بررسی کتاب الامامه و تبصره من الحیره

این مقاله از سلسله بحثهای منبع شناسی مهدویت است که در مرکز تخصصی مهدویت حوزه علمیه قم توسط استاد نجم الدین طبسی تدریس شده است و توسط یکی از دانش پژوهان این مرکز حجت الاسلام لطفی تقریر و تنظیم و در اختیار مجله قرار گرفت.

اشاره

از جمله منابع مهدویت، کتاب الامامة و التبصرة من الحیرة، تألیف علی بن حسین بن موسی بن بابویه است که امام عسکری (ع) او را شیخ معتمد خود خوانده است و رجالیان بزرگ، او را افقه و اوثق زمان خویش دانسته اند. از نظر علمی در چنان موقعیتی قرار داشت که اگر اصحاب، در مسأله ای، روایتی نمی یافتند، به آنچه در شرایع او بود تمسک می کردند و به فتوای او همچون روایت، استناد می کردند. بیست اثر به وی نسبت داده شده که بیشتر آنها دربارة فقه، تفسیر و کلام است. او از محضر اساتید بزرگی، چون سعد بن عبدالله اشعری، علی بن ابراهیم هاشم قمی و محمد بن علی شلمغانی بهره برده است. از برکات حیات علمی او، تربیت شاگردان فراوانی است که دو فرزندش؛ حسین و محمد، نمونة بارز آنهایند.

ابن بابویه در تألیف کتاب الامامة و التبصرة از وجود علمایی مانند: سعد بن عبدالله بن خلف اشعری، محمد بن یحیی عطار، احمد بن ادریس، عبدالله بن جعفر حمیدی، حمزة بن قاسم، حسن بن احمد مالکی، علی بن ابراهیم و علی بن موسی بن جعفر الکمیذانی استفاده کرده است.

در این که این کتاب از تألیفات ابن بابویه باشد، تردید شده است؛ زیرا برخی مشایخ این کتاب، از نظر طبقه، متأخر از صدوقِ پدر هستند و امکان ندارد متقدم از متأخر روایت نقل کند. دیگر این که در روایت صدوقِ پسر -که آنها را از پدرش نقل کرده است- از مشایخ کتاب الامامة و التبصرة اثری نیست؛ اما این تردید بی مورد است؛ زیرا اولاً، روایت متقدم از متأخر اشکال ندارد – چنان که در سند کافی نیز از این موارد دیده می شود- و این، در صورتی است که استاد از معمرین باشد ثانیاً، شاید علت این که شیخ صدوق نام مشایخ الامامة و التبصرة را در روایات منقول از پدرش نیاورده معاصر بودن با آنها باشد؛ در این صورت، نیازی به ذکر آنها نبوده و بدون واسطه، از پدرش نقل کرده است.

نکتة دیگر این که با مراجعه به کتاب موجود، در می یابیم که هیچ یک از راویانی که باعث این تردید شده اند، در طریق کتاب نیستند و شاید دلیل آن، وجود دو نسخة متفاوت از این کتاب باشد که یک نسخه، مرکب از دو جزء است؛ جزء اول، کتاب الامامة و التبصرة و جزء دوم، کتاب جامع الاحادیث. چون مقداری از ابتدای کتاب دوم مفقود شده است، با کتاب اول مخلوط شده است؛ از این رو، علامه مجلسی همه روایات را به ابن بابویه نسبت داده است.

از مجموع 23 باب این کتاب، 11 باب، دربارة مهدویت است که در هر باب، تعدادی روایت متناسب بیان شده است.

مقدمه

از قدیمترین کتابهایی که دربارة امامت و امام زمان(ع)، به رشته تحریر درآمده است، کتاب ارزشمند الامامة و التبصرة من الحیرة معروف به الامامة و التبصرة، نوشتة عالم جلیلالقدر، علی بن الحسین بن موسی بن بابویه میباشد.

خاندان بابویه، همگی از بزرگان علم بودهاند؛ اما میان این خاندان، علی بن الحسین و فرزندش محمد بن علی (شیخ صدوق) از همه بارزتر بودهاند. این دو بزرگوار، خدمات فراوانی به اسلام و تشیع انجام دادهاند و در این راستا، کتب فراوانی از خود به جای گذاشتهاند که از جمله، کتاب الامامة و التبصرة است. از آنجا که در بخش هایی از این کتاب، سخنی از مهدویت به میان آمده است، از منابع مهدویت به شمار میآید و شناخت آن برای کسی که در مباحث مربوط به امام زمان، پژوهش میکند لازم و ضروری است.

برای شناخت این کتاب، مباحث مربوط به آن را در چهار محور ذکر میکنیم:

محور اوّل: آشنایی با مؤلف؛

محول دوّم: طرق کتاب؛

محور سوّم: میزان اعتبار کتاب؛

محور چهارم: آشنایی اجمالی با محتویات کتاب.

محور اول: آشنایی با مؤلف

1. تولد

کتابهای تراجم، درباره سال تولد وی چیزی بیان نکردهاند. آنچه دربارة تولد او گفته شده، فقط محل تولد او است که آن را شهر مقدس قم میدانند.

2. خاندان بابویه

چنانکه در مقدمه ذکر شد، این خاندان از بزرگان اهل علم بودهاند. در کلمات بزرگان علم و دین، عباراتی دیده میشود که به این مطلب اشعار دارد. از جمله:

مرحوم مامقانی گفته است:

اولاد بابویه جداً زیاد هستند و بیشتر آنها علمای جلیلی میباشند.1

صاحب ریاض العلماء نیز دربارة این خاندان گفته است:

او (حسین بن علی بن حسین بن موسی بن بابویه) و برادرش صدوق و فرزند این شیخ (حسین بن علی حسین) و نوهاش و نوادگانش، تا زمان شیخ منتجب الدین، همه از اکابر علما بودهاند.2

3. ابن بابویه از دیدگاه امام عسکری(ع)

علی بن حسین بن بابویه، هم با امام عسکری(ع)، و هم با امام مهدی (ع)، مکاتبه داشته است و هر دو امام، دعا میکنند او صاحب فرزندانی صالح شود.

اگر چه اصل این مکاتبات نیز برای او افتخاری است، آنچه که بر این افتخار می افزاید و برای بزرگی و عظمت شأن او کفایت میکند، جواب امام عسکری(ع)، به وی و عباراتی است که حضرت، ، برای او به کار می برد. از آنجا که در این نامه، توصیههای گرانبهایی برای شیعیان وجود دارد، متن کامل آن را ذکر میکنیم:

بسم الله الرحمن الرحیم، الحمد لله رب العالمین، و العاقبة للموحدین، و النار للملحدین، و لاعدوان الّا علی الظالمین، و لا اله الا الله أحسن الخالقین، و الصلوة علی خیر خلقه محمد و عترته الطاهرین.

اما بعد، اوصیک یا شیخی و معتمدی و فقیهی ابا الحسن علی بن الحسین بن بابویه القمی – و فقک الله لمرضاته و جعل من ولدک اولاداً صالحین برحمته – بتقوی الله، و إقام الصلوة و إیتاء الزکوة، فانّه لاتقبل الصلوة من مانعی الزکوة، و اوصیک بمغفرة الذنب و کظم الغیظ و صلة الرحم و مواساة الإخوان و السعی فی حوائجهم فی العسر و الیسر و الحلم عند الجهل و التّفقه فی الدین و التّثبت فی الأمور و التّعهد للقرآن و حسن الخلق و الأمر بالمعروف و النهی عن المنکر. قال الله عزوجل: لاخیر فی کثیر من نجواهم الا من أمر بصدقة أو معروف أو إصلاح بین الناس3 و اجتناب الفواحش کلها. و علیک بصلوة اللیل، علیک بصلوة اللیل، فان النّبی صلی الله علیه و آله و سلّم أوصی علیاً علیه السلام فقال: یا علی! علیک بصلوة اللیل، علیک بصلوة اللیل، علیک بصلوة اللیل. و من استخفّ بصلوة اللیل فلیس منّا. فاعمل بوصیتی و اْمُر جمیع شیعتی بها، أمرتک به حتی یعملوا علیه، و علیک بالصبر و انتظار الفرج، فان النبی صلی الله علیه و آله قال: أفضل اعمال أمتی انتظار الفرج و لاتزال شیعتنا فی حزن حتی یظهر ولدی الذی بشّر به النبی صلی الله علیه و آله و سلّم حیث قال: إنّه یملأالارض قسطاً و عدلاً کما ملئت ظلماً و جور فاصبر یا شیخی و معتمدی اباالحسن و اْمُر جمیع شیعتی بالصبر، فإنّ الارض لله یورثها من یشاء من عباده و العاقبة للمتقین. و السلام علیک و علی جمیع شیعتنا و رحمة الله و برکاته، و حسبنا الله و نعم الوکیل، نعم المولی و نعم النصیر4؛

