امام مهدی(عج) منجی اسلام

اشاره:

مقاله حاضر ابتدا به معرفی کلی اثر پرداخته و مروری نقادانه بر محتوای کتاب دارد. سپس روش شناسی پژوهش را به تفصیل ارائه می دهد. تحلیل رابطه بین حقایق تاریخی و ویژگیهای اعتقاد به امام مهدی(عج) آنچنانکه خود با هر یک از مفاهیم منحصر به فرد اجتماعی و سیاسی همراه شده، در این پژوهش جنبه محوری داشته است.

تمایز روش شناسانه بین مطالعه تاریخ اعتقادات: نه خود اعتقادات، نکته اساسی در این اثر می باشد این پژوهش نخست بنیاد فرآیند تاریخی مفهوم مهدویت در اسلام را به عنوان حقیقت مسلم و ضروری قرآنی در مورد عدالت تغییرناپذیر الهی بنا می سازد و دوم مفهوم یهودی مسیحی منجی را استخراج کرده و بر جنبه های منحصر به فرد و جهانی مهدویت(عج) در تجربه تاریخی مسلمانان تأکید می ورزد، جنبه هایی که به تلاش و کشمکش عده ای از مسلمانان اصیل به تشکیل جامعه سیاسی مذهبی آرمانی مربوط می شود و نقش رهبر هدایت شده الهی مهدی موعود(عج) در آن جنبه محوری دارد.

و در تحلیل نهایی بر زیست پذیری امامت حضرت مهدی(عج) در تشیع اثنی عشری تمرکز می یابد. استدلال محوری در این اثر بر این پایه قرار دارد که چون مهدی(عج) رسالت تمام پیامبران گذشته الهی را به انجام می رساند و پیروزی نهایی مکتب حق را در وعده الهی محقق می سازد اعتقاد به او برای شیعیان جنبه اساسی می یابد. نیاز به چنین آئینی هم از شرایط سیاسی که بر شیعیان تحمیل شده بود و از قدرت کنار گذاشته شده بودند ناشی می شود و هم از بنیاد اعتقادی آنان به طبیعت مطلق عدل الهی نشأت می گرفت، عدالتی که در پیروزی نهایی عدالت بر نیروهای اهریمنی تحقق می یابد و نور بر ظلمت چیره می شود.

چکیده معرفی و مروری نقادانه بر محتوای کتاب

این کتاب مطالعه جامعی در مورد یکی از اساسی ترین ارکان آئین تشیع و کار علمی بسیار دقیقی است که پژوهشگری دانشمند با آشنایی زیاد به منابع اصیل آنرا انجام داده و با حساسیت و دقت امیدهایی که او و جامعه تشیع را در قرون متمادی از نظر معنوی تغذیه کرده بحث می کند و نکته در خور توجه آن که نویسنده خود شیعه معتقد اثنی عشری است و از منظر «خودی» اهمیت و اصالت و جامعیت اعتقاد به مهدویت را بررسی کرده و به علاوه از دیدگاه برونی «غیرخودی» این موضوع را مورد مطالعه قرار داده تا ابعاد جهانی «خودی ـ غیر خودی» را با شایستگی بررسی همه جانبه کند. مبحث روش شناسی کتاب که جداگانه به عنوان تکمله آن برای مترجم نوشته ابعاد روش مند مطالعه را تبیین و تشریح می کند و قبل از فصل اول ترجمه شده و در اختیار دین پژوهان قرار می گیرد.

این کتاب در پنج فصل به بررسی موشکافانه جنبه های عمده مفهومی و بسط اعتقادات و نقش مهدی منتظر(عج)، شخصیت بی نظیر نجات بخش در تشیع اختصاص دارد. دو فصل اول چارچوب مفهومی منجی اسلام را مورد بحث و بررسی قرار می دهد. در فصل اول، بحثی کلی را درباره پدیده منجی اسلامی ارائه می نماید و در فصل دوم القاب و کنیه های امام دوازدهم حضرت مهدی(عج) را بحث و بررسی می کند؛ که جنبه های گوناگون نقش و مسئولیت آن حضرت را باز می تاباند در فصل سوم مسائل کلامی و فقهی و مشکلات مربوط به غیبت امام دوازدهم(عج) ارائه می گردد. بحث مستوفا بیشتر در فصل چهارم تمرکز یافته است، که از متمایزترین آئین تشیع، یعنی امامت بحث می کند و رابطه آن را با امام دوازدهم(عج) تبیین می نماید. در حالی که فصل قبلی روایات و احادیث ولادت، نوباوگی و غیبت اسرارآمیز امام عصر(عج) را به سبک شرح زندگانی اولیاء و قدیسین ارائه می دهد، این فصل به وظیفه دشوار و پرالتهاب علماء دین در دوره شکل گیری تاریخ تشیع در قرون چهارم و پنجم هجری (دهم و یازدهم میلادی) در پاسخگویی به بسیاری از تشکیکات و تردیدات و ناکامی هایی که پیروان معتقد به امام با آن روبرو شده اند می پردازد و به تغذیه فکری و معنوی آنها همت می گمارد. این مهم با بناسازی یک نظام جامع از عقاید و مسئولیت های امام غائب(عج) و تشریح وظائف شیعیان در دوران غیبت آن حضرت انجام شد. فصل آخر به ظهور امام مهدی(عج) اختصاص یافته است. این فصل تصویری از ظهور مقدس امام عصر(عج) را با روش بررسی زندگانی اولیاء خدا و قدیسین الهی بررسی می کند و نه با فضل و دانشوری کلامی و فقهی تا بذر این قداست آرمانی را در اندیشه و قلوب مؤمنان راستین بپاشد و امید آنها را به نظم اجتماعی بهتر تشفی بخشد.

عصاره تشیع در آئین نجات بخشی (منجی اسلام) متجلی است و همین دیدگاه ظهور نجات بخش انتهای تاریخ را ضروری می شمرد که به صورت مکتب اعتراض بنیادی اجتماعی، در برابر هر خفقان و سرکوب سیاسی قد برافراشته و عرض اندام کرده است. این ویژگی اجتماعی، اعتقاد به وجود مبارک منجی اسلام حضرت مهدی موعود(عج) را به صورت پدیده ای بی نظیر در تاریخ ادیان مشخص ساخته است.

نویسنده در آغاز، چنانکه انتظار می رود، به وضوح تداوم ضروری بین حلقه های نبوت و امامت را ارائه نمی دهد. او نشان می دهد که طرح مفهوم مهدویت بلافاصله پس از ارتحال پیامبر اسلام حضرت محمد صلی الله علیه و آله شروع شده بود. در این دیدگاه، این مفهوم در آغاز واژه ای سیاسی بوده که در مورد حاکم آرمانی کاربرد داشت. در عین حال، در مورد این عقیده مهم با جزئیات و تفصیل سخن نمی گوید و با دلیل و مدرک به اثبات آن نمی پردازد. باید در نظر داشت که از همان آغاز واژه مهدویت، حتی زمانی که توسط اشخاصی چون مختار یا خلفای عباسی به کار رفته، مفهوم مقدس نجات بخشی انتهای تاریخ را به ذهن متبادر می کرده است. نویسنده می گوید: «غیبت امام دوازدهم(عج) در سال 260 هجری (873 میلادی) می تواند آغاز مؤثر تأکید بر کاربرد واژه مهدی(عج) باشد تا رهبر انتهای تاریخ را مشخص نماید و نه فقط او را رهبر حقیقی اسلام بداند.»

نویسنده در ابراز نظریه خود گامی پیش می نهد و به این ترتیب تکامل تدریجی واژه های قائم، صاحب الامر، حجت و مهدی را مطرح می سازد و بسط تدریجی اعتقاد به یک حاکم سیاسی آرمانی را به یک شخصیت بی همتای نجات بخش انتهای تاریخ مشخص می نماید. در حقیقت، تمام این القاب از همان آغاز هم به انتهای تاریخ معطوف بوده است. قائم کسی است که با شمشیر قیام می کند؛ صاحب الامر صاحب قدرت بوده و قائم به قدرت سیاسی است و مهدی کسی است که به درستی هدایت شده و جامعه بشری را هم از نظر سیاسی و هم از جنبه مذهبی هدایت می کند و قدرت اداره امور جهان را هم از جنبه دنیایی و هم دینی در اختیار دارد، که در انتهای تاریخ وظیفه نجات بخشی خود را به کمال و تمام به انجام می رساند. این امام با تمام این وظایف و مسئولیت ها حجت و دلیل الهی بر همه انسان های روی زمین است.

بحث فصل سوم در مورد غیبت امام دوازدهم بسیار روشنگرانه است. مراحل تاریخ تفکر شیعه امامیه و دیانت آنها در چارچوب قدرت مطلق سیاسی و معنوی امام عصر(عج) در پس پرده غیبت بسط یافت و نویسنده به وضوح خط مشی این مراحل را ترسیم می کند.

مباحث فصل چهارم از جنبه های فقهی و کلامی امامت امام دوازدهم(عج) بسیار مفید و ارزشمند و روشنگرانه است. درباره این موضوع با این وضوح و جامعیت مطالب کمی نگارش یافته و منتشر شده است. در عین حال، باید بر این نکته همان گونه که نویسنده هم اظهار داشته تأکید کرد که تمایز آشکاری در زمان و تخصص بین محدثین و متکلمین وجود داشته است، اکثر علماء شیعی هم متکلم و هم محدث بوده اند. مطمئنا در تأکید از حدیث به کلام تغییری به وجود آمد و این حرکت در مقیاس گسترده انجام گرفت و به بسط بعدی کلام شیعی به عنوان یک نظام متمایز علمی انجامید.

فصل پنجم به رجعت امام منجی اختصاص دارد. از همان آغاز رجعت امام مهدی(عج) جزء لایتجزای آئین غیبت به شمار آمد و نقش نجات بخشی امام(عج) در بازگشت آن حضرت مورد تأکید قرار گرفت. این فصل در تبیین آئین رجعت، بازگشت گروهی از شیعیان وفادار امام را به این جهان پس از مرگشان و پیش از رستاخیز و قبل یا بعد و یا در روزگار حکومت قائم آل محمد صلی الله علیه و آله بررسی می کند و وظیفه اصلی رجعت را چنین بیان می دارد که معتقدان به امامت موعود جهانی زندگی در حکومت امام معصوم را تجربه کنند و انتقام گیری از دشمنان اهل البیت علیه السلام را ببینند. این فصل با دقتی روشنگرانه به سؤالات اساسی رجعت پاسخ داده و این آئین را مورد مراقه علمی قرار می دهد و قیام مهدی(عج) و جایگاه آن را در این رابطه در استقرار و حاکمیت دولت مهدی موعود(عج) در متون اصلی موشکافی می کند.

