و باطنى را در راستاى هدف خلقت که همان عبودیت است مورد توجه قرار مى‏دهد.

مقدمه

برخى که تنها ظاهر سخنان ژرف اسلام را مى‏بینند بر این اندیشه‏اند که باید از زیبایى‏ها دورى گزید؛ زیرا میان اسلام و زیبایى خصومتى است که از مسلمانان مى‏خواهد از دنیا و همه مظاهر زیبا و شکوه آن پرهیز نمایند و پاره‏اى دیگر با تأکید بر اصل زیبایى خواهى فطرى پاى را از مراحل تعادل بیرون مى‏گذارند و خویش را به بهانه عدم تنافى و تناقض اسلام و زیبایى، غوطه ور در تجملات دنیوى مى‏گردانند و در عمل تلقى خویش را از نعمتهاى الهى استفاده بى حد و مرز خویش معرفى مى‏کنند. این دوگانه رفتار را در میان مسلمانان بوضوح مى‏بینیم.

اکنون اهمیت این پرسش نمایان مى‏شود، آیا روش گروه اول که زهد در دنیا را جدایى از زیبایى‏ها مى‏دانند درست است؟ و یا شیوه زندگى و عملکرد دسته دوم صواب است؟ و آیا مى‏توان هر دو اندیشه را بر خطا دانست و اندیشه واقع‏بینانه‏اى ارائه داد؟

با چنین پرسشهایى مقتضى است تا دیدگاه اسلام را در قبال زیبایى‏هاى زندگى روشن نماییم. پژوهش حاضر بر آن است تا با ارائه تبیین قابل اطمینانى از اندیشه اسلام اصیل در زمینه زیبایى‏هاى وجود، به بررسى رابطه آنها با انسان بپردازد تا شاید از کج‏اندیشى در بینش پاره‏اى از مسلمانان جلوگیرى کند تا نه راه رهبانیت را صحیح بشمارند و نه افراط در تجمل و زیبایى‏خواهى را صواب بدانند. تا جوانان مؤمن حقیقى را نه انسانهاى بدور از لطافت و زیبایى ببینند و نه آنان را که به آراستگى و خودآرایى اهمیت مى‏دهند بر خطا بدانند.

بنابراین، نوشتارى که پیش‏روى دارید به بحث از رابطه اسلام و زیبایى، حد و مرز استفاده از زیبایى‏ها، زیبایى‏هاى حقیقى و خیالى و هدف شایسته در استفاده از زینتها مى‏پردازد.

تعریف زیبایى

واژه «زیبایى» بر اساس تعریف دانشوران لغت، عبارت است از نظم و هماهنگى که همراه عظمت و پاکى، در شیئى وجود دارد و عقل و تخیل و تمایلات عالى انسان را تحریک مى‏کند و لذت و انبساط پدید مى‏آورد.(۲)

چنان که برخى دیگر مى‏گویند: «زیبایى به معناى شکوه و زینتى است که بر تصاویر و معانى واقع مى‏شود.»(۳) و حالتى است که در شخص یا شى‏ء زیبا وجود دارد. و از دیدگاه فلاسفه جمال و زیبایى صفتى است که در اشیا مورد ملاحظه قرار مى‏گیرد و حالت رضایت و شادمانى درون آدمى به وجود مى‏آورد.(۴)

ابن سینا فیلسوف مسلمان ده قرن پیش بر این باور است که زیبایى و شکوه هر چیزى عبارت است از این که به گونه‏اى باشد که باید باشد.(۵) و استاد محمدتقى جعفرى، زیبایى را نمودى نگارین و شفاف بر روى کمال مى‏داند که عبارت است از قرار گرفتن یک موضوع در مجراى بایستگیها و شایستگیهاى مربوط به خود.(۶)

بنابراین، زیبایى وصف و حالت موجود در خارج و عالم عین و وجود است که با ایجاد رابطه بصرى و لمس توسط انسان درک مى‏شود و احساس خوشایند آن در درون آدمى، سبب ایجاد حالت رضایت و سرور مى‏گردد. این چنین حالت روحى برگرفته از فطرت رو به کمال بشر بوده و حالتى نسبى و اضافى است.

زیبایى در منابع دینى

وقتى با دیده اندیشه به عالم وجود مى‏نگریم دو نوع زیبایى را مى‏یابیم. یکى زیبایى‏هایى که بدون تصرّف آدمى در سطوح جهان هستى زیباست. دیگر آن که پدیده‏هایى که با خلاقیت خدادادى انسان و به کوشش او به وجود مى‏آیند، مى‏خواهیم به بررسى زیبایى از دیدگاه شریعت در دو گونه آن بپردازیم و سپس به هدف و فرجام زیبایابى اسلام توجه کنیم که اسلام تنوع ابعاد مختلف زیبایى را مهم و حکمت وجودى آن را در عالم هستى و چگونگى بهره‏بردارى و عبرت‏آموزى از آن را با تأکید بیشترى مورد توجه قرار مى‏دهد.

الف) زیبایى ‏هاى وجودى

۱ـ زیبایى خداوند

وقتى براى یافتن صفات خداوند متعال به روایات و دعاهایى که پیشوایان معصوم علیهم‏السلام فرموده‏اند، مراجعه مى‏کنیم؛ این توصیف را درباره خداوند به وفور مى‏بینیم:

«ان الله جمیلٌ یحبّ الجمال و یحبّ ان یرى أثر نعمته على عبده.»(۷)

یعنى: خداوند زیباست و زیبایى را دوست دارد و دوست دارد که نمود نعمتش را در بنده‏اش ببیند. و در هنگام دعا خداوند را این گونه مى‏خوانیم: «سبحان من لبس البهجه و الجمال.» یعنى: پاکیزه است پروردگارى که لباس بهجت و زیبایى پوشیده است.(۸) یا:

«انت البهىُّ فى جمالِک.»

یعنى: پروردگارا، تویى فروغ اعلى در زیبایى خود.(۹)

و یا: «یا جلیل یا جمیل.»

یعنى: اى صاحب جلال و زیبایى.(۱۰) تا آنجا که بنده خویش را عاشق زیبایى پروردگار خویش معرفى مى‏کند:

«خداوندا به جهت علاقه به احسانت به پیشگاهت آمدم و براى دیدار جمال و زیباییت به بارگاهت وارد شدم.»(۱۱) و یا در سحرهاى ماه رمضان این دعا را که گویاى صفات خداوندى است مى‏خوانیم:

«اللهم انى أسئلک من بهائک بأبهاه و کل بهائک بهىّ… اللهم انى أسئلک من جمالک بأجمله و کل جمالک جمیلٌ.»

یعنى: پروردگارا، از پر فروغ‏ترین انوار تو مسألت مى‏دارم و همه نور تو پر فروغ است… پروردگارا از زیباترین جمالت مسألت مى‏دارم و همه جمال تو زیبا است.»(۱۲)

درک انسانى، با توجه به این که همه زیبایى‏هاى قابل تصور را او به وجود آورده است؛ مى‏یابد که جمال و زیبایى او فراتر از همه زیبایى‏هاى محسوس و معقول است که در دو قلمرو انسان و جهان هستى قابل دریافت است.

۲ـ زیبایى عالم وجود

بى‏شک هر انسانى، آن گاه که به تماشاى صحنه‏هاى مختلف عالم هستى مى‏پردازد از دیدن پاره‏اى از آنها چنان لذت مى‏برد که در صدد تکرار تحقق آن لذت و سرور بر مى‏آید و از برخى دیگر به رنج عاطفى گرفتار مى‏آید و خویش را از دیدن آن دور مى‏سازد. قرآن کریم، بارها، زیبایى‏هاى وجودى عالم هستى را یادآور مى‏شود و به ترسیم تصویرى گویا و زنده از آن مبادرت مى‏ورزد و پیامد آن، هدف نظاره کردن آنها را گوشزد مى‏نماید.

زیبایى آسمان و ستارگان

در چندین مورد از آیات قرآن، به زیبایى آسمان و آراستن آن به ستارگان تصریح شده است و خداوند عمل زیباسازى آن را به طور مستقیم به خود نسبت مى‏دهد و با برقرارى رابطه زیبایى میان آسمان و ستارگان و تشبیه‏هاى گوناگون، به نگریستن و توجه به این زیبایى تأکید مى‏ورزد:

«إِنّا زَیَّنَّا السَّماءَ الدُّنْیا بِزِینَهٍ الْکَواکِبِ»(۱۳) یعنى: به راستى، آسمان دنیا را به زیور ستارگان آراستیم.

«وَ زَیَّنَّا السَّماءَ الدُّنْیا بِمَصابِیحَ وَ حِفْظاً ذلِکَ تَقْدِیرُ الْعَزِیزِ الْعَلِیمِ»(۱۴) یعنى: و ما آسمان دنیا را به چراغها (ستارگان) آراستیم و آن را به خوبى حفظ کردیم، این است اندازه آفرینى آن پیروزمند دانا.

«وَ لَقَدْ جَعَلْنا فِى السَّماءِ بُرُوجاً وَ زَیَّنّاها لِلنّاظِرِینَ»(۱۵) یعنى: و به یقین، در آسمان برج‏هایى قرار دادیم و آن را براى بینندگان آراستیم.

«أَ فَلَمْ یَنْظُرُوا إِلَى السَّماءِ فَوْقَهُمْ کَیْفَ بَنَیْناها وَ زَیَّنّاها وَ ما لَها مِنْ فُرُوجٍ»(۱۶) یعنى: آیا به آسمان بالاى سرشان نظاره نکردند که چگونه آن را ساخته و زیبا گرداندیم و هیچ شکافى در آن وجود ندارد.

خداوند متعال در این آیات، انسان را به تفکر در زیبایى آسمان بویژه آن زمان که ستارگان همچون چراغهاى زیبا در آن مى‏درخشند؛ فرا مى‏خواند. اصل خلقت آسمان بدون شکاف و آراسته به ستارگان تنها براى حفاظت و نفع‏رسانى نیست بلکه بدین منظور است که هر بیننده‏اى هنگام تماشاى آن سرور لذت بخش حاصل از زیبایى‏اش را در خویش بیابد و از آن احساس لذت نماید، تا اصل تکوّن آن و آراستن آن به برجها و چراغها او را به تفکّر و شناخت آفریدگار آنها واصل نماید.

زیبایى خلقت انسان

خداوند در سوره «تین» پس از آوردن قسمهاى چهارگانه (قسم به انجیر و زیتون، طور سینین و شهر أمن (مکه)) مى‏فرماید:

«لَقَدْ خَلَقْنَا الإِْنْسانَ فِى أَحْسَنِ تَقْوِیمٍ»(۱۷) یعنى: هر آینه ما انسان را در بهترین صورت و نظام آفریده‏ایم.

بهترین و زیباترین تقویم، با گستردگى مفهومى خود، این مطلب را بیان مى‏کند که خداوند انسان را موزون و شایسته آفرید. بنابراین، دو جهت اصیل انسانى یعنى جسمى و روحى، در زیباترین شکل موزونى آفریده شده است.(۱۸) عظمت تقارن زیبایى خلقت فیزیکى و روحى انسان تا آنجاست که تاکنون هیچ تحقیق بشرى ادعا نکرده است که همه عظمت فعالیتهاى مغزى و روانى انسان را احاطه کرده است.

در دو سوره دیگر نیز مى‏فرماید:

«وَ صَوَّرَکُمْ فَأَحْسَنَ صُوَرَکُمْ»(۱۹) یعنى: و صورت شما را کشید و این صورتگرى را زیبا و نیکو انجام داد.

چه در مقایسه با صورت دیگر جانوران و چه از جهت نیکویى خلقت انسان و تناسب و هماهنگى میان اندامش، زیباترین تصویر را برایش ایجاد کرده است(۲۰) که اگر نگاه طبیعى و بدون غبار به آن بنگرى نوعى نیکویى و زیبایى کلى را در آن مى‏یابى.

ترسیم زیبایى در حرکت حیوانات

قرآن کریم به تصویر جامعى از فواید حیوانات براى انسان مى‏پردازد؛ زیرا وسیله پوشش، استفاده از گوشت، حمل بارهاى سنگین و منفعتهاى دیگر، توسط چهارپایان صورت مى‏گیرد.(۲۱) ولى تنها به سودرسانى مادى آنها براى انسان بسنده نمى‏کند، بلکه با توجه به زیبایى حرکت آنان براى انسان مى‏فرماید:

«وَ لَکُمْ فِیها جَمالٌ حِینَ تُرِیحُونَ وَ حِینَ تَسْرَحُونَ»(۲۲) یعنى: و در آنها براى شما منظره زیبایى است که در هنگام شامگاهان آنها را به جایگاه خود بر مى‏گردانید و صبحگاهان که آنها را به چرا مى‏برید.

منظره جالب و زیباى حرکت دسته جمعى گوسفندان و چهارپایان به سوى چراگاه، سپس بازگشتشان به سوى استراحتگاه بیانگر یک حالت روانى تحقق یافته در انسان نظاره‏گر بر آنها است که از دو نوع حرکت دسته جمعى ایجاد شده است.

در آیه‏اى دیگر نیز مى‏فرماید:

«وَ الْخَیْلَ وَ الْبِغالَ وَ الْحَمِیرَ لِتَرْکَبُوها وَ زِینَهً وَ یَخْلُقُ ما لا تَعْلَمُونَ»(۲۳) یعنى: و همچنین اسبها و استرها و الاغها را آفرید تا بر آنها سوار شوید و هم مایه زینت شما باشد و چیزهایى مى‏آفریند که شما نمى‏دانید.

این آیه نیز زینت بودن این حیوانات را براى انسان آن هنگام که بر آنها سوار مى‏شود؛ تصویر مى‏کند و این نوعى از زیبایى است که در زندگى اجتماعى ظاهر مى‏گردد؛ زیرا سواره به حرکت در آمدن نشاط و وقار بیشترى دارد.(۲۴) البته با بیان این نکته در پایان آیه که مرکب‏هاى دیگر در آینده مى‏آفریند و در اختیار بشر قرار مى‏دهد نیز به زیبایى آنچه در آینده خلق مى‏کند اشاره مى‏کند: «و یخلق ما لا تعلمون»

و امیرالمؤمنین على علیه‏السلام به توصیف طاووس پرداخته است و آن را از شگفت‏انگیزترین پرندگان در آفرینش معرفى مى‏کند؛ زیرا پرهایش همچون دسته گلى است که از شکوفه‏هاى رنگارنگ گلهاى بهارى فراهم آمده است و… .(۲۵)

زمین و زیبایى

در آیات متعددى از قرآن، درباره زیبایى منظره‏هاى زمین، سخن به میان آمده است که خداوند انسانها را به این مناظر زیبا توجه مى‏دهد و به تفکر و دقت در آن فرا مى‏خواند:

«وَ أَنْزَلَ لَکُمْ مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَنْبَتْنا بِهِ حَدائِقَ ذاتَ بَهْجَهٍ»(۲۶)

یعنى: و براى شما از آسمان آبى فرستاد و به وسیله آن آب باغهایى سرورانگیز و بهجت‏آور رویانیدیم.

در این آیه، نمودهاى زیبایى زمین بوسیله گلها، درختان و چمن‏زارها و دیگر روییدنیها، به خداوند نسبت داده شده است تا سبب سرور و بهجت انسان بیننده آنها شود. در آیه دیگرى نیز مى‏فرماید:

«أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللّهَ أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَتُصْبِحُ الأَْرْضُ مُخْضَرَّهً إِنَّ اللّهَ لَطِیفٌ خَبِیرٌ»(۲۷)

یعنى: آیا ندیدى که خداوند از آسمان آب فرستاد و زمین سبز و خرم گشت، بى‏شک خداوند لطیف و آگاه است.

فرستادن آب از آسمان و به دنبال آن سبز و خرم شدن زمین لطفى از سوى خداوند به شمار رفته است.

مولاى سخن، امیرالمؤمنین على علیه‏السلام در سخنى زیبا، زینت زمین را این‏گونه بیان مى‏کند:

«پس زمین به وسیله باغهاى زیبا، همگان را به سرور و شادى دعوت کرده است. با لباس نازک گلبرگها که بر خود پوشید، هر بیننده‏اى را به شگفتى واداشت و با زینت و زیورى که از گل و بند گلهاى گوناگون، فخر کنان خود را آراست هر بیننده‏اى را به وجد آورد.»(۲۸)

در برخى از آیات نیز به جنبه دیگرى از زیبایى زمین اشاره شده است که شما انسانها در زمینهاى هموار قصرها ساختید و از کوه‏ها خانه‏ها براى خویش تراشیدید.(۲۹) این سخن، اشاره‏اى است که به وجود آوردن آنچه که زینت و زیور به حساب مى‏آید از دیدگاه قرآنى جایز است؛ اما در پایان آیه به این نکته توجه مى‏دهد که با به یاد آوردن این نعمتهاى خداوندى در زمین کار زشت انجام ندهید و فساد به راه نیندازید تا خلق و ابداع زیبایى مطلوب بودن خویش را از دست ندهد.

دریا و زیبایى

هر انسانى که به دریا بنگرد و یا از آنچه در اعماق اقیانوسها وجود دارد اطلاع داشته باشد، به زیبایى آن اذعان مى‏کند و ما مى‏خواهیم بگوییم در بیان دین نیز به این زیبایى‏ها توجه شده است و بر جواز استفاده از این زینتها اشاره مى‏کند:

«وَ هُوَ الَّذِى سَخَّرَ الْبَحْرَ لِتَأْکُلُوا مِنْهُ لَحْماً طَرِیًّا وَ تَسْتَخْرِجُوا مِنْهُ حِلْیَهً تَلْبَسُونَها»(۳۰)

یعنى: و او خدایى است که شما را بر دریا مسلط کرد، تا از آن گوشت تازه بخورید و وسائل زینت را که مى‏پوشید از آن بیرون بیاورید.

در این آیه براى مسلط ساختن انسان بر دریا دو علت و غایت ذکر شده است:

استفاده از گوشت ماهیان دریا و استخراج مواد زینتى. آبهاى نیلگون دریاها ـ آن‏گاه که کشتیهاى غول پیکر بر روى آن به حرکت در مى‏آیند ـ براى هر بیننده‏اى در عین زیبایى نشانه‏اى براى تعظیم در برابر قدرت لایزال الهى است و آیه آنها را غرض و هدف از خلقت و تسخیر دریا معرفى مى‏نماید.

ب) توصیف افعال به زیبایى

در منابع دینى (قرآن و سنت) پاره‏اى از افعال، به زیبایى و شکوه توصیف شده‏اند تا انسان را از زیبایى‏هاى ظاهرى عبور دهد و او را به زیبایى‏هاى حیات معقول رهنمون گردد و در سیر تکاملى خویش به این وصفهاى زیبا دست یابد.

زیبایى ایمان

در آیات و روایات فراوانى به توصیف ایمان و نتیجه‏هاى اثربخش آن توجه شده است. یکى از ویژگیهاى مهم ایمان، زیبایى و آراسته شدن دلهایى است که با عمق جان از آن برخوردار هستند. خداوند در سوره حجرات مى‏فرماید:

«وَ لکِنَّ اللّهَ حَبَّبَ إِلَیْکُمُ الإِْیمانَ وَ زَیَّنَهُ فِى قُلُوبِکُمْ وَ کَرَّهَ إِلَیْکُمُ الْکُفْرَ وَ الْفُسُوقَ وَ الْعِصْیانَ»(۳۱)

یعنى: ولى خداوند ایمان را به دلهایتان دوست داشتنى قرار داد و ایمان را در دلهاى شما با زیبایى بیاراست و کفر و فسق و معصیت را براى شما زشت و کراهت‏بار ساخت.

منظور از محبوب و زیبا قرار دادن ایمان، این است که ایمان را به جمالى آراسته است که قلبهاى ایشان را به سوى خویش جذب مى‏کند؛ به گونه‏اى که از عصیان و کفر و زشتى که در مقابل ایمان است دورى مى‏گزینند.(۳۲)

از آنجا که خداوند داراى حکمت بى‏انتهاست و مى‏خواهد تکامل انسانى را تحقق بخشد، زمینه‏هاى آن را هم فراهم ساخته است؛ به این معنا که ایمان را که سبب تکامل بشر است در قلبهاى ایشان «دوست داشتنى» قرار مى‏دهد. آتش عشق حق‏طلبى و حقیقت‏جویى را در درون جانها شعله‏ور مى‏سازد و روح او را همگام با دستورات دینى پرورش مى‏دهد. بنابراین، زیبایى‏خواهى انسان او را به سوى پذیرش صفات و کارهاى زیبا به پیش مى‏برد. از این رو، ترسیم درست و حقیقى از خداوند و دستوراتش هر انسانى را که غبار غفلت بر قلبش ننشسته باشد به سوى خویش فرا مى‏خواند. در مقابل، درک زشتى کفر و کارهاى آلوده‏ساز، با ضمیر زیبایابى انسان ناسازگار است و انسان را به نفرت نسبت به آنها دعوت مى‏کند.

زیبایى بخشش

قرآن کریم بر زیبایى برخى از آرمانهاى اخلاقى و ارزشهاى انسانى تأکید مى‏کند و درباره بخشش و گذشت از دیگران مى‏فرماید:

«إِنَّ السّاعَهَ لآَتِیَهٌ فَاصْفَحِ الصَّفْحَ الْجَمِیلَ»(۳۳)

یعنى: بى‏شک روز رستاخیز فراخواهد رسید؛ با عفو و بخشش زیبا از لغزشهاى مردمان درگذر.

در این آیه به پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله فرمان داده مى‏شود که در برابر لجاجت، خطاکارى و مخالفتهاى پاره‏اى از مردمان ملایمت و محبت نشان ده و از گناهان ایشان صرف نظر کن و آنها را با بخششى زیبا که توأم با سرزنش و ملامت نباشد مورد لطف خود قرار بده.

بنابراین، همان طور که امام رضا علیه‏السلام در تفسیر این آیه فرموده‏اند، عفو و بخشش زیبا آن گذشتى است که همراه مؤاخذه و سرزنش نباشد: «العفو من غیر عتاب»(۳۴) یعنى: عفو و بخشش بدون سرزنش صفح جمیل است.

بردبارى زیبا

در قرآن کریم، در توصیف صبر به زیبایى و فرمان به آن مى‏خوانیم:

«فَاصْبِرْ صَبْراً جَمِیلاً»(۳۵) یعنى: بنابراین، صبرى زیبا پیشه کن.

استقامت زیبا آن است که به هیچ کس غیرخدا شکوه نکنى؛ به گونه‏اى که غیر او کسى از مصیبت و گرفتارى تو با خبر نشود.(۳۶) صبر جمیل و زیبا به معناى شکیبایى زیبا و قابل توجه است که داراى تداوم باشد و ناامیدى در آن راه نیابد و همراه بى‏تابى و جزع و شکایت و آه و ناله نگردد.(۳۷)

علامه محمدتقى جعفرى درباره زیبایى بردبارى مى‏نویسد:

«اگر چه زیبایى تحمل و شکیبایى نمود نقاشى و ترسیمى و منظر طبیعى ندارد، ولى از آن زیبایى برخوردار است که هرگونه زیبایى را معنا و محتوا مى‏بخشد. انسان بردبار و شکیبا که درونى آرام و واقع‏نگر دارد و از آن اضطراب و تلاطمها که در ارتباط با نمودهاى جهان عینى تأثیر ناهنجار مى‏گذرد، به دور است. در این حالت است که زیباها زیبایى خود را با بهترین وجه براى انسان نمودار مى‏سازند.»(۳۸)

بنابراین، دست‏یابى به روحى زیبا دستاورد انجام کارهاى زیبا و برگیرى ویژگیهاى زیباست.

بر این اساس همچنین «صبر زیبا» آن است که انسان از حوادث دشوار زندگى نهراسد و پیمانه صبرش لبریز نگردد و سخنى که نشان دهنده ناسپاسى، کفران، بى‏تابى و جزع اوست بر زبان جارى نسازد؛ چه، در سایه چنین صبرى آن حوادث نیز اسباب تکامل او را فراهم مى‏سازند.

جدایى و مفارقت زیبا

وقتى که انسان نمى‏تواند براى اشخاص منحرف و کج‏رو کارى انجام دهد و آنان را به راه راست هدایت کند، از آنان دورى مى‏گزیند. در این جدایى نباید از شیوه زیبایى و زینت تعدى نماید و به مشکلات خویش و آنان بیفزاید، بلکه این کار را براى آگاهى و درس آموختن به آنان و تحصیل اعتدال روحى خود انجام دهد. اینجاست که روح چنین فردى در مرتبه‏اى از زیبایى قرار مى‏گیرد که در حال نفرت و جدایى نیز پاى را از محدوده انسانى و زیبایى بیرون نمى‏نهد. خداوند در قرآن به پیامبرش صلى‏الله‏علیه‏و‏آله فرمان مى‏دهد:

«وَ اصْبِرْ عَلى ما یَقُولُونَ وَ اهْجُرْهُمْ هَجْراً جَمِیلاً»(۳۹)

یعنى: به آنچه مى‏گویند بردبار باش و از آنان دورى گزین، دورى و جدایى زیبا.

آنچه در مورد زیبایى مفارقت گفتیم، مربوط به جایى بود که خود زندگى نیز، بشر را به سمت جدایى سوق مى‏داد. علاوه بر اینها، در قرآن نیز به مواردى از جدایى زیبا اشاره شده است. از باب نمونه، وقتى مردانى که داراى قدرت زیادى هستند و بدین گونه همسرانشان را مورد ظلم قرار مى‏دهند، گوشزد مى‏کند که یا همسر را به طور شایسته نگهدارید و یا با نیکى و احترام رهایش سازید، یا در سوره احزاب مى‏فرماید: «و سرّحوهُنّ سراحا جمیلا» یعنى: به صورت شایسته و زیبا زنان مطلقه را رها سازید.

واژه «سراح جمیل» به معناى رها ساختن همراه با محبت و احترام و ترک هر گونه خشونت و ستم و بى‏احترامى است. وقتى دو همسر به این نتیجه رسیدند که نمى‏توانند با یکدیگر زندگى موفقى داشته باشند و تصمیم به جدایى گرفتند، باز هم نباید هر گونه بى‏مهرى، ظلم، بدگوئى و خشونت را براى خود جایز بدانند و مفارقت خویش را زشت نمایند، بلکه اگر پیوندها همراه صلح و صفا زیباست جداییهاى همراه با تفاهم و اصول نیز زیبا خواهد بود.

یکى از آثار مهم مفارقت زیبا و همراه با احترام این است که امکان و زمینه برگشت به زندگى را در آنان فراهم مى‏سازد؛ زیرا گاه در آینده این زن و مرد بار دیگر به فکر تجدید زندگى مشترک مى‏افتند؛ دراین صورت اگر با بد رفتارى شدید از یکدیگر جدا شده باشند راه بازگشت را به روى خود بسته‏اند و در صورت بازگشت هم زمینه فکرى و عاطفى مناسبى ندارند؛ اما اگر با احترام و رعایت عواطف انسانى از یکدیگر جدا شده باشند، مى‏توانند دوباره با یکدیگر پیوند زناشویى موفق ببندند.

زیبایى رنگ خدا

به دنبال دعوت پیامبر اسلام صلى‏الله‏علیه‏و‏آله از همه پیروان ادیان، از آنان مى‏خواهد که همه در تحت لواى یک پرچم در آیند و تنها یک رنگ را بپذیرند:

«صِبْغَهَ اللّهِ وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللّهِ صِبْغَهً وَ نَحْنُ لَهُ عابِدُونَ»(۴۰)

یعنى: رنگ خدایى، و چه رنگى از رنگ خدایى بهتر است؟ و ما تنها عبادت او را مى‏کنیم.

این آیه قرآن از همه انسانها مى‏خواهد که رنگهاى نژادى و قبلیه‏اى و سایر رنگهاى تفرقه انداز را از میان بردارند و همگى به رنگ الهى در آیند.

مفسران نوشته‏اند برخى از مسیحیان فرزندان نوزاد خود را غسل تعمید مى‏دادند و گاه ادویه‏اى زرد رنگ به آن آب اضافه مى‏کردند و بر این تصور بودند که این غسل با چنین رنگ ویژه‏اى سبب تطهیر نوزاد از گناه ذاتى که از آدم به ارث برده است مى‏شود.(۴۱)

قرآن در مقابل چنین اندیشه‏اى مى‏گوید: بهتر این است که به جاى رنگ ظاهرى و خراباتى و تفرقه‏انداز رنگ خدائى را بپذیرید و به سخنان او گوش فرا دهید تا جانتان از هر آلودگى پاک گردد و زیبا شود.

ج) اسلام و دستور به زیبایى و آراستن

دین مبین اسلام به عنوان کاملترین دستور زندگى بشر به تمام انسانها، بویژه مسلمانان به آراستن و زیبایى ظاهرى و باطنى خویش تأکید فراوان مى‏نماید و از آنها مى‏خواهد که نسبت به شانه‏هاى زیبایى و زینت پراکنده در هستى و نیز نسبت به صفات خوبى و شکوهى که در این دنیا براى ایشان میسّر است بى‏تفاوت نباشد و به زیباخواهى فطرى خویش توجه نموده و در راستاى کمال خویش از آنها استفاده نمایند. نتیجه چنین اندیشه‏اى تصحیح کج‏اندیشى رهبانیت است ـ اندیشه‏اى که همه صفات زیبا و مظاهر زیباى زندگى پشت مى‏کند ـ بلکه به استفاده از زیبایى‏ها هدف مى‏دهد و آنها را در مسیر اعتلاى روحى انسان مورد دستور قرار مى‏دهد و یا آیه:

«قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِینَهَ اللّهِ الَّتِى أَخْرَجَ لِعِبادِهِ وَ الطَّیِّباتِ مِنَ الرِّزْقِ»(۴۲)

یعنى: اى پیامبر بگو: چه کسى زینتى را که خداوند براى بندگانش پدید آورده و روزیهاى پاکیزه را، حرام کرده است.

بنابراین، بررسى دستورات و فرامین الهى در زمینه توجه به آراستن و زیبایى، ما را به این نتیجه رهنمون خواهد شد که نه تنها اسلام در مقابل زیبایى جبهه نمى‏گیرد بلکه دستورات خویش را در راستاى زیبایى فطرى انسان تبیین مى‏کند؛ چه، خداوند دوست دارد آثار نعمتش را بر بندگانش ببیند.(۴۳)

زیبایى و آراستن لباس

وقتى به گفتار و رفتار پیشوایان معصوم علیهم‏السلام و پیروان حقیقى آنان مى‏نگریم، مى‏یابیم که پوشیدن لباس تمیز و داراى تجملى که در شأن و حد و اندازه شخص باشد مطلوب شمرده شده است و تنوع در لباس را نیز اسراف نمى‏شمارند. اسحاق بن عمار از امام صادق مى‏پرسد: اگر مؤمن ده لباس داشته باشد، اسراف است. امام علیه‏السلام در جواب مى‏فرماید: خیر. دوباره سؤال مى‏کند اگر بیست لباس داشته باشد چگونه است؟ باز هم جواب مى‏فرماید: اشکالى ندارد. در مرتبه سوم مى‏گوید اگر سى لباس داشته باشد باز هم امام مى‏فرماید اشکالى ندارد؛ زیرا این کار اسراف نیست بلکه اسراف آن است که لباس بیرونى خویش را در خانه بپوشى.(۴۴)

در سیره امام سجاد علیه‏السلام نقل شده است که ایشان براى پوشش تابستانى خویش دو لباس به قیمت صد و پنجاه درهم تهیه مى‏کردند.(۴۵)

آن‏گاه که پاره‏اى از کج‏اندیشان، ابن عباس را در لباسى فاخر و زیبا دیدند به او گفتند: ابن عباس تو در نظر، از همه با فضیلت‏تر هستى پس چگونه چنین لباس مى‏پوشى؟ او در جواب ایشان فرمود: که خداوند در قرآن مى‏فرماید:

«مَنْ حَرَّمَ زِینَهَ اللّهِ الَّتِى أَخْرَجَ لِعِبادِهِ وَ الطَّیِّباتِ مِنَ الرِّزْقِ»(۴۶)

بنابراین، لباس زیبا و فاخر بپوشید ولى دقت کنید که آن را از حلال تهیه کرده باشید.(۴۷)

همچنین در احادیث فراوانى به پوشیدن لباس سفید توصیه شده و در بیان علت آن آمده است: زیرا لباس سفید خوش‏بوتر و زیباتر است.(۴۸) تا آنجا که پوشیدن لباس سیاه، مورد نکوهش قرار گرفته و لباس غم و اندوه و لباس اهل آتش معرفى شده است.(۴۹)

افزون بر آنچه گذشت، بر آراستن خویش براى ملاقات و دیدار با دوستان تأکیدى بیشتر شده است. امام صادق علیه‏السلام مى‏فرماید: مردى به خانه رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله آمد و درخواست دیدار با ایشان را داشت. وقتى که حضرت خواستند از حجره خارج شوند و به ملاقات آن مرد بروند، در جلوى ظرف بزرگ آبى که در داخل اتاق بود ایستادند و سر و صورت خویش را مرتب کردند، عایشه از مشاهده این کار تعجب کرد. پس از بازگشت آن حضرت از ایشان پرسید، یا رسول‏الله چرا هنگام خارج شدن از خانه در برابر ظرف آب ایستادید و موى و صورت خود را منظم کردید. رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله در جواب فرمودند:

«یا عایشه ان الله یحب اذا خرج عنده المؤمن الى اخیه ان یتهیَّأَ له و أن یتجمَّل.»(۵۰)

یعنى: اى عایشه، خداوند دوست دارد وقتى مسلمانى براى دیدار برادرش مى‏رود خود را براى ملاقات او آماده و بیاراید.

