آخرت

نوشته‌ها

جواهرات فراوان

از امام باقر (علیه‌السلام) روایت شده که حضرت فرمودند: عبدالملک (از خلفای جبار اموی) به دور خانه خدا طواف می‌کرد و حضرت علی بن حسین (علیه‌السلام) در جلوی او طواف می‌کردند و هیچ به او توجهی نداشته و به او نگاه نمی‌کردند و عبدالملک هم ایشان را با صورت‌شان نمی‌شناخت. در این حال عبدالملک گفت: این کیست که در مقابل ما طواف می‌کند و هیچ به ما توجهی ندارد؟ به او گفته شد: این علی بن حسین (علیه‌السلام) است. عبدالملک آمد و در مکان خودش نشست و گفت: او را برگردانید. هنگامی که حضرت به نزد او آمدند، گفت: ای علی بن حسین من که قاتل پدر تو نیستم پس چه عاملی باعث می‌شود که نزد ما نمی‌آیی؟ حضرت علی بن حسین (علیه‌السلام) فرمودند: هر آینه قاتل پدر من با عملکرد خود دنیای پدرم را علیه او فاسد کرد، ولی پدرم با این کار آخرت او را علیه او فاسد و تباه ساخت. پس تو اگر دوست داری بمانند او (قاتل پدرم) باشی پس باش. او گفت: هرگز و لکن تو به نزد ما بیا تا از دنیای ما به تو برسد با شنیدن این سخن حضرت زین‌العابدین (علیه‌السلام) بر روی زمین نشستند و ردای خود را پهن کرده و گفتند: بار پروردگارا به او حرمت و احترام اولیائت را نزد خودت نشان بده!! در این لحظه ناگهان لباس حضرت مملو از دُر گردید: دُرهایی که اشعه تابناک آن چشم‌ها را می‌ربود. بعد حضرت به او فرمودند: کسی که حرمت و احترام او نزد خداوند این چنین است آیا به دنیای تو نیازمند است؟ و سپس عرض کرد: بارالها اینها را بگیر که من هیچ نیازی به آن ندارم.[۱]

پی نوشت:

[۱] . مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج۴۶، ص۱۲۰، ح۱۱؛ راوندی، قطب‌الدین، الخرائج و الجرائح، ج۱، ص۲۵۵.   

نامه ۲۱ نهج البلاغه: پرهیز از اسراف، ذخیره برای آخرت.

چکیده:

از صدر این نامه که در انساب الاشراف بلاذرى آمده، استفاده مى شود که افرادى به امام(علیه السلام) خبر داده بودند که زیاد مرتکب کارهاى خلافى مى شود از جمله اینکه سفره رنگین با چند نوع غذا ترتیب مى دهد و در برخورد با افراد، متکبرانه برخورد مى کند. امام(علیه السلام) در این نامه او را از اسراف، تکبر و دنیاپرستى برحذر مى دارد و به او تأکید مى فرماید که به فکر آخرتش باشد.

 

و من کتاب له (علیه السلام) إلى زیادٍ أیضاً:

فَدَعِ الْإِسْرَافَ مُقْتَصِداً وَ اذْکُرْ فِی الْیَوْمِ غَداً وَ أَمْسِکْ مِنَ الْمَالِ بِقَدْرِ ضَرُورَتِکَ وَ قَدِّمِ الْفَضْلَ لِیَوْمِ حَاجَتِکَ. أَتَرْجُو أَنْ یُعْطِیَکَ اللَّهُ أَجْرَ الْمُتَوَاضِعِینَ وَ أَنْتَ عِنْدَهُ مِنَ الْمُتَکَبِّرِینَ؟ وَ تَطْمَعُ -وَ أَنْتَ مُتَمَرِّغٌ فِی النَّعِیمِ تَمْنَعُهُ الضَّعِیفَ وَ الْأَرْمَلَهَ- أَنْ یُوجِبَ لَکَ ثَوَابَ الْمُتَصَدِّقِینَ؟ وَ إِنَّمَا الْمَرْءُ مَجْزِیٌّ بِمَا أَسْلَفَ وَ قَادِمٌ عَلَى مَا قَدَّمَ؛ وَ السَّلَامُ‏.

لغت

الْفَضْل: زیاده و اضافه مال.

الْمُتَمِرِّغُ فِى النَّعِیم: غوطه ور در ناز و نعمت.

أسْلَفَ: پیشاپیش فرستاد.

مُتَمَرِّغ: کسى که در چیزى دست و پا مى زند، غوطه ور است

أرمَلَه: زنان بیوه

از زیاده روى بپرهیز و میانه روى پیشه کن. امروز به فکر فردایت باش. از مال به قدر نیازت نگه دار و آنچه افزون آید، پیشاپیش براى روزى که بدان نیازمند گردى، روانه دار.

آیا امید آن دارى که خداوندت پاداش متواضعان دهد، در حالى که، در نزد او از متکبران هستى. آیا در حالى که، خود در ناز و نعمت فرو رفته اى و آن را از ناتوانان و بیوه زنان دریغ مى دارى، طمع در آن بسته اى که ثواب صدقه دهندگانت دهند. آدمى به آنچه پیشاپیش فرستاده، پاداش بیند و بر سر آن رود که از پیش روانه داشته. والسلام.

از نامه هاى آن حضرت است باز به زیاد بن ابیه:

اسراف را بگذار و میانه رو باش، و امروز در اندیشه فرا به سر بر، از مال به اندازه لازم براى خود نگاه دار، و زیادى را براى روز نیازمندى خود پیش فرست.

