امام  صادق عليه السلام از منظر دانشوران اهل سنت

حسن عاشورى لنگرودى

درباره عظمت امام صادق(علیه السلام) نه تنها توسط شيعيان به فراوانى سخن گفته شده است، بلکه دراين باره جمع کثيرى از دانشوران و بزرگان اهل سنت و جماعت لب به سخن گشوده اند. پيشوايان مذاهب اهل سنت،عالمان نامدار اسلامى و صاحب نظران زبردست در باره ى برجستگي هاي علمى، عملى، اخلاقى، کرامت و عظمت آن امام هدايت، امام جعفرصادق(علیه السلام) بسيار سخن گفته اند. اينک در اين نوشتار به طور گذرا به بيان برخى از اين اظهار نظرها و اعترافات مي پردازيم.

ابوحنيفه و امام صادق(علیه السلام)

«نعمان بن ثابت بن زوطى » معروف به «ابوحنيفه » (80 150ه. ق.) پيشواى فرقه ى حنفى که از نظر زمانى معاصر با امام صادق(علیه السلام) بود، درباره ى عظمت امام صادق(علیه السلام) اظهارات و اعترافات خوبى دارد. از جمله درباره ى آن حضرت گفت:

«مارايت افقه من جعفربن محمد و انه اعلم الامه »

من فقيه تر و داناتر از جعفربن محمد نديده ام. او داناترين فرداين امت است. (1)

در زمان امام صادق(علیه السلام) منصور دوانقى، خليفه ى مقتدر عباسى، قدرت سياسى را در اختيار داشت، او همواره از مجد وعظمت بني على وبني فاطمه به ويژه امام صادق(علیه السلام) رنج مي برد و براى رهايى از اين رنج گاهى ابوحنيفه راتحريک مي کرد که در برابر امام صادق(علیه السلام) بايستد; منصور عباسى او را به عنوان مهم ترين دانشوران عصرتکريم مي کرد تا شايد بتواند برمجد و عظمت علمى امام جعفربن محمد(علیه السلام) فائق آيد.

در اين رابطه خود ابوحنيفه نقل مي کند و مي گويد:

«روزى منصور دوانقى کسى را نزد من فرستاد و گفت: اى ابوحنيفه!مردم شيفته ى جعفربن محمد شده اند، او در بين مردم از پايگاه اجتماعى وسيعى بهره مند است، تو براى اين که پايگاه جعفربن محمدرا خنثى کنى و در ديد مردم از عظمت او به خصوص از عظمت علمي او بکاهى، چند مساله ى پيچيده و غامض را آماده کن و در وقت مناسب از او بپرس تا بلکه باناتوان شدن جعفربن محمد از پاسخ گويى، او را تحقير نمايى و ديگر، مردم شيفته ى او نباشند و ازاو فاصله بگيرند.

در همين رابطه من چهل مساله ى مشکل را آماده کردم و در يکى ازروزها که منصور در «حيره » بود و مرا طلبيد، به حضورش رسيدم.همين که وارد شدم، ديدم جعفربن محمد در سمت راستش نشسته است،وقتى که چشمم به آن حضرت افتاد، آن چنان تحت تاثير ابهت وعظمت او قرار گرفتم که از توصيف آن عاجزم. با ديدن منصورخليفه ى عباسى آن ابهت به من دست نداد، در حالى که منصور خليفه است و خليفه به جهت اين که قدرت سياسى در اختيارش ست بايدابهت داشته باشد. سلام گفتم و اجازه خواستم تا درکنارشان بنشينم;خليفه با اشاره اجازه داد و در کنارشان نشستم. آن گاه منصورعباسى به جعفربن محمد نگاه کرد و گفت:

ابو عبدالله! ايشان ابوحنيفه هستند.

او پاسخ داد: بلى، او را مي شناسم. سپس منصور به من نگاهى کرد وگفت: ابوحنيفه! اگر سوالى دارى از ابوعبدالله، جعفربن محمدبپرس و با او در ميان بگذار. من گفتم: بسيار خوب. فرصت راغنيمت شمردم و چهل مساله اى را که از پيش آماده کرده بودم، يکي پس از ديگرى با آن حضرت درميان گذاشتم. بعد از بيان هرمساله اى، امام صادق(علیه السلام) در پاسخ آن بيان مي فرمود:

عقيده ى شما در اين باره چنين و چنان است، عقيده ى علماى مدينه در اين مساله اين چنين ا ست و عقيده ى ماهم اين است.

