امام  صادق علیه السلام از منظر دانشوران اهل سنت

حسن عاشورى لنگرودى

درباره عظمت امام صادق(علیه السلام) نه تنها توسط شیعیان به فراوانى سخن گفته شده است، بلکه دراین باره جمع کثیرى از دانشوران و بزرگان اهل سنت و جماعت لب به سخن گشوده اند. پیشوایان مذاهب اهل سنت،عالمان نامدار اسلامى و صاحب نظران زبردست در باره ى برجستگی های علمى، عملى، اخلاقى، کرامت و عظمت آن امام هدایت، امام جعفرصادق(علیه السلام) بسیار سخن گفته اند. اینک در این نوشتار به طور گذرا به بیان برخى از این اظهار نظرها و اعترافات می پردازیم.

ابوحنیفه و امام صادق(علیه السلام)

«نعمان بن ثابت بن زوطى » معروف به «ابوحنیفه » (۸۰ ۱۵۰ه. ق.) پیشواى فرقه ى حنفى که از نظر زمانى معاصر با امام صادق(علیه السلام) بود، درباره ى عظمت امام صادق(علیه السلام) اظهارات و اعترافات خوبى دارد. از جمله درباره ى آن حضرت گفت:

«مارایت افقه من جعفربن محمد و انه اعلم الامه »

من فقیه تر و داناتر از جعفربن محمد ندیده ام. او داناترین فرداین امت است. (۱)

در زمان امام صادق(علیه السلام) منصور دوانقى، خلیفه ى مقتدر عباسى، قدرت سیاسى را در اختیار داشت، او همواره از مجد وعظمت بنی على وبنی فاطمه به ویژه امام صادق(علیه السلام) رنج می برد و براى رهایى از این رنج گاهى ابوحنیفه راتحریک می کرد که در برابر امام صادق(علیه السلام) بایستد; منصور عباسى او را به عنوان مهم ترین دانشوران عصرتکریم می کرد تا شاید بتواند برمجد و عظمت علمى امام جعفربن محمد(علیه السلام) فائق آید.

در این رابطه خود ابوحنیفه نقل می کند و می گوید:

«روزى منصور دوانقى کسى را نزد من فرستاد و گفت: اى ابوحنیفه!مردم شیفته ى جعفربن محمد شده اند، او در بین مردم از پایگاه اجتماعى وسیعى بهره مند است، تو براى این که پایگاه جعفربن محمدرا خنثى کنى و در دید مردم از عظمت او به خصوص از عظمت علمی او بکاهى، چند مساله ى پیچیده و غامض را آماده کن و در وقت مناسب از او بپرس تا بلکه باناتوان شدن جعفربن محمد از پاسخ گویى، او را تحقیر نمایى و دیگر، مردم شیفته ى او نباشند و ازاو فاصله بگیرند.

در همین رابطه من چهل مساله ى مشکل را آماده کردم و در یکى ازروزها که منصور در «حیره » بود و مرا طلبید، به حضورش رسیدم.همین که وارد شدم، دیدم جعفربن محمد در سمت راستش نشسته است،وقتى که چشمم به آن حضرت افتاد، آن چنان تحت تاثیر ابهت وعظمت او قرار گرفتم که از توصیف آن عاجزم. با دیدن منصورخلیفه ى عباسى آن ابهت به من دست نداد، در حالى که منصور خلیفه است و خلیفه به جهت این که قدرت سیاسى در اختیارش ست بایدابهت داشته باشد. سلام گفتم و اجازه خواستم تا درکنارشان بنشینم;خلیفه با اشاره اجازه داد و در کنارشان نشستم. آن گاه منصورعباسى به جعفربن محمد نگاه کرد و گفت:

ابو عبدالله! ایشان ابوحنیفه هستند.

