فرهنگ و تمدن شیعه » شیعه و علوم اسلامی » علوم حدیث »

بررسی اسناد روایت « عرفت الله بفسخ العزائم »

چکیده:

حدیث « عرفت الله بِفَسخِ العَزائم و حَلّ العقود و نَقضِ الهِمَم » منقول از امام علی علیه السلام راهی متمایز از براهین فلاسفه و متکلمان در موضوع خداشناسی در اختیار حق جویان قرار می دهد که همانا تکیه بر ربوبیت الهی و تدبیر امور از ناحیه ی آن ذات مقدس است.
از این حدیث گزارش های مختلفی با اختلاف در عبارات در منابع متقدمان و متأخران- کتاب های شیخ صدوق- وجود دارد که بررسی اسناد این گزارش در مجموع صدور حدیث از معصوم علیه السلام را قریب به یقین می سازد. در این جُستار به بررسی ارزش رجالی این حدیث می پردازیم تا با حصول اطمینان از صدور روایت، کنکاش در معانی و فقه الحدیث آن با عنایت بیشتری دنبال شود.

۱٫ طرح مسئله

روایات مأثور از مهم ترین منابع خداشناسی است که انسان طالب شناخت با کمک آن می تواند از زاویه ی دید انسان هادی و مهتدی به جهان هستی و پدید آورنده ی آن بنگرد. راه های کسب معرفت به خدا در روایات باب عظیم و ارزشمندی است که تأمّل در یکایک کلمات آن را ایجاب می کند و بی سبب نیست که صدرالمتألهین در شرح روایات اصول کافی به ویژه « کتاب التوحید » همه ی استعداد و توان خود را صرف کرده است. یکی از این روایات سخنی از امام علی علیه السلام است که می فرماید: « عرفت الله بِفَسخِ العَزائم و حَلِّ العقود و ( نَقضِ الهِمَم )» (۱) یعنی، من خدا را به در هم شکستن تصمیم ها و باز شدن گره ها و دگرگونی همت ها شناختم. » این روایت به دلیل گزارش تجربه ی امام از حاکمیت خداوند در اداره ی آفرینش و تفسیر عینی: ( یُدَبِّزُ الأَمر یُفَصلُ الآیات… ) ( الرعد: ۲ ) و نیز کوتاه و مستقیم بودن چنین راه خداشناسی اهمیت بسیار دارد، اما متکلمان و فلاسفه به ابعاد و ژرفای آن توجهی در خور نشان نداده و از آن به منزله ی یکی از راه های خداشناسی – به نحو مستقل – یاد نکرده اند. کسانی که به آن اشاره ای کوتاه کرده اند، غالباً آن را به برهان حدوث و امکان تحویل برده اند.
به نظر می آید که پرداختن جدی به مفاد و محتوی حدیث متوقف بر حصول اطمینان از صدور آن از معصوم علیه السلام است تا بتوان مقصد حدیث را به جدّ به آنان نسبت داد، لذا مسئله ی تحقیق حاضر بررسی و تتبع در طرق و اسناد حدیث پیشگفته و بررسی اعتبار رجالی آن است.

۲٫ ضرورت تحقیق

جست و جو از معارف اهل بیت ( علیهم السلام ) در خداشناسی به ویژه طریق حصول معرفت به خدا اهمیت فراوان دارد. در اینجا بر اساس مبنای شیخ مفید ( ۳۳۶-۴۱۳ق ) در شناخت خداوند متعال، وجهی از اهمیت ادعا شده را تحلیل می کنیم. شیخ مفید می گوید: « اگر چه در معلومات حسی به امور، علم من وجه پیدا می کنیم و حقیقت آن را کشف نمی کنیم اما در شناخت خداوند، علم از وجهی و جهل از وجه دیگر، صحیح نیست ( مفید ۱۴۱۳، ج۲، ۶۶ ). بیان وی دو بخش عمده دارد: گزینشی بودن علم حسی ( و تجربی ) و صحیح نبودن علم من وجه ( از وجهی ) و جهل از وجه دیگر در شناخت خداوند. تحلیل مبنای شیخ محتاج مقاله ای مستقل است. مبنای شیخ در صحیح نبودن شناخت خداوند از جهتی ( که همراه با جهل از جهت دیگر است ) آثار علمی و نتایج نظری فراوان دارد. برای مثال، وی در مسئله فقهی ذبائح اهل کتاب، بر اساس همین مبنا قائل به حرمت است. شیخ مفید با استناد به آیه ی شریفه ی ( و لا تأکلوا مما لم یذکر اسم الله علیه … ) ( انعام: ۱۲۱ ) استدلال می کند که شناخت آنان از خدا علم من وجه و جهل از وجه دیگر است و در واقع آنان خداوند را نمی شناسند و چون شناخت صحیح از خدا ندارند، آنچه از باب اسم خدا بر زبانشان جاری است، متوجه به الله تعالی نیست بلکه به دلیل جهل به خدا، اسم نیز متوجه امری است که مورد اعتقاد آنان است و آن در حقیقت غیر الله تعالی است و از آنجا که تسمیه برای الله تعالی حقیقتاً واقع نشده است پس ذبائح آنان نیز حلال نیست ( همان، ۶۶-۶۷ ).
با توجه به آثار فراوان شناخت صحیح و شناخت غیر صحیح در خداشناسی و دغدغه ی دستیابی به معرفت صحیح به خداوند متعال، هر کسی به جستجو از طریق شناخت صحیح، انگیزه پیدا می کند، اما آیا بشر به صرف قوه ی شناخت خود می تواند به شناخت صحیح، انگیزه پیدا می کند، اما آیا بشر به صرف قوه ی شناخت خود می تواند به شناخت صحیح خدا دست یابد ؟ آیا عقل بشر صرفاً دانش نسبی به خداوند به دست می آورد یا علم کامل نیز ره آورد آن است ؟ شیخ مفید در تصحیح الاعتقاد در تحلیل معنای صراط به روایتی از امیرالمؤمنین علیه السلام اشاره می کند که : « انا صراط الله المستقیم و عروته الوثقی التی لاانفصام لها » وی می گوید معنای روایت این است است که شناخت امام و تمسک به وی طریق به خداوند سبحان است. ( مفید ۱۴۱۳الف.ج۵، ۱۰۸ ) روایات دال بر اینکه امیر المؤمنان و ائمه دیگر علیه السلام موازین حقّ اند به این امر بر می گردد ( همان: ۱۱۵ ).
بر اساس آنچه بیان شد دست یابی به معرفت صحیح و کامل به خداوند متعال در پرتو کلام معصوم علیه السلام میسور است، که ضرورت مراجعه به روایات دال بر معرفت خدا را نشان می دهد.
در یکی از این روایات سخنی از امام علی علیه السلام نقل شده است که می فرماید: « من خدا را به فسخ عزائم، نقض هِمَم و حلّ عقود شناختم » اما بهره مندی از این روایت در گرو حصول اطمینان از صدور آن از معصوم علیه السلام است که در این مقاله به این مهم پرداخته شده است.

