برهان معاد

بهترين و كوتاهترين برهان معاد را خواستارم؟

پاسخ:

عشق به راحتي و زندگي جاودانه در نهاد همه انسان ها و نفرت از هر گونه درد و رنج و زوال و نابودي مي طلبد كه :

1- وجود چنان جهاني با آن ويژگي ها، در غير آن صورت چنان اشتياقي در درون انسان نهادينه نمي گرديد.

2- آن چنان شرايطي در دنيا فراهم نيست و نخواهد بود زيرا دنيا محل مشكلات و دردها و رنجهاست و حتي لذتهايش با گرفتاري آميخته است.

3- پس انسان بسوي جهاني درحركت است با ويژگي استراحت مطلق و جاودانگي و آن جز جهان آخرت و رستاخيز نخواهد بود.

امام خميني «ره»: چنين مي فرمايند :[1]

“در بيان آنكه وجود يوم معاد و روز رستاخيز از فطريات است كه تخمير در خميره بشر گرديده،‌و آن نيز چون دو مقام سابق با طريقهاي بسيار و فطرتهاي عديده ثابت شود؛ ولي ما در اين مقام به بعضي از آنها اشاره مي نماييم.

بدان كه يكي از فطرتهاي الهيه، كه مفطور شده اند جميع عايله بشر و سلسله انسان بر آن، فطرت عشق به راحت است، كه اگر در تمام دوره هاي تمدن و توحش و تدين و سرخودي اين نوع مراجعه شود، و از تمام افراد عالم و جاهل، وضيع و شريف، صحرايي و شهري، سئوال شود كه اين تعلقات مختلفه و اهويه مشتته براي چيست، و اين همه تحمل مشاق و زحمات در دوره زندگاني براي چه مقصد است، همه متفق الكلمه با يك زبان صريح فطري جواب دهند كه ما همه هر چه مي خواهيم براي راحتي خود است، و چون چنين راحت غير مشوب به زحمت و استراحت غير مختلط به رنج و نقمت معشوق همه است و آن معشوق گمشده را هر كس در چيزي گمان مي كند، از اين جهت تعلق به هر چه در او محبوب را گمان كرده پيدا مي كند؛ با اينكه در تمام عالم مُلك و جميع سرتاسر دنيا چنين راحتي مطلقي يافت نشود و چنين استراحت غير مشوبي ممكن نيست. تمام نعمتهاي اين عالم مختلط با زحمت ها و رنجهاي طاقت فرساست؛ همه لذتهاي دنيا محفوف به آلامي است كمرشكن؛ درد و رنج و تعب و حزن و اندوه و غصه سرتاسر اين عالم را فرا گرفته است.

در تمام دوره هاي زندگاني بشر يك نفر يافت نشود كه رنجش مساوي با راحتش باشد و نعمتش مقابل تعب و نقمتش باشد، تا چه رسد به آنكه راحتي خالص و استراحت مطلق داشته باشد. پس معشوق بني الانسان در اين عالم يافت نشود؛ عشق فطري جبلي و فعلي آن هم در تمام سلسله بشر وعايله انسان بي معشوق فعلي موجود ممكن نيست. پس ناچار در دار تحقق و عالم وجود بايد عالمي باشد كه راحتي او مشوب نباشد به رنج و تعب : استراحت مطلق بي آلايش به درد و زحمت داشته باشد، و خوشي خالص بي شوب و حزن و اندوه در آنجا ميسر باشد، و آن دار نعيم حق و عالم كرامت ذات مقدس است.

و مي توان آن عالم را به فطرت حريت و نفوذ اراده، كه در فطرت هر يك از سلسله بشر است، اثبات كرد. چون مواد اين عالم و اوضاع اين دنيا و مزاحمات آن و تنگي و ضيق آن تعصي دارد از حريت و نفوذ اراده بشر، پس بايد علمي در دار وجود باشد كه اراده در آن نافذ باشد و مواد آن عصيان از نفوذ اراده نداشته باشد، و انسان در آن عالم فعال لما يشاء و حاكم ما يريد باشد؛ چنانچه فطرت مقتضي است.

پس، جناح عشق به راحت، و عشق به حريت، دو جناحي است كه به حسب فطره ا… غير متبدله در انسان وديعه گذاشته شده كه با آنها انسان طيران كند به عالم ملكوت اعلي و قرب الهي.

دراين مقام مطالب ديگري است كه با وضع اين اوراق تناسب ندارد، و فطرتهاي ديگري است براي اثبات معارف حقه از قبيل اثبات نبوات و بعث رسل و انزال كتب.

بلكه از هر يك از اين فطرتها كه ذكر شد جميع معارف ثابت گردد؛ ولي ما اكنون اكتفا كرديم به همين اندازه كه بيش از اين مقصود خارج نشويم و شرح بي مناسب باحديث شريف نشود.

تا اينجا معلوم شد كه علم به مبداء و كمالات و وحدت آن وعلم به يوم معاد و عالم آخرت از فطريات است.

والحمدالله.

