خانواده شیعی » خانواده » نهاد خانواده »

بازخوانى حقوق خانواده در پرتو سنت نبوى

مقدمه

امروز خانواده، یکى از محورى‌ترین نهادهاى اجتماع بشرى است که تاکنون جانشینى براى آن یافت نشده است. نقش کلیدى خانواده در برآوردن نیازهاى عاطفى، فرهنگى، اقتصادى و غیر آن، این نهاد را به عنوان یک نهاد طبیعى بى‌بدیل که از آغاز خلقت همراه بشر بوده، تبدیل نموده است.

از سوى دیگر آسیب‌ها و آفت‌هایى که موجب سست شدن بنیاد خانواده شده، توجه محققان را به مطالعه کارکردها و ابعاد گوناگون این نهاد جلب نموده است. اگر قرن حاضر را قرن فروپاشى خانواده در غرب بنامیم گزافه نگفته‌ایم، این سیل بنیان کن به مرزهاى کشورهاى غربى محدود نمانده و از طریق وسایل ارتباطى، مهاجرت و … کشورهاى اسلامى و جهان سوم را نیز درنوردیده است. آمار رو به افزایش طلاق در کشورهاى اسلامى، مایه نگرانى بسیارى از متفکران و دینداران گردیده است.

تأسف‌انگیزتر این که در فرایند صنعتى شدن کشورهاى جهان سوم و ورود ماشین و صنعت از کشورهاى غربى «جنبش‌هاى آزادى زنان» از نوع غربى آن هم وارد این کشورها شده است. ماهیت این جنبش‌ها با فرهنگ و تمدن اسلامى ناهمگون است، چه در این ایده‌ها خدا جایگاهى ندارد. در جامعه و فرهنگى که خدا حضور نداشته باشد، ایثار و فداکارى و مهر و عاطفه و سایر دستورهاى اخلاقى و دینى بى‌معناست. دستورهاى اخلاقى چون گذشت و مهرورزى، اساس و بنیاد خانواده را تشکیل مى‌دهد. سست شدن بنیاد خانواده نیز دورنماى آینده بشر و ارزش‌هاى انسانى را تار و مبهم مى‌سازد. بر اساس این واقعیت است که گفته اند: «سست شدن بنیان خانواده در قرن حاضر تهدیدى براى آینده بشریت و ارزش‌هاى انسانى است.»(۱)

این در حالى است که متفکران مسلمان با تکیه بر تعالیم انسان‌ساز اسلام تنها راه گریز از آثار سوء و خانمان‌برانداز فرهنگ غرب را پناه بردن به معنویت و اخلاق مى‌دانند.

آمیختن حقوق و اخلاق، از امتیازات نظام حقوقى اسلام است که در بحث حقوق خانواده جا گرفته است. آمیختگى فقه خانواده و اخلاق خانواده در اسلام، از روى حکمت و تدبیر صورت گرفته است. طبیعت خانواده، اقتضاى چنین ترکیبى را دارد. بلکه مى‌توان گفت: نقش اخلاق در خانواده که کانون مهر، ایثار و گذشت است، بیش از حقوق مى‌باشد.(۲)

با این وصف، توجه به حقوق خانواده و ارتقاى جایگاه زن در خانواده، از موضوعات مهم مورد توجه محققان، حقوقدانان و فقیهان در کشورهاى اسلامى بوده است تا شاید بتوان از این طریق، جلوى سیل مخرب فرهنگ غربى که موجودیت خانواده را در کشورهاى اسلامى تهدید مى‌کند، سد نمود.

از میان روش‌هاى گوناگون انجام اصلاحات در حوزه حقوق خانواده، بى‌شک اصلاح معطوف به کتاب و سنت و به اصطلاح «درون دینى» مطمئن‌ترین و بى‌نقص‌ترین روش‌هاى اصلاح است که ضرورت آن غیر قابل انکار مى‌باشد.

این تحقیق در پى آن است که حقوق خانواده و تحوّلات آن را مطالعه کند و این حقیقت را باز نماید که اوّلاً: تحول و تطبیق جریانات و نهادهاى اجتماعى با زمان یک ضرورت انکارناپذیر است. ثانیاً: این وظیفه اندیشوران و محققان مسلمان است که بهترین و سالم‌ترین نوع اصلاح و تحول را در نهادهاى اجتماعى از جمله نهاد خانواده به کار بندند. به تعبیر دیگر، در کشاکش میان سنت و تجدد، ناگزیر از اصلاح و ایجاد سازوارى میان آن دو هستیم. این اصلاح در سایه سنت نبوى باید صورت گیرد، چرا که در سنت نبوى، نه تنها اصلاحات تاریخى در حوزه حقوق خانواده و زن انجام شد که بنیادها و روش‌هاى صحیح اصلاح نیز نمایانده گردیده است.

خانواده از دیدگاه پیغمبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم)

وحى و سنت نبوى، اساساً جدایى‌ناپذیرند؛ آنچه در کتاب خدا بر پیغمبر نازل شده است با تبلیغ در جامعه گسترش مى‌یابد و هر چه پیغمبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) براى مردم مى‌گوید، به حکم «ما ینطق عن الهوى ان هو الا وحى یوحى» مورد تأیید و حمایت خداوند جهانیان است.

پس ناگزیریم هر گاه سخن از دیدگاه حضرت محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) به میان آید به قرآن کریم مراجعه کنیم.

أ) سفارش به ازدواج

در این که نکاح نهادى است مورد توصیه و سفارش اسلام هیچ تردیدى وجود ندارد.

فقیهان بر استحباب نکاح در اسلام سه دلیل اقامه کرده اند: اجماع، کتاب و سنت.(۳)

بر اساس سنت قطعیه تمام مذاهب اسلامى، ازدواج، نهاد مقدسى است که سیره رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) بر آن تأکید بسیار دارد. روایات زیادى از پیامبر در مجامع و منابع روایى شیعه و اهل سنت وارد شده است(۴) که به تعدادى از آنها اشاره مى‌کنیم. پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «ما بنى فى الاسلام احب الى اللَّه عزّ و جل من التزویج؛(۵) هیچ نهادى محبوب‌تر از ازدواج، نزد خداوند بزرگ نیست.»

نیز فرموده‌اند که هر کس ازدواج کند، نصف دینش را حفظ نموده،(۶) ازدواج کنید که در روز قیامت به شما مباهات مى‌کنم(۷) و تأهل گزینید که روزى رسان‌تر است.(۸)از على(علیه السلام) روایت شده است: ازدواج کنید که سنت رسول خداست و همو فرمود: هر کس خواهد از سنت من پیروى کند ازدواج کند و فرزند بخواهد.(۹) امام صادق(علیه السلام) در پاسخ سؤالى که از رفتار شخصى پرسیده بودند که عبادت مى‌کند و غذا و زن و بوى خوش را کنار گذاشته مرقوم فرمود: زن داشتن، سنت رسول خدا بود و همواره گوشت و عسل میل مى‌فرمود.(۱۰)

همچنین فرمود: هر کس دوست دارد که خدا را پاک و پاکیزه ملاقات کند، باید زن بگیرد.(۱۱) دو رکعت نماز متأهل، برابر با هفتاد رکعت نماز فرد بى‌همسر است.(۱۲)

ب) فواید و آثار نکاح

امام محمد غزالى، فیض کاشانى و ملااحمد نراقى ضمن اشاره به روایات و سنت رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) فواید بسیارى براى نکاح برمى‌شمارند که به طور خلاصه به آنها اشاره مى‌کنیم.(۱۳)

  1. پیدایش فرزند و بقاى نسل، منظور اصلى از تشریح نکاح است.

