پیامبر و اهل بیت علیهم السلام » خاندان »

 ابوالفضل هادى منش

اشاره:

یکى از راهکارهاى سازنده و دقیق در گسترش هر فرهنگ الگوسازى و معرفى و بهره بردارى هاى شخصیتى از اسوه ها و قهرمانان آن فرهنگ است؛ زیرا آدمى به طور ذاتى مى کوشد.از شخصیت هاى برجسته مکتب خویش تأثیر پذیرد و رفتار خود را با شیوه رفتارى آنان سازگار کند. در فرهنگ عاشورا، میراثى گرانبها وجود دارد که مجموعه اى از بهترین اسوه ها را در خود گرد آورده است. حضرت عباس(علیه السلام) نیز بهترین سرمشق براى نسل جوان به شمار مى رود. معرفى این چهره برجسته و فداکار، گامى بزرگ در توسعه فرهنگى جامعه در سطح کلان و تلاشى سودمند براى فرهنگ سازى جوانان خواهد بود.

الگوى جانبازی

چهره یک سرباز فداکارو جان بر کف وقتى به خوبى آشکار مى شود که براى دفاع از ارزش هاى خود، بدون هیچ گونه چشم داشتى تلاش مى کند. این چهره هنگامى سرمشق جانبازى است که در روزگار تنهایی، پایبندى او به ارزش ها و اعتقادات، مانع از زمین گذاشتن سلاحش مى شود.او در چنین شرایطى مى کوشد بر خلاف بى وفایى دیگران و کوشش دشمن براى از هم گسیختن صفوف مبارزان به وسیله تهدید، تطمیع و تبلبغات سوء، برا مرام خود پافشارى کند و پرچم وفادارى را بر زمین نگذارد. سرباز فداکار اگر چه مرگ را پیش چمشان خود مى بیند، نمى ترسد و همچنان با روحیه عالى به مبارزه خویش ادامه مى دهد، خون چنین سربازی، بزرگ ترین تضمین براى بقاى ارزش ها و معتقدات او است، زیرا بیدارى چشم آلوده و فطرت هاى غبار گرفته مى شود.

حرکت و حضور حضرت علی(علیه السلام) در این نهضت و شهادت او در راه رسیدن به هدف عالى خود، گویاى بزرگى حماسه و عرفان اوست. او که در آغاز حرکت، بى وفایى یاران را دیده بود، از حرکت و پویایى باز نایستاده چرا که از کودکى براى جانبازى در راه حق، آموزش دیده بود. هم او بود که باران تیر و سیل شمشیرها در آخرین لحظات، سبب ایستایى او نگردید و از مبازره، آن هم با دستانى که جدا شده بود، بازنشست و هم چنان مشک را به سینه مى فشرد؛ هم اوبود که رمز بقاى خود و آیین خود را در فناى خویش جست و جو مى کرد و سرانجام نیز بدان دست یافت.

اسطوره وفاداری

پیروزى و سربلندى هر نهضت و حرکتى مرهون وفادارى یارانى است که در آن حضور یافته اند تا نهضت با اتا به وفاى آنان به اهداف شکوهمندانه خود دست یابد. در زیارتنامه حضرت عباس(علیه السلام) مى خوانیم:

«اشهد لک بالتسلیم و التصدیق و الوفاء و النصیحه لخلف النبی؛

گواهى مى دهم که از جانشین پیامبر(ص) [پیشواى خود] پیروى کامل داشتى و نسبت به او راست کردار و وفادار و خیرخواه بودی.»

او قهرمانانه در راه وفادارى به آیین خود، برادران و فرزندان خویش را به میدان جنگ فرستاد و براى اینکه پایبندى خویش را به این پیمان بیشتر به اثبات رساند، با شهادت آنان خم به ابرو نیاورد و خود نیز جان بر سر این پیمان نهاد.

نوشته اند هنگامى که کاروان اسیران کربلا را در شام، به کاخ یزید بردند، در میان وسایل غارت شده شهیدان، پرچمى بود که از ضربات دشمن بسیار آسیب دیده بود. یززید با حیرت به آن نگاه کرد و پرسید: «این پرچم در دست چه کسى بوده است؟» گفتند: «عباس بن علی» آن گاه سرگردان بین حیرت و احترام، سه بار برخاست و نشست و به حاضران گفت: « به این پرچم خوب نگاه کنید. ببینید که بر اثر ضربات شما هیچ جاى سالمى ندارد، ولى انتهاى آن که در دست علمدار بوده، سالم است.» این سخن کنایه از این بود که پرچمدار، ضربات تیغ هاى برهنه و برّانى را که به دستش مى خورده، تاب آورده، ولى پرچم را رها نکرده است. آن گاه رو به حاضران، با صداى بلند گفت: « نفرین از نام تودر دور باد اى عباس! به راستى که این معناى کامل بر امواج بستر دل انگیز آب روان نگاه مى کند، لبان خشکیده محبوب خود را در نظر مى آورد و داغ تشنگى را از یاد مى برد و وفادارى او برگ دیگرى بر برگ هاى زرین عاشورا مى افزاید.

