فرهنگ و تمدن شیعه » میراث علمی فرهنگی شیعه » علوم تجربی »

بررسی نقش امامان شیعه (علیهم السلام) در توسعه علوم طبیعی

 در تقسیم بندی علوم، دانش هایی چون طب، شیمی، نجوم، فیزیک و مکانیک را که موضوعشان اجسام طبیعی و مادی است، علوم طبیعی می گویند. بشر برای برآوردن نیازهای زندگی و برطرف کردن مشکلات مادی، ناگزیر از آموختن چنین علومی است. از میان این علوم، علم طب و شیمی و نجوم، از اهمیت بیشتری برخوردار هستند؛ زیرا طب ضامن سلامتی انسان است و هیچ اجتماعی بی نیاز از طبیب نیست. شیمی افزون بر کاربردی که در امور پزشکی و صنعتی داشته، به سبب ادعای تبدیل فلزات کم ارزش به طلا، بسیاری از مردم روزگار قدیم را مشتاق خود کرده بود. نجوم نیز رایج ترین علم قدیم بوده و کاربردهای بسیاری داشته است و به دلیل ادعای پیش بینی آینده با رصد ستارگان، و تعیین اوقات خوب و بد برای فعالیت ها،‌ نه تنها مردم عادی، بلکه فرمانروایان را نیز مشتری خود کرده بود. از این رو همواره ستاره شناسی از سمت های رسمی دربار پادشاهان بود. افزون بر اینها این دو علم برای علوم مادی دیگر، علوم مادر به شمار می رفتند؛ از این رو در این مقاله به نقش ائمه (علیهم السلام) در گسترش این دو علم می پردازیم. علم شیمی را نیز بدین دلیل بررسی خواهیم کرد که نقش امام صادق (علیه السلام) در گسترش آن، با داشتن شاگردی چون جابر بن حیان بسیار در خور توجه است.

نقش ائمه (علیهم السلام) در توسعه ی دانش پزشکی

یکی از مهم ترین شعبه های علوم در میان مسلمانان پزشکی بوده است. به گواهی تاریخ، عرب ها از قرن اول هجری که هنوز به فتوحات نظامی مشغول بودند و به علوم غیر شرعی مانند فلسفه توجهی نداشتند، به پزشکی بی اعتنا نبودند و پزشکانی در میانشان می زیستند. یکی از آن پزشکان حارث بن کلده از مردم طائف بود که در مدرسه ی جندی شاپور طب را آموخته بود. وی معاصر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) بود؛ ولی اسلام را درک نکرد. (۱) نقل کرده اند که پیامبر (صلی الله علیه و آله) به مریض ها توصیه می کرد که به او مراجعه کنند. (۲) همچنین در عصر پیامبر (صلی الله علیه و آله) پزشکان دیگری هم بودند که مردم را براساس طب عربی معالجه می کردند؛ مانند ابن ابی رمثه تمیمی (۳) و شمردل طبیب. (۴)

در زمان حکومت مروان بن حکم، ماسرجویه یهودی کتابش اثر اهرِن القس را به عربی ترجمه کرد. (۵) ابن العبری از دو طبیب به نام های تیاذون و ثاودون نام برده که در ارتباط با دربار حجاج بن یوسف بودند و شاگردانی داشتند که طب را از آنها فراگرفته بودند و به معالجه ی مردم می پرداختند. برخی از آنها تا اوایل حکومت عباسی هم زنده بودند؛ مانند « وکفراتابن شخناثا» که تا زمان خلافت منصور عباسی زنده بود و ثاودون کتاب کناش کبیر را برای پسر او نوشته است. (۶)

