بداء در عقيده شيعى

بداء در عقيده شيعى

بداء در عقيده شيعى به چه معناست ؟ و آيا دليلى بر اثبات اين اعتقاد ، در كتب اهل سنت يافت مي‌شود ؟

حقيقة بداء در عقائد شيعه

برخى تصور كرده اند كه مراد از بداء آن است كه چيزى بر خدواند متعال مخفى و پنهان بوده و سپس آشكار و معلوم مى شود و با توجه به آيات قرآنى و روايات معصومين عليهم السلام و گفتار علماى شيعه و سني – كه متعاقبا ذكر خواهد شد – اين تصور باطل و بلكه كفر است.

معناى صحيح بداء نزد شيعه به استناد آيات و روايات ، عبارت است از اظهار مصالح تشريع ، ملاكات احكام و… كه نزد مردم مخفى بوده است ، نه به معناى آشكار شدن آن‌چه از ديد خداوند مخفى بوده است ؛ زيرا تمام آن‌چه در عالم و ماوراء آن وجود دارد ، براى خداوند آشكار است و بلكه خداوند خود خالق تمامى آن‌ها است ؛ همان گونه كه در آيه ذيل به همين مطلب اشاره كرده و فرموده است : يَمْحُوا اللَّهُ مَا يَشَاءُ وَيُثْبِتُ وَعِنْدَهُ أُمُّ الْكِتَابِ ؛ خداوند آنچه را بخواهد محو يا اثبات مى کند و اصل کتاب نزد اوست .[1]

معنى اين سخن اين است که گاهى اوقات خداوند بر زبان پيامبرش چيزى را جارى مي‌کند که تا آن زمان بر عموم مردم مخفى بوده است .

بداء در روايات اهل بيت (عليهم السلام)

آنچه که براى بداء ذکر شد ، در روايات اهل بيت عليهم السلام آمده است كه به چند مورد اشاره مى شود:

امام صادق عليه السلام مى فرمايد : « ما بدا لله فى شيء إلا كان فى علمه قبل أن يبدو له » .[2]

خداوند در هيچ زمينه اى بداء انجام نداد مگر آنکه قبل از اين بداء و آشکار سازى ، آن مطلب در علم خداوند موجود بوده است .

و نيز فرمود: إن الله لم يبد له من جهل . [3]

براى خداوند هيچ چيزى ، از روى جهل به آن آشكار نمى شود .

ونيز فرمود: من زعم أن الله يبدو له فى شيء اليوم لم يعلمه أمس فابرؤوا منه .[4]

کسى که گمان کند که براى خداوند امروز چيزى آشكار ومعلوم شده است که ديروز آن را نمى دانسته است ، از چنين شخص بيزارى بجوييد .

شيخ صدوق در شرح اين روايت مى گويد: وإنما البداء الذى ينسب إلى الإمامية القول به هو ظهور أمره .[5] بدايى که به شيعه اماميه نسبت داده مى شود اعتقاد به ظاهر شدن کارى از طرف خداوند است .

بداء در کلمات علماى شيعه :

علماى شيعه نيز بداء را طبق آن چه که ذکر شد ، معنا كرده اند ؛ و هيچ يک از آنان ، بداء را بر خلاف آنچه که گفته شد ( يعنى بداء به معنى باطل و محال آن که شيعه را به آن متهم کرده اند ) تفسير ننموده اند .

شيخ طوسى در اين زمينه مى گويد:

والوجه فى هذه الأخبار [أى أخبار البداء] ما قدمنا ذكره من تغيير المصلحة فيه واقتضائها تأخير الأمر إلى وقت آخر على ما بيّناه، دون ظهور الأمر له تعالى ، فإنا لا نقول به ولا نجوزه ، تعالى الله عن ذلك علواً كبيراً .[6]

بيان اين روايات ، همان است که ما ذکر نموديم ؛ که مصلحت کارى تغيير پيدا کرده اما آشکار ساختن آن به سبب مصلحتى به تاخير افتاده است ؛ بدون آنکه مطلبى براى خداوند آشکار شده باشد ؛ زيرا ما نه اعتقاد به اين مطلب داشته و نه آن را ممکن مى دانيم ؛ و خداوند بزرگ تر از آن است که چنين باشد .

