امام شناسي در نگاه عالم آل محمد (ص)

شناخت امامان (ع)

«حسن بن جهم» گويد: روزي به مجلس مأمون حاضر شدم؛ در اين مجلس علي بن موسي الرضا (ع) نيز حاضر بود، در حالي که فقها و دانشمندان علم کلام ديگر فرقه ها نيز جمع شده بودند. يکي از حاضران پرسيد: اي فرزند رسول خدا (ص) کسي که مدعي امامت است به چه دليل ادعايش ثابت مي شود؟ حضرت پاسخ داد: «به نص و دليل… »(1)
با تأمل در اين پاسخ معجزه آساي حضرت که در نهايت فصاحت و بلاغت راه شناخت امام را از غير امام بيان مي دارد، اين موضوع به دست مي آيد که امام شناسي به لحاظ اهميت جايگاهش بدون استدلال و دليل و برهان قابل اثبات نيست و ضروري است بر هر خواهان اين مکتب که قبل از هر واکنشي، فارغ از احساسات و عواطف و تنها به محوريت براهين صادقه، به شناخت امامت نايل گردد. اين ضرورت از آن جهت ارزشمند است که چنانچه پايه هاي باورپذيري از همان مراحل اوليه، اصولي پي ريزي شده باشد، سالک در مسيرش با هرگونه شبهه اي دچار تزلزل نمي شود و مي تواند به برکت همان علم و باور مستحکمش، به راه خود ادامه دهد.
بر اين اساس، شايسته است اين پرسش را هر مؤمن مسلمان از خود بپرسد که آيا امامت را اين گونه باور کرده است؟

چيستي دليل

همان شخص به حضرت گفت: دليل آوردن امام در چيست؟
امام (ع) فرمود: در علم او و استجابت دعايش…(2)
در اين فقره نيز امام (ع) دليل هر امامي را بر امامتش در دو ويژگي معرفي مي نمايد:
الف) هر امامي بايد دانشمند و صاحب علم باشد.
ب) هر امامي بايد مستجاب الدعوه باشد.
اين دو ويژگي هر يک ناظر به بخشي از ويژگيهاي ژرف امامت است در آن که هر امامي بايد دانشمندترين مردم باشد. همگان بر اين باورند، کسي که ادعاي امامت و رهبري جامعه را دارد بايد به همه پرسشها، مسايل، حوادث گذشته و آينده، مجهولات و بسياري از رموز ويژه در کتاب خدا و خلقت دانايي داشته باشد، آگاهترين فرد جامعه باشد و بتواند حوايج و خواسته هاي مشروع مردم را برآورده سازد که در کلام امام رضا (ع) با همان عنوان مستجاب الدعوه بودن امام (ع) ممتاز گرديده است.

منشأ علم امام (ع)

