شیعه شناسی » تاریخ و جغرافیای شیعه » دولتها و دولتمردان »

ایلخانان، جانشینان هلاکو خان، شاخه‌ای از فرمانروایان مغولی‌اند که از سال ۶۵۱ هجری قمری به مدت حدود یک سده بر ایران و عراق و بخش‌هایی از شام و آسیای صغیر حکومت کردند. آنان در آغاز، تابع خان بزرگ مغول بودند اما پس از مدتی به طور مستقل بر ایران حکومت کردند و با پذیرش دین اسلام با خان مغول قطع رابطه کردند و به حکومتی اسلامی تبدیل شدند.

دوران حکومت ایلخانان در ایران به رشد اجتماعی مذهب تشیع در این سرزمین یاری رساند. از میان رفتن خلافت عباسی، سلطه سیاسی اهل سنت بر شیعیان را خاتمه داد و شیعیان توانستند در دوران سلطنت ایلخانان که تعصب مذهبی خاصی نسبت به فرق مذهبی نداشتند، به فعالیت آزادانه‌تری بپردازند. شیعیان همچنین به سرعت به مقام‌های بلندی در حکومت ایلخانان دست یافتند و برخی از وزرای ایلخانان، شیعه بودند و نیز برخی از علمای شیعی با ایلخانان روابط دوستانه داشتند.

غازان خان، سلطان مقتدر ایلخان که اسلام را دین رسمی ایلخانان کرد به تشیع تمایل داشت و پسر و جانشینش اولجایتو در سال ۷۰۹ هجری رسماً شیعه شد. در دوران اولجایتو گروهی از علمای شیعه به ایران آمدند و مدارس شیعی در ایران رونق گرفت و شعائر مذهبی شیعیان رواج یافت. اولجایتو تلاش کرد تشیع را در ایران فراگیر کند اما با مخالفت‌هایی از سوی مردم و علمای سنی مذهب روبرو شد و از این هدف دست کشید. پژوهشگران معمولا حکومت ایلخانی را سرآغاز سیر گسترش اجتماعی تشیع در ایران به شمار می‌آورند؛ سیری که مدتی بعد به سربرآوردن حکومت‌های شیعی مانند سربداران و در قرن دهم به تشکیل حکومت صفوی و فراگیری تشیع در ایران انجامید.

نگاهی به تاریخ سیاسی عصر ایلخانان

هلاکوخان مغول به امر خان بزرگ مغول منگو قاآن در سال ۶۵۱ به ایران لشکر کشید. از اهداف یورش هلاکو به ایران، از میان بردن قلعه‌های اسماعیلیه و خلافت عباسی بود. اسماعیلیان در سال ۶۵۴ به طور کامل از ایلخانان شکست خوردند. هلاکو در سال ۶۵۶ با تصرف بغداد خلافت عباسی را از میان برداشت و آخرین خلیفه عباسی را به قتل رساند.[۱] با اینکه مغولان بخش‌های زیادی از شام را به تصرف در آوردند و دمشق را در سال ۶۵۷ تصرف کردند، از دست‌یابی به سواحل مدیترانه باز ماندند و در مسیر فتوحات خود به سوی مصر، با حکومت ممالیک روبرو شدند و در سال ۶۵۸ هجری در نبرد عین جالوت از ممالیک مصر شکست خوردند.[۲] از آن پس تا مدت‌ها مبارزه با ممالیک برای دست‌یابی به مصر بخشی از برنامه نظامی ایلخانان را تشکیل می‌داد.

هلاکو از سوی خان مغول فرمانده کل متصرفات غربی امپراتوری مغولان شد و لقب ایلخان گرفت و از آن پس حکومت ایران و عراق و بخش‌هایی از شام و آسیای صغیر میان فرزندان هلاکو موروثی شد. ایلخانان پس از مدتی ارتباط خود را با خان بزرگ مغول گسستند و به استقلال در ایران حکومت کردند.

