بررسى روشهاى تربيتى از نگاه قرآن

محمدعلى ميرخانى

تعليم و تربيت و متخلق كردن انسانها به اخلاق اسلامى و انسانى هدف بزرگ پيامبر اسلام(ص) بوده است تا جايى كه آن حضرت مى فرمايد: من معلم برانگيخته شده ام.

قرآن كريم روشهاى تربيتى خاصى را براى تعليم و تربيت مسلمانان ارائه كرده است كه نويسنده مقاله كوشيده است با نگاهى اجمالى و گذرا آنها را مورد بررسى قرار دهد.

اينك مطلب را با هم از نظر مى گذرانيم.

معنى تربيت

تربيت به معناى پرورش دادن و به فعليت رساندن استعدادهاى درونى انسان يكى از وظايف و اهداف پيامبران است. به نظر مى رسد كه اگر براى پيامبران اهداف و وظايف ابتدايى، ميانى و غايى برشماريم پرورش و تربيت انسان ها براساس آموزه هاى قرآنى از اهداف غايى و نهايى آنان شمرده مى شود. هر چند كه از نظر واژه شناختى ميان تربيت و ربوبيت تفاوتى است و ريشه واژه نخست ربو به معناى فزونى و نمو و رشد (لسان العرب ج5 ص 126 و مفردات راغب ص 340) و ريشه ربوبيت واژه ربب به معناى پرورش است، ولى با اين حال برخى بر اين باورند كه اصل ربو و تربيت از مضاعف ربب بوده است؛ از اين رو راغب اصفهانى در تعريف واژه رب مى نويسد: رب در اصل به معناى تربيت است كه به معناى ايجاد چيزى به صورت تدريجى تا رسيدن آن به حد كمال و نهايى مى باشد. (مفردات ص 336)

بر اين اساس است كه استاد شهيد مرتضى مطهرى در كتاب تعليم و تربيت در اسلام مى نويسد:

بر اين اساس تربيت به معناى پرورش دادن و استعدادهاى درونى، بالقوه را به فعليت رساندن است. (تعليم و تربيت در اسلام؛ استاد شهيد مطهرى ص 57)

شخصى كه در مقام تربيت و يا ربوبيت قرار مى گيرد مى كوشد تا با نوعى تصرف در چيزى يا كسى آن را به كمال لايق آن چيز برساند و قوا و نيروهاى نهفته در وى را آزاد و شكوفا نمايد و به نمو و رشد كامل برساند. بنابراين خداوند را از آن رو كه خالق و آفريدگار است مقامى است و از آن رو كه اشخاص و يا اشيا را به گونه اى تربيت و پرورش مى دهد تا به مقام لايق و شايسته ايشان برسند در مقام پروردگارى و ربوبيت نشسته است.

برپايه اين تفسير و تبيين معناشناختى از دو واژه ربوبيت و تربيت مى توان گفت كه هر كسى كه اقدام به پرورش ديگرى نمايد در حكم پروردگارى است و مى بايست از وى به عنوان پروردگار و ربوبيت طولى سخن و تشكر كرد. بر اين اساس است كه مربيان پرورشى و تربيتى كودكان و يا هر كس ديگرى در مقام بلند و والايى نشسته اند و از مقام ربوبيت طولى بهره مند مى شوند؛ به ويژه اگر اين افراد بتوانند با بهره گيرى از قدرت ربوبى و پروردگارى خويش استعدادها و ظرفيت هاى نهفته در ديگرى را بارور و شكوفا نمايند و به كمال شايسته آن برسانند.

اهميت تربيت

در ارزش و اهميت نقش تربيت و پرورش همين بس كه خداوند در آيات بسيارى خود را رب و پروردگار موجودات دانسته و پس از مقام الوهيت به ربوبيت و پروردگارى خويش بر جهانيان اشاره مى كند. در آيه 129 و 151 سوره بقره مقام تربيت و رشد انسان ها را به عنوان وظيفه پيامبران و هدف بلند ايشان مى شمارد و تزكيه به معناى رهاسازى شخص از عناصر بازدارنده براى دست يابى به مواد و منابع نمو و رشد را از اصول دعوت و وظيفه يكايك پيامبران برمى شمارد.

در آيه 164سوره آل عمران و نيز آيه 2 سوره جمعه هدف از آموزه هاى وحيانى و ارسال كتاب و پيامبران را تعليم و تربيت و تزكيه انسان ها مى داند.