آخرین بخش کتاب به نتیجه گیری مباحث پیشین درباره منجی اسلامی می پردازد. ضمیمه کتاب هم به ویژگیهای امامت و امام پرداخته و با کتابنامه جامعی پایان می یابد.

این نقد جزئی ارزش گذاری بر کار علمی ارزشمندی است که نویسنده ای معتقد با روشی علمی همت بدان گمارده و این معنی را در پی دارد که باید بیشتر تمرکز دقیق را بر مقدمه بسیار عالی این کتاب، که تاریخ تفکر و دیانت شیعی را فراهم می سازد، گذاشت. به طور کلی، این مطالعه کم نظیر است و سهم شایانی را در زمینه تفکر و دیانت اسلامی، که از دیرباز در غرب مورد غفلت قرار گرفته است، به خود اختصاص می دهد. در خاتمه، ذکر این نکته ضروری است که کتاب در سطح دانشگاهی نگارش یافته و هم می تواند به صورت کتابی درسی و هم کتاب مرجع مورد استفاده کسانی که از حداقل سطح متوسط حوزوی و دانشگاهی برخوردارند قرار گیرد، هم چنین سایر دین پژوهان اندیشمند را مفید فایده می افتد.

روش شناسی

مقدمه

به چه کسی باید اعتماد کرد؟

دو شکل مباحثه در جامعه مذهبی: ضرورت زمان ما

مباحثه خودی ـ غیرخودی در قرآن

مقدمه

حدود ربع قرن از زمان انجام پژوهشی که در مورد بسط اعتقاد به مهدویت در تشیع اثنی عشری به عنوان «منجی اسلام» انجام شده می گذرد. از زمان انتشار این اثر توجه مجامع دانشگاهی و هم جامعه شیعیان اثنی عشری بدان جلب شده است. در حالی که به عنوان عضو فعالی از جامعه تشیع اهمیت بحث و بررسی علمی این کتاب را تصدیق می کنم، اما شایسته است تا واکنش دانشمندان و فرهیختگان اسلامی را مورد توجه قرار دهم و به منظور اعتماد سازی این پژوهش در فضای حساس اعتقادات دینی ام توضیحات ضروری را در مورد روش شناسی موضوع ارائه دهم.

واکنش دانشمندان و اساتید مطالعات اسلامی، هم در خاورمیانه و هم در غرب جدی بوده و گاهی بسیار جذاب و تعهدآور که البته به خاطر ماهیت و اهمیت این پژوهش در جامعه غربی است. این تحقیق بحث ساختارهای دینی و تاریخی را تلفیق می کند و تاریخ اعتقاد اسلامی به بازگشت نظم عمومی آرمانی جهانی را از مسیر نوعی مداخله الهی در تاریخ انسانی بسط می دهد و همزمان به کاوش در برداشت و تبیین آن می پردازد و این موضوع را پی می گیرد که چرا در نقطه ای از تاریخ تشیع این اعتقاد بسط یافت و به اعتدال رسید تا به نیاز حیاتی جامعه تشیع پاسخ دهد.(1)

تاریخی از ارزشهایمان که از آن طریق محیطمان را درک می کنیم الگو پذیرفته است.

اجازه دهید تا این مشاهده روش شناسانه را با مراجعه به سه بحث اساسی بین اشعریون (مکتب کلامی تسنن که مدعی است تمام اعمال بشر از پیش، از سوی خدا تعیین گردیده است)، معتزله (مکتب کلامی تسنن که بر خلاف اشعریون از آزادی اراده انسانی حمایت می کند) و امامیه (مکتب تشیع اثنی عشری) در سه موضوع اصول دین: عدل الهی، ضرورت کلامی نبوت و تداوم آن از طریق آئین امامت را نشان دهم. این سه آئین تنها زمانی قابل درک می شود که تعامل بین حقیقت تاریخی استدلال اهل سنت در مورد قدرت مطلق سیاسی حاکم (سلطان) و ارزش قرآنی اطاعت از ولی امر متعهد به موازین اخلاق و قانون دین را بپذیریم. معتزله و امامیه بر قدرت متعهد به مذهب و اخلاق تأکید دارند و چنین قدرت قانونمندی می تواند مشروعیت داشته و اطاعت مردمی را طلب کند و بر عدالت الهی به صورت یک صفت اخلاقی ضروری عمل خدا تأکید می ورزند.

خدا هرگز هیچ عمل بیهوده ای انجام نمی دهد و اعمال الهی با اصول معنویت همراه بوده و پیروی انسان از آن را ضروری دانسته است. در مقابل، اشعریون چنین الزام اخلاقی را تجاوز به قدرت نامحدود الهی بر بشر تلقی می کنند و همین امر را به حاکمیت بشری داده و دلیلی بر قدرت مطلق حاکم بر جامعه می دانند. آنچه بدان نیاز داریم این است که مفاهیم فکری، سیاسی و دینی متکلمان شیعه نظیر ابن بابویه و شیخ مفید را کشف کنیم. این متکلمان بلند مرتبه با تشکیک های تعقلی معتزله و نقدهای اشعریه مواجه بوده اند و پاسخ های کلامی خود را به صورت ردّیه بر آراء آنان نوشته اند.

به همین نحو، تحلیل رابطه بین حقایق تاریخی و ویژگی های اعتقاد به مهدی(عج) آن چنان که خود با هر یک از مفاهیم منحصر به فرد اجتماعی و سیاسی همراه شده، در این پژوهش جنبه محوری داشته است. به علاوه، این روش بر فرض دیگری هم استوار است که بر اساس آن عملکرد شرایط اجتماعی و سیاسی انسانی کلیدهای مهم فهم و تبیین ارائه تفصیلی و تدریجی اعتقادات توسط علمای برجسته در دوره های مختلف تاریخی بوده اند. از این مهمتر، چنین روشی را می توان منحصرا بر حقایق تاریخی عینی تعیین کننده که در تاریخ دوره های خاص ضبط شده (مانند دوره های امویان، عباسیان و غیره) اعمال کرد. از این رو، برای آنکه تاریخ اعتقاد به مهدویت را از دوره ای به دوره دیگر بازسازی کنیم باید مبنای پژوهشی را بر اساس تاریخ سیاسی و اجتماعی مشهور دوره کلاسیک اسلامی قرار دهیم و این مهم به تبیین رابطه گفتمانی بین حوادث تاریخی و مجموعه ای از آئین هایی که در آثار کلامی مورد بحث قرار گرفته اند (که هم کلام اعتقادات و هم احادیث و اخبار را بحث کند) نیاز دارد. به منظور اطمینان، از این شیوه استمداد جستم، چنانکه در سایر مواضع چالش آفرین هم از اعتقادات دینی ام که از تعالیم قرآنی درباره هدایت الهی از مسیر سنت دینی عمل می شود یاری طلبیدم و درباره حقیقت هدف دین در زندگی انسانی و راهی که خدا برای هدایت انسانی از مجرای رهبری دینی نهادینه شده الهی پیامبر صلی الله علیه و آله و امامان بر حق علیهم السلام تعیین می کند متقاعد شدم.

علاوه بر آن عقلانیت را هدیه ای الهی به عنوان منبع اولیه هدایت انسانی دیدم. در عین حال، نمی توان قانع شد که عقل تنها بتواند اعتقادات درون قلوب مؤمنان که آنرا فرمان جاویدان الهی می نگرند را تحلیل کند. بیشتر پژوهش های علمی جدید، آنچنانکه بررسی کرده ام، توسط افراد متجددی صورت گرفته که در تفکر نسبیت گرائی عمیق و محض غوطه وراند و توان ایمان را در تعقل به یادگیری از «آنچه کار می کند» بر مجموعه وسیع حوادث تاریخی غیراساسی می شمرند.

این تمایز روش شناسانه بین مطالعه تاریخ اعتقادات: نه خود اعتقادات، نکته اساسی در این اثر که درباره منجی اسلام نوشته شده می باشد. مهم این است که این تمایز اساسی را به ذهن بسپاریم، چرا که نحوه بررسی را از موضوع به صورت یک پژوهشگر و نه یک مؤمن معتقد تبیین می کند. به عبارت دیگر، انجام این پژوهش بدین منظور صورت گرفته تا تفسیر محتملی را از کیفیت یک جامعه مذهبی (شیعیان) ارائه دهد. این جامعه تحت نظام واقعی سیاسی ـ اجتماعی می زیسته اند و از اعتقاداتی خاص پشتیبانی می نموده اند که این اعتقادات نقش محوری در ایمان آنها داشته است. در نظر داشتن این تمایز بین روش انسان معتقد در ایمان او و یک پژوهشگر معتقد در دستیابی به راههایی برای تبیین چنین عقیده ای به حل و فصل تنش ایجاد شده کمک خواهد کرد. تنشی که برخی از شیعیان مرا به سازشکاری در تمامیت اعتقاداتم به اصول دین و از جمله اعتقاد به امامت دوازده امام بر حق منصوص الهی متهم ساخته اند.

گرچه هیچ ایمانی نمی تواند بدون تعهد به حیات خود ادامه دهد، اما در فرهنگ مادی غربی مدرن که با زبان روانشناسی بیان می شود نقش اساسی تعهد را امری ذهنی می داند. بنابراین، غالبا واژه ایمان تنها برای عمل باور داشت به کار می رود و خدا، که هدف ایمان است را بی ربط تلقی می کند، گویا باور است که به حساب می آید، نه آنچه که شخص باور می کند. بنابه این دیدگاه، ایمان، جنبه خود تصدیقی دارد و به هیچ عنوان قابل بررسی، اصلاح، بحث و استدلال نیست و جایگاه آن تنها در تخیلات معتقد یا جهان محدود و محفوظ جامعه دینی است و لاغیر. در مقابل، عصاره ایمان سئوالی است که شخص را به یقین می رساند. به نظر می رسد «ایمان قوی» چیزی فراتر از یقین باشد.

در ایمان قوی مؤمن به ارزشیابی متفکرانه اعتقاد و دفاع از اعتقادات دینی غالبا با تفکر زیاد و محنت زا می پردازد و تنها وفاداری و تبعیت بی استدلال را ندارد بلکه بر پایه معرفت و بصیرت عمیق اندیشمندانه ایمان خود را استوار می سازد.

در عین حال، چنانکه تجربه روزمره نیز به ما می آموزد، کاملاً ممکن است تا ایمان به مفاهیم غلط یا اوهام هم وجود داشته باشد. ایمان به همان اندازه موضوع آن خوب است. اگر موضوع ایمان ما درست باشد (مانند قرآن)، آنگاه اعتماد بدان معقول است. اگر نه، دیگر شایسته نیست بدان اعتماد ورزیم. نفس باور داشت دلالت بر تقوی ندارد. بنا به تعالیم بلند امامان معصوم علیهم السلام ، عقل یکی از مؤلفه های اساسی ایمان است.