اسوه ولایت پذیری

ولایت پذیرى در اصل، به معناى ایجاد توان در پذیرش سرپرستى و دوستى پیشوایان دینى و بیزارى از دشمان آنهاست.

حضرت عباس(علیه السلام) که باور و اعتقادش، تمام تلاش ها و موضع گیرى هاى او را در مسیر ولایت قرار داده است، بهترین اسوه ولایت پذیرى است؛ چون خط سیاسى او پیوسته بر اطاعت از امام مخالفت رفتارى و گفتارى با دشمنان امام استوار بود. او، این ویژگى را تا لحظه شهادت زنده نگه داشت که بهترین گواه بر این سخن، تقاضاى دشمن براى جدا شدن او از صف هواداران ولایت و رد کردن آن از سوى حضرت عباس(علیه السلام) بود. د رعصر تاسوعا، دشمن کوشید با استفاده از روابط قومى و قبیله ای، عباس(علیه السلام) را از لشگر حسینیان جدا سازد. به همین منظور، شمر بن ذى الجوشن که نسبت خانوادگى با ام البنین(علیه السلام) داشت، به خیمه عباس(علیه السلام) نزدیک شد و فریاد زد: «خواهرزاده هاى ما کجایند؟ » شمر از فبیله بنى کلاب بود و در عرب رسم بود که دختران قبیله خود را خواهر مى گفتند. شمر پا را فراتر نهاد و براى رسیدن به مقصود خود به عباس(علیه السلام) امان نامه تسلیم کرد. دشمن که برق شمشیر و توفان دستان عباس(علیه السلام) در دفاع از ولایت را در جنگ هاى پیشین دیده بود، مى خواست با این حربه پوسیده، شکست را بر سپاه امام تحمیل کند. رفتار عباس(علیه السلام) در این مورد گویاى دفاع راستین او از حریم ولایت و برائت از دشمنان است. او بدون کوچک ترین توجه به مناسبات قبیله اى و قوم گرایى ها، فریاد کشید و گفت: «دست هایت بریده باد! خداوند تو و امانت را لعنت کند آیا به ما امان مى دهی، در حالى که پسر رسول خدا(ص)، حسین(علیه السلام)، امان ندارد؟ به ما امر مى کنى که به اطاعت این نفرینشدگان الاهى و فرزندان ملعون و پلید آنان در آییم؟» او این گونه بر چکاد افتخار ایستاد و بلندترین چکامه را در ولایت پذیرى سرود.

الگوى رشادت و شجاع

آن گونه که از منابع تاریخى بر میآید حضرت عباس(علیه السلام) داراى ورزیدگى اندام وتناسب اعضایى بوده است که تا اندازهاى از ویژگى هاى ارثى او بوده است که تا اندازه اى از ویژگى هاى ارثى او بوده است چرا که هم پدر او از ابرپهلوانان عرب به شمار مى رفته وهم خاندان مادرى او گرد میدان بوده اند. مادر او ام البنین، از خانواده اى شجاع ودلاور بود.

از دیگر دلایل این قدرت جسمی، افزودن بر فرایند ارثی،‌ این بوده که او از کودکى با ورزش و چالاکى انس داشت. ورزش و کار در مزرعه وآموزش هاى نظامى دست به دست هم داد واز عباس(علیه السلام)، جوانى نیرومند وشجاع ساخت.