نخستین سلاطین ایلخان، مسلمان نبودند. در این دوران ادیان غیر از اسلام به خصوص دین بودایی آزادی یافتند. برخی سلاطین ایلخان از دین بودایی حمایت کردند و معابد بودایی در ایران ساخته شد.[۳] دومین جانشین هلاکو احمد تکودار که از سال ۶۸۳ تا ۶۹۰ حکومت کرد نخستین ایلخانی بود که مسلمان شد[۴] اما جانشینان او مسلمان نبودند تا اینکه غازان در سال ۶۹۴ به سلطنت رسید و اعلام مسلمانی کرد و معابد بودایی و کلیساها را تخریب کرد و از آن پس عوامل حکومت ایلخانان مسلمان شدند. غازان خان به واسطه درایت و اصلاحاتی که انجام داد مشهورترین ایلخان مغول است. او به اصلاح قوانین و اصلاحات اقتصادی دست زد و به آبادانی و ساخت بناهای عامل المنفعه پرداخت.[۵] حکومت ایلخانان با مرگ ابوسعید بهادر خان در سال ۷۳۶ به دست حکام محلی و فرماندهان نظامی افتاد و به بخش‌های مختلف تجزیه شد.

همکاری شیعیان با هلاکو در انقراض خلافت عباسی

گزارش‌هایی که در منابع تاریخی به خصوص منابع اهل سنت وجود دارد بر یاری شیعیان به هلاکو در جهت انقراض خلافت عباسی تأکید کرده‌اند. بر اساس این گزارش‌ها، خواجه نصیر الدین طوسی متکلم بزرگ شیعه که مدتی را در خدمت هلاکو به سر برد و نیز ابن علقمی وزیر شیعه مذهب آخرین خلیفه عباسی از عوامل تعیین کننده در حمله هلاکو به بغداد و انقراض خلافت عباسی و یا دست کم، موافق با این واقعه بودند.

بر اساس این گزارش‌ها، خواجه نصیر الدین طوسی که پس از تصرف قلاع اسماعیلیه در خدمت هلاکو در آمد، او را برای انقراض خلافت عباسی تشویق کرد. از سوی دیگر ابن علقمی که وزیر مستعصم آخرین خلیفه عباسی بود، با هلاکو خان مکاتبه داشت و حتی بنابر برخی گزارش‌ها با مرخص کردن بخشی از سپاه خلیفه، او را در مقابل هلاکو تضعیف کرد[۶] و از سوی دیگر خلیفه را تشویق کرد که به تسلیم مغولان در آید.[۷] انگیزه ابن علقمی را، بدرفتاری پسر خلیفه با شیعیان دانسته‌اند که در واقعه‌ای به قتل و غارت شیعیان کرخ دست یازید و ابن علقمی که از خلیفه شدن او بعد از مستعصم بیم داشت، با هلاکو برای نابودی خلافت عباسی همکاری کرد.[۸]

چنین گزارش‌هایی معمولا از سوی نویسندگان شیعه، ساختگی تلقی شده است[۹]. به گفته برخی از پژوهشگران چنین اتهاماتی از سوی سنیانِ متعصب که با شیعیان دشمنی داشته‌اند مطرح شده و نتیجه اختلاف و دشمنی آنان با شیعیان است چرا که بر اساس گزارش‌های موجود، نمی‌توان درباره نقش خواجه یا ابن علقمی در حمله مغول به بغداد اطمینان یافت. این در حالی است که حمله به بغداد تصمیم قبلی مغولان و روند طبیعی ادامه کشورکشایی‌های آنان بود.[۱۰]