… اما بعد توصیه میکنم تو را ای شیخ5 من و ای کسی که مورد اعتماد من هستی، ای ابا الحسن علی بن الحسین قمی – خداوند تو را به آنچه مورد رضای او است موفق کند و به رحمتش از صلب تو اولاد صالحی قرار دهد – به تقوای الهی و اقامة نماز و پرداخت زکات؛ همانا نماز کسی که زکات نمیپردازد قبول نخواهد شد. و توصیه میکنم تو را به استغفار از گناهان و فروخوردن خشم و صلة رحم و مواسات با برادران و سعی در[بر آوردن] حوائج آنها در سختی و راحتی. و توصیه میکنم به بردباری هنگام جهل و تفقه در دین و ثبات قدم در امور و مواظبت بر قرآن و حسن خلق و امر به معروف و نهی از منکر؛ خداوند عزوجل میفرماید: هیچ خیری در سخنان سرّی آنان نیست، مگر کسی که در صدقه و نیکویی و اصلاح میان مردم سخن پنهانی گوید. و توصیه میکنم به اجتناب از همة زشتی ها. بر تو باد به نماز شب، بر تو باد به نماز شب، که همانا پیامبر (ع)، سفارش کرد به علی (ع)، و فرمود: بر تو باد به نماز شب، بر تو باد به نماز شب، بر تو باد به نماز شب و کسی که نماز شب را سبک شمارد، از ما نیست. (ای علی بن حسین!) به سفارشهای من عمل کن و به همة شیعیان من هم امر کن تا عمل کنند. و بر تو باد به صبر و انتظار فرج که پیامبر(ع)، فرمودند: با فضیلتترین اعمال امت من، انتظار فرج است. و پیوسته شیعة ما در حزن خواهد بود، تا فرزند من آشکار شود؛ او که پیامبر(ع)، بشارت داد به آمدن و اینکه زمین را از عدل و قسط پر میکند، همچنانکه از ظلم و جور پر شده باشد.

ای شیخ و معتمد من! صبر پیشه ساز و تمام شیعیان مرا به صبر توصیه کن که همانا زمین از آنِ خدا است و به هر کس از بندگانش که بخواهد، واگذار میکند و حُسن عاقبت از آنِ اهل تقوا است…..

نکتة مهم، این که علی بن الحسین بن بابویه متوفای 329 ق میباشد و حضرت امام عسکری (ع)، در سال 260 ق به شهادت رسید. اگر بگوییم وی، زمان شهادت حضرت 60 یا 70 سال عمر داشته، باید تقریباً 120 یا 130 سال عمر کرده و از معمّرین باشد. که هیچ کسی آن را نگفته است؛ پس این نامه در دوران جوانی و سالهای آغاز جوانی برای او نوشته شده است. عجب آنکه امام (ع)، او را با عناوینی چون شیخی و معتمدی خطاب میکند که این، خود بیانگر مقام والای آن بزرگوار است.

4. دعای امام زمان (ع) برای علی بن الحسین

علی بن الحسین، به وسیله علی بن جعفر بن أسود، نامهای به حسین بن روح (نایب سوم امام زمان (ع)) نوشت و از او خواست نامهای به امام زمان (ع) بنویسد و برایش طلب فرزند کند. امام (ع)، برایش نوشت: برای خواستهات دعا کردم؛ خداوند دو پسر خیّر به تو عنایت میکند.6 حاصل این دعای حضرت، ابو عبدالله و ابوجعفر (شیخ صدوق) بود که هر دو از علمای بزرگ شدند.

ابن سوره میگوید:

هر وقت ابوجعفر و ابوعبدالله (دو فرزند علی بن الحسین) چیزی روایت میکردند که مردم، از حفظ آنها تعجب میکردند، میگفتند: ”این شأن، مخصوص شما است؛ زیرا امام زمان (ع)، برای شما دعا کرده است”و این کلام، میان مردم قم شایع بود.7

5. ابن بابویه از دیدگاه علماء

نجاشی، از رجالیان بزرگ، دربارة او گفته است: (ابن بابویه) از مشایخ و علمای قم بوده که در عصر خویش بر دیگران پیشتاز، فقیه ترین و موثق ترین آنها بوده است.8

ابن ندیم گفته است: از ثقات فقهای شیعه بود.9

شیخ طوسی، از علمای بزرگ شیعه، دربارة او چنین گفته است: علی بن الحسین بن موسی بن بابویه قمی(، فقیه جلیلی بود که از ثقات محسوب میشد. وی دارای کتب بسیاری است.10

شهید اول در اجازة روایتی زین الدین علی بن خازن میگوید: یکی از اجازات ما منتهی میشود به الامام بن الامام (یعنی صدوق و پدرش).11

خوانساری در روضات، گفته: از اجلای فقهای شیعه و هدایتگر به راه آل محمد (ع)، بود؛ در امر دین غیور بود و بنیاد ملحدین را نابود میکرد؛ بزرگی از مشایخ شیعه و پایة استواری از ارکان شریعت و صاحب کرامات و مقامات بود.12

محدث نوری، صاحب مستدرک میگوید: شیخ پیشتاز و کوه سرافراز، ابوالحسن علی بن الحسین بن بابویه قمی، عالم، فقیه و محدث جلیلی بود که صاحب مقامات بلند و درجات والا بود.13

6. موقعیت علمی

این بزرگوار، از نظر علمی دارای چنان مقامی بود که علمای دیگر به او اعتماد کامل داشتند و فتوایش را روایت تلقی میکردند. شهید اول در ذکری میگوید:

اصحاب، زمانی که در مسألهای روایت نمییافتند، به آنچه از شرایع ابن بابویه مییافتند، تمسک میکردند و این به سبب حسن ظن علما به او بود و اینکه فتوایش، مانند روایت بوده است.14

توجه به این مسأله، اهمیت این موضوع را بیشتر روشن میکند که درباره ابن أبی عمیر با آن عظمت شأن و جلالت قدرش-که یکی از اصحاب اجماع بود- گفتهاند مراسیل او مثل مسانیدش میباشد؛ یعنی اگر روایتی را به صورت مرسل نقل کرد، به آن روایت به چشم روایت مسند می نگریم. حال ببینید مقام ابن بابویه چه اندازه بوده که فتوایش را به عنوان روایت میپذیرفتهاند.

علامه مجلسی نیز در این باره چنین میگوید:

بسیاری از فقهای ما، کلام شیخ صدوق و پدرش (علی بن الحسین) را به منزلة نص منقول قرار میدهند.15

در کتاب ریاض العلما از قول ابوعلی، فرزند شیخ طوسی چنین آورده است:

اولین کسیکه در حذف سند احادیث و جمع احادیث مشابه (خواه از یک امام باشد یا چند امام) ابتکار به خرج داد و اخبار را با قرینه ذکر کرد، علی بن الحسین بود که در رسالهای که به فرزندش نوشت، چنین کرد و همة کسانیکه بعد از او آمدند، این کار را ستودند و در مسائلی که نصی در آن نمییافتند، به وی اعتماد می کردند. و این نبود، مگر به سبب وثاقت، امانت، و مکانت علمی و دینی او.16

7. مؤلفات علی بن الحسین بن بابویه

این عالم بزرگ شیعی، در طول حیات پربرکت خویش، تألیفات فراوانی از خود به جای گذارده است، تا آنجا که برخی تعداد تألیفات او را تا دویست کتاب دانستهاند. ابن ندیم میگوید: به خط محمد بن علی بن الحسین (شیخ صدوق) خواندم نص اجازهای را که نوشته بود: اجازه دادم به فلانی نقل کتب پدرم را که تعداد آنها دویست کتاب است.

برخی کتب وی عبارتند از:

کتاب التوحید؛

کتاب الوضوء؛

کتاب الصلوة؛

کتاب الجنائز؛

کتاب الإخوان؛

کتاب النساء و الولدان؛

الشرائع (رساله ای است به فرزندش)؛

کتاب التفسیر؛

کتاب النکاح؛

کتاب مناسک الحج؛

رسالة الکر والفر (مناظرهای است با محمد بن مقاتل رازی، در اثبات امامت امیر المؤمنین (ع)؛ که منجر به هدایت و گرایش او به مذهب شیعه گردید.