در برخى از مسائل آن حضرت با نظر ما موافق بود و در برخى هم بانظر علماى مدينه موافق بود و گاهى هم با هردو نظر مخالفت مي کردو خودش نظر سومى را انتخاب مي کرد و بيان مي داشت.

من تمامى چهل سؤال مشکلى را که برگزيده بودم يکى پس از ديگري با او در ميان گذاشتم و جعفربن محمد هم بدين گونه اى که بيان شدبه جملگى آن ها، با متانت تمام و با تسلط خاصى که داشت پاسخ گفت.»

سپس ابوحنيفه بيان داشت:

«ان اعلم الناس اعلمهم باختلاف الناس »

«همانا دانشمندترين مردم کسى است که به آراء و نظريه هاى مختلف دانشوران در مسائل علمى احاطه و تسلط داشته باشد.» و چون جعفربن محمد اين احاطه را دارد، بنابراين او داناترين فرداست.» (2)

همو درباره ى عظمت علمى امام صادق(علیه السلام) بيان داشت:

«لولا جعفربن محمد ما علم الناس مناسک حجهم.» (3)

اگر جعفربن محمد نبود، مردم احکام و مناسک حجشان رانمي دانستند.

مالک بن انس و امام صادق(علیه السلام)

مالک بن انس (179- 97 ه .ق) يکى از پيشوايان چهارگانه ى اهل سنت و جماعت و رئيس فرقه ى مالکى است که مدتى افتخار شاگردي امام صادق(علیه السلام) نصيب وى شد. (4) او در باره ى عظمت و شخصيت علمي و اخلاقى امام صادق(علیه السلام) چنين مي گويد:

«ولقد کنت آتى جعفربن محمد و کان کثيرالمزاح و التبسم، فاذاذکر عنده النبي(ص) اخضر و اصفر، و لقد اختلفت اليه زمانا وماکنت اراه الا على ثلاث خصال: اما مصليا و اما صائما وامايقراء القرآن. و ما راءيته قط يحدث عن رسول الله(ص) الا علي الطهاره و لا يتکلم فى مالا يعنيه و کان من العلماءالزهاد الذين يخشون الله و ماراءيته قط الا يخرج الوساده من تحته و يجعلهاتحتى.» (5)

«مدتى به حضور جعفربن محمد مي رسيدم. آن حضرت اهل مزاح بود.

همواره تبسم ملايمى برلب هايش نمايان بود. هنگامى که در محضر آن حضرت نام مبارک رسول گرامى اسلام(ص) به ميان مي آمد، رنگ رخساره هاى جعفربن محمد به سبزى و سپس به زردى مي گراييد. در طول مدتى که به خانه ى آن حضرت آمد و شد داشتم، او را نديدم جز اين که در يکى از اين سه خصلت و سه حالت به سر مي برد، يا او را درحال نماز خواندن مي ديدم و يا در حالت روزه دارى و يا در حالت قرائت قرآن.

من نديدم که جعفربن محمد بدون وضو و طهارت از رسول خدا(ص)حديثى نقل کند. من نديدم که آن حضرت سخنى بي فايده و گزاف بگويد. او از عالمان زاهدى بود که از خدا خوف داشت. ترس از خداسراسر وجودش را فراگرفته بود.

هرگز نشد که به محضرش شرفياب شوم، جز اين که زيراندازى که زيرپاى آن حضرت گسترده شده بود، آن را از زيرپايش برمى داشت وزير پاى من مي گستراند.»

مالک بن انس درباره ى زهد و عبادت و عرفان امام صادق(علیه السلام) بيان داشت:

به همراه امام صادق(علیه السلام) به قصد مکه و براى انجام مناسک حج ازمدينه خارج شديم. به مسجد شجره که ميقات مردم مدينه است،رسيديم. لباس احرام پوشيديم، در هنگام پوشيدن لباس احرام تلبيه گويى يعنى گفتن: «لبيک اللهم لبيک » لازم است. ديگران طبق معمول اين ذکر را بر زبان جارى مي کردند.»

