بازى و شكوفايى كودكان

فرزانه ثابتان

بازي آنگونه فعاليتى است كه توام با سرخوشى و لذات باشد .

بازي ، همان مفهوم كار ، در رده سنى كودكان و نوجوانان است .

هر چه سن بالاتر مى رود . انگيزه اشتغال رنگ كمترى از تمايل به سرخوشى و شادمانى هيجانى دارد و بيشتر به بصيرت و نگرشى عميق تر و همه جانبه تر از هستى انسان مى گرايد .

در حقيقت بازى و اشتغال پايه رشد است و از طريق همين بازى مى توان ابعاد اصلى هستى كوردك را در جهت متعالي رشد داد .

آنچه كه انسان را به كمال انسان نگاه مى دارد بازى است و در حقيقت انگيزه بازى ، همان كار پالوده و اصيل است . ( فردريش شيلر)

شايد مقهومى كه هميشه از بازى داشته ايم فقط سرگرم بودن است . يعني كودك يانوجووان به طريقى مشغول به كارى شود كه براي مدتى به والدين و اطرافيان خود استراحت بدهد . كارى به كار انها نداشته باشد و در عين حال خودش نيز به نحوى سرگرم و سرخوش باشد . اما در دنياى امروز شايد با ديد ديگري به بازى مى نگرند و بازى جايگاهى حساس تر از آنچه ما مى پنداريم دارد . به همين دليل هم جاى تعمق بيشتري در ارتباط بازى ، زندگى ، هستى انسان و سلامت شخصيت وجود دارد .

طرح اين مقوله ، پرسش هاى زير را در ذهن بر مى انگيزد :

بازي چيست و چه ويژگيهائى بايد داشته باشد ؟ سلامت شخصيت را چگونه تعريف مى كنيم ؟ ، آيا سلامت شخصيت در سنين كودكى و نوجوانى مى تواند عينيت داشته باشد يا در اين سنين فقط امكان فراهم آوردن زمينه هاى دستيابي بدان مطرح است ؟ ، بازى چه نقشى در پرورش وسلامت شخصيت دارد ؟ تفاوت بازيهاى شهرى و بازيهاى طبيعى و ويژگى اساسى آنها چيست ؟ آيا بازيهاي شهرى امكام تحقق سلامت شخصيت را كاهش مى دهد يا تاثير منفى هم در رشد شخصيت كودك دارد ؟ و بالاخره اينكه چه بايد كرد ؟

شايد كلى ترين تعريفى كه از لحاظ روانشناختى مي توان براى بازى يافت اينكه ؛ بازى آنگونه فعاليتي است كه توام با سرخوشى و لذت باشد . به عبارت ديگر “ بازى ” همان مفهوم “ كار ” ددر رده سنى كودكان و نوجوانان است . چرا كه در اين سنين هنوز قواى شناختى ، ادراكى ، بصيرت و نگرش عميق و پخته آنقدر فعليت نيافته كه وزن هستى انسان را بدان روي سوق دهد : بلكه سائقه اشتغال كه فطرى انسانهاست در اين سنين بيشتر تمايل به تحقق اعمالى دارد كه لحظه به لحظه عامل حصول احساس سرخوشي و از لذت روانى در كودك يا نوجوان باشد . به عبارت كلى جايگاه فعليت آنچه كه سائقه يا انگيزه اشتغال مى ناميم در  سنين خردسالى “ بازى ” و در سنين بزرگسالى “ كار ” است . ناگفته نماند كه در هيچ رده سنى اين ويژگي بطور مطلق بصورت كار يا بازى نيست . بلكه بنا ببه رشد هر فرد نوسان دارد . هر چه سن بالاتر مى رود ، انگيززه اشتغال رنگ كمتري از تمايل به سرخوشى و شادمانى هيجانى دارد و بيشتر به بصيرت و نگرشى عميق تر و همه جانبه تر از هستى انسان مي گرايد . پس عنصر اساسى بازى اشتغال است . يعني پرداختن به چيزى و از خود بيخود شدن ، يعنى دريچه هستى خود را بسوى ارتباط با كل عالم هستى گشودن به نحوي كه منجر به سرخوشى و شادمانى هيجانى بشود .

اما ويژگى اساسى سلامت شخصيت در ارتباط با سائقه اشتغال . به جرات مى توان ادعا كرد – چنانچه غالب روانشناسانى كه به مفهوم شخصيت سالم پرداخته اند نيز در اين عقيده اتفاق دارند ـ كه يكي از مهمترين عناصر شخصيت سالم ، “ فعاليت ” يا   Activity ، رد مقابل انفعال يا  Passivity است . فعاليت به معنى تحقق ، شكوفائى ، بارورى و زايائي ابعاد گوناگون هستى به هنگام انجام كارى يا ارتباط با محيط و عالم هستى . به كلام ديگر انسان تنها موجودى است كه مي تواند از ميان دو شيوه اشتغال يكى را انتخاب كند . اشتغال فعالانه يا منفعلانه ، او در گرايش انفعالى صرفا موجوى گيرنده و مصرف كننده است و در جريان چنين ارتباطى با محيط ميزان رشد او به حداقل مى رسد . چرا كه ارتباط منفعلانه منجر به فضيلت و ابراز قواى دورنى او نمى شود .( شايد به همين دليل همه از نصيحت شنيدن بيزارند چون ياداور منفعل بودن انسان است ) . اما در اشتغال فعالانه فرد خود را با عالم هستى چنان در مى آميزد كه ارتباط او منجر به بارورى مى شود . فرد در اين ارتباط حركت مي كند و از حالتى به حالت ديگر مى رسد ، هستى او متحول مي شود . در

