اکثریت و ملاک حق بودن؟

طرح شبهه:

پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود:

ستفترق امتی على ثلاث و سبعین فرقه، کلها فی النار إلا فرقه واحده.

امت من به ۷۳ فرقه منشعب می شوند و ۷۲ فرقه اهل هلاکت و آتش هستند و یک فرقه اهل نجات هستند.[۱]

در نتیجه

هیچ شکی نیست که ما اهل سنت، أکثریت هستیم و حق هم با ماست و شیعه در اقلیت است و اینها باطل هستند.

پاسخ:

اگر ما این را در نظر بگیریم، پس بنابراین حق با مسیحی‌هاست. چون آمار مسیحی‌ها بیشتر از مسلمانان است و ۳۳ % جمعیت جهان را تشکیل می‌دهند و مسلمانان ۲۱ % را. پس حق با مسیحی‌هاست. اگر یک مسیحی با یک مسلمان بحث کند و بگوید که ما اکثریت هستیم، بنابراین ما به حقیم و شما مسلمان‌ها باطل هستید،شما چه جوابی دارید به آنها بدهید؟

آماری که در ذیل ارائه می شود مربوط به تاریخ ۱۴/۰۴/۱۳۸۶ است دقت بفر مائید:

۳۳%     :  مسیحیان

۲۱%     :  مسلمانان (شیعه و اهل سنت و …)

۱۶%     :  مردمان بی دین و لائیک

۱۴%     :  هندوئیسم

۶%       :  بودائی

۳۳/۰ % :  سیک ها در هند (کمتر از نیم درصد)

۲۲/۰%  :  یهودیان (یک پنجم یک درصد)

بنابراین اگر اکثریت ملاک حقانیت باشد و همین که تعداد عده ای بیشتر بود این را ملاک درستی بدانیم پس بایدتمام اهل سنت هم مسیحی شوند زیرا به این منطق شما (اهل سنت) آیا می شود ۳۳% جمعیت جهان در اشتباه باشند و ۲۱% درست بگویند ؟!!!

پس به این ترتیب با ید حق با مسحیان باشد واسلام باطل باشد، پس این روش استدلال کردن صحیح ومنطقی نیست.

هرگز اکثریت، نشانه حقانیت نمى باشد و تعداد پیروان و طرفداران یک عقیده، موجب شناخت حق و باطل نمى شود.

در صورتی که در قرآن صراحت دارد که جمعیت های اکثریت، از حق اعراض می‌کنند:

أکثرهم لا یعلمون الحق فهم معرضون (سوره انبیاء/آیه۲۴)

اکثریت مردم حق را نمی‌فهمند و از حق اعراض می‌کنند.

پس آقایان اهل سنت طبق این آیه، در اکثریت هستند. آیا از ما می‌پذیرید؟

و اکثرهم للحق کارهون ( سوره مؤمنون/آیه۷۰)

اکثر مردم، از حق کراهت دارند و بدشان می‌آید.

ما می‌گوییم شیعه هستیم و در اقلیتیم و اکثریت که شما هستید، از حق شیعه فراری هستید؟ آیا شما این را می‌پذیرید؟

لقد حق القول على أکثرهم فهم لا یؤمنون ((سوره یس/آیه۷)

حق برای اکثر آنها آشکار شد، ولی زیر بار نمی روند.

و قلیل من عبادی الشکور  (سوره سبأ/آیه۱۳)

خدای عالم همواره تعداد کم را تجلیل کرده است.

در سوره اعراف مى فرماید:

وَلا تَجِدُ أَکْثَرَهُمْ شاکِرِینَ (اعراف (۷): ۱۷)

اکثر آنان را شاکر و سپاسگزار نخواهى یافت

کم من فئه قلیله غلبت فئه کثیره بإذن الله (سوره بقره/آیه۲۴۹)

حضرت نوح (علیه السلام) ۹۵۰ سال تبلیغ کرد:

و ما کان أکثرهم مؤمنین (سوره شعراء/آیه ۱۲۱)

و ما آمن معه إلا قلیل ( سوره هود/ آیه۴۰)

جز تعداد اندکی، به حضرت نوح (علیه السلام) ایمان نیاوردند.

و نیز این روایت را نیز اهل سنت آورده‌اند که رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلّم فرمودند:

عن ابن عمر قال قال رسول الله صلى الله علیه وسلم ما اختلفت أمه بعد نبیها إلا ظهر أهل باطلها على أهل حقها.

رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلّم فرمودند:

هیچ امتی بعد از پیامبر‌شان اختلاف نکردند الا این ‌که اهل باطل در آن مورد بر اهل حق پیروز گردید.[۲]

پس نه اکثریت ملاک حقانیت است، نه اقلیت ملاک باطل.

آنچه با گفتار خدا و پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) تطبیق کند، ولو یک نفر در کره زمین باشد، آن حق است و اگر کسی بخواهد با قرآن و سنت مخالف باشد و لو کل جمعیت کره زمین هم باشد، باطل است.

حضرت علی (علیه السلام) می‌فرماید:

إن الحق لا یعرف بالرجال، فاعرف الحق تعرف اهله.

حق، با شخصیت ها و اکثریت شناخته نمی شود. اول حق را بشناس، سپس اهل حق را شناسائی کن. [۳]

و نیز آن حضرت در نهج البلاغه می‌فرمایند:

أیها الناس لا تستوحشوا فی طریق الهدى لقله أهله.[۴]

در راه حق و هدایت به خاطر کمی اهل آن به وحشت نیافتید!

امیر مؤمنان، در جریان جنگ جمل در پاسخ فردى که پرسید:

«چطور ممکن است این همه مخالفان تو که اکثریت را تشکیل مى دهند بر باطل باشند؟» فرمود: «حق و باطل را با تعداد پیروان آن نمى توان شناخت. حق را بشناس، سپس اهل آن را خواهى شناخت. باطل را بشناس، آنگاه اهل آن را خواهى شناخت».

«إنّ الحقّ والباطل لا یعرفان بأقدار الرّجال. اعرف الحق تعرف أهله، اعرف الباطل تعرف أهله[۵]

پی نوشت ها:

[۱] . مجمع الزوائد هیثمی، ج۶، ص۲۲۶ – تفسیر رازی، ج۱، ص۴ – تفسیر ابن کثیر، ج۲، ص۴۸۲ – تاریخ مدینه دمشق ابن عساکر، ج۲۴، ص۵۳ – میزان الاعتدال ذهبی، ج۲، ص۴۳۰ – لسان المیزان ابن حجر، ج۳، ص۲۹۱ – إمتاع الأسماع مقریزی، ج۱۴، ص۹۸

[۲] . المعجم الأوسط ، طبرانی، ج ۷، ص ۳۷۰٫

[۳] . فیض القدیر شرح الجامع الصغیر مناوی، ج۱، ص۲۸ و ۲۷۲- تفسیر قرطبی، ج۱، ص۳۴۰

وسائل الشیعه، ج۲۷، ص۱۳۵ – أمالی شیخ مفید، ص۵

[۴] . نهج البلاغه، خطب الإمام علی علیه السلام‌، ج ۲، ص ۱۸۱٫

[۵] . الانساب الاشراف، ص۲۳۸

منبع: سایت سنت