جوان و لباس زیبا

در گفتار و رفتار امامان علیهم‏السلام این نکته بیشتر به چشم مى‏خورد که آنان بر زیبایى و آراستن جوانان توجه ویژه‏اى نشان داده‏اند. امام باقر علیه‏السلام فرمودند که امام على علیه‏السلام در ایام خلافت خود با غلام خود قنبر براى خرید لباس به بازار آمد و دو لباس یکى به قیمت سه درهم و دیگرى دو درهم خریدارى کرد سپس به قنبر فرمودند: تو لباس سه درهمى را بردار. عرض کرد: شما شایسته‏تر به آن هستید؛ زیرا در مقابل مردم براى سخنرانى حاضر مى‏شوید و باید لباس بهترى بپوشید. حضرت فرمودند: تو جوان هستى و همانند جوانان دیگر به تجمّل و زیبایى رغبت بسیارى دارى… .(۵۱)

چنین رفتارى از امام علیه‏السلام نشانگر این است که باید به تمایل به خودآرایى و تجمل و زیبادوستى جوانان که برخاسته از فطرت ایشان است در حد اعتدال حمایت کرد تا با پوشیدن لباس زیبا و گران قیمت‏تر تمایل زیباپسندى آنان ارضا گردد.

جوانان و بلند گذاشتن موى سر

همان گونه که گذشت، اسلام، از زینتهاى حلال نهى نکرده؛ بلکه حرام کننده آن را نکوهش کرده است. از این رو، در کتابهایى که بیانگر آداب اسلامى هستند آمده است:

«مردان را یکى از دو چیز سنت است: یا آن که موى سر را بتراشند… و یا آن که موى سر را بگذارند و تربیت کنند به آن که بشویند و شانه کنند.»(۵۲)

این بیان نشان مى‏دهد، که مردان، بویژه جوانان در نگهدارى و تراشیدن موى سر مختارند ولى در صورت بلند گذاردن موى سر باید آن را مرتب نمایند و در نظافت و شانه زدن آن بکوشند؛ اما اگر در جامعه‏اى، تراشیدن موى سر ناپسند است رعایت عرف چنین جامعه‏اى از دیدگاه اسلام مورد توجه قرار گرفته است. از این رو، علامه مجلسى در بیان علت بلند گذاردن موى سر از سوى پیامبر و امام مى‏گوید: چون در اول اسلام تراشیدن موى سر در میان عرب عیب بزرگى به شمار مى‏رفت و پیامبر و امام نباید کارى بکنند که در نظرها قبیح نماید حضرت رسول صلى‏الله‏علیه‏و‏آله موى سر را به اندازه چهار انگشت مى‏گذاشتند.(۵۳)

این رفتار پیامبر اسلام، الگوى رفتارى همه جوانان مسلمان است که نگهدارى موى سر و تراشیدن آن با توجه به نظر جامعه لازم و ضرورى است، اما در صورت نگهدارى موى سر، باید به آداب آن یعنى پاکیزگى و شانه کردن آن توجه‏اى ویژه داشت.

زینت و آراستن در نماز

قرآن به همه فرزندان آدم دستور مى‏دهد که:

«یا بَنِى آدَمَ خُذُوا زِینَتَکُمْ عِنْدَ کُلِّ مَسْجِدٍ»(۵۴)

یعنى: اى فرزندان آدم! زینت خویش را به هنگام رفتن به مسجد با خود بردارید.

این آیه مى‏تواند هم اشاره به زینتها و آراستن جسمانى باشد که شامل پوشیدن لباس پاک و زیبا، شانه زدن موها، استفاده از عطر و بوى خوش و مانند آن باشد و هم شامل زیبایى‏هاى معنوى یعنى صفات انسانى و الهى باشد.

در حقیقت، این گفتار نکوهش از عمل زشتى جمعى از اعراب زمان جاهلیت است که به هنگام آمدن به مسجدالحرام و طواف خانه خدا عریان و برهنه مى‏شدند قرآن، از نمازگزاران و شرکت‏کنندگان در مجامع عمومى جامعه مى‏خواهد که با لباسهاى کثیف و زشت حاضر نشوند؛ بلکه براى حضور در محضر الهى و سخن گفتن با او باید بهترین لباسها و زیباترین آنها را بپوشید. پیشوایان دین بهترین عمل‏کنندگان به این دستور بوده‏اند.

حضرت امام حسن علیه‏السلام بهترین جامه‏هاى خود را در هنگام نماز مى‏پوشید. برخى، از آن حضرت سبب این کار را پرسیدند. امام در جواب فرمود:

«ان الله جمیل و یحب الجمال فأتجمل لربى و هو یقول خذوا زینتکم عند کل مسجد.»(۵۵)

یعنى: خداوند زیباست و زیبایى را دوست دارد. به این جهت، خود را در پیشگاه الهى زینت مى‏کنم؛ خداوند فرموده است که با زینتهاى خود در مساجد حاضر شوید.

بنابراین، بر اساس احادیث فراوانى زینت کردن و جامه‏هاى پاکیزه و فاخر پوشیدن، اگر از حلال تهیه شده باشد و متناسب با شأن فرد باشد مورد ستایش اندیشه اسلامى است و سبب خشنودى پروردگار مى‏شود.

زن، زیبایى و آراستن

زیباخواهى و آرایشگرى، بیش از آنچه در فطرت مردان وجود دارد در نهاد و سرشت زنان نهفته و با خمیره او عجین است، از این رو، دستورات اسلام نیز مطابق و همگام با نهاد و سرشت آنان تنظیم شده است.

انتخاب زن زیبا

اسلام، به مردان در هنگام انتخاب همسر توصیه مى‏کند هرگاه مردى از شما قصد ازدواج مى‏نماید، از موى دختر هم سؤال کند، چنان که از رخسارش سؤال مى‏کند؛ زیرا مو یکى از دو رکن جمال و زیبایى است.(۵۶)

و پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله بهترین زنان امت خویش را آنان معرفى مى‏کند که زیباترین و کم مهریه‏ترین آنها باشند.(۵۷)

در اندیشه پیشوایان معصوم علیهم‏السلام توجه به زیبایى و جمال زن براى ازدواج مطلوب است؛ اما اصیل و تنها رکن نیست؛ بلکه گاه برخى از زیبارویان مورد نکوهش قرار مى‏گیرند؛ زیرا زیبایى به همراه اخلاق و دیندارى مورد تأکید قرار مى‏گیرد. پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله به یاران خویش فرمودند: بپرهیزید از «خضراء دمن». به حضرت عرض شد: اى پیامبر! خضراء دمن چیست؟ فرمودند: دختر زیبایى که در خاندان بد و پلیدى به وجود آمده و رشد کرده باشد.(۵۸) و امام صادق علیه‏السلام نیز بر این نکته تأکید ورزید که زن را تنها به خاطر مال و جمال به همسرى انتخاب نکنید؛ بلکه به دین و اخلاق او توجه بیشتر نمایید.(۵۹)

زیبایى و آراستن زن براى همسرش

اسلام به زنان دستور مى‏دهد که براى شوهران خود زینت نمایند و لحظه‏اى بدون زیبایى و آراستن نباشند که پیامد چنین عملى اجر و پاداش و تداوم زندگى و محبت و عشق است.

امام صادق علیه‏السلام فرمودند: سزاوار نیست که زن هیچگاه بدن خود را بدون زینت گذارد، اگر چه با آویزان کردن گردنبندى باشد و سزاوار نیست که دست زن بدون رنگ باشد؛ اگر چه با کمى حنا باشد و اگر چه آن زن پیر و کهنسال بوده باشد.(۶۰)

تأکید بر زیبایى زنان تا آنجا صورت مى‏گیرد که رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله به مردان فرمودند: ناخنهاى خود را از بیخ بگیرید و به زنان فرمودند: قدرى ناخنهاى خود را باقى گذارید که بر زینت شما مى‏افزاید.(۶۱)

در اندیشه اسلامى زینت زنان به هر آنچه که سبب آرایش و زیبایى آنان گردد، جایز و مطلوب شمرده شده است.(۶۲) آرایش و رعایت زیبایى مو و استفاده از روغن و سرمه هم مستحب است. انجام چنین رفتارى از سوى زنان سبب مى‏شود که زندگى زناشویى ایشان از جهت غریزى سیر و لبریز شود تا در برخورد با مردان و زنان بیگانه احساس کمبود و نقص ننمایند و به سوى آنان متوجه نشوند و در راستاى کمال خویش به حرکت در آیند.

قرآن نیز زینت زنان براى همسران خویش را جایز مى‏داند و تنها از آشکار کردن زینت ایشان براى نامحرمان انتقاد مى‏کند و مى‏فرماید:

«قُلْ لِلْمُوءْمِناتِ یَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصارِهِنَّ وَ یَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَ لا یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلاّ ما ظَهَرَ مِنْها…»(۶۳)

یعنى: به زنان مؤمن بگو: دیدگان خویش باز گیرند و دامن خود حفظ کنند و زینت خویش نمایان نکنند جز آنچه که آشکار است… .

اهداف زیبایى در اسلام

آنچه با بررسى و پژوهش در هدف و فلسفه زندگى انسان از دیدگاه اسلامى، روشن خواهد شد این است که خداوند همه وجود را براى انسان و در تسخیر او خلق کرده است؛ ولى این پایان غایت مطلوب دینى نیست بلکه براى انسان نیز فرجام و هدفى بسیار مقدس تصویر مى‏کند و آن را محور اصلى تلاش و ارسال رسولان معرفى مى‏نماید.

قرآن کریم هدف خلقت انسان را تکامل و رسیدن به عبودیت مى‏داند و مى‏فرماید:

«ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الإِْنْسَ إِلاّ لِیَعْبُدُونِ»(۶۴)

یعنى: ما جن و انس را خلق نکردیم مگر براى این که عبادت نمایند.

بى‏نیازى خداوند ما را به این نکته رهنمون مى‏شود که هدف او از آفرینش انسان به او بازگشت نمى‏کند بلکه به مخلوقات باز مى‏گردد و مایه کمال خود آنهاست. این آیه بر مسأله عبودیت و بندگى تکیه مى‏کند و با صراحت تمام آن را به عنوان هدف نهایى آفرینش جن و انسان معرفى مى‏نماید و اگر در برخى از آیات هدف اصلى خلقت مرگ و زندگى را آزمایش انسان معرفى مى‏کند(۶۵). و یا اگر خلقت آسمانها و زمین را غایت دانستن و علم پیدا کردن به خدا و توانایى او مى‏داند(۶۶)، باز هم هدف اصلى همان عبودیت است. مسأله «امتحان و آزمایش» و «علم و دانش» اهدافى هستند که در مسیر عبودیت قرار مى‏گیرند و دستیابى به رحمت بى‏انتهاى الهى نتیجه این عبودیت و بندگى است.

به نظر نگارنده، این هدف و روح اصلى اسلام در مسأله مورد پژوهش ـ اسلام و زیبایى ـ نیز تبلورى ویژه دارد و در هر سه محور زیبایى‏هاى وجودى، توصیف افعال به زیبایى و دستور به زیبایى و آراستن نیز مورد توجّه قرار دارد.

هدف در زیبایى ‏هاى وجودى

وقتى که اثبات زیباخواهى فطرى انسان غیرقابل انکار شد زیبایى و جمال که در معرض درک آدمى نهاده مى‏شود، سبب تحریک ذوق و احساس خاص زیباجویى و علاقه‏مندى او مى‏شود. بدین جهت، جمال خداوندى که از مقوله غیرقابل شهود ظاهرى است به او عرضه مى‏شود تا انسان با مراجعه و درک شگفت‏انگیز زیبایى درون خود و شکوه و جلال و جمال هستى، به زیبایى خالق آنها پى ببرد و به سوى او حرکت کند. در دعوت به نظاره زیبایى‏هاى وجودى عالم نیز این هدف دنبال مى‏شود. آنجا که مى‏گوید: زیبایى آسمان را ما به وجود آورده‏ایم. در پایان نیز تصریح مى‏کند که این زیبا آفرینى کار خالقى عزیز و یکتاست.(۶۷) و آن را تذکرى براى بیدارى و به یاد آوردن انسانها بر مى‏شمارد.(۶۸) آنان را که تکذیب حق مى‏نمایند مؤاخذه مى‏کند و مى‏گوید اگر با دیده عبرت‏بین به آسمان و زیبایى آن مى‏نگریستند دیگر تکذیبى صورت نمى‏دادند.(۶۹)

اسلام در تبیین زیبایى انسان؛ حرکت حیوانات؛ زمین و دریا نیز در صدد بیدار کردن روح انسان است تا با دریافت آنها به عنوان معلولها در پى علت بر آید و با شناخت علت واقعى و خالق آنها خویش را به تکامل برساند. از این رو، در همه آن یادآوردها بصراحت، به صفات ویژه الهى اشاره مى‏کند و با آوردن واژه‏هاى لطیف، علیم، خبیر و… انسان را متوجه مبدأ اصلى مى‏نماید. شاید انسان در زیبایى‏هاى ظاهرى غرق شود و از زیبایى شهودى حق باز فرو ماند.

بنابراین، از همه انسانها خواسته شد تا به زیباییهاى عالم وجودى بنگرند و احساس خویش را به زیبایى تصاویر و زیبایى معانى که خداوند آن را در هستى به ودیعه نهاده است بپرورانند و با اندیشه و تفکر و تدبر در آنها و عبور از زیبایى ظاهرى، به خداوند یکتا برسند.

هدف توصیف افعال به زیبایى

قرآن کریم، ایمان را زینت مى‏داند و عفو و بخشش، جدایى و مفارقت، بردبارى و صبر و رنگ الهى را زیبا معرفى مى‏کند تا حسّ زیباخواهى فطرى انسان را به سوى زیبایى‏هاى معقول دعوت کند تا تبیین نماید که این اصول و آرمانها آن واقعیات زیبا هستند که هم خودشان زیبایند و هم آن کس را که به آنها متصف گردد، زیبا نشان مى‏دهند.

از آثار ناخوشایند رفتارى یک انسان، به زشتى روح و درون او پى مى‏بریم و از تبلور رفتارهاى زیبا او به روح زیبایش پى‏مى‏بریم؛ زیرا رفتارهایى را که انسان به زیبایى توصیف مى‏کند وقتى با روح بیدار مى‏نگریم، خواهیم یافت که در هر یک از این موارد، همسازترین گزینه با فطرت آدمى است.

علامه محمدتقى جعفرى در توصیف روحى که مطابق با فرمانهاى الهى به زیباترین صورت به اعضا و جوارحش فرمان مى‏دهد، مى‏گوید:

«وقتى به رفتار على علیه‏السلام در زمینه‏هاى مختلف و بخشش و توصیه به مراعات حق قاتلش مى‏نگریم تصور و دریافت چنین روح پر از حشمت و جلال، عالیترین شهود و ذوق زیبایابى ما نیز تحریک مى‏شود و سر مى‏کشد و حتى جهان هستى را هم که چنین روحى در آن پرورده شده است براى ما زیبا مى‏نماید.»(۷۰)

بنابراین، توصیف‏هاى موجود در بیانات الهى و پیشوایان معصوم علیهم‏السلام در صدد بیان وجود حقیقت زیباى رفتارهاى مذکور است، تا با فطرت زیباخواه انسان همراهى نماید تا در نتیجه انسان را به روح زیبایى انسان در پرتو انجام رفتارهاى زیبا برساند.

هدف در دستور به آراستن و زیبایى

آیا ممکن است خالق یکتا انسان را با روحیه و افکار زیباپسند بیافریند؛ ولى او را از به کارگیرى استعداد خدادادى خویش باز دارد. چنین سخنى خلاف حکمت و مقتضاى اندیشه صحیح است؛ بلکه هر استعدادى که در انسان نهاده شده است راه به کمال و فعلیت رسیدن آن نیز تصویر شده تا انسان در مسیر زندگى گرفتار خطار نشود، علاوه بر این که اگر اسلام انسانها را از استفاده زیبایى‏ها باز دارد، سبب تنفر انسان از چنین آیینى مى‏شود و چنین اندیشه‏اى با روح دینى که بر اساس فطرت و نیازهاى بشر آمده است، سازگار نخواهد بود.

آن گونه که گذشت قرآن، کسانى را که زیبایى‏هاى حلال الهى را تحریم مى‏کنند نکوهش مى‏کند و استفاده بندگان از مواهب الهى را مطلوب مى‏داند و آن را غایت خلقت آنها معرفى مى‏کند. اسلام به جنبه‏هاى اجتماعى آراستن ظاهرى (به لباس پوشیدن، عطر زدن، شانه زدن، تمیز بودن و…) اهتمام مى‏ورزد تا در میان اجتماعات نیز مسلمان نمونه‏اى از انسان کامل باشد و اسباب دوستى و الفت میان مؤمنان را فراهم سازد.

پوشیدن لباس و آراستن خود در نماز سبب نشاط در عبادت و به کارگیرى زینت ظاهرى براى رسیدن به زیبایى معنوى و معقول است.

آراستن زنان براى همسرانشان نیز سبب جلوگیرى مردان از گناه و حفظ حریم خانواده و انس و الفت در میان کانون گرم آن مى‏گردد و زندگى را صفایى ویژه مى‏دهد و روح مرد و زن را در مقابل یکدیگر داراى اهمیّت جلوه مى‏دهد.

بنابراین، رعایت دستورات به زیبایى سبب آرامش روحى و روانى انسان و زمینه ساز رسیدن به زیبایى‏هاى روحى و الهى است و همه موارد گفته شده و نشده در کمال‏یابى انسان اثرى بى‏بدیل دارند.

نتیجه ‏گیرى

آیات الهى و روایات پیشوایان با یادآورى مظاهر زیبایى در آفرینش، از انسان مى‏خواهد تا با توجه به جلوه‏هاى خلقت، ستایشگر آفریننده آنها شود و بداند که زیبایى خلقت انسان، زمین، آسمان، ستارگان و… همه او را به سوى خداوند دعوت مى‏کنند.

افزون بر این، توجه و تأکید بر زیبایى‏هاى برخى از رفتارها و افعال بدین جهت صورت گرفته است که همگان را به سوى آنها با شوق و رغبت دعوت نماید و انسان را از زیبایى‏هاى ظاهرى به زیبایى‏هاى حقیقى‏تر و باطنى فراخواند تا فهم اهمیّت روح زیبا را در مقابل ظاهر زیبا براى بشر فراهم سازد.

در مرتبه‏اى فراتر از زیبایى‏هاى وجودى و توصیف رفتارهاى زیبا، اسلام بر آراستن و زیباسازى دستور مى‏دهد و از پیروان خویش مى‏خواهد که در مقابل دوستان با لباسى آراسته ظاهر شوند، از جوانان مى‏خواهد که یا موى خویش را کوتاه نمایند و اگر موى خود را بلند گذارند آن را تمیز و زیبا شانه نمایند و بهترین لباس‏ها را براى حضور در پیشگاه خداوند بپوشند.

اسلام به زنان دستور مى‏دهد در برابر شوهران خویش آراسته و زیبا، همراه با زینت ظاهر شوند. همه این فرامین به گونه‏اى بر زیبایى روحى ـ روانى انسان مى‏افزاید و محبوبیت و صمیمیت ویژه‏اى را به وجود مى‏آورد و انسان را از گناهان که موجب زشتى روح او مى‏شود باز مى‏ دارد. 

پى‏ نوشت‏:

۱ـ کارشناس ارشد فلسفه، محقق و نویسنده.

۲ـ محمد معین، فرهنگ فارسى، انتشارات امیر کبیر، تهران، چاپ چهارم، ۱۳۶۰، ج ۲، ص ۱۷۶۸٫

۳ـ حسن انورى، فرهنگ بزرگ سخن، انتشارات سخن، تهران، ۱۳۸۱، ج ۵، ص ۳۹۲۴٫

۴ـ ابراهیم مصطفى و دیگران، المعجم الوسیط، دار الدعوه، استانبول، ص ۱۳۶٫

۵ـ محمد عماره، اسلام و هنرهاى زیبا، ترجمه مجید احمدى، نشر احسان، تهران، ۱۳۸۱، ص ۱۵٫

۶ـ محمدتقى جعفرى، زیبایى و هنر از دیدگاه اسلام، نشر کرامت، تهران، ۱۳۷۵، ص ۲۴۸٫

۷ـ محمد محمدى رى شهرى، میزان الحکمه، مکتب الاعلام الاسلامى، قم، ۱۴۰۳ ق.، ج ۲، صص ۷۷ـ۷۶٫

۸ـ شیخ عباس قمى، مفاتیح الجنان، انتشارات علمیه اسلامیه، دعاى حضرت فاطمه، ص ۷۱٫

۹ـ همان.

۱۰ـ همان، دعاى مشلول، ص ۱۳۲، دعاى مجیر، ص ۱۴۴، دعاى نیمه رجب، ص ۲۵۹ و دعاى شب عید فطر، ص ۴۲۶٫

۱۱ـ همان، مناجات سوم از مناجات خمس عشر، ص ۲۱۵ و مناجات پنجم، ص ۲۱۸٫

۱۲ـ همان، دعاى سحر ماه رمضان.

۱۳ـ صافات / ۶٫

محمدعلى قاسمى (۱)‏

نگاهى نو به زندگى و شخصیت پیامبر گرامى (ص)

حسین سیدى

چهره

چهره‌اش سپید، اما نمکین بود.

انس گفته است: آفریدگار هر پیامبرى فرستاد گل‌چهره بود و… پیامبر شما (حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم)) خوش‌چهره‌ترین آنان بود.

عرب‌هاى بیابان‌نشین همواره با دیدن سیمایش مى‌گفتند: «سوگند به خداوند، این رخساره انسانِ دروغگو نیست.»

چهره‌اش گِرد بود.

زیر لب پایینش خال داشت.

پیشانى

پیشانى‌اش بلند،

ابرو

ابروانش، به هم پیوسته بودند؛

اما باریک و کشیده.

چشم

سیاهى چشمانش پُررنگ بود.

چشمانش درشت بودند.

بینى

بینی‌اش کشیده و باریک بود

دندان

دندان‌هاى پیشین او به گونه‌اى متناسب از یکدیگر فاصله داشتند و از سپیدى مى‌درخشیدند.

آراستگى

مى‌فرمود: لباس‌هاى خود را بشویید؛ موهاى خود را کوتاه کنید؛ مسواک بزنید؛ آراسته و پاکیزه باشید؛ زیرا یهودیان چنین نکردند و زنانشان زناکار شدند.

به آینه یا آب مى‌نگریست و موهایش را شانه مى‌زد.

افزون بر آراستگى براى همسرانش، براى دوستانش نیز خود را مى‌آراست.

عایشه مى‌گوید: دیدم در پیاله آبى که در خانه بود خود را مى‌نگرد و موهایش را مرتب مى‌کند و مى‌خواهد نزد دوستانش برود. بدو گفتم: پدر و مادرم فدایت باد! تو پیامبر و بهترین آفریده هستى، به آب مى‌نگرى و خود را مى‌آرایى؟

حضرت فرمود: خداوند دوست دارد هرگاه بنده‌اى نزد دوستانش مى‌رود، خود را بیاراید.

تن‌پوش خود را نیکو کنید؛ لوازم خود را سامان دهید؛ آن‌‌چنان که در میان مردم به سانِ خال، آشکار باشید.

خوردن

عایشه مى‌گوید: «شکم پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) هرگز سیر نشد.» منظور عایشه، «آکندن شکم از غذاست»؛ به گونه مردمان عادى که بر سر سفره‌هاى رنگین تا به حلقوم مى‌خوردند و معده را سنگین کنند. این چنین خوردنى، بدن را مى‌فرساید، بی‌حالى و خواب‌آلودگى و تنبلى مى‌آورد، حال نیایش را از آدمى مى‌رباید و…

خوش‌بویى

اگر کسى از راهى که او گذشته بود مى‌گذشت، از بوى خوش باقى مانده در فضا مى‌فهمید رسول گرامى از آن‌جا عبور کرده است. اگر بر سر کودکى دست مى‌کشید، بوى خوش دستش بر موى کودک مى‌ماند. عطرى را که بدو هدیه مى‌دادند رد نمى‌کرد.

مى‌فرمود: بهترین بندگان خدا آنهایى هستند که… خوش‌بویند.

در خانه

در خانه‌اش، خجول‌تر از دوشیزگان بود؛ از اهل خانه نه غذایى مى‌طلبید و نه علاقه‌اش به خوردنی‌ها را ابراز مى‌کرد. اگر غذایش مى‌دادند مى‌خورد؛ آنچه مى‌دادند مى‌پذیرفت؛ و آنچه نوشیدنى مى‌دادند مى‌نوشید؛ چه بسا خود براى خوردن و نوشیدن برمى‌خاست.

در خدمت کارهاى خانه بود و در تکه تکه کردن گوشت با اهل خانه همکارى مى‌کرد.

بیشتر دوخت و دوز مى‌کرد.

چون به منزل مى‌آمد، وقت خود را به سه قسمت تقسیم مى‌کرد: بخشى براى خدا؛ بخشى براى خانواده و بخشى براى خود.

آن ساعت را که به خود اختصاص داده بود، بین خود و مردم تقسیم مى‌کرد. ابتدا خواص را به حضور مى‌پذیرفت، و بعد هم با عموم ملاقات داشت. در نتیجه، آن ساعت هم که خاص خود آن بزرگوار بود، در اختیار یاران و اصحابش قرار مى‌گرفت.

درِ خانه را خود باز مى‌کرد. گوسفندان را نیز مى‌دوشید.

به خانواده‌‍اش غذاى خوب مى‌داد.

راه رفتن

با یارانش که راه مى‌‌رفت، اصحاب پیشاپیش او مى‌رفتند و او در پى آن‌ها. مى‌فرمود: پشت سرم را براى فرشتگان بگذارید.

خوشش نمى‌آمد دیگران پشت سرش حرکت کنند؛ اما دو طرف او راه مى‌رفتند.

چون راه مى‌رفت، به این طرف و آن طرف نگاه نمى‌کرد.

وقتى راه مى‌رفت، گام‌هایش را محکم از زمین برمى‌داشت ‍]مانند برخى نمى‌خُرامید].

با وقار گام برمى‌داشت. قدم‌هایش کشیده و سریع بود؛ بدون این که شتابى در رفتنش مشاهده شود… .

بردبارى

بزرگترین شاگردش ـ امام على (علیه السلام) ـ او را «بردبارترینِ مردمان» معرفى مى‌کند؛ زیرا محمد پیشواست و بردبارى براى رهبر، امرى ضرورى است؛ آن هم رهبرى که رنج جهل میلیاردها انسان عصر خود و سده‌هاى بعد را بر دوش خویش تاب مى‌آورد. آن حضرت بردبارترین مردمان بود.

انس مى‌گوید: ده سال خدمتش را کردم؛ نه هرگز دشنامم داد و نه کتکم زد؛ نه مرا از خود رانْد و نه به رویم اخم کرد. گاه در کارى که دستور فرموده بود سستى مى‌کردم، سرزنش نمى‌کرد و اگر کسى از خاندانش نکوهشم مى‌کرد، مى‌فرمود: رهایش کنید. اگر مى‌توانست انجام مى‌داد.

مى‌فرمود: آدمى با بردبارى به مقام انسان روزه‌دارى مى‌رسد که شب‌ها را به عبادت مى‌گذراند.

عبدالله، پسر مسعود، مى‌گوید: پیامبر سفارش فرموده بود: کسى از شما نزد من از یارانم بدگویى نکند؛ دوست دارم با دلى بی‌دغدغه از نزد شما بروم. روزى مالى نزدش آوردند. آن را تقسیم کرد. شیندم دو نفر با هم صحبت مى‌کنند. یکى از آنان به دیگرى مى‌گوید: قسم به خداوند، نیت محمد از این تقسیم، خدا و روز رستاخیز نبود!

نزد پیامبر رفتم و گفتم: شما فرمودى کسى از یارانم بدگویى به من نرسانَد، [اما] من شنیدم فلانى و فلانى چنین حرفى زدند.

رخساره‌اش سرخ شد و فرمود: رهایش کن. حضرت موسى بیش از این‌ها آزار دید، اما تاب آورْد!

بزرگوارى

بزرگوارترین فرد قبیله خود بود.

امام على (علیه السلام) در نهج‌البلاغه مى‌فرماید: پس به پیامبر پاکیزه … اقتدا کن که … مایه فخر و بزرگى است، براى کسى که خواهان بزرگوارى است.

هرگز به خاطر خودش از کسى انتقام نگرفت.

با نوشیدنى افطار مى‌کرد و غذاى سحرش هم نوشیدنى بود.

انس مى‌گوید: پیامبر گاهى شربتى مى‌خورْد که هم افطارش محسوب مى‌شد و هم سحرش. چه بسا آن نوشیدنى شیر بود و یا شربتى که در آن نان خیسانده مى‌شد. شبى آن را براى رسول خدا مهیا کردم. پیامبر دیر کرد. گمان کردم منزل یکى از دوستانش دعوت است. آن را خوردم. پس از ساعتى پیامبر آمد. از بعضى همراهانش پرسیدم جایى افطار کرده یا دعوت بوده است. گفتند: نه افطار کرده و نه جایى دعوت بوده است. آن شب را به گونه‌اى گذراندم که فقط خدا مى‌داند؛ از این اندوه که پیامبر آن شربت را بخواهد. اما او آن شب را گرسنه خوابید و گرسنه [روز بعد] روزه گرفت. تا این لحظه نیز درباره آن سخنى نگفته و چیزى نپرسیده است.

حق‌گرایى

در شادمانى و خشم، جز حق نمى‌گفت.

حق را اِعمال مى‌کرد، گرچه [در ظاهر] به ضرر خودش یا دوستانش بود.

هنگامى که در اقلیت قرار داشت و وارد شدن حتى یک نیرو در اردوگاهش سرنوشت‌ساز بود، از او خواستند از مشرکان براى سرکوب مشرکان دیگر یارى جوید، نپذیرفت و فرمود: از مشرک کمک نمى‌طلبم.

به یارانش توصیه مى‌کرد: سخن حق را از هر که شنیدى بپذیر، گرچه دشمن بیگانه باشد؛ و ناحق را از هر کس شنیدى نپذیر، گرچه دوست نزدیک[ات] باشد.

اگر پاى حقى در میان مى‌آمد، دیگر کسى را نمى‌شناخت و احدى را یاراى ایستادگى در مقابل آن عزیز نبود، تا آن که آن حق را یارى کند.

بر دسته شمشیرش نوشته شده بود: … حق را بگو، گرچه [در ظاهر] به زیان تو باشد.

فروتنى

امام على (علیه السلام) فروتنى او را چنین بازگو مى‌کند:

محبوبم محمد (صلی الله علیه و آله و سلم)، پاى شتر را خود مى‌بست، خود به حیوانات علف مى‌داد، با دستش گوسفند را مى‌دوشید و بر لباس و کفش وصله مى‌زد. یارانش جلوى پایش برنمى‌خاستند؛ زیرا مى‌دانستند این کار را دوست نمى‌دارد.

چیزى را که از بازار مى‌خرید، خود به خانه مى‌آورد. مى‌فرمود: از فروتنى آن است که آدمى خرسند باشد [و نه ناگزیر] که [اگر لازم شد] پایین مجلس بنشیند و به هر کسى مى‌رسد سلام کند.

مى‌فرمود: پنج رفتار است که تا هنگام مرگ آنها را ترک نخواهم کرد: غذا خوردن روى زمین [مفروش]، سوار الاغ بی‌پالان شدن، بز را با دست خود دوشیدن و به بچه‌ها سلام کردن … .

هر گاه سواره ره مى‌سپرد، اجازه نمى‌داد کسى پیاده همراهش بیاید. مى‌خواست او نیز سوار شود، اگر نمى‌پذیرفت مى‌فرمود: جلوتر برو و در جایى که مى‌خواهى منتظر باش. من نزد تو مى‌آیم.

مى‌فرمود: کسى فروتنى نکرد، جز آن که خداوند او را بالا بُرد.

همواره مى‌فرمود: اى مردم! مرا برتر از مرتبه‌ام ندانید؛ پروردگار پیش از آن که مرا پیامبر قرار دهد، بنده ساخته است.

مسلمان و یهودی‌اى به یکدیگر دشنام مى‌دادند. مسلمان گفت: [قسم] به کسى که محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) را بر جهانیان برگزید. یهودى گفت: [قسم] به کسى که موسى را بر جهانیان برگزید.