در مقابل برخی نویسندگان شیعه، این اقدامات را همچون واکنش طبیعی شیعیان در برابر محدودیت‌ها و ظلم و ستم عباسیان ارزیابی کرده‌اند. بر اساس این نظر، شیعیان همه جا با مغولان همکاری کرده‌اند و در عوض از آزادی مذهبی که نتیجه عدم تعصب مغولان نسبت به اسلام بود برای تقویت تشیع بهره بردند. به همین دلیل بود که شیعیان حله در هنگام محاصره بغداد به تسلیم مغولان درآمدند و برخی علمای شیعه مانند خواجه نصیر الدین و رضی‌الدین علی بن طاووس حلی (۵۸۹-۶۶۴ق.) برای بهبود وضعیت شیعه به همکاری با مغولان پرداخته و مناصب حکومتی را پذیرا شدند.[۱۱]

تشیع در عصر ایلخانان

از آنجا که نخستین فرمانروایان ایلخان، مسلمان نبودند، در مقابل اختلاف شیعه و سنی نیز موضعی نداشتند. این شرایط به آزادی مذهب شیعیان انجامید که پیشتر در معرض تهدید دائم خلافت عباسی و حکومت‌های سنی مذهب بودند. از همان آغاز حمله مغول، بسیاری از مناطق شیعه نشین، وقتی ایستادگی در برابر لشکر مغول را بی‌فایده دیدند، به قدرت مغولان تسلیم شدند. برخی از صاحب منصبان بزرگ در تشکیلات حکومتی ایلخانان نیز شخصیت‌های شیعی بودند. حمایت این افراد از شیعیان و علمای شیعه به گسترش تشیع در این دوران یاری رساند.

چنان که گفته شد خواجه نصیر الدین طوسی با نزدیک شدن به هلاکو، جایگاه بلندی نزد وی یافت. رضی الدین علی بن طاووس حلی از علمای شیعه نیز روابط خوبی با هولاکو داشت و از سوی او نقیب النقبا شده بود. سید جمال الدین کاشی نیز در دربار اباقاخان خدمت می‌کرد و سید فخرالدین حسن که از سادات شیراز بود تعلیم و تربیت ارغون فرزند اباقاخان را برعهده داشت. از جمله شهرهایی که در زمان اباقاخان شیعیان در آن به آزادی فعالیت می‌کردند، شهر اصفهان بود که بهاء الدین جوینی فرزند عطاملک بر آن حکومت داشت و این شهر پایگاه تجمع شیعیان شده بود. از جمله عمادالدین حسن بن علی طبری که کتاب کامل بهایی را به نام بهاء‌الدین جوینی نگاشت، در این شهر می‌زیست.[۱۲]

تمایل غازان خان به تشیع

غازان خان با رسیدن به قدرت اعلام مسلمانی کرد و دستور داد همه مغولان نیز مسلمان شوند. با اینکه او از اختلاف شیعه و سنی دوری می‌کرد، بر اساس گزارش‌ها و شواهدی تمایل به اهل بیت و تفکر شیعی داشت[۱۳] اما برای جلوگیری از بروز اختلاف، از اظهار آن خودداری می‌کرد. بنابر گزارش‌های تاریخی او به مقبره امامان شیعه علیهم‌السلام رسیدگی می‌کرد و به زیارت مشهد امام رضا (ع) می‌رفت.[۱۴] وی همچنین دستور داد نهری حفر کنند که آب فرات را به کربلا برساند. این نهر باعث آبادانی این منطقه که پیشتر بیابانی بود شد و زراعت در آن رونق گرفت.[۱۵] او همچنین مدعی بود در خوابی پیامبر (ص)‌او را به رعایت احترام و دوستی اهل بیت (ع) سفارش کرده است.[۱۶] غازان همچنین در دوره حکومت خود به وضعیت سادات رسیدگی کرد و دستور داد دارالسیاده‌ها در شهرهای مختلف ایجاد شود.[۱۷] دارالسیاده‌ها مکان‌هایی برای پذیرایی و اسکان سادات بودند و موقوفاتی داشتند که عواید آن را به سادات می‌دادند.