آیا امید دارى خداوند اجر فروتنان را به تو بدهد در صورتى که نزد او از متکبران باشى و طمع دارى ثواب انفاق کنندگان را در اختیارت قرار دهد در حالى که غرق در ناز و نعمتى، و افتادگان و بیوه زنان را از زیادى ثروتت بهره نمى دهى. انسان را محض آنچه پیش فرستاده اجر مى دهند، و به آنچه از قبل فرستاده وارد مى شود. و السّلام.

(نامه دیگرى به زیاد در سال ۳۶ هجرى).

سفارش به میانه روى:

اى زیاد، از اسراف بپرهیز، و میانه روى را برگزین، از امروز به فکر فردا باش، و از اموال دنیا به اندازه کفاف خویش نگهدار، و زیادى را براى روز نیازمندیت در آخرت پیش فرست.

آیا امید دارى خداوند پاداش فروتنان را به تو بدهد در حالى که از متکبّران باشى و آیا طمع دارى ثواب انفاق کنندگان را دریابى در حالى که در ناز و نعمت قرار دارى و تهیدستان و بیوه زنان را از آن نعمت ها محروم مى کنى؟ همانا انسان به آنچه پیش فرستاده، و نزد خدا ذخیره ساخته، پاداش داده خواهد شد. با درود.

و از نامه آن حضرت است بدو نیز:

میانه رو باش، و از زیاده روى دست بدار و امروز، فردا را به خاطر آر و از مال نگاه دار چندان که تو را کارساز است، و زیادت را پیشاپیش فرست براى روزى که تو را بدان نیاز است.

امید دارى خدایت پاداش فروتنان دهد، و تو نزد او در گردنفرازان به شمارى، و طمع بسته اى که ثواب صدقه دهندگان یابى، حالى که در نعمت غلتانى و آن را از بیچاره و بیوه زن دریغ مى دارى؟ آدمى پاداش یابد بدانچه کرده است و در آید بدانچه از پیش فرستاده است، و السلام.

از نامه هاى آن حضرت علیه السّلام است نیز بزیاد ابن ابیه (که در آن او را به اقتصاد و میانه روى و تواضع و فروتنى امر مى فرماید):

(۱) پس (در صرف مال) زیاده روى مکن میانه رو باش (بیشتر و کمتر از آنچه نیازمندى صرف مکن) در امروز بیاد فردا باش، و باندازه نیازمندى خود از دارائى پس انداز نما، و زیاده (بر آن) را بجهت روز نیازمندیت (آخرتت) پیش فرست (در راه خدا به درویشان و مستمندان ببخش).

(۲) آیا امیدوارى که خدا پاداش فروتنان (که بدنیا و کالاى آن دل نبسته و بدستور او رفتار میکنند) را بتو بدهد و حال آنکه تو نزد او از گردنکشان (که دل بدنیا بسته و خلاف دستور او را انجام مى دهند) هستى و آیا آزمندى که پاداش صدقه دهندگان (که از بینوایان دست مى گیرند بدون بزرگى و خود نمائى) را براى تو واجب و لازم گرداند در حالیکه تو در عیش و خوشگذرانى غلطیده ناتوان و بیچاره و بیوه زن و درویش را از آن بهره نمى دهى؟

(۳) و جز این نیست که مرد پاداش داده میشود بکار پیش کرده، و وارد مى گردد بر آنچه پیش فرستاده است، و درود بر آنکه شایسته درود است.

(ابن ابى الحدید در اینجا مى نویسد: خدا خیر و نیکوئى را از زیاد دور گرداند، زیرا نعمت و نیکوئى و تعلیم و تربیت علىّ علیه السّلام را نسبت بخود تلافى کرد به چیزى که حاجت ببیان آن نیست از قبیل کردارهاى زشت در باره پیروان و دوستان آن حضرت و زیاده روى در ناسزا گفتن و تقبیح کردار آن بزرگوار، و کوشش در این امور بآنچه را که معاویه به کمى از آن راضى بود، و این براى بدست آوردن رضاء و خوشنودى معاویه نبود، بلکه این کارها را طبعا انجام مى داد، و در ظاهر و باطن با آن حضرت دشمنى مى نمود، و خدا نمى خواست مگر آنکه به مادرش باز گشته معلوم نبودن پدرش را هویدا نماید، و از هر ظرفى آنچه در آنست تراوش میکند، و پس از او فرزندش «عبید اللَّه که براى کشتن حضرت ابا عبد اللَّه الحسین علیه السّلام از کوفه لشگر به کربلا فرستاد» آمده بد کرداریهاى پدر را با تمام رسانید، و بازگشت کارها بسوى خدا است یعنى ایشان را به بدترین عذاب و کیفر خواهد رسانید).

(اى زیاد) اسراف را کنار بگذار و میانه روى را پیشه کن و از امروز به فکر فردا باش و از اموال دنیا به مقدار ضرورت براى خود نگاه دار و اضافه بر آن را براى روز نیازت از پیش بفرست، آیا تو امید دارى که خداوند پاداش متواضعان را به تو دهد در حالى که نزد او از متکبران باشى؟

تو طمع دارى که ثواب انفاق کنندگان را خداوند براى تو قرار دهد در صورتى که در زندگى پر نعمت و ناز قرار دارى و مستمندان و بیوه زنان را از آن باز مى دارى و (بدان) انسان تنها به آنچه از پیش فرستاده جزا داده مى شود و بر آنچه قبلا براى خود ذخیره کرده وارد مى گردد; والسلام.