شيخ صدوق نيز مى گويد:

وعندنا من زعم أن الله عز وجل يبدو له اليوم فى شئ لم يعلمه أمس فهو كافر والبراءة منه واجبة . [7]

به اعتقاد شيعه اگر کسى بگويد که امروز براى خداوند چيزى آشکار شده است که آن را در گذشته نمى دانسته است ، چنين شخصي کافر و بيزارى جستن از او واجب است .

و نيز گفته است :

ليس البداء كما يظنه جهال الناس بأنه بداء ندامة تعالى الله عن ذلك … والبداء هو رد على اليهود لأنهم قالوا : إن الله قد فرغ من الأمر فقلنا : إن الله كل يوم فى شأن ، يحيى ويميت ويرزق ويفعل ما يشاء .

والبداء ليس من ندامة ، و هو ظهور أمر ، يقول العرب : بدا لى شخص فى طريقى أى ظهر ، قال الله عز وجل : ( وبدا لهم من الله ما لم يكونوا يحتسبون .[8] أى ظهر لهم ، ومتى ظهر لله تعالى ذكره من عبد صلة لرحمه زاد فى عمره ، ومتى ظهر له منه قطيعة لرحمه نقص من عمره ، ومتى ظهر له من عبد إتيان الزنا نقص من رزقه وعمره ، ومتى ظهر له منه التعفف عن الزنا زاد فى رزقه وعمره » .[9]

بداء آنچنان که گمراهان مردم مى پندارند نيست ، به اين معنى که خداوند کارى انجام دهد و سپس از آن پشيمان گردد … بداء در مقابل نظر يهود است که مى گفتند خداوند تمام کار را انجام داده است ( و ديگر تغييرى انجام نخواهد شد ) ؛ اما ما مى گوييم : خداوند هر روزى چيزى را تعيين مى کند ، مى ميراند و زندگى مى بخشد روزى مى دهد و کارى را که بخواهد انجام مى دهد .

بداء به معنى پشيمانى نيست ؛ بلکه به معنى آشکار شدن چيزى است ؛ عرب مى گويد :در مسير راه شخصى در برابر من ظاهر شد ؛ خداوند نيز فرموده است : و براى ايشان از جانب خدا چيزى (بداء) آشکار شد که گمان آن را نمى کردند . و هر زمان بنده اى صله رحم به جا آورد بر عمر وى مى افزايد ؛ و هر زمان بنده اى قطع رحم نمايد خداوند از عمر وى بکاهد ؛ و هر زمان بنده اى مرتکب فحشا شود از عمر و روزى او بکاهد ؛ و هر زمان بنده اى از زنا دورى كند وراه عفت بر گزيند خداوند برعمر و روزى او بيفزايد.

مرحوم مازندرانى (شارح کتاب کافى ) در تفسير روايات بداء مى گويد :فهو سبحانه كان فى الأزل عالماً بأنه يمحو ذلك الشيء فى وقت معين لمصلحة معينة عند انقطاع ذلك الوقت وانقضاء تلك المصلحة ، ويثبت هذا الشيء فى وقته عند تجدد مصالحه ، ومن زعم خلاف ذلك واعتقد بأنه بدا له فى شيء اليوم مثلاً ، ولم يعلم به قبله ، فهو كافر بالله العظيم ونحن منه براء .[10]

علم خداوند سبحان ازلى است و مى دانسته است که مطلبى را در زمان معين به سبب تمام شدن مصلحتش محو خواهد ساخت و يا وقتى مصلحت آن دوباره بازگشت آن را در زمان خودش ايجاد خواهد کرد ؛ وکسى که بر خلاف اين مطلب اعتقاد داشته باشد، و مثلا بگويد که خداوند امروز چيزى را مى داند كه قبل از آن نمى دانسته است ، او به خداوند کافر شده است و ما از او بيزاريم.

با توجه به سخنان انديشمندان وبزرگان مذهب شيعه كه اندكى از آنرا مشاهده كرديم آيا شايسته وسزاوار است كه به يك يا چند حديث از كتب روايى وتفسيرى شيعه با تفسيرى غلط وبدون امانتدارى و مراجعه به آراء وفهم مفسران آنگونه كه خود مى پسنديم تفسير كنيم وچهره اى ناپسند از عقايد پيروان آن مذهب به نمايش در آوريم؟

پس كمى هم انصاف را رعايت كنيم.

