ايگنــــاز گلدزيهـــــر

(1921ـ1850 م‌)گلدزيهر ( Goldziher ) يكي   است‌ كه‌ نقش‌ به‌ سزايى‌در معرفى اسلام‌ و بالاخص‌ اماميه‌ به‌ جهان‌ غرب‌ ايفا نمود.
به‌ دليل‌ اهميت‌ مطالعات‌ اسلامى اين‌ محقق‌،وى را بايد آغازگر بسيارى از رشته‌هاى مطالعات‌ عربى و اسلامي قرن‌ حاضر انگاشت‌.گلدزيهر در 22 ژوئن‌ 1850 در شهر استراسبورگ‌ مجارستان‌ در خانواده‌اى يهودى ديده‌ به‌ جهان‌گشود.
در آن‌ زمان‌ مجارستان‌ بخشى از قلمرو اطريش‌ محسوب‌ مى‌شد و اين‌ امر و نيز تعلق‌ او به‌خانواده‌اى يهودي عامل‌ مهمى در شكل‌گيرى شخصيت‌ او بود.
هنگامى كه‌ دوازده‌ سال‌ داشت‌، به‌پژوهش‌ و تحقيق‌ روى آورد.
در اين‌ زمان‌ وى كه‌ دانش‌آموز بود، درباره‌ نماز، انواع‌ و وقت‌ آن‌ به‌ تحقيق‌ پرداخت‌، چه‌ اينكه‌ از نظر وى بسيارى از نمازگزاران‌ بدون‌ دانستن‌ حقيقت‌ نماز به‌ آن‌ روى مى‌آوردند.
اين‌ امر نشانگر گرايشي است‌ كه‌ او در طول‌ زندگى بدان‌ پايدار ماند.در سن‌ شانزده‌ سالگى به‌ ترجمه‌ متون‌ خاورشناسى روى آورد و دو داستان‌ تركى را به‌ زبان‌ مجارى‌ترجمه‌ كرد كه‌ در يكى از مجلات‌ تحت‌ عنوان‌ «خاورشناس‌ شانزده‌ ساله‌» به‌ چاپ‌ رسيد.
از اين‌ پس‌ همه‌ساله‌ به‌ ارائه‌ تحقيق‌ و نگارش‌ آثارى از اين‌ قبيل‌ مى‌پرداخت‌ كه‌ بعضاً به‌ صورت‌ آثار حجيمى به‌ چاپ‌مى‌رسيد.پس‌ از ورود به‌ دانشگاه‌ لايپزيك‌ و آشنايى با فليشر يكي از مشهورترين‌ خاورشناسان‌ و زبان‌شناسان‌اروپايى‌، توانست‌ در سال‌ 1872 از پايان‌نامه‌ دكتراى خويش‌ با عنوان‌ «تنخوم‌ اورشليمى‌» (كه‌ يك‌ مفسريهودى بود) دفاع‌ نمايد.سپس‌ گلدزيهر به‌ استاديارى دانشگاه‌ بوداپست‌ نايل‌ شد و در همين‌ زمان‌ بود كه‌ جهت‌ انجام‌ پژوهش‌به‌ همراه‌ يك‌ هيئت‌ مطالعاتى به‌ مدت‌ يك‌ سال‌ به‌ شهرهاى وين‌ و ليدن‌ مأموريت‌ يافت‌.
او به‌ قاهره‌،سوريه‌ و فلسطين‌ رفت‌ و مدتى را در اين‌ منطقه‌ به‌ مطالعه‌ كتب‌ اسلامى و نسخ‌ خطى عربى پرداخت‌ و درعين‌ حال‌، در كلاس‌هاى درس‌ دانشگاه‌ الازهر حضور مى‌يافت‌.طى اين‌ سفر او در سوريه‌ به‌ مجموعه‌ عظيمى از نسخ‌ خطي عربى دست‌ يافت‌ و به‌ ويرايش‌ برخى ازآنها اقدام‌ نمود كه‌ يكى از آنها كتاب‌ احقاق‌ الحق‌ و اذهاق‌ الباطل‌ اثر نورالله‌ مرعشى تسترى است‌.در سال‌ 1874 هنگامى كه‌ 24 ساله‌ بود، مقاله‌اى مفصل‌ و علمى درباره‌ مباحث‌ اعتقادى سنى وشيعه‌ نگاشت‌ و درباره‌ مكتب‌ ظاهريه‌، مفاهيم‌ اهانت‌آميز شيعيان‌ نسبت‌ به‌ خلفا، مفهوم‌ تقيه‌، وجوه‌مميزه‌ امام‌ ناطق‌ و امام‌ ساكت‌ به‌ مطالعه‌ و تحقيق‌ پرداخت‌ كه‌ پاره‌اي از مهم‌ترين‌ و مفصل‌ترين‌ مطالعات‌وى در كتاب‌هاى ذيل‌ آمده‌ است‌:- Muslim Studies (مطالعات‌ اسلامى‌)- Introduction to Islamic theology and Law (مقدمه‌اي بر كلام‌ و حقوق‌ اسلامى‌)