مسلمان بر سر خشم آمد و به یهودى سیلى زد. یهودى نزد پیامبر آمد و او را از ماجرا باخبر کرد. حضرت، مسلمان را فراخواند و ماجرا را از او پرسید. مسلمان به سیلى زدن اعتراف کرد. پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود:

مرا بر موسى (علیه السلام) برترى ندهید. مردم در رستاخیز بیهوش مى‌شوند. من نخستین کسى هستم که به هوش مى‌آیم. پس موسى را مى‌بینم که کناره عرش را گرفته است. نمى‌دانم آیا او جزء افرادى است که بیهوش شدند و پیش از من به هوش آمده است، یا از کسانى است که خداوند او را از بیهوش شدن معاف کرده است.

روزى براى شست‌وشوى خود بر سر چاهى رفت. «حذیفه» پسر «یمان» لباس او را نگه داشت و او را از چشم مردم پوشاند تا شست‌وشویش به پایان رسید. سپس حذیفه مشغول شست‌وشو شد. پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) لباس او را نگه داشت و او را از چشم مردم پوشاند. حذیفه نپذیرفت و گفت: پدر و مادرم به فدایت، اى فرستاده خدا! این کار را نکن.

حضرت از پس دادن لباس سرباز زد و فرمود:

هیچ‌گاه دو نفر با هم همنشین نشدند، جز آن که کسى که با دوستش مهربان‌تر است، نزد پروردگار محبوب‌تر است.

هر کسى که نعمتى دارد، در معرض حسادت است؛ جز فروتن.

مى‌فرمود: در ستودن من از اندازه تجاوز مکنید؛ آن چنان که مسیحیان در مورد عیسى (علیه السلام) کردند. همانا که بنده خدایم. درباره من بگویید: بنده و رسول خدا.

منبع :   بعثه مقام معظم رهبرى

آراستگی برای همسر

حسن زیّاتِ بصری نقل می کند: با یکی از دوستانم خدمت امام(باقر علیه السلام) رسیدیم. او را در خانه‌ای زیبا، با لباس زیبا در حالی که سرمه کشیده بود، دیدیم. سپس سؤالاتی از آن حضرت نمودیم، ایشان متوجّه شد که ما از وضع لباس و خانه آن حضرت شگفت زده شده‌ایم. حضرت فرمود: فردا با دوستت نزد من بیا. همان طور که حضرت فرموده بود، روز بعد در منزلی که او بیشتر وقت ها آنجا تشریف داشت، رفتیم. مشاهده کردیم که در خانه، جز حصیر، چیزی نیست و حضرت لباس زبر و خشن به تن دارد.

حضرت فرمود: دیروز شما پیش من آمدید، در حالی که من در خانه‌ای بودم که مربوط به همسرم بود و آن وسایل موجود در خانه، متعلّق به اوست. او خود را آرایش کرده بود که من هم خود را برای او آراسته و مزیّن نمایم.

سپس به من فرمود: شبهه‌ای در ذهنت ایجاد نشود.

گفتم: به خدا سوگند! برایم شبهه‌ای ایجاد شد؛ ولی الآن متوجّه شدم حقیقت آن است که شما فرمودید و خداوند، شبهه را از قلبم بیرون نمود.

منبع: شیخ کلینی؛ اصول کافی، ج ۶ ص ۴۴۸ و ۴۴۹، ح ۱۳

عواقب ناآگاهی نسبت به حقوق همسر

امام سجاد (علیه السلام) می‌‎فرمایند:
«اِنَّ لله عَزَّوَجَلَّ عَلَیکَ حُقُوقاً مُحیطَهً بِکَ فی کلَّ حرکهٍ تَحَرّکَتها». (۱)
ای انسان، پروردگار بزرگ در هر حرکتی که انجام می‌‎دهی، بر تو حقی دارد، اگر از همه امکانات نیز محروم باشی و تک و تنها در گوشه ی بیابان زندگی کنی، باز خداوند بر تو حقی دارد که باید از عهده ی آن حقوق بر آیی.
در دنیایی که در آن زندگی می‌‎کنیم، همه ی انسان‌ها اعم از عالی و دانی، تحصیل کرده و بی‌سواد و ثروتمند و فقیر نسبت به یکدیگر دارای حقوقی هستند.
ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند *** تا تو نانی به کف آری و به غفلت نخوری
حق و حقوق طرفینی است، یعنی همان طور که ما در ارتباط با دیگران دارای حقوقی هستیم، افراد دیگر نیز نسبت به ما حق و حقوقی دارند.
یکی از عوامل تزلزل خانواده، عدم آشنایی زن و مرد به حقوق یکدیگر است، در مناسبات اجتماعی و معاملات، معمولاً برای عقد یک قرار داد اجازه، ما خود را موظف می‌‎دانیم نسبت به حقوق یکدیگر آشنا باشیم که هیچ یک از طرفین متضرر نگردد.
در ازدواج‌هایی که امروزه صورت می‌‎گیرد، واقعاً طرفین چه مقدار نسبت به حقوق هم آشنا هستند؟
حقوق زن و مرد دو نوع است: حقوق مشترک زن و مرد و حقوق اختصاصی زن و مرد. به اعتماد ما باید دختران و پسران، قبل از ازدواج با این حقوق آشنا شوند و بدانند در مقابل یکدیگر چه وظیفه‌ای دارند. در مقابل هم چه مسئولیتی دارند. مسلماً با آشنایی زن و مرد نسبت به حقوق یکدیگر سطح توقعات آنان پایین خواهد آمد. در اینجا ابتدا به حقوق اختصاصی و سپس به حقوق مشترک زن و مرد می‌‎پردازیم.

الف: حقوق اختصاصی زن
۱٫ تأمین لباس، خوراک، مسکن، و وسایل منزل به طوری که مطابق با شأن و آبروی زن باشد.
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:
«خوراک و لباس زن به طور معمول بر مرد واجب است». (۲)
۲٫ آمیزش و مباشرت را بیشتر از چهار ماه ترک نکند؛ مگر این که خود زن به ترک آن راضی باشد و یا مرد مسافرت واجب و لازمی رفته باشد؛ مثل حج و کسب معاش.
علی (علیه السلام) فرمودند:
«آری ترک آمیزش بیش از چهار ماه گناه می‌‎باشد».(۳)
۳٫ وسایل راحتی و سعادت خانواده را فراهم کند.
امام رضا (علیه السلام):
«شایسته است مرد بر زن و فرزند خود، سخت نگیرد تا این که آنها، مرگ او را از خدا نخواهند». (۴)
۴٫ احترام به زن و دوری از حرف‌های زشت و ناسزا.
علی (علیه السلام) فرمودند:
«زنها ضعیف و ناتوانند، در دست شما امانتند، بر آنها سخت نگیرید و آنها را حیران و بلا تکلیف نگذارید». (۵)
۵٫ خارج از توانایی زن، از زن توقع نداشته باشید.
علی (علیه السلام) می‌‎فرمایند:
«حسن جانم! کارهایی که خارج از طاقت زن است به او واگذار نکن، زیرا زن مانند شاخه گلی است و قهرمان و کارآزموده نیست». (۶)
۶٫ صبور بودن مرد در برابر بداخلاقی زن
پیامبر صلی الله علیه واله وسلم فرمود:
«کسی که با بد اخلاقی زن خود بسازد، برای هر نوبت صبر خداوند ثواب صبر ایوب به او می‌‎دهد». (۷)
۷٫ مرد خود را در مقابل زن پاکیزه و نظیف گرداند.
امام هفتم فرمودند:
«زینت مرد، موجب افزایش عفت و پاکدامنی زن می‌‎گردد». (۸)
۸٫ خوش زبانی با همسر
۹٫ امر به معروف و نهی از منکر
(یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا قُوا أَنفُسَکُمْ وَأَهْلِیکُمْ نَارًا) (۹)
ای کسانی که ایمان آورده‌اید! خودتان و کسانتان را از آتش نگه دارید.
۱۰٫ اگر زن صاحب دختر شد مرد، زن را به خاطر تولد دخترش سرزنش نکند.
پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)
«کسی که دو دختر و یا سه دختر را سرپرستی کند، در بهشت همنشین من است». (۱۰)

ب) حقوق اختصاصی مرد
۱٫ تسلیم بودن در برابر تمایل جنسی مرد ( تمکین کردن )
«نماز را زیاد طولانی نکنید، تا این که شوهر، از تصمیم آمیزش منصرف شود».(۱۱)
۲٫ برای شوهر آرایش و خودآرایی نماید.
امام باقر (علیه السلام) فرمود:
«زن هر گونه آرایش و زینتی برای شوهر کند، جایز است و مانعی ندارد». (۱۲)
۳٫ بدون اجازه از خانه بیرون نرود.
پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:
«اگر زنی بی‌اجازه شوهر از خانه بیرون رود، تمام فرشتگان آسمان و زمین تا به خانه بر می‌‎گردد او را لعن و نفرین می‌‎کنند». (۱۳)
۴٫ شوهر خود را آزار و اذیت نکند.
پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:
«معلون است معلون است زنی که همسرش را بیازارد و سعادتمند است کسی که شویش را احترام کند و او را آزار ندهد و در همه حال مطیع او باشد». (۱۴)
مقام معظم رهبری می‌‎فرمایند:
«بعضی از زن‌ها نسبت به مرده،ا سخت‌گیری می‌‎کنند. مثلاً: باید این را حتماً بخری، باید این جور خانه ای حتماً فراهم کنی، فلان کس این طور خریده، من هم اگر نخرم، مایه ی سرشکستگی می‌‎شود. با این حرف‌ها، شوهر خود را اذیت می‌‎کنند که این درست نیست». (۱۵)
۵٫ خانه‌داری و خدمت به شوهر
پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:
«هر زنی غذای خوشمزه و گوارا برای شوهرش تهیه کند، خداوند در بهشت خوراکی‌های رنگارنگ برایش تهیه می‌‎کند». (۱۶)
۶٫ احترام به شوهر و خوشرفتاری با وی.
۷٫ بدون اجازه و اطلاع شوهر در مال او تصرف نکند.
پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:
«زن نباید بدون اجازه، مال شوهرش را به کسی بدهد، اگر چنین کند. گناهش مال زن است و ثوابش از آن شوهر». (۱۷)

ج) حقوق مشترک زن و مرد
۱٫ حق احترام متقابل زن و مرد به یکدیگر؛
۲٫ حق محبت و عشق ورزی به هم و صمیمیت دو جانبه؛
۳٫ حق تراضی جنسی؛
۴٫ حق عیب پوشی؛
۵٫ حق راز داری و حفظ اسرار یکدیگر؛
۶٫ حق مشورت کردن؛
۷٫ حق تشکر از زحمات یکدیگر؛
۸٫ حق احترام به والدین و اقوام یکدیگر؛
۹٫ حق رسیدن به وضع ظاهر؛
۱۰٫ حق پایبندی به اصول اخلاقی؛
( راستگویی، صداقت، وفای به عهد، امانت داری)
۱۱٫ حق تعدیل خواسته ها؛
۱۲٫ حق دینداری و حفظ ارزش‌های دینی و اخلاقی؛
۱۳٫ حق اعتماد متقابل؛
۱۴٫ حق حفظ شخصیت یکدیگر؛
۱۵٫ حق تربیت فرزندان.

پی‌نوشت‌ها 

۱٫ بحارالا نوار، ج ۷۱ ، ص ۲٫
۲٫ جامع السعادات، ج ۲، ۱۴۱٫
۳٫ وسایل الشیعه، مقدمات نکاح، باب ۷۱ ، خ ۱٫
۴٫ جامع السعادات، ج ۲، ص ۱۴۱٫
۵٫ نکاح مستدرک، باب ۶۵٫
۶٫ نهج البلاغه، نامه ۳۱٫
۷٫ وسایل الشیعه، ج ۷، ۱۶٫
۸٫ همان، ج ۷، ص ۱۶٫
۹٫ سوره ی تحریم، آیه ی ۶٫
۱۰٫ مستدرک ابواب الاولاد، ب ۳، خ ۱٫
۱۱٫ وسایل الشیعه، ج ۷، ص ۱۱۷٫
۱۲٫ همان، ج ۷، ص ۱۳۵٫
۱۳٫ وسایل الشیعه، ج ،۷، ص ۱۱۷٫
۱۴٫ نکاح مستدرک، باب ۶۰، خ ۱۲٫
۱۵٫ مطلع عشق، خطبه عقد، ۱۸\۵ \۷۴٫
۱۶٫ مستدرک الوسائل، ج۱۴ ، ص ۲۴۷٫
۱۷٫ وسایل الشیعه، ج ۷ ، ص ۱۱۲٫

منبع: رفیعی محمدی، علی محمد؛ (۱۳۸۹)، نسیم عشق: عوامل تحکیم و تزلزل خانواده، قم: انتشارات رسول اعظم ( صلی الله علیه و آله و سلم )، چاپ هفتم.

بررسى مبانى حجاب و عفاف در قرآن

چکیده

«حجاب و عفاف»در قاموس بشرى، واژه‌هاى آشنایى هستند که در گذر زمان از سنت به سوی  مدرنیته، فراز و نشیب‌هاى زیادى را طى کرده است. در این میان مردان و زنان(به خصوص زنان) در مسیر تند باد حرکت به سوى مدرنیسم، در معرض برهنگى فرهنگى و فرهنگ برهنگى قرار گرفتند تا در توسعه سرمایه‌دارى نقش خویش را ایفا کنند.

اما با گذر زمان، از هویت و شخصیت و ماهیت خود بیشتر دور شدند، و در یک حرکت جدید با بازگشت دوباره به سوى منیت خویش و توجه به سرشت و طبیعت و احتیاجات حقیقى خودرا، در میان معنویت، هویت خویش را در «عفاف و حجاب» جستجو کردند.

نگاهى به مبانى «حجاب و عفاف» که برخاسته از حقایق دین و در افق بالاتر از عالم ماده تدوین و تبیین شده است، در عصر برهنگى، تنها پاسخ مثبت و حقیقى به نیازهاى درونى و بازگشت به گرایش‌هاى فطرى جامعه انسانى است که سلامت، امنیت، معنویت و کمال را در خانواده و اجتماع میسور مى‌سازد؛ و این انتخاب  تنها راه رسیدن به کمال و سعادت الهى است، مبانى و ریشه و راه‌هاى این حقیقت را مى‌توان از بطن قرآن و روایت‌هاى اصیل اسلامى به دست آورد.

از این روى در این مقاله «مبانى عفاف و حجاب» از قرآن مورد نقد و بررسى قرار گرفته است. روش تحقیق به صورت تحلیل محتوایى است که به شیوه کتابخانه‌اى جمع آورى شده است. امید است این تحقیق در توسعه فرهنگ حجاب و عفاف در جامعه تأثیرگذار باشد.

مفهوم حجاب

حجاب را از دو بعد لغوى و اصطلاحى مى‌توان تعریف کرد که در بعد لغوى در ساده‌ترین تعریف، حجاب به معنى پوشش و فاصله میان دو چیز معنا شده است؛ چنان که ابن منظور مى‌نویسد: «الحجاب: الستر… و الحجاب اسم ما احتجب به و کل ما حال بین شیئین: حجاب… و کل شى ءٍٍ منع شیئاً فقد حجبه..».۱؛(ابن منظور، ۲۰۰۰ م، ج ۴: ۳۶) «حجاب به معناى پوشانیدن است و اسم چیزى است که پوشانیدن با آن انجام مى‌گیرد و هر چیزى که میان دو چیز، جدایى مى‌اندازد، حجاب گویند و هر چیزى که مانع از چیز دیگر شود او را حجب نموده است».

و در کلامى دیگر خداوند منّان مى‌فرماید: «و من بنینا و بینک حجاب».۲(سوره فصلت: آیه ۵)؛

«میان ما و شما حاجز و فاصله‌اى در نحله و دین وجود دارد، نیز بدین معنا به کار رفته است».

شهید مطهرى(ره) در مورد واژه «حجاب با تأکید بر مفهوم پوشش بیان مى‌کنند: «کلمه ى حجاب، هم به معنى پوشیدن است و هم به معنى پرده و حاجب. بیشتر استعمالش به معنى پرده است. این کلمه از آن جهت مفهوم پوشش مى‌دهد که پرده وسیله ى پوشش است، و شاید بتوان گفت که به حسب اصل لغت هر پوششى حجاب نیست، آن پوششى حجاب نامیده مى‌شود که از طریق پشت پرده واقع شدن صورت گیرد. در قرآن کریم در داستان سلیمان، غروب خورشید را این طور توصیف مى‌کند: «حَتّى تَورات بالحجاب»۳،(سوره ص: آیه ۳۲ ) «تا آن وقتى که خورشید در پشت پرده مخفى شد»، پرده ى حاجز میان قلب و شکم را «حجاب» گویند.۴(مطهرى، ۱۳۵۳: ۶۳)

در کتب لغت فارسى نیز براى واژه ى «حجاب» معناى مختلفى مانند: «پرده، ستر، نقابى که زنان چهره ى خود را به آن مى‌پوشانند، روى بند، برقع، چادرى که زنان سرتاپاى خود را بدان مى‌پوشانند». ۵(معین، ۱۳۷۹، ج ۱:۱۳۴۰ / عمید، ۱۳۶۷: ۵۵۷) آمده است. در کل مى‌توان گفت حجاب به معنى پوشش، بدیهى‌ترین تعریفى است که مى‌توان به آن اشاره کرد.

به نظر مى‌رسد واژه «ستر» در طول زمان به «پوشش» تغییر یافته است که زن در پس پوششى مانند  حجاب خود را در جامعه از گزنده‌اى مختلف مصون مى‌دارد. چنان که «حجاب در علومى چون عرفان و طب و شاید دیگر علوم اصطلاح خاصى دارد؛ اما این واژه در قرآن و حدیث نیز با عنایت به همین معناى لغوى به کار رفته و معناى خاصى پیدا نکرده است. در دوران متأخر این واژه معناى اصطلاحى خاصى پیدا کرده و به پوشش خاص زنان اطلاق شده است».۱(جمشیدى، ۱۳۸۶: ۲)

 «شهید مطهرى(ره) در مورد واژه «ستر» و تغییر آن به «پوشش» مى‌نویسد: «مورد استعمال کلمه ى [ستر به پوشش در مفهوم] حجاب در مورد پوشش زن یک اصطلاح نسبتاً جدیدى است. در قدیم و مخصوصاً در اصطلاح فقهاء، کلمه ى «ستر» که به معنى پوشش است به کار رفته است. فقها چه در کتاب الصلوه و چه در کتاب النکاح که متعرض این مطلب شده‌اند، کلمه ستر را به کار برده‌اند، نه کلمه ى حجاب را. بهتر این بود که این کلمه عوض نمى‌شد و ما همیشه همان کلمه ى پوشش را به کار مى‌بردیم، زیرا چنان که گفتیم معنى شایع لغت حجاب، پرده است و اگر در مورد پوشش به کار برده مى‌شود به اعتبار پشت پرده واقع شدن زن است و همین امر موجب شده که عده ى زیادى گمان کنند که اسلام خواسته است زن همیشه پشت پرده و در خانه محبوس باشد و بیرون نرود. پوشش زن در اسلام، این است که زن در معاشرت خود با مردان بدن خود را بپوشاند و به جلوه‌گرى و خودنمایى نپردازد».۲(مطهرى، ۱۳۵۳: ۶۴)

سیر تاریخى حجاب

بنابر گواهى متون تاریخى، در اکثر قریب به اتفاق اقوام و ملل، حجاب در میان زنان معمول بوده، هر چند فراز و نشیب‌هاى زیادى را طى کرده است و گاهى با اعمال سلیقه ى حاکمان تشدید یا تخفیف یافته است ولى هیچ گاه به طور کامل از میان نرفته است.

«مورخان به ندرت از اقوامى بدوى یاد مى‌کنند که زنان شان داراى حجاب مناسب نبوده یا به صورت برهنه در اجتماع ظاهر مى‌شدند. تعداد این اقوام به قدرى نادر است که در مقام مقایسه –  به قول اندیشمندان –  قابل ذکر نیستند و شاید بتوان گفت: وجود برخى موانع سبب جلوگیرى از بروز تمایلات و استعدادهاى فطرى و طبیعى آنان شده است و یا عواملى باعث انحراف آنان از مسیر فطرت گشته است».۳(محمدى آشنانى، ۱۳۷۳: ۲۲)

شهید مطهرى در مورد این که کدامین اقوام داراى حجاب بوده‌اند چنین بیان مى‌کند: «در ایران باستان و در میان قوم یهود و احتمالاً در هند حجاب وجود داشته است و از آن چه در قانون اسلام آمده سخت‌تر بوده است اما در عرب جاهلیت حجاب وجود نداشته است و به وسیله ى اسلام در عرب پیدا شده است».۴(مطهرى،۱۳۵۳: ۵)

مهدى قلى هدایت در کتاب خاطرات و فطرت زنانه پوشش در ملل مختلف مى‌گوید:

«اگر به لباس ملى کشورهاى جهان بنگریم، به خوبى حجاب و پوشش زن را در مى‌یابیم. براون واشنایور، نویسنده ى غربى، در کتابى به نام پوشاک اقوام مختلف، پوشاک اقوام گوناگون جهان از عهد باستان تا قرن بیستم  را به صورت مصور ارائه کرده اند. نگاهى کوتاه به این کتاب روشنگر این واقعیت است که در عهد باستان در میان یهودیان، مسیحیان، زرتشتى ها، یونانیان و اهالى روم، آلمان، خاور نزدیک و برخى مناطق دیگر پوشش زن به طور کامل رعایت مى‌شده است، به گونه‌اى که زنان چین در معابر عمومى جز در پرده و ملحفه ظاهر نمى‌شدند و در خانه نیز داراى اندرونى و بیرونى بوده اند».۱(هدایت، ۱۳۶۳: ۴۰۵)

در مجموع مى‌توان گفت حجاب به معناى یک رفتار انسانى، در طول تاریخ با فراز و نشیب‌هاى فراوانى همراه بوده و گرایش‌هاى مختلفى در هر دوره بر نوع حجاب افراد مؤثر بوده است. اگر چه رسم حجاب در بین اقوام غیر عرب مانند ایران باستان، اروپا، قوم یهود و… مرسوم بوده است. اسلام، نه تنها واضح قانون حجاب نبوده است، بلکه در جهت جلوگیرى از افراط و تفریط‌هایی که در طول تاریخ در مورد حجاب به وجود آمده بود، به قانونمند کردن و تنظیم و تخفیف آن همت گماشته است و آن را به صورتى متعادل، صحیح و متناسب با فطرت انسانى زن ارائه نموده است.

مبانى حجاب در قرآن

حجاب در کلام الله مجید در سوره‌هاى نور و احزاب به صراحت و وضوح تبیین شده است. «در این آیات شریفه حدود حجاب، آثار و کارکردهاى آن بیان گردیده است؛ در حقیقت، حجاب زن مسلمان به فتواى همه ى مراجع معروف تقلید در این زمان یکى از ضروریات دین است».۱ لزوم پوشیدگى زن بر اساس شش دلیل قطعى قابل اثبات است که هر یک به تنهایى براى اثبات ضرورت حجاب کافى است:

۱-  قرآن کریم،

۲-  روایات شریفه،

۳-  سیره ى اهل بیت(علیهم السلام)،

۴-  براهین عقلى،

۵- فطرت و طبیعت انسانى و تاریخ.

نکته مهم در بررسى حجاب از نظر دین مبین اسلام، این است که نگرشى مطابق با فطرت و هویت حقیقى زنان است که نه تنها یک بُعدى نبوده، بلکه همه ى ابعاد و جوانب شخصیت زن مسلمان در بُعد مادى و معنوى را مدّ نظر قرار داده است. از این روى در این مقاله حجاب تنها از دیدگاه قرآن و روایت‌ها مورد بررسى قرار گرفته است که حجاب فیزیکى بدن، حجاب در نگاه، گفتار، رفتار و در قلب را مى‌توان اشاره کرد.

حجاب فیزیکى بدن

این بُعد، همان محورى است که مورد توجه اکثر دانشمندان، علما، فقها و روشنفکران بوده است. این بخش از حجاب، محسوس‌ترین و ملموس‌ترین بُعد مى‌باشد. در آیات شریفه قرآن کریم «در سوره نور و احزاب» به این بُعد از حجاب  با عنوان «خُمار» و «جلباب» تأکید ویژه شده است.

خمار

قرآن کریم از دو نوع حجاب و شیوه ى پوشش زن سخن به میان آورده است: «خمار» و «جلباب»؛ از خمار در آیه سوره نور سخن گفته شده است: «وَ لیضرِبنَ بِخُمُرِ هِنَّ عَلى جُیوبِهِنَّ»۲؛(سوره نور، آیه ۳۰) «خمارهاى خود را بر گریبان ‌هاى خویش بیفکنید». که این قسمت آیه بیانگر کیفیت پوشش است که زن باید آن را بپوشاند.

«خمر»، جمع خمار است و در کتب لغت آمده است: «الخمار ثوب تغطى به المرأه أسما»۳؛(راغب اصفهانى، ۱۹۹۲ م: ۲۹۸) «خمار لباسى است که زن سر خود را با آن مى‌پوشاند». آقاى مصطفوى در التحقیق فى کلمات القرآن مى‌نویسد: «خمر و خمار به معنى ستر و پوشش است. شراب را خمر گویند؛ زیرا حواس ظاهرى و باطنى را مى‌پوشاند. به روسرى زن نیز خمار گویند؛ زیرا به وسیله آن سرش را مى‌پوشاند».۴(مصطفوى، ۱۳۶۰،چ ۳: ۱۲۹) ابن عباس در تفسیر این بخش از آیه ى شریفه مى‌گوید: «تغط شعرها و صدرها و ترائبها و سوالصفا» ۵ ؛(طبرسى، ۱۳۸۰، چ ۷: ۱۸۵) «زن موى سر، سینه و دور گردن و زیرگلوى خود را بپوشاند».

«آنچه مى‌تواند به این فرمان الهى جامه ى عمل بپوشاند، مقنعه یا روسرى بلندى است که علاوه بر پوشش کامل سر، بر روى گردن و سینه افتد».۱(بیرقى اکبرى، ۱۳۷۷: ۳۸) و شهید مطهرى معتقد است: «ترکیب لغوى «ضَرَب على» در لغت عرب این معنا را مى‌سازد که چیزى را بر روى چیز دیگر قرار دهند، به طورى که مانع و حاجبى براى او شمرده شود».۲(مطهرى، ۱۳۵۳: ۱۳۸) بر اساس آیه ى شریفه و تفسیر ابن عباس، این پوشش سرهر چه که هست، اعم از شال، روسرى، مقنعه باید مو، سینه، دورگردن و زیر گلوى زن را بپوشاند.

«در زمان جاهلیت و صدر اسلام زنان عرب غیرمسلمان لباس‌هاى بلند و گشاد مى‌پوشیدند، بر سر یا شانه خود عبا مى‌انداختند و پوششى کوتاه و کوتاه‌تر از جلباب روى سرشان مى‌بستند. شهید مطهرى به نقل از تفاسیر معتبر از جمله تفسیر کشاف بیان مى‌کنند که زنان عرب معمولاً پیراهن‌هایی مى‌پوشیدند که گریبان‌هاى شان باز بود، دور گردن و سینه را نمى‌پوشاند و روسرى‌هایی هم که روى سر خود مى‌انداختند از پشت سر مى‌آویختند، قهراً گوش‌ها و بناگوش‌ها و گوشواره‌ها و جلوى سینه و گردن نمایان مى‌شد. این آیه دستور مى‌دهد که باید قسمت آویخته ى همان روسرى‌ها از دو طرف روى سینه و گریبان خود بیافکنند تا قسمت‌هاى یاد شده پوشیده گردد».۳(همان: ۱۳۶ و ۱۳۷)

در ذیل این آیه محمدبن یعقوب کلینى در کافى به سند خود از محمدبن یحیى، از احمد بن محمد بن حکم از سیف بن عمیره از سعد اسکاف از ابى جعفر علیه السلام چنین روایت مى‌کند که فرمودند: «استقبل شابُ من انصار امراه بالمدینه و کان النساء یتفلعن خلف آذانهّن فنظر المیعاد مقبلد فلمّا جازت نظر المیعاد و دخل فى زقاق قد سماه ببنى فلان فجعل ینظر خلفها و اعترض وجهه عظم فى الحائط أو زجاجه فشقّ وجهه فلمّا مفت الامرأه نظر فاذا الدماء تسیل على صدره و ثوبه؛ فقال، والله و آتین رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم) و لأخبرنّه قال: فأتاه فلمّا رآه رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم) قال له ما هذا. فأخبره. فهبط جبرئیل علیه السلام بهذه الآیه اقُل لِلمُؤمِنینَ یغُضُّوا مِن اَبصارِهِم وَ یحفَظوا فُرُوجَهُم ذلک أَزکى لَهُم إنَّ اللهَ خَبیر بما یصنَعونَ».۱(کلینى، ۱۴۱۳ هـ. ق، ج ۵: ۵۲۰)

 «یکى از جوانان انصار با زنى از اهالى مدینه رو به رو شد در آن زمان، زنان مقنعه خود را پشت گوش  مى‌بستند. جوان به زن، که از رو به رو مى‌آمد، آن قدر نگاه کرد که زن از مقابل او گذشت و رفت. جوان در حالى که هم چنان از پشت سر، آن زن را نگاه مى‌کرد، وارد کوچه بنى فلان شد که ناگاه استخوان یا شیشه‌اى که در دیوار بود، صورت او را درید. وقتى زن رفت، ناگاه جوان متوجه شد که خون روى لباس و سینه‌اش ریخته است؛ با خود گفت: به خدا حتماً نزد رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم) مى‌روم و ماجرا را توضیح مى‌دهم. جوان نزد پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) آمد. وقتى که رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) او را دید پرسید: این چیست؟ جوان ماجرا را توضیح داد. جبرئیل در این هنگام بر پیامبر چنین خواند: «به مردان بگو که چشمان خویش را ببندند و شرمگاه خود را نگاه دارند، این برایشان پاکیزه‌تر است؛ زیرا خدا به کارهایى که مى‌کنند آگاه است». ۲(سوره نور، آیه ۳۰)

جلباب

نوع دوم پوشش، جلباب است که در سوره احزاب بدان تصریح شده است: «یا أَیهَا النَبى قُل لِأَزواجِکَ  و بَناتِکَ وَ نِساءِ المُؤمِنینَ یدُنینَ عَلَیهِنَّ مِن جَلابیبهنَّ ذلِِکَ أَدنى أَن یعرِفنَ و لایوذَینَ و کان الله غفوراَ رحیماَ».۱(سوره احزاب، آیه ۵۹)

«اى پیامبر! به زنان و دخترانت و زنان مؤمن بگو: جلباب‌هاى خود را به هم نزدیک سازند تا با این پوشش بهتر شناخته شوند و از تعرض هوس رانان آزار نبینند و خداوند بخشنده و مهربان است».

علامه طباطبایى در تفسیر المیزان در ذیل آیه شریفه آورده است: «الجلابیب جمع جلباب و هوثوب تشتمل به المرأه فیغطّى جمیع بدنها او الخمار الذى تغطّى به رأسها و وجهها».۲(طباطبایى، ۱۳۹۶ هـ. ق، ج ۱۶: ۳۶۱) «جلابیب جمع جلباب است و آن لباسى است که زن آن را در بر مى‌کند و همه بدن خود را مى‌پوشاند یا مقنعه‌اى است که سر و صورت خود را به آن مى‌پوشاند». زمخشرى نیز در کشاف به نقل از ابن عباس همین معنى را به کار برده است و مى‌گوید: «الرداء الذى سیته من فوق الى اسفل»۳(زمخشرى، ۱۳۵۲، ج ۳: ۵۵۹) «در جلباب ردایى است که سراسر بدن را از بالا تا پایین را مى‌پوشاند».

ابن منظور نیز در لسان العرب جلبا را لباس بلند معنا کرده و مى‌نویسد: «الجلباب ثوب اوسع من  الخمارد دون الرداء تغطى به االمرأه راسها و صدرها و قیل هو ثوب واسع دون الملحفه تلسبه المرأه و قیل هو الملحفه»۴؛(بیرقى اکبرى، ۱۳۷۷: ۴۴) «جلباب لباسى بزرگ‌تر از سرپوش و کوچک‌تر از رداست که زن سر و سینه خود را با آن مى‌پوشاند و گفته شده است لباسى بزرگ است که از محلفه کوتاه‌تر است و زن آن را مى‌پوشد و گفته شده است همان ملحفه است».

واژه ادناء در تفاسیر «هم به معناى دنو(نزدیک کردن) آمده».۵(فیض کاشانى، بى تا، ج ۴: ۲۰۳) و «هم به معناى ارحاء و اسدال و آویختن». ۶(زمخشرى، ۱۳۵۲: ۵۶۵) آیه شریفه مى‌فرماید: «یدنینَ عَلَیهِنَّ مِن جلا بیهَّن ذلِکَ أَدنى أَن یعرِفنَ فَلا یؤذَینَ…». معناى آیه این است که زنان مسلمان باید جلباب‌هایشان را به خود نزدیک کنند یا بر سر بیاویزند تا شناخته شوند به اینکه زن مسلمان آزاد هستند».۷(فیض کاشانى، بى تا، همانجا) یا«شناخته شوند به این که پوشیده و با عفت هستند».۸(طباطبایى،۱۳۹۶ هـ.ق، همانجا)

علاوه بر مباحث لغت‌شناسى، چند نکته ویژه نیز در آیه ى جلباب وجود دارد:

۱- تأخیر نزول آیات مورد نظر در سوره ى احزاب پس از آیات خمار در سوره ى نور».۱(عابدینى،  بى تا: ۷) با توجه به مسئله تدریجى بودن احکام، این نظر محتمل است که آیه ى خمار دستور نخستین و آیه ى جلباب دستور نهایى آن است؛ حجاب برگزیده و برتر مورد نظر اسلام، حجاب جلباب است.