کتاب الامامة و التبصرة من الحیرة؛

کتاب الإملاء؛

کتاب نوادر کتاب المنطق؛

کتاب قرب الاسناد؛

کتاب التسلیم؛

کتاب الطب؛

کتاب المواریث؛

کتاب المعراج؛

کتاب الحج (ناتمام). 17

8. مشایخ ابن بابویه

بسیاری از بزرگان را از مشایخ او دانستهاند. افرادی که نام آنها در ذیل آورده میشود از مشایخ وی بودهاند:

ابراهیم بن عبدوس همدانی؛

احمد بن ادریس؛

احمد بن علی تفلیسی؛

حبیب بن حسین کوفی تغلبی؛

حسن بن احمد قمی اسکیف؛

حسن (حسین) بن احمد مالکی؛

حسن بن علی عاقولی (قاقولی)18؛

حسن بن علی بن الحسن (الحسین) دینوری علوی؛

حسن بن محمد بن عبدالله بن عیسی19؛

حسین بن محمد بن عامر؛

حسین بن موسی؛

سعد بن عبدالله بن أبی خلف أشعری قمی (ابوالقاسم)، متوفای سنة 301 ق؛ (299ق)

عبدالله بن جعفر ابوالعباس الحمیری (صاحب قرب الاسناد)؛

عبدالله بن حسن مؤدب؛

علی بن ابراهیم بن هاشم ابوالحسن القمی؛

علی بن الحسین بن علی کوفی؛

علی بن الحسین سعد آبادی؛

علی بن سلیمان رازی20؛

علی بن محمد بن قتیبه؛

علی بن موسی بن جعفر ابن أبی جعفر الکمیدانی؛

قاسم بن محمد بن علی بن ابراهیم نهاوندی (وکیل ناحیه مقدسه)؛

محمد بن أبی عبدالله؛

محمد بن أبی القاسم ماجیلویه؛

محمد بن احمد اسدی؛

محمد بن احمد بن علی بن الصلت؛

محمد بن اسحاق بن خزیمه نیشابوری؛

محمد بن حسن صفار (متوفای 290 ق در قم)؛

ابو جعفر محمد بن علی شلمغانی معروف به إبن أبی عزاقر؛

محمد بن معقل قرمیسینی؛

محمد بن یحیی عطار؛

محمد بن احمد بن هشام؛

زید بن محمد بن جعفر معروف به إبن أبی الیاس کوفی؛21

ایوب بن نوح؛

سعد بن محمد بن صالح؛

سوید بن عبدالله؛

علی بن الحسن بن علی الکوفی؛

شاید وی همان علی بن الحسن بن علی بن عبدالله بن المغیرة الکوفی باشد؛

محمد بن علی بن أبی عمر الهمدانی؛

احمد بن مطهر ابو علی المطهر؛

ابوالحسن العباس بن عمر بن عباس بن محمد بن عبدالملک بن ابی مروان الکلوذانی.

البته چون تعداد مشایخ ایشان زیاد است، این مقال گنجایش بررسی همة آنها را ندارد؛ لکن در محور دوم به بررسی مشایخی که در طریق کتاب الامامة و التبصرة قرار دارند، خواهیم پرداخت.

9. شاگردان ابن بابویه

برخی مشایخ که از ایشان روایت نقل کردهاند، عبارتند از:

احمد بن داوود بن علی قمی؛

ابوالقاسم جعفر بن محمد بن قولویه قمی؛

حسین بن حسن بن محمد بن موسی بن بابویه؛

حسین بن علی بن حسین (فرزند وی)؛

سلامة بن محمد بن اسماعیل بن عبدالله بن موسی ابن أبی الأکرم ابوالحسن ارزنی (دایی ابوالحسن بن داوود)؛

عباس بن عمر بن عباس بن محمد بن عبدالملک بن أبی مروان الکلوذانی؛

محمد بن علی بن الحسین (شیخ صدوق)؛

هارون بن موسی تلعکبری.22

10. درگذشت ابن بابویه

شیخ طوسی در الغیبة دربارة رحلت وی از عده ای از اهل قم نقل می کند: در سالی که علی بن الحسین بن موسی بن بابویه درگذشت، در بغداد بودیم. ابوالحسن علی بن محمد سمری (نایب چهارم امام زمان (ع)) پیوسته دربارة علی بن الحسین می پرسید، و ما در پاسخ میگفتیم: خبر سلامتی او را داریم. تا این که روزی همان پرسش همیشگی را مطرح کرد و ما همان پاسخ را گفتیم. فرمود: آجرکم الله فی علی بن الحسین، که در این لحظه از دنیا رفت. ما تاریخ را دقیقا (ساعت و روزو ماه) یادداشت کردیم پس از هفده یا هجده روز خبر رسید که علی بن الحسین درگذشته است. تاریخ درگذشت او، همان بود که علی بن محمد سمری گفت.23

شبیه این خبر را نجاشی نیز نقل کرده، و در ادامه گفته است: درگذشت وی سال 329 ق، یعنی سال تناثر النجوم24 است25.

برابر نظر مشهور، نظر دیگری وجود دارد که تنها طریحی به آن عقیده مند است. او از شیخ بهائی نقل کرده که درگذشت ابن بابویه سال، 310 ق است. آن سال، قرامطه (گروهی از خوارج)26 ( در موسم حج وارد مکه شدند. آنان حجرالاسود را برداشته، و بیست سال نزد خود نگهداشتند و بسیاری را کشتند. از جمله کشته شدگان، علی بن الحسین بن بابویه بوده است. او درحال طواف بود که قرامطه حمله کردند؛ ولی طواف را قطع نکرد و با ضربه شمشیری بر زمین افتاد و در آن حال این شعر را میخواند:

تری المحبین صرعی فی دیارهم کفتیة الکهف لایدرون کم لبثوا27

[عاشقان را چنین خواهی یافت که بر زمین افتاده اند، مانند جوانمردان کهف که نمیدانستند چقدر درنگ کردهاند].

ظاهراً این کلام، از کتاب الإعلام بأعلام بیت الله الحرام، تألیف قطب حنفی (متوفای 985 ق) گرفته شده است. این کتاب در شرح ورود قرامطه به مکه و کشته شدن حجاج بیت الله الحرام از جمله ابن بابویه است.28 این قول خلاف مشهور است و با محل دفن وی نیز سازگار نیست؛ زیرا مورد اتفاق، این است که قبر شریف وی در قم میباشد.

منشأ اشتباه

مردی صوفی مسلک، به نام علی بن بابویه بوده است؛ او از کسانی است که ابن جوزی به شدت به او حمله میکند و در حملة قرامطه کشته میشود.29

شباهت نام، سبب این اشتباه شده است. شاید بتوان شعری را که هنگام کشته شدن میخوانده قرینهای بر تصوف او دانست. مضمون این شعر، از صوفی بودن شاعر و خواننده حکایت می کند. علاوه بر این، مرحوم طریحی گفته است: ابن بابویه در سال حملة قرامطه، یعنی 310 ق کشته شده است؛ در حالی که حملة قرامطه سال 329 ق، یعنی همان سالی که مشهور، آن را سال وفات ابن بابویه میدانند، اتفاق افتاده است.

دلیل دیگر برای کشته نشدن ابن بابویه در مکه، مطلبی است که شیخ طوسی از عده ای و آنان از شیخ صدوق و او نیز از حسین بن علی بن الحسین بابویه نقل کرده است. او میگوید:

عدهای از اهل قم در سال حمله قرامطه به بر حاجیان (سال تناثر کواکب)، در بغداد بودند آنها برای من گفته اند که پدرم- رضی الله عنه- در نامهای به شیخ ابوالقاسم، حسین بن روح- رضی الله عنه-اجازه خواست به مکه مشرف شود. حسین بن روح در جوابش نوشت: امسال به حج نرو.

در نامهای دیگر به وی نوشت: نذر واجب دارم. آیا ترک آن جایز است؟ آن بزرگوار در جواب نوشت: اگر ناچاری، همراه آخرین قافله برو. او نیز چنین کرد و سالم ماند؛ ولی کسانی که در قافلههای قبل بودند، کشته شدند.30

این نقل با گفته طریحی، متفاوت و ظاهراً از نظر سند نیز صحیح است.