حضرت محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: به زیادى امتم مباهات مى‌کنم و دعاى فرزند صالح، تبرک دارد و به واسطه کودکى که بمیرد، طلب شفاعت مى‌شود.

  1. محفوظ ماندن از شیطان و دفع طوفان شهوت و چشم پوشیدن از حرام.
  2. راحتى نفس و انس آن به همنشینى با همسر و فرزند که موجب آسودگى خاطر و تقویت آن بر بندگى خداوند است.
  3. فراغت دل از امور منزل و خانه دارى.
  4. جهاد با نفس و ریاضت آن در قیام به حقوق اهل و عیال و صبر بر اخلاق آنها و احتمال اذیت آن و کوشش در اصلاح و ارشاد آنها.

آنچه در کلام بزرگان در باره اهداف ازدواج بیان شد، نشانگر آن است که اسلام براى ازدواج جنبه عبادى قائل شده، طبیعى است که اهداف معنوى ازدواج بر اهداف مادى آن برترى دارد.

جالب این است که از میان اهداف فوق، قرآن کریم ابتدا به آرامش دهندگى ازدواج تصریح مى‌فرماید: «هو الذى خلقکم من نفس واحده و جعل منها زوجها لیسکُن الیها …؛(۱۴) اوست که همه شما را از یک تن بیافرید و از آن یک تن، زنش را نیز بیافرید تا به او آرامش یابد …»

پس از آن مى‌فرماید:

«فلما تغشیها حملت حملاً خفیفاً فمَرّتْ به فلما اثقلت دعو اللَّه ربهما لئن آتیتنا صالحاً لنکونن من الشاکرین؛ چون با او در آمیخت، به بارى سبک بارور شد و مدتى با آن سر کرد و چون بار سنگین گردید، آن دو، پروردگار خویش را بخواندند که اگر ما را فرزندى صالح دهى از سپاسگزاران خواهیم بود.»

به این ترتیب مى‌توان گفت ازدواج، پیوند عاطفى و حقوقى است که به موجب آن، کامجویى جنسى میان زن و مرد مشروع مى‌گردد. بنابراین دستیابى به آرامش و آسودگى، اولین فایده و ثمره ازدواج است. چنان که از روایت منقول از پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) فهمیده مى‌شود:

«حبّبت الى مِن دنیاکم النساء و الطیب و جعلت قره عینى فى الصلاه؛(۱۵) از دنیاى شما نزد من، اینها دوست داشتنى است: بوى خوش و زن، و نور چشمم در نماز است.» ویژگى مشترک این سه چیز جداى از اثر معنوى، آرامش بخشى آنها است.

سخن و سیره رسول معظم(صلی الله علیه و آله و سلم) علاوه بر توصیه به تشکیل نهاد خانواده، بر استحکام آن نیز تأکید دارد. سفارش‌هاى حضرت بر رعایت نکاتى در باره گزینش همسر و بیان ملاک‌هاى آن همه حکایت از این مهم دارد. انتخاب شایسته همسر و از روى حساب، پیش از ازدواج قطعاً از مشکلات و اختلافات خانوادگى پس از ازدواج مى‌کاهد.

ابوحمزه ثمالى از جابر بن عبداللَّه انصارى روایت مى‌کند: روزى همنشین رسول اللَّه(صلی الله علیه و آله و سلم) بودیم. حضرت فرمود: مى‌خواهید شما را از بهترین زنان آگاه سازم؟ جمع گفتند: بلى یا رسول اللَّه! فرمود: بهترین زنان‌تان آنى است که فرزندآورتر و محبوب‌تر، پوشیده‌تر و پاکدامن و عزیز در خانواده، فروتن و عشوه گر براى شوهر و متین در پیش دیگران باشد.(۱۶) همچنین سفارش شده است که با فرد همشأن خود در دین و ایمان ازدواج نمایید.(۱۷) سیره شخصى حضرت رسول(صلی الله علیه و آله و سلم) این بود که هر گاه اراده ازدواج با زنى مى‌نمود، ابتدا کسى را نزد او مى‌فرستاد تا به او نیک بنگرد و گریبانش را ببوید.(۱۸) حضرت فرمود:

«اذا القى اللَّه فى قلب امرئ خطبه امرأه فلا بأس ان ینظر الیها؛(۱۹) زمانى که خداوند خواستگارى از زنى را در دل مردى اندازد، نگاه نمودن به زن براى وى حلال است.» طبیعى است دیدن زنى که مرد مى‌خواهد از وى خواستگارى کند و تحقیق از اخلاق و خصوصیات ظاهرى و باطنى وى بر پایدارى نهاد خانواده مؤثر است.

ج) سلامت و نشاط خانواده

پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) بر سلامت روانى و نشاط در خانواده نیز تأکید کرده‌اند. این مهم در نهاد خانواده وقتى تحقق مى‌یابد که اوّلاً شخصیت و احترام متقابل میان زن و مرد در خانواده حفظ گردد. ثانیاً: نیازهاى گوناگون هر یک از آن دو در این نهاد مقدس برآورده شود. در صورت تحقق این دو، خانواده تبدیل به کانون مهرورزى و محل آرامش و سکون زوجین و فرزندان خواهد شد. در غیر این صورت، هر یک از زوجین نیازهاى خویش را در خارج از خانه خواهند جست و خانه به محلى براى کشمکش و نزاع میان آنها تبدیل خواهد شد که سلامت روانى و نشاط هر یک از اعضاى خانواده بخصوص فرزندان به خطر خواهد افتاد.

پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود:

«خیرکم خیرکم لأهله و أنا خیرکم لأهلى ما أکرم النساء إلا کریم و ما أهانهن إلا لئیم؛(۲۰) بهترین شما، بهترین فرد براى اهل و عیالش است و من، بهترین شما براى خانواده‌ام مى‌باشم. جز بزرگوار، زن را گرامى و جز فرومایه، وى را خوار نمى‌دارد.»

اسلام، به روابط صمیمى میان زن و شوهر اهمیت مى‌دهد و پاداش اخروى براى وى مقرر مى‌دارد.(۲۱) و بر دوست داشتن و اظهار آن تأکید شده است(۲۲) و گفته‌اند هر چه بر ایمان بنده افزوده شود، بر محبت او به همسر افزوده مى‌شود.(۲۳) براى انسان مستحب است که از اشتباهات همسرش چشم‌پوشى کند،(۲۴) و هر کس که بداخلاقى همسرش را تحمل کند، به او اجر معنوى عظیمى تعلق مى‌گیرد.(۲۵)

مردى که زنش را بیازارد، پروردگار نه انفاقش را مى‌پذیرد و نه نماز مستحبى و نه نیکى‌اش را …(۲۶) زنى که شوهر اولش مرده و مجدداً ازدواج کند، روز قیامت با خوش اخلاق‌ترین آنها زندگى مى‌کند.(۲۷)

نیز حضرت فرمود:

«کفى بالمرأ اثماً ان یضیع من یعول؛(۲۸) بر گناهکارى مرد، همان بس که حقوق اهل و عیالش را ضایع نماید.» حضرت در آخرین لحظه‌هاى عمر شریفش فرمود:

«… اللَّه اللَّه فى النساء فانهن عوان عندکم و فى ایدیکم اخذتموهن بعهداللَّه…؛(۲۹) خدا را خدا را! در حق زنان‌تان (ستم روا ندارید)، آنها همسران شما و در دست شمایند بر اساس پیمان الهى با آنها رفتار کنید.»

