اهل سنت وامام صادق

اهل سنت و امام صادق علیه السلام

 حسن عاشورى لنگرودى

درباره عظمت امام صادق(علیه السلام) نه تنها توسط شیعیان به فراوانى سخن گفته شده است، بلکه دراین باره جمع کثیرى از دانشوران و بزرگان اهل سنت و جماعت لب به سخن گشوده اند. پیشوایان مذاهب اهل سنت، عالمان نامدار اسلامى و صاحب نظران زبردست در باره ى برجستگى هاى علمى، عملى، اخلاقى، کرامت و عظمت آن امام هدایت، امام جعفر صادق(علیه السلام) بسیار سخن گفته اند. اینک در این نوشتار به طور گذرا به بیان برخى از این اظهار نظرها و اعترافات مى پردازیم.

ابوحنیفه و امام صادق(علیه السلام)

(نعمان بن ثابت بن زوطى) معروف به (ابوحنیفه) (۸۰ ـ ۱۵۰ ه’. ق.) پیشواى فرقه ى حنفى که از نظر زمانى معاصر با امام صادق(علیه السلام) بود، درباره ى عظمت امام صادق(علیه السلام) اظهارات و اعترافات خوبى دارد. از جمله درباره ى آن حضرت گفت: (مارایت افقه من جعفربن محمد و انه اعلم الامه)

من فقیه تر و داناتر از جعفربن محمد ندیده ام. او داناترین فرد این امت است. (۱)

در زمان امام صادق(علیه السلام) منصور دوانقى، خلیفه ى مقتدر عباسى، قدرت سیاسى را در اختیار داشت، او همواره از مجد وعظمت بنى على و بنى فاطمه به ویژه امام صادق(علیه السلام) رنج مى برد و براى رهایى از این رنج گاهى ابوحنیفه راتحریک مى کرد که در برابر امام صادق(علیه السلام) بایستد; منصور عباسى او را به عنوان مهم ترین دانشوران عصر تکریم مى کرد تا شاید بتواند برمجد و عظمت علمى امام جعفربن محمد(علیه السلام) فائق آید. در این رابطه خود ابوحنیفه نقل مى کند و مى گوید: (روزى منصور دوانقى کسى را نزد من فرستاد و گفت: اى ابوحنیفه! مردم شیفته ى جعفربن محمد شده اند، او در بین مردم از پایگاه اجتماعى وسیعى بهره مند است، تو براى این که پایگاه جعفربن محمد را خنثى کنى و در دید مردم از عظمت او ـ به خصوص از عظمت علمى او ـ بکاهى، چند مسإله ى پیچیده و غامض را آماده کن و در وقت مناسب از او بپرس تا بلکه باناتوان شدن جعفربن محمد از پاسخ گویى، او را تحقیر نمایى و دیگر، مردم شیفته ى او نباشند و از او فاصله بگیرند. در همین رابطه من چهل مسإله ى مشکل را آماده کردم و در یکى از روزها که منصور در (حیره) بود و مرا طلبید، به حضورش رسیدم. همین که وارد شدم، دیدم جعفربن محمد در سمت راستش نشسته است، وقتى که چشمم به آن حضرت افتاد، آن چنان تحت تإثیر ابهت و عظمت او قرار گرفتم که از توصیف آن عاجزم. با دیدن منصور خلیفه ى عباسى آن ابهت به من دست نداد، در حالى که منصور خلیفه است و خلیفه به جهت این که قدرت سیاسى در اختیارش هست بایدابهت داشته باشد. سلام گفتم و اجازه خواستم تا درکنارشان بنشینم; خلیفه با اشاره اجازه داد و در کنارشان نشستم. آن گاه منصور عباسى به جعفربن محمد نگاه کرد و گفت:ابو عبدالله! ایشان ابوحنیفه هستند. او پاسخ داد: بلى، او را مى شناسم.