شرح

نامه در یک نگاه:

امام(علیه السلام) باز هم «زیاد» را اندرز مى دهد:

این نامه مقدّمه اى دارد که با توجّه به آن، تفسیر آنچه را مرحوم سیّد رضى آورده مى توان دریافت. در مقدمه این نامه چنین آمده  که سعد (فرستاده امیر مؤمنان على(علیه السلام)) گفته است که تو به او دشنام داده اى و تهدید کرده اى و بر اثر کبر و غرور اجازه ملاقات به او نداده اى. چه چیز تو را به این تکبر فرا خوانده در حالى که رسول خدا(صلى الله علیه وآله) فرمود: بزرگى شایسته ذات پاک خداست و هرکس در این امر با خدا به منازعه برخیزد خدا او را در هم مى شکند؟ (اضافه بر این) سعد به من خبر داده که تو انواع مختلف غذاها را در روز واحد بر سر سفره خود حاضر مى کنى و همه روز بدن خود را با روغن مخصوص چرب مى کنى (که در واقع نوعى وسیله آرایش آن روز بود).(۲)

سپس امام(علیه السلام) به او دستور صدقه در راه خدا و کمک به ضعفا و فقرا مى دهد و همچنین به او مى فرماید: سخنان تو سخنان نیکان است اما عملت عمل خاطیان و گنهکاران. اگر واقعاً چنین باشد به خود ستم کردى و اعمالت را بر باد دادى… .(۳)

با توجّه به آنچه در بالا آمد به سراغ تفسیر نامه مطابق آنچه مرحوم سیّد رضى آورده است مى رویم. امام(علیه السلام) نخست چهار دستور ضمن عباراتى کوتاه و پرمعنا به زیاد مى دهد ابتدا مى فرماید: «(اى زیاد) اسراف را کنار بگذار و میانه روى را پیشه نما»; (فَدَعِ الاِْسْرَافَ مُقْتَصِداً).

اشاره به سفره هاى رنگین زیاد و تجمّل پرستى اوست که این کار براى همه مسلمانان نکوهیده است مخصوصاً براى حاکمان و منصوبین از طرف آنها.

البتّه اسراف منحصر به زیاده روى در غذا و امثال آن نیست، بلکه زیاده روى در همه چیز در اسلام نکوهش شده است حتى در عبادات که گاهى سبب خستگى و بى میلى به اطاعت و عبادت مى شود.

امام صادق(علیه السلام) مى فرماید: «وَ إِنَّ الْقَصْدَ أَمْرٌ یُحِبُّهُ اللهُ عَزَّ وَجَلَّ وَإِنَّ السَّرَفَ أَمْرٌ یُبْغِضُهُ اللهُ حَتَّى طَرْحَکَ النَّوَاهَ فَإِنَّهَا تَصْلُحُ لِلشَّیْءِ وَحَتَّى صَبَّکَ فَضْلَ شَرَابِکَ; میانه روى چیزى است که خداوند متعال آن را دوست دارد و خداوند اسراف را مبغوض مى شمرد حتى دور انداختن یک هسته خرما، زیرا به درد چیزى مى خورد و حتى ریختن اضافه آب که در ظرف آب خورى باقى مى ماند».(۴)

آن گاه امام(علیه السلام) در دومین توصیه به او مى فرماید: «و از امروز به فکر فردا باش»; (وَاذْکُرْ فِی الْیَوْمِ غَداً).

این همان چیزى است که قرآن مجید بارها بر آن تکیه کرده است گاه مى فرماید: «(وَمَا تُقَدِّمُوا لاَِنفُسِکُمْ مِنْ خَیْر تَجِدُوهُ عِنْدَ اللهِ); هر کار خیرى را براى خودتان از پیش مى فرستید آن را نزد خدا (در سراى دیگر) خواهید یافت».(۵)

گاه مى فرماید: «(یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللهَ وَلْتَنْظُرْ نَفْسٌ ما قَدَّمَتْ لِغَد وَاتَّقُوا اللهَ إِنَّ اللهَ خَبیرٌ بِما تَعْمَلُونَ); اى کسانى که ایمان آورده اید، تقواى الهى پیشه کنید و هر کس باید بنگرد تا براى فردایش چه چیز از پیش فرستاده; و تقواى الهى داشته باشید که خداوند از آنچه انجام مى دهید آگاه است».(۶)

پیداست هرگاه انسان توجّه داشته باشد که امروز را فردایى است، فردایى جاودان که نیاز او به اموال و ثروتهاى دنیا در آن روز بسیار بیشتر است، به یقین به جاى عیاشى و خوش گذرانى به کارهاى خیر روى مى آورد و بیش از حد نیاز خود را در این دنیا براى آن روز ذخیره مى کند.

حضرت در سومین و چهارمین توصیه مى فرماید: «و از اموال دنیا به مقدار ضرورت براى خود نگاه دار و اضافه بر آن را براى روز نیازت از پیش بفرست»; (وَأَمْسِکْ مِنَ الْمَالِ بِقَدْرِ ضَرُورَتِکَ وَ قَدِّمِ الْفَضْلَ لِیَوْمِ حَاجَتِکَ).

در واقع آنچه را امام(علیه السلام) در جمله «وَاذْکُرْ فِی الْیَوْمِ غَداً» با اشاره فرموده در دو جمله اخیر به تفصیل بیان داشته و به یاد فردا بودن را در این عبارت تفسیر مى کند و آن نگاه داشتن مال به اندازه نیاز و از پیش فرستادن براى روز حاجت به خصوص اینکه انسان مى داند مال و ثروت هر چه باشد در این دنیا فانى مى شود و اگر فانى نشود به هنگام مرگ از انسان جدا مى گردد و کمترین چیزى از آن را نمى تواند با خود ببرد حتى بعضى از اقوام گذشته که بسیارى از اموال نفیس سلاطین و ثروتمندان را همراه آنها دفن مى کردند، در واقع گنجى مى ساختند براى نسلهاى بعد و کمترین چیزى از آن عاید آنها نشد.

