بحث کوتاهى درباره حضرت موسى بن جعفر کاظم (علیه السلام)

السلام على المعذب فى قعر السجون و ظلم المطامیر، ذى الساق المرضوض بحلق القیود

درود بر آن سرورى که در تنگناى زندان ها و در تاریکیهاى زیر زمین ها، حلقه هاى زنجیر پاهاى مبارکش را مجروح ساخته بود.

نام امام هفتم ما، موسى و لقب آن حضرت کاظم (علیه السلام) کنیه آن امام (ابوالحسن ) و (ابوابراهیم ) است . شیعیان و دوستداران لقب (باب الحوائج ) به آن حضرت داده اند. تولد امام موسى کاظم (علیه السلام) روز یکشنبه هفتم ماه صفر سال ۱۲۸ هجرى در (ابواء) اتفاق افتاد. دوران امامت امام هفتم حضرت موسى بن جعفر (ع) مقارن بود با سالهاى آخر خلافت منصور عباسى و در دوره خلافت هادى و سیزده سال از دوران خلافت هارون که سخت ترین دوران عمر آن حضرت به شمار است .

امام موسى کاظم (علیه السلام) از حدود ۲۱ سالگى بر اثر وصیت پدر بزرگوار و امر خداوند متعال به مقام بلند امامت رسید، و زمان امامت آن حضرت سى و پنج سال و اندکى بود و مدت امامت آن حضرت از همه ائمه بیشتر بوده است ، البته غیر از حضرت ولى عصر (عج ).

صفات ظاهرى و باطنى و اخلاق آن حضرت

کاظم (علیه السلام) داراى قامتى معتدل بود. صورتش نورانى و گندمگون و رنگ مویش سیاه و انبوه بود.

بدن شریفش از زیادى عبادت ضعیف شد، ولى همچنان روحى قوى و قلبى تابناک داشت . [۱]امام کاظم (علیه السلام) به تصدیق همه مورخان ، به زهد و عبادت بسیار معروف بوده است . موسى بن جعفر از عبادت و سختکوشى به (عبد صالح ) معروف و در سخاوت و بخشندگى مانند نیاکان بزرگوار خود بود. بدره هاى (کیسه هاى ) سیصد دینارى و چهارصد دینارى و دو هزار دینارى مى آورد و بر ناتوانان و نیازمندان تقسیم مى کرد. [۲]از حضرت موسى کاظم (علیه السلام) روایت شده است که فرمود: پدرم (امام صادق – علیه السلام ) پیوسته مرا به سخاوت داشتن و کرم کردن سفارش مى کرد).

امام (علیه السلام) با آن کرم و بزرگوارى و بخشندگى خود لباس خشن بر تن مى کرد، چنانکه نقل کرده اند: (امام بسیار خشن پوش و روستایى لباس بود) [۳]و این خود نشان دیگرى است از بلندى روح و صفاى باطن و بى اعتنایى آن امام به زرق و برقهاى گول زننده دنیا.

امام موسی کاظم (علیه السلام) نسبت به زن و فرزندان و زیردستان بسیار با عاطفه و مهربان بود . همیشه در اندیشه فقرا و بیچارگان بود ، و پنهان و آشکار به آنها کمک می کرد . برخی از فقرای مدینه او را شناخته بودند اما بعضی – پس از تبعید حضرت از مدینه به بغداد – به کرم و بزرگواریش پی بردند و آن وجود عزیز را شناختند .

امام کاظم (علیه السلام) به تلاوت قرآن مجید انس زیادی داشت . قرآن را با صدایی حزین و خوش تلاوت می کرد . آن چنان که مردم در اطراف خانه آن حضرت گرد می آمدند و از روی شوق و رقت گریه می کردند . بدخواهانی بودند که آن حضرت و اجداد گرامیش را – روی در روی – بد می گفتند و سخنانی دور از ادب به زبان می راندند ، ولی آن حضرت با بردباری و شکیبایی با آنها روبرو می شد ، و حتی گاهی با احسان آنها را به صلاح می آورد ، و تنبیه می فرمود . تاریخ ، برخی از این صحنه ها را در خود نگهداشته است . لقب « کاظم» از همین جا پیدا شد .