۳٫ گزارش های مختلف از حدیث « عرفت الله … »

بررسی منابع روایی، هشت گزارش درباره ی حدیث « عرفت الله بفسخ العزائم… » را به دست می دهد. سه گزارش از آن شیخ صدوق ( م ۳۸۱ ق. ) است که در دو کتاب الخصال و التوحید آورده شده است. این گزارش ها در کتاب های مختصر بصائر الدرجات اثر حسن بن سلیمان حلّی، بحارالانوار تألیف علامه مجلسی ( م ۱۱۱۱ق. ) و ارشاد القلوب اثر دیلمی ( از علمای قرن هفتم ) نیز وارد شده است. گزارش چهارم از آن سید رضی ( م ۴۰۶ق. ) در نهج البلاغه است که آن را در بخش کلمات قصار علی علیه السلام آورده است. پنجمین گزارش از آن فتّال نیشابوری ( م ۵۰۸ ق. ) در روضه الواعظین است که تفاوتی با نقل سید رضی ندارد. گزارش ششم را عبدالواحد آمدی ( م ۵۸۸ ق. ) در غرر الحکم و درر الکلم باب العین آورده است. هفتمین گزارش از آن علی بن محمد شاکر اللیثی الواسطی ( از علمای قرن ششم ) در کتاب عیون الحکم و المواعظ است که این گزارش تفاوتی با نقل عبدالواحد آمدی ندارد. و بالاخره گزارش هشتم را تاج الدین شعیری سبزواری از دانشمندان سده ششم در جامع الاخبار آورده است که با گزارش های قبلی تفاوت دارد. این روایت را مجلسی نیز در بحارالانوار آورده است که با گزارش های قبلی تفاوت دارد. این روایت را مجلسی نیز در بحارالانوار، مجلّد سوّم، باب سوم به عنوان حدیث ۲۱ درج کرده است.

۴٫ طبقه بندی روایات « عَرَفتُ الله… »

با توجه به منابع یاد شده روایت « عرفت الله … » در چهار گروه قابل طبقه بندی است بدین شرح:

۱-۴- روایات شیخ صدوق

شیخ صدوق در مجموع سه حدیث در این خصوص ذکر کرده است که عبارتند از:

۱-۱-۴٫ کتاب الخصال

حدثنا احمد بن هارون الفامی ( قاضی ) و جعفر بن محمد بن مسرور قالا حدثنا محمد بن جعفر بن بطله ( بطه ) قال حدثنا احمد بن ابی عبدالله البرقی عن ابیه عن محمد بن ابی عمیر عن هشام بن سالم، عن ابی عبدالله علیه السلام قال سمعت ابی یحدث عن ابیه علیه السلام:
انّ رجلاً قام الی امیرالمؤمنین فقال له: یا امیرالمؤمنین بما عرفت ربک قال: « بفسخ العزم و نقض الهم، لما ان هممت فحال بینی و بین همّی و عزمت فخالف القضاء عزمی؛ فعلمت انّ المدّبر غیری. قال فبماذا شکرت نعماه ؟ قال نظرت الی بلائه قد صرفه عنی و ابلی به غیری، فعلمت انّه قد انعم علّی فشکرته. قال فبماذا احببت لقائه ؟ قال لما رأیتَهُ قد اختار دین ملائکته و رسله و انبیاءه علمت ان الذی اکرمنی بهذا لیس ینسانی فأحببت لقاءه. » ( شیخ صدوق ۱۴۰۳: ۳۳ ).

۲-۱-۴٫ کتاب التوحید ( حدیث اول )

حدثنا احمد بن زیاد بن جعفر الهمدانی رحمه الله، قال حدثنا علی بن ابراهیم بن هاشم بن ابیه، عن محمد بن سنان، عن زیاد بن منذر، عن ابی جعفر محمد بن علی الباقر عن ابیه، عن جدّه، انّه قال: ان دجلا … ( ادامه ی حدیث عیناً مانند روایت بالاست ) ( شیخ صدوق ۱۳۸۹: ۲۸۸ ).

۳-۱-۴٫ کتاب التوحید ( حدیث دوم )

حدثنا الحسین بن احمد بن ادریس رحمه الله: قال: حدثنا ابی. قال حدثنا ابراهیم بن هاشم، عن محمد بن ابی عمیر عن هشام بن سالم قال: فسئل ابو عبدالله فقیل له : بما عرفت ربّک ؟ قال: « بفسخ العَزمِ و نَقضِ الهمّ، عَزَمتُ فَفَسَخَ عَزمی و هَمَمتُ فَنَقَضَ همّی. » ( شیخ صدوق ۱۴۰۳ : ۲۸۹ )
در مقایسه روایت ذکر شده می توان گفت که روایت منقول در خصال به صورت گزارشی از امام صادق و امام علی علیه السلام است که به صورت لف و نشر مشوش آمده است. یعنی حضرت ابتدا به توضیح و تفسیر نقض الهمم پرداخته آنگاه برای فسخ عزائم دلیل می آورد. به بیان دیگر حضرت در توضیح دلیل خود می فرماید: زمانی که همت بر کاری گماردم و بین من و همتم فاصله افتاد نیز عزم بر کاری کردم و قضا به مخالفت با عزم من برخاست، دانستم که غیر از من مدبری وجود دارد. اما روایت های وارد شده در کتاب « التوحید » از نظر سند و متن گزارشی از امام صادق علیه السلام است که دلیل مبتنی بر فسخ عزائم در آن به صورت لف و نشر مرتب وارد شده است.

۲-۴- روایت سید رضی در نهج البلاغه

سید رضی در نهج البلاغه سخن علی علیه السلام را به شرح زیر درج کرده است که « عرفت الله بِفَسخِ العَزائِم و حَلّ العُقود و نَقض الهمَم. » ( سید رضی ۱۳۸۳: حکمت ۲۵۰ ) در این حدیث تعبیر فعل معلوم « عرفت »- آن هم به صیغه ی متکلم وحده – اهمیت بسیار دارد، خصوصاً وابستگی فعل به فاعل معین آن ( امام علی علیه السلام ) نکته ای است که باید مد نظر قرار گیرد، در ضمن تفاوت این روایت با روایات دیگر اضافه شدن تعبیر « حل العقود » در روایت مذکور است.