سپس منصور به من نگاهى کرد و گفت: ابوحنیفه! اگر سوالى دارى از ابوعبدالله، جعفربن محمد بپرس و با او در میان بگذار. من گفتم: بسیار خوب. فرصت را غنیمت شمردم و چهل مسإله اى را که از پیش آماده کرده بودم، یکى پس از دیگرى با آن حضرت درمیان گذاشتم. بعد از بیان هرمسإله اى، امام صادق(علیه السلام) در پاسخ آن بیان مى فرمود: عقیده ى شما در این باره چنین و چنان است، عقیده ى علماى مدینه در این مسإله این چنین ا ست و عقیده ى ماهم این است.

در برخى از مسأل آن حضرت با نظر ما موافق بود و در برخى هم با نظر علماى مدینه موافق بود و گاهى هم با هردو نظر مخالفت مى کرد و خودش نظر سومى را انتخاب مى کرد و بیان مى داشت.

من تمامى چهل سوال مشکلى را که برگزیده بودم یکى پس از دیگرى با او در میان گذاشتم و جعفربن محمد هم بدین گونه اى که بیان شد به جملگى آن ها، با متانت تمام و با تسلط خاصى که داشت پاسخ گفت.) سپس ابوحنیفه بیان داشت: (ان اعلم الناس اعلمهم باختلاف الناس)

(همانا دانشمندترین مردم کسى است که به آرإ و نظریه هاى مختلف دانشوران در مسأل علمى احاطه و تسلط داشته باشد.) و چون جعفربن محمد این احاطه را دارد، بنابراین او داناترین فرد است.)(۲) همو درباره ى عظمت علمى امام صادق(علیه السلام) بیان داشت: (لولا جعفربن محمد ما علم الناس مناسک حجهم.)(۳)

اگر جعفربن محمد نبود، مردم احکام و مناسک حجشان را نمى دانستند. مالک بن انس و امام صادق(علیه السلام)

مالک بن انس (۹۷ ـ ۱۷۹ ه’ .ق) یکى از پیشوایان چهارگانه ى اهل سنت و جماعت و رئیس فرقه ى مالکى است که مدتى افتخار شاگردى امام صادق(علیه السلام) نصیب وى شد.(۴) او در باره ى عظمت و شخصیت علمى و اخلاقى امام صادق(علیه السلام) چنین مى گوید: (ولقد کنت آتى جعفربن محمد و کان کثیرالمزاح و التبسم، فاذا ذکر عنده النبى(ص) اخضر و اصفر، و لقد اختلفت الیه زمانا و ماکنت إراه الا على ثلاث خصال: اما مصلیا و اما صأما واما یقرإ القرآن. و ما رإیته قط یحدث عن رسول الله(ص) الا على الطهاره و لا یتکلم فى مالا یعنیه و کان من العلمإالزهاد الذین یخشون الله و مارإیته قط الا یخرج الوساده من تحته و یجعلها تحتى.)(۵)

(مدتى به حضور جعفربن محمد مى رسیدم. آن حضرت اهل مزاح بود. همواره تبسم ملایمى برلب هایش نمایان بود. هنگامى که در محضر آن حضرت نام مبارک رسول گرامى اسلام(ص) به میان مىآمد، رنگ رخساره هاى جعفربن محمد به سبزى و سپس به زردى مى گرایید. در طول مدتى که به خانه ى آن حضرت آمد و شد داشتم، او را ندیدم جز این که در یکى از این سه خصلت و سه حالت به سر مى برد، یا او را در حال نماز خواندن مى دیدم و یا در حالت روزه دارى و یا در حالت قرأت قرآن.

من ندیدم که جعفربن محمد بدون وضو و طهارت از رسول خدا(ص) حدیثى نقل کند. من ندیدم که آن حضرت سخنى بى فایده و گزاف بگوید. او از عالمان زاهدى بود که از خدا خوف داشت. ترس از خدا سراسر وجودش را فراگرفته بود. هرگز نشد که به محضرش شرفیاب شوم، جز این که زیراندازى که زیرپاى آن حضرت گسترده شده بود، آن را از زیرپایش برمى داشت و زیر پاى من مى گستراند.)