– Trends in Islamic Quran Exegesis (گرايش‌ها در تفسير قرآن‌)

در مورد اهميت‌ مطالعات‌ گلدزيهر براى پژوهش‌هاى عصر حاضر و نيز آينده‌، كارشناسان‌ معتقدند كه‌آثار وى در مورد تاريخ‌ اسلامى و همچنين‌ تفسير قرآن‌، اصول‌ عقايد، فلسفه‌ و انديشه‌ حقوقى اسلام‌،عليرغم‌ اينكه‌ ارزش‌ خود را دارد اما اين‌ مطالعات‌ درباره‌ وجوه‌ اين‌ دين‌ مآلاً پرسش‌هاى روش‌شناسانه‌جدّى‌اى را مطرح‌ مى‌سازد.

مثلاً على‌رغم‌ احترام‌ عميقى كه‌ گلدزيهر براي فرهنگ‌ «غنى‌» اسلامى قائل‌بود و آن‌ را تنها دينى مى‌انگاشت‌ كه‌ «قادر به‌ پاسخگويى و اقناع‌ انديشه‌هاى فلسفي و كنجكاوانه‌ است‌»،اما نسبت‌ به‌ بسيارى از سنت‌هاى دروغين‌ كه‌ به‌ درون‌ اسلام‌ نفوذ كرده‌، هشدار مى‌داد، البته‌ از نظر او،اين‌ وضعيت‌ در مورد دين‌ مسيحيت‌ و يهود نيز صادق‌ بود.
از نظر او، بايد با اين‌ امور، با عنوان‌«كلاهبردارى دينى‌» برخورد كرد.
البته‌ گلدزيهر در زمانى مى‌زيست‌ كه‌ نظريه‌ تكامل‌ انواع‌، داروين‌ به‌ نقطه‌اوج‌ خود رسيده‌ بود و از طرفي او با كمبود منابع‌ اصيل‌ اسلامى بويژه‌ اماميه‌ مواجه‌ بود و اين‌ باعث‌مى‌شد كه‌ او اظهارنظرهايى بنمايد كه‌ خود درصدد ابطال‌ آنها برآمده‌ بود، و از سويى او نمى‌توانست‌عقايد باطلى را كه‌ در اسلام‌ رخنه‌ كرده‌ بود، به‌ همان‌ صورت‌ واقعى‌اش‌ اظهار نمايد.
مع‌الوصف‌،تلاش‌هاى وى‌، به‌ويژه‌ درباره‌ تاريخ‌ اسلام‌، باعث‌ شد كه‌ تفسير گلدزيهر از اين‌ وقايع‌، با متأثر ساختن‌عالمان‌ اروپايى همچون‌ «والرز» و «لتيمان‌» و همچنين‌ اصلاح‌گران‌ مسلمان‌، آنان‌ را در اين‌ جهت‌ هدايت‌نمايد كه‌ سنت‌هاى شرك‌آلود را از پيكره‌ اسلام‌ نفى نمايند.امروزه‌، در غرب‌ اعتقاد بر اين‌ است‌ كه‌ در ميان‌ اسلام‌شناسان‌ فعلى هنوز جايگزين‌ مناسبى براى‌گلدزيهر نمى‌توان‌ انتخاب‌ نمود؛ علت‌ اصلى آن‌، عدم‌ تعريف‌ حقيقى اصطلاحاتى است‌ كه‌ اين‌ عالمان‌در پى فهم‌ آنند.