۳-۴- روایت آمدی در غرر الحکم و درر الکلم

آمدی حدیث را به صورت : « عُرف الله بِفَسخِ العَزائم و حلّ العُقود و کَشفِ الضرّ و البلیّه، عمّن اخلَصَ لَهُ النّیه » آورده است. فعل در این روایت که گزارش لیثی واسطی در عیون الحکمه والمواعظ با آن یکسان است، به صورت مجهول آمده و به صورت گزاره ای کلّی ( بدون نسبت دادن به شخص حضرت ) بیان شده و عبارت « کشف الضّر و البلیّه عمّن اخلص له النیه » نیز جایگزین « نقض الهمم » در روایت گذشته شده است.

۴-۴- روایت تاج الدین شعیری در جامع الاخبار

در کتاب جامع الاخبار سخن امام علی علیه السلام به این صورت وارد شده که : « سئل امیرالمؤمنین صلوات الله علیه : ما الدلیل علی اثبات الصانع ؟ قال ثَلاثَهُ اشیاءٍ : تحویلُ الحال و ضعفُ الأَرکان و نَقضُ الهِمّه. »
حضرت در این بیان دگرگونی حال و ضعف ارکان و شکستن همت را سه دلیل بر اثبات صانع می داند. می توان گفت این روایت با روایات دیگر تفاوت تعبیری دارد که در آن تحویل حال را می توان تعبیری از « فسخ عزائم » دانست. با این توجیه که در تحویل حال نیز انسان با تغییر حالات نفسانی از اموری که بر آن عزم کرده منصرف شده و بر امر دیگری همت می گمارد و اصولاً تحویل حال آدمی نه به دست خود که به ید محوّل الاحوال است. و بین « حل العقود » و « ضعف الارکان » نسبت معناداری وجود دارد که در جای خود قابل تأمل است. (۲)

۵٫ بررسی اسناد روایات « عرفت الله… »

به طوری که قبلاً گذشت روایات شیخ صدوق با سند متصّل ذکر شده است. در مورد روایات سید رضی نیز سند شناسان نهج البلاغه آن را به روایات صدوق ارجاع داده اند. حسینی خطیب می نویسد: « شیخ صدوق قبل از سید رضی این حدیث را در کتاب های الخصال و التوحید با سند خود از امام باقر از پدرش نقل کرده است. » ( حسینی خطیب ۱۳۶۷: ۴، ۱۹۱ و کاشف الغطاء [ بی تا ] : ۱۷ ). معنای این سخن استفاده ی سید رضی از منابع شیخ صدوق نیست و اختلاف متن حدیث در نهج البلاغه و آثار صدوق گواه این معنی است. نتیجه آنکه سید رضی در نقل حدیث « عرفت الله… » به منابع دیگری – از کتابخانه های بغداد – غیر از منابع شیخ صدوق دسترسی داشته است که این نکته خود امتیازی برای حدیث مذکور به شمار می رود که حاکی از طرق متعددی برای حدیث در دوره ی متقدمان است. اما در روضه الواعظین که گزارش حدیث مانند گزارش سید رضی است، اسناد حدیث حذف شده ( نیشابوری ۱۴۰۶: ۳۸ ) و مؤلف کتاب در مقدمه ی اثر خود علت حذف سند را به این صورت توضیح داده است که: « اوّلاً روایاتی که در این کتاب به آن ها اسناد داده شده، روایاتی معروف اند که در کتب دیگر اسناد آن ها آمده است، ثانیاً هدف تألیف این کتاب تدوین یک کتاب روایی نیست ( که ذکر سند ضروری باشد ) بلکه هدف نوشتن یک کتاب اخلاقی است برای تهذیب نفس و سیر و سلوک از آن استفاده می شود و در چنین کتابی حذف اسناد روایات مطلوب تر بوده و از ملال خواننده و پرحجم شدن اثر جلوگیری می کند. » ( همان: ۱ ).
اما حدیث « عرفت الله… » در دیگر منابع یعنی: غرر الکلم و درر الکلم ( آمدی ۱۳۷۸: ج۲، ۵۰۰ ) عیون الحکم و المواعظ ( لیثی واسطی [ بی تا ]: ج۲، ۵۰۰ ) و جامع الاخبار ( شعیری ۱۳۶۳: ۷ ) فاقد سند بوده و به صورت مرسل وارد شده است. جز آنکه مؤلفان این کتب بعضاً تصریح کرده اند که روایات کتب خود را به جهت اختصار سند حذف کرده اند. نتیجه آنکه جهت بررسی وضعیت سند روایات « عرفت الله بفسخ العزائم… » جز آثار صدوق اطلاعات دیگری در دست نیست که در این قسمت از مقاله به بررسی آن پرداخته می شود.

۶٫ بررسی اسناد حدیث « عرفت الله… » در آثار صدوق

۱-۶- روایت خصال

شیخ صدوق حدیث « عرفت الله… » را با سند زیر در کتاب خصال آورده است:
« حدثنا احمد بن هارون الفامی و جعفربن محمد بن مسرور قالا حدثنا محمد بن جعفر بطّه قال حدثنا احمد بن ابی عبدالله البرقی عن ابیه عن محمد بن ابی عمیر عن هشام بن سالم عن ابی یحدّث عن ابیه… » ( شیخ صدوق ۱۴۰۳: ۳۳ ).
در این سند که مرکّب از ۶ واسطه است، ۷ راوی قرار دارند که وضعیت آنان از نظر علمای رجال به شرح زیر است:

۱-۱-۶٫ احمد بن هارون الفامی

وی از مشایخ صدوق است که این دانشمند در کتاب های کمال الدین، ( صدوق ۱۳۹۵: ج۱، ۳۱۱؛ ج۲، ۵۱۰ ) عیون اخبار الرضا، شیخ صدوق، ۱۳۷۸: ج۱، ۲۷۶؛ ج۲، ۲۶۰ ) الخصال ( شیخ صدوق، ۱۴۰۳، ۳۳۰، ۶۹ ) و الامالی ( شیخ صدوق ۱۴۰۰: ۹۲، ۱۷۷، ۲۶۶، ۲۷۳ و ۳۶۳ ) از او به نقل روایت پرداخته و طلب رحمت و رضوان الهی دارد، بر این مطلب بسیاری از علمای رجال مانند شیخ طوسی در رجال ( طوسی ۱۳۸۱: ۴۱۳ ) خود، سید محسن کاظمی در عدّه صحّه گذاشته اند و صاحب معجم رجال الحدیث نیز بدون اظهار نظر همین مطلب ( اینکه شیخ صدوق از او نقل روایت و برای او طلب رحمت و رضوان الهی نموده است ) را مورد تصریح قرار داده است ( خوئی ۱۴۱۰: ج۲، ۳۵۴ ). با توجه به این موارد احمد بن هارون الفامی ممدوح به شمار آمده و روایت چنین کسی « حَسَن » تلقی می گردد.