بداء در كتب اهل سنت :

در كتب و روايات اهل سنت نيز بداء با همان مفهوم و توضيحى كه از منابع شيعه واقوال و سخنان علماى شيعه نقل كرديم ، آمده است .

بخارى در كتاب صحيح خودش از ابو هريره واو از رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم روايت مى کند كه فرمود: إِنَّ ثَلاَثَةً فِى بَنِى إِسْرَائِيلَ أَبْرَصَ وَأَقْرَعَ وَأَعْمَى بَدَا لِلَّهِ أَنْ يَبْتَلِيَهُمْ ، فَبَعَثَ إِلَيْهِمْ مَلَكًا ، فَأَتَى الأَبْرَصَ . فَقَالَ أَىُّ شَىْءٍ أَحَبُّ إِلَيْكَ قَالَ لَوْنٌ حَسَنٌ وَجِلْدٌ حَسَنٌ ، قَدْ قَذِرَنِى النَّاسُ . قَالَ فَمَسَحَهُ ، فَذَهَبَ عَنْهُ ، فَأُعْطِىَ لَوْنًا حَسَنًا وَجِلْدًا حَسَنًا … إلى آخر الحديث» .[11]

در قوم بنى اسرائيل سه نفر گرفتار سه بيمارى مشخص ؛ يعنى پيسى وناشنوايى و نابينايى شده بودند ؛ براى خداوند بداء حاصل شد كه ايشان را مورد امتحان قرار دهد ؛ فرشته اى را نزد آنان فرستاد از شخصى كه مبتلا به پيسى بود پرسيد : چه چيزى را بيشتر از همه دوست داري؟ گفت : پوست و رنگ نيكو …

با مراجعه به كتابهايى كه در شرح کتاب بخارى نوشته شده است ، مشاهده مى کنيم که اهل سنت نيز بداء را در اين روايت به همان معنايى تفسير كرده اند که شيعه گفته است ومعتقد است .

به اين سخن ابن حجر توجه كنيد كه مى گويد : قوله : (بدا لله) بتخفيف الدال المهملة بغير همز ، أى سبق فى علم الله فأراد إظهاره، وليس المراد أنه ظهر له بعد أن كان خافياً ؛ لأن ذلك محال فى حق الله تعالى . [12]

اينکه در روايت آمده است « براى خدا بداء حاصل شد » معناى آن اين است كه خداوند از اول مى دانسته است ، سپس آن را اظهار نموده است ؛ نه آنكه چيزى بر خداوند مخفى بوده سپس آن را آشکار نموده باشد؛ زيرا در حق خداوند محال است .

شارحى ديگر به نام عينى نيز در عمدة القارى همين عبارت را آورده است .

ابن ابى حاتم در تفسير آ يه : (الله يتوفى الا نفس) از ابن عباس روايتي نقل كرده است كه گفت :

( اللَّهُ يَتَوَفَّى الأَنفُسَ ) قال : « فإن بدا لله أن يقبضه قبض الروح ، فمات ، أو اُخر أجله رد النفس إلى مكانها من جوفه » .[13]

خداوند مردم را مى ميراند : اگر براى خدا بداء حاصل شد که روح را بگيرد ، آن را گرفته و شخص مى ميرد ؛ و يا آن را تا مهلت معين به تاخير مى اندازد ؛ پس روح را به جايگاه خويش باز مى گرداند .

هيثمى نيز در مجمع الزوائد در باب « طلوع الشمس من مغربها » از عبد الله بن عمرو روايت مى کند که : أنها [الشمس] كلما غربت أتت تحت العرش فسجدت واستأذنت فى الرجوع فأذن لها فى الرجوع حتى إذا بدا لله أن تطلع من مغربها فعلت كما كانت تفعل أتت تحت العرش فسجدت واستأذنت فى الرجوع فلم يرد عليها شيء ، ثم تستأذن فى الرجوع فلا يرد عليها شيء … الحديث.[14]

خورشيد هر زمان که غروب مى کند زير عرش رسيده پس سجده مى نمايد و از خداوند اجازه بازگشت مى طلبد ؛ پس به او اجازه داده مى شود ؛ تا زمانى که براى خداوند بداء حاصل شود که خورشيد از مغرب طلوع کند ، در اين هنگام خورشيد مانند هر روز بالا آمده تا به زير عرش مى رسد سپس اجازه بازگشت مى طلبد اما به او اجازه داده نمى شود ؛ …

و سپس مى گويد : رواه أحمد والبزار والطبرانى فى الكبير ورجاله رجال الصحيح .[15]

اين روايت را احمد و بزار و طبرانى در معجم کبير نقل کرده اند و همه راويان آن مورد اعتماد مى باشند .