مالک بن انس درباره ى زهد و عبادت و عرفان امام صادق(علیه السلام) بیان داشت: به همراه امام صادق(علیه السلام) به قصد مکه و براى انجام مناسک حج از مدینه خارج شدیم. به مسجد شجره که میقات مردم مدینه است، رسیدیم. لباس احرام پوشیدیم، در هنگام پوشیدن لباس احرام تلبیه گویى یعنى گفتن:(لبیک اللهم لبیک) لازم است. دیگران طبق معمول این ذکر را بر زبان جارى مى کردند.

مالک مى گوید: من متوجه امام صادق(علیه السلام) شدم، دیدم حال حضرت منقلب است. امام صادق(علیه السلام) مى خواهد لبیک بگوید ولى رنگ رخساره اش متغیر مى شود. هیجانى به امام دست مى دهد و صدا در گلویش مى شکند، و چنان کنترل اعصاب خویش را از دست مى دهد که مى خواهد بى اختیار از مرکب به زمین بیفتد. مالک مى گوید: من جلو آمدم و گفتم: اى فرزند پیامبر! چاره اى نیست این ذکر را باید گفت. هر طورى که شده باید این ذکر را بر زبان جارى ساخت. حضرت فرمود: (یابن ابى عامر! کیف اجسر ان اقول لبیک اللهم لبیک و اخشى ان یقول عزوجل لا لبیک و لا سعدیک.)

اى پسر ابى عامر! چگونه جسارت بورزم و به خود جرأت و اجازه بدهم که لبیک بگویم؟ (لبیک) گفتن به معناى این است که خداوندا، تو مرا به آن چه مى خوانى با سرعت تمام اجابت مى کنم و همواره آماده ى انجام آن هستم. با چه اطمینانى با خداى خود این طور گستاخى کنم و خود را بنده ى آماده به خدمت معرفى کنم؟! اگر در جوابم گفته شود: (لالبیک و لاسعدیک) آن وقت چه کنم؟(۶)

همو در سخنى دیگر درباره فضیلت و عظمت امام صادق(علیه السلام) مى گوید: (ما رأت عین و لا سمعت اذن و لا خطر على قلب بشر افضل من جعفربن محمد)(۷)

هیچ چشمى ندیده است و هیچ گوشى نشنیده است و به قلب هیچ بشرى خطور نکرده است، مردى که با فضیلت تر از جعفربن محمد باشد. درباره ى مالک بن انس نوشته اند: (و کان مالک بن انس یستمع من جعفربن محمد و کثیرا مایذکر من سماعه عنه و ربما قال حدثنى الثقه یعنیه.)

مالک بن انس از جعفربن محمد سماع حدیث مى نمود و بسیار آن چه را که از او سماع مى کرد، بیان مى نمود و چه بسا مى گفت: این حدیث را مرد ثقه به من حدیث کرده است که مرادش جعفربن محمد بود.(۸)

حسین بن یزید نوفلى مى گوید: (سمعت مالک بن انس الفقیه یقول والله ما رإت عینى افضل من جعفربن محمد(علیه السلام) زهدا و فضلا و عباده و ورعا. و کنت اقصده فیکرمنى و یقبل على فقلت له یوما یاابن رسول الله ما ثواب من صام یوما من رجب ایمانا و احتسابا فقال (و کان والله اذا قال صدق) حدثنى ابیه عن جده قال قال رسول الله(ص) من صام یوما من رجب ایمانا و احتسابا غفرله فقلت له یا ابن رسول الله فى ثواب من صام یوما من شعبان فقال حدثنى ابى عن ابیه عن جده قال قال رسول الله(ص) من صام یوما من شعبان ایمانا و احتسابا غفرله.)(۹) از مالک بن انس فقیه شنیدم که گفت: به خدا سوگند! چشمان من ندید فردى را که از جهت زهد، علم، فضیلت، عبادت و ورع برتر از جعفربن محمد باشد. من به نزد او مى رفتم. او با روى باز مرا مى پذیرفت و گرامى مى داشت.