شبیه همین معنا با تعبیر جالب و پرمعناى دیگرى در وصیّت نامه معروف آن حضرت به امام حسن(علیه السلام) (نامه ۳۱) آمده است آنجا که مى فرماید: «فَلاَ تَحْمِلَنَّ عَلَى ظَهْرِکَ فَوْقَ طَاقَتِکَ، فَیَکُونَ ثِقْلُ ذَلِکَ وَبَالاً عَلَیْکَ، وَ إِذَا وَجَدْتَ مِنْ أَهْلِ الْفَاقَهِ مَنْ یَحْمِلُ لَکَ زَادَکَ إِلَى یَوْمِ الْقِیَامَهِ، فَیُوَافِیکَ بِهِ غَداً حَیْثُ تَحْتَاجُ إِلَیْهِ فَاغْتَنِمْهُ وَحَمِّلْهُ إِیَّاهُ; بیش از تاب و تحمل خود بار (ثروت و اموال) را بر دوش مگیر که سنگینى آن بر تو وبال خواهد بود و هرگاه نیازمندى را یافتى که مى تواند زاد و توشه تو را تا قیامت بر دوش گیرد و فردا که به آن نیازمند شوى به تو باز گرداند این را غنیمت شمار و این زاد و توشه را بر دوش او بگذار».

آنچه در چهار صفت بالا آمد در واقع اشاره به همان چیزى است که بعضى از آگاهان، به امام(علیه السلام) درباره اسراف کارى زیاد و خیانتش نسبت به بیت المال خبر داده بودند.

سپس امام(علیه السلام) به یکى دیگر از نقاط ضعف او که همان تکبر در برابر ارباب رجوع و مستضعفان است، اشاره کرده و مى فرماید: «آیا تو امید دارى که خداوند پاداش متواضعان را به تو دهد در حالى که نزد او از متکبران باشى؟»; (أَ تَرْجُو أَنْ یُعْطِیَکَ اللهُ أَجْرَ الْمُتَوَاضِعِینَ وَأَنْتَ عِنْدَهُ مِنَ الْمُتَکَبِّرِینَ!).

به یقین کسى که امید به پاداش گروهى از مؤمنان دارد باید همانند آنها عمل کند و تناقض در رفتار و خواست درونى خود نداشته باشد. این درست به آن مى ماند که شخص کشاورزى امید به برداشت محصول فراوان از زمین زراعتى خود داشته باشد در حالى که نه بذرى افشانده و نه آبیارى کرده است.

امام(علیه السلام) در واقع روى نقطه بسیار حساسى در اینجا انگشت گذارده است که به تعبیر خود آن حضرت در حدیثى که در غرر الحکم از وى نقل شده: «اِحْذَرِ الْکِبْرَ فَإنَّهُ رَأسُ الطُّغْیانِ وَ مَعْصِیَهُ الرَّحْمنِ; از کبر بپرهیز، زیرا سرچشمه طغیان ها و معاصى الهى است» اشاره دارد.(۷)

به تعبیر دیگر از همان حضرت: «أَقْبَحُ الْخُلُقِ التَّکَبُّرُ; زشت ترین اخلاق تکبر است».(۸)

در تعبیر دیگرى از امام باقر و امام صادق(علیهما السلام) مى خوانیم: «لَنْ یَدْخُلَ الْجَنَّهَ مَنْ فِی قَلْبِهِ مِثْقَالُ حَبَّه مِنْ خَرْدَل مِنْ کِبْر; کسى که در قلبش به اندازه دانه خردلى از کبر باشد، هرگز داخل در بهشت نخواهد شد».(۸)

آن گاه امام(علیه السلام) بار دیگر به مسأله انفاق در راه خدا بر مى گردد و مى فرماید: «تو طمع دارى که ثواب انفاق کنندگان را خداوند براى تو قرار دهد در صورتى که در زندگى پر نعمت و ناز قرار دارى و مستمندان و بیوه زنان را از آن باز مى دارى»; (وَتَطْمَعُ ـ وَأَنْتَ مُتَمَرِّغٌ(۹) فِی النَّعِیمِ، تَمْنَعُهُ الضَّعِیفَ وَالاَْرْمَلَهَ(۱۰) ـ أَنْ یُوجِبَ لَکَ ثَوَابَ الْمُتَصَدِّقِینَ؟).

این حالت مخصوص به زیاد نبود و نیست، بسیارند کسانى که به هنگام دعا از خدا تقاضاى پاداش هاى بسیارى مى کنند; ولى در عمل چیزى که سبب آن باشد انجام نمى دهند و در واقع این تقاضا و دعا نوعى نفاق و دوگانگى خواسته ها و اعمال است که براى رسیدن به سعادت باید از وجود انسان ریشه کن شود آنچه را مى خواهد، هماهنگ با آن عمل کند، هرچند از خدا بیش از آن را طلب نماید.

آن گاه امام(علیه السلام) نامه را با بیان قاعده اى کلى که شامل تمام توصیه هاى گذشته و فراتر از آن مى شود، به پایان مى برد و مى فرماید: «و (بدان) انسان تنها به آنچه از پیش فرستاده جزا داده مى شود و بر آنچه قبلا براى خود ذخیره کرده وارد مى گردد; والسلام»; (وَإِنَّمَا الْمَرْءُ مَجْزِیٌّ بِمَا أَسْلَفَ وَ قَادِمٌ عَلَى مَا قَدَّمَ، وَالسَّلاَمُ).