کاظم یعنی : نگهدارنده و فروخورنده خشم . این رفتار در برابر کسی یا کسانی بوده که از راه جهالت و نادانی یا به تحریک دشمنان به این کارهای زشت و دور از ادب دست می زدند . رفتار حکیمانه و صبورانه آن حضرت ( علیه السلام ) کم کم ، بر آنان حقانیت خاندان عصمت و اهل بیت (علیهم السلام) را روشن می ساخت ، اما آنجا که پای گفتن کلمه حق – در برابر سلطان و خلیفه ستمگری – پیش می آمد ، امام کاظم (علیه السلام) می فرمود : «قل الحق و لو کان فیه هلاکک» یعنی : حق را بگو اگرچه آن حقگویی موجب هلاک تو باشد . ارزش والای حق به اندازه ای است که باید افراد در مقابل حفظ آن نابود شوند .

 در فروتنی – مانند صفات شایسته دیگر خود – نمونه بود . با فقرا می نشست و از بینوایان دلجویی می کرد . بنده را با آزاد مساوی می دانست و می فرمود همه ، فرزندان آدم و آفریده های خدائیم .

از ابوحنیفه نقل شده است که گفت : «او را در کودکی دیدم و از او پرسشهایی کردم چنان پاسخ داد که گویی از سرچشمه ولایت سیراب شده است . براستی امام موسی بن جعفر (علیه السلام) فقیهی دانا و توانا و متکلمی مقتدر و زبردست بود» . محمد بن نعمان نیز می گوید : «موسی بن جعفر را دریایی بی پایان دیدم که می جوشید و می خروشید وبذرهای دانش به هر سو می پراکند» .

نص بر امامت امام موسی کاظم

۱ـ داود بن کثیر گفت: به امام صادق (علیه السلام) عرض کردم: فدایت شوم و خداوند مرا پیش مرگ شما کند اگر خدای ناکرده مرگ شما فرا رسید پس از شما امام کیست؟

حضرت فرمود: پسرم موسی. . .

۲- مفضل بن عمر گفت: به مولای خودم امام صادق (علیه السلام) عرض کردم اگر صلاح میدانید امام پس از خود را معرفی نمائید.

حضرت فرمود: الامام من بعدی بنی موسی. . . امام پس از من فرزندم موسی است و نسل امامت از اوست و حجه بن الحسن بن علی بن محمد بن علی بن موسی یک به یک امامان پس از وی هستند.

۳- عیسی بن عبدالله بن عمربن ثامن ابیطالب گفت: به امام صادق (علیه السلام) گفتم: خداوند آن روز را نیاورد که من مرگ شما را شاهد باشم ولی اگر چنین شد چه کسی را امام خود بدانم؟ حضرت به پسرش موسی اشاره فرمود. . .

۴- فیض بن مختار گفت: به امام صادق (علیه السلام) گفتم دستم را بگیر و از آتش نجات بده امام ما بعد از شما کیست؟ و در این هنگام موسی بن جعفر که کودکی بیش نبود وارد شد، حضرت فرمود: این است امام شما به او متمسک باش.

۵ – سلیمان بن خالد گفت: روزی که اصحاب بدور حضرت امام جعفر صادق (علیه السلام) حلقه زده بودند آن حضرت فرزندش ابوالحسن موسی را صدا کردند و او را به ما به عنوان امام پس از خود معرفی نمود فرمودند: علیکم بهذا بعدی فهو والله صاحبکم بعدی.

شما را پس از خود به این پسر ارجاع می دهم قسم به خدا بعد از او صاحب شما و مقصدی امر امامت است.

امام (علیه السلام) در سنگر تعلیم حقایق و مبارزه

نشر فقه جعفرى و اخلاق و تفسیر و کلام که از زمان حضرت صادق (علیه السلام) و پیش از آن در زمان امام محمّد باقر (علیه السلام) آغاز و عملى شده بود، در زمان حضرت امام موسى کاظم (علیه السلام) نیز به پیروى از سیره نیاکان بزرگوارش ‍ همچنان ادامه داشت ، تا مردم بیش از پیش به خط مستقیم امامت و حقایق مکتب جعفرى آشنا گردند، و این مشعل فروزان را از وراى اعصار و قرون به آیندگان برسانند.

