پیامبر و اهل بیت علیهم السلام » خاندان »

مادر احمد بن موسی به «ام احمد» شهرت داشت. امام موسی بن جعفر (علیه السلام)نیز در وصایا و سخنانش از او با همین لقب یاد نمود.(۱)
از ام احمد سه فرزند پسر داشته؛ احمد، محمد و حمزه. ام احمد از داناترین و باتقواترین زنان روزگار خویش شمرده می شد و امام کاظم علیه السلام او را بسیار دوست می داشت. پس از سفر هارون الرشید به مدینه و مشاهده نفوذ معنوی امام کاظم علیه السلام و ترس از فرو ریختن حکومت غاصبانه خویش، فرمان دستگیری امام را صادر کرد. از آنجا که ام احمد در بین همسران آن حضرت نزد امام کاظم علیه السلام احترام و موقعیت ویژه ای داشت. امام قبل از حرکت به سوی بغداد، ودیعه های امامت را ـ اشیاء موروثی از پیامبر ـ به او سپرد و رازهای امامت را فقط به او بیان کرد. آنگاه حضرت امام کاظم علیه السلام را در پی فرمان هارون، در سال ۱۷۹ ق به سوی بغداد بردند. ام احمد که مورد وثوق و اعتماد کامل امام بود، سالها رازهای حضرت را مخفی داشت؛ تا آنگاه که متوجه شهادت امام کاظم گردید.
امام در لحظه سفر به سوی بغداد، به ام احمد فرمود:
«کُلِّ من جائَکِ وطالَبَ منکِ هذِهِ الامانه فی ایِّ وقتٍ مِنَ الاوقات، فاعلمی باَنّی قد استشهدتُ واَنّه هو الخلیفه من بعدی و الامام المفترض الطاعه علیک وعلی سائر النّاس.»(۲) شخصی که به تو مراجعه کرد و این امانت را خواست در هر زمانی که باشد، بدان که من شهید شده ام و آن شخص جانشین بعد از من و امام واجب الطاعه بر تو و دیگر مردمان است.
امام کاظم علیه السلام دوبار گرفتار زندان هارون شد که مرحله دوم مدت چهار سال به درازا کشید تا اینکه در سال ۱۸۳ ه.ق روز ۲۵ رجب، توسط سندی بن شاهک در زندان پس از تحمل سختی های فراوان به شهادت رسید. علی بن موسی اولین کسی بود که به شهادت پدر آگاهی یافت. از دیگر فضایل ام احمد این بود که امام در مدت چهار سالی که در زندان بود، امام رضا علیه السلام را مأمور کرد که شبها در خانه ام احمد بخوابد.
شیخ کلینی به سند خود از خدمتکار خانه امام موسی بن جعفر، مسافر، نقل می کند که آنگاه که «ابوابراهیم، موسی بن جعفر علیه السلام را ـ به سوی بغداد ـ می بردند، آن حضرت به فرزندش، امام رضا علیه السلام دستور داد: همیشه تا وقتی که زنده است شبها در منزل آن حضرت بخوابد.»
مسافر می گوید: ما هر شب بستر امام رضا علیه السلام را در دهلیز خانه می انداختیم و آن حضرت بعد از صرف شام در آنجا می خوابید و صبح به خانه خویش می رفت. یک شب که بستر حضرت را انداخته بودیم حضرت نیامد. اهل خانه نگران و هراسان شدند و ما نیز از نیامدن آن حضرت سخت پریشان شدیم. وقتی روز شد، آن حضرت به منزل آمد و نزد ام احمد رفت و فرمود: «هر آنچه پدر به تو سپرده، بیاور.» ام احمد بی درنگ فریادی کشید و سیلی بر رخسارش زد و گریبانش را درید و گفت: به خدا مولایم وفات کرد.» حضرت رضا علیه السلام مانع گریه و زاری او شد و فرمود: مبادا سخنی بگویی و آن را اظهار کنی تا خبر شهادت پدرم به حاکم مدینه برسد. آنگاه ام احمد زنبیلی را با دو یا چهار هزار دینار نزد ایشان آورد و به امام رضا علیه السلام تحویل داد.
ام احمد که برگزیده و محرم راز امام هفتم بود خود اینگونه ماجرای فوق را بیان می کند: آن حضرت روزی محرمانه به من فرمود: این امانت را نزد خود حفظ کن. کسی را از آن آگاه نساز، تا مرگ من فرا رسد، چون من درگذشتم، هر کس از فرزندان من نزد تو آمد و آن را مطالبه کرد، به او تحویل بده و بدان که من از دنیا رفته ام. اکنون به خدا نشانه ای که آقایم فرموده بود ظاهر شد. امام رضا علیه السلام آن امانت ها را گرفته و همه را دستور به خودداری داد تا اینکه خبر درگذشت امام هفتم به مدینه رسید … روزها را شمردیم و حساب کردیم معلوم شد که همان وقتی که امام رضا علیه السلام برای خوابیدن نیامد آن حضرت به شهادت رسیده بود.(۳)
پس از شهادت امام هفتم علیه السلام اولین کسی که با وی بیعت نمود، ام احمد بود. مردم مدینه نیز برای عرض تسلیت به خانه «ام احمد» مراجعه می کردند و این همه دلایلی آشکار بر شخصیت والای این بانو است.

اُم احمد (س)
پی نوشت ها:
(۱) احمد (علیه السلام) با برادرش امام رضا (علیه السلام) از دو مادر بودند. نام مادر گرامی امام رضا (علیه السلام)  تکتم بوده است.
(۲) بحارالانوار، علامه مجلسی، ج۴۸، ص۳۰۷
(۳) ر ک: اصول کافی، محمد بن یعقوب کلینی، ج۲