در دوره ی خلفای عباسی، یکی از مهم ترین حوزه هایی که مترجمان بدان پرداختند، پزشکی بود. با این حال تا مدت ها شغل طبابت در انحصار پزشکان غیر مسلمان، به ویژه سریانی ها، قرار داشت؛ تا اینکه از اواخر قرن سوم هجری، مسلمانان در این رشته نیز تبحر یافتند. بیشتر پزشکانی که ابن ندیم ( م. ۳۸۴ ق) در فهرست اطبای بزرگ و صاحب تألیف سرزمین های اسلامی برشمرده، غیر مسلمان هستند. (۷) تقریباً از اواخر قرن سوم به بعد، مسلمانان توانستند حرفه ی پزشکی را از انحصار غیر مسلمانان، به ویژه مسیحیان، درآوردند. در این میان نمی توان نقش امامان شیعه (علیهم السلام) و شاگردان آنها را نادیده گرفت. در سایه ی برخوردهای سازنده ی ائمه (علیهم السلام) و تشویق های آنها، مهم ترین دانشمندان علم پزشکی از میان شیعیان برخاستند. افزون بر این، خود امامان (علیهم السلام) هم به طور مستقیم، گام های بلندی برای پویایی حیات پزشکی مسلمانان برداشتند. در این زمینه، چهار عرصه بیشتر برای بحث و بررسی فراهم است: موضع مثبت ائمه (علیهم السلام) درباره ی پزشکی؛ مناظره های ائمه (علیهم السلام) با پزشکان؛ صدور احادیث طبی از ائمه (علیهم السلام)؛ و اقبال عالمان شیعه به علم پزشکی.

در این مقاله هر یک از این چهار محور را به اجمال بررسی می کنیم.

الف) موضع مثبت ائمه (علیهم السلام) درباره پزشکی

امامان شیعه (علیهم السلام) همواره موضع مثبتی درباره ی پزشکان داشتند و هیچ گاه جایگاه علمی آنان را نفی نمی کردند. آنان از پیامبر (صلی الله علیه و آله) با عنوان « طبیب دوره گرد» (۸) یاد می کردند؛ از این رو نه تنها توانایی های پزشکان را نادیده نمی گرفتند و تخصص آنان را انکار نمی کردند، بلکه در هنگام نیاز از تخصص آنها بهره هم می بردند. گزارش هایی از حضور پزشکان مسیحی نزد ائمه (علیهم السلام) به دست ما رسیده است. مرحوم قطب الدین راوندی، در معجزات امام عسکری (علیه السلام) نقل کرده است که امام حسن عسکری (علیه السلام) طبیبی نصرانی از شاگردان بختیشوع را برای فصد یا حجامت دعوت کرد. بختیشوع او را به نزد امام فرستاد و به او گفت: « ابن الرضا داناترین فرد زمانه است». (۹)

شیعیان هم از امامان (علیهم السلام) درباره ی جواز مراجعه به پزشکان مسیحی و چگونگی رفتار با آنان پرسش می کردند و آن بزرگواران هم نحوه ی برخورد با آنان را به شیعیان می آموختند. عبدالرحمن بن حجاج می گوید از امام کاظم (علیه السلام) پرسیدم: « اگر نیاز به پزشک نصرانی پیدا کردم، آیا می توانم به او سلام و دعایش کنم»؟ امام فرمود: « آری؛ ولی دعای تو برای او فایده ای ندارد». (۱۰)

همچنین قاضی نعمان مغربی در کتاب دعائم الاسلام روایت کرده که از امام صادق (علیه السلام) درباره ی معالجه به دست پزشکان یهودی و نصرانی پرسیدند؛ حضرت فرمود: « اشکال ندارد؛ شفا از خدای متعالی است». (۱۱)

مهم تر از همه اینکه، ائمه (علیهم السلام) نیز مانند پیامبر (صلی الله علیه و آله) مراجعه ی بیمار را به پزشک لازم می دانستند. در نظر آنان دارو وسیله ای است که خدا آن را آفریده تا با آن بیماران را شفا دهد. شایسته است نگاهی به احادیث ائمه (علیهم السلام) در این باره داشته باشیم.

