بررسي علل وقوع سقيفه بني ساعده

نهضت پيامبر(ص) که اولين پيام آن مساوات و برابري انسان ها است، سه روز بعد از رحلت پيامبر(ص) در سقيفه با احتجاجات هواداران ابوبکر که مبتني بر سنت هاي قبيله اي در جاهليت بود، به انحراف کشيده شد. اين اولين و بزرگ ترين انحراف و شکافي بود که بين مسلمانان به وجود آمد. اين شکاف رفته رفته، به حدي گسترش پيدا کرد که در سال 61 هجري، امام حسين (ع)براي احيا و اصلاح دين جدش( پيامبر(ص)) شهادت را برگزيد. واقع کربلا، بيانگر عمق فاجعه اي بود که ريشه هاي آن را بايد در سقيفه جستجو کرد؛ زيرا بدعت ها و اجتهاد به رأي خلفاي ثلاث، زمينه به قدرت رسيدن افرادي چون: معاويه و يزيد را فراهم کرد.

بنابراين رخداد سقيفه، تنها غصب حق شخصي امام علي(ع) نبود و تلاش هاي حضرت، براي بازگرداندن امر خلافت به جايگاه اصلي اش و جلوگيري از انحراف در نظام حکومتي اسلام بود.

چرا چنين فاجعه غم انگيزي رخ داد؟ مگر پيامبر(ص) به طور اعم در طول ابلاغ رسالت خويش و به طور اخص در غديرخم، علي(ع) را به عنوان جانشين پس از خود معرفي نکرده بود؟ چرا جامعه آن روز بر غاصبان خلافت نشوريد؟ آيا آن گونه که برخي علماي عامه استدلال مي کنند، «سقيفه» برخاسته از نياز جامعه آن روز بود؟ آيا مصلحت اجتماعي و عاقبت انديشي ديني، خلفاي ثلاث را وادار به کنار زدن علي(ع) از مسند خلافت کرد يا جاه طلبي، آنها را به اين کار واداشت؟ اولين گروهي که در سقيفه جمع شدند، چه کساني بودند و چرا…؟

در اين مقاله سعي شده در حد توان به اين سؤالات پاسخ داده شود.

علت نام گذاري

در عربستان براي گريز از گرماي زياد، اکثر خانه ها و مغازه ها و مساجد، داراي سايباني از حصير يا گليم هايي از پشم بز بود و در مواقع بيکاري، در آنجا جمع مي شدند و از اخبار تازه و امور اجتماعي مهم سخن مي گفتند. از جمله اين سايبان ها، سايباني بود متعلق به قبيله بني ساعده. چون بعد از رحلت پيامبر(ص) انصار و مهاجرين براي تعيين خليفه، در زير اين سايبان گرد آمدند، اين واقعه «سقيفه بني ساعده» ناميده شد.

چرا سقيفه رخ داد؟

جبرئيل در سال دهم هجري، رسول خدا (ص)را به نزديک بودن زمان رحلتش آگاه کرد. حضرت در اين سال به فرمان خداوند مي بايد دو فريضه را به جاي آورد: يکي، انجام مناسک حج و ديگري، معرفي جانشين پس از خود.

پيامبر(ص) در ذيقعده سال دهم هجري عازم حج شد. هدف او علاوه بر تعليم دادن احکام حج، لغو امتيازاتي بود که قريش به سبب کليدداري و پرده داري کعبه براي خود کسب کرده بود. اشراف مکه در جاهليت، ده قبيله بودند که پانزده منصب بين تيره هاي عرب تقسيم مي شد(1). از جمله امتيازات، منصب قيادت، رفادت، سقايت و… بود.

يکي از امتيازات قريش بر ديگر حاجيان، اين بود که از عرفات بار نمي بستند، بلکه از مزدلفه کوچ مي کردند و اين را براي خود فخر مي شمردند. قرآن کريم اين امتياز را با نزول اين آيه از بين برد(2):

«ثم افيضوا من حيث افاض الناسُ…»(3)؛

«از جايي کوچ کنيد که مردم کوچ مي کنند…».