خلفاى عباسى بنا به روش ستمگرانه و زیاده روى در عیش و عشرت ، همیشه در صدد نابودى بنى هاشم بودند تا اولاد على (علیه السلام) را با داشتن علم و سیادت از صحنه سیاست و تعلیم و ارشاد کنار زنند، و دست آنها را از کارهاى کشور اسلامى کوتاه نمایند. اینان براى اجراء این مقصود پلید کارها کردند، از جمله : چند تن از شاگردان مکتب جعفرى را تشویق نمودند تا مکتبى در برابر مکتب جعفرى ایجاد کنند و به حمایتشان پرداختند. بدین طریق مذاهب حنفى ، مالکى ، حنبلى و شافعى هر کدام با راه و روش خاص ‍ فقهى پایه ریزى شد. حکومتهاى وقت و بعد از آن – براى دست یابى به قدرت – از این مذهبها پشتیبانى کرده و اختلاف آنها را بر وفق مراد و مقصود خود دانسته اند.

در سالهاى آخر خلافت منصور دوانیقى که مصادف با نخستین سالهاى امامت حضرت موسى بن جعفر (علیه السلام) بود (بسیارى از سادات شورشى – که نوعا از عالمان و شجاعان و متقیان و حق طلبان اهل بیت پیامبر (صلی الله علیه و آله) بودند و با امامان نسبت نزدیک داشتند – شهید شدند. این بزرگان براى دفع ستم و نشر منشور عدالت و امر به معروف و نهى از منکر، بپا مى خاستند و سرانجام با اهداء جان خویش ، به جوهر اصلى تعالیم اسلام جان مى دادند، و جانهاى خفته را بیدار مى کردند. طلوعها و غروبها را در آبادیهاى اسلامى به رنگ ارغوانى در مى آوردند و بر در و دیوار شهرها نقش جاوید مى نگاشتند و بانگ اذان مؤ ذنان را بر ماءذنه هاى مساجد اسلام شعله ور مى ساختند).[۴]

در مدینه کارگزاران مهدى عباسى فرزند منصور دوانیقى در عمل ، همان رفتار زشت دودمان سیاه بنى امیه را پیش گرفتند، و نسبت به آل على (علیه السلام) آنچه توانستند بدرفتارى کردند. داستان دردناک (فخ ) [۵]در زمان هادى عباسى پیش آمد. علت بروز این واقعه این بود که (حسین بن على بن عابد) از اولاد حضرت امام حسن (علیه السلام) که از افتخارات سادات حسنى و از بزرگان علماى مدینه و رئیس قوم بود، به یارى عده اى از سادات و شیعیان در برابر بیدادگرى (عبدالعزیز عمرى ) که مسلط بر مدینه شده بود، قیام کردند و با شجاعت و رشادت خاص در سرزمین فخ عده زیادى از مخالفان را کشتند، سرانجام دشمنان دژخیم این سادات شجاع را تنگناى محاصره قرار دادند و به قتل رساندند و عده اى را نیز اسیر کردند. مسعودى مى نویسد: بدنهایى که در بیابان ماند طعمه درندگان صحرا گردید.[۶]

سیاهکاریهاى بنى عباس منحصر به این واقعه نبود. این خلفاى ستمگر صدها سید را زیر دیوارها و میان ستونها گچ گرفتند، و صدها تن را نیز در تاریکى زندان ها حبس کردند و به قتل رساندند. عجب آنکه این همه جنایتها را زیر پوشش اسلامى و به منظور فرو خواباندن فتنه انجام مى دادند.

حضرت موسى بن جعفر (علیه السلام) را هرگز در چنین وضعى و با دیدن و شنیدن آن همه مناظر دردناک و ظلمهاى بسیار، آرامشى نبود. امام به روشنى مى دید که خلفاى ستمگر در پى تباه کردن و از بین بردن اصول اسلامى و انسانى اند. امام کاظم (علیه السلام) سالها مورد اذیت و آزار و تعقیب و زجر بود، و در مدتى که از ۴ سال تا ۱۴ سال نوشته اند تحت نظر و در تبعید و زندان ها و تک سلولها و سیاهچالهاى بغداد – در غل و زنجیر – بسر مى برد.

امام موسى بن جعفر (علیه السلام) بى آنکه – در مراقبت از دستگاه جبار هارونى – بیمى به دل راه دهد به خاندان و بازماندگان سادات رسیدگى مى کرد و از گردآورى و حفظ آنان و جهت دادن به بقایاى آنان غفلت نداشت . آن زمان که امام (علیه السلام) در مدینه بود، هارون کسانى را بر حضرت گماشته بود تا از آنچه در گوشه و کنار خانه امام (علیه السلام) مى گذرد، وى را آگاه کنند.