۲-۱-۶- جعفر بن محمد بن مسرور

وی از مشایخ شیخ صدوق است که در کتاب خصال برای او طلب رحمت و رضوان الهی شده است ( صدوق ۱۴۰۳: ۳۲، ۵۶ و ۱۹۵ ). مجلسی دوّم ترحّم شیخ صدوق بر او را دلیل مدح دانسته، ( مجلسی، ۱۳۹۳: ۵۶ ) البته برخی از علمای رجال مثل آیت الله خوئی این موضوع را از اسباب توثیق یا مدح این راوی نمی دانند ( خوئی ۱۴۱۰: ج ۴، ۱۲۱ ) در مقابل اردبیلی به نقل از میرزا محمد استرآبادی تصریح می کند که از طلب رحمت و رضوان الهی و تعابیر دیگری که برای احمد بن هارون به کار رفته حسن حال او به دست می آید و خدا آگاه تر است ( همان، ۱۴۰۳ : ج۱، ۱۶۱ ).
لذا به قدری مسامحه از عدم تصریح علمای رجال به وثاقت یا حسن حال این راوی، می توان او را نیز مانند راوی قبل ممدوح دانست به ویژه آن که این دو نفر از مشایخ صدوق به شمار رفته و نقل هم زمان شیخ از هر دو استاد با قید رضی الله عنهما، جبران کننده ی جهالت آنان خواهد شد.

۳-۱-۶- محمد بن جعفر بطّه

نجاشی درباره ی او نوشته است: « کان کبیر المنزله بقم، کثیر الادب و الفضل و العلم یتساهل فی الحدیث و یعلّق الاسانید بالاجازات و فی فهرست ما رواه غلط کثیر. » ( نجاشی ۱۳۹۳: ۳۷۲ ) این عبارت که نمونه ای از جرح و تعدیل مفصّل است، (۳) در مجموع نشانگر مدح و ضعف ابن بطّه به صورت توأمان است. اما نجاشی سپس از قول ابن الولید آورده است « کان محمد بن جعفر بن بطّه ضعیفاً مخلّطاً فیما یسنده. » ( همان ) که با این تعبیر وی تضعیف شده است، اما از آنجا که ابن بطه دانشمندی صاحب نام بوده، متأخران نوعاً او را مورد مدح قرار داده اند، لذا علامه ی حلی با آنکه عبارات نجاشی را درباره ی او آورده، مع هذا وی را در قسم اول کتاب خود قرار داده ( حلّی ۱۳۸۱: ۱۶۰ ) که نشان از اعتماد به او دارد، نظری که تعجّب رجالی معاصر یعنی آیت الله خویی را برانگیخته است ( خوئی ۱۴۱۰: ج ۱۵، ۱۵۷ ).
به همین ترتیب مدح یا وثاقت ابن بطه در آراء متأخران دیگر از جمله طه نجف در اتقان المقال ( طه نجف، [ بی تا ]: ۳۴۰ ) کاظمی در هدایه المحدثین ( کاظمی ۱۴۰۵: ۱۴۱ ) ما مقانی در تنقیح المقال ( مامقانی ۱۳۵۲: ج۱، ۸۲ ) مورد تأکید قرار گرفته است، هر چند که برخی از علمای رجال معاصر با استناد به گزارش های نجاشی و ابن الولید بر تضعیف او اصرار کرده اند ( خوئی ۱۴۱۰: ج۱۵، ۱۵۷ ).

۴-۱-۶- احمد بن ابی عبدالله برقی ( احمد بن محمد بن خالد برقی )

علمای رجال متقدم از جمله نجاشی ( ۱۳۹۳: ۷۶ ) و شیخ طوسی، برقی ( ۱۳۸۱: ۲۰ ) را مورد توثیق قرار داده اند، جز آن که نجاشی درباره ی او نوشته است: « یروی عن الضعفاء و یعتمد المراسیل. » ( ۱۳۹۳: ۷۶ ) علامه ی حلی پس از نقل همین عبارات از قول ابن الغضائری آورده است که: « دانشمندان قم برقی را مورد طعن قرار داده اند، در حالی که ضعف و طعنی متوجه برقی نبوده بلکه طعن متوجه کسانی بوده که برقی از آنان به نقل حدیث می پرداخت. » ( حلی ۱۳۸۱: ۱۵ ) به تبع این حکم، برقی از سوی علمای رجال متأخر از جمله ابن داوود، ( ابن داوود ۱۳۹۲: ۴۳ ) مجلسی ( ۱۴۱۵: ۱۵۳ ) کاظمی ( ۱۴۰۵: ۱۷۴ ) مامقانی ( ۱۳۵۲: ۱۵ ) و آیت الله خویی ( ۱۴۱۰: ۱۶، ۶۶ ) مورد توثیق قرار گرفته است.

۵-۱-۶- محمد بن خالد برقی

این شخص والد احمد بن محمد بن خالد برقی بوده و خود از راویان حدیث است. شیخ طوسی در کتاب رجال خود با تعبیر « ثقهٌ » او را توثیق کرده است، ( طوسی ۱۳۸۱: ۳۸۶ ) علاوه بر ان وی در طرق شیخ طوسی قرار گرفته که در فهرست خود از او بسیار یاد کرده است ( طوسی، [ بی تا ] : ۳۸T 43 , 44 ) در مقابل نجاشی با آنکه با تعابیر : « کان ادیباً حسن المعرفه بالاخبار و علوم العرب. » به مدح او پرداخته جز آنکه وی را در حدیث ضعیف دانسته است ( نجاشی ۱۳۹۳: ش ۸۹۸ ) نتیجه آنکه علامه حلی با مقایسه ی آرای شیخ طوسی و نجاشی در مجموع او را توثیق کرده و نوشته است: « و الاعتماد عندی علی قول شیخ ابی جعفر الطوسی (ره) من تعدیله. » ( حلی ۱۳۸۱: ۱۳۹ ) آیت الله خویی نیز با ذکر این مطلب که اوّلاً محمد بن خالد برقی در اسناد روایات کامل الزیارات قرار داشته ( و در نتیجه موثق است )، (۴) ثانیاً بنابر تصریح ابن الغضائری علت ضعف وی ( همانند فرزندش ) به نقل او از ضعفا ارتباط دارد، توثیق شیخ طوسی را بلامعارض دانسته و همانند علامه حلی وی را موثق می داند ( خوئی، ۱۴۱۰: ج۱۶، ۶۶ )