غزالى حکایتى از منابع اهل سنت مى‌آورد که: میان حضرت و عایشه، اختلافى به وجود آمد. ابوبکر به عنوان داور (حَکَم) و شاهد تعیین گردید. رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) رو به عایشه نمود و فرمود: سخن مى‌گویى یا من بگویم؟ عایشه گفت: شما سخن گویید ولى جز حق نگویید. ابوبکر ناگهان سیلى به صورت عایشه زد! سپس گفت:‌اى دشمن(خدا)! تو یا رسول اللَّه ناحق مى‌گوید؟! عایشه به رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) پناه برد و پشت سر حضرت نشست. پیغمبر به ابوبکر گفت: تو را براى این کار نخواندیم و این رفتار را از تو نخواستیم.(۳۰) بهترین مردان امت من، آنهایى هستند که با خانواده با تکبر رفتار نمى‌کنند و با ترحم و مهربانى سلوک مى‌کنند و به آنها ظلم نمى‌نمایند.»

همچنین برآوردن نیازهاى مادى و معیشتى خانواده بر دوش مرد گذاشته شده، مرد، مسئول رفاه و آسایش خانواده و همسرش است. روایات بسیارى براى بیان اجر و پاداش کسى که براى رفاه و تأمین خانواده‌اش تلاش مى‌کند وارد شده است.(۳۱) تأمین نیازهاى معیشتى همسر و فرزندان از تکالیف مرد است و وى به خاطر انجام تکلیف، حق ندارد بر اهل و عیالش منت بگذارد.(۳۲)

یکى دیگر از اسباب نشاط، آرایش و ایجاد جاذبه در زن و مرد است که پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) به نکات مهمى در این باب اشاره مى‌فرماید: استعمال بوى خوش، خضاب کردن(حنا گذاشتن)، مستحب است. امام صادق(علیه السلام) فرمود که پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) فرموده اند: براى زنان، بوى خوش مناسب است که بوى خوش آب و رنگ داشته باشد و رایحه‌اش پنهان باشد اما بر عکس براى مردان، بوى خوش مناسب است که رایحه داشته باشد و آب و رنگش پنهان.(۳۳)

امام باقر(علیه السلام) فرمود: رسول خدا حنا مى‌بست و موى مبارکش نزد ما موجود است.(۳۴)

همچنین سرمه کشیدن در روایات براى زن و مرد مستحب دانسته شده است.(۳۵)

بنابراین استحکام نهاد خانواده و برآوردن نیازهاى عاطفى و معیشتى در این نهاد از مواردى است که اسلام به خصوص رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) بر آن تأکید فراوان دارد.

حضرت نه تنها مؤمنان را به حسن معاشرت و مهربانى با همسران شان دعوت مى‌فرمود که خود نیز مهربان بود. شهید مطهرى در این مورد مى‌گوید:

در خانواده مهربان بود. نسبت به همسران خود هیچ گونه خشونتى نمى‌کرد و این، بر خلاف خُلق و خوى مکیان بود. بدزبانى برخى از همسران خویش را تحمل مى‌کرد تا آنجا که دیگران از این همه تحمل، رنج مى‌بردند. او به حسن معاشرت با زنان توصیه و تأکید مى‌کرد و مى‌گفت: همه مردم داراى خصلت‌هاى نیک و بد هستند. مرد نباید تنها جنبه‌هاى ناپسند همسر خویش را در نظر بگیرد و همسر خود را ترک کند. چه هر گاه از یک خصلت او ناراحت شود، خصلت دیگرش مایه خشنودى اوست و این دو را با هم به حساب آورد.(۳۶)

از انس نقل شده است که رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) مهربان‌ترین مردم نسبت به زنان و کودکان بود.(۳۷)

از عایشه همسر رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) نقل شده است که حضرت رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) هیبت نبوت را بین خود و همسرانش سد و مانع قرار نمى‌داد، بلکه با انس و ملایمت بسیار رفتار مى‌کرد. چندان نرم رفتار و گرم خوى بود که گاهى بعضى از همسرانش به او با درشتى سخن مى‌گفتند. در کارهاى خانه دستیار زنان بود و خدمت به زن را نوعى صدقه و کار نیک مى‌دانست.(۳۸)

پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) همچنان که خود مهربان بود و بر مهربانى مردان مؤمن با زنان تأکید مى‌ورزید، همچنان زنان مؤمن را به خوش رفتارى و خوش خویى با همسران شان فرامى خواندند و زنان را موظف مى‌ساختند که به خواسته‌هاى مشروع شوهران شان گردن نهند و بر کمبودها و ندارى آنها صبور باشند.(۳۹) نیز خویشتن را براى شوهرانشان بیارایند و با شوهران شان حسن سلوک داشته باشند.(۴۰)

د) حفاظت از نهاد خانواده

همچنان که پیش از این گفتیم پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) هم در ایجاد نهاد نکاح کوشیده‌اند و هم در پایدارى و مانایى آن. انحلال نکاح از دید رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم)، به عنوان مبغوض‌ترین حلال یاد شده، تمام احکام، شرایط و وظایف در نظام خانواده به گونه‌اى تنظیم شده است که نظم عادلانه‌اى بر این نهاد اجتماعى حاکم گردد.

مسئولیت عمده اداره این نظام دیرپاى انسانى، بر عهده مرد نهاده شده، این مسئولیت‌ها در کتب فقهى و اخلاقى به تفصیل بیان شده است.(۴۱)

خداوند بزرگ نیز جهت حفظ حقوق زن در خانواده مى‌فرماید: «و عاشروهنّ بالمعروف»(۴۲) و به خاطر عظیم داشتن حق آنها مى‌فرماید: «و اخذن منکم میثاقاً غلیظاً»(۴۳)

چنانچه ملاحظه مى‌شود خداوند در قرآن کریم از نهاد ازدواج به «میثاق غلیظ» (پیمان استوار) تعبیر مى‌کند. طبیعى است چنین پیمانى نباید به آسانى بگسلد.

حُسن خُلقى که در اسلام بر آن تأکید شده است، نقش اساسى در تحمل ناملایمات زندگى و در نتیجه پایدارى و استحکام خانواده دارد.