محور دوم: طرق کتاب(مشایخ او)

برخی بزرگان به عنوان مشایخ وی در خصوص کتاب الامامة و التبصرة نام برده شدهاند که ما در این قسمت به ذکر آنها پرداخته و توضیحاتی درباره آنان بیان میکنیم:

1. سعد بن عبدالله بن خلف اشعری

از علمای بزرگ عصر خویش و کنیهاش ابوالقاسم است. نجاشی دربارهاش گفته:

فقیه، دانشمند و بزرگ خاندان اشعری بود. از احادیث عامه بسیار شنیده بود و در طلب حدیث، مسافرت میکرد. از دانشمندان عامه با حسن بن عرفه، محمد بن عبدالملک الدقیقی، اباحاتم الرازی و عباس الترقفی ملاقات کرده است. او دیداری نیز با امام حسن عسکری (ع) داشته که البته بعضی آن را ضعیف دانستهاند.31 شیخ طوسی وی را این گونه توصیف میکند: او مردی جلیلالقدر بود و تصانیف فراوانی نیز دارد.

شیخ، ایشان را از اصحاب امام عسکری (ع) میداند و میگوید: ندیدم از وی نقل روایت کرده باشد؛ لذا نام وی را در من لمیرو عنهم نیز آورده است.32

همانگونه که در عبارات فوق بدان اشاره شد، علمای رجال، ایشان را صاحب تصانیف بسیار میدانند. از تألیفات او- که در موضوعات مختلف است – میتوان به کتب زیر اشاره کرد:

کتب الرحمة شامل کتاب الوضوء، کتاب الصلوة، کتاب الزکوة، کتاب الصوم، کتاب الحج، (این کتابها را موافق قول شیعه نوشته که پنج کتاب است)، کتاب بصائر الدرجات، کتاب الضیاء فی الرد علی المحمدیة و الجعفریة، کتاب فرق الشیعة، کتاب الرد علی الغلاة، کتاب ناسخ القرآن و منسوخه و محکمه و متشابهه، کتاب فضل الدعاء و الذکر، کتاب جوامع الحج، کتاب مناقب رواة الحدیث، کتاب مثالب رواة الحدیث، کتاب المتعة، کتاب الرد علی علی بن ابراهیم بن هاشم فی معنی هشام و یونس، کتاب قیام اللیل، کتاب الرد علی المجبرة، کتاب فضل قم و الکوفة، کتاب فضل أبی طالب و عبدالمطلب و أبی النبی (ع)، کتاب فضل العرب، کتاب الإمامة، کتاب فضل النبی (ع) کتاب الدعاء، کتاب الإستطاعة، کتاب احتجاج الشیعه علی زید بن ثابت فی الفرائض، کتاب النوادر، کتاب المنتخبات (فقط حمزة بن القاسم، این کتاب را از او نقل کرده است)، کتاب المزار، کتاب مثالب هشام و یونس، و کتاب مناقب الشیعة.33

دو نکته قابل توجّه

ابن داوود ایشان را در هر دو قسم، یعنی من ورد فیه أدنی مدح و من ورد فیه أدنی ذم آورده است. سبب این کار معلوم نیست؛ زیرا سعد بن عبدالله از کسانی است که هیچ تأمل و بحثی در وثاقت او نیست و تعجبآور است که عدهای دلیل این کار را تضعیف بعضی از اصحاب – چنانکه نجاشی ذکر کرده است – دربارة ملاقات او با امام عسکری (ع)، میدانند. البته اگر این نقل تضعیف، درست باشد – که هست – بازهم سبب تضعیف سعد نیست؛ زیرا خود او چنین ادعایی نداشته است؛ بلکه تکذیب کسی است که ادعا کرده سعد با امام عسکری (ع)، ملاقات داشته است.

نجاشی به نقل برخی اصحاب ما حکایت ملاقات سعد با امام عسکری (ع)، را موضوع و جعلی میداند و آیت الله خوئی نیز میفرماید: این حکایت در کمال الدین، باب 47، حدیث 22، آمده است؛ ولی ضعیف السند است و چیزهایی در آن وجود دارد که قابل قبول نیست (از نظر متن نیز اشکال دارد).34

مرحوم آیت الله خوئی پنج اشکال به این روایت دارد که چهار اشکال به سند آن و یک اشکال به متن روایت مربوط است.35

اما درباره اشکالات سندی، ما- پس از توثیق برخی رجال این سند-36 گفتیم قوت متن، شاید ما را از بررسی سندی بینیاز کند.

درباره متن، مرحوم آیت الله خوئی، جلوگیری حضرت حجت(ع) از نوشتن امام عسکری(ع) و این را که حضرت عسکری یک گلوله طلائی (انار طلائی) را پرتاب کرد تا حضرت حجت مشغول و سرگرم شود، مناسب شأن حضرت حجت و مقام امامت نمیداند.

در پاسخ به این اشکال، وجوهی می توان ذکر کرد که به اختصار به برخی از آن اشاره میکنیم:37

مراد از لهو و لعب، انجام کاری بیهدف است که نتیجة آن، شخص را از کارهای مهم باز دارد؛ ولی اگر در پی سرگرمی، هدف و انگیزة صحیحی باشد، منعی ندارد؛ چنانکه برخی دانشمندان، عدم بازی و سرگرمی کودکان را نشانة عدم سلامتی جسم و بلکه روح آنان میدانند. به گفتة برخی مراجع معظم، اگر نفی این گونه رفتار از او نقص نباشد، کمال هم نیست.38

نمونههای عینی در روایات فریقین داریم که ائمه طاهرین(، در سنین کودکی، بازی و سرگرمی داشتند:

الف) پیامبر اکرم (ع)، فرزندان خود حسنین( را بازی میداد.

ب) حضرت زهرا (، دو فرزندش، حسن و حسین( را بازی میداد.

ج) حسنین( با هم کشتی میگرفتند، و پیامبر اکرم (ع)، یکی را تشویق میکرد.

د) برادران حضرت یوسف(ع) از پدر خواستند اجازه دهد او را برای بازی و سرگرمی ببرند.39

شاید این گونه رفتار از حضرت حجت(ع) در سنین کودکی، برای حفظ شیعه از تهمت اعتقاد به غلو درباره امامان معصوم ( باشد. بدین معنا که طبق مقتضیات طبع بشر عمل میکردند تا اثبات کنند که ما بشر هستیم.40 سعد بن عبدالله در سال 301 ق درگذشت. بعضی هم سال وفات او را 299 ق دانستهاند.41

2. محمد بن یحیی عطار

محمد بن یحیی ابوجعفر العطار القمی، از بزرگان اصحاب در عصر خویش بود. او فردی مورد اطمینان و موثّق بود که روایات بسیاری نقل کرده و دارای آثاری نیز میباشد. کتاب مقتل الحسین (ع)، و کتاب النوادر از آن جمله است.42

3. احمد بن ادریس

در اسانید روایات، او را با عناوین مختلفی مییابیم. احمد بن ادریس قمی، احمد بن ادریس بن احمد و أبو علی الاشعری از دیگر عناوین (متحدات) او است.43

احمد بن ادریس، از اصحاب امام عسکری (ع)، 44 ثقه، فقیه و کثیرالروایه بوده و در کتاب نوادر از تصانیف وی میباشد.45 ایشان در سال 306 قمری در قرعاء (محلی بین مکه و کوفه) وفات نمود.46

4. عبدالله بن جعفر حمیری

عبدلله بن جعفر بن الحسین بن مالک بن جامع حمیری، ابو عباس قمی، بزرگ اهل قم بود که در سال دویست و نود و اندی وارد کوفه شد و اهل کوفه احادیث بسیاری از او شنیدند.

وی آثار بسیاری دارد که از کتب شناخته شده او است: کتاب الامامة، کتاب الدلائل، کتاب العظمة و التوحید، کتاب الغیبة و الحیرة، کتاب فضل العرب، کتاب التوحید و البداء و الإرادة و الإستطاعة و المعرفة، کتاب قرب الاسناد إلی الرضا(ع)، کتاب قرب الاسناد إلی أبی جعفر ابن الرضا (ع)، کتاب ما بین هشام بن الحکم و هشام بن سالم و القیاس (العباس) و الارواح و الجنة و النار و الحدیثین المختلفین، مسائل الرجال و مکاتباتهم اباالحسن الثالث علیه السلام، مسائل لأبی محمدالحسن بن علی (ع) علی ید محمد بن عثمان العمری، کتاب قرب الاسناد إلی صاحب الامر(ع)، مسائل أبی محمد و توقیعات، کتاب الطب.47

شیخ طوسی ضمن اینکه او را فردی موثق میداند گاهی وی را از اصحاب امام رضا (ع)، 48 و گاهی از اصحاب امام هادی (ع)، 49 و گاهی نیز از اصحاب امام عسکری (ع)، 50 میشمارد. (البته در بعضی نسخ، علی بن عبدالله بن جعفر حمیری را از اصحاب امام هادی (ع)، دانسته است).51

برقی نیز گاهی او را از اصحاب امام هادی (ع) و گاهی از اصحاب امام عسکری (ع)، دانسته است.52

وی به دو دلیل نمی تواند از اصحاب امام رضا (ع)، باشد:

عبدالله بن جعفر در سال دویست و نود و اندی وارد کوفه شد و اهل کوفه احادیث بسیاری از او شنیدند، حال آنکه امام رضا (ع)، در سال 203 به شهادت رسید. اگر او از اصحاب امام رضا (ع) باشد باید از معمرین باشد؛ در حالی که کسی چنین حرفی را نزده است.

