پیامبر و اهل بیت علیهم السلام » خطبه ها و نامه ها »

امام علی نهج البلاغه: برخورد قاطع با متخلف.

اشاره:

از این نامه مخصوصاً با توجّه به صدر آن، که در تاریخ یعقوبى آمده، استفاده مى شود که «زیاد» قصد خیانت در بیت المال و طفره رفتن از پرداختن تمام خراج را داشت. امام(علیه السلام) از طریق بعضى از «عیون» خود از این امر آگاه شد و این نامه شدیداللحن را براى او نوشت که خراج را باید به طور کامل به بیت المال بپردازد و نزد امام(علیه السلام) بفرستد و امام(علیه السلام) او را تهدید کرد که اگر از این کار خوددارى نماید او را شدیداً مجازات خواهد کرد.

و من کتاب له (علیه السلام) إلى زیاد ابن أبیه و هو خلیفهُ عامِله عبد الله بن عباس على البصره و عبد الله عامل أمیر المؤمنین (علیه السلام) یومئذ علیها و على کُوَر الأهواز و فارس و کرمان و غیرها:

وَ إِنِّی أُقْسِمُ بِاللَّهِ قَسَماً صَادِقاً لَئِنْ بَلَغَنِی أَنَّکَ خُنْتَ مِنْ فَیْءِ الْمُسْلِمِینَ شَیْئاً صَغِیراً أَوْ کَبِیراً، لَأَشُدَّنَّ عَلَیْکَ شَدَّهً تَدَعُکَ قَلِیلَ الْوَفْرِ، ثَقِیلَ الظَّهْرِ، ضَئِیلَ الْأَمْرِ؛ وَ السَّلَام.

واژه شناسی:

کُوَر: جمع «کوره»، نواحى.

فِىْءُ الْمُسْلِمِین: غنائم یا خراجى که به مسلمانان تعلق دارد.

الْوَفْر: مال.

ثَقِیلُ الظَهْرِ: گران پشت، فقیرى که قادر به تهیه مؤونه خانواده خود نیست.

الضَئِیل: ضعیف و نحیف.

الضَئِیل الَامْرِ: حقیر.

أشُدَّنَّ: حمله میکنم

تَدَعُ: باقى مى گذارد

ضَئیل: حقیر، لاغر

از نامه آن حضرت (ع) این نامه را به زیاد بن ابیه نوشته است که از سوى عبد الله بن عباس بر بصره فرمان مى راند و ابن عباس خود از جانب على (ع) فرمانروایى اهواز و فارس و کرمان را داشت:

به خدا سوگند مى خورم، سوگندى راست که اگر به من خبر رسد که در غنایم مسلمانان به اندک یا بسیار خیانت کرده اى، چنان بر تو سخت گیرم که کم مایه مانى و بار هزینه عیال بر دوشت سنگینى کند و حقیر و خوار شوى. و السلام.

از نامه هاى آن حضرت است به زیاد بن ابیه زمانى که در حکومت بصره جانشین عبد اللّه بن عباس بود، و عبد اللّه در آن وقت از جانب حضرت بر بصره و نواحى اهواز و فارس و کرمان حکمران بود:

به خدا قسم مى خورم قسم صادقانه، اگر به من خبر رسد که در بیت المال مسلمانان در مالى اندک یا زیاد خیانت ورزیده اى، چنان بر تو سخت گیرى کنم که تو را تهیدست و سنگین بار و ذلیل و پست کند و السّلام.

(نامه به زیاد بن ابیه، جانشین فرماندار بصره. ابن عباس از طرف امام فرماندار بصره بود و بر حکومت اهواز و فارس و کرمان و دیگر نواحى ایران نظارت داشت).

هشدار از خیانت به بیت المال:

همانا من، براستى به خدا سوگند مى خورم، اگر به من گزارش کنند که در اموال عمومى خیانت کردى، کم یا زیاد، چنان بر تو سخت گیرم که کم بهره شده، و در هزینه عیال، درمانده و خوار و سرگردان شوى، با درود.

و از نامه آن حضرت است به زیاد بن ابیه و او در بصره نایب عبد اللّه پسر عباس بود، و عبد اللّه از جانب على (ع) در اهواز و فارس و کرمان حکومت داشت:

و همانا من به خدا سوگند مى خورم، سوگندى راست. اگر مرا خبر رسد که تو در فیىء مسلمانان اندک یا بسیار خیانت کرده اى، چنان بر تو سخت گیرم که اندک مال مانى و در مانده به هزینه عیال، و خوار و پریشانحال، و السلام.