حضرت فرمود:

«مَن صبر على سوء خُلق امرأته اعطاه اللَّه مِن الْأجر مثل ما أعطى ایّوب على بلائه و مَن صبرتْ على سوء خلق زوجها أعطاها اللَّه مثل ثواب آسیه امرأه فرعون؛ هر مردى که بر بداخلاقى همسرش صبر کند، خداوند پاداشى برابر با اجر حضرت ایوب بر بلایش به او مى‌دهد و هر زنى که بر بداخلاقى همسرش بردبارى پیشه کند خداوند ثوابى همانند اجر آسیه همسر فرعون به او مى‌دهد.»

همچنین پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: جبرئیل آن قدر در باره زن به من سفارش نمود که گمان بردم طلاق دادن او، جز در موردى که کار بسیار بدى از او سر زند جایز نیست.(۴۴)

و نیز حضرت در مورد طلاق فرمود:

«أبغض الحلال الى اللَّه الطلاق؛(۴۵) مبغوض‌ترین حلال‌ها نزد خداوند، طلاق است.» و فرمود: زن بگیرید و طلاق مدهید زیرا خداوند مردانى را که مکرر زن گیرند (و طلاق دهند) و زنانى را که مکرر شوهر کنند (و طلاق بگیرند) دوست ندارد.(۴۶) ازدواج کنید. طلاق ندهید که عرش خدا با طلاق به لرزه مى‌افتد.(۴۷)

ابتکارات دین مبین اسلام براى پایدارى خانواده و نجات این نهاد مقدس از فروپاشى، جالب و منحصر به فرد است. امروز در جوامع مختلف، طلاق و فروپاشى خانواده به یکى از معضلات اجتماعى تبدیل شده است. قانونگذاران، حقوق دانان، روان شناسان، جامعه‌شناسان و … هر کدام با روش خود سعى مى‌کنند بنیان ازدواج‌ها را استوارتر و پایدارتر و خلل ناپذیرتر سازند. اما آمارها نشان مى‌دهد که سال به سال، آمار طلاق رشد فزاینده‌اى را نشان مى‌دهد.

اسلام نه تنها با طلاق و جدایى زن و شوهر مبارزه کرده است و آن را مبغوض خداوند مى‌داند بلکه با علت‌هاى طلاق و آنچه که زمینه پیدایش آن مى‌باشد، مبارزه نموده است. هر چند از سوى دیگر طلاق را تجویز نموده و آن را راهى براى نجات زن یا مرد از ازدواج‌هاى ناموفق قرار داده است.

اگر به هر دلیلى ازدواج میان زن و مرد ناموفق بود و کانون گرم خانواده به سردى گرایید، اسلام خانه را براى زن و مرد زندان ابد قرار نداده، بلکه اگر با همه سفارش و توصیه براى شکیبایى و تحمل زندگى، براى زن و مرد زیر یک سقف زندگى کردن تلخ شد اسلام راه گریز و چاره‌اى براى این مشکل مقرر کرده است.

شهید مطهرى با اشاره به این که از نظر طبیعى انجام طلاق، تابع قانون خاصى است که طبیعت به وجود آورده است تصریح مى‌کند:

«وقتى طبیعت پایه ازدواج را بر محبت و وحدت و همدلى قرار داده نه بر همکارى و رفاقت … پیمانى که اساسش محبت و یگانگى است نه بر همکارى و رفاقت قابل اجبار و الزام نیست. با زور و اجبار قانونى مى‌توان دو نفر را ملزم ساخت که با یکدیگر همکارى کنند و پیمان همکارى خود را بر اساس عدالت محترم بشمارند و سالیان دراز به همکارى خود ادامه دهند اما ممکن نیست با زور و اجبار قانونى دو نفر را وادار کرد که یکدیگر را دوست داشته باشند؛ نسبت به هم صمیمیت داشته باشند؛ براى یکدیگر فداکارى کنند، هر کدام از آنها سعادت دیگرى را سعادت خود بداند.»(۴۸)

اسلام به رغم به رسمیت شناختن طلاق در مواقع ضرورى، موانع و تشریفاتى در اجراى طلاق در نظر گرفته است که براى کاهش طلاق و احیا و استحکام نهاد خانواده مؤثرتر است. در عمل چه بسا شرایط و مقررات موجب انصراف از طلاق مى‌شود. شرایط و تشریفات را در محل خود بررسى مى‌کنیم.

آخر این بحث را به روایتى در باره سیره پیامبر عظیم الشأن(صلی الله علیه و آله و سلم) که در فروع کافى آمده است، خاتمه مى‌دهیم:

رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) به مردى رسید و از او پرسید: با زنت چه کردى؟ گفت: طلاق دادم. فرمود: آیا کار بدى از او دیدى؟ گفت: نه، از او کار بدى ندیدم. مدتى گذشت و آن مرد بار دیگر ازدواج نمود. پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) از او پرسید: زن دیگر گرفتى؟ گفت: بلى. پس از مدتى باز از او پرسید: با این زن چه کردى؟ گفت: طلاق دادم. فرمود: کار بدى از او دیدى؟ گفت: نه کار بدى ندیدم.

این قضیه گذشت و آن مرد بار سوم ازدواج کرد. پیغمبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) از او پرسید: باز زن گرفتى؟ گفت: بلى یا رسول اللَّه. مدتى گذشت و پیغمبر باز از او پرسید: با این زن چه کردى؟ گفت: او را هم طلاق دادم. فرمود: بدى از او دیدى؟ گفت: نه. رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: خداوند دشمن مى‌دارد و لعنت مى‌کند مردى را که دلش مى‌خواهد مرتب زن عوض کند و زنى را که دلش مى‌خواهد مرتب شوهر عوض کند.(۴۹)

بررسى حقوق خانواده در عصر پیغمبر(صلی الله علیه و آله و سلم)

اسلام چون جهان‌بینى و ایدئولوژى نوى به بشر ارائه نمود، تمام نهادهاى موجود از جمله نهاد خانواده را معطوف به تعالیم و ارزش‌هاى متعالى خود قرار داد.

عدالت اجتماعى، ارج نهادن به حقوق ذاتى بشر، احترام به کرامت انسانى زن، حمایت از نظم و نظام پایدار اجتماعى، حمایت از نهاد خانواده … در یک کلمه هدایت انسان به سوى زندگى سالم و حیات طیبه از ارزش‌هاى متعالى اسلام بود.

حضرت محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) با تمام توان کوشید ارزش‌هاى والاى اسلام را در لایه‌هاى مختلف ارائه دهد و اهداف کلى و نظام مطلوب را به صورت برنامه‌هاى جزئى و کاربردى به جامعه عرضه نماید:

أ) آزادى زن در انتخاب همسر

آزادى زن در انتخاب شریک زندگى (که در حقوق و فقه از آن به قصد و رضاى زن در عقد تعبیر مى‌شود) از مهم‌ترین اصلاحات صورت گرفته در زمینه حقوق و هویت زنان است که اسلام بر آن تأکید فراوان دارد؛ زیرا دین براى زن شایستگى کامل قایل است که به موجب آن مى‌تواند طرف عقد قرار گیرد.

قصد و رضا (که از آن به اراده طرفین تعبیر مى‌شود) از ارکان هر عقد از جمله نکاح است. در زمان جاهلیت و در بعضى جوامع سنتى رضایت و قصد زنان براى بستن پیمان ازدواج لحاظ نمى‌شود. پدر و برادر و سایر افراد در مورد ازدواج زنان تصمیم مى‌گرفتند و به خواست و اراده زنان هیچ توجه نمى‌شد.