بر اساس برخی گزارش‌ها او دستور داد در خطبه‌ها صلوات بر آل محمد فرستاده شود و نیز در سکه‌ها نام امامان درج شود اما خواجه رشیدالدین فضل الله، وزیر او، از این کار مانع شد و با توجه به اینکه بیشتر مردم ایران سنی مذهب بودند، این کار را به صلاح ندانست.[۱۸]

تشیع اولجایتو

پسر غازان خان، محمد خربنده یا خدابنده ملقب به الجایتو، که بعد از پدر جانشین او شد، رسما شیعه شد و مدتی برای گسترش تشیع در ایران تلاش کرد. هر چند تلاش او برای شیعه کردن عوامل حکومت با شکست و مخالفت اهل سنت مواجه شد. اولجایتو در آغاز سلطنت خود مذهب حنفی داشت. در زمان او بازار اختلافات مذهبی گرم بود و در دربار او گروه‌های مختلف مذهبی حنفی، شافعی و شیعه حضور داشتند. از جمله یکی از وزیران او خواجه رشیدالدین شافعی بود و وزیر دیگرش سعدالدین ساوجی مذهب تشیع داشت. در این دوران برخی از علمای شیعه از جمله تاج الدین آوجی به سلطان نزدیک شدند. خواجه اصیل الدین طوسی فرزند خواجه نصیر الدین و نیز یکی از عوامل شیعه دربار به نام ترمتاز از افرادی بودند که در شیعه کردن سلطان نقش داشتند.[۱۹] سلطان در سال ۷۰۹ به بغداد و سپس به حله و کوفه رفت و مشهد امیر المؤمنین (ع) را زیارت کرد. وی در حله با علامه حلی دیدار کرد و تحت تاثیر دیدار با او به شکل رسمی شیعه شد.[۲۰]

اولجایتو بعد از پذیرش تشیع، فرمان داد نام خلفا را از خطبه بیاندازند و نام امامان را بر سکه ضرب کنند و حی علی خیر العمل را به اذان بیافزایند. در پی حمایت اولجایتو از تشیع، فعالیت علمای شیعه در ایران افزایش یافت و شهر سلطانیه از مراکز تجمع علمای شیعه شد. فخر المحققین فرزند علامه حلی و شمس الدین محمد آملی از جمله علمایی بودند که به سلطانیه آمدند. اولجایتو فرمان داد مقامات حکومتی نیز مذهب تشیع را بپذیرند و پس از آن دستور داد عامه مردم شیعه شوند.[۲۱]

پذیرش تشیع در شهرهای مختلف با مخالفت‌هایی از سوی مردم روبرو شد و برخی از علمای اهل سنت و قضات شهر نیز از فرمان اولجایتو خودداری کردند. مخالفان سعد الدین ساوجی نیز به بدگویی از او نزد سلطان پرداختند که دست آخر به کشته شدن او انجامید. چندی بعد تاج الدین آوجی نیز مورد خشم سلطان قرار گرفت. بدینسان هنگامی که سلطان با مخالفت اهل سنت روبرو شد از سختگیری برای رواج تشیع دست برداشت و دوباره دستور داد نام خلفا را در خطبه ببرند.[۲۲] با این حال خود او شیعه باقی ماند اما فرزندش ابو سعید به مذهب اهل سنت بود.