ایمان و عقل با هم ارتباط دارند و عقل انسان را در دستیابی به آنچه باید باور داشت را یاری می دهد. وقتی که اندیشه به خدا ایمان آورد اطمینان قلبی به وجود می آید و عقل در این راستا چون دیده بانی صلح جو نقش آفرینی می کند. از نظر امام جعفر صادق علیه السلام همانند سایر امامان معصوم علیهم السلام ، ایمان یک احساس یا نگرش ذهنی نیست، بلکه عقیده ای عقلانی است که امنیت ذهنی و کمال انسانی را به وجود می آورد. از این رو، آن حضرت چنین می فرمایند:

«کسی که آگاهانه ایمان می آورد در آن استوار می ماند و ایمان اش برای او سودمند است. [از طرف دیگر]. کسی که ناآگاهانه ایمان می آورد، به همان طریقی که وارد (حوزه ایمان) شده خارج می گردد»(2)

به اعتماد به شخص درغگوی اصلاح ناپذیر می ماند.

تردیدی وجود ندارد که یکی از علل جدائی ایمان از عقل این بوده است که بر نگرش فرد معتقد تأکید گردد و نه حقیقت چیزی که باید باور نمود تا آسانتر بتوان تفاوت ها را تحمل کرد و با هم زندگی مسالمت آمیز و هماهنگی داشت. در دنیایی که مذاهب گوناگون و فراوانی وجود دارد صلح کلی مکان امنی را برای معتقدان به مذاهب مختلف پدید می آورد تا ایمان خود را بی آنکه با مانع خارجی مواجه گردد تمرین کنند.

باز هم باید گفت که این شکل صلح کلی بهائی دارد. با تسلیم به جنبه ذهنی ایمان، مؤمنان به یک مذهب ایمان خود را غیر عمدی از ویژگی تشخیصی آن (یعنی «ورود آگاهانه به حوزه ایمان» چنانکه حضرت امام صادق علیه السلام در حدیث فوق الذکر بیان فرموده اند) تهی می سازند. وقتی که موضوع ایمان در عمل باور داشت جنبه ثانوی پیدا کند، دیگر مطالعه اصول دین (کلام) ابزاری می شود تا هویت یک جامعه خاص را احراز نماید. از این رو، الهیات و کلام تنها می تواند از آنچه در یک جامعه خاص کار می کند سخن گوید و دیگر نمی تواند در مورد حقیقت، ادعا و مطالبه ای داشته باشد. البته، این مغایر با دیدگاهی است که علمای دین از آن پشتیبانی می کنند و هدف الهیات را فهم و درک ذات باری و اهداف الهی برای انسان تلقی می نمایند.

در اینجا هدف آن نیست تا به تفصیل به جزئیات ایمان و عقل بپردازیم یا مسأله مطالعات کلامی را در جامعه اسلامی به طور عام و یا جامعه تشیع به طور خاص شرح دهیم. با ذکر این مشاهدات و نظریات سخن آغاز شد تا حدیث موثق (اعم از آنکه توثیق به شخص مورد اعتماد یا مأخذ قابل اعتمادی بر گردد) مورد بحث قرار گیرد و خردمندی بصیرت های عمیق تعقلی از گذشته تا حال را تعالی بخشد. تا متفکری از محدودیت های اعتقادات و نهادهای سنتی آزاد نشود، نمی تواند با روحیه ای آزاد منشانه که او را به حقیقت رهنمون سازد هدایت گردد. تنها زمانی یک دانشمند پژوهشگر می تواند اثر علمی و تحقیقی خود را به درستی هدایت کند که خود را از مطالبات سنتی جدا ساخته و از محدودیت های خارجی مستقل کرده باشد.

باز بودن متفکران مسلمان در تحقیق در مورد یک مطالعه تشخیصی با تمامیت آن می تواند به سطح قابل توجهی از اعتماد در تعقل و سنت اسلامی بیانجامد. حقیقت یکی است و اگر علمای مسلمان با دیگران در تحرّی حقیقت بکوشند، نتایج آن برای اسلام سودمند خواهد بود. اندیشه اسلامی، با تشویق و هدایت مستمر امامان معصوم علیهم السلام همیشه یک اقدام بزرگ عقلانی و نقادی بوده است، و به بهترین نحو ممکن از حکمت عالم وجود در قداست ایمان استقبال کرده است.

در عین حال، متفکران مسلمان باید به این حقیقت اعتراف کنند که آنان حاملان سنت مقدسی هستند که نخست در کلام وحی (قرآن) بیان گردیده و سپس در معرض بررسی نقادانه قرار گرفته و از نقادی ها نهراسیده و از آن دفاع شده، در زندگی مردان و زنان بی شماری آزمون گردیده و جزئیات آن به تفصیل در شکل ها و مجموعه های اجتماعی و فرهنگی بیان گردیده است. از این رو، اصرار آن دسته از عالمان متجددی که تصور می کنند تعقل را باید خارج از سنت جستجو کرد و آن را از سنت آزاد ساخت جای تردید دارد و حیرت زاست. روشنفکری بدین معنی نیست که پای بندی به سنت خاص را رها کنیم یا از جامعه ای مذهبی جدا شویم. در حقیقت، تعقل را باید در درون یک چیز و نه خارج از آن چیز یافت.

در نتیجه، لازم می آید تا مفاهیم سنتی را به صورت مخلوقات تاریخ بررسی کنیم؛ مخلوقاتی که به وجود آمده اند، قالب گرفته اند و گاهی از پیچیدگی به روابط انعطاف پذیر در دیگر مفاهیم و اختصاصات وجود انسانی تبدیل یافته اند. حیات مفاهیم سنتی به صورتی حل ناشدنی به حیات واقعی اشخاص و جوامع مرتبط است. از این رو، هیچ تفکر اصیل اسلامی که در تاریخ ریشه نداشته باشد نمی تواند وجود داشته باشد. هر تلاشی که به منظور جداسازی موضوعات عمده کلام اسلامی (الهیات) از مسائل پیچیده تاریخی صورت گیرد، آن را غیر قابل درک خواهد کرد. تعالیم اسلامی از چنان ویژگی برخوردارند که محتوای آن بر شخصیت تاریخی پیامبر بزرگ اسلام حضرت محمد صلی الله علیه و آله نهاده شده و بر تفسیرهای تاریخی که نتیجه برنامه آن حضرت در محیط قبیله ای عربی مکه و مدینه بوده شکل گرفته است. در نتیجه، زبان تفکر اسلامی را نمی توان از مکان آن در تاریخ استخراج کرد، زیرا بدون توجه به تاریخ، خاص بودن و قابلیت فهم بودن خود را از دست می دهد.

به چه کسی باید اعتماد کرد؟

آنگاه، نخستین سؤالی که یک روشنفکر مسلمان باید جویا شود این پرسش نیست که «چه چیزی را باید باور کرد؟» یا «به چه چیزی باید فکر کرد؟» بلکه این سؤال است که «به که باید اعتماد کرد؟» در این نقطه مسأله منابع تاریخی، که اعتماد اولیه را به وجود می آورند توجه عمده تحقیق را در آئین مهدویت به خود معطوف می دارد؛ آئینی که ایده ظهور رهبر هدایت شده و برگزیده الهی در آینده در جامعه اسلامی را نوید می دهد.

هنگامی که تازه درباره موضوع پژوهش فکر می کردم هنوز تحصیلات دوره کارشناسی ام در مشهد مقدس (1350-1345 ش) را ادامه می دادم و به بی نظیر بودن اعتقاد به ظهور مهدی منتظر(عج) در اسلام پی بردم و بدان متقاعد شدم. این وجه اختصاصی انحصاری که توجه مرا به خود جلب کرد بیشتر در تشیع حفظ شده است تا درک وظیفه مهدی(عج) در آینده در مذهب تسنن و اساسا از مختصات تشیع به شمار می آید. سنیان گرچه در مفهوم مهدویت با شیعیان مشترکند، اما به خاطر اکثریتی که در میان مسلمانان دارند و قدرت سیاسی را در اختیار داشته اند خود کمتر به این اعتقاد توجه کرده اند. در عوض، آنان بر بسط امت از مجرای رهبری غیر آرمانی خلفا و پس از آنها بر شناسائی رسمی بالفعل سلاطین و حکام تمرکز یافته اند. از طرف دیگر، شیعیان برداشت دیگری از عدالت الهی دارند و آن را حقیقت آرمانی می دانند که خدای بزرگ هرگز از وعده خود درباره اش تخطی نمی کند و سنت مقدس الهی او تغییرناپذیر بوده و وعده انتظار ظهور رهبر هدایت شده الهی را برای برقراری عدالت و مساوات در زمین تحقق خواهد بخشید.

مطمئنا، در تسنن علاقه سنیان به ظهور آینده رهبری آرمانی مهدی(عج) در حاشیه قرار گرفته است، زیرا به نظر آنان «عصر طلائی اسلام» در طی دوره حکومت خلفای راشدین در سالهای یازدهم تا چهلم هجری (660 ـ 632 میلادی) سپری گردیده است. بنا به دیدگاه تاریخی کلاسیک سنیان، دوره خلفای راشدین، دوره آرمانی بوده است. با بررسی بیشتر منابع اهل سنت این نکته روشن می شود که هم چنان که ایدئولوژی تشیع در جامعه ریشه دارتر شد نگرش سنیان به مفهوم مهدویت موقعیت جدلی می یافت و این امر تا آن جا پیش می رفت که اصالت اسلامی آن را منکر شدند. همانند سازی مهدی(عج) با امامان معصوم علیهم السلام تهدیدی جدی برای تحقق «دوره طلایی» سنیان تحت خلافت خلفای راشدین محسوب می شد و مشروعیت قدرت های سیاسی موجود حاکم را زیر سؤال می برد. در نتیجه، علمای سنی که به بافت قدرت سیاسی حاکم وابسته بودند رفتاری ناشایست و غیرمنصفانه نسبت به اعتقاد به مهدویت از خود بروز دادند و ایده منجی اسلام در آینده را که به تمام بسط یافته بود جزء واردات یهودیان به عالم اسلام و اسرائیلیات تلقی کرده و ترویج نمودند.