شهید مطهرى حدیثى از حضرت محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) را در ضمن گفتگو آورده‌اند که نقل مى‌کنیم:

«دخترک نگران و هراسان آمد نزد رسول اکرم:

– یا رسول اللَّه، از دست این پدر …

– … مگر پدرت با تو چه کرده است؟

– برادرزاده‌اى دارد و بدون آنکه قبلاً نظر مرا بخواهد مرا به عقد او در آورده است.

– حالا که او کرده است، تو هم مخالفت نکن، صحه بگذار و زن پسر عمویت باش!

– یا رسول اللَّه، من پسر عمویم را دوست ندارم. چگونه زن کسى بشوم که دوستش ندارم؟

– اگر او را دوست ندارى، هیچ. اختیار با خودت، برو هر کس را که خودت دوست دارى به شوهرى انتخاب کن!

– اتفاقاً او را خیلى دوست دارم و جز او کس دیگرى را دوست ندارم و زن کسى غیر از او نخواهم شد. اما چون پدرم بدون آنکه نظر مرا بخواهد این کار را کرده است، عمداً آمدم با شما سؤال و جواب کنم تا از شما این جمله را بشنوم و به همه زنان اعلام کنم از این پس، پدران حق ندارند سر خود هر تصمیمى که مى‌خواهند بگیرند و دختران را به هر کس که دل خودشان مى‌خواهد شوهر دهند.»(۵۰)

روایت فوق که از ابن عباس نقل شده و در منابع اهل سنت وارد شده،(۵۱) مورد توجه و استناد فقیهان شیعه نیز قرار گرفته است.(۵۲)

وقتى خنساء دختر خذام ابن خالد انصارى پیش پیغمبر مى‌آید و از این که پدرش در امر ازدواج وى با او مشورت نکرده و وى را به عقد کسى که او را دوست ندارد در آورده است، حضرت فرمود: «أمرکِ بیدک؛ اختیارت با خودت هست.»(۵۳)

نظیر این روایت در منابع حدیثى مکرر آمده است. حضرت محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) به صورت مطلق فرمود:

«لا تنکحوا النساء حتى تستأمروهنّ فإذا سکتن فهو اذنهن؛(۵۴) زنان را پیش از این که با خودشان رایزنى کنید، شوهر ندهید. هر گاه از آنان در مورد خواستگارانشان نظر خواستید و سکوت کردند، سکوت علامت رضایت است.»

سیره عملى پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) بر این استوار بود که رضایت دختر، شرط صحت عقد است. در تاریخ بر این نکته تصریح شده است که قبل از حضرت على(علیه السلام) چند تن از بزرگان صحابه به خواستگارى حضرت فاطمه(سلام الله علیها) رفتند ولى هر بار که پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) نظر حضرت زهرا(سلام الله علیها) را جویا شد، وى نپذیرفت. اما وقتى حضرت على(علیه السلام) به خواستگارى آمد حضرت محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: على، پیش از تو کسانى به خواستگارى او آمده بودند اما دخترم نپذیرفت. بگذار ببینم وى چه مى‌گوید.

سپس به خانه رفت و به دخترش گفت: على تو را از من خواستگارى کرده است. تو پیوند او را با ما و پیشینه او را در اسلام مى‌دانى و از فضیلت او آگاهى.

زهرا(سلام الله علیها) بى‌آنکه چهره خود را برگرداند خاموش ماند. پیغمبر(صلی الله علیه و آله و سلم) چون آثار خشنودى را دید گفت: اللَّه اکبر، خاموشى او علامت رضاست.(۵۵)

به این ترتیب رضایت زن براى ازدواج و ابراز آن از مسلّمات سیره نبوى است. هر چند اظهار و اعلام رضایت با سکوت نیز پذیرفته است. لحاظ رضایت زن هم براى اعراب جاهلى (که زنان را به ارث مى‌بردند و گاهى نیز مى‌ربودند)، کار ساده‌اى نبود، همچنان که اکنون در برخى جوامع اسلامى (که اسیر سنت‌هاى قبیله‌اى هستند) به رضایت دختر چندان اهمیت نمى‌دهند. متأسفانه برخى افراد ناآگاه و مغرض، این رسوم غلط مسلمانان را به اسلام و پیغمبر روشن‌اندیش منتسب مى‌نمایند!

ب) داشتن حق مالکیت

زن از دید اسلام داراى استقلال مالى است. در صورتى که پیش از قرن بیستم در حقوق اروپا زن در برابر شوهر استقلال مالى نداشت.

مهر و نفقه، از آثار نکاح است و اساساً عقد نکاح یک عقد معوّض نیست تا مبادله و معاوضه‌اى در کار باشد. به این معنا که اسلام در تنظیم روابط زن و شوهر در نهاد خانواده در برابر تکالیفى که بر عهده زن نهاد حقوقى نیز براى وى قایل شد. به این معنا که بار اقتصادى خانواده و تأمین هزینه‌هاى خانواده را بر عهده شوهر گذاشت.

پدیده‌هایى پیرامون پیوند زناشویى

۱- مهر

کلمه مهر در قرآن کریم نیامده، اما کلماتى نظیر «صداق»(۵۶)، «نحله»(۵۷)، «فریضه»(۵۸) و «اجر»(۵۹) استعمال شده است. مهر از نظر کمى و زیادى محدودیتى ندارد هر چند مستحب است که مقدار آن از «مهر السنه» – مهرى که پیامبر کابین زنان خود قرار داد و پانصد درهم (پنجاه دینار) – افزون نباشد.(۶۰)

مهر فقط جنبه مادى ندارد بلکه جنبه اخلاقى و معنوى نیز دارد. قرآن کریم از آن به «صداق» که نشانه صداقت مرد مى‌باشد و «نحله» که به معناى تحفه و هدیه‌اى است از جانب مرد به زن، یاد کرده است. از تعبیرات قرآن کریم فهمیده مى‌شود مهر جهت تعظیم و تکریم زن قرار داده شده است. اگر زن از حقش مى‌تواند بگذرد، بدان معنا نیست مهر بهایى است که مرد در مقابل انتفاعى که از زن مى‌برد، مى‌پردازد. این تصور غلط را برخى فمینیست‌ها کرده اند. آنان مهریه را بقایاى عصر تیول دارى و برده دارى مى‌دانند که به زن به دیده کالا نگریسته اند.