آيت ا… جوادي چنين مي فرمايند :[2]

“هر انساني در نهاد خويش بطور وضوح مي يابد كه به حيات جاويد و زندگي دائم عشق مي ورزد و از هر گونه زوال و نابودي رنج مي بردو از آن مي گريزد و هرگز از اصل زندگي و جاودانه بودن آن ملالي احساس نمي كند و ملالتهايي كه احياناً پيدا مي شود از اصل حيات نيست بلكه از رويدادهاي ناگواري است كه با گذشت آنها و تبديل به برخورداري از پديده هاي ملائم، آن ملالها هم برطرف خواهد شد.

پس اصل اشتياق به زندگي جاويد محبوب نهايي و نهاني هر انسان است (همانند تشنگي كه در همه موجودات نباتي و حيواني و انساني وجود دارد) و چون در قلمرو تكوين و جهان حقيقت (نه پندار) هيچ چيزي باطل و بيهوده نيست، بنابراين يك زندگي دائم و حيات مصون از مرگ درعالم وجود دارد كه اشتياق به آنها درنهاد انسانها آرميده و علاقه به آن محبوب دروني و نهايي هر انساني خواهد بود؛ زيرا اگر يك چنين حياتي در جهان آفرينش نمي بود اين اشتياق نهفته فراگير،‌كه هر انساني در خويشتن آن را مي يابد، باطل و بيهوده مي بود چون به حكم : «كل نفس ذائقه الموت»[3] و به حكم: و ما جعلنا لبشر من قبلك الخلد [4] زندگي جاويد و حيات مصون از مردن در دنيا ممكن نيست و هيچ فردي در اين عالم براي هميشه نمي ماند ـ و آنچه به عنوان آب زندگاني ناميده مي شود كنايه از ايمان و معرفت است كه بهره مؤمن عارف مي گردد، و گرنه آب زندگاني نه از آسمان مي بارد و نه از زمين مي جوشد.

بنابراين وجود عالمي كه مصون از زوال و محفوظ از پديده مرگ باشد، يعني وجود قيامت كه در آن مرگ راه ندارد، ضروري و قطعي است. [5]

نكاتي كه در برهان اشتياق به زندگي ابدي مطرح است :

1- چون مبداء اين برهان حب بقاء جاودانه است، قلمرو نفوذ اين دليل خصوص انسان و مانند اوست كه شوق به زندگي دائمي در نهاد آنان نهفته است و بر اين اساس بايد عالمي وجود داشته باشد كه سراسر آن حيات بوده و از گزند مرگ مصون باشد و آن عالم همانند قيامت است كه «ان الدار الاخره لهي الحيوان»[6] ولي موجودات ديگري كه از اين حب بقاء ابدي برخوردار نيستند و اشتياق به زندگي جاويد در نهاد آنان تعبيه نشده و يا راهي براي اثبات اين علاقه در درون آنها نيست، مشمول اين برهان نخواهند بود و نمي توان با اين دليل ضرورت معاد را براي آنها اثبات كرد.

2- برهان حب زندگي ابدي گاهي از اين راه تقرير مي شود كه : محبت وجودي رابط بين محب و محبوب است و بدون وجود خارجي محبوب، محبت در نهاد انسان به عنوان يك اصل طبيعي قرار نمي گيرد، و گاهي از اين راه كه : وجود محبتي اين چنين حتماً به منظور هدف و غايت خارجي خواهد بود. و فرق بين اين دو محبت و تفصيل درباره آنها از حوصله بحث كنوني بيرون است.

تذكر :

1 – چون برهان بر محور علم حصولي است و درعلم حصولي مفهوم طرح است و هر مفهومي از مفهوم ديگر جداست، لذا هر كدام آنها مي توانند مبداء برهان قرار گيرد، گر چه مصداق همه آنها يك حقيقت باشد.

بنابراين برهان رحمت و برهان حكمت و برهان عدالت و …از يكديگر در مقام استدلال جدايند گرچه عينيت خارجي آنها نسبت به خداوند متحد است؛ لذا در قرآن كريم هر كدام از اين اوصاف كمالي جداگانه دليل ضرورت معاد قرار داده شده.

2 – چون اسماي جزئي پروردگار تحت اسماي كلي آن ذات نامحدود واقع اند، لذا هيچ كدام از آنها مبداء برهان مستقل واقع نشدند بلكه به همان اسم كلي اكتفا شد.

مثلاً به رازق بودن يا به جواد بودن و ….استدلال نشد زيرا همه اينها زير پوشش رحمت مطلقه قرار دارند و شايدهمين نكته باعث شده است كه در قرآن كريم اسماء جزئي به عنوان مبادي استدلال بر ضرورت معاد ذكر نشدند، يعني رازق بودن خداوند حد وسط قرار نگرفت ولي رحيم بودن آن حضرت حد وسط برهان واقع شد.

منبع :نهاد نمايندگى ولى فقيه در دانشگاهها

پى نوشتها

 [1] . چهل حديث،ص 186

[2] . در مقاله پيرامون مبدأ و معاد، ص308.

[3] . آل عمران3/183.

[4] . انبياء/21/34.

[5] . اسفار،ج9،ص241 .

[6] . عنكبوت 29/64.