به علاوه با تبلیغ این موضوع خاطرنشان کردند که ایده منجی در تشیع را یهودیان نو مسلمان ساخته اند تا کینه دیرینه خود را که در قرآن بخوبی بیان شده، ابراز دارند و بدین وسیله به هدف عمده خود یعنی ایجاد نفاق و جدایی در بین مسلمانان دست یابند. چنین برخورد خصمانه و ظالمانه با تشیع تنها به یک دوره خاص از تاریخ سیاسی و اجتماعی اسلام محدود نمی شود. تنها کافی است به آثار و متون عربی که در جهان تشیع، هم امروزه نشر می دهند نگاهی بیفکنیم تا شدت تنفر عمیق ریشه دار آنان را از آرمانگرائی تشیع در مورد عدالت الهی و قدرت آن به ایجاد ناپایداری در نظم عمومی ناعادلانه جهان تسنن را کشف کنیم.

بنابراین، این پژوهش در مرحله اول دو وظیفه را می بایست انجام دهد و در دو جنبه به تحقیق پردازد. نخست آنکه بنیاد فرآیند تاریخی مفهوم مهدویت در اسلام را به عنوان حقیقت مسلم و ضروری قرآنی در مورد عدالت تغییرناپذیر الهی بنا سازد و دوم مفهوم یهودی مسیحی منجی را استخراج کرده و بر جنبه های منحصر به فرد و جهانی مهدویت(عج) در تجربه تاریخی مسلمانان تأکید ورزد؛ جنبه هایی که به تلاش و کشمکش عده ای از مسلمانان اصیل به تشکیل جامعه سیاسی، مذهبی آرمانی (است) مربوط می شود و نقش رهبر هدایت شده الهی، مهدی موعود(عج) در آن جنبه محوری دارد.

قطعا، اهداف دوگانه این پژوهش روشی تاریخی را با تأکید بر شرایط سیاسی تعیین کرد که برای همه مسلمانان جزئیات تفصیلی و اعتقادی آن شناخته شده بود.

این شناخت گسترده در احادیث مفصل فراوان منعکس شده اند و بخشی از مجموعه های حدیثی موثق قرون سوم و چهارم هجری اهل سنت را تشکیل می دهند و به صحاح سته معروف شده اند. این احادیث از آینده ملالت انگیز جامعه اسلامی سخن می گوید و از آزمایش ها و فتنه هایی که مسلمانان با آن روبرو خواهند شد بحث می کند و از بازگشت نهایی اسلام اصیل و طبیعی و دست نخورده توسط امام هدایتگر الهی، مهدی(عج)، که با ظهور خود این وظیفه را به انجام می رساند خبر می دهد. این احادیث تأیید می کنند که مهدی(عج) از اعقاب پیامبر اسلام حضرت محمد صلی الله علیه و آله بوده و از طریق نوه اش امام حسین بن علی علیه السلام به رسول خدا صلی الله علیه و آله نسب می برد. در عین حال، این شناخت در احادیث بعدی در آثار جدلی اهل سنت نفی شده و مهدی(عج) را با شخص مسیح، جاعلانه همانند سازی کرده اند تا بدان وسیله بی اعتباری همانند سازی مهدی(عج) را با امامان شیعه ادعا کنند.

از آنجا که موقعیت تاریخی شیعیان به صورت طبقه ای منکوب شده بوده که تحت استیلای سنیان می زیسته اند، در این مطالعه تحلیل تاریخی ما بیشتر توجه خود را به تاریخ سیاسی ـ فرقه ای و رابطه آن با بسط ایده ها محدود می سازد. این موضوع را می توان با تبیین اصالت «آئین غیبت» به دنبال ناپدید شدن امام دوازدهم، حضرت محمدالمهدی(عج)، در سال 260 هجری (874 ـ 873)، که بنیادی ترین آئین به شمار می رود به شرح زیر در کتاب مذکور توضیح داد:

«با احتمال زیاد، موقعیت حیرت زائی که با وحشی گری عباسیان علیه اعقاب امام صادق علیه السلام از یکسو انجام گرفت و حیرتی که در مورد جانشینی امام حسن عسکری علیه السلام در سامره از سوی دیگر روی داد، عوامل مهمی بودند که در تکوین نظریه غیبت امامت شیعه امامی سهم داشتند».

گرچه گزارش کامل آن تنها به این عامل موضعی محدود نمی شود؛ اما راز مطلب و تفسیر سیاسی تاریخی آن است. تلاش در این پژوهش به دوباره سازی انتخاب های تاریخی و اختیاراتی که جامعه تشیع در یک موقعیت تاریخی با آن روبرو بوده توجه داشتم.

به علاوه، با اعمال این شیوه بررسی روایات تاریخی، با تلاش فکری کوشیدم تا جنبه های تاریخی آئین مهدویت را بیان کنم و بر اخلاص معتقدان به این مرام مقدس تأکید ورزم. برای مثال، مفهوم قائم (قیام کننده ای که انتقام اهل بیت علیهم السلام را می گیرد) را با آئین غیبت تبیین نمودم و نیاز جامعه را به وجود انسان شایسته ای که از دشمنان انتقام می گیرد و به معتقدان به خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله ، که در دوران های سخت و دشوار و نبود قدرت، اعتقادات خود را حفظ نموده پاداش دهد را نشان می دادم. در این باره توضیحات زیر ارائه شده است:

«… طولانی بودن غیبت امام دوازدهم اعتقاد بسیاری از پیروان را به امامشان تکان داد و آنان می بایست بار دیگر مطمئن شوند که تأخیر در قیام امام علیه السلام به خاطر این حقیقت از پیش تقدیر شده صورت گرفته و مهدی(عج) موعود پیامبر، در انتظار فرمان الهی به سر می برد تا آن زمان که لازم است ظهور کند…»

در عبارات متعددی نظیر آنچه ذکر شد، شائقانه این نکته را مطرح ساختم که آئین های شیعی در بسیاری از جهات با زمینه تاریخی آنها شکل گرفت. ابراز این علاقه مندی در بیان مذکور بدان جهت بود که اهل سنت و دانشمندان غربی در موضوع مهدویت در اسلام این گرایش را داشته اند که آئین های شیعی را بر گرفته از منابع الحادی مسیحی و یهودی نشان دهند و رهبران شیعی را متهم سازند که این آئین ها را به شکل اسلامی در آورده و لباس دین بدان پوشانده اند و بدینوسیله در صدد بوده اند تا حکومت های سنی مذهب حاکم را سرنگون کنند و اقدام من در واقع به نوعی پیش دستی در این زمینه بوده است تا موضع شیعه را از حالت تدافعی خارج کند.

یکی از راههای مقابله با این تحریف جدی اخیر اهل تسنن که هماهنگ با علمای مسیحی یهودی عمل کرده اند این بود که ارائه اهل سنت را در موضوع مذکور که همه جا پخش شده و در یک خلأ از طریق پیامبر به امامان نقل گردیده را دنبال کنم و به بررسی علمی آن بپردازم. این روش، در واقع، ارزش گذاری فردی معتقد به عقاید مذهبی بوده و برداشت او را از حقایق وجودی امام عصر(عج) در عینیت غیبت اش ارائه می دهد. چنین رفتار علمی، در حقیقت، پاسخ متقابل بوده، چنانکه دیگر منابع شیعی هم چنین کرده اند. یعنی کار علمی دیگری بوده که گرایش ویژه و هدفمند دفاعی را از درون جامعه شیعی به حمایت از آئین مقدس مهدویت انجام داده است.

در ارائه رابطه بین حقایق خارجی و ارزشهای داخلی که مورد حمایت معتقدان قرار داد می بایست با استفاده از روایات تاریخی به صورت ابزاری برای تبیین و ترسیم احادیث موجود درباره مهدی(عج) مسیر پر جرأتی را بپیمایم و بدان وسیله نشان دهم که چگونه حقایق تاریخی و ارزشهای قرآنی در تفکر مذهبی شیعی در تکامل و تبادل بوده اند. در این راستا، روش استقراء را در مورد حقایق و اصول و قیاس را در بررسی روابط عقاید به کار گرفتیم. این کوشش برای هدایت یک دوره میانی مفید واقع می شود که هم به صورتی جدی ایده های یک سنت و حدیث را استخراج می کند و هم از تعبد به تحلیل تجربی که در کارهای علمی غربیان شایع است اجتناب می ورزد. اعتقاد من این است که اعمال این روش به آئین ها این فرصت را می دهد تا خود واژه ها و زبان ویژه خود را به صورت متغیرهای مستقل در گفتمان با تاریخ را بیان دارند بی آنکه ارزش گذاری ایشان را برای دین باوران انکار کنند.

در حالی که این روش تاریخی غالبا مرا به ارائه برخورد عقاید در زمینه ای خاص بین افراد خالص و صمیمی قادر می ساخت، خود را بیش از اندازه جزئی نگر و وابسته به متون یافتم. در این راه می خواستم تا از کم انگاری نقش عقاید جلوگیری کنم و تعیین اثر متقابل تاریخ و عقاید که نقش علیت را تعریف کرده و مشخص می نمایند را انتخاب کردم. عوامل علیت که می بایست به صورت گذشته نگر تشخیص دهم بیشتر از هر حدیث مذهبی می توانست این مطلب را در بر داشته باشد. به منظور دستیابی به دو هدف پیش گفته پژوهش به کاربرد روش روایت تاریخی نیاز داشتم تا بدان وسیله بتوانم به کارهای علمی مستشرقین و آثار جدلی اهل سنت در موضوع مهدویت در اسلام را به حد کافی پاسخ دهم.

یک روایت تاریخی چگونگی پیدایش آئین ها را شرح می دهد و با آن آئین ها به صورت مستقل و مؤثر برخورد می کند. یعنی قادر است تا تاریخ را حرکت دهد و می تواند به صورت پلی که یک واقعیت تاریخی را به ارزش گذاری اعتقادی در درون و میان فرهنگ ها می پیوندد خدمت کند. علاوه بر آن، روش روایت تاریخی می تواند به یاری جوامع دینی و معتقدان به یک آئین در آید تا تصمیمات گذشته را ارزشیابی کنند و انتخاب های آینده را هدایت نمایند.

پژوهش حاضر درباره منجی اسلام، حیاتی بودن این فرآیند را نشان داده است و بر پایه این فرض استوار است که تاریخ بر گرد محور دین می چرخد و چنین ایده های مذهبی محصول شرایط تاریخی است و کلیت ایده های فرهنگی را که در آن قرار گرفته باز می تاباند.

