شیعه شناسی » تاریخ و جغرافیای شیعه » شیعه در گذر تاریخ »

بررسی تاریخی ورود اسلام و تشیع به یزد

چکیده

یزد شهری است دارای میراثی درخشان از فرهنگ و تمدن اسلامی.

نفوذ اسلام به عنوان آخرین دین آسمانی دراین منطقه به قرن اول هجری باز می گردد.

بررسی تاریخ ورود اسلام به این سرزمین به صورت نظری، به محققان و دانش پژوهان کمک می کند تا بتوانند مطالعات خود را در این زمینه بسط دهند.

نیز درآمدی بر تطبیق مسئله یاد شده نسبت به سایر شهرهاست.

از رهگذر این مطلب می توان پی برد که آنچه در اسلام آوردن مردم ایران نقش مؤثری داشته، همان سادگی تعالیم اسلام و مساواتی است که برای همه مقرر نموده است؛ مسئله ای که موجب گردید مردم این سرزمین با آغوشی باز از اسلام و تعالیم آن استقبال نمایند و با رغبت به آن بگروند.

مردم ایران از همان آغاز دوستدار اهل بیت(ع) بودند و آن را، چه به صورت تقیه و چه بعدها رسماً، اثبات نموده اند.

این مقاله می کوشد به صورت مستدل و با تحلیل منطقی به موضوع مزبور بپردازد.

مقدمه

منطقه یزد یکی از مناطق باستانی ایران است که در شاهراه و گذرگاه باستانی پارسی خراسان، ری وکرمان واقع شده است.

نخستین بار نام یزد با عنوان«ایساتیس»یا «فرافر» جز قلمرو دوردست مادها بوده که پس ازچیرگی کوروش درحوزه پارس قرار گرفته است.(۱)

دراصول پنج گانه اوستا نام «یست»(yast) یا «یزت» بمعنای پرستش و نیایش آمده است.

(۲) در دوره ساسانیان این منطقه با عنوان ایزد، یزدان و یزنان بمعنای پاک، شهر خدا و زمین مقدس و فرخنده ذکر شده است.

(۳) از این رو، نام یزد پیش از آنکه به یزدگرد انتسابی داشته باشد با ایزد در ارتباط بوده است و این نام نمی توانسته با آن مایه های ذاتی مردم در پاکی و ایزدگرایی بی ارتباط باشد.

در نخستین منابع جغرافیایی پس از ظهور اسلام و در منابع متأخرتر نام های یزد، ایزدیس، ایستخای، ایز، ایزالطیخه، کثه، دارالعباده، دارالشیعه، دارالسیاده و…بر این منطقه ذکرشده است.(۴)

منطقه یزد به دلیل موقعیتی که داشت(چهارراه ارتباطی بین سرزمین های مختلف)، خیلی زود توسط مسلمانان فتح شد.

از آن رو که در مورد نحوه ورود اسلام به این سرزمین، به صورت پراکنده و جسته و گریخته مطالبی در کتب تاریخ آمده است، در این مقاله سعی شده به این مهم پرداخته شود و چگونگی و روند فتح این دیار توسط مسلمانان عرب وعلل و زمینه های نفوذ تشیع در این سرزمین بررسی گردد.

اوضاع ایران در اواخر ساسانیان

تاریخ اواخر عهد دولت ساسانی، به خصوص بعد از شیرویه، در واقع، تاریخ دسته بندی ها و ستیزه های سرداران و بزرگان ایران است و پادشاهان دست نشانده و ناتوان و بی دوام این روزگاران خود در دست آنها جز بازیچه ای بی روح نبوده اند.

همین رقابت ها و ستیزه های سرداران سبب شد که در مقابل هجوم مسلمانان در آن روزهای سخت قادسیه، ‌مداین و جلولاکسی را پروای مقاومت جدی نباشد.

این پادشاهان نه کفایتی برای کار حکومت داشتند ونه مجالی. با سلطنت آنها احوال مردم و اوضاع ملک هر روز تباه تر و پریشان تر می شد.

البته در آن ایام هنوز شهرها نظم و آرامشی داشت، ‌راه ها امن بود و دزدان و راهزنان مانند سابق به سختی مجازات می شدند.

درفتوانامه ها احکام و قوانین روشن و صریحی وجود داشت که اجرای آنها می توانست عدالت را تأمین کند.

اما وجود تبعیض و عدم مراعات همواره می توانست قانون را بشکند و عدالت را پایمال کند و طبقات عالی را گردنکشان را به عصیان و تمرد از قانون تشویق کند.