از آنجا که طواف خانه خدا بايد در جامه و پارچه پاک باشد، قريش مي پنداشت جامه هنگامي پاک است که از آنها گرفته و کرايه شود. و اگر قريش از دادن لباس طواف به کسي ممانعت کند، او بايد برهنه به طواف بپردازد.

پيامبر(ص) که خود از قريش بود، در برابر ديدگان مردم از عرفات کوچ کرد و با اين شيوه اولاً شعار برابري و مساوات بين انسان ها را عملاً اجرا کرد. ثانياً آن حضرت ثابت کرد که قريشي بودن( آنچه ابوبکر با استناد به آن به خلافت رسيد)، اعتباري براي برتري جويي از ديگر قبايل نيست.

اما دومين فريضه مهمي که پيامبر(ص) براي اتمام رسالت خويش بايد به انجام مي رسانيد، اعلام جانشيني علي (ع)بود که در جُحفه و در محلي به نام « غديرخم» صورت گرفت و در

اين باره فرمود:« من کنت مولاه فهذا عليُ مولاه».

اين اقدام پيامبر(ص) در غديرخم، چند تن از سران عرب را- که به قصد « رياست طلبي» مسلمان شده بودند- از گرويدن به آيين او پشيمان کرد.

از همان روز عمر، ابوبکر و ابوعبيده جراح مثلثي را تشکيل دادند و سوگند ياد کردند که نگذارند اين انتخاب پيامبر(ص) عملي شود. آنها از «اهل کتاب» شنيده بودند که پيامبري در مکه مبعوث خواهد شد که بر شرق و غرب عالم غالب مي شود. پس با اين پندار که پس از پيامبر(ص) به حکومت خواهند رسيد، به رسالت آن حضرت ايمان آوردند و خود را در خدمت پيامبر(ص) قرار دادند و حال که از رسيدن به خلافت مأيوس شده بودند، تصميم گرفتند آن حضرت را به قتل برسانند تا به قريش اظهار دارند که ما در پي فرصت براي قتل پيامبر(ص) بوديم، تا چنين حقي را نيز بر گردن قريش ثابت کنند(4).

بنابراين، وقتي رسول خدا (ص)به محل خطرناک « عقبه» رسيد، شترش را رماندند تا از کوه سقوط کند. جبرئيل به پيامبر(ص) اطلاع داد و آن حضرت به يارانش دستور داد تا احدي قبل از او به عقبه نرود. منافقين اين بار تصميم گرفتند که با استفاده از تاريکي و ناهمواري راه، در پس بلندي پنهان شوند و چهره هاي خود را بپوشانند، تا هرگاه پيامبر(ص) نزديک شد، دبه هاي پر از شن را از بلندي به زير بغلطانند. آنها چنين کردند و شتر پيامبر(ص) خواست رم کند و او را بر زمين بزند. جبرئيل نازل شد و آن حضرت را از خطر رهانيد.(5)

اقدامات پيامبر(ص)

1. اعزام سپاه اسامه

پيامبر(ص) در جريان بازگشت از حجة الوداع بيمار شد و پس از چندي با بهبودي نسبي، به فکر تجهيز و اعزام سپاهي به مرزهاي شام افتاد. اهداف پيامبر(ص) را از اين اقدام چنين مي توان تحليل کرد:

الف) رسول خدا (ص)بيم آن داشت که بعد از انتشار خبر رحلتش روميان از آشفتگي اوضاع مسلمانان سوء استفاده کرده، آنها را سرکوب کنند. دو جنگ از جنگ هاي پيامبر(ص)- تبوک و موته- در نبرد با شاميان بود. بنابراين اعزام سپاه خبر از ثبات جامعه اسلامي مي داد.

ب) پيامبر(ص) مي خواست با اعزام اين سپاه، سران قبايل و صحابه را از مرکز حکومت( مدينه) دور سازد تا بعد از رحلتش مانعي براي به خلافت رسيدن حضرت علي(ع) پيش نيايد.

ج) واگذاري فرماندهي سپاه به اسامه، که جواني هفده يا نوزده ساله بود، سنت شيوخيت را که در بين اعراب از اعتبار بالايي برخوردار بود، منسوخ مي کرد، تا جوان بودن علي(ع) بهانه اي براي کنار زدن او از خلافت نباشد.