هارون از محبوبیت بسیار و معنویت نافذ امام (علیه السلام) سخت بیمناک بود. چنانکه نوشته اند که هارون ، درباره امام موسى بن جعفر (علیه السلام) مى گفت : (مى ترسم فتنه اى برپا کند که خونها ریخته شود) [۷]و پیداست که این (قیامهاى مقدس ) را که سادات علوى و شیعیان خاص رهبرى مى کردند و گاه خود در متن آن قیامها و اقدامهاى شجاعانه بودند از نظر دستگاه حاکم غرق در عیش و تنعم بناحق (فتنه ) نامیده مى شد.

از سوى دیگر این بیان هارون نشانگر آن است که امام (علیه السلام) لحظه اى از رفع ظلم و واژگون کردن دستگاه جباران غافل نبوده است . وقتى مهدى عباسى به امام (علیه السلام) مى گوید (آیا مرا از خروج خویش در ایمنى قرار مى دهى )[۸] که دستگاه ستمگر عباسى از امام (علیه السلام) و یاران و شیعیانش داشته است.

براستى نفوذ معنوى امام موسى کاظم (علیه السلام) در دستگاه حاکم به حدى بود که کسانى مانند على بن یقطین صدراعظم (وزیر) دولت عباسى ، از دوستداران حضرت موسى بن جعفر (علیه السلام) بودند و به دستورات حضرت عمل مى کردند.

سخن چینان دستگاه از على بن یقطین در نزد هارون سخنها گفته و بدگوئیها کرده بودند، ولى امام (علیه السلام) به وى دستور فرمود با روش ماهرانه و تاکتیک خاص اغفالگرانه (تقیه ) که در مواردى ، براى ردّ گمى حیله هاى دشمن ضرورى و شکلى از مبارزه پنهانى است ، در دستگاه هارون بماند و به کمک شیعیان و هواخواهان آل على (علیه السلام) و ترویج مذهب و پیشرفت کار اصحاب حق، همچنان پاى فشارد – بى آنکه دشمن خونخوار را از این امر آگاهى حاصل شود.

سرانجام بدگوئى هایى که اطرافیان از امام کاظم (علیه السلام) کردند در وجود هارون کارگر افتاد و در سفرى که در سال ۱۷۹ ه‍ به حج رفت ، بیش از پیش به عظمت معنوى امام (علیه السلام) و احترام خاصى که مردم براى امام موسى الکاظم (علیه السلام) قائل بودند پى برد.

هارون سخت از این جهت ، نگران شد. وقتى به مدینه آمد و قبر منور پیامبر اکرم (ص ) را زیارت کرد، تصمیم بر جلب و دستگیرى امام (علیه السلام) یعنى فرزند پیامبر گرفت . هارون صاحب قصرهاى افسانه اى در سواحل دجله ، و دارنده امپراطورى پهناور اسلامى که به ابر خطاب مى کرد: (ببار که هر کجا ببارى در کشور من باریده اى و به آفتاب مى گفت بتاب که هر کجا بتابى کشور اسلامى و قلمرو من است !) آن چنان از امام (علیه السلام) هراس داشت که وقتى قرار شد آن حضرت را از مدینه به بصره آورند، دستور داد چند کجاوه با کجاوه امام (علیه السلام) بستند و بعضى را نابهنگام و از راههاى دیگر ببرند، تا مردم ندانند که امام (علیه السلام) را به کجا و با کدام کسان بردند، تا یاءس بر مردمان چیره شود و به نبودن رهبر حقیقى خویش خو گیرند و سر به شورش و بلوا بر ندارند و از تبعیدگاه امام (علیه السلام) بى خبر بمانند.

و این همه بازگو کننده بیم و هراس دستگاه بود، از امام (علیه السلام) و از یارانى که – گمان مى کرد – همیشه امام (علیه السلام) آماده خدمت دارد مى ترسید، این یاران با وفا – در چنین هنگامى – شمشیرها برافرازند و امام خود را به مدینه بازگردانند. این بود که با خارج کردن دو کجاوه از دو دروازه شهر، این امکان را از طرفداران آن حضرت گرفت و کار تبعید امام (علیه السلام) را فریبکارانه و با احتیاط انجام داد.

بارى ، هارون ، امام موسى کاظم (علیه السلام) را – با چنین احتیاطها و مراقبت هایى از مدینه تبعید کرد.