او پاسخ داد: بلى، او را می شناسم. سپس منصور به من نگاهى کرد وگفت: ابوحنیفه! اگر سوالى دارى از ابوعبدالله، جعفربن محمدبپرس و با او در میان بگذار. من گفتم: بسیار خوب. فرصت راغنیمت شمردم و چهل مساله اى را که از پیش آماده کرده بودم، یکی پس از دیگرى با آن حضرت درمیان گذاشتم. بعد از بیان هرمساله اى، امام صادق(علیه السلام) در پاسخ آن بیان می فرمود:

عقیده ى شما در این باره چنین و چنان است، عقیده ى علماى مدینه در این مساله این چنین ا ست و عقیده ى ماهم این است.

در برخى از مسائل آن حضرت با نظر ما موافق بود و در برخى هم بانظر علماى مدینه موافق بود و گاهى هم با هردو نظر مخالفت می کردو خودش نظر سومى را انتخاب می کرد و بیان می داشت.

من تمامى چهل سؤال مشکلى را که برگزیده بودم یکى پس از دیگری با او در میان گذاشتم و جعفربن محمد هم بدین گونه اى که بیان شدبه جملگى آن ها، با متانت تمام و با تسلط خاصى که داشت پاسخ گفت.»

سپس ابوحنیفه بیان داشت:

«ان اعلم الناس اعلمهم باختلاف الناس »

«همانا دانشمندترین مردم کسى است که به آراء و نظریه هاى مختلف دانشوران در مسائل علمى احاطه و تسلط داشته باشد.» و چون جعفربن محمد این احاطه را دارد، بنابراین او داناترین فرداست.» (۲)

همو درباره ى عظمت علمى امام صادق(علیه السلام) بیان داشت:

«لولا جعفربن محمد ما علم الناس مناسک حجهم.» (۳)

اگر جعفربن محمد نبود، مردم احکام و مناسک حجشان رانمی دانستند.

مالک بن انس و امام صادق(علیه السلام)

مالک بن انس (۱۷۹- ۹۷ ه .ق) یکى از پیشوایان چهارگانه ى اهل سنت و جماعت و رئیس فرقه ى مالکى است که مدتى افتخار شاگردی امام صادق(علیه السلام) نصیب وى شد. (۴) او در باره ى عظمت و شخصیت علمی و اخلاقى امام صادق(علیه السلام) چنین می گوید:

«ولقد کنت آتى جعفربن محمد و کان کثیرالمزاح و التبسم، فاذاذکر عنده النبی(ص) اخضر و اصفر، و لقد اختلفت الیه زمانا وماکنت اراه الا على ثلاث خصال: اما مصلیا و اما صائما وامایقراء القرآن. و ما راءیته قط یحدث عن رسول الله(ص) الا علی الطهاره و لا یتکلم فى مالا یعنیه و کان من العلماءالزهاد الذین یخشون الله و ماراءیته قط الا یخرج الوساده من تحته و یجعلهاتحتى.» (۵)

«مدتى به حضور جعفربن محمد می رسیدم. آن حضرت اهل مزاح بود.

همواره تبسم ملایمى برلب هایش نمایان بود. هنگامى که در محضر آن حضرت نام مبارک رسول گرامى اسلام(ص) به میان می آمد، رنگ رخساره هاى جعفربن محمد به سبزى و سپس به زردى می گرایید. در طول مدتى که به خانه ى آن حضرت آمد و شد داشتم، او را ندیدم جز این که در یکى از این سه خصلت و سه حالت به سر می برد، یا او را درحال نماز خواندن می دیدم و یا در حالت روزه دارى و یا در حالت قرائت قرآن.

من ندیدم که جعفربن محمد بدون وضو و طهارت از رسول خدا(ص)حدیثى نقل کند. من ندیدم که آن حضرت سخنى بی فایده و گزاف بگوید. او از عالمان زاهدى بود که از خدا خوف داشت. ترس از خداسراسر وجودش را فراگرفته بود.