مالک مي گويد: من متوجه امام صادق(علیه السلام) شدم، ديدم حال حضرت منقلب است. امام صادق(علیه السلام) مي خواهد لبيک بگويد ولى رنگ رخساره اش متغيرمي شود. هيجانى به امام دست مي دهد و صدا در گلويش مي شکند، وچنان کنترل اعصاب خويش را از دست مي دهد که مي خواهد بي اختيار ازمرکب به زمين بيفتد. مالک مي گويد: من جلو آمدم و گفتم: اي فرزند پيامبر! چاره اى نيست اين ذکر را بايد گفت. هر طورى که شده بايد اين ذکر را بر زبان جارى ساخت. حضرت فرمود:

«يابن ابي عامر! کيف اجسر ان اقول لبيک اللهم لبيک و اخشى ان يقول عزوجل لا لبيک و لا سعديک.»

اى پسر ابي عامر! چگونه جسارت بورزم و به خود جرات و اجازه بدهم که لبيک بگويم؟ «لبيک » گفتن به معناى اين است که خداوندا، تو مرا به آن چه مي خوانى با سرعت تمام اجابت مي کنم وهمواره آماده ى انجام آن هستم. با چه اطمينانى با خداى خود اين طور گستاخى کنم و خود را بنده ى آماده به خدمت معرفى کنم؟! اگردر جوابم گفته شود: «لالبيک و لاسعديک » آن وقت چه کنم؟ (6)

همو در سخنى ديگر درباره فضيلت و عظمت امام صادق(علیه السلام) مي گويد:

«ما راءت عين و لا سمعت اذن و لا خطر على قلب بشر افضل من جعفربن محمد» (7)

هيچ چشمى نديده است و هيچ گوشى نشنيده است و به قلب هيچ بشري خطور نکرده است، مردى که با فضيلت تر از جعفربن محمد باشد.

درباره ى مالک بن انس نوشته اند:

«و کان مالک بن انس يستمع من جعفربن محمد و کثيرا مايذکر من سماعه عنه و ربما قال حدثنى الثقه يعنيه.»

مالک بن انس از جعفربن محمد سماع حديث مي نمود و بسيار آن چه راکه از او سماع مي کرد، بيان مي نمود و چه بسا مي گفت: اين حديث رامرد ثقه به من حديث کرده است که مرادش جعفربن محمد بود. (8)

حسين بن يزيد نوفلى مي گويد:

«سمعت مالک بن انس الفقيه يقول والله ما راءت عينى افضل من جعفربن محمد(علیه السلام) زهدا و فضلا و عباده و ورعا. و کنت اقصده فيکرمنى و يقبل على فقلت له يوما ياابن رسول الله ما ثواب من صام يوما من رجب ايمانا و احتسابا فقال (و کان والله اذا قال صدق) حدثنى ابيه عن جده قال قال رسول الله(ص) من صام يوما من رجب ايمانا و احتسابا غفرله فقلت له يا ابن رسول الله فى ثواب من صام يوما من شعبان فقال حدثنى ابي عن ابيه عن جده قال قال رسول الله(ص) من صام يوما من شعبان ايمانا و احتساباغفرله.» (9)

از مالک بن انس فقيه شنيدم که گفت: به خدا سوگند! چشمان من نديدفردى را که از جهت زهد، علم، فضيلت، عبادت و ورع برتر ازجعفربن محمد باشد. من به نزد او مي رفتم. او با روى باز مرامي پذيرفت و گرامى مي داشت. روزى از او پرسيدم: اى پسر پيامبر!ثواب روزه ى ماه رجب چه ميزان است؟ او در پاسخ روايتى از پيامبرنقل کرد. به خدا سوگند هرگاه چيزى از کسى نقل کند درست و راست نقل مي کند. او در پاسخ گفت: پدرم از پدرش و ازجدش و از پيامبرنقل کرده است که ثواب روزه ى ماه رجب اين است که گناهانش بخشيده مي شود. سپس اين پرسش را در باره ى روزه ى ماه شعبان هم بيان کردم و حضرت همان پاسخ را داد.

ابن شبرمه و امام صادق(علیه السلام)

عبدالله بن شبرمه بن طفيل ضببى معروف به «ابن شبرمه » (72-144 ه .ق) قاضى و فقيه نامدار کوفه، درباره ى امام صادق(علیه السلام) مي گويد:

«ماذکرت حديثا سمعته من جعفربن محمد(علیه السلام) الا کادان يتصرع له قلبى سمعته يقول حدثنى ابي عن جدى عن رسول الله.» (10) به ياد ندارم حديثى را از جعفربن محمد شنيده باشم جز اين که درعمق جانم تاثير گذاشته باشد. از او شنيدم که در نقل حديث مي گفت که از پدرم و از جدم و از رسول خدا(ص) اين روايت را نقل مي کنم.