حالت انفعالى محيط موثر است و فرد متاثر و طبيعتا محيط هر چه مي خواهد از فرد مى سازد ولى در حالت فعاليت فرد بر محيط تاثير مى گذارد و در جريان تاثير گذارى هستى خويش را هر چه بيشتر متحقق مى سازد . چنانچه تحقيقات مازلو  Mazlow و ديگر سردمداران روانشناسى چوت .آپورت  APORT ، راجرز  Rogers و فروم  Fromm و … نيز يادآور اين مطلب است كه افراد سالم بيشتر فعال و موثر هستند تا منفعل و متاثر . اساسا يكى از معانى سلامت شخصيت تحقق بلوغ و استقرار اين ويژگيها در انسان است . كودك و نوجوان مجموعه اى از قوا و استعدادهائى است كه مى تواند در هر يك از مسيرهاى فوق به حركت خود ادامه دهد . البته سلامت شخصيت در سنين نوجوانى و كودكى معنائى ندارد ، چنانكه بيماري نيز در اين سنين بى معنى است ( مگر در موارد عضوي ) . بلكه آنچه در اين دوره از زندگى مطرح است . فراهم شدن زمينه هائى است كه منجر به تحقق سلامت شخصيت بشود ، يعنى پرورش قوايى انسانى با نظر به دورنما و چارچوبهاى اصلى يك الگو يا شخصيت سالم .

اما جايگاه باز يدر روند رشد كجاست ؟ همانطور كه اشاره كرديم به يقين بتوان گفت كه سائقه اشتغال يكى از سه سائقه اصلى فطرت انساني است ( دو سائقه ديگر سائقه جنسى و صيانت ذات است ). در حقيقت بازى و اشتغال پايه رشد است و از طريق همين بازى مي توان ابعاد اصلى هستى كودك را در جهت متعالى رشد داد .

شايد به تبع دو گرايش عمده اى كه در شخصيت انسان مى توانند وجود داشته باشد ـ فعاليت و انفعال ، بازيها را نيز بتوان به دو دسته كلى تقسيم كرد : بازيهاى فعالانه و بازيهاي منفعلانه ، منظور از فعاليت صرفا حركت بدنى و جسمانى نيست بلكه ابراز و بارورى كل هستى انسان مطرح است.

يك مقايسه بسيار كلى و اجمالى از بازيهاى نسل پددران مان با نسل كنونى يا حتى بازيهاى روستائي و بازيهاى شهرى ما را در روشن نمودن مطلب يارى مي دهد . در اينجا به جهت اختصار كلام بازيها را تحت عناوين بازيهاي طبيعى و شهرى مى آوريم . آنچه در بازيهاي طبيعى مشهود است اينكه اين بازيها نه تنها منجر به رشد كودك چه از نظر جسمانى و روانى مى وشد بلكه بلوغ و پختگي شخصيت را همراه دارند . مثلا اكثرا بازيهايى طبيعي توام با حركات و تقلاهاى سخت

است و همين عاملى است كه كودك بتواند شيوه هاى گوناگون موجهه با محدوديت هاى موجود در زندگى آتى خود و عالم هستي و پرش از اين محدوديت ها را تمرين كند . وحال آنكه به دليل زندگى محدود در آپارتمانها ، جلوگيرى از مزاحمت براى همسايگان ، عدم امنيت در خيابانها و كوچه ها به هنگام بازى و امثالهم ، كودكان شهر نشين نه تنها از انجام چنين بازيهائى محرومند بلكه مجال نفس كشيدن ، با صداى بلند آواز خواندن و …. را هم ندارند .