غرب گرایانى که برداشت مادى از پدیده‌هاى اجتماعى، اساس و جوهر اندیشه و نواندیشى شان است میان «مهریه» با «کالا بودن زن» که اسلام با آن مخالف است، آمیخته اند. اسلام، مهریه را در نظام معنوى خویش جنبه اخلاقى داده است. تأکید بر جنبه معنوى مهر در اسلام و بخصوص در سنت نبوى فراوان است. حضرت محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود:

«خیر الصداق أیسرُه؛(۶۱) بهترین مهرها آنست که سبک‌تر باشد.» نیز فرموده‌اند: «از خوش یمنى زن آن است که خواستگارى‌اش بى‌تکلف و مهرش کمتر باشد.» در زمان حضرت و به توصیه وى برخى اصحاب، آموزش سوره‌اى از قرآن را توسط شوهر کابین زن قرار داده اند.(۶۲)

نکته مهمى شهید مطهرى در باب مهر گفته اند: مهر زنان در زمان ما با مهر در زمان پیغمبر، جداى از کم و زیادى‌اش تفاوت عمده‌اى پیدا کرده است. در زمان ما مهریه‌اى که در عقد نکاح قرار مى‌گیرد به صورت دین بر ذمه شوهر مى‌ماند. زن معمولاً آن را مطالبه نمى‌کند مگر مشاجره و اختلافى پیش آید. به تعبیر ایشان مهر در این فرض جنبه وثیقه به خود مى‌گیرد: در صدر اسلام معمول بود که مرد هر چه به عنوان مهر متعهد مى‌شد، نقد مى‌پرداخت. على هذا به هیچ وجه نمى‌توان گفت که نظر اسلام از مهر این بوده که وثیقه‌اى در اختیار زن قرار دهد.

بنابراین مهر نه بهاى زن است و نه وثیقه. مهر هدیه و پیشکشى است از سوى مرد که خریدار محبت و عشق زن است و این دقیقاً مطابق با خصوصیات روحى و روانى زن و مرد و خلقت آنهاست.

۲- نفقه

یکى از آثار مالى عقد نکاح، قرار گرفتن نفقه بر عهده زوج است. منشأ این حکم آیات و روایات است.(۶۳) نفقه عبارت از مسکن، لباس، غذا و لوازم منزل است که با توجه به عرف محل زندگى و وضع همسر تعیین مى‌گردد و باید به اندازه‌اى باشد که احتیاج زن مرتفع گردد.

نفقه زوجه بر نفقه سایر افراد واجب النفقه مثل پدر و مادر و اولاد مقدّم است.(۶۴)

روایات وارده از نبى اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) تأکید بسیارى بر اداى این حق دارد و از پرداخت نکردن نفقه به بزرگ‌ترین گناهان در نظر خداوند تعبیر فرموده.(۶۵) و گفته اند:

نخستین چیزى که در ترازوى بنده مى‌گذارند، خرجى است که براى کسان خود کرده است.(۶۶)

در روایت دیگر دینارى را که خرج اهل و عیال مى‌شود، بالاتر از دینارى مى‌داند که در راه خدا و آزادى بنده و دادن به مسکین خرج مى‌گردد.(۶۷) پیامبر فرمود:

هر کس خدا بدو گشایش دهد و باز بر عیال خود سخت گیرد از ما نیست.(۶۸) خرجى که مرد براى کسان خود کند صدقه است.(۶۹)

چنانچه ملاحظه مى‌شود حضرت رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) نفقه را که مسئله حقوقى و از آثار نکاح است، به چه زیبایى با اخلاق مى‌آمیزد و یک قاعده خشک حقوقى را چگونه لطیف مى‌فرماید.

همچنان که در مقدمه این مقاله اشاره کردیم این شیوه از خصوصیات و ابتکارات نظام حقوقى اسلام است که قواعد و احکام آن صرفاً جنبه حقوقى ندارند بلکه با اخلاق و معنویت آمیخته اند. بسیارى از حقوقدانان این خصوصیت را از امتیازات و مزیت‌هاى نظام حقوقى اسلام دانسته اند،(۷۰) چه این که قواعد اخلاقى داراى ضمانت اجراى درونى است بر عکس قواعد حقوقى که با الزام بیرونى تضمین مى‌گردد. فشارى که در قواعد حقوقى، شخص احساس مى‌کند و همواره به گریز از آن مى‌اندیشد، در قواعد اخلاقى چنین فشارى شخص بر خود احساس نمى‌کند بلکه با جان و دل آن را مى‌پذیرد. در فلسفه تشریح نفقه بحث‌هاى بسیار صورت گرفته است که نیاز به تکرار نیست.(۷۱) نفقه نه تنها از منزلت زن نکاهیده، بلکه منزلت و حقوق زن را بیشتر تأمین و تضمین نموده است.

با توجه به این که جوهره آموزه‌هاى اسلام را عدالت اجتماعى تشکیل مى‌دهد سعادت جامعه و خانواده در گرو اجراى عدالت است و عدالت این است: زنى که نه ماه حمل را تحمل مى‌کند و مدت طولانى از فرزند خود پرستارى و نگهدارى مى‌کند باید مسئولیتى در قبال مخارج خود و فرزندش نداشته باشد و مرد باید مخارج زندگى خانواده‌اش را تأمین کند.

بر اساس سنت نبوى این وظیفه نه تنها یک قاعده حقوقى است و در صورت خوددارى شوهر، زن مى‌تواند به حاکم مراجعه و الزام او را بخواهد بلکه قاعده دینى و اخلاقى است که اگر مرد از دادن نفقه سر باز زند گرفتارى وجدان و عذاب اخروى را به جان خریده است.

د) طلاق

طلاق یا رها شدن از الزامات نکاح، از مباحث مهم حقوق خانواده است. در طلاق چون مسئله انحلال نکاح و به پیروى آن حقوق طرفین و کودکان مطرح مى‌گردد بسیار مورد عنایت شریعت و فقه اسلامى قرار گرفته است.

در متون دینى و روایى بر پرهیز از طلاق و ادامه زندگى بسیار تأکید شده و از آن به عنوان مبغوض‌ترین حلال یاد شده ولى در نهایت به عنوان آخرین راه حل پایان یافتن اختلاف میان زوجین پذیرفته شده است.

اسلام کوشش کرده است طلاق، در فضاى غیر احساسى و دور از هیجان صورت گیرد، تا مشخص شود که واقعاً تفاهم در زندگى مشترک وجود ندارد. اسلام براى طلاق، یک نهاد خانوادگى داورى را تأسیس کرده است که در صورت اختلاف و تصمیم بر جدایى، هر یک از زن و شوهر، از کسان خیرخواه خود، فردى را تعیین نمایند تا به مشکل رسیدگى نمایند.(۷۲) قبل از آن که مسئله به محکمه قضایى بکشد و اسرار خانوادگى فاش شود، هیئت خانوادگى مى‌کوشد سازش و آشتى را به خانواده بازگرداند.

گذشته از آن، حضور دو شاهد عادل در طلاق شرط دانسته شده است.(۷۳) فلسفه تشریح این قانون، حمایت از نهاد خانواده و جلوگیرى از فروپاشى آن است، چه این شرط اوّلاً از طلاق‌هاى احساساتى و هیجانى جلوگیرى مى‌کند، ثانیاً با حضور و اطلاع دو مرد عادل و خیرخواه، پیامدهاى منفى در جلسه طلاق بار دیگر بررسى و به طرفین گوشزد مى‌گردد. به این وسیله ممکن است طرفین دست از اختلاف بکشند و به صفا و صمیمیت بازگردند و از طلاق پشیمان گردند. این که امروز معمول شده است که حضور دو شاهد عادل و اجراى طلاق به صورت تشریفاتى در آمده، چه بسا شاهدان و مجرى طلاق اصلاً زن و شوهر را نشناسند، خلاف حکمت تشریع حضور دو شاهد است.(۷۴)

طلاق در روزهاى عادت ماهیانه زن واقع نمى‌گردد، همچنین طلاق در طهر مواقعه واقع نمى‌گردد و سه طلاق در یک مجلس، یک طلاق به حساب مى‌آید.