امیرمؤمنان (علیه السلام) فرموده است: « علم چهار قسم است: فقه برای ادیان، طب برای بدن ها، نحو برای گفتار و نجوم برای شناخت زمان». (۱۲)

امام صادق (علیه السلام) فرموده است: « مردم هر شهری از سه [ صنف] بی نیاز نیستند که در امر دنیا و آخرتشان به آنها پناه ببرند و اگر اینها را نداشته باشند، به پستی می گرایند؛ فقیهی عالم و پرهیزکار، امیری خیراندیش و مطاع، پزشکی آگاه و موثق». (۱۳)

امام صادق (علیه السلام) از پدرانش از پیامبر (صلی الله علیه و آله) نقل کرده است: « مداوا کنید که خدای متعالی برای هر دردی دارویی فرستاده است مگر برای مرگ که دوایی ندارد». امام رضا (علیه السلام) نیز فرموده است: « خدای متعالی بدن را به دردی مبتلا نمی کند، مگر اینکه دارویی برای آن قرار دهد». (۱۴)

امامان شیعه (علیهم السلام) دستور داده اند که کسی بدون آشنایی با علم طب به معالجه نپردازد؛ چون طبیب باید از مرض آگاهی کامل داشته باشد و آن گاه اقدام به مداوا کند؛ در غیر این صورت او ضامن خواهد بود. امام علی (علیه السلام) می فرماید: « هر کس به طبابت بپردازد، باید تقوای خدا را پیشه کند و خیرخواه باشد و در کار خود کوشش کند». (۱۵) امام سجاد (علیه السلام) نیز فرموده است: « هر کس درد را نشناسد، مداوا را تباه می کند». (۱۶)

ب) صدور احادیث طبی از ائمه (علیهم السلام)

پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) و امامان شیعه (علیهم السلام) در موضوع طب و پزشکی رهنمودهایی دارند و در این رهنمودها داروهایی را برای مداوا و روش هایی را برای معالجه معرفی کرده اند. از این رو، برخی از دانشمندان مسلمان، کتاب هایی را درباره ی رهنمودهای طبی پیامبر (صلی الله علیه و آله) نگاشته اند. از آن میان می توان به کتاب های زیر اشاره کرد:

الطب النبوی نوشته ی ابن قیم ( م. ۷۵۱ ق)؛

الطب من الکتاب و السنه، نوشته ی عبداللطیف بغدادی ( م. ۶۲۹ ق)؛

احکام النبویه فی الصناعه الطبیه، نوشته ی علی بن عبدالکریم حموی کحال ( م. ۷۲۰ ق)؛

طب النبی، نوشته ی محمود بن محمد چغمینی؛‌

الطب النبویه، نوشته ی جلال الدین سیوطی.

افزون بر اینها اصحاب ائمه (علیهم السلام) و دانشمندان شیعه نیز کتاب هایی را از رهنمودهای طبی ائمه (علیهم السلام) گرد آورده و نام آنها را طب یا طب الائمه (علیهم السلام) نهاده اند. اسامی مهم ترین این مؤلفان چنین است:

  1. احمد بن محمد البصری کاتب آل طاهر، معاصر امام عسکری (علیه السلام)؛
  2. احمد بن محمد دؤل قمی ( م. ۳۵۰ ق)؛
  3. حسین بن بسطان بن سابور زیات؛
  4. عبدالله بن بسطان بن سابور زیات؛
  5. عبدالعزیز بن یحیی جلودی ( م. ۳۶۷ ق)؛
  6. عبدالله بن جعفر حمیری ( از عالمان قرن سوم و صاحب کتاب قرب الاسناد)؛
  7. علی بن حسن بن فضال؛
  8. ابن بابویه قمی ( م. ۳۲۹ ق)؛
  9. محمد بن احمد بجلی کوفی ( م. ۲۶۶ ق)؛
  10. محمد بن احمد ( صاحب کتاب نوادر الحکمه)؛
  11. ابوعبدالله محمد بن عبیدالله جنابی، معروف به ماجیلویه؛
  12. موسی بن حسن اشعری قمی؛
  13. محمد بن مسعود سلمی سمرقندی.