۲- عمومیت آیه ى جلباب بر همه ى زنان مؤمن و زنان و دختران پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) به عنوان یک حکم نهایى و استثنا ناپذیر». ۲(هدایت خواه، ۱۳۷۴: ۱۸۴)

۳- دستور بر نحوه ى پوشش جلباب با عنوان «یدنین علیهن من جلابیبهن» با چیزى مانند عبا و چادر سازگارتر است تا با لباس و روسرى؛ زیرا شکل لباس سراسرى به گونه‌اى است که باید اطراف آن را به یکدیگر نزدیک کرد و بر روى هم قرار داد تا بدن را بپوشاند.

۴- اثر اجتماعى پوشش جلباب در این آیه ى شریفه ذکر شده است در حالى که این اثر براى پوشش خمار بیان نشده: «ذلک أدنى ان یعرفن فلا یؤذین»؛ این پوشش جلباب نزدیک‌ترین چیزى است که به وسیله ى آن ایمان و عفاف تعیین مى‌یابد و همان طور که گفتیم به این وسیله زنان مؤمن و عفیف بهتر شناخته مى‌شوند تا از تعرض هوس‌رانان آزار نبینند؛ از همین رو اراذل و اوباش مجبور مى‌شوند حساب این زنان متین و پوشیده را از زنان کنیز و…. جدا نمایند.

همچنان که در شأن نزول آیه آمده است: «فانه کان سبب نزولها ان النساء کن یخوص الى المسجد و نعیلین حلف رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم) و اذا کان بالیل حرجن الى صلاه المغرب و العشاء الاخر و الغداه یقعد الشباب لهن فى طریقهن فیوذونهن و یتعرضون لهن فانزل الله «یا اَیها النَبِى قُل لِأزواجِکَ و نباتک و نساء المؤمنین..». الى قوله »۳ ؛(قمى، ۱۳۷۸ هـ. ق، ج ۲: ۱۹۹) سبب نزول آیه این بود که زنان براى گزاردن نماز مغرب پشت سر رسول خدا(صلى الله علیه و آله و سلم) از منزل خارج مى‌شدند و شب هنگام که براى گزاردن نماز مغرب و عشاء و نماز صبح به سوى مسجد مى‌رفتند، جوانان بر سر راه آنان مى‌نشستند و به آزار و اذیت زنان نمازگزار مى‌پرداختند، در این هنگام این آیه شریفه نازل شد و به آنها دستور داده شد حجاب خود را به طور کامل رعایت کنند تا به خوبى شناخته شوند و کسى بهانه ى مزاحمت پیدا نکند.

در سوره ى مبارکه نور آیه ى شریفه ۳۱ دو نهى وجود دارد. نهى مورد نظر در این مبحث «و لایبدین زِینُتهنَّ» است؛ «زنان نباید زینت خود را آشکار سازند».؛ و بلافاصله بعد از آن عبارت «اِلّا ما ظَهر مِنها» آمده است؛ «زینت‌هایی که آشکار هستند مشمول این نهى نمى‌باشند».

در تعیین این که از زینت‌ها چه زینت‌هایی نباید آشکار شوند، میان فقها اختلاف رأى وجود دارد. کلمه ى «زینت» در زبان عربى عام‌تر از واژه ى «زیور» در زبان فارسى است؛ زیرا زیور به زینت‌هایی گفته مى‌شود که از بدن جدا مى‌شود؛ مانند طلاجات و جواهرات، ولى کلمه زینت هم به این دسته گفته مى‌شود و هم به آرایش‌هایی که به بدن متصل است؛ مانند سرمه و خضاب». ۱(مطهرى، ۱۳۵۳: ۱۲۸)

«مفاد این دستور آن است که زنان نباید آرایش و زیور خود را آشکار سازند؛ اما استثناى اول  مى‌گوید: پوشش  زینت‌هایی که آشکار است، لازم نیست. پس زینت‌هاى زن بر دو نوع است: یک دسته آشکارند و نوع دیگر مخفى، مگر آن که زن به قصد و عمد بخواهد آن را آشکار کند؛ اما سؤالى که در اینجا پیش مى‌آید این است که زینت آشکار کدام است و زینت پنهان کدام ؟ درباره ى این انشاء از قدیم‌ترین زمان‌ها از صحابه و تابعین و ائمه ى طاهرین(علیهم السلام) سؤال مى‌شده و به آن جواب داده شده است».۱(همان: ۱۲۹)

ایشان در پایان این مبحث تصریح مى‌کنند: «ما این مسئله را از نظر خودمان بیان مى‌کنیم و استنباط خودمان را ذکر مى‌کنیم و اما هر یک از آقایان و خانم‌ها از هر کس که تقلید مى‌کنند عملاً باید تابع مرجع تقلید خودشان باشند».۲(همان: ۱۳۵) شهید مطهرى در این مبحث معتقد است: «پوشاندن چهره و دست‌ها تا مچ واجب نیست؛ حتى آشکار بودن آرایش عادى و معمولى که در این قسمت‌ها وجود دارد، مانند سرمه و حنا که معمولاً زن از آن خالى نیست و پاک کردن آنها یک عمل فوق العاده به شمار مى‌رود نیز مانعى ندارد. ایشان تأکید مى‌کنند که نظرشان با فتواى بعضى از مراجع تقلید تطبیق مى‌کند، ولى ممکن است که با فتواى برخى دیگر تطبیق نکند؛ گرچه یادآورى مى‌کند که فتواى مخالفى وجود ندارد و هر چه هست احتیاط است نه فتواى صریح». ۳(همان، همانجا)

حجاب در نگاه

بُعد دیگر حجاب از دیدگاه قرآن و روایات در «نگاه» است. این بخش از حجاب بعد از بُعد اول، شناخته‌شده‌ترین بُعد از ابعاد حجاب است و دستور صریح قرآن کریم بر این بُعد از حجاب دلالت دارد. که حجاب هم براى زن و هم براى مرد است، هم چنان که خداوند در سوره ى مبارکه نور به مردان و زنان به طور جداگانه امر مى‌کند که چشم‌هاى خود را فرو افکنند: «قُل لِلمؤمِنینَ یغُضُّوا مِن اَبصارِهِم» و «قُل لِلمؤمِناتِ یغضُضنَ مِن أَبصارِهنَّ».۴(سوره نور آ آیات ۳۰ و ۳۱)

اصطلاح «غضّ بصر» در لغت به معناى فرو افکندن چشم مى‌باشد و نه فروبستن آن. «غض» به تنهایى به معناى کاستن، تخفیف و نگهدارى است که هم براى صدا استفاده مى‌شود و هم براى چشم؛ براى مثال  آیه ى ۱۹ سوره لقمان مى‌فرماید: «و اغضُض مِن صَوتِکَ»؛ «صداى خود را کوتاه کن».۵(قریشى، ۱۳۷۸،  ج ۵: ۱۰۵ و ۱۰۴)

شهید مطهرى با تأمل در لغت عرب مى‌فرماید: «غض بصر» با «غمض عین» متفاوت است. «غمض» به معناى فروبستن است که با کلمه عین همراه مى‌شود نه کلمه بصر. شهید مطهرى «با مبناى فلسفى خود نگاه را به دو دسته ى «استقلالى» و «آلى» تقسیم مى‌کند. «در نگاه استقلالى» یعنى این که نگاه کردن به کسى یا چیزى براى خوب تماشا کردن و ورانداز کردن آن براى ارزیابى آن؛ اما «نگاه آلى» یعنى نگاه کردنى که خودش هدف نیست، بلکه به عنوان مقدمه و وسیله سخن گفتن است. بر این اساس، امر الهى به زنان و مردان مؤمن، پرهیز از نگاه استقلالى است نه نگاه آلى؛ یعنى پرهیز کردن از نگاهى که هدفش صرفاً تماشا کردن و لذت بصرى بردن و چشم چرانى است».۱(مطهرى ۱۳۵۳: ۱۲۴ و ۱۲۳ )

«بصر» نیز در لغت عرب به ابزار بینایى، یعنى چشم گفته مى‌شود و هم به حس بینایى و گاهى نیز به دلالت التزامى به معناى علم است، دلالت دارد».۲(قریشى، ۱۳۷۸: ج ۱، ۱۹۵)

از مطالب مزبور نکات ذیل را مى‌توان بدست آورد:

۱- امر جداگانه نه به مردان و زنان مؤمن به خاطر تأکید این امر.

 ۲ – تقدم امر به مردان پیش از زنان؛در این دستور مشترک ابتدا مردان مورد خطاب الهى قرار گرفته‌اند و پس از آنان زنان؛ و این امر شاید دلالت بر ضرورت و اولویت این نوع از حجاب در میان مردان  داشته است.

۳ – تعلق گرفتن امر به مردان و زنان مشروط به شرط ایمان: لازمه ى ایمان مردان و زنان مؤمن پرهیز از چشم چرانى است؛ در حقیقت بخشى از ایمان افراد مؤمن در گرو پاک داشتن چشم شان از آلودگى ها، لذت‌هاى حرام و آلودگى‌هاى بصرى است.

حضرت رسول(صلی الله علیه و آله و سلم)در زمینه نگاه و حرمت آن مى‌فرمایند: «از نگاه بعد از نگاه بپرهیز؛ زیرا نگاه اول از آن توست و ناخواسته است، اما نگاه دوم به زیان توست و عمدى مى‌باشد و نگاه سوم ویران گر است».۳(محمدى رى شهرى، ۱۳۷۷، ج ۱۳: ۳۲۵) و «امام صادق علیه السلام نیز مى‌فرمایند: نگاه بعد از نگاه،  بذر شهوت در دل مى‌کارد و این خود براى به گناه کشاندن و به فتنه انداختن صاحبش کافى است».۴(همان: همانجا)

حضرت رسول(صلی الله علیه و آله و سلم) مى‌فرمایند: «پیرامون نگاه حرام و تبعات آن هر که چشم خود را از حرام پرکند، خداوند در روز قیامت چشم او را از آتش پر مى‌کند، مگر این که توبه کند و از عمل خود دست بردارد». ۵ (همان: ۶۳۲۳) نکته ى مهم آن است که پرهیز از نگاه به نامحرم و نگاه‌هاى حرام اگر چه در روایات بیشتر مربوط به مردان است ولى همان گونه که آیات شریفه نیز تصریح شد، پرهیز از نگاه خیانت کارانه و نگاه هوس آلود به نامحرم در مورد زنان نیز صدق مى‌کند؛ از این رو حضرت رسول(صلی الله علیه و آله و سلم) مى‌فرمایند: «خشم خداوند سخت است بر زن شوهردارى که چشم خود را از غیرشوهر خود یا از کسى که محرم او نیست پرکند».۱(همان: همانجا)

آن چه به «غض بصر» کمک مى‌کند، در نظر گرفتن قدرت خداوندى است که از نهانى‌هاى انسان، آگاه است و ادراک و مشاهده ى عظمت و جلال خداوند در دل، یاور انسان در حفظ چشم از نگاه به محرمات الهى است. حضرت رسول(صلی الله علیه و آله و سلم) مى‌فرمایند: «بسته شدن چشم‌ها از حرام عامل بازدارنده ى خوب و توانمندى است براى تهذیب نفس و پاک کردن دل از خواهش‌هاى نفسانى». ۲(همان: ۶۳۱۷) تأمل در این دستور الهی  سخنان معصومین:حرمت روابط اجتماعى و حفظ خانواده را تداعى مى‌کند که اسلام  مى‌خواهد جامعه ای  سالم و بدور از حرام داشته باشد تا همه ى اقشار بدور از جنسیت بتوانند با امنیت و مصونیت؛ در جامعه کارکردهاى خود را به نحو احسن انجام دهند.

 حجاب در گفتار

تبیین روشن وحى در باب نحوه ى سخن گفتن زنان مؤمن با مردان، یکى از مهم‌ترین ابعاد حجاب است که در قرآن ذکر شده است که حتى لحن سخن گفتن زنان را در بُعد روانشناسانانه مدّنظر قرار داده است. حجاب در گفتار در آیات شریفه ى قرآن کریم مؤکداً در مورد نحوه ى گفتار زنان به نامحرم است آنجا که مى‌فرماید:

«فلا تَخضَعنَ بالقَول فَیطمَعَ اَلَّذى فى قَلِبه مَرَضٌ وَ قُلنَ قَولاً مَعروفاً».۳؛(سوره احزاب، آیه ۳۲) «با خضوع در گفتار سخن نگویید که بیمار دل طمع ورزد، بلکه شایسته و متعارف سخن گویید».

مخاطب نخست آیه ى شریفه، زنان رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) هستند و سپس تمام زنان مؤمن؛ علامه طباطبایى مى‌نویسد:«معناى خضوع در کلام آن است که در برابر مردان آهنگ سخن گفتن را نازک و لطیف کنند تا دل او را دچار ریبه وخیال‌هاى شیطانى نمود، شهوتش را برانگیزند و در نتیجه آن مردى که بیمار دل است به طمع بیفتد و منظور از بیمارى دل، نداشتن نیروى ایمان است؛ آن نیرویى که آدمى را از میل به سوى شهوات حرام باز مى‌دارد». ۱(طباطبایى، ۱۳۹۶ هـ. ق: ۴۸۲)

بنا به نظر شهید مطهرى «مسئله جو از استعماع صداى زن جزء مسلمات است و دلیل آن سیره ى قطعى رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) و ائمه اطهار علیهم السلام است و دلیل دیگر آن سیره ى قطعى و رایج میان مسلمانان  مى‌باشد». ۲(مطهرى، ۱۳۵۳: ۲۴۳)

ایشان از مرحوم آیت الله طباطبایى یزدى در عروه الوثقى نقل مى‌کنند که: «لابأس صوت الاجنبیه مالم یکن تلذذ و لاریبه من غیرفوق بین الاعلى و البصیر و إن کان الاحوط الترک فیغیر مقام الضروره و یحرم علیها اسماع الصوت الذى فیه تهییج للسامع بتحسینه و ترقیقه. قال تعالى: فَلا تَخصَعنَ بِالَقول الَّذى فى قَلِبه مَرَض».؛

«شنیدن صداى زن در صورتى که تلذذ و ریبه نباشد، جایز است ولى در عین حال مادامى که ضرورت نیست ترک آن بهتر است و بر زن حرام است که بخواهد صوت خود را نازک کند و نیکو سازد، به طورى که تحریک آمیز باشد؛ چنان که خداى متعال در قرآن خطاب به زنان پیغمبر(صلی الله علیه و آله و سلم) مى‌فرماید: در حرف زدن صدا را نازک و مهیج نکنید که موجب طمع بیمار دلان گردد». ۳(همان: ۲۴۳ و ۲۴۲)

علامه طباطبایى معتقد است: «آیه ى مذکور در مجموعه ى آیاتى قرار دارد که به همسران  رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) مربوط است و به آنان تذکر مى‌دهد که از دنیا و زینت آن جز عفاف و رزق کفاف بهره‌اى ندارد؛ البته در صورتى است که بخواهند همسر او باشند، و گر نه مانند سایر مردم اند».۴(طباطبایى، ۱۳۹۶ هـ.ق: ۴۷۶)

به بیان دیگر، شارع مقدس با نهى زنان از خضوع در گفتار با نامحرم، آنان را به حصار امن تقوا دعوت نموده است تا خود و جامعه را از مصایب بى تقوایى و بى پروایى ایمن نگه دارند؛ چرا که نوع سخن گفتن زن از بى حجابى و بدحجابى فیزیکى اغواکننده‌تر است و به همین دلیل، خداوند متعال همسران پیغمبر را به طریق اولى از آن نهى کرده است. نکته دیگر در آیه شریفه این است که اگر مردى داراى تقواى قلب باشد، حتى کلامى چنین آلوده به دعوت‌هاى باطل دلش را به هوس نمى‌اندازد؛ چرا که آیه شریفه مى‌فرماید: «فیطمع الذى فى قَلبه مرضٌ»۱؛(سوره احزاب، آیه ۳۲) یعنى اگر زنى بى تقوایى کند و حجاب در گفتار را رعایت ننماید، تنها مردان بیماردل هستند که در دام شیطان مى‌افتند و مردان با تقوا در قلعه ى ایمان در امانند.

حجاب در رفتار

مقصود از حجاب در رفتار اعمال و افعالى است که به واسطه ى اعضا و جوارح پدید مى‌آیند. آن چه به حجاب در رفتار تعلق مى‌گیرد، مجموع چند امر و نهى الهى است:

۱) آشکار ساختن زینت‌هاى پنهان: خداوند در سوره مبارکه نور مى‌فرماید: «و لایضربنَ بار جُِلِهِنَّ ِلِیعلَمَ ما یخفینَ مِن زینَتِهِنَّ»؛(سوره نور، آیه ۳۱)

«به زنان مؤمن بگو آن گونه بر زمین پاى نزنند که خلخال و زینت پنهان پاهایشان معلوم شود».

نهى مذکور در آیه ى شریفه مرتبط با بحث زینت در حجاب فیزیکى است و از به جلوه درآوردن و اظهار زینت‌هاى پنهان زنانه سخن مى‌گوید. اظهار نمودن بدون ظاهر نمودن، یعنى سهل انگارى یا مکر زنانه در جلوه‌گرى و خود نمایى. خداوند متعال در آیه ى شریفه از نحوه ى خاصى از راه رفتن نهى نموده است؛ راه رفتنى که دیگران را به زینت‌هاى پنهانى زن آگاه مى‌کند.

شهید مطهرى در ذیل آیه شریفه چنین مى‌گوید: «زنان عرب معمولاً خلخال به پا مى‌کردند و براى آن که بفهمانند خلخال قیمتى به پا دارند، پاى خود را محکم بر زمین مى‌کوفتند. از این دستور مى‌توان فهمید که آنچه موجب جلب توجه مردان مى‌گردد؛ مانند استعمال عطرهاى تند و زننده و هم چنین آرایش‌هاى جالب نظر در چهره ممنوع است و به طور کلى زن در معاشرت نباید کارى بکند که موجب تحریک و تهییج و جلب توجه مردان نامحرم گردد».۲(مطهرى، ۱۳۵۳: ۱۴۵)

برخى دیگر از صاحب نظران معتقد هستند آن چه در این بخش از آیه ى شریفه از آن نهى شده است، آشکار شدن هر گونه زینت و زیبایى‌هاى زنانه است که پنهان است و باید پوشیده بماند و این اعم از صداى النگو و صداى پاشنه کفش است که موجب جلب توجه نامحرم به خود زن یا پاى زن مى‌باشد. از سوى دیگر، زینت پنهان مى‌تواند پوشیدن لباس‌ها و زینت‌هاى خاصى در زیر چادر باشد که با اندک کنار رفتن چادر، آن زینت‌ها آشکار شده و ناقض حجاب مى‌گردد». ۱(شجاعى، ۱۳۸۵: ۱۷۷)

۲) استعمال عطر: از جمله مواردى که به شدت از آن نهى شده است، این است که زن به هنگام خروج از خانه خود را معطر سازد، به طورى که بوى عطر وى به مشام نامحرم برسد. حضرت پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) مى‌فرمایند: «هر زنى که به خود عطر بزند و از خانه‌اش خارج شود تا وقتى که به خانه‌اش برگردد لعنت و نفرین  مى‌شود [تا] هر وقت که برگردد».(شعبه الحرانى ۱۳۶۳: ۴۲)آن چه مسلم است، این است که عطر زدن براى خانم‌ها نه تنها اشکالى ندارد بلکه استحباب نیز دارد، به خصوص که براى همسر باشد. آن چه که از آن نهى شده این است که زن موقع بیرون رفتن از منزل و یا موقعى که با نامحرم در تماس است، طورى عطر بزند که بوى آن به مشام نامحرم برسد و ایجاد مفسده کند».۲(همان، ص ۱۷۸)

۳) آرام گرفتن در خانه و پرهیز از تبّرج جاهلى: در آیه ى شریفه ۳۳ سوره احزاب به زنان پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) علاوه بر تقوا، امر مى‌شود که در خانه‌هاى خود آرام و قرار گیرند و هم چون جاهلیت نخستین در میان جمعیت ظاهر نشوند». ۳(سوره احزاب، آیه ى ۳۳)

«کلمه ى «قَرن» امر از ماده ى قرء است که به معناى پا برجا شدن است و ممکن است از ماده ى قار یقار به معناى اجتماع و کنایه از ثابت ماندن در خانه‌ها باشد».۴ (طباطبایى، ۱۳۹۶ هـ.ق: ۴۸۳) و کلمه ى «برج» یعنى آشکار شدن. صاحب مجمع البیان مى‌گوید: «تبّرج آن است که زن زیبایى‌هاى خود را اظهار کند. اصل آن به معناى ظهور است و به عبارتى دیگر، از آن جهت به آن «برج» گویند که ظاهر و هویداست. زمخشرى نیز در کشاف مى‌گوید: «بداو برز» به معناى ظهور و نظیر تبرج هستند. اشتقاق بروج از تبرج است به جهت ظاهر بودن آن‌ها. بر اساس نظرات تفسیرى مذکور، معناى آیه شریفه «و تبرجن تبرج الجاهلیه الاولى»؛ «ظاهر نشوید و خودنمایى نکنید مانند خودنمایى «جاهلیت اولى»».۵(قریشى، ۱۳۷۸، ج ۱: ۱۷۴)

نکته‌اى که در این آیه شریفه مطرح گردیده است «تحرّز و پرهیز از آمیزش و مراوده با مردان بیگانه » اختصاص به زنان رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) ندارد بلکه و شامل عموم زنان مى‌شود. همان گونه که در روایت های  بسیارى آمده است که بهترین محیط زندگى براى زن خانه‌اش است، حتى ثواب نماز زنان جوان در خانه به مراتب از حضور در مساجد و مجامع بالاتر شمرده شده است و البته این بدان معنى نیست که زن از فعالیت اجتماعى محروم باشند.

مقصود از این دستور زندانى کردن زنان پیغمبر(صلی الله علیه و آله و سلم) و هیچ زنى در خانه نیست؛ زیرا تاریخ اسلام به صراحت گواه است که رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) زنان خود را با خود به سفر مى‌برد و آنان را از بیرون شدن از خانه منع نمى‌فرمود. بلکه مقصود از این دستور، آن است که زن به منظور خودنمایى از خانه بیرون نشود. آن چنان که امروز عده‌اى از زنان براى بیرون رفتن از خانه و خودنمایى و پرسه زدن در خیابان ها، ساعت‌ها در پاى میز آرایش به سر و وضع خود و لباس خویش مى‌رسند». ۱(هدایت خواه، ۱۳۶۳: ۱۸۶)

 حجاب در قلب

خداوند متعال در برترى تقواى دل در امر حجاب در سوره احزاب، آیه ۵۳ مى‌فرمایند: «و اذا سألتموهنّ متاعا فاسئلُِوهُنَّ مِن وَرَاء حجابٍ ذلکُم اَطهَرُ لِقُلُوبِکم و قُلوِبِهنّ»(سوره احزاب، آیه ۵۳)؛

«هنگامى که از همسران پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)  چیزى خواستید از پشت حجاب و پرده از ایشان بخواهید که این کارتان براى دل‌هاى شما و دل‌هاى ایشان پاکیزه‌تر است».

در ذیل آیه صاحب تفسیر نمونه چنین بیان مى‌کند: «هنگامى که رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) با زینب ازدواج کرد، ولیمه نسبتاً مفصلى به مردم داد. انس که خادم مخصوص پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) بود مى‌گوید: پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) به من دستور داد که اصحابش را به غذا دعوت کنم، من همه را دعوت کردم، دسته دسته مى‌آمدند و غذا مى‌خوردند و از اتاق خارج مى‌شدند، تا این که عرض کردم:‌ اى پیامبر خدا! کسى باقى نماند که من او را دعوت نکرده باشم، فرمود: اکنون که چنین است سفره را جمع کنید، سفره را برداشتند و جمعیت پراکنده شدند، اما سه نفر همچنان در اتاق پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) ماندند و مشغول بحث و گفتگو بودند. آیه نازل شد و دستورات لازم را بیان کرد».(مکارم شیرازى، ۱۳۷۶: ج ۳، ۶۰۷)

از بعضى قرائن استفاده مى‌شود که «گاهى همسایگان و سایر مردم، طبق معمول براى عاریت گرفتن اشیایى نزد بعضى از زنان پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) مى‌آمدند، براى حفظ حیثیت همسران پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) آیه نازل شد و به مؤمنان دستور داد که هر گاه مى‌خواهند چیزى از آنها بگیرند، از پشت پرده بگیرند».۱(بابایى، ۱۳۸۰،ج ۳: ۶۲۵)

علامه طباطبایى در ذیل آیه شریفه مى‌نویسد: «درخواست متاع از همسران حضرت، کنایه از این است که مردم با آنها درباره ى حوائجى که دارند، سؤال کنند؛ یعنى اگر به خاطر حاجتى که براى شما  پیش آمده ناگزیر شدید با یکى از همسران آن جناب صحبتى بکنید از پس پرده صحبت کنید، براى این که وقتى از پشت پرده صحبت کنید دل‌هاى تان دچار وسوسه نمى‌شود و در نتیجه، این روش دل‌هاى تان را پاک‌تر نگه مى‌دارد».۲(طباطبایى، ۱۳۹۶ هـ.ق: ۵۲۸)

نکته حایز اهمیت در این مورد که جزء دستورات ویژه براى زنان پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) است و نه دستور عمومى براى تمام زنان آن است که خداوند این نحوه ى پوشش خاص را براى رعایت حجاب در قلب ذکر مى‌نماید. نکته دیگرى که در این آیه ذکر شده است پاک ماندن قلب مردان را پیش از قلب زنان بیان نموده است و چه بسا بتوان از این نکته استفاده نمود که این تقدم نشان دهنده ى آسیب پذیرى دل مردان بیش از زنان است؛ چرا که زنان پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) در مأمن و مأواى زوجیت آن حضرت در امانند، امّا کسانى که بیش از پیش از ایشان مى‌توانند در معرض خطر باشند، مردانى هستند که به خانه رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) مراجعه و با زنان ایشان مواجه مى‌شوند؛ البته زنان نیز باید دل خود را پاک نگه دارند و از این رو، پرده پوششى و حفظ حجاب و عفاف براى پاکى دل آنان نیز بهتر  است.

براى آن که کسى حریم الهى را در حیطه ى تعامل با افراد نامحرم به درستى رعایت نموده و حیطه حجاب و پوشش را حفظ کند، لازم است بعد قلبى حجاب را جدّى تلقى نماید و در این زمینه، تسامح و تساهل روا ندارند که دروازه ى دل، چشم است و «دل کتاب چشم است».۱(محمد رى شهرى، ۱۳۷۷: ۶۳۱۵ )

یکى از راحت‌ترین و مهم‌ترین راه‌ها براى حفظ دل، حفظ نگاه از نامحرم است؛ به قول شاعر:

ز دست دیده و دل هر دو فریاد

که هر چه دیده بیند دل کند یاد

بسازم خنجرى نیشش ز فولاد

زنم بر دیده تا دل گردد آزاد

در دنیایى که در تبلیغات رنگارنگ خویش که فرهنگ برهنگى و سقوط اخلاقى و ارزش‌هاى انسانى نماد برترى و پیشرفت و توسعه!! را جلوه‌گر ساخته است، دین مبین اسلام با فرهنگ پوشش و توجه به  هویت انسانى، معنویت و جاذبه ى روحى و آرامش را در جامعه نمایان گر ساخته است. زیرا قاموس الهى بر اساس فطرت، هویت، توانایى و جاذبه‌هاى فیزیکى زن و مرد نازل شده است، که اگر جوامع انسانى اگر تنها به فطرت و دستورات الهى عمل کنند به جایگاه و هویت اصلى خود دست پیدا مى‌کنند و جامعه با امنیت و مصونیت مى‌تواند راه خویش را طى کند.

نتیجه‌گیرى

فرامین الهى از جمله حجاب هم از مرحله صحت تا مرحله قبول، داراى درجات و مراتبى است که حداقل آن، شرط تمامیت است که در «حجاب خمار» جلوه‌گر مى‌شود و حد کمال آن در جامعیت ابعاد پنج گانه حجاب قرآنى «جلباب» به تجلى مى‌آید.

پوشش بدن به جز  وجه کفّین و مهار کردن جاذبه‌هاى جنسى زنانه، معیار حجاب الهى و قرآنى است که اگر در پوشش چند قطعه‌اى خمار و به تناسب فرهنگ و تمدن هر ملتى عینیت یابد، نمره ى صحت عمل را در منظر آیات شریفه به دست آورده است و اگر ابعاد قلبى، گفتارى و رفتارى و بُعد نگاه را نیز در پوشش یکسره جلباب تجلى بخشد، نمره ى کمال و برترى الهى را کسب نموده است.

این امر نشان‌دهنده این است که در دین مبین اسلام، با طرح و تأکید حجاب، به تمام جوانب شخصیت زن و مرد در اجتماع توجه کرده است و با توجه به آن، حجاب را به صورتى متعادل و متناسب مطرح نموده است تا جامعه‌اى سالم و به دور از فساد داشته باشیم؛ تا انسان‌هاى به ما هو انسان، بتوانند در کمال مصونیت و امنیت به کارکردها و نقش‌هاى خویش بپردازند و سیر کمال و سعادت را با پیروى از دستورات و مبانى دینى در جامعه بشرى با لطافت معنوى و کمال حقیقى تجربه کنند.

فهرست منابع و مآخذ

قرآن کریم، ترجمه مهدى الهى قمشه‌اى، تهران: گلبان، ۱۳۸۰.

منابع عربى

۱ – ابن منظور، ابى الفضل جمال الدین. لسان العرب. بیروت: دارصادر. ۲۰۰۰ م، چ ۴.
۲ –  زمخشرى، ابوالقاسم محمد بن عمر. تفسیر کشاف. قم: دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۵۲، ج ۳.
۳ –  راغب اصفهانى، ابوالقاسم حسین بن محمد بن مفضل.مفردات الفاظ القرآن. بیروت: دارالشامیه. ۱۹۹۲ م.
۴ –  طباطبایى، محمد حسین. المیزان فى تفسیر القرآن. تهران: دارالکتب الاسلامیه. ۱۳۹۸ ق، ج ۱۶.
۵ –  طباطبایى یزدى، محمد کاظم. عروه الوثقى. قم. کراورى. ۱۳۷۳.
۶ –  طبرسى، ابو على الفضل بن الحسن. مجمع البیان. تهران: سازمان چاپ و انتشارات وزارت  ارشاد اسلامی . ۱۳۸۰، ج ۷.
۷ –  فیض کاشانى، محمد حسن. تفسیر الصافى. مشهد: دارالمرتضى. بى تا، ج ۴.
۸ –  قمى، ا بى الحسن على بن ابراهیم. تفسیر القمى. نجف. بى تا. ۱۳۷۸ هـ. ق، ج ۲.
۹ –  کلینى، محمد بن یعقوب اسحاق. اصول کافى. بیروت. دارالاضواء. ۱۴۱۳ هـ. ق، ج ۵.

منابع فارسى

۱ –  الحرانى، حسین بن شعبه، تحف العقول، تصحیح على اکبر غفارى، قم: جامعه مدرسین ۱۳۶۳.
۲- بابایى، احمد على. برگزیده تفسیر نمونه. تهران: دارالکتب الاسلامیه، چ ۹، ۱۳۸۰، ج ۳.
۳ –  بیرقى اکبرى، محمد رضا. تحلیلى نو و عملى از حجاب در عصر حاضر. اصفهان: پیام عزت، ۱۳۷۷.
۴ –  شجاعى، محمد. درو صدف. قم: محیى، چ ۵، ۱۳۸۵.
۵ –  عمید، حسن. فرهنگ عمید. تهران: امیر کبیر، ۱۳۶۷.
۶ –  قریشى، على اکبر. قاموس قرآن. تهران: د ارالکتب الاسلامیه، ۱۳۷۸، ج ۵، ج ۱.
۷-  محمدى آشنانى، على. حجاب در ادیان الهى. قم: اشراق، ۱۳۷۳
۸ –  محمدى رى شهرى، محمد. میزان الحکمه.ترجمه حمید رضا شیخى. قم: دارالحدیث، ۱۳۷۷، ج ۱۳.
۹ –  محمدى نیا، اسداله. بهشت جوانان. قم: سبط اکبر علیه السلام، چ ۱۹، ۱۳۸۳.
۱۰-  مصطفوى، حسین. التحقیق فى کلمات القرآن. تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب،۱۳۶۰، ج ۳.
۱۱ –  مطهرى، مرتضى. مسئله حجاب. تهران: نشریه انجمن اسلامى. ۱۳۵۳.
۱۲ – معین، محمد. فرهنگ فارسى. تهران: امیر کبیر، ۱۳۷۹، ج ۱.
۱۳- مکارم شیرازی  ناصر. برگزیده تفسیر نمونه. تصحیح احمد على بابایى. قم: دارالکتب الاسلامیه، چ دوم، ۱۳۷۶، ج ۳.
۱۴ –  هدایت، مهدى قلى. خاطرات و خطرات. تهران: زوار، چ ۴ ،۱۳۶۳.
۱۵ –  هدایت خواه، ستار. زیور عفاف. مشهد: معاونت پرورشى سازمان آموزش و پرورش خراسان،  ۱۳۷۴.
فرزانه نیکوبرش راد
منبع: پایگاه سازمان تبلیغات اسلامى قم

وجه تشبیه زن و شوهر به لباس

خانواده، واحد بنیادین جامعه و کانون اصلی رشد و تعالی انسان است و تربیت و عواطف اجتماعی، به عنوان مهم‌ترین ویژگی نظام انسانی، از خانواده نشأت می‌گیرد و توجه به نقش محوری زن، به عنوان محور عاطفه و تربیت و نقش محوری مرد در امر تربیت و تأمین معیشت و اداره زندگی، امری ضروری است.