دقت رسول گرامى(صلی الله علیه و آله و سلم) بر رعایت مسائل طلاق به حدى بود که طلاق عبداللَّه بن عمر را به این دلیل که زنش را در عادت ماهیانه طلاق داده بود، باطل اعلام فرمود و به او دستور داد که دوباره با همسرش ارتباط برقرار کند.(۷۵)

ه) ارث

در عرب جاهلى، نسب از اسباب ارث بود و تنها کسانى ارث مى‌بردند که مى‌توانستند اسب سوارى کنند و شمشیر و اسلحه حمل نمایند. به این ترتیب زنان و کودکان از ارث محروم بودند و زن متوفا نیز از ترکه به حساب مى‌آمد!(۷۶) اقرباى مرد متوفا که به آنها «عصبه» مى‌گفتند بر اساس درجه قرابت شان از متوفا ارث مى‌بردند.

در شأن نزول آیه ارث آمده است:(۷۷) مردى از انصار مُرد و چهار دختر و زنش از او بر جاى ماند. پسرعمویش تمام اموالش را تصاحب نمود. زن متوفا نزد پیامبر آمد و از تنگدستى و رفتار پسر عموى شوهرش شکوه نمود، وحى نازل شد که: «براى مردان از آنچه پدر و مادر و خویشاوندان [آنان ] بر جاى گذاشته‌اند سهمى است و براى زنان [نیز] از آنچه پدر و مادر و خویشاوندان [آنان ] بر جاى گذاشته‌اند سهمى خواهد بود. خواه آن کم باشد یا زیاد، نصیب هر کس مفروض شده است.»(۷۸)

به دنبال این آیه، آیه میراث نازل شد: «خداوند به شما در باره فرزندان‌تان سفارش مى‌کند: سهم پسر چون سهم دو دختر است …»(۷۹)

وقتى آیه فرایض نازل شد که به زن ارث دهید و کودک همانند بزرگسالان ارث مى‌برد، اعراب برآشفتند و گفتند: این سخن را بازگو نکنید! شاید رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) را فراموشى عارض شده و اگر چنین مطلبى صحیح باشد به او مى‌گوییم آن را تغییر دهد.

برخى از ایشان آمدند و به پیامبر اعتراض نمودند که: آیا ما، به کنیزکى، نصف ارث پدرش را بدهیم در حالى که نمى‌تواند بر مرکب نشیند و با دشمن بجنگد!؟ آیا به کودک میراث دهیم که هیچ کارى از وى برنمى آید؟!(۸۰)

پس مقرر نمودن ارث براى زنان از ابتکارات اسلام است که دگرگونى بزرگى در حقوق زن و خانواده به وجود آورد و استقلال اقتصادى زن در خانواده را بنیان نهاد. این حکم شریعت (که با وحى الهى تشریح شد) با پایمردى و زحمت‌هاى طاقت فرساى حضرت محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) اجرا و نهادینه شد.

نویسنده: عبداللَّه شفایى

پى‌نوشت‌ها

۱) شوک آینده، الوین تافلر، ۱۳۹ به نقل فاطمه فکور، کتاب نقد، ش ۱۲، پاییز۱۳۷۸، ص ۴۰.

۲) حقوق مدنى خانواده، ناصر کاتوزیان، شرکت سهامى انتشار، تهران، چاپ سوم، ۱۳۷۱، ج ۱، صفحه ب.

۳) اجماع مستند به کتاب و سنت است و اصطلاحاً اجماع مدرکى است و بسیارى از فقیهان اعتبار آن را وابسته به اعتبار مدرک آن دانسته اند. برخى فقیهان آن را به عنوان دلیل مستقل ذکر نموده اند. نیز آیات صریحى از قرآن کریم مؤمنان را به نکاح تشویق مى‌کند (سوره نور، آیه ۳۲، سوره نساء، آیه ۳).

براى تفصیل مطلب، ر. ک: کتاب النکاح، شبیرى زنجانى، مؤسسه پژوهشى رأى پرداز، ۱۳۷۸- ۱۳۷۷، (تقریرات درس خارج فقه)؛ العروه الوثقى، سیدمحمد کاظم طباطبایى یزدى، تهران، دارالکتب الاسلامیه، ص ۶۲۲.

۴) وسایل الشیعه، ۱۴/۳؛ من لایحضره الفقیه، محمد بن على بابویه قمى، دارصعب، بیروت ۱۴۰۱/ ۱۹۸۱، ۳/۱۷، سنن، محمد بن یزید القزوینى ابن ماجه، دار احیاء التراث العربى، ۱۳۹۵/۱۹۷۵، ۱/۵۹۲.

۵) وسایل الشیعه، ۱۴/۳.

۶) همان، ۵.

۷) همان، ۳.

۸) همان.

۹) همان.

۱۰) همان، ۴.

۱۱) همان، ۶.

۱۲) من لایحضره الفقیه، ۳/۲۴۲.

۱۳) احیاء علوم الدین، محمد الغزالى، دارالمعرفه، بیروت، ۱۴۰۲/۱۹۸۲، ۲/۲۴ -۳۱؛ المحجه البیضاء، مولى محسن الکاشانى، دفتر انتشارات اسلامى، قم، ۳/۵۱؛ معراج السعاده، ملااحمد نراقى، سازمان و انتشارات جاویدان، ۲۲۵.

۱۴) سوره اعراف(۷)، آیه ۱۸۹.

۱۵) نهج الفصاحه، ترجمه و گردآورنده: ابوالقاسم پاینده، سازمان انتشارات جاویدان، ۱۳۶۱، ص ۲۸۳، ش ۱۳۴۳.

۱۶) من لایحضره الفقیه، ۳/۲۴۶.

۱۷) همان، ص ۲۴۸.

۱۸) همان، ص ۲۴۵.

۱۹) کنزالعمال، علاءالدین على المتقى الهندى، مؤسسه الرساله، بیروت، ۱۳۹۹/۱۹۷۹، ۱۶/۲۹۰.

۲۰) ص ۳۷۱.

۲۱) عوالى اللئالى، محمد بن على الاحسائى (ابن ابى جمهور)، مطبعه سیدالشهدا، ۱۴۰۴/۱۹۸۴، ۳/۲۹۲.

۲۲) وسائل الشیعه، ۱۴/۹.

۲۳) بحارالانوار ۱۰۰/۲۲۸.

۲۴) وسائل الشیعه، ۱۴/۱۲۱.

۲۵) المحجه البیضاء، ۳/۷۱.

۲۶) بحارالانوار، ۷۳/۳۳۴.

۲۷) همان، ۸/۱۱۹.

۲۸) المحجه البیضاء، ۳/۷۳، در المستدرک حاکم نیشابورى به جاى «من یعول» «من یقوت» آمده است. ر.ک: المستدرک على الصحیحین، حاکم النیشابورى، دارالفکر، بیروت، ۱۳۹۸/۱۹۷۸، ۱/۴۱۵.