روزى از او پرسیدم: اى پسر پیامبر! ثواب روزه ى ماه رجب چه میزان است؟ او در پاسخ روایتى از پیامبر نقل کرد. به خدا سوگند هرگاه چیزى از کسى نقل کند درست و راست نقل مى کند. او در پاسخ گفت: پدرم از پدرش و ازجدش و از پیامبر نقل کرده است که ثواب روزه ى ماه رجب این است که گناهانش بخشیده مى شود. سپس این پرسش را در باره ى روزه ى ماه شعبان هم بیان کردم و حضرت همان پاسخ را داد.

ابن شبرمه و امام صادق(علیه السلام)

عبدالله بن شبرمه بن طفیل ضببى معروف به (ابن شبرمه) (۷۲ ـ ۱۴۴ ه’ .ق) قاضى و فقیه نامدار کوفه، درباره ى امام صادق(علیه السلام) مى گوید: (ماذکرت حدیثا سمعته من جعفربن محمد(علیه السلام) الا کادان یتصرع له قلبى سمعته یقول حدثنى ابى عن جدى عن رسول الله.)(۱۰)

به یاد ندارم حدیثى را از جعفربن محمد شنیده باشم جز این که در عمق جانم تإثیر گذاشته باشد. از او شنیدم که در نقل حدیث مى گفت که از پدرم و از جدم و از رسول خدا(ص) این روایت را نقل مى کنم.

همو گفت: (واقسم بالله ما کذب على ابیه و لا کذب ابوه على جده و لا کذب جده على رسول الله.)(۱۱)

به خدا سوگند! نه جعفربن محمد در نقل روایات از پدرش دروغ مى گفت و نه پدرش برجدش دروغ مى گفت و نه او بر پیامبر(ص). یعنى آنچه که در سلسله ى سند روایات جعفربن محمد وجود دارد جملگى درست است.

ابن ابى لیلى و امام صادق(علیه السلام) شیخ صدوق روایتى نقل مى کند که محمدبن عبدالرحمان معروف به (ابن ابى لیلى) (۷۴ ـ ۱۴۸ ه’ .ق) فقیه، محدث، مفتى و قاضى بنام کوفه نزد امام صادق(علیه السلام) رفت و از آن حضرت پرسش هایى نمود و پاسخ هاى خوبى شنید. سپس به امام خطاب کرد و عرض نمود:

(اشهد انکم حجج الله على خلقه.)(۱۲) شهادت مى دهم که شما حجت هاى خداوندى بر بندگانش هستید. عمروبن عبید معتزلى و امام صادق(علیه السلام) (عمروبن عبید معتزلى) به نزد امام جعفربن محمد(علیه السلام) مشرف شد، وقتى رسید این آیه را تلاوت نمود: (الذین یجتنبون کبأرالاثم و الفواحش)(۱۳)

سپس ساکت شد. امام صادق(علیه السلام) فرمود: چرا ساکت شدى؟ گفت: خواستم که شما از قرآن گناهان کبیره را یکى پس از دیگرى براى من بیان نمایى. حضرت شروع کرد وبه ترتیب از گناه بزرگ تر یکى پس از دیگرى را بیان نمود. از بس که امام خوب و عالى پاسخ عمروبن عبید راداد که در پایان عمروبن عبید بى اختیار گریست و فریاد زد: (هلک من قال برإیه و نازعکم فى الفضل و العلوم)(۱۴)

هرکه به رإى خویش سخن بگوید و در فضل و علم با شما منازعه کند، هلاک مى شود.