*****

نکته ها:

  1. رابطه اعمال و پاداش ها:

آنچه از تعلیمات قرآن مجید استفاده مى شود این است که اساس کار در قیامت بر رابطه میان اعمال و پاداش ها و کیفرها یا مشاهده اعمال و نتیجه آنهاست; (فَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّه خَیْراً یَرَهُ * وَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّه شَرًّا یَرَهُ)(۱۲) در حالى که بسیارى از مردم اساس را شفاعت و عفو الهى و مانند آن مى دانند و به همین دلیل چندان به اعمال خود توجّه ندارند و همین طرز فکر گاهى آنها را در ترک واجبات و ارتکاب محرّمات سهل انگار مى کند. به یقین شفاعت حق است، عفو الهى یک واقعیّت است; ولى اینها اساس نجات در روز قیامت نیست. آن روز «یوم الدین» است یوم جزا و گرفتن نتیجه اعمال.

امام(علیه السلام) نیز در نامه بالا به این مسأله تأکید فرموده و مى گوید: تنها انسان به امورى جزا داده مى شود که از پیش فرستاده و بر امورى وارد مى گردد که قبلا ذخیره نموده است.

اگر اساس را بر این بگذاریم، به یقین اعمال ما بسیار پاک تر خواهد شد.

  1. «زیاد» مرد نمک نشناس:

درباره زیاد و فرزندش عبیدالله و زشتى هاى اعمال و عقاید آنها سخن بسیار است که بخش قابل ملاحظه اى از آن در ذیل نامه ۴۴ به خواست خدا خواهد آمد ولى در اینجا سزاوار است اشاره کوتاهى با ذکر کلامى از ابن ابى الحدید به این مسأله داشته باشیم، او مى گوید:

«خداوند روى زیاد را سیاه کند که آن همه محبّت و احسان على(علیه السلام) را با اعمال زشت و جنایات در مورد شیعیان و دوستان على(علیه السلام) و اسراف در لعن آن حضرت تلافى کرد، او در برابر معاویه در نکوهش از اعمال امیر مؤمنان على(علیه السلام) به قدرى زیاده روى کرد که معاویه انتظار آن را نداشت; ولى او براى خوش آیند معاویه این کار را نکرد، بلکه با طبع کثیف و قلب پر از عناد خود این کار را انجام مى داد و خدا مى خواست که او را با این اعمال رسوا کند و او را به مادرش باز گرداند تا از نسب او خبر دهد! آرى! از کوزه همان برون تراود که در اوست. و بعد از او فرزندش (عبیدالله) آمد و اعمال زشت پدر را (نسبت به شیعیان و خاندان آن حضرت) آن گونه که مى دانیم به نهایت رساند».(۱۳)

*****

پی نوشت:

۱ . سند نامه: این نامه را بلاذرى در انساب الاشراف آورده است و در واقع آنچه مرحوم سیّد رضى در اینجا ذکر کرده بخشى از نامه مفصلى است که امام(علیه السلام) براى زیاد فرستاد. در مصادر نهج البلاغه نیز تنها از همین منبع ذکر شده است. (مصادر نهج البلاغه، ج ۳، ص ۲۳۳) ابن ابى الحدید نیز در شرح نهج البلاغه خود ذیل نامه ۴۴ آنچه را بلاذرى در انساب الاشراف آورده، با تفاوتهاى قابل ملاحظه اى ذکر کرده و چون این تفاوت ها نسبتاً زیاد است حمل بر اختلاف نسخ بعید به نظر مى رسد شاید ابن ابى الحدید منبع دیگرى در اختیار داشته است که این نامه را با آن شرح و تفصیل از آن نقل نموده است.

۲ . درباره استفاده از انواع روغن ها (و کرمها) براى نرم کردن موها و صورت و بدن و آنچه در آن زمان معمول بوده و آنچه مستحب و مکروه است، مرحوم صاحب وسائل در وسائل الشیعه در جلد اوّل که از باب ۱۰۲ آداب الحمام شروع مى شود، روایات فراوانى ذکر کرده است و از تعبیر امام(علیه السلام) در عبارت بالا بر مى آید که زیاده روى در این کار برنامه افراد ثروتمند و متنعم بوده است.

۳ . این مضمون را بلاذرى در انساب الاشراف و ابن ابى الحدید در شرح نهج البلاغه خود (ج ۱۶، ص ۱۹۶) آورده اند.

۴ . بحارالانوار، ج ۷۱، ص ۳۴۶٫

۵ . بقره، آیه ۱۱۰٫

۶ . حشر، آیه ۱۸ .

۷ . غررالحکم، ح ۲۶۰۹٫

۸ . همان مدرک، ح ۲۸۹۸٫

۹ . کافى، ج ۲، ص ۳۱۰٫

۱۰ . «متمرّغ» به معناى کسى است که در خاک مى غلطد از ریشه «تمرّغ» به معناى در خاک غلط زدن گرفته شده است.

۱۱ . «اَرْمَلَه» به زنى گفته مى شود که شوهرش از دنیا رفته است (بیوه زن) و «اَرْمَل» به مردى گفته مى شود که زوجه اش از دنیا رفته است. این واژه گاهى به معناى از دست دادن زاد و توشه نیز به کار مى رود و در اصل از ریشه «رمل» به معناى شن گرفته شده گویى این گونه افراد از شدت ناتوانى، فقر و نیاز به زمین مى چسبند. واژه «اَرامل» به مساکین نیز اطلاق مى شود.

۱۲ . زلزال، آیه ۷ و ۸ .