2. سکونت در منزل عايشه

پيامبر(ص) از رفت و آمدهاي برخي مهاجران بين مکه و مدينه خبر داشت. بنابراين او با سکونت در منزل عايشه و زيرنظر داشتن فتنه، در صدد خنثي کردن دسيسه هاي سقيفه سازان برآمد.

3. هشدارهاي پيش از رحلت

هنگامي که پيامبر(ص) از کارشکني برخي از افراد در اعزام سپاه اسامه باخبر شد، در حالي که سرش را با دستمال بسته بود، به مسجد آمد و با تأکيد، از کارشکنان خواست که سپاه را همراهي کنند و حتي فرمود:

«لعن الله من تخلف عن جيش اسامة»(6).

پيامبر(ص) با آگاهي از فعاليت هاي برخي از صحابه براي به دست گرفتن خلافت، تصميم گرفت براي جلوگيري از انحراف خلافت و بروز دو دستگي در بين مسلمانان، خلافت علي(ع) را قبل از رحلت تثبيت کند. به همين منظور- با وجود تأکيدهاي فراوانش و بيان فضيلت هاي علي(ع)- در آخرين لحظات حيات با حالت تب و بيماري به مسجد آمد و با صداي بلند که از بيرون مسجد شنيده مي شد، يک بار ديگر « حديث ثقلين» را تکرار فرمود.

ميرحامد حسين، اين حديث را از دويست نفر از علماي بزرگ اهل سنت در کتابش، « عبقات الانوار» نقل کرده و دانشگاه الازهر مصر نيز رساله اي در صحت سند آن منتشر ساخته است.(7)

آن گاه آن حضرت خطاب به مهاجران فرمود:

«شما زياد مي شويد، ولي انصار زياد نمي شوند، انصار تکيه گاه من هستند که به آنها پناه آورده ام. نيکانشان را گرامي بداريد و از بدانشان درگذريد.»(8)

پس از بيان اين سخنان، به منزل عايشه بازگشت؛ لحظاتي بعد، عمر و ابوبکر و تعدادي از ياران پيامبر(ص) بر بالين حضرت حضور يافتند. در اين هنگام رسول خدا(ص) در حالي که تب و بيماري اش شدت يافته بود، بار ديگر براي تأکيد بر شايستگي آن کسي که خدا و رسولش انتخاب کرده بودند، تقاضاي قلم و کاغذ کرد تا چيزي بنويسد که بعد از او، مسلمانان گمراه نشوند. در اين ميان، عمر برآشفت و گفت:«هذيان مي گويد. قرآن ما را کفايت مي کند.»(9)

رسول خدا (ص)با ديدن نزاع و دو دستگي اطرافيان، از بيم آنکه عمر و متحدانش اصل رسالت را، مورد شبهه قرار بدهند، خطاب به صحابه فرمود:«برخيزيد و از پيش من برويد.»… پيامبر(ص) در حالي که علي سرش را در آغوش گرفته بود، از دنيا رفت.

علت تجمع انصار در سقيفه

خبر دردناک رحلت پيامبر(ص) در ميان انصار و مهاجران پيچيد. انصار با آگاهي از اين خبر، با شتاب خود را به سقيفه رساندند و درباره اين حادثه بس مهم به گفتگو پرداختند.

حال بايد پرسيد: چرا انصار در سقيفه گرد آمدند و علت نامزد کردن سعد بن عباده« رئيس خزرج» به عنوان امير، چه بود؟

مگر آنها از انتخاب علي(ع) براي رهبري امت اسلامي بي اطلاع بودند و يا بسياري از آنان در غديرخم حضور نداشتند؟ چه چيزي آنها را به اتخاذ چنين تصميمي واداشت؟

آن گونه که از اسناد تاريخي برمي آيد، علت اصلي تجمع آنها، اطلاع از دسيسه هايي بود که در صدد بود خلافت را از علي(ع) غصب کند و چون يقين کردند خلافت از آن ديگري است و از طرفي، افراد سياسي و کارآزموده که بتوانند خلافت را براي اميرمؤمنان تثبيت کنند، در بني هاشم سراغ نداشتند؛ لذا براي تعيين خليفه در سقيفه جمع شدند. در کنار اين عامل اصلي، علل ديگري نيز وجود داشت که باعث تجمع انصار در سقيفه شد؛ همانند:

الف) انصار گسترش اسلام را مرهون بذل جان و مال خويش مي دانستند و خود را نسبت به مهاجرين در به دست گيري خلافت، سزاوارتر مي شمردند.