جاحظ و امام صادق(علیه السلام) (ابوبحرجاحظ بصرى) (۱۶۰ـ۲۵۵ ه’ .ق) که از دانشوران مشهور قرن سوم بود، درباره ى امام صادق(علیه السلام) بیان داشت: (جعفربن محمدالذى ملاالدنیا علمه و فقهه و یقال ان اباحنیفه من تلامذته و کذلک سفیان الثورى و حسبک بهما فى هذاالباب.)(۱۵)

جعفربن محمد کسى بود که علم و فقه آن حضرت جهان را پرکرده است و گفته مى شود که ابوحنیفه و سفیان ثورى از شاگردان او بودند. همین در عظمت علمى آن حضرت کافى است.

عمر بن مقدام و امام صادق(علیه السلام)

(عمربن مقدام) از علماى معاصر امام صادق(علیه السلام) درباره ى آن حضرت مى گوید: (کنت اذا نظرت الى جعفربن محمد علمت انه من سلاله النبیین و قد رإیته واقفا عندالجمره یقول سلونى، سلونى.)(۱۶)

هنگامى که جعفربن محمد را مى دیدم، مى فهمیدم که او از نسل پیامبران است. خودم دیدم که در جمره ى منى ایستاده بود و از مردم مى خواست که از او بپرسند و از علم سرشار او بهره مند شوند…

شهرستانى و امام صادق(علیه السلام)

ابوالفتح محمدبن ابى القاسم اشعرى معروف به (شهرستانى) (۴۷۹ـ۵۴۷ ه’ .ق) درکتاب گرانسنگ (الملل و النحل) درباره ى عظمت امام صادق(علیه السلام) مى نویسد: (و هو ذوعلم عزیز فى الدین و ادب کامل فى الحکمه و زهر بالغ فى الدنیا و ورع تام عن الشهوات.)(۱۷)

امام صادق(علیه السلام) در امور و مسایل دینى، از دانشى بى پایان و در حکمت، از ادبى کامل و نسبت به امور دنیا و زرق و برق هاى آن، از زهدى نیرومند برخوردار بود و از شهوت هاى نفسانى دورى مى گزید.

ابن خلکان و امام صادق(علیه السلام)

ابن خلکان درباره ى امام صادق(علیه السلام) مى نویسد: (احدالأمه الاثنى عشر على مذهب الامامیه و کان من سادات اهل البیت و لقب بالصادق لصدق مقالته و فضله اشهر من ان یذکر.)

او یکى از امامان دوازده گانه ى امامیه و از بزرگان اهل بیت رسول خدا(ص) بود. به جهت صدق در گفتارش به لقب صادق شهرت یافت و فضل او مشهورتر از آن است که نیازمند به توضیح داشته باشد.

ابن خلکان همچنین مى نویسد: امام صادق(علیه السلام) در صنعت کیمیا (شیمى) از مهارت خاصى بهره مند بود، ابوموسى جابربن حیان طرطوسى، شاگرد او بود. جابر کتابى شامل هزار ورق تإلیف کرد که تعلیمات جعفربن صادق را در برداشت و حاوى پانصد رساله بود. (۱۸)

ابن حجر عسقلانى و امام صادق(علیه السلام)

شهاب الدین ابوالفضل احمدبن على مصرى شافعى، مشهور به (ابن حجر عسقلانى) (۷۷۳ـ۸۵۲ ه’ .ق) درباره ى امام صادق(علیه السلام) مى گوید: (جعفربن محمد بن على بن حسین بن على بن ابى طالب فقیهى است بسیار راست گفتار. )(۱۹)