در این میان، پادشاهان نیز باضعف و فتور تمام سلطنت می کردند وچنان زود به زود معزول یا مقتول می شدند که تاریخ و مدت و توالی سلطنت آنها در روایات به اختلاف نقل شده است.

ولی آنچه مسلم است آخرین پادشاه سلسله ساسانی ها یزدگرد سوم بود که در چنان احوالی بر این تخت لرزان بی ثبات نشست، کشوری از هم گسیخته که آکنده از فساد واختلاف بود.

یزدگرد از فر ایزدی، که مهابت و صولت فرمانروایی است، بهره ای نداشت.

ضعف وسستی رأی و ترس و بی تدبیری این پادشاه جوان سبب شد که روحانیان و عامه را نه امیدی به او باشد و نه اعتمادی، از این رو، روحانیان و نیز عامه مردم که در کار دین از آنها پیروی می کردند از یاری پادشاه بازمی داشت.(۵)

جنگ قادسیه که نومیدی و تزلزل روحی لشکر ایران، آن را به نفع اعراب خاتمه داد در واقع، سرنوشت بلاد سواد و بین النهرین را تعیین کرد و پس از آن دروازه تیسفون و راه همه بلاد ایران را به روی مهاجمان گشود.

یزدگرد پیش از آن به حلوان گریخته بود.

در نزدیکی جلولا که بر سر راه حلوان بود اعراب با ایرانیان مصاف دادند و یزدگرد نومید به داخل شهرهای ایران متواری گشت. در همین اثنا، اعراب به راحتی منطقه واقع در مصب دجله و فرات را نیز گرفتند و به خوزستان درآمدند.

در نهاوند که باز ایرانیان سپاه عظیمی گرد آوردند، جنگی روی داد که فتح از آن اعراب شد.

این فتح دولت ایران را یکسره سرنگون کرد وپیروزی عرب را بر سراسر ایران چنان تحکیم کرد که مسلمانان آن را «فتح الفتوح» خویش نام نهادند.

در نتیجه یزدگرد سوم که بیش از این از همدان گریخته بود، به فارس و از آنجا به اصفهان رفت.

هرجا که او می رفت، لشکر اسلام از عقب وی می رفتند و‌آن ولایت را تسخیر می کردند.(۶)

آمدن یزدگردسوم به یزد هنگامی که یزدگرد از اصفهان عازم کرمان بود، در سرزمین یزد چندی اقامت نمود تا اندکی استراحت نماید.

یزد در آن موقع شهری آباد بود. زراعتش پربرکت و پرمنفعت بود. ابریشم بسیار از بلوکات فراهم می شد و به دست بافندگان می رسید.

پارچه های حریر ممتاز تهیه و به هندوستان حمل می شد. از این رو، یزد را «هندکوچک»می گفتند.

یزدیان چون از شاهان و شاهزادگان ساسانی انعام و بخشش دیده بودند و بیشتر آبادیها را مرهون اقدامات آنان می دانستند به خاندان ایشان اظهار وفاداری می کردند.

از این رو، یزدگرد بی تشویش و دغدغه در یزد ماند، ولی این اقامت بیش از دو ماه به طول نینجامید؛ زیرا اعراب پیوسته در عقب او بودند.

یزدگرد که خبر حرکت اعراب از اصفهان را شنید، درصدد عزیمت به کرمان برآمد. وی اموال و اشیای قیمتی بسیاری همراه داشت و چون حمل و نقل و نگهداری آنها موجب رنج های بی شمار بود، ‌صلاح دید آنها را در زیرزمین پنهان سازد تا اگر کاری ساخت و طرح استقلالی انداخت در دسترس خودش باشد واگر کاری نساخت به دست دشمن نیفتد و روی به کار آید.

پس با کمک چند نفر از خاصانش، چند چاه(گویا سه چاه) در سه محل از شهر(در مواضع میان اعراب، مزار سادات عظام و گورستان سربلوک) به زمین فرو برد و درون آنها را با گچ و آجر ساخت و در هر چاه چیزی از نقره و جواهر بنهاد و چاه را پرکرده، به مسافت معلومی گنبدخانه ساخت که به ظاهر چنین نماید که گویا مقبره کسی است و در صورتی هم از اشیای دفینه به عنوان گنج نامه تنظیم کرده با خود به کرمان برد و خود از آنجا به طبس و از آنجا به خراسان روانه گردید و لشکر اسلام به دنبال یزدگرد از اصفهان به یزد آمدند.(۷)

ورود اعراب مسملمانان به یزد

نبرد اعراب و اهالی یزد در فهرج(۸) وفرافر(۹) و خویدک(۱۰)

در پنج فرسخی یزد سه قریه نزدیک بهم وجود دارد که مهمترین آنها «فهرج»است.