مشایخ، روایات زیادی از او نقل کردهاند و هیچ یک از آنها بدون واسطه از امام رضا (ع)، نقل نشده است.53

5.حمزة بن القاسم

او از نوادگان قمر بنی هاشم، حضرت ابوالفضل العباس (ع) است. کنیهاش ابوعمرو و ابویعلی است و به او لقب هاشمی و عباسی دادهاند. لقب عباسی از آن رو است که از فرزندان حضرت ابوالفضل العباس میباشد و لقب علوی و هاشمی نیز از همین باب است.54

به نظر نجاشی، او ثقه و جلیلالقدر بوده و احادیث بسیاری روایت کرده است. از کتب او است:کتاب من روی عن جعفر بن محمد بن محمد (ع) من الرجال، کتاب التوحید، کتاب الزیارات و المناسک، کتاب الرد علی محمد بن جعفر الاسدی.55 درگذشت او، سال 450 ق و قبرش تقریباً در چهار فرسخی شهر حله در عراق است.

6. حسن بن احمد مالکی

از اصحاب امام عسکری (ع)، 56 و طریق صدوق به ابراهیم بن أبی محمود است.57

7. علی بن ابراهیم

علی بن ابراهیم بن هاشم ابوالحسن القمی، از اصحاب امام هادی (ع)، 58 و ثقه است. نجاشی، او را صحیح المذهب دانسته و کتب او را از این قرار میداند: کتاب التفسیر، کتاب الناسخ و المنسوخ، کتاب المغازی، کتاب الشرایع، کتاب قرب الاسناد، کتاب الحیض، کتاب التوحید و الشرک، کتاب فضائل امیر المؤمنین (ع)، کتاب الأنبیاء، رسالة فی معنی هشام و یونس، جوابات مسائل سأله عنها محمد بن بلال(کتابی که به المشذّر معروف است.)59

در کتاب فهرست ابن ندیم دو کتاب المناقب و اختیار القرآن (و روایاته) نیز از کتب او شمرده شده است.60

8. علی بن موسی بن جعفر الکمیذانی (الکمیدانی، الکمندانی، الکمنذانی)

صاحب طرائف المقال معتقد است او از کسانی است که محمد بن یعقوب از او روایت نقل کرده است؛ ولی او فردی است مجهول و این که محمد بن یعقوب (کلینی) از او روایت نقل کرده دلیل قبول وی نیست.61

مرحوم آیت الله خوئی در شرح حال جعفر بن عثمان میگوید: و طریق صدوق به او، پدرش از علی بن موسی الکمندانی… می باشد و طریق او، به سبب وجود علی بن موسی الکمندانی و ابوجعفر شامی ضعیف است. وی دربارة طریق مالک بن أعین جهنی نیز همین را میگوید.62 یعنی او نیز وثاقت کمندانی را نپذیرفته است.

محور سوم، میزان اعتبار کتاب

برخی علما، همچون مرحوم بحرانی و محدث نوری استناد این کتاب به ابن بابویه را نفی کردهاند و معتقدند این کتاب، از تألیفات او نیست.در مقابل، عدهای دیگر کتاب الامامة و التبصرة را از کتب صدوق پدر دانسته و آن را در کنار سایر کتب او ذکر کردهاند. اکنون به ذکر اقوال و بررسی دلایل دو طرف میپردازیم:

الف) اقوال مخالفین

ریاض العلماء: در این که کتاب الامامة و التبصرة از مؤلفات صدوق پدر باشد جای تأمل است- اگر چه ابن شهر آشوب در معالم العلماء به استناد این کتاب به صدوق پدر تصریح کرده است – زیرا بنابر آنچه که از کتاب ظاهر میشود، مؤلف این کتاب، از هارون بن موسی از محمد بن علی روایت می کند، و ظاهراً هارون بن موسی، همان تلعکبری است. در این صورت، چگونه ممکن است صدوق پدر از او روایت نقل کند، حال آنکه تلعکبری از کسانی است که شیخ مفید و امثال او از وی نقل روایت کردهاند (یعنی همطبقه نیستند). همچنین مؤلف کتاب، از حسن بن حمزه علوی نقل روایت کرده است که طبقة ایشان متأخر از علی بن بابویه است و از مشایخ شیخ مفید می باشد (که صدوق پسر از او روایات زیادی نقل کرده)؛ پس چگونه ممکن است که پدر از پسرش روایت نقل کند؟63 فتأمل.

محدث نوری: بله علامة مجلسی در اول بحار از جمله کتبی که نزد وی موجود بوده است، کتاب الامامة و التبصرة از شیخ اجل أبی الحسن علی بن الحسین بن بابویه والد صدوق – طیب الله تربتهما – را میشمارد64 و در فصل دیگر میگوید: ”مؤلف کتاب الامامة و التبصرة، از اعاظم محدثان و فقها است که علمای ما، فتوای او را از جملة اخبار به شمار میآوردند و نسخة قدیمی تصحیح شدهای از آن، به ما رسیده است”65ولی ما این کتاب را به دست نیاوردیم و اخباری را که از آن نقل کردیم، به واسطة بحار بوده است و آن را به ابوالحسن علی نسبت دادیم. این کار را به پیروی از علامه مجلسی انجام دادیم، اما در دل، به این مطلب اشکالی داریم66.

مرحوم محدث نوری برخلاف اینکه نقل میکند نجاشی و طوسی و ابن شهرآشوب این کتاب را از مؤلفات ابن بابویه دانستهاند، ولی در این که کتابی که علامه مجلسی در اختیار داشته، همان کتابی باشد که نجاشی ودیگران گفتهاند، تأمل دارد. دلیل او در این تأمل، همان دلیلی است که در ریاض آمده و در ادامه میگوید: اگر چه ممکن است درباره برخی رواتی که گفتیم طبقه آنها با طبقة صدوق پدر منافات دارد، بتوان با تکلف توجیهاتی ذکر کرد؛ ولی از مطالعة مجموع آنها، ظن قوی حاصل میشود که این کتاب، از صدوق پدر نباشد67.

آقا بزرگ تهرانی در یک جا میفرماید:

الامامة و التبصرة من الحیرة برای صدوق اول است… و اما کتاب الامامة را نیافتیم و این کتاب الامامة غیر از آن است که در بحار، از آن نقل میکند.

و در جای دیگر چنین میگوید:

کتاب الامامة و التبصرة برای برخی قدمای اصحاب است که معاصر شیخ صدوق بودهاند. نسخهای از آن، نزد علامة مجلسی بوده و یکی از مصادر بحار میباشد که در بحار از آن نقل شده است؛ ولی این کتاب نزد شیخ ما محدث نوری نبوده است.

و به این جهت، در ابتدای خاتمة مستدرک اشاره میکند به اینکه به واسطة بحار از کتاب الامامة نقل میکند؛ اما آنچه با رجوع به سند روایات این کتاب بدست میآید، یقین حاصل میشود که این کتاب، از پدر شیخ صدوق نیست؛ زیرا مؤلف آن، در این کتاب روایت میکند از أبی محمد هارون بن موسی التلعکبری متوفای 385 ق، و أبی الفضل محمد بن عبدالله الشیبانی متوفای 387 ق، و حسن بن حمزة علوی، و سهل بن احمد دیباجی متوفای 370 ق و احمد بن علی و او همان است که از محمد بن حسن بن ولید متوفای 243 ق روایت نقل کرده است. ممکن نیست کسی که از این مشایخ متأخر روایت میکند، همان صدوق پدر باشد که سال وفات او 329 ق است.

البته ناگفته نماند که روایت کردن کسی که از نظر زمانی متقدم باشد از کسی که متأخر از وی است، در سند احادیث وارد شده است؛ ولی این مورد نمیتواند از آن موارد باشد؛ زیرا، شیخ صدوق- با اینکه در همة تصانیفش از پدرش بسیار نقل روایت کرده و بلکه بیشتر روایاتش در تصانیف مربوط به او از پدرش میباشد- حتی یک روایت هم از این مشایخ که نامشان گذشت و مؤلف الامامة و التبصرة غالباً در این کتاب از آنها نقل روایت کرده، ذکری به میان نیاورده است.68

بلاغی نائینی: وی ضمن مقالهای از فقیه محقق، آیت الله کوهکمرهای، در جواب سؤالی از حیات مجلسیین و کتاب بحارالانوار گفته است:

عجیبتر، اینکه کتاب الامامة و التبصرة، در این کتاب (بحار) به والد صدوق نسبت داده شده است، با این که سند کتاب، این معنا را یاری نمیکند؛ بلکه این کتاب جامع الاحادیث از مؤلف کتاب العروس می باشد69.