۶-۱-۶- محمد بن ابی عمیر

وی از اصحاب اجماع طبقه ی سوم است که طبق نقل کشی مشایخ شیعه مقرّ به فضل و دانش او بوده اند ( نجاشی ۱۳۹۳: ۳۲۷ ). نجاشی وی را از اصحاب امام رضا علیه السلام دانسته و درباره ی او می نویسد: « جلیل القدر عظیم المنزله فینا و عند المخالفین » که همین در توثیق او کفایت می کند ( همان ). علاوه بر آن شیخ طوسی می نویسد: « ابن ابی عمیر از مورد اعتمادترین و موثق ترین افراد و از نظر ورع و عبارت پرهیزگارترین و عابدترین آنان نزد شیعه و سنی بوده، او از امام کاظم علیه السلام و امام رضا علیه السلام نقل روایت دارد. » ( طوسی [ بی تا ] ۴۰۵ ) به تبع علمای رجال متقدمه رجالیون متأخر نیز بر وثاقت او اتفاق نظر دارند ( از جمله نک. مجلسی ۱۴۱۵: ۲۸۹؛ تستری، ۱۴۱۰: ج۹، ۳۸؛ خوئی، ۱۴۱۰: ج۱۴، ۲۷۹ )

۷-۱-۶- هشام بن سالم

از راویان شیعه در طبقه ی اصحاب امامان ششم و هفتم علیه السلام است ( طوسی ۱۳۸۱: ۳۲۹ ) نجاشی درباره ی او تعبیر « ثقهٌ ثقهٌ » ( نجاشی [ بی تا ] : ۳۲۷ ) را به کار برده که نشان توثیق مؤکّد است. علامه ی حلی نیز همین عبارت را درباره ی او به کار برده است ( حلیه ۱۳۸۱: ۱۴۱ ) کشی در رجال خود روایتی طولانی نقل کرده که نشان از جلالت مقام او نزد امام موسی کاظم علیه السلام دارد. این روایت از تلاش هشام بن سالم در شناخت امام بر حق بعد از رحلت امام صادق علیه السلام حکایت می کند ( طوسی، ۱۳۴۸: ش ۵۰۲ ). هشام بن سالم از ناحیه علمای رجال متأخر نیز مورد توثیق قرار گرفته است ( نک. مجلسی، ۱۴۱۵: ۱۹۴ ).
اما بعد از بررسی وضعیت تک تک راویان سند به عنوان نتیجه می توان گفت در صورتی که اگر از ضعف محمد بن جعفر بن بطه – که مورد نظر برخی از رجالیون متقدم بود- صرف نظر گردد، سند شیخ صدوق در کتاب الخصال طبق مبانی رجالی شیعه و اهل سنت هر دو حدیث حسن خواهد شد، زیرا درباره ی محمد بن جعفر بطه مدح هایی وارد شده که از نظر درایه نگاران شیعه، حدیث راوی ممدوح، حدیث حسن خواهد بود. ( مامقانی ۱۴۱۱: ۱، ۱۶۰ ) از طرفی مطابق تصریح ابن الولید، جرح محمد بن جعفر بن بطّه تخلیط اعلام شده ( نجاشی، [ بی تا ]: ۳۲۷ ) که این موضوع ضابط بودن او را زیر سؤال می برد نه احیاناً وثاقت و راستگویی او را ، لذا ضبط ناقص راوی، حدیث را بر اساس مبانی اهل سنت از درجه صحت به درجه حسن تنزل می دهد.

۲-۶- روایت اوّل کتاب توحید

حدیث « عرفت الله بفسخ العزائم… » طبق نخستین سند خود به صورت زیر در توحید صدوق وارد شده است:
حدثنا احمد بن زیاد بن جعفرالهمدانی رحمه الله قال: حدثنا علی بن ابراهیم بن هاشم عن ابیه عن محمد بن سنان عن زیاد بن منذر عن ابی جعفر علیه السلام … ( شیخ صدوق ۱۳۹۸: ۲۸۸ ) وضعیت راویان ابن سند از نظر علمای حدیث و رجال چنین است:

۱-۲-۶- احمد بن زیاد بن جعفر همدانی

وی از مشایخ صدوق بوده و این دانشمند به مناسبتی در کمال الدین و تمام النعمه از وی نام برده و می نویسد: « کان رجلاً ثقه دیناً فاضلاً رحمه الله علیه و رضوانه. » ( صدوق ۱۴۰۵: ۳۶۹ ) علاوه بر آن چندین نوبت در مشیخه خود نسبت به او طلب رحمت و رضوان کرده است ( خوئی، ۱۴۱۰: ج۱، ۴۳ ). نجاشی و شیخ طوسی در کتاب های خود یادی از او نکرده اند. اما علامه حلی او را صحیح المذهب و موثق در حدیث دانسته ( حلی ۱۳۸۱: ۱۹ ) و ابن داوود نیز تعبیر « ثقه » را درباره او به کار برده است ( ابن داود ۱۳۹۲: ۳۸ ) با توجه به این که این دو نفر نسبت به دوره ی متقدمان قریب العصر بوده اند توثیق آنان از اعتبار لازم برخوردار است. ( خوئی ۱۴۱۰: ج۱، ۴۳ )

۲-۲-۶- علی بن ابراهیم بن هاشم

وی از مشایخ کلینی است که علمای رجال در توثیق وی اتفاق نظر دارند. نجاشی درباره او آورده است که : « ثقهٌ فی الحدیث، ثبت، معتمد، صحیح المذهب. » ( نجاشی [ بی تا ] : ۲۶۰ ) و این عبارات نشان از حد اعلای وثاقت درباره ی علی بن ابراهیم دارد.
به همین ترتیب علامه حلی ( ۱۳۸۱: ۱۰۰ ) ابن داوود ( ۱۳۹۲: ۱۳۵ ) علامه مجلسی ( ۱۴۱۵: ۱۱۸ ) تا علمای رجال معاصر مانند آیت الله خویی ( ۱۴۱۰: ج۱۱، ۱۹۳ ) همگی وثاقت او را مورد تأکید قرار داده اند.

