انس بن حارث كاهلى

انس بن حارث کاهلى

انس بن حارث کاهلى

او از افراد معدود و استثنائى بود که نه تنها دوران جوانى خود را در مبارزه و جهاد در راه خدا سپرى کرد بلکه در سن کهولت و پیرى نیز در میدان جهاد و جانبازى و فداکارى پرداخت. او از یاران گرامى پیامبر اسلام بود در جنگ “بدر” و “حنین” شرکت داشت و امتحان خود را در راه دفاع از آئین اسلام به شایستگى داد. بى شک انس بن حارث نیز مثل سایر مسلمانانى که در دوران حیات پیامبر اسلام در رکاب آن حضرت بودند حقایق و معارف اسلامى را از محضر آن حضرت استفاده مى نمود ولى در کتب رجال و حدیث از طریق او احادیث زیادى از پیامبر نقل شده و دانشمندان در کتب رجال، زندگینامه او را به اختصار بیان نموده اند با وجود این حدیثى از پیامبر اسلام (صلى الله علیه و آله) نقل نموده و در شرح حال او آمده کى مى تواند روشنگر مراتب ایمان و فداکارى او باشد او از وقتى که این حدیث را از پیامبر (صلى الله علیه و آله) شنید، مسیر زندگى وى عوض شد و سرنوشت او رنگ ابدیت به خود گرفت! این حدیث مربوط به پیشگوئى شهادت و کشته شدن حضرت سیدالشهداء در سرزمین کربلاست انس مى گوید از پیامبر اسلام شنیدم که فرمود: فرزندم حسین (علیه السلام) در سرزمینى به نام کربلا کشته مى شود بر کسانى که شاهد جریان باشند واجب است او را یارى نمایند در سال ۶۰ هجرى که حسین بن على (علیه السلام) به دعوت مردم عراق به سوى کوفه رهسپار شد همین که انس این خبر را شنید پیشگوئى پیامبر (صلى الله علیه و آله) را به یاد آورد انس لحظه اى به فکر فرو رفت … چنین لحظه اى براى افراد عادى لحظه حساس و دشوارى به شمار مى رود زیرا مسئله مرگ و زندگى در میان است ولى انس بى درنگ تصمیم خود را گرفت زیرا خود او جریان شهادت حسین بن على (علیه السلام) شنیده بود و هنوز گفتار پیامبر در گوش او طنین افکن بود که هر کس در آن زمان شاهد نهضت و انقلاب حسین بن على (علیه السلام) باشد باید او را یارى کند بنابراین هیچ گونه تردید و دو دلى براى او باقى نبود. از این رو انس با بینش و با بصیرت کامل و عزم استوار خود را به اردوى حسین (علیه السلام) رسانید و به یاران آن حضرت پیوست و جاى خود را در ردیف هفتاد و دو نفر جانبازان میدان خونین کربلا اشغال نمود گرچه انس آن روز یر مردى سالخورده بود ولى دلى لبریز از شور و حماسه و روحى قهرمان و دلاور داشت او در روز عاشورا وقتى که از رهبر خود حسین بن على (علیه السلام) اجازه جهاد گرفت کمر خود را با پارچه اى محکم بست و ابروان سفید خود را که به روى مژگان وى سایه افکنده بود با نوار سفیدى به پیشانى بست تا در میدان جنگ مانع دید او نشود، حسین بن على (علیه السلام) که این صحنه مهیج را تماشا مى کرد از شهامت و روح سلحشورى او خوشحال شد و در حالى که لبخند رضایت در لب داشت او را مورد تفقد و عنایت قرار داده فرمود به تو پاداش نیک عطا کند انس مثل شیر خشمناک به سوى دشمن حمله کرد و در گرما گرم نبرد با دشمنان، اشعارى حماسى زمزمه مى کرد که ترجمه قسمتى از آن چنین است: طائفه من مردم شجاع و دلیرى هستند که در صحنه بیکار دمار از روزگار دشمن در مى آورند اى قوم من! مثل شیران “خفّان” بى درنگ حمله کنید و با ضرب شمشیر و نیزه به استقبال این گروه بروید: خاندان على بنده و فرمانبردار خدا و خاندان ابوسفیان “جد یزید” پیروان شیطانند. آرى انس نه تنها با شمشیر جهاد مى کرد، بلکه در اوج شدت جنگ از تبلیغ بازبان و معرفى خاندان على نیز خوددارى نمود او که با مهر على و خاندان او زنده بود و عشق و ولاى حسینى (علیه السلام) در خون او موج مى زد، چنان از خود بى خود شده بود که در واپسین دقایق عمر خود و در صحنه خاک و خون از پیشواى بزرگ خود حضرت على (علیه السلام) یاد مى کرد و هر بار که نام او را مى برد، نیروى تازه اى در بازوان خود احساس مى نمود. این سرباز سالخورده با کمال شجاعت و دلاورى جنگید و پس از کشتن چهارده نفر، نقش زمین شد و با نثار خون پاک خود در شمار یاران خدا قرار گرفت. حضرت ولى عصر امام زمان ارواحنا فداه در زیارتنامه معروفى که ضمن آن همه یاران حسین (علیه السلام) را زیارت نموده و به یک یک آنها سلام مى کند، به انس بن حارث خطاب نموده مى فرماید: درود بر انس بن کاهلى اسدى. آرى درود بر انس، درود بر هم رزمان انس، درود بر همه شهیدان کربلا، درود بر آن پیکر پاکى که سر در آستان عشق به حقیقت و معنویت نهاده، در سرزمین خونین کربلا آرمیده اند!