عبارت استفاده شده در اين روايات ، مطابق با همان عبارتى است که در کتب شيعه استفاده شده است ؛ پس تفسير بداء نزد علماى اهل سنت همانند تفسير علماى شيعه است كه بداء يعنى فرا رسيدن زمان ابلاغ وتغيير بر اساس مصالح بندگان نه آنكه گفته شود: مراد از بداء عالم شدن خداوند است به آنچه از وى پنهان بوده است ؛ زيرا چنين وصفى در باره ذات بارى تعالى نزد ائمه و علماى شيعه و نيز علماى اهل سنت محال است .

آثار بداء در عقيده :

واضح است که بداء با معنى صحيحى که براى آن ذکر شد ، بيانگر قدرت مطلقه خداوند در تصرف در تکوينيات است ؛ و اينکه قلم خلقت و تکوين هنوز خشک نشده و مى توان آن را تغيير داد ؛ و اين بر خلاف اعتقاد يهود است که مى گفتند دستان خداوند بعد از آفرينش بسته شده و نمى تواند آن را از صورت کنونى و ظاهرى اش تغيير دهد .

همانطور که قرآن از زبان يهود اين چنين نقل مى كند: وَقَالَتِ الْيَهُودُ يَدُ اللَّهِ مَغْلُولَةٌ غُلَّتْ أَيْدِيهِمْ وَلُعِنُواْ بِمَا قَالُواْ بَلْ يَدَاهُ مَبْسُوطَتَانِ يُنفِقُ كَيْفَ يَشَاء .[16]

و يهود گفتند که دست خداوند بسته است ؛ دست هاى خودشان بسته باد ؛ و به ( سزاى ) آنچه گفتند از رحمت خداوند دور شدند ؛ بلکه هر دو دست او گشاده است ؛ هرگونه بخواهد مى بخشد .

و به همين جهت است که ائمه عليهم السلام تاکيد بسيارى بر اعتقاد به بداء داشته اند تا در نظر يهود را نفى ودر برابر آن بايستيند و نيز اين عقيده را که خداوند قدرت خود را به حدود خاصى محدود ساخته است از بين ببرند ؛ و اثبات نمايند که قدرت خداوند در عالم خلقت و تکوين جارى است .

مؤسسه تحقيقاتى حضرت ولى عصر (عج)

پاورقی:

[1] . الرعد / 39.

[2] . الكافى ، شيخ كلينى ، ج1 ص148، باب البداء .

[3] . همان مصدر.

[4] . شيخ صدوق ، كمال الدين وتمام النعمة ، ص7 مؤسسة النشر الإسلامى ـ قم .

[5] . صدوق ، كمال الدين وتمام النعمة ، ص70 .

[6] . الغيبة ، الشيخ الطوسى، ص431 .

[7] . كمال الدين وتمام النعمة، شيخ صدوق، ص69 ، تصحيح : على أكبر غفارى، ناشر: مؤسسة النشر الإسلامى .

[8] . الزمر / 47

[9] . التوحيد ، شيخ صدوق ، ص 335 – 336 .

[10] . شرح أصول كافى ، محمد صالح مازندرانى ، ج4 ص250ـ 251 ، دار إحياء التراث العربى ـ بيروت .

[11] . صحيح بخارى ، ج2 ص384 ، كتاب أحاديث الأنبياء .

[12] . فتح البارى ، ج6 ، ص364.

[13] . تفسير ابن أبى حاتم ، ج10 ، ص3252، المكتبة العصرية .

[14] . مجمع الزوائد ، هيثمى ، ج8 ص8 .

[15] . المصدر نفسه ، ج8 ، ص9 .

[16] . سوره مائده آيه 64