۱۳ . شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید، ج ۱۵، ص ۱۳۹، ذیل نامه ۲۱٫

منبع: ahlolbait.ir/article/16482/٫

نزول آیات قرآن در روزهای واپسین حیات پیامبر (ص)

 گریه پیامبر (ص)

  مرحوم طبرسى مى‏ نویسد: مفسران گویند وقتى آیه: إنَّکَ مَیِّتٌ وَ إنَّهُمْ مَیِّتُونَ (۳۹زمر/۳۰) تو میرا هستى (خواهى مُرد) و آنان هم میرا هستند (خواهند مُرد)، نازل شد، پیغمبر صلّى اللَّه علیه و آله فرمود:( کاش مى‏دانستم این زمان چه وقتى است) خداوند متعال سوره فتح و نصر را نازل فرمود. پیغمبر اسلام صلّى اللَّه علیه و آله پس از نزول این سوره، میان تکبیر و قرائت سکوت مى ‏کرد و مى‏ فرمود: (سبحان اللَّه و بحمده، استغفراللَّه و اتوب الیه) به رسول خدا عرض کردند: پیش از این چنین ذکرى نمى‏ گفتید؟ فرمود: این ندا و فریاد جان و روان من است. سپس شدیدا گریست، عرض کردند آیا از ترس مرگ مى‏ گریى؟ در حالى که خداوند گناهان پیشین و پسین ترا بخشیده است؟ رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله فرمود: کجاست دهشت روز قیامت، تنگى قبر، تاریکى گور؟ پیغمبر اسلام پس از نازل شدن سوره فتح یکسال زندگى کرد. سپس آیات: لَقَدْ جاءَکُمْ رَسُولٌ مِنْ أنْفُسِکُمْ عَزیزٌ عَلَیْهِ ما عَنِتُّمْ حَریصٌ عَلَیْکُمْ بِالْمُؤْمِنینَ رَؤُفٌ رَحیمٌ (۹توبه/۱۲۸) تا آخر سوره توبه نازل گردید. در این آیه می فرماید به راستى که پیامبرى از میان خودتان به سوى شما آمده است که هر رنج که شما مى ‏برید، براى او گران مى ‏آید، سخت هواخواه شماست [و] به مؤمنان رئوف و مهربان است.فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُلْ حَسْبِیَ اللَّهُ لا إلهَ إلاّ هُوَ عَلَیْهِ تَوَکَّلْتُ وَ هُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظیمِ (۹توبه/۱۲۹) پس اگر رویگردان شدند، بگو خداوند مرا کافى است، خدایى جز او نیست، بر او توکل کردم و او صاحب عرش عظیم است.

سوره توبه آخرین سوره کاملى است از قرآن که بر پیامبر اسلام صلّى اللَّه علیه و آله نازل شد. رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله پس از نزول این آیات شش ماه زندگى کرد. و وقتى براى حجه الوداع از مدینه بیرون شد در میانه راه آیه: یَسْتَفْتُونَکَ قُلِ اللَّهُ یُفْتیکُمْ فِى الْکَلالَهِ إنِ امْرُؤٌ هَلَکَ لَیْسَ لَهُ وَلَدٌ وَ لَهُ أُخْتٌ فَلَها نِصْفُ ما تَرَکَ وَ هُوَ یَرِثُها إنْ لَمْ یَکُنْ لَها وَلَدٌ فَإِنْ کانَتَا اثْنَتَیْنِ فَلَهُمَا الثُّلُثانِ مِمّا تَرَکَ وَ إنْ کانُوا إخْوَهً رِجالاً وَ نِساءً فَلِلذَّکَرِ مِثْلُ حَظِّ اْلأُنْثَیَیْنِ یُبَیِّنُ اللَّهُ لَکُمْ أنْ تَضِلُّوا وَ اللَّهُ بِکُلِّ شَیْ‏ءٍ عَلیمٌ (۴نساء/۱۷۶) نازل شد. این آیه می فرماید: از تو نظرخواهى مى‏ کنند بگو خداوند در باره کلاله به شما چنین فتوا مى‏ دهد که اگر مردى درگذرد و فرزندى نداشته باشد و خواهرى داشته باشد، نصف ترکه از آن او [خواهر] است، و [اگر زنى درگذرد و برادرى داشته باشد] در صورتى که فرزند نداشته باشد، آن مرد [همه ترکه را] از او ارث مى‏ برد، و اگر خواهران دو تن [یا بیشتر] باشند، دو سوم ترکه از آنان است، و اگر گروهى برادر و خواهر باشند، در این صورت براى هر مرد بهره‏ اى برابر با بهره دو زن است، خداوند [ احکامش را] برایتان روشن مى‏ سازد تا مبادا گمراه شوید، و خدا به هر چیزى داناست.

سپس در حال وقوف به عرفات آیه(۵مائده/۳) نازل شد: حُرِّمَتْ عَلَیْکُمُ الْمَیْتَهُ وَ الدَّمُ وَ لَحْمُ الْخِنْزیرِ وَ ما أُهِلَّ لِغَیْرِ اللَّهِ بِهِ وَ الْمُنْخَنِقَهُ وَ الْمَوْقُوذَهُ وَ الْمُتَرَدِّیَهُ وَ النَّطیحَهُ وَ ما أکَلَ السَّبُعُ إلاّ ما ذَکَّیْتُمْ وَ ما ذُبِحَ عَلَى النُّصُبِ وَ أنْ تَسْتَقْسِمُوا بِاْلأَزْلامِ ذلِکُمْ فِسْقٌ الْیَوْمَ یَئِسَ الَّذینَ کَفَرُوا مِنْ دینِکُمْ فَلا تَخْشَوْهُمْ وَ اخْشَوْنِ الْیَوْمَ أکْمَلْتُ لَکُمْ دینَکُمْ وَ أتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتى وَ رَضیتُ لَکُمُ اْلإِسْلامَ دیناً فَمَنِ اضْطُرَّ فى‏مَخْمَصَهٍ غَیْرَ مُتَجانِفٍ ِلإِثْمٍ فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحیمٌ مردار و خون و گوشت خوک و آنچه نامى جز نام خدا به هنگام ذبحش برده باشند، و [حیوان حلال گوشت] خفه ‏شده، و به ضرب [چوب و سنگ] مرده، و از بلندى‏ افتاده، و شاخ‏ خورده و آنچه درندگان از آن خورده باشند، مگر آنچه [به موقع به ذبح شرعى] حلال کنید و همچنین آنچه براى بتان ذبح شده است و نیز تعیین قسمت به کمک ازلام همه بر شما حرام شده است [و پرداختن به هر یک از] اینها نافرمانى است، امروز کافران از دین شما [و بازگشت شما از آن] نومید شده‏ اند، لذا از آنان نترسید و از من بترسید، امروز دین شما را برایتان به کمال رساندم و نعمتم را بر شما تمام کردم و دین اسلام را بر شما پسندیدم، اما هر کس در مخمصه ‏اى ناچار شود و مایل به گناه نباشد [و از آنچه نهى شده بخورد] بداند که خداوند آمرزگار مهربان است.