برخی از محققان در ارزش این احادیث از لحاظ عملی تردید کرده اند؛ مانند ابن خلدون که در این باره گفته است:

طب منقول در شرعیات از قبیل طب تجربی بادیه است و ناشی از وحی نیست؛ بلکه از امور عادی عرب ها بوده و در احوال پیامبر (صلی الله علیه و آله) هم به نحو عادی و عرفی واقع شده است؛ نه اینکه به این نحو جزئی از شرع شده باشد؛ زیرا پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) برای بیان شریعت مبعوث شده بود، نه برای آموختن طب و سایر امور عادی به مردم؛ مانند آنچه درباره ی تلقیح نخل رخ داد و سرانجام حضرت فرمود: شما به امور دنیایتان آگاه ترید. پس سزاوار نیست که این احادیث طبی را جزئی از شرع بدانیم. پس بهتر است که آنها را تنها برای تبرک و از روی ایمان قلبی به کار ببندیم که در این صورت منافع بزرگی به همراه دارند؛ البته نه از جهت طب مزاجی؛ بلکه از جهت تأثیر ایمان. (۱۷)

شیخ صدوق هم درباره ی احادیث پزشکی گفته است:

اعتقاد ما درباره ی اخبار طبی چند گونه است:

برخی از آنها براساس هوای مکه و مدینه گفته شده اند و به کارگیری آنها در شهرهای دیگر جایز نیست؛ برخی از آنها را علوم براساس شناختی که از طبع طرف مقابل داشته، گفته است؛ پس نباید از آن موضع تجاوز شود؛ زیرا که امام مقتضای طبع او را بهتر از او می دانسته است؛ برخی از آنها را مخالفان برای زشت جلوه دادن مذهب ما نزد مردم در کتاب های ما وارد کرده اند و در نقل برخی از آنها هم ناقلان دچار سهو شده اند.

برخی از روایات به طور کامل حفظ نشده اند؛ بلکه ناقص اند. آنچه که درباره ی عسل روایت شده، که آن شفای هر دردی است، صحیح است و معنای آن این است که آن شفای هر دردی است که منشأ آن سردی باشد. درباره ی درمان بواسیر [ که] با استنجا به آب سرد وارد شده، برای زمانی است که بواسیر از گرمی باشد. آنچه که درباره ی شفابخشی بادمجان روایت شده، برای زمان رسیدن خرما و برای کسی است که خرما می خورد؛ نه برای هر زمانی.

اما داروهای صحیح از ائمه عبارت اند از آیات قرآن و سوره ها و دعاهایی که با سندهای صحیح و قوی وارد شده اند. (۱۸)

در این باره می توان گفت ممکن است در میان این احادیث، روایات ضعیفی باشند و بعضی احادیث هم مربوط به موارد خاص و افراد خاصی در شرایط خاصی صادر شده باشند؛ ولی با توجه به جایگاه علمی و معنوی ائمه (علیهم السلام) نمی توان به طور کلی حکم کرد که این احادیث از لحاظ علمی هیچ ارزشی ندارند؛ بلکه ارزش علمی احادیث قطعی الصدور بیش از هر نظریه ی علمی دیگری است. استدلال ابن خلدون به یک حدیث که صدور آن قطعی نیست بر حجت نبودن احادیث طبی با آیه «وَما یَنْطِقُ عَنِ الهَوی إنْ هُوَ إلّا وَحْیٌ یُوحی» تعارض دارد. این آیه وحیانی بودن کلام پیامبر (صلی الله علیه و آله) را تنها ویژه ی امور اخروی بیان نکرده است؛ اما جدا از این هم بعید است پیامبر (صلی الله علیه و آله) حتی در جایگاه یک فرد عادی، این گونه بدون علم و به دور از منطق سخن بگوید.