ضرورت تشکیل خانواده

خداوند متعال می‌فرماید: «مردان و زنان بی همسر خود را همسر دهید، همچنین غلامان و کنیزان صالح و درستکارتان را اگر فقیر و تنگدست باشند، خداوند از فضل خود، آنان را بی نیاز می‌سازد. خداوند گشایش‌دهنده و آگاه است.»(۱)

این آیه تأکید می‌کند که همه باید به امر ازدواج افراد مجرد همت گمارند و تنها به دلیل مشکلات اقتصادی از تشکیل خانواده نهراسند؛ چرا که خداوند وعده گشایش داده است؛ چنان که پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) فرموده: «هر کس ازدواج را از ترس فقر، ترک کند، گمان بد به خدا برده است؛ زیرا خداوند متعال می‌فرماید: اگر آنها فقیر باشند خدا آنها را از فضل خود بی نیاز می‌سازد.»

آئین همسرداری

در قرآن می‌فرماید: «عاشروهن»، عاشروا یعنی معاشرت کنید، زندگی کنید. «عاشروهن بالمعروف»(۲) یعنی به طور معروف و معقول و پسندیده زندگی کنید.

حق سالاری؛ نه مردسالاری و نه زن‌سالاری

دو کلمه غلط در جامعه ما وجود دارد؛ مردسالاری و زن‌سالاری، که هر دو طبق نظر قرآن، غلط هستند. در زندگی باید حق سالاری جریان داشته باشد. قرآن می‌فرماید: «وَ لَهُنَّ مِثْلُ الَّذِی عَلَیْهِنَّ»(۳)، اسلام بر تبعیض هر یک از زوجین بر دیگری، کاملاً مخالف است و همیشه جانب حق را رعایت می‌کند. می‌فرماید: به همان مقداری که بر ضد خانم‌ها هست باید به نفع خانم‌ها هم باید باشد، ” وَ لَهُنَّ مِثْلُ الَّذِی عَلَیْهِنَّ “ یعنی اگر یک تکلیفی بر دوش خانم هست باید یک منافعی هم به جیب خانم برود. اگر یک تکلیفی بر دوش مرد هست، باید یک بهره‌ای هم مرد داشته باشد. اگر خرج خانه با مرد است و بار زندگی روی دوش مرد، پس تمکین هم بر زن واجب است.

گفتیم که نه مردسالاری خوب است و نه زن‌سالاری. در قرآن کلمه «حُدُودَ اللَّهِ» زیاد آمده است. چند بار در قرآن گفته است: «تِلْکَ حُدُودُ اللَّهِ»(۴)، حدودالله؛ یعنی حد و مرز الهی. یعنی اصل نه توقعات زن باشد و نه بخل مرد، بلکه اصل حدود الهی است.
همسر هم محدودیت دارد، آدمی که همسر دارد، وظیفه‌اش این است که نان به خانه ببرد، غذا ببرد، اول وقت در خانه باشد، پول آب بدهد، برق بدهد و… ازدواج محدودیت می‌آورد، ولی این محدودیت ارزش دارد.

یاد کردن از نعمتها و خوشی‌های زندگی

در آیات قرآن می‌فرماید: «وَ اذْکُرُوا نِعْمَهَ اللَّهِ عَلَیْکُمْ»(۵)، نعمتهای خدا را هم یاد کنید. گاهی اوقات در زندگی دائم نبش قبر می‌کنیم! تو این کار را کردی !این را چرا گفتی! چرا رفتی و… ” وَ اذْکُرُوا نِعْمَهَ اللَّهِ عَلَیْکُمْ “. خوبی‌ها را هم ببینیم و بگوییم، تا زندگی شیرین شود و نعمت‌ها برایمان افزونی یابد.

زن و مرد لباس یکدیگرند

قرآن می‌فرماید: همسر برای همسر، لباس است؛ «هُنَّ لِبَاسٌ لَکُمْ وَ أَنْتُمْ لِبَاسٌ لَهُنَّ»(۶). در لباس، طرح و رنگ و جنس، باید مناسب باشد.

لباس، سومین نیاز بشر است. اولین نیاز بشر، اکسیژن است، دومین نیاز بشر، غذا است. سومین نیاز بشر، همسر است. لباس چه خصوصیاتی دارد؟

رنگ و دوخت لباس، نشانه‌ی سلیقه و شخصیت انسان است.

این که چه همسری انتخاب کنیم، از انتخاب همسر معلوم می‌شود که ایشان، در چه فکری است. فقط فکر زیبایی است، ثروت است، پست است؟ دوخت لباس و جنس لباس نشانه‌ی شخصیت انسان است. انتخاب همسر هم نشانه‌ی شخصیت انسان است.

گاهی یک لکه، تمام ارزش لباس را زیر سؤال می‌برد. همسر هم همین طور است. گاهی یک حرکت در خانواده، کل هویّت خانواده را از بین می‌برد.

همیشه چیزهای گران و پر زرق و برق‌دار بهترین نیستند!

گاهی وقت‌ها ما فکر می‌کنیم که مثلاً چون کباب، گران است، انرژی بیشتری دارد و حال آنکه ممکن است انرژی خرما از گوشت بیش‌تر باشد. فکر می‌کنیم که خانمی که پدرش کارخانه‌دار است، تاجر است، سرمایه‌دار است و تحصیلاتش فوق لیسانس است، حتماً دختر خوبی هم هست! حتماً لباس گران، بهترین لباس نیست! گاهی آدم یک غذاهایی ساده می‌خورد، اما ویتامینش از غذاهای تشریفاتی بیش‌تر است.

لباس محدودیت می‌آورد، اما مصونیّت‌زا است

لباس، محدودیت می‌آورد. زمستان که لباس می‌پوشیم نمی‌توانیم بدویم. کفش که پا می‌کنیم احساس تنگی در پا می‌کنیم. لباس یک محدودیت‌هایی می‌آورد، ولی نمی‌توانیم بگوییم که حالا که محدودیت می‌آورد پس ما لباس، کفش نپوشیم. لباس و کفش ما را از سرما و گرما و خار و خاشاک حفظ می‌کند. همسر هم محدودیت دارد، آدمی که همسر دارد، وظیفه‌اش این است که نان به خانه ببرد، غذا ببرد، اول وقت در خانه باشد، پول آب بدهد، برق بدهد و… ازدواج، محدودیت می‌آورد، ولی این محدودیت ارزش دارد.

همسر، مایه آرامش روحی و روانی

لباس، آرام‌بخش نیست، جنس لباس، آرام‌بخش است. اگر یک لباس خشنی تن کنیم، بدن به خارش می‌افتد. گاهی وقت‌ها با ازدواج، زندگی پر از نکبت می‌شود، برای این که جنس همسر به همسر نمی‌خورده است. قرآن می‌گوید: «لِتَسْکُنُوا»(۷) همسر، آرامش‌بخش است، جنس لباس، آرام‌بخشی می‌دهد.

لباس، عیب را اصلاح می‌کند، می‌پوشاند. اگر همسری عیب داشت، فکر کنید، چگونه اصلاح کنید، آبروریزی نکنید!
پیامبراسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) فرموده: «هر کس ازدواج را از ترس فقر، ترک کند، گمان بد به خدا برده است؛ زیرا خداوند متعال می‌فرماید: اگر آنها فقیر باشند، خدا آنها را از فضل خود بی‌نیاز می‌سازد.»

لباس زیبا، نشانه ی شادابی است

در خانواده اگر زن و شوهر خودشان را برای همدیگر آرایش و زینت کنند، این آرایش و زینت، شادی‌بخش است. زندگی را گرم می‌کند. کلماتی که به هم می‌گویند می‌تواند در شادیشان سهم بزرگی داشته باشد. حدیث داریم که اگر مردی به زنش بگوید دوستت دارم، این کلمه تا آخر عمر در ذهن زن می‌ماند. در حدیث دیگری آمده اگر کسی را دوست داری، به او بگو. تشکر کردن، عذرخواهی کردن از اشتباهات، اینها زندگی را شیرین می‌کند.

امیدوارم که زندگیتان همیشه پایدار و شاداب باشد.

پی‌نوشت‌ها

۱- نور /۳۲

۲- النساء /۱۹

۳- البقره /۲۲۸

۴- همان / ۲۲۹

۵-همان /۲۳۱

۶-همان /۱۸۷

۷- روم /۲۱

نظافت و زینت در روابط زوجین

نظافت و زینت لباس و بدن، از جمله اموری است که باعث پیوستگی هر چه بیشتر همسران می‌شود و زمینه را برای آرامش آنان فراهم می‌کند، همچنان که توجه نکردن به آن، دلزدگی و تنفر از یکدیگر و به دنبال آن ناسازگاری آنان را افزایش می‌دهد. این موضوع باعث شده است تا مسئله نظافت و آرایش، جایگاه خاصی را در تعالیم اسلامی به خود اختصاص دهد و یکی از امور مؤثّر در تحکیم نظام خانواده به شمار آید. در این قسمت پس از ارائه ی بخش کوتاهی در زمینه ی اهمیت نظافت و آراستگی زن و مرد، برخی از مصداق آن را مورد توجه قرار می‌دهیم و سپس به آسیب‌های ناشی از بی‌توجهّی به آن می‌پردازیم.

اهمیت نظافت و آراستگی همسران
پاکیزگی و نظافت، اهمیت خاصی در آیین آسمانی اسلام دارد. امام امیرالمؤمنین(علیه السّلام) در حدیثی ضمن دستور به رعایت نظافت و پاکیزگی، به بیان تأثیر ظاهری و باطنی آن می‌پردازند:
تنظفوا بالماء من المُنتِنِ الریح الذی یُتأذی به، تعهّدوا انفسکم فان الله عزّوجلّ یبغض من عباده القاذوره الذی یتأنف به من جلس الیه؛(۱) با آب خود را از بوی بدی که دیگران از آن اذیت شوند، نظافت کنید و بدان پایبند باشید. پس به درستی که خداوند از میان بندگانش، بنده‌ای را که هر کس کنارش بنشیند، بینی خود را بگیرد، دوست ندارد.
همچنان که از این روایت استفاده می‌شود، بی‌مبالاتی نسبت به پاکیزگی سبب اذیت و آزار هم نشینان می‌شود.(تأثیر ظاهری) و آزرده شدن هم نشینان نیز زمینه‌ساز بغض و دوری از رحمت خداوند( تأثیر باطنی) خواهد شد. بر این اساس، رعایت نظافت با همه ی زحمتی که دارد، از اخلاق انبیاء به شمار آمده است: «قال الرضا(علیه السّلام): من اخلاق الانبیاء التنظف؛(۲) نظافت از اخلاق انبیا است». از این جا روشن می‌شود که اهتمام اسلام به نظافت و آراستگی همسران، به دلیل تأثیر ظاهری و باطنی آن است و رعایت این اصل باعث پیوند هر چه بیشتر همسران به یکدیگر خواهد بود. دستورات دین در منابع اسلامی هم به زنان توصیه کرده است که نظیف و آراسته باشند و هم مردان را از بی‌توجهی به آن بر حذر داشته:
عن رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم) انه کان اذا اراد ان یتزوج امرأه بعث الیها فقال شمّی لیتها فان طالب لیتها طاب عرفها؛(۳) عادت پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) این بود که وقتی قصد ازدواج با زنی را داشتند، کسی را به سوی او می‌فرستادند و به او می‌گفتند: صفحه گردن او را بو کنید. پس اگر گردنش خوش بو بود، بدن خوش‌بویی دارد.
اهتمام رسول(صلی الله علیه و آله و سلم) به خوش بو بودن زن و احراز آن پیش از ازدواج، نشانگر تأثیر آن در آرامش همسر و سازگاری با اوست. پاکیزگی و آراستگی زنان اهمیت خاصی دارد و اسلام جزئیات آن را نیز مورد توجه قرار داده است؛ ولی از سوی دیگر آراستگی مردان را نیز در جهت پاسداری از پاکدامنی همسران خود مورد تأکید و سفارش بوده است. حسن بن جهم می‌گوید: امام کاظم(علیه السّلام) را دیدم که خضاب کرده بود. با تعجب پرسیدم: آیا خضاب کرده اید؟ حضرت پاسخ دادند:
نعم ان التهئیه ممّا یزید فی عفه النساء و لقد ترک النساء العفه بترک ازواجهن التهئیه ثم قال ایسرّک ان تراها علی ما تراک علیه اذا کنت علی غیر تهیئه؟ قلت: لا قال: فهو ذاک؛(۴) آری، اصلاح مرد عفت زن را افزایش می‌دهد و زنان به سبب ترک اصلاح مردان به فساد کشیده می‌شوند. سپس فرمود: آیا تو دوست داری زن خود را به حالتی مثل خود که اصلاح را ترک کرده‌ای، ببینی؟ گفتم: نه، فرمود: نکته همین است و او نیز همین طور است.
اکنون که دیدگاه اسلام درباره ی نقش و اهمیت نظافت و آراستگی در زندگی خانوادگی روشن شد، مناسب است به بیان برخی از نمونه‌های آن بپردازیم که در منابع اسلامی مطرح شده است.

رهنمودهایی به همسران
در این بخش، وظایف زن و مرد در زمینه ی آراستگی و نظافت را به طور جداگانه بررسی می‌کنیم:

أ. رهنمودهایی به مردان
مردان با رعایت نکات ذیل، آراستگی و نظافت خویش را حفظ کرده و زمینه سازگاری با همسران خود را فراهم می‌کنند:

۱- شستشوی بدن و لباس
استفاده از آب برای نظافت بدن – به ویژه پاها و لباس – اولین و مهم‌ترین دستورالعمل برای بهداشت است. چنانچه امام علی(علیه السّلام) در روایتی فرمودند: بوی بد مردم آزار را به وسیله ی آب بزدایید.(۵) رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) نیز در حدیثی ضمن تأکید بر نظافت بدن و لباس، نقش آن را در سلامت ظاهری و باطنی خانواده تبیین کرده و فرمودند:
اغسلوا ثیابکم و خذوا من شعورکم و استاکوا و تزیّنوا و تنظّفوا فانّ بنی اسرائیل لم یکونوا یفعلون ذلک فزنت نساءهم؛(۶) لباس‌های خود را بشویید و موهای خود را کم کنید، مسواک بزنید و آراسته و پاکیزه باشید. پس به درستی که بنی اسرائیل چنین نکردند و در نتیجه زنانشان آلوده شدند.

۲- نظافت و آراستگی مو
یکی از مظاهر مهم زیبایی، موی انسان است. از این جهت معصومان(علیهم السّلام) آن را جامه‌ای خدایی دانسته و ما را به گرامی داشتن آن امر فرموده اند.
قال رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم): الشعر الحسن من کسوه الله فاکرموه؛(۷) موی زیبا، از پوشش‌های الاهی است؛ پس آن را گرامی بدارید و به آن رسیدگی کنید.
مقصود از گرامی داشتن مو در درجه ی اول، توجه به پاکیزگی آن و در مراتب بعد آراستن آن است. رسول گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) اهمیت رسیدگی به وضعیت مو را این گونه بیان فرمودند:
«من انخذ شعراً فلیحسن ولایته او لیجزّه؛(۸) کسی که مو بلند می‌کند، پس باید خوب به آن رسیدگی کند یا آن را کوتاه کند».

۳- نظافت ناخن
به منظور حفظ بهداشت و نظافت ناخن، رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) به مردان فرمودند: «یا معشر الرجال قصّوا اظافیرکم؛(۹)‌؛ ای گروه مردان! ناخن‌هایتان را کوتاه کنید».

۴- استعمال بوی خوش
خوش‌بویی و استعمال بوی خوش، از جمله ویژگی‌هایی است که زنان را به همسر خود متمایل می‌سازد تا آن جا که امام رضا(علیه السّلام) آن را از اخلاق انبیا(صلی الله علیه و آله و سلم) به شمار آورده‌اند: «الطیب من اخلاق الانبیاء؛(۱۰) خوش‌بویی، از ویژگی‌های انبیاست». و رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) برای خوش‌بویی بیش از غذا هزینه می‌کردند:
عن الصادق(علیه السّلام): کان رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم) ینفق فی الطیب اکثر مما ینفق فی الطعام؛(۱۱) امام صادق(علیه السّلام) فرمودند: رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) بیش از آنچه درباره ی غذا خرج کند، در بوی خوش خرج می‌کرد.
حضرت حتی نوع و ویژگی عطر مناسب مردان را مشخص کرده و فرموده‌اند:
طیب الرجال ما ظهر ریحه و خفی لونه؛(۱۲) بوی خوش برای مردان، چیزی است که بوی آن آشکار و رنگ آن مخفی باشد.
به کار بردن بوی خوش علاوه بر جاذبه ی طبیعی که سبب کشش همسران به سوی یکدیگر می‌شود، تقویت نیروی جنسی را نیز به همراه دارد که این امر نیز به نوبه ی خود زمینه ی آرامش و گرایش همسران را به یکدیگر فراهم می‌سازد:
قال رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم): ان الریح الطیبه تشّد القلب و تزید فی الجماع؛(۱۳) پیامبر گرامی(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: بوی خوش رابطه قلبی را تقویت و آمیزش را افزایش می‌دهد.
شاید به دلیل همین آثار مثبت است که حضرت فرمودند: آنچه را که برای به دست آوردن عطر هزینه کنی، اسراف شمرده نمی‌شود: «ما انفقت فی الطیب فلیس بسرف؛(۱۴) آنچه در بوی خوش خرج کنی، اسراف نیست».

۵- پوشش زیبا
پوشش آراسته و زیبای مردان نیز، از جمله اموری است که به ایجاد فضای انس و آرامش در خانواده می‌انجامد. امام صادق(علیه السّلام) آراستن خود به لباس زیبا را از جمله اخلاق الاهی دانسته و به آن دستور داده‌اند:
البس و تجمل، فان الله جمیل یحب الجمال و لیکن من حلال؛(۱۵) لباس بپوش و زیبا باش. به درستی که خدا زیبا را دوست دارد؛ البته این کار باید از حلال باشد.
جالب آن که پیامبر اعظم(صلی الله علیه و آله و سلم) برای همسران خود در منزل از لباس‌های شاد استفاده می‌کردند و بدین وسیله زمینه ی مسرّت آنان را فراهم می‌ساختند:
عن ابی عبدالله(علیه السّلام): ان رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم) کانت له ملحفه مورَّسه یلبسها فی اهله حتی یردع علی جسده؛(۱۶) رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) روپوشی داشت که با گیاهی چون زعفران رنگ شده بود و آن را برای خانواده به تن می‌کرد. رنگ این روپوش بر بدن حضرت تأثیر می‌گذاشت.
در حدیثی دیگر حکم بن عتیبه می‌گوید:
دخلت علی ابی جعفر(علیه السّلام) و هو فی بیت منجّد و علیه قمیص رطبٌ و ملحفه مصبوغه قد اثر الصبغ علی عاتقه فجعلت انظر الی البیت و انظر فی هیئته فقال لی: یا حکم ما تقول فی هذا؟ فقلت: ما عسیتَ ان اقول و انا اراه علیک فامّا عندنا فانما یفعله الشابُّ المرهَّق. فقال: یا حکم! من حرّم زینه الله التی اخرج لعباده؟ فامّا هذا البیت الذی تری فهو بیت المرأه و انا قریب العهد بالعرس و بیتی البیت الذی تعرف؛(۱۷) بر امام باقر(علیه السّلام) وارد شدم و او در خانه‌ای زینتی بود، لباسی نرم بر تن داشت و روپوشی رنگین در برداشت که رنگش بر دوش حضرت اثر گذاشته بود. پس من مبهوت به خانه و حالتی که حضرت در آن بود، نگاه می‌کردم. پس حضرت فرمود:‌ای حکم! در این باره چه می‌گویی؟ گفتم: می‌خواهی چه بگویم در حالی که شما را به این حالت می‌بینم. همانا در میان ما این کارها را جوانان خام انجام می‌دهند. حضرت فرمود:‌ ای حکم! چه کسی زینتی را که خدا برای بندگانش فراهم ساخته است، تحریم می‌کند؟ این خانه که می‌بینی، خانه همسر من است و من تازه ازدواج کرده ام؛ امّا خانه من همان خانه‌ای است که می‌دانی.
از این روایت و روایات مشابه آن، معلوم می‌شود که مرد لازم است در منزل، خود را برای همسرش بیاراید و از لباس‌هایی که دل خواه همسر است، استفاده کند. منزلت مرد در اجتماع نباید مانع از آن شود که در محیط منزل و در برابر همسر به گونه‌ای ظاهر شودکه دیگران می‌پسندند؛ بلکه باید به گونه‌ای باشد که همسرش می‌پسندد.

ب. رهنمودهایی به زنان
از آن جا که لطافت و آراستگی زنان ودیعه‌ای الاهی و عاملی مؤثر در جذب همسران به شمار می‌رود، اولیای دین رهنمودهای بیشتری را در زمینه ی نظافت و زینت آنان ارائه کرده و موارد دیگری را نیز به آنچه درباره مردان گفته شد، بر شمرده اند؛ بنابراین ضمن پرهیز از طرح موارد مشترک میان زنان و مردان، تنها به موارد اختصاصی بانوان یا به برخی موارد متفاوت آراستگی زنان اشاره می‌کنیم:

۱- خوش‌بویی
خوش‌بویی، از ویژگی‌هایی است که هم برای مرد و هم برای زن پسندیده است؛ ولی به دلیل اهمیت بیشتر این ویژگی در زنان، آیین اسلام توجه ویژه‌ای به دلنشین بودن رایحه ی زنان داشته است. به همین جهت امام صادق(علیه السّلام) خوش‌بویی را شاخصه ی بهترین همسر دانسته و فرموده اند: «خیر نسائکم الطیبه الریح؛(۱۸) بهترین زنان شما زن خوش بو است ».
در مباحث قبلی گذشت که رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) هنگامی که می‌خواستند با زنی ازدواج کنند، زنی را می‌فرستادند تا صفحه گردنش را ببوید و خوش‌بویی گردن را شاخص خوش بو بودن آن زن به شمار می‌آورند.(۱۹) و نیز حضرت یکی از دلایلی را که بر اساس آن، مردان را به ازدواج با دوشیزگان فرا می‌خواندند، آن می‌دانستند که دهان آنان خوش بوتر است:
تزوجوا الابکار فانهن الطیب شییء افواهاً؛(۲۰) با دوشیزگان ازدواج کنید به درستی که دهانشان پاکیزه‌تر است.
با توجه به این که استشمام بوی خوش از همسر عاملی بسیار مؤثر در جذب همسر و مقدمه‌ای برای سازگاری بیشتر شمرده می‌شود، توصیه ی بزرگان دین همواره به خانم‌ها این بوده است که خود را برای همسر معطّر و خوش بو سازند و حتی آن را از حقوق مردان بر همسران خویش دانسته‌اند:
عن ابی عبدالله(علیه السّلام): قال جائت امرأه الی رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم) فقالت: یا رسول الله ما حق الزوج علی المرأه؟ قال: اکثر من ذلک فقالت: فخبرنی عن شییء منه… قال: و علیها ان تطیّب باطیب طیبها؛(۲۱) زنی خدمت رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) آمد و گفت:‌ ای رسول خدا! حق شوهر بر زن چیست؟ حضرت فرمود: فراوان است. پس آن زن گفت: به بخشی از آن مرا آگاه کن. حضرت فرمود:… بر اوست که به بهترین بوی خود را خوش بو سازد.
البته زینت‌های زنان – از جمله معطر بودن آنان – نباید از حریم محارم فراتر رود و به عرصه ی جامعه کشیده شود. آراستگی زنان در محیط اجتماعی، زمینه ساز تحریک می‌گردد و خود سبب ناهنجاری‌های متعدد خانوادگی و اجتماعی است؛ از این رو اسلام زنان را از ارائه زینت به نامحرمان بر حذر داشته است:
عن ابی عبدالله(علیه السّلام): لا ینبغی للمرأه ان تجمّر ثوبها اذا خرجت من بیتها؛(۲۲) امام صادق(علیه السّلام) فرمودند: سزاوار نیست زن هنگامی که از خانه خارج می‌شود، خود را خوش بو سازد.
در روایتی دیگر، رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) زنی که خود را خوش بو سازد و از خانه خارج شود، دور از رحمت خداوند دانسته و درباره او فرمودند:
ایّه امرأه تطیبت ثم خرجت من بیتها فهی تلعن حتی ترجع الی بیتها متی رجعت؛(۲۳) هر زنی که خود را خوش بو سازد، آن گاه از خانه خود خارج شود تا به خانه خود بر نگردد، همواره ملعون است.

۲- آرایش دست
برخی رهنمودهای اولیای دین، درباره آراستگی دست است. برای نمونه، در حالی که برای مردان کوتاه بودن ناخن پسندیده بود، برای زنان بلند گذاشتن آن زینت به شمار آمده است. رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) به زنان فرمودند:
طَوّلن اظافیرکن فانه ازین لکنَّ؛(۲۴) ناخن هایتان را بلند بگذارید؛ چرا که برای شما زینت بیشتری دارد.
نکته ی دیگری که در زمینه ی دست مورد توجه قرار گرفته، استفاده از رنگ برای آراستن آن است. در گذشته معمولاً برای خوش رنگ کردن دست، از خضاب استفاده می‌شد. بر همین اساس، از امام صادق(علیه السّلام) روایت شده است که فرمودند:
لا ینبغی لها ان تدع یدها من الخضاب و لو ان تمسحها بالحِنّاء مسحاً و ان کانت مسنهً؛(۲۵) برای زن سزاوار نیست که خضاب را ترک کند، دست کم این که حنا استعمال کند، گرچه پا به سن گذاشته باشد.
با گذشت زمان، شیوه ی استفاده از رنگ برای زینت کردن دست، دست خوش تعبیر شده؛ ولی اصل استفاده از آن همچنان مطلوب است. جالب آن که تأکید این روایت بر آن است که حتی زنان پیر نیز آن را ترک نکنند. شاید یکی از دلیل‌های این تأکید نیز آن باشد که نفس آرایش زن برای شوهر، از ارزش قایل شدن او برای همسر حکایت می‌کند، هر چند آرایش زن در آن سن جاذبه جوانی را نداشته باشد.

۳- آراستن مو
با توجه به نقش اساسی مو در زیبایی و آراستگی زنان، لازم است در جهت نظافت و زینت آن تلاش دو چندانی صورت گیرد. در این زمینه روایتی از امام باقر(علیه السّلام) نقل شده است که حضرت وصل کردن چیزی از قبیل کلاه گیس را به موی زن برای زینت در برابر همسر جایز دانسته و فرموده‌اند:
سئل ابوجعفر(علیه السّلام) عن القرامل التی تصنعها النساء فی روؤسهنّ یصلنه بشعورهن؛ فقال: لا بأس به علی المرأه ما تزیّنت به لزوجها؛(۲۶) از امام باقر(علیه السّلام) درباره ی ابریشم و دیگر وسایلی که زنان به موهایشان می‌بندند، پرسیده شد. پس حضرت فرمودند: آنچه که با آن زن برای شوهر خود زینت کند، مجاز است.

۴- استفاده از زیور آلات
علاقه به زینت در سرشت زن نهفته و با خمیره ی وجود او عجین شده است. به همین جهت، اسلام استفاده از نوع زیور آلات را برای زنان روا دانسته، هر چند برخی انواع آن – از جمله طلا و لباس ابریشم – را برای مردان ممنوع کرده است. از دیدگاه اسلام روا نیست زن شوهردار لحظه‌ای بدون زینت باشد. باید از حدّاقل امکانات نیز برای آراستن خود بهره جوید. امام صادق(علیه السّلام) در این خصوص می‌فرمایند:
لا ینبغی للمرأه ان تعطل نفسها و لو ان تعلّق فی عنقها قلاده؛(۲۷) سزاوار نیست زن خود را بدون زینت بگذارد. دست کم این که باید به گردن خود گردن بندی بیاویزد.
بنابراین، نوع زینت نیز مهم است(۲۸) و هر چه گرایش همسر هماهنگ‌تر باشد، در جهت جذب او تأثیرگذارتر است؛ ولی مهم‌تر از آن اصل زینت است که زن بدین وسیله نشان می‌دهد برای شوهر خویش ارزش و احترام ویژه‌ای قائل است.

۵- پوشش زیبا
برخی زنان بهترین لباس خود را برای استفاده در مجالس و مراسم اختصاص می‌دهند و با ادعای احساس یکرنگی با شوهر، کمتر به پوشیدن آن‌ها در برابر همسر تمایل دارند؛ امّا بر اساس آنچه گذشت، از دیدگاه اسلام زن باید بهترین لباس خود را برای همسرش بپوشد. این اقدام ضمن آن که باعث جذب هر چه بیشتر مرد به همسر خود می‌شود و او را به وی علاقه مند می‌سازد، زمینه‌ای فراهم می‌آورد که مرد چشم به زنان دیگر و آراستگی آنان ندوزد و هرگز در مقام مقایسه همسر خود با آنان برنیاید و این به نوبه خود عاملی است که سازگاری همسران را بیشتر و زمینه ی تزلزل بنیاد خانواده را تا حدود زیادی از بین می‌برد.(۲۹) به این دلیل رسول اکرم یکی از حقوق شوهر را پوشش زیبای زن دانسته و فرموده اند:
«و علیها ان تلبس احسن ثیابها؛(۳۰) بر زن است که در برابر شوهر، بهترین لباس خود را بپوشد».

پی‌نوشت‌ها

۱- محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج ۱۰، ص ۹۹
۲- همان، ج ۷۵، ص ۳۳۵
۳- میرزا حسین نوری، مستدرک الوسائل، ج ۱۴، ص ۱۸۰
۴- محمدبن یعقوب کلینی، الکافی، ج ۲، ص ۵۶۷
۵- محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج ۱۰، ص ۹۹
۶- نهج الفصاحه، ص ۷۲-
۷- محمدبن حسن حرّ عاملی، وسائل الشیعه، ج ۲، ص ۱۲۹
۸- همان.
۹- میرزا حسین نوری، مستدرک الوسائل، ج ۵، ص ۶۱
۱۰- محمدبن یعقوب کلینی، الکافی، ج ۶، ص ۵۱۰
۱۱- همان، ص ۵۱۲
۱۲- همان.
۱۳- همان، ص ۵۱۱
۱۴- محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج ۱۰۰، ص ۲۵۲
۱۵- محمدبن حسن حرّ عاملی، وسائل الشیعه، ج ۵، ص ۶
۱۶- همان، ص ۳۰
۱۷- همان، ص ۳۱
۱۸- همان، ج ۲۰، ص ۳۰
۱۹- میرزا حسین نوری، مستدرک الوسائل، ج ۱۴، ص ۱۸۰
۲۰- همان، ص ۱۸۰
۲۱- محمدبن یعقوب کلینی، الکافی، ج ۵، ص ۳۳۴
۲۲- همان، ص ۵۱۹
۲۳- محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج ۱۰۰، ص ۲۵۶
۲۴- همان، ج ۷۳، ص ۱۲۵
۲۵- محمدبن حسن حرّ عاملی، وسائل الشیعه، ج ۲، ص ۹۷
۲۶- همان، ج ۲۰، ص ۱۷۸
۲۷- همان، ج ۲، ص ۹۷
۲۸- «علیها ان تزیّن باحسن زینتها؛ بر او است که با بهترین زینت خود را زینت کند». محمدبن یعقوب کلینی، الکافی، ج ۵، ص ۵۰۸-
۲۹- برای آشنایی بیشتر با مدل‌های آرایشی و جذابیت رنگ‌ها ر.ک: ارل ال منیدل، با ویتامین‌ها چگونه زیبا بمانید و تدآندروز، رنگ درمانی.
۳۰- همان.
منبع مقاله: حسین زاده، علی؛(۱۳۹۱)، همسران سازگار: راهکارهای سازگاری، قم: انتشارات مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره)، چاپ سیزدهم

 

ویژگی‌های بهترین زن در گفتار رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم)

پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) فرموده‌اند: بهترین زنان شما دارای این ویژگی‌هاست: فرزند‌آور، بسیار مهربان، پاک‌دامن، عزیز در میان فامیل، متواضع و فروتن با همسر، زینتگر برای همسر، خودنگه‌دار در برابر نامحرم، حرف‌شنوایی از شوهر، فرمان‌بردار از همسر و…

برای آشنایی با ویژگی‌های بهترین زنان، به خدمت رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌رویم و با هم، گوش جان به کلام جان بخشش می‌سپاریم.