هرگز نشد که به محضرش شرفیاب شوم، جز این که زیراندازى که زیرپاى آن حضرت گسترده شده بود، آن را از زیرپایش برمى داشت وزیر پاى من می گستراند.»

مالک بن انس درباره ى زهد و عبادت و عرفان امام صادق(علیه السلام) بیان داشت:

به همراه امام صادق(علیه السلام) به قصد مکه و براى انجام مناسک حج ازمدینه خارج شدیم. به مسجد شجره که میقات مردم مدینه است،رسیدیم. لباس احرام پوشیدیم، در هنگام پوشیدن لباس احرام تلبیه گویى یعنى گفتن: «لبیک اللهم لبیک » لازم است. دیگران طبق معمول این ذکر را بر زبان جارى می کردند.»

مالک می گوید: من متوجه امام صادق(علیه السلام) شدم، دیدم حال حضرت منقلب است. امام صادق(علیه السلام) می خواهد لبیک بگوید ولى رنگ رخساره اش متغیرمی شود. هیجانى به امام دست می دهد و صدا در گلویش می شکند، وچنان کنترل اعصاب خویش را از دست می دهد که می خواهد بی اختیار ازمرکب به زمین بیفتد. مالک می گوید: من جلو آمدم و گفتم: ای فرزند پیامبر! چاره اى نیست این ذکر را باید گفت. هر طورى که شده باید این ذکر را بر زبان جارى ساخت. حضرت فرمود:

«یابن ابی عامر! کیف اجسر ان اقول لبیک اللهم لبیک و اخشى ان یقول عزوجل لا لبیک و لا سعدیک.»

اى پسر ابی عامر! چگونه جسارت بورزم و به خود جرات و اجازه بدهم که لبیک بگویم؟ «لبیک » گفتن به معناى این است که خداوندا، تو مرا به آن چه می خوانى با سرعت تمام اجابت می کنم وهمواره آماده ى انجام آن هستم. با چه اطمینانى با خداى خود این طور گستاخى کنم و خود را بنده ى آماده به خدمت معرفى کنم؟! اگردر جوابم گفته شود: «لالبیک و لاسعدیک » آن وقت چه کنم؟ (۶)

همو در سخنى دیگر درباره فضیلت و عظمت امام صادق(علیه السلام) می گوید:

«ما راءت عین و لا سمعت اذن و لا خطر على قلب بشر افضل من جعفربن محمد» (۷)

هیچ چشمى ندیده است و هیچ گوشى نشنیده است و به قلب هیچ بشری خطور نکرده است، مردى که با فضیلت تر از جعفربن محمد باشد.

درباره ى مالک بن انس نوشته اند:

«و کان مالک بن انس یستمع من جعفربن محمد و کثیرا مایذکر من سماعه عنه و ربما قال حدثنى الثقه یعنیه.»

مالک بن انس از جعفربن محمد سماع حدیث می نمود و بسیار آن چه راکه از او سماع می کرد، بیان می نمود و چه بسا می گفت: این حدیث رامرد ثقه به من حدیث کرده است که مرادش جعفربن محمد بود. (۸)

حسین بن یزید نوفلى می گوید:

«سمعت مالک بن انس الفقیه یقول والله ما راءت عینى افضل من جعفربن محمد(علیه السلام) زهدا و فضلا و عباده و ورعا. و کنت اقصده فیکرمنى و یقبل على فقلت له یوما یاابن رسول الله ما ثواب من صام یوما من رجب ایمانا و احتسابا فقال (و کان والله اذا قال صدق) حدثنى ابیه عن جده قال قال رسول الله(ص) من صام یوما من رجب ایمانا و احتسابا غفرله فقلت له یا ابن رسول الله فى ثواب من صام یوما من شعبان فقال حدثنى ابی عن ابیه عن جده قال قال رسول الله(ص) من صام یوما من شعبان ایمانا و احتساباغفرله.» (۹)