ورزشهاي دسته جمعى در خيابانها و پر شدن كوچه ها و معابر عمومى توسط كودكانن ، نوجوانان و حتى جوانان در روزهاى تعطيل يا ساعت بعد از تعطيل شدن مدارس نمونه بارزى از عطش درونى و طبيعي آنان به چنين فعاليت و اشتغالى است . متاسفانه آنچه زندگي شهرى با خود به ارمغان آورده است محدوديت هاى غير طبيعي است . محدوديت هائى كه منجر به هيچگونه حركت فعالانه و طبيعي نمى شود . زندگى شهرى به تبع ويژگيهايي خاصى كه ما لحظه به لحظه با آن روبرو هستيم ناگزير از استحكام و تثبيت چنين محدوديت هائى است و نتيجه آن اينست كه فرزندان ما امكان بكار انداختن قواى گوناگون هستى خود را ندارند . اگر پدران ما با  همكلاسيهاى خود پياده  فاصله خانه تا مدرسه را طى مى كردند  و در اين اثنا ، همدلى ، همراهى ، همكارى و .. را تجربه مى كردند ، فرزندان ما عادت كرده اند كه صبح با چشمان خسته از تماشاى تلويزيون و برنامه هاى شب گذشته و براى صرفه جوئى در وقت با تاكسى ، سرويس يا وسيله شخصى خانواده به مدرسه برود . يعنى فقط چارديوارى . چارديوارى خانه ، اطاق ، ماشين ، مدرسه ، تلويزيون ، راديو ، اسباب بازى و … كودك امروز شاهد رشد گياهان آپارتمانى هستند . گياهاني كه معولا ميوه نداررند . كمترر خشك مى شوند ، هميشه سرسبز و يك رنگ هستند و بيشتر جنبه تزئينى دارند تا طبيعى . اين كودك خشك شدن ، زرد شدن ، زمستان و پائيز گياه را نمى بيند و نتيجه آنكه انتظار دارد زندگى هميشه مهيا ، آماده و مانند آن گياهان زيبا باشد. هستى كودك امروز

در بازهايش بكار گرفته نمى شود . او فقط نظاره گر است . اين بدان معنى نيست كه بازيهاى سنتى كافى و كامل هستند . بلكه ميخواهيم بگوئيم بازيهاى طبيعي با هستى و فطرت انسانى هماهنگى دارند و عامل پرورش و تحقق سلامت شخصيت در كودك هستند . حال ببينيم شهر و زندگى شهري كه جائى براى اينگونه بازيها فراهم نياورده است چه نوع بازيهائى را جايگزين كرده ؟ بازى با كامپيوتر ، تى . وى . گيم ، سرگرمى چون گوش فرا دادن به جعبه جادوئي تلويزيون ، راديو و در يك كلمه بازيهاي نشستگانى و انفعالى . بازيهائى كه فقط كودك را ساكت و مشغول نگاهدارد . بازيهايى كه در نهايت تمركز بر تفكر كودك دارد . آنهم تفكر منفعلانه . انسان فقط قواى شناختى و فكري نيست . انسان حس دارد ، عاطفه دارد ، جسم دارد . به تحرك نياز دارد و … در بازيهاى شهري به جاى فعليت حس مسئوليت ، نثار كردن و مهر ورزيدن ، حس رقابت ، خشونت و خصومت پرورش مى يابد . كودك بطور عميق و طبيعي در جريان و معرض پديدارهاى هستى قرار نميگيرد تا در لحظه تصميم بگيرد ، عمل كند و نتيجه را ببيند . بلكه برخورد او فقط از نوع ذهنى و سطحى است . بطوريكه حتي زمان ومكان نيز كوتاه و بلند مى شود. اگر جائى هم براي عمل باشد شكل تقليد دارد نه خلاقيت و فرديت ، كودك امروز موجودي اسير در وسايل الكترونيكى شده است . درست همانطور كه بزرگسالان اسير مواد مخدر مى شود . هستى خود را به دست فراموشي بسپارد . اسباب بازيها بيش از آنكه كودك را بكار بگيرند ، او را متحير مى سازند . آدم آهنى ، ماشين هاى كوكي ، عروسكهائى كه مانند بچه آدم رفتار مى كند و …

شايد ساختن عروسك گلى بيشتر به كودك بارو انسان بودنش را يادآوري كند تا نظاره كردن عروسك الكترونيكى . دستاورد بازى صرف با وسايل الكترونيكى از افزايش ميزان صرع كودكان در اثر ارتباط با همين وسايل و اشع هاى رنگ و وارنگ گرفته ( چنانچه در سمينار بيمارى كودكان در سالهاى اخير مطرح شد ) تا بزرگسالاني كه در زندگى دچار انواع گوناگون افسردگيها ، كسالت ها . حالات منفعلانه  و غيره … است .

شايد طليعه بزرگ اين شيوه بازى و زندگى كودكانه يادآور شكل ديگرى از زندگى در ارودگاههاى جنگى باشد ، كه حاصل آن موجودى منفعل ، متكى به غير ، با اعتماد بنفس بسيار پائين است . انسانى كه شادمانى طبيعى را تجربه نكرده و حتى فرصتى براى فرياد شادى از ته دل كشيدن نداشته است .هدف نقض زندگى شهرى و امكانات مثبت ومفيد آن نيست ، بلكه مقصد عطف توجه به اين نكته است كه زندگى شهرى بايد با ويژگيهاى فطرى و ذاتى كودك هماهنگ شود در غير اينصورت  بهتر است عطاى آن را به لقايش ببخشيم .

و البته راه علاج اين نيست كه سعى كنيم براى دستيابي به زندگى طبيعى خود را از امكانات و مزاياى شهري محروم كنيم بلكه شايد كار ما آشتى دادن زندگى شهري با فطرت و طبيعت خالص انسانى از طريق تفسير شيوه هاي رفتارى و وسايل موجود است .

منبع :بانک اطلاعاتى مقالات