در تحلیل نهایی، این مطالعه بر زیست پذیری امامت حضرت مهدی(عج) در تشیع اثنی عشری، مهمترین شعبه از شاخه شیعی اسلام تمرکز می یابد. البته این که تشیع در زمان خود پیامبر آغاز شده باشد، در این پژوهش چندان مهم نبود. در حقیقت، به وضوح چنین تفسیری را تا حدودی جهت دار می نگریم(3). البته این پژوهش به طور ضمنی بر سنت عمیق اسلامی که با قداست همراه شده و مسیر وحی الهی را در قرآن برای پاسخگویی به پدیده های دینی ارائه می دهد تمرکز یافته است. در این رابطه با توجه به منظر مذهبی هر کس نتیجه نهایی را یا می تواند از تفسیر اصلی به دست آمده از وحی و استمرار آن به صورت حقیقتی محوری مطلوب افتد یا عدم تمرکز از مسیر اصلی را در یک وضعیت سالم برگزیند. در خاتمه، تنها در ترکیب با روشهای قیاسی، معدود افرادی هستند که با ابزارهای مقایسه ای و ارزشیابی ادعاهای حقیقی مکاتب رقیب فکری در اسلام به حقیقت دست می یابند. حتی در آن زمان هم، این مهم به ایمان شخص و انسانیت او بستگی می یابد که سعی کرده ام آن را در مقیاس والا نشان دهم.

با ارائه مباحثی که شرایط را برایم هموار ساخت تا مسیر معنی را در تفسیر داده های تاریخی دنبال کنم باید این نکته را اظهار دارم که علاقه من به بحث پیرامون بنیادی ترین اعتقاد در تشیع امامی به هیچ وجه به منزله مصالحه کاری یک شیعه معتقد بر سر اصول نبوده است. به همین جهت، در اعتقاد خود به خدای بزرگ و آنچه او برای هدایت انسان تبیین فرموده استوار مانده ام. این جنبه از کارم در سراسر اثر علمی حاضر و دیگر مطالعات ام که نتایج آن انتشار یافته انعکاس دارد.

ولی، در همان حال، بر طبیعت اصیل آثار علمای والا مرتبه معتقد شیعه مانند ابن بابویه، سید مرتضی و دیگران در موقعیت فوق الذکر تأکید کرده ام تا این نکته را برای مؤمنان بیان کنم که آنچه پدیدار شد ناهماهنگی واقعیات تاریخی و وعده الهی بوده است. تصور این بود که همه معتقد و مؤمن باقی بمانند، اما اعضاء موثر جامعه تشیع، از جمله بسیاری از آنها که وکالت امامت بدان ها واگذار شد با مشکلاتی که به وجود آمد دست و پنجه نرم می کردند و در تکاپو افتادند تا تردیدها و ترس ها را از پیروانشان بزدایند و آنها را تخفیف بخشند، حتی به مبارزه با حملات معتزله عقل گرا و افترائات و بدگویی های اشعریه در مبارزه بودند. از این رو، رابطه بین وضعیت تاریخی خاص و ترکیب نهایی آئینی به شکل احتجاجی و گفتمانی ارائه شده است.

برداشتم از فرآیند فکری در فعالیت های کلاسیک علمی شیعی از اعتقادم به حقانیت احادیث شیعی بر می خاست و توجه تاریخی به بسط آن به ظهور شخصیت بزرگی چون ابن بابویه انجامید که حداقل باید اذعان داشت نوشتارهایش از ایمان او نشأت گرفته است. تکیه ام بر شرایط تاریخی به منظور تشریح نتایج خاص در شکل روائی کتاب این نتیجه را در بردارد که اعتقادات شیعی را بسیار جدّی گرفته ام. از این رو، غالبا در تشریح روایات تاریخی درگیر بوده ام که از مزیت برخوردار بوده و خود گویا و دقیق است نه آنکه صرفا به مخالفت و تحقیر طرف مقابل بپردازد چنانکه گزارشات تاریخی غالبا اینگونه عمل می کنند.

در به کارگیری احادیث! توجه به اعتبار منبع آن به صورت سند تاریخی دقیق با بیان عباراتی نظیر «این احادیث دلالت دارد بر…» کلیت آن را می پذیرم. اگر در مورد حدیثی اظهار نظر کنم که «تقریبا یقین حاصل شده که حدیث جعل شده است» به طور کلی به دنبال نکته دیگری درباره حدیث هستم و نه آنکه ناسازگاری یا بی اعتباری ساختارهای اعتقادی بزرگتری را خاطرنشان سازم اگرچه هیچ تردیدی وجود ندارد که فرد معتقد و مؤمن ارائه چنین بحث ها یا اظهاراتی را طبیعتا توهین آمیز تلقی کند. اگر حدیثی به شرح اعتقادات می پردازد، با عباراتی چون «منجی اسلام… خواهد آمد» آن را به صورت تأییدی بیان دارم و با تعبیراتی دست اول چون «او (مهدی(عج)) نور خدا در تاریکی جهان است» به بحث جدی درباره آن می پردازم و منظر معتقدان به آن حضرت (از جمله خودم را) با تعبیراتی چون «برای معتقدان به امامت… نه غیبت او، نه تأخیر در ظهور او… غیر معمول به نظر نمی رسد… غیبت امام علیه السلام چون نیرویی خلاق در زندگی شیعیان امامی عمل می کند.» به رعایت اعتقادات اساسی می پردازم و هم برای عموم خوانندگان شرح می دهم.

استدلال محوری من در کتاب منجی اسلام بر این پایه قرار دارد که چون مهدی(عج) رسالت تمام پیامبران بزرگ گذشته الهی را به انجام می رساند و پیروزی نهائی مکتب حق را در وعده الهی محقق می سازد اعتقاد به او برای شیعیان جنبه اساسی می یابد. نیاز به چنین آئینی هم از شرایط سیاسی که بر شیعیان تحمیل شده بود و از قدرت کنار گذاشته شده بودند ناشی می شد و هم از بنیاد اعتقادی آنها به طبیعت مطلق عدل الهی نشأت می گرفت، عدالتی که در پیروزی نهایی عدالت بر نیروهای اهریمنی تحقق می یابد و نور بر ظلمت چیره می شود. آنگاه این چشم انداز را ارائه می دهم که هم قدرت سیاسی و هم مطالبات عدالت خواهی بر مبنای اعتقادات مذهبی تشیع یکسان سهیم بودند تا نتیجه تاریخی را تعیین نمایند. مثالی از این چشم انداز را در این کتاب در مورد دلائل استفاده از روش شناسی علم کلام توسط متکلمین برجسته شیعه در دفاع از امامت امام دوازدهم (عج) ارائه داده ام:

«استفاده از علم کلام و حمایت آشکار از امامت حجت غائب تا حدودی نتیجه رابطه مطلوب متکلمین امامیه مانند شیخ مفید و سید مرتضی با خلفای عباسی و امرای بویه بوده است.»

در همان حال تکیه بر علل ساختاری وسیع تر و تعیین آنها قرار ندارد بلکه به صورت مشروط بر تحلیل شرایط و فرقه ها به طور خاص متمرکز می شود. در تعیین اهمیت جایگاه متون کلامی در اندیشه علمای معتقد متقی کوشیده ام تا مشخصه های آنها را بیان دارم و چگونگی همراهی ایده ها را به قدرت و بالعکس در هر زمینه منحصر به فردی روایت کنم. چنین گزارشی برای خواننده خارجی زمینه درک شرایطی را فراهم می آورد که در آن شرایط مجموعه ای از ارزشها خود را به صورت واقعیّات درآوردند.

دو شکل مباحثه در جامعه مذهبی: ضرورت زمان ما

بدون تردید، کتاب «منجی اسلام» به طرح یک سؤال بنیادی می پردازد که باید به طور کلی در جامعه اسلامی و به طور خاص در جامعه تشیع مورد بحث و نقادی قرار گیرد. در حقیقت، طرح این سؤال بنیادی بیشتر به زمینه اجتماعی و فکری آن در غرب مربوط می شود. این نکته را باید در ذهن داشت که مطالعه مدرن متون مذهبی و تاریخی در نظام علمی غربی شرایط دقیقی دارد و از زبان ویژه دانشگاهی و واژه شناسی خاص پژوهشی پیروی می کند که در این مطالعه از آن استفاده شده است. مطالعه حاضر برای کسانی نگارش یافته که از حداقل تحصیلات متوسط دانشگاهی در فرهنگی مادی برخوردار بوده اند و فضای حاکم بر جریان فکری غربی را در بیان و ارائه مطالب در نظر گرفته است. این سؤال مطرح می شود: آیا باید جامعه اسلامی جوانان شایسته و با استعداد خود را ترغیب کند تا به درجات عالی تری در مطالعات مذهبی در نهادهای دانشگاهی غربی دست یابند و تحصیلات والاتری را دنبال نمایند؟

این یک سؤال اساسی است، چرا که انتظار می رود چنین مسلمانان مستعدی باید در خدمت مؤمنان تحصیل کرده متجدد در غرب قرار گیرند و نیازهای فکری دینی آنان را بر آورده سازند.

مشکلی که رهبران مذهبی در ارائه خدمت به این گونه مسلمانان فرهیخته در متن جامعه تجربه کرده اند از تحقق این نکته سرچشمه می گیرد که زبان ویژه و واژه های خاص معتقدان قطعا از فارغ التحصیلان دانشگاهها متفاوت است و عدم توجه به این نکته و پیوند آفرینی بین آنها گسستگی را بین این افراد در پی خواهد داشت. مثلاً، آیا می توان از این فرهیختگان خواست یک آئین اساسی اعتقادی اسلامی را برای جامعه با زبان پژوهش علمی دانشگاهی، علاوه بر بررسی جنبه های آئینی و کلامی موضوع، بحث کنند و اثرات تاریخی، جامعه شناسانه، روانشناسانه و سایر عوامل مرتبط با آن را بررسی نمایند؟ آیا اعمال روش علمی اثر منفی در اندیشه مسلمانان که در مباحثات مذهبی با زبان جزمی تشکیک ناپذیر با آنها سخن گفته می شود ندارد؟

در دهه های گذشته، و به ویژه پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران در سال 1357 هجری شمسی (1979 میلادی) به تدریج علاقه ای در میان جوانان مسلمانان معتقد به وجود آمده تا در دانشگاههای غربی مطالعات مذهبی را دنبال کنند تا آنکه نه تنها به مطالعه نقش های جامعه شناسانه و روانشناسانه در مذهب خود در فضای مادی غربی بپردازند، بلکه مذهب خود را به طور کلی به صورت علمی مطالعه نمایند. با اطمینان می توان گفت مطالعات مذهبی در دانشگاههای غربی وارد مرحله جدید شده است. شاهد بر این مدعا آن است که بی شباهت به وضعیت دو سه دهه گذشته که مطالعات مذهبی در دانشگاهها را افرادی انجام می دادند که حداقل در ظاهر تنها از نظر مذهبی به سنتی که مطالعه کرده و آموخته بودند وابستگی داشتند، اکنون تعداد عالمان معتقد مذهبی در این جوامع رو به فزونی نهاده است. در عصر «پس از عصر مدرن»، که این دهه ها شاهد آن هستیم، هیچ گونه کاستی در تکریم فکری مذهبی در بین دانشمندان وجود ندارد. در حقیقت، تلاشهای علمی به بسط یک روش شناسی خاص متمرکز شده تا به مذهب مورد بررسی اجازه دهد از منابع خود هوشمندانه سخن گوید و از منظر «خودی» (فرد معتقد بدان) بدان بنگرد.