۲۹) احیاء علوم الدین، ۲/۴۳.

۳۰) المحجه البیضاء، ۳/۹۷.

۳۱) الفروع من الکافى، محمد بن یعقوب الکلینى رازى، دارالتعارف للمطبوعات، بیروت، ۱۴۰۱، ۵/۶۵.

۳۲) کنزالعمال، ۱۵/۸۳۴.

۳۳) وسایل الشیعه، ۲/۱۴۷.

۳۴) همان، ص ۸۳.

۳۵) البته فرهنگ هر زمان و مکانى را باید در نظر داشت.

۳۶) مجموعه آثار، مرتضى مطهرى، صدرا، تهران ۱۳۸۱، ج ۲، ص ۲۵۴.

۳۷) صحیح مسلم، ج ۷، ص ۷۶.

۳۸) راه محمد، عباس محمود العقاد، ترجمه اسداللَّه مبشرى، انتشارات امیرکبیر، تهران، ۱۳۵۸، ۱۲۴.

۳۹) وسائل الشیعه، ج ۱۴، ص ۱۲۵؛ الفروع من الکافى، ج ۵، ص ۵۰۷.

۴۰) وسائل الشیعه، ج ۱۴، ص ۱۱۳؛ الفروع من الکافى، ج ۵، ص ۵۱۴.

۴۱) احیاء علوم الدین، ج ۲، ص ۴۲.

۴۲) سوره نساء(۴)، آیه ۱۹.

۴۳) المحجهالبیضاء، ج ۳، ص ۹۷٫ در کتاب مکارم الاخلاق «آسیه بنت مزاحم» آمده است. رضى الدین ابى نصرالحسن الطبرسى، مؤسسه الاعلمى للمطبوعات، بیروت، ۱۳۹۲ / ۱۹۷۲، ص ۲۱۴.

۴۴) مکارم الاخلاق، ص ۲۱۶.

۴۵) نهج الفصاحه، ص ۳، ش ۱۶.

۴۶) همان، ص ۲۲۹، ش ۱۱۴۶.

۴۷) همان، ص ۲۳۰، ش ۱۱۴۷.

۴۸) نظام حقوق زن در اسلام، ص ۳۱۳/ ۳۱۴.

۴۹) الفروع من الکافى، ج ۶، ص ۵۴.

۵۰) نظام حقوق زن در اسلام، ص ۸۷ و ۸۸.

۵۱) سنن ابن ماجه، ۱ / ۶۰۳، ش ۱۸۷۵.

۵۲) جواهرالکلام، محمدحسن نجفى، دار احیاء التراث العربى، بیروت، ۱۹۸۱، ۲۹ / ۱۷۷.

۵۳) الاصابه فى تمییز الصحابه، احمد بن على بن حجر بن العسقلانى، دار الکتب العلمیه، بیروت، ۱۴۱۵ / ۱۹۹۵، ۱۰۸.

۵۴) المستدرک، ۲ / ۱۶۷.

۵۵) زندگانى فاطمه زهرا(س)، سیدجعفر شهیدى، دفتر نشر و فرهنگ اسلامى، ۱۳۶۲، ۵۶؛ بحارالانوار، ۴۳ / ۹۳.

۵۶) سوره نساء (۴)، آیه ۴.

۵۷) همان.

۵۸) سوره بقره (۲)، آیه ۲۳۷.

۵۹) سوره نساء، آیه ۲۴.

۶۰) روضه البهیه، زین الدین العاملى (شهید ثانى)، ۵ / ۳۴۴.

۶۱) نهج الفصاحه، ش ۱۴۸۹، ص ۳۱۳.

۶۲) – روایت در منابع شیعه و سنى آمده است: زنى خدمت پیغمبر اکرم آمد و در حضور جمع گفت: یا رسول اللَّه، مرا به همسرى خود بپذیر. رسول اکرم در مقابل تقاضاى زن سکوت کرد و چیزى نگفت. زن سر جایش نشست. مردى از اصحاب برخاست و گفت: یا رسول اللَّه، اگر شما مایل نیستید من حاضرم. پیغمبر اکرم پرسید: مهر چى مى‌دهى؟ مرد گفت: هیچ در بساط ندارم. فرمود: این طور نمى‌شود. برو خانه ات و چیزى پیدا کن و مهر زن قرار ده! مرد به خانه‌اش رفت و برگشت و گفت: چیزى پیدا نکردم. پیغمبر فرمود: برگرد و بگرد یک انگشتر آهنى هم بیاورى کافى است! دوباره برگشت و اظهار کرد: انگشتر هم نیافتم. اما حاضرم همین جامه‌اى را که بر تن دارم، نصف آن را مهر زن قرار دهم.

یکى از اصحاب اظهارات وى را تأیید کرد. پیغمبر فرمود: این طور نمى‌شود. جامه را هر یک بپوشد دیگرى برهنه مى‌ماند … بعد او را صدا زد فرمود: قرآن بلدى، گفت: آرى یا رسول اللَّه، فلان سوره و … فرمود: مى‌توانى از حفظ قرائت کنى. گفت: بلى مى‌توانم. فرمود: بسیار خوب. پس این زن را به عقد تو در آوردم و مهر او این باشد که تو به او قرآن تعلیم بدهى. ر.ک: وسایل الشیعه، محمد بن الحسن الحر العاملى، دار احیاء التراث العربى، بیروت، ۱۵ / ۳ و ۴.

۶۳) سوره بقره (۲)، آیه ۲۳۲؛ سوره طلاق (۶۵)، آیه ۷؛ وسایل الشیعه، ۱۵ / ۲۲۳.

۶۴) الروضه البهیه فى شرح اللمعه الدمشقیه، ۵ / ۴۷۰.

۶۵) نهج الفصاحه، ش ۶۰۴، ص ۱۲۱.

۶۶) همان، ش ۹۸۳، ص ۱۹۷.

۶۷) همان، ش ۱۵۸۰، ص ۳۳۰.

۶۸) همان، ش ۲۴۱۷، ص ۵۱۰.

۶۹) همان، ش ۳۱۳۷، ص ۶۳۳.

۷۰) تاریخ حقوق ایران، محمدجعفر جعفرى لنگرودى، ش ۳۴۲ و ص ۲۴۶.

۷۱) نظام حقوق زن در اسلام، ص ۲۵۲ – ۲۷۴؛ حقوق زن در کشاکش سنت و تجدد، ص ۲۴۳ – ۲۴۶.

۷۲) سوره نساء، آیه ۳۵.

۷۳) سوره طلاق، آیه ۲.

۷۴) نظام حقوق زن در اسلام، ص ۳۳۰.

۷۵) وسایل الشیعه، ج ۱۵، ص ۲۷۶.

۷۶) المفصل فى تاریخ العرب قبل الاسلام، ۵ / ۵۶۳.

۷۷) المحبّر، ۳۲۴.

۷۸) سوره نساء، آیه ۷.

۷۹) همان، آیه ۱۱.

۸۰) جامع البیان فى تفسیر القرآن، محمد بن جریر الطبرى، دار المعرفه، بیروت، ۱۴۰۳ / ۱۹۸۳، ۴ / ۱۸۵.

منبع: ماهنامه پیام زن