هارون ، ابتدا دستور داد امام هفتم (علیه السلام) را با غل و زنجیر به بصره ببرند و به عیسى بن جعفر بن منصور که حاکم بصره بود، نوشت ، یک سال حضرت امام کاظم (علیه السلام) را زندانى کند، پس از یک سال والى بصره را به قتل امام (علیه السلام) ماءمور کرد. عیسى از انجام دادن این قتل عذر خواست . هارون امام را به بغداد منتقل کرد و به فضل بن ربیع سپرد. مدتى حضرت کاظم (علیه السلام) در زندان فضل بود. در این مدت و در این زندان امام (علیه السلام) پیوسته به عبادت و راز و نیاز با خداوند متعال مشغول بود. هارون ، فضل را ماءمور قتل امام (علیه السلام) کرد ولى فضل هم از این کار کناره جست .

بارى ، چندین سال امام (علیه السلام) از این زندان به آن زندان انتقال مى یافت . در زندان هاى تاریک و سیاهچالهاى دهشتناک ، امام بزرگوار ما با محبوب و معشوق حقیقى خود (اللّه ) راز و نیاز مى کرد و خداوند متعال را بر این توفیق عبادت که نصیب وى شده است سپاسگزارى مى نمود.

عاقبت آن امام بزرگوار در سال ۱۸۳ هجرى در سن ۵۵ سالگى به دست مردى ستمکار به نام (سندى بن شاهک ) و به دستور هارون مسموم و شهید شد.

شگفت آنکه ، هارون با توجه به شخصیت والاى موسى بن جعفر (علیه السلام) پس ‍ از درگذشت و شهادت امام نیز اصرار داشت تا مردم این خلاف حقیقت را بپذیرند که حضرت موسى بن جعفر (علیه السلام) مسموم نشده بلکه به مرگ طبیعى از دنیا رفته است ، امّا حقیقت هرگز پنهان نمى ماند.

بدن مطهر آن امام بزرگوار را در مقابر قریش – در نزدیکى بغداد – به خاک سپردند. از آن زمان آن آرامگاه عظمت و جلال پیدا کرد، و مورد توجه خاص واقع گردید، و شهر (کاظمین ) از آن روز بنا شد و روى به آبادى گذاشت .[۹]

زنان و فرزندان حضرت موسى بن جعفر (ع )

تعداد زوجات حضرت موسى بن جعفر (ع) روشن نیست . بیشتر آنها از کنیزان بودند که اسیر شده و حضرت موسى کاظم (علیه السلام) آنها را مى خریدند و آزاد کرده یا عقد مى بستند. نخستین زوجه آن حضرت (تکتم ) یا (حمیده ) یا (نجمه ) داراى تقوا و فضیلت بوده و زنى بسیار عفیفه و بزرگوار و مادر امام هشتم شیعیان حضرت رضا (علیه السلام) است .

فرزندان حضرت موسى بن جعفر (علیه السلام) را ۳۷ تن نوشته اند: ۱۹ پسر و ۱۸ دختر که ارشد آنها حضرت على بن موسى الرضا (علیه السلام) وصى و امام بعد از آن امام بزرگوار بوده است .

حضرت احمد بن موسى (شاهچراغ ) که در شیراز مدفون است .

حضرت محمّد بن موسى نیز که در شیراز مدفون است .

حضرت حمزه بن موسى که در رى مدفون مى باشد.

از دختران آن حضرت ، حضرت فاطمه معصومه (سلام الله علیها) در قم مدفون است ، و قبه و بارگاهى با عظمت دارد. سایر اولاد و سادات موسوى هر یک مشعلدار علم و تقوا در زمان خود بوده اند، که در گوشه و کنار ایران و کشورهاى اسلامى پراکنده شده ، و در همانجا مدفون گردیده اند، روحشان شاد باد.

صفات و سجایاى حضرت موسى بن جعفر (ع )

موسى بن جعفر (علیه السلام) به جرم حقگویى و به جرم ایمان و تقوا و علاقه مردم زندانى شد. حضرت موسى بن جعفر (علیه السلام) را به جرم فضیلت و اینکه از هارون الرشید در همه صفات و سجایا و فضایل معنوى برتر بود به زندان انداختند. شیخ مفید درباره آن حضرت مى گوید: (او عابدترین و فقیه ترین و بخشنده ترین و بزرگ منش ترین مردم زمان خود بود، زیاد تضرع و ابتهال به درگاه خداوند متعال داشت .