به علاوه، در حالی که حدود چهار دهه پیش اسلام را در دانشگاههای غربی عمدتا اساتیدی تدریس می کردند که پیشینه یهودی یا مسیحی گری داشتند، رشدی تدریجی را در تعداد دانشمندان مسلمان با مدارک دکتری داشته ایم، که اکنون به تدریس و تحقیق این زمینه جدید در متن مطالعات مذهبی مشغولند. قطعا باید اذعان داشت که در بین عالمان مسلمان در دانشگاههای غربی از لحاظ توانایی فکری و استعداد تفاوتهایی وجود دارد. برخی از آنها این مطالعات را از نقطه برتری جهت یابی مذهبی مطالعه می کنند و با تبحّر کافی در منابع روایی (حدیثی) وارد می شوند و به تحقیق می پردازند، در حالی که برخی دیگر از روش مادی مشابه دانشمندان یهودی و مسیحی در بررسی اسلام تبعیت می نمایند.

مسلما، جامعه اسلامی تمام این سؤالات را در رابطه با نوع قبلی عالِم مسلمان: یک دانشمند معتقد مسلمان با دیدگاه دانشگاهی مطرح می سازد. این عالم مسلمان متعهد است که در جامعه مسلمان غرب اثر چشمگیری بر جای می گذارد، و همین تعهد فعال است که باعث ایجاد تنش در جامعه شده است.

این تنش بسیار زیاد در پی مباحثات مذهبی نتیجه شده است که در رابطه با موضوعات مربوط به مذهب پیش می آید. یک عالم متبحر مسلمان دانشگاهی همزمان در دو سطح مراوده مشغول است: سطحی که در آن موضوعات دینی را به عنوان یک نفر «خودی» مورد خطاب قرار می دهد و سطحی که در آن به صورت «غیر خودی» اعتقادات را ارزشیابی نموده و از مسیر رنج آور خود بازتابی دفاع می کند. این نکته بدیهی را باید در ذهن داشت که یک دانشمند لزوما تولید نظامی تربیتی است که در آن تحصیل کرده است.

در نتیجه، دو سطح مراوده ای که یک عالم اسلامی دست پرورده دانشگاه از آن بهره برداری کرده پیامد اجتناب ناپذیر برنامه مطالعات مذهبی مدرن است. پیش از آنکه هرگونه نتیجه ای درباره انشعاب دوگانه «خودی / غیرخودی» بگیریم و اثرات سازنده و سوء آن را در زمینه نیازهای مذهبی جامعه مسلمان (یا هر جای دیگری که تحت تأثیر تحصیلات مدرن مادی قرار دارد) بررسی نماییم، شایسته است تا این مؤلفه فکری را مورد ارزشیابی مناسب قرار دهیم.

در برخی از آکادمی های غربی پیشرفت جدیدی در مورد اهمیت پرورش مسلمانان در زمینه برنامه مطالعات مذهبی به منظور ایجاد ارتباط مؤثر با استفاده از سیاق مباحثاتی که در بین اندیشمندان غالب است صورت گرفته و مشخص شده است. این پیشرفت ملاحظه مهمی را درباره آموزش اسلام مطرح ساخته است: چه کسی شایسته تر است تا مستمعین غربی را درباره محتوای اسلام آگاهی بخشد و آموزش دهد؟ گرچه، هنوز هم در بعضی از دانشگاههای مهم آمریکا مانند هاروارد و پرینستون، روش «مستشرقین» در مطالعات اسلامی و تمدن آن دنبال می شود، اما در سیاست آموزشی برخی از دانشگاهها تغییراتی به وجود آمده که به نظر می رسد اجماعی صورت گیرد تا همانند مطالعات یهودی که اغلب منحصرا توسط یهودیان تدریس می شود مطالعات اسلامی هم ترجیحا توسط مسلمانان کاملاً متبحر در دین خود و روشهای تحقیق غربی در مطالعات مذهبی انجام گیرد. این شرط اخیر، یعنی آمادگی فکری برای بررسی سنت دینی خود به صورت بیطرفانه و با حساسیت را می توان به عنوان مهمترین جنبه چالشی در پرورش علمی معتقدان از هر سنت مذهبی در نظر گرفت.

برای یک دانشجوی مسلمان معتقد کسب تبحّر در روش شناسی غربی حتی بیشتر مورد مطالبه بوده و وظیفه ای جدی به شمار می آید چرا که موضع پیشداوری و قضاوت های کلیشه ای غربی درباره اسلام و مسلمانان از دیرباز وجود داشته و در روشهای غربیان در مطالعه اسلام نهادینه شده است.

از این رو، این حرف حساب را باید تشخیص داد که شخص «خودی» که خود از سنت مذهبی خویش آگاهی عمیق دارد از غیر متخصص «غیرخودی» که به القائات فکری دیگران وابسته است بهتر می تواند دیدگاه مذهبی و دور نمای آن را فراهم آورد. در عین حال، این تباین در حالتی خودی ـ غیرخودی در یک ساختار فکری به وجود می آید تا دو سطح مباحثه را بفهمد و نشانگر آن است که در مطالعه اسلام دو نوع روش وجود دارد. مباحثه علمی مدرن درباره دین زبان خاص خود را از برداشت مادی دین می گیرد و تا حدودی به ابهام موجود در تمایز اساسی بین خودی و غیرخودی که با روش خود به ارزش گذاری شیوه دینی می پردازند منجر می گردد. علاوه بر آن، عرفی سازی و نگرش غیر معنوی به مذهب به عنوان مؤلفه ای مهم در مطالعات دانشگاهی مذاهب در غرب مسلط شده تا دور نمای معتقدان را بگیرد. در نتیجه، یک فارغ التحصیل برنامه مطالعات مذهبی باید تعهد دینی خود را ابراز دارد و از طرف دیگر با پرورش علمی به صورت غیرخودی مسئول است تا نوع جدیدی از مباحثات دینی را در میان معتقدان معرفی نماید تا واقعا تمایز «خودی / غیرخودی» را در نقش خود به عنوان عالم معتقد فرو ریزد. بی تردید، این نوع مباحثه جدید اسلامی منبع تعارض در جامعه است که تا کنون تنها به یک نوع مباحثه مذهبی «خودی» (یعنی تنها به زبان خاص معتقدان) خو گرفته است. این نوع مباحثه خودی در حوزه های علمی اسلامی ریشه ای عمیق دارد و دانش آموختگان این حوزه ها تا عصر حاضر هم موقعیت حساسی را در هدایت تربیت مذهبی جامعه داشته اند.

برخورد دانشگاهی با اسلام به صورت یک دین قطعا با شیوه مرسوم که در مدارس و حوزه های علمیه ترویج و تدریس می گردد متفاوت است. طرح ریزی و بنای مدارس علمیه هم از جهت محتوا و هم روش بدین منظور انجام گرفته تا دیدگاههای مذهبی را برای جامعه معتقدان به صورت اعتقادات رسمی از طریق گفتار و نوشتار فراهم سازد و از آنها دفاع کند و به نشر آن بپردازد. موضوعات عمده ای که در حوزه های علمیه و مدارس دینی تدریس می شوند، اعم از فقه و اصول فقه، کلام یا اصول دین و تفسیر قرآن همه دلالت بر روش سنتی مطالعه منابع دینی دارد و این منابع به صورت عصاره جاودان دین مورد بحث قرار گرفته و از آن دفاع می شود. آنچه در تحصیلات حوزوی جایش خالی است مطالعه تاریخ به طور عام و تاریخ علم و تاریخ فقه و تاریخ کلام به طور خاص است. نبود این موضوعات در برنامه درسی طلاب علوم دینی مستقیما به روش تحقیق در منابع اولیه بر می گردد. در آن برای دفاع از یک موضع کلامی یا فقهی این سؤال مطرح می شود که این منبع خاص در چه زمان نگارش یافته و آیا جنبه دست دوم دارد یا خیر تا آنکه چگونه منبع مطالعه تهیه شده است.

به عبارت دیگر، جنبه کلیدی برنامه مطالعات مذهبی دانشگاهی به تهیه چارچوب های مآخذ تاریخی، جامعه شناسی، مردم شناسی و دیگر چارچوب های مرجع در بررسی یک منبع می پردازد و اینگونه بررسی در پرورش یک عالم(4) و مبلغ مذهبی در حوزه های علمیه بی اهمیت تلقی می شود که وظیفه اصلی خود را ترویج ایمان قوی غیرقابل تشکیک در جامعه می دانند.

در نتیجه، جامعه مسلمان که تعالیم مذهبی خود را از دانش آموختگان مدارس حوزوی می گیرند تنها به یک نوع مباحثه مذهبی خو گرفته اند تا گوش دهند و بخوانند و این نوع مباحثه از ارزیابی برونی مباحث تاریخی، جامعه شناسی و روانشناسی تهی است. از نظر تاریخی، این مراکز سنتی مهمترین منبع مباحثات مذهبی اسلامی در بین مسلمانان بوده اند. در صحنه معاصر مسلمانان در اطراف و اکناف جهان یک نیاز فوری وجود دارد تا نسل جدید مسلمانان را با زبان ویژه مراوده آشنا و ارتباط را ایجاد کند و شیوه هایی خودی و غیرخودی را ترکیب نماید و یک مباحثه مذهبی را تکامل بخشد تا بتواند به چالش های تحصیلات جدید در سطح جهانی پاسخ دهد و حقیقت و جاودانگی و جهانی بودن مکتب حیاتبخش اهل بیت علیه السلام را در مجامع دانشگاهی مطرح سازد.

برخی از بخش های مطالعات مذهبی در دانشگاههای غربی کوشیده اند تا در عصر بعد از عصر مدرن شیوه ای را در مطالعات مذهبی بسط دهند که در آن برخورد «خودی / غیر خودی» را در مطالعه یک سنت مذهبی ترکیب کند و به صورت گامی مهم به برداشت اعتمادپذیر فکری از پدیده مذهبی بیانجامد. مطمئنا، پژوهشگری که به مطالعه یک نظام اعتقادی می پردازد بی آنکه خود از منظر «خودی»، حتی در خیال، آن مکتب خاص را مطالعه کند نمی تواند نسبت بدان منصفانه داوری کند. در عین حال و در همان حال هم در بررسی متون و تاریخ آن سنت دینی باید نقش مشاهده گر برونی جدا شده از آن را به عنوان «غیرخودی» ایفا نماید.