در اين مسير است كه حضرت موسى(ع) براى يافتن استعدادها، ظرفيت ها و توانمندى هاى سرشته در نهاد خويش و شكوفايى آن به سراغ پروردگار و معلمى مى رود كه بتواند آن چه در ذات اوست به تعليم رشدى خويش آشكار و بارور سازد. وى با آن كه خود از پيامبران اولوالعزم و داراى اراده استوار و قوى است كه يكى از شرايع سه گانه جهانى را به نام خود ثبت كرده است؛ با اين همه از هيچ تلاش و كوششى براى شناخت استعدادها و ظرفيت هاى خود دست برنداشته و مى كوشد تا با بهره گيرى از استادى دانا و توانا آن را بشناسد و شكوفا سازد.

نقش استاد

در آيه 66 سوره كهف به نقش مهم و اساسى معلم براى شناخت استعدادها و ظرفيت ها و آشكارسازى آن اشاره مى كند. در اين تفسير معلم انسانى نيست كه دانش هاى اكتسابى را به شخص مى آموزد و تنها در مقام انتقال مفاهيم و كلمات است؛ بلكه معلم در تفسير قرآنى و تحليل آن، شخصى است كه با بهره گيرى از معارف و آموزه هاى خاص راه سير و سلوك را پيموده و توانسته است به دانش دست يابد كه قابليت هاى اشخاص را شناسايى كرده و به شخص يارى مى رساند كه آن را به فعليت رساند و در مسير تكاملى خود را به كمال لايق و شايسته برساند.

اين گونه است كه معلم خود شخصى كامل و به مقصد رسيده است و مى تواند با تصرف در ديگرى او را به كمال برساند و يا استعدادهاى وى را به او بشناساند و به او كمك كند تا قواى خويش را به فعليت رساند. البته يافتن چنين استادى سخت و يا ناشدنى است و حضرت موسى(ع) با آن همه علوم و دانش هاى وحيانى و غيبى نيز تنها با يارى خداوند توانست به چنين استاد كامل و مكملى برسد و از او يارى بجويد.

هر شخصى در هر سنى كه باشد مى بايست خواهان چنين استادى باشد تا بدان برسد. چنين استادانى هرچند كه دشوارياب و ناياب هستند ولى هرگز انسان بخواهد به حكم توكل و عنايت الهى بدان خواهد رسيد و خود ايشان دست او را خواهند گرفت. شرط نخست آن است كه بخواهد و به دانش خويش مغرور نشود؛ زيرا هر شخصى در هر درجه اى از فعليت باشد نمى تواند مدعى كمال باشد؛ زيرا هنگامى كه كمال مطلق يعنى خداوند را معيار و مقصد قرار دهد در هر مرحله اى اگر باشد در راه است و از مقصد نهايى بى نهايت فاصله دارد. از اين روست كه انسان كاملى چون پيامبر(ص) كه در قاب قوسين او ادنى (نجم) قرار دارد نيازمند صلوات خداوند و فرشتگان و مؤمنان است تا درجات كمالى خويش را طى كند.

اگر چنين معلمى كه بتواند تربيت و ربوبيت رشدى انسان را به دست گيرد سخت و دشوارياب و يا ناياب باشد ولى مى توان كسانى را يافت كه دست بر آتش دارند و از توانايى خاص در برخى از علوم برخوردار مى باشند و در امرى به مقام معلمى رسيدن باشند و در آن زمينه الگو و نمونه باشند. در قرآن تنها پيامبر(ص) به عنوان انسان كامل و مكمل ياد شده است كه مى تواند چنين استادى را در همه زمينه ها به عهده گيرد و به تربيت و پرورش آفريده ها بپردازد و آنان را به كمال برساند؛ از اين رو از مؤمنان خواسته شده است تا از پيامبر(ص) بخواهند كه در حق ايشان استغفار كند كه استغفار وى همانند ديگر استغفارها نيست. او انسان كاملى است كه هنوز نيز مى تواند در كائنات تصرف كند هرچند كه از دنيا بيرون رفته است. چگونه او نمى تواند تصرف كند كه بوى پيراهن يوسفى تصرفى مى كند و يا شهيدان زنده اند و حتى در حق مشركان در جنگ بدر است كه پيامبر(ص) آنان را آگاه تر مى شمارد و با آنان به سخن مى پردازد. اگر چنين است مى تواند از مقام ربوبيت طولى پيامبر(ص) به عنوان اسوه كامل بهره برد و از مقام او مدد و يارى گرفت و او را معلم خود دانست و قرار داد.