از نامه هاى آن حضرت علیه السّلام است بزیاد ابن ابیه هنگامیکه در حکومت بصره قائم مقام و جانشین عبد اللَّه ابن عبّاس بود، و عبد اللَّه آن هنگام از جانب امیر المؤمنین علیه السّلام بر بصره و شهرهاى اهواز و فارس و کرمان حکمفرما بود (که در آن او را از خیانت ببیت المال مسلمانان منع کرده مى ترساند، و اینکه او را زیاد ابن ابیه یعنى زیاد پسر پدرش نامیده اند براى آنست که پدرش معلوم نیست، او ادّعاء میکرد که ابو سفیان پدرش بوده و ابو سفیان هم او را در مجلس عمر ابن خطّاب پسر خود خواند، چنانچه در شرح نامه چهل و چهارم بیان میشود، مادرش سمیّه که مادر ابى بکره هم بود بزناء دادن شهرت داشت، گفته اند: عائشه اوّل کسى است که او را ابن ابیه خواند):

و من سوگند بخدا یاد میکنم سوگند از روى راستى و درستى اگر بمن برسد که تو در بیت المال مسلمانان بچیزى اندک یا بزرگ خیانت کرده و بر خلاف دستور صرف نموده اى بر تو سخت خواهم گرفت چنان سختگیرى که ترا کم مایه و گران پشت و ذلیل و خوار گرداند (ترا از مقام و منزلت بر کنار نموده آنچه از بیت المال اندوخته اى مى ستانم بطوریکه درویش گردیده و توانائى کشیدن بار مئونه و روزى عیال نداشته در پیش مردم خوار و پست گردى) و درود بر آنکه شایسته درود است.

صادقانه به خداوند سوگند یاد مى کنم اگر به من گزارش رسد که از بیت المال مسلمین چیزى کم یا زیاد، به خیانت برداشته اى آنچنان بر تو سخت مى گیرم که زندگى تو را کم بهره، سنگین بار و حقیر و ذلیل سازد; والسلام.

شرح

إلى زِیادِ ابْنِ أَبیهِ وَهُوَ خَلیفَهُ عامِلِهِ عَبْدُاللهِ بْنِ عَبّاس عَلَى الْبَصْرَهِ، وَعَبْدُاللهِ عامِلُ أمیرِالْمُؤْمِنینَ(علیه السلام) یَوْمَئِذ عَلَیْها وَعَلى کُورِ الأَهْوازِ وَفارْس وَکِرْمان وَغَیْرِها:

از نامه هاى امام(علیه السلام) است که به زیاد بن ابیه جانشین فرماندار آن حضرت، عبدالله بن عباس در بصره نوشته است. عبدالله بن عباس در آن زمان فرماندارى بصره، اهواز، فارس، کرمان و دیگر نواحى آنجا را از طرف امام(علیه السلام) بر عهده داشت.(۱)

نامه در یک نگاه:

از این نامه و مانند آن روشن مى شود که امام(علیه السلام) عمال و مراقبینى بر تمام مسئولان حکومتى گماشته بود که مسائل مهم را مرتباً گزارش مى دادند، و اگر مسئولى پا از مأموریت خود فراتر مى نهاد امام(علیه السلام) به او هشدار مى داد.

هشدار شدید به متخلّفان:

از تاریخ یعقوبى استفاده مى شود که امام(علیه السلام) در آغاز این نامه چنین مرقوم داشت: «إنّ رَسُولى أخْبَرَنى بِعَجَب زَعَمَ أَنّکَ قُلْتَ لَهُ فیما بَیْنَکَ وَبَیْنَهُ: إنّ الاْکْرادَ هاجَتْ بِکَ فَکَسَرَتْ عَلَیْکَ کَسیراً منَ الْخِراجَ وَقُلْتَ لَهُ: لا تَعَلَّم بِذلِکَ أمیرَالْمُؤْمِنینَ; فرستاده من چیز تعجب آورى را به من خبر داد او مى گوید: تو این سخن را به عنوان یک راز به او گفته اى که کردهاى منطقه سرکشى کردند و از پرداختن بسیارى از خراج خوددارى ورزیدند و گفته اى: این سخن را به امیر مؤمنان(علیه السلام) نگو (شاید به گمان اینکه امام(علیه السلام) از مقدار خراج که قرارداد شده دقیقا خبر نداشته باشد و هرچه براى او بفرستند مى پذیرد)».

از این قسمت نامه به خوبى استفاده مى شود که زیاد براى تقلیل خراج توطئه کرده بود و به عنوان اینکه اکراد از پرداختن خراج به طور کامل خوددارى کردند مى خواست بخشى از خراج را به نفع خود بردارد و براى بیت المال نفرستد. امام(علیه السلام) از توطئه او آگاه شد و این نامه شدید اللحن را براى او فرستاد و فرمود: «صادقانه به خداوند سوگند یاد مى کنم اگر به من گزارش رسد که از بیت المال مسلمین چیزى کم یا زیاد به خیانت برداشته اى آنچنان بر تو سخت مى گیرم که در زندگى تو را کم بهره، سنگین بار و حقیر و ذلیل سازد. والسلام»; (وَإِنِّی أُقْسِمُ بِاللهِ قَسَماً صَادِقاً، لَئِنْ بَلَغَنِی أَنَّکَ خُنْتَ مِنْ فَیْءِ الْمُسْلِمِینَ شَیْئاً صَغِیراً أَوْ کَبِیراً، لاََشُدَّنَّ عَلَیْکَ شَدَّهً تَدَعُکَ قَلِیلَ الْوَفْرِ، ثَقِیلَ الظَّهْرِ ضَئِیلَ الاَْمْرِ، وَالسَّلاَمُ).