ب) انصار در اکثر غزوات همراه پيامبر(ص) با کفار قريش جنگيده و بسياري از کفار مکه و ديگر مخالفان اسلام را کشته بودند. از اين رو، به وحشت افتادند که مبادا کسي روي کار آيد که انتقام خون هاي ريخته شده را بگيرد، و اين ناشي از آن بود که به رغم تلاش هاي فراوان پيامبر(ص) براي تبديل نظام قبيله اي به نظام اجتماعي، هنوز خوي و خصلت هاي قبيلگي دوران جاهليت، همچون آتش زير خاکستر در نهادشان باقي بود.

ج) علت ديگر، حس جاه طلبي است که در تمام افراد بشر به طور مختلف وجود دارد و انسان را به خطرات بزرگ مي اندازد.(10)

سعد بن عباده از بزرگان عرب بود که درب خانه اش به روي حاجتمندان باز بود و از کساني بود که در روز عيد غديرخم حضور داشت و خطبه پيامبر(ص) را شنيد؛ ولي حب جاه و مقام، او را با وجود بيماري به سقيفه کشاند تا با او بيعت کنند.(11)

علل موفقيت حزب شيخين

حال به پاسخ اين سؤال مي پردازيم که: علت موفقيت حزب ابوبکر و عمر چه بود؟ و چرا مردم با وجود آگاهي از انتخاب علي (ع)از سوي پيامبر(ص) به جانشيني خويش، با ابوبکر بيعت کردند؟

1. جلوگيري از اعزام سپاه اسامه

ابوبکر و عمر برخلاف اصرار فراوان پيامبر(ص) بر حرکت سپاه اسامه، در اجراي امر آن حضرت تعلل کردند و اسامه را از حرکت بازداشتند. اين کار، چند منفعت برايشان دربرداشت: اول اينکه هنگام رحلت پيامبر(ص) در مدينه حضور خواهند داشت. دوم اينکه وجود سران قبايل در مدينه، آنها را ياري مي کرد تا از بحران فقدان پيامبر(ص) استفاده کنند و از بزرگان

قوم براي خود بيعت بگيرند؛ زيرا نبود بزرگان قوم در مدينه و بيعت نکردن آنها در صورت اعزام سپاه، نقشه هاي آنان را براي رسيدن به خلافت بي نتيجه مي گذاشت.

اين کارشکني ها باعث شد تا پيامبر(ص) با حال بيمار و نزار خود در مسجد حضور يابد و آنان را لعنت کند:« لعن الله من تخلف عن جيش اسامه»(12).

2. شيخوخيت

بنابر سنت جاهليت در عربستان، کسي مي تواند زعامت قومش را بر عهده گيرد که سن او از چهل گذشته باشد. گرچه انتخاب جوان نوزده ساله به فرماندهي سپاه، مهر بطلاني بر اين سنت جاهلي بود. وليکن کارگردانان کودتاي سقيفه با همين قانون و حربه قبيلگي، بخشي از افکار و آراء را به سوي ابوبکر جلب کردند.

3. ناآگاهي از حقيقت دين اسلام

با فتح مکه و اوج گرفتن قدرت سياسي و نظامي پيامبر(ص)، در اواخر عمر آن حضرت، بسياري از سران قبايل براي حفظ موقعيت و پايگاه خود در قبيله، گروه گروه به اسلام گرويدند. اسلام آنها در بيان شهادتين خلاصه مي شد. بنابراين نه تنها شناخت و شعور بالايي در مورد محتواي اسلام نداشتند، بلکه حتي اغلب با آن بيگانه بودند.

پيامبر(ص) اگرچه نهايت توان خويش را در جهت تعميق آگاهي هاي تازه مسلمانان به کار برد؛ اما وقوع غزوات متعدد، پراکندگي قبايل و وجود پيوندها و ارتباطات بين قبايل، از جمله موانع مهم در تبليغ کامل اسلام به شمار مي رفت.