ب) اقوال موافقین

نجاشی: علی بن الحسین بن موسی بن بابویه القمی، کتابهایی دارد که از آن جمله، کتاب الامامة و التبصرة من الحیرة میباشد.70

شیخ طوسی: علی بن الحسین بن موسی بن بابویه القمی، کتابهای زیادی دارد که از جمله، آنها الامامة و التبصرة من الحیرة است.71

ابن شهر آشوب: علی بن الحسین بن موسی بن بابویه القمی، از جمله، کتابهایش الامامة و التبصرة است.72

علامه مجلسی: الامامة و التبصرة من الحیرة، برای شیخ بزرگوار، أبی الحسن علی بن الحسین موسی بن بابویه، پدر صدوق – طیب الله تربتهما – میباشد.73

تحقیق و بررسی

چنان که از نظر گذشت، بیشتر اشکالات مخالفان دو اشکال است؛ یکی اینکه برخی مشایخ این کتاب، از نظر طبقه، متأخر از صدوق پدر هستند و ممکن نیست متقدم از متأخر نقل روایت کند و دیگر این که در روایات صدوق پسر -که آنها را از پدرش نقل کرده – اصلاً اثری از مشایخ کتاب الامامة و التبصرة نیست.

به دو اشکال فوق، چنین پاسخ میدهیم:

1. ممکن است شاگرد پیش از استاد فوت کند و استاد، از معمرین باشد؛ چنانکه مرحوم تهرانی بدان اشاره فرموده است.

اشکال: اگر ما ابن بابویه را هنگام شهادت امام عسکری (ع)، حداقل سیساله بدانیم، هنگام رحلت (329 ق) صدساله بوده و اگر اساتیدش را همسن او هم بدانیم، هارون بن موسی، هنگام رحلت (385 ق) 155 ساله و محمد بن عبدالله الشیبانی هنگام رحلت (387 ق)، 157 ساله بوده است. که پذیرش این عمر طولانی برای شخصیتهای یاد شده، بسیار مشکل است.

جواب: التزام به چنین سنّی هیچ محذور عقلی و شرعی ندارد، اگر چه مثبت تاریخی هم ندارد؛ اما با توجه به داشتن نظائر آن (از عمرهای طولانی در محدثان و شیوخ اجازه) در اسناد شیعه و سنّی – به ویژه ثلاثیات بخاری که مدعی است با سه واسطه از پیامبر اکرم(ع)، حدیث نقل میکند- و با توجه به این مطلب که در کتب ما بویژه در کافی شریف نیز مواردی یافت میشود که شاگرد (راوی) سالها پیش از استاد (شیخ الاجازه) رحلت کرده و شاید استاد 40 سال یا بیشتر، پس از شاگرد وفات کرده، می توان ادعا کرد این مورد نیز از همین قبیل بوده است و به اصطلاح، روایة المتقدم عن المتأخر هیچ اشکالی ندارد.

2. اول این که شاید چون صدوق پسر، معاصر و همطبقة این مشایخ بوده و روایات را مستقیماً و بدون واسطه از آنان شنیده، دیگر نیازی نبوده که همین روایات را با واسطة پدر بزرگوارش از همین مشایخ – که فعلاً خودش معاصر آنان است – نقل کند.

اما اشکال دوم: با مراجعه به کتاب الامامة و التبصرة هیچیک از افراد نامبرده – که مورد اشکال بودند – در سند این کتاب وجود ندارد و فقط همان هشت نفری که پیشتر در محور دوم آنها را ذکر کردیم، به عنوان مشایخ کتاب آمده است وکاری نداریم به اینکه کتابی که در اختیار مجلسی بوده چگونه بوده است؛ پس اشکال دوم، مورد تأمل است و شاید کتاب دیگری را مورد نظر و بحث قرار داده اند، نه این کتاب موجود را؛ زیرا کتاب الامامة و التبصرة دو نسخه دارد که یکی از این دو، مرکب از دو جزء است؛ جزء از اول کتاب الامامة و التبصرة و جزء دوم کتاب جامع الاحادیث. ظاهراً نسخهای که در اختیار علامه مجلسی بوده، همین نسخه بوده و چون اول، کتاب جامع الاحادیث، مفقود شده، با کتاب الامامة و التبصرة مخلوط شده است.

علامه مجلسی تمام احادیثی که از این کتاب (جامع الاحادیث) نقل کرده، به ابن بابویه نسبت داده است؛ اما با تأمل در مضمون روایات جامع الاحادیث، معلوم میشود که این کتاب، از الامامة و التبصرة نیست، زیرا دارای مضامین اخلاقی و فقهی است؛ ولی کتاب الامامة و التبصرة، به موضوع امامت اختصاص دارد.74

محور چهارم، آشنایی اجمالی با محتویات کتاب

این کتاب ارزشمند، دارای یک مقدمه و بیست و سه باب میباشد. در آخر کتاب هم استدراکاتی وجود دارد که مربوط به این کتاب و مؤلف آن نیست، بلکه به محقق کتاب- که روایات صدوق از پدرش را در رابطه با امامت امام زمان (ع)، نقل کرده است- مربوط میشود. به زودی ابوابی را که به امام زمان (ع)، مربوط است، را ذکر خواهیم کرد.

بیان محتویات

مقدمه: مقدمة این کتاب، تقریباً مفصل بوده و بحثی دارد درباره این که امامت، از اصول و احکام؛ از فروع است و پس از آن نیز بحثهایی درباره غیبت، سرّ غیبت، بداء، نسخ و تفسیر دارد.

ابواب: این کتاب شامل بیست و سه باب است که برخی ابواب آن، درباره امام مهدی (ع)، است. اینجا به طور اجمال با این ابواب و محتویات آن آشنا میشویم:

باب 1، جانشینی از جانب آدم (ع)

در این باب یک روایت نسبتاً طولانی وجود دارد که امام صادق (ع)، میفرماید: پیامبر(ع)، نیز حضرت علی (ع) را جانشین خود قرار داده و بعد از حضرت علی(ع)، فرزندان او را جانشینان وی معین کرده است.

باب 2، زمین از حجت خالی نمی شود

در این باب، روایاتی با این مضامین آمده است که انبیا و اوصیا، حجتهای الهی هستند و آخرین کسی که میمیرد، امام است. از زمان آدم تا برپائی قیامت، زمین خالی از حجت نیست، خواه ظاهر باشد یا غایب؛ چرا که اگر حجت الهی نباشد، حق و باطل شناخته نمیشود؛ خدا عبادت نمی شود، مردم اصلاح نخواهند شد و زمین، اهلش را فرو خواهد برد.

از امام أبی جعفر(ع)، نقل شده که فرمود: زمین، بدون امام باقی نمیماند، چه آن امام، ظاهر باشد یا غایب.

باب 3، امامت، عهدی از جانب خدا است

در این باب، چهار روایت آمده که امامت را امانت الهی میداند که به امر الهی، به دیگری واگذار میشود. در روایتی، امام صادق (ع) میفرماید: گویا شما فکر میکنید این امر(امامت) به دست ما است و هر جا بخواهیم، آن را قرار میدهیم. به خدا قسم! امامت، عهدی است از رسول خدا (ع) که یکی پس از دیگری را نام برده، تا اینکه امر منتهی میشود به صاحب الامر (ع).

باب 4، خداوند عزوجل، امامت را به آل محمد ( اختصاص داده است

این باب، دارای هشت روایت است که در آن، به این نکات اشاره شده است: امامت در حضرت علی (ع)، و فرزندان او قرار دارد؛ سرشت آنان از سرشت پیامبر (ع) است، دوستی با آنان، سبب هدایت و خشنودی خدا و رسول، و دشمنی با آنان، سبب محروم شدن از شفاعت پیامبر(ع)، است.

باب 5، امامت در فرزندان حسین(ع)، است

روایات این باب، بیانگر آن است که امامت، پس از امام حسین (ع)، در فرزندان او است و پس از او، امامت از برادر به برادر دیگر یا از برادرزاده به عمو نمیرسد. همچنین روایاتی در این باب ذکر شده است که امامت بعضی از کسانی که مردم معتقد به امامت ایشان بودند را رد میکند.