همو گفت:

«واقسم بالله ما کذب على ابيه و لا کذب ابوه على جده و لا کذب جده على رسول الله.» (11)

به خدا سوگند! نه جعفر بن محمد در نقل روايات از پدرش دروغ مي گفت و نه پدرش برجدش دروغ مي گفت و نه او بر پيامبر(ص). يعني آنچه که در سلسله ى سند روايات جعفربن محمد وجود دارد جملگي درست است.

ابن ابى ليلى و امام صادق(علیه السلام)

شيخ صدوق روايتى نقل مي کند که محمدبن عبدالرحمان معروف به «ابن ابي ليلى » (74-148 ه .ق) فقيه، محدث، مفتى و قاضي بنام کوفه نزد امام صادق(علیه السلام) رفت و از آن حضرت پرسش هايى نمود و پاسخ هاى خوبى شنيد. سپس به امام خطاب کرد و عرض نمود:

«اشهد انکم حجج الله على خلقه.» (12)

شهادت مي دهم که شما حجت هاى خداوندى بر بندگانش هستيد.

عمروبن عبيد معتزلى و امام صادق(علیه السلام)

«عمروبن عبيد معتزلى » به نزد امام جعفربن محمد(علیه السلام) مشرف شد،وقتى رسيد اين آيه را تلاوت نمود:

«الذين يجتنبون کبائرالاثم و الفواحش » (13)

سپس ساکت شد. امام صادق(علیه السلام) فرمود: چرا ساکت شدى؟ گفت: خواستم که شما از قرآن گناهان کبيره را يکى پس از ديگرى براى من بيان نمايى. حضرت شروع کرد وبه ترتيب از گناه بزرگ تر يکى پس از ديگرى را بيان نمود. از بس که امام خوب و عالى پاسخ عمرو بن عبيد راداد که در پايان عمروبن عبيد بي اختيار گريست و فريادزد:

«هلک من قال براءيه و نازعکم فى الفضل و العلوم » (14)

هرکه به راى خويش سخن بگويد و در فضل و علم با شما منازعه کند، هلاک مي شود.

جاحظ و امام صادق(علیه السلام)

«ابوبحر جاحظ بصرى » (255160 ه .ق) که از دانشوران مشهور قرن سوم بود، درباره ى امام صادق(علیه السلام) بيان داشت:

«جعفربن محمدالذى ملاالدنيا علمه و فقهه و يقال ان اباحنيفه من تلامذته و کذلک سفيان الثورى و حسبک بهما فى هذاالباب.» (15)

جعفربن محمد کسى بود که علم و فقه آن حضرت جهان را پرکرده است و گفته مي شود که ابوحنيفه و سفيان ثورى از شاگردان او بودند. همين در عظمت علمى آن حضرت کافى است.

عمربن مقدام و امام صادق(علیه السلام)

«عمر بن مقدام » از علماى معاصر امام صادق(علیه السلام) درباره ى آن حضرت مي گويد:

«کنت اذا نظرت الى جعفربن محمد علمت انه من سلاله النبيين و قدراءيته واقفا عندالجمره يقول سلونى، سلونى.» (16)

هنگامى که جعفربن محمد را مي ديدم، مي فهميدم که او از نسل پيامبران است. خودم ديدم که در جمره ى منى ايستاده بود و ازمردم مي خواست که از او بپرسند و از علم سرشار او بهره مندشوند…

شهرستانى و امام صادق(علیه السلام)

ابوالفتح محمدبن ابي القاسم اشعرى معروف به «شهرستانى »(479-547 ه .ق) درکتاب گرانسنگ «الملل و النحل » درباره ي عظمت امام صادق(علیه السلام) مي نويسد:

«و هو ذوعلم عزيز فى الدين و ادب کامل فى الحکمه و زهر بالغ فى الدنيا و ورع تام عن الشهوات.» (17)

امام صادق(علیه السلام) در امور و مسايل دينى، از دانشى بي پايان و درحکمت، از ادبى کامل و نسبت به امور دنيا و زرق و برق هاى آن، اززهدى نيرومند برخوردار بود و از شهوت هاى نفسانى دورى مي گزيد.