امروزه در سایه ی پیشرفت علم، برخی از اسرار این احادیث آشکار شده است؛ پس اگر انبیا و اوصیای آنها درباره ی امری از امور دین و دنیا اظهارنظر کرده باشند، نمی توان با مبانی ناقص علمی، که بیشتر ظنی هستند، آنها را رد کرد. چنان که ابن قیم جوزیه می گوید:

طب پزشکان در برابر طب پیامبر (صلی الله علیه و آله)، مانند معالجه های پیرزنان نسبت به طب پزشکان است. استادان دقیق پزشکی هم به این مطلب اعتراف کرده اند؛ زیرا منشأ طب آنها قیاس، تجربه، الهام، رؤیا و حدس است و برخی را هم از حیوانات گرفته اند… این مطالب در کنار وحی که بر پیامبر (صلی الله علیه و آله) نازل می شود، چه ارزشی می تواند داشته باشد؟ (۱۹)

ج) مناظره های ائمه (علیهم السلام) با پزشکان

گزارش هایی که از مناظره های امام صادق و امام رضا (علیهماالسلام) با پزشکان زمانشان به دست ما رسیده، گویای اطلاعات وسیع آنها در علم طب است و مطالب آنها هنوز هم می تواند برای معالجه ی بعضی از بیماری ها مفید باشد. مرحوم صدوق از ربیع، حاجب منصور، خلیفه ی عباسی، مناظره ی امام صادق (علیه السلام) را با طبیب هندی نقل کرده است. در ابتدا طبیب هندی مطالبی را از کتاب های طبی خوانده و آن گاه به امام گفته که آیا خواستار مطالب او هست یا نه؟ امام در پاسخ می فرماید: نه؛ آنچه من دارم، بهتر از چیزی است که تو داری.

طبیب می گوید: آن چیست؟

امام می فرماید: من گرمی را با سردی،‌ سردی را با گرمی، تری را با خشکی و خشکی را با تری مداوا می کنم و کار را به خدا واگذار می کنم و آنچه را که پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرموده، به کار می بندم و می دانم که معده، خانه ی دردهاست و پرهیز، بهترین دواست و بدن را به آنچه که عادت کرده، وامی گذارم.

طبیب هندی پس از شنیدن این سخنان گفت: طب چیزی جز این نیست.

امام فرمود: به نظر تو این سخنان را از کتاب های طبی گفتم؟

طبیب گفت: آری.

امام فرمود: نه به خدا سوگند؛ من فقط از خدا گرفته ام. پس بگو من به طب آگاه ترم یا تو؟

طبیب گفت: من آگاه ترم.

امام فرمود: پس من چند مسئله از تو می پرسم.

آن گاه امام درباره ی برخی از اسرار آفرینش بدن انسان از طبیب پرسید؛ ولی او در پاسخ آنها درماند. پس خود امام (علیه السلام) به بیان آن اسرار پرداخت و اعجاب و شگفتی طبیب و حاضران را برانگیخت و همین موجب مسلمان شدن طبیب هندی شد. (۲۰)

ابن شهر آشوب نقل کرده که طبیبی نصرانی از امام صادق (علیه السلام) خواست که بدن انسان را تشریح کند. امام در پاسخ او به تشریح همه ی استخوان ها، عروق و ماهیچه های بدن انسان پرداخت. (۲۱)

همچنین گزارش کرده اند که مناظره ای میان امام رضا (علیه السلام) و طبیبان و دانشمندان ان زمان، در دربار مأمون به وقوع پیوست. امام رضا (علیه السلام) در آن مجلس مطالب بسیار سودمندی را درباره ی طب فرمودند که به دستور مأمون با طلا نگاشته شد. از این رو به رساله ی ذهبیه یا طب الرضا (علیه السلام) معروف شد.