معلم هركسى باشد مى بايست در موردى كه به وى رجوع مى شود كامل و الگو باشد. البته هر كسى نمى تواند در همان مورد خود كامل مطلق باشد ولى كامل نسبى نيز مفيد و مؤثر است. چنين شخصى مى تواند با تصرف در شاگرد او را پرورش دهد و افزون بر معرفى توانايى ها و استعدادهايش او را يارى رساند كه به فعليت رساند.

استاد حسن زاده آملى بارها در سر درس مى فرمود كه حضور در كلاس درس را اصل قراردهيد و تا مى توانيد در كلاس حاضر شويد؛ زيرا براى استاد توانايى است كه از آن به توانايى تصرف ياد مى كرد. شخصى كه در درس حاضر مى شود تحت تصرف استاد و انرژى اى است كه از او ساطع مى شود. از اين رو بود كه آن استاد كامل همواره شاگردان را از ملانوارى شدن باز مى داشت و مى گفت كه نوار و فيلم مى تواند براى يادگيرى مفاهيم و كلمات تعليمى مفيد باشد ولى نمى تواند در جان شاگرد نفوذ كند و در او تصرف نمايد.

معلم و مربى مى بايست در تعليم خويش عناصر رشدى را مدنظر قراردهد. تعليم رشدى به اين است كه استعدادها و ظرفيت هاى شخص را شناسايى و معرفى كند و در كارگاه هاى علمى و عملى و پودمانى آنان را به كمال رساند و در ذات شخص تحقق دهد و يا يارى رساند كه شخص آن ها را بشناسد و در خود پرورش دهد و به شكوفايى رساند. حضرت خضر(ع) آن عالم ربانى كه دانش رشدى داشت اين گونه در مقام معلم قرارگرفت و شاگرد خويش را به توانايى هايش آگاه كرد. البته خضر(ع) به موسى(ع) اين مسئله را آموزش مى دهد كه هر كسى با توجه به شرايط و مقتضياتى كه از راه ارث و يا عوامل محيطى و ديگر عناصر تأثيرگذار در او پديد آمده است ممكن است از دست يابى به برخى از مقامات و علوم حضورى و شهودى ناتوان باشد ولى اين زمانى است كه خود را بيازمايد و پيش از آن نمى بايست خود را از كار به كنار كشد.

به هر حال معلم رشدى معلمان تعليم و تزكيه هستند كه استعدادهاى شاگرد خويش را شناسايى و معرفى كرده و با تصرف و يارى به او مى كوشند تا شخص استعدادهاى خود را به فعليت رساند.

قرآن در آيه6 سوره تحريم با اشاره به اهميت تربيت يكى از بايسته هاى مؤمنان را تربيت دينى آنان برمى شمارد و در آيه129 سوره بقره تربيت و پرورش نفوس انسان ها و ذات ايشان را از اهداف بعثت پيامبران و مأموريت خاص آن مى داند.

بررسى روش هاى تربيتى

اكنون پس از بيان ارزش و اهميت تعليم و تربيت و مقام تعليم رشدى و پرورش استعدادها به روش ها و شيوه هاى درست آموزش و پرورش از ديدگاه قرآن مى پردازيم و از آن جايى كه در يك نوشتار كوتاه نمى توان به همه آن ها پرداخت به ذكر شمارى محدود از آن ها كه به نظر مهم تر است پرداخته خواهد شد.

آسان گيرى

از مهم ترين روش هاى آموزش در هر چيزى آسان گيرى است. آسان گيرى از آن رو لازم و ضرورى است كه سخت گرفتن موجب دور شدن فرد مى شود. در گذشته استادى بود كه هنوز كلامى را نگفته بر دشوارى و سختى دست يابى به فضيلتى و يا رهايى از رذيلتى توجه مى داده است و بلكه بر آن تأكيد مى ورزيد. اين گونه از آموزش و پرورش موجب دورى افراد و اشخاص مى شد.

انسان به صورت طبيعى از آسان شروع مى كند و كم كم پس از گذشت زمانى به سختى ها گرايش مى يابد و آن را انجام مى دهد.