از مالک بن انس فقیه شنیدم که گفت: به خدا سوگند! چشمان من ندیدفردى را که از جهت زهد، علم، فضیلت، عبادت و ورع برتر ازجعفربن محمد باشد. من به نزد او می رفتم. او با روى باز مرامی پذیرفت و گرامى می داشت. روزى از او پرسیدم: اى پسر پیامبر!ثواب روزه ى ماه رجب چه میزان است؟ او در پاسخ روایتى از پیامبرنقل کرد. به خدا سوگند هرگاه چیزى از کسى نقل کند درست و راست نقل می کند. او در پاسخ گفت: پدرم از پدرش و ازجدش و از پیامبرنقل کرده است که ثواب روزه ى ماه رجب این است که گناهانش بخشیده می شود. سپس این پرسش را در باره ى روزه ى ماه شعبان هم بیان کردم و حضرت همان پاسخ را داد.

ابن شبرمه و امام صادق(علیه السلام)

عبدالله بن شبرمه بن طفیل ضببى معروف به «ابن شبرمه » (۷۲-۱۴۴ ه .ق) قاضى و فقیه نامدار کوفه، درباره ى امام صادق(علیه السلام) می گوید:

«ماذکرت حدیثا سمعته من جعفربن محمد(علیه السلام) الا کادان یتصرع له قلبى سمعته یقول حدثنى ابی عن جدى عن رسول الله.» (۱۰) به یاد ندارم حدیثى را از جعفربن محمد شنیده باشم جز این که درعمق جانم تاثیر گذاشته باشد. از او شنیدم که در نقل حدیث می گفت که از پدرم و از جدم و از رسول خدا(ص) این روایت را نقل می کنم.

همو گفت:

«واقسم بالله ما کذب على ابیه و لا کذب ابوه على جده و لا کذب جده على رسول الله.» (۱۱)

به خدا سوگند! نه جعفر بن محمد در نقل روایات از پدرش دروغ می گفت و نه پدرش برجدش دروغ می گفت و نه او بر پیامبر(ص). یعنی آنچه که در سلسله ى سند روایات جعفربن محمد وجود دارد جملگی درست است.

ابن ابى لیلى و امام صادق(علیه السلام)

شیخ صدوق روایتى نقل می کند که محمدبن عبدالرحمان معروف به «ابن ابی لیلى » (۷۴-۱۴۸ ه .ق) فقیه، محدث، مفتى و قاضی بنام کوفه نزد امام صادق(علیه السلام) رفت و از آن حضرت پرسش هایى نمود و پاسخ هاى خوبى شنید. سپس به امام خطاب کرد و عرض نمود:

«اشهد انکم حجج الله على خلقه.» (۱۲)

شهادت می دهم که شما حجت هاى خداوندى بر بندگانش هستید.

عمروبن عبید معتزلى و امام صادق(علیه السلام)

«عمروبن عبید معتزلى » به نزد امام جعفربن محمد(علیه السلام) مشرف شد،وقتى رسید این آیه را تلاوت نمود:

«الذین یجتنبون کبائرالاثم و الفواحش » (۱۳)

سپس ساکت شد. امام صادق(علیه السلام) فرمود: چرا ساکت شدى؟ گفت: خواستم که شما از قرآن گناهان کبیره را یکى پس از دیگرى براى من بیان نمایى. حضرت شروع کرد وبه ترتیب از گناه بزرگ تر یکى پس از دیگرى را بیان نمود. از بس که امام خوب و عالى پاسخ عمرو بن عبید راداد که در پایان عمروبن عبید بی اختیار گریست و فریادزد:

«هلک من قال براءیه و نازعکم فى الفضل و العلوم » (۱۴)

هرکه به راى خویش سخن بگوید و در فضل و علم با شما منازعه کند، هلاک می شود.