با تأسف شاهديم هر از چندگاهي با طرح پرسشهايي برخواسته از نشناختن امامت، اين گونه مطرح مي شود که چگونه امام (ع) عالم و آگاه به مجهولات است؟ و از همه مهمتر چيستي علم امام را با مقايسه با ديگر علوم بشري سنجيده و ارايه گر نتايجي گمراه کننده مي شوند. چنين شبهاتي در دوره امام رضا (ع) نيز مطرح بوده است که همان شخص در ادامه پرسش هايي از امام رضا (ع) مي کند: چگونه به آنچه واقع مي شود، خبر مي دهيد؟
امام رضا (ع) فرمود: «اين به برکت وصيت و عهدي است از ناحيه رسول خدا (ص) بر ما اهل بيت (ع) … »
همان فرد مي پرسد: به چه صورت از آنچه در دل مردم است، خبر مي دهيد؟ …
امام رضا (ع) فرمود: «آيا سخن رسول خدا (ص) به تو نرسيد و نمي داني که فرمود: از فراست و سرعت فهم و زيرکي مؤمن بپرهيزيد که همانا او به نور خدا مي بيند؟»
به درستي که مؤمن نيست، مگر اين که از فراست و تيزهوشي برخوردار است و به قدر ايمان، ميزان بينادلي و علمش به نور خدا حقايق را مي بيند و خدا آنچه از اين فراست را که در همه مؤمنان پخش و گسترانده است، در ما ائمه از خاندان پيامبر (ص) يکجا گردآورده است. خداي عزوجل در کتابش گفته است: «همانا در اين «قرآن» نشانه هايي است براي متوسمين» (يعني آنان که فراست دارند و با نگاه کردن به ظاهر اشيا، باطن آنها را در مي يابند. )(3)
نخستين فرد از «متوسمين» پيامبر خداست و پس از آن حضرت اميرالمؤمنان علي (ع) است، سپس امام حسن (ع) و حسين (ع) و امامان از فرزندان حسين (ع) تا روز قيامت.(4)
چنين پاسخي از امام رضا (ع) همگان را به ژرف نگري وا مي دارد که اگر هر مؤمني به برکت نور ايمانش در ولايت خدا وارد مي شود و همين نور خداست که او را صاحب خشيت مي کند؛(5)پس چگونه است درباره کانون انوار الهي و صاحبان ولايت کامل (امام) برخي شبهه مي نمايند؟
با سير در زندگي عرفا و بزرگان اخلاق، همان کساني که کرامات خود را وامدار ايمان و اطاعتشان مي دانند، دريافتني است که ايشان به بسياري از مجهولات و غير معلوم ها از پيش خبر مي دهند…
پس چگونه است که در دانش کامل و بي بديل امامان (ع) دچار شبهه مي شويم؟ …
پرسش اين است، کساني که با مؤلفه هاي علوم ظاهري و تجربي بشر امروزي به مقايسه با علوم معنوي و سراسر حکمت اهل بيت (ع) مي پردازند و مصرانه پيگير اين پرسشند که امامان شيعه (ع) چنين علمي را از کجا آورده اند؟… آيا اکتسابي است يا لدني؟!. اگر لدني است که با انقطاع وحي چنين علمي نيز منقطع شده است و اگر اکتسابي بوده است که باز هم مزيتي بر ديگر عالمان و دانشمندان ندارند…
در پاسخشان بايد گفت: آيا مي توان منظور از کلام معصوم (ع) را دانست که فرمود: «علم نوري است از سوي خدا و به هر کس که خواست مي دهد»(6)
اين چه نوري است؟ …
اين چه علمي است؟ …
و باز هم بايد در زندگي عرفا و صاحبان کرامت تأمل کرد که آيا آنان اين کرامتها را وامدار علم اکتسابي شان هستند يا اين که منشأ، همان نور خدايي است که وجودشان را جلوه گر دانايي ها گردانيده است.
و باز هم تأمل و بازنگري راهگشاست که چه بسيار افرادي از اين طايفه، با همه بزرگي مقامشان هرگز به اکتساب علوم ظاهري نيز موفق نگرديده اند.

و پاسخي ديگر…

راوي گويد: پس از شنيدن اين مطالب، مأمون به حضرت رضا (ع) گفت: اي ابالحسن (ع) از آنچه خدا به شما خاندان پيامبر (ص) عطا کرده، بيشتر ما را بهره مند گردانيد.
حضرت فرمود: همانا خداي عزوجل ما را به روحي مقدس و مطهر از خودش تأييد کرده که از نوع فرشته نيست. اين روح با هيچ يک از پيامبران پيشين جز رسول خدا (ص) نبود و همان روح با امامان از ما خاندان هست که آنها را به راستي و درستي در گفتار و کردار وا مي دارد و موفق مي گرداند. آن روح، ستوني ا

بازنگري

امروزه به لحاظ دفاع از کيان تشيع، همان گونه که در دوره امامان شيعه (ع) با مقوله و آفت «غلو» مبارزه مي شده است، مبارزه مي شود. چنين هشداري از سوي علما و دانشمندان در جامعه، نشان از اهميت موضوع دارد که چنانچه ناسنجيده عده اي در پي رواج غلو در جامعه باشند، حقيقت انسان ساز و پوياي تشيع گرفتار گرد و غبار پوچ خرافات مي شود. به نظر نگارنده، اين اهتمام قابل تقدير است ولي چيزي که در اين بيانيه ها و هشدارها ضرورتش احساس مي شود، همانا تبيين مرزبندي «غلو» است؟ و آن اين که اصولا اهل بيت (ع) با چه نوع غلوي مبارزه مي کردند؟ و آيا کساني که امروزه تشيع را به غالي گري متهم مي سازند، همان غلو مشهور را اراده دارند يا اين که تنها با اشتراک اين واژه در مواردي، به ناحق شيعه را اهل غلو مي نامند.