برخى از پرورش دهندگان عادت كرده اند كه كلام خويش را با معناى خاصى از تقوا آغاز كنند و انذار و ترساندن را اصل دركلام خويش قرار دهند. اگر به شيوه هاى آموزشى و پرورشى قرآن توجه شود ديده مى شود كه قرآن كلام خويش را با بشارت و سخنان نرم و تشويق و ترغيب شروع مى كند. با آن كه مخاطبان قرآن در آغاز مشركان معاند و مخالفان كينه توزى بود كلام را با بسم الله الرحمن الرحيم آغاز مى كند و حتى قرآن را هدايت مشركانى مى داند كه اهل تقوا هستند. در آيات نخست سوره بقره از مشركان به عنوان متقين ياد كرده و مى گويد كه قرآن براى اين دسته از مشركان وارد شده است. متقى كسى است كه پروا از پـلشتى و زشتى ها عقلايى دارد و مثلا پيمان شكن نيست و يا دروغ نمى گويد و رفتارى نابهنجار و خلاف عرف و عقل و عقلا انجام نمى دهد.

لطيف سخن گفتن

قرآن با ياد كرد آنان به متقين مى كوشد تا جنبه هاى مثبت آنان را يادآور شود و با آن كه عناصر منفى در آنان بسيار است ولى آنان را به عناصر مثبت و فضايل اخلاقى مى ستايد كه دارا مى باشند. آن گاه مى گويد چنين مشركان متقى همان مخاطب كتاب خداوند هستند كه مى توانند از آن براى هدايت خويش بهره گيرند و بعدا مومنون به غيب شوند و بعدا به انفاق روى آورند و يا امور ديگرى را انجام دهند. درحقيقت اينان فعلا مشركانى متقى هستند ولى بعدا مومنان واقعى مى شوند. و همين افراد مخاطبان واقعى قرآن هستند.

در اين آيات نخست مساله تشويق و ترغيب را درنظرگرفته است و ديگر آن كه با كارهاى آسان شروع كرده است و آنان را به ايمان كلى فرا مى خواند كه كم كم پس از ايمان به غيب به سوى انفاق و نماز و زكارت و امور ديگر رو مى آورند.

معرفى الگوهاى برتر

از ديگر روش هايى كه قرآن در تربيت و پرورش استفاده مى كند معرفى الگوهاى برتر در هر زمينه است قرآن در هنگام نقل زندگى پيامبران تنها به اوج هاى زندگى آنان اشاره مى كند. از هزاران پيامبر تنها شمارى معدود را معرفى مى كند كه بهترين و قابل ارايه ترين افراد به همه جوامع بشرى است و ديگر از ميان آن همه لحظات زندگى ايشان تنها به اوج هاى زندگى آنان اشاره مى كند كه قابل پيروى باشند.

قرآن همواره به مساله الگودهى و الگوپردازى توجه داشته است. الگوپردازى يعنى اين كه معلم خود به تنهايى نمى تواند در همه زمينه ها الگو باشد، ولى مى تواند الگوهايى را به صورت نظرى معرفى كند. آيات قرآنى سرشار از الگوهاى عينى و يا ذهنى است. به اين معنا كه گاه رفتارى را مطرح مى كند و و يا اين كه اشخاص و رفتارهاى آنان را تحليل مى كند و نشان مى دهد كه درهر مساله اى چگونه عمل و رفتارى مى تواند كامل ترين رفتار باشد. (آل عمران آيه 146و 147)

معرفى نمونه هاى ناپسند

از ديگر روش هاى قرآنى الگو زدايى است به اين معنا كه با معرفى الگوهاى ناپسند مى كوشد تا مردمان را از آن پرهيز دهد و آثار مخرب رفتار را بنماياند. (نحل آيه 112و نيز يس آيات 13و 19)

استمرار رهنمودها و تكرار آن (قصص آيه 51) و اعتدال در برنامه هاى تربيتى (اسراء آيه 29 و 38 و نيز فرقان آيه 67 و لقمان آيه 17 و 19) و بشارت و نويد و تشويق (آل عمران آيه 194) و بيان تدريجى (فرقان آيه 32) برخى از روش هاى تربيتى قرآن است كه دراين مجال از آن ها ياد شده است. مجموعه اين رو ش ها را مى توان 30مورد شناسايى كرد كه در برخى از كتاب ها بدان اشاره شده است.

منبع: روزنامه کيهان