د) اقبال عالمان شیعه به علم طب

دانش پزشکی نزد دانشمندان شیعه جایگاهی پایین تر از علوم دیگر نداشته است؛ از این رو آنان بیش از سایر دانشمندان مسلمان، به این علم عنایت داشته اند. آنان با تجربه و آزمایش به کشفیاتی در این رشته دست یافته اند که در تاریخ علم پزشکی سابقه نداشته و ایشان از تأثیرگذارترین عالمان بوده اند. یکی از عالمان متقدم شیعه که در این رشته کتاب هایی نوشته، جابر بن حیان است که کتاب های رساله فی الطب، السموم، المجسه، النبض و التشریح فی الطب را در میان آثار فراوان او نام برده اند. (۲۲)

در میان عالمان شیعه، دو دانشمند بزرگ نیز هستند که کتاب های آنها، قرن ها در شرق و غرب، برای پزشکان اساس عمل و تدریس بوده است. آن دو دانشمند، محمد بن زکریای رازی و ابن سینا هستند که درباره ی آنان گفته اند: رازی کتاب های با نام های الامام و المأموم المحقین، النقض فی الامامه علی الکیال و آثار الامام الفاضل المعصوم نوشته که نشانگر دیدگاه شیعی می باشد. عبدالله نعمه او را مانند ابن سینا در زمره ی فلاسفه ی شیعه برشمرده است. (۲۳)

رازی بیش از ۲۲۰ کتاب داشته که نیمی از آنها در زمینه ی طب بوده است؛ کتاب های مهمی چون الحاوی، المنصوری، الجدری و الحصبه. رازی را طبیب بی رقیب مسلمانان، و جالینوس عرب لقب داده اند. عضدالدوله او را به ریاست بیمارستان عضدی در بغداد گماشته بود.

ابوعلی سینا نیز دیگر طبیب مهم شیعی در جهان اسلام است که علاوه بر طب، در فلسفه نیز شهرتی جهان گیر دارد؛ از این رو ارسطو و بقراط جهان اسلام لقب گرفته است. ابن سینا کتاب هایی در زمینه ی طب نوشته که یکی از آنها قانون است، که وی آن را در نوزده سالگی تألیف کرد. این کتاب که در دانشگاه های شرق و غرب شناخته شده است و به زبان های مختلف اروپایی ترجمه شده، تا اواسط قرن هفدهم میلادی، مهم ترین کتاب مرجع در مجامع علمی اروپا بود.

با تلاش های این دو دانشمند بزرگ شیعی، (۲۴) علم طب در میان مسلمانان گسترش یافت و یافته های علمی آنان به مرجع اصلی طبیبان و دانشمندان تبدیل شد.