از این رو، یک فارغ التحصیل مسلمان از چنین برنامه آموزشی می تواند به هر دو زبان خاص مذهبی و دانشگاهی تکلم کند و در هر دو روش کار آزموده می گردد و قادر خواهد بود تا با دو گروه متفاوت علاقه مند به دین بادلائل مختلف سخن گوید و آنان را از حقایق دین آگاه سازد و مسیر وحدت حوزه و دانشگاه را هموار سازد.

چالش های اصلاحی که مسلمانان در سراسر جهان با آن مواجه اند، بدون هیچ تردیدی فشار عظیمی بر رهبران دینی وارد می آورد تا ائتلافی از علمای مسلمان تحصیلکرده متجدد و متبحر در بررسی منابع اصلی مذهبی، که توانایی دارند همزمان با معتقدان به دین و در مقیاس وسیع با جهان مراوده و ارتباط برقرار نمایند، به وجود آورند. در حقیقت، با اعمال سیاست تشویق، تعدادی از علمای دین باور مسلمان مباحثات دو سطحی حوزوی دانشگاهی را به کار گرفته اند بدون آنکه اعتقادات راستین را کنار گذارند و تعهد دینی را به بوته فراموشی بسپارند و پیش نیاز آن آگاهی و کارآزمودگی در روشهای تحقیق دانشگاهی بوده است. با وجود این، باید به این نکته توجه داشت که تعداد این گونه افراد بسیار اندک است. برخی از علمای متقی مسلمان به هیچ عنوان مایل نیستند تا با حمایت از ایجاد ارتباط و مراوده قوی دین باوران عالم با جهان در بند مادیت مخاطره کنند، چرا که آنان را در درک مباحثات اسلامی مدرن خودی ـ غیرخودی ناتوان می یابند.

به علاوه، جامعه مسلمان غرب، عمدتا از نسل اول مهاجرانی تشکیل شد، که می کوشند هویت قومی ـ مذهبی خود را تعریف کرده و مشخص سازند. به نظر می رسد در جهان اجتماعی متجدد آنان کمترین آمادگی فکری را داشته باشند تا از دوره انتقالی مباحثات مذهبی به زبان جهانی تر جامعه چند صدائی گذر کنند. طبیعتا، در این وضعیت ناامن، برای افراد مسلمان ممکن نیست تا خود را سرگرم چیزی هر چند مثبت که هویت متمایز آنها را تهدید می کند، بنماید، به ویژه آنکه جامعه معتقدان را باید هدایت کنند و ایمان آنها را نگه دارند.

بسط زبان «خودی / غیرخودی» در مباحثات مذهبی هم از یکسو نیاز برنامه دانشگاهی را تأمین می کند و سهم مثبتی در بناسازی پل های ارتباطی در جوامع دین باوران و هم در هر جامعه دیگر و نیز با سایر افراد در دنیای چندصدایی حاضر دارد و از طرف دیگر، در حقیقت وظیفه ای فوری و نیازی ضروری است که رهبران دینی جامعه اسلامی باید بدان توجه کنند. گرچه چنین نیازی در جهان احساس می شود، اما اهمیت آن برای جوامع مسلمان غربی از اهمیت جدی و حساسی برخوردار است.

برای نخستین بار در تاریخ مسلمانان به صورت اقلیتی تحمل شده در غرب با بسط یک زبان دانشگاهی مذهبی مواجه شده اند که می تواند موعد گفتمان با دیگر جوامع مذهبی را به همان اندازه که در جامعه خودشان مطرح است به وجود آورد و این فرصت طلائی را به هیچ روی نباید از دست داد.

مباحثه خودی ـ غیر خودی در قرآن

از نظر تاریخی و با توجه به شرایط سیاسی و اجتماعی و وضعیت اقلیت ـ اکثریت که تحت آن مسلمانان امور خود را سامان می بخشیدند ضرورت داشت تا دو سطح از مباحثه را به دلائل کاربردی بسط دهند: سطحی که به تدریج تکامل یابد و هویت انحصاری مذهبی را در جامعه «معتقدان» استحکام بخشد و با آن مراوده کند و سطح دیگری که از ارتباط اخلاقی و معنوی جهانی حمایت کند و با جهان در مقیاس بزرگ ارتباط برقرار سازد. سطح مراوده جهانی در مقیاس وسیعی تکامل تدریجی یافت زیرا در جامعه افرادی بودند که طالب رستگاری خاص موجود نبوده و با آن وجه مشترکی نداشتند. به علاوه، در وضعیتی که جامعه اسلامی در اقلیت بود (مانند مکه در سالهای اول ظهور اسلام) مباحثه معنوی و اخلاقی جهانی زبان ویژه ای را به وجود آورد تا با تأکید بر هدف معنوی و اخلاقی مشترک انسانی مسیر تسامح و تعاون را جویا شود.

اما در موقعیتی که جامعه اسلامی نظم عمومی خود را در دست داشت و سازمان اجتماعی و سیاسی خود را بر مبنای اخلاق و قانون مذهبی هدایت نموده و اداره می کرد (مانند مدینه و در دوره های بعدی تاریخ اسلام)، امت اسلامی نیاز فوری بر تأکید بر مباحثه جهانی احساس نمی کرد؛ زیرا تنها یک سطح مباحثه اعم از برای معتقدان یا سایر افراد وجود داشت و آن هم مباحثه در اعتقادات دینی حاکم بود. در عین حال، از نظر تاریخی، به منظور آنکه با جهان خارج مراوده برقرار شود، اسلام به صورت دینی توانمند که در آن بین شخص و عالم رابطه فیمابینی و تعاملی وجود دارد می بایست یک زبان جهانی را بر مبنای ارزشهای اخلاقی مستقل مانند عدالت، معروف و غیره داشته باشد. مسلما، اسلام در مقایسه با دیگر ادیان جهانی، مثالی مرئی و عالی از دینی است که با بسط ابزار فکری در جهت مراوده و ایجاد ارتباطات در تعالیم خود بر زبان ویژه «خودی ـ غیرخودی» کار زیادی کرده تا از اهداف مشترک انسانی حمایت کند. در واقع، متونی که توسط علمای والا مرتبه معتقد و متقی در اسلام تهیه شده دلائل کافی را در حمایت از نظریه این دو نوع مباحثه فراهم می آورند. مباحثاتی که همیشه در اسلام در کنار هم و به مکاتب مختلف فکری هم در اسلام و هم غیر آن اجازه داده است تا با یکدیگر در موضوعات مشترک مورد علاقه تبادل فکری داشته باشند بی آنکه تفاوتهای فکری یا مذهبی خاص خود را کنار گذارند.

مقدمتا، قرآن معیارهای اخلاقی جهانی را به رسمیت می شناسد حتی وقتی که هر کس مسیر خاص مذهبی خود را می پیماید، معیارهایی که همه انسانها با آن در تماس اند. به علاوه این ارزشهای عینی جهانی در «روح انسانی» تثبیت گردیده و در شکل یک طبیعت که مذاهب مختلف و جوامع دینی گوناگون را تعالی می بخشد دیرینگی یافته است (قرآن، سوره 8، آیه 91). قرآن کریم در یکی از آیات به غایت مهم، انسان را اندرز می دهد تا در کار نیک قدم بر دارد (قرآن، سوره 5، آیه 48)

«و ما این کتاب (قرآن عظیم را) به حق بر تو فرستادیم که تصدیق به درستی و راستی همه کتب که در برابر اوست نموده و بر حقیقت کتب آسمانی پیشین احاطه دارد پس حکم کن میان آنها به آنچه خدا فرستاد و در اثر پیروی از خواهش های ایشان حکم حقی که به تو نازل آمده وامگذار ما بر هر قومی شریعت و طریقه ای مقرر داشتیم و اگر خدا می خواست همه را یک امت می گردانید ولیکن این نکرد تا شما را در آنچه به شما داده بیازماید پس به کارهای نیک سبقت گیرید که بازگشت همه شما به سوی خداست و در آنچه اختلاف می نمائید شما را به جزای آن آگاه خواهد ساخت».

این فرض که همه انسانها نیازمندی معنوی و اخلاقی اساسی معینی، بدون توجه به تفاوتهای موجود در اعتقادات مذهبی ایشان را دارند نیاز به دو سطح مباحثه را در بین جامعه مسلمان به وجود می آورد: در یک سطح مباحثه در سطح جهانی به رهیافت هایی برای فعل و انفعال نیاز است تا تعاون بین جامعه مسلمان و جهان اجتماعی غیر مسلمان را در سطح وسیع تر به وجود آورد و در سطح دیگر مباحثه ای را در جامعه معتقدان و درون اعضاء آن به صورت فعل و انفعالی می طلبد.

از نقطه نظر تاریخی اسلام به صورت جزئی از تمدن فراملی فرافرهنگ خود «زبان جهانی» مراوده انسانی را بسط داد. نمود انتخابی تاریخ بر هدف مشترک انسان تأکید دارد. هدف خلقت عبودیت ذات الهی است که خلقت نظم عمومی را لازم می شمرد و هماهنگی و عدالت را باز می تاباند.

بر این اساس، تاریخ مقدس اسلامی با خلقت نخستین انسان، حضرت آدم علیه السلام ، آغاز می شود و او اولین مسلمان است، که خود را تسلیم خدا کرده است. هم چنین، حضرت آدم علیه السلام ، آغاز حماسه انسان را به سوی ایجاد جامعه ای آرمانی، که فرمان الهی نبوت را برای او به ارمغان می آورد، نشانگر است. پس از او، تاریخ مقدس اسلامی از قصص مقدس انبیاء گذشته به وجود آمده، و تلاش آنان را به عنوان سخنگویان خدای بزرگ که برای هدایت جوامع مختلف فرستاده شده اند بازگو می کند تا به حالات اخلاقی و معنوی آنها پاسخ دهند در آخر، این قصص مقدس وجود مبارک پیامبر بزرگ اسلام حضرت محمد صلی الله علیه و آله را معرفی می کند.