فاصله فتح مکه تا رحلت پيامبر(ص) تنها سه سال بود و در اين فاصله اندک، تغيير اساسي و بنيادي در نگرش و اعتقادات مردمي که سنت ها و انديشه هاي جاهليت نسل در نسل با روح و خميرمايه آنان عجين شده بود، غير ممکن بود. از اين رو نا آشنايي مسلمانان با حقيقت دين اسلام، مهم ترين زمينه را براي احياي سنت هاي قبيلگي از سوي گردانندگان سقيفه و بهره برداري از آن در جهت احراز مقام خلافت و انحراف آن از مسير اصلي فراهم آورد.

4. بهره گيري از فرصت ها

از آن هنگام که پيامبر(ص)، علي (ع)را در غديرخم صراحتاً به جانشيني اش برگزيد، حزب ابوبکر و عمر از تمامي فرصت ها براي مخدوش کردن اين انتخاب در جهت تثبيت موقعيت خويش استفاده کردند و از هيچ تلاشي فروگذار نکردند. برخي از شواهد تاريخي که در منابع اهل سنت نيز مطرح شده، از اين قرار است:

الف) آن هنگام که بيماري پيامبر(ص) شدت گرفته بود، از عايشه خواست کسي را به مسجد بفرستد تا به جاي پيامبر(ص) نماز بگزارد. عايشه، ابوبکر را فرستاد. پيامبر(ص) از اين اقدام آگاه شد و از شدت بيماري زير بغلش را گرفته بودند، به مسجد رفت و ابوبکر را کنار زد و نماز را نشسته خواند.

ب) از آنجا که رحلت پيامبر(ص) در بعد از ظهر صورت گرفته و اهل بيت (ع)مشغول آماده کردن مقدمات دفن بدن مطهر حضرت بودند، ابوبکر به پيشنهاد عمر به مسجد رفت و در محيطي که مالامال از غم و اندوه و نگراني مسلمين بود، به امامت ايستاد و نماز گزارد و سپس به سخنراني پرداخت. اين اقدام در جا انداختن او به عنوان خليفه بعد از پيامبر(ص) مؤثر واقع شد.(13)

5. ناآشنايي تازه مسلمان ها با موقعيت حضرت علي(ع)

اگرچه هنگام رحلت پيامبر(ص)، اسلام در سراسر شبه جزيره عربستان گسترش نيافته بود، اما اسلام، اين آيين جديد، هنوز فرصت نيافته بود که شناخت عميقي از خود به پيروانش ببخشد. اعراب تازه مسلمان تنها بر يگانگي خدا و اينکه محمد، فرستاده اي از جانب اوست، اعتراف داشتند و در عمل، به بسياري آداب جاهليت پايبند بودند و بدان عمل مي کردند. در برخورد با قضيه جانشيني علي(ع) نيز اين گونه نمي انديشيدند که او بزرگ ترين حامي پيامبر(ص) و آگاه از اسرار رسالت اوست و تنها او مي تواند اين دين نو ظهور را نهادينه کند، بلکه در اين انديشه بودند که او کشنده بسياري از سران کفر است که از نزديکان و عزيزان آنها به شمار مي رفت. از اين رو، حس کينه و انتقام در ميان برخي مهاجران و به ويژه تازه مسلمانان مکه، باعث شد افرادي چون بوبکر و عمر بر اوضاع مسلمانان مسلط شوند.

علت به رسميت شناختن خلافت ابوبکر

حقيقت اين است که آن دسته از اصحاب نزديک پيامبر(ص) که روحشان با پيام وحي آشنا شده بود، با ابوبکر بيعت نکردند و او را به رسميت نشناختند. عده اي از اين گروه تحت عنوان « مرتدين» در « واقعه» رده به شدت سرکوب شدند تا آنجا که عمر نيز به عمل آنان اعتراض کرد.(14)

عده اي ديگر نيز زماني بيعت را پذيرفتند که پيشواي آنان علي (ع)براي حفظ اصل اسلام، به ناچار و اجبار با ابوبکر بيعت کرد. از جمله اين افراد، ابوالهيثم، سهل بن حنيف، ذوالشهادتين، مقداد، زبير بن عوام و… بودند.