پی نوشت ها

۱.صاعد اندلسی، التعریف بطبقات الامم، ج ۱، مؤسسه ی انتشارات هجرت، تهران، ۱۳۷۶ ه‍.ش، ص ۲۱۲.
۲.خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج ۱۴، المکتبه السلفیه، مدینه، [ بی تا]، ج ۱۴، ص ۳۴۸؛ این اثیر، اسد الغابه،‌ ج ۱، دار احیاء التراث العربی، بیروت، [ بی تا]، ص ۳۴۵.
۳.ابن کثیر،‌ البدایه و النهایه، ج ۶، دارالفکر، بیروت، [ بی تا]، ص ۲۷.
۴.ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج ۳، چ ۱، دارالکتب العلمیه، بیروت، ۱۴۱۵ ه‍.ق، ص ۲۸۹.
۵.ابن العبری، تاریخ مختصر الدول، مؤسسه نشر منابع الثقافه الاسلامیه، قم، ص ۱۱۱-۱۱۲.
۶.همان، ص ۱۱۳.
۷.اسامی پزشکانی که ابن ندیم برشمرده، حاکی از غیر مسلمان بودن بیشتر آنها تا آن زمان است. ابن ندیم آنان را در مقابل پزشکان ملل گذشته، اطبای محدث نامیده است. آن فهرست چنین است: حنین بن اسحاق، حبیش بن الحسن الاعسم، قسطابن لوقا، عیسی بن یحیی بن ابراهیم، یوحنا بن ماسویه، الطیفوری المتطبب، یحیی بن سرافیون، الحلاجی، علی بن زیل، ابن صهار بخت، علی بن ماسه، ابن ماهان، جورجس ابوبختیشوع، ابوعیسی الدمشقی، سلمویه بن بنان، الساهر، بختیشوع بن جبرئیل، محمد بن زکریا رازی، مسیح الدمشقی، ابوسعید سنان بن ثابت بن قره، اهرن القس، ابوالحسن بن سنان،‌ سابور بن سهل،‌ ابوالحسن حرانی، ابن قسطنطین، عیسی بن ماسرجیس (ابن ندیم، الفهرست، دارالمعرفه، بیروت، [ بی تا]، ص ۴۰۹).
۸.عبدالواحد آمدی، غررالحکم و دررالکلم، انتشارات دفتر تبلیغات، قم، ۱۳۶۶ ه‍. ش، ش ۱۹۴۵، ص ۱۰۹.
۹.قطب الدین راوندی،‌ الخرائح و الجرائح، ج ۱، ط ۱، مؤسسه الامام المهدی، قم، ۱۴۰۹ ه‍.ق، بیروت، ص ۴۲۲-۴۲۴.
۱۰.محمد بن یعقوب کلینی، اصول کافی، ج ۲، چ ۵، دارالکتب الاسلامیه، تهران، ۱۳۶۳ ه‍.ش، ص ۶۵۰.
۱۱.نعمان بن محمد مصری، دعائم الاسلام، ج ۲، چ ۳، دارالمعارف، مصر، ۱۳۸۵ ه‍.ق، ح ۵۰۱، ص ۱۴۴.
۱۲.حسن بن محمد دیلمی،‌ اعلام الدین، مؤسسه ی آل البیت، قم، [ بی تا]، ص ۸۳.
۱۳.حسن بن علی بن شعبه حرانی، تحف العقول، چ ۷، مؤسسه النشر الاسلامی، قم، ۱۴۲۵ ه‍.ق، ص ۳۲۱.
۱۴.نعمان بن محمد مصری، دعائم الاسلام، ص ۱۴۳.
۱۵.همان، ص ۱۴۴.
۱۶.حسن بن محمد دیلمی، اعلام الدین، مؤسسه ی آل البیت، قم، ص ۲۹۹.
۱۷.ابن خلدون، مقدمه ابن خلدون، دار احیاء التراث العربی، بیروت، ۱۴۰۸ ه‍.ق، ص ۴۹۳.
۱۸.محمد بن علی بن حسین با بابویه قمی ( صدوق)، الاعتقادات، چ ۱، المؤتمر العالمی لالفیه الشیخ المفید، قم، ۱۴۱۳ ه‍.ق، ص ۱۱۵.
۱۹.شمس الدین محمد بن قیم الجوزیه، الطب النبوی، دارالفکر، بیروت، ۱۴۱۹ ه‍.ق، ص ۷.
۲۰.محمد بن علی بن حسین بن بابویه قمی ( صدوق)، علل الشرایع، چ ۱، دار احیاء التراث العربی، بیروت، ۱۴۰۸ ه‍.ق، ح ۱، ص ۹۹.
۲۱.ر.ک: ابن شهر آشوب، مناقب آل ابی طالب، ج ۴، المطبعه العلمیه، قم، ص ۲۵۶.
۲۲.ابن ندیم، الفهرست، دارالمعرفه، بیروت، [ بی تا]، ص ۴۹۹.
۲۳.ر.ک: عبدالله نعمه، فلاسفه الشیعه، ط ۱، دارالکتاب الاسلامی، قم، ۱۹۸۷ م، ص ۴۷۶.
۲۴.شواهد و براهین تشیع محمد بن زکریای رازی و ابن سینا در فصل « نقش ائمه ی اطهار (علیهم السلام) در گسترش علوم عقلی» مطرح شد. در این باره همچنین ر.ک: عبدالله نعمه، فلاسفه الشیعه، ط ۱، دارالکتاب الاسلامی، قم، ۱۹۸۷ م، ص ۲۹۷ و ۴۷۶.

منبع مقاله : محرمی، غلامحسن؛ (۱۳۹۰)، نقش امامان شیعه (علیهم السلام) در شکل گیری و توسعه ی تمدن اسلامی، قم: انتشارات مؤسسه آموزش و پژوهشی امام خمینی (ره)، چاپ اول