۳-۲-۶- ابراهیم بن هاشم

وی پدر علی بن ابراهیم قمی است که در سند ۶۴۱۴ حدیث واقع شده و از این جهت کمتر راوی از راویان حدیث به پای او می رسد ( همان: ج۱، ۳۱۸ ). با این حال، علمای رجال متقدم مستقیماً ( نجاشی [ بی تا ] : ۱۶؛ طوسی [ بی تا ] : ۴ ) به توثیق او نپرداخته بلکه درباره او نوشته اند: « اول من نشر حدیث الکوفیین بقم. » که این تعبیر نشان از مدح او دارد. علاوه بر آن نجاشی از قول کشی آورده است که ابراهیم بن هاشم شاگرد یونس بن عبدالرحمن، ( نجاشی [ بی تا ] : ۱۶ ) از اصحاب امام رضا علیه السلام بوده است و سپس اضافه می کند که در این مسئله جای تأمل وجود دارد. به عقیده ی آیت الله خویی تأمل نجاشی به حق است زیرا ابراهیم بن هاشم حتی یک روایت به طور مستقیم از یونس بن عبدالرحمن یا امام رضا علیه السلام نقل نکرده است. ( خوئی ۱۴۱۰: ج۱، ۳۱۷ ) اما به عکس متقدمان، علمای رجالی متأخر در وثاقت ابراهیم بن هاشم به استدلال پرداخته و دلائل مهمی ارائه کرده اند. علامه ی حلی با تأکید بر این نکته که درباره ابراهیم بن هاشم قدحی وارد نشده گرچه نصّی هم در تعدیل او وجود ندارد، تصریح می کند که « الارجح عندی قبول روایته. » ( حلی ۱۳۸۱: ۴ ) ابن طاووس در فلاح السائل توثیق او را مورد اتفاق دانسته ( ۱۳۷۲: ۱۵۸ ) و ابن داوود نیز او را در بخش نخست راویان کتاب خود آورده که حکایت از توثیق او دارد ( ابن داوود ۱۳۹۲: ۴۳ ) و به تبع این دانشمندان، علامه مجلسی در خصوص او نوشته است: « ح کصح » که به معنای حسن کالصحیح است. ( مجلسی ۱۴۱۵: ۱۴۶ )
آیت الله خویی با تعبیر « لا ینبغی الشک فی وثاقته… » چهار دلیل بر وثاقت ابراهیم بن هاشم آورده که یکی از آنها شهادت ابن طاوس در فلاح السائل بوده و دو دلیل دیگر در خصوص قرار گرفتن ابراهیم بن هاشم در سند روایات کامل الزیارات و تفسیر علی بن ابراهیم است. چهارمین دلیل صاحب معجم الرجال الحدیث به پذیرش روایات ابراهیم بن هاشم از سوی علمای قم مربوط می شود، با توجه به این که علمای این خطّه در پذیرش راویان و روایات آن ها معروف به سخت گیری بوده و به راحتی روایات راویان ضعیف و یا مشکوک را قبول نمی کرده اند ( خوئی ۱۴۱۰ : ج۱، ۳۱۸؛ نک. معارف ۱۳۷۶: ۳۸۶ ).
با این تفاصیل تردیدی در وثاقت ابراهیم بن هاشم و صحیح یا حداقل حسن بودن روایات او باقی نمی ماند جز آنکه به ملاحظاتی علمای متقدم رجال از توثیق مستقیم او خودداری کرده اند که این موضوع در برخی از تحقیقات به طور مفصل مورد بحث قرار گرفته است. ( همان )

۴-۲-۶- محمد بن سنان

وی از راویانی است که اقوال مختلفی از مدح و ذم درباره او وارد شده، لذا در تضعیف یا وثاقت او اختلاف شدیدی در بین علمای رجال وجود دارد. شیخ طوسی او را در زمره ی اصاحب امام رضا ( علیه السلام ) نام برده و او را « ضعیف » اعلام کرده است ( طوسی ۱۳۸۱: ۳۸۶ ) نجاشی از قول ابن عقده او را به شدت تضعیف کرده و خصوصاً متفردات او را غیر قابل اعتماد اعلام می کند ( نجاشی [ بی تا ]: ۳۲۸ ). نجاشی همچنین به گزارش های فضل بن شاذان و صفوان بن یحیی در نهی از نقل احادیث محمد بن سنان از طریق او و اضطراب عقیده محمد بن سنان تا بر طرف شدن آن اشاره کرده است. ( همان ) به تبع این اظهارات علامه حلی در پذیرش روایات او توقف کرده ( حلی ۱۳۸۱: ۲۵۱ ) و ابن داود وی را در بخش دوم کتاب خود، یعنی راویان غیر معتمد ذکر کرده است ( ابن داود ۱۳۹۲: ۲۷۳ ) این در شرایطی است که برخی از متأخران و بلکه معاصران در توثیق محمد بن سنان کوشیده و نقل بزرگان مذهب از وی را دلیل وثاقت یا حسن حال او دانسته اند. برای نمونه اردبیلی نظر میرزا محمد استرآبادی را چنین گزارش کرده است که : « اقول لا یخفی ان روایه جمع کثیر من العدول و الاثبات عندی علی ما ذکرنا تدل علی حسن حاله و قبول روایته و ما نقل » ( اردبیلی ۱۴۳۳: ۱۲۴ ) و مجلسی نیز به تبع توثیق شیخ مفید در کتاب ارشاد نسبت به محمد بن سنان، او را راوی معتمد از نظر خود می داند ( مجلسی ۱۴۱۵: ۳۰۳ ). در عصر حاضر نیز مسلم داوری با تکیه بر اقوال و روایاتی که در جرح و تعدیل محمد بن سنان وارد شده و بحث های مستقل در این زمینه، در نهایت حکم به وثاقت او کرده، می نویسد: « لا یضرّ ذلک بعد ما رجحنا جانب الوثاقه فی محمد بن سنان »، این در شرایطی است که محمد باقر بهبودی با تجزیه و تحلیل علمای رجالی، محمد بن سنان را در شمار ضعفاء درج کرده و آیت الله خویی نیز به رغم آنکه محمد بن سنان را از موالیان اهل بیت علیه السلام و ممدوح دانسته است، با این حال تضعیف بزرگانی چون ابن عقده نجاشی، شیخ طوسی، شیخ مفید، ابن الغضائری و فضل بن شاذان را مانع اعتماد به روایات او می داند ( خویی ۱۴۱۰ : ج۱۶، ۱۶۰ ) و با این تفاصیل محمد بن سنان تضعیف شده و سند به واسطه او ضعیف خواهد بود.

۵-۲-۶- زیاد بن منذر ( ابوالجارود )

وی از اصحاب امامان باقر و صادق ( علیهم السلام ) است که با خروج زیدبن علی به مذهب زیدی تغییر مذهب داده ( نجاشی [ بی تا ]: ۱۷۰ )، سپس خود در رأس یکی از گرایش های این مذهب به نام جارودیه قرار گرفت. ( طوسی [ بی تا ] : ۷۲ ) از علمای رجالی متقدم سخنی در توثیق او وجود ندارد. جز آنکه ابن الغضائری گفته است که روایات او در بین احادیث امامیه وجود دارد، اما روایات محمد بن سنان از طریق او خوشایند مشایخ شیعه نبوده است ( قهبائی ۱۳۶۴: ج۳، ۷۴ ). معنای این عبارت آن است که پذیرش روایات زیدبن منذر از طریق دیگر راویان او محذوری نداشته است. در عین حال علامه حلی ( حلی ۱۳۸۱: ۲۲۳ ) ابن داود ( ابن داود ۱۳۹۲: ۲۴۶ ) و مجلسی ( ۱۴۱۵: ۲۱۶ ) در آثار رجالی خود را تضعیف کرده اند، چنانکه ظاهر عبارات کشی نیز بر ضعف او دلالت دارد. ( طوسی ۱۳۴۸: ۲۲۹ ) با توجه به آنچه گفته شد گر چه زیادبن منذر در اظهارات برخی از متأخران از جمله مجلسی اوّل ( مجلسی، ۱۴۱۵: ۳۱۴ ) و یا شیخ موسی زنجانی ( زنجانی ۱۳۹۴: ج۱، ۸۱۱ ) توثیق شده است، اما این توثیقات در مقابل سکونت یا تضعیف علمای رجالی متقدم یا دانشمندان قریب العصر به دوره ی متقدمان ( حلی ۱۳۸۱: ۲۵۱؛ ابن داوود ۱۳۹۲: ۲۷۳؛ طوسی [ بی تا ] : ۱۴۳ ) ارزشی ندارد.
با توجه به آنچه در معرفی راویان حدیث نخست کتاب توحید گذشت، سند حدیث به واسطه ی دو نفر، یعنی محمد بن سنان و زیاد بن منذر تضعیف شده و در شمار احادیث ضعیف قرار می گیرد.