ابن خلکان و امام صادق(علیه السلام)

ابن خلکان درباره ى امام صادق(علیه السلام) مي نويسد:

«احدالائمه الاثنى عشر على مذهب الاماميه و کان من سادات اهل البيت و لقب بالصادق لصدق مقالته و فضله اشهر من ان يذکر.»

او يکى از امامان دوازده گانه ى اماميه و از بزرگان اهل بيت رسول خدا(ص) بود. به جهت صدق در گفتارش به لقب صادق شهرت يافت و فضل او مشهورتر از آن است که نيازمند به توضيح داشته باشد.

ابن خلکان همچنين مي نويسد: امام صادق(علیه السلام) در صنعت کيميا (شيمي)از مهارت خاصى بهره مند بود، ابوموسى جابربن حيان طرطوسى، شاگرداو بود. جابر کتابى شامل هزار ورق تاليف کرد که تعليمات جعفربن صادق را در برداشت و حاوى پانصد رساله بود. (18)

ابن حجر عسقلانى و امام صادق(علیه السلام)

شهاب الدين ابوالفضل احمدبن على مصرى شافعى، مشهور به «ابن حجر عسقلانى » (773-852 ه .ق) درباره ى امام صادق(علیه السلام) مي گويد:

«جعفربن محمد بن على بن حسين بن على بن ابى طالب فقيهى است بسيار راست گفتار.» (19)

ابن حجر در کتاب تهذيب التهذيب از ابي حاتم و او از پدرش نقل مي کند که درباره ى امام صادق(علیه السلام) بيان داشت:

«لايساءل عن مثله.»

و نيز مي نويسد: ابن عدى گفته است:

«و لجعفراحاديث و نسخ و هو من ثقات الناس… و ذکره ابن حبان في الثقات و قال کان من سادات اهل البيت فقها و علما و فضلا… وقال النسايى في الجرح و التعديل ثقه.» (20)

براى جعفربن محمد احاديث و نسخه هاى بسيار است. او از افرادموثق است. ابن حبان او را در زمره ى ثقات قرار داده است و گفته است: جعفربن محمد از بزرگان اهل بيت رسول خدا(ص) است و ازجهت فقه، علم و فضل مقام بالايى دارد. «نسايى » در جرح و تعديل،امام صادق(علیه السلام) را از افراد «ثقه » معرفى کرده است.

صاحب «سيراعلام النبلاء» و امام صادق(علیه السلام)

صاحب «سيراعلام النبلاء» درباره ى امام صادق(علیه السلام) مي نويسد:

جعفربن محمد بن على بن حسين که از فرزندان حسين بن على ريحانه رسول خدا(ص) است، يکى از بزرگان است که مادرش «ام فروه » دخترقاسم بن محمد بن ابي بکر است و مادر ام فروه «اسماء» دخترعبدالرحمان بن ابي بکر است. به همين جهت است که آن حضرت مي گفت: من از دو جهت به ابوبکر منتسبم. او بزرگ بني هاشم است. از محضرعلمى او افراد بسيارى کسب فيض کردند، از جمله، فرزندش «موساي کاظم »، «يحيى بن سعيد انصارى »، «يزيد بن عبدالله »، «ابوحنيفه »، «ابان بن تغلب »، «ابن جريح »، «معاويه بن عمار»، «ابن اسحاق »، «سفيان »، «شبعه »، «مالک »،«اسماعيل بن جعفر»، «وهب بن خالد»، «حاتم بن اسماعيل »،«سليمان بن بلال »، «سفيان بن عينيه »، «حسن بن صالح »،«حسن بن عياش »، «زهيربن محمد»، «حفص بن غياث »، «زيد بن حسن »، «انماطى »، «سعيدبن سفيان اسلمى »، «عبدالله بن ميمون » «عبدالعزيزبن عمران زهرى »، عبدالعزيزدراورى »،«عبدالوهاب ثقفى »، «عثمان بن فرقد»، «محمدبن ثابت بنانى »، «محمدبن ميمون زعفرانى »، «مسلم زنجى »، «يحيي قطان »، «ابوعاصم نبيل » و… (21)

همو در کتاب «ميزان الاعتدال » مي نويسد:

جعفربن محمد يکى از امامان بزرگ است که مقامى بس بزرگ دارد ونيکوکار و صادق است. (22)

ابن حجر هيتمى و امام صادق(علیه السلام)