در عین حال، بی شباهت به مسیحیت، که جهان را به مادیت و معنویت تقسیم می کند و دو واژه جداگانه را اختراع می نماید تا دو حوزه مجزّا را در زندگی انسانی بررسی کند؛ اسلام، عمدتا به خاطر ایجاد رابطه بین دنیا و آخرت و مقوله جهانی نظم عمومی اخلاقی حاکم بر دنیا، مباحثه خودی ـ غیرخودی را در مراودات خود درست می کند. در اسلام تعهد به خدا نه تنها انسان را عضوی از یک قبیله یا طایفه یا شهر می شمرد، بلکه او را در رابطه مستقیم با خدای جاویدان قرار می دهد. کاستن ارزش شخصیت انسان در ساختارهای موجود اجتماعی کلیت بشری را انکار می کند، در حالی که رابطه محوری خدا ـ انسان بنیاد یک مباحثه کامل را در قرآن بنا می نهد. در عین حال، تنشی ذاتی بین واژه های عمومی ابداعی مسیحیت (که به طور کلی در دیدگاه غربیان در مباحثات مذهبی نفوذ دارد) و آنچه اسلام از برداشت بدیعش از نظم سیاسی ـ مذهبی دارد موجود است، این برداشت بدیع اسلام را از این اصل که همه کسانی که وحی الهی را پذیرفته اند به عضویت جامعه اسلامی در می آورد و امت اسلامی را شکل می دهد می فهمیم. می توان پی برد، هر دو شکل مباحثه خودی ـ غیرخودی در اسلام از یک تجربه جدید مذهبی استخراج شده بود و همانگونه که تاریخ امت اسلامی گواهی می دهد، این دو اصطلاح تنظیم گردید تا هم پاسخگوی نیاز شرایط «خاص» و هم «عام» انسانی باشد.

هم چنانکه جامعه مسلمین وارد عصر مدرن می شود که در آن جوامع مذهبی «دهکده جهانی» در رویارویی و حتی تفاهم متقابل نزدیک تر می گردند. زمان آن فرا رسیده است تا علمای مذهبی فهیم منابع اخلاقی و معنوی تاریخ مذهبی خود را باز یابند و به احیاء مباحثه دین باوران و دین ناباوران در میان مردم مذهبی جهان بپردازند. مسائل اخلاقی و اجتماعی که مردم جهان امروز به صورت عام و مسلمانان به طور خاص با آن مواجه اند این نکته را ضروری می شمرد که اسلام راه حل های هوشیارانه را از طریق مباحثات و مناظرات منسجم و روشمند در حوزه های علمیه فراهم آورد. به منظور آنکه نقشی مثبت و بنیادی در ایجاد نظم نوین جهانی فراهم آید مسلمانان باید تمام کوشش خود را مصروف تربیت و پرورش رهبران مذهبی در ارتقاء مباحثات «خودی» به زبان خاص «غیرخودی» کنند تا تعاون و همکاری بین گروههای پراکنده را به وجود آورد بی آنکه منبع بنیادی هویت مذهبی آنها خدشه بیند.

اسلام بر حسب ارزشهای معنوی و اخلاقی خود سخن های زیادی دارد تا به جهانیان ارائه دهد. در عین حال، این مهم را تنها زمانی می توان جامه عمل پوشاند که علمای معتقد مسلمان با نسل جدید تحصیل کرده خود و دیگران با زبانی که جبرا یا اختیارا، زبان مباحثه عصر مدرن شد، مراوده داشته و ارتباط برقرار کنند.

نقد های مترجم

1ـ اعتقاد به وجود مقدس انسان کامل معصومی که آخرین وصی پیامبر اکرم اسلام صلی الله علیه و آله و از نسل مطهر حضرت سیدالشهداء امام حسین علیه السلام و همنام رسول خدا و نجات بخش انتهای تاریخ باشد و حتی اگر از عمر جهان تنها یک روز باقی ماند به امر خدا ظهور نموده و دنیا را از شر ستمکاران رهائی بخشیده و از عدل و داد پر سازد از همان زمان پیامبر صلی الله علیه و آله به وضوح در متون روایی و ادبیات حاکم بر جامعه مطرح بوده است. حتی حضرت صدیقه طاهره فاطمه زهرا علیهاالسلام نیز در خطبه معروف خود، خویشتن را با عبارت «انّا منتظرون» از منتظران آن وجود مبارک می دانند و واژه مقدس «انتظار» را در مفهوم فنی آن نخستین بار به کار می برند. (رجوع شود به احتجاج شیخ احمدبن علی بن ابیطالب طبرسی، ص 61ـ109، تاریخ ابن اعثم کوفی، ص 441، شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید معتزلی، ص 154 و بحارالانوار علامه مجلسی، ج 8، ص 109).

در همین مفهوم و در تبیین اندیشه انتظار و ظهور دولت حقه آل محمد صلی الله علیه و آله امام امیرالمؤمنین علیه السلام می فرماید: لَتَعْطِفَنَّ الدُّنیا عَلَینا بَعدَ شِماسِها عَطفَ الضَّروُسِ عَلی وَلَدِها وَتَلا عَقیبَ ذلک و نُریدُ اَن نَمُنَّ عَلَی الذینَ استُضْعِفوا فی الارضِ ونَجَعلَهُم اَئِمَةً و نَجعَلَهُمُ الوارثینَ؛ دنیا پس از تمرّد و چموشی به سوی ما بر می گردد همان گونه که ماده شتر به سوی فرزندش و پس از جمله مزبور این آیه را تلاوت فرمود: «و ما می خواهیم به آنان که در روی زمین مستضعف شده اند احسان نماییم و آنان را پیشوایان و وارثان روی زمین قرار بدهیم». (رجوع شود به نهج البلاغه فیض الاسلام، حکمت 200 ص 1180 ـ 1181)

ائمه معصومین علیهم السلام هم همیشه به ترویج این اعتقاد بنیادی همت گمارده اند و حتی آن را در متن زیارت آورده اند؛ به گونه ای که حضرت امام علی نقی (هادی) علیه السلام ، جد بزرگوار امام عصر(عج) هم در زیارت جامعه کبیره چنین تعلیم فرموده اند: «… مُصَدِّقٌ بِرَجْعَتِکُم مُنتَظِرٌ لاَِمرِکُمْ مُرتَقِبٌ لِدَولَتِکُم…» «به رجعت شما (امامان معصوم) تصدیق می کنم منتظر حاکمیت شما هستم، چشم به راه دولتتان می باشم». این همه و متون بسیار فراوان دیگر حاکی از اصالت اعتقاد به مهدویت از زمان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به بعد بوده است.

لکن نویسنده این اثر همانگونه که خود اذعان داشته تاریخ اعتقاد به مهدویت را بررسی می کند و سیر تکوین آن را بیان می دارد و نه خود اعتقاد به مهدی(عج). او می کوشد تا این مطلب را روشن سازد که علمای پیشرو و هدایتگر دوران آغازین غیبت کبری چگونه با بحران تزلزل اعتقادی عده ای از شیعیان در این امر مهم مواجه شدند و چگونه با تکیه بر عقاید حقه اسلامی درباره مهدی(عج) با درک مردم عصر خود و تأملات عمیق و تفقه موشکافانه اعتقادی به اتقان ایمان مؤمنان در این رابطه و هدایت شکاکان و شیعیان مذبذب پرداختند و به ارائه روشمند متناسب این آئین پرداخته و آن را در زمان و مکان بسط داده و منقح و مستدل ارائه نمودند و این بسط تاریخی روشمند دارای تطور و تحول بوده و روند تکاملی داشته است و درک تاریخی این اعتقاد مقدس بسط و تعمیق یافته و الاّ پدیده مهدویت حقیقتی است که همزاد با اسلام بوده و همه معصومین علیه السلام بر آن تأکید ورزیده و در واقع خود منتظران وجود مبارک مهدی(عج) بوده اند.

2ـ تمایزات و فضائل و سجایای شخصی امام علی علیه السلام ، مقامی یکتا و ممتاز را بر دیگر اعضای خانواده و اصحاب پیامبر، برای آن امام به وجود آورد و گروهی از دوستانی را برای او فراهم ساخت که خود را با کمال اشتیاق و توجه بخصوصی در طول زندگی پیامبر بر او وقف کردند. شاید بخاطر این دلیل است که شیعه مدعی وجود تشیع حتی در زمان زندگی پیامبر است.

سعدالاشعری و نوبختی قدیمترین اصحاب ملل و نحل، صریحا بیان می کنند که تشیع در مفهوم توجه و ستایش خاص از امتیازات و ارزشهای وجودی امام علی علیه السلام در زمان زندگی حضرت محمد صلی الله علیه و آله ظاهر شده بود (الاشعری، سعدبن عبدالله القمی. کتاب المقالات والفرق، صفحه 15 به تصحیح محمدجواد مشکور، تهران، 1963؛ النوبختی، حسن بن موسی. کتاب فرق الشیعه، صفحه 23، نجف اشرف، 1359). به علاوه واژه شیعه به کرّات در مفهوم فنی آن در زمان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و توسط شخص آن حضرت به کار رفته است که حاکی از اصالت آن و همزادی آن با اسلام محمدی صلی الله علیه و آله است. نمونه عالی آن را می توان در حدیث طولانی و مفصل کساء به وضوح دید. اهمیت این حدیث و گستردگی و مقبولیت آن در دنیای اسلام به حدی بوده که حتی بیش از یک قرن و نیم از رویداد واقعه کساء، امام صادق علیه السلام با مدعیان عضویت در خاندان مقدس پیامبر و عباسیان بیشترین تأکید خود را بر این حدیث نبوی می گذارند که در آن معنی وسیع آیه قرآنی تطهیر (قرآن 33/33) راجع به خاندان پیامبر را به امام علی علیه السلام ، حضرت فاطمه علیهاالسلام و اولادش محدود می کرد(5) در بخش های آخر حدیث دوبار عبارت «جمعٌ من شیعتنا» (جمعی از شیعیان ما) از زبان پیامبر صلی الله علیه و آله نقل شده و یکبار نیز عبارت «فاز شیعتنا» (شیعیان ما رستگار شدند) از زبان امام علی علیه السلام روایت شده، که هماهنگی و انسجام ویژه ای را بیان می کند و شیعیان علی علیه السلام ، شیعیان پیامبر صلی الله علیه و آله به شمار آمده اند. نیز در همین رابطه در دعای معروف ندبه در خطاب حضرت پیامبر صلی الله علیه و آله به حضرت علی علیه السلام آمده است: «وشیعتنک علی منابر من نور» که واژه شیعه در مفهوم اصطلاحی آن به کار رفته است. واژه شیعه و مؤمن مترادفا در زمان پیامبر صلی الله علیه و آله به کار رفته است. برای تفصیل بیشتر به دائرة المعارف جاویدان الغدیر اثر علامه عبدالحسین امینی، اصل الشیعه و اصولها اثر علامه کاشف الغطاء، شیعه در اسلام اثر علامه سیدمحمدحسین طباطبایی و آثار متعدد دیگر در این زمینه مراجعه شود. بنابراین، منصفانه آن است که به وجود اصالت تشیع در زمان پیامبر خدا صلی الله علیه و آله اعتراف کنیم و بر اهمیت بنیادی آن تأکید ورزیم.


1.کلینی، کافی

2. الکافی، کتاب العقل و الجهل.

3.همان

4.همان

5. کلینی، کافی، صص 330 به بعد.

منبع :انتظار – زمستان 1382، شماره 10 – امام مهدی(عج) منجی اسلام