۳-۶-روایت دوم کتاب توحید

دومین حدیث « عرفت الله… » در توحید صدوق با سند زیر وارد شده است که: « حدثنا الحسین بن احمد بن ادریس رحمه الله قال: حدثنا ابی قال: حدثنا ابراهیم بن هاشم عن محمد بن ابی عمیر و هشام بن سالم قال: فسئل ابوعبدالله … » ( صدوق ۱۴۰۳: ۲۸۹ ) که به شرح زیر بررسی می شود:

۱-۳-۶-حسین بن احمد بن ادریس

وی از مشایخ هارون بن موسی تلعکبری خصوصاً شیخ اجازه ی او ( طوسی ۱۳۸۱: ۴۶۷ ) و نیز از مشایخ شیخ صدوق است ( همان: ۴۷۰ ). شیخ صدوق در موارد عدیده ای ( نک، صدوق، ۱۴۰۰: ج۳، ۸۵؛ ۵، ۶۵؛ج۹، ۱۱۱؛ ج۴، ۱۱۴ ) از جمله همین سند برای او طلب رحمت و رضوان الهی کرده است. علمای رجالی متقدم آشکارا سخنی در توثیق او به زبان نیاورده اند، اما علمای رجال متأخر با تکیه بر اموری مانند قرار داشتن حسین بن احمد در سلک مشایخ اجازه، اعتماد شیخ صدوق بر او و نیز طلب رحمت و رضوان الهی برای او وی را موثق یا حداقل ممدوح دانسته اند ( مجلسی ۱۳۹۳: ۵۲ ) برای نمونه وحید در تعلیقه خود می نویسد: « کونه من مشایخ الاجازه یشیر الی الوثاقه… » ( استرآبادی ۱۳۰۶: ۱۱۲ ) و نیز مامقانی پس از نقل کلام وحید اضافه می کند که : « ان لم تکن ثقه فلا اقل انّه من الحسان » ( مامقانی ۱۳۵۲: ج۱، ۳۱۸ )

۲-۳-۶-احمد بن ادریس ( ابوعلی اشعری )

وی از مشایخ کلینی است که ۸۷۵ حدیث به واسطه ی او در الکافی نقل شده است. از دانشمندان معتبر و موثق شیعه در قرن سوم بوده که به سال ۳۰۶ وفات کرده است. شیخ طوسی در باب « فیمن لم یرو عن الأئمه » وی را مطرح کرده و از بزرگان شیعه بر شمرده است. ( طوسی ۱۳۸۱: ۴۴۴ ) نجاشی در توثیق او نوشته: « کان ثقهٌ فقیهاً فی اصحابنا کثیراً الحدیث، صحیح الروایه » ( نجاشی [ بی تا ]: ۱۹۲ ) آن گونه که ملاحظه می شود عبارات نجاشی از مصادیق توثیق مؤکد به شمار می رود. لذا علمای دیگر از متأخران گرفته تا معاصران، جملگی وثاقت احمد بن ادریس را مورد تأکید قرار داده اند ( نک. حلی ۱۳۸۱: ۱۶؛ نجاشی [ بی تا ]: ۳۷۷ ).
۶-۳-۳

-، ۶-۳-۴، ۶-۳-۵٫ ابراهیم بن هاشم، محمد بن ابی عمیر و هشام بن سالم

از آنجا که در بررسی سندهای قبل درباره این سه نفر مشروحاً بحث شد، ذکر دوباره آن ها ضرورتی ندارد. نتیجه ی آنکه سند حدیث دوم « کتاب توحید » به دلیل ممدوح بودن حسین بن احمد بن ادریس از مصادیق حدیث حسن به شمار می رود و قابل اعتماد است.