در صورت بررسي نشدن مفهوم واقعي غلو، اين گمانه تقويت مي شود که عده اي از سر ناسازگاري و عدم درک صحيح معارف اهل بيت (ع) با هر آنچه عقل مادي و ظاهر بينشان قابل تطبيق نيست به مبارزه بر مي خيزند و با شعار «پرهيز از غلو» داعيه تنقيح و پاکسازي عقايد شيعه را دارند. نگارنده معتقد است همان گونه که ايجاد غلو در جامعه آفت زاست، به موازات آن، نداشتن فهم صحيح از واژه غلو نيز بسياري از ارزشهاي غير قابل انکار را زير سؤال مي برد. چنانچه در سخنان امام رضا (ع) و ديگر اهل بيت (ع) به خوبي تأمل شود، به دست مي آيد که آنان غلو را در اين دايره معنا مي کردند که «کسي پيامبر و امامان (ع) را به رتبه خدايي بالا ببرد» و به يقين منظور اميرمؤمنان نيز از دوستداران افراطي، همين طايفه اند.

دردناکتر اين که عده اي نيز با آوردن آياتي که خدا پيامبر را بشر و عبد و بنده خود معرفي مي نمايد، (14) در پي اين هستند که پيامبر (ص) و جانشينان پس از او را در حد يک بشر عادي محدود نمايند؟ اثبات چنين حرفي بدين معناست که ناسنجيده و خام با استدلال به اين گونه آيات، پيامبر و اهل بيت (ع) او را از بسياري از ارزشهايي که ديگر انسانها ندارند، محروم نمايند. اين همان است که عده اي به هر آنچه در مقام شامخ و عظمت ايشان است، دشمني مي ورزند.

سخن از بزرگنمايي نيست، بلکه صحبت از حقيقتي است که در لفافه شبهات گاهي اوقات حتي در بيان دفاعيه هايي نيز مخفي باقي مي ماند. به راستي، اگر خداوند پيامبر (ص) را قبل از رسالتش به عنوان «عبد» برگزيد اين چه «عبد» و چه «بندگي» است؟ چه خصوصياتي اين بنده ويژه داشته است که به مقام علم و نبوت رسيده است؟ آيا تنها با تشابه معناي ظاهري «بنده بودن» پيامبر (ص) و اهل بيت او (ع) با ديگر بندگان خدا مي توانيم هر آنچه را که امروزه براي خود ثابت مي دانيم و به آن رسيده ايم، براي آنان نيز همان را تطبيق کنيم؟ پس منظور از بندگان خاشع و کامل درگاه الهي چه کساني هستند؟(15)
اين است که چنانچه اين مرزبندي تبيين نشود، بسياري از معتقدات اصيل و معارف والاي اهل بيت (ع) فداي مبارزه اي خام و سطحي مي شود. از اين روست که با تعميم واژه غلو، ديگر گوشي براي شنيدن روايات باقي نمي ماند و حتي همين سخنان ارزشمند علي بن موسي الرضا (ع) را که پاسخگوي شبهات بود، با واژه غلو انکار مي نمايند.
سخن حق اين است که پيامبر (ص) و اهل بيت (ع) بندگاني ويژه در دايره خلقت خدايند که به عنوان رهبران جامعه از سوي خدا انتخاب شده اند و آنچه بايد بر آن اصرار ورزيد، بيان و آشکار ساختن همان ويژگيهايي است که ايشان داشته اند.

پی نوشت:
1- عيون اخبارالرضا ج 1 / 216 باب 46 ح 1
2- پيشين
3- محمدمهدي رکني/ الاربعون حديثا للامام الرضا (ع) / 25
4- عيون اخبارالرضا، ج 1 / 216 باب 46 ح 1
5- جوادي آملي/ تفسير موضوعي قرآن 7 / 328 (مقام ولايت و مشهود اسرار عالم)
6- مستدرک سفينه البحار 8 / 305 – بحارالانوار 67 / 140
7- عيون اخبارالرضا ج 1 / 216 / باب 46 ح1
8- پيشين
9- آل عمران / 79
10- بحارالانوار 25 / 135
11- سوره مائده، آيات 116- 117
12- سوره نساء، آيه 172
13- سوره مائده، آيه 75
14- سوره کهف، آيه 110، سوره فصلت، آيه 6
15- سوره فاطر، آيه 28
نويسنده: محمدحسن پاکدامن
ست از نور بين ما و خداي عزوجل… (7)