آنها دهات معتبر و آبادی اند که اگر متعلق به دوره های یزد باستانی(ایساتیس) نباشند بدون شک، از بناهای ساسانیان هستند.

در هر حال، در موقع هجوم اعراب مسلمان، قریه های فهرج، فرا(فرافر) و خویدک وجود داشته و آباد بوده اند. چون لشکریان عرب از اصفهان حرکت کرده در پی یزدگرد به یزد رسیدند، اثری ازآن شهریار فراری ندیدند.

آنها در یزد به دو دسته تقسیم شدند. یک دسته، ‌از راه ریگ شتران و چهارده طبس(که در حال حاضر«گلشن»نام دارد و از توابع یزد است)، به

خراسان رفتند و دسته دیگر در قریه فهرج اقامت نمودند.

آنها که به خراسان رفتند در میان ریگ شتران، که ریگزاری خونخوار و مرگبار و پرخطر است، در بیابان طبس راه را گم کردند و تشنه ماندند و بیشترشان از تشنگی هلاک شدند؛ تعدادی از آنها نجات یافته به خراسان رسیدند و برخی دیگر، به چنگ مردم اطراف افتاده و کشته شدند.

گویا قبر دو تن از آنها به نام های مالک ریب و مالک بن عمرو(عمران) در چهارده طبس است.

(۱۱) امام آنها که در فهرج ماندند تا سه روز سخنی نگفتند و به رفع خستگی مشغول بودند. پس از سه روز، مردم فهرج را به قبول اسلام یا دادن جزیه و یا حاضر شدن برای جنگ دعوت کردند.

فهرجیان در ابتدا حاضر شدند که اسلام را بپذیرند، ولی مردم فرا(فرافر) و خویدک آنها را منع کرده، گفتند: این مردم غریب جمعیت شان آن قدر نیست که ما از آنها نگران باشیم؛ ممکن است به یک شبیخون خونشان را بریزیم و از شرشان آسوده شده کیش پدران خویش را نگه داریم، و بار ننگ و عار از گردن بیندازیم تا خلق جهان نگویند که ار ترس جان تسلیم شده ایم.

در همان شب، مردم هر سه قریه اتفاق کرده، برسرایشان ریختند و به گریبان هم در آویختند و تا صبح بازار نبرد گرم بود از طرفین جمعی کشته شدند.

تعداد کمی از اعراب موفق به فرار شدند و باقی طعمه تیغ گشتند. از آثار آنها، یکی مزار شهدا در فهرج است و دیگری مزار تازیان و غازیان، به طوری که این محل بنام «شهدا» مشهور شد(۱۲) البته در نام این مقتولان باید تردید نمود؛ از جمله نقل شده که حویطب بن هانی خواهر زاده امیرالمؤمنین(ع)، عمروبن عاصم، عبدالله بن عامر کریز و وحشی قاتل حمزه بن عبدالمطلب و عبدالله تمیمی صاحب پرچم امیرالمؤمنین(ع) و عبدالله بن عمر جزو شهدا بودند .(۱۳)

امام(ع) مرحوم آیتی گوید: از دیگر تواریخ می توان مسلم داشت که عبدالله بن عمر به یزد نیامده و مقتل او در اینجا نبوده است و نیز وحشی در آن موقع از دو چشم نابینا و مقیم شام بوده است و ظن قوی این است که عبدالله بن عامر باشد و مورخان یزد عامر را عمر خوانده اند؛ زیرا اعراب عامری در یزد و دیگر نقاط بوده اند و هنوز هم از نژادشان موجود است و ممکن است اگر وحشی نامی هم در این سپاه بوده، وحشی دیگری باشد غیر از قاتل حمزه.

اما آنچه مسلم است این است که اشتباه در اسما و انساب موجب تزلزل در اصل حادثه نخواهد بود.(۱۴)

اسلام آوردن مردم یزد

ماجرای فهرج و خویدک نقطه عطفی در تاریخ این دوره یزد گردید و چنان که گفته اند: پس از ختم غائله، شمار کمی از اعراب که موفق به فرار شده بودند قضیه را به سعدبن ابی وقاص که امیرلشکر اسلام بود اطلاع دادند و مردم فهرج، فرا و خویدک به سوی یزد فرستاد.