تعبیر امام(علیه السلام) به اینکه قسمى را یاد مى کند که قسم صدق است مفهومش این نیست که ممکن است که قسم غیر صادقانه اى از امام(علیه السلام) صادر شود، بلکه نوعى تأکید بر جدى بودن این قسم است.

نکته دیگر این است که امام(علیه السلام) به او صریحا نفرمود تو خیانت کرده اى، بلکه سخن را به نحو مشروط بیان کرد که «اگر به من برسد که مرتکب چین خیانتى شده اى» زیرا در این گونه موارد اگر پرده را از روى کار شخص متخلف کنار بزنند او جسورتر مى شود. فصاحت و بلاغت ایجاب مى کند که پرده را کمى کنار بزنند و مطلب را به صورت مشروط بیان کنند تا او جسور نشود و قصد فرار از منطقه و با خود بردن اموال را نکند.

این نکته نیز حایز اهمّیّت است که امام(علیه السلام) مى فرماید، چنان بر تو سخت مى گیرم که سه بلا بر سر تو بیاید نخست اینکه در زندگى کم بهره شوى، آبرویت بریزد و کارى به تو نسپارند.

دوم اینکه تو سنگین بار گردى که ممکن است منظور سنگین بار شدن در دنیا باشد; یعنى مسئولیت خیانت بر دوش او قرار گیرد و به دنبال آن مجازات شود و یا بر اثر بى نوایى پشتش براى اداره زندگى شخصى خود سنگین گردد. بعضى از شارحان نیز احتمال داده اند که منظور سنگینى پشت از نظر مسئولیت اخروى است همان گونه که در آیه شریفه آمده است: «(وَلَیَحْمِلُنَّ أَثْقالَهُمْ وَأَثْقالاً مَّعَ أَثْقالِهِمْ وَ لَیُسْئَلُنَّ یَوْمَ الْقِیامَهِ عَمّا کانُوا یَفْتَرُونَ); آنها بار سنگین (گناهان) خویش را بر دوش مى کشند، و (همچنین) بارهاى سنگین دیگرى را اضافه بر بارهاى سنگین خود; و روز قیامت به یقین از دروغ هایى که به خدا مى بستند سؤال خواهند شد».(۲)

ولى این احتمال بعید به نظر مى رسد، زیرا امام(علیه السلام) مى فرماید: من کارى مى کنم که این عواقب سه گانه را براى تو به بار آورد و مى دانیم مسئولیت روز قیامت بر اثر خیانت قطعى خواهد بود و نیازى به سخت گیرى امام(علیه السلام) بر او نیست.

جمله «ضَئِیلَ الاَْمْرِ» با توجّه به اینکه «ضَئِیل» به معناى حقیر، ضعیف و کوچک است مفهومش این است که اگر خیانت کنى و مردم تو را به خیانت بشناسند، در آینده در میان مردم حقیر، ضعیف و سربه زیر خواهى بود.

اصولاً خیانت مخصوصاً خیانت در اموال به ویژه خیانت در بیت المال مایه رسوایى شدید در دنیا و آخرت است و این منحصر به زیاد نبود که در صورت خیانت سرنوشت هاى سه گانه اى را که امام(علیه السلام) در نامه بالا نوشته است پیدا کند، بلکه این سرنوشت ها در انتظار تمام خائنان مخصوصاً خائنان به بیت المال است. پشت آنها از بار گناه و مسئولیت و مجازات سنگین مى شود، بهره آنها کم و شخصیت آنها حقیر و بى مقدار خواهد شد.

نکته:

چرا «زیاد» به این منصب گماشته شد؟

درباره تاریخچه زندگى «زیاد» سؤالات زیادى مطرح است نخست اینکه چرا او را زیاد بن ابیه (زیاد فرزند پدرش) مى گویند که حکایت از نامشروع بودن نطفه او دارد و دیگر اینکه چرا امیر مؤمنان على(علیه السلام) در دوران حکومت خود چنان منصبى به او داد و یا لااقل عبدالله بن عباس که به یقین شناختى از او داشت او را به چنین مقامى نصب کرد و سرانجام پایان کار او به کجا کشید و دودمانش چه نقش تخریبى در تاریخ اسلام داشتند؟ پاسخ این سؤالات را به خواست خدا ذیل نامه ۴۴ که تناسب بیشترى با این مطالب دارد بیان خواهیم کرد.

پی نوشت:

۱ . سند نامه: این نامه قبل از مرحوم سیّد رضى، در کتاب انساب الاشراف بلاذرى و در تاریخ یعقوبى (با تفاوت هایى) آمده است. و در مصادر نهج البلاغه به کتاب اوّل اشاره شده و سپس افزوده است که این نامه را بیهقى در المحاسن و المساوى نیز نقل کرده است (مصادر نهج البلاغه، ج ۳، ص ۲۳۲).

۲ . عنکبوت، آیه ۱۳ .

منبع: http://ahlolbait.ir/article/16482/