ابن حجر در کتاب تهذیب التهذیب از ابى حاتم و او از پدرش نقل مى کند که درباره ى امام صادق(علیه السلام) بیان داشت: (لایسإل عن مثله.) و نیز مى نویسد: ابن عدى گفته است: (و لجعفراحادیث و نسخ و هو من ثقات الناس… و ذکره ابن حبان فى الثقات و قال کان من سادات اهل البیت فقها و علما و فضلا… و قال النسایى فى الجرح و التعدیل ثقه.)(۲۰) براى جعفربن محمد احادیث و نسخه هاى بسیار است. او از افراد موثق است. ابن حبان او را در زمره ى ثقات قرار داده است و گفته است: جعفربن محمد از بزرگان اهل بیت رسول خدا(ص) است و ازجهت فقه، علم و فضل مقام بالایى دارد. (نسایى) در جرح و تعدیل، امام صادق(علیه السلام) را از افراد (ثقه) معرفى کرده است. صاحب (سیراعلام النبلإ) و امام صادق(علیه السلام)

صاحب (سیراعلام النبلإ) درباره ى امام صادق(علیه السلام) مى نویسد:

جعفربن محمد بن على بن حسین که از فرزندان حسین بن على ریحانه ى رسول خدا(ص) است، یکى از بزرگان است که مادرش (ام فروه) دختر قاسم بن محمد بن ابى بکر است و مادر ام فروه (اسمإ) دختر عبدالرحمان بن ابى بکر است. به همین جهت است که آن حضرت مى گفت: من از دو جهت به ابوبکر منتسبم. او بزرگ بنى هاشم است. از محضر علمى او افراد بسیارى کسب فیض کردند، از جمله، فرزندش (موساى کاظم)، (یحیى بن سعید انصارى)، (یزید بن عبدالله)، (ابوحنیفه)، (ابان بن تغلب)، (ابن جریح)، (معاویه بن عمار)، (ابن اسحاق)، (سفیان)، (شبعه)، (مالک)، (اسماعیل بن جعفر)، (وهب بن خالد)، (حاتم بن اسماعیل)، (سلیمان بن بلال)، (سفیان بن عینیه)، (حسن بن صالح)، (حسن بن عیاش)، (زهیربن محمد)، (حفص بن غیاث)، (زید بن حسن)، (انماطى)، (سعیدبن سفیان اسلمى)، (عبدالله بن میمون) (عبدالعزیزبن عمران زهرى)، عبدالعزیزدراورى)، (عبدالوهاب ثقفى)، (عثمان بن فرقد)، (محمدبن ثابت بنانى)، (محمدبن میمون زعفرانى)، (مسلم زنجى)، (یحیى قطان)، (ابوعاصم نبیل) و…(۲۱)

همو در کتاب (میزان الاعتدال) مى نویسد: جعفربن محمد یکى از امامان بزرگ است که مقامى بس بزرگ دارد و نیکوکار و صادق است.(۲۲)

ابن حجر هیتمى و امام صادق(علیه السلام)

شهاب الدین ابوالعباس، احمدبن بدرالدین شافعى، معروف به (ابن حجر هیتمى) (۹۰۹ـ۹۷۴ ه’ .ق) در (صواعق المحرقه) درباره ى امام صادق(علیه السلام) مى نویسد: مردم از آن حضرت دانش هاى بسیارى فرا گرفته اند. این علوم و دانش ها توسط مسافران به همه جا راه یافت و سرانجام آوازه ى جعفربن محمد در همه جا پیچیده شد. عالمان بزرگى مانند (یحیى بن سعید)، (ابن جریج)، (مالک)، (سفیان ثورى)، (سفیان بن عینیه)، (ابوحنیفه)، (شعبه) و (ایوب سجستانى) از او حدیث نقل کرده اند.(۲۳)

میرعلى هندى و امام صادق(علیه السلام)