جابر بن عبدالله می‌گوید: با جمعی در خدمت پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) بودیم و آن حضرت فرمود: بهترین زنان شما دارای این ویژگی‌هاست:

فرزند‌آور، بسیار مهربان، پاک‌دامن، عزیز در میان فامیل، متواضع و فروتن با همسر، زینتگر برای همسر، خودنگهدار در برابر نامحرم، حرف‌شنوایی از شوهر، فرمان‌بردار از همسر، کاملاً در اختیار شوهر به هنگام تنهایی با شوهر.

اکنون برای درک بیشتر این کلام نورانی رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم)، نگاهی دیگر به این صفات می‌افکنیم و از زبان مبارک آن حضرت و خاندان پاکش، به تشریح آن‌ها می‌پردازیم.

۱ – فرزندآور

در فرهنگ روایات، دختر تا زمانی که در خانه پدر به سر می‌برد(حسنه) است؛ این امانت الهی هرگاه پا به خانه شوهر گذاشت، به مقام همسری دست می‌یابد و البته پاسداری از این مقام، شرایط خاصی دارد که تحصیل آن‌ها مایه کمال و فضیلت زن است. سومین دوره‌ای که زن بعد از دوران دختری و همسری به آن منتقل می‌شود، دوران پر افتخار و مسوولیت‌ساز مادری است. مقام مادر از آن کسی است که محیط مقدس خانه را، با به دنیا آوردن و پرورش دادن فرزندان، که پاره‌های تن و جان او هستند، صفا و رونق بخشد؛ و روشن است که هرچه تلاش زن در این دوره مادر بودن، افزون باشد، پاداش اخروی او نیز بیشتر و تقربش به پروردگار افزون‌تر است و این راز گفتار رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) است که فرزندآوری از صفات خوب زن برمی‌شمرد؛ چرا که این ویژگی، زن را به مقام مادر شدن ارتقا می‌دهد و تا آنجایش رهنمون می‌سازد که خود آن حضرت در گفتار دیگری می‌فرماید: بهشت در زیر گام‌های مادران است.

آرامش حقیقی و معنوی زندگی با وجود فرزند صالح تقویت می‌گردد و هیچ‌گاه خانه بدون فرزند(با امکان آوردن آن) روی آرامش نخواهد دید. برای توجه به ارزشمندی زنی که فرزندآور است به این دو روایت بنگرید:

رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید: با دوشیزه فرزندآور ازدواج کنید، ولی با زیبا چهره نازا ازدواج نکنید، زیرا من به شما امت، روز قیامت افتخار می‌کنم.

روایت دیگری می‌گوید: بدانید که زن سیاه‌چهره‌ای که فرزندآور باشد، برای من دوست داشتنی‌تر است از زیبای نازا.
نرم‌خو بودن زن در محیط زندگانی مشترک در برابر شوهر، اگر از روی شناخت و اختیار و عمل به وظیفه شوهرداری باشد، خصلت پسندیده و کار ارزشمندی است. زنی که به آسانی در برابر خواسته‌های مشروع و معقول شوهر شکل می‌پذیرد و از خود مقاومتی نشان نمی‌دهد، صاحب فضیلت است و محیط مقدس خانه با این روحیه تسلیم و گذشت و حق‌پذیری، زمینه پرورش و رشد آرامش را بهتر فراهم می‌یابد.

۲ – بسیار مهربان

محبت و دوستی و مهربانی، شاه‌کلید نفوذ در دل‌هاست. هیچ چیزی به قدر مهربانی کارآیی ندارد. درهای بسته و چهره‌های گرفته با این ابزار، گشوده و باز می‌شوند. در فرهنگ دوستی و محبت، همه چیز با معنی و پیام‌دار است، گاه با یک اشاره و با یک کلمه و یا جمله می‌توان صحنه را عوض کرد و به آسانی، در دل دیگران راه یافت.

رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید: بهترین زن، آن است که بسیار مهربان و صمیمی باشد. طبیعی است که منظور، به کار گرفتن این سرمایه در خدمت جذب شوهر است. محبت شوهر به همسر، خود از طبیعی‌ترین انواع دوستی‌هاست و اگر با دوستی و مهربانی سرشار از طرف زن همراه باشد، هیچ کینه و بی‌مهری‌ای برجا نمی‌ماند. ثمره این اظهار دوستی و صمیمیت، لبریز شدن کانون دل و فضای خانه از آرامش و سکون است و در چنین دل و خانه‌ای، اضطراب و بی‌قراری، راهی برای نفوذ ندارد. در روایت دیگری، پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) یکی از صفات بدترین زنان را کینه معرفی می‌فرماید. زنی که پیوسته چشم انتظار گرفتن عیب و نقطه ضعف است، تا به وسیله آن همسرش را سرکوب و توبیخ و سرزنش کند، دارای یک صفت منفی و مخرب است و طبیعی است که با چنین برخوردهایی، جز ناآرامی و اضطراب، بذر دیگری در زمین زندگانی مشترک کاشته نمی‌شود.

شاید یکی از عوامل شکست و افسردگی و پیری زودرس مردان، همین بی‌مهری‌ها و لجاجت‌های آگاهانه و ناآگاهانه زنان در برخورد با همسرانشان باشد. از امام صادق(علیه‌السلام) روایت است که می‌فرمایند: از دعاهای رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) این بود که می‌گفت: خدایا، به تو پناه می‌برم از زنی که مرا پیر کند، قبل از این که دوران پیری من فرا رسد.

روشن است که پناه بردن انسان به خدا در جایی است که احساس خطر و ناامنی و گمراهی وجود دارد، شاید در وجود زنی که برای شوهرش پیری زودرس می‌آورد، ریشه‌های ناامنی، خطر و گمراهی نفوذ کرده باشد. طبیعی است که چنین زنی موفق به آرام‌سازی محیط خانه و آرامش‌بخشی به شوهر نخواهد بود.
انتخاب همسر

۳ – در اوج پاک‌دامنی

عفت، حالتی است نفسانی که بازدارنده از غلبه شهوت است. عفیف، انسانی است که با تلاش پیگیر، به مقامی دست یافته که خود را در اختیار خواسته‌های نفسانی قرار نمی‌دهد. روح چنین شخصی، آن چنان در اوج است که به آسانی از آنچه ناپسند و نامشروع است، چشم می‌پوشد؛ اگر چه توان انجامش را دارا باشد. این مبارزه با نفس که جهاد اکبر است، چنان فضیلتی دارد که صاحب این مقام در مقایسه با مجاهد در جبهه جهاد اصغر، که مبارزه با دشمن خارجی است، از امتیاز برخوردار است. به این روایت بنگرید:

حضرت امیرالمومنین علی(علیه السلام) می‌فرماید: جهادگری که در راه خدا به شهادت رسیده، پاداشش، برتر از توانگری نیست که با داشتن قدرت، عفت ورزیده است؛ دور نیست که عفیف، فرشته‌ای از فرشتگان باشد.

ارزشمندی صفت عفت(با توضیحی که داده شد) برای یک زن روشن است. هر زنی لازم است که این ویژگی را در زندگی مشترک به نمایش بگذارد و از این راه، فکر و ذهن و دل همسرش را از هر نوع پندار و توهم وسوسه پوچ احتمالی و بی‌اساس پاک‌سازی کند و زمینه پیدایش و رشد هر نوع احساس بدبینی را از میان ببرد. آرامش روانی، از آنِ مردی است که این ویژگی و خصلت را(که انسان را تا مرز فرشتگان اوج می‌دهد) در همسر خویش بیابد.

گلخانه زندگی در فضای سالم و نشاط‌‌آور(عفت) شاهد شکوفایی غنچه‌های معنوی و عطرآگین اعتماد زن و مرد به یکدیگر خواهد بود. از آنجا که گام نهادن در مسیر خوبی‌ها و معنویات، نیازمند تعاون و همکاری است، یادآوری این نکته ضروری است که اگر مردی، خواهان عفت همسرش می‌باشد، باید زمینه و اسباب آن را در حد توان خویش فراهم کند. در این میان، وظیفه مرد است که به گونه‌ای آراستگی ظاهر داشته باشد و خود را ملزم به رعایت زیبایی و نظافت بداند که پیوسته برای همسرش جذاب و دلربا باشد. در این زمینه به این روایت جالب توجه کنید:

حسن بن جهم می‌گوید: امام رضا(علیه‌السلام) را دیدم که محاسن خود را خضاب(رنگ) کرده بود. پرسیدم: فدایت شوم، رنگ کرده‌اید!؟ امام پاسخ داد: آری، رسیدگی به خود(تغییر شکل و هیئت دادن) از عوامل افزایش عفت زنان است، و یکی از علل بی‌عفتی زنان این است که همسرانشان این امر را رها کرده‌اند. آنگاه امام(علیه السلام) فرمود: آیا دوست داری همسرت را به گونه‌ای ببینی که وضعیتش همانند تو باشد، در حالتی که به سر و وضع خود نرسیده‌ای!؟ او جواب داد: خیر؛ و حضرت فرمود: همسر تو هم دوست ندارد که تو را بدان گونه ببیند.
حضرت امیرالمومنین علی(علیه السلام) می‌فرماید: جهادگری که در راه خدا به شهادت رسیده، پاداشش، برتر از توانگری نیست که با داشتن قدرت، عفت ورزیده است؛ دور نیست که عفیف، فرشته‌ای از فرشتگان باشد.

۴ – عزیز در فامیل

در مفهوم عزت، یک نوع نفوذ ناپذیری نهفته است، زمین سختی که چیزی در آن موثر نیست، دارای صفت عزت است. این حالت، همانند تمامی صفات خوب دیگر، اگر از منبع اصلی سرچشمه بگیرد پایدار و ماندنی است وگرنه زودگذر و از بین رفتنی خواهد بود.

در فرهنگ قرآن، عزت حقیقی از آن خداوند و پیامبر او و مومنان است. خداوند کانون همه خوبی‌هاست و همه این خوبی‌ها از او به پیامبرش و مومنان سرایت می‌کند. ایمان، شرط اصلی عزت است و در سایه بندگی خداست که سربلندی انسان تأمین می‌شود.

شاید عزیز بودن زن که در کلام رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) از ویژگی‌های زن خوب و شایسته معرفی شده است، به این معنی برگردد که ایمان حقیقی یک زن، از او در میان فامیل، چهره‌ای ساخته باشد که مورد نظر و احترام و تکریم همه و دارای عزت و سرافرازی باشد. طبیعی است مردی که این موفقیت مطلوب را برای همسرش در میان فامیل شاهد است و زنی که از این چنین جایگاه رفیعی برخوردار است، هر دو در محیط مقدس خانه، آرامش و امنیت را به وضوح احساس می‌کنند.

نقطه مقابل این زن، زنی است که بر اثر سوءرفتار و گفتار و عملکردهای ناشایست و موضع‌گیری و اقدام‌های ناپسند و نابخردانه، خود را در میان فامیل و آشنایان، خوار و ذلیل کرده است. چنین زنی در روایت دیگری از رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم)، دارای خصلتی از خصال بدترین زنان است.

زنی که در میان فامیل اعتباری ندارد و با چشم حقارت و خواری به او می‌نگرند، برای خود نیز شخصیت قابل اعتمادی را باور ندارد و هیچ‌گاه موفق نخواهد شد که بدون سرمایه لازم که همان عزت و متانت و موقعیت خانوادگی است، محیط خانه را محلی مناسب برای آرامش جسم و روح همسرش قرار دهد.
همسرداری

۵ – فروتن با همسر

ارزش هر صفت و عمل نیکویی در این است که آدمی آن را از روی آزادی و اختیار انجام دهد. کسی که مجبور است خوب باشد و کار نیک انجام دهد، شاید برای دیگران مفید باشد، اما امتیازی برای خود او محسوب نمی‌شود. نرم‌خویی و تواضع و فروتنی انسان نیز وقتی پسندیده و ارزشمند است که با انتخاب و آزادی همراه باشد. قرآن کریم، مومنان را از این جهت که در برابر یکدیگر خاضع و فروتن و نرم هستند، می‌ستاید و روشن است که مومن حقیقی با تلاش و مجاهدت به این خصلت پسندیده دست می‌یابد.

نرم‌خو بودن زن در محیط زندگانی مشترک در برابر شوهر، اگر از روی شناخت و اختیار و عمل به وظیفه شوهرداری باشد، خصلت پسندیده و کار ارزشمندی است. زنی که به آسانی در برابر خواسته‌های مشروع و معقول شوهر شکل می‌پذیرد و از خود مقاومتی نشان نمی‌دهد، صاحب فضیلت است و محیط مقدس خانه با این روحیه تسلیم و گذشت و حق‌پذیری، زمینه پرورش و رشد آرامش را بهتر فراهم می‌یابد.

نقطه مقابل زنی که در برابر همسر، مطیع است، زنی است که در برابر همسرش، هیچ نرمش و انعطافی ندارد و پیوسته به دنبال مقاومت و پافشاری و جبهه‌گیری در برابر خواسته‌های شوهر است. چنین زنی از دیدگاه رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) از بدترین زنان است. زنی که مرد هیچ‌گاه نتواند راهی برای نفوذ در دل او بیابد، هرگز نباید چشم امید به زندگانی همراه با مسالمت و صفا داشته باشد.

۶ – زینتگر برای شوهر

خودآرایی و تزیین، در نهاد زن قرار گرفته است، اما زن به عنوان جنس مخالف مرد، حتی اگر خود را نیاراید، باز هم جذاب و دارای کشش است. این سرمایه خداداد باید در مسیر تثبیت زندگانی مشترک به کار رود. اگر زندگی مشترک، فقط سپری نمودن چند ساعت و چند روز بود، شاید سهل‌انگاری و بی‌اعتنایی، مشکل‌آفرین نبود؛ اما زندگانی درازمدت زن و شوهر باید پیوسته همراه با جاذبه عشق باشد تا هیچ‌گاه گرد و غبار بی‌میلی و بی‌اعتنایی و دلسردی و ناامیدی بر صفحه درخشان آن ننشیند.

استفاده از زینت و آرایش، جذابیت زن را تقویت می‌کند و بر همین اساس است که رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) یکی از صفات زن خوب را خودآرایی برای شوهر بیان می‌کند. زیرا مردی که به همسرش عشق و مهر می‌ورزد، بیگانه را به حریم دل خود راه نمی‌دهد. در این حال، بر سراسر زندگی آن دو، ابر آرامش و اطمینان سایه می‌گسترد و اینجاست که آرام‌بخش بودن گل وجود زن، مفهوم و عینیت پیدا می‌کند.

اهمیت آراستگی زن برای شوهر تا آنجاست که در فرهنگ اسلام، زن با هیچ بهانه‌ای نمی‌تواند درباره انجام این وظیفه در قبال همسرش بی‌اعتنا یا بی‌توجه باشد. البته شرایط مختلف زندگی مقتضی گونه‌های مختلف عمل به این وظیفه و خواهان برخورد شایسته و بایسته زن در آن شرایط می‌باشد.

امام باقر(علیه‌السلام) می‌فرماید: سزاوار و شایسته نیست که زن(درباره رسیدگی به سر و وضع خود و آراستن خویش بی‌عنایت باشد) و در زمینه آرایش و آراستن، خود را بازنشسته کند، اگر چه به اندازه آویختن گردنبندی در گردن باشد و شایسته نیست که زن دستش را با خضاب(رنگ با حنا) زینت نکند، اگر چه با کشیدن دست روی حنا باشد و اگر چه این زن مسن باشد(سنی از او گذشته باشد).

۷ – خودنگهدار در برابر نامحرم

بیشتر این چنین است که تا آدمی حریم خود را نشکند، دیگری جرئت تجاوز به حریم او را نمی‌یابد. در مرزهای جغرافیایی نیز عبور دشمن از آن قسمت که تحت حفاظت و دیدبانی نیست، آسان‌تر صورت می‌گیرد. اگر انسان درباره هر برخوردی، هیچ‌گونه عکس‌العمل و حساسیتی نشان ندهد، دیگران برای حفظ متانت و وقار و موقعیت او، کمترین اعتباری را نخواهند پذیرفت.

زن، گل است؛ آن هم فقط برای استفاده صاحب شرعی و قانونی‌اش. ارزش این گل به آن است که اختصاصی است و تنها برای یک نفر به نام شوهر. غیر از شوهر، هر که باشد، ارتباط زن با او نباید به گونه‌ای باشد که زن با شوهر دارد، رعایت این امر مهم را پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) از صفات خوب زن می‌داند، زن باید در برابر نامحرم، دژ و سنگر نفوذناپذیر باشد. به‌راستی اگر تمامی زنان با تمامی نامحرمان و بیگانگان این‌گونه باشند، آیا دیگر جایی برای بدگمانی و بی‌اعتمادی، که زمینه‌ساز ناآرامی و اضطراب است، یافت می‌شود!؟

در برابر این زن، زنی است که هر نوع ارتباط صمیمی و آمیخته به دوستی و لذت‌بخشی را با غیر همسر داشته باشد، ولی نوبت به همسر که می‌رسد، جز خودنگهداری و سنگین برخورد کردن و میدان ندادن و بهانه‌ها و عذرهای رنگارنگ آوردن، کار و برخورد دیگری نداشته باشد. رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) این امر را یکی از صفات بدترین زنان معرفی می‌فرماید.

این حالت زن و این طرز برخورد، باید برای غیر شوهر باشد. در زمینه یاد شده، ارتباط زن با غیر شوهر(نامحرمان و بیگانگان) باید همانند ارتباط یک قطب آهن‌ربا با قطب موافق باشد که به طور طبیعی و خودکار، عکس‌العملی جز دفع و دورسازی ندارد، ولی نسبت به شوهر، همانند قطب‌های مخالف آهن‌ربا باشد که به طور طبیعی، واکنشی جز جذب و کشش و اتصال ندارد.
همسران

۸ – حرف‌شنوایی از شوهر

از صفات بسیار خوب پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) که حتی دستاویز مخالفان و دشمنان اسلام نیز شده بود، حرف‌شنوایی بسیار آن حضرت بود، به نحوی که می‌گفتند پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) فقط گوش است.

این خصلت بسیار پسندیده‌ای است که آدمی قبل از هر نوع اظهار نظر و موضع‌گیری، گفتار دیگری را بشنود و نشنیده به قضاوت ننشیند. گوش، برای شنیدن است و عقل برای انتخاب بهترین و پیروی از آن؛ و خداوند در قرآن به بندگانی که چنین هستند، بشارت داده است.

زن و مرد قبل از این که در کانون خانه رابطه همسری داشته باشند، دو انسان دارای ادراک و فهم هستند و باید حرف حق را از یکدیگر بپذیرند تا حق حاکم باشد، نه تمایلات و سلیقه‌های شخصی. زن خوب آن است که حرف شوهر را می‌شنود(اگر چه نوبت به او، اجرا و عمل نرسد) و این خود امتیاز است.

زنی که اصلاً ظرفیت و آمادگی شنیدن حرف همسر را ندارد، از این امتیاز محروم است و از دیدگاه رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم)، یک درجه از خوبی را دارا نیست. آیا میان مردی که برای حرفش در خانه گوش شنوایی سراغ ندارد، با مردی که همسرش را پیوسته شنوای سخنانش می‌بیند، از نظر وحی تفاوت وجود ندارد؟ آیا این شنوایی حرف همسر، تأثیری در آرامش لازم برای مرد و زندگی مشترک ندارد!؟

۹- فرمان‌بردار از همسر

در فرهنگ قرآن کریم، مرد نسبت به زن، قوام است؛ اگر چه زندگانی زن و مرد مشترک است، اما قیام این بنای مقدس و تکیه‌گاه اصلی از نظر تدبیر و سرپرستی و اداره امور و اعمال مدیریت، از آنِ مرد است. بر این اساس، فرمان و امر به دست اوست. طبیعی است مردی که فرمان به بدی و حرام و نامعقول و ناپسند می‌دهد، فرمان‌برداری از او در این حوزه و قلمرو نیست و فرمانش مطاع نخواهد بود.

زنی که در برابر فرمان شوهر، یعنی دستورهای مشروع و معقول او، فرمان‌بردار است، از نظر روحی آرام‌تر است، تا زنی که پیوسته مصمم است که حرف آخر را او بزند، اگر چه ناحق باشد و هیچ حرفی را از همسرش نپذیرد و به کار نبندد، اگر چه حق باشد.

پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم)، اطاعت زن از فرمان همسر را نشانه خوبی زن می‌داند، چرا که این فرمان‌برداری، پایه‌های زندگی مشترک را که باید دائماً بر شالوده‌های دوستی و صمیمت و آرامش استوار باشد، تثبیت می‌کند.

آیا زنی که در برابر خواسته شوهر با گفتن یک کلمه(چشم)، آرامش را که رسالت و مأموریت اصلی اوست، در محیط خانه به ارمغان می‌آورد، لایق دریافت مدال افتخار بهترین زن، آن هم از زبان مبارک رسول گرامی اسلام نیست؟

نقطه مقابل چنین زنی، آن است که جز لجاجت و تمرد و سرپیچی در برابر شوهر، برخورد و موضع دیگری ندارد. این از صفات بدترین زنان است که رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) در روایت دیگر بیان می‌فرماید.

روشن است که لجاجت در جایی است که مسئله حق‌پذیری و حق‌جویی در کار نیست، بلکه پافشاری و مقاومت بر سر موضوع و مطلبی است که زن جز این که بخواهد شجاعت و به اصطلاح هنرمندی و مرد بودن خودش را نشان بدهد، انگیزه دیگری ندارد. چنین زنی باید مطمئن باشد که تا این خصلت ناپسند که از ویژگی‌های بدترین زنان است، در اوست، هیچ‌گاه موفق به انجام رسالت خدایی خویش، که آرامش‌بخشی به زندگی و شوهر است، نخواهد شد.

منبع: askquran.ir

شیوه محبت به شوهر

زن نیز(همانند همسرش)، باید علاقه خود را به شوهرش ابراز کند. اولین راه ابراز محبت، با زبان و گفتار است. خانم محترم! چه مانع دارد گاه گاه به شوهرت بگویی: «عزیزم! واقعاً تو را دوست دارم». اگر در بیرون خانه است به او تلفن بزن و حالش را بپرس؛ اگر از موقع معمول دیرتر به خانه آمد، اظهار کن: «خیلی منتظرت بودم تا بیای، از دیرآمدنت دلتنگ شدم؛» اگر از سفر آمده به او بگو: «خوب شد آمدی دلم برایت تنگ شده بود.» در ادامه، چند راه دیگر ابراز علاقه زن به شوهرش را ذکر می‌کنیم:

۱- با شوهرتان سازگار باشید

برخورد بین دو انسان ـ‌زن و شوهر‌ـ که دارای دیدگاه‌های متفاوت هستند، باعث پیدایش بیشتر مشکلات زندگی می‌شود. این دیدگاه‌ها اگر به‌ طور اتفاقی با یکدیگر همسو باشند، موجب بروز مشکلات خیلی اندک و گذرا خواهد بود در غیر این صورت، این اتفاق دیدگاه‌ها باعث ایجاد برخورد می‌شود.
برای مثال، شما مایلید به دانشگاه بروید و به تحصیل ادامه دهید، اما شوهرتان می‌خواهد شما در خانه بنشینید و به خانه‌داری و رسیدگی به همسر و فرزندان بپردازید. یا در مورد دیگر، شوهر شما پس از کار روزانه، عصر هنگام به خانه می‌آید تا شبی آرام را در خانه بگذراند، اما شما که تمام روز را در خانه به سر برده‌اید مایلید برای گردش یا مهمانی از خانه خارج شوید. در اینجاست که یک برخورد بین زن و شوهر پدید می‌آید و هر یک با دلایلی که برای خودش قانع کننده است، خواسته خود را فریاد می‌زند.
تمام زوج‌ها، این مسائل را دارند. برای رفع اختلافاتی که میان زن و شوهر پیش می‌آید چه باید کرد؟
ناگزیر باید یکی از آن ‌دو، از خواسته خود بگذرد. به نظر بسیاری از روان‌شناسان و مشاوران خانواده، در این‌ گونه موارد لازم است زن کوتاه بیاید و از شوهر خود اطاعت کند. زن باید خود را با زندگی شوهرش سازگار کند. اسلام نیز این نظر را مورد تأیید قرار می‌دهد. پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «یا معاشر النساء… و أطعن أزواجکنَ؛[۱] ای بانوان… از شوهرانتان اطاعت کنید.»
مرد و زن هر چند از لحاظ انسان بودن یکسان هستند، اما از حیث وظیفه و کارکرد با یکدیگر تفاوت دارند. خداوند بر اساس ویژگی‌های جسمی و روحی مرد و زن، مقرر داشت که مرد، رئیس خانواده و زنش معاون او باشد. هر سازمانی، یک رئیس دارد و واحد خانواده نیز از این قائده مستثنی نیست.
وقتی به شوهرتان این امکان را می‌دهید که رئیس خانواده باشد، کار درستی انجام می‌دهید که به صلاح خود شما خواهد بود. ممکن است بپرسید آیا این روش، یعنی اطاعت از شوهر و وفق دادن خود با او، یک زن را برده شوهرش نمی‌کند؟!
یک زن شایسته، یک برده نیست؛ او بزرگوارانه تصمیم می‌گیرد که خود را با زندگی شوهرش سازگار کند، هر چند گاهی اوقات ممکن است این کار بسیار سخت باشد. مرد نیز باید برای سپاس‌گزاری از همسرش، فداکاری او را جبران و خواسته‌هایش را برآورده ‌کند.
مرد هنگامی عاشق همسرش می‌شود که زن، تمام زندگی‌اش را وقف شوهرش کند و به او احترام بگذارد و دوستش بدارد و خود را آماده خدمت‌گزاری او کند. در این وضعیت است که زن به راستی در چشم شوهرش زیبا می‌شود و به صورت گوهری گران‌بها در می‌آید که شوهرش حاضر نیست او را با هیچ ثروتی عوض کند.

۲- به شوهرتان احترام بگذارید

هر انسانی به شخصیت خویش علاقه‌مند است و از خدشه‌دار شدن آن می‌رنجد. رعایت نکردن این امر مهم، باعث بریدن رشته محبت و ایجاد فاصله میان افراد می‌شود. حفظ حرمت و شخصیت دیگران در گرو احترامی است که در برخوردها از انسان نمایان می‌شود. رعایت این مسأله به‌ ویژه از سوی کسانی که با هم انس و الفتی دارند، باعث استحکام دوستی و گرمی روابط آنان خواهد شد.

زن و شوهر به دلیل ارتباط بسیار نزدیکی که با هم دارند، بیش از همه موظف به رعایت احترام متقابل و حراست از شأن و منزلت یکدیگر هستند.
در این راستا، احترام گذاشتن به مرد، یکی از مهم‌ترین راه‌های ابراز محبت به او از سوی همسرش است. وقتی زن، هنگام ورود شوهر به منزل، با لبی خندان و چهره‌ای گشاده به استقبال همسرش می‌رود، به او سلام می‌کند، به او خوش آمد می‌گوید، از او پذیرایی می‌کند، مؤدبانه کنار او می‌نشیند، به صحبت‌هایش گوش می‌دهد، مهم‌ترین کارها را در جلب محبت و رضایت شوهرش انجام داده است.
پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «حق الرجل علی المراه إناره ‌السراج و إصلاح الطعام و أن تستقبله عند باب بیتها فترحب؛[۲] حق مرد بر زن آن است که چراغ خانه را روشن کند، غذا را آماده کند و هنگام ورود مرد به خانه، تا جلوی در، به استقبال او برود و به او خوش‌آمد بگوید.»

۳- به شوهرتان توجه کنید

مردها نیازمند آنند که از سوی همسرشان، مورد توجه قرار گیرند. می‌خواهند همسرشان آنان را در مقایسه با دیگران، به‌ خصوص فرزندان، در اولویت قرار دهند و آن‌ها را مهم‌ترین شخص زندگی خود بدانند. مردها می‌خواهند همسرشان به خواسته‌ها و نیازهای آنان توجه کنند؛ اگر خسته‌اند اسباب استراحت آنان را فراهم کنند، اگر گرسنه یا تشنه‌اند نیازشان را برطرف کنند و اگر بیمارند و نیاز به مراقبت دارند، از آنان مراقبت و پرستاری کنند.
یکی از مهم‌ترین کارهایی که زن می‌تواند برای شوهرش انجام دهد، این است که به او فرصت دهد با او درد دل کند و مسائلی را که قادر نیست با کسی در میان بگذارد، به او بگوید.

زن‌هایی که به این وظیفه عمل می‌کنند، باعث موازنه و تقویت احساس تعادل روحی در مرد و خوشبختی و کامیابی در ازدواج هستند. گوش دادن به درد دل و حرف‌های شوهر، بدون آن که اظهار نظر یا اندرزی به او داده شود، روشی است برای محبت کردن به مرد که موجبات محبوبیت زن را نیز فراهم می‌آورد.

۴- شوهرتان را همان‌گونه که هست بپذیرید

یک مرد نیاز دارد همان‌گونه که هست، پذیرفته شود؛ دقیقاً همان‌طوری که هست (با همه عادات خوب یا بدی که دارد). این نوع پذیرش کامل و همه جانبه، وی را متقاعد می‌کند که شما به راستی او را دوست دارید. همسر شما نیاز دارد که احساس کند از اهمیت برخوردار است، دوستش می‌دارند و وی را می‌پذیرند. اگر شما ویژگی‌های فردی او را نپذیرید پس چه کسی باید پذیرای آن‌ها شود؟
یک زن شایسته، به علائق خاص شوهرش توجه می‌کند؛ خواه این علاقه‌ها یک غذای خاص، روابط جنسی، یا کوهنوردی با دوستان باشد. یک زن کامل، به شوهرش امکان می‌دهد که از پذیرشی بی‌قید و شرط برخوردار شود. بنابراین:
الف. هیچ‌گاه غر نزنید. مرتب اشکال گرفتن از کارهای شوهر و غر زدن برای چیزهای بی‌اهمیت فقط او را از محیط خانه بیزار می‌کند. تأثیر غر زدن، درست برعکس پذیرش وضعیت شوهر است.
ب. هرگز او را با مرد دیگری مقایسه نکنید. مردهای دیگر را به رخ شوهرتان نکشید.

این کار به او احساس ناشایستگی می‌دهد و اعتماد به نفس را از او می‌گیرد. هر مردی دوست دارد بابت توانایی‌ها و محاسنش از سوی همسر مورد تحسین قرار گیرد. به او اجازه دهید همان مرد شایسته‌ای باشد که هست. بدانید اگر به هر کسی آزادی بدهید که خودش باشد، او بهترین فرد خواهد شد.

۵- شوهرتان را تحسین کنید

به عنوان یک زن، شما آرزو دارید که مورد عشق و علاقه همسرتان باشید. در مقابل، شوهر شما هم به عنوان یک مرد آرزو دارد که شما وی را تحسین کنید. این نخستین نیاز او در خانه است. شما همان شخصی هستید که شوهرتان نیاز داردکه احساس کند در نظر شما فرد خاصی است و جایگاه ویژه‌ای دارد.

او با شما ازدواج کرد زیرا فکر می‌کرد که شما بهترین همسر دنیا هستید. در مقابل، او به حمایت و تحسین شما نیاز دارد. او برای آن که همیشه با شور و نشاط باشد به تحسین‌تان نیاز دارد وگرنه به خانواده‌اش بی‌رغبت می‌شود.
از همین حالا تصمیم بگیرید که وجود شوهر خود را در منزل جدی بگیرید و با او مهربان باشید. هنگامی که صحبت می‌کند تحسینش کنید. به چیزی که می‌گوید توجه کنید. اجازه دهید که احساس کند شما خیلی به او اهمیت می‌دهید. به صفات تحسین برانگیز او توجه کنید. همه مردها صفات قابل‌تحسینی دارند.

از شوهرتان که عادت دارد با کلمات شیرین خود، دل شما را شاد کرده، به وجدتان آورد، تعریف و تمجید کنید. ممکن است شوهر شما اندام خود را دوست داشته باشد. او از شما می‌خواهد که جسمش را دوست بدارید و تحسین کنید. تنها راهی که برای این کار وجود دارد این است که به او بگویید اندام هیکلش را دوست دارید. همچنین می‌توانید از هوش و عقل و درایتش، از اخلاق خوبش، از وقت‌شناس بودنش و… تعریف و تمجید کنید.
منظور از این سخنان این نیست که شما برای اینکه در شوهرتان یک احساس غرور و شخصیت پدید آورید، به دروغ و نیرنگ متوسل شوید. همه افراد، تفاوت میان تحسین و تملّق را درک می‌کنند. بلکه منظور این است که شوهرتان نیاز عمیقی به تحسین واقعی دارد. درصدد یافتن تحسین‌های تازه برآیید. نقاط قوتی را که شوهرتان دارد و شاید خودش هم به دارا بودن آن صفات توجه ندارد، پیدا کنید و او را به خاطر داشتن آن‌ها تحسین کنید.