 پس از آن رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله هشتاد و یک روز در قید حیات بود و بعداًبه ترتیب آیه‏ هاى ربا و در واپسین مرحله آیه: وَ اتَّقُوا یَوْماً تُرْجَعُونَ فیهِ إلَى اللَّهِ ثُمَّ تُوَفّى کُلُّ نَفْسٍ ما کَسَبَتْ وَ هُمْ لا یُظْلَمُونَ (۲بقره/۲۸۱) و از روزى بترسید که در آن به سوى خداوند بازگردانده مى‏شوید، سپس به هر کس جزاى کردارش به تمامى داده شود، و بر آنان ستم نرود، نازل گردید. پیامبر اسلام صلّى اللَّه علیه و آله پس از آن بر حسب اختلاف روایات بیست و یک روز یا نه شب و یا هفت شب زندگانى کرد و در روز دوشنبه سوم ربیع الاول همزمان با طلوع آفتاب طبق روایت شیعه بیست و هشتم صفر سال یازدهم هجرى و یکسال پیش از خسرو اردشیر بن شیرویه بن پرویز بن انوشیروان رحلت کردند.

مجمع البیان، جلد ۲، صفحه ۳۹۴؛ براى تفصیل و آگاهى بیشتر از علماء در باره آخرین آیه‏ اى که به پیغمبر صلّى اللَّه علیه و آله نازل گردید رجوع کنید به الاتقان، جلد ۱، صفحات ۴۴ – ۴۷؛

امام هادی علیه السلام و لشکر آسمانی

 امام هادی علیه السلام گاه اراده می کرد که از طریق کرامت، قدرت معنوی و ولایت تکوینی خویش را به ستمگران دوران نشان دهد که از جمله، مورد ذیل است:

متوکل عباسی برای تهدید و ارعاب امام هادی علیه السلام او را احضار کرد و دستور داد هر یک از سپاهیانش کیسه (و توبره) خود را پراز خاک قرمز کنند و در جای خاصی بریزند

تعداد سپاه او که نود هزار نفر بود، خاکهای کیسه های شان را روی هم ریختند و تلّ بزرگی از خاک را ایجاد کردند. متوکل با امام هادی علیه السلام روی آن خاکها قرار گرفتند و سربازان و لشکریان او در حالی که به سلاح روز مسلح بودند، از برابر آنان رژه رفتند.

خلیفه ستمگر عباسی از این طریق می خواست آن حضرت را مرعوب سازد و از قیام علیه خود باز دارد. حضرت برای خُنثی نمودن این نقشه، به متوکل رو کرد و فرمود: «آیا می خواهی سربازان و لشکریان مرا ببینی؟»

متوکل که احتمال نمی داد حضرتش سرباز و سلاح داشته باشد، یک وقت متوجه شد که میان زمین و آسمان پر از ملائکه مسلح شده، و همگی در برابر آن حضرت آماده اطاعت می باشند. آن ستمگر از دیدن آن همه نیروی رزمی، به وحشت افتاد و از ترس غش کرد. چون به هوش آمد، حضرت فرمود: «نَحْنُ لا نُناقِشُکُمْ فِی الدُّنْیا نَحْنُ مُشْتَغِلُونَ بِاَمْرِ الآخِرَةِ فَلا عَلَیْکَ شَی ءٌ مِمّا تَظُنُّ؛ در دنیا با شما مناقشه نمی کنیم [چرا که] ما مشغول امر آخرت هستیم. پس آنچه گمان می کنی، درست نیست.»[1]

[1] . الخرائج و الجرائح، راوندی، ص 400، شماره 6؛ بحار الانوار، ج 50، ص 146، ح 30؛ اثبات الهداة، حر عاملی، ج 3، ص 374، شماره 41؛ محجة البیضاء، فیض کاشانی، ج 4، ص 317؛ تجلّیات ولایت، ص 479.

محشور شدن افراد با پيشوايان خود در آخرت

در روز قيامت افرادى که در دنيا دنبال هر کسى رفتند و از او پيروى نمودند، و هر کسى را امام و پيشوا و مقتداى خود قرار داند، خواه از پيشوايان عدل بوده باشند و خواه از پيشوايان ظلم، اين افراد با امامان خود محشور ميشوند؛ اين رعايا و افراد رعيت با پيشوايان خود محشور و به آنها ملحق ميگردند. اگر آن ائمه بهشتى هستند با آنها به بهشت ميروند و اگر جهنمى باشند با آنها به جهنم ميروند.