اما توده مردم با اصل و محتواي اسلام بيگانه بودند؛ از اين رو، از درک چرايي انتخاب علي (ع) به جانشيني پيامبر(ص) عاجز و به اهميت و جايگاه آن پي نبرده بودند. بدين جهت، آن هنگام که اميرمؤمنان علي(ع) به دفاع از حق غصب شده خويش مي پردازد و بر ادعاي خويش برهان مي آورد، آنان در پاسخ مي گويند:

«اگر زودتر از ابوبکر از ما بيعت مي خواستي، با تو بيعت مي کرديم.»

آنان هنوز در نيافته بودند که خلافت و جانشيني پيامبر(ص)، انتقال قدرت از يکي به

ديگري نيست تا هر آن کس که در مسند قدرت قرار گرفت و بر اوضاع مسلط شد، خليفه باشد. عجر آنها از درک انتخاب علي(ع)- که در جهت تداوم انقلاب پيامبر(ص) بود و علي(ع) از نادر افرادي به شمار مي رفت که از نخستين سال هاي بعثت پيامبر(ص) به همين منظور پرورش يافته بود- باعث شد فردي چون ابوبکر در جايگاه جانشيني پيامبر(ص) بنشيند، در حالي که ابوبکر خود نيز به ضعف خويش آگاه بود و مي گفت:«أقيلوني أقيلوني فلست بخيرکم و عليُ فيکم(15)؛ مرا وا گذاريد، مرا واگذاريد چرا که با وجود علي (ع) در بين شما، من برترين فرد شما نيستم.»

انحراف بزرگ

«سقيفه» اولين و بزرگ ترين انحرافي بود که تداوم انقلاب پيامبر(ص) را به مخاطره انداخت؛ زيرا پس از وقوع اين حادثه، شاهد روي کارآمدن افرادي هستيم که به علت ناآشنايي با حقايق و معارف انسان ساز اسلام، و با دنباله روي از اغراض و اهداف جاه طلبانه خويش، موجب پيدايش بدعت هاي فراواني شدند که زدودن آنها از جامعه اسلامي، ناممکن بود؛ تا آنجا که علي(ع) درباره انحراف زمان خلفاي ثلاث، اين گونه مي فرمايد:

«به خدا سوگند! پيشوايان پيش از من کارهاي شگفتي انجام دادند و به عمد با رسول خدا (ص) به مخالفت پرداختند. اگر مردم را وادار به ترک آنها مي کردم و آن بدعت ها را به حقيقتي که در زمان حضرت رسول(ص) بود، برمي گرداندم، سپاهيانم از اطرافم پراکنده مي شدند و در لشکرم جز من و تعداد اندکي باقي نمي ماند…».

آري وقوع سقيفه، زمينه خلافت امويان، بني عباس و … را فراهم ساخت.

پي نوشت ها :
1. تاريخ مفصل اسلام و تاريخ ايران بعد از اسلام، حسين عمادزاده، ص 94، چ8، 1374ش.
2. تاريخ تحليلي اسلام تا پايان امويان، سيدجعفر شهيدي، ص 84، تهران، چ2، 1363ش.
3. بقره/ 199.
4. تاريخ مفصل اسلام و تاريخ ايران بعد از اسلام، ص 116.
5. همان.
6. تاريخ طبري، ج2، ص 225.
7. تاريخ تحليلي و سياسي اسلام، علي اکبر حسيني، ص 298، تهران، چ1، 1373ش/
8. تاريخ طبري، ج2، ص 227.
9. صحيح بخاري، ج1، ص 22.
10. طرح هاي رسالت، پيرامون خلافت و زمامداري، احمد مطهري، ج1، ص 250، قم، مرکز انتشارات دارالتبليغ.
11. نهج البلاغه، ابن ابي الحديد، ج4، ص 4، چاپ بيروت.
12. تاريخ طبري، ج2، ص 225.
13. تاريخ تحليلي و سياسي اسلام، ص 312.
14. تاريخ ابن کثير، ج6، ص 311.
15. تاريخ طبري، ج3، ص 211.
 منبع:زينب ابراهيمي؛شريه فرهنگ کوثر، شماره 77.