این جمله را زیاد تکرار مى کرد (اللهم انى اءساءلک الراحه عند الموت و العفو عند الحساب ) (خداوندا در آن زمان که مرگ به سراغم آید راحت و در آن هنگام که در برابر حساب اعمال حاضرم کنى عفو را به من ارزانى دار). امام موسى بن جعفر (علیه السلام) بسیار به سراغ فقرا مى رفت . شبها در ظرفى پول و آرد و خرما مى ریخت و به وسائلى به فقراى مدینه مى رساند، در حالى که آنها نمى دانستند از ناحیه چه کسى است .

هیچکس مثل او حافظ قرآن نبود، با آواز خوشى قرآن مى خواند، قرآن خواندنش حزن و اندوه مطبوعى به دل مى داد، شنوندگان از شنیدن قرآنش مى گریستند، مردم مدینه به او لقب (زین المجتهدین ) داده بودند. مردم مدینه روزى که از رفتن امام خود به عراق آگاه شدند، شور و ولوله و غوغایى عجیب کردند. آن روزها فقراى مدینه دانستند چه کسى شبها و روزها براى دلجویى به خانه آنها مى آمده است .

از سخنان موسى بن جعفر (علیه السلام)

۱ – کوشش کنید اوقات شبانه روزى خود را به چهار بخش قسمت کنید: بخشى براى نیایش با خدا بخشى دیگر براى تاءمین معاش و زندگى ، بخش ‍ سوم براى معاشرت با برادران دینى که مورد اعتماد شما هستند و مى توانند لغزشهاى شما را یاد آورند و در باطن خیرخواه شما مى باشند، و بخش ‍ چهارم براى پرداختن به تفریحات سالم و لذات مشروع ، شما در پرتو این برنامه مى توانید وظایف خود را در سه مورد دیگر نیز بخوبى انجام دهید.

۲ – هرگز با خود از فقر سخن نگویید، و به عمر طولانى نیندیشید زیرا هر کس خود را فقیر پندارد یا در فکر فقر در آینده باشد بخل مى ورزد، و هر کس به عمر طولانى بیندیشد آزمند مى شود. در زندگى دنیا از لذتهاى حلال و آنچه به آبروى شما لطمه نمى زند و اسراف شمرده نمى شود، بهره مند شوید و از این راه به انجام وظایف دینى کمک بگیرید، زیرا: هر کس که دنیاى خود را به خاطر دین ، یا دین را به خاطر دنیا ترک نماید از ما نیست .

۳ – خود را از غضب خدا حفظ کن و سخن حق را بى پروا بگو هر چند نابودى تو در آن باشد. امّا بدان که حق موجب نابودى نیست بلکه نجات دهنده است . باطل را همواره رها کن . هر چند نجات تو در آن باشد و هرگز باطل نجات بخش نیست ، بالاخره سبب نابودى است .

۴ – دانشمند را بخاطر علمش بزرگ بدار و از مجادله با او بپرهیز، و نادان را بخاطر نادانیش کوچک دار، ولى طردش نکن بلکه او را نزدیک بخوان و به او دانش بیاموز

پی نوشتها:

[۱] . چهارده معصوم عمادزاده ، ص ۳۰۶.

[۲] . اسلام در ایران ، توضیحات آقاى محمّد رضا حکیمى ، صفحه ۴۹۰.

[۳] . ماءخذ قبل ، همان صفحه .

[۴] . امام در عینیت جامعه ، محمّد رضا حکیمى ، ص ۵۷.

[۵] . فخ بر وزن (حق ) محلى است در یک فرسنگى مکه از راه مدینه .

[۶] . چهارده معصوم ، حسن عمادزاده به نقل از (( مروج الذهب )) مسعودى …

[۷] . امام در عینیت جامعه ، محمّد رضا حکیمى ص ۵۹ بهنقل از (( (منتهى الا مال ) )) شیخ عباس قمى .

[۸] . ماءخذ قبل به نقل از (( (وفیات الاعیان ) )) ابن خلکان ج ۲ ص ۲۵۶.

[۹] . چهارده معصوم (ع ) عمادزاده ، ص ۳۳۶، بهنقل از تاریخ یعقوبى ، ص ۱۴۵.

منبع : احمد احمدى بیرجندى؛ چهارده اختر تابناک