امام رضا8

برخوردهای تربیتی امام رضا (ع)

از بین همه مسائل، حیات حضرت علی بن موسی الرضا (علیه السلام) و ابعاد گوناگون زندگی آن حضرت، بعد «اخلاقی» را برای بحث در این مقال انتخاب کرده ایم . به عبارت دیگر، اخلاق عملی امام در ارتباط با مردم، و برخوردهای سازنده.

در این بررسی، توجه عمده روی رفتارهای اخلاقی آن حضرت با اشخاص است، نه سخنان و تعالیم اخلاقی آن حضرت که در روایات منقول از وی مطرح می باشد.

از خلق و خوی، و سیره اخلاقی آن حضرت، نمی توان یک تابلوی کامل و تمام عیار ارائه داد و از بوستان فضایل اخلاقی و شیوه های تربیتی امام رضا(علیه السلام) طرحی جامع الاطراف تصویر و ترسیم کرد؛ زیرا یک سری از برخوردها و نکات ریز نقل نشده است.

در بسیاری از آنچه هم که بیان شده، همراه با دقت لازم در نقل نبوده است… اما از مجموعه آنچه نقل شده و در دست می باشد، می توان گوشه ای از این تابلو را نشان داد و گلی از این بوستان معطر را به عنوان نمونه ارائه نمود و هدیه آورد؛ زیرا نمونه ها هم می تواند آن خط کلی را نشان دهد و شاهدی بر «طرح جامع و کامل» باشد.

نمی توان منکر شد که «زبان عمل» و شیوه برخورد، تأثیری افزون تر از سخن و کلام دارد و اگر عمل انسان، آیینه فکرش و زبان کلامش باشد، دگرگون کننده تر و دلنشین تر و تأثیرگذارتر است.

از این رو، به شیوه رفتار و «سیره اخلاقی و معاشرتی» حضرت رضا (علیه السلام) توجه می کنیم تا در آیینه اخلاق تجسم یافته در رفتارش، سیمای حق و «راه رشد» را بیابیم. این تعلیم خود ائمه است که: «کونوا دعاه الناس باعمالکم و لاتکونوا دعاه الناس بالسنتکم[۱]

و سخن علی (علیه السلام) که: «کونوا دعاه الناس بغیر السنتکم…»[۲]

اصولاً برخوردهای هدفدار، از خصائص یک انسان هدفدار و اصولی است و در همه مسائل فکری، برنامه ریزی، تبلیغ، آموزش و تربیت، تشکیلات و ارتباطات، پیوندها، تولی و تبریها، دوستی ها و دشمنی ها، موافقتها و مخالفتها، مکاتبه ها و خطابها، نشست و برخاست و معاشرت و حتی نگاه و احترام گذاشتن و… او تأثیر می گذارد و همه حرکات، در رابطه با آن هدف تنظیم می شود و معنی و جهت پیدا می کند.

گاهی در لحن کلام و طرز رفتار امام رضا(علیه السلام) نوعی قاطعیت و شدت عمل و برخورد صریح دیده می شود، گاهی هم ملایمت و نرمش انعطاف و تسامح. این بستگی به موارد مختلف دارد.

در مورد مسائلی که جنبه اصولی دارد و با مبناها و خط فکری و عقیده در تضاد باشد، (مثل مسائل توحید، امامت و…) در این گونه موارد، امام رضا(علیه السلام) سازش ناپذیر، حساس، دقیق، بی گذشت و بدون اغماض است.[۳]

ولی در غیر این موارد اصولی و مبنایی، آن جا که به معاشرتهای انسانی و حقوق شخصی و زمینه های صرفاً برخوردی مربوط می شود، اهل عفو و گذشت و اغماض و تسامح و برخورد بزرگوارانه است. این است راز و ملاک تفاوت در برخوردهای گوناگون آن حضرت.

رعایت حقوق بشر در رفتار امام رضا علیه السلام در حد اعلایی بود. ذکر نمونه هایی از اینگونه برخوردها مفید است:

راوی: یاسر، خادم حضرت:

«امام رضا(علیه السلام) هرگاه تنها می شد (فارغ از کارهای رسمی و تشریفات) تمام دور و بری های خود را از کوچک و بزرگ پیرامون خود جمع می کرد، با آنان حرف می زد، با آنان انس می گرفت، آنان هم با وی مأنوس می شدند. و هرگاه بر سفره می نشست، همه کوچک و بزرگها را صدا می کرد، حتی کارپرداز و حجام را، و همه را بر سر سفره خویش می نشانید…»[۴]

راوی: عمیر بن برید:

«نزد امام رضا (علیه السلام) بودم. سخن از عموی آن حضرت (محمد بن جعفر) به میان آمد و حضرت او را یاد کرد. (یا: از او یاد شد). فرمود: بر خودم عهد کرده ام که من و او را سقف خانه ای سایه نیفکند؛ (یعنی هرگز او را دیدار نکنم). پیش خود گفتم: او (امام رضا (علیه السلام) ) ما را به نیکی و صله رحم فرمان می دهد، ولی خودش درباره عموی خود چنین می گوید! حضرت نگاهی به من کرد و فرمود: این، از نیکی و صله است. هر وقت که او نزد من آید و من به خانه اش بروم و درباره من سخنانی بگوید، مردم او را (به خاطر این دیدار و رابطه با من) تصدیق می کنند و حرفهایش را می پذیرند، ولی اگر پیش من نیاید و من به خانه او نروم، مردم حرفهایش را نخواهند پذیرفت.»[۵]

راوی: محمد بن زید رازی:

« در خدمت امام رضا(علیه السلام) بودم، در ایامی که مأمون او را به ولیعهدی معرفی کرده بود. مردی از خوارج، در حالی که در دستش خنجری زهرآگین بود وارد شد و به دوستانش گفت: به خدا سوگند، پیش این شخص که مدعی است فرزند پیامبر است می روم، او این گونه وارد بر این طاغوت (یعنی مأمون) شده است! از او دلیل کارش را خواهیم پرسید. اگر دلیلی داشت که هیچ، وگرنه مردم را از دست او (امام رضا(علیه السلام) راحت خواهم کرد.