البته‌ به‌ نظر مى‌رسد كه‌ اين‌ بخش‌، قدرى اغراق‌آميز باشد، ولى تا حدى مى‌توان‌ آن‌ را به‌اختلاف‌ در روش‌ تحقيق‌ گلدزيهر با اين‌ عالمان‌ منتسب‌ دانست‌، چه‌ اينكه‌ گلدزيهر روش‌ تحقيق‌ خود رابه‌ شيوه‌ استدلالى و براساس‌ بينش‌ و يافته‌هاى درونى قرار مى‌داده‌ در حالى كه‌ ديگران‌، روش‌ استقرايى‌و تكيه‌ بر منابع‌ و اسناد را دنبال‌ مى‌كردند.آن‌گونه‌ كه‌ از فهرست‌ آثار او برمى‌آيد، وى ظاهراً بالغ‌ بر 592 نگاشته‌ از خود برجاى گذاشت‌، كه‌ هريك‌ از آنها سرآغاز تحقيقات‌ فعلي اسلام‌شناسان‌ و خاورشناسان‌ محسوب‌ مى‌شود.با اين‌ همه‌، ذكر اين‌ نكته‌ خالى از فايده‌ نيست‌ كه‌ هر چند بسياري از خاورشناسان‌ از جمله‌ دوزى‌،هورخرونيه‌ (هر دو از هلند)، گلدزيهر (از مجارستان‌)، شاخت‌ (از آلمان‌) و… درباره‌ افكار و عقايداسلامي به‌ تجزيه‌ و تحليل‌ پرداختند و وارد مسائل‌ مربوط‌ به‌ كلام‌ اسلامى‌، عرفان‌، تصوف‌ يا فلسفه‌شدند، يا بعضاً به‌ ويرايش‌ نسخ‌ خطى عربى‌، فارسى يا تركى پرداختند، ولى موجب‌ تأسف‌ است‌ كه‌گاهى آنقدر دچار اشتباهات‌ و تحليل‌هاى نادرست‌ شده‌اند كه‌ معمولاً نمى‌توان‌ درباره‌ آنان‌ قائل‌ به‌ وجودحسن‌نيت‌ شد.البته‌ نبايد از اهداف‌ استعمارى‌اى كه‌ پشت‌ سر اين‌ نوع‌ فعاليت‌هاي مطالعاتى بود، غافل‌ ماند.
حدوداًهشتاد سال‌ پيش‌ طبق‌ برخي منابع‌، اساتيد دانشگاه‌ ليدن‌، دانشجويان‌ را ملزم‌ كردند تا نسخ‌ خطى‌ معارف‌ اسلامى را به‌ هر زبان‌ شرقى‌اى كه‌ باشد، يافته‌ و آن‌ را ويرايش‌ نمايند.
طبق‌ تحقيقات‌ و يافته‌هاى‌اينان‌، ذخاير ثروت‌ جهان‌ در همين‌ علوم‌ اسلامى اعم‌ از طبيعيات‌، جغرافيا، طب‌، رياضيات‌، فلسفه‌ و…آمده‌ است‌ كه‌ كليد آنها در دست‌يابى به‌ همين‌ نسخ‌ خطى قرار دارد.
 
 براى اطلاعات‌ بيشتر ر.ك‌:
1 ـ عبدالرحمن‌ بدوى‌، فرهنگ‌ كامل‌ خاورشناسان‌، ترجمه‌ شكرالله‌ خاكرند (قم‌، انتش ارات‌ دفتر تبليغات‌ اسلامى‌،1375)، ص‌ 328ـ336.
2 ـ شهيد مرتضى مطهرى‌، مجموعه‌ آثار (تهران‌، انتشارات‌ صدرا، 1368)، ج‌ 1، ص‌ 421ـ427.
3 ـ دكتر مهدى محقق‌، سخنرانى در مراسم‌ اختتاميه‌ سمينار مقدماتى نسخ‌ خطى‌، تهران‌، كتابخانه‌، موزه‌ و اسناد مجلس‌شوراي اسلامى‌، بهار 1379.