قرآن در اين باره مى فرمايد: «يوم ندعوا کل أناس بإمـ’مهم فمن أوتى کتـ’به بيمينه فأولـ’ئک يقرءون کتـ’بهم و لا يظلمون فتيلا* و من کان فى هـ’ذه أعمى ‘ فهو فى الاخرة أعمى ‘ و أضل سبيلا؛ روزى خواهد رسيد که ما هر دسته از افراد مردم را به امامشان ميخوانيم؛ پس آن کسانيکه نامه عمل آنها به توسط راست داده شود، اين دسته نامه عمل خود را مي خوانند و به مقدار کمى هم (به مقدار چرکى که بين انگشتان فتيله ميشود) به آنها ظلم نخواهد شد. و کسى که در اين دنيا کور باشد او در آخرت کور است و راهش نايابتر و گم تر خواهد بود» (اسراء/71و72). آن کسانيکه در دنيا چشم حقيقت و بصيرت خود را باز نکردند و به نابينائى نسبت به امور معنويه، دنياى خود را سپرى کردند و به شهوات و هواجس نفسانيه خود را مبتلا ساختند، در آخرت هم نابينا هستند و راهى ندارند.

در اين آيه مبارکه مي فرمايد: ما هر دسته را به سبب امامشان ميخوانيم و نامه عمل کسانى که از ناحيه راست به آنها داده ميشود چنانست. مردم سعادتمند به سبب و بوسيله امام خوانده ميشوند و از ناحيه سعادت نامه عمل به آنها ميرسد. امام مثل مغناطيس و آهن رباست که تمام اشياء هم شکل خود را در طيف مغناطيسى خود جمع ميکند. آهن ربا تمام ذرات آهن را به خود ميگيرد، نه ذرات مس و روى و نيکل را. امامان حق و پيشوايان عدل، افراد حق و عادل؛ و امامان باطل افراد منحرف و ستيزه جو و متعدى را به سمت خود ميکشند.

ذره ذره کاندرين ارض و سماست  ***  جنس خود را همچو کاه و کهرباست

معده نان را ميکشد تا مستقر  ***   ميکشد مر آب را تف جگر

چشم جذاب بتان زين کويهاست   ***     مغز جويان از گلستان بويهاست

زانکه حس چشم آمد رنگش کش   ***     مغز و بينى ميکشد بوهاى خوش

زين کشش ها اى خداى راز دان *** تو به جذب لطف خودمان ده امان

 

(«مثنوي» جلد ششم از طبع ميرخانى ص601 س11)

در اين عالم کثرت و اعتبار، به صورت ظاهر همه با هم مخلوط ند؛ ولى از نقطه نظر گرايش هاى باطنى مردم به دستجات و احزاب و فرق و ملل و نحل منقسم ميشوند، و هر دسته تابع امامى خاص و پيشوائى مخصوص به خود مى باشند. در قيامت که موطن بروز حقائق است خداوند هر دسته و جمعيتى را به سبب امامشان ميخواند؛ آن کسان که اهل سعادتند نامه عمل از ناحيه و موطن سعادت به آنها ميرسد و بوسيله امام بحق، امام سعادت خوانده ميشوند؛ و آن کسانى که اهل شقاوتند نامه عمل از ناحيه و موطن شقاوت و بوسيله امام باطل، امام شقاوت خوانده مي شوند. پس امام به حق که سعيد است داراى صفت سعادت است که راستى است، و يمين که سعادت است نعت و صفت امام است؛

و بنابراين تفريع «فمن أوتى کتـابه و بيمينه؛ پس هر که نامه او به دست راستش داده شود»، تفسير «يوم ندعوا کل أناس بإمـامهم؛ روزى که هر گروهى را با امامشان فرا مى خوانيم» (اسراء/71) را مى کند و مى فرمايد: چون امام محل جذب افراد هم سنخ ميباشد کسانى که داراى سنخيت رحمت و عافيت هستند و اين صفت در آنها مشهود است بوسيله امام به حق خوانده ميشوند. و امام جائر و باطل که شقى است داراى صفت شقاوت است، و امام جائر با اين صفت آنها را ميخواند و جمع ميکند.

در آيه وارد در سوره إسراء به جاى «من أوتى کتـابه بشماله؛ کسى که کارنامه اش بدست چپ او داده شود (الحاقه/25)» جمله «و من کان فى هـذه أعمي‘؛ و هر که در اين دنيا کور (دل) باشد (اسرا/72)» استعمال شده است، استفاده ميشود که اصحاب شمال در آخرت نور ندارند، نابينا و کور هستند، هم خودشان و هم امامشان؛ اهل شقاوت همه کورند، تابع و متبوع؛ تابعين کور به متبوعين کور ملحق ميشوند و يک پارچه رويهم به جهنم ميروند.

آنجا براى اشقياء، عالم نور نيست، عالم بينائى و بصيرت نيست، آنجا عالم گمراهى و گم شدن و نابود شدن و محروم بودن از تماشاى آيات خدا و جمال خداست. چقدر در قرآن کريم نسبت به اهل شقاوت لفظ ضل استعمال شده است، يعنى گم ميشوند، محو و نابود ميگردند و در آن عالم انوار تاب مقاومت و توان ايستادگى را ندارند. در اين آيه در مقابل اصحاب يمين، نابينايان را در آخرت بيان فرموده است، تا برساند که اصحاب يمين داراى نورند و داراى بصيرت عالم معنى و تجرد؛ چشم بصيرت در دنيا دارند و در آخرت اين چشم به صورت چشم و بينائى ملکوتى در آنان خواهد بود.

و چون در مقام تفصيل بر مى آيد و ذکر ميکند که اهل سعادت بوسيله امامشان بسوى سعادت کشيده ميشوند، و به عوض امام باطل و کتاب شقاوت، نابينائى آنانرا در قيامت قيم قرار داده است؛ به خوبى روشن ميشود که ائمه باطل نور ندارند. اهل سعادت امامشان و مأمومشان داراى نورند، و اهل شقاء و گمراهى امام و مأمومشان در ظلمت و کورى به سر ميبرند.

منبع:علامه طهراني؛معادشناسى 7، صفحه 25-20