۶- خود را برای شوهرتان بیارایید

یکی از نیازهای اساسی شوهر شما این است که از نظر جسمانی برای او جذاب باشید. او عاشق اندام شماست. سر و وضع آراسته، همان چیزی است که شوهرتان از شما می‌خواهد. او می‌خواهد وقتی به خانه می‌آید همسرش با تمام لطافت‌های زنانگی منتظر او باشد.

اگر لباس شما بد و کهنه باشد و خسته به نظر برسید، او را از آمدن به خانه متأسف خواهید کرد.
بانوان گرامی، به خاطر بسپارید که مردها طرز تفکری متفاوت از زنان دارند.
یک مرد بیش از آن که به شخصیت زن توجه کند، ابتدا سر وضع ظاهری او را می‌بیند. بنابراین، سر و وضع شما هنگام عصر، پیش از ورود شوهرتان به خانه باید خیلی مرتب و منظم باشد. طبیعی است که وقتی هنگام ورود به خانه می‌بیند که از قیافه و ظاهر شما، زیبایی و شادمانی می‌بارد از بودن در خانه احساس سرزندگی و شادمانی می‌کند.
شوهر شما دوست دارد خود را برای او بیارایید و به خاطر اینکه با این کار می‌خواهید او را خوشحال کنید، شما را دوست خواهد داشت. هنگامی که نیاز او به داشتن یک زن جذاب و زیبا برآورده شد، او نیز سپاس‌گزار شما خواهد بود و خواسته‌های شما را با کمال میل برآورده خواهد کرد.
پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) در پاسخ زنی که از او درباره حقوق شوهر بر همسرش پرسید، فرمودند: «…و علیها أن تطیب بأطیب طیبها و تلبس أحسن ثیابها و تزین بأحسن زینتها و تعرض نفسها علیه غدوه و عشیه...؛[۳] وظیفه زن آن است که خود را با خوش بوترین عطرها معطر سازد بهترین لباس‌هایش را بپوشد، بهترین زیور آلاتش را در بر کند و هر صبح و شام خود را به شوهرش عرضه کند.»

۷- به تمایلات جنسی شوهرتان با رغبت پاسخ دهید

یکی از راه‌های ابراز محبت به مردان از سوی همسرشان این است که نیازهای جنسی آنان را برآورده سازند. تحقیقات نشان می‌دهد که مردان، لذت‌بخش‌ترین زمان خود را زمانی بیان کرده‌اند که با همسرشان آمیزش داشته‌اند. آمیزش به مردان این اطمینان را می‌دهد که با همسرشان رابطه‌ای نزدیک دارند و خانمشان او را دوست دارد.
البته مرد نیاز دارد که احساس کند دوستش دارند، نه آن که تحملش می‌کنند. بعضی از زنان عمل آمیزش را طوری انجام می‌دهند که گویی دین خود را می‌پردازند و یا انجام وظیفه می‌کنند. برای این که شوهرتان از لحاظ احساسی و عاطفی خودش را وقف شما کند لازم است نیاز جنسی او را برآورده کنید. او نیاز دارد بداند که از لحاظ جسمی به وی تمایل دارید. برای بیشتر مردان، روابط جنسی مهم‌ترین گواه آن است که شما دوستش دارید. این کار همچنین تأیید ارزش شخصی وی به‌شمار می‌آید. اگر شوهرتان در روابط جنسی احساس رضایت کند، حاضر است که به نیازهای عاطفی شما پاسخ گوید.
به دلیل اهمیت رابطه جنسی در زندگی زناشویی، در اسلام نیز بر پاسخ‌گویی زن به تمایلات مرد تأکید شده است، از جمله، پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «لا یحل لامرأه أن تنام حتی تعرض نفسها علی زوجها؛[۴] برای زن شایسته نیست بخوابد، مگر این که خود را به شوهرش عرضه کند.»
خانه را برای شوهر آماده کنیم
آیا هنگام صبح که شوهرتان به سر کار می‌رود قوای تحلیل رفته او در خانه تقویت و تجدید شده است؟ وقتی که خسته و کوفته از کار به خانه بر می‌گردد به چه محیطی وارد می‌شود؟
شما خانم‌ها‌ مسئول ایجاد و پرورش محیطی پر از صلح و صفا و با عشق و صمیمیت هستید. نفوذ و تصمیم شما در تشکیل یک خانه و خانواده خوشبخت و راحت بی‌نهایت مؤثر است. برای آن که شوهرتان در خانه خود خوشحال و راضی باشد، این سه عامل اصلی را همیشه به خاطر داشته باشید:

۱- با شوهرتان خوش اخلاق باشید
خوش اخلاق بودن شما، بهترین راه جذب شوهر به خانه و راضی نگه‌داشتن او در خانه است. اگر می‌خواهید به خودتان و شوهرتان خوش بگذرد، خوش اخلاق باشید. هنگام ورود او به منزل، به استقبال او بروید، به او سلام کنید، حالش را جویا شوید، با خوش‌رویی با او برخورد کنید، همیشه شاد و خندان باشید، اوقات‌تلخی و دعوا نکنید و خوش‌برخورد و شیرین‌زبان باشید. با اخلاق خوش می‌توانید خانه را به صورت بهشت در آورید و محیط منزل را با صفا و نورانی کنید.
امام صادق(علیه السلام) فرمودند: «لا عیش أهنأ من حسن الخلق؛[۵] هیچ زندگانی‌ای گواراتر از خوش اخلاقی نیست.»

۲- اسباب استراحت شوهرتان را فراهم سازید
هر اندازه که مرد کارش را دوست داشته باشد و با علاقمندی و اشتیاق آن را انجام دهد باز در ساعات کار، اعصابش دچار خستگی می‌شود. اگر وقتی به خانه برگشت، این خستگی و ناراحتی اعصاب از بین برود او می‌تواند قوای جسمی و روحی خود را تجدید کند و روز بعد با اشتیاق و آمادگی به کار برگردد.
وظیفه فراهم ساختن اسباب استراحت شوهر، بر عهده شما خانم محترم است. بگذارید شوهرتان در خانه، راحت باشد و استراحت کند، با یکی دو استکان چای از او پذیرایی کنید. اجازه دهید برنامه دلخواهش را از تلویزیون تماشا کند و… . راحت بودن مرد در خانه و فراهم بودن زمینه استراحتش او را جذب خانه می‌کند و به همسرش پایبند می‌سازد.

۳- خانه را تمیز و مرتب نگه دارید
نظم و ترتیب و تمیزی منزل، مرد را شاد و خوشحال می‌کند؛ برعکس، کثیف و نامرتب بودن منزل، او را پریشان می‌سازد. خانه‌ای که به ندرت شام و ناهارش سر وقت حاضر است، ظروف صبحانه و ناهارش تا موقع شام، نَشُسته گوشه آشپزخانه ریخته است، زباله و کاغذ و گرد و خاک کف اتاق‌ها‌ پخش است، مرد را بیزار و متنفر می‌سازد.
البته منظور ما، بی‌نظمی و نامرتبی دائمی است. مسلماً هر شوهر منظم و مقیدی حاضر است روزهایی که زنش کار فوق‌العاده، رختشویی، خرید و غیره دارد غذای شب مانده را بخورد یا به‌هم‌ریختگی خانه را تحمل کند و خم به ابرو نیاورد. در چنین مواقعی حتی اگر این وضع دائمی و مکرر نباشد، شوهر از بذل کمک و یاری نیز کوتاهی نمی‌کند.

مجتبی حیدری

[۱] . بحار الانوار، ج ۲۲، ص ۱۴۵
[۲] . مستدرک‌الوسایل، ج ۱۴، ص ۲۵۴
[۳] . کافی، ج ۵، ص ۵۰۸
. وسایل‌الشیعه، ج ۲۰، ص ۱۷۶
[۵] کافی، ج ۸، ص ۲۴۴

حیاء و خودآرایی و نقش آن‌ها در سلامت روانی زن

 مقدّمه
زنان به عنوان نیمی از پیکره جامعه، نقش بسیار مهمی در ایجاد و گسترش عفّت، پاک‏دامنی و اخلاق در بین جوامع بشری دارند. عفّت و حیای زن، که یکی از مهم‏ترین عوامل حفظ و بقای عفّت عمومی است، نه تنها در تمام ادیان و مذاهب الهی مورد تأکید قرار گرفته، بلکه عقول و افکار بشری نیز آن را مورد تأیید قرار داده‌اند. از نظر اسلام، اهمیت این موضوع به حدّی است که برخی روایات، آن را «تمام دین» می‌دانند. در روایتی از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) آمده که فرمودند: «اَلْحَیاءُ هُوَ الدینُ کُلُّهُ»؛ حیا، تمام دین است.۱

امام علی(علیه‌السلام) نیز در مورد عفّت و پاک‏دامنی می‌فرماید: «عفّت و پاک‏دامنی، منشأ هر خیری است». به همین منظور، در تمام ادیان و مذاهب آسمانی، «اَلعِفَّهُ رَأسُ کُلِّ خَیْر»۲ قوانین گوناگونی برای حفظ و بقای عفّت و حیای عمومی وضع شده‌اند، که «حجاب» و پوشش زن از جمله آن‏هاست. «حجاب»، که به معنای پوشیدن تمام بدن و زیبایی‏‏‌های ظاهری زن در برابر مردان بیگانه است، برای پیش‏گیری و مهار برخی گرایش‌ها و رفتارهای خودنمایانه و وسوسه‌انگیز می‌باشد. این در حالی است که زنان به طور طبیعی دوست دارند در برابر جنس مخالف خودآرایی کنند و زیبایی زنانگی۳ خود را به نمایش بگذارند.

حال این سؤال پیش می‌‏آید که این قانون اسلامی، تا چه اندازه با طبیعت زن سازگار است؟ آیا تبرّج و جلوه‌گری از نظر اسلام و علم به کلی مردود است، یا برای آن قانونی وجود دارد؟ اگر در وجود زن، غریزه‌‏ای تحت عنوان «تبرّج» وجود دارد، روش‌‏های رشد و پرورش این غریزه چیست و چه کارکردی در زن و حفظ سلامتی او می‌‏تواند داشته باشد؟ چگونه می‏‌توان غریزه تبرّج را با حیا، که یک ویژگی فطری در زن است، جمع کرد؟ آیا حجاب و پوشش به معنای نادیده گرفتن این غریزه نیست؟ آیا همان گونه که عده‏‌ای از مخالفان حجاب می‌‏گویند، این محدودیت مانعی برای رشد عاطفی و روانی زن محسوب می‌شود، یا به عکس، در جهت سلامت روانی اوست؟ اهمیت بررسی این موضوع واضح و روشن است؛

زیرا اولا، حجاب و پوشش زن به طور یقین، یکی از محکم‏ترین سنگرهایی است که مسلمانان، به ویژه جوانان، را از فساد و فحشا حفظ می‌کند و سدی آهنین در برابر نفوذ و تهاجم فرهنگی دشمنان اسلام است. به همین دلیل، همان‏ گونه که رهبر فرزانه انقلاب بارها فرموده‏‌اند، بر همه ما تکلیف است در مقابل این تهاجم همه ‏جانبه هشیار باشیم و با آن مقابله کنیم.

ثانیا، ارتباطی که مسئله حجاب و عفت از یک سو و گرایش دایمی زن به تبرّج و جلوه‌گری از سوی دیگر با سلامت روانی او دارد به موضوع اهمیّت بیشتری می‌‏دهد؛ زیرا پر واضح است که به لحاظ نقش مهم و حساسی که زن در حیات جسمی و روانی انسان‏‌ها دارد، بحث و بررسی در مورد مؤلّفه‏‏‌های سلامت روانی او لازم و ضروری به نظر می‌‏رسد. اما به دلیل آن که دین اسلام به بهداشت و سلامت روانی افراد اهمیت زیادی داده است و حتی نتیجه نهایی عبادت و بندگی را رسیدن به «نفس مطمئنه» می‌‏داند و فقط کسانی را که دارای قلب و روانی سالمند، اهل نجات و خوش عاقبت می‌‏داند،۴ مطمئنا در تمام احکام و قوانین خود و از جمله، لزوم پوشش و حفظ عفّت فردی و عمومی، به نقش آن‏ها در روح و روان افراد توجه کرده و بهترین نسخه را برای سلامتی و سعادت جوامع بشری ارائه داده است.۵

غریزه تبرّج و خودنمایی منظور از غریزه «خودنمایی» و «تبرّج»، جلوه‏گری و دلبری کردن برای تصاحب قلب دیگری است. کلمه «تبرّج» که در قرآن آمده، از کلمه «برج» گرفته شده و به معنای ظاهر شدن در برابر مردم است؛ همان‏ گونه که برج قلعه، برای همه هویداست. در مورد این موضوع، باید به سه نکته توجه کرد:

۱- اختصاص غریزه تبرّج به زنان: یکی از ویژگی‏‏‌های مهم زنان، خصیصه تبرّج و خودنمایی است که به صورت غریزی و طبیعی در آنان وجود دارد. قرآن در دو آیه از آیات حجاب، از تبرّج و خودنمایی زنان صحبت کرده و آن را محدود به محیط خانواده کرده است. در یک جا می‌فرماید: (وَلاَ تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِیَّهِ الْأُولَی) (احزاب: ۳۳)‌ ای زنان! (در برابر نامحرم) ظاهر نشوید و خودنمایی نکنید؛ مانند خودنمایی دوران جاهلیت نخستین؛ در آیه دیگر می‌‏فرماید: (غَیْرَ مُتَبَرِجاتٍ بِزینَهٍ) (نور:۶۰) زنان، (در برابر نامحرمان) با زینت‌‏‌ها و آرایش‌هایشان‏ خودنمایی‏ نکنند. قرآن در این آیات فقط زنان را از تبرّج و خودنمایی و به نمایش گذاشتن جاذبه‏‌های جنسی خود در برابر نامحرم نهی کرده و از تبرّج مردان سخنی نگفته است. از ظاهر این مطلب فهمیده می‌شود که غریزه خودنمایی و تبرّج، از ویژگی‏‏‌های خاص زنان است و در مردان وجود ندارد. به همین دلیل پوشش و حجاب، تنها برای زنان واجب شده است.

شهید مطهّری درباره آثار این غریزه و نیز اختصاص آن به زنان می‌‏گوید: «اما علت این که در اسلام دستور پوشش اختصاص به زنان یافته است، این است که میل به خودنمایی و خودآرایی مخصوص زنان است. از نظر تصاحب قلب‏ها و دل‏ها، مرد شکار است و زن شکارچی؛ همچنان که از نظر تصاحب جسم و تن، زن شکار است و مرد شکارچی. میل زن به خودآرایی از این نوع حس شکارچی‏‌گری او ناشی می‌شود.

در هیچ جای دنیا سابقه ندارد که مردان لباس‏‏‌های بدن‏‌نما و آرایش‏‏‌های تحریک‌کننده به کار برند. این زن است که به حکم طبیعت خاص خود، می‌خواهد دلبری کند و مرد را دلباخته و در دام علاقه خود اسیر کند، انحراف تبرّج و برهنگی از انحراف‏‏‌های مخصوص زنان است و دستور پوشش هم برای آنان مقرر گردیده است».۶ در روایات نیز از وجود غریزه خودنمایی یا تبرّج در زن سخن گفته شده است. برای مثال امام علی(علیه‌السلام) می‌فرماید: «خداوند زنان را از سرشت مردان آفریده، از این‏ رو، تمام همّت خود را در جذب مردان و نزدیک شدن به آن‏ها صرف می‌کند».۷

بنابراین، اصل وجود غریزه خودنمایی در زن، مورد تأیید منابع اسلامی است. اما در مورد کارکرد این غریزه در زنان، می‌توان گفت: وجود این غریزه برای متمایل کردن مرد ـ جنس مذکر ـ به زن ـ جنس مؤنث ـ است تا بدین‏ وسیله، مقدّمات ازدواج و زندگی مشترک را بین آنان فراهم کند؛ چنان که در سایر جانداران نیز این ویژگی در جنس ماده وجود دارد. درباره غریزه خودنمایی و تبرّج، غیر از منابع اسلامی، برخی از دانشمندان نیز مطالب جالبی دارند.

خانم جینا لمبروزو (G,Lombroso) روان‏شناس معروف ایتالیایی، در این‏ باره می‌گوید: «در زن، علاقه به دلبر بودن و دل‏باختن، مورد پسند بودن و مایه خرسند شدن، بسیار شدید است».۸ در جای دیگری می‌‏گوید: «یکی از تمایلات عمیق و آرزوهای اساسی زن، آن است که در چشم دیگران اثری مطلوب بخشیده و به وسیله حسن قیافه، زیبایی اندام، موزون بودن حرکات، خوش آهنگی صدا، طرز تکلّم و بالاخره شیوه خرام خود، مطبوع طباع واقع گشته، احساسات آن‏ها را تحریک نموده و روحشان را مجذوب سازد».۹ همچنین درباره تأثیر غریزه خودآرایی و تبرّج در زندگی زنان می‌گوید: «میل به جلب دیگران، بزرگ‏ترین و مهم‏ترین محرّک زندگانی زن محسوب می‌شود».۱۰

ویل دورانت نیز درباره آثار غریزه تبرّج زن می‌گوید: «زن میل دارد بیشتر مطلوب باشد، نه طالب، و به همین جهت، در ارج‏‌گذاری و تقدیر آن جاذبه‏‏‌هایی که مایه تشدید میل مرد است، استاد است». بنابراین، اصل وجود این غریزه و اختصاص آن به زن در بین دانشمندان پذیرفته شده است.۱۱

۲- پرورش و توجه به غریزه تبرّج در اسلام: غریزه خودنمایی و خودآرایی مانند سایر غرایز آدمی، نیازمند قانونمندی و کنترل است؛ یعنی باید از افراط و تفریط در آن پرهیز شود؛ زیرا عدم کنترل این غریزه، چه از لحاظ افراط و چه از لحاظ تفریط، برای زن زیان بخش است و سلامتی او را به خطر می‌اندازد. از این‏ رو، در دین اسلام برای این غریزه حد و حدود ویژه‌‏ای تعیین شده است و همان‏ گونه که آزادی بی‏‌حد و حصر آن ممنوع گردیده و برای کنترل آن حجاب واجب شده، بی‌توجهی به آن نیز مذموم شمرده شده است.

به همین دلیل، در برخی روایات، آرایش کردن برای زنان یک ضرورت تلقّی شده و بی‌‏توجهی به آن به معنای نادیده گرفتن غریزه خودآرایی، مورد نکوهش قرار گرفته است. در اینجا به بعضی از این روایات اشاره می‌شود: در حدیثی از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) در مورد ویژگی‏‏‌های بهترین زنان نقل شده است که فرمودند: «بهترین زنان شما، زنی است که بسیار با محبت باشد، عفیف و پاک‏دامن باشد، نزد اقوامش عزیز و محترم باشد، با شوهرش متواضع و فروتن باشد، برای او خودآرایی و تبرّج داشته باشد و در برابر نامحرم عفیف باشد».

در این حدیث، دقیقا به همان تبرّجی که قرآن آن را برای زن در مقابل نامحرم ممنوع کرده، نسبت به شوهرش سفارش شده است.۱۲ در روایت دیگری، امام صادق(علیه‌السلام) می‌‏فرماید: «برای زن سزاوار نیست که بدون زیور و آرایش باشد، حتی اگر یک گردن‏بند باشد؛ و سزاوار نیست دستش از رنگ حنا خالی باشد، اگرچه پیر باشد».۱۳ همچنین می‌فرماید: «لا تُصَلِّی الْمَرأَهُ عُطُلا»؛ زن، بدون زیور و آرایش نماز نخواند.۱۴

امام باقر(علیه‌السلام) نیز در روایتی می‌فرماید: «لَمْ تَزَلِ النِّساءُ یَلْبِسْنَ الْحِلْی»؛ زنان همواره از زیور استفاده کنند.۱۵ در برخی روایات دستوراتی برای زیبا شدن زنان داده شده، است. برای مثال، امام علی(علیه‌السلام) می‌فرماید: «کاری را که بیش از حد توانایی زن است به او وامگذار؛ زیرا (اگر زنان از کاره‌ای سخت و طاقت‏ فرسا به دور باشند) برای حال آن‏ها و شادابی روحی و دوام زیبایی آن‏ها بهتر است؛ چرا که زن گل بهاری است (لطیف و حساس)، نه پهلوانی سخت کوش».۱۶
همچنین رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) پس از این که به همه زنان، چه شوهردار و چه بدون شوهر، دستور می‌دهد دایم خضاب کنند (و دست و صورت خود را به حنا و رنگ‏‏‌های زیبا آرایش کنند) می‌‏فرماید: «اما زنان شوهردار برای شوهرانشان زینت کنند و اما زنان بدون شوهر، به این دلیل خضاب کنند که دستشان شبیه دست مردان نشود (و لطیف و زیبا بماند.)»۱۷
همچنین در روایت دیگری آمده است: پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) به مردان فرمود: «ناخن‏‏‌های خود را کوتاه کنید» و به زنان فرمود: «ناخن‏‏‌ها را کوتاه نکنید؛ زیرا شما را زیباتر می‌کند». حتی آن حضرت از بعضی زنان به خاطر اهمیت ندادن به آرایش و زیبایی، انتقاد کرده است.۱۸ عایشه می‌‏گوید: «زنی از پشت پرده دستش را بیرون آورد تا نامه‏‌ای به رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) بدهد، آن حضرت دستش را بست (و نامه را از او نگرفت.) فرمود: نمی‌دانم این دست مرد است یا دست زن؟ آن زن گفت: دست زن است. پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: اگر تو زن بودی، ناخن‏‌هایت را به رنگ حنا در می‌آوردی».۱۹

اهمیت زینت کردن و آرایش زنان به حدی است که پوشش بعضی از لباس‌‏ها مثل ابریشم و طلا به علت خاصیت زیبایی‏شان به زنان اختصاص یافته است۲۰ امام باقر(علیه‌السلام) می‌فرماید: «خداوند طلا را در دنیا زینت زن قرار داد و بر مردان حرام کرد». ۲۱ در برخی روایات آمده که «ائمّه اطهار(علیهم‌السلام) زنانشان را با طلا و نقره زینت می‌کردند و بر این کار اصرار داشتند».۲۲ از روایات دیگری که حاکی از اهمیت اسلام به آرایش و تجمّل برای زن است، حدیثی از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) است که حتی به زنانی که شوهران نابینا دارند، دستور می‌دهد خود را با بوی خوش و حنا آرایش کنند. امام صادق(علیه‌السلام) فرمود: از رسول خدا سؤال شد: زن چگونه برای شوهر نابینا آرایش کند؟ فرمود: با استعمال عطر و خضاب کردن، که نوعی بوی خوش است.۲۳

از روایاتی که در این باب وجود دارند، و تنها بعضی از آن‏ها در اینجا ذکر شدند، می‌‏توان نتیجه گرفت که اگر دین اسلام از تبرّج و خودنمایی زن برای نامحرم نهی کرده، در مقابل به او دستور داده است در صورتی که در انظار نامحرم نباشد، حتما تبرّج و خودنمایی داشته باشد، به ویژه اگر در محضر شوهرش باشد. بنابراین، دین اسلام غریزه خودنمایی و تبرّج زن را نادیده نگرفته، بلکه به آن اهمیت هم داده است و تلاش کرده زنان علاوه بر دارا شدن زیبایی درونی و اخلاقی، از نظر ظاهری هم جذّاب و زیبا باشند؛ زیرا توجه به آرایش و زیبایی ظاهری نه تنها پاسخی منطقی و صحیح به اقتضای طبیعی و غریزه آنان در جلوه‌‏گری و جلب توجه دیگران است، بلکه سبب می‌شود زن شادتر و بانشاط‌تر باشد و از این طریق، شادابی و نشاط را به زندگی خانواده‌اش نیز وارد کند؛

زیرا یکی از عوامل مهم با نشاط بودن زن، داشتن ظاهری زیبا و دلپسند است که شوهرش را پی‏ در پی به وجد آورد و خود نیز از این طریق به وجد آید. در نتیجه، کوشش زن در جذّاب بودن و آرایش کردن برای شوهر، ضمن این که نیاز طبیعی زن به خودنمایی و تبرّج را ارضا می‌کند، وی را از جلوه‌گری و خودنمایی برای مردان‏ نامحرم نیز بی‏‌نیاز می‏‌سازد؛ زیرا او برای شوهری خودآرایی کرده است که حقیقتا به او عشق می‏ورزد و در دوستی‏‏‌اش وفادار است.

بدین‌سان، هم نیاز غریزی او به آرایش و تجمّل اشباع شده و هم از آفات‏ و انحرافات عشق آزاد رهایی یافته و آسیبی به‏ سلامت‏ روانی‏ اووارد نشده است. خانم لمبروزو در این مورد، سخن زیبایی دارد: «بدون شک، منشأ حجب و حیای زن را در عشق و علاقه می‌‏توان یافت؛ چه این که زن وقتی مرد را به خویش علاقمند و خود را نسبت به او متمایل دید، منظور اصلی خودنمایی و جلوه‌گری از بین می‌‏رود و چون توسعه محیط اجتماعی زن فقط به منظور تمرکز تمایلات درونی او به شخص واحد است، هنگامی که در این راه توفیق یافت، دیگر احتیاجی به آلات فریبنده و مصنوعی نخواهد داشت.

چنانچه مشاهده می‌شود زنانی که به شوهر و اطفال خود علاقمند هستند، به کلی از این عوالم دور و برکنار می‌‏باشند و اگر زنی دیده می‌شود که این شیوه را پیشه خود قرار داده است، فقط به این جهت است که پاسخ احساسات درونی خویش را نزد همسر خود نیافته است؛ زیرا وقتی که زن علاقمند گردید، دیگر حاضر، بلکه قادر به جلب توجه دیگران نخواهد بود».

۳- افراط در غریزه خودنمایی و تبرّج: همان‏ گونه که بی‏‌توجهی به غریزه خودنمایی و تبرّج، برای زن زیان‌بخش است، خودنمایی و تبرّج بیش از اندازه و خارج از چهارچوب حجاب نیز زیان‌بخش خواهد بود و سلامت روانی زن را به مخاطره می‌‏اندازد. این مطلب دقیقا مانند این است که بگوییم: غذا خوردن برای سلامتی ضرورت دارد، اما زیاده‌روی و عدم رعایت قانون غذا خوردن مضر است. در ارضای نیازهای روانی نیز باید جانب اعتدال رعایت شود، زیرا هر گونه زیاده‌روی در آن موجب از دست رفتن انرژی روانی انسان می‌شود و سلامت روانی او را مختل می‌سازد.

البته تفاوتی که در ارضای نیازهای روانی، مثل نیاز به خودنمایی و تبرّج در زن، با نیازهای جسمانی مثل نیاز به غذا خوردن وجود دارد این است که این‏ گونه نیازها سیری‌ناپذیرند و اگر انسان در ارضای آن‏ها حد افراط را در پیش بگیرد، نه تنها نیاز او برطرف نمی‌شود، بلکه روز به روز تشنه‏‏‌تر شده، تمام فکر و ذهن او را به خود مشغول می‌‏کند. در ارضای نیاز به خودآرایی و خودنمایی نیز همین مطلب وجود دارد؛ یعنی اگر زن در توجه به زیبایی ظاهری و خودآرایی افراط کند، کم‏ کم به حدّی می‌رسد که بیمارگونه به تجمّل و آرایش می‌پردازد و هیچ ‏گاه احساس ارضا و سیری نمی‌کند. شهید مطهّری در این‏ باره می‌نویسد: «روح بشر، فوق‏‌العاده تحریک‏‌پذیر است. اشتباه است که گمان کنیم تحریک‏‌پذیری روح بشر محدود به حد خاصّی است و از آن پس آرام می‌گیرد. همان‏ گونه که بشر ـ اعم از مرد و زن ـ در ناحیه ثروت و مقام، از تصاحب ثروت و تملّک جاه و مقام سیر نمی‌شود و اشباع نمی‌گردد، در ناحیه جنسی نیز چنین است. هیچ مردی از تصاحب زیبارویان و هیچ زنی از متوجه کردن مردان و تصاحب قلب آنان و بالاخره هیچ دلی از هوس سیر نمی‌شود. و از طرفی، تقاضای نامحدود، خواه ناخواه، انجام ناشدنی است و همیشه مقرون است به نوعی احساس محرومیت، دست نیافتن به آرزوها به نوبه خود، منجر به اختلالات روحی و بیماری‏‏‌های روانی می‌گردد».۲۴

وست کوت (Westkott) در نقد نظریه کارن هورنای (Karen Horney) که معتقد بود زنان باید با خارج شدن از خانه و به عهده گرفتن کارهای متفاوت در مشاغل گوناگون، هویّت خود را بیابند، می‌‏گوید: زنان امروزی ما بین نیاز به جلب توجه مردان و دنبال کردن اهداف شخصی خود، گیر افتاده‌‏اند. به همین دلیل، رفتارهای متضادی از خود نشان می‌دهند؛ گاهی اغواگر و پرخاشگر و گاهی مؤدب و گاهی جاه‏‌طلب می‌شوند. زنان امروز بین کار و عشق، دو پاره شده‌اند و در نتیجه، هیچ‏ کدام آن‏ها را ارضا نمی‌‏کند.۲۵ در کتاب روح زن می‌‏گوید: زن طوری آفریده شده است که وابسته به یک مرد باشد و فقط برای او طنّازی و عشوه‌گری کند. به همین دلیل، اگر تکیه‌گاهش را نیابد و به تجمّل و جلوه‌گری خود ادامه دهد، دوام نخواهد آورد و نابود می‌شود، در ادامه، آورده است: «زن همچون بوته نیلوفری است که طالب چوب خشک یا دیوار لخت و عریانی است تا آن را از گل و سبزه بپوشاند. اگر چنین چوب و دیواری نیابد، خشک و نابود خواهد شد».۲۶

از اینجا فلسفه و حکمت وجوب پوشش و حجاب برای زن در اسلام مشخص می‌‏شود؛ زیرا این حکم به دلیل این که نقش اساسی در متعادل کردن غریزه خودنمایی و تبرّج زن دارد، عامل مهمی برای جلوگیری از بخش بزرگی از اضطراب‏‌ها و دغدغه‏‌های فکری زن محسوب می‌شود؛ زیرا آزاد بودن زن در خودآرایی و به نمایش گذاردن جلوه‌‏های زنانه در جامعه، موجب افراط در تجمّل و توجه به زیبایی‏‏‌های ظاهری می‌شود، که این توجه افراطی می‌تواند سبب بروز اختلال‏‌های روانی در زن شود.

توضیح مطلب این است که وقتی زن مکشوف و آرایش کرده در بین مردان ظاهر می‌شود، طبعا عده‌‏ای خوششان می‌آید و او را مورد تحسین و تکریم (ظاهری) قرار می‌دهند. به همین دلیل، دایم سعی می‌کند وضع ظاهری خود را طوری قرار دهد که بیشتر مورد پسند آن‏ها واقع شود. معمولا این‏ گونه زنان و دختران برای این که زیباتر شوند، هر روز وقت زیادی را صرف آرایش و تقلید از مدهای جدید می‌‏نمایند. این روند می‌‏تواند ناراحتی‏‏‌های روانی زیادی برای آنان ایجاد کند؛ زیرا به دلیل این که همیشه کارها به دلخواه پیش نمی‌رود، باعث بروز نگرانی‏‌هایی برای آن‏ها می‌شود. برای مثال، این تصور که آیا با صرف این‏ همه وقت و هزینه مالی، توانسته‌اند جلب نظر دیگران بکنند و مورد پسند آنان شوند یا به عکس، مورد تمسخر و تحقیر آنانند، می‏‌تواند دایم ذهن آن‏ها را به خود مشغول کند و آن‏ها را به موجوداتی نگران تبدیل نماید.

دلیل دیگری که می‌‏تواند به نگرانی آن‏ها بیفزاید، این تصور است که هر لحظه ممکن است رقیبی زیباتر از راه برسد و شکار آن‏ها را برباید. و سرانجام، دلیل دیگری که باعث ناراحتی و استرس برای آن‏ها می‌‏شود این است که می‌بینند به مرور زمان، از زیبایی‌هایشان کاسته می‌شود و زنان جوان‏‌تر و زیباتر جای آن‏ها را می‌گیرند و نقش آن‏ها را در ربودن دل‏ها کمتر می‌‏کنند. گرچه آن‏ها برای این که در این رقابت، ضعف خود را جبران کنند، دست به کارهای گوناگونی می‌زنند: تنوّع‌طلبی بیشتر در لباس و آرایش و افراط در جلوه‌گری و خودآرایی؛ ولی نتیجه چندانی برایشان ندارد.