۷٫ نتیجه

۱٫ حدیث « عرفت الله بفسخ العزائم و حل العقود » به کوشش مسند و مرسل در منابع شیعه وارد شده است.
۲٫ سه حدیث از نقل های وارده به صورت مسند وارد شده که در کتابهای الخصال و التوحید شیخ صدوق قابل ملاحظه است.
۳٫ از احادیث مسند « عرفت الله … » دو حدیث با سند حسن و یک حدیث با سند ضعیف وارد شده است.
۴٫ اختلاف متون روایات مسند و مرسل حکایت از تعدد طرق و منابع حدیث در دوره ی متقدمان داشته و در نتیجه صدور حدیث از معصوم علیه السلام را با ظنّ بسیار معتبر همراه می کند.
منابع تحقیق:
– آمدی، عبدالواحد ( ۱۳۷۸ق ) غرر الحکم و دررالکلم، ترجمه محمد علی انصاری، قم، انتشارات دارالکتاب.
– ابن داود، (۱۳۹۲) رجال ابن داوود، تحقیق سیّد محمد صادق آل بحرالعلوم، نجف، منشورات الحیدریه.
-ابن طاووس ( ۱۳۷۲) فلاح السائل، قم، منشورات اعلام الاسلامی.
-اردبیلی، محمد بن علی ( ۱۴۳۳) جامع الروّاه، تصحیح و تعلیق: ابوالحسن شعرانی، قم، کتابخانه آیه الله مرعشی نجفی.
-استرآبادی، محمد بن علی بن ابراهیم (۱۳۰۶) منهج المقال، [ بی جا ].
-برقی، احمد بن محمد (۱۳۸۳) رجال البرقی، تحقیق و تصحیح سید کاظم میاموی، دانشگاه تهران.
– بروجردی، سید علی اصغر (۱۴۱۰) طرائف المقال فی معرفه طبقات الرجال، تحقیق سید مهدی رجائی، قم، کتابخانه آیت الله العظمی مرعشی نجفی.
-تستری، محمد تقی (۱۴۱۰) قاموس الرجال، مؤسسه نشر اسلامی، قم، وابسته به جامعه مدرسین.
-حلّی، حسن بن سلیمان (۱۳۷۰) مختصر بصائر الدرجات، نجف، المطبعه الحیدریه.
-حلّی، حسن بن یوسف (۱۳۸۱) خلاصه الاقوال فی علم الرجال، تحقیق: سیّد محمد صادق بحر العلوم، نجف، انتشارات مطبعه الحیدریه.
-حسینی خطیب،حسین (۱۳۶۷) مصادر نهج البلاغه و اسانیده، سید عبدالزهراء، بیروت، دارالزهراء.
-خوئی، ابوالقاسم (۱۴۱۰) معجم رجال الحدیث و تفصیل طبقات الرواه ی ، مرکز نشر آثار شیعه، قم.
– دیلمی، محمد بن حسن بن محمد (۱۳۹۸) ارشاد القلوب، بیروت، مؤسسه ی اعلمی المطبوعات.
-زنجانی، موسی (۱۳۹۴) الجامع فی الرجال، مؤلف، قم.
– شیخ صدوق، محمد بن علی (۱۴۰۳) الخصال، تصحیح و تعلیق: علی اکبر غفاری، قم، انتشارات جامعه مدرسین.
– ــــــــــــ، (۱۳۹۸) التوحید، تصحیح و تعلیق: سید هاشم حسینی تهرانی، قم، مکتبه ی الصدوق.
– ــــــــــــ، (۱۳۷۸) عیون اخبار الرضا، تهران، نشرجهان.
– ــــــــــــ، (۱۳۹۵) کمال الدین و تمام النعمه، قم، دارالکتب الاسلامیه.
– ـــــــــــ، (۱۴۱۷) الامالی، قم، مؤسسه بعثت.
-طه نجف، محمد بن مهدی (۱۳۴۰) إتقان المقال فی أحوال الرجال، مطبعه العلویه، نجف [ بی جا ].
-شیخ طوسی، محمد بن حسن ( ۱۳۴۸) اختیار معرفه الرجال ( رجال کشی )، تصحیح حسن مصطفوی، دانشگاه تهران.
– ـــــــــــ، (۱۳۸۱) رجال الطوسّی، تحقیق و تعلیق، سیّد محمّد صادق بحرالعلوم، نجف، منشورات الحیدریه.
– ــــــــــ، (۱۴۱۴) الامالی، قم، مؤسسه بعثت، قم، دارالثقافه.
– ــــــــــ، [ بی تا ] الفهرست ، تصحیح و تعلیق: علاّمه سیّد محمد صادق آل بحرالعلوم، منشورات شریف رضی.
-کاظمی، محمد امین بن محمد (۱۴۰۵) هدایه المحدثین، قم، کتابخانه آیه الله العظمی مرعشی نجفی.
-کاشف الغطاء، هادی [ بی تا ] مستدرک نهج البلاغه، بیروت، مکتبه ی الاندلس.
-لیثی واسطی، علی بن محمد، [ بی تا ] عیون الحکم و المواعظ، قم، منشورات المکتبه العامه.
-مامقانی، عبدالله ( ۱۳۵۲) تنقیح المقال فی علم الرجال، المطبقه المرتضویه.
– ــــــــــ، (۱۴۱۱) مقباس الهدایه فی علم الدرایه، قم، آل البیت.
-مجلسی ، محمد باقر (۱۴۰۳) بحارالانوار، الجامعَه لدرر اخبار الأئمه الاطهار، بیروت، مؤسسه وفا.
– ـــــــــــ، (۱۴۱۵) رجال المجلسی ( الوجیزه )، بیروت، مؤسسه اعلمی.
-مجلسی، محمد تقی (۱۳۹۳) روضه المتّقین، تحقیق سید حسین موسوی کرمانی و شیخ علی پناه اشتهاردی، قم، بنیاد فرهنگ اسلامی حاج محمد حسین کوشانپو.
-قهبائی، عنایت الله (۱۳۶۴) مجمع الرجال، مولی تصحیح و تعلیق سیّد ضیاء الدین علّامه اصفهانی، قم، مؤسسه إسماعیلیان.
-معارف، مجید، شناخت حدیث ( مبانی فهم متن- اصول نقد سند )، تهران، انتشارات نبأ، دانشکده الهیات دانشگاه تهران.
– مفید، محمد بن نعمان (۱۴۱۳الف) مصناف ، قم، کنگره شیخ مفید.
– ــــــــــ، (۱۴۱۳ب) الاختصاص ، تصحیح و تعلیق علی اکبر غفّاری، قم، منشورات جامعه مدرسین.
– ـــــــــ، (۱۴۱۳ج) فصول المختاره، قم، کنگره شیخ مفید.
-نجاشی، أحمد بن علی [ بی تا ] رجال النجاشی، قم، انتشارات جامعه مدرسین.
-نهج البلاغه ( ۱۳۸۳) گردآوری سید رضی، ۱۳۸۳ه.ش، ترجمه اسدالله مشیری، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی.
-نیشابوری، فتال ( ۱۴۰۶) روضه الواعظین، تصحیح و تعلیق، شیخ حسین اعلمی، بیروت، مؤسسه اعلمی.

پی‌نوشت‌ها:

*تاریخ دریافت: ۸۷/۴/۱۶، تاریخ تصویب : ۸۷/۱۱/۱۲
این مقاله متخذ از پایان نامه ی کارشناسی ارشد است Ghmaleki@ut.ac.ir
۱٫ در برخی از نسخ نهج البلاغه عبارت « نقض الهمم » نیامده است.
۲٫ در حل العقود یعنی باز شدن گره های بسته شده و ضعف ارکان یعنی سست شدن ارکان، یک نسبت مشترک است و آن یک نوع اتفاق غیر منتظره است که دلالت بر نیرویی دارد که در حساب عادی نمی آید و نمی توان آن را به امور عادی نسبت داد و آن گشوده شدن و ضعفی است که ظاهر امر و دلایل عادی آن را محکم و غیر قابل تغییر رخ می نمایند.
۳٫ به عقیده ی علمای رجال جرح و تعدیل راوی به دو شکل مجمل و مفصّل ( یا مفسّر) وارد شده است. نک. معارف، ۳۵۲ با عنوان: اقسام و گونه های جرح و تعدیل.
۴٫ طبق مبانی رجالی آیت الله خوئی وجود شخص در اسناد روایات کامل الزیارات یکی از مصادیق توثیق عمومی راویان است ( نک. خوئی ۱۴۱۰: ج۱۶، ۶۶ )

نویسندگان: دکتر مجید معارف ( استاد دانشگاه تهران )
دکتر احد فرامرز قراملکی ( استاد دانشگاه تهران )
محمد جواد فلاح ( دانشجوی کارشناسی ارشد دانشگاه تهران )

منبع : علوم قرآن و حدیث: تحقیقات علوم قرآن و حدیث : سال پنجم، ۱۳۸۷- شماره ۱۰ ( علمی-پژوهشی ) از ۱۰۵ تا ۱۲۴