در این باب، نُه روایت ذکر شده است.

باب 18، هر کس بدون امام بمیرد، به مرگ جاهلی مرده است

در این باب، روایات من مات و لیس له امام، مات میتة جاهلیة را آورده است. سه روایت در این باب ذکر شده است.

باب 19، شناخت امام از منتهی شدن امر به سوی او، پس از وفات امام پیشین

سه روایت در این باب آمده که در آن، از زمان و چگونگی اطلاع امام از امامتش صحبت شده است.

باب 20، آنچه بعد از وفات یک امام بر مردم واجب است

این باب سه روایت دارد. در این باب، کلام در این است که وقتی امامی از دنیا رفت، بر گروهی از هر قوم واجب است برای شناخت امام بعدی اقدام کنند و پس از شناخت، او را به دیگران نیز بشناساند.

باب 21، کسی که یکی از امامان را انکار کند

در یکی از دو روایت این باب، ابن مسکان از امام صادق (ع)، نقل کرده است: هرکس امام زندهای را منکر شود، مردگان آنها را نیز انکار کرده است.

باب 22، هر کس امام غیرالهی را با امام الهی شریک کند

در این باب، آمده است امام صادق از امام باقر ( نقل میفرماید: هر کس که با امامی که امامتش الهی است، امامی را که امامتش از جانب خدا نیست، شریک کند، به خدا شرک ورزیده است. در این باب، تنها همین روایت ذکر شده است.

باب 23، نوادر

به سبب اهمیت روایات این باب، همه آنها را ذکر میکنیم:

عبدالله بن جعفر الحمیری عن محمد بن عبدالحمید عن منصور بن یونس عن عبدالرحمن بن سلیمان عن أبیه: عن أبی جعفر علیه السلام عن الحارث بن نوفل، قال: قال علی علیه السلام لرسول الله ((ع)) یا رسول الله! أمنّا الهداة أو من غیرنا؟ قال: بل منّا الهداة إلی یوم القیامة. بنا استنقذهم الله من ضلالة الشرک و بنا استنقذهم الله من ضلالة الفتنة و بنا یصبحون إخواناً بعد ضلالة الفتنة کما أصبحوا إخواناً بعد ضلالة الشرک و بنا یختم الله کما بنا فتح الله؛

علی (ع)، از رسول خدا (ع)، پرسید:آیا ائمة هدایتگر از ما هستند یا از غیر ما؟ فرمود: تا روز قیامت از ما خواهند بود. خداوند به وسیلة ما آنها را از گمراهی شرک و فتنه رهانید و به وسیله ما پس از گمراهی فتنه و شرک، با یکدیگر برادر و متحد شدند همانگونه که خداوند با ما آغاز کرد، با ما نیز پایان میدهد.

و عنه عن محمد بن عیسی عن محمد بن اسماعیل بن بزیع عن منصور بن یونس عن جلیس له عن أبی حمزة عن أبی جعفر علیه السلام، قال: قلت له: قول الله تعالی کل شیء هالک الّا وجهه 75؟ قال یا فلان فیهلک کل شیء و یبقی الوجه؟ الله أعظم من أن یوصف و لکنّ معناها کل شیء هالک الّا دینه و نحن الوجه الذی یؤتی الله منه. لن یزال فی عباد الله ما کانت له فیهم رویّة فاذا لمتکن فیهم رویّة رفعنا، فصنع ما أحبّ؛

ابوحمزه از امام باقر (ع)، پرسید: معنای این کلام الهی که میفرماید: هر چیزی نابود میشود، مگر ذات خداوند چیست؟ حضرت فرمود: ای فلانی! آیا (فکر می کنی) هر چیزی هلاک میشود و فقط وجه خدا باقی میماند؟ خداوند، اعظم از آن است که توصیف شود معنای آیه این است که همه چیز هلاک میشود، مگر دین خداوند و ما وجهی چهره هستیم که خداوند از آن آورده میشود. همواره، در میان بندگان چیزهایی وجود داردکه مورد غرض خداوند باشد پس هنگامی که آنها مورد غرض او نباشد، آنرا خداوند بر می دارد او هر چه بخواهد، انجام میدهد.

و عنه عن محمد بن عمرو الکاتب عن علی بن محمد الصیمری عن علی بن مهزیار قال: کتبت إلی أبی الحسن: (صاحب العسکر) علیه السلام، أسأله عن الفرج؟ فکتب اذا غاب صاحبکم عن دار الظالمین فتوقعوا الفرج؛

علی بن مهزیار در نامهای از امام عسکری (ع)، دربارة فرج پرسید؟ حضرت در جواب نوشت: زمانی که صاحب شما از دیار ظالمین غایب شد، متوقع فرج باشید.

و عنه عن محمد بن عیسی عن سلیمان بن داوود عن أبی بصیر قال: سمعت أباجعفر علیه السلام یقول: فی صاحب هذا الامر، اربعة سنن من اربعة انبیاء: سنة من موسی و سنة من عیسی و سنة من یوسف و سنة من محمد صلی الله علیه و آله و سلّم، فأما من موسی فخائف یترقب و أما من یوسف فالسجن و أما من عیسی فقیل إنه مات و لم یمت و أما من محمد صلی الله علیه و آله و سلّم، فالسیف؛

ابوبصیر میگوید از امام صادق (ع)، شنیدم که فرمود: در صاحب این امر، چهار سنت از چهار پیامبر است، سنتی از موسی، سنتی از عیسی، سنتی از یوسف و سنتی از محمد (ع)، اما سنت او از موسی این است که ترسان است و در انتظار، و از یوسف، زندان و از عیسی، اینکه دربارهاش گفته میشود او مرده است، در حالی که نمرده و اما سنتش از محمد (ع)، شمشیر (جنگ) است.

محمد بن یحیی عن محمد بن أحمد عن من ذکره عن صفوان بن یحیی عن معاویة بن عمار عن أبی عبیدة الحذّّاء قال: سألت أبا جعفر علیه السلام عن هذا الامر، متی یکون؟ قال ان کنتم تؤملون أن یجیئکم من وجه ثم جاءکم من وجه فلاتنکرونه؛

أبوعبیدة حذاء از امام باقر(ع)، دربارة زمان ظهور پرسید و حضرت پاسخ داد: اگر شما انتظار داشته باشید او از طرفی بیاید، ولی او از جانب دیگر بیاید، و شما او را انکار نکنید.

محمد بن یحیی و أحمد بن إدریس عن محمد بن أحمد عمن ذکره عن محمد بن الفضیل عن اسحاق بن عمار عن أبی عبدالله علیه السلام، قال: کان فی بنی اسرائیل نبیّ وعده الله أن ینصره إلی خمس عشرة لیلة فأخبر بذلک قومه، فقالوا: والله إذا کان لیفعلنّ و لیفعلنّ فأخّره الله إلی خمس عشرة سنة و کان فیهم من وعده الله النصرة إلی خمس عشرة سنة فأخبر بذلک النبّی علیه السلام قومه فقالوا: ماشاء الله فعجل الله لهم فی خمس عشرة لیلة؛

در بنی اسرائیل پیامبری بود که خداوند به او وعده داد تا پانزده شب دیگر او را یاری میکند، او این خبر رابه قومش داد. آنها گفتند: اگر خدا چنین کند، ما چنین و چنان خواهیم کرد. خداوند نیز یاری آنان را تا پانزده سال تأخیر انداخت. و گروهی در بنی اسرائیل بود که خداوند به آنان وعده داد تا پانزده سال دیگر آنان را یاری خواهد کرد. پیامبر این خبر را به قومش داد. آنها گفتند: هر چه خدا بخواهد خداوند یاری آنان را تا پانزده روز پیش انداخت.

محمد بن یحیی عن محمد بن أحمد عن صفوان بن یحیی عن أبی أیوب الخّزاز عن محمد بن مسلم عن أبی عبدالله علیه السلام قال: کنت عنده اذ دخل علیه مهزم فقال له: جعلت فداک أخبرنی عن هذا الامر الذی ننتظره متی هو؟ قال یا مهزم کذب الوقّاتون و هلک المستعجلون و نجا المسلّمون و الینا یصیرون؛

مهزم از امام صادق (ع) پرسید: فدایت شوم! به ما خبرده از امری که منتظر آن هستیم؛ چه وقت است؟ فرمود: ای مهزم! کسانی که وقت، تعیین میکنند، دروغگو هستند و کسانی که عجله کنند، هلاک میشوند و کسانی که تسلیم باشند، نجات مییابند و به سوی ما باز میگردند.