جاحظ و امام صادق(علیه السلام)

«ابوبحر جاحظ بصرى » (۲۵۵۱۶۰ ه .ق) که از دانشوران مشهور قرن سوم بود، درباره ى امام صادق(علیه السلام) بیان داشت:

«جعفربن محمدالذى ملاالدنیا علمه و فقهه و یقال ان اباحنیفه من تلامذته و کذلک سفیان الثورى و حسبک بهما فى هذاالباب.» (۱۵)

جعفربن محمد کسى بود که علم و فقه آن حضرت جهان را پرکرده است و گفته می شود که ابوحنیفه و سفیان ثورى از شاگردان او بودند. همین در عظمت علمى آن حضرت کافى است.

عمربن مقدام و امام صادق(علیه السلام)

«عمر بن مقدام » از علماى معاصر امام صادق(علیه السلام) درباره ى آن حضرت می گوید:

«کنت اذا نظرت الى جعفربن محمد علمت انه من سلاله النبیین و قدراءیته واقفا عندالجمره یقول سلونى، سلونى.» (۱۶)

هنگامى که جعفربن محمد را می دیدم، می فهمیدم که او از نسل پیامبران است. خودم دیدم که در جمره ى منى ایستاده بود و ازمردم می خواست که از او بپرسند و از علم سرشار او بهره مندشوند…

شهرستانى و امام صادق(علیه السلام)

ابوالفتح محمدبن ابی القاسم اشعرى معروف به «شهرستانى »(۴۷۹-۵۴۷ ه .ق) درکتاب گرانسنگ «الملل و النحل » درباره ی عظمت امام صادق(علیه السلام) می نویسد:

«و هو ذوعلم عزیز فى الدین و ادب کامل فى الحکمه و زهر بالغ فى الدنیا و ورع تام عن الشهوات.» (۱۷)

امام صادق(علیه السلام) در امور و مسایل دینى، از دانشى بی پایان و درحکمت، از ادبى کامل و نسبت به امور دنیا و زرق و برق هاى آن، اززهدى نیرومند برخوردار بود و از شهوت هاى نفسانى دورى می گزید.

ابن خلکان و امام صادق(علیه السلام)

ابن خلکان درباره ى امام صادق(علیه السلام) می نویسد:

«احدالائمه الاثنى عشر على مذهب الامامیه و کان من سادات اهل البیت و لقب بالصادق لصدق مقالته و فضله اشهر من ان یذکر.»

او یکى از امامان دوازده گانه ى امامیه و از بزرگان اهل بیت رسول خدا(ص) بود. به جهت صدق در گفتارش به لقب صادق شهرت یافت و فضل او مشهورتر از آن است که نیازمند به توضیح داشته باشد.

ابن خلکان همچنین می نویسد: امام صادق(علیه السلام) در صنعت کیمیا (شیمی)از مهارت خاصى بهره مند بود، ابوموسى جابربن حیان طرطوسى، شاگرداو بود. جابر کتابى شامل هزار ورق تالیف کرد که تعلیمات جعفربن صادق را در برداشت و حاوى پانصد رساله بود. (۱۸)

ابن حجر عسقلانى و امام صادق(علیه السلام)

شهاب الدین ابوالفضل احمدبن على مصرى شافعى، مشهور به «ابن حجر عسقلانى » (۷۷۳-۸۵۲ ه .ق) درباره ى امام صادق(علیه السلام) می گوید:

«جعفربن محمد بن على بن حسین بن على بن ابى طالب فقیهى است بسیار راست گفتار.» (۱۹)

ابن حجر در کتاب تهذیب التهذیب از ابی حاتم و او از پدرش نقل می کند که درباره ى امام صادق(علیه السلام) بیان داشت:

«لایساءل عن مثله.»