وقتی زن در اثر آزادی در خودآرایی و جلوه‌گری به چنین احساسی رسید، به زودی متوجه می‌شود که در این رقابت، دیگر توان مقابله با زنان زیبا و جوان را ندارد، بخصوص وقتی پا به سن می‌‏گذارد این احساس تلخ در او بیشتر می‌شود؛ زیرا مشاهده می‌کند همان مردانی که چندی پیش خریدار نازها و کرشمه‏‏‌های او بودند، دیگر حاضر نیستند با او مراوده داشته باشند و بهای چندانی به او نمی‌دهند. اینجاست که دچار افسردگی و اضطراب می‌‏شود و حتی گاه دیده شده است که برخی زنان دست به انتحار می‌‏زنند. کتاب چهره عریان زن عرب می‌‏نویسد: «زیبایی، به نمایش برجستگی‏‏‌های بدن و آرایشی که اضطراب درونی و فقدان اعتماد به نفس را پنهان می‌کند، نیست، بلکه پیش از هر چیز مدیون قدرت تفکر، سلامت جسم و کمال نفس است.

چه بسیار دخترانی که به سبب شوق دست‏یابی به نشانه‏‏‌های مقبول زیبایی و زنانگی، به اختلالات روانی و اضطرابات گوناگون دچار گردیده‌اند. گمان و تصور یک دختر این است که زندگی و آینده‏‌اش به اندازه بینی و یا خمیدگی مژه‏‏‌هایش بستگی دارد تا آنجا که حتی یک میلی‏متر کوتاهی طول مژه نیز می‌تواند به مسئله‏‌ای جدّی و بحرانی واقعی در زندگی او تبدیل شود».۲۷ آنچه این مشکل را حادتر می‌‏کند این است که زنان بدحجاب، خیلی زودتر از زنان دیگر زیبایی خود را از دست می‌‏دهند؛ زیرا در پزشکی اثباب شده است که برهنگی اعضای زن در محیط گرم یا سرد، سبب به هم خوردن تعادل چربی‏‏‌های زیر پوست شده، لطافت و ظرافت و صافی عضلات را مبدّل به ناهمواری و مردانه شدن آن‏ها می‌کند.

علاوه بر این، وقتی زن تمام زیبایی‏‏‌های خود را در معرض تماشای عموم قرار داد، دیگر چیزی برای جلب نظر ندارد. بنابراین، بدحجابی، هم از جهت جسمی و هم از جهت روانی، از زیبایی زن می‌‏کاهد و این خود عاملی در تشدید سرخوردگی و ناراحتی زن می‌باشد. اما به عکس، رعایت حجاب سبب افزایش زیبایی زن می‌شود. در روایتی، امام علی(علیه‌السلام) می‌‏فرماید: «عفّت و حجاب، سبب افزایش و رشد زیبایی می‌شود».۲۸ و نیز در روایتی دیگر می‌فرماید: «پوشش و حجاب برای حال زن بهتر است و سبب دوام زیبایی او می‌شود».۲۹ غریزه حیا خصیصه حیا و شرم به طور طبیعی، در زن بیش از مرد وجود دارد. به همین دلیل است که زن فطرتا و از روی طبع و غریزه، میل به پوشش بدن خود در مقابل نامحرم دارد و از برهنگی دچار اضطراب می‌شود. شواهد فراوانی در اسلام بر فطری و غریزی بودن حیا برای زن وجود دارند و علاوه بر این که قرآن به این مطلب اشاره کرده، از نظر روان‏شناسی، زیست‏‏‌شناسی و جامعه‏‏‌شناسی نیز قابل اثبات است.

۱- دیدگاه اسلام درباره حیای زن

قرآن در داستان حضرت آدم و حوّا، پس از این که می‌فرماید آن‏ها فریب شیطان را خوردند و از درخت ممنوعه تناول کردند، می‌‏فرماید: (فَلَمَّا ذَاقَا الشَّجَرَهَ بَدَتْ لَهُمَا سَوْءَاتُهُمَا وَ طَفِقَا یَخْصِفَانِ عَلَیْهِمَا مِن وَرَقِ الْجَنَّهِ) (اعراف: ۲۲)، و هنگامی که از آن درخت چشیدند، زشتی‏‏‌ها و قسمت‏‏‌های پنهان اندامشان بر آن‏ها آشکار شد و (به سرعت) شروع به قراردادن برگ‏ه‌ای درختان بهشتی بر خود کردند تا آن‏ها را بپوشانند. از این داستان، به روشنی می‌‏توان فهمید که آدم و حوا هنگام برهنه شدن، مضطرب و پریشان شدند؛ زیرا برای رهایی از این حالت، به برگ‏‌های درختان پناه آوردند و خود را با آن‏ها پوشاندند و صبر نکردند تا لباس مناسبی به دست آورند.

این در حالی است که اولا، آن‏ها همسر یکدیگر بودند و جایز بود در مقابل هم برهنه شوند. ثانیا، هیچ کس در آنجا نظاره‏‌گر آن‏ها نبود تا شرمندگی‏‏‌شان به خاطر او باشد. ثالثا، چون اولین انسان بودند، پوشش برای آن‏ها جنبه اکتسابی هم نداشت. بنابراین، تنها دلیل اضطراب ایشان از برهنگی، فطری بودن حیا در آن‏ها بود و چون برهنگی خلاف فطرت است، اضطراب‌آور است.۳۰

اگر کسی بپرسد، از این آیات به دست می‌آید که «کشف عورت» خلاف فطرت است، نه «کشف حجاب»، در پاسخ گفته می‌شود: اولا، قرآن در اینجا سخن از کشف «سوءه» دارد. «سوءه» در لغت، به معنای چیزی است که انسان از آشکار شدن آن ناراحت می‌‏شود.۳۱ بنابراین، منظور قرآن از کلمه «سوءه» در سوره اعراف، آیه‏ های۲۰ (سَوْءَاتِهِمَا)، ۲۲( سَوْءَاتُهُمَا)، ۲۶(سَوْءَاتِکُمْ) و ۲۷(سَوْءَاتِکُمْ)، جاذبه‏‌های جنسی آدم و حواست؛ زیرا در آیه ۲۶ همین سوره، خداوند از لباسی که «سوءات» انسان را می‌پوشاند، به «لباس تقوا» تعبیر کرده است و می‌فرماید: (یَا بَنِی آدَمَ قَدْ أَنزَلْنَا عَلَیْکُمْ لِبَاسا یُوَارِی سَوْءَاتِکُمْ وَ رِیشا وَ لِبَاسُ التَّقْوَی ذَلِکَ خَیْرٌ.) و امام باقر(علیه‌السلام) آن را به «لباس عفاف» تعبیر می‌کند. «وَ اَمّا لِباسُ التَّقْوی فَالْعِفافُ».۳۲ از این روایت معلوم می‌‏شود لباس عفاف یا پوشش عفیفانه به پوششی گفته می‌شود که جاذبه ‏های جنسی انسان را بپوشاند، نه فقط عضو تناسلی را، و در واقع، علت اضطراب آدم و حوا، از بین رفتن عفاف و آشکار شدن جاذبه‏‌های جنسی آنان بود.

ثانیا، جاذبه‏‏‌های جنسی زن و مرد متفاوتند. در مرد، فقط اعضای تناسلی، یا حداکثر بین ناف تا زانو، دارای جاذبه جنسی است (چنانکه بعضی از روایات آن را تأیید می‌کند)،۳۳ ولی در زنان، تمام بدن دارای جاذبه جنسی است.

بنابراین، از این دو مقدّمه می‌‏توان به روشنی استدلال کرد که هر گونه برهنگی زن، به نظر قرآن، در تضاد با فطرت اوست و موجب اضطراب او می‌شود. به همین دلیل است که فریضه حجاب، مخصوص زنان شده است و حجاب مردان در حد پوشیدن عضو تناسلی یا حداکثر بین ناف تا زانو می‌باشد. در تأیید مطلب مزبور، یعنی اثبات مقدّمه اول، که منظور از «سوءه» جاذبه جنسی است، می‌توان گفت: کلمه «عورت»۳۴ نیز مانند کلمه «سَوءَه» به معنای جاذبه جنسی می‌باشد که در تعابیر دینی در مورد بدن زن به کار رفته است. در سوره نور آیه ۳۱ فرمود: بر زنان لازم نیست در مقابل کودکانی که از «عورت» زنان ـ یعنی از جاذبه‏‏‌های مربوط به زنان ـ آگاه نیستند، حجاب داشته باشند.۳۵

همچنین در روایتی، علت وجوب پوشش زن را عورت بودن او معرفی می‌کند. پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید: «بدن زن عورت (دارای جاذبه جنسی) است که خانه‌اش پوشش آن است».۳۶ معلوم است که کلمه «عورت» در اینجا نمی‌‏تواند به معنای خاص آن باشد، بلکه کنایه از آن است که بدن زن دارای جاذبه جنسی است و بهترین پوشش برای آن، بودن زن در خانه و کمتر ظاهر شدن در برابر نامحرم است. بنابراین، چه در داستان آدم و حوا و چه در موضوع حجاب، تعبیر قرآن و روایت از بدن زن به «سوءه» و »عورت« دال بر این است که زن از برهنه کردن بدنش دچار ناراحتی و پریشانی و بلکه اضطراب می‌شود و این نشانه فطری بودن حیا و در نتیجه پوشش و حجاب برای زن است.

از شواهد دیگر فطری بودن صفت حیا در زن، داستان حضرت مریم(سلام الله علیها) و حضرت یوسف(علیه‌السلام) است. قرآن در قصه حضرت مریم(سلام الله علیها)، پس از این که می‌فرماید: مریم به اعجاز الهی، باردار شد و برای این که مردم نادان او را به فحشا و بی‏‌عفتی متّهم نکنند، از آنان فاصله گرفت تا دور از آن‏ها وضع حمل کند، می‌فرماید: (یَا لَیْتَنِی مِتُّ قَبْلَ هَذَا وَ کُنتُ نَسْیا مَّنسِیّا) (مریم: ۲۳) (مریم آن‏ قدر ناراحت شد که) گفت:‌ ای کاش پیش از این، مرده بودم و به کلی فراموش می‌‏شدم! این سخن حاکی از نهایت پریشانی و ناراحتی زنی است که احساس می‌کند از نظر مردم، حیا و عفتش لکه‏‌دار شده است، از این ‏رو، آرزوی مرگ می‌‏کند.

این نشان می‌‏دهد حیا تمام وجود اوست که با رفتن آن، جانش هم در حال از بین رفتن است و این غیر از فطری بودن حیا، دلیل دیگری ندارد. از این بیان معلوم می‌‏شود وقتی حیا در زن فطری باشد، پوشش و حجاب، که لازمه حیاست، نیز فطری خواهد بود؛ زیرا امکان ندارد زنی دارای حیا باشد و آن‏گاه اجازه دهد نامحرم از نگاه کردن به بدن او لذت ببرد. به عبارت دیگر، ظهور و تبلور حیا در زن، به پوشش مناسب است. در واقع، عامل اصلی گرایش زن به حجاب و پوشش، تأمین یک نیاز درونی و فطری به نام حیا و شرم است.

همچنین قرآن در قصه حضرت یوسف(علیه‌السلام) به حرکت فطری زن عزیز مصر اشاره می‌کند که وقتی خواست از یوسف کام بگیرد، درها را بست (وَ غَلَّقَتِ الاَبْوابَ) (یوسف: ۲۳) تا کسی شاهد او نباشد. امام زین‏ العابدین(علیه‌السلام) می‌فرماید: در این هنگام، آن زن با پارچه‏‌ای روی بت خود را پوشاند. یوسف از او پرسید: چرا این کار را کردی؟ گفت از بت حیا می‌کنم.۳۷ یوسف گفت: تو از بت حیا می‌کنی، ولی من از خدا حیا نکنم؟ از این موضوع مشخص می‌‏شود که حیا، امری فطری است؛ زیرا هر زنی به طور فطری و غریزی، چنین احساسی دارد. همچنین در بعضی روایات آمده است که خداوند حیای زن را نُه برابر حیای مرد قرار داده؛ حضرت امیر(علیه‌السلام) فرمود: «خداوند ـ عزّوجل ـ شهوت جنسی را ده قسمت آفرید. نُه قسم آن را در زنان قرار داد و یک قسم آن را در مردان؛ و اگر خداوند ـ عزّوجل در آن‏ها به اندازه شهوت جنسی‏شان حیا و شرم قرار نمی‌داد، هر آینه به هر مردی نُه زن آویزان (وابسته) می‌‏شد».۳۸ در روایت دیگری، حیای زن را از این هم بیشتر می‌‏داند. ابو بصیر می‌گوید: از امام صادق(علیه‌السلام) شنیدم که می‌فرمود: «شهوت جنسی زن، نود و نُه برابر مرد است، اما خداوند بر او حیا قرار داده است». از این دو روایت استفاده می‌‏شود که در طبیعت و آفرینش زن، حیا بیش از مرد قرار داده شده و این از خصایص فطری اوست. عَنْ ابی بصیر، قالَ سَمِعْتُ اَباعَبْدِاللّه(علیه‌السلام) یَقولُ: «فُضِّلَتِ الْمَرْأَهُ عَلَی الرَّجُلِ تِسْعَهً وَ تِسْعینَ مِنَ اللذَّهِ وَ لکِنَّ اللّهَ اَلْقی عَلَیْها الْحَیاءَ».۳۹ 

۲- دیدگاه زیست‏‏‌شناسی و روان‏شناسی درباره حیای زن

زیست‌شناسان و روان‏شناسان هم به فطری بودن حیا در زن (و بلکه در جنس ماده) اذعان دارند. دکتر فخری، فیزیولوژیست مصری، در این ‏باره می‌‏گوید: «اصل و مبدأ احساس حیا، همان احساس حیوانی جنس ماده در مورد حیاست و به همین جهت می‌بینیم نوعا احساس حیا در زنان از مردان قوی‏‏‌تر است».۴۰ مودودی نیز پس از شرح مفصّلی درباره این که تجاذب جنسی در انسان دایمی است، می‌نویسد: «در طبع زنان، در مقابل شهوت و جاذبیت جنسی، حیا و احتشام و امتناع نیز به ودیعت نهاده شده است، که در هر زنی کم و بیش وجود دارد.

بدون شک، این غریزه امتناع و فرار در جنس ماده حیوانات دیگر نیز ظهور دارد، ولی در جنس ماده انسان بیشتر و شدیدتر است و این شدت به وسیله وضع غریزه حشمت و حیا در روان او، افزون گشته است».۴۱ برخی از روان‏شناسان معتقدند: حیا با آفرینش زن به هم آمیخته است و تطوّرات جسمی دوران بلوغ، که معمولا با بروز حالت روحی و روانی گوناگونی همراه است، عامل درونی حیا را به نمایش می‌گذارد. کتاب طبایع زنان درباره وضعیت روحی و روانی پسران و دختران در دوران انتقال از کودکی به نوجوانی (دوران بلوغ) می‌‏نویسد: «فرق بین این دو جنس خیلی زیاد است؛ مثلا، دختر در این سن متانت خویش را دارد و در نهایت، رشد و وقار زندگی می‌نماید، در حالی که پسر سال‏‏‌های دراز دیگری لازم دارد تا عاقل گردد».۴۲ سپس در مورد آثار بلوغ در دختران می‌‏گوید: «خجالت در او (دختر) زیاد و تأمّلش در حرکات و اطوار خویش فوق‌العاده گردیده و میلش به انفراد و تنهایی زیاد خواهد شد».۴۳

بنابراین، وقتی حیا در زن فطری باشد، حجاب و پوشش هم، که از آثار و نتایج آن است، فطری خواهد بود. منتسکیو (C.L.D.S.Montesquieu) می‌گوید: «تمام ملل جهان در این عقیده مشترکند که زن‏‌ها باید حجب و حیا داشته باشند تا بتوانند خودداری کنند. علتش این است که قوانین طبیعت این‏ طور حکم کرده است و لازم دانسته زن‏‌ها محجوب باشند و بر شهوات غلبه نمایند. طبیعت مرد را طوری آفریده که تهوّرش زیادتر باشد، ولی زن طوری آفریده شده که خودداری و تحمّلش زیادتر باشد. بنابراین، هرگز نباید تصور کرد افسار گسیختگی زن‏‌ها بر طبق قوانین طبیعی است، بلکه افسار گسیختگی بر خلاف قوانین طبیعت می‌باشد و بر عکس، حجب و حیا و خودداری مطابق قوانین طبیعت است؛ زیرا طبیعت ما را طوری آفریده که به نقص خود پی‏ ببریم و به همین جهت است که دارای حجب و حیا هستیم؛ زیرا حجب و حیا همانا خجلتی است که شخص از نقص و عدم کمال خود دارد».۴۴

۳ـ دیدگاه جامعه‏‏‌شناسی درباره حیای زن

بررسی جامعه‌شناختی و تاریخی حجاب نیز فطری بودن حیا در زن را به اثبات می‌رساند؛ زیرا بنا بر گواهی متون تاریخی، در اکثر قریب به اتفاق ملت‏‌ها و آیین‏‌های جهان، حجاب در بین زنان معمول بوده است؛ هر چند در طول تاریخ، فراز و نشیب‏‏‌های زیادی را طی کرده و گاهی با اعمال سلیقه حاکمان، تشدید یا تخفیف یافته، ولی هیچ‏ گاه به طور کامل از بین نرفته است. مورّخان به ندرت، از اقوام بدوی، که زنانشان دارای پوشش مناسب نبوده و یا به صورت برهنه در اجتماع ظاهر می‌‏شدند، یاد می‌کنند. دانشمندان، تاریخ حجاب و پوشش زن را به دوران ما قبل تاریخ و عصر حجر نسبت می‌دهند.

کتاب زن در آینه تاریخ پس از طرح مفصّل علل و عوامل تاریخی حجاب، می‌نویسد: «با توجه به علل ذکر شده و بررسی آثار و نقوش به دست آمده، پیدایش حجاب به دوران پیش از مذاهب مربوط می‌شود و به این دلایل، عقیده عده‏‌ای که می‌گویند مذهب موجد حجاب می‌باشد صحّت ندارد، ولی باید پذیرفت که در دگرگونی و تکمیل آن بسیار مؤثر بوده است».۴۵ نتیجه‏‌ای که از این مطلب می‌توان گرفت این است که گرایش زنان در طول تاریخ و در خلال فرهنگ‏‏‌ها و تمدن‏‏‌های گوناگون، و حتی بعضا متضاد، به حجاب و پوشش، این حقیقت را به اثبات می‌رساند که حیا، که تبلور آن حجاب زن در مقابل نامحرم است، ریشه در فطرت و غرایز زن دارد و به همین دلیل، یک خصیصه ‏مشترک‏ در بین‏ تمام‏ زنان‏ بوده ‏است. حیا و سلامت روانی شکی نیست که وجود حیا در زن تأثیرات بسیار مثبتی بر روح و روان وی دارد. عفاف و پوشیدگی همچون سد و حفاظی است که زن در سایه آن از هر ذلّت و تحقیری در امان می‌ماند. دین اسلام با واجب کردن حجاب، نمی‌خواهد زن بازیچه دست شهوت‏‌پرستان باشد و ارزش او به میزانی تنزّل کند که تنها وسیله‏‌ای برای اطفای شهوات به حساب آید.

اسلام، خوشی‏‌های مشروع را برای زن می‌پسندد و البته تأمین آن را در سایه حیا و عفت قرار می‌دهد. عفاف، که ثمره حجاب و پوشش است، عامل آرامش و سکون انسان و دور ماندن او از عوامل اضطراب و در نهایت، موجب رضایت وجدان است. چه بسیارند عوامل ناامنی فکری و ذهنی که عفاف مانع بروز آن‏هاست. عفاف موجب احساس امنیت و شرف آدمی است و باعث می‌شود که آدمی بتواند در طول حیاتش درست فکر کند و نیکو تصمیم بگیرد. زن به دلیل این که عواطف و احساسات قوی‌تری نسبت به مرد دارد، از نظر روانی نفوذپذیرتر از مرد است؛ یعنی بیش از مرد از عوامل بیرونی متأثر می‌شود.

این تأثّر و نفوذپذیری وقتی از یک منبع، یعنی از سوی شوهر باشد، باعث می‌شود وحدت و یگانگی روانی زن حفظ شود، ولی وقتی زن بدون حجاب در اجتماع مردان نامحرم حاضر می‌شود، به آسانی تحت تأثیر روانی و عاطفی آنان قرار می‌‏گیرد و وحدت روانی او از بین می‌رود و با از بین رفتن وحدت روانی، دچار اضطراب و آشفتگی می‌شود.۴۶ در منابع اسلامی، درباره برخی از آثار روانی حجاب و بی‏‌حجابی مطالب زیادی وجود دارند؛ مثلا، در آیه ۶۰ سوره «نور» درباره فلسفه حجاب می‌فرماید: (وَ اَنْ یَسْتَعْفِفْنَ خَیْرٌ لَهُنَّ)؛ و اگر «زنان» خود را بپوشانند برای آن‏ها (خیر) بهتر است. کلمه «خیر»، که به معنای سود و نفع است، به دلیل اطلاقش، هم شامل نفع مادی می‌شود و هم نفع معنوی.

در آیه ۵۳ سوره احزاب، سود و نفع حجاب مشخص‌‏تر بیان شده است: (ذلِکُمْ اَطْهَرُ لِقُلُوبِکُمْ وَ قُلُوبِهِنَّ) این کار (حفظ حریم بین زن و مرد) برای پاکی دل‌‏های شما و آن‏ها بهتر است. بنابراین، می‌توان گفت: طبق این دو آیه، اثر مهم حجاب برای زن، طهارت و پاکی قلبی است که مقدّمه‏‌ای برای رسیدن به سلامت قلبی (قلب سلیم) است و در روان‏شناسی، از آن به «سلامت روانی» تعبیر می‌شود.

همچنین در آیه ۳۰ سوره «نور» درباره تأثیر حفظ عفّت مرد به واسطه نگاه آلوده نکردن به زن می‌فرماید: (وَ یَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذلِکَ اَزْکی لَهُمْ)؛ و عفاف خود را حفظ کنند. این برای آنان پاکیزه‏‏‌تر است. در روایات نیز به تأثیر روانی حجاب بر زن اشاره شده است. امام علی(علیه‌السلام) در وصیت خود به امام حسن(علیه‌السلام) می‌‏فرماید: «(زنان را) در پرده حجاب نگاه دار تا نامحرمان را ننگرند؛ زیرا سخت‏‏‌گیری در پوشش، عامل سلامت و استواری آنان است».۴۷ همچنین آن حضرت در حدیث دیگری می‌فرماید: «پوشش و حجاب برای حال زن بهتر است و سبب دوام زیبایی او می‌شود».۴۸

منظور از حال زن در این حدیث، وضعیت روانی اوست که رعایت حجاب، سبب تعادل بهتر آن می‌شود. و نیز پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید: «بهترین زنان شما زنان پاک‏دامن و عفیف هستند». این روایت نیز همان چیزی را می‌گوید که در آیه ۶۰ سوره «نور» گذشت.۴۹

پی‌نوشت‌ها
۱ ـ علی ‏بن حسام ‏الدین المتقی، کنزالعمّال فی سنن‏ الاقوال و الافعال، انتشارات مؤسسه الرساله، ج ۳، ص۱۲۱
۲ ـ عبدالواحد آمدی، غررالحکم و دررالکلم، بیروت، مؤسسه الاعلمی للمطبوعات، حدیث ۱۱۶۸
۳ ـ Exhibitionism
4 ـ یا اَیَّتها النفسُ المُطمَئِنَه اِرجَعی اِلی رَبِّکَ راضیهً مرضیهً» (فجر: ۲۷و ۲۸) تو‌ ای روح آرام یافته! به سوی پروردگار بازگرد، در حالی که هم تو از او خشنودی و هم او از تو خشنود است.
۵ ـ یَومَ لایَنفَع مال و لابنون الاّ من اتَی اللّه بقلب سلیم (شعراء: ۸۸و ۸۹
۶ ـ مرتضی مطهری، نظام حقوقی زن در اسلام، تهران، صدرا، ۱۳۷۹، ج ۱۹، ص۴۳۶
۷ ـ «خُلِقَتِ الْمَرْأَهُ مِنَ الرِّجالِ وَ اِنَّما هَمُّها فِی الرِّجالِ»؛ شیخ حرّ عاملی، وسائل‏الشیعه، قم، موسسه آل‌‏البیت لاحیاء التراث، ۱۴۰۹ق، ج ۲۰، ص۶۴
۸ ـ جینا لمبروزو، روح زن، ترجمه پری حسام شه رئیس، تهران، دانش، ۱۳۶۹، ص ۱۵
۹ ـ همان، ص ۴۲
۱۰ ـ همان، ص ۴۴
۱۱ ـ ویل دورانت، لذات فلسفه، ترجمه عباس زریاب، تهران، انتشارات سازمان آموزش انقلاب اسلامی، ۱۳۶۹، ص۲۲۳
۱۲ ـ «اَلْوَدُودُ الْعَفیفَهُ، اَلْعَزیزَهُ فی اَهْلِها، اَلذَّلیلَهُ مَعَ بَعْلِها، اَلْمُتَبَرِّجَهُ مَعَ زَوجِها، الْحِصانُ مَعَ غَیْرِهِ».؛ محمد بن یعقوب کلینی، اصول کافی، تهران، دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۶۷، ج ۵، ص۳۲۴
۱۳ ـ «لایَنْبَغی لِلْمَرأهِ اَنْ تُعَطَّلَ نَفْسَها وَ لو اَنْ تَعَلَّقَ فی عُنُقِها قَلادَهً، وَ لایَنْبغی لَها اَنْ تَدَعَ یَدَها مِنَ الْخِضابِ وَ لَوْ اَنْ تَمْسَحَها بِالْحَناءِ مَسْحا وَ اِنْ کانَتْ مُسِنَّهً».؛ شیخ حرّ عاملی، پیشین، ج ۴، ص ۴۵۹
۱۴ ـ همان.
۱۵ ـ محمد بن یعقوب کلینی، پیشین، ج ۶، ص۴۷۵
۱۶ ـ «لاتُمَلَّکُ الْمَرْأَهُ مِنَ الْاَمْرِ ما یُجاوِزُ نَفْسَها، فَاِنَّ ذلِکَ اَنْعَمُ لِحالِها وَ اَرْخی لِبالِها وَ اَدْوَمُ لِجَمالِها، فَاِنَّ الْمَرْأَهَ رِیْحانَهٌ لَیْسَتْ بِقَهْرَمانَهٌ».؛ شیخ حرّ عاملی، پیشین، ج ۲۰، ص۱۶۸
۱۷ ـ «اَمّا ذاتُ الْبَعْلِ فَتَزَیَّنَ لِزَوجِها وَ اَمّا غَیرُ ذاتِ الْبَعْلِ فَلا یُشْبِهُ یَدَهُ یَدَ الرِّجالِ».؛ همان، ج ۲، ص۹۷
۱۸ ـ قال رَسُولُ اللهِ(صلی الله علیه و آله و سلم) لِلرِّجالِ: قَصُّوا اَظافیرَکُمْ، وَ لِلنِّساءِ اُتْرُکْنَ فَاِنَّهُ اَزْیَنُ لَکُنَّ».؛ محمد بن یعقوب کلینی، پیشین، ج ۶، ص۴۹۱
۱۹ ـ حسن بن یوسف حلّی، تذکره‌الفقهاء، قم، آل‌‏البیت لاحیاء التراث، ۱۳۶۸، ج ۲، ص۶۰۹
۲۰ ـ شیخ حرّ عاملی، پیشین، ج ۴، ص۳۸۰
۲۱ ـ «جَعَلَ اللهُ الذَّهَبَ فی الدُّنْیا زینَهَ النِّساءِ فَحرَّمَ عَلَی الرِّجالِ لُبْسَهُ». همان، ص ۴۱۴
۲۲ ـ محمدبن یعقوب کلینی، پیشین، ج ۵، ص۳۲۴
۲۳ ـ شیخ حرّ عاملی، پیشین، ج ۲۰، ص۱۶۷
۲۴ ـ مرتضی مطهری، مسئله حجاب، تهران، صدرا، ۱۳۷۹، ص۴۳۴
۲۵ ـ به نقل از شولتز۱۹۹۰
۲۶ ـ جینا لمبروزو، پیشین، ص۲۴
۲۷ ـ نوال السعداوی، چهره عریان زن عرب، ترجمه حمید فروتن و رحیم مرادی، ۱۳۵۹، ص۱۶۷
۲۸ ـ «زَکاهُ الْجَمالِ اَلْعِفافُ».؛ میرزا حسین نوری، مستدرک‏ الوسایل، بیروت، موسسه آل‌‏البیت لاحیاء التراث، ج۷، ص۴۶
۲۹ ـ «صِیانَهُ الْمَرْأَهِ اَنْعَمُ [لِحالِها وَ اَدْوَمُ] لِجَمالِها».؛ همان، ج ۱۴، ص ۲۵۵
۳۰ ـ محسن قرائتی، تفسیر نور،ج۴، ص۳۵
۳۱ ـ سیدمصطفی حسینی دشتی، معارف و معاریف، قم، دانش، ۱۳۷۶
۳۲ ـ سیدهاشم بحرانی، تفسیر البرهان، بیروت، انتشارات مؤسسه الاعلمی للمطبوعات، ۱۹۹۹
۳۳ ـ شیخ حرّ عاملی، پیشین، ج ۲، ص۴۰
۳۴ ـ «ورت» در لغت، به معنای عضوی است که شخص به سبب شرم، آن را می‏‌پوشاند. (ر.ک: سیدمصطفی حسینی دشتی، پیشین، ج ۷، ص۵۴۴).
۳۵ ـ سید محمدحسین طباطبائی، تفسیر المیزان، ترجمه محمد باقر موسوی همدانی، قم، انتشارات اسلامی، ۱۳۶۳، ج ۱۵، ص۱۵۷
۳۶ ـ «اَلْمَرْاَهُ عَورَهٌ سَتْرُها بَیْتُها« (زاهد ابی ‏الحسین ورّام، تنبیه ‏الخواطر و نزهه النواظر المعروف بمجموعه ورّام، تهران، ۱۳۷۶ق، ج ۲، ص۱۱۹
۳۷ ـ ابوالفضل رشیدالدین میبدی، تفسیر کشف ‏الاسرار و عده الابرار، تهران، امیرکبیر، ۱۴۰۹ق، ج ۵، ص ۵۱
۳۸ ـ «عَنْ اَصْبَغِ بْنِ نُباتَه قال، قالَ اَمیرُالْمُؤمِنینَ”(علیه‌السلام): خَلَقَ اللّهُ ـ عَزَّوَجَلَّ ـ الشَّهْوَهَ عَشَرَهَ اَجْزاءٍ فَجَعَلَ تِسْعَهُ اَجْزاءٍ فِی النِّساءِ وَ جُزْءً واحِدا فِی الرِّجالِ وَ لَولا ما جَعَلَ اللّهُ ـ عَزَّوَجَلَّ ـ فیهِنَّ مِنَ الْحَیاءِ عَلی قَدْرِ اَجْزاءِ الشَّهْوَهِ لَکانَ لِکُلِّ رَجُلٍ تِسْعُ نِسْوَهٍ مُتَعَلِّقاتٍ بِهِ». (شیخ حرّ عاملی، پیشین، ج ۲۰، ص ۶۳
۳۹ ـ همان.
۴۰ ـ به نقل از: علی محمدی آشنایی، حجاب در ادیان الهی، قم، اشراق، ۱۳۷۳، ص۲۶
۴۱ ـ ابوالاعلی المودودی، الحجاب، بیروت، مؤسسه الرساله، ص ۱۴۰
۴۲ ـ حسینی نجفی به نقل از: علی محمدی آشنایی، پیشین، ص ۲۶
۴۳ ـ همان.
۴۴ ـ منتسکیو، روح‏ القوانین، ترجمه علی ‏اکبر مهتدی، تهران، امیرکبیر، ۱۳۶۲، ص ۴۴۲
۴۵ ـ ر.ک: علی ‏اکبر علویقی، زن در آینه تاریخ، تهران، ۱۳۵۷
۴۶ ـ زینب جلالی، جزوه حجاب از دیدگاه روان‏شناسی، قم، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (رحمه‌الله)،۱۳۸۲
۴۷ ـ «وَ اکْفُفْ عَلَیْهِنَّ مِنْ اَبْصارِهِنَّ بِحِجابِکَ اِیّاهُنَّ، فَاِنَّ شِدَّهَ الْحِجابِ اَبْقی عَلَیْهِن.َّ» (نهج ‏البلاغه، ترجمه سیدرضی، نامه۳۱)
۴۸ ـ «صِیانَهُ الْمَرْاَهِ اَنْعَمُ لِحالِها وَ [اَدْوَم] لِجَمالِها» (میرزا حسین ‏نوری، پیشین، ج ۱۴، ص۲۵۵
۴۹ ـ «خَیْرُ نِسائِکُمْ اَلْعَفیفَهُ» (محمد بن یعقوب کلینی، پیشین، ج ۵، ص۳۲۴)
 
نویسنده: عباس رجبی
منبع: مجله معرفت؛ شماره ۸۷ (ویژه‌نامه روان‌شناسی)