این خلاصه ای بود از آنچه که در کتاب الامامة و التبصرة وارد شده و ما برای رعایت اختصار به بعضی از ابواب اشاره و بعض دیگر را حذف کردیم. نسبت به انتساب کتاب، نظر ما همان نظر موافق است و ترجیح این که کتاب، از تألیفات مرحوم علی بن الحسین بن بابویه قمی است. و الله العالم بحقیقة الحال.

1 . عبدالله مامقانی، تنقیح المقال؛ نجف، چاپخانه مرتضویه، بی تا، ج 3، فصل الکنی، باب الهمزة و الباء، ص 42.

2 . عبدالله افندی اصفهانی، ریاض العلماء، تحقیق سید احمد حسینی، قم چاپخانه خیام، 1401ق، ج 2، ص 148.

3 .سوره نساء: 114.

4 . محدث نوری، خاتمة مستدرک الوسائل، تحقیق مؤسسة آل البیت لأَحیاء التراث، قم: چ 2، 1409ق؛ ج 3، ص 277.

5 . اطلاق میشود بر عالم و استاد و بزرگ و آن که در نظر مردم بزرگ است از لحاظ علم و فضیلت و مقام و سن و مال و غیره. (فرهنگ نوین).

6 . احمد بن علی النجاشی، رجال النجاشی، تحقیق سید موسی شبیری زنجانی، قم، مؤسسة نشر اسلامی، پنجم، 1416ق؛ ص 261 با تلخیص.

7 . محمد بن الحسن الطوسی، الغیبة، تحقیق عبدالله تهرانی و علی احمد ناصح، قم، مؤسسه معارف اسلامی، چ 1، 1411، ص 309.

8 . رجال نجاشی، باب العین، باب علی، ص 261.

9 . محمد بن اسحاق الندیم، فهرست، تحقیق رضا تجدد، بی جا، بی نا، بی تا، ص 246.

10 . محمد بن حسن طوسی، فهرست، تحقیق مؤسسة نشر فقاهت، جواد قیومی، بی جا، مؤسسه نشر الفقاهه، اول، 1417ق، باب العین، ص 273.

11 . محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، بیروت، مؤسسة الوفاء، دوم، 1403ق، ج 104، ص 190.

12 . محمدباقر موسوی خوانساری، روضات الجنات، تحقیق اسدالله اسماعیلیان، قم، بی تا، ج 4، باب ما اوله العین، ص 273.

13 . خاتمه مستدرک الوسائل، ج 3، ص 276.

14 . محمدبن جمال الدین مکی، (شهید اول)، ذکری الشیعه، بی جا، 1272، ص 4.

15 . بحارالانوار، ج 10، ص 405.

16 . ریاض العلماء، ج4، ص 6.

.17 ابن ندیم، فهرست، ص246.

18 . حسن بن قالولی (بحارالانوار، مقدمه مرحوم ربانی، ص 76).

19 . حسن بن عبدلله بن محمد بن عیسی (بحارالانوار، مقدمه مرحوم ربانی ، ص 76).

20 . والظاهران الصحیح الزراری کما فی رجال النجاشی و هو علی بن سلیمان بن الحسن بن الجهم بن بکیر بن اعین الزراری (بحارالانوار، مقدمه مرحوم ربانی، ص 77.).

21 . مقدمه الامامة و التبصرة، ص25.

22 . مقدمة الامامة و التبصرة، ص 28.

23 . طوسی، الغیبه، ص 395.

24 . ذکر بعض اصحابنا فی علة تسمیة تلک السنة سنة تناثر النجوم هو أنه رأی الناس فیها تساقط شهب کثیرة من السماء و فسر ذلک بموت العلماء و قد کان ذلک فأنه مات من تلک السنة جملة من العلماء منهم الشیخ المذکور و منهم الشیخ الکلینی …. و علی بن محمد السمری (لؤلؤة البحرین، ص 384).

25 . رجال نجاشی، ص 262.

26 . ان رئیس ذلک القوم الکفرة کما فی بعض المواضع المعتبرة هو أبو طاهر سلیمان القرمطی حاکم البحرین و قد دخل مکة فی یوم الترویة و نهب اموال الحاج و قتل قتلاً عظیماً فی مکة و شعابها و نواحیها حتی فی المسجد بل فی جوف الکعبة و دفن القتلی فی المسجد و فی بئر زمزم و أمر بقطع باب الکعبة و خلع قمیصها وقسّمها فی اصحابه و هدم قبة زمزم و حمل الحجر إلی الهجر و کان فی بلادهم مدة اثنی عشر سنة و لم یردوه إلی سنة تسع و ثلاثین و ثلاثمأة (روضات الجنات، ج 4، ص 79)

27 . مجمع البحرین، تحقیق سید احمد حسینی، بی جا، مکتب نشر الثقافة الاسلامیة، ج3، مادة قرمط، ص493.

28 . خاتمة مستدرک الوسایل، ج 3، ص 281، حاشیه.

29 . الکنی و الالقاب، ج 1، ص 223.

30 . طوسی، الغیبه، ص 322.

31 . رجال نجاشی، ص 177، ش 467.

32 . رجال طوسی، ص 399، ش 5852 و ص 427، ش 6141.

33 . رجال نجاشی، ص 177.

34 . سیدابوالقاسم خوئی، معجم رجال الحدیث، قم، مرکز نشر آثار شیعه، چ 4، 1410، ج 8، ص 76.

35 . همان

36 . ر.ک: فصلنامه انتظار، ش 10، ص 247.

37 . برای توضیح بیشتر رجوع کنید به فصلنامه انتظار، ش 11، ص 474.

38 . منتخب الاثر، ج 3، ص 359.

39 .سوره یوسف: 12.

40 . علی نمازی شاهرودی، مستدرکات علم رجال الحدیث؛ نشر الادب، قم، اول، 1414ق، ج 4، ص 38.

41 . رجال نجاشی، ص 178، ش 467.

42 . همان، باب المیم، ص 353، ش 946.

43 . معجم رجال الحدیث، ج 8، ص 76.

44 . رجال طوسی، باب اصحاب أبی محمدحسن بن علی …، ص 397، ش 5831.

45 . فهرست طوسی، باب الهمزه، باب احمد، ص 71، ش [81] 19.

46 . رجال نجاشی، باب الف، ص 92، ش 228.

47 . همان، باب العین، ص 219، ش 573.

48 . رجال طوسی، ص 370، ش 5507.

49 . همان، ص 389، ش 5727.

50 . همان، ص 400، ش 5857.

51. همان.

52 . رجال برقی، دانشگاه تهران، 1383 ق، ص 59 و 60.

53 . معجم رجال الحدیث، ج 10، ص 141.

54 همان، ج 6، ص 76.

55 . رجال نجاشی، ص 140، ش 364.

56 . رجال طوسی، ص 398.

57 . معجم رجال الحدیث، ج 4، ص 285، ش 2717.

58 . رجال طوسی، ص 389.

59 . رجال نجاشی، باب العین، باب علی، ص 260.

60 . ص 277، التبه در فهرست طوسی، این کتاب را اختیار القرائات گفته است.

61 . سید علی اصغر جابلقی، طرائف المقال، تحقیق سید مهدی رجائی، قم، کتابخانه آیت الله مرعشی نجفی، اول، 1410ق، ج 1، ص 210.

62 . معجم رجال الحدیث، ج 5، ص 49 و ج 15، ص 164.

63 . ریاض العلماء، ج 4، ص 5، پاورقی.

64 . بحارالانوار، ج 1، ص 7، مقدمه.

65. بحارالانوار، ج 1، ص 26، مقدمه.

66 . خاتمة مستدرک الوسائل، ج 3، ص 283، چ جدید.

67 . همان.

68 . آقابزرگ تهرانی، الذریعة الی تصانیف الشیعة، بیروت، دارالاضواء، سوم، 1403ق، ج 2، ص 341.

69 . مقدمه الامامة و التبصرة، ص 15، به نقل از مقالات الحنفاء، ص 405.

70 . رجال نجاشی، ص 261.

71 . فهرست طوسی، ص 157، ش [392] 19.

72 . ابن شهر آشوب، معالم العلماء، قم، بی نا، بی تا، ص 100.

73 . بحارالانوار، ج 1، ص 7، مقدمه.

74 . مقدمة الامامة و التبصرة من الحیرة، مدرسة الامام المهدی، ص 15، اقتباس.

75 . سوره قصص: 88.

منبع :انتظار – بهار وتابستان 1385، شماره 18 – حدیث شناسی/ الامامه و تبصره من الحیره