آورده اند روزى امیرالمومنان علی(علیه السلام) در مسجد نشسته بود ومردم را پند میداد. مردى اعرابى وارد مسجد شد. سلام کرد وصندوقى را که همراه داشت، بر زمین گذاشت وبه حضرت گفت:

«اى پیشوایان من! پیش کشتى براى شما آوردهام.» آن گاه صندوقچه را گشود وشمشیرى آب دیده و منحصر به فرد را از آن بیرون آورد و به حضرت تقدیم کرد. در همین هنگام حضرت عباس(علیه السلام) که نوجوانى رشید بود، وارد شد وپس از سلام،‌ با ادب در گوشه اى ایستاد. نگاهش در برق شمشیر گره خورد. حضرت على (علیه السلام) متوجه علاقه و شگفت زدگى عباس(علیه السلام) شد واز او پرسید:

«پسرم دوست دارى این شمشیر براى توباشد؟ » عباس، با شادى پاسخ داد: «آری، پدر!» حضرت، برخواست وبا دست خود، شمشیر را بر بلنداى قامت استوار او حمایل کرد. سپس به برازندگى شمشیر بر اندام رشید و تناور فرزندش نگریست و اشک بر محاسن سیفیدش جارى شد. حاضران پرسیدند: «یا امیرالمومنین! چرا گریه میکنید؟ » حضرت فرمود:

« روزى را میبینم که او با این شمشیر، نفس دشمن را در سینه حبس میکند و بى امان برآنان مى تازد وسرانجام به شهادت میرسد.»

درخشش او در جنگهاى گوناگون به ویژه کربلا، یاد آور نبرد هاى پیروزمندانه على (علیه السلام) بود. او با سه تن ار شجاعان دشمن، قهرمانانه می جنگد وهر سه را به هلاکت مى رساند. نخستین آنان که دو زره نفوذ ناپذیر پوشیده، کلاهخودى بزرگ بر سر نهاد ونیزهاى بلند در دست گرفته بود وقتى به میدان آمد، نسزهاش را به حمایل سینه حضرت فروکرد. عباس سر نیزه او را گرفت وپیچانید واز دستش بیرون آورد واو را با نیزه خودش هلاک کرد.

الگوى چیرگى سخن در بیان

سخن دانى و سخن ورى نیز میراث گران سنگى بود که حضرت عباس(علیه السلام) از پیوند امیر بیان على (علیه السلام) و بانوى ادب، ام البنین(علیه السلام) به دست آورده بود. پدرش کسى بود که در جنگها، فى البداهه رجز مى سرود ومادرش نیز بانویى ادب دوست و شاعرى توانا و از خاندانى ادب دوست و شاعر پرور بود.

میراث سخن که توشهاى پر بار از پرورش عباس(علیه السلام) در دامان پدر ومادرى این چنین است در صفحه هاى روشنى از تاریخ زندگانى عباس(علیه السلام) هویدا است. او شب عاشورا، وقتى غربت وتنهایى امام خویش را دید، هنگامى که امام حسین(علیه السلام) بیعت خود را از همه همراهان برداشت و فرمود:« هر کس که میخواهد برود، میتواند.» عباس(علیه السلام) به نمایندگى از عاشوراییان برخاست و گفت:« کجا برویم؟ آیا تو را در میان دشمنان دین تنها بگذاریم و به فکر خود باشیم؟ آیا پس از تو زنده بمانیم؟ خداوند هرگز نخواهد که شاهد چنین چیزى باشیم.» پس از اتمام خطبه، امام درپشتیبانى از ایشان به بنى هاشم گفت: « بار سنگین را باید اهلش بردارند. فردا صبح، شما [بنى هاشم] نخستین گروهى باشید که به میدان میروید. ما پیش از آن به استقبال مرگ میشتابیم تا مردم نگویند یاران پیش فرستادند و بعد خودشان شمشیر کشیدند.»

یزید با حیرت به آن نگاه کرد وپرسید« این پرچم در دست چه کسى بوده است؟» گفتند: « عباس بن علی» آن گاه سرگردان بین حیرت و احترام، سه بار برخاست و نشست و به حاضران گفت: « به این پرچم خوب نگاه کنید. ببینید که بر اثر ضربات شما هیچ جاى سالمى ندارد، ولى انتهاى آن که در دست علمدار بوده، سالم است.»

حضرت زینب (س) مى فرماید: « نیمه هاى شب عاشورا دیدم عباس در جمع برادران وپسر عموها وبرادر زادگانش دو زانو نشسته است وچون شیرى هژبر براى آنان سخن میراند وآنان را براى یارى امام خویش بر میشوراند. آنان نیز سخن وى را تایید مى کردند.»

رجز خوانى از شیوهاى حماسى در نبرد رویارو با دشمن است که افزون بر تقویت روحیه لشکر خودی، تضعیف روحیه دشمن پیش از رویارویی، گرده خویش رابر باد رفته توفان شمشیرش میدید. حضرت عباس (علیه السلام) در جریان مبارزه کوتاه خود، رجزهاى فراوانى سرود که از ایمان سرشار، شجاعت لبریز و غیرت بیکران او حکایت میکند که پیشانى تاریخ، مثنوى خانه آن است.