(میرعلى هندى) که از علماى نامدار اهل سنت است و در همین دوره ى معاصر مى زیست درباره ى عظمت علمى و اخلاقى امام صادق(علیه السلام) مى گوید: آرإ و فتاواى دینى تنها نزد سادات و شخصیت هاى فاطمى رنگ فلسفى به خود گرفته بود. گسترش علم در آن زمان، روح بحث و جستجو را برانگیخته بود و بحث ها و گفتگوهاى فلسفى در همه ى اجتماعات رواج یافته بود. شایسته ى ذکر است که رهبرى این حرکت فکرى را حوزه ى علمى اى که در مدینه شکوفا شده بود، بر عهده داشت. ابن حوزه را نبیره ى على بن ابى طالب(علیه السلام) به نام امام جعفر که (صادق) لقب داشت، تإسیس کرده بود. او پژوهشگرى فعال ومتفکرى بزرگ بود و با علوم آن عصر به خوبى آشنایى داشت و نخستین کسى بود که مدارس فلسفى اصلى را در اسلام تإسیس کرد. در مجالس درس او تنها کسانى که بعدها مذاهب فقهى را تإسیس کردند، شرکت نمى کردند بلکه فلاسفه و طلاب فلسفه از مناطق دور دست در آن حاضر مى شدند. (حسن بصرى) موسس مکتب فلسفى (بصره) و (واصل بن عطا) موسس مذهب (معتزله)، از شاگردان او بودند که از زلال چشمه ى دانش او سیراب مى شدند.(۲۴)

پى نوشتها:

۱ ـ شمس الدین ذهبى، سیراعلام النبلإ، ج ۶، ص ;۲۵۷ تاریخ الکبیر، ج ۲، ص ۱۹۹ و ۱۹۸، ح ۲۱۸۳.

۲ ـ سیراعلام النبلإ، ج ۶، ص ;۲۵۸ بحارالانوار، ج ۴۷، ص ۲۱۷.

۳ ـ شیخ صدوق، من لایحضره الفقیه، ج ۲، ص ۵۱۹، طبع قم، نشر اسلامى.

۴ ـ سیراعلام النبلإ، ج ۶، ص ۲۵۶.

۵ ـ ابن تیمیه، التوسل و الوسیله، ص ;۵۲ جعفریان، حیات فکرى و سیاسى امامان شیعه، ص ۳۲۷.

۶ ـ شیخ صدوق، امالى، ص ۱۴۳، ح ۳.

۷ ـ شهید مطهرى، سیرى در سیره ى أمه اطهار(علیه السلام)، ص ۱۴۹.

۸ ـ شرح الاخبار فى فضایل الأمه الاطهار، ج ۳، ص ۲۹۹، ح ۱۲۰۳.

۹ ـ امالى صدوق، ص ۴۳۵ و ۴۳۶، ح ۲.

۱۰ و ۱۱ ـ همان، ص ۳۴۳، ح ۱۶.

۱۲ ـ من لایحضره الفقیه، ج ۱، ص ۱۸۸، ح ۵۶۹.

۱۳ ـ سوره نجم، آیه ۳۲.

۱۴ ـ کلینى، کافى، ج ۲، ص ۲۸۵ ـ ۲۸۷.

۱۵ ـ رسأل جاحظ، ص ;۱۰۶ حیات فکرى و سیاسى امامان شیعه، ص ۳۲۸.

۱۶ ـ سیراعلام النبلإ، ج ۶، ص ۲۵۷.

۱۷ ـ الملل و النحل، ج ۱، ص ;۱۴۷ حیات فکرى و سیاسى امامان شیعه، ص ۳۳۰.

۱۸ ـ وفیات الاعیان، ج ۱، ص ;۳۲۷ سیره ى پیشوا، ص ;۳۵۳ حیات فکرى و سیاسى امامان شیعه، ص ۳۳۰.

۱۹ ـ تقریب التهذیب، ص ۶۸.

۲۰ ـ تهذیب التهذیب، ج ۲، ص ۱۰۴.

۲۱ ـ سیراعلام النبلإ، ج ۶، ص ۲۵۵ و ۲۵۶.

۲۲ ـ لغت نامه دهخدا، ج ۹، ص ۳ـ۱۳۰۳۲.

۲۳ ـ الصواعق المحرقه، ص ۲۰۱.

۲۴ ـ مختصر تاریخ العرب، ص ;۱۹۳ سیره ى پیشوایان، ص ۳۵۲.