و نیز می نویسد: ابن عدى گفته است:

«و لجعفراحادیث و نسخ و هو من ثقات الناس… و ذکره ابن حبان فی الثقات و قال کان من سادات اهل البیت فقها و علما و فضلا… وقال النسایى فی الجرح و التعدیل ثقه.» (۲۰)

براى جعفربن محمد احادیث و نسخه هاى بسیار است. او از افرادموثق است. ابن حبان او را در زمره ى ثقات قرار داده است و گفته است: جعفربن محمد از بزرگان اهل بیت رسول خدا(ص) است و ازجهت فقه، علم و فضل مقام بالایى دارد. «نسایى » در جرح و تعدیل،امام صادق(علیه السلام) را از افراد «ثقه » معرفى کرده است.

صاحب «سیراعلام النبلاء» و امام صادق(علیه السلام)

صاحب «سیراعلام النبلاء» درباره ى امام صادق(علیه السلام) می نویسد:

جعفربن محمد بن على بن حسین که از فرزندان حسین بن على ریحانه رسول خدا(ص) است، یکى از بزرگان است که مادرش «ام فروه » دخترقاسم بن محمد بن ابی بکر است و مادر ام فروه «اسماء» دخترعبدالرحمان بن ابی بکر است. به همین جهت است که آن حضرت می گفت: من از دو جهت به ابوبکر منتسبم. او بزرگ بنی هاشم است. از محضرعلمى او افراد بسیارى کسب فیض کردند، از جمله، فرزندش «موسای کاظم »، «یحیى بن سعید انصارى »، «یزید بن عبدالله »، «ابوحنیفه »، «ابان بن تغلب »، «ابن جریح »، «معاویه بن عمار»، «ابن اسحاق »، «سفیان »، «شبعه »، «مالک »،«اسماعیل بن جعفر»، «وهب بن خالد»، «حاتم بن اسماعیل »،«سلیمان بن بلال »، «سفیان بن عینیه »، «حسن بن صالح »،«حسن بن عیاش »، «زهیربن محمد»، «حفص بن غیاث »، «زید بن حسن »، «انماطى »، «سعیدبن سفیان اسلمى »، «عبدالله بن میمون » «عبدالعزیزبن عمران زهرى »، عبدالعزیزدراورى »،«عبدالوهاب ثقفى »، «عثمان بن فرقد»، «محمدبن ثابت بنانى »، «محمدبن میمون زعفرانى »، «مسلم زنجى »، «یحیی قطان »، «ابوعاصم نبیل » و… (۲۱)

همو در کتاب «میزان الاعتدال » می نویسد:

جعفربن محمد یکى از امامان بزرگ است که مقامى بس بزرگ دارد ونیکوکار و صادق است. (۲۲)

ابن حجر هیتمى و امام صادق(علیه السلام)

شهاب الدین ابوالعباس، احمدبن بدرالدین شافعى، معروف به «ابن حجر هیتمى » در «صواعق المحرقه » درباره  امام صادق(علیه السلام) می نویسد:

مردم از آن حضرت دانش هاى بسیارى فرا گرفته اند. این علوم ودانش ها توسط مسافران به همه جا راه یافت و سرانجام آوازه ی جعفر بن محمد در همه جا پیچیده شد. عالمان بزرگى مانند «یحیی بن سعید»، «ابن جریج »، «مالک »، «سفیان ثورى »، «سفیان بن عینیه »، «ابوحنیفه »، «شعبه » و «ایوب سجستانى » از اوحدیث نقل کرده اند. (۲۳)

میرعلى هندى و امام صادق(علیه السلام)

«میرعلی هندى » که از علماى نامدار اهل سنت است و در همین دوره ی معاصر می زیست درباره ى عظمت علمى و اخلاقى امام صادق(علیه السلام) می گوید:

آراء و فتاواى دینى تنها نزد سادات و شخصیت هاى فاطمى رنگ فلسفی به خود گرفته بود. گسترش علم در آن زمان، روح بحث و جستجو رابرانگیخته بود و بحث ها و گفتگوهاى فلسفى در همه ى اجتماعات رواج یافته بود. شایسته ى ذکر است که رهبرى این حرکت فکرى را حوزه ی علمی اى که در مدینه شکوفا شده بود، بر عهده داشت. ابن حوزه رانبیره ى على بن ابی طالب(علیه السلام) به نام امام جعفر که «صادق » لقب داشت، تاسیس کرده بود. او پژوهشگرى فعال ومتفکرى بزرگ بود وبا علوم آن عصر به خوبى آشنایى داشت و نخستین کسى بود که مدارس فلسفى اصلى را در اسلام تاسیس کرد.

در مجالس درس او تنها کسانى که بعدها مذاهب فقهى را تاسیس کردند، شرکت نمی کردند بلکه فلاسفه و طلاب فلسفه از مناطق دور دست در آن حاضر می شدند.

«حسن بصرى » موسس مکتب فلسفى «بصره » و «واصل بن عطا» موسس مذهب «معتزله »، از شاگردان او بودند که از زلال چشمه ى دانش اوسیراب می شدند. (۲۴)

پى نوشتها:

۱– شمس الدین ذهبى، سیراعلام النبلاء، ج ۶، ص ۲۵۷; تاریخ الکبیر، ج ۲، ص ۱۹۹ و ۱۹۸، ح ۲۱۸۳.

۲- سیراعلام النبلاء، ج ۶، ص ۲۵۸; بحارالانوار، ج ۴۷، ص ۲۱۷.

۳- شیخ صدوق، من لایحضره الفقیه، ج ۲، ص ۵۱۹، طبع قم، نشراسلامى.

۴- سیراعلام النبلاء، ج ۶، ص ۲۵۶.

۵- ابن تیمیه، التوسل و الوسیله، ص ۵۲; جعفریان، حیات فکرى وسیاسى امامان شیعه، ص ۳۲۷.

۶- شیخ صدوق، امالى، ص ۱۴۳، ح ۳.

۷- شهید مطهرى، سیرى در سیره ى ائمه اطهار(علیه السلام) ، ص ۱۴۹.

۸- شرح الاخبار فى فضایل الائمه الاطهار، ج ۳، ص ۲۹۹، ح ۱۲۰۳.

۹- امالى صدوق، ص ۴۳۵ و۴۳۶، ح ۲.

۱۰ و ۱۱- همان، ص ۳۴۳، ح ۱۶.

۱۲- من لایحضره الفقیه، ج ۱، ص ۱۸۸، ح ۵۶۹.

۱۳- سوره نجم، آیه ۳۲.

۱۴- کلینى، کافى، ج ۲، ص ۲۸۷۲۸۵.

۱۵- رسائل جاحظ، ص ۱۰۶; حیات فکرى و سیاسى امامان شیعه، ص ۳۲۸.

۱۶- سیراعلام النبلاء، ج ۶، ص ۲۵۷.

۱۷- الملل و النحل، ج ۱، ص ۱۴۷; حیات فکرى و سیاسى امامان شیعه، ص ۳۳۰.

۱۸- وفیات الاعیان، ج ۱، ص ۳۲۷; سیره ى پیشوا، ص ۳۵۳; حیات فکری و سیاسى امامان شیعه، ص ۳۳۰.

۱۹- تقریب التهذیب، ص ۶۸.

۲۰- تهذیب التهذیب، ج ۲، ص ۱۰۴.

۲۱- سیراعلام النبلاء، ج ۶، ص ۲۵۵ و۲۵۶.

۲۲- لغت نامه دهخدا، ج ۹، ص ۱۳۰۳۲۳.

۲۳- الصواعق المحرقه، ص ۲۰۱.

۲۴- مختصر تاریخ العرب، ص ۱۹۳; سیره ى پیشوایان، ص ۳۵۲.

منبع: ماهنامه کوثر، تیر ۱۳۷۹، شماره ۴۰