پیش امام آمد و اجازه طلبید، امام اذن داد و فرمود: به سئوالت به این شرط جواب می دهم که اگر پاسخم را پسندیدی و قانع شدی، آنچه را که در آستین داری (= خنجر) بشکنی و دور اندازی! آن مرد که از خوارج بود، حیرت زده ماند، خنجر را بیرون آورد و شکست.

آن گاه پرسید: چرا به حکومت این طاغوت داخل شده ای، در حالی که اینان در نظر تو کافرند و تو پسر پیامبری، چه چیز تو را به این کار واداشته است؟ امام رضا(علیه السلام) فرمود: آیا به نظر تو اینان کافرترند، یا عزیز مصر و اهل کشور او؟ مگر نه این که اینان، خود را موحد می شمارند، ولی حکام مصر، نه یکتاپرست بودند و نه خداشناس؟! یوسف، پسر یعقوب (علیه السلام)، پیامبر و پسر پیامبر بود که به عزیز مصر گفت: مرا مسئول خزائن مملکتت قرار بده… و با فرعونها نشست و برخاست می کرد. در حالی که من یکی از اولاد پیامبر (نه پیامبر) و مأمون هم مرا بر این کار، اجبار و اکراه کرده است. چرا بر من خشم می گیری و این را زشت می شماری؟ آن مرد گفت: بر تو اشکالی نیست. گواهی می دهیم که تو فرزند پیامبری وتو صادق هستی.»[۶]

راوی: ابراهیم بن عباس

«هرگز ندیدم که حضرت رضا(علیه السلام) به احدی با کلامش جفا کند.

هرگز کلام کسی را قطع نمی کرد تا از سخن، فارغ شود.

هرگز- اگر قدرت داشت- از برآوردن حاجت کسی روی برنمی گرداند.

هرگز پایش را پیش همنشین دراز نمی کرد.

هرگز پیش همنشینان تکیه نمی داد.

هرگز غلامان و خدمتکاران را فحش و ناسزا نمی گفت.

هرگز تف نمی کرد، قهقهه سر نمی داد، خنده اش تبسم بود.

در خلوت و تنهایی، سفره اش را می گسترد همه غلامان، حتی دربان و کارپرداز خانه را هم بر سفره می نشانید.

شبها کم می خوابید و بسیار بیدار بود. بیشتر وقتها شب را تا صبح بیدار می ماند. روزه زیاد می گرفت. همیشه در هر ماه، سه روز را- اول، وسط و آخر، روزه می گرفت و می فرمود: این، روزه همه دهر است. حضرت بسیار کار خیر و صدقه پنهانی داشت، و بیشتر در شبهای تاریک…»[۷]

چند حدیث تربیتی:

عن الرضا (علیه السلام): «من لقی فقیرا مسلما فسلم علیه خلاف سلامه علی الاغنیاء لقی الله عزوجل یوم القیامه و هو علیه غضبان[۸] هرکس به یک مسلمان فقیر، طوری سلام دهد که متفاوت باشد با سلامش بر ثروتمندان، خداوند را در روز قیامت به گونه ای ملاقات می کند که خدا بر او خشمناک است.

«لا تبذل لإخوانک من نفسک ما ضرره علیک أکثر من نفعه لهم[۹] از خود، به اندازه ای برای برادرانت بذل مکن که زیانش بر تو، بیش از سودش برای آنان باشد. (مایه گذاشتن از آبرو و امکانات)

اقتباس از نشریه مشکوه، شماره۷۲-۷۳

ویژه نامه امام رضا (علیه السلام) / جواد محدثی

پی نوشتها:

[۱] . حدیث از امام صادق (علیه السلام) است. الحیاه، ج۱، ص۲۹۰.

[۲] . کافی، ج۲، ص۷۸.

[۳] . به عنوان نمونه مراجعه شود به: بحارالانوار، ج۴۹، ص۱۴، روایات۵و۶و۷ در مورد امامت. همچنین ص۱۶۳، حدیث۳، سخن آن حضرت با فضل بن سهل و برخوردهای دیگر آن حضرت با این وزیر مأمون و نیز صراحتهای آن حضرت در مباحثه ها و مناظرات کلامی و تبیین مسائل حقه اعتقادی از دیدگاه اهل بیت(علیهم السلام).

[۴] . بحارالانوار، ج۴۹، ص۱۶۴ (به نقل از: عیون اخبار الرضا، ج۲، ص۱۵۹).

[۵] . بحارالانوار، ج۴۹، ص۳۰، حدیث۳ و صفحه۲۲۰، حدیث۶ (به نقل از: عیون اخبار الرض(علیه السلام)، ج۲، ص۲۰۴)

[۶] . بحارالانوار، ج۴۹، ص۵۵ (به نقل از: الخرائج و الجرائح، ص۲۴۵).

[۷] . بحارالانوار، ج۴۹، ص۹۰ ، حدیث۴، (به نقل از: عیون اخبار الرضا، ج۲، ص۱۸۴)

[۸] . مسند الامام الرضا (علیه السلام)، ج۱، ص۲۹۹ (به نقل از عیون اخبار الرضا، ج۲، ص۵۲)

[۹] . مسند الامام الرضا (علیه السلام)، ج۲، ص۳۱۴ (به نقل از: من لایحضره الفقیه، ج۳، ص۱۰۳)