اما جماعتی از مردم یزد که از کار فهرجیان خرسند نبوده اند می دانستند این رشته سردراز دارد، به محض ورود لشکریان اسلام، مبادرت به قبول اسلام کرده، سران سپاه را از بی گناهی خود‌آگاه ساختند.

(۱۵) و به این ترتیب، از زمان عمر، همچنان که شهرهای دیگر ایران به تدریج آیین اسلام را می پذیرفتند، یزد نیز بدین آیین جدید روی آورد و کسانی که برکیش سابق خود ماندند نیز جزیه پرداختند.

در پذیرش آیین جدید از طرف مردم یزد، البته باید از گرایشی را که مردم به خداپرستی داشته اند در نظر داشت که یزد، خود پیش از آنکه به یزدگرد، انتسابی داشته باشد، چنان که گفتیم- با ایزد، در ارتباط است و به معنای پاک، مقدس، فرخنده و آفریننده خوبی هاست و این نام باآن مایه های ذاتی مردم در پاکی و ایزدگرایی بی ارتباط نمی باشد.

بدین گونه با رسیدن این آیین جدید در واقع، حدیثی آشنا اما با زبانی دیگر به گوش مردم رسید و زمینه های مستعد برای پذیرش آن در مردم وجود داشت.

با قبول این آیین جدید، فرصتی برای تجلی و انعکاس این شور ایمان، همراه با آن استعداد ذاتی هنر در اهالی یزد پیش آمد و پایگاهی که جلوه گاه این دو پیوند همایون است، یعنی مسجد، زودتر از هر جای ایران، در این منطقه بنا گردید.

مسجد جامع فهرج با گذشت اعصار و قرون بسیار و حوادث طبیعی، هنوز از صلابت و استواری این هنر اسلامی سخن می گوید.(۱۶)

پی نوشت ها :
*عضو هیئت علمی دانشگاه آزاد اسلامی واحد میبد).
۱- اکبر قلمسیاه، تاریخ سالشماری یزد، ص۱۳-۱۴؛ عباس اقبال آشتیانی، تاریخ کامل ایران، به اهتمام سعید قانعی، ج۲، ص۲۳۲-۲۳۳٫
۲- جلیل دستخواه، اوستا، ص۱۳۳٫
۳- حسین مسرت، یزد، یادگار تاریخ، ص۴۷-۴۸٫
۴- ابن خردادبه، مسالک و ممالک، ترجمه خاکرند، ص۶۵؛ ابن حوقل، سفرنامه ابن حوقل، ترجمه جعفر شمار، ص۴۹؛ جعفربن محمد جعفری، تاریخ یزد، ص۱۵-۱۶؛ احمدحسین کاتب، تاریخ جدید یزد، ص۵۹٫
۵- عبدالحسین زرین کوب، تاریخ ایران بعد از اسلام، ص۱۰۹-۱۹۲٫
۶- همان.
۷- جعفربن محمدجعفری، همان، ص۱۲-۱۵؛ احمدحسین کاتب، همان، ص۴۵-۴۶٫
۸- آبادی مشهور و قدیم بزرگی است برسرراه بافق؛ در پنج فرسنگی یزد(ابن حوقل، همان، ص۷۴؛ ایرج افشار، یادگارهای یزد، ج۱، ص۲۱۳).
۹- فرافر یا فرافتر، این آبادی میان فهرج و خویدک واقع است که به علت خشک شدن قنات متروک گردیده است، این آبادی همان هرفته امروزی است(ر.ک: ایرج افشار، همان، ص۲۲۰-۲۲۱).
۱۰- آبادی قدیمی برسر راه فهرج که فاصله اش با مهریز سه فرسنگ است که به علت خشکسالی بسیاری از باغات آن خشک شده و قلعه کهنه آن رو به ویرانی رفته است(همان، ص۲۲۲).
۱۱-محمد مفید مستوفی بافقی، جامع مفیدی، به کوشش ایرج افشار، ج۱، ص۲۴٫
۱۲- جعفربن محمدجعفری، همان، ص۱۶-۱۷٫
۱۳-محمد مفید مستوفی بافقی، همان، ج۱، ص۲۴٫
۱۴- عبدالحسین آیتی، تاریخ یزد، ص۶۸؛ اکبر قلمسیاه، همان، ص۱۸٫
۱۵- همان، ص۶۹٫
۱۶- همان، ص۶۹؛ اکبر قلمسیاه، همان، ص۱۸-۱۹٫
 
منبع:طیبه رحیمدل میبدی؛نشریه معرفت، شماره ۱۵۶