پانویس

  1. نک: اقبال، تاریخ مغول، ص۱۸۹-۲۰۰
  2. اقبال، تاریخ مغول، ص۲۰۸
  3. تاریخ ایران کمبریج، ج۵، ص۵۱۳
  4. اقبال، تاریخ مغول، ص۲۳۶
  5. اقبال، تاریخ مغول، ص۲۹۳؛ تاریخ ایران کمبریج، ج۵، ص۵۱۵
  6. خواند میر، تاریخ حبیب السیر، ج۲، ص۳۳۸
  7. ترکمنی آذر، تاریخ سیاسی شیعیان اثنی عشری در ایران، ص۲۷۲
  8. آیتی، تحریر تاریخ وصاف، ص۲۳
  9. برای نمونه: ابن الطقطقی، الفخری فی آداب السلطانیه، ص۳۲۲
  10. جعفریان، تاریخ تشیع در ایران، (ص)؛ نیز نک: عودی و بقایی، نگاهی به سرگذشت ابن علقمی، ص۱۱۶؛
  11. ترکمنی آذر، تاریخ سیاسی شیعیان اثنا عشری، ص۲۶۴-۲۷۸
  12. جعفریان، تاریخ تشیع در ایران، ص ۶۸۹-۶۹۱
  13. القاشانی، عبدالله بن محمد، تاریخ اولجایتو، ص۹۹؛ نطنزی، منتخب التواریخ معینی، ص۱۲۲
  14. اشپولر، تاریخ مغول در ایران، ص۲۴۵
  15. فضل الله همدانی، تاریخ مبارک غازانی، ص۲۰۳
  16. میرخواند، تاریخ حبیب السیر، ج۳، ص۱۵۹
  17. القاشانی، تاریخ اولجایتو، ص۹۳
  18. القاشانی، تاریخ اولجایتو، ص۹۴-۹۵؛ برای شرح بیشتر درباره علایق شیعی غازان خان بنگرید به: ترکمنی آذر، تاریخ سیاسی شیعیان اثنا عشری در ایران، ص۲۷۹-۲۹۰
  19. القاشانی، تاریخ اولجایتو، ص۹۴؛ ترکمنی آذر،تاریخ سیاسی شعیان اثنا عشری در ایران، ص۲۹۰-۲۹۴
  20. القاشانی، تاریخ اولجایتو، ص۹۹-۱۰۰
  21. القاشانی، تاریخ اولجایتو، ص۱۰۰۱۰۱
  22. اقبال آشتیانی، تاریخ مغول در ایران، ص۳۱۸؛ ترکمنی آذر، تاریخ سیاسی شیعیان اثنا عشری در ایران، ص۲۹۶-۳۰۳

منابع

  1. ابن الطقطقی، محمد بن علی، الفخری فی آداب السلطانیه، عبدالقادر مایو، حلب، دارالقم.
  2. اشپولر، برتولد، تاریخ مغول در ایران، ترجمه محمود میر آفتاب، تهران، علمی و فرهنگی، ۱۳۸۶ش.
  3. اقبال، عباس، تاریخ مغول، تهران، نگاه، ۱۳۸۷ش.
  4. القاشانی، عبدالله بن محمد، تاریخ اولجایتو، تحقیق مهین همبلی، تهران، علمی و فرهنگی، ۱۳۸۴ش.
  5. آیتی، عبدالحمید، تحریر تاریخ وصاف، تهران، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، ۱۳۸۳ش.
  6. تاریخ ایران کمبریج، پژوهش دانشگاه کمبریج، ترجمه حسن انوشه، تهران، امیر کبیر، ۱۳۸۱ش.
  7. ترکمنی آذر، پروین، تاریخ سیاسی تشیع اثنا عشری در ایران، قم، شیعه شناسی.
  8. جعفریان، رسول، تاریخ تشیع در ایران، تهران، علم.
  9. خواند میر، غیاث الدین، تاریخ حبیب السیر، تهران، خیام، ۱۳۸۰ش.
  10. عودی، ستار و بقایی، مرتضی، نگاهی به سرگذشت ابن علقمی، واپسین وزیر شیعی عباسیان، فصلنامه تاریخ فرهنگ و تمدن اسلامی، شماره۶، بهار ۹۱.
  11. فضل الله همدانی، رشید الدین، تاریخ مبارک غازانی، تحقیق کارل یان، هرتفرد، استفن اوستین، ۱۹۴۰م.
  12. نطنزی، معین الدین، منتخب التواریخ معینی، تصحیح پروین استخری، تهران، اساطیر، ۱۳۸۳ش.