شهاب الدين ابوالعباس، احمدبن بدرالدين شافعى، معروف به «ابن حجر هيتمى » در «صواعق المحرقه » درباره  امام صادق(علیه السلام) مي نويسد:

مردم از آن حضرت دانش هاى بسيارى فرا گرفته اند. اين علوم ودانش ها توسط مسافران به همه جا راه يافت و سرانجام آوازه ي جعفر بن محمد در همه جا پيچيده شد. عالمان بزرگى مانند «يحيي بن سعيد»، «ابن جريج »، «مالک »، «سفيان ثورى »، «سفيان بن عينيه »، «ابوحنيفه »، «شعبه » و «ايوب سجستانى » از اوحديث نقل کرده اند. (23)

ميرعلى هندى و امام صادق(علیه السلام)

«ميرعلی هندى » که از علماى نامدار اهل سنت است و در همين دوره ي معاصر مي زيست درباره ى عظمت علمى و اخلاقى امام صادق(علیه السلام) مي گويد:

آراء و فتاواى دينى تنها نزد سادات و شخصيت هاى فاطمى رنگ فلسفي به خود گرفته بود. گسترش علم در آن زمان، روح بحث و جستجو رابرانگيخته بود و بحث ها و گفتگوهاى فلسفى در همه ى اجتماعات رواج يافته بود. شايسته ى ذکر است که رهبرى اين حرکت فکرى را حوزه ي علمي اى که در مدينه شکوفا شده بود، بر عهده داشت. ابن حوزه رانبيره ى على بن ابي طالب(علیه السلام) به نام امام جعفر که «صادق » لقب داشت، تاسيس کرده بود. او پژوهشگرى فعال ومتفکرى بزرگ بود وبا علوم آن عصر به خوبى آشنايى داشت و نخستين کسى بود که مدارس فلسفى اصلى را در اسلام تاسيس کرد.

در مجالس درس او تنها کسانى که بعدها مذاهب فقهى را تاسيس کردند، شرکت نمي کردند بلکه فلاسفه و طلاب فلسفه از مناطق دور دست در آن حاضر مي شدند.

«حسن بصرى » موسس مکتب فلسفى «بصره » و «واصل بن عطا» موسس مذهب «معتزله »، از شاگردان او بودند که از زلال چشمه ى دانش اوسيراب مي شدند. (24)

پى نوشتها:

1– شمس الدين ذهبى، سيراعلام النبلاء، ج 6، ص 257; تاريخ الکبير، ج 2، ص 199 و 198، ح 2183.

2- سيراعلام النبلاء، ج 6، ص 258; بحارالانوار، ج 47، ص 217.

3- شيخ صدوق، من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 519، طبع قم، نشراسلامى.

4- سيراعلام النبلاء، ج 6، ص 256.

5- ابن تيميه، التوسل و الوسيله، ص 52; جعفريان، حيات فکرى وسياسى امامان شيعه، ص 327.

6- شيخ صدوق، امالى، ص 143، ح 3.

7- شهيد مطهرى، سيرى در سيره ى ائمه اطهار(علیه السلام) ، ص 149.

8- شرح الاخبار فى فضايل الائمه الاطهار، ج 3، ص 299، ح 1203.

9- امالى صدوق، ص 435 و436، ح 2.

10 و 11- همان، ص 343، ح 16.

12- من لايحضره الفقيه، ج 1، ص 188، ح 569.

13- سوره نجم، آيه 32.

14- کلينى، کافى، ج 2، ص 287285.

15- رسائل جاحظ، ص 106; حيات فکرى و سياسى امامان شيعه، ص 328.

16- سيراعلام النبلاء، ج 6، ص 257.

17- الملل و النحل، ج 1، ص 147; حيات فکرى و سياسى امامان شيعه، ص 330.

18- وفيات الاعيان، ج 1، ص 327; سيره ى پيشوا، ص 353; حيات فکري و سياسى امامان شيعه، ص 330.

19- تقريب التهذيب، ص 68.

20- تهذيب التهذيب، ج 2، ص 104.

21- سيراعلام النبلاء، ج 6، ص 255 و256.

22- لغت نامه دهخدا، ج 9، ص 130323.

23- الصواعق المحرقه، ص 201.

24- مختصر تاريخ العرب، ص 193; سيره ى پيشوايان، ص 352.

منبع: ماهنامه كوثر، تير 1379، شماره 40